فهرست عناوين
تاريخ عصر غيبت كبرا (4)

سيد منذر حكيم

فهرست عناوين
     پرسش دوم - چرا غيبت، طولانى است؟ 9
     فلسفه و علل غيبت كبرا 11
     نظر روان شناختانه و جامعه شناختانه‏ى شهيد صدر 12
     تحليل يكم 13
     تحليل دوم 15
     تحليل سوم 17
     غيبت كبرا از منظر كلام و تاريخ 19
     غيبت كبرا از منظر روايات 21
     پيامدهاى روايات غيبت كبرا 28
     رفع يك اشكال 30
     خلاصه‏ى بحث32

در شماره‏هاى گذشته، پس از تبيين قلمروهاى بحث‏هاى تاريخى عصر غيبت كبرا، در نخستين قلمرو، به تاريخ زندگانى امام مهدى عليه السلام پرداختيم و آغازين بحث را به تمهيدات و زمينه سازى‏هاى فرهنگى و تربيتى قرآن و پيامبر اسلام و اهل بيت عصمت عليهم السلام براى غيبت طولانى امام مهدى عليه السلام اختصاص داديم.

در اين مقاله، به دو سؤال درباره‏ى غيبت كبرا پاسخ مى‏دهيم.

سؤال يكم - چرا امام مهدى عليه السلام در محيطى كاملا مخفيانه، زندگى خود را شروع كرد تا به تعليل و تحليل و استدلال بر غيبت او بپردازيم؟ آيا واقعا اصل غيبت‏براى امام مهدى عليه السلام امرى اجتناب‏ناپذير بوده است؟ آيا راه‏هاى ديگرى براى رفع مشكل وجود نداشته است؟

سؤال دوم - چرا امام مهدى عليه السلام بايد غيبتى طولانى داشته باشد؟

پرسش يكم - آيا غيبت‏براى امام مهدى عليه السلام امرى اجتناب‏ناپ ذير بوده است؟

انحراف مسير خلافت - پس از پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله وسلم - جامعه‏ى اسلامى و جهان اسلام را به حكومت‏حاكمانى خودكامه و مستبد و حريص بر ملك و زراندوز و شهوتران گرفتار كرد.

روايات پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله وسلم مبنى بر ضرورت براندازى قدرت حاكمان ستمگر و منحرف از صراط مستقيم و انسانيت، به دست فرزندش مهدى موعود - كه از نسل حسين بن على است - به گونه‏اى بود كه ستمگران را سبت‏به تولد و حضور مهدى آل محمد عليهم السلام حساس كرده بود.

دوستان و ياران اهل بيت عليهم السلام - كه از ستمگرى حاكمان مستبد، به ستوه آمده بودند و انتظار قيام قائم آل محمد عليه السلام را در برابر ستمگرى‏هاى خانه‏مان سوز مى‏كشيدند - همواره، از قائم آل محمد سؤال مى‏كردند و امامان معصوم نيز ضمن تبيين شرايط لازم براى يك قيام جهانى و گسترده، نويد تولد و ظهور آن قائم آل محمد عليهم السلام را به شيعيان خود مى‏دادند و آنان را به انتظارى سازنده دعوت مى‏كردند.


1

آن چه را كه اهل بيت عصمت عليهم السلام درباره‏ى قائم آل محمد عليهم السلام مى‏فرمودند، در سينه‏هاى شيعيان مخفى نمى‏ماند، و ويژگى‏هاى آن امام بزرگوار، به نسل‏ها، پى در پى، منتقل مى‏گرديد، و بسيار طبيعى بود كه حاكمان ستمگر - و زورمداران و سياست‏مداران هر عصر - از اين ويژگى‏هاى منحصر به فرد امام موعود و دادگستر، با خبر مى‏شدند و براى تولد و ظهور او لحظه شمارى مى‏كردند. همان طور كه شيعيان نيز براى ظهور او و قيام به حق او لحظه شمارى مى‏نمودند.

دشمنان، براى دستگيرى و قتل و نابودى او، و دوستان، براى يارى و نصرت و حق‏ستانى و همراهى او، منتظر بودند.

اما آن چه تحقق يافت و در تاريخ ثبت‏شد، اين بود كه قبل از تولد مهدى آل محمد عليهم السلام پدران او تحت مراقبت‏هاى شديد قرار داشتند و يكى پس از ديگرى، به دست‏حاكمان ظالم، به شهادت رسيدند. اين شهادت‏هاى به صورت مرگ هاى زودرسى براى تمامى آنان بوده است.

امام محمد جواد عليه السلام در سن بيست و پنج‏سالگى و امام على النقى عليه السلام در سن چهل و چهار سالگى، و امام حسن عسكرى عليه السلام در سن بيست و هشت‏سالگى به شهادت رسيدند. يعنى ظرف چهل سال (از 220 الى 260 هجرى)، سه نسل، پى در پى، به درجه‏ى رفيع شهادت رسيدند. تا از مزاحمت هاى احتمالى آنان در امان باشند.

آن چه را كه امام حسن عسكرى عليه السلام در تحليل و تعليل اين پديده (قتل و كشتار و نسل كشى آل محمد بويژه پدران امام مهدى عليهم السلام مطرح كرده است، گوياى برنامه‏اى حساب شده براى جلوگيرى از تولد مهدى آل محمد عليهم السلام است.

در روايتى از امام حسن عسكرى عليه السلام چنين آمده است:


2

قد وضع بنو امية و بنو العباس سيوفهم علينا لعلتين: احداهما انهم كانوا يعلمون [ان] ليس لهم في الخلافة حق فيخافون من ادعائنا اياها و تستقر في مركزها. و [ثانيتهما] : انهم قد وقفوا من الاخبار المتواترة على ان زوال ملك الجبابرة الظلمة على يد القائم منا، و كانوا لايشكون انهم من الجبابرة والظلمة، فسعوا في قتل اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم و ابادة نسله طمعا منهم في الوصول الى منع تولد القائم عليه السلام او قتله، فابى الله ان يكشف امره لواحد منهم الا ان يتم نوره ولو كره المشركون؛ (1) امويان و عباسيان، به دو سبب، شمشيرهاى خود را براى نابودى ما به كار گرفتند: سبب يكم، اين است كه آنان مى‏دانستند كه در خلافت، حقى ندارند و به همين جهت، از اين كه ما - اهل بيت - مبادا ادعاى خلافت را كنيم و خلافت پيامبر، به مركز اصلى خود بازگردد، و دست آنان از اين منصب كوتاه شود، ترس و واهمه داشتند.

سبب دوم، اين است كه آنان از راه خبرهاى قطعى و متواتر، مى‏دانستند كه نابودى حكومت‏ستمگران جبار به دست قائم از ما است و هيچ گونه شكى نداشتند كه خودشان از جباران و ستمگران هستند. به همين جهت، بدون وقفه، براى قتل و نابودى نسل رسول الله، تلاش كردند به طمع اين كه از تولد قائم جلوگيرى كنند و يا آن كه او را به قتل برسانند، ولى خداوند، از فاش شدن امر او براى آنان جلوگيرى كرد، تا اين كه نور خود را تمام بگرداند (و حجت و ولى خود را ظاهر كند) هر چند كه مشركان كراهت داشته و ناخشنود باشند.

آن چه در اين روايت آمده است، نشان مى‏دهد كه هر كدام از دو سبب ياد شده، براى نابود كردن هر يك از امامان معصوم و پدران حضرت مهدى آل محمد عليهم السلام كافى بوده است. همين دو سبب، سرعت و دقت و گستردگى اقدامات عباسيان را براى نابودى هر سه امام (2) بلكه هر پنج امام (3) بلكه ساير امامان معصوم را به خوبى توجيه مى‏كند.

اين كه هر يك از امامان عليهم السلام خود را صاحب حق شرعى در خلافت مى‏دانستند، و هر يك از حاكمان غاصب نيز خود را ستمگر و غاصب خلافت مى‏ديدند، بسيار روشن است كه پيامدهاى روانى و اجتماعى خطرناكى مى‏تواند داشته باشد؛ زيرا، يك امام معصوم و صاحب حق شرعى، حتى با سكوت خود، لرزه بر اندام غاصبان حق او مى‏اندازد، و وجود او براى آنان ترس آور است و هميشه، غاصبان حق او، مرعوب او هستند، چه رسد به اين كه اگر بخواهد حق خود را مطرح كند و به مطالبه‏ى آن حق بپردازد.


3

گذشته از اين كه چنين احتمالى، هميشه مطرح بوده است، عملا، اهل بيت پيامبر عليهم السلام درخفا و گاهى به طور آشكار، حقانيت‏خود را تبليغ مى‏كردند و لبه‏ى تيز انتقادات خود را به سمت‏ستمگران و غاصبان نشانه مى‏رفتند. (4) بسيار طبيعى است كه ستمگران اموى و عباسى، نسبت‏به اين ادعاى حق از سوى اهل بيت عليهم السلام هرگز ايمن نبودند و هميشه احساس خطر مى‏كردند و مردم مسلمان نيز - خصوصا شيعيان - منتظر قيام آنان بر ضد بيدادگران و ستمگران بودند، و انتظار داشتند كه امام صادق عليه السلام با قيام خود، به آن وعده‏ها لباس تحقق بپوشاند. (5)

علويان نيز، پيوسته، قيام مى‏كردند و يا در حال تدارك افراد و امكانات براى قيام‏هاى خود بوده‏اند. كار آنان به جايى رسيد كه براى كسب قدرت و تشكيل حكومتى مشروع، قيام‏هاى قابل توجهى در دو قرن دوم و سوم داشته‏اند. (6)

امامان معصوم عليهم السلام پس از قيام خونين امام حسين عليه السلام تا عصر امام حسن عسكرى عليه السلام على رغم عدم شركت در هيچ مبارزه‏اى علنى - چه سياسى و چه نظامى - به هيچ وجه از مراقبت‏هاى دقيق و گسترده و بسيار شديد دستگاه جباران حاكم در امان نبودند، و گرفتار تبعيد و زندان و شكنجه و سپس قتل و يا مسموميت‏به دست‏حاكمان خودكامه و عمال آنان شدند. (7)

اين كه محل تولد و محل سكونت‏سه امام بزرگوار، محمد جواد و على النقي و حسن عسكرى عليهم السلام، مدينة‏النبي بوده است، ولى امام محمد جواد عليه السلام در بغداد به شهادت مى‏رسد و همان جا به خاك سپرده مى‏شود و امام على النقى عليه السلام و امام حسن عسكرى عليه السلام در سامرا به شهادت مى‏رسند و همان جا به خاك سپرده مى‏شوند، شاهد خوبى بر اين نكته است.

گواه درستى اين تحليل، كوتاه بودن سن اين سه امام بزرگوار، به هنگام شهادت است. با توجه به اين كه از لحاظ جسمى، آنان، سالم بودند، ولى به مرگ زودرس گرفتار مى‏شوند. حاكمان، براى دفع اتهام قتل آنان، از درباريان خود گواه مى‏گرفتند تا وانمود كنند كه هيچ گونه قتلى انجام نشده است. اين تلاش، نشان دهنده‏ى قتل آن بزرگواران به دست‏حاكمان است.

نسبت ‏به دومين سبب ياد شده در حديث امام حسن عسكرى عليه السلام بايد گفت، امامان معصوم - كه پدران حضرت مهدى آل محمد عليهم السلام هستند - اگرچه داعيه‏ى خلافت و امامت هم نمى‏داشتند، به صرف اين كه مهدى مصلح و دادگستر و نابود كننده‏ى ستمگران و جباران از نسل آنان است، كافى است كه جباران را وادار كند تا به قتل او كمر همت‏ببندند، و تلاشى گسترده و پيوسته براى جلوگيرى از تولد او به عمل آورند.


4

لازمه‏ى چنين فرضى، اين است كه تمام ارتباطات خانوادگى آنان، كاملا، زير نظر باشد و هميشه، مراقب تولد فرزندى با مشخصات ياد شده در روايات پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام باشند. البته تلاش هاى عباسيان به مرحله‏اى پيش‏تر از اين مرحله برمى‏گردد؛ زيرا كه آنان سعى و تلاش چشمگيرى براى جلوگيرى از تولد امام مهدى عليه السلام داشته‏اند.

حبس‏هاى به ظاهر محترمانه‏ى امام رضا عليه السلام - تحت عنوان ولايت عهدى - آن هم در مرو، و به عقد درآوردن دختر مامون براى امام جواد عليه السلام كه در تمام سال‏هاى زندگى امام، همراه امام بود و تا رساندن او به مرحله شهادت، لحظه‏اى او را تنها نگذاشت، و سپس زندانى كردن امام هادى عليه السلام همراه فرزند دو ساله‏اش امام حسن عسكرى عليه السلام آن هم در پادگان نظامى سامرا - و دارالخلافه‏ى عباسيان - و به شهادت رساندن آن دو امام بزرگوار در سن جوانى، همه‏ى اين تلاش ها و جنايت هاى هول ناك براى جلوگيرى از ولادت امام زمان عليه السلام بود. با خواست و اراده‏ى خدا، اين تلاش ها ناكام بود و نتوانستند از تولد آن يگانه امام و يادگار على و فاطمه جلوگيرى كنند.

تلاش گسترده‏ى دستگاه جبار بنى‏عباس براى دست‏رسى به حضرت مهدى عليه السلام پس از تولد او (8)، بهترين گواه بر ناكام بودن تلاش هاى آنان، در جلوگيرى از تولد او است و نيز اهميت فوق العاده‏ى وجود امام مهدى عليه السلام در نظر حاكمان، و خطرناك بودن وجود و نام او براى ستمگران بنى عباس را نشان مى‏دهد.

تلاش جباران براى جلوگيرى از ولادت حضرت مهدى عليه السلام چندين شاهد و گواه قابل توجه نيز دارد:

الف) امامان معصوم عليهم السلام، پس از امام صادق عليه السلام از لحاظ ارتباطات خانوادگى نيز تحت نظر بودند به گونه‏اى كه ازدواج‏هاى آنان نيز كنترل مى‏شده است. شاهد اين مدعا، اين است كه مادران شش امام معصوم، همگى، كنيز بوده‏اند، در حالى كه وضعيت اجتماعى امامان معصوم، وضعيتى شاخص و قابل توجه بود.

مادران اين شش امام معصوم، از زنان مورد توجه مردم و دستگاه حاكم نبودند، بلكه از كنيزان پاكدامن و عفيف بودند.

چنين پديده‏اى، گوياى اين است كه وجود اين امامان، از بدو تولد تا مدتى، جلب توجه نمى‏كرده و زمانى كه متوجه آنان مى‏شدند، شرايط لازم براى نابود كردن آنان فراهم نبوده است. در حقيقت، فرصت طلايى از حاكمان ربوده مى‏شد.


5

پدران اين امامان براى جا انداختن امامت فرزندان غير معروف خود، تلاشى پيوسته و گسترده آغاز مى‏كردند تا اين كه شخصيت آنان را براى شيعيان خود آشكار كنند و زمينه را براى امامت آنان هموار كنند و مشكل رقابت‏ساير فرزندان خود را با آنان حل كنند و نظر مثبت‏شيعيان خود را به آنان معطوف دارند، تا پايگاه اعتقادى و مردمى آنان را به طور طبيعى و منطقى تشكيل دهند.

ب) تولد امام مهدى عليه السلام از نرجس خاتون، به گونه‏اى بود كه هيچ كس متوجه حاملگى او نبود و حتى حكيمه خاتون نيز با تعجب به حامله بودن او، آن هم در ساعت‏هاى واپسين، متوجه مى‏شود كه ديگر زمان تولد فرا رسيده است. در نهايت‏خفا و پنهانى، آن تولد مبارك انجام گرفت و امام مهدى عليه السلام به سرعت، از ديدگاه حاضران پنهان شد و حتى حكيمه خاتون نيز متوجه كيفيت و مكان پنهان شدن اين مولود مبارك نشد.

ج) از امام حسن عسكرى عليه السلام چند روايت در اين باره رسيده است. يك روايت، به روزهاى به زندان انداختن امام حسن عسكرى عليه السلام ارتباط دارد و چند روايت نيز به روزهاى پس از آزادى او از زندان بر مى‏گردد.

در اين چند روايت، تصريح شده است كه دستگاه غاصب و جبار عباسى براى نابود كردن امام حسن عسكرى عليه السلام و در حقيقت، براى نسل كشى آل محمد عليهم السلام و جلوگيرى از فرزند دار شدن او، تلاش وسيع و جدى‏اى داشته‏اند، ولى خداوند، آن را خنثى كرده است.

روايت ‏يكم - معتز عباسى كه امام هادى عليه السلام را به شهادت رساند، خواهان قتل امام‏حسن عسكرى عليه السلام نيز بود و دستور قتل را صادر كرد، ولى خداوند، او را به دست تركان نابود ساخت. امام حسن عسكرى عليه السلام در توقيعى به شيعيان خود فرمودند:

هذا جزاء من اجترا على الله في اوليائه، يزعم انه يقتلني وليس لي عقب، فكيف راى قدرة الله فيه؟ ! ؛ (9) اين نوع كشته شدن با خوارى و ذلت، جزاى كسى است كه بر خدا تجرى كرد و به نابودى اولياى خدا همت‏بست. او ادعا مى‏كرد، در حالى مرا مى‏كشد كه فرزندى نداشته باشم، ولى قدرت خدا را در حق‏اش ديد؟ !

روايت دوم - در توقيعى ديگر آمده است كه:


6

زعموا انهم يريدون قتلي ليقطعوا هذا النسل، و قد كذب الله عزوجل قولهم والحمدلله؛ (10) خيال كردند و همت كردند كه مرا بكشند تا اين نسل (فاطمه) را ريشه كن كنند، در حالى كه خداوند، خواسته‏ى آنان را باطل ساخت. ستايش، از آن خدا است.

روايت ‏سوم - حضرت، در اين روايت، خداوند را بر تولد فرزندش، سپاس مى‏گزارد:

الحمدلله الذي لم يخرجني من الدنيا حتى اراني الخلف من بعدي. اشبه الناس برسول الله صلى الله عليه و آله خلقا و خلقا، يحفظه الله تبارك و تعالى في غيبته ثم يظهره فيملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما. (11)

بنابراين، عباسيان، تلاشى گسترده را براى جلوگيرى از تولد فرزندى براى امام حسن عسكرى عليه السلام داشته‏اند و خواهان قطع نسل آل محمد عليهم السلام بوده‏اند. حال، با چنين شرايطى، ظهور مهدى آل محمد عليهم السلام و بر ملا شدن وجود او و حضور علنى او در جامعه‏ى آن روز، بسيار غير منطقى بود.

حوادث تاريخى سال‏هاى دويست و پنجاه و پنج تا دويست و شصت هجرى، به گونه‏اى بسيار روشن، خفقان حاكم بر آن برهه را نشان مى‏دهد و ضرورت تولد مهدى آل محمد عليهم السلام در شرايطى بسيار مخفيانه توجيه مى‏كند.

تولدى كه همراه و همزاد اختفا و زندگى پنهانى است، چه‏گونه ممكن است نابود كننده‏ى ستمگران را در آن شرايط نامناسب، به صحنه‏ى ظهور و مبارزه بكشاند؟ آيا چنين فرضى، جز از دست رفتن و نابودى آن يگانه منجى بشريت، رهاورد ديگرى مى‏تواند داشته باشد؟ !

با توجه به سه نكته‏ى زير، ضرورت غيبت‏براى حضرت مهدى عليه السلام امرى بديهى به نظر مى‏رسد:

نكته‏ى يكم - فرض، اين است كه حضرت مهدى آل محمد عليهم السلام دوازدهمين و آخرين اختر تاب ناك آسمان ولايت و امامت است، و پس از او، امام معصوم و حجت الهى ديگرى وجود ندارد تا بار سنگين امامت را در جامعه‏ى اسلامى و انسانى بر دوش داشته باشد.

نكته‏ى دوم - اين امام معصوم و يگانه منجى بشريت، براى اصلاح جهانى و گسترده، ذخيره شده است.

نكته‏ى سوم - در زمان تولد، بلكه پس از تولد او، شرايط لازم براى يك قيام و نهضت و اصلاح جهانى فراهم نشده بود.


7

بنابراين، به جز غيبت و پنهان شدن از ديده‏ها تا زمان تحقق شرايط لازم براى قيام جهانى او راه ديگرى وجود دارد يا مى‏تواند وجود داشته باشد؟

بررسى فرضيه‏ى حل مشكل غيبت‏با معجزه

براى عده‏اى، اين پرسش مطرح است كه «امام مهدى عليه السلام - اگر لازم است عمرى طولانى داشته باشد و بايد با معجزه زندگى كند - چرا ظهور نمى‏كند و با معجزه، به زندگى علنى خود ادامه نمى‏دهد، به گونه‏اى كه هيچ كس توان مقابله و نابود كردن او را نداشته باشد، و همين ظهور همراه با اعجاز تا تحقق شرايط لازم براى قيام جهانى ادامه داشته باشد، تا غيبت، يگانه فرض ممكن نباشد؟».

چنين سؤالى، معمولا، براى افرادى مطرح مى‏شود كه سنت‏هاى الهى را نمى‏شناسند و تكامل جامعه انسانى را بر اساس سنت هاى الهى، لازم نمى‏بينند.

پر واضح است كه اگر ما، تكامل انسان‏ها و جامعه‏ى انسانى را بر اساس يك نظام روشن و در پرتو سنت‏هاى الهى لازم بدانيم، به هيچ وجه، نبايد خلاف سنت‏هاى الهى، انتظار حركت و تكامل و پويايى را داشته باشيم. سنت‏هاى الهى، براى تربيت و تكامل انسان‏ها، نقشى اساسى دارند، و معجزات الهى، در پرتو اهداف تربيتى رسالت‏هاى انبيا، مطرح شده است.

بنابراين، فقط به اندازه‏ى ضرورت، بايد از معجزات الهى انتظار دخالت داشته باشيم و كارهاى انبيا و اولياى خدا را كه همراه با معجزات بوده، بر اين اساس - كه معجزه بايد عامل رشد عقيده و ايمان و عامل اتمام جت‏باشد، ببينيم و از اين زاويه به اين معجزات بنگريم.

نخستين هدفى كه براى معجزات الهى مطرح است، بيرون آوردن انسان‏ها از زندان ماديات است تا او را به عالم غيب - كه فراتر از جهان ماده است - وصل كند. پس نبايد انتظار داشته باشيم كه تمام زندگى اولياى خدا بر اساس قانون معجزات شكل گيرد و پيش رود. زندگى پيامبران عليهم السلام و پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله - طبق آن چه در قرآن نيز آمده است - يك زندگى عادى و روزمره بوده، و طبق قوانين متعارف به زندگى خود و رسالت‏خود مى‏پرداختند، و استفاده از معجزه نسبت‏به ساير كارهاى عادى و متعارف، بسيار اندك بوده و در حد ضرورت ترسيم شده است.


8

قرآن از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله صريحا، فرموده است: «قل انما انا بشر مثلكم يوحى الي‏». (12) وحى الهى، همراه پيامبران بوده و زندگى آرمانى و انسانى آنان را زينت مى‏داده، اما حركت و تكامل آنان در دعوت و تبليغ و زندگى، مانند ديگران و به طور متعارف بوده است و با علل و اسباب طبيعى، تكامل و تكاپو داشته‏اند.

اگر امام مهدى عليه السلام ظاهر مى‏شد و با معجزات فراگير و همه جانبه، ناچار به حفظ خود از گزند آفت‏ها مى‏شد، شخصيتى غير عادى و غير بشرى و غير قابل الگوگيرى در ذهن‏ها پيدا مى‏كرد و از انجام دادن وظايف و رسالت‏هاى خود، عملا، فاصله مى‏گرفت و مردم، او را به عنوان رهبرى و الگويى شايسته، مورد توجه قرار نمى‏دادند.

تا كنون ضرورت غيبت امام مهدى عليه السلام و عدم امكان ظهور او با حفظ تمام آرمان ها و شرايط و رعايت‏سنت هاى الهى روشن شد.

آخرين حجت الهى، براى مردم جهان، بايد حفظ شود، و معجزه براى حفظ جان او لازم است، اما معجزه براى جلوگيرى از غيبت و پنهان شدن او از ستمگران و عمال آنان و دشمنان او، كارساز نبوده، بلكه از غيبت و استتار او از مردم، فوائد و نتايج فراوانى براى او و مردم عايد مى‏گردد تا اين كه شرايط لازم و كافى براى ظهور و قيام او فراهم گردد تا ايجاد يك دگرگونى عظيم و تحولى جهانى ايجاد كند.

بنابراين غيبت امام مهدى عليه السلام به عنوان آخرين حجت الهى پس از پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله امرى اجتناب‏ناپذير است، اما چرا اين غيبت‏بايد آن قدر طولانى باشد كه عده‏اى از مردم از عقيده‏ى خود برگردند؟


9

پرسش دوم - چرا غيبت، طولانى است؟

حال كه در آن شرايط بحرانى، غيبت، امرى اجتناب‏ناپذير بود، مدت غيبت و طولانى بودن آن نيز بدون دليل نخواهد بود. دليل طولانى بودن غيبت، با دليل اصل غيبت، ارتباط دارد؛ يعنى، همه‏ى دلايل و عواملى كه غيبت آخرين حجت الهى را به وجود آورده بود، بايد مرتفع گردند و تمام شرايط لازم براى ظهور و قيام به حق، جهت عدالت گسترى در جهان بشريت، بايد فراهم شود و يا به گونه‏اى باشد كه فراهم گشتن آن شرايط ممكن باشد تا حضرت، ظهور كند، البته با توجه به كليه‏ى سنت هاى الهى كه در حركت و دگرگونى‏ها و تربيت و تكامل جوامع بشرى جريان دارد.


10

بنابراين، به همه‏ى عامل‏هاى غيبت، بايد توجه شود، و زمان لازم براى تحقق شرايط مطلوب در ظهور و قيام آن يگانه يادگار فاطمه و على عليهما السلام - كه براى گسترش عدالت در جهان ذخيره شده است - مورد عنايت قرار گيرد. به تناسب اين زمان لازم براى فراهم شدن شرايط، مدت غيبت نيز رقم زده مى‏شود و طولانى شدن آن، مرهون اين امر مى‏باشد.

پياده شدن اصول تحولات اجتماعى در جامعه‏ى اسلامى و انسانى، با توجه به انحرافات فراوان و ريشه دار در جامعه اسلامى و بشرى، اقتضائات خود را دارد و بدون فهم آن‏ها، فهم فلسفه‏ى غيبت، كمى مشكل به نظر مى‏رسد.

به همين جهت‏بايد به بيان فلسفه و علل غيبت‏بپردازيم تا از اين رهگذر به پاسخ پرسش دوم برسيم.


11

فلسفه و علل غيبت كبرا

طولانى شدن غيبت امام مهدى عليه السلام قطعا بدون دليل نمى‏تواند باشد، و دلايل عقل پسند در مسائل اعتقادى و تاريخى - بويژه در اين مسئله - وجود دارد.

روايات پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام كه پيش از تولد حضرت مهدى عليه السلام صادر شده و در كتاب هاى حديثى و تاريخى قبل از تولد امام مهدى عليه السلام ثبت‏شده، به برخى از اين دلايل عقل پسند اشاره داشته و به دلايلى فراتر از اين سطح نيز توجه كرده است.

شهيد صدر كه در ملموس و محسوس كردن معقولات و دلايل و حيانى و غيبى، دستى توان‏مند دارد، دلايلى روان‏شناختانه و جامعه شناختانه مطرح كرده كه از روايات نيز فهميده مى‏شوند.

ما، از سه منظر، به اين مسئله مى‏توانيم بنگريم:

1- از منظر روان‏شناختانه و جامعه شناختانه؛

2- از منظر تاريخى و كلامى؛

3- از منظر روايات و وحى الهى.


12

نظر روان شناختانه و جامعه شناختانه‏ى شهيد صدر

آية‏الله العظمى شهيد سيد محمد باقر صدرقدس سره در كتاب شريف و بسيار فشرده و محققانه خود درباره‏ى امام مهدى عليه السلام (13) سه دليل و سه تفسير براى غيبت طولانى رهبرى مانند امام مهدى عليه السلام - كه يك انقلاب جهانى فراگير و گسترده‏اى را برنامه ريزى و تدارك مى‏كند - مطرح كرده و با فرض چشم پوشى از دلايل غيبى - كه براى هر مسلمان قابل قبول بايد باشند - اين مسئله‏ى اعتقادى را تفسير يا تحليل مى‏كند.


13

تحليل يكم

14

1- تحولات جهانى و اصلاحات بزرگ، به يك رهبرى بزرگ - كه رفتار و اهداف او از اعتماد به نفس و احساس تفوق و برترى فوق العاده نسبت‏به وضع موجود برخاسته باشد - نياز دارد؛ زيرا، هميشه، تناسبى مستقيم و ارتباطى تنگاتنگ ميان احساس برترى و ايمان به تفوق با نوع تحولات و حجم اصلاحات و دگرگونى‏ها وجود دارد.

2- رسالت جهانى امام مهدى عليه السلام در ايجاد يك تحولى چشم گير و جهانى، خلاصه مى‏شود، آن هم جهانى كه پر از ستم شده باشد.

3- بنابراين، رهبرى اين حركت و اصلاح جهانى، بايد بزرگ‏تر از جهان پر از ستم و فساد باشد تا بتواند آن جهان فاسد را دگرگون كند. چنين رهبرى، نبايد محصول فرهنگ اين تمدن و اين جهان فاسد باشد، تا بتواند آن را دگرگون كند.

4- طبيعى است، انسانى كه پرورش يافته‏ى يك تمدن و محصول آن باشد، هميشه، هيبت و عظمت آن تمدن، او را مى‏گيرد و نسبت‏به آن، احساس حقارت مى‏كند و توان مقابله با آن تمدن و جهان فاسد را نخواهد داشت.

5- اگر انسانى با تعدادى از تمدن‏ها زندگى كرده باشد و نشو و نما و فروپاشى تمامى آن‏ها را ديده و لمس كرده باشد و اطلاعات خود را از لابه‏لاى كتاب‏هاى تاريخ نگرفته باشد، بلكه خود همراه و معاصر تمام اين تمدن‏ها باشد، بزرگ‏ترين تمدن را هم كوچك مى‏بيند و به راحتى با آن درگير مى‏شود و مقابله مى‏كند و عظمت و هيبت آن تمدن، او را زمين گير نمى‏كند. (14)

6- امام مهدى عليه السلام با عمر طولانى خود كه تمدن هاى گوناگونى را ديده و از نزديك نشو و نما و فروپاشى آن ها را لمس كرده است، از اين تفرق و برترى لازم برخوردار است، در حالى كه اگر در همان زمان انقلاب جهانى و روز موعود تولد مى‏يافت، از چنين ويژگى مهم برخوردار نمى‏بود.


15

تحليل دوم

كسى كه معاصر و همراه تمدن‏هاى گوناگون بوده باشد، اندوخته‏اى بزرگ خواهد داشت كه براى رهبرى يك اصلاح بزرگ و جهانى، بسيار ضرورى است. چنين رهبرى، از توان‏مندى‏ها و اطلاعات بسيار مهم براى ايجاد يك تحول اجتماعى فراگير، برخوردار خواهد بود و هميشه چنين انسانى، در ارزيابى پديده‏هاى اجتماعى، آگاه‏تر و عميق از افراد ديگر خواهد بود. (15)


16

شايد تجربه‏ى رهبرى امام خمينى، قدس سره براى انقلاب اسلامى ايران، نمونه‏اى گويا از اين وضعيت‏باشد. رهبرى حكيمانه‏ى ايشان، با توجه به شناخت او از پديده‏هاى اجتماعى و فريب نخوردن او از افراد فريبكار و ظاهرالصلاح و گروه‏هاى مدعى اخلاص، با تمام شيطنت‏هاى استكبار جهانى، بهترين دليل و گواه اين امر مى‏باشد. ما كه از آغاز اين انقلاب و در طول سال‏هاى انقلاب، همراه اين تحول عظيم، نظاره گر رهبرى‏هاى حكيمانه‏ى ايشان در مقاطع بسيار حساس انقلاب بوده‏ايم و آن را به صورتى ملموس و محسوس، درك كرده‏ايم، اين تحليل شيهد صدر در مورد امام مهدى عليه السلام - كه با عمر طولانى خود تجربيات گران بهايى را ذخيره كرده و براى انقلاب گسترده‏ى خود مورد بهره بردارى قرار مى‏دهد - به خوبى مى‏فهميم و مى‏پسنديم. همين امر، سبب شد، كه افرادى مانند شهيد صدر، به خضوع و فروتنى در برابر اين رهبر فرزانه وا داشته شوند.

امام خمينى‏قدس سره حداقل، سه نظام را ديده است و در حدود هفت تا هشت دهه از عمر خود، ناظر نشو و نما و فروپاشى چندين نظام استبدادى و استعمارى بوده است، و از تمام كسانى كه داعيه‏ى رهبرى اصلاحات داشتند، گوى سبقت را ربوده بود، و بالاخره به دليل همين اندوخته‏هاى تاريخى گران بها و با ارزش، رهبرى بلامنازع گشته بود.

حال اگر امام مهدى عليه السلام امروزه ظهور كند، خبرويت و تجربيات چهارده قرن از تحولات اجتماعى را همراه خواهد داشت، و در مقايسه‏اى ساده، عظمت آن رهبر الهى بسيار چشم‏گير و قابل توجه خواهد بود.


17

تحليل سوم

1- اصلاحات مورد نظر در روز موعود، اصلاحاتى برخاسته از رسالت عظيم و جهانى اسلام است.

2- چنين اصلاحاتى بزرگ و مكتبى، نيازمند رهبرى است كه به منابع اوليه‏ى اسلام، دست‏رسى داشته و به آن‏ها بسيار نزديك باشد و پيرايه‏هاى حاصل بر پيكر اسلام، ميان او و اسلام راستين، فاصله‏اى به وجود نياورده باشد.

3- شخصيت او، بايد از تمام پيرايه‏هاى حاصل در طول قرن‏هاى پى در پى، پيراسته باشد. شخصيت او، شخصيتى كاملا مستقل، و از اسلام راستين، پر بار و غنى باشد، تا اين كه بتواند اسلام راستين را دوباره زنده كند و سنت واقعى محمدى را احيا كند.

4- افرادى كه در پرتو تمدن‏هاى فعلى به دنيا مى‏آيند و بزرگ مى‏شوند، تحت تاثير اين تمدن‏ها قرار مى‏گيرند و رسوبات اين تمدن‏ها، بر آنان تاثير منفى خواهد گذاشت، و در عمل، آثار منفى اين رسوبات بر جاى خواهد ماند.

5- يگانه عاملى كه رهايى او را از اين رسوبات تضمين مى‏كند، آن است كه زاده‏ى اين تمدن‏ها نباشد، بلكه متولد تمدنى باشد كه خواهان مطرح شدن آن باشد. (16)


18

از اين منظر روان شناختى و جامعه شناختى - اگر از عنصر وحى و غيب چشم پوشى كنيم - به سادگى مى‏فهميم كه مهدى موعود، بايد حضورى ممتد و طولانى و همراه با كليه‏ى تمدن‏هاى پس از صدر اسلام داشته باشد، و كافى نيست كه در همان عصر آخرين انقلاب جهانى، متولد شده باشد، بلكه معاصرت و همراهى واقعى او با تمام تمدن‏هاى مطرح شده، چه تمدن‏هاى گذشته و چه تمدن‏هاى معاصر، الزامى است.

بنابراين، حضورى كه همزاد غيبت و استتار بوده، بسيار طولانى و ممتد خواهد بود، به گونه‏اى كه تمام تمدن‏هاى بزرگ را ناكام و كوچك ببيند تا بتواند با تصميمى قاطع و اراده‏اى عظيم و جدى، بزرگ‏ترين تمدن بشرى غير الهى را ريشه‏كن كند و اسلام ناب محمدى را آن طور كه بايد و شايد، در سراسر گيتى مستقر گرداند و تمام بشريت را به سر منزل مقصود برساند.


19

غيبت كبرا از منظر كلام و تاريخ

1- زمين خدا، به هيچ وجه، نبايد از حجت الهى خالى باشد، وگرنه، زمين، فاقد علت‏يا فاقد فلسفه‏ى وجود خود خواهد بود، و اين، با حكمت الهى، ناسازگار است.

2- حال كه زمين خدا از حجت‏خدا خالى نمى‏ماند و نبايد بماند، از دوازده حجت الهى كه پس از پيامبر براى رهبرى امت اسلامى و جهان بشريت معرفى و تعيين شده‏اند، در سال دويست و شصت هجرى، يازده اختر تاب‏ناك آسمان امامت و ولايت غروب كردند، و دوازدهمين اختر، بار سنگين مسئوليت رهبرى امت اسلامى و جامعه‏ى بشرى را بر دوش گرفت. او، يگانه رهبر معصوم و يگانه منجى بشريت است.

3- با توجه به عدم امكان ظهور و حضور علنى او در جامعه‏ى اسلامى، بايد وجود او، از گزند حوادث حفظ شود تا تمام شرايط لازم براى ظهور و حضور كاملا فعال او در جامعه‏ى اسلامى و بشرى فراهم آيد.

4- مدت اين غيبت و حضور غير علنى او، به اندازه‏اى خواهد بود كه تمام شرايط لازم براى ايفاى نقش اساسى او در سطح جهان اسلام و جهان بشريت - كه به اسلام ناب نيازمند بوده و بايد احساس نياز كند - فراهم گردد.

5- يكى از مهم‏ترين شرايط لازم براى موفقيت او، يك احساس عمومى به ناكامى تمام ايده‏ها و مكتب‏ها و راه حل‏هاى بشرى و احساس نياز شديد مردم به يك راه حل الهى و غيبى است.


20

6- تا زمانى كه تمام راه حل‏هاى بشرى، به تجربه گذاشته نشوند و ناكامى آن‏ها براى بشريت روشن نگردد، چنين نيازى حاصل نخواهد شد. اين نياز عمومى، زمينه را براى گسترش سريع و جدى اسلام ناب محمدى به دست‏حضرت مهدى آل محمد عليهم السلام فراهم خواهد كرد. (17)

در برخى از روايات اهل بيت عليهم السلام چنين واقعيتى مطرح شده است. از امام باقر عليه السلام چنين آمده است كه:

دولتنا آخر الدول، و لم يبق اهل بيت لهم دولة الا ملكوا قبلنا، لئلا يقولوا اذا راوا سيرتنا «اذا ملكنا سرنا مثل سيرة هؤلاء». و هو قول الله عزوجل: «والعاقبة للمتقين‏» ؛ (18)

دولت ما، آخرين دولت است، و تمام كسانى كه ممكن است‏حكومت كنند و به قدرت برسند، پيش از ما حكومت‏خواهند كرد (و خود را نشان خواهند داد) تا مبادا هنگامى كه روش مملكت دارى ما را ببينند، بگويند: «ما هم اگر به قدرت مى‏رسيديم، مانند اهل بيت عليهم السلام عمل مى‏كرديم.». اين، همان سخن خدا است كه مى‏فرمايد: «و عاقبت، از آن متقيان است.».

از حضرت على عليه السلام نيز چنين آمده است:

لاتخلو الارض من قائم لله بحجة، اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مستورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته؛ (19)

زمين، از حجتى كه براى خدا قيام كند، خالى نمى‏ماند، يا آشكارا و يا پنهان، تا اين كه حجت‏هاى خدا و نشانه‏هاى روشن او، باطل نگردد.

طولانى بودن غيبت، نتيجه‏ى طبيعى فراهم نبودن تمام شرايط لازم براى يك ظهور علنى است، كه با توجه به ضرورت تحقق عدل فراگير الهى در جهان بشريت - طبق وعده‏ى الهى و سنت هاى غير قابل تخلف او - رقم زده شده است.

بنابراين طولانى بودن غيبت امام مهدى عليه السلام - كه آخرين حجت الهى براى رهبرى جامعه‏ى بشرى تعيين و ذخيره شده است - امرى اجتناب‏ناپذير است.


21

غيبت كبرا از منظر روايات

در مدت دويست و پنجاه و پنج‏سال، صدها روايت از پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و اهل بيت معصوم عليهم السلام او به سمع شيعيان و عموم مسلمان درباره‏ى مهدى عليه السلام رسيده و در متون كتاب‏هاى حديث، از شيعه و غير شيعه، ثبت‏شده است.


22

طبق استقراء و نقل آية‏الله العظمى سيد صدر الدين صدرقدس سره در كتاب شريف المهدي، چهار صد روايت از پيامبر، از طرق اهل سنت، و شش هزار روايت، از طريق شيعه و غير شيعه، درباره‏ى حضرت مهدى عليه السلام به ما رسيده است. (20)

در حدود هفتاد روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام به فلسفه و غيبت امام مهدى عليه السلام و طولانى بودن غيبت او، به طور صريح يا به اشاره، همراه با تعليل و تحليل، پرداخته است.

از حضرت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله به سه سبب (در نه روايت)، و از حضرت على عليه السلام پنج‏سبب (در ده روايت)، و از امام حسن و حسين عليهما السلام به دو سبب (از هر كدام يك روايت)، و از امام سجاد عليه السلام به دو سبب (در سه روايت) و از امام باقر عليه السلام به پنج‏سبب (در دوازده روايت)، و از امام صادق عليه السلام به ده سبب (در بيست و يك روايت)، و از امام كاظم و امام رضا عليهما السلام هر كدام پنج روايت و پنج‏سبب، و از امام جواد عليه السلام به دو سبب (در دو روايت) و از امام هادى عليه السلام يك روايت و از امام حسن عسكرى عليه السلام دو سبب (در چهار روايت) اشاره شده است. (21)

اينك، به برخى از روايات در زمينه‏ى اسباب و فلسفه‏ى غيبت، اشاره مى‏كنيم:

1- زراره، از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه امام فرمودند: «به درستى كه براى حضرت قائم عليه السلام غيبتى قبل از ظهور او خواهد بود.». زراره عرض مى‏كند: «چرا؟». امام مى‏فرمايد: «مى‏ترسد.». (22)

2- امام صادق عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه‏اى كه سنت‏هاى الهى را در تحولات اجتماعى امت‏ها يادآورى كرده، به برخى اسباب غيبت و سرگردانى آينده‏ى مردم اشاره كرده، نقل مى‏فرمايد:

لقد اجتمعتم على سلطان الداعي الى الضلالة و احييتم الباطل و اخلفتم الحق وراء ظهوركم، وقطعتم الادنى من اهل بدر و وصلتم الابعد من ابناء الحرب لرسول الله‏9؛ (23)

به درستى كه بر سلطنت كسى كه به گمراهى دعوت كننده است، جمع شده‏ايد و باطل را زنده كرده‏ايد و حق را پشت‏سر نهاده‏ايد و از نزديك‏ترين فرد به رسول خدا، از بدريون، بريده، و به دورترين فردى كه از جنگ افروزان بر ضد رسول خدا بوده، وصلت كرده‏ايد و از او پيروى مى‏كنيد».


23

و در همين خطبه نيز چنين فرموده‏اند:

فقد نبذتم قدسكم و اطفاتم مصابيحكم و قلدتم هدايتكم من لايملك لنفسه ولا لكم سمعا و لابصرا... ولو لم تتواكلوا امركم ولم تتخاذلوا عن نصرة الحق بينكم ولم تهنوا عن توهين الباطل، لم يتشجع عليكم من ليس مثلكم، و لم يقو من قوي عليكم و على هضم الطاعة و ازوائها عن اهلها فيكم. تهتم كما تاهت‏بنو اسرائيل على عهد موسى...؛ (24)

آن چه را كه به شما قدس و عظمت مى‏دهد، رها كرديد، و چراغ‏هاى (هدايت) خود را خاموش كرديد، و هدايت (و افسار) خود را به دست كسانى سپرديد كه هيچ‏گونه شنوايى و بصيرت و دانايى براى خود و شما ندارد و مالك امر خويشتن نبوده. هر آينه، اگر كارهاى خود را به هم واگذار نمى‏كرديد و ضعف نشان نمى‏داديد و از يارى حق، صرف نظر نمى‏كرديد و در تضعيف و توهين باطل سستى نمى‏كرديد، كسانى كه مانند شما نبودند، بر شما مسلط نمى‏شدند و چيره نمى‏گشتند، و اطاعت و فرمان‏بردارى از فرمانروايان به حق را زير پا قرار نمى‏دادند... همان طور كه بنى اسراييل در عهد موسى، گم گشته شدند، شما نيز همانند آنان گم شده‏ايد و سرگردان گشته‏ايد...

رها كردن چراغ‏هاى هدايت الهى و پيروى از مدعيان دروغين هدايت، كه ستمگران و دژخيمان باشند، هر دو، دو روى يك سكه هستند كه نتيجه‏اى جز سرگردانى و از دست دادن مشعل‏هاى فروزان هدايت الهى كه بسيار پرفروغ‏اند و راه را از چاه نشان مى‏دهند و بشريت را از ظلمت‏ها به سوى نور هدايت مى‏كنند، نخواهد داشت.

3- مفضل فرزند عمر، از امام صادق عليه السلام چنين روايت كرده است:

... واعلموا ان الارض لاتخلو من حجة لله و لكن الله سيعمي خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم...؛ (25)

... بدانيد كه زمين، از حجتى براى خدا، خالى نمى‏ماند، ولى خداوند او را از چشمان خلق خود دور نگه مى‏دارد، آن هم به خاطر ستم آنان و اسراف‏شان بر خودشان...

4- از امام سجاد عليه السلام نيز درباره‏ى غيبت طولانى امام مهدى عليه السلام چنين روايت‏شده است:


24

فيطول امدها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلا يثبت عليه الا من قوي يقينه و صحت معرفته و لم يجد في نفسه حرجا مما قضينا و سلم لنا اهل البيت؛ (26)

پس دوران آن غيبت، طولانى مى‏شود تا اين كه بيش‏تر كسانى كه به اين امر معتقد بودند (و ادعاى ولايت ما را داشتند) بر مى‏گردند و بر اين امر، كسى پايدار نمى‏ماند، مگر كسى كه يقين او محكم و معرفت او صحيح باشد و در درون خود هيچ‏گونه مشكلى نسبت‏به قضاوت‏هاى ما و دستورهاى ما اهل بيت نداشته باشد و به طور كامل تسليم ما باشد.

5- از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان على عليه السلام چنين آمده است:

وليغيبن عنهم تمييزا لاهل الضلالة حتى يقول الجاهل ما لله في آل محمد من حاجة؛ (27)

به درستى كه از آنان، پنهان خواهد شد و غيبت‏خواهد كرد تا گمراهان آشكار گردند تا جايى كه بى خردان بگويند: «خدا را در آل محمد حاجتى نيست!».

6- در روايتى، حسن فرزند محبوب، فرزند ابراهيم كرخى، از امام صادق عليه السلام مى‏پرسد كه «حضرت على عليه السلام با همه‏ى توان‏مندى‏هايى كه داشت، چه گونه ديگران بر او چيره شدند و چنين اجازه‏اى به آنان داد، در حالى كه مى‏توانست در برابر آنان بايستد؟». امام صادق عليه السلام پاسخ مى‏دهد كه آيه‏اى در كتاب خدا مانع او شد. سپس امام، پس از تلاوت آيه‏ى «لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم..» فرمودند:

به درستى كه براى خداى عزوجل، وديعت‏هايى مؤمن در نسل‏هاى آينده‏ى كافران وجود دارد، و على عليه السلام آن پدران كافر را به خاطر آن وديعت‏هاى با ايمان، به قتل نرساند. و همچنين است قائم ما اهل البيت، ظاهر نمى‏شود مگر آن كه ودايع الهى، آشكار شوند و به دنيا بيايند. (28)

7- عبدالعظيم حسنى از امام جواد عليه السلام و او از اميرالمؤمنين عليه السلام چنين نقل كرده است:

ان القائم منا اذا قام لم يكن لاحد في عنقه بيعة فلذالك تخفى ولادته و يغيب شخصه؛ (29)

به درستى كه قائم از ما - هر گاه قيام كند - بيعت هيچ كس را برگردن نداشته باشد و مديون هيچ كس نباشد. به همين دليل، تولد او پنهان مى‏شود و شخص او غايب مى‏گردد.


25

8- امام صادق عليه السلام درباره‏ى جريان سنت‏هاى انبياى گذشته در مورد حضرت مهدى عليه السلام چنين فرموده است:

ان الله عزوجل ابى الا ان يجري فيه سنن الانبياء عليهم السلام في غيباتهم، و انه لابد - يا سدير! - من استيفاء مدة غيباتهم..؛ (30)

به درستى كه خداى عزوجل، از ظهور مى‏پرهيزد مگر اين كه، جارى كند سنت انبيا را در غيبت‏هايشان، در مورد حضرت مهدى‏7. اى سدير! حتما بايد تمام مدت غيبت‏هاى انبيا را سپرى كند.

9- از امام محمد باقر عليه السلام چنين روايت‏شده است:

ان الله اذا كره لنا جوار قوم نزعنا من بين اظهرهم؛ (31)

به درستى كه خداوند، هر گاه مجاورت قومى و جمعى را براى ما دوست نداشته باشد، ما را از آنان مى‏گيرد، و آنان را از وجود ما محروم مى‏كند.

10- ابوخالد كابلى از امام باقر عليه السلام نامگذارى حضرت قائم را مى‏خواهد تا او را با نام بشناسد. امام مى‏فرمايد:

اى پدر خالد! از چيزى پرسيدى كه فرزندان فاطمه، هر آينه آن را بدانند، بر قطعه قطعه كردن آن، حرص خواهند ورزيد. (32)

11- محمد، فرزند نعمان، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه:

واقرب ما يكون [العباد] الى الله عزوجل و ارضى ما يكون عنه اذا افتقدوا حجة الله فلم يظهر لهم و حجب عنهم، لم يعلموا بمكانه و هم في ذالك يعلمون انه لم تبطل حجج الله ولابيناته، فعندها فليتوقعوا الفرج صباحا و مساءا؛ (33)

نزديك‏ترين حالتى كه (بندگان) به خداى عزوجل مى‏توانند داشته باشند، زمانى است كه حجت‏خدا را از دست داده باشند و براى آنان ظاهر نباشد و آنان از او محروم باشند در حالى كه مى‏دانند كه او وجود دارد و حجت‏خدا بر آنان تمام باشد. در چنين زمانى، بايد منتظر فرج و فراخى در هر صبح و شام باشند.

12- از امام باقر عليه السلام چنين آمده است:

حتى اذا اشرتم باصابعكم و ملتم بحواجبكم غيب الله عنكم نجمكم...؛ (34)

تا زمانى كه با انگشتان خود اشاره نموده و با ابروهاى خود علامت داديد، و اسرار ما را فاش كرديد، خداوند، ستاره‏ى [هدايت] شما را از شما دريغ كرده و او را غايب مى‏گرداند.


26

13- امام صادق عليه السلام در روايت عبدالله فرزند فضل هاشمى، چنين فرموده‏اند:

«ان لصاحب هذا الامر غيبة لابد منها، يرتاب فيها كل مبطل‏». فقلت له: «و لم جعلت فداك؟». قال: «لامر لم يؤذن لنا في كشفه لكم.».

قلت: «فما وجه الحكمة في غيبته؟». قال: «وجه الحكمة في غيبته وجه الحكمة في غيبات من تقدم من حجج الله تعالى ذكره. ان وجه الحكمة في ذالك لاينكشف الا بعد ظهوره كما لم ينكشف وجه الحكمة فيما اتاة الخضر عليه السلام الا بعد افتراقهما. يابن الفضل! ان هذا الامر من امر الله، و سر من اسرار الله، و غيب من غيب الله.». (35)

«به درستى كه براى صاحب اين امر، غيبتى حتمى است كه هر انسان ناخالص و اهل باطل، در آن شك خواهد كرد.». گفتم: «چرا؟ فدايت گردم!». فرمود: «به سبب امرى كه اجازه‏ى كشف آن براى شما، به ما داده نشده است.». پرسيدم: «پس حكمت غيبت چيست؟». فرمود: «همان حكمتى كه غيبت‏هاى ساير انبيا دارا بود. به درستى كه حكمت آن، كشف نخواهد شد، مگر پس از ظهور او، همان طور كه حكمت كار خضر عليه السلام براى موسى روشن نشد، مگر زمانى كه از هم جدا شدند.

اى فرزند فضل! به درستى كه اين امر، از آن خدا است و سرى از اسرار خدا و غيبى از غيب‏هاى او است.»

نتايج روايات فلسفه‏ى غيبت كبرا

در يك جمع بندى، مى‏توانيم اسباب غيبت را چنين بر شمريم:

1- عدم مصونيت امام عليه السلام از قتل در صورتى كه غايب نباشد.

2- سرسپردگى مردم براى جباران و ستمگران، به طور طبيعى به غيبت امام مى‏انجامد.

3- ياس و نااميدى از تمام مدعيان اصلاح، زمينه را براى ظهور مهدى عليه السلام فراهم مى‏كند.

4- آزمايش و امتحان مردم، ضرورى است و با غيبت او، خالص‏ها از ناخالص‏ها جدا مى‏شوند.

5- ودايع الهى در نسل‏هاى آينده بايد ظاهر شوند تا امام مهدى عليه السلام را يارى دهند.

6- بايد غيبت كند تا بيعت هيچ ستمگرى برگردن او نباشد.

7- رها كردن امامان - كه چراغ‏هاى هدايت اند - نتيجه‏اى جز غيبت امام و سرگردانى مردم نخواهد داشت.


27

8- تمام سنت‏هاى انبياى گذشته، در ذخيره‏ى انبيا جمع شده است. غيبت نيز يكى از سنت هاى جارى براى انبياى الهى است، بلكه به اندازه‏ى مجموع مدت غيبت آنان، غيبت او طول خواهد كشيد، و در پرتو سنت‏هاى الهى، بايد حضور و غيبت‏حضرت مهدى عليه السلام مورد توجه قرار گيرد.

9- حضور امام معصوم در ميان مردم، شايستگى و لياقت مى‏خواهد، و در صورت فقدان اين لياقت، غيبت، مطرح مى‏گردد تا زمانى كه لياقت و شايستگى حضور امام معصوم را در ميان خود به دست آورند.

10- حسد و رشك رقيبان، مانع ظهور و حضور آشكار او است.

11- مردم، با فقدان امام معصوم، احساس نياز مبرم به وجود او خواهند داشت، و غيبت او، عامل قرب و رشد و تكامل آنان خواهد شد، در حالى كه در صورت حضور، قدر نعمت را ندانسته و از چنين رشدى محروم خواهند بود.

12- شيعيان، به دليل كشف اسرار اهل بيت عليهم السلام فرصت‏هاى طلايى را از دست دادند، و آماده نبودن خود را براى حركت در ركاب امام قائم عليه السلام به اثبات رساندند.

13- علت اصلى غيبت، قابل فهم نيست، مگر اين كه غيبت‏سپرى شود و پس از ظهور، آن علت اصلى آشكار خواهد شد.

طبيعى است‏با توجه به فراوانى روايت‏هاى ياد شده و احصا شده، بررسى سند هر روايت لازم نيست. ضمنا، با توجه به منطقى بودن تمام اين اسباب و حكمت‏ها، نيازى به بررسى سندى نيست. گذشته از اين كه واقعيت‏هاى تاريخى نيز تاييد كننده‏ى بسيارى از اين اسباب ياد شده است. و اصول علمى جارى در تحولات اجتماعى نيز شاهد صدق مضمون روايت‏هاى مورد نظر است.

البته روايت‏هاى رسيده از امام مهدى عليه السلام - كه در اين زمينه بسيار قابل توجه است - نبايد از نظر دور باشند؛ زيرا كه او صاحب غيبت است و در توقيع‏هاى گوناگون، به اسباب غيبت‏خود پرداخته است و ما را از سر گردانى در اين زمينه بيرون آورده است. (36)


28

پيامدهاى روايات غيبت كبرا

روايت‏هاى پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و يازده امام معصوم عليهم السلام - به دليل نقش‏هاى متعدد هر يك از معصومان، و صادر شدن آن روايات قبل از تولد امام مهدى عليه السلام (37) - از موقعيت علمى ويژه‏اى برخوردار است و پيامدهاى گوناگونى را در پى داشته است كه به برخى از اين پيامدها اشاره مى‏كنيم:


29

1- زمينه سازى روانى براى شيعيان و مسلمانان نسبت‏به اصل غيبت و طولانى بودن آن.

2- تعيين تكليف مسلمانان و شيعيان در دوران غيبت كبرا و ايجاد زمينه براى هر گونه سؤال جهت كسب تكليف خود.

3- روشن كردن وضعيت آينده‏ى جامعه اسلامى و شرايط سياسى اجتماعى و هشدار دادن نسبت‏به آن.

4- تطابق پيشگويى‏ها و واقعيت‏هاى تحقق يافته، دليلى روشن و گويا بر صحت و صدق و سلامت راه و مكتب اهل بيت‏به دست مى‏دهد كه مورد توجه و عنايت‏شيعيان و مسلمانان آگاه بوده است.

5- مسلمانان و خصوصا شيعيان، با توجه به شرايط آينده، خود را براى برنامه ريزى مناسب آماده مى‏كنند و از هر گونه وضعيت ناخواسته دور خواهند بود و حداكثر آمادگى را خواهند داشت.


30

رفع يك اشكال

تمام اسباب و حكمت‏هاى ياد شده، به جز آخرين و سيزدهمين مورد، قابل جمع است. روشن است كه برخى از حكمت‏ها، به امام مهدى عليه السلام و برخى حكمت‏ها، به مسلمانان يا مردم جهان و برخى حكمت‏ها، به شيعيان، و برخى حكمت‏ها، به آيندگان و شرايط و امكانات لازم براى به وجود آمدن يك تحول عمومى، بر مى‏گردند.

آخرين مورد، با تمام موارد دوازده گانه، در تعارض است؛ زيرا، فهم سر غيب را ناممكن مى‏داند و زمان امكان فهم آن را پس از ظهور بيان مى‏كند.

آيا واقعا ميان اين مورد و ساير موارد، تعارض وجود دارد؟ يا به گونه‏اى است كه امكان جمع وجود دارد، و در فهم معناى حديث‏بايد تجديد نظر شود؟

از آن جايى كه در متن حديث، به طور همزمان، دو عبارت «وجه الحكمة لم يؤذن في كشفه لنا» و سپس بيان اسباب غيبت‏ساير انبيا با هم آمده‏اند، و تناقض آشكار در يك حديث، معنايى ندارد، بايد به گونه‏اى اين دو عبارت بيان شوند كه تناقضى پيش نيايد.

1- اگر ميان علت و حكمت، فرق بگذاريم و علت را علت تامه - كه وجود معلول، دائر مدار وجود آن است - بدانيم، و حكمت را به عنوان فايده و يا جزء لت‏ببينيم، اين تناقض رفع مى‏گردد و معناى حديث چنين مى‏شود:


31

«علت اصلى يا تمام العلة، قابل دست‏رسى نيست، مگر پس از ظهور امام عليه السلام در حالى كه جزء العلة و يا برخى فوائد، قابل فهم است.».

2- هر چند كه عبارت «لم يؤذن لنا في كشفه لكم‏» بيان كننده‏ى عدم امكان فهم علت نيست، بلكه گوياى اين است كه اجازه‏ى بيان علت‏به امامان داده نشده است، هر چند كه قابل فهم براى برخى افراد باشد.

3- روشن شدن علت غيبت پس از ظهور، گوياى اين است كه تمام ابعاد علت‏يا تمام اجزاء علت‏يا علت واقعى و ريشه‏اى، زمانى مفهوم خواهد بود كه تجربه‏ى يبت‏سپرى شده باشد. روشن است كه برخى دانش‏ها، قبل از تجربه، در حد يك فرضيه يا نظريه خواهند بود، و زمانى كه تجربه‏ى كامل انجام گيرد، تمام واقعيت‏ها روشن مى‏شوند و فهم ما از آن پديده، فهمى عميق و بايسته خواهد بود. حضرت على عليه السلام فرموده است: «في التجربة علم مستانف؛ در تجربه، علمى جديد نهفته است كه بدون تجربه، امكان دست‏رسى به آن نيست.». تجربه‏ى غيبت، و سپس ظهور پس از غيبت، تمام حقيقت غيبت را روشن خواهد كرد.

4- البته اشاره به علل يا علت غيبت‏هاى انبياى گذشته، مى‏تواند يك كد باشد؛ زيرا، كه ارجاع به تجربيات گذشتگان، معنايش نشان دادن راه فهم علت يبت‏با اشاره است كه در اين صورت، باعبارت «لم يؤذن لنا في كشفه‏» قابل جمع است؛ زيرا، صريحا، آن را كشف نكرده‏اند، هر چند كه راه كشف آن را مطرح كرده‏اند. انسان فهيم، خود بايد در پى كشف آن باشد. چه بسا، ايجاد انگيزه براى جست و جوى علت، يكى از علل يا علت اصلى عدم كشف آن باشد.


32

خلاصه‏ى بحث

1- غيبت طولانى و ممتد دوازدهمين و آخرين اختر معصوم و تاب‏ناك آسمان امامت و ولايت، حضرت مهدى آل محمد عليه السلام صرفا، يك پيش بينى نبوده، بلكه بر طبق سنت هاى جارى در جوامع بشرى و تحولات جوامع انسانى، امرى اجتناب‏ناپذير، و يك استراتژى براى تحقق اهداف كلان و آرمان‏هاى جهانى رسالت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله است.

2- تحولات جزئى و مقطعى، مانع اصل غيبت نشده است و نمى‏شود.


33

3- احساس نياز عمومى و عميق و گسترده - در جهان اسلام و جهان بشريت - به يك مصلحى الهى و آسمانى، يك شرط اصلى براى تحقق يك اصلاح جهانى مى‏باشد.

4- اين احساس نياز، پس از يك سلسله تجربيات تلخ و طولانى، و شكست‏ها و ناكامى‏هاى تكان دهنده‏ى ناشى از حاكميت تمام مكتب‏ها و ايده‏هاى بشرى غير آسمانى، حاصل مى‏شود.

5- زمينه سازى براى تحقق اين غيبت كبرا، يك اصل مهم و حاكم بر تمام فعاليت‏هاى امام مهدى عليه السلام در دوران غيبت صغرا است. اين جا است كه بايد ببينيم در دوران غيبت صغرا، زمينه‏هاى لازم براى تحقق غيبت كبرا و رفع چالش‏هاى آن، چه گونه تحقق يافت.

1) اثبات الهداة، ج 3، ص 570.

2) امام جواد و عسكريين عليهما السلام.

3) امام كاظم و امام رضا و امام جواد و عسكريين عليهم السلام.

4) حديث‏سلسلة الذهب از امام رضا عليه السلام در نيشابور، نشانه‏اى روشن از اين مطالبه به حق مى‏باشد.

5) سؤال‏هاى شيعيان از امام باقر عليه السلام و نيز از امام صادق عليه السلام كه او امام قائم است، نشانه‏اى بر اين مطلب است.

6) ر.ك: تاريخ عصر غيبت، از پورسيد آقايى، صفحه‏ى 70، قيام هاى علويان) و صفحه‏ى 344 (درباره‏ى دولت هاى شيعى.)

7) تاريخچه‏ى زندگانى امام محمد جواد عليه السلام و امام على النقي و امام حسن عسكرى عليهما السلام بهترين گواه و بالاترين سند زنده براى اين واقعيت‏بسيار تلخ است.

8) ر.ك: تاريخ غيبت صغرى، شهيد سيد محمد صدر، ص 369- 370 و 549- 566.

9) كافى، ج 1، ص 329.

10) بحارالانوار، ج 51، ص 160- 161.

11) كمال الدين، ج 2، ص 409.

12) كهف: 110.

13) بحث‏حول المهدي، تحقيق د. عبدالجبار شرارة.

14) بحث‏حول المهدى، ص 84- 87 (تحقيق عبدالجبار شرارة، چاپ مركز الغدير للدراسات الاسلامية - قم.

15) همان، ص 488.

16) همان، ص 88.

17) همان، ص 118 و 127- 128.

18) الغيبة، شيخ طوسى، ص 282.

19) معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 3، ص 68.


34

20) ر.ك: بحث‏حول المهدي، شهيد سيد محمد باقر صدر، ص 104؛ المهدى الموعود المنتظر، شيخ نجم الدين الطبسى.

21) بحارالانوار، جلدهاى 51 و 52 به بيست و دو روايت اكتفا شده، و با بررسى ساير روايات در باب‏هاى ديگر، بيش از هفتاد روايت‏به دست آمد.

22) علل الشرايع، ج 1، ص 246.

23) بحارالانوار، ج 51، ص 122- 123.

24) بحارالانوار؛ ج 51، ص 111.

25) بحارالانوار، ج 51، ص 112- 113.

26) بحارالانوار، ج 51، ص 134.

27) بحارالانوار، ج 51، ص 112.

28) علل الشرايع، ص 147.

29) بحارالانوار، ج 51، ص 109- 110.

30) بحارالانوار، ج 51، ص 142- 143.

31) بحارالانوار، ج 52، ص 90.

32) بحارالانوار، ج 52، ص 98.

33) بحارالانوار، ج 52، ص 95.

34) بحارالانوار، ج 51، ص 138.

35) كمال الدين، ص 481.

36) به اين توقيع‏ها در بحث‏هاى آينده، اشاره خواهد شد.

37) ر.ك. الفكر الاسلامى، شماره‏ى 16، صفحه‏ى 223- 230.

انتظار، شماره 4