خلاصه
پيامبر براى ايجاد حاكميت دينى سخت ترين ستيز را با بسيارى روابط نامناسب
قبيله اى انجام داد. با حضور پيامبر (ص) در شبه جزيره جبهه ى نوينى كه در
چهارچوب نزاع هاى عشيره اى نمى گنجيد، گشوده شد.
در مدينه علاوه بر تقنين، قضا و حكومت نيز از چهره اى دينى برخوردار
بود.
جريان نفاق با فتح مكه و حوادث بعد از آن شدت بيشترى يافت.
بنى اميه در دوران خليفه ى سوم از امكانات موجود جهت سازمان بخشيدن به
اقتدار سياسى عشيره اى خود استفاده كرد.
فرهنگ دينى اسلام على رغم انتقام فرهنگ سياسى پيشين از آن، الزامات فراوان را بر
استبداد موجود تحميل مى كرد.
در دوران بنى عباس حاكميت در لباس خلافت پيامبر موقعيتى مشابه با دوران
بنى اميه داشت.
انزواى عترت و اكتفاى به كتاب خدا به منزله ى حذف دين از دايره ى
احكام ولايى و قضايى است. و اين امر موجب شد تا ثبت و در مواردى نقل سنت رسول خدا
(ص) به عنوان يك جرم و گناه شمرده شود.
حاكميت سياسى بعد از پيامبر با آن كه برآيند اقتدار قبيله اى عرب است، به
دليل حضور انديشه ى دينى ناگزير از توجيه دينى خود بود.
عقايدى كه توسط بنى اميه رواج يافت، داراى چهار ويژگى است: الف: تقدس
بخشيدن به عثمان و ايجاد نفرت نسبت به خليفه ى چهارم. ب: جبر و سلب اراده و
اختيار انسان. ج: منع تفكر و اكتفا به ظاهر كتاب و احاديثى كه نقل مى شد. د:
تشبيه خداوند به مخلوقات.
فرقه اى كه با حمايت بنى اميه رسميت يافت، از جهت هاى مختلف
قدريه، عثمانيه، اهل حديث و مشبهه خوانده مى شوند.
در پايان سده ى اول انديشه هاى رايج اهل حديث درباره ى اهانت
نسبت به خليفه ى چهارم و گريز از ثبت سنت متزلزل شد.
مجموعه احاديثى كه در دوران بنى عباس گرد آمده «سنت» و عقايدى كه
درباره ى آن ها شكل گرفت «عقايد السنة» ناميده شد. احمدبن حنبل
امامت و رياست عقايد اهل سنت را پيدا كرد.
اهل سنت در استناد به ظواهر احاديث و آيات و در تشبيه خداوند به مخلوقات و منع
استفاده از عقل و برهان و منع از بحث و مجادله درباره ى اصول عقايد با عثمانيه
وجه اشتراك داشتند. وارثان احمدبن حنبل، ابوالحسن اشعرى را به دليل استفاده از
شيوه ى كلامى در جمع خود نپذيرفتند و ابوالحسن اشعرى كه در صدد دفاع كلامى از
برخى عقايد اهل حديث بود، در نهايت جايگاه احمدبن حنبل را در ميان اهل سنت به
دست آورد. كلام اشعرى با حمايت بنى عباس به صورت شيوه ى كلامى رايج در
ميان اهل سنت درآمد.