اصول اعتقادات
شيعه
محمدتقي صرفي
1-توحيد
توحيد يعني يگانگي خداوند متعال.واينكه او شريك
وهمتايي ندارد.
خداوند داراي اسماء حُسني' وصفاتي ثبوتيه است
كه اين صفات عينذات حق هستند.
الله
يكي از نامهاي پروردگار است ونامي است كه براي ذات احديتخداوند تبارك
وتعالي است والله جامع همه صفات كماليهاست.اللهيعني خالقاست.رازق است.ناطق
است.قادر است.رحماناست.رحيم است.همة شئون الوهيت در تحت اين نام مبارك
است.الله مبدأ
ومعاد هر موجودي از ابتداء خلقت تا انتهاءاست.اگر كوزهاي رابشما نشان بدهند
وبگويند اين خودش بوجود آمده است:شماباورنميكنيد.زيرا سؤال ميكنيد كه
چگونه خاك آن گِل وگِل كوزه شد؟وبهاين صورت درآمد؟بلكه فاعل مختاري
داشته كه آن را ساخته است.آياهمين بدن ما گواهي نميدهد كه دست قدرتي
از همان ابتدا در صلبپدر ورحم مادر جمع كرده و بصورت نطفه در آورده تا به
اين وضعرسانديده .با چه تركيب عجيب وغريبي از استخوان بزرگ وكوچكوگوشت
وپوست،دستها وپاها وگوشها وچشمها ومفصل هايي كه بتواندبدن را به آساني
جابجا نمايد.
اي
خدائيكه چه تصوير زيبائي نقاشي ميكني.راستي كور شود آنچشمي كه تورا نميبيند!از
علي(ع)پرسيدند كه آيا خداي خود راميبيني تا او را ستايش كني؟گفت من
خدائي را كه نبينم،عبادتنميكنم.لكن با چشم ظاهر ديده نميشود بايد چشم
دل را به كارانداخت.
همه در ذاتش حيران
الله
از مادة اَلَهَ است.و اَلَه بمعناي تحير است.يعني همگي در پيبردن به
ذات الهي حيرانند.وهيچكس به حقيقت ذات خدا پينتواندبُرد.وبايد از طريق
افعال وصفاتش خدا را شناخت.اما ذاتش بههمه چيز محيط است لكن ذات خدا
احاطه نميشود.الله يعني معبود بهحقي
كه سزاوار پرستش است.وخضوع وخشوع والتماس بهدرگاهش،ارزش دارد.نه
بر در ديگران.كساني هستند كه راه را اشتباهميروند وخضوع وخشوعشان براي
غير خداست.كسي سزاوار پرستشاست كه تمامي سلاطين وپادشاهان گداي در خانة
او هستند.بايد كميتفكر كرد.اي بشري كه خضوع خودت را بر كسي ميكني كه او
هيچبرتري بر تو ندارد!در عالم آخرت هردويعني آن كه به درخانة غير خدارفته
است وهمان غيرخدا همديگر را لعن مينمايند.ان دو نفري كهوقتي مردند هردو را
شسته ودر پارچهاي كفن نموده ودر زير خاكها پنهانميسازند.پس چه فرقي باهم
دارند؟پس بايد خضوع را به در خانة خداببريم.خدايي كه اوست خضوعپذير
ورواكنندة حاجات.«يا ايها الناسانتم فقراء الي الله والله غنيٌ حميد.»اي
مردم همگي شما به خدا نيازداريد ولي خداوند بي نياز وستوده شده است.
الله است كه بي نياز مطلق استومؤمن جز براي
خدا كوچكينكند.غرض آن كه تذلل و تملق براي غير خدا روا نيست.در اين
روزگارگاه ثروتمند گدا ميشود وگاه گدا ثروتمند!در كشكول است كه يكي ازخلفاي
عباسي كه كور شده بود ،بعد از عزل از خلافت،براي امرار معاشگدايي ميكرد
ودربازار صدا ميزد.اي مردم به كسيكه تا ديروز خليفهشما بود رحم كنيد!اين
براي اهل يقين جاي هشدار است كهبيدارشويم.مخصوصا اهل مقام كه نكند
همانند فرعون واهل او مقامبراي ما تكبر بياورد.و در اينجاست كه بايد انسان
از شر هواي نفس بهخدا پناه ببرد كه هواي نفس انسان را به گناهان بزرگ
وارد مينمايد.
هرچه
درباره خدا تصور كني ،بگو خدا غير اوست.خداوند جسمندارد.چون اجل ومدت را
خلق كرده،پس اجل ومهلت هم ندارد.محلرا خلق كرد پس محل ندارد.نهايت
معرفت آن است كه بگوئيم پروردگاروجود دارد.علي(ع)فرمود:خداوند خالق بود
وقتي كه مخلوق نبود.رببود وقتي كه مربوب نبود.رازق بود وقتي كه مرزوق
نبود.هفتصد آيه درقرآن در باب توحيد است.يكي كلمة لااله الاّ الله.امام
رضا(ع)به نقل ازپدران بزرگوار خود تا از جبرئيل تا از ذات احديت نقل
فرمود:كلمةلااله الاّ الله حصني.ومَنْ دَخَل فِي حِصنِي اَمِنَ مِنْ
عَذابِي.خدافرموده است:كلمه لااله الاّ الله حصار وقلعة من است.وكسيكه
لااله الاّالله بگويد داخل قلعة من ميشود.وكسيكه داخل قلعه من شد،از عذابمن
ايمن خواهد بود.
به
موسي(ع)ندا شد:اي موسي!اگر آسمان وزمين وهرآنچه درآنهاست در يك كفه
ترازو بگذارند و كلمة لااله الاّ الله را در كفهديگر.كلمة لااله الاّ الله
سنگينتر خواهد بود.
تلقين به مرده
رسول
اكرم(ص)فرمود: به مردههاي خود كلمة
لااله الاّ الله را تلقينكنيد كه گناهان را پاك ميكند.ودر روايت ديگر است
كه اگر انسان لاالهالاّ الله بگويد،خداوند
در بهشت براي او يك درخت كه ميوهاش از عسلشيرينتر و از مشك خوش بوتر
است وشبيه گلابياست،مينشاند.وامام صادق(ع)فرمود كه :لااله الاّ الله
قيمت بهشتاست وكسيكه صدبار لااله الاّ اللهبگويد از نظر عمل از همه برتراستمگر
كسيكه بيشتر بگويد.وباز فرمود كه هركه در رختخواب صدبارلااله الاّ الله
بگويد،خدا در بهشت خانهاي به او مرحمت ميكند.ودرروايت ديگر است كه اگر
كسي صدبار استغفرالله ربي واتوب اليهبگويد،همة گناهانش آمرزيده ميشود.
دلایل وجود خدا
ده دلیل برای اثبات وجود خدا
1-
نظم در جهان
هستی:میلیونها سال است که از عمر جهان هستی می گذرد
در حالی که نظمی عجیب وشگفت انگیز برآن حاکم است.در کره
زمین فصلها وشب ها وروزها پشت سر هم می آیند ومی روند
وهیچگاه در نظم آنان خللی وارد نشده است.فاصله خورشید تا
زمین وگردش زمین بدور خورشید وگردش ماه بدور زمین و جزر
ومد ونزول باران وهزاران جلوه نظم" دلیل بر وجود خالقی
حکیم و تواناست .
(لو كانَ فيهما آلهةٌ الاّ الله لفسدتا)انبياء22
رسولخدا(ص)بهزني كهمشغولکار باچرخريسيبود،فرمود:خدا
را چگونهشناختي؟زندستشرا برداشتوچرخازكاركردنايستاد.وعرضكرد ايرسولخدا!اينچرخبهاينكوچكيبدونگردانندهكار
نميكند پسآسمانو زمينهمگردانندهدارد.حضرتفرمود آفرينايزن.خدايترا خوبشناختي.
2-
برهان علت ومعلول:دانشمند ان وفلاسفه معتقدند که هر معلولی
دارای علت است وجهان هستی جهان علت ومعلولهاست که در نهایت به
علت العللی ختم می شود والا اگر دور علتها ومعلولها ادامه داشته باشد
واول وابتداو علت اصلی نداشته باشد تسلسل پیش می آید وآن
هم محال است.پس خدا علت العلل جهان هستی است.و علت همه موجودات به او بر مي
كردد.وباز فلاسفه معتقدند که علت العلل خود علت نداردوخدا از ابتدا بوده و
همیشه خواهد بود زیرا جسم نیست که محدودیت داشته باشد واو
بود که زمان ومکان را آفرید.یعنی قبل از زمان باز خدا وجود
داشته است.
3-
برهان اثر و موثر:جهان پر از آثار ونشانه های وجود خداوند است.و ما
از این اثرها پی به وجود موثر که همان خداوند بزرگ است می
بریم.
پادشاهايمانآورد
آمدهاستكهپادشاهگمراهوكافريبود كهوزيريخداشناسوباتدبير
داشت.وزير چونكفر سلطانرا ديددستورداد در پنهانيساختمانوقصريرا بنا
نهادند.چونكار قصر تمامشد،پادشاهرا بهتماشايآنبرد.پادشاهپرسيداينبنا را كهساختهاست؟گفتقربانكسيآنرا
نساختهبلكهخودبخود بوجود آمدهاست!پادشاهگفتمگر
امكاندارد ساختمانبناكنندهنداشتهباشد؟وزير گفتشما قبولداريد كهساختمانبنا
كنندهلازمدارد؟گفتآري.وزير گفتپسچگونهامكاندارد جهانيبهاينوسعتوعظمتبيبناكنندهباشد؟وبدونصانعباشد؟سلطانبهفكر
فرو رفتوبعد از مدتيخداپرستشد.
همينبرايخداشناسيبساستبرايكسيكهعقلووجدانداشتهباشد.وعقلخود
را قاضيكند.
چهارچشمهمختلفدر سر
از جملهعلاماتخداشناسيدقتدر خصوصياتسر انساناست.سر
دارايچهار چشمهاستكههر چشمهطعممختلفدارد.يكياز اينچشمهها آبگوشاستكهتلخاستوعلتتلخبودنشايناستكهاگر
حشرهواردگوششود،بواسطهتلخيآب،از
بينميرود ديگريچشم استكهآبششور استوعلتشوريآنبرايپيچشماست كهاگر شور نبود،پيآبشد وانساننابينا
ميگرديد.
سوميآبدماغاستوچهارميآبدهانكهشيريناست.اگر
كوهيچهار چشمهداشتهباشد،امكانندارد كهطعمهمهبا همفرقداشتهباشد.وليطعمچهار
چشمهسرباهمفرقمينمايد.پسبا كميفكر
در عظمتمخلوقاتخدا ميتوانبهعظمتخدامعرفتپيدا كرد.البتهخداشناسيبرايبعضيمشكلاستزيرا
چشميكهبا آنخدا را ببيند ندارد واگر دارد،با عيباستولكنوجودخدااظهر منالشمساست.
همچنین مرگ یکی از آثار وجود
خداست.آیا تاکنون انسانی توانسته است با قلدری وابراز وجود در
مقابل خدا از دست مرگ نجات پیدا کند؟کجایند پادشاهان قدرتمند
وبزرگ؟خسرو پرویز کجاست؟داریوش کبیر کجاست؟اسکندر و هیتلر
وشاه عباس ورضاشاه وچرچیل وروزولت وموسولینی و...کجاهستند؟فرعون
ها ونمرودها کجاهستند؟همگی در مقابل مرگ تسلیم شدند وجان به جان
آفرین تسلیم کردند.
«امامسجاد(ع)فرمود:از متكبر فخركنندهمتعجبمكهديروز
نطفهبودو فردا مرداراست!وعجباز كسيكهدر وجود خدا،شكميكند، درحاليكهمخلوقاتِ
اورا ميبيند!وعجباز كسيكهمرگرا انكار ميكند ،درحاليكهمشاهدهميكند كهروز
وشبافراديميميرند! وعجبازكسيكه زندهشدنمردگانوجهانآخرترا انكارميكند،درحاليكهمتولد
شدنافراد زياديرا ميبيند!وعجباز كسيكهخانهازبينرفتني-دنيا-را آباد ميكند،وليخانةباقيماندنيآخرترا
ترككردهاست!»
يكيديگر از نشانههايخداشناسي،كهمهمترينآنهاست،عقلاست. البتهاگر عقلنباشد دركخداشناسيخيليسختميشود.بهترينعامل برايشناختحضرتحق،بكاربستنعقلاست.اما
درستبكاربردنعقلمهماست.چونگاهيعقلهستولينميتواند از
آندرستاستفادهنمايد.
عالمی گفت:جوانياز منپرسيد بهچهدليلخدا
وجود دارد؟گفتمبدليلعقل.گفتدليلعقلچيست؟گفتمشما چندسالداري؟گفتبيستوپنجسال.گفتمقبلاز
اينبيستوپنجسالكجا بودي؟گفتدر رحممادر.گفتمكيشما را بهصورتاينمرد كاملدرآورد؟جوانگفترحممادر
قالباستونطفهكهريختهميشود آدمدرستميشود.گفتمشماخواهر داريد؟گفتبله.گفتمپسمادر
شما دوقالبدارد.مقداريفكر كرد بعد گفتجوابرا گرفتم.گفتمآقا يكقدرتياستكهايننطفهرا
چنانجايي قرارميدهدوگوشوچشمودهانودستوپا وهمةاجزاء را با يكنظم واحدي خلق ميكند. برايآدمعاقلنهمخلوقبدونخالقاستونهنظمبدونناظماست.
اگر تمامدانشمندانجمعشوند نميتوانندمگسيخلقكنند.اگر
چهبا پيشرفتعلمدانشمندانبهشبيهسازيهمدستيافتهاند وليباز علتالعللخداست.زيرا
خشتاولآدميرا خداوند از عدمآفريد.«انّ فيخلقالسماواتوالارضو اختلافالليلوالنهار
و الفُلكالتيتجريفيالبحر بما ينفعالناسوماانزلالله منالسماء مِنماءٍ
فاحييبهالارضبعد موتها وبثَّ فيها مِنكلّ دابةٍ وتصريفالرياح والسحابالمسخرّ
بينالسماءوالارضلاياتلقوميعقلون.»
حقيقتاً در خلقتآسمانها وزمينودر اختلافشبوروز
ودر كشتيكهبر رويآبحركتميكند كهبرايمردمسودمند ميباشد ودرآنچهكهخدا از
آسمانباراننازلميكند وزمينرا بعد از مردنشزندهمينمايد ودر پراكندهكردنحيواناتبر
رويزمينودر گردشبادها وابرها كهبينزمينوآسمانفرمانبر است،همهآياتونشانهايبرايعاقلاناست.
موسی وسخن
گفتن با خدا
روزيحضرتموسي(ع)عرضكرد خدايا!آيا تاكنونتورا
چرتگرفتهاست؟ندا رسيدموسيجاميآببدستبگير.حضرتموسي(ع)جاميآببدستگرفت.بعد
از مدتيكوتاهموسيرا چرتگرفتوآبريخت. حضرتموسي(ع)متوجهنشد.ندا رسيد ايموسي!آبرا
چرا ريختي؟عرضكرد چرتمرا گرفت!ندا آمد كهتو يكآنبهچرترفتي، جامآبريخت. قدرتمن استكهتمامموجوداتآسمانوزمينوخود
آسمانوزمينرا نگهميدارد.اگر مراچرتبگيرد تمامموجوداتاز همميپاشد.«الله
لاالهالاّ هو الحيّ القيّوملاتأخذهسنةٌ ولانومٌ ...»بقره254
خداوند نيستخدائيجزاو واو زندهوزندهنگهدارندهاستوهرگز
دچار چرتوخوابنميشود.
چوپانخداشناس
روزيرسولخدا(ص)در بياباناز چوپانيپرسيد چگونهخدا
را شناختي؟گفتبوسيلهاينگوسفندان.كهبدوننگهدارد نميشوند پسچگونهاينآسمانوزمينوستارگانوافلاكبدوننگهدار
ميمانند؟حضرتفرمود خدايتراخوبشناختي.
4-برهان فطرت:غریزه خداطلبی و حس
مذهبی در هر شخصی وجود دارد که بسته به محیط ووالدین
ودوستان کم وزیاد می شود.اما برای نشان دادن این غریزه
به مطلب زیر توجه نمائید:شخصی از امام ششم پرسید وجود خدا
را برای من اثبات کنید؟امام فرمود:تاکنون سوار کشتی شده
ای؟گفت آری.امام فرمود شده که ناگاه دریا طوفانی شود
وکشتی در حال غرق شدن باشد؟گفت آری.امام فرمود در آن حالت
بحرانی از چه کسی کمک می طلبی وانتظار عنایت از چه
موجودی داری؟گفت امیدارم که یک نیروی
غیبی وصاحب این جهان مرا کمک کند.فرمود همان
نیرویی که بسوی آن توجه پیدا کردی خداست.
البته هرکودکی چه در شرق و چه در
غرب"خداشناس و با اعتراف به وجود خدا متولد می شود ولی
بعضی وقتی بزرگ شدند با تربیت ناصحیح منکر خدا می
گردند.
5-بعثت پیامبران
که همگی در میان مردمشان افرادی صالح ودرستکار وراستگو بوده اند
همگی بر وجود خدای واحد شهادت و گواهی داده اند ومردم را از روز
قیامت آگاه نموده اند
6 -هزاران دانشمند و
فیلسوف ومتفکر بر وجود خدا اعتراف نموده اند وهزاران کتاب برای اثبات
خدا تالیف نموده اند.
7-نعمت عقل آدمی
به انسان هشدار می دهد که هرکجا احتمال خطر باشدباید احتیاط را
مراعات نماید.در مورد وجود خدا و اینکه هرکه خدا را انکار کند وبه
دستورات او عمل نکند دچار عذاب می شود وهرکه مطیع خدا باشد در
دنیا وآخرت سعادتمند می شود"دلایل بسیاری وجود
دارد و انسانهای زیادی این مطلب را تاکید نموده
اند.پس اگر هنوز به یقین نرسیده ایم لااقل مطیع
دستورات خدا باشیم که اگر احتمالا قیامتی وجود داشته باشد ما از
قبل خود را آماده کرده باشیم.اگر چه وجود خدا و قیامت برای
بسیاری از حقیقت جویان از جمله راقم این سطور ثابت
شده است.
8-در طول تاریخ
قدرتمندان بسیاری از جمله فرعون ها ونمرودها وابوسفیان ها با
خداشناسان مبارزه کرده اند ولی عاقبت به ذلیل ترین حالت گرفتار
شدند.فرعون ویارانش غرق شدند.نمرود ویارانش بوسیله پشه!از پا
درآمدند.ابرهه وفیل سوارانش بوسیله پرندگان کوچکی بنام
ابابیل نابود شدند.تا زمان ما که شاه خائن و امریکای مستکبر و
دیگر قدرتمندان زورگو در مقابل خداشناسان ایرانی به ذلیل
ترین وضع دچار شدند آن چنان که جیمی کارتر"رئیس
جمهور اسبق آمریکا در کتابش نوشت که من در رابطه با ایران سه بار به گریه!افتادم.موقع
خروج شاه از ایران!هنگام تسخیر سفارت آمریکا و هنگام نابودشدن
نیروهای آمریکایی بدست نیروهای
غیبی در صحرای طبس!
9-معجزات هزاران پیامبر وجانشینان آنها:همیشه تا
زمان آخرین پیامبر. خداوند نمایندگانی بر روی کره
زمین داشته است که مردم را به عبادت خدای واحد دعوت می کرده اند
و دعوتشان همراه با معجزات بوده است.مثلا حضرت صالح با درخواست مردم از دل کوه
شتری ماده بیرون آورد.حضرت موسی دارای عصایی
بود که دریا را شکافت و سحر جادوگران را باطل کرد .حضرت عیسی
مرده گان را زنده می نمود ومریضهای صعب العلاج را شفا می
داد.حضرت سلیمان با حیوانات حرف می زدو باد در تحت فرمان او
بود.پیامبر اسلام دارای هزاران معجزه بود از قبیل شفا دادن
مریضها.شکافتن ماه.زنده کردن مرده گان.سفر آسمانی معراج.صحبت با
حیوانات.
10-نابودی و نزول عذاب بر اقوام مختلف بشر:اقوام
وملتهایی بودند که بر اثر نافرمانی خداوند ومخالفت با
پیامبران دچار عذاب شدند از جمله قوم نوح وقوم صالح وقوم هود وقوم لوط و
قارون با یارانش و اصحاب فیل که از حبشه آمده بودند و...
شرك
بزرگترين گناه كه قابل آمرزش نميباشد،شرك است.شرك
به معناي قراردادن شريك و همتا براي الله است.
انواع شرك:
1-شرك ظاهر:اين نوع شرك در ميان بت پرستان،مسيحياني
كه معتقدبه تثليث(پسر،پدر وروح القدس)،يهودياني كه اعتقاد دارند كه عُزيز
پسخداست.وكسانيكه اعتقاد به دوخداي نور وظلمت هستندو...(واذ قاللقمان
لابنه و هو يعظه يا بُنيّ لاتشرك بالله انّ الشرك لظلمٌعظيم)لقمان13
لقمان پسرش را نصيحت كرد و گفت:شرك نورز كه
شرك،ظلمي بزرگ(بخود)است.
(واَذانٌ مِن الله و رسوله الي الناس يوم الحجّ
الاكبر اِنَّ الله بريءٌ منالمشركين ورسوله)توبه 3
اعلامي از طرف خدا ورسول در روز حج عظيم است
كه خدا ورسول ازمشركين بيزار هستند.
(واعبدوالله ولاتشركوا به شيئاً)نساء36
خدا را عبادت كنيد و شريكي براي خدا نگيريد.
2-شرك خفي:
اين نوع شرك در افرادي است كه كلمة توحيد بر
زبان دارند ولي بعضياعمالشان شركآميز است.
از جمله اين افراد:الف - بخيل و رياكار كه
اعمالشان چون براي هواينفس است مثل اينكه اعمالشان را براي ستايش مردم
و يا مال دنيا انجامميدهند و در حقيقت هواي نفس را ميپرستند.ب - كسانيكه
رفعگرفتاري خود را در مخلوقات ميبينند.
(وما يُؤمن اكثرهم الاّ و هُم مشركون)يوسف 23
اكثرشان ايمان نميآورند مگر اينكه مشرك هستند!
امام ششم(ع)در تفسير اين آيه فرمود:منظور
مؤمنيني هستند كهميگويند:اگر فلاني نبود از بين رفته بودم!يا اگر فلاني
نبود بدبختميشدم!
راوي پرسيد:پس اگر شخصي به انسان كمك كرد چهبگويد؟ فرمود:بگويد اگر خدا فلاني را واسطه
نميكرد وبدست فلانشخص كار مرا حل نميكرد مثلا بدبخت ميشدم.«خوبيها
وبديها»
ج - وابستگي به طاغوتها:
كسانيكه مستكبرين را عبادت ميكنند يعني از آنها
اطاعت كرده وپيروآنها ميباشند اگر چه به زبان شهادتين بگويند،دچار شرك خفيميباشند.(المتر
الي الذين يزعمون انّهم آمنوا بما آُنزل اليك و ما اُنزل منقبلك يريدون
اَن يتحاكموا الي الطاغوت و قد اُمروا اَن يكفروابه)نساء60
آيا نميبيني كساني را كه خيال ميكنند كه به
آنچه بتو وپيامبران قبل نازلشده ايمان دارند حال آنكه در احكام خود به
طاغوت مراجعه ميكننددر حاليكه به آنهاامر شده بود كه به طاغوت كافر
باشند.
د - اطاعت از راهبان و بدعتگزاران:افرادي كه از بدعتگزاراني كهحلال الهي را حرام وحرام
الهي را حلال ميكنند،تبعيت كنند نيز شركخفي دارند.
(اتخذوا احبارهم ورهبانهم ارباباً من دون
الله)توبه 31
از راهبان و عالمان خود اطاعت كرده ولي از خدا
اطاعت نميكنند.
امام ششم(ع) فرمود:آنها راهبها را عبادت نميكردند
حتي اگر راهبها ازآنها اين تقاضا را مينمودند وليكن از راهبها در تبديل حلال
الهي بهحرام وحرام الهي به حلال تبعيت مينمودند.
سرانجام مشركين:
1-ازدواج با آنها حرام است(ولا تنكحوا المشركات
حتّي يُؤمنّ ولامهمؤمنه خير من مشركه ولو اعجبتكم*)بقره221
يعني با زنهاي مشرك ازدواج نكنيد مگر ايمان
بياورند وهرآينه كنيزمؤمني از يك زن آزاد مشرك بهتر است اگر چه آن زن
مشرك باعثتعجب شما شود(بخاطر زيبايي يا ثروت)
2-مشركين انسانهارا به جهنم مي خوانند ولي خدا
انسان را به بهشتمي خواند(اوليك يدعون الي النار واللّه يدعوا الي الجنه)بقره221
يعني مشركين شمارا به جهنم دعوت مي كنند ولي
خدا شمارا به بهشتدعوت مي نمايد.
3-همه گناهان قابل بخشايش است مگر شرك(انّ
الّه لايغفر ان يشرك بهويغفر مادون ذلك لمن يشاء ومن يشرك باللّه فقد
افتري اثماعظيما)نساء48
يعني خدا شرك را نمي آمرزد ولي كمتر از شرك را
مي بخشد اگربخواهد وهركه مشرك باشد گناه بزرگي را نسبت داده است.
عدل الهی
دليل بر عدل خداوند دوچيز است.1- دليل عقلي:يعني عقل مي گويد ظلم بد است
وخداوند حكيم هرگز كار قبيح وبد انجام نمي دهد زيرا عوامل ظلم چند چيز است كه آنها
در خدا وجود ندارد .از جمله اين عوامل:1-نياز:كسي ظلم مي كند كه براي رسيدن به
اموري،نياز مند باشد واز راه ظلم بتواند كه به آنها برسد.2-جهل وناداني:كسي ظلم مي
كند كه گاهي از زشتي وقباحت ظلم بي خبر است.3-رذائل اخلاقي:كسي ظلم مي كند كه در
وجودش،كينه وعداوت،حسادت،خودخواهي وهواپرستي باشد.4-عجز وناتواني:كسي ظلم مي كند
كه از دفع خطر از خودش عاجز است وبراي رسيدن به مرادش جز ظلم راهي ندارد.
هر ظلمي كه در عالم واقع ميشود در اثر عوامل فوق است واين عوامل در ساحت قدس الهي راه ندارند زيرا
خداوند1-غني وبي نياز است.2-علمش نامحدود است.3-تمام صفات كمال را داراست واز صفات
نقص منزّه است.4-داراي قدرت نامتناهي وبي حدّ است.پس او عادل است.
2- دليل نقلي:آيات
وروايات همه بر عدل خداوند دلالت دارند از جمله:
(انّ اللّه لايظلم
مثقال ذرهّ)نساء40
يعني خداوند سر سوزني
ظلم نمي كند.
(انّ اللّه ليس
بظلاّم للعبيد)آل عمران 182
يعني حقيقتا خداوند
به بندگانش ظلم نمي كند.
(لايظلم ربّك
احدا)كهف49
يعني خدايت هيچ ظلمي
به احدي نمي كند.
(انّ اللّه يأمر
بالعدل والاحسان…)نحل90خدا
امر به عدالت ونيكوكاري مي نمايد
(اذا حكمتم بين الناس
ان تحكموا بالعدل)نساء58هركاه حكمي صادر مي كنيد از روي عدل باشد.و…
معانی عدالت خدا
عدل يك معناي ظاهري دارد يعني ظلم نكردن !امّا معاني وسيعي براي عدل گفته
شده است كه به آن اشاره مي شود:
1-عدل خداوند يعني خداوند از انجام هر عملي كه بر خلاف مصلحت وحكمت
است،دوري مي كند.
2-عدالت خداوند يعني همه انسانها در پيشگاه او از هر جهت يكسان
وبرابرند.وهيچ انساني نزد او بر ديگري برتري ندارد مگر بواسطه تقوا واعمال
نيك.(انّ اكرمكم عنداللّه اتقيكم)حجرات14
يعني گراميترين شما نزد خدا،باتقواترين شماست.
3-عدالت خداوند يعني خداوند هيچ عملي را هرچند خيلي ناچيز وكوچك باشد، از
هيچ كس ضايع نكرده وبي اجر وپاداش نمي گذارد.وبدون تبعيض به هركس،جزاي عملش را
خواهد داد.(فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره ومن يعمل مثقال ذره شرّا يره)زلزال7
هركه كوچكترين عمل خوب داشته باشد آنرا خواهد ديد وهركه كوچكترين عمل بد
داشته باشد،نيز آنرا مي بيند.
4-عدالت خداوند يعني قرار دادن هر چيز در جاي خودش.يعني خالق متعال هر
پديده ومخلوقي را در جاي خود وباندازه آفريده ومواد تركيبي هر موجودي را باندازه
قرار داده است.ودر همه موجودات تناسب وتعادل قرار داده است.(وانبتنا فيها من كلّ
شيء موزون)حجر19
يعني در روي زمين هر
چيزي را به اندازه رويانديم.
(الّذي خلق
فسويّ)اعلي2
يعني آنكه خلق كرد
وبه ميزان وتساوي خلق نمود.
×××
اشکالات به عدل
گاهي اشكالاتي در باره عدل خداوند مي نمايند.از
جمله:اگر خدا عادل است پس چرا فلان جوان را در جواني ميراند!چرا فلاني مرد؟چرا سيل
عده اي را نابود كرد؟چرا گروهي محرومند؟
براي جواب به اين سؤالات بايد دنيا وهدف از
آفرينش را بشناسيم.همچنين علت وقايع ومصيبتهارا درك كنيم.
عده اي خيال مي كنند كه مرگ نابودي است لذا مي
گويند چرا فلان جوان ناكام شد؟يا خيال مي كنند كه دنيا جاي ماندن ابدي است ومي
گويند چرا سيل وزلزله عده اي را نابود كرد!يا فكر مي كنند كه دنيا جاي آسايش است
ومي گوئيم چرا گروهي محرومند!
در كتاب قصه هاي قرآن صفحه273 آمده است كه عده
اي نزد ذي الكفل كه يكي از پيامبران بود ، آمدند ودرخواست كردند كه او از خدا
بخواهد تا مرگ را از آنها بردارد؟پيامبر دعا كرد ومرگ از ميان آنها رفت.آنها مدتي
خوشحال بودند وعمرهاي طولاني داشتند .ولي كم كم متوجه شدند كه مشكلات زيادي متوجه
آنها شده است از حمله هر مردي بايد از مادرش وپدر ومادر مادرش وپدر ومادر مادر
مادرش وهمچنين از پدر وپدر ومادر پدرش و…مواظبت بكند.كم كم خانه هايشان را براي اين تعداد نفرات ،بزرگتر كردند
وزمينهاي بيشتري را براي خوراك اين همه عائله به زير كشت بردند.
عاقبت آنها پشيمان شدند ونزد ذي الكفل آمده
ودرخواست كردند تا مرگ دوباره به ميانشان بياد!
نبوت
اولين بشري كه خلق شد ،پيامبر ورسول الهي بود
وطبق روايات،آخريننفري هم كه از دنيا ميرود،حجت الهي ونماينده خدا در
زمين خواهدبود.
تمام امّتها داراي پيامبر وهشدار دهندة الهي
بودند.
(واِنْ مِنْ اُمَّةٍ الاّ فيها نذيرٌ)فاطر25
در هر امّتي نصيحت كننده وهشداردهندهاي بوده
است.
هدف خداوند از فرستادن پيامبران را ميتوان بشرح
زير نام برد:
1-تربيت وتعليم(هو الذي بعث في الامييّن
رسولاً يتلوا عليهم آياتِه ويزكيّهم ويعلّمهم الكتاب والحكمة و اِن كانوا
من قبل لفي ضلالٍمبين)جمعه2
خداوند در ميان بيسوادان رسولي انتخاب كرد كه
آيات الهي را بر مردمبخواند و آنها را تربيت كرده و تعليم دهد اگر چه قبلاً
در گمراهيآشكاري بودند.
2-هدايت مردم به عبادت الله و مبارزه با
طاغوتها(ولقد بعثنا في كلّ اُمَّةٍرسولاً اَن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت)نحل39
در هر ملّتي پيامبري فرستاديم تا به آنهابگويد
كه خدا را بپرستيد وازطاغوتها دوري نمائيد.
3-تأمين عدالت وآزادي(لقد ارسلنا رُسُلنا
بالبيّنات و انزلنا معهم الكتابو الميزان ليقومَ الناس بالقسط)حديد21
پيامبران را با معجزات فرستاديم و با آنهاكتاب و
ميزان(معيار تشخيصخوب وبد)نازل نموديم تا مردم گرايش به عدل پيدا كنند.
نشانههاي پيامبري:
1-معجزه:معجزه كار خارق العادهاي است كه
مدعّي پيامبري آن را براياثبات حقانيت خود انجام ميدهد و همه را دعوت ميكند
كه اگرميتوانيد مانند آنرا بياوريد.ولي نميتوانند.
پس معجزه داراي سه ويژگي است:الف - كاري است
كه از توانائي نوعبشر حتّي نوابغ خارج است. ب - آورنده معجزه ادعاي
نبوت ميكند.
ج - جهانيان از مقابله و معارضه با اين معجزه
عاجزند.
2-پيامبر قبلي ،آمدن اورا بشارت داده باشد(واذ
قال عيسي بن مريم يابني اسرائيل انّي رسول الله اليكم مصدقاً لما بين
يدَي من التوراة و مبشراًبرسول يأتي من بعدي اسمُه احمد...)صف6
و هنگاميكه عيسي(ع) گفت:اي بني اسرائيل!من
رسول خدا در نزد شماهستم وتورات را تصديق كرده وبشارت ميدهم كه بعد از من
پيامبريبنام احمد خواهد آمد...
3-قرائن وشواهدي كه بطور يقين پيامبري را ثابت
ميكند.از جمله:
الف - بررسي خصوصيات روحي واخلاقي پيامبر كه
همه اورا به پاكيو راستگوئي بستايند وداراي فضائل اخلاقي باشد(ولقد جائكم
رسولمن انفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم)
توبه 128
همانا رسولي از جنس خودتان براي هدايتتان آمد
كه از فرط محبت بهشما،فقر وپريشاني شما برايش سخت بوده و بر آسايش شما
حريصاست و نسبت به مؤمنان رؤف وبا رحمت است.
ب - آئين او با عقل وفطرت منطبق است(ولكلّ
امّة رسولٌ فاذا جاءرسولُهم قضي بينهم بالقسط و هم لايُظلمون)يونس4
براي هر امّتي ،پيامبري بوده كه هرگاه نزدشان
ميامد به عدل حكمميكرد و به ايشان ظلم نميشد.
ج - در دين ثبات واستقامت داشته و سخنش با
عملش يكي است(حضرت
نوح(ع)نهصدسال تبليغ كرد وفقط به اندازه انگشتانش بهاوايمان آوردند.)
د - پيروانش داراي فضائل اخلاقي ميباشند.(التائبون
العابدون الحامدون
السائحون
الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهونعن المنكر وبشِرّ المؤمنين)توبه
112آنهائيكه توبه كننده،عابد،حمدكننده،هجرت كننده،اهل ركوع وسجود و امر
بمعروف ونهي ازمنكرند.پس مؤمنين را بشارت بده!
عصمت پيامبران
همة پيامبران داراي عصمت بوده واز گناه كردن
دوري ميكردند. زيرا:
1-چون آنها مربّي انسانها بودهاند، چنانچه خود
گناهميكردند، نميتوانستند
پيروان خود را از گناه نجات دهند.
2- مردم اگر از پيامبران عمل زشتي را ميديدند
ديگر به حرف او گوشنكرده و به او اعتماد نمينمودند.
3-همانطور كه سوزندگي آتش براي ما اثبات شده
ويقيني است برايپيامبران هم آثار بد گناه يقيني بوده لذا زشتي گناه را
كاملا يقين داشتندواز آن دوري مينمودند.
چرا خداوند عدهاي را
شريف وعدهاي را پست قرار داد؟
شخصي از امام صادق(ع)پرسيد:چرا خداوند يك عده
را شريف ودسته ديگري را پست قرار داده است؟فرمود:شريف كسي است كهاطاعت
خدا كند و پست كسي است كه نافرماني او نمايد.
پرسيد:آيا
درميان مردم عدهاي ذاتا خوبتر از عدهاي ديگرنيستند؟ فرمود:تنها ملاكبرتري تقواست.البته
خداوند عزّ و جلّ گروهياز فرزندان ادم را انتخاب كرد و آنها را پاك قرار داد
و در صلب پدرانومادرانشان از آلودگي دور نمود و از ميان آنها پيامبران را
انتخاب نمودكه آنها پاكترين فرزندان آدم(ع)هستند.وعلت اين امتياز آن بود
كهخداوند هنگام افرينش آنها ميدانست كه آنهامطيع او خواهند بود وهمتايي
برايش نميگيرند.پس سبب اين امتياز و مقام بلند،اطاعتوعمل انهاست.«بحارج10ص170»
پيامبران اولوالعزم
آنان
پنج نفر بودهاند كه بدليل كتاب ودين جداگانه به صاحبان دينشناخته شدهاند.شامل:
1-حضرت نوح (ع)
نام
اصلي نوح،عبدالغفار يا عبدالملك يا عبدالاعلي' است و علتاينكه او را نوح
خواندند كثرت نوحه و گرية آنحضرت بوده است.
«نوح
پيامبر تا وقتي كه 460 سال از عمرش گذشته بود،پيوسته دركوهها زندگي ميكرد
وبعبادت حقتعالي روزگار خود را بسر ميبرد و زنوفرزندي نداشت ولباس پشمين
ميپوشيد و از سبزيهاي زمين غذايخود را تأمين ميكرد تا اينكه پس از گذشتن
مدت مزبور جبرئيل بنزدوي آمده گفت:چرا از مردم كنارهگيري كردهاي؟گفت:براي
آنكه قوم منخدا را نميشناسند از اينرو من از ايشان كنارهگيري اختياركردهام.جبرئيل
گفت:با آنان مبارزه كن!نوح گفت:قدرت ندارم.و اگرعقيده مرا بفهمند مرا ميكُشند.
جبرئيل
گفت:اگر نيروي اين كار بتو داده شود با آنها مبارزه ميكني؟
نوح
گفت:چه بهتر از اين،و اين كمال آرزوي من است.در اين موقعنوح پرسيد:تو
كيستي؟
جبرئيل
فرشتگان را صدا زد و چون فرشتگان بدورش جمع شدند، نوح
ترسيد ولي جبرئيل خود را به وي معرفي كرد و سلام خدايرحمان را بوي ابلاغ
كرد و بشارت نبوت را بدو داد و به او دستور داد باعمورة- دختر ضمران بن
اخنوخ - كه نخستين كسي بود كه بعدا به نوحايمان آورد- ازدواج كند.
نوح در
حالي كه روز عيد بود و عصايي در دست داشت كه از ضميرمردم خبر ميداد،نزد
مردم آمد .در آن روز سركردههاي قوم نوح هفتادنفر بودند كه نزد بتها رفته
بودند.نوح صدا را به لااله الاّالله بلند كرد ونبوت خويش و پيامبران قبل از
خود وبعد از خود را به مردم اطلاعداد.در اين موقع بتها را لرزه فرا گرفت و
آتشهائي را كه روشن كرده بودندخاموش شد و مردم دچار وحشت شدند.
بزرگان
و سركرده هاپرسيدند:اين مرد كيست؟
نوح
گفت:من بندة خدا هستم كه خداوند مرا به عنوان پيامبر بنزدشما فرستاده است
و من شما را از عذاب الهي بيم ميدهم.
عمورة
وقتي سخن نوح را شنيد به او ايمان آورد.پدرش وقتي متوجهشد به عمورة گفت:باين
زودي سخن نوح در تو اثر كرد؟من ميترسم كهپادشاه متوجه ايمان تو شود وتو
را بكشد.
ولي
عمورة به سخن پدر توجهي نكرد و دست از ايمان خود برنداشت.پس از آن هرچه
او را تهديد كرده وزنداني نمودند از ايمانبخداي نوح دست نكشيد تا بالاخره
نوح با وي ازدواج كرد و سام بننوح از وي بدنيا آمد.
علامه
مجلسي طبق روايات اهل بيت(ع) عمر نوح را 2500 سالذكر كرده كه 850 سال
قبل از پيامبري و 1150 سال بعد از پيامبري وقبلاز طوفان و500 سال بعد از
طوفان زندگي نمود.قبر نوح در نجفاست.
2-حضرت ابراهيم(ع)
آن
حضرت در زمان نمرود كه در عجم به كيكاوس معروفبود،زندگي ميكرد.نمرود مردي
باقوت وحشمت بود.سپاه بسيار داشتودر سرزمين بابل آن زمان وكوفة زمان ما
حكومت ميكرد.چهارصدصندلي طلا داشت كه برروي هريك جادوگري نشسته وجادومينمود.او
يكشب در خواب ديد كه ستارهاي در افق پديدار شد ونورشبر نورخورشيد غلبه
نمود.نمرود وحشت زده از خواب بيدار شد وجادوگران را احضار نموده وتعبير خواب
خود را از آنان جويا شد.گفتندطفلي دراين سال متولد ميشود كه سلطنت تو بدست
او نابودميشود.وهنوز آن طفل از صلب پدر به رحم مادر منتقل نشدهاست.نمرود
دستور داد كه بين زنان ومردان جدايي اندازند و كودكي كهدر آن سال متولد
ميشود،اگر پسر است،بكشند.واگر دختر است،باقيبگذارند.تارخ كه يكي از مقربّان نمرود بود شبي پنهاني
نزد همسرشرفت ونطفه ابراهيم بسته شد.هنگام تولد كودك،مادر ابراهيم (ع) بهداخل
غاري رفت وابراهيم (ع) در آنجا متولد شد.مادر،كودكش را درغارگذاشت وبه شهر
مراجعت نمود.او همه روزه به غار ميرفت وبهفرزندش شير ميداد وبرمي گشت.رشد
يك روز آن حضرت مطابقيكماه كودكان ديگر بود.پانزده سال گذشت ودراين مدت
ابراهيم (ع)جواني قوي شده بود.روزي با مادرش به طرف شهر حركت كردند
.درراه به گله شتري رسيدند.ابراهيم (ع)از مادر پرسيد:خالق اينهاكيست؟گفت
آنكه آنهارا خلق كرد و رزق ميدهد وبزرگمينمايد.ابراهيم (ع) در شهر با
گروههاي بت پرست وارد بحث ميشدوآنها را محكوم مينمود.واقرار به خداي
ناديده كرد.به مصداق آيةشريفة «فلما جنّ عليه الليل راي كوكباً...»چون
مذاهب آنهاراباطلديد وباطل نمود،فرمود:انّي وجهّت وجهي...»بعد ابراهيم (ع)
را بهدربار نمرود بردند.نمرود مرد زشترويي بود ولي در اطرافش غلامانوكنيزان
زيبا بودند.ابراهيم (ع) از عمويش آذر پرسيد:اينها چه كسيهستند؟آذر گفت اينها
غلامان وكنيزان وبندگان نمرودند! ابراهيم (ع)تبسمي كردوگفت چگونه است كه بندگان و كنيزان و غلامان
ازخدايشان زيباترند؟آذر گفت از اين حرفها نزن كه تورا ميكشند.آمدهاست كه
آذر بت ميساخت وبه ابراهيم (ع) ميداد تا بفروشدوابراهيم(ع) هم طناب به
پاي بتها ميبست ومي گفت:بياييد خدايي را بخريد كهنميخورد و نميبيند و نميآشامد
و نه نفعي ميرساند ونه ضرري!با اينتعريف ابراهيم (ع) كسي بتها را نميخريد.وبتها
را به نزد آذر برميگرداند.
بت شكن دربتخانه
نمروديان
سالي دوبار در فروردين جشن ميگرفتند.در يكي از جشنهاموقع خروج از شهر،آذر
به ابراهيم (ع)پيشنهاد نمود كه او هم به جشنبرودتا شايد جشن آنهارا
تماشاكرده وزبان از بدگويي بتها بردارد.ولي روزبعد موقع رفتن،ابراهيم (ع)گفت
من مريض هستم!لذا همه با زينت تماماز شهر بيرون رفتند بجز ابراهيم (ع) كه
تبري برداشت و به بتخانه رفتوهمة بتهارا شكست.سپس تبر را بر دوش بت بزرگانداخت.
«فجعلهمجُذاذاً الاّ كبيراً لهم»همة بتهارا خورد كرد مگر بُت بزرگ را.وقتينمرود
ونمروديان باز گشتند وبه بتخانه آمدند تا خود را تبرك كنند،همةبتهارا شكسته
ديدند غير از بُت بزرگ.به روايتي شيطان به آنها اطلاع دادكه ابراهيم (ع)خدايان
شمارا شكسته است.صداي ناله وفرياد مردم بلندشد.نزد نمرود رفتند كهاي
نمرود!خدايان مارا شكستهاند.نمرود دستورداد تا
به هركه شك داريد نزد من بياوريد.همه گفتند كار ابراهيم (ع)است.حضرت
را احضار كردندوبه او گفتند:«أ انت فعلتَ هذا بآلهتناياابراهيمقال بل فعلهم
كبيرهم هذا فاسئلوهم اِن كانواينطقون»»آيا تو اين عمل را نسبت به خدايان
ما بجاآوردي؟گفت بتبزرگ اين كار را كرده است از او بپرسيد اگر حرف ميزند!
نمروديانگفتند اي ابراهيم (ع) اين بتها سخن نميگويند.سپس همگي خجلوشرمنده
و سر به زير انداختند.بعد ابراهيم (ع)فرمود چيزي را عبادتميكنيد كه نه
نفعي ميرساند ونه ضررو نه حرف ميزند.چون نمرودياناز جواب عاجز شدند،همگي
گفتند اگر كمك كار خدايان خودهستيد،ابراهيم (ع) را بسوزانيد.نمرود دستور داد
ديوارهاي در دامنه كوهدرست كردند وبمدت يكماه هيزم آورده ودر آن قرار
دادند تا پرشد.بعدگفتند چگونه ابراهيم (ع) رادر آتش بياندازيم؟شيطان بصورت
آدميظاهر شد وگفت منجنيق بسازيد!تا آن زمان منجنيق نساخته بودندوشيطان
هنگاميكه به آسمانها راه داشت از جهنم ديدار كرده وديده بودجهنميان را با
منجنيق درون آتش مياندازند،ياد گرفته بود.لذا به آنها يادداد كه چگونه اين
وسيله را بسازند.چهارصد نفر آمدند وهردونفر يكطناب را گرفتند و ابراهيم (ع)
را بالا بردند.در اين هنگام در ميانفرشتگان غلغلهاي افتاد وبه پيشگاه الهي
عرضه كردند كه خدايا از شرقتا غرب يكنفر،تورا عبادت ميكند واوراهم كه ميخواهندبسوزانند.دستور
بده تا اورا ياري كنيم.خطاب آمد:برويد اگر از شما ياريخواست اورا كمك
كنيد.ابتدا ملك باد نزد ابراهيم (ع) آمد وگفت:منموكل باد هستم.اگر امر
بفرمائيد به باد امر كنم تا آتش را به خانة نمرودببرد و نمروديان را
بسوزاند.ابراهيم (ع)فرمود پناه من خداست وبتونيازي ندارم.ملك ابر آمد وگفت
اي ابراهيم!اجازه بده تا به ابر امر كنمآتش را خاموش كند.ابراهيم (ع)گفت
امر خود را به خداي ناديدهواگذاردم.ملك كوه آمد وگفت اي ابراهيم!اجازه
بده كوه بابل را برسرشان خراب نمايم وهمه را هلاك كنم.ابراهيم (ع) گفت
بتو نيز محتاجنيستم.بعد جبرئيل آمد وگفت اي ابراهيم!هيچ احتياجي نداري؟گفتدارم
اما نه بتو.گفت به كه داري؟گفت او از همه بهتر به حال من آگاهاست.بعد
از آن از طرف خدا ندا آمد:«يانار كوني برداً وسلاماً عليابراهيم»
ابراهيم از پيامبراني است كه خداوند او را بيش از
ديگران با عظمتياد نموده است واو را با القابي چون :حنيف،مسلم، حليم،
اوّاه،منيب،صديقياد كرده و با اوصافي چون:شاكرو سپاسگزار نعمتهايخداوند،قانت
و مطيع خالق توانا،داراي قلب سليم،عامل و فرمانبرداركامل خدا،بندة مؤمن و
نيكوكار،شايسته و صالح درگاه خدا و...وي راستوده است.و به منصبهايي چون:امامت
وپيشوائي مردم،برگزيده دردوجهان و خليل اللهي مفتخر داشته است.
از جمله
الطاف الهي بر ابراهيم آنست كه:
او را
از پيامبران اولوا العزم قرار داد.
پيامبري
را در ذريه او قرار داد.
علم وحكمت وشريعت بوي داده است.
اورا امّت واحده خواند.
و خانة
كعبه بدست او تجديد بنا شد.
مقام
امامت به او تفويض شد
مدت عمر ابراهيم دويست سال بوده و در شهر خليل
الرحمنفلسطين اشغالي مدفون است.
3-حضرت موسي(ع)
فرزندان
يعقوب كه در ابتدا هفتاد نفر بودند روز بروز بيشتر شده و تازماني كه يوسف
زنده بود در عزت ميزيستند.ولي بعد از رحلتيوسف،مقدمات خواري آنان كه به
بني اسرائيل مشهور بودند
بدست فراعنه شروع گرديد.پادشاهان مصر از ترس
قوي شدن بنياسرائيل به آزار وقتل وپراكنده كردن آنان پرداختند مخصوصا
فرعونزمان حضرت موسي كه به رامسس دوم مشهور بود دستور داده بود
تاپسرانشان را بكشند ودخترانشان را زنده نگه ميداشتند و آنان را بهشغلهاي
پَست ميگماشتند.
تا
اينكه موسي فرزند عمران ويوكابد در مصر متولد شد و با اسبابالهي به قصر
فرعون برده شد ودر آنجا بزرگ گرديد.سپس به پيامبريرسيد.او با كمك برادرش
هارون ،به مبارزه فرعون طغيان كار رفتوعاقبت پيروز گرديد.موسي در سن 126
سالگي وهارون در133سالگي از دنيا رفتند وقبر موسي در كوه «نبأ» و هارون در
كوه «هور»در طور سينا مدفون هستند.
4-حضرت عيسي(ع)
عيسي
از پيامبراني است كه نامش در قرآن كريم بسيار برده شده و دربيشتر آياتي
كه ذكري از او شده نامش با فضيلت و عظمت توأم گشته وبعنوان «عبدالله» و
كلمة خدا و روح خدا و تأييدشده به روح القدس وساير افتخارات مفتخر گشته
است.
مادرش
مريم دختر عمران يكي از زنان برتر عالم است كه سورهاي درقرآن بنام او
وجود دارد وخداوند از او مدح نموده است.
حضرت
عيسي در بيت اللحم متولد شد و در سي سالگي
نبوتخود را ظاهر كرد .با اينكه او براي تأييد تورات مبعوث شده بود
ولييهود با او مخالفت ميكردند تا اينكه توطئه دستگيري او را طرح نمودندولي
خداوند عيسي را به آسمان بالا برد ودرعوض يكنفر ديگري كهشبيه عيسي بود
دستگير كرده وبه صليب آويختند.
حضرت
عيسي در زمان ظهور امام عصر به زمين فرود آمده واز يارانامام عصر خواهد
شد.
5- حضرت محمد(ص)
ولادت حضرت محمّد(ص) در سال عام الفيل در شهر
مكّه متولدشدند.پدر آن حضرت عبداللّه بن عبدالمطلب ومادر آن حضرتآمنهدختر
وهب بن عبدمناف بوده است. از نظر علماء شيعه،اجداد پيامبراسلام تا حضرت
آدم همه موحّد بوده وصُلب پيامبر در پشت هيچمشركي قرار نگرفته است.
در روايت مشهور،اجداد پيامبر تا حضرت آدم را بشرح
زير ذكرنمودهاند:
محمّدپسر عبداللّه پسر عبدالمطلب پسر هاشم پسر
عبدمناف پسر قهرپسر غالب پسر لوي' پسرقصي' پسر كنانه پسر خزيمه پسر مدركه
پسرالياس پسر مغير پسر نزار پسر سعد پسرعدنان پسر ادد پسر يستحب پسرنبت پسر
هميسع پسر قيدار پسر اسماعيل(ع) پسرابراهيم(ع)پسرتارخپسرتاخور پسرارغو
پسرقالع پسر بغابر پسرارفخشد پسرسام(ع) پسرنوح(ع)پسرملك پسرمتوشلخ پسرادريس(ع)پسر
ادد پسر مهلائيل پسرفينان پسر انوش پسرشيث(ع)پسر آدم(ع).
پيامبر داراي نُه عمو بوده است.يعني عبدالمطلب
ده پسر داشته استشامل:(ابوطالب(عبدمناف)،زبير،حمزه،حارث،غيداق،مقوم(حجل)
ابولهب(عبدالعزّي)،ضرار،عباس »
«پيامبر دوماهه بودند كه پدرشان رحلت نمود
وچهارساله بودند كهمادرشان از دنيا رفت وهشت ساله بودند كه عبدالمطلب رحلت
نمودندوچهل وپنج ساله بودند كه ابوطالب وهمچنين همسررسولخدا،خديجه(س) رحلت
نمودند.»
مأمورين الهي در نزد آمنه:
آمده است كه در هنگام وضع حمل آمنه مادر
رسولخدا، چهارزن موحّدومؤمن در حاليكه در دستشان جامهاي بلورين شربت بود،به
كمك اوآمدند.
يكي گفت:من آسية خداپرست،همسر فرعون هستم.ديگري
گفت:منمريم عذراء مادر عيسي هستم.سومي كه عقب تر از آن دوبانوي جميلبود،گفت:من
هاجر مادر اسماعيلِ ذبيح اللّه هستمو چهارمي گفت:منكلثوم خواهر موسي بن عمران هستم.
تولد پيامبر وسرنگوني بتها :
روايت شده است كه:صبح روزي كه آنحضرت متولد
شد هربتي كه درهرجاي عالم بود،بر رو افتاد وايوان كسري' بلرزيد وچهارده
كنگره آنافتاد ودرياچة ساوه كه آنرا ميپرستيدند، فرو رفت وخشك شدوآتشكدة
فارس كه هزار سال خاموش نشده بود،در آن شب خاموششد.عبد المطلب در آن شب،
نزديك كعبه خوابيده بود.ناگاه ديد كهخانه كعبه با همة اركانش از زمين
كنده شد وبطرف مقام ابراهيم بهسجده افتاد وسپس راست شد وگفت:اللّه اكبر
پروردگار محمّد مصطفي'و پروردگارمن!الان مرا از انجاس شرك پاك گردانيد.در
اين موقع بتهالرزيدند وبر رو افتادند وناگاه ديد كه پرندگان همه بسوي كعبه
جمعشدند وكوههاي مكه بجانب كعبه متمايل شدند وابري سفيد ديد كه دربرابر
حجرة آمنه ايستاده است.
عبدالمطلب گفت:بخانة آمنه دويدم وبه او گفتم:خوابم
يا بيدارم؟گفت:بيداري.گفتم:نوري كه در پيشاني توبود كجارفت؟گفت:با آنفرزندي
است كه از من متولد گرديد وچند فرشته آنرا از منگرفتند.گفتم:فرزندم را
بياور تا اورا ببينم؟گفت:تا سه روز تورا نخواهندگذاشت كه اورا ببيني!من
شمشير خود را كشيدم وگفتم:فرزند مرا بيرونبياور والاّتورا ميكشم!گفت:در اطاق
است.توداني واو.چون خواستمداخل شوم،مردي بيرون آمد وگفت:برگرد كه احدي
از فرزندان آدم اورانميبيند تا همة ملائكه اورا زيارت كنند.من بر خود
لرزيدم وبرگشتم.
«پيامبر دوماهه بودند كه پدرشان رحلت نمود
وچهارساله بودند كهمادرشان از دنيا رفت وهشت ساله بودند كه عبدالمطلب رحلت
نمودندوچهل وپنج ساله بودند كه ابوطالب وهمچنين همسر رسولخدا،خديجه(س)
رحلت نمودند.»
بعثت پيامبر:
يكي از برنامههاي پيامبر اسلام در قبل از بعثت،عبادت
وتفكر در غارحرا بود كه در سن چهل سالگي در همين غار ودرحالت خلوت با خدايبي
نياز،اولين وحي واولين آيه نازل شد ومقام نبوت،رسما به آن جنابابلاغ
گرديد.در اين مورد روايتي از امام حسن عسگري(ع)نقل شده كه:
«وقتي پيامبر به سن چهل سالگي رسيد،خداي رؤف
دل حضرت را ازهمة دلها بهتر وخاشعتر ومطيعتر وبزرگتر يافت.لذا امر كرد تا
درهايآسمان را گشودند وملائكه فوج فوج به زمين آمدند وخداي توانا ،رحمت
خود را از ساق عرش تا سر آن بزرگوار متصل كرد.در اين هنگامجبرئيل فرود آمد
ودر غار حرا،بازوي مبارك پيامبر را گرفتوگفت:ايمحمّد!بخوان!محمّد(ص)فرمود:چه
بخوانم؟جبرئيل فرمود:
«اِقْرَءْ بِاسْمَ رَبِّك الذّي خلق،خَلَقَ
الانسانَ مِنْ عَلَقٍ...»وقتي وحي تمامشد وملائكه به آسمان بالا
رفتند،حضرت در حاليكه انوارجلال الهياورا فرا گرفته بود وكسي نميتوانست به
او نگاه كند،از غار بيرون آمدوبطرف پايين كوه حركت نمود.
بر هر درخت وسنگ وگياهي كه عبور ميكرد،بر آن
جناب سلامميكردند وبه زبان فصيح ميگفتند:السلام عليك يا نبي اللّه!السلامعليك
يا رسول اللّه!همينكه وارد خانه خديجه شد،خانه از شعاعخورشيد جمالش منوّر
گرديد.خديجه گفت:اي محمّد!اين چهنوريستكه در تو مشاهده ميكنم؟فرمود:اين
نور پيامبري است!بگو لا اله الاّ اللّه.محمّد رسول اللّه.خديجه گفت:من
سالهاست كه پيامبريتورا ميدانم وشهادتين را جاري نمود.در اين موقع حضرت
فرمود:احساس سرماي شديدي ميكنم.پارچهاي روي من بيانداز!وقتيپارچهاي بر
روي پيامبر انداخت،ناگاه آيه نازل شد:«يا ايُهَا المُدَّثِر.قُمْفَانْذِر.ورَبِّكَ
فَكَبِّرْ ...»(اي پيچيده شده در پارچه!بلند شو ومردم را انذاربده!وخدا را
به بزرگي ياد كن و...)رسولخدا(ص)برخاست وبر بالاي بامرفت وانگشت بر دوگوش
گذاشت وفرياد زد:اللّه اكبر!اللّه اكبر! درمكهخانهاي نماند جز اينكه صداي
تكبير حضرت را شنيد.»حيوة القلوبج2
دعوت خويشاوندان به اسلام:
سه سال نبوت رسولخدا(ص)پنهان بود وچند نفري
بيش نميدانستند. امّا
ناگاه آيه نازل شد:وَاَنْذِرْ عَشيرَتَكَالاقرَبين. «24شعراء»خويشان نزديكت را انذار بده!
با اين دستور،پيامبر در ابطح(مكّه)بپا ايستاد
وفرمود:
منم رسولخدا!شمارا به عبادت خداي يكتا وترك
عبادت بتهائي كه نهسودميدهند ونه زيان ميرسانند ونه ميآفرينند ونه روزي
ميدهند ونهزنده ميكنند ونه ميميرانند،دعوت مينمايم.
«همچنين پيامبر ،چهل نفر از سران قريش را دعوت
نمود ونبوت خود رااعلام كرد وفرمود:هركه اولين نفري باشد كه با من بيعت
نمايد،اوجانشين ووزير وبرادر من خواهد بود.در اين جلسه،تنها علي(ع) كهاولين
شخصي بود كه اسلام آورد،با پيامبر بيعت نمود ورسولخدا(ص)اورا جانشين خود
معرفي فرمود.و ابتداي غدير از همين جلسه بودهاست.»
شعب ابوطالب:
هشت سال از بعثت حضرت محمّد(ص)گذشت وبا وجود
اذيتوآزارها وشكنجههاي قريش،تعدادي از افراد مسلمان شدند.
چون قريش،پيشرفت اسلام را ديدند،در دارالندوه
جمع شدند وپيمانمحاصرة اقتصادي،اجتماعي،... عليه مسلمانان بستند كه طبق
بندهاياين پيمان،قسم خوردند وامضا نمودند كه:«با آن حضرت دشمنباشند!وهر
موقع به آنحضرت دست پيدا كنند،اورا بكشند!بابني هاشمغذا نخورند وسخن نگويند
وخريد وفروش نكنند.دختر به آنها ندهندواز آنها دختر نگيرند تا زمانيكه بني
هاشم،حضرت را به آنهاتسليمنمايند!!»
وقتي ابوطالب از اين پيمان با خبر شد،بني هاشم
را جمع كردوگفت:بحق كعبه قسم ميخورم كه اگر خاري بپاي محمّد(ص)برود،همة شمارا هلاك ميكنم.سپس
همه به درّه اي كه به «شعب ابيطالب»معروف شد،رفتند.در آنجا ابوطالب
شمشير بدست گرفته وشبوروز از حضرت محافظت مينمود ودر شب چند نوبت،محلاستراحت پيامبر را عوض مينمود.با اينكه ثروت خديجه
در اين ايامصرف شد،امّا شدّت اين محاصره طوري بود كه اهل مكه از گرية
اطفالبني هاشمكه گرسنه بودند،خواب نميرفتند!...
بعد از چهارسال خداوند موريانه را فرستاد تا
عهدنامه را- بغير از نامخدا،- خوردواين خبر توسط ابوطالب به قريش داده شد
وبه اين وسيلهپيمان از بين رفت.
دوماه پس از خروج مسلمانان از شعب ،ابوطالب
رحلت كرد وسه روزبعد،خديجه از دنيا رفت.»
هجرت به مدينه:
در سال سيزده بعثت،قريش در جلسهاي تصميم به
قتل رسولخدا(ص)گرفتند.
خداوند رسولش را از اين توطئه آگاه نمود ودستور
داد كه علي(ع)رادرجاي خود گذاشته وخود به مدينه هجرت نمايد.
پيامبر وقتي از مكه خارج شد وبطرف غار «ثور»ميرفت.ابوبكر
را در راهديد واورا باخود همراه نمود وهردو بداخل غار رفتند وعلي(ع)تا سهروز
براي حضرت،آذوقه ميآورد وبعد از سه روز، رسولخدا(ص) علي(ع)را براي رد كردن اماناتي كه نزد پيامبر
بود،در مكه گذاشت وخودبطرف مدينه حركت نمود.
امّا شب اولّي كه قريش براي كشتن پيامبر به
خانة حضرت،يورش برند،باتعجب علي(ع) را در بستر پيامبر،يافتند (كه خداوند در
شأن او آية ومنالناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة اللّه..«207بقره» را
نازل نمود.)واورارها نموده وبه تعقيب پيامبر پرداختند وامّا خداوند اراده كرد
كهرسولش،به سلامت به مدينه برسد.
پيامبر روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول وارد محله
ايدر اطراف مدينهبنام«قبا»شد ودر آنجا اولين مسجدرا بنا نمود.»
«هجرت پيامبر مبدأ تاريخ مسلمانان گرديد وحوادث
مهم سال اولهجرت بشرح زير بوده است:تعيين جمعه به عنوان عيد مسلمانان.واجب
شدن نمازهاي يوميه.ساخته شدن مسجد قبا.ايجاد پيمانبرادري بين مهاجرين
وانصار.و...»
در مدّت ده سالي كه رسولخدا(ص)در مدينه
بودند،حكومت اسلامي راتأسيس كردندومدينه به عنوان اولين شهر مسلمانان
ودارالاسلام، مطرحگرديد.در
اين مدت،جنگهايي بين مسلمانان ومشركين پيش آمد كهتقريباً درهمة جنگها
،آغازگر جنگ، مشركين بودهاندومسلمانان بهعنوان دفاع وارد جنگ ميشدهاند.تعداد
اين جنگها را 62 جنگ گفتهاندكه 22تاي آن غزوه بوده است يعني حضرت شخصاً
در آن حضورداشتهاند كه اسامي غزوات بشرح زير ميباشند: «ابواء،بواط، عشير،بدراولي،بدركبري«سال دوم»،بني سليم،سويق، ذيامر، احد «سال
سوم»،نجران،اسد،بني نضير«سال چهارم»،ذاتالرقاع«سال ششم»،بدراخيره،دومة
الجندل،خندق«سال پنجم»،بنيقريظه،بني لحيان،بني قرو،بني مصطلق،خيبر«سال
ششم»،فتحمكه«سال هشتم»،حنين«سال هشتم»،طائف وتبوك«سال هشتم»»
غدير خم:
در سال دهم هجرت،پيامبر گرامي اسلام،آخرين حج
خودر راموسومبه«حجة الوداع»انجام داد ودر حاليكه هزاران نفر از مسلمانان
همراه آنحضرت بودند،بطرف مدينه باز ميگشت. چون به محل«غديرخم»رسيدند،حضرت
دستور توقف دادند.زيرا طبق آية شريفه«يا ايُّهَا الرسولبَلِّغْ ما اُنزِلَ
اِلَيك مِنْ رَبِّك فَاِنْ لَمْتَفعَلْ فما بَلََّغت رِسالتَهُ.«67مائده»ايرسول!آنچه
خدايت بر تو نازل كرد را ابلاغ نما!كه اگر ابلاغ ننمايي،رسالتت را به
انجام نرساندهاي.»پيامبر خدا(ص) موظّفشدند،جانشين خود را رسماً به مردم
معرفي كنند. وقتي همه در آنجا جمعشدند،براي پيامبر بوسيلة كجاوهها، منبري
درست كردند و حضرت بربالاي آن رفته وخطبة مفصلّي ايراد كردند وخبر رحلت
خود را به مردمدادندو فرمودند:وقت آن شده كه دارفاني را وداع كنم.
بدرستيكه من درميان شما دوچيزِ پربها،امانت ميگذارم كه اگر به آن متمسكشديد،هرگز
بعد ازمن گمراه نشويد!وآن كتاب خدا وعترت من است.دراين موقع حضرت فرمود:
الستُاولي' بانفسكم؟قالوا:اللّهم بلي' .آيا من ازخوتان برشما سزاوارتر
نيستم؟گفتند:بخداآري.پس بازوهاي علي(ع) راگرفت وبلند كرد وفرمود:«مَن كُنتُ
مولاه،فهذا عليٌ مولاه.اللّهم والِ مَنْوالاه وعادِ مَنْ عاداه.هركه من
مولاي او هستم،اين علي مولاياوست.خدايا!دوست بدار دوستدار علي را ودشمن
بدار دشمن عليرا.»
حضرت در حاليكه ظهر شده بود،از منبر پايين
آمد.بلال اذان گفتوپيامبر نماز ظهر را بجاي آورد وداخل خيمة خود شد ودستور
داد:درمقابل خيمة خود،خيمهاي براي علي(ع) بر پا كنند وعلي(ع)در آنبنشيند
ومردم با او بيعت نمايند.
اصحاب دسته دسته خدمت علي(ع)رفته وبه او
مباركباد ميگفتند وباعبارت:السلام عليك يا امير المؤمنين بر او سلام مينمودند.
تعداد كسانيكه اين حادثه را ديده وبا علي(ع)بيعت
كردند را تاهفتادهزارنفرنوشتهاند.در اين هنگام آيه نازل شد:«اليوم اكملتُ
لكمدينَكم واَتْممتُ عليكم نِعمتي ورَضيتُ لكُمُ الاسلامَ ديناً.«30مائده»امروز!دين
شما را كامل ونعمت را بر شما تمام نموده واسلامرا به عنوان دين شما
پسنديدم.»
مدح رسول خدا(ص)در قرآن
«خداوند درقرآن ،هرعضوي از اعضاء پيامبر را مدح
كرده است:خودشرا(لاتكلّف الاّ نفسك)نساء84*سرش را(ياايّها المدثّر)* مويشرا(والليل اذاسجي)ضحي2چشمشرا
(ولاتمدّنعينيك)طه13*بينائيش را(مازاغ البصر)نجم27 *گوشش را(ويقولون
هواُذُنٌ)توبه61*زبانش را(فانّما يسرّناه بلسانك)مريم97*سخنش را(وماينطقعنالهوي)نجم3*
صورتش را(قدنري تقلّبوجهك)بقره144 *ابرويش را (ولاتصعّرخدّك)لقمان16*دهانش
را(ماكذب الفؤاد)نجم11*دلش را(عليّ قلبك)بقره97*سينه اش را(الم نشرح لكصدرك)شرح1*پشتش
را(الذّي انقض ظهرك)شرح3* دستشرا(ولاتجعل يدك)اسراء29*قيامش را(حين تقوم)شعراء218*صدايش
را(فوق صوت النبي)حجرات 3 *پايش را(طهماانزلنا)طه1*روحش را(لعمرك انّهم
لفي سكرتهميعمهون)حجر72*اخلاقش را(وانّك لعَلي' خُلُقٍ عظيم)قلم4*لباسشرا(وثيابك
فطهّر)مدثّر4*علمش را (وعلّمك مالم تكنتعلم)نساء113*نمازش را(فتهجّد نافلةً)اسراء79*روزه
اش را(انّ لكفي النهار)مزمل7*كتابش را(وانّه لكتاب عزيز)فصلت41*دينشرا(دينهم
الذي ارتضي لهم)نور55*امّتش را(كنتم خيرامة)آل عمران110*قبله اش
را(فليوليّنك قبلة)بقره144*شهرش را(لا اقسم بهذاالبلد)بلد1*امرش را(اذاقضي
اللّه ورسوله) احزاب36 *لشكرشرا(والعاديات ضبحاً)عاديات1*عزتّش را(ولِلّه
العزةورسوله)منافقون8*عصمتش را(واللّه يعصمك من الناس)مائده67*شفاعتش
را(فلعلّك ترضي)طه130* صلابتش را(برائة من اللّهورسوله)توبه 1*وصيتش
را(انّما وليّكم اللّه ورسوله)مائده55*اهلبيتش را(ليذهب عنكم الرجس اهل
البيت)احزاب 133»بحارج17
فرزندان پيامبر:
«فرزندان آن حضرت از خديجه(س)،شش نفر بودند كه
شامل:«طاهر(ابراهيم)،قاسم،فاطمه(س)،ام كلثوم،رقيه وزينب.»
غير از فاطمه زهراء(س)،همة فرزندان رسولخدا(ص)
قبل از او از دنيارفتند وحضرت فاطمه(س) هم حداكثر تا نود روز بعد از پيامبر
زنده بودوسپس به شهادت رسيد.»
خاتميت
حضرت
محمد(ص)آخرين پيامبر الهي بوده كه بعد از او پيامبرديگري نخواهد آمد.
دلايل خاتميت:
1-ضروري بودن خاتميت(وقتي شخصي اسلام را
پذيرفت بايدخاتميت را هم كه از طريق قرآن وروايت گفته شده است،بپذيرد.)
2-آية (وماكان محمد اب احد من رجالكم و لكن
رسول الله و خاتمالنبيين)احزاب40
محمّد(ص)پدر هيچكدام از شما نيست بلكه او رسول خدا
وخاتمپيامبران است.
3- آية (وما ارسلناك الاّ كافةً للناس)سبأ28
ما تورا براي همة مردم فرستاديم(همه انسانهاتا
روزقيامت)
3- روايت (پيامبر(ص)به علي(ع)فرمود:اي علي!تو
نسبت بمن مانندهارون نسبت به موسي(ع)هستي با اين فرق كه بعد از من
پيامبرينخواهد بود.)«مفاتيح الجنان دعاي ندبه»
4-روايت(امام صادق(ع)فرمود:خداوند پيامبر
شما(مسلمانان)راآخرين پيامبر قرار داد.پس بعد از او هرگز پيامبر ديگري نخواهد
آمد.)
5- روايت(پيامبر(ص)فرمود:من خاتم پيامبران و
رسولان بوده و حجتخدا بر تمام اهل آسمانها وزمينها ميباشم)
فلسفة خاتميت
با توجه به اينكه جامعة بشري مرتب در حال
تغيير وپيشرفتهاي ماديومعنوي است،چگونه
ميشود كه با قوانين ثابت وقديمي وبدونتغيير،جوابگوي نيازهاي بشر
امروزي بود؟ وچگونه ميشود پيامبراسلام،خاتم پيامبران باشد و ديگر براي بشر
امروزي نياز به پيامبرنباشد؟
در جواب بايد گفت كه :چون اسلام يك دين فطري
است ودر فطرياتهيچگونه تغييري ايجاد نميشود همانطور كه در نيازهاي فطري
بشرهمانند نياز به غذا خوردن وخوابيدن وازدواج و...تغييري ايجاد نشدهاست
وتا روز قيامت اين نيازها در بشر وجود خواهد داشت،لذا قوانينيدر اسلام است
كه هميشگي است وبراي همة انسانها در هر قرني كهباشند مفيد است واز طرفي
براي نيازهاي جديد وباصطلاح حوادثواقعه نيز احكام ثانوي پيش بيني شده
است.
قرآن كريم معجزه جاويدان
حضرت محمّد(ص)
اگر 4440معجزه براي پيامبر اسلام شمردهاند از
قبيل :شقّ القمر،زندهكردن مرده،شفاي مريض،بينا كردن كور،صحبت با سنگريزه
وكوه، سخنگفتن با حيوانات و...
ولي اين معجزات با رحلت رسولخدا(ص)پايان يافت.امّا
بزرگترينمعجزه كه قرآن باشد جاويدان بوده و براي همة اعصار است.
علت جاويد بودن قرآن:
پيامبران
قبل براي زمان ومكان معيني مبعوث ميشدند مثلنوح(ع)براي اهل زمين در
زمان خودش،ابراهيم(ع)براي اهل روستايي،
هود براي قوم عاد،صالح براي قوم ثمود،شعيب
براي چهل خانه درمدين،يعقوب براي كنعان،يوسف براي مصر،يوشع براي بنياسرائيل،عيسي(ع)براي
بيت المقدس و...
امّا پيامبر اسلام(ص)براي همة زمانها ومكانها تا
روز قيامت حجت استلذا كتاب او هم تا روزقيامت حجت بوده وباعث هدايت
انسانها خواهدبود.
ويژگيهاي قرآن
1-مرز زمان و مكان را درهم شكسته و تا قيامت
معجزه است.
2-معجزهاي روحاني ومعنوي است واگر معجزات
ديگر،چشم وگوشرا تسخير ميكند ولي قرآن در اعماق جان ودل نفوذ مينمايد.
3-يك معجزه گويا و ناطق است و خود اعلام ميكند
كه اگر جن وانسپشت بهم بدهد باز نميتوانند آيهاي همانند قرآن بياورند.
4-كسي اين قرآن را آورده كه امّي بوده و در
ميان امييّن زندگي ميكردهاست يعني در محيطي كه كمتر كسي پيدا ميشده كه
خواندن ونوشتنبلد باشد.ولي رسولخدا كتابي اورد كه آن چنان شگفت اور است
كه باوجود صدها تفسيري كه در توضيح آن نوشتهاند ولي هنوز نتوانستهانديك
پرده از هفتاد پردة آنرا كنار بزنند.
قرآن در شعر ملا عبدالرحمن جامي:
آيت قرآن كه خوب ودلكش استشش هزار و ششصد
وشصت وشش است
يكهزارش وعده و ديگر وعيديك هزارش امر ويكي نهي
شديد
يك هزار امتثال و اعتباريك هزار از قصه هايش
ياد دار
پانصدش بحث حلال است وحرامصددعا تسبيح اندر
صبح وشام
شصت وشش منسوخ و ناسخ از كتابفهم كن والله
اعلم بالصوابطبق روايات،صد وبيست وچهارهزار پيامبر وجود داشتهاند كه فقط
نامتعدادي از آنها در قرآن ذكر شده وچندتائي هم در تاريخ پيامبران از
آنهانام برده شده است وبقيه براي
بشر تا كنون مشخص نشده استوضرورتي هم براي دانستن آنها وجود ندارد.
اسامي انبياء در قرآن
اسامي پيامبراني كه نامشان در قرآن آمده است:
آدم،هابيل(غيرصريح)،اسباط،نوح(صاحب صحف)،ادريس،
هود،صالح، لقمان،ابراهيم(صاحب صحف)،لوط،اسماعيل،اسحاق، الياس، يسع،يعقوب،
يوسف،شعيب، موسي(صاحبتورات)، هارون، يوشع،طالوت،داود(صاحبزبور)،سليمان،عزيز،خضر،ايوب،زكريا،يحيي،يونس،ذي
القرنين،عيسي(صاحب انجيل)،محمد(ص)(صاحب قرآن)
امامت
امامت دنبالة نبوت است واگر امامت نبود،دين
ناقص ميماند.تعبيراتقرآن از امامت بشرح زير است:
1-با امامت،دين اسلام كامل شد.(اليوم اكملتُ
لكم دينكم و اتممتُعليكم نعمتي و رضيتُ لكم الاسلام دينا)مائده3
روزغدير دين را براي شما كامل كردم و نعمت را
تمام نمودم و اسلام رابرايتان پسنديدم.
2- علوم همة انبياء در امام جمع شده است(وكلُّ
شي ءٍُاحصيناه فيامام مبين)يس12
هرچيزي را در امام مبين(آشكار)جمع نموديم.
3-امام صراط مستقيم است(پيامبر(ص):علي (ع)صراط
مستقيم است)
4-امامت بالاترين درجة حضرت ابراهيم(ع)بود.(واذا
ابتلي ابراهيم ربّهبكلمات فاتمهنّ قال انّي جاعلك للناس اماماً قال ومِن
ذريّتي قال لاينالعهدي الظالمين)بقره124
هنگاميكه خدا ابراهيم را با حقايقي آزمايش كرد
واو هم آنها را به اخررساند.خدا
به او گفت:مت ورا به امامت مردم ميرسانم.ابراهيمگفت:آيا از نسل من كسي
به امامت ميرسد؟خدا فرمود:عهدمن(امامت) به ستمكاران نميرسد.
5-(ولايعلم تأويله الاّ الله والراسخون في العلم)آل
عمران7
تأويل قرآن را فقط خدا وثابتين در علم(پيامبر
وامامان)ميدانند.
6-امامان از آلودگيها پاك ميباشند(انّما يريدالله
ليذهب الرجس عنكاهل البيت ويطهّركم تطهيراً)احزاب 33
خدا اراده كرده كه شما اهل بيت از آلودگيها پاك
باشيد.
آياتي كه برمقام علي(ع)دلالت مي كند:
1-«اجعلتم سقاية الحاج وعمارة المسجدالحرام
كمَنْ آمن باللّه واليومالاخر وجاهد في سبيل اللّه.لايستوون عنداللّه
واللّه لايهدي القومالظالمين»توبه19
دربارة نزول اين آيه آمده است كه:عباس وطلحه
وحمزه به هم فخر ميفروختند.عبّاس عموي پيامبر مي گفت:افتخارمن اين است
كه آب زمزمدر دست مااست وما به حاجيان آب مي دهيم.طلحه مي گفت:منكليددار
كعبه هستم.حمزه هم به چيز ديگري افتخار مي كرد.اميرمؤمنانكه حضور داشت
فرمود:من شش ماه قبل از همة شما ايمان اوردم وباپيامبر نماز مي خواندم
واز همه بيشتر جهاد نمودم.خواستند داوري نزدپيامبر ببرند كه اين آيه نازل
شد:آيا آب دادن به حاجيان وكليدداري كعبهرا برابر مي دانيد با كسيكه ايمان
به خدا وقيامت داردودر راه خدا جهادنموده است؟اينها درنزد خدا مساوي نيستند
وخدا ظالمين را هدايتنمي كند.
2-«يا ايّها الرسول بلّغ ما اُنزل اليك من ربّك
واِن لم تفعل فما بلّغتَرسالته واللّه يعصمك من الناس.»مائده67
«اي پيامبر!آنچه را كه از جانب پروردگارت بتو
نازل شده ابلاغ نما كه اگرنكني رسالتش را انجام نداده اي وخدا تورا از
مردم حفظ مي كند.»
مفسرين شيعه وسنّي گفته اند كه اين آيه
دربارة ابلاغ ولايت علي(ع)بهمردم،نازل شده است.
3-«اهدنا اصراط المستقيم»فاتحه6
پيامبر فرمود:اي علي!تو صراط مستقيم هستي!
4-«انّما انت منذر ولكلّ قوم هادٍ»رعد7
5-«الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سراً
وعلانيةً فلهم اجرهمعندربّهم ولاخوفٌ عليهم ولاهم يحزنون»بقره74
«آنانكه اموال خودرا در روز وشب،آشكار وپنهان
انفاق مي كنند،درپيشگاه خدا مأجور بوده وغم واندوهي بر آنان نيست.»
ابن عباس گفته است:آية فوق دربارة علي(ع)نازل
شد.آنزمانيكه آنحضرت چهاردرهم داشت.يكدرهم را در روز ويكي را درشبويكدرهم
آشكارا ودرهم چهارم را درپنهاني صدقه داد.
6-«اوفوا بعهدي اوف بعهدكم»بقره 40
«به عهدمن وفا كنيد تا به عهد شما وفا نمايم.»
مفسرين گفته اند يعني:به ولايت علي(ع)وفا
كنيد تا منهم بهشت رفتنشمارا وفا كنم.
7-«وبالوالدين احساناً»نساء36
«به پدر ومادر نيكي كنيد.»
پيامبر فرمود:برترين والدين وسزاوارترين والدين،محمّد(ص)
وعلي(ع)هستند.
8-«واعتصموا بحبل اللّه جميعاً ولاتفرقّوا»آل
عمران102
«به ريسمان الهي چنگ زنيد ومتفرق نشويد.»
درتفسير نورالثقلين آمده كه مراد از ريسمان الهي،علي(ع)است.
9-«يا ايّها الناس قد جائكم برهانٌ من ربّكم
وانزلنا اليكم نوراًمبيناً»نساء174
«اي مردم!برهان الهي نزد شما امد وما بسوي شما
نور آشكاري را نازلكرديم.»
آمده كه مراد از برهان ،پيامبراسلام ومراد از
نور،علي(ع)است.
10-«يا ايّهاالذّين آمنوااتّقوا اللّه وكونوا مع
الصادقين.»توبه119
«اي مؤمنين!تقوا داشته وبا صادقين باشيد.»
در تفاسير از ابن عباس نقل شده كه مراد از
صادقين،علي(ع)است.
علي(ع)اززبان پيامبر(ص)
1-«من وعلي از يك درختيم وبقيه مردم از
درختهاي ديگر هستند.»
2-«من شهر علمم وعلي در اين شهر است.پس هركه
بخواهد وارد اينشهر شود،از در داخل شود.»
3-«علي با حق است وحق با علي است واين دو
هميشه با هم هستند.»
4-«اي عمار!اگر ديدي همة مردم از راهي ميروند
وعلي(ع)از راهديگري.تو با علي برو.»
5-«در معراج همة پيامبران را جمع ديدم،خدا بمن
وحي كرد كه از آنهابپرس كه به چه چيزي مبعوث شدهاند؟منهم از آنها پرسيدم.گفتند:مامبعوث
شديم به :شهادت «لااله الاّالله »واقرار به پيامبري تو و ولايتعلي بن
ابيطالب.»
6-«نگاه كردن به صورت علي(ع)عبادت است.»
7-«اي فاطمه!من تو را به ازدواج شخصي در ميآورم
كه اسلامش ازهمه باسابقهتر و علمش از همه بيشتر وبردباريش از همه عظيمتراست.»
8-«اگر درختان قلم شوند ودرياهامركّب وجنيان حسابگر وآدميانبنويسند!نميتوانند،فضايل
علي بن ابي طالب(ع)را شماره نمايند.»
9-«روز قيامت،علي بن ابيطالب را به هفت نام
بخوانند:
يا صديق!يادالّ!ياعابد!ياهادي!يامهدي!يافتي!ياعلي!»
10-«براي احدي عبور از صراط جايز نيست مگر اينكه
علي(ع) جوازعبور
اورا امضاء كند.»
11-«اي علي!هيچ بندهاي خدا را باحالت انكار
ولايت تو،ملاقات نمي كند الاّآنكه با حال بت پرستي خدا
را ملاقات مينمايد.»
12-«اي پسرعمر!بدرستيكه علي نسبت به من مثل
روح نسبت به جسداست.علي نسبت به من بمنزلة نفس از نفس است. بدرستيكه علينسبت به من مثل نور
نسبت به نور است.بدرستيكه علي نسبت به منمانند نسبت سر به بدن است.بدرستيكه
علي نسبت به من مثل پيراهندر تن است.»
13-«اي علي!هركه بعد از رحلت من،تورا دوست
داشت،خدا عاقبتاورا با امن وايمان ختم ميكند.وكسيكه با حال دشمني تو
بميرد،بهمردن جاهليت مرده است.»
14-«اي علي!دست تو در دست من است وروز قيامت
هر كجا من واردشدم،تو هم وارد ميشوي.»
15-«بزودي فتنهها شما را در بر ميگيرد .پس در
اين حال با علي بنابيطالب باشيد.چون اوست اولين كسيكه در روز قيامت مرا
ميبيند وبامن دست ميدهد واو بامن است در مرتبة بلند واوست جدا كنندة حقوباطل.»
16-«ضربت علي بن ابيطالب در جنگ خندق از عبادت
اِنس وجن تاروزقيامت برتر است.»
17-«اگر ايمان علي را با ايمان امّت من
بسنجند،همانا در قيامت،ايمانعلي بر ايمان امّتم بتازد وراجح خواهد بود.»
18-«پيامبر در تفسير آية«انَّ الذين آمنوا و
عملوا الصالحات اولئك همخير البريّة»فرمود:اي علي!تو وشيعيانت خير ابرية
هستي ودر قيامتراضي ومرضي ميباشيد ودشمنان شما محزون بوده ودستهايشان بهگردن بسته است.»
من وعلي از يك نور در چهارده هزار سال قبل از
خلقت آدم(ع)خلقشديم وخداوند پس از خلقت آدم(ع)، نور ما را در صلب او
قرار داد وماباهم بوديم تا اينكه در صلب عبدالمطلب از هم جداشديم.پس در مننبوت
ودر علي امامت قرار گرفت.»
19-«علي دريائي است موج زننده و آفتابي است
نور دهنده.دست او ازفرات بخشندهتر و قلب او از دنيا وسيعتر است.لعنت خدا
بر كسي بادكه با او دشمني بورزد.»
از اهل تسنن نقل شده كه:
از امام احمدبن حنبل وغيراو نقل شده كه
پيامبر(ص)فرمود:من وعلي،چهارده هزارسال قبل از خلقت آدم از يك نور خلق
شديم.وقتيآدم(ع)خلق شد،خدامارا در صُلب او قرار داد.
بعد از آن،نورمن وعلي باهم بود تا اينكه در
صُلب عبدالمّلب از همجداشديم.آنوقت در من نبوّت ودر علي ،خلافت وجانشيني
مقررگرديد.(شبهاي پيشاور)
خلاصهاي
از مشخصات دوازده امام
1-اميرمؤمنان علي(ع)
علي(ع)در روزجمعه 13رجب سال 30 بعد از عام
الفيل درميان كعبهمتولد شد.پدرش ابوطالب ومادرش فاطمهبنتاسد بوده اند.
علي(ع) كوچكترين فرزند وجعفر وعقيل وطالب
برادران بزرگتر اوبودند.چون ابوطالب از نظر مالي توانائي اداره عائلة سنگين
خود رانداشت،برادرش عباس كفالت طالب را پذيرفت.برادر ديگرشحمزه،كفالت
جعفر را به عهده گرفت وپيامبراسلام،كفالت علي(ع) راقبول فرمود.علي(ع)
دردامن پيامبر تربيت شد ودرهمة ادوار زندگيپيامبر دركنار حضرت بود.وقتي حضرت
محمد(ص)به نبوت مبعوثشد،علي اولين شخصي بود كه به او ايمان آورد ومسلمان
شد.
دعوت يوم الانذار:
درسال سوم بعثت،پيامبر مأمورشد تا اسلام را علني
كند ودعوت بهاسلام را از فاميل خود شروع نمايد.پيامبر در حاليكه خديجه
همسرشبود،چهل نفر از قريش را دعوت كرد واسلام را به آنها عرضه
نمودوفرمود:هركه درايمان بمن سبقت بگيرد،اوجانشين ووزير وبرادر مناست.از آن
چهل نفر كسي اين دعوت را نپذيرفت جز علي(ع).بنابراينپيامبر علي(ع) را به
عنوان جانشين خود معرفي كرد.
وقتي مشركين تصميم به كشتن پيامبرگرفتند،علي
حاضرشد براي حفظجان پيامبر خود را بخطر بياندازد ودربستر پيامبر بخوابد تا
مشركينمتوجه خارج شدن حضرت نشوند.واين كار چنان باارزش بود كه درشأنعلي
مرتضي اين آيه نازل شد:
«ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات اللّه»بقره207
ازدواج:
ازدواج مبارك علي(ع)بافاطمه(س)درسال دوم
هجري اتفاق افتاد.كهحاصل اين ازدواج،حسن وحسين وزينب وام كلثوم بوده
است.
علي(ع)درطول 23سال نبوت حضرت محمّد(ص)باهمةقدرت
ازپيامبرحمايت كرد وهرگز لحظه اي از ياوري رسولخدا دست برنداشتتا زمانيكه
پيامبردرسال 11هجري رحلت نمود.
بعد از رحلت پيامبر،درحاليكه علي(ع) مشغول غسل
وكفن ونماز ودفنپيامبربود،عده اي در سقيفه جمع شدند وبعد از مباحثاتي، ابوبكر را بهخلافت برگزيدند.ابوبكرهم
درهنگام رحلت،عمربن خطاب را خليفهبعد ازخوداعلام كرد.عمر هم درهنگام مردن،شوراي
6نفره رامأمورتعيين خليفه نمود كه باترفندهايي ،عثمان به خلافت رسيد.
مدت 25سال علي(ع)آن معدن رحمت وخزانة علم
وبازوي شجاعتوصالح ترين انسان براي جانشيني پيامبر،خانه نشين بودتا اينكه
درسال35با كشته شدن عثمان،مردم علي(ع)را به خلافتبرگزيدند.حدو5سالبارخلافت
به گردن علي(ع) بود و3جنگ مهم دراين مدت اتفاق افتاد.
جنگ جمل:
عده اي از افراديكه باعلي(ع)بيعت كردند،اميدواربودند
كه اميرمؤمنان به آنان
توجه نموده وازثروت وجاه ومقام براي آنان سهمي بگذارد.امّاكم كم متوجه
شدند كه اميرمؤمنان فرقي بين آنانوديگرمسلمين،درهنگام تقسيم بيت المال
قائل نيست.لذا اشخاصي مانند طلحه وزبيروسعدبن عاص ومروان بن حكم وعده اي
ديگر، جلسات مخفيانهترتيب دادند وتصميم به مقابله باحضرت را گرفتند.طلحه
وزبير به بهانهحج به مكه رفتند وباعايشه ،گروهي را بدورخودجمع نمودند وبهبهانةانتقام
خون عثمان ،بطرف بصره حركت كردند ودرآنجا بعدازمقدماتي جنگ بين ياران
عايشه وطلحه وزبير از يكسو ولشگر ظفرمندعلي مرتضي ازسوي ديگر آغاز شد وباكشته
شدن شتر عايشهوطلحهوزبيروعدة زيادي از دوطرف،جنگ به پيروزي اميرمؤمنان
تمام شد.
جنگ صفين:
قاسطين!
بعد از شكست ناكثين «عهدشكنان »در جنگ جمل،معاويه كه حكومتخودرا
درشام باخطر مواجه مي ديد واميرمؤمنان اورا ازاستانداري شامعزل كرده
بود،به بهانة خون عثمان لشگري هشتادهزارنفره تهيه ديدوبسوي عراق حركت
كرد.اميرمؤمنان نيز سپاهي نود هزارنفره كه900نفر از انصار و800نفر از مهاجرين
درآن شركت داشتند،فراهم آورد.
دركناره هاي فرات،دولشگر مقابل هم قرار گرفتند
وبعد ازمقدماتيجنگ شروع شد ونودروز طول كشيد.شخصيتهايي دراين جنگ
دركناراميرمؤمنان بودند كه حضورهركدام از آنها دركنارعلي(ع)،براي باطلبودن
وناحق بودن معاويهكافي بود.اشخاصي مانند عمّار ياسر،اويسقرن،ابويوب انصاري،مالك
اشتر،عبداللّه بن عباس،محمدبنابوبكر،هاشم مرقال،خزيمةبن ثابت ،قيس بن
سعد،محمدبنحنفيه،دراين نبرد شركت داشتند.وقتي عمار وهاشم مرقال بشهادت رسيدند، لشگراميرمؤمنان ،حملات پيروزمندي را به لشگر معاويه نمودند.دراينجابود كه نيرنگهاي عمروعاص واشعث
بن قيسوديگرمشاورين معاويه شروع شد وكار به آنجا كشيدند كه قرآنهابرسرنيزه
كردند وتقاضانمودند كه قرآن دربارة اين جنگ حكم كند!ازلشگر علي(ع)عدة
زيادي ساده لوح وعده اي هم از منافقين كه ميدانستند قضيه چيست،اميرمؤمنان
را تحت فشار قرار دادند تا بهحكميت راضي شود واينكار را برعلي(ع)تحميل
نمودند.آن اسوةمظلوميت مجبور شد كه تن به حكميتي بدهد كه تا آخر آن برايحضرت
روشن بود.با كشته شدن نزديك به هفتادهزارنفر از دوطرف،اينجنگ بجايي نرسيد
ومعاويه بانيرنگهايي كه بكاربرد، نجات يافت.
جنگ نهروان:
از حكميتي كه براثر نيرنگ پديد آمدوبه ضرر لشگر
اميرمؤمنان تمامشد،گروهي بنام خوارج زائيده شدند.اينها همان كساني بودند
كهحكميت را برعلي(ع)تحميل كردند.ولي بعد از مشخص شدن نيرنگمعاويه،از علي(ع)
مي خواستند كه بخاطر پذيرفتن حكميت،توبهكند!ودرمقابله باعلي(ع)كارشان به
آنجا كشيد كه گفتند: اصلاً ماحاكملازم نداريم چون قرآن گفته است:اِنِ
الحُكم الاّلِلّه.حاكم فقط خداستوعلي(ع) ومعاويه هردوبايد كناربروند!
درميان اينها افرادي بودند كه نماز وعبادتشان
بسيارپررونق بود وآثارسجده درپيشاني بعضي ديده مي شد.امّاازتقوا وعقل
درآنها اثري نبود.
چهارهزارنفر از اين گروه خوارج،دركنار نهر نهروان
براي جنگ بااميرمؤمنان وقرآن ناطق جمع شدند.امام ابتدا پيكهائي را روانه
كردتاشايد خونشان حفظ شود ولي فقط 1200نفرپشيمان شدند وبرگشتندوبقيه
برسرتصميم خودماندند.طي جنگي كه اميرمؤمنان با آنهانمودفقط 10نفرشان زنده
ماندند وبقيه كشته شدند.
باقيماندة خوارج درمكه جمع شده وطي گفتگوئي
باهم تصميم گرفتندكه درشب 19رمضان سال 40 هجري سه نفر را ازبين ببرند:علي(ع)،معاويه
وعمروعاص.امّا خدامقدرنكرد كه معاويه وعمروعاصدرمحراب عبادت كشته شوند.لذا
اين دوجان سالم بدربردندوفقطاميرمؤمنان بود كه با بهترين حالت بشهادت
رسيد.درسحر،شبقدر،درمحراب عبادت،ماه رمضان و... كه درهنگام فرودآمدن ضربتبرفرق
نازنينش،صدازد:فزتُ وَرَبِ الكعبة!بخدا كعبهسوگند!رستگارشدم.
2-امام حسن(ع)
ميلاد آن حضرت در شب نيمه رمضان سال سوم هجري
در شهر مدينهبوده است.در سنّ سي وهفت سالگي به مقام امامت رسيدند وبعد
از دهسال امامت،در سن چهل وهفت سالگي بدست عوامل معاويه بهشهادت
رسيدند.مرقد مطهرش در قبرستان بقيع مدينه است.
القاب آن جناب :مجتبي،سبط ،سيد،امين ،حجت،برّ،نقي
و زكياست.كنية آن حضرت ابامحمد بوده است.
امام سجاد(ع)فرمود:وقتي امام حسن(ع) متولد
شد،فاطمه(س) بهعلي(ع)فرمود:نامي براي اين كودك انتخاب كن!علي(ع)
فرمود:من قبلاز پيامبر اين كار را نمي كنم.سپس كودك را به نزد پيامبر(ص)بردندوخواهش
كردند كه اسمي بر او بگذارد.حضرت فرمود:من در نامگذارياين كودك بر خدا سبقت
نمي گيرم.در اين هنگام وحي نازل شدوجبرئيل سلام خدا را ابلاغ كرده وگفت:خدا
مي فرمايد:علي بنابيطالب براي تو مانند هارون براي موسي(ع)است.نام پسر
هارون را كهشُبّر است بر او بگذار.رسول خدا(ص)فرمود:لغت من عربياست؟جبرئيل
گفت:عربيِ شُبَّر،حسن است.
پس نام حسن را بر اين كودك گذاشتند.
3- امام حسين(ع)
امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري
در شهر مدينة،درحاليكه شش ماه بيشتر در شكم مادرش زهراء(س)نبود،متولد شد.در45سالگي
به امامت رسيد ودر 55 سالگي در محرم سال 61 هجريقمري بشهادت نائل آمد.
در هنگام تولدش،چون فاطمة زهراء(س)،شير نداشت، رسولخدا(ص) به معجزة الهي انگشت سبابة خود را در دهانش ميگذاشتند
واو ازپيامبر تغذيه مينمود.
نام اورا بدستور خدا،حسين معادل شبير نام پسر
دوم هارون(ع) جانشينموسي(ع)گذاشتند.گفتهاند كه قبل از اسلام نام حسن
وحسين سابقهنداشته است.
در وقت ولادتش،گروهي از فرشتگان به سرپرستي
جبرئيل در حاليكهفطرس ملك را به همراه داشتند،براي عرض تبريك الهي بر
پيامبر نازلشدند.جبرئيل بعد از اداي مأموريت،به رسولخداعرضه داشت كهفطرس
مورد غضب الهي است،شما شفاعت كنيد تا خدا از او راضيشود.
پيامبر فرمود كه خود را به قنداقة حسين(ع)بمالد!چون
چنين كرد خدااورا بخاطر حسين(ع) بخشيد.در هنگام صعودِ فطرس به آسمان ،اينفرشته
عرضهداشت كه در مقابل اين محبت حسين(ع) ،منهم سلامزائرينش را در هركجاي
زمين كه باشند،به او ميرسانم.
4- امام سجاد(ع)
حضرت علي بن الحسين در روز پانزدهم جمادي
الاولي وبه قولي پنجمشعبان در مدينه متولد يافت.مادرش بقول مشهور،شهربانو
دختر يزدگردساساني وپدرش امام حسين(ع)بوده است.دربيست ودوسالگي به مقامامامت
رسيد وبعد از سي وپنج سال امامت در سال 95هجري بدستعبدالملك مروان بشهادت
رسيد.مرقد مطهرش در قبرستان بقيع مدينهاست.
5- امام محمد باقر(ع)
امام محمدباقر(ع) درسال پنجاه وهفت هجري در
مدينه متولدشد.مادرش فاطمه دختر امام حسن وپدرش امام سجاد(ع)بودهاست.در
سن سي وشش سالگي به مقام امامت رسيد وپس از بيستويك سال امامت در سن
57سالگي بدست هشام بن عبدالمكبشهادت رسيد.مرقد مطهرش در قبرستان بقيع
مدينه است.
نام شريفش محمد والقابش،باقر،شاكر،هاديوكنيه اش
اباجعفر بودهاست.
پيامبر فرمود:هرگاه حسين رحلت كند،قائم به امر
بعد از او،پسرش علياست.واو حجت خدا وامام است.خداوند از صلب علي،فرزندي
متولدكند كه همنام وشبيه ترين مردم به من باشد.علم او علم من وحكم
اوحكم من است.و امام و حجت بعد از پدرش است.
6- امام جعفر صادق(ع)
تولد اين امام در روز دوشنبه هفدهم ربيع الاولي
سال هشتاد وسههجري در مدينه واقع شد.مادرش اُمّ فروه وپدرش امام باقر(ع)بودهاست.
نام مباركش،جعفر والقابش،صادق،صابر،فاضلوطاهر
بوده وكنيه اشابوعبدالله است.در سن سي ودوسالگي به مقام امامت رسيد وسي
وسهسال مقام امامت را به عهده داشت.عاقبت در سن شصت وپنج سالگيبدست
منصور دوانقي بشهادت رسيد.مرقد شريفش در قبرستان بقيعاست.
مذهب شيعيان ومذهب اهل بيت(ع) به نام جعفري
مزيّن شده استزيرا آن حضرت از فرصتها استفاده كرد وعلم اهل بيت(ع) را كه
از زمانرحلت پيامبر،مورد ظلم قرار گرفته بود،منتشر كرد وشاگردان زياديتربيت
نمود ودرمحضرش چهارهزار نفر حاضر مي شدند.
7- امام موسي كاظم(ع)
تولدش در هفتم صفر سال صد وبيست وهشت هجري در
مدينه بدنياآمد.مادرش،حميده وپدرش امام صادق(ع) بوده است.در بيستسالگي
به مقام امامت رسيد وسي وپنج سال مقام امامت را به عهدهداشت.عاقبت در
سن پنجاه وپنج سالگي ودرسال 183بدست هارونالرشيد به شهادت رسيد.مرقد
شريفش در شهرستان كاظمين عراقاست.
وقتي حميده رفتار غير عادي نوزادش را در هنگام
تولد براي امامصادق(ع)بيان كرد.امام فرمود:آري اين نشانة هر پيامبر و وصي
پيامبراست كه هنگام ولادت سر بسوي آسمان بلند مي كند به گونه اي كهديگران
از شنيدن آن ناتوانند،بر يگانگي پروردگارجهان شهادتدهند.آن گاه خداوند منان
همة دانش را يكجا به او عطا مي كند واو راسزاوار ديدار فرشتة «روح»كه اعظم
از جبرئيل است،گرداند.«مبلغانج33ص48»
8- امام رضا(ع)
تولد حضرت در يازدهم ذيقعده سال صدوچهل وهشت
در مدينه بودهاست.مادرش نجمه وپدرش موسي بن جعفر(ع)مي باشد.نامش عليوالقابش،رضا،صابر،رضيّ
ووفيّ بوده وكنيه اش ابولحسن چهارم ميباشد.در سن سي وچهارسالگي به
امامت رسيد وبعد از بيست ويكسالامامت،در سن پنجاه وپنج سالگي در آخر ماه
صفر سال 203هجريبدست مأمون بشهادت رسيد.
امام صادق(ع)چندين بار به فرزندش امام كاظم(ع)گفته
بود كه:عالم آلمحمد در صلب توست.اي كاش اورا درك مي كردم.او همناماميرالمؤمنين
علي (ع)است.
چرا نام رضا؟
به امام جواد(ع)گفتند كه چرا به پدرتان رضا
گويند؟فرمود:زيرا همانطوركه دوستان وياورانش از او راضي بودند،دشمنانش نيز از
او راضيبودند.
9- امام محمد تقي(ع)
آن امام در روز دهم رجب سال صدونود وپنج هجري
در مدينه متولدشد.مادرش خيزران يا سبيكه يا ريحانه وپدرش امام رضا(ع)بودهاست.در
هفت سالگي به مقام امامت رسيد وهيجده سال مقام امامت رابه عهده داشت.و
شهادتش در بيست وپنج سالگي در سي
ذيقعده سال220 در سامراء بوده است.مرقد شريفش در كاظمين مي باشد..
نام مباركش محمد والقابش جواد،تقي ،آية العظمي
و...بوده وبه او ابنالرضا هم مي گفته اند.كنيه اش اباجعفر بوده است.
وقتي امام جواد(ع)متولد شد،امام رضا(ع)فرمود:مانند
اين كودك درمباركي،تاكنون متولد نشده است.
علي بن اسباط مي گويد:وقتي خدمت امام جواد(ع)رفتم
واندام كم سنوسال اورا برانداز كردم،ناگاه حضرت فرمود:همانطور كه
خداوند،بعضياز پيامبران را در سنين كم،حجت خود قرار داد،امام را هم همينطور
قرارمي دهد.قرآن مي فرمايد:«وآتيناه الحكم صبيا»ما به عيسي در كودكيحكت
داديم.وباز مي فرمايد:«لمّا بلغ اشدّه وبلغ اربعين سنة»يعنيزمانيكه او
بزرگ شد وبه چهل سالگي رسيد... كه نشان مي دهد جايزاست در كودكي حكيم
باشد وجايز است در چهل سالگي باشد.
10- امام عليالنقي(ع)
تولد اين امام در پانزدهم ذي حجه سال دويست
وچهاردهم هجري درشهر مدينه بوده است.مادرش سوسن يا سمانه بوده وپدرش
امامجواد(ع)است.نام آن بزرگوار،علي والقابشنقي،طيب،امين، هادي، ناصح،فتاح،مرتضي،فقيه،عالم ومتوكل بودهوكنيه
اش ابوالحسن است.به حضرت ابن الرضا هم مي گفته اند.در سنشش سالگي به
مقام امامت رسيد وسي وسه سال مقام امامت را بهعهده داشت ودر سال دويست
وپنجاه وچهار در سن چهل سالگيبدست معتمد عباسي كه برادر معتز خليفه بود، بشهادت رسيد.مرقدشريفش در سامراء است.
11- امام حسن عسگري(ع)
ولادت آن بزرگوار در روز سال دويست وسي ودو هجري در شهرمدينه بوده
است.مادرش حُديث وپدرش امام هادي(ع)بوده است.نامش حسن والقابش زكي،عسگري،خالص،سراج
وهادي بودهوبه آن حضرت ابن الرضا نيز مي گفته اند.كنيه حضرت ابامحمد
بودهاست.در سن بيست ودوسالگي به مقام امامت رسيد وبعد از شش سالامامت،در
سن بيست وهشت سالگي در سال 260 بدست معتمدعباسي بشهادت رسيد.مرقد شريفش
در سامراء است.
ابوهاشم جعفري گويد:
با امام حسن عسگري(ع)بصورت سواره جائي ميرفتيم.من
در دل باخود ميگفتم:موقع پرداخت قرضهايم رسيده ومن پولي براي پرداختندارم
ونمي دانم چكنم؟
ناگاه امام برگشت وفرمود:خدا اداء ميكند.سپس
همانطور كه سواره بودخم شد وبا تازيانه خطي روي زمين كشيد وفرمود:پياده شو
وبردار!منپياده شدم وديدم تكهاي طلا است.آنرا برداشتم وسوارشدم.وبا
خودگفتم:قرضم جور شد ولي اي كاش براي خرج زمستانم هم پولي داشتم!
ناگاه دوباره امام برگشت وفرمود:خدا ادا ميكند
ومانند گذشته دوبارهخم شد وخطي كشيد وفرمود:پياده شو وبردار!من پياده شدم
وقطعهطلا را برداشتم.
12- امام مهدي(عج)
تولد حضرت در نيمه شعبان سال دويست وپنجاه
وپنج هجري درسامراء بوده است.مادرش نرگس خاتون وپدرش امام عسگري(ع)ميباشد.
نام حضرت محمّد است ولي در كتاب«فرهنگ مهدي
(ع)آمده كه دركتب مختلف نامهاي مختلفي براي حضرت وجود دارد ازجمله: فرخنده «دركتاب اشعياي نبي»،ايستاده«در كتابشاكموني»،بندةيزدان«در
كتاب ايستاع»،بهرام«در كتابمجوس»،پرويزبه معناي پيروز ومظفر«در كتاب برزين
آزرفارسياب»،حاشر«در صحف ابراهيم(ع)»،سروش ايزد«در كتاب زمزمزردتشت»
القاب
القاب آن حضرت بشرح زيراست:
فجر،قائم،مهدي،هادي،اميرالامراء،بقية
الانبياء،جابر، حامد، حجة، حقّ،حمد،خجسته،خداشناس،خسرو«سلطان عظيمالشأن»
،خليل، دابةالارض،داعي،سناء«روشنائي»،
سيّد، صاحب، صراط، ضياء ،عالِم،عدل،عصر،غوث،غيب،فتح.
امّا كنيه هاي حضرت:ابوتراب،ابوجعفر،اباصالح،ابوعبدالله
وابومحمد.
آن حضرت در سن پنج سالگي به مقام امامت رسيد
وازهمان موقع غيبتصغري كه 74سال طول كشيد آغاز شد ودر اين مدت بوسيلة
نايبانخاصش به ترتيب،عثمان بن سعيد،محمد بن عثمان،حسين بن روحوعلي بن
محمد سمري با مردم در ارتباط بود.
پس از رحلت علي بن محمد سمري در سال 329 غيبت
كبري آغاز شدكه در اين مدت نايبان عام امام عصر(ع) كه فقهاء ومجتهدين
شيعههستند،رهبري مردم را در دست دارند. كه امام در سخني آنها رانمايندگان
خود معرفي نمود.
معاد يا
حضور انسان در دادگاه الهي
علماء
كلام واصول اعتقادات،دلايل وجود جهان پس از مرگ را چنددليل مي دانند.اگر
از آنها پرسيده شود:به چه دليل،روز قيامت بايد باشدوبه چه دليل،بهشت
وجهنم وجودداردمي گويند:
1- عدالت خداوند: ما معتقديم كه
خداعادل است.از طرفيانسانها ،يا مؤمنند ويا كافر هستند ! عدالت خدا،اقتضا مي
كند كه مؤمنرا پاداش دهند وكافر را عقاب نمايند ! ودر عالم دنيا ، مجالي
نيستكهاين عدالت،اجرا شود . پس بايد،جهاني ديگر باشد، تا نيكوكار ر اپاداش
و معصيتكارراعقاب نمايند !
2-حكمت پروردگار:آيا خداوند،اين جهان و مخلوقاتش راعبث وبيهوده،خلق
نموده استآيا خداوندانس وجن را آفريد تا گروهياز آنان اطاعت اورا بكنند وگرو
هي ديگر،اورا نافرماني كنندولي
با مردن آنان،همه چيز تمام شودآيا هدف از خلقت،آن
است كه ما
انسانها،مدتي را دراين دنيا عمر سپري كنيم وبعد
بامردن فاني شويم ؟وآيا اين آسمانها وزمين ها ومخلوقات ديگر،بدون هدف
وحكمت،خلقشده اند؟ اين از خداوند حكيم ومدبر ، قابل قبول نيست.
3-هشدار پيامبران وكتب آسماني:از ابتداي خلقت تاكنون ،هزاران پيامبر
و وصي پيامبر،اعلام كرده اند كه روز قيامت وجود دارد !دادگاه الهي و محاسبه
اعمال اجرا مي گردد!انس وجن ، دوباره زندهگشته ومشمول بهشت ونعمتهايشويا
جهنم وعذابهايش،مي گردنداگربا اين اخبار،به يقين نرسيم،لااقل عقل ما
احتمال صحت اين هشدارهارا ميدهدوبايد ضرر محتمل را كه مشمول عذاب شدن است
را بدهيم!
مرگ چيست؟
آل عمران 185:كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوتِ
يعني:هر نفْسي چشندةمرگ است.
نساء78:اينما تكونوا يدرككم الْمَوتَ ولوكنتم في
بروجمشيدةٌيعني:هركجا باشيد،مرگ،سراغ شما مي آيد اگر چه درپادگانهاي
مستحكم باشيد!
الرحمن 26:كُلُّ مَنْ عَلَيْها فان* ويبقي
وَجْهُ ربك ذُوالْجَلالِوالاكرام.يعني:هر موجودي كه بر روي زمين است،فاني
مي شودوذات پروردگارصاحب جلال واكرام،باقي مي ماند.
ق:وجاءت سكرة الْمَوْتِ بالحق،ذلك ماكنت تحيد
"يعني:همانطور
كه از مردن،فرار مي كردي ، عاقبت مستي مرگ فرارسيد
علي(ع)چگونگي حالت احتضارراشرح ميدهد:
ناگاه سكرات مرگ وحسرت از دست دادن آنچه داشتند،بر آنهاهجوم
آورددراين حالت، اعضاء بدنشان سست
گرديد ودربرابرآن ،رنگ خود را باختند.سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرده وبين
آنها وزبانشان،جدائي افكند!
اوهمچنان در ميان خانواده خود باچشم،نگاه مي كند وباگوشش،مي
شنود!در حاليكه عقلش،سالم است وفكرش باقي است!مي انديشد كه عمر را در چه راهي فاني كرده
وروزگارش را در چهراهي،سپري نموده است!به ياد ثروتهائي كه جمع كرده است،مي
افتد !همان ثروتي كه در جمع آوري آن،چشمها را بهم گذارده بود واز حراموحلال
ومشكوك گرفته، گناه جمع آوري آنها به گردن اوست!حال هنگامجدائي از آن
اموال،فرارسيده،در حاليكه اين ثروت براي وراث مي ماندواز آن استفاده
كرده وبهره مي برند!راحتي آن براي ديگران وسنگينيگناهش،بر دوش اوست
واودر گرو اين اموال است!دست خودرا ازپشيماني به دندان مي گزد واين به
خاطر صحنه هائي است كهدر هنگاممرگ،برايش
مشخص مي گردد.دراين حالت،به آنچه در زندگي به آنعلاقه داشت بي اعتناست!وآرزو
مي كند،اي كاش آن شخصي كه درگذشته بر ثروت او ،غبطه مي خوردم وبر او
حسد مي بردم،اين اموال راجمع كرده بود!
مرگ همچنان بر اعضايش،چيره مي شود!تا آنجا كه گوششهمچون زبانش،از
كار مي افتد!بطوريكه در ميان خانواده اش ،نمي تواندبا زبانش سخن بگويد!وبا
گوشش بشنود،پيوسته به صورت آنان مينگرد وحركات زبانشان را مي بيند،اما
صداي آنان را نمي شنود!سپسچنگال مرگ،همه وجودش را فرا مي گيرد!چشم او
نيز همچون گوشش ،از كار مي افتد وروح از بدنش،خارج مي گردد!وهمچون مرداري،بينخانواده
اش مي افتد!آنچنانكه از نشستن نزدش ،وحشت مي كنند وازاودور مي شوند!او نه
سوگواران خود را ياري مي كند ونه به آن شخصي كهاورا صدا مي زند،پاسخ مي
گويد!سپس اورا به منزلگاهش در درونزمين،حمل مي كند وبه دست اعمالش مي
سپارند واز ديدارش،برايهميشه،چشم مي پوشند!1
مرگ در كلام امام حسين(ع)
روز
عاشورا،خطاب به اصحابش فرمود:اي فرزندان خانواده هايبزرگوار!مرگ فقط پلي
است كه شمارا از سختي ومشقت،به بهشتهايوسيع ونعمتهاي دائمي،منتقل مي
كند.كداميك از شما بدش مي آيد كهاز زندان به قصر وكاخ،منتقل گردد؟ولي مرگ
براي دشمنان شما،منتقلشدن از قصر وكاخ،به زندان است!
پدرم
از رسول خدا(ص)نقل كرد كه:دنيا زندان مؤمن وبهشت كافراست! پس مرگ پلي
است كه شمارا به بهشت وآنها را به جهنم،منتقلمي كند.نه دروغ مي گويم
ونه به من دروغ گفته شده است!3
مرگ از زبان امام جواد(ع)
به
امام جواد(ع)گفته شد:چرا مسلمين از مرگ در هراسند؟امامفرمود:چون مرگ را
نمي شناسند،ازآن مي ترسند واگر آنرا مي شناختندواز اولياء خدا بودند،هر آينه
مرگ را دوست مي داشتند ومي فهميدندكه آخرت از دنيا،برايشان بهتر است!
سپس فرمود:مي داني چرا كودك وديوانه،از خوردن داروئي كهبراي
سلامتي آنها وبرطرف شدن مرض مفيد است،خودداري مي كنند؟زيرا از منافع دارو بي
اطلاعند!قسم به آن خدائي كه محمد رابهپيامبري مبعوث كرد، هر كسيكه براي مرگ ،خودش راآنچنان
كه بايد ،آمادهكند،مرگ براي او از داروئي كه مريض را از بين
ببرد،مفيدتراست!
اگر مؤمنين بدانند كه بعداز مردن،خداوند چه
نعمتهائي براي آنان آمادهكرده است،مرگ را طلب مي
كنند ومردن در نظرشان،از داروئي كه نزدافرادعاقل ،براي ازبين بردن
مرضها،استفاده مي نمايند،نافع تر است!6
رسول
خدا(ص)فرمود :سكته ومرگ ناگهاني،براي مؤمن،باعثراحتي وبراي كافر،باعث
حسرت است!15
عزرائيل ومأموران قبض ارواح!
قُلْيَتَوَفّا'كُمْ الْمَلَكُ الْمَوتْ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ(تنزيل11)
بگوشمارا ملك الموت،كه مأمور است،قبض روح مي
كند!
حَت'ّي اِذا جائَتْهُمْ رُسُلُنايَتَوَفَّونَهُمْ
(اعراف 37)
آنان زنده بودند تا زمانيكه مأموران ما آنان را
قبض روح كردند!
ديدار پيامبر با عزرائيل!
رسول خدا(ص)فرمود:زمانيكه به معراج رفتم،فرشته اي را ديدمكه در
دستش،لوحي از نور بود وابداًبه راست وچپش،توجه نداشت وداراي شكل وشمايل
افراد غمگين بود!از جبرئيل پرسيدم:اين كيست؟گفت:ملك الموت است كه مشغول
قبض ارواح،مي باشد!گفتم:مرا نزداوببرتابا او سخني بگويم!جبرئيل،مرا نزد
اوبرد ومن از او پرسيدم:اي
ملك الموت!آيا هر شخصي كه مي ميرد،تو اورا قبض
روح مي كني؟ گفت:آري!گفتم: تو
خودت بر بالين همه حاضرمي شوي؟گفت:آري!زيراخداوند،دنيارا در نزد من، مثل يك سكه اي در دست شخصي،قرار
دادهكهبههر طرف بخواهد،مي تواند آنرا بگرداند!وهيج خانه اي نيست مگراينكه
من روزي پنج بار به آن سر مي زنم.وهر موقع،شخصي
را قبضروح مي كنم واهل وعيال او مي گريند،به آنها مي گويم:بر او گريه
نكنيد!زيرا من آنقدر نزد شما مي آيم وهمة شما را قبض روح مي
كنم تااينكهاحدي ازشمارا باقي نگذارم!
در اين موقع،رسول خدا(ص)فرمود:مرگ براي شخص هوشيار ،عبرت انگيز است!
جبرئيل گفت:آنچه بعد از مرگ پيش مي آيد،عبرتانگيز تر است!
ملائكه وكفار
خداوند،درآيه50سورةانفال،مي فرمايد:واگر مي ديدي كه وقتيكفار مي
ميرند،ملائكه بر صورت وپشت آنان مي زنند وميگويند:عذابسوزنده را بچشيد!
ودرآية1سورةنازعات،مي فرمايد:قسم به فرشتگاني كه جانكفارراباشدت
مي گيرند!
ودر آية93سورةانعام،مي فرمايد:اگر ببيني كه ستمگران،درحالمستي
وسختي مرگ،هستند وملائكه دستهاي -قدرت-خودرا باز كردهو-گويند-جان از تن،بيرون
كنيد.امروز به عذاب خواركننده مجازاتميشويد!زيرابرخداسخن ناحقميگفتيد
ودرمقابلآياتش،تكبرمي نموديد!
ملائكه ومؤمنين!
خداوند،درآية44سورةاحزاب،مي فرمايد:تحيت ملائكه،هنگامملاقات با
مؤمن-درهنگام قبض روح-سلام است.
ودر آية30سورةسجده،مي فرمايد:آنانكه
گفتند: پروردگارما، اللهّ است،ملائكه بر آنان،نازل شده
-وگويند-نترسيد وغمگين نباشيد !بشارت باد به بهشتي كه
به شما،وعده داده شده بود!
حضور معصومين(ع)بر بالين محتضران!
يا اَيَّتُهَاالنَفْسُ الْمُطْمَئِنَّة اِل'ي
مُحَمّدٍ وَوَصِيِّيهِ !
ابابصير مي گويد:از امام صادق(ع)سؤال كردم:آيا مؤمن از مرگ
ناراحتمي شود؟امامفرمود:نهبخدا!گفتم:چراناراحتنمي
شود؟فرمودهرگاه مرگ مؤمني فرا برسد،رسول خدا(ص)واهل بيتش(ع)بر
بالين اوحاضر مي شوند!جبرئيل وميكائيل واسرافيل وعزرائيل،نيز بيايند!علي(ع)مي
فرمايد: يا رسول
اللّه!اين شخص از دوستان مااست!پس اورادوست بدار!همة فرشتگان نيز توصيةاورا به عزرائيل،مي
كنند!وميگويند:اين شخص از دوستان محمّد وآل محمّد است.با او مدارا كن!
عزرائيل گويد:قسم به خدائي كه شمارا
برگزيد،ومحمّد را به نبوت
انتخاب كرد،من نسبت به او از پدر مهربانتر واز
برادر رفيق ترم!
سپس عزرائيل به آن شخص مي گويد:اي بندةخدا!آيا
از آتش،خودت رارهاندي؟آيا از گرو امانت الهي،بيرون آمدي؟او جواب مي
دهد:آري!
عزرائيل مي پرسد:چگونه؟مي گويد:به محبت محمّد
وآلش وبه ولايتعلي بن ابي طالب وفرزندانش!عزرائيل مي گويد:خدا تورا از
هرچهخوف داشتي،ايمن نمودوآنچه اميد داشتي،بتوداد!چشمانت را باز كنونگاه
كن!او وقتي چشمش را باز مي كند،افرادي راكه در اطراف اوهستند-پيامبر (ص)واهل
بيتش وملائكه را-مي بيند.سپس چشمش بهدري از باغي از باغهاي بهشت،مي
افتد.عزرائيل مي گويد:اين راخدابرايت مهيا ساخته واينها هم رفقايت
هستند!آيا دوست داري به اينهاملحق شوي ويا به دنيا برگردي؟او دستش را
بالاي چشمانش گذاشته ومي گويد:نمي خواهم به دنيا برگردم!
در اين هنگام از دل عرش،ندا ميشود:يااَيَّتُها
النَفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِل'يمُحَمَّدٍ وَ وَصِيّيه وَ الاَئِمَّةُمِنْ
بَعْدِه !اِرْجِعي اِل'ي رَبِّكِ ر'اضِيةًبِالْولاّيَةِ،مَرْضية ً
بِالثَو'اب .فَادْخُلي في عِب'ادي مَعَ مُحَمَّدٍوَاَهْلِ بَيْتِهِ وَ
ادْخُلي جَنَّتي غَيْرَ مَشوبَةٍ!يعني:اي بنده اي كه در كنارمحمد ووصيش
وامامان بعد از اوآرامش يافتي!به سويخدايت،
برگرد!در حالي كه به ولايت اهل بيت،راضي شوندهوبه ثواب راضي شده اي!پس
با محمّد آلش،داخل بندگانم شوودرحاليكه دچاراضطرابي نيستي ،به بهشتم وارد
شو!28
عالم برزخ!
فاصلةبين مردن تا روز قيامت را برزخ گويند.در اين حال ،روح در جسم
مثالي،كه لطيف تر از جسم دنيوي است،داخلشده وبه حيات خود،درعالمي
ديگر،ادامه مي دهد!دراينمدت،اگر از خوبان باشد،به نعمتها،مشغول واگر از
بدان باشد ،به عذابهاي سخت،معذب است!
چند آيه در بارةبرزخ!
خداوند،در آية 100سورةمؤمنون، مي فرمايد:وَمِنْ وَر'ائِهِمْ بَرْزَخٌاِل'ي
يَوْمِ يُبْعَثُونَ.يعني:بعدازمردنشان،در برزخ هستند،تاروزيكهمبعوث شوند.
ودر آية169 سورةآل عمران،مي فرمايد:وَلا' تَحْسَبَّنَ الَّذينَ
قُتِلُوافي سَبيلِ الّ'له اَمْو'اتاً،بَلْ اَحْي'اءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
يُرْزَقُونَ.فَرِحيَن بِم'اآت'يهُمُ اللّ'ه مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَبِالَّذينَ
لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْخَلْفِهِمْ،اَلا'ّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا' هُمْيَحْزَنُونَ.يعني:نپنداريد
كه كشتهشدگان درراهخدا،مردگانند!بلكه زندگانند ودرنزدخداروزي مي خورند
وبه نعمتهايي كه خدا به آنها داده است،خوشحالند
وبشارتمي دهندبهكساني كه-از جهادكنندگان-هنوز به آنان ملحقنشده اند،كه
ترس واندوهي برآنان-شهداء-نيست!
ودر آية 46سورةغافر،مي فرمايد:اَلّ'نارُ يُعْرَضُوَن
عَلَيْه'اغُدوّاًوَعَشِي'ا وَيَوْمَ تَقُوُم الس'ّاعَةُ.يعني،صبح وشب،آتش
بر او
-برفرعوندر عالم برزخ-عرضه مي شود،تا قيامت
فرا برسد.
ودر آية 11سورةغافر،مي فرمايد:ق'الُوا رَبَن'ا اَمَتَّن'ا اثْنَتَيْنِوَاَحْيَيْتَن'ااثْنَتَيْنِ
،فَاعْتَرَفْن'ا بِذُنوبِن'ا فَهَلْ اِل'ي خُرُوجٍمِنْسَبيلٍ؟يعني خدايا
!دوبار ما را ميراندي-مردن در دنيا ومردن در رجعت- ودوبار مارا زندهنمودي-در
رجعت ودر قيامت- پسآيا راهي براي خروج ازعذاباست؟
حوادث قبر:طبق آيات وروايات،شب اول قبر،دو
فرشتة الهي،به سراغ مردگان آمده وسئوالاتي از آنها مي پرسند.اگر درستجواب
دادند،كه دري از باغهاي بهشت،بر آنها،گشوده ميگردد.واگرخلاف جواب دادند،به
انواع عذابها،گرفتار ميشوند،تاروز قيامت،برپا،گردد.
خلاصةمباحث عالم برزخ!
1-بعد از مردن،انسانها نيست ونابود نمي شوند،بلكه
روح از جسمدنيوي در آمده وبه جسم مثالي كه لطيف تر از بدن دنيوي است
،داخل
مي گردد.2-عدهاي درعالم برزخ،درراحتي وغرق
لذاتالهي مي گردندو عده اي درسختي وعذاب وشكنجه ها بسر مي برند.3-از جملهخصلتهايي
كه باعث راحتي انسان در عالم برزخ مي گردد،نمازشب،باقيات صالحات،كمك به
محتاجان،تجهيز مساجد،ركوع كامل ،طلب علم،نماز جماعت وبعضي ديگر از اعمال
مي گردد.واز جملهخصلتهايي كه باعث عذاب وفشار قبر مي شود،ضايع كردن
نعمتها ،سخن چيني،بد اخلاقي با خانواده،عدم اهميت دادن به نجاسات،تركنماز
جماعت،بدنبال كارهاي ناشايست رفتن،وبعضي ازاعمال ديگر ميباشد.
رجعت:
علماء شيعه معتقدند كه بعد از ظهور امام عصر(عج)،پيامبرگرامي
اسلام(ص)وائمة معصومين«ع»،زنده مي شوند وبه دنيابر مي گردند وپس از
انتقام ازدشمنان ،حكومت اهل بيت(ع)راتأسيس مي كنند.مدت اين حكومت
رابعضي روايات،هشتادهزار سال،ذكر كرده اند.
از مردم،كساني زنده مي شوند كه مؤمن خالص ويا
كافر خالصبوده اندوغيرازاين دودسته،بقيه افرادرجعت ندارند.همچنيناقوامي كه
به عذاب الهي ،هلاك شده اند،در رجعت زنده نميشوند.
ادله رجعت:
1-نمل82:
وَاِذ'ا وَقَعَ الْقَوْلُعَلَيْهِمْ اَخْرَجْن'ا لَهُمْ د'ابَّةُمِنَالاَرْضِ
تُكَلِّمُهُمْ اِنَّ الن'اسَ ك'انوا بِآي'اتِن'ا
لايوقِنونَ.يعني:چون عذاب خدابرآنان واقع شود،دابة زمين را بيرون آوريم
كه با مردم سخن گويد!
بدرستيكهآن مردم به آيات مايقين ندارند.
كه طبق روايات، مراد از دابه،علي(ع)است كه
نزديك قيامت،به دنيارجعت،خواهدكرد.
2-نمل83: يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلاّمّةٍفَوجاّمِمَّن
ْيُكّذِّبُ بِآي'اتِن'الاّيُوقِنُونَ امام صادق(ع)فرمود:اين آيه در رجعت
است كه خداوند از هرامتي، فوجي را زنده مي كند.
3-قصص85: اِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَيْكَ
الْقُرْآن لَر'ادُّكَ اِلَي الْمَعادِ
يعني:آنكه قرآن را بر تو واجب كرد،تورا بر محل
بر گشتن،بر مي گرداند.
در احاديث زيادي وارد شده است،مراد رجعت حضرت
رسول اكرم بهدنيا است.
4-آل عمران158: وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ في سَبيلِ
اللّ'ه اَوْ مُتُّمْ لاّليَ اللّهِ
تُحْشَرونَ.يعني:اگر در راه خدا،كشته شويد ويا
بميريد،هر آينه بسويخدا محشور مي شويد.
كه روايت هاي زيادي نقل شده كه اين آيه در
رجعت است.ومراد از راهخدا،راه ولايت علي(ع)وذرية اوست.وهر كه به اين
آيه ايمان داشتهباشداگربميرد،در رجعت بر مي گرددتا در راه اهل بيت كشته
گردد واگردر دنيا كشته شود،در رجعت بر مي گردد تابميرد!
5-آل عمران185: كُلُّ نَفْسٍ ذ'ائِقَةُ الْمَوتِ.يعني:هرشخصي،چشتدةمرگ
است.
در تفسير اين آيه آمده است كه هر كه كشته
نشود،مرگ را نچشيدهاست!پس در رجعت،به دنيا بر مي گردد تا مرگ را بچشد.
6-آل عمران81: وَاِذْ اَخَذَ الّله ميثاقَ
النَبيّين لَماآتَيْتُكُمُمِنْكِتابٍ
وَحِكْمَةٍثُمَّ جائَكُمْ رَسولٌ مُصَدّقٌ لِما
مَعَكُمْ لَتُؤْمِننَّبِه ولَتَنْصُرُّنَهُ
قالَ ءَاَقْرَرْتُمْ وِاَخَذْتُمْ عَلي' ذالِكُمْ اِصْري قالوا
أَقْرَرْناقالَفَاشْهَدواوَانَا مَعَكُمْ مِنَ الش'ّاهِدينَ.يعني:آنگاه كه
خدا از پيامبرانپيمان گرفت كه چونشمارا كتاب وحكمت دادم،سپس پيامبري نزد
شماآمد،كه آنچه را با شماست،باور داشت وراست انگاشت،بايد به اوبگرويد
وياريش كنيد.-آنگاه ـ گفت:آيا اقرار مي كنيد وبر اين،پيمان مرامي
پذيريد؟گفتند:اقرار داريم.فرمود:پس گواه باشيد ومنهم با شما ازگواهانم.
در روايات است كه مراد از آيةفوق ،رجعت است.وامام
صادق(ع)فرمود:يعني:پيامبران به رسول خدا(ص)ايمان خواهند آورد وحضرتعلي(ع)
را در رجعت،ياري مي كنند.سپس فرمود:بخدا سوگند!هرپيامبري را كه خدا مبعوث
گردانيده است،از آدم وهركه بعد از اوست،
همة آنها به دنيا بر مي گردند ودر كنار حضرت
امير(ع)جهاد مي كنند.
7-سجده21: وَلَنُذيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ
الاَدْني'دونَ الْعَذابِ الاَكْبَرِلَعلَّهُمْ يَرْجِعونَ يعني:البته آنان
را عذاب نزديكتر قبل از عذاب بزرگترمي چشانيم،شايد بر گردند.
امام صادق(ع)فرمود:عذاب نزديكتر،عذاب رجعت است
كه با شمشير،آنهارا عذاب خواهند كردوعذاب بزرگتر،قيامت است.ومراد از برگشتنوزنده
شدن در رجعت است.
8-غافر11: رَبَّنا اَمَتَّنَاثْنَتَيْنِ وَ
اَحْيَيتَنَاثْنَتَيْنِ.يعني:خدايا!مارا دوبار
ميراندي ودوبار زنده كردي!
در احاديث واردشدهاست كه يكبار زنده شدن
دررجعت است وديگريدر قيامت!ويكبار مردن در دنيا وديگري در رجعت است.
9-مائده20: اِذْجَعَلَكُمْ اَنْبيائً وَجَعَلَكُمْ
مُلوكاً.يعني:زمانيكه شمارا
پيامبر وپادشاه گردانيد!
امام صادق(ع)فرمود:پيامبران،حضرت رسول(ص)
وابراهيم(ع) واسماعيل(ع)وذريةاويند.وپادشاهان،ائمه اند!راوي گفت:خدا چهپادشاهي
بشما داده است؟فرمود:پادشاهي بهشت وپادشاهي رجعتاميرمؤمنان علي بن ابي
طالب!
10-نساء159: وَاِنْ مِنْ اَهْلِ الْكِتابِاِلاّ
لَيُؤمِنَنَّ بِه قَبْلَ مَوتِه.يعني:
هيچ فردي از اهل كتاب(يهود ونصاري)نيست مگر
اينكه قبل از مرگشبه عيسي(ع)ايمان خواهد آورد!
شهربن خوشب،گفت:حجاج به من گفت:من تفسير آيةمذكور
رانفهميدهام!زيرا گاهي شده است كه حكم اعدام فردي يهودي يا نصراني را
صادر
كرده ام ولي موقع مردنشان،نديدم كه سخني
بگويند-وبه عيسي(ع)،ايمان بياورند-من جواب دادم:اي امير!اين مراد نيست
كه شما فهميدهايد!گفت:پس چه معنايي دارد؟گفتم:حضرت عيسي(ع)،قبل از
قيامت،
از آسمان به زمين مي آيد وهمةيهود ونصاري،به
او ايمان مي آورند!واو
پشت سر حضرت مهدي(عج)نماز مي خواند.حجاج گفت:اين
مطلبرا از كجا نقل مي كني؟گفتم:از امام پنجم(ع)شنيده ام.گفت:بخداسوگند!از
چشمة صافي برداشته اي!
رجعت در روايات:
روايات زير از كتب حق اليقين وبحارالانوار علامه
مجلسي و
كتاب مجمع المعارف ومخزن العوارف محمد شفيع بن
محمدصالح،نقل شده است:
1-امام صادق(ع)فرمود:خلفاي جور،خودرا امير
المؤمنين مي خواندند،در حاليكه اين نام مخصوص علي(ع) است.وهنوز معنا و
تأويلاّين نامبراي مردم ،ظاهر نشده است!راوي گفت:تأويل آن كي خواهد
بود؟فرمود:آنوقتي كه خداوند،پيامبران ومؤمنان را جمع مي كند تا علي(ع)راياري
كنند.در آنروز ،پيامبر اسلام،علم را بدست علي(ع)مي دهد واوامير مؤمنان،خواهد
بود وهمة مردم در زير علم آن حضرت،خواهند بودواو امير وپادشاه همه خواهد
بود.
2- امام صادق(ع:روح مؤمن پس از رحلت،آل
محمد(ص) را در بهشتهاي رضوان،زيارت مي كند وبا آنها طعام وآشاميدني مي
خورد وميآشامد ودر جلسات با آنها سخن مي گويدتا اينكه امام عصر(عج)ظهوركند.
پس از ظهور،خداوند مؤمنين را زنده مي كند وارواح
زنده شده،فوجفوج،تلبيه گفته وبه محضر آن حضرت،مشرّف مي شوند.
3-امام صادق(ع):من از خدا خواستم كه فرزندم
اسماعيل را بعد از من
باقي گذارد ولي خدا ابا كرد ولكن خدا در بارة او
منزلت ديگري بمن عطاكرد كه در رجعت،او با ده نفر از اصحاب خود،زنده مي
شود وعلمدارشعبداللّه بن شريك عامري است.
4-امام پنجم(ع)فرمود:گويا عبداللّه بن شريك را
مي بينم كه عمامهسياهي بر سر دارد وعلامتي در كتفش قرار داشته وپيش روي
قائم ما،
با چهار هزار نفر كه در رجعت ،زنده شده اند،صدا
به تكبير بلند كرده وازدامن كوه بالا مي روند.
5-داود رقّي مي گويد:به امام صادق(ع)عرضكردم:من
پير شده ام واستخوانهايم باريك شده است .دوست دارم آخرين عملم اين باشد
كهدر راه شما كشته شوم!امام فرمود:چارهاي نيست كه اگر در اين موقعنشود،در
رجعت خواهد شد.
6-راوي مي گويد:از امام صادق(ع)پرسيدم:آيا
رجعت حق است؟فرمود:آري!پرسيدم:اولين شخصي كه رجعت كند،كي خواهد بود؟
فرمود:امام حسين(ع) كه بعد -ظهور-از حضرت مهدي(عج)،بااصحابش
كه -در كربلا- با او شهيد شدند،زنده مي گردند.همانطور كه با
حضرت موسي(ع)هفتاد پيامبر بودند،با امام حسين(ع)نيز
هفتادپيامبر،خواهند بود!حضرت مهدي(عج)-در هنگام رحلت- انگشتر
خود را به امام حسين(ع) مي دهد واز دنيا خواهد
رفت.امام حسين(ع)
اورا غسل وكفن وحنوط خواهد كرد و-بعد از نماز بر
او-اورا در قبر،مدفون مي سازد.
7-امير مؤمنان(ع):گويا مردگان را مي بينم كهداخل
كوچه هاي كوفهشده وشمشيرهاي برهنه بر دوش نهاده وبر دشمنان خدا،از اولين
وآخرين مي زنند!
8ـ در روايت است كه خديجه3 در ايام رجعت زنده
شده و به دنيابرميگردد.
نتيجة مطالب رجعت:
علماء شيعه معتقدند كه بعد از ظهور امام عصر(عج)،پيامبرگرامي
اسلام(ص)وائمة معصومين«ع»،زنده مي شوند وبه دنيابر مي گردند وپس از
انتقام ازدشمنان ،حكومت اهل بيت(ع)راتأسيس مي كنند.مدت اين حكومت
رابعضي روايات،هشتادهزار سال،ذكر كرده اند.
از مردم،كساني زنده مي شوند كه مؤمن خالص ويا
كافر خالصبوده اندوغيرازاين دودسته،بقيه افرادرجعت ندارند.همچنيناقوامي كه
به عذاب الهي ،هلاك شده اند،در رجعت زنده نميشوند.
قيامتجاثيه
26:قُلِ اللّه يُحْييكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعَكُمْ اِل'ي يَومِ
الْقيامَةِ لا رَيْبَ فيهِ وَل'كِنَّ
اَكْثَرَالنّ'اسِ لا يَعْلَمونَ.يعني:بگو!خداوند
است كه شمارا زنده مي كند*متولد مي كند*سپس مي
ميراند،سپسشمارادر روزقيامت،جمع مي نمايد.شكّي درقيامت،نيست!ولي اكثرمردم
،نمي دانند.
واقعة1تا3:بسم اللّه الرحمن الرحيم-اِذا
وَقَعَتِ الْواقِعَةُ-لَيْسَلِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ.يعني:بنام خداوند رحمن
ورحيم*آنگاه كه حادثهوواقعه-قيامت-واقع مي گردد*ودر وقوع آن،كذب ودروغ
نيست.
اسراء49:وَقالوا أَاِذا كُنّا عِظاماً وَرُفاتاً
أَئِنّا لَمَبْعوثونَ خَلقاً
جَديداً-قُلْ كونوا حِجارَةً اَوْ حَديداً-اَوْ
خَلْقاً مِمّا يَكْبُرُ في
صُدورِكُمْ فَسَيَقولونَ مَنْ يُعيدُنا قُلِ
الَّذي فَطَرَكُمْ اَوَّلَ مَرّةٍ.يعني:
گفتند-كافران-آياآنگاه كه استخوان وپوسيده شويم،دوباره
زنده ميشويم؟*بگو:سنگ باشيد يا آهن *يا خلقتي سخت تر-بازهم زنده ميشويد-پي
مي گويند:چه كسي مارا بر مي گرداند؟بگو:آن كسيكه شمارا
براي اولين بار خلق كرد.
علائم وآثار قيامت:
درآيات مختلف قرآن،اين حوادث وآثار،به عنوان فرا رسيدنقيامت،ذكرشده
است:زلزله اي عظيم در جهان هستي ، رخ ميدهد!-كوهها مثل ريگ،تكه تكه مي
شوند!- ساختمان وبلندي وپستيهاي زمين،از بين رفته وزمين صاف وهموار مي
گردد!-آسمانهاشكافتهمي شوند!-زمين تكان سختي مي خورد!-كوهها از ريشه در ميآيند!-ستارگان،ناپديد
مي شوند!-ماه تيره مي گردد!-خورشيد،درهمپيچيده مي گرد د ! -درياها بجوش در
مي آيند!-گورها وقبرها،زير وزبرمي شوند!- صيحه اي از آسمان بگوش مي رسد كه
همه با
شنيدن آن مي ميرند وبا صيحة دوم،زنده مي
گردند!
اسامي قيامت:
يوم المجموع!روزيكه همة خلايق جمع مي
شوند-يوم المشهود!روزيكه عده اي درآن مورد شهادت واقع ميشوند -يوم التلاق!روزملاقات
اهل آسمان وزمين-يوم التنا د ! روزيكه اهل بهشت وجهنّم،يكديگررا صدا مي
زنند.-يوم الآزفة!روز نزديك شونده-يوم التغابن!روززيان اهل جهنّم - يوم
الحاقة!روزيكه وقوعش،حقيقتدارد.-يومالقارعة!روز كوبنده-يوم الطامّة
الكبري!روز حادثةعظيم-يومالموعود!
روزوعده شده-يوم الشاهد!روزيكه عده اي در آن
شهادتميدهند-يوم الغاشية!روزيكه پوشنده وفراگير است -يوم تبليالسرائر!روزيكهاسرار
آشكارمي گردد.-يوم الصاخة!روزبانگ هولانگيز-يوم ترجف الراجفة!روزيكه
لرزاننده مي لرزاند . - يوم الفصل!روزداوري-يوماً عبوساً قمطريراً!روزيكه
گرفته وسخت است.-يومالواقعة!روز بوقوع پيوسته-يوم الواهية ! روزيكه
آسمان سست ميشود.-يوم الخافضة و الرافعة! روزيكه كافر خوار وپست ومؤمن
عزيزوبرتر مي گردد.-يوم الفتح!روز پيروزي مؤمنين-يوم الحسرة!روزپشيماني
جهنّميان.
حالات مردم وخلايق در صحنة قيامت!
طبق آيات قرآن،صحنة قيامت،بسيار سخت وهولناك
است!
آنچنان كه از سختي آن،كودكان پير مي شوند
ومادران،بچههايشيرخوار خودرا رها مي نمايند وانسان از برادر وپدر
ومادروفرزندان ودوستان خود فرار مي نمايد!آنچنان كه همة انبياءبغير ازحضرتمحمد(ص)،
صدامي زنند :نفسي ،نفسي! يعني خدايا!بدادمنبرس! انسانهارا مست مي بيني در
حاليكه مست نمي باشند،بلكه قيامتهولناك است!درآنروز اثري از دوستي ها
،رفاقت ها،فاميلي هاوقومگرائي ها نيست!گناهكار
حاضراست براي فرار از عذاب،فرزندان وزن وبرادر
و خويشانخودراتسليم كند!هيچ دوستي نمي تواندبداد دوست
خود برسد،مگرخدابخواهد!كافر آرزومي كند،اي كاش
خاكبودم!قدرت جسماني وپول وثروت وزيبائي وحسب ونسب رياستوعلم ودانش
وزرنگي وزيركي وامثال اينها كه در دنيا، داراي ارزشهستند،در قيامت بكار نمي
آيد! معذرت خواهي ظالمين،پذيرفته نميشود!
تنها در آن روز،متقين ومؤمنين واولياء خدا،خوشحال
ومسرورند!آنان درقيامت ،دارايدرجات مختلفي هستند. بعضي هاآنقدر مقامشان
بالااست كه به موازات منبر نوراني
پيامبر اسلام،منبري برايش نصب مي كنند!وبعضي
مقامي پايينتر دارند.
اعماليكه باعث خلاصي ونجات انسان در قيامت است:
حُسن ظن به رحمت الهي*نيكي به والدين*وضوء*
ذكر خدا * نماز*روزة رمضان*غسل جنابت*حج وعمره*صلِة رَحِمْ* صدقه *
امربمعروفونهي از منكر*خوش اخلاقي*خوف از خدا*گريه از خوف
خدا*صلوات بر پيامبر*زيارت قبور ائمه(ع)*قرائت
بعضي ازسُورقرآن*واسطه گري در ازدواج*رفع حوائج مؤمنين*احترام به
پيران مسلمان*كسيكه در راه حج يادر حال احرام
بميرد*زيارت
قبر مؤمن وقرائت هفت بار سورة قدر بر سر قبر
او*درحاليكه قدرت برگناه دارد،از ترس خدا دوري نمايد*سوار كردن مؤمن بر
وسيلة خود*
فروبردن خشم*طولاني بودن قنوت*راستگويي وامانت
داري و وفاي
به عهد*درتاريكي به مسجد رفتن*اذان گفتن*ولايت
ومحبت به اهلبيت(ع).و...
صحنه هاي مختلف قيامت!
شخصي خدمت امير مؤمنان امد وگفت:اي امير مؤمنان!در قرآندچار شك شده
ام!حرت فرمود:مادرت بعزايت بنشيند!چرا در قرآنبشك افتاده اي؟گفت:زيرا در
قرآن آياتي است كه با يكديگر مخالفهستند!حضرت فرمود:كدام آيات؟گفت:يكي
آية 28سورة نبأ كه ميفرمايد:روزقيامت،غير از كسانيكه خدا اجازه دهد،احدي
سخن نميگويد!دوم آية23انعام كه مي فرمايد:-در قيامت،مشركين-گويند:قسمبخدا!ما
مشرك نبوديم!سوم آية 25 عنكبوت كه مي فرمايد:روز قيامت،بعضي ها به بعضي
از شما كافر مي شوند وبعضي از شما،بعضي ديگر رالعن نمايند!چهارم آية64سورةص
كه مي فرمايد:جهنميان،شكايتيكديگررامي كنند!پنجم آية28 سورةق مي
فرمايد:نزد من شكايتنكنيد!
در اين آيات،قرآن از سخن گفتن مشركين سخن مي
گويد.ولي در آية 65يس مي فرمايد:امروز بردهان آنان مُهر زديم ودستها
وپاهايشان،آنچه راكه انجام داده اند،برايمان مي گويند!
طبق ايات اولي،آنان سخن مي گويند ولي طبق
آية دومي،آنان حق سخنگفتن ندارند.در بعضي آيات است كه احدي اجازة سخن
گفتن ندارد وليدربعضي از آيات مي گويد كه دست وپا وپوست بدن،سخن مي
گويند.
اي امير مؤمنان!علت اختلاف اين آيات چيست؟
امير مؤمنان فرمود:اين آيات همه در يك محل
قيامت نيست.بلكه هرآيه اي مربوط به يك موقف قيامت است.زيرا روز قيامت،پنجاه
هزارسال است!خداوند در آن روز،ابتدا همه را در يك محل جمع مي كند.
عدهاي كه تابعين پيامبران بوده ودر دنيا،در
كارهاي خير وتقوي،به هم
كمك وياري مي رسانده اند،سخن مي گويند وبراي
يكديگر،استغفارمي كنند.اما آنانكه در دنيا،معصيت مي كرده اندودر ظلم ودشمني،ياورهمديگر
بوده اند،ومستكبرين ومستضعفيني كه ظلم مي كرده اند،درقيامت،يكديگر را لعن
مي نمايند!
سپس به محلي مي روند كه عده اي كه در دنيا
در ظلم،با هم همكار بودهاند،از عده اي ديگر،فرار مي كنند. همانطور كه قرآن
مي فرمايد:روزيكهانسان،از برادر ومادر وپدر ورفيق وپسرانش،فرار مي كند!
بعد در محلي جمع شده وگريه مي كنند كه اگر صداي اين گريه
ها،بهاهل زمين مي رسيد،مردم از زندگي مي افتادند.آنقدر گريه مي كنند كهاشكشان
تبديل به خون مي شود.كه قرآن در آية37عبس مي فرمايد:امروز،هر شخصي بفكر
خودش است!
سپس به جاي ديگري مي روند وسخن مي گويند.كه
در آية23انعام ميفرمايد:بخدا قسم!ما شرك نورزيديم!
چون در اينجا به اعمالشان اقرار نمي كنند،بر
دهانشان مُهر زره مي شودودست وپا وپوست بدنهايشان،سخن مي گويند وبر معصيتي
كه از آنسر زده شهادت ميدهند!سپس مُهر از دهانشان برداشته مي شود وآنانبه
اعضاي بدنشان اعتراض مي كنند كه چرا عليه ماشهادت مي دهيد؟
قرآن جواب اعضا را در آية21فصلت،اين چنين مي
گويد:خدايي كه هرچيزي را بسخن مي آورد، مارا بسخن آورد!
بعد در جاي ديگري جمع شده كه هيچ شخصي بدون
اجازة خدا،سخننمي گويد.همانطور كه در آية38نبأ مي فرمايد:احدي سخن نمي
گويدمگر كسيكه خدا به او اجازه دهد وسخن درست بگويد.
سپس در مكان ديگر جمع مي شوندكه يعضي ها عليه
بعضي شكايتوطلب دِين مي كنند.وهمةاين ها قبل از حساب است.وقتيكه حسابشروع
شد،هر كسي بخودش مشغول مي شود.ما از خدا مي خواهيم كهآنروز را برايمان
،مبارك گرداند.
شاهدان قيامت كيانند؟
يكي از اسامي قيامت،يوم الشاهد ويوم المشهود،
يعني :روزيكه درآن عده اي شهادت مي دهند وعده اي ديگر،موردشهادت واقع
مي شوند،است.رسول خدا(ص)،ائمة اطهار(ع)ملائكه شاهدند وشهادت مي دهند.دست
وپا وپوست بدن،شاهدند.زمين هاوروزها وشبها،همه شاهد هستند.
نساء41:فَكَيْفَ اِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ اُمَةٍ
بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلي'ه'ؤلاءِ شَهيداً.يعني:چگونه است هنگاميكه براي
هر ملتي شاهدبياوريموتورا شاهد بر آن شاهدان بگيريم.
فايدة
شهادت شاهدان چيست؟
علامه مجلسي(رح)مي گويد:فايده شهادت،با اينكه خداوند ازهمة اعمال
باخبر است،شايد اين باشد كه اين خود نوعي عذاب برايمعصيت كاران مي
باشد.زيرا در حضور همة خلايق،رسوا مي شوندواسرارشان برملا مي گردد واز طرفي
شايد عدهاي بخاطر ترس ازاينمسئله،گناه نكنند.
محاسبه ودادگاه قيامت!
يكي از نامهاي قيامت،يوم الحساب،است.ويكي از
صفات خداوند،احكم الحاكمين وسريع الحساب است.به همة اعمال در اين موقفرسيدگي
مي شود وهمه جز عدةخاصي بايد دراين دادگاه حاضرشدهوبه سؤالات پاسخ دهند!
بقره28:اِنْ تُبدوا ما في انفُسِكم اَو تُخفوهُ
يُحاسِبكم به اللّه فَيغفرلِمَن يشاء ويُعذّب من يشاء واللّه علي' كل شيٍ
قدير.يعني:آنچهدر دلتان است،چه آنرا ظاهر كنيد وچه مخفي نگه داريد،خداوند
از آنحساب مي كشد!پس هركه را بخواهد مي آمرزد وهر كه را بخواهدعذاب مي
كند وخدا بر هر چيزي قادر است.
امام صادق(ع)در تفسير آيه«اِنَّ السمعَ والبصرَ والفُؤادَ كلٌ اولئك
كان مسئولا.يعني:حقيقتا گوش وچشم ودل مورد بازخواستواقع مي شوند»فرمود:از
گوش دربارة آنچه شنيده است واز چشم در بارةآنچه ديده است واز دل درباره
آنچه به آن اعتقاد داشته است،سؤال ميشود.«تسلية الفؤاد»
شفاعت:
شفاعتيعني:در پايان حساب ورسيدگي به اعمالدر
روزقيامت،وقتي نامه هاي اعمال را به دست راست ويا چپ ميدهند،وعده اي
بهشتي وعده اي جهنمي مي شوند،به وساطتوشفاعت بعضيهاكه در نزد خداوند،قُرب
ومقامي دارند،گروهي از جهنميان،بخشيده مي شوندو از رفتن به جهنم ،نجات مي
يابند.
طه109:يومَئذٍ لا تَنفَعُ الشفاعَةُ الاّ لِمنْ
اَذِنَ لَهُاالرحمن و رَضِيَلَهُ قولا.يعني:امروز شفاعت احدي سود ندارد،مگر
كسيكه خدا به اواجازه داده وبه سخن او راضي است.
امام صادق(ع)در تفسير آية فوق،فرمود:بخدا
سوگند!در آنروز،بما اجازهداده مي شود وجواب مي گوييم!سؤال شد:چه جوابي ميدهيد؟فرمود:پروردگار
را تمجيد مي كنيم.بر پيامبر صلوات مي فرستيم.
واز شيعيانمان شفاعت مي كنيم وخدا،شفاعت مارا
رد نميكند.«بحارج8»
حوض كوثر
كوثر1:اِنّا اَعطَيْناكَ الْكوثَر.ما بتو كوثر را
عطانموديم.
ابن عباس در باره آيه فوق گفته است:كوثر،نهري
در بهشت است كهعمقش،هفتاد هزار فرسخ است.ابش از شير،سفيدتر واز عسل،شيرينتربوده
وكناره هاي آن از لؤلؤ وزبرجد وياقوت است.خداوند اين حوضرا براي رسول
خدا(ص) واهل بيتش(ع)،قرار داده است وديگر پيامبراندرآن سهمي
ندارند.«بحارج8»
بهشت بهشت
مكان بزرگي است كه انواع لذتها ونعمتها درآن وجوددارد.وآن پاداش افرادي
است كه در دنيا مطيع خدا بوده ومعصيت اورانكرده باشد.
بعضي ازنعمتهاي بهشت درآيات وروايات ،بشرح زير
است:
باغها وقصرهايي كه از زير واطراف آن نهرها جاري
است * زنهايبهشتي كه زيباترين وپاكيزه ترين زنها هستند وهرگز دچار عادت
ماهانهوولادت فرزند ونجاسات وپيري نمي شوند.هرگز دست انس وجني بهآنان
نرسيده وهميشه باكره هستند*بهشتيان دچار سرما وگرما نميشوند*بهترين زينتها
از طلا ونقره ولؤلؤ وياقوت وحرير وديباج وغيرهبراي بهشتيان فراهم است*اهل
بهشت در كاخهايي كه از جواهراتساخته شده اند وداراي خدمتكاران بيشمار
وزيبائي است،ميباشند*هر ميوه اي كه بخواهند براي آنان آماده مي شود وبه
هر غذائيكه ميل پيدا كنند،بدون اينكه سخني بگويند برايشان مهيا ميگردد*ميوه
هاي بهشت در رنگ شبيه هم،ولي طعم آنان با هم فرقدارد*براي دفع غذا
وآشاميدني ها نياز به تخلي ندارندبلكهغذاهابصورت عرقي خوشبو،خارج مي
شوند*در بهشت هيچگاه ناسزاوسخن بد ولغو شنيده نمي شود وازاختلاف وكينه
وحسادت خبرينيست*ازجمله نهر هاي بهشت،نهري از عسل تصفيه شده،نهري
ازشيري كه هيچگاه طعمش تغيير نمي كندونهري از شراب بهشتي است.
دربهشتمريضي،پيري،ناراحتي،گرسنگي،تشنگي،خواب،خستگي
وسرما وگرما نيست.
ترجمة آية69زخرف:شما با همسرانتان با خوشحالي
داخل بهشتشويد*با كاسه هايي از طلا وكوزه هايي بر آنان بگردانند.ودرآن
هرچهدلها بخواهد وچشمها از ديدن آن لذت ببردهست. وشما در آن ابديهستيد.
از امام صادق(ع)در باره آيه«فيهنّ خيرات حسان يعني:دربهشت زنان
خوب وزيبا است.»سؤال شد.فرمود:آنها زنان مؤمن شيعههستند كه داخل بهشت شده
وبه ازدواج مردان مؤمن در مي آيند.وآنجاكه فرموده است:«حور مقصورات في
الخيام يعني:حورياني كه درخيمه ها نشسته اند.»حوران بهشت هستند كه در
نهايت سفيدي اندوكمرهاي باريك دارند.«زاد المعاد»
نعمتهاي سابقين در ايمان
واقعة15تا26:بر تختهاي بافته-به زر
وگوهر-*روياروي يكديگر بر آنهاتكيه زده اند*پسراني هماره نوجوان،پيرامون
ايشان مي گردند*با كوزهها وجامهايي از مِي صاف گوارا*كه از آن سردرد
نگيرند ومستنشوند*وميوه هايي كه دوست دارند*وگوشت هر پرنده اي كهبخواهند*ودوشيزگاني
باچشمهاي سياه ودرشت*همچون مرواريدِپوشيده در صدف*پاداش اعمالشان است*در
آنجا سخن لغووگناهآلود نشنوند*مگر گفتاري:سلام،سلام.
نعمتهاي
اصحاب يمين
در زير درختهاي سدر*ودرخت موز كه ميوه اش بر هم
چيدهباشد*وسايه اي كشيده وپيوسته*وآبي هماره روان*وميوه ايبسيار،نه
تمام مي شود ونه مانعي است*وفرشهاي بر افراشته*
جهنم وعذابهاي آن:
سرنوشت كسانيكه به خدا ايمان نياوردندوازروي
عمدو آگاهي،بهدستورات او عمل نكردند،عذاب ابدي است!كه در مقابل
معصيتهاولذات زودگذر اين افراد،بسيار عظيم است.در مقابل چندين سال
كفرورزيدن،تا ابد در جهنم خواهند بود. ومعلوم است كه افراد عاقبتانديش،هرگز
براي چند روزة دنيا خود را گرفتار خشم الهي نخواهندنمود.
آري!عاقبت كفار ومنافقين ومعصيتكاران وطاغيان
درگاهالهي،جهنمسوزان وعذابهاي دردناك وغير قابل تحمل است.بر آنان لباسهاوكفشهايي
از آتش مي پوشانند.آب آشاميدني آنها حميم وغذاي آنهازقوم است.مرگ براي
آنان نيست تا از عذاب راحت شوند.هرزمان كهپوست بدنشان مي سوزد،بلافاصله
پوست جديد مي رويد.درزنجيرهايي از آتش بسته ميشوند . مارها وعقربها بر آنان
مسلطهستند.با گرزهاي آتشين بر سرشان مي زنند.نگهبانان جهنم اهل ترحمنيستند.اگر
داد بزنند كسي بداد آنها نمي رسد.درمقابل مدت كمي كه دردنيا معصيت
نمودند،تا ابد در دوزخ عذاب مي شوند.
ق30:يومَ نَقولُ لِجَهنّمَ هَلْ اِمتلاءتْ
وتقولُ هلْ مِنْمزيد؟يعني:روزيكه دوزخ را گوييم:آيا پرشدي؟ودوزخ گويد:آيا
بيشاز اين هم است؟
دوروايت از رسول خدا(ص)
1-روز قيامت زناكار را وارد جهنم مي كنند وقطره
اي از عورتش ميچكد كه از بوي آن تمام اهل جهنم دچار ناراحتي مي
شوند!جهنميان بهنگهبانان جهنم مي گويند:اين بوي بد مال كيست كه مارا
اذيت كردهاست؟به آنها گفته مي شود:اين بوي زناكاران است.
2-كسيكه وارد جهنم شود حداقل بمقدار احقاب در آن
بايد بماند وهرحقب،65سال است كه هر سالش 360روز است وهر روزش هزار سالدنيا
است.«بحارج8»
منابع
1-بحار الانوارعلامه مجلسي
2- اصول اعتقادات حجة الاسلام قائمي
3-علي از كعبه تامحرابمحمد تقي صرفي
4-آشنايي با مفاهيممحمد تقي صرفي
5-قصههاي قرآن
6-قصص قرآنرسولي محلاتي