فهرست عناوين
تصوير نگاهى تحقيقى و علمى به وقايع يازدهم سپتامبر
فهرست عناوين
     اهميت موضوع1
     ابعاد پنهان2
     بهانه بن لادن3
     رويكردهاى متعدد4
     1ـ منظر فرهنگى5
     تحوّل مفاهيم7
     فاصله مشكوك 8
     معضلات درونى اسرائيل10
     2ـ منظر سياسى11
     3ـ منظر جامعه شناختى12
     نكته اى قابل توجه14
     نكته اى ديگر15
     تصوير حسادت و نقش آن در حذف امام على از خلافت 16
     چگونگى شكل گيرى حسد در روح آدمى18
     نمونه هايى از حسادتِ اصحاب 20

1

مـن در ايـن فـرصـت كـوتـاه مـى خـواهـم از زاويـه اى جـز آنـچـه كـه مـعـمـولا شـمـا در اخـبار و در تحليل هاى رسانه اى شنيده ايد، و يا از رسانه هاى بين المللى مطلع شده ايد ـ و تقريبا خارج از تحليل هاى معمول ـ وقايع يازدهم سپتامبر را با نگاهى تحقيقى و علمى، بررسى نمايم.

اهميت موضوع

سـاعـت 7 صـبـح يـازده سـپـتـامـبـر 9 فـرونـد هـواپـيـمـا بـه سـرقـت مـى رود و سـاعـت 8 و چهل و پنج دقيقه يكى از هواپيماها با برجى بزرگ در نيويورك برخورد مى كند و در ساعت 9 و سه دقيقه دومين هواپيما نيز با برجى ديگر در همين شهر برخورد مى كند. همزمان هواپيمايى ديـگـر بـه پنتاگون اصابت مى كند. هواپيماى ديگرى هم كاخ سفيد را هدف مى گيرد ولى به عـلت درگـيـرى بـيـن كـادر پـرواز بـا هـواپـيـمـاربـايـان، هـواپـيـمـا قـبـل از برخورد با كاخ سفيد سقوط مى كند. از شش هواپيماى باقى مانده يك يا دو فروند آنها سـقـوط مـى كند و سرانجام هواپيماهاى ديگر نيز نامشخص مى ماند. به فاصله كوتاهى بعد از ايـن حـوادث، آمريكا ادعا مى كند كه اين اعمال تروريستى را بن لادن و گروه تحت رهبرى او به نام (القاعده ) انجام داده است! و با همين توجيه، حمله به افغانستان را آغاز مى كند!


2

ابعاد پنهان

ايـن مـطـالب، ظاهر قضيه است، امّا باطن قضيه بيانگر چند بُعد بسيار جدّى است، اجازه بدهيد بـراى تبيين اين موضوع، از يك مساءله بسيار ساده شروع كنيم. شما اگر شماره پرواز يكى از ايـن هـواپـيـمـاها را به سيستم word كامپيوتر بدهيد (مثلا Y.N.33.Q) تصويرى را كه به شـمـا مـى دهـد عـبـارت اسـت از يـك هـواپـيـمـا، دو بـرج، عـلامـت مـرگ و صـهـيـونـيـسـم! روز قـبـل از مـاجـرا، يعنى روز 10 سپتامبر به چهار هزار كارمند صهيونيستى اين دو برج گفته شده بـود كـه فـردا در مـحـل كـارشـان حـاضـر نـشـونـد و حاضر نشدند. اين خبر را خبرگزارى هاى آمريكايى اعلام كردند، تا كنون هم اين خبر نه تاءييد شده است و نه تكذيب، بلكه اين خبر مهم و حساس در لابه لاى خروارها تبليغات دفن شد!

حضور رسانه هاى صهيونيست : بين برخورد اوّل و اصابت هواپيماى دوم 18 دقيقه فاصله است، علت اين فاصله، سؤ ال مهمى است، عقل نظامى هيچ توجيهى براى اين فاصله ندارد. در فيلم هـاى خـبـرى كـه پخش شد، قبل از برخورد هواپيماى دوم دو يا سه نفر ديده مى شوند كه با در دسـت داشـتـن دوربـيـن هـاى كـوچـك از سـاخـتـمـان اوّل فيلم مى گيرند اين چند نفر به همراه ديگر يـارانـشـان تـوسـط اف،بـى،آى I.B.F دسـتـگـيـر مى شوند؛ طبق خبرى كه ما از طريق اينترنت داشـتـيـم اف.بـى.آى پس از بررسى متوجه شد كه اينها يهودى و صهيونيست اند. لذا به جاى اين كه آنها را بازجويى و دستگير كند، شبكه تلويزيونى CNN را مجبور كرد، اين چند دقيقه فـيـلم را بـه قـيـمـت پـانصد هزار دلار از اينها بخرد و پخش كند! همچنين همزمان با اين حوادث، فـيـلمـى از شـبـكـه C.B.B پـخـش شـد كـه جـشـن و پاى كوبى عده اى صهيونيست را در يكى از ساختمان هاى اطراف نشان مى داد!

تـرور پـيـچـيـده شـاه مـسـعـود: مـسـاءله تـرور شـاه مـسـعـود چـنـد روز قبل از ماجراى 11 سپتامبر بسيار پيچيده است زيرا او به عنوان مهم ترين آلترناتيو (جايگزين ) طـالبـان ـ بعد از حذف طالبان ـ مطرح بوده است. اين دو سه مورد مختصر كه به آنها اشاره شـد، اگـر در يـك مـطـالعـه تـحـليـلى عـمـيـق كـنـار هـم قـرار گـيـرد، مـشـخـص مـى شـود كه اين مسائل يك جريان بسيار پيچيده و از قبل طراحى شده است.


3

بهانه بن لادن

بن لادن اكنون بهانه بسيار خوبى براى آمريكاست تا بتواند به كشورهاى اسلامى حمله كند و بـه اهداف خود برسد. همچنين اسم و تصوير او، در برنامه هاى طنز و نيز سايت هاى اينترنتى، وسـيـله اى براى هتاكى به اسلام و روحانيت شده است. بنابراين آمريكا تا زمانى كه بتواند از وجود بن لادن چنين استفاده هايى ببرد، او را حذف نخواهد كرد.


4

رويكردهاى متعدد

حـادثـه يـازدهـم سـپـتـامـبـر از سـه مـنـظـر قـابـل بـررسـى اسـت : مـنـظـر اوّل، رويكرد فرهنگى، منظر دوم رويكرد سياسى و منظر سوّم رويكرد جامعه شناختى است.


5

1ـ منظر فرهنگى

مـسـاءله بـسـيـار مـهـمـى در غـرب و بـلكـه در دنـيـا، بـا نـام (تـخـريب اسلام ) مطرح شده است. سردمداران استعمار غرب و صهيونيست از راه حملات شديدى كه به ارزش هاى اسلامى مى كنند، سـعـى بـر آن دارنـد كـه وجـهه اسلام را در نزد مردم غرب و حتى جوانان مسلمان، چهره اى خشن، تـروريـسـت و غـيـر مـعـقول نشان دهند. در فهرست تروريست ها، ابتدا نام (محمد) را مى گذارند و چـنـان كـه مـى دانـيـد، مـا در غـرب، بـيـش از آن كـه بـه مـسـلمـان و اسـلام مـشـهـور باشيم، به (محمديانيزم ) مشهور هستيم.

در كـتاب (كمدى دانته ) اولين فردى كه وارد دوزخ مى شود، فردى است به نام (مامتو) كه همان تـلفظ (محمد) در زبان آلمانى است. سلمان رشدى در قرن حاضر نيز در كتاب هايش همين نقش، يعنى تخريب اسلام را عهده دار شده و در فهرست گروه هاى به اصطلاح تروريستى كه آمريكا تهيه كرده، نام يازده سازمان، آمده كه متعلق به مسلمانان است!

بـنـابـرايـن اسـتـكـبـار غـرب در مرحله نخست، قصد تخريب چهره اسلام را دارد؛ چرا كه به رغم تبليغات موجود، گرايش به اسلام در آمريكا و اروپا، بسيار زياد است.

امـّا مـوضـوع مـهـم تـر، نقشى است كه رسانه ها در اين جهان امروزى بر عهده گرفته اند. همان طـور كـه مـى دانيد جهان امروز (رسانه محور) است. متفكران بنامى در اين زمينه مبحث بسيار مهمى را زيـر ايـن عـنـوان (كـاركـرد اصلى رسانه ها در جهان معاصر چيست؟) مطرح كرده اند. آنان مى پرسند كاركرد و نقش رسانه ها، توجيه افكار عمومى است يا تنظيم افكار عمومى؟

نـظـريـه رايـج، تـوجـيـه افـكـار عـمـومـى اسـت ؛ بـه طـور مثال صاحبان قدرت براى آن كه دست به اقدامى بزنند، ابتدا زمينه انجام آن را از طريق رسانه هـا آمـاده مى كنند تا بدين وسيله از مخالفت هاى احتمالى جلوگيرى كنند؛ نظير زمينه چينى براى گران كردن بعضى از اقلام اساسى در كشور.


6

نـظر ديگر، تنظيم افكار عمومى است. در اين شيوه رسانه ها به افكار خط مى دهند كه چگونه فـكـر كـنـنـد و چـگـونـه نـتيجه بگيرند. از ديدگاه پُست مدرن ها هدف اصلى رسانه ها، تنظيم افكار عمومى است.

وقايع يازده سپتامبر يك پروژه است يا پِرُسه؟

سـؤ ال بـسـيار مهم ديگرى كه مطرح مى شود، اين كه وقايع مذكور، اجراى همان طرحى است كه از قـبـل، هـانـتينگتون در سال 1993 ارائه داده بود يا اين كه طرح جديدى است براى يك سرى اقـدامـات جـديـد؟ هـانـتـيـنـگـتـون، در سـال 1993 اظـهـار داشـتـه بـود كـه پـاشـنـه آشيل (نقطه ضربه پذير) آمريكا، آسيا است. يعنى چين، مكتب كنفوسيوس و ايدئولوژى اسلامى. البـتـه مـى تـوان گـفـت كـه هـم پـروسـه اسـت، يـعـنى اجراى بعضى طرح هاى تهيه شده از قبل است و هم پروژه، يعنى مقدمه اى است براى عمليات آينده.

براى ملموس تر شدن مطلب مثالى مى زنيم : در آمريكا فيلمى ساخته شد با عنوان (محاصره )؛ اين فيلم كه در سال 1998 توليد شده آنقدر صحنه هاى آن با حوادث 11 سپتامبر مشابه است كه انسان فكر مى كند اين فيلم پس از حوادث 11 سپتامبر ساخته شده است. آيا فيلم هايى چون مـحـاصـره و مـانـند آن براى اين ساخته نشده كه افكار عمومى را شرطى نمايند؟ به نحوى كه وقتى هواپيماها به برج اصابت كردند بى درنگ افكار عمومى افراد خاصى را متّهم كنند؟

واقـعـيـت قـضـيـه ايـن اسـت كـه رسـانـه هـا در جـهـان مـعـاصـر مشغول تنظيم افكار عمومى به گونه اى هستند كه بتوانند تمامى برنامه هايى را كه در لابه لاى مباحث نظرى گنجانده اند، بدون هيچ گونه مانع جدّى عملى كنند. پس از حوادث 11 سپتامبر، دوبـاره تـئورى تـنـظيم افكار عمومى زنده شد. به راستى سير رسانه ها به كدام سمت است و رسـانـه ها چه تصويرى از اسلام و مسلمانان به جهانيان ارائه مى دهند؟ چرا بعد از حوادث 11 سپتامبر بلافاصله افكار آمريكايى ها به دنياى اسلام معطوف مى شود و هتك حرمت به مسلمانان و روحـانـيـان آغـاز مـى گردد؟ يك سازمان اسلامى مستقر در آمريكا در اطلاعيه اى رسما از مخاطبين خـود خـواسته بود كه براى حفظ جان چادر را بردارند! و اين به نحوى بيانگر فشار شديدى اسـت كـه در آنـجـا عـليـه اسـلام و مـسـلمـانـان وجـود دارد. رسـانـه هـا بـا تـنـظـيـم مـسائل و قضايا افكار عمومى را به گونه اى تربيت مى كنند كه در هنگام خاص دقيقا به همان نـتيجه اى كه پيش بينى شده برسند. همچنين آيا رسانه ها در جهان معاصر راوى واقعيت ها هستند يا خالق آنها؟ روايتگر هستند يا واقعيت ساز؟

بى گمان امروزه رسانه ها هستند كه واقعيت ها را خلق مى كنند، اين همان (واقعيت مجازى ) است كه در مـبـاحـث پـيـشـيـن به آن اشاره شد. مساءله پردازش و تنظيم افكار عمومى جريان فوق العاده مهمّى است كه بيش از اين جاى تفكّر و تاءمل دارد.


7

تحوّل مفاهيم

از ديـگـر كـاركـردهـاى رسـانـه هـا در هـيـاهـوى حـوادث 11 سـپـتـامـبـر، تحوّل مفاهيم بود؛ تحوّل مفاهيم اخلاقى و تبديل حُسن به قبح! جهان در قلمرو اخلاق به سمتى حـركـت مـى كـنـد كـه ديگر بد، بد محسوب نمى شود، همين مساءله در حوادث 11 سپتامبر تشديد شـد، پـيـش از حـوادث 11 سـپـتـامـبـر اگـر شـخـصـى در اسـرائيـل سـوار بر يك ماشين پر از تى ان تى مى شد و به يك هنگ نظامى برخورد مى كرد و 10 نـفـر هـم كـشـتـه مـى شـد، بـراى افـكـار عـمـومـى يـك عـلامـت سـؤ ال بـه وجـود مى آمد كه مگر چه ستمى بر ملّت فلسطين رفته كه حاضرند براى اثبات حقانيت خود، خود را تكه تكه كنند و حرفشان را بزنند؟

دو مساءله در شش ماه گذشته، يك علامت سؤ ال بسيار جدّى در ذهن افكار عمومى جهان ايجاد كرد؛ يـكـى جـريـان كـشـتـن آن پـسـر بچه 12 ساله در آغوش پدرش در سرزمين هاى اشغالى و ديگر عمليات هاى شهادت طلبانه اى كه در اين 6 ماه در جريان انتفاضه فلسطين خيلى بيش تر شده بـود. نـتـيـجه اين دو موضوع ايجاد يك علامتِ سؤ ال بزرگ در نزد افكار عمومى بود، اين علامت سؤ ال در دوربان آفريقاى جنوبى منفجر شد! كنفرانس دوربان با 11 سپتامبر فاصله چندانى نـدارد مـهـم تـريـن وجـه كـنـفـرانـس سـازمـان هـاى غـيـر دولتـى در دوربـان اعلان محكوميت رژيم نـژادپـرست صهيونيستى اسرائيل در 172 كشور جهان بود! مطمئنا اگر كنفرانس، دولتى بود نتيجه اين نمى شد. چون نمايندگانِ دولت ها، منعكس كننده آراء دولت هاى خويش اند و دولت هاى سـرسـپـرده نـيز زياد است، به عكس، سازمان هاى غيردولتى در جهانِ مدرن، تصويرى شفاف تر از افكار عمومى ارائه مى دهند.


8

فاصله مشكوك

هـمـان طـور كـه قـبـلا اشـاره شـد بـيـن انـفـجـار اوّل و دوم 18 دقـيـقـه فـاصله است اگر از منظر تـحـوّل مـفـاهـيـم بـه ايـن فاصله نگاه شود نكات جالبى به دست مى آيد. از لحاظ عقلِ نظامى و تـاكـتـيـكـى، هـيـچ توجيهى براى فاصله بين اين حملات وجود ندارد؛ چون كوچك ترين فاصله يـعـنى دادن فرصت تنفس به رقيب براى دفاع. امّا اين گونه مى توان نتيجه گرفت كه علّت وجـود فـاصـله بين انفجار اوّل و دوم براى حضور رسانه ها و دوربين ها و در نتيجه پخش مستقيم حـوادث بـود (چـون در آمريكا براى حضور رسانه ها 10 دقيقه وقت نياز است.) اگر آن فاصله 18 دقيقه اى نبود مردم نمى توانستند فيلمى از اين تصاوير را ببينند، اخبارى در دست هست مبنى بـر ايـن كـه مـيـليـون هـا نـفر اين صحنه را ديدند و گريستند. جالب اين كه يكى از دوربين ها راءس مـجـسـمـه آزادى آمـريـكـا را بـه تـصـويـر كـشـيـده بـود! حـالا سـؤ ال ايـنـسـت كـه اگـر ايـن مـنـظـره در سـراسر جهان پخش نمى شد، چگونه آن بار روانى بسيار گسترده را كه بعد از اين حوادث ايجاد شد، ايجاد مى كردند؟ همه اين ها آن فاصله 18 دقيقه اى را بـه نـحـوى تـوجـيـه مـى كـنـد، جـهـان مـى بـايـسـت ايـن مـنـظـره را مـى ديـد امـّا چـرا؟ بـه اين دليـل كـه مـفـهـوم شـهـادت طـلبـى بـه اقـدامـى نـابـخـردانـه و وحـشـيـانـه تبديل شود!


9

بنابراين مهم ترين كاركرد رسانه ها، نوعى تبديل و تغيير مفاهيم است تا مفاهيمى چون شهادت طـلبى را ـ به عنوان تنها حربه بدون رقيب فلسطينى ها ـ بى اثر كند، اگر با اين موضوع بـه ايـنـتـرنـت مـراجـعـه شـد حـداقـل ده هـزار صـفـحه ديده مى شود كه در راستاى پرُسه مبارزه اسـرائيل با فلسطين ها قابل بررسى است، مواردى چون طرح كمپ ديويد، فشارهاى سياسى و نظامى، كشتار در صبرا و شتيلا، گماشتن يك پليس نظامى تحت عنوان عرفات و... همگى حاكى از آن است كه اسرائيلى ها براى نابود كردن قيام فلسطينى ها از هر ابزارى استفاده، مى كنند. مـهـم تـريـن حـربـه فـلسـطـيـنـى هـا شـهـادت طـلبـى بـود، كـه در فـرهـنـگ صـهـيـونـيـسـت هـا قـابـل فـهـم نـبود و به همين دليل صهيونيست ها با تحريك افكار عمومى عليه موضوع شهادت طلبى، عملا به خلع سلاح فلسطينى ها پرداخته اند.


10

معضلات درونى اسرائيل

اگـر از ديدگاه جامعه شناسى به مسائل داخلى اسرائيل نگريسته شود، خواهيم ديد كه بحران هاى فراوانى در جامعه اسرائيل وجود دارد كه در راءس آن مفاسد اجتماعى است و طبق خبرهايى كه از ايـنـترنت و برخى شبكه هاى ماهواره اى اسرائيل به دست آمده، مشخص مى شود كه يكى از مهم تـريـن مـعـضـلات اسـرائيـلى هـا، وجـود فـسـاد در ارتـش اسرائيل است : روابط نامشروع فراوان بين مردان نظامى با زنان نظامى! چنين جامعه اى چگونه مـى تـوانـد شـهـادت طـلبـى را درك كـنـد بـنـابـرايـن افـكـار عـمـومـى جـهـان را مـقـابل اين حربه قرار دادند از اين رو مى توان گفت يكى از مهم ترين كاركردهاى رسانه ها در جـريـان حـوادث 11 سـپـتـامـبـر، تـغـيـيـر مـفـهـوم شـهـادت طـلبـى بـه يـك عمل وحشيانه و ابلهانه در افكار عمومى بود.

شـمـا فـكـر مـى كـنـيـد كـه ايـن مـوضـوع سـاده اى اسـت كـه شـارون ـ نـخـسـت وزيـر اسرائيل ـ مى گويد پرونده هاى بيست سال اخير را دوباره مطالعه كرده ايم تا به جمع بندى جديدى از حملات شهادت طلبانه برسيم؟

در يك جمع بندى مى توان كاركرد رسانه ها در حوادث 11 سپتامبر را اين گونه بيان كرد:

1ـ تخريب اسلام

2ـ ساخت واقعيت هاى مجازى

3ـ تبديل پروژه ها به پروسه ها

4ـ تحوّل مفاهيم


11

2ـ منظر سياسى

كسى كه حوادث 11 سپتامبر را بررسى مى كند، ارتباط بسيار نزديكى بين اين حوادث با مقاله (برخورد تمدن ها)ى هانتينگتون مشاهده مى كند. هانتينگتون در نظريه خود اعتقاد دارد كه قرن 21 قرن آسيا است يعنى قرن 19 قرن اروپا بود، قرن 20 قرن آمريكا و قرن 21 قرن آسيا است. اخـيـرا در كـنـفـرانـس ايـران و چـيـن هـم اعـلام كـردنـد كـه اقـتـصـاد چـيـن تـا سـال 2025 مـقـام اوّل جهان را خواهد داشت. هانتينگتون در نظريه خود معتقد است كه اگر چين به قدرت اقتصادى اوّل جهان مبدّل شود توان نظامى خود را بالا مى برد و در اتحاد با ايدئولوژى انـقـلابـى ـ كـه مـسـلمـان هـا مـطـرح مى كنند ـ قرن 21، يكسره قرن آسيا و اسلام خواهد بود. وى پاشنه آشيل آمريكا را (دين ) ذكر مى كند.

هـانـتـيـنـگـتـون سـه مـسـاءله را در مـورد چين ذكر مى كند، و به صراحت مى گويد ما بايد از چين بـتـرسـيـم زيـرا: تـوسـعـه اقـتـصـادى چـين و رشد نظامى آن كشور، امكان درگيرى با غرب را افزايش مى دهد، و در نهايت باعث تقويت آسيا و همه كشورهاى منطقه مى شود.

حال آيا حمله آمريكا به افغانستان بهانه اى است براى روى كار آمدن رژيمى كه حضور نظامى آمـريـكـا را در منطقه توجيه كند؟ آيا اين حضور، چين را به يك رقابت تسليحاتى نمى اندازد؟ ـ اگـر نـگـاهـى بـه جـنـگ سـرد بـيـندازيم متوجه مى شويم كه علت شكست شوروى و تجزيه آن كـشـور، شـكست مقابل آمريكا در رقابت هاى اقتصادى و تسليحاتى بود ـ و يا هدف آمريكا، ايجاد يـك سـدّ جـدّى نـظـامـى بـيـن ايـران و چـيـن اسـت؟ هـانتينگتون در ادامه مى افزايد: مسافرت آقاى رفـسـنـجـانـى بـه هـنـد و چـيـن و نـيـز اعـزام هـيـاءت هـايـى از آن دو كـشـور بـه ايـران عـامـل شـكـل گـيـرى مـقـدّمـات يـك رابـطـه بـسـيـار جـدّى اسـت : پتانسيل انقلابى از ايران و نيروى اقتصادى، سياسى و نظامى از چين. جمع اين دو، قرن 21 را قرن آسيا مى كند.

بـا حـضـور آمـريـكـا در مـنـطـقـه مـهـم خـليـج فـارس ـ بـه بـهـانـه كـويـت ـ مشكل اين منطقه از نظر آنان حل شده است و اكنون پس از ايجاد سدّ نظامى بين ايران و عربستان ـ به عنوان پايگاه دينى آمريكا به فكر ايجاد مانع بين ايران و چين ـ به عنوان پايگاه اقتصادى ـ اسـت. بـه نـظـر مـى رسـد بزرگ ترين مشكل آمريكا در رويكرد اين كشور به مساءله (جهانى شـدن )، گـرايـش هـاى مـنـطـقه اى كشورهاى مستقل با يكديگر است، لذا آمريكا در يكى از حساس تـريـن نـقـاط جـهـان ـ افـغـانـسـتـان ـ بـه بـهـانـه حـذف طـالبـان قـصـد حـضـور دائمـى دارد. عـلل حـذف طـالبـان نـيز عدم كسب مشروعيت دولت طالبان از مردم اين كشور، كشورهاى اسلامى و كشورهاى بين المللى است. لذا مى بايست طالبان كنار گذارده شود و دولتى روى كار آيد كه عـلاوه بـر اجـراى اهـداف آيـنـده آمـريـكـا، حـضـور دائمـى آمـريـكـا را نـيـز تـحـمـل كـنـد؛ چـون منطقه آسياى ميانه بسيار مهم است و بعد از خليج فارس از لحاظ نفت و گاز دومين منطقه حسّاس جهان به شمار مى رود.

مـى دانـيـم كه، اروپا و آمريكا در مورد مسائل آسيا رقابت پنهان دارند، لذا شاه مسعود به عنوان كـسـى كـه اروپـايـى هـا بـه او بال و پر دادند و مذاكرات شاه مسعود با سران اروپايى ـ طى مسافرتى كه به اروپا داشت ـ و همچنين گرايش هاى ايرانى شاه مسعود، سبب حذف او شد. قطعا اگـر طـالبان حذف مى شد، جانشين آن شاه مسعود بود. زيرا او علاوه بر وجهه داخلى، مشروعيت اسـلامـى و بـيـن المللى نيز داشت. اگر طالبان حذف شود بايد دولتى بر مسند قدرت نشيند كه تا 30 الى 40 سال آينده منافع آمريكا را تاءمين كند.

هـانـتـيـنـگـتـون چـندى پيش در پاسخ خبرنگارى كه پرسيده بود آينده حركت هاى تروريستى را چـگـونـه مـى بـيند، گفته بود: به نظر من عمليات هاى تروريستى در آينده كاهش پيدا مى كند، چون طبق برآوردهاى ما تا سال 2020 جمعّيت جوان كشورهاى مسلمان كاهش جدّى پيدا مى كند!


12

3ـ منظر جامعه شناختى

يـكـى از تـئورى هـاى مـوجـود در مورد حوادث 11 سپتامبر اين است كه زمينه هاى جامعه شناختى و داخـلى مـمـكـن اسـت در بـروز ايـن حـادثـه دخـالت داشـتـه بـاشـد. پس از انفجار اُكلاهاماسيتى در سـال 1995، فـشـار بـسـيـار شـديـدى بـر رسـانـه هـا تـحـميل شد مبنى بر اين كه اين انفجار كار مسلمانان بوده است. در حالى كه چند ماه پيش مشخص شـد كـه مسبّب اصلى انفجار شخص 23 ساله و آمريكايى به نام مك فى (makfaey) بوده كه در سالگرد سوزانده شدن پيروان ديويد كروس به وسيله اف.بى.آى، براى انتقام دست به ايـن عـمـل زده بـود. هـمـچـنـيـن مـسـاءله سـيـاه زخـم نـيـز بـه احتمال زياد منشاء داخلى دارد.


13

يـكـى از مـسائل مهمى كه بايد مورد تاءمل و تفكّر قرار گيرد مساءله چالش هاى موجود در جامعه آمـريـكـاسـت. بـه گفته يكى از جامعه شناسان، آمريكا تنها تمدنى است كه در عين بالا بودن قـدرت جـذب، قـدرت هـمـگـونـى داخـلى آن فـوق العـاده پـايـيـن اسـت، بـه هـمـيـن دليل از نظر جامعه شناسى سياسى، آمريكا آسيب پذيرترين جامعه جهان است. همانطور كه مى دانـيـم در بـيـش تـر كـشـورهـاى جـهـان حـس ‍ نـاسيوناليستى كم يا بيش وجود دارد، اما در آمريكا نـاسـيـونـاليـسـم چـيـز خـنـده دارى است. به علت اهميت فوق العاده زيادِ حقوق فردى در آمريكا، فـردگرايى و فردمحورى در آمريكا حرف اوّل را مى زند، اين فردگرايى در تعارض با جمع گرايىِ حكومت است. حكومت نياز به تفكّرِ جمعى دارد، نيازمند نوعى منشِ جمعى در ملّت است، امّا در آمـريـكـا مـنـش فـردى غـلبـه بـر مـنـش جـمـعـى دارد. بـه هـمـيـن دليـل دولت آمـريـكـا روى رسانه ها براى توجيه و تنظيم افكار عمومى به شدت كار مى كند، تـا آنـهـا را بـا خود همراه كند. لذا مساءله جذب بالا از يك سو و عدم توانايى همگون كردن مليت هـاى مـخـتـلف در داخل جامعه آمريكا از سوى ديگر سبب شده اين جامعه آسيب پذير شود. اساسِ اين مـسـاءله، فـردگـرايـى و سـرمـايـه مـحورى است. يكى ديگر از نتايج جامعه شناختىِ سرمايه محورى و فردگرايى اين است كه در جامعه آمريكا نابرابرى هاى اجتماعى افزايش پيدا كند.

تـمـام ايـنـهـا در حـقـيـقـت تـبـيين عوامل جامعه شناختى اين فرضيه است كه ادعا دارد اين عمليات در داخـل آمـريـكـا طراحى شده است، در تحليل مى بايست فرض هاى مهمّ و متعدد را كنار هم گذاشت، تـا در نـهـايـت انـسـان بـتـوانـد بـه نـتـيـجـه اى بـرسـد. در ايـن قـلمـرو هـيـچ مـسـاءله سـاده اى قابل حذف نيست و اهميّت خاص خودش را دارد، لذا افزايش نابرابرى ها، جامعه آمريكا را بسيار طـبـقاتى كرده، به گفته جامعه شناسان سياسى افراد در عرض هم قرار دارند، يعنى رابطه هـا، رابـطـه هـاى مـعـارض اسـت و تـفكر جمعى ملّت (Nation) در آنجا بى معنا است، افزايش اين ناهنجارى ها و نابرابرى ها سبب شده جامعه از لحاظ اجتماعى و سياسى دچار تنش هاى جدّى شود.


14

نكته اى قابل توجه

نـكـتـه اى كـه ايـنـجـا قـابـل طـرح اسـت ايـن اسـت كـه، پـس از يـك مـسـابـقـه فوتبال 800 نفر در تهران دستگير مى شوند! خيلى ساده لوحانه است كه موضوع را سياسى يا تفريحى بدانيم به نظر مى رسد اين ماجرا بُعد جامعه شناختى دارد. اين هشتصد نفر در مناطق مـركـزى تـهـران بـه بالاتر دستگير شدند؛ يعنى در پايين شهر شادى وجود دارد ولى شكستن شـيـشه بانك و خراب كارى وجود ندارد! يكى از دلايل اصلى اين حوادث تاءثيرپذيرى جدّى از فـيلم هاى ويدئويى، رسانه ها و ماهواره ها است از طرفى موسيقى خطىِ غرب، توليد انرژى و هـيـجـان مـى كـنـد و طـبـعـا ايـن هـيـجـان مـى بـايـد بـه گـونـه اى تـخـليـه شـود. از ديـگـر دلايـل آن، فـاصـله فـوق العاده زياد طبقاتى مى باشد، اين فاصله به گونه اى است كه به برخى اجازه مى دهد كارهاى خلاف خود را توجيه كنند.

در مـسـاءله تهران و برخى شهرستان ها دو تا مطلب وجود دارد (سياسى اش نكنيم كه مساءله از دسـتـمـان در مـى رود): اوّل جـامـعـه شـنـاسـى فـرهـنگى تربيت شده رسانه هاست و دوم افزايش نـابـرابـرى ها. الا ن در جامعه شناسى ايران يك بحث وجود دارد، برخى افراد جرم مى كنند، امّا خـودشـان را مـجرم نمى دانند. نابرابرى فجيع اجازه داده به برخى كه دزدى خودش را توجيه بـكـنـد بـه عنوان احقاقِ حق! مى گويد من دارم حق خودم را به دست مى آورم. شما بررسى كنيد، تـلويـزيـون بـا يـك جـوان مـصـاحـبه كرد، و پرسيد آقا چرا زدى شكستى؟ گفت عشقى! آن وقت برخى بولتن هاى قوه قضائيه را هم بگيريد بخوانيد ببينيد چه خبر است! صريح عرض مى كـنـم : جـمهورى اسلامى از اين دو نكته غافل است، و دارد لطمه مى خورد، لذا حتما سياسى نكنيم كـه مـثلا سيا دارد اين جوان ها را بازى مى دهد، بلكه در بروز حركت هاى تشنّجى و هيجانى بُعد جامعه شناختى و نابرابرى اقتصادى هم مطرح است. كتابى است با عنوان (رويارويى بزرگ ) از آقـاى لسـتر تارو (Lesterthursow) ـ مشاور اقتصادى كاخ سفيد. ـ او در اين كتاب، وضعيت اقـتـصـادى ـ فـرهـنـگـى آمـريـكـا را بـا ژاپـن بـررسـى كـرده و بـحـث بـسـيار جالبى در تبيين عـلل نـابـرابرى ها در بحران هاى اجتماعى دارد. يك موضوع تحقيق، بررسىِ تطبيقىِ حقوقِ دو مـديـر ارشـد در آمـريكا و ژاپن و مقايسه آن با يك كارگر ساده در همان كشور است ؛ مدير ارشد شـركـت بـزرگ (تـايـم ) در آمريكا، صد و نوزده برابر يك كارگر ساده حقوق مى گيرد، اين مـسـاءله در ژاپـن فـقـط هـيـجـده بـرابـر اسـت و بـعـد نـتـيـجـه مـى گـيـرد ايـن مسائل جامعه آمريكا را انفجارى كرده است.

نـمـود ايـن انـفـجـارهـا را مـى تـوان در وقـايـع 11 سـپـتـامـبـر مـشـاهـده كـرد. لذا يـكـى از تـحـليـل هـا ايـن اسـت كـه عـوامـل ايـن حـوادث مى تواند داخلى باشد، امّا نظام حاكم آمريكا با يك فـرصـت طـلبـى زيـركانه در حال استفاده از اين مساءله به نفع اهداف سياسى خود در جهان مى باشد.


15

نكته اى ديگر

در تـحـليـل وقـايـع 11 سـپـتامبر، علاوه بر اين سه منظر، مساءله فلسطين هم مطرح است و يقينا يـكـى از اهـدافِ اصـلى، خـامـوشـىِ انـتـفـاضـه و حـل نـمـودن مـشـكـل اسـرائيـل اسـت ؛ يـعـنـى بـا مـطـرح كـردن دخـالتِ سـوريـه و پـس از آن ايـران، بـه قول خود به فكر تاءديب كشورهاى حامى فلسطين هستند!!

حاصل سخن بى گمان آمريكايى ها و غربى ها وارد قلمروهايى نخواهند شد كه افكار عمومى را مـقـابـل خـود قـرار دهـنـد. افـكـار عـمـومـى ابـتـدا تـوجـيـه و تـنـظـيـم مـى كـنـنـد و بعد پروژه ها تـبـديـل بـه پـروسـه مـى شـود. ايـن خـط سـيـر شـروع شـده و احـتـمـال ايـن كـه چنين مسائلى باز در آينده مطرح شود زياد است ؛ بى شك اگر افكار عمومى در حمايت از آمريكا كاهش پيدا كند ممكن است حوادث ديگرى صورت گيرد تا مجددا افكار عمومى به سـود آمـريـكـا تـقـويـت شـود. در ايـن دوره ديـگـر بـرخـوردهـا و رفـتـارهـاى سـنـتـى و تـحـليـل هـاى تـك بـُعـدى كـارآمـد نـيـسـت و نـيـاز بـه يـك تحليل جامع و برخورد جدى دارد.


16

تصوير حسادت و نقش آن در حذف امام على از خلافت

حـوادث بـعـد از رحـلت پـيـامـبـر(ص ) و بـركـنـارى عـلى (ع ) از خـلافـت، از مـسـائل قابل تاءمّل و توجّهى است كه انسان نمى تواند به سادگى از كنار آن گذشته و به راحـتـى آن را هـضـم و حـل كند؛ براى اين كه نصوص فراوانى از پيامبر(ص ) موجود است كه هم كـمـالات و بـرجـسـتـگـى هـاى روحـى عـلى (ع ) را مـورد تاءييد قرار مى دهد و هم او را به عنوان شـايـسـتـه ـ تـريـن فـرد، بـراىِ اِحـراز پـُسـت جـانـشـيـنـى پـيـامـبـر مـعـرفـى كـنـد. فضايل و برجستگى هاى او هم قابل انكار نبوده حتى كسانى كه حق او را غصب نموده اند به اين فـضـايـل مـعـتـرف و در مـواردى خود راوى اين نصوص و احاديث پيامبرند. از طرف ديگر در زمان حـيـات رسـول خـدا، عـلى (ع ) و مـخـالفـان بـعـدى او، هـمه در جبهه واحدى بوده و همگى ياران و اصحاب پيامبر(ص ) و در مقابل جبهه رو در روى اسلام همراه و همدست بوده اند.


17

عـلى نـخـسـتـين گرونده به اسلام، پرورده دست و دامن پيامبر از طفوليت،قهرمان بزرگ ترين جنگ هاى سرنوشت ساز (بدر و اُحُد و خندق و خيبر و...)، عزيزترين و پاك ترين حوارى پيامبر، بـرادر او، هـمـسـر مـحـبـوب تـريـن دخـتـر او، پـدر ذريـه او و مـظـهـر عـتـرت او؛ فـداكارترين، پـارسـاتـريـن، اسـلام شـنـاس تـريـن و قـرآن فـهـم تـريـن، فـقـيـه تـريـن، مـجـاهدترين و سـخـنـورتـريـن صـحـابـى اوست. بيست و سه سال تمام از نخستين روز دعوتش (يوم الدار) تا آخـريـن خطبه عامش (حجة الوداع، غدير) و آخرين روز حياتش پيامبر همه جا به صراحت و اشارت بـه لفظ و رفتار، به آيه و حديث، خواستِ خويش را به جانشينى او ابراز كرده است و رهبرى او را تـوصـيـه نـمـوده. شـايـسـتـگـى او نـيـز مـورد اتـفـاق هـمـه بـوده اسـت. در عـيـن حـال تـا پـيـغمبر سرش را به بستر مى نهد، عقده هاى خفته از متن امّت سر برمى دارند و سران اسـلام در بـرابـر حـقـيـقت، سركشى آغاز مى كنند و در نتيجه حقِ على غصب مى شود و فضايلش اِنـكـار و شخصش خانه نشين و يك ربع قرن از كاربركنار! در حالى كه، مروان حكم (ملعون بن مـلعـون ) و تـبـعـيـد شـده پـيـامـبـر، صـدر اعـظـم اسـلام مـى شـود، او بـيل در دست دارد و در يَنْبُع به چاه كنى و شخم زنى و كارگرى محكوم است! ين ها همه واقعيت هاى غيرقابل انكار است.(137)

امـا وقـتـى انـسـان در هـمـيـن واقـعـيـت هـاى غـيـر قـابـل انـكـار و در ريـشـه هـاى آن تـاءمـل مـى كـنـد، آن را غير قابل باور هم مى يابد، چون پاى چهره هاى سابقه دار و برجسته و نخستين پيشگامان و همراهان پيامبر را نيز در آن مى بيند؛ يعنى حق كشى و غصب به دست همراهان و بزرگان معروف :

ايـن هـا از نـزديـك ترين شخصيت هاى پيرامون پيامبر بودند و مردم آنان را همراه و انيس و جليس پـيـامـبـر مـى ديـدند و از كسانى كه در جنگ ها، مذاكرات با دشمن، فعاليت ها، سفر و حضر و... جـزء اطـرافـيـان و حـواشـى هميشگى پيامبر و از مهاجرين اولين هستند.(138) على هم كه در كنار پيغمبر است و صميمى ترين كس به او، در صفى قرار دارد كه اين ها هم در همان صف هستند و در برابر همه اين ها قريش و ابوسفيان و باند مُشرك او.

امـا وقـتـى پـيـامـبـر پـايـان زنـدگـى خـود را اعـلام مـى كـنـد و مـى رود، كسانى كه بيست و سه سـال پـا بـه پـاى پـيـامـبـر بـوده و در تمام اين مدت، دست از زندگى خود شسته و به خاطر وفادارى و همراهى با پيامبر و راهى كه پيامبر و على در آن بودند هجرت كردند و بعضى از آن هـا بـه جـاى زنـدگـى و خـانـه و سامان خوبِ مكه، صُفه نشينى مسجد و كارگرى در مدينه را بـرگـزيـدنـد، بـلافـاصـله تـا پـيـامـبـر سـرش را مـى گـذارد، در مـقابل على كه محبوب ترين و عزيزترين فرد در چشم پيامبر است مى ايستند... چگونه مى شود كـه اصـحـاب پيامبر بر خلاف نظر او و صلاح اسلام، در برابر كسى كه لايق تر است جبهه گيرى كنند؟)(139)

ايـنـجـاسـت كـه مـسـاءله اى، هـم غـيـر قـابـل انـكـار و هـم غـيـر قـابـل بـاور خـودنـمـايـى مـى كـنـد؛ غـيـر قـابـل انـكـار: غـصـبـى كـه صـورت گـرفـت ؛ غـيـر قـابـل بـاور: از طـرف سـران اسـلام و اصـحـاب پـيـامـبـر و هـمـراهـان خـود عـلى! بـراى حل اين مساءله بايد به سراغ مسائل روانى و پيچيدگى هاى روح انسان رفت.

انـسان شناسى اسلام، انسان را موجودى پيچيده تر از آنچه ما گمان مى نماييم تصوير نموده اسـت. در زوايـاى روح انـسـان و پـنـهـانـى هـاى وجـود او گـاهـى عواملى دست اندركار شده، به تـدريـج انـسـان را بـه راهـى مـى كـشـانـنـد و در مـوضـعـى قـرار مـى دهـنـد كـه تـصـور آن مـشـكـل و غير قابل باور است. گاهى يك آسيب روحى، نطفه يك صفت منفى را در اعماق وجود آدمى مـنـعـقـد مـى كـنـد. آن صـفـت مـنـفـى رشـد مـى كـنـد و در گـذر زمـان بـه مـلكـه اى راسـخ تـبـديـل شـده و در شـرايـط مـقتضى آثار خود را بروز مى دهد. در مواردى يك خصلت منفى روحى كـافـى اسـت كـه خـرمـن ايـمـان و شـخـصـيـت مـعـنـوى انـسـان را سـوزانـده و بـه تپه اى خاكستر تبديل كند.

يـكـى از آن صـفات منفى، احساس حقارت و شكل گيرى (حسادت ) در وجود انسان است. گرچه در بـرخـورد با واژه حسادت آنچه به ذهن انسان متبادر مى شود، مفهومى محدود است كه به عنوان يك رذيلت اخلاقى فردى و حداكثر داراى اثر منفى در روابط جزئى او در اجتماع مورد نگرش قرار مـى گـيـرد، امـا بـه ايـن صـفـت زشـت در شـخصيت هايى كه به نحوى مى توانند در جامعه منشاء تحول گردند به درستى نگاه نشده است.

حسادت علاوه بر اثرى كه در صاحب خود دارد (چنانچه على (ع ) فرموده اند:

هـمـچنان كه آتش هيزم را در كام خود بلعيده و خاكستر مى كند، حسد ايمان و ديانت انسان را در كام خود برده و انسان را بر خاك وخاكستربى دينى مى نشاند.(140)

آتـشـى اسـت كه وقتى شعله كشيد، ديگران را نيز در لهيب خود فرو برده، نابود مى كند. صفت زشـت حـسـد اسـت كـه قـابـيـل را قاتل برادر خود هابيل مى كند.(141) و اين خصلت منفى است كه وقـتـى در جـان بـرادران يـوسـف شـعـله مـى كـشـدتـوطـئه قتل اورابرنامه ريزى مى كنند.(142)

خـداونـد متعال در قرآن كريم، ريشه توطئه ها و برنامه ريزى يهوديان را كه براى نابودى اسـلام و مـسـلمـيـن از هـيـچ نـقـشـه و بـرنـامه اى كوتاهى نمى كردند، در حسادت آن ها دانسته مى فرمايد:

(اهـل كـتـاب از روى حـسادتى كه نسبت به شما دارند، دوست دارند شما از ايمان خود برگشته و به اعقاب جاهلى خويش رجوع كنيد.)(143)

پيامبر اكرم (ص ) فرموده اند:

حسدِ شيطان نسبت به آدم صفى اللّه باعث شد كه كارى كند تا آدم از بهشت رانده شود.(144)

در جـريـان حـوادث صـدر اسـلام، ردپـاى حـقـد و حـسـادت و آثـار آن بـه خـوبـى قـابـل رؤ يـت است. اهل بيت پيامبر و به خصوص على (ع ) مورد حسادت واقع شدند و ديگران از سـر حـقـد و كـيـنـه و حـسـادت بـا آن هـا بـرخـورد و آن هـا را از حـق خـلافـت مـحـروم نـمـودنـد. در ذيـل آيـه : (اَم يَحْسُدُونَ النّاسَ على ما اتيهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ)(145)، آيا به كسانى كه خداوند از فـضـل خـود آن هـا را بـهره مند فرموده است، حسادت مى ورزند؟)، از امام باقر(ع ) روايت شده است :

(بـه خـدا قـسـم، كسانى كه خدا از فضل خود آن ها را بهره مند ساخته و محسود ديگران هستند، ما هستيم ).(146)

ابن ابى الحديد معتقد است كه اين آيه در مورد على (ع ) مى باشد.(147)


18

چگونگى شكل گيرى حسد در روح آدمى

بـايـد بـبـيـنـيـم چـگـونـه ايـن ويـژگـى در مـيـان افـرادى كـه در جـبـهـه حـق و هـمـراه حـق انـد شكل مى گيرد و عاملى مى شود تا در ميان افراد جبهه واحد و داراى هدف و آرمان واحد برخى به پايمال نمودن و ضايع نمودن حق رفيق و همراه خود پرداخته و نه تنها در مقابلش ‍ جبهه گيرى كنند، كه تا سر حد قتل و نابودى او پيش روند.


19

(بايد توجه نمود، عوامل روانى موجود در يك جبهه واحد كه موجد تضادميان افراد همرزم و همگام مـى گـردد و مـوجـب مـى شـود كـه دوسـتـى بـر دوسـت ديـگـر اجـحاف و ظلم كند يا حقش را غصب و پايمال كند و حتى به جبهه گيرى منفى و خيانت به راه خويش وادارد...، اين است كه گاهى عظمت هـاى يـك دوسـت، احـساس حقارت هايى را در دوست ديگر به وجود مى آورد... وقتى در يك جمع يا جـامـعه و در يك نهضت، ناگهان چهره اى خيره كننده طلوع مى كند و نصاب ارزش ها را به سرعت از سـطح موجود بالا مى برد، چهره هاى درخشان تحت الشعاع قرار مى گيرند و احساس مى كنند كـه او عـقـبـشـان زده اسـت، ايـن احـساس حقارت حاصله، بذر كينه و (حسادت ) را در جان آن ها مى ريزد.)(148)

عـلى (ع )، در جـمـع يـاران پـيـامـبـر(ص ) داراى چـنـيـن وضـعـيـتـى اسـت، او داراى فـضـايـل بـسـيـارى اسـت كـه هـيـچ كـدام از اصـحـاب پـيـامـبـر(ص ) در ايـن فـضـايـل نـمـى تـوانـنـد بـا او شـريـك شـونـد. قـرآن بـر ايـن فضايل صحّه گذاشته و به خاطر نفس وجود ويژگى هاى برجسته در او، او را به عنوان ولىّ و پـيـشـواى بـعـد پـيـامـبـر(ص ) تـعـيـيـن مـى كـنـد، امـّا هـرگـاه در فـضـيـلت عـلى (ع ) پـيـامـى نـازل و از جانب پيامبر(ص ) ابلاغ مى گردد، و يا خود پيامبر(ص ) به منقبتى از مناقب او اشاره مـى كند، موجى در ميان همراهان او و در مواردى در ميان نزديك ترين افراد به او، ايجاد مى شود. در اينجا به مواردى اِشاره و نتايج آن را مورد ملاحظه قرار مى دهيم.


20

نمونه هايى از حسادتِ اصحاب

پيامبر هنگامى كه مسجد خويش را ساخت، در اطراف آن براى هر كدام از اصحاب نيز خانه اى بنا نـمـود كـه ايـن خـانـه هـا، هر كدام درى نيز به درون مسجد داشت ؛ افرادى چون على (ع )، عباس، حمزه، ابوبكر و...

از جـانب خدا امر شد كه غير از پيامبر(ص ) و على (ع ) بقيه افراد بايد درهاى ورودى به مسجد را ببندند.(149) على (ع ) از طرف پيامبر(ص ) ماءمور ابلاغ اين حكم به اصحاب شد.(150)

بـرخـى از اصـحاب پيامبر(ص ) از اين موضوع ناراحت شدند و از اين كه على (ع ) اِستثناء شده است به اعتراض پرداختند.

بـراى ايـن مـوضـوع چـنـان جـوّى عـليـه عـلى (ع ) ايـجـاد شـد كه پيامبر(ص ) با اعلام عمومى و فـراخـوانـى هـمـه بـه مـسـجـد، در ضـمـن خـطبه اى فرمود: من از طرف خودم على (ع ) را در مسجد نگذاشته و از جانب خود كسى را بيرون نكردم. من بنده خدا و ماءمور او هستم و جز آنچه او به من وحى مى كند انجام نمى دهم.(151)

O پـيـامـبـر(ص ) در جـايـى سـخـن مـى گـفـت. فـرمـود: (هـمـچـنـان كـه مـن بـراى تـنـزيـل قـرآن جـنـگـيـدم، در مـيـان شـمـا كـسـى اسـت كـه بـراى تاءويل و تحقّق آن مى جنگد.) اصحاب كه در ميان آنها ابوبكر و عمر نيز بودند، گردن كشيده و پرسيدند آن فرد كيست؟

ابوبكر گفت آن مرد من هستم؟ پيامبر فرمود خير.

عمر گفت آن مرد من هستم؟ پيامبر فرمودند خير.

او كـسـى اسـت كـه كـفـشـش را وصـله مـى زنـد و عـلى (ع ) در حال وصله زدن به كفشش بود.(152)

O سوره برائت را پيامبر(ص ) به ابوبكر مى سپارد كه به مكه رفته و به مردم ابلاغ كند. او حـركـت نـمود. در وسط راه بود كه حكم الهى رسيد كه پيامبر(ص ) خودش يا فردى از خودش بايد اعلام برائت نمايد.

عـلى (ع ) از جـانب رسول خدا(ص ) ماءمور شده، در وسط راه حكم برائت را از ابوبكر گرفت و او بـا اضـطـراب بـه سـوى پـيـامـبـر(ص ) بـرگـشـت، در هـراس ايـن كـه نـكـند عليه او چيزى نازل شده باشد به سوى پيامبر(ص ) برگشت.

O در سـوره احـزاب، احكام مخصوص همسران پيامبر(ص ) بيان شده است. در همان سوره آيه اى بـا لحـن و ضـمـائر ديـگر، اهل بيتِ پيامبر(ص ) را با عنوان مطهّرون از همسران پيامبر(ص ) جدا نـمـوده، سـاحـت مـقـدس اهـل بـيـت را از هـر گـونـه رجـس و پـليـدى مـبـرّا مـى كـنـد، و در مـقـابـل، بـرخـى از هـمـسـران پـيـامـبـر(ص )را، كـه بـه آزار و اذيـت او پـرداخـتـه انـد، بـا نزول سوره تحريم مورد توبيخ قرار مى دهد.(153)

O عـلى در جـاى پـيـامـبـر مـى خـوابـد. در فـضـيـلت او آيـه (ومـِنَ النـّاسِ مـَنْ يَشْرِى...)(154) نـازل مـى شـود انـگـشـتـرش را بـه سـائل مـى دهـد آيـه (اِنَّمـا وَلِيُّكـُمُ اللّه...)(155) نازل مى شود.(156)

O هـنـگـامـى كـه او و اعضاى خانواده اش سه قرص نان (غذاى افطار خود را) به مسكين و يتيم و اسـيـر مـى دهـنـد، يـك سـوره در فـضـيـلت كـارشـان و اخـلاص عـمـلشـان نازل مى شود.(157)

آيـات قـرآن در پـى هـم پـيـرامـون عـلى (ع ) و كـمـالات و فضايل او نازل مى شود و پيامبر(ص ) به تبع قرآن و حكم الهى رابطه ويژه اى با على (ع ) بـرقـرار مـى كـنـد. اين درخشش ها و مطرح شدن ها، چنان عقده حقارت و حسادت را در ميان سايرين بـرمـى انـگـيـزانـد كـه بـازگـشـت بـه كـفـر و ارتـداد بـرايـشـان از تحمل على (ع ) آسان تر مى شود!

O پيامبر در ميان جمعى از قريش فرمودند: از اين درّه الان كسى بر شما وارد مى شود كه بسيار به عيسى بن مريم شبيه است. قريش كه منتظر مى مانند كه فرد مورد نظر بيايد. پيامبر(ص ) بـه دنـبـال كـارى بـرخـاسـتـه از جـمـعـشـان دور مـى شـود. نـاگـاه عـلى (ع ) از مـحـل مورد اشاره پيامبر(ص ) پديدار مى گردد. آن ها هنگامى كه على را ديدند، گفتند (ارتداد و بـت پـرسـتـى بـر ما آسان تر است از اين كه على (ع ) و پسر عموى پيامبر(ص ) به پيامبرى شـبيه باشد!) وقتى رسول خدا بازگشت، ابوذر كه شاهد قصه بود، سخن آنان را به پيامبر گـفـت ولى آن هـا دسته جمعى قسم خوردند كه ابوذر دروغ مى گويد. پيامبر(ص ) سخن آنان را قبول نمود كه بلافاصله آيات زير نازل شد:

(وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلا اِذَا قَوْمَكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ وَقَالُوا ءَاءَلِهَتُنا خَيْرٌ اءَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ اِلا جَدَلاَ بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ اِنْ هُوَ اِلاّ عَبْدٌ اَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَجَعَلْناهُ مَثَلاَ لِّبَنِى اِسْرائيلَ)(158)

هـنـگـامـى كـه در مـورد پـسر مريم مثالى آورده شد، بناگاه قوم تو از آن سخن هلهله در انداخته و اعراض كردند و گفتند آيا معبودان ما بهتر است يا او؟...

در اينجا پيامبر(ص ) سخن ابوذر را پذيرفته و راستگويى هميشگى او را مورد تاءييد قرار داد و جمله معروف (آسمان بر زمين سايه نيفكنده...) را بيان نمودند.(159)

بـنـابراين مى بينيم مساءله حساسيت هاى روحى ناشى از رشد ديگران در ميان جمع و آثارى كه مى گذارد، چقدر قابل تاءمل است، به گونه اى كه انسان هاى خوب هم گاهى از آن در امان نمى مانند.


21

تـوجه به اين نكته دقيق روانى، گره كور و معضل برخورد اصحاب پيامبر(ص ) با على (ع ) را بـراى مـا بـه خـوبـى روشـن مـى كـنـد و كـوتـاهـى خـواص اهـل حـق كـه بـايـد مـدافـع حـق و هـمـراه و تـحـقـق دهـنـده حـقّ بـاشـنـد، در قبال ولىّ حق را آشكار مى نمايد؛ لذا مى بينيم :

O سـعـد وقـاص از اصـحـاب پـيـامـبـر(ص ) اسـت، از كـسـانـى كـه در سـال هـاى اوليه دعوت، اسلام آورده و در شعب ابى طالب همراهى نموده و نخستين كسى است كه از جبهه اسلام به سوى كفر تير مى اندازد.(160)

در جـنـگ اُحـد كـه جان پيامبر(ص ) به شدت در معرض خطر است، به قدرى تير انداخته كه زه كمانش سائيده و باريك شده (در معرض ‍ شكستن قرار مى گيرد).(161)

سـردار سـپـاه اسـلام در فـتـح ايـران، پـرونـده اى قـطـور از مـجـاهـدت و تـلاش دارد. او در فـضـايـل عـلى (ع ) حـديـث (الحـق مـع عـلى حـيـث كان ؛ على هر كجا باشد حق با اوست ) و (اَنت منى بِمَنزَلَةِ هارون من موسى ؛ تو (على ) نسبت به من (پيامبر) مانند هارون نسبت به موسى هستى ) را از پيامبر شنيده و خود نقل نموده است.(162)

امـا هـمـيـن انـسان با آن سوابق درخشان، در قبال على (ع ) بى تفاوت است، نه تنها در غصب حق عـلى (ع ) بـا او همراهى نمى كند، كه وقتى على (ع ) هم به حكومت دست مى يابد از جمله افرادى اسـت كـه بـا عـلى (ع ) بـيـعـت نـمى كند و به قدرى در دفاع از حقِ مجسم و مجسمه حق (على (ع )) كوتاه مى آيد كه معاويه از او مى خواهد به منبر رفته و على (ع ) را سَبّ كند!(163)

و از خانه همين صحابى، فرزندى بيرون مى آيد (ابن سعد) كه فرزند پيامبر (امام حسين (ع )) را به شهادت مى رساند!

آيـا جـز ريـاسـت طـلبـى، دنـيازدگى و به ويژه (حسادت )، (و نتيجه آن كينه ورزى ) چه عاملى انسان را تا اين درجه پايين مى آورد؟!

عـُمـَر بـيـان كـنـنـده فضايل على (ع ) است و معترف به افضليّت و اولويّت على (ع )به خلافت اسلامى و بهتر و بالاتر از خودش و ابوبكر.(164)

امـا هـمـيـن هـا (ابوبكر و عمر) از غاصبين خلافت و هجوم آورندگان به خانه دختر پيامبر(ص ) و اصـلى تـريـن عـوامـل انـحـراف اُمـت اسلام و زمينه سازان حكومت بنى اميه و در نهايت بازگشت اُمت اسلام به قهقرى و اعقاب جاهلى مى گردند.

مـُغـيـرة بـن شـعـبـه مـى گـويد: عُمر به من گفت : مُغيره، با چشم آسيب ديده و معيوبت مى توانى بـبـيـنـى؟ گـفـتم، خير. گفت به خدا قسم، بنى اميه چشم اسلام را معيوب، پس از آن چشم آن را كور مى كنند!(165)

و هـمو به عثمان مى گويد: تو را مى بينم كه اگر به خلافت برسى، بنى اُميه و بنى ابى معيط را بر گردن مردم سوار مى كنى و بيت المال مسلمين را به آن ها اختصاص مى دهى!(166)

امـّا مـى بـيـنـيـم شوراى شش نفره را چنان ترتيب مى دهد كه عثمان راءى بياورد! و بدين ترتيب سيزده سال بعد از مرگ خويش هم، على (ع )راازخلافت اسلامى دورمى كند.چرا؟

چـرا بـرخـى از اصـحـاب بـا سـكـوتـشـان و بـرخـى بـا بـد عمل كردنشان و برخى با تقابلشان با على (ع )، او را از جايگاهى كه خدا برايش معين نموده و پيامبر(ص ) ابلاغ نموده بود منع و محروم كردند و خاك در چشم مروت نمودند؟

جـوابـش خـصـلت هـاى روانـى و ويـژگـى هاى شخصيتى مانند رياست طلبى، هواپرستى و به خـصوص حقدها و كينه ها و حسادت هايى است كه دل هاى اينان را سرشار نموده بود، و چون عقده اى، بـعـد از پـيـامـبر(ص ) سرباز نمود؛ چون تا پيامبر(ص ) زنده بود اين حقدها را پنهان مى نمودند.

پيامبر، از كينه هاى امّت مى گويد.

چنان كه زمانى، پيامبر(ص ) على (ع ) را در بغل گرفته و شروع به گريه نمود. على (ع ) پرسيد يا رسول اللّه چرا گريه مى كنى؟ پيامبر(ص ) فرمود:

(اَبكى لِضَغائِن مِن صدور قوم لَنْ تبدوا لك اِلاّ من بعدى )،(167) به كينه هاى مخفى در سينه ها و حقدهاى مكنون در دل اين ها گريه مى كنم كه بر تو داشته و آن را ظاهر نمى كنند مگر بعد از رفتن من. اما اكنون،

پـيـامـبـر رفـتـه اسـت و زمـان عـلى فـرا رسـيـده ؛ عـلى كـه طـى بـيـسـت و سـه سـال بـاارزش هـا و عـظـمت هاى خود، احساس حقارت ديگران را برانگيخته است و در بين شخصيت هـاى بـزرگ اوس و خَزرج و مهاجرين بزرگ اسلام، همه جا در صلح و جنگ، در مسجد و صحنه، هـم قـدرت و نبوغ فكرى خود را نشان داده و هم رهبرى معنوى، هم لياقت فرماندهى و هم ضربه شـمـشـيـر خـود را؛ و بـديـن ترتيب در دل كسانى كه بالاخره، خود را هم رديف و هم صف على مى دانند، احساس حقارت و (حقد و حسادت )ايجادنموده است....

در جبهه هاى گوناگون، پس از نااميدى و بيچارگى و سقوط ديگران، اوست كه سرنوشت جنگ را به نفع اسلام تغيير داده است و از همين جاست كه على (ناخودآگاه ) در اين مدت همواره و همه جا عقده حقارت و بعد از آن كينه شخصى را در دل ياران ريخته است.

در جـنـگ خيبر، پيغمبر نخست ابوبكر را مى فرستد، او شكست خورده، برمى گردد. فرداى همان روز عمر را مى فرستد، امّا او هم شكست خورده برمى گردد. در اين حالت پيامبر اعلام مى كند كه فـردا كـسـى را بـراى فـتـح خيبر خواهم فرستاد كه هم خدا و رسولش او را دوست دارند و هم او خداو رسولش را، و اين قلعه به دست او گشوده خواهد شد.

على به واسطه چشم درد شديدى كه داشت در بستربيمارى بود،لذاشب همه اصحاب در اين فكر فرو مى روند كه گشاينده و فاتح خيبر كيست.(168)


22

فـردا عـلى را مـى آورنـد و پـيـامبر با آب دهان مباركش چشم على را معالجه كرد و او را به سوى قلعه ها فرستاد و على قلعه ها را يكى پس از ديگرى فتح كرد، مسلما ابوبكر و عمر و اصحاب ديـگـر كـه پـس از پـيـروزى، از خـيبر برمى گردند، از اين كه يهود (دشمن رو در رو) را تحت انـقـيـاد مـسلمين درآورده اند و اسلام را بر تنگه خيبر مسلط كرده اند و از خطر يهود نجات يافته انـد... خـوشـحـال و فـاتح خيبر را ستايش ‍ مى كنند، اما در عمق ناخودآگاه اين احساس پيروزى و سـتـايـش از عـلى پـيـروز، احـسـاس يـك تـحـقـيـر در آن هـا نـطـفـه مـى بـنـدد و عـلى در هـمـان حـال كه از خيبر به مدينه باز مى گردد، در قلب سپاه فاتحى كه فتح خود را ضرب شست او مى دانند، بودنش، كمبود وجودىِ شخصيت هاى بزرگ را تصريح مى كند.

(گـاهـى يـك مـرد چـنـدان رُشد مى كند كه بودنش جرم مى شود و جريمه آن را بايد هم به دشمن بپردازد و هم به دوست و همينجاست كه دشمن و دوست در نفى او همدست مى گردند).

جـوان بيست و پنج ساله اى كه در بازى با مرگ، از دلِ آسمان لافتى... لاسيف... برمى آورد، پـيـش رو بـر سـر سـران دشـمـن مـرگ مـى بـارد و پـشـت سـر در دل سرانِ دوست، عقده حقارت، و همين عقده هاست كه در روابط، جبهه گيرى ها و كشمكش هاى داخلى، سـربـاز مـى كند و به صورت انكار حق، انكار فضيلت، ايراد تهمت تحقير و تمسخر و حتى خيانت، از پشت خنجر زدن و با دشمن همكار شدن تظاهر مى كند.

... و ايـن جـا است كه براى اصحاب بزرگ و شخصيت هاى معتقد و مجاهد و حتى پارسايى كه با بـنـى اُمـيـه دشـمـن انـد و بـراى اسـلام، از انـفـاق مـال و حـتـى جـان نـيـز دريـغ نـمـى ورزنـد، تحمل على از تحمل معاويه و بلكه يزيد هم دشوارتر مى شود!(169)

پيامبر اكرم (ص ) نسبت به آثار مخرب حسد هشدار داده و فرموده بودند:

حـسـد نـورزيد كه اعمالتان حبط و گام هايتان دچار سُستى و لغزش مى گردد. خدايا، در ولايت عـلى، آيـه (اليـوم اكـمـلتُ لكم دينكم...) را نازل كردى، پس كسانى كه او را و فرزندانش را امام خود قرار ندهند، اعمالشان حبط و جايگاه ابدى شان آتش باد...(170)

امـا افـسـوس كـه (قـريـش بـه واسـطـه فـضـل و خـرد عـلى (ع ) فضل و خردى كه اقران و همسالان على (ع ) از رسيدن به آن عاجز بودند، بر على حسد بردند. او با سوابق و خصائصش از ناحيه خدا و رسولش به مقام و منزلتى دست يافته كه گردن هاى آرزو بـه سـوى آن كـشـيده مى شد. بدين جهات بود كه عقرب هاى حسادت در قلوب... به جنب و جوش اُفتاد... لذا نص پيامبر را پشت سر انداختند و آن را سخت به فراموشى سپردند.)(171)

هـمـيـن اسـت كـه اُم ايـمـن (پـرسـتـار رسـول خـدا) بعد از بيعت مردم با ابوبكر به مسجد آمده با اعـتراض مى گويد: (اى ابوبكر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر كردى!) و عمر دستور مى دهد او را از مسجد بيرون بيندازند.(172)

و ابـن عـبـاس در مـذاكـره اش بـا عـمـر بـه او مـى گـويـد: شـمـا از سـر حـسـادت عـلى را كـنـار گذاشتيد.(173)

بـعـدهـا هـم كـه بـا هـجـوم و بـيـعـت مـردم، بـعـد از بـيـسـت و پـنـج سال خانه نشينى، به خلافت مى رسد، آتشِ حسادتِ عايشه و طلحه و زبير و... شعله مى كشد و آن همه مصائب به بار مى آورند.(174)

نتيجه گيرى

بـدون شـك حـوادث تـاريـخـى مـعـلولِ عـللى چـنـد اسـت كـه وقـتـى ايـن علل در كنار هم قرار گيرند، زمينه ظهور حادثه را فراهم مى كنند. حادثه مهم (حذف امام على (ع )از خـلافـت ) نـيـز از اين قاعده مستثنى نيست و از علل و عواملى ناشى مى شود. در اين مقاله (آثار صـفـات مـنـفـى اخـلاقـى در ايـجـاد تحولات حوادث تاريخى ) مورد بحث قرار گرفته و از ميان صـفـات اخـلاقـى مـنـفـى مـانـنـد رياست طلبى، دنياطلبى، هوى پرستى و...، صرفا به صفت (حـسـادت ) و (حـقـد) حاصل از آن نگاه شده و اثر آن در حادثه كنار گذاشتن اميرالمؤ منين (ع ) تا حـدودى بـيان گرديده است. جا دارد اين حادثه مهم از زواياى مختلف بررسى گردد تا عبرتى باشد براى مردم روزگار ما.

آيـا بـرخى مخالفت ها با امام راحل (ره ) و جفاهايى كه امروز بر مقام معظم رهبرى مى رود، حاكى از وجـود بـرخـى صـفـات مـنـفـى در روح كـسـانى نيست كه روزى همراه انقلاب بودند و امروز در مواردى سخن و شعارشان با دشمنان انقلاب مطابقت دارد؟ والسلام على من يخدم الحق لذاته

ـ137 ر.ك. (قاسطين، ناكثين، مارقين ) در مجموعه آثار(جلد على (ع ))، ص 303.

ـ138 عـلى (ع ) هـم در نـامـه اى كـه به معاويه نوشته است، اين ها را مهاجرين اولين ناميده است (نهج البلاغه، نامه 28).

139ـ قاسطين، ناكثين، مارقين...، ص 328 و 329.

ـ140 نهج البلاغه، خ 86.

ـ141 مائده (5)، آيات 27 ـ 30؛ ر.ك : نهج البلاغه، خ 192.

ـ142 يوسف (12)، آيات 8 و 9، 91 و 100؛ ر.ك : بحارالانوار، ج 32، ص 134.

ـ143 بقره (2)، آيه 109.

ـ144 الغدير، ج 1، ص 215 و 216.

ـ145 نساء (4)، آيه 54.

ـ146 الغدير، ج 3، ص 61، نقل از صواعقِ ابن حجر، ص 91.

ـ147 شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 236.

ـ148 قاسطين، ناكثين، مارقين...، ص 330 و 331.

ـ149 بـه عـلت راه داشـتن افراد به مسجد و عبور با حالت جنابت، فرمان (سد ابواب ) آمد. اما چون پيامبراكرم (ص ) و على (ع ) جزء مطهّرون بودند، از اين حكم مستثنى شدند. ر.ك : الغدير، ج 3، ص 213.

ـ150 الغدير، ج 3، ص 208.

ـ151 همان، ص 205 و 209؛ المراجعات، ص 211؛ سيره حلبى، ج 2، ص 374.

ـ152 مستدرك حاكم، ج 3، ص 122.

ـ153 احزاب (33)، آيه 33 و سوره تحريم ـ نيز ر.ك : احاديث عايشه، ج 2، از علامه عسگرى.

ـ154 بقره (2)، آيه 207.

ـ155 مائده (5)، آيه 55.

ـ156 ر.ك : شواهد التنزيل،حسكانى، ج 1، ص 161.

ـ157 دَهر (76)، آيات 8 ـ 10.

ـ158 زخرف (43)، آيه 57 ـ 60.

ـ159 بحارالانوار، ج 35، ص 323.

ـ160 عبدالله بن سبا، ص 82؛ اُسدالغابه، ج 2، ص 290.

ـ161 ترجمه تفسير مجمع البيان، ج 4، ص 278.

ـ162 الغدير، ج 3، ص 177.

ـ163 حديث الكساء، عامه عسگرى، ص 15.

ـ164 محاضرات راغب اصفهانى، ج 7، ص 213.

ـ165 وارث الانبياء، آيت اللّه آصفى، ص 28.

ـ166 همان.

ـ167 بحارالانوار، ج 41، ص 4.

ـ168 الغدير، ج 4، ص 41.

ـ169 قاسطين، ناكثين، مارقين، ص 236.

ـ170 الغدير، ج 1، ص 215 و 216

ـ171 المراجعات، ص 349.

ـ172 همان.

ـ173 همان، ص 349 و 350.


23

ـ174 نهج البلاغه، خ 156؛ الغدير، ج 9، ص 28 (در حسادت عايشه ).