نفس لوامه

آيه الله محفوظى

«لا اقسم بيوم القيامه × و لا اقسم بالنفس اللوامه × ا يحسب‏الانسان الن نجمع عظامه × بلى قادرين على ان نسوى بنانه × بل‏يريد الانسان ليفجر امامه × يسئل ايان يوم القيامه; (1)

سوگند به روز قيامت، سوگند به نفس ملامت‏گر، آيا انسان گمان‏مى‏كند كه استخوان‏هايش را گرد نخواهيم آورد؟ آرى قادريم‏انگشتانش را موزون و مرتب كنيم، بلكه آدمى مى‏خواهد در گناه‏مداومت داشته باشد، روز قيامت كى خواهد بود؟» انسان به‏گونه‏اى آفريده شده كه داراى نفس‏هاى مختلفى است: اماره، لوامه‏و مطمئنه. نفس اماره، آدمى را به سوى بدى‏ها و زشتى‏ها فرامى‏خواند. اماره يعنى بسيار امر كننده به بدى. نفس لوامه، همان‏نفس مومن است كه همواره او را در دنيا به خاطر گناهانش وسرپيچى از اطاعتش ملامت مى‏كند و در روز قيامت‏سودش مى‏رساند.

بعضى گفته‏اند: نفس لوامه، جان آدمى است، چه انسان مومن صالح وچه انسان كافر فاجر. براى‏اين‏كه هر دوى اين جان‏ها آدمى را درقيامت ملامت مى‏كنند. نفس كافر، كافر را ملامت مى‏كند به خاطر كفرو فجورش. و نفس مومن، مومن را ملامت مى‏كند به خاطر كمى اطاعتش‏و اين‏كه درصدد برنيامده خير بيش‏ترى كسب كند. بعضى گفته‏اند:

نفس لوامه، تنها نفس كافر است كه در قيامت او را به خاطر كفرو معصيتى كه در دنيا مرتكب شده ملامت مى‏كند.

وجدان، همان نفس لوامه‏اى است كه انسان را بعد از ارتكاب گناه‏سرزنش كرده و روح او را آزار مى‏دهد و از كرده خود پشيمان‏مى‏كند. سرزنش وجدان در انسان‏ها متفاوت است، در بعضى شديد و دربعضى ضعيف است. گاهى افرادى براى نجات از عذاب وجدان دست‏به‏خودكشى زده‏اند. بازتاب نفس لوامه در وجود انسان‏ها بسيار وسيع‏و گسترده بوده از هر نظر قابل دقت و بررسى است.

در اين جا به سخنى از امام جواد(ع) اشاره مى‏كنيم كه فرموده:

«انسانى كه پيروى هواى نفس خود بكند به دشمن خود مجال مى‏دهدتا به آرزوى خود برسد.» مفهومى كه از اين روايت استفاده‏مى‏شود اين است كه نبايد به دنبال پيروى هواى نفس رفت، كه دراين صورت دشمن بر شما غلبه خواهد نمود و نفس اماره، شما را به‏هر جا كه بخواهد مى‏كشد. در تاريخ، افراد فراوانى يافت مى‏شوندكه بر سر نفس اماره پاى گذاشته‏اند و سخاوت‏مندانه از مقام وثروت و شهرت، دورى جسته‏اند و بدين وسيله به منزلت‏هاى معنوى‏شايسته‏اى دست‏يافته‏اند. اينك نمونه‏هايى را نقل مى‏كنيم:


1

نمونه اول

ميرزاى شيرازى(ره) مرجع بزرگ شيعه، كه فتواى حرمت تنباكو راصادر كرده و مبارزه‏اى طولانى عليه استبداد آن زمان انجام داد،در اواخر عمر شريف خود، به جز عده معدودى، كسان ديگرى را به‏حضور نمى‏پذيرفت. روزى پيرمردى با سر و وضع بسيار ساده به خانه‏ميرزا آمد و از خادم، تقاضاى ملاقات با ميرزا را كرد، خادم‏گفت:

اى شيخ، مگر نمى‏دانى ميرزا ضعيف و رنجور شده و كسى رانمى‏پذيرد. آن شيخ به خادم گفت: شما فقط به ميرزا بگوييد فلانى‏آمده است. اين خبر به ميرزا رسيد، ميرزا با شوق فراوان گفت:

به ايشان بگوييد داخل شود. چند نفرى هم نزد ميرزا بودند، وقتى‏پيرمرد وارد شد ناگهان ميرزا از جاى خود برخاست و به استقبالش‏رفت، او را در آغوش گرفت و در كنار خود جاى داد و فوق‏العاده‏به او احترام كرد. افراد از برخورد ميرزا با آن شخص تعجب‏كردند. بعد از مدتى ملاقات و گفت‏وگو پيرمرد رفت. بعد از رفتن‏آن شخص افراد از ميرزا سوال كردند علت اين همه احترام چه بود؟


2

ميرزا گفت: اين پيرمرد هم بحث من بود و درس‏ها را با هم مباحثه‏مى‏كرديم و از ابتدا با هم بوديم. روزى اين شخص براى انجام‏كارى به مسافرت رفت، در بين راه براى خواندن نماز و كمى‏استراحت وارد آبادى‏اى مى‏شود. در اين توقف كوتاه مشاهده مى‏كندمردم آن جا كسى را براى جواب دادن به مسائل شرعى ندارند و درمورد حلال و حرام و مسائل اعتقادى چيزى نمى‏دانند. ايشان تصميم‏مى‏گيرد در آن آبادى بماند و به مشكلات دينى مردم رسيدگى كند.

او با اين كار، روى هواى نفس خود پا مى‏گذارد و به خواسته‏هاى‏نفسانى و حب جاه و مقام اعتنايى نمى‏كند.

و مدت طولانى است كه در آن آبادى مشغول نشر حقايق اسلام است.

ديگر دوران آخر زندگى را طى مى‏كند. من ميرزا حاضرم تمام خدمات‏و اعمال خود را با خدماتى كه آن شيخ در آن آبادى براى هدايت‏مردم انجام داده است معاوضه كنم.

نمونه دوم

يكى از طلاب، براى اقامت در شهرى تصميم گرفت از قم مهاجرت كند.هنگام رفتن خدمت علامه طباطبايى(ره) رسيدو به ايشان عرض كرد:

من مى‏خواهم از قم به شهر ديگرى بروم و در آن جا سكونت كنم، ازشما تقاضا دارم مرا موعظه‏اى بفرماييد كه خير دنيا و آخرت درآن باشد.

علامه طباطبايى در جواب اين آيه را تلاوت فرمود: «اءلم يعلم‏بان الله يرى; آيا مردم نمى‏دانند خداوند شما را مى‏بيند». ماهر كارى در خلوت و آشكار انجام دهيم خدا از آن گاه بوده و آن‏را مى‏بيند. در آيه ديگرى آمده است كه خدا آن چيزى را كه مخفى‏يا آشكار است مى‏داند.

ما بايد مراقب كردار و رفتارمان باشيم و در محضر خدا گناه‏نكنيم. اى جوان! اى كاسب! اى غيبت كننده! خدا همه را مى‏بيند.

اى جوان چرا سراغ گناه مى‏روى؟ اى كاسب چرا در خريد و فروش‏دروغ مى‏گويى؟ اى غيبت كننده چرا پشت‏سر يك مسلمان غيبت مى‏كنى؟

حضرت يوسف(ع) با آن عظمت وقتى با گناه رو به رو مى‏شود بر خودمى‏لرزد. زليخا از او مى‏پرسد چرا مى‏ترسى؟

يوسف مى‏فرمايد: خدا ما را مى‏بيند ولو در اين خانه خلوت. مانبايد به كوچكى يا بزرگى گناه نگاه كنيم، بلكه بايد ببينيم درمقابل چه كسى اين معصيت را انجام مى‏دهيم. امام جواد(ع) مى‏فرمايد: در خلوت‏ها معصيت نكنيد. آن كسى كه اعمال شما رامى‏بيند خدا است.

در روايت آمده است: هر كس به دنيا مى‏آيد يك شيطان با او به‏دنيا مى‏آيد، اين شيطان موكل و هم‏نشين او است. شيطان دائماانسان را وسوسه مى‏كند و او را به كارهاى زشت فرمان مى‏دهد و ازكارهاى خوب نهى مى‏نمايد و تلاشش اين است كه او را از راه راست‏منحرف كند. كسانى كه به تهذيب نفس پرداخته‏اند شيطان را اسيركرده و به حرف‏هاى او توجهى نمى‏كنند و در كردار و رفتارشان‏دنباله‏رو شيطان نيستند. از رسول اكرم(ص) سوال شد: آيا براى‏شما هم شيطان است؟ فرمود: بله، ولى من او را تسليم كردم و اوديگر نمى‏تواند مرا گول بزند.


3

نمونه سوم

مرحوم آيه الله شيخ عبدالكريم حائرى(ره)، موسس حوزه علميه قم،وقتى مى‏خواست از دنيا برود آيه الله صدر نزد او آمد و عرض‏كرد: مقدارى سهم امام نزد من است، مى‏خواستم اين مبلغ را به‏آقا مرتضى و مهدى بدهيد و بين طلبه‏ها تقسيم نشود.

ايشان در جواب فرمود: آقاى صدر! در ميبد يزد پدرم قصاب بود.

خداى تبارك و تعالى مرا حاج شيخ كرد. آقامرتضى و مهدى فرزندان‏حاج شيخ كريم هستند، آن‏ها هم خدا دارند، خدا آن‏ها را كمك‏مى‏كند، اين متعلق به بيت المال است و بايد بين نيازمندان‏تقسيم شود نه دو فرزند من.


4

نمونه چهارم

روزى آيه الله بروجردى(ره) در آخر عمر دست‏ها را روى دست زد وفرمود كارى نكرديم. كسانى كه اطراف آقا بودند گفتند: شما كه‏در جاهاى مختلف دنيا كارهاى خير زياد انجام داده‏ايد. ايشان درجواب، اين حديث را خواندند كه: «اخلص العمل فان النقاد بصيربصير».


5

چرا «يوم القيامه‏» و «نفس اللوامه‏» در كنار هم آمده است؟

قيامت، محل آشكار شدن پرونده‏ها است، كارهاى پنهانى كه در دنياانجام داده‏ايم در آن جا آشكار مى‏شود. پرده مادى از جلوى چشم‏انسان برداشته شده، پرونده اعمال خود را جلوى خود باز مى‏بيندكه هر عمل انجام شده در آن كاملا مشخص است. قيامت محل پاداش‏است و نفس لوامه هم، يك قيامت درونى است. بعد از انجام گناه،انسان از كارش پشيمان مى‏شود و وجدان دائما او را سرزنش مى‏كندكه چرا آن گناه را انجام دادى و چرا نافرمانى خدا را به جاى‏آوردى؟ قيامت، روشن‏گر نفس لوامه است گناه را به يادش مى‏آورد.


6

نفس مطمئنه

«يا ايتها النفس المطمئنه × ارجعى الى ربك راضيه مرضيه×فادخلى فى عبادى × و ادخلى جنتى. (2)

اى روح با اطمينان، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت‏بازگرد، و در سلك بندگان من وارد شو، و در بهشت من قدم‏بگذار.» انسان وارسته و عارف بعد از سال‏ها تهذيب نفس، به‏مرحله‏اى مى‏رسد كه داراى نفس مطمئنه مى‏شود كه مورد خطاب حضرت‏حق قرار مى‏گيرد.

اولياى خدا در آرامش كامل به سر مى‏برند و از هيچ حادثه‏اى‏نگرانى به خود راه نمى‏دهند.

اگر نفس خود را مهار كنيد، دل شما آرام مى‏شود، مطمئن مى‏شود.

وقتى خواستى هجرت كنى خدا از شما خشنود مى‏شود: «اءلا بذكرالله تطمئن القلوب; آگاه باشيد كه با ياد خدا دل‏ها آرام‏مى‏گيرد.

ارتباط با خدا و ايمان دل را مطمئن مى‏كند.

1- قيامت (75) آيات 61.

2- فجر (89) آيات‏27 30.

پاسدار اسلام، شماره 206


7