back page

fehrest page

next page





2. تئورى مفهوم گروى

در اين نظريه، كلى مفهومى است كه صرفا عملكرد ذهن است. كلى، وجودى عينى ـ خواه به شكل افلاطونى، يا به نوع ارسطويى ـ ندارد. از سوى ديگر، صرف تسميه هم نيست; بلكه مفهومى است كه تنها در ذهن جا دارد. اين نظريه از سوى پير آبلارد (Peter Ablard) (1079 ـ 1142) اظهار شد.

3. تئورى نامگروى

اين نظريه منسوب به ويليام اكام (williamOckham)(354 ـ 430 م.) است. او قائل شد كه اساساً مفهوم كلى واقعيتى در خارج و ذهن ندارد. پس مفاهيمى نظير انسان، درخت و حيوان، فقط يك سلسله رموز و علائمند. مثلا در معادله ab2 + 2 + b2 = a2(a + b) فقط aو bعلامت كميتى خاصّند. اكام در مواردى ديگر اشاره مى كند كه كلى وجود ذهنى دارد و نوعى اقتصاد در فكر است. او در باب معرفت جزئى اظهار داشت: ذهن فهمى از جزئى در پرتو شهود مستقيم دارد. شهودها يكسان نيستند; مثلا اگر متعلَّق آن امر حاضر باشد، شهود واضح و اگر به گذشته مربوط باشد، شهود مبهم خواهد بود. حس در فلسفه او، نقش عمده اى دارد. بدين جهت بر طبقاُسْتُره اكام تنها امورى موجودند كه يا محسوس باشند و يا از آثار و خواص محسوس به شمار روند. بر اين اساس، بسيارى از موجودات را از صحنه هستى حذف كرده با تيغ استدلال جهان را خلوت مى سازد.





back page

fehrest page

next page