حركتهاي اسلامي معاصر / 7
نهضتهاي اسلامي
و انقلاب اسلامي ايران
تأليف
: دكتر كليم صديقي
ترجمه
: سيد هادي خسروشاهي
چاپ اول
: 1375
مؤسسه
اطلاعات
7.
تاريخ اسلام در مرحلهاى جديد
8. انقلاب
اسلامى ايران: هدفها و دستاوردها
تودههاى مسلمان هرگز اسلام را رها نكرده و نخواهد كرد
9. گزارش كميتههاى سمينار انقلاب اسلامى ايران: دستاوردها
و مشكلات
1. گزارش كميته اول: ريشههاى انقلاب اسلامى در
قرآن و سنت
2. گزارش كميته دوم: دستاوردهاى انقلاب اسلامى ايران
3. گزارش كميته سوم: موقعيت تاريخى مرحله بعد
از استعمار جهان اسلام
4. گزارش كميته چهارم: تأثير انقلاب اسلامى بر نهضت
جهانى اسلام
10. تصويركلى و چارچوب تبليغات در حكومت اسلامى
اسلام صرفاً در يك كشور بىمعناست...
انقلاب اسلامى در خارج از ايران
اعلاميه سمينار جهانى درباره آينده حرمين
12. پيدايش حكومت اسلامى و تقريب بين مسلمانان
13. نهضت اسلامى و نظم نوين جهانى
14. امت اسلامى و پىآمدهاى مسئله سلمان رشدى
بنيادهاى عقيدتى و سياسى وحدت اسلامى
در جلد اول اين مجموعه بحثها
كه تحت عنوان: « مسائل نهضتهاى اسلامى » ( شامل
ديدگاههاى خاص دكتر كليم
صديقى در رابطه با مسائل و مشكلات نهضتهاى
اسلامى معاصر) چندى پيش منتشر گرديد، وعده داديم كه جلد دوم آن را
نيز دراختيار علاقمندان قرار دهيم. اينك مجموعه
هاى ديگر وى، و اين بار بيشتر در رابطه با « انقلاب اسلامى ايران » بدست چاپ
سپرده مىشود تا با انديشههاى دكتر كليم صديقى، بيشتر آشنا شويم.
براى آنكه با چگونگى اين ديدگاه بطور اجمال
اشاره كنيم - با توجه به محدوديت بحث در يك مقدمه - مىتوانيم بگوئيم كه دكتر كليم
صديقى درميان انديشمندان معاصر به « آيندهاى دورتر» مىنگرد و معتقد به يك «
مبارزه جهانى » براى تشكل و تجمع « كلّ امت» است. او در ضمىباورى به هرگونه تشكل
حزبى، خواستار مبارزهاى است كه به تشكيل و پيدايش دولتهاى اسلامى - نظير جمهورى
اسلامى ايران - بيانجامد و درنهايت امتهاى اسلامى در سلسله مراتبى - به رهبرى امام
- به اتحاد واقعى دست يابند. بررسى ديدگاه وى را از مقدماتى كه طرح مىكند آغاز
كنيم.
وى معتقد است تمام اختلافات
و تفرقهها و مصائب دنياى اسلام از ملىگرائى و « ناسيوناليسم » سرچشمه مىگيرد.
جوامع اسلامى در دوران قيموميت سياسى امپرياليسم، با تربيت روشنفكران، فيلسوفان و رهبران ى مواجه شد كه برترى فكرى و
فرهنگى غرب را پذيرفته بودند. بايد ه نمود كه غرب تنها به كنترل ساختارهاى فرهنگى،
سياسى و اجتماعى مسلمانان راضى نبود، بلكه انهدام كامل همه نهادهاى موجود در جوامع
سنتى اسلامى را در هدف درازمدت خود منظور داشته بود و براى تحقق اين هدف، استعمار
به تشكيل دولتهايى در مناطق تحت نفوذ خود مبادرت ورزيد و همين دولتهاى وابسته
بودند كه مؤسسات و نهادهاى ادارى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى را به
شيوه اروپايى در اين كشورها تأسيس نمودند. مردم اين مستعمرات تنها هنگامى فرصت پيشرفت و مشاركت در اين نظام
جديد را مىيافتند كه زبانهاى اروپايى و آموزش اروپايى را در دانشگاههايى به شيوه
اروپايى، فراگرفته و به طوركلى ديدگاه غرب نسبت به زندگى را بپذيرند. طبقات
غربزدهاى كه بدين ترتيب پرورش مىيافتند
در اين اميد بهسر مىبردند كه روزى اداره امور دولتهاى مستعمره بهعنوان « دولت
مستقل »! به آنها واگذار گردد. اما لازمه اينكه از نظر سياسى آماده انتقال قدرت
كنند، اين بود كه ابتدا « ناسيوناليست» گردند و مقدارى از اسلام را با سياستهاى
لائيك بياميزند. از اينجا بود كه « پدران ملت » از زير خروارها خاك سربرآوردند و
استقلالى كه به ما به ارث رسيد، چيزى بيش از تداوم همان دولتهاى استعمارى اروپايى نبود. اين دولتهاى استعمارى كه اكنون « كشورهاى ملى!» ناميده مىشوند،
انباشته از مرزها، پرچمها، سرودها، زبانها، لباسها و روزهاى ملى و « تاريخ ملى » و
بالاتر از همه، منافع ملى! هستند. هر ملت جديدى با انحصارىترين اصطلاحات تعريف
مىشود و هيچ دو كشورى، دا منافع
ملى يكسان و مشترك نيستند. اين امر اثرات نابودكنندهاى بر امت اسلامى داشته و
امروزه نقشه سياسى امت نمايانگر جهانىشدن سيستم « كشورملت» مىباشد. اين نشانهاى
از شكست و تجزيه قدرت سياسى اسلام و ادامه سلطه فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى غرب بر
سرزمينها و مسلمان است. از دستدادن سرزمين فلسطين
صرفاً بهدليل تجزيه «امت اسلامى» به « كشورملتها » بوده است.
دكتر كليم صديقى معتقد است هيچ پيشرفتى در زمينه تجديد بناى اسلام
در چهارچوب كشور ملتهاى پس از دوران استعمار، مقدور نيست. « بايد همه
كشورهاى ملى را كه امروزه سرزمينها، مردم و منابع امت را استثمار و بهرهكشى مىكنند، از بين برد!
كشورهاى مسلمان در جهان امز بر پايه تركيبى از استبداد داخلى و پشتيبانى خارجى به
بقاى خود ادامه مىدهند. اين دولتها هيچ ريشهاى در تاريخ اسلام و تاريخ مردم خود
ندارند و لذا به حل هيچ مسألهاى براى مردم خود قادر نيستند.»
در قبال وضع موجود دكتر صديقى معتقد است:
بايد اين را درك كنيم قدمى
را كه مىخواهيم به سمت تشكيل « واحده جهانى
» برداريم، بزرگترين تحول تاريخ بشريت است. بايد برنامهريزى گذرا و تحوّل بهسوى
امت از درون يك بررسى موشكافانه و صحيح قرآن و سنت توسط علما صورت گيرد. قرآن از
زمان نزول وحى ثابت بوو تا ابد نيز ثابت است، اما همه چيز در درون آن يافت مىشود
و اين ما هستيم كه با جذب دانش جديد و درك تحولات تاريخ، مىتوانيم دريچههاى
تازهاى به فهم قرآن باز كن دكتر كليم صديقى معتقد است
كه امر برنامهريزى براى تشكيل امت واحده تاكنون توسط هيچيك از متفكرين اسلامى در
200 سال گذشته عنوان نشده است. بلكه دستاوردهاى علمى، اقتصادى و تكنولوژيك غرب
آنچنان چشم متفكرين مسلمان را خيره كرده است كه آنان به « پيشرفت » در سا تعاريف و مفاهيمى كه غرب ارائه كرده، راضى
گشتهاند و حتى تلاش فراوانى نيز براى آشتىدادن اين مفهوم پيشرفت با اسلام صورت
دادهاند. و همين تلاشها بوده است كه به ورود سوسياليسم، دموكراسى و سرمايهدارى
به اسلام منجر شده است. لازمه تحول به سوى امت، ابتدا قبين واقعيت است كه هيچ
سازگارى بين اسلام و غرب وجود ندارد. در موقعيت تاريخى كنونى تنها اعلام سازگارى
تمدن اسلام و غرب است كه ما را از خفقان روانى كه غرب ما را در آن گرفتار كرده نجات
مىبخشد. اين ما را مجبور مىكند كه اهداف دين خود را تنها خودمان و برحسب ارهاى
اسلامى تعيين كنيم و آلترناتيوهايى درقبال « گاو مقدس» كاپيتاليسم، سوسياليسم و
دموكراسى بيابيم!
ما راه درازى براى تحوّل
كامل بهسوى تشكيل امت در پيش داريم و اين مانند يك جريان تكامل تاريخى است و تحقق
يكشبه آن را انتظار نداريم. اما تغيير جهت فورىاى كه در حال حاضر بدان نيازمنديم،
ايجاد يك جنبش اسلامى جهانى است كه ناسيوناليسم و « كشور ملت » را ردّ ده و اعتقاد
به ناسازگارى تمدن اسلام و غرب داشته باشد. در رهبرى اين جنبش به هيچوجه نبايد از
آنان كه با روشهاى غرب پرورش يافتهاند، استفاده كنيم. اينان ابزارهاى اصلى غرب
براى مبارزه با اسلام هستند. بلكه بايد از كسانى استفاده نمود كه از ريشه خود
اسلام برخاه باشند. بگذاريد اسم آنها را « علما» بناميم. اگر اين گروه وجود
ندارند، بايد آنها را بوجود آورد. اين جنبش به علمايى نياز دارد كه ضمن درك موقعيت
كنونى امت به رژيمهاى سكولار وابسته نبوده و محتاج پشتيبانى آنها نباشند.
دكتر كليم صديقى نمونه
رهبرى امام خمينى در ايران را بهترين الگويى مىداند كه ديگران نيز بايد از آن
پيروى نمايند: نبرد ما براى تشكيل امت يك نبرد همهجانبه و در تمامى ابعاد و
فعاليتهاى انسانى خواهد بود. اين نبرد در نقاط مختلف جهان و در سطوح مختلف دنبال
اهد شد. اوّلين نقطهاى كه اين نبرد در آنجا به پيروزى دست يافته و به تشكيل دولت
اسلامى منجر شده است، ايران كنونى است كه بايد رهبرى اين مبارزه جهانى براى تشكيل
« امت» را بهدست گيرد. شيوه مبارزه نيز از روى سيره و روش پيامبر اتخاذ مىشود.
بنابراين نبايد اير بحث كنيم كه چون در اسلام « شورا» داريم، « دموكراسى » نيز اسلامى است و يا چون
اسلام معتقد به برابرى است، « سوسياليسم » در اسلام وجود دارد. معناى دقيق لااله
الاّاللَّه در دنياى كنونى اين است كه قبل از اينكه آنچه را مىخواهيم بسازيم،
همهچيز موجود در صحنه را از بين ببريم!(1)
........................................................................................
1-
رجوع
شود به:
Siddiqui ,Kalim (ed) - Issues in the
Islamic Movement 1984-85;
* * *
... اينك
پس از شناخت كلّى انديشه دكتر كليم صديقى، با بخش ديگرى از ديدگاههاى وى - و
اينبار، بيشتر درباره انقلاب اسلامى ايران - آشنا مىشويم
سيدهادى
خسروشاهى
تهران - فروردين 1374 .
7
مرحلهاي
جديد
جهان ادعا مىكند كه از
پويايى حركت اسلامى غافلگير شده است. نخستين
واكنش دشمنان اسلام، حتى پيش از آنكه بكوشند ما را درك كنند، اين بوده است كه اعتبار اسلام را مخدوش سازند. به همين دليل اوصاف متعددى چون « اسلام ستيزگر» ، « نوظهور» و« انقلابى» اختراع كردهاند تا ترس از اسلام را ترويج نمايند. اين
اوصاف بر اسلامى كه مسلمانان مىشناسند، منطبق نيست زيرا اسلام بر يك حقيقت ثابت استوار است كه از سوى خداوند متعال فرستاده شده است. اسلام حركتى نيست كه مسلمانان آن را ابداع كرده
باشند، بلكه به عنوان يك حركت از سوى خداوند فرود آمده و در طول تاريخ طولانى خود،
همچنان يك حركت مانده است. اين دين به گونهاى جدلناپذير به حركت و پيشرفت انسان
مرتبط بوده است. تا قرنهاى متمادى پيامبران يكى پس از ديگرى در بسيارى از نقاط جهان اين حركت را به پيش مىبردند. بيش از 124000 پيامبر رسالت
را بر دوش كشيدهاند كه آخرين آنها - محمد(ص) - خط مشى و نمونه
اين رسالت الهى را به اتمام رسانيد. از آن زمان به بعد،
حركت اسلامى براى پيروى از اين الگو و تحقق همان نتيجه يعنى تأسيس دولت و
تمدن اسلامى كوشش مىنمايد. تنها در
دورانهاى اخير معاصر است كه بعضى از
رسالت روشن و مستقيم و از خط اسلام منحرف شدهاند. نتيجه اين امر پيدايى « اسلام
تسليمپذير» مورد قبول دشمنان ماست كه اين تحول شادمانه مورد استقبال آنان قرار گرفت. ولى انقلاب اسلامى ايران بهطور ناگهانى و
اعجازانگيز، حلقه وصل گمشده ميان اين رسالت و خط مآن را بازگردانيد، پس نتيجهاى
كه گمشده و مطلوب مانده بود، بروز كرد.
ايران اسلامى به حركت اسلامى در قبال ديگر
حركتها برترى بخشيد نه چيزى بيش از اين. ايران اسلامى چيز - ماهيتاً - جديدى به ما
نبخشيده است. اينكه رهبرى در ايران از خودخواهى بهدور است، فروتن و خودشكن است و
- هيچگاه - پذيراى سازشها و راهحلهاى نيمبند نياز آنجا ناشى مىشود كه سنت
پيامبر(ص) اينگونه بوده است. اينكه حركت اسلامى در ايران داراى ديدگاه جهانى خالى
از موانع دنيوى لائيك است، به اين بازمىگردد كه سنت پيامبر(ص) اينچنين بوده است.
اينكه ايران بر سر ريشهكن سازى تمام بقاياى ارزشها و فرهنگ بيگانه اصرمىورزد، از
اين رو است كه قرآن كريم به ما دستور انجام اين كار را داده است. اينكه ايران بر
نابودسازى سرمايهدارى و تمام گونههاى استثمار مستضعفان اصرار مىورزد، از اين
جهت است كه اين حكم خداست. اينكه ايران در مقابل « قدرتى » چندين بار بزرگتر از
خود، به نبرمىخيزد، به اين دليل است كه خداوند متعال رهبر واقعى حركت اسلامى است،
و هيچ « ابرقدرتى » جز او در جهان نيست و تمام جهان از آن او است، و حركت اسلامى
هيچ قدرتى جز او را به رسميت نمىشناسد... اينگونه درمىيابيم كه آنچه در صحنه
ايران روى مىدهد، تازگى ندارد.
ولى درسها و عبرتهاى ژرفى
از تجربه انقلاب اسلامى ايران مستفاد مىشود. چه بسا مهمترين درسى كه بايد بگيريم
اين است كه شخصيت ملى منطقهاى درست نقطه تضاد با اسلام است. از اين رو از زدودن
تصويرهاى ملى از ذهن مسلمانان، در تمام سطوح، گريزى نيست. اين گفته بىاس است كه «
مليت» عنصر اساسى دولت است. بسيارى از حركتهاى «استقلالطلبانه» اين گفته را تكرار
كردهاند. اسلام، بهخودى خود، شخصيتى كافى است كه ديدگاه كامل خود را درباره دولت
دارد. براى دولت لائيك در بين مسلمانان جائى نيست، مسلمانان نيازى به نظام لائيك
ندارند... نتيجه قطعى اين ديدگاه اين است كه تمام دولتهاى پس از استعمار و نظامهاى
سياسى آن موجوديتهايى با مشروعيت كوتاهمدت و روبه زوال بيش نيستند. حركت اسلامى
همانند يك پارچه است كه فرقى ميان اول و آخر آن نيست. بنابراين تفاوتى ميان
مسلمانان براساس اينكه در كشورى ر اقليت يا در اكثريتاند وجود ندارد. مسلمانان
ساكن در كانادا، ايالات متحده و اروپا و ديگر مناطق، بخشى از امت اسلامىاند، درست
همانند كسانى كه در ديار اسلامى زندگى مىكنند. شاخههاى اروپايى و آمريكايى حركت
اسلامى در ايران، نقش فعال « هستههاى » كوچك در كى خارجى را ثابت كرده است. تمام
بخشهاى حركت اسلامى بايد منابع خود را بسيج كرده و در راه دفاع از بخش اصلى و
بىدفاع كه در حال حاضر ايران است بكار گيرند. وقتى بخشى ديگر در جايى ديگر با
همين وضعيت روبرو شود حركت اسلامى وظيفه دارد منابع خود را در آنجا متمركز سازد.
بدبختانه صداى حركت اسلامى
در مورد مسئله ايران بوضوح شنيده نمىشد، تا چه رسد به اينكه نقش عملى داشته باشد.
در حالى كه عموم مسلمانان در همه جا احساس وابستگى قوى به
انقلاب مىكردند، اما مجال اندكى براى ابراز احساسات داشتند. «
رهبران» ادعايى كه احساس كردنمنافعشان در خطر است، توانستند، بوسيله دستگاههاى
تبليغاتى، و طبق معمول به كمك دستگاههاى تبليغاتى غرب كه در مخدوشكردن تصوير
انقلاب يد طولايى دارند به مانورهايى دست بزنند. آنان همچنان مىكوشند با مهاركردن
انقلاب و متهمكردن آن به « شيعهگرى » و بهانه كرجاد شرايط مناسب همانند ايران«
آن را داخل ايران نگاهدارند. ولى واقعيت اين است كه حركت اسلامى حقايق انقلاب
اسلامى را در كليه سطوح جذب كرده است. تودههاى مسلمانان امروزه به
شرايط لازم براى حركت و دولت اسلامى آگاهترند. اين تودهها از اين پس فريب نخواهند
خورد دوباره
با مسكّنهائى چون « دموكراسى اسلامى » ، « سوسياليسم اسلامى » و « ملىگرايى
اسلامى » بىحس نخواهند شد. آنان خواستار حركتهايى خواهند شد كه اين موانع و پس
ماندههاى دوران استعمار را از سر راه بردارد، و بدان دست خواهند يا فت.
تاريخ اسلام اكنون وارد مرحله جديدى شده
است. سير قهقرايى و انحطاط شتابان ما متوقف شده است، اگرچه، هنوز، حركتمان را
بهسوى پيشرفت و تعالى آغاز نكردهايم. كابوس دوران پس از استعمار اكنون به سر
مىآيد. اينك ادراك تازهاى نسبت به منزلت، سمتگيرى و هدف ودمان پديد آمده است.
ولى دوره درمان درست همانند دوره انحطاط و شكست دردناك خواهد بود زيرا گزينههاى
آسان موجود نيست. تاريخ پارهتن خود را، با گوشت و خون باز مىستاند. درمان ما
ضرورتاً به زيان ديگران نخواهد بود، اگرچه دلايل موجود گواهى مىدهد كه ديگران ا نخواهند داد كه ما به سلامت از اين مرحله
گذر كنيم. تجربه ايران از انقلاب به اين سو مسئلهاى است كه بر خود گواهى مىدهد.
بسيارى از مسلماننماها، همان بازىاى را خواهند كرد كه قدرتهاى خارجى مىخواهند.
بسيارى از نظامهاى پس از استعمار با هر گامى كه حركت ا
برمىدارد مخالفت خواهند ورزيد. بسيارى از اين نظامها حتى بر سر
راه تلاشهاى محدودى چون اين نشريه - كرسنت - موانعى قرار خواهند داد.
در چنين مواردى، بايد آرامش خود را حفظ
كنيم. برخوردهاى انفعالى بايد داخل خانه اسلامى در مرزبنديهاى اسلامى بماند.
پيامبر(ص) هيچگاه در قبال دشمنانش انفعالى برخورد نكرد. وى حتى با كسانى كه آزارش
مىدادند مهربان و باگذشت بود. در سالهاى اخير مىبينيم كه بسرى از نشريات «
اسلامى » و خبرنگاران « مسلمان» زبان انفعالى بكار مىبرند. بنظر مىرسد آنان از
روش « گروههاى حاشيهاى » سياسى غرب تأثير پذيرفتهاند. ما در حركت اسلامى، بايد
درقبال اشخاص و چيزهايى كه با آن بدهبستان يا رويارويى داريم، روشنبين باشيم.
بايد باساده نظراتمان را بيان كنيم. نبايد با دشنامگويى به پستى نزول كنيم خواه
موضوع به حكومت خاندانهاى حاكم مسلّط بر ملتهاى مسلمان مربوط باشد، خواه كاخ سفيد
يا كسان ديگرى كه با آنان اختلافاتى داريم... برماست كه بىوقفه و بهطور
خستگىناپذير و بدون واهمه، تضاد دوگانگىهاى
تمدن غرب و پايههاى بينشى، فلسفى و ساختارى آن را كه بر وجودمان سنگينى مىكند،
عريان كني
سخنرانيهاى امام خمينى طى دو سال گذشته ديدگاه جهانى جديدى براى
مسلمانان و حركت اسلامى ترسيم كرده است. روش وى چه بسا قديمى بنظر مىرسد ولى
اصالت و شادابى پيامش از جمله چيزهايى است كه جاى آن سالهاست در صحنه سياسى اسلامى
خالى بوده است. وى براى هميشه در رابه روى « توجيهگران » (2) بست
ولى فروتنىاش - در زمانى كه به بزرگترين دستاوردهايش نائل مىآيد - درسى ايدهآل
در رفتار شخصى بهشمار مىآيد، درسى كه جز شمارى اندك از بزرگان تاريخ هيچكس قادر
به ارائه آن نيست. كسانى كه از ميان ما به فرهنگ غربى دست يافته و بر طرز زندگى
غربى و حتى فرهنگ و ديدگاه غربى واقف گشتهاند، پيام امام را با توجه به نقشى كه
ما بايد در دوران معاصر انجام دهيم، هماهنگتر و بهخود نزديكتر مىيابند. يكى از
ويژگيهاى اساسى تمدن غرب اين است كه انسان را به فردى مغرور و خودخواه مبدل
مىسازد. اگر جوانى را در جشن فارغالتحصيلياش در دانشگاه ببينيد، خواهيد ديد كه
او روى قاليچه عقلايى در بلنداى آسمان به پرواز درآمده است. كسانى كه به مدارك
حرفههايى چون پزشكى، حقوق و مهندسى دست مىيابند، ديگر به انسانهاى عادى احساس
وابستگى نمىكنند. ما، مسلمانانى كه با فرهنگ غربى تعليم يافتهايم، پستترين
مسلمانانى هستيم كه به اين امت وابسته شده يا بهتر است بگوئيم آن را آلوده
كردهايم. ما درواقع دليل خوارى و انحطاط مسلمانان هستيم، درست همانگونه كه خود
نيز پيامدهاى عَرَضى اين انحطاط هستيم. بر ماست كه، از نو، سادهترين مبانى رفتار
اسلامى را بياموزيبايد بر اسب چموش غرور و خودخواهىمان لگام بزنيم. بر ماست كه
هرچه مهارت داريم - اگر مهارتى داشته باشيم - در خدمت به حركت اسلامى بكار گيريم.
بزرگترين خدمتى كه مىتوانيم انجام دهيم اين است كه به زبان روز ديدگاه جهان اسلام
را روشن كنيم. در اين راستا بايد منا
انسانى و مادى امت را كه اكنون درجهت هدفهاى دشمنانه يا ناهمگون
با هدفهاى حركت اسلامى بكار مىرود، بسيج كنيم.
........................................................................................
2-
توجيهگران، نخبگان غربزده
مسلمان هستند چون « سيد احمدخان » و پيروانش كه در حد توان مىكوشند ميان اسلام و
تمدن غرب تلفيق دهند. آنان ادعا دارند كه ارزشهاى تمدن غرب از اسلام سرچشمه
مىگيرد - م .
كارى كه همچنان در پيش داريم بس بزرگ
است... ولى حجم مشكل يا مخالفتها ما را سست نخواهد كرد، كه سنت پيامبر(ص) همين است.
هدفها و
دستاوردها
تضاد جهانى اسلام و كفر
براى نخستين بار، گروهى از
آگاهترين و متعهدترين انديشمندان امت اسلامى گردهم جمع شدهاند تا پاسخى سنجيده و دقيق درباره انقلاب اسلامى در
ايران مطرح كنند و اين يك فرصت تاريخى است.
اين سمينار، ما را بر آن مىدارد تا
دستآوردها، و چشماندازها را مورد بررسى قرار دهي مدت زمانى كه در اختيار
داريم، بسيار كوتاه و مطالب مورد پژوهش بسيار گسترده است و ما آگاهانه و سنجيده از
شما خواستهايم كه مطالبى درباره موضوعات گوناگون به رشته تحرير درآوريد. البته
مىدانيم كه اين امكان وجود ندارد كه همه مقالات و تمام نقطه نظرات و كلموضوعاتى
كه درباره انقلاب اسلامى وجود دارد در اين سمينار مطرح شده و يا مورد بررسى كامل
قرار گيرند.
بنابراين، ضرورى است
زمينههايى را كه بهنظر « مؤسسه اسلامى » به آنها توجه بيشترى بايد مبذول گردد،
يادآور شوم، اين سمينار با اين هدف كه ايران، انقلاب اسلامى، علما و يا مردم ايران
را مدح و يا تحسين نمايد منعقد نشده است، زيرا كه حمد و ثنا، ويژه خداوند است دوستان و برادران ما در ايران هم نيازى به
تمجيد و تحسين ندارند، چرا كه آنها به تكليف خود عمل مىكنند.
بايد توجه داشت كه انحرافات و شكستها نيز
از نظر تاريخى همان عظمت و اهميت را دارا خواهند بود. البته در شرايط كنونى جهان
معاصر، كوچكترين جرقه نور كافى است تا آنهايى را كه در تاريكى مطلق بهسر مىبرند
خيره سازد. من بىپرده بايد بگويم، وقتى كه انقلاب اى در سال 1979 ميلادى در ايران
به پيروزى رسيد از آن بيم داشتم كه چيزى بيش از لمحهاى از نور نباشد كه ناگزير
دوباره مغلوب تاريكى مىگردد!...
اين ترس تقريباً دائمى بود كه ما را در «
مؤسسه اسلامى » برانگيخت تا از اين نور، در حد امكان بهرهمند شويم.
ولى پس از اشغال لانه جاسوسى آمريكا، توسط
« دانشجويان مسلمان پيرو خط امام » در نوامبر سال 1979 اين نظريه و احتمال كه
انقلاب اسلامى يك واقعيت اعجابانگيز و تحسين برانگيز موقت نخواهد بود، قوت گرفت و
ما بطور جدى احساس كرديم كه مدت درازى از نور خورشيد بهرهد خواهيم شد و بعد از
زمستانى سرد، طولانى و تاريك در تاريخ مسلمانان، بهار تجديد حيات فرا رسيده است.
آنچه از آن به بعد در داخل ايران و در
دنياى خارج، در رابطه با ايران به وقوع پيوسته است به من اطمينان بخشيده كه انقلاب
اسلامى ايران، تجلى واقعى حقيقت محض - كه اسلام است - مىباشد.
در سالهاى گذشته ما در « موسسه اسلامى»
تمام وقت خود را به مطالعه چگونگى انقلاب اسلامى اختصاص داديم و بيشترين توجه ما
بر اين محور متمركز بوده است كه بهنحوى - و در حدود امكانات خود - انقلاب اسلامى
را به امت اسلامى خارج از ايران ربط دهيم. ما در همان ابتداپى برديم كه به گونهاى
اندك مىتوانيم برادران خود را در ايران يارى دهيم درحقيقت يكى از ويژگىهاى
يك انقلاب اسلامى، استقلال ذاتى و خودكفائى آن است و آنچه در سالهاى گذشته رخ داده
است نظر ما را كه انقلاب اسلامى كاملاً به خود متكى بوده و مستقل است، تاييد نموده
و البته بايد هم چنين باشد، چرا كه اسلام حقيقت تام است و هر نوع تجل آن بايد بهطور كامل استقلال داشته باشد.
اين، همچنان بدان معنى است كه هر جزء كوچك
از كل خود نيز « تجلى كل » است و به همين دليل كاملاً مىتواند نشاندهنده حقيقت
وجودى خود، به تنهايى باشد، گويى كه خود تمام حقيقت است و شايد به همين دليل ابعاد
فيزيكى « نمونه حقيقت تام » در ابتداى پيدايش همواره كوچكلوه مىكند. مدينه پيامبر
(ص) و دوران خلفاى راشدين را بررسى مىكنيم. اگر تجلى فيزيكى تمام حقيقت لازم بود
كه به وسعت خود حقيقت باشد، خداوند متعال يك قاره و يا يك شبه قاره را براى وحى و
نبوت انتخاب مىفرمود، ولى مىبينيم كه جمعيت پراكنده و نسبتاً كم « حجاز» چيزى از
كمال و خاتميت نبوت و وحى نمىكاهد و تمامى حقيقت سرتاسر گيتى را دربرمىگيرد، ولى
همچنين در كوچكترين ذرات نيز بسر مىبرد و هرگاه هرجا، و يا هرگونه كه تمامى
حقيقت، خود را متجلى سازد، بر باطل عليرغم ابعاد و قدرت آن، غلبه مىيابد و اصولاً
يك خصلت اساسي باطل، نقص دائمى آن است و اين كه « باطل» همواره احساس ناامنى
مىكند. باطل هر اندازه كه به ظاهر نيرومند و ريشهدار باشد هميشه از هر شكلى از
حقيقت، ترس و واهمه دارد و به همين دليل است كه كارگزاران و حاميان و
تغذيهكنندگان باطل، هميشه ناتوان و ناامن هستند و ايعف و احساس ناامنى، خود را به
صورت تلاش در قدرتطلبى، سودجوئى، تجاوز، سركوبگرى و استثمار ظاهر مىسازند.
در حركت سريع و گسترده تاريخ و در
تاريخنويسى اسلام، دورههايى تكرارى از برترى كفر و برترى اسلام بهطور آشكار
وجود دارد. به نظر من اصولاً اين دورههاى تكرارى از انحرافات و تصحيح انحرافات،
جوهره زنجيره طولانى پيامبران تا زمان ختم نبوت بهوسيله پيامبر اسلام (ص) بوده
است. با اين حال بايد توجه شود كه تاكنون همه مراحل درگيرى بين اسلام و باطل در
مناطقى تقريباً كوچك و از نظر جغرافيايى محدود، بوقوع پيوسته است. تمام پيامبران
قبل از حضرت محمد (ص) بر ملتهايشان وارد گرديدند، اما هرگز خاتميت، جهانشمولى و
يا پايدا پيامى
را كه آورده بودند اعلام ننمودهاند، البته خود حضرت محمد (ص) نيز در آغاز از نظر
جغرافيائى در يك ناحيه كوچك از جهان باقى ماند. اگرچه رسالتى را كه بر عهده داشت و
نمونهاى را كه ارائه نمود، براى همه انسانها و براى همه زمانها بوده است. بدين
ترتيب يك مله جهانى بين اسلام و كفر سرانجام اجتنابناپذير است، و بهنظر من اين
مقابله جهانى يك امر اجتنابناپذير تاريخى است.
اينكه چگونه و در چه تاريخى اين درگيرى
جهانى به وقوع مىپيوندد، قابل پيشبينى دقيق نيست. آنچه براى ما اهميت دارد، اين
است كه دريابيم تاريخ بىوقفه بهسوى چنين درگيرى در حركت است و امت اسلام، بايد
خود را براى رويارويى با آن آماده سازد، و براى آن، علو شوق بهوجود آورد. به
تعبيرى اين مقابله درحقيقت يك ويژگى و تركيبى مداوم از تاريخ است. تاريخ اسلام بعد
از خلفاى راشدين شاهد انحرافات روبه تزايد قدرت سياسى مسلمانان، با دورى از
معيارهاى پىريزىشده توسط پيامبر اكرم (ص) و قرآن كريم بوده است و همين
قدرتهياسى و انحرافى مسلمانان منحرف عمدتاً مسئول بسيارى از ضرباتى بودهاند كه
بر كفر جهانى، در بسيارى از نقاط دنيا در رابطه با گسترش اسلام - از سواحل اقيانوس
اطلس تا اقيانوس آرام - وارد گرديد؛ اما متأسفانه به دليل انحراف بنيادى و
روزافزون در حاكميت، قدرت سياسى سلمانان محكوم به ضعف، نابودى و تسليم تدريجى
دربرابر نيروهاى كفر بود.
در اينجا قصد ندارم كه
رابطه بين سقوط سياسى مسلمانان و پيدايش روبه افزايش قدرت سياسى كفر را بهطور
كامل توضيح دهم، ولى به هرحال اين يك حقيقت تاريخى است كه رخ داده است. از دويست
سال قبل و يا بيشتر، شايد از آغاز سقوط « اسپانيا» ، تمام مناطق مسلماننشين جه و مراكز قدرت سياسى، ادارى و اقتصادى آنها
تحت سيطره كفر درآمده است.
اين نشاندهنده اهميت دوره استعمار و
امپرياليسم براى ما مسلمانان است، اگرچه مناطق غيراسلامى نيز توسط همين نيروها
تسخير شده و به استعمار كشانده شدند.
در مناطق غيراسلامى، تنها برترى يك نيروى
كفر نيرومند بر نيروى كفر ناتوان بوده است، اين حقيقت كه نيروهاى كفر از طبيعت و
ويژگى بنيادى و اساسى مقابله بين اسلام و كفر آگاه بودهاند، از هجوم آنها براى
مسيحىكردن بتپرستان آفريقا و بهكارگيرى مسيحيت ارتجاهعنوان اسلحه سياستهاى
استعمار و امپرياليسم قدرتهاى غربى كاملاً نمايان است.
پس، موضوع مورد بحث من، روند تاريخ است كه
جهان بىوقفه به سوى يك درگيرى جهانى بين حق و باطل و اسلام و كفر پيش مىرود. براى
بهوقوع پيوستن چنين امرى، لازم است بين نيروهاى اسلام و كفر، حالت تضاد و دو قطبى
جهانى بوجود آيد.
نمونههاى دورهاى تاريخ، بهواسطه
درگيرىها و خصومتهاى پىدرپى بين اسلام و كفر، اين الزام را بهوجود مىآورد كه
كفر، نقشى نيرومند، جسور و مبارزهطلب را ايفا
مي كند.
براى يك مبارزه جهانى، لازم است كه نيروى
كفر بهگونهاى جهانى سلطهگر، استكبارى، متمركز و سازمانيافته جلوهگر شود.
بهنظر من اين چيزى است كه هماكنون بهطور كامل رخ داده است. امروز تمدن غرب، به
مثابه چتر وحدت جهانى كفر درآمده است. كفر در تمام ن
در اكثر مراحل تاريخ مىزيسته است و سرتاسر تاريخش تمدنهاى
متعددى را از خود به يادگار گذاشته است. تمام اين تمدنهاى نخستين در مناطق
جغرافيايى محدودى مانند مصر، چين، هند، بينالنهرين و يونان بهوجود آمده و رشد
يافتند. تمدن غربى نيز در قسمتى محدود از قاوپا بهوجود آمد. هدف اين بحث، آن نيست
كه عواملى را كه باعث تبديل تمدن اروپايى به يك تمدن جهانى گرديد مورد بررسى قرار
دهد، هجوم اساسى تمدن غرب بهسوى نابودى و تجزيه شخصيت جامعه انسانى از جمله جامعه
خود را در بحث ديگرى تحت عنوان « تماميت و تفكيك در سياست اسم و كفر» 1 مطرح ساختهام. ولى جهانى نمودن يك نيروى
اساساً ويرانگر، تحت پوشش « تمدن » يك واقعه اسفبار مهم تاريخ است كه نياز به
توضيح بيشترى دارد.
عاملى كه غرب با آن خود را بيشتر معرفى
مىكند و با تكيه بر آن ادعاى حق برترى جهانى را مطرح مىنمايد، تكنولوژى برتر آن
است و البته غرب، آن را انعكاسى از روش برتر خود در تحقيقات علمى مىداند و دنياى
غير غربى، خود را آنچنان در دستآوردهاى تكنولوژى غرب ليغات دروغينى در رابطه با
شكستناپذيرى آن اسير كرده است كه لازم است هيولاى تكنولوژى در بوته آزمايش واقعى،
تحليل و براى هميشه دفن گردد.
البته، در اينجا، جايى براى توسعه اين بحث
بهصورت مفصل وجود ندارد. آنچه لازم است به آن اشاره كنيم، اين است كه آنچه در
رابطه با « علم و تكنولوژى غرب » وجود دارد، در حقيقت ثمره تلاش جمعى « انسان » در
سرتاسر تاريخ براى غلبه بر محيط فيزيكى اوست. اگر ما با دقت ه پايههاى رياضيات و
علوم جديد بنگريم، درمىيابيم كه همه آنها در بسيارى از نقاط دنيا در فرهنگهاى
غير غربى پىريزى شدهاند. درواقع قسمت عمدهاى از علوم و تكنولوژىهاى وابسته به
آن، اصولاً غير غربى هستند. آنچه رخ داد، اين بود كه انسان غربى زمانى از عك و
قرون وسطايى خود بيرون آمد كه علوم و تكنولوژيهاى وابسته، چون ميوهاى رسيده براى
يك جهش و رشد تصاعدى مناسب بودند. غرب صرفاً ميراثخوار تمدن انسانها شد و آنرا
سرمايه خود قرار داد و ادعا نمود كه همه آن، غربى است! سطح كنونى علم و تكنولوژى،
يا سطحى قابل ملظه از دستآوردهاى علمى، حدوداً در چنين زمانى بدست مىآيد و اين
يك بدبختى ظالمانه است كه بشر به چنين سطحى از دستآوردهاى علمى و تكنولوژى، زمانى
دست يافته است كه مخربترين تمدن جهان، يعنى تمدن غرب با قدرت تمام به پيش
مىتازد.
بنابراين، تكنولوژى و علوم جديد، بيش از آن
كه هديه غرب به بشريت باشد، هديهاى از جانب كل بشريت به غرب است. غرب، اين هديه
را به ظالمانهترين روش ممكن بهكار برده است، چنان ظالمانه كه تنها غرب قادر به
انجام آن است. توسعه سلاحهاى هستهاى، به كارگيرى آنر پايان جنگ دوم جهانى و تهديد
غرب مبنى بر به كارگيرى مجدد آنها در يك جنگ بين دو جناح تمدن غرب، نشانههايى از
انگيزههاى مخرب و خود نابودكننده غرب مىباشد. انسان غربى، براى جهانىكردن ابعاد
تمدنش از علوم و تكنولوژى سوءاستفاده كرده است و بدينگونه قدرت با تمركز نيروهايش
در معدودى از مراكز مختلف، جهانى گرديده است.
اكنون قدرت سياسى « كفر»
بايد مورد آزمون قرار گيرد، چرا كه اختلاف ظاهرى در ميان مظاهر قدرت آن در غرب، نشانههايى از فساد درونى دارد. البته، نخستين نكتهاى كه بايد
به آن توجه كرد، اين است كه « غرب» امروز ديگر واژه خاصى در محدوده جغرافيائى ويژه نيست.
مراكز عمده قدرت غرب، در آمريكا، شوروى و
اقمار اروپايى وابسته قرار دارند. ساير مراكز مهم قدرت غرب - به مفهوم عام و
غيرجغرافيايى - چين، ژاپن، كانادا، هندوستان، آفريقاى جنوبى و زلاندنو هستند. سلطه
سياسى بر ساير نقاط جهان از كانال يك سيستم جهانى وابسته متشكل از حكومتهاى قومى
ناتوان، اعمال مىگردد، دو مركز عمده قدرت غرب، يعنى آمريكا و شوروى براى گسترش
نفوذ و يا بخاطر منافع خود، به رقابت پرداخته و درگير اختلافات ويژهاى هستند در
حالى كه هر دو جناح، مساله « منافع حياتى »
يكديگر را به رسميت شناخته و به آن احت
مىگذارند. البته اين اختلافات بهطور روزافزون به صورت امورى
نمايشى در آمدهاند. آمريكا و شوروى لقب »ابرقدرت« را با فخرفروشى فراوان به رخ
يكديگر مىكشند و آنچه از اين امر درنظر دارند اين است كه آنها، قدرت كافى براى تحصيل
تمام يا بخشى از اهداف خود را درم بينالمللى و دربرابر هر نيروى مخالف دارا
مىباشند.
البته بهنظر ماهم، در درون « خانه كفر» ،
ابرقدرتها واقعاً برترند، ولى همين ابرقدرتها نيز نياز به آزمايشى دقيقتر
دارند. معروفترين مشخصه آنها قدرت نظامى آنهاست كه در جهان معاصر، در مالكيت
جديدترين سلاحهاى هستهاى و سيستمهاى نقل و انتقال و توانائىبى به هر هدفى در روى
زمين تبلور مىيابد.
اين ابرقدرتها همچنين داراى نيروهاى
پشتيبانى هستند كه متشكل از افرادى آموزشديده و سربازان حرفهاى كه قادرند در
خشكى، هوا و دريا بجنگند، مىباشند.
اين توان نظامى از پشتيبانى منابع وسيع
اقتصادى ابرقدرتها و همچنين دسترسى و استفاده از منابع اقتصادى ديگران، برخوردار
است. آنچه بر تمام اين قدرت نظامى سلطه دارد، دستگاههاى خشن و بىرحم سياسى است
كه از ماشينهاى وسيع ادارى حكومتى و سازمانهاى بسيار پيچيدو ماهر، بهمنظور سركوب
داخلى و خارجى، شكل گرفتهاند.
علاوه بر اينها، هر ابرقدرتى به يك «
فلسفه» نيز مجهز است. بررسى و ارزيابى
فلسفههاى حاكم بر انديشه دو ابرقدرت معاصر از اهداف اين بحث خارج است. تنها
نكتهاى كه بايد به آن توجه كرد اختلاف بين اين دو فلسفه پوچ و بىريشه مىباشد.
هر دو آنها به يك گرايشن كه مميزه كفر در همهجاست، تعلق دارند. هر دو آنها فاقد
موازين اخلاقى بوده و بلكه عمدتاً برضد اخلاق بوده و هر دو دژههاى « ماترياليسم
كور» مىباشند. اينكه آنها، پيروانى در همه نقاط دنيا دارند، نكته قابل توجهى است
كه بايد در رابطه با ابرقدرتهاى امروز، ب
توجه كنيم. با تأسف بايد گفت كه همه اين « پيروان كفر» كافر
نيستند، در حقيقت، تعداد زيادى از آنان را مسلمانان ظاهرى تشكيل مىدهند. بيشتر
جوامع جهانى مسلمانان به جوامعى با معيارهاى دوگانه تبديل شدهاند. نهادهاى اسلامى
در سطح روستا و در سطح مساجد محلى هنوز بى هستند و فعاليت دارند.
اين نهادها كه بهوسيله
زكات و تبرعات حمايت مىشوند، خواستههاى صرفاً مذهبى جامعههاى سنتى مسلمانان را
برمىآورند. ساير نهادهاى اجتماعى، اقتصادى، ادارى و سياسى جوامع سنتى مسلمانان، بهطور
كلى ناپديد گشته و سازمانهايى بر مبناى نظام غربى جايگزين آناند و نهادهاى جديد،
درواقع به سبك غرب و تماماً توسط يك گروه روشنفكر تحصيلكرده غربگرا تغذيه مىشوند.
در راستاى هدف اين بحث، ما با اطمينان
مىتوانيم بگوئيم كه روشنفكر تحصيلكرده غربگرا در كليت خود وسيلهاى دراختيار كفر
در جوامع مسلمانان هستند، البته فرد فرد اين روشنفكران همگى مسلمانند و بسيارى از
آنها غالباً پرهيزكارند كه با برداشتى غلط از اين مفهوم، توان آنها را « متقى »
نيز ناميد. ولى به عنوان يك طبقه اقتصادى و اجتماعى، اين گروه از روشنفكران محصول
تعليم و تربيت غرب مىباشند و در عمل، همواره در خدمت منافع غرب قرار گرفتهاند.
البته اين طبقه، آگاهانه خود را در خدمت غرب قرار نمىدهد، بلكه گاهى حتى از مقدار
زيادى از الفاظ داغ و كلمات تند ضدغربى نيز استفاده مىكند.
آنچه كه آنها نمىدانند و شايد قادر به فهم
آن نيستند، اين نكته است كه درك و برداشت آنها از منافع خود و جامعه، چنان به
وسيله تحصيلات و تربيت غربى آلوده گشته، كه بهطور خودكار، مطابق با منافع غرب عمل
مىكنن
ابزارهاى اصلى پيروى از منافع غرب بعد از دوره استعمار قديم، «
تحصيلات عاليه» ! « درهاى باز» ، « مدرنيزهكردن» و «توسعه» است. روشنفكر
تحصيلكرده غربگرا تمام اين واژهها را در مفهومى كه غرب به او ارائه كرده است،
درك مىكند و در حقيقت او فلسفه غرب را مىپذ
البته ديگر اهميت چندانى ندارد كه دستهاى از اين روشنفكران، خود
را « چپى» ، «ناسيوناليست» و يا حتى « كمونيست » بنامند، همانطور كه اگر گروه
ديگرى از اين روشنفكران، خود را اسلامى بخوانند و بهسوى « احزاب اسلامى » هجوم
آورند، نمىتوان آن را با ارزش و مهم تلقى كرد.
اصولاً تا زمانى كه سبك و روش زندگى يك
روشنفكر - ولو بظاهر مسلمان - به شكلى ماهيت غربى دارد، او را بايد بهعنوان ابزار
كفر در جوامع مسلمانان به حساب آورد. نكته مهمى كه بايست تكرار شود اين است كه
اكثر اعضاى اين قشر روشنفكر، از نظر فردى و در زندگى خصوصى سلمانان معتقدى هستند،
ولى بهعنوان يك طبقه اجتماعى، اقتصادى و سياسى، جزء جريان و خط كفر مىباشند و
متأسفانه از طريق اينگونه روشنفكران، تمامى امت، امروزه در سلطه كفر قرار دارد.
البته روشى كه موفق بوده عده زيادى از مسلمانان را ترغيب نمايد كه با ميل و اخت ابزار كفر شوند نيز سزاوار توجه و بررسى
است.
كفر جديد در مظاهر زيباى
علم، فلسفه، تكنولوژى، دموكراسى و پيشرفت تجلى مىكند و اين نوع كفر، يك اعتماد
ظاهرى به « خدا» را نيز حفظ كرده است.
جمله « خداوند مرا يارى كند» را هر
رئيس جمهورى آمريكا كه حتى در قلب خود به
خداوند معتقد نيست، بر زبان مىآورد.
انسان غربى با پذيرش حدى پايين از خداپرستى
و ساير مراسم مذهبى بهعنوان يك زيربناى فرهنگى در جامعهاى غير دينى، بين مذهب و كفر
آشتى برقرار نموده است. حتى تشكيلات مذهبى
غرب نيز برترى دنياى غيرمذهبى را
پذيرفتهاند و به همين علت است كه هيچ رهبرى يا حركت در غرب وجود ندارد كه در جهت واژگون كردن
دنياى ضدمذهبى تلاش نمايد و بىشك، چنين مذهب سرسپرده و تسليمى، براى تصورات غرب،
مناسبتر است و پيروان مسلمان خود را نيز فريب مىدهد تا باور كند كه غرب،
جامعهاى مذهبى است يا اينكه حداقل در غرب « آزادى مذهبى» وجود.
روشنفكر غربزده در امت اسلام، آگاهانه يا
غيرآگاهانه نوعى تلاش و حركت براى پائينآوردن اسلام در اين حد را در خود مرتكب
شده است - كه اين به معناى جداشدن دائمى جوامع مسلمانان از اسلام و سلطه دائمى غرب
و كفر بر اسلام است.
در سالهاى اخير، من بهطور مكرر در بحثهاى
خود مطرح ساختهام كه نقشه سياسى امت اسلام به نحوى توسط نيروهاى استعمارگر غربى
كشيده شده، تا سلطه مداوم خود را بر سرزمينها و ملتهاى اسلام حفظ و تضمين كند.
امت اسلام به حكومتهاى كوچك قومى تقسيم شده است واى سياسى، ادارى و اقتصادى اين
حكومتهاى قومى هم، همه اخذ شده از غرب است. نظام آموزشى آنها، غربى است و افرادى
كه در رأس اين حكومتهاى قومى هستند، همگى يا در خود غرب و يا در دانشگاههاى
داخلى، ولى به سبك غرب، از آموزشهاى غربى بهرهمند شدهاند.
نيروهاى نظامى و كادرهاى ادارى طبق مفهوم غربى « دولت خوب» تربيت
شدهاند. اقتصادهاى فئودال - سرمايهدارى در اين كشورها، به اقتصاد غربى و
بازارهاى جهانى تحت كنترل غرب وابسته مىباشند. اغراق نيست اگر گفته شود كه
حكومتهاى قومى بهظاهر استقلاليافته، اعد از دوره استعمار قديم، بيش از آنچه كه
در روزهاى اوج استعمار بودند، به غرب تكيه دارند.
در اين بحث، من قصد ندارم به جزئيات دقيق
مكانيزم وابستگى و آسيبپذيرى اين حكومتهاى قومى بپردازم. تنها نكتهاى كه به آن
اشاره كرده و آن را با تمام تاكيدى كه امكان دارد، بيان مىكنم، اين است كه تمام
حكومتهاى قومى، امروزه حتى آنهايى كه خود را « اسلامي» نامند ، درحقيقت، جزيى
تفكيك ناپذير از « خانه جهانى كفر» هستند. اين حكومتهاى قومى و نظامهاى سياسى،
اقتصادى و اجتماعى آنان، به جريان اصلى تاريخ اسلام تعلق ندارند. آنها نماينده و
معرف اسلام راستين و مسلمانان واقعى نيستند و نمىتوانند باشند. آنها پايههاىى
هستند كه بناى اسلام را نمىتوان بر روى آنها استوار كرد. آنها سلاح ساختهشده به
وسيله توطئههاى كفرند كه مسئوليت تحت سلطه بودن دائمى، شكست و نابودى تدريجى
نيروى اسلام و امت را بهعهده دارند.
البته براى ما لذتبخش نيست كه تمامى چهل
كشور جديد قومى مسلماننشين را به « خانه كفر» وابسته بدانيم، ولى انجام چنين
كارى، تنها روبروشدن شجاعانه با حقايق موجود است. هرگونه مسامحه و قصور در شناسايى
دقيق شرايط حاضر، فقط درد و رنج امت اسلام را زيادتر و طولىتر مىكند و آن روزى
را به تأخير مىاندازد كه اسلام بتواند به تنهايى سرنوشت بشريت را كنترل و هدايت
كند. درواقع با نسبتدادن وابستگى هر چهل حكومت قومى به »خانه كفر« ضررى متوجه
اسلام و مسلمين نمىشود.
درك اين مطلب كه امت اسلام، علاقه به وضعيت
كنونى جهان ندارد، ما را از هر نوع قيد و بند رها نموده و قادر مىسازد كه به نقشه
جهان در شكل طبيعى و نخستين آن بنگريم. تنها مرزى را كه ما به رسميت مىشناسيم،
مرز بين اسلام و كفر است. كشيدن چنين مرزى در ميان خاهاى خودمان، در حقيقت
رنجآور است. معهذا اين نوعى عمل جراحى است كه بايد صورت بگيرد. قطع عضو كوچك و
فاسد تنها راه نجات امت اسلام از زمينگيرشدن كامل و بردوش كشيدن ننگ تحت سلطه
دائمى كفر قرارگرفتن است. اگر اين عمل جراحى با آگاهى كامل از ابعاد معنوى آن
صوريرد، آنگاه درد ظاهرى به شادى بزرگى تبديل خواهد شد. نيازى نيست كه يادآور شويم
كه در صدر اسلام، تازه مسلمانان عمدتاً از خانوادهها و قبايل كافر بودند. خط بين
اسلام و كفر در مكه و مدينه از ميان خانوادهها و اقوام مىگذشت.
اسلام، پدر و فرزند را در مواضعى مقابل
يكديگر و برادر را در برابر برادر و شوهران را رودرروى همسران قرار داد. امت اسلام
در حال حاضر مدتى است كه از يك فلج موضعى، به واسطه اين كه برخى از عصبهاى حياتى
آن در خانه اسلام ابزار كفر گرديدهاند، رنج مىبرد.
يك عمل جراحى كه باعث شود انسان از اين
فلج، رهايى يابد و سلامت كامل خود را دوباره بهدست آورد و آن را به كنترل خود و
تمام اعضاء خود درآورد، راهحلى بنيادى در تاريخ است كه امت اسلام بايد انجام دهد.
اين عمل جراحى، از آنچه كه واقعاً وجود
دارد، بزرگتر مىنمايد. اگر امروز به امت اسلام نظر بيفكنيم، بيمارى گرايش جدايى
از مذهب، درواقع فقط يك پرده نازك است كه بر روى بدنه نيرومند اسلام و مسلمين
كشانده شده است.
تودههاى مسلمان، هرگز اسلام را رها نكرده و نخواهد كرد
انحراف، محدود به گروه كوچك روشنفكران مرفه
و آموزشديده به سبك غرب مىگردد كه از غربزدگى و غربگرايى جوامع ما و مؤسسات و
نظام اقتصادى خودشان، بسيار بهرهمند شدهاند. فرهنگ عريانگرى و الكليسم نيز محدود
به قشر سياسى غالب و مسئولان ادارى و نظامى و طبقه مىگردد. آنزمان كه جامعه اسلامى هويت و واقعيت ريشههاى عميق خود را در
تاريخ، دوباره نشان دهد و اعلام نمايد، علفهاى هرزه كفر، خشك و نابود مىگردند.
بهنظر من، نقطه عطفى در تاريخ پديدار گرديده است كه بايد تعريف و به وضوح درك
شود، اكنون جهانى شدن كفررا ديده و لحظه آغاز مبارزه اسلام با رهبرى جهانى كفر
فرا رسيده است.
من معتقدم كه انقلاب اسلامى
در ايران اولين شكست كفر بهدست اسلام از آغاز جهانىشدن كفر به شكل تمدن غربى
است. اگر انقلاب اسلامى در ايران فقط يك « رويداد ايرانى » با هدفى محدود براى
سرنگونى يك حاكم ظالم بخصوص و جايگزينكردن آن با يك رژيم اسلامى بود، آنگاعتقاد
نداشتم كه لازم بود همه كس در ايران و در خارج توجه زيادى به آن مبذول دارند و
نيازى نبود كه مراكز قدرت جهانى كفر، دو ابرقدرت و موكلين آنها اين مقدار به ايران
اسلامى حساس باشند، و اين مقدار عظيم از وقت، توطئه و نيروى نظامى و ساير منابع
خود را در تلاش براى نابودى آن در داخل ايران و براى جلوگيرى از گسترش آن به ساير
امت اسلامى، صرف كنند. اگر انقلاب اسلامى، يك انقلاب محدودشده بود - محدود به
اهداف، روشها، كاربردها و جهانبينى - كفر آن را تحت كنترل خود درمىآورد و آن را
چون آتشى در انبارى دورافتاده، فرو مي نشاند.
البته مىدانيم افرادى حتى نزديك به رهبرى
انقلاب اسلامى، بودند كه طبيعت و ماهيت جهانى انقلاب را درك نكرده بودند و اين
مفهوم درباره روشنفكران غربزده و جناحهاى ملىگرا كه در بدو امر، به ظاهر از
انقلاب حمايت مىكردند، صادق بود.
آنان به سرعت بعد از انقلاب به روزگار اوج
خود رسيدند و تاريخ نقش آنان را در مقام نخستوزيرى يا رياست جمهورى به ياد خواهد
سپرد. كسانى ديگر بودند كه عقيده داشتند تا آنجا كه اسلام معرف فرهنگ مشترك مردم
ايران است، انقلاب «اسلامى» است. اما، اسلام هيچ راه حلي
را براى مشكلات جوامع جديد ارائه نمىكند. براى حل مشكلاتشان و
براى خاتمهدادن به استثمار سرمايهدارى و حل مشكلات فقر، ظلم، استثمار و مشروعيت
سياسى، مردم ايران بايستى از روشها و الگوهاى ماركسيستى پيروى كنند.
چنين به نظر مىرسد كه
ايران اسلامى، در حالى كه هنوز در نخستين مراحل
ظهور خود است، يك نقش جهانى را عهده دار
شده، در رأس يك حركت بينالمللى اسلامى قرار گرفته است. ولى هنوز در ايران، به طور
كامل ارزيابى نشده كه چنين نقشى، چه
تعهداتى را براى نظام اسلامي وجود مىآورد. البته ميل به ايفا كردن چنين نقشى، امروز در ايران به صورت سخنرانىهاى پرشور درباره « وحدت امت »
توام با نفرتى راستين از هر دو ابرقدرت و وابستگان و عمال آنها در جهان اسلام
اظهار مىگردد. جنگ تحميلى رژيم بعثى عراق نيز مرزهاى بين اسلام و كفر را متر
كرد. رژيمهاى ضدمذهبى در كشورهاى مسلماننشين، همگى در كنار ابرقدرتها، رژيم بعثى
صدام را در اين جنگ يارى و كمك كردهاند و همين امر بهطور آشكار، رژيمهاى موجود
در جهان اسلام را بمثابه بخشى از نيروى جهانى كفر معرفى نموده و روى همين اصل، اين
جنگ، دنبهگونهاى بىنقاب، بىپرده و صريح براى ايران شناسانده است.
بههر حال زمان به سود حكومت اسلامى ايران
است. امت مسلمان يكروزه زمام امور و سردمدارى تاريخ را از دست نداده است و نيز
نمىتواند آنرا در يك زمان كوتاه بدست آورد. اسلام مىتواند پنج سال يا ده سال
ديگر هم صرف تحكيم پايگاه خود در ايران بنمايد ولى مشكل ايست كه متأسفانه رژيمهاى
ضدمذهبى، هماكنون يك « اسلام آمريكايى» را تبليغ مىكنند. آنها مبالغ هنگفتى براى
ايجاد «مؤسسات اسلامى» در سراسر نقاط جهان خرج مىكنند. اين « مؤسسات اسلامى» كه
وظيفه ساختن مساجد و تأمين هزينه ائمه آنها را به عهده دارند، برترين نظامموجود
ضدمذهبى را كه توسط حكومتهاى قومى كه خود تحتالحمايه و جزئى از « خانه جهانى
كفر» بهشمار مىروند، پذيرفتهاند. چنين « مؤسسات اسلامى» به « گماشتگان ادارى
اسلامى » با حقوقهاى بالا مجهز مىباشند كه منافع تضمينشدهاى براى دفاع و توسعه
دارند. « احزا ب
اسلامي» كه با احزاب ضدمذهبى به عنوان ظاهراً اپوزيسيون به صورت « جبهه متحد»
درآمدهاند و حتى در ائتلاف با چنين گروههايى آن هم تحت سلطه پادشاهان و يا
ديكتاتورهاى نظامى مسئوليتهاى دولتى را بهعهده مىگيرند، آنهايى هستند كه بهطور
غيرعمد و يا ناخودآگاه برترى كفرال و وابستگان آن را بر نظام اسلامى پذيرفتهاند.
از پيدايش انقلاب اسلامى در ايران همه اجزاء اين تشكيلات « اسلامى» در سراسر جهان
يك جنگ تبليغاتى عليه ايران اسلامى بهراه انداختهاند، گرچه نفوذشان محدود و
شكستهاى فكرى آنها چشمگيراست.
از سوى ديگر « احزاب اسلامى» شكست خود را
شكست اصل اسلام مىدانند و نظامهاى سلطهگر ضدمذهبى در جوامع ما ادعا مىكنند كه
هرگز اسلام براى حكومتدارى و يا سياست، آمادگى ندارد. آنها با مقايسه بين
شكستهاى روشن « احزاب اسلامى» در مقابل « دستآوردهاى » خودند ملىگراها و رهبران
احزاب ملى كه به ظاهر « استقلال» را بهدست آوردند و به حكومت جديد قومى حيات
دادند، اين نظريه را تقويت مىكنند. بعضى از رهبران آنان با عنوان « پدران ملت»
معرفى مىشوند. بعضى از « احزاب اسلامى» قدرت رهبرى و توانايى بسيج ملى و موقعيت
مردچون محمدعلى جناح يا حتى جمال عبدالناصر را بالاتر از حدى يافتهاند كه بتوان
با آن به رقابت پرداخت. نتيجه اين نوع برداشتها چنين شده است كه جانشينان چنين
افرادى رهبران اسلامى را كه قدرت سياسى و توانايى بسيج مردمى كمتر و حتى مهارت
سياسى و « دستآوردهاى » كمترىارند، به آسانى و با لطايفالحيل شكست داده و از
ميدان بهدر كردهاند و در نهايت، نظارت مستقيم و غيرمستقيم كفر بر جوامع مسلمان
كامل شده است. پول نقد سعودى، خيانت نظامى بعضى كشورهاى بظاهر اسلامى، مهارتهاى
سياسى نه چندان زيركانه رژيمهاى ديگر در كشورهاى ننشين، در كل مىكوشند كه به
آنچه در عمق سلطه كفر است « رنگ و روغن » اسلامى بدهند.
عامل ديگرى كه موجب فشار بيشتر بر ايران
مىگردد، انتظارات روزافزون تودههاى مسلمان از ايران اسلامى است. عليرغم تبليغات
و دروغهايى كه چون تار عنكبوت توسط غربىها و همپيمانان « مسلمان» آنها و
رژيمهاى قومى بر دور ايران كشيده شده، اخبار كافى از دستآ
انقلاب اسلامى كه كنجكاوى تودههاى مسلمان را برانگيزاند، به آنها
نمىرسد و همانگونه كه در ضربالمثل آمده است:
«هيچ» چيزى مانند « موفقيت» موفق نيست.
از اينها گذشته غربىها چه
چيزى دارند كه « دنبالهروى جهان» را يدك
مىكشند؟ دستآوردهاى صنعتى فراوان غرب و توانايى آن در قبولاندن اين نكته به مردم
كه موفقيت، تنها سراغ كسانى مىرود كه از غرب تقليد مىكنند، عامل جذب مىباشد.
البته سلطه سياسىاقتصا، به
غرب امكان نظارت بر منابع را داده است كه متأسفانه دراختيار كسانى قرار گرفته كه
راه غرب را براى «موفقيت» دنبال مىكنند. اين روش، غرب را به سلطهگرى جهانى سوق
داده، در حالىكه همين راه، مسلمانان پيرو غرب را به حالتى دائمى از سرسپردگى،
چاپلوسى، تحقير واق كشانده است كه خوشبختانه، هماكنون تودههاى مسلمان، اين نكته
را دريافتهاند و آنها اكنون به روشنى مىبينند كه سپيده « استقلال» ، فجرى كاذب
بوده است و مشاهده مىكنند كه حاكميت موجود از ميان روشنفكران غربزدهاى انتخاب
شدهاند كه از جهاتى بدتر از حكامه استعمار بهشمار مىروند. اين درك، عليرغم دانش
كم مردم محروم درباره دستآوردهاى انقلاب اسلامى، اميد تودههاى مسلمان را افزايش
داده است. تودههاى مسلمان، بهنحوى امروز دريافتهاند كه « انقلاب اسلامى» راهى
براى رهايى از سلطه كفر به آنها ارائه و عرضه مي دارد.
نكته ديگرى كه بايد به آن اشاره شود، اين
است كه وجود مسئولين و يا مأمورين مسلمان، يك نظام سياسى را الزاماً «اسلامى»
نمىكند. اين نكته حائز بيشترين اهميت است. تقريباً تمام نظامهاى سياسى كه امروزه
در كشورهاى مسلماننشين وجود دارند، محصول كفر مىباشند. نفكران غربزده مسلمان كه
اكنون اين نظامهاى سياسى كافر را بهحركت درمىآورند، نقش سياسى كفار را بهعهده
دارند. بزرگترين كفر سياسى دنياى جديد « ناسيوناليسم» و به دنبال آن با فاصله كمى
« دموكراسى » و سپس سوسياليسم (ديكتاتورى پرولتاريا) و كاپيتاليسم و بىبندرى ناشى
از آنها مىباشد.
كليه نظامهاى سياسى كه براساس يكى يا بيشتر
از اين نظرات، يا فلسفهها بهوجود آمده باشد، جزء طبقهاى از كفر است و اين مسأله
كه چنين نظامهايى در قالب، توسط حكام مسلمان اداره مىگردد تأثيرى در اصل مطلب
ندارد و به همين دليل است كه جنگى كه از سوى عراق بعر ايران اسلامى تحميل گرديده
جنگ بين كفر و اسلام است، اگرچه سربازان آن مسلمان هستند... اين درواقع يك معيار
براى موفقيت نيروى جهانى كفر است كه توانسته است با توطئههاى خود سربازان مسلمان
را براى جنگ با اسلام به كار گيرد.
در اين چنين شرايطى، مهمترين و عمدهترين
موضوع مورد توجه ما مىبايست عملكرد انقلاب اسلامى ايران دربرابر كفر باشد. در اين
مرحله و تنها بعد از چندسال، دستآوردها يا شكستهاى داخلى اهميت چندانى ندارند.
اين بهويژه براى امت مسلمان خارج از ايران بايد چنشد. تمامى مسلمانانى كه در خارج
از ايران در سراسر جهان زندگى مىكنند، تحت سلطه كفر بهسر مىبرند. كفر سلطه خود
را بر جوامع مسلمان رها نخواهد كرد، مگر اينكه با نيروى برتر اسلام روبرو گشته و
دربرابر آن شكست بخورد.
سؤال اساسى و حياتى كه مطرح است، اين است
كه آيا انقلاب اسلامى با نيرو و نفوذ كفر در ايران با موفقيت روبرو گشته و آن را
شكست داده است يا نه؟
بدون شك و با توجه به شواهدى كه مراجعه به
آنها اجازه نمىدهد جاى شكى باقى بماند، انقلاب اسلامى در ايران شكستى عظيم بر كفر
وارد كرده است و درواقع، پيروزى انقلاب اسلامى در ايران نخستين شكست غرب به دست
اسلام و در دنياى معاصر است. هماكنون تاريخ اسلام مملاز پيروزى بر كفر است ولى
اسلام از زمانى كه نقش جهانى كفر بهدست تمدن غرب افتاد، پيروزى واقعى بر كفر
نداشته است و اكنون انقلاب اسلامى نخستين پيروزى اسلام بر نيروى متشكل جهانى كفر
است. اغراق نيست اگر بگوئيم كه تمامى پيروزىهاى پيشين اسلام بر مظاهر محدود و ضعى
كفر بوده و اين نخستين پيروزى قاطع اسلام از آغاز جهانىشدن نيرو و سلطه كفر در
تمدن غرب بهشمار مىرود و هماكنون غرب با بهراه انداختن كوشش و تلاش سراسرى، با
هدف محدودكردن نفوذ انقلاب اسلامى، به ماهيت جهانى برخورد بين اسلام و كفر اعتراف
كرده است.
در جنگى كه توسط كفر و شرك مليتگرايى عربى
حاكم در عراق، بر ايران تحميل گرديده، و به وسيله ديگر نظامهاى عربى و حكومتهاى
كشورهاى مسلماننشين حمايت مىشود، غرب به صورت كامل و مساوى شريك ا ست.
بنابراين بايد نتيجه بگيريم كه پيروزى
انقلاب اسلامى بر كفر در ايران تمام و كامل است. همينطور بايد بپذيريم كه انقلاب
اسلامى ايران بيانگر آغاز يك درگيرى جهانى بين اسلام و كفر و ميان حق و باطل به
شمار مىرود.
اگر واقعيت امر چنين باشد - كه هست - در
اين صورت ما مسلمانان جهان، با بزرگترين مبارزه، با بزرگترين فرصت و با بيشترين مسئوليتى
روبرو شدهايم كه خداوند متعال و سبحان تاكنون به امتى ارزانى داشته است.
هيچ واقعهاى در تاريخ تاكنون به اندازه
انقلاب اسلامى در ايران اذهان امت اسلام را بهخود مشغول نداشته و روح آنها را
تسخير نكرده است. همانطور كه هيچ حادثه و مبارزهاى در طول تاريخ اسلام و استكبار
جهانى كفر را به اندازه انقلاب اسلامى در ايران به وحشت واس نيفكنده است.
بنابراين، براى نخستينبار در طول تاريخ، نيروى جهانى اسلام عليه قدرت و استكبار
جهانى كفر به مبارزه و جنگ برخاسته است. درحقيقت، اين نيرومندترين مقابله دو نيروى
مخالف و متضاد است كه تاريخ تاكنون آن را شناخته و يا تاريخ تاكنون توانسته است آن
را به
وجود آورد و بهنظر ما تاكنون اين چنين روياروئى بزرگ و نيرومند، ميان اسلام و كفر
وجود نداشته است و شايد هم از اين به بعد به وجود نيايد.
اگرچه عظمت اين درگيرى فوقالعاده و
استثنائى است، اما مشخصات مشتركى از نظر ساير جنبهها با مقابلههاى قبلى بين اين
دو نيروى مخالف در تاريخ، وجود دارد. در جانب كفر تمام امتيازات متداول نيروهاى
تجهيز شده و سازمانيافته برتر، زرادخانه سلاحهاى مرگبار بع پايان ناپذير مادى
قرار دارد و در جانب اسلام يك امت غيرمسلح متشكل از محرومين و مستضعفين صفبسته و
به نبرد ايستادهاند.
به عبارت ديگر، اين دقيقاً شرايطى بود كه
در ايران قبل از انقلاب حكمفرما بود. حكومت شاهنشاهى كه تا دندان با سلاحهاى تهيه
شده به وسيله كفر مسلح بود در يك طرف و تودههاى غيرمسلح ستمديدگان و مستضعفان در
طرف ديگر قرار داشت، برخورد اين دو نيروى متضاد اسلام وكفر درخلال سالهاى 1978 به
اوج خود رسيد و در اوائل سال 1979 با پيروزى محرومين و مظلومين بر زورمندان و
طاغوتيان پايان پذيرفت. اين پيروزى اسلام بر كفر است كه جهان آن را انقلاب اسلامى
در ايران مىنامد و دقيقاً از نوع همان پيروزى بر كفر بود كه نخستينبار توسطحمدبن
عبدالله(ص) آخرين پيامبر خدا و اصحابش در 1400 سال پيش بهدست آمد. اين پيروزى
دقيقاً آن نوعى است كه امت مسلمان خارج از ايران مايل است بر كفر جهانى زمان (تمدن
غرب) بهدست آورد. ديگر سلطه دائمى كفر بر اسلام مورد پذيرش امتها و تودههاى
مسلمان در هيچ نخواهد بود.
اين مهم چگونه بهدست
مىآيد، اگر انقلاب اسلامى در ايران تجلى حقيقت پايدار و جاودانه اسلام است
مىبايست جواب اين سؤال اصلى زمان ما را دربر داشته باشد، كه به يقين دارد، اما
جواب را به صورت ساده و كوتاه نمىتوان يافت و اين رمز در كليت انقلاب اسلامى
نهفته است.
انقلاب اسلامى، تجربهاى
عميق، چندبعدى، جامع و فراگير و بسيار موفق بخشى از امت اسلام است و در بسيارى از
جهات و در بسيارى از سطوح موفق و موثر مىباشد. اگر بخواهيم آن را به صورت تئورى
ارائه دهيم بايد تا حدى از پيچيدگى آن بكاهيم كه لازمه آن اقتباس و استخج يك نمونه
و الگوى ساده تكرارشونده از انقلاب اسلامى است. هيچ الگويى «اسلامى» و يا «عملى»
نخواهد بود اگر نتواند تكرار شود. تمامى مقصود از نبوت حضرت محمد(ص) تهيه يك مدل
تكرارشونده براى برخورد رودررو بين اسلام و كفر بود كه اسلام، پيروز از ميدان به
درآيد و در يك حكومت اسلامى تبلور و استحكام يابد. آنچه را كه امروزه سنت
پيامبر(ص) ناميده مىشود، شايد بتوان « روش انقلاب اسلامى» يا چگونگى شكست كفر با
بهكارگيرى نيروى انسانى و منابع محدود ناميد
اجازه دهيد كه نخستين
دستآوردهاى انقلاب اسلامى در ايران را فهرست وار نقل كنيم.
1. شكست كامل كفر در تمام ابعادش، بهويژه
شكست نيروهاى سياسى، نظامى و اقتصادى.
2. تأسيس يك نظام و حكومت اسلامى و نهادهاى آن
با ارشاد يك رهبر.
3. تبديل
جامعه جاهلى به يك جامعه اسلامى.
4.
پىگيرى آشتىناپذير جنگ عليه دشمنان داخلى و خارجى اسلام.
البته اين يك امر تصادفى نيست كه انقلاب
اسلامى در ايران دقيقاً به آن اهدافى دست يافت كه بهعنوان اهداف نخستين پيامبر
اكرم، حضرت محمد(ص) در اواخر رسالتش به آنان نائل آمد. اسلام واقعى كه پيامبر
رهبرى آن را بهعهده داشت، كفر را مغلوب كرد و يك حكومت اسلامي تأسيس كرد، جامعه
جاهليت عرب را به جامعه متقى تبديل نمود و جنگى آشتىناپذير عليه دشمنان اسلام را
ادامه داد. پس اكنون هم نخستين دستآوردهاى انقلاب اسلامى، دقيقاً در خط سنت و
سيره پيامر اكرم(ص) قرار دارد. يك خصوصيت كاملاً انحصارى بررسى هدفها و
دستآوردهاى تين، اساس و پايه كاملاً واقعى و تجربى آن است، اگر كفر شكست خورده
است، پس آن شكست بايد آشكار باشد، اگر يك حكومت اسلامى تأسيس گرديده است، بايد اين
حقيقت آشكار شود و اگر وضع عمومى يك جامعه فاسد به تقوى تغيير يافته است، اين
دگرگونى بايد قابل رؤيت باشد و اگر جنگ عليه دشمنان خارجى برپا شده است، اين امر
نيز بايد از جنگ، از تداركات و آمادگى براى جهاد و يا از نحوه برخورد حكومت اسلامى
با دشمنان اسلام مشخص گردد.
در اين شكل از بررسى، موقعيت قضاوت براساس
ذهنيات به حداقل تقليل مىيابد و در دنيا، گروه كمى وجود خواهند داشت كه دستيابى
انقلاب اسلامى به تمام اين اهداف را انكار كنند. دومين مشخصه انحصارى نخستين اهداف
انقلاب اسلامى، اين است كه هيچ مسلمانى، با قطعنظر امذهب فقهى خود اعتبار و ارزش
آن را انكار نمىكند و درواقع هيچ مسلمانى نمىتواند لزوم ريشهكنكردن كفر را از
جامعه اسلامى منكر شود، همانطور كه هيچ مسلمانى لزوم تأسيس يك حكومت اسلامى به
رهبرى يك امام را نمىتواند رد كند و يا هيچ مسلمانى ضرورت خاتمهداساد و تباهى و
ايجاد يك جامعه پرهيزكار را انكار نمىكند و يا هيچ مسلمانى، ضرورت جنگ عليه
دشمنان اسلام و محاربين با حكومت اسلام را نمىتواند ممنوع اعلام كند. زمانى كه
اين اهداف نخستين بهدست آمد، هر جامعه مسلمانى آزاد خواهد بود كه اهداف ثانوى خود
را بر وفذهب خود و يا ديگر معيارهاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى مجاز در اسلام تعيين
نمايد. در اين چارچوب، وحدت امت مسلمان، امرى ساده است كه از پىگيرى عمومى «
اهداف نخستين امت» بهرهمند است. وسيله پىگيرى اهداف نخستين امت، استمرار نهضت
اسلامى است. انقلاب اسلامى، آن له از زمان است كه نيروى برپاشده كفر را سرنگون
مىسازد و براى تحقق و حفظ ديگر اهداف، به پيش مىرود، اهداف نخستين امت، تمام
مسلمانان را با ريشههاى اصيل نهضت اسلامى كه در قرآن و در سنت رسول اكرم(ص) است
پيوند مىدهد 2.
البته اهداف نخستين امت، ريشههاى اصيل
نهضت اسلامى با « ارزشهاى ثابت» اسلامى مطابقت دارند. اهداف ثانوى نيز با عوامل «
پويا» در نهضت اسلامى، در انقلاب اسلامى و يا در حكومت اسلامى ارتباط و همآهنگى
كامل دارند3.
نكته ديگرى كه بىمناسبت نيست در اينجا يادآور شوم، مساله بعضى از
كمبودها و يا عدم موفقيتهاست كه اين هم شايد از خصوصيات اساسى نهضت اسلامى،
انقلاب و حكومت اسلامى است .
اين كمبودها عمدتاً ناشى از اشتباهات در
خطمشى و يا رفتارى است كه مىتوان آنها را به قصور انسانى مستند كرد. اين خطاها
معمولاً با تفاهم و بردبارى تصحيح مىگردند و امت از پىگيرى اهداف نخستين، انحراف
پيدا نمىكند. حتى حضور خود پيامبر اكرم(ص) درميان مسلن از وقوع چنين خطاها،
قصورها يا كمبودها، جلوگيرى نكرد. اين موضوع به گونهاى بسيار مشخص در جنگ « احد»
بهچشم مىخورد.
بهنظم درآوردن و تحكيم اهداف اوليه، همچنين اين مزيت بزرگ را به
همراه دارد كه به ما اجازه مىدهد بهروشنى آنهايى را كه امروز جزء امت بهشمار
مىروند از آنهايى كه جزء امت محسوب نمىشوند، مشخص كنيم و بشناسيم. مهمترين گروهى
از امت كه ما بايد به وضوح ا شناسايى كنيم، افرادى هستند كه ابزار فعال نيروى
جهانى كفر بهحساب مىآيند.
تاكنون ما حكومتهاى قومى در نواحى
مسلماننشين دنيا را بعنوان بخشى از « خانه جهانى كفر» معرفى كردهايم و مىدانيم
كه بخش عمده و غالب روشنفكران غربزده در امت، اهداف اصلى امت و نهضت اسلامى را
پذيرا نيستند (قبلاً و در اوائل همين بحث به وضع آنها اشاره كرديم).
بزرگترين و نيرومندترين گروه مسلمان كه
بهصورتى فعال و پابرجا امروزه بمثابه ابزار كفر در امت بحساب مىآيند، همين گروه
هستند و البته حكام كشورهاى مسلماننشين هم در رأس آنها قرار دارند و ظاهراً
عادلانه نخواهد بود كه فقط بعضى از آنها را نام ببريم. البتهثر آنها، ملىگرايان
غيرمذهبى صادقى هستند كه هيچگونه تظاهرى هم به انجام تعهدات اسلامى نمىكنند، ولى
بخش كوچكى از آنها خود را با برنامههاى « اسلامىكردن» تجهيز كردهاند، در حاليكه
آنها هم متفق فعال بزرگترين نيروى كفر بر روى زمين، يعنى آمريكا مىباشد.
اين رژيمهاى منافق، بىپرده و با گستاخى، مخالف
اهداف نخستين اسلام هستند و هيچ تلاشى براى شكست كفر انجام ندادهاند و هرگز فكر
جنگيدن با آن را در سر نمىپرورانند. آنها و حكومتهايشان و نظامهاى سياسى و
اقتصاديشان در خدمت نيروى كفرند، ولى مىخواهند كاسلام باور كند حكومتهايشان «
اسلامى» است. آنها دروازههاى جوامع خود را بر روى غربزدگى بهمفهوم عام كلمه باز
كردهاند و درواقع، چون آنها خود فاسدند، خطمشى آنها بهگونهاى طرح شده تا فساد
را در سرتاسر جامعه، اشاعه دهند. آنها ستونهاى لائيسم، كاپيتالياليسم و
ناسيوناليسم هستند و قصد دارند كه به چنين كفر زننده و آشكارى پوششى اسلامى بدهند.
آنها به تغيير جامعه خود از فساد، به تقوى، هيچ علاقهاى نشان نمىدهند، چرا كه
منافعشان از راه شيوع و ابقاى فساد بهتر تأمين مىگردد.
آنها با دشمنان اسلام نمىجنگند و
نمىتوانند بجنگند، چرا كه خود و دولتهايشان ساخته دشمنان اسلام هستند كه حيات و
بقاى آنها را تداوم مىبخشد، ولى با آغاز حركت پيروزمند اسلامى، سرنوشت چنين
حكومتها، رژيمها، حكام و نظامهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى، بههدان تاريخ ختم
خواهد شد. البته گروهى ديگر از برادران هستند كه مىبايست با آنها نرمتر برخورد
كنيم، اينها برادرانى بسيار متعهد، مسلمان و صاحب درد مىباشند كه در آنچه كه بايد
آن را »نهضتهاى اسلامى فرعى« ناميد، فعالند. اين جنبشهاى اسلامى، ريشه در
دورهستعمار دارند و عمدتاً محدود به »قشر اسلامى« روشنفكران غربزده شهرنشين
مىگردند.
اين نهضتها كه گاهى سر از «احزاب اسلامى»
هم درمىآورند، اهداف اوليه را دنبال نمىكنند.
شايد آنها، كفر را در تمام ابعادش
نشناختهاند، اگرچه مايلند « حكومت اسلامى» تأسيس كنند، ولى قصد دارند آن را به
سبك دموكراسى سست و بىپايه غرب تشكيل دهند.
آنها در عمل با فساد مبارزه نمىكنند و
اعضاء و يا مسئولين آنها غالباً در خدمت رژيمها و حكام فاسد قرار دارند. آنها با
ساير گروههاى سياسى فاسد و ضدمذهبى همكارى مىكنند و در همين رابطه است كه هيچ
موقعيتى براى جنگ با دشمنان خارجى اسلام نصيبشان نمىگرددضى از آنها، غرب را حتى
دوست واقعى يا بالقوه اسلام بهحساب مىآورند و گروهى از آنها معتقدند كه « جنبش
اسلامى» آنها بدون كمكهاى مالى سعودى و ديگر حمايتهاى دولتى، نمىتواند موفق
باشد.
در اينجا من به آخرين قسمت بحثم در اين
سمينار تاريخى مىرسم. دستآوردهاى نخستين انقلاب اسلامى در ايران، «خروجى» و يا
نتايج حاصل از انقلاب اسلامى مىباشند. اكنون مىبايست بهطور مختصر درباره تركيب
»ورودى« و يا انرژى و نيروى بكار گرفته شده در انقلاب نهضت اسلامى در ايران بحث كنيم.
در ايران به واسطه تاريخ ويژه مذهبى و
سياسى آن كشور، دستهاى از علماء كه اكثر آنها تحت تأثير بيمارى مهلك تمدن غرب
قرار نگرفته بودند، پديدار شدند. اصل تقليد (پيروى مذهبى) در ميان مردم و همچنين
منابع مادى مستقل دراختيار علماء قرار دارد. علماى ايران، مؤسست مذهبى نيرومند از
قبيل مدارس علميه و مساجد و حسينيهها را بهوجود آوردند. اعتبار و موقعيت علما در
جامعه ايرانى در سطح بالا بود. مردم، آنها را به واسطه تعليماتشان احترام و
بهخاطر تقوايشان تحسين مىكردند. تقريباً بهمدت يكصدسال علماى ايران در لحظات بح يورشهاى تعيينكنندهاى در ميدان سياست
مىآوردند و آنگاه به « قم » برمىگشتند4.
با اين وضع، اين امر اجتنابناپذير بود كه دير يا زود، فقيه و مجتهدى شجاع،
پديدار شود كه برداشتهاى اشتباهى از فقه را كنار گذاشته و اعمال قدرت سياسى را در
غيبت امام دوازدهم، يف علما اعلام كند و اين دقيقاً آن چيزى است كه امام خمينى
انجام داده است. درنتيجه، فرهنگ سياسى مردم مسلمان شيعه ايران كه قرنها بىثمر
مانده بود، با نيروى محرك غايى براى بهدستآوردن برترى اسلام بر كفر، بارور گرديد
و امروز، قدرت، نيروى حيات و پويايى آن، هرا به اعجاب واداشته است.
مهمترين نكتهاى كه بايد يادآور شد، اين
است كه علماى ايران به هيچوجه تحت تأثير كفر، آلودگى و فساد تمدن غرب قرار
نگرفتند. وقتى كه آنها رهبرى مردم ايران را در دست گرفتند، هيچ دليلى براى شكست و
سوءظن نسبت به انگيزههاى خود نداشتند.
افرادى كه هيچ تجربه يا سابقهاى از رهبرى
سياسى و يا حكومت نداشتند، در عمل ثابت كردند كه بهطرز قابل ملاحظهاى همهسر حريف
صلاحيتدار، زبردست و ماهر بودهاند. درحقيقت، براى اولينبار در تاريخ، علماى
اسلام يك نهضت اسلامى را عليه يك سلطه نيرومند كف
جامعه سنتى اسلامى رهبرى كردهاند. همچنين براى اولينبار در
تاريخ، يك نهضت اسلامى به رهبرى علماء، وفادارى تام و شركت همگانى تودههاى مسلمان
را تضمين كرده است. من برهه ديگرى را در تاريخ نمىتوانم به ياد آورم كه تودههاى
مسلمان در يك كشور به بزرگى ايرانن كامل تحت رهبرى علماء بسيج شده باشند. به عقيده
من، رهبرى علما را مىبايست به عنوان مهمترين عامل و انرژى وارد شده به شرايطى كه
بيست سال قبل از پيروزى انقلاب اسلامى بر ايران حكمفرما بود به حساب آورد.
شركت تودههاى مسلمان نيز اهميتى فراوان
دارد، در صدر اسلام بخصوص در زمان حيات پيامبر اسلام(ص) همه افراد در امور حكومت
شركت مىورزيدند.
در دوره « ملوكيت» سياست يك فعاليت
روشنفكرانه بود. نظامهاى سياسى براساس روشى آميخته با سركوب در داخل و تجاوز به
خارج از مرزها، به حيات خود ادامه مىدهند.
در فرهنگهاى غيراسلامى نظامهاى سياسى
روشنفكرگرايانه از حربههاى ناسيوناليسم در برانگيختن احساسات و همكارى تودهها
بهره مىجويند، همچنين بعضى از آنها، روش رأىگيرى را بهكار مىبرند كه به صورت
بسيار محدود به احزاب « وفادار» كه معرف طبقه و منافع حاد اجازه فعاليت مىدهد.
ديگران داراى نظامهاى « تكحزبى» مىباشند كه توأم با روش رأىگيرى بهمنظور تصويب
سياستهاى حكومت است، نه بهخاطر انتخاب يا بيان نوع انديشه. تنها انقلاب اسلامى
يك الگوى نظام سياسى مبتنى بر مشاركت مداوم، به توده مسلمان ارائه كرده كل و اتحاد
علما و تودههاى مسلمان كه نتيجه ذوبشدن آنها در اسلام است، فرهنگ سياسى خفته و
راكد اسلام را چنان به حركت و جوشش درآورده است كه انرژى و قدرت رهاشده براى شكست
نيروهاى سنگرگرفته كفر در ايران و براى عاجزكردن دشمنان اسلام در خارج از ايران،
كافى بوداست.
بهنظر من، اين قانون و قاعده بنيادى است
كه بايد در سراسر جهان اسلام تكرار شود.
ساختار حكومت قومىزاده كفر، ديگر مراكز
نفوذ كفر در جوامع مسلمان، همراه با روشنفكران غربزده و « احزاب اسلامى » را بايد
بصورت يك دسته درآورد و توسط يك نهضت اسلامى جديد، به رهبرى علما و با متابعت
تودههاى مسلمان مغلوب كرد.
ديگر فرقى بين دشمنان داخلى و خارجى اسلام
وجود ندارد، همه آنها يكسانند و بهنحوى صميمانه، آگاهانه و تفكيكناپذير دريك
اتحاديه زنجيرهاى جهانى كفر، با يكديگر پيوند دارند. پيوندهاى ايمانى و سرنوشت
تودههاى مسلمان، همانند قدرت و نفوذ كفر در دنياى نو، جهاني است. تاريخ دوباره
تكرار مىشود.
نيروى جهانى كفر، در انتظار به مبارزه
طلبيدهشدن و شكستخوردن از سوى نيروى جهانى اسلام است. اين امر ناتمام تاريخ است،
پس بياييد به پيش رويم و آن را به پايان رسانيم كه پيروزى نهايى از آن ماست. و اين
تقدير محتوم الهى است « ليظهره علىالدين كله و لو كرهافرون».
يادداشتها
1. بحث « تماميت و تفكيك در سياست اسلام و
كفر» ، توسط كليم صديقى در سمينار جهانى « سياست و حكومت در اسلام» كه در تاريخ 3
تا 6 اوت 1983 در لندن برگزار گرديد، مطرح شده و سپس توسط مؤسسه اسلامى لندن، به
چاپ رسيده است.
2. درباره « ريشههاى اوليه» نهضت اسلامى رجوع
شود به مقدمه كليم صديقى در كتاب موضوعاتى در نهضت اسلامى 1980-81 كه توسط شركت
اوپن پرس لندن و تورانتو در سال 1982 به چاپ رسيده است.
3. براى شناخت ديدگاه ما درباره « ارزشهاى
ثابت » و « عوامل پويا » به كتاب فوق مراجعه شود.
4.
رجوع شود به كتاب ريشههاى انقلاب اسلامى از حامد الگار چاپ شده بهوسيله شركت
اوپن پرس، لندن 1983 ميلادي.
گزارش
كميتههاى سمينار
انقلاب
اسلامى ايران:
دستاوردها و
مشكلات
(لندن، 8-11 اوت 1984)
1. گزارش كميته اول:
ريشههاى انقلاب
اسلامى در قرآن و سنت
1. تعريف انقلاب:
« انقلاب » عبارتست از حركت مردم در جهت تغيير نظام موجود و
جايگزينكردن يك نظام ديگر بجاى آن. هدف انقلاب ممكن است ايجاد تحول در بعد خاصى
از جامعه مانند اقتصاد يا فرهنگ باشد و يا اينكه جنبه كلى داشته و تمام جنبهها را
دربرگيرد.
2. تعريف انقلاب اسلامى:
انقلاب اسلامى عبارتست از
حركت امت مسلمان در جهت تغيير نظام غيراسلامى موجود و جايگزيننمودن يك نظام جامع
و كامل اسلامى بجاى آن. همچنين تلاش براى اجراى مقررات، قوانين و برنامههاى
اسلامى در كليه شئون زندگى خويش (يعنى امت)
3. چه زمانى انقلاب واجب مىگردد؟
اگر نظام حاكم بر امور مسلمين غيراسلامى
بوده و قوانين قرآن و اسلام بطور كامل بر كليه شئون زندگى آنها در زمينههاى
اجتماعى، سياسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى و همچنين بر روابط آنها با ساير ملل حاكم
نباشد، در آنصورت انقلاب واجب مىگردد. در چنين وضعى بر مسلن واجب مىشود كه براى
مبارزه با نظام غيراسلامى حاكم به حربه انقلاب، نهضت و جهاد متوسل شوند و
بدينوسيله يك نظام كامل و جامع اسلامى را جايگزين آن نمايند كه مجرى كليه قوانين
قرآن و سنت اصيل پيامبر اسلامى(ص) باشد و بدون اينكه از سرزنش خردهگيران كه او را
بخا اطاعت
از امر خدا ملامت مىكنند بيمى بدل راه دهد، براساس قوانين نازله از جانب خداوند
بر مردم حكومت نمايد.
4. دلايل موجود بر وجوب انقلاب:
در اين زمينه دلايل بسيارى
وجود دارد كه برخى از آنها بطور خلاصه در زير ارائه مىگردد:
الف) دستورات قرآن معمولاً جهان شمول بوده
و خطاب به كليه مسلمين و مؤمنين مىباشد، مثال:
»و شما (اى مؤمنان) درمقام مبارزه با آنها خود را مهيا كنيد و تا
آن حد كه بتوانيد از آذوقه و آلات جنگى و اسبان سوارى براى تهديد دشمنان خدا و
دشمنان خودتان فراهم سازيد...«
(قرآن كريم، سوره انفال، آيه 60)
« بايد شما مؤمنان، هريك از زنان و مردان زناكار را به صد تازيانه
مجازات و تنبيه كنيد...«
( قرآن كريم، سوره نور، آيه 2)
»دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملشان ببريد...«
( قرآن كريم، سوره مائده، آيه 38)
»اى اهل ايمان مبادا كافران را بدوستى گرفته و مؤمنان را رها كنيد...«
( قرآن كريم، سوره النساء، آيه 144)
آيات مشابه آيات فوق در قرآن بسيار بچشم
مىخورد (لاكن) بديهى است كه بدون برقراركردن يك حكومت اسلامى كه براساس اوامر
الهى حكومت نموده و مجرى قوانين قرآن و اسلام در كليه امور امت مسلمان باشد، اطاعت
از دستورات قرآن در زمينههاى اجتماعى و سياسى، از قبيل مرديكه در آيات فوق معين
شده است، امكانپذير نمىباشد، لذا مفهوم اينگونه دستورات قرآن اين است كه چنين
مسئوليت خطيرى برعهده تمامى مسلمين است. بدينمعنا كه كليه مسلمانان موظفاند از
طريق جهاد و بسيج عمومى، در جهت استقرار مجدد حكومت اسلامى تلاش نمايند.
ب) واضح است كه اسلام يك نظام كامل سياسى،
اجتماعى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، عبادى و اخلاقى است. همچنين بديهى است كه اجرا و
پيادهكردن يك چنين سيستم كامل و جامعى نيازمند به افراديست كه همت نموده و به اين
فريضه بزرگ الهى عمل نمايند. پيامبر اسلام(ص) شخصاً ين وظيفه الهى را بعهده گرفت.
او در دو مقام انجام وظيفه مىنمود: يكى در مقام پيامبرى يعنى دريافت قرآن و شريعت
اسلام از طريق وحى الهى و رساندن آن به مردم، و ديگر در مقام حكومت و رهبرى و
مديريت بر نظام حقوقى. مقام اخيرالذكر نيز از جانب خداوند به او اعطاء گردد. اين
مقام او را ملزم مىداشت تا قوانين اقتصادى و سياسى قرآن و اسلام را درميان امت
مسلمان اجرا نموده و براساس وحى الهى بين آنان حكم نمايد. و به همين دليل است كه
تمام مردم ملزم به اطاعت از او گرديدهاند.
« اي اهل ايمان! فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و
رسول) را اطاعت كنيد...«
( قرآن كريم، سوره النساء، آيه 59)
اطاعت از خداوند يعنى تسليم
درمقابل آنچه كه باريتعالى نازل كرده است. اطاعت از پيامبر(ص) يعنى پذيرفتن سنت و
دستورات او در امور سياسى و اقتصادى كه خود براى بقاء و دوام نظام اسلامى و
پيادهكردن آن در زندگى مردم ضرورى است. خلاصه اينكه: شريعت اسلام بايد در ليه
ابعاد زندگى مسلمانان اجراء شود. اين امر نه تنها در زمان پيامبر اسلام(ص) بلكه در
كليه زمانها صادق و معتبر است چرا كه اسلام يك دين ابدى است. آنچه را كه حضرت
محمد(ص) مجاز دانست، براى ابد مجاز باقى خواهد ماند و آنچه را كه او ممنوع شمرد،
براى هميشه نامشروع خواهد ماند. خداوند از شكست و زوال نظام اسلامىاى كه در زمان
پيامبر(ص) برپا گرديده بود خرسند نبود. اين وظيفه مسلمين است كه با تلاش و جهاد آن
نظام را زنده نگهدارند. بهمين دليل است كه پس از آنكه مسلمين با شنيدن شايعه
دروغين رحلت پيغمبر(ص) در جنگ احد متفرق شد
و شكست را مىپذيرند، خداوند متعال مىفرمايد:
» و محمد(ص) نيست
مگر پيغمبرى از طرف خدا كه پيش از او نيز پيغمبرانى بودند و از اين جهان درگذشتند.
اگر او نيز به مرگ يا شهادت درگذشت، باز شما بدين جاهليت خود رجوع خواهيد كرد؟...«
( قرآن كريم، سوره آل عمران، آيه 144)
اين بدان معنا است كه پس از استقرار حكومت
اسلامى تحت رهبرى پيامبر و از طريق جهاد مسلمين، نظام اسلامى بايد تا ابديت دوام
يابد و مسئوليت ابقاء و حفظ آن برعهده مسلمين است. بنابراين جاى شگفتى است كه
مسلمين بلافاصله پس از شنيدن خبر دروغين وفات پيغمبر(ص) پراكنده شده و شكست را
پذيرفتند. مسلمين صدر اسلام به اهميت اين وظيفه پى بردند و لذا مىبينيم كه بعد از
رحلت پيامبر(ص) جانشينى براى او برگزيدند تا وظايف و مسئوليتهاى مربوط به حكومت و
رهبرى امت مسلمان را برعهده گيرد. اين مقام (يعنى مقام حكومت و رهبرى امت مسلما تا زمانيكه قرآن در صحنه حاضر است، يعنى تا
روز رستاخيز، باقى خواهد ماند. مسلمين موظفاند با تلاش و جهاد از آن محافظت
نمايند و اگر روزى آن را از دست دادند، بايد بكوشند و از طريق جهاد اين حكومت و
رهبرى الهى را مجدداً مستقر نموده و از آن حفاظت نمايند.
ج) اين موضوع از نظر عقلى روشن است كه مردم
به قوانين و حكومت نياز دارند تا با اجراى آن قوانين در زندگىشان در رفاه زندگى
كنند. اين نيز باثبات رسيده است كه تنها خداوند سزاوار وضع قانون است چرا كه او
خود فرموده است:
«... فرمان جز خدا را نبريد...«
(قرآن كريم، سوره انعام، آيه 57 و آيات ديگر.)
هيچكس بجز خداوند متعال
نمىتواند قانون وضع نمايد و از هيچكس جز او نبايد اطاعت كرد. از آنجائيكه خداوند
پيامبرانى را فرستاده و قوانين خود را بر آنان نازل كرد، از جمله پيامبر اسلام(ص)
كه بر او قرآن و قوانين مربوط به اداره زندگى مردم را نازل نمود، مسلمين ظيفه
دارند با تلاش و جهاد، يك حكومت اسلامى برقرار نمايند تا بدينوسيله كليه قوانين
قرآن به اجراء درآيد.
د) اين فرمان الهى كه « اى
اهل ايمان، فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) را اطاعت كنيد...»
بدين معناست كه رهبر مسلمانان بايد نسبت به اسلام شناخت كامل داشته و به آن ايمان
داشته باشد و پايبند و متعهد به اجراى تمام قوانين آن باشد. اينچنين رهبريست كه
اطاعت از او بر مسلمين واجب است، چرا كه او از فرامين خداوند تخطى نمىكند. خداوند
بر اطاعت از گنهكاران و ظالمانيكه قوانين اسلام را زيرپا گذاشته و آنها را نديده
مىانگارند، فرمان نمىدهد. زيرا براساس يك اصل معين « اطاعت از هيچ مخلوقى نبايد
به قيمت سچى از دستورات الهى تمام شود.» بعبارت ديگر، اطاعت از خداوند با اجراى
قوانين او صورت مىگيرد و اطاعت از پيامبر(ص) از طريق پيروى از سنت او عملى
مىگردد و (بالاخره) اطاعت از « فرمانداران (از طرف خدا و رسول)» بستگى كامل به
اطاعت ايشان از خداوند متعال و پيامبر اميش دارد. اين بدان علت است كه آيه مورد
نظر از يك اطاعت مستقل نسبت به خداوند و آنگاه از يك اطاعت ديگر از پيامبر او كه
در چهارچوب فرمانبردارى از خداوند باشد سخن مىگويد و به اطاعت جداگانه و مستقلى
از »فرمانداران« اشاره نمىنمايد. اين بدان معناست كه اطاعت حكمران نبايد به قيمت سرپيچى از فرامين
الهى تمام شود. در چنين صورتى طغيان عليه حكمران مزبور واجب مىگردد و بايد كسى را
جانشين او نمود كه پايبند به قوانين الهى بوده و مطيع خداوند و پيامبرى باشد.
5. ريشههاى انقلاب اسلامى در قرآن و سنت پيامبر(ص) و راه نيل به
آن:
الف) وحدت امت مسلمان.
ب) جهاد در راه خداوند و احياء روحيه
شهادتطلبى، ايثار و مرجحدانستن مصالح برادر دينى بر منافع شخصى .
ج) احياء روحيه مقاومت و پايدارى عليه شرك
و كفر، استكبار، ظلم و تجاوز.
د) احياء حس مسئوليت نسبت به انجام دو
فريضه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر.
نيل به اين اهداف مستلزم ايمان راستين و
مستحكم است. لذا آنچه كه بايد تقويت گردد ايمان است، چرا كه يكى از مهمترين عوامل
پيروزى مسلمين صدر اسلام ايمان آنان بود. اين ايمان بود كه به قبايل پراكنده و
متفرق در زير پرچم توحيد، وحدت بخشيد و به آنان استقلال، آزادى و قدرت داد. اين
ايمان بود كه ايشان را به سوى جهاد رهنمون گشت و به آنها صبر، استقامت، شهادت و
عشق به شهادت عطا كرد. اين ايمان و جهاد بود كه مسلمين را به بزرگترين قدرت جهان
مبدل كرد و آن پيروزيهاى درخشان را ميسر ساخت. بعد از دو خصيصه مذكور عامل ديگرى كه
در كسب پيروزى مؤثر است وجود يك رهبر خوب است. ثابتگر اين موضوع اين واقعيت است كه
اين رهبرى خردمندانه پيامبر(ص) بود كه منجر به پيروزيهاى انقلابيون صدر اسلام
گرديد. حقايق گرانقدرى در سيره پيامبر(ص) موجود است كه بايد استخراج و مورد
بهرهبردارى قرار گيرد. رهبر نقلاب اسلامى بايد در امور حقوقى تخصص داشته باشد،
خداترس بوده و از جريانات زمان خود آگاه باشد، عالم قرآن و سنت پيامبر باشد، شجاع
و قاطع باشد و در راه خداوند از سرزنش خردهگيران باكى نداشته باشد. در رهبرى امام
خمينى و رهنمودهاى پراهميت ايشان كه از قرآن و سن
پيامبر(ص) نشئت مىگيرد، حقايق مهمى نهفته است كه همچنين مىتواند
مورد بهرهبردارى قرار گيرد.
6. راه
محافظت از انقلاب اسلامى:
نگهدارى از انقلاب حائز
كمال اهميت است چرا كه حفظ انقلاب دشوارتر از نيل به آن است. راه نگهدارى از
انقلاب بطور خلاصه از اين قرار است:
الف) حفظ مسير انقلاب و
جلوگيرى از هرگونه انحراف از قرآن و سنت. اين موضوع از بالاترين درجه اهميت
برخوردار است.
ب) تقويت مقام رهبرى و
اطاعت از او.
ج) تأمين حضور مؤثر علما در
صحنه و تلاش ايشان در انجام وظايف دينى و الهى خويش.
د) تأمين حضور انقلابيون و
مؤمنين بويژه جوانان در كليه صحنهها و زمينهها و مراقبت كامل در جهت نگهدارى و
حمايت از انقلاب و مقام رهبرى، و تأمين بسيج عمومى براى مقابله با دشمنان داخلى و
خارجى و (بالاخره) اقدام به جهاد عليه استكبار جهانى
2. گزارش كميته دوم:
دستاوردهاى
انقلاب اسلامى ايران
الف) به عقيده شركتكنندگان
در اين سمينار، جهادى كه مردم مسلمان ايران به رهبرى يك امام عليه قدرت مستقر كفر
در ايران و حاميان خارجى آن آغاز نمودند يكى از بزرگترين دستاوردها و ثمرات انقلاب
اسلامى ايران است. جهاد عليه كفر روش اصلى اسلام، قلب پيام قرآن و ست پيامبر(ص)
مىباشد. در زمانهاى اخير حكام مسلمان و »نهضتهاى اسلامى« معمولاً ضرورت جهاد عليه
قدرت سياسى كفر را ناديده گرفتهاند. آنها تلاش كردهاند روشهاى جايگزينى كه مبتنى
بر يك سلسله تلاشها و عمليات سياسى است بوجود آورند كه نتايج حاصله از آن براى خود
آ و
امت فاجعهانگيز بوده است. در اين مرحله از تاريخ همكارى و توافق با كفر در
زمينههاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى براى مسلمانان بصورت يك امر متداول،
محترم و قابل قبول درآمد. نتيجه اين بوده (و هست) كه بيشتر مسلمانان و جوامع
مسلمان دربرابر غرب تسليم م شدهاند.
ديگر اينكه يك طبقه ممتاز غربزده درميان مسلمانان پديدار گشته است كه به عنوان
عامل سياسى كفر در جهان اسلام عمل مىنمايد
.
ب) دومين دستاورد بسيار مهم انقلاب اسلامى،
تأسيس كشور اسلامى ايران تحت رهبرى يك امام است كه از حمايت كليه مسلمانان ايران و
همچنين حمايت ميليونها مسلمان از ديگر شعبههاى اسلام در سرتاسر جهان برخوردار
است. اين كشور اسلامى تجلى ممتاز و نيرومندى از اسلام واميدها و آرزوهاى امت
مسلمان مىباشد. كشور اسلامى و انقلاب اسلامى با پرداختن به جهاد توانستهاند برضد
انقلابيون داخل ايران و بعلاوه در جنگى كه بر كشور جديد اسلامى بوسيله نيروى متحدى
از دشمنان اسلام در منطقه و جهان تحميل شد پيروز شوند.
ج) سومين دستاورد بسيار مهم انقلاب اسلامى
اين است كه طبقه ممتاز غربزده ايران مغلوب و نابود گشته و جاى خود را به رهبرى
علما در كليه شئون زندگى داده است. قبل از انقلاب اسلامى اين عقيده بطور گسترده
رواج داشت كه براى ايفاى نقش رهبرى در دولت، سياست، روابط بينالمللى، جنگ، تجارت،
صنعت، بانكدارى، ادارات دولتى و غيره، تحصيلات مادى غربى كه اغلب تعليم و تربيت «
علمى » ناميده مىشود لازم است. علماى ايران كه از فرهنگ غرب و تحصيلات مادى
تأثيرى نگرفته بودند به كل جهان و بخصوص امت مسلمان ثابت كردهاند كه اسلام خود
بهايى كافى است كه امت را از زير نفوذ و كنترل كفر برهاند و به سوى آزادى حقيقى و
راستين هدايت كند و در استقرار حكومت اسلامى آنان را موفق گرداند. علماى ايران
ثابت كردهاند كه آنها براى تودههاى مسلمان رهبران شايستهترى هستند از رهبران
مادى ناسيوناليست غربزده رهبرى
مسلمانان را در كليه نقاط جهان از حدود يكصدسال پيش تاكنون بعهده داشتهاند.
ديگر دستاوردهاى عمده
انقلاب اسلامى ايران عبارتند از:
1.
انقلاب اسلامى بدون اينكه با نفوذها، افكار، فلسفهها، سيستمها و معيارهاى سياسى،
اقتصادى و اجتماعى بيگانه با اسلام سازش نمايد به انديشه سياسى مسلمانان انسجام
بخشيده است. انقلاب اسلامى با اتكاء كامل بر منابع اصيل اسلامى چهارچوب جامع،
خودكفا و مؤثرى اى فعاليت جمعى امت در كليه سطوح و در همه موقعيتها بوجود آورده
است. انقلاب اسلامى نشان داده است كه رهبريت مركزى بخش تفكيكناپذير اسلام است.
2. انقلاب اسلامى، تودههاى مسلمان ايران
را در يك نهضت اسلامى واحد و بدون تشبث به روشهاى تفرقهانگيز و انحصارى احزاب
سياسى بسيج كرده است. در اين چهارچوبه تودههاى مسلمان ايران با يك تلاش منظم و
متشكل عليه سلطه سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى غرب بر عه از ديرباز مسلمان
ايران، مصالح و منافع طبقاتى را بهدور ريختهاند
.
3. انقلاب اسلامى اكنون سمبل پيروزى اسلام
بر كفر است. تمدن غرب كه قبلاً بدست اسلام مغلوب نگشته بود و سمبل قدرت منظم و
استكبارى كفر است، توسط قدرت تودههاى مسلمان كه طى يك نهضت اسلامى و به رهبرى
امام بسيج شدند، شكست كامل خورده است.
4. انقلاب اسلامى باعث بوجودآمدن يك سلسله
نهادهاى انقلابى جديد شده است مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، جهاد سازندگى،
بنياد مستضعفان و بنياد شهيد. اين نهادهاى انقلابى در جنگى كه از جانب دشمنان
اسلام بر كشور اسلامى تحميل شده است كمكهاى مؤثرى ارائه دادهاند، ضدانقلابيون را
به شكست كشاندهاند، خدمات خود را دراختيار تودهها قرار داده و كشور اسلامى را در
خلال مرحله حساس انتقالى از يك نيروى « ادارى، اجرايى» متعهد برخوردار نموده است.
5. انقلاب اسلامى جامعه ايرانى را از حالت
فساد و ابتذال تحميل شده بر آن بيرون آورده، به يك جامعه باتقوا مبدل ساخته است.
6.
انقلاب اسلامى نسلى از جوانان را يكپارچه تحرك بخشيده و آنان را متعهد و پايبند
كرده است كه به خاطر انقلاب اسلامى، كشور اسلامى و نهضتهاى اسلامى به حيات خود
ادامه دهند و براى حفظ آن بجنگند و حتى جان خود را فدا كنند.
7. نقلاب اسلامى بهمراه كشور اسلامى به يك
جهاد بىامان عليه كليه دشمنان داخلى و خارجى اسلام دست زده است.
8. انقلاب اسلامى، رهبرى آن و تودههاى
مسلمان ايران از تاريخ صدر اسلام تاكنون سمبل جامعترين و موفقترين نمونه يك دعوت
جمعى و متشكل مىباشند.
9. انقلاب اسلامى، رهبرى آن و تودههاى
مسلمان ايران، با ترجيحدادن ميراث اسلامى بر سوابق مذهبى خويش، انگيزه نيرومندى
براى « وحدت امت» بخشيدهاند.
موقعيت تاريخى
مرحله بعد از استعمار جهان اسلام
اين سمينار موقعيت تاريخ
معاصر جهان اسلام را با نگرانى شديد مىنگرد. تاكنون كفر درمقام استكبار و سرورى
تعيينكننده مسير تاريخ بوده است. لاكن بديهى است كه انقلاب اسلامى ايران به تداوم
اين نقش پايان داده است. درعين حال ما نسبت به برخورد عموماً خصمانه تم سيستمهاى سياسى موجود در جهان اسلام در
رابطه با انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى در ايران عميقاً نگران هستيم.
بنظر ما صدماتى كه در دوران
استعمار بر جهان اسلام وارد آمد به مراتب شديدتر و عميقتر از آن بود كه در عصر
استعمارزدايى و ظهور كشورهاى ملىگرا به گمان مىآمد. در آن موقع تصور مىشد كه
حكومتهايى كه در جهان اسلام روى كار مىآيند بتدريج گذشته استعمارى خودبدور
مىريزند و بسوى حكومتهاى اسلامى واقعى حركت خواهند كرد.
همچنين اين اميد وجود داشت كه آزادى بيشتر
و شركت تودههاى مسلمان (در مسائل سياسى) از طريق نهضتها و احزاب اسلامى جديد منجر
به تبديل نظام سياسى بعد از استعمار به سيستمهاى حكومت اسلامى گردد. ديگر اينكه
انتظار زياد مىرفت تا سيستمهاى اقتصادى فئودالى و سرمهدارى به سيستمهاى اقتصادى
مبتنى بر اصول عدل، بدانسان كه در قرآن و سنت پيامبر(ص) تعريف شده است تبديل
گردند. در عين حال اميد فراوان مىرفت كه سيستمهاى تعليم و تربيت و ساير بخشهاى
نظام جامعه دگرگون و متحول گردد. و بالاخره اميد مىرفت كه تأثيرات عميق ناشى
احساسات ملىگرايى كه در دوران استعمار و نفوذ غرب در مردم برانگيخته شده بود
بتدريج از ميان رفته و جاى خود را به يك بيدارى و آگاهى جهانشمول در دنياى اسلام
نسبت به وحدت امت بدهد .
اين مسئله براى ما روشن است كه اكنون پس از
گذشت يك نسل از زمان تكميل استعمارزدايى هيچيك از اين اميدها تحقق نيافته است.
حكومتهايى كه جانشين مقامات استعمارگر شدند
بيشتر بسوى بيدينى گرائيده و نسبت به تودههاى مسلمان ظالمانهتر رفتار مىكنند.
پايگاه سرمايهدارى و فئودال جوامع مسلمان بيش از هروقت ديگرى مستحكم و استثمارى
گرديده است. تاكنون هيچيك از نهضتها يا احزاب اسلامىق نشدهاند تا بر نظام
غيرمذهبى بعد از استعمار تأثير بخصوص بگذارند. در كليه كشورهاى مسلماننشين سيستم
آموزش و پرورش دولتى كماكان به سبك غربى و غيرمذهبى است. از نظر اجتماعى و فرهنگى
نفوذ تمدن غرب در سالهاى اخير از هنگاميكه حكومتهاى ملى باصطلاح استقلال يافاند
بجاى نقصان افزايش يافته است.
در اين ميان قدرت كفر در دنيا از
سازماندهى بهترى برخوردار گشته است. نفوذ فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى كفر
بر جوامع شديداً افزايش يافته است. بنحويكه درواقع امروزه هر كشور اسلامى بطور
مستقيم يا غيرمستقيم بوسيله يكى از ابرقدرتها كنترل مىگردد و زير وذ آنها
مىباشد. امروزه تمام كشورهاى مسلماننشين، دنياى غرب، آسياى جنوبى، خاور دور،
آفريقاى شمالى و غربى درواقع مستعمره و مشتريان ايالات متحده هستند. اگرچه اذعان
به اين واقعيت مشكل است، حس واقعبينى بر ما حكم مىكند كه اعتراف كنيم كه حكام و
طبقه حاكمه شورهاى مسلمان بهعنوان عوامل سياسى كفر عمل مىكنند. در اين مرحله
تودههاى مسلمان در سراسر دنيا بيش از هر وقت ديگرى از نظر سياسى مورد ظلم قرار
گرفته و از نظر فرهنگى مورد تجاوز و از لحاظ اقتصادى مورد استثمار واقع
گرديدهاند. فقط در ايران است كه اين وضع بكلي دگرگون گشته است.
ابرقدرتها:
دو ابرقدرت آمريكا و اتحاد
شوروى بر سر قلمرو نفوذ، توازن قدرت، كنترل بازار و منابع معدنى دنيا رقابت و
برخورد منافع دارند. آنان در عينحال از جنبههاى فلسفى و ايدئولوژيك نيز با هم در
تضاد هستند. يكى سرمايهدارى و ديگرى كمونيستى مىباشد. آنان واژههاادى و
دموكراسى« را نيز تا حد زيادى متفاوت تعبير و تفسير مىكنند. اين اختلافات البته
سطحى است زيرا در اصل بنيان فلسفى آنان يكى است و از ديدگاه مشتركشان نسبت به
تاريخ نشئت مىگيرد. اختلاف آنها تنها در تبيين ماديگرايى است نه بر سر ماهيت آن.
هر دو نسبت به مذ نظر
خصمانه دارند گرچه ايالات متحده در مقابل نوع سرسپردهاى از فرهنگ مذهبى، بيش از
اتحاد شوروى از خود شكيبايى نشان مىدهد.
از نقطهنظر نهضت اسلامى هر دو ابرقدرت
مراكز كفر هستند و دشمنان آشكار و قسمخورده اسلام و مسلمين مىباشند. اين مسئله
در تمام سياستهايى كه ابرقدرتها در سرتاسر دنيا دنبال مىكنند، مشهود است. اما
واضحترين نمونه خشم آنان نسبت به اسلام، حمايت مشترك آنهصهيونيسم و حكومت اسرائيل
است. ابرقدرتها مشتركاً سمبل قدرت جهانى كفر مىباشند. لذا ما مسلمانان نمىتوانيم
بين آنها امتياز و فرقى قائل بشويم .
همپيمانان غيرمسلمان
ابرقدرتها:
هر دو ابرقدرت داراى همپيمانانى در تمام
قسمتهاى دنيا مىباشند. همپيمانان عمده آنان كشورهاى اروپايى شرقى و غربى
مىباشند. هر دو ابرقدرت داراى همپيمانان ديگرى نيز هستند كه با بعضى از آنها
معاهداتى به امضاء رساندهاند. عمده اينها عبارتند از: هندوسه يكى از همپيمانان
عمده هر دو ابرقدرت است)، ژاپن، چين، استراليا، زلاندنو (نيوزيلند)، آفريقاى
جنوبى، اسرائيل، كوبا و كنيا.
اين هم پيمانان و ديگر همپيمانان كوچك
ابرقدرتها پايبند روش غيرمذهبى سنتى مىباشند. تمام همپيمانان ابرقدرتها كاملاً
پايبند كفر بهعنوان نيروى حاكم در تاريخ بشريت مىباشند. هيچيك از آنها
نمىتوانند دوست اسلام يا حكومت اسلامى مي باشند.
كفر
بهعنوان يك وحدت فرهنگى:
تمدن غرب بر سراسر دنيا سلطه فرهنگى يافته
است. واضح است كه بين خواستههاى فرهنگى دو ابرقدرت و همپيمانان و مشتريان
مربوطهشان اختلافى نيست. در عينحال اختلافات فرهنگى عمدهاى بين جوامعى مانند
اسرائيل، آفريقاى جنوبى، شوروى و ايالات متحده، عليرغم « بعافيايىشان» وجود ندارد. هريك از آنها مدعى فلسفه وجودى خاص
خود هستند. معهذا از لحاظ فرهنگى با يكديگر تفاوتى ندارند. اين اتحاد فرهنگى كفر
بوضوح در هنرها، علوم، فيلمها، تئاتر، موسيقى، معمارى و هرزگى روزافزون در رفتار
جنسى آنها مشهود است. اين موضوع در نهادهاىسياسى و اجتماعى، سمبلها، عقايد و
ادبيات و ساير مصنوعات آنها نيز منعكس است، حتى جوامع بسيار قديمى كه داراى
تاريخهاى فرهنگى متفاوتى مىباشند مثل هندوستان، ژاپن و چين نيز متمايل به هويت
فرهنگى غرب مىباشند. درنتيجه يك اتحاد فرهنگى كفر با ابعاد وحشتناك در سطجهان
بوجود آمده است.
نگران كننده ترين جنبه اين سلطه فرهنگى
روزافزون در جهان اين است كه بسيارى از رژيمهاى حاكم در دنياى اسلام نيز سرگرم
واردكردن كلى فرهنگ كفر به جوامع مسلمان خود كه از سنت ديرينه اسلامى برخوردارند،
مىباشند. درواقع سيستمهاى حكومتى ملىگراى موجود در جهانام از جانب غرب تحميل شده
است. اين از مرز يك تحميل سياسى نيز تجاوز مىكند، چرا كه حكومتهاى ملى تنها در
صورتى مىتوانند به حكومت خود ادامه دهند كه بين خود و غرب يك هماهنگى فرهنگى نيز
ايجاد نمايند و اين بدان معناست كه فرهنگ اسلامى جوامع ما بايد بهفرهنگ كفبديل
شود. اين كار هماكنون در كليه كشورهاى مسلماننشين كه توسط طبقه ممتاز غربگرا و
غيرمذهبى اداره مىشود جريان دارد.
اين حاكميت فرهنگى كفر بر جهان و تهاجم
فرهنگى جوامع مسلمين بوسيله كفر كه بدست برگزيدگان محلى انجام مىگيرد خطر بيشترى
را براى امت دربر دارد تا سلطه اقتصادى و سياسى.
اين سمينار از اينكه انقلاب اسلامى ايران
توانسته است فرهنگ كفر را تقريباً بطور كامل از ايران ريشهكن كند، اظهار خرسندى
مىنمايد. امت مسلمان اكنون بايد به تلاش خود ادامه داده و فرهنگ اسلامى را بعنوان
يك جايگزين برتر بر كل جامعه بشرى عرضه نمايد
علوم
و تكنولوژى:
قدرتهاى كفر جهانى
پيشرفتهاى زيادى را در زمينههاى علمى و تكنولوژيك بدست آوردهاند. دانش و علم بهر
صورتى كه باشد يك ميراث عمومى بشر است. اما شناخت علمى كه بهدرك بهتر برترى و
حاكميت الله منجر مىشود، شناخت اسلام است و هر علمى كه عليه خالق عالم هستى ته يا
بهكار برده شود كار كفر است. كاملاً واضح است كه غرب بزرگترين نماينده كفر است كه
تاريخ بياد دارد و لهذا علم و تكنولوژى را جهت اهداف استكبارى خويش و براى حاكميت
خود بر همهكس و همهچيز بكار مىگيرد.
امروزه رفتار غرب كه عمدتاً ضداخلاقى و
عارى از اخلاق مىباشد، وضعيت كليه جوامع بشرى در سرتاسر دنيا و مواهب فيزيكى و
محيطى كه جهان از خالق خويش دريافت كرده است را به مخاطره انداخته است. علم و
تكنولوژى غرب خطر بزرگى را براى سلامت جسمى و روحى بشر همراه داد.
كنترل قدرت علم و تكنولوژى در چهارچوبه اخلاق
و شناخت اسلام تنها ضامن بقاء انسان است. بعقيده اين سمينار كشور اسلامى ايران
بايد به اين موضوع بيدرنگ توجه نموده و افكار عمومى جهان را عليه استفادههاى مخرب
از علم و تكنولوژى بسيج نمايد.
گرسنگى، فقر و بيمارى:
منابع دنيا براى برآوردن
احتياجات اوليه بشر كافى است، شيوع گسترده گرسنگى، فقر و بيمارى در جهان امروز
عمدتاً بعلت مشكلات و موانعى است كه خود بشر بوجود آورده است و مانع حركت آزادانه
انسانها و نقل و انتقال آزاد ذخائر و امكانات مادى دنيا مىگردد. اين موانعنه تنها
شامل مرزهاى ملى است بلكه روشهاى تجارى معمول، كه جهت فقيرنگهداشتن مناطق فقير و
غنىتركردن مناطق غنى اعمال مىشود را نيز دربر مىگيرد. در بسيارى از موارد
توليدكنندگان فرآوردههاى كشاورزى در نقاطى مانند آمريكاى شمالى و اروپاى غربى
ترجيح مىدهند ممحصولات خود را از بين ببرند تا اينكه اجازه دهند بيچارگان،
گرسنگان و بيماران به آن دسترسى پيدا كنند. مفاهيمى از قبيل »برابرى« و »مساوات«
كه در غرب وجود دارد، در عمل زندانى مرزهاى نژادى و ملى است يا براساس ملاكها و
معيارهاى ديگرى از »توسعه« و »پيشرفت« معين و
مشخص مىشود. اين گونه برداشت غرب از »برابرى« و »عدالت« قسمت
اعظم دنيا و جمعيت آنرا شامل نمىگردد.
در بخشهايى از آفريقا كه بوميان آن بهدينى
اعتقاد ندارند، همچنين در ساير نقاط جهان براى جلب اطاعت سياهپوستان از هوى و
هوسهاى سفيدپوستان و اشاعه تمدن مبتنى بر سلطه سياسى و استثمار اقتصادى آنها در
نقاط مذكور، حتى از مبلغين مذهبى مسيحيت استفاده مىشود.دن غرب كه تجسم اصلى كفر
است، جنگ، مناقشات، گرسنگى، فقر، بيمارى و ديگر گرفتارىهاى بشر را بعنوان ابزارى
جهت برقرارى حاكميت جهانى خود بكار مىگيرد. ناگفته نماند كه كليه اين اعمال در
گذشته مستقيماً توسط استعمارگران اعمال مىگرديد. لاكن اكنون عمليات مزبور اريق
حكومتهاى دستنشانده، رژيمهاى وابسته، شركتهاى چندمليتى، كارتلهاى بازرگانى و
نهادهاى بينالمللى مانند: سازمان ملل، صندوق بينالمللى پول، بانك جهانى و
وابستگان متعددشان صورت مىگيرد.
انقلاب اسلامى حاكميت اقتصادى غرب بر ايران
را خاتمه داده است. نهضت جهانى اسلام موظف است نه تنها جهان اسلام بلكه جامعه بشرى
را از چنگال كفر حاكم بر دنياى فعلى نجات دهد و گرسنگى، فقر و بيمارى را در تمام
اشكال آن در سراسر دنيا ريشهكن نمايد.
نتيجه:
جهان امروز دچار توهمى از
مفاهيم »توسعه« و »پيشرفت« شده است. درحقيقت رفتار بشر نسبت بديگر همنوعانش،
هيچگاه حيوانىتر از امروز نبوده است. تمدن غرب بشريت را بنابودى كامل سوق مىدهد
و قدرت جهانى كفر امروزه بيش از هر موقع ديگرى است. انقلاب اسلامى ايران بمله شكست
قدرت جهانى كفر بدست اسلام محسوب مىشود. اين وظيفه از طرف خداوند تنها برعهده امت
مسلمان گذاشته شده است تا بشريت را از سلطه كفر نجات بخشد. تنها از طريق يكپارچگى
نهضت جهانى اسلامى مىشود بشر را به مقام و فضيلتى كه خداوند به او داده است تا در
زمين خله و جانشين او گردد، رسانيد.
اين كميته بعد از دو روز مشورت و تبادل نظر
به اين نتيجه رسيد كه مهمترين و مشخصترين مسائلى كه امت با آن مواجه است بقرار
زير است:
1. نداشتن شناخت مذهبى و معلومات عمومى.
2.
عدم وجود علما به تعداد و كيفيت كافى در سرتاسر جهان.
3. تقسيم
امت به بخشهاى مختلف درنتيجه « سوابق تاريخى».
اين كميته معتقد است كه صرفاً بخشها،
تبادلنظرها و پيشنهادهاى ارائه شده تاكنون نتوانستهاند رضايت ما مسلمين را جلب
نمايند. لذا ما تصميم گرفتيم با آغاز برنامههاى مناسب، وسايل بهثمررسيدن اين
ايدهها را در سطوح خودمان در نقاط مختلف جهان فراهم آ وريم.
براى نيل به اين اهداف لازمست بلافاصله
اقدام به برقرارى تماس با مسلمانان متعهد و همفكر نمائيم به اين منظور كه هم شناخت
لازم و حياتى نسبت به اسلام به آنها القاء گردد و هم اخبار مربوط به وقايعى كه در
خارج از محيط آنان صورت مىگيرد به آنها داده شود.
اين كميته همچنين به توافق رسيد كه برخى از
مسائل »اصلى« را كه لازم است درميان امت پراكنده ما مورد تأكيد قرار گيرد بررسى
نمايد.
مسائل « اصلى» را مىتوان بدينگونه تعريف
كرد:
اصول اساسى اسلام از جمله شناخت اسلام،
وحدت، شناسايى دشمن مشترك و تعليم براى جهاد.
اين بطور خلاصه عبارت است از: « اعتقاد به
خداوند متعال و تعهد و پايبندى به دين برگزيدهاش» . لازمه اين امر اين است كه
مردم متعهد اعمال و رفتار خود را با روش زندگى اسلامى تطبيق دهند.
همچنين پيشنهاد شد كه يك كميته اسلامى
بينالمللى تشكيل شود تا بعنوان مشعلدار تمامى امت مسلمان، انجام وظيفه نمايد.
تأثير انقلاب
اسلامى بر نهضت جهانى اسلامى
حمد و ستايش مر خداوند
يكتاست. از او يارى مىطلبيم، سلام و درود او بر پيامبر بزرگوارش، و ازشر شياطين و
اعمال بد خويش به او پناه مىبريم.
در ابتدا لازمست دو واژه: امت و نهضت
اسلامى را تعريف كنيم:
منظور از امت مجموعه مسلمانان جهان
مىباشد. مسلمين جهان خواه رهبر باشند يا پيرو، ضعيف باشند يا قوى، متشكل باشند يا
سازمان نيافته، متحد يا غير آن، در هر صورت به امت تعلق دارند. عبارتى مانند
امتهاى مسلمان وجود ندارد و هرگز نمىتواند وجود داشته باشد.
لفظ امت به قطعه زمينى كه در آن مسلمانان
سكونت دارند نيز اطلاق نمىشود و نمىتوان آن را بر روى نقشه مشخص و محدود نمود.
واژه امت به مجموعه مسلمين جهان اشاره دارد اگرچه از يك رهبر واحد و قدرت مركزى
برخوردار نباشند.
كمال مطلوب اين است كه همانند صدر تاريخ اسلام، امت داراى يك رهبر
و قدرت مركزى باشد. لاكن امروزه چنين نيست زيرا امت مقام رهبرى بشر را از كف داده
و زير سلطه كفر درآمده است كه مسلمانان را بين دهها « حكومت ملى» تقسيم و تفكيك
نموده است. اينجاست كه لازم است دهاى از اعضاء امت قيام كنند و شكل اصيل امت را
به آن بازگردانند. اين گروه در داخل و خارج از امت با هر نيروئى كه بر سر راه
اهداف و مقاصد امت مانع ايجاد كند مبارزه مىكنند. اين گروه نهضت اسلامى را تشكيل
مىدهند.
نهضت اسلامى عبارتست از مجموعه آن دسته از
اعضاء امت كه در راه خدا مىجنگند و تنها هدفشان ريشهكنكردن كفر و استقرار كلام
خدا بر روى زمين است. نهضت اسلامى نيز همانند امت، تنها به يك مجموعه واحد اطلاق
مىگردد. فقط يك نهضت اسلامى مىتواند وجود داشته ب
نه نهضتهاى اسلامى. در عين حال سازمانها و گردهمائىها مىتواند
درون نهضت اسلامى وجود داشته باشد. همچنين مىتوان از نهضت اسلامى در ايران يا در
افغانستان يا در داخل عراق و يا در بحرين و غيره سخن بميان آورد و اين بدان معنا
نيست كه ما درباره نهضتهاى مختجدا از هم صحبت مىكنيم.
نهضت اسلامى لزوماً بايد داراى يك رهبر
باشد. قبل از انقلاب اسلامى ايران، سازمانهاى متعددى بودند كه در بيان اهداف و
آمال خويش مدعى بودند كه بخشى از نهضت اسلامى را تشكيل مىدهند. ظهور انقلاب
اسلامى در ايران به نهضت اسلامى رهبرى و جهت بخشيده است. انقلاب الامى ماهيت واقعى
اين سازمانهاى باصطلاح اسلامى را برملا ساخته است. ساير سازمانها و افراديكه
تاكنون بعنوان بخشى ازنهضت اسلامى محسوب مىشدند اكنون بايد رهبرى و مسير
تعيينشده توسط نهضت اسلامى در ايران را بپذيرند و يا اينكه خود را نسبت به نهضت
اسلامى بيگانه بدانند.
هدف از اين مقاله مشخصكردن زمينههاى
تأثير و نفوذ انقلاب اسلامى ايران (كه يك پيروزى خداداده براى نهضت اسلامى بشمار
مىرود) بر فعاليتهاى نهضت اسلامى در خارج از ايران مىباشد.
نهضت اسلامى متشكل است از علماء،
دانشجويان، جوانان و زنان (مسلمان) در سرتاسر جهان و منبع الهام همه آنها، انقلاب
اسلامى ايران است. ميل به ايجاد انقلابهاى اسلامى (مشابه) در ساير نقاط جهان
اسلام روبفزونى است. انقلاب اسلامى الهامبخش انديشه اعضاء عادى ساانهايى گشته است
كه تاكنون مدعى اسلام بودهاند، لاكن درواقع با طاغوت و قواى كفر همكارى داشته و
براى آنها فعاليت مىكردهاند.
1. رهبرى:
يكى از مهمترين اثرات
انقلاب اسلامى ايران اين بوده است كه رهبرى را براى هدايت امت و نهضت اسلامى ارائه
نموده است. شخص امام خمينى اكنون بعنوان سمبل مقاومت دربرابر كفر و ستم و سمبل
اميد براى اعاده نقش رهبرى امت بر بشر محسوب مىشود. در هيچ نقطه از جهان به مام
بديده رئيس كشور يا حكومت نمىنگرند. با انسجام و تثبيت موقعيت انقلاب اسلامى، امت
مىرود كه امام خمينى را بعنوان يك رهبر نمونه براى تمام امت بپذيرد.
2. روش:
قبل از انقلاب اسلامى
ايران، سازمانهاى مختلف موجود در ميان نهضت، از روشهاى متفاوتى پيروى مىنمودند،
حتى برخى از آنان به نظام سياسى كفر در محيط خويش مىپيوستند، لاكن انقلاب اسلامى
ايران بروشنى راه را به ديگران نشان داده است و ديگران بايد به آن تأسى نماد، چرا
كه انقلاب اسلامى ايران با پيروى از تعاليم قرآن و سنت رسول خدا(ص) صورت گرفت.
البته اختلافاتى در زمينه موقعيت و شرايط محلى مىتواند بين ايران و ساير نقاط
جهان وجود داشته باشد. معالوصف، انقلاب اسلامى يك راه عملى جهت پيادهكردن روش
پيامبر(ص) در عصر د ارائه نموده است. مىتوان مشاهده نمود كه سازمانهاى مختلف در
داخل نهضت (پس از انقلاب اسلامى) درصدد برآمدند تا خود را از حكومتهاى كافر و
ظالم خويش جدا جلوه دهند، در حاليكه آن دسته از سازمانهايى كه پس از انقلاب بوجود
آمدند كوچكترين ارتباطى با حكومتهايى كهليه آنها مبارزه مىكنند نداشته و ندارند.
3. نقش علماء:
اين انقلاب نقشى را كه علماء مىتوانند در
جهاد در راه خدا به عهده بگيرند بخوبى نشان داده است. علمائى كه در خارج از ايران
بسر مىبرند و از فعاليتهاى نهضت اسلامى در مناطق خويش حمايت كردهاند احترام
بيشترى كسب نمودهاند. اكنون جوانانى كه تحصيلات غربىد بهمراه مردم عادى براى
گرفتن رهنمود بسوى علماء روى مىآورند. و اكنون با علاقمندشدن روزافزون جوانان جهت
فراگيرى علم بطريق سنتى اسلامى، جوانههاى نسل جديدى از علماى آينده بتدريج پديدار
مىگرد
4. دانشجويان و جوانان:
اكنون در همهجا دانشجويان
و جوانان بعنوان سرباز انقلاب محسوب مىشوند. شاه قبل از مرگ اعتراف كرد كه يكى از
بزرگترين اشتباهاتش اين بود كه باعث شد تا دانشجويان بعنوان سربازان انقلاب وارد
صحنه شوند. و اين خطائى است كه اكنون شاههاى ديگر در خارج ايران قابه جبران آن
نمىباشند. امروزه دانشگاهها و مدارس عالى در سرتاسر جهان بصورت مركز فعاليتهاى
نهضت اسلامى درآمده اس
5. مسائل جهانى:
قبل از انقلاب اسلامى
ايران، فعاليتهاى اسلامى بيشتر مستلزم اتلاف نيرو بر سر مسائل جزئى بود. (لاكن)
انقلاب اسلامى هدف حملات را مشخص نمود. نهضت اسلامى در خارج از ايران ديگر خود را
درگير بحث و مناظره بر سر عقايد يا نظريات فقها در زمينه مسائل جزئى و كماهمت
نمىكند.
اكنون نهضت اسلامى حملات خود را بطور
مستقيم و سازشناپذير متوجه كفر و عمال او در داخل و خارج امت نموده است.
انقلاب اسلامى
ايران: دستاوردها، مشكلات و دورنماها
(لندن، 8-11 اوت 1984)
بهدعوت مؤسسه اسلامى لندن
يك سمينار جهانى با شركت علما، دانشمندان،
استادان، نويسندگان، دانشجويان و اعضاى فعال نهضت اسلامى بنمايندگى از تمام مكاتب
فكرى اسلام، از 8 تا 11 اوت 1984، در لندن برگزار شد. اين اولين سمينارى بود كه
براى تنظيم پاسخ امت به انقلاب اسلامى ايران برپا مىشد.در طى اين چهار روز،
سخنرانيهاى متعددى توسط شركتكنندگان در اين سمينار كه از تمامى نقاط جهان بودند
ايراد گرديد. اين سمينار پس از بحث و بررسى دقيق به نتايج زير رسيد:
1. انقلاب ايران اسلامى مىباشد زيرا كه
نشئتگرفته و ملهم از قرآن و سنت است. مردم مسلمان ايران به جهاد پرداختهاند و
داوطلبانه شهادت را در راه خدا پذيرفتهاند و اين آنها را قادر كرده است كه در راه
اسلام عليه تمام اشكال كفر پيروز بيرون آيند. اين سمينمايت خود را از مردم ايران
در تلاش مداومشان براى به تثبيترسانيدن انقلاب و كشور اسلامى و همچنين در جهاد
آنان عليه نيروى كفر جهانى اعلام مىدارد.
2. انقلاب اسلامى ايران با ايجاد يك كشور
اسلامى نشان داده است كه بطور قطع اسلام يك راهنماى كامل براى اداره امور جمعى امت
مىباشد. درواقع انقلاب اسلامى ايران نشان داده است كه پيام اسلام مىتواند بطور
يكپارچه براى بازسازى يك جامعه در تمام ابعاد ضرورى آنكار گرفته شود مانند ابعاد
سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و همچنين در زندگى خصوصى و عمومى مردم.
3. انقلاب اسلامى
ايران بنحو قاطع نشان داده است كه تودههاى مسلمان جهان قادرند به سلطه يك ابرقدرت
بدون كمك ابرقدرت ديگر پايان دهند و انديشه « نه شرقى نه غربى» بزرگترين نيروى آزاديبخش بشمار مىرود.
4. انقلاب اسلامى ايران اعتمادبنفس تازهاى
را به تودههاى مسلمان مستضعف بخشيده است و معيار جديدى را براى نهضت اسلامى در
همهجا ارائه كرده و نشان داده است كه روش انقلاب تنها راه شكستدادن دشمنان داخلى
و خارجى اسلام.
5. انقلاب اسلامى ايران يكبار ديگر توجه
امت را بر اهميت رهبرى متمركز كرده است. چنين رهبرى بايد از ميان علماء بوده و
شجاع، عادل و آماده براى فداكارى باشد. در حال حاضر اين رهبرى به بهترين وجهى در
شخصيت امام خمينى متجلى است كه طبيعتاً مناسبترين فرد برارهبرى نهضت جهانى اسلام
مىباشد.
6. انقلاب اسلامى ايران يكبار ديگر نشان
داده است كه جهاد و شهادت روشهاى اصلى و ضرورى براى مقابله با قدرت كفر مىباشد.
زمانى كه امت يا هر بخشى از آن به جهاد بپردازند و مسلمانان از شهادت نهراسند،
آنان مىتوانند بر كفر كه از لحاظ اصول فنى و تعداد بر آنبرترى دارد پيروز شوند.
7. انقلاب اسلامى
ايران فساد نشئتگرفته از غرب را در اين كشور به تقوا تبديل كرده است و اين موضوع
به بهترين وجه در زندگى جوانان مسلمان و زنان مسلمان ايران مشهود است.
8. بنظر اين سمينار، جنگى كه بر جامعه
مسلمانان ايران تحميل شده است جنگ كفر عليه اسلام است. در اين جنگ رژيم بعثى صدام
حسين بوسيله هر دو ابرقدرت، رژيمهاى عربى وابسته به آنها و ديگر مراكز كفر و نفاق
در جهان حمايت مىشود.
9. اين سمينار معتقد است كه خواسته انقلاب
اسلامى ايران مبنى بر تبديل مراسم حج از شكل كنونى آن كه صرفاً جنبه تشريفاتى دارد
به ايفاى نقش واقعى آن در امور امت و بعنوان قلب تپنده و متحرك نهضت اسلامى يك
خواسته مشروع است.
10. اين سمينار معتقد
است كه مسلمانان جهان يك امت واحد هستند و نيز اعتقاد دارد كه تمام جوامع مسلمان
بايد براى حل مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى به قرآن و سنت باز گردند.
همچنين براى به شكست رسانيدن قدرت جهانى كفر، وحدت جهانى امت لازم و ضرورى مىباشد.
11. اين سمينار مراتب
قدردانى خود را نسبت به حمايت انقلاب اسلامى ايران از نهضتهاى آزاديبخش مسلمانان
سرتاسر جهان بويژه نهضت آزاديبخش قدس، لبنان و افغانستان اعلام مىدارد.
12. اين سمينار از علماء، دانشمندان،
نويسندگان، روزنامهنگاران و ساير روشنفكران امت دعوت مىكند كه مطالعات و تحقيقات
منطقى را براى كمك به درك عميقتر و وسيعتر انقلاب اسلامى ايران، روشها،
دستاوردها و اهداف آن بعهده گيرند.
تصوير كلى و چارچوب تبليغات
در
حكومت اسلامى
دهمين سالگرد مقتدرترين انقلاب اسلامى در تمامى تاريخ فرا رسيده است. در طول اين مدت، من در سطحى وسيع درباره انقلاب اسلامى و اهميت آن قلم فرسائى
نمودهام كه به زبانهاى مختلف در
روزنامهها، مجلهها، كتابها و اطلاعيهها به چاپ رسيده است، همچنين در ده سال،
من به همه جاى جهان مسافرت نموده و
درباره انقلاب اسلامى صحبتها نمودهام.
ضمناً
افتخار بزرگ من اين بوده كه شش سمينار جهانى را در
لندن و بسيارى كنفرانسها و سمينارهاى كوچكتر را
در بخش هاى ديگر جهان سازماندهى نمودهام كه تعداد قابل ملاحظهاى از علماء برجسته، روشنفكران، اساتيد، دانشجويان،
نويسندگان و اعضاء فعال جنبش اسلامى اين كنفرانسها و سمينارها شركت نمودهاند. محور همه اين فعاليتها
« انقلاب اسلامى ايران» بوده است.
انقلاب
اسلامى با شكست و انهدام حكومت پهلوى، حكومت اسلامى را تأسيس نمود. پيش شرط اساسى
و لازم براى تبليغات موفق، همانا بنيان گذاردن موفقيت آميز يك حكومت اسلامى است.
اين تحول كه در يك قسمت از امت اسلامى به وقوع پيوسته، فرصتهاى جديدى را ايجاد نموده
كهلاً و در طول دوره سلطه استعمار و پس از آن، وجود نداشت. پيامى كه از سيره و سنت
رسول اكرم(ص) بدست مىآيد كاملاً روشن است، تنها پس از آنكه اسلام قدرت سياسىاش را بدست
آورد، پيام آن جان تازه گرفته و سريعاً انتشار خواهد يافت.
من در طول ساليان گذشته تغييرات عمده
بسيارى را مشاهده كردهام. مثلاً 30 يا 40 سال پيش، مساجد تنها مردم مسن را به خود
جلب مىكردند و اين افراد كهنسال، ريش مىگذاشتند. امروزه مساجد جهان مملو از
جوانان امت اسلامى شده و اين جوانان هستند
كه بر رخسار خودش دارند و در همه جنبشهاى اسلامى جهان فعاليت مىكنند. امروزه
نسلهاى پيرتر از فرزندانشان، كمتر مذهبى هستند. طبق معيارهاى جامعهشناسى اين
تغييرات نشانگر تحولى كامل در داخل امت اسلامى است و نشان مىدهد كه توازن قدرت در
داخل جهان اسلام تغيير نموده است. پتترين بخش اين تحول، اين است كه در انتظارات
نسل جوان در مورد آنچه در آينده بايد رخ دهد، انقلابى صورت گرفته است. كسانى كه
الان جوان هستند در 30 سال آينده والدين نسلهائى خواهند بود كه چشم به جهان
خواهند گشود. نسل جوان حاضر معتقد است كه در طول زندگى خودشاناسلام در همهجا
پيروزمند خواهد بود. همينطور اينها معتقدند كه اجدادشان از جاده حقيقى اسلام
منحرف شده بودند و باور دارند كه تمدن غرب آلتى در دست كفر، پليدى و فتنه در روى
كره زمين است. من با چشمان خود شاهد بودهام كه بخش اصلى اين تحول در طرز تفكر
جوانان ااسلامى در عرض ده سال گذشته به وقوع پيوسته است.
نمىخواهم
بگويم كه چنين روندى قبلاً وجود نداشت. چرا تا حدى وجود داشت اما اين حقيقت هم
وجود داشت كه تا قبل از انقلاب اسلامى ايران، بخش عمده اين « بيدارى » اسلامى در
خارج از ايران در چهارچوب آنچه كه بتعبير «سيدقطب» «اسلامى آمريكائى» بود انجام
مىپذيرفت. سخن ديگر اين تحول در چارچوب نظم ايجاد شده
توسط استعمار كه در آن اسلام مجاز بود فرهنگى از نوع « كوچك »! داشته باشد بوقوع
مىپيوست. مثال آن را مىتوان امروزه در عربستان سعودى، پاكستان، مصر و غالب
كشورهاى مسلماننشين ديد.
آنچه
درپى انقلاب اسلامى، در ايران ديده مىشود اين است كه فرهنگ اسلام كه سركوب و
منكوب شده بود، اكنون به فرهنگ مسلط كشور تبديل گرديده است. البته نه اينكه فرهنگ
غربى كه قبلاً مسلط بود ناپديد شده، بلكه فرهنگ غربى ايران اكنون به فرهنگ « حقير»
كشور تبديل شد است.
چنين چيزى بويژه در شهرهاى بزرگ مانند تهران ديده مىشود كه فرهنگ غربى در زير
خاكستر، در انتظار فرصت است تا خودى نشان دهد و يا حداقل ادعاى برابرى با فرهنگ
اسلامى بعد از انقلاب را مطرح سازد.
اين موضوع به بحث اصلى « رهبرى» مربوط است.
رهبريت انقلاب اسلامى از اين جهت به توسط علماء اسلام ايجاد نگرديد كه چون آنها «
كارآمد» تر بودند، يا اطلاع بيشترى از جهان مدرن داشتند و يا اينكه سياستمداران،
سربازان، دانشمندان يا اقتصاددانان ويژهاى بودند، بلكههبريت انقلاب اسلامى به دو
دليل اصلى به علماء سپرده شد:
1. چون آنها طبقهاى از مردم بودند كه به هيچوجه تحت نفوذ فرهنگ
غرب قرار نداشتند
2.
چون علماء از اسلام اطلاع داشتند و يك جهانبينى را مطرح مىكردند كه بهكلى با
جهانبينى مسلط انسان غربى، فرق داشت.
به
سخن كوتاه، علماء ايران غوطهورشدن كامل كشور در غربزدگى را متوقف نموده و به
مردم جايگزينى اسلامى را پيشنهاد نمودند كه آن را كاملاً درك كرده و پذيرفتند.
ايران تنها كشورى نبود كه جنبشهاى اسلامى سعى داشتند در آن سلطه فرهنگ، عقايد و
سيستم سياسى غرب به مبارزه طلبند. مدتها بود كه جنبشهاى اسلامى و احزاب در
كشورهاى مسلماننشين وجود داشتند، اما هيچكجا در خارج از ايران، چنين انقطاع
كاملى از غرب و غربزدگى همانند آنچه كه در ايران اتفاق افتاد، ارائه نگرديد.
تمامى ديگر جنبشهاى اسلامى سعى داشتند كه مهاشان شامل بسيارى از عقايد و ارزشهاى
غربى نيز باشد. آنها تماميت سلطه غرب و سيادت فرهنگ غربى را به مبارزه
فرانخواندند. اين آن چيزى است كه در رهبرى علماء ايران ويژگى ممتازى بود .
اين جهانبينى خاص امام خمينى كه تعداد
بسيارى از مسلمانان، بويژه جوانان را در خارج از ايران شديداً تحت تأثير خود قرار
داده، همان تأكيد مكرر امام بر اين نكته است كه: « مهم اين است كه اسلام پيروز
شود».
همين
جهانبينى نسبت به امت اسلامى و آينده اسلام است كه انقلاب ايران را حقيقتاً «
اسلامى» جلوه مىدهد و دقيقاً همين جهانبينى است كه جهان كفر را عليه ايران متحد
نموده است. اگر امام از ابتداء مىفرمود كه تسلط غرب بر امت اسلامى در خارج از
ايران، مورد ت حكومت
اسلامى ايران قرار نخواهد گرفت، آنگاه جنگى عليه ايران برپا نمىشد، شايد شوروى به
افغانستان تجاوز نمىكرد و چيزى بنام حزبالله براى مخالفت با تجاوز اسرائيل به
لبنان و اشغال اين كشور بوجود نمىآمد كه ارتش اسرائيل را شكست دهد.
زمانى
كه انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسيد، موضوع اوليهاى كه با آن مواجه گرديد «
تبليغ» بر مبناى ارزشهاى انقلاب اسلامى بود. رهبرى انقلاب اسلامى، ايرانى و شيعى
بود و چارچوب تصوير كلى و تاريخى كه مردم ايران انقلاب را در آن مىديدند، نيز
ايرانى و شيعود. درواقع بيشتر ادبيات تبليغى پس از انقلاب اسلامى در اشكال كتب،
روزنامهها، مجلهها، فيلمها و مطالب راديو و تلويزيون طعم و بوى چارچوب تاريخى و
مذهبى ايرانى و شيعى داشتند. به سخن ديگر، عليرغم جهانبينى حضرت امام، تصوير كلى
چارچوب انقلاب اسلامى به صورتگنظرانه شيعى و ايرانى بود در حالى كه اكثريت آحاد
امت اسلامى، نه ايرانى است و نه شيعه.
اولين
وظيفهاى كه ما در خارج از ايران با آن روبرو بوديم، ايجاد تصوير كلى چارچوبى از
انقلاب اسلامى بود كه در سمتگيرى « اسلامى » بوده و از سوى همه مسلمانان تمامى
مذاهب مختلف قابل قبول باشد، بنحوى كه تمامى تنوع فرهنگى، فرقهاى، و تاريخى امت
اسلامى در آنحوظ نظر قرار گرفته باشد. براى دستيابى به چنين چارچوبى، ما
مىبايستى ريشههاى انقلاب اسلامى را به دو دسته اوليه و ثانويه تقسيم مىكرديم.
ريشههاى اوليه به همان صورت كه قرآن و سنت رسول اكرم(ص) آنها را توصيف نموده و
تمامى مذاهب مختلف اسلام به آن معتقد ب
تعريف نموديم و ريشههاى ثانويه را با تاريخ، فرهنگ ايران و مذهب
شيعه تعريف كرديم.
اينها
را ما اينگونه مطرح كرديم كه ريشههاى ثانويه مخصوص و ويژه ايران و مذهب شيعى
است. در ادامه تأكيد نموديم كه تكرار انقلاب اسلامى در تمامى ديگر بخشهاى امت
اسلامى تنها بر مبناى ريشههاى اوليه مقدور و ممكن مىباشد و روند انقلاب اسلامى
در قسمتهاوت جهان، موجب ايجاد ريشههاى ثانويه بومى خواهد گرديد.
آنچه
اهميت دارد، اين است كه درست همانگونه كه قدرتهاى جهانى كفر، عليرغم اختلافات ملى
و ديگر تضادهايشان، عليه اسلام متحد هستند همينطور ما هم، عليرغم اختلاف
نظراتمان، بايد در يك جنبش جهانى اسلام عليه آنها با هم متحد باشيم.
به
نظر مىرسد اين نوع تجسمپردازى به تصوير كلى انقلاب اسلامى براى تمامى مسلمانان
در هركجا كه هستند، قابل قبول بوده است. در هشت سال گذشته، ما نشريه »كرسنت
اينترنشنال« را به زبان انگليسى در تورونتو (كانادا) منتشر نمودهايم. اين نشريه
مفهوم انقلاب اسلاو ايجاد جنبش جهانى اسلام را با مصرانهترين و سازشناپذيرترين
برخوردها، مطرح نموده است. (از سال 1987 كرسنت تحت عنوان نام « الهلالالدولى » به
زبان عربى نيز، در لندن منتشر شده است
).
ما
با دقت تمام مراقب بودهايم كه مطلبى منتشر نكنيم كه بتوان آنرا مختص شيعه يا
منحصر به سنى دانست. و همين برخورد و نظر از سوى علماء و روشنفكران برجستهاى كه
در كنفرانسها و سمينارهاى متنوع ما شركت كردهاند مكرراً مورد تأئيد قرار گرفته
است. همين زمي كه
ما در طول سالهاى گذشته ايجاد نموده بوديم ما را قادر نمود كه در سال گذشته يك
كنفرانس جهانى در لندن برپا نمائيم كه طى آن قتلعام حجاج توسط رژيم سعودى در مكه
محكوم گرديد و آزادى حرمين شريفين در مكه و مدينه از سلطه سعودى خواسته شد.
در حال حاضر، پيروان امام
خمينى و انقلاب اسلامى، بر مبناى همين تجسمپردازى به تصوير كلى انقلاب اسلامى
بوجود آمدهاند. مقالات روزنامهاى، مقالات تحقيقى و كتابهاى ما به زبانهاى
بسيارى ترجمه و چاپ شدهاند.
يكى از محورهاى اساسى تبليغى ما، اين بوده
كه انقلاب اسلامى نمايانگر تقارب افكار سياسى شيعى و سنى نيز هست. ما مىگوئيم
عليرغم تنوع الفاظ در نحوه شكلبخشيدن به برخى از مفاهيم، اكنون ديگر عملاً و در
جوهر، تفاوت كمى بين اين دو فرقه وجود دارد. من در مورد بارى از اين مفاهيم محورى،
سالهاست كه با علماء و افراد معمولى شيعى و سنى در كشورهاى مختلف جهان صحبت
كردهام و همه را متفق يافتهام.
موضعگيرى
ديگرى نيز وجود دارد كه من از آن لذت مىبرم و آن اين است كه در تمامى جهان تعداد
بسيار زيادى مسلمان وجود دارند كه اين نظر ما را قبول دارند كه تنها راه عملى شكست
و انهدام دشمنان بومى و خارجى اسلام، ايجاد انقلابهاى اسلامى پىدرپى و يكى پس
ازرى است ولاغير.
همه
فعاليتهاى خلاق خستگىآور و كوفتهكنندهاند. مثالهاى بسيارى را مىتوان در اين
جهت يافت. يك مادر پس از وضع حمل فرزندش
احساس خستگى مىكند، يك سد درپى آبيارى و ايجاد رشد، بنظر خالى و تهى مىرسد. يك
دونده كه براى دويدن دوره مىبيند پس از هر دورهخسته مىشود. يك مرد پس از كار
عادى روزانه وقتى به منزلش بازمىگردد احساس خستگى مىكند. حتى فردى زاهد پس از
مراقبتهاى زاهدانه خستگى جسمى دارد. مثالهاى بىشمارى را مىتوان از زندگى روزمره
مطرح نمود.
همين
موضوع براى تلاش شديد و مستمر گروههايى از مردان و زنان صدق مىكند، نمونههاى
آنرا مىتوان از تجارب خانوادهها، كارخانهها و ملتها اما بگذاريد بدون تأخير به
اصل مطلب برسيم. در يك دوره دهساله از 1978 تا 1988 ملت ايران انرژى جمعى بيشترى
از هر گروه قابل مقايسهاى در دوره زمانى مشابه در تاريخ، از خود بروز دادهاند.
ملت ايران چه چيزى را خلق نموده؟ آنچه كه
در زير مىآيد در اين مرحله تنهإپخخ يك
فهرست ساده از خلاقيت آنها و البته بدون ذكرى از دستاوردهايشان است:
1. ملت
ايران معمار ايجاد چنان حكومت اسلامى است كه در بيش از هزار سال گذشته سابقه
نداشته و اولين حكومت از اين نوع است.
2. ملت ايران فرهنگ و تمدن اسلام را با اتكاء به تقواى جمعى، زنده
نموده و به آن جان تازهاى داده است. 3. ملت ايران عمال محلى كفر را كه در سلطه سياسى، فرهنگى و اقتصادى
غرب متجلى شده بود، شكست داده و اخراج نمود.
4. مردم ايران با موفقيت از حكومت اسلامى خود درقبال تجاوز از سوى
همپيمانان كفر و نفاق جهانى، دفاع نمودند.
5. ملت
ايران مزارع لميزرع تاريخ معاصر مسلمانان را با خون شهداى خود آبيارى نمود. اين
امتيازى است كه آنها در آن با مجاهدين افغان و حزبالله لبنان مشتركند، زيرا
ابرقدرتهاى معاصر، در ايران و افغانستان و لبنان شكست داده شدهاند.
6.
مردم ايران توانستهاند در مورد نهادهاى جديد اجتماعى، اقتصادى و سياسى كه قبلاً
قابل تصور نبودند، تفكر نموده و آنها را سازماندهى نموده و بوجود آورند.
7.
ملت ايران از آنچنان قدرت جسمى، نظامى و روحى از اسلام بهرهبردارى نموده كه از
زمان آزادسازى قدس درسال 583 هجرى (1187 ميلادى) توسط « صلاحالدين ايوبى»
بىسابقه بوده است.
مردم
ايران از بين علماء خود رهبرى پرهيزكار را انتخاب نمود كه حتى تحت شديدترين
فشارهاى وارده بر آنها از چهارگوشه جهان تعهد خود را نسبت به اسلام زيرپا نگذاشت.
9. در امور اجتهادى، اجتهاد امام خمينى برطبق
روش « اصوليون» چنان عمل نموده است كه عملاً شكاف بين مذاهب شيعى و سنى را در امور
حكومتى و سياسى پر نموده است.
10. انقلاب اسلامى نيروى جديدى در جنبش جهان اسلام در سراسر جهان
بوجود آورده و انتظارات مسلمانان را در مورد آينده امت اسلامى بالا برده است.
11. اصرار امام خمينى بر اينكه حج نمىتواند تنها منحصر به يك سرى
مناسك عبادى باشد، موجب بيدارى احساس جديدى در هدفيابى امت اسلام گرديده و توجه
را بسوى نياز به آزادى حرمين مكه و مدينه از كنترل رژيم آلسعود كه نوكر
صهيونيستها و آمريكاست جلب نموده ا ست.
آنچه كه در بالا آمد، تنها خلاصهاى از
انفجار انرژى خلاق ايران در عرض ده سال است. در چارچوب اين مطالب، دستاوردهاى عظيم
و همچنين ناكامىهاى بسيار وجود داشته است. در ده سال گذشته افتخار و مزيت شخصى من
همانا خدمت به حكومت اسلامى ايجاد شده در ايران بوده ا. چرا
كه هيچ مسلمانى نمىتواند افتخارى بزرگتر از خدمت به حكومت اسلامى را براى خود
بيابد.
اكثر
ما كه اكنون در قيد حياتيم، زمانى به دنيا آمدهايم كه كنترل استعمارى كفر بر
سرزمينها و ملتهاى اسلامى مطلق و يكپارچه بود. ما در زمانى كه واقعاً عصر تاريك
اسلام بود متولد شديم. اكثر سرزمينها و ملتهاى اسلامى در عرض 50 سال گذشته با
بدستآوردن « استقلال» قدمى
عميقتر به ورطه نوكرى گذاشتهاند. در همين دوره دشمنان اسلام تمامى سرزمين اسلامى
فلسطين از جمله قدس را تصرف نمودند.
امروزه
كشورهاى مسلماننشين، آماده مىشوند تا از دسترفتن دائمى و بدون بازگشت فلسطين را
بپذيرند. اين است وضع مخروبهاى كه خاندان اسلام در آن زندگى مىكنند. تنها در
ايران است كه قدرت سياسى اسلام سربرآورده ولى هنوز نقش جهانى خود، قدرت بالقوه و
وظيفه بدوش
نگرفته است.
اما
ايران اسلامى هنوز در آستانه عصر جديدى از تاريخ قرار دارد. خستگى كه در حال حاضر
در همه سطوح در ايران ديده مىشود، بسيار طبيعى است هيچ ملتى نمىتواند پس از چنين
دورهاى از مبارزه داخلى و خارجى عليه دشمنان بسيار مصمم خود، چيزى جز خستگى حس
كند. در دن خستگى به سيستم اندامهاى جسمى توصيه مىشود كه كمتر كار كرده يا
استراحت كنند و نفسهاى عميق بكشند، دستها و پاها و ديگر اندامهاى بدن نمىتوانند
يكديگر و يا مغز و قلب را بخاطر سرعت بسيار و زيادى كه به سيستم دادند، ملامت
كنند. وقتى كه مبارزه بر سر موجوديت كليستم است، تمامى بخشهاى سيستم بايد انتظار
تحت فشاربودن تا سرحد امكان و حتى بهوراى آنرا داشته باشند
.
و
مبارزه هنوز پايان نيافته است. مهم است كه در مورد مرحلهاى كه به آن رسيدهايم
برآورد و سنجشى اصلاحگر داشته باشيم. قطعنامه 598 سازمان ملل كه در ماه ژوئيه 1987
به تصويب رسيده نتيجه دو سال مذاكره در بين همپيمانان كفر براى مجابنمودن ايران
اسلامى به ش آتشبس بود. در اين قطعنامه از ايران خواسته نشده بود كه تسليم شود.
در واقع قطعنامه رهانمودن خواستههاى اوليه صدام حسين كه در ابتداى جنگ مطرح شده
بود را ارائه مىنمود. واقعيت اين است كه دشمنان اسلام از هدف اوليه جنگ كه انهدام
حكومت اسلامى بود دست كشيده ند.
البته
آرزوى رسيدن به بغداد و رفتن به كربلا و از آنجا به قدس، همه روياهاى يك قدرت
سياسىنظامى سالم بودند. همين رويا بود كه قدرتهاى كفرآلود را به هراس افكند. همين
قدرتها بودند كه مىخواستند جنگ پايان يابد. آنها از سال 1983 يعنى زمانى كه ايران
به عمق خاعراق نفوذ نمود بدنبال صلح بودند. و شايد آن رؤيا براى متحققشدن در يك
دوره دهساله كمى بلندپروازى بود...
اهداف
سياسى را بايد براى درازمدت و بصورت مرحله، بمرحله ايجاد نمود، اين روشى است كه
قدرتهاى استعمارى براى تكهتكهكردن قلب سرزمين اسلام و تبديل آن به حكومتهاى
وابسته بكار گرفتند. آنها در ابتدا كشورهاى عربستان سعودى، اردن، عراق، سوريه،
لبنان و مصر را داطراف فلسطين ايجاد نمودند و آنگاه كشور اسرائيل را بوجود آوردند.
اين روند، صدسال طول كشيد و برادران ما در ايران سعى كردند تا با يك ضربه
پيروزمندانه از طريق بغداد و كربلا به قدس برسند.
ما
در حال حاضر دوره خستگى و آزردگى را كه در ايران مىبينيم ناشى از جنگ هشتساله و
يا زندگى بدون وسايل لوكس نيست. بلكه بسادگى منبعث از رودرروشدن با واقعيت است.
البته
اين تجربهاى جديد در تاريخ اسلام نيست. شايد اولبار وقتى كه ارتش حزبالله اين
دوره را تجربه نمود، در جنگ احد بود. در آنزمان با وجود حضور رسول اكرم(ص) در
ميدان نبرد، جنگى كه تقريباً نتيجهاش پيروزى بود، تقريباً به شكست انجاميد.
بار
دوم در زمان حديبيه بود. در هر دو مورد و بعداً در حنين، ناكاميهاى موقت در نهايت
به پپروزى انجاميد.
اسلام صرفاً در يك كشور بىمعناست...
در حديبيه هدف اعلامشده رسول اكرم انجام
حج عمره بود. در مذاكره با قريش كه مكه را در كنترل داشتند، پيامبر از اين هدف دست
كشيد. با اين حال، امروزه اين وقايع بهعنوان افتخارآميزترين حوادث تاريخ اسلامى
تلقى مىشوند.
انقلاب
اسلامى در ايران، تاريخ اسلام را به مرحلهاى جديد كه در آن پيروزىها و
دستآوردهاى بسيار و برخى ناكامىها و شكستها وجود خواهد داشت، رهنمون ساخته است.
اهدافى را كه اسلام بايد در درازمدت بدست آورد، توسط خداوند تبارك و تعالى براى
امت اسلامى تردهاند. در حال حاضر، خداى تعالى ايران را بهعنوان نوك پيكان حركت
امت و جنبش جهانى اسلام برگزيده است. قدرت جمعى كفر جهانى آنقدر بزرگ است كه تنها
در طول زمان شكسته و منهدم خواهد شد. كسانى كه از ايران انتظار دارند كه صرفاً در
يك برخورد با كفر به تمامى اين ااف دست يابد از روندهاى تاريخ آگاهى ندارند.
تاريخ
قهرمانان فورى خلق نمىكند. تاريخ روش خاص خود را دارد. به اين ترتيب كه نامزدهائى
را براى قهرمان شدن خلق نموده و آنگاه آنها را در معرض يك دوره طولانى از
آزمايشها و شدائد قرار مىدهد. تاريخ سيماى رقباى دستيابى به عظمت و بزرگى را
ترسيم نموده ت به كسانى كه تلاش مىكنند تا در صحنه وسيعش نقش ايفاء كنند، برخوردى
بىطرفانه دارد. تاريخ هيچ انحرافى از حق و حقيقت را تحمل نمىكند و در اين راستا
كوچكى اين انحراف اهميت ندارد.
داشتن
اعتقادى لرزشناپذير در حقبودن آرمان، پيش شرطى لازم براى ايفاى نقش در تاريخ
است. اما اگر چنين اعتقادى مبدل به ادعاهاى غلوآميز در خودمحقبينى و تكبر شود،
آنوقت تاريخ ممكن است تصميم بگيرد تا غلطبودن اين ادعاها را به اثبات رساند.
همه
مذاهب اسلام به يك ميزان محق و معتبراند. تاريخ هرگز به يك مذهب اجازه نداده كه
ادعا كند تمامى حقيقت تنها در سنگر آن مذهب قرار دارد. اهداف ملت كه بهتوسط خداى
تعالى مشخص شدهاند، توسط كسانى بدست خواهد آمد كه اول از همه، موفق به
همراهنمودن تمامى اما خود شوند. كسانى كه سعى دارند تا با اين منطق ساده مخالفت نمايند
خود را مأيوس، محدود و تحت كنترل كفر خواهند يافت.
زمانى كه مخلوطى از نيمحقايق و احساسات
انحصارى ناسيوناليزم و كهنهپرستى مذهبى در زندگى واقعى مشترى پيدا كند، آن وقت
اين چيزها مبدل به واقعيتهاى سخت و ناخوشايند خواهند گرديد. وقتى چنين شود، زمان
بررسى خواستههاى تاريخ فرارسيده است.
پايان
جنگ تحميلى و شكستها و ياسهاى آن وضعيتى نيست كه در داخل ايران يكديگر را مورد
بدگوئى و اتهامات متقابل قرار دهند. حتى وضعيتى نيست كه جهت را تغيير داده باشد
چرا كه هدف و مسير همواره صحيح بوده است
.
بنيانهاى
اخلاقى انقلاب اسلامى يا حكومت اسلامى و مقاماتش، هرگز مورد ترديد قرار نداشته و
امروز هم مورد شك و ترديد قرار ندارند. فقط لازم است استراتژى، اولويتها و تخصيص
منابع، مورد بررسى مجدد قرار گيرند.
من
هنوز باور ندارم كه تاريخ، ايران را بهعنوان سردمدار دستيابى به اهداف جهانى
اسلامى، به كنارى گذاشته باشد. اگر اين چنين بود امكان داشت كه ايران كاملاً شكست
خورده و سربازان آمريكائى، انگليسى و روسى، خاك ايران را اشغال مىكردند. آنچه كه
درواقع رخ داده اين
است كه ايران صرفاً توبيخى ملايم دريافت نموده است. تمامى دستآوردهاى اوليه انقلاب
اسلامى هنوز سرجايشان قرار دارند. حتى امام هنوز در تهران هستند. قانون اساسى
پايدار مانده و مسئولان جوان و بىتجربه، بهتر از آنچه كه ما حق داشتيم انتظار
داشته باشيم، عمل كردهاند.
صدمه
فيزيكى وسيعى وارد شده و هزاران شهيد دادهايم، خون آنها به حكومت اسلامى ايران
جان تزريق خواهد نمود. درست به همان صورت كه خون شهداى بدر، احد، حنين و كربلا
امروزه به تمامى امت اسلامى جان مىبخشد. آتشبس 20 اوت درواقع شكست كفر بود. آنها
مىخواستندان اسلامى را منهدم كنند، ولى شكست خوردند. ايران مىخواست از حكومت
اسلامى دفاع كند و موفق شد. ابرقدرتهاى بزرگ مستكبر به صدام حسين اسلحه و موشك
دادند و كشتىهاى خود را به خليج فارس اعزام نمودند. اما جرأت نكردند كه حتى يك
سرباز به داخل خاك ايران بفرستند.
با
اين حال، بعضى از برادران ايرانى نزد من مىآيند و شيون سر مىدهند كه ايران شكست
خورده است. اين افراد رقيقالقلب مىخواهند پس از يك فاصله منزه با غرب و آمريكا
رابطه برقرار كنند! آنها مىخواهند حكومت ايران را به يك حكومت عادى مبدل سازند.
آنها مايلايط سعودى در مورد حجاج ايرانى را نيز بپذيرند. برخى حتى مرا متهم به اين
مىكنند كه مىخواهم ايران به تنهائى به نيابت از تمام دنيا بجنگد. اميد است از
اين نوع افراد رقيقالقلب! زياد نباشد.
من
هنوز باور دارم كه خداوند تبارك و تعالى ايران را بهعنوان سردمدار در نبرد جهانى
بين اسلام و كفر برگزيده است. اما براى ايفاى چنين نقشى ايران بايد تمامى امت را
به همراه داشته باشد. چارچوب معنوى، فكرى و سياسى يك جنبش جهانى اسلامى به رهبرى
ايران كه اولي حكومت
اسلامى زمان معاصر است پيشاپيش وجود دارد. آهنگ اين حركت طى ده سال گذشته توسط
تعداد زيادى از علماء و روشنفكران تمامى مذاهب ايجاد گرديده است. اما ايران
مسئوليت اين مبارزهطلبى را بدوش نگرفته و درواقع، بهنظر من، ايران خود را از
چنين انتخابى كنار كشيداست. ايران هنوز تنها خدمات لفظى به امت و جنبش جهانى اسلام
ارائه داده است.
*
لذا
ايران در چهارراه تاريخ قرار گرفته و اين كشور مىتواند مسئوليت و نقش اسلامى و
جهانى خود را رها نمايد و در آن صورت مجبور است سعى كند به عنوان تنها حكومت
اسلامى در دريائى از كفر جان سالم بدر برد. و در اين صورت به زودى غرق خواهد شد.
اسلام براى يك كشور يك
ملت و يك مذهب ساخته نشده است. تنها انتخاب واقعبينانه و درحقيقت وظيفه ايران
اسلامى واردشدن به يك مشاركت تاريخى و جهانى در جنبش اسلامى است كه خود ايران به
آن الهام بخشيده و آن را در سراسر جهان به وجود آورده است. و بعد از آن، ما
مىتوانيم موجب ايجاد يكلسله انقلابات اسلامى پىدرپى شده و سلسلهاى از حكومتهاى
اسلامى برقرار نمائيم. علائم قدرت اسلام در همهجا ديده مىشود. در كشور همسايه
افغانستان، مجاهدين بدون حكومت و با سلاحى اندك با ارتش اشغالگر يك ابرقدرت جنگيده
و آن را شكست داده و اخراج نمودهاند.نان، حزبالله، ارتش اسرائيل را شكست داده
است. قرائن در همهجا به چشم مىخورند. اما واقعيت اين است كه دشمنان مىتوانند
اين قرائن قدرت اسلام را بهتر از اكثر مسلمانان ببينند و به همين دليل با هم
همكارى مىكنند تا اين موج جديد از آگاهى در بين امت را منهدم نمايند.
اولين
كارى كه مىخواهند انجام دهند، اين است كه قدرت و نفوذ ايران را محدود و كنترل
كنند. اين هدف اوليه ديپلماسى و سياست اقتصادى غرب خواهد بود. سفارتهاى جديد غربى
با سرعتى وحشتآور در تهران گشوده مىشوند. آنها وامها و قراردادهائى با « شرايط
مطلوب» بازسازى
ايران پيشنهاد خواهند كرد. اين تازه لبه باريك چوب شكاف است.
اين واقعيت كه آمريكا سفارتى از خود (در تهران) نخواهد داشت،
اهميت كمى دارد. دشمنان اسلام همكارى نزديكى با هم دارند. « اطلاعات جاسوسى» بين
سفارتهاى غربى در تهران رد و بدل شده و آنها آمريكا را تغذيه خواهند نمود.
مأموريت اولين آنها اين است كه ايران را از امت اسلامى دور كنند. آنها وجود «
حكومت اسلامى » در داخل ايرانى كه بپذيرد با ديگر كشورهاى نوكر غرب، در منطقه
همزيستى نمايد را مورد تشويق و ترغيب قرار خواهند داد.
روزهاى اوليه است، تاكنون تاريخ، (ايران
را) مورد توبيخ ملايمى قرار داده است حكم نهايى تاريخ بستگى به انتخابى دارد كه
اكنون انجام مىپذيرد. خداوند تبارك و تعالى هميشه مىتواند ملت ديگرى را براى نقش
رهبرى و خارجنمودن امت از وضع كنونىاش انتخاب نمايد.
ايران نتواند به آن اوج دست يابد، آن وقت جنبش اسلامى پايگاه
ديگرى را براى واردنمودن ضربه نهايى خواهد يافت. ولى همچنان اميدواريم كه تجربه
ايران موفق و پيروز پيش بتازد...
شايد بزرگترين دستاورد
انقلاب اسلامى اين باشد كه توانسته زندگى سياسى امت اسلام را به يك مركز توجه نوين
و دائمى مبدل سازد. اكنون عقربه قطبنماى سياسى اسلام دائماً ايران را نشان
مىدهد. هر مسلمان زندهاى در هر كجاى اين جهان كه باشد، مجبور است موضع خود ت به
انقلاب اسلامى را بيان نمايد، هيچ بخشى از امت اسلام در خارج از طيف نفوذ انقلاب
اسلامى و حكومت اسلامى قرار ندارد. اكنون ايران به صورت آهنرباى افكار سياسى و
جهانبينى تمامى مسلمانان قلمداد مىگردد. البته حقيقت دارد كه برخى از قبال آن از
خود مقاومت نشمىدهند. اما هيچ فردى در خارج از مغناطيس سياسى ايران قرار
نمىگيرد.
ايران تأثير مشابهى بر جهان غيرمسلمان
(جهان كفر) نيز داشته است. جهان كفر از لحاظ سرزمين وسيع بوده و مراكز عمده
پرجمعيتى را تحت كنترل خود دارد. آنها تحت لواى كفر چند « ايدئولوژى » و « مذهب»
هم دارند كه با هم در رقابت هستند.
دو « ايدئولوژى» بزرگ و رقيب جهان كفر هم
عبارتند از: « كاپيتاليزم» و « كمونيسم» كه هركدام «دموكراسى» نوع خود را دارند.
يك ايدئولوژى « جهان سوم» هم وجود دارد كه سردمداران آن اشخاصى چون فرانس فانون و
فيلسوف فرانسوى ژانپل سارتر هستند.
اين مبين تركيبى عجيب از « الهيات
رهائىبخش» و « سوسياليزم» است. اين عقايد هنوز نتوانستهاند حتى يك انقلاب
نتيجهدار بوجود آورند. ايدئولوژى « جهان سوم » سعى دارد به آنچه كه اصولاً يك
سيستم استثمارى جهانيست، وجههاى انسانى دهد. يك شاخه از اين جنبش « جهان » متشكل
از دانشمندان و تكنولوژيستهاى كشورهاى فقير است. اين دانشمندان كه عمدتاً توسط
دانشگاهها و مؤسسات تحقيقاتى تحت حمايت مالى دولتهاى غربى دوره مىبينند، براى
وابسته نگهداشتن « جهان سوم » در امور علمى و تكنولوژى در خدمت هستند. ما جمع
موارد فوق را ترب مىناميم.
تأثير انقلاب اسلامى بر تركيب در كليت
مشاركتآميز كفر، موجب گرديده كه آنها دست بدست يكديگر داده و سعى نمودند اسلام را
در ايران شكست دهند. آنها مىدانند كه اگر اجازه دهند ايران جان سالم بدر ببرد،
اسلام براه خود ادامه داده، ابتدا امت مسلمان تحت كنترل آن
و سپس مابقى جهان را آزاد خواهند نمود. جنگ تحميلى كه در ماه اوت
1988 (مرداد 1367) پايان يافت، براى انهدام حكومت اسلامى طراحى شده بود. در اين
هدف آنها ناكام ماندند. اما منظور پليدتر آنها از تحميل جنگ، عبارت بود از اينكه
اعتماد مردم ايران نسبت به رهبرى و سيستم سياسى تأسيس شده پس از انقلاب اسلامى را
از بين ببرند. هدف ديگر آنها انهدام اتحاد مردم ايران بود كه به نيروئى مقتدر
تبديل شده بود. تركيب رهبرى و حمايت عام مردم از آن، قادر بود تمامى اقدامات ابرقدرتها
و همپيمانان آنها را خنثى كند.
اكنون، پس از جنگ، بذرهاى شك و ترديد
پاشيده شدهاند. كسانى وجود دارند كه معتقدند همه آن « ايرانىهاى خوب» ،
دانشمندان، فلاسفه، روشنفكران و تجارى كه پس از انقلاب اسلامى از ايران خارج شدند،
بايد براى كمك در بازسازى ايران دعوت به بازگشت به كشور شوند. اين وعيت كه اين «
ايرانىهاى خوب» از ايران فرار نكرده، بلكه از اسلام گريختند مورد بىتوجهى قرار
گرفته است .
خط جنگ تبليغاتى مكارانه ديگرى كه اكنون در
داخل ايران و در محافل ايرانىهاى مقيم اروپا و آمريكا دنبال مىشود، اينگونه القاء
مىكند كه « روحانيت» همهچيز را بهم ريختهاند. و رسانههاى جمعى غرب هم به
تبليغات روزهاى اول انقلاب اسلامى بازگشته و روزنصنعت اطلاعاتى كفر هر روز گزارشى
از «اعدامهاى دستهجمعى» در ايران عرضه مىكنند. منبع اين اخبار غالباً « نيكوزيا
و بغداد» يا سردبيران خاورميانهاى كه در لندن و نيويورك اقامت دارند، مىباشد.
آنهإثخخ معتقدند كه جنگ موضع ايران را
نرم كرده و جنگ تبليغاتىه سفارتهاى كشورهاى غربى در تهران و پيشنهادهاى وام و
تجارت بار ديگر دالانهاى قدرت در ايران را به روى كسانى كه با غرب همآوا هستند
باز خواهد نمود .
يكى از نتايج جنگ اين بوده است كه موجب
گرديده كل منابع اقتصادى كشور شديداً كاهش يابد. يكى از اقداماتى كه هر سيستم
سياسى بايد تحت چنين شرايطى انجام دهد، اين است كه اولويتبندى تخصيص منابع را
مورد تجديدنظر قرار دهد و چنين چيزى هرگز در دورهاى كه بايد اقمات شديد
صرفهجويانه انجام پذيرند، از مقبوليت عام برخوردار نيست.
هر كسى فكر مىكند از او انتظار ايثار
بيشترى از همسايهاش دارند. غوغا و ولولهاى براى ايجاد تغييرات در رده بالاى
حكومت برپا مىشود. بويژه از سوى كسانى كه فكر مىكنند، يا اميدوارند، كه اگر همه
مناصب كليدى حكومت دراختيارشان باشد، اوضاع بهتر خواهد شد.د حرفهاى، تجار،
روشنفكران و ديگر گروههاى حسابگر فكر مىكنند كه تغيير و تحول موجب خواهد شد كه
بخش بزرگترى از منابع نصيبشان شود. در هر صورت تغيير چهرهها فرصت جديدى را براى «
بالارفتن » در اختيار كسانى مىگذارد كه در دوره قبل بازنده بودند و يا فكر مىك بازنده بودند و هرگز تعداد افرادى كه فكر
مىكنند اگر آنها مناصب كليدى را در دست داشتند و صدايشان شنيده مىشد، بهتر كار
مىكردند كم نخواهد بود.
وجود نظرات، آراء، سياستها و افراد رقيب
در شرايط عادى دال بر سلامت جامعه است و هيچكس نمىگويد كه ايران، جامعهاى سالم
و سلامت نيست. اما امروزه ايران در موضعى منحصربه فرد هم قرار دارد. هيچ چيزى
نبايد در ايران رخ بدهد كه به موجب آن دشمنانش به هر دليشنود و راضى شوند. آنچه كه
دشمنان ايران مىخواهند، تغييرى كلى و اساسى در رهبرى آن و ايجاد درگيرى داخلى و
كشمكش قدرت در بين شخصيتهائى كه مسئوليت هدايت جنگ را داشتند، است. آنها بدنبال
مدركى مىگردند كه ثابت كنند مردم ايران اعتماد خود به رهبرى اسلامى را ازت داده و
يا در « دولت اسلامى» فساد وجود داشته است. آنها مىخواهند كه دوستانشان در ايران
و يا كسانى كه آنها فكر مىكنند كاركردن با ايشان آسانتر است در ايران سربرآورده و
كنترل حكومتى « سرمايهدارانهتر»، دستراستى و ملىگرايانه بر ايران پس از جنگ را
بدست گيرند.
درگيرىهاى اجتماعى بر سر منابع كمياب در
جامعهاى كه اخيراً جنگى ويرانگر را تجربه نموده، غالباً شديد است. اين نوع
درگيرىها عموماً در مورد زمان آتشبس آغاز مىشوند. سؤال مىشود پس چرا دو سال
پيش آتشبس پذيرفته نشد؟
اين نوع درگيرىهاى داخلى، اغلب با
شوخطبعى و حتى بدون منظور انجام مىگيرند. اما واقعيت اين است كه روى هم انباشتهشدن
اين نوع درگيرىهاى سطح پائين مىتواند صدمات بسيار شديدى را درپى داشته باشد و
تأثير آن بر روحيه جمعى جامعه نيز تضعيف كننده و سستي آفرين است. از همين بحثهاى
بىمنظور و سادهلوحانه، غوغا و ولولهاى درجهت ايجاد تغييرات بپا خواهد خاست و
درپى آن ظن و ترديد ريشه خواهد دواند كه آيا بازارىها درصدد دستكارى در امور
دولت هستند؟ آيا ليبرالها سعى دارند از در پشت به درون بخزند؟ آيا منافقين از
مسوءاستفاده خواهند نمود؟ آيا آمريكا هنوز طرفدارانى در ايران دارد و اين طرفداران
تا چه حدى فعالاند؟ چه كسى دارد با خارجىها معامله مىكند و چگونه؟ چه كسانى از
جنگ، سودهاى بادآورده بدست آوردند؟
اين نوع درگيرىها و مشابه آن، رقابتها،
سؤالات و سوءظنها، مىتواند هر جامعهاى را منهدم نمايد. يك جامعه اسلامى زمانى
منهدم خواهد شد كه تقواى جمعى آن كه اساس آن را تشكيل مىدهد، شكسته شود.
سيستمهاى سياسى لائيك معمولاً با بيشترين تعداد آرائى كه مي توانند بدست آورند،
حكومت مىكنند. حال چه اين آراء واقعى باشند چه نباشند. اما دوام و بقاء يك جامعه
اسلامى و سيستم سياسى آن مبتنى بر نوعى آراء عمومى است كه بر تقوى بنيانگذارده
مىشود. درگيرىهاى اجتماعى كه اين بنيان را منهدم مىكنند، ضدارزشمند.
ايران يك جامعه اسلامى است كه هنوز روابط
اجتماعى و اقتصادىاش را دقيقاً تعيين ننموده است. اين جامعه، محتاج استمرار رهبرى
است. گنج اين جامعه كه همانا امام امت
است، هنوز با ماست، اما امام به تنهائى نمىتوانند مشكلات را حل و فصل نموده يا به
توافق آراء در بين گروههاى رقيب و «ايدئولوژىهاى» داخل ايران دست يابند.
براى حل و فصل چنين مسائلى ده سال مدت
بسيار كوتاهى است. بويژه كه هشت سال آن در جنگى ويرانگر كه توسط اتحاد جهانى
دشمنان تحميل شده بود گذشته باشد. آنچه كه ايران در اين برهه حساس از تاريخش به آن
احتياج دارد، ثبات و استمرار است. بگذاريد دشمنان ايران درك كنند كه آنها اراده
آهنين ملت ايران را نشكسته و يا آن را عليه رهبرانش نشوراندهاند. زمانى كه دشمنان
به اين درك رسيدند، آنگاه وقت بسيار براى بحثهاى باز، تغييرات و تجربه و آزمايش
وجود خواهد داشت.
تمامى امت اسلام مىخواهند كه عليرغم
فشارهاى عظيم وارده از سوى كفر جهانى بر آن، شاهد ايران باثبات و مستحكم در اين
برهه از زمان باشند. هرگونه شكاف واقعى يا خيالى در استحكام سيستم سياسى ايران
نامطلوب است. همچنين اصول و ارزشهاى انقلاب اسلامى بايد سازشذير جلوه كنند.
حقيقت هرچه بزرگتر باشد، تبليغ آن آسانتر
است. « حقيقت» در اسلام، كميت ثابتى ندارد. يعنى صرفاً از يك سرى اعتقادات و
تعصبات تشكيل نشده است. انديشه اسلامى در هر برهه بايد موقعيت و شرايط تاريخى را
ملحوظ نظر نمايد. بخشهاى آشكار اسلام، البته، براى همه زماا معتبر است. اما اعمال
آن در وراى تاريخ و حركت و جهت آن قرار ندارد. انديشه اسلامى بايد قادر باشد كه
شرايط تاريخى را به نحوى مستمر و تقريباً روزمره، تعريف نمايد. اسلام تنها تا
موقعى كه پيامش در ارتباط مستقيم با مشكلات و مسائل معاصر بشريت قرار داشته و براى
آنها پاسخ داشته باشد، قابل تبليغ است. هر سيستمى از اعتقادات و تفكرات كه در
شرايط موجود مطلب معنادارى نداشته باشد، بزودى موضوعيت و جذابيت خود را از دست
خواهد داد.
بنابراين زمينه تاريخى،
بحثى اساسى از تبليغ است و تاريخ به كسانى كه اهرمهاى لازم براى ايجاد تغييرات
تاريخى را در دست ندارند، پاسخ نمىدهد و چنين اهرمهائى يعنى قدرت. معناى قدرت
آنگونه كه در هر برهه از زمان در مورد شرايط تاريخى بكار برده شده در قرآن د
كراراً مشخص و روشن شده است (براى مثال به آيات 71-78 سوره نساء رجوع شود). اين
تعريف عملاً تمامى سيره محمدبن عبدالله(ص) را توصيف مىنمايد. پيامبر اسلام از
روزهاى اوليه رسا لتش در مكه شرايط تاريخى لازم را به وجود آورد تا اهرمهاى
ضرورى جهت ايجاد تغييرات مب را بدست آورد.
دستيابى به كنترل و تسلط
بر موقعيت تاريخى موجود جوهر اساسى اسلام بوده و پيام اسلام بدون اين بعد
تاريخساز موجوديت نخواهد يافت. حقيقت اسلام تنها به اعتقادات و تعصباتش منحصر
نبوده بلكه در حاكميتش بر تاريخ نيز متجلى است خواهد داد.
اگر آنچه كه در بالا ذكر شد حقيقت داشته
باشد البته مشكل بتوان تصور نمود كسى بهصورت جدى با آن مخالفت ورزد، آنگاه
مىتوان نتيجه گرفت كه موفقيت يا عدم موفقيت تبليغ دين اسلام، تقريباً به صورتى
كامل بستگى به محتوا و روش تبليغ درارتباط مستقيم با موقعيت تارى موجود دارد.
براى مثال، تا قبل از اينكه انقلاب اسلامى
در ايران شرايط تاريخى را تغيير دهد، تبليغ اسلام تقريباً بهصورت انحصارى بر
مبناى اعتقاد و تعصب و اجراى مناسك و اعمال مبتنى بر عبادات شخصى انجام مىگرفت.
تا آن زمان نيروهاى لائيك در تاريخ به تسلطى تقريباً لرزشپذير بر روند تاريخ، دست
يافته بودند، اين نيروها كه نماينده تمدن غرب بودند، موفق شده بودند كه همه اديان
را با برچسب جهل و خرافه ناشى از اعصار تاريك بشريت به ريشخند گيرند. مسلمانان
بسيارى نيز به چنين اعتقادى باور داشتند، آنها نيز اسلام را بهعنوان متاعى برا گذشتگان و دينى براى تقواگرايى شخصى و نه
چيزى بيشتر مىانگاشتند. بنابه نظر چنين مسلمانانى ايجاد حكومت اسلامى نه تنها
ناممكن بود بلكه مطلوب نيز نبود. اين همان نظريه بهاصطلاح « اسلامى» است كه
سعودىها به توسط شبكه وسيعى از مؤسسات و گروههاى خود از جمله م و ائمه جمعه و جماعات در سراسر جهان اشاعه
مىدهند.
انقلاب اسلامى در ايران بار ديگر كنترل
اسلام بر تاريخ، يا حداقل بر بخشى از آن را استقرار بخشيده است. جهانبينى انقلاب
اسلامى، آنگونه كه به توسط نوشتهها، سخنان، و پيامهاى امامخمينى بيان شده است
روشنترين تبيين شرايط تاريخى معاصر و نحوه ايجاد تغييآن مىباشد. اما ما هنوز
رسانهاى براى رساندن پيام امام به تمامى بخشهاى امت اسلامى ايجاد ننمودهايم،
چنين چيزى صرفاً به معناى ايجاد فرمولى جادويى براى روزنامهنگارى اسلامى نيست،
اگرچه ايجاد رسانه بخشى از مسأله است. اما بهترين نحوه رساندن پيام اسلام از يك جنبش جهانى اسلامى كه تمامى نظم طاغوتى
حاكم را در هر قدم به مبارزه مىطلبد انجامپذير است. به بيان ديگر، آنچه ما
احتياج داريم، اين است كه بگذاريم قدرت حكومت اسلامى در همهجا حس شود. چنين چيزى
تا حدى و براى مدت كوتاهى در لبنان بدست آمد، زيرا حزباللهحمايت ايران، نيروهاى
اشغالگر آمريكا، انگلستان و فرانسه و نهايتاً ارتش اسرائيل را شكست داد. اما ضعف
حزبالله لبنان در برخى از مناطق كليدى اين كشور آنها را از بدستآوردن كنترل كامل
بر لبنان و اعلام حكومت اسلامى در آن بازداشته است.
در افغانستان نيز مجاهدين دشمن بزرگى را
شكست دادند، اما در آنجا نيز ضعفهاى مشابه در ساختار مبارزه، بويژه در امور مربوط
به رهبرى و سازماندهى يكنواخت، احتمالاً پيروزى كامل اسلام را به تأخير خواهد
افكند.
بنابراين من نتيجه مىگيرم كه كاملنبودن
تمامى پيروزىهاى ما به دليل ضعفمان در تسلط بر شرايط تاريخى بوده است. اسلام
عناصر ناسيوناليست و تنگنظرهاى مانعتراش يا مذاهب فرقهگرا را تحمل نمىكند. اگر
ما در برنامه بسيج تمامى امت با قدرت اسلام عليه دشمقت داشته باشيم، آنگاه ديگر در
تبليغاتمان جايى براى غرور ملى يا فرقهگرايى وجود نخواهد داشت.
ما نيازمند اين هستيم كه تجمعى از علماء
همه مذاهب اسلام را در اجراء يك جنبش جهانى اسلام گرد هم آوريم. تمامى مذاهب واقعى
اسلام به تساوى حقيقت و اعتبار برخوردارند، و در اين شكى نيست.
از هماكنون عناصر لازم جهت ايجاد يك جنبش
حزبالله در تمامى جهان وجود دارد. اغراق نيست كه بگوئيم موجوديت جنبش حزباللهى
جهانى مديون نفوذ انقلاب اسلامى ايران است. اين جنبش حزباللهى از « احزاب اسلامى»
كه در دوره تسلط استعمار بوجود آمده بودند، متفاوت شند، چرا كه اين جنبش
حزباللهى، انقلابى سازشناپذير است.
اكنون نوبت حكومت اسلامى ايران است كه تا به
بخشى مؤثر از اين جنبش جديد حزباللهى تبديل شده و رهبرى آن را بدست گيرد. تاكنون
ايران بنحوى انحصارى به صورت حكومتى محدود در منطقه خاكى خاصى عمل نموده است.
البته ايران داراى سرزمين و خاك بوده و بايد از آن دفاع مايد و از منافع معينى كه
انحصاراً ماهيتى ايرانى دارد، مراقبت بعمل آورد. اما در سطحى ديگر، ايران و
رهبرىاش به عنوان حكومتى حزباللهى وظايف و تكاليفى نسبت به همه مسلمانان دارند،
درست همانگونه كه درواقع تمامى مسلمانان داراى وظايف و تكاليفى نسبت به ايران
ماشند. در چنين چارچوبى ايران از هماكنون يك حكومت جهانى است و اگر بتواند حتى
بخش كوچكى از امت را با خود حركت دهد ايران مبدل به بيش از يك «ابرقدرت» با منافعى
در سراسر جهان خواهد شد، كه هيچ حكومتى در تاريخ به چنين قدرتى دست نيافته است.
اين، آن مبارزهطلبى ا كه
حكومت اسلامى ايران بايد در دومين دهه تاريخش پس از انقلاب اسلامى آن را بپذيرد.
تاريخ
در انتظار پاسخ ايران به اين مبارزهجويى است
آينده حرمين
و
تجديد قدرت سياسى اسلام
مقدمه
سمينار « آينده حرمين»،
بهعنوان ششمين سمينار جهانى مؤسسه اسلامى لندن، بمدت چهار روز، در ژانويه گذشته
(1988 م) در سالن هتل « اينترناشنال» لندن
برگزار گرديد. جلسات سمينار، همه روزه با
حضور و شركت حدود 500 نفر برگزار مىشد كه
حدود 270 نفر از شركت كنندگان از چهل كشور جهان به لندن آمده بودند. درميان شركت كنندگان از همه اقشار ديده مىشدند: ائمه جمعه، علماى
بزرگ، خطبا ، نويسندگان، اساتيد
دانشگاهها، كارگران و جوانان مسلمان...
سخنرانىهاى اغلب شخصيتهاى علمى اسلامى،
توسط « مؤسسه اسلامى» به زبانهاى عربى انگليسي و فارسى چاپ و بين حضار توزيع مىشد.
شيخ عبدالهادى آوانگ از مالزى، دكتر فهمى
الشناوى از مصر، شيخ ابوبكر جبرئيل از نيجريه، شيخ تورى از سنگال، شيخ ماهر حمود
از لبنان، شيخ سليماللبابيدى از فلسطين، شيخ محمد ابراهيم علاونه از اردن، شيخ
حسن اورزهرى از سريلانكا، شيخ محمد العاصى امام مسجد واشنگن، شيخ احمد كاپلان از
هلند، شيخ سليمان طاهر از پاكستان، شيخ عبدالعليم موسى (سياهپوست آمريكائى و امام
مسجد كاليفرنيا)، پرفسور حاتمى از تركيه، فهمى كورو (سردبير روزنامه زمان تركيه)،
دكتر كليم صديقى (مدير مؤسسه) و اينجانب از ايران، از جمله سخنرانهاى اين سمينار
جهانى بودند.
متأسفانه از ايران جز اينجانب، هيچ كس
ديگرى نتوانسته بود براى شركت در اين سمينار، ويزا دريافت كند، ولى همين عدم حضور
علماى ايرانى و در اكثريت بودن برادران سنى شركت كننده باعث شد كه حساسيت « آ ل
سعود» و ديگر رهبران ارتجاع عرب و عجم! درباره اين سمينار و مقيت آن، بيشتر شود...
روزنامه معروف ايند يپندنت چاپ لندن، مورخ 15 ژانويه نوشت: سيا، موساد،
سفارت سعودى و مصر و تركيه، بشدت مشغول فعاليت بودند تا عناصر شركتكننده را
شناسائى كنند چرا كه دولت انگليس حاضر نشده بود ليست افراد را دراختيار آنها قرار
دهد!... همين طلب را روزنامه ارتجاعى « مليت» - (مورخ 18 دسامبر 88 م)، چاپ تركيه،
بنحو ديگرى گزارش داد و افزود: « شركتكنندگان هواداران عناصر حزبالله وابسته به
(امام) خمينى بودند». اين امر، بخوبى نشاندهنده نگرانى باند ارتجاع حاكم بر
كشورهاى اسلامى است. روزنامه يوميه اب چاپ لندن، ارگان غيررسمى وابسته به عراق و آل
سعود، در سرمقاله شماره 2687 خود (مورخ 9 ژانويه 88) بشدت بر اين سمينار تاخت و به
دفاع از آل سعود پرداخت!
و مجله عراقى الدستور چاپ
لندن نيز در شماره مورخ 88/1/18 خود اين سمينار را وابسته به حركت اسلامى هوادار
ايران ناميد و آنرا مورد تقبيح! قرار داد! و از همه جالبتر آنكه سعوديها، يك هفته
پس از برگزارى سمينار فوق، يك سمينار حج با شركت عدهاى از « وعاظالسلاطي» در
لندن تشكيل داد كه قطعنامه آن فقط حمله به »امام« بود و بس... و مجله سعودى المجله
در شماره مورخ 88/1/26 خود، به تفصيل گزارش آنرا منتشر ساخت...
در قبال اين برخوردهاى
ضداخلاقى دشمنان انقلاب اسلامى ايران، و سرمايهگذارى كلان براى وارونه جلوهدادن
حقايق فاجعه سال گذشته در مراسم حج، انتظار آن بود كه مطبوعات ايران، بطور كامل
اخبار اين سمينار را پوشش بدهند، ولى متأسفانه در عمل و پس از نشر چند خبر تاه، بقول
عربها: « تعتيم اعلامى» ! خاصى در اين رابطه حكمفرما شد كه يكى از نتايج آن،
محرومشدن مردم ايران از آگاهى از متن سخنرانىها و متن كامل قطعنامه صادره از سوى
علماى اهل سنت در دفاع از انقلاب اسلامى، رهبرى، وجوب برائت از مشركين در حج و
ديگر اهداف اسلامنقلابى، دربرابر ارتجاع حاكم بر كشورهاى اسلامى بود...
ما در اينجا، قصد بررسى انگيزه اين امر و
روشنساختن علل اين نوع برخوردهاى غيرمنطقى را نداريم كه متأسفانه در مورد كنفرانس
مجلس اسلامى در اسلامآباد پاكستان، بطور شديدتر و روشنترى عملى گرديد... و با اين
كه اين قبيل تنگنظريها و برخوردهاى بهاصطلاح خطى
برخلاف مصالح اسلام و انقلاب مىدانيم... اما فعلاً به آن
نمىپردازيم بلكه در اينجا بجاى نشر متن سخنرانى خود (!) به نشر ترجمه سخنرانى
دكتر كليم صديقى، براى شناخت هرچه بيشتر ديدگاههاى ديگر برادران در رابطه با
مسأله حرمين، مىپردازيم، به اميد آن كه مورد حق تعالى قرار گيرد: »فانه لايضيع اجرمن
احسن عملاً».
نشر اين سخنرانى، با توجه به موضعگيريهاى
خصمانه اخير باند فعلاً حاكم بر جزيرةالعرب، و تضييقات ضداسلامى آنان در مورد عدم
شركت حجاج براى اداى فريضه حج، يك ضرورت است و اگر فرصتى شد، ترجمه كامل قطعنامه
سمينار نيز كه روشنگر حقايقى در رابطه با حرمين و آل سعد است، جهت اطلاع خوانندگان
محترم، منتشر خواهد شد.
سيد
هادى خسروشاهى
تهران - 67/3/12
آينده حرمين
و
تجديد قدرت
سياسى اسلام
موضوع « آينده حرمين» در مكه و مدينه مسأله
تازهاى نيست و به فجايع غمانگيزى كه سال گذشته در مراسم حج در مكه روى داد،
مربوط نمىشود. چارچوب سياسى شهرهاى مكه و مدينه بخشى از اسلام را بدانگونه كه
حضرت محمد رسول خدا(ص) بنيان نهاد تشكيل مىدهد و بههمين
نخستين سؤالى كه اين سمينار بايد مطرح سازد، اين است كه: آن
چارچوب سياسى كه توسط پيامبر(ص) براى حرمين ايجاد گرديد، چگونه بود؟ پس از پاسخ به
اين سؤال، بايد بپرسيم: چگونه مىتوانيم چارچوب سياسى مشابهى از نو و در عصر حاضر
براى حرمين بوجود آوريم.
اگر بخواهيم نتايج كار مورد قبول همه
مسلمانان جهان باشد، ضروريست كه چنين روشى براى حل مسأله آينده حرمين انتخاب شود،
چرا كه ما، اصولاً « آينده حرمين» را بعنوان يك مسأله سياسى تلقى نمىكنيم. ديگر
اينكه اين موضوع از ديدگاه ما، بعنوان مسألهاى در سياست خار
ايران و عربستان آل سعود مطرح نمىباشد، بلكه اگر جنبههائى از سياست
خارجى كشورهاى مزبور مطرح مىشود، صرفاً نقش جنبى دارد و به اين سمينار ارتباطى
ندارد. اين سمينار بايد باتوجه به تحولات اخير در اوضاع سياسى حاكم بر امت اسلامى،
اهداف ملت را در رابطه با حجا حرمين
تبيين و روشن نمايد.
»مؤسسه اسلامى» نظر ويژهاى درباره وضعيت
تاريخ معاصر دارد. بهعقيده ما تمامى حكومتهاى ملىگرائى كه
در طول دوران استعمار ظاهر شدهاند، با اسلام درگيرى بنيادى دارند. اين حكومتها و
رژيمهاى آن خواه فاميلى، قبيلهاى، استبدادى و يا دموكراتيك، نه تنهااف سياسى
اسلام درگيرى و مغايرت دارند، بلكه اصولاً مخالف اسلام هستند. علاوه بر اين،
اكثريت اين حكومتها و رژيمهاى آنها با دشمنان اسلام متحدند و اغلب از سوى آنان
پشتيبانى و حمايت مىشوند. اين نظر ماست و موضع ما نيز اين است كه هيچ بخشى از
نهضت اسلامى نمىند در چارچوب اين حكومتها كه داراى قلمرو « مستقل» هستند، فعاليت
كنند. به عقيده ما اينگونه كشورها و مرزهاى آن، البته غير از مرزهائى كه با دنياى
كفر دارند، از هيچگونه مشروعيتى در اسلام برخوردار نيستند. نهضت اسلامى يك فعاليت
جهانى بتمام معنى است. اسلام نه يحزب سياسى است و نه اينكه مىتواند هويتهاى ملى
يا ديگر هويتهاى سطوح پائينتر را در تعقيب اهدافش بپذيرد. براى بررسى وضعيت
كنونى امت اسلامى تنها يك راه وجود دارد و آن راه «انقلاب اسلامى» است.
آنچه كه اكنون بدان نياز داريم برنامهاى
است براى انقلابهاى اسلامى كه يكى پس از ديگرى در كليه نقاط دنيا بوقوع پيوندند. البته
اين واقعيت نيز وجود دارد كه انقلاب اسلامى نمىتواند بطور همزمان و آني در همهجا
تحقق يابد بلكه بخشى از امت مسلمان بيش از ساخشها به مرحله انقلاب اسلامى نزديك
خواهند شد. اين انديشه ممكن است براى نهضت اسلامى مطلوب باشد كه ترتيب اولويتى
براى برخى از بخشهاى جغرافيائى امت اتخاذ نمايد كه بتواند تلاشها و امكانات را در
آن متمركز سازد. براى ما نيز مطلوب است كه خطوط اصلى مراحل رشد «نهضت اسلامى» بسوى
« انقلاب اسلامى» را ترسيم نمائيم. در اين زمينه است كه به « آينده حرمين» نيز
بايد نظر افكنيم. يكى از مسائل حساسى كه بايد مورد بررسى قرار دهيم اين است كه آيا
بين اشغال كنونى « قدس» توسط اسرائيل، كه پايگاه نظامى آمريكاست، و كنترل مكه و
مدينه بوسيله رژيم آل سعود، كه از عمال آمريكاست، تفاوت اصولى وجود دارد يا خير؟
به احتمال زياد ظاهرسازيهاى اسلامى سعوديها حداقل بهمان اندازه فريبآميز است كه
پيشنهاد اسرائيليها در رابطه با « دسترسى آزاد و بدون قيد و شرط » مسلمانان به قدس
است. ما بايد اين سؤال حي را
مطرح كنيم كه نقش سعوديها در دنياى سياست امروز چيست و آيا تفاوتى با نقش اسرائيل
در اين زمينه دارد يا خير؟ به احتمال قوى نقش سعودىها صرفاً تكميلكننده نقش
اسرائيل در منطقه است. به اضافه اين كه آل سعود نقش يك سرپوش اسلامى را هم براى
سياست آمريكا در قلبرزمين اسلام بازى مىكند. تحت چنين شرايطى، اين سمينار بايد
موقعيت سرزمين حجاز و حرمين را در جهانبينى نهضت اسلامى مشخص نمايد و اينكه چه
اولويتى بايد به اين مسأله داده شود؟ ولى پيش از آنكه به اين مسأله و ساير مسائل
بپردازيم، اجازه بدهيد درك خودمان را از »الاب اسلامى« بيان كنيم. بدينمنظور بايد
از انقلاب اسلامى ايران آغاز كنيم.
از نظر ما مهمترين جنبه
انقلاب اسلامى ايران اين است كه اين انقلاب نشانگر بازگشت قدرت سياسى اسلام است كه
پيش از آن به پيكر بيجانى شباهت داشت. اهداف اسلام همگى جهانشمولند. هدف غائى و
نهائى اسلام اين است كه كليه افراد بشر را به زندگى تحت لواى اسلام و تسلم از روى
ميل به مشيتالله (سبحانه و تعالى) ترغيب نمايد، ولى حتى در ايران همه مردم نقش و
ارزش انقلاب اسلامى را در پهنه تاريخ جهان درك نمىكنند. شايد در برخى از مجامع
ايران چنين تمايلى وجود دارد كه به انقلاب اسلامى بهعنوان محصول ويژهاى از تشيع
نگريسته در عينحال نفوذ ساير نهضتها نيز انكار
نمىشود. دانشمندان جوانى چون: سيدعلى خامنهاى »كه به رياست جمهورى اسلامى ايران
رسيد« و سيدهادى خسروشاهى، قبل از انقلاب نوشتههاى حسنالبناء و سيدقطب را به
فارسى ترجمه كرده بودند. قسمت عمده حيات سياسى شيعيان در ايران ، عراق و لبنان به روندهاى اسلامى
جهان در قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم پيوند داشت و همين امر ناگزير شامل تجديد
نظر در مورد مسائلى مانند انديشه شيعيان درباره اهل تسنن گرديد. مفهوم « ولايت
فقيه» كه محور اصلى اجتهاد سياسى امام خمينى است، اختلاف مهم الهىسياسى بي دو مكتب فكرى عمده (يعنى شيعه و سنى) بر سر
مساله رهبرى را از ميان برداشته است. بدون تعارف مىتوان گفت كه تقارب فكرى در
مورد اين مسأله در جهان اسلام به حد اعلاى خود رسيده است. حتى در داخل دنياى تشيع،
استفاده از واژه « امام» براى آيتالله خمينى نشان مىدهد
تا چه حد انقلاب اسلامى بر برخى از موانع ذهنى مكتب قديم، غلبه
كرده است. خصوصيات و صفات رهبر و ترتيبات قانونى كه اكنون در ايران براى انتخاب
رهبر اتخاذ شده است مشابه موضع اهل تسنن در مورد « خليفه» و مسائل مربوط به آن است.
چنين تقارب فكرى درميان
مسلمانان، براى آغاز مرحله تجديد حيات قدرت سياسى تمدن اسلامى، لازم و بلكه ضرورى
بود. اين مطلب بايد در مورد كليه مسائل مورد اختلاف مسلمانان صادق باشد، ولى در
مورد مفاهيم سياسى مهمى مانند: رهبرى، حاكميت و اطاعت، بايد از ضرورت خاصى
برخوردار باشد. در ايران، انقلاب واقعى، گسترش مفهوم اجتهاد در مكتب شيعه است كه يك
فقيه و مرجع را در زمان غيبت امام دوازدهم(ع) بعنوان امام يا رهبر كشور اسلامى بر
مسند حكومت نشانده است. اين تقارب عليرغم آنكه موضع اهل تسنن متأسفانه در مورد اين
مسائل همچنان در حال ركود و انجماد باقى مانده، بدست آمده است. اما چون برخى از
علماى اهل تسنن هنوز حكومتهائى مانند حكومت آل سعود را « اسلامى»! مىدانند، بايد
گفت كه موضع اهل تسنن حتى روبه زوال گذاشته است ولى درمقابل آن بسيار از علماى اهل
تسنن نيز اكنون وجود دارند كه امام خميى را رهبر امت مىدانند. و همين خود شاهدى
است بر پيدايش تحول مثبت در موضع اهل تسنن...
سنت اهل تسنن در مسائل سياسى مدتها بر پايه
فلسفه علمى معقول (pragmatism rational) استوار
بود، بدون آنكه از حمايت رسمى « اجتهاد» برخوردار باشد. ولى شيعه با اشتياق فراوان
از آن تحت عنوان اجتهاد، با تائيد مراجع و رهبران اصولى جديد در 200 سال اخير
استقبال نمودند، اما برخى از علماى اهل تسنن، مسائل (و عوامل) عمده زوال قدرت
سياسى اسلام را درك ننمودند و نيز بطوركلى نتوانستند ماهيت واقعى تمدن غرب، و
اثرات ناشى از استعمار، ناسيوناليسم، دموكراسى و ساير مكاتب و روشهاى سياسى غرب را
ارزيابى كنند و همچنين نتوانستند ماهيت رهبران جديدى را كه بعنوان زمامداران
حكومتهاى ملى مخلوق قدرتهاى استعمارى پا به عرصه ظهور گذاشته بودند بشناسند و از
همينرو، علما و « احزاب اسلامى» بيش از حد علاقمند به فعاليت در نظامهاى جديد
بعد از استعمار بودند. آنها خود را با ادعاهائى كه از سوى حكام مبد و حكومتهاى
ملىگرا مطرح مىشد و از استقلال و دولت متشكل از نمايندگان خلقها و حكومت مردمى
سخن مىگفت، سرگرم مىكردند. اينگونه علماى »ناسيوناليست« و علماى وابسته و
رهبران « احزاب اسلامى» نتوانستند حقايق سياسى استعمار و دوره بعد از استعمار را
درك كنمچنين نتوانستند عناصرى را تربيت كنند كه قادر به رهبرى امت در اين موقعيت
باشند.
اما علماى ايران آن نوع
رهبرى را بوجود آوردهاند كه داراى كليه خصائص و صفات لازم براى رهبرى امت در اين
مقطع زمانى حساس است. اين رهبرى از ميان تقريباً تنها منبعى از امت كه از نفوذ غرب
مصون مانده بود ظهور كرده است. درواقع علماى شيعه در «محفظه زمان» سالم انده بودند
تا به موقع بتوانند قدرت كفر را در يكى از مناطق مهم « دارالاسلام» آنهم در زمانى
كه استكبار منافقين داخلى و حاميان «ابرقدرت» ايشان در حد اعلاى قدرت خود بود،
شكست دهند. علماى ايران مسئول خطاهاى حكام ايران (پيش از انقلاب) نبودند و در فساد
سلاطين دستى نداشتند.
درواقع پيروزى فلسفه عقلى اصولى، علماى شيعه را از محذورات تشيع قديم، بويژه در
رابطه با مسائل حكومتى و سياسى در خلال غيبت امام دوازدهم(ع) و ارتباط با اهل
تسنن، آزاد ساخته است. اين جريان به علماى شيعه جهانبينى پويا و پرتحركى بخشيده
است كه از محذورت و موانع كجروى بدور است. آنها بهيچوجه در نگونبختى سياسى امت
سهمى ندارند. آنها از وضع جهان همواره ناراضى و خشمگين بودند و شايد بتوان گفت كه
آنها دنيا را بديگران واگذاشته بودند و ديگران نيز كار را خراب كردند. علماى شيعه
كه درخلال سالهاى 1978 و 1979 ميلا (1357
هجرى شمسى) آگاهى امت را بحال خروش درآورده بودند، حالت « مرد
غضبناكى» را بر چهره داشتند و مانند پدرى بودند كه پس از يك غيبت طولانى به منزل
برمىگردد و خانه را در اشغال همسايگان، بچهها را در حالت طغيان و زنان خانه را
غرق در فساد اخلاقى مىيابد... دستقبال از ايشان چه خبر بود؟ انبوهى كه در انتظار
امام غائب هستند گويا چندين برابر شده بودند! خود امام زمان نيامده بود، بلكه يك
پيشواى مذهبى كه پيروان بسيار داشت وارد شده بود. از نظر مردم داشتن يك امام
غيرمعصوم، به عنوان جانشين امام معصوم مهم بود، سيماى ظاهرى اين رهبرى نيز جذاب
بود.
دوره رهبران دستپرورده
قدرتهاى استعمارى و تحميلشده بر كشورهاى بعد از استعمار بسر آمده بود. البته اين
علما به زبانهاى انگليسى، فرانسه، روسى، آلمانى، ايتاليائى يا هلندى سخن
نمىگفتند. آنها تنها فارسى يا عربى مىدانستند و بهمين دليل هم بطور مستقيم
منستند به قرآن و سنت پيامبر(ص) مراجعه كنند. آنها تحت تأثير نهضتهاى اروپائى
مانند « تجديد حيات فرهنگى» (يا رنسانس Renaissance)، « تنوير افكار» (Enlightenment)
و «عصر استدلال» (Age of Reason)
قرار نگرفته بودند، و سيل دنياگرائى در آنها نفوذ نكرده بود. علم
آنهاتنها علم اسلامى بود. آنها از آن ايمان خالصى برخوردار بودند كه نتيجه تلاشهاى
انسان را به لطف خداوند واگذار مىكند. وقتى قرآن (48:29) به آنها امر كرد كه
«عليه كفار قوى» باشند، ايشان به قرآن ايمان داشتند و تكنولوژى و «قدرت» برتر كفر
و همدستانش آنها را دچار تس و ترديد ننمود. قرآن جهان را به دو بخش «حزب شيطان»
(58:19) و «حزبالله» (58:22) تقسيم مىكند، و علماى ايران بىدرنگ بر اين اساس با
كل جهان كفر روبرو شدند. علماى ايران به اين نويد قرآن اطمينان داشتند كه
«حزبالله» به « رستگارى» خواهد رسيد، و بدان نائل شدند.
نكتهاى كه بايد به روشنى درك شود اين است
كه براساس معيارهائى كه قرآن و سنت پيامبر(ص) براى امر رهبرى وضع كرده است، هيچ
فرد يا گروهى كه از نظر سياسى، فرهنگى يا اقتصادى خادم تمدن و قدرتى غير از اسلام
باشد، نمىتواند مدعى رهبرى امت، يا حتى بخشى از آن شود
نمىتوان اين مسئوليت را به چنين فرد يا گروهى واگذار كرد. اين
ملاك بىدرنگ از كليه حكامى كه قدرت و رهبرى سياسى را از قدرتهاى استعمارى بهارث
بردند، سلب صلاحيت مىكند. طبقه ممتاز دوران استعمار كه مخلوق قدرتهاى استعمارى
است نمىتواند رهبرى اسلام و مسلميبرعهده بگيرد. و بهمين جهت، رهبرى ناسيوناليستى
حكومتهاى ملى مسلمان بعد از استعمار، درواقع تداوم استعمار است. ساختار حكومتهاى
ملى، سيستمهاى « دموكراتيك» آن و نظامهاى ادارى و ارتشى آن، نمىتواند در اسلام
مجاز شمرده شود، بنابراين، بايد خاطرنشان ساخت كه تأسيسكومت اسلامى، صرفاً شامل
كسب اكثريت براى يك »حزب اسلامى« »در مجمع ملى« يك حكومت ملى! و با ترغيب حكام
موجود به »اجراى شريعت« نمىشود! حكومت اسلامى تنها در صورتى مىتواند تأسيس شود
كه حكومت ملى و نهادهاى آن بطوركلى نابود و منحل شود و رهبرى طبقه ممتاز بعد
ازستعمار، جاى خود را به رهبران متقى كه از ريشه اسلام اصيل نشأت گرفتهاند، بدهد.
و اين خصيصه است كه تنها در مورد انقلاب اسلامى ايران صادق است و بههمين دليل است
كه در شرايط امروز هيچ حكومت اسلامى بدون انقلاب اسلامى نمىتواند تأسيس شود.
انقلاب اسلامى در خارج از ايران
به تفسيرى مىتوان گفت كه
انقلاب اسلامى ايران ناتمام باقى خواهد ماند تا زمانى كه ربط و قابليت تكرار (با
وقوع مجدد) خود را در بخشهاى ديگر امت نشان دهد. اين بدانمعناست كه بخش «
اسلامى» انقلاب از بخش ايرانى آن قابل تفكيك است و بخش « اسلامى» انقلاب مىت در موقعيتهاى غيرايرانى تكرار شود. آن
دسته از ما كه به انقلاب اسلامى اعتقاد داريم، بايد بتوانيم نشان دهيم كه ريشههاى
اصلى انقلاب اسلامى ايران اسلامى هستند و تنها ريشههاى فرعى و كمكى آن ايرانى
مىباشند و يا بهعبارت بهتر: مكان تحقق آن، سرزمينى به نام « ايران» است.
اين دقيقاً روشى است كه «مؤسسه اسلامى» ما
نسبت به انقلاب اسلامى ايران در پيش گرفته است. تلاش ما بر اين بوده است كه
چارچوبهاى ارائه دهيم كه در قالب آن بخش غيرايرانى امت بتواند انقلاب اسلامى را
درك كند. اين يك امر ضروريست اگر بخواهيم كه مسلمين خارج از اران بپذيرند كه
انقلاب اسلامى در كليه بخشهاى امت يك هدف قابل حصول است. اينگونه تفكيك ريشههاى
ايرانى و شيعى انقلاب از ريشههاى اسلامى آن، براى امت مسلمان ايران نيز حائز
اهميت است چرا كه حكومت اسلامىاى كه از متن و بطن انقلاب اسلامى ظهور كرد،
نمىتواندامى« باشد مگر آنكه كليه مكاتب اسلام نيز آنرا بعنوان « اسلامى» قبول
داشته باشد. همچنين از آنجائى كه اسلام يك رسالت جهانى است، تأسيس يك كشور با
قلمرو محدود درميان بخشى از امت، تنها مىتواند بعنوان اولين گام تلقى شود. وگرنه
همه مىدانيم كه محدودكردن اسلام بهك كشور مفهومى ندارد. حكومت اسلامى يا بايد
جنبه جهانى بخود بگيرد و يا با محدوديت و سرانجام نابودى مواجه شود. البته حكومت
اسلامى نمىتواند بسرعت قلمرو جهانى كسب كند. اما كشور اسلامى مىتواند جنبه جهانى
پيدا كند اگر در آنسوى مرزهايش بعنوان بخشى از نهضت اسلامي
عمل كند.
هماكنون اتحاد جهانى اسلام وجود دارد. اين
اتحاد را در مسير تاريخ بدين شكل مىتوان نمايش داد
:
مجموعه اندوختهها و سرمايههاى اسلام
عبارتند از: قرآن، احاديث، سيره و سنت پيامبر(ص)، مكاتب فكرى مختلف اسلام، تمدن،
تاريخ، فرهنگ و حدود جغرافيائى و جمعيتى امت. نهضت اسلامى از اين گنجينه گرانبها
تغذيه مىشود و الهام مىگيرد. نهضت اسلامى به آن بخشى از
اطلاق مىشود كه امكانات و منابع معنوى، فكرى، مادى و انسانى خود
را در جهت تأسيس حكومت اسلامى، بسيج مىنمايد.
نهضت اسلامى در ايران نشان داده است كه در
شرايط سياسى حاكم بر جهان امروز تنها راه غلبه بر موانعى كه بر سر راه تأسيس حكومت
اسلامى قرار دارد، انقلاب اسلامى است.
مسير انقلاب اسلامى را
مىتوان به 4 مرحله تقسيم نمود:
1. ظهور رهبرى متقى كه نظام حاكم را مردود
مىشناسد و تودههاى مسلمان را به جهاد دعوت مىكند.
2. بسيج تودههاى مسلمان تحت عنوان
«حزبالله» به رهبرى فردى متقى و جهاد آنها عليه نظامهاى استعمارى بعد از استعمار.
3. پيروزى بر دشمنان داخلى و خارجى اسلام،
انحلال حكومت قومى و برقرارى حكومت اسلامى...
4.
هدايت و اداره جنگهاى تحميلشده از سوى دشمنان خارجى اسلام...
در طول 9 سالى كه از پيروزى
انقلاب اسلامى ايران مىگذرد، « مؤسسه اسلامى» مشاوره و گفتگوهاى دامنهدارى در
سراسر جهان بعمل آورده است. ما يقين داريم كه انقلاب اسلامى براى گروه كثيرى از
علما و ديگر مسلمانان، كه سوابقى در زمينههاى گوناگون دارند، بصورت يك درآمده
است. اين بدان معنا است كه هماكنون يك نهضت اسلامى جديد يا سازمان « حزبالله
جهانى» وجود دارد. اين « حزبالله» داراى ساختمان و مركز حزبى نيست. به تعبير
قرآن، هر فرد مسلمان، عضوى از حزبالله بشمار مىرود. اين « حزبالله جهانى»،
ايران را بهعنوان ور اسلامى واقعى موجود مىداند و بههمين دليل «امام خمينى» را
هم بعنوان رهبر امت مىشناس در اين صورت روشن است كه
چهار مرحله انقلاب اسلامى قابل تكرار در كليه بخشهاى سرزمينهاى امت مىباشد. اما
شرائط در بخشهاى مختلف امت، تفاوت بسيار دارد. مبارزه در راه تنظيم برنامه يا
طرحى براى انقلابهاى اسلامى پىدرپى در مناطق استراتژيكى امت، بايد با دقتمل تدارك
ديده شود. تدارك استراتژى خاص براى هريك از اين مناطق، بر دوش علماى آن منطقه است.
وظيفه اعضاء « حزبالله» در سرتاسر جهان نيز اين است كه با ديگر اعضاء «حزبالله»
در ساير نقاط جهان تماس برقرار كنند و جلسات مشاوره با آنها ترتيب دهند. اين امكان
نيز موج و
مطلوب است كه برخى امكانات در بخشى از جهان بسيج شود و در بخشهاى ديگر جهان مورد
استفاده قرار گيرد.
ايران، تنها بخشى از امت
بزرگ اسلامى است كه در آن «حزبالله» خود را در يك كشور اسلامى متشكل ساخته است،
بنابراين ايران يك كشور حزباللهى تلقى مىشود و بههمين دليل نهضت اسلامى
حزباللهى، در هر نقطه از جهان بعنوان شاخهاى از كشور حزباللهى ايران مشود. اين
هسته مركزى واقعيتى است كه حتى امروزه ايران را به يك واقعيت و قدرت جهانى مبدل
ساخته است. ايران بعنوان يك كشور از نظر جغرافيائى داراى مرزهاى فيزيكى مىباشد،
ولى بعنوان يك كشور حزباللهى، مرزى براى آن نمىتوان قائل شد.
هر كشور اسلامى جديدالتأسيسى، بعنوان
شعبهاى از انقلاب اسلامى نخستين به شمار خواهد آمد. هر بخشى از نهضت حزباللهى،
داراى رهبرى منطقهاى خود خواهد بود. اين رهبران در اقصى نقاط جهان بايد با رهبرى
كشور اسلامى ايران در تماس نزديك باشند.
رهبران محلى و منطقهاى « حزبالله» بايد
اين موضوع را بپذيرند كه رهبرى حزبالله در سطح جهان به امام خمينى و جانشينان
ايشان تعلق دارد، رهبرانى كه زمام امور را در كشورهاى اسلامى جديدالتأسيس در دست
خواهند داشت بايد با يك امام كه هماكنون در پايتخت جمهورلامى است بيعت كنند. بدينترتيب،
رهبرى معنوى، فكرى و سياسى انقلاب اسلامى ايران كليه بخشهاى فعالشده امت
حزباللهى را دربر مىگيرد. اينكه رهبرى مزبور تا چه حد مؤثر خواهد بود، بستگى به
خطوط مشى و طرحهائى دارد كه بازهم بايد در تهران و قم ترسيم گردد.
دشمنان
اسلام از ابتداى انقلاب اسلامى ايران تاكنون از امكان و آمادگى جهانىشدن انقلاب
اسلامى آگاهى يافتهاند. انقلاب اسلامى تاكنون فرمولهاى سياسى مبتنى بر عوامل
جغرافيائى، اقتصادى و ژئوپولتيك را درهم ريخته است. وقايع اخير در خليج فارس بار
ديگر نشان داد كه « قدرت» سربازان حرفهاى مجهز به سلاحهاى پيشرفته درمقابله با
نيروهاى حزباللهى كشور اسلامى بىفايده است. ماجراى « ريگان گيت» مهارت برتر
حكومت حزباللهى (ايران) را در تصميمگيريهاى سياسى درمقايسه با آمريكاى مستكبر به
نمايش گذاشت. سلسله وقايعى كه از انسلامى تاكنون به وقوع پيوسته است، همگى حاكى و
حاوى همين پيام بودهاند. اين وقايع عبارتند از: تسخير لانه جاسوسى آمريكا (اسم
ديگر آن سفارت آمريكا در تهران بود)! برخورد و سقوط هليكوپترهاى نظامى آمريكا در
طبس، و كليه تلاشهاى سرى و آشكار ديگرى كه از سوى سازمااى سيا (CIA) و كا. گ. ب (KGB) براى
براندازى نظام جمهورى اسلامى و قتل (رهبران آن) صورت گرفته است. بالاتر از همه،
قدرتهاى غربى (از جمله اتحاد شوروى) و وابستگان عرب آنان « صدام حسين» را به حمله
و تجاوز به ايران تشويق و تحريك نمودند. عملكرد ايران در اين جنگ نشان داده است كه
ايران اسلامى از قدرت و بنيه روحى، معنوى و مادى، به اندازه و عمق كافى برخوردار
است تا بتواند از عهده انجام مسئوليتهاى تازهاش در صحنه سياست جهان، برآيد. در
خارج از ايران، برادران حزباللهى در « لبنان» اسرائيل را با شكست نظامى مواجه
كردهاندر « افغانستان» مجاهدين اتحاد جماهير شوروى را وادار كردهاند كه خواستار
صلح شود. درواقع مرزهاى روحى و معنوى ايران اسلامى هماكنون تا اعماق خاك اتحاد
شوروى گسترش يافته است. ما اكنون ديگر تنها به «عقبنشينى» نيروهاى شوروى از
افغانستان قانع نيستيم، بلكه از رياليسم روسيه مىخواهيم كه از آذربايجان،
قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، تركمنستان، و ازبكستان نيز خارج شود.
واقعيت امر اين است كه « قدرت سياسى اسلام»
تجديد شده است تا نقش خود را در صحنه سياست جهان ايفا نمايد. تاكنون قدرتهاى غربى
گمان مىكردند كه اسلام را بعنوان يك عامل سياسى از صحنه تاريخ خارج كردهاند. امت
به كشورهاى « مستقل» كوچك تقسيم شده بود كه هريك به ف
تأمين «منافع ملى»! خويش بود. اين كشورهاى به اصطلاح «اسلامى» نه
بطور انفرادى و نه جمعى، بههيچوجه نمايانگر قدرت سياسى اسلام نبودند. غرب در
تلاش خويش براى تقليل و تبديل اسلام به مجموعهاى از تشريفات مذهبى از « آل سعود»
بعنوان يكى از ابزار عمده خويش استفامىكند.
در اين مقطع بايد توجه داشته باشيم كه
برخورد جارى بين نقش حج و نحوه رفتار با حجاج در حرمين درواقع برخوردى است بين
اسلام و تمدن غرب. غرب به كليه اديان، از جمله اسلام، به ديده خاصى مىنگرد. حدود
100 سال است كه حاكمان آل سعود نقش عمال غرب را در منطقه ايفا نمودهاند. در مرحله
نخست، سعوديها در متلاشىكردن حكومت عثمانى، غرب را يارى مىكردند و پس از كسب
كنترل حرمين در سال 1924 ميلادى (1303 هجرى شمسى) سعوديها، اقدامات خود را در جهت
تبديل منطقه به نوعى « واتيكان» اسلامى و مبدل ساختن حج به نوعى سياحت مذهبى!
آغازنمودند.
در درگيرى بر سر « آينده
حرمين» ما در واقع درگير مبارزه با تمامى غرب هستيم، سعوديها و كليه رژيمهاى
مسلمانى كه از سياست سعودى حمايت مىكنند عمال غرب هستند. من حتى مىتوانم با
قاطعيت اعلام كنم كه درگيرى مزبور بر سر مساله مكه، مركز ثقل توفان يك مقابله جها بين اسلام و غرب است كه در شرف تكوين
مىباشد. بيائيد از اين وضعيت استقبال كنيم چرا كه مكه در داخل ايران نيست و لذا
آينده حرمين نمىتواند صرفاً بعنوان يك هدف ايرانى تلقى شود. « آينده حرمين»
مسألهاى است كه به همه مسلمانان در هرجا كه هستند، مربوط مىشود. مسألهاى است كه
نهضت اسلامى جهان با آن مواجه است. درواقع اين يك مسأله جهانى براى تمامى امت
بشمار مىرود. اين مسألهاى است كه به ايران نيز بايد يارى دهد تا نقش جهانى و
استعداد نهائى خود را به مرحله عمل درآورد. اين مسألهاى است كه در مورد آن، ايران
به هم نزديك
و عملى با نهضت جهانى « حزبالله » نياز دارد. اين همچنين مسألهاى است كه به
حزبالله در سراسر جهان يارى خواهد داد تا بعنوان يك نيروى عمده در كليه نقاط
دنيا، ظهور كند. سعوديها و مشاورين آمريكائى آنها با تيراندازى به سوى حجاج در مكه
به ما هدفى دادهاه در قلب و ريشه اسلام قرار دارد. بر سر اين مسأله بايد با تمام
نيرو و امكانات خود با آل سعود و عمال و حاميان آنها مقابله كنيم.
نكتهاى كه بايد بروشنى درك
شود اين است كه راهحل كليه مسائل و مشكلات ما، در بكارگيرى قدرت سياسى اسلام قرار
دارد. موضع قدرت سياسى، مركزى و بدون چون و چراست. حكومت اسلامى از بخشهاى ضرورى
اسلام است. اسلام بدون حكومت اسلامى، ناقص است. قدرت سياسى براى فگ و تمدن اسلام
بهمان اندازه حائز اهميت است كه گردش خون براى يك بدن زنده اهميت دارد. بدن اسلام
بدون قدرت سياسى، جسد بيجانى بيش نيست، هيچيك از اهداف اسلام بدون قدرت سياسى،
نمىتواند جامه عمل بپوشد. وجه تمايز اسلام از ساير اديان نيز در همين است. اديان
ديگر متوانند بعنوان سيستمهاى فرعى نظام كفر به حيات خود ادامه دهند. ولى اسلام
نمىتواند با چنين وضعيتى سازگار باشد. از ديدگاه غربيها، بشر حيوانى بيش نيست و
بعنوان يكى از اتفاقات تصادفى سير تكامل! محسوب مىشود. غرب مدعى است كه اين نظريه
ماهيت نخستين و «علمى» برا نشان مىدهد. اسلام نيز بهمين اندازه بر اين نكته تأكيد
دارد. از نظر ما، ماهيت اوليه بشر را تنها در اسلام بايد جست. از ديدگاه غرب،
ادعاى اسلام يك اصل تعبدى مذهبى و غيرعلمى و خرافى است. براى ما مسلمانها، دنيا و
جهان هستى و آنچه در آنست، يك نظام كامل است ك
از روى عمد و آگاهى خلق شده است. از ديدگاه غرب، بجز قدرت تعقل و
استدلال بشر، منبع ديگرى براى ارزشهاى اخلاقى وجود ندارد. اسلام اعلام مىدارد كه
خداوند متعال تنها مرجع صالح براى تعيين خوبى يا بدى ارزشهاى اخلاقى مىباشد. از
نظر غرب، خوبى و بدى واژهها و مفم نسبى است و بهمراه تحولات اخلاقى، سليقهاى و
نيازمنديهاى بشر كه از طريق تحقيقات علمى، استدلال و براساس منافع شخصى معين و
مشخص مىشوند، تغيير مىيابد، خلاصه آنكه غرب به «قانون جنگل» معتقد است. و بهمين
دليل جاى شگفتى نيست كه سعوديها مانند چهارپايان صحراىبستان عمل مىكنند. اخلاقيات
سعوديها بطور دائم در قمارخانهها و فاحشهخانههاى اروپا و آمريكا در معرض ديد و
داورى همگان قرار دارد. اين است كه مشاهده مىكنيم امروزه شهرهاى مكه و مدينه چهره
شهرهاى هوستون و دالاس آمريكا را بخود گرفته است. جنگل سيمانى جديددر حجاز ظاهر
شده است، با اين هدف طرحريزى گرديده كه خصوصيات اسلامى دو شهر مقدس « مكه و
مدينه» را در خود غرق ساخته و سرانجام به نابودى بكشاند. آنچه كه سعوديها امروزه
در مكه و مدينه انجام مىدهند در اصل تفاوتى با اعمال اسرائيليها در «بيتالمقدس»
ندارد.
براين اساس، كنترل و نظارت سعوديها بر
«حرمين» از نظر امت قابل قبول نيست. اين عمدتاً بدان علت است كه سعوديها هميشه
خادم منافع سياسى قدرتهاى غربى بودهاند. ريشه خانواده سعودى در خدمت به كفر قرار
دارد. امروزه سعوديها دستاندركار يك مبارزه جهانى هستند تا لام را به يك دين
تشريفاتى عارى از نقش سياسى آن تعبير دهند. سعوديها با قتلعام حجاج در مكه در سال
گذشته، گام خطرناكى درجهت واگذارى حرمين، كه بهمنزله قلب امت است، به هوسها و
سليقههاى كفر جهانى بويژه آمريكا، برداشتهاند. اين تصادفى نبود كه قتلعام حجاج در زمانى بهوقوع پيوست كه آمريكا سرگرم
تشكيل نيروى دريايى عظيمى در خليج فارس بود تا به كمك آن به خاك كشور اسلامى ايران
حمله كند. آنها مىخواستند كه توجه امت را از خليج فارس منحرف سازند و ايران را
بهعنوان «متجاوز»! در مكه قلمداد كنند... سعوديها تقاضاى يكا را در اين رابطه
پذيرفته و به روى حجاج آتش گشودند. و سپس عليه رهبرى انقلاب اسلامى و كشور اسلامى،
مبارزه تبليغاتى دامنهدارى را در سطح جهان آغاز كردند. هدف مبارزات تبليغاتى
سعوديها بيش از هر چيز ديگر ايجاد تفرقه در ميان امت و دامنزدن به اختلاف مذهبى
وتش فرقهگرائى است. آنها گويا مىخواهند به امت ثابت كنند كه اسلام يك نيروى
تفرقهافكن، بيش نيست و اينكه اتحاد مبتنى بر اسلام سرابى بيش نيست، و نظام
حكومتهاى ملى حاضر، بهترين وجه ممكن است و اسلام بايد جاى خود را در نظامهاى سياسى
ملى و غيرمذهبى پيدا كند، وگر اينكه، هيچگونه برخوردى بين اسلام و غرب وجود ندارد،
و ديگر اينكه پيشرفت تنها در تقليد از غرب حاصل مىشود!... خلاصه اينكه سعوديها از
مسلمانان مىخواهند كه نظريه غرب درباره بشر را بپذيريم و قبول كنيم كه راه علمى و
منطقى! غرب برتر از راه قرآن و سنت پيامبر) است.
همانگونه كه در طول تاريخ
اغلب اتفاق افتاده است، يك مسأله و يك درگيرى منفرد به طيف كاملى از نبرد و مقابله
بين حق و باطل مبدل مىشود. آينده حرمين چنين مسألهاى است و دقيقاً نمايشگر چنين
درگيرى و نبردى مىباشد. ائتلاف كفر جهانى هماكنون در چهار جبهه فدر يك منطقه
جغرافيايى كوچك به نمايش گذاشته شده است: 1. جنگى كه بعثىهاى عراق آغاز كردند، 2.
اشغال افغانستان توسط شوروى، 3. اجتماع نيروهاى دريائى غرب در خليج فارس و 4.
اشغال حرمين توسط سعوديها و صحنه ديگر همين نبرد، فلسطين و قدس است كه در اشغال
صهيونيستها ىباشد. اكنون دو تمدن جهانى اسلام و كفر درگير نبرد عظيمى هستند. تمدن
غرب نماينده قدرت جهانى كفر است و كليه حكومتهاى ملى در جهان اسلام و در رأس آنها
پادشاهى آل سعود، جزء لاينفك تمدن غرب بهشمار مىروند. اگر بخواهيم در اين نبرد
سرنوشتساز تاريخ پيروز شويهضت حزبالله بايد قدرت اسلام را در سطح جهان، بسيج كند.
در اين سمينار البته ما
بايد موضع خود را در مورد مسأله حياتى « آينده حرمين» بىپرده و بىابهام اعلام
داريم. اما تنها به اين نبايد اكتفا كنيم، به عبارت دقيقتر، مىخواهم از شما
تقاضا كنم كه از موضعى كه مؤسسه اسلامى در مورد كليه مسائل عمده امروز امت در گرفته است، حمايت كنيد. تقاضاى من از شما
اين است كه از چارچوبه نهضت جهانى « حزبالله» كه در قالب آن بايد به مبارزه خود
عليه كفر و عمال كفر در سرتاسر جهان شكل دهيم، حمايت كنيد و آنرا بپذيريد. بالاتر
از همه اينكه بايد بپذيريم كه انقلاب اسلامى ايران پرجاذبهين و مهمترين واقعيت
عصر حاضر است، و اينكه انقلاب اسلامى، امت مسلمان را از قعر شكست و خفتى كه در آن
افتاده بود، نجات داده است، و اينكه اجتهاد سياسى امام خمينى شكاف چند صد سالهاى
را كه در انديشه اسلامى بر سر مسأله حساس رهبرى وجود داشت، از ميان برداشته است،
واينكه جمهورى اسلامى ايران اكنون بدون چون و چرا حق دارد و موظف است امت را رهبرى
كند، و اينكه همه مسلمانان جهان بايد بدون قيد و شرط با جمهورى اسلامى ايران و
بويژه امام خمينى و جانشينان ايشان بيعت كنند، و اينكه همگى ما بطور انفرادى و
جمعى بمثابه شاخههاى جمهرى اسلامى ايران هستيم، و اينكه اسلام مرز جغرافيائى
ندارد و لذا مرزهاى معنوى و عقيدتى انقلاب اسلامى كليه بخشهاى امت را دربر
مىگيرد، و اينكه ما نهضتهاى حزباللهى ديگرى در كليه نقاط جهان بوجود خواهيم
آورد، و بالاخره اينكه ما امكانات و منافع معنوى، مادى و اانى خود را در يكجا جمع
مىكنيم تا در حمايت از تلاش مسلمانان مستضعف در سرتاسر جهان براى عملىكردن هدف
انقلاب اسلامى در كليه بخشهاى امت، بهكار رود.
اين سمينار كاملاً شايستگى رسيدگى به اين
مسائل را دارد، چرا كه در اوائل ماه اكتبر سال 1987 (حدود سه ماه پيش) زمانيكه
تصميم به برگزارى اين سمينار گرفتيم، پى برديم كه اين فرصتى خواهد بود براى فعالان
در صحنه، نه تئوريسينهاى دانشگاهى. زمان كافى براى تهيه طابههاى آكادميك نبود،
اگرچه برخى از شركتكنندگان شجاعانه به اين امر اهتمام ورزيدهاند. اين بود كه
تصميم گرفتيم اين سمينار را عملاً تبديل كنيم به يك مجمع جهانى براى نهضت اسلامى
حزبالله كه روزبروز بر رشد آن افزوده مىگردد. و اين تعريف دقيقى است از سمياضر.
تقريباً همه افرادى كه امروز در اين مكان حضور دارند براى نهضت اسلامى در اقصى
نقاط دنيا فعاليت مىكنند. اين بدان معنا نيست كه كليه كسانى كه براى نهضت اسلامى
فعاليت مىكنند در اينجا حضور دارند. تعداد آنها بيشتر از آن است كه بتوان همگى را
در يك سمينار شت داد. براى اينكه پيام خود را به همگى آنها برسانيم، بايد يك سلسله
سمينارهاى منطقهاى در سرتاسر جهان برگزار كنيم. برخى از فعالترين برادران
نتوانستند در اين سمينار شركت كنند صرفاً به اين دليل كه به موقع نتوانستيم با
ايشان تماس حاصل كنيم و يا اينكه تعهدات ديرى داشتند. بعضى از برادران كه اكثراً
از كشورهاى عربى هستند، بهعلت موضوع اين سمينار و موضع اعلام شده ما در مورد «
آينده حرمين» نتوانستند در اين سمينار شركت كنند. در چندماه اخير بسيارى از
برادران و خواهران در كشورهاى مختلف دستگير، بازداشت، بازجوئى و حتى زننى شدهاند،
آنهم فقط بدليل آنكه معلوم شده است با مؤسسه اسلامى در تماس بودهاند. ما به اين
برادران و خواهران درود مىفرستيم و دعا مىكنيم كه ايثار و از خودگذشتگى آنان
مقبول درگاه حق افتد و خداوند به ايشان اجر دهد. برادران و خواهران حاضر اكثراً
بطور انفردر اين سمينار شركت كردهاند. ولى درميان ما اعضاى گروههائى هم وجود
دارند كه كارشان در سطح نسبتاً پيشرفتهاى است. با تعداد زيادى از حاضرين طى
سالهاى گذشته تماس و مشاوره نزديك داشتهايم. درخلال اقامتتان در لندن اين امر
گسترش بيشترى خواهد يافت.
البته مدتهاى مديد طول خواهد كشيد تا از
طريق انقلابهاى اسلامى جديد كشورهاى اسلامى جديد تأسيس گردد. اما بيائيد اطمينان
حاصل كنيم كه نسبت به مقصد و مسير رسيدن به آن، آگاهى كامل داريم. گذرگاه تاريخ كه
پوشيده از لاشهها و خرابههاى گذشته بود، هماكنون توانقلاب اسلامى ايران پاكسازى
و باز شده است. برماست كه نقش خود را بعنوان معماران اصلى تاريخ از سرگيريم و
بشريت را از چنگال قدرت اهريمنى و مخرب كفار، كه از آستين تمدن غرب بيرون آمده
است، برهانيم.
در مرحله اول، بويژه در
رابطه با « آينده حرمين»، بايد تاريخ اخير و نقش سعوديها را در آن بررسى و درك
نمائيم. « عمران حسين» در مقالهاى كه درباره سوابق امر براى اين سمينار نوشته است
خاطرنشان مىسازد كه اين سياست بريتانيا بود كه خليفه استانبول را از حاكميتبر
حرمين محروم سازد. بريتانيا طى دو مرحله به اين هدفش نائل شد. در مرحله اول،
بريتانيا به « شريف حسين» حاكم مكه وعده داد كه اگر وى عليه خليفه قيام كند او را
« سلطان همه اعراب»! خواهد نمود، و در مرحله دوم، بريتانيا ابن سعود را واداشت تا
به حجاز حمله كند و آنرا به
اشغال خويش درآورد. آنگاه بريتانيا « شريف حسين» را به پذيرفتن تبعيد! در جزيره
مالت ترغيب كرد و در عين حال پادشاهى اردن و عراق را به پسرانش داد! بريتانيا و
فرانسه نقشه خاورميانه را بكلى تغيير دادند و در اطراف فلسطين حكومتهاى وابسته به
خويش بوجود آوردند و سپس اقدام به پيادهكردن طرح ايجاد اسرائيل نمودند.
آنچه اكنون در اينجا بايد بدان توجه كنيم
اين است كه تسخير بيتالمقدس توسط اسرائيل در سال 1967، نقطه اوج يا حاصل يك طرح
دقيق و حسابشده و اجراى آن در طول قريب به 100 سال بوده است. حاكميت سعوديها بر
حجاز و حرمين، بخشى از طرح بريتانيا براى سلطه بر تمامى طقه بوده است. تداوم
حاكميت آل سعود بر حرمين و حجاز و درواقع بر تمامى شبه جزيره عربستان كماكان ركن
اساسى سياست غرب را تشكيل مىدهد. اگر بخواهيم قدس را آزاد سازيم، ابتدا بايد حجاز
و حرمين را از زير سلطه سعوديها و آمريكا خارج سازيم. قبل از آنكه براى آزادى قد و فلسطين اقدام كنيم، بايد تمامى منطقه را
مجدداً بصورت يك حكومت اسلامى واحد درآوريم. خلاصه اينكه بايد حاصل جنگ جهانى اول
را خنثى و خرابى حاصله از ناسيوناليسم عرب را جبران كنيم. موفقيت در اين راه،
بستگى زياد به درك اين مسائل در ايران دارد و اينكه آيا بين نهضت اسلامى حزبالله
در جهان، و كشور اسلامى ايران همكارى بوجود خواهد آمد يا خير؟ شك نيست كه اگر
بريتانيا توانست از طريق عمال مزدور خويش منطقه را تقسيم كند، كشور اسلامى ايران
نيز قادر خواهد بود از طريق نهضت جهانى حزباللهى، همه سرزمين اسلام را مجدداً
يكپارچو متحد سازد.
در پايان اجازه بدهيد كه قاطعانه بگويم:
اين موضوع كه آيا به حجاج ايرانى اجازه داده خواهد شد تا در مكه و مدينه تظاهرات «
وحدت» را برگزار كنند يا خير؟ به اين سمينار مربوط نمىشود. مقامات سعودى حتى اگر
پيشنهاد ارائه تسهيلات كامل براى برگزارى تظاهرات « وحدت» در سالهاى آتى را بدهد،
در موضع ما در مورد « آينده حرمين» تغييرى حاصل نخواهد شد. حرمين و حجاز ميراث
مشترك امت است و نمىتواند زير سلطه آ ل سعود باقى بماند.
درباره آينده
حرمين
حرمين
شريف، بايد از سلطه سعودىها خارج شوند
يك سمينار جهانى كه از طرف مؤسسه اسلامى
لندن برپا گرديد جلسات خود را در روزهاى ششم تا نهم ژانويه 1988 ( مطابق با 15 تا 18 جمادىالاول 1408 هجرى
قمرى و برابر با 16 تا 19 ديماه 1366 هجرى شمسى) در لندن برگزار نمود. در ميان 500
شركتكننده تعداد زيادى از عل و
انديشمندان و همچنين اعضاء فعال نهضت اسلامى در كليه نقاط جهان، از چهل كشور مختلف
حضور داشتند. شركت كنندگان در سمينار نماينده كليه مكاتب فكرى ( مذاهب) اسلام و
اكثراً اهل تسنن بودند. انگيزه تشكيل
سمينار اين بود كه مسأله آينده حرمين (مكه و مدينه) بطور خاص مرد بررسى قرار گيرد.
حرمين،
سيره و سنت حضرت محمد(ص)
سمينار حاضر، اين عقيده
متداول درميان امت را با تاكيد تكرار مىكند كه حرمين ميراث مشترك و حق قانونى
كليه مسلمانان محسوب مىشوند كه بتوانند در آن مكان مقدس مراسم و مناسك حج را در
آرامش و امنيت برگزار نمايند و لذا حرمين نمىتوانند جزئى از يك كشور ملت جديد را تشكيل دهند، خواه حكومت آن
قبيلهاى باشد يا استبدادى و يا دموكراتيك! حضرت محمد(ص) اولين كشور اسلامى تاريخ
را در حرمين بنا كردند. بنابراين طبق سنت پيامبر اكرم(ص) حرمين بايد هرچه زودتر به
حالت نخستين خويش برگردد، يعنى بار ديگر بصورت بخشى از يك كشور سلامى درآيد.
سمينار جهانى به امت
يادآورى مىكند كه اين موضوع را در مدنظر داشته باشد كه انگيزه بنيانگذاران
پادشاهى سلسله سعودى از ابتدا و علاقه شديد آنان به كسب سلطه بر منطقه به قيمت
نابودى حكومت عثمانى بوده است. در اوائل قرن حاضر، (ميلادى)، عبدالعزيزابن سعود با
برتانيا همپيمان شد و درجهت بىثباتكردن خلافت (عثمانى) فعاليت نمود. سرعت
برقآساى آل سعود در كسب سلطه بر جزيرةالعرب بخشى از نقشه بريتانيا براى اين منطقه
بود. شكست خليفه عثمانى در جنگ جهانى اول زمينه را براى ايجاد كشورهاى عربى برپايه
ناسيوناليسم منطقهاار ساخت. حكام جديد از سوى بريتانيا تعيين شدند. اين نكته حائز
اهميت است كه حمله عبدالعزيزابن سعود به مكه تنها چهار روز بعد از آنكه شريف حسين
حاكم مكه ادعاى خلافت كرده بود صورت گرفت، اين بدان علت بود كه قدرتهاى استعمارى
طرح نابودى خلافت بهر وسيله ممكن را از قبل ريخته بودند. آل سعود در تأسيس حكومت و
پادشاهى خود، مرهون استعمارگران است، و بهمين دليل قدرتهاى استعمارى به آنها اجازه
دادند تا سلطه خود را بر شبه جزيره عربستان و حرمين شريفين تحت حمايت قدرتهاى بزرگ
اروپا حفظ نمايند. اخيراً اين نقش حمايت و پشتيبانى به آمريكا منتقل شده است.
درمقابل اين حمايت، پادشاهى
سعودى بصورت بازوى كمكى آمريكا در قلب سرزمين اسلام و ملل مستضعف جهان درآمده است.
تابعيت كامل آل سعود از آمريكا نيازى به مدرك و شاهد ندارد. اهداف اين سمينار براى
ما روشن مىسازد كه رژيمى كه تا اين حد تابع آمريكاست و بطور غيرمسقيم تابع
صهيونيسم، نمىتواند درمقام نظارت بر حرمين باقى بماند. ما بايد از فقدان
بيتالمقدس عبرت بگيريم. اشغال بيتالمقدس توسط اسرائيل، با حمايت آمريكا، تنها به
آن دليل امكانپذير شد كه دفاع اين شهر مقدس به نيروهاى ارتجاعى عرب كه خود نيز
مخلوق غرب هستندرده شده بود.
*
اين سمينار جنايت هولناك
رژيم سعودى را محكوم مىكند و اعلان مىدارد كه اين رژيم درجهت برآوردن نيازهاى
مبارزه آمريكا عليه جمهورى اسلامى ايران با اين كشور (يعنى آمريكا) همكارى مىكند.
اين مطلب در قتلعام صدهاتن از حجاج ايرانى و غيرايرانى توسط نيروهاى تى سعودى، در
روز ششم ذيحجه 1407 (31 ژوئيه 1987) (9 مرداد 1366) كاملاً مشهود بود. واضح بود كه
اين ماجرا و مبارزه تبليغاتى متعاقب آن كه توسط سعودىها صورت گرفت بهمنظور
دورساختن ايران از افكار عمومى مسلمانان طرحريزى شده و زمان اجراى آن طورى تنظيم
گرديده تا اذهان عمومى را از رشد تدريجى نيروى
دريائى آمريكا در خليج فارس منحرف سازد.
حرمين
تحت سلطه سعوديها
روشن است كه حجاز بطور اعم،
و شهرهاى مكه و مدينه بطور اخص از نظر خصوصيات اسلامى، متحمل لطمات و صدمات شديدى
شدهاند. رژيم سعودى، بلافاصله پس از كسب سلطه بر حرمين با پيروى از عقايد بقول
خويش « وهابى» اش، دست به نابودى برخى از مقدسترين زيارتگاههاى اسلام زد. اگرچه توسعه شهرهاى مكه و مدينه در مراحل
بعد نشان داده است كه هدف سعوديها اين بوده است كه خصوصيات و معمارى اين دو شهر
مقدس اسلام و زندگى در آن را از حالت مذهبى آن خارج سازند و رنگ مادى و دنيوى به
آن بدهند.
اين روند مطابق و موافق با
تصويريست كه سعوديها از اسلام دارند. پادشاهى سعودى در خلال شكست سياسى و از هم
پاشيدگى دارالاسلام ظهور و رشد كرد و لذا سعوديها هر نوع تجديد حياتى در بخش سياسى
اسلام را بعنوان تهديدى عليه خويش تلقى مىكنند. سعوديها مىدانند كه ائشان به تداوم
سلطه غرب بر سرزمينهاى اسلام و مسلمين بستگى دارد. سعوديها براى تأمين اين هدف به
ترويج نوع تشريفاتى و صرفاً عبادى اسلام پرداختند كه سياست را خارج از دين
مىدانست. نظر غرب نيز درباره اسلام چنين است، و غرب همچنين مىداند كه اگر قدرت
سياسى به اسلام بازگردد، سلطه غرب بر قسمت اعظم جهان پايان خواهد گرفت. بنابراين
به نفع مشترك عربستان سعودى و قدرتهاى غربى است كه مانع از ظهور اسلام در نقش
سياسى آن شوند. اين اشتراك منافع و ترس مشترك از اسلام است كه حكام سعودى و
قدرتهاى غربى را به مبارزهاى مشترك عليه الام، انقلاب اسلامى، كشور اسلامى و نهضت
اسلامى وامىدارد. همين ترس از اسلام است كه سعوديها را بر آن مىدارد كه به
اقداماتى وحشيانه عليه حجاج ايرانى و غيرايرانى دست بزنند، حجاجى كه مىخواهند
برائت خود را از مشركين اعلام دارند و اتحاد اسلامى خود و انزجار مك خويش را نسبت
به دشمنان اسلام، بويژه اسرائيل و آمريكا به نمايش بگذارند. حج فرصت مناسبى است
براى امت، كه هرسا ل برائت خود را از دشمنان شناختهشده اسلام اعلام دارد.
چه اقداماتى بايد صورت گيرد؟
اين سمينار توصيه مىكند كه:
1. از گروهى از علما دعوت بعمل آيد تا به
كليه نقاط جهان سفر كنند و ضمن ايراد سخنرانى ماهيت و وضع خطرناك حرمين تحت سلطه
سعوديها را براى امت تشريح كنند...
2. كنفرانسهاى
محلى و منطقهاى در كليه نقاط جهان برگزار شود تا بر آگاهى امت نسبت به مسأله
آينده حرمين افزوده شود. تحقيقات جدى صورت گيرد تا براساس آن كتابهائى درباره
دورهاى كه به وضع كنونى ختم مىشود، نوشته شود.
3. كميسيونى مركب از علما، مورخين و معماران
تشكيل شود تا در مورد تخريب و نابودى اماكن مقدسه اسلام توسط رژيم سعودى تحقيق و
بررسى كند و در اين زمينه به جمعآورى اطلاعات بپردازد.
و همچنين بررسى كند كه پس از آزادسازى
حرمين از زير سلطه سعوديها، چگونه مىتوان خرابيها و ضايعات را تعمير و ترميم
نمود. درضمن عكسها و تصاوير اماكن مقدسه از دسترفته جمعآورى و منتشر گردد.
طرحهاى جديد دولت سعودى براى »توسعه و عمران« حجاز و حرمين كه بهيت و نقش و
خصوصيات اسلامى آن اثر مىگذارد نيز بايد تحت بررسى كميسيون مزبور قرار گيرد.
اين سمينار همچنين پيشنهاد مىكند كه
كميتهاى براى پيگيرى پيشنهادهاى اين كنفرانس و ساير كنفرانسهايى كه در اين زمينه
برگزار مىشود تشكيل شود. كميته مزبور بايد از نمايندگان نهضت اسلامى در سراسر جهان
مركب باشد و بايد گزارشهاى خود را بطور سالانه منتشر سازد.
4. نظارت
سياسى و ادارى بر حرمين در نهايت از سوى حكومت اسلامى كه بهموقع در آن منطقه ظهور
خواهد كرد، انجام خواهد شد. درحال حاضر يك كميسيون جهانى براى حرمين مركب از علماء
متقى اسلام با دبيرخانه دائمى تشكيل شود تا بر امور مربوط به حرمين و حج نظارت
كند. اضاء كميسيون بايد چندينبار در سال بويژه در ايام حج، بههمراه هيأتى از
كارشناسان و متخصصين، از حرمين بازديد بعمل آورند. گزارشها و پيشنهادهاى ايشان
بايد بطور سالانه منتشر گردد.
5. اين سمينار از خط جهاد اسلامى در سراسر
جهان بويژه در فلسطين، افغانستان، لبنان و غيره حمايت مىكند، چرا كه جهاد در
اسلام از بالاترين ارزشها برخوردار است.
6. اين سمينار از امت مسلمان مىخواهد كه
موانعى را كه بر سر راه حجاج وجود دارد و مانع از آن مىشود كه ايشان اهداف خويش
مانند اعلام برائت از مشركين و اعلان اتحاد اسلامى را به اجرا درآورند، از ميان
بردارند تا اينكه حج بتواند به كليه اهداف و مفاهيم خود مند رسيدگى به امور مسلمين
و حل مشكلات آنان نائل آيد و ديگر اينكه مسلمين بتوانند مناسك حج را در امنيت و
آرامش برگزار نمايند. و همانطور كه خداوند فرموده است: « تا اينكه آنها (يعنى
حجاج) شاهد منافع و بركات خويش در (حج) باشند» (سوره حج آيه 28).
7. از
نظر اين سمينار نامگذارى شبهجزيره عربستان تحت عنوان « عربستان سعودى» يعنى بنام
سلسله حاكم بر آن، مخالف با اسلام است از اينرو كه پيامبر اكرم(ص) در فرمايشات
خويش از اين منطقه بعنوان «شبهجزيره عربستان» ياد كردهاند در جائى كه
مىفرمايند: « در شبره عربستان نبايد دو نوع دين وجود داشته باشد».
8.
اين سمينار از كليه مسلمانان در سراسر جهان مىخواهد تا روز قتلعام حجاج در حرم
(6 ذيحجه 1407) را روز اعلام برائت از مشركين قرار دهند و همه ساله آنرا برگزار
نمايند
9. از نظر اين سمينار امام خمينى نماينده
واقعيت اجراى اسلام اصيل مىباشند و اين سمينار نظرات ابرازشده از سوى علماى
دربارى را محكوم مىكند و به آنها توصيه مىنمايد كه از خداوند بترسند و آخرت خود
را به قيمت ناچيز اين جهان نفروشند.
10. خداوند فرموده است كه « خداوند كعبه را
(وسيلهاى براى) قيام مردم قرار داده است» (سوره مائده آيه 97). حج يكى از اركان
اسلام است و خداوند به هر مسلمان توانمندى فرمان داده است كه آن را انجام دهد. لذا
يك حاكم اجازه ندارد كه از اجراى اين فريضه توسط مهمانن خداوند جلوگيرى كند.
سخن آخر
در خاتمه بر نكتهاى كه
بارها در اين سمينار بدان اشاره شده است تأكيد مىكنيم كه سرانجام از طريق يك نهضت
اسلامى جهانشمول كه ميراث ناسيوناليسم و استعمار و بردگى را ريشهكن سازد، قدرت و
سلامت سياسى به كليه بخشهاى امت باز خواهد گشت.
(والسلام)
پيدايش حكومت
اسلامى
و
تقريب بين
مسلمانان
«
بحيرا » يك راهب مسيحى بود كه در شهر « بحرى » زندگى مىكرد. « ابوطالب» عموى
پيامبر(ص) را كه در آن هنگام 12 ساله بود، بهمراه يك كاروان به « شام» برده بود.
در آنجا، همانگونه كه در منابع مسيحى ذكر شده است، بحيرا در وجود محمد(ص)
نشانههايى از پيامبرى آتى وى رديد و به عموى پيامبر(ص) توصيه كرد كه محمد(ص) را
به نواحى مركزى شام نبرد كه مبادا يهوديان نيز از اين نشانها آگاه شوند و به كودك
آسيب رسانند.
سالها بعد در شهر مكه، يك مسيحى ديگر بنام « ورقة بن نوفل» كه
يكى از عموزادگان خديجه(س) همسر پيامبر(ص) بود نيز به علائم رسالت قريبالوقوع
محمد(ص) در رابطه با تجربيات اوليه وى در غار حرا پى برد و هشدار مشابهى داد.
بحيرا و ورقه هيچكدام نمىدانستند كه محمد) ص)
پيامبر موعود است، ولى هردو احساس مشتركى نسبت به تاريخ داشتند كه از دينشان،
مسيحيت، نشأت مىگرفت. آنان درواقع مىدانستند كه پيامبرى خواهد آمد، ولى
نمىدانستند كه ظهور وى در چه زمان و مكانى صورت خواهد گرفت؟ و يا اينكه پيامبر
موعود چه كسى خواهد بود؟... هو بر اين امر واقف بودند كه اصلاح شرايط جاهليت كه بر
جامعه آنروز حكومت داشت نيازمند به ظهور پيامبر است. بحيرا و ورقه، بر منابع مسيحى
باقيمانده از حواريون عيسى مسيح باور داشتند كه حتى در زمان خود آنها اعتبار
چندانى نداشت. اكنون، 14 قرن بعد از كاملشدن قرآن يام نهائى خداوند متعال كه در
صحت آن هيچگونه ترديدى نيست، و پس از ظهور آخرين پيامبر و فرستاده خداوند، تشخيص
علائم و نشانههايى كه حاكى از وقايع جارى و آتى است، بايد بهمراتب آسانتر باشد.
دقت شناخت ما از اين علائم بستگى به درك ما
از چارچوب تاريخ در اسلام و پهنه تاريخ دارد. ما نمىدانيم كه خداوند در چه زمانى
اولين انسان يعنى « آدم» را كه پيامبر نيز بود، آفريد اما آنچه مىدانيم اين است
كه بين آدم، اولين پيامبر و محمد(ص) آخرين پيامبر، تعد
يكصد و بيست و چهارهزار پيامبر ديگر ظهور كردهاند (درود خداوند
بر همگى آنان باد).
بديهى است كه در تاريخ خلقت دقت زياد و وقت
بسيار طولانى صرف آمادهنمودن جهان براى ظهور آخرين پيامبر و كاملكردن پيام الهى
براى بشر شده است. اما اينهمه تداركات نمىتواند صرفاً براى حدود 1400 سال آخر
حيات جهان صورت گرفته باشد. بينش ما مسلمانان نسبت به يخ، البته بايد اين باشد كه
پايان عمر جهان عاقبت فرا خواهد رسيد، ولى زمان وقوع آن تنها بر خداوند متعال روشن
است. خداوند اين علم را به هيچكس حتى به پيامبران خود نيز عطا نكرده است. به همين
دليل بيهوده است كه در مورد آن به حدس و گمان بپردازيم. درضمن بايد بخاطر داشته باشيم كه (اكنون) 1400 سال بعد از
كاملشدن نبوت و وحىالهى، اسلام (پس از دوران كوتاهى در صدر اسلام ديگر) نتوانسته
است جهانى مطابق با الگوى خويش، بدانگونه كه خالق متعال براى جهان مقرر فرموده
است، با تمام جزئيات آن، بهوجود آورد، يك نظر واقعبين
شايد اين باشد كه اگرچه اسلام بعنوان يك پيام و الگو 1400 سال پيش
كامل گرديد، ولى كار اصلى تاريخ، يعنى آوردن تمامى اعضاء جامعه بشرى به زير لواى
اسلام، هنوز كامل نشده است.
اين امر سؤال ديگرى را مطرح
مىكند به اين ترتيب كه: اگر دوره بسيار طولانى قبل از كاملشدن اسلام، فقط يك
«دوره آمادگى» بوده است، 1400 سال گذشته را چگونه مىتوانيم توصيف كنيم؟ شايد
بتوان گفت كه جاهليت پيش از اسلام تجربه كافى براى بشريت نبوده است تا از ق آن
بتواند به عواقب انحراف از اسلام پى ببرد. شايد مفيد باشد كه 1400 سال گذشته را به
عنوان نمايشى عملى از آنچه در نتيجه انحراف از اسلام بر سر بشريت، بويژه مسلمانان،
مىآيد، بشمار آوريم، يعنى دورهاى كه در طول آن مسلمانان از « راه مستقيم » دور
شدند. اين واقت تنها مىتوانست بعد از كاملشدن اسلام بهنمايش گذاشته شود، كه قبل
از آن، شايد بتوان گفت كه جاهليت جديدى كه اكنون بر جهان حكمفرماست، صرفاً نمايشى
از اين واقعيت است. انحراف از اسلام بر دو قسم است: قسم اول آندسته از افرادى را
شامل مىشود كه هرگز اسلام نيند و راه مبارزه با آن را در پيش گرفتند و براى خويش
فرهنگ و تمدنى از كفر و جاهليت ايجاد كردند. امروزه تمدن غرب نماينده اين تمدن كفر
و جاهليت است. اين تمدن جهانيست و بسيارى از فرهنگهاى جنبى ديگر، مانند فرهنگهاى
چين، ژاپن و هند را نيز دربر مىگيرد.
تمدن مزبور شامل سنتهاى باقيمانده اديانى
مانند: مسيحيت بعد از رنسانس، يهوديت صهيونيستى و هندوئيسم جنگجو كه همگى در رد و
انكار اسلام اصرار مىورزند، نيز مىشود. تمدن غرب همچنين شامل آن دسته از
مسلمانانى مىشود كه، تحت نفوذ و سلطه استعمار، نظام غيرمذها بعنوان يك روش معتبر
به رسميت شناختهاند. اين مسلمانان، طبقات حاكمه جوامع اسلامى امروز را تشكيل
مىدهند. البته منهاى ايران بعد از انقلاب، انحراف در درون اسلام صورت گرفته است.
در رأس اين انحراف آن دسته از علماء فرق مختلف (اسلام) هستند كه به دلائل
گوناگونظامهاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى و غيره را كه بر قرآن و سنت پيامبر(ص)
منطبق نيست پذيرفتهاند و به آن مشروعيت دادهاند. نمونههائى از اينگونه انحراف،
را در همهجا مىتوان يافت.
در عين حال انحراف درونى عمدتاً خطاهائى
است كه با گذشت زمان بر روى هم انباشته شده است. اصلاح چنين خطاهائى نسبتاً آسان
است به اين دليل كه چهارچوب كلى اسلام كه اعضاى امت را به يكديگر پيوند مىدهد،
درهم شكسته نشده است. قدرت اصلاحگر اسلام در تقواى درونى ف
خاطى نيز متجلى است. هميشه و در كليه مكاتب فكرى اسلام، علمائى
وجود داشتهاند كه مايل و قادر به رفع خطا و پيونددادن امت بودهاند. تعداد
بهاصطلاح علمائىكه پاىبند به ايجاد فتنه و شكاف در ميان امتاند، بسيار قليل
بوده است. اگرچه قيل و قالشان بسيار بود
به اين دليل كه تحت حمايت سياسى حكامى بودهاند كه قصد تبديل خطا
به يك انحراف درازمدت و حتى دائمى را داشتهاند. اين روند انحراف با بهقدرترسيدن
بنىاميه آغاز شد و اكنون تحت حكومت آ ل سعود ادامه مىيابد. هدف از تأسيس
حكومتهاى ملى كه بوسيله قدرتهاى و ياران مسلمان آنان در جهان اسلام ايجاد
گرديده است، نيز دائمى ساختن انحراف سياسى ماست.
از 15 سال پيش با تأسيس «
مؤسسه اسلامى لندن» تلاش وسيعى را آغاز كرديم تا آن گروه از آحاد امت را - عالم و
غيرعالم - كه حاضرند در امر مهم تحقيق براى شناسائى بخشهائى از درون اسلام كه در
آن افراد با شناخت يكديگر علاقمند به تقريب و اتحادند، شركت كنند. شعور بيعى ما
چنين حكم مىكرد كه شكاف و تفرقه درميان يك امت واحد (آيه 92 از سوره 21 قرآن)
صرفاً مىتواند يك شكاف و جدائى سطحى و موقت باشد. احساس طبيعى ديگرى كه در اين
راه هادى ما بود اين بود كه خطا و شكافهاى بعدى در ميان امت عمدتاً جنبه سياسى
داشته و لذا زود خواهد
بود. اين بدان معنا بود كه براى رسيدن به مراحل اصلاح و تقريب ابتدا مىبايست
انديشه سياسى مسلمانان بازنويسى شود و يا اينكه واقعه سياسى عمدهاى روى دهد تا
اثر « انفجارى » آن، وصول به مراحل مذكور را ممكن سازد. از سادهانديشى ما بود كه
تصور مىكرديم كتوانيم انديشه سياسى مسلمانان را بازنويسى كنيم، به اين اميد كه
فرمولبندىهاى ما روزى بتواند واقعه سياسى عمدهاى را بوجود آورد1 .
اما اكنون مىدانيم كه تاريخ انديشههاى
خاص و قانونمندى عام خود را دارد و اسلام عليرغم خطاها و انحرافاتى كه در درون آن
صورت گرفته بود، بعنوان يك نظام عقيدتى از آنچنان قدرتى برخوردار است كه مىبايست
خود رأساً درمانى را براى بيمارىهاى امت ارائه دهد. ول اين مدت بايد به اين
واقعيت پى مىبرديم كه اسلام، اگر براستى حقيقت كامل و يك مكتب الهى است همچنين
بايد از يك قدرت درونى برخوردار باشد تا در مقاطع حساس تاريخ، مراحلى را جهت اصلاح
مسير تودههاى مسلمان بوجود آورد. تا پيش از ظهور خاتمالانبياء(ص) اين عمل طريق
پيامبرانى صورت مىگرفت كه پىدرپى در مقاطع مختلف مبعوث مىشوند. اكنون نقش اصلاح
و تقريب بوسيله نمايندگان غيرنبوتى (يا غير نبوى)، مانند افراد، نهضتها و
انقلابها، صورت مىگيرد. اين عوامل اصلاحگر، پس از آنكه بوسيله شرايط تاريخى،
متحرك و فعال شدند، بادرت آنرا داشته باشند تا همه مسلمانان، يعنى امت را در جهت
تقريب در هسته مركزى اسلام بحركت درآورند. در اين اواخر بسيارى از افراد و
نهضتهاى الهامگرفته از آن، تلاش ناموفقى را در جهت برعهدهگرفتن نقش مركزى «
عامل اصلاحگر» بعمل آوردهاند. از جمله مىتوان االبنا (بنيانگذار
اخوانالمسلمين) نام برد. ولى چنين بهنظر مىرسد كه نقش مركزى عامل اصلاحگر را
تنها « حكومت اسلامى» قادرست ايفا نمايد. شكست كسانىكه در اين راه تلاش نمودند،
دقيقاً بدين علت بود كه آنها نتوانستند «حكومت اسلامى» را تشكيل دهند. چنين
پيداستمل تشكيل حكومت اسلامى (بعنوان قدم اول) براى توفيق در كسب نقش مركزى عامل
اصلاحگر، كه بتواند به اشتباهات و يا انحرافات درون امت پايان دهد، يك عمل ضرورى
است.
تأييد اين نظريه را در سيره
پيامبر(ص) مىتوان جست. نقش پيامبر(ص) در مكه بعنوان يك فرد به اين محدود مىشد كه
تعداد معدودى از افراد را بدين اسلام وارد نمايد. با اين وجود پيامبر(ص) حتى در «
مكه» درصدد كسب حمايت حكومت براى تعداد قليل پيروان خويش بود، و بدانائل گشت.
انگيزه و معناى مهاجرت بسيارى از مسلمين صدر اسلام از مكه به « حبشه» نيز همين
است. همينكه اسلام، پس از هجرت (پيامبر «ص») به «مدينه»، به مرحله حركت رسيد،
گسترش اسلام در شبه جزيره عربستان سريع و همهجاگير شد. پس اسلام بدون حكومت
اسلامى، ناقص و ناتم است
و در اين نكته هيچ جاى گفتگو و بحث نيست. اين موضوع حاوى مفاهيم جنبى عميقى است در
رابطه با امر دعوت (به اسلام) كه از سوى مسلمانان خوشنيت صورت مىگيرد، و همچنين
براى دعوتى كه نيروى مسلمانان هماكنون، در جهت آن صرف مىشود. در اين راستا رژيم
سعودى بويبالغ هنگفتى را صرف دعوت در جهت جذب نيروى بسيارى از مسلمين جهان و
كشاندن آنها بسوى فعاليتهاى بىروح، بىنتيجه و مسدود، مىنمايد. اما وسيله و
ابزار اصلى دعوت، حكومت اسلامى است. دعوت بدون حكومت اسلامى بهمنزله دعوت بدون
دادن نشانى است.
قريشىهاى مكه از ابتدا به ماهيت سياسى
اسلام و پيامبرى محمد(ص) بروشنى پى برده بودند. وقتىكه قريشىها براى معامله نزد
پيامبر(ص) آمدند، پيشنهاد نمودند پيامبر سلطنت بر آنها را بپذيرد. سرپرستى هيأت
اعزامى از سوى قريش برعهده عتبةبن ربيعه بود. اين رويداد كليه كتب مربوط به سيره
پيامبر ثبت شده است. هدف از پيامبرى محمد(ص) به قدرت يا به سلطنترسيدن شخص وى
نبود، بلكه هدف تبديل جامعه به يك جامعه الهى و ايجاد يك كشور اسلامى بود. سالها
بعد، درنتيجه حمله نظامى پيامبر(ص) از كشور اسلامىاى كه در منطقه مدينه
استقراافته بود، مكه به تسخير اسلام درآمد. مسئوليت عمده براى دعوت برعهده حكومت
اسلامى است.
نكتهاى كه در دفاعيات جديد از اسلام بصورت
مبهم مطرح مىشود و خاورشناسان نيز با زيركى از كنار آن مىگذرند، اين است كه
اسلام نه تنها يك « پيام» است، بلكه يك «روش» نيز هست. وقتى پيام اسلام برطبق روش
مبلغين آرامشطلب مسيحى پياده شود، بعيد بهنظر مىرسز آن، نتايج مطلوب حاصل گردد.
چنين رويهاى ممكن است در تبديل اسلام به يك آئين تشريفاتى مانند مسيحيت مؤثر
باشد، ولى هرگز نخواهد توانست به اهداف اسلام دست يابد. پيام كامل اسلام روش اسلام
را نيز در متن و عمق خود دارد. بههمين دليل است كه در اسلام تا اين حد بسنت و سيره
پيامبر(ص) تأكيد شده است. و باز بههمين دليل است كه روشها و مراحل لازم جهت تأسيس
حكومت اسلامى نيز جزء لاينفك اسلام بهشمار مىروند. لذا اسلام بدون حكومت اسلامى،
ناتمام و ناقص است.
برخى از « احزاب اسلامى» كه در خلال دوران سلطه استعمار ظاهر شدند، اغلب
اين نكته اساسى را درك نكردند. آنها اسلام را در قالب « دموكراسى اجتماعى» بهسبك
اروپا ارزيابى كرده آنرا بههمان نحو ارائه مىنمودند. از ديدگاه آنها، حكومت
اسلامى صرفاً نمونه « اسلاميزده و قدرى » امروزى شده « حكومت ملى! بعد از استعمار
بود. تنها لازم بود كه در يك دوره از انتخابات پيروز شوند تا « به قدرت برسند» .
اين احزاب سياسى « اسلامى » به اين موضوع پى نبردند كه ميراث استعمارى وجود داشت
كه مىبايست خنثى و برچيده شود. بهزعم ساده لوحانه آنان » حكومت اسلامى» ساخته انديشه آنها، بر
پايههاى ناسيونا ليستى و غيرمذهبى حكومت به ظاهر « مستقل» بنا مىشد. آنچه كه در
صحت آن ترديدى نيست، اين است كه برخى از اين احزاب سياسى احتمالاً بطور ناخودآگاه
بخشى از تئورىهاى ارائهشده خويش را از منابع امروزى غربى گرفته بودند2.
مرحله « عملى » تأسيس حكومت اسلامى زمانى
فرا مىرسد كه « گمگشتگان » درون اسلام (يعنى آندسته از مسلمانانى كه راه خود را
گم كردهاند) مراحل طولانى كارهاى اصلاحى (و خودسازى) را پشتسر نهاده باشند. بايد
اذعان كرد كه در سنت اهل تسنن، اين مرحله اصلاحى هنوز حتىاز نشده است. انديشه
سياسى در ميان اكثريت اهل تسنن، همچنان در جادههاى انحرافى، سردرگم است كه از
طريق « احزاب اسلامى» ناسيوناليسم عرب، نهضت خلافت در هند، و سهلالحصولبودن
حمايت سياسى در بخش عمدهاى از 14 قرن گذشته ايجاد گرديده است.
اما در نزد اهل تشيع، نخستين گام مؤثر در
جهت صحيح، در همان اوائل تاريخ آنان برداشته شد و در قالب رد و نفى هرگونه سازشى
با نظامهاى موجود متجلى گرديد. ريشههاى آن به رد حاكميت « يزيد» از سوى امام
حسين(ع) و متعاقب آن شهادت ايشان در كربلا برمىگردد. گام احى عمده بعد، قرنها
بعد صورت گرفت، يعنى پس از آنكه ايران در اوائل قرن شانزدهم ميلادى به مكتب تشيع
گرويد. اين عمل بصورت بحث و مناظرهاى ميان علماى شيعه بر سر مسألهاى كه ظاهراً
تخصصى مىنمود انجام گرفت. اين مناظره در نيمه دوم قرن هيجدهم بين دو دسته از ء
موسوم به علماى اصولى و علماى اخبارى صورت پذيرفت. اخبارىها بر اين عقيده بودند
كه در خلال غيبت امام دوازدهم، علماى مذهبى مجاز نيستند براساس استدلال و استنباط
قضاوت و اظهارنظر كنند، و بر اين منوال اصل قانون را در مورد مسأله يا وضعيت خاصى
اعمال نمايند.
تنها كارى كه مىتوانست صورت گيرد اين بود
كه به احاديث مراجعه شود (كه وجه تسميه اخبارى نيز همين است) و با بررسى دقيق
آنها، در مورد هر مسأله خاصى، تصميمى اتخاذ گرديد. علماى اصولى بر اين عقيده بودند
كه در طول غيبت امام دوازدهم (عج) استدلال و استنباط آزادو مستقل جايز است. فرد
واجد شرايط براى اين امر، مجتهد است، يعنى كسىكه با پيروى از اصول شريعت، با استفاده
از قدرت استدلال خويش، تصميماتى اتخاذ مىنمايد كه با عمل به آن عامه مسلمين
خواهند توانست مسائل خويش را حل نمايند. غير از مجتهدين، بقيه افراد مسلمان با از يك مجتهد پيروى نمايند، كه به آن تقليد
مىگويند. مجتهدين برجستهاى كه عده كثيرى از اهل تشيع به تقليد از ايشان
پرداختند، بعنوان « مراجع تقليد» موسوم شدند. علماى اصولى در بحث پيروز شدند و
موضع اخبارىها كنار گذاشته شد.
» حامد الگار»
به اين موضوع اشاره مىكند كه اگر موضع اصولىها... در قرن هيجدهم
به پيروزى نمىرسيد، (وقوع) انقلاب ايران، حداقل در شكل خاصى كه بخود گرفته است، و
رهبريتى كه داشته و كماكان از آن برخوردار خواهد بود، غيرقابل تصور مىنمو ظهور
علماى اصولى را همچنين مىتوان بعنوان ايجاد يك نظام اصلاحگر در سنت اهل تشيع
توصيف نمود. درجه اهميت اين جريان براى جهان اسلام تازه اكنون بتدريج پديدار
مىشود. در اولين بخش اين مرحله اصلاحگر، دو جريان بهوقوع پيوست: اول آنكه درهاى
اجتهاد بطور كامل گشوده شد، و دوم اينكه علماء با مراجع تقليد پا به عرصه ظهور
گذاشتند كه اغلب، در مقايسه با بسيارى از حكام وقت، از نفوذ و حتى قدرت بيشترى
برخوردار بودند. در عمل، مراجع تقليد نماينده يك « حكومت اسلامى» در درون كشور،
بشمار مىآمدند. موضع سنتى تشيع مبنى بر اينكه ه
نوع قدرت سياسى در غياب امام دوازدهم نامشروع بوده و نبايد تعقيب
شود، داراى ريشههاى عميق تاريخى بود و مراجع تقليد در دوران سلسله قاجار كه پس از
سلسله صفويه در سال 1795 ميلادى به حكومت رسيده بود، فعاليت مىنمودند. در سرتاسر
اين دوره، يعنى از سال 1795 تا انقلاب اسلامى در سال 1979، علاقه عمده علماى ايران
اين بود كه ابعاد نامشروع و اجتناب ناپذير حكومت وقت را محدود نمايند. در اين
چهارچوب بود كه ميرزا حسن شيرازى فتواى مشهور خويش را (در سال 1892) در رابطه با
مصرف تنباكو در ايران، مبنى بر اينكه اگر توليد و عرضه آندر انحصار انگلستان باشد،
مصرف آن حرام است، صادر نمود. شركت علماء در انقلاب مشروطيت ايران (1905 تا 1909)
نيز بهسبب علائق و اهداف وسيعتر مكتب هوادار اجتهاد ميسر گشت. نظام اصولى، كه از
جنبههاى ديگر قدرتمند بشمار مىآمد، داراى دو نقطه ضعف بود: اول امتناع اء از
تلاش در جهت كسب بالاترين قدرت سياسى بود، و دوم تعدد مراجع تقليد در هر مقطعى از
زمان. تعدادى آيتالله و مرجع تقليد داراى پيروان بسيارى بودند، و اغلب ميان آنها
بر سر تعداد مقلدين رقابت بود. اين دو نقطه ضعف با يكديگر ارتباط نزديك داشتند.
مادامى كه علما در
انديشه اعمال قدرت مطلقه سياسى نبودند، نيازى براى رهبريت واحد نيز وجود نداشت، و
تا زمانيكه يك رهبر واحد، مثلاً نوعى « مرجعالمراجع» درميان نبود، اعمال قدرت
مطلقه سياسى نيز از سوى علماء، قابل تصور نبود. ريشههاى اين نقاط ضعف خودساخته در
علوم مذهب تشيع آنان عميق بود كه طبقات حاكمه، سلسلهها (سلسله پهلوى از سال
1926)، و حاميان انگليسى و آمريكائى آنها، از سوى قم يا نجف هيچگونه احساس خطرى
نمىنمودند. اما انقلاب اصوليون باب اجتهاد را نيز گشوده بود. مرحله اجتهاد كه
توسط علماى اصولى آغاز گشته بود، مىرفت كد از چندى ايشان را بهمرحله نهائى كه در
الهيات تشيع مرحله تأسيس حكومت اسلامى در زمان غيبت امام دوازدهم ناميده مىشود،
هدايت نمايد. اين همان پديده است كه ما تاكنون « انقلاب اسلامى ايران» ناميدهايم.
علماى اهل تسنن نيز كه بهمان اندازه در درون اسلام دچار «سرگشتگى» شدهاند، هنوز
مرحله طولانى و پرمشقت پاكسازى آثار شكستهاى خويش، بهبودى از ناتوانيها و نقاط
ضعف ساخته خود، و ترك عادت اطاعت محض از حكام طاغوتى متكبر را آغاز ننمودهاند. در
حال حاضر، شبكه جهانى « علماى دربارى» كه در خدمت رژيم آل سعود (و ديگر حكومتهاى
مذهبى) مىباشند، خطاكارترين و منحرفترين جامعه گم گشته را در درون اسلام تشكيل
مىدهند. اگر علماى اهل تسنن صرفاً پرده تعصب را از ميان بردارند، مشاهده خواهند
نمود كه امام خمينى كاروان اهل تشيع را بهنقطهاى كه همگى ما از آنجا سفر
مشتركمان را آغاز كرديم، فرمودهاند. امام خمينى در فتواى شانزدهم
ديماه سال 1366 خويش فرمودهاند كه حكومت اسلامى بمنزله « ولايت مطلقهاى كه از
جانب خدا به نبى اكرم صلىالله عليه وآله و سلم واگذار شده» مىباشد. امام خمينى
فرمودند كه اين موضوع «اهم احكام الهى است و بر جميع احكامه الهيه تقدم دارد».
امام خمينى افزودند: «اگر اختيارات (حكومت اسلامى) در چهارچوب احكام فرعيه الهيه
است بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفروضه به نبى اسلام صلالله عليه وآله و
سلم يك پديده بىمعنا و بىمحتوا باشد».
ايشان افزودند كه اگر چنين بود اختيارات
(يا قواى) مقننه و اجرائيه حكومت اسلامى بشدت محدود مىشد. امام خمينى در ادامه
فتواى خويش چندين نمونه از سياستهاى قانونگذارى، اجرائى، نظامى و اقتصادى را
بعنوان مثال ارائه نمودند كه اگر دولت اسلامى در محدوده احكامرعيه الهى محصور
باشد، اجراى چنين سياستهائى غيرممكن خواهد بود. در زمره اين سياستها، تصرف در
املاك شخصى بهمنظور انجام خدمات عامالمنفعه مانند ايجاد خيابانهاى جديد، خدمت
نظام وظيفه، بازرگانى خارجى، منع احتكار، گمركات و ماليات، قيمتگذارى عادلانه بر و
خدمات قرار دارند. امام خمينى در دنباله استدلال خويش فرمودند كه حكومت اسلامى «
كه شعبهاى از ولايت مطلقه رسولالله صلىالله عليه وآله و سلم است يكى از احكام
اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه است» اين مفهوم كه قدرت سياسى پيامبر
اكرم(ص) بايد بطوامل به حكام پيرو وى واگذار شود، پيوسته در انديشه اهل تسنن روشن
بوده است.
اين دقيقاً مطابق با دركى
است كه خلفاى راشدين از منبع و مبداء قدرت و اختيارات خويش داشتند. حكومت اسلامى
صرفاً شاخهاى از اختيارات رهبر، كه خليفه (نايب يا جانشين) پيامبر(ص) است،
مىباشد. اين فتواى امام خمينى مرحله طولانى عمل اصلاحى درون مكتب شيعه را كهسته
مركزى مباحثه اخباريون و اصوليون را تشكيل مىداد، باتمام رسانده است. اين نكته
نيز بايد ذكر شود كه مقدارى از بقاياى نفوذ موضع اخباريون كماكان نه تنها در
ايران، بلكه به مقياس بسيار وسيعتر در ميان علماى شيعى عراق، هند، پاكستان و بحرين
و پيروان آنها وجود درد. رهبريت انديشه سياسى شيعى كه در وجود امام خمينى و
همراهان نزديك ايشان متجلى است، تنها بعد از درگذشت آيتالله بروجردى در ماه مارس
1962 پا بهعرصه ظهور نهاد. از آن تاريخ بود كه آيتالله امام خمينى (ره)
سخنرانىهاى خود را در زمينه مسائل سياسى و انتقاد از شاه و بررسى امكان حكومت توسط مجتهدين
آغاز نمودند. در طول سال 1963 ايشان چندينبار توسط دولت وقت دستگير و در سال بعد
به تركيه تبعيد شدند. در سال 1965 ايشان به نجف، كه يكى از مراكز بزرگ علوم شيعى
عراق است، نقل مكان نمودند. ايشان مفهوم ولايت فقيه را طى ي
سلسله دروس حوزهاى در زمينه حكومت اسلامى، كه در سال 1970 در نجف
ايراد گرديد، بسط و گسترش دادند و با فتواى شانزدهم ديماه 1366 ايشان، بدون اغراق
شايد بتوان گفت كه انحراف سياسى تمامى امت، كه با آغاز حكومت بنىاميه شروع شده
بود، توسط امام خمينى اصلاح گرديد.ز لحاظ مشروعيت رهبرى حكومت اسلامى، امام خمينى
وضعيت دوران حكومت علىبن ابيطالب را احياء نمودهاند. اين بدان معنى است كه از
لحاظ حكومت و سياست در اسلام، امت اسلامى در وضعيتى بسيار نزديك به زمان پيامبر
اكرم(ص) قرار داده شده است.
در خلاف اين دوره بسيار كوتاه، يعنى از سال
1962 تا 1988، تاريخ با سرعت فوقالعادهاى حركت كرده است. اهل تاريخ با رابطه «
تقدمى – تأخرى» كه ميان انديشههاى سياسى (از يك سو) و وقايع سياسى (از سوى ديگر)
وجود دارد، آشنائى دارند. گاهى انديشهها در پيشاپيشيع حركت مىكنند و زمانى وقايع
به انديشهها شكل مىدهند. مثلاً در انديشه تشيع، تاريخ مكتب بزرگ « اصولى» كه
برضد عقايد «اخبارى» بهمبارزه برخاست و سرانجام آن را مغلوب ساخت، به «علامه حلى»
(جمالالدين ابومنصور حسنبن يوسف) در قرن 14 ميلادى برمىگردد. ازرگذشت وى در سال
1325 ميلادى تا پيروزى انديشه اصولى در ايران در قرن هيجدهم ميلادى، تحول بهكندى
صورت گرفت. در قرن نوزدهم م در ايران، علماى اصولى، بويژه مراجع (تقليد)، نفوذ
خويش را در وقايع سياسى بكار بردند.4 از سالهاى 1978-79 تا بحال تقريباً تمامى
انديشهياسى شيعيان و اهل تسنن بوسيله وقايع ايران شكل يافته است. اجتهاد امام
خمينى و مسير انديشههاى ايشان مرزهاى انديشه اصولى را درجهت تقارب كامل تمامى
انديشههاى سياسى در اسلام سوق مىدهد. ممكن است خود امام خمينى (ره) - مانند
علامه حلى قبل از ايشان - اهميتى بثار ضمنى گستردهتر انديشه و اجتهادشان ندهند،
ولى اهميت آن يك واقعيت انكارناپذير است و با اطمينان كامل مىتوان گفت كه تفسير و
اهميت فتواى شانزدهم ديماه 1366 امام مدتها مورد بحث علماى شيعى و سنى در داخل و
خارج از ايران، خواهد بود و آثار مثبت زيادى در اجتهاى بعدى خواهد داشت. اما در
حال حاضر، و با توجه به هدف محدود بحثى كه در اين مقاله مطرح شده است، درك اين
واقعيت كه از لحاظ سياسى حداقل بخشى از امت به موفقيتى نائل شده است كه آنرا (يعنى
آن بخش از امت را) در فاصله زمانى بيست يا سىسال از پيامبر(ص) قرار مىد، خود تجربهاى است مسرتانگيز...
و به همين دليل بار مسئوليت حداقل بخشى از
تاريخ ما از روى دوشمان برداشته شده است (اكنون) مىتوانيم آن احساس گناهى را كه
بخاطر تعلق به سنتى خاطى و منحرف در خود مىنموديم، از خويش دور كنيم، يعنى ما
ديگر مجبور نيستيم از آنچه كه تحت عنوان « تاريخ اسلام» و« لوكيت» و حكومت خاندانى
مطرح مىشود دفاع كنيم و يا آنرا توجيه نمائيم. همچنين مىتوانيم مقدار زيادى از
مباحث دينى تفرقهاندازى را كه در همين دوره نوشته و رواج داده شده است در « صندوق
سياه»5 بگذاريم. بدين ترتيب نوعى انقلاب اصولى
جديد خواهد توانست در همه مكافكرى اسلام رسوخ كند و « باب اجتهاد» را در تمامى
زمينهها و سنن فكرى باز نمايد. يكبار ديگر مىتوانيم از لحاظ تاريخى، احساس قرابت
بيشترى به پيامبر اكرم(ص) نمائيم. اين قرابت جديدالحصول، اگرچه عمدتاً جنبه ادراكى
و ذهنى دارد، خطوط ارتباطى معنوى و انديشهاى جد
را با سيرت و سنت پيامبر(ص) برقرار مىسازد. وقتى كه خودمان را در اين
چهارچوب زمانى نزديك به پيامبر(ص) قرار مىدهيم، عملاً كليه منابع خطا و انحرافات
بعدى امت ناپديد مىگردد. نقاط ضعفى كه از طريق پايبندى درازمدت و بىثمرمان به
مواضع عمدتاً غيرموجه بر ما تحميل گرديده است نيز از ميان خواهد رفت. يداقل بايد
گفت كه راه رهائى ما از بنبست و چنين ضعف تاريخى، اكنون باز است.
امام خمينى در زمينه اجتهاد اوليه خود در
رابطه با حاكميت ولى فقيه در غياب امام عصر (عج)، با مقاومت قابل توجهى از سوى
علماى شيعه محافظهكار قرار گرفتند. ايشان اكنون چنين فتوى دادهاند كه « ولى فقيه
» نماينده يا خليفه پيامبر(ص) است و حكومت اسلامى نيز از هن اختياراتى كه از سوى
خداوند متعال به پيامبر(ص) عطا گرديد، برخوردار است. اين عمل، راه را براى همه
مسلمانان، بويژه علماى پاك و پرهيزكار و مجتهد هموار مىسازد. وقتى چنين موضعى
حاصل گرديد، ديگر سنىبودن يا شيعهبودن مسألهاى نخواهد بود. كليه مواضع در
درونام معتبر و صحيحاند، ولى اعتبار و صحت هيچيك از آنها به اندازه موضعى نيست كه
ما را به نزديكترين فاصله از وضعيت زمان خود پيامبر(ص) مىرساند. بويژه موضعى كه
ما را قادر مىسازد تا رهبريت و حكومتى تأسيس نمائيم كه قدرت خود را از مقام خويش
تحت عنوان جانشين پيا - خليفه
- مىگيرد. اين است قدرتى كه در دل اسلام نهفته است كه بهنگام نياز مراحل اصلاحى
لازم را بطور خودكار توليد مىنمايد.
اما، مراحلى كه به عمل اصلاحى مىانجامد
نياز به درك بيشترى دارد. خطا و انحراف در درون اسلام بزودى نتايج نامطلوبى را بر
روى هم انباشته مىكند. مباحثه اخباريون و اصوليون، كه بيش از دو قرن پيش ميان
علماى شيعه روى داد نيز بايد بسبب همين انباشته شدن نتايج مطلوب آغاز شده باشد.
پيروزى موضع اصوليون بدون شك بيشتر خطاهاى اجتهاد پيشينيان را اصلاح نمود، اما نه
تمامى آنرا، ولى بازشدن باب اجتهاد به مقياس وسيعتر و با بنيادگرائى بيشتر، به
ظهور رهبران دينى و مراجع، انجاميد كه خلاء رهبرى حاصل از غيبت امام دوازدهم را
پرنمودند. با بهعهده گرفتن نقش رهبرى از سوى عده قليلى از مراجع تقليد، اين
مراجع در مسيرى قرار گرفتند كه مىرفت در نهايت يك رهبريت واحد را عرضه نمايد. اما
در اسلام وجود يك رهبر واحد تنها در چهارچوب قدرت سياسى اسلام كه بصورت حكومت اسلامى
تشكيل شده بود، ميسرت. براى تداوم مرحله اصلاحى كه توسط علماى اصولى آغاز گرديد،
ظهور يك مرجع واحد بعنوان « مرجعالمراجع» ! در نهايت و در فرصت مناسب،
اجتنابناپذير بود. و تحقق اين امر تنها در چهارچوب آنچه اكنون انقلاب اسلامى
ايران، با عمل تأسيس حكومت اسلامى مىناميم، امكانپذير بود.
مرحله اجتهاد قبل از انقلاب اسلامى و ظهور
يك حكومت اسلامى تحت رهبرى ولى فقيه در دهسال گذشته به صدور فتوائى از سوى امام
خمينى انجاميده است، به اين مضمون كه ايشان بعنوان ولى فقيه بهمراه حكومت اسلامى
بعنوان خليفه و نايب پيامبر اكرم به امر حكومت مىپردازند.
آخرين فتواى امام، تنها مىتوانست زمانى
ظاهر شود كه كشور اسلامى جديد، دشوارى و درواقع عدم امكان انجام صحيح وظائف
اجرائى، قانونگذارى و قضاياى خويش را بدون داشتن يك مرجع غائى در اسلام، بعنوان
خليفه پيامبر در عمل تجربه نموده باشد. عدم وجود چنين قدرتى در وى فقيه و حكومت
اسلامى بدون شك يك خطا بود، و طولى نكشيد كه نتايج چنين خطائى بر روى هم انباشته
گرديد و مقبول نيفتاد. بعبارتى مىتوان گفت كه مرجعيت بعنوان خليفه پيامبر(ص) در
آنزمان وجود دشت ولى عملاً در دست گرفته نشده بود و يا مفهوم آن بروشنى درك نشده
بود. انون امام خمينى(ره) اين مرجعيت را با صراحت و بدون ابهام اعلام نمودهاند.
امام خمينى(ره) بدلائلى كه حدس آن چندان هم دشوار نيست، شايد در قالب كلام چنين
نفرمودهاند، اما واقعيت امر اين است كه ايشان اكنون خليفةالرسول، يا جانشين
پيامبر(ص) مىباشند.
اكنون مىتوانيم با اطمينان چنين فرض كنيم
كه آنچه دكتر على شريعتى « تشيع صفوى » ناميد، بپايان عمر خود نزديك شده است،
اگرچه برخى از آثار آن در مراسم و فرهنگ شيعى تا مدتى باقى ماند. همچنين مشاهده و
تجربه كردهايم كه عمل تأسيس حكومت اسلامى قدرتمندترين عامل صلاحگر در اسلام است.
اين بدان علت است كه در مرحله سياسى، حتى يك خطاى كوچك بزودى عواقب بزرگ و مشهودى
را ببار مىآورد كه بدون شك قابل قبول نخواهد بود. اين بدان معناست كه خطا در
موضوعات فقهى كه بهمراسم مذهبى و عبادى مربوط مىشود مىتواند مدتها، و حتى برايشه
ادامه يابد، بدون آنكه به اسلام يا امت لطمهاى وارد سازد. اين موضوع نيز احتمالاً
درست است كه در درون اسلام، وجود دامنه وسيعى از اختلافات و تنوعات در نواحى
حاشيهاى فقه، معقول و قابل قبول مىباشد. اين تنوعات به عنوان خطا يا انحراف
بشمار نمىآيند. خاطى كساني هستند كه اجازه مىدهند چنين مسائل حاشيهاى فقه،
بحثهاى داغ و جنجالى درميان مسلمين ايجاد نمايد. چنين تنوعى در اعمال مذهبى اسلام
معمولاً بتنهائى نتايج متراكمى را كه تا سطوح غيرقابل قبول افزايش يابد، ببار
نمىآورد.
ولى اين وضعيت ممكن است در شرايطى پيش آيد
كه خطا و انحراف بر سر مسائل بزرگتر رهبرى، حكومت و سياست در اسلام به سطوح
خطرناكى رسيده باشد، كه از آنجا نيز به متلاشىشدن امت منجر مىگردد. در شرايط از
هم پاشيدگى مفرط، همانگونه كه در برخى از بخشهاى امت امروبهچشم مىخورد، اين
مسائل حاشيهاى ممكن است باعث خونريزى نيز شود. بهمين دليل، وجود نوعى رهبريت
مسلمان، از جمله « ملوكيت » در بخش اعظم تاريخ ما، مانع از آن شد كه مسائل
حاشيهاى باعث خونريزى به مقياس وسيع گردد، مثلاً در خلال حكومت مغول در هند،
مسأله درگيرىين ميان شيعيان و اهل تسنن پديدهاى ناشناخته بود. اما در سالهاى
اخير از همپاشيدگى تشكيلات سياسى در هند و پاكستان به مرحلهاى رسيد كه باعث
درگيريهاى خونين ميان مسلمين شد. گمان بسيارى از صاحبنظران بر اين است كه حكام
غيرمذهبى كشورهاى ملى بعد از استعمار ع
دست به ايجاد چنين درگيريهايى مىزنند تا اذهان عمومى را از تقريب
بين مذاهب و يا تقارب انديشه اسلامى در زمينههاى رهبرى، حكومت و سياست، منحرف
سازند و بهمين دليل است كه غرب بطور اعم و منطقه غيرمذهبى كشورهاى مسلماننشين
بطور اخص، به جنگ تبليغاتى بىامان عمكتب تشيع دست زدهاند. آنها بخوبى مىدانند
كه تنها راه بقائشان در اين است كه مراحل اصلاحى و تكامل انديشه اسلام را مسدود و
خنثى نمايند و نگذارند اين تحول در ميان اعضاى اهل تسنن امت راه يابد.
واقعيت امر اين است كه مرحله اصلاح خطا و
انحراف در سنت اهل تشيع، حداقل در ايران، تقريباً كامل شده است. شايد برخى از
صاحبنظران اهل تشيع در خارج از ايران هنوز نسبت به تحولاتى كه اجتهاد امام خمينى
بدان نائل گشته است، با ديده ترديد مىنگرند، يا در خود ايرا
علمائى باشند كه درباره اين موضوع ترديد دارند. ولى بعيد بهنظر
مىرسد كه اين موضوعات بتواند نيروهاى مقتدر و عظيم عمل اصلاحىاى را كه از درون
نشأت گرفته است، متوقف سازد.
اكنون بايد ميزان خطا و انحراف درونى اسلام
را كه در سنت اهل تسنن بچشم مىخورد، بطور خلاصه بيان كنيم. البته تجربه سياسى اهل
تسنن، درقبال تجربه اهل تشيع، بسيار متفاوت است. براى مسلمانان اهل تسنن خلاء
رهبرى وجود نداشت، تنها از لحاظ كيفيت بتدريج رو به زوالرفت. مكتب اهل تسنن برترى
و تقدم چهار خليفه اول - خلفاى راشدين - را به رسميت مىشناسد.
پس از آنكه معاوية ابن سفيان، به گفته
خويش، بهعنوان اولين ملك (سلطان) مسلمين زمام امور را در دست گرفت، تحولى كيفى در
اين زمينه بوجود آمد، كه آن نيز معلوم و مشخص است. در شناخت و درك وقايع و مسائلى
كه به شهادت امام حسين(ع) در كربلا انجاميد نيز ميان شيعيا
و اهل تسنن اختلافى وجود ندارد. ريشه خطاى سياسى و انحرافات بعدى
در مكتب اهل تسنن را بايد در اين جست كه حكامى كه بىكفايتى سياسى و فساد اخلاقيشان
شناخته شده بود، بهراحتى مورد قبول عامه واقع مىشدند و تقريباً بطور طبيعى هم
مردم با آنها همراهى مىكردند. بدان علت بود كه چنين تلقى مىشد كه مخالفت با حاكم
مسلط در مقايسه با انحراف شناخته شده حاكم از معيارهاى سنتى اسلام در زمينه فضائل
شخصى و اخلاقى، با فتنه بيشترى توأم است. اين امر باعث شد كه بسيارى از علماى اهل
تسنن بسهولت به دربار حكام و حمايت سياسى آنان دس
يابند. تحت چنين شرائطى، و تا زمانيكه حكام از قدرت قابل توجهى
برخوردار بودند و بر امپراتوريهاى وسيع حكومت داشتند، فشار يا ضرورتى براى بازنگرى
و بررسى مجدد مواضع تثبيت شده6
احساس نمىشد. گستردگى امپراتورى و تمدن اسلام، ظهور شهرها و مراكز علمى بزرگ و
سلطه اسى جهان اسلام بر هرچه بود، باعث شد كه مسلمانان اهل تسنن در رؤيائى از
امنيت كاذب و تقواى شخصى فرو روند. خطا و انحراف اوليه از مسير اسلام كه در لباس
ملوكيت ظهور كرده بود، در پس پرده گسترش و پيروزى سريع قدرت سياسى حكومتهاى
اسلامى پنهان گرديد. خيزش و شتاب اليهاى كه توسط پيامبر(ص) و خلفاى راشدين به
تاريخ سياسى مسلمانان عطا شده بود، از سوى حكام بعدى درجهت سرپوشگذاردن بر خطاها
و انحرافات شخصى خويش مورد استفاده قرار گرفت. بهمين دليل اين موضوع اجتنابناپذير
بود كه در نهايت، خطا و انحرافى كه از طريق ملوكيت آغگرديده بود، روبه فزونى گذارد
و ناگزير جامعه مسلمين را بسوى انحطاط اخلاقى و زوال سياسى و نظامى سوق دهد. و تا
زمانيكه ارتش مسلمين دشمنان اسلام را زير كنترل خود داشت، و يا سرزمينهاى از
دسترفته را مىتوانست بازپس گيرد - مانند بازپس گرفتن مجدد بيتالمقدس ازيحيان
توسط صلاحالدين ايوبى - اين زوال چندان آشكار نبود. ميزان دقيق آسيب تدريجى كه در
طول صدها سال زوال و انحطاط فزاينده در دوره «ملوكيت» بر « دارالاسلام » وارد شده
بود، زمانى آشكار شد كه قدرتهاى غربى، در نقش امپرياليستى خود وارد صحنه شدند طى
يك دوره تقريباً صدساله، قبل از شكست دولت عثمانى در جنگ سالهاى 1914 تا 1918
تمامى جهان اسلام زير نفوذ اروپائيان درآمده بود. پس از سال 1919، قدرتهاى
اروپايى سلطه خويش را بر قلب سرزمين اسلام در جهان عرب، با تقسيم و تبديل آن به
حكومتهاى دستنشاندثبيت نمودند. « مصطفى كمال» نيز كه به اصطلاح « پدر ترك»! لقب
گرفته بود مرحله تخريب آخرين آثار سياسى دارالاسلام را با الغاى رسمى خلافت در سال
1924 كامل نمود. اثر تدريجى و فزاينده خطا و انحراف نخستين به نتيجه طبيعى خود
رسيده بود و ديگر نشانى از حضور سياسى و نظامى اسلام در امور مسلمانان و جهان بچشم
نمىخورد و البته هيچ نتيجهاى نمىتوانست از اين ناگوارتر باشد. اما خصلت اطاعت
محض كه اغلب علماى اهل تسنن طى چندين قرن گذشته در خود پرورش داده بودند،
نمىتوانست يكباره دور ريخته شود. حتى درك اين مطلب كه مصيبتى بر اسل و شخصيت خود
آنان نيز وارد شده است، بهسختى بر آنها آشكار و روشن شد. غير از احساسات مردمى كه
« نهضت خلافت» در خلال سالهاى 1919 تا 1922 در « هند» برانگيخت، واكنش چندانى از
سوى علماى اهل تسنن بعمل نيامد. عكسالعمل آتى آنان نيز ظاهراً در راستاى نقش سنتى
خووده است. علماى مزبور، به سبك دوران ملوكيت، سخت سرگرم تلاش در جهت كسب حمايت
نظام سياسى جديد، يعنى « پادشاهى آل سعود» ، حكومتهاى ملىگراى جديد، و حتى
حكومتهاى استعمارى كفار، بودند. اين حكام بسيار مشتاق بودند كه در مقابل
فرمانبردارى سياسى علماء به آنان بطواهرى احترام و امنيت بخشند! و آنها را تحت
حمايت سياسى خويش قرار دهند. دو نفر كه تلاش دليرانه و در عين حال كماثرى را
درجهت احياى بخش سياسى اسلام بعمل آوردند عبارتند از حسنالبنا در مصر و ابوالأعلى
مودودى در پاكستان. اين موضوع نيز بايد ذكر شود كه هيچيك از ن دو نفر، عالم سنتى
نبودند. و متأسفانه جانشينان آنها، بههمراه احزاب خود، سرانجام طرفدار (حفظ) وضع
موجود شدند و از حمايت گسترده و پردرآمد آل سعود برخوردار گشتند.
البته تصوير ذهنيى كه رهبرى آنها از «حكومت
اسلامى» داشتند با حكومتهاى ليبرال و دموكرات رفاهگراى اروپا تفاوت چندانى نداشت
و اينگونه تلاشها كه تازه از سوى علماى اهل تسنن حمايت نمىشد بجائى نرسيد. بايد
اذعان كرد كه آنگونه عمل اصلاحى كه با پيروزى مكتب اصوليون درميان علماى شيعه آغاز
گشت، هنوز درميان اهل تسنن شروع نشده است.
مىتوان چنين استدلال كرد كه ماهيت و ميزان خطا
و انحراف در مكتب شيعه، با ماهيت و ميزان خطا و انحراف در مكتب اهل تسنن تفاوت
داشته است. اين استدلال در جاى خود معتبر است. ولى سه خصيصه مشترك وجود دارد كه
بايد مورد توجه قرار گيرد، بدون اينكه تلاشى در جهت ياتن منافع آن در فرمولهاى
علوم دينى صورت گيرد. اين سه خصيصه بهقرار زير است.
1. علماء اخبارى در طول حكومت سلسله صفوى
در ايران (881 تا 1126) هجرى شمسى (1502 تا 1747 ميلادى) به همان اندازه زير نفوذ
سياسى حكام بودند كه علماى اهل تسنن در هريك از مقاطع تاريخ، از جمله عصر حاضر،
زير نفوذ بودهاند و هستند.
2. درگذشته، خطا و اشتباه در مكتب شيعه، علماى
شيعه را از لحاظ سياسى به همان اندازه بىاثر كرده بود كه علماى اهل تسنن امروز به
آن دچارند.
3. علماى شيعه، قبل از موفقيت نهايى
اصوليون، باب اجتهاد را مسدود كرده بودند، ولى نه به آن وسعت و استحكامى كه علماى
اهل تسنن تابه امروز كردهاند.
بىشك وقوع انقلاب اسلامى ايران قبل از
آنكه برخى از مسائل خاص از طريق اجتهاد روشن شود، امكانپذير نبود. ذكر نام مسائلى
كه امروز درانتظار اجتهاد علماى اهل تسنن بسر مىبرند، از محدوده موضوع اين مقاله
خارج است. همچنين نمىتوان درباره شرايط لازم براى ظهك نهضت فكرى در مكتب اهل تسنن
به حدس و گمان پرداخت، نهضت فكرىئى كه از لحاظ وسعت و گسترش قابل مقايسه با نهضت
« اصوليون » در مكتب تشيع باشد. در مكتب اهل تسنن، بسيارى چنين استدلال مىكنند كه
خطا و انحراف آنها صرفاً يك قضاوت نادرست بوده كه به سازش با « ملوكيت» بجاى احياء
خلافت - انجاميده است. در هر صورت، واقعيت امر اين است كه تأثير چنين سازشى بر
انديشه و رفتار سياسى اهل تسنن ويرانگر بوده است. نتيجه اين شده است كه بيشتر
علماى اهل تسنن امروز، مانند علماى شيعه اخبارى قبل از انقلاب اصوليون، از درك
مسائل سياسى عاجزند و يا
از اظهار آن مىترسند و از خود اختيار و قدرتى ندارند.
»ملوكيت » جديد، كه در قالب
(خاندان سلطنت) آل سعود ظهور كرده است، بههمراه كليه رژيمهاى لائيك و غيرمذهبى
ديگرى كه در رأس حكومتهاى ملى به سبك استعمار بر مسلمانان اهل تسنن حكومت
مىكنند، مشتاقانه مايلند كه علماء اهل تسنن دست روى دست بگذارند! و درانتظاقلاب «
اصولى » خاص خويش بنشينند. چنين وضعى به حكام مزبور اين فرصت را خواهد داد كه براى
مدت حداقل دويست سال ديگر نفس راحتى بكشند! مدتى كه طى آن، بزعم ايشان، فرهنگ و
تمدن غيرمذهبى مطلوب خويش خواهد توانست ريشه بگيرد و نفوذ اسلام را از نسلهاى
بعدى بزدايد. علما اهل
تسنن بايد بهر قيمتى كه شده است از اين دام بپرهيزند. به چندين دليل موجه، نبايد
درانتظار آن نشست كه در مكتب اهل تسنن، يك انقلاب « اصولى» رخ دهد. اين اعتقاد كه
در هر بخشى از امت بايد تجربه مشابهى حاصل شود تا خطا و انحراف آن بخش اصلاح گردد،
بر هيچ دليل و منطقى استوار نيست. علماى شيعى دويست سال پيش، از مزيت مشاهده و
تجربه يك انقلاب اسلامى در بخش ديگرى از امت برخوردار نبودند. آنها ناگزير
مىبايست از درون مكتب شيعه به توليد عمل اصلاحى مبادرت ورزند، و پايبندى «
اصوليون » به اجتهاد نيز از همينجا نشأت مىگيرد. علاوه بر آن، دويست سال پيش، در
حاليكه علماى شيعى خلاء كامل قدرت سياسى را تجربه كرده بودند، علماى اهل تسنن هنوز
سقوط كامل آنچه را كه بزعم حكومت اسلامى! بود، تجربه نكرده بودند. امروز مكتب اهل
تسنن نه تنها فقدان كامل قدرت مركزى اسلام را تجربه كرده است، بلكه عبوديت سياسى
كليه بخشهاى امت را دربرابر كفر نيز طى مدت طولانى تجربه نموده است. كار پاياندادن
به سلطه كفر بر اسلام از آنچنان فوريتى برخوردار است كه لازم نيست بدنبال يك
انقلاب فكرى صورت گيرد. درنهايت شايد بتوان گفت كه يك انقلاب اصولى، در هر بخشى از
امت كه صورت يرد، براى تمامى امت كفايت مىكند. اين بدان علت است كه مرحله اصلاحى،
پس از آنكه در درون اسلام آغاز گشت، بايد كليه كسانى را كه زير پوشش آن قرار
مىگيرند، بسوى زمينههاى مشترك و مورد قبول كليه مسلمين هدايت نمايد. اگر مرحله
يادشده قرار باشد در پشت مرزهاى يكتب فكرى متوقف شود، ديگر نمىتوان آنرا يك مرحله
اصلاحى خواند.
در مورد ايران ديديم كه تا مدتها اجتهاد
علماى اصولى تنها به مسائلى مربوط مىشد كه معمولاً با مكتب شيعه پيوند داشت .
بعدها، همين مرحله اجتهاد بجائى رسيد كه
علماء به مسائل گستردهترى مانند: رهبرى، حكومت و سياست پرداختند، كه بهظهور نهضت
اسلامى انجاميد. با شروع حمله نهضت اسلامى در ايران براى سرنگونساختن شاهنشاهى يا
«ملوكيت» ، مرحله نهائى تأسيس حكومت اسلامى آغاز گرديد. مراحل نهائى انتقال از
نهضت اسلامى به حكومت اسلامى، به « انقلاب اسلامى» موسوم گشته است. نيازهاى نهضت
اسلامى و حكومت اسلامى بهگونهاى است كه مراحل مزبور نمىتواند توسط كسانى كه
صرفاً پيرو يك مكتب فكرى هستند با موفقيت طى شود. عمل تأسيس حكومت اسلامى آنچنان
به آزادىبخشى است كه كليه مرزهاى ساختگى درون (امت) اسلام را بىربط و بىاهميت
مىسازد. در ابتداء، تنها اعضاى عاليرتبه رهبرى بر اين امر وقوف دارند، در حا ليكه
توده مردم سرگرم جشن پيروزى مكتب فكرى خويشند. بنابراين، حكومت اسلامى نمىتواند
يك حكومت (شيعى) نى) باشد. آن حكومت، يا يك حكومت اسلامى است يا نيست. براى آنكه
يك حكومت اسلامى باشد، بايد تحت يك عنوان مورد قبول تمامى مسلمانان باشد و براى
آنكه مورد قبول همه مسلمانان باشد رهبر آن حكومت بايد مانند « خليفه» يا « نايب پيامبر» (ص) حكومت كند. و دليل فتواى
ششم ژانويه 1988 امام خمينى - درباره ارتداد سلمان رشدى - نيز همين بوده است. با
اين فتوا امام خمينى پيام روشنى به تمامى امت فرستادهاند، بدين مضمون كه ريشههاى
شيعى مرحله طولانىئى كه به انقلاب اسلامى انجاميد هرچه باشد، حكومتى كه در ايران
تأسيس يافته است، در قالعناى كلمه بدانگونه كه پيروان كليه فرق اسلام آن را درك
مىكند، « اسلامى» است. اين فتواى امام بمنزله انقلاب ديگرى در تكامل انقلاب،
بشمار مىرود.
فتواى امام خمينى همچنين نظرى را كه ما در
« مؤسسه اسلامى » از ابتدا نسبت به انقلاب اسلامى داشتهايم، تأ ييد نموده است. در
سال 1980 نظر ما اين بود كه اولين حكومت اسلامى كه پس از وقفهاى چنين طولانى در
تاريخ، تأسيس گردد، يك « نمونه ابتدائى » از كمال مطلوب خود بود.
و اين موضوع در طول اين مدت بهثبوت رسيد.
مرحله اصلاحى درون اسلام در طول سالهاى
اول بعد از تأسيس حكومت اسلامى جديد، ادامه داشته است. در مرحله بعد، انتظار
مىرود كه حكومت اسلامى ايران بتدريج با ديد وسيعترى به وضعيت تاريخى بنگرد، و
موضوع را از ديدگاه امت و نهضت اسلامى در سطح جهان، مورد ملاحظه قرار دهد.
در طول دهه اول انقلاب، نظام ادارى حكومت
اسلامى، از لحاظ طرز فكر، شايد « ايرانى» برجاى ماند، و علماء توجه خويش را درجهت
رشد و تقويت ارتباط با شيعيان در خارج از ايران متمركز ساختند ولى اعضاى عاليرتبه
رهبرى، بويژه امام خمينى(ره) و آيتالله خامنهاى، از « امت» و « نهضت جهانى
اسلام» و لزوم گسترش انقلاب در سطح جهان با كلامى پرطنين سخن گفتهاند در دههاى
كه در پيش است، سياست كشور بايد بهنحو فزاينده، انعكاسى از ديدگاهها و نظرات
رهبريت عاليه باشند.
اكنون
در مرحلهاى از تاريخ قرار داريم كه مىتوانيم آنرا در قالب يك نمودار ساده نشان
دهيم
![]()
![]()
![]()
تقريب
![]()
![]()
![]()
اسلام خطا انحراف اصلاح
* انقلاب اسلامي
*
حكومت اسلامي
براي آنكه جزئيات بيشتري را بتوانيم نشان
دهيم ، پيشرفت جداگانه مكاتب تشيع و تسنن را نيز مي توان در همين نمودار منعكس
نمود:
![]()
![]()
تشيع
خطا انحراف اصلاح
اسلام
![]()
تقريب انقلاب اسلامي + حكومت اسلامي

![]()
![]()
تسنن
خطا انحراف اصلاح
البته بهنظر ما هر نوع
تلاشى درجهت مشخصكردن موارد خطا يا ميزان انحراف در دو مكتب فكرى بزرگ اسلام،
عملى بيهوده و درواقع اشتباه خواهد بود، ولى آنچه كه بديهى است، اين است كه در
مكتب شيعه مرحله اصلاحى با انقلاب « اصولى» آغاز گرديد و نتيجه آن نه تنها
تقارفكرى و تقريب بين مسلمين است، بلكه پيدايش «حكومت اسلامى» نيز هست...
البته در مكتب اهل تسنن نيز
تلاشهاى متعددى درجهت « اصلاح» صورت گرفته است، جديدترين اين تلاشها توسط دو حزب
اسلامى: « اخوانالمسلمين» و «جماعت اسلامى» ، كه از شهرت بسزائى برخوردارند، صورت
پذيرفت. ولى هيچيك از اين دو حركت نشانگر آن نوع تجديد نظر اصولى مسااساسى كه
علماى شيعه بدان نائل شدند، نبودند، اخوان و جماعت صرفاً يك واكنش سياسى بودند، و
بههمين دليل نتوانستند خود را از چنگ انديشه سياسى جديد برهانند. از سوى ديگر،
مكتب شيعه به مرحلهاى از تكامل رسيده كه صرفاً مركب از يك سلسله عقايد و نظرات
مجرد نيست.
علماى شيعه كه رهبرى «امت مسلمان» را
برعهده دارند، از طريق انقلاب اسلامى، نمونهاى زنده از يك حكومت اسلامى پرتحرك،
پرتوان، قدرتمند و متقى را نيز در « ايران» تأسيس نمودهاند. عرصه تقارب، كه در
قالب يك حكومت اسلامى مشخص و ايجاد گرديده است، اكنون مانند مغطيس بر انديشه و
اعمال سياسى همه مسلمانان جهان عمل مىكند. اكنون، غيرممكن است كه انسان در مورد
سياست و مسائل سياسى اسلام بينديشد و بتواند به حكومت اسلامى ايران اشاره نكند؟
عقربه قطب نماى سياسى اسلام با استوارى درجهت ايران قرار گرفته است. هر مسلمانى
بايد مع خويش را درمقايسه با انقلاب اسلامى بسنجد. هيچ بخشى از امت در خارج از
حوزه نفوذ انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى جديد، قرار ندارد.
اين وضعيت، هم به ايران مربوط مىشود و هم
به تمامى امت. نه ايران و نه امت، هيچكدام را از اين رابطه گريزى نيست. مفاهيم و
اثرات ضمنى اين رابطه، عميق است و بايد بطور مبسوط مورد بحث قرار گيرد.
اما ابتدا بايد برگرديم به موضوع بحيرا
راهب مسيحى بصرى، و ورقه، فرد مسيحى ساكن مكه. آنها بدليل شناختى كه از كتاب مقدس
مسيحيت داشتند، و با مشاهده وضعيت تاريخ، در انتظار ظهور پيامبرى جديد بودند.
بديهى است كه پايبندى ديرينه به تاريخ و روندهاى تاريخى بهمنله يك منبع عمده علمى
بشمار مىآيد. مجموعه علمى كه در هر مقطع از زمان دراختيار بشر است، خود يك پديده
تاريخى محسوب مىشود. مثلاً اين امكان وجود ندارد كه بدون دسترسى به علم تاريخى كه
اكنون از آن برخورداريم، بتوانيم درباره خطا، انحراف، اصلاح و تقارب مطلبى بنسيم.
بهمين ترتيب، بدون انباشتهشدن نتايج نامقبول ده سال تجربه در حكومت اسلامى، اين
امكان وجود نداشت كه امام خمينى (ره) فتواى ششم ژانويه 1988 خود را صادر نمايند.
تنها اكنون براى ما امكان اين تصور وجود دارد كه تجربه تقارب، كه در بالا توصيف
شد، اين امكان را راى امت بوجود آورده است تا بتواند خود را در فاصله زمانى دو يا
سه دهه از زمان پيامبر(ص) قرار دهد. مكتب « اخبارى » در سنت شيعه به « خطا» ى خويش
پى نبرد تا اينكه تراكم نتايج نامقبول باعث ظهور علماى « اصولى» شد. پس از آنكه
علماى « اصولى» رهبريت مكتب شيعه را برعهده گرفتند، اين موضع نيز اجتنابناپذير
بود كه آنها سرانجام خواستار حق جانشينى پيامبر(ص) شوند و حق تأسيس يك حكومت
اسلامى در زمان غيبت امام مهدى موعود را مطالبه نمايند
اكنون اين موضوع روشن است كه موضع « صحيح»
يا « درست» در اسلام هميشه بايد امت را به پيامبر(ص) و خلفاى وى نزديك سازد. در
تاريخ، زمان ثابت نمىماند، و تجربه بشر نيز چنين است. تركيبى كه از اين طريق حاصل
مىشود، بايد مورد قبول كليه مكاتب فكرى اسلام و تمامى ا
قرار گيرد. اعتبار بنيان جديدالبسط اين علم مورد ترديد و سؤال
خواهد بود مگر آنكه ثابت شود كه تسلسل وقايع تاريخىئى كه منجر به حصول چنين علمى
شده است، قابل تكرار مىباشد. تسلسل وقايع تاريخى، طى دورههاى طولانى قابل تكرار
است. بههمين دليل اگر ظرف يك يا ده بعد از انقلاب اسلامى ايران، انقلاب ديگرى در
هيچيك از ساير بخشهاى امت رخ ندهد، اين لزوماً بدان معنا نخواهد بود كه
اعتبارانقلاب اسلامى اول مورد ترديد است. ولى اگر پنجاه يا صدسال ديگر سپرى شود
بدون آنكه قابليت تكرار آن مشهود گردد، آنگاه اعتبار تسلسل وقايع تاريخى كه در
ايران حاصل شد، جنبه جهانشمولى خود را بتدريج از دست خواهد داد. بهمين ترتيب اگر
مجموعه علمى كه از طريق مرحله اصلاح و تقارب حاصل شده است در محدوده مكتب شيعه
بماند و به ساير مكاتب فكرى اسلام ربط پيدا نكند، در آنصورت نيز ممكن است جريان
مزبور جنبه جهانشمولى خود را از دست بدهد. اگر مرحله اصلاح و تقارب نتواند در خارج
از ايران نيز تكرار شود، و يا قادر نباشد درميان ساير مكاتب فكرى اسلام به مقبوليت
گستردهترى دست يابد، چنين وضعيتى ممكن است اين معنا را نيز بهمراه داشته باشد كه
مرحله اصلاح و تقريب هنوز از رخى جهات ناتمام است. اگر چنين باشد، شواهد تازهاى
از نتايج مطلوب بتدريج بر روى هم انباشته خواهد شد. اما اگر نتايج مطلوب و
پيشبينى شده بتدريج در ساير نقاط جهان ظاهر شود، در آنصورت اعتبار مرحله اصلاح و
تقريب تثبيت خواهد شد.
بديهى است كه درست همانگونه كه خطا و
انحراف باعث انباشتهشدن نتايج نامطلوب مىگردد، اتمام موفقيتآميز مرحله اصلاح و
تقريب نيز بايد نتايج مطلوب و پيشبينىشدهاى را ببار آورد. زمينه تقارب بايد
مشابه با تجربه تاريخى صدر اسلام باشد. مثلاً در تجربه صدر اسلام، قريشيان « مكه»
حكومت اسلامى نوپا و جديدالتأسيس در «مدينه» را بارها مورد حمله قرار دادند. حتى
مىتوان چنين استدلال نمود كه دليل حمله قريش به مدينه اين بود كه مانع تأسيس حكومت
اسلامى شود، و همين درگيرى شديد و ممتد (حكومت اسلامى مدينه) با محيط مخال و نامساعد بود كه در تثبيت قدرت سياسى و
نظام اسلام در مدينه و سپس در سرتاسر جزيرةالعرب بسيار مؤثر افتاد. اين موضوع نشان
مىدهد كه مبارزه شديد و پيگير و طولانى با دشمنان خارجى يكى از تجارب حتمى حكومت
اسلامى بشمار مىرود. اگر دشمنان ديرينه اسلام بگونه قريشن مكه از خود واكنش نشان
ندهند، در آنصورت با اطمينان مىتوان چنين تصور كرد كه درواقع هيچگونه حكومت
اسلامى در شرف تأسيس نمىباشد. و اين مطابق با ديدگاه ما نسبت به حكومتهاى « ملى»
مسلمان است كه نه تنها مورد تهاجم كفر واقع نشدند، بلكه در جهت استقرار، مورد حما عملى و فعال كفر نيز قرار گرفتند. دليل
اينكه حكومتهاى (مستقل)! بعد از استعمار، خصومت دشمنان اسلام را برنيانگيختهاند،
اين است كه حكومتهاى « ملى» مسلمان درواقع براى خدمت به اهداف جهانى استعمار
ايجاد شدهاند. كليه وقايع بعدى نيز بههمينگونه قابل پيشوده است. تبانى آشكار
حكومتهاى عرب با آمريكا و شوروى در تجاوز به ايران نيز در زمره همين وقايع مطلوب
و قابل پيشبينى قرار مىگيرد كه علىالقاعده! بايد بدنبال تأسيس يك حكومت اسلامى
رخ دهد.
همچنين مىتوانيم پيشبينى كنيم كه برترى
گسترده كفر و همدستان - منافقين - از لحاظ نظامى، سرانجام مغلوب (اسلام) خواهد شد،
درست همانگونه كه قريش در تجربه تاريخى صدر اسلام مغلوب گرديد. اگر ايران مورد
تهاجم قرار نمىگرفت و از سوى ابرقدرتهاى كافر و همدسايشان تلاشى هماهنگ در جهت
بىثباتساختن آن صورت نمىگرفت، آنگاه بايد در « اسلامى» بودن انقلاب و حكومتى كه در آن كشور تأسيس
يافته است، ترديد مىنموديم.
به اين ترتيب، تاريخ يك رشته قوانينى را
دراختيار ما قرار مىدهد كه براساس آن مىتوانيم درمورد ماهيت واقعى رويدادهاى
تاريخى قضاوت كنيم. بديهى است كه حكومتهائى كه توسط قدرتهاى استعمارى برپا
گرديده، يا بعبارت ديگر، مورد حمايت و (ضمانت) ابرقدرتهاى كرار دارند، نمىتوانند
«اسلامى» نيز باشند. اين موضوع درمورد كشورهائى كه حكام آن تلاش مىكنند تا از
الگوهاى « پيشرفت»! و «توسعه» ناسيوناليستى، دموكراتيك، كاپيتاليستى و يا كمونيستى
اروپا تقليد كنند نيز صادق است. بيشتر اين حكومتها از حاميان كافر خويش
(كمك)هاقتصادى و نظامى نيز دريافت مىدارند. كليه اين كشورها، كه در حال حاضر -
بدون شك - شامل تمامى كشورهاى مناطق مسلماننشين جهان غير از «ايران» مىشود، نه
تنها اسلامى - به مفهوم واقعى كلمه - نيستند، بلكه درواقع بهنحوى فعال عليه اسلام
به مخالفت برخاستهاند. كه
از اين واقعيت برمىآيد اين است كه نقشه سياسى امت امروزه نمايشگر نهايت خطا و
انحراف شديد و مضاعف از معيارهاى سياسى اسلام است. بهعبارت ديگر، نقشه سياسى امت
امروزه نشاندهنده حاصل جمع كليه نتايج نامقبولى است كه طى صدها سال خطا و انحراف
سياسى بر روى همباشته شده است. شايد در اعتراف به اين واقعيت نيز نبايد درنگ كنيم
كه اين حاصل جمع كليه نتايج نامقبول تاريخ نمايشگر خطاى اوليه و انحراف شديد و
مضاعف مكتب تسنن در طول قريب به هزار و چهارصدسال از تاريخ خود، مىباشد. سازش
مكتب تسنن با « ملوكيت» و فساد سياسى آن، همنزله بزرگترين نمونه خطا و انحراف در
درون اسلام سنى، بشمار مىآيد! برخى از مسلمانان اهل تسنن چنين استدلال مىكنند كه
خطاى شيعيان مبنى بر تعليق عملى احكام عمده اسلام در رابطه با حكومت، سياست و
رهبرى در زمان غيبت امام دوازدهم، خطاى بزرگترى بود! ما درصدد سخگوئى نيستيم ولى
تأثير خطاى تشيع بر امت محدود بود و اصلاح آن نسبتاً بسهولت صورت گرفته است. سازش
مكتب تسنن با ملوكيت، و اخيراً با انديشه سياسى غرب، سرنوشت سياسى تمام امت را
ويران نموده است. اين خطا و انحراف مضاعف، باعث شكست سياسى و نظامى امت در سطح
جهان شده است. آنچه كه باعث سلطه كفر بر تمامى امت گرديده، اين است كه اهل تسنن
نسبت به قضاوت ويرانگر تاريخ در موارد سوابق و عملكرد سياسى ايشان، واكنش مثبتى از
خود نشان ندادهاند.
تقريباً هيچ بخشى از اين گناه را نمىتوان
بر گردن خطا و انحراف مكتب شيعه نهاد. با اين توصيف، عليرغم وجود اينگونه شواهد
انكارناپذير از نتايج نامطلوب در كليه بخشهاى امت، هنوز هم مىبينيم كه عده كثيرى
از علماى اهل تسنن در قيد خدمت به ملوكيت « آل سعود» باقياند. ساير گروههاى اهل تسنن، بويژه
آنهائى كه سعى بر تشكيل احزاب سياسى داشتند، كماكان (اهداف) ناسيوناليستى و
دموكراتيك غيرمذهبى خاص دوران استعمار را دنبال مىكنند.
در هر صورت، مقايسه كيفيت نسبى خطا و
انحراف و تأثير آن، چندان مطلوب نيست. آنچه كه حائز اهميت است، آن است كه قبلاً
نيز بدان اشاره نمودهايم، مبنى بر اينكه موضع (صحيح) يا (درست) در اسلام هميشه آن
موضعى است كه به پيامبر(ص) و خلفاى پيامبر نزديك باشد. اتمام دوره خطا، انحراف،
اصلاح و تقارب، اكنون مكتب شيعه را به موضع (صحيح) يا (درست) در اسلام رسانده است.
ولى مكتب شيعه، براى اثبات اعتبار دستاورد خويش، اكنون بايد مكتب تسنن را به
پذيرفتن مطلوبيت و قابليت تكرار نتايج حاصله، ترغيب نمايد. بدين منظور، بايد گروهى
از علما از هر دو مكتب فكرى عمده در اسلام، گرد هم آيند. و تقريب واقعى در انديشه
و عمل بوجود آورند.
از سوى مكتب شيعه، تعدادى از علماى ايران
كه به هسته مركزى حكومت اسلامى قرابت بيشترى دارند، بويژه علمائى كه به امام (ره)
نزديكترند، بايد قدم جلو بگذارند و موضع جديد خويش را براى علماى اهل تسنن تشريح
نمايند. از جانب مكتب تسنن، به آن دسته از علماء نياز داريم كه با نظامهاى سياسى
منحرف و فاسد چندان تماسى ندارند و يا با آنها قطع رابطه كردهاند. بعنوان قدم
اول، گروهى از علماى اهل تسنن كه لزوم يادگيرى از تجربه شيعيان در زمينه اصلاح و
تقارب را درك كردهاند، بايد گردهم آيند. و اينها بايد آن دسته از علماى اهلن
باشند كه اين واقعيت را پذيرفتهاند. كه اكنون موضع اهل تشيع، بعد از انقلاب
اسلامى ايران، هيچگونه تفاوت اساسى با موضع ديرينه اهل تسنن قبل از آنكه به خطا و
انحراف « ملوكيت» كشيده شود، ندارد. با كمك اين علماء اهل تسنن، علم و تجربهاى كه
در مكتب شيعه بدست آم است
به كليه بخشهاى امت منتقل خواهد شد. مزيت قابل توجهى كه مكتب شيعه اكنون از آن
برخوردار است، مربوط به بحث « خداشناسى» نمىشود.
درواقع بحثى كه در اينجا مطرح شده است، از
مبحث « خداشناسى» كاملاً جداست. ريشه و مبداء اين بحث مربوط مىشود به تاريخ، حركت
و مسير تاريخ، تأثير تاريخ، برخورد مسلمين با تاريخ و بالاتر از همه، انتظار و
دورنماى وقايع تاريخى آينده. بهمين دليل بحث حاضر را با بيرا و ورقه آغاز كرديم.
تاريخ مانند يك بوته آزمايش است. در برخوردش با خطا و انحراف، بىامان و بىطرف
است. تاريخ تاب تحمل هيچ ميزان يا درجهاى از تحريف حقيقت را ندارد، هرچند كه اين
عمل، صادقانه و با نيت و انگيزه خيرخواهانه انجام شده باشد. كليه مكاتب دينى دام «
اعتقاد و فخر به صحت موضع خويش» افتادهاند و نامعقولانه چنين ادعا مىكنند كه
هيچكس غير از آنها، به تمامى حقيقت دست نيافته است. عدم ارزيابى نتايج عينى
درمقابل اهداف مطلوب و موعود، به تنزل كيفيت رفتار و فساد اخلاق مىانجامد. اين
نيز به نوبه خود به يك يت انحصارى منتهى مىشود كه براساس آن، گروههاى منقطع هريك
مدعى حقانيت كامل موضع خويش است. تاريخ به آن دسته از افرادى كه خود را سرگرم اين
قبيل اعمال كودكانه مىنمايند، به ديده تحقير مىنگرد. تاريخ، در طول زمان،
مجموعهاى از انحرافات و حقايق ناقص را تهين را با حقيقت كامل مقايسه مىكند.
تاريخ حقايق ناقص فكرى، معنوى، اخلاقى، سياسى و مذهبى را به واقعيات ملموس مبدل
مىسازد. اين واقعيات تاريخى، پس از مدتى، نتايجى را ببار مىآورد كه نه تنها
نامقبول، بلكه زشت و عميقاً تحقيرآميز است. بوته آزمايش تاريخ، تمامى هاى امت را
به وضعى كه هماكنون همه ما بدان مبتلا هستيم، يعنى حالت از همپاشيدگى و عبوديت
نسبت به كفر، تنزل داده است. واقعيات زشت و تحقيرآميزى كه با خيرگى به ما
مىنگرند، همان حكومتهاى ملىئى هستند كه در مناطق مسلماننشين جهان بدست قدرتهاى
استعمارىجاد گرديدهاند. آنچه كه زشتتر و تحقيرآميزتر است، سلطه سياسى، اقتصادى و
فرهنگىاى است كه تمدن غرب بر سرزمينها و ملل اسلامى بدست آورده است. آنچه كه از
همه زشتتر است، منظره فساد حكام و طبقات حاكمهاى است كه هماكنون بر جهان اسلام
حكومت مىكنند. و عشكاف موجود شايد ضعف علماى اهل تسنن در مبارزه با وضعيت حاضر
باشد. اصلاح و تكاملى كه علماى شيعه ايران بدان نائل گشتهاند، هنوز يك نهضت تاريخى
ناتمام و محدود است. تاريخ تنها در صورتى از خود پاسخ مثبت نشان خواهد داد و بار
را به سرمنزل مقصود خواهد رساند كه تسلل اصلاح و تكامل و تقريب در كليه بخشهاى
امت تكرار شود.
*
در پايان اشاره روشنترى به
اين نكته ضرورى است:
در مورد تقريب بين مذاهب اسلامى
و تقارب انديشه مسلمانان، ما در دهسال گذشته - در مؤسسه اسلامى لندن - همواره هدف
« وحدت» را دنبال كردهايم. كتابها و نشريات و مقالات ما در كل در راستاى وحدت
اسلامى و دورى از هرگونه عملى بوده كه با عقيده و يا فقه هيچ مسلمانىتماس پيدا كند
و يا موجب رنجش آنان بشود...
و اكنون دعوت رهبرى جمهورى
اسلامى به ايجاد مؤسسه « دارالتقريب» و در « امالقرى »، اميد تازهاى به ما
بخشيده است. و همانطور كه ايشان تصريح كردهاند، هدف از اين امر، يكىكردن
ديدگاههاى فقهى نيست بلكه ايجاد جهانبينى مشترك، اهداف مشترك براى تمامى امت
ااست. و اين، از آرزوهاى ديرينه ما است.
بحث كنونى ما نيز درواقع
براى ارائه چهارچوبى بود كه در آن سعى كردهايم چگونگى پيدايش اختلاف درميان امت
را درك كنيم و نشان دهيم كه روند كنونى تاريخ، درجهت اتفاق و اتحاد انديشه سياسى
مسلمين در حركت است.
در اين زمينه و براى پيشرفت سريع، امكانات
وسيعتر و همكارى بيشتر از سوى امت و رهبرى امت اسلامى ضرورى است كه اميدواريم با
تحقق آن فاصله زيادى نداشته باشيم!
يادداشتها
1. مراجعه شود به:
Draft Prospectus of the
Muslim, Institute
2. مريم جميله نيز در
مورد يكى از رهبران اسلامى به نتيجه مشابهى رسيده است. به مقاله وى در نشريه زير
مراجعه شود:
Islamic quartrely,Journal of the Islamic Cultural Centere , Vol 31, No
2,Second quarter , .1984
3. مراجعه شود به كتاب:
Hamid Algor,The Roots of the Islamic Revolution , (London: The Open
Press,1983 , p 18) .
4. مراجعه شود به:
Moojan Momen,An Introduction to Shi'ism , (
5. به كتاب زير نوشته
كليم صديقى رجوع شود:
The Islamic Revolution
Achievement,( London: The Open Press 1980) , p 14.
6. اين موضوع پيوسته
در سخنرانىها و پيامهاى امام خمينى (ره) مطرح شده است. اما در پيام حج سال 1407
ايشان اين مطلب را بطور مبسوط مورد بررسى قرار گرفته است، بهنحوىكه دامنه آن از
بيست هزار كلمه تجاوز مىكند. به متن پيام مراجعه شود.
نهضت اسلامى
و
نظم نوين
جهانى
زبان
بحث و گفتگوى سياسى جديدى كه تحت رهبرى و نفوذ امام فقيد روحالله الموسوى الخمينى
پديدار شده است، فرهنگ سياسى اسلام است كه امّت و جامعه سياسى جهانى اسلام را برانگيخت
و با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران نيروى
تازهاى يافت. ما در اين مؤسسه اسلامى براي
مشاركت در چنين انتقال عظيمى در روح سياسى جامعه جهانى اسلامى بطور خستگى ناپذيرى كار كردهايم. در هفتههاى
اخير ما شاهد بودهايم كه الجزاير به نقطه انفجار رسيده است. در حال حاضر رژيم
حاكم در الجزاير با دستگيرى و زندانى كردن شيخ عباس مدنى و همكارانش درصدد سركوب كردن
جنبش اسلامى است. ولى نمىدانند كه انقلاب اسلامى يك جنبش آشكارى است كه نظام
برقرارشده را خلعسلاح مىكند. انهدام ميراث استعمارى و حكومت ملى و خنثىسازى
نيروهاى نظامى از شرايط ضرورى ظهور يك حكومت اسلامى است. عملهاى جراحى انقلاب
اسلامى بايد تماهاى عفونى و آلوده را قطع كند و از ميان ببرد تا امكان هر عفونت
تازهاى از بين برود.
در طول سال گذشته بار ديگر شاهد دشمنى آشكار غرب با اسلام و مسلمانان بودهايم. جنگ خليج فارس قسمت كوچكى از جنگ و جهاد بود. تبليغ و ادعاهاى
فاتحان غرب براى ايجاد يك نظام جديد جهانى اظهارات بيهوده و يا به عبارت بهتر انديشهاى خيالى است. جنگ خليج فارس تنهمان
چيزهايى را كه هميشه مىدانستهايم. ثابت كرد. اين مسئله مىتواند به صورت زير
خلاصه شود:
1. تمام مسلمانان و حكومتهاى ملىگراى عرب
در خدمت منافع منطقهاى و جهانى غرب هستند. قبل از جنگ خليج فارس هيچ استثنائى
وجود نداشت و در حال حاضر نيز وجود ندارد.
2. غرب مايل است همه مسلمانان - و يا
درواقع همه مردم جهان سوم در آسيا، آفريقا و آمريكاى لاتين - را براى تثبيت منافع
امپرياليستى خود از بين ببرد.
3.
اتحاد جماهير شوروى عضو تمام و كمال متحد غربى عليه اسلام و مسلمانان بوده است.
4. سازمان
ملل متحد هميشه بهعنوان عامل غرب عمل كرده و براى هميشه چنين باقى خواهد ماند. به
هر حال يك افشاگرى از جنگ خليج فارس وجود دارد كه گرچه كاملاً تازه نيست با اين
وجود مهم است. جنگ خليج فارس يكبار ديگر آنچه را كه ممكن است طبل نرمناپذير غرب
ناميده شود، آشكار كرد و آن ‹‹ سند سنورم
ويتنام ›› ناميده مىشود. قبل از جنگ جملهاى كه اغلب اوقبر لبهاى رئيس جمهور
امريكا بود اين بود كه ‹‹ جنگ در خليج
فارس، ويتنام ديگرى نخواهد بود! ›› بسيار خوب، مسلماً ويتنام خود در مسير بسيار
دورى از خليج فارس قرار دارد، منظور جورج بوش چه بود؟ مسلماً منظور او اين نبود كه
ايالات متحده از عراق صدام حسين شكست نخواهد خورد. هرگز نظير آن هم نبود. امريكا و
همدستانش با آگاهى از قابليت جنگى صدام، در مدت هشتسال جنگ او عليه ايران اسلامى،
از نظر مالى او را حمايت و تقويت كردند. خطرى از جانب او وجود نداشت. پس كجا جنگ
‹‹ ويتنام ›› در خليج فارس بود؟ جورج بوش
بوضوح به ايران ارجاع مىكر هنگامى
كه او گفت ويتنام ديگرى نخواهد بود، منظورش اين بود كه ايالات متحده و همدستان
غربى جنگى با ايران به راه نخواهند انداخت. در طول جريان با بيش از 750000 سرباز و بزرگترين سرزمين، نيروى هوائى و
دريائى كه رهبران غرب يكجا دراختيار داشتند، سعى كردند تا يكى از هواپيماهايشان
نيز حتى بطور اتفاقى بر فراز ايران پرواز نكند. نيروهاى هوايى غرب هواپيماهاى
عراقى را بر فراز فضاى هوائى ايران تعقيب نكردند. شايد صدامحسين با استفاده از
فضاى هوايى ايران بهعنوان ‹‹ يك آسمان
امن ›› براى هواپيماهاى خود اميدوار بود كه غرب را تحك به بمباران ايران نمايد. اما
غرب از تحريك شدن امتناع ورزيد! غرب از چه چيز مىترسيد؟ منطقاً از قدرت هوائى
ايران و يا توانائى ضدهوائى هراس نداشت. ايران از لحاظ اين مهمات چندان نيرومند
نيست. غرب از قدرت اسلام كه امروز در ايران است، ترسيد. آنها دريافتند كه ر در
مورد ايران دست به اقدام بزنند ممكن است برايشان ‹‹ ويتنام ›› و يا ‹‹ واترلو ››ى جديدى باشد. امام خمينى (ره) در طول
جنگ طولانى هشتساله با عراق به غرب و ديگر مهاجمان بالقوه اخطار كرد كه اگر آنها
آنقدر احمق باشند كه به جمهورى اسلامى ايران حمله كنند، ايران گورستن آنها خواهد
بود. هماكنون غرب مايل به جنگ كوتاه و جنگهاى تكنولوژيكى دقيق عليه دشمنان خويش
است. هرگونه درگيرى با سربازان مسلمان ايران منجر به يك جنگ درازمدت خواهد شد كه
در طى آن غرب مىبايست با سربازان مسلمان دست و پنجه نرم كند.
در اين نوع از جنگ سربازان امريكائى كه
عكسهاى برهنه دوستان دختر خود را محكم نگه مىدارند با سربازان اسلام كه نسخههاى
قرآن را محكم نگه مىدارند و درپى شهادت هستند، قابل مقايسه نيستند.
در ژانويه 1989، كمتر از شش ماه قبل از
رحلت امام، ايشان ضربه ديگرى به پيشروى تمدن مادى زدند. در نامهاى به ‹‹ گورباچف ›› رهبر شوروى، امام مرگ كمونيسم را
پيشبينى كرد. در عرض يكسال امپراتورى پهناور كمونيست همچون يك ورق كاغذى سقوط
كرد. امام گورباچف را دعوت آزمايش اسلام بهعنوان تنها راه چاره كرد.
او حتى به محققين شوروى پيشنهاد كرد كه براى مطالعه به ‹‹ قم ›› بيايند. اين امر ‹‹ اتمام حجتى ›› از طرف بزرگترين ‹‹ حجةالاسلامى ›› بود كه تاكنون ديدهايم.
شدت و خشونت امام نسبت به كمونيسم بطور
مساوى نسبت به دموكراسى اجتماعى و كاپيتاليسم نيز بكار مىرفت. كمونيسم سرنگون شد
زيرا شكل نهائى كاپيتاليسم در پوشش حكومتى آن بود. كاپيتاليسم متحد كه با سبك
دموكراسى اجتماعى گسترش يافته است نهايتاً همانند يك ورشكسته خلاقى و افراطى و
بىكفايت است همانطور كه كمونيسم در اتحاد جماهير شوروى و اروپاى شرقى شد. درواقع
حكومتهاى دموكراتيك در كشورهائى مانند انگلستان، فرانسه و آلمان بيشتر از بخشهاى
عمومى بزرگترى نسبت به آنچه كه شوروى تاكنون ايجاد كرده بوجود آوردهاند، عواملى
منجر به سرنگونى كمونيسم شدند همگى در نظامهاى به اصطلاح كاپيتاليست / دموكراتيك
بوضوح وجود دارد. خودبينى ميليتاريستى غرب تا حدى درصدد پنهانكردن خلاء و پوچى
خويشتن است. در اين زمان كاپيتاليسم يكپارچه سرنگون خواهد شد همانطور كه كمونيسم
اينطور شد. غرب اين را ىداند. با دقت در بينش تاريخى آن غرب همچنين مىداند كه
تمدن اسلامى نهايتاً بهعنوان تمدن غالب دنيا آلترناتيو آن خواهد شد. اين همان
آگاهى است كه غرب را مجبور به ضربهزدن به اسلام، جهان اسلام و مردم مسلمان جهان -
تا آنجا كه مقدور است - مىكند به اين امياين امر حداقل شكست حتمى آنها و تحقيرشان
بهدست اسلام را به تأخير بياندازد! اين همان سؤالى است كه چرا روند تفكر غربى
آنقدر سنگين دريك تلاش بىدرنگ جهت تحريف پيام اسلام محفوظ مانده است.
اين امر روشن مىسازد كه چرا اين همه مطالب
و گفتههاى پوچ و بىارزش برضد اسلام و مسلمانان همه روزه در همه جاى غرب منتشر
مىگردد.
در محكومكردن نويسنده كتاب ‹‹ آيات شيطانى ›› به مرگ، قضاوت امام عارى از نقص
بود. او كتاب ‹‹ آيات شيطانى ›› را قسمتى
از يك توطئه نسبت به اسلام و پيامبر گرامى اسلام ديد كه در رديف تفكر واهى ا. ان.
ويلسون (A.N.Wilson) قرار دارد كه هماكنون در
راستاى نوشتن ‹‹ بيوگفى ›› نادرستى از
عيسى مسيح بكار رفته است. اگر او در راه خود متوقف نشده بود هماكنون سلمان رشدى
بيوگرافى ادبى! مشابهى درباره پيامبر گرامى اسلام (ص) مىنوشت! وزير دولت انگلستان
اخيراً پذيرفته است كه كتابى نظير ‹‹ آيات
شيطانى ›› بار ديگر نوشته نخواهد شد. بسيار خو
بگذاريد اميدوار باشيم كه آنها به خاطر خودشان هرگز سرنوشت رشدى
را فراموش نمىكنند.
اما فتواى امام كارى بيش از اين انجام داد:
دشمنى عميق نسبت به اسلام را كه قسمت و بخش ضرورى ساختار غرب است آشكار كرد. فتواى
امام دشمنى پنهان غرب نسبت به اسلام را روشن ساخت. آنها ما را وحشى خواندند اما در
آتش و خشونت خشم و ناكامى خود دولتهاى كشورهاى غربى حال و آينده خود را براى همه
ما آشكار كردند. مسلمانان ساكن انگلستان نخستين پرتوهاى خارجى اين نمايش را ديدند.
اين يك تراژدى بود كه در آن ما در آن واحد قهرمان، تبهكار!، قربانيان بىگناه و
تماشاچى بوديم.
بزرگترين پيروزى امام خمينى
اين است كه شوق و حرارت اصلى انقلابى اسلام را به آن برگردانده است. اثرات
ضعيفكننده و بازدارنده امپرياليسم، ناسيوناليسم و فرهنگ سياسى غرب حداقل از ايران
دور شدهاند. امام فقيد همچنين باعث نزديكشدن افكار سياسى مكاتب شيعه و شدند.
يك برنامه فهرستشده از انقلابهاى اسلامى تمام جهان اسلام را از اين بيمارى مسرى
غربى خلاص خواهد كرد. هماكنون اسلام در رتبه والاى تاريخ قرار دارد و براى تغيير
تحت فشار است. غرب در حالت دفاعى است و از وضع كنونى ميراث استعمارى و امپراتورى
غارتگران حما مىكند.
اين ميراث در يك نظام كاپيتاليست گسترده محكم شده است و توسط شعارهايى نظير
‹‹ سوسيال دموكراسى ›› و ‹‹ پايان تاريخ ›› فوكوياما
Fukuyama و هماكنون يك ‹‹ نظام
نوين جهانى ›› قانونى مىشود. و نبرد بين تمدن روشن اسلام و تمدن منحط غرب جايگاه
مركزى تاريخ را براى بيين سالهاى قرن بيست و يكم اشغال خواهد كرد.
بنابراين، اين امر ضرورى
است كه مسلمانان درك خود را نسبت به غرب، گسترش دهند. بالاترين ارزش تمدن غربى،
‹‹ سطح زندگى ››، عجايب تكنولوژى عصر فضا
و قدرت وحشتآور سلاحهاى مدرن است! و ‹‹
مؤسسات در زرورق پيچيده ››! حكومتهاى ملى مدرن و تيزهوشى تجارى و توليد
شركتهاى چنمليتى را بوجود آورده است. نبوع تمدن غربى، همه را با هم ‹‹ مساوى ›› كرد! در حالىكه نابرابرى را پايدار
نمود. به اصطلاح ‹‹ برابرى سلطه ››
حكومتهاى ملى يك نمونه است. هنگامى كه به فقيرى كمك مىشود، تنها به ثروتمند اجازه
صدور بيشتر در قيمتهاى بالاتر را مىدهد و نهاي
فقير را فقيرتر و غنى را غنىتر مىسازد. هنگامى كه از ضعيف حمايت
مىشود به خاطر آن است كه او را از تلاش براى فائقآمدن بر ضعف خود، مانع شود.
حكومت ‹‹ دموكراتيك ›› اغنياء، براى
محدودكردن استفاده قدرت و اداره منابع در دستهاى همان مردم - كه احزاب رقابتى را
تشدادهاند - بوجود آمده است.
آموزشى داده مىشود كه در ابتدا فرد را
ناامن مىسازد و سپس او را در تعقيب اهداف خودخواهانه در ‹‹سيستمهاى›› كنترلشده
مجهز مىكند. ارزشهاى ‹‹ آزادى ›› و
‹‹ رقابت ›› به سودجوئى حاصل از اين جريان
نسبت داده شده است. اين امر فرهنگ حرص و آز رسمى منتهى به مصرف عمولا را بوجود
آورده است. سود بىنهايت توسط تئورى اقتصادى محترم شمرده شده است، اما در همان
حال، دستمزد بىنهايت ‹‹ ضداخلاقى ›› است!
شركتها مىتوانند عرضهها را براى افزايش قيمتها تنظيم نمايند، اما كارگران نبايد
از زحمتكشيدن دريغ كنند وگرنه آنها دليل تفرقه هستند.
زنان بايد موضوع سكس در
خانه، در خيابانها، در جهان سرگرمى و در كار باشند اما نبايد فراموش كنند كه قرص
مصرف كنند وگرنه آنها براى بدنياآوردن ‹‹
فرزندان ناخواسته ›› به جهان غيرمسئول! هستند. هماكنون غرب داراى صنعت
نارس پيشرفت كنندهاى است كه نيازهاى تمدن حرجنسى را برطرف مىكند و در آن واحد
نمىخواهد افراد زيادى در كالاها و خدماتى كه توليد مىكنند، شريك شوند. ‹‹ مردم جهان سوم فقير هستند، زيرا كه آنها
فرزندان زيادى دارند ››، سخنى معمولى است. ‹‹ فقراى زيادى وجود دارند، زيرا مانند
خرگوش تغذيه مىشوند›› سخن ديگرى است.
تمدن غربى معتقد به تغييرى
است كه در خدمت منافع ‹‹ غرب ›› باشد. به
بقيه جهان گفته مىشود كه تسليم باشند در حاليكه غرب همچنين روى حق خود! مبنى بر
كناررفتن به عنوان پاداش خود براى برترى تكنولوژيكى و مهارتهاى رسمى، پافشارى
مىكند. انگيزه حقيقى غرب براى فقيرنداشتن فقير و حتى فقيرتركردن آنها هم اينك
توسط بسيارى از افراد خود غرب بطور گستردهاى شناخته شده است. جلسات گروههاى
‹‹ چپ ››، ‹‹ ليبرالها ›› و كسانى كه چنين كارهاى آرايشى
نظير كاريتاس، اكسنام، واران وانت، كمكهاى مسيحيت و انجمن جهان سوم و غيره را
تنظيم مىكنند، لاً بىفايده هستند و تنها در ادامه اين تصور نادرست به امريكا كه
به قربانيان خود علاقمند است و از آنها مراقبت مىكند، موفق شدند. آنها در كنار
علائم بيمارى عمل مىكنند درحاليكه خود قسمتى از بيمارى هستن موضعى كه بايد گرفته شود و
فقط اسلام مىتواند چنين موضعى را بگيرد، اين است كه تمدن غربى درواقع يك آفت و يك
طاعون است. به هيچ وجه تمدن نيست. يك بيمارى است. امروزه غرب از نظر كيفى تفاوتى
با جاهليت ندارد. وحشىگرى و جاهليت ديگرى است كه در عربستان و بقيهان در زمان
پيامبر اكرم حضرت محمد(ص) غالب بود. آن جاهليت خود را ‹‹ تمدن ›› ناميد، ارزشهاى خود را داشت، مراكز
دانش خود را داشت و به فرزندان خود آموزش مىداد. در روابط تجارى خود قوى بود و
فرهنگى غنى داشت. مردم مكه به خاطر مهماننوازى و شاعرى خود معروف شدند و دي اشكال هنر نيز در آنجا و جاهاى ديگر پيشرفت
كرد. آن جاهليت ‹‹ خدايان ›› خود را نيز
داشت.
در چنين مجموعهاى، اسلام
بهعنوان ابزار و درواقع ابزار دگرگونى كامل ظاهر شد. اسلام بهعنوان گوشهنشينى
در صومعه به پيامبر(ص) نازل نشد. الهام الهى تنها قسمتى از اسلام را تشكيل مىدهد
و مركب از كلمات حقيقى قرآن است. بقيه آن روش تفسيرى است كه توسط پياكرم(ص) بكار
گرفته شده و جنبش اسلامى است كه توسط ايشان رهبرى گرديد.
اين امر به عنوان سيره
(زندگى) پيامبر و سنت (هر چيزى كه پيامبر(ص) گفت، انجام داد، موجب آن شد، اجازه
انجام آن را داد و يا دستور به انجام آن داد) شناخته شده است. جنبش اسلامىاى كه
پيامبر(ص) رهبرى كردند، همچنين شامل تمام كسانى كه اسلام را پذيرفتند نيز مىود:
تنى چند در مكه و بعد هزاران نفر در مدينه و سرانجام تقريباً تمام جمعيت شبه
جزيره. قرآن مسلمانان را با تعهد و شركت كامل همراه با تمام منابع خود در جنگ جنبش
اسلامى حزبالله فرا مىخواند. سقوط كامل نظام برقرارشده در همان ذات اسلام است.
اين هدف بنيادى اسلااست. اسلام تمام روابط موجود را تبديل به مجموعه جديدى از
روابط كرد. اما برعكس تغيير جعلى اجتماعى كه مورد طلب ديگر ايدئولوژى هاست كه
اغلب بهخاطر تغيير، تغيير مىكند - و يا به خاطر منفعت يك ‹‹ طبقه ›› و با قدرت امپرياليست - اسلام
مجموعهاى از ارزشهاى ثابت رر داد. تمام تغييرات در حول يك مجموعه شناخته شده
عمومى از ارزشهاى ثابت اتفاق مىافتند. اين مجموعه ارزشهاى ثابت و پايدار نظام
اعتقادى اسلام است. اين اعتقادات شرايط مرزى و پارامترهايى هستند كه تغيير در
اطراف آنها شكل مىگيرد. ارزشهاى ثابت اسلام پروسهها، ا و هدفهاى تغيير و دگرگونى
را نيز كنترل و رهبرى مىنمايند. روابط اجتماعى جديدى كه توسط اسلام در آنها
برقرار شده است، پويا و انعطاف پذير است و شرايط رشد شخصيت بشرى را از طريق تجربه
و دانش موجود در پارامترهاى داده شده فراهم مىكند. نتيجه پايانى جنگ سازمادىشده
براى تغيير، برقرارى حكومت اسلامى است. بنابراين، تصادفى نيست كه حكومت اسلامى در
تاريخ توسط كسى غير از نمونه بزرگ خود، حضرت محمد(ص) پيامبر خدا، تشكيل نشد.
نكتهاى كه بايد بهوضوح
درك شود اين است كه حكومت اسلام و حركت اسلامى، قسمتهايى از يك مجموعه كامل است.
اسلام بدون حكومت اسلامى، ناقص است. در مفهوم اينكه جنگ جنبش اسلامى براى برقرارى
حكومت در قلب سنت حضرت پيامبر(ص) است، شركت در جنبش اسلامى بر تمام مسلمان واجب
است. بنابراين در حالى كه قرآن و سنت پيامبر(ص) ارزشهاى ثابت در اسلام هستند،
حكومت اسلامى و جنبش اسلامى متغيرهاى پويا، در حال رشد، گسترش و تغيير و نمو
هستند. اين تركيب بىنظير ارزشهاى ثابت و فاكتورهاى پويا، اسلام را وسيله مؤثر و
متنوع تغيير ساخته است.
اين مسئله مىتواند از
حوادث و رويدادهاى بىشمار زندگى حضرت پيامبر(ص) نشان داده شود. بنابراين، براى
حكومت اسلامى اين امكان وجود دارد كه با اعمال دشمن شكست بخورد و يا تجزيه شود.
همچنين ممكن است كه حكومت اسلامى از اصول قانونى اسلام كه وظيفه جنبش اسلامى ه و
طبق آن مىتواند شكست را نقض كند و يا بر نيروهايى داخلى انحراف فائق آيد، بسيار
دور شود. بايد متذكر شد كه امكان از دستدادن حكومت اسلام وجود دارد اما از
دستدادن حركت اسلامى غيرممكن است. زيرا مهم نيست كه شكست و انحراف تا چه حد باشد،
بلكه هميشه بايد مسنانى وجود داشته باشند كه براى حفظ حكومت اسلامى بجنگند. تاريخ
دستنخورده اسلام برحسب انحراف پيشرفتكننده مسلمانان از حكومت اسلامى اصلى مدينه
تاكنون كه خود را جزئى از حكومتهاى ملى يافتهايم، قابل نوشتن است. اين حكومتهاى
ملى هيچگونه شباهتى با حكومت اسلامى رند. زمامداران اين حكومتهاى ملى، مسلمانانى
هستند كه از نظر ظاهرى به ما شباهت دارند، اما از ما نيستند. آنها در يك برهه
تاريخى ظاهر شدند، زمانى كه ما تحت تسلط يك تمدن بسيار خصومتآميز بوديم.
حركت اسلامى را شايد بتوان
بهعنوان جنگ مسلمانان براى برقرارى، حفظ، گسترش، دفاع، توسعه و يا برقرارى مجدد
حكومت اسلامى بهعنوان وسيلهاى جهت سفارشكردن بهخوبىها و نهى از بديها (قرآن
كريم) براى سعادت و خوشبختى تمام بشر، بيان در نهضت اسلامى سه شريك و
همراه فعال وجود دارند - نخست: خود خداوند سبحانه و تعالى است، دومين حضرت پيامبر
اكرم (ص) و سومين تمام مسلمانان... خداوند با حضور دائم خود در ضمير افراد مسلمان
شركت فعال براى الزام و تعهد قوى تمام مسلمانان را موجب مىشود. در مواد خطر جدى
براى جنبش اسلامى خود بطور فعال و مستقيم دخالت مىكند. او اين امر را در سوره ‹‹ الفيل ›› در قرآن كريم به ما يادآورى مىكند.
او حادثه را ذكر مىكند هنگامى كه در سال تولد پيامبر خود يك ارتش كه شامل فيلهايى
مىشد كه با هدف مشخص خراب كردن كعبه به مكه رسيدند، خداوند براى عقب راندن ارتش
مداخله كرد. هنگامى كه رئيس جمهور شكستخورده امريكا در آوريل 1980 برنامه
تلويزيونى سراسرى اجرا كرد تا شكست مفتضحانه هيئتى را كه براى رهائى گروگانهاى
امريكائى فرستاده بود، اعلام كند، اهل ايمان در سراسر دنيا اين تحقير يك ابرقد را بهعنوان دخالت مستقيم خداوند درجهت
حمايت از حكومت اسلامى نوپا در ايران، تفسير كردند. هيچ چيز ديگرى نمىتواند دليل
شكست بسيارى از هليكوپترهاى پرواز باشد - در كوير طبس - و اينكه فرمانده كنترل
سيستم عصبى خود را از دست بدهد و بالاخره به زمين اصابت كند و بين
برود و از همانجا به جهنم واصل شود. ايالات متحده امريكا مىتواند انسان را به ماه
بفرستد و مجدداً او را برگرداند. تكنولوژى غرب مىتواند خدمات ‹‹ ترن ›› در فضا را معرفى كند. آنها مىتوانند
ماشينها و سلاحهاى مهلك را بسازند و تكميل نمايند، اما هدفهاى زيادود دارد كه
آنها بدون اعتقاد و تعهد، نمىتوانند به آنها دست يابند. قدرتى كه نمىتواند درجهت
كارهاى خاصى بكار برده شود كاملاً بىاستفاده است. اهداف جنبش اسلامى اساساً در
جائى كه مكرراً ثابت شده است كه ‹‹
ابرقدرتها ›› كاملاً ضعيف هستند، واقع مىشود. خداوند مت در قبال خطرات جدى كه ممكن است در اذهان
كاملاً ‹‹ منطقى ›› توليد ترس كند، از حق
مراقبت مىكند. اين امر به اين معنا نيست كه مسلمانان ‹‹ غيرمنطقى ›› هستند. حقيقت اين است كه اعتقاد ما
بخشى صحيحى از دليل و برهان ماست. آگاهى از اينكه خداوند همراه فعال در جنبش
اسلامى ات. به جنبش اسلامى كيفيت و بعدى متافيزيكى مىبخشد كه هر دو يكى هستند.
اما اين بُعد متافيزيكى، در تعقيب برخى معنويات بدلى نيست. بلكه براى حل مشكلات
واقعى و دستيابى به اهداف در جهان فيزيكى بكار برده مىشود.
سنت پيامبر(ص) نيز يك ارزش
ثابت و پايدار است. حركت اسلامى بايد اهداف تعقيبشده و دستيافته شده توسط حضرت
پيامبر(ص) را تعقيب نمايد. بايد تنها از روشهايى كه توسط پيامبر(ص) بكار گرفته
مىشد و يا از آنها دورى مىشد، استفاده كند و روشهاى مورد استفاده المان بطور
فردى و يا جمعى، بايد با معيارهاى رفتار شخصى و جمعى و شركت در جنبش اسلامىاى كه
توسط پيامبر(ص) و اصحابش بكار گرفته مىشد، مطابقت كند. اين ضمانتى در قبال خطا و
شكست نيست و فقط اطمينان مىدهد كه خطا زودتر از موقع خود آشكار مىشود و اينكه
شكست دلاكامى نخواهد بود كه ممكن است جنبش را وادار به رهاسازى اهداف خود كند.
مشكلى وجود ندارد كه ما امروزه با آن مواجه باشيم و در گذشته نبوده است. مسلماً
شكل و ميزان تغيير كرده است. به مثالهاى روشن و واضح توجه كنيد؛ قومگرائى در شكل
ملىگرائى جهانى شده است. بردارى به عنوان كارگر در كاپيتاليسم و سابقاً كمونيسم،
قانونى شده است، فساد اخلاقى در فلسفههاى ‹‹
ليبراليسم ››، ‹‹ بشردوستى ››،
‹‹ منطقگرائى ››، ‹‹ آزادى فردى ››، ‹‹ آموزشهاى دنيوى ››، ‹‹ علمگرائى ›› و ‹‹ دموكراسى ›› مورد احترام واقع شده است. اما از
نظر كيفى مشكلات همانطور باقى هست بنابراين
چنين ادامه مىيابد كه روشهاى پيامبر(ص) اگر امروزه توسط نهضت اسلامى دنبال شود،
نتايج جالب يكسانى را بهبار خواهد آورد همانطور كه چهارده قرن پيش كسب شد. توالى
طولانى از موفقيتهاى خصوصى و شكستهاى الزامى در تعقيب اهداف عمده وجود دارد. جنبش
اسلامىاصر بايد به تغيير مدنى در اين چهارچوب برسد.
دوره استعمار موقعيت تاريخى
را براى اسلام و مسلمانان در يك راه اساسى تغيير داد. اگرچه تمدن مسلمانان، قبل از
دوره استعمار در يك روند انحراف و سقوط پيشرفت كننده بود، هنوز هم ممكن بود كه
مبداء خود را به ريشههاى اسلام برگرداند. مؤسسات سياسى، اقتصادى و اجاعى مسلمانان
حتى در اشكال غيراصيل خود، سعى در پىبردن به هويت خود داشتند. در ايران حركت
اسلامى در قطع ريشه عقيم امپرياليسم، در جهت بسيجكردن تودههاى مسلمان و
سرنگونكردن رژيم استعمارى گذشته، اربابان امپرياليست و مؤسسات حكومت ملى، موفق
شده است.
يكى بيمارى فراگير هم بايد
مورد توجه قرار گيرد: شركت عمومى مؤمنين در نهضتهاى اسلامى ضعيف شده بود. ولى
شكست ناپذيرى نهضت اسلامى كه زمانى به تعهد، اتحاد و بسيج حتى بخشى از امت دست
يافت، در ايران به وضوح به نمايش گذاشته شده است. اين نمايش مفهوم شكستنارى نهضت
اسلامى در شرايط جديد بسيار ضرورى شده، زيرا بسيارى از مسلمانان چنين باور داشتند
كه روشهاى پيامبر(ص) عليه ‹‹ ابرقدرتهاى
›› معاصر و ‹‹تكنولوژى ›› آنها مدتى طولانى موفق نخواهد بود. اما زمان ثابت كرد كه
آنها براى ‹‹ حفظ خود ›› بسوى ‹‹ابرقدرتها
›› حركت نمىكنند! واقعت موجود بهعنوان اصلى ثابت و پايدار و جستجوى راهحلهاى
اسلامى در چهارچوب دموكراسى اجتماعى در حكومتهاى ملى، قابل مشاهده است. اين امر
نياز را به مواجهه با جاهليت جديد و شكست آن سوق داد. زمانى كه ‹‹ واقعيت ›› كابوس استعمارى پس از آن به هر حال
با اكراه مورد قبول كسانى كه مدعى رهبرى نهضت اسلامى هستند، قرار گرفت، تمام آنچه كه
براى آنها باقى ماند تشكيل احزاب سياسى، بهراه اندازى دستهجات رقابت در
انتخابات، پيوستن به ائتلافها و مصالحه بود و در غير اين صورت واداركردن ژنرالها،
سرهنگها و شاهان! به برقرارى ‹‹ اسلام ››
بود! بسطه چنين شيوههايى نظير قانون شريعت در تودههاى مسلمان را برطرف مىكند!
سياستهاى اسلامى تبديل به مرزهاى ملى قابل تشخيص و خالص شد. نقش جهانى نهضت اسلامى
به ميزان و مقياس ملى كاهش يافت. آنچه كه حتى براى آنها بسيار راحت و مناسب بود
اين است كه هدف تشكيل حكواسلامى تنها در خواست نوشتن ‹‹ قانون اساسى اسلامى ›› در حكومت ملى توسط شوراى
ملى است! اين امر متأسفانه به صورت چهارچوبى شد در احزاب اسلامى دوره استعمار كه
به كار خود حتى تا به امروز ادامه دهند. آنها از آموختن از شكستهاى تاريخى خود
امتناع مىكنند.
اين قرارداد اصلى همانطور
كه انتظار مىرفت منجر به ظهور ‹‹ حركتهاى
اسلامى ملى ›› شده است. در اين چهارچوب احزاب اسلامى به كسانى كه نقششان تقسيم امت
به نام دموكراسى است، مىپيوندند. در واقع اين روزها غيرعادى نيست اگر احزاب
اسلامى ‹‹ ملى ›› را بيابيم كه بطور
دنبهاى اهداف منحصربفردى را دنبال مىكنند. در پارامترهاى ‹‹ ملى ››، حزب ‹‹ اسلامى ›› همچنين يك فعاليت ممتاز شده است. از
آن بدتر ورود نتايج وسيع و نامحدود فلسفه اجتماعى و تئورى سياسى غرب به درون آن
چيزى است كه بهعنوان ‹‹ تئورى سياسى اسلام
›› شناخته مىشود!
نكتهاى كه بايد مشخص شود
اين است كه سطح الزام و تعهد، اتحاد و بسيجى كه مورد نياز است در ميان مرزهايى كه
هم اينك ما را تقسيم مىكند، بدست نمىآيد. ديدگاه جهانى اسلام هنوز نيرومند است و
روح تعلق به يك امت جهانى در ميان مسلمانان امروز به نيرومندى گذشتهت. بطوريكه حتى
حكومتهاى غيرمذهبى و استعمارى بعد از آن دريافتهاند كه تعريف از ايده تعلق به امت
ضرورى است. آنها ‹‹ مؤسسات اسلامى
بينالمللى ›› كنفرانسهايى از وزيران خارجه ‹‹
اسلامى ›› و گاهى ‹‹ كنفرانسهاى
اسلامى ›› تشكيل دادهاند. آنها ‹‹ اتحاد
اسلامى ›› را ترويج م! اما
مراقبند كه اتحادى را كه بهدنبال آن هستند درميان حكومتهاى ملى است و نه در ميان
مردم آنها. حقيقت اين است كه حكومتهاى ملى - رژيمهاى استعمارى بعد از آن و حاميان
ابرقدرتها، نمىتوانند امت را بهعنوان يك تن واحد از تپش بياندازند. اين تنهاى
است كه نسلامى روح آن است. بنابراين نهضت اسلامى و امت، اتحاد غيرقابل تقسيمى را
تشكيل مىدهند. امت به عنوان يك تنها كامل ظاهراً توسط نيروهايى نظير ناسيوناليسم
و فرقهگرائى تقسيم شد، اما قدرت زمان به هر قسمت از بدن برمىگردد و موج شادى و
قدرت در تمام امت جارى مى حركت
و تپشى كه در زمان انقلاب اسلامى در ميان امت وجود داشت، دليلى برخلاف وجود سكون و
فلج تحميلى است، بدن توانائى را براى پاسخدادن به نهضت اسلامى حفظ مىكند. اما
متأسفانه اين امر نيز واقعيت دارد كه معتقدان سطح پائين، متعصبان فرقهگرا،
ناسيوناليسم و ‹‹ اح
اسلامى ›› ملى! كه پشتوانه بانكى رژيم سعودى بودند! با يكديگر
همكارى مىكردند تا برترى خود را مجدداً تحميل نمايند. اما مثل هميشه بايد با
مسئله با ديدى عميق و با توجه به روشهاى حضرت پيامبر(ص)، برخورد نمود.
اين امر نيازمند حضور جدى
ديدگاه جهانى اسلام در تمام سطوح است. اگر در اين روند نهضت اسلامى مجبور به از بينبردن
معيارهاى مطلوب رفتار فعلى مسلمانان باشد، پس چنين است. قطعكردن حاشيهها و
پذيرفتن هر موقعيتى را كه در غير اينصورت غيرقابل پذيرفتن است، حتى زمان شروع يك راه چاره آسودگى است كه اكنون
بايد رها شود. اهميت ندارد كه تا چه حد فوراً به سمت مغز و هسته نهضت اسلامى جذب
مىشوند. آنچه اهميت دارد اين است كه نهضت اسلامى آلوده به جاهليتى كه امروز شايع
و غالب است، نيست. نهضت اسلامى روح امت اسلامى است و همنون بايد جسم را احياء
كند. بهتدريج امت به سلامت مطلوب خود باز خواهد گشت، خود پارازيتها و وصلههاى
خارجىاى را كه اكنون به او حمله مىكنند، نابود مىكند. آنوقت اين نكته به وضوح
فهميده مىشود، بسيار آسان است ببينيم كه چرا به اصطلاح ميان تزهاى اقتصادى سى،
سوسياليسم، كاپيتاليسم، حكومت سلطنتى، ‹‹
احزاب اسلامى ›› ملى و ديگران واقعاً وجود ندارد. آنها براى رفع بيمارى،
هيچ درمانى نمىتوانند انجام دهند.
ما بايد اكنون بطور مختصر
نقش حكومت اسلامى را در نهضت اسلامى بررسى كنيم. بطور كاملاً واضح حكومت اسلامى
هدفى است كه نهضت اسلامى بايد به آن برسد. زمانى كه يك حكومت اسلامى تشكيل شد،
قطعاً بخشى از نهضت اسلامى مىشود. هنگامى كه قسمت ديگر حكومت اسلامى نهضت الامى
منطقه جغرافيائى ديگرى از امت را بهسوى حكومت اسلامى برگرداند، نهضت اسلامى نيز
قوىتر خواهد بود. بدينترتيب دو حكومت اسلامى در نهضت اسلامى جهانى وجود خواهد
داشت و سپس سه، چهار، پنج، ... آنقدرى كه ما نمىدانيم، خواهد بود. اما تعداد
حكومتهاى اسلامى مً خيلى بيشتر از تعداد حكومتهاى ملى مسلمانان امروز خواهد بود.
اين حكومتهاى اسلامى نه تنها اهداف موافقى را دنبال خواهند كرد، بلكه اهداف يكسانى
را نيز تعقيب خواهند نمود. نهضت اسلامى چهارچوبى است كه در آن مؤسسات عملى را
تشكيل خواهد داد كه به تمام امت خدمت كنند. اين
مؤسسات شالودهاى را براى يگانگى حكومتهاى اسلامى تحت يك رهبرى، امام، پايهريزى
خواهند كرد. اينها مراحل رشد و تكاملى هستند كه ممكن است نسلهاى زياد و حتى شايد
قرنهايى را مشغول كند. انحراف، سقوط و تقسيم امت هزاران سال طول كشيده است و در يك
مدت كوتاه ان نخواهد شد.
بيشتر حكومتهاى ملى مؤسسه
تشكيل دادهاند كه هدف ابتدائى آنها فريبدادن مردم خود و دنيا به اسم اسلام است.
اما ما بايد مراقب شبكه وسيع فعاليت اسلامى غيررسمى سطح پائينى شويم كه در جهان
جريان دارد. حتى اگر برخى از آنها توسط مراكزى نظير « رابطةالعالمالاسل » حمايت
مالى شوند. برخى از آنها اكنون توسط متملقين، كاريابان، شارلاتانها و يا
سادهلوحان كنترل و اداره مىشوند. اين اجتماع و مؤسسات دانشآموزى به تدريج از
فضاى تحت تأثير رژيمهاى استبدادى و عمّال آنها خارج خواهند شد و ستونهاى بسيار
مفيد نهضت اسلامى خواگرديد. مغز و هسته سخت متملقين، كاريابان، شارلاتانها،
اسلامىنماها، ناسيوناليستها و دموكراتها، بايد از نزديك موردنظر قرار گيرند، اما
اكثريت زيادى از مسلمانان، پير و جوان، فعالان حقيقى در نهضت اسلام هستند.
آنچه كه در موقعيت فعلى
جديد است اين است كه حكومت اسلامى در ايران يك حكومت كوچك است، اما قسمت مهم نهضت
اسلامى است. ارتباط ميان حكومت و نهضت بايد بدقت گسترش يابد. برخى از دامهاى آشكار
براى اجتناب به آسانى مشخص مىشوند. مثلاً، ايران اسلامى، نبايد ‹‹ عربستا
ن سعودى ›› نهضت شود، اما از شبكه وسيع جهانى ‹‹ كارگران اسلامى ››، ‹‹ امامان ››، ‹‹
وعاظ حرفهاى ››، ‹‹ مساجد ››، ‹‹ اجتماعات ››، ‹‹گروههاى جوان ›› و ديگر مؤسسات
بايد حمايت نمود، و آنها را كنترل كرد. نهضت اسلامى جدا از حكومت اسلامى بايد
منابع خود در خارج از ايران را گسترش دهد. اين حتياط مقدماتى براى سلامتى و
بىخطرى هم حكومت اسلامى و هم نهضت اسلامى ضرورى است. درواقع، در برخى از موارد
اين نهضت اسلامى است كه در خارج بايد به كمك حكومت اسلامى بيايد. بگذاريد فراموش
نكنيم كه در حال حاضر فقط 65 ميليون مسلمان از يك ميليارد نفر امت مسلمان دواقع در
حكومت اسلامى زندگى مىكنند. در همين حال اين امر نيز حقيقت است كه حكومت اسلامى
منابع مجهزى را كه به اسلام سپرده شده است، بسيار بيشتر از منابع بخش غيرحكومتى،
ارائه مىكند. اين منابع بايد نقش خود را در نهضت اسلامى بازى كنند. برخورد و تشريك
مساعى نزدى بايد ميان حكومت و بخشهاى غيرحكومتى نهضت اسلامى، وجود داشته باشد.
شايد هسته مؤسسات بايد توسعه يابد تا به اين روابط نظارت كند.
نهضت معاصر اسلامى هم در داخل و هم در خارج
حكومت اسلامى تجربه كمى دارد. تجارب انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى در ايران بايد
با يكديگر جمع شوند، و از طريق نهضت اسلامى كاناليزه شوند. قدرت فردى و تخصص مورد
نياز بايد بطور داخلى توليد و افزون شود. نهضت اسلامى بايد يك نهضت تودهاى و جمعى
باشد و يا شايد تماماً اسلامى نباشد. متأسفانه در بخشى از جهان، در نهضت اسلامى
كسانى كه نقشهاى ‹‹ رهبرى ›› را ايفا
مىكنند، از ‹‹ رهبر ›› بودن اطلاعى
ندارند. رهبرى در نهضت اسلامى يك نقش طبقه نژادى، ثروت و يا قدرت نيست؛ شايد حتى
نقش و عرد صلاحيت بهتنهايى نيز نباشد. مردان درپى نقشهاى رهبرى نيستند. نقشهاى
رهبرى، مردان را ظاهر مىسازد. نهضت اسلامى معمولاً براى عرصه بسيار مهم ايفاى نقش
خود درميان معتقدان به دنبال تابعترين فرد مىگردد. در حكومت و نهضت اسلامى
مردانى كه نقشهاى رهبرىاء مىكنند هيئتى از تجّار، سران فئودال، كارگران و يا
دانشمندان ندارند؛ آنها ‹‹ قيام ›› خود را
مديون يك گروه نيستند كه بعد تقاضاى اجر و يا حمايت داشته باشند. اينها كارهاى
معمولى روزمره روند سياسى در نظامهاى غربى است. حتّى ‹‹ احزاب اسلامى›› ملى مدرن نيز از چنين تكيكهائى
استفاده كردهاند. اين ‹‹ احزاب اسلامى ››
هيچ تلاشى براى تحريك واقعى دوباره جوانان و دانشآموزان مسلمان نكردهاند. چنين
احزاب و نهضتهايى براى سود خود به ‹‹
كاريابى ›› و ‹‹ اشتغال به حرفه ›› بها دادهاند. بسيارى از اعضاء ارشد
چنين احزاب و نهضتهاى اسلامى امروز خدمت
پادشاه عربستان سعودى و تملّق و تابعيت از شيخنشينهاى خليج فارس سرگرم جمعآورى
ثروت زيادى براى خود هستند. اما در طول تابستان گرم اين مناطق، فرزندان شايسته
اسلام را مىتوان ديد كه در زمان تعطيلى با رضايت كامل در اروپا و امريكاى شمالى
به اسلام خدمكنند. اسلام و نهضت اسلامى كه به فعاليت تابستانى تقليل يافته است
بايد در غير از ارزشها و هزينههاى شخصى پىگيرى و دنبال شود.
در اين بحث كوشش شد تا برخى
از مشكلاتى كه روياروى امت قرار دارد و چگونگى مواجهه با آنها را خلاصه كنيم.
‹‹ نظم نوين جهانى ›› شعارى تبليغاتى است
و طورى برنامهريزى شده تا ما باور كنيم كه غرب شكستناپذير است! اما مسلمانان
غيرمسلّح ايران تحت رهبرى امام خمينى(ره) پيروزى بزرگى را در سال 1979 كسب كردند.
اين سناريو مىتواند تكرار شود، درواقع بايد در همه جا تكرار شود. اسلام به تنهائى
داراى تجربهاى تاريخى و ديدگاهى جهانى است كه مىتواند آزادى و استقلال را براى
تمام مستضعفان جهان به ارمغان آورد.
امت اسلامى
و
پىآمدهاى
مسئله ‹‹ سلمان رشدى»
تذكر
در شرايطى كه امپرياليسم
جهانى، با استفاده از همه وسايل تبليغاتى و ديگر اهرمهاى جهنمى خود در يك تهاجم به اصطلاح فرهنگى برضد مقدسات و معتقدات
مسلمانان با لجبازى احمقانه همچنان به ‹‹ تركتازى›› مشغول است و با ترجمه و نشر
كتاب ‹‹ آيههاى شيطانى››، با عواطف و احسسات يك ميليارد مسلمان جهان بازى مىكند
و بىترديد، در درازمدت، مسئوليت عواقب آن را هم بايد پذيرا شود... در چنين
شرايطى، مسلمانان آگاه و متعهد نيز، حتى علىرغم خواست و رغبت حاكميتهاى ضداسلامى
موجود در بلاد اسلامى، به مبارزه همهجانبه خود، با اين تجاوزمانه و نابخردانه غرب
و جهان كفر، بهسركردگى آمريكا و انگليس، ادامه مىدهند... علاوه بر نشر دهها كتاب
و هزاران مقاله و تحليل در افشاى توطئه سلمان رشدى، از سوى مسلمانان مبارز سراسر جهان
اسلام، سمينارهاى متعددى نيز در نقاط مختلف جهان برگزار شده و شخصيتهاىلامى،
ديدگاههاى خود را در اين زمينه بيان داشتهاند در همين رابطه در ‹‹
دانشگاه لندن›› نيز در تاريخ اول آوريل 1989 ميلادى سمينارى برگزار شد كه گروهى از
شخصيتهاى مسلمان مقيم ‹‹ انگلستان›› در آن نظريههاى خود را اعلام كرده و عملكرد
دولت انگليس را در ميدان دادن به عناصر ناپاكى چون رشدى محكوم و تقبيح كردند.. سخنرانى
‹‹ دكتر كليم صديقى مدير انستيتوى اسلامى لندن››، در اين سمينار، اخيراً به دست ما
رسيد كه ترجمه آن، جهت آگاهى مردم مسلمان ايران منتشر مىشود.
سيدهادى خسروشاهى
قم: حوزه علميه 14/5/68
موضوع
رشدى بهعنوان موضوعى كه سرانجام موجب روياروئى كامل و
مستقيم تمدن غرب با تمدن اسلام گرديد، در
تاريخ ثبت خواهد شد. كمتر قضيهاى مىتوانست بهروشنى اين مسئله، كه دو تمدن را از
هم متمايز نمود، نقشى را ايفا كند. بنابراين ضرورى است كه ما برخى از موضوعات
اساسى اين درگيرى را با تصوير روشنى در اذهان خود ترسيم نمائيم. اين موضوعات
عبارتند از: زمينه جهانى ماجرا، موقعيت جامعه مسلمانان در انگلستان و اهدافى كه
بايد دنبال شوند.
قبل از هر چيز، بگذاريد
اعتراف كنيم كه ‹‹ ارتداد›› از نوع ارتداد ‹‹ سلمان رشدى›› پديدهاى نيست كه ما با آن آشنا نباشيم. قدرتهاى استكبارى غرب در طول
سلطه سياسى خود، بر جوامع مسلمانان به نفوذى دست يافتند كه موجب ايجاد ‹‹ طبقه
تحصيل كرده›› در بين ما گرديد كه ارتب
بسيارى از اعضاء اين طبقه با اسلام، در بهترين شرايط، بسيار كم رنگ
و ضعيف بوده است.
بطور كلى ‹‹ طبقه تحصيل
كرده›› كه اكنون به ‹‹ طبقه نخبگان›› حاكم در همه كشورهاى مسلماننشين بدل
شدهاند، همواره در رابطه با اسلام خدماتى لفظى ارائه كردهاند، اما هيچيك از اين
حكومتها، حتى براى نمونه و يكبار هم، از اسلام يا منافع حياتى آن بطور جدى دفاع اند.
پس از گذشت يك نسل، در سايه باصطلاح ‹‹ استقلال›› اين حكومتها همچنان از لحاظ
سياسى، اقتصادى و فرهنگى پيرو قدرتهاى غربى بوده و ترجيح مىدهند كه اينچنين
باشند. اين طبقات حاكمه، بعنوان حاكم دوره پس از استعمار در كشورهاى مسلماننشين،
مسئوليت عمده گسترش سريساد فرهنگى غرب در جوامع ما را بعهده دارند كه عمدتاً بنام
‹‹ پيشرفت!›› انجام پذيرفته است ولى درواقع حتى يك كشور مسلمان نتوانسته تاكنون
پيشرفت يا توسعه واقعى از خود نشان دهد. ولى ‹‹ سلمان رشدى››هاى بسيارى در اين
كشورها زندگى مىكنند و تنها فرق آنها در اينست كه اغب آنها تاكنون كتابى
ننوشتهاند! بنابراين مىتوانيم بگوئيم كه ارتداد پنهان يا منفعل در بين نخبگان و
طبقات حاكمه غربزده در جوامع امروزى مسلمانان، موضوعى عادى است. با چنين پيش
زمينهاى، بايد بر موضوع اخير اجتماع وزراى خارجه 46 كشور مسلماننشين، كه خود
رومتهاى اسلامى›› مىنامند و در ‹‹ رياض›› دور هم جمع شدند و نتوانستند اقدامى
عملى درخصوص قضيه رشدى بعمل آورند، نظرى افكند. واقعيت اين است كه درست همانگونه
كه اسلام خارى در چشم زمامداران و طبقات حاكم غيرصالح است، بهمان ميزان، مانعى است
بر سر راه تلاش قدرتهاى غرب براى
تسلط بلامنازع بر جهان!
قبل از اينكه توجه خود را
بسوى موضوع اصلى، يعنى پيامدهاى مسأله رشدى براى مسلمانان در انگلستان معطوف
نمائيم، بايد به بررسى زمينه جهانى ماجرا كه از اهميت خاصى برخوردار است بپردازيم.
شايد مهمترين عاملى را كه بايد بهخاطر بياوريم همان خصومت ديرينه و عميق است كه
در درون تمدن غرب، نسبت به همه مذاهب، بويژه اسلام، وجود دارد. البته تمدن غرب
مختص اروپا و آمريكا نيست، بلكه شامل اكثريت كشورهاى آسيائى، آفريقائى، و آمريكاى
لاتين كه در آنها غربزدگى سريع سياست رسمى حكومتهاست نيز مىگردد.
اين تمدن سكولاريست، اديان را بصورت فرهنگهاى درجه دومى كه سيادت انسان
لائيك را بهمبارزه نمىطلبند، تحمل مىكنند. درواقع وجود ‹‹ كليساهاى›› تشريفاتى
وابسته به حاكميتها، به جوامع غربى تصويرى آرايششده از كثرتگرائى، آزادمنشى و
‹‹ آزادى›› اديان مىبخشد.ن امروز تمامى مذاهب ديگر از جمله مسيحيت و يهوديت، جرأت
بهمبارزه طلبيدن سلطه بشر لائيك را ندارند. اين اسلام و تنها اسلام است كه تسليم
انسان سكولاريست و تمدن فاسد وى نشده است و درواقع در تمامى طول دوره سلطه
امپرياليسم، جنبشهاى اسلامى در سراسر جهان اسلام برآورده و مبارزه كردند، ولى
قدرتهاى استعمارى در قبال آنها توانستند عوامل ‹‹ مسلمان›› خود را تربيت كنند كه
اكنون آنها بر كشورهاى مسلمان حكومت مىكنند و اين امر باعث گرديد كه غرب در تحليل
نهائى به اين نتيجه برسد كه توانسته است ‹‹ قدرت سياسى اسلام›› را براى هميشه
تلاشى نمايد و باور كند كه اسلام ديگر هرگز نمىتواند بعنوان يك ‹‹ نيروى سياسى
مبارز›› در صحنه ظهور كند، بلكه با مرور زمان، اسلام نيز همانند مسيحيت مبدل به يك
سرى تشريفات مذهبى مىشود و تنها به ‹‹ تقواى خصوصى›› گروهى مؤمن در سنين بالا،
مربوط مىگردد!...
در سطح آكادميك و علمى، غرب
عدهاى ‹‹ اسلامشناس›› غيرمسلمان موسوم به ‹‹ شرقشناس!›› نيز بهوجود آورده بود،
كه همواره به نظام اعتقادى اسلام حمله برده و بهخيال خودشان، آنرا با تحليلهائى
مبتنى بر ‹‹ استدلال›› و ‹‹ علم›› منهدم كرده بو اما با پيروزى انقلاب
اسلامى ايران در 10 سال قبل، تمامى اين تئوريها و ذهنيتهاى غرب، باطل و نابود شد.
پيدايش مجدد يك ‹‹ حكومت اسلامى›› براى غرب غيرقابل تصور بود و بهمين دليل تبليغات
موذيانه عليه اسلام و حكومت اسلامى ايران آغاز گرديد و در همين راستا تجاوز ظامى
عليه ايران توسط ‹‹ مجموعه دشمنان جهانى و منطقهاى اسلام›› انجام گرفت.
من معتقدم كه انتشار ‹‹ آيات شيطانى››، تقريباً همزمان با پذيرفتن
آتشبس در جنگى كه به ايران تحميل شده بود، يك امر اتفاقى و تصادفى نبوده است. غرب
بروشنى درك كرد كه كار شرقشناسان دانشمند!، ضربه لازم را به اسلام نزده و نياز
دارند كه با توسل به وسايل ارتباطمعى و مردمى همچون رمان، فيلم، ويدئو و ديگر
تسليحات مرگبار فرهنگ مبتذل ‹‹ پاپ›› به هسته اسلام حملهور شوند و با برآوردى كه
غرب داشت، جنگ موضع ايران را نرمتر كرده بود و اكنون آنها مىتوانستند روابطشان
را با ايران از طريق تهاجم ديپلماتيك ‹‹ عادى›› ساخته و ايران با مسئله بازسازى اقتصادى مشغول سازند و
اسلام را از طريق تجاوز فرهنگى ‹‹ پاپى›› و تحت پوشش ‹‹ سوررياليزم›› منهدم كنند.
كتاب ‹‹ آيات شيطانى›› كتاب
بسيار زشت و كثيفى است و بسيارى از ناظران آنرا ‹‹ غيرقابل مطالعه›› مىدانند، پس
چگونه ممكن است چنين كتابى در اين حد مورد تحسين ادبى قرار بگيرد و حتى يك جايزه
بزرگ ادبى نيز به آن تعلق گيرد؟ خودتان مىتوانيد نتيجهگيرى كنيد.
اين چارچوب انديشه در صحنه
جهانى بود. اكنون بازمىگردم به صحنه انگلستان. من در سال 1954م به انگلستان آمدم
و هنوز سالها به مهاجرت گسترده از شبهقاره هند - پاكستان به اين كشور باقى بود.
من شاهد بودهام كه تعداد مسلمانان در اين كشور از حدود يكصد هزار كه
غالباً دانشجو، افراد اهل حرفه و چند خانواده كه توسط اربابان استعماريشان ثروتمند
شده بودند، به دو ميليون يا بيشتر كه اكثراً از طبقه كارگر هستند، افزايش يافته
است. نسل اول مسلمانان مهاجر، كه تحصيلات زياد و مهارت چندانى نداشتند، صاحب مسكن
شده و فرزندانشان در
تحصيلات از آنها جلو افتادهاند. نسل دوم مسلمانان كه در انگلستان بدنيا آمدهاند،
اكنون زمينه كارگرى والدين خود را پشتسر گذاشته و وارد مشاغل تخصصى مىشوند. در
بين ما، طبقه قدرتمندى از بازرگانان و صاحبان شركتها و مؤسسات بوجود آمده است.
مهمتر از همهه مسلمانان در 30 سال گذشته شبكهاى در حدود 1000 مسجد، در سراسر اين
كشور تأسيس نمودهاند. برآورد من اين است كه اين 1000 مسجد مبين يك سرمايهگذارى
يكصد ميليون پوندى است (با قيمتهاى امروزه هر مسجد در ميانگين يك سرمايهگذارى
200 هزار پوندى است) اين مبلغ از دستمزدهاى ناچيز اشتغالهاى بسيار كم درآمد نسل
اول مسلمانان مهاجر بوجود آمده است. در طول اين مدت همان طبقه كارگران مسلمان، هم
ماليات، هم اجاره مسكن و هم اقساط وامهاى خود را پرداختهاند.
بنابراين اولين چيزى كه
بايد گفت اين است كه ما اكنون اعضاء كاملاً بدون منّت و دِين جامعه انگلستان
هستيم. ما انگليسى هستيم و فرزندانمان هم از بدو تولد انگليسى بودهاند. ما بهاى
همهچيز را با عرق پيشانى و خون خود پرداخته و مىپردازيم. كسى به ما التفات رحمتى
نكرده و ما هم از كسى چنين التفات و مرحمتى درخواست نكردهايم! و به هيچكس مديون
نيستيم.
اما بگذاريد اين را هم اضافه كنم كه مليت انگليسى ما، به اين معنى
نيست كه ما حتى از بخش بسيار كوچكى از اصول اسلام دست كشيدهايم! هرگز! بلكه ما
هماكنون همانقدر متعلق به جامعه جهانى اسلام - يعنى امت - هستيم كه در هر زمان
ديگرى بودهايم. وقتيكه از اسلامنوان روش كاملى در زندگى صحبت مىكنيم، اين موضوع
شامل زندگى در يك كشور و محيط غيرمسلمان نيز مىشود.
موقعيت ما بعنوان ‹‹ اتباع
انگلستان››! بمعناى كوتاه آمدن در قبال مسئوليتهاى جهانيمان به عنوان جزئى از امت
اسلام نبوده و نمىتواند باشد. دولت انگلستان بايد اينرا درك كند كه مسلمانان اين
كشور با هر چيزى كه دراختيار دارند و با تمام نيرو از اسلام و عزت اسلامدر اينجا و
در سراسر جهان، دفاع خواهند كرد. ما در پيشبرد اهداف مذهبى و فرهنگى و تمدن اسلام
در جهان شركت خواهيم نمود، همانگونه كه انتظار داريم دولت انگلستان و جوامع
مسيحيان و يهوديان انگليسى در پيشبرد اهداف مذهب، تمدن و فرهنگ خود در جهان فعال
باشند. ‹‹ تبعه انگليس›› بودن به هيچوجه موجب مصالحه در وظايفمان بعنوان بندگان
الله و پيروان پيامبران از جمله حضرت مسيح و حضرت موسى - سلام خداوند بر آنها باد
- نخواهد گرديد.
*
اكنون به انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى در
ايران بازمىگردم. نظرات مرا همه بخوبى مىدانند، اما بهمنظور تكميل آن براى هدف
گردهمائى امروز، توضيحى كوتاه ارائه مىنمايم. انقلاب اسلامى، بنحوى زيربنائى، به
سلطه سياسى و اقتصادى غرب در ايران پايان بخشيده و تى اسلامى را بنيان گذارده است.
اين آزادى و استقلال سياسى و اقتصادى، انقلابى فرهنگى بدنبال خود داشته كه جامعه
ايران را از فرهنگ فاسد و برهنگى غرب به يك فرهنگ آشكارا متقى و مبتنى بر تواضع و
تقوى متحول نموده است. اين تحول با فرهنگ فراگير فساد و برهنگى در تمامى بخشهاى
جهان اسلام، از جمله عربستان سعودى، مصر و تركيه، در تعارض شديد قرار دارد. انقلاب
اسلامى نمايانگر هدفى جديد است كه هر جامعه مسلمان، بايد به دنبال آن باشد تا به
آزادى، استقلال، پالايش فرهنگى و تقواى جمعى واقعى دست يابد. مهمترين جنبه آن اين
است كه اقلاب اسلامى مبين تقارب افكار سياسى تمامى مسلمانان نيز هست. اكنون ديگر
اختلافى در مذاهب مختلف اسلام در امورى چون حكومت، سياست، رهبرى و تبعيت از آن
وجود ندارد. بالاتر از همه اين كه، همانگونه كه جريان سلمان رشدى و ‹‹ آيات
شيطانى›› نشان داد، رهبرى ايران مسئوليتهاى جهانى خود را در خدمت به اسلام دريافته
است.
آنچه كه شايد از همه اينها
مهمتر باشد واكنش غرب در قبال فتواى امام خمينى در مورد سلمان رشدى است. ما كه در
انگلستان هستيم واكنش غرب را از ديد كسى كه در خارج از گود ايستاده است، مىديديم.
‹‹ جفرى هاو›› وزير امور خارجه انگلستان، بلافاصله ‹‹ اسلام›› را بعنوان زى خارج
از حصار ‹‹ تمدن›› تقبيح نمود! و به اقدامات باصطلاح ديپلماتيك عليه ايران دست زد.
اما آن هم كافى نبود! انگلستان تا آنجا پيش رفت كه يك ‹‹ جنجال جهانى›› بين دنياى
غرب و كل جهان اسلام بوجود آورد. ‹‹ جفرى هاو›› از لندن به ‹‹ بروكسل›› رفت و
حكومتهاى اروپائى را بسيج نمود و بعد ‹‹ بوش›› رئيس جمهور آمريكا به انگلستان تأسى
جست و سرآخر ‹‹ ژاپن›› نيز به اين روياروئى جهانى عليه اسلام پيوست! ولى در حاليكه
‹‹ كفر›› نيروهاى جهانى خود را عليه اسلام بسيج مىكرد، تودههاى مسلمان هم در
سراسر جهان به تعداد ميليونى روزافزون در پشتيبانى از حكم اعدام صادره از سوى امام
خمينى براى سلمان رشدى، برخاستند. پرشكوهترين و بزرگترين تظاهرات در اين مورد در
كشورهائى همچون: فيليپين، تايلند، هند و سريلانكا برپا شد. بعلاوه تظاهرات ديگرى
در مالزى، بنگلادش، پاكستان، اندونزى و تركيه انجام گرفت. تظاهرات بزرگى در هرهاى
اروپائى و شمال آمريكا نيز برگزار گرديد. همهجا تودههاى مسلمان و علماى اسلامى،
فتواى امام براى رشدى را مورد تأئيد قرار دادند. با اينكه حكام كشورهاى
مسلماننشين عموماً سكوت كردند، اما تودههاى مسلمان در همهجا تشخيص دادند كه
امام خمينى رهبريت آنهدرخصوص موضوعى مهم در دفاع از اسلام، چه حالا و چه در آينده،
بعهده دارند.
مهمترين و شگفتآورترين
جنبه موضوع رشدى همان وحدتنظر جهانى بود كه دنياى اسلام در يك موضوع و تحت
هدايتهاى يك رهبر به آن نائل آمد. البته وحدت ‹‹ كفر›› عليه اسلام نيز بههمان
ميزان درخور توجه است. جهان كفر تاكنون كينه و دشمنى خود را عليه اسلام اينچنين آ نشان نداده بود... و دليلش اين است كه از
بين همه اديان بزرگ جهان، تنها اسلام هنوز سيادت، تمدن و فرهنگ ‹‹ انسان لائيك››
را به مبارزه مىطلبد. از نظر ما، فرهنگ و تمدن غرب بعنوان نسخه ‹‹ جاهليت جديد››،
از جاهليتى كه تا قبل از اسلام بر عربستان سلطه داشت، بدتر است. همعناى دقيق كلمه
مىتوان گفت شرايط تاريخى كه امروزه ما با آن روبرو هستيم، با شرايطى كه 1400 سال
پيش پيامبر اسلام(ص) و مسلمانان نخستين در شبه جزيره عرب با آن روبرو بودند، تفاوت
چندانى ندارد. در آنزمان جنگ بين اسلام و جاهليت محدود به ‹‹حجاز›› بود، اكنون
صحنجنگ تمامى جهان است. البته ماجراى رشدى برخى از
ضعفهاى مسلمانان انگلستان را به معرض نمايش گذاشته است. در سالهائى كه مسلمانان
مهاجر در حجمى انبوه به اين كشور وارد مىگرديدند، آنها مشغول خريد منازل و ساختن
مساجد محلى خود مىشدند. و بدينترتيب اعضاء مسلمانان در سراسر كشور پشده و تنها
در چند نقطه تعداد قابلتوجهى باهم مجتمع مىباشند. طبعاً نسل اول مهاجران روابطى
نزديك با كشورهاى اصلى خود و با نمايندگان ديپلماتيك آن كشورها در لندن داشتند. در
سالهاى دهه 1940 كه تعداد سفراى مسلمان در لندن تنها به هشت نفر مىرسيد، دولت
انگليس مسلمانان محلى را اهداء كرد به نام ‹‹ لوژريجنت›› كه در جنب ‹‹ ريجنت
پارك›› و در خيابان پارك قرار دارد... تا از آنجا به عنوان مسجد و ‹‹ مركز
فرهنگى›› استفاده نمايند. اكنون در همين مكان، با گشادهدستى آل سعود، به اصطلاح
‹‹ مسجد مركزى لندن›› كه موسوم به ‹‹ مركز فرهنگى اسلاى›› نيز هست، ساخته شده است.
رئيس كنونى(3) اين مركز دكتر ‹‹ مقرم الغميدى›› يك
ديپلمات سعودى مىباشد كه در ليست راهنماى ديپلماتهاى لندن از او با
عنوان ‹‹ وابسته فرهنگى!›› نام برده شده است... به مرور تعداد سفراى مسلمان در
انگليس به بيش از 40 نفر افزايش يافته كه همگى عضو هيأت ‹‹ امناى›› مسجد مركزى
لندن مىباشند. در حالى كه اغلب سفراى مسلمان مقيم لندن وقت خود را درآميزش با ‹‹
محافل سطح بالاى لندن›› يا در شرطگذارى بر مسابقات اسبهاى محبوبشان! در ميادين
اسب دوانى انگلستان مىگذرانند، بخشى از مأمورين آل سعود براى تأسيس شبكهاى از
مؤسسات ‹‹ اسلامى››! تحت كنترل خود، در انگلستان پول فراوانى خرج مىكنند. ‹‹
خانواده سلطنتى›› سعود قبل
از انتخابشان از سوى انگلستان براى جنگ با خلافت عثمانى در آن منطقه، عدهاى راهزن
مسلح مقيم ‹‹ نجد›› بودند. در سال 1924 انگليسيها به ‹‹ عبدالعزيزابن سعود›› كمك
كردند تا بر ‹‹ حجاز›› مسلط شود. ابن سعود همواره درك مىكرد كه اگر قرار باشد
پادشاهيش دوام بياورد، لاهاش اين است كه او و خانوادهاش ‹‹ چهرهاى اسلامى››! از
خود را به ‹‹ امت اسلامى›› نشان دهند. سعوديها در انجام اين كار از خود مهارتى
نشان دادهاند ولى در عينحال بعنوان عامل اصلى ‹‹ كفر›› - بويژه انگليس و آمريكا
- در سياستهاى منطقه و جهانى عمل كرده
اند.
..............................................................................................
3- تا 20 سال پيش رياست اين مركز فرهنگى
بعهده ‹‹ راجا›› يك شيعه مؤمن و پرهيزكار پاكستانى بود... من خود در ايام محرم،
شاهد بودم كه او در ‹‹ اندرگراند›› از منزل د تا محل كارش - مركز فرهنگى - مشغول
خواندن زيارت عاشورا و اذكار آن بود... او بسيار علاقمند بود كه حوزه علميه قم به
فكر اعزام عالمى شيعى، از قم براى اداره آن مركز باشد... اما متأسفانه آرزوى او
برآورده نشد و پس از فوت ناگهانيش آل سعود آنجا را دراختيار گرفت...(خسروشاهى)
طى دهههاى 1960 و 1970، سعوديها با
استفاده از ثروت نفتى سرشار خود توانستند احزاب نيرومند ‹‹ اسلامى›› زمان ما را
تحت كنترل خود درآورند، و كوشيدهاند تا هركسى در جهان كه ‹‹ براى اسلام كار
مىكرد›› مستقيم يا غيرمستقيم به پول سعودى وابسته شود. نفوذ ‹‹ عوامل›› سع بر مهاجران مسلمانى كه از پاكستان، هند و
بنگلادش به انگلستان وارد مىشدند، چشمگير بود و اهرمهاى اصلى نفوذ اين ‹‹
جماعتها›› به رهبرى سعودى در انگلستان بر همگان روشن است...
در برخى از مناطق سعوديها
صرفاً با پرداخت حقوق ماهانه ‹‹ امام جماعت››، توانستهاند مساجدى را كه با پول
عموم مسلمانان ساخته شده بود، تحت كنترل خود درآورند. غالب ‹‹ علما››ئى كه از
شبهقاره آمدند تا ‹‹ امام›› مساجد در انگلستان شوند، ويزاى موقت كار داشته و تحت
كنت ‹‹ هيأت
امناء›› قرار گرفتند. نه اين ‹‹ علما›› كه از بازگشت به شبه قاره در هراس بودند و
نه ‹‹ هيأت امناء›› قادر به اعمال رهبرى مؤثر درخصوص موضوعات عمده نبودند و
بههمين دليل خود را به اداره مساجد و مدارس مذهبى آخر هفته مشغول مىكردند.
بنابراين در حالى كه هماكنمعيت مسلمانان در انگلستان به حدود 2 ميليون نفر و
تعداد مساجد به حدود يكهزار باب افزايش يافته، جامعه مسلمانان از هيچگونه
مؤسسهاى كه سراسر كشور را تحت پوشش قرار دهد، برخوردار نيست. تلاشهائى كه براى
ايجاد ‹‹ فدراسيونها›› و ‹‹ انجمنها›› و شوراهاى محلى و شوراهاى اجد انجام گرفته
نوعاً موجب رخنه عوامل نفوذى بعضى دولتها به داخل آنها گرديده است و ايران اسلامى
هرگز وارد اين ميدان نشده است.
حال با زمينهاى كه شرح آن
گذشت بايد به ماجراى كنونى رشدى در انگلستان نگاه كنيم! گروه فشار سعودى، مجبور شد
كه با تمركز در مركز فرهنگى اسلامى با ايجاد كميتهاى بهنام ‹‹ كميته اقدام در
امور اسلامى انگلستان›› رهبرى را بدست بگيرد، رياست اين كميته را ديپلماعودى دكتر
مقرمالغميدى كه رئيس آن مركز فرهنگى هم هست، بعهده داشت. غالب اعضاء اين ‹‹ كميته
اقدام›› از ميان سعوديهاى درجه يك مقيم لندن يا دوستان و سمپاتهاى آنها انتخاب شده
بودند. نقشهاى نسبتاً كوچكترى هم توسط ‹‹ مسلم كالج›› كه يك مؤسسه ليبيائى بوده و
« زكى بداوى» اداره آنرا بعهده دارد و ‹‹سازمان اتحاديه مسلمانان›› كه توسط دكتر
عزيز پاشا اداره مىشود، ايفا گرديد. دو ‹‹ شوراى شريعت اسلامى›› رقيب كه توسط
ليبى و سعودى اداره شده و هريك ادعا مىكنند كه اختيار نهائى تعيين فتوا و قوانين
اسلامى! با آنها است، نيز وجود دارند. مج
ديگرى كه عنوان پرطمطراق ‹‹ شوراى دفاع اسلامى›› را يدك مىكشد،
تحت نظر مولانا عتيقالرحمان سمبهالى - نويسنده كتابى برضد انقلاب اسلامى و امام
خمينى - كار مىكند. البته پدر اين شخص هم زشتترين كتاب ضدشيعى زمان معاصر را كه
يك نويسنده بهظاهر مسلمان مىتوانيسد، منتشر كرده است... ولى بايد گفت كه
مهمترين نقش را در اين ماجرا، شوراى مساجد ‹‹ برادفورد›› انگليس بعهده داشت.
از اكتبر 1988 تا ژانويه
1989، ‹‹ كميته اقدام›› كه تحت رهبرى يك ديپلمات از بدترين رژيمهاى ‹‹ ميانهرو››
طرفدار غرب كار مىكند، به الگوى ‹‹ بىاقدامى›› تبديل شد و خشم محدود مسلمانان را
تحت كنترل خود داشت. در اكتبر 1988 ‹‹ مسلم كالج›› تحت رهبرى ‹‹ زكى بداوى›› (كه
گاست به سلمان رشدى در منزل خودش پناه خواهد داد) از طريق ‹‹ شوراى مساجد و ائمه››
متعلق به خود، نامهاى را انتشار داد.
در طول اين دوره، فروش آيات
شيطانى بهمرور از پله ليست پرفروشترين كتابها بالا مىرفت. جنجال بر سر آن و
همچنين يك جايزه عمده ادبى كه به آن تعلق گرفت، موجب گرديد كه موفقيت تجارى كتاب
شتاب بسيار پيدا كند، درواقع اين نوع اعتراض نرم و آرام به نفع نويسندهناشر آن بود
و تبليغى تدريجى براى فروش آن!...
سلمان رشدى از ماجرا به شدت
لذت مىبرد و از يك استوديو تلويزيون به استوديوى ديگر مىرفت!، از يك ميهمانى به
ميهمانى ديگر. و اين در حالى بود كه حساب بانكى او و منافع ناشرش به وراى آنچه كه
در خواب هم نمىديدند، رسيد. در طول اين دوره واقعى - رويائى كه نااز شهرت و پول
بود، موقعيت رشدى، از سوى دادستان انگلستان (كه به معترضين گفته بود ‹‹ هيچ جرم
خلاف قانون›› صورت نپذيرفته) استحكام بيشترى يافت. اما در پاسخ به آنها گفته شد:
‹‹ خفه شويد››! ‹‹ لرد مككى›› دادستان كل انگلستان دستور لازم براى حفظ ‹‹ نظم و
قانون››! را به وزار كشور
داد. در اينحال اولين نشانه خشم مسلمانان روز يازده دسامبر در ‹‹ برادفورد›› ديده
شد كه طى تظاهراتى با شركت صدها مسلمان بهنمايش گذاشته شد. يكماه بعد در تاريخ 14
ژانويه طى يك تظاهرات 2 هزارنفرى يك نسخه از كتاب در مقابل ساختمان شهردارى
برادفورد به آتش كشيد شد.
ديگر همه مردم انگلستان در مورد ‹‹ آيات شيطانى›› اطلاع پيدا كرده بودند و ‹‹
شوراى دفاع اسلامى›› يك راهپيمائى را در تاريخ 28 ژانويه از هايدپارك لندن تا
خيابان ‹‹ كينزينگتون›› كه دفتر ناشر كتاب در آن قرار دارد، ترتيب داد. در طول دو
ماه ژانويه و فوريه، سردبيران روزنامهها با نوشتن مقالاتى كه به مسلمانان انگليس
درس ‹‹ تحمل و شكيبائى در يك جامعه لائيك››! را مىدادند، لذت مىبردند و درمقابل،
بردبارى مسلمانان كمتر شد و خشم آنان به سطحى رسيد كه بعضى از كتابفروشيهاى لندن،
كتاب را بطور پنهانى مىفروختند و نسخ آنرا از ويها برچيدند!...
*
در اينجا بايد به نكتهاى
اشاره كرده و بگوئيم: اگر الغميدى، ديپلمات سعودى، بموقع مبارزهاى مؤثر در بسيج
افكار عمومى مسلمانان انگلستان عليه كتاب سلمان رشدى را رهبرى مىكرد، دولت انگليس
او را ‹‹ عنصر نامطلوب›› خوانده و اخراج مىكرد. اين واقعيت كه الغميدىز در لندن
است، ثابت مىكند كه او و ‹‹ كميته اقدام در امور اسلامى!›› كه او رئيس آن است
چيزى جز جبهه سعودى نيست و آنها بعنوان به اصطلاح ‹‹ رهبران›› اسلام در انگلستان
از سوى دولت انگليس پذيرفته شدهاند. پس اگر قرار است مبارزه عليه سلمان رشدى و
آيات شيطانى موفقيتىدست آورد، اين وضع بايد تغيير نمايد.
... اولين حركت جدى كه در خارج از انگلستان
انجام گرفت، تحريم اين كتاب در هند - در تاريخ 5 اكتبر 1989 - بود.
بدنبال اين اقدام، تحريمهاى تقريباً تشريفاتى آن از سوى پاكستان، عربستان، سومالى
و برخى ديگر كشورها، اعلام گرديد. حتى ‹‹ آفريقاى جنوبى›› از ترس ايجا دردسر جديد از سوى اقليت مسلمان، اين كتاب
را در ماه نوامبر تحريم نموده و ورود ‹‹ سلمان رشدى›› به آن كشور را ممنوع كرد.
اما اولين حادثه واقعاً عمدهاى كه در خارج از انگلستان رخ داد، در 12 فوريه بود
كه طى آن پليس پاكستان 6 نفر از تظاهركنندگان مسلمان عليه نشر ان كتاب را در ‹‹
اسلامآباد›› بضرب گلوله كشت... روز بعد يك تظاهركننده مسلمان ديگر در شهر ‹‹
سرينگر›› ايالت كشمير اشغالى (در هند) كشته شد. در تاريخ 14 فوريه 1989 امام خمينى
به اين نتيجه رسيدند كه ديگر كافيست و فتواى معروف خود را صادر نمودند. متن فتواى
امام چنين بود:
‹‹ به
اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مىرسانم مؤلف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام و
پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن محكوم به
اعدام مىباشند. از مسلمانان غيور مىخواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند
سريعاً آنها را اع نمايند
تا ديگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هركس در اين راه كشته شود،
شهيد است انشاءالله. ضمناً اگر كسى دسترسى به مؤلف كتاب دارد ولى خود قدرت اعدام
را ندارد، او را بهمردم معرفى نمايد تا به جزاى اعمالش برسد».
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته
روحالله
الموسوى الخمينى
اين كلمات امام، جهان را
بهصورتى لرزاند كه در هيچ زمانى در تاريخ، توسط اعلاميه هيچ رهبر ديگرى اينگونه
نلرزيده بود. هيچ بيانيه جنگ يا صلحى در بين كشورهاى كوچك يا بزرگ جهان تأثير اين
فتواى امام را در هيچ كجاى جهان نداشته - كه همچنان ادامه دارد - و بىتيد براى
مدت زمان قابل توجهى در آينده ادامه خواهد داشت. تأثير اين كلمات ناشى از كيفيت
ذاتى يا معانى آنها نيست. حتى اگر اين امكان وجود داشت كه رشدى و همدستانش كشته
شوند، ترديد وجود داشت كه غرب چنين جنجالى و غوغائى راه اندازد. اگر اين حكم اعدام
دقيقاً با همين واژهها
توسط يك مفتى يا فقيه از، مثلاً، مصر يا عربستان سعودى يا توسط خود شاه عربستان
سعودى صادر مىگرديد! آنقدر ارزش نداشت كه حتى در رسانههاى جمعى غرب ذكرى از آن
بميان آيد.
بگذاريد يك نمونه را مطرح
كنم! در 14 اوت 1980 ‹‹ فهد›› شاه فعلى سعودى، كه در آن موقع وليعهد بود، از
قرارداد صلح ‹‹ كمپ ديويد›› كه بين مصر و اسرائيل امضاء شد، بعنوان ‹‹فاجعه›› نام
برده و اضافه نمود: ‹‹ آيا جز اين است كه تنها پاسخ به اين (صلح نامه) از سوى
اعراب وسلمانان اعلان يك جهاد مقدس، طولانى و سرسختانه عليه استكبار دينى و
نژادپرستانه صهيونيسم است؟ آيا بعد از اين جهان ما رإلخخ ملامت خواهد نمود اگر قضيه را بدست خود گرفته و
از بيتالمقدس و اماكن مقدس آن در قبال تجاوز مذهبى، نظامى و صهيونيستى دفاع
نمائيم؟
›› اين كلمات فهد كه تهديد به
‹‹ جهادى مقدس، طولانى و سرسختانه؟›› عليه مولود غرب يعنى اسرائيل بود، مىبايستى
از فتواى حكم قتل امام خمينى براى عدهاى انگشتشمار موجب غوغا و خشم بمراتب
وسيعترى مىگرديد! آيا كسى به ياد مىآورد كه اين كلمات فهد موجب موجى حار ناچيز
در جائى شده باشد؟... البته اگر فهد تهديد كرده بود كه دست از زشتكاريها،
شرابخواريها و زنبارگىهاى ‹‹ طولانى و سرسختانه››اش در اروپا برخواهد داشت، شايد
حرف او را جدىتر مىگرفتند! غرب مىدانست و مسلمانان جهان مىدانستند كه هيچگونه
‹‹ جهاد مقدسوى حكام سعودى›› يعنى فاسدترين حكامى كه در طول تاريخ بر يك كشور
مسلمان حكومت كردهاند، انجام نخواهد پذيرفت. چون آل سعود مطيعترين و احمقترين
نوكرانى هستند كه غرب توانسته در نقطهاى از دنيا به حكومت برساند.
پس اهميت اقدام امام خمينى
در چيست؟ او كه جهادى عليه غرب اعلام نكرد؟ و تنها طبق شرع مقدس اسلام، حكم شرعى
در مورد يك مرتد را صادر نمود همين حكم نيز خيلى نوظهور نيست، چرا كه سعوديها تمام
وقت مشغول گردنزدن و دستبريدن مردم، بنام همين شرع مقدس اسلام هستنو هرگز
اعتراضى از غرب بلند نمىشود؟!
پاسخ به سئوال فوق آسان است: امام خمينى يك مفتى يا فقيه معمولى
نيست، او رهبر يك حكومت اسلامى است كه پس از يك انقلاب اسلامى و طرد حاكم وابسته
به غرب، بوجود آمد. تمامى تلاشهاى مستقيم و غيرمستقيم غرب براى انهدام ايران
اسلامى، چه از نوع نظامى، براندازى، خرابكارى و چه از نوع تحريمهاى ديپلماتيك و
اقتصادى، با شكست روبرو شدهاند. ايران در طى جنگ هشت سالهاى كه توسط نماينده
غرب: ‹‹ صدام حسين›› بر آن تحميل شده بود، شكستناپذير ماند. ايران جامعه خود را
از نفوذ فساد غربى و اضمحلال اخلاقى نجات داده و آن را به جامعهسلامى و باتقوا
تبديل نموده است. علاوه بر همه اينها ايران براى همه مسلمانان جهان الگوئى شده است
كه راه رهائى از ظلمى كه توسط حكام دستنشانده غرب در كشورهايشان بر آنها مىرود
به همه نشان مىدهد. همچنين امام خمينى رهبر ميليونها مسلمان در سراسر جهان است.
اقر روحى و اخلاقى امام و حكومت اسلامى در وراى همه مرزهاى ملى، فرقهاى و فرهنگى
است. از اين هم فراتر، امروزه امام خمينى در روياروئى جهان اسلام با تمدن لائيك كه
از غرب نشأت گرفته، پرچمدار قدرت سياسى اسلام است. شخص امام خمينى تجلى منحصربفرد
مبارزهطلبى اسلام قبال استيلاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى غرب
است. غرب اميدوار بود كه بتواند از طريق عناصرى همچون ‹‹ سلمان رشدى›› و آثار ‹‹
ادبى و هنرى!›› همچون آيات شيطانى، اسلام را منهدم نموده يا به آن صدمه زند، البته
غرب رشدىهاى بالفعل يا بالقوه بسيار ديگرى نيز در همه جا دارد فتواى
امام تنها در اعلام حكم اعدام پايان نيافت، بلكه دليل امام را نيز مطرح نمود:
« ... تا بعد از اين كسى جرأت اهانت به مقدسات مسلمين را به خود
راه ندهد.»
اين ارزش بازدارندگى فتوا
بود كه غرب را بهسوى خشمى ديوانهوار و احمقانه، سوق داد!
بعضى از نظريهپردازان اين بحث تنگنظرانه حقوقى را پيش كشيدهاند كه فتواى
امام را تنها مىتوان در داخل يك حكومت اسلامى اجرا نمود و تا زمانيكه رشدى در
خارج از ‹‹ دارالاسلام›› زندگى مىكند، او در امان است. البته من صلاحيت اين را
ندارم كه از لحاظ فقهى در ماجرا
نظر دهم، اما در مصاحبهاى كه با برنامه ‹‹ امروز›› كانال 4 راديو بىبىسى در صبح
روز شنبه 18 فوريه 1989 انجام گرفت، من بصورت كلى گفتم كه شايد مسلمانان تابع دولت
انگلستان قوانين انگليس را زيرپا نگذارند، ولى چون امام يك مجتهد هست، ممكن است از
نظر ايشان، روياروئى كنونى بين اسلام و كفر از چنان اهميت حياتى برخوردار باشد كه
معظمله مرزهاى سياسى و ملى را موضوعى نامربوط بدانند. شايد ايشان هر فرد مسلمان
را، در هر كجا كه زندگى كند، جزئى از دارالاسلام بدانند. شايد امام خمينى اين نظر
را داشته باشند كه اسلام با چنانخطرى مواجه است كه تمامى بخشهاى امت بايد، بدون توجه
به خويشتندارى، مشاركتى فعال در اين امر داشته باشند.
تأثير فورى فتواى امام بر
مسلمانان انگليس را مىتوان با واكنش دولت انگليس و رسانههاى گروهى آن سنجيد.
واكنش انگلستان محدود به حفظ منافع تجارى و ملىاش نبود، بلكه دولت، تمامى اهل
نظر، مجلس، رسانهها و محافل ادبى انگلستان به اتفاق آراء به كل اسلام و هسلمانان
حملهور شدند. انگلستان عليه آنچه كه ‹‹ بنيادگرائى اسلامى›› خواند، اعلام جنگ
داد. اين نبرد يك جنگ يك به يك با ايران نبود، دولت انگلستان تمامى جهان غرب، از
جمله بازار مشترك اروپا را عليه اسلام بسيج نمود. مسلمانان انگلستان، كه غالباً نه
‹‹ بنيادگرا›› هستندو نه از لحاظ سياسى كاملاً آگاه يا فعال، تنها كافى بود كه به
صفحه تلويزيون خود نگاه كنند تا درك كنند كه چه مبارزه موذيانه، و نفرتانگيزى
عليه آنها و عليه اسلام آغاز شده است، ولى امام خمينى بلادرنگ مبدل به يك قهرمان
شد. ائمه مساجد هزارگانه انگلستان كه توانسه بودند طى ده سال گذشته پيروان خود را
عملاً جداى از پيام انقلابى ايران نگه دارند، ناگهان فعال شدند و مجامعى را براى
دفاع از حيثيت رسول اكرم(ص) ايجاد نمودند. همين مجامع بودند كه در عرض شش هفته
گذشته تظاهرات و راهپيمائىهاى گستردهاى را در تمامى شهرها و شههاى عمده انگلستان
سازماندهى كردند. نسل مسلمان متولد شده در انگلستان براى اولينبار چهره
نژادپرستانه واقعى انگليس را ديدند. ‹‹ داگلاس هرد›› وزير كشور، و ‹‹ كنت بيكر››
وزير آموزش و پرورش انگليس در صحبتهايشان از كلماتى استفاده كردهاند كه يادآور
عهد بردهدارى قر8 ميلادى
است. اعضاء آن به اصطلاح ‹‹ كميته اقدام›› كه تحت رهبرى يك ديپلمات سعودى كار
مىكند، به وزارت كشور احضار شده و در آنجا يكى از معاونين وزير به آنها گفت كه
مراقب رفتار خود بوده و خفه شوند! آنها هم اطاعت كردند. عليرغم تظاهرات بىسابقه
در تمامى انگلستان،ولت اين كشور روشن نموده است كه خيال ندارد كارى در اين موضوع
انجام دهد. آنها بطور رسمى و علنى - و البته بيشرمانه - از سلمان رشدى و حق توهين
به اسلام از سوى او حمايت نموده و اعلام نمودهاند كه هر كارى كه مسلمانان بكنند و
هرچه كه بگويند، بازهم آيات شيطانى همنان چاپ و منتشر خواهد شد.
پيام دولت، سياستمداران،
رسانهها، افكار عمومى و محافل ادبى انگليس به مسلمانان انگلستان ساده، روشن و به
اتفاق آراء چنين است: ‹‹ شما مىتوانيد تظاهرات كنيد، فرياد بزنيد، اعتراض كنيد.
اما حق نداريد قانون ما را زيرپا بگذاريد. قانون از سلمان رشدى و ناشران وحمايت
خواهد كرد و هيچگونه توجهى به عواطف مسلمانان و صدمه به اسلام نخواهد شد؟»!
تصور
آنها اين است كه ما پس از چند هفته يا چند ماه راهپيمائى و فرياد، خسته و ساكت
خواهيم شد. البته منظورم اين نيست كه راهپيمائى و فرياد كارى عبث است، بلكه همين
راهپيمائى و فريادها از هماكنون موجب گرديده كه نظريهاى از سوى غيرمسلمانان
پرنفوذى بوجود آيمبنى بر اينكه سلمان رشدى و كتابش توهينى عميق عليه مسلمانان را
سبب گشتهاند و همچنين در سطح وسيعى پذيرفته شده كه ‹‹ آزادى بيان›› نمىتواند
مطلق باشد. اخيراً همين نوع آزادى درخصوص موضوعاتى همچون روابط نژادى و عكسهاى
زننده محدود شده است. حقوق مدنى در خصوص ‹‹ تجا
به صلح و آرامش›› حاوى مادهاى است كه در آن وظيفه شهروندان در
استفاده از الفاظ متعادل به رسميت شناخته شده است. جنجال بر سر آيات شيطانى موجب
واكنشى نژادپرستانه و فاشيستى از سوى بخشهائى از اكثريت سفيدپوست عليه اقليت
آسيائى نيز شده است. درست همانگونه كه همه آيايىها در طول دوره ‹‹
پاكستانىكوبى›› مورد آزار قرار گرفته بودند. اينك نيز همه آسيائىها، حتى
مسيحيان، هندوها و سيكهاى آسيائى در اين موج ‹‹ مسلمانكوبى›› مورد ستم قرار
خواهند گرفت. بنابراين اقدام عليه آيات شيطانى را مىتوان در چهارچوب قوانين موجود
پيگيرى نآنچه كم داريم عبارتست از عدم وجود اراده سياسى از سوى دولت، اپوزسيون،
رسانهها و كل دستگاه انگلستان.
*
... هماكنون دو انتخاب اساسى رودرروى مسلمانان انگلستان وجود دارد:
الف) نظر دولت انگلستان را
بپذيريم كه بعد از تظاهرات و فريادها، در چهارچوب قوانين، ما نه تنها وجود سلمان
رشدى و آيات شيطانى بلكه بعد از آن فيلمها، ويدئوها و نمايشنامههائى كه در اين
رابطه حتماً توليد خواهند شد را نيز بپذيريم.
ب) تصميم گرفته شود كه وجود
سلمان رشدى و آيات شيطانى و توليدات مستقيم يا غيرمستقيم بعدى در اين رابطه را نه
حالا و نه هيچوقت در آينده نپذيريم.
انتخاب اولى همان است كه
دولت انگلستان مىخواهد بهر نحوى هست! پذيرفته شود. البته اين همان انتخابى است كه
دولت سعودى و رهبرى تحت كنترل سعودى در انگلستان سعى خواهند نمود كه بر جامعه
مسلمانان تحميل نمايد!
انتخاب دوم در كوتاه مدت،
انتخاب مشكلتريست. اين انتخاب بهمعناى رودرروشدن با دولت، اپوزسيون رسانهها و حتى
پليس و دستگاههاى قضائى انگلستان بوده و به معناى واردشدن در يك مبارزه طولانى
است كه ممكن است حتى به درگيرى و نبرد مستقيم نيز كشيده شود. واقعين است كه وجود
يك جمعيت دو ميليونى از مسلمانان خشمگين در يك جامعه لائيك قبلاً مسيحى، مبين وجود
منبعى براى يك درگيرى اجتماعى بالقوه است. اگر ما قبول نكنيم - كه بنظر من نبايد
قبول كنيم - كه اجازه دهيم يك جامعه بىاخلاق، عموماً ضداخلاق و لائيك، ارزشهاى
اخلاقىما را منهدم كند، بنابراين ما در درازمدت در يك نبرد بالفعل با محيط پيرامون
خود و از جمله دولت انگلستان، قرار خواهيم داشت.
من معتقدم كه عليرغم تسلط
ظاهرى انسان لائيك بر جامعه انگلستان، ملت انگليس رويهمرفته متشكل از اكثريت ساكت
باشرفى است كه از عقدههاى افرادى همچون سلمان رشدى منزجر بوده و مايل نيستند كه
با اسلام، مسيحيت، يهوديت، و ديگر مذاهب بصورتيكه در آيات شيطانى و آخري وسوسه مسيح مورد توهين قرار گرفتهاند،
برخورد شود. اين اكثريت ساكت با اخلاق از سوى رسانهها، احزاب سياسى و
امپراطوريهاى انتشاراتى و تجارى، كه بوسيله فرهنگ ‹‹ آزاد›› برهنگى، بىاخلاقى،
روابط جنسى اشتراكى! و امواج فزاينده بيماريهائى همچون ايدز تغذيه مىشوندرد
بىتوجهى قرار دارند.
داگلاس هرد و كنت بيكر، و
بخشهائى از رسانهها با غبطه درك كردهاند كه جامعه مسلمانان انگليس از مابقى
افراد جامعه نسبت به قوانين مطيعتر بوده و به ارزشهاى خانواده پايبندتر هستند. با
همين درك اين افراد به ما نصيحت ‹‹مجانى›› مىكنند كه ‹‹ مسلمانان اين كشورد يكدست
شدن بيشتر با جامعه را بپذيرند››! اگر قرار باشد ما نصيحت آنها را بپذيريم، پس
بايد بيشتر قانون نقض كنيم و وقت بيشترى از پليس و مقامات قضائى كشور را هدر دهيم،
و بههمين صورت بايد با تساوى بيشترى در سلولهاى پليس و زندانها حضور داشته و از
خدمات بيشترى ا جامعهاى
كه مانند ديگران برايش ماليات مىپردازيم، استفاده كنيم! بگذاريد يك مثال را بررسى
كنيم: شرابخوارى در بين مسلمانان مؤمن مطلقاً وجود ندارد. اگر ما بعنوان اشتراك در
آن ‹‹ يكدست››شدن! شروع به استفاده از نوشابههاى الكلى و ديگر عادات مرتبط با آن
نمائيم،وقت آمار همه انواع جنايات، از جمله تصادفات جادهاى - شهرى و خسارت به
اموال و جان افراد انگلستان، به نسبت جمعيت مسلمانان، بالا خواهد رفت. و درنتيجه
هزينههاى مربوطه، در خدمات بهداشتى، شركتهاى بيمه، كارفرمايان، پليس و ديگر موارد
ناشى از شرابخوارى ارقامى بسر عظيم را تشكيل خواهند داد.
اگر داگلاس هرد، كنت بيكر و
نويسندگان مقالات روزنامهها در اينمورد تفكر كنند، ممنون خواهند شد كه حداقل دو
ميليون نفر در اين كشور با كل جامعه كاملاً ‹‹ يكدست›› نمىشوند، در حاليكه بدون
ترديد مىتوانند بشوند!! جامعه انگلستان بصورت كلى از حضور اسلام و مسلمدر آن
بسيار بهرهمند مىشود. بههمين صورت آنچه را كه بايد درك كنند اين است كه همان
منبع خلوص و تعالى كه ما را به چنين شهروندان خوبى مبدل نموده، اجازه نخواهد داد
كه ما سلمان رشدى و آيات شيطانى را به هيچ قيمتى قبول كنيم.
امروز من خيال ندارم حساب كنم كه مسلمانان بايد چه بهائى را براى به
رسميتشناخته شدن خود و دفاع از ارزشهايشان بپردازند. آنچه بايد گفته شود اين است
كه اگر آن بها امروز پرداخته نشود، در آينده بسيار بيشتر و سنگينتر خواهد شد. لذا
هر بهائى كه بايد پرداخته د، بايد حالا بپردازيم.
البته نظر شخصى من اين است
كه در حال حاضر به ميزان كافى قانون كتاب وجود دارد تا با استناد به آن عليه آيات
شيطانى اقدام شود. آنچه كه وجود ندارد، همانگونه كه پيشتر اشاره كردم، عدم وجود
اراده سياسى است. مبارزه مسلمانان بايد در جهتى حركت كند كه يا اراده سياسى لازم
براى استفاده از قوانين موجود ايجاد گردد و يا قوانين جديدى تصويب شوند.
جامعه مسلمانان بايد جريان
گروههائى همچون طرفداران حق رأى زنان را بررسى كنند، كه در اوائل قرن جارى
بهمنظور دستيابى به ايجاد تغييرات متمدنانهتر در قوانين، قانون را شكستند. ديگر
گروههاى فشار نيز از همين روش براى ايجاد تغييرات در قوانين استفاده كرده. در همين اواخر نيز مقامات شهرداريها بخاطر
روشهاى جديد مالياتهاى محلى، قانون را شكستند. حزب كارگر نيز تحت فشار قرار گرفته
است تا قوانين مالياتهاى جديد محلى را به مبارزه طلبد.
اگر قرار باشد جامعه
مسلمانان انگليسى موقعيت درست خود را در جامعه انگلستان بدست آورد، اينكار مستلزم
مبارزهاى مستمر، برنامهريزى شده و تحت كنترل است كه بسا شامل نقض سمبليك قانون
نيز بشود. البته مبارزاتى مشابه در ديگر كشورها نيز لازم است .
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاتة
كليم
صديقى
لندن - آوريل: 1989م
وحدت و
نهضت جهانى
اسلام
مسئله وحدت مسلمانان، يكى
از موضوعات اصلى نوشتههاى اينجانب در سرتاسر زندگىام، بوده است. تفرقه در ميان
مسلمانان، يا عدم يكپارچگى امت، يكى از عملكردهاى تاريخ است نه اسلام. اين تمايز
بين تاريخ و اسلام، و بهخاطرسپردن آن، حائز اهميت است. تاريخ از يك سلسله انديشهها، عقايد و وقايع خودمختار و
خودمحرك تشكيل نشده است، فردى بايد خواهان تفرقه باشد تا اينكه انديشهها و عقايدى
كه به تفرقه منتهى مىگردد، شكل گيرد. اين چيزى است كه در هنگام، يا مقارن با
شهادت علىابن ابىطالب(ع) روى داد و آن نياز خاندان بنىامي
تقسيم امت بود. لذا آنان به ابداع و ترويج انديشهها و به اصطلاح
عقايدى پرداختند كه به اولين تقسيمبندى امت در تاريخ اسلام منجر گرديد. از اين
جهت نقش بنىاميه بىشباهت به نقش كنونى خاندان سلطنتى آل سعود نبود. براى
سعودىها نيز اين يك نياز سلطنتى خانوااست كه انديشههايى به وجود آورند و عقايدى
را رواج دهند كه امت را پراكنده نگهدارد، و ترجيحاً شكافهاى جديد و خطرناكترى را
درميان امت ايجاد نمايد. به همين طريق، يكى از ابزارهاى منتخب غرب براى تجزيه و
تفكيك امت، ترويج ملىگرائى بهعنوان عاطفه و هويت جمعى بوده است.
برداشت من از تاريخ اين است
كه از بنىاميه تا انقلاب اسلامى ايران، فشارهاى تاريخ عمدتاً تفرقهانگيز بوده
است. در اين چهارچوب كلى، عوامل مؤثر ديگرى نيز در درون و بيرون ‹‹دارالاسلام››
وجود داشته است كه به روند كلى تفرقه شدت بخشيده است. يك عامل درونى مهم ود دارد
كه مايلم در اينجا بدان اشاره كنم. حداقل به اين دليل كه به نظر مىرسد كه بيشترين
ارتباط را با كار ‹‹مجمعالتقريب›› داشته باشد.
اين عامل درونى در اين واقعيت ريشه دارد كه
در اسلام ‹‹دين›› و ‹‹سياست›› يكى هستند و قابل تفكيك نمىباشند. بدينترتيب، حتى
در دوران نخستين، يعنى زمانى كه اختلاف سياسى درميان مسلمانان ظاهر گرديد، آنان
احساس مىنمودند كه بايد مواضع سياسى خويش را به عنوان بخاز نظام اعتقادى اسلام،
مطرح نمايند. بخش قابل توجهى از آنچه كه امروزه تحت عنوان ‹‹خداشناسى›› شيعه و يا
سنى مطرح است، از اين ماهيت برخوردار است. تازهتر از آن، تشيع صفويه و مواضع سفلى
يا وهابى در ميان اهل تسنن، نمونههايى از ‹‹مواضع سياسى›› مىباشند كه در
پوشداشناسى ارائه گرديده است. اشخاص ديگرى، مانند شاه ولىالله، عثمان دان فوديو،
سيداحمد شهيد، مولانا مودودى، حسنالبنا و امام روحالله خمينى توانستند عقايد و
برنامههاى سياسى خويش را بهنحوى مستحكم درون مرز تعقل حفظ نمايند، بدون اينكه
مجبور باشند مكتبى راام خود بنا نهند. امروزه به نحو فزايندهاى اين امكان وجود
دارد كه درباره انديشهها و برنامههاى سياسى امت، كه شامل مواضع آشناى مكاتب
مختلفه اسلام است، بحث شود. بزرگترين دستآورد در اين زمينه متعلق به ‹‹اصوليون››
در مكتب تشيع است. زمانى كه ‹‹اصول›› بهكار گشود، زمينههاى پافشارى سرسختانه بر
مواضع قديم بهتدريج از ميان مىرود. اصول، تنها توسط علماى بسيار عالىرتبه
مىتواند بهكار گرفته شود. در حالى كه روشهاى عقلگرايانه - راسيوناليسم - را
افرادى كه داراى توانهاى بسيار معمولى و عادى هستند مىتوانند بهك كاربرد اصول و عقلگرايى، روشهاى مشابهى
هستند كه در بخشهاى مختلف يك طيف انديشه تعليمى بهكار گرفته مىشوند. همين ارتباط
ميان اصول و تعقل است كه مىتواند بيانگر دليل حضور علما و فقهاى بسيار عالىمقام
و يك فرد بسيار عادى و حتى بىمايهاى مانند حقير در لتقريب›› باشد!
امام خمينى در كتاب خود تحت
عنوان ‹‹حكومت اسلامى›› گامهايى را كه در جهت تأسيس حكومت اسلامى بايد برداشته
شود، مشخص نمودهاند. امام گام نخستين را بدينگونه توصيف مىنمايند:
« ما بايد موجى از
بيدارى فكرى و معنوى به وجود آوريم تا مانند يك جريان در سرتاسر جامعه ظاهر شود و
بهتدريج بهصورت يك نهضت اسلامى متشكل، مركب از بيدارشدگان، متعهدان و تودههاى
مذهبى درآيد كه قيام مىكنند و يك حكومت اسلامى تأسيس مىنمايند.» 1
خطاب به نسل جوان كه در
حوزههاى علميه سرگرم تحصيلاند، امام خمينى مىفرماين
« فكر خود را توسعه و
پالايش دهيد و علاقه خود را از جزئيات و ريزهكارىهاى علوم دينى برگيريد، چرا كه
اين نوع تمركز بر جزئيات ناچيز، بسيارى از ما را از انجام وظايف مهمترمان باز
داشته است.››
واضح است كه امام خمينى از
خطرات ناشى از مطرحكردن عقايد و بحثهاى سياسى در قالب مواضع مذهبى، آگاه
بودهاند. شايد غلو نكرده باشيم اگر بگوئيم كه امام خمينى در آزادسازى عقايد،
برنامهها و اعمال سياسى از قيد ‹‹جزئيات و ريزهكاريهاى علوم دينى›› توفيق يافت. البته امام يك عالم بزرگ و درواقع يك مرجع
بود و در عينحال نهضت سياسى كه تحت رهبرى ايشان به ثمر رسيد، عارى از ‹‹تمركز بر
جزئيات›› فقهى و مكتب فكرى او در اسلام بود. زبان ارتباطات سياسى كه وى ايجاد
نمود، اين امكان را براى مسلمانان تمامى مكاتب فكرى بهوجود آد تا حرف او را درك
كنند. در داخل ايران، فرهنگ مردمى انقلاب اسلامى، شيعى بود و بايد هم چنين مىبود.
اما در خارج از ايران ديدگاه و برنامه امام براى تمامى مسلمين به روشنى قابل درك
بود. بسيارى از مسلمين كه داراى تحصيلات غربى بودند - و از ‹‹علوم دينى››
كماطلاعا بىاطلاع - مىتوانستند پيام امام را بفهمند و بگوش ميليونها نفر در
سرتاسر جهان برسانند. لذا براى نخستينبار، يك شخصيت برجسته نيروى تعقل منطبق بر
اعتقادات اساسى اسلام را، كه وجه مشترك تمامى مسلمين است، در صحنه جهان مطرح ساخت.
اين بحث را مىتوان به نحو ديگرى مطرح
نمود. روشن است كه انديشهها و برنامههاى سياسى امام خمينى عميقاً در فلسفه تشيع
ريشه داشت. درواقع امام خمينى محصول فلسفه تشيعى بود كه از انقلاب اصوليون پديد
آمد. اگر اين فلسفه در قالب علوم الهى سابق خود به جهان عرشده بود، در خارج از جوامع
شيعى خريداران و طالبان زيادى نمىيافت. ولى امام زمينه علوم مذهبى را از فلسفه
خويش جدا ساخت و آن را بهصورت برنامهاى جهت اقدام سياسى كه تنها هدف آن تأسيس
حكومت اسلامى بود، ارائه نمود. پيام، روش و الگوى امام به عنوان يك برنامه عمل
سياسى مشترك براى نيل به هدف مشترك تأسيس حكومت اسلامى مورد قبول مسلمانان سراسر
جهان قرار گرفته است. آنچه امروزه باعث وحدت امت مىگردد، همين برنامه عمل سياسى
مشترك، در جهت تأسيس حكومت اسلامى در كليه نقاط جهان است. بالاترين وجه مشترك ميان
كليه مسلمين در هرجاكه هستند، همين اتحاد در عمل و هدف است. بسيارى از مسلمين
بهطور ناخودآگاه در اين فعاليت هدفدار شركت دارند و اين تازگى ندارد. حتى در زمان
پيامبر(ص) تمامى مسلمانان بهطور مساوى در امور حكومت اسلامى شركت نداشتند، پيامبر
نيز درصدد آن نبود تا چنين بارى را بر د
همه قرار دهد، وى مسلمانان را براساس توانهاى بالفعل يا بالقوه
آنان، براى انجام مأموريت انتخاب مىنمود.
اگر تمامى اين عوامل را
ملحوظ داريم و تلاشهايى را كه در كليه نقاط جهان براى تأسيس حكومت اسلامى در حال
انجام است نيز بهحساب آوريم، شاهد نهضت اسلامى جهانى با قدرت و ابعادى شگفتانگيز
خواهيم بود. بدينترتيب قادر خواهيم بود تا شناسايى مثبتى از نهضت جهان اسلام
بهعمل آوريم. ولى روش ديگرى نيز براى شناسايى وجود دارد و آن رفتار دشمنان ديرين،
و تاريخى اسلام است. اگر اين دشمنان به توطئه عليه اسلام و مسلمين در سرتاسر جهان،
آغاز كنند، آنگاه با اطمينان مىتوان گفت كه قدرت جهانى اسلام به حركت درآمده است.
ميزان وحدت در ميان امت يك مسئله فلسفى يا مربوط به علوم الهى نيست، امت تا
اين حد كه در يك تلاش جهانى براى تأسيس حكومت اسلامى شركت دارد، متحد مىباشد. اين
تنها ملاك عملى و عملياتى وحدت امت است. براساس اين معيار بايد اعلام كنيم كه در
ميان امت، وحدت كامل رقرار است. اما تمامى بخشهاى امت به سطح مشابهى از درك، تأثير
و يا حتى رهبرى در تلاش جهت تأسيس حكومت اسلامى، نرسيدهاند. در هر مرحلهاى از
تجربه تاريخى، درسهاى خاصى آموخته مىشود. نهضت الجزاير، بدون تجربه مربوطه خويش
به مرحله مبارزه مسلحانه نمىرسيد. اينعيت كه بخشهاى مختلف امت در سطوح مختلفى از
درك و تجربه قرار دارند به معنى عدم اتحاد امت نيست. اين واقعيت كه كليه بخشهاى
امت در يك جهت در حال حركتاند، ولو با سرعتهاى متفاوت، خود گواه اتحاد زيربنايى
ايشان است. همچنين برخى موانع ساختارى وجود دارد كه مانع آموش است. براى نمونه، در
كشورهائى كه قبل از تجربه اخير انقلاب اسلامى، ‹‹حزب اسلامى›› وجود داشته است در
مقابل تغيير، مقاومت ساختارى صورت مىگيرد. مثلاً در پاكستان و مالزى اين موضوع
كاملاً محسوس است، در جهان عرب، نهضت مصر به سرعت درسهاى حاصله از انقلاب اسلامى
راجذب نموده است. در آن كشور، از ‹‹اخوان›› بر محور بقاياى سابق خويش، سازمان
بينالمللى - ‹‹تنظيمالدولى›› - فقط نامى باقى مانده است، در حالى كه تودهها به
ويژه جوانان و طبقات حرفهاى جوان، تحت لواى آزاد ‹‹الجماعه›› مسير انقلابى را در
پيش گرفتهاند.(4)
...............................................................................................
4- اخوان در همه جا، حتى در مصر، همچنان از
موقعيت خاصى برخوردار بوده و حضور عينى دارد... و پيدايش جماعت اسلامى، بهمفهوم
پايان ‹‹دوران›› اخوان نيست – م
نهضت جديد دربرگيرنده تمام مردم است و
داراى سازمان يا حزب نمىباشد. براى يك حكومت غيرمذهبى، سركوب، منع يا شكست دادن
چنين نهضت اسلامى غيرممكن است. دستگيرى پراكنده، شكنجه، اعدام و كشتار نتيجهاى
خلاف آنچه كه مطلوب است بهبار مىآورد. همانگونه كه تجواك در ايران نشان داد.
واكنش غرب در مقابل اين
تحولات در جهان اسلام خود مؤيد فرضيه اساسى اين مقابله است. واكنش سياسى و نظامى
غرب قابل پيشبينى و قابل رؤيت است، افزايش شديد كمكهاى نظامى و اقتصادى به حكام
وابسته در كشورهايى مانند پاكستان، مصر و الجزاير و عربستان سعودى، نمايانگ عكسالعملهاى غيرارادى غرب است. تسريع قابل
توجه در ‹‹روند صلح››! در جهت به تسليمكشاندن حكومتهاى عربى دربرابر اسرائيل
واكنشى ديگر از همين قماش است. لكن اين واكنشها در اصل عكسالعملهاى دفاعى و حاكى
از دستپاچگى است، كه براى تأمين حدود و مرزهايى صورت مىگير
تعريف و دفاع از آن پس از آنكه اسلام بر سرزمين سنتى خويش سلطه
يابد، احتمالاً مشكل خواهد بود. معاهدات صلحى كه هماكنون با حكومتهاى عربى وابسته
و سازمان آزاديبخش فلسطين در حال انعقاد است درواقع تلاشهائى است درجهت محدودكردن
راههاى موجود براى حكومتهاى اسلامى ينده. با توجه به وضعيت كنونى، غرب و اسرائيل
نيازى به امضاء حكام فعلى جهان عرب و ياسر عرفات بر قطعات بىارزش كاغذ نداشت،
ايشان در اوج نوميدى اميدوارند كه بتوانند حكومتهاى اسلامى آينده را تحت عنوان
‹‹قوانين بينالمللى››، ‹‹سازمان ملل›› و ‹‹نظم نوين جهانى›› نسبت اين
توافقات پايبند سازند.1
اما در تمام اين موارد، غرب
مانند ‹‹زن محترمى››! عمل مىكند كه در عين حال يك روسپى نيز هست. غرب تمامى اصول
اخلاقى خويش را در بوسنى در بازار فحشا به فروش گذاشته است. كليه اصولى كه غرب به
خاطر آن، دنيا را در قرن حاضر به ورطه دو جنگ جهانى كشاند، اكنون در قبستانهاى
بوسنى مدفون است. اين يك دروغ بىشرمانه است كه گفته مىشود - همانگونه كه
سياستمداران غربى مىگويند - جنگ بوسنى هرزگوين يك جنگ داخلى است. درحقيقت اين جنگ
يك تجاوز رسمى و علنى يك كشور عليه كشور ديگر است. نسبت صربهاى بوسنى به صربستان
مانند نسبت اطري آلمانيهاى
مقيم سودتانلند به آلمان نازى مىباشد. اين يك جنگ تجاوزكارانه است با هدف سنتى
توسعهطلبى و كشورگشايى. بدينترتيب اين جنگ كه عمدتاً به منظور نابودسازى
مسلمانان و اسلام در خاك اروپا طرح ريزى شده است. همچنين نمايانگر خونريزى درونى
جسم بيمار و در احتضار
غرب است. سياستمداران غرب هماكنون درگير عمليات خطرناكى هستند تا با قطعه قطعه
كردن بوسنى، غرب را نسبت به سمى كه از زخم موجود در قلب غرب بدون شك تراوش خواهد
نمود، مصون سازند. اين عمليات خطرناك در خاك اروپا جريان دارد كه از قبل به خونهاى
ريخته شده سر مرزكشيهاى حكومتهاى ملى جديد، آغشته است. كسانى كه در خانه شيشهاى
زندگى مىكنند نبايد سنگ بيندازند، اما اين دقيقاً همان كارى است كه هماكنون غرب در
بوسنى و نقاط ديگر انجام مىدهد. غرب بارها سعى نموده است تا از عواقب اعمال خويش
مصون بماند و موفق نشده در سال 1945 آنها دستگاه سازمان ملل را
برپا نمودند كه مانند جامعه ملل قبل از آن، تلاشى نتراشيده و بىظرافت براى
تداومبخشيدن به دستاوردهاى جنگ بود.
اگر قرار باشد يك قانون كلى از تاريخ جنگها و تصرفات اخذ گردد، آن قانون
اين است كه تاريخ از اينگونه وقايع متنفر است و بهندرت اجازه مىدهد كه
دستاوردهاى حاصله از جنگ شكل دائمى به خود گيرد. علاوه بر اين: نخستين حركت براى
اعاده گنج حاصله از جنگ، از جنايروز سر مىزند. نخوت و اعتقاد آنان به
شكستناپذيرى خويش باعث مىشود كه درپى بهوجودآوردن تغييرات ديگرى به نفع خويش
باشند. در دستگاه سازمان ملل، اعضاء ‹‹دائم›› شوراى امنيت، يعنى همان
‹‹پيروزمندان›› آخرين جنگ بزرگ، تلاش نمودند تا تغييراتى را در كره، هندوچين،ب
آسيا، خاورميانه، اروپاى شرقى، آفريقا و آمريكاى جنوبى بهوجود آورند و در اين راه
به موفقيتى با درجات متفاوت دست يافتند، اما سرانجام فرانسه و ايالات متحده در
ويتنام با شكست مواجه شدند.
براى اتحاد شوروى، ابرقدرتى
كه خود تاج بر سر نهاده بود، شكست در افغانستان وضعيت فلاكت بارترى را بهدنبال
داشت. سيستم دفاعى اتحاد شوروى از هر امپراطورى يا حكومت ديگرى در تاريخ قويتر و
عميقتر بود. اتحاد شوروى همچنين از تكنولوژى پيشرفته، نيروهاى مسلح گسته و سلاحهاى
هستهاى مخوف برخوردار بود. با اين حال اتحاد شوروى دراثر جراحات وارده توسط
تكنولوژى بدوى مجاهدين افغانى، جان سپرد.
تغييرات مرزى كه از سال
1989 تاكنون صورت گرفته است از دگرگونىهاى مرزى حاصله از جنگ 1939-1945 بيشتر
است. اين قضيه كه مرزهاى ملى تنها از راه جنگ مىتواند تغيير يابد بايد مورد
تجديدنظر قرار گيرد. اين قضيه كه ابرقدرتهاى مسلح به سلاحهاى ‹‹هستهاى››
شكستنرند نيز به همان ميزان از اعتبار ساقط شده است. مردم سومالى تنها لازم بود
دو هلىكوپتر را سرنگون سازند (كه طى آن فقط 12 آمريكايى به قتل رسيدند) تا رئيس
جمهور آمريكا را مجبور سازند تعهد كند ظرف مدت شش ماه نظاميان آمريكا را از
سومالى، فراخواند. در فلسطين، ‹‹حزالله›› اسرائيل نيرومند را مجبور ساخته است تا
با عجله قرارداد ‹‹صلحى›› را با ‹‹ساف›› به امضاء رساند از بيم آنكه بزودى ممكن
است ديگر كسى باقى نماند كه دستاوردهاى نظامى اسرائيل و مرزهاى مصنوعى آن را
بپذيرد و به آن مشروعيت بخشد. اسرائيل هيچگاه در تاريخ كوتاهش به ندازه هنگام
امضاء قرارداد ‹‹صلح›› با ساف مغلوب و روحيهباخته و آسيبپذير بهنظر نيامده بود.
واقعيت امر اين است كه قطعنامههاى سازمان ملل، معاهدات صلح، اتحاديههاى نظامى،
نيروهاى مسلح و سلاحهاى هستهاى نه آمريكا را از شكست در ويتنام نجات داد و نه
اتحاد را از شكست در افغانستان و متعاقب آن انقراض سياسى، رهايى بخشيد. تعدادى
حكومتهاى ملى جديد در منطقه بالتيك، در اروپاى مركزى و در آسياى مركزى با هزاران
كيلومتر مرزهاى ملى جديد ظاهر گشته است.
در اروپاى غربى شكست و
گسيختگى آلمان در سال 1945 عمدتاً معكوس شده است. تصور بر اين بود كه آلمان ديگر
هيچگاه متحد نخواهد شد چرا كه قدرتهاى ‹‹بزرگ›› چنين اجازهاى را نخواهند داد.
آلمان غربى ديگر براى هميشه در ‹‹اتحاديه غرب›› ادغام شده بود. با اين وجود ظرف مد 50 سال
نسخهاى كه پيروزمندان (جنگ) در سال 1945 در يالتا براى آلمان پيچيده بودند، حاصلى
داده است كه صد و هشتاد درجه با آنچه كه غرب در سر داشت تفاوت دارد. اتحاد مجدد
آلمان نمونه بارز و تازهاى است از اينكه چگونه سياستهاى پيروزمندان عليه خود
ايشان عمل مىيد. حقيقت امر اين است كه عليرغم ادامه موجوديت رسمى جامعه اروپا و
ساير ارگانهاى اروپايى و ناتو، ‹‹اتحاديه غرب›› درواقع فروريخته و معضل قديم سياست
اروپا، يعنى مسئله آلمان، بار ديگر در قلب سياست اروپا جا گرفته است. هماكنون
مجدداً به روزهاى تاريك سياست موازنه درت در اروپا بازگشتهايم. همه مرزها در
اروپا، و هر تغييرى كه پس از دو جنگ بزرگ صورت گرفت، مجدداً در ديگ ذوب تاريخ قرار
گرفته است. آمريكايىها مايل نيستند كه براى بار سوم در اروپا بجنگند و جان دهند.
اكنون اجازه بدهيد به
اختصار بپردازيم به سابقه استعمارى غرب. قدرتهاى استعمارى، جوامع سنتى قديم و
نهادهاى آنان، از جمله زبانها، مراكز علمى، معمارى، ساختارهاى اجتماعى و
شناختهشده موجود و آداب و قواعد رفتار ايشان را بهتدريج سست نموده و نابود
ساختند. ارائيها آنچه را كه در خارج از اروپا بود بهعنوان وحشى و بدوى تلقى
مىنمودند. لذا اروپائيها اين را وظيفه خود داشتند كه دنياى قديم را تحت عنوان
‹‹پيشرفت›› و ‹‹تمدن›› از نو بسازند. اين اقدام غرب در جهت نابودسازى آنچه كه از
قبل وجود داشت و سپس ايجاد فرهنگها، نظامه
اقتصادى و جوامع سياسى جايگزين و وابسته، بهتدريج تحت عنوان
‹‹بار دوش سفيدپوستان›› شناخته شد. غرب كوشيد بهجاى آنچه نابوده كرده است،
حكومتها، نهادها، ساختارهاى اجتماعى سياسى و ادارى، قوانين و آئينهاى حقوقى به
سبك غرب را جايگزين سازد. نظامهاى آموزشى تأسيسديدند تا نخبگان سياسى وابستهاى را
كه امروزه بر كشورهاى مسلماننشين حكومت مىكنند، تربيت كند. حتى خود اروپا
درمقابل اين تلاشش براى نابودى مراكز ثبات اجتماعى، سنت، قدرت و ارزشهاى اخلاقى
مصون نبود. مكاتبى مانند عقلگرايى، عملگرايى، ليبراليسم مذهبى، طبيعتگر، و حتى فساد اخلاقى به صورت سنبل مفهومى
جديد به نام تجددگرايى درآمدند. انديشههاى ‹‹زيگموند فرويد›› مورد استفاده
گروههاى مشتركالمنافع قدرتمند، از جمله دولتها، قرار گرفت تا بدان وسيله فرهنگ
سنتى اروپا را سست نموده و طبقه جوان را از زير نفوذ اولياءشان ‹‹آز سازند. خانواده (كه براساس ازدواج تشكيل
شده باشد) براى نابودى مورد هدف قرار گرفت كه اكنون ديگر چيزى از آن باقى نمانده
است. عقايد داروين انسان را به يك موجود تصادفى مبدل ساخت كه هيچ هدف يا مقصد
مشخصى جز ارضاء حواس پنجگانهاش ندارد. چنين موجودى ديگر مسئول رفتار خود نبود و
نسبت به اخلاق و اخلاقيات احساس نياز نمىكرد. انديشههاى سياسى بر ايجاد نظم از
طريق وضع قوانين ساخته دست بشر تأكيد داشتند و براى نيل به رفاه مادى روش
كاپيتاليزم شركتى و تلاش شخصى را توصيه مىنمودند. كشتن مردان، زنان و كودكان
تفاوتى با كشتنرات، آفات و حيوانات نداشت. اين امر راه را براى توليد ماشينهاى
كشتار مدرن، سلاحهاى كشتار انبوه و ايدئولوژىها و اهداف سياسى مكمل آن، هموار
ساخت. انواع و اقسام ناسيوناليسم، نازيسم، فاشيسم، ماركسيسم، كاپيتاليسم و استعمار
قديم و جديد متكى بر پايه همين غرايزخربه انسان اروپايى در اروپا و سراسر جهان
رونق گرفته است. اين همان معجون خطرناكى از يك ايدئولوژى مغلوب (ماركسيسم) و
ناسيوناليسمهاى معيوب يا مأيوس و مسيحيت مبتلا به اختلال عصبى است كه موجودات
معوج و شيطانصفتى مانند هيتلر، استالين، ميلاسويچ، كارادزيچ و توان را توليد
نموده است.
نظام ‹‹جديد›› جهانى درواقع
همان هرج و مرج ‹‹قديم›› است كه در آن متجاوزين قدرتمند همه چيز را صاحب مىشوند و
انتظار هم دارند كه متصرفاتشان مقبول و مشروع شناخته شود و اين وظيفه سازمان ملل
است. اصل تصرف غيرقابل بازگشت، تعيينكننده مرز بين كشورهاست مگر زمانى چنين
تصرفى منافع قدرتهاى سلطهگر را بهخطر اندازد. همين اصل است كه در حال حاضر توسط
سازمان ملل، جامعه اروپا و ‹‹صلحآوران›› ايشان در بوسنى و فلسطين اجرا مىشود.
اصل ‹‹امنيت جمعى›› هميشه يك مفهوم باطل بوده است و حتى در اوج عزت خود چيزى بيش
از يك ذهنيت راهزبوده است كه به موجب آن اتحادى صورت مىگيرد تا ثمرات چپاول و
غارت بدينوسيله حفظ گردد.
اكنون زمان آن فرارسيده است
تا در جهت ادغام مجدد جوامع اسلامى و از ميان برداشتن مرزهاى مصنوعى و حكومتهاى
وابسته در جهان اسلام وارد عمل شويم. پيروزى كذايى غرب بر اسلام در قرن بيستم در
عمل به پايان عمر خود رسيده است. از اين رو قدرت و سلطه غرب بر ملل مسلمان و
سرزمينها و منابع ايشان به نحوى غيرقابل بازگشت روبه زوال است. اهداف سياسى اسلام
به خوبى مشخص و تعريف شده است و لذا تكرار آن در اينجا ضرورتى ندارد. ابزار ايجاد
تحول تحت عنوان ‹‹نهضت جهانى اسلام›› شناخته شده است. بزرگترين نقطه قدرت نهضت اسلامى
در تنوع روشها و
اشكال مختلفى است كه در قالب آن، نهضت اسلامى در بسيارى از نقاط جهان متجلى
مىگردد.
اين موضوع مورد قبول يا پسند غرب نيست، اما تاريخ به نقطهاى
رسيده است كه در وراى آن تغييرات اساسى در شرف وقوع است. از اين به بعد اسلام نقش
عمدهاى در تعيين شكل جهان طى بيست، پنجاه و يا صدسال آينده خواهد داشت. غرب
كماكان به هر تلاشى دست خواهد زد تا نفواسلام در ساختن تاريخ را به حداقل برساند.
اين موضوع هم صحت دارد كه امت مسلمان، يا ‹‹نهضت جهانى اسلام›› نيز نهايت تلاش خود
را خواهد نمود تا نفوذ غرب را از ميان برداشته و سرزمينها، ملتها، اذهان و منابع
اسلام را آزاد ساخته و آنها را از غاصبين، بازستاند. مسلمانان نيز دعوت (اسلامى) را برعهده خواهند گرفت
تا خلأ اخلاقى، معنوى و عقيدتى را كه در قلب تمدن غرب رسوخ كرده است، پرنمايند و
همانگونه كه امام خمينى نزديك به 25 سال پيش در سخنان خود در نجف خاطرنشان كردند،
آينده در گرو پيشرفت نهضت عقيدتى و سياسى اسلام است.
دكتر
كليم صديقى
اوت 1994 م
يادداشتها
1. نقل از ترجمه
انگليسى كتاب اسلام و انقلاب، نوشته امام خمينى، مترجم حامد الگار، ناشر ميزان پرس، Berkeley، ،1981 ص 17.
2. همان مأخذ، ص 18،
تأكيد اضافه شده است. امام از پالايش فكر سخن مىگويند، نه كسب دانش مذهبى كه ممكن
است لزوماً انديشيدن را به دنبال نداشته باشد