فهرست عناوين
مردم سالارى دينى در گفتار و كردار امام على (ع) و امام خمينى

كارشناس ارشد اصول دين ابوالقاسم بخشيان

فهرست عناوين
     اشاره1
     چكيده مقاله2
     1ـ حل مشكل مردم3
     2ـ عدم خشونت و سخت گيرى با مردم4
     3ـ تكريم مردم و شخصيت دادن به آنها5
     4ـ ساده زيستى رهبران و كارگزاران حكومت6
     5ـ رعايت حقوق مردم7
     مقدمه8
     مردم پشتوانه اصلى حكومت اسلامى10
     عوامل جلب رضايت مردم11
     1ـ حل مشكلات مردم12
     2ـ عدم خشونت و سخت گيرى بر مردم14
     3ـ شخصيت دادن به مردم و تكريم آن ها15
     4ـ ساده زيستى رهبران17
     5ـ رعايت حقوق مردم در قبال تكليفى كه دارند18

1

اشاره

نـوشـتـه حـاضـر حـاصـل تـلاش بـرادر ارجـمـنـد ابـوالقـاسـم بـخـشـيـان از مـربـيـان گـرامى ل 17 عـلى بـن ابـيـطالب (ع) است . در ضمن با ايشان در بخش (با مربيان موفق) همين شماره مصاحبه اى نيز انجام گرفته است .

ضمن تقدير و تشكر از نويسنده محترم نظر خوانندگان گرامى را به مطالعه آن جلب مى كنيم .


2

چكيده مقاله

در اين مقاله، در مقدمه به چند نكته ضرورى قبل از ورود به بحث پرداخته ايم و سپس با عنوان (مـردم پـشـتـوانـه اصلى حكومت اند) جايگاه آن ها را در نظام مردم سالارى دينى تبيين نموده ايم . بنابراين، حكومت (مردم سالار دينى) حكومتى است كه مبانى فكرى و ساز و كارهاى اجرايى اش، آمـوزه هـا و قـوانـيـن برآمده از دين و مورد خواست، رضايت و حمايت توده هاى مردمى بوده، بر اسـاس آراى مـسـتـقـيـم يا غير مستقيم آنان شكل گرفته باشد. اين شيوه حكومت دينى همان است كه پـيـشـوايان معصوم (ع) پياده كرده و فرا راه نهاده اند. توضيح آن كه مردم سالار دينى هرگز بـه مـعـناى نظام دموكراسى غربى نيست بلكه نظام خاصى با ويژگى هاى مخصوص به خود مى باشد.

مـردم سـالارى ديـنى نه تنها استبداد و ديكتاتورى را بر نمى تابد كه اصلى ترين هدف آن، ايـجـاد آزادى، كـرامت انسانى، تعالى روحى مردم و رفع نيازمندى هاى مادى و معنوى آنهاست لذا بـه تـعـبير مولا على (ع) حاكم بايد قلبش مملوّ از عشق و علاقه به مردم بوده، وجودش را وقف خدمت به آنها نموده باشد در چنين نظامى كه بقاء و استمرارش به حضور مردم و همراهى آنهاست، كارگزاران حكومت بايد با تمام وجود تلاش كنند رضايت مردم را تاءمين و خواسته ها و عواطف شان را محقق سازند.

قرآن شريف سفارش نموده كه در مقابل دشمن تا مى توانيد عِدّة و عُدّة فراهم نماييد:

(وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُم مِنْ قُوَّةٍ...) (انفال : 60)

مولا على (ع) نيز در نهج البلاغه مى فرمايد:

(اَلْعُدَّةُ لِلاَْعْداءِ اَلعامَّةُ مِنَ الاُمَّةِ)(226)

همانا توده مردم اصلى ترين سرمايه حكومت در مقابل دشمن اند

پـس حـفـظ ايـن پـشـتـوانـه بايد اصلى ترين دغدغه حكومت باشد و بر همين اساس بايد تمامى عوامل تاءمين كننده رضايت آنها را مورد نظر قرار داده و در تحقق آنها بكوشد و الاّ اساسى ترين چالش حكومت كه عدم حمايت مردم از آن است، فرا روى آن قرار گرفته و زمينه سرنگونى اش را فراهم مى نمايد. على (ع) فرموده اند:

(آفةُ المُلْكِ، ضَعْفُ الحِمايَة)(227)

مشكل اساسى حكومت، ضعف حمايت مردم از آن مى باشد

در نـهـج البـلاغـه عوامل چندى به عنوان راه هاى جلب رضايت مردم يافت مى شود كه ما به پنج عامل آن پرداخته ايم .


3

1ـ حل مشكل مردم

از عـوامـل ايجاد روح اعتماد در مردم و پيوند آنها با حكومت توجه اساسى به مشكلات آنهاست به نحوى كه سياست گذارى هاى نظام بايد با توجه به خواست و كشش مردم باشد على (ع) به مـالك فـرمـوده انـد: (اگـر مـردم زمـيـنـه پـذيـرش كـارى را نـدارنـد از آن بـپ رهيز.)(228)


4

2ـ عدم خشونت و سخت گيرى با مردم

عـلى (ع) در مـواردى چـنـد خـطاب به واليان خود نوشته اند با مردم با احسان برخورد نموده و بـه هـيچ روى خوف و وحشت در دل آنها ايجاد نكنيد. در نگاه امام على (ع) تحقير مردم براى مطيع نـمودن، سياست فرعونى است كه : (اِستَخَفَّ قَومَهُ وَ اَطاعُوهُ)؛ قومش را تحقير مى نمود، پس آنها او را اطاعت مى كردند.


5

3ـ تكريم مردم و شخصيت دادن به آنها

از جـمـله عوامل مؤ ثر در جلب رضايت مردم، دادن شخصيت و احترام و گرامى داشت آنهاست كه مولا على (ع) خود بر اين مهم پافشارى كرده و سيره اش نمايشگر گفتارش در اين زمينه مى باشد.


6

4ـ ساده زيستى رهبران و كارگزاران حكومت

هـمـراهـى مردم با حكومت و رضايت آنها در جايى كاملاً مشهود مى گردد كه ببينند حاكم و حكومتيان بـه جاى بهره مندى مسرفانه از امكانات، در حدّ خود آنها و بلكه پايين تر هستند. اين موضوع در بقاء حكومت بسى مؤ ثر است .


7

5ـ رعايت حقوق مردم

حـكـومـت هـمـچـنـانـكـه مـتـوقـع اسـت مـردم تـكـاليـفـى را انـجـام دهـنـد بـايـد در قـبـال تـكـاليـف، حقوق آنها را نيز رعايت و بدين ترتيب نظر مردم را به خود جلب و از همراهى آنها بهره ببرد.


8

مقدمه

مـردم سـالارى ديـنـى از اصـطـلاحات جديد در دوره تفكر باليده دينى است كه توسط مقام معظم رهبرى وارد ادبيات انقلاب شده است و مضمون و محتواى آن صد در صد جوشيده از نصوص دينى و اسلام ناب محمدى (ص) مى باشد.

مـردم سالارى دينى حكومتى را ترسيم مى كند كه مبادى و بنيان هاى آن برخاسته از دين و تحقق و سامان يابى آن جوشيده از خواسته ها و عواطف مردم مى باشد.

در ايـن سـيستم حكومتى، حاكم خدمتگزار ملت و اصلى ترين مسؤ وليتش ايجاد بستر مناسب براى شـكـوفايى استعدادها، توانايى ها و رفع نيازمندى هاى معنوى و مادى مردم و رشد و بالندگى آنها در همه زمينه هاست . در اينجا به چند نكته ضرورى اشاره مى نماييم :

1ـ مـردم سـالارى دينى اگر چه اصطلاحى مركب از دو عنوان (مردم سالارى) و (دينى) است ليكن در واقع و حقيقت خارجى يك واقعيت است و اين واقعيت صد در صد اسلامى و متكى به ابعاد سياسى ـ اجتماعى اسلام است .

2ـ مراد از مردم سالارى به هيچ روى دمكراسى به مفهوم غربى آن نيست كه مبتنى بر جهان بينى خاص و بى توجه به واقعيت وجودى انسان و احتياجات حقيقى و سعادت اوست، بلكه منظور نوع خـاصـى از دمـوكراسى با آموزه هاى دينى است كه مردم خود آزادانه دين را به عنوان مبناى حيات فردى و اجتماعى و معنوى خود پذيرفته اند؛ يعنى از يك طرف تكيه بر قوانين الهى دارد و از طرف ديگر خواسته مردم و گرايش آنها را در اظهار نظر و حضور براى تحقق اين خواسته مورد نظر قرار مى دهد.


9

3ـ نظام مردم سالارِ تواءم با دين، آزادى، كرامت و تعالى مردم را هدف اصلى خود دانسته و به هـيـچ روى اسـتـبـداد و ديـكتاتورى و فرمانروايى بدون چون و چرا را بر نمى تابد، بلكه از اعـمـاق قـلب، مـحـبـت بـه مـردم و رحـمـت نـسـبـت بـه آنـهـا و تـلاش دائمـى بـراى حل مشكلات آنها را وجهه همت خويش مى داند. لذا مى بينيم امام على (ع) به مالك نوشته اند:

(وَ اَشْعِرْ قَلبَكَ الرَّحمَةَ لِلرَّعيَّةِ وَ الْمحَبَّةَ لَهُم و اللُّطفَ بِهِم)(229)

قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف كن

4ـ نـظـامـى كـه بـخواهد به جاى عطوفت و مهربانى، با استبداد با مردم برخورد نموده و به جـاى خـدمـتـگـزارى، مـردم را در اسـتخدام خويش درآورد، چنين نظامى هر چند به ظاهر رنگ و لعاب ديـنـى داشـتـه بـاشـد از مـحتوا و حقيقت حاكميت و حكومت دينى به دور است و مشروعيت الهى ـ دينى نـدارد. لذا بـا از دسـت دادن پـشتوانه مردم و مقبوليت آنها زمينه شورش آنها و واژگونى خود را فراهم نموده است .

على (ع) در اين زمينه به مالك فرموده اند:

(لا تَقُولَنَّ اِنّى مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَاُطاعُ فَاِنَّ ذلِكَ... تَقَرُّبُ مِنَ الغَيرِ)(230)

مگو من امير هستم، امر مى كنم پس بايد مورد اطاعت قرار گيرم،

كه اين مطلب تغيير و واژگونى حكومت را نزديك مى سازد

5ـ نـه تـنها در تاءسيس و شكل گيرى نظام دينى، حضور مردم لازم است كه اصلى ترين شرط بقاء و دوام آن نيز همانا حضور و همراهى آنان است و در واقع اگر مردم علت موجده نظام اند، علّت مـبـقـيـه آن نـيـز هـسـتند. پس بقاء حكومت به همراهى مردم و همراهى مردم مبتنى بر رضايت آن ها از حكومت است .

در اين مقاله ما به اين موضوع مى پردازيم كه (رضايت مردم در بقاى حكومت اسلامى) چه نقشى دارد و مـولا عـلى (ع) ايـن حـقـيـقـت را چـگـونه ترسيم كرده و در سيره خود به ما آموخته اند. نيز براى اينكه زمان خود و حكومت اسلامى مبتنى بر ولايت فقيه را تا حدودى با معيارهاى مطرح شده در بـيـان و سـيـره مـولا، هـمـاهـنـگ نـمـايـيـم در تـمـامـى مـوارد نـظـرات امـام راحـل را هـمـراه بـا سـخـنان امام على (ع) آورده ايم . تا روشن شود كه اين خلف صالح در ارائه تئورى (حكومت دينى) دقيقاً ملهم از آن سلف صالح خويش مى باشد و چيزى از پيش خود نياورده است .

در واقـع مـحـتـواى ايـن مـقـاله بـيـانگر اين حقيقت است كه پشتوانه اصلى حكومت اسلامى مردم اند. عوامل جلب رضايت آنان نيز يعنى (حل مشكل مردم)، (عدم سخت گيرى و خشونت با آنها)، (تكريم و شـخـصـيت دادن به مردم)، (ساده زيستى رهبران) و (رعايت حقوق مردم) مورد بحث قرار گرفته انـد. تـا بـسـتـر مـنـاسـب حمايت مردم از حكومتشان را ترسيم نموده و نيم نگاهى به مردم سالارى دينى در حكومت امام على (ع) را به نمايش گذاشته باشيم .


10

مردم پشتوانه اصلى حكومت اسلامى

يـكـى از عوامل اساسى در سامان يابى و بقاء حكومت دينى همراهى و همكارى توده مردم با حكومت مى باشد و همراهى حاصل نمى شود مگر اينكه حكومت در مسير خدمت و تاءمين رضايت مردم باشد. مـردم سـرمـايـه اصـلى و پـشـتوانه بى بديل حكومت اند، آنها اساس جامعه اسلامى و تكيه گاه حكومت در مقابل دشمنان، بلكه در جميع گرفتارى ها و مشكلات مى باشند على (ع) فرموده اند:

(... اِنَّما عِمادُ الدّينِ وَ جِماعُ المُسلِمينَ وَ العُدَّةُ لِلاَعْداءِ، الْعامَّةُ مِنَ الاُمَّة)(231)

بـه درسـتـى كه ستون دين (آن چيزى كه پايه دين روى دوش آن است) و اساس جامعه اسلامى و توشه جنگ عليه دشمنان، توده مردم هستند.

بر همين اساس مولا رمز اصل همراهى مردم را كه همان تاءمين رضايت آنهاست مورد اشاره قرار داده و خطاب به مالك مى فرمايند:

(... وَلْيَكُن اَحَبُّ الاُمورِ اِلَيكَ... اَجمَعُها لِرِضَى الرَّعيَّةِ)(232)

چيزى بايد پيش تو محبوب تر باشد كه رضايت رعيت تو را بيشتر تاءمين كند

(بايد سعى كنى رضايت مردم را به دست آورى)

امام راحل عظيم الشاءن نيز به اين نكته اساسى توجه داشته و مكرر سفارش به خدمت و تاءمين رضـايـت مـردم مـى نـمـود، او پشتيبانى ملت را رمز بقاء حكومت و اين پشتيبانى را مبتنى بر جلب نظر مردم و تلاش در خدمتگزارى به آنها مى دانست لذا مى فرمود:

هـمـه بـايـد كوشش بكنيد كه رضايت مردم را جلب بكنيد در همه امور... شما مطمئن باشيد كه در ايـن مـشـكـلاتى كه براى كشور ما پيدا شد... مشكلاتى بود كه هر دولتى را، كمرش را خم مى كـرد، ايـنـكـه دولت ايستاده و به خوبى دارد عمل مى كند براى اين است كه مردم هستند، كمك مردم است .(233)

على (ع) مى فرمايند:

مالك، اگر توده مردم به تو بد گمان شدند سريعاً عذر كارها و قصورات را اعلام و گمان ها را به خود نيكو كن ... كه اين موجب رفاقت ميان تو با مردم مى شود.(234)

امام راحل نيز فرموده اند:

بـايـد رفـتـارتـان بـا مـردم طـورى باشد كه هنگام مشكلات همين مردم مشكلاتتان را رفع كنند... بايد كارى بكنيد كه ذائقه تلخى كه مردم در گذشته از ديگران داشته اند به ذائقه شيرينى مـبـدل سـازيـد كـه اگـر چـنـان چـه خداى نخواسته مشكلى برايتان پيدا شد همين (مردم) كوچه و بازار بيايند و مشكل شما را رفع كنند.(235)

آنـچـه مـوجـب بـحـران در ادامـه بقاء حكومت مى گردد همانا جدا شدن مردم از حكومت و حاكمان و عدم حمايت از آنهاست . على (ع) اين نكته را چنين متذكر شده اند:

(افَةُ المُلْكِ ضَعفُ الحِمايَةِ)(236)

آفت و مشكل اساسى حكومت، ضعف حمايت مردم از حكومت مى باشد.

امام راحل نيز در وصيتنامه خويش به اين موضوع پرداخته و فرموده اند:

هـمـه شـمـا بـه پشتيبانى ملت احتياج داريد... اگر روزى از پشتيبانى آنها محروم شويد، شماها كـنـار گـذاشـته مى شويد... بنابراين حقيقت ملموس بايد كوشش در جلب نظر ملت بنماييد و از رفتار غير اسلامى، انسانى احتراز نماييد.(237)


11

عوامل جلب رضايت مردم

12

1ـ حل مشكلات مردم

13

حكومت هايى كه يا از آغاز پشتوانه مردمى نداشته يا به تدريج بين آنها و مردم فاصله افتاده است حكومت هايى هستند كه به جاى حل مشكل مسائل و مشكلات مردم صرفاً به وعده و وعيد اكتفا مى كـنـنـد، كـارهـاى كوچك خود را بزرگ جلوه داده و با منت گذارى بر مردم خود را طلبكار مى دانند. آنـان در مـواردى، بدون توجه به كشش مردم و خواست آنها به سياست گذارى و تدابيرى دست مـى زنـنـد كـه روح اعـتـماد را بين خود و توده مردم از ميان برده و زمينه اتكا به مردم در مشكلات حكومت را از بين مى برند.

على (ع) به مالك مى فرمايند:

بـپـرهـيز از اينكه بر مردم منت گذارى و كار خودت را بزرگ جلوه دهى و اينكه وعده دهى و خلف وعده كنى چون خلف وعده خشم خدا و مردم را بر مى انگيزد(238)

و بـپـرهـيـز از انـجـام كـارى كـه مـردم زمـيـنـه پـذيـرش آن را نـدارنـد و وقـت انـجـامـش نـيـسـت (239)

امام راحل فرموده اند:

جـورى عـمـل بـكنيد كه مردم از شما انتزاع اين را بكنند كه شما مى خواهيد خدمت بكنيد، بايد ما از مـرحـله لفـظ و شـعـار بـيـرون بـرويـم و بـه مـرحـله عـمـل برسيم، وقتى مردم ديدند كه شما در صدد خدمت به آنها هستيد، طبيعى است كه آنها هم به شما كمك بكنند.(240)

ايـنـكـه مـوفـقـيـت يـا شـكـسـت دولتـى بـه ويـژه دولت اسـلامـى بـه حـل مـشـكلات مردم بستگى فراوان دارد امرى بديهى است . پروفسور چارلز آدامز در مصاحبه اى در رابطه با موفقيت دولت اسلامى و آينده جهان اسلام گفته اند:

در ارتـبـاط بـا آيـنـده جـهـان اسـلام بـايـد بـگـويـم دو عـامـل اسـت كـه مـوفـقـيـت يـا شـكـست نهايى دولت هايى كه خودشان را اسلامى مى نامند به آنها بـسـتـگـى دارد: عـامـل نـخـسـت تـوانـايـى دولت مـربـوطـه اسـت در حـل مـشـكلات ابتدايى مردم مانند غذا، بهداشت و دارو و درمان، مسكن، تعليم و تربيت و برطرف كـردن ايـن گونه نارسايى هاى اجتماعى ... اگر دولت ها بتوانند از پس اين مشكلات برآيند و به نحوى مؤ ثر با آن برخورد كنند، موفق خواهند شد كه پايه هاى حكومتى خود را محكم كنند و بـه عـنـوان عـنـاصـر ثـابـت و پـايـدار دنـيـاى مـدرن درآيـنـد... عامل دوم به نظر من رهبرى است .(241)

ويل دورانت در تاريخ تمدنش آنجا كه موفقيت هاى ناپلئون را بيان مى كند، علّت گرايش توده مردم به او را چنين بيان مى كند:

نـاپـلئون بـا تـعـرفـه هـاى حـمـايـتـى، مـشـكـلات مـالى صـنـايـع فـرانـسـه را حـل ... بـيـكـارى را بـا كارهاى عام المنفعه پر درآمد از بين برد. او توجه داشت كه دستمزدها با قيمت ها متناسب باشد... تا آخرين سال هاى فرمانروايى ناپلئون، دستمزدها سريع تر از قيمت هـا بـالا رفـت، طـبقه كارگر در پيشرفت عمومى سهم بيشترى داشت و به ناپلئون افتخار مى كردند....(242)

مـقـام مـعـظـم رهـبرى در سخنرانى اخيرشان پيرامون اصلاحات، آنجا كه فروپاشى شوروى را متذكر شدند، فرمودند:

... عـوامـل فـروپـاشـى در درون نـظـام شـوروى وجـود داشـت و از آن عوامل دشمنشان بهترين استفاده را كرد. آن عوامل چه بود؟ فقر شديد اقتصادى، فشار بر مردم، اختناق شديد، فساد ادارى و بوروكراسى ...(243)

امـام راحـل نـيـز رفـع حـاجـات مـردم، حـل مـشـكـلات آنـهـا و رسـيـدگـى عملى به گرفتارى ها را عامل حضور مردم و بقاء حكومت اسلامى مى دانستند و مى فرمودند:

خـدمـت بـه مردم و رفع حاجات آنان و تربيت علمى و اخلاقى بندگان خدا... بر هر چيز مقدم است .(244)

و در جاى ديگر فرموده اند:

مردم به جاى برنامه دادن، عمل مى خواهند، مردم دين خودشان را به جمهورى اسلامى تا كنون ادا كـردنـد، بـه تـكـليـف خـودشـان مـردم عـمـل كـردند، اشكال در ماهاست، بايد جواب مردم را بدهيم .(245)

همچنين گفته اند:

سـرافـرازى شـمـا رهـيـن حـضـور دائمى مردم در صحنه است، سعى كنيد با خدمتتان به مردم اين حضور دائم را جاودانه كنيد.(246)

يكى از ياران امام مى گويد:

امـام در مـدرسـه رفـاه بودند، تلويزيون فيلمى از حلبى آباد و مردم بيچاره جنوب شهر پخش كـرد، امـام بـه شـدّت مـتـاءثـر و غـمـگـيـن شـدنـد و هـمـان شـب دسـتـور تـشكيل بنياد مستضعفان را صادر و خطاب به برخى مسؤ ولين گفتند: اگر رسيدگى نكنيد به وضع فقراء همه تان را كنار مى گذارم !(247)


14

2ـ عدم خشونت و سخت گيرى بر مردم

يـكـى ديـگـر از عـوامـل پيوند ميان حكومت با مردم و از اسباب تاءمين رضايت آنها حسن معاشرت و خوشرفتارى با آنها و ترك خشونت و سخت گيرى است .

على (ع) خطاب به ابن عباس كه والى بصره بودند، نوشته اند:

بـا احـسـان و نـيكويى با اهل بصره برخورد كن و خوف و وحشت آنها نسبت به حكومت را برطرف نـمـا... خـشـونت و سختگيرى تو بر بنى تميم به من رسيده ... با آنها مدارا كن و نظر مرا نسبت به خودت تغيير مده .(248)

و در نامه نوزدهم خطاب به والى ديگر نوشته اند:

... همانا دهقانان و مردم ولايت تو از خشونت و قساوت و تحقير كردن مردم توسط تو شكايت كرده اند... آنان سزاوار قساوت و بدرفتارى نيستند.(249)

هـمـچـنـيـن مـولا امـيـرالمـؤ منين (ع) بعد از جنگ جمل وارد كوفه شد و در خطبه اى از كسانى كه در كـوفـه مـانـده و بـه هـمـراهـى او نيامده اند زبان به شكايت گشود. مالك بن حبيب يربوعى كه رئيس شهربانى كوفه از طرف على (ع) بود بلند شد و گفت : اجازه دهيد تا آنها را از دم تيغ بـگـذرانـيـم، چـون خـشونت و فشار بهتر مى تواند مردم را به اطاعت بكشاند. على (ع) (ناراحت شده) و با او برخورد نمودند و در جواب او گفتند: (چرا معيار حق را از دست مى دهى و آخرين تير را به تركش مى گذارى .)(250)

امام راحل نيز كه در قول و فعل به سيره اميرالمؤ منين (ع) بودند، فرموده اند:

مـبـادا يـك وقـت در ضمن اينكه شما خدمت مى كنيد، يك درشتى باشد كه خدمت شما را در خودش محو كـنـد، بـايـد اخـلاق اسـلامـى، آداب اسلامى مراعات بشود. همانطور كه شيوه ائمه و اولياء خدا بـوده اسـت كـه خـودشـان را خدمتگزار مردم مى ديدند، با حسن معاشرت، با رفتار انسانى، با رفتار الهى رفتار مى كردند.(251)

و در جاى ديگر بيان داشته اند:

مـسـاءله ديگر رفتار نهادهاى حكومتى با مردم است، بايد حركت ما به صورتى باشد كه مردم بـفهمند اسلام براى درست كردن زندگانى دنيا و آخرت آمده است . تا ملت احساس آرامش كند... ما بـايـد بـسـيـار بـه فـكـر مـردم بـاشـيـم و بـه آنـان سـخـت نـگـيـريـم كـه از صـحـنـه خـارج شوند.(252)

همچنين گفته اند:

نـبـايـد دنبال عيب ديگران رفت، بايد آبروى مردم را حفظ كنيد،... احدى حق ندارد با مردم رفتار غير اسلامى داشته باشد.(253)


15

3ـ شخصيت دادن به مردم و تكريم آن ها

16

از جـمـله عـوامـل مـؤ ثر در جلب نظر و رضايت مردم، دادن شخصيت به آنها و احترام و گراميداشت آنـهـاسـت ايـجـاد بـستر مناسب براى حضور در صحنه ها، مشاركت آنها، ايجاد زمينه ابراز انتقاد و ايجاد روحيه نقّادى و نظارت مسؤ ولانه و درخواست اظهار نظر و مشورت با آنان و همچنين پرهيز از تحقير و كوچك شمارى آنها موجب اتصال و پيوند با حكومت مى گردد.

على (ع) با ايجاد روحيه تملّق و ثناگويى در ميان مردم مبارزه و آنها را تشويق به اظهار نظر مى نمودند. لذا خطاب به آنها فرموده اند.

فـَلا تـَثـنـُوا عـَلَىَّ لِحـميلِ ثَناءٍ... فَلا تُكَلِّمونى بِما تُكَلِّمُ بِهِ الجَبابِرَةُ... فَلا تَكُفُّوا عَن مـَقـالَةِ بـِحـَقٍّ اَوْ مـَشـوَرَةِ بِعَدلٍ...(254)، به مدح و ثناى من نپردازيد... آن چنانكه با جـبـاران و سـتـمـگـران سـخـن مـى گـويـيـد (سـخـن هـمـراه بـا تـرس و رعـب از طـرف مقابل) با من سخن نگوييد... و از قول حق و مشورت عادلانه خوددارى نكنيد.

امام راحل عزير نيز مى فرمود:

من مدت ها است كه وقتى مى بينم راديو تلويزيون را هر وقتى بازش مى كنم از من اسم مى برد، خوشم نمى آيد، ما بايد به مردم ارزش ‍ بدهيم .(255)

بـايـد اسـاس را مـردم و فـكـر مردم قرار داد و بايد بفكر مردم بود... بايد كارى كنيم كه مردم خودشان حكومت را بدست گيرند.(256)

امروز شما مى بينيد كه ملت در همه جا، در همه امور كار دارد و اين از خصوصيات اسلام است و از خـصـوصـيـات كـشـور اسـلامـى و جهمورى اسلامى كه مردم خودشان در صحنه باشند و خودشان ناظر امور باشند.(257)

مقام معظم رهبرى نيز به اين نكته اساسى توجه نموده و فرموده اند:

از اول انـقـلاب تـا امـروز هـر جايى كه مسؤ ولان كشور، آماده بودند حرف مردم را بشنوند و به مـردم بـها بدهند و اعتنا بكنند ما پيشرفت داشته ايم . در هر نقطه اى كه مسؤ ولين مملكت مردم را داخـل آدم نـدانـسـتـه انـد و بـى اعـتـنـايـى بـه آراء مـردم در دل آنها رسوخ داشت، همانجا ما دچار ضربه شده ايم .)(258) شخصيت دادن به مردم و تـكـريـم آنـهـا سـيـره مـولا عـلى (ع) بـود لذا هـنـگـامـى كـه بـه (انـبـار) وارد شدند و مردم به دنبال مركب او مى دويدند، آنها را از اينكار نهى فرمودند، چرا اين كار را مى كنيد؟ گفتند رسم ما در بـرخـورد بـا امـيـران مـان چـنـيـن اسـت . مـولا فـرمـودنـد ايـن كـار شـمـا سـودى بـه حـال امـيـر نـداشـتـه و موجب مشقت در دنيا و شقاوت در آخرت براى شماست . لذا از اين كار منعشان داشته و كرامتشان را به آنها بازگرداند.(259)

امام راحل (ره) در اين رابطه فرموده اند:

حـضـرت امـيـر سـلام الله عـليـه در حـالى كـه بـه حـسـب فـهـم جامعه، رياست يك كشور بسيار بـزرگـى را داشت از حجاز تا مصر، عراق، ايران، همه را داشت، آن وقت چه جور بود وضعش، چـه جـور بـود سـلوكـش بـا مـردم چـه بـود سـفارش هايى كه به عمالش ... فرموده اس ت .(260)

آن عـزيـز سـفـر كـرده هـيچ گاه خود را به چشم رهبر و فردى ممتاز از مردم نمى ديد و كراراً با عـنـوان ايـنكه خدمت گزار و خادم مردم اند، درس مهرورزى و عطوفت به همه كارگزاران نظام مى دادند.


17

4ـ ساده زيستى رهبران

عـامـل مـهـم ديـگـرى كـه در جـلب نـظـر تـوده مـردم و هـمـراهـى آنـهـا بـا حـكـومـت، نـقـش قابل توجهى دارد ساده زيستى و همگونى زندگى رهبران و كارگزاران حكومت با مردم است .

اگـر مـردم بـبـيـنـنـد حـاكـم در بـهـره مـنـدى از امـكـانـات بـراى خـود امـتـيـازى قـائل نـيـسـت و بـراى همدردى و همراهى با آنان اگر در موقعيتى نيست كه مشكلات آنها را مرتفع سـازد، حـداقـل از نـوع زنـدگـى بـمـانـنـد آنـهـاسـت، مـردم نـيـز بـا صـبـر و تـحـمل مشكلات، تلاش مى كنند با همراهى خود معضلات اجتماع را از ميان بردارند. برعكس اگر اكـثـريـت جامعه كه به صورت طبيعى از اقشار محرومند، ببينند تبعيض و اختلاف شديد در بهره ورى از امـكـانـات، حـاكـمـان و رهـبـران را بـه صـورت قشرى مرفّه و برخوردار و جداى از آنها درآورده، به تدريج نه تنها از حكومت و دولت جدا مى شوند كه با هيجانات و شورش ها، زمينه سقوط حكومت را فراهم مى نمايند. على (ع) يكى از اصحاب خود بنام (عاصم بن زياد) را كه با عـزلت و گـوشـه گـيـرى، زن و بـچـه را تـرك و بـه زهـد و شـكـل خـاصى از زندگى رو آورده بود، مورد توبيخ قرار داد كه چرا اينگونه زندگى سخت و لبـاس و خـوراك ايـنـچـنينى را اختيار نموده است ؟ او در جواب مولا عرض كرد: يا على زندگى و لبـاس شـمـا از مـن بـسى فقيرانه تر است، آن وقت مرا موعظه مى كنى ؟! على (ع) در جواب او فرمود:

اِنـّى لَسـْتُ كـَاَنْتَ، اِنَّ اللّهَ تَعالى فَرَضَ عَلى اَئمَّةِ العَدلِ اَنْ يُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعفَةِ النّاسِ كَيلا يَتَبيّغَ بِالفقير فَقرَهُ؛(261)

مـن مـثـل تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب شمرد، كه بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف مردم باشند، تا ندارى فقير او را به هيجان نياورد، (كه سر از فرمان برتابد.)

عـثـمـان بن حنيف انصارى، والى بصره، را كه از اصحاب خوب اوست به شدت توبيخ مى كند كه چرا در مجلس و بر سفره مرفهين شركت كرده است، بعد مى گويد امام تو به دو قرص نان و دو جامه كهنه اكتفاء كرده است .(262)

چـنـانـچـه نـوشـتـه انـد، عـلى (ع) در دوران حـكـومـتـش بـا ايـنـكـه بـيـت المـال در اخـتـيـارش بـود، در زمـسـتـانـى بـه خـود مـى لرزيـد و از بـيـت المال، صرفاً به قطيفه اى كهنه اكتفاء نموده بود.(263)

امـام راحـل نـيـز در ايـن زمـنـيـه بـه مـولاى خـويـش اقـتـدا نـمـود و در قول و فعل پيرو صديق آن ولىّ حق بود لذا فرموده اند:

حـكـومـت اسـلام و شـخـص اول كـه خليفه است بر مسلمين و به منزله سلطان است نسبت به مسلمين، زنـدگـى عـادى اش از افـراد طـبـقـه سـه پـائيـن تر و با مردم، با همان طبقه فقرا هم درجه در زندگى هستند.(264)

ايشان خروج علما را از زىّ طلبگى عامل تزلزل عقيدتى مردم و جدا شدن از نظام اسلامى و از بين رفـتـن جمهورى اسلامى دانسته و در ديدار با اعضاء مجلس خبرگان فرموده اند: (مبادا يك وقت از ايـن زىّ طـلبـگـى خـارج شـويـد كـه خـروج شـمـا مـوجـب تزلزل عقيدتى مردم مى شود.)(265)


18

5ـ رعايت حقوق مردم در قبال تكليفى كه دارند

يـكـى از نكات اساسى در حفظ مردم و جلب همراهى آن ها تاءمين حقوق آنها و پاسخگويى صحيح بـه مـطـالبـات مـشـروع آنـهـاسـت . البـتـه بحث حقوق و تكليف، بحثى گسترده است و بقاء هر حكومتى به رعايت طرفينى حقوق حاكم و مردم نسبت به يكديگر است .


19

على (ع) با اشاره به ثمرات تلخ منع مردم از حقوقشان فرموده اند:

(اِنّما اَهلَكَ مَن كانَ قَبْلَكُم اَنَّهُم مَنَعُوا النّاسَ الْحَقَّ...)(266)

هـمـانـا آنـچـه امـت هـاى قـبـل از شـمـا را بـه هـلاكـت (سـقـوط و اضمحلال) كشاند اين است كه آنها مردم را از وصول به حقوقشان منع كرده و حقوقشان را رعايت نمى كردند.

اميرمؤ منان (ع) در چندين مورد به حقوق مردم و حكومت اشاره و آنها را بر شمرده است و رعايت اين حقوق طرفينى را ضامن بقاء حكومت دانسته اند.(267)

در عبارتى فرموده اند:

... اِذا اَدَّتِ الرَّعـِيَّةُ اِلىَ الْوالى حـَقَّهُ وَ اَدّى الوالى اِلَيـهـا حـَقَّهـا عـَزَّ الْحَقُّ بَينَهُم وَ قامَتْ مَناهِجُ الدّيـنِ وَ اعـْتـَدلَتْ مـَعالِمَ الْعَدْلِ وَ جَرَتْ عَلى اَدْلالِها السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ الزَّمانُ وَ طُمِعَ فى بَقاءِ الدّولَةِ و يَئسَتْ مَطامِعُ الاَعْداءِ(268)

هـنگامى كه مردم حق والى و والى حقوق مردم را ادا كنند، در ميانشان حق سربلند و روش هاى دينى برپا و نشانه هاى عدالت آشكار مى شود، سنت هاى (صحيح) در بستر مناسب خود جريان يافته و روزگـار (مـردم) اصـلاح مـى گـردد. و (آنـوقـت) مـى تـوان بـه بـقـاء و اسـتـمـرار حـكـومـت دل بست و (در چنين حالى) دشمن ماءيوس مى گردد.

رهبر كبير انقلاب (ره) نيز فرموده اند:

اسلام در رابطه بين دولت و زمامدار و ملت ضوابطى و حدودى معين كرده است و براى هر يك بر ديـگـرى حـقـوقـى تـعيين نموده است كه در صورت رعايت آن هرگز چنين رابطه اى يعنى مسلط و زير سلطه به وجود نمى آيد.(269)

خـدمـت به مردم در نگاه امام خمينى (ره) يكى از حقوق مردم است كه حكومت و رهبران حكومت بايد با افتخار به آن قيام كنند. لذا در چند مورد فرموده اند:

چـرا مـا از خـدمـت بـه ايـن بـنـدگـان خـالص حـق و ايـن رادمـردان تـاريـخ بـشـريـت افتخار نكنيم ؟(270)

اميدوارم كه خداوند به همه ما توفيق بدهد كه به اين ملت خدمت بكنيم .(271)

خـداونـدا... خـدمـت مـا را پـيـش خـودت (كـه خـدمـت بـه ايـنـهـا (مـردم) خـدمـت بـه تـوسـت) ايـن را بپذير(272)

شما بدانيد كه لحظه لحظه عمر من در راه خدمت به شما مى گذرد.(273)

امـام راحـل حاصل رعايت حقوق مردم و خدمت به آنها را دو مطلب اساسى دانسته اند:

1: همراهى و حمايت مردم

مـسـلمـاً وقـتـى مـردم ديـدنـد كـارهـايـتان خوب و به آنان خدمت مى كنيد، با شما همراهى و كمك مى كنند.(274)

2: ماءيوس شدن دشمنان به واسطه اين حضور و همراهى

دولت هـا هـمـيشه طمع شان نسبت به دولت هاى ديگر است، وقتى مى توانند كودتا يا حمله كنند كـه مـلت در صـحـنـه نـبـاشـد، ولى وقـتـى مـلت در صـحـنـه بـود چـه كارى از آنان ساخته است ؟(275)

226 ـ نـهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى (انتشارات مؤ سسه فرهنگى ـ انتشاراتى شاكر، چاپ اول 1379) نامه 53 قسمت 23، ص 568

227 ـ مـيـزان الحـكـمـة، مـحـمـد مـحـمـدى رى شـهـرى (انـتـشـارات مـكـتـب عـلوم اسـلامـى، چاپ اول 1362) ج 1 ص 112

228 ـ نهج البلاغه، همان، نامه 53، قسمت 148، ص 590.

229 ـ همان، نامه 53، قسمت 8، ص 566

230 ـ همان، نامه 53 قسمت 13، ص 566 و 567.

231 ـ همان، نامه 53 قسمت 23، ص 568

232 ـ همان، نامه 53، قسمت 20، ص 568

233 ـ صحيفه نور، امام خمينى (ره)، ج 18، ص 251

234 ـ نهج البلاغه، نامه 53، قسمت 130، ص 586

235 ـ صحيفه نور، ج 17، ص 178

236 ـ ميزان الحكمة، ج 1، ص 112

237 ـ وصيت نامه موضوعى امام (ره)، ص 65

238 ـ نهج البلاغه، نامه 53، قسمت 147 و 146، ص 589

239 ـ همان، نامه 53، قسمت 148، ص 590

240 ـ صحيفه نور، ج 19، ص 238

241 ـ مجله كيان، شماره 8، ص 10

242 ـ تـاريـخ تـمدن، ويل دورانت، ترجمه اسماعيل دولتشاهى و على اصغر بهرام بيگى (انتشارات آموزش انقلاب اسلامى) ج 11، ص 332

243 ـ روزنامه جمهورى اسلامى، تاريخ 22479، ص 14

244 ـ صحيفه نور، ج 18 ص 227

245 ـ همان، ج 15، ص 103

246 ـ رويدادها و تحليل ش 150، ص 42

247 ـ سرگذشت هاى ويژه زندگى امام، رضا شعرباف، ج 4، ص 75 و 76

248 ـ نهج البلاغه، نامه 18، ص 498

249 ـ نهج البلاغه، نامه 19، ص 498

250 ـ سـيـره عـلوى، مـحـمـد بـاقـر بـهـبـودى (چـاپ اول 1368) ص 130

251 ـ صحيفه نور، ج 17، ص 69

252ـ همان، ج 20، ص 212

253 ـ همان، ج 17، ص 147

254 ـ نهج البلاغه، خطبه 216، ص 444

255 ـ صحيفه نور، ج 19، ص 206

256 ـ همان، ج 15، ص 190

257 ـ همان، ج 14، ص 167

258 ـ حكومت در اسلام، خطبه هاى نماز جمعه مقام معظم رهبرى، ص 18

259 ـ نهج البلاغه، حكمت 37، ص 631

260 ـ صحيفه نور، ج 13، ص 71

261 ـ نهج البلاغه، خطبه 209، قسمت 4 و 3، ص 430

262 ـ همان، نامه 37، ص 542 و 543

263 ـ خـلفـيـات ثـورة الامـام حـسـيـن (ع) (وارث الانـبـيـا)، محمد مهدى آصفى (انتشارات مركز تدريس نهضت امام حسين (ع)) ص 33

264 ـ صحيفه نور، ج 22، ص 141

265 ـ همان، ج 18، ص 412

266 ـ نهج البلاغه، نامه 79، ص 620

267 ـ همان، خطبه 34، قسمت 9 و 10، ص 86

268 ـ همان، خطبه 216، ص 441

269 ـ صحيفه نور، ج 4، ص 190

270 ـ همان، ج 20، ص 130

271 ـ همان، ج 19، ص 26

272 ـ همان، ج 19، ص 282

273 ـ همان، ج 20، (29و4و67)

274 ـ همان، ج 19، (24و4و64)

275 ـ همان، ج 15، (11و7و60)