بهره وري و رقابت پذيري شركتهاي برتر ايران

از: دكتر مصطفي شكري


1

مقدمه

براساس تبصره 35 قانون برنامه دوم توسعه اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي كشوركليه سازمانها و موسسات اجرايي مكلف شده اند نسبت به ارتقاي بهره وري در تشكيلات خود اقدام كنند. در آيين نامه اجرايي اين تبصره به شاخصهاي بهره وري حوزه مسئوليت دستگاههاي اجرايي اشاره شده است ولي با اينكه سالها از تصويب اين تبصره مي گذرد،استفاده عام نيافته و براي آنها تعريف و سازوكار مناسب و يكنواخت محاسباتي كه قابليت جمع پذيري و تحليل را داشته باشد، ايجاد نشده است . يكي از نكات مهم اين بي توجهي كه به بي اهميت جلوه دادن شاخصهاي محاسباتي بهره وري انجاميده است ، درك نكردن مفهوم بهره وري و سازوكارهاي علمي محاسبه آن و نيز عدم وجود پذيرش و نگرش مثبت به اهميت و توانائيهاي تحليلي است كه از نتايج حاصله قابل حصول است .

دراين مقاله ضمن اشاره به مفهوم بهره وري ومشكلات محاسباتي آن ، با تاكيد بر ضرورت ونياز به شاخصهاي بهره وري ، براساس يك نگرش جديد و با استفاده از اطلاعات "فهرست صدشركت برتر ايران " در سال "1"1377 نسبت به محاسبه يكي از نسبتهاي عملكرد سازمانها كه به دليل كمبود اطلاعات به عنوان يكي از معيارهاي بهره وري شركتها درنظر گرفته شده است و تحليل كلي شركتها در صنايع همگون ، تلاش مي گردد تاضمن نشان دادن سهولت كاربرد شاخصهاي بهره وري ، بر اهميت آنها براي تحليل عملكردسازمانها تاكيد گردد و برخي نيازمنديهاي اطلاعاتي براي تحليل بهتر بهره وري ورقابت پذيري آنها مشخص شود.


2

1 - ملاحظات اندازه گيري بهره وري

ممكن است به نظر برخي موضوع بهره وري و اندازه گيري شاخصهاي آن بديهي تلقي شود اماضرورتهاي موجود و تحركات براي تعيين وبكارگيري آنها در سطح گسترده و متاسفانه عدم موفقيتها حاكي از عدم شناخت موضوع درعمل است .

اصولا درعمل و براي تبيين بهره وري ،گذشته از تعاريف مختلف آن ، ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد. شايد ساده ترين روش توجه به اين نكته است كه بهره وري يك سيستم صرفايك واژه تكنيكي نيست بلكه شالوده حيات سيستم هاي هوشمند و بستر حركت در زمان ومكان براي شكوفايي و تعالي است . حركت دراين بستر كه خود نتيجه تعامل بين همه توانمنديهاي سيستم و فضاي حاكم بر آن است در مقاطع زماني مختلف و يا در مقايسه با سايرسيستم هاي همگون ، جايگاه سيستم را مشخص و مقداري را شامل مي شود كه با معيارهاي مناسب مي توان آن را سنجيد و به عنوان ميزان حركت از وضع موجود به وضعيت جديد واحيانا مطلوب بيان كرد. اين ميزان حركت ، تغييردر بهره وري و يا مقايسه مقدار بهره وري را نشان مي دهد كه به وسيله نسبت هاي بهره وري كه براساس ضرورت و نياز به شاخص تبديل مي شوند، اندازه گيري مي گردد. اين شاخصهامي تواند زيربناي كمي و يا كيفي داشته باشد ولي آنچه مهم است رابطه تنگاتنگ آنها و ايجادامكان تحليل تغيير وضعيت و يا مقايسه سيستم ها است كه براي تعريف و تبيين شاخصهابايد ملحوظ گردد.


3

بنابراين در اين بستر حركت تمامي تلاشها وتعامل همه تصميمات و سياستها كه به هر ترتيبي در درون و پيرامون سيستم اتخاذ و اجرا مي شودو نتايج آن ها روي سيستم مربوط موثر است ،دخالت دارند. تعريف مناسبي كه از بهره وري مي تواند راهنماي كلي حركت سيستم ها در اين بستر را ارائه كند، تداوم "پويايي " در انجام درست "كارايي " كار درست "اثربخشي "خواهدبود. اندازه گيري مقدار حركت در اين بسترداراي روشها و تكنيك هاي متفاوتي است كه براساس ديدگاههاي متفاوت از موضوع نيز بيان شده است ولي بايد توجه داشت كه بخصوص درشرايط كاري سيستم ها در كشور ما، برخي نكات مستلزم دقت بيشتري است كه اهم آنها بشرح زيراست :

در دنياي واقعي يك سيستم داراي تغييرات كيفي روي منابع ، فرايندها و ستانده هاي خوداست كه برخي تاحد زيادي و برحسب پيشرفت علم و تكنولوژي و خواست و توان مديريت ونيز سطح كيفي منابع انساني در كنترل سيستم است ، مثل كيفيت محصول و خدمات و برخي تاحدود زيادي در اختيار سيستم نيست ، مانندمنابع مواد و قطعات ، انرژي ، قوانين و مقررات حاكم بر فضاي كلان سيستم ، سازوكارهاي سياست بين المللي و نظاير آن .

در بررسي بهره وري يك سيستم عوامل مهم وموثر بايد ملحوظ گردد كه سطح آگاهيهاي مشتريان ، شدت رقابت در فضاي محيطي كسب وكار، تغييرات تركيب توليد، كيفيت منابع انساني ، تغييرات در تركيب بازار محصول وخدمت ، گرايشهاي مصرف كنندگان ، فضاي تامين نهاده ها و خصوصيات تامين كنندگان ، نوسانات تجاري موثر روي فعاليت سيستم ، رانت هاي اقتصادي ، قوانين و مقررات ، تورم كه به صورت نامتعادل روي اجزاي نهاده ها و ستانده هاي سيستم ها موثر است ، حمايتها و يا محدوديتهاي مختلف از قبيل ارزي ، تعرفه اي و اداري و يافرايندهاي اجرايي آنها و امنيت به مفهوم عام آن از اهم آن عوامل هستند.

فرض اساسي در محاسبات بهره وري زدودن تاثير بسياري از اين قبيل موارد بين دو مقطع زماني و يا مقايسه سيستم ها در فضايي مشترك است تا برمبناي آن بتوان ميزان و جهت حركت را محاسبه و سازوكارها، بايدها و نبايدها را براي ادامه حركت تبيين كرد.

از ابزارهايي كه به اين منظور بيشتر استفاده مي شود و هنوز در كشور ما به خوبي نهادينه نشده است ، نسبت هاي بهره وري و تبديل آنها به شاخصهاي بهره وري است . بديهي است رعايت نكات فوق در محاسبه شاخصهاي بهره وري ساده نيست و هرچه جامعه موردنظر براي اندازه گيري و ارزيابي حركت در بستر بهره وري گسترده تر،متنوع تر، ناپايدار و غيرقابل پيش بيني تر باشد،پيچيدگي آن افزون تر مي گردد.


4

2 - برخي ديدگاههاي اندازه گيري و تحليل بهره وري

اگر بپذيريم كه يك سيستم در محيطكسب وكار خود "محيط ميانه يا بلافصل " و نيز درمحيط فراگيرتر كه كسب وكارهاي مختلف در آن وجود دارد "محيط كلان " به فعاليت اشتغال دارد،در اندازه گيري و تحليل بهره وري سيستم هاوجود پيچيدگيهايي را مي توان به شرح زيرخلاصه كرد:

پيچيدگي تعريف ستانده ها براي برخي سيستم ها;

پيچيدگي ايجاد ارتباط متناسب ستانده ها ونهاده ها و همگن كردن آنها;

پيچيدگي تعيين تغيير تركيب و كيفيت نهاده ها،فرايندها و ستانده ها;

پيچيدگي فضاي حركت و شدت رقابت درمحيطها.

گذشته از موارد بالا، برخي نكات زير نيزحائزاهميت است :

فرهنگ اندازه گيري و ارزيابي علمي ;

اطلاعات دقيق ، واقعي و به موقع ;

امكانات اطلاعاتي و اطلاع رساني سيستم ومحيطهاي آن ;

روش كار معين و علمي مناسب .

اصولا بايد بدانيم هدف از تعيين ميزان وجهت حركت در بستر بهره وري چيست . در اين رابطه مدلها و نگرشهاي متفاوت وجود دارد كه در زير به دو مورد آن اشاره مي شود:

الف - ديدگاه مديريت وظيفه اي "2"


5

اگر مقايسه ستانده هاي واقعي با نهاده هاي واقعي مربوط به آن ستانده ها را زيربناي محاسبه نسبتها و شاخصهاي بهره وري تلقي كنيم ، و اگرشاخصهاي بهره وري ، درست طراحي و محاسبه شوند، شاخصهايي هستند كه نتيجه تعامل همه تصميم گيريها، برنامه ريزيها، سياستها و اقدامات اجرايي را در مجموعه سيستم براي حركت دربستر بهره وري بيان مي كنند و امكان تجزيه وتحليل و برنامه ريزي براي بهبود آن راايجاد مي كنند. ولي برخي از نسبتها و شاخصهاي عملكردي ديگر نيز ضروري است تا به كمك آنهابتوانيم وضعيت سيستم را تحليل كنيم . اين شاخصها خود دو دسته هستند كه شاخصهاي كارايي و اثربخشي سيستم نيز عمدا در اين دودسته جاي مي گيرند.

شاخصهاي تركيبي كه عملكرد سيستم را باملحوظ كردن تعامل موجود بين بخشهاي اصلي يك سيستم در بستر حركتي آن بيان مي كند.

شاخصهاي اختصاصي كه در هر بخش اصلي سيستم ، حركت آن بخش را به تصوير مي كشد.

مجموعه اين شاخصها مي تواند بسيار متعددگردد كه خود معضل بعدي يعني انتخاب آنها رابراي بيان مقصود از تهيه به وجود مي آورد.به عبارت ساده تر، به سادگي مي توان در اكثرسيستم ها، تعداد قابل توجهي شاخص را تعريف كرد اما هدف نهايي كه تعيين ميزان حركت ،جهت و دليل حركت سيستم در بستر بهره وري واستفاده از نتايج ارزيابي آنها براي اصلاح جهت "سياستگذاريها، هدف گذاريها و..." و سرعت بخشيدن به حركت به سمت تعالي سيستم برحسب مورد است ، بحث مفصل و پيچيده اي است زيرا يك سيستم اجتماعي وجوه مختلف ونيازمنديها و اهداف متفاوت را در طول زمان دارااست كه اين نيز مستقلا مبحثي عميق و پيچيده است . در اين خصوص بايد برحسب نياز وضرورت سيستم در هر سطحي كه مطرح باشد،مدلي را طراحي و مورداستفاده قرار داد. در غيراين صورت نتايج حاصل از زحمات اندازه گيري شاخصها لزوما منجر به نتيجه مناسب نخواهدشد. در مدل انتخاب و يا طراحي شده ،اهداف موردنظر برحسب نياز مي بايستي تعيين گردد. در غير اين صورت دويدن در صحرا بدون تعيين مسير است .

به اين نكته بايد اشاره كرد كه شاخصها خودهدف نيستند بلكه ابزارهايي براي تعيين ميزان ،جهت ، كيفيت و يا چگونگي حركت در بستربهره وري و نيز تحليل حساسيت عوامل به منظورپيش بيني ، برنامه ريزي بهبود و يا سياستگذاريها وتصميم گيريهاي اصولي در رابطه با سيستم هاهستند. بنابراين بايد توجه كرد كه ايجاد واستفاده از اين ابزارها اگر براساس يك مدل متناسب با نياز صورت نگيرد، ابزارهايي بدون اثرو يا غيرقابل استفاده خواهندبود.

ب - ديدگاه مديريت تحول استراتژيك

اگر بپذيريم كه يك سيستم براي حركت دربستر بهره وري ، تحت تاثير عوامل متعدد برآمده از فضاي كسب وكار و فضاي كلان حاكم بر خوداست و اين عوامل را انگيزاننده هاي مثبت ومنفي سيستم تلقي كنيم ، براي برخورد با اين انگيزاننده ها، توانائيهايي نيز بر سيستم بايد وجودداشته باشد تا از انگيزاننده هاي مثبت استفاده موثرتر كرده و يا تاثير انگيزاننده هاي منفي را به حداقل برساند.

بنابراين ماتريسي از انگيزاننده ها و توانائيهاقابل ترسيم است كه هريك داراي عوامل اصلي و فرعي خاص خود است .

با اندازه گيري اين عوامل اصلي و فرعي وشاخص سازي آنها، مي توان جايگاه يك سيستم را در اين ماتريس كاملا مشخص كرد. هرچه تناسب بين توانائيها و فضاي حركت بيشتر باشدو شاخصهاي مربوطه نيز بالاتر، سازمان موفق ترخواهدبود و احتمالا به قواعد كسب و كاري كه در آن مشغول است برحسب جايگاه سيستم مي بايستي توجه كرده و بر آن اساس ،تصميم گيري كرد. بدين دليل نگارنده اين ديدگاه خود را تحت عنوان مدل شكوفايي سازمان "3""OPM" مدنظر قرار داده است .

اين مدل مي تواند بدون استراتژي سازماني ويا با استراتژي سازماني تنظيم واجرا شود ولي عمده تمركز آن بر طرح ريزي استراتژي بهبود وارتقاي رقابت پذيري سازمانها است .


6

بديهي است در استفاده از مدل OPMبسياري از شاخصهاي كمي شناخته شده بهره وري نيز "با اهداف خاص " ملحوظخواهدشد ولي مجموعه عوامل مدل محدود به آنها نخواهدبود. ملحوظ كردن مسائلي از قبيل رقابت پذيري و شاخصهاي آن در فضاي محيطي و دروني سيستم ، بهره وري را از حالت تكنيكي صرف بيرون آورده و مقدار تغييرات آن را به صورت حاصل تعامل توان و انگيزه سيستم و ياحاصل توانايي پاسخگويي سيستم به نيازها وضرورتهاي محيطي ، بيان مي كند.

به عنوان مثال طبق اين ديدگاه اگر شدت وكيفيت نياز استفاده كنندگان از يك محصول "كالاو خدمات " كه حاوي سطح آگاهيهاي مشتريان است ، تعيين گردد، توانايي سيستم در پاسخ به آن مي تواند جايگاه سيستم را در اين خصوص تعيين و درجهت تصميم سازي يا تدوين استراتژيهاي ضروري بهبود، براي جلوگيري ازريسك هاي خروج از كسب وكار، اتلاف توانائيهاو يا عقب ماندگي نسبت به ساير رقبا راهنمائيهاي مفيدي را ارائه كند.


7

3 - اهميت استفاده از شاخصها براي تبيين وضعيت رقابتي شركتها

در اين قسمت و به منظور بيان اهميت استفاده از سازوكارهاي اندازه گيري عملكردسيستم ها و قابليت اطلاع رساني اين سازوكارهابراي تحليل و مقايسه سيستم ها، نسبت سرانه فروش براساس اطلاعات حاصل از فهرست صدشركت برتر ايران در سال 1377 كه شامل اطلاعات حجم فروش و تعداد نيروي انساني آن شركتها است مدنظر قرار مي گيرد.

بديهي است اين نسبت يكي از نسبتهاي عملكردي شركتها است وباتوجه به دردسترس بودن اطلاعات آن و پيچيدگي و زمان بر بودن جمع آوري ساير اطلاعات اساسي ، ناگزير به تنهايي مورداستفاده قرار گرفته است . ولي تلاش شده است با دسته بندي شركتها به صورت تقريباتخصصي ، اين پيش فرض را قابل قبول كند كه فضاي محيطي آنها تقريبا يكسان بوده و نسبت مزبور قابليت بيان برخي توانائيها و مقايسه برخي تفاوتهاي دروني را ايجاد مي كند.

شاخصهاي بهره وري و رقابت پذيري لزومازيربناي كمي نداشته و مجموعه اي از عوامل كيفي و كمي را بطور گسترده دربرمي گيرد.بنابراين اين نسبت به تنهايي قابل استناد نيست ولي براي بيان اهميت اندازه گيري نسبتها وشاخصها در راستاي موضوع اين مقاله مي تواندكمك كننده باشد.

يكي از مهمترين نكاتي كه حتي با چنين نسبتي قابل تعمق است ، روند تغييرات رتبه شركتها طي زمان است كه درصورت وجوداطلاعات و يا ايجاد پايگاهي براي تحقيق منظم آن طي دوره هاي زماني مختلف ، قابل انجام است . مطمئنا هرچه اطلاعات مناسب بيشتري گردآوري و پردازش شود، نتيجه حاصله دقيقتر وواقعي تر است .

قبل از بيان مقدار نسبت براي شركتها، ذكراين نكته ضروري است كه از فهرست صدشركت موردنظر، 23 شركت فاقد اطلاعات درخصوص تعداد نيروي انساني بود كه از مطالعه حذف گرديد.

در ابتدا فهرست 77 شركت باقيمانده به ترتيب رتبه "ازنظر سرانه فروش برحسب ميليون ريال نفر" ارائه و سپس براساس دسته بنديهاي انجام شده تحليل مقدماتي "به دليل كامل نبودن اطلاعات براي محاسبه ساير شاخصهايي ضروري " ارائه مي گردد. در خاتمه به برخي حوزه هاي اطلاعاتي اصلي نيز براي تكميل بحث اشاره خواهدشد.

گرچه در اين مختصر به دليل نبود اطلاعات كافي تحليل عميق شركتها در صنايع مختلف امكان پذير نيست ولي باتوجه به مباحث پيش گفته ، اطلاعات جداول 3 الي 10 كاملا گويااست . البته خصوصيات شركتها در هر صنعت وتفاوتهاي آنها مي تواند باعث گردد كه در تحليل مسائل هر صنعت روي عوامل خاص تاكيدبيشتري شود.

مثلا در صنعت خودرو عوامل اصلي تفاوت شركتها با صنعت فولاد يا پتروشيمي مي تواندمتفاوت و يا با تاكيد "ضريب اهميت " متفاوتي ملحوظ شود.


8

از آنجا كه دست اندركاران هريك از صنايع مي بايستي به خوبي شركتهاي هم سنخ خود رابشناسند، تعيين عوامل موثر چندان دشوارنيست ولي جداول نشان مي دهند كه در كشور،متوسط سرانه صنعت خودرو به هر دليل بالاتر ازبقيه صنايع و با كمي اغماض مشابه صنعت فولاداست . حال آيا صنايع خودرو فولاد ازنظر بازارجهاني و رقابت گسترده آن ، ازنظر اشتغال وسرمايه گذاري و... در همين حد به هم نزديك هستند يا خير، جاي بحثهاي فراوان دارد.

خصوصيت ديگر قابل استفاده از جداول مثلا درمورد صنعت بانكداري اين است كه اختلاف سرانه در بين آنها بسيار بالا است . گرچه مي توان آنها را به صورت بانكهاي تخصصي وغيرتخصصي نيز دسته بندي كرد ولي مشخص است كه تفاوت سرانه ها بسيار زياد است . آياعوامل پراكندگي جغرافيايي ، عملكرد مديريت وكاركنان و يا سطح تكنولوژي ، سازمان و فرهنگ كار و... باعث اين اختلافات است يا مسائلي ديگر كه قابل تحقيق است .

به هرحال آنچه كه به صورت جمع بندي شده مي تواند قابل تعمق باشد و راهنمايي براي تعيين ساير شاخصهاي ضروري در مقايسه شركتهاي هر صنعت تلقي شود، به طور خلاصه به شرح زيرپيشنهاد مي شود:

تفاوت در سرمايه گذاريها، عمر، سطح ومديريت تكنولوژي شركتها;

تفاوت در چرخه حيات شركتها و محصولات آنها;

پوشش جغرافيايي عملكرد شركتها;

تفاوت در مقياس اقتصادي و تركيب توليدشركتها;

تفاوت در ويژگيهاي محصولات شركتهاباتوجه به تعاملهاي اقتصادي در قيمت ، نوع بازارهاي مصرف و سلايق مصرف كنندگان ;

تفاوت در تركيب و توانمندي ، بينش ، دانش ومهارت منابع انساني شركتها بخصوص مديران آنها;

تفاوت در توانايي و قابليت فرايندهاي ايجاد وارزش افزوده و مديريت بر آن فرايندها;

تفاوت در بازار تامين منابع و مديريت برتامين كنندگان ;

تفاوت در حمايتها و يا محدوديتهاي نامتعادل ناشي از سازوكارهاي حاكم بر عملكرد شركتها;

تفاوت در توانايي پاسخگويي مناسب ازنظرحجم ، كيفيت ، زمان ، نوآوري و... كه به توانائيهادر برنامه ريزي ، سازماندهي ، كنترل ، هدايت ورهبري مجموعه نيز بستگي دارد;

تفاوت در قابليت هاي شركتهاي هر صنعت درايجاد ارزش افزوده و به دوش گرفتن سهم دراقتصاد و اشتغال كشور.

باتوجه به اين موارد و با پذيرش اين مطلب كه تا وقتي محيط رقابتي سازنده براي يك سيستم فراهم نباشد، آن سيستم يا قابليتهاي خودرا نمي تواند استفاده كند و يا قابليت مناسبي درآن پرورش نمي يابد، به نظر مي رسد تعيين واستفاده از يك BENCHMARK مناسب درمقايسه ها راهگشاست .

منابع :

1 - دكتر مرتضي ايماني راد، "فهرست صدشركت برتر ايران " مجله تدبير شماره 100 صفحات 50-52.

2 - دكتر مصطفي شكري ، "سيستم جامع اندازه گيري و ارزيابي عملكرد شركت سپنتا"،گزارش بخش تحقيق سازمان مديريت صنعتي ،اسفند 1377.

3- SHOKRPS APPROACH TO PLANING THE SUITABLE STRATEGICES FOR ORGANIZATIONS IMPROVEMENT MODEL "O.P.M.". N.A.P.W.,2000.

مصطفي شكري : مشاور ارشد سازمان مديريت صنعتي ، عضو هيئت علمي و رئيس گروه تخصصي مديريت صنعتي ، واحد علوم وتحقيقات ، دانشگاه آزاد اسلامي .