فهرست عناوين فهرست اشعار
بازتاب تفكر عثمانى در حادثه‏ى كربلا

محمدرضا هدايت ‏پناه

فهرست عناوين
     چكيده 1
     مقدمه 2
     مذهب عثمانى 4
     نمود تفكر عثمانى 6
     مذهب عثمانى در كوفه 8
     ملاك‏ها و مشخصه‏هاى عثمانى‏مذهبان 11
     بازتاب تفكر عثمانى در سركوبى قيام مسلم 14
     نامه‏ها 18
     الف) نويسندگان نامه‏ها 19
     ب) متن نامه‏ها 23
     نمادها و شعارهاى مذهب عثمانى در كربلا 26
     منع آب بارزترين نمود تفكر عثمانى در كربلا 30
     ظهور انديشه‏هاى سياسى عثمانى و علوى در مناظرات و گفت و گوها 33
     شعر سياسى عثمانى و علوى 43
     نتيجه 47
     منابع 49

1

چكيده

بازشناسى تفكر سياسى - مذهبى نيروهايى كه در مقابل قيام امام حسين (ع) صف آرايى كردند و به انحاى مختلف در شكست آن سهيم بودند از موضوعات مهمى است كه مى‏تواند در شناخت دقيق اين برهه‏ى بسيار حساس تاريخ تشيع راه گشا باشد. اين مقاله با ارائه‏ى برخى ادله و شواهد، حاكميت تفكر عثمانى را بر اين نيروها چه در كوفه و چه در كربلا نشان داده و آشكار ساخته كه كوفى بودن نيروها را با تشيع آنان مساوى و ملازم دانستن، مغالطه‏اى تاريخى است كه برخى از محققان در نوشته‏ها و گفت و گوهاى خود تبليغ مى‏كنند و با محكوم كردن شيعيان (رافضه اماميه) به عنوان تنها عامل به وجود آورنده‏ى حادثه‏ى كربلا، مراسم عزادارى در روز عاشورا را زير سؤال مى‏برند. اين نوشتار به تعريف مفاهيم عثمانى و ملاك‏هاى آن، براى شناخت نيروهاى اين تفكر و نيز عوامل و زمينه‏هاى رشد و توسعه‏ى آن در كوفه و بازتاب تفكر عثمانى در كوفه و كربلا و حاكميت آن بر نيروهاى مقابله كننده با قيام امام حسين (ع) پرداخته است.

واژه‏هاى كليدى: مذهب علوى، دين على (ع)، مذهب عثمانى، دين عثمان، تشيع سياسى، تشيع مذهبى، شيعه، شيعه‏ى آل ابى سفيان، ناصبى، غلو.


2

مقدمه

حادثه‏ى عظيم و ارزشمند كربلا توجه محققان زيادى از شيعه و سنى و حتى محققان غيرمسلمان را به خود جلب كرده است و هر يك از زاويه‏اى به آن نگريسته و آن را مورد بررسى و تحليل قرار داده‏اند؛ اما به نظر مى‏رسد هنوز نكات و مطالب قابل توجهى وجود دارد كه، به دليل حساسيت و يا شهرت، كم‏تر مورد نقد و بررسى قرار گرفته است؛ از جمله‏ى اين موارد، شناخت دقيق تفكر سياسى - مذهبى نيروهاى عراقى است كه در برابر قيام امام حسين (ع) صف‏آرايى كردند و در كوفه و كربلا حزب اموى را يارى رساندند.


3

اهميت پرداختن به اين موضوع ناشى از جايگاه تاريخى شهر كوفه به عنوان مهد تفكر شيعه و مركز اجتماع آنان است. اين سابقه‏ى تاريخى با وقوع حادثه‏ى كربلا در حوزه‏ى جغرافياى سياسى اين نقطه، بر پيچيدگى تحليل اين نهضت افزوده و سبب شده است تا هميشه به عمد و يا به سهو صورت ظاهرى آن مورد توجه قرار گيرد و به آن دامن زده شود تا حقيقت ماجرا و يا قسمت قابل توجهى از آن در ابهام بماند و چهره‏ى بازيگران و دست‏اندركاران واقعى آن آشكار نگردد.

دو عامل مهم مانع شناخت دقيق خط فكرى و سياسى نيروهاى معارض شده است: نخست، تبليغات و سانسور گسترده‏ى اموى و ديگر، رخ دادن اين حادثه در حوزه‏ى جغرافياى شيعه. اين دو عامل مانع آشكار شدن تا نقش گروه‏هاى معارض شد، به گونه‏اى كه اگر اين حادثه در حوزه‏ى جغرافياى اموى و عثمانى مانند شام و يا بصره رخ مى‏داد نقش آنان بهتر در تاريخ ثبت مى‏شد.

ناآگاهى از اين دو عامل، برخى را در حيرت و سرگردانى قرار داده و از طرفى بهانه‏اى براى معارضان شيعه شده است تا اين اشكال را مطرح كنند كه شما با عزادارى در روز عاشورا مى‏خواهيد بر چه كسى طعن و ايراد وارد كنيد؟ در حالى كه هم‏فكرهاى خودتان امام حسين (ع) را دعوت كردند و در كربلا نيز او را به شهادت رساندند.(ر. ك: طقوس عاشوراء عند الرافضة (1) )

اين برداشت‏هاى نادرست از شيعيان كوفه در حقيقت‏به اين نكته باز مى‏گردد كه كم‏تر تلاش شده تا حقيقت تفكر سياسى - مذهبى معارضان قيام امام حسين (ع) شناخته شود. اين نوشتار گامى هر چند كوچك براى جلب توجه محققان به اين موضوع و معرفى افكار سياسى - مذهبى نيروهاى معارض در حادثه‏ى كربلاست.


4

مذهب عثمانى

عثمانيه اصطلاحى سياسى و نام فرقه‏اى است كه بستر تاريخى آن به ماجراى كشته شدن عثمان و پس از آن باز مى‏گردد. علماى اهل سنت‏بر اين باورند كه مسلمانان تا پيش از كشته شدن عثمان امت واحد بودند؛ اما پس از اين ماجرا به دو گروه مهم سياسى عثمانى و علوى تقسيم شدند كه منشا پيدايش حوادثى در جهان اسلام گرديد.(ذهبى، الف، ج 11، ص 236)


5

بر اساس اعتقاد عثمانيان، عثمان مظلومانه كشته شد. آنان معتقدند كه على (ع) مخفيانه با گروه‏هاى شورشى همكارى و يا رهبرى آن را به عهده داشته است؛ (طبرى، الف، ج 3، ص 449؛ شيخ مفيد، ج، ص 210- 211 و 218) دست كم مى‏گفتند او با سكوت و كناره‏گيرى خود با آنان هم‏نوايى كرده است؛ در نتيجه تمام اين گروه‏ها مجرم‏اند و بايد قصاص شوند و على (ع) نيز در جرم آنان سهيم است. هم چنين خلافت او، به دليل مخالفت و عدم بيعت گروهى از مسلمانان شام و بصره، مشروعيت نداشته و دوران خلافت او جز دوران فتنه نام ديگرى ندارد. از نظر فضيلت و برترى نيز عثمان را بر اميرالمؤمنين (ع) مقدم مى‏داشتند.(ر. ك: عجلى، ج 1، ص 108؛ شيخ مفيد، ص 85 و ص‏207- 211؛ ابن حجر، ب، ج 6، ص 132 و ج 12، ص 271)

به كسانى كه داراى چنين تفكرى بودند عثمانى و شيعه‏ى عثمان مى‏گفتند و چنين عقيده‏اى دين عثمان در مقابل دين على (ع) بود.


6

نمود تفكر عثمانى

الف) در مسائل سياسى - نظامى

اولين نمود تفكر عثمانى و تقابل سياسى - نظامى آن با تفكر علوى در سال 36 در جنگ جمل به رهبرى عايشه و طلحه و زبير بود.

گر چه جنگ جمل به پيروزى حزب علوى انجاميد، ولى پيامدهايى داشت كه نخستين آنها گرايش مردم بصره به تفكر عثمانى بود و مذهب عثمانى در ميان آنان چنان گسترش يافته بود كه اين شهر قسمتى از شام تلقى مى‏شد كه در عراق قرار گرفته است. (صنعانى، ج 4، ص 50؛ ابن سعد، ج 6، ص 333؛ المالكى، ص 165)

يك سال پس از جنگ جمل، جنگ صفين با وسعت‏بيش‏ترى دو تفكر عثمانى و علوى را در مقابل هم قرار داد كه نتيجه‏ى آن به دلايل مختلفى رهايى از شكست‏حتمى سپاه عثمانى و تضعيف شديد سپاه علوى بود.

پس از صلح امام حسن (ع) و به قدرت رسيدن معاويه، مذهب عثمانى رونق بيش‏ترى گرفت و در شهرها و مناطق ديگرى غير از بصره و شام مانند جزيره (ابن اعثم، ج 2، ص 350)، يمن (بلاذرى، ص 453 و 458؛ طبرى، الف، ج 4، ص 107)، رى (اسكافى، ص 32) و حتى كوفه گسترش يافت. نوع تفكر عثمانى شام و بصره و رى از گونه‏ى افراطى آن، يعنى ناصبى بوده است.(همانجا)

ب) در مسائل عقيدتى

تفكر عثمانى مانند هر تفكر سياسى - مذهبى ديگر دارى شدت و ضعف بود. دست كم اين بود كه خلافت امام را قبول نداشتند و شايد بتوان گفت كه حد متوسط آن ناخرسندى و ناخشنودى از اميرالمؤمنين (ع) بود و نوع افراطى آن در نصب و ناصبى‏ها ظاهر مى‏شد كه با سب و لعن اميرالمؤمنين و اهل بيت (ع) همراه بود.(معروف الحسنى، ص 186)

عثمانى‏ها تنها به خلافت تثليث (يعنى خلافت‏خلفاى سه گانه ابوبكر، عمر و عثمان) اعتقاد داشتند و خلافت اميرالمؤمنين (ع) را تنها دوران فتنه مى‏دانستد.


7

اين انديشه تا نيمه‏ى اول قرن سوم هجرى ادامه داشت، تا اين كه احمد بن حنبل، امام حنابله، مسئله‏ى تربيع (خلافت‏خلفاى چهارگانه ابوبكر، عمر، عثمان و على) را مطرح كرد.(ر. ك: جعفريان، صص 191- 220)


8

مذهب عثمانى در كوفه

با توجه به سابقه‏ى تاريخى كوفه و تلاش‏هاى فرهنگى اميرالمؤمنين (ع) در شكل‏دهى انديشه‏ى شيعى در ميان كوفيان و نيز نقش گروه زيادى از آنان در محاصره و قتل عثمان، شايد در مرحله‏ى نخست، پذيرش شكل‏گيرى مذهب عثمانى در اين شهر مشكل باشد؛ اما بررسى نكات و حوادث سياسى مختلفى كه در آنجا رقم خورده است، اين موضوع را تبيين مى‏كند:

الف) شكل‏گيرى و گسترش تفكر عثمانى در كوفه

تشيع كوفه يكنواخت نبود؛ اكثر كوفيان، شيعه‏ى سياسى بودند و جمعيت اندكى از آنان - هر چند بانفوذ - گرايش تشيع مذهبى داشتند. تشيع سياسى نيز مى‏توانست‏بر اثر حوادث سياسى و فشار و تهديد و تطميع، خود را به مذهب رسمى حكومت (حزب اموى و مروانى) نزديك كند. گروهى كه از كوفه بر عليه عثمان قيام كردند، شايد اكثريت را رقم مى‏زدند، اما اين بدان معنا نيست كه كسى از كوفيان طرف دار عثمان نبود (ر. ك: طبرى، ج 3، ص 500).

هم چنين در جلسه‏ى مشورتى با حضور طلحه و زبير و عايشه كه در مكه صورت گرفت پيشنهاداتى مطرح شد كه حركت‏خود را از كدام شهر آغاز كنند. در باره‏ى مدينه و شام توافقى حاصل نشد؛ اما عراق مورد قبول واقع شد. دليلى كه براى اين انتخاب مطرح كردند اين بود كه در بصره زبير داراى هوادران بسيارى است و در كوفه طلحه طرف‏داران زيادى دارد.(بلاذرى، ص 222؛ طبرى، ج 3، ص 471) هم چنين مردم در مراحل نخست اعزام نيرو براى يارى اميرالمؤمنين (ع) در جنگ جمل به سبب سخنان ابوموسى اشعرى كه از دشمنان امام و داراى تمايلات عثمانى بود مردد بودند و پس از اعزام نمايندگان و تهديد مالك اشتر و عزل ابوموسى، جمعيت چند هزار نفرى از كوفه اعزام شد. مردم كوفه گرچه در جنگ صفين حضور بهترى از خود نشان دادند، اما به حضور نيروهاى مخالف نيز تصريح شده است (منقرى، ص 529- 530).


9

پيامدهاى جنگ صفين نيز تاثير خود را بر مردم كوفه گذاشت. كشته‏ها و خانواده‏هاى زيادى كه بى‏سرپرست‏شده بودند و معلوليت‏هايى كه پيامد طبيعى هر جنگى است، زمينه‏ساز تبليغات زيادى بر ضد امام در كوفه شده بود و امام را مسئول وخامت اوضاع معرفى مى‏كردند.(همانجا) اين قضايا بر روى گردانى از امام و گرايش افراد سطحى‏نگر، شكاك، كناره‏گير از مسائل سياسى و دنياخواه، به مذهب عثمانى مى‏توانست مؤثر باشد.

معاويه نيز پس از صلح امام حسن (ع) و بيعت گرفتن از مردم كوفه تلاش چندجانبه‏اى را آغاز نمود تا شهرهاى شيعه‏نشين را اندك اندك به همان جهتى كه منافع او اقتضا مى‏كرد سوق دهد و كوفه به دليل مركزيت تشيع و موقعيت ممتازى كه داشت، جبهه‏ى اصلى معاويه به شمار مى‏رفت؛ بنابراين طبيعى است كه براى تغيير انديشه‏ى شيعى در اين شهر تلاش و توجه بيش‏ترى مبذول گردد؛ از اين رو معاويه در مرحله‏ى نخست از مردم كوفه بر اساس برائت از اميرالمؤمنين (ع) بيعت گرفت (جاحظ، ج 2، ص 72) و براى نيل به شيعه‏زدايى و گسترش و نهادينه كردن مذهب عثمانى در اين شهر، اقدامات مهمى انجام داد از جمله:

1- انتصاب حاكمان عثمانى‏مذهب. معاويه در مرحله‏ى نخست‏حاكمانى براى كوفه انتخاب كرد كه كاملا گرايش عثمانى و ضد علوى داشتند. كسانى چون عبدالله بن عمرو بن عاص، مغيرة بن شعبه، زياد بن ابيه، ضحاك بن قيس، حبيب بن مسلمه فهرى، نعمان بن بشير انصارى، عبيدالله بن زياد و بشر بن مروان.

2- سياست ارعاب و تطميع. قتل و مثله كردن، (بغدادى، ص 479؛ ابن عساكر، ج 8، ص 26) شكنجه، (ابن حجر، ج 7، ص 201) تبعيد، (ابن عساكر، ج 6، ص 424؛ امينى، ج 9، ص 147) زندانى، (شيخ طوسى، ج 1، ص 286؛ ابن شهرآشوب، ج 2، ص 305) قطع سهميه از بيت المال و خراب كردن خانه‏ها (قاضى نعمان، ج 1، ص 171؛ ابن ابى الحديد، ج 11، ص 45) سياست‏هايى بود كه در اين دوران به شديدترين وجه ممكن در حق شيعيان اعمال مى‏شد. اين دوران يكى از سخت‏ترين و تلخ‏ترين دورانى است كه تشيع مذهبى كوفه به خود ديد.

3- حمايت و تقويت عثمانى‏مذهبان كوفه. در كنار قتل و تبعيد و زندانى كردن شيعيان، كسانى كه عثمانى و دوست‏دار او بودند و فضايلش را انتشار مى‏دادند مورد حمايت كامل كارگزاران اموى قرار گرفتند و حقوق زيادى به آنان داده مى‏شد.(همان، ج 11، ص 44) معاويه طى دستورى به مغيره به او توصيه‏ى مؤكد كرد تا عثمانى‏هاى كوفه را مورد توجه و حمايت‏خود قرار دهد.(بلاذرى، ج 2، ص 252)


10

سياست‏هاى معاويه براى شيعه‏زدايى و نهادينه كردن مذهب عثمانى در كوفه در دهه‏هاى چهل و پنجاه، مى‏توانست‏بسيارى را كه سست‏بنيان و يا شكاك و يا به نوعى از سياست هاى اميرالمؤمنين (ع) خشنود نبودند و يا زخم خورده بودند و هم چنين افرادى كه از مسائل و جريانات سياسى كناره‏گير بودند، به تغيير گرايش‏هاى سياسى و مذهبى وادار كند و آنان را به گرايش عثمانى سوق دهد. حتى افرادى را كه در جنگ‏ها، اميرالمؤمنين (ع) را همراهى كرده بودند از گذشته‏ى خود پشيمان سازد و مذهب فكرى آنان را از تشيع سياسى به عثمانى تبديل كند.(ر. ك: عجلى، ج 1، ص 461؛ ابن سعد، ج 7، ص 126؛ طبرانى، ج 3، ص 111؛ مزى، ج 5، ص 338؛ ابن ابى الحديد، ج 4، ص 98)

با اين تغييرات سياسى است كه برخى از محله‏ها و قبايل كوفه يك‏پارچه به مذهب عثمانى گرايش پيدا مى‏كنند (المشهدى، ص 21؛ ابن ابى الحديد، ج 4، ص 61- 65) و با حضور اين نيروها در كوفه است كه مغيره وقتى پيشنهاد ولايت عهدى يزيد را به معاويه مى‏دهد با اطمينان به او مى‏گويد كه زياد بصره را راضى خواهد كرد و من كوفه را؟ ! (ابن خلدون، ج 3، ص 16) و از اين رو شام و عراق پيش از مدينه با يزيد بيعت كردند.(ابن قتيبه، ج 1، ص 175)

افزون بر محله و برخى قبايل، حتى اين اختلاف سياسى مى‏توانست در خانواده‏ها نيز باشد.(ر. ك: طبرى، ج 4، ص 329؛ شيخ صدوق، ص 119- 120؛ قاضى نعمان، ج 3، ص 141- 142؛ بحرانى، ج 2، ص 17) حضور مذهب عثمانى در كوفه تا بدان اندازه بود كه وقتى عبدالله بن مطيع از طرف عبدالله بن زبير حاكم كوفه شد، براى رضايت آنان به سائب بن مالك وعده‏ى اجراى سيره‏ى عمر و عثمان را داد.(بلاذرى، ج 6، ص 383) گرچه سائب سيره‏ى عثمان را رد كرد و ضرر سيره‏ى عمر را كم‏تر دانست و خواهان اجراى سيره‏ى اميرالمؤمنين (ع) شد؛ اما چنين وعده‏اى از عبدالله بن مطيع گوياى نفوذ و حاكميت اين دو طيف سياسى - مذهبى در ميان توده‏ى كوفيان است؛ حتى مى‏توان گفت چنين پيشنهادى غلبه‏ى مذهب عثمانى را در كوفه مى‏رساند.


11

ملاك‏ها و مشخصه‏هاى عثمانى‏مذهبان

افزون بر تعريف تفكر عثمانى از نظر فرقه‏شناسى چه ملاك‏ها و مشخصه‏هاى خارجى‏اى نماد تفكر عثمانى است؟ چنانچه ما بتوانيم اين نمادها را در عملكرد آنان نشان دهيم بهتر مى‏توانيم به بازتاب اين تفكر در حادثه‏ى كربلا پى ببريم.

شناخت اين ملاك‏ها و نمادها، راه‏هاى مختلفى دارد؛ اما مى‏توانيم آنها را از عمل‏كرد و از آنچه در باره‏ى عثمانى‏مذهبان بيان كرده‏اند به دست آورد. حاصل اين گزارش‏ها فهرستى است كه توضيح آنها به قرار ذيل است.


12

1- مقدم داشتن عثمان بر اميرالمؤمنين (ع). اين مطلب - چنان كه گذشت - حداقل چيزى است كه يك عثمانى‏مذهب بدان اعتقاد دارد.(عجلى، ج 1، ص 108؛ ابن حجر، ج 6، ص 132 و ج 12، ص 271)

2- بيعت نكردن با اميرالمؤمنين (ع). عثمانى‏مذهب‏ها حكومت اميرالمؤمنين (ع) را به رسميت نمى‏شناختند و از دوران آن حضرت به «دوران فتنه‏» تعبير مى‏كردند؛ البته برخى در مرحله‏ى نخست‏بيعت كردند، ولى پس از آن بيعت‏خود را شكسته و از اميرالمؤمنين (ع) روى گرداندند؛ مانند طلحه و زبير.

3- عدم همراهى با اميرالمؤمنين (ع) در جنگ‏هاى جمل و صفين و نهروان. در باره‏ى بسيارى از عثمانى‏مذهبان به اين مطلب تصريح شده است؛ مانند زيد بن ثابت و قيس بن ابى حازم.(خطيب بغدادى، ج 11، ص 467) بنابراين افرادى كه در سوابق سياسى‏شان اين نكته بيان شده است، هر چند آنان را «عثمانى‏» تلقى نكرده‏اند، اما از نظر رفتارشناسى سياسى، عثمانى تلقى مى‏شوند.

4- يارى و همراهى كردن معاويه در صفين. معاويه با شعار دفاع از خليفه‏ى مظلوم و خون‏خواهى او، تمام شاميان را به دور خود جمع كرد و در صفين حاضر نمود. در شعرى كه ايمن بن خريم اسدى سرود، اشاره شده است كه هشتاد هزار نفر در كنار معاويه شمشير به دست گرفتند كه دينشان عثمانى بود.(منقرى، ص 555- 556)

شايد مورخان نيز بر همين اساس در شرح حال بسيارى كه در صفين معاويه را همراهى كردند به عثمانى بودن آنان تصريح كرده‏اند.

5- بغض و دشمنى نسبت‏به امير المؤمنين على (ع) و سب و لعن آن حضرت و نيز اهل بيت (ع) و تبرى از آنان. سب و لعن از نوع افراطى تفكر عثمانى است كه معاويه رهبرى اين تفكر را داشت و امويان و مروانيان نمونه‏ى كامل اين گروه هستند. در باره‏ى بسيارى از عثمانى‏مذهبان به اين نكته تصريح شده است.(ر. ك: ابن هلال ثقفى، ج 2، ص 558) آنان معمولا از تعبير كذاب و ابوتراب براى اظهار دشمنى خود و سب و لعن اميرالمؤمنين (ع) و فرزندان و اصحاب گرامى اش استفاده مى‏كردند. چنان كه ابن زياد پس از حادثه‏ى كربلا وقتى خواست‏به امام على (ع) و امام حسين (ع) توهين كند از آن دو بزرگوار به كذاب بن كذاب تعبير كرد.(بغدادى، 480)


13

6- جعل روايات و دروغ‏پردازى بر ضد اميرالمؤمنين (ع). بسيارى از روايات بر ضد اميرالمؤمنين (ع) پس از بخشنامه‏ى سياسى معاويه (ابن ابى الحديد، ج 11، ص 44- 45) در دوران او ساخته و شايع شد. فضيلت‏تراشى براى عثمان آن قدر شايع شد كه خود معاويه دستور توقف آن را داد.(همانجا) سياست معاويه و بنى اميه اين بود كه از چهره‏هاى مذهبى و فرهنگى صحابه و تابعين استفاده‏ى ابزارى مى‏كردند و با سياست‏شخصيت‏سازى و شخصيت‏سوزى به وسيله‏ى جعل فضايل در باره‏ى خلفا با فضايل بى‏شمار اميرالمؤمنين (ع) به مقابله و معارضه مى‏پرداختند؛ به عنوان نمونه معاويه از سمرة بن جندب، صحابى مشهور خواست تا بگويد آيات «و من الناس من يعجبك قوله فى الحياة الدنيا و يشهد الله على ما فى قلبه و هو الد الخصام × و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل و الله لايحب الفساد» (بقره: 204- 205) در مذمت على (ع) نازل شده و آيه‏ى «و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله‏» (بقره: 207) در شان و منزلت ابن ملجم. وى با پرداخت چهارصد هزار درهم، سمره را به بيان چنين دروغى راضى كرد.(ابن ابى الحديد، ج 4، ص 73) هم‏چنين عوانة بن حكم، اخبارى مشهور كوفه در جهت‏خواسته‏هاى بنى اميه روايت مى‏ساخت. وى كتابى به نام كتاب سيرة معاوية و بنى امية نوشت و ابن نديم از اين كتاب در الفهرست‏خود نام برده است (ابن نديم، ص 103).

7- ادبيات سياسى اموى. استعمال تعبيراتى مانند تعبير از اميرالمؤمنين (ع) به ابوتراب و از شيعيانش به ترابيه، از جمله ادبيات سياسى عثمانى‏مذهبان است. تنها عثمانى‏ها و در راس آنان امويان و مروانيان از اين تعابير استفاده مى‏كردند؛ حتى در منابع ديده نشده است كه خوارج از تعابير اين استفاده كنند.

8- پذيرش مناصب سياسى و نظامى از طرف امويان و مروانيان. به طور كلى هر حكومتى كارگزاران خود را از افرادى انتخاب مى‏كند كه با سياست‏هاى او موافق باشند؛ از اين رو، طبيعى است كه نه معاويه مى‏توانست پست‏هاى سياسى و نظامى را به شيعيان بسپارد و به آنان اعتماد داشته باشد و نه شيعيان حاضر بودند به كمك و همراهى آنان پايه‏هاى حكومت معاويه و مروانيان استوار بماند؛ بنابراين، عدم اعتماد و دورى از هر دو طرف بوده است.

9- هم‏پيمانى با بنى اميه و عثمانى‏مذهب‏ها. اين هم‏پيمانى به گونه‏هاى مختلف، مانند پيمان حلف و يا پيمان ولاء صورت مى‏گرفت. اين موضوع طبيعى است كه موالى و حلفا از نظر سياسى سمت و سويى را انتخاب كنند كه با ديگران عقد ولاء و يا حلف بسته‏اند و از باب «مولى القوم منهم‏» با آنان يكى باشند.

10- مخالفت صريح و شركت در سركوبى جنبش‏هاى شيعى و قتل شيعيان به خصوص تشيع مذهبى. تعداد زيادى را نام برده‏اند كه عثمانى‏مذهب بوده و در سركوبى قيام‏هاى شيعى و قتل شيعيان نقش ايفا مى‏كرده‏اند، مانند كسانى كه بر ضد حجر شهادت دادند، تا اين كه حجر و يارانش شهيد شدند. معاويه وقتى با اعتراض عايشه در باره‏ى شهادت حجر و يارانش روبه‏رو شد به او گفت: كسانى كه بر ضد او شهادت داده بودند حجر و يارانش را به قتل رساندند.(ابن كثير، ج 8، ص 58) البته حجر نيز در وقت‏شهادت گفت: خدايا تو را بر امت‏خويش كمك مى‏طلبم. كوفيان بر ضد ما شهادت دادند و شاميان ما را به قتل رساندند.(طبرى، ج 4، ص 205)


14

بازتاب تفكر عثمانى در سركوبى قيام مسلم

با شروع حركت مسلم و قيام او بر ضد ابن زياد به يك باره شاهد ظهور و فعال شدن نمايندگان تفكر عثمانى در كوفه هستيم.


15

با توجه به رفتارشناسى سياسى افرادى كه مامور ضربه زدن به قيام مسلم و پراكنده نمودن مردم از دور او بودند آشكار مى‏شود كه آنان داراى تفكر عثمانى و از هواخواهان باند اموى و داراى سوابق ضد شيعى و بلكه ناصبى بودند، مانند كثير بن شهاب كه در سخنان خود به مردم كوفه از يزيد به اميرالمؤمنين تعبير مى‏كرد و هيچ يك از اشراف كوفه به اندازه‏ى او بر ضد شيعيان و پراكنده كردن آنان از دور مسلم فعاليت نكرد.

از همان ابتدا كه مسلم وارد كوفه شد، عثمانى‏مذهب‏ها اهمال‏كارى و ضعف نعمان (حاكم كوفه) را به يزيد گزارش دادند. اين افراد عبارت‏اند از: عمارة بن عقبة بن ابى معيط اموى برادر وليد و عمر بن سعد و عبدالله بن مسلم بن سعيد حضرمى، حليف بنى اميه. اين افراد كه در عثمانى و اموى بودن آنان هيچ شك و شبهه‏اى نيست و در صدر نامه‏ى خود به يزيد به اين مطلب اقرار كردند (خوارزمى، ج 1، ص 287) اوضاع كوفه را به اطلاع يزيد رساندند و در خواست كردند تا فرد ديگرى را به جاى نعمان بر كوفه حاكم كند. يزيد نيز در نامه‏اش به عبيدالله از اين افراد و احتمالا كسان ديگرى نيز كه براى او نامه نوشته بودند، به عنوان شيعيان خود نام برد.(شيخ مفيد، ج‏1، ص‏288؛ خوارزمى، ج 2، ص 40) درخواست‏سريع اين گروه از يزيد براى جاى‏گزين كردن عبيدالله به جاى نعمان، با اين كه نعمان از عثمانى‏مذهب‏هايى است كه مورخان به دشمنى آشكار او با اميرالمؤمنين (ع) و بدزبانى او نسبت‏به آن حضرت تصريح كرده‏اند (بلاذرى، ج 3، ص 369) گوياى اين مطلب است كه تفكر عثمانى اين افراد از نوع افراطى آن بوده است. نامه ى اين افراد و به دنبال آن، تعويض نعمان با ابن زياد، ضربه‏ى سختى به حركت‏شيعيان كوفه بود.

زمانى كه هانى بن عروه دستگير شد و به شدت مورد اذيت و آزار ابن زياد قرار گرفت و او را به زندان انداختند عمرو بن حجاج زبيدى كه خواهرش روعه زن هانى بود با تعداد زيادى از مذحجيان قصر ابن زياد را به محاصره‏ى خود در آوردند.

عمرو، نخست‏با سخنانش، خط سياسى خود و همراهانش را از مسلم و شيعيان جدا كرد. وى خطاب به ابن زياد گفت:

من عمرو بن حجاج و اين افراد، شجاعان و بزگان مذحج هستند كه خود را از طاعت‏خليفه و جماعت جدا نكرده‏اند.


16

اين تعبير در حق كسانى است كه حاكميت‏خليفه را پذيرفته‏اند چنان‏كه در باره‏ى مخالفان مى‏گفتند «از طاعت و جماعت‏خارج شده‏» و به همين دليل اين افراد را خارجى معرفى مى‏كردند. خواهيم گفت كه عمرو بن حجاج در كربلا با صراحت‏بيشترى به اين موضوع در حق خود و كوفيان تحت امرش اعتراف كرد. شاهد اين موضوع كه مذحجيان گرد آمده به دور عمرو بن حجاج از طرف‏داران تفكر عثمانى بوده‏اند، اين‏كه مسلم هنگام قيام و تعيين فرماندهان، مسلم بن عوسجه اسدى را فرمانده ربع (از تقسيمات شهرى و لشكرى است كه آنها را به چهار بخش تقسيم مى‏كردند و بر هر يك رييسى قرار مى‏دادند) مذحج و اسد كرد و اصلا نامى از عمرو بن حجاج در اين ميان نيست؛ بلكه او در كنار ابن زياد در قصر دارالاماره بوده است. سابقه‏ى مذحجيان در باره‏ى حكميت نيز نشان مى‏دهد كه اين قبيله زمينه‏ى گرايش به مذهب عثمانى را داشته است؛ زيرا آنان با اصرار زياد ابوموسى اشعرى را كه موضع سياسى او عثمانى و ضد علوى بود به حكميت انتخاب كردند.(ابن كثير، ج 8، ص 330) چنانچه در زمان زياد، ابوبردة بن ابوموسى اشعرى كه دشمنى او با اميرالمؤمنين (ع) و مواضع ضد شيعى او در تاريخ معلوم است (طبرى، ج 4، ص 199) رييس مذحجيان و بنى اسد بود.(همانجا)

مختار به هنگام قيام مسلم، قصد ملحق شدن به او را داشت، هانى بن ابى حية الوداعى به عمرو بن حريث موضوع را اطلاع داد. وى عبدالرحمن بن ابى عمير ثقفى و زائدة بن قدامة بن مسعود را مامور دست‏گيرى او كرد. اين افراد - هم‏چنان كه شواهد نشان مى‏دهد - عثمانى بوده‏اند؛ (ر. ك: طبرى، ج 4، ص 201 و 448 و 285؛ ابن اعثم، ج 5، ص 108؛ خوارزمى، ج 1، ص 308) به خصوص عبدالرحمن كسى بود كه به انتقام عثمان، سر عمرو بن حمق خزاعى را از تن جدا كرد و آن را براى معاويه فرستاد.(طبرى، ج 4، ص 197؛ ابن حجر، الف، ج 8، ص 32)

از جمله گفت‏وگوهاى مهم كه تفكر عثمانى را بر نيروهاى ابن زياد و معارضان قيام مسلم نشان مى‏دهد گفت‏وگوى مسلم بن عقيل با مسلم بن عمرو باهلى است. وقتى كه مسلم را دست‏گير كردند و به دارالاماره بردند بر اثر تشنگى، آب طلبيد، ولى مسلم بن عمرو به او گفت: از اين آب ننوشى تا از حميم جهنم بچشى. مسلم از او خواست تا خود را معرفى كند. او پيش از اين كه نام خود را بگويد، تفكر خود را معرفى كرد و گفت: من آن كسى هستم كه حق را شناخت آن گاه كه تو آن را انكار كردى، و خيرخواه امام خود شد آن گاه كه تو او را فريفتى، و از او شنيد و پيروى كرد آن گاه كه تو به نافرمانى و مخالفت‏با او برخاستى. من مسلم بن عمرو باهلى هستم. مسلم نيز بسيار گويا به او پاسخ داد كه اى پسر باهلى مادرت به عزايت‏بنشيند. تو به حميم جهنم و جاودانگى در آتش آن سزاوارترى؛ زيرا پيروى از آل ابى سفيان را بر پيروى آل محمد مقدم داشته‏اى.(مفيد، ج 2، ص 60؛ خوارزمى، ص 303) اين پاسخ با خطاب امام حسين (ع) در روز عاشورا كه: «ياشيعة آل ابى سفيان ان لم‏يكن لكم دين و لاتخافون المعاد فكونوا فى دنياكم احرارا» بسيار شباهت دارد.(طبرى، ج 4، ص 344)


17

در اين گفت‏وگو نكات و مطالب مهمى وجود دارد كه نشان مى‏دهد چنين سخنانى ريشه در تفكرات عثمانى دارد و تنها از چنين افرادى صادر مى‏شود:

1. منع آب از شيعيان و كشتن آنان با لب تشنه به هنگام دست‏گيرى، رفتارى سياسى است كه عثمانى‏مذهبان پس از كشته شدن عثمان اتخاذ كردند (اين موضوع را در بحث منع آب در كربلا توضيح خواهيم داد). ؛ بنابراين جهت‏گيرى سياسى سخنان مسلم بن عمرو خطاب به مسلم بن عقيل شاهد و مؤيد تفكر عثمانى اوست.

2. جهنمى دانستن نماينده‏ى امام حسين (ع) به معناى اعترافى است‏بر جدا دانستن خط سياسى - مذهبى خود از خط امام حسين (ع) و شيعيان آن حضرت.

3. در اين گفت و گو مسلم بن عمرو از يزيد به «امام‏» تعبير كرده كه اموى بودن وى را آشكار مى‏سازد. وقتى اين مطلب را با آنچه شيعيان در نامه‏ى خود به امام حسين (ع) نوشتند مقايسه كنيم كه گفتند: «انه ليس لنا امام‏» تفكر عثمانى اين شخص كاملا آشكار مى‏شود.

4. اين انديشه كه هر حركت و قيامى بر ضد حاكم وقت، محكوم و خروج از دين است، تفكرى بود كه بنى اميه آن را تبليغ مى‏كردند.(توضيح اين مطلب در ذيل سخنان عمرو بن حجاج در كربلا خواهد آمد).

5. تصريح مسلم بن عقيل به اين‏كه مسلم بن عمرو باهلى از هواداران آل ابوسفيان است.


18

نامه‏ها

تفكر عثمانى را مى‏توان از نامه‏هاى ارسالى براى امام حسين (ع) نيز دريافت. به عبارت ديگر قرار گرفتن نام اشراف كوفه چون شبث‏بن ربعى و حجار بن ابجر و اسماء بن خارجه و عمرو بن حجاج زبيدى و... در كنار نام سليمان بن صرد و مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر در بين نويسندگان نامه براى امام چه توجيهى دارد و آيا مى‏توان اين دو گروه را از يك حزب سياسى در كوفه دانست؟

به نظر مى‏رسد در اين باره هنوز تامل و دقت لازم صورت نگرفته است و بايد مواردى از قبيل: نويسندگان نامه‏ها، متن نامه‏ها و برخورد امام با آنان بررسى شود.


19

الف) نويسندگان نامه‏ها

تاريخچه‏ى مواضع سياسى نويسندگان نامه‏ها حاكى از آن است كه نبايد اين افراد را از نظر تفكر سياسى و مذهبى يكسان دانست.


20

براساس نصوص تاريخى نبايد از نظر سياسى - مذهبى سليمان و پيروان او را در حزب اشراف كوفه قرار داد؛ زيرا سليمان و مسيب بن نجبه و حبيب بن مظاهر و رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال، در نامه‏اى كه به امام نوشتند، خود را چنين معرفى كرده‏ند: «و جماعة شيعته من المؤمنين‏». در نامه‏اى كه پس از اين نيز نوشتند همين عنوان در صدر آن آمده است (طبرى، ج 4، ص 261 و 262). اما در نامه‏ى اشراف كوفه، اولا هيچ سندى نيست كه نشان دهد آنان در خانه‏ى سليمان اجتماع كرده‏اند، (همانند شيعيانى كه يا در كربلا حاضر و شهيد شدند، مانند حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و عابس بن شبيب شاكرى) و يا از گروه توابين شدند، مانند عبدالله بن وال كه نامه‏ى كوفيان را به امام رساند (طبرى، ج 4، ص 262). و مسيب بن نجبه (همان، ص 265) و يا از ياران مختار، مانند رفاعة بن شداد (همان، ص 275 و 541) و عباس (عياش) بن جعده جدلى.(همان، ص‏523) بنابراين، با توجه به اين كه بزرگان شيعه در خانه‏ى سليمان اجتماع كرده بودند، به‏جا بود كه اين افراد نيز، كه از بزرگان قوم بودند، با آنان همراه مى‏شدند و نامه‏اى را كه آنان نوشته و امضا نموده بودند امضا مى‏كردند؛ و اين شاهدى است بر اين كه حزب اين افراد غير از گروه سليمان بوده است. ثانيا اين گروه آخرين كسانى بودند كه نامه نوشتند و اين تاخير خود قابل تامل است و نشان از عدم اعتقاد اين گروه به حركت امام به سوى كوفه دارد، چنان كه از متن نامه‏ى آنان آشكار است. شاهد اين مطلب اين كه عمر بن سعد براى شانه خالى كردن از پذيرش مسؤوليت‏سپاه كوفه براى اعزام به كربلا تنها از اشراف كوفه نام مى‏برد. سليمان به لحاظ صحابى بودن و سابقه‏ى تاريخى، شخصيت ناشناخته‏اى در نزد عمر بن سعد و كوفيان نبود.

اشراف كوفه، حتى زمانى كه هنوز از ابن زياد و تهديد و تطميع‏هاى او در كوفه خبرى نبود، حاضر نشدند با نماينده ى رسمى امام يعنى مسلم بن عقيل بيعت كنند، با اين كه شيعيان بلافاصله با او بيعت كردند. ثالثا اشراف كوفه نام‏هاى خود را مخفى نگه داشتند و در نامه قيد نكردند.

ممكن است تصور شود كه چون گروه گروه نامه مى‏نوشتند، نمى‏توان به اين نكته كه چرا به همراه بزرگان شيعه يك نامه‏ى جمعى ننوشتند و در يك انجمن گرد نيامدند اهميت زيادى داد. اما اين توجيه قابل قبول نيست؛ زيرا:

اولا، از نظر سياسى اگر چنين توجيهى صحيح باشد، جاى سؤال دارد كه پس چرا بزرگان شيعه كه از نظر تشيع هيچ شبهه‏اى در باره‏ى آنان نسيت جدا از هم نامه ننوشتند؟

ثانيا، چرا اشراف كوفه اسامى خود را در نامه قيد نكردند، با اين كه رسم بر اين است كه شخصى كه نامه مى‏نويسد اسم خود را قيد مى‏كند؟ اگر اين عمل با احتياط و مخفى كارى در چنين شرايطى توجيه شود، بايد ديد كه چرا بزرگان شيعه چنين نكردند؟ ! علاوه بر اين كه دعوت براى انجام يك كار بزرگ، با اسامى مخفى، آن هم با توجه به عدم اعتمادى كه نسبت‏به كوفيان بود و استنكاف امام از پاسخ به نامه‏ها، نمى‏تواند چندان موضوع احتياط را توجيه كند؛ از اين رو امام از نامه‏رسان پرسيد كه اين نامه را چه افرادى نوشته‏اند (خوارزمى، ج 1، ص 283). آنان با اين كار دو روى سكه را براى خود حفظ كرده بودند: چنانچه امام به كوفه مى‏آمد و پيروز مى‏شد، راه اشكال و ايراد را از طرف امام و مردم كوفه بر خود مسدود كرده بودند؛ و چنانچه قيام به شكست مى‏انجاميد، دليل و مدركى از خود بر جاى نگذاشته بودند تا با استناد بدان از طرف حاكمان بنى اميه بازخواست‏شوند. شايد به همين دليل امام حسين (ع) در كربلا وقتى اين افراد را مورد خطاب قرار داد كه «مگر شما نبوديد كه نامه نوشتيد؟» و آنان انكار كردند؛ آن حضرت نامه‏ى آنان را حاضر نكرد؛ زيرا نامه‏ى بى نام و نشان را به راحتى مى‏توانستند انكار كنند.


21

ثالثا، چرا بايد با توجه به موقعيت‏بالايى كه داشتند و از اشراف كوفه به حساب مى‏آمدند، آخرين كسانى باشند كه براى امام نامه نوشتند؟ مجموعه‏ى اين سؤالات ما را بر آن مى‏دارد كه اشراف كوفه را از نظر سياسى گروهى جداى از شيعيان و حزبى در مقابل آنان بشماريم.

تصريح مورخان و محدثان، به گرايش و اعتقاد اغلب اشراف كوفه به مذهب عثمانى و رفتارشناسى سياسى آنان در جهت‏گيرى اين تفكر سياسى - مذهبى تاييدى بر اين سخن است. اشراف كوفه وقتى به نيروهاى مصعب پيوستند، شعار آنان «يا لثارات عثمان‏» بود؛ به همين دليل رفاعة بن شداد، كه امام جماعت آنان بود، وقتى اين را شنيد خود را از آنان كنار كشيد و گفت: مرا با عثمان چه كار؟ ! با كسانى كه بر عقيده‏ى عثمان هستند نخواهم بود.(طبرى، ج 4، ص 524؛ بلاذرى، ج 5، ص 232) جالب توجه اين‏كه سليمان، بزرگان شيعه را كه قيام توابين را سازمان دهى و رهبرى مى‏كردند، قاتلين اصلى امام حسين (ع) و اصحابش را اشراف كوفه و عرفا (افرادى كه بزرگ يك قبيله و يا گروهى بودند و كار آنان همانند نقيب و نقبا بود) معرفى كرد.(طبرى، ج 4، ص 432)


22

تنها نقطه‏ى ابهامى كه در باره‏ى سليمان و پيروان او وجود دارد و تا اندازه‏اى بدون پاسخ باقى مانده، عملكرد آنان در قيام مسلم در كوفه و تنها گذاردن اوست. تحليل‏هاى مختلفى در اين باره ارائه شده است كه به نظر مى‏رسد نمى‏تواند پاسخ صحيح و يا جامعى به اين ابهام و سؤال پيچيده‏ى تاريخى در باره اين افراد باشد. آنان گرچه به هر دليل تاريخى‏اى كه بر ما پوشيده است‏خود را گناهكار مى‏دانستند؛ اما از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه بيش‏تر رهبران شيعه كه نامه‏ى سليمان را امضا كردند و با مسلم نيز بيعت نمودند، خود را به امام رسانده، در كربلا به شهادت رسيدند و بدين وسيله بر عهد خود پايبند ماندند و هيچ گونه خدعه و نيرنگى در كار آنان نبود. مانند حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، ابو ثمامه صائدى (مسئول تداركات و گرفتن وجوهات براى خريد اسلحه و آذوقه)، عابس بن شبيب شاكرى، عبدالله بن سبع همدانى، سعيد بن عبدالله حنفى، قيس بن مسهر صيداوى و نافع بن هلال به همراه چهار نفر ديگر.

ابن زياد نيز عموم شيعيان كوفه را در نخيله همانند زندانى تحت نظر قرار داد تا كسى به امام ملحق نشود و خود ابن زياد تا روز يازدهم محرم در آن جا ماند و به جاى خود عمرو بن حريث را در كوفه نگاه داشت.(بلاذرى، ج 6، ص 364)

با اين حال يكى از آنان به نام عمار بن ابى سلامه دالانى تلاش كرد تا به شكلى ابن زياد را در نخيله به قتل برساند، ولى موفق نشد و توانست از آن جا فرار كند و خود را به كربلا برساند كه در كنار امام به شهادت رسيد.(بلاذرى، ج 3، ص 388)

در شب عاشورا پس از سخنان امام و بنى هاشم، اولين كسانى كه پاسخ مثبت‏به امام دادند، كسانى بودند كه براى امام نامه نوشته بودند، مانند مسلم بن عوسجه و سعيد بن عبدالله حنفى.(همان، ج 3، ص 393) شايد اين پيشى گرفتن در اظهار پايبندى به امام، خود اشاره‏اى به اظهار پايبندى به آن نامه‏ها بود.


23

ب) متن نامه‏ها

24

محتواى نامه‏ها نيز بيانگر بى اعتقادى اشراف به حركت امام حسين (ع) است. مقايسه‏ى مضمون نامه‏هاى شيعيان با نامه‏ى اشراف كوفه نشانگر تفاوت بينشى اين گروه‏ها با يكديگر است. در متن نامه‏ى سليمان نكاتى بيان شده كه گوياى بخشى از اعتقادات تشيع مذهبى است؛ به طور نمونه، نامه را با اظهار خرسندى از مرگ معاويه و سپاس خدا آغاز كرده و آن گاه از معاويه، به عنوان دشمن ستمگر امام و غصب‏كننده‏ى حق اميرالمؤمنين (ع)، اظهار برائت كرده و جايگاه او را در جهنم دانسته است. آنان در ادامه اضافه كرده‏ند كه امامى ندارند و كسى را جز امام حسين (ع) به عنوان خليفه و پيشوا نمى‏شناسند. در پايان نيز با سلام بر امام و اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن مجتبى (ع) خط سياسى - مذهبى خود را معين كرده‏اند.(طبرى، ج 4، ص 261- 262) در نامه‏ى ديگرى مى‏گويند: هيچ كس را جز تو قبول ندارند و به كس ديگرى نظر ندارند (همان، ص‏262) ؛ اما در نامه‏ى اشراف خطاب به امام هيچ گونه اثرى از اين مطالب ديده نمى‏شود و با عبارتى نه چندان قوى به امام مى‏گويند: «اگر مى‏خواهى بيا».

ج) برخورد امام با دو گروه شيعيان و اشراف (نويسندگان نامه‏ها)

از شواهد بر مى‏آيد كه امام نيز با گروه سليمان و اشراف كوفه برخورد يكسانى نداشته و توجه امام به گروه سليمان بوده است؛ به عنوان مثال، وقتى امام در منزلگاه حاجر رسيد، نامه‏اى براى كوفيان نوشت.(همان، ص 297) كه تنها گروه اول، يعنى سليمان و شيعيان را خطاب قرار داد و از اشراف نامى در آن نبرد.(خوارزمى، ج 1، ص 334) هم چنين وقتى امام در ميانه‏ى راه با عبيدالله بن حر جعفى ديدار كرد، با اشاره به نامه‏ى مسلم مبنى بر بيعت اهل كوفه با ايشان، فرمود: اما من چنين نمى‏پندارم؛ چون آنان (اشراف كوفه و كسانى كه در جبهه‏ى اموى ظاهر شدند) بر قتل پسر عمويم مسلم و شيعيانش، عبيدالله بن زياد را يارى رساندند؛ چرا كه اين افراد با يزيد بيعت كرده بودند.(همان، ج 1، ص 325) هم چنان كه امام در شب عاشورا افشا و اعلام نمود كه نامه نوشتن اين افراد براى آن حضرت، جز مكر و حيله و براى نزديك شدن به بنى اميه نبوده است.(بلاذرى، ج 3، ص 393) بنابراين، معلوم مى‏شود كه امام روى نامه‏ى اشراف حساب نكرده و از بيعت آنان با يزيد اطلاع داشته است.


25

عملكرد امام كربلا نيز درخور توجه است. آن حضرت در آن جا و در برابر عمر بن سعد و سپاه او تنها از اشراف كوفه نام برد و خطاب به آنان فرمود: «مگر شما نبوديد كه براى من نامه نوشتيد و از من براى آمدن به كوفه دعوت كرديد؟» جالب اين جاست كه چرا وقتى امام مى‏خواهد نامه بنويسد شيعيان را مخاطب قرار مى‏دهد؛ اما در كربلا كه سپاه عمر بن سعد در برابر او قرار گرفت تنها از نام اشراف كوفه پرده بر مى‏دارد و هيچ نامى از سليمان و ديگران نمى‏آورد؛ به نظر مى‏رسد امام بسيار حساب شده عمل كرده و على رغم گناه و كوتاهى سليمان و شيعيان، آنان را كاملا از اشراف كوفه جدا دانسته است؛ زيرا آن حضرت به خوبى مى‏دانست كه چنانچه از سليمان و ياران او (كه البته تعدادى از آنان در آن موقع در كنار امام بودند و خود را به او رساندند) نام ببرد، سپاه ابن زياد پس از بازگشت‏به كوفه آنان را دستگير و به قتل خواهند رساند. شاهد اين كه وقتى قيس بن مسهر صيداوى دستگير شد، ابن زياد تلاش زيادى كرد تا قيس نام افراد مذكور در نامه‏ى امام را افشا كند، ولى او چنين نكرد (خوارزمى، ج 1، ص 336) و ابن زياد هيچ وقت‏به نام اين افراد پى نبرد؛ به طورى كه پس از حادثه‏ى كربلا به عمرو بن حريث گفت: من از اين ترابيه وحشت و واهمه دارم، اما در كوفه كسى از آنان را نمى‏شناسم.(خوارزمى، ج 2، ص 203)

بنابراين، امام با پرده پوشى از نام شيعيان در فكر حفظ جان آنان بود و اين خود كمال رافت و مهربانى و در عين حال عظمت‏بعد سياسى امام را نشان مى‏دهد.

در مقابل، از آن جا كه اشراف كوفه از نظر فكرى با امام نبودند براى افشاى خيانتشان نام آنان را بيان كرد تا با اين عمل، آنان را خوار، و ماهيتشان را افشا كند. گر چه به نظر مى‏رسد كه ابن زياد از اين موضوع اطلاع داشته است؛ زيرا وقتى كه عمر بن سعد از آنان خواست تا به نزد امام بروند و از او سؤال كنند كه چرا به سوى كوفه آمده است، هر يك به دليل نامه نوشتن به امام، از ديدار با آن حضرت طفره رفتند (طبرى، ج 4، ص 310؛ خوارزمى، ج 1، ص 341) اين گزارشها يقينا به ابن زياد مى‏رسيد؛ اما با اين حال، پس از كربلا نسبت‏به اين افراد عكس العملى از خود نشان ندادو به عكس، جوايزى نيز به آنان داد.(طبرى، ج 4، ص 359؛ بلاذرى، فتوح، ج 1، ص 305) چون هم چنان كه امام در شب عاشورا افشا و اعلام نمود نامه نوشتن اين افراد براى آن حضرت جز مكر و حيله و براى نزديك شدن به بنى اميه نبوده است.(بلاذرى، ج 3، ص 393) در گفت و گويى كه عمر بن سعد در كربلا با امام اشت‏به اين مطلب اشاره شد و امام اين واقعيت را تاييد كرد.(سبط ابن جوزى، ص 248)


26

نمادها و شعارهاى مذهب عثمانى در كربلا

تفكر عثمانى در كربلا به علت تقابل مستقيم با تشيع واقعى بسيار محسوس‏تر و آشكارتر ظهور و نمود پيدا كرد. بر اساس نصوص و شواهدى كه مورد بررسى قرار خواهد گرفت، بدون شك حداقل بر بخش قابل توجهى از اشراف و فرماندهان و پيادگان و سواره‏نظام سپاه عمر بن سعد چنين تفكرى حاكم بوده است.


27

اين سياستى بود كه از ابتدا بنى اميه آن را دنبال مى‏كردند و هم‏چنان كه معاويه خون‏خواهى عثمان را بهانه‏اى براى اظهار مخالفت‏هاى خود و مقابله با حكومت اميرالمؤمنين (ع) قرار داده بود، يزيد و حزب اموى نيز به دنبال انتقام از اهل بيت رسول خدا (ص) به انتقام كشته‏هاى اجداد كافرشان در بدر بودند. چنان كه ابن عباس سياست‏بنى اميه را در مقابله با اهل بيت رسول الله (ص) در آن نامه‏ى شديد الحن خود به يزيد به خوبى افشا كرده است؛ همچنان كه به امام حسين (ع) گوشزد كرد و گفت: بيم آن دارم كه مانند عثمان در برابر زنان و اهل بيتت كشته شوى (طبرى، ج 4، ص 288) عمرو بن سعيد اشدق وقتى صداى شيون زنان بنى هاشم را در مدينه شنيد گفت: اين شيون و زارى به انتقام آن شيون و زارى‏اى كه بر عثمان شد.(بلاذرى، ج 3، ص 417) مروان نيز وقتى سر مقدس امام حسين (ع) را در مقابل خود ديد، روزها و حوادثى را كه بر عثمان وارد شده بود به ياد آورد.(سبط ابن جوزى، ص 266)

چنانچه از بعد سياسى و نظامى به اين موضوع بنگريم، اين امر طبيعى است كه ابن زياد براى آماده‏سازى و اعزام سپاهى در برابر امام حسين (ع) بايد اين احتمال را با توجه به اوضاع سياسى كوفه مى‏داد كه فرماندهان و نيروهاى اصلى، اعم از پياده‏نظام و سواره‏نظام، بايد به گونه‏اى سازمان‏دهى شوند كه پس از خارج شدن از كوفه با دشمن او همدست نشده، بر عليه او به كوفه باز نگردند. در غير اين صورت اولا، چگونه سپاهى را كه كاملا گرايشهاى شيعى و ضد اموى داشتند، مى‏توانست آماده سازد؟ ! و ثانيا، بر فرض آماده‏سازى و اعزام چنين نيروهايى با فشار و تهديد، چه اطمينانى بود كه چون از كوفه خارج شدند سر به شورش برنياورده، به امام ملحق نشوند؟ ! شاهد اين كه بلاذرى مى‏گويد از هر هزار نفرى كه ابن زياد به كربلا اعزام مى‏كرد تنها دويست نفر آنان به آن‏جا مى‏رسيدند و باقى در ميانه‏ى راه فرار مى‏كردند؛ زيرا از جنگ با امام حسين (ع) كراهت داشتند.(ج 3، ص 387) ابوحنيفه دينورى نيز همين مطلب را تاييد كرده است.(ص 254) اين كراهت‏بدان اندازه بود كه حتى برخى از عثمانى‏مذهب‏ها نيز صحنه را ترك كرده و از كربلا باز مى‏گشتند، مانند هرثمه و شيبان بن مخرم.(طبرانى، ج 3، ص 111؛ صدوق، ص 119- 120؛ قاضى نعمان، ج 3، ص 141- 142؛ ابن عديم، ج 6، ص 2671- 2620)


28

اين اخبار بر ابن زياد پوشيده نبوده است و شايد به همين دليل از مذاكرات عمر بن سعد با امام حسين (ع) به شدت به وحشت افتاد و به شمر فرمان داد تا چنانچه از دستور سرپيچى كرد بلافاصله او را بكشد و خود فرماندهى سپاه را به دست گيرد. تكرار نامه‏هاى ابن زياد مبنى بر تمام كردن كار و نيز درخواست از فرماندهان نظامى بصره براى اعزام به كربلا مؤيد اين نكته است.(ابن عديم، ج 6، ص 2645) گر چه ما دليلى بر حضور بصريان در سپاه عمر بن سعد نداريم؛ اما اين گزارش نشان مى‏دهد كه اوضاع سياسى سپاه اعزامى و حوادثى كه در راه اتفاق افتاده بود، عبيدالله را به اين فكر انداخت كه بايد به افرادى كه از نظر فكرى با باند اموى و عثمانى همسو هستند توجه كند؛ به همين دليل، برخى از فرماندهان سپاه عمر بن سعد و نيروهاى ديگر با سخنان، مناظرات و گفت و گوهاى خود ماهيت تفكر عثمانى خويش را به منصه‏ى ظهور رساندند و اگر آنان فرار نكرده و سخنان امام نيز هيچ تاثيرى - جز بر افراد بسيار اندكى كه به امام ملحق شدند - نداشت نه از روى اكراه و جهل، كه از كينه و دشمنى با اهل بيت (ع) بود؛ بنابراين، آن چيزى كه نيروهاى ابن زياد را در كربلا جمع كرد و آن جنايات را بر خاندان رسول خدا (ص) به شديدترين وجه ممكن وارد كردند، چند درهم و دينارى نبود كه به جيب اين و آن ريخته بودند؛ بلكه پشتوانه‏ى فكرى و سياسى داشت كه آن را به زبان‏هاى گوناگون در كربلا اظهار كردند؛ بنابراين، معقول نيست و با آنچه در كربلا اتفاق افتاد سازگارى ندارد كه بپذيريم سپاهى كه تا به كربلا نرسيده است از مقابله با امام حسين (ع) و شمشير كشيدن به روى او كراهت دارد و از نيمه ى راه فرار مى‏كند، وقتى به كربلا مى‏رسند يك دفعه روحيات، خواسته‏ها و انديشه‏هايشان آن قدر تغيير مى‏كند كه بنا بر تعريف امام سجاد (ع) هر يك از نيروهاى عمر بن سعد با كشتن امام حسين (ع) رضا و رضوان و تقرب به خداى عز و جل را مى‏طلبيدند؟ ! (شيخ صدوق، ص 547) از اين رو، يا بايد روايت امام سجاد (ع) را كذب محض بدانيم و يا اين كه بر اساس شواهد و دلايلى كه تا حال بيان شد و در ادامه نيز خواهد آمد، آنان را كسانى بدانيم كه از نظر فكرى و سياسى شعار «يا لثارات عثمانشان‏» در كربلا و چند سال پس از آن، در مقابله با مختار بلند شد.

برداشت اصحاب امام از نيروهاى گرد آمده در كربلا نيز اين بوده است؛ چنان كه وقتى قرة بن قيس حنظلى از طرف عمر بن سعد به سوى امام آمد تا از هدف حركت او به سوى كوفه سؤال كند، آن حضرت از ياران خود پرسيد: آيا اين مرد را مى‏شناسيد؟ حبيب بن مظاهر به امام پاسخ داد: آرى، او از قبيله‏ى حنظله تميم و خواهر زاده‏ى ماست و من او را مردى خوش عقيده مى‏دانستم و باور نمى‏كردم كه در اين معركه حاضر شود.(شيخ مفيد، الف، ج 2، ص 87)


29

حضور چنين نيروهايى در سپاه عمر بن سعد ممكن است استثنا باشند و يا در اقليت قرار داشته باشند؛ اما آنچه مهم و نكته‏ى اصلى كلام حبيب است تصور و برداشت اوست كه نيروهاى معتقد به امام، در اين صحنه، مقابل امام حسين (ع) حاضر نشده و نخواهند شد و سپاه عمر بن سعد از نيروهاى ضد شيعى و به تعبير ديگر عثمانى تشكيل يافته است؛ در غير اين صورت، چرا حبيب كه خود شاهد كناره‏گيرى مردم كوفه از دور مسلم بود بايد تعجب كند كه چنين شخصى در سپاه ابن زياد حاضر شده است؟ اين نشان مى‏دهد كه كناره‏گيرى و خانه‏نشين كردن مردم با تهديد و ارعاب و برقرارى حكومت نظامى يك امر است و شمشير كشيدن به روى امام و كشتن آن حضرت امر ديگرى است كه نياز به يك پشتوانه‏ى اعتقادى سياسى و مذهبى قوى و محكمى دارد كه در كربلا به زبان‏هاى مختلف آن را اظهار كردند. مؤيد اين نكته كه گرايش مذهب عثمانى بر بسيارى از سپاه عمر بن سعد حاكم بوده اين است كه پس از حادثه ى كربلا بسيارى از آنان در سپاه عبدالله بن مطيع اجتماع كرده، شعار يا لثارات عثمان سر مى‏دادند. رفاعة بن شداد چون اين شعار را از آنان شنيد از آنان جدا شد و گفت: ما را با عثمان چه كار! كسانى را كه انتقام خون عثمان را مى‏طلبند يارى نخواهم كرد و همراه آنان نخواهم جنگيد؛ سپس به مختار پيوست.(طبرى، ج 4، ص 524؛ بلاذرى، ج 5، ص 232 و ج 6، ص‏400) مختار نيز چون آنان را شكست داد و اسير كرد افراد زيادى را كه در كربلا حضور داشتند به قتل رساند.(طبرى، ج 4، ص 524)

آنچه ممكن است پذيرش حاكميت تفكر عثمانى را بر سپاه عمر بن سعد اندكى مشكل نمايد، تعداد سپاه سى هزار نفرى كوفه است كه چگونه ممكن است اين تعداد عثمانى در كوفه وجود داشته باشد؟ !

اولا، اين سخن به معناى اين نيست كه تمام افراد سپاه عمر بن سعد عثمانى بوده‏اند بلكه بر اساس گزارش‏هاى مستند تاريخى، در سپاه او از گروه‏هاى ديگر مثل اراذل و اوباش و جانى كوفه وجود داشته است. شناسايى اين افراد مجال ديگرى را مى‏طلبد. ثانيا، استبعاد اين موضوع با توضيحاتى كه در «فصل سوم: شكل‏گيرى مذهب عثمانى در كوفه‏» داديم پاسخ داده شد. ثالثا، تعداد سپاه عمر بن سعد به تصريح مسعودى (سبط ابن جوزى، ص 251) و سبط بن جوزى (همان، ص 284- 285) و سمهودى (ج 2، ص 367) شش هزار نفر بيشتر نبوده‏اند. اين تعداد با توجه به روايت‏بلاذرى كه از هر هزار نفرى كه از كوفه اعزام مى‏شد دويست نفر بيشتر به كربلا نمى‏رسيد، مقبول مى‏افتد و معلوم مى‏كند آمارى كه برخى از مورخان (خوارزمى، ج 2، ص 7) گفته‏اند مستند به گزارشهايى است كه راويان در كوفه مشاهده كرده‏اند. اين تعداد با توجه به جمعيت كوفه كه تنها در جنگ صفين قريب به شصت و يا هشتاد هزار نيرو بوده، جمعيت زيادى در مقابل شيعيان نيست.

افزون بر اين، با توجه به روايت‏بلاذرى، چنانچه نسبت دويست را به هزار تقسيم كنيم حاصل آن، يك پنجم خواهد بود كه اگر حضور سى هزار نفر سپاه كوفه در كربلا را بپذيريم، بايد گفت‏سپاهى در حدود 150 هزار نفر از كوفه اعزام شده كه يك پنجم آن يعنى سى هزار نفر به كربلا رسيده و باقى در ميان راه فرار كرده‏اند و اين مطلبى است كه از نظر عقلى و عرفى به هيچ وجه مقبول نيست.


30

منع آب بارزترين نمود تفكر عثمانى در كربلا

31

چنان كه پيش از اين توضيح داديم، بر اساس انديشه‏هاى عثمانى، اميرالمؤمنين (ع) نقش اصلى را در هدايت و رهبرى شورشيان بر ضد عثمان بازى كرد. حداقل، سياست‏هاى آنان اين گونه اقتضا مى‏كرد كه چنين تهمتى را به امام و اهل بيت او بزنند و آن را در ميان مسلمانان شايع كنند. آنچه از نظر عاطفى در جريان قتل عثمان احساسات را مى‏توانست جريحه دار كند و بهانه‏اى براى عثمانى‏مذهبان باشد تا با آن مسلمانان را بر عليه امام على (ع) تحريك كنند، ممانعت‏شورشيان از رسيدن آب به عثمان در طول محاصره و بالاخره كشتن او با لب تشنه بود. عثمان نيز به امام پيام فرستاد و از او خواست تا او را از تشنگى نجات دهد و امام نيز با طلحه و زبير صحبت كرد و اين كار آنان را غير انسانى برشمرد، ولى آنان به اميرالمؤمنين (ع) جواب رد دادند (طبرى، ج 3، ص 416- 417) و آن حضرت دو بار تلاش كرد تا به عثمان آب برساند. منابع در اين باره اخبار متفاوتى نقل كرده‏اند. بيش‏تر منابع مى‏گويند امام موفق شد.(بلاذرى، ج 5، ص 71؛ ابن شبه، ج 4، ص 1303) بنابر روايات ديگر اميرالمؤمنين (ع)، امام حسن (ع) را مامور رساندن مشك آب به عثمان كرد.(همان، ج 4، ص 1202) روايت ديگرى نيز مى‏گويد عمار با محاصره كنندگان سخن گفت و آنان را به خاطر اين كار نكوهش نمود و خواست‏به عثمان آب برساند، ولى طلحه مانع او شد؛ از اين رو نزد اميرالمؤمنين (ع) آمد و درخواست كرد تا آب به عثمان برساند و آن حضرت مشك آبى به او رساند.(سمهودى، ب، ج 3، ص 968؛ محب الدين طبرى، ج 3، ص 87) با وجود اين تلاش‏ها - كه به تعبير ابن ابى الحديد اگر جعفر بن ابى‏طالب نيز به جاى عثمان در محاصره بود، اميرالمؤمنين بيش از آنچه براى عثمان تلاش كرد نمى‏توانست‏براى جعفر انجام دهد (ابن ابى الحديد، ج 4، ص 67) - امويان اين را بهانه‏اى براى سركوبى حكومت اميرالمؤمنين (ع) و اهل بيت او و نيز كشتن شيعيان قرار دادند.

رفتار سياسى‏اى كه عثمانى‏مذهبان اتخاذ كردند اين بود كه هم‏چنان كه عثمان با لب تشنه كشته شد شيعيان را نيز تشنه بكشند. نمونه‏ى آن جلوگيرى آب از نيروهاى اميرالمؤمنين (ع) در صفين بود. علت اين اقدام را هم‏چنان كه وليد بن عقبه و سليل بن عمرو سكونى گفتند، انتقام از اميرالمؤمنين (ع) و نيروهاى او بود كه به خيال عثمانى‏مذهبان، همين‏ها عثمان را با لب تشنه كشتند.(منقرى، ص 161- 162)

نمونه‏ى ديگر، اتخاذ اين سياست در باره‏ى شهادت محمد بن ابى‏بكر و مسلم بن عقيل است كه از دادن قطره‏اى آب به آنان امتناع ورزيدند.

در باره‏ى حادثه‏ى كربلا نيز از همان ابتدا سياست‏بر آن بود كه از دست‏يابى امام حسين (ع) و يارانش به آب جلوگيرى كنند و دقيقا همان كارى را كردند كه در صفين انجام دادند و همسويى اين دو ماجرا، وحدت فكر حاكم بر آن دو را مى‏نماياند.

دستور منع آب از امام حسين (ع) توسط يزيد و ابن زياد چندين بار تكرار شده است و اين تكرار اهميت اين موضوع را در نزد امويان مى‏رساند؛ اما بارزترين و بهترين دستور در اين زمينه نامه‏ى مشهور ابن زياد است كه در شب هفتم به دست ابن سعد رسيد. مضمون اين نامه چنين است:

ميان حسين و اصحابش و آب جلوگيرى كن و نگذار از آن قطره‏اى بچشند؛ چنان كه با عثمان بن عفان، آن مرد پرهيزكار و پاك چنين كردند.(طبرى، ج 4، ص 311)

در اين نامه و دستور صادره در آن، بازتاب تفكر عثمانى كاملا آشكار است و بدان تصريح شده است و اين نامه از بارزترين نمادهاى تفكر عثمانى در حادثه‏ى كربلا به‏شمار مى‏آيد.


32

حساسيت اين موضوع و اهميت آن در انديشه‏ى عثمانى، عمر بن سعد را بر آن داشت كه كسى را مامور انجام اين كار كند كه داراى چنين تفكرى باشد، تا دستور را به بهترين شكل آن به اجرا در آورد و درباره‏ى آن كوتاهى نكند؛ از همين رو، انتخاب عمرو بن حجاج زبيدى، با توجه به گرايش‏هاى عثمانى او، يك انتخاب كاملا دقيق و حساب شده بوده و عمرو بن حجاج نيز از مضمون نامه و فلسفه‏ى آن اطلاع داشته است.


33

ظهور انديشه‏هاى سياسى عثمانى و علوى در مناظرات و گفت و گوها

به تحقيق، آنچه در كربلا رخ داد يك تقابل نظامى صرف نبود، بلكه آنچه در پس اين تقابل به ظاهر نظامى قرار داشت، تقابل دو انديشه و تفكر بود.

پيش از رسيدن امام به كربلا، وقتى مالك بن نسير بدى كندى نامه‏ى عبيدالله را مبنى بر در تنگنا قرار دادن امام و اصحابش در يك سرزمين خشك و به دور از آب به دست‏حر رساند و حر امام را از مضمون نامه آگاه كرد، ابوالشعشاء يزيد بن زياد مهاصر كندى، مالك را به خاطر رساندن اين نامه سرزنش نمود. مالك بن نسير در پاسخ و توجيه انجام اين ماموريت، وفادارى خود را به بيعت‏با يزيد كه از او به امام تعبير كرد و نيز اطاعت از دستورهاى او اعلام نمود.(مفيد، الف، ج 2، ص 85؛ خوارزمى، ج 1، ص 331)

اين پاسخ بيانگر عثمانى بودن مالك بن نسير و كوفيانى است كه در كربلا اجتماع و در برابر امام صف‏آرايى كردند؛ در حالى كه شيعيان در نامه‏ى خود به امام حسين (ع) نوشتند كه امامى جز تو نداريم. از اين رو بديهى است كه مالك بن نسير، در وقت ورود، بر حر سلام كند ولى بر امام سلام نكند.

از روز دوم محرم تا عاشورا، گر چه هشت روز بيش نبود و ما از حوادث روزهاى اوليه نيز اطلاع چندانى نداريم و ماجراى قيام با بستن آب از روز هفتم وارد مرحله جدى و حساس خود شد، اما در شب و روز عاشورا حوادث و جرياناتى رخ داد كه بهتر نشان داد كه در حقيقت جنگ بر سر چيست.

آنچه مربوط به موضوع ماست‏سخنان و مناظراتى است كه هر چند اندك است، اما با كمى تامل و دقت در آنها موضع سياسى و مذهبى‏دو سپاه را معين و مشخص مى‏كند.


34

در شب عاشورا مذاكره‏ى بسيار مهمى ميان زهير بن قين با عزرة بن قيس احمسى صورت گرفت. پس از سخنان حبيب بن مظاهر به زهير، عزره كه در جلوى سپاه عمر بن سعد بود سخنان آنان را شنيد و به زهير گفت: اى زهير جاى بسى تعجب است كه ما تو را عثمانى مى‏دانستيم، ولى اينك از جمله‏ى شيعيان اين خاندان شده‏اى؟ ! (بلاذرى، ج‏3، ص 392)

با توجه به مكتب فكرى عزره (ر. ك: طبرى، ج 4، ص 201) اين سخن او در حقيقت اعتراضى به زهير است كه به جاى اين‏كه در كنار وى و هوادارانش باشد، در صف مخالفان فكرى او قرار گرفته است. تعبير ديگر عزره در باره‏ى زهير كه چگونه «ترابى‏» گشته‏اى (خوارزمى، ج 1، ص 345) دليل آشكارى بر عثمانى بودن عزره است؛ زيرا دانستيم كه تنها امويان و عثمانيان از شيعيان به ترابيه نام مى‏بردند.

پاسخ زهير نيز آشكار مى‏سازد كه دو گروه، داراى دو مذهب سياسى متفاوت (تشيع و عثمانى) بوده‏اند؛ زيرا زهير ضمن بيان اين كه او از كسانى نبوده است كه امام را به كوفه دعوت كرده‏اند، بيان مى‏دارد كه من چون در مورد موقعيت و جايگاه او نسبت‏به رسول خدا (ص) انديشيدم، به اين نتيجه رسيدم كه او را بر شما و حزب شما مقدم دارم و در حزب او باشم و يارى‏اش كنم. (طبرى، ج 4، ص 316؛ خوارزمى، ج 1، ص 354)

زهير با استفاده از عبارت «حزب‏» آشكار ساخته است كه دو حزب سياسى و فكرى مخالف در برابر يكديگر قرار گرفته‏اند: يك حزب كه به حقانيت اهل بيت رسول‏خدا (ص) معترف است و حزبى كه مخالف آنان است و اين حزب مخالف به نظر مى‏رسد كه تنها حزب عثمانى‏مذهبان بوده است؛ زيرا از خوارج نمى‏توانست‏باشد، چرا كه بر خلاف مذهب عثمانى، از نظر خوارج، حركت امام حسين (ع)، قيام بر خليفه‏ى جور اموى، يك اصل صحيحى بوده است.


35

سخن عزره، شبيه سخن زرعة بن ابان دارمى است كه وقتى امام حسين (ع) خواست‏به شريعه‏ى فرات برود به نيروهاى تحت امرش فرياد زد كه تا شيعيانش به كمك او بدينجا نرسيده‏اند، نگذاريد به آب دست‏يابد و كار او را تمام كنيد.(طبرى، ج 4، ص 343) در حقيقت او نيز با اين سخن، خود را در حزب مخالف شيعيان امام حسين (ع) فرض كرده و برداشت ما در اين جا از كلمه‏ى شيعه معناى اصطلاحى آن، به خصوص با توجه به شرايط موجود، است نه معناى لغوى؛ حتى بر فرض معناى لغوى نيز تنها مصداق آن در اين اوضاع و شرايط حاد امام، شيعيان مذهبى خالص هستند.

در دومين مناظره كه در شب عاشورا انجام شد اعلام شد كه سپاه عمر بن سعد مذهب و افكار خود را كاملا غير از افكار و انديشه‏هاى مذهبى و سياسى امام مى‏دانند. وقتى امام آيه‏ى شريفه‏ى: و لايحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين× ما كان الله ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب را قرائت كرد بلافاصله يكى از سواركاران سپاه كوفه، كه امام و يارانش را تحت نظر داشتند، جواب داد: به خدا سوگند آن پاكيزگان ما هستيم و خبيثان شما مى‏باشيد.

قرائت اين آيه در آن اوضاع و شرايط به مثابه صدور بيانيه‏اى از طرف امام در باره‏ى خود و سپاه عمر بن سعد است. از نظر امام اختلاف ميان او و گروه مقابل يك اختلاف سليقه‏اى و يا جزئى سياسى - مذهبى نبود؛ بلكه فاصله به اندازه‏ى بهشت و جهنم بود و طرف مقابل نيز همين قضاوت و تصور را دارد. چنان كه افراد ديگرى نيز از سپاه عمر بن سعد همين قضاوت را داشتند و به امام و يارانش وعده‏ى دوزخ و نوشيدن از حميم جهنم را مى‏دادند و بيان چنين اعتقادى با اين گونه سخنان نهايت تضاد و تقابل ميان دو انديشه و تفكر سياسى - مذهبى را نشان مى‏دهد.

اين‏جا ديگر سخن از زور و تهديد ابن زياد نبود كه اين شخص را به اظهار چنين عقيده‏اى وا داشته باشد؛ بلكه سخنى از سر اعتقاد بيان كرده است.

از جهت ديگر، وقتى ادبيات به كار برده شده در سخن اين شخص را با ادبيات سياسى عثمانيان مقايسه كنيم، كه امام حسين (ع) را كذاب بن كذاب معرفى مى‏كردند، تفاوتى ديده نمى‏شود. آيا توهين به امام با تعبير خبيث‏با سب و لعن افراطيون عثمانى و ناصبى مذهب تفاوتى دارد؟ !


36

همان‏طور كه مى‏دانيم در روز عاشورا امام و يارانش پيش از هرگونه درگيرى نظامى سعى داشتند تا با گفت و گو اختلافات را حل نمايند و خونى ريخته نشود؛ اما جز تعداد سى نفر كه پس از شنيدن پيشنهادهاى امام به او ملحق و شهيد شدند (ابن عساكر، ج 14، ص 220؛ ابن كثير، ج 8، ص 183) از جمله ابوالشعثاء يزيد بن زياد بن مهاصر كندى، (بلاذرى، ج 3، ص 405) كس ديگرى به سخنان امام كوچك‏ترين توجهى ننمود و اين ايستادگى بر موضع خود نشان از انگيزه و اهدافى دارد كه آنان را در مقابل امام قرار داده است.

پس از سخنان امام حسين (ع) برخى از ياران آن حضرت نيز اقدام به سخن نمودند. گفته‏اند نخستين كسى كه از ياران امام با سپاه عمر بن سعد سخن گفت زهير بن قين بود. با توجه به اين كه برخى از آنان، هم از جهت فكرى و سياسى و هم از جهت مذهبى و دينى از زهير مشهورتر بودند؛ مانند برير بن خضير، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر و ابوثمامة الصائدى و عابس بن شبيب شاكرى كه هر يك از اين افراد از شجاعان عرب و بزرگان و رهبران شيعه و قراى مشهور كوفه بودند، (طبرى، ج 4، ص 271) به نظر مى‏رسد پيش‏قدم شدن كسى كه سابقه‏ى سياسى او عثمانى بوده، نبايد بدون دليل باشد و شايد از جهت تناسب حال سپاه عمر بن سعد بوده است؛ چرا كه بعد از نصيحت‏هاى زياد زهير، آنان علاوه بر فحاشى به او از عبيدالله بن زياد تمجيد و ستايش و او را دعا كردند و گفتند به تنها چيزى كه رضايت‏خواهند داد، تسليم در برابر امر ابن زياد است و در غير اين صورت امام و هر كه با اوست را خواهند كشت و چون زهير به سخنان خود ادامه داد، از امام بدو پيام رسيد كه فلعمرى لئن كان مؤمن آل فرعون نصح لقومه و ابلغ فى الدعاء، لقد نصحت هولاء و ابلغت لو نقع النصح و الابلاغ.(طبرى، ج 4، ص 324)

تشبيه زهير به مؤمن آل فرعون با توجه به زمينه‏ى كاربرد آن - افراد بريده از قوم و يا گروهى كه از آنان بوده‏اند.(ر. ك: مفيد، ج، ص 178؛ ابوالشيخ الانصارى، ج 2، ص 34؛ مزى، ج 32، ص 346؛ باجى، ج 1، ص 69) مى‏تواند حاكى از تفكر سياسى و مذهبى سپاه عمر بن سعد باشد كه زهير اينك از آنان جدا شده و همانند مؤمن آل فرعون قوم خود را كه پيش از اين با آنان هم‏مسلك بود نصيحت مى‏كند.


37

پيش‏قدم شدن زهير براى نصيحت و نيز ستايش و دعاى سپاه عمر بن سعد در حق ابن زياد و تشبيه زهير به مؤمن آل فرعون از طرف امام حسين (ع) جملگى مؤيد و شاهدى بر گرايش سياسى مذهبى سپاه عمر بن سعد به مذهب عثمانى است.

از جمله گفت و گوها و مناظرات بسيار مهم در زمينه‏ى حاكميت تفكر عثمانى بر سپاه عمر بن سعد، مباهله‏ى برير بن خضير با يزيد بن معقل است. به خاطر اهميت‏بسيار زياد اين سخنان كه مى‏توان آن را يك مناظره‏ى علمى - عقيدتى برشمرد، عين آن سخنان را در اين جا مرور مى‏كنيم:

يزيد بن معقل چون از سپاه ابن سعد براى نبرد بيرون آمد، خطاب به برير بن خضير گفت: كار خدا را با خود چگونه مى‏بينى؟ ! برير گفت: به خدا سوگند، خدا با من نيكى كرد و به تو بد خواهد كرد. يزيد گفت: دروغ مى‏گويى هر چند كه تا پيش از اين دروغ‏گو نبودى. آيا به ياد مى‏آورى آن روزى را كه در بنى لوذان با هم بوديم و تو مى‏گفتى عثمان بن عفان بر خود اسراف كرد و معاوية بن ابى سفيان، هم گمراه است و هم گمراه كننده و امام هدايت و حق على بن ابى طالب است؟ برير گفت: شهادت مى‏دهم كه اين عقيده و نظر من است. يزيد گفت: و من شهادت مى‏دهم كه همانا تو از گمراهان هستى. برير پاسخ داد: آيا مى‏خواهى باتو بر سر اين موضوع مباهله كنم و از خدا بخواهيم تا دروغ‏گو را لعنت كند و آن كه سخن باطل مى‏گويد كشته شود؟ پس با هم به مبارزه پرداختند و برير با شمشير چنان ضربتى به سر او زد كه شمشير تا مغز سر او فرو رفت و يزيد بن معقل كشته شد.(طبرى، ج 4، ص 328- 329)


38

اين مناظره نيز از جمله صريح‏ترين مناظراتى است كه در تقابل دو انديشه‏ى تشيع و عثمانى در كربلا انجام شده است و مى‏توان گفت آن دو، نمايندگان دو سپاه بودند كه اين چنين عقايد و انديشه‏هاى خود را به ميدان آوردند و بر سر آن مباهله كردند. جالب اين است كه پس از كشته شدن يزيد بن معقل، وقتى كعب بن جابر ازدى، برير را شهيد كرد و به كوفه باز گشت زنش به خاطر حضور او در سپاه عمر بن سعد و به شهادت رساندن برير كه سيد قراء كوفه بود، از او جدا شد. كعب در جواب او و توجيه حضورش در سپاه عمر بن سعد اشعارى سرود و در برخى از مصرع‏هاى آن كاملا به تفكر عثمانى و اطاعت و پيروى خود از يزيد تصريح و افتخار كرد.(ر. ك: طبرى، ج 4، ص 329)

وى هم‏چنين در مناجات خود به وفادارى و اطاعت از يزيد افتخار مى‏كرد و از خدا مى‏خواست كه او را در شمار كسانى كه با او مخالفت كردند و اوامرش را اطاعت ننمودند، قرار ندهد.(عسكرى، ج 3، ص 292)

از جمله سخنان و اصطلاحات به كار برده شده در كربلا، حفظ و لزوم جماعت و محكوم كردن هر گونه قيام و حركت‏بر عليه حكومت مركزى بود؛ به همين دليل بنى اميه و هوادارانشان امام و مسلم‏بن عقيل را به بر هم زدن جماعت و خروج از جماعت مسلمانان و ايجاد تفرقه در ميان آنان متهم مى‏كردند و خروج و قيام امام را بر ضد يزيد خروج بر امام مسلمانان مى‏دانستند و به همين دليل امام حسين (ع) و هر قيام ضد اموى را قيام خوارج در ميان مردم و جامعه معرفى مى‏كردند.

در روز عاشورا وقتى عمرو بن حجاج زبيدى فرمانده جناح راست‏سپاه عمر بن سعد به امام نزديك شد، براى تحريك نيروهاى تحت امرش، به آنان خطاب كرد:

يا اهل الكوفة! الزموا طاعتكم و جماعتكم و لا ترتابوا فى قتل من مرق من الدين و خالف امام المسلمين.

پيش از اين عمرو بن حجاج در ماجراى هانى به وفادارى خود و مذحجيان همراه خود بر بيعت‏با يزيد و ابن زياد تصريح كرد. در اين‏جا صريح‏تر و كامل‏تر، از اين عقيده‏ى خود و كوفيان تحت امرش پرده برداشت و آنان را بر اطاعت از خليفه و حفظ جماعت تشويق نمود و از آنان خواست كه در كشتن امام حسين (ع) كه بر امام مسلمانان (يزيد) خروج كرده و بدين‏وسيله از دين خارج گشته است، شكى به خود راه ندهند.


39

اين انديشه كه هر حركت و قيامى بر ضد حاكم وقت، محكوم و خروج از دين است، تفكرى بود كه بنى اميه آن را تبليغ مى‏كردند و از انديشه‏هاى سياسى عثمانى بود؛ بدون اين‏كه براى حاكم و به قدرت رسيدن او قيد و شرط و رضايت و انتخابى از طرف مردم لحاظ و منظور گرديده باشد. اين انديشه‏ى سياسى، از افكار و انديشه‏هاى اموى و عثمانى بود كه هم با دستورهاى رسول خدا (ص) در تضاد بود كه فرموده بودند: «لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق‏» و هم با سيره و روش خلفاى قبلى سازش نداشت.(صنعانى، ج 11، ص‏336) امام حسين (ع) نيز در تبيين اين موضوع فرمودند: امام و پيشوا فقط كسى است كه به كتاب خدا عمل كند و عدالت گيرد؛ اما امويان آنچه مى‏خواستند اطاعت‏بى‏چون وچرا بود و اين موضوع به صورت فرهنگ عمومى در جامعه شكل گرفته بود؛ از اين رو شمر در توجيه حضور خود در كربلا اطاعت از دستورهاى پيشوايان و حاكم را كه لازم الاجرا بود مطرح مى‏كرد. عمرو بن حجاج نيز در كربلا به كوفيان مى‏گفت كه در كشتن كسى كه با امام مسلمانان مخالفت كرده و بدين‏وسيله از دين خارج شده شك و ترديد به خود راه ندهند.

به طور كلى كسى كه اين انديشه را داشت نمى‏توانست‏شيعى باشد؛ زيرا چنانچه فرض بر اين باشد، درهايى كه در انديشه‏ى سياسى خود، قيام امام حسين (ع) را بر ضد يزيد محكوم به «بغى‏» و خروج از دين مى‏پنداشتند، در اين صورت به طريق اولى بايد شورش خود را بر ضد عثمان و كشته شدن خليفه، محكوم نمايند و حكم خروج از دين را نيز براى خود بپذيرند، در حالى كه در مقام مقايسه، عثمان با يزيد تفاوت‏هاى فاحشى دارد و حركت و شورش بر عليه عثمان قابل قياس با يزيد نيست.

با اين توضيحات، آشكار مى‏شود كه صدور چنين سخنانى از افرادى چون مسلم بن عمرو باهلى و عمرو بن حجاج و ديگران در كوفه و كربلا از موضع سياسى و انديشه‏هاى كدام حزب نشئت مى‏گيرد.

هم‏چنين در باره‏ى موضوع ممانعت از آب و انتخاب عمرو بن حجاج اشاره به اين نكته ضرورى است كه در انجام اين ماموريت، با توجه به تصريح به علت صدور چنين حكمى و گرايش عثمانى او، بسيار بعيد مى‏نمايد عمرو از محتواى آن نامه بى‏اطلاع بوده و انگيزه‏ى انجام اين كار را نداشته باشد و اين شاهد و بلكه دليلى بر عثمانى بودن عمرو بن حجاج است؛ بنابراين، انتخاب او يك انتخاب آگاهانه و كاملا حساب شده بود؛ زيرا انجام اين دستور مهم، تنها از عهده‏ى يك عثمانى كه انتقام تشنگى عثمان را در سر داشته، عملى بوده است.


40

در باره‏ى شمر نقل شده كه او نيز داراى چنين تفكرى بوده است. وى در كنار كعبه از خدا طلب بخشش مى‏كرد. يك نفر به او متعرض شد كه چگونه توبه مى‏كنى و از خدا آمرزش مى‏طلبى در حالى كه در ريختن خون پسر رسول خدا (ص) شريك بوده‏اى؟ ! شمر پاسخ داد: ما چه مى‏توانستيم بكنيم. حاكمان و امراى ما چنين دستور دادند و ما اگر انجام نمى‏داديم از اين خرهاى آبكش هم بدتر بوديم.(ابن عساكر، ج 6، ص 338؛ ذهبى، ج 1، ص 449) از اين سخنان، و نيز مطالبى كه تاكنون در باره‏ى سپاه عمر بن سعد گفتيم بر مى‏آيد كه تنها توجيه كلام امام سجاد (ع) در باره‏ى سپاه عمر بن سعد كه فرمود: كل يتقرب الى الله عز و جل بدمه (شيخ صدوق، ص 547) اين باشد كه فلسفه‏ى اين عمل، تفكر عثمانى و انديشه‏ى سياسى - مذهبى آنان در باره‏ى قيام امام حسين (ع) و درنتيجه، محكوم نمودن آن حضرت به بغى و خروج از دين بوده و خون‏خواهى عثمان به عنوان خليفه‏ى مظلومى كه كشته شده بود و با انتقام از امام حسين (ع) و شيعيان او به خدا تقرب مى‏جستند و آن را يك ثواب بالا مى‏دانستند. به اين نشان كه حجاج معتقد بود كه راه تقرب به خدا كشتن شيعيان اميرالمؤمنين (ع) به انتقام خون عثمان است.(مفيد، الف، ج 1، ص 329) مسلم بن عقبه فرمانده سپاه شام در واقعه‏ى حره نيز در واپسين لحظات عمر خود، پس از شهادتين، بهترين عمل خود را كشتن مردم مدينه به انتقام شورش آنان بر عليه‏عثمان مى‏دانست‏كه در آخرت‏تنها بدان‏اميدوار خواهد بود.(طبرى، ج‏4، ص 382)

از سخنان بسيار قابل تامل در باره‏ى تفكر سياسى - مذهبى سپاه عمر بن سعد سخن معروف و مشهور امام حسين (ع) است كه وقتى در آخرين لحظات ديد دشمن به طرف خيمه‏هايش هجوم مى‏برند آنان را اين كلام مخاطب قرار داد:

يا شيعة آل ابى سفيان ان لم تكن لكم دين و لا تخافون المعاد فكونوا فى دنياكم احرارا (طبرى، ج 4، ص 344).

تعبير «شيعة آل ابى سفيان‏»، عبارت ديگر سفيانى و يا عثمانى است كه قبلا در باره‏ى اين اصطلاح توضيح داديم. با توجه به ادله و شواهدى كه تاكنون بيان كرديم، به نظر مى‏رسد كه، مراد و منظور امام از اين سخن، دلالت مطابقى و حقيقى بوده نه مجازى و پرده از ماهيت فكرى اين گروه برداشته است كه آنان از نظر فكرى عثمانى و سفيانى مذهب‏اند تا آيندگان تصور نكنند افرادى كه در آن جا جمع شده بودند به صرف اعزام از كوفه و اجتماع در كربلا از شيعيان آن حضرت بودند.

در اين باره ما اصلا قصد نداريم كه از باب ادبيات و اصول الفاظ ثابت كنيم كه بر اساس اين قوانين متكلم از استعمال الفاظ، معناى حقيقى را اراده مى‏كند و مجاز دليل و شاهد مى‏خواهد؛ بلكه ادله و شواهد ما صرفا گزارش‏هاى تاريخى و نگاه تاريخى به اين سخن امام است.

در مرحله‏ى نخست‏بايد ديد اين افراد چه كسانى بوده‏اند و سابقه‏ى موضع‏گيرى‏هاى سياسى آنان چه بوده است و چگونه مى‏انديشيده‏اند.

در اين باره تصريح شده كه شمر به همراه تعدادى از پياده نظام كه نزديك به ده نفر مى‏رسيدند به طرف خيمه‏ها هجوم آوردند. اين افراد - كه از روايت ابومخنف بر مى‏آيد، همان كسانى بودند كه در آخرين لحظات دور امام را گرفتند و آن حضرت را شهيد كردند - عبارت‏اند از:


41

اسحاق بن حيوة حضرمى، زنازاده بود (ابن نما، ص 60) و بر بدن امام اسب تاخت (شيخ مفيد، الف، ج 2، ص 118)، قيس بن اشعث، سنان بن انس، خولى بن يزيد اصبحى، عبدالرحمن بن ابى سبرة جعفى، صالح بن وهب يزنى، قاسم (قشعم) بن عمرو جعفى، زرعة بن شريك تميمى و بحر (ابجر) بن كعب.(همان، ص 117)

در باره‏ى افكار و مواضع سياسى ضد شيعى شمر توضيح داديم. عبدالرحمن بن ابى سبره جعفى از امضاكنندگان شهادت‏نامه‏ى ظالمانه بر ضد حجر بود.(طبرى، ج 4، ص 201) سوابق سياسى خاندان اشعث‏بن قيس و پسران او از جمله قيس، برادرش محمد، و خواهرش جعده بر كسى پوشيده نيست.

در باره‏ى قاسم (قشعم) بن عمرو بن نذير جعفى نيز گفته‏اند كه وى در شمار كسانى بود كه از على (ع) كناره‏گيرى كرد و از گروه معتزليان بود.(بلاذرى، ج 3، ص 407) به نظر مى‏رسد كه وى در طول دوران ده‏هاى 40 و 50 از اعتزال، به مذهب عثمانى گرايش پيدا كرده است.

از مكتب فكرى سنان بن انس اطلاعى در دست نيست؛ اما از اين‏كه وى براى فرار از مختار، به جزيره، يعنى محل اجتماع عثمانى‏مذهبان پناه آورد (بلاذرى، ج 3، ص 410) احتمال مى‏رود اين به خاطر همخوانى فكرى او با ساكنان آن‏جا بوده است؛ آن گونه كه فرزندان ارقم و حنظلة بن ربيع و افراد ديگرى كه عثمانى‏مذهب كوفه و بصره بودند به جزيره (بغدادى، ص 295) نقل مكان مى‏كردند.(ابن عساكر، ج 15، ص 329 و ج 19، ص 34؛ بلاذرى، ج 2، ص 297) شاهد اين كه وى پس از واقعه‏ى كربلا از ياران حجاج بن يوسف بود.(طبرانى، ج 3، ص 112)

از جمله شواهد ديگر اين كه امام پيش از رسيدن به كربلا به ابوهره ازدى كوفى گفت كه «گروه فئه‏ى باغيه‏» به روى او شمشير خواهند كشيد و او را شهيد خواهند كرد.(ابن اعثم، ج 5، ص 125؛ خوارزمى، ج 1، ص 324) اين تعبير بر گرفته از فرمايش رسول خدا (ص) در باره‏ى معاويه و حزب اوست كه عمار را در صفين شهيد كردند. به كار بردن اين تعبير از سوى امام حسين (ع) در باره‏ى كسانى كه او را شهيد خواهند كرد، به وحدت خط سياسى و افكار و انديشه‏هاى اين دو گروه اشاره دارد؛ چنان‏كه شبث‏بن ربعى در اين باره مى‏گفت: ما گمراه شديم كه با آل معاويه به جنگ بهترين شخص روى زمين، يعنى حسين بن على رفتيم. (عسكرى، ج 3، ص 104)


42

نمونه‏ى ديگرى از اين مناظرات، گفت و گوى محمد بن اشعث‏بن قيس با امام حسين (ع) است. وى خطاب به امام گفت: اى حسين كدام حرمت و فضيلت از جانب رسول خدا (ص) براى تو هست كه براى ديگران نيست؟ حضرت اين آيه را تلاوت كردند: ان الله اصطفى آدم و نوحا و ابراهيم و آل عمران على العالمين ذرية بعضها من بعض آن‏گاه امام فرمودند: به خدا سوگند كه محمد از آل ابراهيم است و خاندان و عترت هدايتگر از آل محمد هستند.(فيض، ج 1، ص 328؛ المشهدى القمى، ج 2، ص 67؛ صدوق، ج 1، ص 134؛ خوارزمى، ج 1، ص 352- 353)

به يقين، منظور او از اين سؤال قرابت‏خانوادگى امام حسين (ع) با رسول خدا (ص) نبوده است؛ چرا كه او امام را بسيار خوب مى‏شناخت؛ بلكه منظور او حقانيت امام در باره‏ى خلافت و جانشينى رسول خدا (ص) بوده است؛ از اين رو امام نيز اين آيه را تلاوت كردند. اين سؤال، درست همان سؤال و اشكالى است كه معاويه از اميرالمؤمنين (ع) كرد و آن حضرت نيز همان پاسخ را داد. با اين تطابق فكرى ميان معاويه و محمد بن اشعث، مى‏توان جهت‏گيرى تفكر سياسى - مذهبى او را در باره‏ى اهل‏بيت (ع) و نسبت آنان به خلافت‏خواند.


43

شعر سياسى عثمانى و علوى

چنانچه مقايسه‏اى ميان اشعار و رجزهاى جنگ جمل و صفين صورت گيرد، خواهيم ديد كه همان ادبيات سياسى - مذهبى در كربلا ظهور و بروز كرد و از يك تفكر نشات گرفته‏اند.

نمايندگان تفكر شيعى و عثمانى در دو جنگ جمل و صفين از اصطلاح «دين على‏» و «دين عثمان‏» در اشعار و رجزهاى خود استفاده مى‏كردند و به هنگام مبارزه از آن سخن مى‏گفتند.(شيخ مفيد، ص 346)

در روز عاشورا نيز شاهد تقابل اين دو انديشه با به كار بردن اين دو اصطلاح از طرف نمايندگان دو سپاه هستيم. كعب بن جابر از سپاه ابن سعد در اشعار خود مى‏گفت: «ليس دينهم بدينى‏».(طبرى، ج 4، ص 329) هم‏چنين وقتى نافع بن هلال جملى به هنگام كارزار و تيراندازى مى‏گفت: انا الجملى انا على دين على، يكى از سپاهيان عمر بن سعد به نام مزاحم بن حريث در جواب او گفت: انا على دين عثمان.(شيخ مفيد، ج 2، ص 106 و 107)

نافع بن هلال در رجز ديگرى اين چنين مى‏گفت:

انا الغلام اليمنى الجملى
دينى على دين حسين و على
ان اقتل اليوم فهذا املى
و ذاك رايى و الاقى عملى

(خوارزمى، ج 2، ص 25 و نيز ص 24)

عبدالرحمن بن عبدالله بن الكدن در رجزى كه خواند خود را اين چنين معرفى كرد:

انى لمن ينكرنى ابن الكدن
انى على دين حسين و حسن

(بلاذرى، ج 3، ص 404)


44

اضافه نمودن دين حسن (ع) و دين حسين (ع) به دين على (ع) نشانه‏ى خط اعتقادى تشيع مذهبى است كه قايل به خلافت و جانشينى اميرالمؤمنين (ع) و فرزندان گرامى او بود؛ چنان كه در پايان نامه‏ى خود به امام حسين (ع) با سلام بر اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) اين خط اعتقادى را نشان دادند؛ از اين رو در روز عاشورا اصحاب امام حسين (ع) در اشعار خود بارها به اين موضوع اشاره و تاكيد كرده‏اند.(خوارزمى، 223 و 24)

به يقين، اين اشعار با اين مضامين به منظور ارائه‏ى پيام به طرف مخالف بيان شده است. آنان علاوه بر اين كه صفوف مخالف را به مبارزه‏ى با شمشير فرا مى‏خواندند با بيان اين مطالب در رجزهاى خود با تفكر حزب مخالف نيز نبرد مى‏كردند.

ادبيات سياسى عثمانى حاكم بر سپاه عمر سعد (توهين‏ها و دشنام‏ها ناصبى‏ها-)

در منابع از زبان برخى در توصيف مردم كوفه اين گونه به امام عرض شده است كه: قلوب الناس معك و سيوفهم مع بنى‏امية (طبرى، ج‏4، ص‏290). اين سخن و اين تحليل با توهين‏ها و دشنام‏هايى كه سپاه عمر بن سعد به امام و شيعيان در كربلا روا داشتند كه بنا بر گفته‏ى برخى از مورخان، اين زخم‏زبان‏ها و توهين‏ها از سختى تشنگى و زخم شمشيرها و نيزه‏ها بدتر بود (سبط ابن جوزى، ص 248)، تصديق اين تحليل را حد اقل در باره‏ى كسانى كه اين گونه سخن گفته‏اند در چالش شك و ترديد قرار مى‏دهد.

ملاحظه‏ى دو جنگ جمل و صفين نشان مى‏دهد كه ادبيات سياسى حاكم بر سپاه عمر بن سعد، همان ادبيات سياسى حاكم بر اصحاب جمل و معاويه در صفين بوده است. شعارها و بيان اعتقادات سياسى كه پيش از اين مورد بررسى قرار گرفت و نيز توهين‏ها و دشنام‏هايى كه در كربلا به اميرالمؤمنين (ع) و امام حسين (ع) و اهل بيت مى‏دادند، صحنه‏هاى جمل و صفين را در ذهن آنان كه به اين دوره از تاريخ واقف‏اند تداعى مى‏كند و هيچ تفاوتى ميان آنان نمى‏بيند؛ به طور مثال، برخى از كسانى كه به امام حمله كردند و به بدن مبارك او نيزه و شمشير و تير زدند، پيش از اقدام به اين كار به امام توهين و دشنام مى‏دادند.(شيخ مفيد، ج 2، ص 114؛ سيد ابن طاووس، ص 71) يكى به امام مى‏گفت:

اى حسين اين آب را مى‏بينى كه چون سينه‏ى آسمان آبى است؟ به خدا از آن ننوشى تا از حميم جهنم بنوشى! (شيخ مفيد، ج 2، ص 88)


45

يا عمرو بن حجاج فرمانده‏ى محافظان بر شريعه‏ى فرات مى‏گفت: اى حسين اين آب فرات است كه سگان و خوكان و خران و گرگ‏هاى عراق از آن مى‏نوشند. ولى به خدا سوگند تو از اين آب قطره‏اى نخواهى چشيد تا از حميم جهنم بنوشى (سبط ابن جوزى، ص 247 و 248).

يا اين‏كه وقتى امام چوب و علف‏هايى را كه پشت‏خيمه‏ها بود آتش زد تا از يك طرف مورد حمله واقع شود يكى به امام چنين خطاب كرد: به آتش دنيا پيش از روز قيامت تعجيل كردى (سبط ابن جوزى، ص 251؛ خوارزمى، ج 1، ص 352).

آن ديگرى به امام مى‏گويد:

اى حسين! تو را به آتش [جهنم] بشارت باد.(سبط ابن جوزى، ص 251)

هم‏چنين وقتى عمرو بن قرظه انصارى شهيد شد، برادرش على بن قرظه كه در سپاه عمر بن سعد بود با فرياد به امام حسين (ع) چنين جسارت كرد: اى حسين! اى دروغ‏گوى پسر دروغ‏گو! برادرم را گمراه كردى و فريفتى تا او را به كشتن دادى (بلاذرى، ج‏3، ص‏390 و 399- 400).

اولا، حضور دو برادر در دو صف مخالف و قرار گرفتن آنان در برابر هم نمى‏تواند به طور اتفاقى باشد. بلكه يك انگيزه‏ى قوى سياسى - مذهبى مى‏خواهد تا بتواند آن دو را در برابر هم قرار دهد كه به روى يكديگر شمشير بكشند.

ثانيا، از نظر على بن قرظه، امام نه تنها گمراه است‏بلكه برادرش را نيز گمراه كرده است و اين نكته نيز تفكر عثمانى او را ثابت مى‏كند.

ثالثا، توهين او به اميرالمؤمنين (ع) و امام حسين (ع) نشانه‏ى ديگرى از تفكر عثمانى او است؛ زيرا هم‏چنان كه در بحث معيارها و ملاك‏ها بيان شد، تعبير «كذاب بن كذاب‏» از تعابير و توهين‏هاى مشهور امويان و عثمانى‏مذهب‏هاى افراطى است كه به اميرالمؤمنين (ع) و اهل بيت (ع) مى‏گفتند. اين در حالى است كه ذهبى حضور عثمانيان افراطى را در كوفه نادر دانسته است. (ذهبى، ب، ج 3، ص 280)


46

ادبيات سياسى اين افراد كه به امام و يارانش توهين مى‏كردند، دقيقا همان ادبيات سياسى‏اى است كه عثمانى‏ها در جنگ جمل و صفين با آن سخن مى‏گفتند. اگر اين افراد سكوت مى‏كردند و دشمن را يارى مى‏رساندند، تحليل كوفيان گرد آمده در كربلا به «قلوبهم معك و سيوفهم عليك‏» صحيح مى‏بود؛ اما اين تعريف به يقين عموميت ندارد و بلكه با مطالبى كه تا حال بيان كرديم آشكار مى‏شود كه تعداد زيادى از اين افراد از دايره‏ى اين توصيف خارج‏اند؛ چرا كه به يقين گروه قابل توجهى از كوفيان نه تنها از امام دل خوشى نداشته‏اند بلكه كينه و دشمنى عجيبى نيز از آن حضرت و اميرالمؤمنين (ع) و خاندان اهل‏بيت (ع) در دل داشته‏اند؛ چنان كه در باره‏ى كثير بن عبدالله شعبى فرستاده‏ى ابن سعد به سوى امام گفته‏اند: كان شديد العداوة لاهل البيت (خوارزمى، ج 2، ص 342) اين دشمنى تا بدان حد بود كه برخى ديگر وقتى از كربلا بازگشتند مساجدى را كه اميرالمؤمنين (ع) اقامه‏ى نماز در آنها را منع كرده بود، به شادمانى كشته شدن امام حسين (ع) تجديد بنا كردند. اين مساجد كه به مساجد ملعونه معروف‏اند به اشراف كوفه منسوب بود؛ از جمله مسجد اشعث‏بن قيس و مسجد شبث‏بن ربعى.(كلينى، ج 3، ص 490؛ شيخ طوسى، ج 3، ص 250؛ شيخ مفيد، ص 118- 119) همان شبث‏بن ربعى كه مى‏گويند از حضور در كربلا اظهار ندامت مى‏كرد! ديگرى به خوشحالى تشنه شهيد كردن امام (ع)، شترى را كه به غيمت گرفته بود و با آن آب مى‏كشيد حسين ناميد.(بلاذرى، ج 3، ص 204) هم‏چنين عبدالله بن هانى اودى (تيره‏اى از قحطان) وقتى خواست از مناقب قبيله‏ى خود براى حجاج ياد كند چنين گفت: نخست اين كه، از ما 70 نفر در سپاه معاويه در صفين حاضر شد و تنها يك نفر از بنى اود در سپاه ابوتراب بود كه آن مرد نيز، به خدا سوگند، مرد خوبى بود. دوم اين كه، هر يك از زنان بنى اود نذر كردند كه چنانچه حسين كشته شود ده ماده شتر جوان قربانى كنند و چنين نيز كردند. سوم اين كه، دشنام و لعن به ابوتراب بر هيچ يك از مردان ما عرضه نشد، مگر اين كه به او دشنام و لعن گفتند و حتى حسن و حسين و مادرشان فاطمه را نيز بدان افزوديم.(ابن ابى الحديد، ج 4، ص 61- 65)

بنابراين، وقتى افرادى از اين قبيله در كربلا حاضر مى‏شوند، چگونه بايد پذيرفت كه اين افراد از شيعيان بودند كه دل در گرو اهل بيت ( عليهم السلام) داشتند؛ اما زور و اجبار و تطميع ابن زياد آنان را به مقابله با امام حسين (ع) در كربلا و حاضر كرد؟ ! اگر اينان تنها به صرف كوفى بودن با اين كيفيت، شيعه نام دارند، پس عثمانيان و امويان كدام‏اند؟ ! به‏يقين چنين نيست و اين افراد با اين گفت و گوها، متهم نمودن امام و سپاه او به گمراهى و حلال شمردن ريختن خون آنان و وعده دادن به دوزخ و نيز اشعار و توهين‏ها و دشنام‏ها و در يك كلام، ادبيات سياسى عثمانى و اموى كه از خود در كربلا به منصه‏ى ظهور رساندند، از دايره‏ى تشيع خارج و بر اساس اعترافات خود و مورخان و نيز اصول و ضوابط خطوط سياسى - مذهبى، و رفتارشناسى تاريخى عثمانيان، در حزب عثمانى و اموى شناخته مى‏شوند.


47

نتيجه

با نگاهى گذرا به تحولات سياسى - مذهبى كوفه در ده‏هاى 40 و 50 و سياست‏گذارى‏هاى حزب اموى و عثمانى در تشيع‏زدايى و نهادينه كردن تفكر عثمانى در اين شهر در مى‏يابيم كه اولا اين برنامه‏ها مى‏توانست افراد زيادى را به گرايش به تفكر عثمانى سوق دهد. اين افراد مى‏توانستند از طبقات مختلف جامعه باشند: كسانى كه زخم خورده‏ى سياست‏هاى اميرالمؤمنين (ع) بودند؛ افرادى كه در مسائل سياسى - مذهبى سست‏بنيان و يا شكاك بودند، كسانى كه امور دنيوى مى‏توانست دين آنان را تباه كند و آخرت خود را در مقابل تطميع‏ها بفروشند؛ افرادى كه در اثر تبليغات زياد فريب خورده و حقيقت‏بر آنان مشتبه شده بود؛ كسانى كه بر اثر جو حاكم بر ضد شيعه و حمايت از تفكر عثمانى و دور پيدا كردن عثمانى‏مذهبان به تغيير موضع سياسى وا داشته شدند و...


48

در اين ميان تشيع مذهبى بر ايمان و اعتقاد راسخ خود در حمايت از اهل بيت ثابت‏قدم ماند و تحت تاثير جو قرار نگرفت و از امام دعوت به عمل آورد و به خصوص رهبرانشان در دعوت خود از امام حسين (ع) كاملا صادق بوده و به هر طريقى كه بود خود را به امام رساندند و شهيد شدند و بدين سان دعوت نامه‏ى خود را با خون خويش در كربلا امضا كردند. گروهى نيز كه به دلايلى كه بر ما پوشيده است، در يارى رساندن به مسلم كوتاهى كردند و از طرفى نتوانستند خود را به امام برسانند و از اين رو خود را گنهكار مى‏دانستند، با توبه و نهضت توابين بر سر پيمان خود باقى ماندند و با شهادت خود صداقت‏خويش را به اثبات رساندند.

اما گروهى ديگر كه به صورت‏هاى مختلف در حزب اموى قرار گرفتند و سپاه عمر بن سعد را تشكيل دادند، از جمله اشرافى كه براى امام نامه نوشتند، مانند عمرو بن حجاج و حجار بن ابجر و يزيد بن حارث، به دلايل مختلف در حزب شيعيان نبودند كه اهم آنها عبارت‏اند از:

1- تفاوت‏هاى بنيادى نامه‏ى اشراف با شيعيان؛

2- برخورد متفاوت امام با شيعيان و اشراف؛

3- تصريح مورخان به عثمانى بودن آنان؛

4- اقرارها و تصريحات خود آنان در جدايى از شيعيان و گرايش تفكر عثمانى و اموى؛

5- تطبيق ملاك‏ها و مشخصه‏هاى عثمانى‏مذهبان بر عملكرد و زندگى سياسى آنان.

بر اساس اين ادله و شواهد بايد گفت كه اين گروه و بخش عمده‏اى از نيروها كه در مقابل قيام امام حسين (ع) قرار گرفتند و سپاه ابن زياد را تشكيل مى‏دادند، داراى تفكر عثمانى بوده و كوفى بودن آنان هيچ‏گونه تعارضى با عثمانى بودنشان ندارد.


49

منابع

- قرآن مجيد.

- ابن ابى الحديد، عبدالحميد بن محمد. شرح نهج البلاغة، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قم: مكتبة آية العظمى المرعشى النجفى، [بى تا.]

- ابن ابى شيبة، عبدالله بن محمد. 1416ق، المصنف فى الاحاديث و الآثار، تحقيق محمد عبدالسلام شاهين، بيروت: دارالكتب العلمية.

- ابن اعثم كوفى، احمد. 1406ق، الفتوح، بيروت: دارالكتب العلمية.

- ابن حجر، احمد بن على. 1404، الف) تهذيب التهذيب، بيروت: دارالفكر.

- ابن حجر، احمد بن على. ب) فتح البارى بشرح صحيح البخارى، بيروت: دار المعرفة.

- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد. تاريخ ابن خلدون، بيروت: دار احياء التراث،

- ابن سعد، محمد. 1410 ق، الف) الطبقات الكبرى، تصحيح عبدالقادر عطا، بيروت: دارالكتب العلميه.

- ابن سعد، محمد بن سعد. ب) الطبقات الكبرى، بيروت، دارالفكر، [بى‏تا).]

- ابن شبه، ابوزيد عمر النميرى البصرى. 1410ق، تاريخ المدينة المنورة، تحقيق فهيم محمود شلتوت، قم: دارالفكر.

- ابن شهر آشوب، محمد بن على. 1376، مناقب آل ابى طالب، تحقيق عده‏اى، نجف: المطبعة الحيدرية.


50

- ابن عبد ربه اندلسى، احمد بن محمد. 1403ق، العقد الفريد، بيروت: دار الكتاب العربى.

- ابن عدى، ابو احمد عبد الله. 1418ق، الكامل فى ضعفاء الرجال، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت: دار الكتب العلمية.

- ابن العديم، عمر بن احمد. 1409ق، بغية الطلب فى تاريخ حلب، تحقيق سهيل زكار، بيروت، مؤسسة البلاغ.

- ابن عساكر، على بن حسن. 1417ق، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق على شيرى، بيروت: دار الفكر.

- ابن قتيبه دينورى، عبدالله بن مسلم. 1363، الامامة و السياسة، قم: منشورات الرضى.

- ابن كثير، اسماعيل. الف) البداية والنهاية، تحقيق احمد ابو ملحم و ديگران، بيروت: دار الكتب العلمية.

- ابن كثير، اسماعيل. ب) البداية والنهاية، بيروت، دارالفكر، [بى‏تا.]

- ابن نديم، محمد بن اسحاق. الفهرست، تحقيق رضا تجدد، تهران.

- ابن نما حلى، محمد بن جعفر. 1369، مثير الاحزان، نجف: المطبعة الحيدرية.

- ابن هلال ثقفى كوفى، ابراهيم بن محمد. 1355، الغارات او الاستنفار و الغارات، تحقيق سيد جلال الدين محدث، تهران، انجمن آثار ملى.

- ابو حنيفه دينورى، احمد بن داود. 1409ق، الاخبار الطوال، تحقيق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضى.

- ابو الشيخ الانصارى، محمد بن جعفر بن حيان. 1412ق، طبقات المحدثين باصبهان و الواردين عليها، تحقيق عبدالغفور عبدالحق حسين البلوشى، بيروت: مؤسسة الرسالة.

- ابوالفرج اصفهانى، على بن الحسين. 1385، مقاتل الطالبيين، قم: دارالكتاب.

- ابو مخنف، لوط بن يحيى. 1367، وقعة الطف (مقتل الحسين)، تحقيق شيخ هادى يوسفى غروى، قم: مؤسسة النشر الاسلامى.

- اسكافى، ابو جعفر محمد بن عبدالله. 1402ق، المعيار و الموازنة، تحقيق محمد باقر المحمودى، بيروت.

- امينى، عبدالحسين احمد. 1397، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، بيروت: دارالكتاب العربى.

- امينى، عبدالحسين. 1366، ب) الغدير فى الكتاب و السنة، تهران: دار الكتب الاسلامية.

- باجى، سليمان بن خلف بن سعد مالكى. التعديل والتجريح، تحقيق احمد لبزار

- بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، 1413ق، مدينة المعاجز الائمة الاثنى عشر و دلائل الحجج على البشر، تحقيق الشيخ عزة الله المولائى الهمدانى، مؤسسة المعارف الاسلامية.


51

- بغدادى، محمد بن حبيب. المحبر، تحقيق ايلزه ليختن شتيتر، بيروت: المكتبة التجارية، [بى‏تا.]

- بلاذرى، احمد بن يحيى. 1417ق، الف) انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكار، بيروت: دارالفكر.

- بلاذرى، احمد بن يحيى. 1394ق، ب) انساب الاشراف، تحقيق محمد باقر محمودى، بيروت، مؤسسة الاعلمى.

- بلاذرى، احمد بن يحيى. ج) فتوح البلدان، قاهره، مطبعة لجنة البيان العربى.

- جعفريان، رسول. 1380، تاريخ و سيره سياسى امير مؤمنان على بن ابى طالب (ع)، قم: انتشارات دليل ما.

- خطيب بغدادى، احمد بن على. 1417ق، تاريخ بغداد او مدينة السلام، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت: دارالكتب العلمية.

- خوارزمى، موفق بن احمد. مقتل خوارزمى، قم، مكتبة المفيد، [بى‏تا.]

- ذهبى، محمد بن احمد. 1410ق، الف) سير اعلام النبلاء، تحقيق شعيب الانؤوط، مؤسسة الرسالة.

- ذهبى، محمد بن احمد. 1416ق، ب) ميزان الاعتدال، تحقيق على محمد معوض و عادل احمد عبد الموجود، بيروت: دارالكتب العلمية.

- سبط ابن الجوزى، يوسف بن قزغلى. تذكرة الخواص، تهران: مكتبة نينوى الحديثة، [بى‏تا.]

- سمهودى، نورالدين على بن احمد. الف) جواهر العقدين فى فضل الشرفين.

- سمهودى، نورالدين على بن احمد. ب) وفاء الوفاباخبار دار المصطفى، تحقيق محمد محيى الدين عبدالحميد، بيروت: دار الكتب العلمية، [بى‏تا.]

- سيد بن طاووس، على بن موسى. اللهوف على قتل الطفوف، قم: انوار الهدى.

- شيخ صدوق، محمد بن على. 1414ق، الامالى، تحقيق قسم الدراسات الاسلامية مؤسسة البعثة، قم: دار الثقافة.

- شيخ طوسى، محمد بن الحسن. 1404ق، الف) اختيار معرفة الرجال، تحقيق مير داماد، محمد باقر الحسينى، سيد مهدى رجائى، قم: موسسه آل البيت عليهم السلام.

- شيخ طوسى، محمد بن الحسن. 1365، ب) تهذيب الاحكام، تهران: دارالكتب الاسلاميه.

- شيخ طوسى، محمد بن الحسن. 1414ق، ج) الفهرست، تحقيق شيخ جواد القيومى، مؤسسة النشر الفقاهة.

- شيخ مفيد، محمد بن نعمان. الف) الارشاد، با ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى.

- شيخ مفيد، محمد بن نعمان. ب) المزار، تحقيق مدرسة الامام المهدى (ع) باشراف السيد الابطحى، قم: مدرسة الامام المهدى (ع).


52

- شيخ مفيد، محمد بن نعمان. 1413ق. ج) مصنفات الشيخ المفيد (الجمل و النصرة لسيد العترة)، قم: المؤتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد.

- شيرازى، محمد طاهر قمى. كتاب الاربعين فى امامة الائمة الطاهرين، تحقيق سيد مهدى رجائى، قم: مطبعة الامير، 1418ق.

- صنعانى، عبدالرزاق بن همام. المصنف، تحقيق حبيب الرحمن الاعظمى، بيروت: المجلس العلمى.

- طبرانى، سليمان بن احمد. 1404ق، المعجم الكبير، تحقيق حمدى عبدالمجيد سلفى، بيروت: دار احياء التراث العربى.

- طبرى، محمد بن جرير. الف) تاريخ الطبرى - تاريخ الامم و الملوك -، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم، بيروت: دار سويدان، [بى‏تا.]

- طبرى، محمد بن جرير. ب) تاريخ طبرى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، [بى‏تا.]

- عجلى، احمد بن عبدالله. 1405ق، تاريخ الثقات بترتيب نورالدين على بن ابى بكر الهيثمى و تقى الدين السبكى، تحقيق عبدالعليم عبدالعظيم البستوى، المدينة المنورة، مكتبه الدار.

- عسكرى، سيد مرتضى. 1410ق، معالم المدرستين، بيروت: موسسه النعمان.

- فيض كاشانى، مولى محسن. 1416ق، تفسير الصافى، تحقيق الشيخ حسين الاعلمى، تهران: مكتبة الصدر.

- قاضى ابو حنيفه، محمد بن نعمان تميمى. 1414ق، شرح الاخبار فى مناقب الائمة الاطهار، قم: مؤسسة النشر الاسلامى.

- كلينى، محمد بن يعقوب. 1350، الكافى، تحقيق الشيخ محمد الآخوندى، تهران: دار الكتب الاسلامية.

- المالكى، حسن بن فرحان، 1418ق، نحو انقاذ التاريخ الاسلامى، موسسة اليمامة الصحيفة.

- محب الدين طبرى، احمد بن عبدالله. 1408ق، رياض النضرة فى مناقب العشرة المبشرين بالجنة، بيروت: دارالندوة الجديدة.

- مزى، يوسف بن عبد الرحمن. 1403- 1404ق، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، تحقيق بشار عواد معروف، بيروت: مؤسسة الرسالة.

- المشهدى، محمد بن جعفر. فضل الكوفة و مساجدها، تحقيق محمد سعيد الطريحى، بيروت، دار مرتضى.

- المشهدى القمى، ميرزا محمد. 1407ق، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقيق مجتبى العراقى، قم: مؤسسة النشر الاسلامى.

- معروف الحسنى، هاشم. 1398ق، دراسات فى الحديث و المحدثين، بيروت: دار التعارف.

- منقرى، نصر بن مزاحم. 1403ق، وقعة صفين، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، قم، منشورات مكتبة آية‏الله العظمى مرعشى.

- مؤلف مجهول (از علماى قرن سوم‏ه). اخبار الدولة العباسية، تحقيق عبدالعزيز الدورى و الدكتور عبدالجبار المطلبى، بيروت: دار الطباعة و النشر.


53

1) آدرس اين مقاله در شبكه اينترنت چنين است: http:\www.arabic.islamicweb.comshiaashura.htm

فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 33

فهرست اشعار
انا الغلام اليمنى الجملى    =   دينى على دين حسين و على 43
ان اقتل اليوم فهذا املى   =   و ذاك رايى و الاقى عملى 43
انى لمن ينكرنى ابن الكدن    =   انى على دين حسين و حسن 43