فهرست عناوين
قران و وجوب تأخير آن

نگاهي به وجوب عمره همراه با حج افراد و...

محمد رحماني

فهرست عناوين
     پيشگفتار1
بخش اوّل1
     1 ـ طرح بحث1
     2 ـ پيشينه بحث1
     جمع بندي و نتيجه گيري2
     4 ـ ادلّه مدّعا3
     الف: روايات3
     ب: اجماع3
     نقد و بررسي4
     ج: فعل نبي(صلي الله عليه وآله) 4
     د: برائت5
بخش دوّم5
     وجوب تأخير عمره از حجّ افراد وقران5
     1 ـ پيشينه بحث6
     2 ـ ادلّه واجب نبودن تأخير عمره6
     الف: روايات6
     3 ـ دليل بر وجوب تأخير عمره7
     نقد و بررسي7

1

پيشگفتار

در شماره پيشين، مقالهاي درباره «وجوب عمره مفرده» آورديم و گفتيم بر هر كسيكه نسبت به آن استطاعت داردـاگرچه نسبت به انجام حج تمتّع استطاعت نداشته باشد، واجباست ونيز ادلّهاي بروجوب آن، حتي بركساني كه از مكه دورند (نائي هستند) اقامه كرديم و اشكالاتي كه بر اين مدعا وارد شده، بهتفصيل موردنقدوبررسىقرارگرفت وسرانجامنتيجهگرفتيمكه وجوب عمره مفرده همانند وجوب حج تمتع نزديكتر به واقع است، با اين فرق كه چنانچه شخصي حج تمتع را بجا آورد پس از آن عمره مفرده بر او واجب نمي گردد اگر چه نسبت به آن مستطيع باشد و به عكس اگر فردي عمره مفرده را انجام دهد و پس از آن براي حجّ تمتّع استطاعت پيدا كند، انجام حج تمتع واجب است و انجام عمره مفرده كفايت از انجام حج تمتّع نميكند.

و اينك در اين نوشتار دو موضوع مربوط به همديگر مورد بحث قرار ميگيرد، از اينرو آن را در دو بخش ميآوريم:

الف: آياكسانيكه وظيفه آنها انجام حج اِفراد يا قِران است، واجب است پس از انجام اين دو (حج قران و اِفراد) عمره مفرده نيز بجا آورند يا اينكه اين وجوب در بعضي از موارد است و هميشه نيست. هدف نوشته اثبات امر دوم بوده و مشتمل بر مطالب زير است:

1 ـ طرح بحث 2 ـ پيشينه بحث 3ـاقوال فقها 4ـادله اثبات مدعا: ( الف:روايات ب:اجماع ج: فعل نبي(صلي الله عليه وآله) د: برائت).

ب: بحث ديگري كهبه دنبال بحثاوّل پيش ميآيد; عبارت از اين است كه: در مواردي كه شخصي نسبت به عمره مفرده و حج قران و يا افراد استطاعت دارد، آيا لازم است ابتدا حج، سپس عمره را انجام دهد و يا اينكه تقديم حج برعمره مفرده، واجب نيست و ممكن است عمره مفرده بر حج افراد و قران مقدم گردد؟ مباحثي كه در اين بخش بررسي خواهد شد عبارتند از:

1 ـ پيشينه بحث 2 ـ ادله واجب نبودن تأخير عمره (الف: روايات ب: برائت) 3 ـ ادلّه وجوب تأخير عمره.

بخش اوّل

1 ـ طرح بحث

بسياري از بزرگان فقها فرمودهاند: شخصي كه وظيفهاش حج افراد و قران است بايد پس از انجام آندو، عمره مفرده بجا آورد. محقق حلّي(رحمه الله) يكي از اين گروه است. وي در كتاب شرايع، كه لقب «قرآن فقه» را از جانب برخي از بزرگان به خود اختصاص داده، مينويسد:

«شكل حج اِفراد عبارت است از پوشيدن احرام از ميقات و يا هر مكاني كه احرام حج از آنجا جايز است، سپس وقوف درعرفات، وقوف درمشعر، اعمال مخصوص منا، طواف بر خانه، نماز پشت مقام، سعي ميان صفا و مروه، طواف نساء و دو ركعت نماز آن. و واجب است پس از خروج از احرام، انجامِ عمره مفرده... و افعال حج قِران همانند اِفراد است.»1

2 ـ پيشينه بحث

بررسي تاريخِ مباحث علمي، در فهم و درك آن علم، نقش به سزايي دارد، به ويژه مطالب فقهي در بخش عبادات، كه مبتني بر تعبد است و از طرفي تتبع در اقوال فقها به خصوص بزرگان صدر اوّل كه نظرات آنها برگرفته از فرمايشات ائمه اطهار(عليهم السلام) است كه آبشخور اصلي فقه ميباشد. در فهم حكم مسأله تأثير زيادي دارد.

از اينرو پيش از آغاز بحث، كلمات صاحبنظرانِ در اين فن را بررسي ميكنيم:

1 ـ شيخ صدوق (مـ381) در دو كتاب فقهي خود تنها به تقسيم حج به «تمتّع»، «قران» و «افراد» بسنده كرده و صورت حج افراد و قران را نياورده است. او مينويسد:

«بدان حج سه قسم است: قِران، اِفراد و تمتّع».2

2 ـ شيخ مفيد (م ـ 413) در المقنعه اگرچه صورت حج قران و افراد را بيان كرده ولي سخني از وجوب عمره مفرده پس از آن، به ميان نياورده است. او مينويسد:

«اعمال حج قران عبارت است از احرام از ميقات مخصوص به آن و همراه با احرام قرباني را كه مقدور است، همراه مىكند، سپس دو طواف بر پيرامون خانه و يك سعي ميان صفا و مروه بجا ميآورد... پس از اين ميفرمايد: صورت اعمال حج اِفراد نيز چنين است».3

3 ـ سيد مرتضي (م ـ 436) در جملالعلم و العمل، همانند شيخ مفيد مشي ميكند و سخني از وجوب عمره مفرده پس از حج قران و يا افراد نميآورد. او مي فرمايد:

«حج قران به اين است كه از ميقات آن احرام ببندد و قربانى را همراه با احرام كند سپس دو طواف بر خانه و يك سعى ميان صفا و مروه انجام دهد».4


2

4 ـ همو در كتاب مسائل ناصريات افزون بر اينكه به وجوب عمره مفرده پس از حج قِران و افراد اشارهاي نكرده استدلال ميكند كه در حج قِران و اِفراد، دو طواف و يك سعي بيشتر واجب نيست و كسانيكه افزون بر يك سعي را واجب ميدانند; بايد دليل بياورند. سيد مرتضي مينويسد:

«حج قران در نظر ما عبارت است از اينكه با احرام هدي همراه گردد و بر او دو طواف بر خانه و يك سعي ميان صفا و مروه واجب است فقط».5

5 ـ ابيصلاح حلبي (م ـ 447) تصريح ميكند كه فرق ميان حج تمتّع با حج قران و افراد در اين است كه: در حج تمتع، افزون بر اعمال حج، مناسك عمره را نيز بايد اضافه كند، به عكس قران و افراد. وي مينويسد.

«حج قران عبارت است از اينكه هدي را نيز همراه كند و حج افراد عبارت است از اينكه حج جداي از هدي و عمره باشد». 6

6ـشيخ طوسي (مـ46) شايد اوّلين فقيهي باشد كه بر وجوب عمره پس از حجّ قران و افراد تصريح كرده است، او ميگويد:

«شخصي كه حجّ قران انجام ميدهد پس از انجام اعمال آن، از احرام خارج ميشود و بر اوست انجام عمره مفرده پساز حجّ قران. ...و كسي كه حجّ افراد انجام ميدهد وظيفهاش مناسك حج قراناست مگر در همراه كردن هدي.»7

7ـسلار (مـ463) در مراسم، ذكري از وجوب عمره، پس از حجّ قران و افراد نميكند. او ميگويد:

«حجّ قران عبارت است از احرام و همراه كردن هدي و دو طواف و يك سعي ميان صفا و مروه.»8

قاضي ابن برّاج (مـ481) از فقيهاني است كه تصريح ميكند بر وجوب عمره، پس از انجام حجّ قران و افراد. او پس از شمردن اعمال حج قران مينويسد:

«لازم است پس از اعمال حج قران، عمره مفرده گزارده شود.»

سپس ميفرمايد:

«اعمال حجّ افراد مانند حجّ قران است.»9

ابن حمزه (مـ580) نيز عمره را پس از حج قران و افراد لازم ميداند. ايشان پس از تقسيم عمره به آنچه كه پيش از حج واجب و پس از حج واجب به جا آورده ميشود، مينويسد:

«عمرهاي كه پس از اعمال حج واجب است، عمره حجّ قران و افراد است.» 10

ابن ادريس (مـ598) در اعمال حجّ قران و افراد مينويسد:

«پس از انجام مناسك اين دو (حج قران و افراد)، حاجي بايد از مكّه به سوي مسجد تنعيم و يا يكي ديگر از ميقات ها خارج گردد و از آنجا محرم شود. براي انجام عمره مبتوله 11 (كنايه از عمره مفرده).»

علاّمه حلّي (مـ672) نيز در شرايع تصريح ميكند بر اين كه در حج قران و افراد بايد عمره مفرده انجام گيرد، ايشان پس از بيان مناسك آن دو، ميفرمايد:

«واجب است بر او (كسي كه حجّ افراد انجام داده است) انجام عمره مفرده.» 12

جمع بندي و نتيجه گيري

از كلمات فقها روشن شد كه شايد اول فقيهي كه تصريح كرده بر وجوب عمره مفرده پس از حجّ قران و افراد، شيخ طوسي(رحمه الله) بوده است و فقهاي پيش از او، با اين كه در مقام بيان تعريف و تبيين اجزاء حجّ قران و افراد بودهاند، ذكري از وجوب عمره مفرده پس از آن دو، به ميان نياوردهاند و كساني كه (همانند محقّق حلّي) عمره مفرده را پس از حجّ افراد و قران واجب دانستهاند نيز بيان نكردهاند كه انجام آن جزئي از اعمال حج افراد و قران است و يا واجب مستقل ميباشد.

3 ـ اقوال فقها

در اين بخش با نقل نظريات فقها و نقل اختلاف گفتارها، بررسي خواهيم كرد كه:

آيا عمره مفرده هميشه پس از حج افراد و قران واجب است يا تنها در زماني واجب است كه همزمان با استطاعت بر حج قران و افراد، براي عمره مفرده نيز مستطيح شده؟

و اگر به هنگام انجام حجّ قران و افراد، عمره مفرده واجب نباشد، مانند اين كه: از پيش عمره مفرده را به جا آورده باشد و يا وجوب حج از باب نذر بوده و عمره مفرده متعلّق نذر نبوده است. در اين موارد: آيا به دنبال حج قران و افراد، بايد عمره مفرده نيز آورده شود؟ در اين زمينه ميان فقها اختلاف وجود دارد و نظريات گوناگوني ارائه دادهاند:

1 ـ نظريه وجوب عمره; از ظاهر عبارت برخي از بزرگان فقها، برداشت ميشود كه عمره مفرده واجب است. از باب نمونه، كلام علاّمه حلّي در شرايع 13 و شيخ طوسي 14 در مبسوط است كه پيش از اينگذشت.

2 ـ واجب نبودن عمره مفرده; جز در صورتي كه همزمان با حج براي آن نيز استطاعت داشته باشد، از جمله كساني كه بر اين باورند ميتوان از آيتالله گلپايگاني نام برد. ايشان مينويسند:

«كسي كه حج افراد انجام ميدهد، عمره مفرده ميگزارد. اگر پيش از انجام حج آن را انجام ندهد و اگر بر عمره مفرده استطاعت نداشته باشد و يا نذر نيز واجب نشده باشد انجام آن پس از حج افراد واجب نيست.» 15

صاحب جواهر در شرح كلام محقّق حلّي، كه معتقد بود: پس از حج افراد بايد عمره مفرده گزارده شود مينويسد:

«انجام عمره مفرده، بر مكلّفي كه حجّ افراد انجام ميدهد در صورتي واجب است كه عمره بر او واجب شده باشد.» 16

علاّمه حلّي در اين باره مينويسد:

«اگر شخصي براي حج افراد استطاعت پيدا كند و براي عمره آن استطاعت نداشته باشد تنها حجّ واجب است، بنابر قول اقرب.» 17


3

4 ـ ادلّه مدّعا

ممكن است براي اثبات اين مدّعا كه «عمره مفرده هميشه پسس از حجّ قران و افراد واجب نيست» به ادلّهاي تمّسك گردد، آنها را در سه بخش بررسي ميكنيم:

الف: روايات

روايات فراواني وجود دارد كه عمره مفرده از جهاتى مانند حج است; از جمله آن جهات شرايط استطاعت، فوريّت و مقدارِ وجوب است. و بيشك (در جاي خودش) به دليل هاي گوناگون; از جمله اجماع، سيره و روايات 18 ثابت شده است كه حج در عمر هر انساني يك بار بيشتر واجب نيست. بنابر اين اگر كسي پيش از حج قران و افراد، عمره مفرده را انجام دهد و استطاعت نسبت به آن ندارد، نبايد بر او واجب باشد و اما رواياتي كه دلالت دارد عمره مفره همانند حج است فراوان است; از جمله صحيحه زراره است كه از ابيجعفر، امام باقر(عليه السلام)در حديثي آورده كه فرمود:

«العمرة واجبة علي الخلق بمنزلة الحجّ لأنّ الله تعالي يقول: وأتمّوا الحجَّ والعُمرَةَللهِ ».19

«عمره بر انسانها واجب است، همانند حج; زيرا خداوند ميفرمايد: حج و عمره را براي خدا به پايان برسانيد.»

صحيحه ابيبصير از امام صادق(عليه السلام)است كه فرمود:

«العمرة مفروضة مثل الحجّ» 20

«عمره واجب است همانند حج.»

در روايت معتبر معاوية بن عمار از امام صادق(عليه السلام) است كه ميفرمايد:

«العمرة واجبة علي الخلق بمنزلة الحجّ علي من استطاع إليه سبيلا، لأنّ الله عزّوجلّ يقول وأتمّوا الحجّ والعمرةلله» 21

«عمره واجب است بر انسانها به منزله حج نسبت به كساني كه استطاعت دارند خداوند ميفرمايد: حج و عمره را براي خدا به پايان برسانيد.»

از اين روايات استفاده ميشود كه وجوب عمره مفرده همانند وجوب حج است يعني همانگونه كه حج در تمامى عمر بيش از يك مرتبه بر انسان واجب نيست، وجوب عمره نيز در طول عمر، تنها يك بار بر انسان واجب است. بنابر اين، چنانچه بيش از حج افراد و قران، عمره مفرده را انجام داده باشد لازم نيست پس از آن دو انجام گيرد و نيز همانگونه كه بياستطاعت حج واجب نميگردد، اگر كسي حج قران و يا افراد انجام دهد و استطاعت نسبت به عمره مفرده نداشته باشد، نبايد بر او واجبشود.

فاضل هندي در مقام بيان اين كه: «اگر شخصي نسبت به حجّ افراد مستطيع باشد نه عمره، تنها حج واجب است» مينويسد:

«اخبار دلالت دارد كه حجّ تمتع سه طواف به دور خانه و دو طواف ميان صفا و مروه است ولي حجّ قران و افراد دو طواف به دور خانه و يك طواف ميان صفا و مروه است. (يعني عمرهندارد)» 22

ب: اجماع

بسياري از بزرگان بر اين مطلب كه عمره مفرده در عمر يك بار بيشتر واجب نيست ادعاي اجماع كردهاند; از جمله صاحب جواهر در مقام استدلال بر اين كلام محقّق حلّي، كه ميفرمايد:

«شرايط وجوب عمره و مقدار واجب آن، همانند حج است» مينويسد:

«اجماع محصل و منقول بر اين مطلب (هماهنگي عمره مفرده و حج نسبت به شرايط و مقدار واجب) اقامه شدهاست.» 23


4

نقد و بررسي

استدلال با اجماع، بر واجب نبودن عمره مفرده پس از حج افراد و قران، بر كسي كه نسبت بدان مستطيع نيست، در به نظر نميرسد; زيرا بر فرض قبول اتّفاق تمامي فقها، اين اجماع مدركي است چنين اجماعى كاشف از قول معصوم(عليه السلام) نخواهد بود و از سوي ديگر ادعاي اجماع در اين مسأله كه برخي از فقها همانند شيخ طوسي و ابنبرّاج و ديگران مخالفت كردهاند و فرموده پس از حج قران و افراد عمره مفرده واجب است، نادرست خواهد بود.

ج: فعل نبي(صلي الله عليه وآله)

از جمله ادلّه، ميتواند عمل حضرت رسول الله(صلي الله عليه وآله) باشد; زيرا آن حضرت عمره مفرده را پس از اعمال حج بهجا نياورده است; زيرا عمرههايي كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله)انجام داده هيچ كدام پس از حج نبوده است. و چون نسبت به عمرههايي كه آن حضرت بهجا آورده از جهاتي; مانند تعداد عمرهها و ميقات و... اختلاف وجود دارد، مناسب است برخي از روايات را كه ويژگي و خصوصيات عمرههاي آن حضرت را بيان كرده است، به دقّت بررسي كنيم:

1 ـ شيخ صدوق ضمن روايت مرسلي عمرههاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) را سه بار نقل ميكند. او مينويسد:

«إنّ رسول الله(صلي الله عليه وآله) اعتمر ثلاث عمرة متفرّقات كلّها في ذيالعقدة عمرة أهل فيها من عسفان وهي عمرة الحديبية وعمرة القضا احرم فيها من الجحفة وعمرة أهل فيها من الجِعْرانة وهي بعد أن رجع من الطائف من غزاةحنين.» 24

«رسول خدا سه عمره در زمان هاي گوناگون انجام داد كه تمامي آنها در ماه ذيالعقده بوده است: 1ـعمرهاي كه از محل عسفان احرام بسته كه به نام عمره حديبيه معروف است. 2ـعمره قضا كه از جحفه احرام بسته. 3ـعمرهاي كه از جعرانه احرام بست و اين عمره پس از مراجعت از غزوه حنين از طائف بودهاست».

اين روايت گر چه مرسله است ليكن كليني همين روايت را مستند از معاوية بن عمار نقل كرده است 25 و اين سند بياشكال است.

2 ـ در صحيحه ابان از امام صادق(عليه السلام)نقل شده كه عمرههاي رسول الله سه تابود:

«اعتمر رسول الله(صلي الله عليه وآله).. ثلاث عمرة كلّهنّ فى ذىالقعدة» 26

«رسول خدا سه عمره انجام داد: و تمامي آنها در ماه ذيالقعده بودهاست.»

3 ـ شيخ صدوق در من لايحضره الفقيه نقل ميكند كه رسول خدا نُه عمره انجام داده است:

«اعتمر رسول الله(صلي الله عليه وآله) تسع عمرة» 27

«رسول خدا نُه عمره انجام داده است.»

مرحوم مجلسي اوّل در روضةالمتّقين در شرح اين حديث مينويسد:

«ما اطلاعي از اين خبر نداريم و اگر خبر صحيح باشد مراد عمرههاي پيش از هجرت است و يا آنها به ضميمه عمرههاي پس از هجرت، و ممكن است سهو در نسخه باشد.» 28

در هر صورت عمرههاي آن حضرت به هر تعـداد كه باشـد، هيچكـدامش پـس از حج انجام نپذيرفته است، پس عمل رسـول الله(صلي الله عليه وآله) ميتواند دليل باشد بر اين كه لازم نيست پس از حج قران و افراد به گونه حتم عمره مفرده انجام گيرد. البته اين دليل در صورتي صحيح است كه ثابت گردد رسولالله حج قران و افراد انجام داده است، در غير اين صورت استدلال صحيح نخواهدبود.

فاضل هندي در مقام شرح كلام علاّمه حلّي كه معتقد است اگر استطاعت تنها براي حج افراد باشد نه عمره مفرده، فقط حج واجب است مينويسد:

«از جمله ادلّه اين نظر، عبارت است از اين كه روايات مربوط به حجّةالوداع از انجام عمره مفرده ساكت است بلكه ظاهرند در انجام نپذيرفتن آن». 29


5

د: برائت

دلايلي كه تا كنون براي اثبات ادّعا اقامه شد اگر صحيح نباشد و ترديد كنيم كه آيا تمامي كساني كه حج افراد و يا قران انجام ميدهند بايد پس از آن عمره مفرده نيز انجام دهند؟ حتي كساني كه نسبت بدان استطاعت نداشته باشند؟ و يا اين كه حج را نذر كردهاند ولي عمره را نذر نكردهاند. اين شك در اصل تكليف است و جاي برائت است; به عبارت ديگر، اگر شك كنيم بيشتر از يك عمره مفرده واجب است يا نه، برائت جاري ميشود. و ممكن است برائت به صورت ديگر نيز جريان پيدا كند و آن اين كه شك ميكنيم كسي كه وظيفهاش حج قران و يا افراد است در صورتي كه عمره مفرده را انجام داده باشد، بار دوّم نيز واجب است. اين مورد مصداق اقلّ و اكثر ارتباطي است و برائت از وجوب اكثر جاري است. تا اينجا روشن شد كه عمره مفرده پس از حج قران و افراد هميشه واجب نيست پس اگر كسي آن را قبل از حج انجام داده و يا نسبت به حج افراد و قران استطاعت دارد ولي نسبت به عمره مفرده استطاعت ندارد و يا حج قران و افراد را با نذر واجب كرده ولي عمره را واجب نكرده در تمامي اين صور عمره مفرده همراه با حج افراد و قران واجب نيست. آيتالله خويي درباره اين كه دليلي بر وجوب عمره مفردهـچنانچه نسبت به آن استطاعت نداشته باشدـنيست، مينويسد:

«حج افراد و عمره مفرده دو واجب مستقلاند، بنابر اين اگر نسبت به يكي از آنها استطاعت باشد همان واجباست.» 30

جمع بندي

از آن چه گذشت روشن شد كه فرمايش برخي از بزرگان فقه، همانند شيخ طوسي و علاّمه حلّي و محقّق حلّي بر اين كه: پس از از حج قران و افراد، آوردنِ عمره مفرده لازم است، صحيح به نظر نميرسد. بلكه بايد گفته شود واجب است عمره مفرده پس از حج افراد و قران چنانچه نسبت به آن استطاعت وجود داشته باشد; زيرا چه بسا به هنگام انجام حج قران و افراد براي عمره مفرده استطاعت وجود ندارد از آن جهت كه حج با نذر واجب شده و عمره مفرده متعلّق نذر نبوده و يا از آن جهت كه عمره مفرده را از پيش انجام داده است.

بخش دوّم

وجوب تأخير عمره از حجّ افراد وقران

از مباحث شايسته تحقيق در عمره مفرده اين است كه آيا در انجام عمره مفرده با حج قران و افراد ترتيب لازم است؟

از ظاهر عبارت بسياري از فقها استفاده ميشود كه بايد عمره مفرده پس از به پايان رساندن حج انجام گيرد، از باب نمونه علاّمه حلّي در اين باره مينويسد:

«صورت اعمال حج افراد عبارت است از احرام پوشيدن از ميقات و يا هر جا كه احرام جايز است، سپس رفتن به عرفه و مشعر و انجام مناسك روز قرباني و طواف و نماز و سعي و طواف نساء و نماز سپس عمرهمفرده» 31

در ميان فقيهان نامآور پيشين نيز كساني بر اين باور بودهاند; از جمله شهيد مينويسد:

«زمان عمره مفرده واجب، به اصل شرع، پس از انجام اعمال حج و گذشت ايّام تشريقاست.» 32

اين مسأله در ضمن سه بخش بررسي ميگردد.


6

1 ـ پيشينه بحث

در ميان نامآوران فقه، بسياري از بزرگان نيز بر اين باور بودهاند كه عمره مفرده واجب، لازم است پس از حج افراد و يا قران انجام گيرد; به عنوان نمونه:

شيخ طوسي در اين باره مينويسد:

«شخصي كه حج قران انجام ميدهد، پس از انجام اعمال آن، از احرام خارج ميشود و بر اوست انجام عمره مفرده پس از حج قران.» 33

قاضي ابنبرّاج تصريح ميكند كه عمره مفرده بايد پس از حج باشد. او مينويسد:

«لازم است بر كسي كه حج قران انجام ميدهد، پس از آن، عمره مفرده بهجا آورد.» 34

ابن ادريس نيز از فقيهاني است كه عمره مفرده را پس از حج افراد واجب ميداند و ميافزايد:

«پس از انجام مناسك لازم است كسي كه حج قران و افراد انجام ميدهد به سوي مسجد تنعيم و يا يكي ديگر از ميقاتها خارج گردد و از آنجا براي انجام عمره مفرده محرم گردد.» 35

علاّمه حلّي در شرايع نيز بر اين مطلب تصريح ميكند و مينويسد:

«بر كسي كه حج افراد انجام ميدهد، عمرهمفرده پس از آن واجب است.» 36

از آن جهت كه بسياري از فقيهان صدر اوّل، در وجوب عمره مفرده همراه با حج افراد و قران سكوت كردهاند، در نتيجه بحث وجوب تأخير عمره از حج افراد و قران نيز در كلمات آنها مطرح نشده است.

2 ـ ادلّه واجب نبودن تأخير عمره

درباره وجوب تأخير عمره مفرده، (در صورت واجب بودن) از حج افراد و قران، برخي از فقها بر اين باورند كه به طور حتم و يقين، واجبنيست عمرهمفرده پس ازحج قران و يا افراد بجاآورده شود. بلكه ممكن است پيشاز آنانجامگيرد براينمدّعا ممكن است به ادلّهاي استدلال شود; از جمله:

الف: روايات

در ميان ادلّه دال بر وجوب، به ويژه روايات، روايتي كه دلالت كند بر وجوب ترتيب، يافت نشد. بلكه تمامي آنها مطلقاند. يعني با انجام عمره پيش از حج و پس از آن سازگارند. افزون بر اينها شيخ صدوق روايتي را نقل ميكند كه در آن تصريح شده تخيير ميان حج و عمره:

1ـ «وقال أميرالمؤمنين(عليه السلام) أُمرتم بالحجّ والعمرة فلا تُبالوا بأيّهما بدأتم.»

«علي(عليه السلام) فرموده است: «شما به انجام حج و عمره فرمان داده شدهايد فرقي نميكند به هر كدام آغاز كنيد.»

دلالت روايت بر مدّعا، تمام است. چون صريح است در تخيير و اما از نظر سند بر مبناي كساني كه فرق ميگذارند ميان مرسلات شيخ صدوقـكه با «قال» شروع شده باشد كه در اين صورت روايت معتبره استـو رواياتي كه با «رُوِي َ» شروع شده باشد كه حجّت نيست.

2 ـ روايت يماني از امام صادق(عليه السلام):

«إنّه سُئِل عن رجل خرج فى أشهر الحجّ مصمراً ثمّ خرج الي بلاده قال لا بأس وإن حجّ من عامه ذلك و افراد الحجّ فليس عليه دم وإن الحسين بن علي(عليه السلام) خرج يوم التروية إلي العرقا وكان معتمراً.» 37

«امام صادق نسبت به مردي كه در ماه هاي حج عمره مفرده انجام داده و به وطنش برگشته، فرموده است، اشكالي ندارد و اگر در همان سال حج افراد انجام دهد قرباني لازم ندارد و امام حسين روز هشتم از مكه خارج شد در حالي كه عمره مفرده انجام دادهبود.»

روايت دلالت دارد بر اين كه جايز است پيش از حج افراد، عمره مفرده انجام گيرد; همانگونه كه امام حسين(عليه السلام) انجام داده است.

از نظر سند، چنانچه محمّد بن اسماعيل، ابننريع باشد، روايت معتبره است.

3 ـ رواياتي كه دلالت دارد، حج افراد و عمره مفرده با همديگر ارتباط ندارند، بلكه آنها دو واجب مستقل هستند، بر اين مطلب نيز دلالت دارد. 38 آيتالله خويي مينويسد:

«روايات فراواني برواجب نبودن ترتيب ميان عمره مفرده و حج افراد و قران دلالت دارد از جمله رواياتي كه دلالت دارد بر مرتبط نبودن عمره با حج از اين رو جايز است يكي را در سالي و ديگري را در سال ديگر انجامدهند.» 39

ب: اصل برائت

و اگر دليل لفظي بر جواز تخيّر نداشته باشيم و شك كنيم در اين كه آيا ترتيب شرط است در صحّت عمره مفرده يا شرط نيست،برائتاز وجوب ونيزاصلعدم اشتراط تأخير عمره از حج جريان دارد و وجوب ترتيب و تأخير عمره را از حج نفي ميكند.

برخي از فقها تصريح كردهاند كه دليلي بر لزوم تقديم عمره مفرده بر حج افراد و قران نداريم. در اين باره مرحوم آيتالله خويي مينويسد:

«معروف ميان فقها اين است كه حج افراد پيش از عمره مفرده... باشد و برخي بر اين مطلب ادّعاي اجماع كردهاند و اما روايات لزوم تأخير عمره مفرده از حج افراد استفاده نميشود.» 40

بنابر اين، با عنوان دليل و دست كم شك در آن، جاي برائت است.


7

3 ـ دليل بر وجوب تأخير عمره

بزرگاني كه بر اين باورند، براي اثبات آن به اجماع استدلال كردهاند. فاضل هندي پس از تقسيم عمره به عمره تمتّع و مفرده مينويسد:

«عمره مفرده آورده ميشود پس از به پايان رسيدن حج و بر اين مطلب اجماع قولي و فعلي وجود دارد.» 41

نقد و بررسي

ادّعاي اجماع در اين مسأله از نظر صغرا و كبرا مخدوش است; زيرا بسياري از فقها قائل به تخييرند و وجوب ترتيب را نپذيرفته اند.

صاحب جواهر پس از نقل روايات در اينباره مينويسد:

«اين روايات و روايات ديگر، دلالت دارد بر واجب نبودن ترتيب و تأخير عمره از حج، بلكه جايز است تقديم آن بر حج افراد.» 42

در جاي ديگر ميفرمايد:

«اطلاق كتاب و سنّت بلكه خبر مرسل اقتضا مي كند كه جايز است تقديم عمره (مفرده) بر حجّ.»

صاحب مدارك تصريح ميكند كه: «جايزاست عمره وحج دريكسال انجام نپذيرد.»

در ميان روايات چيزي كه دلالت كند برارتباط «عمره» به «حج»، وجود ندارد و نيز روايات دلالت ندارد بر اعتبار وقوع اين دو يك سال. 43

آيتالله خويي نيز در مناسك ميفرمايند:

«عمره مفرده و حج مانند عمره تمتّع و حج نيست تا لازم باشد آن دو در يك سال انجام گيرند بلكه جايز است هر يك از اينها در دو سال انجام گيرد.» 44

از اينها گذشته، اين اجماع بر فرض تمام بودن آن احتمال مدركي بودن آن ميرود.

جمع بندي

معلوم شد بر فرض وجوب عمره مفرده، همراه با حج افراد و قران، دليلي بر وجوب تأخير آن از حج نيست بلكه دليل بر واجب نبودن تأخير وجود دارد.


8

1ـ محقّق حلي، شرايع الاسلام، ج1، ص238، منشورات اعلمي.

2ـ وسايل الشيعه، ج10، باب 7 از ابواب العمره، ح2، ص246

3ـ اين دسته از روايات زياد است از جمله روايت 1 و 2 و 5 و 7 و 8 از باب1 از ابواب عمره. رجوع شود.

4ـ المعتمد، آيتالله خويي، ج3، ص212

5ـ آيتالله خويي، المعتمد، ج3، ص274

6ـ فاضل هندي، كشف السام، ج6، ص292، جامعه مدرسين.

7ـ جواهر الكلام، ج18، ص46

8ـ سيد علي موسوي عاملي، مدارك الاحكام، ج8، ص459، آلبيت.

9ـ آيتالله خويي، المعتمد، ج3، ص210، مسأله 4

ميقات حج، شماره 22