گزارشى از كتاب آمريكا و اسلام سياسى

تلخيص و بررسى: مرتضى شيرودى

نويسنده: فوازاى جرجين

ناشر: پژوهشكده مطالعات راهبردى

سال نشر: 1383

محل نشر: تهران

مترجم: سيد محمدكمال سروريان


1

چكيده

متن پيش رو، خلاصه كتاب آمريكا و اسلام سياسى است. در اين كتاب، سياستهاى آمريكا در برابر اسلام‏گرايان، از زمان كارتر تا كلينتون مورد بررسى قرار مى‏گيرد. موضوع اصلى كتاب، نظريه‏هاى سياست‏مداران آمريكايى در قبال كشورها و گروه‏هاى اسلامگراست. همچنين، آثار عملكرد آمريكا بر مردم مسلمان و دولتهاى اسلامى، بررسى و در پايان نيز، مواردى پيشنهاد شده كه در صورت عمل به آن، جنگ و تنش موجود ميان آمريكا و اسلام‏گرايان سياسى، به صلح تبديل مى‏شود.

با پيروزى انقلاب اسلامى، دولت كارتر به اين نتيجه رسيد كه بايد اسلام‏گرايان سياسى را سركوب كند. به همين دليل، آمريكا از رژيمهاى سكولار در خاورميانه پشتيبانى نمود و تبليغات گسترده‏اى را مبنى بر اين‏كه اسلام‏گرايان، خشونت‏گرا و ضد غرب هستند، از طريق تمام رسانه‏هايى كه در اختيار داشت، به راه انداخت. البته، اين جمله امام خمينى نيز، كه اسلام مرز ندارد و همه ما مسلمانيم، آمريكا را وحشت‏زده‏تر ساخت و آن كشور را بيش از گذشته، وادار كرد تا تلاشهاى بيشترى براى جلوگيرى از تقويت هر چه بيشتر اسلام‏گرايان واقعى انجام دهد، از جمله، حمايت از كشورهايى مانند عربستان، مصر، تونس و تركيه كه اسلام غيرسياسى بر آنها حاكميت دارد. سياست خارجى آمريكا مثل پاندول ساعت است كه در موقع صلح و آشتى در نقطه‏اى مخفى مى‏شود و در زمان جنگ، فعال و پرنوسان عمل مى‏كند. هرچند آمريكا اجراى دموكراسى را اجراى صلح مى‏داند، اما گاه اين عقيده را با تجاوز تحميل مى‏كند. با اين الگوى دوگانه، آرمانهاى دموكراتيك در جايى كه به سود آمريكا نباشد، قربانى مى‏شود. اين شيوه سياسى آمريكا، فقط در برابر اسلام‏گرايان نيست، بلكه در قبال همه جنبشها و دولتهايى است كه براى صلح و امنيت خود تلاش مى‏كنند.


2

آمريكايى‏ ها و دو ديدگاه در باره مسلمانها

در باب ارائه نظر و عقايد در آمريكا، دو گروه عمده وجود دارد: يك گروه، سياست‏گذاران هستند. اين گروه به دليل وابستگى به نهادها و سازمانهاى دولتى، در ارائه نظريه خود دچار محدوديتند، اما گروه بعدى كه دانشگاهى‏ها و روشنفكران را تشكيل مى‏دهد، محدوديت زيادى ندارند. اين دو گروه، در برخورد با اسلام، خود به دو دسته تقابل‏گرايان و سازش‏گرايان تقسيم مى‏شوند كه در پى دست‏رسى به پاسخ دو سؤال زير هستند: 1ـ آيا دموكراسى كه در آمريكا وجود دارد، همان چيزى است كه جوامع اسلام‏گرا دم از آن مى‏زنند و آيا مى‏خواهند به اين دموكراسى برسند؟ 2ـ شيوه دست‏يابى اسلام‏گرايان به قدرت چگونه است؟


3

نظر تقابل‏گرايان اين است كه اسلام و دموكراسى، در عمل ضد يكديگرند و اختلاف آنها، صرفا بر سر منافع مادى و سياسى نيست، بلكه برخورد فرهنگها و تمدنهاست. به گفته ساموئل هانتينگتون، در جهان جديد، منبع اصلى تعارض ايدئولوژى اقتصادى نخواهد بود، بلكه رويارويى تمدنها سياست جهانى را تحت الشعاع قرار خواهد داد. بر طبق نظر وى، تفاوت و اختلاف بين جهان غرب با اعراب و مسلمانان، به جنگ خليج فارس در 1991 منجر شد. از نظرگاه اين گروه، اسلام به شكل يك تهديد پس از جنگ سرد، جانشين كمونيسم شد. اردوگاه غرب معتقد است كه 51 مردم جهان، مسلمانند. آنها، هم خشن و هم ضد دموكراتيكند و به همين دليل، يك ويروسند و اين ويروس، يك دشمن جدى است. بر طبق پيش‏بينى تقابل‏گرايان، اين ويروسها تصميم دارند كه از طريق مهاجران و جهان‏گردان مسلمان به آمريكا نفوذ كنند و بر آن كشور چيره شوند. تقابل‏گرايان در مورد جلوگيرى از ورود جهان گردان مسلمان به ايالات متحده، پيشنهادهايى را مطرح مى‏كنند. آنها معتقدند غرب بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه ممكن است گرايش اسلامى جايگزين بقيه ايده‏ها و عقايد شود. آنان به آمريكا توصيه مى‏كنند كه نبايد بر كشورهاى خاورميانه كه جزء متحدين آمريكايند، در اجراى حقوق بشر، فشار بياورد؛ زيرا فشار بر كشورهاى موافق آمريكا، باعث به قدرت رسيدن اسلام‏گرايان واقعى مى‏گردد؛ يعنى در صورت فشار آمريكا، نيروهاى ضد دموكراسى زودتر به قدرت مى‏رسند. حتى جنگ در خاورميانه براى كشورهاى موافق آمريكا و همچنين، براى به دست گرفتن قدرت در اين منطقه، مناسب نيست؛ چرا كه پس از جنگ با كمونيسم و فروپاشى آن، غرب قصد يكپارچه سازى قدرت خويش را داشت، اما اسلام‏گرايان واقعى جلوى غرب ايستادند و نگذاشتند آمريكا تنها قدرت حاكم بر جهان شود.

سازش‏گرايان معتقدند اسلام كاملاً ضد غرب نيست، بلكه گروه‏هاى كوچكى از آن، ضد غرب و تروريست هستند. در واقع، اكثريت اسلام‏گرايان، ميانه‏رواند، و نشانه‏هايى از دموكراسى و انعطاف‏پذيرى در آنها مشاهده مى‏شود. به همين جهت، برخى از صاحب‏نظران غرب، دموكراسى اسلامى را به جاى حكومت نظامى در الجزاير ترجيح مى‏دهند. سازش‏گرايان، بر اين نكته تاكيد دارند كه افزايش سلاح‏هاى هسته‏اى در خاورميانه توسط آمريكا، به دليل كنترل نفت و به دست آوردن امنيت منطقه‏اى است نه كنترل اسلام‏گرايان. يكى از توصيه‏هاى اين گروه به آمريكا، برخورد مسالمت‏آميز و عدم مقابله مستقيم با برنامه‏هاى اسلام‏گرايان است. آنها عقيده دارند آمريكا بايد از دموكراسى اسلامى طرفدارى كند. طبق نظر اين گروه اسلام‏گرايان واقعى در چارچوب سياست، فعاليت صلح‏آميز دارند و حساب اين گروه از اسلام‏گرايان واقعى را بايد از اسلام گرايان افراطى جدا كرد؛ زيرا اين عمل باعث مى‏شود منافع آمريكا در منطقه تثبيت شود و از بين نرود. به هر روى، هر چه بدبينى آمريكا به مسلمانان بيشتر شود، نفرت مسلمانان از غرب بيشتر مى‏شود و اين به ضرر ايالات متحده خواهد بود.

نتيجه اين كه در جامعه آمريكا نظرات مختلفى در باره اسلام وگرايان وجود دارد كه خود، موضوعى جذاب و پرطرفدار در محافل دانشگاهى و سياست‏گذارى تبديل شده است. از آنجا كه تفكر خاصى در آمريكا حاكم است، فقط يك فكر در آنجا گسترش پيدا مى‏كند و نمى‏توان نظر هر دو گروه سازش گرايان و تقابل گرايان را در موضوعى واحد به كار بست؛ در نتيجه در مواردى نظريات تقابل گرايان پذيرفته مى‏شود مانند اصرار ايالات متحده در به رسميت شناختن اسرائيل توسط اسلام‏گرايانى چون ايران و گاهى هم، نظريات سازش‏گرايان مورد قبول قرار مى‏گيرد مانند تاكيد بر وجود همبستگى فرهنگى و پيوندهاى مشترك در بين هم تمدنها.


4

اسلام و مسلمانان در انديشه آمريكايى ‏ها

بنا بر اعتقاد مسيحيت غرب اسلام يك دين ساختگى است و از طرف خدا نيامده و حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم نماينده خداوند نيست؛ به عنوان مثال، يك كشيش قرن سيزدهم ادعا كرد كه اسلام با شمشير آغاز شد، با شمشير ادامه پيدا كرد و با شمشير فراگير گرديد. البته اين يك نظريه در مسيحيت است، ولى مسيحيان واقعى با مسلمانان، پيوندهاى مشترك مادى و معنوى دارند.

با آن كه كشورهاى انگليس، فرانسه و آلمان با دولتهاى اسلامى چون عثمانى جنگيدند، اما آمريكا برخلاف اروپا، هيچ وقت با كشورهاى اسلامى جنگى نداشته است؛ مثلاً در قرن بيستم، ايالات متحده روابط قوى‏اى با اعراب و مسلمانان داشت، تا حدى كه مسلمانان بر اين عقيده بودند كه آمريكايى‏ها پيشرفته‏تر از اروپاييان هستند. امروز، به دليل فراوانى مسلمانان مهاجر در آمريكا، آن كشور از اتحاد مسلمانان مقيم در هراس نيست و اين كشورهاى اروپايى هستند كه از تهديد مهاجران مى‏ترسند. البته اين ترس بر مردم آمريكا نيز بى‏تأثير نبود، ولى آمريكا ديدگاهش در مورد جهان اسلام و تحولات موجود در آن پس از جنگ جهانى دوم، تغيير كرد. از اين رو، در پايان دهه 1940 از رژيمهاى هوادار غرب پشتيبانى كرد و براى سركوب شوروى تلاش بسيار نمود، تا بتواند نظر جهان اسلام را به طرف خود جلب كند.


5

در دهه‏هاى 1950 و 1960 آمريكا قصد داشت جهان اسلام را در مقابل كمونيسم قرار دهد و دولتهاى مسلمان حامى كمونيسم را سركوب نمايد. به همين جهت، خود را مدافع اسلام بدون گرايشهاى كمونيستى معرفى مى‏كرد، ولى در دهه 1970، نظر و سياست آمريكا تغيير كرد، بويژه پس از سال 1973 و تحريم نفتى اعراب و پيروزى انقلاب اسلامى ايران در 1979. آنچه آمريكا را خشمگين مى‏نمود، به خطر افتادن منافعش بود. از جمله تحولات دهه 1970، گروگان‏گيرى كاركنان سفارت آمريكا بود كه 52 نفر به مدت 444 روز توسط دانشجويان خط امام به اسارت در آمدند و اين مسأله آمريكا را سخت عصبانى كرد؛ زيرا براى او از منظر جهانى، خوشايند نبود كه كشور كوچكى مثل ايران، در مقابل آمريكا ايستادگى كند. جمله تاريخى حضرت امام رحمه‏الله كه لقب شيطان بزرگ را به آمريكا مى‏داد، باعث شد تا ايالات متحده بر ضد ايران در كشورش تبليغ كند. بر طبق يك نظرسنجى كه در 1981 از مردم آمريكا انجام شد، 76 مردم اعتقادى به بقاى ايران نداشتند و نيز 56 با شنيدن اسم ايران، واژه خشونت و نفرت در ذهنشان تداعى مى‏شد.

اتفاقات بعد از انقلاب اسلامى مانند اشغال دو هفته‏اى مسجدالحرام در مكه از سوى شورشيان اسلام‏گرا، ترور انوار سادات رئيس جمهور مصر، حملات اسلام‏گرايان به پايگاه‏هاى آمريكا در كشورهاى مختلف، هراس آمريكا و نگرانى آن را از قدرت اسلام گرايان و مردم ايران بيشتر كرد. شايد به همين روست كه آمريكا عقيده دارد ايران جزء كشورهاى تروريست است و آرامش فكرى آنها را بر هم زده است. از اين رو، هر بمب‏گذارى كه در جهان رخ مى‏دهد، به ايران نسبت مى‏دهد. آنها اسلام را يك فرهنگ متحجر و تروريستى به مردمشان معرفى مى‏كنند و عقيده دارند يك شبكه بين‏المللى از گروه‏هاى تروريستى اسلامى در آمريكا وجود دارد كه منافع آن كشور را به خطر مى‏اندازد. انفجار مركز تجارت جهانى در فوريه 1993 و توطئه براى كشتن رئيس جمهور مصر حسنى مبارك، را برگردن مسلمانان انداختند. اين مسائل فرصت خوبى براى دولت كلينتون ايجاد كرد كه بيشتر، اسلام‏گرايان را در فشار قرار دهد. البته دولت كلينتون همواره از سوى تقابل‏گرايان تحت فشار بود تا در مورد مسلمانان شدت عمل بيشترى به خرج دهد.

به طور كلى هر اقدامى كه بر ضد آمريكا در جهان انجام مى‏شود، دولت آمريكا ابتدا آن را به ايران و انقلاب اسلامى نسبت مى‏دهد. از آنجا كه رسانه‏ها وابستگى شديدى به دولت دارند به تبعيت از دولت، تصويرى منفى از اسلام به جهانيان ارائه مى‏كنند؛ به اين صورت كه اسلام به ايالات متحده ضربه مى‏زند. آمريكاييان تشديد منازعه اعراب و اسرائيل را به گروه‏هاى اسلام‏گرا نسبت مى‏دهند و مرتب آن را تبليغ و تقويت مى‏كنند. در مجموع، تبليغ منفى از اسلام، جزء سياستهاى آمريكا است، تا افكار جهانى درباره اسلام گرايان واقعى بدبين شود. بعد از فروپاشى شوروى، اسرائيليها كوشيدند كه اسلام را دشمن اروپا و آمريكا معرفى كنند. آنها، اروپا و آمريكا را متقاعد كردند كه اسلام فقط براى يهوديان خطر نيست، بلكه براى كل بشر خطر است. نخست وزير وقت اسرائيل عقيده داشت كه دشمنيهاى اسلام كمتر از نازيسم و كمونيسم نيست. در پى اين تبليغات، آمريكا به اسرائيل نزديك‏تر شد و با اسلام بنيادگرا، بيشتر مخالفت كرد. براى مثال در 1995 كلينتون تحريم تجارى ايران را شدت بخشيد كه از فشار سياسى اسرائيل ناشى مى‏شد. كنگره آمريكا نقش تعيين كننده‏اى در خاورميانه داشته و دارد، بويژه در سه دهه اخير. سخنرانيهاى اعضاى كنگره آمريكا بيشتر بر گرد اين محور مى‏چرخد كه اسلام‏گرايان براى ما تهديدند. دليل‏شان اين ادعا، تروريست خواندن اسلام‏گراها و دست‏يابى آنها به سلاح‏هاى هسته‏اى و به رسميت شناخته نشدن اسرائيل توسط آنان و تهديد امنيت اسرائيل است. به عقيده كنگره، گروه‏هاى اسلامى براى جنگ با شيطان بزرگ قسم ياد كرده‏اند. به همين دليل، به دولت كلينتون فشار آوردند تا قوانين مهاجرت را تغيير دهد و تروريستهاى مسلمان را هر چه زودتر از كشور آمريكا خارج نمايد. از جمله مصوبات ديگر بر ضد اسلام‏گرايان، تعيين بودجه 20 ميليون دلارى براى تغيير حكومت ايران بود كه در سال 1995 به صورت كمك پنهانى تصويب شد. كنگره معتقد بود كه اين آغاز راه، در اقدام بر ضد ايران است. در سال 1996 هم تصويب كردند هر شركتى كه بيش از 40 ميليون دلار از ايران نفت خريدارى كند، مجازات شود.

كارتر، ريگان، بوش و مسأله اسلام ‏گرايان


6

در زمان كارتر، شاه به عنوان ژاندارم خليج فارس، منافع آمريكا را حفظ مى‏كرد. هيأت حاكمه آمريكا به او وعده داده بود كه هر گونه سلاحى را كه بخواهد در اختيارش قرار مى‏دهد و شاه هم در مقابل، منافع آمريكا را در خليج فارس تأمين مى‏كرد. هنگامى كه انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد، دولت كارتر با روحانيون وارد مذاكره نمى‏شد و آنها را شايسته مذاكره نمى‏دانست! مفسران سياسى بر آن بودند كه مردم ايران عجيب هستند و نمى‏توان به آنها اعتماد كرد؛ زيرا از روحانيون پيروى مى‏كنند. در همان زمان، امام خمينى رحمه‏الله در سخنرانيهايشان بيان مى‏كردند كه اسلام مرز ندارد، ولى مقامات آمريكا هنوز قدرت روحانيون را جدى نگرفته بود. عدم درك اوضاع ايران، ناشى از آن مى‏شد كه بين ارزش خداسالارى اسلامى امام خمينى و ديدگاه غربى كارتر تضاد شديد برقرار بود.

ايالات متحده از حكومت جمهورى اسلامى امام خمينى در تعجب بود؛ چرا كه با معادلات جهان غرب تطابق نداشت. از زمانى كه گروگان‏گيرى در سفارت آمريكا انجام شد، آمريكا اين اعتقاد را ترويج كرد كه امام خمينى، قانون ملتها را زير پا مى‏گذارد. اين مسأله به احساسات عليه مسلمانان در آمريكا دامن زد؛ به گونه‏اى كه وقتى دانشجويان ايرانى براى تأئيد انقلاب اسلامى در مقابل كاخ سفيد تجمع كردند، آمريكا تصميم گرفت اين دانشجويان را از كشور اخراج كند و با ايران قطع رابطه نمايد. زمانى‏كه مسجد الحرام به طور موقت توسط مسلمانان تسخير شد، آمريكا از جانب اسلام سياسى احساس خطر بيشترى كرد و مصمم شد به مقابله جدى با آن بپردازد.

گروگان‏گيرى در زمان كارتر اتفاق افتاد و به طول انجاميد؛ در نتيجه كارتر در انتخابات مجدد رياست جمهورى شكست خورد. ريگان بر خلاف كارتر با اسلام‏گرايان با تندى برخورد كرد و شيعيان را متعصب و ضد غرب ناميد. او مدعى شد كه مسلمانان معتقدند در صورتى به بهشت مى‏روند كه يك مسيحى يا يهودى را بكشند. ريگان تلاش كرد تا شوروى را از ميان ببرد، اما بر خلاف انتظارش وقتى كمونيست از ميان رفت، اسلام سياسى جاى آن را گرفت؛ چرا كه آمريكا گروه‏هاى مجاهدين اسلامى را تقويت كرد كه شوروى را از ميان ببرند، ولى بعدها همين گروه‏هاى اسلامى، سلاحى شدند بر ضد آمريكا. آنها فكر مى‏كردند با فروپاشى شوروى، ايران هم از بين مى‏رود؛ زيرا ايران از شوروى اسلحه خريدارى مى‏كرد. با مشاهده بقاى انقلاب اسلامى، ريگان دريافت ايران جايگزين دشمن سابقش شوروى شده است. اين كشمكش‏ها ادامه داشت تا جرج بوش به قدرت رسيد. پس از به قدرت رسيدن بوش، جنبشهاى اسلامى در برخى از كشورهاى اسلامى به پيروزى رسيدند (مانند انتخابات پارلمانى مصر ـ اردن ـ تونس و جبهه نجات‏بخش الجزاير در 1991). بر اثر اين پيروزيها، واشنگتن احساس خطر كرد و وارد ميدان شد و به وسيله ارتش، جبهه نجات‏بخش الجزاير را منحل و صدها عضو آن را بازداشت كرد، تا اسلام گرايان واقعى در الجزاير به قدرت دست نيابند. اين كار به مردم و مسلمانان فهماند كه آمريكايى‏ها از مردم حمايت نمى‏كنند. پس از آن، دولت بوش از رژيم عراق حمايت كرد تا شيعيان عراق را سركوب نمايد.

طرح جرجيان بيانگر اين است كه گروه هاى افراطى اسلامى تندرو و تروريست، در ايران و سودانند، و ساير اسلام‏گرايان، تندرو نيستند و سازش پذيرند. او مى‏گفت: اسلام‏گرايان افراطى ذاتا ضد غربند، اما جرجيان نظريه «اسلام‏گرايان دشمن آمريكا هستند.» را رد مى‏كرد. به نظر او، آمريكاييان، اسلام را يك نيروى تمدن‏ساز تاريخى مى‏دانند كه حتى در فرهنگشان نفوذ كرده است. جرجيان در مورد مسأله الجزاير دو پهلو حرف مى‏زند و درباره اين كه عملكرد آمريكا درست بوده يا خير، اظهارنظر نمى‏كند. شايد از آن رو كه بيشتر سياست‏مداران و نظريه‏پردازان آمريكا صهيونيست هستند و هر جا، به ضرر اسرائيل و آمريكا باشد، موضع متفاوتى مى‏گيرند، بويژه اگر طرف مقابل آنها، مسلمانان آزادى‏خواه باشند.


7

اجلاس «مريدين» نيز راهكار مشخصى تعيين نكرد. بيانيه اجلاس كه مورد قبول دولت بوش اعلام بود به اصل انتخابات آزاد معتقد است، ولى اگر برنده آن، اسلام‏گرايان باشند، آن‏را نمى‏پذيرد. اين، نشان‏دهنده دو پهلو بودن بيانيه است. با اين كه جرجيان، اسلام را يك آيين جهانى و تمدن‏ساز مى‏داند، ولى اگر اسلام‏گراها بخواهند حكومتى را اداره كنند، توصيه مى‏كند از به قدرت رسيدن آنها جلوگيرى شود؛ مثلاً غنوشى رهبر مسلمانان تبعيدى تونس، از جرجيان خواست تا اسلام را دينى انعطاف‏پذير و مسلمانان را صلح‏طلب نشان دهد. اين درخواست مى‏توانست سرآغاز يك رابطه مناسب و خوب بين اسلام و غرب مسيحيت باشد، ولى مقامات آمريكايى تمايلى به اين گفتار نشان ندادند و يك فضاى باز سياسى ايجاد نشد.


8

دولت كلينتون و پديده اسلام ‏سياسى

هر چند در دوره رياست جمهورى بوش پدر، سه اتفاق مهم(فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، وحدت دو آلمان شرقى و غربى و جنگ خليج فارس)روى داد، اما پس از او، دوره جنگ سرد پايان يافت. بر اين اساس، كلينتون به سياست خارجى اهميت زيادى نمى‏داد؛ در حالى كه گروه‏هاى سياسى حامى وى به او توصيه مى‏نمودند به سياست خارجى، توجه بيشترى نشان دهد. در اين زمان، مذاكرات صلح اعراب و اسرائيل پيش آمد، كه مورد توجه آمريكا بود، ولى براى كشورهاى ايران و سودان، خوشايند نبود. كلينتون نسبت به رئيس جمهورهاى ديگر از ايران بيشتر حمايت مى‏كرد و اين ناشى از عقيده حزبى او بود (دموكراتها بيشتر از جمهورى‏خواهان، به آزادى اهميت مى‏دهند). در اين دوره، اسلام‏گرايان در مصر، الجزاير و نوار غزه، اردن، عربستان و تونس به مبارزات خود هم‏چنان ادامه مى‏دادند كه اين كارها، براى سياست‏مداران آمريكا هضم‏شدنى نبود. به همين جهت، وزارت امورخارجه آمريكا، كنفرانسى تشكيل داد كه موضوع آن، چگونه برخورد با اسلام‏گرايان بود.

كلينتون در 1994 در مجلس اردن گفت: در خاورميانه رقابت بين استبداد، آزادى، وحشت، امنيت و... مبارزه‏اى قديمى است. اما حرفى از اسلام نزد. او همچنين عقيده داشت جنگ خاورميانه، ربطى به اسلام ندارد، بلكه افرادى هستند كه خود را در رقابت الفاظ مذهبى و ملى قرار مى‏دهند؛ در صورتى كه نه مذهبى هستند نه ملى. او اسلام سنتى را قبول داشت و مى‏گفت كه اسلام خانواده‏ها را پاك نگه مى‏دارد و چون سياسى نيست، براى آمريكا هم خطرى ندارد و ما با اسلام سنتى به صورت مسالمت‏آميز رفتار مى‏كنيم. با اين بيان، بايد اسلام سنتى را از اسلام فعال و مبارزه جدا كرد. به علاوه، او عقيده داشت مى‏خواست كشور پاكستان براى خاورميانه الگو باشد، ولى بوش پدر تركيه را براى الگو بودن در نظر داشت. سياستگذاران آمريكا ايران را هرگز به عنوان الگو قبول نمى‏كنند؛ زيرا در ايران، گروهى آمريكايى به گروگان گرفته شدند و همچنين، شعارهاى ضد آمريكايى در آن شنيده مى‏شود.

آمريكا با اين‏كه خوب مى‏داند، اسلام دينى تاثيرگذار در فرهنگ جهانى است و از تعاليم آزادى‏بخش آن آگاه است، اما به اين نكته اعتراف نمى‏كند كه اسلام، دينى كامل است. مفسران آمريكايى اسلام را دو بعدى و به دو قسمت تقسيم كرده‏اند: بعد سنتى بى‏خطر و بعد افراطى و سركوبگر. از سخنرانيهاى كلينتون مى‏توان نتيجه گرفت كه كلينتون ابتدا خودش را مدافع اسلام مى‏دانست؛ حتى با ايران رابطه تجارى برقرار كرد. با اين وصف، تحت فشارهاى اسرائيل و پارلمان آمريكا، در روابط خود با ايران تجديد نظر كرد و همان رويه رئيس جمهورهاى قبلى را در پيش گرفت، بويژه در دوره دوم رياست جمهورى‏اش.


9

مطالعات موردى: ايران، مصر، الجزاير و تركيه

10

1ـ ايران: رابطه ايران با آمريكا در سال 1979 ضعيف شد. آمريكا عقيده داشت ايران، دولتى ياغى، تروريست و قانون‏شكن است؛ زيرا ايران با صلح اعراب و اسرائيل مخالفت مى‏كند و در عمل، آن را محكوم مى‏نمايد. علاوه بر آن كه رهبرى انقلاب اسلامى، روحانى است. اگر گستره اين انقلاب به حوزه خليج فارس كشيده شود منافع آمريكا در اين منطقه به خطر مى‏افتد؛ در نتيجه، روابط آمريكا با ايران تيره شود. از ديگر سو، ظلم آمريكا همگانى است و شعارهاى دروغين، سر مى‏دهد و دموكراسى را تنها براى خودش مى‏خواهد و براى كشورهاى ديگر، ارزشى قائل نيست و فقط به منافع اقتصادى خودش فكر مى‏كند. از اين رو، نمى‏پسندد كه ايران مجهز به سلاح‏هاى هسته‏اى شود؛ چرا كه تهديدى براى اسرائيل مى‏شود. افزون بر آن، از فتواى روحانيت مى‏ترسد؛ زيرا اگر روحانيت فتوا دهد، مسلمانان تا شهادت پيش مى‏روند و آن را براى خود فيض مى‏دانند كه اين، خطرى جدى براى آمريكا و اسرائيل است.

از سال 1989 تا 1993، صادرات آمريكا به ايران از صفر به يك ميليارد دلار رسيد و شركتهاى آمريكايى، بزرگترين خريداران نفت از ايران بودند. اين موضوع ادامه داشت تا اين كه ماجراى مذاكره مجدد صلح اعراب و اسرائيل پيش آمد. ايران با آن مخالفت كرد و اين امر باعث شد، كنگره آمريكا با طرح راكتور هسته‏اى ايران كه بين روسيه و ايران در سال 1995 به امضا رسيد، بشدت مخالفت كند؛ زيرا آمريكا معتقد است ايران مجهز به سلاح هسته‏اى، تهديدى براى كل منطقه خواهد بود. آمريكا در قبال ايران، سياست دوگانه‏اى دارد. پس از تحريم ايران، به كشورهاى اروپايى نيز اعلام كرد نبايد با ايران رابطه تجارى داشته باشند. اروپاييان چنين انديشيدند كه اگر به حرف آمريكا گوش كنند، به استقلال اروپا لطمه وارد مى‏شود؛ در نتيجه، اروپاييان، زير بار تحريم آمريكا عليه ايران نرفتند.

دولت كلينتون معتقد بود اگر رژيم روحانى ايرانى موفق شود، منطقه توسط اسلام گرايان ناامن خواهد شد. از اين رو، همه جنبشهاى اسلامى را الهام گرفته از ايران مى‏دانست.

جنگ عراق عليه ايران كه عامل اصلى آن آمريكا بود، به اين دليل آغاز شد كه انقلاب نوپاى اسلامى در معرض خطر قرار گيرد تا نتواند پابرجا بماند. هدف ديگر آنها از به راه انداختن جنگ اين بود كه به ديگران نشان دهند شيعه، با همكيش خود مى‏جنگند. عدم توانايى ايران در كسب حمايت هم‏مذهبهاى شيعه عراق باعث مى‏شد انقلاب اسلامى در چشم مردم جهان ناتوان نشان داده شود اما برخلاف تصور آمريكاييان، هدفهاى آمريكا تحقق پيدا نكرد. در 1997 وقتى آقاى خاتمى به قدرت رسيد، به تمام كشورها از جمله، آمريكا پيام صلح و آشتى فرستاد. در همين سال بود كه ايران ميزبان كنفرانس سران كشورهاى اسلامى شد. در اين زمان روابط ايران و اروپا بهبود يافت؛ حتى كلينتون به پيام صلح آقاى خاتمى پاسخ مثبت داد، اما از آن كه تفكرات صهيونيستى بر سياست آمريكا حاكم است، روند دوستانه ميان ايران و آمريكا ادامه نيافت. دشمنى اسرائيل با ايران به اين دليل است كه ايران حامى ملت مظلوم فلسطين است و اسرائيل را به رسميت نمى‏شناسد. اين عوامل باعث شد تا اسرائيل هميشه بر ضد ايران عمل كند، حتى در سياست ديگر كشورها.

به دليل اتفاقاتى كه در ايران براى آمريكا افتاد، نبايد انتظار داشت كه آمريكا نسبت به ايران كاملاً مثبت بينديشد. آقاى خاتمى در پيام صلح، خواستار آن بود كه اين روابط حسنه شود؛ حتى در دولت قبلى (رياست جمهورى آقاى هاشمى) يك قرارداد به ارزش يك ميليارد دلار با شركت نفتى آمريكايى منعقد شد. با وجود اين، آمريكا ادعا مى‏كرد كه روحانيون با روابط ايران و آمريكا مخالفت مى‏كنند. با توجه به پيش‏زمينه‏هاى فكرى كه بين ايران و آمريكا وجود داشت، پيام گفتگوى تمدنها هم موجب بهتر شدن روابط نشد؛ زيرا ايران خرابيهاى بعد از انقلاب را ناشى از كارشكنيهاى آمريكا مى‏داند و آمريكا نيز، از ترس اين كه ايران در قالب گفتگوى تمدنها، موارد مورد اختلاف اين دو كشور را به بيان آورد همچنان از نزديك شدن به ايران خوددارى مى‏كند.


11

2ـ الجزاير: با پيروزى اسلام‏گرايان در كشور الجزاير، امنيت اروپا به خطر مى‏افتاد. علاوه بر آن، مسلمانان در ديگر كشورهاى مجاور مانند مصر، ليبى و تونس به قدرت بيشترى دست مى‏يافتند. به همين جهت، همچنين براى جلوگيرى از عمل اسلام‏گرايان، آمريكا با دقت بيشترى عمل كرد؛ زيرا اگر مستقيما با الجزاير وارد جنگ مى‏شد، ممكن بود مردم الجزاير نيز، او را شيطان بزرگ خطاب كنند. بنابراين، به طور مخفى با حكومت الجزاير وارد گفتگو شد، تا رأى مسلمانان را به حساب نياورند و آنها را باطل اعلام كنند. پس از آن، بين گروه‏هاى اسلامى و حكومت اختلاف انداخت كه حاصل آن حدود 00040 كشته ظرف يك سال بود. درگيرى در الجزاير به نفع اروپا نبود؛ چرا كه آوارگان (به دليل مهاجرت به اروپا) براى اروپاييان دردسرساز مى‏شدند. با وجود اين، درگيرى در الجزاير روى داد كه البته دولت كلينتون ادعا كرد، فساد ناشى از نابرابرى اقتصادى و تبعيض سياسى، بحران الجزاير را بيشتر كرد.

3ـ مصر: با بالا گرفتن بحران در الجزاير، سياست‏مداران آمريكايى از اوضاع مصر غافل شدند. در اوايل دهه 1990، درگيرى بين اسلام‏گرايان مصرى و دولت شروع شد كه خسارات زيادى را هم به بار آورد. اين موضوع آمريكا را نگران ساخت؛ زيرا مصر يكى از حاميان پروپا قرص صلح اعراب و اسرائيل است.

از آن‏جا كه آمريكا مثل هميشه در سياست كشورهاى ديگر دخالت مى‏كند، اين بار نيز خود را وارد صحنه مصر كرد، اما به طور مخفيانه؛ به اين صورت كه پنهانى به دولت حسنى مبارك كمك مى‏كرد كه فعالان سياسى اسلام‏گرا را به دو دسته ميانه‏رو و تندرو تقسيم كند؛ با ميانه‏روها وارد مذاكره شود و تندروها را نيز سركوب كند. با اين كار مبارك، درگيرى بين اسلام‏گرايان و دولت بالا گرفت و بمب‏گذارى و ترورها در مصر شدت يافت مانند حمله به جهانگردان در قاهره كه به دليل پيامدهاى سياسى، براى دولت مبارك بسيار گران تمام شد. آمريكا براى كمك به دولت مبارك در سركوب اسلام‏گرايان، اين‏طور وانمود كرد كه مصر كشور فقيرى است و درگيرى در آن زياد است. به همين جهت، فعلاً نمى‏تواند عضو سازمان تجارت جهانى شود. اين مساله باعث گرديد دولت مبارك سران اخوان المسلمين را زندانى كند. البته اين كار را بسيار خشن انجام داد؛ به گونه‏اى كه احساسات مردم را بر ضد خود برانگيخت و اعتراضهاى شديدى را موجب شد. با وجود اين، اسلام‏گرايان همچنان به فعاليت خود ادامه مى‏دهند و گفته‏اند تا اقتصاد و سياست مصر اصلاح نشود، آنان رژيم مبارك را رها نخواهند كرد.

4ـ تركيه: در سال 1995 اسلام‏گرايان تركيه 121 درصد آرا و 158 كرسى از 550 كرسى مجمع ملى تركيه را به خود اختصاص دادند. اين پيروزى براى آمريكا غير منتظره بود؛ زيرا بعد از انقلاب اسلامى، تركيه لقب ژاندرام خليج فارس را براى آمريكا يدك مى‏كشيد. آمريكا نيز، در زمينه‏هاى نظامى و اقتصادى به تركيه، كمكهاى فراوان مى‏كرد. براى نمونه، به هنگام تحريم عراق، تركيه خطوط نفتى‏اش را بر روى عراق بست و كشورش پايگاه نظامى آمريكا شد؛ در نتيجه، تركيه پر شد از اجناس آمريكايى. اين وضعيت ادامه داشت تا اين‏كه اربكان، رهبر حزب رفاه، به نخست وزيرى رسيد. اربكان، هم با آمريكا و هم با اسلام‏گرايان، رفتار مسالمت‏آميز داشت. به ايران و الجزاير نيز سفر كرد و در سفر به ايران قرارداد خريد گاز ايران را امضا كرد، اما نظاميان تركيه مخالف اين موضوع بودند. به همين جهت، با كمك آمريكا براى سرنگونى اربكان چاره‏اى انديشيدند و بعد از يك سال اربكال را كنار گذاشتند و تركيه دوباره تبديل شد به يكى از پايگاه‏هاى غرب. اما بار ديگر اسلام‏گرايان در تركيه سر بر آورده‏اند، البته اسلام گرايان جديد، ميانه‏روتر از اريكانند.


12

سخن فرجامين

پس از بررسى عملكرد ايالات متحده، به اين نتيجه مى‏رسيم كه غرب با اسلام‏گرايان ميانه‏رو سازش دارد و آنها را تقويت مى‏كند؛ زيرا اسلام ميانه‏رو در سياست دخالت نمى‏كند. از نظرگاه غربيان اسلام تندرو در ايران، اخوان المسلمين مصر و كشور سودان وجود دارد.


13

مسلمانان وقتى مى‏بينند، ستم زياد است و روشهاى مسالمت‏آميز كارآمد نيست مجبور مى‏شوند، دست به ترور بزنند. البته ترور در نظر اسلام‏گرايان شرايطى دارد. وقتى دولت آمريكا مانع آزادى اسلام‏گرايان مى‏شود و به دشمنانشان، كمك مالى مى‏كند، اسلام‏گرايان نيز، واكنش نشان مى‏دهند كه البته به مزاج آمريكا، خوشايند نيست. آمريكا از اقدام برضد اتباع و منافعش، به هيچ وجه راضى نيست. بنابراين، براى پايان دادن به درگيريهاى ياد شده، آمريكا بايد خواسته‏هاى اسلام‏گرايان را بپذيرد؛ مثلاً در مورد ايران، آزاد كردن دارايى‏هاى ايران، برقرارى رابطه فرهنگى مناسب، پايبندى به تعهدات و به رسميت شناختن فلسطين از مسائل مهم است. اگر آمريكا به اين موارد عمل كند، ايران با آمريكا دشمنى نخواهد داشت. در مورد ساير كشورهاى اسلام‏گرا، اگر آمريكا به تعهداتش در قبال آنها هم عمل كند و قوانين را زير پا نگذارد، آنها نيز با آمريكا دشمنى ندارند.

رواق انديشه، شماره 41