فهرست عناوين

پلوراليسم دينى

سيد محمد على داعى‏نژاد

فهرست عناوين
     الف: نگاهى تاريخى به پلوراليسم دينى 1
     ب: ريشه‏هاى تكثرگرايى 3
     ريشه‏هاى پنج‏گانه پلوراليسم دينى 4
     1- تجربه‏گرايى5
     2- فرق‏گذارى كانت‏بين واقعيت فى نفسه و واقعيت پديدارى 5
     3- توسعه ارتباطات 5
     4- انحصارگرايى و خلوص و صدق پيروان ساير اديان 5
     5 - تاثير مكاتب نوظهور 5
     1- تجربه دينى 5
     2- دوگانگى واقعيت فى نفسه با واقعيت پديدارى 6
     3- توسعه ارتباطات 6
     4- انحصارگرايى و خلوص و صدق پيروان ساير اديان 6
     5- مكاتب نوظهور 6

1

الف: نگاهى تاريخى به پلوراليسم دينى

تعدد و تكثر اديان، واقعيتى نوظهور نيست و چنان‏كه گلين ريچاردز در كتاب «به سوى يك الهيات ناظر به همه اديان‏» گفته است «انواع تجارب دينى متعلق به روزگار ما افزايش و تفاوت قابل توجهى نسبت‏به انواع تجارب دينى مربوط به گذشته نشان نمى‏دهند، بلكه آن‏چه در قرن اخير روى نموده، تنها رشد وافر آگاهى از تكثرگرايى دينى است.» (1)

جان‏هيك نيز براين نكته تاكيد مى‏ورزد (2) كه وجود اديان مختلف، واقعيت تازه‏اى نيست و حتى اديان بزرگ از طريق جنبش‏هاى بزرگ بايكديگر تماس پيدا كرده‏اند; ولى اين تماس‏ها، به ويژه در مورد مسيحيت و اسلام، مبتنى بر تعارض بوده است نه گفتگو و شناخت عميق يا تفاهم‏آميز يكديگر.

جان هيك معتقد است كه تنها در حدود صد سال اخير است كه پژوهش علمى در اديان جهان راه را براى درك بهتر ساير اديان هموار كرده است و ما در پرتو همين پژوهش‏هاى علمى ازمشكلات دعاوى متعارض سنن دينى مختلف آگاه شده‏ايم و اكنون بحث و بررسى دعاوى متعارض اديان و تكثر آن‏ها به‏عنوان موضوعى مهم، كه نيازمند جايگاهى ويژه در دستور كار فلسفه دين است، به شمار مى‏رود. براى حل مشكلات دعاوى‏صدق و حقانيت متعارض اديان، در آثار و مكتوبات نويسندگان و محققان غربى، اشاره‏هاى فراوانى به تحقق يك «فرهنگ جهانى‏» يا «الهيات ناظر به همه اديان‏» مى‏رود و پاسخ‏هاى مختلفى از سوى عالمان الهيات، به مساله تكثرگرايى دينى داده شده است; از جمله، پاسخ طردگرايانه متكلمانى مانند كارل بارث و كريمر، جمع‏گرايى توين‏بى، نسبيت‏گرايى ترولتچ، تكامل‏گرايى برخى از متكلمان كاتوليك و طرز تلقى گوهرگراى متكلمانى هم‏چون شلاير ماخر.

پلوراليسم به شكل كنونى آن، يعنى «اديان گوناگون، حتى اگر پاسخ‏ها و واكنش‏هايى گوناگون نسبت‏به واقعيت الوهى باشند، همگى مى‏توانند مايه رستگارى، رهايى يا كمال نفس پيروان خود شوند» (3) ، پديده‏اى متعلق به عصر جديد است. پيدايش نظريه پلوراليسم عمدتا به قرن بيستم برمى‏گردد. نخستين‏بار اين نظريه، در انديشه ويلفرد كنتول استاد دانشكده الهيات هاروارد، خطور كرد و سپس توسط شاگردانش، به ويژه جان هيك در كتاب «فلسفه دين‏» بسط پيدا كرد. بنابراين، پلوراليزم دينى به شكل كنونى آن يك طرز تلقى در تئولوژى مسيحى است كه با تحقيقات جان هيك در اين مورد، در جهان مسيحى بسط پيدا كرده است.

جان هيك، كه چندين سال در آمريكا به تدريس اشتغال داشته و اكنون بازنشسته شده است، كشيشى مسيحى از فرقه پرسپيتورى است و قبلا در شرق انگلستان فعاليت مى‏كرده است. او در سال 1922 در اسكاربوروى يوركشاير به دنيا آمد و در سال 1940 به كليساى پروتستان در انگليس پيوست (4) . نقطه آغاز تحول روحى وى در گرايش فردى‏اش به دين و مسيحيت محافظه‏كار انجيلى(پروتستان) بود. جان هيك، كه در انگلستان با هندوها و يهوديان همكارى مى‏كرد، غير مسيحيانى را مى‏ديد كه تحت تاثير اديان ديگر، انسان‏هاى پاك و بى‏آزارى بار آمده‏اند و از سوى ديگر مى‏ديد كه انحصارانگارى، در واقع، نگرش محتوم هركسى است كه با سنت‏خاصى پرورش يافته است; مثلا مسيحيان بر اين سخنان كه در انجيل يوحنا به مسيح نسبت داده شده است، تاكيد مى‏ورزند: «هيچ‏كس به پدر راه نمى‏يابد مگر از طريق من.» (5) و از اوان قرن سوم ميلادى، اين عقيده جزمى مطرح شد كه «در بيرون از كليسا، رستگارى نيست.» (6) اين انحصارانگارى در قرون وسطى نيز تاييد و تقويت‏شد و بر اساس همين تفكر انحصارگرايانه بود كه برخى جنبش‏هاى دينى در خلال قرن‏هاى هيجدهم و نوزدهم شكل گرفت. البته اين ديدگاه انحصارگرايانه مختص مسيحيان نبود بلكه يهوديان نيز به هويت انحصارى قومى خود به عنوان امت‏برگزيده خداوند دلخوش بودند. هندوها به وداها به عنوان سندى جاودانه و داراى احكام و ارزش مطلق احترام مى‏گذارند و بودايى‏ها تعاليم گوتاما بودا را همواره به عنوان دارما مى‏نامند و آن را تنها طريقتى مى‏دانند كه مى‏تواند انسان‏ها را از توهم و بدبختى نجات دهد (7) . در اسلام نيز آياتى مانند «همانا دين پسنديده نزد خداوند اسلام است‏» (8) يا «هر كس غير از اسلام دينى اختيار كند هرگز از وى پذيرفته نيست و در آخرت از زيانكاران است‏» (9) بنابراين، انحصارگرايى يك پديده صرفا مسيحى نيست (10) .

به هر حال، ديدگاه‏هاى انحصارانگارانه در مسيحيت، زمينه‏ساز پديدآمدن مكاتب كلامى و فلسفه دين شمول‏انگارانه گرديد. الهيات كاتوليك رومى، از دومين شوراى واتيكان (1962 - 1965 م) به بعد، دست‏كم در اظهارات رسمى‏اش، تا حد بسيارى از انحصارانگارى پيشين خود، عدول كرد و به تعبير و پيشنهاد كارل رانر (11) كسانى را كه صادقانه خداجو هستند و اهل اديان ديگرند، «مسيحيان بى‏نام‏» ناميد. (12)


2

در اعلاميه 21 نوامبر 1964 شوراى دوم واتيكان مى‏خوانيم: «كسانى كه بدون تقصير، انجيل مسيح يا دين او را نشناخته‏اند و با اين همه با خلوص قلب، خدا را مى‏جويند و تحت تاثير لطف الهى در افعالشان مى‏كوشند تا اراده او را، چنان‏كه از طريق القائات وجدان خود در مى‏يابند، به انجام رسانند، اين كسان نيز مى‏توانند به نجات ابدى برسند.» (13) و بدين ترتيب، ايده شمول‏گرايى در برابر انحصارگرايى مطرح گرديد.

شمول‏گرايان، همانند انحصارگرايان، بر اين باورند كه تنها يك راه براى رستگارى وجود دارد و آن نيز صرفا در يك دين خاص قابل شناسايى است و البته همه مى‏توانند در اين راه قدم بگذارند. اما از سوى ديگر، شمول‏گرايان معتقدند كه هركسى مى‏تواند رستگار شود حتى اگر از اصول اعتقادى آن دين حق، بى‏خبر باشد به شرط اين‏كه در آن طريق رستگار بخشى كه دين پيش پاى او مى‏نهد، سالك صادقى باشد. به اين ترتيب، شمول‏گرايى از انحصارگرايى فراتر مى‏رود; زيرا به رغم پذيرفتن اين مدعاى انحصارگرايانه كه يك دين خاص، حق مطلق است، مى‏پذيرد كه پيروان ساير اديان نيز مى‏توانند رستگار شوند. (14)

جان هيك، كه با انسان‏هاى متدين ساير اديان در انگلستان ارتباط داشت و خلوص و پاكى آنان را مشاهده مى‏كرد و لذا انحصارگرايى دينى را بر نمى‏تافت، هرچند شمول‏گرايى را گامى به جلو براى پذيرش ساير تدين‏ها و خلوص ساير اديان مى‏شمرد، اما آن را كافى نمى‏دانست; زيرا باز معيار را يك دين (مسيحيت) قرار مى‏داد در حالى‏كه «اديان مختلف، جريان‏هاى متفاوت تجربه دينى هستند كه هريك در مقطع متفاوتى در تاريخ بشر آغاز گرديده و هر يك، خود، آگاهى عقلى خود را در درون يك فضاى فرهنگى متفاوت باز يافته است.» (15)

به عبارت ديگر، «كسانى (از جمله گوينده) كه در مسائل دينى، روى تجربه دينى انسان تكيه مى‏كنند ... مى‏توانند به پلوراليسم دينى معتقد باشند. به نظر اينان، چون تجربه‏ها پديدارى است، هيچ تجربه‏اى بدون تعبير نيست. وقتى تجربه در تعبير مى‏آيد، از فرهنگ متاثر است و چهار محدوديت انسان، يعنى محدوديت تاريخى، محدوديت زبانى، محدوديت اجتماعى و محدوديت جسمانى وى در تجربه او اثر مى‏گذارد. (بنابراين) گزاره‏هايى كه به صورت عقايد بيان مى‏شوند، مى‏توانند متفاوت باشند و در عين حال، بهره‏مند از حقيقت.» (16)

بدين جهت، جان هيك با ترجيح تفكر پلوراليزم دينى بر دو ايده قبلى (انحصارگرايى و شمول‏گرايى) با توجه به آن‏چه گذشت، مى‏نويسد: «از اين رو، اين فرضيه‏اى ممكن و در واقع فرضيه جذابى است - هم‏چون جانشينى براى شكاكيت مطلق - كه بنابر آن، سنن دينى بزرگ جهان، بيانگر تصورات و ادراكات متفاوت بشرى از يك واقعيت الهى نامتناهى و پاسخ آن‏ها به آن هستند.» (17) وى با پذيرش و طرح نظريه پلوراليسم دينى با طرح مثالى از علم هيئت، در تبيين اين نظريه مى‏كوشد: «همان‏گونه كه در علم هيئت، ساليان متمادى، زمين محور بود و جهان بر گرد آن مى‏چرخيد و در واقع چنين نبوده است، بلكه پندار آدميان، آن را بدين‏گونه قلمداد مى‏كرده و پس از روشن‏شدن حقيقت، معلوم شد محور، چيز ديگرى است و زمين هم جزئى از منظومه‏اى است كه بر گرد آن محور در گردش است، در زمينه دين و تفكر دينى نيز ساليان متمادى دينداران بر اين باور بودند كه دين آن‏ها محور حقيقت است و تنها از آن طريق مى‏توان به واقعيت دست‏يافت و ديگر راه‏ها و زمينه‏هاى حقيقت‏ياب و حقيقت‏خواه بايد بر محور دين آنان گردش كند; اما اينك مى‏يابيم كه محور چيز ديگرى است و آن، خود حقيقت است. حقيقت و واقعيت جهان (تحت هر نام و عنوانى كه باشد) محور است و تمامى اديان و ايده‏ها و مكتب‏ها بر گرد آن محور مى‏چرخند و در واقع، راه‏هاى گوناگونى هستند براى رسيدن و دستيابى به آن حقيقت.» (18)

بدين ترتيب، جان هيك، شمول انگارى را، هرچند عملا براى جامعه‏اى كه به برترى دينى خود گرايش دارد، مفيد و شفابخش دانست، اما آن‏را منطقا موضعى نامطمئن شمرد و معتقد شد كه تعدد اديان صريح، يعنى پلوراليسم دينى، نسبت‏به شمول انگارى، داراى موضعى اصولى‏تر و قاطع‏گرا است. (19)

كثرت‏گرايى كه در غرب ريشه گرفته و بارور گرديد، در ساير مجامع علمى، از جمله ايران مطرح گشت كه البته برخى به تاييد و تحكيم مبانى آن روى آوردند و عده‏اى نيز به بررسى و نقد آن پرداختند. لذا در جامعه علمى ايران تاكنون مقالات متعددى در اين زمينه نگاشته شده است. در تاييد اين نظريه نوشته شده است: «پلوراليسم دينى عمدتا بر دو پايه بنا مى‏شود: يكى تنوع فهم‏هاى ما از متون دينى، و دومى تنوع تفسيرهاى ما از تجارب دينى.» (20)


3

وى پس از توضيح اين دو پايه مى‏نويسد: «همين است‏سر تولد و حجيت پلوراليسم درون دينى و بيرون دينى.» (21) و درباره نتايج پلوراليسم مى‏نويسد: «پلوراليسم فهم متون، مدلول روشنى كه دارد اين است كه هيچ تفسير رسمى و واحد از دين و لذا هيچ مرجع و مفسر رسمى از آن وجود ندارد.» (22) ديگرى در اين‏باره مى‏نويسد: «ادعاى اصلى كثرت‏گرايى، كه براساس آن، اديان مختلف هر يك راه معتبرى به سوى حق هستند، ادعايى قابل دفاع به نظر مى‏رسد.» (23) و نيز مى‏نويسد: «اديان گوناگون هر يك راهى معتبر و نردبانى استوار به سوى آسمان معنا هستند و پيروان صادقشان را به هدف مى‏رسانند. و از اين ديد، همه كتاب‏هاى دينى، يكى بيش نيستند و جز يك مقصد ندارند» (24) از سوى ديگر، برخى در رد اين معنا از نظريه پلوراليسم دينى معتقدند كه «اسلام به عنوان دينى مطرح است كه واجد همه حقايق دينى مى‏باشد ... با اين وصف اگر كسى اسلام را پذيرفت نزد خدا مقبول است و اگر نپذيرفت معذور نخواهد بود.» (25) و ديگرى معتقد است كه هرچند آن كسى كه نامى از اسلام نشنيده است او را خدا به جهنم نمى‏برد، (26) اما «صراط مستقيم، متعدد نيست، راه خدا يكى است.» (27) و آن ديگرى با اين پرسش كه چگونه مى‏شود دعاوى متعارض اديان يا پيروان آن‏ها همگى حق باشند مى‏گويد: «يك وقت‏بحث‏بر سر حق و باطل است و يك وقت‏بحث‏بر سر عقاب و عدم عقاب.» (28) و نيز مى‏گويد «اگر مقصود از پلوراليسم، يعنى اين‏كه پيروان اديان ديگر اگر داراى صدق در نيت‏باشند و دنبال حق باشند بنابراين، معاقب نيستند، در اين صورت، حق اين است كه چنين پلوراليزمى قابل قبول است.» (29) ولى «مساله ما با اديان ديگر، با مذاهب ديگر بر سر دو نكته است: اول آن‏كه آن‏ها دين واقعى پيامبرانشان را تحريف كرده‏اند و ما اين اديان تحريف‏شده را نمى‏توانيم به عنوان حق بپذيريم. دوم اين‏كه مذاهب آن‏ها بخش احكام و شريعتش، فى‏الجمله در زمان ما نسخ شده است.» (30)

اين اندكى بود از آن‏چه در زمينه پلوراليسم دينى گفته شده است. از آن‏چه گذشت، نكاتى روشن گرديد: 1- معناى انحصارگرايى، شمول‏گرايى و تكثرگرايى; 2- سير تاريخى نظريات انحصارگرايى، شمول‏گرايى و تكثرگرايى; 3- مبتكران نظريه پلوراليسم دينى و بسط دهنده آن; 4- رويكرد متفاوت جامعه علمى ايران به نظريه تكثرگرايى.

كوتاه سخن اين‏كه انحصارگرايى يعنى منحصر بودن حق و رستگارى، در يك دين. و شمول‏گرايى با قبول حقانيت‏يك دين، پيروان صادق و خالص ساير اديان را نيز رستگار مى‏داند. و تكثرگرا حقانيت و كمال و رستگارى را در همه اديان محقق مى‏شمارد. مبتكران اين نظريه، ويلفرد كنتول و شاگردانش هستند، به ويژه جان هيك كه بسط دهنده آن است. در جامعه علمى ايران چندى است كه اين نظريه مطرح شده با پذيرش برخى و نقد عده‏اى همراه بوده است.

ب: ريشه‏هاى تكثرگرايى

همان‏گونه كه گذشت، جان هيك نخستين كسى است كه نظريه پلوراليسم دينى در شكل كنونى آن را تنظيم كرد و گسترش داد. به همين دليل، بررسى زندگى و انديشه‏هاى وى بهترين راه براى شناسايى ريشه‏ها و علل تحقق اين نظريه است. هم‏چنين بررسى آيين مسيحيت از جهت مشكلاتى كه براى هم‏زيستى مسالمت‏آميز با پيروان ساير اديان و تحقق يك فرهنگ جهانى ايجاد مى‏كرد، راه ديگرى براى پى‏بردن به ريشه‏هاى كثرت‏گرايى است. بررسى اوضاع اجتماعى و سياسى غرب در قرن بيستم نيز مى‏تواند سومين راه براى اين جست و جو باشد. اكنون با توجه به راه‏هاى مذكور به نظر مى‏رسد برخى ريشه‏هاى نظريه پلوراليسم دينى عبارتند از:

1- تاكيد بر تجربه دينى به جاى اعتقادات دينى;

2- طرح تمايز ميان واقعيت فى نفسه و واقعيت پديدارى در معرفت‏شناسى توسط كانت;

3- توسعه ارتباطات جهانى و آگاهى بيش از پيش از ساير اديان;

4- تاكيد مسيحيت‏بر انحصار نجات و كمال در يك دين، على‏رغم مشاهده خلوص و صدق پيروان ساير اديان;

5- گسترش مكتب‏هاى هرمنوتيك، فلسفه تحليل زبانى، پوزيتيويسم و امثال آن.


4

ريشه‏هاى پنج‏گانه پلوراليسم دينى

1- آن‏گاه كه دين از گزاره‏ها و اعتقادات حقه و اصيل به يك تجربه تعبير و تفسير شده نزول داده شد و شخصى چون جان هيك نيز اين تفسير از دين را پذيرفت، امكان طرح نظريه تكثرگرايى دينى توسط وى امكان پذير شد. وى مى‏گويد: رويارويى‏هاى انسان با واقعيت الهى و نظريه‏ها و آراى كلامى انسان‏ها براى مفهوم‏ساختن اين رويارويى‏ها، دو عنصر اصلى دينى است كه به طور مداوم در يك فرايند مشترك بر يكديگر تاثير مى‏گذارند. بنابراين، اديان بزرگ از لحاظ ريشه‏هاى تجربى خود با يك واقعيت الهى غايى در تماس هستند; اما تجربه‏هاى متفاوت آن‏ها از آن واقعيت، در طى قرون با صورت‏هاى متفاوت فكرى و فرهنگ‏هاى گوناگون در تاثير و تاثر بوده و به تنوع فزاينده و پيچيدگى متقابل راه برده است. البته وى درباره تقدم يكى از اين دو عنصر دينى بر ديگرى مى‏گويد: مانند مثل مشهور مرغ و تخم مرغ، مشكل است كه بگوييم كدام‏يك از اين دو عنصر دينى، نخست پديد آمده است. (31)

2- ريشه ديگر نظريه پلوراليسم را مى‏توان در تمايز قائل شدن كانت‏بين واقعيت فى نفسه و واقعيت پديدارى جست. جان هيك كه متاثر از اين تمايز بود، مى‏گويد:

اگر ما فرض كنيم كه واقعيت مطلق واحد است، اما ادراكات ما از اين واقعيت، متعدد و گوناگون است، زمينه‏اى براى اين فرضيه فراهم خواهد شد تا گفته شود جريان‏هاى مختلف تجربه دينى، بيانگر آگاهى‏هاى مختلف ما از يك واقعيت نامحدود متعالى هستند كه از تواريخ مختلف فرهنگى تاثير پذيرفته و بر آن‏ها تاثير گذارده‏اند. وى مى‏گويد: امانوئل كانت (بدون اين‏كه قصد اين كار را داشته باشد) چهارچوبى فلسفى فراهم نموده كه چنين فرضيه‏اى، يعنى نظريه تكثرگرايى دينى مى‏تواند در آن بسط و تكامل يابد. او ميان عالم، آن‏گونه كه فى‏نفسه هست و آن را «عالم معقول‏»32 مى‏نامد و عالم، آن‏گونه كه بر آگاهى و شعور انسان ظاهر مى‏گردد، و او آن را «عالم پديدار» مى‏نامد، (33) فرق گذارده است.

جان هيك با پذيرش تمايز فوق مى‏نويسد: تفاوت‏هاى ناشى از مبانى عقلى و روش‏هاى تامل و مراقبه است كه سنت‏هاى دينى را كه در آن شركت دارند، در دسترس آن‏ها قرار داده است. وى نتيجه مى‏گيرد كه بنابراين، سنن دينى بزرگ جهان، بيانگر تصورات و ادراكات متفاوت بشرى از يك واقعيت الهى نامتناهى و پاسخ آن‏ها به آن هستند. (34)

3- ريشه سوم، توسعه ارتباطات جهانى و آگاهى بيش از پيش از ساير اديان است. مؤلفان كتاب «عقل و اعتقاد دينى‏» مى‏نويسند: «در جهان پيچيده ما نمى‏توان يك دين خاص را تصديق كرد و ساير اديان را كاملا ناديده گرفت. امروزه ارتباطات مدرن، جهانگردى، مبادله دانشجو، مهاجرت و داد و ستد بين‏المللى، پيروان اديان گوناگون را واداشته است كه به يكديگر توجه كنند... . اين اختلاط فرهنگى جديد، وجه تمايز نيمه دوم قرن بيستم خوانده شده است.» (35)

بنابراين، پيشرفت صنعت و تكنولوژى و ساخت ابزارها و وسايل گوناگون ارتباط جمعى، زمينه و بسترى را فراهم آورده تا انسان‏هاى سرزمين‏هاى مختلف و دور از هم، يكديگر را در كنار هم ببينند و بدين ترتيب، از عقايد و افكار همديگر آگاه گردند. رشد و توسعه دانش و فرهنگ جهانى تحقيقات گسترده دين‏پژوهى نيز بر وسعت اين آگاهى افزوده است. جان هيك نيز به همين نكته اشاره كرده، مى‏نويسد: «تا روزگاران اخير، هر يك از اديان مختلف عالم نسبت‏به اديان ديگر، در جهان مطلق به سر مى‏برد... (و) تنها حدود صد سال اخير است كه پژوهش علمى در اديان جهان، درك و شناسايى دقيق‏تر اديان ملت‏هاى ديگر را ممكن گردانيده و از اين راه، شمار رو به افزايشى از ما را نسبت‏به مسائل و مشكلات دعاوى متعارض سنن دينى مختلف در باب حقيقت، آگاه و هوشيار گردانيده است.» (36)

4- چهارمين ريشه پلوراليسم دينى، تاكيد مسيحيت‏بر انحصار نجات و كمال در يك دين، على‏رغم مشاهده خلوص و صدق پيروان ساير اديان است.

دكتر لگنهاوزن در اين زمينه مى‏گويد: «پلوراليزم يك طرز تلقى در تئولوژى مسيحى است كه توسط جان هيك مطرح شد. جان هيك مى‏ديد غير مسيحيان بسيارى وجود دارند كه تحت تاثير اديان ديگر، انسان‏هايى پاكند در حالى‏كه در قرون وسطى كاتوليك‏ها معتقد بودند تنها، كسى كه غسل تعميد كليسا داشته باشد به بهشت مى‏رود. وى كه توجيهى براى اين اعتقاد نمى‏يافت و شمول‏گرايى را نيز ناكافى مى‏شمرد، پلوراليزم دينى را طرح كرد.» (37)

دكتر لگنهاوزن در جاى ديگر مى‏نويسد: «بايد به اين امر توجه داشته باشيم كه پلوراليسم دينى در مسيحيت، ناشى از واكنشى است كه نسبت‏به اعتقادات، به ويژه مسيحى، درباره نجات و رستگارى مطرح شده است; بدين معنى كه انسان صرفا به واسطه دين مسيحى مى‏تواند از نتايج فداكارى حضرت مسيح(ع) برخوردار گشته و نجات يابد.» (38)


5

5- گسرتش مكتب‏هاى هرمنوتيك، فلسفه تحليلى زبانى، پوزيتيويسم و امثال آن، تاثير ساختارهاى وجود و ذهن در شناخت و پيدايش نظرياتى در باب زبان، مانند نظريه بازى زبانى ويتگنشتاين يا نظريه سمبليك بودن زبان و نيز عدم كارايى عقل در شناخت و تكيه بر اصل تجربه‏پذيرى، كه در كتب‏هاى فوق‏الذكر مطرح گشت، فضايى را در بستر فرهنگ غرب فراهم ساخت تا مطلق‏گرايى و انحصارانگارى مورد سؤال قرار گرفته، طرد گردد و به جاى آن، زمينه‏هاى طرح نظريه تكثرگرايى دينى فراهم گردد.

آنچه گذشت عواملى بود كه زمينه بروز و گسترش پلوراليزم دينى در غرب را فراهم ساخته بود. در اين‏جا گفتنى است كه اعتقاد برخى روشنفكران ايرانى به همين ريشه‏ها و عوامل باعث گرديد آنان نظريه تكثرگرايى در تئولوژى مسيحى را در كلام اسلامى مطرح نموده و بر تحكيم مبانى آن با همه توان بكوشند. در پايان اين نوشتار، به پاره‏اى از سخنان و نوشته‏ها آنان اشاره مى‏گردد:

1- تجربه‏گرايى

«كسانى كه در مسائل دينى، بر تجربه دينى انسان تكيه مى‏كنند (مانند گوينده اين سخن) و ديندارى را بيش از هر چيز، نتيجه رويارويى تجربه انسان با پديدارهاى واقعيت نهايى (كه ما آن واقعيت غايى را خدا مى‏ناميم) مى‏دانند و اين تجربه را منشا معرفت مى‏دانند... مى‏توانند به پلوراليسم دينى معتقد باشند; زيرا هيچ تجربه‏اى بدون تعبير نيست و وقتى تجربه در تعبير مى‏آيد، از فرهنگ و محدوديت‏هاى انسانى متاثر مى‏گردد.» (39) نويسنده‏اى ديگر مى‏نويسد: «نوع دوم پلوراليسم ناشى از تنوع و تعدد تفسير تجربه‏هاى دينى است، تنوع و تعددى كه فروناكاستنى به وحدت است.» (40) و در تعريف تجربه دينى مى‏گويد: «تجربه دينى عبارت است از مواجهه با امر مطلق و متعالى.» (41)

2- فرق‏گذارى كانت‏بين واقعيت فى نفسه و واقعيت پديدارى

يكى از روشنفكران در بحث پلوراليسم پس از توضيح ديدگاه جان هيك و استفاده هيك از تفكيك نومن فنومن در مكتب كانت مى‏نويسد: «اين‏گونه مستندات، كه در نگاه ما علم زده و ناروا مى‏نمايد، چيزى از صلابت و معقوليت موضع پلوراليستيك هيك نمى‏كاهد.» (42) «اگر من به جاى وى بودم از اين ابيات دليرانه و عافيت‏سوز مولانا بهره مى‏جستم كه:

چون‏كه بى‏رنگى اسير رنگ شد موسيى با موسيى در جنگ شد چون به بى‏رنگى رسى كان داش موسى و فرعون دارند آشتى‏» (43)

3- توسعه ارتباطات

«بدون ترديد، گسترش ارتباطات ميان جوامع و توجه پيروان اديان به حضور معتقدان به اديان ديگر و خصوصا وجود جوامعى كه در آن‏ها پيروان اديان گوناگون كنار هم زندگى مى‏كنند، از عوامل عمده‏اى است كه وضعيت و سؤالات نوين را درباره تنوع و تكثر اديان به وجود آورده است.» (44)

4- انحصارگرايى و خلوص و صدق پيروان ساير اديان

«چنين است كه در طريق طلب، طالبان صادق را به هر نامى و تحت هر لوايى و در تعلق و تمسك به هر مسلكى و مذهبى، دورادور دستگيرى مى‏كنند و به مقصد مى‏رسانند (مبناى پنجم) صادقان كه جاى خود دارند، حتى كاذبان مقلد اما گرم‏پو را نيز بى‏رقيب نمى‏نهند.» (45) در جاى ديگر آمده است: «خداوند به ايمان‏ها پاداش مى‏دهد كه وراى مكاتب كلامى‏اند و عامه متدينان در عامه اديان، مؤمنند، گو اين‏كه كلامشان متفاوت است.» (46)

5 - تاثير مكاتب نوظهور

«در عالم تفسير، هميشه پلوراليستيك بوده‏ايم.» (47) «هيچ تفسيرى بدون تكيه بر انتظارى و پرسش و پيش‏فرضى ممكن نيست.» (48) و در جاى ديگر آمده است: «بحث پلوراليسم دينى، مبانى و مبادى و پيش‏فرض‏هايى دارد. بحث‏حقانيت، عقلانيت، هدايت، نجات، گوهر دين، و من مى‏افزايم، مساله نوميناليسم، جزء پيش‏فرض‏هاى بحث پلوراليسم است.» (49) و براى مطالعه بيش‏تر در انديشه صاحبان اين نظريه (در اين زمينه) بايد به افكار آنان در تجربه دينى، معرفت دينى و امثال آن مراجعه شود.

بدين ترتيب، روشن گرديد كه توجه به همان عوامل و ريشه‏هاى تكثرگرايى در غرب، زمينه گرايش‏هاى پلوراليستى را در بين برخى روشنفكران ايرانى فراهم نموده است.

ج: ريشه‏ها و عوامل پلوراليسم دينى از منظر علوم اسلامى

در پايان، ريشه‏هاى اين نظريه را با توجه به اسلام و فرهنگ اسلامى، به اجمال بررسى مى‏كنيم تا معلوم گردد كه آيا اين ريشه‏ها و عوامل، در اسلام و فرهنگ اسلامى و نيز جامعه اسلامى وجود يافته‏اند يا خير. البته بررسى تفصيلى اين ريشه‏ها را بايد در نقد مبانى پلوراليسم دينى جست و جو نمود:

1- تجربه دينى

از نظر دين اسلام، اسلام وحى الهى است كه به طور معصومانه به دست‏بشر رسيده است. نه دست غير به آن رسيده است و نه از جانب رسول خدا چيزى بر آن افزوده يا از آن كاسته شده است. از اين‏رو، اسلام خود را هادى انسان‏ها و تنها دين حق و پذيرفته شده خداوند معرفى مى‏كند و بنابراين، تاكيد بر تجربه دينى، از حقانيت گزاره‏هاى اسلام نخواهد كاست.

قرآن كريم درباره پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى‏» (النجم: 4 و 3) پيامبر و فرستاده من از روى دلخواه سخن نمى‏گويد و آنچه به شما مى‏گويد، چيزى نيست جز وحى الهى كه به او وحى شده است. خداوند به پيامبرش مى‏فرمايد: «فاستمسك بالذى اوحى اليك انك على صراط مستقيم‏» (الزخرف: 43) اى پيامبر! به آنچه به تو وحى شده است تمسك كن كه اگر چنين كنى بر صراط مستقيم خواهى بود. همان صراط مستقيمى كه هر روز آن را در نماز مى‏طلبى و مى‏گويى: «اهدنا الصراط المستقيم‏» (الحمد: 6) ما را به راه راست هدايت‏بفرما.

خداوند درباره قرآن كه حق است و هادى، مى‏فرمايد: «قد جاءكم الحق من ربكم فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه‏» (يونس: 108) حق از جانب پروردگارتان آمد. پس كسى كه هدايت پذيرد به درستى كه سود هدايتمندى‏اش به خود او باز مى‏گردد. و درباره انحصار حقانيت در اسلام مى‏فرمايد: «فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا وان تولوا فانما هم فى شقاق‏» (بقره: 137) پس اگر ايمان آورند به آنچه شما ايمان آورده‏ايد، هدايت‏يافتند و اگر روبرگردانند، به درستى كه آنان در خلافى‏اند. و از اين صريح‏تر مى‏فرمايد:«من‏يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل‏منه‏» (آل عمران:85) كسى كه به جز اسلام، دينى برگزيند از او پذيرفته نخواهد شد.

در پايان اضافه مى‏شود كه در اسلام علاوه بر آن‏كه بر تدين و روحيه حقيقى اسلام را داشتن و رسيدن به تجارب عرفانى دينى توصيه شده، بر اعتقادات پاك و عمل صالح نيز تاكيد بسيار شده است; چنان‏كه قرآن مى‏فرمايد: «اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه‏» (فاطر: 10) اعتقادات پاك انسان به سوى او بالا مى‏رود و عمل صالح، آن را بالاتر مى‏برد. و همان‏طور كه در آيه 137 سوره بقره گذشت، اعتقاد و پاكى، كه مايه هدايت است، همان ايمان به اسلام است.


6

2- دوگانگى واقعيت فى نفسه با واقعيت پديدارى

اين يكى از نظرياتى است كه پس از كانت وارد مباحث معرفت‏شناسى غرب گرديد و بعدها تحت تاثير اين نظريه دوگانگى واقع و پديدار، فنومنولوژى يا پديدارشناسى هوسرل و ساير پديدارشناسان شكل گرفت. بدين ترتيب، رسيدن و دستيابى به واقع، چنان‏كه هست، و شناختن آن، مورد ترديد قرار گرفته و احيانا ممتنع دانسته شد. و بدين صورت، موج نوع جديدى از نسبيت‏گرايى، انديشه غرب را لرزاند و البته پلوراليسم دينى هم از اين موج بى‏تاثير نبود; اما فلسفه و تفكر اسلامى، كه اين نظريه را برنتافت، نتايج‏شوم آن را نيز نپذيرفت و به نقد آن همت گماشت. از نظر تفكر اسلامى براى دستيابى به حقايق و واقعيات، وسايل و راه‏هاى متعددى وجود دارد كه عبارتند از: وحى، عقل، حس و تجربه. در تفكر اسلامى، انسان با داشتن بديهيات و اشكال منتج و راه‏هاى صحيح استدلال، اگر چه نمى‏تواند تمام حقايق را به طور قطعى به دست آورد، اما بر تحصيل پاره‏اى از آن‏ها توانا است و نصوص وحى و كلام الهى نيز به مدد عقل آمده، او را در يافتن حقيقت و واقعيات، چه در صحنه هستى‏شناسى و چه در بستر ارزشى، يارى مى‏كنند. البته حس نيز در پاره‏اى موارد، از باب نمونه با نقض‏هاى خود، برخى قواعد عقلى را مدد مى‏كند و بدين ترتيب از نظر اسلام، حق قابل تشخيص است و لازم الاتباع. لذا چنان‏كه گذشت، تصريح مى‏كندكه: «قد جاءكم الحق من ربكم فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه‏» (يونس: 8); حق از جانب پروردگار آمد ... . و اين حق، كه اسلام است، چون شناختنى است مى‏فرمايد: «كسى كه غير از اسلام، دينى برگزيند از او پذيرفته نيست.» (آل عمران: 85)

بنابراين، حق مطلق، اگرچه به طور فى الجمله، قابل شناخت است و پس از آگاهى از حق مطلق، پيروى از غير آن، ضلالت است و گمراهى، پلوراليسم در ميدان حق مطلق و مقابل آن، معنا ندارد و چون اسلام حق است غير از آن، درست و صحيح نخواهد بود و چنان‏كه امام رضا(ع) در جواب ابن سكيت فرمود: امروز عقل حجت‏باطنى است (50) و هنگامى مى‏تواند عقل حجت‏باطنى باشد كه قدرت تشخيص حق از باطل را داشته باشد چنان‏كه انبياء كه حجت ظاهرى‏اند، حق را به انسان‏ها معرفى مى‏كنند.

3- توسعه ارتباطات

اسلام با دستوراتى كه درباره چگونگى رفتار با اهل كتاب دارد و احترام به آنان را توصيه مى‏كند، زمينه‏اى مناسب براى مشاركت مسلمانان و پيروان ساير اديان را فراهم ساخته است و بستر مناسبى را براى همزيستى مسالمت‏آميز و ارتباطات محترمانه بين آنان فراهم مى‏آورد.

قرآن درباره نيكى كردن و رعايت قسط حتى در مورد مشركان غير محارب توصيه مى‏كند كه «خداوند، شما را از نيكى و قسط به كسانى‏كه در دين با شما نمى‏جنگند و شما را از ديارتان خارج نمى‏كنند و به دشمنانتان كمك نمى‏كنند نهى نمى‏كند. به درستى كه خداوند رعايت‏كنندگان قسط را دوست دارد.» (ممتحنه: 8) يا در كتاب الغارات آمده است: «حضرت امير عبور مى‏كرد، ديد يك سالمند نابينا تكدى مى‏كند. حضرت فرمود: او كيست؟ عرض كردند: يك مسيحى نابينا است. فرمود: وقتى جوان بود، به اين جامعه خدمت كرد، حالا كه پير شده بايد گدايى كند؟ انفقوه من بيت المال. در حكومت من نبايد يك مسيحى، گدايى كند او را از بيت المال، تامين كنيد.» (51)

4- انحصارگرايى و خلوص و صدق پيروان ساير اديان

اسلام از همان اوان ظهور، به انسان‏هايى كه خالصانه و صادقانه در عمل به دين‏شان مى‏كوشيدند، هرچند غير مسلمان بودند، توجه داشت و قصور آنان را جرم نشمرد و براى آن مجازاتى مقرر نكرد. چنين برخوردى با پيروان ساير اديان، از همان ابتدا باعث گرديد تا گرفتار معضلاتى كه دامن‏گير مسيحيت‏بود نگردد. اسلام از طرفى توصيه به حسن رفتار با اهل كتاب مى‏كند و از طرفى نيز مستضعفان را، يعنى كسانى كه حق بر آن‏ها آشكار نشده است، معذور مى‏شمارد و در صورت تلاش صادقانه‏شان آنان را مثوب و رستگار مى‏داند. اين مطلب از روايات ما در تفسير «مستضعفين‏» و «مرجون لامر الله‏» استفاده مى‏شود. علامه در رساله «ولايت‏» تاكيد مى‏كند كه مساله سعادت و عقوبت، عمدتا دائر مدار صدق در نيت، اطاعت و عصيان است. از اين‏رو، مسيحى‏يى كه در جست و جوى حق كوتاهى نكرده و صادقانه در اطاعت از دستورات دينش مى‏كوشد، دليلى نداريم كه از سعادت دور باشد. خداوند مى‏فرمايد: «ان الذين توفيهم الملائكه...» (نساء: 98 و 97) آنان كه هنگام مرگ، ظالم و ستمگر بميرند فرشتگان از آن‏ها باز پرسند كه در چه كار بوديد. پاسخ دهند كه ما در روى زمين، مردمى ضعيف و ناتوان بوديم. فرشتگان گويند: آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن هجرت كنيد. ماواى ايشان جهنم است و بازگشت آن‏ها به جايگاه ابدى است، مگر آن گروه از مردان و زنان و كودكان كه به راستى ناتوان بودند كه گريز و چاره‏اى برايشان نبود و راهى به نجات خود نمى‏يافتند، آن‏ها اميدوار به عفو و بخشش خدا باشند كه خدا گناهشان را مى‏بخشد كه خدا بخشنده و آمرزنده است.

5- مكاتب نوظهور

وجه مشترك همه مكاتب نوظهور، عبارت است از تاكيد بر عدم دستيابى به شناخت امر مطلق و واقعيت و حقيقت، آن طور كه هست، در حالى‏كه گذشت كه چنين چيزى پذيرفتنى نيست. البته نقد ديدگاه‏هاى مكاتب نوظهور را بايد در بررسى و نقد مبانى پلوراليسم دنبال كرد. در نهايت، به اين‏جا مى‏رسيم كه ريشه‏ها و عوامل تكثرگرايى در اسلام و فرهنگ و جامعه اسلامى وجود ندارد و تاثر برخى روشنفكران از اين‏گونه نظريات نبايد باعث گردد تا چيزى را كه در بسترى متفاوت از بستر فرهنگ ما رخ داده است‏به فرهنگ جامعه خودمان تسرى دهيم.


7

1- مجله حوزه و دانشگاه، ش 1، ص 59.

2- جان هيك، فلسفه دين، ترجمه بهرام راد، ص 222 - 224.

3- عقل و اعتقاد دينى، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، ص 406.

4- جان هيك، پيشين، ص 9.

5- 6- 7- دين‏پژوهى، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى، ج 1، ص 302.

8- آل عمران: 19.

9- آل عمران: 85.

10- عقل و اعتقاد دينى، پيشين، ص 404.

11- karl Rahner.

12- دين‏پژوهى، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى، ص 404

13- مجله حوزه و دانشگاه، ش 1

14- عقل و اعتقاد دينى، بازينچر، ص 415.

15- جان هيك، پيشين، ص 238.

16- مجله كيان، ش 28، ص 4

17-

18- ر.ك.به: J. Hick [Religious pluralism] Erin vol. 12, p. 331. نقل از مجله معرفت، ش 14، ص 33.

19- مجله كيان، ش 16، ص 33 - 34 .

20- 21- 22- همان، ش 36، ص 2 ص 4.

23- 24- همان، ش 40، ص 28 و 30.

25- مجله معرفت، ش 22، ص 8.

26-27- كتاب نقد، ش 4، ص 351 ص 349.

28- 29- 30- مجله صبح، ش 78، ص 33 ص 34.

31- جان هيك، پيشين، ش 78، ص 238.

32- noumenul world.

33- جان هيك، پيشين، ص 245. نيز ر.ك.به: دين‏پژوهى، پيشين، ص 307.

34- جان هيك، پيشين، ص 248 - 249.

35- عقل و اعتقاد دينى، ص 398 - 399.

36- جان هيك، پيشين، ص 224.

37- كتاب نقد، ش 4، ص 14 - 15.

38- مجله معرفت، ش 23، ص 58.

39- مجله كيان، ش 28، ص 4.

40- 48- همان، ش‏36، ص‏4 ص‏8 ص‏9 ش 40، ص‏22 ش‏36، ص‏11 ش 37، ص 61 ش 36، ص 2-3.

49- كيان، ش 40، ص 4.

50- اصول كافى، چ 1، كتاب العقل والجهل، ح 12.

51- كتاب نقد، ش 4، ص 353.

فصلنامه معرفت شماره 32