روابط امنيتى ايران و ايالات متحده
رابطه امنيتى ايران و آمريكا در دوران شاه با وجود گذشت بيش از ده سال از سقوط او هنوز موضوعى مورد بحث و اختلاف است. منتقدان رابطه امنيتى آمريكا باايران، ايالات متحده را متهم مى كنند كه ايران را به صورت يك كشور پليسى درآورده و شاه را واداشته است كه مبالغ هنگفتى از ثروت محدود نفت را صرف خريد سلاح هاى غير ضرورى كند. مهم ترين دليل آن ها در ابراز اين نظر اين است كه ايالات متحده با نيروهاى نظامى ايران و با ساواك، سازمان امنيت بدنام شاه، رابطه نزديك داشته است. با اين كه در اين باره مطالب بسيار نوشته شده، موضوع هنوز به شدت تاريك است; بخشى بدين علت كه جزئيات مهم آن، همچنان پوشيده و ناگفته مانده است.
در اين مقاله تلاش مى شود كه ماهيت اصلى رابطه ى امنيتى ايران و آمريكا در دوران شاه، تا اندازه اى روشن گردد. در اينجا سه موضوع اصلى مورد توجه خاص قرار گرفته است. نخست ملاحظات وسيع استراتژيك كه در اين دوران راهنماى سياست ايالت متحده در قبال ايران بوده، بررسى مى شود. سپس طبيعت خاص رابطه ايالات متحده با نيروهاى مسلح ايران و ساواك، با برخى جزئيات، مورد بحث واقع مى شود. در پايان، سازمان هاى گوناگون امنيتى مورد حمايت آمريكا در منطقه را كه ايران در دوره مذكور در آن ها مشاركت داشته است، مطالعه مى كنيم.
از آنجا كه اين مباحث با مسائل حساس امنيت ملى آمريكا بستگى پيدا مى كند، اطلاعات قابل اعتماد اندكى درباره ى آن ها در دسترس مى باشد. از اين رو، اين بررسى عمدتاً متكى به آگاهى هائيست كه از مصاحبه هاى محرمانه با ماموران پيشين آمريكايى و ايرانى كه در رابطه امنيتى ايران و ايالات متحده دخيل بوده اند، به دست آمده است. براى حصول اطمينان از درستى اطلاعاتى كه از اين طريق كسب شده، سعى كافى به كار رفته است.
علايق امنيتى آمريكا در ايران
هر چند ايران و آمريكا در سال 1856 روابط رسمى ديپلماتيك با يكديگر برقرار كردند، تماس آن ها تا پيش از جنگ جهانى دوم در كمترين حد بود. در زمان جنگ، مداخله آمريكا در ايران با استقرار سى هزار سرباز آمريكايى به منظور كمك رسانى به روسيه شوروى، رو به فزونى نهاد. رويارويى عمده آمريكا و شوروى بلافاصله پس از خاتمه جنگ، بر سر ادامه حضور نيروهاى اشغالگر شوروى در شمال ايران، پيش آمد. ايالات متحده در بيرون راندن نيروهاى شوروى از ايران در سال 1946 نقش اساسى داشت و قوياً اين تصور پيدا شد كه آن كشور قصد دارد پس از خروج نيروهاى شوروى، به حضور نيرومند خود در ايران ادامه دهد.
مقامات آمريكايى، با وجود ادامه داشتن تهديد شوروى و دشوارى هاى فزاينده اقتصادى ايران در اواخر دهه 1940، بارها درخواست ايران را براى دريافت كمك هاى وسيع و انعقاد يك قرارداد رسمى امنيتى رد كردند و به جاى آن ايران را تشويق نمودند كه روابط خود را با اتحاد جماهير شوروى بهبود بخشد. گرچه در آن زمان ايران جزئى از حوزه «منافع حياتى استراتژيك» آمريكا به شمار مى رفت، اما مقامات آمريكايى سخت درگير جنگ سرد در اروپا و آسيا بودند. ايران ثبات نسبى داشت و در هر حال در محدوده ى مسئوليت امنيتى بريتانيا منظور مى شد. منافع امنيتى آمريكا در ايران، از اوايل سال 1950 كه استراتژى عام جديدى به منظور جلوگيرى از توسعه طلبى شوروى از سوى حكومت ترومن تنظيم شد، رو به افزايش نهاد.
اين استراتژى كه بر پايه طرح NSC ِ 68 شوراى امنيت ملى شكل گرفت، پاسخى به گسترش تنش بين دو ابر قدرت در آن زمان بود. هدف اين طرح دست يابى به ابتكار عمل تازه اى در جنگ سرد بر پايه تقويت چشم گير بنيه ى نظامى ايالات متحده و افزايش برنامه هاى كمك اقتصادى و نظامى آن كشور بود. پيش از آن، بيشتر كمك هاى خارجى آمريكا در كشورهاى اروپاى غربى، شرق مديترانه و آسياى شرقى صرف مى شد. اما در اين استراتژى كه به استراتژى دفاع پيرامونى شهرت يافته بيشتر كمك هاى مذكور در طرح NSC ِ 68مى بايست به كشورهايى كه در حاشيه منطقه نفوذ چين و شوروى قرار گرفته اند، اختصاص يابد. بر طبق استراتژى دفاع پيرامونى كه حداقل تا اوايل دهه 1970 سنگ بناى سياست امنيت ملى آمريكا به شمار مى رفت; آن كشور با كشورهايى كه به زودى در شمار متحدان مهم آن درآمدند، از جمله ايران، پاكستان، تايلند، ويتنام جنوبى، تايوان، فيليپين و كره جنوبى روابط نزديك امنيتى برقرار كرد.
ايران به علت واقع شدن ميان اتحاد جماهير شوروى و مناطق نفتى خليج فارس، يقيناً نخستين نامزد دريافت كمك هاى آمريكا، بر طبق استراتژى دفاع پيرامونى بود. بعلاوه، بر اثر دشوراى هاى اقتصادى و افزايش خواست همگان به ملى كردن صنعت نفت كه تحت كنترل بريتانيا بود، دامنه ناآرامى در ايران در حال گسترش بود. با اين همه، سياست گذاران آمريكا هنوز ايران را در حوزه مسئوليت امنيتى بريتانيا مى ديدند و حكومت ترومن پس از قبول طرح NSC ِ 68 به زودى در باتلاق جنگ كره فرورفت. در نتيجه، با اين كه مبالغ ناچيزى به ايران كمك شد و كوشش بسيار به كار رفت كه سياست هاى داخلى ايران سر و سامانى بيابد، رابطه نزديك امنيتى بين دو كشور به سرعت شكل نگرفت. حتى پس از ملى شدن صنعت نفت ايران و بر سر كار آمدن مصدق مردمى و ملى گرا در ماه مه 1951، حكومت ترومن نه كوششى جدى براى تجهيز ايران به عنوان يك مشترى ضد شوروى از خود نشان داد و نه براى برانداختن حكومت مصدق كه طرفدار بى طرفى بود دست به كارى زد.
ايالات متحده پس از آن كه آيزنهاور در ژانويه 1953 به رياست جمهورى رسيد، علاقه بيشترى به ايران نشان داد. رئيس جمهور جديد و مشاورانش در مقايسه با حكومت ترومن سياست خارجى فعال ترى در پيش گرفتند. آنان پس از رسيدن به قدرت، به تقويت متحدان آمريكا در سراسر جهان پرداختند و در صدد تضعيف نه تنها متحدان شوروى بلكه حكومت هاى بى طرفى برآمدند كه در ظاهر به اتحاد جماهير شوروى علاقه نشان مى دادند. با آن كه سياست گذاران آمريكا مصدق را يك كمونيست به شمار نمى آوردند، حكومت آيزنهاور از همان هفته هاى نخستين به فكر سرنگون كردن مصدق افتاد.
مصدق سرانجام در پى يك كودتاى طرح ريزى شده از سوى سيا، در اوت 1953 (28 مرداد 1332) سرنگون شد و پس از آن، اقدامات مجدانه اى براى تقويت جانشين مصدق و كشاندن ايران به ارودگاه غرب صورت گرفت. در اواخر دهه 1950 ايران يكى از هم پيمانان مهم ايالات متحده شده بود كه از كمك هاى هنگفت اقتصادى و امنيتى آمريكا بهره مى گرفت و به سازمان امنيت منطقه اى مورد حمايت آمريكا موسوم به پيمان بغداد پيوسته بود. با وجود بروز دگرگونى هاى اساسى در ماهيت روابط ايران و آمريكا، ايران تا انقلاب 1979 (1357) به صورت يكى از هم پيمانان مهم ايالات متحده باقى ماند.
علاقه آمريكا به ايران پس از كودتاى 1953 بيشتر به خاطر نقش حساس ايران در استراتژى دفاع پيرامونى بود. قرار داشتن ايران بين اتحاد شوروى و خليج فارس باعث شده بود كه اين كشور نخستين هدف عمليات براندازى شوروى در زمان صلح و احتمالاً هدف نظامى آن كشور در صورت بروز يك جنگ عمومى باشد. از اين رو سياست گذاران آمريكا در پى آن بودند كه قابليت هاى نظامى ايران را تقويت كنند. بعلاوه، مرزهاى طولانى ايران با شوروى و نزديكى اش به تأسيسات آزمايش موشك هاى شوروى در آسياى ميانه، آن كشور را ابتدا به صورت پايگاه با ارزشى براى عمليات جاسوسى فرامرزى، و از آغاز سال 1957، براى استراق سمع الكترونيك و جمع آورى اطلاعات از اتحاد جماهير شوروى درآورد. اين اطلاعات، پس از آن كه شوروى در اواخر دهه 1950 در صدد تكميل موشك هاى هسته اى برآمد و در 1959 قدرت خود را در سرنگون ساختن هواپيماهاى جاسوسى بلندپرواز نشان داد، براى سيستم امنيتى آمريكا اهميت فراوانى يافت.
هنگامى نيز كه در دهه 1960 و اوايل دهه 1970 تنش بين آمريكا و روسيه شوروى فروكش كرد، ايران از نظر مسائل منطقه اى، براى آمريكا ارزش روز افزون يافت، چه آن كشور به بعضى حكومت ها و گروه هاى چريكى كه با نيروهاى مورد حمايت روسيه شوروى مى جنگيدند كمك هاى شايانى مى كرد; با اسراييل از طرق گوناگون، همكارى نزديك داشت; و با ابتكارات ديپلماتيك، به انحاء مختلف، در پيشبرد هدف ها و تأمين منافع آمريكا در منطقه مؤثر مى افتاد. اعتلاى روابط امنيتى دو كشور، ايالات متحده را در دهه 1960 و اوايل دهه 1970 شديداً به همكارى ايران وابسته كرد و به همين علت مقامات آمريكايى غالباً علاقه اى نداشتند شاه را به خاطر مسائل حساسى مانند اصلاحات سياسى تحت فشار بگذارند. براى آن كه ايران از اين جهات مختلف براى آمريكا مفيد باشد، لازم بود اقدامات جدى به منظور تقويت امنيت ملى آن كشور صورت پذيرد. سياست گذاران آمريكا در اوايل دهه 1950 از بابت دو تهديد كه متوجه امنيت ملى ايران بود نگرانى داشتند: ناآرامى سياست داخلى كه ممكن بود به روى كار آمدن حكومتى بى طرف يا هوادار شوروى بينجامد، و حمله ناگهانى شوروى يا يكى از متحدان منطقه اى آن كشور. به منظور كاهش اين تهديدها، ايالات متحده در سال هاى پس از كودتاى 1953 رابطه بسيار نزديكى با ايران برقرار كرد. بر اساس اين رابطه، كمك هاى معتنابه نظامى، اقتصادى و اطلاعاتى در اختيار ايران قرار گرفت و دولت ايران تشويق شد كه به پيمان بغداد بپيوندد. منظور از اين اقدامات، كاستن از دامنه ناآرامى هاى سياسى داخلى از يك سو، و تقويت دولت ايران در مقابل تهديدات خارجى از سوى ديگر بود. در عوض، شاه در مورد مسائل امنيتى مانند آنچه در بالا به آن ها اشاره شد، با آمريكا همكارى مى كرد. هر چند ماهيت رابطه نزديك دو كشور در فاصله سال هاى ميانى دهه 1950 تا اواخر دهه 1970 دستخوش دگرگونى هاى چشمگيرى شد، ليكن در طول اين مدت همكارى امنيتى دو كشور در حد بالايى ادامه داشت.
تحكيم قدرت در ايران پس از كودتا
سرنگون شدن مصدق بر اثر كودتاى 1953 و روى كار آمدن يك حكومت كاملاً طرفدار غرب به رياست فضل اللّه زاهدى، سرآغاز رابطه اى نزديك بين ايران و ايالات متحده بود كه 25 سال به درازا كشيد. اما ادامه ناآرامى ها در ماه هاى پس از كودتا، تهديدى جدى براى زاهدى و منافع امنيتى آمريكا در ايران به شمار مى رفت. در نتيجه، ايالات متحده به اقدامات گوناگون دست يازيد تاحكومت زاهدى را تقويت كند و فضايى مبتنى بر دوستى و وفادارى در ايران بوجود آورد. چشمگيرترين اقدامات حمايتى آمريكا در اين دوره، عبارت بود از يك رشته ابتكارات ديپلماتيك حاكى از موافقت با حكومت زاهدى و پايان دادن به دشوارى هاى اقتصادى كه در نتيجه ى اختلاف ايران و بريتانيا بر سر مسأله نفت بروز كرده بود.آيزنهاور بى درنگ پس از كودتا، تلگرام تبريكى براى شاه فرستاد و از اين كه بحران را به سلامتى از سرگذرانده ابراز شادمانى كرد. مقامات آمريكايى هم اظهار داشتند درخواست كمك از سوى ايران فوراً و با نظر مساعد بررسى خواهد شد. بدنبال اين اظهارات، مقامات آمريكايى به كرات در زمينه ى پشتيبانى از دولت ايران سخن گفتند و ريچارد نيكسون معاون رئيس جمهور ايالات متحده در دسامبر 1953 به ايران سفر كرد. ايالات متحده همچنين بلافاصله پس از كودتا دست به تلاش عمده اى براى حل مسئله نفت زد. «هربرت هورو جونير»، كارشناس برجسته مسائل نفتى، در اكتبر 1953 از سوى وزارت خارجه امريكا به خدمت گرفته شد تا درباره قرارداد جديد نفت مذاكراتى به عمل آورد. زير نظر هوور، شرايط قرارداد به زودى تنظيم شد و سرانجام به تصويب مجلس ايران رسيد. اين امر اثر شايان توجهى بر اقتصاد ايران داشت و منبع درآمد سرشارى در اختيار حكومت نيازمند زاهدى قرار داد.
ايالات متحده پس از كودتاى 1953 همچنين كمك هاى اقتصادى و نظامى زيادى به ايران كرد. در ظرف ده روز پس از كودتا، رقم كمك هاى آمريكا به ايران بر طبق برنامه موجود، به 4/23 ميليون دلار افزايش يافت و اعطاى اعتبارى به مبلغ 45 ميليون دلار نيز به صورت اضطرارى مورد تصويب قرار گرفت. افزون بر آن، دستگاه «سيا» در تهران، بى درنگ پس از كودتا، يك ميليون دلار نقد به حكومت زاهدى پرداخت. 15 ميليون دلار ديگر هم در ماه مه 1954 به عنوان كمك اقتصادى در اختيار دولت ايران قرار گرفت و بدين ترتيب كل مبلغ پرداختى در سال مالى 1954 به 5/84 ميليون دلار بالغ گرديد. با احتساب 6/25 ميليون دلار كمك نظامى در سال مالى 1954، جمع پرداختى آمريكا در اين دوره به رقمى برابر نصف 200 ميليون دلارى كه ايران طبق برآوردها در دوره نخستوزيرى مصدق به خاطر مسئله نفت خسارت ديده بود، رسيد و اين مبلغ تقريباً معادل 60 درصد هزينه هاى دولت در سال 1954 (1333) بود.
در دهه پس از كودتا، ميانگين كمك هاى اقتصادى و نظامى آمريكا به ايران در سال تقريباً به 4/121 ميليون دلار مى رسيد كه برابر 31 درصد هزينه هاى دولت در سال هاى 1954 تا 1959 و 17 درصد اين هزينه ها در سال هاى 1960 تا 1963 بود. همچنين بانك صادرات و واردات آمريكا وام هاى كلانى در اختيار ايران قرار داد و دولت ايالات متحده نيز نزد بانك جهانى اقداماتى به عمل آورد كه وام هايى به ايران داده شود. كمك هاى قابل ملاحظه آمريكا به ايران موجب تقويت حكومت و سرعت گرفتن رشد اقتصادى شد و آن دولت را قادر ساخت اعتبارات بيشترى به بخش هاى امنيت داخلى، خدمات اجتماعى و ديگر بخش هاى مفيد از نظر سياسى، اختصاص دهد.
ايالات متحده گذشته از اين اقدامات آشكار، به منظور تقويت حكومت زاهدى، دست به كارهاى پنهانى چندى نيز زد. رئيس دستگاه «سيا» در تهران بى درنگ پس از كودتاى 1953 به شيراز رفت تا با سران ايل قشقايى كه هواخواه مصدق بودند ديدار كند و آنان را از هرگونه شورش و سركشى در برابر حكومت جديد بازدارد. پايگاه «سيا» در تهران همچنين اطلاعات محرمانه اى درباره حزب كمونيستى توده در اختيار حكومت زاهدى قرار داد تا مبارزه اى را كه عليه آن حزب پس از سرنگونى مصدق آغاز شده بود، تسهيل كند. ماموران «سيا» احتمالاً حكومت زاهدى را در سركوب تظاهرات ضد دولتى در تهران در نوامبر 1953 نيز كمك كرده اند. هدف يكى از برنامه هاى تبليغاتى «سيا» آن بود كه حمايت مردم را نسبت به حكومت و قرارداد جديد نفت جلب كند و كارشناسان تبليغاتى «سيا» وزارت اطلاعات ايران را يارى دادند كه برنامه هاى مشابهى به اجرا گذارد. «سيا» همچنين مبلغ نه چندان زيادى براى حمايت از بعضى نامزدهاى نمايندگى مجلس در انتخابات اوايل سال 1954 خرج كرد. به هر حال، اين عمليات پنهانى در تحكيم قدرت حكومت زاهدى پس از كودتا تأثير نسبتاً كمى داشت و در اوايل 1954 به شدت كاستى گرفت. مهم ترين فعاليت پنهانى آمريكا در تقويت حكومتى پس از كودتا در سپتامبر 1953 آغاز شد، يعنى هنگامى كه يك سرهنگ ارتش آمريكا كه براى «سيا» كار مى كرد تحت پوشش وابسته نظامى به ايران فرستاده شد تا يك واحد امنيتى تأسيس كند و افراد آن را آموزش دهد. اين واحد در دسامبر 1953 تحت سرپرستى فرماندار نظامى تهران (سرلشكر تيموربختيار) تأسيس شد.سرهنگ آمريكايى با تيمور بختيار و دستيارانش همكارى نزديك داشت، به آنان در امور امنيت داخلى رهنمود مى داد و آنان را با اصول و شيوه هاى اصلى كار مانند تعقيب و مراقبت، روش هاى بازپرسى، نحوه كاربرد شبكه هاى اطلاعاتى و امنيت سازمانى، آشنا مى كرد. اين واحد نخستين دستگاه امنيتى مدرن بود كه در ايران به كار افتاد. چنان كه شرح آن خواهد آمد، اين واحد بعدها به يك نيروى پليس مخفى بدنام (ساواك) بدل شد.
نخستين مأموريت دستگاه اطلاعاتى بختيار آن بود كه تهديدهايى را كه متوجه شاه و حكومت ايران بود كشف و خنثى كند. انتظار مى رفت كه اين تهديدات بيشتر از سوى حزب توده باشد اما گروه هاى ملى گرا و افسران نظامى مخالف نيز به عنوان منابع تهديد بالقوه مورد توجه بودند. دستاورد مهم اين دستگاه امنيتى كه در اوايل 1954 شروع به كار كرد، كشف و برملا كردن شبكه وسيعى بود كه به وسيله حزب توده در ارتش ايران سازمان داده شده بود. گرچه سرهنگ آمريكايى در آن موقع هنوز با
دستگاه بختيار همكارى بسيار نزديك داشت، اين دستياران ايرانى او بودند كه شبكه حزب توده را كشف و سپس متلاشى كردند. با از هم پاشيده شدن شبكه نظامى، حزب توده كه به صورت يك نيروى عمده در صحنه سياسى ايران سر برآورده بود، به شدت تضعيف شد و دستگاه امنيتى حكومت جديد در بين حاميان و مخالفانش آبرو و احترامى كسب كرد. كاميابى اين واحد امنيتى در انهدام شبكه نظامى حزب توده مهم ترين علت تصميم بعدى شاه به ايجاد يك سازمان اطلاعاتى مدرن و منسجم يعنى ساواك بود.
با آن كه موقعيت رژيم جديد تا پايان سال 1954 تحكيم شده بود و مخالفان سازمان يافته نيز تا اندازه زيادى سركوب شده بودند، مقامات آمريكايى و ايرانى به اين نتيجه رسيدند كه هنوز كمك هاى زيادى از سوى ايالات متحده لازم است تا حكومت ايران بتواند در برابر تهديدات آتى از جانب مخالفان داخلى ايستادگى كند. همچنين، براى تقويت نيروهاى امنيتى ايران در مقابله با دشمنان خارجى، كمك هاى چشمگير آمريكا مورد لزوم بود.
از اين رو ايالات متحده در سال هاى 55 ـ 1954 تلاش بسيار كرد كه حكومت ايران را از راه اعطاى كمك هاى هنگفت اقتصادى، اجراى برنامه هاى امدادى و آموزشى براى نيروهاى امنيتى، و تشكيلات امنيت منطقه اى به صورت هاى مختلف، تقويت كند. اين برنامه ها، در وضع امنيت ايران به طور كلى و نيز در سياست هاى داخلى ايران اثرى به سزا داشت.
برنامه كمك هاى نظامى آمريكا
ايالات متحده نخست در سال 1942 يك هيأت كمك نظامى در ايران
مستقر كرد. اين هيأت پس از جنگ جهانى دوم نيز به منظور آموزش نيروهاى نظامى و آشنا كردن آن ها با تجهيزاتى كه بر طبق برنامه كمك هاى محدود نظامى آمريكا به ايران داده مى شد به كار در ايران ادامه داد.
با همه كوشش هاى اين هيات، نيروهاى نظامى ايران در اوايل دهه 1950 تنها مى توانستند ناآرامى هاى عشايرى را فرو نشانند و در صورت وقوع حمله خارجى به سختى از عهده مقاومت بر مى آمدند. در اندك مدتى پس از كودتاى 1953، برنامه ريزان نظامى آمريكا به تجديد نظر كامل در نقش بالقوه ايران در استراتژى دفاعى جهانى آمريكا پرداختند. در نتيجه ى اين تجديد نظر، سياست گذاران آمريكا در اوايل سال 1955 تصميم گرفتند نيروهاى نظامى ايران را آن قدر تقويت كنند كه قادر باشند در صورت حمله شوروى، عمليات دفاعى تاخيرى را در كوهستان هاى زاگرس (در جنوب غربى ايران) بر طبق استراتژى دفاع پيرامونى اجرا نمايند. اين تصميم در ماموريتى كه براى نيروهاى مسلح ايران در نظر گرفته شده بود تغييرى بنيانى ايجاد كرد: وظيفه حفظ امنيت داخلى كه نخست برعهده ارتش بود، مى بايست به تدريج به شهربانى و ژاندارمرى محول شود و ارتش اساساً به امر دفاع ملى بپردازد. افزون بر آن، نيروهاى مسلح ايران مى بايست استراتژى و تاكتيك خود را با نيروهاى نظامى آمريكا، بريتانيا، تركيه، پاكستان و عراق در پيمان بغداد هماهنگ سازند. تصميم به استقرار نيروهاى نظامى ايران در كوهستان هاى زاگرس در صورت وقوع جنگ عمومى بدين معنى بود كه مناطق شمالى و مركزى ايران، كه پرجمعيت ترين نواحى ايران بود، اساساً در چنگ نيروهاى
مهاجم شوروى رها شود. براى اجراى اين وظيفه جديد نيروهاى مسلح ايران به آموزش و تجهيزات تازه اى نياز داشتند. اما با وجود فشار شاه براى تقويت سريع بنيه ى نظامى ايران، سياستگذاران آمريكا در اوايل 1955 تصميم گرفتند تلاش عمده در اين زمينه را تا الحاق رسمى ايران به پيمان بغداد (كه در نوامبر 1955 صورت گرفت) و بهبود اوضاع اقتصادى ايران، به تأخير اندازند.
در اين زمان، كمك هاى نظامى آمريكا به ايران در حد مناسبى بود: پنج گروه آموزشى نظامى شامل 65 افسر و 125 نفر ديگر به ارتش ايران پيوستند و ايالات متحده موافقت كرد كه ايران را با جنگ افزارهاى جديد، از جمله جنگنده هاى پيشرفته F84G مجهز كند. بعد از سال 1957 كه به دنبال بحران كانال سوئز بادهاى ناسيوناليسم در سراسر خاورميانه وزيدن گرفت، تصميم ن هايى داير بر افزايش كمك به نيروهاى نظامى ايران اتخاذ شد. اين كمك ها از 23 ميليون دلار در سال مالى 1956 به 5/82 ميليون دلار در سال مالى 1957 افزايش يافت، در سال مالى 1958 به 9/104 ميليون دلار رسيد و دولت ايران را قادر ساخت كه اعتبارات نظامى خود را در فاصله سال هاى 58 ـ 1956 (37 ـ 1335) تا دو برابر بالا ببرد. شمار مستشاران نظامى آمريكا در ايران از 403 نفر در 1956 به 704 نفر در 1960 و تعداد نظاميان ايرانى كه در آمريكا مشغول آموزش بودند از 227 نفر در 1956 به 947 نفر در 1960 افزايش يافت. از 240 ميليون دلار كمك نظامى ايالات متحده كه بين سال هاى 1957 تا 60 ـ 1958 به ايران اختصاص يافته بود، 47 درصد مى بايست صرف خريد تجهيزات و ملزومات نظامى، از جمله تعداد بيشترى جنگنده F84G و ديگر انواع هواپيما، كشتى هاى مختلف، تانك، زره پوش، كاميون، توپ، وسائل مخابرات، سلاح هاى كوچك و مهمات براى سى روز، بشود. 39 درصد ديگر از اين مبلغ قرار بود به مصرف طرح هاى ساختمانى نظامى از قبيل راه ها، سربازخانه ها و پايگاه هاى هوايى در تهران، دزفول و قم برسد (باقى مانده براى آموزش و تأمين هزينه هاى ترابرى در نظر گرفته شده بود). كمك نظامى ايالات متحده به ايران، پس از وقوع كودتاى ژوئيه 1958 در عراق افزايش يافت: تحويل تجهيزاتى كه تصويب شده بود سرعت گرفت; 6/28 ميليون دلار كمك اقتصادى آمريكا به كمك نظامى بدل شد; و ايالات متحده با افزايش افراد نيروهاى مسلح ايران به 37 هزار نفر اعلام موافقت كرد.
بالا گرفتن دشوارى هاى اقتصادى و نارضايتى گسترده، همراه با نبود نهادهاى دمكراتيك در اواخر دهه 1950 موجب ناآرامى فزاينده در ايران شد. در نتيجه، سياست گذاران ايالات متحده بيش از پيش در مورد پى آمدهاى سياسى و اقتصادى تقويت سريع بنيه نظامى ايران كه از اوايل سال 1957 آغاز شده بود، احساس نگرانى كردند. افزون بر آن، در اواخر دهه 1950 برخى گزارش هاى ارائه شده به كنگره آمريكا پرده از روى فساد مالى گسترده و سوء اداره در اجراى برنامه هاى كمك آمريكا به ايران برداشت. بر اثر اين عوامل، در 1959 تصميم گرفته شد كه در سال 1960 ميزان كمك هاى نظامى آمريكا به ايران كاهش و دامنه كمك هاى اقتصادى گسترش يابد. آنان تصميم شاه را كه سال ها براى دريافت كمك هاى نظامى بيشتر اصرار مىورزيد به شدت خشمگين كرد. وقتى حكومت كندى در سال 1961 بر سر كار آمد، نگرانى هاى آمريكا در خصوص ايران بيشتر شد. هيات ويژه اى كه براى بررسى وضع ايران تشكيل شده بود، در ماه مه توصيه كرد كه كمك نظامى همچنان در سطح پايين نگهداشته شود و كمك هاى اقتصادى افزايش يابد. در واكنش به فشارى كه از سوى شاه وارد مى شد، سياست گذاران آمريكا موافقت كردند كه نيروهاى مسلح ايران در اين دوره استراتژى دفاع در خط مقدم را در پيش گيرند. بر پايه اين استراتژى، ارتش و واحدهاى نيروى هوايى ايران براى مقابله با حمله احتمالى شوروى يا عراق، در مناطق شمالى ايران مستقر مى شدند و وظيفه اى بيش از رويارويى در كوهستان هاى زاگرس بر عهده مى گرفتند.
در اواسط دهه 1960، پس از سركوب شدن مهم ترين گروه هاى مخالف و اجراى برنامه اصلاحاتى كه به انقلاب سفيد شهرت يافت، ناآرامى هاى سياسى رو به كاهش گذاشت. افزون بر آن، بر اثر افزايش درآمدهاى نفتى، اقتصاد ايران رونق گرفت. شاه با اعتماد به نفس روزافزون، مقامات آمريكايى را زير فشار مى گذاشت كه با افزايش اعتبارات نظامى موافقت كنند و در همان حال كم كم از ايالات متحده فاصله مى گرفت تا آنجا كه در سال 1963 تهديد كرد با اتحاد جماهير شوروى قرارداد عدم تجاوز منعقد خواهد كرد و تجهيزات نظامى هنگفتى از آن كشور خواهد خريد. با آن كه مقامات آمريكا در اين زمان نگران افزايش قدرت نظامى شاه و عدم اجراى برنامه هاى مؤثر در زمينه اصلاحات سياسى در ايران بودند، وابستگى فزاينده ايالات متحده به ايران از لحاظ استراتژيك، به آن ها اجازه نمى داد كه در اين مسايل به شاه فشار آورند.
با افزايش نرخ رشد اقتصادى و پديدار شدن نشانه هاى ثبات سياسى در ايران، كمك هاى اقتصادى و نظامى آمريكا در اواسط دهه 1960 به سرعت كاهش يافت و در نوامبر 1976 يك باره قطع شد. كمك نظامى آمريكا كم كم جاى خود را به فروش مستقيم سلاح هاى جنگى داد و ارزش خريدهاى نظامى ايران كه در 1964 بسيار ناچيز بود به مبلغ 7/127 ميليون دلار در سال 1970 رسيد. همچنين شمار مستشاران نظامى آمريكايى در ايران و تعداد نظاميان ايرانى كه در ايالات متحده آموزش مى ديدند، در اواسط دهه 1960 يك باره افت كرد. در اواخر دهه 1960، شاه كه ديگر به كمك هاى آمريكا وابسته نبود، دست به خريد تجهيزات پيشرفته نظامى مانند جنگنده بمب افكن هاى F4 و تانك هاى M47 زد و شديداً به تقويت نيروهاى مسلح ايران پرداخت. ريچارد نيكسون در ماه مه 1972 با فروش هر نوع سلاح متعارف موجود در زرادخانه آمريكا، از جمله هواپيماهاى پيشرفته F14 و آواكس، موشك هاى فونيكس و ماوريك، ناوشكن هاى اسپروانس، و معادل 500 ميليون دلار دستگاه هاى الكترونيكى كنترل و مراقبت، موافقت كرد. اين تصميم، همراه با چهار برابر شدن ب هاى نفت در اواخر 1973 و اوايل 1974، موجب افزايش 600 درصدى هزينه هاى نظامى ايران و ده برابر شدن صادرات نظامى آمريكا به ايران بين سال هاى 1972 و 1977 گرديد.
بالا رفتن سريع هزينه هاى نظامى ايران در اين دوره، بسيارى از اعضاى كنگره و ديگر مقامات آمريكايى را نگران ساخت و سبب بروز تنش هايى ميان دو دولت شد. اين امر همچنين در زمينه مسايل ادارى و تداركاتى مشكلاتى جدى براى ارتش ايران بوجود آورد و به ناآرامى هايى فزاينده در ايران دامن زد. با وجود تاكيد جيمى كارتر بر مسئله حقوق بشر و علاقه او به كاهش فروش تجهيزات نظامى آمريكايى به كشورهاى ديگر، سياست دسترسى نامحدود ايران به سلاح هاى متعارف آمريكا، در دوران حكومت او نيز كماكان ادامه يافت.
امنيت داخلى و همكارى هاى اطلاعاتى
حكومت آيزنهاور، به عنوان بخشى از استراتژى خود مبنى بر تقويت حكومت هاى ضد شوروى در پيرامون چين و شوروى و ديگر نقاط جهان سوم، در اواسط دهه 1950 دست به تلاش گسترده اى براى آموزش و تجهيز نيروهاى شبه نظامى، پليس و سازمان هاى اطلاعاتى در كشورهاى دوست آمريكا در جهان سوم، از جمله ايران، زد. در ايران، سه سازمان كه با امنيت داخلى سر و كار داشتند، كمك هاى شايان توجهى ازاين دست دريافت كردند: ژاندارمرى، شهربانى و دستگاه اطلاعاتى كه در اواخر سال 1953 زير نظر بختيار تأسيس و پس از مدت كوتاهى به ساواك بدل شد.
ايالات متحده نخست در 1942، همزمان با آغاز كار هيات كمك نظامى كه پيشتر شرح آن داده شد، به آموزش و مدد رسانى به ژاندارمرى ايران پرداخت. دامنه ى فعاليت هيات آموزش ژاندارمرى به موازات هيات كمك نظامى، در اواسط دهه 1950 گسترش يافت و اعضاى آن تا سال 1976 كه ماموريتشان خاتمه پذيرفت در ايران ماندند. مهم ترين وظيفه اين هيات، افزايش تحرك، قدرت آتش بارى و توان ژاندارمرى در زمينه ارتباطات بود. بدين منظور، هيات آموزش ژاندارمرى، اين سازمان را با انواع خودروها، سلاح ها و سيستم هاى پيشرفته مخابراتى كه مراكز ژاندارمرى در تهران را با تمام مراكز و پاسگاه ها در سراسر ايران مربوط مى كرد، مجهز ساخت. اين هيات همچنين نيروهاى ژاندارم را در زمينه استفاده از اين تجهيزات، تاكتيك هاى اساسى، رشته هاى تخصصى مانند روش هاى ضد شورش، گشت هاى مرزى، و مبارزه با مواد مخدر آموزش داد و به آنان كمك كرد كه به اجراى تاكتيك ها و روش هاى جديد مانند ايجاد گروه هاى ضربتى سيار و واحد اطلاعاتى بپردازند.
كمك ايالات متحده به شهربانى، در اواسط 1954 با اعزام يك گروه سه نفره مستشارى به ايران براى تجديد نظر در وظايف و فعاليت هاى پليس آغاز شد. اين گروه طرحى سازمانى با رعايت جزئيات براى شهربانى تهيه كرد كه به تدريج در ظرف پنج سال با كمك آمريكا به اجرا درآمد. بر پايه ى اين طرح، برنامه آموزشى پليس ايران، با توجه به روش هاى معمول در دانشگاه هاى پليس آمريكا كلاً مورد تجديد نظر قرار گرفت. مستشاران، تجديد سازمان تشكيلات شهربانى را تا كوچك ترين واحدها سرپرستى كردند و آن را با كارگاه هاى عكاسى، آزمايشگاه هاى مدرن و يك سيستم ضبط و بايگانى كارآمد مجهز كردند. در طرح تجديد سازمان، به بهبود امكانات مخابراتى نيز توجه كافى مبذول شد كه به عنوان نمونه مى توان از ايجاد سيستم سراسرى ارتباط از راه دور و مربوط ساختن آن با مركز پليس بين المللى (انترپول) در پاريس نام برد. در اين زمان حداقل 218 افسر ايرانى براى گذراندن دوره هاى آموزشى فشرده در دانشكده بين المللى پليس، دانشكده «اف.بى.آى»، آكادمى مرزبانى و ديگر مراكز آموزشى به ايالات متحده اعزام شدند.
ايالات متحده همچنين در اواسط دهه 1950 كمك هاى خود به سازمان امنيت را افزايش داد. يك سرهنگ آمريكايى كه در 1953 براى سازمان دهى و آموزش دستگاه جديد امنيتى به ايران اعزام شده بود، جاى خود را به گروهى مركب از 5 نفر از افسران رسمى «سيا» داد. اين گروه متشكل از يك رئيس پايگاه، معاون او، و كارشناسان عمليات پنهانى، تحليل گرى اطلاعاتى و فعاليت هاى ضد جاسوسى بود. دستگاه اطلاعاتى بختيار در 1956 تجديد سازمان يافت و به يك سازمان مستقل امنيتى به نام ساواك بدل شد. گروه آموزشى «سيا» پس از اين تحول نيز به همكارى خود با ساواك ادامه داد، و با تغييرات گاه گاه در اعضاى آن، تا سال 1960 يا 1961 در ايران ماند. منظور اصلى گروه آموزش «سيا» اين بود كه ساواك را به صورت يك سازمان اطلاعاتى كارآمد و پيشرفته درآورد. آموزش شامل همان تعليمات سياسى امنيتى بود كه به افسران «سيا» داده مى شد. افسران ساواك با امور و ابزارهاى اصلى جاسوسى مانند استخدام مامور، بهره گيرى از پيام ها، استفاده از خانه هاى امن، تعقيب و مراقبت شيوه هاى بازجويى و امنيت شخصى آشنا مى شدند. به تحليل گران اطلاعاتى، تكنيك هاى مدرن تحليل از جمله نحوه تشكيل پرونده ى زندگى افراد، ارزيابى درستى و ميزان قابل اعتماد بودن منابع اطلاعات، جمع آورى و تكميل اطلاعات از منابع مختلف، و شيوه نگارش و انتشار گزارش ها آموخته مى شد. كارشناسان مسايل ضد جاسوسى مهارت هاى بنيادى در اين زمينه كسب مى كردند و از تكنيك هاى سازمانى و عملياتى دستگاه هاى امنيتى بلوك شوروى آگاهى مى يافتند.
در اين دوره، شمارى از ماموران ساواك براى ديدن دوره هاى تخصصى مانند كشف اسناد جعلى، آموختن زبان روسى و كاربرد كامپيوتر و لوازم و تجهيزات خاص مراقبت، بازجويى و ارتباطات به ايالات متحده اعزام گرديدند. افسران ديگرى از ساواك در اواخر دهه 1950 براى گذراندن دوره هاى خاص آموزشى به بريتانيا، فرانسه و آلمان غربى فرستاده شدند. هنگامى كه برنامه هاى آموزشى «سيا» در اوايل دهه 1960 پايان پذيرفت، در واقع همه افراد از نخستين نسل كارمندان ساواك به وسيله اين گروه تعليم يافته بودند.
گروه آموزشى «سيا»، بر اثر اقدام شاه كه ظاهراً مى خواست از وابستگى ايران به آمريكا بكاهد، در 61 ـ 1960 از ايران فراخوانده شد ولى بزودى جاى گروه «سيا» را يك گروه آموزشى از «موساد»، سازمان جاسوسى خارجى اسراييل، گرفت، گروه «موساد» معمولاً بين دو تا هشت نفر عضو داشت و تا 1965 در ايران ماند و كارمندان ساواك را با روش هايى كه بسيار به روش هاى «سيا» شبيه بود آموزش داد. در دوران توقف گروه «موساد» در ايران بود كه ساواك اجراى برنامه آموزشى خود را آغاز كرد. تحت سرپرستى ارتشبد حسين فردوست، افسر عالى رتبه ساواك و دوست صميمى شاه، ساواك وسايل آموزشى و ديگر ابزارهاى مورد نياز خود را از سازمان هاى امنيتى ايالات متحده، اسراييل، بريتانيا، فرانسه، آلمان غربى، هند، پاكستان و تايوان به دست آورد. اين وسايل به دقت مورد مطالعه قرار گرفت و از آن ها در دوره هاى كامل آموزشى كارمندان ساواك استفاده شد. ساواك در 1966 به خوبى مى توانست كارمندان خود را در زمينه هايى كه براى فعاليت هاى اطلاعاتى جنبه اساسى داشت آموزش دهد، با اين همه بعد از 1965 نيز افسران ساواك غالباً براى گذراندن دوره هاى تخصصى به آمريكا، بريتانيا، فرانسه و آلمان غربى فرستاده مى شدند و گاه گاه افرادى به طور موقف براى دادن آموزش از آن كشورها به ايران مى آمدند.
«سيا» و ساواك همچنين در موارد انتخابى و نسبتاً محدود ديگر نيز همكارى مى كردند.اين دو سازمان، به ويژه در دهه 1950 و اوايل دهه 1960 روابط بسيار نزديكى با هم داشتند. رؤساى پايگاه «سيا» در تهران با شاه و مديران مختلف ساواك به طور منظم در تماس بودند; گروه پنج نفرى آموزشى «سيا» و واحد كوچك رابط «سيا» كه پس از عزيمت گروه آموزشى از ايران چندين سال در ادارات مركزى ساواك مستقر بود، با آن سازمان رابطه كارى بسيار نزديك داشتند; و نماينده ى اصلى ساواك در ايالات متحده كه زير پوشش در سازمان ملل متحد انجام وظيفه مى كرد، غالباً به ديدار مقامات «سيا» مى رفت و عملاً حقوق بگير «سيا» بود. «سيا» و ساواك از اين مجارى در زمينه هاى مختلف به مبادله اطلاعات مى پرداختند. «سيا» اطلاعات قابل ملاحظه اى درباره ى ديگر كشورهاى منطقه مانند شوروى، ممالك عربى و افغانستان در اختيار ايران مى گذاشت. اين اطلاعات مربوط به آزمايش هاى موشكى شوروى و ديگر فعاليت هاى نظامى آن كشور در مناطق واقع در شمال ايران بود كه «سيا» از طريق مراكز استراق سمع كه از سال 1957 در شمال ايران داير كرده بود، به دست مى آورد. «سيا» همچنين در دهه 1950 و اوايل 1960 پاره اى اطلاعات درباره حزب توده به ساواك مى داد اما در مورد ديگر سازمان هاى سياسى مانند جبهه ملى، مذهبيون فعال، يا گروه هاى چريكى كه در اواخر دهه 1960 سربلند كردند، چيزى در اختيار ساواك نمى گذاشت. در مقابل، ساواك درباره ى مسايل منطقه، حزب توده، گروه هاى چريكى و ساير سازمان هاى سياسى اطلاعات بسيارى در اختيار «سيا» قرار مى داد، هر چند بيشتر آن ها غير قابل اعتماد و حتى گاه تعمداً گمراه كننده بود.
«سيا» همچنين با ساواك و واحدهاى نظامى ايران به طور بسيار محدود در بعضى عمليات پنهانى همكارى داشت. عمليات جمع آورى اطلاعات امنيتى از داخل شوروى، به وسيله اين دو سازمان مشتركاً صورت مى گرفت. در واقع ساواك در برابر دريافت بخشى از اطلاعاتى كه از اين راه به دست مى آمد، پشتيبانى لجستيكى عمليات را به عهده مى گرفت. پس از آن كه سيا در 1957 پايگاه هاى استراق سمع الكترونيكى در مرزهاى ايران داير كرد، اين گونه عمليات ديگر به ندرت انجام مى شد. «سيا» گاه گاه در بازجويى از ماموران شوروى كه در ايران دستگير مى شدند، به ساواك يارى مى داد و در اوايل دهه 1960 پيشنهاد كرد كه دو سازمان در اقدامات عليه حزب توده اشتراك مساعى كنند ولى ساواك زير بار نرفت. در برابر، «سيا» هم درخواست هاى ساواك براى اجراى عمليات مشترك در خاك عراق را رد كرد، اما به هر حال كردهاى بارزانى را كه مورد حمايت ايران بودند، در جنگ عليه حكومت عراق كه در اوايل دهه 1960 آغاز شد و در 1975 پايان يافت، از لحاظ مالى و تسليحاتى يارى داد. چنان كه شرح داده خواهد شد، اسراييل نيز شديداً درگير اين عمليات بود. همه اين عمليات مشترك متوجه هدف هاى خارجى بود.
«سيا» در اقدامات عليه هدف هاى داخلى در ايران به ساواك كمك نمى كرد، گرچه به ساواك اجازه داده شده بود در ايالات متحده كه شمار بسيارى از دانشجويان ايرانى و مخالفان حكومت زندگى مى كردند، تا جايى كه قوانين آمريكا نقض نشود، فعاليت كند.
«سيا» و ساواك در اوايل دهه 1960 از يكديگر بيشتر فاصله گرفتند گروه آموزشى «سيا» از ايران فرا خوانده شد; شمار كمترى از افسران ساواك براى آموزش به آمريكا اعزام شدند; رابطه و عمليات مشترك به حداقل رسيد و تماس كارمندان دو سازمان با يكديگر به طور روز افزون محدود شد. علت سردى مناسبات «سيا» و ساواك در اين دوران عمدتاً آن بود كه هدف نخستين ايالات متحده، يعنى افزايش توانايى هاى ساواك، تحقق يافته بود و نيز اين كه شاه مى خواست از وابستگى ايران به ايالات متحده بكاهد. در همين زمان ساواك به صرافت متنوع كردن تماس ها و روابط خود با سازمان هاى اطلاعاتى غربى افتاد. مهم تر از همه اين كه، ساواك در اوايل دهه 1960 روابط نزديكى با «موساد»، سازمان جاسوسى اسراييل بر قرار كرد.
همكارى امنيتى در منطقه
ايالات متحده، گذشته از تقويت نيروهاى امنيتى ايران، در دهه هاى پس از كودتاى 1953 ايران را تشويق كرد كه در قالب ترتيبات رسمى و غير رسمى امنيتى در منطقه با ديگر هم پيمانان آمريكا همكارى كند. مهم ترين ترتيبات امنيتى منطقه، پيمان بغداد بود كه در فوريه 1955 هنگامى كه عراق و تركيه پيمان دفاع متقابل امضا كردند، به وجود آمد. بريتانيا چند هفته بعد، و پاكستان و ايران به ترتيب در سپتامبر و اكتبر 1955 به آن پيوستند. با آن كه ايالات متحده طراح اصلى پيمان بغداد ونيروى محرك آن به شمار مى رفت، چون عميقاً درگير منازعه اعراب و اسراييل بود، نتوانست در آن زمان رسماً به ائتلاف مزبور بپيوندد.
پيمان بغداد در اصل اتحاديه اى دفاعى براى جلوگيرى از تجاوز و عمليات براندازى شوروى در خاورميانه بود. مهم ترين مواد اين پيمان ناظر به همكارى هاى امنيتى اعضاء، از جمله برنامه ريزى نظامى مشترك، تمرين هاى مشترك و تعهد متقابل به عدم مداخله در امور داخلى يكديگر بود. ساختار رسمى پيمان بغداد از شوراى وزيران كه مقر آن در بغداد بود، و همچنين كميته هاى ويژه براى برنامه ريزى نظامى، همكارى اقتصادى، ارتباطات و ضد براندازى تشكيل مى شد. با آن كه ايالات متحده به عضويت كامل پيمان بغداد در نيامد، در كميته هاى اقتصادى و ضدبراندازى شركت مى جست و باكميته برنامه ريزى نظامى در ارتباط دايم بود. ايالات متحده همچنين با دادن كمك هاى هنگفت نظامى و آموزشى به هر يك از اعضاى منطقه اى، به طور غير مستقيم از پيمان بغداد پشتيبانى مى كرد.
پيمان بغداد از همان آغاز با دشوارى هاى بسيار رو به رو بود. پرزيدنت جمال عبدالناصر كه از پيوستن عراق به اتحاديه هواخواه غرب خشمگين بود، دست به ايجاد ناآرامى در عراق و منزوى كردن حكومت آن كشور در دنياى عرب زد. بعد از آن كه عبدالناصر در 1955 با چكسلواكى در مورد يك معامله ى كلان تسليحاتى به توافق رسيد و در 1956 كانال سوئز را ملى اعلام كرد و در نتيجه بريتانيا، فرانسه و اسراييل به مصر حمله كردند، تنش هاى منطقه اى فزونى گرفت. اتحاد جماهير شوروى نيز كه روابط خود را با مصر تقويت كرده بود، نسبت به پيمان بغداد شديداً ابراز خصومت مى كرد و ايران و ديگر اعضاى پيمان را به تلخى مورد سرزنش قرار مى داد. ايالات متحده در اوايل 1957 با اعلام دكترين آيزنهاور در برابر اين تحولات واكنش نشان داد. بر پايه دكترين آيزنهاور، در صورتى كه يكى از كشورهاى خاورميانه از سوى شوروى يا هم پيمانان آن در منطقه مورد تهديد قرار مى گرفت، نيروهاى آمريكايى مجاز بودند به پشتيبانى آن كشور دست به مداخله بزنند.يك فرستاده ويژه آمريكا هم به طور خصوصى به شاه اطمينان داد كه «چنان كه ايران مورد حمله قرار گيرد آمريكا در كنار آن خواهد بود.»
پيمان بغداد بر اثر سرنگون شدن رژيم پادشاهى در عراق در يك كودتاى خونين، ضربه سنگينى تحمل كرد. حكومت جديد، جلسات پيمان بغداد راتحريم كرد و در مارس 1959 از پيمان خارج شد. در نتيجه، اعضاى باقى مانده نام آن را به سازمان پيمان مركزى (سنتو) تغيير دادند و دفتر مركزى را به آنكارا منتقل كردند. ايالات متحده به منظور تحكيم اين ائتلاف در اواخر 1958 در صدد بر آمد با هر يك از اعضاى منطقه اى (تركيه ـ پاكستان ـ ايران) قراردادهاى دوجانبه منعقد سازد. شوروى شديداً در برابر اين اقدام واكنش نشان داد و آشكارا كوشيد با ايران براى عقد قرارداد عدم تجاوز وارد مذاكره شود، ايالات متحده در هر سه قرارداد دو جانبه اى كه در مارس 1959 با اعضاى منطقه اى سنتو منعقد كرد بار ديگر تاييد نمود كه علاقمند است در صورتى كه اين كشورها مورد تجاوز قرار گيرند به مداخله نظامى دست زند اما از دادن ضمانت رسمى براى اين حمايت خوددارى ورزيد. سياست گذاران آمريكا در اين زمان به آرامى روى طرح هاى احتمالى براى استفاده از سلاح هاى اتمى تاكتيكى در منطقه، در صورت وقوع جنگ عمومى، كار مى كردند.
گرچه سنتو بحران اواخر دهه 1950 را از سر گذراند، اما هرگز واقعاً به صورت يك پيمان امنيتى مؤثر در نيامد. اعضاى سنتو در دهه 1950 و اوايل دهه 1960 حتى درباره موضوعات اساسى مانند ساختار فرماندهى نظامى مشترك يا طرح هاى احتمالى در صورت وقوع يك جنگ محدود، نتوانستند به توافق برسند. هر چند طرح هاى نظامى مشترك و تمرين هايى زير نظر سنتو به اجرا درآمد اما بر طبق بررسى وزارت خارجه آمريكا در 1964 سهم اين اتحاديه در بالا بردن توانايى هاى نظامى كشورهاى عضو «فرعى و اندك» بود. همچنين، هنگامى كه كميته ضدبراندازى سنتو پايه اى نهادى به منظور همكارى سازمان هاى امنيت كشورهاى عضو برقرار كرد، بيشتر همكارى هايى كه صورت گرفت درخارج از حوزه سنتو بود. وظيفه عمده ى كميته ضدبراندازى سنتو عبارت از تنظيم و توزيع اطلاعات در مورد فعاليت هاى اتحاد جماهير شوروى در منطقه، و تهيه برنامه هايى براى جنگ هاى چريكى، در صورت تجاوز شوروى بود. هر چند ايران با ديگر اعضاى سنتو در سركوب شورش هاى عشايرى و گاه در زمينه هاى ديگر به طور محدود همكارى كرد، لكن همه آن ها خارج از چارچوب سنتو صورت گرفت.
وقتى در اواسط دهه 1960 جنگ سرد فروكش كرد و مسايل اقتصادى براى كشورهاى منطقه اهميت بيشترى يافت، سنتو بيشتر به صورت مركز همكارى هاى اقتصادى درآمد. زير نظر كميته ارتباطات (و با كمك مالى ايالات متحده و بريتانيا) راه هاى زمينى، هوايى و راه آهن ايجاد شد و شبكه هاى مخابراتى و پستى بين اعضاى منطقه اى گسترش يافت. كميته اقتصادى سنتو كنفرانس هايى ترتيب داد و طرح هاى كمك فنى در زمينه كشاورزى، خدمات عمومى و برنامه هاى مربوط به نيروى اتمى را تامين مالى كرد. اعضاى منطقه اى پيمان همچنين يك كميته برنامه ريزى منطقه اى به منظور افزايش همكارى اقتصادى بين خود تأسيس كردند. گرچه اين كميته براى گسترش مبادلات بازرگانى و طرح هاى مشترك اقتصادى بين اعضاء كوشش بسيار به كار برد، لكن پيشرفت چندانى نداشت.سنتو در اين زمينه هاى محدود به فعاليت خود ادامه داد تا آن كه ايران و پاكستان در مارس 1979 از پيمان خارج شدند و عملاً به عمر آن خاتمه دادند.
ايران همچنين با بعضى از كشورهاى خاورميانه روابط همكارى امنيتى دو جانبه برقرار كرد و در دهه هاى 1960 و 1970 به طور غير رسمى در دو سازمان امنيتى منطقه شركت جست. هر چند ايالات متحده مستقيماً در هيچ يك از اين روابط مداخله نداشت، اما به طور كلى آن ها را تاييد و آشكارا شاه را تشويق كرد كه به آن ها بپيوندد. در مجموع، اين روابط امنيتى منطقه اى، بيش از سنتو در تامين امنيت ايران مؤثر افتاد.
از ايالات متحده كه بگذريم، در دوران پس از 1953 ايران مهم ترين روابط دو جانبه امنيتى را با اسراييل داشت. پيوندهاى امنيتى ايران و اسراييل اساساً در سال 1960 يا 1961، يعنى زمانى آغاز گرديد كه ظاهراً به تشويق آمريكا تعدادى از افسران امنيتى اسراييل براى آموزش كارمندان ساواك به ايران اعزام شدند. چنان كه پيشتر گفته شد، اين گروه جاى گروه مشابهى از «سيا» را در ايران گرفت و تا 1965 در ايران باقى ماند و منبع مهم آموزشى ساواك در اين دوره بود. تقريباً از همان زمان ايران و اسراييل همكارى در عمليات پنهانى مشترك عليه كشورها و سازماندهى تندروى عرب در خاورميانه را آغاز كردند.دو كشور در دهه هاى 1960 و 1970 با استفاده از پايگاه هاى واقع در غرب ايران به يك رشته عمليات جمع آورى اطلاعات امنيتى عليه عراق دست زدند. در اين دوره اسراييل با همدستى ايران (و ايالات متحده) كردهاى بارزانى را در شورش عليه حكومت عراق يارى داد.
اسراييل در اواسط دهه 1960 ايران را با سلاح هاى ساخت شوروى كه به چنگ آورده بود مجهز كرد و اين سلاح ها بعداً در اختيار نيروهاى سلطنت طلب كه درگير جنگ داخلى در يمن بودند، قرار گرفت. ايران و اسراييل همچنين اطلاعات زيادى درباره ى دنياى عرب مبادله كردند، از آن جمله اطلاعاتى بود كه ماموران ايرانى مقيم كشورهاى عربى يا مرتبط با سازمان آزادى بخش فلسطين به دست مى آوردند. پيوندهاى اقتصادى نيز بين دو كشور ايجاد شده بود. اسراييل هيات هاى مشاور در امور كشاورزى به ايران فرستاد و سلاح هاى زيادى به شاه فروخت و براى ايجاد خط لوله نفت ايلات ـ آشكلون به آن كشور كمك مالى كرد.همچنين سازمان هاى امنيتى ايران و اسراييل در دهه هاى 1960 و 1970 سازمان رابطى براى همكارى با سازمان امنيت تركيه ايجاد كردند. اين سازمان كه «تريدنت» ناميده مى شد، مركزى براى مبادله اطلاعات درباره شوروى و اعراب تندرو بود، اطلاعاتى كه هر سه كشور به آن علاقه داشتند.
ايران با شمارى ديگر از كشورهاى طرفدار غرب در منطقه نيز روابط امنيتى و همكارى داشت. نيروهاى امنيتى ايران با نيروهاى امنيتى عربستان سعودى كه مانند ايران از روسيه شوروى و تندروهاى عرب نفرت داشت، به طرق مختلف همكارى مى كردند. مهم ترين مورد، پشتيبانى مشترك آن ها از سلطنت طلبان عليه جمهورى خواهان در جنگ داخلى يمن بود كه در اوايل دهه 1960 آغاز شد.ايران و عربستان سعودى همچنين به تشكيل يك سازمان اطلاعاتى غير رسمى كه كلوب سفرى (safari Club) نام داشت كمك كردند. اين سازمان كه فرانسه، مصر و مراكش هم در آن عضويت داشتند، در اوايل دهه 1970 تأسيس گرديد تا با تهيه اسلحه و اطلاعات براى كشورهاى افريقايى هواخواه غرب و پشتيبانى مالى از آنها، بانفوذ كمونيسم در آفريقا مبارزه شود.
گرچه ايالات متحده عمداً از كلوب «سفرى» بركنار ماند، از فعاليت هاى آن كاملاً حمايت مى كرد و اطلاعاتى كافى درباره آن داشت. ايران در اواسط دهه 1970 كمك هاى نظامى زيادى به حكومت عمان كه با شورشيان ظفار در جنگ بود، كرد و همچنين سازمان امنيت مصر را يارى و آموزش داد. ايران گاهگاه با تركيه و پاكستان نيز در عمليات مبارزه با شورشيان كرد و گروه هاى عشايرى بلوچ، همكارى مى كرد.
نتيجه
حاصل اين بررسى براى بحث درباره جنبه هاى رابطه امنيتى ايالات متحده و ايران در دوران شاه، چيست؟ نكته اساسى در اين بحث، اين بوده است كه ملاحظات امنيتى آمريكا كه بيشتر از نقش حساس ايران در استراتژى دفاع پيرامونى مايه مى گرفت، ايالات متحده را وا مى داشت كه در سياست خود در قبال ايران در دوره حكومت شاه، بيش از هر چيز به تقويت نيروهاى امنيتى ايران بپردازد. تاكيد بر اين نكته ايالات متحده را ناگزير مى ساخت كه در دهه هاى 1950 و 1960 كمك هاى امنيتى فراوانى در اختيار ايران بگذارد و از جمله ساواك، سازمان امنيت بدنام ايران را با آموزش هاى گسترده و نيز از راه هاى ديگر يارى دهد. بنابراين، ملاحظات امنيتى بود كه ايالات متحده را به پشتيبانى و تقويت يك رژيم سركوب گر در دوره پس از 1953 رهنمون شد.به هر حال، مقامات آمريكايى در دهه 1950 و اوايل دهه 1960 بارها درخواست شاه مبنى بر گسترش برنامه كمك هاى امنيتى را رد كردند. اين برنامه كم كم محدود شد و سرانجام در اواسط دهه 1960 به طور كلى پايان يافت. در نتيجه، برنامه ى كمك هاى امنيتى ايالات متحده به ايران، آشكارا با محدوديت هايى روبرو بود. به علاوه، هر چند مقامات آمريكايى در دهه هاى 1960 و 1970 ظاهراً تلاش زيادى براى متوقف كردن برنامه هاى گسترده نظامى نكردند يا اصولاً ممانعتى به عمل نياوردند، اما هيچ قرينه و مدركى هم در دست نيست كه آن ها واقعاً شاه را در اين زمينه تشويق كرده باشند. ازاين رو، در حالى كه روابط امنيتى ايالات متحده با ايران، آشكارا در سركوب گرى رژيم شاه مؤثر بوده است، اما تاثير اين كمك ها محدودتر از آن بوده است كه بسيارى از منتقدان عنوان مى كنند.
ملاحظات امنيتى نه تنها موجب شد كه ايالات متحده به تقويت نيروهاى امنيتى ايران بپردازد، بلكه به شدت توانايى سياست گذاران آمريكا را در اعمال نفوذ بر شاه در مسايل داخلى محدود كرد. آن ها به طور كلى از بابت فقدان نهادهاى دمكراتيك داخلى و از فشار و سركوب زياد در ايران، هم به دلايل بشر دوستانه و هم از آن جهت كه بى ثباتى سياسى ايران آشكارا تهديدى عليه منافع امنيتى آمريكا به شمار مى رفت، نگران بودند. هر چند شاه در اواخر دهه 1950 و اوايل دهه 1960 تا اندازه اى براى انجام اصلاحات سياسى زير فشار گذاشته شد، اما وابستگى فزاينده ى استراتژيكى ايالات متحده به ايران، نفوذ آن كشور روى شاه را در اين دوره محدود مى كرد و سرانجام هم اين نفوذ را در اواسط و اواخر دهه 1960 و دهه 1970 يكسره از ميان برد. در نتيجه، با اين كه شمارى از سياست گذاران ايالات متحده كاملاً نگران شرايط سياسى داخلى ايران بودند. منافع امنيتى آمريكا تا حد زيادى آن ها را از اقدام در اين زمينه باز مى داشت.
بنابراين، رابطه امنيتى ايالات متحده با ايران در دوران شاه، بيانگر نكته مهمى است: ملاحظات امنيتى، در بعضى موارد، ممكن است ايالات متحده را به اجراى سياست هايى بكشاند كه هم با ارزش هاى اساسى بشرى در تعارض است و هم به منافع امنيتى آن كشور در دراز مدت، بر اثر افزايش ناآرامى هاى سياسى و بى ثباتى، لطمه بزند.
اين نكته كلى، بى شك نه تنها در مورد ايران بلكه درباره شمار ديگرى از هم پيمانان كنونى يا قبلى ايالات متحده در جهان سوم صدق مى كند.