كردستان
دكتر مصطفی
چمران
حادثة
قارنـه1
قضيه
قارنه چيست؟ روزگاری كه حادثه قارنه اتفاق ميافتد من اصولاً در پاوه بودم و از آن
خبری نداشتم، بنابراين جرياناتی را كه برای شما شرح ميدهم نتيجه تحقيقاتی است كه
بعداً كميته تحقيقات برای ما روشن كرد.قارنه دهی است كوچك بين نقده و جلديان،
روستايی كردنشين كه حزب دمكرات و يا احزاب چپ در آن قدرت داشتند و نقده شهری است
تركنشين. در جلديان و اشنويه و پيرانشهر پادگانها و پاسگاههای ارتش و ژاندارمری
وجود دارد، و عدهای از جوانمردان ترك ژاندارمها و ارتشيها برای رفتن به سر كار
خود بايد از راه نقده به جلديان عبور كنند، و در اين راه از روستای قارنه بايد گذر
نمايند. اما در مدت ششماه عوامل مزدور هميشه و هميشه در اطراف قارنه كمين كردهاند
و رهگذران را ميگرفتند و ميكشتند و غارت ميكردند و سر ميبريدند. حتی كار بجايی
رسيده بود هنگامی كه كسی ميخواست از نقده به جلديان برود، مجبور بود كه در پناه يك
تانك در جلو و يك تانك در عقب حركت كند تا در اطراف قارنه مورد كمين قرار نگيرد. به
مدت ششماه اين حملهها و هجومها در اطراف قارنه عليه تركها و سربازان و
ژاندارمها در خط نقده به جلديان صورت ميگيرد. آخر بار هنگامی كه هجده نفر از
تركهای نقده از جلديان برميگشتند و به مرخصی ميرفتند، در نزديكيهای قارنه بر
آنها كمين ميشود و هر هجده نفر را ميكشند. آنها را ميكشند و سر آنها را ميبرند
و بدنشان را قطعهقطعه ميكنند و در وسط جاده مياندازند. فقط يكی از آنها جان سالم
بدر ميبرد، و خود را به نقده ميرساند و از جنايتی كه گذشته است مردم را اگاه
ميكند. زن و بچه كوچك و بزرگ از شهر نقده به طرف قتلگاه سرازير ميشوند هنگامی كه
برادران و شوهران و بستگان خود را قطعهقطعه ميبينند تحريك ميشوند، شيون و داد و
فرياد بلند ميشود. اين داغديدگان ترك عدهای به نقده ميروند و عدهای به جلديان و
پيرانشهر، و اقوام خود را خبر ميكنند كه چنين جنايتی درگرفته است. اطرافيان و
كسان اين كشتهشدگان بيگناه جمع ميشوند، و به قارنه حمله ميكنند و سيوسه نفر را
در قارنه ميكشند، و بدين ترتيب انتقام ميگيرند.
من ميخواهم برای شما موضع خود
را و موضع دولت را بگويم، ما با كشتاری كه در قارنه اتفاق افتاده است مخالفت
ميكنيم و كسانی را كه به قارنه حمله كردهاند و مردم را كشتند مجرم ميدانيم. اما
در عينحال معتقديم آن كسانی كه هجده تفر ترك را مدتی قبل از اين جنايت در بيرون
شهر در وسط جاده كشتند، آنها هم مجرمند، آنها هم بايد به محكمه سپرده شوند. ما
معتقديم كه حادثة قارنه خودبخود بوجود نيامده است، قضيهای است كه مثل حلقات زنجير
يكی پس از ديگری بوجود آمده است، و اگر بخواهيم مجرمين قارنه را بگيريم و محاكمه
كنيم بايد همه مجرمين را بگيريم و به دست محكمه بسپاريم. حتی مجرمينی ر اكه به
مهاباد حمله كردند (همچنانكه در اول سخن خود بيان كردم) بددون آنكه گلولهای از طرف
سربازان به سوی آنها شليك شود، سربازان را و افسران را بيگناه كشتند. پادگان سنندج
را محاصره كردند و عدهای را كشتند، پادگان بانه و سردشت را به آتش كشيدند و عدهای
را كشتند. آن مجرمين نيز بايد به دست قانون سپرده شوند. بنابراين ما معتقديم كه هر
كسی كه جنايت كرد بايستی محاكمه شود، اما مخالفين ما فقط به حادثه قارنه تكيه
ميكنند، يك قضيه مجزا و ايزوله از تمام قضايای ديگر. تمام جنايتهای خود را فراموش
ميكنند، ميگويند در اين قضيه چون تركها كردها را كشتهاند، بنابراين مجرمين
بايد تنبيه شوند، اما تمام جنايتهايی را كه خودشان در همان نقده انجام دادند، در
مهاباد انجام دادند، چند ساعت قبل در همان محل هجده نفر را به خاك وخون كشيدهاند،
آنها را به حساب نميآورند. ما معتقديم كه همه را يكجا بايد به حساب آورد، نه فقط
مردمی را كه تهيج شدهاند و برای انتقام خون عزيزان خود به قارنه حمله كردهاند و
سيوسه نفر را به اينچنين كشتهاند. اما ميبينيد احزاب چپ با تبليغات شيطانی خود
همه را فراموش ميكنند، همه را به كنار ميگذارند و فقط قارنه را درنظر ميگيرند
كه بايد مجرمين قارنه محاكمه شوند.
بلي! اين است داستان قارنه.
مسلح
كردن فئودالها در كردستان
در
همان روزها كه من در پاوه و مريوان بودم شخصی بيانيهای منتشر ميكند و متذكر
ميشود كه دكتر چمران و تيسمار ظهيرنژاد فرمانده لشگر اروميه و سرهنگ شهبازی
فرمانده ژاندارمری منطقه، فئودالهای كرد را مسلح كردهاند و جنگ بين فئودال و
كشاورز را بوجود آوردهاند، بنابراين جنگهای كردستان نتيجه مسلح كردن اين
فئودالهاست. اين در روزگاری انتشار پيدا ميكند كه من در مريوان در محاصره بودم و
كمونيستها و چريكهای فداييخلق و پيكاريها و ضدانقلابيها اين نامه را، اين
اعلاميه را ميگيرند حدود چهارصدبار در روزنامههای مختلف تكرار ميكنند و در و
ديوار شهرها را با اين اعلاميه پر ميكنند كه مسئول جنگها و خونريزيهای كردستان
دكترچمران است، زيرا فئودالها را مسلح كرده است. همچنين در يك مناظره تلويزيونی
چريكهای فدائيخلق عين اين تهام را وارد كردند و در مقابل آنها جوابی قاطع و
دندانشكن داده شد كه لااقل يك نمونه بياوريد، يك نمونه نشان دهيد كه دكترچمران
فئودالی را مسلح كرده باشد، آنگاه حق با شماست. آنها ميدانند كه نميتوانند
نمونهايی ارائه دهند. حتی ديدهايد كه چندينبار آنها را به مناظره دعوت كردهايم
كه اگر حرفی داريد، مطلبی داريد، بيائيد رودررو بيان كنيد. اگر اين استدلال متين و
محكم و شكننده را ميتوانيد جواب دهيد، اين گوی و اين ميدان، بفرمائيد. اما
ميترسند، فقط اعلاميه چاپ ميكنند و بر در و ديوار خيابانها ميچسبانند كه فلانی
فئودالی را مسلح كرده است و نه فقط فئودالهای كردستان را، حتی فئودالهای گنبد را،
بنابراين مسئول جنگ و خونريزيهای گنبد هم بشمار ميرود، درحاليكه من تاكنون به
گنبد نرفتهام و آنجا را اصلاً نديدهام و با مسائل آن ارتباطی نداشتهام.اما اصل
مطلب: برای شما بگويم اولاً- شخصی كه چنين اتهامی بر من وارد ساخته هيچگونه ارتباطی
با امام امت نداشته و اما فرمودند كه اين مرد را نميشناسم.
ثانياً- اگر اين
اتهام به فرضمحال صحيح باشد كه جنگهای كردستان با ورود من به كردستان و مسلح كردن
فئودالها بوجود آمده باشد، چرا از ابتدای پيروی انقلاب جنگ و خونريزی در كردستان
بوجود آمده است؟ درحاليكه من ششماه بعد به كردستان رفتم. هنگامی جنگ و خونريزی در
كردستان شروع شده است كه من اصولاً در لبنان بودم، يعنی هنوز به ايران نيامده بودم.
اگر ادعای آنها صحيح باشد بايد جنگ و خونريزيها ششماه بعد با ورود من به كردستان
شروع شود. درحاليكه هنگامی شروع ميشود كه بيش از چند روز از پيروزی انقلاب نگذشته
و من در لبنان بودم و اين نشان ميدهد كه اينان دروغ ميگويند، باطل
ميگويند.
بعلاوه قاسملو خود بزرگترين فئودال منطقه است، خانواده او از بزرگترين
فئودالهای منطقهاند كه خون مردم را به شيشه ميكنند، چگونه اين فئودالهای معروف
ميخواهند عليه فئودالها بجنگند. دقيقاً اينان عليه خلق مستضعف و فقط مسلمانان
جنگيدهاند و ميجنگند.حرفی كه در اعلاميه ذكر شده است اتهام بيجايی است كه به عمل
بيطرفانه ژاندارمری ارتباط پيدا ميكند.ژاندارمری برای آنكه پاسگاههای خود را در
مرز نگاهبانی كند عدهای به نام جوانمرد استخدام مينمود، برای استخدام سعی ميكرد
كه از اهل محل استخدام كند كه با مردم محل نيز هماهنگی بيشتری داشته باشد. در ميان
اين پاسگاهها كه در كنار مرز قرار گرفتهاند تعدادی از آنها در منطقه عشايری هستند
و بنابراين اجباراً برای آنكه ژاندارمری از آن منطقه جوانمرد استخدام كند مجبور است
كه از آن عشيره يا آن ايل كسانی را استخدام نمايد. بنابرای از اين ايل منگور يا ايل
ديگری كه در نزديكی اشنويه زندگی ميكنند كسانی را استخدام كرده است. از ايل منگور
شايد 250 نفر جوانمرد استخدام كرده و به آنها اسلحه داده است تا از پاسگاههای
منطقه خود حفاظت كنند. يعنی مثل ژاندارم در داخل پاسگاهها نگهبانی بدهند و حفاظت
نمايند، در اشنويه نيز حدود پنجاه نفر از ايل موجود در اشنويه استخدام كرده است كه
اين عشاير مخالف حزب دمكرات هستند. تمام حملات و اتهامات درباره ايل منگور و اشنويه
است كه عدد آنها به حدود سيصدنفر ميسرد، ولی همين ژاندارمری در نقاط ديگری كه
دمكراتها بودهاند از دمكراتها استخدام كرده است. حدود 700 نفر از كسانی را كه
بعنوان جوانمرد در پاسگاههای مختلف استخدام كرده و به آنها اسلحه داده است از حزب
دمكرات بودهاند و حتی كارت عضويت حزب دمكرات را داشتهاند و ژاندارمری ميخواسته
است بينظری و بيطرفی خود را به همگان اثبات كند و نشان دهد كه برای او همه
عليالسويه هستند و در هر كجا از جوانان همان منطقه استخدام خواهد كرد. گرچه اين
عمل اشتباه بود و اين 700 نفری كه از حزب دمكرات بودند و از ژاندارمری اسلحه
گرفتند، اسلحه را دزديدند و تحويل حزب دمكرات دادند، و اين بزرگترين جنايتی بود كه
آنها مرتكب شدند. ولی به هرحال اين قضيه مربوطه به ژاندارمری است و ماهيت موضوع چيز
ديگری است و هيچ رابطهای با شخص من ندارند.
نگاهی
گذرا به آنچه گذشت و نتيجه1
دشمنان
ما در كردستان آتش جنگ را روشن ساختند، با تكيه به ايدئولوژی مادّيگری و ضدخدايی
خود و با اتكا به نيروهای اهريمنی ابرقدرتهای غرب و شرق سعی كردند كه ايدئولوژی
اسلام ما را به شكست بكشند. آنها انتظار داشتند و انتظار دارند كه از نظر فكری و
ايدئولوژی بر ما پيروزی يابند و در اين راه به چيزهايی تكيه ميكنند كه انقلابيون
ما به مراتب از آنها قويتر و تواناترند و من در چند نكتة اساسی اين اختلافات را
برای شما بازگو ميكنم تا بدانيد كه حق با كيست.
1- تكيه بر خلقها و
تودههـا
اين توطئهگران برای اثبات حقانيت خود به مطالبی تكيه ميكنند كه
اولين آنها بر خلقها و تودهها و ملتهاست. همانطور كه ديدهايد و در تبليغات آنها
و نوشتههای آنها و شبنامههايشان به چشم ميخورد هميشه ميخواهند بگويند كه ما
طرفدار خلقها و تودهها هستيم و دولت، دولت ديكتاتوری و فاشيستی و ظلم و زور است
كه ميخواهد خلقها و ملتها و تودهها را منكوب كند. اما همانطور كه ميدانيد در
پاوه با فرمان تاريخی امام، هزاران نفر از ملت ما به حركت درآمدند و خود را به
سنندج و كرمانشاه{باختران} رساندند و نشان دادند كه ملت طرفدار كيست. تودهها و
خلقها در كدام جهت حركت ميكنند كه با حركت خود اسطوره خلقها و ملتها را كه
شعار هميشگی آنها بود بكلی از بين بردند.
2-
تكيه بر مبارزه ضداستعماري
دوم
تكيه بر مبارزه ضداستعماری است، همانطور كه ميدانيد انقلابيون دنيا هميشه بر
مبارزات ضداستعماری خويش تكيه ميكنند. از فلسطين گذر كنيد تا ويتنام، همهجا
ميبينيد كه آنها بر مبارزه ضداستعماری خود افتخار ميكنند. اما در ايران مشاهده
ميكنيد كه اين توطئهگران نوكران عراقاند، و عراق كثيفترين و خبيثترين دولتی
است كه درحال حاضر در روزگار ما در خاورميانه وجود دارد. اينان نوكر چنين دولتی
هستند و از چنين دولتی پول و اسلحه دريافت ميكنند و در مقابل با انقلابی به مبارزه
برخاستهاند كه اين انقلاب مبارزة ضداستعماری خويش را در سرتاسر دنيا به ثبوت
رسانده است. بر هيچكس پوشيده نيست كه انقلاب مقدس ايران امريكا و دقيقتر، هر دو
ابرقدرت را به لرزه درانداخته است، و امريكا را عاجز نموده است. رهبر بزرگ انقلاب
ما دنيا را متحير و مبهوت ساخته است. بنابراين از نظر مبارزه ضداستعماری نيز
ميبينيد آنها خلعسلاح شدهاند.
3- تكيه بر ايدئولـوژي
سوم تكيه بر
ايدئولوژی است. عادتاً انقلابيون دنيا به ايدئولوژی تكيه ميكنند، و متأسفم كه
بگويم بزرگترين سازماندهی انقلابی دنيا در گذشته ماركسيستها بودهاند كه بر
ايدئولوژی خويش تكيه ميكردند، به آن افتخار كرده و برای پياده كردن آن مجاهدتها
نمودهاند. اما ميبينيم كه ايدئولوژی اين توطئهگران كه عدهای بر ماركسيسم تكيه
ميكنند و عدهای ديگر بر قوميت، در عصر ما نيز ارتجاعی به حساب ميآيد و در مقابل
ايدئولوژی نجاتبخش اسلام بسيار كوچك و ناچيز است. اين دوران و قرنی است كه مكتب
راستين و انقلابی اسلام اصالت و ارزش و برتری خود را بر ايدئولوژی منحط آنها اثبات
كرده است و دنيا نيز اين حقيقت را كمكم ميپذيرد.
4- تكيه بر عدل و
انسانيت
چهارم تكيه بر عدل و انسانيت و مبارزه با ظلم و ستم است، همانطور كه
ميدانيد عادتاً انقلابيون دنيا سعی ميكنند كه از عدل و عدالت طرفداری كنند و با
ظلم و ستم درآويزند. ولی ميبينيد اينان كسانی هستند كه به زور و تهديد ميخواهند
منطقه را زير سيطره خويش درآورند. افكار شيطانی خود را به قدرت سلاح بر آنها تحميل
كنند. آنگاه در مقابل ميبينيد كه انقلاب ما با چه انسانيتی با آنها رفتار كرده و
ميكند، چگونه جهادسازندگی و جوانان و مهندسين و پزشكان را به آن حوالی ميفرستند
تا برای آنها كارهای عمرانی به راه اندازد. ولی باز ميبينيد كه چگونه آنان جوانان
بيگناه را به خاك و خون ميكشند يا به زندان مياندازند و چه جناياتی مرتكب
ميشوند.
5-
تكيه بر ملت و وطنپرستـي
بيشتر انقلابيون دنيا به خاطر آزاد كردن سرزمين
خويش از يوغ استعمار و دشمن خارجی دست به مبارزه ميزنند، كه در سراسر مبارزات
انقلابی دنيا اين حقيقت بارز به چشم ميخورد. اما در مورد ايران و كردستان ميبينيد
كه اينان تجزيهطلبند، و به عناوين مختلفه تحت شعارهای گوناگون از خودمختاری و
استقلال و تجزيه برخلاف اين حقيقت بارز قدم برميدارند، و اين پاسداران ما و
سربازان ما هستند كه برای تماميت ارضی و استقلال ايران مبارزه ميكنند، و هميشه
طرفدار وحدت و يكپارچگی وطن بودهاند، اين جنگافروزان برنامهای را پياده ميكنند
كه كيسينجر و مستشرقين و همپالگيهای شرقی آنها مدتها قبل برای تجزيه و تقسيم اين
منطقه پيشنهاد دادهاند.
6-
تكيه بر سلاح عليه دشمن
انقلابيون عادتاً اسلحه به دست ميگيرند تا دشمن
خارجی را از وطن خود برانند، اما در اين مورد ميبينيم اينان از عراق، از خبيثترين
دشمن ايران اسلحه ميگيرند تا دولت مركزی خود را سركوب كنند، تا انقلاب اسلامی ما
را بكوبند، تا يكچنين دشمن تبهكاری را شادكام نمايند.
7-
تكيه بر فداكاری و شهادت
هفتم اصل تكيه بر فداكاری و شهادت است. عادتاً
انقلابيون دنيا به شهادت و فداكاری تكيه ميكنند و اسلحه آنها شهادت است، و همهجا
ميبينيد كه انتحاريون از خانه و كاشانة خود به سوی دشمن گسيل ميشوند و جان خويش
را سپربلا ميكنند تا دشمن را به زانو درآورند. در مورد اين اصل ميبينيد كه اين
پاسداران و سربازان ما هستنند كه به حربه شهادت مسلح شدهاند، اينان هستنند كه
فداكاری ميكنند، اينان هستند كه به استقبال شهادت ميروند و آنها از مقابل اينان
ميگريزند. زيرا كه يكچنين فداكاری و آمادگی شهادت را در خود نمييابند.
وای بر
وقتی كه پاسداری در مقابل آنها قرار گرفته باشد، آنجا ميدانند كه اين پاسدار تا
آخرين قطره خون خويش ميجنگد و تسليم آنها نميشود و آنجاست كه ميبينيد حساسيتی
شديد عليه پاسداران بوجود ميآيد. چون اينان ميروند و كوه را از سر راه خويش
برميدارند. در جنگهای گذشتهای كه در چندماه گذشته در كردستان بوقوع پيوست و در
عرض 10 روز سرتاسر كردستان به تصرف ما درآمد، زيربنای آن فرمان امام و فداكاری و
استقبال شهادتی بود كه از طرف سربازان و پاسداران بوقوع ميپيوست. هنگامی كه گروهی
از سربازان و پاسداران به پيش ميتاختند آنها ميدانستند كه اينان از مرگ
نميهراسند و به استقبال شهادت آمدهاند و بنابراين هيچچيز راه آنها را سد نخواهد
كرد، بنابراين ميديديم با وجود نيروهای زياد خود از مقابل اين گروه ميگريختند و
ميدان را خالی ميكردند.
8-
تكيه به رهبري
هشتم
تكيه به رهبری است. هنگامی كه به انقلابهای بزرگ دنيا توجه ميكنيد ميبينيد از
نعمت رهبری بزرگ بهرهمندند. از انقلاب فلسطين شروع ميكنيم كه ياسرعرفات رهبری آن
را به عهده داشت. اگر كوبا را در نظر بگيريم كاسترو و چه گوارا فرماندهان و رهبران
بزرگ آن به حساب ميآمدند. در ويتنام هوشی مين، پيرمردی كه انقلاب آنجا را رهبری
كرد. و يا در روسيه شوروی لنين رهبر مدبرآن بود و در چين كه مائوتسهتونگ رهبر بزرگ
آنبود كه چنين انقلاب بزرگی را رهبری كرده است. آنگاه به انقلاب ايران ميرسيم،
انقلاب ايران و رهبر بينظير آن امامخمينی، رهبری كه در دنيا بيسابقه است، رهبری
كه اگر تمام رهبران ديگر دنيا را جمع كنيد به اندازه يك موی سر اين مرد هم
نميشوند. اين است رهبری انقلاب ايران.
آنگاه به كردستان برويد و رهبران آنها را
درنظر بگيريد كه بهترينشان «ضدالدينيزيدي» است! آدمی است كه ساواكی است و اوراق
ساواكی بودنش را دانشجويان در تهران و شهرستانها پخش كردهاند. كسی كه به دنبال
پول ميرود و خود را به ثمنبخس ميفروشد و آلتدست بيگانگان ميشود.
چه
مقارنهای بين اين رهبر و آن رهبر!! كه جای مقارنه نيست.
اينها اصولی است كه
انقلابيون دنيا بر آن تكيه ميكنند و خود را انقلابی به حساب ميآورند، ولی هنگامی
كه به كردستان رجوع ميكنيد واين عوامل و اين پارامترها را درنظر ميآوريد در قياس
با انقلاب ايران صفر است، ناچيز است و اگر كسانی هستند كه در گوشه و كنار دنيا
ميخواهند به آنها رنگ انقلابی بدهند سخت دراشتباهند. در يكطرف انقلابی عظيم كه
ابرقدرتها را به لرزه درانداخته است، انقلابی كه امريكا را به زانو درآورده است،
انقلابی كه در سرتاسر خاورميانه موجی عليه امپرياليزم امريكا ايجاد كرده است، و از
طرفی ديگر كسانی ه بازيچه دست عراق و امريكا و ساير دولتهای بيگانهاند، كسانی كه
برنامههای استعمار و صهيونيزم را پياده ميكنند. اين كجا و آن كجا! به راستی اگر
كسی بخواهد مقارنه و مقايسهای بعمل بياورد جای شرم و ننگ خواهد بود. راستی كيست كه
جای پای صهيونيسم و امپرياليزم را در كردستان پيدا كنند؟ مگر ممكن است كه
استعمارگران اين همه شكست و سرشكستگی را تحمل كنند؟ مگر ممكن است كه به سادگی همة
منافع و مصالح خويش را از دست بدهند، و از توطئه دست بردارند؟ كيست كه نفهمد كه
اغتشاشهای كردستان فقط به نفع صهيونيستها و امپرياليستها است؟ كيست كه نفهمد همة
اين توطئهها برای اسقاط نظام انقلابی ايران بوجود آمده است؟ كيست كه نداند كه اين
احزاب چپنما آلتدست استعمارگرانند؟ هنگاميكه در مقابل اين حقيقت تلخ قرار
ميگيريم كه عدهای شعبدهباز و آلتدست بيگانه ميخواهند بر كردستان سيطره پيدا
كند و دست به اعمالی ميزنند كه هر انسان منصفی را از شدت ناراحتی به لرزه
درمياندازد.
نتيجـه
تبليغات
دشمن فرياد ميزند كه ارتش طاغوتی است، دولت فاشيستی است و ارتش آمده است كه
برادران كرد را به خاك و خون بياندازد. اما ميخواهم به يك حقيقت تاريخی توجه كنيد.
و آن اين كه مدت ششماه ارتش در كردستان حضور نداشت، مدت ششماه ارتش از
پادگانهايش بيرون نيامده و اصولاً سپاه پاسدارانی در منطقه نبود و اين آنها بودند
كه به شهرها و دهها و پاسگاهها و پليس و ژاندارمری و پادگانها حمله بردند. آنها
بودند كه مسلحانه به پادگان مهاباد حمله بردند، و اسلحههای سبك و سنگينش را
دزديدند. از داخل پادگان مهاباد حتی يك گلوله به سمت آنها شليك نشد، اما آنها
افسرانش را كشتند، و هجده تانك را به سرقت بردند، و توپهای سنگين زيادی را نيز به
همراه خويش بردند. در جريان نقده ميبينيد بيش از دههزار مسلح گردآوردهاند و
تظاهرات مسلحانه به راه انداختهاند و تمام اينها در غياب ارتش بود. اگر كسانی
سوءنيت ندارند، در محيطی كه ارتش و سپاهی وجود ندارد، چه دليلی دارد كه مسلح شوند
و اسلحه خويش را عليه برادران ديگر به كار اندازند. عدهای ميگويند اينان عليه
پاسداران حساسيت دارند و پيشنهاد ميكنند كه پاسداران كرد محلی شئون شهرها را بدست
بگيرند، اما توجه شما را به مريوان جلب ميكنم. در مريوان فقط 25 پاسدار محلی وجود
داشت و هيچ پاسدار ديگری در آنجا حضور نداشت. ولی آنها حتی نتوانستند وجود
بيستوپنج پاسدار مؤمن كرد را هم تحمل كنند! شهر را محاصره كردند و بيستوپنج
پاسدار كرد را قتلعام نمودند تا مؤمنی به انقلاب اسلامی ايران در منطقه آنها باقی
نماند. شايد بدانيد كه در شهرهای مختلف كردستان مكاتب قرآن و انجمنهای اسلامی وجود
دارد كه اينان غيرمسلحاند، و كار ايشان كار فكری و عقيدتی است، مكاتب قرآن كارشان
فقط تفسير قرآن است، اما اينان به تمام مكاتب قرآن و انجمنهای اسلامی حمله بردند و
سازمانهای آنها را درهم شكستند و مراكز آنها را به آتش كشيدند، و احياناً اگر كسی
را در مركز يافتند به خاك و خون كشاندند. باز ميبينيد پاوه را نيز چنين كردند، در
پاوه درست است كه 60نفر پاسدار تهرانی حضور داشتند. ولی 250 نفر پاسدار كرد محلی از
شهر پاوه حفاظت ميكرد، هزاران نفر از اين توطئهگران پاوه را محاصره كردند و
ميخواستند كه آنها را قتلعام نمايند. اين سؤال مطرح ميِود در آنجا كه دولت و
ارتش وجود نداشت و كسی جلوی تبليغات ايدئولوژيكی آنها را نگرفته بود، پس چرا حمله
كردند؟ چون نميخواستند هيچكس، چه كرد محلی و چه مسلمان غيركرد، در اين مناطق
آزادانه عقيده خود را انتخاب كند و از انقلاب اسلامی ايران دفاع نمايد. و چون منطق
و فسلفه و ايدئولوژی آنها در مقابل اسلام و انقلاب اسلامی بسياربسيار ضعيفتر بود
دست به سلاح بردند. زدند و كشتند و غارت كردند و بردند و در پايان فرياد برآوردند
كه ارتش طاغوتی ما را كشت، ما را قتلعام نمود، زهی بيانصافي!
وقتی كه در مقابل
حمله برقآسای ما نتوانسته تاب مقاومت بياورند، تقاضای مذاكره كردند و دولت پذيرفت.
ارتش دستور داد كه سربازان دفاع تحركی نداشته باشند، حتی به شهرها وارد نشوند، تا
حسننيّت خويش را نشان دهد. اما ميبينيد فوراً هنگامی كه دولت چنين فرمانی را صادر
ميكند آنها در مدخل شهر بانه بيش از سيوپنج نفر از افسران و سربازان را به خاك و
خون ميكشند، هنگامی كه سربازان به خود اجازه نميدهند كه به سوی مردم و به سوی شهر
تيراندازی كنند، آنها بيرحمانه عدة زيادی را قتلعام مينمايند. همهروزه ميبينيد
كه در سنندج و مريوان و سقز و بانه و بوكان و شهرهای ديگر عدهای را ميگيرند، به
زندان مياندازند، به محكمه ميكشند و اعدام ميكنند. اين است نمونههای تلخی كه
اينان از اين مذاكرات سوءاستفاده كردهاند و ميخواهند كه سيطره نظامی خود را بر
مردم شهرها تحميل كنند. اما همانطور كه گفتم برنامه دولت اين است كه سيطره اسلحه از
شهرهای كردستان برافتد، بايد مردم كرد قادر باشند كه آزادانه عقايد خويش را بيان
كنند، و هيچكس امنيت و سلامت آنها را به خطر نياندازد. و به شما اطمينان ميدهم
آنجا كه دولت و ارتش و سپاه اراده كند و تصميم بگيرد هركجا و در هر شهری نيروی آنها
را در مدت بسيار كمی متلاشی خواهد كرد، و دوباره درس گذشته را كه برای آنها عبرتی
بود تكرار خواهد نمود. اما انقلاب ما ميخواهد رسالت اسلامی ما را ارائه دهد، و
رسالت اسلامی ما با صلح، با محبت و با برادری آغشته است.همانطور كه ميدانيد انقلاب
اسلامی ما بدون سلاح پيروز شد، بزرگترين ارتشهای دنيا را بدون سلاح به زانو
درآورد، رمز پيروزی انقلاب ما ايمان و فداكاری بود، به استقبال شهادت رفتن بود، و
انقلاب ما ميخواهد اين رسالت مقدس را با همان اسلوب پياده كند. آنها هستند كه جنگ
و خونريزی را بر ما تحميل ميكنند، همانطور كه گفتم اگر نيروهای انقلاب اراده كنند
در هر لحظه قادر خواهند بود كه نيروی دشمن را متلاشی كنند، اما هدف دولت و برنامه
ارتش جنگ و خونريزی نيست، مگر آنكه جنگ را دشمنان و توطئهگران بر ما تحميل كرده
باشند.ولی به شما و به همة ملت ايران تأكيد ميكنم كه اگر تماميّت ارضی ما و
استقلال كشور مادر خطر افتد، تا آخرين قطره خون خويش ميجنگيم و توطئهگران را يا
نابود كرده و يا به خارج مرزها ميرانيم، و به شما اطمينان ميدهم كه هر لحظه كه
زمان اقتضا كند چنين برنامهای را پياده خواهيم كرد، همچنانكه برای يكبار عملاً به
همه دنيا و همه توطئهگران نشان داديم كه انقلاب اسلامی ما چنين قدرتی را دارد.
نيايـش
خدايا
به شكرانه اين پيروزی بزرگ{پيروزی انقلاب اسلامي} خوش دارم كه هديهای تقديم كنم،
اما چيزی جز جان ندارم.از بهترين جوانان، حيات و هستی خويش را تقديم كردند، عدهای
اموال خود را، عدهای كار و مصالح و منافع خود را.من از شدت سرور ميسوزم، ميلرزم،
شرمزدهام، و نميدانم ترا چگونه شكر كنم ميخواهم همهچيز خود را بدهم ميخواهم
خود را قربانی كنم، با كمال اخلاص آنچه دارم تقديمن ميكنم مالی ندارم، ملكی ندارم،
درويشم، بيچيزم، فقط قلبی سوزان دارم كه آن را تقديم كردهام و جانم ناچيزتر از آن
است كه برای تقديم آن بخواهم منتّی بگذارم- جانم كه چيزی نيست.
خدای من آمدهام،
با همه وجودم با قلبم و روحم، آمدهام كه خود را قربانی راه تو كنم، آمدهام تا همه
حيات و هستی خود را به شكرانه اين پيروزی بزرگ تقديم تو كنم.
من چيزی از تو
نميخواهم، من سرباز گمنامم، من درويشی سر و پا برهنهام، و هنگاميكه چشم از جهان
فرو ميبندم ميخواهم هيچچيز نداشته باشم، ميخواهم تلاشم فقط به خاطر خدا باشد،
ميخواهم از هر شائبه خودخواهی و خودبينی به دور باشم، ميخواهم بسوزم تا راه را
روشن كنم، ميخواهم رسالت بزرگ اسلامی تحقق بپذيرد، و اين تحقق بزرگترين پاداشی است
كه مرا خوشحال ميكند، راستی كه چه پاداشی بزرگتر از پيروزی محمدي(ص)، از گسترش عدل
و عدالت، از سيطره انسانيت، از نفوذ حق و عدالت بر همه انسانها است. خدايا به ما
رحمت كردی و بزرگترين پيروزيها را نصيب ما نمودی. ضعيف بوديم، متشتّت بوديم، از
دشمن ميترسيديم، در مقابل ابرقدرتها به خود ميلرزيديم، اما تو از خدای بزرگ،
بزرگترين ارتشها را همچون برق در برابر آفتاب تموز آب كردی، بزرگترين طاغوتها را
معجزهآسا بر زمين كشاندی، همه گرههای لاينحل را باز كردی، همه مشكلات راساده
نمودی و حق را بر باطل پيروز كردی.
ای خدای بزرگ، برای آنكه انسانهای پاك را
تشويق كنی و برای آنكه ايمان به غيب را عملاً نشان دهی، برای آنكه ارزش و قدرت روح
را به همه جهانيان بنمايانی، معجزهها كردی، و هر كجا كه دشمن قدم گذاشت، باطلاق
كردی تا پايشان به گل فرو رفت، و هر قدمی كه بر برداشتيم با آنكه همه آنرا خطا
ميپنداشتند تو پيروزی نصيب ما كردی، تو همه مغزها و حسابها را از كار انداختی، و
راهی مستقيم و سريع و روشن در برابر مردم ما باز كردی.
خدايا ما را از گرداب
خودخواهی و از گردباد مصلحتطلبی و از طوفانهای هويوهوس نجات ده و به ما قدرت
ايثار عطا كن و بگذار كه لذت ايثار همه وجود ما را سيراب كند.
پروردگارا، ما را
به قدرت ايمان و فداكاری توانا گردان و آن چنان قلب و روح ما را تسخير كن كه فقط به
تو توكل كنيم و در برابر هيچكس به خاك نيافتيم.
پروردگارا قلب ما را از عشق
بسوزان، لبريز كن تاسوزش گلوله را در كام ما شيرين گرداند.
پروردگارا آنچنان ما
را از دنيا و مافيها بينياز كن كه در قربانگاه عشق تو همچون ابراهيم مشتاقانه
حاضر شويم، تا اسماعيل وجود خود را در راه هدف مقدست قربانی كنيم.
پروردگارا
همراه با عشق سوزان به ما صبر و تدبير ده تا ناملايمات طريق را با گشادهرويی تحمل
كنيم، و عجله ما در راه شهادت باعث كدورت خاطری نگردد.
پروردگارا آنچنان ما را
جذب كن كه جز تو به تو نيانديشيم و جز تو را نخواهيم، و جز تو به سوی كسی نرويم، و
همه خودخواهيها و خودبينيها را در مذبحه بارگاه تو قربانی كنيم.
پروردگارا تو
بما عنايت كردی و پاسداری از اين انقلاب مقدس را به عهده ما نهادی بما فرصتده كه
تا آخرين قطره خون خود از اين انقلاب مقدس پاسداری كنيم.
پروردگارا تو بر ملت
رحمت كردی و چنين انقلاب مقدسی را بما ارزانی داشتی، تو ما را شايستة پاسبانی اين
نعمت كن. پروردگارا تو پرچم پرافتخار اسلام را به دست ما به اهتزاز درآوردی، ما را
هدايت كن كه عليوار اين رسالت مقدس را پياده كنيم و حسينصفت در راهش جانبازی
نمائيم.
پروردگارا بما آگاهيده تا فريب دغلبازان و منافقين و تفرقهاندازان را
نخوريم و اخلاق اسلامی و صوق و اخلاص انقلابی و وحدت مكتبی خود را حفظ
كنيم.
پروردگارا پرچم پرافتخار انقلاب اسلامی ايران را بر فرق جهان به اهتزاز
درآور و محرومين و مستضعفين دنيا را از زير سيطره ظلم و ستم نجات بده.
پروردگارا
ظلم و ستم را به دست توانای جانبازان راه حق برانداز، و ظهور امام عصر(عج) را
نزديك گردان تا عدل و عدالت برای هميشه در جهان گسترده شود.
پروردگارا كشور ما
را از گرداب اين توطئهها نجاتده و دشمنان انقلاب ما را رسوا و نابود
گردان.
پروردگارا رهبر عاليقدر ايران را سلامت بدار و به او عمر طولانی و سلامتی
كامل ارزانيدار.
آمين.
والسلام عليكم و رحمها.. و
بركاته
|
پاوه
|
پيرامون
خودمختاری در كردستان
بارها
در جلسات متعددی، چنر نفر صحبت از خودمختاری و تعيين سرنوشت توسط خودشان ميكردند.
به آنها گفتم كه اگر اين اكراد به ايران و به اسلام و به انقلاب ما معتقد باشند، نه
فقط كردستان را بلكه همه ايران را به آنها ميسپريم. چرا كه بايد فقط روی كردستان
تكيه كنند، آنها حق دارند و ما حاضريم كه همه وطن را در اختيار آنها قرار دهيم، تا
سرنوشت همه ملت را معين كنند، و در اداره امور همه نقاط شريك باشند. ولی اگر عدهای
وابسته وابسته به سياستهای خارجی، ضدانقلاب، ضداسلام، ضدايران بخواهند حتی يكذره
امتياز بدست آورند بشدت مخالفت خواهيم كرد. موافقت و مخالفت ما براساس قوميت نيست
بلكه براساس ايدئولوژی و اعتقاد افرادی است كه شعاری را مطرح ميكنند، مگر
چريكفداييخلق در تهران هنگامی كه شعاری را مطرح ميكند، به علت اينكه فارسی است
شعار او را ميپذيريم؟
حتی چريكفداييخلق هم در تهران، كه فارس است، شعاری را
مطرح ميكند ما نميپذيريم و پذيرش و عدم پذيرش مربوط به كرد و ترك و فارس نيست،
بلكه مربوط به اعتقاد آنها به انقلاب و رهبری و استقلال كشور و ايدئولوژی اسلامی
است و چقدر منحرف و پرتاند كسانيكه فكر ميكنند مشكل ما در كردستان يا نقاط ديگر،
مشكل قومی است!عصر ما، عصر قوميت نيست، بلكه عصر ايدئولوژی است و خط مكتبی ما
اساساً به همه قوميتها به يك ديده نگاه ميكند، فرقی بين كرد و فارس و ترك قائل
نيست، اما مسئله ايدئولوژی بشدت مطرح است، كسی كه ضداسلام و ضدانقلاب اسلامی است، و
يا وابسته به كشورهای خارجی است به هيچوجه نبايد آزادی داشته باشد، و نبايد به او
اختياری داد، زيرا او دشمن اين ايدئولوژی و استقلال كشور است و هر نوع امتيازی برای
او برخلاف مصلحت مردم و استقلال اين آب و خاك است، چه فارس باشد، و چه كرد، چه
ترك! امروز عدهای ضدانقلابی و ضداسلامی و ضدايران خود را تحت شعار قوميت و مظلوميت
مخفی ميكنند تا اين شعارهای احساسی را با زيركی تمام وسيلهای برای اجرای
برنامههای شوم و خطرناك خود نمايند، و مردم نبايد فريب آنها را بخورند.در چنين
شرايطی، كه مسئله مرگ و زندگی مطرح است، مسئله انقلاب و آزادی ايران در مقابل
طاغوتها و ابرقدرتها اساسی است، عدهای دايه مهربانتر از مادر برای مليّت كرد و
حقوق از دسترفته كرد و ستمهای ملی كه بر آنها رفته است داد سخن ميدهند و توطئه
ميكنند و آتش برميافروزند، بيرحمانه بر بدن مجروح انقلاب ايران دشنه ميزنند، و
از اين بدن خسته و كوفته حقوق و امتيازات ميخواهند!اين بدن خسته و مجروح هنوز بر
پای خود قادر به ايستادن نيست، آنها ميخواهند كه نتيجه فقر و ستم ملی قرنهای
گذشته را فوراً جبران كنند! ميبينيد كه استعمار خارجی با چه ضربات مهلكی بر پيكر
انقلاب اسلامی ما ميتازد، در چنين هنگامی آنها هم دم از حقوق ملی و مسائلی ميزنند
كه ايجاد شكّ و ترديد در اصالت خواستشان مينمايد.انقلاب ايران، با جنگ همه طبقات،
همه نيروها، كوچك و بزرگ، زن و مرد، بوجود آمده و پيروز شده است.هماكنون نيز
ابرقدرتها در مقابل انقلاب ايران به شدت موضعگيری كردهاند و همه مردم ما، كارگر،
صاحب كار، دهقان، ملاك، سرباز و پاسدار، زن و مرد، همه به خاطر نجات خود از
طاغوتها مبارزه ميكنند، حيات همه در خطر است، سرنوشت همه دستخوش گردابهاست، و
بكلی بيمعنی است كه كسی انقلاب را بكوبد به بهانههای موهوم كه طبقاتی محروم
شدهاند و امتيازاتی كسب نكردهاند!تصور كنيد! چقدر جای تأسف است كه تئوريهای
موهوم سبب شود گروهی بيايد و انقلاب ايران را تكفير كند و رهبران آن را بكويد، همه
افتخارات اين انقلاب معجزهآسا را زير پا بگذارد. تصور كنيد چقدر مسخره است كه
چريكهای فداييخلق از اصفهان و شيراز و مشهد ميآيند و كردهای مسلمان محلی مريوان
و پاوه را ميكشند، آنگاه شعار ميدهند كه بر مليّت كرد ستم شده است، و كرد بايد
بجنبد و ستم فارسها را… از ملت كرد كوتاه كند!تصور كنيد كه چقدر مسخره است كه
كردهای مسلمان مريوان و پاوه حق حيات در كردستان ندارند و بايد كشته شوند ولی
چريكهای فداييخلق از مشهد و شيراز و اصفهان و تهران دارای سلطه و قدرت در
كردستانند!تصور كنيد كه صدامحسين، دستنشانده امپرياليسم و صهيونيسم مورد اعتماد و
محبت آنها قرار بگيرد، و امامخمينی، رهبر پاك و فداكار و بينظير تاريخ مورد اتهام
و هجوم آنها قرار گيرد.
تصور كنيد! اگر نظريات مجهول و پوچ سبب شود كه گروهی
بيايد و مشكلات كردستان را نتيجه جنگ طبقاتی بين فئودالها و كشاورزها بداند و
توطئههای امپرياليستی اسرائيل و عراق و ابرقدرتها را نديده بگيرد! و سيل اسلحه و
پولی را كه از عراق به سوی كردستان جاری است نبيند، آنگاه با سرسختی اصرار داشته
باشد كه فلان و بهمان فئودالها را مسلح كردهاند و جنگ كردستان را بوجود
آوردهاند!تصور كنيد! چقدر مسخره است، كه چريك فداييخلق كه معتقد به اسلام و
انقلاب نيست و امامخمينی را ميكوبد، بيايد و برای نظام اسلامی مصلحتانديشی كند و
راه راست نشان دهد و انتظار داشته باشد كه ملت مسلمان ايران حرفهای آنها را
بپذيرند!تصور كنيد كه مزدوران عراقی در كردستان آزادانه بروند و بيايند، اما يك
ايرانی برای ورود به منطقه احتياج به پاسپورت (اجازه عبور) داشته باشد! ارتش و
پاسدار ايرانی نتواند داخل بشود! اما برای جاسوسهای اسرائيل و عراق… آزاد باشد.اگر
برای قوميت و آزادی كردها ميچنگيد چرا كردها را تهديد ميكنيد! چرا كردی را كه با
دولت اسلامی همآهنگی ميكند اعدام ميكنيد؟ اگر از پشتيبانی كرد برخوردار بوديد كه
احتياج به ترور و اعدام بيگناهان كرد نداشتيد. شما مجرميد. شما جنايتكاريد كه با
زور و ترور و اعدام ميخواهيد سيطره شيطانی يك حزب دستنشانده را بر مردم كرد تحميل
كنيد. شما مردم را آزاد بگذاريد تا فرياد مرگ بر اجنبيپرستان را از حلقوم كرد
بشنويد. شما سلطه اسلحه را برداريد تا ببينيد كه مردم مؤمن كرد چگونه با همه وجود
خود از انقلاب اسلامی ايران دفاع خواهند كرد.
بسمالله
الرحمن الرحيم
ملتی
انقلاب كرده است، زنجيرهای 2500 ساله را از دست و پای خود پاره نموده است، عليه
بزرگترين ابرقدرتها قيام كرده و در كشاكش سختترين نبردهای تاريخ با مرگ دست و
پنجه نرم ميكند.
اين انقلاب بزرگ و تاريخی را ابرمردی رهبری مينمايد كه در
تاريخ بينظير است، ايمان و پاكی و تقوی و فداكاری و پايداری او را نظيری نيست، و
اگر همه رهبران انقلابی دنيا را سرهم بگذارند از يك موی رهبر عاليقدر انقلاب ما
كمتر است. اين انقلاب صورت گرفته است كه ريشههای استثمار و استبداد و استعمار را
بسوزاند، عدالت اجتماعی را تأمين كند، فقر و جهل و ظلم و فساد را از بين ببرد،
ستمها و محروميتها و ناراحتيها و بيعدالتيها را كه قرنها بر اين كشور سيطره
داشته است نابود كند.
ما انقلاب كرديم تا بعد از قرنها ذلّت و خواری استقلاب
واقعی خود را بدست آوريم. كشور عزيز ما ايران زير سيطره اجانب قرار داشت، امريكا و
اسرائيل سرنوشت مردم ما را بدست داشتند. يك عده از زالوهای اجتماع خون مردم محروم و
مستضعف ما را ميمكيدند. آزادگان و ا حرار در زندانها و سياهچالها شكنجه ميشدند
و شريفترين آنها به چوبه دار آويخته ميشدند، اشرار و بيمايگان حكومت ميكردند،
زور و ديكتاتوری همه نفسها را خفه كرده بود، همه قلمها را شكسته بود، همه ساقها
را قلم كرده بود.
ثروتها را به يغما ميبردند، منابع ما را غارت ميكرند، فرهنگ
ملی ما را، اخلاق ما را، دين ما را ميكوبيدند تا معيارها و اخلاق فاسد و فرهنگ
استعماری را جايگزين كنند.
ميخواستند ملتی برده و اسير بوجود آورند كه حتی نفس
كشيدنش تحت ارادة استعمارگران باشد، آنچنان اقتصاد ما را به سقوط كشانده بودند،
زراعت ما را نابود و صنعت ما را تباه كرده بودند كه اين ملت بدون پول نفت يك روز هم
نتواند دوام بياورد.
ارتش چماقی در دست ديكتاتوری بود كه بخاطر حفظ مصلح
استعمارگران ملت ما را بكويد نفسها را خفه كند.
اما ملت ما به رهبری مرجع
عاليقدر حضرت امامخمينی قيام كرد، سالها مبارزه كرد، دهها هزار كشته داد، تا
بالاخره طاغوت را به زير كشيد، نظام ديكتاتوری را واژگون كرد، دستقدرتهای خارجی
را قطع نمود، مجرمين را به محاكمه كشيد، و قاتلين را مجازات كرد، اشرار را براند،
زندانيان را آزاد كرد، و سرنوشت ملت ايران را پس از قرنها بدست مردم داد، آنچنان
آزادی برقرار كرد كه در هيچ كشوری و هيچ زمانی نظيرش ديده نشده بود.
اما
استعمارگران به هيچوجه حاضر نبودند كه از اين كشور زرخيز بگذرند، ابرقدرتها
نميتوانستند كه آزادی و استقلال ايران را تحمل كنند، آزادی ايران همچون نسيم
جانبخشی به كشورهای مجاور كه دربند ديكتاتوری بسر ميبردند گسترش مييافت و مردم
محروم و دربند اين كشورها بخاطر كسب آزادی و استقلال خود قيام ميكردند و منافع
استعمارگران به خطر ميافتد، ابرقدرتها دست به توطئه زده و عوامل داخلی خود را از
چپی و راستی، ساواك و صهونيستی بكار گرفتند.
توطئه شروع شد، گنبد قابوس و
كردستان و خوزستان را به آتش كشيدند، سنندج، مهاباد و نقده را ميدان تاخت و تاز
خويش ساختند.
احزاب چپی از فقر و محروميت مردم كرد سوءاستفاده كرده آنها را
تحريك كردند و به نفع استعمار و عليه انقلاب ايران دست به توطئه زدند. با شعارهای
دلچسب، خيالبافيهای گزاف، نويدهای ايدهآلی وعدههای دروغ دست بكار شدند تا مردم
ساده و جاهل را تحريك كنند و عليه حكومت اسلامی ايران به جنگ بكشانند.
چه
تهمتها، چه دروغها، چه شعبدهبازيها، چه جنايتها و چه خيانتها كه از اين
بيوطنان بيدين عليه ايران و اسلام بوقوع پيوست.
اين نوكران اجنبی، اين
وطنفروشان بيمايه، اين جانيان كافر و بيدين با پول و اسلحه استعمارگران خارجی، و
به دستياری صهونيستها علناً عليه انقلاب قدس ايران قيام كردند، علناً رهبر انقلاب
ايران را زير طوفان تهمت و ناسزا گرفتند، با كمال بيوجدانی و بيشرمی مردم بيگناه
را بخاك و خون كشيدند و روی سياستبازان كثيف معاويهای را سفيد كردند.
اينان
سنگ ستمديدگان و محرومين را به سينه ميزنند، عليه استثمار و استعمار شعار ميدهند
و خواستار جنگ مسلحانه برای انقلاب ميشوند.
ولی بجای آنكه با رهبر همآهنگ شوند
و قوای خود را عليه ابرقدرتها بكار اندازند، و از انقلاب معجزهآسای خود دفاع
كنند، در عوض تيشه برداشته ريشه انقلاب خود را ميزنند، اسلحه بدست ميگيرند با
ارتش و ژاندارمری و شهربانی كه بازوی اجرايی دولت هستند، ميجنگند و همان كاری را
ميكنند كه امپرياليسم برای پياده كردن آن بايد ميلياردها دلار پول خرج كند و
جوانان خود را به كشتن بدهد، ولی اين مدعيان به اصطلاح رهبری همه همّ و غمّ خود را
برای كوبيدن دولت و انقلاب، در جهت پيروزی امپرياليسم و صهيونيسم بكار ميبرند و
انتقاد ميكنند كه دولت برای آنها كار نكرده است.
از روز پيروزی انقلاب، اسلحه
بدست گرفته و عليه دولت جنگيدهاند، و همه وقت و انرژی دولت را صرف درگيريها و
كشمكشها كردهاند و امنيت را بهم زدهاند كه امكانی برای نوسازيهای عمرانی و
اقتصادی نماند، آنگاه شعار ميدهند كه دولت هيچكاری نكرده است! آخر دولت چگونه
ميتوانست از روز اول پيروزی انقلاب معجزه خلق كند و مشكلات اجتماعی و اقتصادی را
در يك شب حل نمايد؟ در حالتی كه امنيت نيست و همه جوانان جهاد سازندگی و عمرانی
گرفتار احزاب شدهاند، شكنجه ديدهاند، يا كشته شدهاند، چگونه حزب دمكرات انتظار
كارهای عمرانی را داشته است؟
چه انتظار بيجايي! چه بهانه بيشرمانهاي! چه
دستازيز مسخرهاي!
اكنون كه به يُمن پيروزی انقلاب به رهبری امام آزادی بوجود
آمده، آنچنان آزادی كه حتی توطئهگران فرصتطلب و سوءاستفاده جو مسلحانه عليه دولت
قيام كنند، اكنون كه به بركت وجود امام طاغوت سرنگون شده، اكنون كه به پاس فداكاری
بينظير و ايمان كوهآسای ملت ابرقدرتها به زانو درآمدهاند، چگونه عدهای بخود
اجازه ميدهند كه انقلاب را به بهانه عدم انجام كارهای عمرانی و حقوق محلی درهم
بكويند؟ عدهای انقلابينما كه خودشان عليه رژيم شاه همكاری ميكردند و انقلابی را
ميكوبند كه به بركت امامخمينی و به فداكاری بينظير ملت و سكوت و سكون اين آقايان
حاصل شده است. اگر امامخمينی و انقلاب اسلامی خدای ناكرده سقوط كنند، اينها و
هيچكس ديگر قادر به بمارزه عليه استعمار نخواهند بود و تا سالهای سال ايران به
قبرستانی تبديل خواهد شد كه در هيچ دورهای نظير نداشته است.
به اين آقايان
بگوئيد به چه حقی به خود اجازه ميدهند كه به بزرگترين معجزه تاريخ ضربه بزنيد؟
حقوق ملتی فداكار را كه هفتاد هزار شهيد داده است نابود كنيد؟
شما شهرها را به
خرابی ميكشيد، مردم بيگناه را به كشتن ميدهيد. هنگامی كه اسلحه بدست ميگيريد و شهرها
را به آتش ميكشيد بيگناهان را ميكشيد، جلوی ارتش را سد ميكنيد، سربازان را
ميكشيد، و فرياد مبارزه مسلحانه ميزنيد، بايد انتظار داشته باشيد كه دولت مركزی
نيز روزی برای جلوگيری از تاخت و تاز مسلحين وارد معركه شود. آنجا خانهها خراب
خواهد شد، مردمی بيپناه كشته خواهند شد، و شما ميرويد تا كردستان را به خاك و خون
بكشيد و اين جنايتی بزرگ است و بزرگترين ضرر آن به مردم كردستان خواهد رسيد و
مسئوليت اين جنايت به عهده شماست.
آيا ملت چه ميگويد؟ آيا ملت ايران موافق
اعمال خرابكارانه شماست؟ آيا اكثريت مردم به جنگهای مسلحانه شما و خونريزيها و
قتل و غارتهای شما و جنايتها و عدم امنيت راضی هستند؟ چگونه عليه اراده ملتی بزرگ
دست به جنگ مسلحانه ميزنيد؟
ميگوئيد مردم كردستان همه با شما موافقند! در اين
صورت چه احتياجی به جنگ مسلحانه داشتيد؟ اگر اكثريت مردم با شما همراه بودند، دليلی
وجود نداشت كه افكار سياسی خود را به قدرت سلاح بر مردم تحميل كنيد.
هميشه و در
همه جای دنيا، هنگامی كه قدرتی در برابر انقلابيون سد راه ميشود انقلابيون اجباراً
دست به اسلحه ميبرند، در حاليكه حزب دمكرات و همكارانشان هنگامی دست به اسلحه
بردند كه اصلاً دولتی و ارتشی و قدرتی در برابر آنها وجود نداشت، لذا دست به اسلحه
بردند تا مردم منطقه را به زور اسلحه زير سلطه خويش بگيرند و مخالفين خود را نابود
كنند.
چه حنايتكارند كسانی كه از همان روزهای اول پيروزی انقلاب بدون حضور دولت
و بدون وجود ارتش، دست به اسلحه بردند و عليه دولت، انقلاب و مردم جنگيدند، خونريزی
به راه انداختند، بيگناهان را كشتند، راهها را مسلحانه بستند، مخالفين خود را
تصفيه كردند و با قدرت اسلحه سلطه سياسی و نظامی و حزبی خود را بر مردم تحميل
كردند.
چه جنايتكارند كسانی كه، پس از 2500 سال كه برای اولينبار طاغوت سرنگون
شده و ايران ابرقدرتها را به زانو درآورده، همچنان برنامه امپرياليسم را عليه
اقلاب و به نفع دشمن پياده ميكنند.
چقدر بيشرمی است كه توطئهگران و آدمكشان
و جنايتكاران در روز روشن و به صراحت اسلحه بدست گرفتند و به مدت شش ماه بيگناهان
را كشتند و از ضعف دولت و ارتش سوءاستفاده كردند و سلطه نظامی و سياسی و
ايدئولوژيك خود را بر مردم تحميل كردند، ولی با تمام اين جنايتها و خيانتها
ميآيند و ارتش را و دولت اسلامی را متهم به قتل عام و تخريب ميكنند و بيمهابا
تهمت فاشيست و تروريست نوكر امپرياليسم ميزنند.
كسانی كه جز تخريب، جز قتل، جز
كارشكنی، جز جنايت، جز توطئه عليه اسلام و انقلاب كاری نكردهاند و نميكنند به
كسانی تهمت ميزنند كه همه وجودشان و حتی مرگ و حياتشان وقف راه انقلاب و ملت ايران
است.
چقدر بيشرمی ميخواهد كه بازيچههای امپرياليسم و صهيونيسم ميآيند و دولت
اسلامی و رهبر انقلاب و انقلابيون راستين را نوكر امپرياليسم و صهيونيسم
ميخوانند!
چه احمقی است كه نفهمد و نداند و نبيند كه نظام فعلی انقلابی ايران،
با تمام نقصها و مشكلاتش، بزرگترين دشمن سرسخت امپرياليسم امريكا و صهيونيسم است و
مبارزه سختی را عليه آنها شروع كرده است كه پدر جد اين رفقا هم در مخشان نميگنجيد،
و تا دنيا دنياست كسی به اين شدت و به اين عمق با امريكا و صهيونسم مبارزه نخواهد
كرد.
آنگاه جوجههای چشم و گوش بسته امپرياليسم روسيه و چين، كه خود با امريكا و
صهونيسم زد و بند ميكنند، چقدر پرتاند كه ماهيت خود را كه نوكری امپيراليسم است
فراموش ميكنند و به كسانی تهمت ميزنند كه جز در مقابل خدای لايزال در برابر هيچ
قدرتی،چه شرقی و چه غربی چه طاغوتی تسليم نخواهند شد.
به كسانی تهمت ميزنند كه
وجودشان، مرگ و حياتشان وقف راه انقلاب و ملت است.
چقدر بيانصافی است، كسانی كه
در زمان طاغوت سكوت كرده بودند، يكباره در زمان انقلاب قد علم ميكنند و شعارهای
تند اخلاقی ميدهند! به قيمت خون مردم و با فدا كردن سرنوشت ملت و انقلاب ميخواهند
آرزوهای موهوم خود را پياده كنند.
اينان ننگ تاريخ و لغت ابدی ملت را برای خود
تثبيت ميكنند.
در زمان نهضت ملی شدن صنعتنفت چنين كردند، از چپ و راست نهضت را
كوبيدند و طاغوت رابازگزداندند. دوباره ميخواهند تاريخ تكرار شود، اما با مقياسی
وسيعتر و عظيمتر كه به وسعت جهان و به درازای ابديت است.
ايكاش كه عبرت
دردانگيز تاريخ همه ما را هوشيار و فريبخوردگان را بيدار كند.
اينان تحت
شعارهای تند عدهای جاهل را فريب ميدهند و در راه منافع صهيونيسم و استعمار آنها
را بكار مياندازد، جوانانی پرشور و فعال كه قلبشان بخاطر آزادی و استقلال ميهن
ميطپد، در حاليكه متأسفانه در راه ضدانقلاب قدم برميدارند.
عجبا! ملتی كه بعد
از 2500 سال، خود را از لجنزار اسارت و ذلت آزاد كرده است و به قدرت ايمان و شهادت،
طاغوت رابه زير كشيده و ميخواهد قد خميده خود را راست كند، ملتی كوچك كه با قدرت
ايمان و شهادت عليه طاغوتها و ابرقدرتها قيام كرده است و در گردابی از خون، كشتی
سرنوشت او در تلاطم معركههای سخت با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم ميكند، از بدن
نحيف و مجروح اين ملت خون ميچكد، ضربات سخت و مهلك دشمنان هر لحظه بر بدن او فرود
ميآيد، كوهی از مسئوليت بر پشت اين مجروح سنگينی ميكند و اين مجروح بايد از
سنگلاخی سخت بگذرد كه در پرتگاههای مهلك در خطر سقوط قرار گرفته است، آنگاه عدهای
از مفسدين و منافقين و ضدانقلابيهای وابسته، بر جراحات اين بدن ضعيف نمك ميپاشند،
و با شعارهای ظاهراً انقلابی باعث تضعيف روحيه اين ملت ميشوند و با تمام قوا
ميكوشند كه اين بدن خسته و مجروح را به سقوط بكشانند تا لاشخورهای استعمار او را
تكهتكه كنند.
كسانيكه در مقابل ملت سنگر ميبندند، عليه ملت و ارادة ملت
ميجنگند و با اين همه خود طرفدار خلقها مينامند! چه بيشرمي! چه دروغ
بزرگي!
آيا نوكران استعمار، مخالفين انقلاب اسلامی ايران انتظار دارند كه ما
حكومت محلی و يا خود مختاری بوجود آوريم و بدست آنها بدهيم؟
شما مسلمانی بياوريد
كه به انقلاب اسلامی و استقلال ايران معتقد باشد، ما همه ايران را بدست او
ميسپريم، از كردستان باشد يا خوزستان يا بلوچستان يا هر نقطه از اقصی نقاط ايران.
اما اگر يك دشمن انقلاب، غربی يا شرقی، بيايد و حتی يك ذره امتياز بخواهد، ما به
هيچوجه موافقت نخواهيم كرد.
مسئله ما مسئله ايدئولوژی است، نه قوميت و نه مليت.
هر كس كه دارای ايدئولوژی اسلامی انقلابی باشد، كرد باشد يا ترك يا بلوچ يا عرب
زبان همه برابرند و برادرند و با هم متحد و همكاری ميكنند. اما حتی در كردستان،
ميبينيد كه يك كرد كمونيست با يك كرد مسلمان در كنار هم جمع نميآيند و عليه هم
ميجنگند، درحاليكه يك چريك فدايی تهرانی با يك چريك فدايی كرد متحدند و آنجا مسئله
مليت يا قوميت بين آنها مطرح نيست، بنابراين چرا بين مسلمانهای كرد و تهرانی
اختلاف مطرح باشد؟
ما آمدهايم كه مسلمانهای دنيا را متحد كنيم، محرومين و
مستضعفين دنيا را كمك كنيم و چگونه ممكن است كه مسلمانهای نقاط مختلف كشور خودمان
متحد نشوند؟ چگونه ممكن است كه محرومين و مستضعفين كشور خودمان را كمك نكنيم؟ بايد
بكنيم و قادريم و خواهيم كرد، انشاالله.
ميگويند فئودالها را مسلح
كردهايم!
اولاً حزب دمكرات است كه سنارمآمدی كثيف و قاچاقچی دزد و فاسد را كمك
ميكند، او را جزء كادر رهبری حزب قرار ميدهد و بدست او دهقانان بيگناه را
ميكشد، با قدرت اسلحه و ترور مال مردم را ميخورد و ميدزدد، و حتی خود قاسملو و
خانوادهاش بزرگترين فئودالهای منطقهاند كه خون مردم را به شيشه
ميكنند.
ثانياً خونريزی در كردستان نتيجه كشمكش بين فلاح و ملاك نيست. عدهای
از احزاب ميخواهند حقايق را منحرف كنند و مردم را با بعضی از نتايج جانبی مشغول
بدارند تا مردم از حقايق اصولی و اساسی غافل بمانند.
اختلافات كردستان نتيجه
توطئههای امپرياليستی است كه ابرقدرتها با همه نيروی خود برای كوبيدن رژيم اسلامی
دست بكار شدهاند و اگر كسی بخواهد اين توطئهها را نتيجه جنگهای طبقاتی داخلی،
بين ملاك و فلاح بداند مسلماً حقايق اساسی و خطرناكی را ناديده گرفته و منحرف شده و
خود را گول زده است.
اين رفقا ميآيند مدلی طبقاتی از جامعه ميسازند و بعد
ميخواهند همه مشكلات و رويدادهای اجتماعی را در همان قالب طبقاتی ماركسيستی پياده
كنند، و چه بسا واقعيتهای عينی جامعه كه در قالب طبقاتی آنها نميگنجد. ولی آنها
واقعيتها را انكار ميكنند و ساختههای موهوم ذهنی خود را جايگزين آن مينمايند تا
با نظريات طبقاتی آنها مطابقت كند! و چقدر جای تأسف است كه اين روش غيرعلمی و
غيرمنطقی سبب ميشود كه حتی بزرگترين واقعيت تاريخ يعنی انقلاب ايران را مورد شك و
ترديد قرار دهند و به نتايجی برسند كه كاملاً مسخره است.
انقلابی در ايران به
رهبری امامخمينی صورت گرفته است كه همه ملت با جان و دل او را ميپذيرند و دنيا هم
او را بزرگترين انقلابی ميشمرد. اين انقلاب مقدس طاغوت را به زير كشيد، نظام را
واژگون كرد، ابرقدرتها را به زانو كشيد، ملت ما را از يك نظام استبدادی 2500 ساله
آزاد كرد.
اما استعمارگران و ابرقدرتها و دستنشاندگان آنها كه منافع و مصالح
خود را از دست دادهاند، از همان شروع انقلاب به شدت فعاليت ميكنند و دنيا را با
تبليغات شوم خود عليه انقلاب ما پر كردهاند و با پول و اسلحه در همه نقاط كشور
آشوب به پا ميكنند و در داخل ارتش و ادارات و مؤسسات توطئه ميآفرينند تا انقلاب
اسلامی ما را به خيال باطل خود به سقوط بكشانند.
ما بايد راه خود را روشن كنيم،
خط خود را معين كنيم، موضع خود را صريحاً بيان كنيم كه خط رهبر انقلابی ايران را
ميپيمائيم يا در خط استعمارگران و ابرقدرتها و دستنشاندگان آنها هستيم. اگر با
انقلاب به جنگ و ستيز برخيزيم بدون شك به دشمنان انقلاب، به ابرقدرتها پيوستهايم
و در جهت نابودی اين انقلاب مقدس گام نهادهايم، هرچند كه شعارهای انقلابی بدهيم و
خود را نيز انقلابی بدانيم. آيا اين مدعيان انقلاب خود قادرند كه به شعارهای ظاهر
فريب خود جامه عمل بپوشانند درحاليكه پس از دهها سال هنوز اربابانشان
نتوانستهاند.بايد ديد آيا چريكهای فدايی خلق يا همرديفهای آنها به آنچه
ميگويند و شعار ميدهند راضی هستند؟
آيا آمدهاند كه زمين را بين كشاورزان
تقسيم كنند؟ آمدهاند كه عدالت اجتماعی را پياده نمايند؟ آمدهاند كه آزادی و
دموكراسی به مردم بدهند؟ و اصولاً قادرند كه چنين كنند؟
ابداً چنين نيست… اگر
دولت همه اين كارها را حتی بيشتر انجام دهد بازهم آنها مخالفت خواهند كرد، فقط راه
ديگری و شعار ديگری انتخاب ميكنند.
اين شعارها برای آنها وسيله است كه دولت را
بكوبند و اگر خودشان به قدرت برسند به هيچوجه اين شعارها را پياده نخواهند كرد….
آنها با نظام اسلامی اختلاف اساسی و ايدئولوژيك دارند و معتقدند كه بايد نظام فعلی
سرنگون شود و نظامی كمونيستی جايگزين گردد و تا آن روز به مخالفت و دشمنی خود عليه
نظام ادامه خواهد داد و از هيچ توطئهای فروگذار نخواهند كرد. چقدر ساده و جاهلند
كسانی كه مجذوب اين شعارهای پر زرق و برق ميشوند و ماهيت آنها را و هدف نهايی و
اساسی آنها را نديده ميگيرند، آنها ميخواهند كه ماهيت ضدانقلابی و ضداسلامی خود
را زير سايه شعارهای زيبا و تند بپوشانند و مردم را از راه اين شعارها بفريبند و به
خود جذب كنند، ولی ما بايد ماهيت آنها را برای مردم فاش كنيم تا حقيقت تلخ وجودی
آنها را حس و لمس كنند و تحت تأثير شعارهای زودگذر واقع نشوند.
بسم
الله الرحمن الرحيم
كردستان،
نامی آشنا كه حوادث بيشماری را در طول تاريخ به دوش ميكشد، و زخمی كه بدست
اربابان خارجی و نوكران پليشان مدتهاست بر پيكره اجتماع ما نشسته است و هر آنگاه
كه استعمارگران نيازی به ايجاد فشار احساس كنند اين اهرم فشار را به حركت آورده تا
به نيّات پليد خود دست يابند.
همزمان با پيروزی انقلاب اسلامی ايران به رهبری
ابرمردی سازشناپذير از تبار حسينيان و بايمردی ملتی زجر كشيده و به پا خاسته
ماجراهای كردستان آغاز شد، تا انقلاب نوپای ما را درگير مسائل و جنگهای داخلی
نموده و از درون متلاشی سازند. حوادث كردستان بر اين پايه، يكی از بزرگترين مشكلات
داخلی ما بود و بعضی اوقات آن چنان حسّاس كه سرنوشت انقلاب اسلامی ما به آن بستگی
داشت و بدون شك «قضيه پاوه» حادثهای بس مهم در تاريخ اين تحولات و شهيد دكتر مصطفی
چمران قهرمان اين حادثه، مقامی والا در زنجير شخصيتهای بارز تاريخ اسلامی و رهروان
پاك حسينی است.
حادثه پاوه اهميّت خاصّی را داراست كه مهمترين آن فرمان تاريخی
امام و يأس دشمنان از سقوط انقلاب اسلامی در آن زمان است و اين حادثه تاكنون كمتر
مورد تجزيه و تحليل دقيق واقع شده است و شايد علت آن باشد كه شاهدان عينی و آگاهان
بصير، با بشهادت رسيدهاند و يا شديداً گرفتار مقابله و دست و پنجه نرم كردن با
ديگر حوادثی بودهاند كه باز توسط استعمارگران بوجود آمده است. همچنانكه خود شهيد
دكتر چمران عموماً فرصتی نمييافت تا بتواند اين وقايع را گوياتر از هر كس ديگری به
رشته تحرير درآورد و بخصوص پاسخی به آن همه هجومها، تهمتها و دروغهای بيشرمانه
مغرضين و دشمنان انقلاب اسلامی باشد.
ولی شهيد دكتر چمران تصميم گرفته بود كه
اين وقايع را تاريخگونه بنگارد و براساس اين تصميم مدارك و نوشتههای خود را
جمعآوری و بخشی از حوادث پاوه را از ابتدای ماجرای كردستان به نگارش آورد ولی جنگ
تحميلی عراق و شهادتش، فرصت پايان بخشيدن آن را نداد و همچنان نيمهتمام باقی
ماند.
گرچه
هماكنون چهره واقعی ضدانقلابيون و همه كسانيكه به ايثارگريها و فداكاريها و
جانبازيها و قهرمانيهای اين عارف و عالم رزمندة شهادت طلب ميتاختند شناخته شده
است و امت مسلمان ما بخوبی آنان را، و شايد نه كاملاً خوب شهيد دكتر چمران را
شناختهاند، ولی آنچنان ميزان اين اتّهامات مغرضان دروغپرداز بالا بوده و آنقدر آن
شهيد بزرگوار تشنه خدمت و ايثار و بيتوجه به سمپاشيهای دشمنان، مظلوم، كه انتشار
همان مقدار نوشتههای نيمهتمام هم ضرورت خاصی را پيدا ميكند، تا همه رزمندگان و
تشنگان حق و حقيقت جرعهای از اين واقعيتها بياشامند و اندكی مسائل و توطئهها را
دريابند و خود را برای مبارزه آگاهانهتر بر عليه اين مستكبران و مزدوران دون
همّتشان آماده سازند و برادران كرد مؤمن ما نيز به عمق خواستهها و خيانتها و
جنايتهای دشمنان انقلاب اسلامی ما واقفتر گردند.
اين كتاب از سهگونه
دستنوشته و سخنرانی تشكيل يافته است، قسمت اعظم و مهم آن همان دستنوشته اصلی
پيرامون حوادث پاوه است كه خود او به رشته تحرير درآورده ولی متأسفانه فرصت اتمام
آن را نيافته است و در اواسط آخرين صفحه دستنوشته، نيمهتمام باقی مانده است.
{ابتدا سرفصل «شروع حركت انقلابي» صفحه91} اين فصل را خود آن شهيد «پاوه، فرمان
تاريخی امام و سرآغاز نجات كردستان» نامگذاری نموده و حتی مطالعهای مقدماتی برای
پشت جلد آن نيز نموده كه در ابتدای كتاب گراور شده است. در اين فصل تحليلی جالب از
آغاز حوادث كردستان براساس طرز تفكر ماديگرانه استعمارگران و حركت و فرمان انقلابی
امامخمينی، رهبر انقلاب اسلامی در جهت خنثيسازی آن ارائه داده شده است و بخصوص
تأكيد او به اهميت فرمان تاريخی امام مسئلهای اساسی است.
نوع دوم، قسمتهايی
است كه از سخنرانيهای شهيد دكتر چمران در زمانها و مكانهای
مختلف پيرامون مسئله كردستان استخراج شده و ارتباط تاريخی خود را بر حسب اتفاق هر
حادثه حفظ ميكند و عموماً در ابتدا يا پايان هر سرفصل به تاريخ ايراد آن سخنرانی
در پاورقی اشاره شده است.
نوع سوم، مطالبی است كه از دستنوشتارهای پراكنده و
گوناگون آن شهيد در طی اين مدت در ارتباط با مسئله كردستان استفاده شده و قسمت عمده
پيشگفتار و چند سرفصل از متن كتاب از اين رديف است كه آن هم عموماً تذكر داده شده
است.
همانگونه كه در كتاب «لبنان» اشاره شده است چون قسمت عمده اين مجموعه نيز
بعنوان كتاب و برای چاپ و انتشار نگارش نيافته، ممكن است در انسجام و ارتباط و
كتابت نقائصی يافت شود كه مطمئناً بخاطر ضعف گردآورنده و تقيّد به حفظ امانت و مشكل
بودن اين جمعآوری و حفظ ارتباط ميباشد و نه نارسائی در بيان يا قلم شهيد دكتر
چمران كه اگر فرصت مييافت و خود اين مجموعه گردآوری شده را مينگاشت مسلماً اثری
نفيس و ارزندهتر ميبود.
به دليل آنكه مطالب گردآوری شده است و از ابتدا منسجم
و مرتب نبوده است، گاهی اوقات در متن كتاب نياز به شرحی بوده كه اگر در پاروقی
ميآمد باعث از هم گسستن رشته كلام ميشد، بنابراين داخل {كروشه} و با حروف ريز
نوشته شده و اين توضيحات نيز از گردآورنده است.
به اميد آنكه اين پنجمين اثری كه
از شهيد دكتر چمران توسط «بنياد شهيد چمران» انتشار مييابد قدمی كوچك در ارائه
حقايقی نه چندان آشكار از وقايع پاوه و كردستان و خدمتی به انقلاب اسلامی در بيداری
و آگاهسازی امت مسلمان، رزمندگان شجاع و برادران كُردمان باشد و به خشنودی امام
مهدی، حضرت حجهابنالحسنالعسكري(عج) و نائب او امام خمينی رهبر بزرگوار مستضعفين
و شادی روح آن شهيد گرانقدر بيانجامد.
مهدی
چمران