فهرست عناوين

1

حركتهاي اسلامي معاصر

نهضتهاي اسلامي

و انقلاب اسلامي ايران

تأليف : دكتر كليم صديقي

ترجمه : سيد هادي خسروشاهي

چاپ اول : 1375

مؤسسه اطلاعات

فهرست عناوين
مقدمه1
7-تاريخ اسلام در مرحله¬اي جديد2
8-انقلاب اسلامي ايرانهدفها و دستاوردها3
     ابزار كفر، درون خانه اسلام3
     مردم، ضامن پيروزى3
     عامل اساسى پيروزى انقلاب3
      يادداشتها3
گزارش كميته‏هاى سمينار3
انقلاب اسلامى ايران:3
     دستاوردها و مشكلات3
     2. گزارش كميته دوم:3
     دستاوردهاى انقلاب اسلامى ايران3
     3. گزارش كميته سوم:3
     موقعيت تاريخى مرحله بعد از استعمار جهان اسلام3
      ابرقدرتها:3
      كفر به‏عنوان يك وحدت فرهنگى:3
      علوم و تكنولوژى:3
     گرسنگى، فقر و بيمارى:3
     نتيجه:3
4. گزارش كميته چهارم:3
تأثير انقلاب اسلامى بر نهضت جهانى اسلامى3
     1. رهبرى:3
     2. روش:3
     3. نقش علماء:3
      4. دانشجويان و جوانان:3
     5. مسائل جهانى:3
قطعنامه سمينار جهانى3
انقلاب اسلامى ايران: دستاوردها، مشكلات و دورنماها3
      به‏دعوت مؤسسه اسلامى لندن 3
10 تصوير كلى و چارچوب تبليغاتدرحكومت اسلامى3
     خستگى ناشى از دستاوردهاى خلاق3
     اسلام صرفاً در يك كشور بى‏معناست...3
     ايران: قلب سياسى امت اسلام3
     نتيجه‏گيرى3
11آينده حرمينوتجديد قدرت سياسى اسلام3
     مقدمه3
     آينده حرمين وجديد قدرت سياسى اسلام3
     انقلاب اسلامى ايران3
     انقلاب اسلامى در خارج از ايران3
     انقلاب اسلامى، يك ضرورت جهانى3
     انقلاب اسلامى در سياست جهان3
     درگيرى با غرب3
     چه اقداماتى بايد صورت پذيرد؟3
اعلاميه سمينار جهانى3
درباره آينده حرمين3
      حرمين، سيره و سنت حضرت محمد(ص)3
      حرمين تحت سلطه سعوديها3
     چه اقداماتى بايد صورت گيرد؟3
12-پيدايش حكومت اسلامى و تقريب بين مسلمانان3
13- نهضت اسلامى ونظم نوين جهانى3
14-امت اسلامى وپى‏آمدهاى مسئله ‹‹ سلمان رشدى»3
      تذكر3
15-وحدت و نهضت جهانى اسلام4
     يادداشتها5

مقدمه

در جلد اول اين مجموعه بحث‏ها كه تحت عنوان: « مسائل نهضت‏هاى اسلامى » ( شامل ديدگاههاى خاص دكتر كليم

صديقى در رابطه با مسائل و مشكلات نهضت‏هاى اسلامى معاصر) چندى پيش منتشر گرديد، وعده داديم كه جلد دوم آن را

نيز دراختيار علاقمندان قرار دهيم. اينك مجموعه ‏هاى ديگر وى، و اين ‏بار بيشتر در رابطه با « انقلاب اسلامى ايران » بدست چاپ سپرده مى‏شود تا با انديشه‏هاى دكتر كليم صديقى، بيشتر آشنا شويم.

براى آنكه با چگونگى اين ديدگاه بطور اجمال اشاره كنيم - با توجه به محدوديت بحث در يك مقدمه - مى‏توانيم بگوئيم كه دكتر كليم صديقى درميان انديشمندان معاصر به « آينده‏اى دورتر» مى‏نگرد و معتقد به يك « مبارزه جهانى » براى تشكل و تجمع « كلّ امت» است. او در ضمى‏باورى به هرگونه تشكل حزبى، خواستار مبارزه‏اى است كه به تشكيل و پيدايش دولتهاى اسلامى - نظير جمهورى اسلامى ايران - بيانجامد و درنهايت امتهاى اسلامى در سلسله مراتبى - به رهبرى امام - به اتحاد واقعى دست يابند. بررسى ديدگاه وى را از مقدماتى كه طرح مى‏كند آغاز كنيم.

وى معتقد است تمام اختلافات و تفرقه‏ها و مصائب دنياى اسلام از ملى‏گرائى و « ناسيوناليسم » سرچشمه مى‏گيرد. جوامع اسلامى در دوران قيموميت سياسى امپرياليسم، با تربيت روشنفكران، فيلسوفان و رهبران ى مواجه شد كه برترى فكرى و فرهنگى غرب را پذيرفته بودند. بايد ه نمود كه غرب تنها به كنترل ساختارهاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى مسلمانان راضى نبود، بلكه انهدام كامل همه نهادهاى موجود در جوامع سنتى اسلامى را در هدف درازمدت خود منظور داشته بود و براى تحقق اين هدف، استعمار به تشكيل دولتهايى در مناطق تحت نفوذ خود مبادرت ورزيد و همين دولتهاى وابسته بودند كه مؤسسات و نهادهاى ادارى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى را به شيوه اروپايى در اين كشورها تأسيس نمودند. مردم اين مستعمرات تنها هنگامى فرصت پيشرفت و مشاركت در اين نظام جديد را مى‏يافتند كه زبانهاى اروپايى و آموزش اروپايى را در دانشگاههايى به شيوه اروپايى، فراگرفته و به ‏طوركلى ديدگاه غرب نسبت به زندگى را بپذيرند. طبقات غربزده‏اى كه بدين ‏ترتيب پرورش مى‏يافتند در اين اميد به‏سر مى‏بردند كه روزى اداره امور دولتهاى مستعمره به‏عنوان « دولت مستقل »! به آنها واگذار گردد. اما لازمه اينكه از نظر سياسى آماده انتقال قدرت كنند، اين بود كه ابتدا « ناسيوناليست» گردند و مقدارى از اسلام را با سياستهاى لائيك بياميزند. از اينجا بود كه « پدران ملت » از زير خروارها خاك سربرآوردند و استقلالى كه به ما به ارث رسيد، چيزى بيش از تداوم همان دولتهاى استعمارى اروپايى نبود. اين دولتهاى استعمارى كه اكنون « كشورهاى ملى!» ناميده مى‏شوند، انباشته از مرزها، پرچمها، سرودها، زبانها، لباسها و روزهاى ملى و « تاريخ ملى » و بالاتر از همه، منافع ملى! هستند. هر ملت جديدى با انحصارى‏ترين اصطلاحات تعريف مى‏شود و هيچ دو كشورى، دا منافع ملى يكسان و مشترك نيستند. اين امر اثرات نابودكننده‏اى بر امت اسلامى داشته و امروزه نقشه سياسى امت نمايانگر جهانى‏شدن سيستم « كشورملت» مى‏باشد. اين نشانه‏اى از شكست و تجزيه قدرت سياسى اسلام و ادامه سلطه فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى غرب بر سرزمينها و مسلمان است. از دست‏دادن سرزمين فلسطين صرفاً به‏دليل تجزيه «امت اسلامى» به « كشورملتها » بوده است.

دكتر كليم صديقى معتقد است هيچ پيشرفتى در زمينه تجديد بناى اسلام در چهارچوب كشور ملتهاى پس از دوران استعمار، مقدور نيست. « بايد همه كشورهاى ملى را كه امروزه سرزمينها، مردم و منابع امت را استثمار و بهره‏كشى مى‏كنند، از بين برد! كشورهاى مسلمان در جهان امز بر پايه تركيبى از استبداد داخلى و پشتيبانى خارجى به بقاى خود ادامه مى‏دهند. اين دولتها هيچ ريشه‏اى در تاريخ اسلام و تاريخ مردم خود ندارند و لذا به حل هيچ مسأله‏اى براى مردم خود قادر نيستند.»

در قبال وضع موجود دكتر صديقى معتقد است:

بايد اين را درك كنيم قدمى را كه مى‏خواهيم به سمت تشكيل « واحده جهانى » برداريم، بزرگترين تحول تاريخ بشريت است. بايد برنامه‏ريزى گذرا و تحوّل به‏سوى امت از درون يك بررسى موشكافانه و صحيح قرآن و سنت توسط علما صورت گيرد. قرآن از زمان نزول وحى ثابت بوو تا ابد نيز ثابت است، اما همه چيز در درون آن يافت مى‏شود و اين ما هستيم كه با جذب دانش جديد و درك تحولات تاريخ، مى‏توانيم دريچه‏هاى تازه‏اى به فهم قرآن باز كن دكتر كليم صديقى معتقد است كه امر برنامه‏ريزى براى تشكيل امت واحده تاكنون توسط هيچيك از متفكرين اسلامى در 200 سال گذشته عنوان نشده است. بلكه دستاوردهاى علمى، اقتصادى و تكنولوژيك غرب آن‏چنان چشم متفكرين مسلمان را خيره كرده است كه آنان به « پيشرفت » در سا تعاريف و مفاهيمى كه غرب ارائه كرده، راضى گشته‏اند و حتى تلاش فراوانى نيز براى آشتى‏دادن اين مفهوم پيشرفت با اسلام صورت داده‏اند. و همين تلاشها بوده است كه به ورود سوسياليسم، دموكراسى و سرمايه‏دارى به اسلام منجر شده است. لازمه تحول به سوى امت، ابتدا قبين واقعيت است كه هيچ سازگارى بين اسلام و غرب وجود ندارد. در موقعيت تاريخى كنونى تنها اعلام سازگارى تمدن اسلام و غرب است كه ما را از خفقان روانى كه غرب ما را در آن گرفتار كرده نجات مى‏بخشد. اين ما را مجبور مى‏كند كه اهداف دين خود را تنها خودمان و برحسب ارهاى اسلامى تعيين كنيم و آلترناتيوهايى درقبال « گاو مقدس» كاپيتاليسم، سوسياليسم و دموكراسى بيابيم!

ما راه درازى براى تحوّل كامل به‏سوى تشكيل امت در پيش داريم و اين مانند يك جريان تكامل تاريخى است و تحقق يكشبه آن را انتظار نداريم. اما تغيير جهت فورى‏اى كه در حال حاضر بدان نيازمنديم، ايجاد يك جنبش اسلامى جهانى است كه ناسيوناليسم و « كشور ملت » را ردّ ده و اعتقاد به ناسازگارى تمدن اسلام و غرب داشته باشد. در رهبرى اين جنبش به هيچ‏وجه نبايد از آنان كه با روشهاى غرب پرورش يافته‏اند، استفاده كنيم. اينان ابزارهاى اصلى غرب براى مبارزه با اسلام هستند. بلكه بايد از كسانى استفاده نمود كه از ريشه خود اسلام برخاه باشند. بگذاريد اسم آنها را « علما» بناميم. اگر اين گروه وجود ندارند، بايد آنها را بوجود آورد. اين جنبش به علمايى نياز دارد كه ضمن درك موقعيت كنونى امت به رژيمهاى سكولار وابسته نبوده و محتاج پشتيبانى آنها نباشند.

دكتر كليم صديقى نمونه رهبرى امام خمينى در ايران را بهترين الگويى مى‏داند كه ديگران نيز بايد از آن پيروى نمايند: نبرد ما براى تشكيل امت يك نبرد همه‏جانبه و در تمامى ابعاد و فعاليتهاى انسانى خواهد بود. اين نبرد در نقاط مختلف جهان و در سطوح مختلف دنبال اهد شد. اوّلين نقطه‏اى كه اين نبرد در آنجا به پيروزى دست يافته و به تشكيل دولت اسلامى منجر شده است، ايران كنونى است كه بايد رهبرى اين مبارزه جهانى براى تشكيل « امت» را به‏دست گيرد. شيوه مبارزه نيز از روى سيره و روش پيامبر اتخاذ مى‏شود. بنابراين نبايد اير بحث كنيم كه چون در اسلام « شورا» داريم، « دموكراسى » نيز اسلامى است و يا چون اسلام معتقد به برابرى است، « سوسياليسم » در اسلام وجود دارد. معناى دقيق لااله الاّاللَّه در دنياى كنونى اين است كه قبل از اينكه آنچه را مى‏خواهيم بسازيم، همه‏چيز موجود در صحنه را از بين ببريم!(1)

1- رجوع شود به:

Siddiqui Kalim (ed) - Issues in the Islamic Movement 1984-85; London The Open Press 1986 p. .24-1 ( به نقل از: تاريخ و فرهنگ معاصر شماره 9-10).

... اينك پس از شناخت كلّى انديشه دكتر كليم صديقى، با بخش ديگرى از ديدگاههاى وى - و اين‏بار، بيشتر درباره انقلاب اسلامى ايران - آشنا مى‏شويم
2

سيدهادى خسروشاهى

تهران - فروردين 1374 .

7تاريخ اسلام در مرحله¬اي جديد

جهان ادعا مى‏كند كه از پويايى حركت اسلامى غافلگير شده است. نخستين واكنش دشمنان اسلام، حتى پيش از آنكه بكوشند ما را درك كنند، اين بوده است كه اعتبار اسلام را مخدوش سازند. به همين دليل اوصاف متعددى چون « اسلام ستيزگر» ، « نوظهور» و« انقلابى» اختراع كرده‏اند تا ترس از اسلام را ترويج نمايند. اين اوصاف بر اسلامى كه مسلمانان مى‏شناسند، منطبق نيست زيرا اسلام بر يك حقيقت ثابت استوار است كه از سوى خداوند متعال فرستاده شده است. اسلام حركتى نيست كه مسلمانان آن را ابداع كرده باشند، بلكه به عنوان يك حركت از سوى خداوند فرود آمده و در طول تاريخ طولانى خود، همچنان يك حركت مانده است. اين دين به گونه‏اى جدل‏ناپذير به حركت و پيشرفت انسان مرتبط بوده است. تا قرنهاى متمادى پيامبران يكى پس از ديگرى در بسيارى از نقاط جهان اين حركت را به پيش مى‏بردند. بيش از 124000 پيامبر رسالت را بر دوش كشيده‏اند كه آخرين آنها - محمد(ص) - خط مشى و نمونه اين رسالت الهى را به اتمام رسانيد. از آن زمان به بعد، حركت اسلامى براى پيروى از اين الگو و تحقق همان نتيجه يعنى تأسيس دولت و تمدن اسلامى كوشش مى‏نمايد. تنها در دورانهاى اخير معاصر است كه بعضى از رسالت روشن و مستقيم و از خط اسلام منحرف شده‏اند. نتيجه اين امر پيدايى « اسلام تسليم‏پذير» مورد قبول دشمنان ماست كه اين تحول شادمانه مورد استقبال آنان قرار گرفت. ولى انقلاب اسلامى ايران به‏طور ناگهانى و اعجازانگيز، حلقه وصل گمشده ميان اين رسالت و خط مآن را بازگردانيد، پس نتيجه‏اى كه گمشده و مطلوب مانده بود، بروز كرد.

ايران اسلامى به حركت اسلامى در قبال ديگر حركتها برترى بخشيد نه چيزى بيش از اين. ايران اسلامى چيز - ماهيتاً - جديدى به ما نبخشيده است. اينكه رهبرى در ايران از خودخواهى به‏دور است، فروتن و خودشكن است و - هيچگاه - پذيراى سازشها و راه‏حل‏هاى نيم‏بند نياز آنجا ناشى مى‏شود كه سنت پيامبر(ص) اينگونه بوده است. اينكه حركت اسلامى در ايران داراى ديدگاه جهانى خالى از موانع دنيوى لائيك است، به اين بازمى‏گردد كه سنت پيامبر(ص) اينچنين بوده است. اينكه ايران بر سر ريشه‏كن سازى تمام بقاياى ارزشها و فرهنگ بيگانه اصرمى‏ورزد، از اين رو است كه قرآن كريم به ما دستور انجام اين كار را داده است. اينكه ايران بر نابودسازى سرمايه‏دارى و تمام گونه‏هاى استثمار مستضعفان اصرار مى‏ورزد، از اين جهت است كه اين حكم خداست. اينكه ايران در مقابل « قدرتى » چندين بار بزرگتر از خود، به نبرمى‏خيزد، به اين دليل است كه خداوند متعال رهبر واقعى حركت اسلامى است، و هيچ « ابرقدرتى » جز او در جهان نيست و تمام جهان از آن او است، و حركت اسلامى هيچ قدرتى جز او را به رسميت نمى‏شناسد... اينگونه درمى‏يابيم كه آنچه در صحنه ايران روى مى‏دهد، تازگى ندارد.

ولى درسها و عبرتهاى ژرفى از تجربه انقلاب اسلامى ايران مستفاد مى‏شود. چه بسا مهمترين درسى كه بايد بگيريم اين است كه شخصيت ملى منطقه‏اى درست نقطه تضاد با اسلام است. از اين رو از زدودن تصويرهاى ملى از ذهن مسلمانان، در تمام سطوح، گريزى نيست. اين گفته بىاس است كه « مليت» عنصر اساسى دولت است. بسيارى از حركتهاى «استقلال‏طلبانه» اين گفته را تكرار كرده‏اند. اسلام، به‏خودى خود، شخصيتى كافى است كه ديدگاه كامل خود را درباره دولت دارد. براى دولت لائيك در بين مسلمانان جائى نيست، مسلمانان نيازى به نظام لائيك ندارند... نتيجه قطعى اين ديدگاه اين است كه تمام دولتهاى پس از استعمار و نظامهاى سياسى آن موجوديتهايى با مشروعيت كوتاه‏مدت و روبه زوال بيش نيستند. حركت اسلامى همانند يك پارچه است كه فرقى ميان اول و آخر آن نيست. بنابراين تفاوتى ميان مسلمانان براساس اينكه در كشورى ر اقليت يا در اكثريت‏اند وجود ندارد. مسلمانان ساكن در كانادا، ايالات متحده و اروپا و ديگر مناطق، بخشى از امت اسلامى‏اند، درست همانند كسانى كه در ديار اسلامى زندگى مى‏كنند. شاخه‏هاى اروپايى و آمريكايى حركت اسلامى در ايران، نقش فعال « هسته‏هاى » كوچك در كى خارجى را ثابت كرده است. تمام بخشهاى حركت اسلامى بايد منابع خود را بسيج كرده و در راه دفاع از بخش اصلى و بى‏دفاع كه در حال حاضر ايران است بكار گيرند. وقتى بخشى ديگر در جايى ديگر با همين وضعيت روبرو شود حركت اسلامى وظيفه دارد منابع خود را در آنجا متمركز سازد.

بدبختانه صداى حركت اسلامى در مورد مسئله ايران بوضوح شنيده نمى‏شد، تا چه رسد به اينكه نقش عملى داشته باشد. در حالى كه عموم مسلمانان در همه جا احساس وابستگى قوى به انقلاب مى‏كردند، اما مجال اندكى براى ابراز احساسات داشتند. « رهبران» ادعايى كه احساس كردنمنافع‏شان در خطر است، توانستند، بوسيله دستگاههاى تبليغاتى، و طبق معمول به كمك دستگاههاى تبليغاتى غرب كه در مخدوش‏كردن تصوير انقلاب يد طولايى دارند به مانورهايى دست بزنند. آنان همچنان مى‏كوشند با مهاركردن انقلاب و متهم‏كردن آن به « شيعه‏گرى » و بهانه ‏كرجاد شرايط مناسب همانند ايران« آن را داخل ايران نگاهدارند. ولى واقعيت اين است كه حركت اسلامى حقايق انقلاب اسلامى را در كليه سطوح جذب كرده است. توده‏هاى مسلمانان امروزه به شرايط لازم براى حركت و دولت اسلامى آگاهترند. اين توده‏ها از اين پس فريب نخواهند خورد دوباره با مسكّن‏هائى چون « دموكراسى اسلامى » ، « سوسياليسم اسلامى » و « ملى‏گرايى اسلامى » بى‏حس نخواهند شد. آنان خواستار حركتهايى خواهند شد كه اين موانع و پس مانده‏هاى دوران استعمار را از سر راه بردارد، و بدان دست خواهند يا فت.

تاريخ اسلام اكنون وارد مرحله جديدى شده است. سير قهقرايى و انحطاط شتابان ما متوقف شده است، اگرچه، هنوز، حركتمان را به‏سوى پيشرفت و تعالى آغاز نكرده‏ايم. كابوس دوران پس از استعمار اكنون به سر مى‏آيد. اينك ادراك تازه‏اى نسبت به منزلت، سمت‏گيرى و هدف ودمان پديد آمده است. ولى دوره درمان درست همانند دوره انحطاط و شكست دردناك خواهد بود زيرا گزينه‏هاى آسان موجود نيست. تاريخ پاره‏تن خود را، با گوشت و خون باز مى‏ستاند. درمان ما ضرورتاً به زيان ديگران نخواهد بود، اگرچه دلايل موجود گواهى مى‏دهد كه ديگران ا نخواهند داد كه ما به سلامت از اين مرحله گذر كنيم. تجربه ايران از انقلاب به اين سو مسئله‏اى است كه بر خود گواهى مى‏دهد. بسيارى از مسلمان‏نماها، همان بازى‏اى را خواهند كرد كه قدرتهاى خارجى مى‏خواهند. بسيارى از نظامهاى پس از استعمار با هر گامى كه حركت ا برمى‏دارد مخالفت خواهند ورزيد. بسيارى از اين نظامها حتى بر سر راه تلاشهاى محدودى چون اين نشريه - كرسنت - موانعى قرار خواهند داد.

در چنين مواردى، بايد آرامش خود را حفظ كنيم. برخوردهاى انفعالى بايد داخل خانه اسلامى در مرزبنديهاى اسلامى بماند. پيامبر(ص) هيچگاه در قبال دشمنانش انفعالى برخورد نكرد. وى حتى با كسانى كه آزارش مى‏دادند مهربان و باگذشت بود. در سالهاى اخير مى‏بينيم كه بسرى از نشريات « اسلامى » و خبرنگاران « مسلمان» زبان انفعالى بكار مى‏برند. بنظر مى‏رسد آنان از روش « گروههاى حاشيه‏اى » سياسى غرب تأثير پذيرفته‏اند. ما در حركت اسلامى، بايد درقبال اشخاص و چيزهايى كه با آن بده‏بستان يا رويارويى داريم، روشن‏بين باشيم. بايد باساده نظراتمان را بيان كنيم. نبايد با دشنام‏گويى به پستى نزول كنيم خواه موضوع به حكومت خاندانهاى حاكم مسلّط بر ملتهاى مسلمان مربوط باشد، خواه كاخ سفيد يا كسان ديگرى كه با آنان اختلافاتى داريم... برماست كه بى‏وقفه و به‏طور خستگى‏ناپذير و بدون واهمه، تضاد دوگانگى‏هاى تمدن غرب و پايه‏هاى بينشى، فلسفى و ساختارى آن را كه بر وجودمان سنگينى مى‏كند، عريان كني سخنرانيهاى امام خمينى طى دو سال گذشته ديدگاه جهانى جديدى براى مسلمانان و حركت اسلامى ترسيم كرده است. روش وى چه بسا قديمى بنظر مى‏رسد ولى اصالت و شادابى پيامش از جمله چيزهايى است كه جاى آن سالهاست در صحنه سياسى اسلامى خالى بوده است. وى براى هميشه در رابه روى « توجيه‏گران » (2) بست ولى فروتنى‏اش - در زمانى كه به بزرگترين دستاوردهايش نائل مى‏آيد - درسى ايده‏آل در رفتار شخصى به‏شمار مى‏آيد، درسى كه جز شمارى اندك از بزرگان تاريخ هيچكس قادر به ارائه آن نيست. كسانى كه از ميان ما به فرهنگ غربى دست يافته و بر طرز زندگى غربى و حتى فرهنگ و ديدگاه غربى واقف گشته‏اند، پيام امام را با توجه به نقشى كه ما بايد در دوران معاصر انجام دهيم، هماهنگ‏تر و به‏خود نزديكتر مى‏يابند. يكى از ويژگيهاى اساسى تمدن غرب اين است كه انسان را به فردى مغرور و خودخواه مبدل مى‏سازد. اگر جوانى را در جشن فارغ‏التحصيلي¬اش در دانشگاه ببينيد، خواهيد ديد كه او روى قاليچه عقلايى در بلنداى آسمان به پرواز درآمده است. كسانى كه به مدارك حرفه‏هايى چون پزشكى، حقوق و مهندسى دست مى‏يابند، ديگر به انسانهاى عادى احساس وابستگى نمى‏كنند. ما، مسلمانانى كه با فرهنگ غربى تعليم يافته‏ايم، پست‏ترين مسلمانانى هستيم كه به اين امت وابسته شده يا بهتر است بگوئيم آن را آلوده كرده‏ايم. ما درواقع دليل خوارى و انحطاط مسلمانان هستيم، درست همانگونه كه خود نيز پيامدهاى عَرَضى اين انحطاط هستيم. بر ماست كه، از نو، ساده‏ترين مبانى رفتار اسلامى را بياموزيبايد بر اسب چموش غرور و خودخواهى‏مان لگام بزنيم. بر ماست كه هرچه مهارت داريم - اگر مهارتى داشته باشيم - در خدمت به حركت اسلامى بكار گيريم. بزرگترين خدمتى كه مى‏توانيم انجام دهيم اين است كه به زبان روز ديدگاه جهان اسلام را روشن كنيم. در اين راستا بايد منا انسانى و مادى امت را كه اكنون درجهت هدفهاى دشمنانه يا ناهمگون با هدفهاى حركت اسلامى بكار مى‏رود، بسيج كنيم.

2- توجيه‏گران، نخبگان غربزده مسلمان هستند چون « سيد احمدخان » و پيروانش كه در حد توان مى‏كوشند ميان اسلام و تمدن غرب تلفيق دهند. آنان ادعا دارند كه ارزشهاى تمدن غرب از اسلام سرچشمه مى‏گيرد - م .

كارى كه همچنان در پيش داريم بس بزرگ است... ولى حجم مشكل يا مخالفتها ما را سست نخواهد كرد، كه سنت پيامبر(ص) همين است.


3

8انقلاب اسلامي ايرانهدفها و دستاوردها

تضاد جهانى اسلام و كفر

براى نخستين ‏بار، گروهى از آگاه‏ترين و متعهدترين انديشمندان امت اسلامى گردهم جمع شده‏اند تا پاسخى سنجيده و دقيق درباره انقلاب اسلامى در ايران مطرح كنند و اين يك فرصت تاريخى است.

اين سمينار، ما را بر آن مى‏دارد تا دست‏آوردها، و چشم‏اندازها را مورد بررسى قرار دهي مدت زمانى كه در اختيار داريم، بسيار كوتاه و مطالب مورد پژوهش بسيار گسترده است و ما آگاهانه و سنجيده از شما خواسته‏ايم كه مطالبى درباره موضوعات گوناگون به رشته تحرير درآوريد. البته مى‏دانيم كه اين امكان وجود ندارد كه همه مقالات و تمام نقطه ‏نظرات و كلموضوعاتى كه درباره انقلاب اسلامى وجود دارد در اين سمينار مطرح شده و يا مورد بررسى كامل قرار گيرند.

بنابراين، ضرورى است زمينه‏هايى را كه به‏نظر « مؤسسه اسلامى » به آنها توجه بيشترى بايد مبذول گردد، يادآور شوم، اين سمينار با اين هدف كه ايران، انقلاب اسلامى، علما و يا مردم ايران را مدح و يا تحسين نمايد منعقد نشده است، زيرا كه حمد و ثنا، ويژه خداوند است دوستان و برادران ما در ايران هم نيازى به تمجيد و تحسين ندارند، چرا كه آنها به تكليف خود عمل مى‏كنند.

بايد توجه داشت كه انحرافات و شكست‏ها نيز از نظر تاريخى همان عظمت و اهميت را دارا خواهند بود. البته در شرايط كنونى جهان معاصر، كوچكترين جرقه نور كافى است تا آنهايى را كه در تاريكى مطلق به‏سر مى‏برند خيره سازد. من بى‏پرده بايد بگويم، وقتى كه انقلاب اى در سال 1979 ميلادى در ايران به پيروزى رسيد از آن بيم داشتم كه چيزى بيش از لمحه‏اى از نور نباشد كه ناگزير دوباره مغلوب تاريكى مى‏گردد!...

اين ترس تقريباً دائمى بود كه ما را در « مؤسسه اسلامى » برانگيخت تا از اين نور، در حد امكان بهره‏مند شويم.

ولى پس از اشغال لانه جاسوسى آمريكا، توسط « دانشجويان مسلمان پيرو خط امام » در نوامبر سال 1979 اين نظريه و احتمال كه انقلاب اسلامى يك واقعيت اعجاب‏انگيز و تحسين برانگيز موقت نخواهد بود، قوت گرفت و ما بطور جدى احساس كرديم كه مدت درازى از نور خورشيد بهره‏د خواهيم شد و بعد از زمستانى سرد، طولانى و تاريك در تاريخ مسلمانان، بهار تجديد حيات فرا رسيده است.

آنچه از آن به بعد در داخل ايران و در دنياى خارج، در رابطه با ايران به وقوع پيوسته است به من اطمينان بخشيده كه انقلاب اسلامى ايران، تجلى واقعى حقيقت محض - كه اسلام است - مى‏باشد.

در سالهاى گذشته ما در « موسسه اسلامى» تمام وقت خود را به مطالعه چگونگى انقلاب اسلامى اختصاص داديم و بيشترين توجه ما بر اين محور متمركز بوده است كه به‏نحوى - و در حدود امكانات خود - انقلاب اسلامى را به امت اسلامى خارج از ايران ربط دهيم. ما در همان ابتداپى برديم كه به گونه‏اى اندك مى‏توانيم برادران خود را در ايران يارى دهيم درحقيقت يكى از ويژگى‏هاى يك انقلاب اسلامى، استقلال ذاتى و خودكفائى آن است و آنچه در سالهاى گذشته رخ داده است نظر ما را كه انقلاب اسلامى كاملاً به خود متكى بوده و مستقل است، تاييد نموده و البته بايد هم چنين باشد، چرا كه اسلام حقيقت تام است و هر نوع تجل آن بايد به‏طور كامل استقلال داشته باشد.

اين، همچنان بدان معنى است كه هر جزء كوچك از كل خود نيز « تجلى كل » است و به همين دليل كاملاً مى‏تواند نشان‏دهنده حقيقت وجودى خود، به تنهايى باشد، گويى كه خود تمام حقيقت است و شايد به همين دليل ابعاد فيزيكى « نمونه حقيقت تام » در ابتداى پيدايش همواره كوچكلوه مى‏كند. مدينه پيامبر (ص) و دوران خلفاى راشدين را بررسى مى‏كنيم. اگر تجلى فيزيكى تمام حقيقت لازم بود كه به وسعت خود حقيقت باشد، خداوند متعال يك قاره و يا يك شبه قاره را براى وحى و نبوت انتخاب مى‏فرمود، ولى مى‏بينيم كه جمعيت پراكنده و نسبتاً كم « حجاز» چيزى از كمال و خاتميت نبوت و وحى نمى‏كاهد و تمامى حقيقت سرتاسر گيتى را دربرمى‏گيرد، ولى همچنين در كوچكترين ذرات نيز بسر مى‏برد و هرگاه هرجا، و يا هرگونه كه تمامى حقيقت، خود را متجلى سازد، بر باطل عليرغم ابعاد و قدرت آن، غلبه مى‏يابد و اصولاً يك خصلت اساسي باطل، نقص دائمى آن است و اين كه « باطل» همواره احساس ناامنى مى‏كند. باطل هر اندازه كه به ظاهر نيرومند و ريشه‏دار باشد هميشه از هر شكلى از حقيقت، ترس و واهمه دارد و به همين دليل است كه كارگزاران و حاميان و تغذيه‏كنندگان باطل، هميشه ناتوان و ناامن هستند و ايعف و احساس ناامنى، خود را به صورت تلاش در قدرت‏طلبى، سودجوئى، تجاوز، سركوبگرى و استثمار ظاهر مى‏سازند.

در حركت سريع و گسترده تاريخ و در تاريخ‏نويسى اسلام، دوره‏هايى تكرارى از برترى كفر و برترى اسلام به‏طور آشكار وجود دارد. به نظر من اصولاً اين دوره‏هاى تكرارى از انحرافات و تصحيح انحرافات، جوهره زنجيره طولانى پيامبران تا زمان ختم نبوت به‏وسيله پيامبر اسلام (ص) بوده است. با اين حال بايد توجه شود كه تاكنون همه مراحل درگيرى بين اسلام و باطل در مناطقى تقريباً كوچك و از نظر جغرافيايى محدود، بوقوع پيوسته است. تمام پيامبران قبل از حضرت محمد (ص) بر ملت‏هايشان وارد گرديدند، اما هرگز خاتميت، جهان‏شمولى و يا پايدا پيامى را كه آورده بودند اعلام ننموده‏اند، البته خود حضرت محمد (ص) نيز در آغاز از نظر جغرافيائى در يك ناحيه كوچك از جهان باقى ماند. اگرچه رسالتى را كه بر عهده داشت و نمونه‏اى را كه ارائه نمود، براى همه انسانها و براى همه زمانها بوده است. بدين ‏ترتيب يك مله جهانى بين اسلام و كفر سرانجام اجتناب‏ناپذير است، و به‏نظر من اين مقابله جهانى يك امر اجتناب‏ناپذير تاريخى است.

اينكه چگونه و در چه تاريخى اين درگيرى جهانى به وقوع مى‏پيوندد، قابل پيش‏بينى دقيق نيست. آنچه براى ما اهميت دارد، اين است كه دريابيم تاريخ بى‏وقفه به‏سوى چنين درگيرى در حركت است و امت اسلام، بايد خود را براى رويارويى با آن آماده سازد، و براى آن، علو شوق به‏وجود آورد. به تعبيرى اين مقابله درحقيقت يك ويژگى و تركيبى مداوم از تاريخ است. تاريخ اسلام بعد از خلفاى راشدين شاهد انحرافات روبه تزايد قدرت سياسى مسلمانان، با دورى از معيارهاى پى‏ريزى‏شده توسط پيامبر اكرم (ص) و قرآن كريم بوده است و همين قدرت‏هياسى و انحرافى مسلمانان منحرف عمدتاً مسئول بسيارى از ضرباتى بوده‏اند كه بر كفر جهانى، در بسيارى از نقاط دنيا در رابطه با گسترش اسلام - از سواحل اقيانوس اطلس تا اقيانوس آرام - وارد گرديد؛ اما متأسفانه به دليل انحراف بنيادى و روزافزون در حاكميت، قدرت سياسى سلمانان محكوم به ضعف، نابودى و تسليم تدريجى دربرابر نيروهاى كفر بود.

در اينجا قصد ندارم كه رابطه بين سقوط سياسى مسلمانان و پيدايش روبه افزايش قدرت سياسى كفر را به‏طور كامل توضيح دهم، ولى به هرحال اين يك حقيقت تاريخى است كه رخ داده است. از دويست سال قبل و يا بيشتر، شايد از آغاز سقوط « اسپانيا» ، تمام مناطق مسلمان‏نشين جه و مراكز قدرت سياسى، ادارى و اقتصادى آنها تحت سيطره كفر درآمده است.

اين نشان‏دهنده اهميت دوره استعمار و امپرياليسم براى ما مسلمانان است، اگرچه مناطق غيراسلامى نيز توسط همين نيروها تسخير شده و به استعمار كشانده شدند.

در مناطق غيراسلامى، تنها برترى يك نيروى كفر نيرومند بر نيروى كفر ناتوان بوده است، اين حقيقت كه نيروهاى كفر از طبيعت و ويژگى بنيادى و اساسى مقابله بين اسلام و كفر آگاه بوده‏اند، از هجوم آنها براى مسيحى‏كردن بت‏پرستان آفريقا و به‏كارگيرى مسيحيت ارتجاه‏عنوان اسلحه سياست‏هاى استعمار و امپرياليسم قدرت‏هاى غربى كاملاً نمايان است.

پس، موضوع مورد بحث من، روند تاريخ است كه جهان بى‏وقفه به سوى يك درگيرى جهانى بين حق و باطل و اسلام و كفر پيش مى‏رود. براى به‏وقوع پيوستن چنين امرى، لازم است بين نيروهاى اسلام و كفر، حالت تضاد و دو قطبى جهانى بوجود آيد.

نمونه‏هاى دوره‏اى تاريخ، به‏واسطه درگيرى‏ها و خصومت‏هاى پى‏درپى بين اسلام و كفر، اين الزام را به‏وجود مى‏آورد كه كفر، نقشى نيرومند، جسور و مبارزه‏طلب را ايفا مي كند.

براى يك مبارزه جهانى، لازم است كه نيروى كفر به‏گونه‏اى جهانى سلطه‏گر، استكبارى، متمركز و سازمان‏يافته جلوه‏گر شود. به‏نظر من اين چيزى است كه هم‏اكنون به‏طور كامل رخ داده است. امروز تمدن غرب، به مثابه چتر وحدت جهانى كفر درآمده است. كفر در تمام ن در اكثر مراحل تاريخ مى‏زيسته است و سرتاسر تاريخش تمدن‏هاى متعددى را از خود به يادگار گذاشته است. تمام اين تمدن‏هاى نخستين در مناطق جغرافيايى محدودى مانند مصر، چين، هند، بين‏النهرين و يونان به‏وجود آمده و رشد يافتند. تمدن غربى نيز در قسمتى محدود از قاوپا به‏وجود آمد. هدف اين بحث، آن نيست كه عواملى را كه باعث تبديل تمدن اروپايى به يك تمدن جهانى گرديد مورد بررسى قرار دهد، هجوم اساسى تمدن غرب به‏سوى نابودى و تجزيه شخصيت جامعه انسانى از جمله جامعه خود را در بحث ديگرى تحت عنوان « تماميت و تفكيك در سياست اسم و كفر» 1 مطرح ساخته‏ام. ولى جهانى نمودن يك نيروى اساساً ويرانگر، تحت پوشش « تمدن » يك واقعه اسف‏بار مهم تاريخ است كه نياز به توضيح بيشترى دارد.

عاملى كه غرب با آن خود را بيشتر معرفى مى‏كند و با تكيه بر آن ادعاى حق برترى جهانى را مطرح مى‏نمايد، تكنولوژى برتر آن است و البته غرب، آن را انعكاسى از روش برتر خود در تحقيقات علمى مى‏داند و دنياى غير غربى، خود را آنچنان در دست‏آوردهاى تكنولوژى غرب ليغات دروغينى در رابطه با شكست‏ناپذيرى آن اسير كرده است كه لازم است هيولاى تكنولوژى در بوته آزمايش واقعى، تحليل و براى هميشه دفن گردد.

البته، در اينجا، جايى براى توسعه اين بحث به‏صورت مفصل وجود ندارد. آنچه لازم است به آن اشاره كنيم، اين است كه آنچه در رابطه با « علم و تكنولوژى غرب » وجود دارد، در حقيقت ثمره تلاش جمعى « انسان » در سرتاسر تاريخ براى غلبه بر محيط فيزيكى اوست. اگر ما با دقت ه پايه‏هاى رياضيات و علوم جديد بنگريم، درمى‏يابيم كه همه آنها در بسيارى از نقاط دنيا در فرهنگ‏هاى غير غربى پى‏ريزى شده‏اند. درواقع قسمت عمده‏اى از علوم و تكنولوژى‏هاى وابسته به آن، اصولاً غير غربى هستند. آنچه رخ داد، اين بود كه انسان غربى زمانى از عك و قرون وسطايى خود بيرون آمد كه علوم و تكنولوژيهاى وابسته، چون ميوه‏اى رسيده براى يك جهش و رشد تصاعدى مناسب بودند. غرب صرفاً ميراث‏خوار تمدن انسانها شد و آنرا سرمايه خود قرار داد و ادعا نمود كه همه آن، غربى است! سطح كنونى علم و تكنولوژى، يا سطحى قابل ملظه از دست‏آوردهاى علمى، حدوداً در چنين زمانى بدست مى‏آيد و اين يك بدبختى ظالمانه است كه بشر به چنين سطحى از دست‏آوردهاى علمى و تكنولوژى، زمانى دست يافته است كه مخرب‏ترين تمدن جهان، يعنى تمدن غرب با قدرت تمام به پيش مى‏تازد.

بنابراين، تكنولوژى و علوم جديد، بيش از آن كه هديه غرب به بشريت باشد، هديه‏اى از جانب كل بشريت به غرب است. غرب، اين هديه را به ظالمانه‏ترين روش ممكن به‏كار برده است، چنان ظالمانه كه تنها غرب قادر به انجام آن است. توسعه سلاحهاى هسته‏اى، به كارگيرى آنر پايان جنگ دوم جهانى و تهديد غرب مبنى بر به كارگيرى مجدد آنها در يك جنگ بين دو جناح تمدن غرب، نشانه‏هايى از انگيزه‏هاى مخرب و خود نابودكننده غرب مى‏باشد. انسان غربى، براى جهانى‏كردن ابعاد تمدنش از علوم و تكنولوژى سوءاستفاده كرده است و بدين‏گونه قدرت با تمركز نيروهايش در معدودى از مراكز مختلف، جهانى گرديده است.

ابزار كفر، درون خانه اسلام

اكنون قدرت سياسى « كفر» بايد مورد آزمون قرار گيرد، چرا كه اختلاف ظاهرى در ميان مظاهر قدرت آن در غرب، نشانه‏هايى از فساد درونى دارد. البته، نخستين نكته‏اى كه بايد به آن توجه كرد، اين است كه « غرب» امروز ديگر واژه خاصى در محدوده جغرافيائى ويژه نيست.

مراكز عمده قدرت غرب، در آمريكا، شوروى و اقمار اروپايى وابسته قرار دارند. ساير مراكز مهم قدرت غرب - به مفهوم عام و غيرجغرافيايى - چين، ژاپن، كانادا، هندوستان، آفريقاى جنوبى و زلاندنو هستند. سلطه سياسى بر ساير نقاط جهان از كانال يك سيستم جهانى وابسته متشكل از حكومت‏هاى قومى ناتوان، اعمال مى‏گردد، دو مركز عمده قدرت غرب، يعنى آمريكا و شوروى براى گسترش نفوذ و يا بخاطر منافع خود، به رقابت پرداخته و درگير اختلافات ويژه‏اى هستند در حالى كه هر دو جناح، مساله « منافع حياتى » يكديگر را به رسميت شناخته و به آن احت مى‏گذارند. البته اين اختلافات به‏طور روزافزون به صورت امورى نمايشى در آمده‏اند. آمريكا و شوروى لقب »ابرقدرت« را با فخرفروشى فراوان به رخ يكديگر مى‏كشند و آنچه از اين امر درنظر دارند اين است كه آنها، قدرت كافى براى تحصيل تمام يا بخشى از اهداف خود را درم بين‏المللى و دربرابر هر نيروى مخالف دارا مى‏باشند.

البته به‏نظر ماهم، در درون « خانه كفر» ، ابرقدرت‏ها واقعاً برترند، ولى همين ابرقدرت‏ها نيز نياز به آزمايشى دقيق‏تر دارند. معروفترين مشخصه آنها قدرت نظامى آنهاست كه در جهان معاصر، در مالكيت جديدترين سلاحهاى هسته‏اى و سيستم‏هاى نقل و انتقال و توانائىبى به هر هدفى در روى زمين تبلور مى‏يابد.

اين ابرقدرتها همچنين داراى نيروهاى پشتيبانى هستند كه متشكل از افرادى آموزش‏ديده و سربازان حرفه‏اى كه قادرند در خشكى، هوا و دريا بجنگند، مى‏باشند.

اين توان نظامى از پشتيبانى منابع وسيع اقتصادى ابرقدرتها و همچنين دسترسى و استفاده از منابع اقتصادى ديگران، برخوردار است. آنچه بر تمام اين قدرت نظامى سلطه دارد، دستگاه‏هاى خشن و بى‏رحم سياسى است كه از ماشينهاى وسيع ادارى حكومتى و سازمانهاى بسيار پيچيدو ماهر، به‏منظور سركوب داخلى و خارجى، شكل گرفته‏اند.

علاوه بر اين‏ها، هر ابرقدرتى به يك « فلسفه» نيز مجهز است. بررسى و ارزيابى فلسفه‏هاى حاكم بر انديشه دو ابرقدرت معاصر از اهداف اين بحث خارج است. تنها نكته‏اى كه بايد به آن توجه كرد اختلاف بين اين دو فلسفه پوچ و بى‏ريشه مى‏باشد. هر دو آنها به يك گرايشن كه مميزه كفر در همه‏جاست، تعلق دارند. هر دو آنها فاقد موازين اخلاقى بوده و بلكه عمدتاً برضد اخلاق بوده و هر دو دژه‏هاى « ماترياليسم كور» مى‏باشند. اينكه آنها، پيروانى در همه نقاط دنيا دارند، نكته قابل توجهى است كه بايد در رابطه با ابرقدرت‏هاى امروز، ب توجه كنيم. با تأسف بايد گفت كه همه اين « پيروان كفر» كافر نيستند، در حقيقت، تعداد زيادى از آنان را مسلمانان ظاهرى تشكيل مى‏دهند. بيشتر جوامع جهانى مسلمانان به جوامعى با معيارهاى دوگانه تبديل شده‏اند. نهادهاى اسلامى در سطح روستا و در سطح مساجد محلى هنوز بى هستند و فعاليت دارند.

اين نهادها كه به‏وسيله زكات و تبرعات حمايت مى‏شوند، خواسته‏هاى صرفاً مذهبى جامعه‏هاى سنتى مسلمانان را برمى‏آورند. ساير نهادهاى اجتماعى، اقتصادى، ادارى و سياسى جوامع سنتى مسلمانان، به‏طور كلى ناپديد گشته و سازمانهايى بر مبناى نظام غربى جايگزين آناند و نهادهاى جديد، درواقع به سبك غرب و تماماً توسط يك گروه روشنفكر تحصيلكرده غربگرا تغذيه مى‏شوند.

در راستاى هدف اين بحث، ما با اطمينان مى‏توانيم بگوئيم كه روشنفكر تحصيلكرده غربگرا در كليت خود وسيله‏اى دراختيار كفر در جوامع مسلمانان هستند، البته فرد فرد اين روشنفكران همگى مسلمانند و بسيارى از آنها غالباً پرهيزكارند كه با برداشتى غلط از اين مفهوم، ‏توان آنها را « متقى » نيز ناميد. ولى به عنوان يك طبقه اقتصادى و اجتماعى، اين گروه از روشنفكران محصول تعليم و تربيت غرب مى‏باشند و در عمل، همواره در خدمت منافع غرب قرار گرفته‏اند. البته اين طبقه، آگاهانه خود را در خدمت غرب قرار نمى‏دهد، بلكه گاهى حتى از مقدار زيادى از الفاظ داغ و كلمات تند ضدغربى نيز استفاده مى‏كند.

آنچه كه آنها نمى‏دانند و شايد قادر به فهم آن نيستند، اين نكته است كه درك و برداشت آنها از منافع خود و جامعه، چنان به وسيله تحصيلات و تربيت غربى آلوده گشته، كه به‏طور خودكار، مطابق با منافع غرب عمل مى‏كنن ابزارهاى اصلى پيروى از منافع غرب بعد از دوره استعمار قديم، « تحصيلات عاليه» ! « درهاى باز» ، « مدرنيزه‏كردن» و «توسعه» است. روشنفكر تحصيل‏كرده غربگرا تمام اين واژه‏ها را در مفهومى كه غرب به او ارائه كرده است، درك مى‏كند و در حقيقت او فلسفه غرب را مى‏پذ البته ديگر اهميت چندانى ندارد كه دسته‏اى از اين روشنفكران، خود را « چپى» ، «ناسيوناليست» و يا حتى « كمونيست » بنامند، همانطور كه اگر گروه ديگرى از اين روشنفكران، خود را اسلامى بخوانند و به‏سوى « احزاب اسلامى » هجوم آورند، نمى‏توان آن را با ارزش و مهم تلقى كرد.

اصولاً تا زمانى كه سبك و روش زندگى يك روشنفكر - ولو بظاهر مسلمان - به شكلى ماهيت غربى دارد، او را بايد به‏عنوان ابزار كفر در جوامع مسلمانان به حساب آورد. نكته مهمى كه بايست تكرار شود اين است كه اكثر اعضاى اين قشر روشنفكر، از نظر فردى و در زندگى خصوصى سلمانان معتقدى هستند، ولى به‏عنوان يك طبقه اجتماعى، اقتصادى و سياسى، جزء جريان و خط كفر مى‏باشند و متأسفانه از طريق اين‏گونه روشنفكران، تمامى امت، امروزه در سلطه كفر قرار دارد. البته روشى كه موفق بوده عده زيادى از مسلمانان را ترغيب نمايد كه با ميل و اخت ابزار كفر شوند نيز سزاوار توجه و بررسى است.

مظاهر زيباى كفر جديد

كفر جديد در مظاهر زيباى علم، فلسفه، تكنولوژى، دموكراسى و پيشرفت تجلى مى‏كند و اين نوع كفر، يك اعتماد ظاهرى به « خدا» را نيز حفظ كرده است.

جمله « خداوند مرا يارى كند» را هر رئيس جمهورى آمريكا كه حتى در قلب خود به خداوند معتقد نيست، بر زبان مى‏آورد.

انسان غربى با پذيرش حدى پايين از خداپرستى و ساير مراسم مذهبى به‏عنوان يك زيربناى فرهنگى در جامعه‏اى غير دينى، بين مذهب و كفر آشتى برقرار نموده است. حتى تشكيلات مذهبى غرب نيز برترى دنياى غيرمذهبى را پذيرفته‏اند و به‏ همين علت است كه هيچ رهبرى يا حركت در غرب وجود ندارد كه در جهت واژگون‏ كردن دنياى ضدمذهبى تلاش نمايد و بى‏شك، چنين مذهب سرسپرده و تسليمى، براى تصورات غرب، مناسب‏تر است و پيروان مسلمان خود را نيز فريب مى‏دهد تا باور كند كه غرب، جامعه‏اى مذهبى است يا اينكه حداقل در غرب « آزادى مذهبى» وجود.

روشنفكر غربزده در امت اسلام، آگاهانه يا غيرآگاهانه نوعى تلاش و حركت براى پائين‏آوردن اسلام در اين حد را در خود مرتكب شده است - كه اين به معناى جداشدن دائمى جوامع مسلمانان از اسلام و سلطه دائمى غرب و كفر بر اسلام است.

در سالهاى اخير، من به‏طور مكرر در بحث‏هاى خود مطرح ساخته‏ام كه نقشه سياسى امت اسلام به نحوى توسط نيروهاى استعمارگر غربى كشيده شده، تا سلطه مداوم خود را بر سرزمين‏ها و ملت‏هاى اسلام حفظ و تضمين كند. امت اسلام به حكومت‏هاى كوچك قومى تقسيم شده است واى سياسى، ادارى و اقتصادى اين حكومت‏هاى قومى هم، همه اخذ شده از غرب است. نظام آموزشى آنها، غربى است و افرادى كه در رأس اين حكومت‏هاى قومى هستند، همگى يا در خود غرب و يا در دانشگاه‏هاى داخلى، ولى به سبك غرب، از آموزش‏هاى غربى بهره‏مند شده¬اند.

نيروهاى نظامى و كادرهاى ادارى طبق مفهوم غربى « دولت خوب» تربيت شده‏اند. اقتصادهاى فئودال - سرمايه‏دارى در اين كشورها، به اقتصاد غربى و بازارهاى جهانى تحت كنترل غرب وابسته مى‏باشند. اغراق نيست اگر گفته شود كه حكومت‏هاى قومى به‏ظاهر استقلال‏يافته، اعد از دوره استعمار قديم، بيش از آنچه كه در روزهاى اوج استعمار بودند، به غرب تكيه دارند.

در اين بحث، من قصد ندارم به جزئيات دقيق مكانيزم وابستگى و آسيب‏پذيرى اين حكومت‏هاى قومى بپردازم. تنها نكته‏اى كه به آن اشاره كرده و آن را با تمام تاكيدى كه امكان دارد، بيان مى‏كنم، اين است كه تمام حكومت‏هاى قومى، امروزه حتى آنهايى كه خود را « اسلامي» ‏نامند ، درحقيقت، جزيى تفكيك ‏ناپذير از « خانه جهانى كفر» هستند. اين حكومت‏هاى قومى و نظامهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى آنان، به جريان اصلى تاريخ اسلام تعلق ندارند. آنها نماينده و معرف اسلام راستين و مسلمانان واقعى نيستند و نمى‏توانند باشند. آنها پايه‏هاىى هستند كه بناى اسلام را نمى‏توان بر روى آنها استوار كرد. آنها سلاح ساخته‏شده به وسيله توطئه‏هاى كفرند كه مسئوليت تحت سلطه‏ بودن دائمى، شكست و نابودى تدريجى نيروى اسلام و امت را به‏عهده دارند.

البته براى ما لذت‏بخش نيست كه تمامى چهل كشور جديد قومى مسلمان‏نشين را به « خانه كفر» وابسته بدانيم، ولى انجام چنين كارى، تنها روبروشدن شجاعانه با حقايق موجود است. هرگونه مسامحه و قصور در شناسايى دقيق شرايط حاضر، فقط درد و رنج امت اسلام را زيادتر و طولى‏تر مى‏كند و آن روزى را به تأخير مى‏اندازد كه اسلام بتواند به تنهايى سرنوشت بشريت را كنترل و هدايت كند. درواقع با نسبت‏دادن وابستگى هر چهل حكومت قومى به »خانه كفر« ضررى متوجه اسلام و مسلمين نمى‏شود.

درك اين مطلب كه امت اسلام، علاقه به وضعيت كنونى جهان ندارد، ما را از هر نوع قيد و بند رها نموده و قادر مى‏سازد كه به نقشه جهان در شكل طبيعى و نخستين آن بنگريم. تنها مرزى را كه ما به رسميت مى‏شناسيم، مرز بين اسلام و كفر است. كشيدن چنين مرزى در ميان خا‏هاى خودمان، در حقيقت رنج‏آور است. معهذا اين نوعى عمل جراحى است كه بايد صورت بگيرد. قطع عضو كوچك و فاسد تنها راه نجات امت اسلام از زمين‏گيرشدن كامل و بردوش كشيدن ننگ تحت سلطه دائمى كفر قرارگرفتن است. اگر اين عمل جراحى با آگاهى كامل از ابعاد معنوى آن صوريرد، آنگاه درد ظاهرى به شادى بزرگى تبديل خواهد شد. نيازى نيست كه يادآور شويم كه در صدر اسلام، تازه مسلمانان عمدتاً از خانواده‏ها و قبايل كافر بودند. خط بين اسلام و كفر در مكه و مدينه از ميان خانواده‏ها و اقوام مى‏گذشت.

اسلام، پدر و فرزند را در مواضعى مقابل يكديگر و برادر را در برابر برادر و شوهران را رودرروى همسران قرار داد. امت اسلام در حال حاضر مدتى است كه از يك فلج موضعى، به واسطه اين كه برخى از عصب‏هاى حياتى آن در خانه اسلام ابزار كفر گرديده‏اند، رنج مى‏برد.

يك عمل جراحى كه باعث شود انسان از اين فلج، رهايى يابد و سلامت كامل خود را دوباره به‏دست آورد و آن را به كنترل خود و تمام اعضاء خود درآورد، راه‏حلى بنيادى در تاريخ است كه امت اسلام بايد انجام دهد.

اين عمل جراحى، از آنچه كه واقعاً وجود دارد، بزرگتر مى‏نمايد. اگر امروز به امت اسلام نظر بيفكنيم، بيمارى گرايش جدايى از مذهب، درواقع فقط يك پرده نازك است كه بر روى بدنه نيرومند اسلام و مسلمين كشانده شده است.

توده‏هاى مسلمان، هرگز اسلام را رها نكرده و نخواهد كرد

انحراف، محدود به گروه كوچك روشنفكران مرفه و آموزش‏ديده به سبك غرب مى‏گردد كه از غربزدگى و غربگرايى جوامع ما و مؤسسات و نظام اقتصادى خودشان، بسيار بهره‏مند شده‏اند. فرهنگ عريانگرى و الكليسم نيز محدود به قشر سياسى غالب و مسئولان ادارى و نظامى و طبقه مى‏گردد. آنزمان كه جامعه اسلامى هويت و واقعيت ريشه‏هاى عميق خود را در تاريخ، دوباره نشان دهد و اعلام نمايد، علف‏هاى هرزه كفر، خشك و نابود مى‏گردند. به‏نظر من، نقطه عطفى در تاريخ پديدار گرديده است كه بايد تعريف و به ‏وضوح درك شود، اكنون جهانى‏ شدن كفررا ديده و لحظه آغاز مبارزه اسلام با رهبرى جهانى كفر فرا رسيده است.

من معتقدم كه انقلاب اسلامى در ايران اولين شكست كفر به‏دست اسلام از آغاز جهانى‏شدن كفر به شكل تمدن غربى است. اگر انقلاب اسلامى در ايران فقط يك « رويداد ايرانى » با هدفى محدود براى سرنگونى يك حاكم ظالم بخصوص و جايگزين‏كردن آن با يك رژيم اسلامى بود، آنگاعتقاد نداشتم كه لازم بود همه كس در ايران و در خارج توجه زيادى به آن مبذول دارند و نيازى نبود كه مراكز قدرت جهانى كفر، دو ابرقدرت و موكلين آنها اين مقدار به ايران اسلامى حساس باشند، و اين مقدار عظيم از وقت، توطئه و نيروى نظامى و ساير منابع خود را در تلاش براى نابودى آن در داخل ايران و براى جلوگيرى از گسترش آن به ساير امت اسلامى، صرف كنند. اگر انقلاب اسلامى، يك انقلاب محدودشده بود - محدود به اهداف، روش‏ها، كاربردها و جهان‏بينى - كفر آن را تحت كنترل خود درمى‏آورد و آن را چون آتشى در انبارى دورافتاده، فرو مي نشاند.

البته مى‏دانيم افرادى حتى نزديك به رهبرى انقلاب اسلامى، بودند كه طبيعت و ماهيت جهانى انقلاب را درك نكرده بودند و اين مفهوم درباره روشنفكران غربزده و جناح‏هاى ملى‏گرا كه در بدو امر، به ظاهر از انقلاب حمايت مى‏كردند، صادق بود.

آنان به سرعت بعد از انقلاب به روزگار اوج خود رسيدند و تاريخ نقش آنان را در مقام نخست‏وزيرى يا رياست جمهورى به ياد خواهد سپرد. كسانى ديگر بودند كه عقيده داشتند تا آنجا كه اسلام معرف فرهنگ مشترك مردم ايران است، انقلاب «اسلامى» است. اما، اسلام هيچ راه‏ حلي را براى مشكلات جوامع جديد ارائه نمى‏كند. براى حل مشكلاتشان و براى خاتمه‏دادن به استثمار سرمايه‏دارى و حل مشكلات فقر، ظلم، استثمار و مشروعيت سياسى، مردم ايران بايستى از روش‏ها و الگوهاى ماركسيستى پيروى كنند.

مردم، ضامن پيروزى

چنين به ‏نظر مى‏رسد كه ايران اسلامى، در حالى كه هنوز در نخستين مراحل ظهور خود است، يك نقش جهانى را عهده‏ دار شده، در رأس يك حركت بين‏المللى اسلامى قرار گرفته است. ولى هنوز در ايران، به ‏طور كامل ارزيابى نشده كه چنين نقشى، چه تعهداتى را براى نظام اسلامي وجود مى‏آورد. البته ميل به ايفا كردن چنين نقشى، امروز در ايران به صورت سخنرانى‏هاى پرشور درباره « وحدت امت » توام با نفرتى راستين از هر دو ابرقدرت و وابستگان و عمال آنها در جهان اسلام اظهار مى‏گردد. جنگ تحميلى رژيم بعثى عراق نيز مرزهاى بين اسلام و كفر را م‏تر كرد. رژيم‏هاى ضدمذهبى در كشورهاى مسلمان‏نشين، همگى در كنار ابرقدرتها، رژيم بعثى صدام را در اين جنگ يارى و كمك كرده‏اند و همين امر به‏طور آشكار، رژيم‏هاى موجود در جهان اسلام را بمثابه بخشى از نيروى جهانى كفر معرفى نموده و روى همين اصل، اين جنگ، دنبه‏گونه‏اى بى‏نقاب، بى‏پرده و صريح براى ايران شناسانده است.

به‏هر حال زمان به سود حكومت اسلامى ايران است. امت مسلمان يكروزه زمام امور و سردمدارى تاريخ را از دست نداده است و نيز نمى‏تواند آنرا در يك زمان كوتاه بدست آورد. اسلام مى‏تواند پنج سال يا ده سال ديگر هم صرف تحكيم پايگاه خود در ايران بنمايد ولى مشكل ايست كه متأسفانه رژيم‏هاى ضدمذهبى، هم‏اكنون يك « اسلام آمريكايى» را تبليغ مى‏كنند. آنها مبالغ هنگفتى براى ايجاد «مؤسسات اسلامى» در سراسر نقاط جهان خرج مى‏كنند. اين « مؤسسات اسلامى» كه وظيفه ساختن مساجد و تأمين هزينه ائمه آنها را به عهده دارند، برترين نظامموجود ضدمذهبى را كه توسط حكومت‏هاى قومى كه خود تحت‏الحمايه و جزئى از « خانه جهانى كفر» به‏شمار مى‏روند، پذيرفته‏اند. چنين « مؤسسات اسلامى» به « گماشتگان ادارى اسلامى » با حقوق‏هاى بالا مجهز مى‏باشند كه منافع تضمين‏شده‏اى براى دفاع و توسعه دارند. « احزا ب اسلامي» كه با احزاب ضدمذهبى به عنوان ظاهراً اپوزيسيون به صورت « جبهه متحد» درآمده‏اند و حتى در ائتلاف با چنين گروههايى آن هم تحت سلطه پادشاهان و يا ديكتاتورهاى نظامى مسئوليت‏هاى دولتى را به‏عهده مى‏گيرند، آنهايى هستند كه به‏طور غيرعمد و يا ناخودآگاه برترى كفرال و وابستگان آن را بر نظام اسلامى پذيرفته‏اند. از پيدايش انقلاب اسلامى در ايران همه اجزاء اين تشكيلات « اسلامى» در سراسر جهان يك جنگ تبليغاتى عليه ايران اسلامى به‏راه انداخته‏اند، گرچه نفوذشان محدود و شكست‏هاى فكرى آنها چشم‏گيراست.

از سوى ديگر « احزاب اسلامى» شكست خود را شكست اصل اسلام مى‏دانند و نظام‏هاى سلطه‏گر ضدمذهبى در جوامع ما ادعا مى‏كنند كه هرگز اسلام براى حكومت‏دارى و يا سياست، آمادگى ندارد. آنها با مقايسه بين شكست‏هاى روشن « احزاب اسلامى» در مقابل « دست‏آوردهاى » خودند ملى‏گراها و رهبران احزاب ملى كه به ظاهر « استقلال» را به‏دست آوردند و به حكومت جديد قومى حيات دادند، اين نظريه را تقويت مى‏كنند. بعضى از رهبران آنان با عنوان « پدران ملت» معرفى مى‏شوند. بعضى از « احزاب اسلامى» قدرت رهبرى و توانايى بسيج ملى و موقعيت مردچون محمدعلى جناح يا حتى جمال عبدالناصر را بالاتر از حدى يافته‏اند كه بتوان با آن به رقابت پرداخت. نتيجه اين نوع برداشتها چنين شده است كه جانشينان چنين افرادى رهبران اسلامى را كه قدرت سياسى و توانايى بسيج مردمى كمتر و حتى مهارت سياسى و « دست‏آوردهاى » كمترىارند، به آسانى و با لطايف‏الحيل شكست داده و از ميدان به‏در كرده‏اند و در نهايت، نظارت مستقيم و غيرمستقيم كفر بر جوامع مسلمان كامل شده است. پول نقد سعودى، خيانت نظامى بعضى كشورهاى بظاهر اسلامى، مهارت‏هاى سياسى نه چندان زيركانه رژيم‏هاى ديگر در كشورهاى ن‏نشين، در كل مى‏كوشند كه به آنچه در عمق سلطه كفر است « رنگ و روغن » اسلامى بدهند.

عامل ديگرى كه موجب فشار بيشتر بر ايران مى‏گردد، انتظارات روزافزون توده‏هاى مسلمان از ايران اسلامى است. عليرغم تبليغات و دروغهايى كه چون تار عنكبوت توسط غربى‏ها و هم‏پيمانان « مسلمان» آنها و رژيم‏هاى قومى بر دور ايران كشيده شده، اخبار كافى از دست‏آ انقلاب اسلامى كه كنجكاوى توده‏هاى مسلمان را برانگيزاند، به آنها نمى‏رسد و همانگونه كه در ضرب‏المثل آمده است:

«هيچ» چيزى مانند « موفقيت» موفق نيست.

از اينها گذشته غربى‏ها چه چيزى دارند كه « دنباله‏روى جهان» را يدك مى‏كشند؟ دست‏آوردهاى صنعتى فراوان غرب و توانايى آن در قبولاندن اين نكته به مردم كه موفقيت، تنها سراغ كسانى مى‏رود كه از غرب تقليد مى‏كنند، عامل جذب مى‏باشد. البته سلطه سياسى‏اقتصا، به غرب امكان نظارت بر منابع را داده است كه متأسفانه دراختيار كسانى قرار گرفته كه راه غرب را براى «موفقيت» دنبال مى‏كنند. اين روش، غرب را به سلطه‏گرى جهانى سوق داده، در حالى‏كه همين راه، مسلمانان پيرو غرب را به حالتى دائمى از سرسپردگى، چاپلوسى، تحقير واق كشانده است كه خوشبختانه، هم‏اكنون توده‏هاى مسلمان، اين نكته را دريافته‏اند و آنها اكنون به روشنى مى‏بينند كه سپيده « استقلال» ، فجرى كاذب بوده است و مشاهده مى‏كنند كه حاكميت موجود از ميان روشنفكران غربزده‏اى انتخاب شده‏اند كه از جهاتى بدتر از حكامه استعمار به‏شمار مى‏روند. اين درك، عليرغم دانش كم مردم محروم درباره دست‏آوردهاى انقلاب اسلامى، اميد توده‏هاى مسلمان را افزايش داده است. توده‏هاى مسلمان، به‏نحوى امروز دريافته‏اند كه « انقلاب اسلامى» راهى براى رهايى از سلطه كفر به آنها ارائه و عرضه مي دارد.

نكته ديگرى كه بايد به آن اشاره شود، اين است كه وجود مسئولين و يا مأمورين مسلمان، يك نظام سياسى را الزاماً «اسلامى» نمى‏كند. اين نكته حائز بيشترين اهميت است. تقريباً تمام نظامهاى سياسى كه امروزه در كشورهاى مسلمان‏نشين وجود دارند، محصول كفر مى‏باشند. نفكران غرب‏زده مسلمان كه اكنون اين نظامهاى سياسى كافر را به‏حركت درمى‏آورند، نقش سياسى كفار را به‏عهده دارند. بزرگترين كفر سياسى دنياى جديد « ناسيوناليسم» و به دنبال آن با فاصله كمى « دموكراسى » و سپس سوسياليسم (ديكتاتورى پرولتاريا) و كاپيتاليسم و بى‏بندرى ناشى از آنها مى‏باشد.

كليه نظامهاى سياسى كه براساس يكى يا بيشتر از اين نظرات، يا فلسفه‏ها به‏وجود آمده باشد، جزء طبقه‏اى از كفر است و اين مسأله كه چنين نظامهايى در قالب، توسط حكام مسلمان اداره مى‏گردد تأثيرى در اصل مطلب ندارد و به همين دليل است كه جنگى كه از سوى عراق بعر ايران اسلامى تحميل گرديده جنگ بين كفر و اسلام است، اگرچه سربازان آن مسلمان هستند... اين درواقع يك معيار براى موفقيت نيروى جهانى كفر است كه توانسته است با توطئه‏هاى خود سربازان مسلمان را براى جنگ با اسلام به كار گيرد.

در اين چنين شرايطى، مهمترين و عمده‏ترين موضوع مورد توجه ما مى‏بايست عملكرد انقلاب اسلامى ايران دربرابر كفر باشد. در اين مرحله و تنها بعد از چندسال، دست‏آوردها يا شكست‏هاى داخلى اهميت چندانى ندارند. اين به‏ويژه براى امت مسلمان خارج از ايران بايد چنشد. تمامى مسلمانانى كه در خارج از ايران در سراسر جهان زندگى مى‏كنند، تحت سلطه كفر به‏سر مى‏برند. كفر سلطه خود را بر جوامع مسلمان رها نخواهد كرد، مگر اين‏كه با نيروى برتر اسلام روبرو گشته و دربرابر آن شكست بخورد.

سؤال اساسى و حياتى كه مطرح است، اين است كه آيا انقلاب اسلامى با نيرو و نفوذ كفر در ايران با موفقيت روبرو گشته و آن را شكست داده است يا نه؟

بدون شك و با توجه به شواهدى كه مراجعه به آنها اجازه نمى‏دهد جاى شكى باقى بماند، انقلاب اسلامى در ايران شكستى عظيم بر كفر وارد كرده است و درواقع، پيروزى انقلاب اسلامى در ايران نخستين شكست غرب به دست اسلام و در دنياى معاصر است. هم‏اكنون تاريخ اسلام مملاز پيروزى بر كفر است ولى اسلام از زمانى كه نقش جهانى كفر به‏دست تمدن غرب افتاد، پيروزى واقعى بر كفر نداشته است و اكنون انقلاب اسلامى نخستين پيروزى اسلام بر نيروى متشكل جهانى كفر است. اغراق نيست اگر بگوئيم كه تمامى پيروزى‏هاى پيشين اسلام بر مظاهر محدود و ضعى كفر بوده و اين نخستين پيروزى قاطع اسلام از آغاز جهانى‏شدن نيرو و سلطه كفر در تمدن غرب به‏شمار مى‏رود و هم‏اكنون غرب با به‏راه انداختن كوشش و تلاش سراسرى، با هدف محدودكردن نفوذ انقلاب اسلامى، به ماهيت جهانى برخورد بين اسلام و كفر اعتراف كرده است.

در جنگى كه توسط كفر و شرك مليت‏گرايى عربى حاكم در عراق، بر ايران تحميل گرديده، و به وسيله ديگر نظامهاى عربى و حكومت‏هاى كشورهاى مسلمان‏نشين حمايت مى‏شود، غرب به صورت كامل و مساوى شريك ا ست.

بنابراين بايد نتيجه بگيريم كه پيروزى انقلاب اسلامى بر كفر در ايران تمام و كامل است. همينطور بايد بپذيريم كه انقلاب اسلامى ايران بيانگر آغاز يك درگيرى جهانى بين اسلام و كفر و ميان حق و باطل به شمار مى‏رود.

اگر واقعيت امر چنين باشد - كه هست - در اين صورت ما مسلمانان جهان، با بزرگترين مبارزه، با بزرگترين فرصت و با بيشترين مسئوليتى روبرو شده‏ايم كه خداوند متعال و سبحان تاكنون به امتى ارزانى داشته است.

هيچ واقعه‏اى در تاريخ تاكنون به اندازه انقلاب اسلامى در ايران اذهان امت اسلام را به‏خود مشغول نداشته و روح آنها را تسخير نكرده است. همانطور كه هيچ حادثه و مبارزه‏اى در طول تاريخ اسلام و استكبار جهانى كفر را به اندازه انقلاب اسلامى در ايران به وحشت واس نيفكنده است. بنابراين، براى نخستين‏بار در طول تاريخ، نيروى جهانى اسلام عليه قدرت و استكبار جهانى كفر به مبارزه و جنگ برخاسته است. درحقيقت، اين نيرومندترين مقابله دو نيروى مخالف و متضاد است كه تاريخ تاكنون آن را شناخته و يا تاريخ تاكنون توانسته است آن را به وجود آورد و به‏نظر ما تاكنون اين چنين روياروئى بزرگ و نيرومند، ميان اسلام و كفر وجود نداشته است و شايد هم از اين به بعد به ‏وجود نيايد.

اگرچه عظمت اين درگيرى فوق‏العاده و استثنائى است، اما مشخصات مشتركى از نظر ساير جنبه‏ها با مقابله‏هاى قبلى بين اين دو نيروى مخالف در تاريخ، وجود دارد. در جانب كفر تمام امتيازات متداول نيروهاى تجهيز شده و سازمان‏يافته برتر، زرادخانه سلاح‏هاى مرگبار بع پايان‏ ناپذير مادى قرار دارد و در جانب اسلام يك امت غيرمسلح متشكل از محرومين و مستضعفين صف‏بسته و به نبرد ايستاده‏اند.

به عبارت ديگر، اين دقيقاً شرايطى بود كه در ايران قبل از انقلاب حكمفرما بود. حكومت شاهنشاهى كه تا دندان با سلاحهاى تهيه شده به وسيله كفر مسلح بود در يك طرف و توده‏هاى غيرمسلح ستمديدگان و مستضعفان در طرف ديگر قرار داشت، برخورد اين دو نيروى متضاد اسلام وكفر درخلال سالهاى 1978 به اوج خود رسيد و در اوائل سال 1979 با پيروزى محرومين و مظلومين بر زورمندان و طاغوتيان پايان پذيرفت. اين پيروزى اسلام بر كفر است كه جهان آن را انقلاب اسلامى در ايران مى‏نامد و دقيقاً از نوع همان پيروزى بر كفر بود كه نخستين‏بار توسطحمدبن عبدالله(ص) آخرين پيامبر خدا و اصحابش در 1400 سال پيش به‏دست آمد. اين پيروزى دقيقاً آن نوعى است كه امت مسلمان خارج از ايران مايل است بر كفر جهانى زمان (تمدن غرب) به‏دست آورد. ديگر سلطه دائمى كفر بر اسلام مورد پذيرش امت‏ها و توده‏هاى مسلمان در هيچ نخواهد بود.

اين مهم چگونه به‏دست مى‏آيد، اگر انقلاب اسلامى در ايران تجلى حقيقت پايدار و جاودانه اسلام است مى‏بايست جواب اين سؤال اصلى زمان ما را دربر داشته باشد، كه به يقين دارد، اما جواب را به صورت ساده و كوتاه نمى‏توان يافت و اين رمز در كليت انقلاب اسلامى نهفته است.

انقلاب اسلامى، تجربه‏اى عميق، چندبعدى، جامع و فراگير و بسيار موفق بخشى از امت اسلام است و در بسيارى از جهات و در بسيارى از سطوح موفق و موثر مى‏باشد. اگر بخواهيم آن را به صورت تئورى ارائه دهيم بايد تا حدى از پيچيدگى آن بكاهيم كه لازمه آن اقتباس و استخج يك نمونه و الگوى ساده تكرارشونده از انقلاب اسلامى است. هيچ الگويى «اسلامى» و يا «عملى» نخواهد بود اگر نتواند تكرار شود. تمامى مقصود از نبوت حضرت محمد(ص) تهيه يك مدل تكرارشونده براى برخورد رودررو بين اسلام و كفر بود كه اسلام، پيروز از ميدان به درآيد و در يك حكومت اسلامى تبلور و استحكام يابد. آنچه را كه امروزه سنت پيامبر(ص) ناميده مى‏شود، شايد بتوان « روش انقلاب اسلامى» يا چگونگى شكست كفر با به‏كارگيرى نيروى انسانى و منابع محدود ناميد

عامل اساسى پيروزى انقلاب

اجازه دهيد كه نخستين دست‏آوردهاى انقلاب اسلامى در ايران را فهرست ‏وار نقل كنيم.

1. شكست كامل كفر در تمام ابعادش، به‏ويژه شكست نيروهاى سياسى، نظامى و اقتصادى.

2. تأسيس يك نظام و حكومت اسلامى و نهادهاى آن با ارشاد يك رهبر.

3. تبديل جامعه جاهلى به يك جامعه اسلامى.

4. پى‏گيرى آشتى‏ناپذير جنگ عليه دشمنان داخلى و خارجى اسلام.

البته اين يك امر تصادفى نيست كه انقلاب اسلامى در ايران دقيقاً به آن اهدافى دست يافت كه به‏عنوان اهداف نخستين پيامبر اكرم، حضرت محمد(ص) در اواخر رسالتش به آنان نائل آمد. اسلام واقعى كه پيامبر رهبرى آن را به‏عهده داشت، كفر را مغلوب كرد و يك حكومت اسلامي تأسيس كرد، جامعه جاهليت عرب را به جامعه متقى تبديل نمود و جنگى آشتى‏ناپذير عليه دشمنان اسلام را ادامه داد. پس اكنون هم نخستين دست‏آوردهاى انقلاب اسلامى، دقيقاً در خط سنت و سيره پيامر اكرم(ص) قرار دارد. يك خصوصيت كاملاً انحصارى بررسى هدفها و دست‏آوردهاى تين، اساس و پايه كاملاً واقعى و تجربى آن است، اگر كفر شكست خورده است، پس آن شكست بايد آشكار باشد، اگر يك حكومت اسلامى تأسيس گرديده است، بايد اين حقيقت آشكار شود و اگر وضع عمومى يك جامعه فاسد به تقوى تغيير يافته است، اين دگرگونى بايد قابل رؤيت باشد و اگر جنگ عليه دشمنان خارجى برپا شده است، اين امر نيز بايد از جنگ، از تداركات و آمادگى براى جهاد و يا از نحوه برخورد حكومت اسلامى با دشمنان اسلام مشخص گردد.

در اين شكل از بررسى، موقعيت قضاوت براساس ذهنيات به حداقل تقليل مى‏يابد و در دنيا، گروه كمى وجود خواهند داشت كه دستيابى انقلاب اسلامى به تمام اين اهداف را انكار كنند. دومين مشخصه انحصارى نخستين اهداف انقلاب اسلامى، اين است كه هيچ مسلمانى، با قطع‏نظر امذهب فقهى خود اعتبار و ارزش آن را انكار نمى‏كند و درواقع هيچ مسلمانى نمى‏تواند لزوم ريشه‏كن‏كردن كفر را از جامعه اسلامى منكر شود، همان‏طور كه هيچ مسلمانى لزوم تأسيس يك حكومت اسلامى به رهبرى يك امام را نمى‏تواند رد كند و يا هيچ مسلمانى ضرورت خاتمه‏داساد و تباهى و ايجاد يك جامعه پرهيزكار را انكار نمى‏كند و يا هيچ مسلمانى، ضرورت جنگ عليه دشمنان اسلام و محاربين با حكومت اسلام را نمى‏تواند ممنوع اعلام كند. زمانى كه اين اهداف نخستين به‏دست آمد، هر جامعه مسلمانى آزاد خواهد بود كه اهداف ثانوى خود را بر وفذهب خود و يا ديگر معيارهاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى مجاز در اسلام تعيين نمايد. در اين چارچوب، وحدت امت مسلمان، امرى ساده است كه از پى‏گيرى عمومى « اهداف نخستين امت» بهره‏مند است. وسيله پى‏گيرى اهداف نخستين امت، استمرار نهضت اسلامى است. انقلاب اسلامى، آن له از زمان است كه نيروى برپاشده كفر را سرنگون مى‏سازد و براى تحقق و حفظ ديگر اهداف، به پيش مى‏رود، اهداف نخستين امت، تمام مسلمانان را با ريشه‏هاى اصيل نهضت اسلامى كه در قرآن و در سنت رسول اكرم(ص) است پيوند مى‏دهد 2.

البته اهداف نخستين امت، ريشه‏هاى اصيل نهضت اسلامى با « ارزش‏هاى ثابت» اسلامى مطابقت دارند. اهداف ثانوى نيز با عوامل « پويا» در نهضت اسلامى، در انقلاب اسلامى و يا در حكومت اسلامى ارتباط و هم‏آهنگى كامل دارند3.

نكته ديگرى كه بى‏مناسبت نيست در اينجا يادآور شوم، مساله بعضى از كمبودها و يا عدم موفقيت‏هاست كه اين هم شايد از خصوصيات اساسى نهضت اسلامى، انقلاب و حكومت اسلامى است .

اين كمبودها عمدتاً ناشى از اشتباهات در خطمشى و يا رفتارى است كه مى‏توان آنها را به قصور انسانى مستند كرد. اين خطاها معمولاً با تفاهم و بردبارى تصحيح مى‏گردند و امت از پى‏گيرى اهداف نخستين، انحراف پيدا نمى‏كند. حتى حضور خود پيامبر اكرم(ص) درميان مسلن از وقوع چنين خطاها، قصورها يا كمبودها، جلوگيرى نكرد. اين موضوع به گونه‏اى بسيار مشخص در جنگ « احد» به‏چشم مى‏خورد.

به‏نظم درآوردن و تحكيم اهداف اوليه، همچنين اين مزيت بزرگ را به همراه دارد كه به ما اجازه مى‏دهد به‏روشنى آنهايى را كه امروز جزء امت به‏شمار مى‏روند از آنهايى كه جزء امت محسوب نمى‏شوند، مشخص كنيم و بشناسيم. مهمترين گروهى از امت كه ما بايد به وضوح ا شناسايى كنيم، افرادى هستند كه ابزار فعال نيروى جهانى كفر به‏حساب مى‏آيند.

تاكنون ما حكومت‏هاى قومى در نواحى مسلمان‏نشين دنيا را بعنوان بخشى از « خانه جهانى كفر» معرفى كرده‏ايم و مى‏دانيم كه بخش عمده و غالب روشنفكران غربزده در امت، اهداف اصلى امت و نهضت اسلامى را پذيرا نيستند (قبلاً و در اوائل همين بحث به وضع آنها اشاره كرديم).

بزرگترين و نيرومندترين گروه مسلمان كه به‏صورتى فعال و پابرجا امروزه بمثابه ابزار كفر در امت بحساب مى‏آيند، همين گروه هستند و البته حكام كشورهاى مسلمان‏نشين هم در رأس آنها قرار دارند و ظاهراً عادلانه نخواهد بود كه فقط بعضى از آنها را نام ببريم. البتهثر آنها، ملى‏گرايان غيرمذهبى صادقى هستند كه هيچ‏گونه تظاهرى هم به انجام تعهدات اسلامى نمى‏كنند، ولى بخش كوچكى از آنها خود را با برنامه‏هاى « اسلامى‏كردن» تجهيز كرده‏اند، در حاليكه آنها هم متفق فعال بزرگترين نيروى كفر بر روى زمين، يعنى آمريكا مى‏باشد.

اين رژيم‏هاى منافق، بى‏پرده و با گستاخى، مخالف اهداف نخستين اسلام هستند و هيچ تلاشى براى شكست كفر انجام نداده‏اند و هرگز فكر جنگيدن با آن را در سر نمى‏پرورانند. آنها و حكومت‏هايشان و نظامهاى سياسى و اقتصاديشان در خدمت نيروى كفرند، ولى مى‏خواهند كاسلام باور كند حكومت‏هايشان « اسلامى» است. آنها دروازه‏هاى جوامع خود را بر روى غرب‏زدگى به‏مفهوم عام كلمه باز كرده‏اند و درواقع، چون آنها خود فاسدند، خطمشى آنها به‏گونه‏اى طرح شده تا فساد را در سرتاسر جامعه، اشاعه دهند. آنها ستون‏هاى لائيسم، كاپيتالياليسم و ناسيوناليسم هستند و قصد دارند كه به چنين كفر زننده و آشكارى پوششى اسلامى بدهند. آنها به تغيير جامعه خود از فساد، به تقوى، هيچ علاقه‏اى نشان نمى‏دهند، چرا كه منافعشان از راه شيوع و ابقاى فساد بهتر تأمين مى‏گردد.

آنها با دشمنان اسلام نمى‏جنگند و نمى‏توانند بجنگند، چرا كه خود و دولت‏هايشان ساخته دشمنان اسلام هستند كه حيات و بقاى آنها را تداوم مى‏بخشد، ولى با آغاز حركت پيروزمند اسلامى، سرنوشت چنين حكومتها، رژيم‏ها، حكام و نظامهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى، بهه‏دان تاريخ ختم خواهد شد. البته گروهى ديگر از برادران هستند كه مى‏بايست با آنها نرمتر برخورد كنيم، اينها برادرانى بسيار متعهد، مسلمان و صاحب درد مى‏باشند كه در آنچه كه بايد آن را »نهضت‏هاى اسلامى فرعى« ناميد، فعالند. اين جنبش‏هاى اسلامى، ريشه در دورهستعمار دارند و عمدتاً محدود به »قشر اسلامى« روشنفكران غربزده شهرنشين مى‏گردند.

اين نهضت‏ها كه گاهى سر از «احزاب اسلامى» هم درمى‏آورند، اهداف اوليه را دنبال نمى‏كنند.

شايد آنها، كفر را در تمام ابعادش نشناخته‏اند، اگرچه مايلند « حكومت اسلامى» تأسيس كنند، ولى قصد دارند آن را به سبك دموكراسى سست و بى‏پايه غرب تشكيل دهند.

آنها در عمل با فساد مبارزه نمى‏كنند و اعضاء و يا مسئولين آنها غالباً در خدمت رژيمها و حكام فاسد قرار دارند. آنها با ساير گروه‏هاى سياسى فاسد و ضدمذهبى همكارى مى‏كنند و در همين رابطه است كه هيچ موقعيتى براى جنگ با دشمنان خارجى اسلام نصيبشان نمى‏گرددضى از آنها، غرب را حتى دوست واقعى يا بالقوه اسلام به‏حساب مى‏آورند و گروهى از آنها معتقدند كه « جنبش اسلامى» آنها بدون كمك‏هاى مالى سعودى و ديگر حمايت‏هاى دولتى، نمى‏تواند موفق باشد.

در اينجا من به آخرين قسمت بحثم در اين سمينار تاريخى مى‏رسم. دست‏آوردهاى نخستين انقلاب اسلامى در ايران، «خروجى» و يا نتايج حاصل از انقلاب اسلامى مى‏باشند. اكنون مى‏بايست به‏طور مختصر درباره تركيب »ورودى« و يا انرژى و نيروى بكار گرفته شده در انقلاب نهضت اسلامى در ايران بحث كنيم.

در ايران به واسطه تاريخ ويژه مذهبى و سياسى آن كشور، دسته‏اى از علماء كه اكثر آنها تحت تأثير بيمارى مهلك تمدن غرب قرار نگرفته بودند، پديدار شدند. اصل تقليد (پيروى مذهبى) در ميان مردم و همچنين منابع مادى مستقل دراختيار علماء قرار دارد. علماى ايران، مؤسست مذهبى نيرومند از قبيل مدارس علميه و مساجد و حسينيه‏ها را به‏وجود آوردند. اعتبار و موقعيت علما در جامعه ايرانى در سطح بالا بود. مردم، آنها را به واسطه تعليماتشان احترام و به‏خاطر تقوايشان تحسين مى‏كردند. تقريباً به‏مدت يكصدسال علماى ايران در لحظات بح يورش‏هاى تعيين‏كننده‏اى در ميدان سياست مى‏آوردند و آنگاه به « قم » برمى‏گشتند4. با اين وضع، اين امر اجتناب‏ناپذير بود كه دير يا زود، فقيه و مجتهدى شجاع، پديدار شود كه برداشتهاى اشتباهى از فقه را كنار گذاشته و اعمال قدرت سياسى را در غيبت امام دوازدهم، يف علما اعلام كند و اين دقيقاً آن چيزى است كه امام خمينى انجام داده است. درنتيجه، فرهنگ سياسى مردم مسلمان شيعه ايران كه قرنها بى‏ثمر مانده بود، با نيروى محرك غايى براى به‏دست‏آوردن برترى اسلام بر كفر، بارور گرديد و امروز، قدرت، نيروى حيات و پويايى آن، هرا به اعجاب واداشته است.

مهمترين نكته‏اى كه بايد يادآور شد، اين است كه علماى ايران به هيچ‏وجه تحت تأثير كفر، آلودگى و فساد تمدن غرب قرار نگرفتند. وقتى كه آنها رهبرى مردم ايران را در دست گرفتند، هيچ دليلى براى شكست و سوءظن نسبت به انگيزه‏هاى خود نداشتند.

افرادى كه هيچ تجربه يا سابقه‏اى از رهبرى سياسى و يا حكومت نداشتند، در عمل ثابت كردند كه به‏طرز قابل ملاحظه‏اى همه‏سر حريف صلاحيت‏دار، زبردست و ماهر بوده‏اند. درحقيقت، براى اولين‏بار در تاريخ، علماى اسلام يك نهضت اسلامى را عليه يك سلطه نيرومند كف جامعه سنتى اسلامى رهبرى كرده‏اند. همچنين براى اولين‏بار در تاريخ، يك نهضت اسلامى به رهبرى علماء، وفادارى تام و شركت همگانى توده‏هاى مسلمان را تضمين كرده است. من برهه ديگرى را در تاريخ نمى‏توانم به ياد آورم كه توده‏هاى مسلمان در يك كشور به بزرگى ايرانن كامل تحت رهبرى علماء بسيج شده باشند. به عقيده من، رهبرى علما را مى‏بايست به عنوان مهمترين عامل و انرژى وارد شده به شرايطى كه بيست سال قبل از پيروزى انقلاب اسلامى بر ايران حكمفرما بود به حساب آورد.

شركت توده‏هاى مسلمان نيز اهميتى فراوان دارد، در صدر اسلام بخصوص در زمان حيات پيامبر اسلام(ص) همه افراد در امور حكومت شركت مى‏ورزيدند.

در دوره « ملوكيت» سياست يك فعاليت روشنفكرانه بود. نظامهاى سياسى براساس روشى آميخته با سركوب در داخل و تجاوز به خارج از مرزها، به حيات خود ادامه مى‏دهند.

در فرهنگ‏هاى غيراسلامى نظامهاى سياسى روشنفكرگرايانه از حربه‏هاى ناسيوناليسم در برانگيختن احساسات و همكارى توده‏ها بهره مى‏جويند، همچنين بعضى از آنها، روش رأى‏گيرى را به‏كار مى‏برند كه به صورت بسيار محدود به احزاب « وفادار» كه معرف طبقه و منافع حاد اجازه فعاليت مى‏دهد. ديگران داراى نظامهاى « تك‏حزبى» مى‏باشند كه توأم با روش رأى‏گيرى به‏منظور تصويب سياست‏هاى حكومت است، نه به‏خاطر انتخاب يا بيان نوع انديشه. تنها انقلاب اسلامى يك الگوى نظام سياسى مبتنى بر مشاركت مداوم، به توده مسلمان ارائه كرده كل و اتحاد علما و توده‏هاى مسلمان كه نتيجه ذوب‏شدن آنها در اسلام است، فرهنگ سياسى خفته و راكد اسلام را چنان به حركت و جوشش درآورده است كه انرژى و قدرت رهاشده براى شكست نيروهاى سنگرگرفته كفر در ايران و براى عاجزكردن دشمنان اسلام در خارج از ايران، كافى بوداست.

به‏نظر من، اين قانون و قاعده بنيادى است كه بايد در سراسر جهان اسلام تكرار شود.

ساختار حكومت قومى‏زاده كفر، ديگر مراكز نفوذ كفر در جوامع مسلمان، همراه با روشنفكران غربزده و « احزاب اسلامى » را بايد بصورت يك دسته درآورد و توسط يك نهضت اسلامى جديد، به رهبرى علما و با متابعت توده‏هاى مسلمان مغلوب كرد.

ديگر فرقى بين دشمنان داخلى و خارجى اسلام وجود ندارد، همه آنها يكسانند و به‏نحوى صميمانه، آگاهانه و تفكيك‏ناپذير دريك اتحاديه زنجيره‏اى جهانى كفر، با يكديگر پيوند دارند. پيوندهاى ايمانى و سرنوشت توده‏هاى مسلمان، همانند قدرت و نفوذ كفر در دنياى نو، جهاني است. تاريخ دوباره تكرار مى‏شود.

نيروى جهانى كفر، در انتظار به مبارزه طلبيده‏شدن و شكست‏خوردن از سوى نيروى جهانى اسلام است. اين امر ناتمام تاريخ است، پس بياييد به پيش رويم و آن را به پايان رسانيم كه پيروزى نهايى از آن ماست. و اين تقدير محتوم الهى است « ليظهره على‏الدين كله و لو كرهافرون».

يادداشتها

1. بحث « تماميت و تفكيك در سياست اسلام و كفر» ، توسط كليم صديقى در سمينار جهانى « سياست و حكومت در اسلام» كه در تاريخ 3 تا 6 اوت 1983 در لندن برگزار گرديد، مطرح شده و سپس توسط مؤسسه اسلامى لندن، به چاپ رسيده است.

2. درباره « ريشه‏هاى اوليه» نهضت اسلامى رجوع شود به مقدمه كليم صديقى در كتاب موضوعاتى در نهضت اسلامى 1980-81 كه توسط شركت اوپن پرس لندن و تورانتو در سال 1982 به چاپ رسيده است.

3. براى شناخت ديدگاه ما درباره « ارزش‏هاى ثابت » و « عوامل پويا » به كتاب فوق مراجعه شود.

4. رجوع شود به كتاب ريشه‏هاى انقلاب اسلامى از حامد الگار چاپ شده به‏وسيله شركت اوپن پرس، لندن 1983 ميلادي.

9

گزارش كميته‏هاى سمينار

انقلاب اسلامى ايران:

دستاوردها و مشكلات

(لندن، 8-11 اوت 1984)

1. گزارش كميته اول:

ريشه‏هاى انقلاب اسلامى در قرآن و سنت

1. تعريف انقلاب:

« انقلاب » عبارتست از حركت مردم در جهت تغيير نظام موجود و جايگزين‏كردن يك نظام ديگر بجاى آن. هدف انقلاب ممكن است ايجاد تحول در بعد خاصى از جامعه مانند اقتصاد يا فرهنگ باشد و يا اينكه جنبه كلى داشته و تمام جنبه‏ها را دربرگيرد.

2. تعريف انقلاب اسلامى:

انقلاب اسلامى عبارتست از حركت امت مسلمان در جهت تغيير نظام غيراسلامى موجود و جايگزين‏نمودن يك نظام جامع و كامل اسلامى بجاى آن. همچنين تلاش براى اجراى مقررات، قوانين و برنامه‏هاى اسلامى در كليه شئون زندگى خويش (يعنى امت)

3. چه زمانى انقلاب واجب مى‏گردد؟

اگر نظام حاكم بر امور مسلمين غيراسلامى بوده و قوانين قرآن و اسلام بطور كامل بر كليه شئون زندگى آنها در زمينه‏هاى اجتماعى، سياسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى و همچنين بر روابط آنها با ساير ملل حاكم نباشد، در آنصورت انقلاب واجب مى‏گردد. در چنين وضعى بر مسلن واجب مى‏شود كه براى مبارزه با نظام غيراسلامى حاكم به حربه انقلاب، نهضت و جهاد متوسل شوند و بدينوسيله يك نظام كامل و جامع اسلامى را جايگزين آن نمايند كه مجرى كليه قوانين قرآن و سنت اصيل پيامبر اسلامى(ص) باشد و بدون اينكه از سرزنش خرده‏گيران كه او را بخا اطاعت از امر خدا ملامت مى‏كنند بيمى بدل راه دهد، براساس قوانين نازله از جانب خداوند بر مردم حكومت نمايد.

4. دلايل موجود بر وجوب انقلاب:

در اين زمينه دلايل بسيارى وجود دارد كه برخى از آنها بطور خلاصه در زير ارائه مى‏گردد:

الف) دستورات قرآن معمولاً جهان شمول بوده و خطاب به كليه مسلمين و مؤمنين مى‏باشد، مثال:

»و شما (اى مؤمنان) درمقام مبارزه با آنها خود را مهيا كنيد و تا آن حد كه بتوانيد از آذوقه و آلات جنگى و اسبان سوارى براى تهديد دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم سازيد...«

(قرآن كريم، سوره انفال، آيه 60)

« بايد شما مؤمنان، هريك از زنان و مردان زناكار را به صد تازيانه مجازات و تنبيه كنيد...«

( قرآن كريم، سوره نور، آيه 2)

»دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملشان ببريد...«

( قرآن كريم، سوره مائده، آيه 38)

»اى اهل ايمان مبادا كافران را بدوستى گرفته و مؤمنان را رها كنيد...«

( قرآن كريم، سوره النساء، آيه 144)

آيات مشابه آيات فوق در قرآن بسيار بچشم مى‏خورد (لاكن) بديهى است كه بدون برقراركردن يك حكومت اسلامى كه براساس اوامر الهى حكومت نموده و مجرى قوانين قرآن و اسلام در كليه امور امت مسلمان باشد، اطاعت از دستورات قرآن در زمينه‏هاى اجتماعى و سياسى، از قبيل مرديكه در آيات فوق معين شده است، امكان‏پذير نمى‏باشد، لذا مفهوم اينگونه دستورات قرآن اين است كه چنين مسئوليت خطيرى برعهده تمامى مسلمين است. بدين‏معنا كه كليه مسلمانان موظف‏اند از طريق جهاد و بسيج عمومى، در جهت استقرار مجدد حكومت اسلامى تلاش نمايند.

ب) واضح است كه اسلام يك نظام كامل سياسى، اجتماعى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، عبادى و اخلاقى است. همچنين بديهى است كه اجرا و پياده‏كردن يك چنين سيستم كامل و جامعى نيازمند به افراديست كه همت نموده و به اين فريضه بزرگ الهى عمل نمايند. پيامبر اسلام(ص) شخصاً ين وظيفه الهى را بعهده گرفت. او در دو مقام انجام وظيفه مى‏نمود: يكى در مقام پيامبرى يعنى دريافت قرآن و شريعت اسلام از طريق وحى الهى و رساندن آن به مردم، و ديگر در مقام حكومت و رهبرى و مديريت بر نظام حقوقى. مقام اخيرالذكر نيز از جانب خداوند به او اعطاء گردد. اين مقام او را ملزم مى‏داشت تا قوانين اقتصادى و سياسى قرآن و اسلام را درميان امت مسلمان اجرا نموده و براساس وحى الهى بين آنان حكم نمايد. و به همين دليل است كه تمام مردم ملزم به اطاعت از او گرديده‏اند.

« اي اهل ايمان! فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) را اطاعت كنيد...«

( قرآن كريم، سوره النساء، آيه 59)

اطاعت از خداوند يعنى تسليم درمقابل آنچه كه باريتعالى نازل كرده است. اطاعت از پيامبر(ص) يعنى پذيرفتن سنت و دستورات او در امور سياسى و اقتصادى كه خود براى بقاء و دوام نظام اسلامى و پياده‏كردن آن در زندگى مردم ضرورى است. خلاصه اينكه: شريعت اسلام بايد در ليه ابعاد زندگى مسلمانان اجراء شود. اين امر نه تنها در زمان پيامبر اسلام(ص) بلكه در كليه زمانها صادق و معتبر است چرا كه اسلام يك دين ابدى است. آنچه را كه حضرت محمد(ص) مجاز دانست، براى ابد مجاز باقى خواهد ماند و آنچه را كه او ممنوع شمرد، براى هميشه نامشروع خواهد ماند. خداوند از شكست و زوال نظام اسلامى‏اى كه در زمان پيامبر(ص) برپا گرديده بود خرسند نبود. اين وظيفه مسلمين است كه با تلاش و جهاد آن نظام را زنده نگهدارند. بهمين دليل است كه پس از آنكه مسلمين با شنيدن شايعه دروغين رحلت پيغمبر(ص) در جنگ احد متفرق شد و شكست را مى‏پذيرند، خداوند متعال مى‏فرمايد:

» و محمد(ص) نيست مگر پيغمبرى از طرف خدا كه پيش از او نيز پيغمبرانى بودند و از اين جهان درگذشتند. اگر او نيز به مرگ يا شهادت درگذشت، باز شما بدين جاهليت خود رجوع خواهيد كرد؟...«

( قرآن كريم، سوره آل عمران، آيه 144)

اين بدان معنا است كه پس از استقرار حكومت اسلامى تحت رهبرى پيامبر و از طريق جهاد مسلمين، نظام اسلامى بايد تا ابديت دوام يابد و مسئوليت ابقاء و حفظ آن برعهده مسلمين است. بنابراين جاى شگفتى است كه مسلمين بلافاصله پس از شنيدن خبر دروغين وفات پيغمبر(ص) پراكنده شده و شكست را پذيرفتند. مسلمين صدر اسلام به اهميت اين وظيفه پى بردند و لذا مى‏بينيم كه بعد از رحلت پيامبر(ص) جانشينى براى او برگزيدند تا وظايف و مسئوليت‏هاى مربوط به حكومت و رهبرى امت مسلمان را برعهده گيرد. اين مقام (يعنى مقام حكومت و رهبرى امت مسلما تا زمانيكه قرآن در صحنه حاضر است، يعنى تا روز رستاخيز، باقى خواهد ماند. مسلمين موظف‏اند با تلاش و جهاد از آن محافظت نمايند و اگر روزى آن را از دست دادند، بايد بكوشند و از طريق جهاد اين حكومت و رهبرى الهى را مجدداً مستقر نموده و از آن حفاظت نمايند.

ج) اين موضوع از نظر عقلى روشن است كه مردم به قوانين و حكومت نياز دارند تا با اجراى آن قوانين در زندگى‏شان در رفاه زندگى كنند. اين نيز باثبات رسيده است كه تنها خداوند سزاوار وضع قانون است چرا كه او خود فرموده است:

«... فرمان جز خدا را نبريد...«

(قرآن كريم، سوره انعام، آيه 57 و آيات ديگر.)

هيچكس بجز خداوند متعال نمى‏تواند قانون وضع نمايد و از هيچكس جز او نبايد اطاعت كرد. از آنجائيكه خداوند پيامبرانى را فرستاده و قوانين خود را بر آنان نازل كرد، از جمله پيامبر اسلام(ص) كه بر او قرآن و قوانين مربوط به اداره زندگى مردم را نازل نمود، مسلمين ظيفه دارند با تلاش و جهاد، يك حكومت اسلامى برقرار نمايند تا بدينوسيله كليه قوانين قرآن به اجراء درآيد.

د) اين فرمان الهى كه « اى اهل ايمان، فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) را اطاعت كنيد...» بدين معناست كه رهبر مسلمانان بايد نسبت به اسلام شناخت كامل داشته و به آن ايمان داشته باشد و پايبند و متعهد به اجراى تمام قوانين آن باشد. اينچنين رهبريست كه اطاعت از او بر مسلمين واجب است، چرا كه او از فرامين خداوند تخطى نمى‏كند. خداوند بر اطاعت از گنهكاران و ظالمانيكه قوانين اسلام را زيرپا گذاشته و آنها را نديده مى‏انگارند، فرمان نمى‏دهد. زيرا براساس يك اصل معين « اطاعت از هيچ مخلوقى نبايد به قيمت سچى از دستورات الهى تمام شود.» بعبارت ديگر، اطاعت از خداوند با اجراى قوانين او صورت مى‏گيرد و اطاعت از پيامبر(ص) از طريق پيروى از سنت او عملى مى‏گردد و (بالاخره) اطاعت از « فرمانداران (از طرف خدا و رسول)» بستگى كامل به اطاعت ايشان از خداوند متعال و پيامبر اميش دارد. اين بدان علت است كه آيه مورد نظر از يك اطاعت مستقل نسبت به خداوند و آنگاه از يك اطاعت ديگر از پيامبر او كه در چهارچوب فرمانبردارى از خداوند باشد سخن مى‏گويد و به اطاعت جداگانه و مستقلى از »فرمانداران« اشاره نمى‏نمايد. اين بدان معناست كه اطاعت حكمران نبايد به قيمت سرپيچى از فرامين الهى تمام شود. در چنين صورتى طغيان عليه حكمران مزبور واجب مى‏گردد و بايد كسى را جانشين او نمود كه پايبند به قوانين الهى بوده و مطيع خداوند و پيامبرى باشد.

5. ريشه‏هاى انقلاب اسلامى در قرآن و سنت پيامبر(ص) و راه نيل به آن:

الف) وحدت امت مسلمان.

ب) جهاد در راه خداوند و احياء روحيه شهادت‏طلبى، ايثار و مرجح‏دانستن مصالح برادر دينى بر منافع شخصى .

ج) احياء روحيه مقاومت و پايدارى عليه شرك و كفر، استكبار، ظلم و تجاوز.

د) احياء حس مسئوليت نسبت به انجام دو فريضه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر.

نيل به اين اهداف مستلزم ايمان راستين و مستحكم است. لذا آنچه كه بايد تقويت گردد ايمان است، چرا كه يكى از مهمترين عوامل پيروزى مسلمين صدر اسلام ايمان آنان بود. اين ايمان بود كه به قبايل پراكنده و متفرق در زير پرچم توحيد، وحدت بخشيد و به آنان استقلال، آزادى و قدرت داد. اين ايمان بود كه ايشان را به سوى جهاد رهنمون گشت و به آنها صبر، استقامت، شهادت و عشق به شهادت عطا كرد. اين ايمان و جهاد بود كه مسلمين را به بزرگترين قدرت جهان مبدل كرد و آن پيروزيهاى درخشان را ميسر ساخت. بعد از دو خصيصه مذكور عامل ديگرى كه در كسب پيروزى مؤثر است وجود يك رهبر خوب است. ثابتگر اين موضوع اين واقعيت است كه اين رهبرى خردمندانه پيامبر(ص) بود كه منجر به پيروزيهاى انقلابيون صدر اسلام گرديد. حقايق گرانقدرى در سيره پيامبر(ص) موجود است كه بايد استخراج و مورد بهره‏بردارى قرار گيرد. رهبر نقلاب اسلامى بايد در امور حقوقى تخصص داشته باشد، خداترس بوده و از جريانات زمان خود آگاه باشد، عالم قرآن و سنت پيامبر باشد، شجاع و قاطع باشد و در راه خداوند از سرزنش خرده‏گيران باكى نداشته باشد. در رهبرى امام خمينى و رهنمودهاى پراهميت ايشان كه از قرآن و سن پيامبر(ص) نشئت مى‏گيرد، حقايق مهمى نهفته است كه همچنين مى‏تواند مورد بهره‏بردارى قرار گيرد.

6. راه محافظت از انقلاب اسلامى:

نگهدارى از انقلاب حائز كمال اهميت است چرا كه حفظ انقلاب دشوارتر از نيل به آن است. راه نگهدارى از انقلاب بطور خلاصه از اين قرار است:

الف) حفظ مسير انقلاب و جلوگيرى از هرگونه انحراف از قرآن و سنت. اين موضوع از بالاترين درجه اهميت برخوردار است.

ب) تقويت مقام رهبرى و اطاعت از او.

ج) تأمين حضور مؤثر علما در صحنه و تلاش ايشان در انجام وظايف دينى و الهى خويش.

د) تأمين حضور انقلابيون و مؤمنين بويژه جوانان در كليه صحنه‏ها و زمينه‏ها و مراقبت كامل در جهت نگهدارى و حمايت از انقلاب و مقام رهبرى، و تأمين بسيج عمومى براى مقابله با دشمنان داخلى و خارجى و (بالاخره) اقدام به جهاد عليه استكبار جهانى

2. گزارش كميته دوم:

دستاوردهاى انقلاب اسلامى ايران

الف) به عقيده شركت‏كنندگان در اين سمينار، جهادى كه مردم مسلمان ايران به رهبرى يك امام عليه قدرت مستقر كفر در ايران و حاميان خارجى آن آغاز نمودند يكى از بزرگترين دستاوردها و ثمرات انقلاب اسلامى ايران است. جهاد عليه كفر روش اصلى اسلام، قلب پيام قرآن و ست پيامبر(ص) مى‏باشد. در زمانهاى اخير حكام مسلمان و »نهضتهاى اسلامى« معمولاً ضرورت جهاد عليه قدرت سياسى كفر را ناديده گرفته‏اند. آنها تلاش كرده‏اند روشهاى جايگزينى كه مبتنى بر يك سلسله تلاشها و عمليات سياسى است بوجود آورند كه نتايج حاصله از آن براى خود آ و امت فاجعه‏انگيز بوده است. در اين مرحله از تاريخ همكارى و توافق با كفر در زمينه‏هاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى براى مسلمانان بصورت يك امر متداول، محترم و قابل قبول درآمد. نتيجه اين بوده (و هست) كه بيشتر مسلمانان و جوامع مسلمان دربرابر غرب تسليم م شده‏اند. ديگر اينكه يك طبقه ممتاز غربزده درميان مسلمانان پديدار گشته است كه به عنوان عامل سياسى كفر در جهان اسلام عمل مى‏نمايد .

ب) دومين دستاورد بسيار مهم انقلاب اسلامى، تأسيس كشور اسلامى ايران تحت رهبرى يك امام است كه از حمايت كليه مسلمانان ايران و همچنين حمايت ميليونها مسلمان از ديگر شعبه‏هاى اسلام در سرتاسر جهان برخوردار است. اين كشور اسلامى تجلى ممتاز و نيرومندى از اسلام واميدها و آرزوهاى امت مسلمان مى‏باشد. كشور اسلامى و انقلاب اسلامى با پرداختن به جهاد توانسته‏اند برضد انقلابيون داخل ايران و بعلاوه در جنگى كه بر كشور جديد اسلامى بوسيله نيروى متحدى از دشمنان اسلام در منطقه و جهان تحميل شد پيروز شوند.

ج) سومين دستاورد بسيار مهم انقلاب اسلامى اين است كه طبقه ممتاز غربزده ايران مغلوب و نابود گشته و جاى خود را به رهبرى علما در كليه شئون زندگى داده است. قبل از انقلاب اسلامى اين عقيده بطور گسترده رواج داشت كه براى ايفاى نقش رهبرى در دولت، سياست، روابط بين‏المللى، جنگ، تجارت، صنعت، بانكدارى، ادارات دولتى و غيره، تحصيلات مادى غربى كه اغلب تعليم و تربيت « علمى » ناميده مى‏شود لازم است. علماى ايران كه از فرهنگ غرب و تحصيلات مادى تأثيرى نگرفته بودند به كل جهان و بخصوص امت مسلمان ثابت كرده‏اند كه اسلام خود بهايى كافى است كه امت را از زير نفوذ و كنترل كفر برهاند و به سوى آزادى حقيقى و راستين هدايت كند و در استقرار حكومت اسلامى آنان را موفق گرداند. علماى ايران ثابت كرده‏اند كه آنها براى توده‏هاى مسلمان رهبران شايسته‏ترى هستند از رهبران مادى ناسيوناليست غربزده رهبرى مسلمانان را در كليه نقاط جهان از حدود يكصدسال پيش تاكنون بعهده داشته‏اند.

ديگر دستاوردهاى عمده انقلاب اسلامى ايران عبارتند از:

1. انقلاب اسلامى بدون اينكه با نفوذها، افكار، فلسفه‏ها، سيستم‏ها و معيارهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى بيگانه با اسلام سازش نمايد به انديشه سياسى مسلمانان انسجام بخشيده است. انقلاب اسلامى با اتكاء كامل بر منابع اصيل اسلامى چهارچوب جامع، خودكفا و مؤثرى اى فعاليت جمعى امت در كليه سطوح و در همه موقعيتها بوجود آورده است. انقلاب اسلامى نشان داده است كه رهبريت مركزى بخش تفكيك‏ناپذير اسلام است.

2. انقلاب اسلامى، توده‏هاى مسلمان ايران را در يك نهضت اسلامى واحد و بدون تشبث به روشهاى تفرقه‏انگيز و انحصارى احزاب سياسى بسيج كرده است. در اين چهارچوبه توده‏هاى مسلمان ايران با يك تلاش منظم و متشكل عليه سلطه سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى غرب بر عه از ديرباز مسلمان ايران، مصالح و منافع طبقاتى را به‏دور ريخته‏اند .

3. انقلاب اسلامى اكنون سمبل پيروزى اسلام بر كفر است. تمدن غرب كه قبلاً بدست اسلام مغلوب نگشته بود و سمبل قدرت منظم و استكبارى كفر است، توسط قدرت توده‏هاى مسلمان كه طى يك نهضت اسلامى و به رهبرى امام بسيج شدند، شكست كامل خورده است.

4. انقلاب اسلامى باعث بوجودآمدن يك سلسله نهادهاى انقلابى جديد شده است مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، جهاد سازندگى، بنياد مستضعفان و بنياد شهيد. اين نهادهاى انقلابى در جنگى كه از جانب دشمنان اسلام بر كشور اسلامى تحميل شده است كمكهاى مؤثرى ارائه داده‏اند، ضدانقلابيون را به شكست كشانده‏اند، خدمات خود را دراختيار توده‏ها قرار داده و كشور اسلامى را در خلال مرحله حساس انتقالى از يك نيروى « ادارى، اجرايى» متعهد برخوردار نموده‏ است.

5. انقلاب اسلامى جامعه ايرانى را از حالت فساد و ابتذال تحميل شده بر آن بيرون آورده، به يك جامعه باتقوا مبدل ساخته است.

6. انقلاب اسلامى نسلى از جوانان را يكپارچه تحرك بخشيده و آنان را متعهد و پايبند كرده است كه به خاطر انقلاب اسلامى، كشور اسلامى و نهضت‏هاى اسلامى به حيات خود ادامه دهند و براى حفظ آن بجنگند و حتى جان خود را فدا كنند.

7. نقلاب اسلامى بهمراه كشور اسلامى به يك جهاد بى‏امان عليه كليه دشمنان داخلى و خارجى اسلام دست زده است.

8. انقلاب اسلامى، رهبرى آن و توده‏هاى مسلمان ايران از تاريخ صدر اسلام تاكنون سمبل جامع‏ترين و موفق‏ترين نمونه يك دعوت جمعى و متشكل مى‏باشند.

9. انقلاب اسلامى، رهبرى آن و توده‏هاى مسلمان ايران، با ترجيح‏دادن ميراث اسلامى بر سوابق مذهبى خويش، انگيزه نيرومندى براى « وحدت امت» بخشيده‏اند.

3. گزارش كميته سوم:

موقعيت تاريخى مرحله بعد از استعمار جهان اسلام

اين سمينار موقعيت تاريخ معاصر جهان اسلام را با نگرانى شديد مى‏نگرد. تاكنون كفر درمقام استكبار و سرورى تعيين‏كننده مسير تاريخ بوده است. لاكن بديهى است كه انقلاب اسلامى ايران به تداوم اين نقش پايان داده است. درعين حال ما نسبت به برخورد عموماً خصمانه تم سيستمهاى سياسى موجود در جهان اسلام در رابطه با انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى در ايران عميقاً نگران هستيم.

بنظر ما صدماتى كه در دوران استعمار بر جهان اسلام وارد آمد به مراتب شديدتر و عميقتر از آن بود كه در عصر استعمارزدايى و ظهور كشورهاى ملى‏گرا به گمان مى‏آمد. در آن موقع تصور مى‏شد كه حكومتهايى كه در جهان اسلام روى كار مى‏آيند بتدريج گذشته استعمارى خودبدور مى‏ريزند و بسوى حكومتهاى اسلامى واقعى حركت خواهند كرد.

همچنين اين اميد وجود داشت كه آزادى بيشتر و شركت توده‏هاى مسلمان (در مسائل سياسى) از طريق نهضتها و احزاب اسلامى جديد منجر به تبديل نظام سياسى بعد از استعمار به سيستمهاى حكومت اسلامى گردد. ديگر اينكه انتظار زياد مى‏رفت تا سيستمهاى اقتصادى فئودالى و سرمه‏دارى به سيستمهاى اقتصادى مبتنى بر اصول عدل، بدانسان كه در قرآن و سنت پيامبر(ص) تعريف شده است تبديل گردند. در عين حال اميد فراوان مى‏رفت كه سيستمهاى تعليم و تربيت و ساير بخشهاى نظام جامعه دگرگون و متحول گردد. و بالاخره اميد مى‏رفت كه تأثيرات عميق ناشى احساسات ملى‏گرايى كه در دوران استعمار و نفوذ غرب در مردم برانگيخته شده بود بتدريج از ميان رفته و جاى خود را به يك بيدارى و آگاهى جهان‏شمول در دنياى اسلام نسبت به وحدت امت بدهد .

اين مسئله براى ما روشن است كه اكنون پس از گذشت يك نسل از زمان تكميل استعمارزدايى هيچيك از اين اميدها تحقق نيافته است.

حكومتهايى كه جانشين مقامات استعمارگر شدند بيشتر بسوى بيدينى گرائيده و نسبت به توده‏هاى مسلمان ظالمانه‏تر رفتار مى‏كنند. پايگاه سرمايه‏دارى و فئودال جوامع مسلمان بيش از هروقت ديگرى مستحكم و استثمارى گرديده است. تاكنون هيچيك از نهضتها يا احزاب اسلامىق نشده‏اند تا بر نظام غيرمذهبى بعد از استعمار تأثير بخصوص بگذارند. در كليه كشورهاى مسلمان‏نشين سيستم آموزش و پرورش دولتى كماكان به سبك غربى و غيرمذهبى است. از نظر اجتماعى و فرهنگى نفوذ تمدن غرب در سالهاى اخير از هنگاميكه حكومتهاى ملى باصطلاح استقلال يافاند بجاى نقصان افزايش يافته است.

در اين ميان قدرت كفر در دنيا از سازمان‏دهى بهترى برخوردار گشته است. نفوذ فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى كفر بر جوامع شديداً افزايش يافته است. بنحويكه درواقع امروزه هر كشور اسلامى بطور مستقيم يا غيرمستقيم بوسيله يكى از ابرقدرتها كنترل مى‏گردد و زير وذ آنها مى‏باشد. امروزه تمام كشورهاى مسلمان‏نشين، دنياى غرب، آسياى جنوبى، خاور دور، آفريقاى شمالى و غربى درواقع مستعمره و مشتريان ايالات متحده هستند. اگرچه اذعان به اين واقعيت مشكل است، حس واقع‏بينى بر ما حكم مى‏كند كه اعتراف كنيم كه حكام و طبقه حاكمه شورهاى مسلمان به‏عنوان عوامل سياسى كفر عمل مى‏كنند. در اين مرحله توده‏هاى مسلمان در سراسر دنيا بيش از هر وقت ديگرى از نظر سياسى مورد ظلم قرار گرفته و از نظر فرهنگى مورد تجاوز و از لحاظ اقتصادى مورد استثمار واقع گرديده‏اند. فقط در ايران است كه اين وضع بكلي دگرگون گشته است.

ابرقدرتها:

دو ابرقدرت آمريكا و اتحاد شوروى بر سر قلمرو نفوذ، توازن قدرت، كنترل بازار و منابع معدنى دنيا رقابت و برخورد منافع دارند. آنان در عين‏حال از جنبه‏هاى فلسفى و ايدئولوژيك نيز با هم در تضاد هستند. يكى سرمايه‏دارى و ديگرى كمونيستى مى‏باشد. آنان واژه‏هاادى و دموكراسى« را نيز تا حد زيادى متفاوت تعبير و تفسير مى‏كنند. اين اختلافات البته سطحى است زيرا در اصل بنيان فلسفى آنان يكى است و از ديدگاه مشتركشان نسبت به تاريخ نشئت مى‏گيرد. اختلاف آنها تنها در تبيين ماديگرايى است نه بر سر ماهيت آن. هر دو نسبت به مذ نظر خصمانه دارند گرچه ايالات متحده در مقابل نوع سرسپرده‏اى از فرهنگ مذهبى، بيش از اتحاد شوروى از خود شكيبايى نشان مى‏دهد.

از نقطه‏نظر نهضت اسلامى هر دو ابرقدرت مراكز كفر هستند و دشمنان آشكار و قسم‏خورده اسلام و مسلمين مى‏باشند. اين مسئله در تمام سياستهايى كه ابرقدرتها در سرتاسر دنيا دنبال مى‏كنند، مشهود است. اما واضح‏ترين نمونه خشم آنان نسبت به اسلام، حمايت مشترك آنهصهيونيسم و حكومت اسرائيل است. ابرقدرتها مشتركاً سمبل قدرت جهانى كفر مى‏باشند. لذا ما مسلمانان نمى‏توانيم بين آنها امتياز و فرقى قائل بشويم .

هم‏پيمانان غيرمسلمان ابرقدرتها:

هر دو ابرقدرت داراى هم‏پيمانانى در تمام قسمتهاى دنيا مى‏باشند. هم‏پيمانان عمده آنان كشورهاى اروپايى شرقى و غربى مى‏باشند. هر دو ابرقدرت داراى هم‏پيمانان ديگرى نيز هستند كه با بعضى از آنها معاهداتى به امضاء رسانده‏اند. عمده اينها عبارتند از: هندوسه يكى از هم‏پيمانان عمده هر دو ابرقدرت است)، ژاپن، چين، استراليا، زلاندنو (نيوزيلند)، آفريقاى جنوبى، اسرائيل، كوبا و كنيا.

اين هم ‏پيمانان و ديگر هم‏پيمانان كوچك ابرقدرتها پايبند روش غيرمذهبى سنتى مى‏باشند. تمام هم‏پيمانان ابرقدرتها كاملاً پايبند كفر به‏عنوان نيروى حاكم در تاريخ بشريت مى‏باشند. هيچيك از آنها نمى‏توانند دوست اسلام يا حكومت اسلامى مي باشند.

كفر به‏عنوان يك وحدت فرهنگى:

تمدن غرب بر سراسر دنيا سلطه فرهنگى يافته است. واضح است كه بين خواسته‏هاى فرهنگى دو ابرقدرت و هم‏پيمانان و مشتريان مربوطه‏شان اختلافى نيست. در عين‏حال اختلافات فرهنگى عمده‏اى بين جوامعى مانند اسرائيل، آفريقاى جنوبى، شوروى و ايالات متحده، عليرغم « بعافيايى‏شان» وجود ندارد. هريك از آنها مدعى فلسفه وجودى خاص خود هستند. معهذا از لحاظ فرهنگى با يكديگر تفاوتى ندارند. اين اتحاد فرهنگى كفر بوضوح در هنرها، علوم، فيلمها، تئاتر، موسيقى، معمارى و هرزگى روزافزون در رفتار جنسى آنها مشهود است. اين موضوع در نهادهاىسياسى و اجتماعى، سمبلها، عقايد و ادبيات و ساير مصنوعات آنها نيز منعكس است، حتى جوامع بسيار قديمى كه داراى تاريخهاى فرهنگى متفاوتى مى‏باشند مثل هندوستان، ژاپن و چين نيز متمايل به هويت فرهنگى غرب مى‏باشند. درنتيجه يك اتحاد فرهنگى كفر با ابعاد وحشتناك در سطجهان بوجود آمده است.

نگران ‏كننده ‏ترين جنبه اين سلطه فرهنگى روزافزون در جهان اين است كه بسيارى از رژيمهاى حاكم در دنياى اسلام نيز سرگرم واردكردن كلى فرهنگ كفر به جوامع مسلمان خود كه از سنت ديرينه اسلامى برخوردارند، مى‏باشند. درواقع سيستمهاى حكومتى ملى‏گراى موجود در جهانام از جانب غرب تحميل شده است. اين از مرز يك تحميل سياسى نيز تجاوز مى‏كند، چرا كه حكومتهاى ملى تنها در صورتى مى‏توانند به حكومت خود ادامه دهند كه بين خود و غرب يك هماهنگى فرهنگى نيز ايجاد نمايند و اين بدان معناست كه فرهنگ اسلامى جوامع ما بايد به‏فرهنگ كفبديل شود. اين كار هم‏اكنون در كليه كشورهاى مسلمان‏نشين كه توسط طبقه ممتاز غربگرا و غيرمذهبى اداره مى‏شود جريان دارد.

اين حاكميت فرهنگى كفر بر جهان و تهاجم فرهنگى جوامع مسلمين بوسيله كفر كه بدست برگزيدگان محلى انجام مى‏گيرد خطر بيشترى را براى امت دربر دارد تا سلطه اقتصادى و سياسى.

اين سمينار از اينكه انقلاب اسلامى ايران توانسته است فرهنگ كفر را تقريباً بطور كامل از ايران ريشه‏كن كند، اظهار خرسندى مى‏نمايد. امت مسلمان اكنون بايد به تلاش خود ادامه داده و فرهنگ اسلامى را بعنوان يك جايگزين برتر بر كل جامعه بشرى عرضه نمايد

علوم و تكنولوژى:

قدرتهاى كفر جهانى پيشرفتهاى زيادى را در زمينه‏هاى علمى و تكنولوژيك بدست آورده‏اند. دانش و علم بهر صورتى كه باشد يك ميراث عمومى بشر است. اما شناخت علمى كه به‏درك بهتر برترى و حاكميت الله منجر مى‏شود، شناخت اسلام است و هر علمى كه عليه خالق عالم هستى ته يا به‏كار برده شود كار كفر است. كاملاً واضح است كه غرب بزرگترين نماينده كفر است كه تاريخ بياد دارد و لهذا علم و تكنولوژى را جهت اهداف استكبارى خويش و براى حاكميت خود بر همه‏كس و همه‏چيز بكار مى‏گيرد.

امروزه رفتار غرب كه عمدتاً ضداخلاقى و عارى از اخلاق مى‏باشد، وضعيت كليه جوامع بشرى در سرتاسر دنيا و مواهب فيزيكى و محيطى كه جهان از خالق خويش دريافت كرده است را به مخاطره انداخته است. علم و تكنولوژى غرب خطر بزرگى را براى سلامت جسمى و روحى بشر همراه داد.

كنترل قدرت علم و تكنولوژى در چهارچوبه اخلاق و شناخت اسلام تنها ضامن بقاء انسان است. بعقيده اين سمينار كشور اسلامى ايران بايد به اين موضوع بيدرنگ توجه نموده و افكار عمومى جهان را عليه استفاده‏هاى مخرب از علم و تكنولوژى بسيج نمايد.

گرسنگى، فقر و بيمارى:

منابع دنيا براى برآوردن احتياجات اوليه بشر كافى است، شيوع گسترده گرسنگى، فقر و بيمارى در جهان امروز عمدتاً بعلت مشكلات و موانعى است كه خود بشر بوجود آورده است و مانع حركت آزادانه انسانها و نقل و انتقال آزاد ذخائر و امكانات مادى دنيا مى‏گردد. اين موانعنه تنها شامل مرزهاى ملى است بلكه روشهاى تجارى معمول، كه جهت فقيرنگهداشتن مناطق فقير و غنى‏تركردن مناطق غنى اعمال مى‏شود را نيز دربر مى‏گيرد. در بسيارى از موارد توليدكنندگان فرآورده‏هاى كشاورزى در نقاطى مانند آمريكاى شمالى و اروپاى غربى ترجيح مى‏دهند ممحصولات خود را از بين ببرند تا اينكه اجازه دهند بيچارگان، گرسنگان و بيماران به آن دسترسى پيدا كنند. مفاهيمى از قبيل »برابرى« و »مساوات« كه در غرب وجود دارد، در عمل زندانى مرزهاى نژادى و ملى است يا براساس ملاكها و معيارهاى ديگرى از »توسعه« و »پيشرفت« معين و مشخص مى‏شود. اين گونه برداشت غرب از »برابرى« و »عدالت« قسمت اعظم دنيا و جمعيت آنرا شامل نمى‏گردد.

در بخشهايى از آفريقا كه بوميان آن به‏دينى اعتقاد ندارند، همچنين در ساير نقاط جهان براى جلب اطاعت سياه‏پوستان از هوى و هوسهاى سفيدپوستان و اشاعه تمدن مبتنى بر سلطه سياسى و استثمار اقتصادى آنها در نقاط مذكور، حتى از مبلغين مذهبى مسيحيت استفاده مى‏شود.دن غرب كه تجسم اصلى كفر است، جنگ، مناقشات، گرسنگى، فقر، بيمارى و ديگر گرفتارى‏هاى بشر را بعنوان ابزارى جهت برقرارى حاكميت جهانى خود بكار مى‏گيرد. ناگفته نماند كه كليه اين اعمال در گذشته مستقيماً توسط استعمارگران اعمال مى‏گرديد. لاكن اكنون عمليات مزبور اريق حكومتهاى دست‏نشانده، رژيمهاى وابسته، شركتهاى چندمليتى، كارتل‏هاى بازرگانى و نهادهاى بين‏المللى مانند: سازمان ملل، صندوق بين‏المللى پول، بانك جهانى و وابستگان متعددشان صورت مى‏گيرد.

انقلاب اسلامى حاكميت اقتصادى غرب بر ايران را خاتمه داده است. نهضت جهانى اسلام موظف است نه تنها جهان اسلام بلكه جامعه بشرى را از چنگال كفر حاكم بر دنياى فعلى نجات دهد و گرسنگى، فقر و بيمارى را در تمام اشكال آن در سراسر دنيا ريشه‏كن نمايد.

نتيجه:

جهان امروز دچار توهمى از مفاهيم »توسعه« و »پيشرفت« شده است. درحقيقت رفتار بشر نسبت بديگر همنوعانش، هيچگاه حيوانى‏تر از امروز نبوده است. تمدن غرب بشريت را بنابودى كامل سوق مى‏دهد و قدرت جهانى كفر امروزه بيش از هر موقع ديگرى است. انقلاب اسلامى ايران بمله شكست قدرت جهانى كفر بدست اسلام محسوب مى‏شود. اين وظيفه از طرف خداوند تنها برعهده امت مسلمان گذاشته شده است تا بشريت را از سلطه كفر نجات بخشد. تنها از طريق يكپارچگى نهضت جهانى اسلامى مى‏شود بشر را به مقام و فضيلتى كه خداوند به او داده است تا در زمين خله و جانشين او گردد، رسانيد.

اين كميته بعد از دو روز مشورت و تبادل نظر به اين نتيجه رسيد كه مهمترين و مشخص‏ترين مسائلى كه امت با آن مواجه است بقرار زير است:

1. نداشتن شناخت مذهبى و معلومات عمومى.

2. عدم وجود علما به تعداد و كيفيت كافى در سرتاسر جهان.

3. تقسيم امت به بخشهاى مختلف درنتيجه « سوابق تاريخى».

اين كميته معتقد است كه صرفاً بخشها، تبادل‏نظرها و پيشنهادهاى ارائه شده تاكنون نتوانسته‏اند رضايت ما مسلمين را جلب نمايند. لذا ما تصميم گرفتيم با آغاز برنامه‏هاى مناسب، وسايل به‏ثمررسيدن اين ايده‏ها را در سطوح خودمان در نقاط مختلف جهان فراهم آ وريم.

براى نيل به اين اهداف لازمست بلافاصله اقدام به برقرارى تماس با مسلمانان متعهد و همفكر نمائيم به اين منظور كه هم شناخت لازم و حياتى نسبت به اسلام به آنها القاء گردد و هم اخبار مربوط به وقايعى كه در خارج از محيط آنان صورت مى‏گيرد به آنها داده شود.

اين كميته همچنين به توافق رسيد كه برخى از مسائل »اصلى« را كه لازم است درميان امت پراكنده ما مورد تأكيد قرار گيرد بررسى نمايد.

مسائل « اصلى» را مى‏توان بدينگونه تعريف كرد:

اصول اساسى اسلام از جمله شناخت اسلام، وحدت، شناسايى دشمن مشترك و تعليم براى جهاد.

اين بطور خلاصه عبارت است از: « اعتقاد به خداوند متعال و تعهد و پايبندى به دين برگزيده‏اش» . لازمه اين امر اين است كه مردم متعهد اعمال و رفتار خود را با روش زندگى اسلامى تطبيق دهند.

همچنين پيشنهاد شد كه يك كميته اسلامى بين‏المللى تشكيل شود تا بعنوان مشعلدار تمامى امت مسلمان، انجام وظيفه نمايد.

4. گزارش كميته چهارم:

تأثير انقلاب اسلامى بر نهضت جهانى اسلامى

حمد و ستايش مر خداوند يكتاست. از او يارى مى‏طلبيم، سلام و درود او بر پيامبر بزرگوارش، و ازشر شياطين و اعمال بد خويش به او پناه مى‏بريم.

در ابتدا لازمست دو واژه: امت و نهضت اسلامى را تعريف كنيم:

منظور از امت مجموعه مسلمانان جهان مى‏باشد. مسلمين جهان خواه رهبر باشند يا پيرو، ضعيف باشند يا قوى، متشكل باشند يا سازمان نيافته، متحد يا غير آن، در هر صورت به امت تعلق دارند. عبارتى مانند امت‏هاى مسلمان وجود ندارد و هرگز نمى‏تواند وجود داشته باشد.

لفظ امت به قطعه زمينى كه در آن مسلمانان سكونت دارند نيز اطلاق نمى‏شود و نمى‏توان آن را بر روى نقشه مشخص و محدود نمود. واژه امت به مجموعه مسلمين جهان اشاره دارد اگرچه از يك رهبر واحد و قدرت مركزى برخوردار نباشند.

كمال مطلوب اين است كه همانند صدر تاريخ اسلام، امت داراى يك رهبر و قدرت مركزى باشد. لاكن امروزه چنين نيست زيرا امت مقام رهبرى بشر را از كف داده و زير سلطه كفر درآمده است كه مسلمانان را بين ده‏ها « حكومت ملى» تقسيم و تفكيك نموده است. اينجاست كه لازم است ده‏اى از اعضاء امت قيام كنند و شكل اصيل امت را به آن بازگردانند. اين گروه در داخل و خارج از امت با هر نيروئى كه بر سر راه اهداف و مقاصد امت مانع ايجاد كند مبارزه مى‏كنند. اين گروه نهضت اسلامى را تشكيل مى‏دهند.

نهضت اسلامى عبارتست از مجموعه آن دسته از اعضاء امت كه در راه خدا مى‏جنگند و تنها هدفشان ريشه‏كن‏كردن كفر و استقرار كلام خدا بر روى زمين است. نهضت اسلامى نيز همانند امت، تنها به يك مجموعه واحد اطلاق مى‏گردد. فقط يك نهضت اسلامى مى‏تواند وجود داشته ب نه نهضت‏هاى اسلامى. در عين حال سازمانها و گردهمائى‏ها مى‏تواند درون نهضت اسلامى وجود داشته باشد. همچنين مى‏توان از نهضت اسلامى در ايران يا در افغانستان يا در داخل عراق و يا در بحرين و غيره سخن بميان آورد و اين بدان معنا نيست كه ما درباره نهضت‏هاى مختجدا از هم صحبت مى‏كنيم.

نهضت اسلامى لزوماً بايد داراى يك رهبر باشد. قبل از انقلاب اسلامى ايران، سازمانهاى متعددى بودند كه در بيان اهداف و آمال خويش مدعى بودند كه بخشى از نهضت اسلامى را تشكيل مى‏دهند. ظهور انقلاب اسلامى در ايران به نهضت اسلامى رهبرى و جهت بخشيده است. انقلاب الامى ماهيت واقعى اين سازمانهاى باصطلاح اسلامى را برملا ساخته است. ساير سازمانها و افراديكه تاكنون بعنوان بخشى ازنهضت اسلامى محسوب مى‏شدند اكنون بايد رهبرى و مسير تعيين‏شده توسط نهضت اسلامى در ايران را بپذيرند و يا اينكه خود را نسبت به نهضت اسلامى بيگانه بدانند.

هدف از اين مقاله مشخص‏كردن زمينه‏هاى تأثير و نفوذ انقلاب اسلامى ايران (كه يك پيروزى خداداده براى نهضت اسلامى بشمار مى‏رود) بر فعاليت‏هاى نهضت اسلامى در خارج از ايران مى‏باشد.

نهضت اسلامى متشكل است از علماء، دانشجويان، جوانان و زنان (مسلمان) در سرتاسر جهان و منبع الهام همه آنها، انقلاب اسلامى ايران است. ميل به ايجاد انقلاب‏هاى اسلامى (مشابه) در ساير نقاط جهان اسلام روبفزونى است. انقلاب اسلامى الهام‏بخش انديشه اعضاء عادى ساانهايى گشته است كه تاكنون مدعى اسلام بوده‏اند، لاكن درواقع با طاغوت و قواى كفر همكارى داشته و براى آنها فعاليت مى‏كرده‏اند.

1. رهبرى:

يكى از مهمترين اثرات انقلاب اسلامى ايران اين بوده است كه رهبرى را براى هدايت امت و نهضت اسلامى ارائه نموده است. شخص امام خمينى اكنون بعنوان سمبل مقاومت دربرابر كفر و ستم و سمبل اميد براى اعاده نقش رهبرى امت بر بشر محسوب مى‏شود. در هيچ نقطه از جهان به مام بديده رئيس كشور يا حكومت نمى‏نگرند. با انسجام و تثبيت موقعيت انقلاب اسلامى، امت مى‏رود كه امام خمينى را بعنوان يك رهبر نمونه براى تمام امت بپذيرد.

2. روش:

قبل از انقلاب اسلامى ايران، سازمانهاى مختلف موجود در ميان نهضت، از روشهاى متفاوتى پيروى مى‏نمودند، حتى برخى از آنان به نظام سياسى كفر در محيط خويش مى‏پيوستند، لاكن انقلاب اسلامى ايران بروشنى راه را به ديگران نشان داده است و ديگران بايد به آن تأسى نماد، چرا كه انقلاب اسلامى ايران با پيروى از تعاليم قرآن و سنت رسول خدا(ص) صورت گرفت. البته اختلافاتى در زمينه موقعيت و شرايط محلى مى‏تواند بين ايران و ساير نقاط جهان وجود داشته باشد. مع‏الوصف، انقلاب اسلامى يك راه عملى جهت پياده‏كردن روش پيامبر(ص) در عصر د ارائه نموده است. مى‏توان مشاهده نمود كه سازمانهاى مختلف در داخل نهضت (پس از انقلاب اسلامى) درصدد برآمدند تا خود را از حكومت‏هاى كافر و ظالم خويش جدا جلوه دهند، در حاليكه آن دسته از سازمانهايى كه پس از انقلاب بوجود آمدند كوچكترين ارتباطى با حكومتهايى كهليه آنها مبارزه مى‏كنند نداشته و ندارند.

3. نقش علماء:

اين انقلاب نقشى را كه علماء مى‏توانند در جهاد در راه خدا به عهده بگيرند بخوبى نشان داده است. علمائى كه در خارج از ايران بسر مى‏برند و از فعاليت‏هاى نهضت اسلامى در مناطق خويش حمايت كرده‏اند احترام بيشترى كسب نموده‏اند. اكنون جوانانى كه تحصيلات غربىد بهمراه مردم عادى براى گرفتن رهنمود بسوى علماء روى مى‏آورند. و اكنون با علاقمندشدن روزافزون جوانان جهت فراگيرى علم بطريق سنتى اسلامى، جوانه‏هاى نسل جديدى از علماى آينده بتدريج پديدار مى‏گرد

4. دانشجويان و جوانان:

اكنون در همه‏جا دانشجويان و جوانان بعنوان سرباز انقلاب محسوب مى‏شوند. شاه قبل از مرگ اعتراف كرد كه يكى از بزرگترين اشتباهاتش اين بود كه باعث شد تا دانشجويان بعنوان سربازان انقلاب وارد صحنه شوند. و اين خطائى است كه اكنون شاه‏هاى ديگر در خارج ايران قابه جبران آن نمى‏باشند. امروزه دانشگاه‏ها و مدارس عالى در سرتاسر جهان بصورت مركز فعاليت‏هاى نهضت اسلامى درآمده اس

5. مسائل جهانى:

قبل از انقلاب اسلامى ايران، فعاليتهاى اسلامى بيشتر مستلزم اتلاف نيرو بر سر مسائل جزئى بود. (لاكن) انقلاب اسلامى هدف حملات را مشخص نمود. نهضت اسلامى در خارج از ايران ديگر خود را درگير بحث و مناظره بر سر عقايد يا نظريات فقها در زمينه مسائل جزئى و كم‏اهمت نمى‏كند.

اكنون نهضت اسلامى حملات خود را بطور مستقيم و سازش‏ناپذير متوجه كفر و عمال او در داخل و خارج امت نموده است.

قطعنامه سمينار جهانى

انقلاب اسلامى ايران: دستاوردها، مشكلات و دورنماها

(لندن، 8-11 اوت 1984)

به‏دعوت مؤسسه اسلامى لندن

يك سمينار جهانى با شركت علما، دانشمندان، استادان، نويسندگان، دانشجويان و اعضاى فعال نهضت اسلامى بنمايندگى از تمام مكاتب فكرى اسلام، از 8 تا 11 اوت 1984، در لندن برگزار شد. اين اولين سمينارى بود كه براى تنظيم پاسخ امت به انقلاب اسلامى ايران برپا مى‏شد.در طى اين چهار روز، سخنرانيهاى متعددى توسط شركت‏كنندگان در اين سمينار كه از تمامى نقاط جهان بودند ايراد گرديد. اين سمينار پس از بحث و بررسى دقيق به نتايج زير رسيد:

1. انقلاب ايران اسلامى مى‏باشد زيرا كه نشئت‏گرفته و ملهم از قرآن و سنت است. مردم مسلمان ايران به جهاد پرداخته‏اند و داوطلبانه شهادت را در راه خدا پذيرفته‏اند و اين آنها را قادر كرده است كه در راه اسلام عليه تمام اشكال كفر پيروز بيرون آيند. اين سمينمايت خود را از مردم ايران در تلاش مداومشان براى به تثبيت‏رسانيدن انقلاب و كشور اسلامى و همچنين در جهاد آنان عليه نيروى كفر جهانى اعلام مى‏دارد.

2. انقلاب اسلامى ايران با ايجاد يك كشور اسلامى نشان داده است كه بطور قطع اسلام يك راهنماى كامل براى اداره امور جمعى امت مى‏باشد. درواقع انقلاب اسلامى ايران نشان داده است كه پيام اسلام مى‏تواند بطور يكپارچه براى بازسازى يك جامعه در تمام ابعاد ضرورى آنكار گرفته شود مانند ابعاد سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و همچنين در زندگى خصوصى و عمومى مردم.

3. انقلاب اسلامى ايران بنحو قاطع نشان داده است كه توده‏هاى مسلمان جهان قادرند به سلطه يك ابرقدرت بدون كمك ابرقدرت ديگر پايان دهند و انديشه « نه شرقى نه غربى» بزرگترين نيروى آزاديبخش بشمار مى‏رود.

4. انقلاب اسلامى ايران اعتمادبنفس تازه‏اى را به توده‏هاى مسلمان مستضعف بخشيده است و معيار جديدى را براى نهضت اسلامى در همه‏جا ارائه كرده و نشان داده است كه روش انقلاب تنها راه شكست‏دادن دشمنان داخلى و خارجى اسلام.

5. انقلاب اسلامى ايران يك‏بار ديگر توجه امت را بر اهميت رهبرى متمركز كرده است. چنين رهبرى بايد از ميان علماء بوده و شجاع، عادل و آماده براى فداكارى باشد. در حال حاضر اين رهبرى به بهترين وجهى در شخصيت امام خمينى متجلى است كه طبيعتاً مناسب‏ترين فرد برارهبرى نهضت جهانى اسلام مى‏باشد.

6. انقلاب اسلامى ايران يك‏بار ديگر نشان داده است كه جهاد و شهادت روشهاى اصلى و ضرورى براى مقابله با قدرت كفر مى‏باشد. زمانى كه امت يا هر بخشى از آن به جهاد بپردازند و مسلمانان از شهادت نهراسند، آنان مى‏توانند بر كفر كه از لحاظ اصول فنى و تعداد بر آنبرترى دارد پيروز شوند.

7. انقلاب اسلامى ايران فساد نشئت‏گرفته از غرب را در اين كشور به تقوا تبديل كرده است و اين موضوع به بهترين وجه در زندگى جوانان مسلمان و زنان مسلمان ايران مشهود است.

8. بنظر اين سمينار، جنگى كه بر جامعه مسلمانان ايران تحميل شده است جنگ كفر عليه اسلام است. در اين جنگ رژيم بعثى صدام حسين بوسيله هر دو ابرقدرت، رژيمهاى عربى وابسته به آنها و ديگر مراكز كفر و نفاق در جهان حمايت مى‏شود.

9. اين سمينار معتقد است كه خواسته انقلاب اسلامى ايران مبنى بر تبديل مراسم حج از شكل كنونى آن كه صرفاً جنبه تشريفاتى دارد به ايفاى نقش واقعى آن در امور امت و بعنوان قلب تپنده و متحرك نهضت اسلامى يك خواسته مشروع است.

10. اين سمينار معتقد است كه مسلمانان جهان يك امت واحد هستند و نيز اعتقاد دارد كه تمام جوامع مسلمان بايد براى حل مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى به قرآن و سنت باز گردند. همچنين براى به شكست رسانيدن قدرت جهانى كفر، وحدت جهانى امت لازم و ضرورى مى‏باشد.

11. اين سمينار مراتب قدردانى خود را نسبت به حمايت انقلاب اسلامى ايران از نهضت‏هاى آزاديبخش مسلمانان سرتاسر جهان بويژه نهضت آزاديبخش قدس، لبنان و افغانستان اعلام مى‏دارد.

12. اين سمينار از علماء، دانشمندان، نويسندگان، روزنامه‏نگاران و ساير روشنفكران امت دعوت مى‏كند كه مطالعات و تحقيقات منطقى را براى كمك به درك عميق‏تر و وسيع‏تر انقلاب اسلامى ايران، روش‏ها، دستاوردها و اهداف آن بعهده گيرند.

10 تصوير كلى و چارچوب تبليغاتدرحكومت اسلامى

دهمين سالگرد مقتدرترين انقلاب اسلامى در تمامى تاريخ فرا رسيده است. در طول اين مدت، من در سطحى وسيع درباره انقلاب اسلامى و اهميت آن قلم ‏فرسائى نموده‏ام كه به ‏زبان‏هاى مختلف در روزنامه‏ها، مجله‏ها، كتاب‏ها و اطلاعيه‏ها به چاپ رسيده است، همچنين در ده سال، من به همه‏ جاى جهان مسافرت نموده و درباره انقلاب اسلامى صحبت‏ها نموده‏ام.

ضمناً افتخار بزرگ من اين بوده كه شش سمينار جهانى را در لندن و بسيارى كنفرانس‏ها و سمينارهاى كوچكتر را در بخش ‏هاى ديگر جهان سازماندهى نموده‏ام كه تعداد قابل ملاحظه‏اى از علماء برجسته، روشنفكران، اساتيد، دانشجويان، نويسندگان و اعضاء فعال جنبش اسلامى اين كنفرانس‏ها و سمينارها شركت نموده‏اند. محور همه اين فعاليت‏ها « انقلاب اسلامى ايران» بوده است.

انقلاب اسلامى با شكست و انهدام حكومت پهلوى، حكومت اسلامى را تأسيس نمود. پيش شرط اساسى و لازم براى تبليغات موفق، همانا بنيان ‏گذاردن موفقيت ‏آميز يك حكومت اسلامى است. اين تحول كه در يك قسمت از امت اسلامى به وقوع پيوسته، فرصت‏هاى جديدى را ايجاد نموده كهلاً و در طول دوره سلطه استعمار و پس از آن، وجود نداشت. پيامى كه از سيره و سنت رسول اكرم(ص) بدست مى‏آيد كاملاً روشن است، تنها پس از آنكه اسلام قدرت سياسى‏اش را بدست آورد، پيام آن جان تازه گرفته و سريعاً انتشار خواهد يافت.

من در طول ساليان گذشته تغييرات عمده بسيارى را مشاهده كرده‏ام. مثلاً 30 يا 40 سال پيش، مساجد تنها مردم مسن را به خود جلب مى‏كردند و اين افراد كهن‏سال، ريش مى‏گذاشتند. امروزه مساجد جهان مملو از جوانان امت اسلامى شده و اين جوانان هستند كه بر رخسار خودش دارند و در همه جنبش‏هاى اسلامى جهان فعاليت مى‏كنند. امروزه نسل‏هاى پيرتر از فرزندانشان، كمتر مذهبى هستند. طبق معيارهاى جامعه‏شناسى اين تغييرات نشانگر تحولى كامل در داخل امت اسلامى است و نشان مى‏دهد كه توازن قدرت در داخل جهان اسلام تغيير نموده است. پت‏ترين بخش اين تحول، اين است كه در انتظارات نسل جوان در مورد آنچه در آينده بايد رخ دهد، انقلابى صورت گرفته است. كسانى كه الان جوان هستند در 30 سال آينده والدين نسل‏هائى خواهند بود كه چشم به جهان خواهند گشود. نسل جوان حاضر معتقد است كه در طول زندگى خودشاناسلام در همه‏جا پيروزمند خواهد بود. همين‏طور اينها معتقدند كه اجدادشان از جاده حقيقى اسلام منحرف شده بودند و باور دارند كه تمدن غرب آلتى در دست كفر، پليدى و فتنه در روى كره زمين است. من با چشمان خود شاهد بوده‏ام كه بخش اصلى اين تحول در طرز تفكر جوانان ااسلامى در عرض ده سال گذشته به وقوع پيوسته است.

نمى‏خواهم بگويم كه چنين روندى قبلاً وجود نداشت. چرا تا حدى وجود داشت اما اين حقيقت هم وجود داشت كه تا قبل از انقلاب اسلامى ايران، بخش عمده اين « بيدارى » اسلامى در خارج از ايران در چهارچوب آنچه كه بتعبير «سيدقطب» «اسلامى آمريكائى» بود انجام مى‏پذيرفت. سخن ديگر اين تحول در چارچوب نظم ايجاد شده توسط استعمار كه در آن اسلام مجاز بود فرهنگى از نوع « كوچك »! داشته باشد بوقوع مى‏پيوست. مثال آن را مى‏توان امروزه در عربستان سعودى، پاكستان، مصر و غالب كشورهاى مسلمان‏نشين ديد.

آنچه درپى انقلاب اسلامى، در ايران ديده مى‏شود اين است كه فرهنگ اسلام كه سركوب و منكوب شده بود، اكنون به فرهنگ مسلط كشور تبديل گرديده است. البته نه اينكه فرهنگ غربى كه قبلاً مسلط بود ناپديد شده، بلكه فرهنگ غربى ايران اكنون به فرهنگ « حقير» كشور تبديل شد است. چنين چيزى بويژه در شهرهاى بزرگ مانند تهران ديده مى‏شود كه فرهنگ غربى در زير خاكستر، در انتظار فرصت است تا خودى نشان دهد و يا حداقل ادعاى برابرى با فرهنگ اسلامى بعد از انقلاب را مطرح سازد.

اين موضوع به بحث اصلى « رهبرى» مربوط است. رهبريت انقلاب اسلامى از اين جهت به توسط علماء اسلام ايجاد نگرديد كه چون آنها « كارآمد» تر بودند، يا اطلاع بيشترى از جهان مدرن داشتند و يا اينكه سياست‏مداران، سربازان، دانشمندان يا اقتصاددانان ويژه‏اى بودند، بلكههبريت انقلاب اسلامى به دو دليل اصلى به علماء سپرده شد:

1. چون آنها طبقه‏اى از مردم بودند كه به هيچ‏وجه تحت نفوذ فرهنگ غرب قرار نداشتند

2. چون علماء از اسلام اطلاع داشتند و يك جهان‏بينى را مطرح مى‏كردند كه به‏كلى با جهان‏بينى مسلط انسان غربى، فرق داشت.

به سخن كوتاه، علماء ايران غوطه‏ورشدن كامل كشور در غرب‏زدگى را متوقف نموده و به مردم جايگزينى اسلامى را پيشنهاد نمودند كه آن را كاملاً درك كرده و پذيرفتند. ايران تنها كشورى نبود كه جنبش‏هاى اسلامى سعى داشتند در آن سلطه فرهنگ، عقايد و سيستم سياسى غرب به مبارزه طلبند. مدت‏ها بود كه جنبش‏هاى اسلامى و احزاب در كشورهاى مسلمان‏نشين وجود داشتند، اما هيچ‏كجا در خارج از ايران، چنين انقطاع كاملى از غرب و غرب‏زدگى همانند آنچه كه در ايران اتفاق افتاد، ارائه نگرديد. تمامى ديگر جنبش‏هاى اسلامى سعى داشتند كه مه‏اشان شامل بسيارى از عقايد و ارزش‏هاى غربى نيز باشد. آنها تماميت سلطه غرب و سيادت فرهنگ غربى را به مبارزه فرانخواندند. اين آن چيزى است كه در رهبرى علماء ايران ويژگى ممتازى بود .

اين جهان‏بينى خاص امام خمينى كه تعداد بسيارى از مسلمانان، بويژه جوانان را در خارج از ايران شديداً تحت تأثير خود قرار داده، همان تأكيد مكرر امام بر اين نكته است كه: « مهم اين است كه اسلام پيروز شود».

همين جهان‏بينى نسبت به امت اسلامى و آينده اسلام است كه انقلاب ايران را حقيقتاً « اسلامى» جلوه مى‏دهد و دقيقاً همين جهان‏بينى است كه جهان كفر را عليه ايران متحد نموده است. اگر امام از ابتداء مى‏فرمود كه تسلط غرب بر امت اسلامى در خارج از ايران، مورد ت حكومت اسلامى ايران قرار نخواهد گرفت، آنگاه جنگى عليه ايران برپا نمى‏شد، شايد شوروى به افغانستان تجاوز نمى‏كرد و چيزى بنام حزب‏الله براى مخالفت با تجاوز اسرائيل به لبنان و اشغال اين كشور بوجود نمى‏آمد كه ارتش اسرائيل را شكست دهد.

زمانى كه انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسيد، موضوع اوليه‏اى كه با آن مواجه گرديد « تبليغ» بر مبناى ارزش‏هاى انقلاب اسلامى بود. رهبرى انقلاب اسلامى، ايرانى و شيعى بود و چارچوب تصوير كلى و تاريخى كه مردم ايران انقلاب را در آن مى‏ديدند، نيز ايرانى و شيعود. درواقع بيشتر ادبيات تبليغى پس از انقلاب اسلامى در اشكال كتب، روزنامه‏ها، مجله‏ها، فيلم‏ها و مطالب راديو و تلويزيون طعم و بوى چارچوب تاريخى و مذهبى ايرانى و شيعى داشتند. به سخن ديگر، عليرغم جهان‏بينى حضرت امام، تصوير كلى چارچوب انقلاب اسلامى به صورتگ‏نظرانه شيعى و ايرانى بود در حالى كه اكثريت آحاد امت اسلامى، نه ايرانى است و نه شيعه.

اولين وظيفه‏اى كه ما در خارج از ايران با آن روبرو بوديم، ايجاد تصوير كلى چارچوبى از انقلاب اسلامى بود كه در سمت‏گيرى « اسلامى » بوده و از سوى همه مسلمانان تمامى مذاهب مختلف قابل قبول باشد، بنحوى كه تمامى تنوع فرهنگى، فرقه‏اى، و تاريخى امت اسلامى در آنحوظ نظر قرار گرفته باشد. براى دست‏يابى به چنين چارچوبى، ما مى‏بايستى ريشه‏هاى انقلاب اسلامى را به دو دسته اوليه و ثانويه تقسيم مى‏كرديم. ريشه‏هاى اوليه به همان صورت كه قرآن و سنت رسول اكرم(ص) آنها را توصيف نموده و تمامى مذاهب مختلف اسلام به آن معتقد ب تعريف نموديم و ريشه‏هاى ثانويه را با تاريخ، فرهنگ ايران و مذهب شيعه تعريف كرديم.

اينها را ما اين‏گونه مطرح كرديم كه ريشه‏هاى ثانويه مخصوص و ويژه ايران و مذهب شيعى است. در ادامه تأكيد نموديم كه تكرار انقلاب اسلامى در تمامى ديگر بخش‏هاى امت اسلامى تنها بر مبناى ريشه‏هاى اوليه مقدور و ممكن مى‏باشد و روند انقلاب اسلامى در قسمت‏هاوت جهان، موجب ايجاد ريشه‏هاى ثانويه بومى خواهد گرديد.

آنچه اهميت دارد، اين است كه درست همان‏گونه كه قدرتهاى جهانى كفر، عليرغم اختلافات ملى و ديگر تضادهايشان، عليه اسلام متحد هستند همين‏طور ما هم، عليرغم اختلاف نظراتمان، بايد در يك جنبش جهانى اسلام عليه آنها با هم متحد باشيم.

به نظر مى‏رسد اين نوع تجسم‏پردازى به تصوير كلى انقلاب اسلامى براى تمامى مسلمانان در هركجا كه هستند، قابل قبول بوده است. در هشت سال گذشته، ما نشريه »كرسنت اينترنشنال« را به زبان انگليسى در تورونتو (كانادا) منتشر نموده‏ايم. اين نشريه مفهوم انقلاب اسلاو ايجاد جنبش جهانى اسلام را با مصرانه‏ترين و سازش‏ناپذيرترين برخوردها، مطرح نموده است. (از سال 1987 كرسنت تحت عنوان نام « الهلال‏الدولى » به زبان عربى نيز، در لندن منتشر شده است ).

ما با دقت تمام مراقب بوده‏ايم كه مطلبى منتشر نكنيم كه بتوان آنرا مختص شيعه يا منحصر به سنى دانست. و همين برخورد و نظر از سوى علماء و روشنفكران برجسته‏اى كه در كنفرانس‏ها و سمينارهاى متنوع ما شركت كرده‏اند مكرراً مورد تأئيد قرار گرفته است. همين زمي كه ما در طول سال‏هاى گذشته ايجاد نموده بوديم ما را قادر نمود كه در سال گذشته يك كنفرانس جهانى در لندن برپا نمائيم كه طى آن قتل‏عام حجاج توسط رژيم سعودى در مكه محكوم گرديد و آزادى حرمين شريفين در مكه و مدينه از سلطه سعودى خواسته شد.

در حال حاضر، پيروان امام خمينى و انقلاب اسلامى، بر مبناى همين تجسم‏پردازى به تصوير كلى انقلاب اسلامى بوجود آمده‏اند. مقالات روزنامه‏اى، مقالات تحقيقى و كتابهاى ما به زبان‏هاى بسيارى ترجمه و چاپ شده¬اند.

يكى از محورهاى اساسى تبليغى ما، اين بوده كه انقلاب اسلامى نمايانگر تقارب افكار سياسى شيعى و سنى نيز هست. ما مى‏گوئيم عليرغم تنوع الفاظ در نحوه شكل‏بخشيدن به برخى از مفاهيم، اكنون ديگر عملاً و در جوهر، تفاوت كمى بين اين دو فرقه وجود دارد. من در مورد بارى از اين مفاهيم محورى، سال‏هاست كه با علماء و افراد معمولى شيعى و سنى در كشورهاى مختلف جهان صحبت كرده‏ام و همه را متفق يافته‏ام.

موضع‏گيرى ديگرى نيز وجود دارد كه من از آن لذت مى‏برم و آن اين است كه در تمامى جهان تعداد بسيار زيادى مسلمان وجود دارند كه اين نظر ما را قبول دارند كه تنها راه عملى شكست و انهدام دشمنان بومى و خارجى اسلام، ايجاد انقلاب‏هاى اسلامى پى‏درپى و يكى پس ازرى است ولاغير.

خستگى ناشى از دستاوردهاى خلاق

همه فعاليتهاى خلاق خستگى‏آور و كوفته‏كننده‏اند. مثالهاى بسيارى را مى‏توان در اين جهت يافت. يك مادر پس از وضع حمل فرزندش احساس خستگى مى‏كند، يك سد درپى آبيارى و ايجاد رشد، بنظر خالى و تهى مى‏رسد. يك دونده كه براى دويدن دوره مى‏بيند پس از هر دورهخسته مى‏شود. يك مرد پس از كار عادى روزانه وقتى به منزلش بازمى‏گردد احساس خستگى مى‏كند. حتى فردى زاهد پس از مراقبتهاى زاهدانه خستگى جسمى دارد. مثالهاى بى‏شمارى را مى‏توان از زندگى روزمره مطرح نمود.

همين موضوع براى تلاش شديد و مستمر گروه‏هايى از مردان و زنان صدق مى‏كند، نمونه‏هاى آنرا مى‏توان از تجارب خانواده‏ها، كارخانه‏ها و ملتها اما بگذاريد بدون تأخير به اصل مطلب برسيم. در يك دوره ده‏ساله از 1978 تا 1988 ملت ايران انرژى جمعى بيشترى از هر گروه قابل مقايسه‏اى در دوره زمانى مشابه در تاريخ، از خود بروز داده‏اند.

ملت ايران چه چيزى را خلق نموده؟ آنچه كه در زير مى‏آيد در اين مرحله تنهإپ‏خ‏خ يك فهرست ساده از خلاقيت آنها و البته بدون ذكرى از دستاوردهايشان است:

1. ملت ايران معمار ايجاد چنان حكومت اسلامى است كه در بيش از هزار سال گذشته سابقه نداشته و اولين حكومت از اين نوع است.

2. ملت ايران فرهنگ و تمدن اسلام را با اتكاء به تقواى جمعى، زنده نموده و به آن جان تازه‏اى داده است. 3. ملت ايران عمال محلى كفر را كه در سلطه سياسى، فرهنگى و اقتصادى غرب متجلى شده بود، شكست داده و اخراج نمود.

4. مردم ايران با موفقيت از حكومت اسلامى خود درقبال تجاوز از سوى هم‏پيمانان كفر و نفاق جهانى، دفاع نمودند.

5. ملت ايران مزارع لم‏يزرع تاريخ معاصر مسلمانان را با خون شهداى خود آبيارى نمود. اين امتيازى است كه آنها در آن با مجاهدين افغان و حزب‏الله لبنان مشتركند، زيرا ابرقدرتهاى معاصر، در ايران و افغانستان و لبنان شكست داده شده‏اند.

6. مردم ايران توانسته‏اند در مورد نهادهاى جديد اجتماعى، اقتصادى و سياسى كه قبلاً قابل تصور نبودند، تفكر نموده و آنها را سازماندهى نموده و بوجود آورند.

7. ملت ايران از آنچنان قدرت جسمى، نظامى و روحى از اسلام بهره‏بردارى نموده كه از زمان آزادسازى قدس درسال 583 هجرى (1187 ميلادى) توسط « صلاح‏الدين ايوبى» بى‏سابقه بوده است.

مردم ايران از بين علماء خود رهبرى پرهيزكار را انتخاب نمود كه حتى تحت شديدترين فشارهاى وارده بر آنها از چهارگوشه جهان تعهد خود را نسبت به اسلام زيرپا نگذاشت.

9. در امور اجتهادى، اجتهاد امام خمينى برطبق روش « اصوليون» چنان عمل نموده است كه عملاً شكاف بين مذاهب شيعى و سنى را در امور حكومتى و سياسى پر نموده است.

10. انقلاب اسلامى نيروى جديدى در جنبش جهان اسلام در سراسر جهان بوجود آورده و انتظارات مسلمانان را در مورد آينده امت اسلامى بالا برده است.

11. اصرار امام خمينى بر اينكه حج نمى‏تواند تنها منحصر به يك سرى مناسك عبادى باشد، موجب بيدارى احساس جديدى در هدف‏يابى امت اسلام گرديده و توجه را بسوى نياز به آزادى حرمين مكه و مدينه از كنترل رژيم آل‏سعود كه نوكر صهيونيست‏ها و آمريكاست جلب نموده ا ست.

آنچه كه در بالا آمد، تنها خلاصه‏اى از انفجار انرژى خلاق ايران در عرض ده سال است. در چارچوب اين مطالب، دستاوردهاى عظيم و همچنين ناكامى‏هاى بسيار وجود داشته است. در ده سال گذشته افتخار و مزيت شخصى من همانا خدمت به حكومت اسلامى ايجاد شده در ايران بوده ا. چرا كه هيچ مسلمانى نمى‏تواند افتخارى بزرگتر از خدمت به حكومت اسلامى را براى خود بيابد.

اكثر ما كه اكنون در قيد حياتيم، زمانى به دنيا آمده‏ايم كه كنترل استعمارى كفر بر سرزمينها و ملتهاى اسلامى مطلق و يكپارچه بود. ما در زمانى كه واقعاً عصر تاريك اسلام بود متولد شديم. اكثر سرزمينها و ملتهاى اسلامى در عرض 50 سال گذشته با بدست‏آوردن « استقلال» قدمى عميقتر به ورطه نوكرى گذاشته‏اند. در همين دوره دشمنان اسلام تمامى سرزمين اسلامى فلسطين از جمله قدس را تصرف نمودند.

امروزه كشورهاى مسلمان‏نشين، آماده مى‏شوند تا از دست‏رفتن دائمى و بدون بازگشت فلسطين را بپذيرند. اين است وضع مخروبه‏اى كه خاندان اسلام در آن زندگى مى‏كنند. تنها در ايران است كه قدرت سياسى اسلام سربرآورده ولى هنوز نقش جهانى خود، قدرت بالقوه و وظيفه بدوش نگرفته است.

اما ايران اسلامى هنوز در آستانه عصر جديدى از تاريخ قرار دارد. خستگى كه در حال حاضر در همه سطوح در ايران ديده مى‏شود، بسيار طبيعى است هيچ ملتى نمى‏تواند پس از چنين دوره‏اى از مبارزه داخلى و خارجى عليه دشمنان بسيار مصمم خود، چيزى جز خستگى حس كند. در دن خستگى به سيستم اندامهاى جسمى توصيه مى‏شود كه كمتر كار كرده يا استراحت كنند و نفسهاى عميق بكشند، دستها و پاها و ديگر اندامهاى بدن نمى‏توانند يكديگر و يا مغز و قلب را بخاطر سرعت بسيار و زيادى كه به سيستم دادند، ملامت كنند. وقتى كه مبارزه بر سر موجوديت كليستم است، تمامى بخش‏هاى سيستم بايد انتظار تحت فشاربودن تا سرحد امكان و حتى به‏وراى آنرا داشته باشند .

و مبارزه هنوز پايان نيافته است. مهم است كه در مورد مرحله‏اى كه به آن رسيده‏ايم برآورد و سنجشى اصلاحگر داشته باشيم. قطعنامه 598 سازمان ملل كه در ماه ژوئيه 1987 به تصويب رسيده نتيجه دو سال مذاكره در بين هم‏پيمانان كفر براى مجاب‏نمودن ايران اسلامى به ش آتش‏بس بود. در اين قطعنامه از ايران خواسته نشده بود كه تسليم شود. در واقع قطعنامه رهانمودن خواسته‏هاى اوليه صدام حسين كه در ابتداى جنگ مطرح شده بود را ارائه مى‏نمود. واقعيت اين است كه دشمنان اسلام از هدف اوليه جنگ كه انهدام حكومت اسلامى بود دست كشيده ند.

البته آرزوى رسيدن به بغداد و رفتن به كربلا و از آنجا به قدس، همه روياهاى يك قدرت سياسى‏نظامى سالم بودند. همين رويا بود كه قدرتهاى كفرآلود را به هراس افكند. همين قدرتها بودند كه مى‏خواستند جنگ پايان يابد. آنها از سال 1983 يعنى زمانى كه ايران به عمق خاعراق نفوذ نمود بدنبال صلح بودند. و شايد آن رؤيا براى متحقق‏شدن در يك دوره ده‏ساله كمى بلندپروازى بود...

اهداف سياسى را بايد براى درازمدت و بصورت مرحله، بمرحله ايجاد نمود، اين روشى است كه قدرتهاى استعمارى براى تكه‏تكه‏كردن قلب سرزمين اسلام و تبديل آن به حكومتهاى وابسته بكار گرفتند. آنها در ابتدا كشورهاى عربستان سعودى، اردن، عراق، سوريه، لبنان و مصر را داطراف فلسطين ايجاد نمودند و آنگاه كشور اسرائيل را بوجود آوردند. اين روند، صدسال طول كشيد و برادران ما در ايران سعى كردند تا با يك ضربه پيروزمندانه از طريق بغداد و كربلا به قدس برسند.

ما در حال حاضر دوره خستگى و آزردگى را كه در ايران مى‏بينيم ناشى از جنگ هشت‏ساله و يا زندگى بدون وسايل لوكس نيست. بلكه بسادگى منبعث از رودرروشدن با واقعيت است.

البته اين تجربه‏اى جديد در تاريخ اسلام نيست. شايد اول‏بار وقتى كه ارتش حزب‏الله اين دوره را تجربه نمود، در جنگ احد بود. در آنزمان با وجود حضور رسول اكرم(ص) در ميدان نبرد، جنگى كه تقريباً نتيجه‏اش پيروزى بود، تقريباً به شكست انجاميد.

بار دوم در زمان حديبيه بود. در هر دو مورد و بعداً در حنين، ناكاميهاى موقت در نهايت به پپروزى انجاميد.

اسلام صرفاً در يك كشور بى‏معناست...

در حديبيه هدف اعلام‏شده رسول اكرم انجام حج عمره بود. در مذاكره با قريش كه مكه را در كنترل داشتند، پيامبر از اين هدف دست كشيد. با اين حال، امروزه اين وقايع به‏عنوان افتخارآميزترين حوادث تاريخ اسلامى تلقى مى‏شوند.

انقلاب اسلامى در ايران، تاريخ اسلام را به مرحله‏اى جديد كه در آن پيروزى‏ها و دست‏آوردهاى بسيار و برخى ناكامى‏ها و شكست‏ها وجود خواهد داشت، رهنمون ساخته است. اهدافى را كه اسلام بايد در درازمدت بدست آورد، توسط خداوند تبارك و تعالى براى امت اسلامى ترده‏اند. در حال حاضر، خداى تعالى ايران را به‏عنوان نوك پيكان حركت امت و جنبش جهانى اسلام برگزيده است. قدرت جمعى كفر جهانى آنقدر بزرگ است كه تنها در طول زمان شكسته و منهدم خواهد شد. كسانى كه از ايران انتظار دارند كه صرفاً در يك برخورد با كفر به تمامى اين ااف دست يابد از روندهاى تاريخ آگاهى ندارند.

تاريخ قهرمانان فورى خلق نمى‏كند. تاريخ روش خاص خود را دارد. به اين ترتيب كه نامزدهائى را براى قهرمان شدن خلق نموده و آنگاه آن‏ها را در معرض يك دوره طولانى از آزمايش‏ها و شدائد قرار مى‏دهد. تاريخ سيماى رقباى دست‏يابى به عظمت و بزرگى را ترسيم نموده ت به كسانى كه تلاش مى‏كنند تا در صحنه وسيعش نقش ايفاء كنند، برخوردى بى‏طرفانه دارد. تاريخ هيچ انحرافى از حق و حقيقت را تحمل نمى‏كند و در اين راستا كوچكى اين انحراف اهميت ندارد.

داشتن اعتقادى لرزش‏ناپذير در حق‏بودن آرمان، پيش شرطى لازم براى ايفاى نقش در تاريخ است. اما اگر چنين اعتقادى مبدل به ادعاهاى غلوآميز در خودمحق‏بينى و تكبر شود، آن‏وقت تاريخ ممكن است تصميم بگيرد تا غلطبودن اين ادعاها را به اثبات رساند.

همه مذاهب اسلام به يك ميزان محق و معتبراند. تاريخ هرگز به يك مذهب اجازه نداده كه ادعا كند تمامى حقيقت تنها در سنگر آن مذهب قرار دارد. اهداف ملت كه به‏توسط خداى تعالى مشخص شده‏اند، توسط كسانى بدست خواهد آمد كه اول از همه، موفق به همراه‏نمودن تمامى اما خود شوند. كسانى كه سعى دارند تا با اين منطق ساده مخالفت نمايند خود را مأيوس، محدود و تحت كنترل كفر خواهند يافت.

زمانى كه مخلوطى از نيم‏حقايق و احساسات انحصارى ناسيوناليزم و كهنه‏پرستى مذهبى در زندگى واقعى مشترى پيدا كند، آن وقت اين چيزها مبدل به واقعيت‏هاى سخت و ناخوشايند خواهند گرديد. وقتى چنين شود، زمان بررسى خواسته‏هاى تاريخ فرارسيده است.

پايان جنگ تحميلى و شكست‏ها و ياس‏هاى آن وضعيتى نيست كه در داخل ايران يكديگر را مورد بدگوئى و اتهامات متقابل قرار دهند. حتى وضعيتى نيست كه جهت را تغيير داده باشد چرا كه هدف و مسير همواره صحيح بوده است .

بنيان‏هاى اخلاقى انقلاب اسلامى يا حكومت اسلامى و مقاماتش، هرگز مورد ترديد قرار نداشته و امروز هم مورد شك و ترديد قرار ندارند. فقط لازم است استراتژى، اولويت‏ها و تخصيص منابع، مورد بررسى مجدد قرار گيرند.

من هنوز باور ندارم كه تاريخ، ايران را به‏عنوان سردمدار دست‏يابى به اهداف جهانى اسلامى، به كنارى گذاشته باشد. اگر اين چنين بود امكان داشت كه ايران كاملاً شكست خورده و سربازان آمريكائى، انگليسى و روسى، خاك ايران را اشغال مى‏كردند. آنچه كه درواقع رخ داده اين است كه ايران صرفاً توبيخى ملايم دريافت نموده است. تمامى دست‏آوردهاى اوليه انقلاب اسلامى هنوز سرجايشان قرار دارند. حتى امام هنوز در تهران هستند. قانون اساسى پايدار مانده و مسئولان جوان و بى‏تجربه، بهتر از آنچه كه ما حق داشتيم انتظار داشته باشيم، عمل كرده¬اند.

صدمه فيزيكى وسيعى وارد شده و هزاران شهيد داده‏ايم، خون آنها به حكومت اسلامى ايران جان تزريق خواهد نمود. درست به همان صورت كه خون شهداى بدر، احد، حنين و كربلا امروزه به تمامى امت اسلامى جان مى‏بخشد. آتش‏بس 20 اوت درواقع شكست كفر بود. آنها مى‏خواستندان اسلامى را منهدم كنند، ولى شكست خوردند. ايران مى‏خواست از حكومت اسلامى دفاع كند و موفق شد. ابرقدرتهاى بزرگ مستكبر به صدام حسين اسلحه و موشك دادند و كشتى‏هاى خود را به خليج فارس اعزام نمودند. اما جرأت نكردند كه حتى يك سرباز به داخل خاك ايران بفرستند.

با اين حال، بعضى از برادران ايرانى نزد من مى‏آيند و شيون سر مى‏دهند كه ايران شكست خورده است. اين افراد رقيق‏القلب مى‏خواهند پس از يك فاصله منزه با غرب و آمريكا رابطه برقرار كنند! آنها مى‏خواهند حكومت ايران را به يك حكومت عادى مبدل سازند. آنها مايلايط سعودى در مورد حجاج ايرانى را نيز بپذيرند. برخى حتى مرا متهم به اين مى‏كنند كه مى‏خواهم ايران به تنهائى به نيابت از تمام دنيا بجنگد. اميد است از اين نوع افراد رقيق‏القلب! زياد نباشد.

من هنوز باور دارم كه خداوند تبارك و تعالى ايران را به‏عنوان سردمدار در نبرد جهانى بين اسلام و كفر برگزيده است. اما براى ايفاى چنين نقشى ايران بايد تمامى امت را به همراه داشته باشد. چارچوب معنوى، فكرى و سياسى يك جنبش جهانى اسلامى به رهبرى ايران كه اولي حكومت اسلامى زمان معاصر است پيشاپيش وجود دارد. آهنگ اين حركت طى ده سال گذشته توسط تعداد زيادى از علماء و روشنفكران تمامى مذاهب ايجاد گرديده است. اما ايران مسئوليت اين مبارزه‏طلبى را بدوش نگرفته و درواقع، به‏نظر من، ايران خود را از چنين انتخابى كنار كشيداست. ايران هنوز تنها خدمات لفظى به امت و جنبش جهانى اسلام ارائه داده است.

لذا ايران در چهارراه تاريخ قرار گرفته و اين كشور مى‏تواند مسئوليت و نقش اسلامى و جهانى خود را رها نمايد و در آن صورت مجبور است سعى كند به عنوان تنها حكومت اسلامى در دريائى از كفر جان سالم بدر برد. و در اين صورت به زودى غرق خواهد شد. اسلام براى يك كشور يك ملت و يك مذهب ساخته نشده است. تنها انتخاب واقع‏بينانه و درحقيقت وظيفه ايران اسلامى واردشدن به يك مشاركت تاريخى و جهانى در جنبش اسلامى است كه خود ايران به آن الهام بخشيده و آن را در سراسر جهان به وجود آورده است. و بعد از آن، ما مى‏توانيم موجب ايجاد يكلسله انقلابات اسلامى پى‏درپى شده و سلسله‏اى از حكومت‏هاى اسلامى برقرار نمائيم. علائم قدرت اسلام در همه‏جا ديده مى‏شود. در كشور همسايه افغانستان، مجاهدين بدون حكومت و با سلاحى اندك با ارتش اشغالگر يك ابرقدرت جنگيده و آن را شكست داده و اخراج نموده‏اند.نان، حزب‏الله، ارتش اسرائيل را شكست داده است. قرائن در همه‏جا به چشم مى‏خورند. اما واقعيت اين است كه دشمنان مى‏توانند اين قرائن قدرت اسلام را بهتر از اكثر مسلمانان ببينند و به همين دليل با هم همكارى مى‏كنند تا اين موج جديد از آگاهى در بين امت را منهدم نمايند.

اولين كارى كه مى‏خواهند انجام دهند، اين است كه قدرت و نفوذ ايران را محدود و كنترل كنند. اين هدف اوليه ديپلماسى و سياست اقتصادى غرب خواهد بود. سفارت‏هاى جديد غربى با سرعتى وحشت‏آور در تهران گشوده مى‏شوند. آن‏ها وام‏ها و قراردادهائى با « شرايط مطلوب» بازسازى ايران پيشنهاد خواهند كرد. اين تازه لبه باريك چوب شكاف است.

اين واقعيت كه آمريكا سفارتى از خود (در تهران) نخواهد داشت، اهميت كمى دارد. دشمنان اسلام همكارى نزديكى با هم دارند. « اطلاعات جاسوسى» بين سفارت‏هاى غربى در تهران رد و بدل شده و آنها آمريكا را تغذيه خواهند نمود. مأموريت اولين آنها اين است كه ايران را از امت اسلامى دور كنند. آنها وجود « حكومت اسلامى » در داخل ايرانى كه بپذيرد با ديگر كشورهاى نوكر غرب، در منطقه همزيستى نمايد را مورد تشويق و ترغيب قرار خواهند داد.

روزهاى اوليه است، تاكنون تاريخ، (ايران را) مورد توبيخ ملايمى قرار داده است حكم نهايى تاريخ بستگى به انتخابى دارد كه اكنون انجام مى‏پذيرد. خداوند تبارك و تعالى هميشه مى‏تواند ملت ديگرى را براى نقش رهبرى و خارج‏نمودن امت از وضع كنونى‏اش انتخاب نمايد. ايران نتواند به آن اوج دست يابد، آن وقت جنبش اسلامى پايگاه ديگرى را براى واردنمودن ضربه نهايى خواهد يافت. ولى همچنان اميدواريم كه تجربه ايران موفق و پيروز پيش بتازد...

ايران: قلب سياسى امت اسلام

شايد بزرگترين دستاورد انقلاب اسلامى اين باشد كه توانسته زندگى سياسى امت اسلام را به يك مركز توجه نوين و دائمى مبدل سازد. اكنون عقربه قطب‏نماى سياسى اسلام دائماً ايران را نشان مى‏دهد. هر مسلمان زنده‏اى در هر كجاى اين جهان كه باشد، مجبور است موضع خود ت به انقلاب اسلامى را بيان نمايد، هيچ بخشى از امت اسلام در خارج از طيف نفوذ انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى قرار ندارد. اكنون ايران به صورت آهن‏رباى افكار سياسى و جهان‏بينى تمامى مسلمانان قلمداد مى‏گردد. البته حقيقت دارد كه برخى از قبال آن از خود مقاومت نشمى‏دهند. اما هيچ فردى در خارج از مغناطيس سياسى ايران قرار نمى‏گيرد.

ايران تأثير مشابهى بر جهان غيرمسلمان (جهان كفر) نيز داشته است. جهان كفر از لحاظ سرزمين وسيع بوده و مراكز عمده پرجمعيتى را تحت كنترل خود دارد. آنها تحت لواى كفر چند « ايدئولوژى » و « مذهب» هم دارند كه با هم در رقابت هستند.

دو « ايدئولوژى» بزرگ و رقيب جهان كفر هم عبارتند از: « كاپيتاليزم» و « كمونيسم» كه هركدام «دموكراسى» نوع خود را دارند. يك ايدئولوژى « جهان سوم» هم وجود دارد كه سردمداران آن اشخاصى چون فرانس فانون و فيلسوف فرانسوى ژان‏پل سارتر هستند.

اين مبين تركيبى عجيب از « الهيات رهائى‏بخش» و « سوسياليزم» است. اين عقايد هنوز نتوانسته‏اند حتى يك انقلاب نتيجه‏دار بوجود آورند. ايدئولوژى « جهان سوم » سعى دارد به آنچه كه اصولاً يك سيستم استثمارى جهانيست، وجهه‏اى انسانى دهد. يك شاخه از اين جنبش « جهان » متشكل از دانشمندان و تكنولوژيست‏هاى كشورهاى فقير است. اين دانشمندان كه عمدتاً توسط دانشگاه‏ها و مؤسسات تحقيقاتى تحت حمايت مالى دولت‏هاى غربى دوره مى‏بينند، براى وابسته نگه‏داشتن « جهان سوم » در امور علمى و تكنولوژى در خدمت هستند. ما جمع موارد فوق را ترب مى‏ناميم.

تأثير انقلاب اسلامى بر تركيب در كليت مشاركت‏آميز كفر، موجب گرديده كه آنها دست بدست يكديگر داده و سعى نمودند اسلام را در ايران شكست دهند. آنها مى‏دانند كه اگر اجازه دهند ايران جان سالم بدر ببرد، اسلام براه خود ادامه داده، ابتدا امت مسلمان تحت كنترل آن و سپس مابقى جهان را آزاد خواهند نمود. جنگ تحميلى كه در ماه اوت 1988 (مرداد 1367) پايان يافت، براى انهدام حكومت اسلامى طراحى شده بود. در اين هدف آنها ناكام ماندند. اما منظور پليدتر آنها از تحميل جنگ، عبارت بود از اينكه اعتماد مردم ايران نسبت به رهبرى و سيستم سياسى تأسيس شده پس از انقلاب اسلامى را از بين ببرند. هدف ديگر آنها انهدام اتحاد مردم ايران بود كه به نيروئى مقتدر تبديل شده بود. تركيب رهبرى و حمايت عام مردم از آن، قادر بود تمامى اقدامات ابرقدرت‏ها و هم‏پيمانان آنها را خنثى كند.

اكنون، پس از جنگ، بذرهاى شك و ترديد پاشيده شده‏اند. كسانى وجود دارند كه معتقدند همه آن « ايرانى‏هاى خوب» ، دانشمندان، فلاسفه، روشنفكران و تجارى كه پس از انقلاب اسلامى از ايران خارج شدند، بايد براى كمك در بازسازى ايران دعوت به بازگشت به كشور شوند. اين وعيت كه اين « ايرانى‏هاى خوب» از ايران فرار نكرده، بلكه از اسلام گريختند مورد بى‏توجهى قرار گرفته است .

خط جنگ تبليغاتى مكارانه ديگرى كه اكنون در داخل ايران و در محافل ايرانى‏هاى مقيم اروپا و آمريكا دنبال مى‏شود، اين‏گونه القاء مى‏كند كه « روحانيت» همه‏چيز را بهم ريخته‏اند. و رسانه‏هاى جمعى غرب هم به تبليغات روزهاى اول انقلاب اسلامى بازگشته و روزنصنعت اطلاعاتى كفر هر روز گزارشى از «اعدام‏هاى دسته‏جمعى» در ايران عرضه مى‏كنند. منبع اين اخبار غالباً « نيكوزيا و بغداد» يا سردبيران خاورميانه‏اى كه در لندن و نيويورك اقامت دارند، مى‏باشد. آنهإثخ‏خ معتقدند كه جنگ موضع ايران را نرم كرده و جنگ تبليغاتىه سفارت‏هاى كشورهاى غربى در تهران و پيشنهادهاى وام و تجارت بار ديگر دالانهاى قدرت در ايران را به روى كسانى كه با غرب هم‏آوا هستند باز خواهد نمود .

يكى از نتايج جنگ اين بوده است كه موجب گرديده كل منابع اقتصادى كشور شديداً كاهش يابد. يكى از اقداماتى كه هر سيستم سياسى بايد تحت چنين شرايطى انجام دهد، اين است كه اولويت‏بندى تخصيص منابع را مورد تجديدنظر قرار دهد و چنين چيزى هرگز در دوره‏اى كه بايد اقمات شديد صرفه‏جويانه انجام پذيرند، از مقبوليت عام برخوردار نيست.

هر كسى فكر مى‏كند از او انتظار ايثار بيشترى از همسايه‏اش دارند. غوغا و ولوله‏اى براى ايجاد تغييرات در رده بالاى حكومت برپا مى‏شود. بويژه از سوى كسانى كه فكر مى‏كنند، يا اميدوارند، كه اگر همه مناصب كليدى حكومت دراختيارشان باشد، اوضاع بهتر خواهد شد.د حرفه‏اى، تجار، روشنفكران و ديگر گروه‏هاى حسابگر فكر مى‏كنند كه تغيير و تحول موجب خواهد شد كه بخش بزرگترى از منابع نصيبشان شود. در هر صورت تغيير چهره‏ها فرصت جديدى را براى « بالارفتن » در اختيار كسانى مى‏گذارد كه در دوره قبل بازنده بودند و يا فكر مى‏ك بازنده بودند و هرگز تعداد افرادى كه فكر مى‏كنند اگر آنها مناصب كليدى را در دست داشتند و صدايشان شنيده مى‏شد، بهتر كار مى‏كردند كم نخواهد بود.

وجود نظرات، آراء، سياست‏ها و افراد رقيب در شرايط عادى دال بر سلامت جامعه است و هيچ‏كس نمى‏گويد كه ايران، جامعه‏اى سالم و سلامت نيست. اما امروزه ايران در موضعى منحصربه فرد هم قرار دارد. هيچ چيزى نبايد در ايران رخ بدهد كه به موجب آن دشمنانش به هر دليشنود و راضى شوند. آنچه كه دشمنان ايران مى‏خواهند، تغييرى كلى و اساسى در رهبرى آن و ايجاد درگيرى داخلى و كشمكش قدرت در بين شخصيت‏هائى كه مسئوليت هدايت جنگ را داشتند، است. آنها بدنبال مدركى مى‏گردند كه ثابت كنند مردم ايران اعتماد خود به رهبرى اسلامى را ازت داده و يا در « دولت اسلامى» فساد وجود داشته است. آنها مى‏خواهند كه دوستانشان در ايران و يا كسانى كه آنها فكر مى‏كنند كاركردن با ايشان آسانتر است در ايران سربرآورده و كنترل حكومتى « سرمايه‏دارانه‏تر»، دست‏راستى و ملى‏گرايانه بر ايران پس از جنگ را بدست گيرند.

درگيرى‏هاى اجتماعى بر سر منابع كمياب در جامعه‏اى كه اخيراً جنگى ويرانگر را تجربه نموده، غالباً شديد است. اين نوع درگيرى‏ها عموماً در مورد زمان آتش‏بس آغاز مى‏شوند. سؤال مى‏شود پس چرا دو سال پيش آتش‏بس پذيرفته نشد؟

اين نوع درگيرى‏هاى داخلى، اغلب با شوخ‏طبعى و حتى بدون منظور انجام مى‏گيرند. اما واقعيت اين است كه روى هم انباشته‏شدن اين نوع درگيرى‏هاى سطح پائين مى‏تواند صدمات بسيار شديدى را درپى داشته باشد و تأثير آن بر روحيه جمعى جامعه نيز تضعيف‏ كننده و سستي آفرين است. از همين بحث‏هاى بى‏منظور و ساده‏لوحانه، غوغا و ولوله‏اى درجهت ايجاد تغييرات بپا خواهد خاست و درپى آن ظن و ترديد ريشه خواهد دواند كه آيا بازارى‏ها درصدد دست‏كارى در امور دولت هستند؟ آيا ليبرالها سعى دارند از در پشت به درون بخزند؟ آيا منافقين از مسوءاستفاده خواهند نمود؟ آيا آمريكا هنوز طرفدارانى در ايران دارد و اين طرفداران تا چه حدى فعال‏اند؟ چه كسى دارد با خارجى‏ها معامله مى‏كند و چگونه؟ چه كسانى از جنگ، سودهاى بادآورده بدست آوردند؟

اين نوع درگيرى‏ها و مشابه آن، رقابت‏ها، سؤالات و سوءظن‏ها، مى‏تواند هر جامعه‏اى را منهدم نمايد. يك جامعه اسلامى زمانى منهدم خواهد شد كه تقواى جمعى آن كه اساس آن را تشكيل مى‏دهد، شكسته شود. سيستم‏هاى سياسى لائيك معمولاً با بيشترين تعداد آرائى كه مي توانند بدست آورند، حكومت مى‏كنند. حال چه اين آراء واقعى باشند چه نباشند. اما دوام و بقاء يك جامعه اسلامى و سيستم سياسى آن مبتنى بر نوعى آراء عمومى است كه بر تقوى بنيان‏گذارده مى‏شود. درگيرى‏هاى اجتماعى كه اين بنيان را منهدم مى‏كنند، ضدارزشمند.

ايران يك جامعه اسلامى است كه هنوز روابط اجتماعى و اقتصادى‏اش را دقيقاً تعيين ننموده است. اين جامعه، محتاج استمرار رهبرى است. گنج اين جامعه كه همانا امام امت است، هنوز با ماست، اما امام به تنهائى نمى‏توانند مشكلات را حل و فصل نموده يا به توافق آراء در بين گروه‏هاى رقيب و «ايدئولوژى‏هاى» داخل ايران دست يابند.

براى حل و فصل چنين مسائلى ده سال مدت بسيار كوتاهى است. بويژه كه هشت سال آن در جنگى ويرانگر كه توسط اتحاد جهانى دشمنان تحميل شده بود گذشته باشد. آنچه كه ايران در اين برهه حساس از تاريخش به آن احتياج دارد، ثبات و استمرار است. بگذاريد دشمنان ايران درك كنند كه آنها اراده آهنين ملت ايران را نشكسته و يا آن را عليه رهبرانش نشورانده‏اند. زمانى كه دشمنان به اين درك رسيدند، آنگاه وقت بسيار براى بحث‏هاى باز، تغييرات و تجربه و آزمايش وجود خواهد داشت.

تمامى امت اسلام مى‏خواهند كه عليرغم فشارهاى عظيم وارده از سوى كفر جهانى بر آن، شاهد ايران باثبات و مستحكم در اين برهه از زمان باشند. هرگونه شكاف واقعى يا خيالى در استحكام سيستم سياسى ايران نامطلوب است. همچنين اصول و ارزش‏هاى انقلاب اسلامى بايد سازش‏ذير جلوه كنند.

نتيجه‏گيرى

حقيقت هرچه بزرگتر باشد، تبليغ آن آسان‏تر است. « حقيقت» در اسلام، كميت ثابتى ندارد. يعنى صرفاً از يك سرى اعتقادات و تعصبات تشكيل نشده است. انديشه اسلامى در هر برهه بايد موقعيت و شرايط تاريخى را ملحوظ نظر نمايد. بخش‏هاى آشكار اسلام، البته، براى همه زماا معتبر است. اما اعمال آن در وراى تاريخ و حركت و جهت آن قرار ندارد. انديشه اسلامى بايد قادر باشد كه شرايط تاريخى را به نحوى مستمر و تقريباً روزمره، تعريف نمايد. اسلام تنها تا موقعى كه پيامش در ارتباط مستقيم با مشكلات و مسائل معاصر بشريت قرار داشته و براى آنها پاسخ داشته باشد، قابل تبليغ است. هر سيستمى از اعتقادات و تفكرات كه در شرايط موجود مطلب معنادارى نداشته باشد، بزودى موضوعيت و جذابيت خود را از دست خواهد داد.

بنابراين زمينه تاريخى، بحثى اساسى از تبليغ است و تاريخ به كسانى كه اهرم‏هاى لازم براى ايجاد تغييرات تاريخى را در دست ندارند، پاسخ نمى‏دهد و چنين اهرم‏هائى يعنى قدرت. معناى قدرت آنگونه كه در هر برهه از زمان در مورد شرايط تاريخى بكار برده شده در قرآن د كراراً مشخص و روشن شده است (براى مثال به آيات 71-78 سوره نساء رجوع شود). اين تعريف عملاً تمامى سيره محمدبن عبدالله(ص) را توصيف مى‏نمايد. پيامبر اسلام از روزهاى اوليه رسا لتش در مكه شرايط تاريخى لازم را به ‏وجود آورد تا اهرم‏هاى ضرورى جهت ايجاد تغييرات مب را بدست آورد.

دست‏يابى به كنترل و تسلط بر موقعيت تاريخى موجود جوهر اساسى اسلام بوده و پيام اسلام بدون اين بعد تاريخ‏ساز موجوديت نخواهد يافت. حقيقت اسلام تنها به اعتقادات و تعصباتش منحصر نبوده بلكه در حاكميتش بر تاريخ نيز متجلى است خواهد داد.

اگر آنچه كه در بالا ذكر شد حقيقت داشته باشد البته مشكل بتوان تصور نمود كسى به‏صورت جدى با آن مخالفت ورزد، آنگاه مى‏توان نتيجه گرفت كه موفقيت يا عدم موفقيت تبليغ دين اسلام، تقريباً به صورتى كامل بستگى به محتوا و روش تبليغ درارتباط مستقيم با موقعيت تارى موجود دارد.

براى مثال، تا قبل از اينكه انقلاب اسلامى در ايران شرايط تاريخى را تغيير دهد، تبليغ اسلام تقريباً به‏صورت انحصارى بر مبناى اعتقاد و تعصب و اجراى مناسك و اعمال مبتنى بر عبادات شخصى انجام مى‏گرفت. تا آن زمان نيروهاى لائيك در تاريخ به تسلطى تقريباً لرزشپذير بر روند تاريخ، دست يافته بودند، اين نيروها كه نماينده تمدن غرب بودند، موفق شده بودند كه همه اديان را با برچسب جهل و خرافه ناشى از اعصار تاريك بشريت به ريشخند گيرند. مسلمانان بسيارى نيز به چنين اعتقادى باور داشتند، آنها نيز اسلام را به‏عنوان متاعى برا گذشتگان و دينى براى تقواگرايى شخصى و نه چيزى بيشتر مى‏انگاشتند. بنابه نظر چنين مسلمانانى ايجاد حكومت اسلامى نه تنها ناممكن بود بلكه مطلوب نيز نبود. اين همان نظريه به‏اصطلاح « اسلامى» است كه سعودى‏ها به توسط شبكه وسيعى از مؤسسات و گروه‏هاى خود از جمله م و ائمه جمعه و جماعات در سراسر جهان اشاعه مى‏دهند.

انقلاب اسلامى در ايران بار ديگر كنترل اسلام بر تاريخ، يا حداقل بر بخشى از آن را استقرار بخشيده است. جهان‏بينى انقلاب اسلامى، آنگونه كه به توسط نوشته‏ها، سخنان، و پيام‏هاى امام‏خمينى بيان شده است روشن‏ترين تبيين شرايط تاريخى معاصر و نحوه ايجاد تغييآن مى‏باشد. اما ما هنوز رسانه‏اى براى رساندن پيام امام به تمامى بخش‏هاى امت اسلامى ايجاد ننموده‏ايم، چنين چيزى صرفاً به معناى ايجاد فرمولى جادويى براى روزنامه‏نگارى اسلامى نيست، اگرچه ايجاد رسانه بخشى از مسأله است. اما بهترين نحوه رساندن پيام اسلام از يك جنبش جهانى اسلامى كه تمامى نظم طاغوتى حاكم را در هر قدم به مبارزه مى‏طلبد انجام‏پذير است. به بيان ديگر، آنچه ما احتياج داريم، اين است كه بگذاريم قدرت حكومت اسلامى در همه‏جا حس شود. چنين چيزى تا حدى و براى مدت كوتاهى در لبنان بدست آمد، زيرا حزب‏اللهحمايت ايران، نيروهاى اشغالگر آمريكا، انگلستان و فرانسه و نهايتاً ارتش اسرائيل را شكست داد. اما ضعف حزب‏الله لبنان در برخى از مناطق كليدى اين كشور آنها را از بدست‏آوردن كنترل كامل بر لبنان و اعلام حكومت اسلامى در آن بازداشته است.

در افغانستان نيز مجاهدين دشمن بزرگى را شكست دادند، اما در آنجا نيز ضعف‏هاى مشابه در ساختار مبارزه، بويژه در امور مربوط به رهبرى و سازمان‏دهى يكنواخت، احتمالاً پيروزى كامل اسلام را به تأخير خواهد افكند.

بنابراين من نتيجه مى‏گيرم كه كامل‏نبودن تمامى پيروزى‏هاى ما به دليل ضعفمان در تسلط بر شرايط تاريخى بوده است. اسلام عناصر ناسيوناليست و تنگ‏نظرهاى مانع‏تراش يا مذاهب فرقه‏گرا را تحمل نمى‏كند. اگر ما در برنامه بسيج تمامى امت با قدرت اسلام عليه دشمقت داشته باشيم، آنگاه ديگر در تبليغاتمان جايى براى غرور ملى يا فرقه‏گرايى وجود نخواهد داشت.

ما نيازمند اين هستيم كه تجمعى از علماء همه مذاهب اسلام را در اجراء يك جنبش جهانى اسلام گرد هم آوريم. تمامى مذاهب واقعى اسلام به تساوى حقيقت و اعتبار برخوردارند، و در اين شكى نيست.

از هم‏اكنون عناصر لازم جهت ايجاد يك جنبش حزب‏الله در تمامى جهان وجود دارد. اغراق نيست كه بگوئيم موجوديت جنبش حزب‏اللهى جهانى مديون نفوذ انقلاب اسلامى ايران است. اين جنبش حزب‏اللهى از « احزاب اسلامى» كه در دوره تسلط استعمار بوجود آمده بودند، متفاوت شند، چرا كه اين جنبش حزب‏اللهى، انقلابى سازش‏ناپذير است.

اكنون نوبت حكومت اسلامى ايران است كه تا به بخشى مؤثر از اين جنبش جديد حزب‏اللهى تبديل شده و رهبرى آن را بدست گيرد. تاكنون ايران بنحوى انحصارى به صورت حكومتى محدود در منطقه خاكى خاصى عمل نموده است. البته ايران داراى سرزمين و خاك بوده و بايد از آن دفاع مايد و از منافع معينى كه انحصاراً ماهيتى ايرانى دارد، مراقبت بعمل آورد. اما در سطحى ديگر، ايران و رهبرى‏اش به عنوان حكومتى حزب‏اللهى وظايف و تكاليفى نسبت به همه مسلمانان دارند، درست همانگونه كه درواقع تمامى مسلمانان داراى وظايف و تكاليفى نسبت به ايران ماشند. در چنين چارچوبى ايران از هم‏اكنون يك حكومت جهانى است و اگر بتواند حتى بخش كوچكى از امت را با خود حركت دهد ايران مبدل به بيش از يك «ابرقدرت» با منافعى در سراسر جهان خواهد شد، كه هيچ حكومتى در تاريخ به چنين قدرتى دست نيافته است. اين، آن مبارزه‏طلبى ا كه حكومت اسلامى ايران بايد در دومين دهه تاريخش پس از انقلاب اسلامى آن را بپذيرد.

تاريخ در انتظار پاسخ ايران به اين مبارزه‏جويى است

11آينده حرمينوتجديد قدرت سياسى اسلام

مقدمه

سمينار « آينده حرمين»، به‏عنوان ششمين سمينار جهانى مؤسسه اسلامى لندن، بمدت چهار روز، در ژانويه گذشته (1988 م) در سالن هتل « اينترناشنال» لندن برگزار گرديد. جلسات سمينار، همه ‏روزه با حضور و شركت حدود 500 نفر برگزار مى‏شد كه حدود 270 نفر از شركت ‏كنندگان از چهل كشور جهان به لندن آمده بودند. درميان شركت‏ كنندگان از همه اقشار ديده مى‏شدند: ائمه جمعه، علماى بزرگ، خطبا ، نويسندگان، اساتيد دانشگاه‏ها، كارگران و جوانان مسلمان... سخنرانى‏هاى اغلب شخصيت‏هاى علمى ‏اسلامى، توسط « مؤسسه اسلامى» به ‏زبانهاى عربى ‏انگليسي و فارسى چاپ و بين حضار توزيع مى‏شد.

شيخ عبدالهادى آوانگ از مالزى، دكتر فهمى الشناوى از مصر، شيخ ابوبكر جبرئيل از نيجريه، شيخ تورى از سنگال، شيخ ماهر حمود از لبنان، شيخ سليم‏اللبابيدى از فلسطين، شيخ محمد ابراهيم علاونه از اردن، شيخ حسن اورزهرى از سريلانكا، شيخ محمد العاصى امام مسجد واشنگن، شيخ احمد كاپلان از هلند، شيخ سليمان طاهر از پاكستان، شيخ عبدالعليم موسى (سياهپوست آمريكائى و امام مسجد كاليفرنيا)، پرفسور حاتمى از تركيه، فهمى كورو (سردبير روزنامه زمان تركيه)، دكتر كليم صديقى (مدير مؤسسه) و اينجانب از ايران، از جمله سخنرانهاى اين سمينار جهانى بودند.

متأسفانه از ايران جز اينجانب، هيچ كس ديگرى نتوانسته بود براى شركت در اين سمينار، ويزا دريافت كند، ولى همين عدم حضور علماى ايرانى و در اكثريت ‏بودن برادران سنى شركت ‏كننده باعث شد كه حساسيت « آ ل سعود» و ديگر رهبران ارتجاع عرب و عجم! درباره اين سمينار و مقيت آن، بيشتر شود... روزنامه معروف ايند يپندنت چاپ لندن، مورخ 15 ژانويه نوشت: سيا، موساد، سفارت سعودى و مصر و تركيه، بشدت مشغول فعاليت بودند تا عناصر شركت‏كننده را شناسائى كنند چرا كه دولت انگليس حاضر نشده بود ليست افراد را دراختيار آنها قرار دهد!... همين طلب را روزنامه ارتجاعى « مليت» - (مورخ 18 دسامبر 88 م)، چاپ تركيه، بنحو ديگرى گزارش داد و افزود: « شركت‏كنندگان هواداران عناصر حزب‏الله وابسته به (امام) خمينى بودند». اين امر، بخوبى نشان‏دهنده نگرانى باند ارتجاع حاكم بر كشورهاى اسلامى است. روزنامه يوميه اب چاپ لندن، ارگان غيررسمى وابسته به عراق و آل سعود، در سرمقاله شماره 2687 خود (مورخ 9 ژانويه 88) بشدت بر اين سمينار تاخت و به دفاع از آل سعود پرداخت!

و مجله عراقى الدستور چاپ لندن نيز در شماره مورخ 88/1/18 خود اين سمينار را وابسته به حركت اسلامى هوادار ايران ناميد و آنرا مورد تقبيح! قرار داد! و از همه جالبتر آنكه سعوديها، يك هفته پس از برگزارى سمينار فوق، يك سمينار حج با شركت عده‏اى از « وعاظالسلاطي» در لندن تشكيل داد كه قطعنامه آن فقط حمله به »امام« بود و بس... و مجله سعودى المجله در شماره مورخ 88/1/26 خود، به تفصيل گزارش آنرا منتشر ساخت...

در قبال اين برخوردهاى ضداخلاقى دشمنان انقلاب اسلامى ايران، و سرمايه‏گذارى كلان براى وارونه جلوه‏دادن حقايق فاجعه سال گذشته در مراسم حج، انتظار آن بود كه مطبوعات ايران، بطور كامل اخبار اين سمينار را پوشش بدهند، ولى متأسفانه در عمل و پس از نشر چند خبر تاه، بقول عربها: « تعتيم اعلامى» ! خاصى در اين رابطه حكمفرما شد كه يكى از نتايج آن، محروم‏شدن مردم ايران از آگاهى از متن سخنرانى‏ها و متن كامل قطعنامه صادره از سوى علماى اهل سنت در دفاع از انقلاب اسلامى، رهبرى، وجوب برائت از مشركين در حج و ديگر اهداف اسلامنقلابى، دربرابر ارتجاع حاكم بر كشورهاى اسلامى بود...

ما در اينجا، قصد بررسى انگيزه اين امر و روشن‏ساختن علل اين نوع برخوردهاى غيرمنطقى را نداريم كه متأسفانه در مورد كنفرانس مجلس اسلامى در اسلام‏آباد پاكستان، بطور شديدتر و روشنترى عملى گرديد... و با اين كه اين قبيل تنگ‏نظريها و برخوردهاى به‏اصطلاح خطى برخلاف مصالح اسلام و انقلاب مى‏دانيم... اما فعلاً به آن نمى‏پردازيم بلكه در اينجا بجاى نشر متن سخنرانى خود (!) به نشر ترجمه سخنرانى دكتر كليم صديقى، براى شناخت هرچه بيشتر ديدگاه‏هاى ديگر برادران در رابطه با مسأله حرمين، مى‏پردازيم، به اميد آن كه مورد حق تعالى قرار گيرد: »فانه لايضيع اجرمن احسن عملاً».

نشر اين سخنرانى، با توجه به موضع‏گيريهاى خصمانه اخير باند فعلاً حاكم بر جزيرةالعرب، و تضييقات ضداسلامى آنان در مورد عدم شركت حجاج براى اداى فريضه حج، يك ضرورت است و اگر فرصتى شد، ترجمه كامل قطعنامه سمينار نيز كه روشنگر حقايقى در رابطه با حرمين و آل سعد است، جهت اطلاع خوانندگان محترم، منتشر خواهد شد.

سيد هادى خسروشاهى

تهران - 67/3/12

آينده حرمين وجديد قدرت سياسى اسلام

موضوع « آينده حرمين» در مكه و مدينه مسأله تازه‏اى نيست و به فجايع غم‏انگيزى كه سال گذشته در مراسم حج در مكه روى داد، مربوط نمى‏شود. چارچوب سياسى شهرهاى مكه و مدينه بخشى از اسلام را بدانگونه كه حضرت محمد رسول خدا(ص) بنيان نهاد تشكيل مى‏دهد و به‏همين نخستين سؤالى كه اين سمينار بايد مطرح سازد، اين است كه: آن چارچوب سياسى كه توسط پيامبر(ص) براى حرمين ايجاد گرديد، چگونه بود؟ پس از پاسخ به اين سؤال، بايد بپرسيم: چگونه مى‏توانيم چارچوب سياسى مشابهى از نو و در عصر حاضر براى حرمين بوجود آوريم.

اگر بخواهيم نتايج كار مورد قبول همه مسلمانان جهان باشد، ضروريست كه چنين روشى براى حل مسأله آينده حرمين انتخاب شود، چرا كه ما، اصولاً « آينده حرمين» را بعنوان يك مسأله سياسى تلقى نمى‏كنيم. ديگر اينكه اين موضوع از ديدگاه ما، بعنوان مسأله‏اى در سياست خار ايران و عربستان آل سعود مطرح نمى‏باشد، بلكه اگر جنبه‏هائى از سياست خارجى كشورهاى مزبور مطرح مى‏شود، صرفاً نقش جنبى دارد و به اين سمينار ارتباطى ندارد. اين سمينار بايد باتوجه به تحولات اخير در اوضاع سياسى حاكم بر امت اسلامى، اهداف ملت را در رابطه با حجا حرمين تبيين و روشن نمايد.

»مؤسسه اسلامى» نظر ويژه‏اى درباره وضعيت تاريخ معاصر دارد. به‏عقيده ما تمامى حكومت‏هاى ملى‏گرائى كه در طول دوران استعمار ظاهر شده‏اند، با اسلام درگيرى بنيادى دارند. اين حكومت‏ها و رژيمهاى آن خواه فاميلى، قبيله‏اى، استبدادى و يا دموكراتيك، نه تنهااف سياسى اسلام درگيرى و مغايرت دارند، بلكه اصولاً مخالف اسلام هستند. علاوه بر اين، اكثريت اين حكومت‏ها و رژيمهاى آن‏ها با دشمنان اسلام متحدند و اغلب از سوى آنان پشتيبانى و حمايت مى‏شوند. اين نظر ماست و موضع ما نيز اين است كه هيچ بخشى از نهضت اسلامى نمىند در چارچوب اين حكومت‏ها كه داراى قلمرو « مستقل» هستند، فعاليت كنند. به عقيده ما اين‏گونه كشورها و مرزهاى آن، البته غير از مرزهائى كه با دنياى كفر دارند، از هيچگونه مشروعيتى در اسلام برخوردار نيستند. نهضت اسلامى يك فعاليت جهانى بتمام معنى است. اسلام نه يحزب سياسى است و نه اينكه مى‏تواند هويت‏هاى ملى يا ديگر هويت‏هاى سطوح پائين‏تر را در تعقيب اهدافش بپذيرد. براى بررسى وضعيت كنونى امت اسلامى تنها يك راه وجود دارد و آن راه «انقلاب اسلامى» است.

آنچه كه اكنون بدان نياز داريم برنامه‏اى است براى انقلاب‏هاى اسلامى كه يكى پس از ديگرى در كليه نقاط دنيا بوقوع پيوندند. البته اين واقعيت نيز وجود دارد كه انقلاب اسلامى نمى‏تواند بطور همزمان و آني در همه‏جا تحقق يابد بلكه بخشى از امت مسلمان بيش از ساخش‏ها به مرحله انقلاب اسلامى نزديك خواهند شد. اين انديشه ممكن است براى نهضت اسلامى مطلوب باشد كه ترتيب اولويتى براى برخى از بخشهاى جغرافيائى امت اتخاذ نمايد كه بتواند تلاش‏ها و امكانات را در آن متمركز سازد. براى ما نيز مطلوب است كه خطوط اصلى مراحل رشد «نهضت اسلامى» بسوى « انقلاب اسلامى» را ترسيم نمائيم. در اين زمينه است كه به « آينده حرمين» نيز بايد نظر افكنيم. يكى از مسائل حساسى كه بايد مورد بررسى قرار دهيم اين است كه آيا بين اشغال كنونى « قدس» توسط اسرائيل، كه پايگاه نظامى آمريكاست، و كنترل مكه و مدينه بوسيله رژيم آل سعود، كه از عمال آمريكاست، تفاوت اصولى وجود دارد يا خير؟ به احتمال زياد ظاهرسازيهاى اسلامى سعوديها حداقل بهمان اندازه فريب‏آميز است كه پيشنهاد اسرائيليها در رابطه با « دسترسى آزاد و بدون قيد و شرط » مسلمانان به قدس است. ما بايد اين سؤال حي را مطرح كنيم كه نقش سعوديها در دنياى سياست امروز چيست و آيا تفاوتى با نقش اسرائيل در اين زمينه دارد يا خير؟ به احتمال قوى نقش سعودى‏ها صرفاً تكميل‏كننده نقش اسرائيل در منطقه است. به اضافه اين كه آل سعود نقش يك سرپوش اسلامى را هم براى سياست آمريكا در قلبرزمين اسلام بازى مى‏كند. تحت چنين شرايطى، اين سمينار بايد موقعيت سرزمين حجاز و حرمين را در جهان‏بينى نهضت اسلامى مشخص نمايد و اينكه چه اولويتى بايد به اين مسأله داده شود؟ ولى پيش از آنكه به اين مسأله و ساير مسائل بپردازيم، اجازه بدهيد درك خودمان را از »الاب اسلامى« بيان كنيم. بدين‏منظور بايد از انقلاب اسلامى ايران آغاز كنيم.

انقلاب اسلامى ايران

از نظر ما مهمترين جنبه انقلاب اسلامى ايران اين است كه اين انقلاب نشانگر بازگشت قدرت سياسى اسلام است كه پيش از آن به پيكر بيجانى شباهت داشت. اهداف اسلام همگى جهان‏شمولند. هدف غائى و نهائى اسلام اين است كه كليه افراد بشر را به زندگى تحت لواى اسلام و تسلم از روى ميل به مشيت‏الله (سبحانه و تعالى) ترغيب نمايد، ولى حتى در ايران همه مردم نقش و ارزش انقلاب اسلامى را در پهنه تاريخ جهان درك نمى‏كنند. شايد در برخى از مجامع ايران چنين تمايلى وجود دارد كه به انقلاب اسلامى به‏عنوان محصول ويژه‏اى از تشيع نگريسته در عين‏حال نفوذ ساير نهضت‏ها نيز انكار نمى‏شود. دانشمندان جوانى چون: سيدعلى خامنه‏اى »كه به رياست جمهورى اسلامى ايران رسيد« و سيدهادى خسروشاهى، قبل از انقلاب نوشته‏هاى حسن‏البناء و سيدقطب را به فارسى ترجمه كرده بودند. قسمت عمده حيات سياسى شيعيان در ايران ، عراق و لبنان به روندهاى اسلامى جهان در قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم پيوند داشت و همين امر ناگزير شامل تجديد نظر در مورد مسائلى مانند انديشه شيعيان درباره اهل تسنن گرديد. مفهوم « ولايت فقيه» كه محور اصلى اجتهاد سياسى امام خمينى است، اختلاف مهم الهى‏سياسى بي دو مكتب فكرى عمده (يعنى شيعه و سنى) بر سر مساله رهبرى را از ميان برداشته است. بدون تعارف مى‏توان گفت كه تقارب فكرى در مورد اين مسأله در جهان اسلام به حد اعلاى خود رسيده است. حتى در داخل دنياى تشيع، استفاده از واژه « امام» براى آيت‏الله خمينى نشان مى‏دهد تا چه حد انقلاب اسلامى بر برخى از موانع ذهنى مكتب قديم، غلبه كرده است. خصوصيات و صفات رهبر و ترتيبات قانونى كه اكنون در ايران براى انتخاب رهبر اتخاذ شده است مشابه موضع اهل تسنن در مورد « خليفه» و مسائل مربوط به آن است.

چنين تقارب فكرى درميان مسلمانان، براى آغاز مرحله تجديد حيات قدرت سياسى تمدن اسلامى، لازم و بلكه ضرورى بود. اين مطلب بايد در مورد كليه مسائل مورد اختلاف مسلمانان صادق باشد، ولى در مورد مفاهيم سياسى مهمى مانند: رهبرى، حاكميت و اطاعت، بايد از ضرورت خاصى برخوردار باشد. در ايران، انقلاب واقعى، گسترش مفهوم اجتهاد در مكتب شيعه است كه يك فقيه و مرجع را در زمان غيبت امام دوازدهم(ع) بعنوان امام يا رهبر كشور اسلامى بر مسند حكومت نشانده است. اين تقارب عليرغم آنكه موضع اهل تسنن متأسفانه در مورد اين مسائل همچنان در حال ركود و انجماد باقى مانده، بدست آمده است. اما چون برخى از علماى اهل تسنن هنوز حكومتهائى مانند حكومت آل سعود را « اسلامى»! مى‏دانند، بايد گفت كه موضع اهل تسنن حتى روبه زوال گذاشته است ولى درمقابل آن بسيار از علماى اهل تسنن نيز اكنون وجود دارند كه امام خميى را رهبر امت مى‏دانند. و همين خود شاهدى است بر پيدايش تحول مثبت در موضع اهل تسنن...

سنت اهل تسنن در مسائل سياسى مدتها بر پايه فلسفه علمى معقول (pragmatism rational) استوار بود، بدون آنكه از حمايت رسمى « اجتهاد» برخوردار باشد. ولى شيعه با اشتياق فراوان از آن تحت عنوان اجتهاد، با تائيد مراجع و رهبران اصولى جديد در 200 سال اخير استقبال نمودند، اما برخى از علماى اهل تسنن، مسائل (و عوامل) عمده زوال قدرت سياسى اسلام را درك ننمودند و نيز بطوركلى نتوانستند ماهيت واقعى تمدن غرب، و اثرات ناشى از استعمار، ناسيوناليسم، دموكراسى و ساير مكاتب و روشهاى سياسى غرب را ارزيابى كنند و همچنين نتوانستند ماهيت رهبران جديدى را كه بعنوان زمامداران حكومتهاى ملى مخلوق قدرتهاى استعمارى پا به عرصه ظهور گذاشته بودند بشناسند و از همين‏رو، علما و « احزاب اسلامى» بيش از حد علاقمند به فعاليت در نظام‏هاى جديد بعد از استعمار بودند. آنها خود را با ادعاهائى كه از سوى حكام مبد و حكومتهاى ملى‏گرا مطرح مى‏شد و از استقلال و دولت متشكل از نمايندگان خلق‏ها و حكومت مردمى سخن مى‏گفت، سرگرم مى‏كردند. اين‏گونه علماى »ناسيوناليست« و علماى وابسته و رهبران « احزاب اسلامى» نتوانستند حقايق سياسى استعمار و دوره بعد از استعمار را درك كنمچنين نتوانستند عناصرى را تربيت كنند كه قادر به رهبرى امت در اين موقعيت باشند.

اما علماى ايران آن نوع رهبرى را بوجود آورده‏اند كه داراى كليه خصائص و صفات لازم براى رهبرى امت در اين مقطع زمانى حساس است. اين رهبرى از ميان تقريباً تنها منبعى از امت كه از نفوذ غرب مصون مانده بود ظهور كرده است. درواقع علماى شيعه در «محفظه زمان» سالم انده بودند تا به موقع بتوانند قدرت كفر را در يكى از مناطق مهم « دارالاسلام» آنهم در زمانى كه استكبار منافقين داخلى و حاميان «ابرقدرت» ايشان در حد اعلاى قدرت خود بود، شكست دهند. علماى ايران مسئول خطاهاى حكام ايران (پيش از انقلاب) نبودند و در فساد سلاطين دستى نداشتند. درواقع پيروزى فلسفه عقلى اصولى، علماى شيعه را از محذورات تشيع قديم، بويژه در رابطه با مسائل حكومتى و سياسى در خلال غيبت امام دوازدهم(ع) و ارتباط با اهل تسنن، آزاد ساخته است. اين جريان به علماى شيعه جهان‏بينى پويا و پرتحركى بخشيده است كه از محذورت و موانع كج‏روى بدور است. آنها بهيچوجه در نگون‏بختى سياسى امت سهمى ندارند. آنها از وضع جهان همواره ناراضى و خشمگين بودند و شايد بتوان گفت كه آنها دنيا را بديگران واگذاشته بودند و ديگران نيز كار را خراب كردند. علماى شيعه كه درخلال سالهاى 1978 و 1979 ميلا (1357 هجرى شمسى) آگاهى امت را بحال خروش درآورده بودند، حالت « مرد غضبناكى» را بر چهره داشتند و مانند پدرى بودند كه پس از يك غيبت طولانى به منزل برمى‏گردد و خانه را در اشغال همسايگان، بچه‏ها را در حالت طغيان و زنان خانه را غرق در فساد اخلاقى مى‏يابد... دستقبال از ايشان چه خبر بود؟ انبوهى كه در انتظار امام غائب هستند گويا چندين برابر شده بودند! خود امام زمان نيامده بود، بلكه يك پيشواى مذهبى كه پيروان بسيار داشت وارد شده بود. از نظر مردم داشتن يك امام غيرمعصوم، به عنوان جانشين امام معصوم مهم بود، سيماى ظاهرى اين رهبرى نيز جذاب بود.

دوره رهبران دست‏پرورده قدرتهاى استعمارى و تحميل‏شده بر كشورهاى بعد از استعمار بسر آمده بود. البته اين علما به زبانهاى انگليسى، فرانسه، روسى، آلمانى، ايتاليائى يا هلندى سخن نمى‏گفتند. آنها تنها فارسى يا عربى مى‏دانستند و بهمين دليل هم بطور مستقيم منستند به قرآن و سنت پيامبر(ص) مراجعه كنند. آنها تحت تأثير نهضت‏هاى اروپائى مانند « تجديد حيات فرهنگى» (يا رنسانس Renaissance)، « تنوير افكار» (Enlightenment) و «عصر استدلال» (Age of Reason) قرار نگرفته بودند، و سيل دنياگرائى در آنها نفوذ نكرده بود. علم آنهاتنها علم اسلامى بود. آنها از آن ايمان خالصى برخوردار بودند كه نتيجه تلاشهاى انسان را به لطف خداوند واگذار مى‏كند. وقتى قرآن (48:29) به آنها امر كرد كه «عليه كفار قوى» باشند، ايشان به قرآن ايمان داشتند و تكنولوژى و «قدرت» برتر كفر و همدستانش آنها را دچار تس و ترديد ننمود. قرآن جهان را به دو بخش «حزب شيطان» (58:19) و «حزب‏الله» (58:22) تقسيم مى‏كند، و علماى ايران بى‏درنگ بر اين اساس با كل جهان كفر روبرو شدند. علماى ايران به اين نويد قرآن اطمينان داشتند كه «حزب‏الله» به « رستگارى» خواهد رسيد، و بدان نائل شدند.

نكته‏اى كه بايد به روشنى درك شود اين است كه براساس معيارهائى كه قرآن و سنت پيامبر(ص) براى امر رهبرى وضع كرده است، هيچ فرد يا گروهى كه از نظر سياسى، فرهنگى يا اقتصادى خادم تمدن و قدرتى غير از اسلام باشد، نمى‏تواند مدعى رهبرى امت، يا حتى بخشى از آن شود نمى‏توان اين مسئوليت را به چنين فرد يا گروهى واگذار كرد. اين ملاك بى‏درنگ از كليه حكامى كه قدرت و رهبرى سياسى را از قدرتهاى استعمارى به‏ارث بردند، سلب صلاحيت مى‏كند. طبقه ممتاز دوران استعمار كه مخلوق قدرتهاى استعمارى است نمى‏تواند رهبرى اسلام و مسلميبرعهده بگيرد. و بهمين جهت، رهبرى ناسيوناليستى حكومتهاى ملى مسلمان بعد از استعمار، درواقع تداوم استعمار است. ساختار حكومتهاى ملى، سيستم‏هاى « دموكراتيك» آن و نظامهاى ادارى و ارتشى آن، نمى‏تواند در اسلام مجاز شمرده شود، بنابراين، بايد خاطرنشان ساخت كه تأسيسكومت اسلامى، صرفاً شامل كسب اكثريت براى يك »حزب اسلامى« »در مجمع ملى« يك حكومت ملى! و با ترغيب حكام موجود به »اجراى شريعت« نمى‏شود! حكومت اسلامى تنها در صورتى مى‏تواند تأسيس شود كه حكومت ملى و نهادهاى آن بطوركلى نابود و منحل شود و رهبرى طبقه ممتاز بعد ازستعمار، جاى خود را به رهبران متقى كه از ريشه اسلام اصيل نشأت گرفته‏اند، بدهد. و اين خصيصه است كه تنها در مورد انقلاب اسلامى ايران صادق است و به‏همين دليل است كه در شرايط امروز هيچ حكومت اسلامى بدون انقلاب اسلامى نمى‏تواند تأسيس شود.

انقلاب اسلامى در خارج از ايران

به تفسيرى مى‏توان گفت كه انقلاب اسلامى ايران ناتمام باقى خواهد ماند تا زمانى كه ربط و قابليت تكرار (با وقوع مجدد) خود را در بخش‏هاى ديگر امت نشان دهد. اين بدان‏معناست كه بخش « اسلامى» انقلاب از بخش ايرانى آن قابل تفكيك است و بخش « اسلامى» انقلاب مى‏ت در موقعيت‏هاى غيرايرانى تكرار شود. آن دسته از ما كه به انقلاب اسلامى اعتقاد داريم، بايد بتوانيم نشان دهيم كه ريشه‏هاى اصلى انقلاب اسلامى ايران اسلامى هستند و تنها ريشه‏هاى فرعى و كمكى آن ايرانى مى‏باشند و يا به‏عبارت بهتر: مكان تحقق آن، سرزمينى به‏ نام « ايران» است.

اين دقيقاً روشى است كه «مؤسسه اسلامى» ما نسبت به انقلاب اسلامى ايران در پيش گرفته است. تلاش ما بر اين بوده است كه چارچوبه‏اى ارائه دهيم كه در قالب آن بخش غيرايرانى امت بتواند انقلاب اسلامى را درك كند. اين يك امر ضروريست اگر بخواهيم كه مسلمين خارج از اران بپذيرند كه انقلاب اسلامى در كليه بخش‏هاى امت يك هدف قابل حصول است. اينگونه تفكيك ريشه‏هاى ايرانى و شيعى انقلاب از ريشه‏هاى اسلامى آن، براى امت مسلمان ايران نيز حائز اهميت است چرا كه حكومت اسلامى‏اى كه از متن و بطن انقلاب اسلامى ظهور كرد، نمى‏تواندامى« باشد مگر آنكه كليه مكاتب اسلام نيز آنرا بعنوان « اسلامى» قبول داشته باشد. همچنين از آنجائى كه اسلام يك رسالت جهانى است، تأسيس يك كشور با قلمرو محدود درميان بخشى از امت، تنها مى‏تواند بعنوان اولين گام تلقى شود. وگرنه همه مى‏دانيم كه محدودكردن اسلام بهك كشور مفهومى ندارد. حكومت اسلامى يا بايد جنبه جهانى بخود بگيرد و يا با محدوديت و سرانجام نابودى مواجه شود. البته حكومت اسلامى نمى‏تواند بسرعت قلمرو جهانى كسب كند. اما كشور اسلامى مى‏تواند جنبه جهانى پيدا كند اگر در آنسوى مرزهايش بعنوان بخشى از نهضت اسلامي عمل كند.

هم‏اكنون اتحاد جهانى اسلام وجود دارد. اين اتحاد را در مسير تاريخ بدين شكل مى‏توان نمايش داد :

مجموعه اندوخته‏ها و سرمايه‏هاى اسلام عبارتند از: قرآن، احاديث، سيره و سنت پيامبر(ص)، مكاتب فكرى مختلف اسلام، تمدن، تاريخ، فرهنگ و حدود جغرافيائى و جمعيتى امت. نهضت اسلامى از اين گنجينه گرانبها تغذيه مى‏شود و الهام مى‏گيرد. نهضت اسلامى به آن بخشى از اطلاق مى‏شود كه امكانات و منابع معنوى، فكرى، مادى و انسانى خود را در جهت تأسيس حكومت اسلامى، بسيج مى‏نمايد.

نهضت اسلامى در ايران نشان داده است كه در شرايط سياسى حاكم بر جهان امروز تنها راه غلبه بر موانعى كه بر سر راه تأسيس حكومت اسلامى قرار دارد، انقلاب اسلامى است.

مسير انقلاب اسلامى را مى‏توان به 4 مرحله تقسيم نمود:

1. ظهور رهبرى متقى كه نظام حاكم را مردود مى‏شناسد و توده‏هاى مسلمان را به جهاد دعوت مى‏كند.

2. بسيج توده‏هاى مسلمان تحت عنوان «حزب‏الله» به رهبرى فردى متقى و جهاد آنها عليه نظامهاى استعمارى بعد از استعمار.

3. پيروزى بر دشمنان داخلى و خارجى اسلام، انحلال حكومت قومى و برقرارى حكومت اسلامى...

4. هدايت و اداره جنگهاى تحميل‏شده از سوى دشمنان خارجى اسلام...

انقلاب اسلامى، يك ضرورت جهانى

در طول 9 سالى كه از پيروزى انقلاب اسلامى ايران مى‏گذرد، « مؤسسه اسلامى» مشاوره و گفتگوهاى دامنه‏دارى در سراسر جهان بعمل آورده است. ما يقين داريم كه انقلاب اسلامى براى گروه كثيرى از علما و ديگر مسلمانان، كه سوابقى در زمينه‏هاى گوناگون دارند، بصورت يك درآمده است. اين بدان معنا است كه هم‏اكنون يك نهضت اسلامى جديد يا سازمان « حزب‏الله جهانى» وجود دارد. اين « حزب‏الله» داراى ساختمان و مركز حزبى نيست. به تعبير قرآن، هر فرد مسلمان، عضوى از حزب‏الله بشمار مى‏رود. اين « حزب‏الله جهانى»، ايران را به‏عنوان ور اسلامى واقعى موجود مى‏داند و به‏همين دليل «امام خمينى» را هم بعنوان رهبر امت مى‏شناس در اين صورت روشن است كه چهار مرحله انقلاب اسلامى قابل تكرار در كليه بخشهاى سرزمينهاى امت مى‏باشد. اما شرائط در بخش‏هاى مختلف امت، تفاوت بسيار دارد. مبارزه در راه تنظيم برنامه يا طرحى براى انقلابهاى اسلامى پى‏درپى در مناطق استراتژيكى امت، بايد با دقتمل تدارك ديده شود. تدارك استراتژى خاص براى هريك از اين مناطق، بر دوش علماى آن منطقه است. وظيفه اعضاء « حزب‏الله» در سرتاسر جهان نيز اين است كه با ديگر اعضاء «حزب‏الله» در ساير نقاط جهان تماس برقرار كنند و جلسات مشاوره با آنها ترتيب دهند. اين امكان نيز موج و مطلوب است كه برخى امكانات در بخشى از جهان بسيج شود و در بخشهاى ديگر جهان مورد استفاده قرار گيرد.

ايران، تنها بخشى از امت بزرگ اسلامى است كه در آن «حزب‏الله» خود را در يك كشور اسلامى متشكل ساخته است، بنابراين ايران يك كشور حزب‏اللهى تلقى مى‏شود و به‏همين دليل نهضت اسلامى حزب‏اللهى، در هر نقطه از جهان بعنوان شاخه‏اى از كشور حزب‏اللهى ايران مشود. اين هسته مركزى واقعيتى است كه حتى امروزه ايران را به يك واقعيت و قدرت جهانى مبدل ساخته است. ايران بعنوان يك كشور از نظر جغرافيائى داراى مرزهاى فيزيكى مى‏باشد، ولى بعنوان يك كشور حزب‏اللهى، مرزى براى آن نمى‏توان قائل شد.

هر كشور اسلامى جديدالتأسيسى، بعنوان شعبه‏اى از انقلاب اسلامى نخستين به شمار خواهد آمد. هر بخشى از نهضت حزب‏اللهى، داراى رهبرى منطقه‏اى خود خواهد بود. اين رهبران در اقصى نقاط جهان بايد با رهبرى كشور اسلامى ايران در تماس نزديك باشند.

رهبران محلى و منطقه‏اى « حزب‏الله» بايد اين موضوع را بپذيرند كه رهبرى حزب‏الله در سطح جهان به امام خمينى و جانشينان ايشان تعلق دارد، رهبرانى كه زمام امور را در كشورهاى اسلامى جديدالتأسيس در دست خواهند داشت بايد با يك امام كه هم‏اكنون در پايتخت جمهورلامى است بيعت كنند. بدين‏ترتيب، رهبرى معنوى، فكرى و سياسى انقلاب اسلامى ايران كليه بخش‏هاى فعال‏شده امت حزب‏اللهى را دربر مى‏گيرد. اينكه رهبرى مزبور تا چه حد مؤثر خواهد بود، بستگى به خطوط مشى و طرحهائى دارد كه بازهم بايد در تهران و قم ترسيم گردد.

انقلاب اسلامى در سياست جهان

دشمنان اسلام از ابتداى انقلاب اسلامى ايران تاكنون از امكان و آمادگى جهانى‏شدن انقلاب اسلامى آگاهى يافته‏اند. انقلاب اسلامى تاكنون فرمولهاى سياسى مبتنى بر عوامل جغرافيائى، اقتصادى و ژئوپولتيك را درهم ريخته است. وقايع اخير در خليج فارس بار ديگر نشان داد كه « قدرت» سربازان حرفه‏اى مجهز به سلاحهاى پيشرفته درمقابله با نيروهاى حزب‏اللهى كشور اسلامى بى‏فايده است. ماجراى « ريگان ‏گيت» مهارت برتر حكومت حزب‏اللهى (ايران) را در تصميم‏گيريهاى سياسى درمقايسه با آمريكاى مستكبر به نمايش گذاشت. سلسله وقايعى كه از انسلامى تاكنون به ‏وقوع پيوسته است، همگى حاكى و حاوى همين پيام بوده‏اند. اين وقايع عبارتند از: تسخير لانه جاسوسى آمريكا (اسم ديگر آن سفارت آمريكا در تهران بود)! برخورد و سقوط هليكوپترهاى نظامى آمريكا در طبس، و كليه تلاشهاى سرى و آشكار ديگرى كه از سوى سازمااى سيا (CIA) و كا. گ. ب (KGB) براى براندازى نظام جمهورى اسلامى و قتل (رهبران آن) صورت گرفته است. بالاتر از همه، قدرتهاى غربى (از جمله اتحاد شوروى) و وابستگان عرب آنان « صدام حسين» را به حمله و تجاوز به ايران تشويق و تحريك نمودند. عملكرد ايران در اين جنگ نشان داده است كه ايران اسلامى از قدرت و بنيه روحى، معنوى و مادى، به اندازه و عمق كافى برخوردار است تا بتواند از عهده انجام مسئوليت‏هاى تازه‏اش در صحنه سياست جهان، برآيد. در خارج از ايران، برادران حزب‏اللهى در « لبنان» اسرائيل را با شكست نظامى مواجه كرده‏اندر « افغانستان» مجاهدين اتحاد جماهير شوروى را وادار كرده‏اند كه خواستار صلح شود. درواقع مرزهاى روحى و معنوى ايران اسلامى هم‏اكنون تا اعماق خاك اتحاد شوروى گسترش يافته است. ما اكنون ديگر تنها به «عقب‏نشينى» نيروهاى شوروى از افغانستان قانع نيستيم، بلكه از رياليسم روسيه مى‏خواهيم كه از آذربايجان، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، تركمنستان، و ازبكستان نيز خارج شود.

واقعيت امر اين است كه « قدرت سياسى اسلام» تجديد شده است تا نقش خود را در صحنه سياست جهان ايفا نمايد. تاكنون قدرتهاى غربى گمان مى‏كردند كه اسلام را بعنوان يك عامل سياسى از صحنه تاريخ خارج كرده‏اند. امت به كشورهاى « مستقل» كوچك تقسيم شده بود كه هريك به ف تأمين «منافع ملى»! خويش بود. اين كشورهاى به اصطلاح «اسلامى» نه بطور انفرادى و نه جمعى، به‏هيچ‏وجه نمايانگر قدرت سياسى اسلام نبودند. غرب در تلاش خويش براى تقليل و تبديل اسلام به مجموعه‏اى از تشريفات مذهبى از « آل سعود» بعنوان يكى از ابزار عمده خويش استفامى‏كند.

در اين مقطع بايد توجه داشته باشيم كه برخورد جارى بين نقش حج و نحوه رفتار با حجاج در حرمين درواقع برخوردى است بين اسلام و تمدن غرب. غرب به كليه اديان، از جمله اسلام، به ديده خاصى مى‏نگرد. حدود 100 سال است كه حاكمان آل سعود نقش عمال غرب را در منطقه ايفا نموده‏اند. در مرحله نخست، سعوديها در متلاشى‏كردن حكومت عثمانى، غرب را يارى مى‏كردند و پس از كسب كنترل حرمين در سال 1924 ميلادى (1303 هجرى شمسى) سعوديها، اقدامات خود را در جهت تبديل منطقه به نوعى « واتيكان» اسلامى و مبدل ساختن حج به نوعى سياحت مذهبى! آغازنمودند.

درگيرى با غرب

در درگيرى بر سر « آينده حرمين» ما در واقع درگير مبارزه با تمامى غرب هستيم، سعوديها و كليه رژيمهاى مسلمانى كه از سياست سعودى حمايت مى‏كنند عمال غرب هستند. من حتى مى‏توانم با قاطعيت اعلام كنم كه درگيرى مزبور بر سر مساله مكه، مركز ثقل توفان يك مقابله جها بين اسلام و غرب است كه در شرف تكوين مى‏باشد. بيائيد از اين وضعيت استقبال كنيم چرا كه مكه در داخل ايران نيست و لذا آينده حرمين نمى‏تواند صرفاً بعنوان يك هدف ايرانى تلقى شود. « آينده حرمين» مسأله‏اى است كه به همه مسلمانان در هرجا كه هستند، مربوط مى‏شود. مسأله‏اى است كه نهضت اسلامى جهان با آن مواجه است. درواقع اين يك مسأله جهانى براى تمامى امت بشمار مى‏رود. اين مسأله‏اى است كه به ايران نيز بايد يارى دهد تا نقش جهانى و استعداد نهائى خود را به مرحله عمل درآورد. اين مسأله‏اى است كه در مورد آن، ايران به هم نزديك و عملى با نهضت جهانى « حزب‏الله » نياز دارد. اين همچنين مسأله‏اى است كه به حزب‏الله در سراسر جهان يارى خواهد داد تا بعنوان يك نيروى عمده در كليه نقاط دنيا، ظهور كند. سعوديها و مشاورين آمريكائى آنها با تيراندازى به سوى حجاج در مكه به ما هدفى داده‏اه در قلب و ريشه اسلام قرار دارد. بر سر اين مسأله بايد با تمام نيرو و امكانات خود با آل سعود و عمال و حاميان آنها مقابله كنيم.

نكته‏اى كه بايد بروشنى درك شود اين است كه راه‏حل كليه مسائل و مشكلات ما، در بكارگيرى قدرت سياسى اسلام قرار دارد. موضع قدرت سياسى، مركزى و بدون چون و چراست. حكومت اسلامى از بخش‏هاى ضرورى اسلام است. اسلام بدون حكومت اسلامى، ناقص است. قدرت سياسى براى فگ و تمدن اسلام بهمان اندازه حائز اهميت است كه گردش خون براى يك بدن زنده اهميت دارد. بدن اسلام بدون قدرت سياسى، جسد بيجانى بيش نيست، هيچيك از اهداف اسلام بدون قدرت سياسى، نمى‏تواند جامه عمل بپوشد. وجه تمايز اسلام از ساير اديان نيز در همين است. اديان ديگر م‏توانند بعنوان سيستمهاى فرعى نظام كفر به حيات خود ادامه دهند. ولى اسلام نمى‏تواند با چنين وضعيتى سازگار باشد. از ديدگاه غربيها، بشر حيوانى بيش نيست و بعنوان يكى از اتفاقات تصادفى سير تكامل! محسوب مى‏شود. غرب مدعى است كه اين نظريه ماهيت نخستين و «علمى» برا نشان مى‏دهد. اسلام نيز بهمين اندازه بر اين نكته تأكيد دارد. از نظر ما، ماهيت اوليه بشر را تنها در اسلام بايد جست. از ديدگاه غرب، ادعاى اسلام يك اصل تعبدى مذهبى و غيرعلمى و خرافى است. براى ما مسلمانها، دنيا و جهان هستى و آنچه در آنست، يك نظام كامل است ك از روى عمد و آگاهى خلق شده است. از ديدگاه غرب، بجز قدرت تعقل و استدلال بشر، منبع ديگرى براى ارزشهاى اخلاقى وجود ندارد. اسلام اعلام مى‏دارد كه خداوند متعال تنها مرجع صالح براى تعيين خوبى يا بدى ارزشهاى اخلاقى مى‏باشد. از نظر غرب، خوبى و بدى واژه‏ها و مفم نسبى است و بهمراه تحولات اخلاقى، سليقه‏اى و نيازمنديهاى بشر كه از طريق تحقيقات علمى، استدلال و براساس منافع شخصى معين و مشخص مى‏شوند، تغيير مى‏يابد، خلاصه آنكه غرب به «قانون جنگل» معتقد است. و بهمين دليل جاى شگفتى نيست كه سعوديها مانند چهارپايان صحراىبستان عمل مى‏كنند. اخلاقيات سعوديها بطور دائم در قمارخانه‏ها و فاحشه‏خانه‏هاى اروپا و آمريكا در معرض ديد و داورى همگان قرار دارد. اين است كه مشاهده مى‏كنيم امروزه شهرهاى مكه و مدينه چهره شهرهاى هوستون و دالاس آمريكا را بخود گرفته است. جنگل سيمانى جديددر حجاز ظاهر شده است، با اين هدف طرح‏ريزى گرديده كه خصوصيات اسلامى دو شهر مقدس « مكه و مدينه» را در خود غرق ساخته و سرانجام به نابودى بكشاند. آنچه كه سعوديها امروزه در مكه و مدينه انجام مى‏دهند در اصل تفاوتى با اعمال اسرائيليها در «بيت‏المقدس» ندارد.

براين اساس، كنترل و نظارت سعوديها بر «حرمين» از نظر امت قابل قبول نيست. اين عمدتاً بدان علت است كه سعوديها هميشه خادم منافع سياسى قدرتهاى غربى بوده‏اند. ريشه خانواده سعودى در خدمت به كفر قرار دارد. امروزه سعوديها دست‏اندركار يك مبارزه جهانى هستند تا لام را به يك دين تشريفاتى عارى از نقش سياسى آن تعبير دهند. سعوديها با قتل‏عام حجاج در مكه در سال گذشته، گام خطرناكى درجهت واگذارى حرمين، كه به‏منزله قلب امت است، به هوسها و سليقه‏هاى كفر جهانى بويژه آمريكا، برداشته‏اند. اين تصادفى نبود كه قتل‏عام حجاج در زمانى به‏وقوع پيوست كه آمريكا سرگرم تشكيل نيروى دريايى عظيمى در خليج فارس بود تا به كمك آن به خاك كشور اسلامى ايران حمله كند. آنها مى‏خواستند كه توجه امت را از خليج فارس منحرف سازند و ايران را به‏عنوان «متجاوز»! در مكه قلمداد كنند... سعوديها تقاضاى يكا را در اين رابطه پذيرفته و به روى حجاج آتش گشودند. و سپس عليه رهبرى انقلاب اسلامى و كشور اسلامى، مبارزه تبليغاتى دامنه‏دارى را در سطح جهان آغاز كردند. هدف مبارزات تبليغاتى سعوديها بيش از هر چيز ديگر ايجاد تفرقه در ميان امت و دامن‏زدن به اختلاف مذهبى وتش فرقه‏گرائى است. آنها گويا مى‏خواهند به امت ثابت كنند كه اسلام يك نيروى تفرقه‏افكن، بيش نيست و اينكه اتحاد مبتنى بر اسلام سرابى بيش نيست، و نظام حكومتهاى ملى حاضر، بهترين وجه ممكن است و اسلام بايد جاى خود را در نظامهاى سياسى ملى و غيرمذهبى پيدا كند، وگر اينكه، هيچگونه برخوردى بين اسلام و غرب وجود ندارد، و ديگر اينكه پيشرفت تنها در تقليد از غرب حاصل مى‏شود!... خلاصه اينكه سعوديها از مسلمانان مى‏خواهند كه نظريه غرب درباره بشر را بپذيريم و قبول كنيم كه راه علمى و منطقى! غرب برتر از راه قرآن و سنت پيامبر) است.

همانگونه كه در طول تاريخ اغلب اتفاق افتاده است، يك مسأله و يك درگيرى منفرد به طيف كاملى از نبرد و مقابله بين حق و باطل مبدل مى‏شود. آينده حرمين چنين مسأله‏اى است و دقيقاً نمايشگر چنين درگيرى و نبردى مى‏باشد. ائتلاف كفر جهانى هم‏اكنون در چهار جبهه فدر يك منطقه جغرافيايى كوچك به نمايش گذاشته شده است: 1. جنگى كه بعثى‏هاى عراق آغاز كردند، 2. اشغال افغانستان توسط شوروى، 3. اجتماع نيروهاى دريائى غرب در خليج فارس و 4. اشغال حرمين توسط سعوديها و صحنه ديگر همين نبرد، فلسطين و قدس است كه در اشغال صهيونيستها ى‏باشد. اكنون دو تمدن جهانى اسلام و كفر درگير نبرد عظيمى هستند. تمدن غرب نماينده قدرت جهانى كفر است و كليه حكومتهاى ملى در جهان اسلام و در رأس آنها پادشاهى آل سعود، جزء لاينفك تمدن غرب به‏شمار مى‏روند. اگر بخواهيم در اين نبرد سرنوشت‏ساز تاريخ پيروز شويهضت حزب‏الله بايد قدرت اسلام را در سطح جهان، بسيج كند.

چه اقداماتى بايد صورت پذيرد؟

در اين سمينار البته ما بايد موضع خود را در مورد مسأله حياتى « آينده حرمين» بى‏پرده و بى‏ابهام اعلام داريم. اما تنها به اين نبايد اكتفا كنيم، به عبارت دقيق‏تر، مى‏خواهم از شما تقاضا كنم كه از موضعى كه مؤسسه اسلامى در مورد كليه مسائل عمده امروز امت در گرفته است، حمايت كنيد. تقاضاى من از شما اين است كه از چارچوبه نهضت جهانى « حزب‏الله» كه در قالب آن بايد به مبارزه خود عليه كفر و عمال كفر در سرتاسر جهان شكل دهيم، حمايت كنيد و آنرا بپذيريد. بالاتر از همه اينكه بايد بپذيريم كه انقلاب اسلامى ايران پرجاذبه‏ين و مهمترين واقعيت عصر حاضر است، و اينكه انقلاب اسلامى، امت مسلمان را از قعر شكست و خفتى كه در آن افتاده بود، نجات داده است، و اينكه اجتهاد سياسى امام خمينى شكاف چند صد ساله‏اى را كه در انديشه اسلامى بر سر مسأله حساس رهبرى وجود داشت، از ميان برداشته است، واينكه جمهورى اسلامى ايران اكنون بدون چون و چرا حق دارد و موظف است امت را رهبرى كند، و اينكه همه مسلمانان جهان بايد بدون قيد و شرط با جمهورى اسلامى ايران و بويژه امام خمينى و جانشينان ايشان بيعت كنند، و اينكه همگى ما بطور انفرادى و جمعى بمثابه شاخه‏هاى جمهرى اسلامى ايران هستيم، و اينكه اسلام مرز جغرافيائى ندارد و لذا مرزهاى معنوى و عقيدتى انقلاب اسلامى كليه بخشهاى امت را دربر مى‏گيرد، و اينكه ما نهضتهاى حزب‏اللهى ديگرى در كليه نقاط جهان بوجود خواهيم آورد، و بالاخره اينكه ما امكانات و منافع معنوى، مادى و اانى خود را در يك‏جا جمع مى‏كنيم تا در حمايت از تلاش مسلمانان مستضعف در سرتاسر جهان براى عملى‏كردن هدف انقلاب اسلامى در كليه بخشهاى امت، به‏كار رود.

اين سمينار كاملاً شايستگى رسيدگى به اين مسائل را دارد، چرا كه در اوائل ماه اكتبر سال 1987 (حدود سه ماه پيش) زمانيكه تصميم به برگزارى اين سمينار گرفتيم، پى برديم كه اين فرصتى خواهد بود براى فعالان در صحنه، نه تئوريسين‏هاى دانشگاهى. زمان كافى براى تهيه طابه‏هاى آكادميك نبود، اگرچه برخى از شركت‏كنندگان شجاعانه به اين امر اهتمام ورزيده‏اند. اين بود كه تصميم گرفتيم اين سمينار را عملاً تبديل كنيم به يك مجمع جهانى براى نهضت اسلامى حزب‏الله كه روزبروز بر رشد آن افزوده مى‏گردد. و اين تعريف دقيقى است از سمياضر. تقريباً همه افرادى كه امروز در اين مكان حضور دارند براى نهضت اسلامى در اقصى نقاط دنيا فعاليت مى‏كنند. اين بدان معنا نيست كه كليه كسانى كه براى نهضت اسلامى فعاليت مى‏كنند در اينجا حضور دارند. تعداد آنها بيشتر از آن است كه بتوان همگى را در يك سمينار شت داد. براى اينكه پيام خود را به همگى آنها برسانيم، بايد يك سلسله سمينارهاى منطقه‏اى در سرتاسر جهان برگزار كنيم. برخى از فعالترين برادران نتوانستند در اين سمينار شركت كنند صرفاً به اين دليل كه به موقع نتوانستيم با ايشان تماس حاصل كنيم و يا اينكه تعهدات ديرى داشتند. بعضى از برادران كه اكثراً از كشورهاى عربى هستند، به‏علت موضوع اين سمينار و موضع اعلام ‏شده ما در مورد « آينده حرمين» نتوانستند در اين سمينار شركت كنند. در چندماه اخير بسيارى از برادران و خواهران در كشورهاى مختلف دستگير، بازداشت، بازجوئى و حتى زننى شده‏اند، آنهم فقط بدليل آنكه معلوم شده است با مؤسسه اسلامى در تماس بوده‏اند. ما به اين برادران و خواهران درود مى‏فرستيم و دعا مى‏كنيم كه ايثار و از خودگذشتگى آنان مقبول درگاه حق افتد و خداوند به ايشان اجر دهد. برادران و خواهران حاضر اكثراً بطور انفردر اين سمينار شركت كرده‏اند. ولى درميان ما اعضاى گروه‏هائى هم وجود دارند كه كارشان در سطح نسبتاً پيشرفته‏اى است. با تعداد زيادى از حاضرين طى سالهاى گذشته تماس و مشاوره نزديك داشته‏ايم. درخلال اقامتتان در لندن اين امر گسترش بيشترى خواهد يافت.

البته مدتهاى مديد طول خواهد كشيد تا از طريق انقلابهاى اسلامى جديد كشورهاى اسلامى جديد تأسيس گردد. اما بيائيد اطمينان حاصل كنيم كه نسبت به مقصد و مسير رسيدن به آن، آگاهى كامل داريم. گذرگاه تاريخ كه پوشيده از لاشه‏ها و خرابه‏هاى گذشته بود، هم‏اكنون توانقلاب اسلامى ايران پاكسازى و باز شده است. برماست كه نقش خود را بعنوان معماران اصلى تاريخ از سرگيريم و بشريت را از چنگال قدرت اهريمنى و مخرب كفار، كه از آستين تمدن غرب بيرون آمده است، برهانيم.

در مرحله اول، بويژه در رابطه با « آينده حرمين»، بايد تاريخ اخير و نقش سعوديها را در آن بررسى و درك نمائيم. « عمران حسين» در مقاله‏اى كه درباره سوابق امر براى اين سمينار نوشته است خاطرنشان مى‏سازد كه اين سياست بريتانيا بود كه خليفه استانبول را از حاكميتبر حرمين محروم سازد. بريتانيا طى دو مرحله به اين هدفش نائل شد. در مرحله اول، بريتانيا به « شريف حسين» حاكم مكه وعده داد كه اگر وى عليه خليفه قيام كند او را « سلطان همه اعراب»! خواهد نمود، و در مرحله دوم، بريتانيا ابن سعود را واداشت تا به حجاز حمله كند و آنرا به اشغال خويش درآورد. آنگاه بريتانيا « شريف حسين» را به پذيرفتن تبعيد! در جزيره مالت ترغيب كرد و در عين حال پادشاهى اردن و عراق را به پسرانش داد! بريتانيا و فرانسه نقشه خاورميانه را بكلى تغيير دادند و در اطراف فلسطين حكومتهاى وابسته به خويش بوجود آوردند و سپس اقدام به پياده‏كردن طرح ايجاد اسرائيل نمودند.

آنچه اكنون در اينجا بايد بدان توجه كنيم اين است كه تسخير بيت‏المقدس توسط اسرائيل در سال 1967، نقطه اوج يا حاصل يك طرح دقيق و حساب‏شده و اجراى آن در طول قريب به 100 سال بوده است. حاكميت سعوديها بر حجاز و حرمين، بخشى از طرح بريتانيا براى سلطه بر تمامى طقه بوده است. تداوم حاكميت آل سعود بر حرمين و حجاز و درواقع بر تمامى شبه جزيره عربستان كماكان ركن اساسى سياست غرب را تشكيل مى‏دهد. اگر بخواهيم قدس را آزاد سازيم، ابتدا بايد حجاز و حرمين را از زير سلطه سعوديها و آمريكا خارج سازيم. قبل از آنكه براى آزادى قد و فلسطين اقدام كنيم، بايد تمامى منطقه را مجدداً بصورت يك حكومت اسلامى واحد درآوريم. خلاصه اينكه بايد حاصل جنگ جهانى اول را خنثى و خرابى حاصله از ناسيوناليسم عرب را جبران كنيم. موفقيت در اين راه، بستگى زياد به درك اين مسائل در ايران دارد و اينكه آيا بين نهضت اسلامى حزب‏الله در جهان، و كشور اسلامى ايران همكارى بوجود خواهد آمد يا خير؟ شك نيست كه اگر بريتانيا توانست از طريق عمال مزدور خويش منطقه را تقسيم كند، كشور اسلامى ايران نيز قادر خواهد بود از طريق نهضت جهانى حزب‏اللهى، همه سرزمين اسلام را مجدداً يكپارچو متحد سازد.

در پايان اجازه بدهيد كه قاطعانه بگويم: اين موضوع كه آيا به حجاج ايرانى اجازه داده خواهد شد تا در مكه و مدينه تظاهرات « وحدت» را برگزار كنند يا خير؟ به اين سمينار مربوط نمى‏شود. مقامات سعودى حتى اگر پيشنهاد ارائه تسهيلات كامل براى برگزارى تظاهرات « وحدت» در سالهاى آتى را بدهد، در موضع ما در مورد « آينده حرمين» تغييرى حاصل نخواهد شد. حرمين و حجاز ميراث مشترك امت است و نمى‏تواند زير سلطه آ ل سعود باقى بماند.

اعلاميه سمينار جهانى

درباره آينده حرمين

حرمين شريف، بايد از سلطه سعودى‏ها خارج شوند

يك سمينار جهانى كه از طرف مؤسسه اسلامى لندن برپا گرديد جلسات خود را در روزهاى ششم تا نهم ژانويه 1988 ( مطابق با 15 تا 18 جمادى‏الاول 1408 هجرى قمرى و برابر با 16 تا 19 ديماه 1366 هجرى شمسى) در لندن برگزار نمود. در ميان 500 شركت‏كننده تعداد زيادى از عل و انديشمندان و همچنين اعضاء فعال نهضت اسلامى در كليه نقاط جهان، از چهل كشور مختلف حضور داشتند. شركت ‏كنندگان در سمينار نماينده كليه مكاتب فكرى ( مذاهب) اسلام و اكثراً اهل تسنن بودند. انگيزه تشكيل سمينار اين بود كه مسأله آينده حرمين (مكه و مدينه) بطور خاص مرد بررسى قرار گيرد.

حرمين، سيره و سنت حضرت محمد(ص)

سمينار حاضر، اين عقيده متداول درميان امت را با تاكيد تكرار مى‏كند كه حرمين ميراث مشترك و حق قانونى كليه مسلمانان محسوب مى‏شوند كه بتوانند در آن مكان مقدس مراسم و مناسك حج را در آرامش و امنيت برگزار نمايند و لذا حرمين نمى‏توانند جزئى از يك كشور ملت‏ جديد را تشكيل دهند، خواه حكومت آن قبيله‏اى باشد يا استبدادى و يا دموكراتيك! حضرت محمد(ص) اولين كشور اسلامى تاريخ را در حرمين بنا كردند. بنابراين طبق سنت پيامبر اكرم(ص) حرمين بايد هرچه زودتر به حالت نخستين خويش برگردد، يعنى بار ديگر بصورت بخشى از يك كشور سلامى درآيد.

سمينار جهانى به امت يادآورى مى‏كند كه اين موضوع را در مدنظر داشته باشد كه انگيزه بنيانگذاران پادشاهى سلسله سعودى از ابتدا و علاقه شديد آنان به كسب سلطه بر منطقه به قيمت نابودى حكومت عثمانى بوده است. در اوائل قرن حاضر، (ميلادى)، عبدالعزيزابن سعود با برتانيا هم‏پيمان شد و درجهت بى‏ثبات‏كردن خلافت (عثمانى) فعاليت نمود. سرعت برق‏آساى آل سعود در كسب سلطه بر جزيرةالعرب بخشى از نقشه بريتانيا براى اين منطقه بود. شكست خليفه عثمانى در جنگ جهانى اول زمينه را براى ايجاد كشورهاى عربى برپايه ناسيوناليسم منطقه‏اار ساخت. حكام جديد از سوى بريتانيا تعيين شدند. اين نكته حائز اهميت است كه حمله عبدالعزيزابن سعود به مكه تنها چهار روز بعد از آنكه شريف حسين حاكم مكه ادعاى خلافت كرده بود صورت گرفت، اين بدان علت بود كه قدرتهاى استعمارى طرح نابودى خلافت بهر وسيله ممكن را از قبل ريخته بودند. آل سعود در تأسيس حكومت و پادشاهى خود، مرهون استعمارگران است، و بهمين دليل قدرتهاى استعمارى به آنها اجازه دادند تا سلطه خود را بر شبه جزيره عربستان و حرمين شريفين تحت حمايت قدرتهاى بزرگ اروپا حفظ نمايند. اخيراً اين نقش حمايت و پشتيبانى به آمريكا منتقل شده است.

درمقابل اين حمايت، پادشاهى سعودى بصورت بازوى كمكى آمريكا در قلب سرزمين اسلام و ملل مستضعف جهان درآمده است. تابعيت كامل آل سعود از آمريكا نيازى به مدرك و شاهد ندارد. اهداف اين سمينار براى ما روشن مى‏سازد كه رژيمى كه تا اين حد تابع آمريكاست و بطور غيرمسقيم تابع صهيونيسم، نمى‏تواند درمقام نظارت بر حرمين باقى بماند. ما بايد از فقدان بيت‏المقدس عبرت بگيريم. اشغال بيت‏المقدس توسط اسرائيل، با حمايت آمريكا، تنها به آن دليل امكان‏پذير شد كه دفاع اين شهر مقدس به نيروهاى ارتجاعى عرب كه خود نيز مخلوق غرب هستندرده شده بود.

اين سمينار جنايت هولناك رژيم سعودى را محكوم مى‏كند و اعلان مى‏دارد كه اين رژيم درجهت برآوردن نيازهاى مبارزه آمريكا عليه جمهورى اسلامى ايران با اين كشور (يعنى آمريكا) همكارى مى‏كند. اين مطلب در قتل‏عام صدهاتن از حجاج ايرانى و غيرايرانى توسط نيروهاى تى سعودى، در روز ششم ذيحجه 1407 (31 ژوئيه 1987) (9 مرداد 1366) كاملاً مشهود بود. واضح بود كه اين ماجرا و مبارزه تبليغاتى متعاقب آن كه توسط سعودى‏ها صورت گرفت به‏منظور دورساختن ايران از افكار عمومى مسلمانان طرح‏ريزى شده و زمان اجراى آن طورى تنظيم گرديده تا اذهان عمومى را از رشد تدريجى نيروى دريائى آمريكا در خليج فارس منحرف سازد.

حرمين تحت سلطه سعوديها

روشن است كه حجاز بطور اعم، و شهرهاى مكه و مدينه بطور اخص از نظر خصوصيات اسلامى، متحمل لطمات و صدمات شديدى شده‏اند. رژيم سعودى، بلافاصله پس از كسب سلطه بر حرمين با پيروى از عقايد بقول خويش « وهابى» اش، دست به نابودى برخى از مقدس‏ترين زيارتگاههاى اسلام زد. اگرچه توسعه شهرهاى مكه و مدينه در مراحل بعد نشان داده است كه هدف سعوديها اين بوده است كه خصوصيات و معمارى اين دو شهر مقدس اسلام و زندگى در آن را از حالت مذهبى آن خارج سازند و رنگ مادى و دنيوى به آن بدهند.

اين روند مطابق و موافق با تصويريست كه سعوديها از اسلام دارند. پادشاهى سعودى در خلال شكست سياسى و از هم پاشيدگى دارالاسلام ظهور و رشد كرد و لذا سعوديها هر نوع تجديد حياتى در بخش سياسى اسلام را بعنوان تهديدى عليه خويش تلقى مى‏كنند. سعوديها مى‏دانند كه ائشان به تداوم سلطه غرب بر سرزمينهاى اسلام و مسلمين بستگى دارد. سعوديها براى تأمين اين هدف به ترويج نوع تشريفاتى و صرفاً عبادى اسلام پرداختند كه سياست را خارج از دين مى‏دانست. نظر غرب نيز درباره اسلام چنين است، و غرب همچنين مى‏داند كه اگر قدرت سياسى به اسلام بازگردد، سلطه غرب بر قسمت اعظم جهان پايان خواهد گرفت. بنابراين به نفع مشترك عربستان سعودى و قدرتهاى غربى است كه مانع از ظهور اسلام در نقش سياسى آن شوند. اين اشتراك منافع و ترس مشترك از اسلام است كه حكام سعودى و قدرتهاى غربى را به مبارزه‏اى مشترك عليه الام، انقلاب اسلامى، كشور اسلامى و نهضت اسلامى وامى‏دارد. همين ترس از اسلام است كه سعوديها را بر آن مى‏دارد كه به اقداماتى وحشيانه عليه حجاج ايرانى و غيرايرانى دست بزنند، حجاجى كه مى‏خواهند برائت خود را از مشركين اعلام دارند و اتحاد اسلامى خود و انزجار مك خويش را نسبت به دشمنان اسلام، بويژه اسرائيل و آمريكا به نمايش بگذارند. حج فرصت مناسبى است براى امت، كه هرسا ل برائت خود را از دشمنان شناخته‏شده اسلام اعلام دارد.

چه اقداماتى بايد صورت گيرد؟

اين سمينار توصيه مى‏كند كه:

1. از گروهى از علما دعوت بعمل آيد تا به كليه نقاط جهان سفر كنند و ضمن ايراد سخنرانى ماهيت و وضع خطرناك حرمين تحت سلطه سعوديها را براى امت تشريح كنند...

2. كنفرانس‏هاى محلى و منطقه‏اى در كليه نقاط جهان برگزار شود تا بر آگاهى امت نسبت به مسأله آينده حرمين افزوده شود. تحقيقات جدى صورت گيرد تا براساس آن كتابهائى درباره دوره‏اى كه به وضع كنونى ختم مى‏شود، نوشته شود.

3. كميسيونى مركب از علما، مورخين و معماران تشكيل شود تا در مورد تخريب و نابودى اماكن مقدسه اسلام توسط رژيم سعودى تحقيق و بررسى كند و در اين زمينه به جمع‏آورى اطلاعات بپردازد.

و همچنين بررسى كند كه پس از آزادسازى حرمين از زير سلطه سعوديها، چگونه مى‏توان خرابيها و ضايعات را تعمير و ترميم نمود. درضمن عكس‏ها و تصاوير اماكن مقدسه از دست‏رفته جمع‏آورى و منتشر گردد. طرحهاى جديد دولت سعودى براى »توسعه و عمران« حجاز و حرمين كه بهيت و نقش و خصوصيات اسلامى آن اثر مى‏گذارد نيز بايد تحت بررسى كميسيون مزبور قرار گيرد.

اين سمينار همچنين پيشنهاد مى‏كند كه كميته‏اى براى پيگيرى پيشنهادهاى اين كنفرانس و ساير كنفرانسهايى كه در اين زمينه برگزار مى‏شود تشكيل شود. كميته مزبور بايد از نمايندگان نهضت اسلامى در سراسر جهان مركب باشد و بايد گزارشهاى خود را بطور سالانه منتشر سازد.

4. نظارت سياسى و ادارى بر حرمين در نهايت از سوى حكومت اسلامى كه به‏موقع در آن منطقه ظهور خواهد كرد، انجام خواهد شد. درحال حاضر يك كميسيون جهانى براى حرمين مركب از علماء متقى اسلام با دبيرخانه دائمى تشكيل شود تا بر امور مربوط به حرمين و حج نظارت كند. اضاء كميسيون بايد چندين‏بار در سال بويژه در ايام حج، به‏همراه هيأتى از كارشناسان و متخصصين، از حرمين بازديد بعمل آورند. گزارشها و پيشنهادهاى ايشان بايد بطور سالانه منتشر گردد.

5. اين سمينار از خط جهاد اسلامى در سراسر جهان بويژه در فلسطين، افغانستان، لبنان و غيره حمايت مى‏كند، چرا كه جهاد در اسلام از بالاترين ارزش‏ها برخوردار است.

6. اين سمينار از امت مسلمان مى‏خواهد كه موانعى را كه بر سر راه حجاج وجود دارد و مانع از آن مى‏شود كه ايشان اهداف خويش مانند اعلام برائت از مشركين و اعلان اتحاد اسلامى را به اجرا درآورند، از ميان بردارند تا اينكه حج بتواند به كليه اهداف و مفاهيم خود مند رسيدگى به امور مسلمين و حل مشكلات آنان نائل آيد و ديگر اينكه مسلمين بتوانند مناسك حج را در امنيت و آرامش برگزار نمايند. و همانطور كه خداوند فرموده است: « تا اينكه آنها (يعنى حجاج) شاهد منافع و بركات خويش در (حج) باشند» (سوره حج آيه 28).

7. از نظر اين سمينار نامگذارى شبه‏جزيره عربستان تحت عنوان « عربستان سعودى» يعنى بنام سلسله حاكم بر آن، مخالف با اسلام است از اينرو كه پيامبر اكرم(ص) در فرمايشات خويش از اين منطقه بعنوان «شبه‏جزيره عربستان» ياد كرده‏اند در جائى كه مى‏فرمايند: « در شبره عربستان نبايد دو نوع دين وجود داشته باشد».

8. اين سمينار از كليه مسلمانان در سراسر جهان مى‏خواهد تا روز قتل‏عام حجاج در حرم (6 ذيحجه 1407) را روز اعلام برائت از مشركين قرار دهند و همه ساله آنرا برگزار نمايند

9. از نظر اين سمينار امام خمينى نماينده واقعيت اجراى اسلام اصيل مى‏باشند و اين سمينار نظرات ابرازشده از سوى علماى دربارى را محكوم مى‏كند و به آنها توصيه مى‏نمايد كه از خداوند بترسند و آخرت خود را به قيمت ناچيز اين جهان نفروشند.

10. خداوند فرموده است كه « خداوند كعبه را (وسيله‏اى براى) قيام مردم قرار داده است» (سوره مائده آيه 97). حج يكى از اركان اسلام است و خداوند به هر مسلمان توانمندى فرمان داده است كه آن را انجام دهد. لذا يك حاكم اجازه ندارد كه از اجراى اين فريضه توسط مهمانن خداوند جلوگيرى كند.

سخن آخر

در خاتمه بر نكته‏اى كه بارها در اين سمينار بدان اشاره شده است تأكيد مى‏كنيم كه سرانجام از طريق يك نهضت اسلامى جهان‏شمول كه ميراث ناسيوناليسم و استعمار و بردگى را ريشه‏كن سازد، قدرت و سلامت سياسى به كليه بخش‏هاى امت باز خواهد گشت.

(والسلام)

12-پيدايش حكومت اسلامى و تقريب بين مسلمانان

« بحيرا » يك راهب مسيحى بود كه در شهر « بحرى » زندگى مى‏كرد. « ابوطالب» عموى پيامبر(ص) را كه در آن هنگام 12 ساله بود، بهمراه يك كاروان به « شام» برده بود. در آنجا، همانگونه كه در منابع مسيحى ذكر شده است، بحيرا در وجود محمد(ص) نشانه‏هايى از پيامبرى آتى وى رديد و به عموى پيامبر(ص) توصيه كرد كه محمد(ص) را به نواحى مركزى شام نبرد كه مبادا يهوديان نيز از اين نشان‏ها آگاه شوند و به كودك آسيب رسانند. سال‏ها بعد در شهر مكه، يك مسيحى ديگر بنام « ورقة بن نوفل» كه يكى از عموزادگان خديجه(س) همسر پيامبر(ص) بود نيز به علائم رسالت قريب‏الوقوع محمد(ص) در رابطه با تجربيات اوليه وى در غار حرا پى برد و هشدار مشابهى داد. بحيرا و ورقه هيچكدام نمى‏دانستند كه محمد) ص) پيامبر موعود است، ولى هردو احساس مشتركى نسبت به تاريخ داشتند كه از دينشان، مسيحيت، نشأت مى‏گرفت. آنان درواقع مى‏دانستند كه پيامبرى خواهد آمد، ولى نمى‏دانستند كه ظهور وى در چه زمان و مكانى صورت خواهد گرفت؟ و يا اينكه پيامبر موعود چه كسى خواهد بود؟... هو بر اين امر واقف بودند كه اصلاح شرايط جاهليت كه بر جامعه آنروز حكومت داشت نيازمند به ظهور پيامبر است. بحيرا و ورقه، بر منابع مسيحى باقيمانده از حواريون عيسى مسيح باور داشتند كه حتى در زمان خود آنها اعتبار چندانى نداشت. اكنون، 14 قرن بعد از كامل‏شدن قرآن يام نهائى خداوند متعال كه در صحت آن هيچگونه ترديدى نيست، و پس از ظهور آخرين پيامبر و فرستاده خداوند، تشخيص علائم و نشانه‏هايى كه حاكى از وقايع جارى و آتى است، بايد به‏مراتب آسانتر باشد.

دقت شناخت ما از اين علائم بستگى به درك ما از چارچوب تاريخ در اسلام و پهنه تاريخ دارد. ما نمى‏دانيم كه خداوند در چه زمانى اولين انسان يعنى « آدم» را كه پيامبر نيز بود، آفريد اما آنچه مى‏دانيم اين است كه بين آدم، اولين پيامبر و محمد(ص) آخرين پيامبر، تعد يكصد و بيست و چهارهزار پيامبر ديگر ظهور كرده‏اند (درود خداوند بر همگى آنان باد).

بديهى است كه در تاريخ خلقت دقت زياد و وقت بسيار طولانى صرف آماده‏نمودن جهان براى ظهور آخرين پيامبر و كامل‏كردن پيام الهى براى بشر شده است. اما اينهمه تداركات نمى‏تواند صرفاً براى حدود 1400 سال آخر حيات جهان صورت گرفته باشد. بينش ما مسلمانان نسبت به يخ، البته بايد اين باشد كه پايان عمر جهان عاقبت فرا خواهد رسيد، ولى زمان وقوع آن تنها بر خداوند متعال روشن است. خداوند اين علم را به هيچكس حتى به پيامبران خود نيز عطا نكرده است. به همين دليل بيهوده است كه در مورد آن به حدس و گمان بپردازيم. درضمن بايد بخاطر داشته باشيم كه (اكنون) 1400 سال بعد از كامل‏شدن نبوت و وحى‏الهى، اسلام (پس از دوران كوتاهى در صدر اسلام ديگر) نتوانسته است جهانى مطابق با الگوى خويش، بدان‏گونه كه خالق متعال براى جهان مقرر فرموده است، با تمام جزئيات آن، به‏وجود آورد، يك نظر واقع‏بين شايد اين باشد كه اگرچه اسلام بعنوان يك پيام و الگو 1400 سال پيش كامل گرديد، ولى كار اصلى تاريخ، يعنى آوردن تمامى اعضاء جامعه بشرى به زير لواى اسلام، هنوز كامل نشده است.

اين امر سؤال ديگرى را مطرح مى‏كند به اين ترتيب كه: اگر دوره بسيار طولانى قبل از كامل‏شدن اسلام، فقط يك «دوره آمادگى» بوده است، 1400 سال گذشته را چگونه مى‏توانيم توصيف كنيم؟ شايد بتوان گفت كه جاهليت پيش از اسلام تجربه كافى براى بشريت نبوده است تا از ق آن بتواند به عواقب انحراف از اسلام پى ببرد. شايد مفيد باشد كه 1400 سال گذشته را به عنوان نمايشى عملى از آنچه در نتيجه انحراف از اسلام بر سر بشريت، بويژه مسلمانان، مى‏آيد، بشمار آوريم، يعنى دوره‏اى كه در طول آن مسلمانان از « راه مستقيم » دور شدند. اين واقت تنها مى‏توانست بعد از كامل‏شدن اسلام به‏نمايش گذاشته شود، كه قبل از آن، شايد بتوان گفت كه جاهليت جديدى كه اكنون بر جهان حكمفرماست، صرفاً نمايشى از اين واقعيت است. انحراف از اسلام بر دو قسم است: قسم اول آندسته از افرادى را شامل مى‏شود كه هرگز اسلام نيند و راه مبارزه با آن را در پيش گرفتند و براى خويش فرهنگ و تمدنى از كفر و جاهليت ايجاد كردند. امروزه تمدن غرب نماينده اين تمدن كفر و جاهليت است. اين تمدن جهانيست و بسيارى از فرهنگ‏هاى جنبى ديگر، مانند فرهنگ‏هاى چين، ژاپن و هند را نيز دربر مى‏گيرد.

تمدن مزبور شامل سنت‏هاى باقيمانده اديانى مانند: مسيحيت بعد از رنسانس، يهوديت صهيونيستى و هندوئيسم جنگجو كه همگى در رد و انكار اسلام اصرار مى‏ورزند، نيز مى‏شود. تمدن غرب همچنين شامل آن دسته از مسلمانانى مى‏شود كه، تحت نفوذ و سلطه استعمار، نظام غيرمذها بعنوان يك روش معتبر به رسميت شناخته‏اند. اين مسلمانان، طبقات حاكمه جوامع اسلامى امروز را تشكيل مى‏دهند. البته منهاى ايران بعد از انقلاب، انحراف در درون اسلام صورت گرفته است. در رأس اين انحراف آن دسته از علماء فرق مختلف (اسلام) هستند كه به دلائل گوناگونظام‏هاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى و غيره را كه بر قرآن و سنت پيامبر(ص) منطبق نيست پذيرفته‏اند و به آن مشروعيت داده‏اند. نمونه‏هائى از اينگونه انحراف، را در همه‏جا مى‏توان يافت.

در عين ‏حال انحراف درونى عمدتاً خطاهائى است كه با گذشت زمان بر روى هم انباشته شده است. اصلاح چنين خطاهائى نسبتاً آسان است به اين دليل كه چهارچوب كلى اسلام كه اعضاى امت را به يكديگر پيوند مى‏دهد، درهم شكسته نشده است. قدرت اصلاحگر اسلام در تقواى درونى ف خاطى نيز متجلى است. هميشه و در كليه مكاتب فكرى اسلام، علمائى وجود داشته‏اند كه مايل و قادر به رفع خطا و پيونددادن امت بوده‏اند. تعداد به‏اصطلاح علمائى‏كه پاى‏بند به ايجاد فتنه و شكاف در ميان امت‏اند، بسيار قليل بوده است. اگرچه قيل و قالشان بسيار بود به اين دليل كه تحت حمايت سياسى حكامى بوده‏اند كه قصد تبديل خطا به يك انحراف درازمدت و حتى دائمى را داشته‏اند. اين روند انحراف با به‏قدرت‏رسيدن بنى‏اميه آغاز شد و اكنون تحت حكومت آ ل سعود ادامه مى‏يابد. هدف از تأسيس حكومت‏هاى ملى كه بوسيله قدرت‏هاى و ياران مسلمان آنان در جهان اسلام ايجاد گرديده است، نيز دائمى ساختن انحراف سياسى ماست.

از 15 سال پيش با تأسيس « مؤسسه اسلامى لندن» تلاش وسيعى را آغاز كرديم تا آن گروه از آحاد امت را - عالم و غيرعالم - كه حاضرند در امر مهم تحقيق براى شناسائى بخش‏هائى از درون اسلام كه در آن افراد با شناخت يكديگر علاقمند به تقريب و اتحادند، شركت كنند. شعور بيعى ما چنين حكم مى‏كرد كه شكاف و تفرقه درميان يك امت واحد (آيه 92 از سوره 21 قرآن) صرفاً مى‏تواند يك شكاف و جدائى سطحى و موقت باشد. احساس طبيعى ديگرى كه در اين راه هادى ما بود اين بود كه خطا و شكاف‏هاى بعدى در ميان امت عمدتاً جنبه سياسى داشته و لذا زود خواهد بود. اين بدان معنا بود كه براى رسيدن به مراحل اصلاح و تقريب ابتدا مى‏بايست انديشه سياسى مسلمانان بازنويسى شود و يا اينكه واقعه سياسى عمده‏اى روى دهد تا اثر « انفجارى » آن، وصول به مراحل مذكور را ممكن سازد. از ساده‏انديشى ما بود كه تصور مى‏كرديم كتوانيم انديشه سياسى مسلمانان را بازنويسى كنيم، به اين اميد كه فرمولبندى‏هاى ما روزى بتواند واقعه سياسى عمده‏اى را بوجود آورد1 .

اما اكنون مى‏دانيم كه تاريخ انديشه‏هاى خاص و قانونمندى عام خود را دارد و اسلام عليرغم خطاها و انحرافاتى كه در درون آن صورت گرفته بود، بعنوان يك نظام عقيدتى از آنچنان قدرتى برخوردار است كه مى‏بايست خود رأساً درمانى را براى بيمارى‏هاى امت ارائه دهد. ول اين مدت بايد به اين واقعيت پى مى‏برديم كه اسلام، اگر براستى حقيقت كامل و يك مكتب الهى است همچنين بايد از يك قدرت درونى برخوردار باشد تا در مقاطع حساس تاريخ، مراحلى را جهت اصلاح مسير توده‏هاى مسلمان بوجود آورد. تا پيش از ظهور خاتم‏الانبياء(ص) اين عمل طريق پيامبرانى صورت مى‏گرفت كه پى‏درپى در مقاطع مختلف مبعوث مى‏شوند. اكنون نقش اصلاح و تقريب بوسيله نمايندگان غيرنبوتى (يا غير نبوى)، مانند افراد، نهضتها و انقلابها، صورت مى‏گيرد. اين عوامل اصلاحگر، پس از آنكه بوسيله شرايط تاريخى، متحرك و فعال شدند، بادرت آنرا داشته باشند تا همه مسلمانان، يعنى امت را در جهت تقريب در هسته مركزى اسلام بحركت درآورند. در اين اواخر بسيارى از افراد و نهضت‏هاى الهام‏گرفته از آن، تلاش ناموفقى را در جهت برعهده‏گرفتن نقش مركزى « عامل اصلاحگر» بعمل آورده‏اند. از جمله مى‏توان ا‏البنا (بنيانگذار اخوان‏المسلمين) نام برد. ولى چنين به‏نظر مى‏رسد كه نقش مركزى عامل اصلاحگر را تنها « حكومت اسلامى» قادرست ايفا نمايد. شكست كسانى‏كه در اين راه تلاش نمودند، دقيقاً بدين علت بود كه آنها نتوانستند «حكومت اسلامى» را تشكيل دهند. چنين پيداستمل تشكيل حكومت اسلامى (بعنوان قدم اول) براى توفيق در كسب نقش مركزى عامل اصلاحگر، كه بتواند به اشتباهات و يا انحرافات درون امت پايان دهد، يك عمل ضرورى است.

تأييد اين نظريه را در سيره پيامبر(ص) مى‏توان جست. نقش پيامبر(ص) در مكه بعنوان يك فرد به اين محدود مى‏شد كه تعداد معدودى از افراد را بدين اسلام وارد نمايد. با اين وجود پيامبر(ص) حتى در « مكه» درصدد كسب حمايت حكومت براى تعداد قليل پيروان خويش بود، و بدانائل گشت. انگيزه و معناى مهاجرت بسيارى از مسلمين صدر اسلام از مكه به « حبشه» نيز همين است. همين‏كه اسلام، پس از هجرت (پيامبر «ص») به «مدينه»، به مرحله حركت رسيد، گسترش اسلام در شبه جزيره عربستان سريع و همه‏جاگير شد. پس اسلام بدون حكومت اسلامى، ناقص و ناتم است و در اين نكته هيچ جاى گفتگو و بحث نيست. اين موضوع حاوى مفاهيم جنبى عميقى است در رابطه با امر دعوت (به اسلام) كه از سوى مسلمانان خوش‏نيت صورت مى‏گيرد، و همچنين براى دعوتى كه نيروى مسلمانان هم‏اكنون، در جهت آن صرف مى‏شود. در اين راستا رژيم سعودى بويبالغ هنگفتى را صرف دعوت در جهت جذب نيروى بسيارى از مسلمين جهان و كشاندن آن‏ها بسوى فعاليتهاى بى‏روح، بى‏نتيجه و مسدود، مى‏نمايد. اما وسيله و ابزار اصلى دعوت، حكومت اسلامى است. دعوت بدون حكومت اسلامى به‏منزله دعوت بدون دادن نشانى است.

قريشى‏هاى مكه از ابتدا به ماهيت سياسى اسلام و پيامبرى محمد(ص) بروشنى پى برده بودند. وقتى‏كه قريشى‏ها براى معامله نزد پيامبر(ص) آمدند، پيشنهاد نمودند پيامبر سلطنت بر آنها را بپذيرد. سرپرستى هيأت اعزامى از سوى قريش برعهده عتبةبن ربيعه بود. اين رويداد كليه كتب مربوط به سيره پيامبر ثبت شده است. هدف از پيامبرى محمد(ص) به ‏قدرت يا به سلطنت‏رسيدن شخص وى نبود، بلكه هدف تبديل جامعه به يك جامعه الهى و ايجاد يك كشور اسلامى بود. سالها بعد، درنتيجه حمله نظامى پيامبر(ص) از كشور اسلامى‏اى كه در منطقه مدينه استقراافته بود، مكه به تسخير اسلام درآمد. مسئوليت عمده براى دعوت برعهده حكومت اسلامى است.

نكته‏اى كه در دفاعيات جديد از اسلام بصورت مبهم مطرح مى‏شود و خاورشناسان نيز با زيركى از كنار آن مى‏گذرند، اين است كه اسلام نه تنها يك « پيام» است، بلكه يك «روش» نيز هست. وقتى پيام اسلام برطبق روش مبلغين آرامش‏طلب مسيحى پياده شود، بعيد به‏نظر مى‏رسز آن، نتايج مطلوب حاصل گردد. چنين رويه‏اى ممكن است در تبديل اسلام به يك آئين تشريفاتى مانند مسيحيت مؤثر باشد، ولى هرگز نخواهد توانست به اهداف اسلام دست يابد. پيام كامل اسلام روش اسلام را نيز در متن و عمق خود دارد. به‏همين دليل است كه در اسلام تا اين حد بسنت و سيره پيامبر(ص) تأكيد شده است. و باز به‏همين دليل است كه روشها و مراحل لازم جهت تأسيس حكومت اسلامى نيز جزء لاينفك اسلام به‏شمار مى‏روند. لذا اسلام بدون حكومت اسلامى، ناتمام و ناقص است.

برخى از « احزاب اسلامى» كه در خلال دوران سلطه استعمار ظاهر شدند، اغلب اين نكته اساسى را درك نكردند. آنها اسلام را در قالب « دموكراسى اجتماعى» به‏سبك اروپا ارزيابى كرده آنرا به‏همان نحو ارائه مى‏نمودند. از ديدگاه آنها، حكومت اسلامى صرفاً نمونه « اسلاميزده و قدرى » امروزى ‏شده « حكومت ملى! بعد از استعمار بود. تنها لازم بود كه در يك دوره از انتخابات پيروز شوند تا « به قدرت برسند» . اين احزاب سياسى « اسلامى » به اين موضوع پى نبردند كه ميراث استعمارى وجود داشت كه مى‏بايست خنثى و برچيده شود. به‏زعم ساده‏ لوحانه آنان » حكومت اسلامى» ساخته انديشه آنها، بر پايه‏هاى ناسيونا ليستى و غيرمذهبى حكومت به ‏ظاهر « مستقل» بنا مى‏شد. آنچه كه در صحت آن ترديدى نيست، اين است كه برخى از اين احزاب سياسى احتمالاً بطور ناخودآگاه بخشى از تئورى‏هاى ارائه‏شده خويش را از منابع امروزى غربى گرفته بودند2.

مرحله « عملى » تأسيس حكومت اسلامى زمانى فرا مى‏رسد كه « گمگشتگان » درون اسلام (يعنى آندسته از مسلمانانى كه راه خود را گم كرده‏اند) مراحل طولانى كارهاى اصلاحى (و خودسازى) را پشت‏سر نهاده باشند. بايد اذعان كرد كه در سنت اهل تسنن، اين مرحله اصلاحى هنوز حتىاز نشده است. انديشه سياسى در ميان اكثريت اهل تسنن، همچنان در جاده‏هاى انحرافى، سردرگم است كه از طريق « احزاب اسلامى» ناسيوناليسم عرب، نهضت خلافت در هند، و سهل‏الحصول‏بودن حمايت سياسى در بخش عمده‏اى از 14 قرن گذشته ايجاد گرديده است.

اما در نزد اهل تشيع، نخستين گام مؤثر در جهت صحيح، در همان اوائل تاريخ آنان برداشته شد و در قالب رد و نفى هرگونه سازشى با نظام‏هاى موجود متجلى گرديد. ريشه‏هاى آن به رد حاكميت « يزيد» از سوى امام حسين(ع) و متعاقب آن شهادت ايشان در كربلا برمى‏گردد. گام احى عمده بعد، قرن‏ها بعد صورت گرفت، يعنى پس از آنكه ايران در اوائل قرن شانزدهم ميلادى به مكتب تشيع گرويد. اين عمل بصورت بحث و مناظره‏اى ميان علماى شيعه بر سر مسأله‏اى كه ظاهراً تخصصى مى‏نمود انجام گرفت. اين مناظره در نيمه دوم قرن هيجدهم بين دو دسته از ء موسوم به علماى اصولى و علماى اخبارى صورت پذيرفت. اخبارى‏ها بر اين عقيده بودند كه در خلال غيبت امام دوازدهم، علماى مذهبى مجاز نيستند براساس استدلال و استنباط قضاوت و اظهارنظر كنند، و بر اين منوال اصل قانون را در مورد مسأله يا وضعيت خاصى اعمال نمايند.

تنها كارى كه مى‏توانست صورت گيرد اين بود كه به احاديث مراجعه شود (كه وجه تسميه اخبارى نيز همين است) و با بررسى دقيق آنها، در مورد هر مسأله خاصى، تصميمى اتخاذ گرديد. علماى اصولى بر اين عقيده بودند كه در طول غيبت امام دوازدهم (عج) استدلال و استنباط آزادو مستقل جايز است. فرد واجد شرايط براى اين امر، مجتهد است، يعنى كسى‏كه با پيروى از اصول شريعت، با استفاده از قدرت استدلال خويش، تصميماتى اتخاذ مى‏نمايد كه با عمل به آن عامه مسلمين خواهند توانست مسائل خويش را حل نمايند. غير از مجتهدين، بقيه افراد مسلمان با از يك مجتهد پيروى نمايند، كه به آن تقليد مى‏گويند. مجتهدين برجسته‏اى كه عده كثيرى از اهل تشيع به تقليد از ايشان پرداختند، بعنوان « مراجع تقليد» موسوم شدند. علماى اصولى در بحث پيروز شدند و موضع اخبارى‏ها كنار گذاشته شد.

» حامد الگار» به اين موضوع اشاره مى‏كند كه اگر موضع اصولى‏ها... در قرن هيجدهم به پيروزى نمى‏رسيد، (وقوع) انقلاب ايران، حداقل در شكل خاصى كه بخود گرفته است، و رهبريتى كه داشته و كماكان از آن برخوردار خواهد بود، غيرقابل تصور مى‏نمو ظهور علماى اصولى را همچنين مى‏توان بعنوان ايجاد يك نظام اصلاحگر در سنت اهل تشيع توصيف نمود. درجه اهميت اين جريان براى جهان اسلام تازه اكنون بتدريج پديدار مى‏شود. در اولين بخش اين مرحله اصلاحگر، دو جريان به‏وقوع پيوست: اول آنكه درهاى اجتهاد بطور كامل گشوده شد، و دوم اينكه علماء با مراجع تقليد پا به عرصه ظهور گذاشتند كه اغلب، در مقايسه با بسيارى از حكام وقت، از نفوذ و حتى قدرت بيشترى برخوردار بودند. در عمل، مراجع تقليد نماينده يك « حكومت اسلامى» در درون كشور، بشمار مى‏آمدند. موضع سنتى تشيع مبنى بر اينكه ه نوع قدرت سياسى در غياب امام دوازدهم نامشروع بوده و نبايد تعقيب شود، داراى ريشه‏هاى عميق تاريخى بود و مراجع تقليد در دوران سلسله قاجار كه پس از سلسله صفويه در سال 1795 ميلادى به حكومت رسيده بود، فعاليت مى‏نمودند. در سرتاسر اين دوره، يعنى از سال 1795 تا انقلاب اسلامى در سال 1979، علاقه عمده علماى ايران اين بود كه ابعاد نامشروع و اجتناب ‏ناپذير حكومت وقت را محدود نمايند. در اين چهارچوب بود كه ميرزا حسن شيرازى فتواى مشهور خويش را (در سال 1892) در رابطه با مصرف تنباكو در ايران، مبنى بر اينكه اگر توليد و عرضه آندر انحصار انگلستان باشد، مصرف آن حرام است، صادر نمود. شركت علماء در انقلاب مشروطيت ايران (1905 تا 1909) نيز به‏سبب علائق و اهداف وسيعتر مكتب هوادار اجتهاد ميسر گشت. نظام اصولى، كه از جنبه‏هاى ديگر قدرتمند بشمار مى‏آمد، داراى دو نقطه ضعف بود: اول امتناع اء از تلاش در جهت كسب بالاترين قدرت سياسى بود، و دوم تعدد مراجع تقليد در هر مقطعى از زمان. تعدادى آيت‏الله و مرجع تقليد داراى پيروان بسيارى بودند، و اغلب ميان آنها بر سر تعداد مقلدين رقابت بود. اين دو نقطه ضعف با يكديگر ارتباط نزديك داشتند. مادامى كه علما در انديشه اعمال قدرت مطلقه سياسى نبودند، نيازى براى رهبريت واحد نيز وجود نداشت، و تا زمانيكه يك رهبر واحد، مثلاً نوعى « مرجع‏المراجع» درميان نبود، اعمال قدرت مطلقه سياسى نيز از سوى علماء، قابل تصور نبود. ريشه‏هاى اين نقاط ضعف خودساخته در علوم مذهب تشيع آنان عميق بود كه طبقات حاكمه، سلسله‏ها (سلسله پهلوى از سال 1926)، و حاميان انگليسى و آمريكائى آنها، از سوى قم يا نجف هيچ‏گونه احساس خطرى نمى‏نمودند. اما انقلاب اصوليون باب اجتهاد را نيز گشوده بود. مرحله اجتهاد كه توسط علماى اصولى آغاز گشته بود، مى‏رفت كد از چندى ايشان را به‏مرحله نهائى كه در الهيات تشيع مرحله تأسيس حكومت اسلامى در زمان غيبت امام دوازدهم ناميده مى‏شود، هدايت نمايد. اين همان پديده است كه ما تاكنون « انقلاب اسلامى ايران» ناميده‏ايم. علماى اهل تسنن نيز كه بهمان اندازه در درون اسلام دچار «سرگشتگى» شده‏اند، هنوز مرحله طولانى و پرمشقت پاكسازى آثار شكست‏هاى خويش، بهبودى از ناتوانيها و نقاط ضعف ساخته خود، و ترك عادت اطاعت محض از حكام طاغوتى متكبر را آغاز ننموده‏اند. در حال حاضر، شبكه جهانى « علماى دربارى» كه در خدمت رژيم آل سعود (و ديگر حكومتهاى مذهبى) مى‏باشند، خطاكارترين و منحرفترين جامعه گم‏ گشته را در درون اسلام تشكيل مى‏دهند. اگر علماى اهل تسنن صرفاً پرده تعصب را از ميان بردارند، مشاهده خواهند نمود كه امام خمينى كاروان اهل تشيع را به‏نقطه‏اى كه همگى ما از آنجا سفر مشتركمان را آغاز كرديم، فرموده‏اند. امام خمينى در فتواى شانزدهم ديماه سال 1366 خويش فرموده‏اند كه حكومت اسلامى بمنزله « ولايت مطلقه‏اى كه از جانب خدا به نبى اكرم صلى‏الله عليه وآله و سلم واگذار شده» مى‏باشد. امام خمينى فرمودند كه اين موضوع «اهم احكام الهى است و بر جميع احكامه الهيه تقدم دارد». امام خمينى افزودند: «اگر اختيارات (حكومت اسلامى) در چهارچوب احكام فرعيه الهيه است بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفروضه به نبى اسلام صل‏الله عليه وآله و سلم يك پديده بى‏معنا و بى‏محتوا باشد».

ايشان افزودند كه اگر چنين بود اختيارات (يا قواى) مقننه و اجرائيه حكومت اسلامى بشدت محدود مى‏شد. امام خمينى در ادامه فتواى خويش چندين نمونه از سياست‏هاى قانونگذارى، اجرائى، نظامى و اقتصادى را بعنوان مثال ارائه نمودند كه اگر دولت اسلامى در محدوده احكامرعيه الهى محصور باشد، اجراى چنين سياست‏هائى غيرممكن خواهد بود. در زمره اين سياست‏ها، تصرف در املاك شخصى به‏منظور انجام خدمات عام‏المنفعه مانند ايجاد خيابان‏هاى جديد، خدمت نظام وظيفه، بازرگانى خارجى، منع احتكار، گمركات و ماليات، قيمت‏گذارى عادلانه بر و خدمات قرار دارند. امام خمينى در دنباله استدلال خويش فرمودند كه حكومت اسلامى « كه شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول‏الله صلى‏الله عليه وآله و سلم است يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه است» اين مفهوم كه قدرت سياسى پيامبر اكرم(ص) بايد بطوامل به حكام پيرو وى واگذار شود، پيوسته در انديشه اهل تسنن روشن بوده است.

اين دقيقاً مطابق با دركى است كه خلفاى راشدين از منبع و مبداء قدرت و اختيارات خويش داشتند. حكومت اسلامى صرفاً شاخه‏اى از اختيارات رهبر، كه خليفه (نايب يا جانشين) پيامبر(ص) است، مى‏باشد. اين فتواى امام خمينى مرحله طولانى عمل اصلاحى درون مكتب شيعه را كهسته مركزى مباحثه اخباريون و اصوليون را تشكيل مى‏داد، باتمام رسانده است. اين نكته نيز بايد ذكر شود كه مقدارى از بقاياى نفوذ موضع اخباريون كماكان نه تنها در ايران، بلكه به مقياس بسيار وسيعتر در ميان علماى شيعى عراق، هند، پاكستان و بحرين و پيروان آنها وجود درد. رهبريت انديشه سياسى شيعى كه در وجود امام خمينى و همراهان نزديك ايشان متجلى است، تنها بعد از درگذشت آيت‏الله بروجردى در ماه مارس 1962 پا به‏عرصه ظهور نهاد. از آن تاريخ بود كه آيت‏الله امام خمينى (ره) سخنرانى‏هاى خود را در زمينه مسائل سياسى و انتقاد از شاه و بررسى امكان حكومت توسط مجتهدين آغاز نمودند. در طول سال 1963 ايشان چندين‏بار توسط دولت وقت دستگير و در سال بعد به تركيه تبعيد شدند. در سال 1965 ايشان به نجف، كه يكى از مراكز بزرگ علوم شيعى عراق است، نقل مكان نمودند. ايشان مفهوم ولايت فقيه را طى ي سلسله دروس حوزه‏اى در زمينه حكومت اسلامى، كه در سال 1970 در نجف ايراد گرديد، بسط و گسترش دادند و با فتواى شانزدهم ديماه 1366 ايشان، بدون اغراق شايد بتوان گفت كه انحراف سياسى تمامى امت، كه با آغاز حكومت بنى‏اميه شروع شده بود، توسط امام خمينى اصلاح گرديد.ز لحاظ مشروعيت رهبرى حكومت اسلامى، امام خمينى وضعيت دوران حكومت على‏بن ابيطالب را احياء نموده‏اند. اين بدان معنى است كه از لحاظ حكومت و سياست در اسلام، امت اسلامى در وضعيتى بسيار نزديك به زمان پيامبر اكرم(ص) قرار داده شده است.

در خلاف اين دوره بسيار كوتاه، يعنى از سال 1962 تا 1988، تاريخ با سرعت فوق‏العاده‏اى حركت كرده است. اهل تاريخ با رابطه « تقدمى – تأخرى» كه ميان انديشه‏هاى سياسى (از يك سو) و وقايع سياسى (از سوى ديگر) وجود دارد، آشنائى دارند. گاهى انديشه‏ها در پيشاپيشيع حركت مى‏كنند و زمانى وقايع به انديشه‏ها شكل مى‏دهند. مثلاً در انديشه تشيع، تاريخ مكتب بزرگ « اصولى» كه برضد عقايد «اخبارى» به‏مبارزه برخاست و سرانجام آن را مغلوب ساخت، به «علامه حلى» (جمال‏الدين ابومنصور حسن‏بن يوسف) در قرن 14 ميلادى برمى‏گردد. ازرگذشت وى در سال 1325 ميلادى تا پيروزى انديشه اصولى در ايران در قرن هيجدهم ميلادى، تحول به‏كندى صورت گرفت. در قرن نوزدهم م در ايران، علماى اصولى، بويژه مراجع (تقليد)، نفوذ خويش را در وقايع سياسى بكار بردند.4 از سال‏هاى 1978-79 تا بحال تقريباً تمامى انديشهياسى شيعيان و اهل تسنن بوسيله وقايع ايران شكل يافته است. اجتهاد امام خمينى و مسير انديشه‏هاى ايشان مرزهاى انديشه اصولى را درجهت تقارب كامل تمامى انديشه‏هاى سياسى در اسلام سوق مى‏دهد. ممكن است خود امام خمينى (ره) - مانند علامه حلى قبل از ايشان - اهميتى بثار ضمنى گسترده‏تر انديشه و اجتهادشان ندهند، ولى اهميت آن يك واقعيت انكارناپذير است و با اطمينان كامل مى‏توان گفت كه تفسير و اهميت فتواى شانزدهم ديماه 1366 امام مدت‏ها مورد بحث علماى شيعى و سنى در داخل و خارج از ايران، خواهد بود و آثار مثبت زيادى در اجتهاى بعدى خواهد داشت. اما در حال حاضر، و با توجه به هدف محدود بحثى كه در اين مقاله مطرح شده است، درك اين واقعيت كه از لحاظ سياسى حداقل بخشى از امت به موفقيتى نائل شده است كه آنرا (يعنى آن بخش از امت را) در فاصله زمانى بيست يا سى‏سال از پيامبر(ص) قرار مى‏د، خود تجربه‏اى است مسرت‏انگيز...

و به همين دليل بار مسئوليت حداقل بخشى از تاريخ ما از روى دوشمان برداشته شده است (اكنون) مى‏توانيم آن احساس گناهى را كه بخاطر تعلق به سنتى خاطى و منحرف در خود مى‏نموديم، از خويش دور كنيم، يعنى ما ديگر مجبور نيستيم از آنچه كه تحت عنوان « تاريخ اسلام» و« لوكيت» و حكومت خاندانى مطرح مى‏شود دفاع كنيم و يا آنرا توجيه نمائيم. همچنين مى‏توانيم مقدار زيادى از مباحث دينى تفرقه‏اندازى را كه در همين دوره نوشته و رواج داده شده است در « صندوق سياه»5 بگذاريم. بدين ترتيب نوعى انقلاب اصولى جديد خواهد توانست در همه مكافكرى اسلام رسوخ كند و « باب اجتهاد» را در تمامى زمينه‏ها و سنن فكرى باز نمايد. يكبار ديگر مى‏توانيم از لحاظ تاريخى، احساس قرابت بيشترى به پيامبر اكرم(ص) نمائيم. اين قرابت جديدالحصول، اگرچه عمدتاً جنبه ادراكى و ذهنى دارد، خطوط ارتباطى معنوى و انديشه‏اى جد را با سيرت و سنت پيامبر(ص) برقرار مى‏سازد. وقتى كه خودمان را در اين چهارچوب زمانى نزديك به پيامبر(ص) قرار مى‏دهيم، عملاً كليه منابع خطا و انحرافات بعدى امت ناپديد مى‏گردد. نقاط ضعفى كه از طريق پايبندى درازمدت و بى‏ثمرمان به مواضع عمدتاً غيرموجه بر ما تحميل گرديده است نيز از ميان خواهد رفت. يداقل بايد گفت كه راه رهائى ما از بن‏بست و چنين ضعف تاريخى، اكنون باز است.

امام خمينى در زمينه اجتهاد اوليه خود در رابطه با حاكميت ولى فقيه در غياب امام عصر (عج)، با مقاومت قابل توجهى از سوى علماى شيعه محافظه‏كار قرار گرفتند. ايشان اكنون چنين فتوى داده‏اند كه « ولى فقيه » نماينده يا خليفه پيامبر(ص) است و حكومت اسلامى نيز از هن اختياراتى كه از سوى خداوند متعال به پيامبر(ص) عطا گرديد، برخوردار است. اين عمل، راه را براى همه مسلمانان، بويژه علماى پاك و پرهيزكار و مجتهد هموار مى‏سازد. وقتى چنين موضعى حاصل گرديد، ديگر سنى‏بودن يا شيعه‏بودن مسأله‏اى نخواهد بود. كليه مواضع در درونام معتبر و صحيح‏اند، ولى اعتبار و صحت هيچيك از آنها به اندازه موضعى نيست كه ما را به نزديكترين فاصله از وضعيت زمان خود پيامبر(ص) مى‏رساند. بويژه موضعى كه ما را قادر مى‏سازد تا رهبريت و حكومتى تأسيس نمائيم كه قدرت خود را از مقام خويش تحت عنوان جانشين پيا - خليفه - مى‏گيرد. اين است قدرتى كه در دل اسلام نهفته است كه بهنگام نياز مراحل اصلاحى لازم را بطور خودكار توليد مى‏نمايد.

اما، مراحلى كه به عمل اصلاحى مى‏انجامد نياز به درك بيشترى دارد. خطا و انحراف در درون اسلام بزودى نتايج نامطلوبى را بر روى هم انباشته مى‏كند. مباحثه اخباريون و اصوليون، كه بيش از دو قرن پيش ميان علماى شيعه روى داد نيز بايد بسبب همين انباشته ‏شدن نتايج مطلوب آغاز شده باشد. پيروزى موضع اصوليون بدون شك بيشتر خطاهاى اجتهاد پيشينيان را اصلاح نمود، اما نه تمامى آنرا، ولى بازشدن باب اجتهاد به مقياس وسيعتر و با بنيادگرائى بيشتر، به ‏ظهور رهبران دينى و مراجع، انجاميد كه خلاء رهبرى حاصل از غيبت امام دوازدهم را پرنمودند. با به‏عهده ‏گرفتن نقش رهبرى از سوى عده قليلى از مراجع تقليد، اين مراجع در مسيرى قرار گرفتند كه مى‏رفت در نهايت يك رهبريت واحد را عرضه نمايد. اما در اسلام وجود يك رهبر واحد تنها در چهارچوب قدرت سياسى اسلام كه بصورت حكومت اسلامى تشكيل شده بود، ميسرت. براى تداوم مرحله اصلاحى كه توسط علماى اصولى آغاز گرديد، ظهور يك مرجع واحد بعنوان « مرجع‏المراجع» ! در نهايت و در فرصت مناسب، اجتناب‏ناپذير بود. و تحقق اين امر تنها در چهارچوب آنچه اكنون انقلاب اسلامى ايران، با عمل تأسيس حكومت اسلامى مى‏ناميم، امكان‏پذير بود.

مرحله اجتهاد قبل از انقلاب اسلامى و ظهور يك حكومت اسلامى تحت رهبرى ولى فقيه در ده‏سال گذشته به صدور فتوائى از سوى امام خمينى انجاميده است، به اين مضمون كه ايشان بعنوان ولى فقيه بهمراه حكومت اسلامى بعنوان خليفه و نايب پيامبر اكرم به امر حكومت مى‏پردازند.

آخرين فتواى امام، تنها مى‏توانست زمانى ظاهر شود كه كشور اسلامى جديد، دشوارى و درواقع عدم امكان انجام صحيح وظائف اجرائى، قانونگذارى و قضاياى خويش را بدون داشتن يك مرجع غائى در اسلام، بعنوان خليفه پيامبر در عمل تجربه نموده باشد. عدم وجود چنين قدرتى در وى فقيه و حكومت اسلامى بدون شك يك خطا بود، و طولى نكشيد كه نتايج چنين خطائى بر روى هم انباشته گرديد و مقبول نيفتاد. بعبارتى مى‏توان گفت كه مرجعيت بعنوان خليفه پيامبر(ص) در آنزمان وجود دشت ولى عملاً در دست گرفته نشده بود و يا مفهوم آن بروشنى درك نشده بود. انون امام خمينى(ره) اين مرجعيت را با صراحت و بدون ابهام اعلام نموده‏اند. امام خمينى(ره) بدلائلى كه حدس آن چندان هم دشوار نيست، شايد در قالب كلام چنين نفرموده‏اند، اما واقعيت امر اين است كه ايشان اكنون خليفةالرسول، يا جانشين پيامبر(ص) مى‏باشند.

اكنون مى‏توانيم با اطمينان چنين فرض كنيم كه آنچه دكتر على شريعتى « تشيع صفوى » ناميد، بپايان عمر خود نزديك شده است، اگرچه برخى از آثار آن در مراسم و فرهنگ شيعى تا مدتى باقى ماند. همچنين مشاهده و تجربه كرده‏ايم كه عمل تأسيس حكومت اسلامى قدرتمندترين عامل صلاحگر در اسلام است. اين بدان علت است كه در مرحله سياسى، حتى يك خطاى كوچك بزودى عواقب بزرگ و مشهودى را ببار مى‏آورد كه بدون شك قابل قبول نخواهد بود. اين بدان معناست كه خطا در موضوعات فقهى كه به‏مراسم مذهبى و عبادى مربوط مى‏شود مى‏تواند مدتها، و حتى برايشه ادامه يابد، بدون آنكه به اسلام يا امت لطمه‏اى وارد سازد. اين موضوع نيز احتمالاً درست است كه در درون اسلام، وجود دامنه وسيعى از اختلافات و تنوعات در نواحى حاشيه‏اى فقه، معقول و قابل قبول مى‏باشد. اين تنوعات به عنوان خطا يا انحراف بشمار نمى‏آيند. خاطى كساني هستند كه اجازه مى‏دهند چنين مسائل حاشيه‏اى فقه، بحث‏هاى داغ و جنجالى درميان مسلمين ايجاد نمايد. چنين تنوعى در اعمال مذهبى اسلام معمولاً بتنهائى نتايج متراكمى را كه تا سطوح غيرقابل قبول افزايش يابد، ببار نمى‏آورد.

ولى اين وضعيت ممكن است در شرايطى پيش آيد كه خطا و انحراف بر سر مسائل بزرگتر رهبرى، حكومت و سياست در اسلام به سطوح خطرناكى رسيده باشد، كه از آنجا نيز به متلاشى‏شدن امت منجر مى‏گردد. در شرايط از هم پاشيدگى مفرط، همانگونه كه در برخى از بخش‏هاى امت امروبه‏چشم مى‏خورد، اين مسائل حاشيه‏اى ممكن است باعث خونريزى نيز شود. بهمين دليل، وجود نوعى رهبريت مسلمان، از جمله « ملوكيت » در بخش اعظم تاريخ ما، مانع از آن شد كه مسائل حاشيه‏اى باعث خونريزى به مقياس وسيع گردد، مثلاً در خلال حكومت مغول در هند، مسأله درگيرىين ميان شيعيان و اهل تسنن پديده‏اى ناشناخته بود. اما در سال‏هاى اخير از هم‏پاشيدگى تشكيلات سياسى در هند و پاكستان به مرحله‏اى رسيد كه باعث درگيريهاى خونين ميان مسلمين شد. گمان بسيارى از صاحبنظران بر اين است كه حكام غيرمذهبى كشورهاى ملى بعد از استعمار ع دست به ايجاد چنين درگيريهايى مى‏زنند تا اذهان عمومى را از تقريب بين مذاهب و يا تقارب انديشه اسلامى در زمينه‏هاى رهبرى، حكومت و سياست، منحرف سازند و بهمين دليل است كه غرب بطور اعم و منطقه غيرمذهبى كشورهاى مسلمان‏نشين بطور اخص، به جنگ تبليغاتى بى‏امان عمكتب تشيع دست زده‏اند. آنها بخوبى مى‏دانند كه تنها راه بقائشان در اين است كه مراحل اصلاحى و تكامل انديشه اسلام را مسدود و خنثى نمايند و نگذارند اين تحول در ميان اعضاى اهل تسنن امت راه يابد.

واقعيت امر اين است كه مرحله اصلاح خطا و انحراف در سنت اهل تشيع، حداقل در ايران، تقريباً كامل شده است. شايد برخى از صاحبنظران اهل تشيع در خارج از ايران هنوز نسبت به تحولاتى كه اجتهاد امام خمينى بدان نائل گشته است، با ديده ترديد مى‏نگرند، يا در خود ايرا علمائى باشند كه درباره اين موضوع ترديد دارند. ولى بعيد به‏نظر مى‏رسد كه اين موضوعات بتواند نيروهاى مقتدر و عظيم عمل اصلاحى‏اى را كه از درون نشأت گرفته است، متوقف سازد.

اكنون بايد ميزان خطا و انحراف درونى اسلام را كه در سنت اهل تسنن بچشم مى‏خورد، بطور خلاصه بيان كنيم. البته تجربه سياسى اهل تسنن، درقبال تجربه اهل تشيع، بسيار متفاوت است. براى مسلمانان اهل تسنن خلاء رهبرى وجود نداشت، تنها از لحاظ كيفيت بتدريج رو به زوالرفت. مكتب اهل تسنن برترى و تقدم چهار خليفه اول - خلفاى راشدين - را به رسميت مى‏شناسد.

پس از آنكه معاوية ابن سفيان، به گفته خويش، به‏عنوان اولين ملك (سلطان) مسلمين زمام امور را در دست گرفت، تحولى كيفى در اين زمينه بوجود آمد، كه آن نيز معلوم و مشخص است. در شناخت و درك وقايع و مسائلى كه به شهادت امام حسين(ع) در كربلا انجاميد نيز ميان شيعيا و اهل تسنن اختلافى وجود ندارد. ريشه خطاى سياسى و انحرافات بعدى در مكتب اهل تسنن را بايد در اين جست كه حكامى كه بى‏كفايتى سياسى و فساد اخلاقيشان شناخته شده بود، به‏راحتى مورد قبول عامه واقع مى‏شدند و تقريباً بطور طبيعى هم مردم با آنها همراهى مى‏كردند. بدان علت بود كه چنين تلقى مى‏شد كه مخالفت با حاكم مسلط در مقايسه با انحراف شناخته شده حاكم از معيارهاى سنتى اسلام در زمينه فضائل شخصى و اخلاقى، با فتنه بيشترى توأم است. اين امر باعث شد كه بسيارى از علماى اهل تسنن بسهولت به دربار حكام و حمايت سياسى آنان دس يابند. تحت چنين شرائطى، و تا زمانيكه حكام از قدرت قابل توجهى برخوردار بودند و بر امپراتوريهاى وسيع حكومت داشتند، فشار يا ضرورتى براى بازنگرى و بررسى مجدد مواضع تثبيت‏ شده6 احساس نمى‏شد. گستردگى امپراتورى و تمدن اسلام، ظهور شهرها و مراكز علمى بزرگ و سلطه اسى جهان اسلام بر هرچه بود، باعث شد كه مسلمانان اهل تسنن در رؤيائى از امنيت كاذب و تقواى شخصى فرو روند. خطا و انحراف اوليه از مسير اسلام كه در لباس ملوكيت ظهور كرده بود، در پس پرده گسترش و پيروزى سريع قدرت سياسى حكومت‏هاى اسلامى پنهان گرديد. خيزش و شتاب اليه‏اى كه توسط پيامبر(ص) و خلفاى راشدين به تاريخ سياسى مسلمانان عطا شده بود، از سوى حكام بعدى درجهت سرپوش‏گذاردن بر خطاها و انحرافات شخصى خويش مورد استفاده قرار گرفت. بهمين دليل اين موضوع اجتناب‏ناپذير بود كه در نهايت، خطا و انحرافى كه از طريق ملوكيت آغگرديده بود، روبه فزونى گذارد و ناگزير جامعه مسلمين را بسوى انحطاط اخلاقى و زوال سياسى و نظامى سوق دهد. و تا زمانيكه ارتش مسلمين دشمنان اسلام را زير كنترل خود داشت، و يا سرزمينهاى از دست‏رفته را مى‏توانست بازپس گيرد - مانند بازپس گرفتن مجدد بيت‏المقدس ازيحيان توسط صلاح‏الدين ايوبى - اين زوال چندان آشكار نبود. ميزان دقيق آسيب تدريجى كه در طول صدها سال زوال و انحطاط فزاينده در دوره «ملوكيت» بر « دارالاسلام » وارد شده بود، زمانى آشكار شد كه قدرت‏هاى غربى، در نقش امپرياليستى خود وارد صحنه شدند طى يك دوره تقريباً صدساله، قبل از شكست دولت عثمانى در جنگ سال‏هاى 1914 تا 1918 تمامى جهان اسلام زير نفوذ اروپائيان درآمده بود. پس از سال 1919، قدرت‏هاى اروپايى سلطه خويش را بر قلب سرزمين اسلام در جهان عرب، با تقسيم و تبديل آن به حكومت‏هاى دست‏نشاندثبيت نمودند. « مصطفى كمال» نيز كه به اصطلاح « پدر ترك»! لقب گرفته بود مرحله تخريب آخرين آثار سياسى دارالاسلام را با الغاى رسمى خلافت در سال 1924 كامل نمود. اثر تدريجى و فزاينده خطا و انحراف نخستين به نتيجه طبيعى خود رسيده بود و ديگر نشانى از حضور سياسى و نظامى اسلام در امور مسلمانان و جهان بچشم نمى‏خورد و البته هيچ نتيجه‏اى نمى‏توانست از اين ناگوارتر باشد. اما خصلت اطاعت محض كه اغلب علماى اهل تسنن طى چندين قرن گذشته در خود پرورش داده بودند، نمى‏توانست يكباره دور ريخته شود. حتى درك اين مطلب كه مصيبتى بر اسل و شخصيت خود آنان نيز وارد شده است، به‏سختى بر آنها آشكار و روشن شد. غير از احساسات مردمى كه « نهضت خلافت» در خلال سال‏هاى 1919 تا 1922 در « هند» برانگيخت، واكنش چندانى از سوى علماى اهل تسنن بعمل نيامد. عكس‏العمل آتى آنان نيز ظاهراً در راستاى نقش سنتى خووده است. علماى مزبور، به سبك دوران ملوكيت، سخت سرگرم تلاش در جهت كسب حمايت نظام سياسى جديد، يعنى « پادشاهى آل سعود» ، حكومت‏هاى ملى‏گراى جديد، و حتى حكومت‏هاى استعمارى كفار، بودند. اين حكام بسيار مشتاق بودند كه در مقابل فرمانبردارى سياسى علماء به آنان بطواهرى احترام و امنيت بخشند! و آنها را تحت حمايت سياسى خويش قرار دهند. دو نفر كه تلاش دليرانه و در عين حال كم‏اثرى را درجهت احياى بخش سياسى اسلام بعمل آوردند عبارتند از حسن‏البنا در مصر و ابوالأعلى مودودى در پاكستان. اين موضوع نيز بايد ذكر شود كه هيچيك از ن دو نفر، عالم سنتى نبودند. و متأسفانه جانشينان آنها، به‏همراه احزاب خود، سرانجام طرفدار (حفظ) وضع موجود شدند و از حمايت گسترده و پردرآمد آل سعود برخوردار گشتند.

البته تصوير ذهنيى كه رهبرى آنها از «حكومت اسلامى» داشتند با حكومت‏هاى ليبرال و دموكرات رفاه‏گراى اروپا تفاوت چندانى نداشت و اين‏گونه تلاش‏ها كه تازه از سوى علماى اهل تسنن حمايت نمى‏شد بجائى نرسيد. بايد اذعان كرد كه آنگونه عمل اصلاحى كه با پيروزى مكتب اصوليون درميان علماى شيعه آغاز گشت، هنوز درميان اهل تسنن شروع نشده است.

مى‏توان چنين استدلال كرد كه ماهيت و ميزان خطا و انحراف در مكتب شيعه، با ماهيت و ميزان خطا و انحراف در مكتب اهل تسنن تفاوت داشته است. اين استدلال در جاى خود معتبر است. ولى سه خصيصه مشترك وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد، بدون اينكه تلاشى در جهت ياتن منافع آن در فرمول‏هاى علوم دينى صورت گيرد. اين سه خصيصه به‏قرار زير است.

1. علماء اخبارى در طول حكومت سلسله صفوى در ايران (881 تا 1126) هجرى شمسى (1502 تا 1747 ميلادى) به همان اندازه زير نفوذ سياسى حكام بودند كه علماى اهل تسنن در هريك از مقاطع تاريخ، از جمله عصر حاضر، زير نفوذ بوده‏اند و هستند.

2. درگذشته، خطا و اشتباه در مكتب شيعه، علماى شيعه را از لحاظ سياسى به همان اندازه بى‏اثر كرده بود كه علماى اهل تسنن امروز به آن دچارند.

3. علماى شيعه، قبل از موفقيت نهايى اصوليون، باب اجتهاد را مسدود كرده بودند، ولى نه به آن وسعت و استحكامى كه علماى اهل تسنن تابه امروز كرده‏اند.

بى‏شك وقوع انقلاب اسلامى ايران قبل از آنكه برخى از مسائل خاص از طريق اجتهاد روشن شود، امكان‏پذير نبود. ذكر نام مسائلى كه امروز درانتظار اجتهاد علماى اهل تسنن بسر مى‏برند، از محدوده موضوع اين مقاله خارج است. همچنين نمى‏توان درباره شرايط لازم براى ظهك نهضت فكرى در مكتب اهل تسنن به حدس و گمان پرداخت، نهضت فكرى‏ئى كه از لحاظ وسعت و گسترش قابل مقايسه با نهضت « اصوليون » در مكتب تشيع باشد. در مكتب اهل تسنن، بسيارى چنين استدلال مى‏كنند كه خطا و انحراف آنها صرفاً يك قضاوت نادرست بوده كه به سازش با « ملوكيت» بجاى احياء خلافت - انجاميده است. در هر صورت، واقعيت امر اين است كه تأثير چنين سازشى بر انديشه و رفتار سياسى اهل تسنن ويرانگر بوده است. نتيجه اين شده است كه بيشتر علماى اهل تسنن امروز، مانند علماى شيعه اخبارى قبل از انقلاب اصوليون، از درك مسائل سياسى عاجزند و يا از اظهار آن مى‏ترسند و از خود اختيار و قدرتى ندارند.

»ملوكيت » جديد، كه در قالب (خاندان سلطنت) آل سعود ظهور كرده است، به‏همراه كليه رژيمهاى لائيك و غيرمذهبى ديگرى كه در رأس حكومت‏هاى ملى به‏ سبك استعمار بر مسلمانان اهل تسنن حكومت مى‏كنند، مشتاقانه مايلند كه علماء اهل تسنن دست روى دست بگذارند! و درانتظاقلاب « اصولى » خاص خويش بنشينند. چنين وضعى به حكام مزبور اين فرصت را خواهد داد كه براى مدت حداقل دويست سال ديگر نفس راحتى بكشند! مدتى كه طى آن، بزعم ايشان، فرهنگ و تمدن غيرمذهبى مطلوب خويش خواهد توانست ريشه بگيرد و نفوذ اسلام را از نسل‏هاى بعدى بزدايد. علما اهل تسنن بايد بهر قيمتى كه شده است از اين دام بپرهيزند. به چندين دليل موجه، نبايد درانتظار آن نشست كه در مكتب اهل تسنن، يك انقلاب « اصولى» رخ دهد. اين اعتقاد كه در هر بخشى از امت بايد تجربه مشابهى حاصل شود تا خطا و انحراف آن بخش اصلاح گردد، بر هيچ دليل و منطقى استوار نيست. علماى شيعى دويست سال پيش، از مزيت مشاهده و تجربه يك انقلاب اسلامى در بخش ديگرى از امت برخوردار نبودند. آنها ناگزير مى‏بايست از درون مكتب شيعه به توليد عمل اصلاحى مبادرت ورزند، و پايبندى « اصوليون » به اجتهاد نيز از همينجا نشأت مى‏گيرد. علاوه بر آن، دويست سال پيش، در حاليكه علماى شيعى خلاء كامل قدرت سياسى را تجربه كرده بودند، علماى اهل تسنن هنوز سقوط كامل آنچه را كه بزعم حكومت اسلامى! بود، تجربه نكرده بودند. امروز مكتب اهل تسنن نه تنها فقدان كامل قدرت مركزى اسلام را تجربه كرده است، بلكه عبوديت سياسى كليه بخشهاى امت را دربرابر كفر نيز طى مدت طولانى تجربه نموده است. كار پايان‏دادن به سلطه كفر بر اسلام از آنچنان فوريتى برخوردار است كه لازم نيست بدنبال يك انقلاب فكرى صورت گيرد. درنهايت شايد بتوان گفت كه يك انقلاب اصولى، در هر بخشى از امت كه صورت يرد، براى تمامى امت كفايت مى‏كند. اين بدان علت است كه مرحله اصلاحى، پس از آنكه در درون اسلام آغاز گشت، بايد كليه كسانى را كه زير پوشش آن قرار مى‏گيرند، بسوى زمينه‏هاى مشترك و مورد قبول كليه مسلمين هدايت نمايد. اگر مرحله يادشده قرار باشد در پشت مرزهاى يكتب فكرى متوقف شود، ديگر نمى‏توان آنرا يك مرحله اصلاحى خواند.

در مورد ايران ديديم كه تا مدت‏ها اجتهاد علماى اصولى تنها به مسائلى مربوط مى‏شد كه معمولاً با مكتب شيعه پيوند داشت .

بعدها، همين مرحله اجتهاد بجائى رسيد كه علماء به مسائل گسترده‏ترى مانند: رهبرى، حكومت و سياست پرداختند، كه به‏ظهور نهضت اسلامى انجاميد. با شروع حمله نهضت اسلامى در ايران براى سرنگون‏ساختن شاهنشاهى يا «ملوكيت» ، مرحله نهائى تأسيس حكومت اسلامى آغاز گرديد. مراحل نهائى انتقال از نهضت اسلامى به حكومت اسلامى، به « انقلاب اسلامى» موسوم گشته است. نيازهاى نهضت اسلامى و حكومت اسلامى به‏گونه‏اى است كه مراحل مزبور نمى‏تواند توسط كسانى كه صرفاً پيرو يك مكتب فكرى هستند با موفقيت طى شود. عمل تأسيس حكومت اسلامى آنچنان به آزادى‏بخشى است كه كليه مرزهاى ساختگى درون (امت) اسلام را بى‏ربط و بى‏اهميت مى‏سازد. در ابتداء، تنها اعضاى عاليرتبه رهبرى بر اين امر وقوف دارند، در حا ليكه توده مردم سرگرم جشن پيروزى مكتب فكرى خويشند. بنابراين، حكومت اسلامى نمى‏تواند يك حكومت (شيعى) نى) باشد. آن حكومت، يا يك حكومت اسلامى است يا نيست. براى آنكه يك حكومت اسلامى باشد، بايد تحت يك عنوان مورد قبول تمامى مسلمانان باشد و براى آنكه مورد قبول همه مسلمانان باشد رهبر آن حكومت بايد مانند « خليفه» يا « نايب پيامبر» (ص) حكومت كند. و دليل فتواى ششم ژانويه 1988 امام خمينى - درباره ارتداد سلمان رشدى - نيز همين بوده است. با اين فتوا امام خمينى پيام روشنى به تمامى امت فرستاده‏اند، بدين مضمون كه ريشه‏هاى شيعى مرحله طولانى‏ئى كه به انقلاب اسلامى انجاميد هرچه باشد، حكومتى كه در ايران تأسيس يافته است، در قالعناى كلمه بدانگونه كه پيروان كليه فرق اسلام آن را درك مى‏كند، « اسلامى» است. اين فتواى امام بمنزله انقلاب ديگرى در تكامل انقلاب، بشمار مى‏رود.

فتواى امام خمينى همچنين نظرى را كه ما در « مؤسسه اسلامى » از ابتدا نسبت به انقلاب اسلامى داشته‏ايم، تأ ييد نموده است. در سال 1980 نظر ما اين بود كه اولين حكومت اسلامى كه پس از وقفه‏اى چنين طولانى در تاريخ، تأسيس گردد، يك « نمونه ابتدائى » از كمال مطلوب خود بود.

و اين موضوع در طول اين مدت به‏ثبوت رسيد.

مرحله اصلاحى درون اسلام در طول سال‏هاى اول بعد از تأسيس حكومت اسلامى جديد، ادامه داشته است. در مرحله بعد، انتظار مى‏رود كه حكومت اسلامى ايران بتدريج با ديد وسيعترى به وضعيت تاريخى بنگرد، و موضوع را از ديدگاه امت و نهضت اسلامى در سطح جهان، مورد ملاحظه قرار دهد.

در طول دهه اول انقلاب، نظام ادارى حكومت اسلامى، از لحاظ طرز فكر، شايد « ايرانى» برجاى ماند، و علماء توجه خويش را درجهت رشد و تقويت ارتباط با شيعيان در خارج از ايران متمركز ساختند ولى اعضاى عاليرتبه رهبرى، بويژه امام خمينى(ره) و آيت‏الله خامنه‏اى، از « امت» و « نهضت جهانى اسلام» و لزوم گسترش انقلاب در سطح جهان با كلامى پرطنين سخن گفته‏اند در دهه‏اى كه در پيش است، سياست كشور بايد به‏نحو فزاينده، انعكاسى از ديدگاه‏ها و نظرات رهبريت عاليه باشند.

:Yale University) .5. به كتاب زير نوشته كليم صديقى رجوع شود:

The Islamic Revolution Achievement ( London: The Open Press 1980) p 14.

6. اين موضوع پيوسته در سخنرانى‏ها و پيامهاى امام خمينى (ره) مطرح شده است. اما در پيام حج سال 1407 ايشان اين مطلب را بطور مبسوط مورد بررسى قرار گرفته است، به‏نحوى‏كه دامنه آن از بيست هزار كلمه تجاوز مى‏كند. به متن پيام مراجعه شود.

13- نهضت اسلامى ونظم نوين جهانى

زبان بحث و گفتگوى سياسى جديدى كه تحت رهبرى و نفوذ امام فقيد روح‏الله الموسوى الخمينى پديدار شده است، فرهنگ سياسى اسلام است كه امّت و جامعه سياسى جهانى اسلام را برانگيخت و با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران نيروى تازه‏اى يافت. ما در اين مؤسسه اسلامى براي مشاركت در چنين انتقال عظيمى در روح سياسى جامعه جهانى اسلامى بطور خستگى ‏ناپذيرى كار كرده‏ايم. در هفته‏هاى اخير ما شاهد بوده‏ايم كه الجزاير به نقطه انفجار رسيده است. در حال حاضر رژيم حاكم در الجزاير با دستگيرى و زندانى ‏كردن شيخ عباس مدنى و همكارانش درصدد سركوب ‏كردن جنبش اسلامى است. ولى نمى‏دانند كه انقلاب اسلامى يك جنبش آشكارى است كه نظام برقرارشده را خلع‏سلاح مى‏كند. انهدام ميراث استعمارى و حكومت ملى و خنثى‏سازى نيروهاى نظامى از شرايط ضرورى ظهور يك حكومت اسلامى است. عمل‏هاى جراحى انقلاب اسلامى بايد تماهاى عفونى و آلوده را قطع كند و از ميان ببرد تا امكان هر عفونت تازه‏اى از بين برود.

در طول سال گذشته بار ديگر شاهد دشمنى آشكار غرب با اسلام و مسلمانان بوده‏ايم. جنگ خليج فارس قسمت كوچكى از جنگ و جهاد بود. تبليغ و ادعاهاى فاتحان غرب براى ايجاد يك نظام جديد جهانى اظهارات بيهوده و يا به‏ عبارت بهتر انديشه‏اى خيالى است. جنگ خليج فارس تنهمان چيزهايى را كه هميشه مى‏دانسته‏ايم. ثابت كرد. اين مسئله مى‏تواند به صورت زير خلاصه شود:

1. تمام مسلمانان و حكومتهاى ملى‏گراى عرب در خدمت منافع منطقه‏اى و جهانى غرب هستند. قبل از جنگ خليج فارس هيچ استثنائى وجود نداشت و در حال حاضر نيز وجود ندارد.

2. غرب مايل است همه مسلمانان - و يا درواقع همه مردم جهان سوم در آسيا، آفريقا و آمريكاى لاتين - را براى تثبيت منافع امپرياليستى خود از بين ببرد.

3. اتحاد جماهير شوروى عضو تمام و كمال متحد غربى عليه اسلام و مسلمانان بوده است.

4. سازمان ملل متحد هميشه به‏عنوان عامل غرب عمل كرده و براى هميشه چنين باقى خواهد ماند. به هر حال يك افشاگرى از جنگ خليج فارس وجود دارد كه گرچه كاملاً تازه نيست با اين وجود مهم است. جنگ خليج فارس يكبار ديگر آنچه را كه ممكن است طبل نرم‏ناپذير غرب ناميده شود، آشكار كرد و آن ‹‹ سند سنورم ويتنام ›› ناميده مى‏شود. قبل از جنگ جمله‏اى كه اغلب اوقبر لبهاى رئيس جمهور امريكا بود اين بود كه ‹‹ جنگ در خليج فارس، ويتنام ديگرى نخواهد بود! ›› بسيار خوب، مسلماً ويتنام خود در مسير بسيار دورى از خليج فارس قرار دارد، منظور جورج بوش چه بود؟ مسلماً منظور او اين نبود كه ايالات متحده از عراق صدام حسين شكست نخواهد خورد. هرگز نظير آن هم نبود. امريكا و همدستانش با آگاهى از قابليت جنگى صدام، در مدت هشت‏سال جنگ او عليه ايران اسلامى، از نظر مالى او را حمايت و تقويت كردند. خطرى از جانب او وجود نداشت. پس كجا جنگ ‹‹ ويتنام ›› در خليج فارس بود؟ جورج بوش بوضوح به ايران ارجاع مى‏كر هنگامى كه او گفت ويتنام ديگرى نخواهد بود، منظورش اين بود كه ايالات متحده و همدستان غربى جنگى با ايران به راه نخواهند انداخت. در طول جريان با بيش از 750000 سرباز و بزرگترين سرزمين، نيروى هوائى و دريائى كه رهبران غرب يكجا دراختيار داشتند، سعى كردند تا يكى از هواپيماهايشان نيز حتى بطور اتفاقى بر فراز ايران پرواز نكند. نيروهاى هوايى غرب هواپيماهاى عراقى را بر فراز فضاى هوائى ايران تعقيب نكردند. شايد صدام‏حسين با استفاده از فضاى هوايى ايران به‏عنوان ‹‹ يك آسمان امن ›› براى هواپيماهاى خود اميدوار بود كه غرب را تحك به بمباران ايران نمايد. اما غرب از تحريك‏ شدن امتناع ورزيد! غرب از چه چيز مى‏ترسيد؟ منطقاً از قدرت هوائى ايران و يا توانائى ضدهوائى هراس نداشت. ايران از لحاظ اين مهمات چندان نيرومند نيست. غرب از قدرت اسلام كه امروز در ايران است، ترسيد. آنها دريافتند كه ر در مورد ايران دست به اقدام بزنند ممكن است برايشان ‹‹ ويتنام ›› و يا ‹‹ واترلو ››ى جديدى باشد. امام خمينى (ره) در طول جنگ طولانى هشت‏ساله با عراق به غرب و ديگر مهاجمان بالقوه اخطار كرد كه اگر آنها آنقدر احمق باشند كه به جمهورى اسلامى ايران حمله كنند، ايران گورستن آنها خواهد بود. هم‏اكنون غرب مايل به جنگ كوتاه و جنگهاى تكنولوژيكى دقيق عليه دشمنان خويش است. هرگونه درگيرى با سربازان مسلمان ايران منجر به يك جنگ درازمدت خواهد شد كه در طى آن غرب مى‏بايست با سربازان مسلمان دست و پنجه نرم كند.

در اين نوع از جنگ سربازان امريكائى كه عكس‏هاى برهنه دوستان دختر خود را محكم نگه مى‏دارند با سربازان اسلام كه نسخه‏هاى قرآن را محكم نگه مى‏دارند و درپى شهادت هستند، قابل مقايسه نيستند.

در ژانويه 1989، كمتر از شش ماه قبل از رحلت امام، ايشان ضربه ديگرى به پيشروى تمدن مادى زدند. در نامه‏اى به ‹‹ گورباچف ›› رهبر شوروى، امام مرگ كمونيسم را پيش‏بينى كرد. در عرض يكسال امپراتورى پهناور كمونيست همچون يك ورق كاغذى سقوط كرد. امام گورباچف را دعوت آزمايش اسلام به‏عنوان تنها راه چاره كرد. او حتى به محققين شوروى پيشنهاد كرد كه براى مطالعه به ‹‹ قم ›› بيايند. اين امر ‹‹ اتمام حجتى ›› از طرف بزرگترين ‹‹ حجةالاسلامى ›› بود كه تاكنون ديده‏ايم.

شدت و خشونت امام نسبت به كمونيسم بطور مساوى نسبت به دموكراسى اجتماعى و كاپيتاليسم نيز بكار مى‏رفت. كمونيسم سرنگون شد زيرا شكل نهائى كاپيتاليسم در پوشش حكومتى آن بود. كاپيتاليسم متحد كه با سبك دموكراسى اجتماعى گسترش يافته است نهايتاً همانند يك ورشكسته خلاقى و افراطى و بى‏كفايت است همانطور كه كمونيسم در اتحاد جماهير شوروى و اروپاى شرقى شد. درواقع حكومتهاى دموكراتيك در كشورهائى مانند انگلستان، فرانسه و آلمان بيشتر از بخش‏هاى عمومى بزرگترى نسبت به آنچه كه شوروى تاكنون ايجاد كرده بوجود آورده‏اند، عواملى منجر به سرنگونى كمونيسم شدند همگى در نظامهاى به اصطلاح كاپيتاليست / دموكراتيك بوضوح وجود دارد. خودبينى ميليتاريستى غرب تا حدى درصدد پنهان‏كردن خلاء و پوچى خويشتن است. در اين زمان كاپيتاليسم يكپارچه سرنگون خواهد شد همانطور كه كمونيسم اينطور شد. غرب اين را ى‏داند. با دقت در بينش تاريخى آن غرب همچنين مى‏داند كه تمدن اسلامى نهايتاً به‏عنوان تمدن غالب دنيا آلترناتيو آن خواهد شد. اين همان آگاهى است كه غرب را مجبور به ضربه‏زدن به اسلام، جهان اسلام و مردم مسلمان جهان - تا آنجا كه مقدور است - مى‏كند به اين امياين امر حداقل شكست حتمى آنها و تحقيرشان به‏دست اسلام را به تأخير بياندازد! اين همان سؤالى است كه چرا روند تفكر غربى آنقدر سنگين دريك تلاش بى‏درنگ جهت تحريف پيام اسلام محفوظ مانده است.

اين امر روشن مى‏سازد كه چرا اين همه مطالب و گفته‏هاى پوچ و بى‏ارزش برضد اسلام و مسلمانان همه روزه در همه جاى غرب منتشر مى‏گردد.

در محكوم‏كردن نويسنده كتاب ‹‹ آيات شيطانى ›› به مرگ، قضاوت امام عارى از نقص بود. او كتاب ‹‹ آيات شيطانى ›› را قسمتى از يك توطئه نسبت به اسلام و پيامبر گرامى اسلام ديد كه در رديف تفكر واهى ا. ان. ويلسون (A.N.Wilson) قرار دارد كه هم‏اكنون در راستاى نوشتن ‹‹ بيوگفى ›› نادرستى از عيسى مسيح بكار رفته است. اگر او در راه خود متوقف نشده بود هم‏اكنون سلمان رشدى بيوگرافى ادبى! مشابهى درباره پيامبر گرامى اسلام (ص) مى‏نوشت! وزير دولت انگلستان اخيراً پذيرفته است كه كتابى نظير ‹‹ آيات شيطانى ›› بار ديگر نوشته نخواهد شد. بسيار خو بگذاريد اميدوار باشيم كه آنها به خاطر خودشان هرگز سرنوشت رشدى را فراموش نمى‏كنند.

اما فتواى امام كارى بيش از اين انجام داد: دشمنى عميق نسبت به اسلام را كه قسمت و بخش ضرورى ساختار غرب است آشكار كرد. فتواى امام دشمنى پنهان غرب نسبت به اسلام را روشن ساخت. آنها ما را وحشى خواندند اما در آتش و خشونت خشم و ناكامى خود دولتهاى كشورهاى غربى حال و آينده خود را براى همه ما آشكار كردند. مسلمانان ساكن انگلستان نخستين پرتوهاى خارجى اين نمايش را ديدند. اين يك تراژدى بود كه در آن ما در آن واحد قهرمان، تبهكار!، قربانيان بى‏گناه و تماشاچى بوديم.

بزرگترين پيروزى امام خمينى اين است كه شوق و حرارت اصلى انقلابى اسلام را به آن برگردانده است. اثرات ضعيف‏كننده و بازدارنده امپرياليسم، ناسيوناليسم و فرهنگ سياسى غرب حداقل از ايران دور شده‏اند. امام فقيد همچنين باعث نزديك‏شدن افكار سياسى مكاتب شيعه و شدند. يك برنامه فهرست‏شده از انقلابهاى اسلامى تمام جهان اسلام را از اين بيمارى مسرى غربى خلاص خواهد كرد. هم‏اكنون اسلام در رتبه والاى تاريخ قرار دارد و براى تغيير تحت فشار است. غرب در حالت دفاعى است و از وضع كنونى ميراث استعمارى و امپراتورى غارتگران حما مى‏كند. اين ميراث در يك نظام كاپيتاليست گسترده محكم شده است و توسط شعارهايى نظير ‹‹ سوسيال دموكراسى ›› و ‹‹ پايان تاريخ ›› فوكوياما Fukuyama و هم‏اكنون يك ‹‹ نظام نوين جهانى ›› قانونى مى‏شود. و نبرد بين تمدن روشن اسلام و تمدن منحط غرب جايگاه مركزى تاريخ را براى بيين سالهاى قرن بيست و يكم اشغال خواهد كرد.

بنابراين، اين امر ضرورى است كه مسلمانان درك خود را نسبت به غرب، گسترش دهند. بالاترين ارزش تمدن غربى، ‹‹ سطح زندگى ››، عجايب تكنولوژى عصر فضا و قدرت وحشت‏آور سلاحهاى مدرن است! و ‹‹ مؤسسات در زرورق پيچيده ››! حكومتهاى ملى مدرن و تيزهوشى تجارى و توليد شركتهاى چنمليتى را بوجود آورده است. نبوع تمدن غربى، همه را با هم ‹‹ مساوى ›› كرد! در حالى‏كه نابرابرى را پايدار نمود. به اصطلاح ‹‹ برابرى سلطه ›› حكومتهاى ملى يك نمونه است. هنگامى كه به فقيرى كمك مى‏شود، تنها به ثروتمند اجازه صدور بيشتر در قيمتهاى بالاتر را مى‏دهد و نهاي فقير را فقيرتر و غنى را غنى‏تر مى‏سازد. هنگامى كه از ضعيف حمايت مى‏شود به خاطر آن است كه او را از تلاش براى فائق‏آمدن بر ضعف خود، مانع شود. حكومت ‹‹ دموكراتيك ›› اغنياء، براى محدودكردن استفاده قدرت و اداره منابع در دستهاى همان مردم - كه احزاب رقابتى را تشداده‏اند - بوجود آمده است.

آموزشى داده مى‏شود كه در ابتدا فرد را ناامن مى‏سازد و سپس او را در تعقيب اهداف خودخواهانه در ‹‹سيستم‏هاى›› كنترل‏شده مجهز مى‏كند. ارزشهاى ‹‹ آزادى ›› و ‹‹ رقابت ›› به سودجوئى حاصل از اين جريان نسبت داده شده است. اين امر فرهنگ حرص و آز رسمى منتهى به مصرف عمولا را بوجود آورده است. سود بى‏نهايت توسط تئورى اقتصادى محترم شمرده شده است، اما در همان حال، دستمزد بى‏نهايت ‹‹ ضداخلاقى ›› است! شركتها مى‏توانند عرضه‏ها را براى افزايش قيمتها تنظيم نمايند، اما كارگران نبايد از زحمت‏كشيدن دريغ كنند وگرنه آنها دليل تفرقه هستند.

زنان بايد موضوع سكس در خانه، در خيابانها، در جهان سرگرمى و در كار باشند اما نبايد فراموش كنند كه قرص مصرف كنند وگرنه آنها براى بدنياآوردن ‹‹ فرزندان ناخواسته ›› به جهان غيرمسئول! هستند. هم‏اكنون غرب داراى صنعت نارس پيشرفت‏ كننده‏اى است كه نيازهاى تمدن حرجنسى را برطرف مى‏كند و در آن واحد نمى‏خواهد افراد زيادى در كالاها و خدماتى كه توليد مى‏كنند، شريك شوند. ‹‹ مردم جهان سوم فقير هستند، زيرا كه آنها فرزندان زيادى دارند ››، سخنى معمولى است. ‹‹ فقراى زيادى وجود دارند، زيرا مانند خرگوش تغذيه مى‏شوند›› سخن ديگرى است.

تمدن غربى معتقد به تغييرى است كه در خدمت منافع ‹‹ غرب ›› باشد. به بقيه جهان گفته مى‏شود كه تسليم باشند در حاليكه غرب همچنين روى حق خود! مبنى بر كناررفتن به عنوان پاداش خود براى برترى تكنولوژيكى و مهارتهاى رسمى، پافشارى مى‏كند. انگيزه حقيقى غرب براى فقيرن‏داشتن فقير و حتى فقيرتركردن آنها هم اينك توسط بسيارى از افراد خود غرب بطور گسترده‏اى شناخته شده است. جلسات گروههاى ‹‹ چپ ››، ‹‹ ليبرالها ›› و كسانى كه چنين كارهاى آرايشى نظير كاريتاس، اكسنام، واران وانت، كمكهاى مسيحيت و انجمن جهان سوم و غيره را تنظيم مى‏كنند، لاً بى‏فايده هستند و تنها در ادامه اين تصور نادرست به امريكا كه به قربانيان خود علاقمند است و از آنها مراقبت مى‏كند، موفق شدند. آنها در كنار علائم بيمارى عمل مى‏كنند درحاليكه خود قسمتى از بيمارى هستن موضعى كه بايد گرفته شود و فقط اسلام مى‏تواند چنين موضعى را بگيرد، اين است كه تمدن غربى درواقع يك آفت و يك طاعون است. به هيچ ‏وجه تمدن نيست. يك بيمارى است. امروزه غرب از نظر كيفى تفاوتى با جاهليت ندارد. وحشى‏گرى و جاهليت ديگرى است كه در عربستان و بقيهان در زمان پيامبر اكرم حضرت محمد(ص) غالب بود. آن جاهليت خود را ‹‹ تمدن ›› ناميد، ارزشهاى خود را داشت، مراكز دانش خود را داشت و به فرزندان خود آموزش مى‏داد. در روابط تجارى خود قوى بود و فرهنگى غنى داشت. مردم مكه به خاطر مهمان‏نوازى و شاعرى خود معروف شدند و دي اشكال هنر نيز در آنجا و جاهاى ديگر پيشرفت كرد. آن جاهليت ‹‹ خدايان ›› خود را نيز داشت.

در چنين مجموعه‏اى، اسلام به‏عنوان ابزار و درواقع ابزار دگرگونى كامل ظاهر شد. اسلام به‏عنوان گوشه‏نشينى در صومعه به پيامبر(ص) نازل نشد. الهام الهى تنها قسمتى از اسلام را تشكيل مى‏دهد و مركب از كلمات حقيقى قرآن است. بقيه آن روش تفسيرى است كه توسط پياكرم(ص) بكار گرفته شده و جنبش اسلامى است كه توسط ايشان رهبرى گرديد.

اين امر به عنوان سيره (زندگى) پيامبر و سنت (هر چيزى كه پيامبر(ص) گفت، انجام داد، موجب آن شد، اجازه انجام آن را داد و يا دستور به انجام آن داد) شناخته شده است. جنبش اسلامى‏اى كه پيامبر(ص) رهبرى كردند، همچنين شامل تمام كسانى كه اسلام را پذيرفتند نيز مىود: تنى چند در مكه و بعد هزاران نفر در مدينه و سرانجام تقريباً تمام جمعيت شبه جزيره. قرآن مسلمانان را با تعهد و شركت كامل همراه با تمام منابع خود در جنگ جنبش اسلامى حزب‏الله فرا مى‏خواند. سقوط كامل نظام برقرارشده در همان ذات اسلام است. اين هدف بنيادى اسلااست. اسلام تمام روابط موجود را تبديل به مجموعه جديدى از روابط كرد. اما برعكس تغيير جعلى اجتماعى كه مورد طلب ديگر ايدئولوژى ‏هاست كه اغلب به‏خاطر تغيير، تغيير مى‏كند - و يا به ‏خاطر منفعت يك ‹‹ طبقه ›› و با قدرت امپرياليست - اسلام مجموعه‏اى از ارزشهاى ثابت رر داد. تمام تغييرات در حول يك مجموعه شناخته‏ شده عمومى از ارزشهاى ثابت اتفاق مى‏افتند. اين مجموعه ارزشهاى ثابت و پايدار نظام اعتقادى اسلام است. اين اعتقادات شرايط مرزى و پارامترهايى هستند كه تغيير در اطراف آنها شكل مى‏گيرد. ارزشهاى ثابت اسلام پروسه‏ها، ا و هدفهاى تغيير و دگرگونى را نيز كنترل و رهبرى مى‏نمايند. روابط اجتماعى جديدى كه توسط اسلام در آنها برقرار شده است، پويا و انعطاف‏ پذير است و شرايط رشد شخصيت بشرى را از طريق تجربه و دانش موجود در پارامترهاى داده شده فراهم مى‏كند. نتيجه پايانى جنگ سازمادى‏شده براى تغيير، برقرارى حكومت اسلامى است. بنابراين، تصادفى نيست كه حكومت اسلامى در تاريخ توسط كسى غير از نمونه بزرگ خود، حضرت محمد(ص) پيامبر خدا، تشكيل نشد.

نكته‏اى كه بايد به‏وضوح درك شود اين است كه حكومت اسلام و حركت اسلامى، قسمتهايى از يك مجموعه كامل است. اسلام بدون حكومت اسلامى، ناقص است. در مفهوم اينكه جنگ جنبش اسلامى براى برقرارى حكومت در قلب سنت حضرت پيامبر(ص) است، شركت در جنبش اسلامى بر تمام مسلمان واجب است. بنابراين در حالى كه قرآن و سنت پيامبر(ص) ارزشهاى ثابت در اسلام هستند، حكومت اسلامى و جنبش اسلامى متغيرهاى پويا، در حال رشد، گسترش و تغيير و نمو هستند. اين تركيب بى‏نظير ارزشهاى ثابت و فاكتورهاى پويا، اسلام را وسيله مؤثر و متنوع تغيير ساخته است.

اين مسئله مى‏تواند از حوادث و رويدادهاى بى‏شمار زندگى حضرت پيامبر(ص) نشان داده شود. بنابراين، براى حكومت اسلامى اين امكان وجود دارد كه با اعمال دشمن شكست بخورد و يا تجزيه شود. همچنين ممكن است كه حكومت اسلامى از اصول قانونى اسلام كه وظيفه جنبش اسلامى ه و طبق آن مى‏تواند شكست را نقض كند و يا بر نيروهايى داخلى انحراف فائق آيد، بسيار دور شود. بايد متذكر شد كه امكان از دست‏دادن حكومت اسلام وجود دارد اما از دست‏دادن حركت اسلامى غيرممكن است. زيرا مهم نيست كه شكست و انحراف تا چه حد باشد، بلكه هميشه بايد مسنانى وجود داشته باشند كه براى حفظ حكومت اسلامى بجنگند. تاريخ دست‏نخورده اسلام برحسب انحراف پيشرفت‏كننده مسلمانان از حكومت اسلامى اصلى مدينه تاكنون كه خود را جزئى از حكومتهاى ملى يافته‏ايم، قابل نوشتن است. اين حكومتهاى ملى هيچگونه شباهتى با حكومت اسلامى رند. زمامداران اين حكومتهاى ملى، مسلمانانى هستند كه از نظر ظاهرى به ما شباهت دارند، اما از ما نيستند. آنها در يك برهه تاريخى ظاهر شدند، زمانى كه ما تحت تسلط يك تمدن بسيار خصومت‏آميز بوديم.

حركت اسلامى را شايد بتوان به‏عنوان جنگ مسلمانان براى برقرارى، حفظ، گسترش، دفاع، توسعه و يا برقرارى مجدد حكومت اسلامى به‏عنوان وسيله‏اى جهت سفارش‏كردن به‏خوبى‏ها و نهى از بديها (قرآن كريم) براى سعادت و خوشبختى تمام بشر، بيان در نهضت اسلامى سه شريك و همراه فعال وجود دارند - نخست: خود خداوند سبحانه و تعالى است، دومين حضرت پيامبر اكرم (ص) و سومين تمام مسلمانان... خداوند با حضور دائم خود در ضمير افراد مسلمان شركت فعال براى الزام و تعهد قوى تمام مسلمانان را موجب مى‏شود. در مواد خطر جدى براى جنبش اسلامى خود بطور فعال و مستقيم دخالت مى‏كند. او اين امر را در سوره ‹‹ الفيل ›› در قرآن كريم به ما يادآورى مى‏كند. او حادثه را ذكر مى‏كند هنگامى كه در سال تولد پيامبر خود يك ارتش كه شامل فيلهايى مى‏شد كه با هدف مشخص خراب‏ كردن كعبه به مكه رسيدند، خداوند براى عقب‏ راندن ارتش مداخله كرد. هنگامى كه رئيس جمهور شكست‏خورده امريكا در آوريل 1980 برنامه تلويزيونى سراسرى اجرا كرد تا شكست مفتضحانه هيئتى را كه براى رهائى گروگانهاى امريكائى فرستاده بود، اعلام كند، اهل ايمان در سراسر دنيا اين تحقير يك ابرقد را به‏عنوان دخالت مستقيم خداوند درجهت حمايت از حكومت اسلامى نوپا در ايران، تفسير كردند. هيچ چيز ديگرى نمى‏تواند دليل شكست بسيارى از هليكوپترهاى پرواز باشد - در كوير طبس - و اينكه فرمانده كنترل سيستم عصبى خود را از دست بدهد و بالاخره به زمين اصابت كند و بين برود و از همانجا به جهنم واصل شود. ايالات متحده امريكا مى‏تواند انسان را به ماه بفرستد و مجدداً او را برگرداند. تكنولوژى غرب مى‏تواند خدمات ‹‹ ترن ›› در فضا را معرفى كند. آنها مى‏توانند ماشين‏ها و سلاحهاى مهلك را بسازند و تكميل نمايند، اما هدفهاى زيادود دارد كه آنها بدون اعتقاد و تعهد، نمى‏توانند به آنها دست يابند. قدرتى كه نمى‏تواند درجهت كارهاى خاصى بكار برده شود كاملاً بى‏استفاده است. اهداف جنبش اسلامى اساساً در جائى كه مكرراً ثابت شده است كه ‹‹ ابرقدرتها ›› كاملاً ضعيف هستند، واقع مى‏شود. خداوند مت در قبال خطرات جدى كه ممكن است در اذهان كاملاً ‹‹ منطقى ›› توليد ترس كند، از حق مراقبت مى‏كند. اين امر به اين معنا نيست كه مسلمانان ‹‹ غيرمنطقى ›› هستند. حقيقت اين است كه اعتقاد ما بخشى صحيحى از دليل و برهان ماست. آگاهى از اينكه خداوند همراه فعال در جنبش اسلامى ات. به جنبش اسلامى كيفيت و بعدى متافيزيكى مى‏بخشد كه هر دو يكى هستند. اما اين بُعد متافيزيكى، در تعقيب برخى معنويات بدلى نيست. بلكه براى حل مشكلات واقعى و دستيابى به اهداف در جهان فيزيكى بكار برده مى‏شود.

سنت پيامبر(ص) نيز يك ارزش ثابت و پايدار است. حركت اسلامى بايد اهداف تعقيب‏شده و دست‏يافته شده توسط حضرت پيامبر(ص) را تعقيب نمايد. بايد تنها از روشهايى كه توسط پيامبر(ص) بكار گرفته مى‏شد و يا از آنها دورى مى‏شد، استفاده كند و روش‏هاى مورد استفاده المان بطور فردى و يا جمعى، بايد با معيارهاى رفتار شخصى و جمعى و شركت در جنبش اسلامى‏اى كه توسط پيامبر(ص) و اصحابش بكار گرفته مى‏شد، مطابقت كند. اين ضمانتى در قبال خطا و شكست نيست و فقط اطمينان مى‏دهد كه خطا زودتر از موقع خود آشكار مى‏شود و اينكه شكست دلاكامى نخواهد بود كه ممكن است جنبش را وادار به رهاسازى اهداف خود كند. مشكلى وجود ندارد كه ما امروزه با آن مواجه باشيم و در گذشته نبوده است. مسلماً شكل و ميزان تغيير كرده است. به مثالهاى روشن و واضح توجه كنيد؛ قوم‏گرائى در شكل ملى‏گرائى جهانى شده است. بردارى به عنوان كارگر در كاپيتاليسم و سابقاً كمونيسم، قانونى شده است، فساد اخلاقى در فلسفه‏هاى ‹‹ ليبراليسم ››، ‹‹ بشردوستى ››، ‹‹ منطق‏گرائى ››، ‹‹ آزادى فردى ››، ‹‹ آموزشهاى دنيوى ››، ‹‹ علم‏گرائى ›› و ‹‹ دموكراسى ›› مورد احترام واقع شده است. اما از نظر كيفى مشكلات همانطور باقى هست بنابراين چنين ادامه مى‏يابد كه روش‏هاى پيامبر(ص) اگر امروزه توسط نهضت اسلامى دنبال شود، نتايج جالب يكسانى را به‏بار خواهد آورد همانطور كه چهارده قرن پيش كسب شد. توالى طولانى از موفقيتهاى خصوصى و شكستهاى الزامى در تعقيب اهداف عمده وجود دارد. جنبش اسلامىاصر بايد به تغيير مدنى در اين چهارچوب برسد.

دوره استعمار موقعيت تاريخى را براى اسلام و مسلمانان در يك راه اساسى تغيير داد. اگرچه تمدن مسلمانان، قبل از دوره استعمار در يك روند انحراف و سقوط پيشرفت ‏كننده بود، هنوز هم ممكن بود كه مبداء خود را به ريشه‏هاى اسلام برگرداند. مؤسسات سياسى، اقتصادى و اجاعى مسلمانان حتى در اشكال غيراصيل خود، سعى در پى‏بردن به هويت خود داشتند. در ايران حركت اسلامى در قطع ريشه عقيم امپرياليسم، در جهت بسيج‏كردن توده‏هاى مسلمان و سرنگون‏كردن رژيم استعمارى گذشته، اربابان امپرياليست و مؤسسات حكومت ملى، موفق شده است.

يكى بيمارى فراگير هم بايد مورد توجه قرار گيرد: شركت عمومى مؤمنين در نهضت‏هاى اسلامى ضعيف شده بود. ولى شكست ‏ناپذيرى نهضت اسلامى كه زمانى به تعهد، اتحاد و بسيج حتى بخشى از امت دست يافت، در ايران به وضوح به نمايش گذاشته شده است. اين نمايش مفهوم شكست‏نارى نهضت اسلامى در شرايط جديد بسيار ضرورى شده، زيرا بسيارى از مسلمانان چنين باور داشتند كه روشهاى پيامبر(ص) عليه ‹‹ ابرقدرتهاى ›› معاصر و ‹‹تكنولوژى ›› آنها مدتى طولانى موفق نخواهد بود. اما زمان ثابت كرد كه آنها براى ‹‹ حفظ خود ›› بسوى ‹‹ابرقدرتها ›› حركت نمى‏كنند! واقعت موجود به‏عنوان اصلى ثابت و پايدار و جستجوى راه‏حل‏هاى اسلامى در چهارچوب دموكراسى اجتماعى در حكومتهاى ملى، قابل مشاهده است. اين امر نياز را به مواجهه با جاهليت جديد و شكست آن سوق داد. زمانى كه ‹‹ واقعيت ›› كابوس استعمارى پس از آن به هر حال با اكراه مورد قبول كسانى كه مدعى رهبرى نهضت اسلامى هستند، قرار گرفت، تمام آنچه كه براى آنها باقى ماند تشكيل احزاب سياسى، به‏راه اندازى دسته‏جات رقابت در انتخابات، پيوستن به ائتلافها و مصالحه بود و در غير اين صورت واداركردن ژنرالها، سرهنگها و شاهان! به برقرارى ‹‹ اسلام ›› بود! بسطه چنين شيوه‏هايى نظير قانون شريعت در توده‏هاى مسلمان را برطرف مى‏كند! سياستهاى اسلامى تبديل به مرزهاى ملى قابل تشخيص و خالص شد. نقش جهانى نهضت اسلامى به ميزان و مقياس ملى كاهش يافت. آنچه كه حتى براى آنها بسيار راحت و مناسب بود اين است كه هدف تشكيل حكواسلامى تنها در خواست نوشتن ‹‹ قانون اساسى اسلامى ›› در حكومت ملى توسط شوراى ملى است! اين امر متأسفانه به صورت چهارچوبى شد در احزاب اسلامى دوره استعمار كه به كار خود حتى تا به امروز ادامه دهند. آنها از آموختن از شكستهاى تاريخى خود امتناع مى‏كنند.

اين قرارداد اصلى همانطور كه انتظار مى‏رفت منجر به ظهور ‹‹ حركت‏هاى اسلامى ملى ›› شده است. در اين چهارچوب احزاب اسلامى به كسانى كه نقششان تقسيم امت به نام دموكراسى است، مى‏پيوندند. در واقع اين روزها غيرعادى نيست اگر احزاب اسلامى ‹‹ ملى ›› را بيابيم كه بطور دنبه‏اى اهداف منحصربفردى را دنبال مى‏كنند. در پارامترهاى ‹‹ ملى ››، حزب ‹‹ اسلامى ›› همچنين يك فعاليت ممتاز شده است. از آن بدتر ورود نتايج وسيع و نامحدود فلسفه اجتماعى و تئورى سياسى غرب به درون آن چيزى است كه به‏عنوان ‹‹ تئورى سياسى اسلام ›› شناخته مى‏شود!

نكته‏اى كه بايد مشخص شود اين است كه سطح الزام و تعهد، اتحاد و بسيجى كه مورد نياز است در ميان مرزهايى كه هم اينك ما را تقسيم مى‏كند، بدست نمى‏آيد. ديدگاه جهانى اسلام هنوز نيرومند است و روح تعلق به يك امت جهانى در ميان مسلمانان امروز به نيرومندى گذشتهت. بطوريكه حتى حكومتهاى غيرمذهبى و استعمارى بعد از آن دريافته‏اند كه تعريف از ايده تعلق به امت ضرورى است. آنها ‹‹ مؤسسات اسلامى بين‏المللى ›› كنفرانس‏هايى از وزيران خارجه ‹‹ اسلامى ›› و گاهى ‹‹ كنفرانس‏هاى اسلامى ›› تشكيل داده‏اند. آنها ‹‹ اتحاد اسلامى ›› را ترويج م! اما مراقبند كه اتحادى را كه به‏دنبال آن هستند درميان حكومتهاى ملى است و نه در ميان مردم آنها. حقيقت اين است كه حكومتهاى ملى - رژيم‏هاى استعمارى بعد از آن و حاميان ابرقدرتها، نمى‏توانند امت را به‏عنوان يك تن واحد از تپش بياندازند. اين تنه‏اى است كه نسلامى روح آن است. بنابراين نهضت اسلامى و امت، اتحاد غيرقابل تقسيمى را تشكيل مى‏دهند. امت به عنوان يك تنها كامل ظاهراً توسط نيروهايى نظير ناسيوناليسم و فرقه‏گرائى تقسيم شد، اما قدرت زمان به هر قسمت از بدن برمى‏گردد و موج شادى و قدرت در تمام امت جارى مى‏ حركت و تپشى كه در زمان انقلاب اسلامى در ميان امت وجود داشت، دليلى برخلاف وجود سكون و فلج تحميلى است، بدن توانائى را براى پاسخ‏دادن به نهضت اسلامى حفظ مى‏كند. اما متأسفانه اين امر نيز واقعيت دارد كه معتقدان سطح پائين، متعصبان فرقه‏گرا، ناسيوناليسم و ‹‹ اح اسلامى ›› ملى! كه پشتوانه بانكى رژيم سعودى بودند! با يكديگر همكارى مى‏كردند تا برترى خود را مجدداً تحميل نمايند. اما مثل هميشه بايد با مسئله با ديدى عميق و با توجه به روشهاى حضرت پيامبر(ص)، برخورد نمود.

اين امر نيازمند حضور جدى ديدگاه جهانى اسلام در تمام سطوح است. اگر در اين روند نهضت اسلامى مجبور به از بين‏بردن معيارهاى مطلوب رفتار فعلى مسلمانان باشد، پس چنين است. قطع‏كردن حاشيه‏ها و پذيرفتن هر موقعيتى را كه در غير اينصورت غيرقابل پذيرفتن است، حتى زمان شروع يك راه چاره آسودگى است كه اكنون بايد رها شود. اهميت ندارد كه تا چه حد فوراً به سمت مغز و هسته نهضت اسلامى جذب مى‏شوند. آنچه اهميت دارد اين است كه نهضت اسلامى آلوده به جاهليتى كه امروز شايع و غالب است، نيست. نهضت اسلامى روح امت اسلامى است و هم‏نون بايد جسم را احياء كند. به‏تدريج امت به سلامت مطلوب خود باز خواهد گشت، خود پارازيتها و وصله‏هاى خارجى‏اى را كه اكنون به او حمله مى‏كنند، نابود مى‏كند. آنوقت اين نكته به وضوح فهميده مى‏شود، بسيار آسان است ببينيم كه چرا به اصطلاح ميان تزهاى اقتصادى سى، سوسياليسم، كاپيتاليسم، حكومت سلطنتى، ‹‹ احزاب اسلامى ›› ملى و ديگران واقعاً وجود ندارد. آنها براى رفع بيمارى، هيچ درمانى نمى‏توانند انجام دهند.

ما بايد اكنون بطور مختصر نقش حكومت اسلامى را در نهضت اسلامى بررسى كنيم. بطور كاملاً واضح حكومت اسلامى هدفى است كه نهضت اسلامى بايد به آن برسد. زمانى كه يك حكومت اسلامى تشكيل شد، قطعاً بخشى از نهضت اسلامى مى‏شود. هنگامى كه قسمت ديگر حكومت اسلامى نهضت الامى منطقه جغرافيائى ديگرى از امت را به‏سوى حكومت اسلامى برگرداند، نهضت اسلامى نيز قوى‏تر خواهد بود. بدين‏ترتيب دو حكومت اسلامى در نهضت اسلامى جهانى وجود خواهد داشت و سپس سه، چهار، پنج، ... آنقدرى كه ما نمى‏دانيم، خواهد بود. اما تعداد حكومتهاى اسلامى مً خيلى بيشتر از تعداد حكومتهاى ملى مسلمانان امروز خواهد بود. اين حكومتهاى اسلامى نه تنها اهداف موافقى را دنبال خواهند كرد، بلكه اهداف يكسانى را نيز تعقيب خواهند نمود. نهضت اسلامى چهارچوبى است كه در آن مؤسسات عملى را تشكيل خواهد داد كه به تمام امت خدمت كنند. اين مؤسسات شالوده‏اى را براى يگانگى حكومتهاى اسلامى تحت يك رهبرى، امام، پايه‏ريزى خواهند كرد. اينها مراحل رشد و تكاملى هستند كه ممكن است نسل‏هاى زياد و حتى شايد قرنهايى را مشغول كند. انحراف، سقوط و تقسيم امت هزاران سال طول كشيده است و در يك مدت كوتاه ان نخواهد شد.

بيشتر حكومتهاى ملى مؤسسه تشكيل داده‏اند كه هدف ابتدائى آنها فريب‏دادن مردم خود و دنيا به اسم اسلام است. اما ما بايد مراقب شبكه وسيع فعاليت اسلامى غيررسمى سطح پائينى شويم كه در جهان جريان دارد. حتى اگر برخى از آنها توسط مراكزى نظير « رابطةالعالم‏الاسل » حمايت مالى شوند. برخى از آنها اكنون توسط متملقين، كاريابان، شارلاتانها و يا ساده‏لوحان كنترل و اداره مى‏شوند. اين اجتماع و مؤسسات دانش‏آموزى به تدريج از فضاى تحت تأثير رژيم‏هاى استبدادى و عمّال آنها خارج خواهند شد و ستونهاى بسيار مفيد نهضت اسلامى خواگرديد. مغز و هسته سخت متملقين، كاريابان، شارلاتانها، اسلامى‏نماها، ناسيوناليستها و دموكراتها، بايد از نزديك موردنظر قرار گيرند، اما اكثريت زيادى از مسلمانان، پير و جوان، فعالان حقيقى در نهضت اسلام هستند.

آنچه كه در موقعيت فعلى جديد است اين است كه حكومت اسلامى در ايران يك حكومت كوچك است، اما قسمت مهم نهضت اسلامى است. ارتباط ميان حكومت و نهضت بايد بدقت گسترش يابد. برخى از دامهاى آشكار براى اجتناب به آسانى مشخص مى‏شوند. مثلاً، ايران اسلامى، نبايد ‹‹ عربستا ن سعودى ›› نهضت شود، اما از شبكه وسيع جهانى ‹‹ كارگران اسلامى ››، ‹‹ امامان ››، ‹‹ وعاظ حرفه‏اى ››، ‹‹ مساجد ››، ‹‹ اجتماعات ››، ‹‹گروههاى جوان ›› و ديگر مؤسسات بايد حمايت نمود، و آنها را كنترل كرد. نهضت اسلامى جدا از حكومت اسلامى بايد منابع خود در خارج از ايران را گسترش دهد. اين حتياط مقدماتى براى سلامتى و بى‏خطرى هم حكومت اسلامى و هم نهضت اسلامى ضرورى است. درواقع، در برخى از موارد اين نهضت اسلامى است كه در خارج بايد به كمك حكومت اسلامى بيايد. بگذاريد فراموش نكنيم كه در حال حاضر فقط 65 ميليون مسلمان از يك ميليارد نفر امت مسلمان دواقع در حكومت اسلامى زندگى مى‏كنند. در همين حال اين امر نيز حقيقت است كه حكومت اسلامى منابع مجهزى را كه به اسلام سپرده شده است، بسيار بيشتر از منابع بخش غيرحكومتى، ارائه مى‏كند. اين منابع بايد نقش خود را در نهضت اسلامى بازى كنند. برخورد و تشريك مساعى نزدى بايد ميان حكومت و بخش‏هاى غيرحكومتى نهضت اسلامى، وجود داشته باشد. شايد هسته مؤسسات بايد توسعه يابد تا به اين روابط نظارت كند.

نهضت معاصر اسلامى هم در داخل و هم در خارج حكومت اسلامى تجربه كمى دارد. تجارب انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى در ايران بايد با يكديگر جمع شوند، و از طريق نهضت اسلامى كاناليزه شوند. قدرت فردى و تخصص مورد نياز بايد بطور داخلى توليد و افزون شود. نهضت اسلامى بايد يك نهضت توده‏اى و جمعى باشد و يا شايد تماماً اسلامى نباشد. متأسفانه در بخشى از جهان، در نهضت اسلامى كسانى كه نقش‏هاى ‹‹ رهبرى ›› را ايفا مى‏كنند، از ‹‹ رهبر ›› بودن اطلاعى ندارند. رهبرى در نهضت اسلامى يك نقش طبقه نژادى، ثروت و يا قدرت نيست؛ شايد حتى نقش و عرد صلاحيت به‏تنهايى نيز نباشد. مردان درپى نقش‏هاى رهبرى نيستند. نقش‏هاى رهبرى، مردان را ظاهر مى‏سازد. نهضت اسلامى معمولاً براى عرصه بسيار مهم ايفاى نقش خود درميان معتقدان به دنبال تابع‏ترين فرد مى‏گردد. در حكومت و نهضت اسلامى مردانى كه نقش‏هاى رهبرىاء مى‏كنند هيئتى از تجّار، سران فئودال، كارگران و يا دانشمندان ندارند؛ آنها ‹‹ قيام ›› خود را مديون يك گروه نيستند كه بعد تقاضاى اجر و يا حمايت داشته باشند. اينها كارهاى معمولى روزمره روند سياسى در نظامهاى غربى است. حتّى ‹‹ احزاب اسلامى›› ملى مدرن نيز از چنين تكيكهائى استفاده كرده‏اند. اين ‹‹ احزاب اسلامى ›› هيچ تلاشى براى تحريك واقعى دوباره جوانان و دانش‏آموزان مسلمان نكرده‏اند. چنين احزاب و نهضتهايى براى سود خود به ‹‹ كاريابى ›› و ‹‹ اشتغال به حرفه ›› بها داده‏اند. بسيارى از اعضاء ارشد چنين احزاب و نهضتهاى اسلامى امروز خدمت پادشاه عربستان سعودى و تملّق و تابعيت از شيخ‏نشين‏هاى خليج فارس سرگرم جمع‏آورى ثروت زيادى براى خود هستند. اما در طول تابستان گرم اين مناطق، فرزندان شايسته اسلام را مى‏توان ديد كه در زمان تعطيلى با رضايت كامل در اروپا و امريكاى شمالى به اسلام خدمكنند. اسلام و نهضت اسلامى كه به فعاليت تابستانى تقليل يافته است بايد در غير از ارزشها و هزينه‏هاى شخصى پى‏گيرى و دنبال شود.

در اين بحث كوشش شد تا برخى از مشكلاتى كه روياروى امت قرار دارد و چگونگى مواجهه با آنها را خلاصه كنيم. ‹‹ نظم نوين جهانى ›› شعارى تبليغاتى است و طورى برنامه‏ريزى شده تا ما باور كنيم كه غرب شكست‏ناپذير است! اما مسلمانان غيرمسلّح ايران تحت رهبرى امام خمينى(ره) پيروزى بزرگى را در سال 1979 كسب كردند. اين سناريو مى‏تواند تكرار شود، درواقع بايد در همه جا تكرار شود. اسلام به تنهائى داراى تجربه‏اى تاريخى و ديدگاهى جهانى است كه مى‏تواند آزادى و استقلال را براى تمام مستضعفان جهان به ارمغان آورد.

14-امت اسلامى وپى‏آمدهاى مسئله ‹‹ سلمان رشدى»

تذكر

در شرايطى كه امپرياليسم جهانى، با استفاده از همه وسايل تبليغاتى و ديگر اهرمهاى جهنمى خود در يك تهاجم به اصطلاح فرهنگى برضد مقدسات و معتقدات مسلمانان با لجبازى احمقانه همچنان به ‹‹ تركتازى›› مشغول است و با ترجمه و نشر كتاب ‹‹ آيه‏هاى شيطانى››، با عواطف و احسسات يك ميليارد مسلمان جهان بازى مى‏كند و بى‏ترديد، در درازمدت، مسئوليت عواقب آن را هم بايد پذيرا شود... در چنين شرايطى، مسلمانان آگاه و متعهد نيز، حتى على‏رغم خواست و رغبت حاكميت‏هاى ضداسلامى موجود در بلاد اسلامى، به مبارزه همه‏جانبه خود، با اين تجاوزمانه و نابخردانه غرب و جهان كفر، به‏سركردگى آمريكا و انگليس، ادامه مى‏دهند... علاوه بر نشر دهها كتاب و هزاران مقاله و تحليل در افشاى توطئه سلمان رشدى، از سوى مسلمانان مبارز سراسر جهان اسلام، سمينارهاى متعددى نيز در نقاط مختلف جهان برگزار شده و شخصيت‏هاىلامى، ديدگاه‏هاى خود را در اين زمينه بيان داشته‏اند در همين رابطه در ‹‹ دانشگاه لندن›› نيز در تاريخ اول آوريل 1989 ميلادى سمينارى برگزار شد كه گروهى از شخصيت‏هاى مسلمان مقيم ‹‹ انگلستان›› در آن نظريه‏هاى خود را اعلام كرده و عملكرد دولت انگليس را در ميدان دادن به عناصر ناپاكى چون رشدى محكوم و تقبيح كردند.. سخنرانى ‹‹ دكتر كليم صديقى مدير انستيتوى اسلامى لندن››، در اين سمينار، اخيراً به دست ما رسيد كه ترجمه آن، جهت آگاهى مردم مسلمان ايران منتشر مى‏شود.

سيدهادى خسروشاهى

قم: حوزه علميه 14/5/68

موضوع رشدى به‏عنوان موضوعى كه سرانجام موجب روياروئى كامل و مستقيم تمدن غرب با تمدن اسلام گرديد، در تاريخ ثبت خواهد شد. كمتر قضيه‏اى مى‏توانست به‏روشنى اين مسئله، كه دو تمدن را از هم متمايز نمود، نقشى را ايفا كند. بنابراين ضرورى است كه ما برخى از موضوعات اساسى اين درگيرى را با تصوير روشنى در اذهان خود ترسيم نمائيم. اين موضوعات عبارتند از: زمينه جهانى ماجرا، موقعيت جامعه مسلمانان در انگلستان و اهدافى كه بايد دنبال شوند.

قبل از هر چيز، بگذاريد اعتراف كنيم كه ‹‹ ارتداد›› از نوع ارتداد ‹‹ سلمان رشدى›› پديده‏اى نيست كه ما با آن آشنا نباشيم. قدرتهاى استكبارى غرب در طول سلطه سياسى خود، بر جوامع مسلمانان به نفوذى دست يافتند كه موجب ايجاد ‹‹ طبقه تحصيل ‏كرده›› در بين ما گرديد كه ارتب بسيارى از اعضاء اين طبقه با اسلام، در بهترين شرايط، بسيار كم ‏رنگ و ضعيف بوده است.

بطور كلى ‹‹ طبقه تحصيل‏ كرده›› كه اكنون به ‹‹ طبقه نخبگان›› حاكم در همه كشورهاى مسلمان‏نشين بدل شده‏اند، همواره در رابطه با اسلام خدماتى لفظى ارائه كرده‏اند، اما هيچ‏يك از اين حكومتها، حتى براى نمونه و يكبار هم، از اسلام يا منافع حياتى آن بطور جدى دفاع ‏اند. پس از گذشت يك نسل، در سايه باصطلاح ‹‹ استقلال›› اين حكومتها همچنان از لحاظ سياسى، اقتصادى و فرهنگى پيرو قدرتهاى غربى بوده و ترجيح مى‏دهند كه اينچنين باشند. اين طبقات حاكمه، بعنوان حاكم دوره پس از استعمار در كشورهاى مسلمان‏نشين، مسئوليت عمده گسترش سريساد فرهنگى غرب در جوامع ما را بعهده دارند كه عمدتاً بنام ‹‹ پيشرفت!›› انجام پذيرفته است ولى درواقع حتى يك كشور مسلمان نتوانسته تاكنون پيشرفت يا توسعه واقعى از خود نشان دهد. ولى ‹‹ سلمان رشدى››هاى بسيارى در اين كشورها زندگى مى‏كنند و تنها فرق آنها در اينست كه اغب آنها تاكنون كتابى ننوشته‏اند! بنابراين مى‏توانيم بگوئيم كه ارتداد پنهان يا منفعل در بين نخبگان و طبقات حاكمه غرب‏زده در جوامع امروزى مسلمانان، موضوعى عادى است. با چنين پيش زمينه‏اى، بايد بر موضوع اخير اجتماع وزراى خارجه 46 كشور مسلمان‏نشين، كه خود رومتهاى اسلامى›› مى‏نامند و در ‹‹ رياض›› دور هم جمع شدند و نتوانستند اقدامى عملى درخصوص قضيه رشدى بعمل آورند، نظرى افكند. واقعيت اين است كه درست همانگونه كه اسلام خارى در چشم زمامداران و طبقات حاكم غيرصالح است، بهمان ميزان، مانعى است بر سر راه تلاش قدرتهاى غرب براى تسلط بلامنازع بر جهان!

قبل از اينكه توجه خود را بسوى موضوع اصلى، يعنى پيامدهاى مسأله رشدى براى مسلمانان در انگلستان معطوف نمائيم، بايد به بررسى زمينه جهانى ماجرا كه از اهميت خاصى برخوردار است بپردازيم. شايد مهم‏ترين عاملى را كه بايد به‏خاطر بياوريم همان خصومت ديرينه و عميق است كه در درون تمدن غرب، نسبت به همه مذاهب، بويژه اسلام، وجود دارد. البته تمدن غرب مختص اروپا و آمريكا نيست، بلكه شامل اكثريت كشورهاى آسيائى، آفريقائى، و آمريكاى لاتين كه در آنها غرب‏زدگى سريع سياست رسمى حكومت‏هاست نيز مى‏گردد.

اين تمدن سكولاريست، اديان را بصورت فرهنگهاى درجه دومى كه سيادت انسان لائيك را به‏مبارزه نمى‏طلبند، تحمل مى‏كنند. درواقع وجود ‹‹ كليساهاى›› تشريفاتى وابسته به حاكميت‏ها، به جوامع غربى تصويرى آرايش‏شده از كثرت‏گرائى، آزادمنشى و ‹‹ آزادى›› اديان مى‏بخشد.ن امروز تمامى مذاهب ديگر از جمله مسيحيت و يهوديت، جرأت به‏مبارزه طلبيدن سلطه بشر لائيك را ندارند. اين اسلام و تنها اسلام است كه تسليم انسان سكولاريست و تمدن فاسد وى نشده است و درواقع در تمامى طول دوره سلطه امپرياليسم، جنبش‏هاى اسلامى در سراسر جهان اسلام برآورده و مبارزه كردند، ولى قدرتهاى استعمارى در قبال آنها توانستند عوامل ‹‹ مسلمان›› خود را تربيت كنند كه اكنون آنها بر كشورهاى مسلمان حكومت مى‏كنند و اين امر باعث گرديد كه غرب در تحليل نهائى به اين نتيجه برسد كه توانسته است ‹‹ قدرت سياسى اسلام›› را براى هميشه تلاشى نمايد و باور كند كه اسلام ديگر هرگز نمى‏تواند بعنوان يك ‹‹ نيروى سياسى مبارز›› در صحنه ظهور كند، بلكه با مرور زمان، اسلام نيز همانند مسيحيت مبدل به يك سرى تشريفات مذهبى مى‏شود و تنها به ‹‹ تقواى خصوصى›› گروهى مؤمن در سنين بالا، مربوط مى‏گردد!...

در سطح آكادميك و علمى، غرب عده‏اى ‹‹ اسلام‏شناس›› غيرمسلمان موسوم به ‹‹ شرق‏شناس!›› نيز به‏وجود آورده بود، كه همواره به نظام اعتقادى اسلام حمله برده و به‏خيال خودشان، آنرا با تحليلهائى مبتنى بر ‹‹ استدلال›› و ‹‹ علم›› منهدم كرده بو اما با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در 10 سال قبل، تمامى اين تئوريها و ذهنيت‏هاى غرب، باطل و نابود شد. پيدايش مجدد يك ‹‹ حكومت اسلامى›› براى غرب غيرقابل تصور بود و بهمين دليل تبليغات موذيانه عليه اسلام و حكومت اسلامى ايران آغاز گرديد و در همين راستا تجاوز ظامى عليه ايران توسط ‹‹ مجموعه دشمنان جهانى و منطقه‏اى اسلام›› انجام گرفت.

من معتقدم كه انتشار ‹‹ آيات شيطانى››، تقريباً همزمان با پذيرفتن آتش‏بس در جنگى كه به ايران تحميل شده بود، يك امر اتفاقى و تصادفى نبوده است. غرب بروشنى درك كرد كه كار شرق‏شناسان دانشمند!، ضربه لازم را به اسلام نزده و نياز دارند كه با توسل به وسايل ارتباطمعى و مردمى همچون رمان، فيلم، ويدئو و ديگر تسليحات مرگبار فرهنگ مبتذل ‹‹ پاپ›› به هسته اسلام حمله‏ور شوند و با برآوردى كه غرب داشت، جنگ موضع ايران را نرم‏تر كرده بود و اكنون آنها مى‏توانستند روابطشان را با ايران از طريق تهاجم ديپلماتيك ‹‹ عادى›› ساخته و ايران با مسئله بازسازى اقتصادى مشغول سازند و اسلام را از طريق تجاوز فرهنگى ‹‹ پاپى›› و تحت پوشش ‹‹ سوررياليزم›› منهدم كنند.

كتاب ‹‹ آيات شيطانى›› كتاب بسيار زشت و كثيفى است و بسيارى از ناظران آنرا ‹‹ غيرقابل مطالعه›› مى‏دانند، پس چگونه ممكن است چنين كتابى در اين حد مورد تحسين ادبى قرار بگيرد و حتى يك جايزه بزرگ ادبى نيز به آن تعلق گيرد؟ خودتان مى‏توانيد نتيجه‏گيرى كنيد.

اين چارچوب انديشه در صحنه جهانى بود. اكنون بازمى‏گردم به صحنه انگلستان. من در سال 1954م به انگلستان آمدم و هنوز سالها به مهاجرت گسترده از شبه‏قاره هند - پاكستان به اين كشور باقى بود. من شاهد بوده‏ام كه تعداد مسلمانان در اين كشور از حدود يك‏صد هزار كه غالباً دانشجو، افراد اهل حرفه و چند خانواده كه توسط اربابان استعماريشان ثروتمند شده بودند، به دو ميليون يا بيشتر كه اكثراً از طبقه كارگر هستند، افزايش يافته است. نسل اول مسلمانان مهاجر، كه تحصيلات زياد و مهارت چندانى نداشتند، صاحب مسكن شده و فرزندانشان در تحصيلات از آنها جلو افتاده‏اند. نسل دوم مسلمانان كه در انگلستان بدنيا آمده‏اند، اكنون زمينه كارگرى والدين خود را پشت‏سر گذاشته و وارد مشاغل تخصصى مى‏شوند. در بين ما، طبقه قدرتمندى از بازرگانان و صاحبان شركتها و مؤسسات بوجود آمده است. مهم‏تر از همهه مسلمانان در 30 سال گذشته شبكه‏اى در حدود 1000 مسجد، در سراسر اين كشور تأسيس نموده‏اند. برآورد من اين است كه اين 1000 مسجد مبين يك سرمايه‏گذارى يك‏صد ميليون پوندى است (با قيمتهاى امروزه هر مسجد در ميانگين يك سرمايه‏گذارى 200 هزار پوندى است) اين مبلغ از دستمزدهاى ناچيز اشتغالهاى بسيار كم درآمد نسل اول مسلمانان مهاجر بوجود آمده است. در طول اين مدت همان طبقه كارگران مسلمان، هم ماليات، هم اجاره مسكن و هم اقساط وامهاى خود را پرداخته‏اند.

بنابراين اولين چيزى كه بايد گفت اين است كه ما اكنون اعضاء كاملاً بدون منّت و دِين جامعه انگلستان هستيم. ما انگليسى هستيم و فرزندانمان هم از بدو تولد انگليسى بوده‏اند. ما بهاى همه‏چيز را با عرق پيشانى و خون خود پرداخته و مى‏پردازيم. كسى به ما التفات رحمتى نكرده و ما هم از كسى چنين التفات و مرحمتى درخواست نكرده‏ايم! و به هيچ‏كس مديون نيستيم.

اما بگذاريد اين را هم اضافه كنم كه مليت انگليسى ما، به اين معنى نيست كه ما حتى از بخش بسيار كوچكى از اصول اسلام دست كشيده‏ايم! هرگز! بلكه ما هم‏اكنون همانقدر متعلق به جامعه جهانى اسلام - يعنى امت - هستيم كه در هر زمان ديگرى بوده‏ايم. وقتيكه از اسلامنوان روش كاملى در زندگى صحبت مى‏كنيم، اين موضوع شامل زندگى در يك كشور و محيط غيرمسلمان نيز مى‏شود.

موقعيت ما بعنوان ‹‹ اتباع انگلستان››! بمعناى كوتاه‏ آمدن در قبال مسئوليتهاى جهانيمان به عنوان جزئى از امت اسلام نبوده و نمى‏تواند باشد. دولت انگلستان بايد اينرا درك كند كه مسلمانان اين كشور با هر چيزى كه دراختيار دارند و با تمام نيرو از اسلام و عزت اسلامدر اينجا و در سراسر جهان، دفاع خواهند كرد. ما در پيشبرد اهداف مذهبى و فرهنگى و تمدن اسلام در جهان شركت خواهيم نمود، همانگونه كه انتظار داريم دولت انگلستان و جوامع مسيحيان و يهوديان انگليسى در پيشبرد اهداف مذهب، تمدن و فرهنگ خود در جهان فعال باشند. ‹‹ تبعه انگليس›› بودن به هيچ‏وجه موجب مصالحه در وظايفمان بعنوان بندگان الله و پيروان پيامبران از جمله حضرت مسيح و حضرت موسى - سلام خداوند بر آنها باد - نخواهد گرديد.

اكنون به انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى در ايران بازمى‏گردم. نظرات مرا همه بخوبى مى‏دانند، اما به‏منظور تكميل آن براى هدف گردهمائى امروز، توضيحى كوتاه ارائه مى‏نمايم. انقلاب اسلامى، بنحوى زيربنائى، به سلطه سياسى و اقتصادى غرب در ايران پايان بخشيده و تى اسلامى را بنيان گذارده است. اين آزادى و استقلال سياسى و اقتصادى، انقلابى فرهنگى بدنبال خود داشته كه جامعه ايران را از فرهنگ فاسد و برهنگى غرب به يك فرهنگ آشكارا متقى و مبتنى بر تواضع و تقوى متحول نموده است. اين تحول با فرهنگ فراگير فساد و برهنگى در تمامى بخشهاى جهان اسلام، از جمله عربستان سعودى، مصر و تركيه، در تعارض شديد قرار دارد. انقلاب اسلامى نمايانگر هدفى جديد است كه هر جامعه مسلمان، بايد به دنبال آن باشد تا به آزادى، استقلال، پالايش فرهنگى و تقواى جمعى واقعى دست يابد. مهم‏ترين جنبه آن اين است كه اقلاب اسلامى مبين تقارب افكار سياسى تمامى مسلمانان نيز هست. اكنون ديگر اختلافى در مذاهب مختلف اسلام در امورى چون حكومت، سياست، رهبرى و تبعيت از آن وجود ندارد. بالاتر از همه اين كه، همانگونه كه جريان سلمان رشدى و ‹‹ آيات شيطانى›› نشان داد، رهبرى ايران مسئوليتهاى جهانى خود را در خدمت به اسلام دريافته است.

آنچه كه شايد از همه اينها مهم‏تر باشد واكنش غرب در قبال فتواى امام خمينى در مورد سلمان رشدى است. ما كه در انگلستان هستيم واكنش غرب را از ديد كسى كه در خارج از گود ايستاده است، مى‏ديديم. ‹‹ جفرى هاو›› وزير امور خارجه انگلستان، بلافاصله ‹‹ اسلام›› را بعنوان زى خارج از حصار ‹‹ تمدن›› تقبيح نمود! و به اقدامات باصطلاح ديپلماتيك عليه ايران دست زد. اما آن هم كافى نبود! انگلستان تا آنجا پيش رفت كه يك ‹‹ جنجال جهانى›› بين دنياى غرب و كل جهان اسلام بوجود آورد. ‹‹ جفرى هاو›› از لندن به ‹‹ بروكسل›› رفت و حكومتهاى اروپائى را بسيج نمود و بعد ‹‹ بوش›› رئيس جمهور آمريكا به انگلستان تأسى جست و سرآخر ‹‹ ژاپن›› نيز به اين روياروئى جهانى عليه اسلام پيوست! ولى در حاليكه ‹‹ كفر›› نيروهاى جهانى خود را عليه اسلام بسيج مى‏كرد، توده‏هاى مسلمان هم در سراسر جهان به تعداد ميليونى روزافزون در پشتيبانى از حكم اعدام صادره از سوى امام خمينى براى سلمان رشدى، برخاستند. پرشكوه‏ترين و بزرگترين تظاهرات در اين مورد در كشورهائى همچون: فيليپين، تايلند، هند و سريلانكا برپا شد. بعلاوه تظاهرات ديگرى در مالزى، بنگلادش، پاكستان، اندونزى و تركيه انجام گرفت. تظاهرات بزرگى در هرهاى اروپائى و شمال آمريكا نيز برگزار گرديد. همه‏جا توده‏هاى مسلمان و علماى اسلامى، فتواى امام براى رشدى را مورد تأئيد قرار دادند. با اينكه حكام كشورهاى مسلمان‏نشين عموماً سكوت كردند، اما توده‏هاى مسلمان در همه‏جا تشخيص دادند كه امام خمينى رهبريت آنهدرخصوص موضوعى مهم در دفاع از اسلام، چه حالا و چه در آينده، بعهده دارند.

مهمترين و شگفت‏آورترين جنبه موضوع رشدى همان وحدت‏نظر جهانى بود كه دنياى اسلام در يك موضوع و تحت هدايت‏هاى يك رهبر به آن نائل آمد. البته وحدت ‹‹ كفر›› عليه اسلام نيز به‏همان ميزان درخور توجه است. جهان كفر تاكنون كينه و دشمنى خود را عليه اسلام اينچنين آ نشان نداده بود... و دليلش اين است كه از بين همه اديان بزرگ جهان، تنها اسلام هنوز سيادت، تمدن و فرهنگ ‹‹ انسان لائيك›› را به مبارزه مى‏طلبد. از نظر ما، فرهنگ و تمدن غرب بعنوان نسخه ‹‹ جاهليت جديد››، از جاهليتى كه تا قبل از اسلام بر عربستان سلطه داشت، بدتر است. ه‏معناى دقيق كلمه مى‏توان گفت شرايط تاريخى كه امروزه ما با آن روبرو هستيم، با شرايطى كه 1400 سال پيش پيامبر اسلام(ص) و مسلمانان نخستين در شبه جزيره عرب با آن روبرو بودند، تفاوت چندانى ندارد. در آنزمان جنگ بين اسلام و جاهليت محدود به ‹‹حجاز›› بود، اكنون صحنجنگ تمامى جهان است. البته ماجراى رشدى برخى از ضعفهاى مسلمانان انگلستان را به معرض نمايش گذاشته است. در سالهائى كه مسلمانان مهاجر در حجمى انبوه به اين كشور وارد مى‏گرديدند، آنها مشغول خريد منازل و ساختن مساجد محلى خود مى‏شدند. و بدين‏ترتيب اعضاء مسلمانان در سراسر كشور پشده و تنها در چند نقطه تعداد قابل‏توجهى باهم مجتمع مى‏باشند. طبعاً نسل اول مهاجران روابطى نزديك با كشورهاى اصلى خود و با نمايندگان ديپلماتيك آن كشورها در لندن داشتند. در سالهاى دهه 1940 كه تعداد سفراى مسلمان در لندن تنها به هشت نفر مى‏رسيد، دولت انگليس مسلمانان محلى را اهداء كرد به نام ‹‹ لوژريجنت›› كه در جنب ‹‹ ريجنت پارك›› و در خيابان پارك قرار دارد... تا از آنجا به عنوان مسجد و ‹‹ مركز فرهنگى›› استفاده نمايند. اكنون در همين مكان، با گشاده‏دستى آل سعود، به اصطلاح ‹‹ مسجد مركزى لندن›› كه موسوم به ‹‹ مركز فرهنگى اسلاى›› نيز هست، ساخته شده است. رئيس كنونى(3) اين مركز دكتر ‹‹ مقرم الغميدى›› يك ديپلمات سعودى مى‏باشد كه در ليست راهنماى ديپلماتهاى لندن از او با عنوان ‹‹ وابسته فرهنگى!›› نام برده شده است... به مرور تعداد سفراى مسلمان در انگليس به بيش از 40 نفر افزايش يافته كه همگى عضو هيأت ‹‹ امناى›› مسجد مركزى لندن مى‏باشند. در حالى كه اغلب سفراى مسلمان مقيم لندن وقت خود را درآميزش با ‹‹ محافل سطح بالاى لندن›› يا در شرطگذارى بر مسابقات اسبهاى محبوبشان! در ميادين اسب‏ دوانى انگلستان مى‏گذرانند، بخشى از مأمورين آل سعود براى تأسيس شبكه‏اى از مؤسسات ‹‹ اسلامى››! تحت كنترل خود، در انگلستان پول فراوانى خرج مى‏كنند. ‹‹ خانواده سلطنتى›› سعود قبل از انتخابشان از سوى انگلستان براى جنگ با خلافت عثمانى در آن منطقه، عده‏اى راهزن مسلح مقيم ‹‹ نجد›› بودند. در سال 1924 انگليسيها به ‹‹ عبدالعزيزابن سعود›› كمك كردند تا بر ‹‹ حجاز›› مسلط شود. ابن سعود همواره درك مى‏كرد كه اگر قرار باشد پادشاهيش دوام بياورد، لاه‏اش اين است كه او و خانواده‏اش ‹‹ چهره‏اى اسلامى››! از خود را به ‹‹ امت اسلامى›› نشان دهند. سعوديها در انجام اين كار از خود مهارتى نشان داده‏اند ولى در عين‏حال بعنوان عامل اصلى ‹‹ كفر›› - بويژه انگليس و آمريكا - در سياستهاى منطقه و جهانى عمل كرده اند.

......

3- تا 20 سال پيش رياست اين مركز فرهنگى بعهده ‹‹ راجا›› يك شيعه مؤمن و پرهيزكار پاكستانى بود... من خود در ايام محرم، شاهد بودم كه او در ‹‹ اندرگراند›› از منزل د تا محل كارش - مركز فرهنگى - مشغول خواندن زيارت عاشورا و اذكار آن بود... او بسيار علاقمند بود كه حوزه علميه قم به فكر اعزام عالمى شيعى، از قم براى اداره آن مركز باشد... اما متأسفانه آرزوى او برآورده نشد و پس از فوت ناگهانيش آل سعود آنجا را دراختيار گرفت...(خسروشاهى)


4

طى دهه‏هاى 1960 و 1970، سعوديها با استفاده از ثروت نفتى سرشار خود توانستند احزاب نيرومند ‹‹ اسلامى›› زمان ما را تحت كنترل خود درآورند، و كوشيده‏اند تا هركسى در جهان كه ‹‹ براى اسلام كار مى‏كرد›› مستقيم يا غيرمستقيم به پول سعودى وابسته شود. نفوذ ‹‹ عوامل›› سع بر مهاجران مسلمانى كه از پاكستان، هند و بنگلادش به انگلستان وارد مى‏شدند، چشم‏گير بود و اهرمهاى اصلى نفوذ اين ‹‹ جماعت‏ها›› به رهبرى سعودى در انگلستان بر همگان روشن است...

در برخى از مناطق سعوديها صرفاً با پرداخت حقوق ماهانه ‹‹ امام جماعت››، توانسته‏اند مساجدى را كه با پول عموم مسلمانان ساخته شده بود، تحت كنترل خود درآورند. غالب ‹‹ علما››ئى كه از شبه‏قاره آمدند تا ‹‹ امام›› مساجد در انگلستان شوند، ويزاى موقت كار داشته و تحت كنت ‹‹ هيأت امناء›› قرار گرفتند. نه اين ‹‹ علما›› كه از بازگشت به شبه ‏قاره در هراس بودند و نه ‹‹ هيأت امناء›› قادر به اعمال رهبرى مؤثر درخصوص موضوعات عمده نبودند و به‏همين دليل خود را به اداره مساجد و مدارس مذهبى آخر هفته مشغول مى‏كردند. بنابراين در حالى كه هم‏اكنمعيت مسلمانان در انگلستان به حدود 2 ميليون نفر و تعداد مساجد به حدود يكهزار باب افزايش يافته، جامعه مسلمانان از هيچ‏گونه مؤسسه‏اى كه سراسر كشور را تحت پوشش قرار دهد، برخوردار نيست. تلاشهائى كه براى ايجاد ‹‹ فدراسيونها›› و ‹‹ انجمنها›› و شوراهاى محلى و شوراهاى اجد انجام گرفته نوعاً موجب رخنه عوامل نفوذى بعضى دولتها به داخل آنها گرديده است و ايران اسلامى هرگز وارد اين ميدان نشده است.

حال با زمينه‏اى كه شرح آن گذشت بايد به ماجراى كنونى رشدى در انگلستان نگاه كنيم! گروه فشار سعودى، مجبور شد كه با تمركز در مركز فرهنگى اسلامى با ايجاد كميته‏اى به‏نام ‹‹ كميته اقدام در امور اسلامى انگلستان›› رهبرى را بدست بگيرد، رياست اين كميته را ديپلماعودى دكتر مقرم‏الغميدى كه رئيس آن مركز فرهنگى هم هست، بعهده داشت. غالب اعضاء اين ‹‹ كميته اقدام›› از ميان سعوديهاى درجه يك مقيم لندن يا دوستان و سمپاتهاى آنها انتخاب شده بودند. نقش‏هاى نسبتاً كوچكترى هم توسط ‹‹ مسلم كالج›› كه يك مؤسسه ليبيائى بوده و « زكى بداوى» اداره آنرا بعهده دارد و ‹‹سازمان اتحاديه مسلمانان›› كه توسط دكتر عزيز پاشا اداره مى‏شود، ايفا گرديد. دو ‹‹ شوراى شريعت اسلامى›› رقيب كه توسط ليبى و سعودى اداره شده و هريك ادعا مى‏كنند كه اختيار نهائى تعيين فتوا و قوانين اسلامى! با آنها است، نيز وجود دارند. مج ديگرى كه عنوان پرطمطراق ‹‹ شوراى دفاع اسلامى›› را يدك مى‏كشد، تحت نظر مولانا عتيق‏الرحمان سمبهالى - نويسنده كتابى برضد انقلاب اسلامى و امام خمينى - كار مى‏كند. البته پدر اين شخص هم زشت‏ترين كتاب ضدشيعى زمان معاصر را كه يك نويسنده به‏ظاهر مسلمان مى‏توانيسد، منتشر كرده است... ولى بايد گفت كه مهم‏ترين نقش را در اين ماجرا، شوراى مساجد ‹‹ برادفورد›› انگليس بعهده داشت.

از اكتبر 1988 تا ژانويه 1989، ‹‹ كميته اقدام›› كه تحت رهبرى يك ديپلمات از بدترين رژيم‏هاى ‹‹ ميانه‏رو›› طرفدار غرب كار مى‏كند، به الگوى ‹‹ بى‏اقدامى›› تبديل شد و خشم محدود مسلمانان را تحت كنترل خود داشت. در اكتبر 1988 ‹‹ مسلم كالج›› تحت رهبرى ‹‹ زكى بداوى›› (كه گاست به سلمان رشدى در منزل خودش پناه خواهد داد) از طريق ‹‹ شوراى مساجد و ائمه›› متعلق به خود، نامه‏اى را انتشار داد.

در طول اين دوره، فروش آيات شيطانى به‏مرور از پله ليست پرفروش‏ترين كتابها بالا مى‏رفت. جنجال بر سر آن و همچنين يك جايزه عمده ادبى كه به آن تعلق گرفت، موجب گرديد كه موفقيت تجارى كتاب شتاب بسيار پيدا كند، درواقع اين نوع اعتراض نرم و آرام به نفع نويسندهناشر آن بود و تبليغى تدريجى براى فروش آن!...

سلمان رشدى از ماجرا به شدت لذت مى‏برد و از يك استوديو تلويزيون به استوديوى ديگر مى‏رفت!، از يك ميهمانى به ميهمانى ديگر. و اين در حالى بود كه حساب بانكى او و منافع ناشرش به وراى آنچه كه در خواب هم نمى‏ديدند، رسيد. در طول اين دوره واقعى - رويائى كه نااز شهرت و پول بود، موقعيت رشدى، از سوى دادستان انگلستان (كه به معترضين گفته بود ‹‹ هيچ جرم خلاف قانون›› صورت نپذيرفته) استحكام بيشترى يافت. اما در پاسخ به آنها گفته شد: ‹‹ خفه شويد››! ‹‹ لرد مك‏كى›› دادستان كل انگلستان دستور لازم براى حفظ ‹‹ نظم و قانون››! را به وزار كشور داد. در اينحال اولين نشانه خشم مسلمانان روز يازده دسامبر در ‹‹ برادفورد›› ديده شد كه طى تظاهراتى با شركت صدها مسلمان به‏نمايش گذاشته شد. يكماه بعد در تاريخ 14 ژانويه طى يك تظاهرات 2 هزارنفرى يك نسخه از كتاب در مقابل ساختمان شهردارى برادفورد به آتش كشيد شد. ديگر همه مردم انگلستان در مورد ‹‹ آيات شيطانى›› اطلاع پيدا كرده بودند و ‹‹ شوراى دفاع اسلامى›› يك راهپيمائى را در تاريخ 28 ژانويه از هايدپارك لندن تا خيابان ‹‹ كينزينگتون›› كه دفتر ناشر كتاب در آن قرار دارد، ترتيب داد. در طول دو ماه ژانويه و فوريه، سردبيران روزنامه‏ها با نوشتن مقالاتى كه به مسلمانان انگليس درس ‹‹ تحمل و شكيبائى در يك جامعه لائيك››! را مى‏دادند، لذت مى‏بردند و درمقابل، بردبارى مسلمانان كمتر شد و خشم آنان به سطحى رسيد كه بعضى از كتابفروشيهاى لندن، كتاب را بطور پنهانى مى‏فروختند و نسخ آنرا از ويها برچيدند!...

در اينجا بايد به نكته‏اى اشاره كرده و بگوئيم: اگر الغميدى، ديپلمات سعودى، بموقع مبارزه‏اى مؤثر در بسيج افكار عمومى مسلمانان انگلستان عليه كتاب سلمان رشدى را رهبرى مى‏كرد، دولت انگليس او را ‹‹ عنصر نامطلوب›› خوانده و اخراج مى‏كرد. اين واقعيت كه الغميدىز در لندن است، ثابت مى‏كند كه او و ‹‹ كميته اقدام در امور اسلامى!›› كه او رئيس آن است چيزى جز جبهه سعودى نيست و آنها بعنوان به اصطلاح ‹‹ رهبران›› اسلام در انگلستان از سوى دولت انگليس پذيرفته شده‏اند. پس اگر قرار است مبارزه عليه سلمان رشدى و آيات شيطانى موفقيتىدست آورد، اين وضع بايد تغيير نمايد.

... اولين حركت جدى كه در خارج از انگلستان انجام گرفت، تحريم اين كتاب در هند - در تاريخ 5 اكتبر 1989 - بود. بدنبال اين اقدام، تحريم‏هاى تقريباً تشريفاتى آن از سوى پاكستان، عربستان، سومالى و برخى ديگر كشورها، اعلام گرديد. حتى ‹‹ آفريقاى جنوبى›› از ترس ايجا دردسر جديد از سوى اقليت مسلمان، اين كتاب را در ماه نوامبر تحريم نموده و ورود ‹‹ سلمان رشدى›› به آن كشور را ممنوع كرد. اما اولين حادثه واقعاً عمده‏اى كه در خارج از انگلستان رخ داد، در 12 فوريه بود كه طى آن پليس پاكستان 6 نفر از تظاهركنندگان مسلمان عليه نشر ان كتاب را در ‹‹ اسلام‏آباد›› بضرب گلوله كشت... روز بعد يك تظاهركننده مسلمان ديگر در شهر ‹‹ سرينگر›› ايالت كشمير اشغالى (در هند) كشته شد. در تاريخ 14 فوريه 1989 امام خمينى به اين نتيجه رسيدند كه ديگر كافيست و فتواى معروف خود را صادر نمودند. متن فتواى امام چنين بود:

‹‹ به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مى‏رسانم مؤلف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن تنظيم و چاپ شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن محكوم به اعدام مى‏باشند. از مسلمانان غيور مى‏خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند سريعاً آنها را اع نمايند تا ديگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هركس در اين راه كشته شود، شهيد است انشاءالله. ضمناً اگر كسى دسترسى به مؤلف كتاب دارد ولى خود قدرت اعدام را ندارد، او را به‏مردم معرفى نمايد تا به جزاى اعمالش برسد».

والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته

روح‏الله الموسوى الخمينى

اين كلمات امام، جهان را به‏صورتى لرزاند كه در هيچ زمانى در تاريخ، توسط اعلاميه هيچ رهبر ديگرى اينگونه نلرزيده بود. هيچ بيانيه جنگ يا صلحى در بين كشورهاى كوچك يا بزرگ جهان تأثير اين فتواى امام را در هيچ كجاى جهان نداشته - كه همچنان ادامه دارد - و بى‏تيد براى مدت زمان قابل توجهى در آينده ادامه خواهد داشت. تأثير اين كلمات ناشى از كيفيت ذاتى يا معانى آنها نيست. حتى اگر اين امكان وجود داشت كه رشدى و همدستانش كشته شوند، ترديد وجود داشت كه غرب چنين جنجالى و غوغائى راه اندازد. اگر اين حكم اعدام دقيقاً با همين واژه‏ها توسط يك مفتى يا فقيه از، مثلاً، مصر يا عربستان سعودى يا توسط خود شاه عربستان سعودى صادر مى‏گرديد! آنقدر ارزش نداشت كه حتى در رسانه‏هاى جمعى غرب ذكرى از آن بميان آيد.

بگذاريد يك نمونه را مطرح كنم! در 14 اوت 1980 ‹‹ فهد›› شاه فعلى سعودى، كه در آن موقع وليعهد بود، از قرارداد صلح ‹‹ كمپ ‏ديويد›› كه بين مصر و اسرائيل امضاء شد، بعنوان ‹‹فاجعه›› نام برده و اضافه نمود: ‹‹ آيا جز اين است كه تنها پاسخ به اين (صلح ‏نامه) از سوى اعراب وسلمانان اعلان يك جهاد مقدس، طولانى و سرسختانه عليه استكبار دينى و نژادپرستانه صهيونيسم است؟ آيا بعد از اين جهان ما رإلخ‏خ ملامت خواهد نمود اگر قضيه را بدست خود گرفته و از بيت‏المقدس و اماكن مقدس آن در قبال تجاوز مذهبى، نظامى و صهيونيستى دفاع نمائيم؟

›› اين كلمات فهد كه تهديد به ‹‹ جهادى مقدس، طولانى و سرسختانه؟›› عليه مولود غرب يعنى اسرائيل بود، مى‏بايستى از فتواى حكم قتل امام خمينى براى عده‏اى انگشت‏شمار موجب غوغا و خشم بمراتب وسيع‏ترى مى‏گرديد! آيا كسى به ياد مى‏آورد كه اين كلمات فهد موجب موجى حار ناچيز در جائى شده باشد؟... البته اگر فهد تهديد كرده بود كه دست از زشت‏كاريها، شرابخواريها و زن‏بارگى‏هاى ‹‹ طولانى و سرسختانه››اش در اروپا برخواهد داشت، شايد حرف او را جدى‏تر مى‏گرفتند! غرب مى‏دانست و مسلمانان جهان مى‏دانستند كه هيچ‏گونه ‹‹ جهاد مقدسوى حكام سعودى›› يعنى فاسدترين حكامى كه در طول تاريخ بر يك كشور مسلمان حكومت كرده‏اند، انجام نخواهد پذيرفت. چون آل سعود مطيع‏ترين و احمق‏ترين نوكرانى هستند كه غرب توانسته در نقطه‏اى از دنيا به حكومت برساند.

پس اهميت اقدام امام خمينى در چيست؟ او كه جهادى عليه غرب اعلام نكرد؟ و تنها طبق شرع مقدس اسلام، حكم شرعى در مورد يك مرتد را صادر نمود همين حكم نيز خيلى نوظهور نيست، چرا كه سعوديها تمام وقت مشغول گردن‏زدن و دست‏بريدن مردم، بنام همين شرع مقدس اسلام هستنو هرگز اعتراضى از غرب بلند نمى‏شود؟!

پاسخ به سئوال فوق آسان است: امام خمينى يك مفتى يا فقيه معمولى نيست، او رهبر يك حكومت اسلامى است كه پس از يك انقلاب اسلامى و طرد حاكم وابسته به غرب، بوجود آمد. تمامى تلاشهاى مستقيم و غيرمستقيم غرب براى انهدام ايران اسلامى، چه از نوع نظامى، براندازى، خرابكارى و چه از نوع تحريمهاى ديپلماتيك و اقتصادى، با شكست روبرو شده‏اند. ايران در طى جنگ هشت ساله‏اى كه توسط نماينده غرب: ‹‹ صدام حسين›› بر آن تحميل شده بود، شكست‏ناپذير ماند. ايران جامعه خود را از نفوذ فساد غربى و اضمحلال اخلاقى نجات داده و آن را به جامعه‏سلامى و باتقوا تبديل نموده است. علاوه بر همه اينها ايران براى همه مسلمانان جهان الگوئى شده است كه راه رهائى از ظلمى كه توسط حكام دست‏نشانده غرب در كشورهايشان بر آنها مى‏رود به همه نشان مى‏دهد. همچنين امام خمينى رهبر ميليونها مسلمان در سراسر جهان است. اقر روحى و اخلاقى امام و حكومت اسلامى در وراى همه مرزهاى ملى، فرقه‏اى و فرهنگى است. از اين هم فراتر، امروزه امام خمينى در روياروئى جهان اسلام با تمدن لائيك كه از غرب نشأت گرفته، پرچمدار قدرت سياسى اسلام است. شخص امام خمينى تجلى منحصربفرد مبارزه‏طلبى اسلام قبال استيلاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى غرب است. غرب اميدوار بود كه بتواند از طريق عناصرى همچون ‹‹ سلمان رشدى›› و آثار ‹‹ ادبى و هنرى!›› همچون آيات شيطانى، اسلام را منهدم نموده يا به آن صدمه زند، البته غرب رشدى‏هاى بالفعل يا بالقوه بسيار ديگرى نيز در همه جا دارد فتواى امام تنها در اعلام حكم اعدام پايان نيافت، بلكه دليل امام را نيز مطرح نمود:

« ... تا بعد از اين كسى جرأت اهانت به مقدسات مسلمين را به خود راه ندهد.»

اين ارزش بازدارندگى فتوا بود كه غرب را به‏سوى خشمى ديوانه‏وار و احمقانه، سوق داد!

بعضى از نظريه‏پردازان اين بحث تنگ‏نظرانه حقوقى را پيش كشيده‏اند كه فتواى امام را تنها مى‏توان در داخل يك حكومت اسلامى اجرا نمود و تا زمانيكه رشدى در خارج از ‹‹ دارالاسلام›› زندگى مى‏كند، او در امان است. البته من صلاحيت اين را ندارم كه از لحاظ فقهى در ماجرا نظر دهم، اما در مصاحبه‏اى كه با برنامه ‹‹ امروز›› كانال 4 راديو بى‏بى‏سى در صبح روز شنبه 18 فوريه 1989 انجام گرفت، من بصورت كلى گفتم كه شايد مسلمانان تابع دولت انگلستان قوانين انگليس را زيرپا نگذارند، ولى چون امام يك مجتهد هست، ممكن است از نظر ايشان، روياروئى كنونى بين اسلام و كفر از چنان اهميت حياتى برخوردار باشد كه معظم‏له مرزهاى سياسى و ملى را موضوعى نامربوط بدانند. شايد ايشان هر فرد مسلمان را، در هر كجا كه زندگى كند، جزئى از دارالاسلام بدانند. شايد امام خمينى اين نظر را داشته باشند كه اسلام با چنانخطرى مواجه است كه تمامى بخشهاى امت بايد، بدون توجه به خويشتن‏دارى، مشاركتى فعال در اين امر داشته باشند.

تأثير فورى فتواى امام بر مسلمانان انگليس را مى‏توان با واكنش دولت انگليس و رسانه‏هاى گروهى آن سنجيد. واكنش انگلستان محدود به حفظ منافع تجارى و ملى‏اش نبود، بلكه دولت، تمامى اهل نظر، مجلس، رسانه‏ها و محافل ادبى انگلستان به اتفاق آراء به كل اسلام و هسلمانان حمله‏ور شدند. انگلستان عليه آنچه كه ‹‹ بنيادگرائى اسلامى›› خواند، اعلام جنگ داد. اين نبرد يك جنگ يك به يك با ايران نبود، دولت انگلستان تمامى جهان غرب، از جمله بازار مشترك اروپا را عليه اسلام بسيج نمود. مسلمانان انگلستان، كه غالباً نه ‹‹ بنيادگرا›› هستندو نه از لحاظ سياسى كاملاً آگاه يا فعال، تنها كافى بود كه به صفحه تلويزيون خود نگاه كنند تا درك كنند كه چه مبارزه موذيانه، و نفرت‏انگيزى عليه آنها و عليه اسلام آغاز شده است، ولى امام خمينى بلادرنگ مبدل به يك قهرمان شد. ائمه مساجد هزارگانه انگلستان كه توانسه بودند طى ده سال گذشته پيروان خود را عملاً جداى از پيام انقلابى ايران نگه دارند، ناگهان فعال شدند و مجامعى را براى دفاع از حيثيت رسول اكرم(ص) ايجاد نمودند. همين مجامع بودند كه در عرض شش هفته گذشته تظاهرات و راهپيمائى‏هاى گسترده‏اى را در تمامى شهرها و شههاى عمده انگلستان سازماندهى كردند. نسل مسلمان متولد شده در انگلستان براى اولين‏بار چهره نژادپرستانه واقعى انگليس را ديدند. ‹‹ داگلاس هرد›› وزير كشور، و ‹‹ كنت بيكر›› وزير آموزش و پرورش انگليس در صحبتهايشان از كلماتى استفاده كرده‏اند كه يادآور عهد برده‏دارى قر8 ميلادى است. اعضاء آن به اصطلاح ‹‹ كميته اقدام›› كه تحت رهبرى يك ديپلمات سعودى كار مى‏كند، به وزارت كشور احضار شده و در آنجا يكى از معاونين وزير به آنها گفت كه مراقب رفتار خود بوده و خفه شوند! آنها هم اطاعت كردند. عليرغم تظاهرات بى‏سابقه در تمامى انگلستان،ولت اين كشور روشن نموده است كه خيال ندارد كارى در اين موضوع انجام دهد. آنها بطور رسمى و علنى - و البته بيشرمانه - از سلمان رشدى و حق توهين به اسلام از سوى او حمايت نموده و اعلام نموده‏اند كه هر كارى كه مسلمانان بكنند و هرچه كه بگويند، بازهم آيات شيطانى همنان چاپ و منتشر خواهد شد.

پيام دولت، سياستمداران، رسانه‏ها، افكار عمومى و محافل ادبى انگليس به مسلمانان انگلستان ساده، روشن و به اتفاق آراء چنين است: ‹‹ شما مى‏توانيد تظاهرات كنيد، فرياد بزنيد، اعتراض كنيد. اما حق نداريد قانون ما را زيرپا بگذاريد. قانون از سلمان رشدى و ناشران وحمايت خواهد كرد و هيچ‏گونه توجهى به عواطف مسلمانان و صدمه به اسلام نخواهد شد؟»!

تصور آنها اين است كه ما پس از چند هفته يا چند ماه راهپيمائى و فرياد، خسته و ساكت خواهيم شد. البته منظورم اين نيست كه راهپيمائى و فرياد كارى عبث است، بلكه همين راهپيمائى و فريادها از هم‏اكنون موجب گرديده كه نظريه‏اى از سوى غيرمسلمانان پرنفوذى بوجود آيمبنى بر اينكه سلمان رشدى و كتابش توهينى عميق عليه مسلمانان را سبب گشته‏اند و همچنين در سطح وسيعى پذيرفته شده كه ‹‹ آزادى بيان›› نمى‏تواند مطلق باشد. اخيراً همين نوع آزادى درخصوص موضوعاتى همچون روابط نژادى و عكسهاى زننده محدود شده است. حقوق مدنى در خصوص ‹‹ تجا به صلح و آرامش›› حاوى ماده‏اى است كه در آن وظيفه شهروندان در استفاده از الفاظ متعادل به رسميت شناخته شده است. جنجال بر سر آيات شيطانى موجب واكنشى نژادپرستانه و فاشيستى از سوى بخشهائى از اكثريت سفيدپوست عليه اقليت آسيائى نيز شده است. درست همانگونه كه همه آيايى‏ها در طول دوره ‹‹ پاكستانى‏كوبى›› مورد آزار قرار گرفته بودند. اينك نيز همه آسيائى‏ها، حتى مسيحيان، هندوها و سيكهاى آسيائى در اين موج ‹‹ مسلمان‏كوبى›› مورد ستم قرار خواهند گرفت. بنابراين اقدام عليه آيات شيطانى را مى‏توان در چهارچوب قوانين موجود پيگيرى نآنچه كم داريم عبارتست از عدم وجود اراده سياسى از سوى دولت، اپوزسيون، رسانه‏ها و كل دستگاه انگلستان.

... هم‏اكنون دو انتخاب اساسى رودرروى مسلمانان انگلستان وجود دارد:

الف) نظر دولت انگلستان را بپذيريم كه بعد از تظاهرات و فريادها، در چهارچوب قوانين، ما نه تنها وجود سلمان رشدى و آيات شيطانى بلكه بعد از آن فيلمها، ويدئوها و نمايشنامه‏هائى كه در اين رابطه حتماً توليد خواهند شد را نيز بپذيريم.

ب) تصميم گرفته شود كه وجود سلمان رشدى و آيات شيطانى و توليدات مستقيم يا غيرمستقيم بعدى در اين رابطه را نه حالا و نه هيچوقت در آينده نپذيريم.

انتخاب اولى همان است كه دولت انگلستان مى‏خواهد بهر نحوى هست! پذيرفته شود. البته اين همان انتخابى است كه دولت سعودى و رهبرى تحت كنترل سعودى در انگلستان سعى خواهند نمود كه بر جامعه مسلمانان تحميل نمايد!

انتخاب دوم در كوتاه مدت، انتخاب مشكل‏تريست. اين انتخاب به‏معناى رودرروشدن با دولت، اپوزسيون رسانه‏ها و حتى پليس و دستگاه‏هاى قضائى انگلستان بوده و به معناى واردشدن در يك مبارزه طولانى است كه ممكن است حتى به درگيرى و نبرد مستقيم نيز كشيده شود. واقعين است كه وجود يك جمعيت دو ميليونى از مسلمانان خشمگين در يك جامعه لائيك قبلاً مسيحى، مبين وجود منبعى براى يك درگيرى اجتماعى بالقوه است. اگر ما قبول نكنيم - كه بنظر من نبايد قبول كنيم - كه اجازه دهيم يك جامعه بى‏اخلاق، عموماً ضداخلاق و لائيك، ارزشهاى اخلاقىما را منهدم كند، بنابراين ما در درازمدت در يك نبرد بالفعل با محيط پيرامون خود و از جمله دولت انگلستان، قرار خواهيم داشت.

من معتقدم كه عليرغم تسلط ظاهرى انسان لائيك بر جامعه انگلستان، ملت انگليس رويهمرفته متشكل از اكثريت ساكت باشرفى است كه از عقده‏هاى افرادى همچون سلمان رشدى منزجر بوده و مايل نيستند كه با اسلام، مسيحيت، يهوديت، و ديگر مذاهب بصورتيكه در آيات شيطانى و آخري وسوسه مسيح مورد توهين قرار گرفته‏اند، برخورد شود. اين اكثريت ساكت با اخلاق از سوى رسانه‏ها، احزاب سياسى و امپراطوريهاى انتشاراتى و تجارى، كه بوسيله فرهنگ ‹‹ آزاد›› برهنگى، بى‏اخلاقى، روابط جنسى اشتراكى! و امواج فزاينده بيماريهائى همچون ايدز تغذيه مى‏شوندرد بى‏توجهى قرار دارند.

داگلاس هرد و كنت بيكر، و بخشهائى از رسانه‏ها با غبطه درك كرده‏اند كه جامعه مسلمانان انگليس از مابقى افراد جامعه نسبت به قوانين مطيع‏تر بوده و به ارزشهاى خانواده پايبندتر هستند. با همين درك اين افراد به ما نصيحت ‹‹مجانى›› مى‏كنند كه ‹‹ مسلمانان اين كشورد يكدست شدن بيشتر با جامعه را بپذيرند››! اگر قرار باشد ما نصيحت آنها را بپذيريم، پس بايد بيشتر قانون نقض كنيم و وقت بيشترى از پليس و مقامات قضائى كشور را هدر دهيم، و به‏همين صورت بايد با تساوى بيشترى در سلولهاى پليس و زندانها حضور داشته و از خدمات بيشترى ا جامعه‏اى كه مانند ديگران برايش ماليات مى‏پردازيم، استفاده كنيم! بگذاريد يك مثال را بررسى كنيم: شرابخوارى در بين مسلمانان مؤمن مطلقاً وجود ندارد. اگر ما بعنوان اشتراك در آن ‹‹ يكدست››شدن! شروع به استفاده از نوشابه‏هاى الكلى و ديگر عادات مرتبط با آن نمائيم،وقت آمار همه انواع جنايات، از جمله تصادفات جاده‏اى - شهرى و خسارت به اموال و جان افراد انگلستان، به نسبت جمعيت مسلمانان، بالا خواهد رفت. و درنتيجه هزينه‏هاى مربوطه، در خدمات بهداشتى، شركتهاى بيمه، كارفرمايان، پليس و ديگر موارد ناشى از شرابخوارى ارقامى بسر عظيم را تشكيل خواهند داد.

اگر داگلاس هرد، كنت بيكر و نويسندگان مقالات روزنامه‏ها در اينمورد تفكر كنند، ممنون خواهند شد كه حداقل دو ميليون نفر در اين كشور با كل جامعه كاملاً ‹‹ يكدست›› نمى‏شوند، در حاليكه بدون ترديد مى‏توانند بشوند!! جامعه انگلستان بصورت كلى از حضور اسلام و مسلمدر آن بسيار بهره‏مند مى‏شود. به‏همين صورت آنچه را كه بايد درك كنند اين است كه همان منبع خلوص و تعالى كه ما را به چنين شهروندان خوبى مبدل نموده، اجازه نخواهد داد كه ما سلمان رشدى و آيات شيطانى را به هيچ قيمتى قبول كنيم.

امروز من خيال ندارم حساب كنم كه مسلمانان بايد چه بهائى را براى به رسميت‏شناخته شدن خود و دفاع از ارزشهايشان بپردازند. آنچه بايد گفته شود اين است كه اگر آن بها امروز پرداخته نشود، در آينده بسيار بيشتر و سنگين‏تر خواهد شد. لذا هر بهائى كه بايد پرداخته د، بايد حالا بپردازيم.

البته نظر شخصى من اين است كه در حال حاضر به ميزان كافى قانون كتاب وجود دارد تا با استناد به آن عليه آيات شيطانى اقدام شود. آنچه كه وجود ندارد، همانگونه كه پيشتر اشاره كردم، عدم وجود اراده سياسى است. مبارزه مسلمانان بايد در جهتى حركت كند كه يا اراده سياسى لازم براى استفاده از قوانين موجود ايجاد گردد و يا قوانين جديدى تصويب شوند.

جامعه مسلمانان بايد جريان گروههائى همچون طرفداران حق رأى زنان را بررسى كنند، كه در اوائل قرن جارى به‏منظور دستيابى به ايجاد تغييرات متمدنانه‏تر در قوانين، قانون را شكستند. ديگر گروه‏هاى فشار نيز از همين روش براى ايجاد تغييرات در قوانين استفاده كرده. در همين اواخر نيز مقامات شهرداريها بخاطر روشهاى جديد مالياتهاى محلى، قانون را شكستند. حزب كارگر نيز تحت فشار قرار گرفته است تا قوانين مالياتهاى جديد محلى را به مبارزه طلبد.

اگر قرار باشد جامعه مسلمانان انگليسى موقعيت درست خود را در جامعه انگلستان بدست آورد، اينكار مستلزم مبارزه‏اى مستمر، برنامه‏ريزى شده و تحت كنترل است كه بسا شامل نقض سمبليك قانون نيز بشود. البته مبارزاتى مشابه در ديگر كشورها نيز لازم است .

والسلام عليكم و رحمةالله و بركاتة

كليم صديقى

لندن - آوريل: 1989م

15-وحدت و نهضت جهانى اسلام

مسئله وحدت مسلمانان، يكى از موضوعات اصلى نوشته‏هاى اينجانب در سرتاسر زندگى‏ام، بوده است. تفرقه در ميان مسلمانان، يا عدم يكپارچگى امت، يكى از عملكردهاى تاريخ است نه اسلام. اين تمايز بين تاريخ و اسلام، و به‏خاطرسپردن آن، حائز اهميت است. تاريخ از يك سلسله انديشه‏ها، عقايد و وقايع خودمختار و خودمحرك تشكيل نشده است، فردى بايد خواهان تفرقه باشد تا اينكه انديشه‏ها و عقايدى كه به تفرقه منتهى مى‏گردد، شكل گيرد. اين چيزى است كه در هنگام، يا مقارن با شهادت على‏ابن ابى‏طالب(ع) روى داد و آن نياز خاندان بنى‏امي تقسيم امت بود. لذا آنان به ابداع و ترويج انديشه‏ها و به اصطلاح عقايدى پرداختند كه به اولين تقسيم‏بندى امت در تاريخ اسلام منجر گرديد. از اين جهت نقش بنى‏اميه بى‏شباهت به نقش كنونى خاندان سلطنتى آل سعود نبود. براى سعودى‏ها نيز اين يك نياز سلطنتى خانوااست كه انديشه‏هايى به وجود آورند و عقايدى را رواج دهند كه امت را پراكنده نگهدارد، و ترجيحاً شكافهاى جديد و خطرناكترى را درميان امت ايجاد نمايد. به همين طريق، يكى از ابزارهاى منتخب غرب براى تجزيه و تفكيك امت، ترويج ملى‏گرائى به‏عنوان عاطفه و هويت جمعى بوده است.

برداشت من از تاريخ اين است كه از بنى‏اميه تا انقلاب اسلامى ايران، فشارهاى تاريخ عمدتاً تفرقه‏انگيز بوده است. در اين چهارچوب كلى، عوامل مؤثر ديگرى نيز در درون و بيرون ‹‹دارالاسلام›› وجود داشته است كه به روند كلى تفرقه شدت بخشيده است. يك عامل درونى مهم ود دارد كه مايلم در اينجا بدان اشاره كنم. حداقل به اين دليل كه به نظر مى‏رسد كه بيشترين ارتباط را با كار ‹‹مجمع‏التقريب›› داشته باشد.

اين عامل درونى در اين واقعيت ريشه دارد كه در اسلام ‹‹دين›› و ‹‹سياست›› يكى هستند و قابل تفكيك نمى‏باشند. بدين‏ترتيب، حتى در دوران نخستين، يعنى زمانى كه اختلاف سياسى درميان مسلمانان ظاهر گرديد، آنان احساس مى‏نمودند كه بايد مواضع سياسى خويش را به عنوان بخاز نظام اعتقادى اسلام، مطرح نمايند. بخش قابل توجهى از آنچه كه امروزه تحت عنوان ‹‹خداشناسى›› شيعه و يا سنى مطرح است، از اين ماهيت برخوردار است. تازه‏تر از آن، تشيع صفويه و مواضع سفلى يا وهابى در ميان اهل تسنن، نمونه‏هايى از ‹‹مواضع سياسى›› مى‏باشند كه در پوشداشناسى ارائه گرديده است. اشخاص ديگرى، مانند شاه ولى‏الله، عثمان دان فوديو، سيداحمد شهيد، مولانا مودودى، حسن‏البنا و امام روح‏الله خمينى توانستند عقايد و برنامه‏هاى سياسى خويش را به‏نحوى مستحكم درون مرز تعقل حفظ نمايند، بدون اينكه مجبور باشند مكتبى راام خود بنا نهند. امروزه به نحو فزاينده‏اى اين امكان وجود دارد كه درباره انديشه‏ها و برنامه‏هاى سياسى امت، كه شامل مواضع آشناى مكاتب مختلفه اسلام است، بحث شود. بزرگترين دست‏آورد در اين زمينه متعلق به ‹‹اصوليون›› در مكتب تشيع است. زمانى كه ‹‹اصول›› به‏كار گشود، زمينه‏هاى پافشارى سرسختانه بر مواضع قديم به‏تدريج از ميان مى‏رود. اصول، تنها توسط علماى بسيار عالى‏رتبه مى‏تواند به‏كار گرفته شود. در حالى كه روشهاى عقلگرايانه - راسيوناليسم - را افرادى كه داراى توانهاى بسيار معمولى و عادى هستند مى‏توانند به‏ك كاربرد اصول و عقلگرايى، روشهاى مشابهى هستند كه در بخشهاى مختلف يك طيف انديشه تعليمى به‏كار گرفته مى‏شوند. همين ارتباط ميان اصول و تعقل است كه مى‏تواند بيانگر دليل حضور علما و فقهاى بسيار عالى‏مقام و يك فرد بسيار عادى و حتى بى‏مايه‏اى مانند حقير در لتقريب›› باشد!

امام خمينى در كتاب خود تحت عنوان ‹‹حكومت اسلامى›› گامهايى را كه در جهت تأسيس حكومت اسلامى بايد برداشته شود، مشخص نموده‏اند. امام گام نخستين را بدين‏گونه توصيف مى‏نمايند:

« ما بايد موجى از بيدارى فكرى و معنوى به وجود آوريم تا مانند يك جريان در سرتاسر جامعه ظاهر شود و به‏تدريج به‏صورت يك نهضت اسلامى متشكل، مركب از بيدارشدگان، متعهدان و توده‏هاى مذهبى درآيد كه قيام مى‏كنند و يك حكومت اسلامى تأسيس مى‏نمايند.» 1

خطاب به نسل جوان كه در حوزه‏هاى علميه سرگرم تحصيل‏اند، امام خمينى مى‏فرماين

« فكر خود را توسعه و پالايش دهيد و علاقه خود را از جزئيات و ريزه‏كارى‏هاى علوم دينى برگيريد، چرا كه اين نوع تمركز بر جزئيات ناچيز، بسيارى از ما را از انجام وظايف مهمترمان باز داشته است.››

واضح است كه امام خمينى از خطرات ناشى از مطرح‏كردن عقايد و بحثهاى سياسى در قالب مواضع مذهبى، آگاه بوده‏اند. شايد غلو نكرده باشيم اگر بگوئيم كه امام خمينى در آزادسازى عقايد، برنامه‏ها و اعمال سياسى از قيد ‹‹جزئيات و ريزه‏كاريهاى علوم دينى›› توفيق يافت. البته امام يك عالم بزرگ و درواقع يك مرجع بود و در عين‏حال نهضت سياسى كه تحت رهبرى ايشان به ثمر رسيد، عارى از ‹‹تمركز بر جزئيات›› فقهى و مكتب فكرى او در اسلام بود. زبان ارتباطات سياسى كه وى ايجاد نمود، اين امكان را براى مسلمانان تمامى مكاتب فكرى به‏وجود آد تا حرف او را درك كنند. در داخل ايران، فرهنگ مردمى انقلاب اسلامى، شيعى بود و بايد هم چنين مى‏بود. اما در خارج از ايران ديدگاه و برنامه امام براى تمامى مسلمين به روشنى قابل درك بود. بسيارى از مسلمين كه داراى تحصيلات غربى بودند - و از ‹‹علوم دينى›› كم‏اطلاعا بى‏اطلاع - مى‏توانستند پيام امام را بفهمند و بگوش ميليونها نفر در سرتاسر جهان برسانند. لذا براى نخستين‏بار، يك شخصيت برجسته نيروى تعقل منطبق بر اعتقادات اساسى اسلام را، كه وجه مشترك تمامى مسلمين است، در صحنه جهان مطرح ساخت.

اين بحث را مى‏توان به نحو ديگرى مطرح نمود. روشن است كه انديشه‏ها و برنامه‏هاى سياسى امام خمينى عميقاً در فلسفه تشيع ريشه داشت. درواقع امام خمينى محصول فلسفه تشيعى بود كه از انقلاب اصوليون پديد آمد. اگر اين فلسفه در قالب علوم الهى سابق خود به جهان عرشده بود، در خارج از جوامع شيعى خريداران و طالبان زيادى نمى‏يافت. ولى امام زمينه علوم مذهبى را از فلسفه خويش جدا ساخت و آن را به‏صورت برنامه‏اى جهت اقدام سياسى كه تنها هدف آن تأسيس حكومت اسلامى بود، ارائه نمود. پيام، روش و الگوى امام به عنوان يك برنامه عمل سياسى مشترك براى نيل به هدف مشترك تأسيس حكومت اسلامى مورد قبول مسلمانان سراسر جهان قرار گرفته است. آنچه امروزه باعث وحدت امت مى‏گردد، همين برنامه عمل سياسى مشترك، در جهت تأسيس حكومت اسلامى در كليه نقاط جهان است. بالاترين وجه مشترك ميان كليه مسلمين در هرجاكه هستند، همين اتحاد در عمل و هدف است. بسيارى از مسلمين به‏طور ناخودآگاه در اين فعاليت هدفدار شركت دارند و اين تازگى ندارد. حتى در زمان پيامبر(ص) تمامى مسلمانان به‏طور مساوى در امور حكومت اسلامى شركت نداشتند، پيامبر نيز درصدد آن نبود تا چنين بارى را بر د همه قرار دهد، وى مسلمانان را براساس توانهاى بالفعل يا بالقوه آنان، براى انجام مأموريت انتخاب مى‏نمود.

اگر تمامى اين عوامل را ملحوظ داريم و تلاشهايى را كه در كليه نقاط جهان براى تأسيس حكومت اسلامى در حال انجام است نيز به‏حساب آوريم، شاهد نهضت اسلامى جهانى با قدرت و ابعادى شگفت‏انگيز خواهيم بود. بدين‏ترتيب قادر خواهيم بود تا شناسايى مثبتى از نهضت جهان اسلام به‏عمل آوريم. ولى روش ديگرى نيز براى شناسايى وجود دارد و آن رفتار دشمنان ديرين، و تاريخى اسلام است. اگر اين دشمنان به توطئه عليه اسلام و مسلمين در سرتاسر جهان، آغاز كنند، آنگاه با اطمينان مى‏توان گفت كه قدرت جهانى اسلام به حركت درآمده است.

ميزان وحدت در ميان امت يك مسئله فلسفى يا مربوط به علوم الهى نيست، امت تا اين حد كه در يك تلاش جهانى براى تأسيس حكومت اسلامى شركت دارد، متحد مى‏باشد. اين تنها ملاك عملى و عملياتى وحدت امت است. براساس اين معيار بايد اعلام كنيم كه در ميان امت، وحدت كامل رقرار است. اما تمامى بخشهاى امت به سطح مشابهى از درك، تأثير و يا حتى رهبرى در تلاش جهت تأسيس حكومت اسلامى، نرسيده‏اند. در هر مرحله‏اى از تجربه تاريخى، درسهاى خاصى آموخته مى‏شود. نهضت الجزاير، بدون تجربه مربوطه خويش به مرحله مبارزه مسلحانه نمى‏رسيد. اينعيت كه بخشهاى مختلف امت در سطوح مختلفى از درك و تجربه قرار دارند به معنى عدم اتحاد امت نيست. اين واقعيت كه كليه بخشهاى امت در يك جهت در حال حركت‏اند، ولو با سرعتهاى متفاوت، خود گواه اتحاد زيربنايى ايشان است. همچنين برخى موانع ساختارى وجود دارد كه مانع آموش است. براى نمونه، در كشورهائى كه قبل از تجربه اخير انقلاب اسلامى، ‹‹حزب اسلامى›› وجود داشته است در مقابل تغيير، مقاومت ساختارى صورت مى‏گيرد. مثلاً در پاكستان و مالزى اين موضوع كاملاً محسوس است، در جهان عرب، نهضت مصر به سرعت درسهاى حاصله از انقلاب اسلامى راجذب نموده است. در آن كشور، از ‹‹اخوان›› بر محور بقاياى سابق خويش، سازمان بين‏المللى - ‹‹تنظيم‏الدولى›› - فقط نامى باقى مانده است، در حالى كه توده‏ها به ويژه جوانان و طبقات حرفه‏اى جوان، تحت لواى آزاد ‹‹الجماعه›› مسير انقلابى را در پيش گرفته‏اند.(4)

.......

4- اخوان در همه جا، حتى در مصر، همچنان از موقعيت خاصى برخوردار بوده و حضور عينى دارد... و پيدايش جماعت اسلامى، به‏مفهوم پايان ‹‹دوران›› اخوان نيست – م


5

نهضت جديد دربرگيرنده تمام مردم است و داراى سازمان يا حزب نمى‏باشد. براى يك حكومت غيرمذهبى، سركوب، منع يا شكست‏ دادن چنين نهضت اسلامى غيرممكن است. دستگيرى پراكنده، شكنجه، اعدام و كشتار نتيجه‏اى خلاف آنچه كه مطلوب است به‏بار مى‏آورد. همان‏گونه كه تجواك در ايران نشان داد.

واكنش غرب در مقابل اين تحولات در جهان اسلام خود مؤيد فرضيه اساسى اين مقابله است. واكنش سياسى و نظامى غرب قابل پيش‏بينى و قابل رؤيت است، افزايش شديد كمكهاى نظامى و اقتصادى به حكام وابسته در كشورهايى مانند پاكستان، مصر و الجزاير و عربستان سعودى، نمايانگ عكس‏العملهاى غيرارادى غرب است. تسريع قابل توجه در ‹‹روند صلح››! در جهت به تسليم‏كشاندن حكومتهاى عربى دربرابر اسرائيل واكنشى ديگر از همين قماش است. لكن اين واكنشها در اصل عكس‏العملهاى دفاعى و حاكى از دستپاچگى است، كه براى تأمين حدود و مرزهايى صورت مى‏گير تعريف و دفاع از آن پس از آنكه اسلام بر سرزمين سنتى خويش سلطه يابد، احتمالاً مشكل خواهد بود. معاهدات صلحى كه هم‏اكنون با حكومتهاى عربى وابسته و سازمان آزاديبخش فلسطين در حال انعقاد است درواقع تلاشهائى است درجهت محدودكردن راههاى موجود براى حكومتهاى اسلامى ينده. با توجه به وضعيت كنونى، غرب و اسرائيل نيازى به امضاء حكام فعلى جهان عرب و ياسر عرفات بر قطعات بى‏ارزش كاغذ نداشت، ايشان در اوج نوميدى اميدوارند كه بتوانند حكومتهاى اسلامى آينده را تحت عنوان ‹‹قوانين بين‏المللى››، ‹‹سازمان ملل›› و ‹‹نظم نوين جهانى›› نسبت اين توافقات پايبند سازند.1

اما در تمام اين موارد، غرب مانند ‹‹زن محترمى››! عمل مى‏كند كه در عين حال يك روسپى نيز هست. غرب تمامى اصول اخلاقى خويش را در بوسنى در بازار فحشا به فروش گذاشته است. كليه اصولى كه غرب به خاطر آن، دنيا را در قرن حاضر به ورطه دو جنگ جهانى كشاند، اكنون در قبستانهاى بوسنى مدفون است. اين يك دروغ بى‏شرمانه است كه گفته مى‏شود - همانگونه كه سياستمداران غربى مى‏گويند - جنگ بوسنى هرزگوين يك جنگ داخلى است. درحقيقت اين جنگ يك تجاوز رسمى و علنى يك كشور عليه كشور ديگر است. نسبت صربهاى بوسنى به صربستان مانند نسبت اطري آلمانيهاى مقيم سودتانلند به آلمان نازى مى‏باشد. اين يك جنگ تجاوزكارانه است با هدف سنتى توسعه‏طلبى و كشورگشايى. بدين‏ترتيب اين جنگ كه عمدتاً به منظور نابودسازى مسلمانان و اسلام در خاك اروپا طرح ‏ريزى شده است. همچنين نمايانگر خونريزى درونى جسم بيمار و در احتضار غرب است. سياستمداران غرب هم‏اكنون درگير عمليات خطرناكى هستند تا با قطعه ‏قطعه ‏كردن بوسنى، غرب را نسبت به سمى كه از زخم موجود در قلب غرب بدون شك تراوش خواهد نمود، مصون سازند. اين عمليات خطرناك در خاك اروپا جريان دارد كه از قبل به خونهاى ريخته شده سر مرزكشيهاى حكومتهاى ملى جديد، آغشته است. كسانى كه در خانه شيشه‏اى زندگى مى‏كنند نبايد سنگ بيندازند، اما اين دقيقاً همان كارى است كه هم‏اكنون غرب در بوسنى و نقاط ديگر انجام مى‏دهد. غرب بارها سعى نموده است تا از عواقب اعمال خويش مصون بماند و موفق نشده در سال 1945 آنها دستگاه سازمان ملل را برپا نمودند كه مانند جامعه ملل قبل از آن، تلاشى نتراشيده و بى‏ظرافت براى تداوم‏بخشيدن به دستاوردهاى جنگ بود.

اگر قرار باشد يك قانون كلى از تاريخ جنگها و تصرفات اخذ گردد، آن قانون اين است كه تاريخ از اين‏گونه وقايع متنفر است و به‏ندرت اجازه مى‏دهد كه دستاوردهاى حاصله از جنگ شكل دائمى به خود گيرد. علاوه بر اين: نخستين حركت براى اعاده گنج حاصله از جنگ، از جنايروز سر مى‏زند. نخوت و اعتقاد آنان به شكست‏ناپذيرى خويش باعث مى‏شود كه درپى به‏وجودآوردن تغييرات ديگرى به نفع خويش باشند. در دستگاه سازمان ملل، اعضاء ‹‹دائم›› شوراى امنيت، يعنى همان ‹‹پيروزمندان›› آخرين جنگ بزرگ، تلاش نمودند تا تغييراتى را در كره، هندوچين،ب آسيا، خاورميانه، اروپاى شرقى، آفريقا و آمريكاى جنوبى به‏وجود آورند و در اين راه به موفقيتى با درجات متفاوت دست يافتند، اما سرانجام فرانسه و ايالات متحده در ويتنام با شكست مواجه شدند.

براى اتحاد شوروى، ابرقدرتى كه خود تاج بر سر نهاده بود، شكست در افغانستان وضعيت فلاكت‏ بارترى را به‏دنبال داشت. سيستم دفاعى اتحاد شوروى از هر امپراطورى يا حكومت ديگرى در تاريخ قويتر و عميقتر بود. اتحاد شوروى همچنين از تكنولوژى پيشرفته، نيروهاى مسلح گسته و سلاحهاى هسته‏اى مخوف برخوردار بود. با اين حال اتحاد شوروى دراثر جراحات وارده توسط تكنولوژى بدوى مجاهدين افغانى، جان سپرد.

تغييرات مرزى كه از سال 1989 تاكنون صورت گرفته است از دگرگونى‏هاى مرزى حاصله از جنگ 1939-1945 بيشتر است. اين قضيه كه مرزهاى ملى تنها از راه جنگ مى‏تواند تغيير يابد بايد مورد تجديدنظر قرار گيرد. اين قضيه كه ابرقدرتهاى مسلح به سلاحهاى ‹‹هسته‏اى›› شكست‏نرند نيز به همان ميزان از اعتبار ساقط شده است. مردم سومالى تنها لازم بود دو هلى‏كوپتر را سرنگون سازند (كه طى آن فقط 12 آمريكايى به قتل رسيدند) تا رئيس جمهور آمريكا را مجبور سازند تعهد كند ظرف مدت شش ماه نظاميان آمريكا را از سومالى، فراخواند. در فلسطين، ‹‹حز‏الله›› اسرائيل نيرومند را مجبور ساخته است تا با عجله قرارداد ‹‹صلحى›› را با ‹‹ساف›› به امضاء رساند از بيم آنكه بزودى ممكن است ديگر كسى باقى نماند كه دستاوردهاى نظامى اسرائيل و مرزهاى مصنوعى آن را بپذيرد و به آن مشروعيت بخشد. اسرائيل هيچگاه در تاريخ كوتاهش به ندازه هنگام امضاء قرارداد ‹‹صلح›› با ساف مغلوب و روحيه‏باخته و آسيب‏پذير به‏نظر نيامده بود. واقعيت امر اين است كه قطعنامه‏هاى سازمان ملل، معاهدات صلح، اتحاديه‏هاى نظامى، نيروهاى مسلح و سلاحهاى هسته‏اى نه آمريكا را از شكست در ويتنام نجات داد و نه اتحاد را از شكست در افغانستان و متعاقب آن انقراض سياسى، رهايى بخشيد. تعدادى حكومتهاى ملى جديد در منطقه بالتيك، در اروپاى مركزى و در آسياى مركزى با هزاران كيلومتر مرزهاى ملى جديد ظاهر گشته است.

در اروپاى غربى شكست و گسيختگى آلمان در سال 1945 عمدتاً معكوس شده است. تصور بر اين بود كه آلمان ديگر هيچگاه متحد نخواهد شد چرا كه قدرتهاى ‹‹بزرگ›› چنين اجازه‏اى را نخواهند داد. آلمان غربى ديگر براى هميشه در ‹‹اتحاديه غرب›› ادغام شده بود. با اين وجود ظرف مد 50 سال نسخه‏اى كه پيروزمندان (جنگ) در سال 1945 در يالتا براى آلمان پيچيده بودند، حاصلى داده است كه صد و هشتاد درجه با آنچه كه غرب در سر داشت تفاوت دارد. اتحاد مجدد آلمان نمونه بارز و تازه‏اى است از اينكه چگونه سياستهاى پيروزمندان عليه خود ايشان عمل مى‏يد. حقيقت امر اين است كه عليرغم ادامه موجوديت رسمى جامعه اروپا و ساير ارگانهاى اروپايى و ناتو، ‹‹اتحاديه غرب›› درواقع فروريخته و معضل قديم سياست اروپا، يعنى مسئله آلمان، بار ديگر در قلب سياست اروپا جا گرفته است. هم‏اكنون مجدداً به روزهاى تاريك سياست موازنه درت در اروپا بازگشته‏ايم. همه مرزها در اروپا، و هر تغييرى كه پس از دو جنگ بزرگ صورت گرفت، مجدداً در ديگ ذوب تاريخ قرار گرفته است. آمريكايى‏ها مايل نيستند كه براى بار سوم در اروپا بجنگند و جان دهند.

اكنون اجازه بدهيد به اختصار بپردازيم به سابقه استعمارى غرب. قدرتهاى استعمارى، جوامع سنتى قديم و نهادهاى آنان، از جمله زبانها، مراكز علمى، معمارى، ساختارهاى اجتماعى و شناخته‏شده موجود و آداب و قواعد رفتار ايشان را به‏تدريج سست نموده و نابود ساختند. ارائيها آنچه را كه در خارج از اروپا بود به‏عنوان وحشى و بدوى تلقى مى‏نمودند. لذا اروپائيها اين را وظيفه خود داشتند كه دنياى قديم را تحت عنوان ‹‹پيشرفت›› و ‹‹تمدن›› از نو بسازند. اين اقدام غرب در جهت نابودسازى آنچه كه از قبل وجود داشت و سپس ايجاد فرهنگها، نظامه اقتصادى و جوامع سياسى جايگزين و وابسته، به‏تدريج تحت عنوان ‹‹بار دوش سفيدپوستان›› شناخته شد. غرب كوشيد به‏جاى آنچه نابوده كرده است، حكومتها، نهادها، ساختارهاى اجتماعى سياسى و ادارى، قوانين و آئين‏هاى حقوقى به سبك غرب را جايگزين سازد. نظامهاى آموزشى تأسيسديدند تا نخبگان سياسى وابسته‏اى را كه امروزه بر كشورهاى مسلمان‏نشين حكومت مى‏كنند، تربيت كند. حتى خود اروپا درمقابل اين تلاشش براى نابودى مراكز ثبات اجتماعى، سنت، قدرت و ارزشهاى اخلاقى مصون نبود. مكاتبى مانند عقلگرايى، عملگرايى، ليبراليسم مذهبى، طبيعتگر، و حتى فساد اخلاقى به صورت سنبل مفهومى جديد به نام تجددگرايى درآمدند. انديشه‏هاى ‹‹زيگموند فرويد›› مورد استفاده گروه‏هاى مشترك‏المنافع قدرتمند، از جمله دولتها، قرار گرفت تا بدان وسيله فرهنگ سنتى اروپا را سست نموده و طبقه جوان را از زير نفوذ اولياءشان ‹‹آز سازند. خانواده (كه براساس ازدواج تشكيل شده باشد) براى نابودى مورد هدف قرار گرفت كه اكنون ديگر چيزى از آن باقى نمانده است. عقايد داروين انسان را به يك موجود تصادفى مبدل ساخت كه هيچ هدف يا مقصد مشخصى جز ارضاء حواس پنجگانه‏اش ندارد. چنين موجودى ديگر مسئول رفتار خود نبود و نسبت به اخلاق و اخلاقيات احساس نياز نمى‏كرد. انديشه‏هاى سياسى بر ايجاد نظم از طريق وضع قوانين ساخته دست بشر تأكيد داشتند و براى نيل به رفاه مادى روش كاپيتاليزم شركتى و تلاش شخصى را توصيه مى‏نمودند. كشتن مردان، زنان و كودكان تفاوتى با كشتنرات، آفات و حيوانات نداشت. اين امر راه را براى توليد ماشين‏هاى كشتار مدرن، سلاحهاى كشتار انبوه و ايدئولوژى‏ها و اهداف سياسى مكمل آن، هموار ساخت. انواع و اقسام ناسيوناليسم، نازيسم، فاشيسم، ماركسيسم، كاپيتاليسم و استعمار قديم و جديد متكى بر پايه همين غرايزخربه انسان اروپايى در اروپا و سراسر جهان رونق گرفته است. اين همان معجون خطرناكى از يك ايدئولوژى مغلوب (ماركسيسم) و ناسيوناليسم‏هاى معيوب يا مأيوس و مسيحيت مبتلا به اختلال عصبى است كه موجودات معوج و شيطان‏صفتى مانند هيتلر، استالين، ميلاسويچ، كارادزيچ و توان را توليد نموده است.

نظام ‹‹جديد›› جهانى درواقع همان هرج و مرج ‹‹قديم›› است كه در آن متجاوزين قدرتمند همه چيز را صاحب مى‏شوند و انتظار هم دارند كه متصرفاتشان مقبول و مشروع شناخته شود و اين وظيفه سازمان ملل است. اصل تصرف غيرقابل بازگشت، تعيين‏كننده مرز بين كشورهاست مگر زمانى چنين تصرفى منافع قدرتهاى سلطه‏گر را به‏خطر اندازد. همين اصل است كه در حال حاضر توسط سازمان ملل، جامعه اروپا و ‹‹صلح‏آوران›› ايشان در بوسنى و فلسطين اجرا مى‏شود. اصل ‹‹امنيت جمعى›› هميشه يك مفهوم باطل بوده است و حتى در اوج عزت خود چيزى بيش از يك ذهنيت راهزبوده است كه به موجب آن اتحادى صورت مى‏گيرد تا ثمرات چپاول و غارت بدين‏وسيله حفظ گردد.

اكنون زمان آن فرارسيده است تا در جهت ادغام مجدد جوامع اسلامى و از ميان برداشتن مرزهاى مصنوعى و حكومتهاى وابسته در جهان اسلام وارد عمل شويم. پيروزى كذايى غرب بر اسلام در قرن بيستم در عمل به پايان عمر خود رسيده است. از اين رو قدرت و سلطه غرب بر ملل مسلمان و سرزمينها و منابع ايشان به نحوى غيرقابل بازگشت روبه زوال است. اهداف سياسى اسلام به خوبى مشخص و تعريف شده است و لذا تكرار آن در اينجا ضرورتى ندارد. ابزار ايجاد تحول تحت عنوان ‹‹نهضت جهانى اسلام›› شناخته شده است. بزرگترين نقطه قدرت نهضت اسلامى در تنوع روشها و اشكال مختلفى است كه در قالب آن، نهضت اسلامى در بسيارى از نقاط جهان متجلى مى‏گردد. اين موضوع مورد قبول يا پسند غرب نيست، اما تاريخ به نقطه‏اى رسيده است كه در وراى آن تغييرات اساسى در شرف وقوع است. از اين به بعد اسلام نقش عمده‏اى در تعيين شكل جهان طى بيست، پنجاه و يا صدسال آينده خواهد داشت. غرب كماكان به هر تلاشى دست خواهد زد تا نفواسلام در ساختن تاريخ را به حداقل برساند. اين موضوع هم صحت دارد كه امت مسلمان، يا ‹‹نهضت جهانى اسلام›› نيز نهايت تلاش خود را خواهد نمود تا نفوذ غرب را از ميان برداشته و سرزمينها، ملتها، اذهان و منابع اسلام را آزاد ساخته و آنها را از غاصبين، بازستاند. مسلمانان نيز دعوت (اسلامى) را برعهده خواهند گرفت تا خلأ اخلاقى، معنوى و عقيدتى را كه در قلب تمدن غرب رسوخ كرده است، پرنمايند و همانگونه كه امام خمينى نزديك به 25 سال پيش در سخنان خود در نجف خاطرنشان كردند، آينده در گرو پيشرفت نهضت عقيدتى و سياسى اسلام است.

دكتر كليم صديقى

اوت 1994 م

يادداشتها

1. نقل از ترجمه انگليسى كتاب اسلام و انقلاب، نوشته امام خمينى، مترجم حامد الگار، ناشر ميزان پرس، Berkeley، ،1981 ص 17.

2. همان مأخذ، ص 18، تأكيد اضافه شده است. امام از پالايش فكر سخن مى‏گويند، نه كسب دانش مذهبى كه ممكن است لزوماً انديشيدن را به دنبال نداشته باشد