سخنان حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى خامنه اى در دومين كنگره حزب جمهورى اسلامى خرداد 1364

سخنان

حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى خامنه اى

در دومين كنگره حزب جمهورى اسلامى

خرداد 1364


بسمه تعالى

دومين كنگره حزب جمهورى اسلامى در تاريخ 26 4 1364 در مدرسه عالى شهيد
مطهرى برگزار گرديد در اين كنگره كه منتخبين حوزه ها و عده اى از دبيران دفاتر شهرستانها و اعضاى شوراى مركزى حزب و همچنين گروهى از خانواده هاى شهداى حزب و هفتم تير شركت داشتند دبير كل محترم حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاى خامنه اى و حجه الاسلام و المسلمين هاشمى رفسنجانى بياناتى ايراد فرمودند كه به لحاظ اهميت و سبب تقاضاى فراوان اعضاء تقديم ميگردد

بديهى است كه مشروح كنگره در فرصت مناسب چاپ خواهد شد

والسلام

سخنان

حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى خامنه اى


بسم الله الرحمن الرحيم

خداى بزرگ را شكر گذاريم كه توفيق مرحمت فرمود كه دومين كنگره حزب را با حضور شما برادران و خواهران عزيز كه از سرتاسر كشور تشريف آورده ايد تشكيل بدهيم البته تاريخ كنگره حدود يك ماهى شايد بيشتر به تأخير افتاد كه مقدارى مربوط ميشد به ماه مبارك رمضان , چرا كه ما قبل از ماه مبارك نميتوانستيم كاملا آماده بشويم و بعد از ماه مبارك هم برادر عزيزمان جناب آقاى هاشمى رفسنجانى دو سفر با بركت داشتند و طبعا بدون حضور ايشان كنگره صفائى نداشت , صبر كرديم كه اين سفرها هم به پايان برسد و اين تاخير بواسطه اين بود , البته شركت كنندگان امسال كنگره از كنگره قبل تعدادشان بيشتر است و اين بخاطر اين است كه حوزه هاى حزبى افزايش پيدا كرده و تعداد نمايندگى كه از حوزه ها از سراسر كشور شركت كرده اند طبعا بيشتر است متقابلا كنگره قبل با يك شكل رسمى و جهانى و براى انعكاس , و با حضور خبرنگاران و ميهمانان خارجى و ديگران برگزار شد اما اين كنگره را فقط از خودمانيها و شركت كنندگان , اعضا يا ناظران وميهمانان تشكيل داديم و اين به دلائلى است كه ظرف بحثهائى كه برادرمان جناب آقاى هاشمى خواهند كرد كاملا توضيح داده مى شود بناى ما در اين كنگره مطرح كردن و انعكاس دادن و تبليغ خبرى دادن به هيچوجه نسبت لذاست كه اين كنگره از خوديها و اعضاء و كسانى كه در انتخابات حوزه اى در سراسر كشور برگزيده شده اند , به اضافه عده اى از ميهمانان عزيز كه باز همه آنها از اعضاى حزب هستند و دعوت شوندگان و ناظران تشكيل

1
يافته است البته من لازم است از زحمات برادران عزيزى كه در تهران ستاد برگزارى كنگره را تشكيل دادند تشكر كنم , چهار نفر از آن برادران همين برادران عزيزى هستند كه بعنوان منشى برگزيده شده اند كه منشى گرى جلسات را بكنند و چند نفر ديگر از برادران هم بودند كه ستاد برگزارى كنگره را تشكيل دادند و در سراسر كشور برادران و خواهران ما تلاش كردند تا انتخابات اين كنگره هر چه بهتر برگزار بشود و تا آنجائى كه به بنده گزارش شده و گزارش خلافى هم كه مستند باشد تاكنون نرسيده است انتخابات كنگره در سراسر كشور خوب انجام گرفته و اگر كسى اينجور بگويد و يا وانمود كند كه اين انتخابات خوب انجام نگرفته است واقعا به حق اين برادران زحمتكش ظلم كرده ممكن است بعضيها از برادران خوب و عزيزمان به دلائل ديگرى نخواهند در كنگره شركت كنند , بحثى نيست اما اين عدم شركت را به گردن انتخابات كنگره نيندازند كه بگويند چون انتخابات خوب نبوده ما شركت نمى كنيم بنابراين من باز هم از اين عزيزان تشكر مى كنم

در كنگره گذشته همچنين ما در كنار برادر فقيد عزيز كم نظيرمان مرحوم آيت ا ربانى املشى بوديم كه متاسفانه در اين كنگره اين برادر بسيار خوبمان و اين چهره درخشان و آبرومند انقلابمان را در كنار نداريم , از خداى متعال مسئلت مى كنيم كه اين عزيز را مشحون رحمت و مغفرت و لطف خودش قرار بدهد و روح او را با ارواح انبياء و شهدا انشاء ا محشور كند اين مقدماتى بود كه لازم بود عرض كنم , يك مطلب ديگر هم كه ميترسم فراموش كنم عرض مى كنم , الان كه من آمدم گفتند كه بعضى از ليستهايى كه در اختيار برادران و خواهران قرار مى گيرد گفته مى شود كه اين نظر من و جناب آقاى هاشمى است , كه يك نمونه را آوردند اينجا و نشان

2
دادند , من در اين رابطه عرض مى كنم كه هيچ ليستى را تا اين ساعت نه من و نه آقاى هاشمى به كسى پيشنهاد نكرده ايم و براى كانديداى شوراى مركزى به ما نسبت داده نشود , حالا كسى يك سليقه اى دارد , نظرى دارد , آن نظرش را به دوستانش بقبولاند اما ما خواهش مى كنيم كه به ما نسبت داده نشود چون ما هيچ ليستى را به هيچكس پيشنهاد نكرده ايم

اما گزارش موضوع بحث بنده امروز يك گزارشى از عملكرد حزب است در اين دو سال گذشته , البته سعى من بر اين است كه هر چه بتوانم آنچه را كه مى خواهم بگويم , كوتاه بگويم و انشاء ا بعد از ظهر سخنرانى جناب آقاى هاشمى است و هر چه كه گفتنى باشد و هر چه در صحبتهاى من نيامده باشد قطعا از ايشان استفاده خواهيد كرد و خواهيم كرد دو نوع گزارش از حزب , ما ميتوانيم ارائه بدهيم : يك گزارش , گزارش عملكرد و كارى و ادارى و مضبوط و به رقم و قلم كشيدنى حزب است , در حقيقت گزارش كاركرد حزب است , چه در زمينه هاى تشكيلاتى , و چه در زمينه هاى تبليغاتى , آموزشى , كارهاى سياسى و عقيدتى , گزارش امور مالى و امثال اينها , يا گزارش عملكرد واحدهاى گوناگون حزب , البته برادران بخشهاى مختلف هر كدام از كارهاى بخش خودشان گزارشاتى تهيه كرده اند , به بنده هم دادند كه بتوانم اطلاعاتى به شما بدهم اما من صرف وقت در اين قضيه را چندان حائز اهميت نميدانم اما يك كلياتى در اين زمينه را كوتاه و تيتروار ميتوانم عرض كنم , مثل اينكه مثلا تعداد حوزه ها افزايش پيدا كرده , البته بطور دقيق الان در ذهنم نيست , شايد در حدود نزديك به دو برابر جلسات شوراى مركزى و هيئت اجرائى مرتبا تشكيل شده , واحد عقيدتى و سياسى فعال نبوده واحد مالى يك عملكرد توام با عسرت و تنگدستى داشته كه , پارسال اين را گفتيم كه ما از لحاظ مالى فقير

3
هستيم و حزب ما حزب فقر است , افتخار هم مى كنيم كه حزب ما حزبى است كه با اينكه خب خيلى از مسئولين كشور در آن هستند و امكاناتى ميتوانند در اختيار بگيرند اما هيچ امكاناتى از هيچ جا جز از كسيكه مردمى كه به حزب علاقمندند در اختيار حزب قرار نميگيرد , كه دو سال قبل در كنگره , همين , نكته مثبتى بود كه مطرح كرديم , و از اين قبيل , مجموعا عملكرد حزب در اين دو سال را من نه ميتوانم عملكرد درخشان قابل ستايشى به شما معرفى كنم و نه ميتوانم با توجه به مشكلات در كار حزب كه در اين دو ساله وجود داشته ( كه حالا به بعضى از آنها اشاره اى خواهم كرد ) كسى را بخاطر وجود اين مشكلات مقصر بدانيم , در اينكه كار حزب و عملكرد حزب يك عملكرد فعال و فوق العاده و درخشانى نبود , بلكه بايد گفت يك چيز متوسطى بوده , البته وقتى كه ما ميگوئيم عملكرد حزب مقصود ما آن تلاش صادقانه و پاك باخته اى كه برادران و خواهران حزبى در سرتاسر كشور انجام ميدهند نيست , كار سياسى كردند در سرتاسر كشور , كار تبليغاتى كردند , آن بجاى خود محفوظ است , برادران حزب ما جبهه حق را تقويت كردند , در ميدانهاى مختلف حضور داشتند , در ميدانهاى جهاد با دشمنان شركت داشتند , بعضى به شهادت رسيدند بعضى مفقودالاثر شدند و هر جا كه بودند و يا در اغلب جاها يك چنين تاثيرات مثبت و مطلوبى را برادران و خواهران حزبى در سرتاسر كشور داشتند , كه آن بجاى خود محفوظ است عملكرد حزب , كه مى گوئيم ما آن را يك عملكرد درخشانى نميدانيم با اين تلاش مخلصانه و صادقانه و از سرشوق و دلسوزى كه برادران و خواهران ما از سرتاسر كشور داشته اند منافاتى ندارد , ولى خوب ما از حزب انتظارمان بيش از اينهاست , كه صرفا برادران و خواهران حزبى اينجا و آنجا تلاشى داشته باشند , ما اين
4
حزب را از اول يك مدرسه اى فرض كرديم كه موظف است سطح فرهنگ جامعه را از لحاظ سياسى , اقتصادى بالا ببرد , نه فقط اعضاى خودش را بلكه همه را , و اگر حزب روى يك عده از اعضاء در سرتاسر كشور بطور خاص انگشت ميگذارد و اينها را از لحاظ سياسى و عقيدتى تربيت ميكند و به آنها جزوه ميدهد و خط سياسى ميدهد , در حقيقت اركانى خواهند بود براى اينكه فرهنگ نشئات گرفته از مركز حزب را گسترش بدهند در همه جا ما حزب را از اول يك چنين چيزى دانستيم لذاست كه براى حزب واحد عقيدتى تشكيل داديم كه حتى از واحد سياسى به نظر ما مهمتر است اخلاق در حزب يك مسئله قابل توجه و قابل اهميت است ما وقتى با اين ديد به حزب نگاه مى كنيم ميبينيم كه اين مدرسه ما يك مدرسه فعالى نبوده , حقيقتش اين است در مورد واحد عقيدتى , ما به بعضى از برادران ارزشمند و عزيزمان از اول كنگره يعنى پس از كنگره سال 62 پيشنهاد كرديم , بعضى گاهى قبول كردند و گاهى اظهار ترديد كردند گاهى عملا رد كردند , اگر چه قولا قبول كرده بودند , گاهى هم قولا رد كردند و ما به چندين نفر از برادران خوبمان مسئله اداره واحد عقيدتى را محول كرديم و به اين كيفيت افتاد و ما را به جايى نرساند لذا ما در حقيقت عملكرد واحد عقيدتيمان كه بايد كلاسهاى ما را و دستگاه آموزش ما تغذيه بكند تقريبا يك چيزى در حد صفر بود خود من آرزو ميكردم كه اى كاش ميتوانستم و وقت داشتم و اين مسئوليتها را نداشتم و عهده دار واحد عقيدتى يك جايى مثل حزب ميشدم اما خوب معلوم است كه ما ها با اين همه گرفتارى و اين همه اشتغال اين فرصت را پيدا نمى كنيم , شايد آن برادران كه ما اين مسئوليتها را به آنها محول ميكرديم همين عذرها را داشتند , حقيقتش هم همين است و اين يكى از مشكلات روز نظام است , نه از مشكلات حزب , كه كسانى كه
5
ميتوانند خط فكرى عقيدتى سالم و دقيق و عميق به مردم بدهند غالبا دستشان بندكار است حالا هر نوع كارى , بهر حال نميتوانند در اين كرسى قرار بگيرند و اين وظيفه را به خوبى انجام بدهند ما در حزب حقيقتش دچار اين مشكل بوديم , من بارها هم در جمع برادران عزيز , علماى حزب و روحانيونى كه در حزب بودند و هر چند ماه يك بارى در خدمتشان يك جلسه اى داشتيم و يك قدرى صحبت ميكرديم , دو سه بار در آن جمع همين مسئله را مطرح كردم و خوب آن برادران همه شان مشغولند و همه شان گرفتار , يك وقت فكر كرديم واحد عقيدتى را به قم ببريم كه آنجا تشكيل بشود و از قم تغذيه كند كه آن هم باز با مشكلات ديگرى برخورد ميكرد و نشد , بهر حال واحد عقيدتى ما در اين مدت يك عملكرد برابر با هيچ داشته واحد عقيدتى ما در اين مدت يك عملكرد برابر هيچ داشته واحد سياسى هم چندان تفاوتى نداشته , البته واحد سياسى تا يك مدتى جزواتى داشته , و كارهايى كرده , شوراى سياسى را هم تقريبا هر هفته يك بار تا چند ماه قبل از اين تشكيل داده ايم اما در آنجا باز هم ما آن انتظارى كه از واحد سياسى خودمان داشتيم نتوانستيم بر آورده كنيم واحد سياسى آن فعاليت و كارآيى لازم را نداشت و عناصر پخته و زبده لازم را نداشت كسانى كه قبلها در واحد سياسى بودند و كار ميكردند در ارگانهاى مختلف در مسئوليتهاى بالا گرفتار بودند , گرفتاريهاى مملكتى , خلاصه وقتى كه حزب افراد خودش را براى اداره دولت و تشكيلات كشورى ميدهد اين پيه را هم بايد به تن خودش بمالد كه كارهاى بنيانى حزب , آن استخوان بندى حقيقى حزب , آن مغز قلم استخوان حزب را از دست خواهد داد , اين يك چيز قهرى است بنابراين واحد سياسى ما هم دستاورد خوبى نداشته , اما واحدهاى تشكيلاتى خوب بوده اند , نسبتا بد نبودند , در تهران و شهرستانها تلاشهاى خوبى بوده , در بعضى از شهرستانها حتى ما با گذاشتن دبيرهاى فعال توانستيم
6
حزب را آنجا احيا كنيم , بعضى از شهرستانها تشكيلات حزب را در سطح شهر آنچنان اداره كردند كه واقعا مايه آبروى حزب شدند بعضى از شهرستانها كه در مجاورت حوزه هاى علميه بودند و يا روحانيون و علمايى در آنجا بودند و توانستند حداكثر استفاده را از علما بكنند و در گوشه و كنار همانطور كه قبلا اشاره كردم انصافا تلاشهاى مخلصانه و دلسوزانه بسيار خوبى وجود داشته جمع بندى همه اين شدنها و نشدنها , ناكاميها و موفقيتها همانى مى شود كه در واقع , نتوانستيم يك عملكرد درخشانى سراغ بدهيم و پيدا كنيم كه بگوييم حزب در اين دو ساله از لحاظ عملكرد , يك وضعيت درخشان و جالبى داشته , البته علل و عوامل ريشه اى دارد كه حالا به بعضى از آنها هم اشاره خواهم كرد و جزو چيزهايى است كه واقعا در تحليلهاى ما بايد بگنجد , البته شوراى فقها اصلا تشكيل نشد در كنگره قبل تصويب شده بود كه پنج نفر انتخاب بشوند و ما چهار نفر را در اوايل امر انتخاب كرديم و تشكيل جلسه ندادند , حالا شايد شوراى فقها يك چيزى هم نبود كه اگر هم نباشد كار حزب بخوابد اما شوراى داورى كه بايد به كارهاى حزب از لحاظ اختلافات بين افراد رسيدگى بكند آن هم خيلى فعال نبود , با اينكه مرحوم آقاى ربانى املشى ذ رحمة الله عليه ذ ايشان را ما در شوراى داورى بعنوان رئيس شورا انتخاب كرديم عضو شوراى داورى پنج نفر بودند , بنده بودم و جناب آقاى هاشمى , مرحوم ربانى املشى , جناب آقاى موحدى كرمانى و جناب آقاى طبسى , و غالبا چهار نفرمان در تهران بوديم و مرحوم ربانى را بعنوان رئيس شوراى داورى انتخاب كرديم ايشان هم دبيرخانه اى تشكيل دادند و يكى از برادران خيلى خوب و فعالمان را در دبيرخانه گماشتند , شكاياتى هم رسيد اما شوراى داورى عملا يك شوراى كم كارى شد براى خاطر اينكه وقتى شوراى داورى تشكيل ميشد و
7
شكايات ميرسيد ( كه شكايات هم از خود كنگره گذشته شروع شد , شكايات برادران حزبى بيشتر مربوط به همان كنگره گذشته بود كه هر گروهى , هر دسته اى دسته ديگر را متهم ميكرد كه در كار كنگره اخلال ايجاد كرده و جو سازى كرده و تهمت زده و همه گروهها و دسته هاى داخل حزب سلائق مختلف و جريانهاى مختلف اين اتهام را به ديگران ميزدند ) و ما ميخواستيم بررسى كنيم ميرسيديم به يك نوع اختلافات يك مقدار عميقتر ( بقول رايج معروف حالا , اختلافات خطى ) و بعضى از برادران ما بارها ميگفتند كه تا آن اختلافات اصلى را ما نتوانيم بين اين برادران درست كنيم و حل نماييم , اين اختلافات جزيى و روى كارى را نمى شود حل كرد , و اين ميماند ( غالبا ميماند ) جز در دو سه مورد كه ما توانستيم يك مقدارى به اين اختلافات رسيدگى كنيم , حقيقتش هم همين بود , بسيارى از اين اختلافات جزيى برخورد ميكرد به آن اختلافات جريانى كه در درون حزب وجود دارد , من در يك جمله ميتوانم بگويم كه اين بايد يك مايه عبرتى باشد , هم براى برادران و خواهران حزبى , هم براى همه كسانى كه از سرگذشتهاى گذشته خودشان عبرت ميگيرند بايد يك وسيله عبرتى باشد تا بدانند كه اختلافات سليقه اى , اختلافات عاطفى , عمده كردن تضادهاى كوچك , و فعال كردن همه نيروها براى چيزى در حد هيچ , چقدر مضر است , بحال يك تشكيلات , بحال يك دولت , بحال يك مجلس قانونگذارى و بحال يك كشور و يك جامعه چقدر مضر است

حالا ميرسيم به آن گزارش نوع دوم گزارش نوع دوم گذر از اين مسايل جزيى و كار كردها و اينهاست و رسيدن به سرگذشت حزب در اين دو ساله حقيقتش اين است كه سرگذشت حزب در اين دو سال گذشته در آينده حزب داراى اثر است و خوب است كه شما برادران و خواهران در جريان امور قرار بگيريد , البته من تا آن مقدارى كه وقت هست برايتان عرض

8
مى كنم : مسئله اختلافات جريانى و خطى يك چيزى نبوده كه در حزب بعدا بوجود بيايد , اين از اول در حزب بود , منتهى بارز نبود امروز يك عده اى سعى دارند اينطور وانمود كنند كه اختلافات خطى و جريانى در حزب از سال 61 و 60 و اينها بوجود آمده , كه اين حرف صد در صد خلاف واقع است در شوراى مركزى سال 58 و 59 ما همين اختلافات را شاهد بوديم و ميديديم دو جريان , دو دسته در مقابل هم فعال و حساس , يك عده هم كه نسبت به هيچيك از دو دسته فعال و حساس نبودند در اين ميانه وجود داشتند , حالا گاهى طرف اين را ميگرفتند و گاهى طرف آن را ميگرفتند و يابعضى طرف اين را مى گرفتند بعضى طرف آنرا مى گرفتند و يا نصيحت ميكردند به طرفين كه با هم كمتر تضاد و نزاع داشته باشند اين از اول بود , لكن چيزى كه موجب بود اين اختلافات خطى و جريانى در حزب محسوس و برجسته نباشد دو عامل بود : يكى اينكه در مقابل , يك جريانهاى خصومت بار خطرناكى وجود داشت كه جناحهاى مختلف را در مقابل آن جريانها به هم نزديك ميكرد , جريان منافقين بود , جريان ليبرالها بود جريان مليگراها بود , جريان خصوص بنى صدر بود كه يك وقتى حزب را يك آماج سياسى قرار داده بود و هرحادثه تلخ ازنظر خودش را به حزب نسبت ميداد خوب اين طبعا در داخل حزب ديگر فرصت و مجال اين را نميداد كه سليقه هاى مختلف باهم به دعوا و منازعه بپردازند چيزى بارزنميشد اين يك عامل بود براى اينكه آن وقتها اختلافات بروز نكند , عامل دوم اين بود كه اغلب افراد شوراى مركزى حزب دست اندركار مسائل حساس اجرائى كشور نبودند , مخالفتهايشان اثر خارجى نداشت , در همان داخل شوراى مركزى بود و بجاى ديگر قرار نبود منتقل بشود , اما وقتى كه افراد شوراى مركزى كه با ما هم اختلاف سليقه دارند , اختلاف عاطفه دارند , بعضى تو مجلس هستند , بعضى توى دولت
10
هستند , توى دولت از هر دو نوع , توى مجلس از هر دو نوع و توى پستهاى حساس از هر دو نوع هستند , خوب طبيعى است كه در مقابل هم صف آرائى مى كنند و برخورد ايجاد مى شود , در واقعيتهاى زندگى , در اداره امور جامعه اينها با هم اصطكاك پيدا مى كنند اين قضايا قبل از ماجراى هفتم تير نبود , بعد از آنى كه ماجراى هفتم تير بوجود آمد و ليبرالها ازصحنه سياسى كشور رفتند بيرون و حزب الله قدرت را به دست گرفت و خط امام مشاغل را در اختيار گرفت طبيعى بود و يك چنين وضعى پيش آمد , لكن قبلش چنين چيزى نبود پس اختلافات ( اختلافات عاطفى , كه به نظر بنده عمده اين اختلافات عاطفى است , به بينشهاى سياسى و اقتصادى كمتر ارتباط دارد تا به گرايشها و انگيزه هاى خصلتى و روانى و عاطفى و يك چيزهائى هم كه مربوط به حزب نيست مربوط به سنتهاى قديمى خود ماست كه حالا ممكن است بعضيها را اشاره بكنم موجب اصطكاكهائى ميشد ) از اول وجود داشت حالا , يك وقت بود كه ميخواستيم حزب را تشكيل بدهيم , ميرفتيم 30 تا همفكر در جزئيات و ديدگاههاى خاص را انتخاب ميكرديم , مثل اينكه خود ما ها بوديم , خود ما چند نفرى كه ابتدا كرديم به حزب و حزب را شروع كرديم ديدگاههايمان با هم نزديك بود سالها بود همديگر را ميشناختيم , قرار دادى هم نبود , با هم زندگى كرده بوديم با هم زندان رفته بوديم با هم تشكيلات درست كرده بوديم با هم بحثهاى فراوان كرده بوديم رفيق بوديم هم مباحثه بوديم دوست بوديم در طول مثلا بيست و چند سال , بعد هم به حزب منتهى شده بود حزبى بودن ما ها , ما چند نفر ابتدا كنندگان حزب قرار دادى نبود , مثل خويشاوندى بود , مثل برادرى , اينكه قراردادى نيست , طبيعى است , همفكرى بنيانگزاران حزب تقريبا يك چنين حالتى داشت در بسيارى از مسائل بنده خودم را با بعضى از برادران مقايسه مى كنم ميبينم در
10
بسيارى از موضعگيريهاى سياسى طول دوران مبارزات و بعد از مبارزه تا امروز , عين آن چيزى كه در ذهنم بوده از دهان يك برادرى خارج شده گاهى يك سخنرانى را مثلا در يك موقعيت حساس من در ذهنم يك سلسله مراتبى برايش ترسيم كرده ام , بعد يك برادرى رفته عين همين مطالب را گفته , ببينيد , اينطور ما ديدگاههايمان به هم نزديك بود اما شوراى مركزى كه ما انتخاب كرديم اينطور نبود , خود من از افراد شوراى مركزى در شب اول كه در كانون توحيد تشكيل شد از چهار پنج نفر دوستان خودمان به كنار ( از آنها كه بگذريم ) , چهار پنج نفر ديگر بودند كه آنها را ميشناختم بعضى از برادران و دوستان قديمى بودند كه در مبارزات شناخته بوديم , با يكى دو نفر هم در طول اين دورانهاى اخير آشنا شده بوديم اما بقيه را من نميشناختم مرحوم شهيد بهشتى و بعضى از برادرهائى كه بيشترين افراد آن جمع را ميشناختند , آنها هم با همه آشنا نبودند من يادم هست كه شب اول در كانون توحيد مرحوم بهشتى گفتند كه آقايان خودشان را معرفى كنند كه براى هم معرفى بشوند و چهره هايشان براى هم شناخته بشود خود مرحوم بهشتى در همان جلسه بعضيها را نميشناخت , يك طرز فكرى آن روز بر ما حاكم شده بود كه حزب را از همه قشرهاى اجتماعى انتخاب بكنيم , قشرهايى كه مى شود در يك مجموعه جمعشان كرد , حالا اين طرز فكر آنروز صحيح بود يا نبود آيا استدلالى داشت يا نداشت اين بحث ديگرى است , نتيجه اين شد كه ما توى شوراى مركزى از روحانيون از اساتيد دانشگاه از معلمين از دانشجويان از كارگران و حتى از خواهران چند نفرى را آورديم , با اينكه معمول كارهاى تشكيلاتى ما اين نبود كه خواهران در كارهاى تشكيلاتى ما باشند اما آنجا بعضى از برادران اصرار داشتند كه خواهران هم بايد باشند , اين 30 نفر الگو و نمونه اى باشد از كل جامعه , خوب حالا
11
اين استدلال چقدر درست بود يا نبود بحثى نداريم اما نتيجه اين استدلال همين بود كه 30 نفر آدم ناهمگن , ناشناخته براى هم , بدون اينكه سابقه فكرى هم را بدانند , و فقط باين اعتبار كه يك برادرى گفته , فلانى را من ميشناسم , خيلى خوبه , خيلى آدم مناسبى است , بسيار متدين است , اينهم بيايد , ميگفتيم بسم ا اينهم بيايد , 30 نفر اينطورى را ما انتخاب كرده بوديم , خوب طبيعى بود كه پس از گذشت چندى و برطرف شدن همان رودربايستيهاى اوليه و پيدا شدن يك مقدارى معرفت بحال و اخلاق و خصوصيات و خصلتهاى هم , يواش يواش بين اينها اختلاف نظر بوجود بيايد , پس اختلاف نظر از اول بود بعضى از آن برادرهائى كه ديدند در اين جمع اختلاف نظر دارند از همان اوائل يواش يواش حزب را ترك كردند ( يعنى قبل از ماجراى هفتم تير ) و رفتند , بعضيها هم ماندند اما اين اختلاف نظرها بود , البته اختلاف نظر تا وقتى كه بصورت يك اختلاف نظر ساده است , خوب يك مسئله اى كه الان مطرح مى شود نزديكترين برادران و عزيزانمان هم همينطور هستند , توى شوراى مركزى خيلى اوقات اتفاق ميافتد بنده و آقاى هاشمى بر سر يك مسئله دو نظر مخالف هم داريم , لكن اين معنايش اين نيست كه ما با هم اختلاف داريم يا اگر ما كه مى گوئيم با هم همفكريم هم ديديم , معنايش اين است كه تمام مسائل را صد در صد عين هم ميبينم دو تا , هم مباحثه با هم مباحثه مى كنند , سر يك مسئله اختلاف نظر پيدا مى كنند يك چيزى اين مى گويد يك چيزى آن مى گويد استدلال مى كنند بالاخره آن اين را قانع مى كند يا اين آنرا قانع مى كند , يا اصلا قانع هم نميشوند , قضيه تمام مى شود تا وقتى كه اختلاف سليقه ها , اختلاف ديدها و اختلاف نظرها يك حالت جريانى به خودش نگيرد و يك لعابى از قبيله سازى روى خودش نكشد و منجر به ايجاد قبائل و طوايف گوناگونى در داخل يك
12
مجموعه نشود هيچ اشكالى ندارد , اما متاسفانه از تشكيل حزب ديرى نگذشت كه اين قبيله سازى در داخل آن شروع شد , و من الان اين را اعلام مى كنم , بعنوان يكى از كسانى كه از اولين لحظات حزب با اين حزب بوده ام , آن كسانى كه بعد آمدند , آن كسانى كه از دور نگاه كردند , آن كسانى كه از جريانات درست خبر ندارند همانطور نشستند يك تحليلى براى خودشان درست كردند براى اينكه يكى را رد كنند يا يكى را قبول كنند و يك تصور و شكل موهومى براى خودشان از حزب و واقعيتهاى جامعه بسازند و به ديگران ارائه بدهند , بنده آن حرفها را رد مى كنم اين اختلافات در حزب وجود داشت و عمدتا بين دو جريان , من بطور مشخص و روشن مى گويم , يك جريان , جريانى بود كه آن روز از برادران مؤتلفه در داخل حزب بودند ( كه از برادران قديمى مؤتلفه و مبارزين بودند ) و يك گروهى هم گروهى بود كه همان روز در روز نامه كار ميكردند برادران روزنامه و برادران مؤتلفه از اول حزب با هم ناسازگارى داشتند , بارها بين مرحوم صادق اسلامى و برادرمان آقاى مهندس موسوى در داخل شوراى مركزى اختلاف بوجود ميامد ( بگو مگو و درگيريها و مشاجره ) منتهى خوب شخصيت وزين و سنگين شهيد بهشتى رضوان ا تعالى عليه و بودن همه ما در شوراى مركزى و بعلاوه وجود همان دو عامل عمده اى كه قبلا اشاره كردم موجب ميشد كه اين بگو مگوها بزودى تمام بشود , يك تشربه اين يك تشربه آن , يك كلمه نوازشگر پدرانه از طرف مرحوم شهيد بهشتى , بالاخره قضيه را تمام ميكردند من يادم نميرود يك روز بعد از ظهر مرحوم شهيد بهشتى توى حزب بود ( خيلى آدم با حوصله اى بود مرحوم شهيد بهشتى , من واقعا در تمام اين مدت طولانى كه از سال 37 يا 38 ايشان را از نزديك ميشناختم واقعا عصبانيت اين مرد را نديده بودم و واقعا هر چه به حافظه خودم مراجعه مى كنم يادم
13
نميايد كه اين مرد احساس زجر و خستگى بكند ) ديدم كه اين قدر اين آدم ناراحت و منزجر هست ( چرا , دوسه مورد يادم ميايد كه ديدم انزجار ايشان را , و بخاطر همين بود ) يكى از برادران گروه روزنامه و برادرانى كه با روزنامه و دفتر سياسى كار ميكردند ( بعدها هم دفتر سياسى در اختيار برادران روزنامه قرار گرفت ) با يكى از برادران وابسته به جمع مؤتلفه بر سر يك كار خاصى درگيرى داشتند و مرتب به ايشان مراجعه كرده بودند آن روز من ديدم اصلا آن چنان ايشان منزجر و ناراحت هست كه من تعجب كردم , چرا كه نميدانستم در بين اينها اينقدر درگيرى و تضاد هست , لذا اين تضادها از اول وجود داشت , البته بعد از آنى كه برادران حزبى مسئوليتها را بعهده گرفتند , طبيعى بود كه اين تضادها كمى برجسته تر شود , بعد هم به يك دليلى اين تضادها رنگ سلائق و عقايد اقتصادى را به خودش گرفت و در دولت مطرح شد , و از دولت بشكل اختلاف نظر اقتصادى منتقل شد به داخل شوراى مركزى حزب و به مجلس شوراى اسلامى و ديگر ادامه پيدا كرد

كنگره اول در سال 62 هنگامى تشكيل شد كه اين درگيريها و اين بگو مگوها اين متهم كردن يكديگر و سعى در حذف و پس زدن يكديگر , بين اين دو جناحى كه اسم بردم وجود داشت , طبيعى بود كه هر گروهى ( هر يك از اين دو جريان در كنگره اول ) سعى كند آن ديگرى را پس بزند و خودش را تكثير و تغليب بكند , و همين كار را هم كردند مسائل كنگره اول از آغاز شروع دوران بعد از كنگره , تا امروز گريبانگير حزب بوده به مجرد اينكه انتخابات شوراى مركزى شروع شد و معلوم شد كه يك جريان از اين دو جريان از كل اين انتخابات و از تركيب اين شورا ناراضى است , تضادها تشديد پيدا كرد , كه البته من اينجا مطلبى را كه بارها گفته ام , الان هم به شما مى گويم و تكرار مى كنم : در حزب دو جريان وجود ندارد , اگر كسى

14
همه برادران شوراى مركزى را دو جريان ( الان كه مى گويم دو جريان , منظورم به كل حزب نيست , شوراى مركزى را مى گويم ) بداند , درست نگفته است همانطور كه گفتيم دو جريان در شوراى مركزى مقابل هم هستند , همديگر را نميپسندند , همديگر را قبول ندارند , البته اين دو جريان از جهات مختلف يكسان نيستند , يك فرقهايى با هم دارند و من در مقام قضاوت نيستم كه بگويم كدام جريان چه شكلى است و كدام جريان چطور ديگر است , يعنى الان نه وقت قضاوت , و نه جايز است كه يك چنين قضاوتى از طرف من بشود , اما آن چه مسلم است آن است كه اين دو جريان همديگر را تحمل نمى كنند , شاخصه اين دو جريان هم همان چيزى است كه گفتيم , جريانى كه ريشه در موتلفه دارند و جريانى كه ريشه در روزنامه جمهورى اسلامى دارند , كه همان طور هم پيش رفته و امتدادهائى هم براى خودش پيدا كرده اينها همديگر را تحمل نمى كنند , اما هر دوشان روى هم در شوراى مركزى يك اقليتى هستند , همه شوراى مركزى جزو اين دو جريان نيستند , بنده و جناب آقاى هاشمى بارها و بارها به هر دو طرف ( كه خوب آنها را متدين و مشمول عنوان " خط امام " ميدانيم , آنها را معتقد به آرمانهاى حزبى ميدانيم , اگر چه در جهات مختلف يك ديدگاههاى مخالفى با هم دارند ) توصيه كرديم و نصيحت كرديم كه با هم كنار بيايند با هم بحث نكنند همديگر را دفع نكنند همديگر را جذب كنند , گاهى قبول كردند , گاهى هم قبول نكردند , علاوه بر اينكه ما دو نفر توى شوراى مركزى اين اصرار را داشتيم برادران ديگرى هم كه در شوراى مركزى بودند همينطور خيلى از برادرها بودند كه اينها نه به اين طرف تمايل داشتند نه به آن طرف , لذا طبيعى است كه يك نفرى كه گرايش باندى ندارد , گرايش قبيله اى و طايفه اى ندارد , وقتى كه يك بحثى مطرح شد گاهى عقيده اش موافق با عقيده آن گروه آن طرفى است گاهى هم
15
عقيده اش موافق با عقيده اين گروه اين طرفى است , و اكثر افراد شوراى مركزى اينطورى هستند , اما بعضى ميخواهند خلاف اين را بگويند , ميخواهند خلاف اين را وانمود كنند بنده اين حرف را تخطئه مى كنم در كنگره گذشته وقتى انتخابات انجام گرفت يك عده از اين گروه ميانه و وسط قهرا در شوراى مركزى انتخاب و وارد شدند ( كه حالا اسم نميخواهم بياورم , آقايان همه شان يا اغلبشان اينجا تشريف دارند , برادرانى كه شما انتخابشان كرديد يا در كنگره قبل بعنوان شوراى مركزى انتخابشان كردند ) , بعضى از برادران مربوط به جريان اين گروه , و بعضى از برادران مربوط به جريان آن گروه هم باز بودند كه خود من اتفاقا پارسال كه منشيها و هيئت رئيسه را قرار بود انتخاب بكنند اين در ذهنم گذشت كه تركيب آن هيئت رئيسه را طورى قرار بدهيم ( چون جلوى چشم ومورد توجه قرار ميگيرند ) كه هيچ طرف احساس نكند كه سرش كلاه رفته و اگر آنهائى كه آنجا بودند در ذهنشان مجسم كنند , آن رديف نشسته هاى كنگره قبل را خواهند ديد كه بعضى از برادران هيئت موتلفه و بعضى از برادران دفتر سياسى و روزنامه آنجا بودند در آنجا سعى شد به كسى ظلم و جفا نشود اما خوب وقتى كه انتخابات انجام گرفت از هر دو جريان آمدند , از آن جريان وسطى هم كه جزء اين قبيله و جزء آن قبيله هم نيستند آمدند , , حالا مثلا قبيله الف اين تركيب را قبول كرد عيبى ندارد ولو جز قبيله ما نيستند , عيبى ندارد باشند , ولى قبيله ب از اين تركيب خوششان نيامد و قبول نكردند , ومنشاء افزايش اشكالات همين جاشد البته بنده اعتراف مى كنم كه ما بنا نيست اشكالات خودمان را نگوئيم " وما ابرى نفسى " ( 1 ) , اگر ما شوراى داوريمان فعال

1ذ سوره يوسف ( 12 ) آيه 53

16
بود بلافاصله پس از تشكيل پايان كنگره اول , و تشكيل دوره بعد از كنگره ميتوانستيم به اين چيزهائى كه در كنگره گفته شده يك جواب قاطع و دندان شكن بدهيم , آن كسى را كه گفته به من ظلم شده مشخص كنيم , اگر راست مى گويد ظالم را مجازات كنيم توبيخ كنيم از حزب بيرون كنيم و اگر دروغ مى گويد او را مورد توبيخ قرار بدهيم , و اگر يك شوراى داورى , 7 يا 8 مورد اين كار را انجام ميداد يقينا كمك زيادى ميكرد به اينكه بهانه گيريها كم بشود , اختلافات و مشكلات هم كم بشود شوراى داورى همانطورى كه گفتم متاسفانه فعال نبود , حالا آيا تقصير كسى هست يا نه , آن يك بحث ديگرى است ( آنهم يك شوراى داورى ديگرى بايد تشكيل بدهيم كه درباره شوراى داورى قضاوت كند ) لكن اين منشاء اشكالات بود

ما وقتى كه شوراى مركزيمان چنين تركيبى شد , يعنى يك قبيله را راضى مى كند و يك قبيله ديگر را راضى نمى كند , عين همين در هيئت اجرائى هم سرايت مى كند , خوب ما گفتيم هيئت اجرائى را به ما پيشنهاد كنيد , چون طبق آئين نامه , دبير كل افراد واحدها را كه تشكيل دهنده هيئت اجرائى هستند به شوراى مركزى پيشنهاد مى كند و شوراى مركزى هم تصويب يا رد مى كند بنده يك ليستى را تهيه كردم , البته از برادرها كمك خواستم , گفتم به من كمك كنيد افراد را پيشنهاد كنيد , بعضى پيشنهاد كردند و بعضيها پيشنهاد نكردند , بالاخره ما يك ليستى تهيه كرديم آورديم در شوراى مركزى و افرادى را به عنوان مسئولين مختلف بخشها پيشنهاد كرديم در اينها هم باز ما سعيمان اين بود كه نگذاريم به حق كسى ظلم شود , يعنى از قبيله الف دو سه نفر , از قبيله ب دو سه نفر , از آنهائى كه خارج از قبايل هستند چند نفر , و يك چنين تركيبى در هيئت اجرائى درست شد , البته من با برادرها مشورت كردم , حتى يك جاهائى نظر بعضى از برادران عزيز و عاليقدرمان را بدون هيچگونه

17
حاشيه و تعليقى قبول كردم , گفتند فلانى در راس فلان واحد باشد قبول كرديم و گفتيم عيبى ندارد , يعنى نگذاشتيم هيچ گونه بهانه اى بوجود بيايد , تا مجموعا هيئت اجرائى باز اينطور باشد , اما خوب طبيعى است كه تركيب هيئت اجرائى هم در مجموع شبيه شوراى مركزى در ميايد , يعنى اندكى از اين قبيله , و اندكى از آن قبيله , و از ميانه ها هم يك تعدادى , هيئت اجرائى حدودا 15 نفر هستند , البته يك نفر جانشين دبير كل هست و بقيه هم هستند از همان اوائل هيئت اجرائى كه خود من هم در آن شركت ميكردم ( حداقل هفته اى يك جلسه شركت ميكردم ) ديدم بعضى از برادران در هيئت اجرائى لنگ ميزنند و نميايند , علتش هم اين بود كه از تركيب هيئت اجرائى راضى نبودند , البته اگر ما سه چهار نفرى را عوض ميكرديم و از افراد قبيله اى كه آنها ميخواستند مياورديم هيچ اشكالى نداشت , يعنى آنها به اين معنا ميامدند علاقمند ميشدند و ميامدند اما من نميخواستم اينكار را بكنم چون من هم كه جزو آن قبيله نيستم , قوم و خويشى هم با آن قبيله ندارم , خوب با هر دو قبيله برادر دينى و خطى و اعتقادى هستيم , طبعا من طبق نظر آنها نميتوانستم تغييرى بدهم , بعلاوه قانونا اجازه چنين كارى را نداشتيم , به شوراى مركزى گفته بوديم راى داده بودند تصويت شده بود هيئت اجرائى يعنى همه كاره حزب و فعال كننده واحدها , موج افكننده در حوزه ها و در شهرستانها و در همه جا , اينهم يك عاملى شد كه منشاء آن , همان بود كه قبلا گفتم , يعنى اختلافات سليقه اى و عدم تحمل يكديگر , بخصوص در بعضى از افراد , و اين اشكال پيش آمد

يك مقطعى در اين دو ساله وجود دارد كه آن مقطع هم نقش خيلى حساس و اساسى داشت و ( بد نيست بنده اشاره كنم ) و آن مقطع انتخابات مجلس شوراى اسلامى است در انتخابات مجلس شوراى اسلامى , ما يك ستاد تشكيل داديم , اين ستاد را

18
هم به نظرم شوراى مركزى تصويب كرد و يا تشكيل دادند ( دقيقا خصوصياتش يادم نيست ) بهر حال ستادى نبود كه درباره آن يك اعتراض و ايراد خاصى وجود داشته باشد , بعلاوه كار اين ستاد را در نهايت محكم كارى انجام داديم , يعنى گفتيم از چند ماه قبل از شروع انتخابات شناسائى كنند , اين اولين بارى بود كه در يك انتخاباتى , از پيش طبق معيارها و موازين , ميخواستيم يك دقت و بررسى عميق انجام بدهيم از چند ماه قبل از اين گفتيم اين ستاد تشكيل جلسه بدهد و با شهرستانها , با مراكز استانها , با آنجاهائى كه حوزه انتخابيه هستند تماس بگيرد و از آنها نظر بخواهد , نظر برادران حزبى مان را از هر منطقه بخواهد , بعد خودش تحقيقاتى بكند , از بعضى كسان ديگر مثل روحانيت مبارز كه مى خواهند در انتخابات شركت كنند نظر بخواهند , و نظر آنها را بگيرند و يك كار پخته و كاملى صورت بگيرد تا آن كسى كه ما ميخواهيم معرفى كنيم منطبق باشد بر آن معيارهائى كه آن معيارها را معين كرده بوديم , بايد متدين باشد , در خط امام باشد , آدم جدى و فعالى باشد , در مجاهدت پيشقدم باشد , متخصص باشد , به درد كار مجلس شوراى اسلامى بخورد , وكيل قبلى حق تقدم دارد , و حزبى هم حق تقدم دارد , البته نگفتيم بايد حزبى باشد و اينهم يكى از آن كارهاى مخصوص حزب جمهورى اسلامى است كه در انتخابات , پيش از آنچه كه به حزبى بودن نگاه كند ميخواهد به صلاحيتها نگاه كند , به ارزشها و معيارها و لياقتها , كما اينكه در گذشته بارها اينكار را نشان داديم و امتحان شده است در اينجا هم گفتيم كه حزبى بودن اولويت و رجحان دارد , نگفتيم حتما بايد حزبى باشد , گفتيم اگر يك چهره اى بود غير حزبى اما بر اساس معيارها مرجع بود بر چهره حزبى او را ما مقدم ميداريم , اما اگر برابر بودند , آن كسى كه حزبى است مقدم است , بنابراين حزبى بودن را يك معيار در كنار معيارهاى ديگر قرار
19
داديم و يك چنين كارى را شروع كرديم و تقريبا 7 ماه براى اين مسئله صرف وقت شد و باز اينجا , خب نشان داده ميشد كه بعضى از افراد در داخل شوراى مركزى مايلند كه يك كارهائى را بكنند كه دوستان خودشان و هم خطهاى خودشان را بياورند , لكن شوراى مركزى فكر ميكرد , مطالعه ميكرد بررسى ها را ميديد و راى ميگرفت و بشكل صحيح و درست عمل ميكرد , لذا در سرتاسر كشور آنجاهائى كه ما كانديدا معين كرديم ( قبل از آنكه البته كار را محول كنيم به خود شهرستانها , به يك موارد اتفاقى , به كانديداهائى قبلا رسيده بوديم و تصويب كرده بوديم , قبل از اينكه امام بفرمايند كه هر شهرستانى خودش بايستى انتخاب بكند و از جائى دخالت نكنند ) كسانى بودند كه اين قبيله بيشتر به آن متمايل بود و كسانى بودند كه آن قبيله بيشتر به آن متمايل بود , يعنى هيچ جنبه خاصى را باز در اين جهت در نظر نگرفتيم و سعى كرديم كه كمال عدالت بين اين جريانها وجود داشته باشد , در عين حال بعد از آنكه انتخابات تمام شد بعضى از برادرانمان حرفهاى تلخى زدند , حالا ما نميخواهيم آنها را تكرار كنيم و البته اغماض هم نمى كنيم , يعنى آنچه را كه گفته شده مخصوصا آنچه را كه روى كاغذ آمده ما براى اينكه براى تاريخ يك چيز نامشخص و مبهمى نمانده باشد پاسخ خواهيم داد , بنايمان بر اين است و انشا ا خداى متعال توفيق و فرصت اينكار را بما بدهد و اما حالا اين فضا و اين جمع پر شور و صميمى و دوست داشتنى شما را با آن حرفهائى كه لزومى ندارد مطرح بشود و شايد هم مستلزم نام بردن اسمهائى بشود كه دوست هم نداريم كه اسمها برده شود چرا كه نميخواهيم فضا را مكدر بكنيم والا آن كسانى كه به ما نامه نوشتند و حرفى زدند يك مطالب نادرست يا تصورات غير مستدلى را بعنوان برداشتهاى خودشان به حزب يا به شوراى مركزى نسبت داده اند , اينها را ما در جاى خودش
20
روشن خواهيم كرد و اينها جزو اسناد حزب به حول الله و قوته خواهند ماند , مقصود من اين بود كه در اين مقطع انتخابات يك گروههائى فعال شدند , و اين مال اين دوره از انتخابات بود در دوره قبل انتخابات مجلس شوراى اسلامى همانطورى كه همه ميدانيد مسئله , مسئله حزب جمهورى اسلامى نبود , مسئله خط امام در مقابل مخالفين خط امام بود , لذا با اختلاف سلائقى كه گروههاى مختلف با هم داشتند , براى اينكه خط مخالف امام را شكست بدهند بر اختلافات خودشان فائق آمدند و بر كانديداهاى واحدى كه همان ائتلاف بزرگ باشد متفق شدند ( كه يادتان هست در سال 1359 ) البته ما در همان جريان ائتلاف بزرگ هم خيلى خون دل خورديم , خب مردم كه نميدانستند كه چه كشيديم تا توانستيم اين چهار , پنج گروه را دور هم مؤتلف كنيم بر سر يك فرد گاهى اوقات نزديك بود كار به جدائى و انفكاك برسد , لكن با هر خون دل و زحمتى كه بود اين چهار , پنج جريان و گروه را يكى كرديم و يك ائتلاف بزرگ درست شد و پخش كرديم , كار آسانى نبود , زحماتى كشيده شد

در اين دوره ديگر , آن انگيزه وجود نداشت لذا هر جمعى در مقابل خودشان يك افكارى , انگيزه هايى و يك خط خاصى براى خودشان داشتند البته ما گروهها را تخطئه نمى كنيم , بنده به هيچوجه نمى گويم كه چرا جريان دانشجوئى و يا فلان جريان كارگرى و يا فلان جريان معلمى و يا فلان جريان پيشه ورى براى خودش كانديدا معين كرده , ابدا , ما كه از مردم طلبكار نيستيم , خوب اگر بتواند نظر ديگران را جلب كند خب همه با هم مؤتلف ميشوند , نتواند , حزب كانديداهاى خودش را ميدهد و آنها هم كانديداهاى خودشان را ميدهند , ما اعتراضى به كسى نداريم , ديگران به حزب اعتراض داشتند , مسئله اين است , مثلا چند نفر دانشجو دور هم جمع شدند و بنام

21
يك جريان دانشجوئى كانديدا دادند , بسيار خوب بدهند , ما هيچگونه اعتراضى نداريم , اما اينها همه دانشجوها كه نبودند , اگر ميخواستيم تعداد اينها را بشماريم شايد دانشجويان وابسته به حزب از اينها بيشتر هم بودند , يقينا آنهائى كه جز آن جريان دانشجوئى نبودند تعدادشان چندين برابر تعداد آنها بود , حالا بما مى گويند چرا شما در انتخابات سال 63 در مقابل دانشجويان ايستاديد ؟ اين در مقابل دانشجويان ايستادن است ؟ اين حرف درست است ؟ اين تهمت نيست ؟ حزب در مقابل دانشجويان ايستاد ؟ اين چه حرفى است كه اينها ميزنند ؟ يك عده برادران دانشجو كانديداهائى داشتند , خوب حزب هم كانديداهاى خودش را داشت , اگر آن كسانى را كه آنها پسنديدند و روى آن صحه گذاشتند شوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى با اين همه هياهو و سابقه , با بودن شخصيتهاى مورد تصديق و امضاى مردم و امام , آن افراد را قبول نداشت بايد ما حزب جمهورى اسلامى و شوراى مركزى را تخطئه كنيم و اين را عدول از آرمانهاى حزب بدانيم ؟ كه بعضى اينطور گفتند برادران انجمنهاى اسلامى معلمان كه خوب يك درصدى از معلمين هستند , البته برادران عزيز ما هستند , بودند , هستند و انشاء ا خواهند بود , و الان هم اين برادران انجمنهاى اسلامى معلمين برادران خوب ما هستند , و ما در آموزش و پرورش به آنها متكى هستيم , در مدارس به آنها متكى هستيم , اما نخواستند با هم مؤتلف بشوند , آن دفعه آمدند و مؤتلف شدند اما اين دفعه نخواستند بيايند , خودشان يك كانديداى ديگرى را معرفى كردند , بنابراين اعتراضى به حزب وارد نيست كه چرا شما گروههاى ديگر را در انتخابات پس زديد و با اينها ائتلاف نكرديد , اما اين نكته قابل
22
توجه است كه انتخابات بهانه اى شد تا جريانهائى كه از اول تشكيل حزب تا آن روز همواره دزدانه و زيركانه عليه حزب فعاليت كرده بودند و حزب و مسئولان حزبى را زير سئوال برده بودند و هر وقت هر كدام از مسئولان حزبى را كه ممكن و مقتضى بود مورد اتهام قرار داده بودند ( اگر چه در همان حال ممكن بود يكى ديگر را مورد اتهام قرار ندهند ) و بنده بوجود يك چنين جريانى معتقد و مدعى هستم و شواهد فراوانى وجود دارد كه يك چنين جريانى الان هست كه اصلا با تشكل و بخصوص با تشكل حزب جمهورى اسلامى مخالف بوده و مخالفت كرد و مخالفت هم خواهد كرد در مسئله انتخابات اينها هر جا كه توانستند فعال شدند , و همه اين تشكلهاى كوچك , اين گروهها , جمعيتها , اين جمعهاى صنفى , دانشجوئى و غير دانشجوئى را عليه حزب بسيج و فعال كردند و متاسفانه از داخل خود حزب هم يك عده اى به اينها كمك كردند ( حالا از چه جهت ناراضى بودند و نميخواستند , از بعضى از كانديداها خوششان نميامد , يا از اصل تركيب شوراى مركزى خوششان نميامد , هر علتى كه داشت ) لذا بود كه در بعضى از شهرستانها خود دفتر حزب جمهورى اسلامى به دو جناح منشق شد و از دو كانديداى متضاد با همديگر , افراد وابسته به حزب دفاع كردند و طبيعى است كه هر دو جناح هم شكست خورده باشند و در مواردى هم شكست خوردند , علت اين بود كه همين اختلاف در شوراى مركزى به دفاتر هم سرايت ميكرد و آن يكپارچگى و وحدت بچه هاى مخلص حزب را از بين ميبرد آنجائى كه برادران حزب مخلص بودند , متحد بودند , فعال بودند و بين آنها بگو مگو نبود در انتخابات پيروز شديم لكن آنجائى كه بين خود بچه هاى حزب انشقاق و اختلاف شد , آنجا حزب شكست خورد , آنجائى كه باندهاى ضد حزب فعال بودند و قبلا زمينه چينى كرده بودند باز حزب در انتخابات شكست خورد , با
23
اينكه حزب در بعضى از جاها كوتاه آمد , در بعضى از جاها ما در برابر باندها به برادران حزبى توصيه كرديم كوتاه بيائيد و حقا و انصافا كوتاه هم آمدند , حاضر شدند كه با جناحهاى ديگر ائتلاف كنند جناحهاى ديگر احساس ميكردند توانائى دارند , قدرت دارند , با حزب حاضر به ائتلاف نشدند و اينكار را نكردند و همه با هم عليه حزب ائتلاف كردند انتخابات يك مقطع بود , البته طبيعى است كه در يك جريان عظيم انتخابات , بين مردم هر حوزه اى اختلافاتى بوجود بيايد , همواره انتخابات با اختلافات همراه هستند , اين يك چيز طبيعى است يك دسته طرفدار اين كانديدا و يك دسته طرفدار آن كانديدا , طبيعى است كه با هم اختلاف نظر پيدا كنند , لكن يك عده شير پاك خورده خوش جنس , تمام اين اختلافات را به پاى حزب گذاشتند , در حالى كه اگر ميخواستند عادلانه تقسيم كنند 50 درصد تقصيرات به حزب ميرسيد , يك جاهائى هم اصلا حزب تقصير نداشت , كه ما از نزديك شاهد و ناظر بوديم اما به پاى حزب گذاشتند , و بعضى از برادران عزيزى كه خب خدمت امام هم گاهى ميرسند , از شهرستانهاى مختلف آمدند گزارش دادند و در ضمن حرفها مدام گفتند كه فلان جا حزب اين را ميگفت , و مثلا امام جمعه و يا حزب و امام جمعه اين را گفتند , فرماندار و يا استاندار اين را ميگفت و يا فلان شخص ديگر اين را ميگفت , و مدام مسئله حزب را مطرح كردند , قهرا اين در ذهن شريف امام باقى ميماند , يعنى ايشان هم از اينكه حزب در اختلافات شهرستانها حضور داشته باشد رنجيده خاطر بودند و بما بارها گفتند لذا ما همواره به برادرانمان گفتيم مواظب باشيد داخل اختلافات نباشيد , آنجائى كه اختلافات هست كنار بكشيد , اصلا طرف اختلاف قرار نگيريد , اگر دو دسته با هم در يك شهر اختلاف مى كنند شما داخل اختلاف وارد نشويد و يك طرف قرار نگيريد , خب ما اين توصيه را هم كرديم و قاعدتا هم
24
برادران ما در سرتاسر كشور مى خواهند اين توصيه ها را عمل كنند لكن اين يك چيز طبيعى است , مسائل گوناگون عاطفى است كه وجود دارد

اين يك مقطعى شد و اين مسئله انتخابات يكى از مقاطع تلخ براى حزب بود ( البته صحبتهاى من يك قدرى طول كشيد من نميخواستم اينطور شود , ما قبلا به برادران , خصوصى گفتيم كه گزارش اين دفعه ما , ده , بيست دقيقه طول ميكشد اما اينجا كه آمدم ديدم كه خب شما برادران و خواهران عزيز كه آمده ايد , و از بس كه آدم به شما احساس علاقه مى كند , گفتيم كه حالا براى اين كار سه ربع ساعت وقت باشد , اما حالا ميبينيم كه از يك ساعت هم گذشته است )

يكى از مقاطعى كه براى حزب فوق العاده حساس بود و منشا يك حركت و يك مسير جديدى هم براى حزب شد ( كه ما در اين كنگره ميبايد تكليف خودمان را روشن بكنيم ) فرمايش امام بود كه از قول امام به ائمه جمعه گفته شد , كه بايستى يا امام جمعه باشند يا حزبى , البته اول كه اين حرف زده شد ما خيلى باورمان نيامد كه اين را امام فرموده باشند , حتى در يك جمعى در همان روزها , در آن محل كار اين را از من پرسيدند , و من گفتم براى ما ثابت نيست كه امام فرموده باشند اما خوب ما بايد تحقيق ميكرديم چيز كوچكى كه نبود اولا خود بنده , جناب آقاى هاشمى امام جمعه هستيم , بعلاوه خيلى از برادران فعال ما از ائمه جمعه شهرستانها هستند كه اينها به حزب واقعا كمك مى كنند , واقعا دارند خدمت مى كنند و در شهرهاى خودشان محور فعاليتهاى حزب هستند ما بايد تكليف اين را روشن ميكرديم , علاوه بر اين كه در شوراى مركزى هم چند نفر از برادران امام جمعه بودند , لذا از طرف شوراى مركزى مامور شدم كه از امام سئوال كنم , رفتم خدمت ايشان يك ساعتى و يا سه ربع ساعتى با ايشان صحبت

25
كرديم و ديديم اين خبر راست است و امام اين را فرموده اند و خودشان هم علتش را گفتند , البته بنده و آقاى هاشمى را استثناء كردند و گفتند شما و آقاى هاشمى مستثنى هستيد , شما ها اشكالى نداريد اما ائمه جمعه ديگر , در شهرستانها وقتى كه حزبى باشند ( البته مفاد و خلاصه و مضمون حرفشان اين بود ) قهرا متعلق به همه نميتوانند باشند , حيثيت حزبى بودن آنها بر حيثيت امام جمعه بودن آنها غلبه پيدا مى كند , و بنده قلبا اين معنا را تصديق كردم اگر چه در آن جلسه با امام صحبت كرديم , بحث كرديم , نظر خودمان را گفتيم و استدلال كرديم اما بعد از آنى كه صحبت تمام شد بنده از جا بلند شدم آمدم بيرون و فكر كردم , در دلم تصديق كردم , ديدم بسيار حرف درستى است , اگر چه آن امام جمعه , بين حزبى و غير حزبى فرق نگذارد و واقعا خودش را مختص حزبيها نداند , اما يك انعكاس قهرى در ذهن مردم هست وقتى امام جمعه را نگاه مى كنند كه حزبى است , دبير حزب است يا يك عضو شوراى حزب است فكر مى كنند كه اين متعلق به آنها نيست , متعلق به يك بخشى از مردم است در صورتى كه امام جمعه امام جمع است , امام تفريق نيست و بايستى همه نسبت به او احساس نزديكى كنند خب اين طبيعى بود كه چنين تحولى تكان شديدى در حزب بوجود مياورد و اين را در شوراى مركزى بحث كرديم , آن روز علاوه بر اين مطلب , راجع به خود حزب و تحزب هم مفصلا در خدمت حضرت امام مدظله العالى صحبت شد , ايشان مطالبى ايراد فرمودند , ما يك چيزهائى گفتيم ايشان نظرات خودشان را بيان كردند چند چيز را مجموعا از بيانات امام بدست آورديم ( استنباط من بود و بعد در شوراى مركزى مطرح كردم ) يكى اينكه ايشان حضور افراد بر جسته و فعال و متعلق به عموم مردم را , در حزبى كه در گوشه و كنارش ممكن است تخلفاتى بوجود بيايد و افرادى كارهائى بكنند كه به نام آن اشخاص
26
تمام بشود , برايشان يك قدرى دشوار و سنگين است , ايشان به بنده و برادر عزيزمان آقاى هاشمى در جلسات متعددى ( يك جلسه هم مشتركا رفتيم كه بعد آنرا هم مى گويم ) بارها گفتند كه هر كارى در حزب بشود به نام شما ها تمام مى شود و سعى كنيد كه در اين حزب تخلفى , كار خلافى صورت نگيرد و ما ديديم كه اين يكى از افكارى است كه ذهن امام را همواره به خودش مشغول مى كند , كه نكند در حزب اين گوشه و آن گوشه يك حركتى انجام بگيرد , ضديتى با كسى , سوء استفاده اى از قدرت و يا مثلا قدرت نمائى , كسر مقامى , عزلى , نصبى , فشارى روى مسئولى , سوء استفاده مالى و يا كارى از اين قبيل انجام بگيرد تا مردمى كه در آنجا هستند بگويند اين همان حزبى است كه فلانيها در آن هستند يا مسئول آن هستند , و امام از اين نگران است ايشان از گسترش دامنه حزب و اينكه سرتاسر كشور وجود داشته باشد و يك كنترل دقيقى هم روى آن نباشد نگران بودند و بارها اين را گفته بودند و يكى از دفعاتى كه ايشان فرموده بودند آمديم حدى يك هيئتهائى درست كرديم و تقريبا به سرتاسر كشور فرستاديم و از اوضاع دفاتر گزارشهائى براى ما آوردند تا بتوانيم يك كنترل و نظارت بيشترى بر دفاتر حزب داشته باشيم كه اينهم معلوم شد بنده آمدم مضمون آنچه را كه امام صحبت شده بود با شوراى مركزى مطرح كردم , بعضى از برادران در شوراى مركزى ميگفتند خوب اگر امام از حزب ناراضى باشند ما يك ساعت هم در حزب نميمانيم و حقيقت هم اين بود كه اگر عقيده و نظر امام اين باشد كه حزب بايد منحل بشود و از بين برود و درش بسته بشود ما يك ساعت هم نميمانيم , معلوم بود خود ما هم همينطور بوديم ولى از فرمايشات امام بنده اين را استنباط نكرده بودم كه امام عقيده شان اين است كه حزب بايستى به كلى تعطيل بشود , اجمالا احساس كردم كه ايشان مايل هستند كه اين گستردگى كه در حزب است
27
كه اينهمه اشكالات را كه ممكن است بدنبال خودش بياورد , اين حالت براى امام مطلوب نيست و معتقدند كه يا بايد صد در صد اصلاح كنيم و شايد هم معتقد هستند كه اصلاح صد در صد الان ميسور نيست و براى ما ممكن نيست و يا اينكه بايستى محدود بكنيم و گسترده نكنيم چندين جلسه بحثهاى مفصلى پيرو فرمايشات امام در شوراى مركزى شد ( البته گزارشى كه بنده به شورا دادم اين مقدارى كه اينجا گفتم نيست يعنى اكثر آنها يادم نيست , اگر لازم باشد براى برادران و خواهران بگويم كه حرفى هم ندارم بگويم بايد فكر كنم كه يادم بيايد و يادداشت كنم , چون آنها را براى اين سخنرانى نگذاشته بودم , لكن حالا اگر لازم باشد و لازم دانستيد بعد از ظهر يك جلسه پاسخ به سئوالات براى بنده گذاشته اند كه اگر سئوال بكنيد ممكن است آن جزئيات را هم برايتان بگويم ) اجمالا گزارشى كه بنده از فرمايش امام با استنباط خودم به شوراى مركزى دادم بيش از نيم ساعت , سه ربع طول كشيد براساس آن گزارش جلسات مستمرى را در شوراى مركزى تشكيل داديم چهار , پنج جلسه پشت سر هم كه تماما نوار هم گرفتيم و آنها اسناد گرانبهاى حزب است و آن نوارها را هم تاكنون تكثير نكرده ايم و نزد خود من است ( حتى آن نوارها را به بايگانى حزب ندادم ) البته آن وقتى كه برادرها مقتضى بدانند ما حرفى نداريم كه آنها را در اختيار ديگران هم قرار بدهيم

بحثهاى مفصلى شد , علاجهاى گوناگونى گفته شد , بعضى گفتند بيائيد حزب را تعطيل كنيد , اصلا حزب را نميخواهيم , حزبى كه احيانا امام را ناراضى مى كند ما اين حزب را نميخواهيم بعضى از برادران گفتند كه امام در حقيقت از مسئولين حزب ناراضى هستند , بيائيد مسئولين حزب را از بالا تاپائين عوض كنيد , دبير كل را عوض كنيم هيئت اجرائى را عوض كنيم و بنده چقدر خوشحال شدم وقتى اين

29
پيشنهاد شد , گفتيم خدا كند ما را هم عوض كنند , البته من اگر هم عوض ميشدم از حزب بيرون نميرفتم , يا معاون دبير كل ميشدم و يا در جاى ديگر بالاخره كمك ميكردم

پيشنهاد ديگر اين بود كه بنده و آقاى هاشمى از حزب بيرون بيائيم و حزب بماند , بعضى از برادران روحانى هم اگر خواستند بيرون بيايند مانعى ندارد , اما حزب بماند , كه بنده خودم از اين پيشنهاد دفاع ميكردم و استدلال ميكردم و به عقيده من اين ميتوانست براى حزب يك راه خيلى خوبى هم باشد , البته اين هم راى اكثريت در شوراى مركزى نياورد دليلش هم اين است كه من ميگفتم تا ما ها توى حزب هستيم ( بنده و جناب آقاى هاشمى ) هم توقع از حزب بيشتر است , هم نگاهها به حزب دوخته تر است , دوربينها متوجه حزب است , هم انتقادها زيادتر هست و هم دشمنيهايى كه با ما هست به حزب سرايت مى كند يعنى آنهائى كه با ما ها دشمن هستند از حزب هم بدشان ميايد , اما آنهائى كه ما را دوست دارند , اينطور هم نيست كه همه از حزب خوششان بيايد , اين واقعا از مشكلات حزب است , عده اى هستند كه بنده و آقاى هاشمى را دوست ميدارند محبت دارند اما محبت آنها موجب اين نشده كه به حزب هم محبت پيدا كنند اما بعضى از بنده و ايشان ناراحت هستند عصبانى و خشمگين هستند اين موجب شده كه از حزب هم ناراحت و عصبانى و خشمگين بشوند دشمنيهاى ما سرايت كرده اما دوستيهايمان نه من تشبيه ميكردم حزب را به جلسه اى , مثلا فرض بفرمائيد پيش از انقلاب در دوران اختناق اگر يك جلسه سخنرانى , اگر يك كلاس درسى فرضا وجود داشت كه توى آن جلسه بنده با آقاى هاشمى , يا هر دو نفر ما شركت ميكرديم , يك جلسه اى بود كه هر دو نفر ما منبرى آن بوديم , خب طبيعى بود كه توى آن جلسه , حساس باشند , البته آن جلسه مشترى بيشترى پيدا ميكرد , مستمع بيشترى پيدا ميكرد

29
اما دشمن بيشترى هم پيدا ميكرد ساواك هم روى آن حساس ميشد , مامورين هم بيشتر روى آن دقت ميكردند , عيبجويان هم اگر ميخواستند عيب بگيرند روى آن دقت ميكردند ( البته آن وقت كه اينطورى مطرح نبود كه عيبجوئى كنند , مسئله دشمنيهاى آن رژيم و ساواك بود و طبعا روى آن حساس ميشدند ) اما اگر من و ايشان از آن جلسه بيرون ميامديم خوب ممكن بود عده اى از مستمعين هم بيرون بيايند اما آنهائى كه ميماندند كار خودشان را ميكردند , يك منبرى دعوت ميكردند يك درسى ميگرفتند و بالاخره بكلى بساط از بين نميرفت , لذا من باز هم اعتقادم همين بود , و معتقد بودم كه توى حزب هم تا ما ها هستيم حساسيت هست , توقعات هست , دوستان توقع زياد دارند , دشمنان حساسيت زياد دارند , آن اشكالى كه در ذهن امام بود وجود دارد , يعنى تا هركارى كه پيدا شود به پاى ما تمام شود و اين را امام تشخيص ميدادند كه يك چنين چيزى به نفع انقلاب نيست , لذا گفتيم كه ما از حزب بيرون ميائيم , خب البته طبعا بيگانه بيگانه از حزب نميشويم اما ديگر عضو حزب هم نيستيم , مسئوليت مستقيمى در حزب نداريم حزب هم كار خودش را مى كند , يك تشكيلات اسلامى است ميماند , و رويش هم ننوشته اند كه تا آخر ما بايد توى آن باشيم , يك تشكل است و تشكل براى جامعه لازم است على اى حال اينهم يك نظر بود , و اين نظر خود من بود و بر اينهم اصرار داشتم و استدلال ميكردم

يك نظر ديگر هم بود كه حزب را نه تعطيل كنيم و نه ما بيائيم بيرون , و نه به اين شكل نگه داريم اما آنرا محدود كنيم , يا به تعبيرى چراغ حزب را بتدريج پائين بكشيم ( اين فتيله را پائين بكشيم و كم كنيم ) و اين پيشنهادى بود كه جناب آقاى هاشمى ميكردند و روى آن استدلال ميكردند و بيان وسيع و مفصلى هم درباره اش ذكر ميكردند كه خودشان انشاء ا

30
بعد از ظهر ما را مستفيض كنند , احتمال دارد كه درباره اين مسئله هم ( در وجوهش و كيفيتش ) مفصلا صحبت كنند و لذا يكى پيشنهاد ايشان بود كه حزب را تعطيل نمى كنيم و من و ايشان هم در حزب ميمانيم , اما بعضى از دفاتر را ميبنديم , آنجاهائى كه دفتر , اختلافى است آنرا ميبنديم , خب يك وقتى دفتر حزب موجب اختلاف است بنابراين , آن دفتر بسته باشد شايد به نفع اسلام باشد , آنجائى كه دفتر حزب فعال نيست ميبنديم آنجائى كه دفتر حزب , دفتر هست , اما حوزه نيست , يعنى حزب فقط در آنجا يك تابلو و يك اداره دارد , آنجا را هم ميبنديم آنجائى كه حوزه كمى نسبت به عدد مردم آن شهرستان يا آن شهر و يا آن بخش دارد , مثلا صد هزار آدم 3 حوزه و يا يك حوزه دارد و اين يك در صد كمى است , آن دفتر را هم ميبنديم , اما بقيه جاها را ميگذاريم بماند فعاليتهاى تبليغاتى نمى كنيم , يا كم مى كنيم يا اصلا نمى كنيم در مسائل سياسى و مسائل غوغا بر انگيز شركت نمى كنيم حزب را به يك كلاس بى سر و صدا تبديل مى كنيم ( البته بتدريج , دفعتا اين كار را نمى كنيم ) حوزه ها را از بين نميبريم , حوزه ها ميمانند , قاعدتا در چنين مواردى ميبايستى واحد عقيدتى فعالى هم داشته باشيم كه به اين حوزه ها خوراك هم بدهد , على اى حال به يك چنين حالتى حزب را به اين شكل محدود و كوچك مى كنيم و شايد بتدريج محدود تر هم بكنيم , اگر يك روزى لازم و مقتضى بود , و احساس شد كه انقلاب به اين حزب احتياج دارد باز دوباره آنرا احيا مى كنيم , زنده مى كنيم , اگر ما زنده بوديم ما مى كنيم اگر ما نبوديم ديگران خواهند كرد ( اينهم پيشنهاد آقاى هاشمى بود ) , البته اينها همه در عالم بحث بود , تصميم گيرى روى آن نبود , بعد بحثهائى پيش آمد كه در انتخابات رياست جمهورى حزب شركت بكند يا نكند ؟ اعلاميه بدهد يا ندهد ؟ در بحثهاى ديگر چطور ؟ اصلا چكار كند , تلاش
31
سياسى و فعاليت تبليغاتيش به چه صورت باشد ؟ و بالاخره بنابراين شد كه يك بار ديگر بنده و جناب آقاى هاشمى خدمت امام برسيم با ايشان صحبت كنيم ( و اين دفعه دوم بود ) و رفتيم خدمت امام و نظراتمان را گفتيم , همين نظراتى كه بيان شد گفتيم و براى امام تشريح كرديم و امام هم با تعطيل حزب بطور كلى مخالفت كردند و گفتند نه , تعطيلش نكنيد , و از نظرات ايشان اينطور استنباط ميشد كه تعطيل حزب براى انقلاب مسئله درست مى كند و انعكاس آن چه در داخل و چه در خارج چيز بدى است اينهم كه ما در حزب نباشيم با اين يكى هم خيلى نظر موافق نداشتند و شايد احساس ميكردند كه اگر ما در حزب باشيم مفيدتر باشد ( الان به ذهنم رسيد و يادم آمد كه از فرمايش ايشان همين را هم بعدا استنباط ميكردم ) فكر ميكردند كه خارج شدن ما دو نفر از حزب هم , همان هياهو و سر و صدا را دارد و در شرايط كنونى يك موجى ايجاد مى كند , كه چى شد ؟ چرا فلانى از حزب آمد بيرون ؟ و در حقيقت يك تشنج بوجود ميايد , در فضاى ذهنى جامعه يك تشنج بوجود ميايد , لذا اين را هم ايشان رد كردند , اما همان كوچك و محدود كردن و خاموش كردن , يعنى بتدريج فتيله را پائين كشيدن را ايشان هم تائيد كردند , بنا شد بعدا فرمولش را خودمان معين كنيم البته من اين را به شما عرض بكنم , اين از مطالبى بود كه ما اين اواخر از فرمايشات امام بدست آورديم ايشان به آينده تشكلها بدبين هستند يعنى به اين معنا كه نگران هستند و اين درستتر است كه ايشان نگران هستند , هميشه نگران هستند كه يك تشكل حالا امروزش خوب است فردا چه خواهد شد ؟ اگر يادتان باشد در آن كنگره قبل , كه در پايان كنگره خدمتشان رسيديم و با ايشان ملاقات كرديم خودشان محبت كردند از حزب تعريف كردند اما اشاره به همين هم كردند كه نسلهاى بعدى , آينده تشكلها چه خواهد شد ؟ و چگونه خواهد شد ؟ ايشان از
32
چيزهائى كه متدرج الحصول است و امروز يك حالى دارد و فردا ممكن است يك حال ديگرى داشته باشد نگرانند و نميتوانند تائيد مطلق بكنند , لذا بارها هم در مورد حزب كه صحبت ميكردند , به موسسين حزب و مسئولين حزب اشاره و اطمينان ميكردند , خوب البته مراد فقط ما دو نفر نيستيم , ايشان بسيارى از افراد شوراى مركزى را كه از شخصيتهاى انقلاب هستند از برجسته هائى هستند كه سابقه دارند و الان مسئوليتهاى مهمى دارند در گذشته هم در انقلاب بودند و شخصيتهاى شناخته شده اى در نظر امام هستند , ايشان به همه آنها اطمينان داشته و دارند , از جمله ما دو نفر , غرض اين است كه ما بعد از اين ملاقات دوم بنا را بر اين گذاشتيم كه همان پيشنهاد آقاى هاشمى را عمل كنيم يعنى حزب را محدود كنيم , لذا جلسات شوراى مركزى براى اين مقصود و اين منظور تشكيل شد و در جلسات متعدد مسئله بعضى از دفاتر مطرح شد , از همان قبيل كه گفتيم مثلا در جائى كه يك دفترى داريم ولى اصلا حوزه نداريم , اين دفتر چرا باشد ؟ گفتيم تعطيلش كنند يا اينكه دفترى در يك جائى داريم لكن يك حوزه يا دو حوزه دارد در حالى كه جمعيت زيادى در آن شهر است , گفتيم امثال اين دفاتر را هم تعطيل كنند , اينها را بتدريج شروع كرديم , باز هم انشاء ا بعدا ادامه خواهيم داد يعنى شوراى مركزى منتخب شما كه حالا انتخاب خواهيد كرد , بعدا تكليفش اين است كه اين برنامه ها را به شكل صحيحى اجرا كند و اين يكى از دقيقترين و ظريفترين برنامه هائى است كه بايد اجرا شود و اين دوران يك آزمايش دشوارى براى حزب است ما نه ميتوانيم نباشيم چون امام اين را نمى خواهند , و نه ميتوانيم آنچنان كه مورد علاقه خودمان و ايده آل خودمان هست ( كه طبعا آن شكل امام را هم راضى مى كند ) باشيم , به خاطر همين مشكلات و فشارها , همين جوهاى سياسى , كلى كردن
33
و عمده كردن چيزهاى كوچك در اختلافات , رد كردن آدمها , بى قيد و شرط ( كه اين را رد كنند و آن را رد كنند ) , همين اختلافاتى كه حزب را دچار زحمتهاى زيادى كرد و باز هم خواهد كرد , و به خاطر اين چيزها آن شكل ايده آل و مطلوب خودمان را هم نميتوانيم داشته باشيم لذاست كه آن خط وسط و آن صراط مستقيمى است كه ما بايد روى آن قرار بگيريم همان صراط مستقيمى است كه از مو باريكتر و از شمشير تيز تر است , توجه به آن بكنيد واقعا دوران يك آزمايش دشوار است حزب در اين آزمايش انشاء ا و به فضل الهى از بين نميرود و ميماند همانطور كه آرزوى ماست و در طرح ما پيش بينى شده بود ( در طرح برادرمان آقاى هاشمى پيش بينى شده بود كه حزب بماند ) و حزب ميماند و انشاء ا اين حزب براى انقلاب مفيد باشد و همواره مفيد بماند علاقه قلبى و ميل دل ما اين است اما پيدا كردن اينكه چگونه بايد بمانيم تا براى انقلاب مفيد واقع شويم بسيار كار دشوار و حساس و پر مخاطره اى است , اين را توجه داشته باشيد , البته خب بنده ميدانم كه بعضى از برادران دوست ميدارند كه حزب هر روزى گسترش پيدا بكند , آرزوى آنها اين است , از اينكه بشنوند حزب محدود مى شود و يا محدودتر مى شود يا بعضى از دفاتر بسته مى شود , اينها ناراحت هستند و ميدانيم واقعا ناراحت هستند كسانى به خاطر آرمانهاى حزب شهيد دادند , توى حزب شهيد دادند , به خاطر نام حزب شهيد دادند و علاقمند به حزب هستند , ما خودمان به حزب مثل يك ميوه شيرين رسيده اى كه پايش زحمت كشيده شده نگاه مى كنيم , حقيقت آنهم همين است , نه اينكه اين زحمت را بنده كشيده ام , يا ما ها كشيده ايم , بلكه مجموع تلاشهائى كه براى اين حزب شده خيلى زياد است ( خون دلهائى كه خورده شده ) لذا طبيعى است , براى ما دشوار است كه محدودش كنيم , اما امروز مصلحت اين است , بايد بگرديم آن
34
شكل مطلوب و آن شكلى كه مورد رضايت خدا است و مورد علاقه و مطلوب امام است آن شكل را پيدا كنيم و انشاء ا در اين كنگره امروز به فرمول لازم در اين مورد برسيم

من ديگر عرايضم را پايان ميدهم , در مورد شوراى مركزى پيشنهاد هاى گوناگونى شده است : يك پيشنهاد اين است كه ما 30 نفر كانديدا داشته باشيم يعنى تعدادى كانديدا داشته باشيم كه برادران و خواهران 30 نفر را در بين اين عده انتخاب بكنند يك پيشنهاد اين بود كه شوراى مركزى را كوچك كنيم , يعنى 30 نفر را تبديل به 20 , يا 15 نفر بكنيم , كه طبعا در اين صورت كار حزب الان كمتر خواهد بود و شوراى مركزى بايد كوچكتر بشود يك پيشنهاد ديگر اين بود كه ما همان شوراى مركزى را كه بودند و الان هستند , براى اينكه وقت زيادى نگيرد , باز مجددا آنها را كانديد و مطرح كنيم تا اگر راى داديد انتخاب بشوند , كه اين فوائدى دارد , امروز صبح در ذهن خود من هم بود , امروز هم با جناب آقاى هاشمى تلفنى صحبت ميكرديم ايشان هم تائيد كردند كه اين كار انجام بگيرد , بهر حال اينها را مى شود بحث كنيم يعنى قابل بررسى كردن هست يك پيشنهاد هم اين بود كه اختيار انتخاب شوراى مركزى را به بنده و آقاى هاشمى بدهند كه بنده صد در صد با اين مخالفم و اگر اختيار هم داده بشود من قبول نخواهم كرد , على اى حال پيشنهادهاى گوناگونى هست كه بايد به يكى از اين پيشنهادها عمل بشود

والسلام