3 . بازاريان
در طول تاريخ تحولات سياسى اجتماعى ايران، بازاريان بخشى از نيروهاى مخالف
و مبارز بر ضد حكومت هاى مستبد را تشكيل مى داده است. تظاهر و تجلى مبارزه با
قدرت هاى حاكم توسط بازار در تعطيلى آن متجلى مى گرديد. هرگاه بازار تعطيل مى
شد بحران تشديد مى گرديد[س ش 225]. ويژگى بازار به دليل ارتباط آن با اقشار
مختلف جامعه ايجاب مى كرد كه دريافت و تبادل اخبار و انديشه ها سريع تر انجام
شود.
انگيزه هاى مخالفت بازاريان با رژيم را مى توان در موارد زير جستوجو
كرد:
1) گرايش مذهبى بازاريان كه ريشه هاى عميق اجتماعى داشته و دين اسلام و
مذهب شيعه از قديم الايام در ميان بازاريان نفوذ داشته است، به گونه اى كه
اگر مبارزات رنگ مذهبى به خود نمى گرفت و علما رهبرى آن را در دست نمى
گرفتند، بازاريان اين چنين يكپارچه در انقلاب شركت نمى كردند. كاركرد سياسى
حاصل از اين انديشه اسلامى، مخالفت آنان با پديده هاى ضداسلامى و نامشروع
رژيم، مانند ماليات گيرى و مخالفت با نيروهاى نوگرايى كه خواستار تحولات ترقى
خواهانه از غيرمذهبى كردن نهادهاى سنتى، به فساد كشيدن بافت اخلاقى جامعه و
برهم خوردگى عمومى شيوه زندگى سنتى ايران است.
2) بازار بنا به ماهيت خود، خواهان استقلال در داد و ستد و محيط امن و
روحيه اعتماد است. رژيم شاه با حمايت از صنايع جديد (كه اغلب با سرمايه هاى
خارجى اداره مى شد) و دادن وام هاى كلان با نرخ بهره هاى نازل به آنان، از
اين صنايع حمايت مى كرد; در مقابل بازاريان از هرگونه امتيازى محروم بودند.
معافيت هاى گمركى براى تشويق سرمايه گذاران خارجى و حمايت از عده اى محدود در
بخش خصوصى و رفتار اقتصادى يك عده خارج از بازار، مانند استفاده از گمركات و
واردات و صادرات، باعث تضعيف بنيه اقتصادى بازار گرديد. آنان نيز با كمك به
محافل انقلابى و حمايت مالى از مبارزان، آنان را تقويت مى كردند. روابط
اعتقادى و سياسى متقابل ميان علما و بازار و حمله دولت به اين دو نهاد باعث
گرديد كه بين آنها اتحاد نيرومندى در جهت مخالفت با شاه به وجود آيد.
(سند شماره 225)