|1|

صحيفة الزهراء سلام الله عليها تأليف جواد القيومي الاصفهاني تحقيق مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم القدسة

|2|

صحيفة الزهراء ( ع ) تنظيم وترجمه : فاضل محترم شيخ جواد قيومي موضوع : دعا وكلمات حضرت زهراء ( ع ) تحقيق وتصحيح : دفتر انتشارات اسلامي نوبت چاپ : اول تاريخ : ولادت حضرت زهراء ( ع ) 1373 تيراژ : 2000 دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم

|3|

بسم الله الرحمن الرحيم فاطمه كوثري است كه خدايش أو را عطا كرده است .

فاطمه رائحه طوبى است ، كه بابش شب معراج از آن تناول نموده است .

فاطمه انسيه آسمانى است ، كه با مامش - خديجه - قبل از تولد انيسبوده است .

فاطمه مادر ذبح عظيم است ، كه أو را ام ابيها نموده است .

فاطمه مام ائمه : دو سيد شباب اهل جنت است .

فاطمه نقطه مركزي وفد عازم مباهله نجران است .

فاطمه محور أب وبعل وبنى ، در حديث كساء وخلقت است .

فاطمه .

بل هي ام الكلمات المحكمة

في غيب ذاتها فكانت مبهمة في افق المجد هي الزهراء

للشمس من زهرتها الضياء بل هي نور عالم الانوار

ومطلع الشموس والاقمار فاطمه در محراب عبادت ضياءبخش ملكوت وسماوات است .

فاطمه حوراء انسيه است ، كه دستانش به دستاس تأول ، وبازويش به تازيانه ورم كرده است .

فاطمه معصومه ايست كه غضب ورضايش ، غضب ورضا الله است .

فاطمه مرضيه ، محدثه ، طاهره ، بتول ، منصوره سماوات است .

فاطمه مدافع وغمخوار امام زمانش است ، كه در آن لحظات سخت - وقت شهادت محسن - از فضه سراغ على ( عليه السلام ) را مى گيرد .

|4|

فاطمه مادر امام موعود قادر ذوالمنن - المهدى ( عليه السلام ) - ولى دم حسنين ومحسن ، منتقم كربلا است .

فاطمه در موكب تهليل وتسبيح ، سوار بر ناقه با حلل محشر است .

فاطمه آخذ قميص الحسين ( عليه السلام ) ، براى شفاعت محبين در موضع اجابت وپذيرش الله است .

همچنانكه در مقدمه " صحيفة المهدى ( عليه السلام ) " وعده داديم ، هم اكنون " صحيفة الزهراء ( عليها السلام ) " آماده طبع ونشر است ، كه به علاقمندان به معارف اهل البيت ( عليهم السلام ) تقديم مى گردد ، اميد است مورد قبول پروردگار متعال قرار بگيرد ، آمين .

دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم

|5|

بسم الله الرحمن الرحيم

|6|

عن الجواد عليه السلام يا ممتحنة امتحنك الله الذي خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة وزعمنا انا لك اولياء ومصدقون ، وصابرون لكل ما اتانا به ابوك صلى الله عليه وآله واتانابه وصيه عليه السلام ، فانا نسألك ان كنا صدقناك الا الحقتنا بتصديقنا لهما بالبشرى ، لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولايتك .

|7|

از امام جواد عليه السلام روايت شده أي بانوى آزموده شده ، خداوندى كه تو را آفريد پيشاز خلقتت تو را آزموده ، وتو را نسبت به آنچه در مقابل آن تو را آزمود شكيبا يافت ، وما معتقديم كه از دوستان خاص وتصديق كنندگان شما بوده ، ودر مقابل آنچه پدرت پيامبر وجانشين أو - كه درود خداوند بر آنان باد - آورده اند صبور وشكيبائيم ، از تو مي خواهيم كه اگر اين اعتقادمان درست است ما را بسبب تصديق آن دو بزرگوار بخودتان ملحق نمائيد ، تا بخود بشارت دهيم كه بسبب ولايت ودوستي با تو پاك شده ايم .

التهذيب 6 : 9 جمال الاسبوع : 86 بحار الانوار 100 : 194

|9|

تقديم به پيشگاه ارجمند تو ، أي زهراى عزيز .

بتو أي محبوبه خدا .

بتو أي آرام جان وسرور دل خاتم انبياء .

بتو أي دخت نبوت ومام ولايت .

بتو أي همسر وهمتاى على .

بتو أي عطاى خداى سبحان وكوثر پر بهاى قرآن .

وبالاخرة ، بتو أي والاترين بانوى جهان آفرينش أي عزيز دل وجان ما ، اگر آنروز بر تو ستم كردند واز جسم پاك بخاك ناسپرده پيامبر شرم ننمودند ، وحرمت خانه وكاشانه وحى را رعايت نكردند ، وتو را در ميان درهاى بسته زندگيت بيرحمانه فشردند ، اكنون ديده بگشاىوببين چگونه مردان وزنانى در اندوه تو ، زانوى غم به سينه گذارده وسرشك تلخ بر دامن مى ريزند .

اگر آن روز بسوز دل ناله بر كشيدى ، چه ناله ها كه از دل ما در غم تو برخاست ، أي محبوبه خدا وپيامبر أو ، اگر آن روز با تو چنان كردند معجزه خداوندى آنستكه پس از آن همه پرده پوشى ، باز رخسارت از پس ابرهاى قرون واعصار نمايان گرديده وتو را به جهانيان مى شناساند .

شناخت شخصيت حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فصلى است از كتاب رسالت الهى ، ومطالعه آن كوششى است در راه معرفت روح اسلام ، وذخيرة أي گرانقدر براى انسان معاصر وتا آنگاه كه خلقت باقى است .

|10|

چرا كه أو پرورده شده در دامان وحى خداست ، كه پيامبر أو را به عنوان " ام أبيها " مفتخر فرمود ، أو بخشى است از اسلام كه در وجود رسول اكرم تبلور يافته ، وحياتش سرمشق هر زن مسلمان ، بلكه هرانسان با ايمان در هر زمان ومكانست .

چرا كه فاطمه ، چهره درخشان زن مسلمان ، فروغ تابان معرفت ، ونمونه روشن پرهيزكارى وخداپرستى است ، اين درخشندگى به ساعتي مخصوص وروزى معين اختصاص ندارد ، از آن روز كه وظيفه اش را تعهد كرد تا امروز وبراى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامي مى درخشد .

اوست فرشته أي انسانى با گوهرى والا ، كه در والاترين نقطه وجود سرشته شده ، اوست برتر از همه زنان گيتى كه در روز قيامت پرتوهاى نور أو به همه جا مى تابد ، وبالاخرة أو فاطمه است ، كسى كه از خشم أو خداوند خشمگين واز خشنوديش خشنود است ، اوست كه گناهكاران را شفاعت كردهودر بهشت جايشان دهد ، واوست كه وسيله تقرب ما در روز قيامت است .

واينها همه توصيفاتي است كه جز بخشى اندك از دنياى پر فضيلت وشرافت أو را نمايان نساخته ، وجز مختصري از فضائل ومناقب وى را نمودار نمى سازد .

ولادت آن حضرت شخصيت هر فرد تا حدود زيادي به اوضاع خانوادگى وشخصيت واخلاق پدر ومادر ومحيط اجتماعي أو بستگى دارد ، پدر ومادرند كه شالوده واساس ششخصيت فرزند را پى ريزى مى كنند ، واو را در قالب روحيات واخلاق خودشان ريخته ، تحويل جامعه مى دهند .

|11|

شخصيت فوق العاده وعظمت روحي واخلاق پسنديده وهمت عالى وفداكارى وشجاعت پيامبر ، بر هيچ مسلمان ، بلكه بر هيچ فرد مطلعى پوشيده نيست ، در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند درباره ايشان مى فرمايد : " أي محمد اخلاق تو بزرگ وشگفت آور است .

" مادر آن حضرت زنى بود بنام خديجه ، أو زن ثروتمندى بود كه به تجارت اشتغال داشت ، ومردانى را براى اين منظور اجير كرده بود ، بعد از آنكه پيامبر را به همين عنوان انتخاب كرد وامانت وصداقت أو را ديد ، به أو پيشنهاد ازدواج كرد ، زيرا از بعضى از دانشمندان عصر خويش شنيده بود كه ايشان پيامبر آخر الزمان است .

أو نخستين انسانى است كه دعوت پيامبر را اجابت نمود ، واموال وثروت بسيار خود را بدون قيد وشرط در اختيار أو قرار داد .

عايشه گويد : از بس پيامبر خديجه را بخوبى ياد مى كرد روزى عرضكردم : يا رسول الله خديجه پير زنى پيش نبود ، وخدا بهتر از أو را به تو عطاء كرده است ، پيامبر غضب نموده فرمود : بخدا سوگند خدا بهتراز أو را بمن نداده است ، خديجه هنگامى ايمان آورده كه ديگران كفر مى ورزيدند ، ومرا تصديق نمود وقتى كه ديگران تكذيبم كردند ، اموالش را رايگان در اختيارم گذاشت وقتى كه سائرين محرومم نمودند ، وخدا نسل مرا در اولاد أو قرار داد .

در روايات وارد شده : هر وقت جبرئيل بر پيامبر نازل مى شد عرض ميكرد : سلام خدارا به خديجه برسان ، وبگو خداوند قصر زيبائى در بهشت براى تو آماده كرده است ، روزى جبرئيل بر پيامبر نازل شده عرض كرد : خداوند بزرگ بر تو سلام فرستاده ، مى فرمايد : چهل شبانه روز از خديجه

|12|

كناره گيرى كن وبه عبادت وتهجد مشغول باش ، وپيامبر طبق دستور خداوند حكيم چهل روز به خانه خديجه نرفت ، ودر آن مدت شبها به نماز وعبادت مى پرداخت وروزها روزه دار بود .

چون چهل روز بدين منوال سپرى شد فرشته خدا فرود آمده وغذائي از بهشت آورد وعرض كرد : امشب از اين غذاهاى بهشتى تناول كن ، رسول خدا با آن غذاهاى روحاني وبهشتى افطار كرد ، هنگاميكه بر خاست تا آماده نماز وعبادت شود جبرئيل نازل شده عرض كرد : أي رسول خدا امشب از نماز مستحبى بگذر وبسوى خانه خديجه حركت كن ، زيرا خدا اراده نموده كه از صلب تو فرزند پاكيزه أي بيافريند .

امام صادق ( عليه السلام ) مى فرمايد : هنگامى كه خديجه با رسول خدا ازدواج كرد ، زنان مكه با وى قطع رابطه نموده وبه خانه اش نمى رفتند ، واين جهت اندوهناك بود ، ولى هنگاميكه به حضرت فاطمه ( عليها السلام ) حامله گرديد ، از غمتنهائى نجات يافت ، وبا كودكى كه در شكم داشت انس گرفت وبا أو سخن مى گفت .

جبرئيل براى بشارت پيامبر وخديجه فرود آمده وگفت : أي پيامبر كودكى كه در رحم خديجه مى باشد دختر ارجمندى است كه نسل تو از وى خواهد بود ، أو مادر امامان وپيشوايان دين است كه بعد از انقطاع وحى جانشين تو خواهند شد ، پيامبر پيام پروردگار جهان را به خديجه ابلاغ نمود ، وخديجه بدان نويد فرحبخش دلش راشاد گردانيد .

آرى ، اراده پروردگار جهان بر اين تعلق گرفته بود كه ذريه طاهر وسلاله مطهر نبوى تنها از طريق فاطمه ( عليها السلام ) بوجود آيند ، واين زمين پاكيزه ومنبت طيب ، آن درخت برومند شرف ومجد را در خود بروياند .

|13|

سلاله پيامبر همان ذريه واولاد فاطمه اند ، ورفتار خاص پيامبر نسبت به آنان بهترين گواه بر اين دعوى است .

نامهاى آن حضرت از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه آن حضرت را نه نام است : فاطمه ، صديقه ، مباركه ، طاهره ، زكيه ، راضيه ، مرضيه ، محدثه ، زهرا .

نامهايى كه بر آن حضرت نهاده شده به مناسبتهائى انجام پذيرفته ، وسنخيت بين اسم ومسمى مورد عنايت واقع شده است ، واحاديث فراوانى مؤيد اين مطلب مى باشد ، ودر اينجا در مورد دو نام آن حضرت ، يعنى فاطمه ومحدثه مطالبي را ذكر مى كنيم .

فطم در لغت بمعنى بريده شدن است ، وفاطم وفاطمة بمعنى بريده شده است ، امام رضا ( عليه السلام ) از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) نقل فرموده كه علت نامگذارىايشان به فاطمه آنستكه وى وشيعيانش از آتش بريده شده اند .

ودر روايتي از امام باقر ( عليه السلام ) مى خوانيم كه علت نامگذارى ايشان به فاطمه آنستكه ايشان را بوسيله علم از شير گرفتند ، يعنى ايشان مملو از علم و دانش مى باشد .

ودر روايتي از امام صادق ( عليه السلام ) وارد شده كه علت نامگذارى ايشان آنستكه شروبدى از ايشان بريده شده ودر وجود ايشان راه ندارد .

يكى از نامهاى ديگر ايشان محدثه است ، محدث كسى است كه فرشته بر أو نازل مى شود ، چنانكه امامان دوازده گانه محدث بوده اند حضرت فاطمه ( عليها السلام ) نيز محدثه بوده است .

|14|

از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : فاطمه ( عليها السلام ) دختر پيامبر محدثه بود ، اما پيامبر نبود ، واز اين جهت أو را محدثه ناميده اند كه فرشتگان از آسمان بر أو نازل شده وبا أو سخن مى گفتند ، همانگونه كه با مريم دختر عمران گفتگو داشتند .

روايات وارده در اين موضوع صريحا حاكى از آنست كه بعد از رحلت پيامبر ، خداوند متعال براى تسلى خاطر آن حضرت فرشتگان را هم صحبت ومأنوس أو گردانيد ، وجبرئيل نزد ايشان مى آمد وتمام حوادثى كه بعداز زندگى ايشان اتفاق مى افتد را بوى خبر مى داد ، وعلى ( عليه السلام ) آنهارا مى نگاشتند ، ونام آن مصحف فاطمه ( عليها السلام ) است ، كه نزد امامان ( عليهم السلام ) بوده وهم اكنون در دست امام زمان ( عليه السلام ) مى باشد .

تعيين روز ولادت ايشان فاطمه اطهر بانوى بزرگ اسلام از پدر ومادرى بزرگ ولادت يافت ،ليكن روز وبلكه سال ولادت ايشان بدرستى روشن نيست ، يعنى تاريخ نويسان در آن همداستان نيستند ، نه تنها در زاد روز ايشان چنين امرى صورت گرفته ، بلكه تاريخ پيشوايان دين وائمه معصومين ، ونيز تاريخ تولد ورحلت پيامبر اكرم هيچيك مورد اتفاق مورخان نمى باشد .

بهر حال ، در آنچه در مورد سال ولادت اين اختر آسمانى گفته شده سه قول مشهور مى باشد : پنج سال قبل از بعثت ، دو سال بعد از بعثت ، پنج سال بعد از بعثت .

قرينه أي قابل توجه وقوى در عموم روايتهاى علماء ومحدثان شيعه

|15|

وجود دارد ونشان دهنده آنستكه ولادت آن حضرت پس از بعثت واقع شده است ، واين قرينه ارتباط دادن ولادت ايشان با معراج پيامبر مى باشد ، چرا كه در روايات آمده كه پيامبر فرموده اند : در شب معراج سيب بهشتى بمن دادند و نطفه دخترم زهرا از آن مبدء تكوين يافته است .

با توجه به اين نكته كه علماء شيعه معراج را از دو سال بعد از بعثت تا شش ماه پيش از هجرت نوشته اند .

از طرف ديگر در روايتي كه شيخ صدوق در امالي خود آورده هنگام ولادت آن حضرت كسى از زنان قريش وبنى هاشم براى يارى خديجه نيامده وگفتند : أي خديجه نصيحت ما را نشنيدى وبه يتيم أبو طالب شوهر كردى .

ومسلما اگر بپذيريم تولد پنج سال بعد از بعثت بوده ، پيامبر در اين زمان يارانى داشت ، وديگر يتيم أبو طالب تلقى نمى گرديد ، وگروهى بودند كه از جان ودل پيرو ايشان بشمار مى آمدند ، وخديجه نيازى به يارى غير مسلمانان نداشت .

از سوى ديگر در چند روايت شيعه وسنى به همزمانى ولادت آن حضرت با نوسازى خانه كعبه اشاره شده است ، وداستان تجديد بناى كعبه بر اثر سيل ، وداورى پيامبر در نصب حجرالاسود مسلما پيش از بعثت يا اوائل بعثت بوده است ، زيرا در سال پنجم قريش با پيامبر حالت خصمانه داشته وچنين داورى را به پيامبر نمى دادند .

در روايات شيعه آمده است كه ولادت آن حضرت پنج سال بعد از بعثت يا دو سال بعد از بعثت صورت گرفته ، وروايات اهل سنت قول پنج سال قبل از بعثت را تأييد مى كند .

|16|

بديهى است كه زادروز ويا سال مرگ شخصيتهاى بزرگ از نظر تحليل شخصيت ايشان چندان مهم بنظر نمى رسد ، آنچه از زندگانى افراد برجسته واستثنائي براى نسلهاى بعد اهميت دارد اينستكه بدانند آنان كه بوده ، چگونه زيستند ، چه كرده اند ، وچه اثرى در محيط اجتماعي خود وپس از آن نهادند .

دوران كودكى ايشان حضرت فاطمه ( عليها السلام ) در آغوش پر مهر مادرش حضرت خديجه ( عليها السلام ) پرورش يافت ، واز شير پاك أو كه از منبع شرافت ونجابت وبردبارى و فداكارى سرچشمه مى گرفت تغذيه شد .

دوران شير خوارگى وايام كودكى آن حضرت در محيط بسيار خطرناك واوضاع بحراني صدر اسلام گذشت ، مدتي از ايام كودكى ايشان در شعب ابو طالب سپرى شد ، در حدود سه سال طول كشيد كه آن حضرت به غير از زندان سوزان شعب چيزى نديد .

پس از آنكه پيامبر وبنى هاشم از تنگناى شعب نجات يافته وبه خانهوزندگى خود مراجعت نمودند ، مناظر زندگى جديد ونعمت آزادى براى ايشان تازگى داشت وشادمان ومسرور بود ، اما افسوس كه روزگار شادمانى آن حضرت دوامى نداشت ، چرا كه مادر مهربانش خديجه را از دست داد ، واين حادثه روح حساس ايشان را افسرده نمود .

اما هر چه محروميت آن حضرت بيشتر مى شد اظهار محبت پيامبر نسبت به ايشان فزونى مى گرفت ، ودر روايات وارد شده كه رسول خدا تا صورت آن حضرت را نمى بوسيد بخواب نمى رفت .

|17|

اين حوادث سهمگين وگرفتاريهاى مداوم است كه روح افراد ممتاز وبرجسته را تقويت مى كند واستعدادهاى درونى ونيروهاى نهفته آنان را به عرصه ظهور وبروز مى آورد ، تا در مقابل مشكلات پايدارى كنند .

آرى ، اوضاع بحراني وخطرناك وحوادث دوران زندگى فاطمه ( عليها السلام ) نه تنها خللى در روح آن حضرت وارد نساخت ، بلكه بر عكس گوهر وجودش را صيقلى داد وتابناك نمود ، وبراى هر گونه مبارزه أي دلاور ونيرومندش گردانيد .

در وجود آن حضرت ذخائري از انسانيت ، جوانمردى ، عفت ، بزرگوارى كه امكان داشت بانوئى به آن دست يابد ، فراهم آمده بود ، أو مباهات مى كرد كه در مدرسه نبوت تربيت شده ودر دانشگاه رسالت به كمال رسيده است .

در خانه پدرش كه مهبط فرشتگان الهى ، وجايگاه نزول وحى خداوند بود پرورش يافته ، وآموزگارانى چون پدر وشوهرش كه مجسمه انسان كامل بودند ، داشت .

از مباحثاتي كه آن حضرت با أبو بكر نموده وبه آيات قرآن استناد كرده است ، اين واقعيت به ظهور مى رسد كه آن حضرت به آيات قرآني احاطه كامل داشته ، چرا چنين نباشد ، در حاليكه قرآن را از زبان رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيده ، و در وجود أو وعلى ( عليه السلام ) ديده بود ، روح وروان خود رابا مفاهيمش تلطيف و تصفيه نموده ، واحكام ووظائف خود را از آن استخراج مى كرد .

أو همچون ديگر خاندان اهل بيت از موهبت فصاحت وبلاغت بهره أي وافر داشت ، با نيروى گفتار خود بر دلها فرمانروايى مى كرد وبا بيان استوار

|18|

جانها را در اختيار مى گرفت ، وبا نيكوترين روشها سخن مى گفت ، همه اين امتيازات در خطابه أي كه آن حضرت به مخالفت با تصدى مقام خلافت بوسيله أبو بكر وبه محاجه با وى در مسأله فدك ايراد كرد ، خودنمائى دارد .

ازدواج آن حضرت آنگاه كه خورشد رخسار زهرا در آسمان رسالت بدرخشيد ، ودر افق جلالت ماه تمام شد ، افكار همگان به أو معطوف گشت ، وهمه چشمها بسوى أو نگران شد .

اصحاب پيامبر چون ارزش وموقعيت آن حضرت را نزد پدر مى دانستند ، از اينرو براى كسب شرافت وتقرب بيشتر به پيامبر خواستار ازدواج با ايشان شدند ، ليكن پيامبر هر بار به نوعي روى موافقت از ايشان بر مى تافت .

تشخيص كفو وهمتا بودن بشرى با بشر ديگر مطلبي است كه فهم انسان از درك آن عاجز است ، وتنها خداى تعالى كه از ضمائر مخلوقات آگاه است مى داند چه كسى كفو ونظير كيست ، وهمتاى هر موجودي در عالم كداماست .

از اينرو اختيار فاطمه ( عليها السلام ) براى همسرى على ( عليه السلام ) انتخابي است الهى ، خداى تعالى خود براى زهرا زوجي كه كفو وهمتاى اوست را برگزيد و در اين عقد آسمانى خود خطبه مى خواند ، وشهود اين ازدواج مقدس پيامبر وجبرئيل وفرشتگان الهى هستند .

ودر نتيجه همين جهل وناداني وناتوانى بشر در شناخت مقام شامخ

|19|

ايشان است كه مى بينيم أبو بكر وعمر نيز خواستار ازدواج با آن حضرت مى شوند ، وپيامبر در جواب ايشان چنين فرمود : فاطمه از آن خداست ودر اين مورد هيچگونه اختياري ندارم وتنها خدا كه خالق زهراست ومى داند كفو وهمسر وزوج شايسته أو كيست .

امام ششم ( عليه السلام ) مى فرمايد : " لولا ان امير المؤمنين تزوجها لما كان لها كفو الى يوم القيامة على وجه الارض ، ادم فمن دونه " .

اگر حضرت على ( عليه السلام ) با حضرت زهرا ( عليها السلام ) ازدواج نمى كرد ، از حضرت آدم تا روز قيامت براى آن حضرت كفو وهمتايى نبود .

زندگى مشترك ايشان زندگانى حضرت زهرا ( عليها السلام ) در خانه شوهر نمونه است ، چون سراسر زندگانى أو نمونه است ، چون شوى أو ، پدر أو ، وفرزندان أو نمونه اند ، نمونه انسانهاى آراسته به فضيلت وخوى اسلامي .

زندگانى مشترك حضرت على وفاطمة ( عليهما السلام ) در سايه ارشادات پيامبر اسلام مى گذشت ، آنان در امور زندگى با يكديگر تعاون وهمكارى داشتند .

زندگى ايشان غالبا در تنگى معيشت مى گذشت ، بطورى كه توانائى مال براى استخدام خدمتكارى نداشتند ، كه در كارهاى سنگين وسخت آن حضرت را يارى نمايد ، بسيار اتفاق مى افتاد كه اين زوج مهربان شبها در بستر زبرو خشن خود از سرما آرام نداشتند ، اگر بالاپوش بر سر مى كشيدند پاهايشان از بستر بيرون بود ، واگر پا را در زير آن قرار ميدادند سرشان از آن بيرون قرار مى گرفت .

|20|

أو طبيعتي بى نياز وروحي موقر وآرام داشت ، از پدر خود شنيده بود كه ثروت ومال موجب بى نيازى نيست ، بلكه بى نيازى در بى نيازى نفس واستغناى طبع آدمى حاصل مى شود .

همچنين از پدر خود شنيده بود كه مى فرمايد : پروردگار خواست تا بيابان مكه را انباشته از طلا نمايد وبمن دهد ، گفتم پروردگارا دوست دارم كه يك روز گرسنه وديگر روز سير باشم ، تا آنروز كه گرسنه ام ترا بخوانم وبه نزد تو تضرع وعرض نياز كنم ، وآن روز كه سير باشم شكر نعمت گذارم وحمد وثناى تو گويم .

أو همچون ديگر خاندان اهل بيت از موهبت فصاحت وبلاغت بهره أي وافر داشت ، با نيروى گفتار خود بر دلها فرمانروائى مى كرد وبا بيان استوار جانها را در اختيار مى گرفت ، وبا نيكوترين روشها سخن مى گفت ، همه اين امتيازات در خطابه أي كه آن حضرت به مخالفت با تصدى مقام خلافت بوسيله أبو بكر وبه محاجه با وى در مسأله فدك ايراد كرد خود نمائي دارد .

از انس بن مالك روايت شده كه روزى پيامبر خدا از ما پرسيد : زنان را چه چيز از همه نيكوتر باشد ، كسى پاسخ آنرا نمى دانست ، حضرت على ( عليه السلام ) بى درنگ نزد حضرت فاطمه ( عليها السلام ) رفت ومسأله را از أو پرسش كرد ، ايشانفرمودند : چرا نگفتى كه زنان را نيكوترين چيز آنستكه به مردان نظر نكنند ، و مردان نيز ايشان را ديدار ننمايند ، حضرت على ( عليه السلام ) بازگشت وپاسخ پيامبر را بهمان صورت كه از همسر خود شنيده بود عرضه داشت ، پيامبر فرمود : أي على چه كسى ترا بر آن آگاه ساخت ؟ گفت : فاطمه ، آنگاه پيامبر فرمود حقا كه فاطمه پاره تن من است .

چندى نگذشت كه تولد كودكانى عزيز فرح افزا وروشنى بخش آن خانه

|21|

محقر گرديد ، واين زوج صالح از نعمت وجود پسران ودخترانى گرامى چون حسن وحسين ومحسن ، وزينب وام كلثوم بهره مند شدند .

نام اين سه پسر را پيامبر تعيين فرمودند ، وآن دو دخت را زهرا به يادگار دو خواهر از دست رفته خود وبخاطر محبتهائى كه در كودكى از ايشان ديده بود زينب وام كلثوم نام نهاد .

رحلت پدر بزرگوارش حضرت فاطمه ( عليهما السلام ) به زندگى خود ادامه ميداد ، اما تحولي ديگر در زندگى آن حضرت در شرف وقوع بود ، تحولي كه سر منشأ بسيارى از تحولات زندگى ايشان در آينده بشمار مى آيد ، وآن واقعه رحلت پيامبر مى باشد .

زهرا در آن موقع كه رسول خدا در بستر بيمارى قرار داشت پيوسته در كنار أو بود وبه كارها وحوائج وى رسيدگى مى كرد ، چون سايه مرگ بر آن حضرت افتاد فرمود : واى از اندوه وغم ، فاطمه از شنيدن سخن غم آلود پدر در حزنى عميق فرو رفت وبا ناله گفت : واى از اندوه پدر .

پيامبر از حال زار فاطمه پريشان شد وبراى آرامش دل رميده دختر خود فرمود : دخترم پس از امروز ديگر براى پدرت غصه مخور .

أو به خاطر مى آورد كه پدرش رازگونه به وى فرموده بود : دخترم زمان مرگ تو نيز نزديك است وتو نخستين كسى هستى كه از اهل بيت بمن ملحق مى گردد ، ونيز بياد آورد كه به ايشان بشارت داده بود كه فاطمه جان راضى نيستى سرور زنان عالم باشى .

حضرت فاطمه ( عليها السلام ) پس از مرگ پدر ديگر لب به خنده نگشود وآنقدر بگريست كه يكى از شش تن بسيار گريه كننده در تاريخ محسوب گرديد ،

|22|

وآنقدر گريه كرد كه مردم مدينه تحمل گريستن أو را نداشتند وخواستار آن شدند كه روز يا شب گريه كند وبالاخرة آن حضرت براى گريستن به قبرستان بقيع روانه گرديد .

در ماتم پيامبر حضرت فاطمه ( عليها السلام ) اشعاري را بدين مضمون سرود : ماذا على من شم تربة احمدا

ان لا يشم مدى الزمان غواليا قل للمغيب تحت اطباق الثرى

ان كنت تسمع صرختي وندائيا صبت على مصائب لو انها

صبت على الايام صرن لياليا قد كنت ذات رحمي بظل محمد

لا اخش من ضيم وكان حما ليا فاليوم اخضع للذليل واتقي

ضيمي ، وادفع ظالمي بردائيا فإذا بكت قمرية في ليلها

شجنا على غصن ، بكيت صباحيا فلاجعلن الحزن بعدك مونسي

ولاجعلن الدمع فيك وشاحيا

|23|

چه باكى است بر آنكه خاك قبر پيامبر را بوئيده ، كه در تمام عمر هيچ عطرى را نبويد ، به آنكه رخ در نقاب خاك نهان كرده بگو آيا صداى ناله وفرياد مرا مى شنوى ، آنچنان مصيبتها بر من باريدن گرفته ، كه اگر اينگونه بر روزهامى باريدند چون شبهاى تار ميگرديدند ، من در سايه پيامبر ودر حمايت و يارى أو بودم ، از هيچ دشمنى وكينه أي تا زمانيكه أو ياورم بود ، نمى ترسيدم ، اما امروز در برابر فرومايگان خاضعم ، ومى ترسم بمن تعدى شود ، وستمگر را به تنهائى دفع ميكنم ، اگر قمرى شب هنگام بر شاخسار گريه وناله سر مى دهد ، من هر بامداد نيز در ناله وگريستنم ، پدر جان ، بعد از تو حزن واندوه را مونس خود خواهم ساخت ودر سوگت سرشك غم زينت دامان من گرديده است .

فاطمه با مرگ پدر مهربان ودلسوزش بسيار گريست ، حسرت واندوه آسمان دلش را در غبار تيره فرو كشيد ، وزبانه هاي غم وماتم آتش بجان وى افكند .

وآنگاه كه جسم پاك پيامبر را در خاك نهادند به يكى از ياران پيامبر فرمود : چگونه دلتان راضى شد كه آن حضرت را در زير خاكها پنهان كنيد ، واينگونه ناله سرداد : اغبر آفاق السماء وكورت

شمس النهار واظلم العصران والارض من بعد النبي كئيبة

اسفا عليه كثيرة الرجفان

|24|

كرانه هاي آسمان تيره وتار گرديد وخورشيد روز به تاريكى افتاد ، وروزگار به سياهى گرائيد ، وزمين بعد از أو به نشانه تأسف بر آن حضرت اندوهناك بوده ، وبراو مى لرزد .

شهادت آن حضرت حضرت فاطمه ( عليها السلام ) بعد از پيامبر نود روز وبه روايتي هفتاد وپنج روز زندگى كرد ، در اين مدت هرگز شادمان ديده نشد وگويند در روز آخر اززندگيش در بستر ساده خود قرار گرفته بود ، ساعتي از ساعات آن روز را خوابيد ، وظاهرادر آن لحظات پدر خويش را در خواب ديد كه فرمود : دختر عزيزم بسوى من بيا كه مشتاق تو هستم ، آن حضرت عرض كرد : من به ديدار شما مشتاقتر وآرزومندترم ، پس پيامبر فرمود : تو امشب در نزد من خواهى بود .

زهرا ( عليها السلام ) از خواب خويش بيدار شد ، چشمانش را گشود ، نشاطش بازگشت ، گوئى كه وى در درخشش شمع زندگانى خويش لحظاتي قبل از مرگ قرار گرفته است .

أو از اينكه مى دانست بزودى از غمها وغصه هاي دنيا رها شده وبه پدر بزرگوارش ملحق خواهد گرديد خرسند وشادمان بود ، از طرف ديگر قلبش را آتش فرا گرفته بود ، چرا كه وى بزودى بايد همسر عزيز وكفو وشوى خود را ترك مى كرد ، شوهرى كه در اين دنياى پر از قساوت وسنگدلى ياور وياورى جز خداى تعالى واو نداشت ، چرا كه در آن حوادث سهمگين تنها زهراى مرضيه حامى وناصر مدافع ومونس أو بود ، اگر أو از دنيا مى رفت چه كسى جاى أو را براى على ( عليه السلام ) مى گرفت .

|25|

ديگر مسأله أي كه در ذهن أو بود فرزندان كوچكش بوند ، از جمله اسامى ايشان " حانيه " است ، چرا كه نسبت به همسر وفرزندانش مهربان و دلسوز بود ، واو بزودى مى بايست پاره هاي جگر خود را رها سازد .

أو در تمام مراحل زندگى تسليم امر خدا وقضاء الهى بود ودر برابر آن سر تسليم فرود مى آورد ، وبه رضاى أو راضى بود .

أو در بستر مرگ قرار گرفته بود ، زهرائي كه قلبش از كينه كينه توزان و حسد حسودان وقساوت وسنگدلى دشمنان پدر وشويش پاره پاره شده بود ،از كينه آنانكه منافقانه ايمان آوردند وبر پشت اسلام خنجر زدند .

زهرائي كه مجسمه صبر وبردبارى است اكنون آرزوى مرگ مى كند ، واميد به لقاى الهى دارد ، پس از رحلت پدر يك لحظه روى خوش نديد ، از هنگامى كه پدرش بر بستر مرگ افتاده بود آن ديو سيرتان انسان نمارا ديده بود كه در فكر وخيال خيانت بودند ، تا وصاياى پيامبر اسلام را در حق شوهرش زير پا گذارده واسلام را از مسير خود منحرف سازند .

أو در بستر مرگ قرار گرفته است با قلبى مالامال از غصه ها واندوهها ، از خيانت مسلمانان كه به حمايت أو بر نخواسته ودختر وداماد پيامبرشان را تنها رها ساختند .

آرى أو در بستر مرگ قرار گرفته ، مرگى كه در راه حمايت از امام زمانش ، شوهرش ، پدر فرزندانش پذيراى آن گرديده است .

أو در بستر مرگ قرار گرفته بود ، مرگى كه مسلمانان در پاسخ به نداى پيامبرشان : " من در مقابل كارهايم تنها دوستى اهل بيتم را خواستارم " ، ايشان را متحمل آن ساخته بودند ، وچه خوب پاسخى به نداى مقتدا وراهبر

|26|

ومولايشان دادند ، وتنها مالى كه پدرش براى دختر خود وپاره تنش بجاى گذاشته بود را غاصبانه از أو ربودند ، خانه اش را به آتش كشيدند ، واو را در ميان در وديوار ، يا در حقيقت مرگ وزندگى قرار دادند ، وحتى جان فرزند شش ماهه اش را گرفتند ، تا آنجا كه مجبور شد در آن بى كسى وتنهائى به كنيزش فضه پناه برده وبگويد : فضه مرا درياب كه محسنم را كشتند .

أو در بستر مرگ قرار داشت ، مرگى كه از ناحيه افرادي كه از دو لب پيامبر وبا دو گوششان شنيده بودند كه مى فرمايد : " هر كس فاطمه را بيازارد مراآزرده ، وخداوند براى غضب أو غضبناك است " ، بر آن حضرت وارد آمده بود ، آنانكه زندگى زودگذر دنيا چشمانشان را پر كرده وعشق به رياست دنيوى وجودشان را لبريز ساخته ، وخداى خود را به فراموشى سپرده بودند ، آنانكه خود را واليان امر مسلمانان بشمار آورده ، ودر واقع هنوز زنار كفر برگردنشان آويزان بود .

مگر ميشود دين الهى به كسانى تفويض شود كه در گرداب كفر وبت پرستى غوطه ور بوده ودر برابر بتهاى سنگى وچوبى سر فرود آورده ، وصحيفه اعمالشان مشحون از هر كار زشت وپليدى باشد .

مگر مى شود دين خدا به كسانى سپرده شود كه نقطه روشنى در زندگيشان وجود ندارد ، زنان پشت پرده را از خود داناتر بشمار مى آورند ، در جنگها با خفت وخوارى رو به فرار مى گذارند ، پيامبرشان را متهم به نسبتهاى ناروا مى سازند ، واز شناخت آيات قرآني بى بهره اند ، تو گوئى اصلا آنرا نخوانده اند .

أو در بستر مرگ قرار داشت ولحظه وداع با شوهر وفادار وكودكان

|27|

مهربانش فرا رسيده بود ، پس از چندى كه قدرت برخاستن از بستر را نداشت ، بستر بيمارى را ترك گفته وبه كارهاى خانه مشغول مى شود ، حضرت على ( عليه السلام ) وارد شده وعلت را جويا مى شود ، آن حضرت خواب خود را نقل مى كند .

اكنون زمان آن رسيده است كه شوهر خويش را از آنچه در طول اين مدت در دل انباشته ومخفى نموده ، آگاه سازد ووصاياى خود را با أو در ميان گذارد .

حضرت على ( عليه السلام ) همه را از اتاق بيرون نمود ، ودر كنار بستر همسر مهربانش قرار گرفت ، حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمود : أي پسر عمو در طول زندگى مرا دروغگو وخائن نيافته أي ، ونيز در اين مدت هيچگاه مخالفت ترا ننموده ام ، أمير المؤمنين فرمود : تو داناتر وبا تقواتر وگراميتر از آن هستى كه من ترا بخاطر مخالفت كردنت با خود مورد سرزنش وتوبيخ قرار دهم ، دورى از تو ونبودنت بر من بسى گران ودشوار خواهد بود ، ولى چه بايد كه اين مسأله أي است كه كسى را از آن راه گريزى نيست ، سوگند به خدا كه با رفتنت مصيبت رسول خدا برايم تجديد مى شود ، انا لله وانا إليه راجعون ، از اين مصيبت بس بزرگ ودردناك ، اين مصيبتي است كه ازآن دلدارى نتوان يافت ، وسوگى است كه جايگزينى ندارد .

حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمود : بتو وصيت مى كنم كه در تشييع جنازه ام كسانى كه بمن ستم نمودند شركت نكنند ، مبادا بگذارى كسى از آنان بر جنازه من نماز بگذارد ، ومرا شب هنگام آنگاه كه چشمها آرام گرفته ومردمان به خواب رفته اند بخاك سپار .

|28|

از برخى از روايات استفاده مى شود كه در لحظات احتضار امير المؤمنين ( عليه السلام ) در خانه حضور نداشت ، وفقط اسماء در خانه بود ، وپس از آنكه از دنيا رفتند ، امام حسن وحسين ( عليهما السلام ) وارد خانه شدند وگفتند : اسماء مادر ما هيچ وقت در اين ساعت نمى خوابيد ، اوگفت : أي فرزندان رسول خدا مادر شما نخوابيده بلكه ازدنيا رفته است .

با شنيدن اين سخن فرياد كودكان برخاست وبروى مادر افتادند ، وبا أو به سخن گفتن پرداختند ، اسماء از آنان خواست كه پدرشان را كه در مسجدحضور داشت آگاه سازند ، حضرت على ( عليه السلام ) در كنار همسر وفادارش قرار گرفت وگفت : بعد از اين به چه كسى خود را تسلى دهم .

فرياد گريه وشيون تمام مرد وزن مدينه را فرا گرفت ، همانند روزى كه پيامبر اسلام از دنيا رفت ، مردم در انتظار بودند كه جنازه را تشييع وبرآن نماز گذارند ، امام تشييع را به تأخير انداخت تا به وصيت همسر عمل نمايد .

هنگامى كه ديدگان در خواب رفت وصداها به خاموش گرائيد امام آن بدن نحيف را كه مصيبتهاى فراوان آنرا چون هلال ماه خميده ساخته بود را غسل داد ، ودرون كفن جاى داد ، واو را با حنوط بهشتى كه پيامبر داده بود حنوط كرد .

پس از مراسم به فرزندانش فرمود : أي حسن أي حسين أي زينب واى ام كلثوم بيائيد وبا مادرتان خداحافظى كنيد كه وقت جدائى رسيده ، تا بار ديگر در بهشت با وى ملاقات وديدار نمائيد .

كودكان كه منتظر چنين فرصتي بودند بسرعت آمده وخودرا روى آن بدن پاك افكندند ، آنگونه كه پروانه روى شمع مى افتد ، با صدائى آهسته

|29|

گريسته وكفن مادرشان را با اشكهاى ريزانشان خيس نمودند .

بهر حال قبري را براى همسرش زهرا آماده ساخت كه مكانش مجهول است ، وتا روز ظهور فرزندش مهدى ( عليه السلام ) همچنان مخفى خواهد ماند ، وزهرا را در آن قبر نهاد ، وآن مجموعه مواهب وفضائل الهى را دفن نمود ، وگفت : أي زمين امانت خود را بتو سپردم ، اين دخت رسول خداست ، أي فاطمه ترا به كسى تسليم كردم كه از من بتو سزاوارتر وشايسته تر است ، و راضى شدم براى تو آنچه را كه خداى تعالى براى تو راضى شد .

أمير المؤمنين ( عليه السلام ) در اين لحظه سخت ترين لحظات زندگيش را مى گذراند ، چرا كه عزيزترين كس خود را در ابتداى عمر وشكوفائى زندگانيش از دست داده بود ، در اين لحظه بود كه غمها واندوهها به شدت به آن حضرت روى آورد وهنگاميكه دست خود را تكان داد تا خاكهاى قبر را از دست بيفشاند قطرات اشك بر چهره اش جارى گرديد وچنين ناله سر داد : السلام عليك يا رسول الله عني ، السلام عليك عن ابنتك وزائرتك والبائتة في الثرى ببقعتك ، والمختار الله لها سرعة اللحاق بك ، قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى ، وعفا عن سيدة نساء العالمين تجلدي .

بلى وفي كتاب الله لي انعم القبول ، انا لله وانا إليه راجعون ، قد استرجعت الوديعة واخذت الرهينة واختلست الزهراء ، فما اقبح الخضراء والغبراء .

|30|

يا رسول الله اما حزني فسرمد ، واما ليلي فمسهد ، وهم لا يبرح من قلبي ، أو يختار الله لي دارك التي انت فيها مقيم ، كمد مقيح وهم مهيج ، سرعان ما فزق الله بيننا ، والى الله اشكو .

وستنبئك ابنتك بتضافر امتك على ، وعلى هضمها حقها ، فاحفها السؤال واستخبرها الحال .

فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجد الى بثه سبيلا ، وستقول ، ويحكم الله وهو خير الحاكمين .

والسلام عليكما يا رسول الله ، سلام مودع ، لا سئمولا قال ، فان انصرف فلا عن ملالة ، وان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرين .

واها واها ، والصبر ايمن واجمل ، ولولا غلبة المستولين علينا لجعلت المقام عند قبرك لزاما ، والتلبث عنده عكوفا ، ولاعولت اعوال الثكلى على جليل الرزية .

فبعين الله تدفن ابنتك سرا ، ويهتضم حقها قهرا ، ويمنع ارثها جهرا ، ولم يطل منك العهد ، ولم يخلق منك الذكر .

|31|

فالى الله يا رسول الله المشتكى ، وفيك يا رسول الله اجمل العزاء ، فصلوات الله عليها وعليك ورحمة الله وبركاته .

سلام بر تو أي رسول خدا ، سلام بر تو از دخترت وزيارت كننده ات ، وآن كس كه در بقعه شما در خاك آرميده ، وخدا زود رسيدن أو را نزد تو برايش برگزيده ، أي رسول خدا شكيبائيم از فراق محبوبه ات كم شد ، وخود داريم در فراق سرور زنان جهان از بين رفت .

آرى ، در برابر تقدير خدا جز قبول چاره أي نيست كه مى فرمايد : " از مائيد وبسوى ما باز مى گرديد " ، پس امانت پس گرفته شد ، وگروگان دريافت گشت ، وزهرا از ستم ربوده شد .

أي رسول خدا آسمان نيلگون وزمين تيره در نظرم بسيار زشت جلوه مى كند ، اندوهم هميشگى وشبهايم در بيخوابى ميگذرد ، وغم پيوسته در دلم خانه كرده است ، تا خدا خانه أي كه تو در آن اقامت دارى را برايم برگزيند ،غصهائى دارم كه دل را خون مى كند واندوهى دارم كه به جوشش در آمده است .

چه زود خدا ميان ما جدائى انداخت ، ومن از اين فراق بخدا شكايت مى برم ، وبزودى دخترت براى شما خبر مى آورد كه امتت بر عليه من با همديگر همدست شدند ، واز خوردن حق وى سؤال كن وبا اصرار ازاو بخواه تااحوال بازگويد .

زيرا چه بسا درد دلهائى داشت كه چون آتش در سينه اش مى جوشيد

|32|

ودر دنيا راهى براى گفتن آن نيافت ، ولى بزودى خواهد گفت وخدا داورى خواهد كرد كه أو بهترين داوران است .

وسلام بر هردوى شما أي رسول خدا ، سلام وداع كننده أي كه نه دلتنگ است ونه خشمگين ، اگر از اينجا باز گردم بواسطة دلتنگيم نيست ، واگر بمانم بخاطر بدگمانى به آنچه خدا به صابران وعده فرموده ، نمى باشد .

صبر وبردبارى مبارك تر وپسنديده تراست ، واگر بيم چيرگى دشمنان برما نبود در كنار قبر تو اقامت مى كردم ودرنگ در نزد ترا مانند معتكفان برمى گزيدم ، ومانند مادرى كه جوانش مرده باشد بر اين مصيبت بزرگ مى گريستم .

آرى پيامبر ، در محضر خدا دخترت مخفيانه بخاك سپرده شده ، وبا زور وقهر حقش را خوردند ، آشكارا وى را از ارثش بازداشتند ، باآنكه زمان رفتن شما ازدنيا طولاني نشده بود ، ويا نامت از يادها نرفته بود .

پس أي رسول خدا من شكايت فقط به سوى خدا مى برم ، وبهترين دلدارى از جانب توست ، پس درود هاي خداوند ورحمت وبركات أوبر فاطمه وبرتو أي رسول خدا باد .

كتاب حاضر در پهنه بيكران جهان هستى انسان چون قطره آبى است سرگردان و ناتوان ، سرگردان در جهت يافتن راهى روشن ، وناتوان وعاجز در برابر امواج حوادث وناكاميها ، وتنها با اتصال وپيوند يافتن با سرچشمه بيكران اقيانوس حيات ، وتوكل وتمسك به منبع واقعى قدرتها وكمالات است كه مفهوم عجز

|33|

وفقر درهم مى شكند ، وقلب آدمى كانونى مطمئن وتسلى بخش گشته ومى تواند با اعتماد واطمينان هرچه بيشتر بسوى آينده هرچه بهتر گام بر دارد .

آنگاه كه ديده از همه جا بريده وآدمي خسته وناتوان مى گردد ، آن هنگام كه بالهاى اميد درهم مى شكند ، وپرنده آرزو بدنبال آشيانه أي است ، آن زمان كه آدمى باوجود تمامى وسائل متعارف واسباب وقواى مادى بازمانده ومأيوس مى شود ، بى اختيار دست نياز بسوى وجودي بر مى دارد كه منبع تمامى قدرتها بوده واز أو يارى ومدد مى جويد .

راستى ، اگر دعانباشد واگر بشر خدا را نخواند ، چگونه مى تواند بر حوادث پيروز شود ، ودر سختيها وشدائد چه پناهگاهى دارد .

آرى انوار دعا ضمائر آدمى را روشن ، وتيرگيهاى قلبش را برطرف مى سازد ، خستگيها را از تن أو زدوده ، وفشار آلام ومصائب را سبك مى سازد .

انسانى كه در جهانى پر از شدائد ومشكلات قدم مى نهد ، دنيائى كه دائما در آغوش امواج بلاها وگرداب حوادث عظيمه است ، رحمت بيكران الهى ايجاب مى كند ، كه دستاويزهاى محكم وعروة الوثقاى ناگسستنى در اختيار اين بشر سرگردان قرار دهد ، تا در مسير ناهموار زندگانيش اميدگاهىخداپسند وپناهگاهى دور از گزند داشته باشد .

از همان زمان كه آدم ( عليه السلام ) آفريده شد ، وبوسيله جبرئيل براى استجابت دعا ورفع مشكلاتش توسل به پنج تن ( عليهم السلام ) وشفيع قراردادن آنها در پيشگاه پروردگار بى همتا ، به أو آموخته شد ، تكليف بنى آدم روشن گرديد .

در اين مجموعه دعاها ونيايشهاى وارده از محور آل كساء حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) وخطبه ها واحاديث آن حضرت گردآورى شده است ،

|34|

مضامين اين مجموعه خود گواه صادقي است بر بالا بودن افق آنها ودانش بى انتهاى پديد آورنده آن ، وچرا چنين نباشد در حاليكه به صريح روايات ، أو دانائى است كه دانش خود را از منبع بيكران علم الهى اخذ نموده است .

أي زهرا اين صحيفه توست ، صحيفه نور ، بدان شرافت جسته ودر پرتو انوار آن راه هدايت الهى را مى يابيم .

أي زهرا أي برگزيده خداى جهانيان ، أي پاره تن برترين رسولان ، أي همسر امير مؤمنان ، أي پرورنده معصومان ، أي مظلومه دوران ، أي مقهور ظالمان ، أي ستم كشيده از دشمنان ، اين اثر ناقابل را به تو تقديم مى دارم ، تا مارا مشمول فضل وعنايت خود قرار داده ، وتحيات وثنايمان را در حق خود بپذيرى .

اكنون با قلبى سرشار از خلوص واميد ، به درگاه خدا روى آورده و وجود مقدس وآبرومند تو را شفيع وواسطه فيض أو قرار داده وعرضه مى داريم : " بسوى تو روى آورده وشفاعت تو را خواهانيم ، وپيشاپيش حاجتهايمان تو را نزد خداوند شفيع قرار مى دهيم ، أي كسى كه نزد خداآبرومند مى باشى نزد أو شفاعت مارا بنما " .

در پايان از تلاشهاى همسر خود كه در انجام اين اثر وسائر آثار اينجانب ، از هرگونه همكارى دريغ نورزيدند ، صميمانه قدردانى مى نمايم ، توفيقات روز افزون ايشان را از درگاه ايزد متعال خواستارم .

جواد قيومى اصفهاني 4 6 1373

|35|

فصل اول نيايشها وادعيه آن حضرت 1 - ادعيه آن حضرت در ثناء الهي ودخواست حوائج از أو 2 - ادعيه آن حضرت در مورد نماز وآنچه بدام ارتباط دارد 3 - ادعيه آن حضرت در زوال اندوهها وقضاء حوائج .

4 - ادعيه آن حضرت در رفع خطرات وبيماريها 5 - ادعيه آن حضرت در ايام هفته وماه 6 - ادعيه آن حضرت در آداب خواب 7 - ادعيه آن حضرت در مدح يا مذمت افراد 8 - ادعيه آن حضرت در روز قيامت 9 - ادعيه آن حضرت در امور متفرقه

|37|

1 - ادعيه آن حضرت در ثناء الهي ودرخواست حوائج از أو در تسبيح وتنزيه خداونددر تسبيح وتنزيه خداوند در روز سوم ماه در مورد بدست آوردن اخلاق نيكو وكارهاى پسنديده در حاجتهاى جامعى براى دنيا وآخرت

|38|

( 1 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في تسبيح الله سبحانه سبحان ذى العز الشامخ المنيف ، سبحان ذى الجلال الباذخ العظيم ، سبحان ذى الملك الفاخر القديم ، سبحان من لبس البهجة والجمال ، سبحان من تردى بالنور والوقار ، سبحان من يرى اثر النمل في الصفاء ، سبحان من يرى وقع الطير في الهواء ، سبحان من هو هكذا ولا هكذا غيره .

وفي رواية : سبحان ذى الجلال الباذخ العظيم ، سبحان ذى العز الشامخ المنيف ، سبحان ذى الملك الفاخر القديم ، سبحان ذى البهجة والجمال ، سبحان من تردى بالنور والوقار ، سبحان من يرى اثر النمل في الصفا ووقع الطير في الهواء .

|39|

( 1 ) دعاى آن حضرت در تسبيح وتنزيه خداوند پاك ومنزه است خداوند صاحب عزت وسربلندى وسرافرازى ، پاك ومنزه است خداوند صاحب جلالت وبزرگي ، پاك ومنزه است خداوند صاحب فرمانروايى با افتخار وازلى ، پاك ومنزه است آنكه لباس خرمىوزيبايى بر خود پوشانيده است ، پاك ومنزه است آنكه خود را با نور ووقار مستور ساخته است ، پاك ومنزه است آنكه جاى پاى مورچه را روى سنگ سخت مى بيند ، پاك ومنزه است آنكه گذر پرنده را در هوا مى نگرد ، پاك ومنزه است آنكه اين چنين است وكسى همانند أو نيست .

ودر روايتي ديگر چنين نقل شده است : پاك ومنزه است خداوند صاحب جلالت وبزرگى ، پاك ومنزه است خداوند صاحب عزت وسربلندى وسرافرازى ، پاك ومنزه است صاحب فرمانروايى با افتخار وازلى ، پاك ومنزه است خداوند صاحب خرمى وزيبايى ، پاك ومنزه است آنكه با نور ووقار خود را پوشانيده است ، پاك ومنزه است آنكه جاى پاى مورچه را روى سنگ سخت ، وگذر پرنده را در هوا مى بيند .

|40|

( 2 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في تسبيح الله سبحانه في اليوم الثالث من الشهر سبحان من استنار بالحول والقوة ، سبحان من احتجب في سبع سماوات ، فلاعين تراه ، سبحان من اذل الخلائق بالموت ، واعز نفسه بالحياة ، سبحان من يبقى ويفنى كل شئ سواه .

سبحان من استخلص الحمد لنفسه وارتضاه ، سبحان الحي العليم ، سبحان الحليم الكريم ، سبحان الملك القدوس ، سبحان العلي العظيم ، سبحان الله وبحمده .

( 3 ) دعاؤها ( عليها السلام )في طلب مكارم الاخلاق ومرضي الافعال اللهم بعلمك الغيب وقدرتك علي الخلق ، احيني ما علمت الحياة خيرا لي ، وتوفني إذا كانت الوفاة خيرا لي .

اللهم اني اسألك كلمة الاخلاص ، وخشيتك في الرضا والغضب ، والقصد في الغني والفقر .

|41|

( 2 ) دعاى آن حضرت در تسبيح وتنزيه خداوند در روز سوم ماه پاك ومنزه است كسى كه با نيرو وقدرت جهان را منور ساخت ، پاك ومنزه است كسى كه در آسمانهاى هفتگانه مستور شده ، واز اينرو چشمى أو را نمى بيند ، پاك ومنزه است كسى كه بندگان را با مرگ ذليل ساخت ، وبا زندگى جاويدان خود را عزيز وگرامى نمود ، پاك ومنزه است كسى كه جاودان بوده وهر چيز جز أو فانى مى گردد .

پاك ومنزه است كسى كه حمد وستايش را ويژه خود قرار داده ، واز آن خشنود شده است ، پاك ومنزه است خداوند زنده دانا ، پاك ومنزه است خداوند بردبار وبزرگوار ، پاك ومنزه است خداوند قدرتمند ومقدس ، پاك ومنزه است خداوند برتر ووالا ، پاك ومنزه است خداوند ، وحمد وستايش مخصوص اوست .

( 3 ) دعاى آن حضرت در مورد بدست آوردن اخلاق نيكو وكارهاى پسنديده پروردگارا بحق آنكه غيبها را مى دانى ، وبر تمامى موجودات قادر وتوانائى ، مرا زنده بدار تا آن هنگام كه مى دانى زندگى برايم نيكوست ،وبميران تا آن زمان كه خير ونيكى ام را در مرگم مى دانى .

خداوندا اخلاص وترس از خودت را در هنگام خشنودى وغضب ، وميانه روى در زمان بى نيازى وفقر را از تو خواستارم .

|42|

واسألك نعيما لا ينفد ، واسألك قرة عين لا تنقطع ، واسألك الرضا بالقضاء ، واسألك برد العيش بعد الموت ، واسألك النظر الي وجهك ، والشوق الي لقائك من غير ضراء مضرة ولافتنة مظلمة .

اللهم زينا بزينة الايمان ، واجعلنا هداة مهديين ، يا رب العالمين .

( 4 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في جوامع مطالب الدنيا والآخرة اللهم قنعني بما رزقتني ، واسترني وعافني ابدا ما ابقيتني ، واغفر لي وارحمني إذا توفيتني ، اللهم لاتعيني في طلب ما لم تقدر لي ، وما قدرته فاجعله ميسرا سهلا .

اللهم كاف عني والدى ، وكل من له نعمة علي خير مكافاة ، اللهم فرغني لما خلقتني له ، ولا تشغلني بما تكفلت لي به ، ولا تعذبني وانا استغفرك ، ولا تحرمني وانا اسألك .

اللهم ذلل نفسي ، وعظم شأنك في نفسي ، والهمني طاعتك ، والعمل بما يرضيك ، والتجنب لما يسخطك ، يا ارحم الراحمين .

|43|

واز تو نعمتي را مى خواهم كه پايانى ندارد ، ونيز از تو جويا هستم آنچه مرا خشنود مى سازد وپايان نمى پذيرد ، بار الها خشنودى به قضاء وحكم تو را مى خواهم ، وزندگى نيكو بعد از مرگ را از تو در خواست مى كنم ، ونيز ديدار رويت وشوق به ملاقات تو ، بدون آنكه پريشان حالى ورنجى در آن باشد يا در آشوبى فراگير قرار گيرم ، را خواستارم .

پروردگارا ما رابه زينت ايمان مزين فرما ، وما را هدايتگرانى قرار ده كه مشمول هدايت تو قرار گرفته باشيم ، أي پروردگار جهانيان .

( 4 ) دعاى آن حضرت در حاجتهاى جامعى براى دنيا وآخرت پروردگارا تا آنگاه كه مرا زنده مى دارى ، به آنچه داده أي قانعم گردان ، وعيوبم را بپوشان ، ومرا سلامت دار ، وآن زمان كه مرا ميميرانى مرا بيامرز ، ومشمول رحمتت قرار ده ، بار الها مرا بر آنچه برايم مقدر ساخته أي به رنج نينداز ، وآنچه برايم مقدر نموده أي را سهل وآسان گردان .

پروردگارا پدر ومادر وهر كه بر من حقى دارد را به بهترين وجه پاداش ده ، خداوندا مرا تنها در آنچه بجهت آن مرا خلق كرده أي مشغول نما ، ودر آنچه خود متكفل آن برايم شده أي مشغول نساز .

پروردگارا نفسم را ذليل ، ومقامت را در نفسم افزون فرما ، وطاعتت وعمل به آنچه مورد رضايت توست ، ودورى از آنچه مورد غضب تو مى باشد ، را بمن الهام كن ، أي بهترين رحم كنندگان .

|46|

( 5 ) دعاؤها ( عليها السلام ) بعد صلاة الوترعن فاطمة ( عليها السلام ) : رغب النبي ( صلى الله عليه وآله ) في الجهاد وذكر فضله ، فسألته الجهاد ، فقال : ألا أدلك على شئ يسير واجره كبير ، ما من مؤمن ولا مؤمنة يسجد عقيب الوتر سجدتين ويقول في كل سجدة : سبوح قدوس رب الملائكة والروح - خمس مرات .

لا يرفع رأسه حتى يغفر الله ذنوبه كلها واستجاب الله دعاءه وان مات في ليلته مات شهيدا .

( 6 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في تعقيب صلاة الظهر سبحان ذى العز الشامخ المنيف ، سبحان ذى الجلال الباذخ العظيم ، سبحان ذى الملك الفاخر القديم ، والحمد لله الذى بنعمته بلغت ما بلغت من العلم به والعمل له ، والرغبة إليه والطاعة لامره .

|47|

( 5 ) دعاى آن حضرت بعد از نماز وتر روايت شده : بعد از آنكه پيامبر اصحابش را براى جهاد ترغيب كرد ، آن حضرت قصد شركت در جهاد را داشت ، پيامبر فرمود : آيا تو را راهنمائى كنم به چيزى كه كوچك است اما پاداشش بسيار ، هيچ زن ومرد مؤمنى نيستند كه بعد از نماز وتر دوسجده انجام دهند ، ودر هر سجده پنج بار گويند : منزه وپاك است پروردگار فرشتگان وروح .

جز آنكه خداوند قبل از آنكه سرش را بلند كند گناهانش را بخشيده ودعايش را اجابت مى كند ، واگر همان شب بميرد شهيد مرده است .

( 6 ) دعاى آن حضرت در تعقيب نماز ظهر پاك ومنزه است خداوندى كه داراى عزت بسيار بوده وسربلند وسرافراز است ، منزه است خداوندى كه جلالت أو بسيار بزرگ مى باشد ، منزه است خداوندى كه فرمانروائيش با افتخار است ، وستايش مخصوص خداوندى است كه به لطف نعمتهايش به شناخت أو ، وعمل براى أو ورغبت وتوجه بسوى أو ، واطاعت اوامر أو ، دست يافتم .

|48|

والحمد لله الذى لم يجعلني جاحدا لشئ من كتابه ، ولا متحيرا في شئ من امره ، والحمد لله الذى هداني لدينه ، ولم يجعلني اعبد شيئا غيره .

اللهم اني اسألك قول التوابين وعملهم ، ونجاة المجاهدين وثوابهم ، وتصديق المؤمنين وتوكلهم ، والراحة عند الموت ، والامن عند الحساب ، واجعل الموت خير غائب انتظره ، وخير مطلع يطلع علي .

وارزقني عند حضور الموت وعند نزوله ، وفي غمراته ، وحين تنزل النفس من بين التراقي ، وحين تبلغ الحلقوم ، وفي حال خروجي من الدنيا ، وتلك الساعة التي لا املك لنفسي فيها ضرا ولانفعا ، ولا شدة ولارخاء ، روحا من رحمتك ، وحظا من رضوانك ، وبشرى من كرامتك .

قبل ان تتوفي نفسي ، وتقبض روحي ، وتسلط ملك الموت علي اخراج نفسي ، وببشرى منك يا ربليست من احد غيرك ، تثلج بها صدري ، وتسر بها نفسي ، وتقر بها عيني ، ويتهلل بها وجهي ، ويسفربها لوني ، ويطمئن بها قلبي ، ويتباشر بها علي سرائر جسدي .

|49|

واو را سپاس مى گويم كه مرا منكر آيات كتابش ، ونيز حيران در كارهايش قرار نداد ، وسپاس أو را سزاست كه مرا به دين خود هدايت كرده ، ومرا آنگونه قرار داد كه چيزى جز أو را نپرستم .

خداوندا گفتار توبه كنندگان وعمل آنانرا ، ونجات تلاشگران وثواب آنانرا ، وتصديق مؤمنان وتوكل آنانرا ، ونيز آسودگى در هنگام مرگ ، ودر امان بودن هنگام حسابرسى در قيامت را از تو خواستارم ، ومرگ را بهترين غائبي كه در انتظار اويم ، وبهترين چيزى كه با أو برخورد پيدا مى كنم ، قرار ده .

وهنگام فرارسيدن مرگ ، وآنگاه كه مرا در خود فرو مى برد ، وزماني كه جانم در ميان استخوانهاى سينه ام قرار دارد ، وآنهنگام كه به زير گلويم مى رسد ، ودر آن حال كه از دنيا بيرون مى روم ، ودر ساعتي كه هيچ اختياري از خود نداشته ، وهيچ نفع وضرر ونيز سختى وآسايشى را نمى توانم براى خود فراهم سازم ، نسيمي از رحمت خود ، وبهره أي از خشنوديت را بمن عطا فرما .

وقبل از آنكه جانم را بگيرى ، وروحم را قبض نمايى ، وفرشته مرگ را بر خارج ساختن جانم مسلط نمايى ، بشارتي از كرامت خود را بمن ارزانى دار ، بشارتي كه تنها از جانب تو باشد ، تا قلبم را مطمئن گرداند ، وجانم را خشنود سازد ، وديدگانم را نوراني كند ، وچهره ام را مسرور سازد ، ورنگ رخسارم را درخشندگى عطا كند ، وجانم را آرامش بخشد ، بشارتي كه باعث آسودگى تمام اعضاي بدنم گردد .

|50|

يغبطني بها من حضرني من خلقك ، ومن سمع بي من عبادك ، تهون بها علي سكرات الموت ، وتفرج عني بها كربته ، وتخفف بها عني شدته ، وتكشف عني بهاسقمه ، وتذهب عني بها همه وحسرته ، وتعصمني بها من اسفه وفتنه ، وتجيرني بها من شره وشر ما يحضر اهله ، وترزقني بها خيره وخير ما يحضر عنده ، وخير ما هو كائن بعده .

ثم إذا توفيت نفسي وقبضت روحي ، فاجعل روحي في الارواح الرائحة ، واجعل نفسي في الانفس الصالحة ، واجعل جسدي في الاجساد المطهرة ، واجعل عملي في الاعمال المتقبلة .

ثم ارزقني من خطتي من الارض ، وموضع جنتي ، حيث يرفت لحمي ، ويدفن عظمي ، واترك وحيدا لا حيلة لي .

قد لفظتني البلاد وتخلا مني العباد ، وافتقرت الي رحمتك ، واحتجت الي صالح عملي ، والقي ما مهدت لنفسي ، وقدمت لاخرتي ، وعملت في ايام حياتي ،

|51|

فوزا تا هر مخلوقي از مخلوقاتت كه مرا مى بيند ، وهر بنده أي از بندگانت كه توصيف مرا مى شنود ، بر آن غبطه خورد ، وشدائد مرگ را بر من آسان گرداند ، ورنج آنرا از من بر طرف سازد ، وشدت آنرا از من دور گرداند ، وبيمارى آنرا ازمن بر طرف نمايد ، وهم وغم آنرا از من دور سازد ، ومرا از بلاهاى آن بر حذر دارد ، واز شر آن وكساني كه در آن هنگام حضور دارند پناه دهد ، واز خير آن وخير كسانى كه در آن زمان حاضر هستند ، وخير آنچه بعد از آن واقع مى گردد ، بهره مند نمايد .

وآنگاه كه جانم گرفته شد ، وروحم از كالبدم خارج گرديد ، روحم را در ميان ارواح پاك ، وجانم را در بين جانهاى صالح ، وجسدم را در ميان جسدهاى پاكيزه ، وعملم را در بين اعمال مقبول قرار ده .

واز جايگاه قبرم ، ومحل پوشانده شدن بدنم ، آنجا كه گوشتهايم كوبيده شده ، واستخوانهايم دفن مى گردد ، وتنها وبى كس رها شده ، وهيچ قدرتي برخود ندارم .

شهرها مرا ازخود دور ساخته ، وبندگان مرا رها كرده اند ، ونيازمند رحمت تو ومحتاج اعمال صالح خود هستم ، وآنچه را براى خود آماده ساخته ، وبراى سفر آخرت خود پيش فرستاده ودر زندگى دنيا انجام داده ام

|52|

من رحمتك ، وضياء من نورك ، وتثبيتا من كرامتك ، بالقول الثابت في الحياة الدنيا والاخرة ، انك تضل الظالمين وتفعل ما تشاء .

ثم بارك لي في البعث والحساب ، إذا انشقت الارض عني ، وتخلا العباد مني ، وغشيتني الصيحة ، وافزعتني النفخة ، ونشرتني بعد الموت ، وبعثتني للحساب .

فابعث معي يا رب نورا من رحمتك ، يسعي بين يدى وعن يميني ، تؤمنني به ، وتربط به علي قلبي ، وتظهر بهعذرى ، وتبيض به وجهي ، وتصدق به حديثي ، وتفلج به حجتي ، وتبلغني به العروة القصوى من رحمتك ، وتحلني الدرجة العليا من جنتك .

وترزقني به مرافقة محمد النبي عبدك ورسولك ، في اعلي الجنة درجة ، وابلغها فضيلة ، وابرها عطية ، وارفعها نفسة ، مع الذين انعمت عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين ، وحسن اولئك رفيقا .

اللهم صل علي محمد خاتم النبيين ، وعلي جميع الانبياء والمرسلين ، وعلي الملائكة اجمعين ، وعلي اله

|53|

رامى يابم ، به من بهره أي از رحمتت ، ودرخششى از نورت را ارزانى دار ، ونيز مرا از كرامت خود ، با سخن درست در زندگانى دنيا وآخرت ، ثابت قدم گردان ، بدرستيكه تو ستمكاران را گمراه كرده وبر هر كار قادر هستى .

ودر قيامت وموقع حسابرسى بر من مبارك گردان ، آنگاه كه قبرم شكافته شده ، وبندگان از من دور مى شوند ، وصيحه آسمانى مرا فرا گرفته ، ونفخه صور مرا بوحشت در آورده ، وبعد از مرگ مرا مبعوث ساخته وبراى حساب بر انگيخته أي .

پروردگارا همراه من نوري از رحمتت را برانگيز ، كه پيشاپيش واز طرف راست من حركت كند ، تا مرا در امنيت قرار داده ، وقلبم را مطمئن سازد ، وعذرم را ظاهر كرده ، وچهره ام را درخشان ، وگفتارم را تصديق ، ودليلم را قاطع گردانده ، ومرا به آخرين درجه رحمتت برساند ، وبه برترين مرتبه بهشتت نائل گرداند .

وهمنشينى حضرت محمد ، بنده ورسولت را در بالاترين درجه بهشت ، وبا فضيلت ترين آن ، ونيكوترين مرتبه آن ، وارزشمندترين قسمت آن روزيم گردان ، همراه كسانى كه به آنان نعمتت را ارزانى داشته أي ، از پيامبران وراستگويان وشهدا وصالحين ، واينان بهترين دوستان هستند .

پروردگارا بر محمد خاتم پيامبرانت ، وبر تمامى انبياء ورسولانت ، وبر

|54|

الطيبين الطاهرين ، وعلي ائمة الهدى اجمعين ، امين رب العالمين .

اللهم صل علي محمد كما هديتنابه ، وصل علي محمد كما رحمتنا به ، وصل علي محمد كما عززتنا به ، وصل علي محمد كما فضلتنا به ، وصل علي محمد كما شرفتنا به ، وصل علي محمد كما نصرتنا به ، وصل علي محمد كما انقذتنا به من شفا حفرة من النار .

اللهم بيض وجهه ، واعل كعبه ، وافلج حجته ، واتمم نوره ، وثقل ميزانه ، وعظم برهانه ، وافسح له حتي يرضي ، وبلغه الدرجة والوسيلة من الجنة ، وابعثه المقام المحمود الذى وعدته ، واجعله افضل النبيين والمرسلين عندك منزلة ووسيلة .

واقصص بنا اثره ، واسقنا بكأسه ، واوردنا حوضه ، واحشرنا في زمرته ، وتوفنا علي ملته ، واسلك بنا سبله ، واستعملنا بسنته ، غير خزايا ولا نادمين ، ولا شاكين ولا مبدلين .

يا من بابه مفتوح لداعيه ، وحجابه مرفوع لراجيه ، يا ساتر الامر القبيح ومداوى القلب الجريح ، لا تفضحني

|55|

تمامى فرشتگانت ، وبر خاندان پاك ومطهر پيامبرت ، وبر تمامى پيشوايان هدايت درود فرست ، أي پروردگار جهانيان اجابت فرما .

پروردگارا بر محمد درود فرست ، همانگونه كه ما را بوسيله أو هدايت كردى ، وبر أو درود فرست ، آنگونه كه بوسيله أو بما رحمتت را ارزانى داشتى ، وبر أو درود فرست ، همانطور كه ما رابوسيله أو گرامى داشتى ، وبر أو درود فرست ، آنگونه كه ما را بوسيله أو برترى دادى ، وبراو درود فرست ، همانطور كه ما را بوسيله أو شرافت عطاكردى ، وبر أو درود فرست ، آنچنانكه ما را بوسيله أو يارى نمودى ، وبر أو درود فرست ، همانگونه كه ما را بوسيله أو از پرتگاه آتش نجات دادى .

پروردگارا چهره اش را درخشان ، مقامش را افزون ، دليلش را قاطع ، پرتوش را كامل ، ميزان اعمالش را سنگين ، برهانش را برتر ، ونعمتت را براو گسترده ساز ، تا خشنود گردد ، واو را به برترين مقام بهشت برسان ، وبه مقام محمودي كه به أو وعده داده أي نائل گردان ، واو را برترين پيامبران ورسولان از حيث مقام ومنزلت قرار ده .

وما را رهرو راه أو قرار ده ، واز جام أو سيراب گردان ، وبر حوض أو وارد ساز ، ودر گروه أو محشور نما ، وبر دين أو بميران ، وما را در راه أو قرار ده ، وعامل به فرامين أو بگردان ، بدون آنكه تحقير شده وپشيمان شويم ، ومشكوك گرديده وراه أو را تغيير دهيم .

أي آنكه درگاهش براى خوانندگانش گشوده ، وحجابش براى اميدوارانبرطرف شده ، أي پوشاننده كار زشت ومداوا كننده قلبهاى مجروح ، در روز

|56|

في مشهد القيامة بموبقات الاثام .

يا غاية المضطر الفقير ، ويا جابر العظم الكسير ، هب لي موبقات الجرائر ، واعف عن فاضحات السرائر ، واغسل قلبي من وزرالخطايا ، وارزقني حسن الاستعداد لنزول المنايا .

يا اكرم الاكرمين ومنتهي امنية السائلين ، انت مولاى ، فتحت لي باب الدعاء والانابة ، فلاتغلق عني باب القبول والاجابة ، ونجني برحمتك من النار ، وبوئني غرفات الجنان ، واجعلني متمسكا بالعروة الوثقي ، واختم لي بالسعادة .

واحيني بالسلامة يا ذا الفضل والكمال ، والعزة والجلال ، ولا تشمت بي عدوا ولا حاسدا ، ولا تسلط علي سلطانا عنيدا ولا شيطانا مريدا ، برحمتك يا ارحم الراحمين ، ولاحول ولاقوة الا بالله العلي العظيم ، وصلي الله علي محمد واله وسلم تسليما .

|57|

قيامت به گناهان هلاكت آور مرا تحقير نكن ، واز من روى مگردان .

أي اميد بيچاره فقير ، واى التيام دهنده استخوان شكسته ، گناهان بزرگ را بر من ببخشاى ، واز كارهاى زشتم درگذر ، وجانم را از عواقب خطاها پاك گردان ، وآمادگى نيكو براى مرگ را به من ارزانى دار .

أي بخشنده ترين بخشندگان ، واى منتهاى آرزوى خواهندگان ، تو مولاى من هستى ، درگاه دعا ونيايش را بر من گشودى ، پس راه قبول واجابت رابرمن نبند ، وبه رحمتت مرا از آتش نجات ده ، ودر غرفه هاي بهشت ساكن گردان ، ومرا متمسك به دستگيره محكم قرار ده ، وسعادتمندم گردان ، أي كسى كه صاحب فضيلت وكمال وعزت وجلالت هستى .

مرا با سلامتي زنده بدار ، ودشمن وحسودى را از جهت من شادمان مكن ، وپادشاه كينه توز وشيطان رانده شده أي را بر من مسلط مفرما ، به رحمتت أي بهترين رحم كنندگان ، وحول وقوه أي جز از جانب خداوند برتر ووالاتر نمى باشد ، ودرود خدا بر محمد وخاندان أو باد .

|58|

( 7 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في تعقيب صلاة العصر سبحان من يعلم جوارح القلوب ، سبحان من يحصي عدد الذنوب ، سبحان من لا يخفي عليه خافية في الارض ولا في السماء ، والحمد لله الذى لم يجعلني كافرا لأنعمه ، ولا جاحدا لفضله ، فالخير فيه وهو اهله .

والحمد لله علي حجته البالغة علي جميع من خلق ، ممن اطاعه وممن عصاه ، فان رحم فمن منه ، وان عاقب فبما قدمت ايديهم ، وما الله بظلام للعبيد .

والحمد لله العلي المكان ، والرفيع البنيان ، الشديد الاركان ، العزيز السلطان ، العظيم الشأن ، الواضح البرهان ، الرحيم الرحمان ، المنعم المنان .

الحمدلله الذى احتجب عن كل مخلوق يراه بحقيقة الربوبية وقدرة الوحدانية ، فلم تدركه الابصار ، ولم تحط به الاخبار ، ولم يعينه مقدار ، ولم يتوهمه اعتبار ، لانه الملك الجبار .

|59|

( 7 ) دعاى آن حضرت در تعقيب نماز عصر پاك ومنزه است پروردگارى كه به اندام دلها آگاهى دارد ، پاك ومنزه است كسى كه شماره گناهان را مى داند ، پاك ومنزه است آنكه هيچ امرى در آسمان وزمين بر أو پوشيده نيست ، سپاس خداوندى را سزاست كه مرا آنگونه قرار نداد كه نعمتهايش را بپوشانم ، وفضل أو را انكار نمايم ، پس خير وبركت در اوست واو اهل آنست .

وسپاس خداوندى را سزاست كه حجت وبرهانش بر تمامى انسانها ، اعم از فرمانبران وگناهكاران ، گسترده است ، اگر كسى را مورد رحمت خود قرار دهد از جود وبخشش اوست ، واگر مجازات نمايد در مقابل اعمال خود آنانست ، وخداوند نسبت به بندگانش ستم روا نمى دارد .

وسپاس شايسته خداوندى است كه مكانش فراز ، بنيانش برتر ، اركانش محكم ، سلطنتش پايدار ، مقامش رفيع ، برهانش روشن بوده ، بخشنده ومهربان ومنعم ومنان است .

ستايش از آن خداوندى است كه از هر مخلوقي كه أو را به حقيقت ربوبي وقدرت خداوندى شناخت ، مستور مانده ، ديدگان أو را نمى يابد ، واخبار أو را احاطه نمى كند ، ومقدار أو را تعيين نمى نمايد ، واعتبار أو را بتوهمدر نمى آورد ، چرا كه أو پادشاهى جبار است .

|60|

اللهم قد ترى مكاني وتسمع كلامي ، وتطلع علي امرى ، وتعلم ما في نفسي ، وليس يخفي عليك شئ من امرى ، وقد سعيت اليك في طلبتي ، وطلبت اليك في حاجتي ، وتضرعت اليك في مسالتي ، وسألتك لفقر وحاجة ، وذلة وضيقة ، وبؤس ومسكنة .

وانت الرب الجواد بالمغفرة ، تجد من تعذب غيرى ، ولا اجد من يغفر لي غيرك ، وانت غني عن عذابي وانا فقير الي رحمتك .

فاسألك بفقري اليك وغناك عني ، وبقدرتك علي وقلة امتناعي منك ، ان تجعل دعائي هذادعاء وافق منك اجابة ، ومجلسي هذا مجلسا وافق منك رحمة ، وطلبتي هذه طلبة وافقت نجاحا .

وما خفت عسرته من الامور فيسره ، وما خفت عجزه من الاشياء فوسعه ، ومن ارادني بسوء من الخلائق كلهم فاغلبه ، امين يا ارحم الراحمين .

وهون علي ما خشيت شدته ، واكشف عني ما خشيت كربته ، ويسر لي ما خشيت عسرته ، امين رب العالمين .

|61|

پروردگارا مكان وجايگاهم را مى بينى ، وكلامم را مى شنوى ، وبر كارهايم اشراف دارى ، وبر آنچه در جانم مى باشد آگاهى ، وهيچيك از كارهايماز تو پوشيده نمى باشد ، با نياز بسوى تو آمده ام ، وحاجتهايم را از تو مى خواهم ، وبراى آنها بسوى تو تضرع وزارى مى كنم ، وبا فقر ونياز وذلت وشدت ومسكنت از تو يارى مى جويم .

وتو پروردگارى هستى كه گناهان را مى بخشى ، به غير از من كسانى را مى يابى كه عذاب كنى ، ولى من جز تو آمرزنده أي را نمى يابم ، وتو از عذاب من بى نيازى ، ومن نيازمند رحمت ولطف تو هستم .

پس به سبب نيازم بسوى تو ، وبى نيازيت از من ، وقدرت وتسلطت بر من ، از تو مى خواهم كه اين دعايم را دعائي قرار دهى كه مقرون به اجابت باشد ، وجايگاهم را جايگاه نزول رحمتت قرار دهى ، واين در خواست و حاجتم را قرين موفقيت بنمايى .

وكارهايى كه از سختى آنها در هراسم را آسان فرما ، وبراى كارهايى كه از انجام آنها ناتوانم بمن قدرت ونيرو ارزانى دار ، وهر يك از بندگانت كه نسبت بمن قصد بدى دارد را مغلوب ساز ، أي بهترين رحم كنندگان دعايم را اجابت فرما .

هر چه كه از شدت آن نگرانم را آسان فرما ، ورنج آنچه مرا در هراس انداخته را بر طرف ساز ، وهرچه از سختى آن هراسانم را آسان فرما ، پروردگار جهانيان اجابت فرما .

|62|

اللهم انزع العجب والرياء ، والكبر والبغي ، والحسد والضعف والشك ، والوهن والضر والاسقام ، والخذلان والمكر والخديعة ، والبلية والفساد ، من سمعي وبصرى وجميع جوارحي ، وخذ بناصيتي الي ما تحب وترضي ، ياارحم الراحمين .

اللهم صل علي محمد وال محمد واغفر ذنبي ، واستر عورتي ، وامن روعتي ، واجبر معصيتي ، واغن فقرى ، ويسر حاجتي ، واقلني عثرتي ، واجمع شملي ، واكفني ما اهمني ، وما غاب عني وما حضرني ، وما اتخوفه منك ، يا ارحم الراحمين .

اللهم فوضت امرى اليك ، والجات ظهرى اليك ، واسلمت نفسي اليك بما جنيت عليها ، فرقا منك وخوفا وطمعا ، وانت الكريم الذى لا يقطع الرجاء ، ولا يخيب الدعاء .

فاسالك بحق ابراهيم خليلك ، وموسي كليمك ، وعيسي روحك ، ومحمد صفيك ونبيك ، الا تصرف وجهك الكريم عني ، حتي تقبل توبتي ، وترحم عبرتي ، وتغفر لي خطيئتي ، يا ارحم الراحمين ، ويا احكم الحاكمين .

|63|

خداوندا خودبينى وريا وتكبر وتجاوز وحسد ، وناتوانى وشك و سستى ، وضرر وانواع بيماريها ، ونيز خذلان ومكر وحيله وخدعه ونيرنگ وفساد را ، از گوش وچشم وتمام اندامم دور دار ، ومرا بسوى آنچه دوست مى دارى وتو را خشنود مى سازد ، راهنمايى كن ، أي رحم كننده ترين رحم كنندگان .

پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، وگناهم را ببخش ، وعيبم را پوشيده دار ، وترسم را ايمنى بخش ، وگناهانم را جبران فرما ، وفقرم را بهبى نيازى مبدل ساز ، حاجتم را آسان واز لغزشم در گذر ، وآنچه را كه در پى آن هستم ، ونيز هر چه از من پنهان وآشكار است ، ومواردى كه از تو در هراسم را كفايت فرما ، أي بهترين رحم كنندگان .

بار الها كارهايم را بتو واگذار كردم ، وخود را در پناه تو قرار دادم ، وبسبب گناهانى كه انجام داده وبيم واميدى كه بتو دارم ، خود را بتو سپردم ، وتو بزرگوارى هستى كه اميد را قطع نكرده ودعا را نا اميد نمى گردانى .

بحق دوستت ابراهيم ، وهم صحبتت موسى ، وروح تو عيسى ، و برگزيده وپيامبرت محمد ، از تو مى خواهم كه از من روى نگردانده ، و بزرگواريت را از من دريغ ننمايى ، تا آنكه توبه ام را قبول ، وبر اشكهايم رحم بنمايى ، واز اشتباهم درگذرى ، أي بهترين رحم كنندگان وعادلترين حكم كنندگان .

|64|

اللهم اجعل ثارى علي من ظلمني ، وانصرني علي من عاداني ، اللهم لا تجعل مصيبتي في ديني ، ولا تجعل الدنيا اكبرهمي ولا مبلغ علمي .

الهي اصلح لي ديني الذى هو عصمة امرى ، واصلح لي دنياى التي فيها معاشي ، واصلح لي اخرتي التي إليها معادى ، واجعل الحياة زيادة لي من كل خير ، واجعل الموت راحة لي من كل شر .

اللهم انك عفو تحب العفو فاعف عني ، اللهم احيني ما علمت الحياة خيرا لي ، وتوفني إذا كانت الوفاة خيرا لي ، واسألك خشيتك في الغيب والشهادة ، والعدل في الغضبوالرضا .

واسألك القصد في الفقر والغني ، واسألك نعيما لا يبيد ، وقرة عين لا ينقطع ، واسألك الرضا بعد القضاء ، واسألك لذة النظر الي وجهك .

اللهم اني استهديك لارشاد امرى ، واعوذ بك من شر نفسي ، اللهم عملت سوء وظلمت نفسي ، فاغفر لي انه لا يغفر الذنوب الا انت ، اللهم اني اسألك تعجيل عافيتك ، وصبرا علي بليتك ، وخروجا من الدنيا الي رحمتك .

|65|

پروردگارا از كسى كه بر من ستم روا مى دارد انتقام گير ، ومرا بر هر كه با من دشمن است يارى فرما ، خداوندا مصيبت وگرفتاريم را در دينم مقرر مگردان ، ودنيا را مهمترين مقصود ونهايت شناختم قرار نده .

خداوندا دينم كه مهمترين كارم ، ودنيايم كه راه بدست آوردن معاشم ، وآخرتم كه سرانجامم بسوى آنست ، را اصلاح گردان ، وزندگى ام را راهى بسوى بدست آوردن هر خير وبركت ، ومرگم را راه رهايى از هر شر وبدى قرارده .

پروردگارا تو آمرزنده أي وبخشايش رادوست دارى ، پس از من درگذر ، بارالها مرا زنده بدار تا آنگاه كه مى دانى زندگانى برايم خير وبركت در بر دارد ، ومرا بميران آن هنگام كه مى دانى مرگ برايم نيكو است ، واز تو مى خواهم كه در آشكار ونهان ، ترس وبيم از خودت را بمن ارزانى دارى ، ودر غضب ورضا ، عدل وانصاف بمن عطا فرمائى .

خداوندا از تو مى خواهم در فقر وبى نيازى ميانه روى بمن عطا كنى ، وازتو نعمتي بى نهايت وخرسند كننده كه قطع نگردد ، ونيز خشنودى به قضا وقدرت را خواهانم ، واز تو لذت ديدارت را جويا هستم .

پروردگارا براى ارشاد در كارهايم از تو هدايت مى جويم ، واز شر نفسم به تو پناه مى برم ، خداوندا كار زشت انجام داده وبخود ستم كردم ، پس از من در گذر كه جز تو كسى گناهان را نمى بخشد ، بار الها از تو تعجيل در سلامتي ، وصبر در مصائب ، وخروج از دنيا بسوى رحمتت را خواستارم .

|66|

اللهم اني اشهدك واشهد ملائكتك وحملة عرشك ، واشهد من في السماوات ومن في الارض ، انك انت الله لا اله الا انت وحدك لا شريك لك ، وان محمدا عبدك ورسولك ، واسألك بان لك الحمد لا اله الا انت ، بديع السماوات والارض ، يا كائن قبل ان يكون شئ ، والمكون لكل شئ ، والكائن بعد ما لا يكون شئ .

اللهم الي رحمتك رفعت بصرى ، والي جودك بسطت كفي ، فلا تحرمني وانا اسألك ، ولا تعذبني وانا استغفرك ، اللهم فاغفر لي فانك بي عالم ، ولا تعذبني فانك علي قادر ، برحمتك يا ارحم الراحمين .

اللهم ذاالرحمة الواسعة والصلاة النافعة الرافعة ، صل علي اكرم خلقك عليك ، واحبهم اليك ، واوجههم لديك ، محمد عبدك ورسولك ، المخصوص بفضائل الوسائل ، اشرف واكمل ، وارفع واعظم ، واكرم ما صليت علي مبلغ عنك ، مؤتمن علي وحيك .

اللهم كما سددت به العمي ، وفتحت به الهدى ، فاجعل مناهج سبله لنا سننا ، وحجج برهانه لناسببا ، نأتم به الي القدوم عليك .

|67|

پروردگارا تو وفرشتگانت وحاملان عرشت ، وآنچه در آسمانها وزمين است را شاهد مى گيرم ، كه تو خداوندى هستى كه جز تو خدايى نيست ، و براى تو شريكي وجود ندارد ، ومحمد بنده وفرستاده توست ، واز تو حاجتهايم را مى خواهم ، چرا كه ستايش مخصوص تو بوده ومعبودي جز تو نيست ، وآفريننده آسمانها وزمين هستى ، أي كسى كه قبل از وجود هر موجودي وجود داشته ، وهر چيز را ايجاد كرده ، وبعد از آنكه هيچ موجودي وجود ندارد ، وجوددارى .

خداوندا چشمانم را بسوى رحمتت دوخته ، ودستهايم را بسوى بخشش توگشوده ام ، مرا محروم مكن آنگاه كه از تو درخواست مى كنم ، ومرا عذاب منما آنهنگام كه از تو طلب بخشايش دارم ، بارالها مرا ببخشاى ، چرا كه تو به كارهايم دانائى ، ومرا عذاب مكن ، چرا كه تو بر من قادر وتوانائى ، به رحمتت أي بهترين رحم كنندگان .

پروردگارا أي داراى رحمت گسترده ، ودرودهاى نافع وبالا برنده ، بر گرامى ترين بنده ات ودوستدارترين آنان نزد تو ، وارزشمندترين ايشان در مقابل تو ، محمد ، بنده وفرستاده ات ، كه أو را به وسايل واسباب ارزشمند مخصوص گردانده أي ، درود فرست ، شريفترين ، وكاملترين ، وبرترين ، وفزونترين ، وگراميترين درودى كه بر مبلغين فرامينت ، وامينان بر وحيت فرستاده أي .

خداوندا همچنانكه كورى وجهالت را با أو برطرف كرده ، و چشمه سارهاى هدايت را بوسيله أو جارى ساختى ، ما را در راههاى هدايت أو قرار ده ، وبراهين روشن أو را براى ما اسبابى قرار ده كه براى رسيدن بتو از آنها پيروى كنيم .

|68|

اللهم لك الحمد ملا السماوات السبع ، وملا طباقهن ، وملا الارضين السبع ، وملا ما بينهما ، وملا عرش ربنا الكريم وميزان ربنا الغفار ، ومداد كلمات ربنا القهار ، وملا الجنة وملا النار ، وعدد الماء والثرى ، وعدد ما يرى ومالايرى .

اللهم واجعل صلواتك وبركاتك ، ومنك ومغفرتك ، ورحمتك ورضوانك ، وفضلك وسلامتك ، وذكرك ونورك ، وشرفك ونعمتك وخيرتك علي محمد وال محمد ، كما صليت وباركت وترحمت علي ابراهيم وال ابراهيم ، انك حميد مجيد .

اللهم اعط محمدا الوسيلة العظمي ، وكريم جزائك في العقبي ، حتي تشرفه يوم القيامة ، يا اله الهدى .

اللهم صل علي محمد وال محمد ، وعلي جميع ملائكتك وانبيائك ورسلك ، سلام علي جبرئيل وميكائيل واسرافيل ، وحملة العرش وملائكتك المقربين ، والكرام الكاتبين والكروبيين ، وسلام علي ملائكتك اجمعين .

|69|

پروردگارا ستايش براى توست ، به گنجايش آسمانهاى هفتگانه و طبقه هاي آن ، وبه گنجايش زمينهاى هفتگانه وآنچه در بين آنهاست ، وبه گنجايش عرش پروردگار بزرگ ما ، وبه تعداد مخلوقات پروردگار ما ، وبه گنجايش بهشت وجهنم ، وتعداد آب وخاك ، وبه ميزان آنچه ديده شده وآنچه ديده نمى شود .

خداوندا درودها وبركات ، ومنت وبخشش ورحمت ، وخشنودى وفضل وسلامت ، وذكر ونور وشرف ونعمت خود را ، بر محمد وخاندانش قرار ده ، همچنانكه درود وبركت ورحمت خود را بر ابراهيم وخاندان أو ارزانى داشتى ، بدرستيكه تو ستوده وبزرگوار مى باشى .

بارالها وسيله برتر وبهترين پاداشت را در قيامت ، به محمد ارزانى دار ، تا آنكه أو را در آن روز شرافت عطا فرمايى ، أي خداوند هدايت كننده .

پروردگارا بر محمد وخاندان أو ، وبر تمامى فرشتگان وپيامبران ورسولان ، درود فرست ، سلام بر جبرئيل وميكائيل واسرافيل ، وحاملان عرش وفرشتگان مقرب ، وفرشتگان بزرگوار نويسنده اعمال مردم ، وسلام بر تمامى فرشتگان .

|70|

وسلام علي ابينا ادم وعلي امناحواء ، وسلام علي النبيين اجمعين ، والصديقين والشهداء والصالحين ، وسلام على المرسلين اجمعين ، والحمد لله رب العالمين ، ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم ، وحسبي الله ونعم الوكيل ، وصلى الله علي محمد واله وسلم كثيرا .

( 8 ) دعاؤها ( عليها السلام )في تعقيب صلاة المغرب الحمدلله الذى لا يحصي مدحه القائلون ، والحمد لله الذى لا يحصي نعماءه العادون ، والحمد لله الذى لا يؤدي حقه المجتهدون ، ولا اله الا الله الاول والاخر ، ولا اله الا الله الظاهر والباطن ، ولا اله الا الله المحيي المميت ، والله اكبر ذو الطول ، والله اكبر ذوالبقاء الدائم .

والحمد لله الذى لا يدرك العالمون علمه ، ولا يستخف الجاهلون حلمه ، ولا يبلغ المادحون مدحته ، ولا يصف الواصفون صفته ، ولا يحسن الخلق نعته .

|71|

وسلام بر پدر ما آدم ، ومادرما حوا ، وسلام بر تمامى پيامبران وراستگويان وشهيدان وصالحين ، وسلام بر تمامى رسولان ، وسپاس مخصوص خداوند جهانيان است ، وهيچ حول وقوه أي جز از جانب خداى برتر ووالاتر نمى باشد ، وخداوند مرا كفايت مى كند ، واو بهترين نگهبان است ، ودرود خدا بر محمد وخاندانش باد .

( 8 ) دعاى آن حضرت درتعقيب نماز مغرب سپاس وستايش خداوندى را سزاست كه ستايش أو را گويندگان به شمارش در نياورند ، ونعمتهايش را شمارندگان نشمارند ، وسپاس شايسته خداوندى است كه حقش را تلاشگران ادا ننمايند ، وجز أو معبودي نيست ، اول وآخر است ، وجز أو معبودي نيست ، ظاهر وباطن است ، وجزاو معبودي نيست ، زنده كننده وميراننده است ، وخداوند صاحب فضل برتر است ،وخداوند باقى وجاودان برتر است .

وسپاس مخصوص خداوندى است كه دانايان به ژرفاى علم أو نرسيده ، وجاهلان حلم أو را اندك نشمارند ، وستايشگران به مدح أو دست نمى يابند ، وتوصيف كنندگان در توصيف أو عاجز ، ومخلوقات از دست يافتن به كمالاتش ناتوان مى باشند .

|72|

والحمد لله ذى الملك والملكوت ، والعظمة والجبروت ، والعز والكبرياء ، والبهاء والجلال ، والمهابة والجمال ، والعزة والقدرة ، والحول والقوة ، والمنة والغلبة ، والفضل والطول ، والعدل والحق ، والخلق والعلاء ، والرفعة والمجد ، والفضيلة والحكمة ، والغناء والسعة ، والبسط والقبض ، والحلم والعلم ، والحجة البالغة ، والنعمة السابغة ، والثناء الحسن الجميل والا لاء الكريمة ، ملك الدنيا والاخرة والجنة والنار ، وما فيهن تبارك وتعالى .

الحمدلله الذى علم اسرار الغيوب ، واطلع على ماتجن القلوب ، فليس عنه مذهب ولا مهرب ، والحمد لله المتكبر في سلطانه ، العزيز في مكانه ، المتجبر في ملكه ، القوى في بطشه ، الرفيع فوق عرشه ، المطلع علي خلقه ، والبالغ لما اراد من علمه .

الحمدلله الذى بكلماته قامت السماوات الشداد ، وثبتت الارضون المهاد ، وانتصبت الجبال الرواسي الاوتاد ، وجرت الرياح اللواقح ، وسار فيجو السماء السحاب ، ووقفت علي حدودها البحار ، ووجلت

|73|

وسپاس از آن خداوندى است كه داراى ملك وملكوت ، وعظمت و جبروت ، عزت وكبرياء ، وبهاء وجلالت ، ومهابت وجمال ، وعزت وقدرت ، ونيرو ومنت ، وغلبه وفضل ونعمت ، وعدل وحق ، وآفرينش وبرترى ، ورفعت ومجد ، وفضيلت وحكمت ، وبى نيازى ووسعت ، وبسط وقبض ، وحلم وعلم مى باشد ، كسى كه داراى دليل روشن ، ونعمت گسترده ، وتوصيف زيبا ، ونعمتهاى گرامى است ، وپادشاه دنيا وآخرت ، وبهشت وجهنم وآنچه در آنهاست ، مى باشد .

سپاس وستايش شايسته خداوندى است كه رازهاى پنهان را مى داند ، وبر اسرار قلبها آگاهست ، وراه فرارى از أو يافت نمى شود ، سپاس خداوندى را سزاست كه در سلطنتش متكبر ، ودر جايگاهش محكم ، در پادشاهيش قدرتمند ، در مجازات دادن نيرومند ، از عرش برتر ، وآگاه به اعمال مردم ، وتوانا بر آنچه مى خواهد ، مى باشد .

ستايش از آن خداوندى است كه به نيروى أو آسمانهاى محكم بر پا ايستاده ، وزمينهاى گاهواره مانند بر جاى خود ثابت گرديده اند ، كوههاى محكم كه باعث تثبيت زمين هستند استوار شده ، وبادهاى بارور كننده جريان مى يابند ، ابرها در آسمان بحركت در آمده ، ودرياها در محدوده خود متوقف

|74|

القلوب من مخافته ، وانقمعت الارباب لربوبيته ، تباركت يا محصي قطر المطر وورق الشجر ، ومحيي اجساد الموتي للحشر .

سبحانك يا ذاالجلال والاكرام ، ما فعلت بالغريب الفقير إذا اتاك مستجيرا مستغيثا ، ما فعلت بمن اناخ بفنائك وتعرض لرضاك ، وغدا اليك ، فجثا بين يديك ، يشكو اليك ما لا يخفي عليك ، فلا يكونن يا رب حظي من دعائي الحرمان ، ولا نصيبي مما ارجو منك الخذلان .

يا من لم يزل ، ولا يزول كما لم يزل ، قائما علي كل نفس بما كسبت ، يا من جعل ايام الدنيا تزول ، وشهورها تحول ، وسنيها تدور ، وانت الدائم لا تبليك الازمان ، ولا تغيرك الدهور .

يا من كل يوم عنده جديد ، وكل رزق عنده عتيد ، للضعيف والقوى والشديد ، قسمت الارزاق بين الخلائق ، فسويت بين الذرة والعصفور .

اللهم إذا ضاق المقام بالناس ، فنعوذ بك من ضيق المقام ، اللهم إذا طال يوم القيامة علي المجرمين ، فقصر ذلك اليوم علينا كما بين الصلاة الي الصلاة .

|75|

گرديده اند ، وقلبها از بيم أو بلرزه در مى آيند ، وخداوندگاران موهوم با ربوبيت أو از جاى بركنده شده اند ، خجسته باد أي شمارنده تعداد قطره هاي باران وبرگهاى درختان ، وزنده كننده مردگان براى برانگيخته شدن .

منزه باد خداوندى كه داراى جلالت وكرم است ، خداوندا در مقابل غريب ونيازمند ، آنگاه كه بتو پناهنده شود واز تو يارى جويد ، چه مى كنى ، در برابر كسى كه بدرگاه تو آمده وخشنوديت را مى جويد ، ودر پيشگاه تو بر زمينافتاده ، واز آنچه را كه بدان دانائى شكايت مى كند ، چه مى كنى ، پروردگارا پس بهره ام را از دعايم نا اميدى قرار مده ، ونصيبم را از آنچه كه از تو اميد دارم بيچارگى مقرر مفرما .

أي كسى كه همواره بوده وجاودانه است ، وبر اعمال بندگان آگاه مى باشد ، أي كسى كه روزهاى دنيا را در گذر ، وماههاى آن را در تحول ، وسالهاى آنرا در گردش قرار داد ، وتو همواره بوده وزمانها تو را نابود نساخته ، ودورانها تو را تغيير نمى دهند .

أي كسى كه هر روز براى أو تازه است ، وروزى هر كسى ، از ضعيف وقوى وشديد ، نزد أو آماده مى باشد ، روزيها را بين بندگان تقسيم مى كنى ، وبين مخلوقات عدالت را بر قرار مى نمايى .

پروردگارا آنگاه كه ميان مردم بودن دشوار مى باشد از دشوارى آن به تو پناه مى برم ، بارالها آنگاه كه روز قيامت بر گناهكاران طولاني مى گردد ، آن روز را بر ما كوتاه گردان ، مانند فاصله بين دو نماز .

|76|

اللهم إذا ادنيت الشمس من الجماجم ، فكان بينها وبين الجماجم مقدار ميل ، وزيد في حرها حر عشر سنين ، فانا نسألك ان تظلنا بالغمام ، وتنصب لنا المنابر والكراسي نجلس عليها ، والناس ينطلقون في المقام ، امين رب العالمين .

اسألك اللهم بحق هذه المحامد ، الا غفرت لي وتجاوزت عني ، والبستني العافية في بدني ، ورزقتني السلامة في ديني .

فاني اسألك ، وانا واثق باجابتك اياى في مسألتي ، وادعوك وانا عالم باستماعك دعوتي ، فاستمع دعائي ولا تقطع رجائي ، ولا ترد ثنائي ، ولا تخيب دعائي ، انا محتاج الي رضوانك ، وفقير الي غفرانك ، واسألك ولا ايس من رحمتك ، وادعوك وانا غير محترز من سخطك .

يا رب واستجب لي وامنن علي بعفوك ، وتوفني مسلما والحقني بالصالحين ، رب لا تمنعني فضلك يا منان ، ولا تكلني الي نفسي مخذولا يا حنان .

|77|

بارالها آنگاه كه خورشيد در روز قيامت بشدت تأبيده ونزديك مردم مى گردد ، وفاصله بين آن ومردم يك ميل مى شود ، وبه اندازه حرارت ده سال حرارت آن افزايش مى يابد ، از تو مى خواهم كه ما را در سايه رحمت خود قرار داده ، ودر حاليكه مردم براى حسابرسى مى روند جايگاههايى را براى ما مقرر فرمايى كه بر آنها قرار گيريم ، پروردگار جهانيان دعايم را اجابت فرما .

خداوندا بحق اين ستايشها از من درگذر ، ومرا مورد غفران خود قرار ده ، وسلامتي در بدن ودين را بمن عنايت فرما .

پروردگارا در حاليكه به اجابت خواسته ام از طرف تو اطمينان دارم ، از تو حاجتم را مى خواهم ، ودر حاليكه مى دانم سخنم را مى شنوى ، تو را مى خوانم ، پس دعايم را بشنو ، واميدم را قطع نكن ، ومدح وثنايم را رد ننما ، ونااميدم مكن ، من نيازمند خشنودى وبخشش تو هستم ، واز تو حاجت خواسته واز رحمتت مأيوس نيستم ، وتو را مى خوانم در حالى كه از غضبت هراسان مى باشم .

خداوندا دعايم را اجابت فرما ، وبا بخششت بر من منت گذار ، ومرا مسلمان بميران ، وبه صالحين ملحق فرما ، پروردگارا مرا از فضل خود منع مكن أي منان ، ومرا به حالت بيچارگى بخود وامگذار ، أي مهربان .

|78|

رب ارحم عند فراق الاحبة صرعتي ، وعند سكون القبر وحدتي ، وفي مفازة القيامة غربتي ، وبين يديك موقوفا للحساب فاقتي .

رب استجير بك من النار فاجرني ، رب اعوذ بك من النار فاعذني ، رب افزع اليك من النار فابعدني ، رب استرحمك مكروبا فارحمني .

رب استغفرك لما جهلت فاغفر لي ، رب قد ابرزني الدعاء للحاجة اليك فلا تؤيسني ، يا كريم ذاالالاء والاحسان والتجاوز .

سيدى يا بر يا رحيم ، استجب بين المتضرعين اليك دعوتي ، وارحم بين المنتحبين بالعويل عبرتي ، واجعل في لقائك يوم الخروج من الدنيا راحتي ، واستر بين الاموات يا عظيم الرجاء عورتي ، واعطف علي عند التحول وحيدا الي حفرتي ، انك املي وموضع طلبتي ، والعارف بما اريد في توجيه مسألتي .

فاقض يا قاضي الحاجات حاجتي ، فاليك المشتكي وانت المستعان والمرتجي ، افر اليك هاربا من الذنوب فاقبلني ، والتجئ من عدلك الي مغفرتك فادركني ، والتاذ

|79|

بارالها رحم كن زمين خوردنم را هنگام مرگ وفراق دوستان ، وتنهائيم را هنگام جاى گرفتن در قبر ، غربتم را در روز قيامت ، ونيازم را در آن هنگام كه براى حسابرسى در پيشگاهت قرار مى گيرم .

خداوندا از آتش به تو پناه مى برم ، پناهم ده ، بارالها از آتش از تو نجات مى خواهم ، نجاتم ده ، پروردگارا از هراس آتش بتو روى مى آورم ، مرا از آتش دور دار ، خداوندا با بيچارگى از تو رحمت مى طلبم مرا از رحمت خود مأيوس مفرما .

پروردگارا در برابر نادانيهاى خود از تو طلب بخشش دارم ، مرا مورد بخشش خود قرار ده ، خداوندا خواسته ام مرا در مقابل تو براى طلب حاجت قرار داد ، پس مرا مأيوس نكن ، أي بزرگوار وصاحب نعمتها واحسان ودر گذشتن از خطاها ، مولاى من أي نيكوكار واى مهربان ، در بين زارى كنندگان دعايم را اجابت فرما ، ودر ميان فرياد زنان اشكم را مورد رحمت خود قرار ده ، وآسايشم را هنگام ملاقاتت ، در زمانيكه از اين دنيا خارج مى شوم ، مقرر مفرما .

أي نهايت اميد اميدواران در ميان مردگان عيبم را بپوشان ، وآنگاه كه به تنهايى در ميان قبر قرار مى گيرم بر من لطف نما ، بدرستيكه تو آرزوى من ، وجايگاه ابراز خواسته هايم ، ودانا به حاجتهايم هستى .

أي برآورنده حاجتها ، خواسته هايم را برآور ، شكايتم بسوى توست ، وتو ياور واميد من هستى ، از گناهانم بسوى تو مى گريزم ، مرا بپذير ، واز عدالتت

|80|

بعفوك من بطشك فامنعني ، واستروح رحمتك من عقابك فنجني .

واطلب القربة منك بالاسلام فقربني ، ومن الفزع الاكبر فامني ، وفي ظل عرشك فظللني ، وكفلين من رحمتك فهب لي ، ومن الدنيا سالما فنجني ، ومن الظلمات الي النور فاخرجني .

ويوم القيامة فبيض وجهي ، وحسابا يسيرا فحاسبني ، وبسرائري فلا تفضحني ، وعلي بلائك فصبرني ، وكما صرفت عن يوسف السوء والفحشاء فاصرفه عني ، ومالاطاقة لي به فلاتحملني .

والي دار السلام فاهدني ، وبالقران فانفعني ، وبالقول الثابت فثبتني ، ومن الشيطان الرجيم فاحفظني ، وبحولك وقوتك وجبروتك فاعصمني ، وبحلمك وعلمك وسعة رحمتك من جهنم فنجني ، وجنتك الفردوس فاسكني ، والنظر الي وجهك فارزقني ، وبنبيك محمد فالحقني ، ومن الشياطين واوليائهم ومن شر كل ذى شر فاكفني .

اللهم واعدائي ومن كادني ان اتوا برا فجبن شجعهم ،

|81|

بسوى غفران وبخششت پناه مى برم ، مرا درياب ، واز غضبت به بخششت پناه مى جويم ، پناهم ده ، وازعقابت بوسيله رحمتت آسودگى مى طلبم ، مرانجات ده .

وبا اسلام خواستار نزديكى به توام ، مرا بخود نزديك گردان ، واز هراس روز قيامت مرا ايمن دار ، ودر سايه عرشت جايگاهم ده ، ومرا مشمول رحمتت گردان ، وبا سلامتي مرا از دنيا نجات ده ، واز تاريكيها بسوى نور خارج ساز .

ودر روز قيامت چهره ام را درخشان گردان ، وبا محاسبه أي آسان مرا مورد حسابرسى قرار ده ، وبه عيوبم شرمگينم مفرما ، وبر بلاها صبورم گردان ، وآنگونه كه از حضرت يوسف بدى وزشتى را دور ساختى ، زشتى وبدى را از من دور ساز ، وآنچه بدان طاقت ندارم رابر من تحميل منما .

ومرا بسوى بهشت رهنمون گردان ، واز قرآن بهره مندم ساز ، وبا گفتار صحيح مرا ثابت قدم بگردان ، واز شيطان رانده شده حفظ فرما ، ودر بهشت فردوس ساكن گردان ، وديدار رويت را نصيبم نما ، وبه پيامبرت ملحق كن ، واز شياطين ودوستان آنها واز شر هر شرورى كفايت فرما .

پروردگارا دشمنانم وكساني كه نسبت بمن كينه دارند ، اگر قصد آزار مرا

|82|

فض جموعهم ، كلل سلاحهم ، عرقب دوابهم ، سلط عليهم العواصف والقواصف ابدا حتي تصليهم النار ، انزلهم من صياصيهم ، وامكنا من نواصيهم ، امين رب العالمين .

اللهم صل علي محمد وال محمد ، صلاة يشهد الاولون مع الابرار وسيد المرسلين ، وخاتم النبيين ، وقائد الخير ومفتاح الرحمة .

اللهم رب البيت الحرام والشهر الحرام ، ورب المشعر الحرام ، ورب الركن والمقام ، ورب الحل والاحرام ، بلغ روح محمد منا التحية والسلام .

سلام عليك يا رسول الله ، سلام عليك يا امين الله ، سلام عليك يا محمد بن عبد الله ، السلام عليك ورحمة الله وبركاته ، فهو كما وصفته بالمؤمنين رؤوف رحيم .

اللهم اعطه افضل ما سألك ، وافضل ما سئلت له ، وافضل ما انت مسئول له الي يوم القيامة ، امين يا رب العالمين .

|83|

نمودند ، قلب شجاعانشان را ضعيف ، لشگريانشان را متفرق ، سلاحهايشان را از كار افتاده ، وحيواناتشان را ناتوان گردان ، وبادهاى سخت وطوفانها را بر آنان مسلط فرما ، تا ايشان را به آتش وارد سازى ، از آنچه بدانها پناه جسته اند آنان را فرود آور ، وما را بر نابوديشان قادر فرما ، پروردگار جهانيان اجابت فرما .

خداوندا بر محمد وخاندانش درود فرست ، درودى كه پيشينيان همراه با نيكان بر آن شاهد باشند ، پيشواى فرستاده شدگان ، وآخرين پيامبران ، راهبر خير وكليد رحمت .

بارالها أي پروردگار خانه مقدس - خانه كعبه - ، وماه مقدس - ماه ذيحجه - ، وپروردگار مشعر حرام ، وپروردگار ركن ومقام ، وپروردگار حل و حرم ، به روح مقدس پيامبر از جانب ما سلام ودرود فرست .

سلام بر تو أي فرستاده خدا ، سلام بر تو أي امين خدا ، سلام بر تو أي محمد بن عبد الله ، سلام ورحمت وبركات الهى بر تو باد ، واو آنچنانكه توصيفش فرموده أي به مؤمنان مهربان ودلسوز است .

خداوندا برتر از آنچه از تو خواسته ، وبراى أو تاكنون خواسته شده ، وتا روز قيامت براى أو خواسته مى شود ، به أو عطا كن ، أي پروردگار جهانيان اجابت فرما .

|84|

( 9 ) دعاؤها ( عليها السلام )في تعقيب صلاة العشاء سبحان من تواضع كل شئ لعظمته ، سبحان من ذل كل شئ لعزته ، سبحان من خضع كل شئ بامره وملكه ، سبحان من انقادت له الامور بازمتها .

الحمدلله الذى لا ينسي من ذكره ، الحمدلله الذى لا يخيب من دعاه ، الحمدلله الذى من توكل عليه كفاه .

الحمدلله سامك السماء ، وساطح الارض ، وحاصر البحار ، ناضد الجبال ، وبارئ الحيوان ، وخالق الشجر ، وفاتح ينابيع الارض ، ومدبر الامور ، ومسير السحاب ، ومجرى الريح والماء والنار من اغوار الارض ، متسارعات في الهواء ، ومهبط الحر والبرد ، الذى بنعمته تتم الصالحات ، وبشكره تستوجب الزيادات ، وبامره قامت السماوات ، وبعزته استقرت الراسيات ، وسبحت الوحوش في الفلوات والطير في الوكنات .

الحمدلله رفيع الدرجات ، منزل الايات ، واسع

|85|

( 9 ) دعاى آن حضرت در تعقيب نماز عشاء پاك ومنزه است پروردگارى كه تمامى موجودات در برابر عظمت أو متواضعند ، پاك ومنزه است آنكه همه اشياء در برابر عزت أو خوار وذليلند ، پاك ومنزه است كسى كه هر چيز در برابر امر وپادشاهى أو خاضع مى باشد ، پاك ومنزه است آنكه هر چيز در حيطه قدرت أو قرار دارد .

سپاس خداوندى را سزاست كه هر كه أو را ياد كند فراموشش نمى كند ، سپاس از آن خداوندى است كه هر كه أو را بخواند نااميدش ننمايد ، سپاس شايسته خداوندى است كه هر كه بر أو توكل نمايد أو را كفايت كند .

سپاس وستايش مخصوص خداوندى است كه آسمانها را برافراشت ، وزمين را مسطح گردانيد ، ودرياها را محدود ساخت ، وكوهها را بصورت رشته هايى در آورد ، وحيوانات را آفريد ، ودرختان را ايجاد كرد ، وچشمه سارهاى زمين را گشود ، وامور را تدبير كرده ، وابرها را بگردش در آورد ، وبخار وآب وآتش را از اعماق زمين بسوى آسمان جارى ساخت ، وگرما وسرما را در زمين قرار داد .

خداوندى كه با نعمتهايش كارهاى نيك كامل شده ، وشكر أو موجب

|86|

البركات ، ساتر العورات ، قابل الحسنات ، مقيل العثرات ، منفس الكربات ، منزل البركات ، مجيب الدعوات ، محيي الاموات ، اله من في الارض والسماوات .

الحمدلله علي كل حمد وذكر ، وشكر وصبر ، وصلاة وزكاة ، وقيام وعبادة ، وسعادة وبركة ، وزيادة ورحمة ، ونعمة وكرامة ، وفريضة ، وسراء وضراء ، وشدة ورخاء ، ومصيبة وبلاء ، وعسر ويسر ، وغناء وفقر ، وعلي كل حال ، وفي كل اوان وزمان ، وكل مثوى ومنقلب ومقام .

اللهم اني عائذ بك فاعذني ، ومستجير بك فاجرني ، ومستعين بك فاعني ، ومستغيث بك فاغثني ، وداعيك فاجبني ، ومستغفرك فاغفر لي ، ومستنصرك فانصرني ،ومستهديك فاهدني ، ومستكفيك فاكفني ، وملتجأ اليك فآوني ، ومستمسك بحبلك فاعصمني ، ومتوكل عليك فاكفني .

واجعلني في عياذك وجوارك ، وحرزك وكهفك ، وحياطتك وحراستك ، وكلاءتك وحرمتك ، وامنك وتحت ظلك وتحت جناحك .

|87|

افزايش نعمتها مى گردد ، وبا فرمانش آسمانها پايدار گرديده ، وبا عزت أو كوههاى سر بر افراشته مستقر گرديده اند ، وحيوانات وحشى در بيابانها وپرندگان در آشيانه ها به تسبيح أو مشغولند .

سپاس خداوندى را سزاست كه بالا برنده درجات ، ونازل كننده آيات ، وگستراننده بركات ، وپوشاننده عيبها ، وقبول كننده نيكيها ، ودر گذرنده از لغزشها ، وبرطرف كننده رنجها ، واجابت كننده خواسته ها ، وزنده كننده مردگان ، پروردگار زمين وآسمانهاست .

سپاس وستايش بر خداوند بر هر مدح وذكر ، وشكر وصبر ، ونماز وزكات ، وقيام وعبادت ، وسعادت ، وبركت وزيادتي ، ورحمت ونعمت وكرامت وواجب ، وخوشى وناراحتى ، وشدت وآسايش ، ومصيبت وبلاء ، وسختى وراحتي ، وبى نيازى وفقر ، وبر هر حال ، ودر هر زمان وهنگام ، وهر مكان وجايگاه توقف وكوچ .

پروردگارا پناهنده به توام ، مرا پناه ده ، از تو يارى مى جويم ، ياريم نما ، از تو فريادرسى مى طلبم ، بفريادم رس ، وتو را مى خوانم ، مرا اجابت كن ، از تو آمرزش مى طلبم ، مرا ببخش ، از تو كمك مى جويم ، مرا كمك نما ، واز توهدايت مى خواهم ، مرا هدايت كن ، واز تو كفايت مى جويم ، مرا كفايت نما ، وبسوى تو پناه آورده ام ، مرا پناه ده ، وبه ريسمان تو چنگ زده ام ، مرا حفاظت نما ، وبر تو توكل نموده ام ، مرا كفايت كن .

بارالها مرا در پناه وحفاظت ، وحراست وكفايت ، وحرمت وامنيت ، ودر زير سايه رحمت خود قرار ده .

|88|

واجعل علي جنة واقية منك ، واجعل حفظك وحياطتك ، وحراستك وكلاءتك ، من ورائي وامامي ، وعن يميني وعن شمالي ، ومن فوقي ومن تحتي ، وحوالي ، حتي لا يصل احد من المخلوقين الي مكروهي واذاى ، بحق لا اله الا انت ، انت المنان بديع السماوات والارض ، ذو الجلال والاكرام .

اللهم اكفني حسد الحاسدين ، وبغي الباغين ، وكيد الكائدين ، ومكر الماكرين ، وحيلة المحتالين ، وغيلة المغتالين ، وظلم الظالمين ، وجور الجائرين ، واعتداء المعتدين ، وسخط المسخطين ، وتشحب المتشحبين ، وصولة الصائلين ، واقتسار المقتسرين ، وغشم الغاشمين ، وخبط الخابطين ، وسعاية الساعين ، ونميمة النامين ، وسحر السحرة والمردة والشياطين ، وجور السلاطين ، ومكروه العالمين .

اللهم اني اسألك باسمك المخزون الطيب الطاهر ، الذى قامت به السماوات والارض ، واشرقت له الظلموسبحت له الملائكة ، ووجلت عنه القلوب ، وخضعت له

|89|

وبر من سپر محكمى از جانب خود مقرر فرما ، از پيشاپيش وپشت رو ، وسمت چپ وراست ، واز بالا وپائين واطرافم ، مرا از جانب خودت حفظ وحراست فرما ، تا هيچيك از مخلوقاتت نتواند بمن صدمه رسانده ، ومرا مورد آزار خود قرار دهد ، بحق آنكه جز تو معبودي نيست ، تو منان ، آفريننده آسمانها وزمين ، صاحب جلالت وبزرگوارى هستى .

پروردگارا حسد حسودان ، وتجاوز تجاوزگران ، وكيد مكاران ، ونيرنگ نيرنگ بازان ، وحيله حيله گران ، وظلم ستمگران ، وجور جائرين ، ودشمنى دشمنان ، واجبار اجباركنندگان ، وستم ظالمين ، وسعايت سعايتگران ، وتهمت تهمت زنان ، وسحر جادوگران ، ورانده شده ها وشياطين ، وظلم پادشاهان ، وكارهاى زشت جهانيان را از من دور دار .

خداوندا بنام پوشيده وپاك وپاكيزه ات ، كه آسمانها وزمين بدان استوار شده ، وتاريكيها بدان درخشان گرديده ، وفرشتگان بدان تسبيح گو شده ، وقلبها از آن در هراس بوده ، وگردنها بخاطر آن خاضع شده ، ومردگان را بدان زنده مى كنى ، از تو مى خواهم هر گناهى كه از روى عمد وخطا ، آشكار ونهان ،

|90|

الرقاب ، واحييت به الموتي ، ان تغفر لي كل ذنب اذنبته في ظلم الليل وضوء النهار ، عمدا أو خطأ ، سرا أو علانية .

وان تهب لي يقينا وهديا ، ونورا وعلما وفهما ، حتي اقيم كتابك ، واحل حلالك واحرم حرامك ، واؤدى فرائضك ، واقيم سنة نبيك محمد .

اللهم الحقني بصالح من مضي ، واجعلني من صالح من بقي ، واختم لي عملي باحسنه ، انك غفور رحيم .

اللهم إذا فني عمرى ، وتصرمت ايام حياتي ، وكان لابد لي من لقائك ، فاسألك يا لطيف ان توجب لي من الجنة منزلا ، يغبطني به الاولون والاخرون .

اللهم اقبل مدحتي والتهافي ، وارحم ضراعتي وهتافي ، واقراري علي نفسي واعترافي ، فقد اسمعتك صوتي في الداعين ، وخشوعي في الضارعين ، ومدحتي في القائلين ، وتسبيحي في المادحين .

وانت مجيب المضطرين ، ومغيث المستغيثين ، وغياث الملهوفين ، وحرز الهاربين ، وصريخ المؤمنين ، ومقيل المذنبين ، وصلي الله علي البشير النذير والسراج المنير ، وعلي الملائكة والنبيين .

|91|

در تاريكيهاى شب وروشنائى روز ، انجام داده ام را ببخشى ، وبه من يقين وهدايت ، ونور وعلم وفهمي عنايت كنى ، تا كتابت را برپا داشته ، وحلالت را حلال ، وحرامت را حرام نموده ، وواجباتت را انجام وسنت پيامبرت محمد را بر پا دارم .

بارالها مرا به نيكان گذشته ملحق كن ، واز صالحين باقيمانده قرار ده ، واعمالم را به نيكوترين آنها خاتمه بخش ، بدرستيكه تو آمرزنده ومهربانى .

پروردگارا آنگاه كه عمرم به پايان رسيده ، وروزگار زندگيم خاتمه يافته ، وبايد به ملاقات تو آيم ، أي مهربان از تو مى خواهم كه منزلي را در بهشت بمنعنايت كنى ، كه تمام مخلوقات از اولين وآخرين بدان حسرت خورند .

خداوندا ستايشم را بپذير ، وبه تضرع وزاريم ، ونيز به اقرار واعترافم بر عليه نفسم رحم نما ، صدايم را همراه خوانندگان تو ، وخشوعم را همراه تضرع كنندگان ، ومدحم را همراه گويندگان ، وتسبيحم را همراه ستايشگران ، به گوش تو رساندم .

وتو اجابت كننده بيچارگان ، وفريادرس فريادخواهان ، وپناه پناهندگان ، وجايگاه فراركنندگان ، وفرياد رس مؤمنان ، ودر گذرنده از گناه گناهكاران مى باشى ، ودرود خدا بر بشارت دهنده وبيم دهنده ونور درخشان - حضرت محمد - وبر فرشتگان وپيامبران .

|92|

اللهم داحي المدحوات وبارئ المسموكات ، وجبال القلوب علي فطرتها ، شقيها وسعيدها ، اجعل شرائف صلواتك ونوامي بركاتك وكرائم تحياتك ، علي محمد عبدك ورسولك وامينك علي وحيك ، القائم بحجتك ، والذاب عن حرمك ، والصادع بامرك ، والمشيد لاياتك ، والموفي لنذرك .

اللهم فاعطه بكل فضيلة من فضائله ، ونقيبة من مناقبه ، وحال من احواله ، ومنزلة من منازله ، رأيت محمدا لك فيها ناصرا ، وعلي مكروه بلائك صابرا ، ولمن عاداك معاديا ، ولمن والاك مواليا ، وعما كرهت نائيا ، والي ما احببت داعيا ، فضائل من جزائك ، وخصائص من عطائك وحبائك ، تسني بها امره ، وتعلي بها درجته ، مع القوامبقسطك ، والذابين عن حرمك ، حتي لا يبقي سناء ولا بهاء ، ولارحمة ولاكرامة ، الا خصصت محمدا بذلك واتيته منك الذرى ، وبلغته المقامات العلي ، امين رب العالمين .

اللهم اني استودعك ديني ونفسي وجميع نعمتك علي ، فاجعلني في كنفك وحفظك ، وعزك ومنعك ، عز جارك

|93|

پروردگارا أي گستراننده زمينها ، وآفريننده آسمانها ، وخالق جانهاى بدبخت وخوشبخت بر سرشت خود ، شريفترين درودها ، وروياننده ترين بركاتت ، وارزشمندترين تحياتت را ، بر محمد ، بنده وفرستاده وامين بر وحيت ، برپا دارنده حجتت ، ونگاهبان حرمت ، وانجام دهنده اوامرت ، و محكم كننده آياتت ، وانجام دهنده نذرت ، بفرست .

خداوندا در مقابل هر فضيلتي از فضائل أو ، وهر منقبتي از مناقب أو ، وهر حالتى از حالات أو ، وهر منزلتي از منزلتهاى أو ، كه محمد را در آن منزلتها ياور خود يافته ، وبر رنجها صابر ، وبر دشمنانت دشمن ، وبر دوستانت دوست ، واز مكروهاتت دور ، وبسوى آنچه خوانده أي خواننده يافته أي ، فضائلي از پاداشت وويژگيهائى از عطايت ، را به أو عطا فرما ، كه امرش را برتر ودرجه اش را بلند مرتبه گردانى ، همراه بپا دارندگان عدل تو ومدافعين از حرم تو ، تا اينكه برترى وارزش ورحمت وكرامتي باقى نماند ، جز آنكه محمد را بدان مخصوص گردانى ، واز جانب خود درجات عالى به أو عطا فرمايى ، واو را به مقامات بلند برسانى ، پروردگار جهانيان اجابت فرما .

بارالها دين وجان وتمام نعمتهايى كه بمن داده أي ، را بتو مى سپارم ، پس مرا در حفظ وحراست وكفايت خود قرار ده ، حفاظت تو پايدار ، ومدح

|94|

وجل ثناؤك ، وتقدست اسماؤك ، ولا اله غيرك ، حسبي انت في السراء والضراء ، والشدة والرخاء ، ونعم الوكيل .

ربنا عليك توكلنا واليك انبنا واليك المصير ، ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا ، واغفر لنا ربنا انك انت العزيز الحكيم .

ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ، ان عذابها كان غراما ، انها ساءت مستقرا ومقاما ، ربنا افتح بيننا وبين قومنا بالحق ، وانت خير الفاتحين .

ربنا اننا امنا فاغفر لنا ذنوبنا ، وكفر عنا سيئاتنا ، وتوفنا مع الابرار ، ربنا واتنا ما وعدتنا علي رسلك ، ولا تخزنا يوم القيامة ، انك لاتخلف الميعاد .

ربنا لا تؤاخذنا ان نسينا أو اخطأنا ، ربنا ولا تحمل علينا اصرا كما حملته علي الذين من قبلنا .

ربنا ولا تحملنا ما لا طاقة لنابه ، واعف عنا واغفر لنا وارحمنا ، انت مولانا ، فانصرنا علي القوم الكافرين .

ربنا اتنا في الدنيا حسنة ، وفي الاخرة حسنة وقنا

|95|

تو بلند مرتبه ، ونامهايت مقدس ، وجز تو پروردگارى نيست ، تو در خوشحالى وناراحتى وشدت وآسايش مرا كافى بوده ، وتو بهترين نگهبانى .

پروردگارا بر تو توكل كرده ، وبسوى تو زارى نموده ، وبازگشتمان بسوى توست ، خداوندا ما را وسيله آزمايش كسانى كه كافر مى باشند ، قرار مده ، ومارا بيامرز ، بدرستيكه تو استوار وپابرجائى .

خداوندا عذاب جهنم را از ما دور گردان ، چرا كه عذاب آن جاودانه مى باشد ، وبراستى كه جهنم بد جايگاه وقرارگاهى است ، پروردگارا بين ما وقوم ما با حق حكم نما ، وتو بهترين حكم كنندگانى .

پروردگارا ما ايمان آورديم ، پس گناهان مارا ببخشاى ، وخطاهايمان را بپوشان ، وما را با نيكان بميران ، خداوندا آنچه به فرستادگانت وعده داده أي را بما عطا فرما ، وروز قيامت ما را عذاب منما ، بدرستيكه تو خلف وعده نمى كنى .

بارالها اگر فراموش كرده يا خطا نموديم ما را مؤاخذه منما ، پروردگارا تكليف سخت بر عهده ما قرار مده ، همچنانكه بر عهده كسانى كه پيش از ما بوده اند قرار دادى .

خداوندا چيزهايى را كه ما بر آنها قدرت نداريم را بر دوشمان قرار مده ، واز ما درگذر ، وما را ببخشاى ، ومورد رحمت خود قرارده ، تو مولاى ما هستى ، پس ما را بر گروه كافران يارى كن .

خداوندا در دنيا وآخرت بما نيكي عطا فرما ، وبه رحمتت ما را از

|96|

عذاب النار ، وصلي الله علي سيدنا محمد النبي واله الطاهرين وسلم تسليما .

( 10 ) دعاؤها ( عليها السلام ) بعد كل صلاة سبحان الله - عشرا .

الحمدلله - عشرا .

الله اكبر - عشرا .

( 11 ) دعاؤها ( عليها السلام ) بعد كل صلاة الله اكبر - أربعا وثلاثين .

الحمدلله - ثلاثا وثلاثين .

سبحان الله - ثلاثا وثلاثين .

لا اله الا الله - مرة واحدة .

|97|

عذاب آتش نگاهبان باش ، ودرود خدابر آقاى ما پيامبر وخاندان پاك أو .

( 10 ) دعاى آن حضرت بعد از هر نماز خداوند برتر است - ده بار .

سپاس خداوند را سزاست - ده بار .

پاك ومنزه است خداوند - ده بار .

( 11 ) دعاى آن حضرت بعد از هر نماز خداوند برتر است - سى وچهار بار .

سپاس خداوند را سزاست - سى وسه بار .

پاك ومنزه است خداوند - سى وسه بار .

معبودي جز خداوند نيست - يك بار .

|98|

( 12 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في الصباح ، المسمى بدعاء الحريقاللهم اني اصبحت اشهدك وكفي بك شهيدا ، واشهد ملائكتك وحملة عرشك ، وسكان سماواتك وارضيك ، وانبياءك ورسلك ، والصالحين من عبادك وجميع خلقك .

بأنك انت الله لا اله الا انت ، وحدك لا شريك لك ، وان كل معبود من دون عرشك الي قرار الارضين السابعة السفلي باطل ماخلا وجهك الكريم .

فانه اعز واكرم واجل من ان يصف الواصفون كنه جلاله ، أو تهتدى القلوب لكل عظمته .

يا من فاق مدح المادحين فخر مدحه ، وعدا وصف الواصفين مآثر حمده ، وجل عن مقالة الناطقين تعظيم شأنه - تقول ذلك ثلاثا .

ثم تقول : لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك وله الحمد ،

|99|

( 12 ) دعاى آن حضرت هنگام صبح پروردگارا در اين صبحگاه تو را شاهد مى گيرم - كه براى شهادت وگواهى ، ذات تو كفايت مى كند - همچنين فرشتگانت ، وحاملان عرشت ، وساكنين آسمانها وزمينهايت ، وپيامبران ورسولانت ، وبندگان صالح تو وتمام بندگانت را شاهد مى گيرم ، كه تو خداوندى هستى كه معبودي جز تو نيست ، يگانه بوده ، وشريكي ندارى ، ومعبودهاى ديگر غير از تو ، از فراز آسمانها تا ژرفاى زمينها ، موهوم وباطل مى باشند .

تو برتر وگراميتر وبزرگوارتر از آنى كه توصيف كنندگان كنه تو را بوصف در آورند ، يا قلبها عظمت تو را دريابند .

أي كسى كه مدح وتوصيف أو از توصيف توصيف گران برتر ، واسباب ستايش أو از وصف وصف كنندگان بيرون ، وعظمت وكبريايى أو از گفتار گويندگان والاتر است .

اين قسمت از دعا را سه بار مى گويى .

آنگاه يازده بار مى گويى : معبودي جز أو نيست ، يگانه بوده وشريكي ندارد ، وپادشاهى وستايش

|100|

يحيي ويميت ، وهو حي لا يموت ، بيده الخير وهو علي كل شئ قدير - تقول ذلك احد عشر مرة .

ثم تقول : سبحان الله ، والحمد لله ، ولا اله الا الله والله اكبر ، ما شاء الله ، لا حول ولاقوة الا بالله ، الحليم الكريم ، العلي العظيم ، الرحمان الرحيم ، الملك الحق المبين ، عدد خلق الله ، وزنة عرشه ، ومل سماواته وارضه ، وعدد ما جرى به قلمه ، واحصاه كتابه ، ورضا نفسه - تقول ذلك احد عشر مرة .

ثم تقول : اللهم صل علي محمد واهل بيته المباركين ، وصل علي جبرئيل وميكائيل واسرافيل وحملة عرشك ، والملائكة المقربين ، صل اللهم عليهم حتى تبلغهم الرضا ،وتزيدهم بعد الرضا ، مما انت اهله ، يا ارحم الراحمين .

اللهم صل علي ملك الموت واعوانه ، ورضوان

|101|

مخصوص اوست ، زنده مى كند وميميراند ، واو زنده أي است كه مرگ ونيستى در أو راه ندارد ، خير وبركت بدست أو بوده ، وبر هر كار قادر وتواناست .

ويازده بار مى گويى : پاك ومنزه است خداوند ، وستايش مخصوص اوست ، ومعبودي جز أو نيست ، وبزرگتر از آنست كه بوصف درآيد ، آنچه خدا بخواهد انجام مى پذيرد ، ونيرو وتوانى نيست جز با اراده خداوند بردبار وبزرگوار ، وبرتر ووالاتر ، وبخشنده ومهربان ، ومالك وحق وآشكار ، به تعداد مخلوقات الهى ووزن عرش الهى ، وگنجايش آسمانها وزمين ، وبه تعداد آنچه قلم آفرينش بر آن جارى شده ، وكتاب الهى آنها را نوشته ، وبه تعداد آنچه خداوند خشنود مى گردد .

سپس مى گويى : پروردگارا بر محمد وخاندان پاكش درود فرست ، وبر جبرئيل وميكائيل واسرافيل ، وحاملان عرشت وفرشتگان مقربت ، درود فرست ، پروردگارا بر آنان درود فرست تا خشنود گردند ، وافزون فرما بعد از آنكه آنان خشنود شدند ، از آنچه تو شايسته آنى ، أي بهترين رحم كنندگان .

پروردگارا بر فرشته مرگ وياران أو ، ورضوان ونگاهبانان بهشت

|102|

وخزنة الجنان ، وصل علي مالك وخزنة النيران ، اللهم صل عليهم حتي تبلغهم الرضا ، وتزيدهم بعد الرضا ، مما انتاهله ، يا ارحم الراحمين .

اللهم وصل علي الكرام الكاتبين ، والسفرة الكرام البررة ، والحفظة لبني ادم ، وصل علي ملائكة السماوات العلي ، وملائكة الارضين السابعة السفلي ، وملائكة الليل والنهار ، والارضين والاقطار ، والبحار والانهار ، والبرارى والقفار ، وصل علي ملائكتك ، الذين اغنيتهم عن الطعام والشراب بتقديسك .

اللهم صل عليهم حتي تبلغهم الرضا وتزيدهم بعد الرضا مما انت اهله ، يا ارحم الراحمين .

اللهم وصل علي ابي ادم وامي حواء ، وما ولدا من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين ، صل اللهم عليهم حتي تبلغهم الرضا وتزيدهم بعد الرضا مما انت اهله ، يا ارحم الراحمين .

اللهم صل علي محمد وعلي اهل بيته الطيبين ، وعلي اصحابه المنتجبين وازواجه المطهرين ، وعلي ذرية

|103|

ومالك ونگاهبانان جهنم درود فرست ، پروردگارا بر آنان درود فرست تا خشنود گردند ، وبر آنان افزون فرما بعد از آنكه خشنود شدند ، از آنچه تو شايسته آنى ، أي بهترين رحم كنندگان .

پروردگارا بر فرشتگانى كه نامه هاي اعمال انسانها را مى نگارند ، وفرشتگانى كه حافظان انسانها هستند درود فرست ، وبر فرشتگان آسمانها ، وفرشتگان زمينهاى هفتگانه ، وفرشتگان شب وروز ، وزمينها وتمام اماكنودرياها ونهرها وبيابانها ودشتها ، درود فرست ، وبر فرشتگانى كه با تقديس وتنزيه تو ، آنان را از خوردن ونوشيدن بى نياز كرده أي درود فرست ، پروردگارا بر آنان درود فرست تا ايشان خشنود گردند ، وبر آنان افزون فرما بعد از آنكه خشنود شدند ، از آنچه تو شايسته آنى ، أي بهترين رحم كنندگان .

پروردگارا وبر پدرم آدم ومادرم حوا ، وآنچه از پيامبران وراستگويان وشهدا وصالحين از آندو بدنيا آمده اند ، درود فرست ، پروردگارا بر آنان درود فرست تا خشنود گردند ، وبر آنان افزون فرما بعد از آنكه خشنود شدند ، از آنچه تو شايسته آنى ، أي بهترين رحم كنندگان .

پروردگارا بر محمد وخاندان پاكش ، وبر ياران برگزيده اش وهمسران پاكيزه اش ، وبر فرزندان محمد ، وبر هر پيامبرى كه بشارت به آمدن آن حضرت

|104|

محمد وعلي كل نبي بشر بمحمد ، وعلي كل نبي ولد محمدا ، وعلي كل مرأة صالحة كفلت محمدا ، وعلي كل من صلاتك عليه رضا لك ورضا لنبيك محمد .

صل اللهم عليهم حتي تبلغهم الرضا وتزيدهم بعد الرضا مما انت اهله ، يا ارحم الراحمين .

اللهم صل علي محمد وال محمد ، وبارك علي محمد وال محمد ، وارحم محمدا وال محمد ، كما صليت وباركت ورحمت علي ابراهيم وال ابراهيم انك حميد مجيد ، اللهم اعط محمدا الوسيلة والفضل والفضيلة والدرجة الرفيعة .

اللهم صل علي محمد وال محمد كما امرتنا ان نصلي عليه ، اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد من صليعليه ، اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد كل صلاة صليت عليه .

اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد كل حرف في صلاة صليت عليه ، اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد شعر من صلي عليه ، اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد شعر من لم يصل عليه .

|105|

را داده ، وبر هر پيامبرى كه ايشان از نسل آنان مى باشد ، وبر هر زن صالحه أي كه كفالت ايشان را بعهده گرفته ، وبر هر كه درود بر أو موجب خشنودى تو وپيامبرت مى گردد ، درود فرست ، پروردگارا بر آنان درود فرست تا خشنود گردند ، وبر آنان افزون فرما بعد از آنكه خشنود شدند ، از آنچه تو شايسته آنى ، أي بهترين رحم كنندگان .

پروردگارا بر محمد وخاندان أو درود فرست ، وبر محمد وخاندانش بركت عطا كن ، وبر محمد وخاندانش رحمت نما ، همچنانكه بر ابراهيم وخاندانش درود فرستاده وبركت عطا كرده ورحمت نمودى ، بدرستيكه توستوده وبخشنده أي ، پروردگارا به محمد وسيله وفضيلت ودرجات برتر عطا فرما .

پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، همچنانكه امر فرمودى تا بر أو درود فرستيم ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد هر كه بر أو درود مى فرستد ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد هر درودى كه بر أو فرستاده شده است .

پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد تمام حروفى كهدر درودهايت بر أو وجود دارد ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد موهاى هر كه بر أو درود فرستاد ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد موهاى هر كه بر أو درود نفرستاد .

|106|

اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد نفس من صلي عليه ، اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد نفس من لم يصل عليه ، اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد سكون من صلي عليه ، اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد سكون من لم يصل عليه .

اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد حركة من صلي عليه ، اللهم صل علي محمد وال محمد بعدد حركاتهم ودقائقهم وساعاتهم ، وعدد زنة ذر ما عملوا اولم يعملوا ، أو كان منهم أو يكون الي يوم القيامة .

اللهم لك الحمد والشكر ، والمن والفضل ، والطول والنعمة ، والعظمة والجبروت ، والملك والملكوت ، والقهر والفخر ، والسؤدد والسلطان ، والامتنان والكرم ، والجلال والجبر ، والتوحيد والتمجيد ، والتهليل والتكبير ، والتقديس والعظمة ، والرحمة والمغفرة والكبرياء ، ولك ما زكي وطاب من الثناء الطيب ، والمدح ( 1 ) الفاخر والقول الحسن الجميل ، الذى ترضي به عن قائله وترضي به ممن قاله ، وهو رضا لك .

1 - المديح ( خ ل ) .

|107|

پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد نفسهاى هر كه بر أو درود فرستاد ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد نفسهاى هر كه بر أو درود نفرستاد ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد سكونهاى هر كه بر أو درود فرستاد ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد سكونهاى هر كه بر أو درود نفرستاد .

پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد حركت هر كه بر أو درود فرستاد ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، به تعداد حركات وصفات ودقائق وساعتها ، وبه تعداد وزن ذرات آنچه عمل كرده يا عمل نكرده اند ، يا از آنان صادر شده يا تا روز قيامت از آنان صادر مى شود .

پروردگارا از آن توست ستايش ، وشكر ومنت ، وفضل ونعمت ، وبخشش وعظمت وجبروت ، وملك وملكوت ، وقهر وافتخار ، وهيبت وسلطنت ، وامتنان وكرم ، وجلالت وجبر ، وتوحيد وتمجيد ، وتهليل وتكبير ، وتنزيه ، ورحمت ومغفرت وكبرياء .

وبراى توست آنچه از ستايشها پاك وپاكيزه است ، ونيز ستايشهاى ارزشمند وگفتارهاى زيبا ، كه از گوينده آن خشنود مى شوى ، واز گفتارش خشنود مى باشى .

|108|

فتقبل حمدى بحمد اول الحامدين ، وثنائي بثناء اول المثنين ، وتهليلي بتهليل اول المهللين ، وتكبيري بتكبير اول المكبرين ، وقولي الحسن الجميل بقول اول القائلين المجملين المثنين علي رب العالمين ، متصلا ذلك كذلكمن اول الدهر الي يوم القيامة .

وبعدد زنة ذر الرمال والتلال والجبال ، وعدد جرع ماءالبحار ، وعدد قطر الامطار ، وورق الاشجار ، وعدد النجوم ، وعدد زنة ذلك ، وعدد الثرى والنوى والحصي ، وعدد زنة ذر السماوات والارض ، وما فيهن وما بينهن وما تحتهن ، وما بين ذلك ، وما فوق ذلك ، من لدن العرش الي قرار الارض السابعة السفلي .

وعدد حروف الفاظ اهلهن ، وعدد ازمانهم ( 1 ) ودقائقهم وسكونهم وحركاتهم واشعارهم ( 2 ) وابشارهم ، وعدد زنة ما عملوا أو لم يعملوا ، أو كان منهم أو يكون الي يوم القيامة .

1 - ارماقهم ( خ ل ) .

2 - شعائرهم ( خ ل ) .

|109|

وحمد وستايش مرا بپذير ، همراه حمد وستايش اولين ستايشگر تو ، و ثناء مرا همراه ثناء اولين ثناگويت ، تهليل مرا همراه اولين تهليل گويت ، تكبيرم را همراه اولين تكبير گويت ، وسخن زيبايم را همراه گفتار اولين كسى كه سخن زيبا گفت وثناء تو را نمود ، در حالى كه از اولين روز دنيا تا روز قيامت اين امر اتصال داشته باشد .

وبه تعداد وزن ذرات شنها وتپه ها وكوهها ، وتعداد جرعه هاي آب درياها ، وتعداد قطرات بارانها ، وبرگ درختان ، وبه تعداد ستارگان ، ووزن آنها ، وبه تعداد خاكها ودانه ها وسنگريزه ها ، وبه تعداد وزن ذرات آسمانها وزمين ،وآنچه در آنهاست ، وآنچه بين آنهاست ، وآنچه زير آنهاست ، وآنچه بين آنهاست ، وآنچه بالاى آنهاست ، از عرش تو تا ژرفاى زمينهاى هفتگانه .

وبه تعداد حروف الفاظ اهل زمينهاى هفتگانه ، وتعداد زمانهاى آنها ، ودقيقه هاي آنها ، وحركت وسكونهاى آنان ، وموها وپوستهاى آنان ، وبه تعداد وزن آنچه عمل كرده يا نكرده ، يا آنچه از آنان صادر شده ، يا تا روز قيامت از آنان صادر مى شود .

|110|

اعيذ اهل بيت محمد صلي الله عليه واله ، ونفسي ومالي وذريتي واهلي وولدى وقراباتي واهل بيتي ، وكل ذى رحم لي دخل في الاسلام وجيراني واخواني ، ومن قلدني دعاء أو اسدي الي برا ، أو اتخذ عندي يدا من المؤمنين والمؤمنات ، بالله وبأسمائه التامة الشاملة الكاملة ، الفاضلة المباركة المتعالية ، الزكية الشريفة ، المنيعة الكريمة العظيمة ، المكنونة المخزونة ، التي لا يجاوزهن بر ولافاجر ، وبام الكتاب وخاتمته وما بينهما ، من سورة شريفة واية محكمة ، وشفاء ورحمة ، وعوذة وبركة ، وبالتوراة والانجيل والزبور ، وبصحف ابراهيم وموسي .

وبكل كتاب انزل الله ، وبكل رسول ارسل الله ، وبكل حجة اقامها الله ، وبكل برهان اظهره الله ، وبكل نور اناره الله ، وبكل الاء الله وعظمته .

اعيذ واستعيذ بالله من شر كل ذى شر ومن شر مااخاف واحذر ، ومن شر ما ربي تبارك وتعالي منه اكبر ، ومن شر فسقة الجن والانس ، والشياطين والسلاطين ،

|111|

خاندان پيامبر ، وجانم وما لم ، وفرزندانم وخاندانم ، واولادم ونزديكانم وخانواده ام ، وهر فردي از بستگانم كه مسلمان شده ، وهمسايگانم وبرادرانم ، وهر كه از زنان ومردان مؤمن كه بمن دعا كرده ، يا كارنيكى در حق من انجام داده ، يا نعمتي بمن ارزانى داشته اند را به خدا ونامهاى تام وشامل ، وكامل وبرتر ، ومبارك ووالاتر ، وپاك وشريف ، وكريم وبزرگ ، وپوشيده وپنهانى ، كه هيچ خوب وبدى راه بدان ندارد ، پناهنده مى سازم ، وبه قرآن كريم وپايان آن ، وآنچه در ما بين آنهاست ، از سوره هاي شريف وآيات محكم ، وشفاء ورحمت ، وعوذة وبركت ، وبه تورات وانجيل وزبور ، وبه صحيفه هاي ابراهيم وموسى .

وبه هر كتابي كه خداوند نازل كرده ، وبه هر رسولي كه خداوند فرستاده ، وبه هر حجتى كه خداوند بر پا داشته ، وبه هر برهانى كه خداوند ظاهر ساخته ، وبه هر نوري كه خداوند آنرا نوراني ساخته ، وبه تمام نعمتهاى الهى ، پناه مى برم .

واز خداوند پناه مى جويم از شر هر شرورى ، واز شر آنچه مى ترسم و هراس دارم ، واز شر آنچه خداوند از آنها برتر است ، واز شر فاسقين از جن

|112|

وابليس وجنوده واشياعه واتباعه ، ومن شر ما في النور والظلمة .

ومن شر مادهم أو هجم ، ومن شر كل هم وغم وافةوندم ، ومن شر ما ينزل من السماء وما يعرج فيها ، ومن شر ما يلج في الارض وما يخرج منها ، ومن شر كل دابة ربي اخذ بناصيتها ، ان ربي علي صراط مستقيم ، فان تولوا فقل حسبي الله لا اله الا هو عليه توكلت ، وهو رب العرش العظيم .

( 13 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في الصباح والمساء يا حي يا قيوم ، برحمتك استغيث ، اصلح لي شأني كله ولا تكلني الي نفسي .

وفي رواية : يا حى يا قيوم ، برحمتك استغيث ، فلا تكلني الى نفسي طرفة عين ، واصلح لى شأني كله .

|113|

وانس ، وشياطين وپادشاهان ، وابليس ولشكريان وپيروان ودوستان آن ، واز شر آنچه در نور وظلمت است .

واز شر آنچه هجوم آورد ، واز شر هر غم واندوه وآفت وپشيمانى ، واز شر آنچه از آسمان نازل شده يا به طرف آن صعود مى كند ، واز شر آنچه داخل زمين شده واز آن خارج مى شود ، واز شر هر جنبده أي كه پروردگارم زمام امورش را بدست دارد ، بدرستيكه پروردگارم بر راه مستقيم است ، پس اگر روى گرداندند بگو خدا مرا كفايت مى كند ، معبودي جز أو نيست بر أو توكل كرده ، واو پروردگار فرمانروايى بزرگ است .

( 13 ) دعاى آن حضرتدر صبح وشام أي زنده ، أي پايدار ، به رحمتت پناه مى جويم ، تمام كارهايم را اصلاح گردان ، ومرا بخودم وامگذار .

ودر روايتي ديگر اينگونه آمده است : أي زنده ، أي پابرجا به رحمتت پناه مى برم ، پس مرا يك چشم برهم نهادن بخود واگذار مكن ، وتمامي امورم را اصلاح فرما .

|116|

( 14 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لقضاء الحوائج يا اعز مذكور ، واقدمه قدما في العز والجبروت ، يا رحيم كل مسترحم ، ومفزع كل ملهوف إليه ، يا راحم كل حزين يشكو بثه وحزنه إليه ، ياخير من سئل المعروف منه واسرعه اعطاء ، يا من يخاف الملائكة المتوقدة بالنور منه .

اسالك بالاسماء التي يدعوك بها حملة عرشك ، ومن حول عرشك بنورك يسبحون شفقة من خوف عقابك ، وبالاسماء التي يدعوك بها جبرئيل وميكائيل واسرافيل الا اجبتني ، وكشفت يا الهي كربتي ، وسترت ذنوبي .

يا من امر بالصيحة في خلقه ، فاذاهم بالساهرة محشورون ، وبذلك الاسم الذى احييت به العظام وهي رميم ، احي قلبي ، واشرح صدري ، واصلح شأني .

يا من خص نفسه بالبقاء ، وخلق لبريته الموتوالحياة والفناء ، يامن فعله قول ، وقوله امر ، وامره ماض علي ما يشاء .

|117|

( 14 ) دعاى آن حضرت براى بر آورده شدن حاجات أي گرامى ترين نامى كه ياد شده ، وديرينه ترين نام در عزت وفرمانروايى ، أي رحم كننده بر هر كه از أو طلب رحمت كند ، وپناه هر كه به أو پناهنده شود ، أي رحم كننده بر هر محزونى كه شكوه وشكايت بسوى أو برد ، أي بهترين كسى كه از أو نيكي طلب شده وبسرعت آنرا اجابت فرمود ، أي كسى كه فرشتگان نوراني از أو در هراسند .

بحق نامهايى كه حاملان عرشت ، وآنانكه در اطراف آن قرار دارند ، واز هراس عقاب تو تسبيح وتنزيه تو را مى گويند ، تو را بدان نامها مى خوانند ، وبحق نامهايى كه جبرئيل وميكائيل واسرافيل تو را بدان نامها مى خوانند ، از تو مى خواهم دعايم را اجابت كنى ، ومشكلم را بر طرف كرده ، وگناهانم را بپوشانى .

أي كسى كه فرمان داد نفخه صور در ميان موجودات دميده شود ، تا آنان در اجتماع بزرگ قيامت گرد هم آيند ، وبحق آن نامى كه استخوانهاى پوسيده را زنده كردى ، از تو مى خواهم كه قلبم را زنده ، سينه ام را گشاده ، وامورم را اصلاح فرمائى .

أي كسى كه بقاء وجاودانگى را ويژه خود قرار داد ، ومرگ وزندگى وفناء را براى موجوداتش خلق فرمود ، أي كسى كه عملش مطابق گفتارش ، وگفتارش همانند فرمانش ، وفرمانش بر هر چه خواهد جارى مى باشد .

|118|

اسألك بالاسم الذى دعاك به خليلك حين القي في النار ، فدعاك به ، فاستجبت له وقلت : " يا نار كوني بردا وسلاما علي ابراهيم " ، ( 1 ) وبالاسم الذى دعاك به موسي من جانب الطور الايمن ، فاستجبت له ، وبالاسم الذى خلقت به عيسي من روح القدس .

وبالاسم الذى وهبت به لزكريا يحيي ، وبالاسم الذى كشفت به عن ايوب الضر ، وبالاسم الذى تبت به علي داود ، وسخرت به لسليمان الريح تجرى بأمره ، و الشياطين ، وعلمته منطق الطير .

وبالاسم الذى خلقت به العرش ، وبالاسم الذى خلقت به الكرسي ، وبالاسم الذى خلقت به الروحانيين ، وبالاسم الذى خلقت به الجن والانس ، وبالاسم الذى خلقت به جميع الخلق .

وبالاسم الذى خلقت به جميع ما اردت من شئ ، وبالاسم الذى قدرت به علي كل شئ ، اسألك بحق هذه الاسماء ، الا ما اعطيتني سؤلي وقضيت حوائجي يا كريم .

1 - الانبياء : 69 .

|119|

بحق آن نامى كه حضرت ابراهيم ، خليل تو ، آنگاه كه در آتش انداخته مى شد ، تو را بدان نام خواند ، وتو دعايش را اجابت فرمودى ، وگفتى : " أيآتش بر ابراهيم سرد وسلامت شو " ، وبنامى كه موسى از كنار كوه طور ايمن تو را بدان نام خواند ، وتو أو را اجابت فرمودى ، وبنامى كه عيسى را از روح القدس آفريدى .

وبنامى كه يحيى را به زكريا بخشيدى ، وبنامى كه رنج ومشقت را از ايوب مرتفع ساختى ، وبنامى كه توبه داود را پذيرفتى ، وبادها را براى سليمان مسخر نمودى ، كه بفرمان أو بگردش در مى آمدند ، همچنين جن را براى أو مسخر كردى ، وزبان پرندگان را به أو آموختى .

وبنامى كه عرش را با آن آفريدى ، وجهان را به آن خلق فرمودى ، وفرشتگان را با آن ايجاد كردى ، وجن وانس را با آن خلق كردى ، وبنامى كه تمامى مخلوقات را پديد آوردى .

وبنامى كه آنچه خواستى خلق فرمودى ، وبنامى كه بر هر چيز قادر شدى ، بحق اين نامها از تو مى خواهم كه حاجتم را برآورى ، ودرخواستهايم را اجابت فرمايى ، أي بخشنده .

|120|

( 15 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لقضاء الحوائج يا رب الاولين والاخرين ، ويا خير الاولين والاخرين ، يا ذاالقوة المتين ، ويا راحم المساكين ، ويا ارحم الراحمين .

وفي رواية : يا اول الاولين ، ويا اخر الاخرين ، ويا ذاالقوة المتين ، ويا ارحم الراحمين ، اغننا واقض حاجتنا .

( 16 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لقضاء الحوائج الحمدلله الذى لا ينسي من ذكره ، ولا يخيب من دعاه ، ولا يقطع رجاء من رجاه .

ثم يسأل الله عزوجل ما يريد .

|121|

( 15 ) دعاى آن حضرت براى قضاء حوائج أي پروردگار اولين وآخرين ، واى بهترين اولين وآخرين ، واى داراى نيروى قوى ، واى رحم كننده به بيچارگان ، واى مهربانترين مهربانان .

ودر روايتي آمده : أي آغاز هر آغاز ، واى پايان هر انتها ، واى داراى نيروى قوى ، واى مهربانترين مهربانان ، مرا بى نياز گردان وحاجتم را ادا كن .

( 16 ) دعاى آن حضرت براى قضاء حوائج سپاس خداى را سزاست كه هر كه أو را ياد كند فراموش ننموده ، وهركه أو را بخواند نا اميد نمى سازد ، واميد اميدوار بخود را زائل نمى كند .

آنگاه از خداوند آنچه مى خواهد بخواهد .

|122|

( 17 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لقضاء الدين وتيسير الامور اللهم ربنا ورب كل شئ ، منزل التوراة والانجيلوالفرقان ، فالق الحب والنوى ، اعوذ بك من شر كل دابة ، انت اخذ بناصيتها .

انت الاول فليس قبلك شئ ، وانت الاخر فليس بعدك شئ ، وانت الظاهر فليس فوقك شئ ، وانت الباطن فليس دونك شئ .

صل علي محمد وعلي اهل بيته عليه وعليهم السلام ، واقض عني الدين ، واغنني من الفقر ، ويسر لي كل الامر ، يا ارحم الراحمين .

وفي رواية : اللهم رب السماوات السبع ورب العرش العظيم ، ربنا ورب كل شئ ، منزل التوراة والانجيل والفرقان ، فالق الحب والنوى ، اعوذ بك من كل شئ انت اخذ بناصيته .

|123|

( 17 ) دعاى آن حضرت براى قضاء دين وآسان شدن كارها خداوندا پروردگار ما وپروردگار هر چيز ، نازل كننده تورات وانجيل وقرآن ، شكافنده دانه ها ، از شر هر جنبده أي كه زندگيش بدست توست ، بتو پناه مى برم .

تو اولى هستى كه قبل از تو چيزى نبوده ، وآخرى هستى كه بعد از تو چيزى نخواهد بود ، وظاهرى هستى كه برتر از تو چيزى نيست ، وباطنى هستى كه نزديكتر از تو چيزى وجود ندارد ، بر محمد وخاندانش درود فرست وقرضم را ادا كن ، ومرا از نيازمندى رهايى بخش ، وتمامي كارها را برايم آسانفرما ، أي بهترين رحم كنندگان .

اين دعا در روايتي ديگر چنين آمده است : خداوندا أي پروردگار آسمانهاى هفتگانه وپروردگار فرمانروايى بزرگ ، أي پروردگار ما وپروردگار هر چيز ، نازل كننده تورات وانجيل وقرآن ، شكافنده دانه ، از هر چيز كه زمام امورش بدست توست ، بتو پناه مى برم .

|124|

انت الاول فليس قبلك شئ ، وانت الاخر فليس بعدك شئ ، وانت الظاهر فليس فوقك شئ ، فانت الباطن فليس دونك شئ ، اقض عني الدين واغنني من الفقر .

وفي رواية : اللهم رب السماوات ورب الارضين ورب كل شئ ، فالق الحب والنوى ، ومنزل التوراة والانجيل و القران ، اعوذ بك من كل ذى شر انت اخذ بناصيته .

انت الاول فليس قبلك شئ ، وانت الاخر فليس بعدك شئ ، والظاهر فليس فوقك شئ ، والباطن فليس دونك شئ ، اقض عنى الدين ، واغنني من الفقر .

( 18 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لدفع الشدائد روى أن النبي ( صلى الله عليه وآله ) علم عليا وفاطمة ( عليهما السلام ) هذا الدعاء وقال لهما : إن نزلت بكما مصيبة أو خفتما جور السلطان أو ضلت لكما ضالة ، فأحسنا الوضوء وصليا ركعتين وارفعا أيديكما إلى السماء وقولا

|125|

تو اولى هستى كه قبل از تو چيزى نبوده ، وآخرى هستى كه بعد از تو چيزى نيست ، وتو ظاهري هستى كه برتر از تو چيزى نيست ، وباطنى هستى كه نزديكتر از تو چيزى نيست ، قرضم را ادا كرده ومرا از فقر ونيازمندى رهايى بخش .

ودر روايتي ديگر اينگونه آمده است : خدايا أي پروردگار آسمانها وپروردگار زمينها وپروردگار هرچيز ، شكافنده دانه وهسته ، ونازل كننده تورات وانجيل وقرآن ، بتو پناه مى برم از هر شرورى كه زندگيش در اختيار توست .

تو اولى هستى كه قبل از تو چيزى نيست ، وتو آخرى هستى كه بعد از تو چيزى نيست ، وظاهرى هستى كه برتر از تو چيزى نيست ، وباطنى هستى كه غيراز تو چيزى نيست ، قرضم را ادا كرده ومرا از فقر بى نيازگردان .

( 18 ) دعاى آن حضرت براى دفع شدائد روايت شده كه پيامبر اين دعا را به حضرت على وحضرت فاطمه ( عليهما السلام ) ياد داد وفرمود : هر گاه مصيبتي بر شما وارد شد ، يا از ستم پادشاهى ترسيديد ، يا چيزى گم شد ، نيكو وضو گرفته ودو ركعت نماز بخوانيد ودستها را بلند كرده وبگوئيد :

|126|

يا عالم الغيب والسرائر ، يا مطاع يا عليم ، يا الله يا الله يا الله ، يا هازم الاحزاب لمحمد صلى الله عليه واله ، يا كائد فرعون لموسى ، يا منجى عيسى من الظلمة ، يامخلص قوم نوح من الغرق ، يا راحم عبده يعقوب ، يا كاشف ضر ايوب ، يا منجى ذى النون من الظلمات ، يا فاعل كل خير ، يا هاديا الى كل خير ، يا دالا على كل خير ، يا امرا بكل خير ، يا خالق الخير ، يا اهل الخيرات ، انت الله رغبت اليك فيما قد علمت وانت علام الغيوب ، اسالك ان تصلى على محمد وال محمد .

ثم اسألا الحاجة تجاب ان شاء الله تعالى .

( 19 ) دعاؤها ( عليها السلام ) للامر العظيم بحق يس والقران الحكيم ، وبحق طه والقران العظيم ، يا من يقدر على حوائج السائلين ، يا من يعلم ما في الضمير ، يا منفسا عن المكروبين ، يا مفرجا عن المغمومين ، يا راحم الشيخ الكبير ، يا رازق الطفل الصغير ، يا من لا يحتاج الى التفسير ، صل على محمد وال محمد و افعل بى .

|127|

أي داناى غيب واسرار ، أي اطاعت شده أي دانا ، أي خداوند ، أي خداوند ، أي خداوند ، أي متفرق سازنده گروهها براى پيامبر ، أي آنكه براى موسى فرعون را فريب داد ، أي آنكه عيسى را از تاريكى نجات داد ، أي آنكه قوم نوح را از غرق شدن رهانيد ، أي آنكه به بنده اش يعقوب رحم كرد ، أي بر طرف كننده نارا حتى ايوب ، أي نجات دهنده حضرت يونس از تاريكيها ، أي كننده هر كار نيك ، أي هدايتگر به هر خير ونيكى ، أي راهنما به كار نيك ، أيآنكه به كار نيك امر مى كند ، أي آفريننده خير ونيكى ، أي اهل خير ، تو معبودم هستى ، در آنچه مى دانى بسوى تو مشتاق شده ام وتو داناى پنهانيها هستى ، از تو مى خواهم كه بر محمد وخاندانش درود فرستى .

آنگاه حاجتت را مى طلبى ، كه به يارى خدا اجابت ميشود .

( 19 ) دعاى آن حضرت براى كارهاى مهم بحق يس وقرآن حكيم ، وبحق طه وقران عظيم ، أي آنكه بر حاجتهاى نيازمندان قادر است ، أي آنكه اسرار را مى داند ، أي برطرف كننده مشكل آنانكه دچارمشكل شده اند ، أي گشاينده غم آنانكه دچار غم واندوهند ، أي رحم كننده به پيرمرد واى روزى دهنده به طفل كوچك ، أي آنكه نيازى به تفسير ندارد ، بر محمد وخاندانش درود فرست واين كار را برايم انجام ده .

|128|

( 20 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لقضاء الحوائج روى ان النبي ( صلى الله عليه وآله ) علم عليا وفاطمة ( عليهما السلام ) وقال : يصلى أحدكما ركعتين ، يقرء في كل ركعة فاتحة الكتاب وآية الكرسي - ثلاث مرات ، و " قل هو الله احد " - ثلاث مرات ، وآخر الحشر - ثلاث مرات ، من قوله : " لو انزلنا هذا القران على جبل " الى آخره ، فإذا جلس فليتشهد وليثن على الله وليصل على النبي 9 وليدع للمؤمنين والمؤمنات ، ثم يدعو على اثر ذلك فيقول : اللهم انى اسألك بحق كل اسم هو لك ، يحق عليك فيه اجابة الدعاء إذا دعيت به ، واسألك بحق كل ذى حق عليك ،واسألك بحقك على جميع ما هو دونك ان تفعل بى كذا و كذا .

( 21 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في تفريج الهموم والغموم بعد صلاتها ( عليها السلام ) عن الصادق ( عليه السلام ) : كان لامي فاطمة ( عليها السلام ) صلاة تصليها علمها جبرئيل ، ركعتان تقرء في الاولي الحمد مرة ، و " انا انزلناه في ليلة

|129|

( 20 ) دعاى آن حضرت براى قضاء حوائج روايت شده كه پيامبر به حضرت على وحضرت فاطمه ( عليهما السلام ) اين نماز را آموخت وفرمود : دو ركعت نماز خوانده ، در هر ركعت يكبار سوره حمد و آية الكرسي سه بار وسوره توحيد سه بار ، وآخر سوره حشر از " اگر اين قرآن را به كوهها نازل مى كرديم .

" تا آخر سوره را مى خوانى ، آنگاه نشسته وتشهد خوانده وبر خداوند ثناء مى گويد وبر پيامبر درود مى فرستد وزنان ومردان با ايمان را دعا مى كند ، آنگاه مى گويد : پروردگارا از تو مى خواهم بحق تمام نامهايى كه براى توست ، كه هر گاه تو را با آنها بخوانم اجابت دعا با آن محقق مى گردد ، واز تو مى خواهم بحق هر صاحب حقى كه بر تو حق دارد ، واز تو مى خواهم به حقت بر تمامى آنانكه غير تو هستند ، كه اين كار را انجام دهى .

( 21 ) دعاى آن حضرت در بر طرف شدن غم واندوه از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده : مادرم فاطمه ( عليها السلام ) نمازى داشت كهاز جبرئيل فرا گرفته بود وآنرا مى خواند ، وآن دو ركعت بود : در ركعت اول يك

|130|

القدر " ، وفي الثانية الحمد مرة ومائة مرة " قل هو الله احد " فإذا سلمت سبحت تسبيح الطاهرة ( عليها السلام ) ، وهو التسبيح الذى تقدم ، ( 1 ) و تكشف عن ركبتيك وذراعيك على المصلي ، وتدعو بهذا الدعاء ، و تسأل حاجتك تعطها ان شاء الله تعالى ، الدعاء : ترفع يديك بعد الصلاة على النبي ( صلى الله عليه وآله ) وتقول : اللهم اني اتوجه اليك بهم ، واتوسل اليك بحقهم ، الذى لا يعلم كنهه سواك ، وبحق من حقه عندك عظيم ، وباسمائك الحسني وكلماتك التامات التي امرتني ان ادعوك بها .

واسألك باسمك العظيم الذى امرت ابراهيم عليه السلام ان يدعو به الطير فأجابته ، وباسمك العظيم الذى قلت للنار كوني بردا وسلاما علي ابراهيم ، فكانت .

وباحب اسمائك اليك ، واشرفها عندك ، واعظمها لديك ، واسرعها اجابة ، وانجحها طلبة ، وبما انت اهله ومستحقه ومستوجبه .

1 - المراد به التسبيح الذى ذكرناه تحت الرقم : 1 .

|131|

بار سوره حمد وسوره قدر ، ودر ركعت دوم يك بار سوره حمد وصدبار سوره توحيد ، وبعد از سلام تسبيح حضرت زهرا ( عليها السلام ) را مى خواند ، ( 1 ) سپس زانوها وپاها را روى سجاده قرار داده واين دعا را خوانده وحاجتش رامى خواهد .

دستهايت را بعد از صلوات فرستادن بلند كرده ومى خوانى : پروردگارا با نام آنان - ائمه ( عليهم السلام ) - بتو روى مى آورم ، وبحق آنان ، كه جز تو كسى از ژرفاى آن آگاه نيست ، بتو توسل مى جويم ، ونيز بحق كسى كه حق أو نزد تو بسيار بزرگ است ، وبه نامهاى نيكويت وموجودات كامل تو ، كه مرا امر فرمودى با نام آنان تو را بخوانم ، بتو متوسل مى شوم .

وبه نام بزرگت ، كه به ابراهيم امر فرمودى كه با آن پرنده را صدا كند وپرنده أو را پاسخ گفت ، وبنام بزرگت ، كه به آتش فرمان دادى كه بر ابراهيم سرد وسلامت باشد ، وآتش چنين شد .

وبه محبوبترين نامهايت ، وشريفترين آنها در پيشگاهت ، وبزرگترين آنها نزد تو ، وبه نامهايت كه اجابت دعا با آنها سريعتر انجام مى پذيرد وبه مقصود بهترى نائل مى شويم ، وبه آنچه تو شايسته آنى ، تو را مى خوانم .

1 - مراد دعاى شماره يك اين مجموعه مى باشد .

|132|

واتوسل اليك ، وارغب اليك ، واتصدق منك ، واستغفرك ، واستمنحك ، ( 1 ) واتضرع اليك ، واخضع بين يديك ، واخشع لك ، واقرلك بسوء صنيعتي ، واتملق والح عليك .

واسألك بكتبك التي انزلتها علي انبيائك ورسلك ، صلواتك عليهم اجمعين ، من التوراة والانجيل والقران العظيم ، من اولها الي اخرها ، فان فيها اسمك الاعظم ، وبما فيها من اسمائك العظمي اتقرب اليك .

واسألك ان تصلي علي محمد واله ، وان تفرج عن محمد واله ، وتجعل فرجي مقرونا بفرجهم ، وتقدمهم في كل خير وتبدء بهم فيه ، وتفتح ابواب السماء لدعائي في هذا اليوم ، وتأذن في هذا اليوم ، وهذه الليلة بفرجي ، واعطائي سؤلي في الدنيا والاخرة .

فقد مسني الفقر ، ونالني الضر ، وسلمتني الخصاصة ، والجأتني الحاجة ، وتوسمت بالذلة ، وغلبتني المسكنة ، وحقت علي الكلمة ، وأحاطت بي الخطيئة .

1 - استميحك ( خ ل ) .

|133|

وبه تو توسل جسته ، وبه تو روى مى آورم ، واز تو كمك خواسته ، و طلب بخشش گناه واحسان وفضل تو را دارم ، ودر پيشگاهت زارى كرده و خضوع وخشوع مى نمايم ، وبه كردار زشتم اقرار كرده ، وبر تو اصرار مى نمايم .

وبحق كتابهايى كه بر پيامبران ورسولانت - كه درود تو بر تمامى آنان باد - فرستادى ، از تورات وانجيل وقرآن بزرگ وديگر كتب ، كه اسم اعظم تو در آنهاست ، وبحق نامهاى بزرگ تو كه در آنست ، بتو نزديكى مى جويم .

واز تو مى خواهم ، كه بر محمد وخاندانش درود فرستاده وبر آنان گشايش عطا فرمايى ، وگشايش كار مرا مقرون به گشايش كار آنان قرار دهى ، وآنان را در هر كار نيكي مقدم كرده واز ايشان آغاز نمائي ، ودر اين روز درهاى آسمان را براى دعايم بگشايى ، ودر اين روز واين شب به گشايش كارم ودادن حاجتم در دنيا وآخرت ، اجازه صادر فرمايى .

بدرستيكه فقر وبيچارگى مرا در خود فرو برده ، وپريشانحالى بر منتسلط يافته ، ونياز وحاجت مرا به تو پناهنده ساخته ، وذلت ومسكنت بر چهره ام نقش بسته ، ودرماندگى بر من غالب شده ، ورأفت ورحمت بر من واجب گرديده ، وگناه مرا احاطه نموده است .

|134|

وهذا الوقت الذى وعدت اولياءك فيه الاجابة ، فصل علي محمد واله وامسح مابي بيمينك الشافية ، وانظر الي بعينك الراحمة ، وادخلني في رحمتك الواسعة .

واقبل الي بوجهك ، الذى إذا اقبلت به علي اسير فككته ، وعلي ضال هديته ، وعلي غائب ( 1 ) اديته ، وعلي مقتر اغنيته ، وعلي ضعيف قويته ، وعلي خائف امنته ، ولا تخلني لقاء عدوك وعدوى ، يا ذا الجلال والاكرام .

يا من لا يعلم كيف هو ، وحيث هو وقدرته الا هو ، يامن سد الهواء بالسماء ، وكبس الارض علي الماء ، واختار لنفسه احسن الاسماء ، يامن سمي نفسه بالاسم الذى به يقضي حاجة كل طالب يدعوه به .

واسألك بذلك الاسم ، فلاشفيع اقوى لي منه وبحق محمد وال محمد ، اسألك ان تصلي علي محمد وان تقضي لي حوائجي ، وتسمع محمدا وعليا وفاطمة ، والحسن والحسين ، وعليا ومحمدا ، وجعفرا وموسي ، وعليا ومحمدا وعليا ، والحسن والحجة ، صلواتك عليهم واين

1 - حائر ، جائر ( خ ل ) .

|135|

زمان زماني است كه به دوستانت وعده اجابت دعا را داده أي ، پس بر محمد و خاندانش درود فرست ، وآنچه از فقر وبيچارگى مرا در خود گرفته ، رابا قدرتت از من دور دار ، وبا چشم رحمتت بر من نظر افكن ، ومرا در رحمت واسعه خود داخل ساز .

وبه من توجه بنما ، توجهي كه هر گاه بر اسيري افتد أو را آزاد سازد ، وآنگاه كه بر گمراهى افتد هدايت شود ، وآنهنگام كه بر حيران وسرگردانى افتد أو را از حيرت رها سازد ، ووقتي بر فقيرى افتد أو را بى نياز گرداند ، وآنزمان كه بر ناتوانى افتد نيرومند گردد ، وهر گاه بر خائفي افتد أو را ايمنى دهد ، ومرا در معرض دشمنان خود ودشمنانم قرار ندهى ، أي صاحب جلالت وبزرگوارى .

أي كسى كه هيچكس جز خودش به كيفيت وجايگاه وقدرتش آگاه نيست ، أي كسى كه هوا را با آسمان بست ، وزمين را بر روى آب گستراند ، وبهترين نامها را براى خود برگزيد ، أي كسى كه خود را بنامى ناميد ، كه حاجت هر كه با آن نام أو را بخواند مستجاب مى شود .

از تو مى خواهم به آن نام ، كه براى من شفيعي نيرومندتر از أو وجود ندارد ، وبحق محمد وخاندانش ، از تو مى خواهم كه بر محمد درود فرستى ، وحاجتهايم را روا فرمائى ، وصدايم را به گوش محمد ، على ، فاطمه ، حسن ، حسين ، على ، محمد ، جعفر ، موسى ، على ، محمد ، على ، حسن ، حجت - كه

|136|

وبركاتك ورحمتك ، صوتي ، فيشفعوا لي اليك وتشفعهم في ، ولا تردني خائبا ، بحق لا اله الا انت ، وبحق لا اله الا انت ، وبحق محمد وال محمد ، وافعل بي كذا وكذا يا كريم .

( 22 ) دعاؤها ( عليها السلام )للخلاص من المهالك روى ان رجلا كان محبوسا بالشام مدة طويلة مضيقا عليه ، فرأى في منامه كأن الزهرا ( عليها السلام ) اتته ، فقالت له : ادع بهذا الدعاء ، فتعلمه ودعا به ، فتخلص ورجع الى منزله ، وهو : اللهم بحق العرش ومن علاه ، وبحق الوحي ومن اوحاه ، وبحق النبي ومن نبأه ، وبحق البيت ومن بناه .

يا سامع كل صوت ، يا جامع كل فوت ، يا بارئ النفوس بعد الموت ، صل علي محمد واهل بيته ، واتنا وجميع المؤ منين والمؤمنات ، في مشارق الارض ومغاربها ، فرجا من عندك عاجلا .

بشهادة ان لا اله الا الله ، وان محمدا عبدك ورسولك ، صلي الله عليه وعلي ذريته الطيبين الطاهرين وسلم تسليما .

|137|

درود وبركات ورحمتت بر آنان باد - برسانى ، تا برايم نزد تو شفاعت كنند درود وبركات ورحمتت بر آنان باد - برسانى ، تا برايم نزد تو شفاعت كنندو آنان را شفيعم گردانى ، ومرا نا اميد ننمائى ، بحق آنكه خدائى جز تو نيست ، وبحق آنكه خدائى جز تو نيست ، وبحق محمد وخاندانش ، اين حاجاتم را روا ساز ، أي بخشنده .

( 22 ) دعاى آن حضرت براى رهائى از مهالك روايت شده كه مردى در شهر شام مدتي طولاني زندانى بود ، در خوابحضرت زهرا ( عليها السلام ) را ديد كه نزد أو آمده وفرمود : اين دعا را بخوان ، آنمرد دعا را آموخته وخواند ورها شد وبه منزلش برگشت ، آن دعا اينست : پروردگارا سوگند به عرش وكسى كه آنرا را بر افراشت ، سوگند به وحى وهر كه آنرا نازل كرد ، وبحق پيامبر وهر كه أو را به نبوت رسانيد ، وبحق خانه كعبه وهر كه آنرا ساخته است .

أي شنونده هر صدا ، أي جمع كننده هر گمشده ، أي خالق جانها بعد از مرگ ، بر محمد وخاندانش درود فرست ، وبما وتمامي زنان ومردان مؤمن در شرق وغرب زمين ، بزودى از جانب خود گشايش عنايت فرما ، به شهادت آنكه خدائى جز تو نيست ، ومحمد - كه درود خدا بر أو وبر فرزندان پاكش باد - بنده وفرستاده توست .

|140|

( 23 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في الاحتراز بسم الله الرحمن الرحيم ، يا حي يا قيوم ، برحمتك استغيث فاغثني ، ولا تكلني الي نفسي طرفة عين ، واصلح لي شأني كله .

وفي رواية : يا حي يا قيوم برحمتك استغيث ، اللهم لا تكلني الي نفسي طرفة عين ، واصلح لي شأني كله .

( 24 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في العوذة للحمي بسم الله الرحمن الرحيم ، بسم الله النور ، بسم اللهنور النور ، بسم الله نور علي نور ، بسم الله الذى هو مدبر الامور ، بسم الله الذى خلق النور من النور .

|141|

( 23 ) دعاى آن حضرت براى جلوگيرى از خطرات بنام خداوند بخشنده مهربان ، أي زنده أي پايدار ، به رحمتت پناه آورده ام ، مرا پناه ده ، ويك چشم بر هم زدن مرا بحال خود وامگذار ، وتمام امورم را اصلاح گردان .

ودر روايتي آمده : أي زنده ، أي پايدار ، به رحمتت پناهنده گرديده ام ، خدايا يك لحظه مرا بخودم وامگذار ، وتمام امورم را اصلاح كن .

( 24 ) دعاى آن حضرت براى بيمارى تب بنام خداوند بخشنده مهربان ، بنام خداوند نور ، بنام خداوندى كه نور در نور است ، بنام خداوندى كه نور بر نور است ، بنام خداوندى كه تدبير امور بدست اوست ، بنام خداوندى كه نور را از نور آفريد .

|142|

الحمدلله الذى خلق النور من النور ، وانزل النور علي الطور ، في كتاب مسطور ، في رق منشور ، بقدر مقدور ، علي نبي محبور .

الحمدلله الذى هو بالعز مذكور ، وبالفخر مشهور ، وعلي السراء والضراء مشكور ، وصلي الله علي سيدنامحمد واله الطاهرين .

وفي رواية : بسم الله الرحمن الرحيم ، بسم الله النور ، بسم الله الذى يقول للشئ كن فيكون ، بسم الله الذى يعلم خائنة الاعين وما تخفي الصدور .

بسم الله الذى خلق النور من النور ، بسم الله الذى هو بالمعروف مذكور ، بسم الله الذى انزل النور علي الطور ، بقدر مقدور ، في كتاب مسطور ، علي نبي محبور .

|143|

سپاس خداوندى را سزاست كه نور را از نور آفريده ، ونور را بر كوه طور نازل فرمود ، در كتابي نوشته شده ، ودر كاغذى گشوده شده ، به اندازه معين ، بر پيامبرى بزرگ .

سپاس شايسته خداوندى است كه به عزت مذكور ، وبه فخر وافتخار مشهور ، وبه رنج وسرور شكرگذار است ، ودرود خدا بر آقاى ما محمد وخاندان پاكش باد .

ودر روايتي ديگر اين دعا اينگونه آمده است : بنام خداوند بخشنده مهربان ، بنام خداوند نور ، بنام خداوندى كه هر گاه اراده وجود چيزى را بكند ، ايجاد مى شود ، بنام خداوندى كه بر خيانتهاى چشمها وآنچه قلبها پنهان مى دارند ، آگاهست .

بنام خداوندى كه نور را از نور آفريد ، بنام خداوندى كه به كارهاى نيك شناخته شده ، بنام خداوندى كه نور را بر كوه طور نازل فرمود ، به اندازه معين ، در كتابي نوشته شده ، بر پيامبرى بزرگ .

|144|

( 25 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في العوذة للحمى اللهم لا اله الا انت العلي العظيم ، ذو السلطان القديم ، والمن العظيم ، والوجه الكريم ، لا اله الا انت العلي العظيم ، ولي الكلمات التامات ، والدعوات المستجابات ، حل ما اصبح بفلان .

( 26 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في العوذة للحمى وله ما سكن في الليل والنهار وهو السميع العليم ، يا ام ملدم ان كنت امنت بالله العظيم ورسوله الكريم ، فلا تهشمي العظم ، ولاتأكلي اللحم ، ولا تشربي الدم .

اخرجي من حامل كتابي هذا الي من لا يؤمن بالله العظيم ورسوله الكريم واله ، محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام .

|145|

( 25 ) دعاى آن حضرت براى بيمارى تب پروردگارا معبودي جز تو نيست كه برتر ووالاترى ، صاحب فرمانروايى ديرينه ومنتى بزرگ وبزرگوارى فراوان ، معبودي جز تو نيست وبرتر ووالاترى ، خالق موجودات ، اجابت كننده دعاها مى باشى ، آنچه فلان شخص بدان گرفتار شده را بگشا .

( 26 ) دعاى آن حضرت براى بيمارى تب وبراى اوست آنچه در شب وروز آرام مى گيرد ، واو شنوا وداناست ، أي تب اگر بخداى بزرگ وفرستاده گراميش ايمان دارى ، پس استخوانها را خورد نكرده ، وگوشتها را نخور ، وخونها را ننوش .

از حامل اين نوشته بسوى كسى كه بخداى بزرگ وپيامبر گراميش وخاندان أو ، يعنى محمد وعلى وفاطمة وحسن وحسين ، ايمان ندارد ، برو .

|148|

( 27 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم السبت اللهم افتح لنا خزائن رحمتك ، وهب لنا اللهم رحمة لا تعذبنا بعدها في الدنيا والاخرة ، وارزقنا من فضلك الواسع رزقا حلالا طيبا ، ولا تحوجنا ولا تفقرنا الي احد سواك ، وزدنا لك شكرا ، واليك فقرا وفاقة ، وبك عمن سواك غنا وتعففا .

اللهم وسع علينا في الدنيا ، اللهم انا نعوذبك ان تزوى وجهك عنا في حال ، ونحن نرغب اليك فيه .

اللهم صل علي محمد وال محمد ، واعطنا ما تحب ، واجعله لنا قوة فيما تحب ، يا ارحم الراحمين .

( 28 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم الاحد اللهم اجعل اول يومي هذا فلاحا ، واخره نجاحا ،واوسطه صلاحا ، اللهم صل علي محمد وال محمد ، واجعلنا ممن اناب اليك فقبلته ، وتوكل عليك فكفيته ، وتضرع اليك فرحمته .

|149|

( 27 ) دعاى آن حضرت در روز شنبه پروردگارا گنجهاى رحمتت را براى ما بگشا ، وما را مشمول رحمتى قرار ده كه بعد از آن در دنيا وآخرت عذابمان ننمائى ، واز فضل گسترده ات ، ما را از روزى حلال وپاكيزه أي بهره مند گردان ، وما را نيازمند ومحتاج كسى جز خودت قرار نده ، وشكر گذارى ما را نسبت بخودت ، ونيز فقر ونيازمان را بتو ، وبى نيازى وكرامت نفسمان از غير خودت را ، افزون فرما .

خداوندا در دنيا بر ما گشايش عطا فرما ، بارالها از اينكه ما را در حالى كه ديدارت را طالبيم ، از ديدارت منع نمائي ، بتو پناه مى بريم .

پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، وآنچه را كه دوست دارى بما عطا فرما ، وآنرا نيرويى قرار ده در آنچه ما دوست مى داريم ، أي بهترين رحم كنندگان .

( 28 ) دعاى آن حضرت در روز يكشنبه پروردگارا آغاز اين روزم را رستگارى ، وپايانش را موفقيت ، ووسط آنرا سعادتمندى قرار ده ، خداوندا بر محمد وخاندانش درود فرست ، وما را از كسانى قرار ده كه بسوى تو روى آورده ، وتو آنان را پذيرفته أي ، وبر تو توكل كرده وآنان را كفايت نموده أي ، وبسوى تو زارى كرده وآنان را مشمولرحمتت قرار داده أي .

|150|

( 29 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم الإثنين اللهم اني اسألك قوة في عبادتك ، وتبصرا في كتابك ، وفهما في حكمك ، اللهم صل علي محمد وال محمد ، ولا تجعل القران بنا ماحلا ، والصراط زائلا ، ومحمدا صلى الله عليه واله عناموليا .

( 30 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم الثلثاء اللهم اجعل غفلة الناس لنا ذكرا ، واجعل ذكرهم لنا شكرا ، واجعل صالح ما نقول بألسنتنا نية في قلوبنا .

اللهم ان مغفرتك اوسع من ذنوبنا ، ورحمتك ارجي عندنا من اعمالنا ، اللهم صل علي محمد وال محمد ، ووفقنا لصالح الاعمال والصواب من الفعال .

|151|

( 29 ) دعاى آن حضرت در روز دوشنبه خداوندا از تو نيرو در عبادت وبندگى ، وبينش در درك آيات كتابت ، وفهم در درك احكامت را خواستارم ، پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، وقرآن را دور از دسترس فهم ما ، وصراط را زائل از ما ، ومحمد را روى گردان از ما قرار مده .

( 30 ) دعاى آن حضرت در روز سه شنبه پروردگارا در مقابل غفلت مردم ما را متذكر قرار ده ، ودر برابر ذكر آنان براى ما شكر وسپاس مقرر فرما ، وبهترين چيزى كه بر زبانمان جارى مى شود را نيات قلبى ما قرار ده .

خداوندا ، غفران وبخشش تو از گناهان ما گسترده تر ورحمت تو اميدوار كننده تر از اعمال ما مى باشد ، خداوندا بر محمد وخاندانش درود فرست ، وما را بر اعمال صالح وكارهاى نيك موفق دار .

|152|

( 31 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم الأربعاء اللهم احرسنا بعينك التي لا تنام ، وركنك الذى لا يرام ، وبأسمائك العظام ، وصل علي محمد واله ، واحفظ علينا ما لو حفظه غيرك ضاع ، واستر علينا ما لو ستره غيرك شاع ، واجعل كل ذلك لنا مطواعا ، انك سميع الدعاء ، قريب مجيب .

( 32 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم الخميس اللهم اني اسألك الهدى والتقي ، والعفاف والغني ، والعمل بما تحب وترضي ، اللهم اني اسألك من قوتك لضعفنا ، ومن غناك لفقرنا وفاقتنا ، ومن حلمك وعلمك لجهلنا .

اللهم صل علي محمد وال محمد ، واعنا علي شكرك وذكرك ، وطاعتك وعبادتك ، برحمتك يا ارحم الراحمين .

|153|

( 31 ) دعاى آن حضرت در روز چهارشنبه پروردگارا ما را با ديدگانت كه هرگز بخواب نمى رود ، وبا پايه وستونى كه مورد تجاوز قرار نمى گيرد ، وبا نامهاى بزرگت مرا حفاظت فرما ، وبر محمد وخاندانش درود فرست ، وبرايمان حفظ كن آنچه را كه اگر حافظى غير از تو داشته باشد ضايع مى گردد ، وبپوشان بر ما آنچه اگر غير تو آنرا بپوشاند شيوع پيدا مى كند ، وهمه اينها را فرمانبر ما قرار ده ، بدرستيكه تو خواسته ها را مى شنوى ، ونزديك بوده واجابت كننده أي .

( 32 ) دعاى آن حضرت در روز پنج شنبه پروردگارا هدايت وتقوى ، وعفاف وبى نيازى ، وعمل به آنچه كه دوست دارى وخشنود مى گردى ، را از تو خواستارم ، خداوندا از تو در مقابل ناتوانيمان نيرو ، ودر مقابل نيازمان بى نيازى ، ودر مقابل جهالت ونادانيمان علم وحلم خواهانيم .

خداوندا بر محمد وخاندانش درود فرست ، وما را بر شكر وذكر ، واطاعت وعبادتت يارى فرما ، برحمتت أي بهترين رحم كنندگان .

|154|

( 33 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم الجمعةاللهم اجعلنا من اقرب من تقرب اليك ، واوجه من توجه اليك ، وانجح من سألك وتضرع اليك .

اللهم اجعلنا ممن كأنه يراك الي يوم القيامة الذى فيه يلقاك ، ولا تمتنا الا علي رضاك ، اللهم واجعلنا ممن اخلص لك بعمله ، واحبك في جميع خلقك .

اللهم صل علي محمد وال محمد ، واغفر لنا مغفرة جزما حتما لا نقترف بعدها ذنبا ، ولا نكتسب خطيئة ولا اثما .

اللهم صل علي محمد وال محمد ، صلاة نامية دائمة ، زاكية متتابعة ، متواصلة مترادفة ، برحمتك يا ارحم الراحمين .

|155|

( 33 ) دعاى آن حضرت در روز جمعه بارالها ما را از نزديكترين كسانى كه بتو تقرب جسته اند ، واز آبرومندترين كسانى كه بتو روى آورده اند ، وپيروزمندترين كسانيكه از تو در خواست كرده وزارى نموده اند ، قرار ده .

خداوندا ما را از كسانى قرار ده كه گويا تو را تا روز قيامت ، كه روز ديدار تست ، مى بينند ، پروردگارا ما را از كسانى قرار ده كه در عمل نسبت بتو اخلاص ورزيده ، ودر تمامى مخلوقاتت تو را دوست دارند .

پروردگارا بر محمد وخاندانش درود فرست ، وما را مورد بخششى قرار ده كه بعد از آن گناهى انجام نداده ، وخطا واشتباهى را مرتكب نشويم .

خداوندا بر محمد وخاندانش درود فرست ، درودى رشدكننده ، هميشگى ، پاكيزه ، پى درپى وسلسله وار ، برحمتت أي بهترين رحم كنندگان .

|156|

( 34 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم الجمعة روى عن صفوان انه قال : دخل محمد بن علي الحلبي على ابي عبد الله ( عليه السلام ) في يوم الجمعة ، فقال له : تعلمني افضل ما اصنع في هذا اليوم ، فقال : يا محمد ما اعلم ان احدا كان اكبر عند رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) من فاطمة ، ولا افضل مما علمها ابوها محمد بن عبد الله ( صلى الله عليه وآله ) قال : من اصبح يوم الجمعة فاغتسل وصف قدميه وصلى اربع ركعات مثني مثني ، يقرء في اول ركعة فاتحة الكتاب و " قل هو الله احد " خمسين مرة ، وفي الثانية فاتحة الكتاب والعاديات خمسين مرة ، وفي الثالثة فاتحة الكتاب و " إذا زلزلت " خمسين مرة ، وفي الرابعة فاتحة الكتاب و " إذا جاء نصرالله والفتح " خمسين مرة - وهذه سورة النصر وهي آخر سورة نزلت - فإذا فرغ منها دعا فقال : الهي وسيدي من تهيا أو تعبأ ، أو اعد اواستعد ، لوفادة مخلوق رجاء رفده وفوائده ونائله ، وفواضله وجوائزه ، فاليك يا الهي كانت تهيأتي وتعبأتي ، واعدادي واستعدادى ، رجاء فوائدك ومعروفك ، ونائلك وجوائزك .

|157|

( 34 ) دعاى آن حضرتدر روز جمعه روايت شده كه يكى از اصحاب امام صادق ( عليه السلام ) در روز جمعه نزد ايشان آمده وگفت : بهترين كارى كه در اين روز مى توانم انجام دهم را بمن بياموز ، امام فرمود : كسى را نزد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) گراميتر از فاطمه ( عليها السلام ) ، وچيزى را بهتر از چيزى كه آن حضرت به ايشان آموخت ، نمى يابم : روز جمعه غسل كرده وچهار ركعت نماز گذار - دو ركعت دو ركعت - در اولين ركعت حمد وپنجاه مرتبه " قل هو الله احد " ، ودر ركعت دوم حمد وپنجاه بار سوره العاديات ، ودر ركعت سوم حمد وپنجاه بار " إذا زلزلت " ، ودر ركعت چهارم حمد وپنجاه بار " إذا جاء نصر الله والفتح " - كه آخرين سوره أي است كه بر پيامبر نازل شده - بعد از نماز اين دعا را بخواند : أي معبودم واى آقايم هر كسى مهيا ومجهز ، وآماده وتوشه برگرفته است ، تا به اميد صله وعطا وبهره وعطيه وبخشش وجائزة أي نزد مخلوقي برود ، پس بسوى توست أي معبودم مهيا شدنم ، ومجهز بودنم ، وآمادگيم ، وتوشه برگرفتنم ، به اميد بهره هايت ونيكى شناخته شده ات ، وعطيه مطلوبت وجائزة هايت .

|158|

فلا تخيبني من ذلك ، يا من لا تخيب عليه مسألة السائل ، ولا تنقصه عطية نائل ، فاني لم اتك بعمل صالح قدمته ، ولا شفاعة مخلوق رجوته .

اتقرب اليك بشفاعته الا شفاعة محمد واهل بيته صلواتك عليه وعليهم ، اتيتك ارجو عظيم عفوك ، الذى عدت به علي الخاطئين عند عكوفهم علي المحارم ، فلميمنعك طول عكوفهم علي المحارم ان جدت عليهم بالمغفرة .

وانت سيدى العواد بالنعماء ، واناالعواد بالخطاء ، اسألك بحق محمد واله الطاهرين ان تغفر لي ذنبي العظيم ، فانه لا يغفر العظيم الا العظيم ، يا عظيم يا عظيم ، يا عظيم يا عظيم ، يا عظيم يا عظيم .

( 35 ) دعاؤها ( عليها السلام ) إذا طلع هلال شهر رمضان عن الرضا ( عليه السلام ) في حديث : معاشر شيعتي إذا طلع هلال شهر رمضان فلا تشيروا إليه

|159|

پس أي آنكه در خواست سائلي نزد أو محروم نشد ، وبخشش خواهنده أي در أو كاستى پديد نياورد ، مرا محروم مفرما ، چرا كه من با عمل صالحي كه قبلا انجام داده ام ، ويا شفاعت مخلوقي كه اميد به أو بسته ، وتقرب به أو جسته ام ، نزد تو نيامده ام ، جز شفاعت محمد وخاندانش ، كه درود تو بر أو وخاندان پاكش باد ، به درگاه تو آمده ام ، واميدوار عفو وبخشش بزرگت ، كه بر خطا كارانى كه محرمات تو را انجام داده اند ، وعده داده أي ، مى باشم ، بطوريكه پافشارى طولاني آنان در انجام امور حرام ، تو را از بخشش وجود به آنان باز نداشت .

وتو أي آقاى من بسيار نعمت دهنده أي ومن بسيار خطاكار ، وبحق محمد وخاندان پاكش از تو مى خواهم ، كه گناه بزرگم را ببخشى ، چرا كه گناهبزرگ را جز بزرگ نمى بخشد ، أي بزرگ ، أي بزرگ ، أي بزرگ ، أي بزرگ ، أي بزرگ ، أي بزرگ .

( 35 ) دعاى آن حضرت هنگام آشكار شدن هلال ماه رمضان از امام رضا ( عليه السلام ) روايت شده كه در حديثى فرمودند : أي شيعيان من ، آنگاه كه هلال ماه رمضان آشكار شد ، با دست بدان

|160|

بالاصابع ، ولكن استقبلوا القبلة وارفعوا ايديكم الى السماء ، و خاطبوا الهلال وقولوا : ربنا وربك الله رب العالمين ، اللهم اجعله علينا هلالا مباركا ، ووفقنا لصيام شهر رمضان ، وسلمنا فيه ، وتسلمنا منه ، في يسر وعافية ، واستعملنا فيه بطاعتك ، انك علي كل شئ قدير .

ثم قال : ولقد كانت فاطمة سيدة نساء العالمين ( عليها السلام ) ، تقول ذلك سنة ، فإذا طلع هلال شهر رمضان ، فكان نورها يغلب الهلال يخفي ، فإذا غابت عنه ظهر .

|161|

اشاره نكنيد ، بلكه رو به قبله ايستاده ودستهايتان را بسوى آسمان بلند كرده واين دعا را بخوانيد : پروردگار ما وتو خداوند جهانيان است ، پروردگارا اين هلال ماه را هلال مباركى قرار ده ، وما را براى روزه ماه رمضان موفق نما ، وما را در آن سالم گردان ، واين ماه را از ما در سلامت قرار ده ، در راحتي وآسايش ، وما را در آنماه به طاعت خود مشغول ساز ، بدرستيكه تو بر هر كار توانا ونيرومند مى باشى .

سپس فرمود : حضرت فاطمه ( عليها السلام ) اين دعا را مى خواند ، آنگاه كه هلال ماه رمضان آشكار مى شد ، نور آن حضرت بر نور هلال برترى داشت وهلال ديده نمى شد ، وهر گاه كه آن حضرت غائب مى شد هلال آشكار مى گشت .

|164|

( 36 ) دعاؤها ( عليها السلام ) إذا اخذت مضجعها الحمدلله الكافي ، سبحان الله الاعلي ، حسبي الله وكفي ، ما شاء الله قضي ، سمع الله لمن دعا ، ليس من الله ملجأ ، ولا وراء الله ملتجأ .

توكلت علي الله ربي وربكم ، ما من دابة الا هو اخذ بناصيتها ، ان ربي علي صراط مستقيم .

الحمدلله الذى لم يتخذ ولدا ، ولم يكن له شريك في الملك ، ولم يكن له ولي من الذل ، وكبره تكبيرا .

( 37 ) دعاؤها ( عليها السلام ) إذا نامت روى عنها ( عليه السلام ) : دخل على رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) وقد افترشت فراشي للنوم ، فقال : يا فاطمة لا تنامي الا وقد عملت اربعة : ختمت القرآن وجعلت الانبياء شفعاءك وارضيت المؤمنين عن نفسك و حججت واعتمرت - الى ان قالت : - قال : إذا قرأت " قل هو الله احد

|165|

( 36 ) دعاى آن حضرت هنگام خواب سپاس مخصوص خداوندى است كه كفايت كننده است ، پاك ومنزه است خداوند برتر ، خداوند مرا كافى است ، آنچه خدا مى خواهد انجام مى گيرد ، خداوند سخن كسى كه أو را خواند شنيد ، غير از خدا پناهگاه ومأوايى نيست .

به پروردگار شما وخودم خداوند يكتا توكل نمودم ، هيچ جنبنده أي نيست جز آنكه خداوند زمام أو را بدست دارد ، بدرستيكه پروردگار من در راه راست مى باشد ، سپاس خداوندى را سزاست كه فرزندى براى خود نگرفته ، ودر فرمانروائيش شريكي ندارد ، وتحت سرپرستى كسى نبوده ، واو را بسيار تكبير گو .

( 37 ) دعاى آن حضرت هنگام خواب از آن حضرت روايت شده : پيامبر برمن وارد شد درحاليكه بستر خواب را آماده كرده بودم ، وفرمود : أي فاطمه نخواب جز آنكه چهار كار را انجام دهى ، قرآن را ختم كرده وپيامبران را شفيع خود قرار داده ومؤمنين را از خود راضى نموده ، وحج وعمره را انجام دهى - تا آنجا كه فرمود : - پيامبر فرمود :

|166|

ثلاث مرات فكأنك ختمت القرآن ، وإذا صليت على وعلى الانبياء قبلي كنا شفعاؤك يوم القيامة ، وإذا استغفرت للمؤمنين رضوا كلهم عنك ، وإذا قلت :سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اكبر .

فقد حججت واعتمرت .

( 38 ) دعاؤها ( عليها السلام ) عند المنام الله اكبر - أربعا وثلاثين .

الحمدلله - ثلاثا وثلاثين .

سبحان الله - ثلاثا وثلاثين .

( 39 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لدفع رؤيا المكروهة عن الصادق ( عليه السلام ) قال : شكت فاطمة ( عليها السلام ) الى رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ما تلقاه في المنام ، فقال لها : إذا رأيت شيئا من ذلك فقولي :

|167|

هرگاه سوره توحيد را سه بار بخوانى گويا قران را ختم كرده أي ، وهرگاه بر من وپيامبران قبل از من درود فرستى ما شفيعان تو در روز قيامت مى شويم ، وهرگاه براى مؤمنان استغفار كنى آنان از تو راضى مى گردند ، وهر گاه بگويى : پاك ومنزه است خداوند ، وسپاس مخصوص اوست ، ومعبودي جز أو نمى باشد ، وخداوند برتراست .

حج وعمره را انجام داده أي .

( 38 ) دعاى آن حضرت هنگام خواب خداوند برتر است - سى وچهار بار .

سپاس خداوند را سزاست - سى وسه بار .

خداوند پاك ومنزه است - سى وسه بار .

( 39 ) دعاى آن حضرت براى دفع رؤياي زشت از امام صادق ( عليه السلام ) روايت است كه فرمود : حضرت فاطمه ( عليها السلام ) از خوابهاى پريشان به پيامبر شكايت كرد ، آن حضرت فرمود : هر گاه چنين خوابى ديدى ، بگو :

|168|

اعوذ بما عاذت به ملائكة الله المقربون ، وانبياء الله المرسلون ، وعباد الله الصالحون ، من شر رؤياي التي رأيت ، ان تضرني في ديني ودنياى .

واتفلي على يسارك ثلاثا .

( 40 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لدفع الارق عن علي ( عليه السلام ) : ان فاطمة ( عليها السلام ) شكت الى رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) الارق ، فقال لها : قولي يا بنية : يا مشبع البطون الجائعة ، وياكاسي الجسوم العارية ، ويا ساكن العروق الضاربة ، ويا منوم العيون الساهرة ، سكن عروقي الضاربة ، وأذن لعيني نوما عاجلا .

|169|

پناه مى برم به كسى كه فرشتگان مقرب الهى ، وپيامبران برگزيده خداوند ، وبندگان صالح أو بدان پناهنده شدند ، از شر وزشتى اين خوابى كه ديدم ، تا به دين ودنيايم ضرر وارد نسازد .

وسه بار به سمت چپ خود آب دهان بينداز .

( 40 ) دعاى آن حضرت براى رفع بيخوابى أي سير كننده شكمهاى خالي ، واى پوشاننده بدنهاى عريان ، واى آرام كننده رگهاى زننده ، واى خواباننده چشمهاى بيدار ، رگهاى مرا آرام گردان ، وچشمهاى مرا بزودى بخواب بر .

|172|

( 41 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لبعله ( عليه السلام ) قالت ( عليها السلام ) في وصيتها إليه ( عليه السلام ) : إذا أنا مت فغسلني بيدك ، و حنطنى وكفني ، وادفني ليلا ، ولا يشهدنى فلان وفلان ، ولا زيادة عندك في وصيتى اليك ، واستودعك الله تعالى حتى القاك ، جمع الله بيني وبينك في داره وقرب جواره .

( 42 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لاسماء بنت عميس روى انها ( عليها السلام ) قالت لاسماء : انى نحلت وذهب لحمى ، الا تجعلين لى شيئا يسترنى - الى ان قال : - فدعت بسرير فاكبته لوجهه ، ثم دعت بجرائد فشددته على قوائمه ، ثم جللته ثوبا ، فقالت ( عليها السلام ) : اصنعي لى مثله ، استرينى ، سترك الله من النار .

|173|

( 41 ) دعاى آن حضرتبراى شوهرش آن حضرت در وصيتش به حضرت على ( عليه السلام ) فرمود : آنگاه كه از دنيا رفتم ، با دست خود مرا غسل ده وحنوط نموده وكفن كن وشبانه مرا دفن نما ، وفلانى وفلانى را بر جنازه من حاضر منما ، ودر وصيتنامه ام چيزى زياد نكن ، وتو را بخدا سپردم تا بار ديگر تو را ملاقات نمايم .

خداوند من وتو را در بهشتش وجوار خود همنشين هم گرداند .

( 42 ) دعاى آن حضرت براى اسماء بنت عميس روايت شده : آن حضرت به اسماء گفت : من ضعيف شده وگوشتم از بين رفته است ، مرا در چيزى قرارنمى دهى كه مرا بپوشاند - تا آنجا كه گويد : - اسماء تخته أي چوبى را برداشت وبر زمين نهاد وقطعه هاي چوبى را بر كنار آن با ميخ كوبيد وبا پارچه أي آنرا پوشانيد ، آن حضرت آنرا ديد وفرمود : همانند اين برايم درست كن ، مرا بپوشان خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند .

|174|

( 43 ) دعاؤها ( عليها السلام ) على من ظلمها اللهم اليك نشكوا فقد نبيك ورسولك وصفيك وارتداد امته ، ومنعهم ايانا حقنا الذى جعلته لنا في كتابك المنزل علي نبيك بلسانه .

( 44 ) دعاؤها ( عليها السلام ) على ابي بكر وعمرعن الصادق ( عليه السلام ) قال : لما قبض رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) وجلس ابو بكر مجلسه ، بعث الى وكيل فاطمة ( عليها السلام ) فاخرجه من فدك الى ان ذكر شهادة علي ( عليه السلام ) وام ايمن فقال عمر : انت امرأة ولا نجيز شهادة امرأة وحدها ، واما علي فيجر الى نفسه ، قال : فقامت مغضبة وقالت : اللهم انهما ظلما ابنة محمد نبيك حقها ، فاشدد وطأتك عليهما .

|175|

( 43 ) دعاى آن حضرت برآنانكه به أو ستم كردند پروردگارا بتو شكايت مى كنيم فقدان پيامبر ورسول وبرگزيده ات ، و ارتداد امت أو ، ومنع نمودن ايشان حق ما را ، حقى كه در كتابي كه بر پيامبرت نازل فرمودى براى ما قرار دادى .

( 44 ) دعاى آن حضرت بر ابى بكر وعمر روايت شده كه آن حضرت پس از آنكه عمر وابو بكر وكيل ايشان را از فدك - كه سرزمينى بود كه پيامبر به ايشان بخشيده بود - بيرون كردند وشهادت حضرت على ( عليه السلام ) وام ايمن را در خصوص مالكيت آنجا نپذيرفتند ، ايشان فرمود : پروردگارا اين دو نفر به حق دختر پيامبرت محمد تجاوز كرده ، واو را مورد ستم وآزار قرار دادند ، پس غضب خود را بر آنان شدت بخش .

|176|

( 45 ) دعاؤها ( عليها السلام )عليهما عن جابر : لما قبض رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) دخل إليها رجلان من الصحابة ، فقالا لها : كيف أصبحت يا بنت رسول الله .

قالت : اصدقاني ، هل سمعتما من رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : فاطمة بضعة مني فمن آذاها فقد آذاني ، قالا : نعم ، والله لقد سمعنا ذلك منه ، فرفعت يديها الى السماء وقالت : اللهم اني اشهدك انهما قد اذياني وغصبا حقي .

وفي رواية : اللهم انهما قد اذيانى ، فانا اشكوهما اليك والى رسولك ، لا والله لا ارضى عنكما ابدا حتى القى ابي رسول الله صلى الله عليه واله ، واخبره بما صنعتما ، ، فيكون هو الحاكم فيكما .

|177|

( 45 ) دعاى آن حضرت بر آن دونفر از جابر نقل شده : هنگامى كه پيامبر رحلت فرمود دونفر از اصحاب نزد ايشان رفته وگفتند : أي دختر پيامبر حالت چگونه است ؟ فرمود : راست بگوئيد ، آيا از پيامبر شنيديد كه فرمود : فاطمه پاره تن من است هركه أو را بيازارد مرا آزرده است ، گفتند : آرى بخدا سوگند از أو شنيديم كه اين سخن را مى فرمود ، آن حضرت دست خود رابلند كرد وفرمود : پروردگارا تو را شاهد مى گيرم كه اين دو مرا آزار داده وحقم را غصب كردند .

ودر روايتي ديگر آمده است : پروردگارا اين دو مرا آزار داده اند ، ومن از اين دو نزد تو وپيامبرت شكايت مى كنم ، نه ، سوگند به خدا كه هرگز از شما راضى نمى شوم ، تا پدرم پيامبر را ديدار كرده ، وكارتان را به أو گزارش دهم ، تا اينكه أو بين ما حاكم باشد .

|178|

( 46 ) دعاؤها ( عليها السلام ) عليهما قالت ( عليها السلام ) لهما : انشدكما بالله هل سمعتما النبي ( صلى الله عليه وآله ) يقول : فاطمة بضعة مني وانا منها ، من آذاها في حياتي كان كمن آذاها بعد موتي ؟ قالا : اللهم نعم ، فقالت : الحمدلله ، اللهم اني اشهدك فاشهدوا يا من حضرني انهما قد اذياني في حياتي وعند موتي .

والله لا اكلمهما من رأسي كلمة حتي ألقي ربي ، فاشكو كما إليه بما صنعتما بي وارتكبتما مني .

|179|

( 46 ) دعاى آن حضرت بر آن دونفر آن حضرت به آن دونفر فرمود : شمارا بخدا سوگند آيا شنيديد كه پيامبر مى فرمود : فاطمه پاره تن من است ومن از اويم ، هر كه أو را در حال حياتم آزار دهد مانند كسى است كه بعد از مرگم أو را آزار دهد ، گفتند : خدايا آرى ، فرمود : سپاس خداى را سزاست ، خداوندا تو را شاهد مى گيرم ، پس أي حاضرين شاهد باشيد ، كه اين دو در حال حيات وهنگام مرگم مرا آزار دادند .

بخدا سوگند با شما سخن نمى گويم تابميرم وشكايت شما را در مقابل اعمالي كه انجام داده ومرتكب شده ايد به أو بنمايم .

|182|

( 47 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم القيامة لدفع العذاب عن محبيها روى عن محمد بن مسلم الثقفي انه قال : سمعت ابا جعفر ( عليه السلام ) يقول : لفاطمة ( عليها السلام ) وقفة على باب جهنم ، فإذا كان يوم القيامة كتب بين عيني كل رجل مؤمن أو كافر ، فيؤمر بمحب قد كثرت ذنوبه الى النار ، فتقرء فاطمة ( عليها السلام ) بين عينيه محبا ، فتقول : الهي وسيدي سميتني فاطمة ، وفطمت بي من تولاني وتولي ذريتي من النار ، ووعدك الحق ، وانت لاتخلف الميعاد .

فيقول الله عز وجل : صدقت يا فاطمة ، انى سميتك فاطمة وفطمت بك من احبك وتولاك واحب ذريتك وتولاهم من النار ، ووعدي الحق ، وانا لا اخلف الميعاد - الى ان قال : - فمن قرأت بين عينيه مؤمنا ، فخذي بيده وادخليه الجنة .

|183|

( 47 ) دعاى آن حضرت در روز قيامت براى بر طرف شدن عذاب از دوستانش از امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : حضرت فاطمه ( عليها السلام ) لحظه أي در كنار جهنم توقف مى كند - در آن روز در پيشانى هر كس ايمان وكفر أو نقش بسته است - فرمان داده مى شود كه مؤمنى كه بسيار گناه كرده را بهجهنم بيندازند ، آن حضرت در پيشانى أو محبت ودلبستگى أو را بخاندان پيامبر مى بيند ، ومى گويد : أي پروردگار من واى مولايم مرا فاطمه ناميدى ، ودوستدارانم ودوستداران فرزندانم را بوسيله من از آتش رهانيدى ، ووعده تو حق است وتو خلف وعده نمى كنى .

آنگاه خداوند مى فرمايد : أي فاطمه راست گفتى ، من تو را فاطمه ناميدم ، وهر كه تو را دوست داشته باشد واز تو پيروى كند ، وفرزندانت را دوست داشته واز آنان پيروى نمايد ، را از آتش جهنم بازداشته ام ، ووعده من حق است ، ومن خلف وعده نمى كنم - تا آنجا كه فرمايد : - پس روى چهره هر كه ايمان را ديدى ، دست أو را گرفته وداخل بهشت گردان .

|184|

( 48 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في المحشر لشفاعة محبيها روى أنه إذا كان يوم القيامة يبعث إليها ملك ، لم يبعث الى احد قبلها ولا يبعث الى احد بعدها ، فيقول : ان ربك يقرؤك السلام ويقول : سليني أعطك ، فتقول : قد اتم نعمته وهنأني كرامته واباحني جنته ، اساله ولدى وذريتي ومن ودهم .

وفي رواية : قد ا تم على نعمته ، واباحني جنته ، وهناني كرا مته ، وفضلني على نساء خلقه ، اسا له ان يشفعني في ولدى و ذريتي ومن ودهم بعدى وحفظهم بعدى .

فيعطيها الله ذريتها وولدها ومن ودهم لها وحفظهم فيها ، فتقول : الحمدلله الذى اذهب عنا الحزن واقر عيني .

|185|

( 48 ) دعاى آن حضرت درمحشر براى شفاعت دوستانش روايت شده : در روز قيامت فرشته أي بسوى آن حضرت مى آيد كه نزد كسى قبل وبعد ايشان نرفته است ، ومى گويد : پروردگارت سلام رسانده ومى گويد : بخواه تا عطاكنم ، وحضرت فاطمه ( عليها السلام ) مى فرمايد : نعمتش را بر من تمام كرده وكرامتش را گوارايم نمود ، وبهشتش را به من ارزانى داشت ، از أو فرزندانم ونسلم ودوستان آنان را خواستارم .

ودر روايتي اينگونه آمده است : نعمتش را بر من تمام كرده وبهشتش را بر من ارزانى داشت ، وكرامتش را گوارايم نمود ، ومرا بر تمامى زنان برترى داد ، از أو مى خواهم كه مرا در مورد فرزندانم ونسلم ودوستان آنان شفيع قرار دهد .

وخداوند فرزندان وذريه ايشان ودوستانشان وحفاظت آنان را به آن حضرت عطا كرده ، آنگاه آن حضرت مى فرمايد : سپاس خداى را سزاست كه حزن واندوه را از ما زدود ، وچشمم را روشن كرد .

|186|

( 49 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في المحشر لشفاعة محبيها ( عليها السلام )عن علي ( عليه السلام ) : دخل رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ذات يوم على فاطمة ( عليها السلام ) وهي حزينة ، فقال لها : ما حزنك يا بنية ؟ قالت : يا ابت ذكرت المحشر ووقوف الناس عراة يوم القيامة ، قال : يا بنية انه ليوم عظيم - الى ان قال : - ثم يقول جبرئيل : يا فاطمه سلي حاجتك ؟ فتقولين : يا رب ارنى الحسن والحسين .

فيأتيانك واوداج الحسين ( عليه السلام ) تشخب دما - الى ان قال : - ثم يقول جبرئيل : يا فاطمة سلى حاجتك ، فتقول : يا رب شيعتي .

فيقول الله عزوجل : قد غفرت لهم ، فتقولين : يا رب شيعة ولدى .

فيقول الله : قد غفرت لهم ، فتقولين : يا رب شيعة شيعتي .

فيقول الله : انطلقي فمن اعتصم بك فهو معك في الجنة .

|187|

( 49 ) دعاى آن حضرت در محشر براى شفاعت دوستانش از حضرت على ( عليه السلام ) روايت شده : روزى پيامبر نزد فاطمه ( عليها السلام ) كه محزون بود آمد وفرمود : دخترم از چه محزونى ؟ فرمود : پدرم به ياد محشر و عريان بودن مردم در آن روز افتادم ، فرمود : دخترم آن روز روز بزرگى است - تا آنجا كه فرمود : - جبرئيل مى گويد : أي فاطمه حاجتت را بگو ، ومى گوئى : پروردگارا حسن وحسين را به من نشان ده .

آنگاه آن دو نزد تو مى آيند ، در حاليكه از رگهاى گردن امام حسين ( عليه السلام )خون مى ريزد - تا آنجا كه فرمود : - آنگاه جبرئيل گويد : أي فاطمه حاجتت را بخواه ، وتو مى گوئى : پروردگارا شيعيانم .

وخداوند مى فرمايد : آنان را بخشيدم ، ومى گويى : پروردگارا شيعيان فرزندم .

وخداوند مى فرمايد : آنان را بخشيدم ، ومى گويى : پروردگارا شيعيان شيعيانم .

وخداوند مى فرمايد : برو ، هركه به تو چنگ زند در بهشت است .

|188|

( 50 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في المحشر لغفران ذنوب شيعتها عن السجاد ( عليه السلام ) : إذا كان يوم القيامة نادى مناد : لاخوف عليكم اليوم ولا انتم تحزنون - الى ان قال : - ثم ينادى : هذه فاطمة ( عليها السلام ) بنت محمد ( صلى الله عليه وآله ) تمر بكم هي ومن معها الى الجنة ، ثم يرسل الله لها ملكا فيقول : يا فاطمة سليني حاجتك ، فتقول : يا رب حاجتي ان تغفر لي ولمن نصر ولدى .

( 51 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في يوم القيامة على قتلة ولدها ولشفاعة محبيها عن الباقر ( عليه السلام ) قال : سمعت جابر بن عبد الله الانصاري يقول : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : إذا كان يوم القيامة تقبل ابنتي فاطمة على ناقة من نوق الجنة - الى ان قال : - فتسير حتى تحاذي عرش ربها جل جلاله ، فتنزخ بنفسها عن ناقتها ، وتقول :الهي وسيدي احكم بيني وبين من ظلمني ، اللهم احكم بيني وبين من قتل ولدى .

|189|

( 50 ) دعاى آن حضرت در محشر براى بخشيده شدن گناهان شيعيانش از امام سجاد ( عليه السلام ) روايت شده : در روز قيامت منادى ندا مى كند : امروز بر شما حزن واندوهى وجود ندارد - تا آنجا كه فرمود : - سپس ندا مى كند : اين فاطمه دختر پيامبر است ، أو وهر كه بااوست داخل بهشت مى شود ، سپس خداوند فرشته أي را مى فرستد كه أي فاطمه حاجتت رابگو ، ومى گويى : پروردگار حاجتم آنستكه مرا وياوران فرزندم را ببخشى .

( 51 ) دعاى آن حضرت در روز قيامت بر قاتلين فرزندش وشفاعت دوستدارانش امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : از جابر بن عبد الله انصاري شنيدم كه مى گفت : پيامبر فرمود : در روز قيامت حضرت فاطمه ( عليها السلام ) در پيشگاه عرش الهى قرار گرفته وگويد : أي پروردگار من واى آقايم بين من وهر كه بمن ظلم كرده حكم كن ، پروردگارا بين من وقاتلين فرزندم حكم كن .

|190|

فإذا النداء من قبل الله جل جلاله : يا حبيبتي وابنة حبيبي ، سليني تعطي واشفعي تشفعي ، فوعزتي وجلالي لاجازني ظلم ظالم ، فتقول :الهي وسيدي ذريتي وشيعتي ، وشيعة ذريتي ومحبي ومحبي ذريتي .

فإذا النداء من قبل الله جل جلاله : اين ذرية فاطمة وشيعتها و محبوها ومحبوا ذريتها ، فيقبلون وقد احاط بهم الرحمة ، فتقدمهم فاطمة ( عليها السلام ) حتى تدخلهم الجنة .

( 52 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في المحشر على قتلة الحسين ( عليه السلام ) عن علي ( عليه السلام ) ، عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) : إذا كان يوم القيامة نادى مناد من بطنان العرش : يا أهل القيامة اغمضوا أبصاركم لتجوز فاطمة بنت محمد ( صلى الله عليه وآله ) مع قميص مخضوب بدم الحسين ( عليه السلام ) ، فتحتوي على ساق العرش فتقول : انت الجبار العدل ، اقض بيني وبين من قتل ولدى .

|191|

آنگاه از جانب خدا ندا مى آيد : أي حبيبه من ودختر حبيب من ، از من بخواه تا بتو بدهم ، وشفاعت كن تا بپذيرم ، سوگند به عزت وجلالم كه ستم ستمگرى از ديد من پنهان نمى ماند ، آنگاه آنحضرت مى فرمايد : أي پروردگار من واى آقايم فرزندانم وشيعيانم ، وشيعيان فرزندانم ، و دوستدارانم ودوستداران فرزندانم را حفظ فرما .

در اين هنگام از جانب خداوند ندا مى آيد : كجايند فرزندان فاطمه و شيعيان أو ، دوستداران أو ودوستداران فرزندان أو ، آنگاه ايشان در حاليكه فرشتگان رحمت الهى پيشاپيش آنان قرار دارند به حركت در مى آيند ، وفاطمة ( عليها السلام ) در جلوى آنان حركت مى كند ، تا ايشان را به بهشت داخل گرداند .

( 52 ) دعاى آن حضرت در محشر بر عليه قاتلان امام حسين ( عليه السلام ) از حضرت على ( عليه السلام ) روايت شده كه پيامبر فرمودند : در روز قيامت منادى از عرش الهى ندا مى كند : أي حاضران در محشر چشمهايتان را ببنديد تا فاطمه دختر پيامبر همراه با پيراهن خون آلود امام حسين ( عليه السلام ) بگذرد ، آنگاه آن حضرت بر ساق عرش الهى قرار گرفته وگويد : تو نيرومند وعادلى ، بين من وقاتلان فرزندم حكم نما .

|192|

فيقضي الله لبنتي ورب الكعبة ، ثم تقول : اللهم شفعني فيمن بكى على مصيبته .

فيشفعها الله فيهم .

( 53 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في المحشر على قتلة الحسين ( عليه السلام ) عن الصادق ( عليه السلام ) : إذا كان يوم القيامة جمع الله الاولين و الآخرين في صعيد واحد - الى ان قال : - فتأتي فاطمة ( عليها السلام ) فتأخذ قميص الحسين بن علي ( عليهما السلام ) بيدها مضمخا بدمه وتقول : يا رب هذا قميص ولدى وقد علمت ما صنع به .

فيأتيها النداء من قبل الله عزوجل : يا فاطمة لك عندي الرضا ، فتقول : يا رب انتصر لي من قاتله .

فيأمر الله تعالي عنقا من النار ، فتخرج من جهنم فتلتقط قتلة الحسين بن علي ( عليهما السلام ) كما يلتقط الطير الحب ، ثم يعود العنق بهمالى النار ، فيعذبون فيها بانواع العذاب .

|193|

سوگند به پروردگار كعبه كه خداوند به سود دخترم حكم مى كند ، آنگاه مى فرمايد : پروردگارا مرا در مورد كسانيكه بر مصيبت فرزندم گريستند شفيع قرار ده .

وخداوند اورا شفيع آنان قرار مى دهد .

( 53 ) دعاى آن حضرت در محشر بر قاتلان امام حسين ( عليه السلام ) از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده : در روز قيامت خداوند تمامى آدميان ، از آغاز تاكنون را ، در يك جا جمع مى كند - تا آنجا كه مى گويد : - فاطمه ( عليها السلام ) آمده ولباس خون آلود امام حسين ( عليه السلام ) را بدست گرفته وگويد : پروردگارا اين پيراهن فرزندم است وتو مى دانى كه در مورد آن چه عملي انجام داده اند .

آنگاه از جانب خداى بزرگ ندا مى آيد : أي فاطمه من از تو خشنودم ، وآن حضرت ميگويد : پروردگارا از قاتلانش انتقام گير .

وخداوند دستور مى دهد كه گروهى را از آتش خارج سازند ، قاتلان آن حضرت را از جهنم بيرون مى آورند ، همچنانكه پرندگان دانه بر مى دارند ، آنگاه آنان را به آتش بر مى گردانند ودر آن به انواع عذابها عذاب مى كنند .

|194|

( 54 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في المحشر على قتلة ولدها ( عليها السلام )عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) : تحشر ابنتي فاطمة ( عليها السلام ) يوم القيامة ومعها ثياب مصبوغة بالدماء ، تتعلق بقائمة من قوائم العرش ، تقول : يا عدل ، احكم بيني وبين قاتل ولدى .

وفي رواية : يا عدل ، يا جبار ، احكم بيني وبين قاتل ولدى .

وفي رواية : يا حكم ، احكم بيني وبين قاتل ولدى .

فيحكم الله لابنتي ورب الكعبة .

( 55 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في القيامة لعرفان حقه قال جابر لابي جعفر ( عليه السلام ) : جعلت فداك يابن رسول الله ،

|195|

( 54 ) دعاى آن حضرت در محشر بر عليه قاتلان فرزندش از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) روايت شده : دخترم فاطمه در روز قيامت محشور مى شود در حاليكه لباسى خون آلود در دست دارد ، به كنار عرش الهى آمده وگويد : أي عادل ، بين من وقاتل فرزندم حكم نما .

ودر روايتي آمده : أي عادل ، أي نيرومند ، بين من وقاتل فرزندم حكم نما .

ودر روايتي آمده : أي حاكم ، بين من وقاتل فرزندم حكم كن .

وسوگند به پروردگار كعبه ، كه خداوند به سود فرزندم فاطمه ( عليها السلام ) حكم مى كند .

( 55 ) دعاى آن حضرت در روز قيامت براى شناخته شدن حقش روايت شده كه جابر به امام باقر ( عليه السلام ) گفت : فدايت شوم أي پسر پيامبر ،

|196|

حدثنى بحديث في فضل جدتك فاطمة ، إذا أنا حدثت به الشيعة فرحوا بذلك - إلى أن قال ( عليه السلام ) : فيقول الله تعالى : يا أهل الجمع إنى قد جعلت الكرم لمحمد و على والحسن والحسين وفاطمة ، يا أهل الجمع طأطؤوا الرؤوس وغضوا الابصار ، فان هذه فاطمة تسير إلى الجنة - إلى أن قال : فإذا صارت عند باب الجنة تلتفت ، فيقول الله : يا بنت حبيبي ما التفاتك وقد أمرت بك إلى جنتي ، فتقول : يا رب احببت ان يعرف قدري في هذا اليوم .

فيقول الله : يا بنت حبيبي ، إرجعى فانظري من كان في قلبه حب لك أو لاحد من ذريتك ، خذى بيده فادخليه الجنة .

( 56 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في القيامة لشفاعة امة ابيها ( صلى الله عليه وآله ) روى ان في جملة ما اوصته الزهرا ( عليها السلام ) الى على ( عليه السلام ) : إذا دفنتني ادفن معى هذا الكاغذ الذى في الحقه - الى ان قالت ( عليها السلام ) : - فرجع جبرئيل ، ثم جاء بهذا الكتاب مكتوب فيه : شفاعة امة محمد صداق فاطمة ( عليها السلام ) ، فإذا كان يوم القيامة اقول :الهى هذه قبالة شفاعة امة محمد صلى الله عليه واله .

|197|

حديثى از فضيلتهاى جدت فاطمه ( عليها السلام ) را برايم بازگو كن ، كه اگر آنرا به شيعيان بگويم خرسند شوند - تا آنجا كه امام فرمود : خداوند مى فرمايد : أي اهل محشر من بزرگوارى را براى محمد وعلى و حسن وحسين وفاطمة : قرار دادم ، أي اهل محشر سرهايتان را فرود آورده و چشمانتان را پائين اندازيد ، اين فاطمه است كه بسوى بهشت مى رود - تا آنجا كه فرمود : آنگاه كه ايشان به كنار در بهشت مى رسند توقف مى كنند ، خداوند مى فرمايد : أي دختر دوستم چرا توقف كردى در حاليكه دستور دادم كه به بهشت روى ، فرمود : پروردگارا : دوست دارم ارزشم در اين روز شناخته شود .

وخداوند مى فرمايد : أي دختر دوستم ، بازگرد ، در قلب هر كس محبت تو يا يكى از فرزندانت بود ، دست أو را بگير وداخل بهشت گردان .

( 56 ) دعاى آن حضرت در روز قيامت براى شفاعت امت پدرش روايت شده كه در بين آنچه آن حضرت به همسرش وصيت كرد آن بود كه : هنگامى كه مرا دفن كردى كاغذى كه در آن ظرف قرار دارد را همراه من دفن كن - تا آنجا كه آن حضرت فرمود : - پس جبرئيل بازگشت ، واين نوشته را آورد : شفاعت امت پيامبر مهر حضرت فاطمه ( عليها السلام ) است ، پس در روز قيامت مى گويم : خداوندا اين قباله شفاعت امت پيامبر مى باشد .

|198|

( 57 ) دعاؤها ( عليها السلام ) عند دخوله الى الجنة روى انها ( عليها السلام ) لما دخلت الجنة ونظرت الى ما اعد الله لها من الكرامة ، قرأت : بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمدلله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور ، الذى احلنا دار المقامة من فضله ، لا يمسنا فيها نصب ولا يمسنا فيها لغوب .

فيوحى الله عزوجل إليه : يا فاطمة سلينى اعطك وتمنى على ارضك ، فقالت : الهي انت المنى وفوق المنى ، اسألك ان لا تعذب محبي ومحب عترتي بالنار .

فيوحى الله عزوجل إليها : يا فاطمة وعزتي وجلالى وارتفاع مكاني ، لقد آليت على نفسي من قبل أن اخلق السماوات والارض بالفى عام ، أن لا اعذب محبيك ومحبى عترتك .

|199|

( 57 ) دعاى آن حضرت هنگام داخل شدن به بهشت روايت شده : هنگامى كه آن حضرت داخل بهشت شده وبه آنچه خداوند براى أو آماده ساخته مى نگرد ، اين آيه را مى خواند : بنام خداوند بخشنده مهربان ، سپاس خداوندى را سزاست كه حزن واندوه را از ما زدود ، بدرستيكه پروردگارما آمرزنده وشكرگذار است ، كسى كهما را از فضل خود در بهشت ساكن گردانيد ، كه در آن رنج وتعبى بما نمى رسد .

در اين هنگام خداوند به أو وحى مى كند : أي فاطمه از من بخواه تا به تو بدهم ، وآرزويت را يگو تا تو را خشنود سازم ، وآن حضرت گويد : پروردگارا تو آروزى من وبالاتر از آرزوى من هستى ، از تو مى خواهم كه دوستدارانم ودوستداران فرزندانم را در آتش عذاب نكنى .

در اين هنگام خداوند به أو وحى مى كند : أي فاطمه سوگند به عزت و جلالم وبلند مرتبه بودن جايگاهم ، دو هزار سال قبل از آنكه آسمانهاو زمين را خلق كنم ، بر خود سوگند ياد كرده ام كه دوستانت ودوستان خاندانت را به آتش جهنم عذاب نكنم .

|202|

( 58 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لطلب نزول مائدة من السماء روى عن ابن عباس في حديث طويل ان النبي ( صلى الله عليه وآله ) دخل على فاطمة ( عليها السلام ) فنظر الى صفار وجهها وتغير حد قتيها ، فقال لها : يا بنية ، ما الذى اراه من صفار وجهك وتغير حدقتيك ؟ فقالت : يا ابه ان لنا ثلاثا ما طعمنا طعاما الى ان قال : ثم وثبت حتى دخلت الى مخدع لها فصفت قدميها فصلت ركعتين ، ثم رفعت باطن كفيها الى السماء وقالت : الهي وسيدي هذا محمد نبيك ، وهذا علي ابن عم نبيك ، وهذان الحسن والحسين سبطا نبيك .

الهي انزل علينا مائدة من السماء كما انزلتها علي بني اسرائيل ، اكلوا منها وكفروا بها ، اللهم انزلها علينا فانابها مؤمنون .

وفي رواية : اللهم ان فاطمة بنت نبيك قد اضربها الجوع ، وهذا علي بن ابي طالب ابن عم نبيك قد اضر به الجوع ، فانزل

|203|

( 58 ) دعاى آن حضرت براى طلب نزول سفره آسمانى روايت شده كه روزى پيامبر بر آن حضرت وارد شد وديد چهره ايشان زرد شده است ، پيامبر اكرم از علت آن جويا شد ، فرمودند : سه روز است كه غذا نخورده ايم ، حضرت فاطمه ( عليها السلام ) آنگاه به اتاقى رفته ودو ركعت نماز گذارد ودستها را بلند كرده وفرمود : أي پروردگار من واى مولاى من اين محمد پيامبر تو ، اين على پسر عموى پيامبرت ، اين دو حسن وحسين دو نوه پيامبرت مى باشند .

پروردگارا همچنانكه براى بنى اسرائيل از آسمان غذا نازل فرمودى ، براى ما نيز غذا نازل فرما ، اگر بنى اسرائيل غذا را خورده وبدان كافر شدند ، خداوندا غذا را براى ما نازل فرما ، چرا كه ما بدان ايمان داريم .

ودر روايتي آمده : پروردگارا به فاطمه دختر پيامبرت گرسنگى فشار آورده ، وبه على بن ابى طالب پسر عموى پيامبرت گرسنگى فشار آورده ، پس براى ما غذائي از

|204|

اللهم علينا مائدة من السماء كما انزلتها علي بني اسرائيل فكفروا وانا مؤمنون .

قال ابن عباس : والله ما استتمت الدعوة ، فإذا هي بصحفة من ورائها - الخبر .

( 59 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في التعويذ من سخط الله ورسوله اعوذ بالله من سخط الله وسخط رسوله .

( 60 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في التعويذ اعوذ بك يا رب من الحور بعد الكور .

( 61 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لغفران الذنوب روى عنها ( عليها السلام ) انها قالت : علمني رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) صلاة ليلة الاربعاء ، فقال : من صلى ست ركعات ، يقرء في كل ركعة الحمد

|205|

آسمان بفرست ، همچنانكه بر بنى اسرائيل فرستادى ، آنان به تو كافر شدند ، و ما به تو ايمان داريم .

ابن عباس گويد : بخداى سوگند كه دعاى ايشان تمام نشده بود كه سفره أي در پشت آن حضرت قرار گرفت - تاآخر حديث .

( 59 ) دعاى آن حضرت درپناه بردن به خدا از غضب أو ورسولش پناه مى برم به خدا از غضب أو وغضب پيامبرش .

( 60 ) دعاى آن حضرت در كمى ياورپروردگارا بتو پناه مى برم از كمى ياران پس ازپيروزى وفراوانى آنها .

( 61 ) دعاى آن حضرت براى بخشيده شدن گناهان از آن حضرت روايت شده كه فرمود : پيامبر نماز شب چهارشنبه را به من تعليم داد وفرمود : هركه شش ركعت نماز گذارد ، در هر ركعت حمد ،

|206|

و " قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء - الى قوله : - بغير حساب " ( 1 ) ، فإذا فرغ من صلاته قال : جزى الله محمدا ما هو اهله .

غفر الله له كل ذنب الى سبعين سنة ، واعطاه من الثواب ما لا يحصى .

( 62 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في شكواها لطلب الرحمة من الله تعالي عن الباقر ( عليه السلام ) قال : ان فاطمة بنت رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) مكثت بعد رسول الله ستين يوما ، ثم مرضت فاشتدت عليها ، فكان من دعائها في شكواها : يا حى يا قيوم ، برحمتك استغيث فاغثني ، اللهم زحزحني عن النار ، وادخلني الجنة ، والحقني بابي محمد صلى الله عليه واله .

1 - آل عمران : 26 .

|207|

و " بگو خداوند صاحب اختيار جهان است ، به هركه بخواهد مى دهد - تاآنجاكه فرمود : - بدون حساب " را بخواند ، وبعد از نماز بگويد : خداوند پيامبر را آنگونه كه شايسته اوست پاداش دهد .

خداوند گناهانش را تا هفتاد سال مى آمرزد ، وثواب بسيارى را به أو مى دهد .

( 62 ) دعاى آن حضرت در هنگام بيمارى براى كسب رحمت الهى از امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : فاطمه ( عليه السلام ) دختر پيامبر ، بعد از پدرش شصت روز زندگى كرد ، آنگاه ايشان بيمار شد وبيمارى آن حضرت شدت يافت ، از جمله دعاهاى ايشان در هنگام بيماريش اين دعا بود كه فرمود : أي زنده ، أي پايدار ، به رحمتت پناه آورده ام ، مرا پناه ده ، خداوندا مرا از آتش دور دار وبه بهشت وارد ساز ، ومرا به پدرم محمد - كه درود تو بر أو و خاندانش باد - ملحق ساز ، ودر خانه امنت بهشت مرا ساكن گردان .

|208|

( 63 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في ليلة وفاتها لطلب رحمة الله تعالى روى عن على ( عليه السلام ) انه قال : فلما كانت الليلة التى اراد الله ان يكرمها ويقبضها إليه اقبلت تقول : وعليكم السلام ، وهى تقول لى : يابن عم قد اتانى جبرئيل مسلما - الى ان قال : - فسمعناها تقول : وعليك السلام يا قابض الارواح ، عجل بى ولا تعذبني ، ثم سمعناها تقول : اليك ربي ، لا الى النار .

ثم غمضت عينيها ومدت يديها ورجليها ، كأنها لم تكن حية قط .

( 64 ) دعاؤها ( عليها السلام ) في شكواها ، لغفران ذنوب شيعتهم عن اسماء بنت عميس : رأيتها ( عليها السلام ) في مرضها جالسة الى القبلة ، رافعة يديها الى السماء ، قائلة :

|209|

( 63 ) دعاى آنحضرت در شب وفاتش براى طلب رحمت الهى از حضرت على ( عليه السلام ) روايت شده : در شبى كه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) به لقاء الله پيوست وخداوند أو را بسوى خود فراخواند ، گفت : وسلام بر شما ، وبمن گفت : پسر عمويم جبرئيل سلام گويان نزد من آمد - تا آنجا كه فرمود : - شنيديم كه گفت : وبرتو سلام باد أي گيرنده روحها ، جان مرا سريعتر بگير ومرا آزار مده ، آنگاه شنيديم كه گفت : پروردگارم بسوى تو مى آيم ، نه بسوى آتش وعذابت .

آنگاه چشمهايش را بر هم نهاد ودستها وپاهايش را دراز كرد ، گويا هرگز زنده نبوده است .

( 64 ) دعاى آن حضرت در هنگام بيمارى براى بخشش گناهان شيعيانشان از اسماء بنت عميس روايت شده : در زماني كه آن حضرت بيمار بود ديدم كه رو به قبله نشسته ودستها را بسوى آسمان بلند كرده ومى گفت :

|210|

الهي وسيدي اسالك بالدين اصطفيتهم ، وببكاء ولدي في مفارقتي ، ان تغفر لعصاة شيعتي وشيعة ذريتي .

( 65 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لطلب الموت لما وقع عليها من الظلم يا رب اني قد سئمت الحياة ، وتبرمت باهل الدنيا ، فالحقني بابي .

( 66 ) دعاؤها ( عليها السلام ) لتعجيل وفاتها يا الهي عجل وفاتي سريعا ، فلقد تنغصت الحياة .

( 67 ) دعاؤها ( عليها السلام ) عند وفاتها اللهم اني اسالك بمحمد المصطفي وشوقه الي ، وببعلي علي المرتضي وحزنه علي ، وبالحسن المجتبي

|211|

پروردگارا ومعبودا تو را سوگند ميدهم به آنانكه ايشانرا برگزيدى ، وتو را سوگند ميدهم به گريستن فرزندانم در فراق من ، كه گناهكاران شيعيانم و شيعيان فرزندانم را بيامرزى .

( 65 ) دعاى آن حضرت در طلب مرگ ، بعد از آنكه بر ايشان ظلم واقع شد پروردگارا از زندگى دنيا خسته شده واز اهل آن بيزار گشته ام ، پس مرا به پدرم ملحق نما .

( 66 ) دعاى آن حضرتبراى تعجيل در وفاتش بارالها لحظه مرگم را زودتر برسان كه زندگى برايم تنگ گرديده است .

( 67 ) دعاى آن حضرت در هنگام وفات خداوندا از تو مى خواهم بحق محمد مصطفى وشوق أو بمن ، وبه شوهرم على مرتضى وحزن أو بر من ، وبه حسن مجتبى وگريه أو بر من ،

|212|

وبكائه علي ، وبالحسين الشهيد وكآبته علي ، وببناتي الفاطميات وتحسرهن علي ، انك ترحم وتغفر للعصاة من امة محمد وتدخلهم الجنة ، انك اكرم المسؤولين ، وارحم الراحمين .

( 68 ) دعاؤها ( عليها السلام ) عند وفاتها لطلب رضوان الله تعالى روى عن عبد الله بن الحسن ، عن ابيه ، عن جده ( عليه السلام ) ان فاطمة بنت رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) لما احتضرت نظرت نظرا حادا ، ثم قالت : السلام على جبرئيل ، السلام على رسول الله ، اللهم مع رسولك ، اللهم في رضوانك وجوارك ودارك دار السلام .

ثم قالت : اترون ما راى ، فقيل لها : ما ترى ؟ قالت : هذه مواكب اهل السماوات ، وهذا جبرئيل وهذا رسول الله ويقول : يا بنية اقدمي ، فما امامك خير لك .

|213|

وبه حسين شهيد واندوهش بر من ، وبه فرزندانم وحسرت خوردنشان بر من ، كه گناهكاران امت پيامبر را بخشيده وبرآنان رحم نموده ، وداخل بهشت نمائي ، تو بزرگوارترين سؤال شده ومهربانترين مهربانانى .

( 68 ) دعاى آن حضرت هنگام وفات ، براى كسب رحمت الهى روايت شده كه آن حضرت هنگام احتضار به جانبى توجه كرده وفرمودند : سلام بر جبرئيل ، سلام بر رسول خدا ، پروردگارا مرا همراه پيامبرت قرار ده ، پروردگارا در رضوان تو وهمسايگى تو ودر خانه امنت بهشت مرا ساكن گردان .

آنگاه فرمود : آيا آنچه من مى بينم را شما نيز مى بينيد ، به ايشان گفته شد : چه مى بينى ؟ فرمود : اينها دسته هايى از اهل آسمان مى باشند ، واين جبرئيل ، واين پيامبر است كه مى فرمايد : دخترم بيا ، آنچه در پيش روى توست براى تو بهتر است .

|215|


فصل دوم خطبه هاي آن حضرت

عد از غصب فدك در بيماريش بارى زنان مهاجرين وانصار براى مردمي كه حق شوهرش را غصب كردند

|216|

( 1 ) خطبتها ( عليها السلام


)بعد غصب الفدك

روى انه لما أجمع أبو بكر وعمر علي منع فاطمة ( عليها السلام ) فدكا و بلغها ذلك ، لاثت خمارها علي رأسها ، واشتملت بجلبابها ، وأقبلت في لمة من حفدتها ونساء قومها ، تطأ ذيولها ، ما تخرم مشيتها مشية رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، حتى دخلت علي أبي بكر ، وهو في حشد من المهاجرين والانصار وغيرهم ، فنيطت دونها ملاءة فجلست ، ثم أنت أنة أجهش القوم لها بالبكاء ، فارتج المجلس ، ثم أمهلت هنيئة .

حتى إذا سكن نشيج القوم وهدأت فورتهم ، افتتحت الكلام بحمدالله والثناء عليه والصلاة علي رسوله ، فعاد القوم في بكائهم ، فلما أمسكوا عادت في كلامها فقالت ( عليها السلام ) : الحمد لله علي ما انعم ، وله الشكر علي ما الهم ، والثناء بما قدم ، من عموم نعم ابتداها ، وسبوغ الاء اسداها ، وتمام منن اولاها ، جم عن الاحصاء عددها ، ونأى عن الجزاء امدها ، وتفاوت عن الادراك ابدها ، وندبهم لاستزادتها بالشكر لاتصالها ، واستحمد الى الخلائق باجزالها ، وثني بالندب الى امثالها .

|217|

( 1 ) خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك روايت شده : هنگامى كه أبو بكر وعمر تصميم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه ( عليها السلام ) بگيرند واين خبر به ايشان رسيد ، لباس بتن كرده وچادر برسرنهاد ، وباگروهى از زنان فاميل وخدمتكاران خود بسوى مسجد روانهشد ، در حاليكه چادرش به زمين كشيده مى شد ، وراه رفتن أو همانند راه رفتن پيامبر خدا بود ، بر أبو بكر كه در ميان عده أي از مهاجرين وانصار وغير آنان نشسته بود وارد شد ، در اين هنگام بين أو وديگران پرده أي آويختند ، آنگاه ناله أي جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگريه افتادند ومجلس ومسجد بسختى به جنبش درآمد .

سپس لحظه أي سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش وگريه آنان ساكت شد وجوش وخروش ايشان آرام يافت ، آنگاه كلامش را با حمد وثناى الهى آغاز فرمود ودرود بر رسول خدا فرستاد ، در اينجا دوباره صداى گريه مردم برخاست ، وقتى سكوت برقرار شد ، كلام خويش را دنبال كرد وفرمود : حمد وسپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت ، وشكر أو را در آنچه الهام فرمود ، وثنا وشكر براو برآنچه پيش فرستاد ، از نعمتهاى فراوانى كه خلق فرمود وعطاياى گسترده أي كه اعطا كرد ، ومنتهاى بى شمارى كه ارزانى داشت ، كه شمارش از شمردن آنها عاجز ، ونهايت آن از پاداش فراتر ، ودامنه آن تا ابد از ادراك دورتر است ، ومردمان را فراخواند ، تا با شكرگذارى آنها نعمتها را زياده گرداند ، وبا گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجه ساخت ، وبا دعوت نمودن به اين نعمتها آنها را دو چندان كرد .

|218|

واشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له ، كلمة جعل الاخلاص تأويلها ، وضمن القلوب موصولها ، وانار في التفكر معقولها ، الممتنع عن الابصار رؤيته ، ومن الالسن صفته ، ومن الاوهام كيفيته .

ابتدع الاشياء لا من شئ كان قبلها ، وانشاهابلا احتذاء امثلة امتثلها ، كونها بقدرته وذرأها بمشيته ، من غير حاجة منه الى تكوينها ، ولا فائدة له في تصويرها ، الا تثبيتا لحكمته وتنبيها علي طاعته ، واظهارا لقدرته و تعبدا لبريته ، واعزازا لدعوته ، ثم جعل الثواب علي طاعته ، ووضع العقاب علي معصيته ، ذيادة لعباده من نقمته وحياشة لهم الى جنته .

واشهد ان ابي محمدا عبده ورسوله ، اختاره قبل ان ارسله ، وسماه قبل ان اجتباه ، واصطفاه قبل ان ابتعثه ، اذ الخلائق بالغيب مكنونة ، وبستر الاهاويل مصونة ، وبنهاية العدم مقرونة ، علما من الله تعالي بمائل الامور ، واحاطة بحوادث الدهور ، ومعرفة بمواقع الامور .

|219|

وگواهى مى دهم كه معبودي جز خداوند نيست وشريكي ندارد ، كه اين امر بزرگى است كه اخلاص را تأويل آن وقلوب را متضمن وصل آن ساخت ، ودر پيشگاه تفكر وانديشه شناخت آنرا آسان نمود ، خداوندى كه چشم ها از ديدنش بازمانده ، وزبانها از وصفش ناتوان ، واوهام وخيالات از درك أو عاجز مى باشند .

موجودات را خلق فرمود بدون آنكه از مادة أي موجود شوند ، وآنها را پديدآورد بدون آنكه از قالبى تبعيت كنند ، آنها را به قدرت خويش ايجاد وبه مشيتش پديد آورد ، بى آنكه در ساختن آنها نيازى داشته ودر تصويرگرى آنها فائده أي برايش وجود داشته باشد ، جز تثبيت حكمتش وآگاهى برطاعتش ، واظهار قدرت خود ، وشناسائى راه عبوديت وگرامى داشت دعوتش ، آنگاهبرطاعتش پاداش وبرمعصيتش عقاب مقرر داشت ، تابندگانش را از نقمتش بازدارد وآنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد .

وگواهى مى دهم كه پدرم محمد بنده وفرستاده اوست ، كه قبل از فرستاده شدن أو را انتخاب ، وقبل از برگزيدن نام پيامبرى بر أو نهاد ، وقبل از مبعوث شدن أو را برانگيخت ، آن هنگام كه مخلوقات در حجاب غيبت بوده ، ودر نهايت تاريكى ها بسر برده ، ودر سر حد عدم ونيستى قرار داشتند ، أو را برانگيخت بخاطر علمش به عواقب كارها ، واحاطه اش به حوادث زمان ، وشناسائى كاملش به وقوع مقدرات .

|220|

ابتعثه الله اتماما لامره ، وعزيمة على امضاء حكمه ، وانفاذا لمقادير رحمته ، فرأى الامم فرقا في اديانها ، عكفا علي نيرانها ، عابدة لاوثانها ، منكرة لله مع عرفانها .

فانار الله بابي محمد صلى الله عليه واله ظلمها ، وكشف عن القلوب بهمها ، وجلى عن الابصار غممها ، وقام في الناس بالهداية ، فانقذهم من الغواية ، وبصرهم من العماية ، وهداهم الى الدين القويم ، ودعاهم الى الطريق المستقيم .

ثم قبضه الله إليه قبض رأفة واختيار ، ورغبة وايثار ، فمحمد صلى الله عليه واله من تعب هذه الدار في راحة ، قد حف بالملائكة الابرار ورضوان الرب الغفار ، ومجاورة الملك الجبار ، صلى الله علي أبي نبيه وامينه و خيرته من الخلق وصفيه ، والسلام عليه ورحمة اللهوبركاته .

ثم التفت الى اهل المجلس وقالت : انتم عباد الله نصب امره ونهيه ، وحملة دينه ووحيه ، وامناء الله على انفسكم ، وبلغاؤه الى الامم ، زعيم حق له

|221|

أو را برانگيخت تا امرش را كامل وحكم قطعي اش را امضا ومقدراتش را اجرا نمايد ، وآن حضرت امتها را ديد كه در آئينهاى مختلفى قرار داشته ، ودر پيشگاه آتشهاى افروخته معتكف وبت هاي تراشيده شده را پرستنده ، وخداوندى كه شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منكرند .

پس خداى بزرگ بوسيله پدرم محمد ( صلى الله عليه وآله ) تاريكى هاي آنرا روشن ، ومشكلات قلبها را برطرف ، وموانع رؤيت ديده ها را از ميان برداشت ، وبا هدايت در ميان مردم قيام كرده وآنان را از گمراهى رهانيد ، وبينايشان كرده ، وايشان را به دين استوار ومحكم رهنمون شده ، وبه راه راست دعوت نمود .

تا هنگامى كه خداوند أو را بسوى خود فراخواند ، فراخواندنى از روى مهربانى وآزادى ورغبت وميل ، پس آن حضرت از رنج اين دنيا در آسايش بوده ، وفرشتگان نيكوكار در گرداگرد أو قرار داشته ، وخشنودى پروردگار آمرزنده أو را فراگرفته ، ودر جوار رحمت أو قرار دارد ، پس درود خدا بر پدرم ، پيامبر وامينش وبهترين خلق وبرگزيده اش باد ، وسلام ورحمت وبركات الهى براوباد .

آنگاه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) رو به مردم كرده وفرمود : شما أي بندگان خدا پرچمداران امر ونهى أو ، وحاملان دين ووحى أو ، وامينهاى خدا بريكديگر ، ومبلغان أو بسوى امتهاييد ، زمامدار حق در ميا

|222|

فيكم ، وعهد قدمه اليكم ، وبقية استخلفها عليكم : كتاب الله الناطق والقران الصادق ، والنور الساطع والضياء اللامع ، بينة بصائره ، منكشفة سرائره ، منجلية ظواهره ، مغتبطة به اشياعه ، قائدا الى الرضوان اتباعه ، مؤد الى النجاة استماعه .

به تنال حجج الله المنورة ، وعزائمه المفسرة ، ومحارمه المحذرة ، وبيناته الجالية ، وبراهينه الكافية ، وفضائله المندوبة ، ورخصه الموهوبة ، وشرائعه المكتوبة .

فجعل الله الايمان تطهيرا لكم من الشرك ، والصلاة تنزيها لكم عن الكبر ، والزكاة تزكية للنفس ونماء في الرزق ، والصيام تثبيتا للاخلاص ، والحج تشييدا للدين ، والعدل تنسيقا للقلوب ، وطاعتنا نظاما للملة ، واما متنا امانا للفرقة ، والجهاد عزا للاسلام ، والصبر معونة علي استيجاب الاجر .

والامر بالمعروف مصلحة للعامة ، وبر الوالدين وقاية من السخط ، وصلة الارحام منساء في العمر ومنماة للعدد ، والقصاص حقنا للدماء ، والوفاء بالنذر تعريضا للمغفرة ، وتوفية المكائيل والموازين تغييرا للبخس .

|223|

شما بوده ، وپيمانى است كه از پيشاپيش بسوى تو فرستاده ، وباقيمانده أي است كه براى شما باقى گذارده ، وآن كتاب گوياى الهى وقرآن راستگو ونورفروزان وشعاع درخشان است ، كه بيان وحجتهاى آن روشن ، اسرار باطني آن آشكار ، ظواهر آن جلوه گر مى باشد ، پيروان آن مورد غبطه جهانيان بوده ، وتبعيت از أو خشنودى الهى را باعث مى گردد ، وشنيدن آن راه نجات است .

بوسيله آن مى توان به حجتهاى نوراني الهى ، وواجباتي كه تفسير شده ، ومحرماتي كه از ارتكاب آن منع گرديده ، ونيز به گواهيهاى جلوه گرش وبرهانهاى كافيش وفضائل پسنديده اش ، ورخصتهاى بخشيده شده اش و قوانين واجبش دست يافت .

پس خداى بزرگ ايمان را براى پاك كردن شما از شرك ، ونماز را براى پاك نمودن شما از تكبر ، وزكات را براى تزكيه نفس وافزايش روزى ، وروزه را براى تثبيت اخلاص ، وحج را براى استحكام دين ، وعدالت ورزى را براى التيام قلبها ، واطاعت ما خاندان را براى نظم يافتن ملتها ، وامامتمان را براى رهايى از تفرقه ، وجهاد را براى عزت اسلام ، وصبر را براى كمك در بدست آوردن پاداش قرار داد .

|224|

والنهى عن شرب الخمر تنزيها عن الرجس ، واجتناب القذف حجابا عن اللعنة ، وترك السرقة ايجابا للعصمة ، وحرم الله الشرك اخلاصا له بالربوبية .

فاتقوا الله حق تقاته ، ولا تموتن الا وانتم مسلمون ، واطيعوا الله فيما امركم به ونهاكم عنه ، فانه انما يخشي الله من عباده العلماء .

ثم قالت : ايها الناس اعلموا اني فاطمة وابي محمد ، اقولعودا وبدءا ، ولا اقول ما اقول غلطا ، ولا افعل ما افعل شططا ، لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم .

فان تعزوه وتعرفوه تجدوه ابي دون نسائكم ، واخا ابن عمي دون رجالكم ، ولنعم المعزى إليه صلى الله عليه واله .

فبلغ الرسالة صادعا بالنذارة ، مائلا عن مدرجة المشركين ، ضاربا ثبجهم ، اخذا باكظامهم ، داعيا الى سبيل ربه بالحكمة والموعظة الحسنة ، يجف الاصنام وينكث الهام ، حتى انهزم الجمع وولوا الدبر .

|225|

وامر به معروف را براى مصلحت جامعه ، ونيكى به پدر ومادر را براى رهايى از غضب الهى ، وصله ارحام رابراى طولاني شدن عمر وافزايش جمعيت ، وقصاص را وسيله حفظ خونها ، ووفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرارگرفتن ، ودقت در كيل ووزن را براى رفع كم فروشى مقرر فرمود .

ونهى از شرابخوارى را براى پاكيزگى از زشتى ، وحرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى ، وترك دزدى را براى پاكدامنى قرار داد ، وشرك را حرام كرد تا در يگانه پرستى خالص شوند .

پس آن گونه كه شايسته است از خدا بترسيد ، واز دنيا نرويد جز آنكه مسلمان باشيد ، وخدا را در آنچه بدان امر كرده واز آن بازداشته اطاعت نمائيد ، همانا كه فقط دانشمندان از خاك مى ترسند .

آنگاه فرمود : أي مردم بدانيد كه من فاطمه وپدرم محمد است ، آنچه ابتدا گويم درپايان نيز مى گويم ، گفتارم غلط نبوده وظلمي در آن نيست ، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر أو گران آمده ودلسوز برشما است ، وبر مؤمنان مهربان وعطوف است .

پس اگر أو را بشناسيد مى دانيد كه أو در ميان زنانتان پدر من بوده ، ودر ميان مردانتان برادر پسر عموى من است ، چه نيكو بزرگوارى است آنكه من اين نسبت را به أو دارم .

رسالت خود را با انذار انجام داد ، از پرتگاه مشركان كناره گيرى كرده ، شمشير بر فرقشان نواخت ، گلويشانرا گرفته وبا حكمت وپند واندرز نيكو بسوى پروردگارشان دعوت نمود ، بتها را نابود ساخته ، وسر كينه توزان را مى شكند ، تا جمعشان منهزم شده واز ميدان گريختند .

|226|

حتى تفرى الليل عن صبحه ، واسفر الحق عن محضه ، ونطق زعيم الدين ، وخرست شقاشق الشياطين ، وطاح وشيظ النفاق ، وانحلت عقد الكفر والشقاق ، وفهتم بكلمة الاخلاص في نفر من البيض الخماص .

وكنتم على شفا حفرة من النار ، مذقة الشارب ، ونهزة الطامع ، وقبسة العجلان ، وموطئ الاقدام ، تشربون الطرق ، وتقتاتون القد ، اذلة خاسئين ، تخافون ان يتخطفكم الناس من حولكم ، فانقذكم الله تبارك وتعالي بمحمد صلى الله عليه واله بعد اللتيا والتي ، وبعد ان مني ببهم الرجال ، وذؤبان العرب ، ومردة اهل الكتاب .

كلما اوقدوا نارا للحرب اطفأها الله ، أو نجم قرنالشيطان ، أو فغرت فاغرة من المشركين ، قذف اخاه في لهواتها ، فلا ينكفئ حتى يطأ جناحها بأخمصه ، ويخمد لهبها بسيفه ، مكدودا في ذات الله ، مجتهدا في امر الله ، قريبا من رسول الله ، سيدا في اولياء الله ، مشمرا ناصحا مجدا كادحا ، لا تأخذه في الله لومة لائم .

وانتم في رفاهية من العيش ، وادعون فاكهون آمنون ، تتربصون بنا الدوائر ، وتتوكفون الاخبار ، وتنكصون عند النزال ، وتفرون من القتال .

|227|

تا آنگاه كه صبح روشن از پرده شب برآمد ، وحق نقاب از چهره بركشيد ، زمامدار دين به سخن درآمد ، وفرياد شيطانها خاموش گرديد ، خار نفاق از سر راه برداشته شد ، وگره هاي كفر وتفرقه از هم گشوده گرديد ، ودهانهاى شما به كلمه اخلاص باز شد ، درميان گروهى كه سپيدرو وشكم به پشت چسبيده بودند .

وشما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته ، ومانند جرعه أي آب بوده ودر معرض طمع طماعان قرار داشتيد ، همچون آتش زنه أي بوديد كه بلا فاصله خاموش مى گرديديد ، لگدكوب روندگان بوديد ، از آبى مى نوشيديد كه شتران آنرا آلوده كرده بودند ، واز پوست درختان بعنوان غذا استفاده مى كرديد ، خوار ومطرود بوديد ، مى ترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند ، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتي شما را بدست آن حضرت نجات داد ، بعد از آنكه از دست قدرتمندان وگرگهاى عرب وسركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد .

هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده ، يا هر هنگام كهشيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد ، پيامبر برادرش را در كام آن افكند ، واو تا زماني كه سرآنان را به زمين نمى كوفت وآتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمى كرد ، باز نمى گشت ، فرسوده از تلاش در راه خدا ، كوشيده در امر أو ، نزديك به پيامبر خدا ، سروري از اولياء الهى ، دامن به كمر بسته ، نصيحت گر ، تلاشگر ، وكوشش كننده بود ، ودر راه خدا از ملامت ملامت كننده نمى هراسيد .

واين در هنگامه أي بود كه شما در آسايش زندگى مى كرديد ، در مهد امن متنعم بوديد ، ودر انتظار بسر مى برديد تا نارا حتى ها ما را در برگيرد ، وگوش به زنگ اخبار بوديد ، وهنگام كارزار عقب گرد مى كرديد ، وبه هنگام نبرد فرار مى نموديد .

|228|

فلما اختار الله لنبيه دار انبيائه ومأوى اصفيائه ، ظهر فيكم حسكة النفاق ، وسمل جلباب الدين ، ونطق كاظم الغاوين ، ونبغ خامل الاقلين ، وهدر فنيق المبطلين ، فخطر في عرصاتكم ، واطلع الشيطان رأسه من مغرزه ، هاتفا بكم ، فألفاكم لدعوته مستجيبين ، وللغرة فيه ملاحظين ، ثم استنهضكم فوجدكم خفافا ، واحمشكم فالفاكم غضابا ، فوسمتم غير ابلكم ، ووردتم غير مشربكم .

هذا ، والعهد قريب ، والكلم رحيب ، والجرح لما يندمل ، والرسول لما يقبر ، ابتدارا زعمتم خوف الفتنة ، الا في الفتنة سقطوا ، وان جهنم لمحيطة بالكافرين .

فهيهات منكم ، وكيف بكم ، وانى تؤفكون ، وكتابالله بين اظهركم ، اموره ظاهرة ، واحكامه زاهرة ، واعلامه باهرة ، وزواجره لائحة ، واوامره واضحة ، وقد خلفتموه وراء ظهوركم ، أ رغبة عنه تريدون ؟ ام بغيره تحكمون ؟ بئس للظالمين بدلا ، ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه ، وهو في الاخرة من الخاسرين .

|229|

وآنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء وآرامگاه اصفياء را برگزيد ، علائم نفاق در شما ظاهرگشت ، وجامه دين كهنه ، وسكوت گمراهان شكسته ، وپست رتبه گان با قدر ومنزلت گرديده ، وشتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد ، ودر خانه هايتان بيامد ، وشيطان سرخويش را از مخفى گاه خود بيرون آورد ، وشما را فراخواند ، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت أو هستيد ، وبراى فريب خوردن آماده ايد ، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد ، ومشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مى دهيد ، شما را به غضب واداشت ، وديد غضبناك هستيد ، پس برشتران ديگران نشان زديد ، وبر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد .

اين درحالى بود كه زماني نگذشته بود ، وموضع شكاف زخم هنوز وسيع بود ، وجراحت التيام نيافته ، وپيامبر به قبر سپرده نشده بود ، بهانه آورديد كه از فتنه مى هراسيد ، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته ايد ، وبراستى جهنم كافران را احاطه نموده است .

اين كار از شما بعيد بود ، وچطور اين كار را كرديد ، بكجا روى مى آورديد ، در حاليكه كتاب خدا روياروى شماست ، امورش روشن ، و احكامش درخشان ، وعلائم هدايتش ظاهر ، ومحرماتش هويدا ، واوامرشواضح است ، ولى آنرا پشت سر انداختيد ، آيا بى رغبتي به آن را خواهانيد ؟ يا بغير قرآن حكم مى كنيد ؟ كه اين براى ظالمان بدل بدى است ، وهركس غير از اسلام دينى را جويا باشد از أو پذيرفته نشده ودر آخرت از زيانكاران خواهد بود .

|230|

ثم لم تلبثوا الى ريث ان تسكن نفرتها ، ويسلس قيادها ، ثم اخذتم تورون وقدتها ، وتهيجون جمرتها ، وتستجيبون لهتاف الشيطان الغوى ، واطفاء انوار الدين الجلي ، واهمال سنن النبي الصفي ، تسرون حسوا في ارتغاء ، وتمشون لاهله وولده في الخمر والضراء ، ونصبر منكم على مثل حز المدى ، ووخز السنان في الحشا .

وانتم الان تزعمون ان لا ارث لنا ، أ فحكم الجاهلية تبغون ، ومن احسن من الله حكما لقوم يوقنون ، أفلا تعلمون ؟ بلى ، قد تجلى لكم كالشمس الضاحية أني ابنته .

ايها المسلمون أ اغلب على ارثي ؟ يابن ابي قحافة افي كتاب الله ترث اباك ولا ارث ابي ؟ لقد جئت شيئا فريا ، ا فعلى عمد تركتم كتاب الله ونبذتموه وراء ظهوركم ، إذ يقول : " وورث سليمان داود " ( 1 ) ، وقال فيما اقتص من خبر زكريا إذ قال : " فهب لي من لدنك وليا يرثني ويرث من ال يعقوب " ، ( 2 ) وقال : " واولوا الارحام بعضهم اولي

1 - النمل : 16 2 - مريم : 6 .

)] +

|231|

آنگاه آنقدر درنگ نكرديد كه اين دل رميده آرام گيرد ، وكشيدن آن سهل گردد ، پس آتش گيره ها را افروخته تر كرده ، وبه آتش دامن زديد تا آن را شعله ور سازيد ، وبراى اجابت نداى شيطان ، وبراى خاموش كردن انوار دين روشن خدا ، واز بين بردن سنن پيامبر برگزيده آماده بوديد ، به بهانه خوردن ، كف شير را زير لب پنهان مى خوريد ، وبراى خانواده وفرزندان أو در پشت تپه ها ودرختان كمين گرفته وراه مى رفتيد ، وما بايد بر اين امور كه همچون خنجر بران وفرورفتن نيزه در ميان شكم است ، صبر كنيم .

وشما اكنون گمان مى بريد كه براى ما ارثى نيست ، آيا خواهان حكم جاهليت هستيد ، وبراى اهل يقين چه حكمي بالاتر از حكم خداوند است ، آيا نمى دانيد ؟ در حاليكه براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است ، كه من دختر أو هستم .

أي مسلمانان آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند ، أي پسر ابى قحافه ، آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى ومن ازارث پدرم محروم باشم ؟ امر تازه وزشتى آوردى ، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى اندازيد ، آيا قرآن نمى گويد : " سليمان از داود ارث برد " ، ودر مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت : " پروردگارا مرا فرزندى عنايت فرما تا از من وخاندان يعقوب ارث برد " ، وفرمود : " وخويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از

|232|

ببعض في كتاب الله " ، ( 1 ) وقال : " يوصيكم الله في اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين " ، ( 2 ) وقال : " ان ترك خيراالوصية للوالدين والاقربين بالمعروف حقا على المتقين " .

( 3 ) وزعمتم ان لا حظوة لي ، ولا ارث من ابي ، ولا رحم بيننا ، افخصكم الله باية اخرج ابي منها ؟ ام هل تقولون : ان اهل ملتين لا يتوارثان ؟ أو لست انا وابي من اهل ملة واحدة ؟ ام انتم اعلم بخصوص القران وعمومه من ابي وابن عمي ؟ فدونكها مخطومة مرحولة تلقاك يوم حشرك .

فنعم الحكم الله ، والزعيم محمد ، والموعد القيامة ، وعند الساعة يخسر المبطلون ، ولا ينفعكم إذ تندمون ، و لكل نبأ مستقر ، ولسوف تعلمون من يأتيه عذاب يخزيه ، ويحل عليه عذاب مقيم .

ثم رمت بطرفها نحو الانصار ، فقالت :

1 - الاحزاب : 6 .

2 - النساء : 11 .

3 - البقرة : 180 .

|233|

ديگرانند " ، وفرموده : " خداى تعالى به شما در باره فرزندان سفارش مى كند كه بهره پسر دو برابر دختر است " ، ومى فرمايد : " هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد بر شما نوشته شده كه براى پدران ومادران ونزديكان وصيت كنيد ، واين حكم حقى است براى پرهيزگاران " .

وشما گمان مى بريد كه مرا بهره أي نبوده وسهمي از ارث پدرم ندارم ، آيا خداوند آيه أي به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته ؟ يا مى گوئيد :اهل دو دين از يكديگر ارث نمى برند ؟ آيا من وپدرم را از اهل يك دين نمى دانيد ؟ ويا شما به عام وخاص قرآن از پدر وپسر عمويم آگاهتريد ؟ اينك اين تو واين شتر ، شترى مهارزده ورحل نهاده شده ، برگير وببر ، باتو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد .

چه نيك داورى است خداوند ، ونيكو دادخواهى است پيامبر ، وچه نيكو وعده گاهى است قيامت ، ودر آن ساعت وآن روز اهل باطل زيان مى برند ، وپشيمانى به شما سودى نمى رساند ، وبراى هرخبرى قرارگاهى است ، پس خواهيد دانست كه عذاب خوار كننده بر سر چه كسى فرود خواهد آمد ، وعذاب جاودانه كه را شامل مى شود .

آنگاه رو بسوى انصار كرده وفرمود :

|234|

يا معشر النقيبة واعضاد الملة وحضنة الاسلام ما هذه الغميزة في حقي والسنة عن ظلامتي ؟ اما كان رسول الله صلى الله عليه واله ابي يقول : " المرء يحفظ في ولده " ، سرعان ما احدثتم وعجلان ذا اهالة ، ولكم طاقة بما احاول ، وقوة على ما اطلب وازاول .

اتقولون مات محمد ؟ فخطب جليل استوسع وهنه ، واستنهر فتقه ، وانفتق رتقه ، واظلمت الارض لغيبته ، وكسفت الشمس والقمر وانتثرت النجوم لمصيبته ، واكدت الامال ، وخشعت الجبال ، واضيع الحريم ، وازيلت الحرمة عند مماته .

فتلك والله النازلة الكبرى والمصيبة العظمى ،لامثلها نازلة ، ولا بائقة عاجلة اعلن بها ، كتاب الله جل ثناؤه في افنيتكم ، وفي ممساكم ومصبحكم ، يهتف في افنيتكم هتافا وصراخا وتلاوة والحانا ، ولقبله ما حل بانبياء الله ورسله ، حكم فصل وقضاء حتم .

" وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات أو قتل انقلبتم على اعقابكم ومن ينقلب على عقبيه

|235|

أي گروه نقباء ، واى بازوان ملت ، أي حافظان اسلام ، اين ضعف وغفلت در مورد حق من واين سهل انگارى از دادخواهى من چرا ؟ آيا پدرم پيامبر نمى فرمود : " حرمت هركس در فرزندان أو حفظ مى شود " ، چه بسرعت مرتكب اين اعمال شديد ، وچه با عجله اين بز لاغر ، آب از دهان ودماغ أو فرو ريخت ، در صورتيكه شما را طاقت وتوان بر آنچه در راه آن مى كوشيم هست ، ونيرو براى حمايت من در اين مطالبه وقصدم مى باشد .

آيا مى گوئيد محمد ( صلى الله عليه وآله ) بدرود حيات گفت ، اين مصيبتي است بزرگ ودر نهايت وسعت ، شكاف آن بسيار ، ودرز دوخته آن شكافته ، وزمين در غياب أو سراسر تاريك گرديد ، وستارگان بى فروغ ، وآرزوها به نا اميدى گرائيد ، كوهها از جاى فرو ريخت ، حرمتها پايمال شد ، واحترامي براى كسى پس از وفات أو باقى نماند .

بخدا سوگند كه اين مصيبت بزرگتر وبليه عظيم تر است ، كه همچون آن مصيبتي نبوده وبلاى جانگدازى در اين دنيا به پايه آن نمى رسد ، كتاب خدا آن را آشكار كرده است ، كتاب خدايى كه در خانه هايتان ، ودر مجالس شبانه و روزانه تان ، آرام وبلند ، وبا تلاوت وخوانندگى آنرا مى خوانيد ، اين بلائى استكه پيش از اين به انبياء وفرستاده شدگان وارد شده است ، حكمي است حتمي ، وقضائي است قطعي ، خداوند مى فرمايد : " محمد پيامبرى است كه پيش از وى پيامبران ديگرى در گذشتند ، پس اگر أو بميرد ويا كشته گردد به عقب بر مى گرديد ، وآنكس كه به عقب برگردد

|236|

فلن يضر الله شيئا وسيجزى الله الشاكرين " .

( 1 ) ايها بني قيلة اهضم تراث ابي وانتم بمرأى مني ومسمع ومنتدى ومجمع ، تلبسكم الدعوة وتشملكم الخبرة ، وانتم ذوو العدد والعدة والاداة والقوة ، وعندكم السلاح والجنة ، توافيكم الدعوة فلا تجيبون ، وتأتيكم الصرخة فلا تغيثون ، وانتم موصوفون بالكفاح ، معروفون بالخير والصلاح ، والنخبة التي انتخبت ، والخيرة التي اختيرت لنا اهل البيت .

قاتلتم العرب ، وتحملتم الكد والتعب ، وناطحتم الامم ، وكافحتم البهم ، لا نبرح أو تبرحون ، نأمركم فتأتمرون ، حتى إذا دارت بنا رحى الاسلام ، ودر حلب الايام ، وخضعت نعرة الشرك ، وسكنت فورة الافك ، وخمدت نيران الكفر ، وهدأت دعوة الهرج ، واستوسق نظام الدين ، فانى حزتم بعد البيان ، واسررتم بعد الاعلان ، ونكصتم بعد الاقدام ، واشركتم بعد الايمان ؟ بؤسا لقوم نكثوا ايمانهم من بعد عهدهم ، وهموا

1 - آل عمران : 144 .

|237|

بخدا زيانى نمى رساند ، وخدا شكر كنندگان را پاداش خواهدداد " .

أي پسران قيله - گروه انصار - آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حاليكه مرا مى بينيد وسخن مرا مى شنويد ، وداراى انجمن و اجتماعيد ، صداى دعوت مراهمگان شنيده واز حالم آگاهى داريد ، وداراى نفرات وذخيرة ايد ، وداراى ابزار وقوه ايد ، نزد شما اسلحه وزره وسپر هست ، صداى دعوت من به شما مى رسد ولى جواب نمى دهيد ، وناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمى رسيد ، در حاليكه به شجاعت معروف وبه خير وصلاح موصوف مى باشيد ، وشما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده ، ومنتخباتي كه براى ما اهل بيت برگزيده شديد با عرب پيكار كرده ومتحمل رنج وشدتها شديد ، وبا امتها رزم نموده وبا پهلوانان به نبرد برخاستيد ، هميشه فرمانده بوده وشما فرمانبردار ، تا آسياى اسلام به گردش افتاد ، وپستان روزگار به شير آمد ، ونعره هاي شرك آميز خاموش شده ، وديگ طمع وتهمت از جوش افتاد ، وآتش كفر خاموش ودعوت نداى هرج ومرج آرام گرفت ، ونظام دين كاملا رديف شد ، پس چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده ، وپس از آشكارى خود را مخفى گردانديد ، وبعد از پيشقدمى عقب نشستيد ، وبعد ايمان شرك آورديد .

واى برگروهى كه بعد از پيمان بستن آنرا شكستند ، وخواستند پيامبر

|238|

باخراج الرسول وهم بدؤكم اول مرة ، اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين .

الا ، وقد أرى ان قد اخلدتم الى الخفض ، وابعدتم منهو احق بالبسط والقبض ، وخلوتم بالدعة ، ونجوتم بالضيق من السعة ، فمججتم ما وعبتم ، ودسعتم الذى تسوغتم ، فان تكفروا انتم ومن في الارض جميعا فان الله لغني حميد .

الا ، وقد قلت ما قلت هذا على معرفة مني بالخذلة التي خامرتكم ، والغدرة التي استشعرتها قلوبكم ، ولكنها فيضة النفس ، ونفثة الغيظ ، وحوز القناة ، وبثة الصدر ، وتقدمة الحجة ، فدونكموها فاحتقبوها دبرة الظهر ، نقبة الخف ، باقية العار ، موسومة بغضب الجبار وشنار الابد ، موصولة بنار الله الموقدة التي تطلع على الافئدة .

فبعين الله ما تفعلون ، وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون ، وانا ابنة نذير لكم بين يدى عذاب شديد ، فاعملوا انا عاملون ، وانتظروا انا منتظرون .

فأجابها أبو بكر عبد الله بن عثمان ، وقال :

|239|

را اخراج كنند ، با آنكه آنان جنگ را آغاز نمودند ، آيا از آنان هراس دارد در حاليكه خدا سزاوار است كه از أو بهراسيد ، اگر مؤمنيد .

آگاه باشيد مى بينم كه به تن آسائى جاودانه دل داده ، وكسى را كه سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته ايد ، با راحت طلبى خلوت كرده ، واز تنگناى زندگى به فراخناى آن رسيده ايد ، در اثر آن آنچه را حفظ كرده بوديد را از دهان بيرون ريختيد ، وآنچه را فرو برده بوديد را بازگرداندند ، پس بدانيد اگر شما وهركه در زمين است كافر شويد ، خداى بزرگ از همگان بى نياز وستوده است .

آگاه باشيد آنچه گفتم با شناخت كاملم بود ، به سستى پديد آمده در اخلاق شما ، وبى وفائى ونيرنگ ايجاد شده در قلوب شما ، وليكن اينها جوشش دل اندوهگين ، وبيرون ريختن خشم وغضب است ، وآنچه قابل تحملم نيست ، وجوشش سينه ام وبيان دليل وبرهان ، پس خلافت را بگيريد ، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است ، وپاى آن سوراخ وتاول دار ، عار وننگش باقى ونشان از غضب خدا وننگ ابدى دارد ، وبه آتش شعله ور خدا كه بر قلبها احاطه مى يابد متصل است .

آنچه مى كنيد در برابر چشم بيناى خداوند قرار داشته ، وآنانكه ستم كردند بزودى مى دانند كه به كدام بازگشتگاهى باز خواهند گشت ، ومن دختر كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك الهى كه در پيش داريد خبرداد ، پس هرچه خواهيد بكنيد وما هم كار خود را مى كنيم ، وشما منتظر بمانيد وما هم در انتظار بسر مى بريم .

آنگاه أبو بكر پاسخ داد :

|240|

يا بنت رسول الله لقد كان ابوك بالمؤمنين عطوفا كريما ، رؤوفا رحيما ، وعلى الكافرين عذابا اليما وعقابا عظيما ، ان عزوناه وجدناه اباك دون النساء ، واخا الفك دون الاخلاء ، اثره على كل حميم وساعده في كل امر جسيم ، لا يحبكم الا سعيد ، ولا يبغضكم الا شقي بعيد .

فانتم عترة رسول الله الطيبون ، الخيرة المنتجبون ، على الخير ادلتنا والى الجنة مسالكنا ، وانت يا خيرةالنساء وابنة خير الانبياء ، صادقة في قولك ، سابقة في وفور عقلك ، غير مردودة عن حقك ، ولا مصدودة عن صدقك .

والله ما عدوت رأى رسول الله ، ولا عملت الا باذنه ، والرائد لا يكذب اهله ، واني اشهد الله وكفى به شهيدا ، اني سمعت رسول الله يقول : " نحن معاشر الانبياء لا نورث ذهبا ولا فضة ، ولا دارا ولا عقارا ، وانما نورث الكتاب والحكمة والعلم والنبوة ، وما كان لنا من طعمة فلولي الامر بعدنا ان يحكم فيه بحكمه " .

|241|

أي دختر رسول خدا پدر تو بر مؤمنين مهربان وبزرگوار ورئوف ورحيم ، وبركافران عذاب دردناك وعقاب بزرگ بود ، اگر به نسب أو بنگريم وى در ميان زنانمان پدر تو ، ودر ميان دوستان برادر شوهر توست ، كه وى را بر هر دوستى برترى داد ، واو نيز در هركار بزرگى پيامبر را يارى نمود ، جز سعادتمندان شما را دوست نمى دارند ، وتنها بدكاران شما را دشمن مى شمرند .

پس شما خاندان پيامبر ، پاكان برگزيدگان جهان بوده ، وما را به خير راهنما ، وبسوى بهشت رهنمون بوديد ، وتو أي برترين زنان ودختر برترين پيامبران ، در گفتارت صادق ، در عقل فراوان پيشقدم بوده ، وهرگز از حقت بازداشته نخواهى شد واز گفتار صادقت مانعي ايجاد نخواهد گرديد .

وبخدا سوگند از رأى پيامبر قدمى فراتر نگذارده ، وجز با اجازه أو اقدام نكرده ام ، وپيشرو قوم به آنان دروغ نمى گويد ، وخدا را گواه مى گيرم كه بهترينگواه است ، از پيامبر شنيدم كه فرمود : " ما گروه پيامبران دينار ودرهم وخانه ومزرعه به ارث نمى گذاريم ، وتنها كتاب وحكمت وعلم ونبوت را به ارث مى نهيم ، وآنچه از ما باقى مى ماند در اختيار ولى امر بعد از ماست ، كه هر حكمي كه بخواهد در آن بنمايد .

|242|

وقد جعلنا ما حاولته في الكراع والسلاح ، يقاتل بها المسلمون ويجاهدون الكفار ، ويجالدون المردة الفجار ، وذلك باجماع المسلمين ، لم انفرد به وحدي ، ولم استبد بما كان الرأى عندي ، وهذه حالي ومالي ، هي لك وبين يديك ، لا تزوى عنك ولا ندخر دونك ، وانك ، وانت سيدة امة ابيك والشجرة الطيبة لبنيك ، لا يدفع مالك من فضلك ، ولا يوضع في فرعك واصلك ، حكمك نافذ فيما ملكت يداى ، فهل ترين ان اخالف في ذاك اباك صلى الله عليه واله وسلم .

فقالت : سبحان الله ، ما كان ابي رسول الله عن كتاب الله صادفا ، ولا لاحكامه مخالفا ، بل كان يتبع اثره ، ويقفو سوره ، افتجمعون الى الغدر اعتلالا عليه بالزور ، وهذا بعد وفاته شبيه بما بغي له من الغوائل في حياته ، هذا كتاب الله حكما عدلا وناطقا فصلا ، يقول : " يرثني ويرث من ال يعقوب " ، ويقول : " وورث سليمان داود " .

|243|

وما آنچه را كه مى خواهى در راه خريد اسب واسلحه قرار داديم ، تا مسلمانان با آن كارزار كرده وبا كفار جهاد نموده وبا سركشان بدكار جدال كنند ، واين تصميم به اتفاق تمام مسلمانان بود ، وتنها دست به اين كار نزدم ، ودر رأى ونظرم مستبدانه عمل ننمودم ، واين حال من واين اموال من است كه براى تو ودر اختيار توست ، واز تو دريغ نمى شود وبراى فرد ديگرى ذخيره نشده ، توئى سرور بانوان امت پدرت ، ودرخت بارور وپاك براى فرزندانت ، فضائلت انكار نشده ، واز شاخه وساقه ات فرونهاده نمى گردد ، حكمت در آنچه من مالك آن هستم نافذ است ، آيا مى پسندى كه در اين زمينه مخالف سخن پدرت عمل كنم .

حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمود : پاك ومنزه است خداوند ، پدرم پيامبر ، از كتاب خدا روى گردان وبا احكامش مخالف نبود ، بلكه پيرو آن بود وبه آيات آن عمل مى نمود ، آيا مى خواهيد علاوه بر نيرنگ ومكر به زور أو را متهم نمائيد ، واين كار بعد از رحلت أو شبيه است به دامهائى كه در زمان حياتش برايش گسترده شد ، اين كتاب خداست كه حاكمى است عادل ، وناطقي است كه بين حق وباطل جدائى مى اندازد ، ومى فرمايد : - زكريا گفت : خدايا فرزندى به من بده كه - " از من وخاندان يعقوب ارث ببرد " ، ومى فرمايد : " سليمان از داود ارث برد " .

|244|

وبين عزوجل فيما وزع من الاقساط ، وشرع من الفرائض والميراث ، واباح من حظ الذكران والاناث ، ما ازاح به علة المبطلين وازال التظني والشبهات في الغابرين ، كلا بل سولت لكم انفسكم امرا ، فصبر جميلوالله المستعان على ما تصفون .

فقال أبو بكر : صدق الله ورسوله وصدقت ابنته ، معدن الحكمة ، وموطن الهدى والرحمة ، وركن الدين ، وعين الحجة ، لاابعد صوابك ولا انكر خطابك ، هؤلاء المسلمون بيني و بينك قلدوني ما تقلدت ، وباتفاق منهم اخذت ما اخذت ، غير مكابر ولا مستبد ولا مستأثر ، وهم بذلك شهود .

فالتفت فاطمة ( عليها السلام ) الى النساء ، وقالت : معاشر المسلمين المسرعة الى قيل الباطل ، المغضية على الفعل القبيح الخاسر ، افلا تتدبرون القران ام علي قلوب اقفالها ، كلا بل ران على قلوبكم ما اسأتم من اعمالكم ، فاخذ بسمعكم وابصاركم ، ولبئس ما تأولتم ،

|245|

وخداوند در سهميه هائى كه مقرر كرد ، ومقاديرى كه در ارث تعيين فرمود ، وبهره هائى كه براى مردان وزنان قرار داد ، توضيحات كافى داده ، كه بهانه هاي اهل باطل ، وگمانها وشبهات را تا روز قيامت زائل فرموده است ، نه چنين است ، بلكه هواهاى نفساني شما راهى را پيش پايتان قرار داده ، وجز صبر زيبا چاره أي ندارم ، وخداوند در آنچه مى كنيد ياور ماست .

ابو بكر گفت : خدا وپيامبرش راست گفته ، ودختر أو نيز ، كه معدن حكمت وجايگاه هدايت ورحمت ، وركن دين وسرچشمه حجت ودليل مى باشد وراستمى گويد ، سخن حقت را دور نيفكنده وگفتارت را انكار نمى كنم ، اين مسلمانان بين من وتو حاكم هستند ، وآنان اين حكومت را بمن سپردند ، وبه تصميم آنها اين منصب را پذيرفتم ، نه متكبر بوده ونه مستبد به رأى هستم ، ونه چيزى را براى خود برداشته ام ، واينان همگى گواه وشاهدند .

آنگاه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) رو به مردم كرده وفرمود : أي مسلمانان كه براى شنيدن حرفهاى بيهوده شتابان بوده ، وكردار زشت را ناديده ميگيريد ، آيا در قرآن نمى انديشيد ، يا بر دلها مهر زده شده است ، نه چنين است بلكه اعمال زشتتان بردلهايتان تيرگى آورده ، وگوشها وچشمانتان را فراگرفته ، وبسيار بد آيات قرآن را تأويل كرده ، وبد راهى را به أو

|246|

وساء ما به اشرتم ، وشر ما منه اعتضتم ، لتجدن والله محمله ثقيلا ، وغبه وبيلا ، إذا كشف لكم الغطاء ، وبان ما ورائه الضراء ، وبدا لكم من ربكم ما لم تكونوا تحتسبون ، وخسر هنالك المبطلون .

ثم عطفت على قبر النبي ( صلى الله عليه وآله ) ، وقالت : قد كان بعدك انباء وهنبثة لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب انا فقدناك فقد الارض وابلها واختل قومك فاشهدهم ولا تغب وكل اهل له قربي ومنزلة عند الاله علي الادنين مقترب ابدت رجال لنا نجوى صدورهم لما مضيت وحالت دونك الترب تجهمتنا رجال واستخف بنالما فقدت وكل الارث مغتصب وكنت بدرا ونورا يستضاء به عليك تنزل من ذى العزة الكتب

|247|

نشان داده ، وبابد چيزى معاوضه نموديد ، بخدا سوگند تحمل اين بار برايتان سنگين ، وعاقبتش پر از وزر ووبال است ، آنگاه كه پرده ها كنار رود وزيانهاى آن روشن گردد ، وآنچه را كه حساب نمى كرديد وبراى شما آشكار گردد ، آنجاست كه اهل باطل زيانكار گردند .

سپس آن حضرت رو به سوى قبر پيامبر كرد وفرمود : بعد از تو خبرها ومسائلى پيش آمد ، كه اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى كرد .

ما تو را از دست داديم مانند سرزمينى كه از باران محروم گردد ، وقوم تو متفرق شدند ، بيا بنگر كه چگونه از راه منحرف گرديدند .

هر خاندانى كه نزد خدا منزلت ومقامى داشت نزد بيگانگان نيز محترم بود ، غير ازما .

مردانى چند از امت تو همينكه رفتى ، وپرده خاك ميان ما وتو حائل شد ، اسرار سينه ها را آشكار كردند .

بعد از تو مردانى ديگر از ما روى برگردانده وخفيفمان نمودند ، وميراثمان دزديده شد .

تو ماه شب چهارده وچراغ نوربخشى بودى ، كه از جانب خداوند بر تو كتابها نازل مى گرديد .

|248|

وكان جبريل بالايات يؤنسنا فقد فقدت وكل الخير محتجب فليت قبلك كان الموت صادفنا لما مضيت وحالت دونك الكتب ثم انكفأت ( عليها السلام ) وامير المؤمنين ( عليه السلام ) يتوقع رجوعها إليه و يتطلع طلوعها عليه ، فلما استقرت بها الدار ، قالت لأمير المؤمنين( عليهما السلام ) : يابن ابي طالب اشتملت شملة الجنين ، وقعدت حجرة الظنين ، نقضت قادمة الاجدل ، فخانك ريش الاعزل .

هذا ابن ابي قحافة يبتزني نحلة ابي وبلغة ابني لقد اجهر في خصامي والفيته الد في كلامي حتى حبستني قيلة نصرها والمهاجرة وصلها ، وغضت الجماعة دوني طرفها ، فلا دافع ولا مانع ، خرجت كاظمة ، وعدت راغمة .

اضرعت خدك يوم اضعت حدك ، افترست الذئاب وافترشت التراب ، ما كففت قائلا ولا اغنيت باطلا ولا خيار لي ، ليتني مت قبل هنيئتي ودون ذلتي ، عذيري الله منك عاديا ومنك حاميا .

|249|

جبرئيل با آيات الهى مونس ما بود ، وبعد از تو تمام خيرها پوشيده شد .

أي كاش پيش از تو مرده بوديم ، آنگاه كه رفتى وخاك ترا در زير خود پنهان كرد .

آنگاه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) به خانه بازگشت وحضرت على ( عليه السلام ) در انتظار أو بسر برده ومنتظر طلوع آفتاب جمالش بود ، وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على ( عليه السلام ) فرمود : أي پسر أبو طالب همانند جنين در شكم مادر پرده نشين شده ، ودر خانه اتهام به زمين نشسته أي ، شاه پرهاى شاهين را شكسته ، وحال آنكه پرهاى كوچك هم در پرواز به تو خيانت خواهد كرد .

اين پسر ابى قحافه است كه هديه پدرم ومايه زندگى دو پسرم را از من گرفته است ، با كمال وضوح بامن دشمنى كرد ، ومن أو را در سخن گفتن با خود بسيار لجوج وكينه توز ديدم ، تا آنكه انصار حمايتشان را ازمن باز داشته ، ومهاجران ياريشان را از من دريغ نمودند ، ومردم از ياريم چشم پوشى كردند ، نه مدافعي دارم ونه كسى كه مانع از كردار آنان گردد ، در حاليكه خشمم را فرو برده بودم از خانه خارج شدم وبدون نتيجه بازگشتم .

آنروز كه شمشيرت را برزمين نهادى همان روز خويشتن را خانه نشين نمودى ، تو شيرمردى بودى كه گرگان را مى كشتى ، وامروز بر روى زمين آرميده أي ، گوينده أي را از من دفع نكرده ، وباطلى را از من دور نمى گردانى ، ومن از خود اختياري ندارم ، أي كاش قبل از اين كار وقبل از اينكه اين چنين خوار شوم مرده بودم ، از اينكه اينگونه سخن مى گويم خداوندا عذر مى خواهم ، ويارى وكمك از جانب توست .

|250|

ويلاى في كل شارق ، ويلاى في كل غارب ، مات العمد ووهن العضد ، شكواى الى ابي وعدواى الى ربي ، اللهم انك اشد منهم قوة وحولا ، واشد بأسا وتنكيلا .

فقال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : لا ويل لك ، بل الويل لشانئك ، نهنهني عن وجدك ، يا ابنة الصفوة وبقية النبوة ، فما ونيت عن ديني ، ولا اخطأت مقدورى ، فان كنت تريدين البلغة فرزقك مضمون ، وكفيلك مأمون ، وما اعد لك افضل مما قطع عنك ، فاحتسبي الله .

فقالت : حسبي الله ، وأمسكت .

( 2 ) خطبتها ( عليها السلام ) في مرضها لنساء المهاجرين والانصار قال سويد بن غفلة : لما مرضت فاطمة ( عليها السلام ) المرضة التي توفيت فيها ، دخلت عليها نساء المهاجرين والانصار يعدنها ، فقلن لها : كيف أصبحت من علتك يا ابنة رسول الله ؟ فحمدت الله وصلت على أبيها ، ثم قالت :

|251|

از اين پس واى برمن در هرصبح وشام ، پناهم از دنيا رفت ، وبازويم سست شد ، شكايتم بسوى پدرم بوده واز خدايارى مى خواهم ، پروردگارا نيرو وتوانت از آنان بيشتر ، وعذاب وعقابت دردناكتر است .

حضرت على ( عليه السلام ) فرمود : شايسته تو نيست كه واى برمن بگوئى ، بلكه سزاوار دشمن ستمگر توست ، أي دختر برگزيده خدا واى باقيمانده نبوت ، از اندوه وغضب دست بردار ، من در دينم سست نشده واز آنچه در حد توانم است مضائقه نمى كنم ، اگر تو براى گذران روزيت نارا حتى ، بدانكه روزى تو نزد خدا ضمانت شده وكفيل تو امين است ، وآنچه برايت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است ، پس براى خدا صبركن .

حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمود : خدا مرا كافى است ، آنگاه ساكت شد .

( 2 ) خطبه آن حضرت در بيماريش براى زنان مهاجرين وانصار سويد بن غفله گويد : هنگامى كه حضرت فاطمه ( عليها السلام ) بيمار شد ، بههمان بيمارى كه در اثر آن از دنيا رفت ، زنان مهاجرين وانصار به عيادت ايشان آمده وگفتند : أي دختر پيامبر خدا با اين بيمارى حالت چطور است ؟ آن حضرت حمد وسپاس الهى را گفته وبرپدرش درود فرستاد وفرمود :

|252|

اصبحت والله عائفة لدنيا كن ، قالية لرجالكن ، لفظتهم بعد ان عجمتهم ، وسئمتهم بعد ان سبرتهم ، فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد ، وقرع الصفاة وصدع القناة ، وخطل الاراء وزلل الاهواء ، وبئس ما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله عليهم ، وفي العذاب هم خالدون ، لا جرم لقد قلدتهم ربقتها وحملتهم اوقتها ، وشننت عليهم عارتها ، فجدعا وعقرا وبعدا للقوم الظالمين .

ويحهم انى زحزحوها عن رواسي الرسالة وقواعد النبوة والدلالة ، ومهبط الروح الامين والطبين بامور الدنيا والدين ، الا ذلك هو الخسران المبين ، وما الذى نقموا من ابي الحسن عليه السلام ، نقموا والله منه نكير سيفه ، وقلة مبالاته لحتفه ، وشدة وطأته ، ونكال وقعته ، وتنمره في ذات الله .

وتا لله لو مالوا عن المحجة اللائحة ، وزالوا عن قبول الحجة الواضحة لردهم إليها وحملهم عليها ، ولسار بهم سيرا سجحا ، لا يكلم خشاشه ، ولا يكل سائره ، ولا يمل راكبه ، ولاوردهم منهلا نميرا صافيا رويا ، تطفح ضفتاه ولا يترنق جانباه ، ولاصدرهم بطانا ونصح لهم سرا واعلانا .

|253|

بخدا سوگند صبح كردم در حاليكه نسبت به دنياى شما بى ميل ونسبت به مردان شما ناراحتم ، آنان را از دهان خويش بدور افكنده ، وبعد از شناخت حالشان به آنان بغض ورزيدم ، پس چه زشت است كندى شمشيرها وسستى بعد از تلاش وسر بر سنگ خارا زدن ، وشكاف نيزه ها وفساد آراء وانحراف انگيزه ها ، وچه زشت است ذخيره هائى كه پيش فرستادند ، وخداوند بر آنان خشم گرفته ودر عذاب جاودانه خواهند بود ، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود وسنگينى آن بدوششان است ، وننگ وعارش دامنگيرشان مى گردد ، پس اين شتر بينى بريده وزخم خورده باشد ، وگروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند .

واى بر آنان ، چگونه خلافت را از مواضع ثابت وبنيانهاى نبوت و ارشاد ، ومحل هبوط جبرئيل ، وآگاهان به امور دين ودنيا دور ساختند ، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است ، وچه عيبي از على ( عليه السلام ) گرفتند ، بخدا سوگند عيب أو شمشير برانش ، وبى اعتنائي به مرگ ، وشدت برخوردش ، وعقوبت دردناكش ، واينكه غضبش در راه رضاى الهى بود .

بخدا سوگند اگر از راه روشن بدور رفته ، واز پذيرش طريق مستقيم كناره مى گرفتند ، آنانرا بسوى آن آورده وبر آن وامى داشت ، وبه سهولت براهشان مى برد ، واين شتر را سالم به مقصد مى رساند ، كه راهبرش را دچار زحمت نكند وسواره اش را ملول نگرداند ، وآنان را به محل آب خوردنى مى رساند ، كه آبش صاف وفراوان بوده واز آن لبريز باشد وهرگز كدر نگردد ، وايشان را از آنجا سيراب بيرون مى آورد ، ودر پنهان وآشكار برايشان ناصح بود .

|254|

ولم يكن يتحلى من الدنيا بطائل ، ولا يحظي منها بنائل ، غير رى الناهل وشبعة الكافل ، ولبان لهم الزاهد من الراغب والصادق من الكاذب .

ولو ان اهل القرى امنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض ولكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون ، والذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيئات ما كسبوا وما هم بمعجزين .

الا هلم فاسمع ، وما عشت اراك الدهر عجبا ، وان تعجب فعجب قولهم ، ليت شعرى الى أي سناد استندوا ، والى أي عماد اعتمدوا ، وباية عروة تمسكوا ، وعلي اية ذرية اقدموا واحتنكوا ؟ لبئس المولى ولبئس العشير ، وبئس للظالمين بدلا .

استبدلوا والله الذنابي بالقوادم ، والعجز بالكاهل ، فرغما لمعاطس قوم يحسبون انهم يحسنون صنعا ، الا انهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون ، ويحهم افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى ، فما لكم كيف تحكمون .

|255|

اگر أو در محل خلافت مى نشست هرگز ثروت دنيوى براى خود قرار نمى داد ، واز آن بهره فراوانى برنمى داشت ، جز به اندازه فرونشاندن تشنگى ورفع گرسنگى ، وبه ايشان مى شناساند تا بين زاهد ودنيا پرست ، وراستگو ودروغگو تشخيص دهند .

واگر ملتها ايمان آورده وتقوى پيشه كنند بركات آسمان وزمين را بر آنان فرو مى ريختيم ، ولكن آيات الهى را تكذيب كردند واز اينرو آنانرا در برابر آنچه انجام دادند گرفتار ساختيم ، وكساني كه از اين گروه ستم نمودند نتايج زشتى كارشان بزودى دامنگيرشان شده وهرگز بر ما غالب وپيروز نخواهند شد .

آگاه باش ، بيا وبشنو ، هر چه زندگى كنى روزگار عجائبي را بتو نشان خواهد داد ، واگر تعجب كنى ، گفتار اينان تعجب آور است ، أي كاش مى دانستم كه به چه پناهگاهى پناهنده شده ، وبه كدام ستونى تكيه داده ، وبر كدام فرزندانى تجاوز نموده واستيلا جسته اند ؟ چه بد رهبر ودوستى را انتخاب كرده اند ، وبراى ستمكاران بد بدلى است .

بخدا سوگند ، بجاى پرهاى بزرگ ، روى بال دم را انتخاب ، وبجاى پشت ، دم را برگزيدند ، ذليل گردد قومي كه مى پندارد با اين اعمال كار خوبى انجام داده است ، بدانيد كه اينان فاسدند اما نمى دانند ، واى بر اينان ، آيا كسى كه هدايت يافته سزاوار پيروى است ، يا كسى كه هدايت نيافته ونيازمند هدايت است ، واى برشما چگونه حكم مى كنيد .

|256|

اما لعمري لقد لقحت ، فنظرة ريثما تنتج ثم احتلبوا ملا القعب دما عبيطا وذعافا مبيدا ، هنالك يخسر المبطلون ويعرف التالون غب ما اسس الاولون ، ثم طيبوا عن دنياكم انفسا واطمئنوا للفتنة جاشا ، وابشروا بسيف صارم وسطوة معتد غاشم ، وبهرج شامل ، واستبداد من الظالمين ، يدع فيئكم زهيدا ، وجمعكم حصيدا ، فيا حسرتا لكم ، وانى بكم وقد عميت عليكم ، انلزمكموها وانتم لهاكارهون .

قال سويد بن غفلة : فأعادت النساء قولها ( عليها السلام ) على رجالهن ، فجاء إليها قوم من المهاجرين والانصار معتذرين ، وقالوا : يا سيدة النساء لو كان أبو الحسن ذكر لنا هذا الامر قبل أن يبرم العهد ويحكم العقد لما عدلنا عنه الى غيره .

فقالت ( عليها السلام ) : اليكم عنى ، فلا عذر بعد تعذيركم ، ولا امر بعد تقصيركم .

|257|

بجان خودم سوگند ، نطفه اين فساد بسته شد ، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود ، آنگاه از پستان شير خون تازه وزهرى هلاك كننده بدوشيد ، در اينجاست كه رهپيمايان راه باطل زيانكار شده ، وآيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مى يابند ، آنگاه جانتان با دنيايتان ، وقلبتان با فتنه ها آرام مى گيرد ، وبشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده وحمله متجاوز ستمكار ، وبه هرج ومرج عمومى واستبداد زورگويان ، كه حقوقتان را اندك داده واجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو خواهد كرد ، پس حسرت برشما باد كه كارتان به كجا مى رسد ، آيا من مى توانم شما را به كارى وادارم كه از آن روى گردانيد .

سويد بن غفله گويد : زنان سخنان آن حضرت را براى شوهرانشان بازگو كردند ، گروهى از مهاجرين وانصار براى عذر خواهى نزد ايشان آمده وگفتند : أي سرور زنان ، اگر حضرت على ( عليه السلام ) اين مطالب را قبل از بيعت با أبو بكر برايمان مى گفت كسى را بر أو ترجيح نمى داديم .

آن حضرت فرمود : از نزدم دور شويد ، بعد از ارتكاب گناه وسهل انگارى ، عذر خواهى براى شما مفهومي ندارد .

|258|

( 3 ) خطبتها ( عليها السلام ) لقوم غصبوا حق زوجها ( عليهما السلام ) روى أن بعد رحلة النبي ( صلى الله عليه وآله ) وغصب ولاية وصيه ، احتزم عمر بازاره وجعل يطوف بالمدينة وينادى : ان ابا بكر قد بويع له ، فهلموا الى البيعة ، فينثال الناس فيبايعون ، حتى إذا مضت أيام أقبل في جمع كثير الى منزل على ( عليه السلام ) فطالبه بالخروج ، فأبى ، فدعا عمر بحطب ونار وقال : والذي نفس عمر بيده ليخرجن أو لاحرقنه على ما فيه - الى ان قال : - وخرجت فاطمة بنت رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) إليهم ، فوقفت على الباب ثم قالت : لا عهد لي بقوم اسوء محضر منكم ، تركتم رسول الله جنازة بين ايدينا ، وقطعتم امركم فيما بينكم ، فلم تؤمرونا ولم تروا لنا حقنا ، كأنكم لم تعلموا ما قال يوم غدير خم .

والله لقد عقد له يومئذ الولاء ، ليقطع منكم بذلك منها الرجاء ، ولكنكم قطعتم الاسباب بينكم وبين نبيكم ، والله حسيب بيننا وبينكم في الدنيا والاخرة .

|259|

( 3 ) خطبه آن حضرت براى مردمى كه حق شوهرش را غصب كردند روايت شده : بعد از رحلت پيامبر وغصب شدن ولايت وصى آن حضرت ، عمر شمشير به كمر بسته ودور شهر مدينه مى چرخيد ومى گفت : باابو بكر بيعت شده است ، بشتابيد به بيعت كردن با أو ، مردم از هر طرف براى بيعت مى آمدند ، چند روز كه گذشت همراه با گروه كثيرى به در خانه حضرت على ( عليه السلام ) آمده وخواستار خروج ايشان از منزل شد ، ايشان امتناع كرد ، عمر خواستار هيزم وآتش گرديد وگفت : سوگند به كسى كه جان عمر در اختيار اوست يا خارج مى شود يا أو را با تمامى اهل خانه آتش مى زنم - تا آنجا كه گويد : - وحضرت فاطمه ( عليها السلام ) بسوى ايشان آمده وكنار درب خانه ايستاد وفرمود : ملتى را همانند شما نمى شناسم كه اينگونه عهدشكن وبد برخورد باشند ، جنازه رسول خدا را در دست ما رها كرديد وعهد وپيمانهاى ميان خود را بريده وفراموش نموديد ، وما را به فرمانروائى نرسانده وحقى را براى ما قائل نيستيد ، گويا از حادثه روز غدير خم آگاهى نداريد .

سوگند بخدا كه پيامبر در آن روز ولايت حضرت على ( عليه السلام ) را مطرح كرد واز مردم بيعت گرفت تا اميد شما فرصت طلبان را قطع نمايد ، ولى شما رشته هاي پيوند معنوى ميان خود وپيامبر را پاره كرديد ، اين را بدانيد كه خداوند در دنيا وآخرت بين ما وشما داورى خواهد كرد .

|262|

( سخنان آن حضرت )

( 1 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف الله جل جلاله ابتدع الاشياء لا من شئ كان قبلها ، وانشأها بلا احتذاء امثلة امتثلها ، كونها بقدرته ، وذرأها بمشيته ، من غير حاجة منه الى تكوينها ، ولا فائدة له في تصويرها ، الاتثبيتا لحكمته ، وتنبيها علي طاعته ، واظهارا لقدرته ، وتعبدا لبريته ، واعزازا لدعوته .

( 2 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف القرآن به تنال حجج الله المنورة ، وعزائمه المفسرة ، ومحارمه المحذرة ، وبيناته الجالية ، وبراهينه الكافية ، وفضائله المندوبة ، ورخصه الموهوبة ، وشرائعه المكتوبة .

|263|

( 1 ) سخن آن حضرت در توصيف خداوند موجودات را خلق نمود بدون آنكه از مادة أي موجود شود ، وآنان را بدون هيچ مشابهى پديد آورد ، با قدرتش آنها را خلق وبا مشيتش ايجاد نمود ، بدون آنكه در ايجاد آن وپديد آوردنشان نيازى داشته ، ودر تصويرگرى آنها فائده أي برايش وجود داشته باشد ، جز تثبيت حكمتش وآگاهى بر طاعتش واظهار قدرت خود ، وشناسائى راه عبوديت ، وگرامى داشت دعوتش .

( 2 ) سخن آن حضرت در توصيف قرآن با قرآن حجتهاى فروزان الهى ، وواجبات تفسير شده ، ومحرمات برحذر گردانده شده ، وبراهين روشن ، ودلائل كافى ، وفضائل ارزشمند ، ومجوزات بخشيده شده ، وقوانين نوشته شده روشن مى شود .

|264|

( 3 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف القرآن استخلف عليكم كتاب الله الناطق ، والقران الصادق ، والنور الساطع ، والضياء اللامع ، بينة بصائره ، منكشفة سرائره ، منجلية ظواهره ، مغتبطة به اشياعه ، قائدا الى الرضوان اتباعه ، مود الى النجاة استماعه .

( 4 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف القرآن اموره ظاهرة ، واحكامه زاهرة ، واعلامه باهرة ، وزواجره لا ئحة ، واوامره واضحة .

( 5 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف أبيه ( صلى الله عليه وآله ) ابتعثه الله اتماما لامره ، وعزيمة علي امضاء حكمه ، وانفاذا لمقادير رحمته .

|265|

( 3 ) سخن آن حضرت در توصيف قرآن نزد شما كتاب گوياى خدا ، وقرآن راستگو ، ونور فروزان ، وپرتو درخشنده را برجاى نهاد ، كه براهينش روشن ورازهايش آشكار ، وظواهرش نمايان ، پيروانش مورد غبطه بوده ، وآنانرا بسوى بهشت رهنمون وشنيدن آن راه نجات است .

( 4 ) سخن آن حضرتدر توصيف قرآن امور آن نمايان ، واحكامش شكوفا ، ونشانه هايش روشن ، ومحرماتش آشكار ، واوامرش هويدا است .

( 5 ) سخن آن حضرت در توصيف پدرش خداوند پيامبر را براى پايان بخشيدن فرمانش ، وبه پايان رسانيدن احكامش ، وتثبيت رحمت بيكرانش مبعوث كرد .

|266|

( 6 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف أبيه ( صلى الله عليه وآله ) بلغ الرسالة صادعا بالنذارة ، مائلا عن مدرجة المشركين ، ضاربا ثبجهم ، اخذا باكظامهم ، داعيا الى سبيل ربه بالحكمة والموعظة الحسنة ، يجف الاصنام ، وينكث الهام .

( 7 ) قولها ( عليها السلام ) في فضل أبيه وبعله ( عليهما السلام ) ابوا هذه الامة محمد وعلي ، يقيمان اودهم ، وينقذانهم من العذاب الاليم ان اطاعو هما ، ويبيحانهم النعيم الدائم ان وافقوهما .

( 8 ) قولها ( عليها السلام ) في فضل أبيه وبعله ( عليهما السلام ) ارضي ابوى دينك ، محمدا وعليا ، بسخط ابوىنسبك ، ولا ترضى ابوى نسبك بسخط ابوى دينك ، فان

|267|

( 6 ) سخن آن حضرت در توصيف پدرش رسالت خود را باانذاز ابلاغ كرد ، واز روش مشركين دورى ، با رؤساى آنان دشمنى ودرگير با آنان بود ، با حكمت وپند نيكو بسوى پروردگارش رهنمون شد ، بتها را سرنگون وگردنهاى زورمندان را به خاك مذلت انداخت .

( 7 ) سخن آن حضرت در فضل پدر وشوهرش پدران اين امت محمد وعلى ( عليهما السلام ) هستند ، اگر از آنان تبعيت كنند كژى هاي ايشان را برطرف ، وآنان را از عذاب دردناك نجات مى دهد ، واگر پيروى ايشان را نمايند بهشت جاودان را ارزانى ايشان مى كند .

( 8 ) سخن آن حضرت در فضل پدر وشوهرش پدران دينيت - پيامبر وعلى ( عليهما السلام ) - را با نارا حتى پدر نسبي ات خشنودساز ، ولى پدر نسبي ات را با نارا حتى آنان خشنود نكن ، چرا كه پدر

|268|

ابوى نسبك ان سخط ارضا هما محمد وعلي ( عليهما السلام ) بثواب جزء من الف الف جزء من ساعة من طاعاتهما ، وان ابوى دينك ان سخطا لم يقدر ابوى نسبك ان يرضياهما ، لان ثواب طاعات اهل الدنيا كلهم لا يفي بسخطهما .

( 9 ) قولها ( عليها السلام )في فضل زوجها ان السعيد كل السعيد حق السعيد ، من احب عليا في حياته وبعد موته .

( 10 ) قولها ( عليها السلام ) في كيفية خلقتها ان الله تعالى خلق نوري ، وكان يسبح الله جل جلاله ، ثم اودعه شجرة من شجر الجنة ، فاضاءت ، فلما دخل ابي الجنة اوحى الله تعالى إليه الهاما ان اقتطف الثمرة من تلك الشجرة وادرها في لهواتك ، ففعل ، فاودعني الله سبحانه صلب ابي ، ثم اودعني خديجه بنت

|269|

نسبي ات اگر ناراحت شود آنان اورا با پاداش قسمتي از هزاران قسمت ساعتي از اطاعتشان خشنود مى سازند ، واگر پدران دينيت ناراحت شوند پدر نسبي ات قادر نيست كه ايشان را خرسند سازند ، چرا كه پاداش طاعتهاى تمامى اهل دنيا با نارا حتى ايشان قابل مقايسه نيست .

( 9 ) سخن آن حضرت در فضيلت شوهرش سعادت ورستگارى ، همه سعادتها ورستگاريها ، حقانيت وواقعيت سعادت ورستگارى در كسى است كه على ( عليه السلام ) را در دوران زندگى وپس از شهادتش دوست داشته باشد .

( 10 ) سخن آن حضرت در كيفيت خلقتشخداوند نورم را خلق فرمود ، وآن تسبيح وتنزيه أو را مى نمود ، آنگاه آنرا در درختى از درختان بهشتى به وديعت نهاد ، كه به سبب آن نور درخشان گرديد ، هنگامى كه پدرم داخل بهشت شد ، خداوند به أو الهام كرد كه ميوه آن درخت را بچيند وبخورد ، پيامبر اين كار را انجام داد ، خداوند نورم را در صلب پدرم بوديعت نهاد ، آنگاه آنرا در رحم مادرم قرار داد ، تا آنكه ايشان مرا به دنيا

|270|

خويلد ، فوضعتني ، وانا من ذلك النور ، اعلم ما كان وما يكون وما لم يكن .

( 11 ) قولها ( عليها السلام ) في التعريف بأهل البيت نحن وسيلته في خلقه ، ونحن خاصته ، ومحل قدسه ، ونحن حجته في غيبه ، ونحن ورثة انبيائه .

( 12 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف الشيعة ان كنت تعمل بما امرناك ، وتنتهي عما زجرناك عنه ، فانت من شيعتنا ، والا فلا .

( 13 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف الشيعة ان شيعتنا من خيار اهل الجنة ، كل محبينا وموالي اوليائنا ومعادي اعدائنا والمسلم بقلبه ولسانه لنا ، ليسوا

|271|

آوردند ، ومن از آن نور هستم ، آنچه اتفاق افتاده ، وآنچه اتفاق خواهد افتادوآنچه نبوده است را مى دانم .

( 11 ) سخن آن حضرت در شناسائى اهل بيت ما وسيله هاي الهى در ميان مخلوقاتش ، وخواص أو ، وتنزيه كنندگانش ، وحجت أو ووارثان پيامبرانش مى باشيم .

( 12 ) سخن آن حضرت در توصيف شيعه اگر به آنچه تو را بدان امر نموديم عمل كنى ، واز آنچه نهى كرديم بازايستى ، از شيعيان ما مى باشى ، ودر غير اينصورت از آنان شمرده نمى شوى .

( 13 ) سخن آن حضرت در توصيف شيعه شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشت مى باشند ، دوستان ما ودوستداران دوستان ما ، ودشمنان دشمنان ماو كسانى كه با قلب وزبان

|272|

من شيعتنا إذا خالفوا اوامرنا ونواهينا في سائر الموبقات ، وهم مع ذلك في الجنة ، ولكن بعد ما يطهرون من ذنوبهم بالبلايا والرزايا ، أو في عرصات القيامة بانواع شدائدها ، أو في الطبق الاعلي من جهنم بعذابها ، الى ان نستنقذهم بحبنا منها ، وننقلهم الى حضرتنا .

( 14 ) قولها ( عليها السلام ) في فضل علماء الشيعة حضرت امرأة عند الصديقة فاطمة الزهراء ( عليها السلام ) فقالت : ان لىوالدة ضعيفة وقد لبس عليها في امر صلاتها شئ ، وقد بعثتني اليك اسالك ، فاجابتها فاطمة ( عليها السلام ) عن ذلك ، ثم ثنت فأجابت ، ثم ثلثت فأجابت ، الى ان عشرت فأجابت ، ثم خجلت من الكثرة ، فقالت : لااشق عليك يا بنت رسول الله ، قالت فاطمة ( عليها السلام ) : هاتى وسلى عما بدا لك - الى ان قالت : - سمعت ابى رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) يقول : ان علماء شيعتنا يحشرون ، فيخلع عليهم من خلع الكرامات على قدر كثرة علومهم وجدهم في ارشاد عباد الله ، حتى يخلع على الواحد منهم الف الف خلعة من نور - الى ان قالت :

|273|

تسليم ما هستند از شيعيان ما شمرده نمى شوند ، آنگاه كه با أو امر ما مخالفت نموده واز نواهى ما اجتناب نكنند ، وبا اينهمه در بهشت مى باشند ، وليكن بعد از آنكه با نارا حتى ها وگرفتاريها از گناهان پاك شوند ، يا در موقفهاى قيامت با انواع دردها ، يا در طبقه اول از جهنم قرار داده شوند وبا عذابهاى الهى عقاب شوند ، تا با محبت ما از آن نجات يابند وبه حضور ما برسند .

( 14 ) سخن آن حضرت در فضيلت دانشمندان شيعه زنى نزد آن حضرت آمده وگفت : مادر ناتوانى دارم كه بعضى از مسائل نماز براى أو مورد سؤال قرار گرفته است ومرا نزد تو فرستاده تا سؤال نمايم ، آن حضرت پاسخ أو را داد ، دوباره پرسيد پاسخ شنيد ، مرحله سوم پرسيد باز پاسخ شنيد ، تا ده سؤال مطرح كرد وباز پاسخ خود را دريافت ، در اينجا از كثرت سؤال خجالت كشيد وگفت : أي دختر پيامبر دچار مشكل شدى ، آنحضرت فرمود : سؤالاتت را مطرح كن - تا آنجا كه فرمود : از پدرم شنيدم كه مى فرمود : دانشمندان شيعه در روز قيامت كه محشور مى شوند به اندازه كثرت علومشان وجديتشان در ارشاد بندگان خداوند خلعتهاى كرامت بر آنان مى پوشانند ، تا آنجا كه بر بعضى از آنان ميليونها خلعت نور پوشانده مى شود - تا آنجا كه فرمود :

|274|

يا امة الله ان سلكا من تلك الخلع لافضل مما طلعت عليه الشمس الف الف مرة وما فضل فانه مشوب بالتنغيص والكدر .

( 15 ) قولها ( عليه السلام ) في محبتها لامة ابيها روى انها لما سمعت بان اباها زوجها وجعل الدراهم مهرا لها سألت اباها أن يجعل مهرها الشفاعة في عصاة امته ، نزل جبرئيل و معه بطاقة من حرير مكتوب فيها : جعل الله مهر فاطمة الزهراء شفاعة المذنبين من امة ابيها ، فلما احتضرت اوصت بان توضع تلك البطاقة صدرها تحت الكفن فوضعت وقالت : إذا حشر ت يوم القيامة رفعت تلك البطاقة بيدى و شفعت في عصاة امة ابي .

( 16 ) قولها ( عليها السلام ) في قاتل ولدها الحسين ( عليه السلام ) قاتل الحسين في النار .

|275|

أي كنيز ، رشته أي از آن خلعتها ميليونها بار برتر است از آنچه خورشيد بر آن تأبيده است .

( 15 ) سخن آن حضرت در محبتش به امت پدرش روايت شده : آنگاه كه شنيد پدرش أو را تزويج كرده ومهرش را مبلغي پول قرار داده ، از پدرش خواست كه مهرش را شفاعت گناهكاران امت أو قرار دهد ، آنگاه جبرئيل نازل شد ودر دستش پارچه أي قرار داشت كه روى آن نوشته بود : خداوند مهر فاطمه را شفاعت گناهكاران امت پدرش قرار داده است ، هنگامى كه آن حضرت به حال احتضار رسيده وصيت كرد كه آن پارچه را روى سينه وزير كفنش قرار دهند ، وفرمود : آنگاه كه محشور گرديدم اين پارچه را با دستم بلند كرده در مورد گناهكاران امت پدرم شفاعت مى نمايم .

( 16 ) سخن آن حضرت در مورد قاتل فرزندش امام حسين ( عليه السلام ) قاتل حسين ( عليه السلام ) در آتش دوزخ است .

|276|

( 17 ) قولها ( عليها السلام ) فيمن قتل ولدها ( عليه السلام ) خابت امة قتلت ابن بنت نبيها .

( 18 ) قولها ( عليها السلام ) في فضل التسليم عليهم عن يزيد بن عبد الملك النوفلي ، عن ابيه ، عن جده قال : دخلتعلى فاطمة بنت رسول الله ( عليهما السلام ) فبدأتني بالسلام ، قال : وقالت : قال ابي ، وهو ذا حى : من سلم على وعليك ثلاثة ايام فله الجنة ، قلت له : ذا في حياته وحياتك أو بعد موته وموتك ؟ قالت : في حياتنا وبعد وفاتنا .

( 19 ) قولها ( عليها السلام ) فيما يحبها حبب الى من دنياكم ثلاث : تلاوة كتاب الله ، والنظر في وجه رسول الله ، والانفاق في سبيل الله .

|277|

( 17 ) سخن آن حضرت در مورد قاتل فرزندش ( عليه السلام ) زيان كار است امتى كه پسر دختر پيامبرش را به شهادت مى رساند .

( 18 ) سخن آن حضرت در فضيلت درود فرستادن به ايشان يزيد بن عبد الملك از پدرش ، از جدش روايت مى كند ، كه گفت : به خدمت آن حضرت رسيدم ، ابتدا به سلام نمود ، وفرمود : پدرم در زمان زنده بودن فرمود : هر كه بر من يا بر تو سه بار درود فرستد داخل بهشت مى شود ، أو گويد : به آن حضرت گفتم : اين مطلب در زمان زندگى پيامبر وشماست يا بعد از رحلت ايشان وشما ؟ فرمود : در زمان زندگى ما وبعد از رحلتمان از اين دنيا .

( 19 ) سخن آن حضرت در آنچه محبوب آن حضرت استاز دنياى شما سه چيز محبوب من است : تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پيامبر ، انفاق در راه خدا .

|278|

( 20 ) قولها ( عليها السلام ) في فضائل بعض السور قارئ " الحديد " و " إذا وقعت " و " سورة الرحمن " يدعى في ملكوت السماوات : ساكن الفردوس .

|279|

( 20 ) سخن آن حضرت در فضيلت قرائت بعضى از سور قرآن خواننده سوره حديد وواقعه ورحمان در ملكوت آسمانها ندا كرده مى شود : تو ساكن بهشت فردوس مى باشى .

|282|

( 21 ) قولها ( عليها السلام ) في خصال المائدة في المائدة اثنتا عشرة خصلة ، يجب على كل مسلم ان يعرفها ، اربع فيها فرض واربع فيها سنة ، واربع فيها تأديب .

فاما الفرض : فالمعرفة والرضا والتسمية والشكر .

واما السنة : فالوضوء قبل الطعام والجلوس على الجانب الايسر ، والاكل بثلاث اصابع .

واما التأديب : فالاكل بما يليك وتصغير اللقمةوالمضغ الشديد ، وقلة النظر في وجوه الناس .

( 22 ) قولها ( عليها السلام ) في شدة عذاب النار الويل ثم الويل لمن دخل النار .

|283|

( 21 ) سخن آن حضرت در آداب غذا خوردن در غذاخوردن دوازده ويژگى مى باشد كه بر هر مسلمانى واجب است آنها را بداند ، چهار ويژگى واجب ، چهار ويژگى مستحب ، وچهار ويژگى از ادب است .

اما واجبات آن : شناخت ورضايت وخشنودى ، ونام خدا را بردن و شكر أو را نمودن .

واما مستحبات آن : شستن دست قبل از غذا ، ونشستن بر طرف چپ ، وخوردن به سه انگشت .

واما آنچه از ادب است : خوردن از جلوى ظرف غذا ، وكوچك گرفتن لقمه ، وجويدن زياد ، وكمتر نگريستن به چهرهاى مردم .

( 22 ) سخن آن حضرت در شدت عذاب جهنم واى ، واى ، بر آنكه داخل آتش دوزخ شود .

|284|

( 23 ) قولها ( عليها السلام ) في التحريض للدعاء للميتعن على ( عليه السلام ) : مروا اهاليكم بالقول الحسن عند موتاكم ، فان فاطمة ( عليها السلام ) لما قبض ابوها ( صلى الله عليه وآله ) اسعدتها بنات هاشم ، فقالت : اتركن التعداد وعليكن بالدعاء .

( 24 ) قولها ( عليها السلام ) في الحث على قراءة القرآن والدعاء في ليلة الدفن روى انها ( عليها السلام ) لما احتضرت اوصت عليا ( عليه السلام ) فقالت : إذا انا مت فتول انت غسلي - الى ان قالت : - واجلس عند رأسي قبالة وجهي فاكثر من تلاوة القران والدعاء ، فانها ساعة يحتاج الميت فيها الى انس الاحياء .

( 25 ) قولها ( عليها السلام ) في فضل ليلة القدر روى انها ( عليها السلام ) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة ( ليلة

|285|

( 23 ) سخن آن حضرت در تحريض به دعانمودن بر مرده از حضرت على ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : به خانواده هاي خود دستور دهيد تا در مورد مردگانتان سخن زيبا گويند ، هنگام رحلت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) دختران بنى هاشم حضرت فاطمه ( عليها السلام ) را يارى مى نمودند ، آن حضرت فرمود : از ذكر مناقب ومفاخر بپرهيزيد وبر شما باد به دعا كردن .

( 24 ) سخن آن حضرتدر ترغيب به تلاوت قرآن ودعا در شب اول دفن روايت شده : آن حضرت هنگام احتضار به حضرت على ( عليه السلام ) وصيت كرد وفرمود : هنگامى كه از دنيا رفتم غسلم را به عهده گير - تا آنجا كه فرمود : - وبالاى سرم در حاليكه روبرويم قرار دارى بنشين وبسيار قرآن بخوان ودعا بنما ، زيرا آن ساعتي است كه شخص مرده به همنشينى زنده ها نيازمند است .

( 25 ) سخن آن حضرت در فضيلت شب قدر روايت شده : در شب قدر آن حضرت نمى گذاشت افراد خانواده اش به

|286|

القدر ) ، وتداويهم بقلة الطعام وتتأهب لها من النهار ، وتقول : محروم من حرم خيرها .

( 26 ) قولها ( عليها السلام ) في ايثار الضيف روى ان رجلا جاء الى النبي ( صلى الله عليه وآله ) ، فشكا إليه الجوع ، فقال رسول الله : من لهذا الرجل الليلة ؟ فقال على ( عليه السلام ) : انا له يا رسول الله ، فاتى فاطمة ( عليها السلام ) فقال لها : ما عندك يا ابنة رسول الله ؟ فقالت : ما عندنا الا قوت الصبية ، لكنا نؤثر به ضيفنا .

( 27 ) قولها ( عليها السلام ) في تقديمها الجار على نفسها عن الحسن ( عليه السلام ) : رأيت امى فاطمة ( عليها السلام ) قامت في محرابها ليلة جمعتها ، فلم تزل راكعة ساجدة ، حتى اتضح عمود الصبح ،وسمعتها تدعو للمؤمنين والمؤمنات وتسميهم وتكثر الدعاء لهم ، ولا تدعو لنفسها بشئ ، فقلت لها : يا اماه ، لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك ؟ قالت : يا بنى الجار ثم الدار .

|287|

خواب روند ، وبا كم غذا دادن به ايشان ، آنان را بيدار نگاه مى داشت ، وبراى اين منظور در روز قبل مواردي را آماده مى كرد ، ومى فرمود : محروم وزيانكار كسى است كه از خير شب قدر محروم باشد .

( 26 ) سخن آن حضرت در گرامى داشتن ميهمان روايت شده : مردى نزد پيامبر آمد واز گرسنگى شكايت كرد ، آن حضرت فرمود : امشب چه كسى أو را سير مى كند ، حضرت على ( عليه السلام ) فرمود : أي پيامبر من ، آنگاه نزد حضرت فاطمه ( عليها السلام ) آمده وگفت : أي دختر پيامبر نزد تو چيزى هست ؟ فرمود : نزد ما غذائي جز غذاي كودكان باقى نمانده است ، اما ما ميهمانمان را بر خود مقدم مى داريم .

( 27 ) سخن آن حضرت در مقدم داشتن همسايه بر خود از امام حسن ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : مادرم حضرت فاطمه ( عليها السلام ) را در شب جمعه أي در محراب عبادت ديدم ، همواره در ركوع وسجود بود ، تا آنكه طلوع فجر شد ، ومى شنيدم كه زنان ومردان را نام برده وبسيار براى آنها دعا مى كند ولى براى خود دعائي نفرمود ، گفتم : أي مادر چرا همانگونه كهبراى ديگران دعا مى كنى براى خودت دعا نمى نمائي ؟ فرمود : پسرم ابتدا همسايه آنگاه خاندان خود .

|288|

( 28 ) قولها ( عليها السلام ) في فضل مقام الام الزم رجلها فان الجنة تحت اقدامها .

( 29 ) قولها ( عليها السلام ) في تحديد خدمة الزوجين تقاضي علي وفاطمة ( عليهما السلام ) الي رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) في الخدمة ، فقضى على فاطمة بخدمة ما دون الباب ، وقضى على علي ما خلفه ، فقالت فاطمة ( عليهما السلام ) : فلا يعلم ما داخلني من السرور الا الله باكفائي رسول الله صلى الله عليه وآله تحمل رقاب الرجال .

( 30 ) قولها ( عليها السلام ) في توصيف خير الرجال خياركم الينكم مناكبه واكرمهم لنسائهم .

|289|

( 28 ) سخن آن حضرت در فضيلت مقام مادر همواره در كنار مادر باش ، زيرا بهشت زير پاى مادران است .

( 29 ) سخن آن حضرت در تعيين حدود وظائف زن ومردحضرت على وفاطمة ( عليهما السلام ) در مورد تعيين وظائف شان در خانه از پيامبر نظر خواهى نمودند ، پيامبر كارهاى درون خانه را بحضرت فاطمه ( عليها السلام ) وكارهاى بيرون خانه را به على ( عليه السلام ) سپرد ، حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمود : از سرور وخوشحالى من از اينكه پيامبر مرا از برخورد با مردان معاف كرد كسى جز خداوند آگاه نيست .

( 30 ) سخن آن حضرت در توصيف بهترين مردان بهترين شما كسى است كه اخلاقش نيكو بوده ونسبت به همسرش مهربانتر باشد .

|290|

( 31 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف خير النساء روى أن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) سألها : ما خير النساء ؟ قالت : ان لا يرين الرجال ولا يرونهن .

وفي رواية : لا يرا هن الرجال .

( 32 ) قولها ( عليها السلام ) في ما هو خير للمرأة روى أن النبي ( صلى الله عليه وآله ) قال لها : أي شئ خير للمرأة ؟ قالت : ان لا ترى رجلا ، ولا يراها رجل .

وفي رواية : ان لا ترى الرجال ولا يروها .

|291|

( 31 ) سخن آن حضرت در توصيف بهترين زنان روايت شده كه حضرت على ( عليه السلام ) از حضرت فاطمه ( عليها السلام ) پرسيد : بهترين زنان كيانند ؟ فرمود : آنانكه مردان را نبينند ، ومردان نيز آنان را نبينند .

ودر روايتي ديگر اينگونه آمده : اينكه مردان أو را نبينند .

( 32 ) سخن آن حضرت در مورد بهترين چيز براى زن روايت شده كه پيامبر پرسيد : چه چيز براى زن نيكوست ؟ فرمود : مردى را نبيند ، ومردى نيز أو را نبيند .

ودر روايتي ديگر اينگونه آمده : مردى أو نبيند ومردان أو را نبينند .

|292|

( 33 ) قولها ( عليها السلام ) في اهمية الحجاب عن علي ( عليه السلام ) : استأذن أعمى على فاطمة ( عليها السلام ) فحجبته ، فقال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : لم حجبتيه وهو لا يراك ؟ فقالت : ان لم يكن يراني فاني اراه ، وهو يشم الريح .

( 34 ) قولها ( عليها السلام ) في أدنى ما تكون المرأة من ربهاسأل رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) عن المرأة متى تكون أدنى من ربها ؟ قالت : ادني ما تكون من ربها ان تلزم قعر بيتها .

( 35 ) قولها ( عليها السلام ) في تعيين ساعة الاجابة كانت ( عليها السلام ) تقول لغلامها : اصعد علي السطح ، فان رأيت عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمني حتى ادعو .

|293|

( 33 ) سخن آن حضرت در اهميت حجاب از حضرت على ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : مرد كورى از حضرت فاطمه ( عليها السلام ) اجازه ورود خواست ، ايشان خود را در پوشش قرار داد ، پيامبر فرمود : چرا خودت را در پوشش قرار دادى در حاليكه أو تو را نمى بيند ؟ فرمود : اگر مرا نمى بيند من أو را مى بينم ، واو بو را احساس مى كند .

( 34 ) سخن آن حضرت در نزديكترين حالت زن نسبت به پروردگارش پيامبر پرسيد : نزديكترين زمانيكه زن نسبت به پروردگارش قرار دارد چه هنگام است ؟ فرمود : نزديكترين زمان زن نسبت به پروردگارش هنگامى است كه در كنج خانه اش قرار دارد .

( 35 ) سخن آن حضرت در تعيين ساعت اجابت دعا آن حضرت در روز جمعه به غلام خود مى فرمود : بر بلندى قرارگير ، آنگاه كه ديدى قرص خورشيد در حال غروب است مرا آگاه كن ، تا دعا نمايم .

|294|

( 36 ) قولها ( عليها السلام ) في فضل العمل الخالص من اصعد الى الله خالص عبادته ، اهبط الله إليه افضل مصلحته .

( 37 ) قولها ( عليها السلام ) لمن غلب على عدوه اختصم إليها امرأتان فتنازعتا في شئ من امر الدين : احداهما معاندة والاخرى مؤمنة ، ففتحت على المؤمنة حجتها فاستظهرت على المعاندة ، ففرحت فرحا شديدا ، فقالت ( عليها السلام ) : ان فرح الملائكة باستظهارك عليها اشد من فرحك ، و ان حزن الشيطان ومردته بحزنها عنك اشد من حزنها .

( 38 ) قولها ( عليها السلام ) في وصف المؤمن المؤمن ينظر بنور الله تعالى .

|295|

( 36 ) سخن آن حضرت در فضيلت عمل خالصهر كه خالصترين عباداتش را نزد خداوند بفرستد ، أو بهترين مصلحتش را براى أو مقدر مى فرمايد .

( 37 ) سخن آن حضرت در مورد خرسندى فرشتگان از پيروزى مؤمنان دو زن در مسأله أي از مسائل دينى با يكديگر گفتگو مى كردند ، يكى دشمن وديگرى مؤمن ، برهان زن مؤمن غالب گرديد ، واو بسيار خرسند شد ، آن حضرت فرمود : خرسندى فرشتگان از پيروزى تو بيشتر از خوشحالى توست ، وناراحتى شيطان ويارانش از نارا حتى دشمن تو افزونتر است .

( 38 ) سخن آن حضرت در توصيف مؤمن مؤمن با نور الهى مى نگرد .

|296|

( 39 ) قولها ( عليها السلام ) في فضيلة حسن الوجه البشر في وجه المؤمن يوجب لصاحبه الجنة ، البشر في وجه المعادي يقي صاحبه عذاب النار .

( 40 ) قولها ( عليها السلام ) في ادب الصائم ما يصنع الصائم بصيامه ، إذا لم يصن لسانه وسمعه وبصره وجوارحه .

|297|

( 39 ) سخن آن حضرت در فضيلت خوشروئى روى خندان نسبت به انسان مؤمن آدمى را به بهشت رهنمون مى سازد ، روى خندان در چهره معاند ودشمن آدمى را از عذاب دوزخ نگاه مى دارد .

( 40 ) سخن آن حضرت در وظيفه روزه دار روزه دار آنگاه كه زبان وگوش وچشم واندامش راحفظ ننمايد ، روزه اش چه اثرى دارد .

|300|

( 1 ) الاستغاثة إليها ( عليها السلام ) بالصلاة والدعاء عن الصادق ( عليه السلام ) : إذا كانت لاحدكم استغاثة الى الله تعالى ، فليصل ركعتين ، ثم يسجد ويقول : يا محمد يا رسول الله ، يا على يا سيد المؤمنين و المؤمنات ، بكما استغيث الى الله تعالى ، يا محمد يا على استغيث بكما ، يا غوثاه بالله وبمحمد وعلى وفاطمة - و تعد الائمة ( عليهم السلام ) - بكم اتوسل الى الله تعالى .

فانك تغاث من ساعتك ان شاء الله تعالى .

( 2 ) الاستغاثة إليها ( عليها السلام ) بالصلاة والدعاء

( استغاثه به آن حضرت )

عن الصادق ( عليه السلام ) : إذا كانت لك حاجة الى الله تعالى وتضيقبها ذرعا ،


فصل

ركعتين ، فإذا سلمت كبر الله ثلاثا ، وسبح تسبيح فاطمة ( عليها السلام ) ، ثم اسجد وقل مائة مرة : يا مولاتي فاطمة ، اغيثيني .

|301|

( 1 ) استغاثه به آن حضرت با نماز ودعا از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده : هر كدام از شما استغاثه أي به خداوند داشتيد ، دو ركعت نماز گذارده ، آنگاه سجده نموده وگوئيد : أي محمد أي پيامبر خدا ، أي على أي آقاى زنان ومردان مؤمن ، به شما از خداوند طلب يارى مى جويم ، أي محمد أي على به شما از خداوند فريادرسى مى طلبم ، أي فريادرس به خدا وبه محمد وعلى وفاطمة - وتمامي ائمه ( عليهم السلام ) را نام برده - با شما به خداوند توسل مى جويم .

كه در همان لحظه حاجتت بر آورده مى شود .

( 2 ) استغاثه به آن حضرت با نماز ودعا از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده : هر گاه حاجتى داشتيد كه نسبت به آن بسيار در سختى قرار گرفته ايد ، دو ركعت نماز گذارده ، پس از نماز سه بار تكبير گفته ، آنگاه تسبيح حضرت زهرا ( عليها السلام ) را بگويد ، سپس سجده كرده وصد بار بگو : أي مولاى من أي فاطمه ، بفريادم رس .

|302|

ثم ضع خدك الأيمن على الارض وقل مثل ذلك ، ثم عد الىالسجود وقل ذلك مائة مرة وعشر مرات ، واذكر حاجتك ، فان الله يقضيها .

( 3 ) الاستغاثة إليها ( عليها السلام ) بالصلاة والدعاء تصلى ركعتين ، ثم تسجد وتقول : يا فاطمة - مائة مرة ، ثم تضع خدك الايمن على الارض وقل مثل ذلك ، وتضع خدك الايسر على الارض وتقول مثله ، ثم اسجد وقل ذلك مائة وعشر دفعات ، و قل : يا امنا من كل شئ وكل شئ منك خائف حذر ، اسالك بامنك من كل شئ وخوف كل شئ منك ، ان تصلى على محمد وال محمد وان تعطيني امانا لنفسي و اهلي ومالى وولدى ، حتى لا اخاف احدا ولا احذر من شئ ابدا ، انك على كل شئ قدير .

|303|

آنگاه گونه راستت را بر زمين قرار ده وهمين ذكر را تكرار كن ، آنگاه دوباره سجده كن وصد وده بار آنرا بگو ، وحاجتت را ذكر كن ، خداوند حاجتت را بر آورد .

( 3 ) استغاثه به آن حضرت با نماز ودعا دو ركعت نماز مى خوانى ، آنگاه سجده كرده وصد بار مى گوئى : أي فاطمه ، سپس گونه راستت را بر زمين نهاده وهمين ذكر را مى گوئى ، آنگاه گونه چپ خود را بر زمين نهاده وآن را تكرار مى نمائي ، آنگاه سجده كرده وصد وده بار آن را ذكر نموده ، ومى گوئى : أي آنكه از هر چيز در امنيت بوده وهر چيز از تو در خوف وهراس مى باشد ، به امنيتت از هر چيز وهراس هر چيز از تو ، از تو مى خواهم كه بر محمد وخاندانش درود فرستى ودر جان وخاندان واموال وفرزندانم به من امنيتي عطا نمائي كه از كسى نترسم وهرگز از چيزى هراسى به دل راه ندهم ، تو بر هر چيز قادرى .

|304|


4 ) الاستغاثة إليها ( عليها السلام ) بالدعاء


تقول خمسمائة وثلاثين مرة : اللهم صل على فاطمة وابيها ، وبعلها وبنيها ، بعدد ما احاط به علمك .

( 5 ) الاستغاثة إليها ( عليها السلام ) بالدعاء الهى بحق فاطمة وابيها ، وبعلها وبنيها ، والسر المستودع فيها .


|305|

( 4 ) استغاثه به آن حضرت با دعا پانصد وسى بار بگو : خداوندا بر فاطمه وپدرش وشوهرش وفرزندانش ، به اندازه آنچه علمت بدان احاطه دارد ، درود فرست .

( 5 ) استغاثه به آن حضرت با دعا بار الها به حق فاطمه وپدرش وشوهرش وفرزندانش وسرى كه در أو به امانت نهاده شده است .

|309|

( مدايح آن حضرت )

ازجوى توشبنمى است زمزم ، واز بحر توشعبه أي است كوثر

أي دخت گرامى پيمبر ، أي سر رسول در تو مضمر

در بيت شريف وحى خاتون ، برچرخ رفيع مجد اختر أي شبه نبى به خلق واوصاف ، أي نور مجسم مصور

أي خادم خانه تو حوا ، واى حاجب درگه تو هاجر در طور لقا يگانه بانو ، در ملك وجود زيب وزيور

با شير خدا على عالى ، هم سنگر وهم پيام وهمسر مانند تو زن جهان نديده است ، غمخوار ونگاهبان شوهر

أي عين كمال وجان بينش ، أي شخص شخيص عصمت وفر بر رفعت قدر تو گواه است ، بيت وحجر ومقام ومشعر

أي سيده زنان عالم ، أي بضعه حضرت پيمبر تواصلي وديگران همه فرع ، تو جانى وديگران چو پيكر

در ملك ولا ولية الله ، بر نخل وجود احمدى بر قرآن به فضيلت تو نازل ، برهان تو محكم ومقرر

روى تو جمال كبريايى ، كوى تو رواق قرب داور ازجوى توشبنمى است زمزم ، واز بحر تو شعبه أي است كوثر

زان خطبه آتشين كه پيچيد ، در ارض وسما بسان تندر محكوم شد آن نظام وگرديد ، حق روشن وغالب ومظفر

من عاجزم از بيان وصفت ، تو بحرى ومن زقطره كمتر


|310|

أي ام محامد ومعالى ، أي از تو مشام جان معطر

با اينهمه عز ورفعت شأن ، با آن همه فخر بى حد ومر از ظلم منافقين امت ، شد قلب منير تو مكدر

آن را كه نمود حق مقدم ، كردند معاندان مؤخر بردند فدك به غصب وبستند ، بر باب تو گفته أي مزور

افسوس شكست دشمن دين ، پهلوى تو را به ضربت در بازوى تو را به تازيانه ، زد قنفذ ملحد ستمگر

از سيلى وشرح آن نگويم ، كافتد به دل از بيانش آذر در ماتم محسن شهيدت ، مائيم به سوگ وناله اندر

بر لطفي صافى از سر لطف ، بنگر كه بود پريش ومضطربس فخر از آن كند كه دارد

بر سر زستايش تو افسر " شيخ لطف الله صافى گلپايگانى "

|311|

اين فخر بس كه بوسه زند دست أو پدر

ن خواستم زطبع روان تا كنم زبان

شيرين به مدح فاطمه بانوى بانوان يارى كند مرا كه بيارم به مدح أو

عقد گهر به محفل ياران ودوستان لب را بدان معطر ويارى از أو كنم

از أو مدد بگيرم واز فيض أو توان اندر جواب گفت به من با زبان حال

ما را كجا وراه بدان جا وآن مكان دست تو كى باوج جلالش توان رسيد

از قطره كمترى بر آن بحر بيكران زين حال نا اميد نگشتم من ورسيد

از حضرتش توجه واين است ارمغان هم كوچك وحقيرم وهم ذره أي فقير

وين خانواده را نبود مثل وهم عنان ره كس نبرده است بجاه وجلالشان

غير از خدا كه خلق زمين كرد وآسمان اما باين حقارت وناقابلى مرا

باشد سر خلوص باين عرش آستان


|312|

سر تا به آستانه ايشان نموده ام

هم امن شد نصيب من اينجا وهم امان روز ولادت گل گلزار مصطفى است

از بهر افتخار كنم مدح أو بيان فضلى است بهر من كه بگويم زفضل أو

با مدح أو زخويش كمالي كنم عيان صالح نمى شود عملي بى ولايشان

ناجح كسى بود كه از اين ره شده روان لب تر كنم بمدحت زهرا به آن اميد

تا با شفاعتش ببرم حظ جاودان بر أو درود باد كه بر أو خداى أو

بنموده افتخار بخيل فرشتگان قدرش برو به سوره كوثر نما نظر

در هل اتى وآيه تطهير رو بخوان اين فخر بس كه بوسه زند دست أو پدر

يا در بغل رسول خدا گيردش چو جانيك زن كه هست سيده وسرور زنان

مردى بجز على نبدش مثل وهم عنان أي فاطمه كدام ابيها تو را پدر

خواند وبس است بهرتواين نام واين نشان

|313|

سيماى دين برحلت باب گراميت

آنگونه شد مشوه وديد آن همه زيان لات وعزى بحيله گرفتند ملك دين

حق على وحق تو بردند از ميان اميد ما بود به مهين يادگار تو

كايد برون زپرده وعدلش شود عيان ما را از اين مذلت وخوارى دهد نجات

آيد ( على ) بهار وصال از پى خزان " شيخ على صافى گلپايگانى "

|314|

خير دو سرا ، درخت طوبى زهرا

نياست چو قطره أي ودريا ، زهرا

كى فرصت جلوه دارد اينجا ، زهرا قدرش بود امروز نهان چون ديروز هنگامه كند وليك فردا ، زهرا خالق چو كتاب خلقت انشا فرمود عالم چو الفبا شد ومعنى ، زهرا احمد كه خدا گقت به مدحش : لولاك كى مى شدى آفريده ، لولا زهرا طاها وعلى ، دو بيكران دريايندو آن برزخ ما بين دو دريا ، زهرا أو سر خدا وليلة القدر نبى است خير دو سرا ، درخت طوبى زهرا بر تخت جلال ، از همه والاتر بر مسند افتخار يكتا ، زهرا در آل كسا محور شخصيتهاست ما بين اب وبعل وبنيها ، زهرا سر سلسله نسل پيمبر كوثر سرچشمه نور چشم طاها ، زهرا


|315|

تنها نه همين مادر سبطين است أو فرمود نبى : ام ابيها ، زهرا آن پايه كه ديروز پيمبر بنهاد امروز نگهداشته برپا ، زهرااز احمد ومرتضى چه باقى مانداز مجمعشان شود چو منها ، زهرا حرمت بنگر كه در صفوف محشريك زن نبود سواره ، الا زهرا هنگام شفاعت چو رسد روز جزاكافى است براى شيعه ، تنها زهرا حيف است حسانا كه در آتش سوزدآن شيعه كه ورد اوست : زهرا زهرا " حبيب چايچيان ، حسان "

|316|

قره باصره شمس حقيقت آرا دل افسرده ام از زندگى آمد بيزارمى رسد بسكه به گوش دل من ناله زار ناله وا أبتاه مى رسد از سوخته أي كز دل مادر گيتى ببرد صبر وقرار صد چو قمرى كند از ناله أو نوحه گرى مى چكد خون دل وديده ز منقار هزار شررى زهره زهرا زده در خرمن ماه كه نه ثابت به فلك ماند ونه ديگر سيار جورها ديد پس از دور پدر در دوران نه مساعد ز مهاجر نه معين از انصار بت پرستى به در كعبه مقصود واميد آتشى زد ، كه بر افروخته تا روز شمار شررآتش وآن صورت مهوش عجب است نور حق كرد تجلى مگر از شعله نار طور سيناى تجلى متزلزل گرديدچون بدان سينه بى كينه فرو شد مسمار نه ز سيلى شده نيلي رخ صديقه وبس شده از سيل سيه ، روى جهان تيره وتار بشنو از بازو وپهلو كه چه ديد آن بانومن نگويم چه شد اينك در واينك ديوار

|317|

دل سنگ آب شد از صدمه پهلو كه فتاد گوهرى از صدف بحر نبوت به كنار بسكه خستند وشكستند زناموس اله بازوى كفر قوى ، پهلوى دين گشت نزار محتجب شد به حجاب ازلى وقت هجوم گر شنيدى كه نبودش به سر وروى خمار قره باصره شمس حقيقت آراچون كند جلوه در أو خيره بماند ابصاربند در گردن مرد افكن عالم افكندبت پرستى كه همى داشت به گردن زنار منكر حق شد وبيعت ز حقيقت طلبيد آنكه ز اول به خداوندى أو كرد اقرار رفت از كف فدك وناله بانو به فلك كه نه حرفش شرفي داشت نه قدرش مقدار هيچكس اصل اصيلي نفروشد به نخيل جز خبيثى كه بود نخل شقاوت را بار نير برج حيا شد چو هلالي ز هزال يا چو آهى كه برآيد ز درون بيمار روز أو چون شب ديجور وتن أو رنجور لاله سان داغ وچون نرگس همه شب را بيدار غيرتش بسكه جفا ديد ز امت نگذاشت كه پس از مرگ وى آيند به گردش اغيار " كمپانى "

|318|

اولين محبوبه رب رفت در خاك أي دريغ

ا در بيت الحرام از آتش بيگانه سوخت كعبه ويران شد حرم از سوز صاحبخانه سوخت شمع بزم آفرينش با هزاران اشك وآه شد چنان كز دود آ هش سينه كاشانه سوخت آتشى در بيت معمور ولايت شعله زد تا ابد زان شعله هر معمور وهر ويرانه سوخت آه از آن پيمان شكن كز كينه خم غديرآتشى افروخت تا هم خم وهم پيمانه سوخت ليلى حسن قدم چون سوخت از سر تا قدم همچو مجنون عقل رهبر را دل ديوانه سوخت گلشن فرخ فر توحيد آن دم شد تباه كز سموم شرك آن شاخ گل فرزانه سوخت گنج علم ومعرفت شد طعمه افعى صفت تا كه از بيداد دونان گوهر يك دانه سوخت حاصل باغ نبوت رفت بر باد فناخرمنى در آرزوى خام آب ودانه سوخت كركس دون پنجه زد بر روى طاووس ازل عالمى از حسرت آن جلوه مستانه سزخت آتشى آتش پرستى در جهان افروخته خرمن اسلام ودين را تا قيامت سوخته


|319|

سينه أي كز معرفت گنجينه اسرار بودكى سزاوار فشار آن در وديوار بود طور سيناى تجلى مشعلى از نور شدسينه سيناى وحدت مشتعل از نار بود ناله بانو زد اندر خرمن هستى شررگوئى اندر طور غم چون نخل آتش بار بود آنكه كردى ماه تابان پيش أو پهلو تهى از كجا پهلوى أو را تاب آن آزار بود گردش گردون دون بين كز جفاى سامرى نقطه پرگار وحدت مركز سمار بود صورتش نيلي شد از سيلى كه چون سيل سياه روى گيتى ، زين مصيبت تا قيامت تار بود شهريارى شد به بند بنده أي از بندگان آنكه جبريل امينش بنده دربار بود از قفاى شاه ، بانو با نواى جانگداز تا توانايى به تن ، تا قوت رفتار بود گر چه بازو خسته شد ، وز كار دستش بسته شدليك پاى همتش بر گنبد دوار بود دست بانو گرچه از دامان شه كوتاه شدليك بر گردن بلند از دست آن گمراه شد

|320|

گوهرى سنگين بهااز ابر گوهر بار ريخت كز غم جانسوز أو خون از در وديوار ريخت تا ز گلزار حقايق نوگلى بر باد رفت يك چمن صرصر بيداد ز آن گلزار ريخت غنچه نشكفته أي از لاله زار معرفت از فراز شاخسارى از جفاى خار ريخت اختر فرخ فرى افتاد از برج شرف كاسمان خوناب غم از ديده خونبار ريخت

طوطى أي زين خاكدان پرواز كرد وخاك غم بر سراسر طوطيان عالم اسرار ريخت بسملى در خون تپيد از جور جبار عنيديا كه عنقاء ازل خون دل از منقار ريخت زهره زهرا چه از آسيب پهلو در گذشت چشمه هاي خون ز چشم ثابت وسيار ريخت مهبط روح الامين تا پايمال ديو شدشورشى سرزد كه سقف گنبد دوار ريخت از هجوم عام بر ناموس خاص لا يزال عقل حيران ، طبع سرگردان ، زبان لال است لال نور حق در ظلمت شب رفت در خاك أي دريغ با دلى از خون لبالب رفت در خاك أي دريغ

|321|

طلعت بيت الشرف را زهره تابنده بودآه كان تابنده كوكب رفت در خاك أي دريغ آفتاب چرخ عصمت با دلى از غم كباب با تنى بيتاب وپرتب رفت در خاك أي دريغ پيكرى آزرده از آزار افعى سيرتان چون قمر در برج عقرب رفت در خاك أي دريغ كعبه كر وبيان وقبله روحانيان مستجار دين ومذهب رفت در خاك أي دريغ ليلى حسن قدم با عقل اقدم هم قدم اولين محبوبه رب رفت در خاك أي دريغ حامل انوار واسرار رسالت آنكه بود جبرئيلش طفل مكتب ، رفت در خاك أي دريغ آن مهين بانو كه بانوئى از آن بانو نبوددر بساط قرب اقرب ، رفت در خاك أي دريغ آنكه بودى از محيط فيض وجودش كامياب هر بسيط وهر مركب ، رفت در خاك أي دريغ شد ظهور غيب مكنون باز غيب مستتر تربتش از خلق پنهان همچو سر مستتر " كمپانى "

|323|

( فهرست منابع ادعيه )

|325|

1 - فهرست منابع ادعيه 1 - اين دعارا سيد بن طاووس در جمال الاسبوع : 161 با سندش از تلعكبرى از ابن قبه از على بن حبشي ، از عباس بن محمد ، از محمد بن سنان ، از مفضل بن عمر ، ازامام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است .

همچنين علامه مجلسي دربحار الانوار 91 : 181 ، 101 : 185 ، ومحدث نوري در مستدرك الوسائل 6 : 293 آنرا آورده اند .

شيخ طوسى در مصباح المتهجد : 301 ، وابن قولويه در كامل الزيارات : 238 ، وكفعمى در مصباح : 410 آنرا ذكر نموده اند .

اين دعارا با اختلافاتي ابن قولويه در كامل الزيارات : 214 باسندش از محمد بن جعفر ، از محمد بن حسين ، از محمد بن اسماعيل ، از صالح بن عقبه ، از مدائنى ، از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است .

ونيز اين دعارا با اين تغييرات سيد بن طاووس در اقبال الاعمال 2 : 322 ، وعلامه مجلسي در بحار 101 : 167 آورده اند .

2 - اين دعارا قطب راوندى در دعوات : 91 ، وعلامه مجلسي دربحار 94 : 205 نقل كرده اند .

3 - اين دعارا علامه مجلسي در بحار 94 : 225 از كتاب اختيار ابن باقى آورده است .

4 - اين دعارا سيد بن طاووس در مهج الدعوات : 141 ، وعلامه مجلسي در بحار 86 : 406 آورده اند .

|326|

همچنين توفيق أبو علم در كتاب اهل البيت : 186 از مهج الدعوات دعارا نقل مى كند .

5 - اين دعارا توفيق أبو علم در كتاب اهل البيت : 187 آورده است .

6 - اين دعارا سيد بن طاووس در فلاح السائل : 173 ، وعلامه مجلسي در بحار 86 : 66 آورده اند .

7 - اين دعارا سيد بن طاووس در فلاح السائل : 202 ، وعلامه مجلسي در بحار 86 : 85 نقل كرده اند .

8 - اين دعارا سيد بن طاووس در فلاح السائل : 238 ، وعلامه مجلسي در بحار 86 : 102 آورده اند .

9 - اين دعارا سيد بن طاووس در فلاح السائل : 251 ، وعلامه مجلسيدر بحار 86 : 115 نقل نموده اند .

10 - اين دعارا شيخ ابى الفرج ابن جوزي در صفة الصفوة 2 : 4 از حضرت على ( عليه السلام ) نقل كرده ، واز آن در احقاق الحق 10 : 279 ذكر مى كند .

11 - اين دعارا برقى در محاسن : 36 با سندش از يحيى بن محمد و عمرو بن عثمان ، از محمد بن عذافر از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است .

همچنين شيخ در تهذيب 3 : 66 ، وطبرسي در مشكاة الانوار : 278 ، و قاضى نعمان در دعائم الاسلام 1 : 168 اين دعارا آورده اند ، از آنهادر بحار 85 : 334 نقل شده است .

درمصادرى كه تاكنون ذكر كرده ايم تركيب اينگونه است : تكبير ، تحميد ، تسبيح ، ودر موارد زير تسبيح مقدم بر تحميد است :

|327|

سيد در فلاح السائل باسندش از حمويه از ابى الحسين ، از ابى خليفه ، از محمد بن كثير ، از شعبه ، از حكم ، از ابن ابى ليلى ، از كعب بن عجزة ، ونيز اين دعا را از تاريخ نيشابور در سرگذشت رجاء بن عبد الرحيم نقل مى كند ، واز آن دو در بحار 85 : 329 آمده است .

صدوق در هدايه : 33 اين دعارا آورده ، واز آن در بحار 85 : 330 آمده است .

مى گويم : در كتب بسيار استحباب اين دعا ذكر شده ، از اين قبيل است : مجمع البيان 8 : 358 و 362 ، محاسن : 36 ، احتجاج : 274 ، قرب الاسناد : 8 ، امالي صدوق : 345 ، ثواب الاعمال : 148 ، فلاح السائل : 165 ، تفسير عياشي 1 : 68 ، سرائر : 473 ، مصباح المتهجد : 512 .

مى گويم : مشهور آنستكه تسبيح حضرت زهرا ( عليها السلام ) در دوجامستحب است : بعد ازنمازها ، وهنگام خواب .

روايات در كيفيت تسبيح آن حضرت در اينكه تحميد برتسبيح مقدم است يا بالعكس مختلف مى باشد ، وعلماء شيعه واهل سنت با اتفاقشان در استحباب آن نيز اقوال گوناگونى دارند ، بعضى ازاهل سنت برآنند كه اين تسبيح نود ونه عدد مى باشد وابتداء تسبيح سپس تحميد وتكبير مى باشد ، وگروهى بر اين عقيده اند كه صد عدد است باهمين ترتيب ويك تكبير اضافي .

علماء شيعه اتفاق دارند كه صد عدد بوده وابتداء آن تكبيرات است ، بخاطر صراحت صحيفه ابن سنان از امام صادق ( عليه السلام ) در ابتداء به آن نمودن ، واختلاف در آنستكه تحميد مقدم بر تسبيح است يا بعكس ، ومشهور كه عمل علماء بر آنست ، تقديم تحميد بر تسبيح است .

|328|

اما آنچه هنگام خواب انجام مى گيرد ، روايت شيخ در تهذيب وبرقى در محاسن ظاهرش تقديم تحميد در بعد از نماز وهنگام خواب است ، اما روايتي كه صدوق از رجال عامه نقل كرده ودر خصوص خواب است دال بر تقديم تسبيح است .

مرحوم شيخ بهائي گويد : اجماع بر آنستكه در هردو موضع تحميد مقدم است ، اما اين اجماع ثابت نمى باشد ، وبه عقيده برخى در هردو موضع تخيير مى باشد ، همچنانكه علامه مجلسي اينگونه فرموده است .

12 - اين دعارا شيخ طوسى در مصباح المتهجد : 220 ، وكفعمى در مصباح : 72 وبلد الامين : 55 آورده اند .

علامه مجلسي در بحار 95 : 205 ، 86 : 175 آنرا از مصادر فوق آورده است .

مى گويم : كفعمي در مصباحش دليل ناميده شدن اين دعا به دعاى حريق را آورده است .

13 - اين دعا را سيوطى در مسند فاطمه ( عليها السلام ) : 2 شماره 3 ، و : 3 حديث 4 ، وخطيب بغدادي در تاريخ بغداد 8 : 48 ، وهيتمى در مجمع الزوائد 10 : 117 آورده اند .

مى گويم : مشابه اين دعا در احراز آن حضرت آمده است .

14 - اين دعا را سيد بن طاووس در مهج الدعوات : 139 ، از قسمت سوم امالي ابى مفضل شيباني ، با سندش به امام حسن ، از مادرش حضرت فاطمه ( عليهما السلام ) نقل كرده است .

|329|

همچنين علامه مجلسي در بحار 95 : 405 و 94 : 218 ، وكفعمى در مصباح : 2 ، 3 ، وطبرى در دلائل الامامة : 6 ، وهمچنين در بحار 92 : 182 از كتاب اختيار مصباح ابن باقى نقل كرده اند .

15 - اين دعا را راوندى در دعوات : 47 از سويد بن غفله نقل مى كند ، كه پيامبر به ايشان آموخته اند ، واز آن در بحار 43 : 152 ، 93 : 273 آمده است .

همچنين سيوطى در مسندش : 78 آنرا ذكر مى نمايد ، ودر نظم درر السمطين : 19 آمده است .

مى گويم : اين دعا با تغييراتي در مسند فاطمه ( عليها السلام ) : 3 حديث 6 و : 24 حديث 33 ، وكنز العمال 2 : 241 آمده است .

16 - اين دعا را توفيق أبو علم در كتاب اهل البيت : 187 آورده است .

17 - اين دعا را سيد بن طاووس در مهج الدعوات : 142 ، وعلامه مجلسي در بحار 95 : 406 نقل كرده اند .

اين دعا را با تغييراتي سيوطى در مسند حضرت فاطمه ( عليها السلام ) : 25 ، با سندش از ابى هريره نقل كرده است .

همچنين ترمذى در سنن ترمذى كتاب دعوات 2 : 240 ، وسيوطى در مسند حضرت فاطمه ( عليها السلام ) : 102 حديث 244 و 255 ، وابن ابى شيبة در مصنف 10 : 362 و 363 ، ومتقى هندي در كنز العمال 2 : 63 و 2 : 95 نقل كرده اند .

همچنين اين دعا در ذخائر العقبى : 49 ، ووسيلة المآل : 90 ( مخطوط ) ، باسنادشان از ابى هريره آمده ، واز آن دو در احقاق الحق 10 : 275 نقل شده است .

|330|

18 - اين دعا در كتاب مكارم الاخلاق 2 : 138 رقم : 2348 از جابر بن عبد الله انصاري آمده ، ومجلسي آنرا در بحار الانوار 91 : 37 ، ومحدث نوري آنرا در مستدرك الوسائل 2 : 41 آورده است .

19 - اين دعارا راوندى در دعوات : 54 ، از امام زين العابدين ( عليه السلام ) نقل مى كند ، از آن در بحار 95 : 196 آمده است .

20 - اين دعا را سيد بن طاووس در جمال الاسبوع : 90 آورده ، ازآن در بحار الانوار 89 : 366 نقل مى كند .

21 - اين دعا را شيخ طوسى در مصباح المتهجد : 302 ، وسيد بن طاووس در جمال الاسبوع : 173 ، با سندش از على بن محمد بن قاسم علوى و محمد بن موسى قزويني واحمد بن محمد بن عبيدالله بن عباس ، از محمد بن احمد بن محمد بن سنان ، از پدرش ، از جدش محمد بن سنان ، از مفضل بن عمر ، از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده اند .

همچنين علامه مجلسي در بحار 91 : 184 اين دعا را آورده است .

22 - اين دعا را سيد بن طاووس در مهج الدعوات : 142 ، وكفعمى در مصباح : 179 آورده اند .

علامه مجلسي در بحار 95 : 203 آنرا نقل مى كند .

23 - اين دعا را سيد بن طاووس در مهج الدعوات : 5 ، كفعمي در مصباح : 302 آورده اند .

علامه مجلسي در بحار 43 : 217 ، و 94 : 210 ، ونيز در عوالم العلوم 11 : 264 اين دعا آمده است .

|331|

همچنين غزالي در احياء العلوم اين دعا را آورده ، وتوفيق أبو علم در كتاب اهل البيت : 187 آنرا از آن كتاب نقل مى كند .

مى گويم : مانند اين دعا دراذكار صبح وشام گذشت .

24 - اين دعا را سيد بن طاووس در مهج الدعوات : 7 ، با سندش از على بن عبد الصمد ، از جدش ، از ابى البركات ، از ابن بابويه ، از حسن بن محمد بن سعيد ، از فرات بن ابراهيم ، از جعفر بن محمد بن بشرويه ، از محمد بن ادريس انصاري ، از داود بن رشيد ووليد بن شجاع ، از عاصم ، از عبد الله بن سلمان فارسي ، از پدرش ، نقل كرده است .

همچنين علامه مجلسي در بحار 43 : 67 ، 86 : 323 ، 95 : 36 ، وقطب راوندى در دعوات : 208 ، وكفعمى در مصباح : 84 و 161 ، ودر بلد الامين : 51 و 527 نقل كرده اند .

ونيز در عوالم العلوم 11 : 81 ، ثاقب المناقب : 297 ، معالم الزلفى : 604 ، خرائج 2 : 534 آمده است .

اين دعا را با تغييراتي طبري در دلائل الامامة : 29 ، ومجلسي در بحار 94 : 227 نقل نموده اند .

مى گويم : اين دعا را توفيق أبو علم در كتابش اهل البيت : 187 آورده ، وگويد : " منقولستكه حضرت زهرا ( عليها السلام ) به سلمان گفت : اگر مى خواهى كه چون به ملاقات پروردگار رسيدى بر تو خشمگين نباشد بر اين دعا مواظبت كن .

" 25 - اين دعا را سيد بن طاووس در مهج الدعوات : 141 آورده است .

|332|

26 - اين دعا را طبرسي در مكارم الاخلاق 2 : 262 ، رقم : 2617 آورده ، وعلامه مجلسي در بحار 95 : 28 از آن كتاب نقل مى كند .

27 - اين دعا را كفعمي در بلد الامين : 101 ، وعلامه مجلسي در بحار 90 : 337 نقل كرده اند .

28 - اين دعا را كفعمي در بلد الامين : 101 ، وعلامه مجلسي در بحار 90 : 337 نقل كرده اند .

29 - اين دعا را كفعمي در بلد الامين : 101 ، وعلامه مجلسي در بحار 90 : 337 نقل كرده اند .

30 - اين دعا را كفعمي در بلد الامين : 101 ، وعلامه مجلسي در بحار 90 : 338 نقل كرده اند .

31 - اين دعا را كفعمي در بلد الامين : 101 ، وعلامه مجلسي در بحار 90 : 338 نقل كرده اند .

32 - اين دعا را كفعمي در بلد الامين : 101 ، وعلامه مجلسي در بحار 90 : 338 نقل كرده اند .

33 - اين دعا را كفعمي در بلد الامين : 101 ، وعلامه مجلسي در بحار 9 : 338 نقل كرده اند .

34 - اين دعا را سيد بن طاووس در جمال الاسبوع : 161 ، وشيخ طوسى در مصباح المتهجد : 318 نقل كرده اند .

آغاز اين دعا را شيخ صدوق در فقيه 1 : 564 نقل كرده است .

35 - اين دعا را شيخ صدوق در فضائل الاشهر الثلاثة : 99 ، با سندش از محمد بن ابراهيم بن اسحاق ، از احمد بن محمد كوفى ، از منذر بن محمد ، از حسن بن على خزاز نقل كرده است .

|333|

آغاز اين دعا را محدث حر عاملي در وسائل الشيعة 10 : 319 ، وانتهاى آن را علامه مجلسي در بحار 43 : 56 نقل كرده اند .

36 - اين دعارا ابن السنى در كتاب عمل اليوم والليلة : 196 ، وسيوطى در مسند حضرت فاطمه ( عليها السلام ) : 98 ، حديث : 231 ، ونيز در صفحه 111 حديث : 256 ، ومتقى هندي در كنزا لعمال 20 : 65 نقل كرده اند .

37 - اين دعارا فيض كاشانى در خلاصة الاذكار : 19 ( مخطوط ) آورده ، و از آن كتاب در عوالم العلوم 11 : 580 نقل شده است .

38 - اين دعارا صدوق درعلل الشرايع 2 : 366 باسندش از قطان ، از سكرى ، از حكم بن اسلم ، از ابن عليه ، از حريري ، از ابى ورد بن ثمامة ، از على ( عليه السلام ) نقل كرده ، وازآن در بحار 43 : 82 ، 76 : 193 و 85 : 329 آمده است .

همچنين صدوق در من لا يحضره الفقيه 1 : 320 حديث : 947 ، و طبرسي در مكارم الاخلاق 2 : 28 رقم : 2901 ، نقل كرده اند .

مى گويم : ترتيب در علل الشرايع : تسبيح وتحميد وتكبير ، ودر فقيه ومكارم الاخلاق : تكبير وتسبيح وتحميد است .

مى گويم : حديث تعليم پيامبر به حضرت على وفاطمة ( عليهما السلام ) تسبيح درهنگام خواب ، در بسيارى از كتب اهل سنت آمده است ، كه بعضى از آنها اينگونه است : نظم درر السمطين : 192 ، حلية الاولياء 1 : 69 ، صفة الصفوة 2 : 4 ، ذخائر العقبى : 49 و 105 ، ينابيع المودة : 200 .

مى گويم : بحث در ترتيب تسبيح حضرت زهرا ( عليها السلام ) را در ضمن بحث پيرامون اسناد دعاى تسبيح ايشان در تعقيب نمازها آورديم ، به آنجا رجوع شود .

|334|

39 - اين دعارا سيد بن طاووس در فلاح السائل : 262 ، باسندش از تلعكبرى ، از على بن محمد بن يعقوب عجلى ، از ابن فضال ، از محمد بن وليد ، از ابان بن عثمان ، از عبد الله وسليمان ، از ابى جعفر ، از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است .

همچنين محدث نوري در مستدرك الوسائل 1 : 351 نقل نموده است .

40 - اين دعا را علامه مجلسي در بحار 76 : 213 ، با سندش از ابى مفضل ، از محمد بن اشعث كوفى ، از موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر ، از پدرش ، ازامام على ( عليه السلام ) نقل كرده اند .

41 - اين دعا را در كتاب مصباح الانوار : 263 ( مخطوط ) با سندش از زيد بن على ، از پدرش ، از حسن بن على ( عليه السلام ) آمده ، از آن در بحار الانوار 103 : 185 ، عوالم العلوم 11 : 536 آمده است .

42 - أي دعا را شيخ در تهذيب 1 : 469 با سندش از سلمة بن خطاب ، ازاحمد بن يحيى بن زكريا ، از پدرش ، از حميد بن مثنى ، از ابى عبد الرحمان حذاء ، از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است ، از آن در بحار 43 : 212 آمده است .

همچنين اين دعا در استيعاب 4 : 378 ، ذخائر العقبى : 54 ، طبقات ابن سعد 8 : 28 ، احقاق الحق 10 : 475 آمده است .

43 - اين دعا را حضينى در هداية الكبرى : 392 ، با سندش از محمد بن اسماعيل وعلى بن عبد الله ، از محمد بن نصير ، از ابن فرات ، از محمد بن مفضل ، از مفضل بن عمر ، از امام صادق ( عليه السلام ) ذكر كرده ، واز آن در حلية الابرار 2 : 652 ، بحار 43 : 183 و 214 آمده است .

در بحار 43 : 17 از يكى از مؤلفات اصحاب نقل شده است .

|335|

44 - اين دعا را شيخ مفيد در اختصاص : 184 با سندش از ابى محمد ، از عبد الله بن سنان نقل كرده است .

45 - اين دعا را در كفاية الاثر : 64 با سندش از جابر بن عبد الله انصاري آورده ، واز آن در بحار 36 : 308 وتفسير برهان 3 : 65 آمده است .

46 - اين دعا را شيخ صدوق در علل الشرايع : 185 با سندش از على بن احمد ، از ابى العباس احمد بن محمد بن يحيى ، از عمرو بن ابى مقدام وزياد بن عبيدالله ، از امام صادق ( عليه السلام ) آورده ، واز آن در بحار 43 : 201 آمده است .

47 - اين دعا را صدوق در علل الشرايع با سندش از ابن متوكل ، از سعد بن عبد الله ، از محمد بن عيسى ، از محمد بن سنان ، از ابن مسكان ، از محمد بن مسلم نقل كرده است .

همچنين مجلسي در بحار 43 : 14 ، واربلى در كشف الغمه 1 : 464 آنرا ذكر كرده اند .

48 - اين دعا را فرات در تفسيرش : 169 از ابى القاسم علوى حسنى با سندش از ابن عباس آورده ، واز آن در بحار 43 : 224 نقل كرده است .

همچنين طبري در دلائل الامامة : 57 با سندش از أبو محمد حسن بن احمد محمدى ، از محمد بن احمد صفوانى ، از عبد العزيز بن يحيى جلودي ، از محمد بن سهل ، از على بن حسن بن على ، از على بن جعفر بن محمد ، از برادرش امام كاظم ، از پدرانش از پيامبر ( عليهم السلام ) اين دعا را آورده است .

ونيز در تأويل الايات 2 : 618 از محمد بن عباس ، از جعفر بن محمد حسيني ، از محمد بن حسين ، از حميد بن والق ، از محمد بن يحيى ما زنى ، از كلبى ، از امام صادق ، از پدرش ( عليهم السلام ) دعا را ذكر مى كند ، وازآن در بحار 24 : 274 نقل شده است .

|336|

49 - اين دعا را فرات در تفسيرش : 171 ، از سليمان بن محمد با سندش از ابن عباس از حضرت على ، از پيامبر ( عليهما السلام ) نقل ، ودر بحار 8 : 172 ( طبع سنگى ) و 43 : 225 آنرا آورده است .

50 - اين دعا را فرات در تفسيرش : 260 ، با سندش از محمد بن زكريا دهقان ، از عبد الرحمان بن سراج ، از ابى جعفر ، از ابى حمزه ثمالى ، از امام سجاد ( عليه السلام ) آورده ، واز آن در بحار 43 : 222 نقل شده است .

51 - اين دعا را صدوق در امالي : 25 با سندش از طالقاني ، از محمد بن جرير طبري ، از حسن بن عبد الواحد ، از اسماعيل بن على اسدي ، از منيع بن حجاج ، از عيسى بن موسى ، از جعفر احمر ، از امام باقر ( عليه السلام ) نقل كرده است .

مجلسي در بحار 43 : 219 ، وبحراني در غاية المرام : 594 حديث 45 آنرا از كتاب امالي آورده اند .

همچنين ابن شهر آشوب در مناقبش 3 : 327 ، وطبرى در بشارة المصطفى ، حديث شماره 32 ، وفتال در روضة الواعظين : 179 ، وابن شاذان در فضائل : 11 آنرا آورده اند .

52 - اين دعا را قندوزى در ينابيع المودة : 260 از امام على ( عليه السلام ) آورده است .

همچنين در مودة القربى : 104 ، واز آن در آل محمد ( عليهم السلام ) : 26 حديث 165 ، ودر احقاق الحق 10 : 142 آمده است .

53 - اين دعا را مفيد در امالي خود : 84 با سندش از صدوق ، از پدرش ، از على بن ابراهيم از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از ابان بن عثمان ، از امام صادق ( عليه السلام ) آورده ، واز آن در بحار 43 : 224 آمده است .

|337|

54 - اين دعا را صدوق در عيون اخبا رالرضا ( عليه السلام ) 2 : 8 و 25 ، با سندش از احمد بن ابى جعفر بيهقى ، از احمد بن على جرجاني ، از اسماعيل بن ابى عبد الله قطان ، از احمد بن عبد الله بن عامر طائى ، از ابى احمد بن سليمان طائى ، از امام رضا ، از پدرانش ( عليهم السلام ) ، از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) آورده ، واز آن در بحار 3 : 22 نقل شده است .

همچنين خوارزمى در مقتل الحسين ( عليه السلام ) : 52 ، وابن مغازلي د ر مناقبش : 64 ، وقندوزى در ينابيع المودة : 260 دعا را آورده اند .

55 - اين دعا را فرات بن ابراهيم در تفسيرش : 113 ، با سندش از سهل بن احمد دنيورى ، از امام صادق ، ( عليه السلام ) ، از جابر ، از امام باقر ( عليه السلام ) نقل مى كند ، از آن در بحار 8 : 51 و 14 : 64 آورده است .

56 - اين دعا در كتاب الجنة العاصمة : 179 ، از كتاب عوالم ومعراجالنبوة آمده است .

57 - اين دعا در تأويل الايات 2 : 485 ، بحار 27 : 139 ، تفسير برهان 3 : 365 آمده است .

58 - اين دعا را علامه مجلسي در بحار 43 : 73 ، از يكى از كتب مناقب قديم با سندش ، از ابى الفرج محمد بن احمد مكى ، از مظفر بن احمد بن عبد الواحد ، از محمد بن على حلوانى ، از كريمه دختر احمد بن محمد مروزى ، ونيز با سندش از محمد بن حسين بغدادي ، از حسين بن محمد بن على زينبى ، از كريمه دختر احمد بن محمد بن مروزى ، از زاهر بن احمد ، از معاذ بن يوسف ، از احمد بن محمد بن غالب ، از عثمان بن ابى شيبه ، از نمير ، ازمجاهد ، از ابن عباس نقل كرده است .

|338|

همچنين محدث نوري در مستدرك 6 : 310 ، وابو الفتوح رازى در تفسيرش 1 : 463 ، وفرات بن ابراهيم در تفسيرش : 199 ، عياشي در تفسيرش 1 : 171 نقل كرده اند ، ودر ثاقب المناقب : 121 ، احقاق الحق 10 : 322 ، بحار 35 : 251 آمده است .

شيخ عبد الرحمان صفورى در كتاب نزهة المجالس ومنتخب النفائس 1 : 224 از عايشه دعا را ذكر كرده ، واز آن در احقاق الحق : 10 : 318 آورده است .

ونيز خوارزمى در مقتل الحسين ( عليه السلام ) : 71 با سندش از محمد بن احمد مكى ، از مظفر بن احمد بن عبد الواحد ، از محمد بن على حلوانى ، از كريمه دختر احمد بن محمد مروزى دعا را با اختلافي ذكر كرده است .

59 - اين دعا را اربلى در كشف الغمة 1 : 473 آورده است ، ازآن در بحارالانوار 43 : 142 آمده است .

60 - اين دعا را خزاز در كفاية الاثر : 200 ، باسندش از على بن حسين ، از محمد بن حسين كوفى ، از محمد بن على بن زكريا ، از عبد الله بن ضحاك از هشام بن محمد ، از عبد الرحمان ، از عاصم بن عمر ، از محمود بن لبيد نقل مى كند .

همچنين در بحار الانوار 36 : 352 ، غاية المرام : 96 حديث 39 ، اثبات الهداة 2 : 553 اين دعا آمده است .

61 - اين دعا را سيد در جمال الاسبوع : 70 مرسلا آورده ، ازآن در بحار الانوار 88 : 171 آورده است .

|339|

62 - اين دعا را مجلسي در بحار 43 : 217 و 81 : 233 ، ومحدث نوري در مستدرك الوسائل 2 : 134 ، از مصباح الانوار : 216 ذكر كرده اند .

63 - اين دعا را طبري در دلائل الامامة : 43 ، با سندش از احمد بن محمد خشاب ، از زكريا بن يحيى ، از ابن ابى زائدة ، از پدرش ، از محمد بن حسن ، از ابى بصير ، از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است .

همچنين اين دعا در بحار الانوار 43 : 209 ، عوالم العلوم 11 : 496 آمده است .

64 - اين دعا در كتاب كوكب الدرى 1 : 254 به نقل از اسماء بنت عميس آمده است .

65 - اين دعا را صدوق در امالي : 99 ، با سندش از دقاق ، از اسدي ، از نوفلي ، از ابن البطائني ، از پدرش ، از ابن جبير ، از ابن عباس نقل مى كند .

همچنين اين دعا در بحار الانوار 43 : 173 ، غاية المرام : 48 حديث 10 ،ارشاد القلوب : 295 ، محتضر : 109 ، فرائد السمطين 2 : 34 حديث 371 ، عوالم العلوم 11 : 392 آمده است .

66 - اين دعا را مجلسي در بحار الانوار 43 : 177 از يكى از كتب با سندش از ورقة بن عبد الله ازدى نقل مى كند .

67 - اين دعا را بلادي بحراني در كتاب وفات فاطمه ( عليها السلام ) : 78 از اسماء بنت عميس نقل كرده ، واز آن در كتاب عوالم العلوم 11 : 610 آمده است .

68 - اين دعا را مجلسي در بحار 43 : 200 از كتاب مصباح الانوار : 259 آورده است .

|340|

( فهرست منابع خطبه ها )

2 - فهرست منابع خطبه ها 1 - اين خطبه را شيخ طبرسي در احتجاج : 98 - 108 از عبد الله بن حسن پسر امام حسن مجتبى ( عليه السلام ) ، وايشان از پدرانش نقل مى كند ، از آن در بحار الانوار 8 : 109 ( طبع سنگى ) آورده است .

سيد مرتضى در الشافي : 231 به سندش از عروه ، از عايشه اين خطبه را ذكر مى كند .

محمد بن جرير طبري در دلائل الامامة : 31 - 39 اين خطبه را از عباس بن بكار ، از حرب بن ميمون ، از زيد بن على ، از پدرانش ( عليهم السلام ) ، ونيز باچند سند ديگر آورده است .

شيخ صدوق در علل الشرايع 1 : 248 قسمتي از اين خطبه را با سه سند از زينب دختر على ( عليه السلام ) نقل كرده است .

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه 16 : 211 و 249 اين خطبه را از كتاب سقيفه تأليف احمد بن عبد العزيز جوهرى : 98 ، با سندش از زينب دختر على ( عليه السلام ) وامام باقر ( عليه السلام ) ، وعبد الله بن حسن وعايشه روايت نموده است .

على بن عيسى اربلى در كشف الغمة 1 : 479 - 492 ، اين خطبه را از كتاب سقيفه احمد بن عبد العزيز جوهرى با سندش از عمر بن شبه نقل كرده است .

|341|

سيد بن طاووس در طرائف : 263 ، اين خطبه را از كتاب الفائق عن الاربعين تأليف شيخ اسعد بن شفروه با سندش از عايشه نقل نموده است .

ابن طيفور در بلاغات النساء : 12 آنرا با سندش از امام صادق از پدرش ( عليهما السلام ) ، ازموسى بن عيسى ، از عبد الله بن يونس ، از جعفر احمر ، از زيد بن على آورده ، ونيز با سند ديگرى از عبد الله بن حسن ، از پدرش ( عليه السلام ) آنرا ذكر مى كند .

احمد بن ابى طاهر بغدادي در بلاغات النساء : 14 با سندش از جعفر بن محمد مصرى ، از پدرش ، از موسى بن عيسى ، از عبد الله بن يونس ، از جعفر احمر ، از زيد بن على ، از عمه اش زينب دختر امام حسين ( عليه السلام ) آنرا ذكر مى كند ، ودر : 12 ، باسندش از ابى مفضل ، از زيد بن على آنرا آورده ، ودر احقاق الحق : 10 : 296 - 298 از آن دو نقل مى كنند .

عمر رضا كحاله در اعلام النساء 4 : 116 اين خطبه را آورده است .

سبط ابن جوزي در تذكرة الخواص : 317 اين خطبه را از شعبى نقل نموده است ، ودر سيره حلبى 3 : 391 آن ذكر شده است .

توفيق أبو علم در كتاب اهل البيت : 158 اين خطبه را آورده ، ودر احقاقالحق 19 : 164 از آن نقل مى كند .

همچنين در كتاب تظلم الزهراء ( عليها السلام ) : 38 از كتاب سقيفه نقل مى كند ، ودر احقاق الحق 10 : 305 از آن نام مى برد .

در كتاب مناقب آل ابى طالب 2 : 50 اين خطبه آمده ، واز آن در بحار 43 : 148 نقل شده است .

|342|

قطعه أي از خطبه در كتاب مصباح الانوار : 247 با سندش از زيد بن على ، از پدرش ، ازعمه اش زينب نقل شده است .

همچنين بخارى در صحيح خود 5 : 177 ، ومسلم در صحيحش 3 : .

138 ، وسمهودى در وفاء الوفاء 2 : 161 ، وشبلنجى در الصواعق المحرقة : 22 ، وعلامه حلى در نهج الحق : 267 ، وعلامه امينى در الغدير 7 : 191 ، شيخ شرف الدين : 106 ، المراجعات : 103 به اين خطبه اشاره كرده اند .

ونيز در كتب ذيل به اين خطبه اشاره شده يا ذكر گرديده است : امالي شيخ صدوق : 87 ، امالي شيخ مفيد : 25 ، مروج الذهب 2 : 311 ، احقاق الحق 10 : 296 و 304 ، لسان العرب 3 : 397 ونهايه ابن اثير 4 : 273 در مادة " لم " ، تذكرة الخواص : 179 .

2 - اين خطبه را طبرسي در احتجاج : 108 از سويد بن غفله نقل مى كند ، ومحمد بن جرير طبري در كتاب دلائل الامامة : 39 باسندش از امام سجاد ( عليه السلام ) آنرا ذكر كرده است .

شيخ صدوق در معاني الاخبار : 356 با سندش از احمد بن حسن قطان ، از عبد الرحمان بن محمد حسيني ، از أبو طيب محمد بن حسين بن حميد لخمى ، از ابو عبد الله محمد بن زكريا ، از محمد بن عبد الرحمان مهلبى ، ازعبد الله بن محمد بن سليمان ، از پدرش ، از عبد الله بن حسن ، از مادرش فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) نقل كرده است .

علامه مجلسي در بحار الانوار 43 : 158 - 161 اين خطبه را به دوصورت ذكر كرده است .

همچنين شيخ طوسى در امالي 1 : 384 باسندش از حفار ، از اسماعيل

|343|

بن على دعبلى ، از احمد بن على خزاز ، از ابى سهل دقاق ، از عبد الله بن عبد الرزاق ، از معمر ، از زهرى ، از عبيدالله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود ، از ابن عباس آنرا آورده است .

ونيز در كتاب سقيفه وفدك : 117 باسندش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) آمده ، واز آن در كتاب كشف الغمه 1 : 492 نقل مى كند .

عمر رضا كحاله اين خطبه را در اعلام النساء 3 : 1219 آورده است ، واز آن در احقاق الحق 10 : 306 نقل مى نمايد .

احمد بن ابى طاهر بغدادي در بلاغات النساء : 19 باسندش از هارون بن مسلم بن سعدان ، از حسن بن علوان از عوفي اين خطبه را آورده است .

محقق كركي در نفحات اللاهوت : 124 قسمتي از خطبه را ازكتاب سقيفه نقل كرده است .

ونيز در كتب ذيل به اين خطبه اشاره شده يا ذكر گرديده است : كشف الغمه 2 : 147 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 16 : 233 ، عوالم العلوم 11 : 445 ، احقاق الحق 10 : 306 .

3 - اين خطبه را شيخ مفيد در امالي : 50 ، با سندش از محمد بن عمر جعابى ، از عباس بن مغيره ، از احمد بن منصور رمادي ، از سعيد بن عفير ، از ابنلهيعة ، از خالد بن يزيد ، از ابن ابى هلال ، از مروان بن عثمان نقل مى كند .

شيخ طبرسي در احتجاج : 51 آنرا آورده ، واز آن در بحار 28 : 205 ، عوالم العلوم 11 : 595 آمده است .

همچنين در الامامة والسياسة 1 : 12 ، اعيان الشيعة 2 : 463 ، اعلام النساء 4 : 114 ، كوكب الدرى 1 : 192 ذكر شده است .

|344|

( فهرست منابع احاديث )

3 - فهرست منابع احاديث 1 - احتجاج طبرسي 1 : 98 ، دلائل الامامة طبري : 30 ، الشافي سيد مرتضى : 21 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 16 : 10 .

2 2 - احتجاج 1 : 98 ، دلائل الامامة : 30 ، الشافي 21 ، شرح نهج البلاغه 16 : 210 ، بلاغات النساء : 13 .

3 - احتجاج 1 : 99 ، دلائل الامامة : 31 ، الشافي 22 ، شرح نهج البلاغه 16 : 211 ، بلاغات النساء : 14 .

4 - احتجاج 1 : 99 ، دلائل الامامة : 31 ، الشافي 22 ، شرح نهج البلاغه 16 : 211 ، بلاغات النساء : 14 .

5 - احتجاج 1 : 100 ، دلائل الامامة : 32 ، الشافي 23 ، شرح نهج البلاغه 16 : 211 ، بلاغات النساء : 14 .

6 - احتجاج 1 : 100 ، دلائل الامامة : 32 ، الشافي 23 ، شرح نهج البلاغه 16 : 211 ، بلاغات النساء : 14 .

7 - تفسير منسوب به امام عسكري ( عليه السلام ) : 330 ، بحار الانوار 23 : 295 و 36 : 9 ، تفسير برهان 3 : 245 .

8 - تفسير منسوب به امام عسكري ( عليه السلام ) : 334 ، بحار الانوار 23 : 261 .

9 - ينابيع المودة : 213 ، مناقب خوارزمى : 47 ، ذخائر العقبى : 92 ، رياض النضرة 2 : 214 ، اسنى المطالب : 66 ، بشارة المصطفى : 180 .

10 - بحار الانوار 43 : 8 ، عوالم العلوم 11 : 13 ، عيون المعجزات : 54 .

|345|

11 - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 16 : 211 .

12 - تفسير منسوب به امام عسكري ( عليه السلام ) : 308 ، بحار الانوار 68 : 154 ، تفسير برهان 4 : 21 13 - تفسير منسوب به امام عسكري ( عليه السلام ) : 308 ، بحار الانوار 68 : 154 ، تفسير برهان 4 : 21 .

14 - مسند فاطمه ( عليها السلام ) : 340 حديث 216 ، منية المريد : 32 ، بحار الانوار 2 : 3 و 7 : 224 ، محجة البيضاء 1 : 30 ، عوالم العلوم 11 : 622 15 - اخبار الدول وآثار الاول دمشقي : 88 ، تجهيز الجيش دهلوى : 102 ، احقاق الحق 10 : 369 و 19 : 129 ، وسيلة النجاة : 217 .

16 - غاية المرام : 142 ، از حموينى ، مدينة المعاجز 2 : 262 17 - مدينة المعاجز 2 : 259 18 - مناقب آل ابى طالب 3 : 365 ، مزار شيخ مفيد : 154 ، تهذيب الاحكام 6 : 9 ، بحار الانوار 100 : 194 و 43 : 185 ، مناقب ابن مغازلي : 363 ، وسائل الشيعه 10 : 287 .

19 - وقائع الايام خيابانى ، كتاب صيام : 295 ، نهج الحياة : 271 .

20 - فردوس الديلمى 3 : 267 ح 4656 ، مسند فاطمه ( عليها السلام ) : 2 حديث 2 ، الدر المنثور 6 : 140 ، عوالم العلوم 11 : 626 .

21 - نفائس اللباب 3 : 124 ( مخطوط ) ، عوالم العلوم 11 : 629 22 - الدروع الواقية : ، بحار الانوار 43 : 87 23 - كافى 3 : 218 ، خصال : 61 ، حديث 10 24 - بحار الانوار 82 : 27 .

25 - بحار الانوار 97 : 10 .

|346|

26 - امالي الطوسى 1 : 188 ، بحار الانوار 41 : 34 ، وسائل الشيعة 6 : 323 ، البرهان 4 : 317 ، تأويل الآيات 2 : 678 ، شواهد التنزيل 2 : 246 حديث 970 ، احقاق الحق 14 : 542 ، تفسير برهان 4 : 317 .

27 - علل الشرايع 1 : 182 ، بحار الانوار 43 : 82 و 89 : 313 و 93 : 388 ، دلائل الامامة : 56 ، مصباح الانوار : 226 ( مخطوط ) ، مستدرك الوسائل 5 : 244 ، روضة الواعظين : 386 ، لئالي الاخبار 4 : 107 .

28 - مسند فاطمه ( عليها السلام ) : 116 ، حديث 271 ، كنز العمال 16 : 426 ، حديث 45443 ، عوالم العلوم 11 : 622 .

29 - قرب الاسناد : 52 ، بحار الانوار 43 : 81 ، وسائل الشيعه 14 : 123 ، تفسير برهان 1 : 282 ، مستدرك الوسائل 13 : 48 ، لئالي الاخبار 1 : 83 .

30 - دلائل الامامة : 7 حديث 10 ، اهل البيت : 131 ، عوالم العلوم 11 : 621 .

31 - عدد القوية : 225 ، بحار الانوار 43 : 54 ، حلية الاولياء 2 : 40 ، مقتل الحسين ( عليه السلام ) خوارزمى : 63 ، المختار في مناقب الاخيار جزرى : 56 ، مجمع الزوائد هيتمى 4 : 255 و 9 : 202 ، ارجح المطالب امرتسرى : 244 ، اسعاف الراغبين : 191 ( هامش نور الابصار ) ، احقاق الحق 10 : 257 و 233 - 226 .

32 - مناقب آل ابى طالب 3 : 119 ، بحار الانوار 43 : 48 ، عوالم العلوم 11 : 223 ، الكبائر ذهني : 171 ، احقاق الحق 10 : 258 .

33 - عدد القوية : 224 ، بحار الانوار 43 : 91 و 101 : 38 ، مناقب ابن مغازلي : 38 ، مستدرك الوسائل 14 : 289 ، احقاق الحق 10 : 258 ، جعفريات : 95 ، نوادر راوندى : 14 .

|347|

34 - بحار الانوار 43 : 92 ، عدد القوية : 224 ، نوادر راوندى : 14 ، عوالم العلوم 11 : 223 ، مناقب ابن مغازلي : 381 ، حلية الاولياء 2 : 40 ، مجمع الزوائد 9 : 202 و 4 : 255 .

35 - دلائل الامامة : 4 ، معاني الاخبار : 113 ، وسائل الشيعة 5 : 29 ، لئالي الاخبار 3 : 44 ، كنز العمال 7 : 766 ، مجمع الزوائد 2 : 66 .

36 - تفسير منسوب به امام عسكري ( عليه السلام ) : 327 ، بحار الانوار 70 : 249 ، 71 : 184 ، عدة الداعي : 218 ، تنبيه الخواطر 2 : 108 ، عوالم العلوم 11 : 623 .

37 - تفسير منسوب به امام عسكري ( عليه السلام ) : 347 ، بحار الانوار 8 : 180 و 2 : 8 ، احتجاج 1 : 11 ، عوالم العلوم 11 : 627 .

38 - تفسير منسوب به امام عسكري ( عليه السلام ) : 354 ، بحار الانوار 75 : 401 ، مستدرك الوسائل 2 : 375 ، عوالم العلوم 11 : 628 .

39 - بحار الانوار 43 : 8 ، عوالم العلوم 11 : 13 ، عيون المعجزات : 54 .

40 - دعائم الاسلام 1 : 274 ، مستدرك الوسائل 1 : 565 ، بحار الانوار 96 : 295 ، عوالم العلوم 11 : 0625

|348|

4 - فهرست منابع استغاثه هاو 2 : 8 ، احتجاج 1 : 11 ، عوالم العلوم 11 : 627 .

38 - تفسير منسوب به امام عسكري ( عليه السلام ) : 354 ، بحار الانوار 75 : 401 ، مستدرك الوسائل 2 : 375 ، عوالم العلوم 11 : 628 .

39 - بحار الانوار 43 : 8 ، عوالم العلوم 11 : 13 ، عيون المعجزات : 54 .

40 - دعائم الاسلام 1 : 274 ، مستدرك الوسائل 1 : 565 ، بحار الانوار 96 : 295 ، عوالم العلوم 11 : 0625