خيرخواهي و همدردي با مردم

ابراهيم شفيعى سروستانى


1

اشاره

گفتيم كه در مكتب اسلام توجه فراوانى به حقوق و تكاليف اجتماعى شده تا آنجا كه برآوردن حقوق مردم همپايه اداى حق خداوند به شمار آمده است.

پيامبر گرامى اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، بر همين اساس حقوقى را كه مسلمانان نسبت‏به يكديگر دارند برشمرده و همه اهل ايمان را سفارش كرده‏اند كه حقوق يكديگر را پاس دارند.

در قسمتهاى قبلى، اين سلسله مطالب به برخى از اين حقوق اشاره كرديم و با بهره‏گيرى از كلمات معصومان، عليهم‏السلام، به شرح آنها پرداختيم و اينك در آخرين قسمت‏به بررسى ديگر حقوق اهل ايمان نسبت‏به يكديگر مى‏پردازيم.


2

گسترش دامنه دوستى، ترك دشمنى و كينه‏توزى

«يوالى وليه و لايعاديه‏»; با دوستان او دوستى كند و با او دشمنى نورزد.

درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد {نهال دشمنى بركن كه رنج‏بى‏شمار آرد

«حافظ‏»

اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، در حديثى دوستان و دشمنان انسان را چنين برمى‏شمرند:

دوستان و دشمنان تو سه دسته‏اند; اما دوستان تو: اول دوست تو; دوم، دوست دوست تو و سوم، دشمن دشمن تو. دشمنان تو نيز عبارتند از: اول، دشمن تو; دوم، دشمن دوست تو و سوم، دوست دشمن تو. (1)

با ملاحظه اين حديث متوجه مى‏شويد كه انسان علاوه بر اينكه با بعضى به طور مستقيم دوستى و يا دشمنى دارد، با بعضى هم باواسطه و به خاطر دوست‏خود، دوستى و يا دشمنى مى‏ورزد.

احترام و ارزشى كه ما براى دوستمان قائل هستيم حكم مى‏كند كه نه‏تنها با خود او بلكه با دوستان او نيز رابطه دوستى و الفت داشته باشيم، و به‏علاوه با كسى كه با او به دشمنى برخاسته، طرح دوستى نريزيم كه اين در واقع دشمنى با دوستمان مى‏باشد، چنانكه امام على، عليه‏السلام، مى‏فرمايند:

دشمن دوستت را به دوستى نگير، كه در واقع با اين كار با دوستت‏به دشمنى برخاسته‏اى. (2)

همانطور كه در احاديث‏بر فضيلت دوستى و محبت ميان برادران مسلمان تاكيد شده، از دشمنى و كينه‏توزى در بين آنها نيز بشدت نهى شده است و اهل ايمان را از آن برحذر داشته‏اند، تا آنجا كه رسول گرامى اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، مى‏فرمايند:

بعد از پرستش بتها، من از هيچ چيز به اندازه دشمنى با مردم نهى نشده‏ام. (3)

و امام على، عليه‏السلام، نيز مى‏فرمايند:

بالاترين حد نادانى و جهالت دشمنى با مردم است. (4)

آرى «هر كس بذر دشمنى بيفشاند. جز زيانكارى و ندامت چيزى درو نمى‏كند.» (5) و ثمره كينه‏توزى و دشمنى با اطرافيان جز برافروختن آتش خشم و غضب و از بين بردن صفا و محبت نيست (6) و در نهايت هم به بى‏آبرويى و از دست رفتن شخصيت اجتماعى ختم خواهد شد. (7)


3

خيرخواهى و فريادرسى

ينصره ظالما و مظلوما، فاما نصرته ظالما فيرده عن ظلمه و اما نصرته مظلوما فيعينه على اخذ حقه;

برادر مسلمانش را در هر حال يارى نمايد، خواه ظالم باشد و خواه مظلوم! اما در حاليكه او ظلم مى‏كند يارى تو نسبت‏به او اين است كه از ظلم و تجاوز به ديگران او را برحذر دارى; و يارى تو در حاليكه او مورد ستم واقع شده، اين است كه او را در گرفتن حقش يارى نمايى.

گرت از دست‏برآيد دهنى شيرين كن {مردى آن نيست كه مشتى بزنى بر دهنى

«سعدى‏»


4

گفتيم كه يك مسلمان نبايد در هيچ حالى از برادر و خواهر مسلمان خود غافل شود، بلكه مى‏بايست مراقب و مواظب حال او باشد. تا به مجرد پيش آمدن موقعيتهاى ناگوار براى او به ياريش شتافته و دستش را بگيرد.

روشن است كه اين يارى و دستگيرى هم مربوط به امور دنيايى و حفظ او از گرفتاريها و ناملايمات اين جهان مى‏شود، و هم نگهدارى و حفظ او از درافتادن به مصائب و رويدادهاى دردناك جهان آخرت را دربر مى‏گيرد.

آنچه از مفهوم كمك و يارى به ديگران به طور معمول در ذهن ما نقش بسته، اين است كه در مواقع لزوم فريادرس مظلومان و نجات‏دهنده آنها از چنگال ظالمان و زورگويان باشيم، در حاليكه اين تنها يك بعد موضوع را تشكيل مى‏دهد.

از نظر اسلام حتى آن انسانى كه دست‏به ستمگرى و از بين بردن حق ديگران مى‏زند نيز سزاوار يارى و دستگيرى است، اما در اينجا موضوع شكل ديگرى به خود مى‏گيرد. مفهوم يارى در اينجا برحذر داشتن او از عواقب و نتايج‏سهمگين تجاوز و پايمال كردن حقوق ديگران است. به عبارت ديگر در اينجا او را يارى مى‏دهيم كه به راه صحيح برگردد.

چنانكه اين عمل سيره و روش انبياء عظام الهى بوده و آنها نه‏تنها براى نجات محرومان و مستضعفان از چنگال مستكبران و زورگويان اقدام مى‏كردند، بلكه خود را موظف مى‏دانستند كه به سراغ ستمگران و طغيان پيشگان نيز رفته و آنها را پند و اندرز دهند و از عاقبت‏شوم ستمگرى برحذر دارند.

نمونه بارز اين موضوع جريان مقابله حضرت موسى و برادرش هارون با فرعون زمان خويش است، كه خداوند به ايشان امر مى‏فرمايد كه:

«اذهبا الى فرعون انه طغى فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى.» (8)

به سراغ فرعون برويد، كه او سخت‏به راه كفر و سركشى شتافته است، با او با كمال نرمى و ملاطفت‏سخن بگوييد، باشد كه (از خواب غفلت و غرور بيدار و) متوجه حال خويش گردد و از خدا بترسد.

با توجه به مطالب فوق، وظيفه و مسؤوليت ما در برابر دوستان و اطرافيانمان سنگينتر مى‏گردد و بنابر آنچه گفته شد موظف مى‏شويم كه به عنوان اداى حق برادر مسلمانمان، او را از قدم زدن در طريق ظلم و بى‏عدالتى منع و به او گوشزد كنيم كه:

ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده {كه گر تو مى‏ندهى داد، روز دادى هست

«سعدى‏»

همچنانكه امام صادق، عليه‏السلام، نيز مى‏فرمايند:

هر كس برادر خود را در حال ارتكاب عمل ناشايستى ببيند، و با وجود قدرت بر بازداشتن او، از آن عمل برحذرش ندارد، در حقيقت‏به او خيانت كرده است. (9)

همانطور هم وظيفه داريم در هر كجا كه ديديم برادر مسلمانى مورد ظلم واقع شده و حقش غصب گرديده، دامن همت‏به كمر زنيم و در احقاق حق او تلاش نماييم، و بدانيم كه اگر قدمى در راه نجات محرومى و شاد كردن دردمندى برداريم، خداوند نيز اين عمل ما را بى‏پاسخ نمى‏گذارد و مشكلات و گرفتاريهاى ما را رفع مى‏كند. چنانكه فرمود:

كام درويشان و مسكينان بده {تا همه كارت برآرد كردگار

«سعدى‏»

همراهى در لحظات بحرانى

«لايسلمه و لايخذله‏»; برادرش را به حال خود وامگذارد و به هنگام سختى تنها رها نسازد.


5

دوست مشمار آنكه در نعمت زند {لاف يارى و برادر خواندگى

دوست آن باشد كه گيرد دست دوست

در پريشان حالى و درماندگى

«سعدى‏»

همچنانكه در بحث از قسمتهاى پيشين حديث‏بلند و پرمحتواى رسول اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نيز اشاره شد، ارزش دوستيها، پيوندها و حتى خويشاونديها در موقعيتهاى حساس و استثنايى زندگى آشكار مى‏شود; در ناملايمات و فراز و نشيبهاى روزگار است كه مى‏توان دوستان و برادران صميمى و وفادار را از رفيقان نيمه‏راه و همراهان بى‏وفا مشخص نمود.

چنانكه امام صادق، عليه‏السلام، مى‏فرمايند:

دوستان خود را براى يافتن چند خصوصيت مورد آزمايش قرار دهيد، پس اگر خصائص موردنظر را در ايشان يافتيد، مطمئن باشيد كه به دوستى صميمى و رفيقى باوفا دست‏يافته‏ايد، وگرنه بدانيد كه آن فرد، جز در راحتى و آسايش شما را همراهى نمى‏كند و به گاه سختيها و مشكلات شما را رها خواهد ساخت. (10)

اما خصوصيات مورد نظر آن حضرت با آزمونهاى زير معلوم مى‏گردد:

اول اينكه، از او مالى درخواست كن (تا با مشاهده برخورد او با اين موضوع به ميزان فداكارى و از خود گذشتگى او واقف شوى.); دوم اينكه، مالى را بدو بسپار (تا امانتدارى او بر تو معلوم گردد.) و سوم اينكه، از او درخواست كن كه در امر مشكلى تو را همراهى نمايد (تا بفهمى كه آيا در سختيها و مشكلات زندگى همراه و غمخوار تو خواهد بود يا خير؟). (11)

در حديثى ديگر، اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، مى‏فرمايند:

برادر تو كسى است كه در سختيها و شدائد تو را رها نكند و در تنگناها از تو غافل نباشد، و اگر درخواستى از او كردى تو را نااميد نگرداند. (12)

و راستى چه سخت است‏يافتن چنين ياران يكدل و دوستان باوفا، و چه بجا سروده است:

آن كيميا كه مى‏طلبى يار يكدل است{دردا كه هيچ‏گه نتوان يافت، آرزوست

«پروين اعتصامى‏»


6

ترك خودبينى و خودخواهى

و يحب له من الخير ما يحب لنفسه و يكره له من الشر ما يكره لنفسه; آنچه از خوبيها كه براى خود مى‏پسندد، براى برادرش هم بپسندد، و آنچه بر خود نمى‏پسندد و از آن پرهيز مى‏كند بر برادرش نيز نپسندد و روا ندارد.

نبيند مدعى جز خويشتن را {كه دارد پرده پندار در پيش

گرت چشم خدابينى ببخشند

نبينى هيچكس عاجزتر از خويش

«سعدى‏»

اينك مى‏پردازيم به بيان آخرين قسمت از حديث پربار خاتم‏المرسلين، صلى‏الله‏عليه‏وآله، كه در حقيقت مى‏توان گفت‏خود دربردارنده تمامى حقوق و وظايفى است كه حضرتش به آنها اشاره نموده‏اند و به يك بيان عصاره تمامى فضائل اخلاقى كه در روابط اجتماعى مطرح مى‏گردد، در اين بخش از كلام آن حضرت جمع گرديده است; زيرا اصلى‏ترين و اساسى‏ترين عنصرى كه در ايجاد روح تعاون و همدلى در يك اجتماع مؤثر است اين است كه افراد آن اجتماع تنها خود را نبينند و فقط در فكر خود نباشند، بلكه چنين باشد كه هر يك از افراد تشكيل‏دهنده جامعه، رفاه و آسايش خود را در رفاه و آسايش ديگران، رنج و ناراحتى خود را در رنج و ناراحتى ديگران ببيند.


7

پيامبر اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، در اينجا به يك ملاك و معيار كلى براى شناخت مسؤوليتها و تعهدات اجتماعى افراد در برابر يكديگر اشاره فرموده و توجه ما را به اين نكته جلب مى‏كنند كه اگر انسان دست از خودبينى و خودخواهى بردارد، به فراتر از محدوده خواستها و تمايلات خويش نيز بينديشد، همواره جامعه و انسانهاى پيرامون خود را نيز در نظر داشته باشد و تنها در پى رسيدن به هدف و مقصود خود نباشد; هرگز حاضر نخواهد شد براى رفاه و آسايش خود، راحتى ديگران را به خطر بيندازد و به بهاى گرفتارى و مشقت ديگران، براى خود تحصيل آرامش و آسودگى كند.

اگر خوب به نكاتى كه تاكنون از زبان رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، برشمرديم توجه كرده باشيد درمى‏يابيد كه تمام و يا اكثر وظايفى كه حضرتش براى اهل ايمان ذكر فرمودند، در واقع زمانى تحقق مى‏يابد و ضمانت اجرايى پيدا مى‏كند كه همه افراد جامعه، خواه بر اساس معيارها و ملاكهاى دينى و اخوت و برادرى ايمانى و خواه بر اساس معيارهاى انسانى و ضوابطى كه انسانها به خاطر حفظ زندگى اجتماعى خود به آنها ملزم شده‏اند، منافع و مصالح خود را با منافع و مصالح كل جامعه تطبيق دهند، تنها در پى جلب منافع شخصى و تحصيل مصالح فردى خود نباشند و مراقبت نمايند كه آنچه بر خود نمى‏پسندند بر ديگران نيز روا ندارند، و آنچه را خود طالب آن هستند براى ديگران نيز بخواهند.

تنها در اين صورت است كه مى‏توان اميدوار بود همه افراد اجتماع بخوبى به وظايف و مسؤوليتهايى كه جامعه بر عهده آنها گذارده عمل كنند.

در اينجا بيان آخرين حق از حقوقى كه رسول گرامى اسلام، صلى‏الله‏عليه‏وآله، براى هر مسلمان قرار داده و ساير مسلمانان را موظف دانسته‏اند كه اين حقوق را رعايت كنند، به پايان مى‏رسد.

امير مؤمنان على، عليه‏السلام، كه روايت‏حقوق را از پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، نقل نموده در ادامه اين روايت مى‏فرمايند:

از رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، شنيدم كه آن حضرت مى‏فرمود: «در روز قيامت‏برادر مسلمان شما كه حقى از حقوق او را ادا نكرده‏ايد در پيشگاه خداوند حق خود را مطالبه كرده و خداوند نيز به نفع او و به ضرر شما حكم خواهد كرد.» (13)

دقت در اين كلام كافى است كه ما را در اداى حقوق ديگران و عمل نمودن به وظايف و مسؤوليتهايى كه در قبال مردم جامعه خود داريم جدى‏تر سازد، و توجه ما را جلب نمايد كه: حتى اگر در اين دنيا بتوانيم به بهانه‏هايى از زير بار مسؤوليتها و تعهدات اجتماعى خود شانه خالى كنيم و يا به نحوى حقوق ديگران را پايمال نماييم، سرانجام در دادگاه عدل الهى مى‏بايست پاسخگو بوده و از عهده حقى كه ضايع ساخته‏ايم، برآييم; چنانكه مولانا نيز مى‏فرمايد:

چونكه بد كردى بترس، ايمن مباش {زانك تخمست و بروياند خداش

1. نهج‏البلاغه (فيض‏الاسلام)، حكمت 287، ص‏1229: «اصدقاؤك ثلاثة، و اعداؤك ثلاثة: فاصدقاؤك; صديقك، و صديق صديقك، و عدو عدوك، و اعداؤك; عدوك، و عدو صديقك، و صديق عدوك.»

2. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج‏77، ص‏209: «لاتتخذ عدو صديقك صديقا فتعادى صديقك.»

3. همان، ص‏145: «مانهيت عن شى‏ء بعد عبادة الاوثان مانهيت عن ملاحاة الرجال.»

4. غررالحكم و دررالكلم، آمدى، ج‏4، ص‏51: «راس الجهل معاداة الناس.»

5. همان، ج‏5، ص‏214: «من زرع العدوان حصد الخسران‏».

6. بحارالانوار، ج‏78، ص‏186: «قال الباقر، عليه‏السلام: اياكم والخصومة فانها تفسد القلب و تورث النفاق‏».

7. همان، ج‏75، ص‏211: «قال الصادق، عليه‏السلام: اياك و عداوة الرجال فانها تورث المعرة و تبدى العورة‏».

8. سوره طه، آيه 44.

9. بحارالانوار، ج‏75، ص‏65: «من راى اخاه على امر يكرهه فلم يرده عند، و هو يقدر عليه، فقد خانه‏».

10. همان، ج‏78، ص‏235: «يمتحن الصديق بثلاث خصال فان كان مؤاتيا فيها فهو الصديق المصافى والا كان صديق رخاء لاصديق شدة...».

11. همان: «تبتفى منه مالا، او تامنه على مال، او تشاركه فى مكروه‏».


8

12. همان، ج‏77، ص‏269: «اخوك الذى لايخذلك عندالشدة، و لايغفل عنك عند الجريرة، و لايخدعك حين تساله...».

13. وسائل‏الشيعه، شيخ حر عاملى، ج‏8، ص‏550: «سمعت رسول‏الله، صلى‏الله‏عليه‏وآله، يقول ان احدكم ليدع من حقوق اخيه شيئا فيطالبه به يوم القيامة فيقضى له و عليه‏».


9

موعود جهان، شماره 14