فهرست عناوين فهرست آيات
سيره اخلاقي - تربيتي امام خميني (قدس سره)
پديدآور: الهامي‌نيا، علي‌اصغر وفات: - موضوع: خميني، روح‎الله، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، 1279 - 1368 - اخلاق زبان: فارسي جلد: 1 ناشر: زمزم هدايت محل چاپ: قم نوبت چاپ: سوم سال چاپ: 1386 ه‍.ش
7
... مقدمه

عالمان ربّانى، ستارگان پرفروغى هستند كه در هر عصرى در آسمان‏علم و عمل مى‏درخشند و با كسب نور و گرما از خورشيد رسالت و امامت‏هم خود نورانى مى‏شوند و هم زمينيان را به سوى منابع نور و بركت‏دودمان وحى، رهنمون مى‏شوند و بدين سان آنان را بر بال عرفان ناب‏محمدى صلى الله عليه و آله نشانده و به مشكات ملكوت، عروج مى‏دهند. قرآن مجيددر وصف آنان فرموده است:

﴿ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَلْقُرَى اَلَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَااَلسَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ«(1)

ميان آنها و شهرهايى كه بركت داده بوديم، آبادى‏هاى آشكارى قرارداديم؛ و حركت ميان آنها را به طور متناسب مقرّر داشتيم [ به

نان گفتيم: ب‏ها و روزها در ميان اين آباديها با ايمنى حركت كنيد.

امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه شريف فرمود: »آن شهرهاى مبارك ماهستيم و آبادى‏هاى آشكار، فرستادگان، راويان و فقهاى شيعه‏اند كه علم

(1) - سبا(34)، آيه 18 .

8
و دانش دين را از ما مى‏گيرند و به شيعيانمان مى‏رسانند. «(1)

در ميان آن دين باوران كفر ستيز، چهره محبوب قرن، فقيه تيزبين،سياستمدار خداجو، فيلسوف عارف، مفسر ژرف انديش، عالم متخلق ورهبر دورانديش و بنيانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمينى قدس سره ،از موقعيتى والا و ويژه برخوردار است.

»او با عمرى كه روزها و ساعت‏ها و لحظه‏هايش با مراقبه و محاسبه‏سپرى مى‏شد، صدها آيه قرآن را، كه در توصيف مخلصين و متقين و صالحين‏است، مجسم و عينى ساخت، او قرآن را نه فقط در محيط زندگى جامعه و باتشكيل جامعه اسلامى، بلكه در نفس خود و در زندگى خود، تحقق بخشيد.

او آن »روح الله« بود كه با عصا و يد بيضاى »موسوى« و بيان و فرمان‏مصطفوى به نجات مظلومان، كمر بست ؛ نخست، فرعون‏هاى زمان رالرزاند و دل مستضعفان را به نور اميد، روشن ساخت. او به انسان‏ها،كرامت و به مؤمنان، عزّت و به مسلمانان، قوّت و شوكت و به دنياى مادى‏و بى روح، معنويت و به جهان اسلام، حركت و به مبارزان و مجاهدان فى‏سبيل الله، شهامت و شهادت داد. او بت‏ها را شكست و باورهاى شرك آلودرا زدود. او به همه فهماند كه انسان كامل شدن، على وار زيستن و تا نزديكى‏مرزهاى عصمت پيش رفتن، افسانه نيست، او به ملت‏ها فهماند كه قوى شدن‏و بند اسارت و گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن، ممكن است.

لمعات قرب حق را صاحبان بصيرت، در چهره منور او ديدند و طعم برّ الهى

(1) - البرهان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 349.

9
را، كه در حيات و ممات بر او مى‏باريد، همه چشيدند... «(1)

آنچه پيش رو داريد، اندكى از بسيار است كه براى فتح باب و تذكارسيره »آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست« تقديم مى‏شود. باشدكه پيروان عاشق خمينى، در يك‏صدمين سال تولد او، شب و روزشان را باعطر دل‏انگيز آن امام عزيز، در راه حق، سپرى كنند.

بشكنم اين قلم و پاره كنم اين دفتر نتوان شرح كنم جلوه والاى تو را(2)

ژوهشكده تحقيقات اسلامى

(1) - »پيام حضرت آيت‏الله العظمى خامنه‏اى به مناسبت اربعين امام راحل«، پيام انقلاب، شماره 260، ص 29.
(2) - محرم راز، ص 22.

11

فصل اوّل كليات)

1 - تبيين واژه‏ها

لف - سيره

»سيره« بر وزن»فِعْلَه« از مادّه »سَيْر« گرفته شده و سير به معناى حركت‏و راه رفتن است و سيره به نوع راه رفتن و سبك آن گفته مى‏شود. همچنين‏به معناى طريقه، سنّت، حالت ،هيئت و روش هم آمده است . (1)

چنان كه از مفهوم لغوى سيره بر مى‏آيد، اين واژه، نوع رفتار و سبك ومتد و معيار »سير« را بيان مى‏كند، خواه صحيح باشد يا غلط، زشت باشديا زيبا ،سودمند باشد يا زيان‏آور.

پسوند سيره نيز بيشتر مقوله‏هاى رفتارى مى‏تواند باشد مانند: سيره‏سياسى، سيره اقتصادى، سيره علمى، سيره تربيتى، سيره اخلاقى و... همين طور، به شخصيت‏هاى حقيقى و حقوقى نيز اضافه مى‏شود مانندسيره نبوى، سيره علوى، سيره بو على، سيره اسلامى و....

(1) - ر. ك: تاج العروس، زبيدى، ج 3، ص 287، مفردات راغب، واژه سير، لغت نامه دهخدا، واژه سيره و سيره نبوى، شهيد مطهرى، ص 12.


12

- اخلاق

»خَلق« و »خُلق« در اصل به يك معناست گرچه خَلق به شكل ظاهرىِ‏انسان - كه با چشم قابل مشاهده است - گفته مى‏شود و خُلق به توانايى‏ها وفضيلت‏هاى ناپيدايى كه با بينش و بصيرت قابل درك است، اختصاص‏دارد. خُلق مرادف خُلُق نيز هست و بر عادت، سجيت و سرشت نيزاطلاق مى‏شود و جمع آن »اخلاق« است و علم اخلاق يكى از شاخه‏هاى»حكمت عملى« است كه به آن »حكمت خُلقيه« نيز مى‏گويند. (1)

- تربيت

تربيت كه هم معنى واژه »پرورش« در زبان فارسى است، به معناى‏تغذيه، رشد، تهذيب، تأديب و سياست و ترقى و برترى هم آمده و دراصطلاح علماى تعليم و تربيت نيز تعاريف گوناگونى دارد كه به دو نمونه‏آن بسنده مى‏كنيم؛

تربيت عبارت است از پرورش دادن، يعنى استعدادهاى درونى اى كه‏بالقوه در يك شى‏ء موجود است، به فعليت درآوردن و پروردن. «(2)

تربيت عبارت از فراهم كردن زمينه‏ها و عوامل، براى به فعليت رساندن وشكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب. (3)

واژه »تزكيه« نيز مشابه واژه تربيت است و هر دو در قرآن مجيد به كاررفته است جز اينكه تزكيه در مورد پرورش روح و تهذيب و تنزيه آن از

(1) - مفردات، راغب اصفهانى، المنجد، واژه خلق.
(2) - تعليم و تربيت، شهيد مرتضى مطهرى، ص 56.
(3) - تعليم و تربيت اسلامى، محسن شكوهى يكتا، ص 4.

13
آلودگى‏ها استعمال شده، مانند هشتمين آيه سوره شمس و چهاردهمين‏آيه سوره اعلى ؛ و تربيت بيشتر در مورد پرورش جسم كاربرد يافته است.

در داستان حضرت موسى عليه السلام مى‏خوانيم كه فرعون - چون حضرت‏موسى را در كودكى، نگهدارى و تغذيه كرده بود - به او گفت:

﴿ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ«(1)

يا ما تو را در كودكى در ميان خود پرورش نداديم و سال‏هايى از زندگى‏ات رادر ميان ما نبودى ؟

روشن است كه چنين كاربردى در زبان عربى نيز رايج است و بايدگفت واژه »تزكيه« در عربى و واژه »تربيت« در كاربرد فارسى آن، معادل‏يكديگر قرار گرفته‏اند و در مورد پرورش روح و روان و تهذيب اخلاق وتزكيه نفس به كار مى‏روند.

2 - اهميت تربيت

همه مكاتب فكرى بشر - با اختلافات گوناگونى كه دارند - بدون استثنابه اهميت تربيت انسان‏ها قائلند. افلاطون مى‏گويد:

ر اثر تربيت، جسم و روح انسان، به بلندترين پايه جمال و كمال مى‏رسد.

بنابراين، عالى‏تر و مقدس‏تر از تربيت، فنّى نيست. (2)

زرگانى چون ابو حامد غزّالى و خواجه نصير الدين طوسى، تعليم و تربيت رااشرف صناعات دانسته‏اند. (3)

(1) - شعرا(26)، آيه 18.
(2) - تعليم و تربيت اسلامى، ص 9.
(3) - مجموعه مقالات كنگره بررسى انديشه و آثار تربيتى امام خمينى، 11-12 خرداد 1373، ص 327.

14
در دنياى جديد نيز »راسل« از تربيت به عنوان »كليد جهان نو« يادمى‏كند. (1) حضرت امام خمينى قدس سره نيز اعتقاد داشت كه : گر همه ملّت تزكيه بشوند، همين دنيا بهشت آنهاست و تمام گرفتارى‏ها ازبين مى‏رود. (2) مى‏توان گفت، اهميت و جايگاه والاى تربيت از بديهيات زندگى انسان‏است چرا كه آدميان در ميدان عمل و كنش، همواره از انديشه و بينش‏خويش مدد مى‏جويند كه آن هم در سايه تربيت اصلاح و احيانا فاسدمى‏گردد و زندگى بشر هميشه تحت تأثير تربيتى است كه فرا مى‏گيرد.
3 - ضرورت تربيت
با توجه به بخش پيشين، ضرورت تربيت نيز رخ مى‏نمايد و خرد ناب‏بر چنين ضرورتى فرمان مى‏دهد. خداوند نيز همه پيامبران خويش را به‏چنين امر خطيرى مأمور كرده است و رسالت خاتم آنان را چنين ترسيم‏مى‏كند: ﴿ هُوَ اَلَّذِي بَعَثَ فِي اَلْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ‏وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ«(3) و كسى است كه در ميان درس نخواندگان، پيامبرى از خودشان
(1) - همان.
(2)- صحيفه نور، ج 8، ص 161.
(3) - جمعه(62)، آيه 2.

15
رانگيخت كه آياتش را بر آنان بخواند و آنان را تربيت كند و كتاب و حكمت‏بياموزد گرچه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند. براى تداوم راه تربيت و سازندگى و شكوفايى دانش و بينش آيندگان‏نيز به مسلمانان چنين رهنمود مى‏دهد: ... فَلَوْ لاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنذِرُواقَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ«(1) را از هر گروهى از مؤمنان، طايفه‏اى كوچ نمى‏كنند تا در عارف عميق ين آگاهى عميق يابند و پس از بازگشت، ملت خود را بر حذر دارند شايدآنان ز بدى‏ها رهيز كنند. رهبران عظيم الشأن اسلام، علاوه بر آنكه خود در انديشه و عمل، بهترين‏مربى انسان‏ها بودند، نظام تربيتى اسلام را نيز با دقت و درايت خاصى پى‏ريختند و ضرورت ارزشى و اجرايى آن را تبيين نمودند و با پرورش شاگردان‏برجسته، تداوم آن را تضمين كردند. ارج گذارى آيات و روايات اسلامى به فرهيختگان، عالمان، متفكران،خردورزان و فرزانگان علم و عمل و ادب، بر اهميت و ضرورت تعليم وتربيت جامعه انسانى تأكيد مى‏كند. امام صادق )ع( مى‏فرمايد: مَنْ تَعَلَّمَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِىَ فى مَلَكُوتِ‏السَّمواتِ عَظيماً«(2)
(1) - توبه(9)، آيه 122.
(2) - بحار الانوار، ج 2، ص 29.

16
ر كس به خاطر خداى والامرتبه، دانش بياموزد و به خاطر خدا به آن‏عمل كند و به خاطر خدا به ديگران نيز بياموزد، در فراز آسمان‏ها بزرگش‏خوانند. همين طور دانشمندى را كه كمر به گسترش دانش و تعليم و تربيت‏انسان‏ها مى‏بندد از هزار عابد سجّاده‏نشين برتر دانسته، مى‏فرمايد: اَلرَّاوِيَةُ لِحَديثِنا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبُ شيعَتِنا اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ«(1) وايتگر حديث ما - كه به وسيله كوشش او دل‏هاى شيعيان ما استحكام‏مى‏يابد - از هزار پرستش‏گر بهتر است .
4 - موضوع تربيت
موضوع تربيت، در زبان عربى و فارسى، عامّ و فراگير است و شامل‏همه موجودات زنده، اعم از انسان، حيوان و گياهان مى‏شود. حتى ازديدگاه قرآن، جمادات را نيز در بر مى‏گيرد. ﴿ قُلْ أَ غَيْرَ اَللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ... «(2) گو: آيا جز الله پروردگارى بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟! واژه »ربّ« به معناى پرورش دهنده درباره همه موجودات صادق‏است. اما در حيطه تعليم و تربيت مصطلح، تربيت انسان مدّ نظر است و هرگاه تربيت به طور مطلق مطرح مى‏شود. منظور تربيت انسان است. همين‏طور در اين نوشتار.
(1) - معالم الدين و ملاذ المجتهدين ،شهيد ثانى، ص 10)خط عبد الرحيم(.
(2) - انعام (6)، آيه 164.

17
5 - هدف تربيت
چنان كه ياد شد، همه مكاتب بشرى بر اهميت و ضرورت تربيت‏انسان، اتفاق نظر دارند ولى هدف تربيت در همه آنها يكسان نيست، بلكه‏به تعداد جهان بينى‏هاى موجود، اهدف نيز متعدد مى‏گردد؛ زيرا اصول ومبانى حاكم بر مكاتب، گوناگون است و هر يك از آنها بر اساس جهان‏بينى خود، نظام تربيتى دلخواه را بنا مى‏نهند و اهداف خاصى را نيز دنبال‏مى‏كنند. در نظام تربيتى اسلام، اهداف كوتاه مدت، ميانى و عالى وجوددارد كه جملگى زمينه ساز تحقق هدف نهايى يا غايى تربيت‏اند كه‏حركت انسان در صراط مستقيم الهى و در نهايت رسيدن به جايگاه رفيع»قرب الى الله« است. معلم بزرگ اخلاق اسلامى، حضرت امام خمينى قدس سره دراين‏باره مى‏فرمايد: ايت تربيت، حركت در صراط مستقيم است و منتهى اليه اين صراطمستقيم، كمال مطلق است، الله است. دعوت شده است كه ما تحت تربيت‏انبيا برويم و تحت تربيت بزرگان از اوليا واقع بشويم تا آنها ما را هدايت كنندبه راه مستقيم.... «(1) آن امام عظيم الشأن نيز از بزرگان و اولياى الهى و نعمت عظيمى بود كه‏در قرن حاضر به امّت اسلامى از جانب خداوند هديه شد و در صحنه‏علم و عمل بر اقران خويش فائق آمد و مليون‏ها انسان مستعد را تعليم دادو تربيت كرد. به گونه‏اى كه بزرگ‏ترين انقلاب دينى را پس از صدر اسلام،
(1) - صحيفه نور، ج 14، ص 103.

18
آفريد. از اين رو جا دارد به گوشه‏اى از همّت والاى او و معجزه‏اى كه دردنياى بى معنويت امروز آفريده، نظر بيفكنيم تا بيش از پيش از پرتوپرفروغ آن مشعل هدايت و مصباح تهذيب و معنويت، چراغى در دل وروح خويش برافروزيم تا در همه عمر در صراط مستقيمى كه نشانمان داد- و آن چيزى جز اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله نبود - حركت كنيم .
19
فصل دوم مبانى و ديدگاه‏هاى اخلاقى،تربيتى امام خمينى)ره()
امام خمينى قدس سره فقيهى اصولى، فيلسوفى عارف، مفسّرى نكته سنج،سياستمدارى مؤمن و آگاه، مرجعى شجاع و با تقوا، عالمى عامل و... دريك كلام، مظهر كامل اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله بود كه با تمام وجودخويش آن را دريافت و بدان عمل كرد و منادى و مبلّغ و مجرى آن شد.

بنابراين مى‏توان گفت ؛ عقيده، انديشه و عمل امام، در هر زمينه‏اى - ازجمله تعليم و تربيت - همان نظر اسلام واقعى بود و آنچه از افكار و گفتار وكردار آن مربى بزرگ مى‏تراويد، همان تعاليم روح بخش و انسان سازاسلام بود كه توسط يكى از تربيت يافتگان آن دين جاويد، بيان مى‏شد. به‏عبارت ديگر، مبانى و منابع ديدگاه‏هاى امام راحل، در هر زمينه‏اى، قرآن‏و روايات معصومين عليهم السلام، خرد ناب و علوم و انديشه‏هاى خالص‏بشرى بود و آن عالم فرزانه، با خمير مايه دينى و دستمايه علمى و ذهنى‏نقاد و انديشه‏اى آزاد وارد دنياى علم و سياست و اخلاق و تربيت شد ودر ربع قرن توانست ملّتى متدين ،شجاع، آزاده، مستقل و با اراده تربيت‏كند كه خود بهترين دليل بر موفقيت ديدگاه آن راد مرد الهى در صحنه‏تعليم و تربيت است. اينك دورنمايى از آن حقايق ناب با قلمى هر چندناتوان در اين سطور بيان مى‏شود.


20
1 - جايگاه انسان
در ديدگاه امام خمينى، انسان - به‏عنوان موضوع تربيت - از جايگاهى بس والابرخوردار است و با تعابيرى زيبا و استوار مورد تمجيد قرار گرفته است. مانند: نسان خليفه خداست بر خلق او و بر صورت الهى آفريده شده است، متصرف‏در بلاد خداست و خلعت‏هاى اسماء و صفات خداوندى را در بر كرده است‏و در گنجينه‏هاى ملك و ملكوت او نفوذ كرده است. روحش از حضرت الهيه‏بر او دميده شده؛ ظاهرش نسخه‏اى است از ملك و ملكوت و باطنش‏گنجينه‏هاى خداى لايموت. «(1) وشش انبيا و ايده بعثت در تمام قرن‏ها تربيت اين موجود است. اين‏موجودى كه عصاره همه مخلوقات است و با اصلاح او اصلاح مى‏شود عالم،و با فساد او به فساد كشيده مى‏شود. (2) در سخنى ديگر، به جايگاه ممتاز انسان تصريح مى‏كند كه در بسترتكاملى خويش در پى كسب كمال مطلق و راهيابى به آستان حق مطلق وقدرت بى نهايت است: ين بشر يك خاصيت‏هايى دارد كه در هيچ موجودى نيست. مِن جمله اين‏است كه در فطرت بشر، طلب قدرتِ مطلق است، نه قدرت محدود. طلب‏كمالِ مطلق است نه كمال محدود ؛ علم مطلق را مى‏خواهد، قدرت مطلق رامى‏خواهد و چون قدرت مطلق در غير حق تعالى تحقق ندارد، بشر به
(1) - شرح دعاى سحر، امام خمينى، ص 15.
(2) - صحيفه نور، ج 14، ص 15 .

21
طرت، حق را مى‏خواهد و خودش نمى‏فهمد. يكى از ادلّه محكم اثبات‏كمال مطلق، همين عشق بشر به كمال مطلق است ؛ عشق فعلى دارد به‏يك كمال مطلق. عاشق فعلى بدون معشوق فعلى محال است. «(1)
2 - گستره و اهميت تربيت
از ديدگاه عارف كامل، همه عالم، نشانه‏هاى خداوند است كه هر يك‏به نحوى انسان را به سوى كمال و تهذيب و تربيت، فرا مى‏خواند و از اتم‏تا كهكشان مى‏تواند براى او درس‏آموز و عبرت‏آميز باشد؛ چنان كه‏آفريننده جهان خود معلّم واقعى همگان است: ﴿ اَلرَّحْمنُ `عَلَّمَ اَلْقُرْآنَ `خَلَقَ اَلْإِنْسانَ `عَلَّمَهُ اَلْبَيانَ«(2) داوند رحمان، قرآن را تعليم داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت. با توجه به حقايق ياد شده، امام امّت مى‏فرمايد: الم، مدرسه است و معلمين اين مدرسه انبياء و اوليا هستند و مربى اين‏معلمين، خداى تبارك و تعالى است. خداى تبارك و تعالى تربيت كرده انبيارا و ارسال كرده آنها را براى تربيت و تعليم كافّه ناس ؛ انبياى بزرگ اولوالعزم‏مبعوثند بر تمام بشر و سمت معلّمى و مربى دارند نسبت به تمام بشر و معلم‏آنها و مربى آنها حق تعالى است. آنها هم بعد از اينكه به تعليمات الهى‏تعليم شدند و تربيت پيدا كردند، مأمورند كه بشر را تربيت كنند. «(3)
(1) - صحيفه نور ، ج 12، ص224.
(2) - الرحمن (55)، آيات 4 - 1.
(3) - صحيفه نور، ج 13، ص 265.

22
بهترين برنامه‏هاى تربيتى انسان نيز در آيين مقدس اسلام طرّاحى‏شده كه كامل‏ترين دين الهى است: ريعت اسلام در سه مقام، كه اساس شرايع و مدار تشريع بر آن است - كه‏يكى راجع به عقايد حقّه و معارف الهيه و توصيف و تنزيه حق و معاد و كيفيت‏آن و علم به ملائكه و توصيف و تنزيه انبيا عليهم السلام كه عمده و اصل‏شرايع است و ديگر راجع به خصال حميده و اصلاح نفس و اخلاق فاضله وسوم راجع به اعمال قالبيه فرديه و اجتماعيه، سياسيه و مدنيه و غير آن -كامل‏تر از ديگران است... و در تمام دوره زندگى بشر، قانون و شريعتى كه به‏اين اتقان باشد و در تمام مراحل دنيايى و آخرتى كامل و تام باشد وجودنداشته و اين خود بزرگترين دليل بر حقانيت آن است. (1) همچنين امام راحل قدس سره تربيت را اكسير گرانبهايى مى‏داند كه همه‏نابسامانى‏هاى جهان را سامان مى‏بخشد و بشر را از دوزخ جنگ و غارت وفساد و فحشا آزاد مى‏كند؛مام اين ضررهايى كه بشر مى‏بيند، تمام اين خسران‏هايى كه بشر در اين‏سيّاره مى‏بيند از دست همين عالم‏هايى هستند كه تخصصى را دارند لكن‏تربيت را ندارند؛ ما اگر چنانچه تزكيه داشتيم و تربيت اسلامى شده بوديم‏و خداى تبارك و تعالى ولىّ ما بود، ولىّ ما طاغوت نبود، به اين نقص‏هايى كه‏در اطراف كشورمان و همينطور در اطراف جهان هست، اين نقص‏ها نبود،اين اختلافات نبود... تمام اختلافاتى كه پيدا مى‏شود براى اين است كه ما
(1) - چهل حديث، ص 201.

23
ربيت نشديم و ما تزكيه نشديم... ما اگر چنانچه خودمان را تربيت بكنيم،مشكلاتمان همه رفع مى‏شود. همه مشكلات از اين است كه ما نسان‏ها ربيت نشده‏ايم، يك تربيت الهى و تحت بيرق اسلام در اسلام نيامديم!... (1) همين طور شكوفايى، سرافرازى و استقلال مملكت را در سايه تربيت‏صحيح شهروندان مى‏داند و مى‏فرمايد: هار كنيد نفس خودتان را؛ اگر يك همچو تعليم و تربيتى در يك كشورى باشد،اين كشور مى‏تواند مستقل باشد، مى‏تواند آزاد باشد، اقتصادش را مى‏تواند تأمين‏كند، مى‏تواند فرهنگش را درست كند و مى‏تواند همه چيزش را اصلاح كند، يك‏همچو كشورى ديگر حكومتش نمى‏تواند معوج باشد، ارتشش نمى‏تواند زورگوباشد، ژاندارمرى‏اش نمى‏تواند تعدّى بكند، شهربانى‏اش نمى‏تواند خلاف بكند. (2)
3 - هماهنگى تربيت با فطرت
بر اساس ديدگاه توحيدى، هر انسانى با فطرتى پاك و خداخواه‏آفريده مى‏شود و اگر عوامل انحراف زاى برونى همچون محيط، تغذيه،تربيت و... بر او اثر منفى نگذارند، فطرت، وجدان، عقل و دل، او را به‏سوى خوبى‏ها و منبع خير و بركت - خدا - رهنمايى مى‏كنند. قرآن مجيد دراين‏باره مى‏فرمايد: ﴿ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اَللَّهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْها ... «(3)
(1) - صحيفه نور، ج 13، ص 268 - 267.
(2) - همان، ج 8، ص51.
(3) - روم (30)، آيه 30.

24
وى خود را خالصانه به سوى آيين خدا كن ،اين فطرتى است كه خدا مردم‏را بر آن سرشته است. علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‏نويسد: ين چيزى جز سنت حيات نيست. همان راه و روشى كه بر انسان لازم است‏آن را پيشه كند، تا سعادتمند شود. بنابراين انسان، هيچ هدف و آرمانى جزرسيدن به سعادت ندارد و همان گونه كه همه مخلوقات به سعادت و هدف‏ايده آل خود فطرتاً هدايت شده‏اند و به جهازى مجهز گشته‏اند كه با آن هدف‏مناسب است، انسان نيز بايد پايبند به دين حنيف باشد كه آفرينش و فطرت‏او را بدان سو مى‏خواند و هدايت مى‏كند. (1) رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله طى سخن صريحى مى‏فرمايد: كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتَّى يَكُونَ اَبَواهُ يُهَوِّدانِهِ وَ يُنَصِّرانِهِ«(2) ر نوزادى بر فطرت لهى متولد مى‏شود تا اينكه پدر و مادرش او را)منحرف كرده( يهودى و نصرانى بار مى‏آورند. امام خمينى دراين‏باره مى‏فرمايد: نسان از اول اين طور نيست كه فاسد به دنيا آمده باشد. از اول با فطرت‏خوب به دنيا آمده، با فطرت الهى به دنيا آمده »كُلُّ مَولُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ«كه همان فطرت انسانيت، فطرت صراط مستقيم، فطرت اسلام، فطرت‏توحيد است. اين تربيت‏ها است كه يا همين فطرت را شكوفا مى‏كند و يا
(1) - الميزان، ج 16، ص 178.
(2) - بحار الانوار، ج 3 ، ص 281.

25
لوى شكوفايى فطرت را مى‏گيرند. اين تربيت‏هاست كه يك كشور راممكن است به كمال مطلوبى كه از هر جامعه انسانى است برسانند و يك‏كشور، كشور انسانى باشد، مطلوب اسلام باشد و همين تربيت‏ها است ياتعليمهاى بدون تربيت ممكن است كه اينها )متربيان( را در آن وقتى كه‏مقررات يك كشورى دست آنهاست و همه چيز كشور به دست آنهاست،كشور را به تباهى بكشند. (1)
4 - مقامات انسان
از نظر امام راحل قدس سره انسان با توجه به سه حوزه انديشه، اخلاق و عمل،داراى سه مقام است و در هر يك از اين مقامات، بايد تربيت مخصوص به آن‏را فرا گيرد و عمل مختص به آن را به جا آورد. همين طور علومى متكفل‏شناخت و تعليم و تربيت ويژه هر يك از مقامات سه گانه هستند؛نسان به طور اجمال و كلى داراى سه نشأه و صاحب سه مقام و عالم است: اول - نشأه آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل. دوم - نشأه برزخ و عالم متوسط بين العالمين و مقام خيال. سوم - نشأه دنيا و مقام ملك و عالم شهادت . و از براى هر يك از اين‏ها كمال خاصى و تربيت مخصوصى است و عملى‏است مناسب با نشأه و مقام خود و انبياء - عليهم السلام - متكفّل دستور آن‏اعمال هستند. (2)
(1) - صحيفه نور، ج 14،ص28.
(2) - چهل حديث، ص 326.

26
سپس به معرفى علومى كه متكفل پرورش مقامات سه گانه است‏مى‏پردازد و ضمن آن به منبع هر علم و معلمان حقيقى آن نيز اشاره مى‏كند: ما علومى كه تقويت و تربيت عالم روحانيت و عقل مجرد را كند، علم به ذات‏مقدس حق و معرف اوصاف جمال و جلال و علم به عوالم غيبيه تجرّديّه ازقبيل: ملائكه و اصناف آن... و علم به انبيا و اولياء و مقامات و مدارج آنها وعلم به كتب منزله و كيفيت نزول وحى و تنزل ملائكه و روح و علم به نشأه‏آخرت و كيفيت رجوع موجودات به عالم غيب و حقيقت عالم برزخ و قيامت وتفاصيل آنها و بالجمله علم به مبدأ وجود و حقيقت و مراتب آن... و متكفل‏اين علم پس از انبياء و اولياء - عليهم السلام - فلاسفه و اعاظم از حكما واصحاب معرفت و عرفان هستند. و علومى كه راجع به تربيت قلب و ارتياض آن و اعمال قلبيه است، علم به‏منجيات و مُهلكات خُلقيه است؛ يعنى علم به محاسن اخلاق مثل، صبر وشكر و حيا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوا و ديگر ازمحاسن اخلاق و علم به كيفيت تحصيل آنها و اسباب حصول آنها و مبادى وشرايط آنها و علم به قبايح اخلاق از قبيل: حسد و كبر و ريا و حقد و غش وحب رياست و جاه و حب دنيا و نفس و غير آن و علم به مبادى وجود آنها وعلم به كيفيت تنزّه از آنها و متكفل اين )علم( نيز پس از انبياء و اوصياءعليهم السلام علماء اخلاق و اصحاب رياضات و معارفند. و علومى كه راجع به تربيت ظاهر و ارتياض آن است، علم فقه و مبادى آن وعلم آداب معاشرت و تدبير منزل و سياست مُدُن است كه متكفّل آن علماءظاهر و فقها و محدّثين هستند پس از انبياء و اوصياء عليهم السلام. (1)
(1) - چهل حديث، ص 327.

27
ارتباط مقامات با يكديگر
از جمله نظريه‏هاى انحرافى كه در ميان برخى از افراد و گروه‏هاى‏اسلامى از قرن‏ها پيش مطرح شده، اين است كه در سير و سلوك و طى‏مراحل خودسازى، بايد مراحل »شريعت«،»طريقت« و »حقيقت« را طى‏نمود، اما پس از گذر از هر مرحله، ديگر نيازى به مرحله قبل نيست، يعنى‏هر كس از ظاهر شريعت به عمق طريقت راه يابد، ديگر نيازى به انجام‏اعمال ظاهرى ندارد، همين طور اگر از طريقت به باطن حقيقت پى ببرد ازقيودات آن مرحله رها مى‏شود و.... امام امّت با تبحّر و شناخت عميقى كه از اسلام ناب محمدى صلى الله‏عليه و آله، داشت در مقام يك عالم دينى و نيز در مقام مرجعيت ،چون‏مرزبانى تيزبين به نگهبانى از مرزهاى اسلامى ايستاد و هيچ گونه خدشه،شبهه و انحرافى را به ساحت مقدس آن راه نداد و هر گونه شائبه‏اى را ازرخ زيباى اسلام زدود. امام، پس از طرح مقامات سه گانه انسان، به طور تلويحى بر نظريه‏جداسازى شريعت از طريقت و طريقت از حقيقت خط بطلان كشيده، مى‏نويسد: ايد دانست كه هر يك از اين مراتب ثلاثه انسانيه كه ذكر شد به طورى به‏هم مرتبط است كه آثار هر يك به ديگرى سرايت مى‏كند ،چه در جانب‏كمال يا طرف نقص. مثلا اگر كسى قيام به وظايف عباديه و مناسك ظاهريه- چنانچه بايد و طبق دستورات انبياء است - از اين قيام به وظايف عبوديت،تأثيراتى در قلب و روحش واقع شود كه خُلقش رو به نيكويى و عقايدش روبه كمال گذارد و همين طور اگر كسى مواظب تهذيب خلق و تحسين باطن‏شد، در دو نشأه ديگر نيز مؤثر شود چنانچه كمال ايمان و اِحكام عقايد، تأثير
28
ر دو مقام ديگر مى‏نمايد و اين از شدت ارتباطى است كه بين مقامات‏است... كسى گمان نكند كه بدون اعمال ظاهريه و عبادات قالبيه مى‏تواندداراى ايمان كامل يا خُلق مهذّب شود يا اگر خلقش ناقص و غير مهذب شد،اعمالش ممكن است تامّ و تمام و ايمانش كامل شود يا ممكن است بدون‏ايمان قلبى، اعمال ظاهريه‏اش تامّ و محاسن اخلاقيه‏اش كامل گردد؛ وقتى‏اعمال قالبيه ناقص شد و مطابق دستورات انبياء نگرديد، احتجاباتى در قلب‏و كدوراتى در روح حاصل مى‏شود كه مانع از نور ايمان و يقين مى‏شود وهمين طور اگر اخلاق رذيله در قلب باشد، مانع از ورود ايمان است در آن. (1) در سخنى ديگر ضمن تأكيد و تصريح بر مطلب ياد شده، مى‏فرمايد: نها كه فكر مى‏كردند يا فكر مى‏كنند كه بدون »شريعت« مى‏توانند، به مقصدبرسند، هيچ شاهد و دليلى ندارند، زيرا ذات اقدس اله - كه راهنماست - تنهاراه را عمل به شريعت مى‏داند و آنها كه مى‏پندارند با عمل به »شريعت«مى‏توان به »طريقت« رسيد،آنها هم شريعت را درست نشناخته و به آن عمل‏نكرده‏اند و آنها كه با سير و سلوك و شريعت و طريقت هماهنگ شدند ولى به»حقيقت« بار نيافتند، براى آن است كه به درستى طى طريق نكردند. (2)
5 - تقدم تزكيه بر تعليم
واژه‏هاى »تعليم و تربيت« در شكل‏هاى گوناگون در آيات شريف‏قرآن به طور جداگانه فراوان به كار رفته است. ولى در چهار آيه در كنار هم‏آمده كه در سه آيه تزكيه قبل از تعليم و در يك آيه، تعليم قبل از تزكيه
(1) - چهل حديث، ص 328 - 327 .
(2) - بنيان مرصوص، آيت‏الله جوادى آملى، ص 81.

29
است و همين نكته سبب شده كه بزرگان ما جايگاه تربيت را بالاتر از تعليم‏بدانند و قائل شوند كه »تعليم مقدّمه تربيت و تربيت مقدّم بر تعليم است. «علاّمه طباطبايى در تفسير دومين آيه سوره جمعه مى‏نويسد: ر اينجا تزكيه بر تعليم كتاب و حكمت مقدم شده ولى در دعاى ابراهيم )بقره، آيه129) تعليم بر تزكيه مقدم شده است... تزكيه در مقام تربيت انسان سازى ر تعليم علوم و به معارف حقيقى، مقدم است و در مرحله تحقّق و پيدايش، علوم‏و معارف بر تزكيه تقدّم دارد. (1) گرچه از نظر زمانى، تعليم بر تربيت مقدّم است و تا وقتى كه مربّى،آگاهى‏هاى لازم را به متربّى ندهد، تربيت امكان‏پذير نخواهد شد، اما ازجهت رتبه و اهميت، تعليم پس از تربيت قرار دارد و بسان وسيله و ابزاردر خدمت تربيت قرار مى‏گيرد. در لابه‏لاى بيانات و بيانيه‏هاى امام راحل )ره( نيز به طور فراوان بر تقدّم‏تزكيه بر تعليم تأكيد شده و به شكل‏هاى گوناگون مورد بحث و بررسى قرارگرفته است به طور مثال امام در تفسير آيه 164 سوره آل عمران مى‏فرمايد: داى تبارك و تعالى در يك سطح، آموزش و پرورش را ذكر مى‏فرمايد و درهيچ چيز از امور دنيايى خدا نفرموده است كه من منّت بر مردم گذاشتم،لكن... در مورد تعليم و تربيت... با تعبير منت گذاشتن بر مردم مى‏فرمايد:

منت گذاشته و پيغمبر را براى آموزش و پرورش فرستاده و پرورش را قبل ازآموزش ذكر مى‏فرمايد. (2)

(1) - الميزان، ج 19، ص 265.
(2) - صحيفه نور، ج 12، ص 212.

30
در جاى ديگر در توضيح آيه مزبور، چنين مى‏گويد: ز اينكه تزكيه را مقدم فرموده است، معلوم مى‏شود تزكيه نفس از علم وحكمت بالاتر است. همين طور هم هست ؛ اگر افراد يك ملّت، تزكيه وتربيت شده باشند، آن ملّت پيشرو است. (1) نكته مهم ديگرى كه امام بر آن اصرار مى‏ورزد، توأم بودن تعليم باتربيت است و تعليم بدون تربيت را زيان آور مى‏داند كه خود دليل ديگرى‏بر تقدم تربيت بر تعليم مى‏باشد. امام معتقد بود كه انسان‏ها نخست بايدتربيت بشوند و زنگارهاى دل و روح خويش را بزدايند از پستى و رذالت‏پاك شوند، سپس به تخصّص و تعليم روى آورند؛هم تربيت است، علم تنها فايده ندارد، علم تنها مضرّ است، گاهى اين‏باران كه رحمت الهى است، وقتى كه به گُل‏ها مى‏خورد بوى عطر بلندمى‏شود. وقتى كه به جاهاى كثيف مى‏خورد بوى كثافت بلند مى‏شود. علم‏هم همين طور است ؛ اگر در يك قلب تربيت شده علم وارد بشود، عطرش‏عالم را مى‏گيرد و اگر در يك قلب تربيت نشده يا فاسد بريزد... اين فاسدمى‏كند عالم را. «(2) در جاى ديگر مى‏فرمايد: المى كه تزكيه نشده است خطرش از جاهل بسيار زيادتر است. جاهل اگرفاسد هم باشد خودش فاسد است اما اگر عالِم فاسد باشد، عالَم را فاسد
(1) - همان، ج 8، ص 161.
(2) - صحيفه نور ، ج 14، ص 32.

31
ى‏كند، كشور را به فساد مى‏كشد، ه همين دليل زكيه قبل از تعليم وتعلّم است. (1)
6 - نقطه آغازين تربيت
پرسش »از كجا آغاز كنيم؟« همواره ذهن و فكر اصلاحگران را در هرميدانى به خود مشغول مى‏كند و هر يك از آنان با جهان بينى، پيش فرض وروش خاص خود به آن پاسخ مى‏دهد. در اسلام، مركز و محور تزكيه وتهذيب، نفس آدمى است. در قرآن مجيد مى‏خوانيم. ﴿ وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها `فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها `قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها`وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها«(2) وگند به جان آدمى و آن كس كه او را )آفريد و( منظّم ساخت، سپس فجور وتقوا )خير و شرش( را به او الهام كرد كه هر كس نفس خود را تزكيه كرد،رستگار شد و هر كس نفس خود را آلوده ساخت، زيانكار و محروم گشت. از نظر اسلام، »خودسازى« مقدمه »ديگرسازى« و لازمه آن است ؛ تاانسان، نفس خود را تربيت نكرده باشد، نمى‏تواند مربّى ديگران شود.

امير مؤمنان عليه السلام مى‏فرمايد: مَنْ لَمْ يُصْلِحْ نَفْسَهُ لَمْ يُصْلِحْ غَيْرَهُ«(3) سى كه خود را اصلاح نكرده، ديگرى را اصلاح نخواهد كرد.

(1) - همان ، ج 12، ص 213.
(2) - شمس (91)، آيات 10 - 7.
(3) - شرح غرر الحكم، ج 5، ص 415.

32
امام امّت)ره( در سيره علمى و عملى خويش بر اين نظر استوار، پايبندبود و مى‏فرمود: ر اصلاحى، نقطه اوّلش خود انسان است. اگر چنانچه خود انسان تربيت‏نشود، نمى‏تواند ديگران را تربيت كند... آن چيزى كه بر همه ما لازم است‏ابتدا كردن به نفس خودمان است و قانع نشدن به اينكه همان ظاهر درست‏بشود و ا بايد از قلبمان شروع كنيم. ز غزمان شروع كنيم و هر روزدنبال اين باشيم كه روز دوممان از روز اوّلمان بهتر باشد و اميدوارم اين‏مجاهده نفسانى براى همه ما حاصل بشود و دنبال آن، مجاهده براى‏ساختن يك كشور. (1) و در سخنى ديگر مى‏گويد: ازندگى‏هاى روحى، مقدم بر همه سازندگى‏ها است... انسان تا خودش رانسازد نمى‏تواند ديگران را بسازد و تا ديگران ساخته نشوند، نمى‏شود كه‏كشور ساخته بشود... جهاد نفس جهاد اكبر است، براى اينكه همه جهادهااگر بخواهد نتيجه داشته باشد و بخواهد انسان در جهادها پيروز بشود،موكول به اين است كه در جهاد نفس پيروز باشد. (2)
تفاوت دو ديدگاه
تفكّر ماديگراى غرب، به سبب شناخت كافى نداشتن نسبت به‏انسان، آن‏چنان كه بايد و شايد، براى انسان، ارزش در خور قائل نشده بلكه
(1) - صحيفه نور، ج 15، ص 282.
(2) - صحيفه نور ، ج 11، ص 80.

33
مى‏توان گفت ؛ انسان و انسانيت را قربانى ماديت و حيوانيت كرده است.

شهيد مطهرى، راز اين انحراف را چنين بيان مى‏كند: گاهان جهان، عيب اساسى كه بر فرهنگ و تمدن غربى گرفته‏اند، اين است‏كه اين فرهنگ، فرهنگ جهان آگاهى و خود فراموشى است ؛ انسان در اين‏فرهنگ به جهان آگاه مى‏گردد و هر چه بيشتر به جهان آگاه مى‏گردد، بيشترخويشتن را از ياد مى‏برد. راز اصلى سقوط انسانيت در غرب همين جا است‏انسان آگاه كه خود را به تعبير قرآن، ببازد )خسران نفس( به دست آوردن‏جهان به چه كارش مى‏آيد؟!(1) حضرت امام خمينى نيز با شناخت فرهنگ غرب به اين نتيجه مى‏رسدكه اخلاق و انسانيت در مغرب زمين قربانى تكنولوژى مدرن و زندگى‏ماشينى شده است: ما خيال نكنيد كه ر غرب خبرى هست، در آنجا خبرى نيست، مامى‏گوييم كه آنها كارخانجات ندارند، آنها درست كردند همه اينها را، اما اساس‏انسانيت در آنجا نيست... بسيارى از چيزهايى كه درست كردند، بر ضدانسانيت درست كرده‏اند. اين غرب است كه دارد اساس اخلاق انسانى را از بين‏مى‏برد. اين غرب است كه دارد شخصيت انسانيت را از بين ى‏برد. (2) اين در حالى است كه اسلام، انسان را گل سر سبد جهان آفرينش‏مى‏داند و مى‏فرمايد:

(1) - مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى، ص 286 - 285.
(2) - صحيفه نور، ج 7، ص 68.

34
﴿ وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي اَلسَّماواتِ وَ ما فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ‏لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ«(1) داوند آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است همه را از سوى خوددر اختيار شما نهاد. در اين، نشانه‏هايى است براى كسانى كه مى‏انديشند. و حيات يك نفر را با حيات همه انسان‏ها برابر دانسته، مى‏فرمايد: ... مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاًوَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً... «(2) ر كس انسانى را بدون اينكه مرتكب قتل يا فساد در زمين شده باشد،بكشد، گويا همه انسان‏ها را كشته است و هر كس انسانى را از مرگ نجات‏دهد، گويا همه آدميان را زنده كرده است. اسلام براى ساختن جامعه مهذّب، نخست به تهذيب افراد مى‏پردازدو با تحكيم مبانى اخلاقى در آحاد جامعه، بنياد اخلاقى اجتماع رااستحكام مى‏بخشد و تا افراد جامعه تحوّلى درونى نيابند و مدارج عالى‏روحى و اخلاقى را طى نكنند، جامعه نيز دچار تحوّل و دگرگونى نخواهدشد و هرگز افراد فاسد، اجتماع صالح تشكيل نخواهند داد. به همين دليل‏امام راحل )ره( نقطه آغازين خودسازى و تحول فكرى و روحى و تكامل‏اجتماعى را خود انسان مى‏داند و اينكه افراد بايستى خود را مهذب كنندتا جامعه‏اى سالم و اخلاقى داشته باشند.
(1) - جاثيه(45)،آيه 13.
(2) - مائده(5)، آيه 32 .

35
فصل سوم اصول و روش‏هاى اخلاقى، تربيتى امام )ره
با نگاهى اجمالى به انقلاب عظيم و پرشكوه اسلامى و رهبرى داهيانه‏و منحصر به فرد آن و تحول عميقى كه در دل و جان و انديشه مليون‏هاانسان ايجاد كرد، بدون كمترين ترديد بايد گفت ؛ امام راحل )ره(بزرگ‏ترين مربى بشر در عصر حاضر است. امام با اسلوبى خاص و روشى‏بديع و پشتكار و جدّيتى تمام، نخست به گسترش و تحكيم انديشه ناب‏توحيدى و معارف بلند اسلامى پرداخت و دل و انديشه‏ها را متوجه‏اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله ساخت، مردم را بر محور خدا متحد كرد و بدين‏ترتيب زمينه‏هاى پيدايش و پويش انقلاب را فراهم آورد. سپس باسرنگونى حكومت منحوس طاغوت، عالى‏ترين و صحيح‏ترين نظام‏حكومتى را بنيان نهاد و از آن پس در همه زمينه‏ها به تقويت و تحكيم‏ارزش‏هاى اخلاقى و نيز تربيت امت اقدام كرد. با جرأت مى‏توان گفت كه امام در كار و مسؤوليتى كه به عهده گرفت،استادى ماهر و معلمى دلسوز و دردآشنا بود و خميرمايه علمى كار را نيز درسنين جوانى كسب كرده بود و آگاهانه و پرنشاط وارد اين ميدان شد و اصول‏و روش‏هاى سنجيده و مشخصى را محور كار خويش قرار داد تا به آرزو وآرمان والاى خود نايل گشت. در اين فصل به بررسى اين اصول و روش‏هامى‏پردازيم.
36
راه امام، راه قرآن
امام راحل پيش از آنكه يك رهبر، سياستمدار، مرجع و معلم و مربى‏باشد، يك مسلمان واقعى بود. آن انسان فرزانه، اسلام را بر سراسرزندگى فردى و اجتماعى خويش حاكم كرده بود و همه همّ و غم خود رانيز در فهم و عمل به آن دين جاويد و انتشار و ترويج معارف حياتبخش آن‏به كار برد و لحظه‏اى از اين آرمان والا غفلت نكرد. بنابراين كليه اصول و روش‏ها و خط مشى‏هاى امام از جمله اصول وروش‏هاى تربيتى آن عارف فرزانه برگرفته از معارف ارزشمند اسلام وسيره و روش پيشوايان معصوم آن بود. در اينجا بهتر است نخست خطمشى كلى قرآن را در مورد تربيت و تهذيب نفوس به اختصار بيان كنيم. براى تهذيب و خودسازى انسان، از دير باز سه روش از سوى‏حكيمان و بزرگان مطرح شده است: - روش حكيمان يونان: اين روش بر مبناى مصالح دنيوى و مقبوليت‏نزد مردم بنا شده است. به اين معنا كه هر كارى كه در نظر مردم خوب‏است بايد آن را انجام داد تا پيش مردم، بزرگ و محترم شد يا اگر فلان‏عمل، فوائدى در دنيا دارد بايد آن را انجام داد. مبناى اين روش،»خوبى و بدى« در نظر مردم است و ملاك اخلاق وصفات خوب، داشتن نفع مادى است. طرفداران اين روش مى‏كوشند تاصفاتى را كه ضرر مادى دارد يا در نظر مردم خوب نيست از خود دوركنند و صفاتى را كه سودآور است و مردم آن را مى‏پسندند در خود ايجادو تقويت كنند.
37
- روش پيامبران : مبناى مكتب اخلاقى پيامبران الهى، پاداش وجزاى اخروى است. پيروان اين مكتب، به اين انگيزه در صدد كسب‏فضايل اخلاقى بر مى‏آيند كه پيامبران الهى، در قبال اعمال خوب و رفتار وصفات زيبا وعده بهشت داده‏اند: ﴿ إِنَّ اَللَّهَ اِشْتَرى مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ... «(1) داوند، جان و مال مؤمنان را در ازاى بهشت مى‏خرد. از سوى ديگر به انسان هشدار داده‏اند كه بر اثر اعمال زشت و اتصاف‏به رذايل در محكمه الهى محكوم و به عذاب دوزخ دچار خواهند شد؛ ﴿ ... فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ اَلْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي اَلْأَرْضِ... «(2) مروز، به خاطر استكبارى كه ورزيديد، عذاب خوار كننده‏اى دريافت خواهيد كرد! از اين رو، انسان در مكتب انبيا تلاش مى‏كند كه صفات و اعمالى كه اورا به بهشت مى‏رساند بر زندگى و وجودش حاكم شود و خود را از كردارو صفاتى كه او را به سوى دوزخ مى‏كشاند، مبرا سازد. 3 - روش قرآن: قرآن مجيد براى ساختن انسان‏هايى والا با اخلاقى‏نيك و ارزشمند، متدى را به كار برده كه در هيچ يك از اديان الهى ومكاتب اخلاقى سابقه نداشته و مختص به مكتب اسلام است، قرآن‏مى‏كوشد انسان را در فكر و انديشه به گونه‏اى رشد دهد و تربيت كند كه باآگاهى و بصيرت، از آلوده شدن به رذايل اخلاقى بپرهيزد و با ذوق و
(1) - توبه (9)، آيه 111.
(2) - احقاف (46)، آيه 20.

38
اشتياق به فضايل آراسته گردد. قرآن مجيد دل آدمى را از ايمان و عشق به‏خدا سرشار مى‏كند كه نتيجه آن، اعمال صالح و اوصاف نيكوست و چنين‏تربيتى خود به خود انسان را به سوى نيكى‏ها مى‏برد و جايى براى‏زشتى‏ها باقى نمى‏گذارد. و بايد گفت: زير بناى روش قرآنى، همان توحيدكامل و خالصى است كه خاص اسلام است، اگر چه قرآن از روش دوم نيزسود جسته است. (1) حضرت امام دراين‏باره مى‏فرمايد: سلام مكتبى است كه انسانها را به گونه‏اى مى‏سازد كه بجز حق و مبدأ خلق‏به هيچ مكتبى تسليم نشوند و تحت تأثير هيچ قدرتى واقع نگردند و مسأله‏كشور خود را با هيچ انگيزه‏اى از دست ندهند و از استقلال و آزادى خويش وساير بندگان خدا بى هيچ طمع و خوفى دفاع كنند و از خودخواهى‏ها و كوتاه‏بينى‏ها، كه منشأ بدبختى و گرفتارى است، اجتناب كنند. (2) محور فعاليت‏هاى اخلاقى و تربيتى امام نيز همين روش كلى اسلامى‏است كه در عمل به روش‏هاى جزئى متعددى تقسيم مى‏شود و اصولى رانيز مدّ نظر دارد كه به تبيين آنها خواهيم پرداخت.
الف - اصول
منظور از اصول، عناوين شاخصى است كه تار و پود نظام تربيتى امام‏را تشكيل مى‏دهد و وجود هر يك از آنها ضرورى و اجتناب‏ناپذير است
(1) - اقتباس از الميزان، ج 1، ص 358.
(2) - صحيفه نور، ج 15، ص 268.

39
به گونه‏اى كه اگر محقق نشود به اساس تعليم و تربيت مورد نظر خدشه‏وارد مى‏شود.
1 - خدا محورى
شناخت خدا و نزديك شدن به آستان مقدّس او، سنگ زيرين نظام‏تعليم و تربيت واقعى را تشكيل مى‏دهد و بدون آن، تعليم و تربيت، مفهوم‏واقعى خود را نمى‏يابد و در حقيقت، پوچ و بى ارزش است. امام امت)ره( معتقد بودند كه تعليم و تربيت بايد »جهت دار« باشد و جهت هم‏ذات مقدّس حق است. ايد... آموزشى كه براى انسان باشد، جهت دار باشد، »اسم رب« در آن‏باشد، توجه به خدا باشد، بايد تمام كلاس‏هايى كه در سراسر كشور - ان شاءالله - وجود پيدا مى‏كند و شما آقايان و كسان ديگرى كه در خدمت يك‏همچو امر بزرگى هستيد و متكفل يك همچو عبادت بزرگى هستيد، توجه‏داشته باشيد كه آموزگاران را جهت به آن‏ها بدهيد، توجه به خدا بدهيد،علمشان براى خدا باشد، براى اطاعت خدا، خداى تبارك و تعالى، علم رايكى از عبادات بزرگ قرار داده است، اگر چنانچه جهت داشته باشد، جهت‏هم همان است كه »اِقْرَأ بِاسْمِ رَبِّكَ... «. (1) و در سخنى ديگر مى‏فرمايد: ختصاص اين اسم كه »ربّ« است براى اين ست ه توجه به تربيت را
(1) - علق (96) آيه 1. )بخوان به نام پروردگارت. (؛ صحيفه نور، ج 13، ص 230.

40
دهد به مردم، كه بايد قرائت كنيد و با اسم رب براى تربيت بشر قرائت كنيد؛قلم به دست بگيريد براى تربيت بشر، آن قدرى كه بشر از قلم‏هاى صحيح‏نفع برده است، از چيزى ديگر نبرده است و آن‏قدر كه ضرر كشيده است، ازچيزهاى ديگر ضرر نبرده است. قلم‏ها و بيان‏ها با مغزهاى مردم رابطه‏دارند، اگر قلم‏ها و بيان‏ها و علم‏ها و تعليم‏ها و آموزش‏ها براى خدا باشد،مغزها را الهى تربيت مى‏كنند. امام راحل از ابتدا كار را براى خدا و با نام خدا و اتكاى به او شروع كردو به فرجام رساند؛ فرياد و سكوت آن رهبر فقيد، تعليم و تربيت، سياست‏و رهبرى و همه كارهايش رنگ خدايى داشت و بايد گفت رمز پيروزى‏امام همين خدا محورى او در تمام صحنه‏هاى فرهنگى، سياسى،اجتماعى و نظامى بود. چنانكه خود دراين‏باره مى‏فرمايد: ... عمده اين است كه يك قيام،»الهى« باشد و من احساس كردم كه اين آيه‏شريفه‏اى كه دارد: »إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى«(1) قيامايد »لله« باشد. خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد كه يك موعظه من فقطدارم، فقط يك موعظه! و آن است كه قيام كنيد، نهضت كنيد. »براى خدا!«قيام وقتى براى خدا باشد و من احساس كردم كه اين قيامى كه ملت ايران‏كرد قيام براى خدا بود، براى اينكه شكوفا شد در آنها يك حالات نفسانى،يك انسانيت در بين مردم شكوفايى پيدا كرد و اين نيست جز اينكه يك‏نحو ايمان بود، يك نحو خداپرستى بود، خدا نمونه‏اى بود. (2)
(1)- سبأ(34)، آيه 46. )من فقط شما را به يك سخن اندرز مى‏دهم و آن اينكه دوتايى يا به تنهايى براى خدا قيام كنيد.
(2) - صحيفه نور، ج 5،ص 91

41
اخص‏هاى خدامحورى: دو عنصر ارزشمند اخلاص و تقوا، جهت‏تعليم و تربيت را مشخص مى‏نمايند و اين دو اكسير گرانبها، هر عملى رااگر چه كوچك و اندك باشد، بزرگ و ارجمند مى‏كنند. چنان كه اميرمؤمنان عليه السلام درباره تقوا فرمود: لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوى وَ كَيْفَ يَقِلُّ ما يُتَقَبَّلُ«(1) يچ عملى همراه تقوا اندك نيست. چگونه چيزى كه قبول)حق( مى‏شود،اندك باشد؟ امام امّت نيز درباره نقش حسّاس تقوا و ارتباط با خدا و خوف وخشيت از او در امر تعليم و تربيت و تهذيب نفس مى‏فرمايد: ايد دانست كه تقوا، نفوس را صاف و پاك كند از كدورات و آلايش و البته اگرصفحه نفوس از حجب معاصى و كدورات آنها صاف باشد، اعمال حسنه درآن مؤثرتر و اصابه به غرض بهتر نمايد و سرّ بزرگ عبادات - كه ارتياض‏طبيعت و قهر ملكوت بر ملك و نفوذ اراده فاعله نفس است - بهتر انجام‏مى‏گيرد پس خشيت از حق را كه مؤثر تامّ در تقواى نفوس است، يكى ازعوامل بزرگ اصلاح نفوس و دخيل در اصابه اعمال و حسن و كمال آنها بايدشمرد، زيرا كه تقوا علاوه بر آن كه خود يكى از مصلحات نفس است، مؤثر درتأثير اعمال قلبيه و قالبيه انسان و موجب قبولى آنها نيز هست. (2) عنصر ارزشمند اخلاص نيز در بستر خدايابى و ارتباط قوى با مبدأ
(1) - شرح غرر الحكم، ج 6، ص 407.
(2) - چهل حديث، ص 279 - 278.

42
آفرينش و آموزش و پرورش، نقش كليدى دارد و حضرت امام، آن را اين‏گونه بيان مى‏كند: دوم عاملِ بزرگ در اصابه و كمال - كه فى الحقيقه به منزله قوه فاعله‏است... - نيت صادقه و اراده خالصه است كه كمال و نقص و صحت و فسادعبادات كاملا تابع آن است و هر قدر عبادات از تشريك و شوب نيات،خالص‏تر باشند، كامل‏ترند و هيچ چيز در عبادات به اهميت نيت و تلخيص‏آن نيست زيرا كه نسبت نيات به عبادات، نسبت ارواح به ابدان و نفوس به‏اجساد است. چنانكه پيكره آنها از مقام ملك نفس و بدن آن صادر شود ونيت روح آنها از جنبه باطن نفس و مقام قلب صادر شود و هيچ عبادتى بى‏نيت خالصه مقبول درگاه حق تعالى نيست. (1)
2 - فراگيرى تربيت
انسان موجودى چند بعدى است و استعدادهاى نهفته‏اى دارد كه بايدشكوفا شود و مورد بهره بردارى صحيح قرار گيرد و اسلام چنين هنرى راداراست و نظام تربيتى اسلام، همه ابعاد زندگى آدمى را مورد دقت قرارمى‏دهد. امام راحل با عنايت به مطلب بالا، فراگيرى و همه جانبه بودن تعليم وتربيت را به عنوان يك اصل، مورد توجه قرار داد و عقيده داشت كه مربى‏بايد به متربيان خود هم علم و هنر و فنون مورد نياز زندگى بياموزد و هم‏آنان را در مسير تهذيب و تربيت و خودسازى و دانش روز و... پرورش
(1) - چهل حديث ، ص 279.

43
دهد؛ هم درباره دين بگويد هم پيرامون دنيا ؛ هم از سياست بگويد هم ازديانت. امام رحمة الله عليه خود چنين بود و چنان تربيت كرد و مى‏فرمود: ... اسلام، فقط عبادت نيست، فقط تعليم و تعلّم عبادى و امثال اينها نيست.

اسلام سياست است، اسلام از سياست دور نيست، اسلام يك حكومت‏بزرگ به وجود آورده است، يك مملكت بزرگ به وجود آورده است، اسلام‏يك رژيم است، يك رژيم سياسى است، منتها ساير رژيم‏ها از بسيارى ازامور غافل بودند و اسلام از هيچ چيز غافل نيست، يعنى اسلام، انسان راتربيت مى‏كند، به همه ابعادى كه انسان دارد، بعد مادى دارد، راجع به بعدمادى تصرفاتى دارد، بعد معنوى دارد، راجع به معنويات صحبت دارد... اسلام يك همچو چيزى است كه وقتى كه انسان بزرگ شد، معاشرت‏خودش با برادرش، معاشرت خودش با پدر و مادرش، معاشرت پدر و مادر باپسر، معاشرت اين دو با همسايگان، معاشرت اينها با همشهرى‏ها،معاشرت اينها با همدين‏ها، اينها با خارجى‏ها، همه اينها در اسلام هست واسلام يك حكومتى است كه يك جنبه‏اش حكومت سياسى است و يك‏جنبه‏اش حكومت معنوى... آقايان كه تربيت بچه را مى‏كنند، مسائل‏سياسى روز را هم به آنها تعليم بكنند، نمى‏گوييم همه آن اين باشد، همه‏چيز بايد باشد، يك بچه‏اى كه از يك مدرسه بيرون مى‏آيد، بايد همه مسائل دينى‏اش را بداند، مسائل نماز و روزه‏اش را بداند، هم تربيت‏هاى علمى‏بشود، مطابق هر جورى كه، هر سيستمى كه هست و هم تربيت سياسى‏بشود. (1)

(1) - صحيفه نور، ج 5، ص 109 - 107.

44
همچنين امام، تربيت و تعليم را براى همه اقشار جامعه و در طول‏زندگى لازم و ضرورى مى‏دانست و مى‏فرمود: مه جمعيت دنيا احتياج به تعليم و تربيت دارند، هيچ كس نمى‏تواند ادعاكند كه من ديگر احتياج ندارم به اينكه تعليم بشوم و تربيت بشوم. (1) اين بيان امام برگرفته از يك اصل قرآنى است كه حتى به پيامبر عظيم‏الشأن‏اسلام صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: ﴿ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً«(2) گو: پروردگارا بر دانش من بيفزا. چنانكه يكى از محورهاى سوره حمد كه بايد تا آخر عمر در نمازخوانده شود، درخواست هدايت از خداست.
3 - مهذّب بودن مربّى
معلم و مربّى يكى از اركان مهم تعليم و تربيت است كه افكار، گفتار وكردار او بر دانش‏آموزان تأثير مستقيم دارد و يكى از دلايل اساسى‏عصمت انبيا و امامان همين است كه چون اسوه و الگوى زندگى مردم قرارمى‏گيرند نبايد هيچ نقطه تاريكى در زندگى آنان باشد. در قرآن مجيدمى‏خوانيم:
(1) - همان، ج 17، ص 152.
(2) - طه(20)، آيه 114.

45
﴿ فَلْيَنْظُرِ اَلْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ«(1) نسان بايد به غذايش، نيك بنگرد. امام باقر عليه السلام در بيان »طعام« در اين آيه مى‏فرمايد: عِلْمُهُ الَّذى يَأخُذُهُ عَنْ مَنْ يَأْخُذُهُ«(2) نظور دانش اوست كه فرا مى‏گيرد. )بايد دقت كند كه( آن را از چه كسى مى‏گيرد. بر اين اساس خود ساخته بودن معلمان دينى و مربيان تربيتى در اسلام‏يك اصل است كه بدون آن، تعليم و تربيت، ره به جايى نخواهد برد. حضرت امام خمينى قدس سره ، با وقوف كامل بر اين اصل اساسى تربيتى،نخست تلاش كرد تا خود بر قله تهذيب و اخلاق اسلامى جاى گيرد ؛خويشتن را از همه رذايل اخلاقى بپالايد و افكار و كردارش را با فضايل‏انسانى بيارايد، سپس زمام رهبرى خلق را به دست گيرد و آنان را ازظلمت به سوى نور هدايت نمايد. امام در سال‏هاى نخستين زندگى و دردوران نوجوانى و جوانى، تربيتى الهى يافت و در وادى خودسازى وصيقل دادن روح گام نهاد. و هرگز گرد دنيا پرستى و حب جاه و مقام‏نگشت و گوهر ارزشمند نفس را به بهاى ناچيز هوا و هوس نفروخت و به‏جاى بندگى دنيا و نفس امّاره، بنده خدا شد و با گردن نهادن به طوق‏بندگى خدا، آزاده‏ترين مرد جهان گشت، آنگاه توانست ملّتى را از زير يوغ‏ستمگران آزاد نمايد. گويا خود به اين مقام رسيده كه مى‏نويسد:
(1) - عبس(80)، آيه 24.
(2) - البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى، ج 4، ص 429، علميه، قم.

46
... اگر توجه به ذات مقدس او پيدا كردى و دلت خاضع و در محضر او گرديداز هر دو عالم وارهى و طوق عبوديت مخلوق را از گردن بيرون كنى... بندگى‏خدا گوهر گرانبهايى است كه باطن آن، آزادى و ربوبيت است. به واسطه‏عبوديت حق و توجه به نقطه مركزيه و افناء تمام قوا و سلطنت‏ها در تحت‏سلطنت مطلقه الهى، چنان حالتى در قلب پيدا شود كه قهر و سلطنت برهمه عوالم كند و از براى روح حالت عظمت و رفعتى پيدا شود كه جز درپيشگاه ربوبيت و آنها كه اطاعت آنها اطاعت ذات مقدس حق است سر به‏اطاعت احدى ننهد. (1) امام راحل توأمان بودن علم و عمل و تعليم و تزكيه را ضرورى مى‏دانست‏و براى تزكيه ارجحيت و امتياز قائل بود و حتى تعليم بدون تزكيه را سمّ‏مهلك قلمداد مى‏كرد: رورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل نباشد همراه بايد باشند و رتبه اومقدم‏است؛ اگر چنانچه نفوس تزكيه نشوند، تطهير نشوند، از آن اوصاف‏فاسد بيرون نروند، علم اثر سوء در آن‏ها مى‏كند. تمام اديان باطله را علمااختراع كردند، دانشمندان اختراع كردند، براى اينكه علم وارد شده بود دريك جايى كه پرورش نداشته، تزكيه نشده وقتى كه علم آمد در جايى كه‏تزكيه نشده، اين عالم كه حامل اين علم است و مزكىّ هم نيست، خطرناك‏مى‏شود. براى جامعه فرقى نيست ما بين علماى روحانى و علماى‏دانشگاهى و غيره... انسان اگر خودش منحرف باشد، نمى‏تواند ديگران رامستقيم كند. اين شكى نيست كه آدمى كه خودش، فرض كنيد، خداى
(1)- چهل حديث، ص 256.

47
خواسته شرابخوار باشد نمى‏تواند ديگران را از شرابخوارى باز دارد، اودعوت مى‏كند ديگران را به آن! اگر شما خودتان، را اصلاح نكنيد... وخودتان را اسلامى نكنيد، نمى‏توانيد ديگران را به اسلام دعوت كنيد. (1)
4 - الهى بودن تعليم و تربيت
يكى از اسماى حُسناى الهى، اسم شريف »رب العالمين« است وخداوند، تربيت كمترين موجود تا عالى‏ترين مخلوق هستى را خود به‏عهده دارد، چنان كه نخستين معلم هستى نيز ذات مقدس احديّت است‏اما در برخى موارد تعليم و تربيت الهى به طور مستقيم انجام مى‏گيرد،مانند تعليم و تربيت پيامبران و در بيشتر موارد به طور غير مستقيم صورت‏مى‏پذيرد. امام خمينى)ره( تعليم و تربيت حقيقى و واقعى را منحصر در نوع الهى‏آن مى‏داند و مى‏فرمايد: نها راه تربيت و تعليم، راهى است كه از ناحيه وحى و مربى همه عالم،رب العالمين... از ناحيه حق تعالى ارائه مى‏شود و آن تهذيبى است كه باتربيت الهى به وسيله انبيا، مردم آن تربيت را مى‏شوند و آن علمى است كه‏به وسيله انبياء بر بشر عرضه مى‏شود و آن علمى است كه انسان را به كمال‏مطلوب خودش مى‏رساند. (2) از ديدگاه امام، هر كسى در مكتب انبيا دانش نياموزد و تحت تربيت
(1) - صحيفه نور، ج 12، ص 212 و 216.
(2) - صحيفه نور، ج 13، ص 265.

48
الهى قرار نگيرد، بى سواد است و گمراه، گر چه علومى را نيز آموخته‏باشد يا ادعاى تهذيب و تربيت نيز بكند. ايشان با طرح آيه 257 سوره‏بقره مى‏فرمايد: و گروهند مردم؛ يك گروه مؤمن هستند كه تحت تربيت انبياء واقع شده‏اند،به‏واسطه تربيت انبيا از همه ظلمت‏ها و از همه گرفتارى‏ها و از همه‏تاريكى‏ها خارج شدند آنها، به واسطه تعليمات انبيا وارد شدند در نور، دركمال مطلق... روه دوم نهايى كه كافر هستند،آنها اوليائشان خدا نيست‏و طاغوت است و طاغوت، كفار را از نور خارج مى‏كند و به همه ظلمت‏هاواصل مى‏كند. معيار مؤمن و غير مؤمن به حسب اين آيه شريفه اين است ؛مؤمن حقيقى آن طور تبعيت از انبيا كرده است و آن طور تحت تربيت انبياواقع شده است كه از همه ظلمت‏ها و از همه نقص‏ها بيرون آمده است و به‏نور سيده است و مربى او و ولى او هم خداى تبارك و تعالى است و مربيان به‏واسطه هم انبيا هستند، يعنى اينها تربيت شده‏هاى خدا هستند و آمده‏اند كه‏ماها را، همه بشر را تربيت كنند و اگر چنانچه ما در تحت تربيت آنها واقع‏بشويم، از آن علومى كه آنها براى بشر آورده‏اند ما استفاده كنيم و از آن تعليماتى‏كه كرده‏اند، ما بهره برداريم، ما در صراط مستقيم واقع مى‏شويم و هدايت به نورمى‏شويم، هدايت به خداى تبارك و تعالى مى‏شويم كه آن نور مطلق است. (1) همچنين امام راحل )ره( با استفاده از آيه دوم سوره جمعه، ضمن‏تأكيد بر اهميت تعليم و تربيت اسلامى، مى‏فرمايد:
(1) - صحيفه نور، ج 13، ص 266 - 265.

49
نگيزه بعثت را در اين آيه شريفه ذكر مى‏فرمايد كه: خداى تبارك و عالى كه‏در بين امّيين و بى سوادها و كسانى كه تربيت و تعليم الهى نداشته‏اند، رسول‏فرستاده است تا اينكه آيات خدا را بر آنها قرائت كند و آنها را با قرائت آيات‏قرآن و تربيت‏هايى كه خود او شده است در تعليمات الهى، آنها را به مردم عرضه‏كند و تزكيه كند آنها را و تعليم كند بر آنها كتاب و حكمت را... به تعبير ﴿ هُوَ اَلَّذِي \ اوست كه اين كار را كرده است. « كانّه يك مطلب با اهميتى است كه‏مى‏فرمايد: ﴿ هُوَ اَلَّذِي بَعَثَ \آن است كه فرستاده است بين مردم» و همه عالم‏امّى هستند، حتى آنهايى كه به حسب ظاهر درسهايى خوانده‏اند و به حسب‏ظاهر صنايعى را مى‏دانند و مسائلى را اطلاع بر آن دارند، لكن همه آنها نسبت‏به آن تربيتى كه از جانب خدا به وسيله انبيا به آنها مى‏شود، همه امّى هستند،همه در ضلال مبين هستند.... (1)
5 - اراده فردى
خداوند متعال، همه اسباب و علل تهذيب و ترقى را براى انسان فراهم‏كرده و پيامبران، اوليا و علماى ربانى را نيز موظف كرده كه به تعليم و تربيت‏انسان‏ها همت گمارند و او را از تاريكى‏ها به سوى نور ببرند. اما همه اينهاحدود نيمى از كار تربيت و تعليم را عملى مى‏سازد و نيم ديگر كار بستگى به‏عزم و اراده و همت انسان دارد. يعنى تنها در صورتى كه آدمى عزمش را جزم‏كند و تصميم بگيرد كه اين راه را طى كند با كمك آن اسباب و عوامل به اين‏مهم، موفق خواهد شد. قرآن مجيد به پيامبر مى‏فرمايد:
(1) - صحيفه نور، ج 13، ص 265.

50
﴿ إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اَللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ... «(1) و نمى‏توانى هر كه را بخواهى هدايت كنى ولى خدا هر كس را بخواهدهدايت مى‏كند. خداوند، بر عزم و اراده اشخاص تأثير مى‏گذارد و آنها را تحريك وتشويق مى‏كند و توفيق و مشيت الهى يار آنها مى‏شود و تصميم مى‏گيرندكه معارف و راهنمايى‏هاى الهى را از مربيان ربانى دريافت كنند و به كارگيرند و از اين رهگذر به هدايت و سعادت دست مى‏يابند. اين توفيق الهى نيز هنگامى نصيب فرد مى‏شود كه خود گام‏هاى‏نخست را بردارد و مبدأ و راه را بيابد و رفتن را شروع كند از اين رو بخش‏فراوانى از مسائل تربيتى، دعوت و درخواست از متربى براى راهيابى وادامه و اهميت و پيگيرى كار است و تلاش و خواست، او را در رديف‏اصول تعليم و تربيت قرار مى‏دهد. از اين رو قرآن مجيد با خطاب‏هاى‏گوناگونى، انسان را به اين وظيفه تربيتى و اصل اساسى، واقف مى‏كند ودر يك جمله مى‏فرمايد: ﴿ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اِهْتَدَيْتُمْ... «(2) ى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، مراقب خود باشيد؛ اگر شما هدايت يابيد،گمراهى گمراهان به شما زيانى نمى‏رساند. امام امت نيز در رهنمودهاى تربيتى خويش بر چنين اصلى تكيه
(1) - قصص(28)، آيه 56.
(2) - مائده (5)، آيه 105.

51
مى‏كرد و سعى مى‏نمود مخاطب يا مخاطبان خود را به اين اصل تربيتى‏نزديك سازد. به نمونه‏هاى زير توجه كنيد: ى عزيز! از مكايد شيطان بترس و در حذر باش و با خداى خود مكر و حيله‏مكن كه پنجاه سال يا بيشتر شهوترانى مى‏كنم و دم مرگ با كلمه »استغفار«جبران گذشته مى‏كنم، اينها خيال خام است... چه بسا باشد كه قبل از فكرتوبه يا عمل كردن آن، اجل مهلت ندهد و انسان را با بار معاصى سنگين وظلمت بى پايان گناهان از اين نشئه منتقل نمايد... پس اى عزيز! هر چه‏زودتر دامن مّت به كمر بزن و عزم را محكم و اراده را قوى كن و ازگناهان تا در سن جوانى هستى يا در حيات دنيايى مى‏باشى، توبه كن ومگذار فرصت خداداد از دست برود و به تسويلات و مكايد نفس امّاره اعتنامكن. (1) امام راحل در نامه‏اى كه به فرزند گرامى خود - مرحوم حاج سيد احمد آقا-مى‏نويسد، محور اصلى محتواى نامه را سعى و تلاش فردى قرار داده ومى‏نويسد: .. كوشش كن كلمه توحيد را - كه بزرگ‏ترين كلمه است و والاترين جمله‏است - از عقلت به قلبت برسانى، كه حظّ قلب همان اعتقاد جازم برهانى‏است و اين حاصل برهان، اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده واثرش ناچيز است. چه بسا بعضى از همين اصحاب برهان عقلى و استدلال‏فلسفى، بيشتر از ديگران در دام ابليس و نفس خبيث مى‏باشند» پاى
(1) - چهل حديث، ص 274 - 273.

52
ستدلاليان چوبين بود« و آنگاه اين قدم برهانى و عقلى، تبديل به قدم‏روحانى و ايمانى مى‏شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور كندآنچه را استدلال اثبات عقلى كرده است. پسرم!مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و مؤثرى را جز او ندانى. (1) منصرف ساختن نفس امّاره از دنيا و بازداشتن او از گناهان كوچك،شرط اساسى تهذيب و تربيت و رهيدن از خطاهاست كه امام دراين‏باره‏نيز مى‏نويسد: واهاى نفسانى و شيطانِ نفس اماره، ما را به غرور وا مى‏دارد و از ين راه به‏هلاكت مى‏كشاند. پسرم! هيچ گاه دنبال تحصيل دنيا - اگر چه حلال او باشد -مباش كه حب دنيا - گرچه حلالش باشد - رأس همه خطاياست. چه خودحجاب بزرگ است و انسان را ناچار، به دنياى حرام مى‏كشد. تو جوانى و باقدرت جوانى - كه حق داده است - مى‏توانى اولين قدم انحراف را قطع كنى ونگذارى به قدم‏هاى ديگر كشيده شوى، كه هر قدمى، قدم‏هايى در پى دارد و هرگناهى، گرچه كوچك، به گناهان بزرگ و بزرگتر، انسان را مى‏كشد، به طورى كه‏گناهان بسيار بزرگ، در نظر انسان ناچيز آيد. (2)
6 - پيمودن مراحل
طى مراحل متعدد تعليم و تربيت يك اصل همگانى است كه موردتأكيد امام راحل نيز قرار گرفته است. آيت‏الله جوادى آملى ديدگاه امام راچنين بيان مى‏كند:
(1) - نقطه عطف، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى )ره(، ص 25 - 24.
(2) - همان ، ص 43 .

53
طلب ديگرى كه حضرت امام راحل قدس سره در كتاب شريف »مصباح الهدايه«ذكر كرده‏اند، آن است كه انسان قبل از رسيدن به هر مرحله‏اى بايد نسبت به‏آن مرحله به عنوان مقدّمه علاقمند باشد. اما بعد از وصل به آن مرحله بايدآن را حجاب بداند. در سير صعودى، انسان به جايى مى‏رسد كه مى‏بيندبراى نايل شدن به مقام والاى »تزكيه« همين تعليمى كه تا كنون مقدمه‏بود از اين پس حجاب خواهد بود. (1) سخن بالا تصريح دارد كه انسان در مسير تكاملى و تهذيب نفس نبايدهيچ گاه در جا بزند يا به قهقرا باز گردد بلكه همواره بايد پيشرفت داشته‏باشد و لحظه به لحظه مسير »قرب الى الله« را طى كند. همچنين امام راحل براى طى مراحل متعدد تعليم و تربيت، برنامه‏ريزى و استاد راهنما را ضرورى مى‏دانست ؛ به گفته حافظ؛
ى اين مرحله بى همرهى خضر مكن
لمات است بترس از خطر گمراهى
و دراين‏باره مى‏فرمايد: .. بايد به فكر باشيد در زمينه تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه‏تنظيم كنيد، استاد اخلاق براى خود معين نماييد، جلسه وعظ و خطابه، پند ونصيحت تشكيل دهيد، خودرو نمى‏توان مهذب شد... كراراً شنيده‏ام سيدجليلى، معلم اخلاق و معنويات استاد فقه و اصول - مرحوم شيخ انصارى -بوده است. (2)
(1) - بنيان مرصوص، آيت‏الله جوادى آملى، ص 168.
(2)- جهاد اكبر يا مبارزه با نفس، امام خمينى ،ص 23.

54
از نظر علم اخلاق و تجربه و خرد، همواره »تحليه« بعد از »تخليه«انجام مى‏گيرد و امام بزرگوار دراين‏باره نيز مى‏فرمايد: گر انسان، خبائث را از نهادش بيرون نكند، هر چه درس بخواند و تحصيلمايد نه تنها فايده‏اى بر آن مترتب نمى‏شود، بلكه ضررها دارد. علم وقتى در اين‏مركز خبيث وارد شد، شاخ و برگ خبيث به بار آورده و شجره خبيثه مى‏شود. هرچه اين مفاهيم در قلب سياه و غير مهذب انباشته گردد، حجاب زيادتر مى‏شود ودر نفسى كه مهذب نشده علم حجاب ظلمانى است... علم نور است ولى در دل‏سياه و قلب فاسد، دامنه ظلمت و سياهى را گسترده‏تر ى‏سازد. (1)
ب - روش‏ها
امام امّت در صحنه تعليم و تربيت فردى و اجتماعى نيز مانند ديگرصحنه‏ها، از بهترين روش‏ها و ابزار مشروع و مفيد سود جست. همچنين‏ايشان براى تبليغ پيام دينى - كه بهترين روش خودسازى و تربيت را ارائه‏مى‏دهد - از راه‏ها و وسايل متداول و مدرن استفاده كرد؛ مانند: تدريس،خطابه، موعظه، كتاب نويسى، بيانيه، تلفن، تلگراف، صدا و سيما و... امام با بهره‏گيرى از روش‏هاى قرآنى و سنت معصومين عليهم السلام‏توانست در سطح بسيار گسترده و جهانى، تحولى عميق و پايدار درانديشه، عمل و اخلاق مسلمانان ايجاد كند و به عنوان مصلح و مجدد طرازاول در دنيا مطرح شود. در اينجا به برخى از روش‏هاى آن مربى كبيراشاره مى‏كنيم.
(1) - همان،ص 18.

55
1 - روش عملى
امام همانند سلف صالح خود - انبيا و اوليا و علماى ربانى - در درجه‏نخست، با اخلاق نيكو و اعمال صالح خود در مردم نفوذ كرد و اين‏سفارش امير مؤمنان صلوات الله عليه را به كار بست كه فرمود: مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ اِماماً فَعَلَيْهِ اَنْ يَبْدَأَ بِتَعْليمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْليمِ غَيْرِهِ‏وَ لْيَكُنْ تَأْديبُهُ بِسيرَتِهِ قَبْلَ تَأْديبِهِ بِلِسانِهِ... «(1) ر كس پيشوايى مردم را به عهده مى‏گيرد، بايد پيش از تعليم ديگران، خودرا تعليم دهد و سيره عملى او بايد قبل از زبانش مردم را تهذيب و تأديب كند. امام امت با فراگيرى علوم اسلامى و فهم دقيق معارف الهى، به لبّ‏اسلام و افكار ناب آن راه پيدا كرد و عقايد خود را بر آن پايه، محكم واستوار نمود و آنگاه همه اعمال و كردار خود را بر آن عقايد منطبق نمود. { در انجام واجبات و مستحبات، جدّيت به خرج داد و تلاش كرد گرد هيچ‏گناهى - صغيره يا كبيره - نگردد و حتى الامكان از مكروهات نيزخوددارى ورزد. همچنين كوشيد تا همه رذايل اخلاقى را از دل و اعضاى‏خويش بزدايد و خود را به فضايل اخلاقى و آداب انسانى بيارايد و در يك‏كلمه ؛ مسلمانى واقعى گردد. تقوا را رهتوشه خود سازد و در يك كلام‏عبد خدا گردد. سپس با چنين دستمايه عظيمى به تعليم و تربيت ديگران‏همت گمارد. او به درجه‏اى از ايمان و تقوا و خودسازى رسيده بود كه‏شخصيتى چون شهيد والامقام، استاد مطهرى درباره‏اش گفته است:
(1) - نهج البلاغه، حكمت 70، ص 1117.

56
اما آن سفر كرده كه صدها قافله دل همراه اوست، نام او، ياد او، شنيدن‏سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت او،شجاعت او، روشن بينى او، ايمان جوشان او كه زبانزد خاص و عام است،يعنى جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز روح ملت ايران، استادعاليقدر و بزرگوار ما، حضرت آيت‏الله خمينى، حسنه‏اى است كه خداوند به‏قرن ما و روزگار ما عنايت فرموده... «(1) و آيت‏الله جوادى آملى نيز مى‏فرمايد: ضرت امام راحل قدس سره هم در بخش اعتقاد، هم در بخش تخلق به اخلاق‏الهى و هم در مرحله عمل، جامع بين دو فضيلت »تعليم و تزكيه« بود. او بعداز اينكه در اين سه مرحله بين اين دو فضيلت جمع كرد، در مقام»رهبرى«و گفتار و نوشتار و قيام و اقدام نيز بين اين دو اصل جمع كرد. (2) اين روش امام، آن قدر جذاب، جالب و فراگير بود كه همه كسانى كه‏در طول عمر پربركت آن رهبر فرزانه با او نشست و برخاست داشتند،تحت تأثير اخلاق نيكو و صفات برجسته انسانى او مى‏شدند و جملگى‏چيزى جز خوبى از آن عزيز فقيد نديده‏اند و همين امر ما را از آوردن‏نمونه‏ها بى‏نياز مى‏كند.
2 - الگو دهى
حس قهرمان دوستى، عامل بسيار جذّابى در امر تعليم و تربيت است
(1) - نهضت‏هاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 84.
(2) - بنيان مرصوص، ص 155.

57
كه مورد تأييد قريب به اتفاق مكاتب تربيتى و اخلاقى، از جمله اسلام قرارگرفته است. امام راحل نيز آن را يكى از روش‏هاى تربيتى خود قرار داد ودر زمينه‏هاى گوناگون اجتماعى، سياسى، اقتصادى، نظامى و... الگوهاى‏مناسبى را ارائه كرد و مخاطبان خود را به تأسّى آنها ترغيب نموده كه دريك تقسيم‏بندى كلى، مى‏توان آنان را در سه گروه جاى داد: گروه اول - پيامبران و اولياء معصوم: امام)ره(، اولياى الهى، معصومين‏عليهم السلام را بهترين الگوهاى انسانى در همه زمينه‏ها مى‏دانست وهمان طور كه خود به آنها تأسّى مى‏كرد، از مردم نيز مى‏خواست كه از آن‏نخبگان الهى سرمشق بگيرند. چنين كارى بيشتر به طور غير مستقيم انجام‏مى‏گرفت و امام با طرح گوشه‏اى از زندگى معصومين به مخاطبان خويش‏القا مى‏كرد كه بهترين راه زندگى را از آنها بايد آموخت. گاهى نيز به طورمستقيم چنين طرحى را ارائه مى‏كرد و مى‏فرمود : يره انبياى عظام صلّى‏الله على نبينا و عليهم اجمعين و ائمه اطهار عليهم السلام- ه سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت‏الهى در قيام به همه قوا بر عليه حكومت‏هاى طاغوتى و فرعونهاى زمان‏بوده و در اجراى عدالت در جهان، رنج‏ها برده و كوشش‏ها كرده‏اند، به مادرس‏ها مى‏دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم، راهگشايمان‏خواهد بود. (1) گروه دوم - علماى ربّانى: عالمان دين‏شناس و درد آشنا، وارثان علم و
(1) - نقطه عطف، ص 14.

58
انديشه معصومين و جانشينان آنان در اخلاق و عملند و پس از اولياء الله،بهترين الگوهاى بشريتند. امام امت - كه خود نيز جزو اين گروه بود - به‏كرّات از صفات برجسته و حالات روحانى و نورانى و اعمال صالح‏علماى بزرگى چون؛ شيخ انصارى، شيخ عبد الكريم حائرى، صاحب‏جواهر، ميرزاى شيرازى، شيخ فضل الله نورى، خواجه نصير الدين‏طوسى، مدرّس و... ياد مى‏كرد و از مردم مى‏خواست كه در انديشه وعمل به آنان اقتدا كنند. به طور مثال؛ امام درباره شخصيت خودساخته،شجاع و انقلابى شهيد آيت‏الله مدرس رضوان الله مى‏فرمايد: .. آنها از مدرس مى‏ترسيدند، مدرس يك انسان بود، يك نفرى نگذاشتيش برود كارهاى او )رضا خان( را تا وقتى كشتندش. يك نفرى غلبه مى‏كرد برهمه مجلس... اينها مى‏بينند يك انسان وقتى در يك ملت پيدا بشود، مى‏تواندكه مجراى امور را از آن طريقى كه آنها مى‏خواهند برگرداند، آنچه را ه آنهامى‏خواهند نگذارند پيدا بشود، كوشش كردند نگذارند انسان پيدا بشود. (1) و در يك سخنرانى از زهد وساده زيستى مرحوم آيت‏الله حائرى يزدى‏ياد مى‏كند كه وقتى از دنيا رفت فرزندانش در آن شب، شام نداشتند!(2) گروه سوم - شهيدان: گلگون كفنان راه خدا، ديگر قهرمانان واقعى‏بشريت‏اند و به تعبير رسول خدا صلى الله عليه و آله به نهايت خير و كمال نايل آمده‏اند: فَوْقَ كُلِّ ذى بِرٍّ بِرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فى سَبيلِ اللَّهِ فَاِذا قُتِلَ فى سَبيلِ اللَّهِ‏فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ«(3)
(1) - صحيفه نور، ج 7، ص 63.
(2) - صحيفه نور ، ج 1، ص 55.
(3) - وسائل الشيعه، ج 21، ص 501.

59
رتر از هر نيكى، نيكى ديگرى است تا مرد در راه خدا كشته شود؛ وقتى درراه خدا كشته شد، ديگر بالاتر از آن، نيكى نيست. امام خمينى، همواره به گونه‏اى حماسى و عاطفى از آنان تمجيدمى‏كرد و مقامات عالى و عارفانه آنان را باز مى‏گفت و روحيه‏شهادت‏طلبى آنان را مى‏ستود و مخاطبان خويش را به گونه‏اى شگفت‏تحت تأثير فرهنگ شهادت قرار مى‏داد: ن وقتى شما جوان‏ها را مى‏بينم كه با صداقت، با سلامت روح، فعاليت‏براى اسلام مى‏كنيد و خودتان را در معرض خطر مرگ قرار مى‏دهيد،مباهات مى‏كنم، افتخار مى‏كنم كه در بين مسلمان‏ها يك همچو جوان‏هاى‏رشيد متعهد هست! از اين جهت ما نبايد از قدرتمندهايى كه اتكال به خداندارند، اتكال به مسلسل دارند، ما نبايد بترسيم، ترس مال آن است كه براى‏شهادت حاضر نباشد. (1) تجليل بى وقفه امام از شهداى صدر اسلام، شهيدان كربلا بويژه سالارشهيدان، همچنين شهداى والامقامى چون ؛ مطهرى، بهشتى، باهنر، رجايى،چمران، مفتح، هاشمى نژاد، شهداى محراب، غفارى، سعيدى و... نشان دهنده‏عشق و علاقه وافر امام به شهيد و شهادت و بيان كننده ديدگاه او نسبت به مقام‏رفيع شهداست و اينكه روحيه »شهادت‏طلبى« رمز پيروزى است: ما پيروزيد براى اينكه ايمان داريد، شما پيروزيد براى اينكه شهادت را درآغوش مى‏گيريد و آنهايى كه از شهادت و از مردن مى‏ترسند، آنها شكست
(1) - صحيفه نور، ج 12، ص 67.

60
ورده‏اند اگر چنانچه هم لشكر عظيم داشته باشند. شما بر نفس خودتان‏پيروز شديد، شما جوانان در پشت جبهه و در بين كشور و برادران شما درجبهه، بر نفس خودتان غلبه كرديد و زندگى را زندگى ابدى دانستيد و اين‏زندگى حيوانى را ناچيز شمرديد، شما الان پيروز هستيد و پيروزى شمامادامى كه اين قدرت نفسانى در شماست، مادامى كه اين ايده الهى درشماست، پيروزيد، چه شكست بخوريد به حسب صورت و به حسب عوامل‏مادى و چه پيشرفت بكنيد. پيروزى بزرگ اين است كه انسان بر نفس‏خودش پيروز باشد و بر شيطان خودش غلبه كند و شماها بحمدالله اين طوركه جانفشانى در راه خدا مى‏كنيد، غلبه كرديد بر شيطان خودتان. (1) امام امت، با همه عظمتى كه داشت، خود را در برابر جايگاه با عظمت‏شهدا مات و متحير مى‏ديد و مى‏فرمود: رباره شهيد، آن قدر از اسلام و اولياء اسلام، روايات وارد شده بر فضل شهيدكه انسان متحيّر مى‏شود. (2) و در كمال تواضع و فروتنى در برابر شهيدان عظيم الشأن مى‏فرمايد: هبر ما آن طفل دوازده ساله‏اى است كه با قلب كوچك خود، كه ارزشش ازصدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجك خود را زير تانك دشمن‏انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد. (3) گفتنى است كه امام عزيز به كارآيى و نتيجه بخشى اين روش كاملا آگاه‏بود و به خوبى مى‏دانست كه طرح الگوهاى صادق و موفقى چون شهدا، در
(1) - صحيفه نور، ج 16، ص 58.
(2) - صحيفه نور، ج 16، ص 58.
(3) - همان ، ج 14، ص 60.

61
سازندگى روحى مردم بخصوص جوانان بسيار مؤثر و نشاط آور است ومى‏فرمود: ا هر روز مى‏بينيم اشخاصى را كه مى‏آيند با من صحبت مى‏كنند، مصافحه‏مى‏كنند، مى‏بينيم كه اشخاصى مى‏آيند و گريه مى‏كنند، مى‏گويند كه براى مادعا بكن شهيد بشويم، من دعا مى‏كنم كه پيروز باشند و ثواب شهيد به آنهاداده بشود. (1) همچنين امام بزرگوار به طور صريح از مردم و مخاطبان خودمى‏خواهد كه : ين وصيت نامه‏هايى كه اين عزيزان مى‏نويسند، مطالعه كنيد، پنجاه سال‏عبادت كرديد و خدا قبول كند، يك روز هم يكى از اين وصيت نامه‏ها رابگيريد و مطالعه كنيد و تفكر كنيد. اين جوان‏هاى ما... الان هم وقتى مى‏آينداز من مى‏خواهند كه دعا كنم كه اينها شهيد بشوند، پايش را از دست داده،عصا زير بغلش هست، لكن گريه مى‏كند و ميخواهد كه دعا كنيم كه شهيدبشود! از اينها يك قدرى تعليم و تعلم پيدا كنيد... همه ما تعليم پيدا كنيم ازاين سربازهايى كه در جبهه‏ها دارند جان خودشان را فدا مى‏كنند. (2)
3 - تشويق و تكريم
بزرگداشت و ارجگذارى انسان‏هاى دانشمند، خيّر، هنرمند، فداكار،ايثارگر و... در واقع تكريم و تشويق خصايل انسانى و روش بسيار مؤثرى‏در تربيت و تعليم است كه مورد استفاده حضرت امام خمينى قرار گرفته
(1) - همان ، ج 13، ص 277.
(2) - صحيفه نور، ج 15، ص 34 - 32.

62
است و آن مصلح جهانى به تبعيت از قرآن و اولياى گرامى اسلام، پيوسته‏صاحبان فضايل را تشويق و متربيان خويش را تكريم و احترام مى‏كرد و ازاين رهگذر سبب سازندگى روحى و روى آوردن آنان به سوى نيكى‏هامى‏گشت و به ديگران نيز چنين سفارش مى‏كرد: نچه خوب است در راديو تلويزيون و مطبوعات باشد، آن است كه براى‏كشور اثرى داشته باشد ؛ مثلا اگر زارعى خوب زراعت كرد و زراعتش خوب‏بود، شما اين شخص را به جاى مقامات كشور، در صفحه كشور، درصفحه اول بگذاريد و زيرش بنويسيد اين زارع چگونه بوده است. اين منتشربشود، و يا كارمندى خوب كاركرد و يا اگر طبيبى عمل خوبى انجام داد، عكس‏او را در صفحه اول چاپ كنيد و بنويسيد كه اين عملش چطور بوده است. اين‏باعث تشويق اطبّا مى‏شود و بيشتر دنبال كار مى‏روند. يا مثلا اگر كسى‏كشفى كرد، بايد مفصل با عكس و مطلب باشد - يا اگر كسى سارقى رادستگير نمود و يا يك كشاورز يا هنرمند يا جراح - كه متأسفانه نه اسمشان‏است و نه عكسشان - در حالى كه اينها لايقند تا در روزنامه‏ها مطرح شوند،خلاصه بايد اساس، تشويق اشخاصى باشد كه در اين كشور فعاليت‏مى‏كنند؛ اينها به اين كشور حق دارند، به اين روزنامه‏ها حق دارند، به راديوتلويزيون حق دارند، ولى ماها نسبت به آنها حقّمان كم است. (1)
4 - تلقين و تكرار
اين روش نيز در مكاتب تربيتى، از جمله قرآن مجيد، به كار رفته وحضرت امام نيز از آن سود جسته است و مفاهيم بلند اعتقادى و
(1) - آيين انقلاب اسلامى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، ص228.

63
توصيه‏هاى اخلاقى به طور مكرر در بيان و بيانيه‏هاى ايشان تكرار مى‏شد. همچنين بر كارايى و به كارگيرى روش فوق تصريح كرده، مى‏فرمايد: تابهايى كه براى انسان سازى آمده است مثل قرآن كريم و كتاب‏هايى كه‏در اخلاق نوشته مى‏شود و مقصود ساختن يك انسان است و ساختن يك‏جامعه است، به حسب اهميت، هر موضوعى در آنها تكرار شده است. تكراردر قرآن مجيد زياد است و بعضى‏ها خيال مى‏كنند كه اين تكرار چرا؟ و حال‏اينكه لازم است. يكى از چيزهايى كه براى ساختن انسان مفيد است،تلقين است، انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، بايد آن مسائلى كه‏مربوط به ساختن خودش است، تلقين كند به خودش، تكرار كند. يك‏مطلبى كه بايد در نفس تأثير بكند، با تلقينات و تكرارها بيشتر در نفس‏انسان نقش پيدا مى‏كند. نكته تكرار ادعيه و تكرار نماز در هر روز چندين‏دفعه و هميشه اين است كه انسان با گفتن و شنيدن، خود انسان قرائت‏مى‏كند و مى‏شنود و اين آياتى كه سازنده است مثل سوره مباركه »حمد« كه‏يك درسى سازنده است، انسان بايد اينها را تكرار كند و تلقين كند و نفس راحاضر كند براى شنيدن. انسان خودش كه يك مطلبى مى‏گويد، سامع يك‏دفعه مى‏شنود و در قلبش هم وارد مى‏شود لكن گوينده، اول در قلبش نقش‏مى‏بندد، بعد او را مى‏گويد و بعد مى‏شنود و بعد باز در قلبش وارد مى‏شود.

تلقين از امورى است كه لازم است. اينكه من در بعضى از مسائل، براى‏دوستان دائما يك مطلب را تلقين مى‏كنم و اظهار مى‏كنم، براى اين است‏كه مطلب مهم است ساختن يك جامعه است، ساختن يك ملت است و تاساخته نشود يك ملت و يك جامعه، نمى‏تواند به آن مقاصد عاليه‏اى كه داردبرسد و لهذا مسائل مهم را بايد تكرار بكنند، گويندگان تكرار بكنند و


64
نوندگان هم خودشان به خودشان تلقين بكنند تا ان شاء الله تأثير بكند درنفس. (1)
5 - دعا و مناجات
چنانكه پيشتر گذشت، هدف غايى تربيت، سازندگى و پرورش روحى‏انسان و سرانجام تقرب الى الله است و روش خلوت با خدا و راز و نياز باخالق بى نياز، تأثيرى شگرف و فورى در رسيدن به اين هدف دارد، به‏همين دليل از سوى اولياى اسلام بسيار بدان سفارش شده است و امام‏راحل نيز از آن به عنوان مطمئن‏ترين روش تربيتى استفاده كرده،مى‏فرمايد: ى عزيز! فكرى كن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله خلاصى از براى‏خود پيدا كن و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر و در شب‏هاى تاريك باتضرع و زارى از آن ذات مقدس تمنّا كن كه تو را اعانت كند در اين جهادنفس تا ان شاء الله غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گردانى و جنودشيطان را از آن بيرون كنى و خانه را به دست صاحبش دهى تا سعادت‏ها وبهجت‏ها و رحمت‏هايى خداوند به تو عطا فرمايد كه تمام چيزهايى كه‏شنيدى از وصف بهشت و حور و قصور، پيش آنها چيزى نباشد!(2) و در سخنى ديگر مى‏فرمايد: ين ادعيه، انسان را از اين ظلمت بيرون مى‏برد، وقتى كه از اين ظلمت
(1) - آيين انقلاب اسلامى، ص 228 - 227 .
(2) - چهل حديث، ص 14.

65
يرون رفت، انسانى مى‏شود كه كار مى‏كند اما براى خدا؛ شمشير مى‏زندبراى خدا؛ مقاتله مى‏كند براى خدا ؛ قيامش براى خداست... همين ادعيه وهمين خطبه‏هاى نهج البلاغه و همين مفاتيح الجنان و همين كتاب‏هايى‏كه ادعيه هستند، همه كمك انسانند براى اينكه او را آدم كنند، وقتى كه آدم‏شد، به همه اين مسائل عمل مى‏كند. (1) امام امت، ضمن اينكه خود از راه دعا به مقامات و معارف بلندى‏دست يافته بود و حتى آخرين ساعات عمر شريفش را نيز با عبادت و دعاو ذكر خدا سپرى كرد، چنين روشى را براى همه و در همه حال مفيد ومؤثر مى‏دانست و مى‏فرمود: ر هر حال، از خداى مهربان، در هر وقت خصوصا در خلوات، با تضرع واستكانت و عجز و مذلّت بخواه كه تو را هدايت كند به نور توحيد، قلب تو رامنور كند به بارقه غيبى يك بينى و يك پرستى، تا از همه عالم وارهى و همه‏چيز را ناچيز دانى و با تضرع از آن ذات مقدس خواهش كن كه اعمال تو راخالص گرداند و تو را هدايت فرمايد به طريق خلوص و ارادت . (2)
(1) - آيين انقلاب اسلامى، ص 229 - 228.
(2) - چهل حديث، ص 53-54.

67
فصل چهارم امام، احياگر ارزش‏هاى اخلاقى )
اگر مجموعه انديشه، عمل و اوصاف آدمى را به درختى تشبيه كنيم،ريشه و ساقه آن را افكار )عقايد(، شاخ و برگش را اعمال و ثمره‏اش رااخلاق تشكيل مى‏دهد و پيداست كه ميوه سالم همواره بر درختى پيدامى‏شود كه ريشه و ساقه و شاخه سالم داشته باشد، به همين دليل اولياى‏الهى نخست به تصحيح عقايد مردم مى‏پردازند و در پرتو آن، اعمال واخلاق آنان را نيز تنزيه و تهذيب مى‏نمايند تا به »تزكيه« كه هدف نهايى‏بعثت انبيا است، نايل گردند. جامعه آرمانى اسلام بر علم و حكمت واخلاق بنياد مى‏شود. چنان كه حضرت ابراهيم و اسماعيل عليه السلام هنگام‏تجديد بناى كعبه شريف از خداوند چنين خواستند: ﴿ رَبَّنا وَ اِبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتابَ وَاَلْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ ... «(1) روردگارا در ميان ايشان، پيامبرى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنهابخواند و آنان را كتاب و حكمت بياموزد و تربيت كند. دعاى معماران كعبه، مستجاب و بزرگ‏ترين پيامبر الهى، حضرت
(1) - بقره(2)،آيه 129.

68
محمد)ص( به همراه كامل‏ترين برنامه‏هاى تربيتى مبعوث گشت و درزمان خود بهترين نمونه‏ها از انسانهاى تربيت شده در تاريخ را به جامعه‏بشرى ارائه داد. پس از آن حضرت نيز چنين وظيفه‏اى در درجه نخست برعهده جانشينان بر حق آن بزرگوار و سپس بر دوش علماى ربانى گزارده‏شد، چنانكه خود فرمود: اَلْعُلَماءُ وَرَثَةُ الْاَنْبِياءِ«(1) انشمندان، وارثان پيامبرانند. حضرت امام خمينى قدس سره ، از زمره آن عالمان والامقام و وارثان پيامبر بودكه در قرن بيستم، پرچم اسلام راستين را دوباره در جهان به اهتزاز درآوردو در دنياى كفر زده سخن از خدا و پيامبر و معاد و معنويت گفت و درتاريكى‏هاى ماده پرستى، چراغ تهذيب و فضايل را برافروخت و پيامبروار به تربيت و تهذيب انسان‏ها پرداخت ؛ اين كار چشم عالميان را به خودمتوجه و خيره كرد! امام راحل پيش از آنكه رهبرى سياسى جهان اسلام رابه دست گيرد ؛ رهبر اخلاقى و تربيتى بود و بيش از آنچه در صحنه سياست‏به مردم آموخت، در صحنه تعليم و تربيت آموزش داد و در واقع امام مجددعظيم الشأنى بود كه عقائد و اخلاق صحيح انسانى را در جهان معاصر احياكرد و معنويت و خودسازى و رابطه با خدا را حياتى دوباره بخشيد. محاسبه همه جانبه و كافى پيرامون احياگرى فكرى و اخلاقى آن‏عارف سفر كرده، از عهده ما خارج است. آنچه در اين فصل مى‏آوريم،بخشى بس اندك از آن كار بس سترگ است كه در حد گنجايش جزوه
(1) - بحار الانوار، ج 1، ص 164.

69
حاضر در محورهاى خودسازى، معمار اسلام، نفس مسيحايى، همت‏عالى، نقش محورى و طراحى بنيادين بيان مى‏شود.
1 - خودسازى
چنانكه پيشتر ياد كرديم، »ديگر سازى« منهاى »خودسازى« بسان»آب در هاون كوفتن« يا »خشت بر دريا زدن« است! و انسان فاقد اخلاقى‏كه بر كرسى تدريس اخلاق نشيند، در واقع به انهدام آن همت گمارده و به‏طور قطع ديگران را به سقوط اخلاقى سوق خواهد داد. امام خمينى خود دراين‏باره مى‏فرمايد: گر نفوس تزكيه نشده و تربيت نشده وارد بشوند در هر صحنه؛ در صحنه توحيد،ر صحنه معارف الهى، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه‏سياست، در هر صحنه‏اى كه وارد بشود اشخاصى كه تزكيه نشدند و تصفيه نشدند از اين شيطان باطن رها نشدند، خطر اينها بر بشر، خطرهاى بزرگ است. (1) ن گمان مى‏كنم كه آن چيزى كه به اسلام، بيشتر از همه چيز ضرر زده‏است، عدم تربيت صحيح است و تحقق پيدا نكردن تهذيب و اخلاق‏اسلامى است. اگر شما در طول تاريخ اسلام، بلكه همه انبيا توجه كنيد - والبته توجه داريد - آن قدرى كه اسلام از اين اشخاص منحرف و غير مهذب،صدمه خورده است و تمام اديان صدمه ديده‏اند، از هيچ‏چيز ديگر نديده‏اند. (2) امام عزيز با چنين ديدگاهى، نخست به تهذيب و تربيت خويش همّت
(1)- صحيفه نور، ج 14، ص 255.
(2) - صحيفه نور ، ج 16، ص 8.

70
گماشت تا توانست معلم و ميداندار تهذيب و تربيت گردد. ايشان خود به‏سالكان راه چنين رهنمود مى‏دهد : ان اى نفس خسيس و اى دل غافل! از خواب برخيز و در مقابل اين‏دشمنى كه سالهاست تو را افسار كرده و در قيد اسيرى درآورده و به هر طرف‏مى‏خواهد مى‏كشاند و به هر عمل زشتى و خلق ناهنجارى دعوت مى‏كند ووادار مى‏نمايد، قيام كن و اين قيود را بشكن و زنجيرها را پاره كن و آزادى‏خواه باش و ذلت و خوارى را بر كنار گذار و طوق عبوديت حق جل جلاله را به‏گردن نه كه از هر بندگى و عبوديتى وارهى و به سلطنت مطلقه الهيه در دوعالم نايل شوى. (1) به حق بايد گفت: آن امام عظيم الشأن خود به چنين مقامى نايل شده ودر صحنه‏هاى جهاد اكبر همه رذايل اخلاقى را از خود دور ساخته و خويشتن‏را به فضايل اخلاقى آراسته بود. آيت الله خاتم يزدى دراين‏باره مى‏گويد: ضرت امام به قدرى ابعاد مختلف و جهات گوناگون دارد كه انسان نمى‏داندچه جهتى را مورد بحث قرار دهد. انسان هنگامى كه مى‏خواهد درباره امام‏صحبت كند به ياد حضرت امير المؤمنين عليه السلام مى‏افتد كه مى‏گويند او »مجمع‏اضداد« است، يعنى داراى صفات متضاد. اگر با دقت، نظرى به زندگانى‏پربار امام خمينى بيفكنيم ابعاد گوناگون انسانى را در وجود او مى‏يابيم ؛ درعبادت و راز و نياز به درگاه خداوند ذو الجلال اولين عابد است و در مقام زهد،پارساترين مردم، و در مقام علم، سرآمد ديگران، پرعاطفه‏ترين مردم نسبت
(1)- چهل حديث، ص 259.

71
ه بندگان خدا و خشن‏ترين آنان در برابر ستمگران و ظالمان. با يتيمان وفقيران و بى نوايان، پدرى رئوف و مهربان و در برابر زورگويان و جباران‏روزگار، آشتى‏ناپذير. (1)
2 - معمار اسلام
امام صادق عليه السلام درباره چهار تن از اصحاب خود، به نام‏هاى محمد بن‏مسلم ،ابو بصير، بريد و زراره فرمود: لَوْ لا هؤُلاءِ انْقَطَعَتْ آثارُ النُّبُوَّةِ وَ انْدَرَسَتْ«(2) گر اينان نبودند، آثار نبوت قطع و كهنه مى‏گشت. سخن گهربار پيشواى ششم تا حدّ زيادى بر خدمات دينى و فرهنگى‏امام راحل قدس سره نيز منطبق مى‏شود. ايشان پس از طى مراحل علمى و اخلاقى ورسيدن به قله‏هاى تقوا و كمالات انسانى به شناسايى و ريشه يابى عوامل‏سقوط و انحطاط جامعه اسلامى پرداخت و براى احيا و رونق دوباره اسلام،طرحى نو در انداخت و به تعبير آية الله جوادى آملى : مام خمينى قدس سره نه تنها مهندس اسلام بود بلكه »معمار اسلام« نيز بود؛ايشان نه تنها فهميد كه دين چه مى‏گويد، بلكه كوشيد تا دين را از صفحه‏كتاب به در آورده و در صحنه جامعه پياده كند. امام امت قدس سره معمارى بود كه برسلوب هندسه اسلام‏شناسى، ساختمان عظيمى را پى افكنى كرده و به پايان‏رساند و همه ديوارها و سقف‏هاى آن را چون »بنيان مرصوص« ساخت. (3)
(1) - سرگذشتهاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى، مصطفى وجدانى، ج 2، ص 150 - 149.
(2) - تنقيح المقال، ما مقانى، ج 1، ص 439.
(3) - بنيان مرصوص، آيت‏الله جوادى آملى، ص 76.

72
امام با خشكاندن ريشه رذايل اخلاقى و مفاسد و جنايت در ايران -يعنى حكومت منحوس پهلوى - زمينه بارور كردن اخلاق و انسانيت و كرامت‏و عزت و شرف مردم را براى هميشه فراهم ساخت و به مسلمانان جهان وحتى غير مسلمانان نيز آموخت كه بايد به اصول اخلاقى پايبند بود و اززشتى‏ها گريخت. امام عزيز در واقع يك موج پرشتاب اخلاقى ايجاد كرد كه‏گرچه مركز آن در ايران اسلامى بود ولى شعاع آن، سراسر دنيا را در نورديد،به فرموده رهبر ژرف انديش انقلاب، حضرت آيت‏الله العظمى خامنه‏اى: ... اعتقاد من اين است كه اخلاص و صفاى باطن و رابطه معنوى و پيوندمستحكم بين قلب او و خداى مقلب القلوب موجب شد كه اين مرد بتواند ازانزواى ظاهرى خود ر قبل از انقلاب خارج شود و دست نيرومندى براى‏دگرگون كردن بنياد ارزشهاى مادى در سطح جهان شود. به راستى بنيانرزشهاى مادى در دنيا لرزيده است!... مسئله اين نيست كه ما چند شرابخانه رادر مملكتمان بستيم و نگذاشتيم فلان منكر انجام بگيرد ؛ اينها ظواهر كار وپديدارهاى قضيه است ؛ عمق كار خيلى از اينها بيشتر است. به بركت اين مرد،دنيا و ايران تكان خورد. هر چند ما نقش ملت ايران را در انقلاب، نقش اول ودرجه يك مى‏دانيم، اما چه كسى اين ملت را اين گونه دايت كرد؟ چه كسى‏اين همه سرچشمه را در آنها به جوشش درآورد و اين همه استعداد را زنده‏كرد؟ آيا غير از آن روح بزرگ و آن انسان عظيم، كس ديگرى بود؟عظمت كار او، به ارتباطش با خدا و تهذيب نفس او بر مى‏گردد. امام )ره(يك انسان مهذب بود. دشمنان داخلى و خارجى او نيز اين ويژگى را قبول‏داشتند و اعتراف مى‏كردند كه او آدم مؤمنى است. (1)
(1) - حديث ولايت )رهنمودهاى مقام معظم رهبرى(، ج 1، ص 64 - 63.

73
3 - نَفَس مسيحايى
چنان كه در سخنان رهبر معظم انقلاب آمد، دوستان و دشمنان امام براين نكته اتفاق نظر دارند كه رهبرى فكرى، سياسى امام، در نوع خود بى‏نظير است و آن پير عارف، در قرن بيستم معجزه آفريده است و پس ازايجاد يك تحول فكرى و فرهنگى در مردم، نظم سياسى ايران، منطقه ودنيا را نيز در هم ريخت و اين قدرت و نفوذ كلام امام از روح پاك و قلب‏مصفا و دل صيقل يافته آن يگانه روزگار نشأت مى‏گرفت، پاره تن امام وفيلسوف و اسلام‏شناس كم نظير، شهيد مطرى، دراين‏باره مى‏گويد: س از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصيتى ديگر يافتم... فكر ى‏كردم‏كه روح تشنه‏ام از سرچشمه زلال اين شخصيت سيراب خواهد شد... درس‏اخلاقى كه وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته مى‏شد ودر حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود - نه اخلاق به مفهوم خشك‏علمى - مرا سرمست مى‏كرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه‏اى اين درس مراآن‏چنان به وجد مى‏آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد، خودم را شديداًتحت تأثير آن مى‏يافتم، بخش مهمى از شخصيت فكرى و روحى من در آن‏درس و سپس در درس‏هاى ديگرى كه طى دوازده سال از آن استاد الهى فراگرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مى‏دانم. به راستى كه‏او »روح قدسى الهى «بود !(1) امام راحل با دم مسيحايى و روح قدسى الهى، انقلابى اخلاقى در
(1) - علل گرايش به ماديگرى، شهيد مطهرى، ص 11-10.

74
حوزه و ميان مردم به وجود آورد و تداعى كننده تحول عميقى بود كه‏توسط انبيا و اولياى الهى انجام مى‏گيرد. در واقع بايد گفت: امام نيز هماننداسلاف صالح خويش از تأييدات روح القدس برخوردار شد كه:
يض روح القدس ار باز مدد فرمايد
يگران هم بكنند آنچه مسيحا مى‏كرد
و از اين رهگذر دل‏هاى پاك و مستعد شاگردان و يارانش را به سوى‏خدا متمايل ساخت و بيشتر آنان در زمره علماى ربانى قرار گرفتند وافكار و انديشه و اخلاق امام را - كه همان معارف اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله‏بود - در ميان مردم منتشر ساختند. مركز و منشأ همه اين تحولات عميق‏همان روح قدسى و نفس گرم و دم مسيحايى آن عارف خداجو بود كه به‏گفته شهيد بزرگوار آيت‏الله صدوقى )ره(: مانى هم ايشان )امام( در مدرسه فيضيه، عصرهاى پنج شنبه و جمعه يك‏درس اخلاقى را شروع كرد و معلوم شد كه اخلاق گفتنش هم تقريبانمونه‏اى از اخلاق انبيا و اوليا و ائمه طاهرين بود. (1) شاگرد ديگر امام، مرحوم آيت‏الله ربانى املشى نيز مى‏گويد: مام تأثير نفس عجيبى داشت؛ وقتى مباحث اخلاقى را به ميان مى‏كشيدنداغلب شاگردان ايشان منقلب مى‏شدند و اشك‏هايشان جارى مى‏شد. گاه‏بعضى با صداى بلند گريه مى‏كردند. (2)
4 - همّت عالى
امام راحل)ره( از ديدى وسيع، عزمى آهنين و همّتى عالى برخوردار
(1)- سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى، ج 4، ص 116.
(2) - همان، ج 3، ص 17.

75
بود و هرگز در تعليم و تعلّم، نشر اسلام، تهذيب نفوس، مبارزه با فساد وترويج خوبى‏ها به كم قناعت نكرد و تا آخر عمر به هجوم و پيشروى خوددر جبهه كفر و نفاق ادامه داد و سنگرهاى آنان را يكى پس از ديگرى فتح‏كرد و قصد داشت ريشه ظلم و فساد را بخشكاند و در اين راستا همه‏توش و توان خويش را به كار بست و چون همتى والا داشت، از هرفرصتى براى انهدام زشتى‏ها و استحكام خوبى‏ها سود مى‏جست و به‏تعبير امام على عليه السلام : مَنْ كَبُرَتْ هِمَّتُهُ كَبُرَ اهْتِمامُهُ«(1) ر كس همّتش عالى گردد، اهتمامش نيز رشد مى‏يابد. امام خمينى ريشه همه مفاسد را - كه بخشى از آن، مفاسد اخلاقى بود- رژيم غاصب و ستمگر پهلوى مى‏دانست و عقيده داشت تا حكومتى‏فاسد بر جامعه حكمفرما است، برخورد با مفاسد اخلاقى مبارزه بامعلول و كارى روبنايى است كه چندان ثمرى ندارد و آثارش ناپايداراست. از اين رو تصميم گرفت نخست »ام الفساد« را نابود كند، سپس برويرانه‏هاى رژيم فاسد، كاخ آرمانى خويش را بنا كند تا در آن انديشه واعمال و اخلاق صحيح شكوفا شود و رشد يابد. از اين رو در ابتداى‏مبارزه مقدس خود اعلام داشت : ن مصمم هستم كه از پا ننشينم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم و يادر پيشگاه مقدس حق تعالى با عذر وُفود(2) كنم. شما هم اى علماى اسلام
(1) - شرح غرر الحكم، ج 5، ص 176.
(2)- وفود: به رسالت نزد كسى رفتن. )فرهنگ معين(

76
صمم شويد و بدانيد پيروزى با شماست. (1) همين‏طور آن امام عظيم الشأن، در فكر و عمل، سياست را عين ديانت‏و ديانت راعين سياست مى‏دانست. اخلاق را وارد سياست كرد و سياست رابه اخلاق گره زد و اخلاق را در همه صحنه‏هاى زندگى مردم وارد ساخت وكشور را به صورت يك كلاس اخلاق درآورد. چنانكه مى‏فرمود: سلام احكام اخلاقى‏اش هم سياسى است ؛ همين حكمى كه در قرآن‏هست كه مؤمنين برادر هستند،(2) اين حكم اخلاقى است، يك حكمجتماعى، يك حكم سياسى، اگر مؤمنين، طوايف مختلفه‏اى كه در اسلام‏هستند و همه مؤمن به خدا و پيغمبر اسلام هستند، اينها با هم برادر باشند،همان طورى كه برادر با برادر نظر محبت دارد، همه قشرها با هم نظرمحبت داشته باشند، علاوه بر اينكه يك اخلاق بزرگ اسلامى است و نتايج‏بزرگ اخلاقى دارد، يك حكم بزرگ اجتماعى است و نتايج بزرگ اجتماعى‏دارد. (3)
5 - تهذيب انسان‏ها
نفوذ كلام، تلاش و كوشش علمى و تربيتى امام و سعه وجودى آن‏ابرمرد تاريخ در همه زمينه‏ها بى‏نظير بود. ولى آن بزرگوار به خوبى‏مى‏دانست كه روح بزرگ و حماسى او روزى قفس تن را رها و به سوى
(1) - صحيفه نور، ج 1، ص 3.
(2)- اِنَّمَا الْمُؤمِنونَ اِخْوَةٌ«، حجرات(49)، آيه 10.
(3) - صحيفه نور، ج13، ص 23.

77
ملكوت پرواز خواهد كرد. از اين رو مى‏بايست همه دلسوختگان اسلام وانسان را فرا مى‏خواند تا در تجديد بناى فضايل اخلاقى و آراستن وحفاظت از آن شركت جويند و اين بنيان مرصوص را براى هميشه در ميان‏جامعه، فعال و پررونق نگه دارند. به همين دليل امام عزيز به طور مرتب و پيگير، همه اقشار ملت را به‏مراعات اخلاق اسلامى و فراگيرى علوم الهى فرا مى‏خواند و از آنان‏مى‏خواست تا در عمل، مجرى احكام اسلامى باشند و بدين گونه‏انسان‏هايى را تربيت كرد كه بتوانند مسؤوليت‏هاى مهم حوزوى و نيزحكومتى را در كشور اسلامى بر عهده گيرند و پس از ارتحال آن رهبرفرزانه بر اركان حوزه علميه و حكومت خللى وارد نگردد. در بين توصيه‏هاى امام )ره(، سفارش به »تهذيب و خودسازى«،توصيه‏اى محورى بود. امام امت پيش از انقلاب با چنين انديشه و آرمانى‏به كانون معارف دين و اخلاق چنين رهنمود مى‏داد: وزه‏هاى علميه، همزمان با فراگرفتن مسائل علمى، به تعليم و تعلم مسائل‏اخلاقى و علوم معنوى نيازمند است، راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى ومجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامه‏هاى اخلاقى و اصلاحى، كلاس‏تربيت و تهذيب، آموختن معارف الهيه كه مقصد اصلى بعثت انبيا عليهم‏السلام مى‏باشد، بايد در حوزه‏ها رايج و رسمى باشد... خوب است فقهاى عظام و مدرسين عالى مقام، كه مورد توجه جامعه علميه‏مى‏باشند، در خلال درس و بحث به تربيت و تهذيب افراد همت گمارند و به‏مسائل اخلاقى بيشتر بپردازند. محصلين حوزه‏ها نيز لازم است در كسب‏ملكات فاضله و تهذيب نفس كوشش كرده، به وظايف مهم و مسؤوليتهاى
78
طيرى كه بر دوش آنان است، اهميت دهند. (1) آن رهبر فرزانه و دورانديش، نيك مى‏دانست كه رونق بازار فضايل‏اخلاقى در ابعاد گوناگون زندگى فردى و اجتماعى نياز به پشتكار جدى وپيگير دارد و بايد دلسوختگان در امتداد زمان به اين مهم قيام كنند و حتى‏از خون و جان خويش مايه گذارند. از اين رو مى‏فرمايد: نهايى كه با مركب خون، طومار حمايت از ما را امضا مى‏كنند و با سر و جان،دعوت انقلاب را لبيك مى‏گويند و به يارى خداوند، كنترل همه جهان را به‏دست خواهند گرفت... من دست و بازوى همه عزيزانى را كه در سراسرجهان، كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى‏عزت مسلمين را نموده‏اند، مى‏بوسم و درودهاى خالصانه خود را به همه‏غنچه‏هاى آزادى و كمال نثار مى‏كنم. (2)
6 - مبارزه با رذايل
از سيره و سخن امام راحل قدس سره چنين بر مى‏آيد كه به انهدام و نابودى‏رذايل اخلاقى نيز عنايتى خاص مبذول مى‏داشت و با همه مفاسد وزشتى‏ها به طور پى گير مبارزه مى‏كرد و اعتقاد داشت كه : عمال سيّئه تأثيرش در قلب بسيار زودتر و شديدتر است ؛ زيرا كه انسان‏چون وليده عالم طبيعت است و قواى شهوت و غضب و شيطنت با او قرين ومتصرف در او هستند چنانچه در حديث وارد است ؛اِنَّ الشَّيْطانَ يَجْرى
(1) - جهاد اكبر، مبارزه با نفس، امام خمينى، ص 12 - 11.
(2) - پيام امام به حجّاج بيت الله الحرام، سال 1367.

79
َجْرَى الدَّمِ مِنْ بَنى آدَمَ«(1) هذا وجهه [ { \توجه لب به مُفسدات و امور موافقها طبيعت است و به مختصر مددى از خارج، چه از جوارح انسانى باشد ياخارج از آن، مثل مصاحب و رفيق زشت و بدخلق، در قلب، اثر شديد واقع‏شود. «(2) انگيزه اصلى مبارزه با طاغوت و استكبار جهانى، پيش از انقلاب وپس از پيروزى نيز مبارزه پى گير و اساسى با مفاسد بوده و هست وحضرت امام به طور مرتب آن را گوشزد مى‏كرد. به طور مثال، امام در اوج‏مبارزه و حدود دو ماه قبل از پيروزى، دراين‏باره مى‏فرمايد: مام برنامه‏هايى كه اينها )رژيم شاه( درست كرده‏اند، برنامه‏هاى فرهنگى،برنامه‏هاى هنرى، هر چه درست كرده‏اند استعمارى است ؛ مى‏خواهند اينهاجوان‏هاى ما را يك جوان‏هايى بار بياورند كه به درد آنها بخورند نه بدردمملكت خودشان بخورند يا فاسد بشوند... آن‏قدرى كه مراكز فساد در تهران‏هست الان بيشتر از كتابخانه است، بيشتر از مراكزى است كه براى تعليم وتربيت است براى اين است كه مى‏خواهند اين جوان‏ها به طرق مختلفه يابيكاره و بى‏عار بار بيايند كه ديگر در مقابل اين استفاده جوهاى خارجى‏نتوانند كارى بكنند يعنى بى تفاوت باشند نسبت به آنها و اين جوان‏هايى كه‏ترياكى بار آمده‏اند، هروئينى بار آمده‏اند، شارب الخمر هستند، قمار بازشده‏اند، در مراكز فساد و فحشا رفتند، اينها ديگر همان عياشى‏ها را تمام
(1)- سنن دارمى، ج 2، ص 320، )شيطان چون خون در رگهاى بنى آدم مى‏رود. (.
(2) - چهل حديث، ص 375.

80
قاصد خودشان مى‏دانند و عالم هر چه بشود، آنها بى تفاوتند... (1) امام با مقايسه ميان مفاسد اخلاقى زمان پهلوى با ديگر مفاسدى كه‏آنان در مملكت ايجاد كرده بودند مى‏فرمايد: رابى‏هاى اخلاقى كه در طول سلطنت اين پدر و پسر)رضا خان ومحمدرضا پهلوى( در ايران تحقق پيدا كرد و آن فسادهايى كه در اين‏مملكت پيدا شد و به آن دامن زدند به عنوان ترقّى، به عنوان تعالى، به‏عنوان تمدن بزرگ، اينها طولانى است تا اينكه ترميم بشود، آن كه از همه‏چيز به كشور ما صدمه‏اش بيشتر بود، اين بود كه نيروى انسانى ما را خراب‏كردند. و نگذاشتند رشد بكند، مراكز فساد در شهرها و به خصوص در تهران‏آن‏قدر زياد بود و آن‏قدر تبليغ در كشاندن جوان‏هاى ما به اين مراكز فساد شد وآن‏قدر راه‏هاى فساد براى جوان‏هاى ما باز كردند و دامن زدند به اينها وكشاندند اينها را در مراكز فساد كه اين خرابى از همه خرابى‏ها بدتر بود.

خرابى‏هاى مادى جبرانش آسان‏تر از خرابى‏هاى معنوى است. (2)

7 - تعيين وظايف
حوزه‏هاى علميه، دانشگاه‏ها و مدارس، پدران و مادران، هنرمندان،نويسندگان و شاعران، صدا و سيما، برخى سازمان‏هاى دولتى وخصوصى و... هر يك، بخشى از نياز فرهنگى، علمى و اخلاقى جامعه رابرآورده مى‏سازند. امام راحل با شناخت عميقى كه از متوليان فرهنگى جامعه داشت، در
(1) - صحيفه نور، ج 4، ص 85.
(2) - همان ، ج 7، ص 23.

81
سخنان و بيانيه‏ها و رهنمودهاى خويش، وظايف و مسؤوليت‏هاى خطيرهر يك از گروههاى ياد شده را بيان مى‏كرد و راهنمايى‏هاى لازم را ارائه‏مى‏داد كه در نهايت به انسجام و يكپارچگى و همسو شدن محافل‏فرهنگى مملكت مى‏انجاميد كه ثمره آن آفرينش فضاى مناسب فرهنگ‏سالم، زدودن مفاسد، تعالى مكارم و رشد و بالندگى جامعه بود. در اينجابه برخى از رهنمودهاى امام راحل به اقشار ياد شده اشاره مى‏كنيم.
روحانيان
متوليان اصلى تهذيب و تربيت دينى و اخلاقى جامعه اسلامى،حوزه‏هاى علميه، عالمان خودساخته‏اى هستند كه خود از دنيا و رذايل آن‏بريده، در وادى نور و معنويت گام نهاده و مسير »قرب الى اللّه« را طى‏مى‏كنند و در گفتار و عمل، راه سير و سلوك به سوى خدا را به امت اسلام‏مى‏آموزند. امام عزيز - كه خود جلودار اين قشر عظيم و مقدّس بود - ازياران همراه چنين مى‏خواهد: شما كه امروز در اين حوزه‏ها تحصيل مى‏كنيد و مى‏خواهيد فردا رهبرى وهدايت جامعه را به عهده بگيريد، خيال نكنيد تنها وظيفه شما ياد گرفتن‏مشتى اصطلاحات مى‏باشد، وظيفه‏هاى ديگرى نيز داريد. شما بايد در اين‏حوزه‏ها خود را چنان بسازيد و تربيت كنيد كه وقتى به يك شهر يا ده رفتيد،بتوانيد اهالى آنجا را هدايت كنيد و مهذب نماييد. از شما توقع است كه وقتى‏از مركز فقه رفتيد، خود مهذب و ساخته شده باشيد تا بتوانيد مردم را بسازيدو طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربيت كنيد. اما اگر خداى‏نخواسته در مركز علم، خود را اصلاح نكرديد. معنويات كسب ننموديد، به هر
82
ا كه برويد، العياذ بالله، مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانيت بدبين‏خواهيد كرد. (1) امام بزرگوار، تهذيب و خودسازى و تقواپيشِگى را اساس كارحوزه‏هاى علميه مى‏دانست و اعتقاد داشت كه آنان با تهذيب و تقوامى‏توانند به وظيفه خويش عمل كنند و پيش از پذيرش هر مسؤوليتى‏نخست بايد به تهذيب خويش بپردازند؛ رذايل اخلاقى را از خود دورسازند و فضايل را كسب نمايند سپس با زاد و توشه تقوا به راهنمايى وهدايت مردم همت گمارند. از اين رو در نخستين روزهاى پيروزى انقلاب- كه به رهبرى روحانيت به سامان رسيده بود - به آنان فرمود: حوزه‏هاى علميه همه بيدار شوند، هر جا هستند! امروز روزى نيست كه‏حوزه‏هاى علميه مثل سابق عمل كنند. سابق وضع ديگرى داشت، حالاوضعى ديگر. حوزه‏هاى علميه بيدار باشند، تقوا را تقوا را تقوا را نصب العين‏خود قرار بدهيد. فضلا، طلاّب علوم دينيه! تقوا، تقوا، تنزيه نفس، مجاهده بانفس. يك مجاهد با نفس مى‏تواند بر يك امّت حكومت كند، مجاهده كنيد،تهذيب كنيد حوزه‏هاى خودتان را. (2) همچنين امام در طول ده سال زعامت و رهبرى همواره روحانيون را به‏تقوا و خودسازى و دورى از آلوده شدن به مظاهر مادى و دنيا پرستى‏سفارش مى‏كرد و ضمن تمجيد و تكريم از علماى ربانى به نكوهش‏روحانى نمايان و دين فروشان و درباريان مى‏پرداخت.
(1) - جهاد اكبر، ص 12.
(2) - صحيفه نور، ج 5، ص 131.

83
فرهنگيان
دست‏اندركاران امر آموزش و پرورش كشور، از مربيان كودكستان‏ها تااساتيد دانشگاه‏ها، نقشى مستقيم در اصلاح يا انحطاط اخلاق و تربيت‏جامعه دارند. امام راحل، نسبت به جامعه فرهنگى عنايتى خاص داشت و تلاش‏مى‏كرد اين قشر ارزشمند و زحمت كش را به وظيفه خطير خود و اصول واسلوب صحيح تعليم و تربيت بيش از پيش آشنا سازد. تقرب به خدا، روى آوردن به معنويات، اعتماد به نفس، تهذيب وخودسازى، تقوا و اخلاص، مبارزه با غربزدگى و... از جمله سفارش‏هاى‏امام عزيز به فرهنگيان و دانشگاهيان بود تا با چنين دستمايه‏هايى به‏تربيت ملت بپردازند و نقش اصلى خويش را در سعادت جامعه ايفا كنند. انشجويان ما بايد خودشان اول توجه بكنند كه رفتار خودشان، كردار خودشان، گفتار خودشان، همه اينها منطبق با موازين اسلامى و اخلاقى باشد تااينكه اگر مردم را دعوت كرديد به اسلام، و بايد هم دعوت بكنيد، حرف شمامخالف با عمل شما نباشد خودتان يك وضعى نداشته باشيد كه وقتى بگوييد،مسخره كنند كه آقا خودش فلان است و ما را دعوت به چه مى‏كند!(1) اگر بخواهيد خدمتگزار اسلام باشيد، خدمتگزار ملت اسلامى باشيد و اسيردر دست ابرقدرت‏ها و آنها كه پيوند با ابرقدرت‏ها دارند، نباشيد، بايد دانشگاه‏و فيضيه و همه آنها كه مربوط به دانشگاه هستند و همه آنها كه مربوط به‏فيضيه هستند در رأس برنامه‏هاى تحصيلى‏شان برنامه اخلاقى و
(1)- صحيفه نور، ج 13، ص 260.

84
برنامه‏هاى تهذيبى باشد تا فرآورده‏هاى آنها امثال مرحوم مطهرى‏رحمة الله عليه را به جامعه تسليم كند و اگر خداى نخواسته بر خلاف باشدآن وقت، افراد مقابل اين افراد را به جامعه مى‏فرستد و اينها جامعه را به‏فساد مى‏كشند و مردم را به اسارت! (1) امام راحل براى مراكز تعليم و تربيت نيز اهميتى بسزا قائل بود و تأكيدمى‏كرد كه اين‏گونه مراكز از پليدى‏هاى اخلاقى و سياسى پاك شود تا فارغ‏التحصيلان آنها انسان‏هايى مهذب، مستقل و كارآمد بار بيايند، چنانكه دروصيت نامه سياسى - الهى خود نوشت: از توطئه‏هاى بزرگ آنان، چنانچه اشاره شد و كرارا تذكر داده‏ام، به دست‏گرفتن مراكز تعليم و تربيت، خصوصا دانشگاهها است كه مقدرات كشورهادر دست محصولات آنهاست... در دانشگاه نقشه آن است كه جوانان را ازفرهنگ و ادب و ارزشهاى خودى منحرف كنند و به سوى شرق يا غرب‏بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت‏دهند تا به دست آنها هر چه مى‏خواهند، انجام دهند. ... بر همه ما لازم است با متصديان كمك كنيم و براى هميشه نگذاريم‏دانشگاه‏ها به انحراف كشيده شود و هر جا انحرافى به چشم خورد با اقدام‏سريع به رفع آن كوشيم و اين امر حياتى بايد در مرحله اول با دست پرتوان‏خود جوانان دانشگاه‏ها و دانشسراها انجام گيرد كه نجات دانشگاه ازانحراف، نجات كشور و ملت است. (2)
(1)- همان ، ج 14، ص 113.
(2) - صحيفه نور، ج 21، ص 185.

85
از امور بسيار با اهميت و سرنوشت ساز مسئله مراكز تعليم و تربيت، ازكودكستان‏ها تا دانشگاه‏ها است كه به واسطه اهميت فوق العاده‏اش تكرارنموده و با اشاره مى‏گذرم، بايد ملت غارت شده بدانند كه در نيم قرن اخيرآنچه به ايران و اسلام، ضربه مهلك زده است، قسمت عمده‏اش ازدانشگاه‏ها بوده است ؛ اگر دانشگاه‏ها و مراكز تعليم و تربيت ديگر بابرنامه‏هاى اسلامى و ملى در راه منافع كشور به تعليم و تهذيب و تربيت‏كودكان و نوجوانان و جوانان جريان داشتند، هرگز ميهن ما در حلقوم‏انگلستان و پس از آن آمريكا و شوروى فرو نمى‏رفت و هرگز قراردادهاى‏خانه خراب كن، بر ملت محروم غارت زده تحميل نمى‏شد و هرگز پاى‏مستشاران خارجى به ايران باز نمى‏شد و هرگز ذخاير ايران و طلاى سياه‏اين ملت رنج ديده در جيب قدرتهاى شيطانى ريخته نمى‏شد.... اگرشخصيت‏هاى پاكدامن با گرايش اسلامى و ملى به معناى صحيحش - نه‏آنچه امروز در مقابل اسلامى عرض اندام مى‏كند - از دانشگاه‏ها به مراكزقواى سه گانه راه مى‏يافت، امروز ما غير امروز و ميهن ما غير اين‏ميهن)بود(.... (1)
خانواده
كانون خانواده، نخستين و مؤثرترين مركز تربيتى است و آن اندازه كه‏كودك از محيط خانه و اعضاى خانواده تأثير مى‏پذيرد به ندرت از جاهاى‏ديگر اثر مى‏پذيرد و مى‏توان گفت شخصيت آينده فرد و به تعبير قرآن»شاكله« افراد، در خانواده شكل مى‏گيرد و بخصوص پدر و مادر نقش اول
(1) - صحيفه نور، ج 21، ص192.

86
را در تكوين شخصيت و تربيت فرد ايفا مى‏كنند. با توجه به چنين اهميتى، امام امت در بسيارى از موارد، خانواده‏ها رابه نقش ارزنده و منحصربه‏فردشان آگاه مى‏ساخت و مسؤوليت‏خطيرشان را در تهذيب و تربيت فرزندان گوشزد مى‏كرد و اعتقاد داشت : نقش خانواده و خصوص مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان، بسيار حساس‏است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمايت پدران متعهد به طور شايسته وبا آموزش صحيح، تربيت شده و به مدارس فرستاده شوند، كار معلمان نيزآسان‏تر خواهد بود. اساسا تربيت از دامان پاك مادر و جوار پدر شروع‏مى‏شود و با تربيت اسلامى و صحيح آنان، استقلال و آزادى و تعهد به‏مصالح كشور پايه‏ريزى مى‏شود. (1) امام راحل نقش بسيار مؤثر و ارزنده مادر را در تربيت فرزند در رديف‏پيامبران الهى مى‏داند و در تبيين آن مى‏فرمايد: انبيا آمده‏اند كه انسان بسازند، انبيا مأمورند كه افرادى را كه بشر هستند و باحيوانات فرق ندارند، اينها را انسان كنند، تزكيه كنند، شغل انبيا همين است‏بايد شغل مادرها هم همين باشد نسبت به بچه‏هايى كه در دامنشان است وبا اعمالشان آنها را تزكيه كنند. در دامن مادر، بچه‏ها بهتر تربيت مى‏شوند تا در پيش استادان، علاقه‏اى كه‏بچه به مادر دارد به هيچ كس ندارد و آن چيزى كه از بچگى از مادر مى‏شنوددر قلبش نقش مى‏بندد و تا آخر همراهش است. مادرها بايد توجه به اين
(1) - همان ، ج 15،ص 161.

87
معنى كنند كه بچه‏ها را خوب تربيت كنند، پاك تربيت كنند، دامن‏هايشان‏يك مدرسه علمى و ايمانى باشد و اين يك مطلب بسيار بزرگى است كه ازمادرها ساخته است و از كسى ديگر ساخته نيست. آن‏قدرى كه بچه از مادرچيز مى‏شنود، از پدر نمى‏شنود؛ آن‏قدرى كه اخلاق مادر در بچه كوچك نورس‏تأثير دارد و به او منتقل مى‏شود از ديگران عملى نيست. مادرها مبدأ خيرات هستند و اگر خداى نخواسته مادرانى باشند كه بچه‏ها رابد تربيت كنند مبدأ شرّند. يك مادر ممكن است يك بچه را خوب تربيت‏كند و آن بچه يك امت را نجات بدهد و ممكن است بد تربيت كند و آن بچه‏موجب هلاكت يك امت بشود. (1) در سخنان شيواى ديگرى به فلسفه اين تأثير پذيرى اشاره كرده‏مى‏فرمايد: اول مدرسه‏اى كه بچه دارد دامن مادر است. مادرِ خوب، بچه خوب تربيت‏مى‏كند و خداى نخواسته اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان دامن مادرمنحرف بيرون مى‏آيد و چون بچه‏ها آن علاقه‏اى كه به مادر دارند به هيچ‏كس ندارند و در دامن مادر كه هستند تمام چيزهايى كه دارند، آرزوهايى كه‏دارند خلاصه مى‏شود در مادر و همه چيز را در مادر مى‏بينند. حرف مادر،خُلق مادر، عمل مادر در بچه‏ها اثر دارد... اين دامن اگر يك دامن طاهرپاكيزه مهذب باشد، بچه از همين اول كه دارد رشد مى‏كند، با آن اخلاق‏صحيح و با آن تهذيب نفس و با آن عمل خوب رشد مى‏كند. بچه وقتى دردامن مادرش هست مى‏بيند مادر اخلاق خوش دارد، اعمال صحيح دارد،
(1) - صحيفه نور ، ج 8، ص 162.

88
گفتار خوش دارد، آن بچه از همانجا اعمالش و گفتارش به تقليد از مادر كه ازهمه تقليدها بالاتر است و به تزريق مادر، كه از همه تزريقها مؤثرتر است،تربيت مى‏شود. (1)
ساير مراكز
راديو و تلويزيون، مطبوعات، سينما و تآتر، اهل قلم و ساير جوامع‏فرهنگى نيز سهمى به سزا در تربيت و تهذيب اخلاقى مى‏توانند داشته‏باشند و امام راحل به مناسبت‏هاى مختلف و در موقعيت‏هاى گوناگون،آنان را به انجام وظيفه خطير خويش آشنا ساخته و به راه صلاح و صواب‏رهنمون مى‏كرد. آن حضرت اعتقاد داشت كه : اهميت انتشارات مثل اهميت خون‏هايى است كه در جبهه‏ها ريخته مى‏شودو »مِدادُ الْعُلَماء اَفْضَلُ مِنْ دِماءِ الشُّهَداءِ« دماء شهدا اگر چه بسيار ارزشمند وسازنده است، لكن قلم‏ها بيشتر مى‏توانند سازنده باشند و اصولا شهدا راقلم‏ها مى‏سازند و قلم‏ها هستند كه شهيد پرورند. (2) و پيرامون نقش تربيتى صدا و سيما مى‏فرمود: اهميت راديو تلويزيون بيشتر از همه است؛ اين دستگاه‏ها دستگاه‏هاى‏تربيتى است، بايد تمام اقشار ملت با اين دستگاه‏ها تربيت بشوند. يك‏دانشگاه عمومى است. دانشگاه‏ها، دانشگاه‏هاى موضعى است. اين يك‏دانشگاه عمومى است، يعنى دانشگاهى است كه در تمام سطوح كشور
(1) - صحيفه نور ، ج 6،ص 157.
(2)- صحيفه نور ، ج 16، ص 127.

89
گسترده است... بايد اين دستگاه، دستگاهى باشد كه بعد از چند سال تمام‏اقشار ملت را روشن كند، تمام را مبارز بار بياورد. تمام را متفكر بار بياورد.

تمام اينها را مستقل بار بياورد. آزادمنش بار بياورد. از غربزدگى بيرون كند،استقلال به مردم بدهد. (1) امام راحل گاه با يادكرد فساد و بى‏بندوبارى رژيم گذشته و كشورهاى‏غربى و غير اسلامى، آرمان والاى انقلاب اسلامى را ريشه كن كردن‏مفاسد و انحرافات و تعالى و رشد اخلاقى و فرهنگى بيان مى‏كرد. و ازهمه دست‏اندركاران فرهنگ و هنر دعوت مى‏كرد كه در اين جهاد پيگير ومقدس، صادقانه شركت جويند و در تطهير فكر و قلب و زندگى مردم‏سهمى را بر عهده گيرند. به عنوان مثال در پيامى كه به مناسبت سالگردپيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى صادر كرد، مى‏فرمايد: رسانه‏هاى گروهى به ويژه صدا و سيما، اين مراكز آموزش و پرورش عمومى‏مى‏توانند خدمت‏هاى گرانمايه‏اى را به فرهنگ اسلامى و ايران نمايند.

بنگاه‏هايى كه شب و روز در سراسر كشور با آنها تماس سمعى و بصرى‏دارند، چه مطبوعات در مقالات و نوشتارهاى خود و چه صدا و سيما دربرنامه‏ها و نمايشنامه‏ها و انعكاس هنرها و انتخاب فيلمها و هنرهاى‏آموزنده بايد همت گمارند و بيشتر كار كنند و از گردانندگان و هنرمندان متعهدبخواهند تا در راه تربيت صحيح و تهذيب جامعه، وضعيت تمام قشرها را درنظر گرفته و راه و روش زندگى شرافتمندانه و آزاد منشانه را با هنرها ونمايشنامه‏ها به ملت بياموزند و از هنرهاى بدآموز و مبتذل جلوگيرى كنند.

ملت عزيز در طول 50 سال سياه اخير، گرفتار مجلات و روزنامه‏هاى

(1) - همان ، ج 5، ص 293.

90
تخريب كننده و فاسد كننده نسل جوان و از آنها بدتر سينماها و راديوتلويزيون بود كه با برنامه‏هاى خود، ملت را به حد وافر در آغوش غرب وغرب‏زده‏ها غلتانيد و ضررهاى رسانه‏هاى گروهى از خرابى‏هاى توپ وتانك‏ها و سلاح‏هاى مخرب بالاتر و بدتر است. (1) علاوه بر اين، امام بزرگوار، به طور مرتب و پيگير و فراگير، همه اقشارجامعه، مسؤولان و ملت و دولت را به رعايت اخلاق اسلامى و دورى ازرذايل فرا مى‏خواند و از همه دست‏اندركاران امور اجرايى، فرهنگى،قضايى، نظامى، اقتصادى و غيره مى‏خواست كه دست به دست يكديگربدهند و با برنامه‏هاى كوتاه مدت و دراز مدت، به رشد و تعالى اخلاقى‏همت گمارند و جملگى در ميدان جهاد اكبر به پيكار با شيطان و نفس‏اماره و در سنگر تهذيب، از زيباييهاى اخلاقى و ارزش‏هاى متعالى‏حفاظت كنند و مرزداران عفت و پاكى و طلايه داران نزاهت و معنويت‏باشند و خود را چنان بسازند كه از مصاديق صالحانى باشند كه از سوى‏خدا وارثان زمين مى‏گردند و قرآن درباره آنان مى‏فرمايد: ﴿ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ‏اَلْوارِثِينَ«(2) ى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين‏قرار دهيم.
(1) - صحيفه نور ، ج 19، ص 110-109.
(2) - قصص (28)، آيه 5.

91
فصل پنجم برجستگى‏هاى اخلاقى امام )ره( )
امام خمينى عزيز، به حق، آيينه تمام نماى محاسن و مكارم اخلاقى‏بود و در سراسر عمر گرانمايه خود كوشيد تا به طور مستمر از هر گونه زشتى‏و پليدى خود را دور نگه دارد و به فضايل اخلاقى آراسته باشد و همه كسانى‏كه با امام در ارتباط بوده‏اند - اعم از شاگردان، همسر و فرزندان، همكاران، ملت ودوست و دشمن - معترفند كه امام فردى متخلق، مؤدب، مخلص، با تقوا و آراسته‏به صفات نيك و پيراسته از كژى‏هاى اخلاقى بود و دشمنان امام و انقلاب - با آنكه‏در تبليغات خود از كاه كوه مى‏ساختند - هرگز نتوانستند حتى يك نقطه منفى درزندگى و اعمال و گفتار آن بزرگوار بيابند در توصيف آن عارف خود ساخته‏بايد گفت:
ك دهان خواهم به پهناى فلك
ا بگويم وصف آن رشك ملك
ر دهان يابم چنين و صد چنين
نگ آيد در فغان اين چنين
ين قدر هم گر نگويم اى سند
يشه دل از ضعيفى بشكند(1)
آنچه در اين فصل بيان مى‏كنيم اندكى از انبوه خوبى‏هاى اخلاقى آن عزيزسفر كرده است كه در هفده عنوان بسنده شده است.
(1) - مثنوى معنوى، كلاله خاور، ص 310.

92
1-اخلاص )
اخلاص يكى از عالى‏ترين مراحل تكامل و سير و سلوك و مايه‏سعادت و رستگارى انسان است. امير مؤمنان صلوات اللَّه عليه در يكى ازسخنان گهربار خويش به آن سفارش كرده ، مى‏فرمايد: وَ اَخْلِصْ لِلَّهِ عَمَلَكَ وَ عِلْمَكَ وَ حُبَّكَ وَ بُغْضَكَ وَ اَخْذَكَ وَ تَرْكَكَ وَكَلامَكَ وَ صَمْتَكَ«(1) مل، علم، دوستى ، دشمنى، گرفتن، واگذاشتن، گفتار و خاموشى خود رابراى خدا خالص گردان. در گفتارى ديگر اخلاص را از خصلتهاى انسان‏هاى بافضيلت و بزرگ‏معرّفى كرده، مى‏فرمايد: اَلْاِخْلاصُ شيمَةُ اَفاضِلِ النَّاسِ«(2) خلاص خصلت مردم برتر و با فضيلت است. امام راحل رحمة الله عليه، خويشتن را از شائبه‏هاى غير الهى از قبيل‏ريا، عجب، كبر و آنچه مانع رسيدن به حقيقت و مايه فساد عمل است،پيراسته بود. اخلاص در تمام وجود و سرتاسر زندگى او عجين شده بود. تمام
(1) - شرح غرر الحكم، ج2 ، ص 209.
(2) - همان ، ج1 ، ص 157.

93
حركتهاى كوچك و بزرگ او با نام و ياد خدا شكل مى‏گرفت و جز رضاى‏محبوب به چيزى نمى‏انديشيد.
جلوه‏هايى از اخلاص امام)ره(
- اخلاص در هدف معيار سنجش و ارزيابى همه اعمال و رفتار آدمى، انگيزه و هدف‏اوست. به ديگرسخن، خوبى و بدى كارها بستگى به خاستگاه آنها دارد. { على عليه السلام مى‏فرمايد: اَلْاَعْمالُ ثِمارُ النِّيَّاتِ، اَلنِّيَّةُ اَساسُ الْعَمَلِ«(1) مل‏ها نتايج نيّتهاست و نيّت پايه عمل مى‏باشد. اخلاص در انگيزه و هدف به مثابه روح در پيكر اعمال است كه به‏اعمال شادابى و جهت مى‏بخشد. انگيزه الهى سرچشمه حيات‏بخشى بود كه درخت پربار و بابركت وجودامام)ره( را زنده نگاه داشت. رهبر معظّم انقلاب آيت‏اللَّه العظمى خامنه‏اى در موردشخصيت ايشان مى‏فرمايد: زرگ‏ترين ستايش براى رهبر عزيز ما همين است كه او را عبد اللَّه يعنى‏بنده خدا و تسليم اراده پروردگار ... ياد كنيم. (2) اخلاص امام به مرتبه والايى رسيده بود، او در باره ابراز علاقه
(1) - شرح غرر الحكم، ج 1 ، ص 79 و 260.
(2) - مجلّه حوزه ، شماره 49 ، ص 160 .

94
شاگردان خود و فعاليت آنها براى مرجعيت ايشان، مى‏فرمود: ن راضى نيستم كسانى را كه به من علاقه‏مند هستند، علاقه شان از قلب تجاوزنمايد و آن را ابراز نمايند. هر كسى به من علاقه دارد بگذارد در همان محدوده‏قلب بماند. كسى براى رياست من، حتى يك وجب هم قدم بر ندارد. (1) حجة الاسلام مرتضى تهرانى مى‏گويد: ر كارى ايشان مى‏كردند، انگيزه‏اى جز طلب رضاى خداى متعال يااطاعت او نداشتند، اين نوع از انگيزه كه از عالى‏ترين انگيزه‏هاى يك مؤمن‏است در مسير زندگى و حيات طبيعى خودش آن‏قدر در ايشان صفا و نورانيّت‏به وجود آورده بود كه فكرشان، ديدشان و تشخيصشان الهى شده بود. (2) - اخلاص در گفتار امام)ره( از مصاديق اين آيه از قرآن كريم است كه مى‏فرمايد: ... وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيّاً«(3) سخن نيكو و آوازه بلند به آنها ارزانى داشتيم. گفتار او سرشار از معارف و اخلاص نسبت به حق بوده و درجويندگان حقيقت تأثيرى بسزا داشت. يكى از شاگردان او مى‏گويد: لمات ايشان آن‏قدر دلنشين بود كه گمان ندارم كسى از مستمعين موعظه‏ايشان، لحظه‏اى از لحظات مواعظ ايشان را فراموش كرده باشد. در بعضى
(1) - سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى )ره( ، ج 3 ، ص 18 .
(2) - همان ، ج 5 ، ص 32 .
(3) - مريم(19)، آيه 50 .

95
فراد مواعظ ايشان آن‏قدر جايگير مى‏شد و در روحشان قرار مى‏گرفت؛ مثل‏اينكه هميشه نصب العين آنهاست ... اثرش در روح مستمعين آن‏قدر زياد بودكه چهره‏هاى آقايان طلاّب پس از استماع مواعظ ايشان متغيّر مى‏گشت. (1) ضرت امام مقيد بودند اخلاص را به مراتب مختلفه‏اش در خودشان به‏وجود بياورند كه آورده بودند. اخلاص در عمل، در گفتار و ... كه آنهم مولوداخلاص در تفكر است. ايشان فكرشان و تشخيصشان الهى شده بود. (2) - اخلاص در عمل اخلاص در واقع تصفيه خانه‏اى است كه تمام اعمال انسان بايد از آن‏بگذرد، تا مورد قبول و رضايت حق قرار گيرد. در حديثى قدسى آمده است: مَنْ اَشْرَكَ مَعِىَ غَيْرى فى عَمَلِهِ، لَمْ اَقْبَلْهُ اِلّا ما كانَ خالِصاً«(3) ر كس ديگرى را در عمل خود با من شريك قرار دهد، من آن عمل را قبول‏نمى‏كنم، مگر آنچه كه خالص باشد. امام)ره( وجود مبارك خود را به ياد خدا آراسته بود. خدا همه چيز او وقلبش مالامال از محبت او بود. اينك به نمونه‏هايى از اخلاص آن امام راحل )ره( در مقام عمل توجه كنيد. لف - در زمينه تحصيل علم و دانش از همان ابتدا نشان داد كه براى انجام‏تكليف و وظيفه الهى درس مى‏خواند و هدف او مقام و منصب مرجعيت‏نيست. حضرت امام عمل به تكليف را وظيفه خود مى‏دانست و بشدّت از اقدام
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 5 ، ص 30 .
(2) - همان ، ص 34 .
(3) - بحار الانوار، ج7، ص 243.

96
اطرافيان براى مطرح نمودن خود جلوگيرى مى‏كرد و بارها مى‏فرمود: ه خدا سوگند كه من براى مرجعيّت و رهبرى يك‏قدم برنداشته‏ام ولى اگر به‏سراغم آمد براساس مسؤوليت آن را رد نمى‏كنم. (1) يكى از شاگردانش مى‏گويد: مام بر يك دوره كتاب »وسيله« سيد ابوالحسن اصفهانى و همچنين بركتاب »عروة الوثقى« حاشيه داشت. با اينكه ما به منزل يشان رفت و آمدداشتيم نفهميده بوديم كه ايشان بر اين دو كتاب حاشيه دارند كه اينها درخصوصيات يك كسى كه بخواهد مرجع شود، دخيل است. كسى كه خواستارمرجعيت باشد، حد اقل به دوستان نزديكش مى‏فهماند كه اين چنين كتابهاى‏فقهى را نوشته است. (2) - در امور اجتماعى هميشه سعى داشت كار را براى خدا انجام‏بدهد و از ريا، خودنمايى و شهرت‏طلبى نفرت داشت. آية الله صانعى مى‏گويد: احب يكى از كارخانجات تهران براى مسجدى كه خودش اخته بود، ازمام تقاضاى مبلغى پول كرد. امام با اكراه پذيرفت، ولى پس از تعيين يك روحانى‏در هنگام اعزام به او فرمود: وظيفه شما علاوه بر تبليغ و ارشاد اين است كه دوموضوع را از ياد نبريد: 1 - در اين مسجد نامى از من برده نشود. 2 - برخورد شمابا بانى مسجد طورى باشد كه فكر نكند به مال و ثروت او چشم وخته‏ايم. (3) يكى از يارانش مى‏گويد:
(1) - سرگذشتهاى ويژه، ج2، ص 101 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 3 ، ص 37 .
(3) - همان ، ج 2 ، ص 100 .

97
دمت امام رسيديم، حاج آقا مهدى شاه‏آبادى به امام عرض رد فلانى‏از همدان آمده، اهل مبارزه است، ارادت به شما دارد، الان در قم منزل برادرش‏است، از اين شخص ديدن كنيد. امام فرمود: حالم مساعد نيست آقاى شاه‏آبادى‏اصرار كردند. امام فرمود: اينكه گفتم حالم مساعد نيست، چون تب دارم البته آن‏قدرتب ندارم كه نتوانم به منزل آن آقا بروم ... ولى چون نمى‏توانم قصد قربت كنم‏بعد از اينكه شما گفتيد اين آقا چنين كرده و به شما ارادتمند است، به اين جهت‏نمى‏آيم. (1) - در مبارزه و انقلاب اسلامى تنها آرمان ايشان پياده شدن حكومت‏اللّه و اجراى كامل برنامه‏هاى اسلام و قرآن بود و تا آخر در اين راه ايستاد. امام‏در نخستين گام مبارزه و اولين اعلاميه‏اى كه صادر كرد آيه شريفه ذيل رامبناى راه و روش خود قرار داد: (2) ﴿ قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ ... «(3) گو: تنها پند من اين است كه براى خدا قيام كنيد. در اوايل مبارزات كه اعلاميه‏هاى متعدد، يكى پس از ديگرى از ايشان‏صادر مى‏شد، يكى از علماى تهران پيامى براى ايشان به قم فرستاد كه چون‏حضرتعالى در عداد مراجع هستيد زيبنده شما نيست كه زياد اعلاميه بدهيد.

امام فرمودند: لام مرا به ايشان برسانيد و بگوييد من نمى‏خواهم مرجع بشوم مى‏خواهم‏به وظيفه‏ام عمل كنم. (4)

(1) - سرگذشت‏هاى ويژه ، ج 5 ، ص 36 .
(2) - صحيفه نور ، ج 1 ، ص 3 .
(3) - سبأ ( 34 ) ، آيه 46 .
(4) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 5 ، ص 43 .

98
در هنگامى كه فردى كتابى عليه اسلام و معتقدات مسلمانان به نام‏اسرار هزار ساله نوشت، هيچ كس جوابى براى اين كتاب ننوشت. امام درس راتعطيل كردند و مشغول به تهيه جوابى براى اين كتاب شدند و بر اثر كار زياد روى‏اين جواب چشم شريف ايشان ناراحتى پيدا كرد، حاصل زحمت ايشان، كشف‏الاسرار است. در چاپهاى اوليه امام حاضر نشدند نام مؤلف بيايد و مى‏فرمودند:

من اين كتاب را فقط براى رضاى خدا نوشته‏ام ... . (1) - اخلاص در عبادت و ديندارى بنيانگذار جمهورى اسلامى، در اين ميدان گوى سبقت را از ديگران‏ربوده بود. او خدا را شناخته و با تمام وجود در مقابل او تسليم بود. در بندگى‏چيزى را شريك خدا قرار نداد و اعمال و خدمات پرارزش خود را در طبق‏اخلاص نهاده، به آستان دوست تقديم كرد. او يك عمر در سير و سلوك بود وهيچ گاه آن را به نمايش نگذاشت. در ابعاد مختلف عبادى از هر جهت نمونه بود و گواه اين مطلب گريه‏هاى‏عارفانه و خضوع و شب‏زنده‏دارى او در برابر خداى بزرگ و همدمى انس اوبا قرآن و دعاها و نوافل است. ولى هيچ گاه حتّى براى يك بار هم ديده و شنيده‏نشد كه امام خويشتن را بستايد و به صراحت و يا به كنايه به گوشه‏اى از آنچه‏بر او از سختيها و مرارتها در سير و سلوك معنوى گذشته سخنى به ميان آورد.

حتى در برخى از اوقات افرادى كه با امام برخورد كرده‏اند و مى‏خواستندبگويند كه: بلى ما هم اهل معرفت و دل هستيم، امام خيلى جالب با يك كلمه‏موفق باشيد به مسأله خاتمه مى‏داد. (2)

(1) - مجله حوزه ، شماره 32 ، ص 72 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 94 .

99
امام پاسدار واقعى اسلام بود و همه خطرات و صدمات را به جان خريد،تا به آيين اسلام آسيبى نرسد. آية الله العظمى اراكى قدس سره در اين زمينه مى‏فرمايد: ين مرد دينى است كه سر تا پا حاضر است حتى براى كشته شدن هم‏حاضر است... همين كتاب كشف الاسرار را كه نوشت از عِرق ديانتى‏اش بود... مى‏شود به و اللّه قسم خورد كه اين مرد نيك نفس ... هيچ غرضى در اوجز ترويج دين نيست. (1) كار براى خدا و عبوديت الهى راز پيروزى و موفقيت امام بود. رهبرمعظّم انقلاب آية اللّه العظمى خامنه‏اى مى‏فرمايد: .. نقطه اساسى كار او هم، محو در اراده الهى و تكليف شرعى بود. هيچ چيزغير از اين مطرح نبود ... عبوديت الهى و عبوديت در مقابل پروردگار وتسليم در مقابل او، كار را براى رضاى خدا كردن، راز اصلى موفقيت‏هاى‏ملت ما بود و امام ما مظهر كامل اين روحيه بود ... توفيقات امام در درجه‏اوّل از اخلاص ايشان ناشى مى‏شد. يعنى در واقع مخلص خدا بود و كار راصرفاً براى خدا انجام مى‏داد و لاغير. (2) .. هنگام عبادت همانند [ يك عابد تمام عيار در محراب عبادت ايستاده‏بود. با خدايش آن چنان راز و نياز مى‏كرد كه گويا زندگى را ترك كرده و فقطبه عبادت پرداخته است. (3)
(1) - مجله حوزه ، شماره 12 ، ص 44 - 43 .
(2) - سخن آفتاب ، ص 111 و 118 و 120 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 121 .

100
2-توكّل )
توكل آن است كه انسان به خدا اعتماد كرده و با وثوق به حسن تدبير وتقدير او، امور خويش را به او واگذار نمايد. توكل پشتوانه محكمى براى فعاليت بوده، مشعل اميد را در دل روشن ويأس را از آن مى‏زدايد. توكل در انسان ايجاد شهامت نموده و روح را تقويت‏و به آن آرامش مى‏بخشد. زيرا متوكل بر خدا تكيه مى‏نمايد و خداوند قدرتش‏بى‏انتها و بر همه چيز تواناست و فرموده است: ﴿ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ... «(1) ر كس به خدا توكل كند، خدا او را كفايت نمايد. در توكّل، انسان از فعاليت و تدبير باز نمى‏ايستد، بلكه با به كار گرفتن‏نيروى خود و آنچه كه بر حسب كار مورد نياز است، تنها به خدا اعتماد مى‏كندو عامل پيروزى را فقط خدا مى‏داند. (2) ايجاد روحيه توكل به زمينه‏هايى نياز دارد از جمله: شناخت خدا، كسب‏مراتب توحيد، طرد مراتب شرك در خود، يادآورى مراحل خلقت ووابستگى آن به خدا، تقوا و قوت ايمان و ... . توكل به خداوند، مراتبى دارد كه‏بايد رعايت شود، تا به مرحله عالى آن برسد. (3)
(1) - طلاق ( 65 ) ، آيه 3 .
(2) - ارزشها و ضد ارزشها ، ص 146 - 144 ، با تلخيص .
(3) - براى توضيح بيشتر به ترجمه جامع السعادات ، ج 3 ، فصل 55 و 61 ، مراجعه كنيد .

101
وكّل، مهم‏ترين عامل پيروزى امام با نگرشى اندك در فعاليت‏هاى امام، درمى‏يابيم، علت استوارى‏ايشان در تمام فراز و نشيبهاى زندگى، اين بود كه اتّكاى حقيقى بر قدرت‏لايزال پروردگار جهان داشت و دل را به خدا سپرده بود و جز او كسى را مؤثّرنمى‏دانست و در مقابل، خدا هم از او حمايت كرد و بزرگ‏ترين پشتيبان او شدو او را به پيروزى‏هاى چشم‏گيرى رساند. رهبر كبير انقلاب اسلامى دراين‏باره، در نامه‏اى خطاب به فرزندگرامى‏اش مى‏نويسد: سرم مجاهده كن كه دل را به خدا بسپارى و مؤثرى را جز او ندانى، مگر نه‏عامّه مسلمانان متعبّد، شبانه‏روزى چندين مرتبه »اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ‏نَسْتَعينُ« مى‏گويند و عبادت و اعانت را خاص خدا )بيان( مى‏كنند، ولى جزمؤمنان بحق و خاصان خدا، ديگران براى هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمندكرنش مى‏كنند و گاهى بالاتر از آنچه براى معبود مى‏كنند و از هر كس‏استمداد مى‏نمايند و استعانت مى‏جويند و به هر حشيش براى رسيدن به‏آمال شيطانى تشبّث مى‏نمايند و غفلت از قدرت حق دارند. (1)
نمودهاى توكّل در زندگى امام
- مبارزات حق‏طلبانه: پيامبر گرامى مى‏فرمايد: اِنْ سَرَّكَ اَنْ تَكُونَ اَقْوَى النَّاسِ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ«(2) گر دوست دارى كه نيرومندترين مردم باشى، به خدا توكل كن.
(1) - نقطه عطف ، ص 26 - 25 ، با تلخيص .
(2) - مكارم الاخلاق ، ص 468 .

102
امام در طول مبارزات با سپردن خود به خدا، اين سخن پيامبر را در عمل‏به اثبات رساند. ايشان خطاب به رژيم جلاّد شاه و سرسپردگان او فرمود: ن اكنون قلب خود را براى سرنيزه‏هاى مأمورين شما حاضر كرده‏ام، ولى‏براى قبول زورگويى و خضوع در مقابل جبّارى‏هاى شما حاضر نخواهم‏كرد. من به خواست خدا، احكام خدا را در هر موقع مناسبى بيان خواهم كردو تا قلم در دست دارم كارهاى مخالف مصالح مملكت را برملا مى‏كنم. (1) حضرت امام، در ضمن سخنرانى تاريخى و مهمّى كه در سيزده خردادسال چهل و دو ايراد فرمودند، از سرهنگ مولوى، رئيس ساواك تهران كه‏فرمانده كماندوهاى حمله‏كننده به مدرسه فيضيّه بود، با عنوان آن » مردك كه‏حالا اسم او را نمى‏برم آنگاه كه دستور دادم گوش او را ببرند نام او را مى‏برم. «ياد مى‏كند. دو روز بعد يعنى روز 15 خرداد كه ايشان را دستگير كردند و به‏زندان بردند در همان ساعت اوّل سرهنگ مولوى با همان ژست قلدر مآبانه‏گفت: آقا! تازگى دستور نداده‏ايد كه گوش كسى را ببرند؟! حضرت امام بعد ازچند لحظه سكوت با حالتى آرام و محكم مى‏فرمايند: هنوز دير نشده است. (2) - انقلاب اسلامى: امام با تكيه بر معارف اسلامى و توان ملت و رهبرى‏داهيانه خود، انقلابى را پى‏ريزى كرد، كه از شگفت‏انگيزترين حوادث تاريخ‏اسلام به شمار مى‏آيد و رژيمى سلطنتى را ريشه كن نمود كه دو هزار و پانصدسال بر ايران حكومت كرده بود. ايشان كشتى انقلاب را همچون ناخدايى‏پرقدرت از امواج سهمگين و پرخطر با اتّكاى بر خدا به ساحل نجات
(1) - صحيفه نور ، ج 1 ، ص 40 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى )ره( ، ج 5 ، ص 60 - 59 .

103
هدايت كرد. اميد او به پروردگار بوده و سختيها بر او آسان شده بود. زيرا به‏تعبير امام على قدس سره : مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ، ذَلَّتْ لَهُ الصِّعابُ وَ تَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الْاَسْبابُ ... «(1) ركس بر خدا توكل كند، سختيها براى او نرم گشته و وسيله‏ها برايش آسان گردد. رهبر كبير انقلاب همه موفقيتهاى خود را از خدا مى‏دانست و لحظه‏اى‏از كمك و پشتيبانى او غافل نبود. نقل مى‏كنند در جريان پيروزى انقلاب‏اسلامى، هنگامى كه فرماندار نظامى اعلام نمود از ساعت چهار بعد از ظهر،هر كس از منزل بيرون بيايد كشته خواهد شد، امام فرمودند: »بر همه لازم‏است كه در ساعت تعيين شده در خيابان باشند و استقامت نمايند. « ياران امام‏احتمال حمله به جايگاه ايشان را مى‏دادند، لذا در پشت مدرسه علوى خانه‏اى‏برايشان در نظر مى‏گرفتند و از ايشان خواستند به آنجا بروند، ولى امام‏فرمودند: من از اتاق بيرون نمى‏روم، شماها اگر مى‏ترسيد برويد. (2) يكى از نزديكان امام در ارتباط با جريان پانزده خرداد مى‏گويد: ر آن ايّام تهديدهاى زيادى از طرف دولت به امام مى‏شد. گاهى مى‏آمدند،مى‏گفتند: امشب قرار است شما را بگيرند و بازداشت كنند، خوب است ازاينجا برويد و جايتان را تغيير دهيد. ولى امام ابداً نمى‏پذيرفتند. شبى كه‏قضيه مدرسه فيضيّه اتفاق افتاده بود و احتمال آن مى‏رفت كه امام رابگيرند، آن شب را هم در منزل ماندند و جاى خود را تغيير ندادند ... . (3) - شرايط بحرانى: زندگى امام در برهه‏اى از زمان كه با ستمگران
(1) - شرح غرر الحكم ، ج 5 ، ص 425.
(2) - مجله نور علم ، دوره 3 ، شماره 7 ، ص 114 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 3 ، ص 23 .

104
مواجه بود، با بحران‏هاى زيادى روبرو شد و تمامى وقايع گواه آنند كه اومردى پولادين بود و با تكيه بر نيروى غيبى الهى هيچ گاه تسليم نشد، روح‏بزرگ او بسان درياى ژرفى بود كه همه ناگواريها را در خود جاى مى‏داد وآن‏چنان دلش قوى و به فضل پروردگار بستگى داشت كه هيچ قدرتى‏نتوانست در او خللى ايجاد كند. امام مصداق اين آيه شريفه بود: ﴿ اَلَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ«(1) نان كه صبر كرده و بر پروردگار خود توكل نمودند. او در حقيقت ستون اصلى نظام اسلامى و مردم بود كه هيچ گاه نلرزيد.

دكتر پورمقدّس - عضو تيم پزشكى امام - در ارتباط با جنگ تحميلى عراق‏مى‏گويد: در جريان موشك باران شديد تهران، يك روز با آقاى انصارى‏كرمانى خدمت حضرت امام رفتيم، آقاى انصارى به امام گفتند: وضعيت شهرطورى است كه اكثر مردم يا شهر را ترك كرده‏اند و يا اگر مانده‏اند در منزلشان‏پناهگاه دارند و افراد مختلفى چون پروانه گرد شما جمع شده‏اند، از جريان‏بمباران نسبت به شما خوف دارند، بپذيريد كه ما شما را به يك محل امنى‏ببريم. امام ... ] فرمود [: من به هيچ وجه از اينجا تغيير مكان نخواهم داد. آقاى‏انصارى با حالت گريه مطلب خود را به گونه‏اى ديگر تكرار كردند. امام‏تبسمى كردند و فرمودند: »آقاى انصارى شما در محاسباتتان اشتباه مى‏كنيد.

... «(2) يكى از يارانش مى‏گويد:

(1) - عنكبوت ( 29 ) ، آيه 59 .
(2) - مجله پاسدار اسلام ، شماره 96 ، ص 40 .

105
كى ديگر از زيباترين خاطره‏هاى ما مربوط به روزى است كه قرار بودفرداى آن روز از پاريس به تهران حركت كنيم، امام شب همه افرادى را كه‏در اقامتگاه ايشان بودند جمع كردند، حدود بيست نفر بوديم و ضمن‏نصيحتى و دعايى و تشكر و قدردانى فرمودند: »شما با اين هواپيما همراه‏من نباشيد چون احساس خطر هست و شما بگذاريد اين خطر تنها براى من‏باشد« در آن لحظه ما بياد وداع شب عاشوراى امام حسين عليه السلام افتاديم ... . (1) رهبر معظم انقلاب حضرت آية الله العظمى خامنه‏اى مى‏فرمايد: .. سخت‏ترين حوادث در اقيانوس عظيم وجود او تلاطمى ايجاد نمى‏كرد ... . (2) يكى از نزديكان امام مى‏گويد: ر اتفاق خطرناكى كه مى‏افتاد، چه پانزده خرداد و چه كودتاى نوژه و چه‏شهادت حاج آقا مصطفى ... قيافه امام از حالت عادى برنمى‏گشت و هيچ‏تغيير نمى‏كرد، زيرا ايشان بر خدا توكّل داشت. (3) - در ارتباط با دشمن: دشمنان امام كه همان دشمنان اسلام و انقلاب‏اسلامى بودند، در مقابل توكل قوى و روح بلند امام ضعيف بودند. امام در هيچ‏شرايطى در برابر دشمنان تسليم نشد، بلكه با آنان با قدرت و شدت برخوردمى‏كرد. ثبات قدم و استقامت او بى‏نظير بود. برخورد عملى ايشان نمايانگركلام الهى بود كه مى‏فرمايد:
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 3 ، ص 84 .
(2) - سخن آفتاب ، ص 117 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 3 ، ص 31 .

106
﴿ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اُذْكُرُوا اَللَّهَ كَثِيراً ... «(1) ى كسانى كه ايمان داريد، هر گاه با گروهى )دشمن( برخورد كرديد استقامتاشته باشيد و خدا را زياد ياد كنيد. در هنگامه كارزار با دشمنان اسلام و فشارها و حملات آنها، او خودپناهگاهى مطمئن و آرامش‏بخش براى مسؤولان نظام و مردم مقاوم بود. رهبر معظّم انقلاب، آية اللّه العظمى خامنه‏اى مى‏فرمايد: ارها بود كه ما مسؤولين جمهورى اسلامى در شرايط حسّاس به او پناه‏مى‏برديم. در شرايطى كه شرق و غرب متحداً ما را تحت فشار قرار داده‏بودند و شما ارتشى‏ها خودتان بهتر مى‏دانيد كه چه شرايط سختى را درهشت سال جنگ پشت سر گذاشتيم، ما در اين لحظات حساس به او مراجعه‏مى‏كرديم، همين نگاه به چهره او به ما آرامش مى‏بخشيد ... . (2) ضرت امام با ارتباطهاى معنوى و توكل به خدا هميشه مانند كوهى مقاوم واستوار ايستاده بود و هيچ چيز ايشان را متزلزل نمى‏ساخت. در اكثر جريانات‏اين مملكت و حوادث انقلاب، تمام سنگينى‏ها هميشه بر دوش امام بود. تمام‏مسؤولين و مردم را در حوادث با يك جمله راهنمايى مى‏كرد و به دلهره‏ها وضعفها پايان مى‏داد. در قضيه حمله عراق به ايران وقتى تمام مرزهاى جنوب وغرب كشور مورد حمله هواپيماهاى عراقى قرار گرفت، همه مسؤولين وفرماندهان در حالى كه مضطرب بودند، خدمت امام آمدند و چند لحظه با امام‏ديدار داشتند، چنان روحيه‏اى گرفتند كه يكى مى‏گفت عراق را نابود مى‏كنيم،
(1) - انفال ( 8 ) ، آيه 45 .
(2) - روزنامه جمهورى اسلامى ، 68 / 4 / 18 ، سخن آفتاب ، ص 116 .

107
يگرى مى‏گفت تا بغداد پيش مى‏رويم ... . (1) ر نوفل لوشاتو، امام هر روز بعد از نماز صبح و تعقيبات، حدود نيم ساعت قدم‏مى‏زدند، يك روز صبح پليس فرانسه سراسيمه آمد و ديد كه امام در خيابان تنهاقدم مى‏زند و اين مسأله براى پليس فرانسه جيب بود كه يك شخصيت جهانى‏با اين همه دشمنى كه دارد با چه جرأتى اين‏چنين در اجتماعات ظاهر مى‏شود ودر نماز جماعت شركت مى‏كند. (2)
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 59 - 58 .
(2) - همان ، ج 1 ، ص 57 .

108
3-پرستش و نيايش )
روح عبادت و بندگى آن است كه انسان به تمام معنا بنده خدا شود و درهمه افكار و كردار خويش، تابع دستور او باشد و در هر كارى خواست ورضاى او را جستجو كند. چنين عبادتى، هدف خلقت انسان است كه همه‏زواياى زندگى و تمام صحنه‏هاى هستى را در برمى‏گيرد و انسان »عابد« باتلاش و كوشش، سكوت و گويش، خوراك و پوشش، در خواب و بيدارى،كار و بيكارى و سرانجام در تنهايى و در جمع، همواره به فكر »معبود« حقيقى‏است و در اصل كسى جز خدا را در دل ندارد تا در نظر آورد يا برايش عملى‏انجام دهد. به تعبير امام صادق عليه السلام: اَلْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ ، فَلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ«(1) ل، حرم خداست، در حرم خدا جز او را جاى مده. هر چند همه افكار و كردار انسان مى‏تواند رنگ خدايى و وجهه‏عبادى به خود بگيرد ولى در عرف شرع، عبادت اقسامى دارد كه در فقه بيان‏شده است و شرايطى نيز براى آن مقرر گشته از قبيل: خلوص، شناخت معبودو اوامر و نواهى او، يقين، تقوا، درآمد حلال، ذكر و ياد خدا در همه حال و ... . (2)
(1) - بحار الانوار ، ج 70 ، ص 25.
(2)- ر . ك : ميزان الحكمة ، ج 6 ، عنوان 331 .

109
بندگى نيز مراتبى دارد كه كمترين آن انجام واجبات و ترك محرّمات و درجه‏بالاتر، رعايت مستحبّات و ترك مكروهات و پايبندى به عمل صالح و مرحله‏آخر، بجز از خدا نديدن و گامى بدون رضايت او برنداشتن است. (1)
امام خمينى)ره( عابدى فرزانه
عبادت از ديدگاه امام سكّوى پروازى بود كه به وسيله آن مى‏توانست‏به خدايش نزديك گردد و جان خود را از آلودگى‏ها پاك سازد و در فضايى‏سالم و الهى تنفس نموده، روح خود را از بندهاى غير خدايى آزاد نمايد. امام‏با بندگى خود به يقين ناب نايل گشته و از شك و خيال‏هاى واهى و گمان‏هاى‏ناروا دور ماند و براى خود قلبى سليم، جانى آرام و درونى نورانى ساخت ودر خدا فانى شد و تمام لحظات در محضر خدا زيست. خدا را با زبانى بى‏رياو نيّتى خالص خواند. ذكر و زيارت و تلاوت و زمزمه‏هاى عاشقانه رفيق اوبود. روزه‏هاى طاقت‏فرسا در گرماى نجف و نوافل شبانه‏روزى صيقل‏جانش بود، تا نماز را با نوافل نمى‏خواند افطار نمى‏كرد، هيچ گاه طلوع فجرچشم او را خفته نيافت و در حقيقت اگر لحظات عمر گرانبهاى او را عبادت‏بدانيم سخنى به گزاف نگفته‏ايم. زيرا خدا را شناخت و در جهت بندگى اوحركت نمود. كه اين به فرموده امام صادق)ع( برترين عبادت است؛اَفْضَلُ الْعِبادَةِ، الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ التَّواضُعُ لَهُ«(2) رترين پرستش، شناخت خدا و فروتنى براى اوست.
(1) - ر . ك . اخلاق اسلامى ، محمد على سادات ، ص 64 .
(2) - بحار الانوار ، ج 78 ، ص 247 .

110
حجة الاسلام فردوسى پور مى‏گويد: ضرت امام آن‏چنان تقيّدى به عبادت داشتند كه شايد براى بعضى‏ها اين‏فكر پيش مى‏آمد كه يك نفر مسؤول كه مى‏خواهد نظام موجود )رژيم شاه(را به كلّى از بين ببرد، با اين همه مشكلات چطور مى‏تواند مقدار زيادى ازوقت خود را به عبادت بپردازد؟(1) مرحوم حجة الاسلام سيد احمد خمينى مى‏گفت: ا آنجا كه با دوستان پدرم تماس گرفته‏ام و از مادرم سؤال كرده‏ام، همه براين قولند كه امام با خداى خود رابطه‏اى خاص داشت. امام چنان در خداوندفانى است و چنان از معشوق خود سخن مى‏گويد كه موى بر اندام انسان‏راست مى‏شود!(2) يكى از ياران امام مى‏گويد: نا به اعتراف بسيارى از صاحب نظران متعهدى كه با ايشان ساليان درازى‏از نزديك ارتباط داشته‏اند، امام دائم الذكر مى‏باشند و پيوسته قلبشان به‏ياد خدا مى‏تپد و مطمئن است، ليكن هيچ گاه ديده نشد كه امام تسبيح‏بگرداند و لب بجنباند ... . (3) توصيف پرستش و نيايش آن عارف فرزانه، از توان ما خارج است. امّادر اينجا به گوشه‏اى از زلال عبادت آن مرد خدا مى‏پردازيم تا ما نيز همگام آن‏امام محبوب راهى به سوى خدا بيابيم و ره چنان رويم كه آن راهبر رفت:
(1) - سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى )ره( ، ج 1 ، ص 121 .
(2) - همان ، ص 126 .
(3) - سرگذشت‏هاى ويژه ، ج 21، ص 96 .

111
- در محراب نماز نماز از نظر امام اهميّت ويژه‏اى داشت، روح متلاطم او با نماز به‏معراج مى‏رفت(1) و جان خسته‏اش از نماز نيرو مى‏گرفت(2) و روشنى چشمش‏در نماز بود(3) . رازهاى نهفته نماز را با ديدگاه ملكوتى خويش دريافت و آنها رادر كتاب »سرّ الصلوة« آشكار ساخت و آداب و سنن نماز واقعى را با ديد غيبى‏شناخت و آنها را نيز در »آداب الصلاة« با نثرى بديع به يادگار گذاشت و درواقع، آداب و اسرار نماز واقعى را، كه خود مى‏گزارد، براى ما تشريح كرد وراز نماز او را در اين دو اثر ارزنده بايد جستجو كرد؛سرم، آنچه در اين معراج است، غاية القصواى آمال اهل معرفت است كه‏دست ما از آن كوتاه است )عنقا شكار كس نشود دام بازگير( لكن از عنايات‏خداوند رحمان نبايد مأيوس شويم كه او جل و علا دستگير ضعفا و معين‏فقراست. (4) و معتقد بود كه: ُراق سير و رفرف عروج اهل معرفت و اصحاب قلوب نماز است و هر كس ازهل سير و سلوك الى اللّه را نمازى مختص به خود او و حظ و نصيبى است ازآن، حسب مقام خود، چنانچه ساير مناسك از قبيل روزه و حج نيز همين است... . (5)
(1)- قال رسول اللّه )ص( : اَلصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ ، اعتقادات ، علامه مجلسى ، ص 29 .
(2) - اِسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ ... ، بقره ( 2 ) ، آيه 45 .
(3)- قال رسول اللّه )ص( : قُرَّةُ عَيْنى فِى الصَّلوةِ ، بحار الانوار ، ج 77 ، ص 77 .
(4) - سر الصلوة ، امام خمينى )ره( ، مقدمه، صفحه سى .
(5) - همان ، ص 5 .

112
حجة الاسلام آشتيانى مى‏گويد: مام اوّل وقت به نماز مى‏ايستاد و با خشوع و خضوع و حضور قلب نمازشان رابرگزار مى‏كردند. (1) يكى از شاگردانش بيان مى‏دارد: .. در خدمت امام به تهران رفتيم، به منزل آقاى لواسانى وارد شديم، وقت‏نماز ظهر شد. امام در عين اينكه خسته بودند و تازه از راه رسيده، اما يكباره‏همه آن مسائل به كنار رفت و تنها مسأله‏اى كه ماند، خواندن نماز ظهربود. (2) حجة الاسلام فرقانى مى‏گويد: وز شهادت حاج آقا مصطفى، كه تمام علما براى عرض تسليت به منزل‏امام مى‏آمدند و گريه مى‏كردند، هنگام اذان ظهر امام برخاستند، وضو گرفتندو فرمودند: من مى‏روم مسجد! هيچ كس فكر نمى‏كرد امام آن روز به مسجدرود. (3) - در ميهمانى خدا ماه رمضان، ماه ضيافت الهى براى امام ارزش خاصّى داشت. امام دراين‏باره مى‏فرمايد: يافت اللّه، همان معدن عظمت است. خداوند تبارك و تعالى براى ورود بهعدن نور و عظمت از بندگانش دعوت فرموده است، ولى اگر بنده لايق نباشدمى‏تواند به چنين مقام با شكوه و مجلّلى وارد گردد. خداوند تعالى بندگان را به
(1) - مجلّه پاسدار اسلام ، شماره 92 ، ص 31 .
(2) - مجله پيام انقلاب ، شماره 61 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 65 .

113
مه خيرات و مبرّات و بسيارى از لذّات معنوى و روحانى دعوت فرموده است... . (1) همچنين مى‏فرمايد: عناى روزه تنها خوددارى و امساك از خوردن و آشاميدن نمى‏باشد بلكه ازمعاصى هم بايد خوددارى كرد. اين از آداب اوليّه روزه براى مبتديهاست و آداب‏روزه براى مردان الهى كه مى‏خواهند به معدن عظمت برسند غير از اين‏مى‏باشد. (2) امام خود از مردان الهى بود كه با برنامه‏اى حساب شده به معدن‏عظمت الهى دست يافته بود، او در بسيارى از لذتهاى دنيا به ديده تحقيرنگريست و جان خويش را از آلوده شدن به آنها بازداشت و در واقع‏سودمندترين روزه را او گرفت. على عليه السلام: صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذَّاتِ الدُّنْيا اَنْفَعُ الصِّيامِ«(3) وزه دارى نفس از نوشهاى دنيا سودمندترين روزه‏هاست. حجة الاسلام آشتيانى مى‏گويد: مام براى ماههاى ويژه‏اى چون رمضان، برنامه‏اى خاص داشتند، به طورى‏كه در اين ماه عزيز شعر نمى‏سرودند و نمى‏خواندند و گوش به شعرنمى‏دادند و دگرگونى خاصى متناسب با اين ماه مبارك در زندگى خود ايجادمى‏كردند. بگونه‏اى كه اين ماه را سراسر ... به انجام مستحبات مربوط به ماه‏رمضان سپرى مى‏كردند. (4) ر ماه رمضان از شب تا صبح، عبادت، نماز و دعا به جا مى‏آوردند، بعد از نماز
(1) - جهاد اكبر ، ص 40 ، انتشارات هدى .
(2) - همان ، ص 34 - 33 .
(3) - ميزان الحكمة ، ج 5 ، ص 471 .
(4) - مجله پاسدار اسلام ، شماره 93 ، ص 31 .

114
بح، مقدارى استراحت مى‏كردند و صبح زود براى كارهايشان آماده بودند. (1) حجة الاسلام روحانى مى‏گويد: ضرت امام در ماه رمضان در هواى پنجاه درجه گرماى نجف با آن سن وسال و ضعف مفرط، روزى هجده ساعت روزه مى‏گرفت و تا نماز مغرب وعشا را همراه نوافل به جا نمى‏آورد، افطار نمى‏كرد. (2) - در محضر قرآن امام رابطه مستمرى با قرآن داشت و از محضر آن بهره‏هاى فراوان برد.

او از مفسران قرآن بود، حقايق ژرف و عميق قرآن را به جان نوشيد و دراجراى آن نيز، سخت كوشيد. امام در سه محور قرائت، تدبّر و عمل، با قرآن‏مأنوس بود. لف - تلاوت: روح پرجوش و خروش امام همواره با زمزمه آيات خدااوج مى‏گرفت و در ساحل وحى الهى آرام مى‏يافت. تلاوت آيات آسمانى‏براى او لذت بخش و الهام‏آور بود و از معارف ناب آنها كسب نور مى‏كرد.

يكى از شاگردان او مى‏گويد: ضرت امام در ماه رمضان هر روز ده جزء قرآن مى‏خواندند، يعنى هر سه‏روز يك ختم قرآن مى‏كردند. (3) امام فرزند قرآن بود و از آن آموخته بود كه هر قدر ميسور است قرآن‏بخوانيد. (4)

(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 129 .
(2) - همان ، ج 1 ، ص 98 .
(3) - سرگذشت‏هاى ويژه ، ج 4 ، ص 129 .
(4) - فَاقْرَؤا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ، مزمّل ، آيه 20 .

115
حجة الاسلام انصارى مى‏گويد: مام روزانه چندين نوبت قرآن مى‏خواند با همان صداى ملكوتى و معمولاًبعد از نماز صبح، قبل از نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا و يا در هرفرصت ديگر ... . (1) - تدبّر: امام قرآن را همراه تدبّر و انديشه مى‏خواند و با تفكر در آن‏به عمق آيه‏ها و پيام آنها پى مى‏برد، و مانند غوّاصى ماهر از درياى بى‏كران‏حكمتهاى گهربارش، در هر زمينه اشياى نفيس و ارزشمند را استخراج‏مى‏كرد. رهبر كبير انقلاب اسلامى در مورد تفكر و انديشه در قرآن‏مى‏فرمايد: »در قرآن كريم، اين سرچشمه فيض الهى تدبر كن، هر چند صرف‏خواندن آن كه نامه محبوب است براى شنونده محجوب آثارى دلپذير دارد؛لكن تدبّر در آن، انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدايت مى‏كند: ﴿ أَ فَلايَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ، أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها«(2) و تا اين قفل و بندها باز نگردد و به‏هم نريزد، از تدبّر هم آنچه نتيجه است حاصل نگردد ... تو نيز مأيوس نباش‏كه يأس از اقفال بزرگ است. به قدر ميسور در رفع حُجب و شكستن اقفال‏براى رسيدن به آب زلال و سرچشمه نور كوشش كن. «(3) - عمل به قرآن: آن عارف كم‏نظير، خود در اين ميدان پيشگام بود؛ باانديشه‏اى قرآنى به تجديد، بناى اسلام ايستاد و امت اسلامى را با آب حيات‏قرآن، زندگى دوباره بخشيد. اقتصاد، سياست، فرهنگ، قانون و ... را با تفكرقرآنى پى ريخت و براى ادامه آن، جمهورى اسلامى را بنيان نهاد. در حقيقت
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 52 .
(2)- آيا در قرآن نمى‏انديشند ؟ يا بر دلهايشان قفلهاست ؟ ، ) محمد )ص( ( 47 ) ، آيه 24 . )
(3) - ره عشق ، ص 28 - 27 ، با تلخيص .

116
امام تجسّم عملى آيات قرآن بود، لحظه لحظه عمر او با قرآن سپرى شد وروحيات و عملكرد خود را با قرآن هماهنگ ساخت. رهبر معظّم انقلاب، آية اللّه العظمى خامنه‏اى مى‏فرمايد: راى تبيين شخصيت اماممان،آن انسان والا به قرآن پناه مى‏بريم و او را درلابه‏لاى آيه‏هاى هدايتگر آن كه به توصيف بندگان صالح خدا پرداخته است‏باز مى‏جوييم ... . (1) گفتنى است كه آن فرزند رشيد قرآن از اينكه قرآن در ميان مسلمانان‏مهجوربود و احكام نورانى آن كتاب عزيز پياده نمى‏شد در دل خون مى‏گريست: .. مسائل اسف‏انگيزى كه بايد براى آن خون گريه كرد پس از شهادت‏حضرت على)ع( شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن را وسيله‏اى‏كردند براى حكومت‏هاى ضدّ قرآنى ... و كار به جايى رسيد كه نقش قرآن بهست حكومتهاى جائر و آخوندهاى خبيث بدتر از طاغوتيان، وسيله‏اى براى‏اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالى شد و مع‏الاسف به‏دست دشمنان توطئه‏گر و دوستان جاهل، قرآن - اين كتاب رنوشت‏ساز -نقشى جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد ... . (2) - در خلوت راز امام خمينى)ره( از دعاهاى رسيده از جانب اهل بيت عليهم السلام با عنوان‏قرآن صاعد ياد مى‏كرد و مى‏فرمود:
(1) - خورشيد بى غروب ، ص 18 ، با تلخيص .
(2) - صحيفه نور ، ج 21 ، ص 170 .

117
ا مفتخريم كه ادعيه حيات‏بخش كه او را قرآن صاعد مى‏خوانند از ائمه‏معصومين ما است. (1) همچنين فرموده است: ئمه طاهرين)ع( بسيارى از مسائل را با لسان ادعيه بيان فرموده‏اند ... اكثراًمسائل روحانى، مسائل ماوراء طبيعت، مسائل دقيق الهى و آنچه را مربوطبه معرفة اللّه است با لسان ادعيه بيان فرموده‏اند. ولى ما ادعيه را تا آخرمى‏خوانيم و متأسفانه به اين معانى توجه نداريم و اصولاً نمى‏فهميم چه‏مى‏خواهند بفرمايند. (2) از اين رو انسى خاص با دعا داشت و يكى از كتابهايى كه همواره كناردست امام بود كتاب دعا بود. آن بزرگوار وقت و بى‏وقت، دست نياز به درگاه‏بى‏نياز دراز مى‏كرد و با قرآن صاعد، الطاف الهى را بر ملت و مملكت نازل‏مى‏نمود. زيرا قرآن مى‏فرمايد: ﴿ قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ«(3) گو: اگر دعاى شما نبود، پروردگارم به شما اعتنايى نمى‏كرد. امام امت، در ماه رمضان از شب تا صبح عبادت و نماز و دعا به‏جامى آوردند. (4) مام بعضى مواقع شبها دعاى كميل مى‏خواندند ... در منزل خيابان دربندشميران، ما بارها امام را با همان صداى ملكوتى كه آهنگ تسبيح فرشتگان
(1) - وصيت نامه سياسى الهى ، ص 3 .
(2) - جهاد اكبر ، ص 31 .
(3) - فرقان ( 25 ) ، آيه 77 .
(4) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 129 .

118
ا تداعى مى‏كرد مشغول دعا يافتيم. (1) يشان با خدايش آن‏چنان راز و نياز مى‏كرد كه گويا زندگى را ترك كرده است‏و فقط به عبادت پرداخته است. (2) ولى دعا و عبادت هرگز او را از فعاليتهاى سنگين و طاقت‏فرساى‏رهبرى نهضت و انقلاب بازنداشت بلكه بر توانش افزود. - شب‏زنده‏دارى تهجّد و نيايش در دل شب براى رهبر كبير انقلاب اسلامى، شيرينى وجاذبه خاصى داشت. او در هنگامى كه همه چشمها به خواب رفته، چشم وقلبش بيدار و در ذكر يار بود. شب را به هدر نداده و پاسى از آن را به عبادت‏اختصاص مى‏داد. قرآن در وصف او و امثالش مى‏فرمايد: ﴿ كانُوا قَلِيلاً مِنَ اَللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ `وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ«(3) مى از شب را مى‏خوابيدند و در سحرها استغفار مى‏كردند. امام هر شب در هر حالى كه بودند، نماز شب مى‏خواندند(4) و حتى درهواپيمايى كه از پاريس به سوى تهران به پرواز درآمد ... پس از سه ساعت پرواز،امام از جاى برخاستند تا براى خواندن نماز شب به قسمت بالا بروند. (5) مازهاى شب و راز و نياز امام و گريه و ناله در نيمه‏هاى شب چنان شديد
(1) - همان ، ج 2 ، ص 53 .
(2) - سرگذشت‏هاى ويژه ، ج 1 ، ص 121 .
(3) - ذاريات ( 51 ) ، آيات 18 - 17 .
(4)- سرگذشتهاى ويژه ، ج 3 ، ص 29 .
(5) - همان ، ص 85 .

119
ود، كه هر انسانى متوجه آن مى‏شد، بى‏اختيار به گريه مى‏افتاد. (1) - اهتمام به مستحبّات از ديد اسلام اعمال مستحب تتمه واجبات و تكميل كننده آنها محسوب‏مى‏گردند، موجب آمرزش گناهان شده و داراى پاداشهاى فراوانى هستند ودر ازدياد درجات آخرت نقش بسزايى دارند. (2) امام صادق)ع( دراين‏باره‏مى‏فرمايد: مَنْ سَمِعَ شَيْئاً مِنَ الثَّوابِ عَلى شَىْ‏ءٍ فَصَنَعَهُ كانَ لَهُ«(3) سى كه ثواب بر چيزى را بشنود و آن را انجام دهد، پاداش آن براى اوست. بنيانگذار جمهورى اسلامى در اهتمام به مستحبات نيز پيشگام بود. اوسعى مى‏كرد عمل داراى ثواب را در وقت خود انجام داده و از اجر آن‏بى‏نصيب نماند. توجه اكيدى به انجام مستحبات داشت به عنوان مثال نمازشب ايشان در بيمارى، صحت، زندان، تبعيد، هواپيما و ... ترك نشد(4) وهميشه قبل از اذان ظهر جمعه، غسل جمعه مى‏كرد و موقع نماز، عطر و بوى‏خوش مصرف مى‏نمود و ... هر وقت وضو مى‏گرفتند تمام جزئيات وضو را،رو به قبله انجام مى‏داد. (5) ترسيم مستحباتى چون رسيدگى به مستمندان، سركشى به خانواده‏هاى‏شهدا، احسانها، انفاقها و صدقات امام و ... از گنجايش اين فصل خارج است.
(1) - همان ، ج 1 ، ص 126 .
(2)- ر . ك . ميزان الحكمة ، ج 1 ، عنوان 58 .
(3) - وسائل الشيعه ، ج 1 ، باب 18 ، حديث 187 .
(4)- سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 52 .
(5) - همان ، ج 3 ، ص 29 و 31 .

120
4-توسّل به اهل بيت)ع( )
در فرهنگ شيعه توسل از جايگاه بسيار باارزشى برخوردار است و ريشه‏در اصل اعتقادى امامت دارد و برگرفته از آيات قرآن است. در ديدگاه شيعه مسلمان بايد در همه برنامه‏هاى فردى و اجتماعى ازمعصوم رهنمود بگيرد و از اين راه با خدا و مردم رابطه برقرار سازد وگرنه‏گمراهى او قطعى است. قرآن مجيد درباره توسل در كارهاى اجتماعى - كه همان پيروى و اطاعت‏از معصوم است - مى‏فرمايد: ﴿ وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا«(1) مگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و پراكنده نشويد. حبل الله كه كنايه از وسيله ارتباط با خداست به قرآن و عترت معناشده و حديث معروف ثقلين - كه از روايات متواتر و قطعى شيعه و سنى است- ذيل همين آيه شريفه آمده است كه آن را 35 نفر از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله از آن‏حضرت نقل كرده‏اند(2) و امام باقر عليه السلام نيز با صراحت مى‏فرمايد: آلُ مُحَمَّدٍ هُمْ حَبْلُ اللَّهِ الَّذى اَمَرَ بِالْاِعْتِصامِ بِهِ فَقالَ: وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ
(1) - آل عمران ( 3 ) ، آيه 103 .
(2) - الميزان ، ج 3 ، ص 379 .

121
اَللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا«(1) ل محمّد)ص( همان حبل‏اللّه‏اند كه خدا به چنگ زدن بدان فرمان داده وفرموده وَ اعْتَصِمُوا ... . همچنين قرآن، براى راهيابى به درگاه ايزدى دستور توسل داده است: ﴿ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ«(2) ى مؤمنان! تقواى الهى پيش گيريد و براى نزديكى به او وسيله بيابيد. در يك حديث قدسى، وسيله به پيامبر و اهل بيت عليهم السلام تفسيرشده است(3) و حضرت زهرا عليها السلام در خطبه‏اى مى‏فرمايد: نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ«(4) ا وسيله خدا در ميان آفريدگانش هستيم. از آنچه گذشت به دست مى‏آيد كه توسّل غير معصوم به معصوم به‏طور قطع ضرورت دارد، حتى گاهى معصوم نيز به معصوم ديگر توسل‏مى‏جويد، چنانكه حضرت سيدالشهدا عليه السلام هنگام ترك مدينه به سوى‏مكه و كربلا، سر قبر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله رفته بدان حضرت‏توسل جست(5) و با خدا اين گونه مناجات كرد: اِنِِّى اَسْئَلُكَ يا ذَا الْجَلالِ وَ الْاِكْرامِ بِحَقِّ هذَا الْقَبْرِ وَ مَنْ فيِهِ اِلاَّ اخْتَرْتَ لىِنْ اَمْرى ما هُوَ لَكَ رِضىً«(6)
(1) - بحار الانوار، ج 24، ص 85 .
(2) - مائده ( 5 ) ، آيه 35 .
(3) - ر . ك . بحار الانوار ، ج 94 ، ص 22 ، اسلاميه .
(4) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 211 .
(5) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 211 .
(6) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 186 ، مفيد .

122
ى صاحب جلال و كرامت از تو خواستارم به حق اين قبر و صاحب آن كه‏آنچه مورد پسند و رضايت تواست براى من برگزينى.
امام و توسل به اهل بيت)ع(
امام خمينى قدس سره ، با تمام وجود، شيفته و دلباخته اهل بيت و مكتب‏بى‏نظير وحى بود و با ديدگاه ژرف خويش، آنان را در جايگاهى بس رفيع مى‏ديدو اعتقاد داشت كه: .. براى اهل بيت عصمت و طهارت - عليهم الصلوة و السلام - قامات‏شامخه روحانيه‏اى است. در سير معنوى الى اللّه كه ادراك آن، علماً نيز ازطاقت بشر خارج، و فوق عقول ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است؛چنانچه از احاديث شريفه ظاهر مى‏شود كه در مقام روحانيت با رسول اكرم صلى الله عليه و آله ركت دارند و انوار مطهّره آنها قبل از خلقت عوالم مخلوق، اشتغال به تسبيح وتحميد ذات مقدس داشتند. (1) و پيرامون شخصيت ممتاز امير مؤمنان صلوات اللّه عليه مى‏فرمايد: ضرت امير سلام الله عليه از جهت معنويت، يك نفر نبود، همه عالم بود. (2) و از حضرت زهرا عليها السلام اين گونه تمجيد مى‏كند: اطمه)ع( انسانى است به تمام معنى انسان كه اگر مرد بود، به جاى رسول‏اللّه صلى الله عليه و آله بود. (3)
(1) - چهل حديث ، امام خمينى ، ص 462 .
(2) - خط امام ، كلام امام ، ج 2 ، ص 14 .
(3) - بلاغ ، ج 2 ، ص 186 .

123
و امام زمان عليه السلام را عصاره خلقت مى‏داند. (1) با چنين ديدگاهى كه امام خمينى قدس سره نسبت به اهل بيت عليهم السلام دارد، طبيعى‏است كه واله و شيداى آن بزرگان معصوم باشد، در راه مكتبشان جانفشانى كند،دنيا را به سوى آنان بخواند، هر پگاه و شامگاه بدانان توسّل جويد، در مصيبت آنان‏سخت بگريد و از شادى آنها شادمان گردد، كه در اينجا تنها به سه بخش؛ زيارت،بزرگداشت و عشق به اهل بيت)ع( اشاره مى‏كنيم: - زيارت: زيارت تربت مطهر پيشوايان معصوم، شهيدان و صالحان، درفرهنگ انقلابى شيعه، جايگاهى خاص دارد و آن جايگاههاى رفيع، همواره‏الهام بخش مردان خدا و نيك‏سرشت بوده است. امام خمينى رضوان الله عليه‏حدود دوازده سال در جوار مرقد مولى الموحدين على عليه السلام به‏صورت تبعيد به سر مى‏برده: مام خمينى از روزى كه وارد نجف اشرف شدند تا روزى كه از نجف مهاجرت‏كردند هر شب، سه ساعت پس از غروب آفتاب - در تابستان و زمستان - به‏حرم حضرت على)ع( مشرّف مى‏شد. اين برنامه هرگز ترك نمى‏شد؛ حتى‏يك سال در عراق كودتايى به وقوع پيوست و حكومت نظامى اعلام شد،در آن شب هم زيارت امام ترك نشد. شهيد حاج آقا مصطفى مى‏گفت: درآن شب متوجّه شديم كه امام داخل اتاق نيست، جاهاى ديگر ساختمان راگشتيم ولى امام را نيافتيم تا اينكه رفتيم پشت بام، ملاحظه كرديم كه امام‏رو به حرم مطهر ايستاده و زيارت نامه مى‏خواند. (2) شرّف امام خمينى به حرم مطهر امير مؤمنان عليه السلام، با آداب خاصى
(1) - همان ، ص 180 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 91 - 90 .

124
ورت مى‏گرفت كه شايان توجه است؛ امام با كمال ادب و متانت، اذن‏دخول مى‏خواند. از طرف پايين پا وارد حرم مى‏شد، مقيّد بود كه از بالاى سرمطهر حضرت امير)ع( عبور نكند، هنگامى كه مقابل ضريح مطهر مى‏رسيد،»زيارت امين اللّه« يا زيارت ديگرى را با نهايت اخلاص مى‏خواند، دوباره به‏طرف پايين پا برمى‏گشت و در گوشه‏اى نشسته، زيارت و دعا مى‏خواند.

سپس دو ركعت نماز مى‏خواند، آنگاه با ادب خاصى حرم را ترك مى‏گفت. (1) همچنين نقل كرده‏اند: ضرت امام در اغلب ايام زيارتى، در كنار قبر امام حسين عليه السلام بود ودر دهه عاشورا، هر روز، زيارت عاشورا را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه‏لعن مى‏خواندند. (2) همچنين: ضرت امام تا وقتى در قم بودند، به طور مرتب هر روز پس از درس صبح‏و گاهى پس از درس عصر، به حرم مطهّر حضرت معصومه سلام الله عليهامشرف مى‏شدند و حضور در نماز جماعت ايشان هرگز ترك نمى‏شد و درحرم، معمولاً زيارت جامعه مى‏خواندند. (3) - بزرگداشت: مقام والا، شخصيت بى‏نظير و جايگاه ولايت الهى‏معصوم ايجاب مى‏كند كه همواره مورد تقديس، تكريم و احترام فوق العاده‏قرار گيرد، نامش با عزّت و احترام برده شود، سخنش ارج نهاده شود، افكار وعقايدش پيروى گردد، روز تولد و ارتحالش گرامى داشته شود و ... . حضرت امام خمينى قدس سره در بزرگداشت شخصيت معصومين )ع( اهتمامى

(1) - همان ، ص 122 .
(2) - همان ، ص 98 .
(3) - مجله حوزه ، شماره 37 ، ص 64 .

125
وافر داشت؛ عمرى را در ترويج عقايد و افكار آنان سپرى كرد، هيچ گاه نام آنان رابدون احترام و درود بر زبان جارى نمى‏كرد، تا آنجا كه امكان داشت، مجالس‏جشن و عزايشان را برپا مى‏كرد و خود نيز در هر فرصت مناسب، خالصانه‏ترين‏اشك خويش را نثار آن فرزانگان والا مى‏كرد. مام در مدّتى كه در نجف اشرف بودند، در تمام شبهاى شهادت معصومين عليهم السلام ر منزلشان ذكر مصيبت داشتند و به مناسبت رحلت حضرت زهرا عليها السلام ين‏برنامه، سه شب ادامه داشت و گريه كردن و اشك ريختن امام، بدون استثنا، درهمه اين روضه‏خوانيها مشهود بود. (1) ك روز - كه روز شهادت حضرت فاطمه)ع( بود - از امام تقاضا شد كه درجمع برادران دفتر ر جماران كه مجلسى به همين مناسبت تشكيل‏داده بودند - حاضر شوند، امام آمدند و نشستند، به مجرد اينكه يكى ازبرادران شروع به خواندن مصيبت كرد، امام، با صداى بلند، شروع به گريه‏كرد ... قطرات اشك، همچون دانه‏هاى مرواريد بر گونه‏هايشان فرومى‏غلتيد. (2) تكريم شخصيتهاى معصوم و افشاى مظلوميت اهل بيت)ع( آن‏چنان‏مورد توجّه امام راحل)ره( بود كه هيچ حادثه و بحرانى او را از چنين عملى‏بازنمى‏داشت، به گونه‏اى كه روز تاسوعا در پاريس در جمع خبرنگاران، امام‏دستور مى‏دهند كه يك ساعت به ظهر، مجلس روضه خوانى برپا شود و يكى‏از آقايان روضه بخواند. (3)
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 5 ، ص 72 - 71 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 56 - 55 .
(3) - همان ، ج 1 ، ص 49 - 48 .

126
- عشق به اهل بيت)ع(: آنچه در دو بخش گذشته به ياد سپرديم‏مى‏تواند انگيزه عشق و علاقه امام به خاندان عصمت و طهارت باشد -همان گونه كه محبت مى‏تواند انگيزه آن دو گردد - از اين رو: لاقه حضرت امام به اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله در حدّ وصف ناشدنى است.

امام، عاشق آنهاست؛ عاشقى كه تا صداى يا حسين بلند مى‏شود، بى‏اختياراشك مى‏ريزد، امام با اينكه در برابر مصيبتها صابر است، و حتى در برابرمصيبتى چون شهادت حاج آقا مصطفى اشك نمى‏ريزد، اما به مجرّد اينكه‏يك روضه خوان بگويد السلام عليك يا ابا عبد اللّه قطرات اشك ازديدگانش فرو مى‏چكد. (1) عشق و محبّت به اهل بيت)ع( سراسر وجود امام)ره( را گرفته بود درحدّى كه خويش را همواره به آنان نزديك مى‏ديد: مام در برخورد با مشاهد مشرّفه و در تشرّف به زيارت قبور مطهّر معصومين)ع( نين بود كه گويا امام را ناظر و حاضر در جلو چشم خود مى‏ديد. (2) چنين روحيه‏اى سبب مى‏شد كه رهبر كبير انقلاب اسلامى درفعاليتهاى خرد و كلان خويش از وجود شريف معصومين)ع( استمدادجويد. موفقيت عالى امام در طول زندگى پربركت خويش، نيز نشاندهنده اين‏است كه آن بزرگان معصوم نيز به شاگرد بى‏نظير مكتب خويش، عنايتى‏خاص داشته‏اند و بدون شك، نظر مساعد ائمه اطهار عليهم السلام پس ازالطاف الهى پشتيبان معنوى امام، بويژه در كوران مبارزات و پس از انقلاب

(1) - همان ، ج 5 ، ص 55 .
(2) - سرگذشت‏هاى ويژه ، ج 1 ، ص 120 .

127
بوده است؛ حجة الاسلام علم الهدى دراين‏باره مى‏گويد: ر جريان مسأله انجمنهاى ايالتى و ولايتى، امام نامه‏هايى به علماى‏شهرها نوشتند و مرا مأمور كردند كه به استان‏هاى خراسان و سيستان وبلوچستان بروم و نامه‏ها و پيام ايشان را به علما برسانم. هنگام خداحافظى‏خدمت امام رسيدم، پس از تحويل نامه‏ها فرمودند: شما قبل از اينكه باكسى ملاقات كنيد، اوّل، به حرم مطهّر ثامن الحجج على بن موسى‏الرضا)ع( مشرف شويد و از زبان من به آن حضرت بگوييد: آقا! كار بسيارعظيم و مسأله خطيرى پيش آمده و ما وظيفه دانستيم كه قيام كنيم وحركت كنيم، چنانچه مرضىّ شماست، ما را تأييد كنيد. (1)
(1) - همان ، ج 5 ، ص 130 - 128 ) تلخيص ( .

128
5-زهد و بى‏رغبتى به دنيا )
مهم‏ترين مانع كمال آدمى، وابستگى و دلبستگى به دنياست. اين حالت‏اگر بر روح انسان حاكم گردد، تمام ارزشها را تحت الشعاع قرار مى‏دهد و ازفروغ آنها مى‏كاهد. براى رهايى از جلوه‏هاى فريبنده دنيا و مظاهر مادّى راهى‏بهتر از زهد و ساده‏زيستى نيست. زاهد با بى‏رغبتى به‏دنيا، آزاده‏اى است كه بى‏تكلّف زيسته، بدون تعلّق راه‏زندگى را مى‏پويد. زاهد، پاك سيرتى است كه بر بلنداى معرفت دست مى‏يازد و با انديشه‏پرفروغش حيات چند روزه زندگى را از زاويه اصلى آن مى‏نگرد. زاويه‏اى كه‏از ديد خاكيان و دلدادگان به دنيا پنهان است. از ويژگيهاى دوستان خدا آن است كه به درون دنيا مى‏نگرند. آن گاه كه‏مردم برون آن را مى‏بينند و به فرداى خويش مى‏پردازند و يا خود را سرگرم‏امروز ساخته‏اند. دون‏همّتان به زرق و برقهاى دنيا دل بسته‏اند و در انبوه‏ظلمتهاى غفلت و تشريفات زندگى و آزمندى‏هاى آن غرق و سرگردانند، امّاوارستگان زاهد از قيد مطامع موهوم گريخته و با صفاى قناعت و ساده‏زيستى، روحى سرشار از معنويت را به دست آورده‏اند. (1)
(1) - ر . ك . مجله حوزه ، شماره 49 ، ص 157 - 156 .

129
امام خمينى )ره( زاهدى وارسته
امام خمينى )ره( از برجسته‏ترين چهره‏هاى زاهد و وارسته زمان بود. آن‏چنان در جاذبه معنويات قرار گرفته و به ملكوت عالم نزديك شده و حقيقت‏و باطن دنيا را يافته بود كه ذرّه‏اى به تعلّقات و ماديات آلوده نگشت و از هر چه‏رنگ تعلّق مى‏گرفت آزاد بود. امام، نه تنها چنين مى‏انديشيد و از دنيا ومظاهرش گريز داشت بلكه در عمل و زندگى نيز در همين راستا حركت كرد؛چه آن زمان كه در نجف و در حالت غربت و تبعيد بود و چه آن روز كه‏جلودار و رهبر انقلاب، هيچ گونه تغييرى در خوراك، پوشاك، مسكن و رفت‏و آمد ساده وى پديد نيامد. زندگى ساده او در تمام عمرش گواه صادقى برروح بزرگ و زاهدانه اوست. (1) امام، وارسته از دنيا و عاشق دلباخته خدا بود و به آخرت و فضل الهى‏رغبت زياد نشان مى‏داد و آن‏چنان زهدى داشت كه امام على)ع( در مورد آن‏مى‏فرمايد: اَصْلُ الزُّهْدِ حُسْنُ الرَّغْبَةِ فيما عِنْدَ اللَّهِ«(2) يشه زهد، داشتن رغبتى نيكو در آنچه نزد خداست. امام نه تنها خود زندگى ساده و بى‏آلايشى داشت، بلكه به علما ومديران كشور نيز هميشه سفارش مى‏كرد كه خود را گرفتار تجملات وتشريفات ننمايند:
(1) - مجله حوزه ، شماره 49 ، ص 157 .
(2) - شرح غرر الحكم ، ج 2 ، ص 415 .

130
ن اكثر موفقيتهاى روحانيّت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامى، در ارزش‏عملى و زهد آنان مى‏دانم و امروز هم اين ارزش نه تنها نبايد به فراموشى‏سپرده شود، كه بايد بيشتر از گذشته به آن پرداخت، هيچ چيز به زشتى‏دنياگرايى روحانيّت نيست و هيچ وسيله‏اى هم نمى‏تواند بدتر از دنياگرايى،روحانيّت را آلوده كند. (1)
جلوه‏هايى از وارستگى امام
- كفاف: علماى علم لغت در معناى )كفاف( نوشته‏اند: كفاف‏آن است كه چيزى را فزون نخواهى و به اندازه نياز اكتفا كنى. (2) انسان اگر در مصارف خود، نياز حقيقى خويش را تشخيص دهد و به‏اندازه كفاف بسنده كند، فرصت آن را مى‏يابد كه به امور معنوى و تكميل نفس‏بپردازد. پيامبر اسلام)ص( مى‏فرمايد: اَلا اَفْضَلُ النَّاسِ عَبْدٌ اَخَذَ فِى الدُّنْيَا الْكِفافَ ... «(3) گاه باشيد، بهترين مردم بنده‏اى است كه در دنيا به اندازه كفاف اكتفا كند. اين سخن پيامبر اسلام حاكى از آن است كه براى ساختن جامعه نمونه‏و تحكيم فرهنگ انسان ساز اسلام، راهى جز توقّف در مرز نيازهاى واقعى‏نيست. روح متعالى امام از قيود مادى پيراسته و فراتر از دنيا و ارزشهاى دنيايى‏اوج گرفته بود. از ديد امام نيازهاى مادى وسيله‏اى بيش نبود، لذا به قدر نياز
(1) - صحيفه نور ، ج 20 ، ص 244 .
(2) - فرهنگ عميد ، ص 833 .
(3) - الحياة ، ج 4 ، ص 272 .

131
بهره مى‏برد و از فزون‏طلبى و تكاثر نفرت داشت، و بدينسان به عالى‏ترين‏جايگاه زهد دست يافت. حجة الاسلام رحيميان مى‏گويد: ضرت امام در طول مدتى كه در نجف اشرف اقامت داشتند، در خانه‏اى‏محقّر و فرسوده، در خم يكى از كوچه‏هاى شارع الرسول همچون صدهاطلبه معمولى اجاره‏نشين بودند، و در جماران هم ساختمان قديمى كه حدودهفتاد متر زيربنا داشت اجاره كرده بودند. (1) يكى از همراهان امام مى‏گويد: ك روز در نوفل لوشاتو، كمتر از 2 كيلو پرتقال خريدم، امام كه پرتقالها را ديدندفرمودند: اين همه پرتقال براى چيست؟ عرض كردم: به خاطر اينكه ارزان بودبراى چند روز پرتقال خريدم، امام فرمودند: دو گناه كردى، يك گناه براى اينكه مانياز به اين همه پرتقال نداشتيم و يكى ديگر اينكه شايد در نوفل لوشاتو كسانى‏هستند كه تا حالا به علت گران بودن پرتقال نتوانسته‏اند، آن را تهيه كنند ... . (2) - اقتصاد و اعتدال: اقتصاد و اعتدال، معيار زندگى است. تمام امورزندگى بايد بر آن اساس سنجيده و برآورده شود. رعايت ميانه روى‏اختصاص به مسائل مالى نداشته، بلكه در امور ديگر زندگى نيز كاربرد دارد.

خداوند مى‏فرمايد: ﴿ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ اَلْبَسْطِ ... « (3) ست خود را از روى خسّت بر گردن مبند و آن را به سخاوت تمام مگشاى.

(1) - مجله پاسدار اسلام ، شماره 96 ، ص 30 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 55 .
(3) - اسراء ( 17 ) ، آيه 29 .

132
بنيانگذار جمهورى اسلامى از استعدادها و امكانات، در حد مطلوب‏استفاده مى‏كرد و از اسراف و تبذير و افراط و تفريط، سخت جلوگيرى‏مى‏نمود. او در اين زمينه ملاك روشنى بود كه همگان بايد خود را با اوسنجيده و از خط ميانه او منحرف نشوند. زندگى امام در همه ابعاد بر اساس‏اعتدال تنظيم شده بود. يكى از همراهان امام مى‏گويد: مام در نوفل لوشاتو از نظر جا در مضيقه بود، صحبت شد منزلى بزرگتر تهيه‏شود. منزلى در يكى از محله‏هاى خلوت پاريس انتخاب كرديم. بسيار جالب‏بود جاى وسيعى داشت، منزل آماده شد، امام سؤال كردند: وضع اين منزل‏چطور است؟ عرض كرديم در سطح بالاست. امام فرمودند: نه من داخل‏چنين منزلى كه سطحش بالا باشد نمى‏روم. (1) آية اللّه امامى كاشانى مى‏گويد: ن مى‏ديدم كه زندگى امام خيلى ساده است و زهد را كه ما چنين معنامى‏كنيم يعنى: كم مصرف كردن و زياده بهره بردن، مثل عالى‏اش را بايد ه امام مثال بزنيم ... . (2) همچنين مى‏گويد: نچه كه در ذهنم مى‏آيد، مثلاً يك عبايى داشتند كه هر سال زمستان مامى‏ديديم همان عباست، قبا همان قباست، عباى تابستانى همان عباى
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 53 - 52 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 26 .

133
ابستانى است كه در عين حالى كه همان لباس بود ولى تميز بود ... . (1) - آسايش: توجه به دنيا و آزمندى به تنوع طلبيها و لذت جويى‏هاى‏آن، تلاش و كوشش فزونترى را مى‏طلبد و هر چه حرص و تلاش بيشترشود، رنج و تشويش بيشتر مى‏گردد. زندگى پرهزينه، خاطر انسان را مشغول مى‏دارد و تهيه ابزار و مخارج آن‏گرفتارى مى‏آفريند، ولى اگر هزينه‏هاى زندگى به اندازه نياز باشد، جسم وروح آسايش مى‏يابد. (2) به فرموده پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله : اَلزُّهْدُ فِى الدُّنْيا يُريحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ ... «(3) ارستگى در دنيا، قلب و تن را راحت مى‏سازد. امام بزرگوار با زندگى ساده، نيازى به تحمّل رنجها و دغدغه‏هانداشت و با آزادى روح، از تشويش‏ها و نگرانيها سالم ماند و بيشتر به‏نيازهاى روحى و معنوى پرداخت، زيرا سلامت نفس و قلب را در گرو زهدمى‏دانست. يكى از ياران او مى‏گويد: ضرت امام زمانى كه در بيمارستان قلب بسترى بود ... منزلى برايش تهيّه‏شد، منزلى بسيار معمولى. مدتى گذشت. امام فرمود: اين منزل مناسب‏نيست، من بايد از اينجا بروم، و به آقاى رسولى فرمودند برويد منزلى مثل‏خانه پدرت )خشت و گلى( برايم پيدا كنيد و گر نه به قم مى‏روم لازم به ذكر
(1) - همان ، ص 30 - 29 .
(2) - اقتباس از مجله حوزه ، شماره 47 ، ص 100 .
(3) - ميزان الحكمة ، ج 4 ، ص 264 .

134
ست تنها اشكال منزل، اين بود كه ظاهرش سنگ شده بود ... !(1) حجة الاسلام ناصرى مى‏گويد: ضرت امام اهميّت به نوع غذا نمى‏داد، ايشان خيلى علاقه به نان و پنير واى داشتند، كه اغلب خود امام سماور را روشن مى‏كردند و سحرى مى‏خوردند. ن شبى كه ما را از كويت برگرداندند به هتلى رفتيم در آنجا به امام اصراركرديم كه اجازه بدهند، برايشان غذا بياوريم امّا ايشان قبول نكردند. (2) - دورى از تجمّل: برخى از انسانها خوشبختى را در تجمّلات و زرق‏و برق فراوان مى‏بينند. اينان در واقع اسير اداره اين گونه زندگيهاى سنگين‏مى‏شوند. به جاى آنكه زندگى وسيله سعادت و گذران چند روز عمرشان‏باشد، خود در دشوارى و پيچيدگى آن گرفتارند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيك بختى‏خانواده را در سبكى معيشت آنان مى‏داند و مى‏فرمايد: اِذا اَرادَ اللَّهُ بِاَهْلِ بَيْتٍ خَيْراً، رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِى الْمَعيشَةِ ... «(3) نگاه كه خداوند خير خانواده‏اى را بخواهد، زندگى آسان را نصيب آنان نمايد. رهبر كبير انقلاب اسلامى همواره از تجملات پرهيز مى‏كرد و آن‏چنان‏خود را تربيت كرده بود، كه تجملات بر روى او تأثير نداشت، او زيبايى‏اى رادوست مى‏داشت كه نشانگر زيبايى حق باشد و تجمل و پرستش ظواهر مادى‏كه موجب غفلت از خدا باشد نزد او منفور بود. يكى از مسؤولان دفتر امام مى‏گويد:

(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 83.
(2) - همان ، ج 4 ، ص 132 .
(3) - الحياة ، ج 4 ، ص 264 .

135
ز كميته استقبال امام زنگ زدند كه براى ورود امام برنامه‏هايى تنظيم شده،براى اينكه امام در جريان باشند، بعرضشان برسانيد: فرودگاه را فرش‏مى‏كنيم، چراغانى مى‏كنيم ... امام با قاطعيت فرمودند: برو به آقايان بگومگر مى‏خواهيد كورش را وارد ايران كنيد! ابداً اين كارها لازم نيست. يك‏طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران بازمى‏گردد ... . (1) حجة الاسلام دعايى مى‏گويد: مام در زندگى همواره ساده زيست كرد، ساده پوشيد، ساده خورد، از غداى‏چرب و نرم همواره پرهيز كرد، از خوراكيهاى مقوى دورى جست ... در رفت‏و آمدها پياده حركت مى‏كرد و على‏رغم اصرار و فشار همه جانبه دوستان وارادتمندان در نجف از گرفتن اتومبيل و رفت و آمد با ماشين خوددارى‏مى‏ورزيد. با آنكه بسيارى از فداييان راه ايشان آماده بودند كه با دل و جان،ماشينى از غير وجوهات شرعيه به ايشان هديه نمايند ... . (2) ديگرى مى‏گويد: مام و فرزندشان، شهيد حاج آقا مصطفى خودشان را به حد يك طلبه‏رسانده بودند. يعنى خانه‏شان خيلى قديمى بود و هيچ تشريفات وتشكيلاتى نداشت. در يك زمستانى ديوار اتاق طبقه دوم منزل امام‏فروريخت و ايشان راضى نشدند كه خانه‏شان را عوض كنند و باز آن ديوار راساختند و در همانجا باقى ماندند. (3) - پرهيز از رفاه: زندگى پرهزينه و آكنده از تبذير و اسراف كه درجهت رفاه‏طلبى باشد؛ آفتى بزرگ براى فرد و جامعه است. رفاه‏گرايى موجب‏فراموش كردن خدا و آخرت بوده و سنگ‏دلى و لذت‏جويى و عياشى را به دنبال
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 111 - 110 .
(2) - سرگذشت‏هاى ويژه، ج 1 ، ص 105 .
(3) - همان ، ج 6 ، ص 89 .

136
خواهد داشت و بهترين راه مبارزه با آن، زندگى با قناعت و بدور از آزمندى ورفاه‏زدگى و تنوع‏طلبى است. على عليه السلام مى‏فرمايد: اِقْنَعُوا بِالْقَليلِ مِنْ دُنْياكُمْ لِسَلامَةِ دينِكُمْ ... «(1) راى سلامت دينتان به اندك دنيا بسنده كنيد. امام خمينى)ره( در اين راستا نيز الگويى كم‏نظير بود، كه در همه‏شرايط با رفاه‏زدگى سر ستيز داشت و خود را برده دنيا و مظاهر آن ننمود. ر بيان ساده زيستى امام خمينى و اعتقاد او به لزوم احتياط كامل در صرف‏بيت‏المال، نيز پرهيز از رفاه همين بس كه بنا به نظر و تأييد امام، دراصل 142 قانون اساسى جمهورى اسلامى، ديوان عالى كشور موظف شده است تا دارايى رهبر و مسؤولين رده بالاى نظام اسلامى، قبل و بعد از تصدى‏مسؤوليت‏ها را رسيدگى كند تا برخلاف حق چيزى افزايش نيافته باشد. امام‏خمينى نخستين كسى بود كه صوت و مشخصات دارايى ناچيز خويش را درتاريخ 24 ديماه 1359 براى ديوان عالى ارسال نمود. بلافاصله پس از رحلت امام،فرزند ايشان طى نامه‏اى كه در روزنامه‏ها نيز منتشر شد(2) از قوه قضائيه خواست‏تا دارايى‏هاى امام را بر طبق قانون اساسى مجدداً رسيدگى كند. نتيجه بررسى در تاريخ 11 تيرماه 1368 طى بيانيه‏اى از سوى رييس‏ديوان عالى كشور منتشر شد. در اين بيانيه تصريح شده بود نه تنها بر دارايى‏غير قابل ذكر امام چيزى افزون نشده بلكه قطعه زمين موروثى از پدر در خمين،در زمان حيات امام و به دستور ايشان به مستمندان محل واگذار گرديده و ازملك ايشان خارج شده است. (3)
(1) - شرح غرر الحكم ، ج 2 ، ص 259 .
(2) - روزنامه‏هاى رسمى كشور، 27 خرداد 1368.
(3) - همان، 11 تير 1368. )دو پاراگراف اخير از كتابِ »حديث بيدارى« نوشته حميد انصارى گرفته شده است. (

137
6-احتياط در مصرف بيت‏المال )
امور مالى، نقش مهمّى در زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد و مى‏توان‏گفت؛ با سعادت يا تيره روزى او در ارتباط است. اموالى كه در اختيار انسان قرار مى‏گيرد ممكن است خصوصى يا عمومى‏باشد كه در هر دو بخش بايد دقت كرد تا بر خلاف خواسته شرع و عقل، عمل‏نشود و در اين ميان، اموال عمومى و بيت المال از اهميت بيشترى برخورداراست. در اين بخش، به گوشه‏اى از دقت امام راحل)ره( درباره نگهدارى ومصرف بيت‏المال مى‏پردازيم. امام بزرگوار در مصرف و نگهدارى اموال‏عمومى - كه از راه مرجعيت يا رهبرى در اختيارش قرار گرفته بود - همواره‏دقت كافى مبذول مى‏داشت و تلاش مى‏كرد كه در دخل و خرج اموال‏شخصى و عمومى، خواستِ خدا را بر خواسته خويش، مقدم دارد. امام باتفكّرى قرآنى، مال و ثروت را وسيله آزمايش الهى مى‏دانست(1) و مى‏كوشيد تااز اين آزمايش، با سربلندى بيرون آيد.
الگوگيرى از پيامبر و على)ع(
عملكرد صحيح و اصولى پيامبر و على عليهما السلام در امور مالى، از
(1)- اِنَّما اَمْوالُكُمْ وَ اَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ... ) انفال ( 8 ) ، آيه 28 . )

138
فرازهاى پرافتخار تاريخ اديان الهى است. آنان بيش از حقى كه برايشان تعيين‏كرده بود، در بيت‏المال تصرّف شخصى نكردند و هرگز مانند رهبرانِ غيرالهى، ثروتهاى عمومى را مالِ بادآورده به حساب نياوردند تا به دلخواه‏خويش آن را مصرف كنند، گاه مى‏شد در خانه رسول اكرم صلى الله عليه و آله تنها نان جوين‏مصرف مى‏شد(1) و يا حتى آن بزرگوار به نيروهاى رزمى خويش اجازه نمى‏داددر نخ و سوزن بيت المال، بناحق تصرف كنند(2) و امير مؤمنان صلوات الله‏عليه، پشت دست برادر خود را داغ كرد تا هوس دست درازى به بيت المال رااز سر بيرون كند. (3) امام خمينى، شالوده حكومت اسلامى را بر مبناى اسلام و ديدگاه رهبران‏معصوم آن بنا كرد و در تمام زمينه‏ها - از جمله مصرف بيت المال - از آنان الگومى‏گرفت، آن حضرت با طرح سخن امير مؤمنان)ع( به { D اَدِقُّوا اَقْلامَكُمْ ... «(4) در جمع رؤساى سه قوّه و سران مملكتى فرمود: ... اين دستور است در طول تاريخ براى كسانى كه »متكفّل« حكومت‏هستند كه تا اندازه ممكن در بيت المال تصرّف نكنند، يك درهمش در آن‏طرف قيامت ساب دارد؛ بايد حساب س دهيم، بايد در پيشگاه‏خداى تبارك و تعالى، در كارهايى كه مى‏كنيم، تصرفهايى كه در بيت‏المال‏مى‏كنيم، بايد بعد، حساب بدهيم. چرا؟ چون ياده‏روى شده باشد،مجازات دارد، عدالت شده باشد، مجازات خير دارد. بيت المال مسلمين را
(1)- مكارم الاخلاق ، طبرسى ، ص 28 .
(2)- سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 135 .
(3) - نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 215 ، ص 713 .
(4)- بحار الانوار ، ج 41 ، ص 105 .

139
زرگ بشماريد. حكومتهاى اسلامى بايد بيت المال مسلمين را براى جلال‏و جبروت خودشان صرف نكنند، بيت المال مسلمين، صرف آن چيزى‏بشود كه براى مسلمين است ... . (1)
مصرف در حدّ ضرورت
در بيت امام، همواره، مصرف در حدّ نيازهاى ضرورى انجام مى‏گرفت و... آن ريخت و پاشها و مخارج عريض و طويل و آن دست و دل بازى‏بى‏رويه‏اى كه در جاهاى ديگر بود، در بيت امام وجود نداشت ... . (2) از اين رو به دستور امام، همه نيازمندى‏هاى ضرورى بيت - اعم ازخوراك، پوشاك، اثاثيه، وسيله رفت و آمد و ... - با كمترين هزينه و به طورساده تهيه مى‏شد. حجة الاسلام قرهى مى‏گويد: وزى، خياطى را با چند نمونه پارچه آورديم خدمت امام تا يكى را براى‏لباس انتخاب كند، ايشان، نوع نامرغوب را انتخاب كرد، لباس امام هميشه‏تميز و مرتب بود، امّا از نظر جنس و كيفيّت، خيلى دقت مى‏كردند كه عالى‏و فاخر نباشد. (3) همچنين نقل مى‏كند: وزى در شهر نجف، امام خواستند تشريف ببرند منزل، به من فرمودند: برويك درشكه بگير، ماشين نگير! درشكه‏هاى آنجا خيلى تميز و مرتب نبود،باور كنيد من خودم خجالت مى‏كشيدم ولى امام تا آنجا كه امكان داشت،
(1) - صحيفه نور ، ج 19 ، ص 224 - 223 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 76 .
(3) - همان ، ص 18 .

140
عى مى‏كرد از سهم امام، كمتر استفاده كنند، آقاى مشهدى حسين - كه‏خدمتگزار منزل امام بود - به من گفت: روزى رفتم مرغ خريدم آوردم منزل،هنگام مراجعت، امام پرسيد چه خريده‏اى؟ گفتم: مرغ. فورى فرمود: بروپس بده!(1) حجة الاسلام خاتم يزدى نيز مى‏گويد: مام در نجف كه بودند، هر غذايى كه خودشان مى‏خوردند به افرادى كه درقسمت بيرونى منزل بودند، مى‏دادند. يكى از خدمتگزاران نقل مى‏كرد، دريك ماه رمضان، عدّه‏اى در بيرونى منزل امام بودند. يكى از اعضاى بيت به‏من گفت: تعداد افراد زياد است، مقدارى گوشت بيشتر بخر. من نيز، چنين‏كردم. هنگام شب كه صورت حساب مخارج را به امام ارائه كردم، پرسيد: چراگوشت، بيشتر از گذشته تهيه كردى؟ گفتم: فلانى دستور داد! فرمود: از اين‏پس همان مقدار گوشت تهيه كن كه پيشتر تهيه مى‏كردى. فلانى اگرنمى‏خواهد، غذايش را جدا كند!(2) همچنين امام از هر گونه مخارج غير ضرورى و تجمّلى نيز بطور كلّى‏پرهيز مى‏كرد. يكى از اعضاى بيت امام مى‏گويد: رشهاى بيرونى منزل امام ناقص بود، من عرض كردم: اجازه بدهيد براى‏اين قسمت خالى ،فرش تهيه شود. امام فرمود: آن طرف - يعنى در اندرون -فرش هست، عرض كردم: آنها گليم است و براى بيرونى خوب نيست.

فرمود: مگر منزل صدراعظم است؟! گفتم: فوق منزل صدر اعظم، منزل

(1) - سرگذشت‏هاى ويژه، ج 1 ، ص 19 .
(2) - مجله پاسدار اسلام ، سال 62 ، شماره 17 ، ص 24 .

141
مام زمان است. فرمود: در منزل خود امام زمان هم معلوم نيست، چه‏فرشى افتاده است!(1)
سخاوت در راه خدا
عملكرد امام خمينى در هزينه‏هاى عمومى و انقلابى، نسبت به‏هزينه‏هاى شخصى، تفاوت اساسى داشت، به اين معنا كه امام، در اين راستاسخت‏گيرى نمى‏كرد بلكه با دستى باز و دلى سخى، اجازه مصرف مى‏داد. به‏تعبير حجة الاسلام سيد احمد خمينى: مان كسى كه براى خريد يك پنكه در نجف، فرياد برمى‏دارد: مرا به جهنم‏نفرستيد همان كسى است كه سهم امام را بطور مطلق براى نابودى شاه‏اجازه مى‏دهد، همان كسى كه اجازه نمى‏دهد كه همسر فرزند شهيدش، يك‏تلفن به ايران بزند ... همان كسى است كه به پاريس مى‏رود و در فرنگ،عَلَم دين را به دوش مى‏كشد. (2) نمونه‏اى ديگر: س از شهادت آية الله سعيدى، طلاب نجف، چهل شب براى بزرگداشت‏ايشان، مجلس فاتحه گرفتند، مخارج اين گونه مجالس براى طلاب - كه‏شهريه مختصرى مى‏گرفتند - سنگين بود. امام خمينى ضمن اينكه هر شب‏در اين مجلس شركت كرد، فرمود: مخارج مجلس فاتحه را من مى‏دهم. (3)
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 17 .
(2)- همان ، ج 2 ، ص 17 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه، ج 1 ، ص 39 .

142
با توجه به اينكه امام، رهبرى جهان اسلام را به عهده گرفته بود،پرواضح است كه اين‏گونه مخارج به ايران يا عراق منحصر نمى‏شد و هر جاكه مصالح اسلام اقتضا مى‏نمود، امام پول خرج كند، چنين مى‏كردند. حجةالاسلام دعايى دراين‏باره مى‏گويد: مام، اولين شخصيت جهان اسلام بود كه اجازه داد از وجوه شرعيه به‏مبارزان فلسطينى كمك كنند، اين فتوا در وقتش، در ايران، انعكاس وسيعى‏داشت و مبارزان ايرانى، با شور و هيجان، آماده پاسخ به اين ندا بودند. (1) در اين راستا و براى جلب توجه مردم به اسلام، امام حتى ازهزينه‏هاى جنبى و تشريفاتى نيز مضايقه نمى‏كردند، بطور مثال: امام دردهكده نوفل لوشاتو - حومه پاريس - شب تولد حضرت مسيح)ع( پيامى‏براى مسيحيان جهان فرستادند و نيز دستور دادند كه يك سرى هديه همراه‏دسته گلهايى براى همسايه‏ها بفرستند. (2)
كنترل اطرافيان
گاهى اطرافيانِ شخصيتها، پا را از گليم خويش فراتر نهاده و با توجه به‏موقعيت خويش، از بيت المال، سوء استفاده مى‏كنند ولى در بيتِ بت‏شكن‏زمان - چه در حوزه مرجعيت و چه در حوزه رهبرى - از نخست تا نهايت،چنين امكانى به كسى داده نشد. بنيانگذار جمهورى اسلامى از ابتدا افراد باتقوا، صالح و دلسوز را در بيت خود گمارد، تا علاج واقعه را قبل از وقوع
(1) - همان ، ص 73 .
(2) - سرگذشت‏هاى ويژه، ج 1 ، ص 50 .

143
بكند و كارها طبق نظر اسلام و به شكلى صحيح انجام پذيرد حتى ديگران رانيز چنين نصيحت مى‏كردند: .. براى اينكه اشتباهات گذشته تكرار نگردد، به شما نصيحت مى‏كنم كه‏بيت خود را از افراد ناصالح پاك نماييد ... . (1) مديريت صحيح و جدّى امام در همه امور، از جمله مسايل مالى،منحصر به كارگزاران يا افراد بخصوصى نمى‏شد، بلكه شامل خانواده وفرزندان ايشان نيز مى‏شد. حجة الاسلام ناصرى مى‏گويد: رحوم حاج آقا مصطفى - كه فردى بى‏نظير بود - مى‏بايست هفته به هفته‏خدمت آقا برسند و خرج هفته‏اش را دريافت كند و امام به هيچ وجه مخارج‏اضافى پرداخت نمى‏كردند ... . (2) امام امت، در سندى جاويد براى آيندگان چنين مرقوم مى‏دارد: ... و در آخر، اين را هم بگويم كه احمد تاكنون، براى مصارف خود، دينارى ازبيت‏المال صرف نكرده و من از مال شخصى خودم، زندگى او را اداره مى‏كنم. (3) حجة الاسلام انصارى: ميشه مبالغ زيادى از وجوهات اسلامى در خدمت امام بود، امّا ايشان دقّت‏بسيار عجيبى روى مصرف آن به كار مى‏بردند، بارها حضرت امام، روى‏افراد دفتر بشدّت اخطار مى‏كردند كه راضى نيستم از تلفنهاى دفتر براى‏امور شخصى استفاده كنيد. (4)
(1) - صحيفه نور ، ج 21 ، ص 112 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 133 .
(3) - محرم راز ، ص 20 .
(4) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 82 .

144
نظارت و پيگيرى
نظارت دقيق امام هزينه‏هاى خرد و كلان، حلقه تكميلى مديريت‏ايشان را تشكيل مى‏داد كه شامل نزديكترين تا دورترين فرد مى‏شد. حجةالاسلام قرهى دراين‏باره مى‏گويد: ن در نجف، موظّف بودم، هر مبلغى كه خرج مى‏كردم، يادداشت كنم و چندروز يك‏بار، صورت حساب آن را به رؤيت امام برسانم. يك روز مرحوم حاج‏آقا مصطفى به من فرمود: لباس مستخدمى كه چاى درست مى‏كند، پاره‏است، شما يك پيراهن براى او تهيه كنيد. ما نيز چنين كرديم. بعد از چندروز كه صورت هزينه‏ها را خدمت امام بردم فرمود: تو احتياط نمى‏كنى! چراموضوع پيراهن را با من در ميان نگذاشتى؟ گفتم: آقا مصطفى دستور داد.

امام فرمود: خودم بايد بگويم!(1) همو مى‏گويد: وزى اتومبيلى را به مدت يك ساعت كرايه كرديم تا همراه امام به تشييع‏جنازه يكى از بزرگان برويم. كرايه آن هم، يك دينار )بيست تومان( شد، دوسه روز بعد، من صورت حساب هزينه‏ها را تقديم امام كردم، ايشان با تندى‏فرمود: چرا احتياط نمى‏كنى؟ يك دينار براى كرايه ماشين پرداخته‏اى؟عرض كردم: براى اينكه حضرت عالى معطل نشويد، چنين كردم. فرمود: نه،من هم مثل ديگران، چرا چنين كردى؟(2)

(1) - سرگذشتهاى ويژه، ج 1 ، ص 15 .
(2) - همان ، ص 18 .

145
7-عزّت و كرامت )
عزّت يعنى حالتى كه مانع شكست انسان مى‏شود، ارض عزاز از همين‏ريشه است؛ يعنى زمين سخت و نفوذناپذير كه نوك كلنگ در آن كارگرنمى‏افتد. (1) عزّت در آيات قرآنى به معناى، صلابت، پيروزى بدون شكست،دست نايافتنى، سختى و حميّت و مردانگى به كار رفته است. (2) منبع عزّت، نزدخدا و عزيز واقعى اوست و آن كه بخواهد عزّت يابد بايد از او بخواهد: ﴿ مَنْ كانَ يُرِيدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلَّهِ اَلْعِزَّةُ جَمِيعاً ... «(3) ر كس عزت مى‏خواهد بايد از خدا بگيرد زيرا همه عزّت از آن خداست. و رسول خدا صلى الله عليه و آله و مؤمنان واقعى - از راه ايمان به خدا - بدان دست‏يافته‏اند: ﴿ وَ لِلَّهِ اَلْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ«(4) زّت، از آن خدا و پيامبرش و مؤمنان است. و به همين دليل، عزّت و كرامت نفس، از اصول اخلاق اسلامى است
(1)- مفردات ، راغب اصفهانى ، واژه عز ) كرامت نيز به معناى عزت و ارزشمندى است - المنجد ( .
(2)- الميزان ، ج 17 ، ص 22 .
(3) - فاطر ( 35 ) ، آيه 10 .
(4) - منافقون ( 63 ) ، آيه 8 .

146
كه به هيچ عنوان نبايد خدشه‏دار گردد. ابو بصير از امام صادق عليه السلام،چنين نقل مى‏كند: اِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى فَوَّضَ اِلَى الْمُؤْمِنِ كُلَّ شَىْ‏ءٍ اِلّا اِذْلالَ نَفْسِهِ«(1) داوند متعال همه چيز را به مؤمن واگذارده جز خوار ساختن خودش را. سيره خاندان وحى نيز چنين بود كه هرگز زير بار ذلت نمى‏رفتند و درهيچ شرايطى، عزت نفس را از دست نمى‏دادند، گرچه به قيمت جانشان تمام‏شود. چنانكه حضرت سيدالشهدا عليه السلام سربه شمشير سپرد، ولى آن را در برابريزيد خم نكرد و عقيده‏اش اين بود كه: مَوْتٌ فى عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ فى ذُلٍّ«(2) رگ با عزت، بهتر از زندگى با ذلّت است. و بايد اعتراف كرد كه شوكت دين و سربلندى اسلام، همواره در گروعزت و صلابت عزّتمداران معصوم و مؤمنان عزّتمند بوده است و حضرت‏امام خمينى قدس سره از زمره آنان است. آن عزيز سرفراز، با آشنايى كامل از اين اصل‏اسلامى، هم خويشتن را از هر چيزى كه بوى ذلّت مى‏داد، دور داشت و عزّت‏و كرامت نفس را در حدّ اعلا حفظ كرد و هم امّت اسلامى را به قلّه عزت،رهنمون گشت و مجد و عظمت اسلام را احيا كرد. آن فرزانه، با بصيرت‏ويژه‏اى كه نسبت به كلّ اسلام، از جمله اخلاق و عرفان آن داشت، به خوبى ازاسباب و انگيزه‏هاى عزت نفس با خبر بود و با كسب و تقويت آنها عزيز
(1) - وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 424 .
(2) - بحار الانوار ، ج 44 ، ص 192 .

147
روزگاران شد و عزت را براى ديگران نيز به ارمغان آورد. در اينجا به برخى ازراههاى كسب عزّت و تطبيق آن با زندگى آن امام راحل مى‏پردازيم:
راههاى كسب عزّت
- اطاعت خدا: امير مؤمنان صلوات الله عليه فرمود: اِذا طَلَبْتَ الْعِزَّ فَاطْلُبْهُ بِالطَّاعَةِ«(1) ر گاه عزت خواستى، آن را با اطاعت خدا بجوى. امام راحل، اين راه را به خوبى طى كرد و تمام همّ و غمّش اين بود كه جزاز خدا اطاعت نكند و هيچ كارى را بر امر او مقدم ندارد. فرزند امام مى‏گويد: وزى كه شاه رفت، حدود 400 - 300 خبرنگار در نوفل لوشاتو اطراف بيت‏امام جمع شدند تا با او مصاحبه كنند. تمام دوربينها كار مى‏كرد و قرار شد ازهر چند خبرنگار، يك نفر سؤالش را مطرح كند و امام پاسخ دهد. دو سه تاسؤال از وى شد كه صداى اذان ظهر شنيده شد. امام بلافاصله آنجا را ترك‏كرد و فرمود: وقت فضيلت نماز مى‏گذرد! همه شگفت‏زده شدند و حتى‏كسى از امام خواهش كرد كه به چند پرسش ديگر پاسخ دهد. ولى اونپذيرفت و با عصبانيت فرمود: به هيچ وجه نمى‏شود و رفت. (2) - تقوا: رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: مَنْ اَرادَ اَنْ يَكُونَ اَعَزَّ النَّاسِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ«(3) ر كس مى‏خواهد عزيزترين مردم باشد، بايد تقواى الهى پيشه كند.
(1) - شرح غرر الحكم ، ج 3 ، ص 135 .
(2) - سيماى فرزانگان ، رضا مختارى ، ج 3 ، ص 160 - 159 .
(3) - بحار الانوار ، ج 70 ، ص 285 .

148
به جرأت مى‏توان گفت: امام خمينى باتقواترين فرد زمانه بود و هيچ‏كس - جز مولايش امام زمان )عج( - در ميدان تقوا، گوى سبقت را از او نربود.

بنيانگذار جمهورى اسلامى، در اين راه پيشتاز بود و همه كسانى كه با آن‏حضرت محشور بودند، بدان گواهى داده‏اند: حضرت آية الله العظمى اراكى مى‏فرمايد: ا در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ )امام( آشنايى پيدا كرديم، جزتقوا و ديانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگى نفس و بزرگى قلب و... در او نيافتيم و نديديم ... . (1) - بريدن از غير خدا: امام صادق عليه السلام فرمود: يكى از وصيتهاى‏لقمان به فرزندش چنين بود: اِنْ اَرَدْتَ اَنْ تَجْمَعَ عِزَّ الدُّنْيا فَاقْطَعْ طَمَعَكَ مِمَّا فى اَيْدِى النَّاسِ«(2) گر مى‏خواهى عزّت دنيا را در خود گردآورى، چشم طمع از آنچه در دست‏مردم است، ببند. امام امت با قطع اميد از غير خدا به قلّه عزّت، صعود كرد؛ او از همه‏قدرتها و اهرمهاى قدرت داخلى و خارجى چشم پوشيد و تنها به درگاه خدااميد بست و آن عزيز مقتدر هم، او را از همه كس بى‏نياز ساخت؛ او تربيت‏شده مناجات شعبانيه بود كه در آن آمده است: اِلهى هَبْ لى كَمالَ الْاِنْقِطاعِ اِلَيْكَ ... «(3) دايا نهايت بريدن از ديگران و پيوستن به خودت را به من عطا كن.

(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 12 .
(2) - بحار الانوار ، ج 13 ، ص 420 .
(3) - مفاتيح الجنان .

149
و در توضيح آن مى‏فرمود: ... همه هيچ‏اند و اوست فقط، همه دنبال او هستند، همه فطرتها دنبال اوهستد ... آنهايى كه مى‏فهمند، آنها وارسته مى‏شوند و مى‏روند سراغ همان‏معنا. اين كمال انقطاعى كه خواستند، اين كمال انقطاع همين است كه از همه‏آن چيزهايى كه هستش، اصلش به كنار باشد ... . (1) آرى او از همه ما سوى اللّه به كلّى، بركنار و بريده بود و هر چه بود ومى‏گفت و مى‏انديشيد و انجام مى‏داد خدا بود و خدا و به همين سبب هم خداآوازه خمينى را در هر كوى و برزن و در دهان هر مرد و زن انداخت. - اقامه حق: امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ اِلّا ذَلَّ وَ لا اَخَذَ بِهِ ذَليلٌ اِلّا عَزَّ«(2) زيزى حق را ترك نكرد جز آنكه خوار شد و ذليلى حق را اقامه نكرد جزآنكه عزيز گشت. به بيان ديگر: هر كس حق را اقامه كند، اگر عزيز باشد، عزيزتر و اگرخوار باشد، عزيز مى‏گردد و هر كس با حق درافتد، اگر عزيز باشد خوار و اگرذليل باشد، خوارتر مى‏گردد. امام راحل در طول زندگى خويش در انديشه اقامه حق و ابطال باطل بود.

عشق به حق، تمام وجودش را پر كرده بود، از اين رو، قلبش جز به حق گرايش‏نداشت، چشمانش جز حق را نمى‏ديد، پاهايش جز راه حق را نمى‏پيمود،گوشش جز سخن حق را نمى‏شنيد، قلمش جز حق نمى‏نوشت، زبانش جز

(1) - صحيفه نور ، ج 19 ، ص 158 .
(2) - بحار الانوار ، ج 77 ، ص 232 .

150
حق نمى‏گفت و تمام توان خويش را براى نابودى باطل و احقاق حق خدا،اسلام و مردم به كار گرفته بود و با باطل - هر كه بود و هر چه بود - سر ستيزداشت و يكى از علتهاى عزت او نيز همين بود. - فضايل اخلاقى: علت پنجم عزّت نفس امام را در سجاياى اخلاقى اوبايد جستجو كرد، بدين معنا كه برخى از زيباييهاى اخلاقى، عزت بخش‏اند وهر كس آنها را در درون خويش تقويت كند، عزّت مى‏يابد، رهبر باشد يارعيّت، مرد باشد يا زن، غنى باشد يا فقير و ... اين مطلب نيز در سخنان گهربارمعصومين)ع( مورد اشاره قرار گرفته و اوصافى چون: شجاعت(1) ، قناعت(2) ،صبر(3) ، انصاف(4) ، گذشت(5) ، فروخوردن خشم(6) ، دورى از شرّ(7) و ... مايه عزّت‏شمرده شده است و حضرت امام خمينى، همه اين اخلاق نيكو را در خويش‏داشت و هر يك از آنها بسان پله‏هاى نردبان، او را به اوج عزّت رسانده بود. دراينجا به نقل يك نمونه اكتفا مى‏كنيم: مام، رضوان الله عليه، در مصرف و مخارج زندگى و خوراك و لباس خود واهل خانه، كمال احتياط و قناعت را داشت، اگر چراغى بى‏جهت روشن بود،دستور مى‏داد خاموش كنند، لباسهاى او از يكى دو دست تجاوز نمى‏كرد، درخوراك نيز اهل قناعت بودند. (8)
(1)- اَلشَّجاعَةُ أَحَدُ الْعِزَّيْنِ . ) شرح غرر الحكم ، ج 2 ، ص 23 )
(2) - اَلْقَناعَةُ تُؤَدّى اِلَى الْعِزِّ . ) همان ، ج 1 ، ص 291 )
(3)- مَنْ صَبَرَ عَلى مُصيبَةٍ زادَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً عَلى عِزِّهِ . ) بحار الانوار ، ج 82 ، ص 129 )
(4) - مَنْ يُنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ لَمْ يَزِدْهُ اللَّهُ اِلّا عِزّاً . ) بحار الانوار ، ج 75 ، ص 33 )
(5) - مَنْ عَفى عَنْ مَظْلَمَةٍ اَبْدَلَهُ اللَّهُ عِزّاً فِى الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ . ) همان ، ج 71 ، ص 401 )
(6) - ما مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً اِلّا زادَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً . ) همان ، ص 409 )
(7) - مَنْ بَرِى‏ءَ مِنَ الشَّرِّ نالَ الْعِزَّ . ) همان ، ج 78 ، ص 229 )
(8) - مجله حوزه ، شماره 38 - 37 ، ص 65 . ) تلخيص (

151
عزيزِ عزّت‏بخش
امام خمينى، در همه خصايص و فضايل، بسان خورشيد بود؛ هم‏نورانى و پر حرارت بود و هم، نور و گرما مى‏بخشيد؛ اگر شجاع و دلاور بود،امت اسلامى را نيز شجاعت بخشيد، اگر خود ساخته و مهذّب بود، ديگران رانيز به خودسازى فراخواند و ... چون عزيز و بزرگوار بود، دوست داشت‏ديگران نيز عزّتمند گردند. او عزّت و سربلندى امّت اسلام را، عزّت خويش‏مى‏دانست و خداى ناكرده خوارى و زبونى آن را، سرافكندگى خود تلقّى‏مى‏كرد و در راه سرافرازى مردم، سر از پا نمى‏شناخت. او طعم خوش عزّت راچشيده بود و دوست داشت ملّت، شاگردان و حتّى مراجع دينى، بيش از پيش‏عزيز و سرافراز باشند؛ او در نطق تاريخى خود در بهشت زهرا خطاب به اقشارمختلف مردم فرمود: ... من بايد يك نصيحتى به ارتش بكنم ... ما مى‏خواهيم كه شما مستقل‏باشيد، ماها داريم زحمت مى‏كشيم، ماها خون داديم، ماها جوان داديم، ماهاحيثيت و آبرو داديم، مشايخ ما حبس رفتند، زجر كشيدند، مى‏خواهيم كه‏ارتش ما مستقل باشد ... ما بايد مستقل باشيم، ملت مى‏گويد: ارتش بايدمستقل باشد، ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاى آمريكا و اجنبى باشد ... مابراى خاطر شما اين حرف را مى‏زنيم ... . (1) آية الله بهاء الدينى مى‏گويد: ز خصوصيات امام اين بود كه با شاگردانش جلسه مى‏گرفت و مسأله شاگرد
(1) - صحيفه نور ، ج 5 ، ص 8 .

152
استاد در برنامه امام، نبود. با شاگردان مى‏نشست. جلسه مى‏گذاشت، گاهى‏رياست جلسه، با يكى از شاگردانش بود. مى‏خواهم بگويم: بزرگى روح امام‏تا اين حد بود. (1) چنين كارى براى بال و پر دادن به شاگردان و عزت بخشى بدانان، صورت‏مى‏گرفت؛ چنانكه از هر گونه حركتى كه به شكلى عزّت آنان را زير سؤال مى‏برد،جلوگيرى مى‏كرد. حجة الاسلام عميد زنجانى دراين‏باره مى‏گويد: مام دوست داشت، طلاب، عفيف و با عزت نفس باشند؛ گاه اتفاق مى‏افتادبعضى از آقايان طلاب مى‏آمدند و اظهار احتياج مى‏كردند. امام برخوردملاطفت‏آميزى نداشت؛ يعنى خوشش نمى‏آمد طلبه‏اى اظهار نياز كند ... دوست داشت همه يچ يك از لاب و علما، نيازشان را به كسى اظهارنكنند و آن حالت توكّل و عزّت نفس خودشان را حفظ كنند. (2) روح عزتمند و عزت بخش امام، حتى كوچكترين، بى‏حرمتى نسبت به‏مراجع را برنمى‏تابيد و با تدبير و درايت، كوشش مى‏كرد، عزت و جايگاه‏والاى مرجعيت، همچنان محفوظ بماند: ر زمان مرحوم آية الله حكيم، عارف - رئيس جمهور وقت عراق - قصدداشت به نجف بيايد و براى تحقير آية الله حكيم، با دو تن از مراجع ديگر،در حرم امام على عليه السلام، ملاقات كند. آية اللّه خويى پذيرفته بود كه باعارف ملاقات كند به شرط اينكه امام هم بپذيرد. من اين موضوع را با امام‏در ميان نهادم، لبخندى زد و فرمود: من با اينها ملاقات نكرده و نمى‏كنم.
(1) - مجله حوزه ، شماره 32 ، ص 66 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 5 ، ص 151 .

153
ر ايران هم، سرهنگ مولوى - رئيس ساواك - آمد نزد من و اصرار كرد كه‏من فقط پنج دقيقه با شاه ملاقات كنم، نپذيرفتم، علاوه بر اين، آقاى حكيم‏رئيس حوزه است )من چرا با عارف ملاقات كنم( سوم اينكه براى آقاى‏خويى هم اين كار صلاح نيست!(1)
(1) - مجله حوزه ، شماره 38 - 37 ، ص 109 - 108 . ) تلخيص (

154
8-قاطعيت و سازش ناپذيرى )
از ويژگى‏هاى مؤمنان واقعى، بى‏پروايى در اجراى اوامر الهى و برخورد قاطع‏با دشمنان راه حقيقت است. قرآن كريم از اين روحيه، چنين ياد مى‏كند: ﴿ ... يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ... «(1) ر راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏هراسند. چنين كسانى - كه در هر زمانى اندكند - با بصيرتى ژرف، راه حق راتشخيص داده با توكّلى عميق بر خداى خويش در تحكيم آن مى‏كوشند و بايارى خدا به سوى اهداف مقدس خود پيش مى‏روند. امير مؤمنان صلوات اللّه عليه اين مردان سترگ را به صخره‏اى ستبر تشبيه‏كرده، مى‏فرمايد: اَلْمُؤْمِنُ... نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ... «(2) خصيت مؤمن از صخره سخت‏تر است.
امام خمينى به استوارى كوه
رهبر عظيم‏الشأن انقلاب اسلامى از معدود مردان پرصلابتى است كه‏همواره در برابر همه انحرافات و كژى‏ها چون قلّه سارى شامخ ايستاد و در
(1) - مائده (5)، آيه 54.
(2) - نهج البلاغه، ص 1243، حكمت 325.

155
برابر همه سازش‏خواهى‏ها پاسخ »نه« گفت و سر سوزنى از مسير مستقيمى‏كه خدا به او الهام كرده بود، فاصله نگرفت، خشونت دشمن، دوچهرگى‏منافقان و تبسّم دوستان، هرگز در چشمان نافذ او تأثير نكرد و دل او را ازتوجه به خدا بازنداشت. گوشه‏اى از قاطعيت و سرسختى آن عزيز راحل را در زير مى‏خوانيم: - در برابر دشمنان دشمنان زبون اسلام همواره تلاش مى‏كنند كه مؤمنان، دست از ايمان‏خود بشويند و در بستر ضلالت ره بپويند، ولى خداوند، بندگان صالح خويش‏را از فرجام اين تفكّر شيطانى برحذر داشته مى‏فرمايد: ﴿ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا اَلَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ‏فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ«(1) ى مؤمنان! اگر كافران را فرمان بريد، شما را به قهقرا برمى‏گردانند و درنتيجه زيانكار خواهيد شد. حضرت امام خمينى)ره( با فراست زايدالوصفى كه داشت، هميشه ازنقشه‏هاى دشمنان اسلام آگاه بود و پيش از آنكه آنان به اهداف شوم خويش‏دست يابند، از امام، ضربه مى‏خوردند و هرگز نتوانستند در روحيه‏سازش‏ناپذير او خللى وارد كنند. اين نابخردان ضد اسلام را به چهار طيف‏مى‏توان تقسيم كرد كه امام در برابر هر يك از آنها با روشى خاص به مقابله‏پرداخت:
(1) - آل عمران (3)، آيه 149.

156
رژيم پهلوى: شاه و نوكران دست نشانده او، در نخستين روزهاى ورودامام به ميدان مبارزه تلاش كردند او را به سازش بكشانند و از باب »علاج‏واقعه قبل از وقوع بايد كرد. « از شروع انقلاب جلوگيرى كنند. امّا هر چه دراين راه بيشتر كوشيدند، نتيجه معكوس گرفتند و رهبر كبير انقلاب اسلامى راقاطع‏تر يافتند؛ بطور مثال: شاه در شب پانزدهم خرداد 42 امام را دستگير و تا دوازدهم مرداد همان‏سال زندانى كرد و پس از جنايت وحشتناك پانزدهم خرداد و ضرب شست‏نشان دادن به امام و امّت، ابلهانه گمان كرد كه رهبر و ملّت را به سازش وعقب‏نشينى كشانده است، و در پى اين خيال خام در تاريخ دوازدهم مردادامام را به ظاهر آزاد كرد و طى اعلاميه‏اى اعلام داشت: »طبق اطلاع رسمى كه‏از سازمان اطلاعات و امنيت كشور واصل گرديده است چون بين مقامات‏انتظامى و حضرات آقايان خمينى و... تفاهمى حاصل شد كه در امور سياسى‏دخالت نخواهند كرد و از اين تفاهم، اطمينان كامل حاصل شده است كه‏آقايان بر خلاف مصالح و انتظامات كشور، عملى انجام نخواهند داد، عَلى هذاآقايان به منازل خصوصى منتقل شدند. «(1) پس از آن، امام خمينى را تا تاريخ هيجدهم فروردين 43 در قيطريه تهران‏تحت نظر نگاه داشت و شب آن روز آزاد و به قم منتقل كرد و در همان روز درروزنامه اطلاعات، نوشتند كه ميان دولت و روحانيت تفاهم حاصل شده وروحانيون - كه منظور امام است - با انقلاب سفيد شاه موافقند. ولى حضرت‏امام طى سخنرانى‏اى كه در روز جمعه 21 فروردين 43 ايراد فرمود، به اين
(1) - بررسى و تحليل از نهضت امام خمينى، سيد حميد روحانى، ج 1، ص 585.

157
ياوه‏سرايى رژيم پاسخ داد و فرمود: .. روزنامه اطلاعات مورخ سه‏شنبه هيجده فروردين 43 را به من دادند، من‏از آقايان گله دارم كه چرا زودتر به من ندادند، در اين روزنامه كثيف اطلاعات‏تحت عنوان »اتحاد مقدّس« در سر مقاله نوشته بودند كه با روحانيت تفاهم‏حاصل شده و روحانيون با انقلاب سفيد شاه و ملّت موافق هستند! كدام‏انقلاب؟ كدام ملت؟ اين انقلاب مربوط به روحانيت و مردم نيست!... خمينى را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد كرد. (1) رژيم شاه از روحيه سلحشورى و استوارى امام دريافت كه محال‏است بتواند با او كنار بيايد يا او را قدمى سياست‏هاى خويش عقب براند. اين‏بود كه وجود آن رهبر فرزانه را بيش از هفت ماه تحمل نكرد و در سحرگاه‏سيزدهم آبان 43، با كمال وقاحت و ستمگرى او را به خارج از ايران تبعيد كرد وصبح آن روز ساواك شاه طى اطلاعيه‏اى گفت: طبق اطلاع موثّق و شواهد و دلايل كافى، چون رويه آقاى خمينى وتحريكات مشاراليه بر عليه منافع ملّت و امنيّت و استقلال و تماميت ارضى‏كشور تشخيص داده شد لذا در تاريخ 13 آبان 1343 از ايران تبعيد گرديد. «(2) از سوى ديگر امام بيش از چهارده سال تبعيد و دورى از ملّت ومملكت را در تركيه و عراق، تحمّل كرد، ولى هرگز در برابر شاه خائن كوتاه‏نيامد تا سرانجام در بهمن 57 - درحالى‏كه شاه با خوارى و گريان از ايران‏گريخته بود - با سرافرازى و پيروزى به وطن بازگشت و پس از گذشت ده
(1) - همان ، ص 657 - 656.
(2) - بررسى و تحليل از نهضت امام خمينى، سيد حميد روحانى، ج 1، ص 744.

158
روز حكومت اسلامى را بنيان نهاد و پرچم پيروزى كه همراه استوارى وقاطعيت بود، به اهتزاز درآورد. استكبار جهانى: بنيانگذار جمهورى اسلامى بخوبى مى‏دانست كه علاوه‏بر رژيم شاه، استكبار جهانى نيز با انقلاب اسلامى در تضادّ است و تا آنجا كه‏بتواند سياست خود را از طريق نوكران دست نشانده خود - از قبيل شاه - اعمال‏مى‏كند و اگر آنان كوتاهى كنند خود به طور مستقيم عمل خواهد كرد. از اين روتصميم قاطع گرفته بود كه در برابر همه حركات استكبارى نيز بايستد و هيچ گاه باآنان سازش نكند. يادگار امام)ره(، دراين‏باره مى‏گويد: مام به‏طور كلى راجع به غرب و شرق يك حساسيتى دارند، بارها مى‏گويند:

چيزهاى خوبِ اينها هم بد است و بايد سعى كنيم در تمام زمينه‏ها خودمان‏باشيم، براى اينكه اينها چيزهاى خوبشان را كه بياورند به همان ميزان،ترويج از آنها مى‏شود. امام اين‏قدر اصرار دارند كه مگر ما چه چيزمان از آنهاكمتر است؟ ما بايد متكى به خودمان باشيم و روى پاى خودمان بايستيم. (1) يكى از ياران امام مى‏گويد: ضرت امام در فرانسه كه بودند، يكى از مقامات امريكايى همراه يكى ازمقامات وزارت خارجه فرانسه، پس از روى كار آمدن شاهپور بختيار، خدمت‏حضرت امام آمد و با لحنى تند گفت: تاكنون در برابر اقدامات شما عليه شاه‏سكوت كرديم، ولى اگر بر ضد شاهپور بختيار نيز بخواهيد مبارزه كنيد،مطمئناً عكس‏العمل نشان خواهيم داد! امام با بى‏اعتنايى از جا برخاستند وبا لحنى قاطع فرمودند: »من تا كنون راجع به آمريكايى‏هايى كه در ايران

(1) - سرگذشتهاى ويژه، ج 2، ص 14. )تلخيص(

159
ستند، عكس‏العمل نشان نداده‏ام، كارى نكنيد كه من حرفى بزنم، جان‏آمريكايى‏ها در خطر بيفتد!(1) امام در پى همين سياست عدم سازش، عمل انقلابى دانشجويان پيروخط امام را در تسخير لانه جاسوسى امريكا تأييد كرد و آن را انقلاب دوم‏ناميد و با اين كار خود، به دنيا فهماند كه انقلاب اسلامى از مخالفان سرسخت‏استكبار جهانى و در رأس آن آمريكاى جان‏خوار است. حتى امام قاطعيت دربرابر امريكا را تا آنجا ادامه داد كه اعلام كرد هيچ كس حق ندارد با نمايندگان‏امريكا - كه براى مذاكره درباره جاسوسان راهى ايران شده بودند - مذاكره كند.

و بدين وسيله - تا آنجا كه امكان داشت - امريكاى مغرور را تحقير كرد و ازصولت و اعتبار جهانى‏اش كاست. غربِ ملحد در داستان رسوايى سلمان رشدى مرتد نيز تلاش كرد كه بااهانت به مقدّسات اسلام، مسلمانان را تحقير كند و زهرچشمى نيز به انقلاب‏اسلامى نشان دهد، ولى امام آگاه و ژرف‏انديش، از موضع رهبرى جهان‏اسلام، با فتواى تاريخى خويش - مبنى بر واجب بودن قتل رشدى مرتد - آنها رابراى هميشه از دست يازيدن به چنين طرفندهاى رسوا پشيمان ساخت و ثابت‏كرد كه خمينى، يعنى قهرمان شكست‏ناپذير اسلام! بت شكن زمان پس از آگاهى از محتواى شرك‏آلود كتاب رشدى مرتد،نظر خود را چنين اعلام داشت: ه اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مى‏رسانم كه مؤلّف كتاب آيات‏شيطانى كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم و نشر شده است، همچنين

(1) - روزنامه جمهورى اسلامى، سوم مرداد 68، ص 10.

160
اشرين مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مى‏باشند. از مسلمانان غيورمى‏خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعاً آنها را اعدام نمايند تا ديگركسى جرأت نكند به مقدّسات مسلمين، توهين نمايد و هر كس در اين راه،كشته شود، شهيد است، ان‏شاءاللّه. (1) و در آخرين پيام برائت چنين مرقوم داشت: ن به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مى‏كنم كه اگر جهانخواران بخواهند درمقابل دين ما بايستند، ما در مقابل همه دنيا آنان خواهيم ايستاد و تانابودى تمام آنان از پاى نخواهيم نشست؛ يا همه آزاد مى‏شويم و يا به‏آزادى بزرگ‏ترى - كه شهادت است - مى‏رسيم. «(2) - در برابر منحرفان ليبرال‏ها: ملّى‏گرايان نيز از ابتداى نهضت تاكنون سعى كرده‏اند كه‏افكار انقلابى امام عزيز را - به قول خود - تعديل كنند و افكار ليبراليستى‏خويش را تحميل نمايند و يا خط سازش با قدرت‏هاى جهانى را هموار كنند.

ولى امام هرگز زير بار سخن آنان نرفت و از اسلام ناب محمّدى صلى الله‏عليه و آله فاصله نگرفت و در برابر جوسازى‏ها و فشارهاى سياسى‏اى كه‏نغمه سازش ساز مى‏كردند، فرمود: ن به صراحت مى‏گويم: ملى‏گراها اگر بودند براحتى در مشكلات وسختى‏ها و تنگناها دستِ ذلت و سازش به طرف دشمن، دراز مى‏كردند و

(1) - صحيفه نور، ج 21، ص 86.
(2) - صحيفه نور، ج 21 ، ص 118.

161
راى اينكه خود را از فشارهاى روزمرّه سياسى برهانند، همه كاسه‏هاى صبرو مقاومت را يكجا مى‏شكستند و به همه ميثاق‏ها و تعهدات ملّى و ميهنىِ‏ادّعايىِ خود، پشت پا مى‏زدند! كسى تصوّر نكند كه ما راه سازش باجهانخواران را نمى‏دانيم! ولى هيهات كه خادمان اسلام، به ملّت خودخيانت كنند... آن چيزى كه در سرنوشت روحانيت واقعى نيست، سازش وتسليم شدن در برابر كفر و شرك است، كه اگر بند بندِ استخوان‏هايمان راجدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعله‏هاى آتشمان‏بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستى‏مان را در جلوى ديدگانمان به اسارت وغارت برند، هرگز امان‏نامه كفر و شرك را امضا نمى‏كنيم!(1) و زمانى كه ليبرالها به سركردگى بنى صدر بناى شيطنت و تضعيف‏انقلاب را نهادند با قاطعيت فرمود: .. اين را بايد همه بدانند: آن روزى كه من احساس خطر براى جمهورى‏اسلامى بكنم، آن روز كه من احساس خطر براى اسلام بكنم، آن روز اين‏طور نيست كه باز من بنشينم، نصيحت كنم، دست همه را قطع خواهم‏كرد!(2) در روز بعد از آن، بنى صدر را از فرماندهى نيروهاى مسلّح بركنار كرد. (3) و در نهايت فرمود: .. صريحاً اعلام مى‏كنم: تا من هستم، نخواهم گذاشت حكومت دست
(1) - صحيفه نور ، ج 20، ص 243.
(2) - همان، ج 14، ص 270.
(3) - همان ، ص 274.

162
يبرالها بيفتد. (1) منافقين: جريان نفاق نيز تا آنجا كه توان داشت، كوشيد تا نزد امام‏جاى پايى بيابد و به اصطلاح در شخصيت امام نفوذ كند؛ ولى هر چه در اين‏راه كوشيد، نتيجه معكوس گرفت و در نهايت در خرداد سال 60 در فاز نظامى‏و رو در روى نظام قرار گرفت و عليه جمهورى اسلامى دست به اقدامات‏مسلحانه زد. امام امت در سال‏هاى قبل از پيروزى افكار انحرافى آنها را به روشنى‏دريافته بود و - با اينكه شخصيتى مثل مرحوم آيت‏اللّه طالقانى از آنها حمايت‏مى‏كرد و اصرار داشت كه امام نيز از آنها پشتيبانى كند(2) - دست رد به سينه آنهازد و پس از پيروزى نيز اجازه نداد كه آنها انديشه‏هاى التقاطى خود را برجمهورى اسلامى تحميل كنند و اين افتخار را نصيب خود كرد كه شهيدمطهرى بفرمايد: مه ما لغزيديم بجز امام!(3) و اعلام كرد: ا من هستم نخواهم گذاشت منافقين، اسلامِ اين مردم بى‏پناه را از بين‏ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقى و نه غربى عدول نخواهم كرد، تا من‏هستم دست ايادى امريكا و شوروى را در تمام زمينه‏ها كوتاه مى‏كنم. (4) - ساده‏لوحان:
(1) - همان، ج 21، ص 96.
(2)- ر. ك: سرگذشتهاى ويژه، ج 1، ص 73.
(3) - همان.
(4) - صحيفه نور، ج 21، ص 96.

163
در ميان نيروهاى مسلمان نيز افرادى يافت مى‏شدند كه ساده‏لوحانه باافكار انقلابى امام سر ستيز داشتند و مى‏كوشيدند تا او را از اوج انديشه‏هاى‏خويش به زير بكشند و با خود همراه سازند. ولى آن عارف ربّانى با قدرت وقاطعيت و گاه تنها و بى‏ياور به راه خود ادامه داد و هر مانعى را از پيش پابرداشت تا انقلاب اسلامى را به پيروزى برساند. بنيانگذار جمهورى اسلامى‏از مقدس مآبان متحجّر و كارشكنى آنها چنين ياد مى‏كند: .. تنها راه حل، مبارزه و ايثار و خون بود - كه خداوند وسيله‏اش را آماده‏نمود- علما و روحانيت متعهد، سينه را براى مقابله با هر تير زهرآگينى كه به‏طرف اسلام شليك مى‏شد، آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. اوّلين ومهم‏ترين فصل خونين مبارزه در عاشوراى پانزده خرداد رقم خورد. درپانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود - كه اگر تنها اين‏بود، مقابله را آسان مى‏نمود - بلكه علاوه بر آن، از داخل جبهه خودى، گلوله‏حيله و مقدّس‏مآبى و تحجّر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه‏هزار بار بيشتر از باروت سرب، جگر و جان را مى‏سوخت و مى‏دريد... واقعاًروحانيت اصيل در تنهايى و اسارت خون مى‏گريست، كه چگونه آمريكا ونوكرش - پهلوى - مى‏خواهند ريشه ديانت و اسلام را بركنند و عدّه‏اى‏روحانى مقدّس نماى ناآگاه يا بازى خورده و عده‏اى وابسته - كه چهره‏شان‏بعد از پيروزى روشن گشت - مسير اين خيانت بزرگ را هموار مى‏نمودند. (1) امام سر سازش با هيچ كس جز خدا را نداشت و به مصداق ﴿ فَإِذا
(1) - صحيفه نور، ج 21، ص 92.

164
عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ«(1) تصميم خويش را به فرجام مى‏رساند و مى‏فرمود: ن از آنها نيستم كه اگر حكمى كردم، بنشينم و چرت بزنم! من دنبالش راه‏مى‏افتم، اگر خداى نخواسته يك وقتى ديدم مصلحت اسلام اقتضا مى‏كندكه حرفى بزنم، مى‏زنم و دنبالش راه مى‏افتم و بحمداللّه تعالى از هيچ چيزنمى‏ترسم. و اللّه تا حال نترسيده‏ام!«(2) امام راحل، قاطعيت خويش را آخرين بار در موضوع قائم مقام رهبرى به‏كاربرد و على‏رغم جوّ اجتماعى - سياسى آن روز، با جرأت و صلابت، او رابركنار كرد و مشكل بزرگ انقلاب را از پيش پا برداشت. اين درس را با دوجمله از آن امام عزيز دراين‏باره به پايان مى‏بريم: .. سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام، شوخى بردارنيست و در صورت تخطّى، هر كس در هر موقعيت بلافاصله به مردم‏معرفى خواهد شد. (3) ن بارها اعلام كرده ام كه با هيچ كس - در هر مرتبه‏اى كه باشد - عقداخوّت نبسته‏ام. چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است... (4) به اميد آنكه ما نيز در پيشبرد اهداف آن امام عزيز به رهبرى حضرت‏آيت‏الله العظمى خامنه‏اى قاطع و سازش‏ناپذير باشيم.
(1) - آل عمران، آيه 159. )وقتى تصميم گرفتى، بر خدا توكل كن(
(2) - مجلّه پاسدار اسلام، شماره 17، ص 1، به نقل از مجلّه حوزه، شماره 49، ص 151.
(3) - صحيفه نور، ج 21، ص 116.
(4) - همان، ص 108.

165
9-شجاعت )
عالم بزرگ اخلاق - مرحوم نراقى - درباره شجاعت مى‏نويسد: جاعت، اطاعتِ قوّه غضب انسان است از عقل او در اقدام بر كارهاى‏خطرناك و عدم نگرانى آن قوّه، در ارتكاب آنچه مقتضاى خواست عقل‏است. بدون ترديد شجاعت از ملكه‏هاى گرانقدر و عالى‏ترين صفت كمال‏است و كسى كه فاقد شجاعت است، در واقع از مردانگى بويى نبرده است ... روايات اسلامى تصريح دارد كه شجاعت از صفات مؤمن است. (1) بر اين اساس، در آيات متعدّدى به افراد با ايمان سفارش شده كه ازهيچ كس جز خدا نترسند و در برابر همه دشمنان خدا و خلق، مقاوم و استواربايستند، از ميان آن آيات به اين آيه بسنده مى‏كنيم كه ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را به‏شجاعت و شدّت عمل در برابر كفار ستوده است: ﴿ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى اَلْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ... «(2) بر اين اساس زيبنده است كه دل هر مؤمنى از صفت پسنديده‏شجاعت آكنده باشد و در صحنه‏هاى گوناگون زندگى، از موانع و دشمنان‏نهراسد.
(1) - جامع السعادات ، ج 1 ، ص 208 .
(2) - فتح ( 48 ) ، آيه 29 .

166
امام خمينى، اسوه شجاعت
امام كاظم صلوات اللّه عليه مى‏فرمايد: نَحْنُ فِى الْعِلْمِ وَ الشَّجاعَةِ سَواءٌ«(1) انش و دليرى ما يكسان است. طبق اين سخن گهربار، علم و شجاعت، رابطه‏اى تنگاتنگ دارند و آن‏كس كه معرفت و دانش دينى‏اش بيشتر باشد، از صفت زيباى شجاعت بيشتربرخوردار است. امام راحل - رحمة اللّه عليه - در جايگاه رفيع مرجعيت كبرى قرار داشت‏و به عنوان مجتهد اعلم بسان خورشيدى عالمتاب در آسمان دين درخشيد وبه همين دليل از شجاعتِ وصف‏ناپذيرى بهره‏مند بود، به تعبير شيخ الفقهاحضرت آيت‏الله العظمى اراكى)ره(: و)امام( مانند جدّش على بن ابى طالب)ع( است؛ اين همه عمرو بن عبدودهادر دنيانعره مى‏زنند و فرياد مى‏كنند ولى ابداً ترسى ندارد، اين چه شجاعتى است‏كه خداوند به او داده است؟!(2) امام، همّتى بس والا داشت و آرمانِ رهايى مستضعفان را درسر مى‏پروراند و چنين همّتى از شجاعت بالاى آن بزرگوار حكايت مى‏كرد؛چرا كه به فرموده امام على)ع(:
(1) - بحار الانوار ، ج 25 ، ص 357 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 13 - 12 .

167
شَجاعَةُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ«(1) جاعت مرد به اندازه همت اوست. و به خاطر همين شجاعتِ عالى، بس غيور و با حميّت بود و در برابرهمه كجيها و نامردمى‏ها با قامتى به استوارى كوه ايستاد و خم به ابرو نياوردچرا كه؛توت و مردانگى عالمان دين و فقيهان راستين، غير از صداقت و درستى رابر آنان، برنمى‏تابد، آنان بند تعلّق گسسته‏اند؛ نه طمع در جانشان لانه كرده‏است كه در پى به دام افكندن خلق اللّه، رداى ريا بپوشند و قباى تزوير برتن كنند و نه ترس در وجودشان جا خوش كرده است كه براى حيات چندروزه، بيرق نادرستى برافراشند و طريق فريب پيشه كنند. (2) در اينجا، گوشه‏اى از شجاعت بيكران آن عزيز راحل را با بضاعتى اندك‏ترسيم مى‏كنيم: - در برابر طاغوت: مهم‏ترين عاملى كه ساليان دراز، ملتها را زير يوغ‏بردگى و اسارت ستمگران نگه مى‏دارد، ترس و وحشت آنها از قدرت‏طاغوتهاست، اگر ملّتى ترس و بزدلى را از دل بزدايد و شيرمردانى سلحشوردر برابر طاغوت قد علم كنند، شوكت كاذب و قدرت پوشالى او را زود درهم‏مى‏شكنند و آزادى را به ارمغان مى‏آورند. امام خمينى قدس سره از معدود كسانى بودكه در برابر طاغوت قد علم كرد و با دست خالى، طاغوتهاى زمانه را به خاك‏مذلّت نشاند، به تعبير رهبر عزيز انقلاب، حضرت آية الله العظمى خامنه‏اى:
(1) - شرح غرر الحكم ، ج 4 ، ص 181 .
(2) - مجله حوزه ، شماره 31 ، ص 18 .

168
و بتها را شكست و باورهاى شرك‏آلود را زدود، او به همه فهماند كه انسانامل شدن، على‏وار زيستن، افسانه نيست، او به ملتها نيز فهماند كه قوى شدن وبند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن ممكن ست. (1) موضع‏گيرى‏هاى اصولى امام در برابر خلاف‏كارى‏هاى رژيم شاه سندگوياى شجاعتِ على‏گونه آن بزرگوار بود كه ريشه در تديّن و تقوا و ايمانى‏قوى داشت، امام در برابر وظيفه انقلابى خويش و احساس تكليف در برابرخدا، همه قدرتها و دسيسه‏ها را به هيچ مى‏انگاشت و به مرگ پوزخند مى‏زد،آيت الله امامى كاشانى مى‏گويد: هامت و قاطعيت امام، همان قاطعيتى كه ايشان انقلاب را به وجودآورده‏اند و رهبرى كردند، اين نشأت گرفته از تقوا و ايمان ايشان است، كسى‏كه از مرگ باك ندارد، او از هيچ كس ... باك ندارد. (2) آيت الله العظمى فاضل لنكرانى نيز مى‏گويد: مام از هيچ تهديد و مسأله‏اى خوف و ترس نداشتند ... ايشان گويا در سن63 سالگى، فرمودند: من تا به حال از كسى و چيزى به هيچ وجه نترسيدم ودر من خوف راه پيدا نكرد. (3) حجة الاسلام قرهى نيز دراين‏باره مى‏گويد: ر سال 43 امام بعد از آزادى از زندان - كه در مسجد اعظم قم سخنرانى
(1) - مجله حوزه ، شماره 49 ، ص 150 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 26 .
(3) - همان ، ص 111 .

169
ردند - فرمودند: و اللّه به عمرم نترسيدم! آن شبى هم كه آنها )ساواكى‏ها(مرا مى‏بردند، آنها مى‏ترسيدند، من آنها را دلدارى مى‏دادم!(1) بت‏شكن زمان، روحيه سلحشورى و دريادلى را از جدّ بت شكنش،حضرت ابراهيم عليه السلام به ارث برده بود - كه در برابر قدرت نمرود زمان،با توكّل به خداى قادر و متعال و براى كسب رضاى او، كمترين هراسى به دل‏راه نداد و در برابر هر آتشى كه نمروديان برمى‏افروختند، { D َسبِىَ اللَّهُ(2) مى‏سرود و در دامان گلستان ايمان مى‏غنود. - اين بخش را با سخن يكى ديگراز ياران امام به پايان مى‏بريم: مام در عدم سازش با رژيم شاه خطاب به مولوى - رئيس سازمان امنيت‏تهران - فرمودند: من به اعمال شاه و عمّالش نگاه مى‏كنم، اگر اعمال اينهابه همين رويه‏اى باشد كه دارند مى‏روند، بر خلاف اسلام و قرآن و شرع‏باشد، من هم راهم همين است ... ديگر اينكه اين آقا )شاه( كه مى‏گويد:

مى‏كشم، مى‏بندم؛ كُشتى، بَستى، چكار كردى؟! سرهنگ مولوى گفت: اجازه‏مى‏دهيد يادداشت كنم؟ امام فرمود: يادداشت كنيد ... ديگر چه كارى ازدستش برمى‏آيد كه انجام نداده باشد؟!(3) - امام و درس شجاعت: به راستى آن امام بزرگوار - قدّس اللّه سرّه -در همه صفات و كردار اسلامى و اخلاق نيكوى انسانى، اسوه و پيشواى امّت بود.

از جمله خود شجاع بود و مردم را نيز با گفتار و كردار تشجيع مى‏كرد و روحيه

(1) - همان ، ج 1 ، ص 20 .
(2)- وقتى نمروديان مى‏خواستند حضرت ابراهيم )ع( را داخل آتش بيفكنند ، فرشتگان گفتند : آيا از ما كمك مى‏خواهى ؟ در جواب فرمود : حَسْبِىَ اللَّهُ؛ خدا مرا كافى است .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 37 - 36 .

170
شجاعت به آنان مى‏داد. به گفته حضرت آيت‏الله جوادى آملى: ضرت امام از هيچ چيز نمى‏ترسيد و كسى را هم نمى‏ترسانيد ومى‏فرمودند: نترسيد، فرمودند: زنده است براى اينكه به لقاء اللّه برسد؛ چه‏بهتر كه با شهادت به لقاء الله برسد. (1) در سال 1342 - كه مدرسه فيضيه به دست دژخيمان شاه به آتش وخون كشيده شد - بيت امام نيز در خطر جدّى قرار گرفت و هر لحظه انتطارمى‏رفت كه مأموران، به آنجا حمله كنند؛ از اين رو: كى از آقايان دستور داد درب منزل امام را بستند. در اين هنگام امام متوجه‏شد، از جا برخاست و فرمود: طلاب و فرزندان مرا در مدرسه كتك مى‏زنند ومدرسه را ويران مى‏كنند آنگاه درب منزل من بسته شود؟! آنگاه دستورداد درب منزل را باز كردند و فرمودند بگذاريد هر كس مى‏خواهد بيايد!(2) جالب اين است كه آن سلحشور بى‏باك در تمام صحنه‏ها و ميدان‏هاى‏مبارزه، فرمانده خود را امام زمان عجّل الله تعالى فرجه مى‏دانست و فرمان‏هاى او را اجرا مى‏كرد و به ديگران نيز مى‏آموخت كه چنين باشند. حجةالاسلام توسلى نقل مى‏كند: مام پس از آزادى از زندان، سخنرانى مهيّجى در تكذيب ادعاى رژيم شاه‏ايراد كرد. سرهنگ مولوى - رئيس ساواك تهران - به ملاقات امام آمد و ضمن
(1) - همان ، ج 4 ، ص 14 .
(2) - پاسدار اسلام ، سال 61 ، شماره 13 ، ص 49 .

171
ذرخواهى، جمله‏اى گفت كه بوى تهديد مى‏داد؛ گفت: آقا نگذاريد كه ما به‏وظيفه سربازى عمل كنيم! امام نيز بدون درنگ، انگشت به سينه خود نهادو با عصبانيت فرمود: بنده هم سرباز اسلام هستم، نگذاريد كه ما نيز به‏وظيفه سربازى‏مان عمل كنيم!(1) پيامها و سخنان گهربار آن عزيز فقيد نيز مالامال از نكته‏هاى ناب وشجاع پرور است كه گوش جان ملت را نوازش مى‏دهد و آنان را از ترس وبزدلى - در همه صحنه‏ها - برحذر مى‏دارد و فراوانى آن سخنان، ما را از آوردن‏نمونه نيز بى‏نياز مى‏كند. جاى هيچ‏گونه ترديدى نيست كه بيدارى و سلحشورى مسلمانان جهان - ازايران اسلامى گرفته تا الجزاير، فلسطين، لبنان، افغانستان، بوسنى و ... - مرهونِ‏صلاى بيدار باشى بود كه از حلقوم آن مرد خدا برمى‏آمد و همه آزاد مردان وشيرزنان عالم با رهنمودهاى پيامبرگونه آن سردار شجاع در برابر حكومتهاى‏ستمگر و ضد خدا ايستادند و صحنه‏هاى حماسه و ايثار را آفريدند؛ چنانكه‏مبارزات بى‏امان امّت دلاور ايران در دوران ستمشاهى و پيكار نابرابر هشت‏سال دفاع مقدّس و به دست آوردن پيروزى نهايى، ثمره روحيه شهادت‏طلبانه مردم بود كه از انفاس قدسى آن عزيز نصيبش گشت، همان گونه كه درمجموع دوران مبارزه و انقلاب، بى‏باكانه در برابر غول قدرتى چون امريكاى‏جهانخوار مقاومت كرد و هيچ گونه هراسى به خويشتن راه نداد.
(1) - همان ، ص 50 .

172
10-تواضع )
تواضع، آن شكسته نفسى است كه مانع از بهتر دانستن خود از ديگرى‏مى‏شود. (1) در قرآن كريم تواضع از اوصاف قومى شمرده شده كه دوستدار خدايند واو نيز آنان را دوست مى‏دارد؛ در سوره مائده آيه 54 چنين آمده است: ﴿ ... أَذِلَّةٍ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى اَلْكافِرِينَ« آنان( نسبت به مؤمنان سرافكنده و فروتن و نسبت به كافران، سرافراز ومقتدرند. خداى بزرگ، تواضع را در رديف اولين دستورهاى خويش به‏پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قرارداده، مى‏فرمايد: ﴿ وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اَلْأَقْرَبِينَ `وَ اِخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اِتَّبَعَكَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ«(2) خست خويشان نزديك را )از خدا( بترسان، آنگاه پر و بال رحمت بر پيروان‏با ايمانت بگستران. دو آيه فوق تواضع را وظيفه مهم براى دوستداران واقعى خداوند
(1) - جامع السعادات ، ج 1 ، ص 394 .
(2) - شعراء ( 26 ) ، آيات 214 و 215 .

173
مى‏دانند، به‏خصوص اگر رهبر و بزرگ ديگران نيز باشند. يكى از اين انسان‏هاى وارسته امام خمينى است. او با اينكه رهبرى بزرگ‏بود زندگى خويش را متواضعانه به انجام رساند. آشنايان و همراهان، از اين اسوه و الگو، شمعهاى هدايتگر روشن نموده وخاطره‏ها در سينه اندوخته‏اند كه در اينجا، به بررسى جلوه‏هايى از تواضع آن‏شخصيت بزرگ، در پنج محور مى‏پردازيم. 1 - تواضع در برابر خدا و ... نه تنها مناجاتها و عبادتهاى خاضعانه در دل شبها نشان از تواضع اوبود، بلكه در اجتماع نيز هر جا كه احساس مى‏نمود، عملى مورد رضاى‏خداست رداى تواضع را پهن مى‏كرد؛ گاه مديريت حوزه را به دليل اينكه‏ديگران هستند نمى‏پذيرفت، اما وقتى احتياج يك روستا به مسجد و توقف‏كمك مالكين به كلنگ زدن امام را با آقاى اشراقى داماد امام مشورت مى‏كنند،ايشان مى‏گويد: نچه را امام در مقابل آن خاضع است وظيفه الهى است، اگر مسأله براى‏ايشان توضيح داده شود و احساس بفرمايند كه وظيفه شان است كه بايدبيايند حتماً مى‏آيند. (1) حضرت امام نيز با شنيدن اين جريان به آنجا تشريف برده و كلنگ آن‏مسجد را زدند.
(1) - سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى ، ج 5 ، ص 177 .

174
2 - در برابر مردم در نام و نشان، رفت و آمد اطرافيان، شعارها و اظهار ارادتها همواره‏خوف اين مى‏رود كه انسان خود را گُم كرده و در منجلاب هواهاى نفسانى‏فرو رفته و براى خويش امتيازى بالاتر از ديگران قائل شود؛ اما اين خوى‏ناپسند در صحيفه زندگى روح الله نقشى ندارد. در يك بررسى اجمالى از نحوه گفتار و كردار امام در برخورد با اقشارمختلف، اين نكته به خوبى روشن مى‏گردد. لف - پيشى گرفتن در سلام يكى از شاگردان حضرت امام مى‏گويد: ك روز ... در حالى كه سرم پايين بود عبور مى‏كردم. ناگهان احساس كردم‏كسى به من سلام كرد وقتى سرم را بالا كردم، چشمم به سيماى مبارك‏امام افتاد، در يك لحظه سنگينى و فشار عجيبى در خود احساس كردم.

انگار زبانم بند آمده بود آخر او امام، مرجع تقليد، محبوب، مراد و ... مَنِ‏ناچيز، بچه طلبه هفده ساله!(1) - پذيرش ملاقاتها او نه تنها با زيادى دفعات ديدارها زبان اعتراض نمى‏گشود،بلكه گاه وضعيت سخت، و دشوارىِ محيط را نيز تحمّل نموده و آزرده خاطر

(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 5 ، ص 73 .

175
نمى‏گرديد، چنانچه نقل شده: سيارى از روزها در يك اتاق كوچك و محقر متجاوز از صد و پنجاه نفر درهواى گرم و با روشنائى نورافكنهاى تلويزيون و در حالى كه بوى عرق ونفس مردم آنجا را مثل يك بخارى گرم كرده بود، مى‏نشستند ... . (1) در همان ساعتى كه پس از ملاقاتها، بسيار خسته بودند، وقتى‏مى‏شنود كه پيرمردى از راه دور آمده و سراغ مرادش را مى‏گيرد، مى‏فرمايد:

بگوييد بيايد، پيرمرد كه وارد مى‏شود او تا كمر خم شده و احوالپرسى گرمى‏مى‏نمايد. (2) - يكسان دانستن خود با ديگران حضرت امام خود را جداى از ديگران نمى‏دانست، همواره مى‏كوشيدتا مثل سايرين روى زمين بنشيند و اگر آنها در زحمت هستند، او نيزشريكشان باشد. مام وقتى وارد مجلس مى‏شد هر كجا كه جاى خالى بود، مى‏نشست و غالباًدم درب و در جمع مردمِ كوچه و بازار مى‏نشست. (3) در پاريس، يك شب بارانى، به خاطر رفت و آمد مردم سطح راهرو ومنزل امام كمى مرطوب و گل آلود شده بود. هنگام ورود امام به منزل از اوخواستند كه، با كفش وارد راهرو شود؛ اما ايشان تبسم كرده، فرمودند: »هر

(1) - همان ، ج 2 ، ص 72 .
(2) - روزنامه رسالت ، شماره 996 ، ص 3 ، ) اقتباس ( .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 101 .

176
كارى كه همه بايد بكنند من هم همان كار را مى‏كنم. « و كفشهايشان را همانجابيرون آوردند. (1) - برخورد پير جماران با بچه‏ها او كه مصداق بارز اشدّاء على الكفّار بود و با لحنى آتشين گفت:

آمريكا هيچ غلطى نمى‏تواند بكند در برابر كودكان متواضع بود و خود راخادم آنها مى‏دانست و مى‏فرمود: ن خدمتگزار شما بچه‏ها هستم، شما بچه‏هاى خود من هستيد، من به‏شما ارادت دارم، اخلاص دارم، محبت دارم، ... . (2) با همان دستى كه به قلم برده و حكم اعدام سلمان رشديها را صادرمى‏كند در جواب نامه كودكان مى‏نويسد: رزندان عزيزم! نامه محبت آميز شما را قرائت كردم، كاش شما عزيزان مرانصيحت مى‏كرديد كه محتاج آنم. (3) او در برابر وزير امور خارجه كشور كمونيستى روى تخت نشسته،پايش را كشيده و پاسخ نامه گورباچف را گوش مى‏دهد، امّا وقتى فرزند شهيدى‏به نزدش مى‏آيد او را به آغوش كشيده و نوازش مى‏كند. يكى از فرزندان شاهد،صفاى ديدار با آن باباى مهربانش را چنين توصيف مى‏كند: فتم پيش آقا و بعد نشستم توى بغلش بعداً برايش شعر خواندم:

(1) - همان ، ص 103 ، ) اقتباس ( .
(2) - پاسدار اسلام ، تيرماه 1368 ، ص 1 .
(3) - مجله آينده‏سازان ، شماره 13 ، خرداد 72 ، ص 6 .

177
انار دونه دونه
خمينى مهربونه
مى‏خواهيم برويم به پيشش
گل بريزيم به ريشش
مام مرا بوسيد و گفت: من همه بچه‏ها را دوست دارم، من هم به آقا گفتم: { من هم شما را دوست دارم. (1) 3 - در محيط خانواده بزرگى شخصيت، مشغوليتها و حتى كهولت سن امام بهانه‏اى براى‏مرد سالارى او در خانه نبود. در كارها به اهل خانه كمك مى‏كرد. فاطمه‏طباطبايى از همسر امام نقل مى‏كند كه: .. چون بچه‏ها، شبها خيلى گريه مى‏كردند و تا صبح بيدار مى‏ماندند، امام‏شب را تقسيم كرده بودند؛ يعنى مثلاً دو ساعت خودشان از بچه نگهدارى‏مى‏كردند و )خانم( مى‏خوابيدند و دو ساعت بعد بالعكس عمل مى‏كردند. (2) او از دست به سينه بودن ديگران و تحميل كارهاى شخصى‏اش به آنان‏ابا داشت و حتى اعضاى خانواده خود را نيز سزاوار آن نمى‏دانست؛ به عنوان‏نمونه: اهى امام متوجه مى‏شد كه چراغ آشپزخانه يا دستشويى روشن مانده،خودشان راه مى‏افتادند و سه طبقه را در تاريكى پايين مى‏آمدند و چراغ راخاموش مى‏كردند. گاهى قلم يا كاغذ مى‏خواست به هيچ كس حتى به‏مرحوم حاج آقا مصطفى دستور نمى‏داد كه براى او بياورد، خودش مى‏رفت‏و اين كار را انجام مى‏داد. (3)
(1) - روزنامه اطلاعات ، شماره 19631 .
(2) - مجله زن روز ، شماره 1267 ، ص 15 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 104 ، ) اقتباس ( .

178
او در منزل، همبازى بچه‏ها بود، على نوه امام، گاهى سراغ ايشان رفته‏مى‏گويد: تو بچه شو و من آقا مى‏شوم، امام مى‏فرمود: خيلى خوب، باشد ... . (1) مادر على مى‏گويد: گاهى على به آقا مى‏گفت: شما بنشينيد من شما را حمام كنم، آن‏وقت ايشان‏مى‏نشستند و على سر و صورت ايشان را مى‏شست، دستش را به ديوارمى‏كشيد كه مثلاً صابون است بعد به سر و صورت آقا مى‏ماليد. من به على‏مى‏گفتم با اين كارت آقا را اذيت مى‏كنى و آقا مى‏فرمود: نه اذيت نمى‏كند،بگذاريد كارش را بكند. (2) 4 - در سنگر علم و دانش تواضع امام در سنگر علم و دانش را در سه قسمت بررسى مى‏نماييم: لف - پرهيز از شخصيت سازى از عواملى كه جامه عزت و بزرگى به امام بزرگوار پوشاند، تواضع اوبود وگرنه او خود با اينكه از استوانه‏هاى حوزه علميه به شمار مى‏رفت هيچ گاه به‏دنبال اسم و رسم و پُست و مقام نبود. او خود دراين‏باره مى‏گويد: دا گواه است من براى رسيدن به مرجعيت حتى يك قدم برنداشته‏ام، ولى‏اگر به سراغم آمد از پذيرفتن آن باكى ندارم. (3) - تواضع در برابر بزرگان و اساتيد: آيت‏الله جعفر سبحانى از شاگردان امام مى‏گويد:
(1)- روزنامه اطلاعات ، شماره 19631 .
(2) - همان .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 101 .

179
ر دوران زعامت مرحوم آيت‏الله بروجردى ... حضرت امام دست او را مى‏بوسيد وبراى ديگران اين عمل، اسوه و الگو بود، و هرگز كوچكترين بى‏حرمتى نسبت به‏استاد روا نمى‏داشت. (1) - تواضع نسبت به شاگردان امام به خاطر دارا بودن روحيه طلبگى از سؤال و جواب و حتى انتقادهاخسته نمى‏شد و با اين عمل متواضعانه شاگردپرورى مى‏نمود؛ روزى يكى ازشاگردان نوشته‏اى خدمت ايشان داد و از اينكه امام با توجه به اشتغال زياد آن‏نوشتار را پذيرفت، در شگفت مانده، مى‏گويد: مام مباحث را گرفت، مطالعه كرد و هم دو صفحه اشكالاتش را نوشت و ازاينكه اشكال كرده بودم مرا تشويق كرد و فرمود: از اينكه اشكال نموديدتقدير مى‏شود. (2) به هنگام گرفتارى يا بيمارى، همانند يك پدر آنان را به آغوش مهرخود كشيده و دلجويى مى‏كرد، يكى از شاگردان وى آرامش قلبش را ازدلجوييهاى امام چنين بيان مى‏دارد: ... آن مقدار كه حضرت امام رضوان الله تعالى عليه در مدت بيمارى به من‏مهربانى كردند و از من مراقبت نمودند به جدّ اطهرم سوگند، اگر پدرم درقم بود اين مقدار از من مراقبت نمى‏كرد. (3)
(1) - كيهان انديشه ، شماره 29 ، ص 6 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 82 ، ) اقتباس ( .
(3) - مجله حوزه ، سال 6 ، شماره 32 .

180
5 - ترغيب به تواضع ممدوح و پرهيز از تواضع مذموم حضرت امام سعى داشت اين خصلت نيك را بين شاگردان خود وكسانى كه به مَسند قدرت نشسته‏اند اشاعه دهد. يكى از مسؤولان مملكتى همراه پدرش به ديدار حضرت امام رفتند؛ امام‏وقتى مشاهده كرد كه او جلوتر از پدرش وارد شده ناراحت شده فرمود: ين آقا پدر شما هستند؟ پس چرا جلو وى راه افتادى و وارد شدى؟!(1) تواضع در برابر اغنيا يكى از موارد تواضع مذموم است كه در روايات،بشدّت از آن نهى شده است. از اين رو، امام بزرگوار خود از آن بيزار بوده وديگران را نيز از آن بازمى‏داشت. آية الله جوادى آملى مى‏گويد: ر درسها عموماً و در موعظه‏هاى پايان درسها خصوصاً اين روش )انس وارتباط با ديگران جهت تحصيل درآمد( را مى‏كوبيد؛ چه اينكه خود هرگز به اين‏فكر نبود كه با ثروتمندان و زراندوزان دنيا نزديك باشد و آنها را از نزديك‏بپذيرد و از اين راه درآمدى تهيه كند. (2)
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 3 ، ص 157 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 10 .

181
11-اعتماد به نفس )
اعتماد به نفس يا استقلال شخصيت، حالت روانى زيبايى است كه نصيب‏نفس مطمئنه مى‏گردد. به اين بيان كه: بعد روحى انسان، كه برگرفته از روح‏خدايى است به مرحله‏اى از خودسازى و وارستگى مى‏رسد كه خالص و الهى‏مى‏گردد و خود را از هر گونه وابستگى به ماديات درونى و برونى مى‏رهاند.

آنگاه خويشتن را از داده‏هاى الهى پر مى‏كند، مى‏پروراند و تقويت مى‏كند و به‏مرحله‏اى مى‏رسد كه جز با ياد خدا آرام و اطمينان نمى‏يابد؛ زيرا: ﴿ ... أَلا بِذِكْرِ اَللَّهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ«(1) ان! با ياد خدا دلها آرام مى‏گيرد. چنين دلى - كه جايگاه و تجلّى گاه نام و نور خدا گشته - بر يافته‏هاى‏خويش، كه جز فيض الهى نيست، اعتماد كرده، موسى‏وار، با فرعونيان درمى‏افتدو با »يد بيضا و عصاى« اطمينان هر طلسمى را مى‏شكند و همواره خود را درمحضر و منظر خدا مى‏بيند كه به موسى و هارون فرمود: ﴿ لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى«(2) ترسيد. من، حتماً با شما هستم، مى‏شنوم و مى‏بينم.

(1) - رعد ( 13 ) ، آيه 28 .
(2) - طه ( 20 ) ، آيه 46 .

182
انسانهايى كه از اعتماد به نفس و شخصيت مستقل برخوردارند،مى‏توانند استقلال مملكت خويش را نيز از نظر سياسى، اقتصادى، فرهنگى،نظامى و ... حفظ كنند و روحيه خودكفايى و خودگردانى و حفظ شرافت ملّى‏را در ملّت خود تقويت كنند و برعكس، افراد سفله، دنياگرا و وابسته به‏هواهاى نفسانى، هرگز نمى‏توانند روى پاى خود بايستند. به عبارت ديگر هركس بتواند بر مملكت نفس خويش تسلط يابد و استقلال آن را حفظ كند،قادر است وطن خويش را نيز از سلطه ديگران مصون دارد. چنانكه عكس آن‏نيز درست است.
شخصيت مستقل امام
بدون ترديد شخصيت عظيم امام راحل، در ابعاد گوناگون، از جمله‏اعتماد به نفس و استقلال در جايگاهى والا قرار داشت و بدون اغراق بايدگفت؛ جهان چنين شخصيت مستقلى را تنها در ميان انبيا و اوليا سراغ دارد وراز اين وارستگى هم آزادى از قيد و بندها و زرق و برقهاى دنياست. چنانكه‏خود فرمود: مام وابستگيها، وابستگى‏اى است كه انسان به خودش دارد، تمام وابستگيها زود آدم پيدا مى‏شود. وقتى انسان، وابسته است، نفسش وابسته است به جهانى‏كه مال خودش است؛ به نفسيت خودش ... اگر انسان از اين وابستگى وارسته‏شد، آزاد شد از اين، اين نسان يگر آزاد است، اين ديگر از كسى‏نمى‏ترسد؛ همه قدرتهاى عالم جمع بشوند، اين نمى‏ترسد، براى اينكه‏آخرش اين است كه من از بين مى‏روم. ديگر بالاتر از اين كه نيست!(1)
(1) - صحيفه نور ، ج 16 ، ص 270- 269 .

183
با نگاهى به زندگى آن بزرگوار درمى‏يابيم كه او در تمام مراحل مبارزه‏و انقلاب و در همه فراز و نشيبهاى جنگ و پيروزى، در مسائل سياسى واجتماعى، در حوزه و مقام ارجمند مرجعيت و رهبرى و ... اعتماد به نفس‏داشت و پس از شناخت حق و تصميم‏گيرى، تحت تأثير هيچ كس و هيچ چيزقرار نمى‏گرفت. در اينجا شمّه‏اى از اين بعد شخصيت امام را با هم مى‏خوانيم: لف - قبل از پيروزى شرايط سخت و خفقان‏زاى دوران ستمشاهى، بارقه اميد را در دلهاكُشته و گردِ يأس و نوميدى را بر آنها پاشيده بود، هيچ كس به اميد پيروزى‏چشم ندوخته بود و همه مرعوب تبليغات يا شكنجه و كشتار شاه شده بودند.

امام راحل - رحمة الله عليه - از آن دوران، چنين ياد مى‏كند: .. اوضاع مثل امروز نبود، هر كس صد در صد معتقد به مبارزه نبود، زيرفشارها و تهديدهاى مقدس نماها از ميدان به در مى‏رفت. ترويج تفكّر»شاه سايه خداست« و يا »با گوشت و پوست نمى‏توان در مقابل توپ وتانك ايستاد« و اينكه ما »مكلّف به جهاد و مبارزه نيستيم« و يا »جواب‏خون مقتولين را چه كسى مى‏دهد؟« و از همه شكننده‏تر، شعار گمراه‏كننده»حكومت قبل از ظهور امامِ زمان عليه السلام باطل است« و هزاران »ان‏قلت« ديگر، مشكلات بزرگ و جانفرسايى بودند كه نمى‏شد با نصيحت ومبارزه منفى و تبليغات، جلوى آنها را گرفت. (1) در چنين دورانى، امام، با توكل بر خدا و اعتماد بنفس، دامن همّت به

(1) - صحيفه نور ، ج 21 ، ص 92 .

184
كمر زد و مردانه پا به ميدان نهاد و با روشن ديدن چشم‏انداز مبارزه، به راه‏خويش ادامه داد و از هيچ كس جز خدا نهراسيد، به تعبير آية الله امينى: مام به مرحله يقين رسيده بود، وظيفه‏اش را به خوبى تشخيص مى‏داد و باقاطعيت هدف را تعقيب مى‏كرد و از هيچ نيرويى نمى‏هراسيد و به‏وعده‏هاى الهى اطمينان و آرامش داشت. (1) و با همين اطمينان خاطر و آرامش روحى به جنگ بحرانها مى‏رفت.

آيت‏الله بهاء الدينى دراين‏باره چنين نقل مى‏كند: دود 57 سال پيش (1317) از طرف حكومت پهلوى، جشن كشف حجاب‏برگزار شده بود و ما در مدرسه فيضيه بوديم. همه ناراحت بودند، رجال،دعوت شده بودند كه با بانوانشان بدون حجاب بروند فرماندارى. امام به ماگفت: اگر فرماندارى از ما دعوت كرد، چه بايد كرد؟ تا ما خواستيم فكر كنيم‏و جوابى بدهيم، فرصت نداد و فرمود: ما قبول نخواهيم كرد!(2) آية الله بنى فضل مى‏گويد: ضرت امام، آنچه را وظيفه و تكليف شرعى تشخيص مى‏داد، اقدام جدّى‏مى‏كرد و اگر همه دنيا هم با او مخالفت مى‏كرد، از تصميم خود منصرف‏نمى‏شد، به ملامت ديگران، ذرّه‏اى اعتنا نمى‏كرد. حتى در دوران نهضت‏مقدّسش - از سال 41 تا 57 - مدّتى تك و تنها اعلاميه مى‏داد. (3) امام، به هدف خويش ايمان داشت، راه صحيح مبارزه را انتخاب كرد و

(1) - مجله حوزه ، شماره 49 ، ص 35 .
(2) - مجله حوزه ، شماره 32 ، ص 67 - 66 .
(3) - همان ، شماره 49 ، ص 38 - 37 .

185
با اطمينان كامل آن را شروع كرد، ديگر معنا نداشت كه از كمى امكانات يانبودن نفرات، هراسى به خود راه دهد. بلكه از كسى همانند او، انتظار مى‏رفت‏كه با شجاعت هر چه تمامتر، مبارزه را شروع كند و چنين نيز كرد. آية الله‏شهيد سعيدى نقل كرده است: دمت امام، عرض كردم: شما را در مبارزه و در مقابل شاه تنهامى‏گذارند. فرمود: اگر جن و انس يك طرف باشند و من يك طرف، حرف‏همين است كه مى‏گويم. (1) دهه فجر انقلاب نيز - كه براى همه روزهاى اضطراب و دلهره بود -هيچ گونه خللى در اراده پولادين امام ايجاد نكرد و او با آرامشى وصف‏ناپذير، پيروزى را در چند قدمى خويش مى‏ديد. آية الله حسين نورى دراين‏باره مى‏گويد: مام بكار خود، صد در صد مطمئن بود و به پيروزى و پيشرفت كار خود يقين‏داشت، قبل از آنكه رژيم شاه سقوط كند، در مدرسه رفاه خدمت اورسيدم و عرض كردم: آقا، شما كارى بكنيد؛ به مردم اعلان‏كنيد كه نمايندگان‏مجلس را عزل كنند تا مجلس سقوط كند. امام فرمود: خير، كار به آنجانمى‏رسد، اين دو سه روزه، اينها از بين مى‏روند و رژيم سقوط مى‏كند!(2) - پس از پيروزى بدون ترديد، مشكلات پس از پيروزى، به مراتب از مشكلات دوران
(1) - همان ، شماره 3 ، ص 84 .
(2) - مجله حوزه ، شماره 32 ، ص 107 .

186
نهضت، گسترده‏تر و شكننده‏تر بود. به قول حافظ »... كه عشق آسان نمود اولّ،ولى افتاد مشكلها« مشكلاتى چون: جنگ در كردستان، قضيه گنبد، جنگ‏تحميلى، ائتلاف شوم ليبرال ها و منافقين، فاجعه هفتم تير و هشتم شهريور،كودتاى نوژه، جريان طبس و ... كه هر يك از آنها موجى از اضطراب و ناامنى‏را در مملكت ايجاد مى‏كرد و اگر تدبير و اعتماد به نفس امام نبود، كشور دچاربحران شديد مى‏شد. ولى آن حضرت چون كوهى استوار، همه اين بحرانها راپشت سر نهاد و همانند ناخدايى زبردست، كشتى انقلاب را از آن امواج‏طوفانزا عبور داد و به ساحل نجات و امنيت رساند. او هرگز دچار تزلزل‏روحى و تذبذب سياسى نشد و در برابر هيچ مشكلى زانو نزد و در مقابل هيچ‏قدرتى سر تعظيم فرود نياورد. بلكه هر چه فشارهاى داخلى و خارجى برانقلاب و نظام بيشتر مى‏شد، مقاومت و ايستادگى امام و امّت نيز افزون‏مى‏گشت و امام جدّى‏تر از گذشته به راه خويش ادامه مى‏داد، به طور مثال پس‏از شهادت رئيس جمهور و نخست وزير گرانقدر رجايى و باهنر فرمود: .. چنانچه بينندگان خارج و داخل توجه كنند ايران يك كارى انجام داد كه‏در تاريخ نظير ندارد. تمام انقلاباتى كه واقع شده است يك وابستگى به‏شرق و غرب داشته است و تمام انقلاباتى كه واقع شده است در بين راه‏مشكلات بسيار بزرگ داشته‏اند و دارند لكن انقلاب ايران، انقلاب غيروابسته است ... يك انقلاب ملّى است لكن بر اساس اسلام، انقلاب‏اسلامى است ... اين مسير اسلامى محفوظ است و اين مسير به جلومى‏رود و قدرتمندتر به جلو مى‏رود ... اينها كه در اين زمان اخير شهيدشدند، اينها هر كدام براى ملت ما بسيار ارزنده بودند ... لكن در عين حال
187
ر يك از آنها كه از بين رفت، چه فردى و چه اجتماعى، ملت ما قوى‏تر شدو انسجام ملت بيشتر شد و بيدارى آنها زيادتر شد. (1) امام، عالم ربّانى و مؤمن واقعى بود و مسائل را با بصيرتى الهى ارزيابى‏مى‏كرد. به تعبير پيامبر صلى الله عليه و آله : اَلْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ«(2) ؤمن با نور خدا به مسائل مى‏نگرد. از اين رو، هيچ گاه در تصميم‏گيريها دچار حيرانى و سرگردانى نشد وبا قاطعيت و اطمينان، در مسائل اظهار نظر كرد. آيت‏اللّه موسوى اردبيلى دراين‏باره چنين مى‏گويد: درت تصميم‏گيرى امام، يكى از بزرگ‏ترين امتيازات اوست و به حق‏مى‏توان ادعا كرد يكى از مهم‏ترين عواملى كه در همه مراحل انقلاب،راهگشا بوده و ما بارها آن را تجربه كرديم اين بود كه هيچ مسأله‏اى براى‏امام مبهم نبود؛ امام، هميشه راه را به روشنى مى‏ديد و تصميم مى‏گرفت. (3) هم او مى‏گويد: ولت موقت تصميم گرفت بدون اينكه امام را در جريان بگذارد، استعفابدهد. من، شهيد بهشتى و شهيد باهنر به قم عزيمت كرديم تا امام را درجريان بگذاريم و نظرش را جويا شويم. پس از طرح مسأله، امام به طورساده و عادى فرمودند: من عقيده‏ام اين است كه استعفا را بپذيرم! مسأله‏اى
(1) - صحيفه نور ، ج 15 ، ص 118 .
(2) - بحار الانوار ، ج 32 ، ص 238 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 106 .

188
ه ما از تهران تا قم روى آن بحث مى‏كرديم و نگران فرجام آن بوديم،امام، با صراحت و سادگى آن را حل كردند به او گفتيم: بعد چه مى‏شود؟فرمود: هيچى! برويد و مملكت را اداره كنيد، خود مردم كارشان را انجام‏مى‏دهند. (1) اين اراده پولادين و اتّكاى به نفس در همه دوران انقلاب وتصميم‏گيرى‏هاى امام جارى بود. - تقويت روحيه ملّت امام راحل - رحمة الله عليه - كه خود ، طعم لذيذ اتكاى به نفس راچشيده بود، دوست داشت كه ملّت نيز از عقده حقارت و خود كم بينى تهى‏گردد و روحيه اعتماد به خويش را تقويت كند. از اين رو در گفتار و كردار،مردم را بدان سو، سوق مى‏داد تا جمهورى اسلامى و ملت سرافراز و انقلابى‏در همه زمينه‏هاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى، نظامى، صنعتى و ... خود كفا و خودگردان شود. يادگار امام مى‏گويد: مام مى‏فرمود: ما بايد مستقل باشيم، وابسته نباشيم، ما بايد متكى به‏خودمان باشيم، ما بايد به صورتى زندگى كنيم كه خودمان بتوانيم خودمان رااداره كنيم، خودكفا باشيم. (2) آن عزيز راحل در بيشتر سخنرانيها و بيانيه‏هاى گرانقدر خود بر اين‏نكته تأكيد داشت و به حق بايد گفت ملّت نكته سنج ايران، چنين رهنمودى را
(1) - همان .
(2) - مجله حضور، شماره 5 - 6 ، ص 129 .

189
به گوش جان شنيد و با جديت در راه قطع رشته‏هاى وابستگى كوشيد. با اين‏وصف، امام از دشوار و طولانى بودن اين مسير به خوبى آگاه بود و با درايت‏مى دانست كه چنين كارى بايد در دراز مدت به هدف نهايى برسد. از اين رودر وصيت نامه خويش نيز بر آن تأكيد كرد و به مردم سفارش نمود كه: ايد هوشيار و بيدار و مراقب باشيد كه سياست‏بازان پيوسته به غرب وشرق،با وسوسه‏هاى شيطانى، شما را به سوى اين چپاولگران بين المللى نكشندو با اراده مصمّم و فعاليت و پشتكار خود، به رفع وابستگيها قيام كنيد وبدانيد كه نژاد آريا و عرب، از نژاد اروپا و امريكا و شوروى كم ندارد و اگرخودى خود را بيايد و يأس را از خود دور كند و چشمداشت به غير خودنداشته باشد، در درازمدت، قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد و آنچه انسان‏هاى شبيه به اينان به آن رسيده‏اند، شما هم خواهيد رسيد به شرطاتكال به خداوند تعالى و اتكاى به نفس و قطع وابستگى به ديگران وتحمل سختيها براى رسيدن به زندگى شرافتمندانه و خارج شدن از تحت‏سلطه اجانب. (1)
(1) - وصيت نامه سياسى - الهى امام، ص 16، وزارت ارشاد اسلامى .

190
12-حسن خلق )
دين مقدس اسلام بر خوش اخلاقى و برخورد نيك و دوستانه، بسيارتأكيد دارد. پيامبر اكرم صلوات الله عليه، خوش خلقى را نصف دين مى‏داند: اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ نِصْفُ الدّينِ«(1) و امام جعفر صادق عليه السلام، حسن خلق را ملاطفت‏آميز بودن‏رفتار، زيبايى و پاكى سخن و خوش‏رويى با مؤمنان تعبير مى‏كند: تُلَيِّنُ جانِبَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقى اَخاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ«(2) و داشتن چنين اخلاق حسنه‏اى، خير دنيا و آخرت را با خود دارد.

به فرموده پيامبر اسلام)ص(: حُسْنُ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ«(3)

ريشه‏هاى خوش خلقى
بدون ترديد، عوامل چندى در پيدايش و دوام نيك خويى مؤثّر است، ازجمله:
(1) - بحار الانوار ، ج 71 ، ص 389 .
(2) - همان ، ص 398 .
(3) - بحار الانوار، ج 71 ، ص 384 .

191
- ايمان كامل ايمان به خدا، پيامبر و آيين آسمانى او، منشأ همه رفتارهاى نيك‏انسانى است: اَكْمَلُ الْمُؤْمِنينَ ايماناً اَحْسَنُهُمْ خُلْقاً«(1) ؤمنانى كه كاملترين ايمان را دارند، نيكخوترين مؤمنانند. - خردمندى برخورد نيكو با همنوعان و برقرارى رابطه عاطفى با آنان، از كارهاى‏مورد پسند عقل سالم است، از اين رو خردمند، جز با خوش خلقى با ديگران‏برخورد نمى‏كند، امامِ خردمندان - حضرت على عليه السلام - مى‏فرمايد: اَلْخُلْقُ الَْمحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ«(2) لق پسنديده از ميوه‏هاى عقل است. - پاك سرشتى نجابت خانوادگى و پاكى طينت نيز انسان را به نيكخويى وامى‏دارد و او رااز هر گونه برخورد ناخوش و بدخويى بازمى‏دارد. همان امام فرمود: حُسْنُ الْخُلْقِ بُرْهانُ كَرَمِ الْاَعْراقِ«(3) وش خلقى، دليل بزرگوارى اصل و ريشه‏ها است.
(1) - همان ، ص 38 .
(2) - شرح غرر الحكم ، ج 1 ، ص 339 .
(3) - شرح غرر الحكم ، ج 3 ، ص 392 .

192
رهبرى و حسن خلق
رسول اكرم صلى الله عليه و آله به عنوان رهبر اسلام، خوش خويى را در حد كمال‏داشت تا جايى كه از سوى خداوند به مدال اِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ(1) مفتخر گشت. با تأمّل در اين آيه شريفه و اخلاق بسيار نيكوى پيامبر و جانشينان‏معصومش درمى‏يابيم كه خوش خويى از ضروريات اخلاق رهبرى در اسلام‏است و هر كس بهره بيشترى از آن داشته باشد به نبى اكرم نزديكتر است؛ چراكه فرمود: اَشْبَهُكُمْ بى اَحْسَنُكُمْ اَخْلاقاً«(2) وشخوترين شما شبيه‏ترين كس به من است. آراستن قدرت رهبرى و حكومت به خوش خلقى كارى مدبّرانه است‏كه بسان دژى پولادين از كيان رهبرى صيانت مى‏كند؛ چنان‏كه امام على7 فرمود: حُسْنُ السّيرَةِ جَمالُ الْقُدْرَةِ وَ حِصْنُ الْاِمْرَةِ«(3) يكو سيرتى زينت قدرت و دژ حكومت است. مقام ارجمند ولايت اقتضا دارد كه »رهبر« در رأس هرم امّت با رويى‏خوش، سيرتى زيبا و چهره‏اى شاد و بشّاش با مردم روبه‏رو شود، چنين‏حالتى سبب مى‏شود كه شهروندان كشور اسلامى همواره آن حالت زيبا را به‏ذهن بسپارند و پيوندى عاطفى و قلبى با او برقرار سازند. امير مؤمنان)ع( دراين‏باره نيز مى‏فرمايد:
(1) - قلم ( 68 ) ، آيه 4 . ) به درستى كه تو داراى خلقهاى بزرگى هستى (
(2) - بحار الانوار ، ج 71 ، ص 387 .
(3) - شرح غرر الحكم ، ج 3 ، ص 391 .

193
مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ كَثُرَ مُحِبُّوهُ وَ اَنَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ«(1) ر كس خلقش نيكو باشد، دوستدارانش فراوان و مردم با او مأنوس‏مى‏شوند. همچنين از بركات پربار خوش‏رويى، آسانى كارها و پيشرفت آنها دربسيارى از زمينه‏هاست. چنانكه همان امام فرمود: مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ«(2) سى كه خوشخو باشد، اههاى پيشرفت برايش آسان مى‏شود.
امام خمينى، آيينه خوش‏خويى
امام راحل - قدّس سرّه - با آگاهى كامل از جايگاه والاى حسن خلق وضرورت برخوردارى از آن در هر مقام و موقعيت از يك سو، و دارا بودن‏ايمان كامل، نجابت خانوادگى، سرشتِ پاك و عقل سرشار از سوىِ ديگر، به‏گونه‏اى محسوس از اخلاق خوش و كريمانه و زيبايى كلام بهره‏اى وافرداشت و به همين سبب در جايگاه رهبرى و مرجعيت، كمترين نقطه ضعفى ازاو آشكار نگرديد و دوست و دشمن، آشنا و غريبه، در برابر مكارم انسانى وخلق خوش او را ستودند و در برابرش كرنش كردند. عظمت و گستردگى‏حسن خلق آن عزيز فقيد بيش از آن است كه از عهده اين قلم برآيد، بناچار،گوشه‏اى از آن همه عظمت را در رابطه با خانواده، دوستان و ياران و حتى‏بدخواهان، در زير مى‏آوريم:
(1) - شرح غرر الحكم ، ج 5 ، ص 451 .
(2) - همان ، ص 306 .

194
- در خانواده انسان به طور معمول در محيط خانواده، دور از هر گونه تصنّع و حركات‏ساختگى، ضمير خويش را آشكار مى‏سازد. از اين رو اوج يا افت اخلاقى هركس، در خانه بيش از هر جاى ديگر نمايان مى‏شود. همسر، فرزندان و خدمتگزارانى كه ساليان دراز با امام محشور بودند،همگى بر حسنِ رفتار و سلوك زيباى امام راحل گواهى داده‏اند: همسر امام دراين‏باره مى‏گويد: مام به من خيلى احترام مى‏گذاشتند و خيلى اهميت مى‏دادند، ايشان حتّى‏در اوج عصبانيت، هرگز بى‏احترامى و اسائه ادب نمى‏كردند، هميشه جاى‏خوب را به من تعارف مى‏كردند، هميشه تا من سر سفره نمى‏آمدم، خوردن‏غذا را شروع نمى‏كردند، به بچه‏ها هم مى‏گفتند: صبر كنيد تا خانم بيايد. (1) فرزند راحل امام نيز چنين مى‏گويد: رخورد حضرت امام با خانواده خود بعد از انقلاب هيچ فرقى نكرده بلكه‏مهربانتر شده‏اند ... در خانه با بچه‏هاى كوچك بازى مى‏كند، ... امام با مارفيق است. (2) حتى فرزندان خردسال داخل بيت امام نيز به سهم خود از اخلاق نيكوو معاشرت صميمانه و پدرانه امام بهره‏مند مى‏شدند و با قلب كوچك خود رفتاراسلامى آن رادمرد الهى را درمى‏يافتند. به گفته حجة الاسلام انصارى: مام، خانه را زيربناى مسؤوليتها و ساختن فرزندان سالم مى‏داند، گاهى
(1) - مجله آشنا ، شماره 12 - 11 ، سال سوم ، ص 57 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 9 - 6 .

195
وه‏هاى امام دور امام مى‏آيند، سر و صدا و داد و فرياد مى‏كنند، به اين طرف‏و آن طرف مى‏روند، ولى برخورد امام خيلى صميمانه و مهربان است. (1) نيك خلقى و نظم اخلاقى امام تا آنجا پيش رفته كه حتى حاضر نيست،كوچكترين مزاحمتى براى اهل خانه ايجاد كند. دكتر بروجردى دراين‏باره‏مى‏گويد: ر دل شب - هنگامى كه براى نماز شب برمى‏خيزد - از يك چراغ قوّه‏كوچك استفاده مى‏كند. لامپ روشن نمى‏كند، با آرامى راه مى‏رود تا ديگران‏بيدار نشوند، تا اين اندازه مسائل اسلامى را رعايت مى‏كند. (2) - در جمع ياران رهبر عظيم الشأن و نيك انديش فقيد انقلاب در بعد عملى بويژه عمل‏به احكام و اخلاق اسلامى نيز سرآمد و اسوه بود و با حسن خلق فراوان وديگر صفات نيك انسانى، همه را مجذوب خويش كرده بود: مام هميشه در سلام مقدم بر ديگران بود و پيشاپيش به همه سلام مى‏كرد،اين شخصيت بزرگ با آن همه عظمت - كه تمام قدرتها و ابرقدرتها ازشنيدن نام ايشان به وحشت مى‏افتادند - آن قدر رؤوف و مهربان بود كه‏حتى به بچه‏ها هم سلام مى‏كرد. (3) آية اللّه بهاء الدينى، حسن خلق امام عزيز را اين گونه مى‏ستايد:
(1) - همان ، ص 87 .
(2) - همان ، ج 3 ، ص 31 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه، ج 3 ، ص 30 .

196
نچه هيچ گاه از خاطر هيچ كدام از شاگردان حضرت امام، رضوان لله تعالى‏عليه بلكه معاشرين با ايشان نخواهد رفت، تواضع بسيار و روحيه شاگرد پرورى ايشان‏است ... من مجذوب شخصيت ايشان بودم ... در تمام مدتى كه در خدمت ايشان بودم -چون در گفتن سلام سبقت مى‏جست - نتوانستم يك بار، من به ايشان سلام كنم ... در ايّام‏تحصيل در قم، به بيمارى سختى دچار شدم آن مقدار كه حضرت، در مدت بيمارى به من‏مهربانى كرد و مراقبت نمود، به جدّ اطهرم سوگند، اگر پدرم در قم بود، اين مقدار از من‏مراقبت نمى‏كرد. (1) - نسبت به مخالفان خوى زيبا، دوست و دشمن نمى‏شناسد و با همه با زيبايى برخوردمى‏كند و زشتى ديگران نبايد سبب زشتخويى خوبان گردد. مخالفان امام و انقلاب - از هر طيفى بودند - ناجوانمردانه‏ترين تبليغات رادر مخالفت خويش به كار بردند و از هيچ تهمت و افترا و بى‏ادبى دريغ‏نكردند؛ ولى امام همواره با اخلاق اسلامى و متانت و حسن خلق با آنان‏روبه‏رو شد و هيچ كس نشنيد كه آن حضرت كوچكترين اهانتى به ضدانقلاب بكند بلكه هميشه با رعايت ادب و عفت كلام پرده از دسيسه‏ها وتوطئه‏هاى آنان برمى‏داشت و به جنگ روانى و تبليغاتى آنان مى‏رفت.

حجة الاسلام رحيميان مى‏گويد: ضرت امام با سير در صراط مستقيم عبادت و پرستش حق و گذشتن ازخود، به سوى خدا راه سپرده بود، از اين رو معيار و مبناى بغض و دشمنى‏امام، خدا بود نه خود. اگر اشخاصى مانند شاه، ريگان و صدام را دشمن

(1) - مجله حوزه ، شماره 32 ، ص 73 .

197
ى‏داشت جنبه شخصى نداشت بلكه تنها به خاطر طغيان و عصيان آنها ازفرمان حق بود كه امام را به مبارزه با آنها وامى‏داشت و اصولاً هر جا كه پاى‏خودش در كار بود بدون استثنا چشم پوشى مى‏كرد؛ چه بسا افراد مغرض وجاهل، امام را مورد بدترين آزارهاى روحى و توهين‏ها قرار مى‏دادند ... ولى‏حضرت امام، چه قبل از انقلاب - كه به مرجعيت اعلى در حوزه‏ها دست‏يافت و چه بعد از انقلاب، كه به اوج عظمت و قدرت نايل شد - حتى در يك‏مورد به ذهنشان خطور نكرد كه در صدد تلافى و انتقام برآيد بلكه برعكس، سراغ اين گونه افراد را مى‏گرفت و به آنها كمك مى‏كرد و اگر مريض‏مى‏شدند، نماينده‏اى به عيادتشان مى‏فرستاد و گرفتارى شخصى آنها را درحد توان بر طرف مى‏كرد. (1)
(1) - پاسدار اسلام ، شماره 98 ، ص 30 .

198
13-عطوفت )
از ويژگيهاى مهم رهبرى - كه قرآن آن را از صفات بارز رسول‏اكرم صلى الله عليه و آله برمى‏شمرد - ملاطفت، مهربانى و دلسوزى رهبر نسبت به امّت است‏كه در اين آيه شريفه، اوج اين صفت اين گونه ترسيم شده است: ﴿ لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ‏بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ«(1) مانا پيامبرى از خودتان بر شما مبعوث شد كه آنچه شما را رنج مى‏دهد براو گران است سخت به شما دل بسته و با مؤمنان، رئوف و مهربان است. و در آيه‏اى ديگر همين خصلت را سبب گرايش و پايبندى مردم به‏اسلام و وفادارى نسبت به رهبرى دانسته مى‏فرمايد: ﴿ فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اَللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ‏حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ ... «(2) ه سبب رحمت خداست كه با آنان اين‏چنين خوش‏خوى و مهربان هستى. اگرتندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گردت پراكنده مى‏شدند؛ پس آنها را ببخش وبرايشان طلب مغفرت كن.
(1) - توبه ( 9 ) ، آيه 128 .
(2) - آل عمران ( 3 ) ، آيه 159 .

199
با نگاهى ديگر به اين دو آيه، ارتباط متقابل امام و امت و يا رهبرى بردلها را بخوبى مى‏توان مشاهده كرد كه به شكل بى‏نظيرى تنها در رهبرى دينى‏تحقق يافته و بس، و نظير رابطه بين پيغمبر صلى الله عليه و آله و امت اسلام را تاريخ به يادندارد و به خود نخواهد ديد. عروة بن مسعود - نماينده مشركان قريش درصلح حديبيه - پس از ملاقات و مذاكره با رهبر اسلام، مشاهده كرد كه‏اصحاب آن حضرت اجازه نمى‏دهند كه زيادى آب وضويش بر زمين بريزد،بلكه آن را برمى‏گيرند و بدان تبرك مى‏جويند! از اين رو در مراجعت، به‏قريش گفت: من كبكبه و شوكت كسرى، قيصر و نجاشى را ديده‏ام، ولى به‏خدا سوگند! هيچ پادشاهى را نديده‏ام كه مانند محمد)ص( در ميان اصحابش‏چنان عزيز و خواستنى باشد كه مردم او را با هيچ چيز ديگر عوض نكنند!(1)
امام خمينى، رهبرى مهربان
امام امّت قدس سره رأفت و مهربانى را همراه رهبرى از جدّش - رسول‏اللّه صلى الله عليه و آله به ارث برده بود و ارتباط و علاقه ايشان با مردم، بسيار عاطفى بود وامت و امام از صميم دل همديگر را دوست مى‏داشتند؛ بلكه عاشق يكديگربودند. آيت الله امامى كاشانى دراين‏باره مى‏گويد: كته‏اى كه بايد عرض كنم عواطف عام امام است؛ اين را شايد خيلى چون‏دور هستند توجه نداشته باشند، ولى آنهايى كه با ايشان نزديك بودند، اين‏حقيقت را يافته بودند ... در مورد حضرت امام واقعاً اين طور است، ايشان درعين قاطعيت، در حدّ بالا مهربان و دلسوز هستند. (2)
(1) - سيره ابن هشام ، ج 3 ، ص 328 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 24 ) با اندكى تغيير ( .

200
حجة الاسلام رحيميان نيز چنين مى‏گويد: ر معاشرت و همدمى، امام را در چهره‏اى مى‏يافتى كه محبّت و لطافت وانعطاف در آن موج مى‏زد و انسان را در خود محو مى‏كرد، خورشيدى بود كه‏درياى منجمد دلها را ذوب مى‏كرد و دريايى بود كه افواج دلها را در امواج‏خود غرق مى‏كرد ... . (1) اينك بخشى از مهربانى امام و شعاعى از آن خورشيد گرمابخش راترسيم مى‏كنيم: - نسبت به شهيد و شاهد بدون اغراق، آن رهبر فرزانه به اندازه همه خانواده‏هاى شاهد درسوگ شهيدان جاويد از دل و ديده خون گريست، چرا كه شهيدان را فرزندان‏خود مى‏دانست - و چنين نيز بود - از اين رو، هر تير و تركشى كه به پيكررزمنده‏اى مى‏نشست، تن امام را مجروح مى‏ساخت و هر شهيدى كه به خون‏مى‏غلتيد، بار مسؤوليت امام را سنگينتر مى‏كرد. او خود دراين‏باره‏مى‏فرمايد: ن وقتى چشمم به بعضى از اينها - كه اولاد خودشان را از دست داده‏اند -مى‏افتد، سنگينى‏اى در دوشم پيدا مى‏شود كه نمى‏توانم تاب بياورم، من‏نمى‏توانم از عهده اين خسارت - كه بر ملت ما وارد شده - برآيم، من‏نمى‏توانم تشكر از اين ملّت بكنم كه همه چيزش را در راه خدا داد. خداى‏تبارك و تعالى بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. (2)
(1) - مجله پاسدار اسلام ، شماره 107 ، ص 35 .
(2) - صحيفه نور ، ج 5 ، ص 3 .

201
و فرزند راحل آن حضرت مى‏گويد: مام را گاهى بچه و يا پدر شهيدى و يا منظره‏اى آن‏چنان به گريه مى‏اندازدكه انسان فراموش مى‏كند اين همان كسى است كه فرمان جنگ مى‏دهد وبا رشادت بانگ مى‏زند كه بجنگيد كه اگر كشته شويد و يا بكشيد دربهشتيد!(1) عمق علاقه و عشق امام به شهداى گرانقدر، هنگام مشاهده عكس‏شهدا يا فرزندان آنان، نمودى دوچندان داشت بگونه‏اى كه دگرگونى چهره‏ملكوتى‏اش بخوبى نمايان بود: ر بسيارى از موارد هنگام امضاى عكس شهدا آثار غم و اندوهى سنگين،در چهره مبارك و مهربانشان ظاهر مى‏شد از جمله يك روز عكس شهيدى‏را كه هنگام شهادت هنوز به سن بلوغ نرسيده بود براى امضا به دست‏مباركشان دادم، حضرت امام لحظاتى به عكس خيره شدند ... با آهنگى‏غم‏آلود ذكر لااله الاّ اللّه را بر زبان آوردند و عكس را امضا كردند. (2) ... دختر بچه سه ساله‏اى را آوردند كه پدرش مفقود الاثر شده بود. به امام‏اطلاع داديم، فرمودند: همين الان بياوريدش، سپس او را روى زانوى خودشان‏نشاندند و صورت مباركشان را به صورت بچه چسبانيد و دست بر سرش نهاد ومدتى آهسته با او سخن گفت تا آن كودك افسرده در آغوش امام خنديد. امام -كه احساس سبكى و انبساط مى‏كرد - گردن‏بندى را به گردن او آويخت. بچه درحالى از خدمت امام بيرون رفت كه در پوست خود نمى‏گنجيد!(3)
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 16 .
(2) - مجلّه پاسدار اسلام ، شماره 101 ، ص 30 .
(3) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 5 ، ص 67 .

202
- نسبت به ياران ره يافتگانى كه پروانه وار گرد شمع وجود رهبر پر مى‏سوختند، به‏گونه‏اى محسوس از عواطف و احساسات پاك و بى‏شائبه آن عارف يگانه‏بيشتر برخوردار بودند و بيش از همه، حرارت عشق آن امام را احساس‏مى‏كردند و همين دم مسيحايى بود كه آنان را ورزيده و مبارز بار آورد. به گفته‏آيت الله سبحانى: مام خمينى )ره( فرزند خلف و صالح امير مؤمنان عليه السلام ... در روحيه‏عميق و گسترده خود، عناصر دور از هم را جاى داده بود؛ او مظهر عاطفه ودر عين حال قهرمان خرد بود ... او در حالى كه يك انسان متفكر و باوقاربود و هيبت او حضّار را در سكوت فرو مى‏برد، ولى از مجالس انس بادوستان غفلت نمى‏كرد و جلسه انس را مايه نوعى كمك به ورزيدگى ذهنى‏و آمادگى آن مى‏دانست. (1) حجة الاسلام ناصرى نيز مى‏گويد: كى از خصوصياتى كه امام داشتند، اين بود كه خيلى عاطفى بود، آن‏قدرداراى عطوفت بود كه اگر يكى از ما به زندان مى‏رفت و يا مسائلى در عراق‏پيش مى‏آمد، هميشه از وضع او سؤال مى‏كرد و تا موقعى كه مسأله حل‏نمى‏شد، ايشان راحت نبود. (2) - نسبت به مردم سينه امام به پهناى محدوده اسلام بود بدين معنا كه محبّت هر مسلمان
(1) - مجلّه حوزه ، شماره 32 ، ص 124 - 123 .
(2) - فرازهايى از ابعاد روحى ، اخلاقى ... امام ، ص 69 .

203
واقعى طرفدار قرآن را از اقصا نقاط عالم در خود جاى داده بود. نسبت به همه‏مهربان بود و غم و شادى آنان را سوگ و سرور خود مى‏دانست و به راستى اوپدر همه مسلمانان آزاده بود. امام خود دراين‏باره مى‏فرمايد: ا زجرمان، زجر اين ملّت است؛ من وقتى صورت اين مردهايى كه‏بچه‏هايشان را كشته‏اند، در ذهنم مى‏آيد، زجر مى‏برم. من وقتى اين مادرى‏كه يقه‏اش را پاره مى‏كند در مقابل اين چيزها كه بياييد من را بكشيد، شماكه جوان من را كشتيد، اين زجر مى‏دهد ما را. (1) شهيد محلاتى، علاقه امام به مستضعفان را چنين توصيف مى‏كند: ر مدرسه رفاه يك روز فيلم كاخ و كوخ را نمايش دادند كه حلبى‏آباد و وضع‏بد زندگيها را نشان مى‏داد. امام بشدّت حالشان منقلب شد، همه را جمع‏كردند؛ شهيد بهشتى، آقاى هاشمى، بنده و سايرين را و در حالى كه سيار عصبانى بودند، فرمودند: شما بايد ثروت اين شاه و ايادى رژيم راتبديل به خانه براى مستضعفين كنيد. (2) آن بزرگوار به مجموعه ملّت به عنوان امّت اسلامى عشق مى‏ورزيد وهرگز كينه آنان را به دل نمى‏گرفت و بجز مستكبران و مجرمان، همه را موردعفو و اغماض قرار مى‏داد، حجة الاسلام رحيميان مى‏گويد: ر موارد متعددى، افرادى كه نسبت به امام توهين و بدگويى كرده و سپس‏پشيمان مى‏شدند و به وسيله نامه از امام درخواست عفو و بخشش‏مى‏كردند حضرت امام بدون استثنا و در تمام موارد مى‏فرمود: ايشان را
(1) - صحيفه نور ، ج 2 ، ص 294 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 76 - 75 .

204
خشيدم. (1) ر حقيقت همين اخلاق كريمانه و برخوردهاى آكنده از محبت و بزرگوارى‏و تواضع در عين قدرت سياسى و اجتماعى امام بود كه تمام روحانيون‏بزرگ معمّر را به خضوع... - در برابر عظمت آن حضرت - واداشته بود. (2) گريه به خاطر مردم: امام امت در جريان فاجعه 15 خرداد 42 درزندان به سر مى‏برد و از ريز وقايع اطلاع دقيقى نداشت، تا اينكه در يازدهم‏مرداد همان سال از زندان آزاد و در تهران تحت نظر قرار گرفت. مردم، علما وياران امام از اين فرصت استفاده كرده براى ديدار با رهبر اجتماع كردند وضمن آن، امام را از وقايع 15 خرداد آگاه ساختند، امام پس از پاسخ دادن به‏ابراز احساسات مردم ... ه جايگاه خود بازگشت، ولى ديگر نتوانست خود را كنترل كند و طوفانى را كه‏در درون ايشان به وجود آمده بود مهار نمايد. يكباره فرياد كشيد: آخر من بااين احساسات مردم چه كنم؟ و چهره خود را در ميان دستمالى فرو برده به‏گريستن پرداخت. تا آن روز كسى امام خمينى را گريان و اشكريزان نديده‏بود ... ولى اين كشتار بى‏رحمانه شاه در 15 خرداد ضربه سنگين و كوبنده‏اى‏بر امام ... فرود آورد. (3) - نسبت به خانواده گر چه امواج عطوفت و مهربانى امام تا دورترين نقاط مسلمان‏نشين
(1) - مجلّه پاسدار اسلام ، شماره 98 ، ص 31 .
(2) - همان ، شماره 105 ، ص 37 .
(3) - بررسى و تحليل از نهضت امام خمينى ، حميد روحانى ، ج 1 ، ص 582 .

205
دنيا را در مى‏نوردد؛ ولى نقطه شروع آن محيط خانه و خانواده بود و اهل بيت‏امام نخستين كسانى بودند كه از مركزيت حرارت محبت امام بهره‏مندمى‏شدند و براستى بايد گفت: امام مصداق بارز اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه‏فرمود: خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمُ لِاَهْلِهِ وَ اَنَا خَيْرُكُمْ لِاَهْلى«(1) هترين شما، بهترينتان براى خانواده خويش است و من بهترين شمابراى خانواده‏ام هستم. حجة الاسلام انصارى از مهربانى و صميميت امام با خانواده‏اش چنين ياد مى‏كند: امام، علاقه عجيبى به همسر و فرزندان و نوه‏ها و حتى وابستگان خوددارند، حتى اگر يكى از اعضاى دفتر ايشان بيمارى پيدا كند، امام مرتب‏احوال پرسى مى‏كند و به مداوا و پزشك سفارش مى‏كند ... يك روز حاج‏احمد آقا براى خواندن پيام به جايى رفته بود و امام صحبت او را از راديومى‏شنيد، او قبل از پيام گفت كه امروز حال من مساعد نبود ... امام فوراًسراغ گرفتند كه حال ايشان چطور است و چرا بيمارند و ... امام، محيطزندگى و احترام به همسر و فرزندان را بخشى از سلامت و سعادت جامعه‏مى‏دانند ... امام خانه را زيربناى مسؤوليتها و ساختن فرزندان سالم مى‏داند.

گاهى نوه‏هاى امام دور امام مى‏آيند و سر و صدا و داد و فرياد مى‏كنند، به‏اين طرف و آن طرف مى‏روند، ولى برخورد امام خيلى صميمانه و مهربان‏است. امّا از آن طرف، در ساعت كار و انجام مسؤوليت آنها نسبت به امام‏بيگانه‏اند و نزديك امام نمى‏شوند. (2)

(1) - مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 216، اعلمى .
(2) - سرگذشتهاى ويژه، ج2، ص 87 - 86 .

206
14-مردم دارى )
ركن اساسى هر جامعه و حكومتى، مردمند و نقش اساسى را نيز آنان ايفامى‏كنند؛ همكارى، همدلى و پشتيبانى مردم از حكومت، پايه‏هاى آن راتحكيم مى‏بخشد و برعكس، نارضايتى و عدمِ همكارى آنان با حكومت،پايه‏هاى آن را متزلزل مى‏سازد. بر اين اساس، سياستِ اصلى رهبران واقعى‏ملّتها، مردمدارى، پيوند واقعى با آنها، رفع مشكلات و برنامه‏ريزى صحيح واصولى براى بهينه سازى زندگى مادّى و معنوى آنهاست. قرآن مجيد دو ويژگى خيرخواهى و امانت دارى(1) را براى عموم پيامبران‏الهى نام مى‏برد كه با داشتن آن دو، به طور صادقانه با مردم رو به رو مى‏شدند،حرف دل خويش را با آنان در ميان مى‏نهادند، حرف دل آنها را مى‏شنيدند، درسختى و راحتى همراهشان بودند و در غم و شادى آنها شريك بودند و هيچ‏گاه امتيازى - جز رسالت الهى - براى خويش قائل نمى‏شدند و خود را تافته‏جدا بافته از مردم نمى‏دانستند و با دلسوزى و علاقه به حل و فصل مسائل‏زندگى آنها مى‏پرداختند و حتى خود را به خاطر رفاه و آسايش و پيشرفت‏مادى و معنوى آنها به زحمت مى‏انداختند؛ چنانكه قرآن مجيد پيرامون اين
(1)- ر . ك : اعراف ( 7 ) ، آيات 68 ، 62 و 79 ؛ و هود ( 11 ) ، آيه 34 .

207
خصيصه نبى اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ‏بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ«(1) يامبرى از ميان خودتان برايتان آمد كه آنچه شما را به رنج مى‏افكند، بر اوسخت گران است، بر آسايش و نجات شما حريص و نسبت به مؤمنان‏رؤوف و مهربان است. بدون ترديد، حضرت امام خمينى قدس سره ، چنين خوى پسنديده‏اى را ازنياى خويش به ارث برده بود و پيوندى عميق و ناگسستنى با ملّت خويش وهمه عاشقان اسلام و انقلاب برقرار كرد كه تا ساليان دراز، ادامه خواهد يافت.

آنچه در زير مى‏خوانيد، گوشه‏اى از خصلت مردمدارى آن عزيز راحل است:

الف - رهبرى دل‏ها
او از نخستين روزهايى كه پرچم هدايت و رهبرى امت را بر دوش‏گرفت و قدم در ميدان مبارزه با طاغوت نهاد، محبوب دلها شد و هر چه دراين راه جلوتر مى‏رفت، راه نفوذ در دلها را بيشتر مى‏پيمود و حتى در سال‏هاى تبعيد و دورى از وطن، به گونه‏اى معجزه‏آسا اختيار مليونها دل را دردست داشت و آنها را رهبرى مى‏كرد. پس از پيروزى نيز، روز به روز بر عشق‏و علاقه مردم به امام افزوده شد و پيامهاى آرام‏بخش و رهنمودهاى پيامبرگونه او مليونها جوان برومند را روانه جبهه‏ها مى‏كرد و نام و پيام و ياد وعكس امام خمينى نيروبخش جبهه‏ها بود. او گاه با يك جمله، بحران مملكت
(1) - توبه ( 9 ) ، آيه 128 .

208
را حل مى‏كرد؛ مهندس مير حسين موسوى از زمان تصدى نخست وزيرى‏چنين ياد مى‏كند: ك وقتى بود كه ذخاير سيلوها كم شده بود، كالا و كشتى در دريا متراكم‏شده‏بود و جوّ سياسى كشور هم غليظ بود. در چنين شرايط و احوالى، عده‏اى‏كاميون‏داران را تحريك به اعتصاب مى‏كردند. حضرت امام، با يك كلمه،بحران را حل كردند؛ فرمودند: چرا كاميون‏داران مؤمن را نمى‏فرستيد. باهمين يك كلمه، كاميون‏داران با ايمان - كه نقش مهمى در طول جنگ‏داشتند و بايد از آنان تشكر كرد - چنان هجومى به سمت ساحل بردند كه‏مشكل دولت، به طور كامل، حلّ شد!(1) نمونه ديگر نفوذ در دلها را در جريان سلمان رشدى مى‏توان ديد كه‏امام علاوه بر ملت ايران و مقلّدان خود و طرفداران انقلاب اسلامى، تمام‏ملتهاى اسلامى و حتّى حكومتهاى آنان را - كه بعضى دشمنى ديرينه نسبت به‏امام و جمهورى اسلامى داشتند - به شكلى باور نكردنى عليه تهاجم فرهنگى‏غرب بسيج كرد و نشان داد كه حكومت معنوى، مرزها و دژهاى آهنين را درمى‏نوردد و در عمق دلها نفوذ مى‏كند و آنان را به حركت وامى‏دارد. يك نويسنده غربى نيز تحت تأثير نفوذ معنوى امام راحل قرار گرفته ولحظه ورود امام به حسينيه جماران را چنين توصيف مى‏كند: قتى در به روى او باز شد، من احساس كردم طوفانى از انرژى داخل گرديد،
(1) - مجله حوزه ، شماره 38 - 37 ، ص 155 .

209
وفانى كه هر ملكول را در ساختمان به لرزه درآورد و توجه را چنان جلب‏كرد كه باعث شد هر چيز ديگر از نظر ناپديد شود. او توده‏اى از نور بود كه به‏وجدان و درون هر كس كه در آنجا بود نفوذ كرد ... اين مرد در واقع،شگفت‏آورترين و استثنايى‏ترين فردى بود كه من در همه عمر خود ديده‏بودم ... امام خمينى آن‏چنان به درون قلب و مغز من رخنه كرد و وارد شد كه‏من ميل دارم آن را عشق بنامم. (1)
ب - عشق به مردم
بعد ديگر مردمدارى امام را عشق به مردم تشكيل مى‏داد، او با تمام‏وجود، امّت را دوست مى‏داشت، خود را وقف آنان كرد و هر چه در توان داشت‏در راستاى مصالح ملّى بكار گرفت. او خود را وامدار مردم مى‏دانست، آنان راولى‏نعمت خويش مى‏دانست و خود را خدمتگزار معرفى مى‏كرد. به تعبير رهبرارجمند انقلاب - حضرت آيت‏الله‏العظمى خامنه‏اى - : ن اراده نيرومندى كه كوههاى عظيم در مقابل او به حساب نمى‏آمدند،همواره در برابر فداكاريها، شجاعت و احساسات پاك مردم، سر تعظيم فرودمى‏آورد؛ آن روحِ بزرگ و كوه ستبر به دفعات در برابر عظمت مردم تكان‏مى‏خورد و مى‏لرزيد. (2) حجة الاسلام انصارى، عشق و علاقه امام به مردم را چنين ترسيم مى‏كند: لاقه امام به مردم يك علاقه عادى نيست، يك عشق است، واقعاً امام‏براى مردم مى‏سوزد و مانند يك پدر مهربان هميشه براى فرزندان خود،
(1) - مجله حوزه ، شماره 38 - 37 ،ص 320 ، 319 و 323 .
(2) - مجله حوزه ، شماره 49 ، ص 155 - 154 .

210
رزوى سعادت مى‏كند. امام بارها در كنار تلويزيون - كه صحنه‏هاى فقر ومحروميت نشان داده مى‏شود - گريه كرده‏اند، هنگام اقامت در قم، روزهامتجاوز از شش ساعت با مردم ديدار مى‏كردند و ابداً ابراز خستگى‏نمى‏كردند و در ملاقاتهاى با مسؤولين سفارش مى‏كردند كه شما بايدخدمتگزار مردم باشيد و به اعضاى دفتر اخطار مى‏كردند كه مبادا با مردم‏بدرفتارى شود ... . (1) حجة الاسلام واعظ طبسى مى‏گويد: ر سال 42 ... پس از آنكه امام از زندان شاه به منزلشان منتقل شد، بنده به‏عنوان نماينده حوزه علميه مشهد همراه عده‏اى از اساتيد خدمت امام رفتيم‏كه عرض ارادت كنيم ... 35 دقيقه در خدمت امام صحبت كردم، حادثه15خرداد را براى امام توضيح دادم و امام حدود 20 دقيقه اشك مى‏ريخت. (2) قلب مهربان امام چنان براى مردم مى‏تپيد كه كمترين رنج آنان را تحمّل‏نمى‏كرد و هيچ گاه اجازه نمى‏داد كه به خاطر او مردم در زحمت بيفتند گر چه‏در حد كنار زدن مردم از جلو راه باشد، حجة الاسلام ناصرى دراين‏باره‏مى‏گويد: قتى )در نجف( به حرم مى‏رفتيم، امام اجازه نمى‏داد حتى يك نفر را كناربزنيم و افرادى كه با آقا بودند، جرأت چنين كارى را نداشتند؛ يادم مى‏آيد كه‏يك شبِ عيد، حرم خيلى شلوغ بود، من براى اينكه به طرف امام هجوم‏نشود، دستم را جلو بردم تا شخصى را كنار بزنم لى امام پيشدستى كرد ودست مرا عقب كشيد. همچنين اگر به كسى اشاره مى‏كرديم كه جايش را به
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 2 ، ص 73 - 72 . ) تلخيص (
(2) - پيام انقلاب ، شماره 82 .

211
مام بدهد، آقا ناراحت مى‏شد. (1) و اگر حادثه‏اى براى مردم اتفاق مى‏افتاد به شدت نگران مى‏شد وتلاش مى‏كرد از بروز دوباره آن جلوگيرى كند و گذشته را جبران نمايد؛ملاقاتهاى عمومى امام - در زمان اقامت در قم - در مدرسه فيضيه برگزارمى‏شد، روزى بر اثر ازدحام جمعيت، چندين نفر زير دست و پا مجروح ويك نفر نيز جان خود را از دست داد، امام با شنيدن اين حادثه به حدّى ناراحت‏و نگران شد كه فرمود: ديگر به فيضيه نمى‏آيم. (2)
ج - همدردى با مردم
امير مؤمنان صلوات اللّه عليه مى‏فرمايد: اِنَّ اللَّهَ تَعالى فَرَضَ عَلى اَئِمَّةِ الْحَقِّ اَنْ يُقَدِّرُوا اَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلايَتَبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ«(3) داوند بر پيشوايان حق، واجب كرده كه زندگى خويش را با ناتوانان‏جامعه، برابر نهند تا تهيدستى، به مستمند فشار نياورد. گويا امام راحل - رحمة الله عليه - اين سخن حكيمانه را تابلوِ زندگى‏خويش قرار داده بود كه همواره، همسطح مردم زندگى مى‏كرد و مسكن،خوراك، پوشاك و هزينه زندگى شخصى او هميشه در حدّ زندگى متوسطجامعه بود، او هيچ گاه اسير زرق و برق دنيا و تجمل پرستى و زندگى اشرافى
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 132 - 131 .
(2) - همان ، ج 2 ، ص 78 .
(3) - نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 200 ، ص 663 .

212
نشد و همين ساده‏زيستى او تسكين دل محرومان بود و آنان وقتى مى‏ديدندحسينيه‏اى كه محل ملاقاتهاى رهبرشان است، حتّى سفيدكارى هم نشده و ازريخت و پاشهايى كه در خيلى از منازل بزرگان انجام مى‏گيرد، در بيت امام‏خبرى نيست، زندگى برايشان قابل تحمّل مى‏شد و درد و محروميت رافراموش مى‏كردند. با اين حال آن پيشواى فرزانه تا آنجا كه از دستش‏برمى‏آمد به درد محرومان مى‏رسيد و تكيه كلام او با مسؤولان اجرايى،رسيدگى به حال آنان بود و خود نيز هيچ گاه در به روى مردم نبست و هيچ‏كس را نااميد برنگرداند. يكى از همراهان امام در نجف اشرف مى‏گويد: ك شب، فقيرى براى عرض حاجت به قسمت عمومى بيت امام آمد،برخى از آقايان، برخورد خوبى با او نكردند، امام - كه از دور مواظب بود -سخت اعتراض كرد و فرمود: بگذاريد، بيايد، محتاج است، نيازمند است وحاجتش او را واداشته كه اينجا بيايد ... يا بايد حاجتش را برآورده كنيم و يا بايك بيان او را راضى نماييم، نرنجانيد مردم را. در همين رابطه بارهافرمودند: هر كس مى‏آيد، لا بد نيازى دارد و شايد راه بازشدن گره و مشكلش‏در اينجا پيدا شود، ما شايد آن مقدار امكانات نداشته باشيم كه تمام نياز افرادرا برآورده كنيم ليكن موظّفيم كه در طرز برخورد به گونه‏اى رفتار كنيم كه‏لااقل ناراحتى او بر طرف شود. (1) ون مرتب به نجف خبر مى‏آوردند كه مردم ايران در زندان تحت‏شكنجه‏اند، امام حاضر نبود حتى در روز يك ساعت برود كوفه و از هواى
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 115 - 114 .

213
نجا استفاده كند، در همان هواى گرم و در خانه‏اى كه حتى وسايل معمولىِ‏خنك كننده نداشت، تابستان را مى‏گذراند. (1) و آن گاه كه سفره دلش را براى مردم باز مى‏كرد با كلماتى كه از جانش‏برمى‏خاست، مردم را دلدارى مى‏داد و چون شمعى مى‏گداخت و آنان راتسلى مى‏داد: ينك من به همه عزيزانى كه خانه و كاشانه و جگرگوشگان خود را در اين‏حوادث و ميدان كارزار از دست داده‏ند، عرض مى‏كنم كه يقيناً شما احساس‏همدردى اين خدمتگزار و پدر پير خود را درك مى‏كنيد كه من ويرانى‏خانه‏هاى شما را ويرانى خانه خود و شهادت و جراحت عزيزان و فرزندان‏شما را شهادت و جراحت فرزندان خود مى‏دانم و با شما هستم و شما را به‏صبر و مقاومت سفارش مى‏كنم. (2)
د - نگه داشتن مردم در صحنه
امام خمينى قدس سره به اين حقيقت كاملاً واقف بود كه با حضور مردم درصحنه، انقلاب اسلامى به راه خود ادامه خواهد داد و پايه‏هاى نظام اسلامى‏تحكيم خواهد يافت. از اين رو با درايتى وصف ناپذير همواره به ملّت‏شخصيت مى‏داد، او را صاحب اصلى انقلاب معرفى مى‏كرد و حس‏مسؤوليت را در آحاد ملت، تقويت مى‏كرد تا آنان به گونه‏اى تربيت شوند كه‏همواره به طور خودجوش در همه صحنه‏ها حضور يابند و از انقلاب و نظام
(1) - همان ، ص 12 - 11 . ) با اندكى تغيير (
(2) - صحيفه نور ، ج 20 ، ص 60 .

214
دفاع كنند. به طور مثال: ماههاى نخستين سال 1360 ، با اتحاد شوم ملى‏گراهابه سركردگى بنى صدر خائن و منافقين، جامعه دچار اضطراب و ناامنى شده‏بود و مى‏رفت تا حكومت نوپاى جمهورى اسلامى دچار بحران گردد، جبهه‏ملّى در روز 25 خرداد اعلان راهپيمايى كرد تا لايحه قصاص را محكوم كند وسازمان منافقين همان روز اعلاميه نظامى صادر كرد و ... در چنين وضعيتى‏امام امّت در روز 25 خرداد سخنرانى كرد و با كلماتى چون لا حول و لا قوّة الابالله و سعدى از دست دوستان فرياد! سيل جمعيت را روانه خيابانها و آن‏توطئه شوم را در نطفه خفه كرد و در بيانيه مهمّى كه در همان روزها صادرشد، فرمود: ضور شما مردم عزيز و مسلمان در صحنه است كه توطئه‏هاى ستمگران وحيله‏گران تاريخ را خنثى مى‏كند، حضور شما در صحنه است كه گرد يأس ودرماندگى بر چهره‏هاى منافقين و متحدان بى‏آبرويش مى‏پاشد، حضور شمامردم شجاع و باايمان است كه خط اصيل اسلام را بر ايران و به اميد خدا برجهان حاكم خواهد نمود، حضور شما مردم مؤمن و از جان گذشته است كه‏روشنفكران غرب و شرق‏زده را براى هميشه رسوا مى‏كند، حضور شما درصحنه تمام »من‏ها« و »منيّت‏هاى« شيطانى را كوبيده و مى‏كوبد و »ما« واخوّت اسلامى را جايگزين آن نموده و مى‏نمايد ... . (1) و پس از آنكه آثار گرانقدر حضور در صحنه را گوشزد مى‏كند، با كلماتى‏بسيار صميمى، دوستانه، بى پيرايه و صادقانه از مردم مى‏خواهد كه هيچ‏گاه‏صحنه‏هاى انقلاب و نظام را خالى نكنند و مسؤولان آن را تنها نگذارند:
(1) - صحيفه نور ، ج 15 ، ص 23 - 22 .

215
وستان عزيزم! بسيار دقّت كنيد و كاملاً بهوش باشيد و هوشيارانه با آرامش‏كامل ولى با تمام توان در صحنه باشيد كه بى شما هيچ كس، هيچ‏نمى‏تواند كند و با شما همه دشمنان رسول اكرم و ائمّه اطهار نابود خواهندشد ... خمينى دست يكايك شما را مى‏بوسد و به يكايك شما احترام‏مى‏گذارد و يكايك شما را رهبر خودش مى‏داند كه بارها گفته‏ام، من با شمايكى هستم و رهبرى در كار نيست! ... . (1) در سال‏هاى پايانى عمر پربركتش نيز ضمن تأكيد بر همه كاره بودن‏مردم، از مسؤولان مى‏خواهد كه به رأى آنها احترام بگذارند و آنان را در همه‏كارها شركت دهند: بدون اينكه اين ملت همراهى كند ما نمى‏توانستيم كارى بكنيم، هر چى‏داريم از اينهاست و هر چى هست، مال اينهاست؛ دولت، عامل اينهاست،قوه قضاييه، عامل اينهاست، قوه اجرائيه، عامل اينهاست، قوّه مقنّنه، عامل‏اينهاست، اداى تكليف بايد بكنند، شركت بايد بدهند مردم را در همه امور. (2)
(1) - همان ، ج 20 ، ص 23 .
(2) - صحيفه نور، ج 20 ، ص 5 .

216
15-حق شناسى )
شكر و سپاسگزارى، از صفات جمال و اسماى زيباى الهى است؛ چنانكه‏خود فرمود: ... فَاِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليمٌ«(1) مانا خداوند، سپاسگزار داناست. »شكر« احسانِ متقابلِ »نعمت‏پذير« نسبت به »نعمت‏گستر« است بازبان يا عمل ... خداى سبحان، گر چه قديم الاحسان است و به هيچ كس‏بدهكار نيست تا سپاسگزار باشد ولى با لطف و بزرگوارى، كارهاى شايسته‏بندگان را احسان به خويش، محسوب مى‏كند و آنها را به بهترين وجه، سپاس‏گفته، پاداش مى‏دهد. (2) بندگان صالح خدا نيز از صفت الهى شكر، برخوردارند و نعمت هرنعمت‏دهنده‏اى را ارج مى‏نهند و قدر مى‏دانند، ولى بايد اعتراف كرد كه‏سپاسگزاران واقعى اندكند، چنانكه خداوند فرمود: ﴿ ... وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ اَلشَّكُورُ«(3) ندكى از بندگان من، بسيار سپاسگزارند.
(1) - بقره ( 2 ) ، آيه 158 .
(2) - الميزان ، ج 1 ، ص 386 .
(3) - سبا ( 34 ) ، آيه 13 .

217
شايد علت كمى سپاسگزاران واقعى اين باشد كه نعمتهاى الهى - باواسطه يا بى‏واسطه - به اندازه‏اى متنوّع و گسترده است كه جز بندگان صالح وخردمندان خداشناس - كه زندگى خويش را با برنامه الهى تنظيم كرده‏اند -كسى آن‏چنان كه بايد و شايد از عهده آن برنمى‏آيد.
امام قدرشناس
كم نيستند رهبرانى كه پيش از دستيابى به قدرت، رابطه‏اى نيكو با خداو خلق داشتند ولى به محض تكيه زدن بر مسند قدرت، هم خدا را از ياد بردندو هم مردم را. ولى تربيت شدگان مكتب وحى، هرگز آلوده به كفران نعمت‏نگشتند و در سختى و آسايش، همواره سپاسگزار نعمت گستر واقعى وواسطه‏هاى نعمت بودند و امام راحل از زمره آنهاست. قدرشناسى و سپاسگزارى با فطرت امام عجين شده بود و اين خوى‏پسنديده در جانش ريشه داشت و از ايمانش سرچشمه مى‏گرفت. در ادامه‏بحث، به قدر امكان اين كتاب، به بررسى اين صفت در وجود آن عزيز راحل‏مى‏پردازيم: لف - سپاس خدا و پيامبر امام خمينى، هر كه بود و هر چه داشت، تربيت شده دامان اسلام بود،جان‏مايه شخصيت او را معارف قرآن تشكيل مى‏داد، پيرو راستين محمدصلوات الله عليه و شاگرد باوفاى على عليه السلام بود و عرفان و حماسه،شجاعت و ايثار، علم و حلم، درايت و تيزهوشى، اخلاص و نيك سرشتى و... را از ائمه اطهار به ارث برده بود و از زلال وحى، تغذيه مى‏كرد، از اين رو باچشم دل مى‏ديد كه آنچه بدو عطا شده، عنايت خدا و به يُمن وجود اسلام و
218
رهبران راستين او بوده است. پس سزاوار اين بود كه تكيه كلام امام درسخنرانيها و پيامها، خدا، پيامبر، ائمه، قرآن و اسلام باشد و عمرى را در راه‏نشر آيين جاويد خدا صرف كند و دَيْن خويش را در گفتار و كردار، بدانان اداكند و اين، بهترين سپاسى بود كه به پيشگاه خدا و پيامبر و اسلام، مى‏شودتقديم كرد. به عنوان مشتى از خروار، در پيامى به مناسبت فتح خرمشهرفرمود: .. سپاس بى‏حد بر خداوند قادر كه كشور اسلامى و رزمندگان متعهد و فداكارآن را مورد عنايت و حمايت خويش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصيب مافرمود ... . (1) - قدردانى از مردم درست است كه همه نعمتها از آن خداست و منعم واقعى اوست، ولى‏خود خدا از بندگانش خواسته است كه واسطه‏هاى نعمت را نيز، سپاس‏گويند. چنانكه در مورد پدر و مادر فرمود: ... اَنِ اشْكُرْ لي وَ لِوالِدَيْكَ«(2) پاس من و پدر و مادرت را به جاى آر. هر چند سپاس از آفريده، سپاس از آفريدگار نيز هست و در طول آن‏قرار دارد، ولى تشكّر مستقيم از مردم به قدرى اهميت دارد كه حضرت رضاعليه السلام فرمود:
(1) - صحيفه نور ، ج 16 ، ص 154 .
(2) - لقمان ( 3 ) ، آيه 14 .

219
مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الَْمخْلُوقينَ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ«(1) ر كس سپاسگزار آفريدگان نعمت‏گستر نباشد، از خداى بزرگ سپاسگزارى‏نكرده است. امام امّت - رضوان اللّه عليه - با آگاهى كامل از اين نكته، قدردانى ازاقشار مختلف مردم را همواره مدّ نظر داشت و به مناسبتهاى گوناگون، از ايثارو فداكارى و مقاومت و باوفايى ملّت، با تعبيرهاى زيبا و بدون اغراق ومبالغه، سپاسگزارى كرد، مانند: لّت ايران را بايد ما از آنها تشكر كنيم، ملّت بيدارى است، ملّت هوشيار ومقاومى است در مقابل ظلم، در عين حالى كه اين همه ظلم مى‏بيند، اين‏همه كشته مى‏دهد در عين حال مقاومت مى‏كند. (2) ايد گفت، انقلاب ايران - در ايران - بهترين انقلابى بوده است كه در دنياتاكنون پيدا شده است و نكته‏اش هم اين است كه ملّت مسلمان، انقلاب‏كردند، انقلاب مربوط به حزبى ... كودتايى نظامى نبوده است؛ بلكه مال‏خود ملت بوده است و خود ملت قيام كرده است و خود ملّت پيش برده‏است و طرف را شكست داده است و ملّت هم ملّت اسلامى بوده است. (3) و از وحدت و انسجام ملّت كه منشأ بسيارى از خير و بركتهاى اجتماعى‏است، اين گونه ياد مى‏كند: لت پيروز و سرافراز ايران، با نمايش قدرت عظيم خود در حوادث گوناگون
(1) - بحار الانوار ، ج 71 ، ص 44 ، اسلاميه .
(2) - صحيفه نور ، ج 2 ، ص 1 .
(3) - صحيفه نور ، ج 10 ، ص 68 .

220
نقلاب اين حقيقت و واقعيت را به اثبات رسانيده و نشان داده‏اند كه ازدرياى خروشان وحدت و انسجام آنان چيزى كم نشده و نخواهد شد وجهان خواران، ان شاء اللّه، تا ابد حسرت گسستن اتحاد مقدّس مردم را به‏گور خواهند برد. (1) گاهى نيز، ملّت سلحشور و انقلابى را مايه افتخار اسلام مى‏داند ومتواضعانه افتخار مى‏كند كه با چنين ملّتى دمساز است: مروز مى‏بينيم كه ملّت ايران از قواى مسلّح نظامى و انتظامى و سپاه و بسيج رفته تا قواى مردمى از عشاير و داوطلبان و از قواى در جبهه‏ها و مردم‏پشت جبهه با كمال شوق و اشتياق چه فداكاريها مى‏كنند و چه حماسه‏هامى‏آفرينند ... اسلام بايد افتخار كند كه چنين فرزندانى تربيت نموده و ماهمه مفتخريم كه در چنين عصرى و در پيشگاه چنين ملّتى مى‏باشيم. (2) ن با جرأت مدّعى هستم كه ملّت ايران و توده مليونى آن در عصر حاضر،بهتر از ملّت حجاز در عصر رسول اللّه صلّى عليه و آله و سلّم و كوفه وعراق در عهد امير المؤمنين و حسين بن على صلوات اللّه و سلامه عليهمامى‏باشند ... . (3) - سپاسگزارى از گروهها و شخصيتها امام خمينى علاوه بر تشكر و قدردانيهاى مكرر از عموم ملّت،خدمات برجسته و تلاشهاى بى‏دريغ جمعيتها، ارگانها و افراد و شخصيتها را
(1) - همان ، ج 20 ، ص 193 .
(2) - وصيت نامه سياسى الهى امام .
(3) - وصيت نامه سياسى الهى امام .

221
نيز به تناسب اهميت آنها ارج مى‏نهاد و با عطوفت و فروتنى از آنان‏سپاسگزارى مى‏كرد. به عنوان نمونه: - از شهيد و شاهد: امام شهيدان، از روزهاى نخست مبارزه تا لحظه‏واپسين عمر پربركت خويش، لحظه‏اى از ياد شهيدان والامقام و شاهدان به‏يادگار مانده آنان غفلت نكرد و در گفتار و كردار از آنان قدردانى نمود، دريكى از پيامهايى كه در تجليل از آن بلاجويان عاشق صادر كرد، فرمود: لام بر شهداى پاسداران انقلاب اسلامى و تمامى نيروهاى مسلّح متعهداسلامى، سلام بر خانواده‏هاى عزيز و قهرمان‏پرور آنان. درود خداوند برخانواده‏هاى شهدايى كه با صبر و شكيبايى و مقاومت و با تقديم عزيزان‏خود به خدا و اسلام، بزرگ‏ترين حماسه‏هاى تاريخ معاصر را ترسيم كرده ومى‏كنند ... ملت شريف ايران از شما خانواده‏هاى عزيز شهداى پاسدارقدردانى مى‏كند و بالاتر از اين، تقديرى است كه از بارگاه مقدس خداوندنصيب شما و همه شهداى اسلام و وابستگان آنان خواهد شد ... اين جانب‏به عنوان يك خدمتگزار و دعاگوى حقير، خود و ملت را مرهون اين عزيزان‏مى‏دانم و از خداوند بزرگ طلب مغفرت مى‏نمايم ... . (1) - از كابينه شهيد رجايى: پس از فتنه ليبرال ها و عزل و فرار بنى صدرخائن، ملّت با رأى قاطع خويش شهيد رجايى را به رياست جمهورى انتخاب‏كرد. او نيز بلافاصله شهيد باهنر را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفى كرد وپس از رأى مجلس به كابينه، اعضاى دولت در تاريخ 1360 / 5 / 29 خدمت امام‏رسيدند، آن حضرت ضمن رهنمودهاى لازم، فرمود:
(1) - صحيفه نور ، ج 13 ، ص 11 .

222
ن دعا مى‏كنم ان شاء الله خداوند شماها را موفق كند، مؤيّد كند و كابينه‏اى‏كه بحمدلله شايد در طول تاريخ، ما همچو كابينه‏اى به اين صحّت و به اين‏خوبى و با اين چهره‏هاى نورانى نداشتيم ... . (1) - از مبارزان: در حادثه حمله عمّال رژيم پهلوى به مدرسه فيضيّه،چند نفر از طلابِ كتك خورده و زخمى، وارد منزل امام شدند و جريان راتعريف كردند؛ يكى از طلاب گفت: اجازه بدهيد درِ منزل را ببندند؟ امام‏فرمود: نه اجازه نمى‏دهم. اگر اصرار كنيد از خانه خارج مى‏شوم و به خيابان‏مى‏روم. اين چوبها را بايد به سر من زده باشند، به طلاب زده‏اند. حالا من درِخانه‏ام را ببندم؟ اين چه حرفى است؟!(2) در كوران جنگ نيز امام امت در هر مناسبتى، رشادتها و دلاورى‏هاى‏قواى اسلام را ارج مى‏نهاد و با بهترين جملات از آنان قدردانى مى‏كرد. از جمله‏در تاريخ 1360 / 2 / 31 ، كه رزمندگان سلحشور، قله‏هاى الله اكبر را فتح‏كردند، طى تلگرافى به رئيس جمهور از آنان چنين قدردانى كرد: ناب آقاى رئيس جمهور، مراتب تقدير اينجانب در تصرف ارتفاعات الله‏اكبر و بهاسارت گرفتن شمار كثيرى از دشمنان اسلام را به نيروهاى مسلح وفرماندهان محترم آنان، كه با هماهنگى و انسجام، پيروزمندانه بر قواى‏شيطانى غلبه كردند، ابلاغ نماييد. مطمئن باشيد و باشند كه با حفظ وحدت وهماهنگى و اتكاى به خداوند تعالى، پيروزى نهايى از آنِ نيروهاى اسلامى‏است. خداوند متعال، پشت و پناهتان باشد. (3)
(1) - همان ، ج 15 ، ص 106 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 114 - 113 . ) تلخيص (
(3) - صحيفه نور ، ج 14 ، ص 229 .

223
- از پاسداران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سال 1357 به‏دستور امام عزيز تأسيس شد و در راستاى اهداف مقدس جمهورى اسلامى‏و حفظ انقلاب، گامهاى مؤثرى برداشت و نقش تعيين كننده‏اى ايفا كرد. امام‏امت با آگاهى از ساختار انقلابى سپاه و اخلاص بى‏شائبه فرزندان سپاهى‏اش‏از هيچ گونه كمكى براى تقويت اين نهاد مقدس دريغ نورزيد و با عبارات‏زيبا و متين بارها رضايت و تقدير خويش را از آن ابراز داشت؛ از جمله‏فرمود: مين پاسداران انقلاب، كه من اينها را بسيار دوست دارم و بسيار به آنهامحبت دارم و من از آنها متشكرم و ملّت ايران اصل هر چه دارد، از اين‏سنخ جمعيت دارد. (1) - از حضرت آية اللّه العظمى خامنه‏اى: رهبر عزيز انقلاب، در نيمه‏اوّل سال 1360 نماينده مجلس شوراى اسلامى، امام‏جمعه تهران و نماينده امام درشوراى عالى دفاع و ... بود كه تلاشهاى خالصانه او در تداوم انقلاب، خشم‏دشمنان انقلاب اسلامى و خط امام را برانگيخت و در حادثه‏اى ناجوانمردانه‏دست به ترور يار با وفاى امام زدند كه خوشبختانه خداوند او را براى آينده‏انقلاب محافظت كرد، ولى جراحت سنگينى برداشت و در بيمارستان بسترى‏شد. امام خمينى طى نامه‏اى به معظم له فرمود: .. اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما - كه از سلاله رسول اكرم واندان حسين بن على هستيد و جرمى جز خدمت به اسلام و كشور اسلامى‏نداريد و سربازى فداكار در جبهه جنگ و معلّمى آموزنده در محراب و
(1) - صحيفه نور ، ج 12 ، ص 250 .

224
طيبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمايى دلسوز در صحنه انقلاب‏مى‏باشيد - ميزان تفكر سياسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت باستمگران را به ثبت رساندند، اينان با سوءقصد به شما عواطف مليونهاانسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه‏دار نمودند. (1) - از حجة الاسلام و المسلمين هاشمى رفسنجانى: شخصيت والامقام انقلاب اسلامى جناب آقاى هاشمى رفسنجانى نيز، در منزل خويش‏مورد سوءقصد منافقان كوردل قرار گرفت و بشدت مجروح و روانه‏بيمارستان شد. ولى با عنايت الهى حالش بهبود يافت و سلامت خود را بازيافت. امام امّت طى تلگرافى، اين يار باوفاى خود را نيز چنين مورد تفقد وتشكر قرار داد: ناب حجة الاسلام مجاهد متعهد آقاى هاشمى عزيز، مرحوم مدرس كه بهمر رضا خان ترور شد، از بيمارستان پيام داد: به رضا خان بگوييد، من زنده هستم،مدرس حالا هم زنده است، مردان تاريخ تا آخر زنده هستند. بدخواهان بايد بدانندهاشمى زنده است چون نهضت زنده است ... من به آقاى هاشمى، فرزند برومنداسلام، تبريك مى‏گويم كه در راه هدف تا نزديك شهادت به پيش رفت و سلامت‏و ادامه خدمت ايشان را از خداى تعالى خواستارم. (2)
سفارش به سپاسگزارى
امام خمينى قدّس‏سرّه علاوه بر اينكه خود، بطور مداوم از زحمات ملّت ودست‏اندركاران نظام قدردانى مى‏كرد، از ديگران نيز مى‏خواست كه از اين
(1) - همان ، ج 15 ، ص 41 .
(2) - صحيفه نور ، ج 6 ، ص 284 .

225
خوى پسنديده پيروى كنند و كار نيك همديگر را ارج نهند: زم است تذكرى كه همگان بدان آگاهى دارند بدهم و آن لزوم تقدير ازهداى انقلاب و خانواده آنان و معلولين و مصدومين مى‏باشد و لازم است‏عموم دستگاههاى اجرايى، امورى را كه مربوط به شهدا و خانواده آنان ومعلولين و مصدومين است با كمال سرعت، عمل نموده و تسهيلات لازم را درمورد آنان معمول دارند كه اينان به ما و ملت شريف، حق بسيار بزرگى دارند. (1) و سفارش به اين كار خداپسندانه و انسانى را در وصيت نامه خويش‏نيز فراموش نكرد و در آن چنين آورد: ه مجلس و دولت و دست‏اندركاران، توصيه مى‏نمايم كه قدر اين ملّت را بدانيد و در خدمتگزارى به آنان، خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمديدگان- كه نور چشمان ما و اولياى نعم همه هستند و جمهورى اسلامى، ره‏آورد آنان‏و با فداكارى‏هاى آنان تحقق پيدا كرد و بقاى آن نيز مرهون خدمات آنان است- فروگذار نكنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد. (2)
(1) - مجله پاسدار اسلام ، شماره 102 ، ص 36 .
(2) - وصيت نامه سياسى الهى امام ، ص 13 .

226
16-احترام به صاحبان فضيلت )
انسانها در بسيارى از موهبات الهى، بويژه در داده‏هاى تكوينى، مساوى‏آفريده شده‏اند، امّا دنيا، بستر تكامل و ميدان رقابت بنى‏آدم است و به طورطبيعى و قطعى، برخى بر برخ ديگر سبقت گرفته، برترى مى‏يابند، داراى‏فضايل بيشترى مى‏شوند و برازندگى پيدا مى‏كنند. اين پديده حتّى در ميان‏پيامبران نيز وجود دارد با آنكه آن فرزانگان از نظر روحى و عقلى در افقى‏نزديك به يكديگر قرار دارند. قرآن مجيد دراين‏باره مى‏فرمايد: ﴿ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ اَلنَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ ... «(1) ه طور قطع، برخى از پيامبران را بر برخى ديگر، برترى داديم. روش خردمندان نيز بر اين است كه صاحبان فضائل و نخبگان ملّت را برديگران ترجيح دهند و براى آنان امتياز قائل شوند، اين مسأله در احكام وقوانين اسلام بويژه مسائل اخلاقى به وضوح نمايان است؛ در مورددانشمندان نيز قرآن مى‏فرمايد: ﴿ يَرْفَعِ اَللَّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ دَرَجاتٍ«(2) داوند مقام و درجات مؤمنان از شما و دانشمندان را بالا مى‏برد. در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آورده‏اند كه؛ مجاهدان جنگ بدر را بسيار
(1) - اسراء ( 17 ) ، آيه 55 .
(2) - مجادله ( 58 ) ، آيه 11 .

227
گرامى مى‏داشت به‏طورى كه اگر در مجلسى وارد مى‏شدند و جاى نشستن‏نبود، به ديگران دستور مى‏داد كه جاى خود را به بدريّون بدهند. (1) امام راحل - رحمة الله عليه - به پيروى از اين روش عقلى و شرعى، علاوه‏بر احترام فراوانى كه براى عموم مردم قائل بود، براى صاحبان فضائل، ارزش‏ويژه‏اى منظور مى‏داشت و هر فرد و گروهى را كه برجستگى خاصى داشت،بيشتر تكريم مى‏كرد و ارج مى‏نهاد، خواه در قيد حيات باشند يا چشم از دنيافروبسته باشند. در اينجا گوشه‏اى از اين خوى پسنديده امام را نسبت به مراجع‏تقليد، دانشمندان، شهيدان و مجاهدان، ترسيم مى‏كنيم: الف - احترام ويژه به مراجع تقليد فقيهانِ دين‏باور و باتقوا، دژهاى تسخيرناپذير اسلامند، وارثان‏پيامبرند و جانشين امام زمان، چنين اوصافى كافى است كه آنان را در اوج‏عزت و قلّه احترام خاص و عام قرار دهد. امام راحل براى مرجعيت، احترامى‏عظيم و عميق قائل بود و مراجع را با زيباترين وجه مى‏ستود و از آنان دفاع‏مى‏كرد: ر نجف به امام خبر رسيد كه رژيم بغداد قصد دارد آيت‏اللّه شاهرودى )مرجعزرگ شيعه( را به بغداد احضار و محاكمه كند. امام پس از اطمينان از صحّت‏خبر، مرا احضار كرد و دستور داد شبانه به كربلا بروم و مطالبى پيرامون عظمت‏شخصيت آية الله شاهرودى به استاندار كربلا بگويم. من شبانه به منزل‏استاندار كربلا رفتم و فرمايشات امام را بدون كم و كاست برايش نقل ردم. اودر پاسخ گفت: چشم، حل مى‏كنم و پس از دو سه روز غائله ختم شد. (2)
(1) - مجمع البيان ، ج 10 - 9 ، ص 378 ، دار المعرفه .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 13 ) با تصرف ( .

228
آية الله سبحانى نيز دراين‏باره مى‏گويد: س از درگذشت آية الله حائرى يزدى - مؤسس حوزه علميه - امام به‏درس هيچ كس نرفت و به تدريس اشتغال جست ... و سالها در بحث‏مشتركى كه به وسيله مرحوم آية الله صدر و آية الله زنجانى منعقد بودشركت مى‏كرد و مى‏فرمود: روزى در مباحثه، نوعى تندى ميان من ومرحوم آية الله زنجانى رخ داد و من به خاطر بزرگى سن و عظمت مرحوم‏زنجانى دست او را بوسيدم. (1) و درباره مؤسس حوزه علميه قم مى‏فرمود: ر بزرگى او همين بس كه توانست در آن زمان سخت - كه رضا شاه تصميم‏داشت حوزه و روحانيت را نابود كند - حوزه‏ها بلكه روحانيت را حفظ كند واين امانت را به ما داده است تا ما به ديگران رد كنيم. (2) و بارها حضرت آية الله بروجردى را چنين مى‏ستود: ر سرحدّ كرامت است يك پيرمرد؛ به اين خوبى حوزه علميه را، بلكه عالم‏تشيّع را اداره مى‏كند!(3) حتى آن حضرت به عنوان يك مرجع صاحب فتوا احترام به مراجع راواجب مى‏شمرد. چنانكه حجة الاسلام مهرى نقل مى‏كند: عد از ارتحال آية الله حكيم براى عرض تسليت خدمت امام رسيدم، شب‏عيد غدير بود، دست امام را بوسيدم و گفتم: امشب، شب عيد غدير است،شما نه چراغانى كرده‏ايد و نه به بيرونى راى ديد و بازديد ى‏آييد؟فرمود: مى‏دانيد ما، كى را از دست داده‏ايم؟ ما آية الله حكيم را از دست
(1) - مجله حوزه ، شماره 32 ، ص 115 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 5 ، ص 166 .
(3) - سرگذشت‏هاى ويژه، ج 5 ، ص 165 .

229
اده‏ايم. آيا تا يك سال نبايد احترام اين شخصيت را حفظ كرد؟ آيا ما فرح وسرور داريم؟ آيا بعد از رفتن آقاى حكيم ما بايد خوشحالى داشته باشيم ... بر همه واجب است كه از اين بزرگوار احترام كنند . (1) ب - ارج نهادن به دانشمندان‏عالمان فرزانه، مورد عنايت خاص خدا قرار دارند و فرشتگان بر آنها بال‏مى‏گسترانند(2) و حيات و سرافرازى هر ملّتى به دانشمندانش بستگى دارد واحترام به علما، ارزشگذارى بر علم است. امام خمينى، عالمان راستين را ازصميم قلب دوست مى‏داشت و بسيار به آنان احترام مى‏گذاشت. مرحوم آية الله بهاء الدينى دراين‏باره مى‏گويد: مام از همان ابتدا تا وقتى كه آمد جماران، خدمتگزار روحانيت بود ... احترام‏و تجليل از روحانيت از طرف ايشان سابقه‏اى طولانى دارد؛ كسى قادر نبوداهانتى بر روحانيت بكند، شصت سال من خودم شاهد بودم، امام كسى را كه‏بر روحانيت اهانت كرد از مدرسه فيضيه بيرون كرد. (3) دروس حوزوى بويژه سطح عالى آن، نقد نظرات ديگران را در پى دارد ومحل برخورد آراى مجتهدان است، امام راحل هرگاه مى‏خواست مطلبى را ازدانشمندى نقل كند، با احترام از او ياد مى‏كرد و اگر آن را قبول نداشت، بااحترام خاصى آن را رد مى‏كرد و از بكار بردن كلمه مرحوم و رضوان الله عليه
(1) - مجله نور علم ، دوره سوم ، شماره 7 ، ص 104 ، با اندكى تغيير .
(2)- بحار الانوار ، ج 1 ، ص 185 .
(3) - مجله حوزه ، ج 32 ، ص 65 ، با اندكى تغيير .

230
درباره صاحب آن سخن، دريغ نمى‏ورزيد. (1) وجود پربركت آن امام عزيز، هرگز بى‏مهرى يا اهانت به علما رابرنمى‏تافت و از آن، سخت برمى‏آشفت و در مقام دفاع برمى‏آمد. حجةالاسلام توسّلى نقل مى‏كند: ه امام اطلاع دادند كه در مجلس درس يكى از محققين، نسبت به ملا صدرااهانت شده. امام با عصبانيت ولى نصيحت‏گرانه از جسارت به بزرگان دين‏نهى كرد و فرمود: وَ ما اَدْراكَ ما مُلّا صَدْرا \تو چه مى‏دانى ملاّ صدراچيست؟! مسائلى كه بو على سينا از حل آن عاجز مانده بود، ملا صدرا آنها راحل نمود، چرا مواظب زبانمان نيستيم!؟(2) تجليل از فرزانگان شهيدى چون، مطهرى، مفتح، بهشتى، باهنر،مدنى، صدوقى، اشرفى، دستغيب، مدرّس، سعيدى و ... علاوه بر مقام والاى‏شهادت، بزرگداشت عالمانى راستين بود كه دانش خويش را در ميدان عمل‏به تجربه گذاشتند و عالمانه عمل كردند و رسالت علمى خود را به فرجام‏رساندند. چنين احترامى از دايره علماى دين فراتر مى‏رفت و شامل متخصّصان‏كشور اسلامى نيز مى‏شد. چرا كه بى‏وجود آنان، دستيابى به استقلال واقعى‏چيزى در حد يك افسانه است. از اين رو امام بزرگوار آنان را نيز از نظردور نداشت و فرمود: ر دولتها و دست‏اندركاران است، چه در نسل حاضر و چه در نسلهاى آينده، كه ازمتخصّصين خود قدردانى كنند و آنان را با كمكهاى مادى و معنوى، تشويق به
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 5 ، ص 84 .
(2) - همان ، ج 2 ، ص 30 .

231
ار نمايند و از ورود كالاهاى مصرف‏ساز و خانه‏برانداز جلوگيرى نمايند و به‏آنچه دارند بسازند تا خود همه چيز بسازند. (1) ج - تجليل از شهدا و مجاهدان مقام ارجمند شهيدان تا آنجا والاست كه پس از شهادت، از سفره ويژه‏الهى روزى مى‏خورند و از جوار ملكوت او بهره‏مندند؛ جايگاه رفيعى كه‏براى خاكيان قابل توصيف و احساس نيست و تنها خدا و اولياى معصومش ازآن آگاهى دارند. امام خمينى قدس سره نسبت به شهيدان عالى مقام جنگ و انقلاب،مجاهدان و خانواده‏هاى ايثارگر آنها، احساسى شگرف داشت، از صميم‏قلب، دوستدارشان بود، از ديدن چهره‏هاى نورانى آنان، لذت مى‏برد،برايشان دعا مى‏كرد و با عارفانه‏ترين كلمات از آنان تجليل مى‏نمود؛ در مقدمه‏كتابى كه حاوى وصيت‏نامه شهداست مى‏نويسد: نچه مقابل شماست، جملاتى از وصيتهاى عده‏اى از شهداى انقلاب‏اسلامى است. به راستى انسان را به ياد شهداى صدر اسلام مى‏اندازد. من‏شرمم مى‏آيد كه خود را در مقابل اين عزيزان سرشار از ايمان و عشق وفداكارى، به حساب آورم! آنان با عشق به خداى بزرگ به معشوق خويش‏پيوستند و ما هنوز در خم يك كوچه هم نيستيم. خداوندا! اين عزيزان ازخودگذشته را در جوار رحمت خود بپذير و ما را از قيدها و بندهاى خودبينى وخودخواهى نجات مرحمت فرما. (2) و خطاب به فرزندان عزيز شهدا، اسرا، مفقودان و جانبازان مى‏فرمايد: ... من به شما سلام و درود مى‏فرستم و به وجود شما مباهات و افتخار
(1) - وصيت نامه سياسى - الهى امام ، ص 16 .
(2) - صحيفه نور ، ج 14 ، ص 196 .

232
ى‏كنم و چه افتخارى بالاتر از اينكه ما در تداوم انقلابمان، ذخيره‏هاى‏عظيمى همچون شما عزيزان را داريم كه حضورمان(1) در جامعه و در تمامىحنه‏هاى اسلامى و انقلابى و مردمى، يادآور رشادتها و فداكاريها واخلاص رادمردانى است كه به بركت خون‏هاى پاك آنان، انقلاب وجمهورى اسلامى ايران، بارور گرديد و با شهادت و ايثار و جانبازى و اسارت‏آنان از پانزدهم خرداد تا كنون، بر تارك نهضتمان، نام مجد و آزادى و شرف‏پايدار ماند ... . (2) همچنين امام شهدا، در مناسبتهاى گوناگون از شهيدان برجسته‏اى كه‏با خون پاك خويش، چرخ انقلاب را شتاب مى‏بخشيدند، به‏طور فردى ياگروهى تمجيد مى‏كرد، از جمله: 1 - در سالگرد شهادت فيلسوف و اسلام‏شناس برجسته قرن،آيت‏الله مطهرى، فرمود: الروز شهادت شهيدى مطهر است كه در عمر كوتاه خود، اثرات جاويدى به‏يادگار گذاشت كه پرتوى از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب‏بود. او با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسائل اسلامى و توضيح‏حقايق فلسفى، با زبان مردم و بى‏قلق و اضطراب، به تعليم و تربيت جامعه‏پرداخت. آثار قلم و زبان او بى‏استثنا آموزنده و روانبخش است ... . (3) 2 - در پيام تجليل از شهيد بزرگوار آية الله دكتر بهشتى و 72 تن از
(1)- در روزنامه جمهورى اسلامى مورخه 65 / 2 / 9 به جاى حضورمان حضورتان آمده كه گويا صحيح‏تر است .
(2) - صحيفه نور ، ج 19 ، ص 296 .
(3) - همان ، ج 14 ، ص 208 .

233
شهداى حزب جمهورى فرمود: .. ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 72 تن بيگناه به عدد شهداى كربلا ازدست داد. ملّت ايران، سرافراز است كه مردانى را به جامعه تقديم مى‏كند كه‏خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند ... گيرم كه شما با شهيدبهشتى - كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام وخصوص شما بود - دشمنى داشتيد، با بيش از 70 نفر بيگناه كه‏بسيارى‏شان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان‏كشور و ملت بودند، چه دشمنى داشتيد؟ ... . (1) 3 - سال 1360 براى انقلاب اسلامى، سالى پرحادثه و سال انفجار وترور بود و شخصيتهاى عظيم و ارزشمند ايران اسلامى يكى پس از ديگرى به‏دست منافقان كوردل و خود فروخته به شهادت مى‏رسيدند و امام و امّت راداغدار مى‏كردند. امام راحل با دلى آكنده از غم و اندوه، با پيامهاى بليغ و ارزنده‏خود، ضمن تسلّى به ملت، از مقام شامخ آن شهيدان والاگهر تجليل مى‏كردند.

شهيد گرانقدر آية الله مدنى از جمله آن نخبگان بود كه در محراب نماز جمعه‏تبريز به شهادت رسيد. امام در پيامى به همين مناسبت فرمود: لّت بزرگ و روحانيون معظم چون صفى مرصوص ايستاده‏اند كه ر پرچمى‏از دست تواناى سردارى بيفتد، سردارى ديگر آن را برداشته و به ميدان آيد و باقدرت بيشتر در حفظ پرچم اسلامى به كوشش برخيزد. شهيد مدنى با شهادت‏مظلومانه خود، ضد انقلاب و منافقين ضد اسلام را به كلّى منزوى كرد. اين‏چهره نورانى اسلامى، مرى را در تهذيب نفس و خدمت به اسلام و تربيت

(1) - صحيفه نور ، ج 15 ، ص 52 .

234
سلمانان و مجاهده در راه حق عليه باطل گذراند و از چهره‏هاى كم‏نظيرى بودكه به حدّ وافر از علم و عمل و تقوا و تعهّد و زهد و خودسازى برخوردار بود ... . (1) 4 - حماسه هشت سال دفاع مقدس، همه اقشار ملّت را تحت رهبرى‏امام به وحدت كامل و بى‏سابقه رسانده بود، همه دلها براى جبهه مى‏تپيد وچشمها و گوشها بدان سو توجه داشت، هر كس مى‏توانست در جبهه شركت‏مى‏كرد و آنان كه توان نداشتند در پشتيبانى جنگ و مدد رسانى به رزمندگان‏تلاش مى‏كردند، ظفرمندان سپاه اسلام، هر روز حماسه‏اى مى‏آفريدند و از هيچ‏گونه فداكارى و ايثار دريغ نمى‏كردند. در ميان آنان، دريادلان بسيجى، بويژه‏جوانان و نوجوانان، خوش درخشيدند و گاه حماسه‏هاى جاويد و بى‏نظيرى‏آفريدند. امام امت با ژرف‏نگرى و ارتباط تنگاتنگ با آحاد ملّت، نيز با كمال‏خلوص و عطوفت، از آنان تجليل و تمجيد مى‏كرد. در پيامى كه به مناسبت دومين‏سالگرد پيروزى انقلاب، صادر كردند، چنين فرمودند: .. انصاف نيست كه جوانان عزيز اسلام از ارتش و سپاه و ژاندارمرى و بسيج وشهربانى گرفته تا گروههاى جانباز عشاير و عزيزان شهرها و روستاها درسراسر كشور در خدمت اسلام و مسلمين، خون خود را نثار و جان خود رافدا كنند و ما در كنارى بنشينيم و با قلمها و زبان‏هاى خود قلب نورانى آنان‏را آزار دهيم ... از اول انقلاب تا كنون تمام رنجها و زحمتها و جانبازى‏ها بردوش اين طبقات بوده است و آنان ولى نعمت ما بوده‏اند. رهبر ما آن طفل‏دوازده ساله‏اى است كه با قلب كوچك خود - كه ارزشش از صدها زبان وقلم ما بزرگتر است - با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن رامنهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد ... . (2)
(1) - همان ، ص 153 .
(2) - صحيفه نور ، ج 14 ، ص 60 .

235
17-نظم و انضباط )
نظم و تقوا بسان دو بال ارزشمندى است كه مؤمن را در مسير تكامل‏خويش يارى مى‏رساند. امير مؤمنان صلوات اللّه عليه در وصيت نامه‏خويش، همه فرزندان و پيروانش را بدان سفارش كرده مى‏فرمايد: اُوصيكُما وَ جَميعَ وَلَدى وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ اَمْرِكُمْ«(1) ما سن و حسين)ع( و همه فرزندانم و هر كسى را كه نامه من به اوبرسد به تقواى الهى و نظم كارهايتان سفارش مى‏كنم. و در سخنى ديگر، قرآن را نظم زندگى معرفى كرده، مى‏فرمايد: اَلا اِنَّ فيهِ عِلْمَ ما يَأْتى وَ الْحَديثَ عَنِ الْماضى وَ دَواءَ داءِكُمْ وَ نَظْمَ ما بَيْنَكُمْ«(2) گاه باشيد كه در اين قرآن، آگاهى آينده و خبر گذشته و داروى دردتان و نظم‏امورتان نهفته است. امام راحل رحمة الله عليه تقوا، نظم و آيات قرآنى را همزمان درزندگى خويش پياده كرد و لحظه لحظه عمر گرانقدرش با چنين پديده‏هاى‏زيبايى عجين گشته بود؛ تقوايش، كاربرد آيات قرآن و نظمش همراه تقوا، وتلاوت و پياده كردن قرآنش منظم و حساب‏شده بود. پيشتر بخشى از تقواى
(1) - نهج البلاغه ، نامه 47 ، ص 977 .
(2) - همان ، خطبه 157 ، ص 499 .

236
آن فرزانه كم نظير را به قلم آورديم. در اين بخش دورنمايى از نظم وانضباطش را در دو بعد فكرى و عملى مرور مى‏كنيم:
1 - نظم فكرى
امام خمينى)ره( از نظم فكرى بالايى برخوردار بود و در طول زندگى‏پربار خويش، هيچ گاه دچار كمترين تزلزل فكرى و عقيدتى نشد. او ضمن‏دستيابى به اصول متين و قطعى دين اسلام در ابعاد گوناگون، همواره بر پياده‏كردن آنها پاى فشرد و هرگز در راه خويش - كه صراط مستقيم الهى بود -گرفتار شك و ترديد نگشت. دقّت در برنامه‏ها و سخنان امام از آغاز تا انتها،اين مسأله را مسلّم مى‏سازد كه ايشان، خطمشى واحد و حساب شده‏اى را درزندگى در پيش گرفته و از آن پيروى كرده است. حضرت امام، خود به نظم فكرى معتقد بود و دراين‏باره فرموده است: گر در زندگى‏مان، در رفتار و حركاتمان نظم بدهيم، فكرمان هم بالطبع نظم‏مى‏گيرد، وقتى فكر، نظم گرفت، يقيناً از آن نظم فكرى الهى هم برخوردارخواهد شد. (1) بدون ترديد، امام از آن نظم فكرى الهى برخوردار شده بود به گونه‏اى‏كه در طول نهضت و سال‏هاى پس از پيروزى، هرگز تشويش و نگرانى دربرنامه و عمل او مشاهده نشد و به جرأت مى‏توان گفت امام در هر يك از ابعادزندگى، جزء موفّقترينها بوده است. يكى از شاگردان امام مى‏گويد:
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 4 ، ص 49 .

237
كى از ويژگيهاى حضرت امام - كه بخصوص براى اهل علم )و پيروان‏ايشان( مفيد است - اين است كه ايشان تمام امور را روى نظم انجام‏مى‏دادند؛ يعنى همين‏طور كه اوقات نماز را به نماز اختصاص داده بودند،اوقات زيارت را به زيارت، تمام اوقات شريفشان را براى كارهاى شبانه‏روزى‏منظم و مرتب كرده بودند كه اين براى ما خيلى مفيد بود و تا انسان درامورش منظم نشود، هيچ كارى را نمى‏تواند پيش ببرد كه البته اين براى هركس ميسّر نيست كه بتواند اين‏طور زندگى و برنامه‏اش را منظم كند و خدا به‏ايشان تفضّل كرده بود و موفق بودند. (1) همه به ياد داريم كه امام، همه ساله در دهه اول محرّم و همه ماه مبارك‏رمضان، ملاقاتهاى عادى خود را ملغى مى‏كرد و در اين ايام به آداب‏مخصوص مى‏پرداخت و چنين برنامه‏اى حتى در اوج توطئه‏هاى داخلى وخارجى متوقف نشد و ثابت كرد كه رهبر كبير انقلاب اسلامى آن قلّه‏سار باصلابتى است كه امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: اَلْمُؤْمِنُ اَصْلَبُ مِنَ الْجَبَلِ ... «(2) ؤمن، از كوه محكمتر است. استوارى و نظم فكرى امام را در پى حادثه‏هاى ناگوارى چون شهادت‏حاج آقا مصطفى، هفتم تير، هشتم شهريور و ... بهتر مى‏توان درك كرد. يكى‏از ياران امام پيرامون حادثه نخست مى‏گويد: زيزترين و نزديك‏ترين فرد به امام، فرزند ايشان، مرحوم آية اللّه حاج آقا
(1) - صحيفه نور ، ج 6 ، ص 80 .
(2) - بحار الانوار ، ج 67 ، ص 362 .

238
صطفى بود. ايشان در ضمن اينكه فرزند امام بود، يار مبارزات و مونس درغربت، و همفكر در حركت انقلابى و گاهى طرف بحث در مسايل علمى وخلاصه، يك تكيه‏گاه بسيار بزرگ براى امام نيز بود. حضرت امام روى‏ايشان خيلى حساب مى‏كرد. يك چنين فرزندى در وقتى كه بيش از همه به‏وجودش نياز بود، از امام گرفته مى‏شود ولى يك ذرّه تغيير در برنامه‏ها ومسايلى كه امام عهده‏دار بود، پيدا نمى‏شود. (1)
2 - در صحنه عمل
امام راحل رحمة الله عليه، در گذر زندگى پر فراز و نشيب خويش ازچنان نظمى برخوردار بود كه اطرافيان او به طور مكرّر گفته‏اند: ظم امام به حدّى است كه انسان مى‏تواند طبق اجراى كار ايشان، ساعت ار خود را تنظيم كند. اطرافيان حضرت امام در نجف اشرف از حركت وسكون و خواب و بيدارى و نشست و برخاست ايشان درمى‏يافتند كه چه‏ساعت از روز و شب است. (2) گوشه‏اى از نظم دقيق آن امام عارف را در سه محور اجتماعى، آموزشى‏و فردى برمى‏شمريم: لف - امور اجتماعى - برنامه‏ريزى و سازماندهى: امام، در كار پيشبرد اهداف و تحقق‏آرمان‏هاى خود، بى‏ترديد برنامه‏اى حساب شده را در پيش داشت. مطالعه
(1) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 117 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 105 .

239
حركت مبارزاتى امام، از آغاز تا فرجام، نشان مى‏دهد كه وى به روند جريان‏نهضت كاملاً احاطه داشت؛ در آغاز به نقد دولتهاى جائر و سپس متوجه‏عناصر اصلى رژيم گذشته و حتى عوامل خارجى آنها مى‏شود، به تربيت وتعليم كادر لازم براى آينده مى‏پردازد و آنان را در صحنه علم و عمل‏كارآزموده مى‏سازد، با تدوين نظريه ولايت فقيه، مبانى نظرى برنامه وحركت خويش را به جامعه علمى و اسلامى ارائه مى‏دهد. در مرحله بعد،نيروها و امكانات را شناسايى كرده و به تناسب قدرت و توانشان مسؤوليت‏را به آنان واگذار نموده و نيروهاى انقلابى را سازمان مى‏بخشد. در كارگزينش نيروها و تفويض اختيار به آنان دقيق‏ترين ملاكها را به كار مى‏گيرد. (1) - نظارت و پيگيرى: دقّت نظر و نظم امام در نظارت و پيگيرى كارها نيزبسيار ستودنى است تا آنجا كه گفته‏اند: ظارت او بر كار مسؤولان نظام، پس از تشكيل حكومت، از فردى در شرايطسنّى و توان جسمى او، كارى شگفت و اعجاب‏انگيز بود. او، على‏رغم همه‏مغرضانى كه در شرايط مختلف، به بهانه‏هاى متفاوت سعى داشتند كه وى را بهدم نظارت دقيق بر واقعيتهاى سياسى جارى جامعه متّهم كنند، آن‏چنان درجريان مسائل حضور داشت كه بارها و بارها، ديگران به هنگام گزارش تازه‏ترين‏خبرهاى خود به ايشان، درمى‏يافتند كه وى قبلاً خبر را دريافت كرده ست!(2) مى‏توان گفت چنين روحيه‏اى در بنيانگذار جمهورى اسلامى آن‏چنان
(1) - مجله حوزه ، شماره 49 ، ص 18 .
(2) - مجله حوزه ، شماره 49، ص 18.

240
ريشه‏دار و عميق بود كه ناگوارترين حوادث نيز در نظم و دقت ايشان كمترين‏تأثيرى نداشت. به اين نمونه توجه كنيد: كى از اطرافيان امام - كه حدود پانزده سال در نجف ملازم امام بوده -مى‏گويد: شب شهادت حاج آقا مصطفى، امام به من فرمود: فردا ساعت 9 به‏من يادآورى كن كه به كار يك پيرمرد شوشترى رسيدگى كنم. من هر روزساعت 8 به بيت امام مى‏رفتم. فرداى آن شب، وقتى به نزديك بيت امام‏رسيدم، متأسفانه با خبر شدم كه حاج آقا مصطفى مرحوم شده است.

بنابراين برنامه عادى منزل امام دگرگون شد و شخصيتها و گروهها براى‏عرض تسليت، خدمت امام مى‏رسيدند و بطور طبيعى، من نيز فراموش‏كردم كه تذكر شب گذشته امام را عملى كنم. ساعت نه و ده دقيقه بود كه‏امام مرا صدا زد و فرمود: مگر بنا نبود كه ساعت 9، كار آن پيرمرد شوشترى‏را يادآورى كنى؟ عرض كردم: با اين حادثه‏اى كه اتفاق افتاده؟ فرمود: اين‏حرفها يعنى چه؟ برخيز با من بيا. آنگاه داخل اطاق شد و - به گونه‏اى كه‏مردم متوجه نشوند - مبلغى پول در پاكتى نهاد و در آن را بست و فرمود:

همين الان به منزل آن پيرمرد شوشترى برو و اين پاكت را به او بده و ازقول من هم از او احوال پرسى كن! ... (1) - ارتباطات: رهبر كبير انقلاب اسلامى، بزرگ‏ترين شخصيت‏سياسى - اجتماعى و مذهبى قرن بود و واژه زيباى خمينى مشهورترين‏كلمه‏اى بود كه هزاران، بلكه مليونها بار در رسانه‏هاى جهانى تكرار مى‏شد.

بديهى است كه چنين شخصيتى بيشترين ارتباط را با مردم دنيا داشته باشد.

حال اگر اين ارتباطات و ملاقاتها بى‏نظم باشد، چه پيش خواهد آمد؟

(1)- سرگذشتهاى ويژه ، ج 1 ، ص 64 - 63 . ) با تلخيص (

241
خوشبختانه، امام در اين ميدان نيز با درايت و هوشمندى خاص خود، نظم‏دقيقى برقرار كرده بود كه نه به ارتباط مردم با او آسيبى برسد و نه وقت‏گرانبهاى امام، تلف گردد. حجة الاسلام قرهى دراين‏باره مى‏گويد: ن حدود 10 سال كه در نجف خدمتشان بودم، كارهايى را از ايشان مشاهده‏مى‏كردم كه واقعاً براى ما الگو بود. يكى از اين امور نظم در كارهايشان بود.

امام يك برنامه منظمى داشتند، يعنى دو ساعت و نيم بعد از غروب آفتاب‏من مى‏رفتم و ايشان را صدا مى‏كردم كه به بيرونى(1) تشريف بياورند. اين،انون شده بود امام تشريف مى‏آوردند و نيم ساعت در بيرونىِ منزل بودند وسر نيم ساعت، برخاسته به حرم مشرّف مى‏شدند. اين يك برنامه منظم،مداوم و تغييرناپذير بود. (2) - امور آموزشى امام خمينى رحمة اللّه عليه، در رديف بزرگ‏ترين اسلام شناسان وفقها قرار داشت و در بسيارى از علوم صاحب نظر و داراى انديشه‏اى بديع‏بود، علاوه بر آن، محيط پرمعنويت تعليم و تربيت را با نظم و انضباط خويش‏صفا بخشيد و در تحصيل، تحقيق و تدريس نيز به طور جدّى منظم و مرتب‏بود كه گوشه‏اى از آن را در زير مى‏خوانيد: - در تحصيل: امام، در دوران تحصيل و طلبگى، علاوه بر پشتكار وجدّيت، از نظم و برنامه‏ريزى ويژه‏اى نيز برخوردار بود. آيت اللّه بنى

(1) - بيرونى به آن بخش از منزل كه براى ملاقاتها و پذيرايى عمومى اختصاص مى‏يابد ، گفته مى‏شود .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 129 . ) با اندكى تغيير (

242
فضل مى‏گويد: نده حدود هشت سال در درس خارج فقه و اصول ايشان حاضر شدم. ميشه سر ساعت معيّن در جلسه تدريس حاضر مى‏شد ... معروف است خودحضرت امام، در دوران طلبگى منظّم و بموقع در جلسات درس اساتيدش‏حاضر مى‏شده است. مرحوم آيت اللّه شاه‏آبادى )استاد عرفان و اخلاق امام( دررابطه با نظم و حضور امام در جلسات درس گفته بود: روح للّه واقعاً روح اللّه‏است؛ نشد يك روز ببينم كه ايشان بعد از بسم اللّه در درس حاضر باشد.

هميشه پيش از آنكه بسم اللّه را بگويم حاضر بوده است!(1) - در تحقيق: آقاى بروجردى )داماد حضرت امام( دراين‏باره مى‏گويد: تاق حضرت امام با اينكه مملوّ از كتاب و كاغذ يادداشت بود با اين وصف هركاغذ يا يادداشتى را مى‏خواستند فوراً پيدا مى‏كردند. براى اينكه تمام آنها را بانظم در جاى مخصوص به خود قرار داده بودند. وقت شناسى ايشان نيزخيلى دقيق بود؛ مكرّر اتفاق مى‏افتاد قبل از اينكه به درس تشريف ببرند،خدمتشان بودم، تا آخرين لحظات با كتاب سر و كار داشتند و همين كه وقت‏درس مى‏شد بلافاصله بلند مى‏شدند و با سرعت عازم درس مى‏شدند. (2) يكى ديگر از اطرافيان امام راحل رحمة اللّه عليه مى‏گويد: مان روز كه فرزند عزيز امام، علاّمه شهيد سيد مصطفى از طرف رژيم ضدّاسلامى بعث عراق دستگير و به بغداد برده شد، در برنامه رسى امام

(1) - مجله حوزه ، شماره 49 ، ص 39 - 38 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 3 ، ص 21 .

243
وچكترين تغييرى روى نداد و مى‏توانم بگويم از روزهاى ديگر عميقتر وگسترده‏تر در مباحث مختلف علمى غور كردند. (1) - در تدريس: حوزه درسى امام در زمان خود از زمره بزرگ‏ترين وارزنده‏ترين حوزه‏هاى درسى محسوب مى‏شد و بنيانگذار جمهورى‏اسلامى از چنين موقعيتى براى كادرسازى نظام اسلامى بهترين استفاده رابرد. از ويژگيهاى مهمّ اين حوزه درسى، نظمِ حاكم بر آن بود. حجة الاسلام‏غيورى، نظم درسى امام را چنين توضيح مى‏دهد: ر تمام حوزه علميه قم درسى منظّم‏تر از درس ايشان نبود و حتّى باحوزه‏هاى ديگر هم )روحانيون حوزه‏هاى ديگر مانند نجف، اصفهان، مشهدهم( صحبت شده؛ درسى منظم‏تر از درس ايشان ما سراغ نداشتيم ونداريم، براى اينكه ايشان چهار سال و نيم، يك دوره درس اصول فرمودند،بجز ايّام عيد و وفات و جمعه‏ها - كه درسها بطور معمول تعطيل بود - بيش‏از دو روز تعطيلى نداشت و ما در تمام حوزه علميه قم، اصلاً درسى كه اين‏طور منظّم و مرتب باشد، سراغ نداريم. (2) - امور فردى بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران در كارهاى شخصى و انفرادى نيز،خود را موظف به رعايت نظم و ترتيب مى‏دانست: مام خودشان همه كارهاى شخصى‏شان، از قبيل منظّم كردن اتاق كارشان وتنظيم نامه‏ها و اخبار حتى كار مشكل بايگانى را خودشان انجام مى‏دادند. (3)
(1) - همان ، ج 1 ، ص 95 .
(2) - سرگذشتهاى ويژه ، ج 6 ، ص 95 .
(3) - همان ، ج 2 ، ص 54 .

244
در اين جا سه نمونه از نظم و ترتيب امام در كارهاى شخصى را بازگومى‏كنيم: - عبادت و زيارت: امام راحل سلام الله عليه، هر عبادت، نيايش وزيارتى را بطور برنامه‏ريزى شده و دقيق به جاى مى‏آورد. حجة الاسلام‏انصارى مى‏گويد: مام پانزده سال در نجف بطور مرتّب زيارت جامعه كبيره را مى‏خواندند، درتمام شبها - به استثناى شبهايى كه به كربلا مى‏رفتند يا بشدّت بيمار بودند،بحدّى كه نمى‏توانستند بيرون بيايند - هر شب، در يك ساعت خاص به‏حرم مطهّر مولاى متّقيان مى‏آمدند و زيارت جامعه مى‏خواندند ... امام درتمامى زيارتهاى مخصوص، از نجف به كربلا مى‏رفتند و زيارت ابا عبد اللّه‏الحسين عليه السلام را انجام مى‏دادند و در تهران اين زيارات به شكل‏ديگرى انجام مى‏گرفت. (1) نجاه سال است كه نماز شب امام ترك نشده، امام در بيمارى و سلامت، درزندان و خلاصى و تبعيد، حتى روى تخت بيمارستان قلب هم نماز شب‏مى‏خواند. آن شبى كه امام در قم بيمار شدند و به تهران انتقال يافتند، هوابسيار سرد و جاده‏ها يخبندان بود و آمبولانس، چندين ساعت راه قم -تهران را پيمود، ايشان در همان شب نيز در بيمارستان قلب، نماز شب‏خواندند. شبى كه از پاريس به سوى تهران مى‏آمدند، تمام افراد در هواپيماخوابيده بودند و تنها امام در طبقه بالاى هواپيما نماز شب مى‏خواندند. (2) - خواب و خوراك: حضرت امام، حتى يك لحظه از عمر گرانمايه‏خود را به بيهودگى نگذراندند. دائماً مشغول كار بودند و در عين پركارى
(1) - سرگذشت‏هاى ويژه، ج 2، ص 52 .
(2) - همان ، ص 51 .

245
بسيار منظّم، اهل منزل امام، زندگى ايشان را به صورت يك ساعت اتوماتيك‏درك كرده بودند، بطور دقيق مى‏دانستند كه امام كى مى‏خوابد، كى بيدارمى‏شود، چه ساعتى چاى مى‏نوشد و ... . (1) يكى از اعضاى بيت امام مى‏گويد: اهى اوقات خدمت ايشان مى‏رسيدم و عرض مى‏كردم: شام حاضر

ست،بياورم؟ به ساعت نگاه مى‏كرد و مى‏فرمود: حالا ده دقيقه به وقت شام مانده‏است، اگر هر ساعتى از روز كسى سؤال مى‏كرد كه

لان حضرت امام چه كارمى‏كنند؟ ما بدون اينكه امام را ببينيم، خيلى راحت مى‏توانستيم بگوييم‏ايشان الان مشغول چه كارى هستند!(2) - ورزش: امام امّت رحمة الله عليه، مقدارى ورزش را براى سلامتى بدن‏لازم مى‏دانست و جزو برنامه زندگى خويش قرار داده بود و بطور مرتّب نيزانجام مى‏داد. حتّى سلّول انفرادى نيز در آن خللى ايجاد نكرد. آقاى دكتربروجردى دراين‏باره چنين مى‏گويد: س از اينكه امام را در پانزده خرداد گرفتند، مدّت پانزده روز در يك محلّى‏نگه داشتند، سپس مدت 24 ساعت به يك سلول انفرادى بردند كه خودامام مى‏فرمودند: طول آن اتاق چهار قدم و نيم بود؛ من سه تا نيمساعت -طبق روال هر روزه‏ام - در آنجا قدم زدم. (3)

(1) - سرگذشت‏هاى ويژه، ج 2،ص 61 .
(2) - همان ، ج 4 ، ص 50 .
(3) - همان ، ج 3 ، ص 26 .

246
فهرست منابع و مآخذ
الف - كتابهاقرآن كريم . نهج البلاغه. آيين انقلاب اسلامى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. اخلاق اسلامى، محمد على سادات، سازمان سمت، چاپ چهارم . بحار الانوار، مجلسى، اسلاميه. بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، روحانى، دفتر انتشارات اسلامى . البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى، دار الكتب العلميه، قم. بلاغ،)مجموعه سخنان موضوعى امام خمينى ره(، سازمان تبليغات اسلامى. بنيان مرصوص، آيت‏الله جوادى آملى، اسراء. تفسير سوره حمد، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. تعليم و تربيت، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ يازدهم، 1367. تعليم و تربيت اسلامى، محسن شكوهى يكتا، وزارت آموزش و پرورش. تنقيح المقال، مامقانى، مرتضويه . جامع السعادات، عراقى، اسماعيليان، چاپ سوم. جهاد اكبر يا مبارزه با نفس، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. حديث ولايت، )مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى(، دفتر مقام معظم رهبرى، 1375. چهل حديث، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ سوم.
247
الحياة، محمدرضا، محمد و على حكيمى، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ سوم. خط امام، كلام امام، مسعود نورى، نور. خورشيد بى غروب، سپهرى، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول . ره عشق، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى چاپ اوّل . سخن آفتاب، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول . سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى، مصطفى وجدانى، پيام آزادى، 1362. سر الصلوة، امام خمينى، پيام آزادى، 1360. سنن، دارمى، بيروت. سيره ابن هشام، بيروت . سيرى در سيره نبوى، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ سوم، 1366. سيماى فرزانگان، رضا مختارى، دفتر تبليغات اسلامى . شرح دعاى سحر، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. شرح غرر الحكم و درر الكلم ،آمدى، تصحيح ارموى، دانشگاه تهران . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، بيروت. صحيفه نور، وزارت ارشاد اسلامى . علل گرايش به ماديگرى، شهيد مطهرى، صدرا، چاپ هشتم، بى‏تا. فرازهايى از ابعاد روحى امام خمينى، تهيه ع - ز - گ، نشر هادى، 1361. فرهنگ عميد، حسن عميد، امير كبير. مثنوى معنوى، تصحيح رمضانى، كلاله خاور . محرم راز، امام خمينى ،مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ دوم. معالم الدين و ملاذ المجتهدين، شهيد ثانى، خط عبد الرحيم . مفردات، راغب اصفهانى، مرتضويه . مقتل الحسين، خوارزمى، مفيد، قم . مقدمه‏اى بر جهان بينى، شهيد مطهرى، صدرا، بى‏تا.
248
مكارم الاخلاق، طبرسى، اعلمى، بيروت، چاپ ششم. الميزان، علامه طباطبايى، دفتر انتشارات اسلامى . ميزان الحكمه، رى شهرى، دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول . نقطه عطف، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، شهيد مطهرى، صدرا، 1368. وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، بيروت. وصيت نامه سياسى، الهى امام خمينى، وزارت ارشاد اسلامى . ب - مطبوعات و مقالات آينده‏سازان، شماره 13، خرداد 1372. پاسدار اسلام، شماره‏هاى 105 ،102 ،98 ،17 ،13 و 107. پيام انقلاب . حوزه، شماره‏هاى 49،38،37 ،32 ،31. روزنامه اطلاعات . روزنامه جمهورى اسلامى . روزنامه رسالت . زن روز، شماره 1267. كيهان انديشه، شماره 29. مجموعه مقالات كنگره بررسى انديشه و آثار تربيتى امام خمينى، مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خمينى.
فهرست عناوين
... مقدمه7
فصل اوّل كليات)11
1 - تبيين واژه‏ها11
2 - اهميت تربيت13
3 - ضرورت تربيت14
4 - موضوع تربيت16
5 - هدف تربيت17
فصل دوم مبانى و ديدگاه‏هاى اخلاقى،تربيتى امام خمينى)ره()19
1 - جايگاه انسان20
2 - گستره و اهميت تربيت21
3 - هماهنگى تربيت با فطرت23
4 - مقامات انسان25
ارتباط مقامات با يكديگر27
5 - تقدم تزكيه بر تعليم28
6 - نقطه آغازين تربيت31
تفاوت دو ديدگاه32
فصل سوم اصول و روش‏هاى اخلاقى، تربيتى امام )ره35
راه امام، راه قرآن 36
الف - اصول 38
1 - خدا محورى39
2 - فراگيرى تربيت42
3 - مهذّب بودن مربّى44
4 - الهى بودن تعليم و تربيت47
5 - اراده فردى49
6 - پيمودن مراحل 52
ب - روش‏ها54
1 - روش عملى55
2 - الگو دهى56
3 - تشويق و تكريم 61
4 - تلقين و تكرار62
5 - دعا و مناجات 64
فصل چهارم امام، احياگر ارزش‏هاى اخلاقى )67
1 - خودسازى 69
2 - معمار اسلام71
3 - نَفَس مسيحايى73
4 - همّت عالى74
5 - تهذيب انسان‏ها76
6 - مبارزه با رذايل78
7 - تعيين وظايف80
روحانيان 81
فرهنگيان83
خانواده85
ساير مراكز88
فصل پنجم برجستگى‏هاى اخلاقى امام )ره( )91
1-اخلاص )92
جلوه‏هايى از اخلاص امام)ره( 93
2-توكّل )100
نمودهاى توكّل در زندگى امام 101
3-پرستش و نيايش )108
امام خمينى)ره( عابدى فرزانه 109
4-توسّل به اهل بيت)ع( )120
امام و توسل به اهل بيت)ع( 122
5-زهد و بى‏رغبتى به دنيا )128
امام خمينى )ره( زاهدى وارسته 129
جلوه‏هايى از وارستگى امام 130
6-احتياط در مصرف بيت‏المال )137
الگوگيرى از پيامبر و على)ع( 137
مصرف در حدّ ضرورت 139
سخاوت در راه خدا 141
كنترل اطرافيان 142
نظارت و پيگيرى 144
7-عزّت و كرامت )145
راههاى كسب عزّت 147
عزيزِ عزّت‏بخش 151
8-قاطعيت و سازش ناپذيرى )154
امام خمينى به استوارى كوه 154
9-شجاعت )165
امام خمينى، اسوه شجاعت 166
10-تواضع )172
11-اعتماد به نفس )181
شخصيت مستقل امام 182
12-حسن خلق )190
ريشه‏هاى خوش خلقى 190
رهبرى و حسن خلق 192
امام خمينى، آيينه خوش‏خويى 193
13-عطوفت )198
امام خمينى، رهبرى مهربان 199
14-مردم دارى )206
الف - رهبرى دل‏ها 207
ب - عشق به مردم 209
ج - همدردى با مردم 211
د - نگه داشتن مردم در صحنه 213
15-حق شناسى )216
امام قدرشناس 217
سفارش به سپاسگزارى 224
16-احترام به صاحبان فضيلت )226
17-نظم و انضباط )235
1 - نظم فكرى 236
2 - در صحنه عمل 238
فهرست منابع و مآخذ246
فهرست آيات
وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَلْقُرَى اَلَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا ...7
أَ لَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ«(1) 13
هُوَ اَلَّذِي بَعَثَ فِي اَلْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ ...14
قُلْ أَ غَيْرَ اَللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ... «(2) 16
اَلرَّحْمنُ `عَلَّمَ اَلْقُرْآنَ `خَلَقَ اَلْإِنْسانَ `عَلَّمَهُ اَلْبَيانَ«(2) 21
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اَللَّهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْها ... «(3) ...23
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها `فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها `قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها`وَ قَدْ ...31
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي اَلسَّماواتِ وَ ما فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ ...34
إِنَّ اَللَّهَ اِشْتَرى مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ ...37
... فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ اَلْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي اَلْأَرْضِ... «(2) ...37
وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً«(2) 44
فَلْيَنْظُرِ اَلْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ«(1) 45
هُوَ اَلَّذِي 49
هُوَ اَلَّذِي بَعَثَ 49
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اَللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ ... «(1) 50
يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا ...50
رَبَّنا وَ اِبْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ ...67
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ...90
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ ... «(3) 97
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ... «(1) 100
اَلَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ«(1) 104
يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اُذْكُرُوا اَللَّهَ كَثِيراً ...106
أَ فَلايَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ، أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها«(2) 115
قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ«(3) 117
كانُوا قَلِيلاً مِنَ اَللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ `وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ«(3) 118
وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا«(1) 120
? وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ 120
? اَللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا«(1) 121
يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ«(2) 121
لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ اَلْبَسْطِ ... « 131
مَنْ كانَ يُرِيدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلَّهِ اَلْعِزَّةُ جَمِيعاً ... «(3) 145
وَ لِلَّهِ اَلْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ«(4) 145
... يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ... «(1) 154
يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا اَلَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى ...155
فَإِذا 163
? عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ«(1) 164
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى اَلْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ...165
... أَذِلَّةٍ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى اَلْكافِرِينَ« 172
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اَلْأَقْرَبِينَ `وَ اِخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اِتَّبَعَكَ مِنَ ...172
... أَلا بِذِكْرِ اَللَّهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ«(1) 181
لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى«(2) 181
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ ...198
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اَللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا ...198
... وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ اَلشَّكُورُ«(3) 216
وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ اَلنَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ ... «(1) 226
يَرْفَعِ اَللَّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ دَرَجاتٍ«(2) 226
فهرست اشعار
فهرست اشعار
ى اين مرحله بى همرهى خضر مكن = لمات است بترس از خطر گمراهى 53
يض روح القدس ار باز مدد فرمايد = يگران هم بكنند آنچه مسيحا مى‏كرد 74
ك دهان خواهم به پهناى فلك = ا بگويم وصف آن رشك ملك 91
ر دهان يابم چنين و صد چنين = نگ آيد در فغان اين چنين 91
ين قدر هم گر نگويم اى سند = يشه دل از ضعيفى بشكند(1) 91
انار دونه دونه = خمينى مهربونه 177
مى‏خواهيم برويم به پيشش = گل بريزيم به ريشش 177