back page

fehrest page

next page

1. پايه هاى اقتدار سلطنت پهلوى


حكومت پهلوى در بعد داخلى بر پنج ستون عمده قرار گرفته بود: نيروهاى مسلح، ساواك، دربار،

ــــــــــــــــــــــــــــ
1. به دليل جنگ سرد شديد بين مسكو ـ پكن، چين بر اين تصور بود كه انقلاب اسلامى كار شوروى هاست. تنها پس از پيروزى انقلاب اسلامى و اجراى سياست نه شرقى نه غربى و مخالفت ايران با اشغال افغانستان توسط شوروى، چينى ها به اشتباه خود پى بردند.
2. همان ، ص 244.

[98]


ديوان سالارى و حزب رستاخيز. از اين رو به منظور شناخت سرشت حكومت، مى بايد به بررسى آن ها پرداخت.
    نيروهاى مسلح ; حكومت ايران نمونه اى از يك ديكتاتورى نظامى بود. دولت از سويى اجازه هيچ گونه فعاليت سياسى مستقل را نمى داد و بسيارى از مخالفان را زندانى يا شكنجه مى كرد و يا به قتل مى رساند و از سوى ديگر نيروهاى مسلح و واحدهاى امنيتى عمده ترين نهاد حافظ نظام در داخل كشور بودند. از آن جا كه رژيم به لحاظ تاريخى، موجوديت خود را مديون كودتاى نظامى سال 1332 مى دانست، نيروهاى مسلح بهويژه ارتش، نقش عمده اى در زندگى اقتصادى و اجتماعى داشتند. شاه در اين ميان فرمانده كل قوا و كنترل كننده ارتش بود.
    در ايران برخلاف كشورهاى نظامى جهان سوم، ارتش رؤساى حكومت و شاه را نمى توانست كنترل كند زيرا ارتش جديد ايران در قرن بيستم پايه گذارى شد. از اين رو نقش تاريخى و موقعيت اجتماعى چندانى نداشت و بسيارى از افسران پايين تر ارتش از ميان طبقات متوسط و پايين جذب مى شدند.
    مكانيسم كنترل شاه بر ارتش ساده و درعين حال نافذ و همه گير بود. هيچ فرمانده عالى رتبه اى بدون اجازه اكيد شاه نمى توانست به تهران بيايد يا با همتاى خود ملاقات كند. مسؤوليت ترفيع افسران از درجه سرگردى به بالا با شخص شاه بود. صلاحيت تمامى داوطلبان ورود به دانشكده افسرى بهوسيله شاه بررسى مى شد. فرماندهان عالى رتبه به طور مرتب جابه جا مى شدند تا از ايجاد پايگاه قدرت يا ائتلاف آن ها جلوگيرى شود. پليس سرّى شخص شاه با نام «سازمان شاهنشاهى» و واحد اطلاعات نظامى «ركن 2» در اين زمينه فعال بودند.
    مهم ترين وظيفه ارتش، كنترل سياسى جامعه و حفظ سلطنت بود. در ميان سال هاى 1342 تا 1357 در اين نقش ارتش، تغييرى پيش آمد. در اين فاصله وظيفه ايجاد كنترل و سركوب ميان چندين بخش يعنى دژبانى، شهربانى، گارد شاهنشاهى، ژاندارمرى شاهنشاهى، ساواك، ركن 2، بازرسى شاهنشاهى و دفتر ويژه تقسيم شد و ارتش پشت سر آن ها به عنوان نيروى احتياط قرار گرفت. در اين مدت نيروهاى نظامى در سربازخانه هاى نزديك شهرها مستقر بودند و عمليات مهمشان اشغال دانشگاهها و چند مورد عمليات كوچك در نواحى عشيره نشين بود. هم چنين محاكمات سياسى نيز در دادگاه هاى نظامى صورت مى گرفت.
    تلاش هاى اقتصادى ارتش و فشار اقتصادى آن به پنج صورت آشكار مى شد:
    1. تخصيص بخش عمده اى از درآمدهاى دولت ايران به بخش نظامى به گونه اى كه مخارج نظامى در سال 1353، 32% بودجه كل كشور را تشكيل مى داد.
    2. از هنگام تشكيل ارتش جديد ايران، نيروهاى نظامى به يك منبع مهم استخدام و اشتغال

[99]


تبديل شدند. براساس آمار، در سال 1349، 3% كليه افراد شاغل در كشور و 5كل افراد شاغل در بخش هاى غيركشاورزى، جذب نيروهاى نظامى مى شدند. اين امر با رونق گرفتن صنعت نفت، به ضرر نيروهاى نظامى به هم خورد و اين نيروها را با بخش خصوصى به منظور جذب متخصصان و تكنيسين ها به رقابت واداشت.
    3. نيروهاى نظامى، در توليد نقش عمده اى بازى مى كردند. در زمان پهلوى اول اين امر با توليد مهمات و لباس هاى نظامى آغاز شد و در دوره پهلوى دوم به مونتاژ وسايط نقليه، توليد پوشش هاى زرهى، مهمات و ديگر تداركات ارتش گسترش يافت.
    4. نيروهاى نظامى، واحدهاى خدماتى و تسهيلات ويژه خود را داشتند. بانك سپه و سازمان تعاونى نيروهاى نظامى از اين نمونه اند. واردات مايحتاج نظاميان از پرداخت عوارض گمركى معاف بود، راه آهن كالاهاى آنان را به طور مجانى حمل مى كرد و از زمان اصلاحات ارضى محصولات برخى از روستاها تحت كنترل مستقيم ارتش بود.
    5 . نيروهاى نظامى در تغييرات اقتصادى هم نقش داشتند. گسترش و توسعه تسهيلات پايگاهى در مناطقى كه پايگاه ها تأسيس مى شد، تأثير اقتصادى وسيعى مى گذاشت. توسعه راه آهن و راه سازى نيز بخشى از طرح گسترش نظامى بود.
    به طوركلى اولويت بودجه نظامى، ديگر طرح هاى رژيم را با كمبود منابع روبرو مى كرد. مخارج نظامى و جذب متخصصان در برنامه هاى نظامى، قسمت عمده اى از درآمدهاى نفتى را كه براى توسعه اقتصادى به كار گرفته مى شد، مى بلعيد.
    نيروهاى نظامى هم چنين به چهار صورت در جامعه ايران دوره پهلوى، نقش اجتماعى ايفا مى كردند:
    1. نيروهاى نظامى وسيله حركت اجتماعى بودند. بسيارى از افسران از خانواده هاى غيرممتاز جامعه بودند ـ لايه هاى پايين كارمندان دولت، كشاورزان و... ـ به همين ترتيب، در سطوح پايين تر ارتش، مسأله نظاموظيفه نيز به يك عامل تحرك اجتماعى تبديل شد. روستاييانى كه به ارتش ملحق مى شدند ارتش راه فرارى از فقر روستاها پس از پايان خدمت نظام وظيفه به حساب مى آمد.
    2. در عصر رضاشاه از قدرت ارتش براى درهم شكستن مقاومت هاى عشايرى استفاده مى شد، ولى در دوره محمدرضا براى اين منظور از ارتش به طريق متفاوت استفاده گرديد. پسران رؤساى عشاير و افرادى از اقليت ها به سوى ارتش كشانيده مى شدند.
    3. نيروهاى نظامى وسيله پخش ايدئولوژى رژيم و وفادارى به شاه بودند. بخش بزرگى از آموزش نظامى را تاريخ شاهنشاهى، سرودهاى شووينيستى و ارزش هاى سلطنتى دربرمى گرفت.
    4. نيروهاى نظامى براى اداره ديگر فعاليت هاى دولتى، پرسنل فراهم مى كردند. فرماندهان زيادى

[100]


مأمور اجراى برنامه اصلاحات ارضى و اداره كارخانه ها شدند. به اين ترتيب از آن ها براى اداره بخش هاى بزرگ ترى از اقتصاد كشور استفاده مى شد. (1)
    سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) ; ساواك از اواخر سال 1355 هـ . ش كار خود را آغاز كرد. قانون تشكيل ساواك در برگيرنده سه ماده اصلى بود:
    1. ساواك بخشى از نخستوزيرى بوده و رييس آن را شاه منصوب مى كرد. رييس اين سازمان، عنوان معاون نخست وزير را داشت.
    2. وظايف ساواك جمع آورى و كسب اطلاعات لازم براى حفظ امنيت ملى، كشف جاسوسى و كسب اطلاعات درباره افرادى كه قوانين مربوط به اقدامات ضدسلطنت، مخالفت مسلحانه، جنايات نظامى و سوءقصد به جان شاه و وليعهد را نقض كرده باشند.
    3. مأموران ساواك براى داورى در مورد جناياتى كه در حوزه قضايى آنان قرار مى گيرد و بر طبق سيستم دادگاه هاى نظامى كه براى محاكمه متهمان به جنايات سياسى برپا شده، در حكم قضات نظامى هستند. (2) وظيفه اصلى ساواك شناسايى و نابود كردن كليه كسانى بود كه به نحوى با ديكتاتورى شاه به مخالفت برمى خاستند.
    در شكل گيرى ساواك، امريكا و اسرائيل نقشى عمده داشتند. (3) اين سازمان، بهويژه در دوره حاكميت نصيرى ـ دوره نخستوزيرى هويدا ـ به يارى هزاران مأمور رسمى و انبوه خبرچينان و شيوه هاى متنوع شكنجه و سركوب، كار كنترل تمامى محافل، سازمان ها، نهادها، مراكز و افراد مظنون را به عهده داشت.
    بدين ترتيب، ساواك در تمام روزنامه ها حضور داشت و براى آن ها سرمقاله مى نوشت يا مطالب را ديكته مى كرد. در ادارات همه زيرنظر بودند; در ضيافت ها هركس به فرد مجاور خود بدگمان بود; در اتاق هاى هتل ها، ميكروفون كار گذاشته شده بود; كتاب ها و حتى نامه هايى كه از خارج مى رسيد، كنترل مى شد. نامه ها با بى دقتى بسيار باز و بعد با سنجاق دوخته مى شد.
    ساواك گاه براى دستگيرى يك گروه كوچك، براى آنكه فرد يا افراد مورد نظر نگريزند، ده ها نفر را دستگير مى كرد. علاوه بر اين، ساواك در جهت حضور دائمى در افكار مردم و القاى ترس مى كوشيد. ايجاد كميته مشترك ضدخرابكارى ، به كمك شهربانى در سال 1350 به ساواك حضور آشكار بيشترى

ــــــــــــــــــــــــــــ
1. در مورد نيروهاى نظامى رك: فرد هاليدى، ديكتاتورى و توسعه سرمايه دارى در ايران ، ترجمه فضل اللّه نيك آئين، صص 111 ـ 72 و آبراهاميان، پيشين ، صص 537 ـ 535 و منوچهر محمدى، انقلاب اسلامى در مقايسه با انقلاب هاى فرانسه و روسيه ، صص 79 ـ 75.
2. همان ، ص 86 .
3. رك: فردوست، پيشين ، ج 1، صص 476 ـ 381.

[101]


بخشيد. بدين ترتيب، ساواك توانسته بود، جز تعدادى از رهبران مذهبى و برخى از روشنفكران و تبعيدشدگان به خارج، همه را بترساند.
    ساواك، در راستاى كنترل مخالفان در خارج از كشور، پول هاى هنگفتى براى رؤساى ساواك در خارج ارسال مى كرد و به اشخاص داخلى يا سياستمداران و نشريه هاى خارجى مبالغ بسيارى حق السكوت مى داد. (1)
    تيموربختيار ، پاكروان ، نصيرى و مقدم به ترتيب رياست ساواك را برعهده داشتند. بختيار در سال 1340، به دليل احساس خطر شاه از وى، بركنار شد و سپس به دست يكى از مأموران ساواك در عراق به قتل رسيد. پس از وى، پاكروان بدين مقام دست يافت; او به زودى در پى ترور ناموفق شاه در 21 فروردين 1344 در كاخ مرمر، از كار بركنار شد و نصيرى، كه پيش تر مأمور بركنارى مصدق و فرماندار نظامى تهران در جريان قيام 15 خرداد بود و از مهره هاى مطمئن شاه به شمار مى آمد، به رياست ساواك رسيد. نصيرى در جريان انقلاب، كه شاه به قربانى نياز داشت، قربانى شد و مقدم به جاى او نشست. اين سه تن، با پيروزى انقلاب دستگير و در دادگاه هاى انقلاب اسلامى محاكمه و به اعدام محكوم گرديدند. (2)
    به طوركلى، القاى ترس مفرط به تنفر عمومى انجاميد. هنگامى كه با تحولات انقلابى در سال 1356 و 1357 در اين ترس تزلزل ايجاد شد و روحيه انقلابى پديد آمد، مأموران ساواك آماج حملات انقلابيان قرار گرفتند و افشاى گسترده اعمال و شكنجه هاى روحى و جسمى ساواك بر طغيان هاى عمومى افزود.
    دربار; سومين ستون تقويت كننده حكومت را دربار تشكيل مى داد. دربار دربرگيرنده فرزندان رضاشاه، همسران و فرزندان آن ها، ملكه و مادرش مى شد. دربار در درجه اول يك منبع تقويت روانى شاهِ فاقد اعتماد به نفس بود. خواهر دوقلوى او اشرف و علم كه هميشه در كنار شاه و مدت زيادى وزير دربار بود در ايجاد حس اعتماد به نفس در او نقش داشتند.
    از سوى ديگر بخش اعظم درباريان در بخش خصوصى فعاليت مى كردند. حمايت مالى دربار، شاه را قادر مى ساخت تا از راه پرداخت حقوق و مزاياى هنگفت و فراهم ساختن مشاغل بى درد سر و پر درآمد، تلاش ها و خدمات پيروان و پشتيبانان خود را تلافى كند.
    دارايى هاى دربار از چهار منبع عمده به دست مى آمد: منبع اصلى آن، زمين هاى كشاورزى تصرف شده در زمان رضا شاه بود. قسمت عمده اين زمين ها با توسل به كشت مكانيزه پس از اصلاحات ارضى هم چنان در دست دربار باقى ماند.

ــــــــــــــــــــــــــــ
1. حسين ارژنگى، غارتگرى در ايران ، صص 26 ـ 18 و 42 ـ 40.
2. حاتم قادرى، تحليلى از انقلاب اسلامى ايران ، ص 53 و 54 .

[102]


    دومين منبع ثروت دربار، نفت بود. بنابه نوشته يك اقتصاددان غربى در سال هاى پايانى عمر رژيم، پول هاى هنگفتى به طورمستقيم از محل درآمدهاى نفتى به حساب هاى مخفى اعضاى خاندان سلطنتى در بانك هاى خارجى منتقل شده است.
    تجارت، سومين منبع درآمد دربار بود. اعضاى خاندان سلطنتى مبالغ هنگفتى را با شرايط مناسب از بانك هاى دولتى وام گرفتند و در حوزه هاى گسترده تجارى و صنعتى سرمايه گذارى كردند.
    آخرين منبع ثروت دربار، بنياد پهلوى بود. بنا به گفته بانك داران غربى اين بنياد سالانه بيش از 40 ميليون دلار كمك مالى دريافت مى كرد و به منزله خزانه مالياتى مطمئن بخشى از املاك و دارايى هاى خانواده پهلوى بود. به نوشته نيويورك تايمز اين بنياد خيريه در سه راه مورد استفاده قرار مى گرفت، منبع مالى براى خانواده سلطنتى، وسيله اى براى نفوذ در بخش هاى كليدى اقتصادى و راهى براى پاداش دادن به پشتيبانان رژيم. (1)
    ديوان سالارى; چهارمين ستون نگه دارنده رژيم، ديوان سالارى بود. ظرف 14 سال، ديوان سالارى دولتى از 12 وزير و 150 هزار كارمند به 19 وزير و بيش از 340 هزار كارمند رسيد. در تقسيمات كشورى نيز بازنگرى شد و شمار استان ها از 10 استان به 32 استان رسيد. با رشد ديوان سالارى، دولت توانست در زندگى روزمره شهروندان عادى كاملا نفوذ كند. تا اواسط دهه 1350 به دليل افزايش بهاى نفت، رژيم مى توانست به هزاران شهروند خود حقوق و دستمزد و مزاياى ديگرى چون بيمه درمانى، بيمه بيكارى، وام هاى تحصيلى، حقوق بازنشستگى و... بدهد و در صورت لزوم از آنان دريغ ورزد.
    حزب رستاخيز; ايجاد نظام حزبى پنجمين ستون اصلى نگه دارنده رژيم شاه بود. شاه پس از پشت سر گذاشتن بحران 32 ـ 1329 بر نظام دو حزبى تأكيد ورزيد. وى در سال 1342 حزب ايران نوين را جاى گزين حزب ملّيّون ساخت; ولى در سال 1353، كاملا تغيير عقيده داد. او، پس از انحلال دو حزب ايران نوين و مردم، حزب رستاخيز را بنيان نهاد و اعلام كرد در آينده يك دولت تك حزبى خواهد داشت. هدف حزب جديد تبديل ديكتاتورى نظامى به يك دولت فراگير تك حزبى بود. حزب رستاخيز در بيش تر روزهاى سال 1354 به پديدآوردن سازمانى گسترده اشتغال داشت.
    رشد و گسترش حزب رستاخيز دو پى آمد عمده داشت: تشديد تسلط دولت بر طبقه متوسط حقوق بگير، طبقه كارگر شهرى و روستاييان و نفوذ دولت در ميان طبقه متوسط مرفه بهويژه بازار. حزب به كمك ساواك وزارت خانه ها و سازمان هايى را كه منبع معاش هزاران نفر بود، به دست گرفت و

ــــــــــــــــــــــــــــ
1. آبراهاميان، پيشين ، صص 537 و 538 و مجموعه اسناد لانه جاسوسى; از ظهور تا سقوط ، ج 1، صص 140 ـ 15.

[103]


نظارت دولتى بر رسانه هاى گروهى، ارتباطات و چاپ را افزايش داد. حزب همچنين با گشودن شعبه هايى در بازار، گرفتن هداياى اجبارى از تاجران خرده پا، تعيين حداقل دستمزد براى كارگران كارخانه هاى كوچك و ملزم ساختن مغازه داران و صاحب كارگاه ها به دادن فهرست كارگران، به گسترش نفوذ خويش پرداخت.

back page

fehrest page

next page