3ـ3ـ3 مدرس
مدرس بعد از مشروطه، فعال ترين قطب سياسى ـ مذهبى بود. او مجتهد توانمندى
است كه در متن حوادث سياسى مشروطه و بعد از آن از نزديك با تمام جريان ها و
خصوصيات رجال مختلف تهران برخورد داشته و همواره در صف مقدم درگيرى بوده است.
دوران فعاليت مدرس هم زمان با حذف قدرت استبدادى قاجار و آغاز
جريان هاى مختلف منورالفكرى است كه به دليل وابستگى هايى كه به كشورهاى
غربى دارند، در سوداى رسيدن به آن، به همه ى آرمان ها و تعهدات دينى خود
پشت مى كنند و حتى بسيارى از آن ها با جسارت تمام از حاكميت مستقيم دول
فرنگى استقبال مى كنند.
او ـ همان گونه كه پيش از اين اشاره شد - با شناخت كاملى كه نسبت به
مهره هاى فعال استعمار، به ويژه انگلستان دارد، توان شگفت سياسى خود را براى
رويارويى با جريانى كه به حاكميت سياسى بيگانه مى انجامد، به نمايش
مى گذارد. على رغم بازى هاى سياسى اى كه انگلستان، بعد از
كودتاى 1299 براى مستقل نشان دادن رضاخان انجام داد و حمايت هاى همه
جانبه اى كه از سوى جناح هاى مختلف منورالفكران و نيز از ناحيه ى
دولت بلشويكى لنين از رضاخان شد، مدرس رويارويى با رضا خان و ممانعت از قدرت گرفتن
او را به عنوان اساسى ترين وظيفه ى خود تلقى مى كرد و براى دست يابى
به اين هدف از همه ى امكانات سياسى موجود استفاده كرد. او با درايت و
آينده نگرى دقيق خود، توابع فرهنگى،
سياسى و اقتصادى حاكميت رضاخان را
بيش تر و بهتر از ديگران پيش بينى مى كرد و در درگيرى هاى
مستمر خود، رضاخان را چندين بار تا مرز شكست كامل و حتى در آستانه ى فرار قرار
داد; ولى سرانجام با استحكام قدرت رضاخان، مدرس كه تا سال 1316 هـ .ش در تبعيد به
سر مى برد، در كاشمر به شهادت رسيد. با شهادت مدرس، در سال هاى پايانى
حاكميت رضاخان، نيروى مذهبى عنصر ارزنده اى را كه در شرايط زوال قدرت رضاخان،
مى توانست نقش عمده اى را در حيات سياسى ايران ايفا كند، از دست داد.