فهرست مطالب

ارمنستان

در جبهه بيزانسى

فتوحات اسلامى

به روايت سبه ئوس مورخ ارمنى

فايز نجيب اسكندر

ترجمه و تعليق

سيدعلى خيرخواه علوى


2

3

4

5
فهرست مطالب
سخنى با خواننده 9
مقدمه مترجم 11
جغرافياى ارمنستان 11
خاستگاه قوم ارمنى 12
تاريخ اجتماعى ارمنستان 13
تاريخ سياسى ارمنستان 14
دين در ارمنستان 22
مقدمه مؤلف 29
پيش درآمد 33
زندگى نامه سبه ئوس 36
تاريخ نگارى سبه ئوس 40
سرآغاز روايت سبه ئوس از فتوحات 49
نبرد اجنادين، يرموك و قادسيه 50
سرآغاز فتح ارمنستان 58
^6^
اوضاع ايران و ارمنستان پس از حمله اول مسلمانان به ارمنستان 67
موج جديد فتوحات در ارمنستان 71
نزاع دينى ميان ارمنستان و بيزانس 78
سقوط ساسانيان 79
پيمان صلح ارمنستان 81
واكنش بيزانس به پيمان صلح 89
لشكركشى مجدد مسلمانان به حمايت از اشراف ارمنستان 94
گردهمايى اشراف ارمنستان 102
شورش مادها در اقليم جبال 102
لشكركشى مجدد بيزانس به ارمنستان و درگيرى آنان با سپاهيان مسلمان 104
گرويدن حاكم ارمنستان به مسلمانان 107
پيوستن مجدد ارمنستان به قلمرو اسلامى 109
خاتمه 113
پيوستى درباره فتوحات اسلامى در ارمنستان
قبل از انعقاد پيمان صلح ميان مسلمانان و ارمنيان (19 ـ 33هـ/ 640 ـ 653م)
پيش درآمد 119
حمله نخستين مسلمانان به روايت منابع اسلامى 121
حمله نخست مسلمانان به روايت منابع ارمنى 128
بررسى تطبيقى دو روايت 131
پيروزى مسلمانان بر پروكوب فرمانده نظامى بيزانس 134
تصرف دوين به روايت منابع ارمنى، سريانى و اسلامى 141
گاه شناسى تطبيقى فتح دوين 148
^7^
بازپس گيرى ارمنستان و تحريك احساسات دينى ارمنيان از سوى بيزانس 148
حمله به قلعه اردزاف 149
پيروزى مسلمانان 152
كتابنامه 159
الف) منابع خطى و چاپى عربى 159
ب) منابع غيرعربى 161
كتاب شناخت 165
الف) منابع مطالعاتى عربى 165
ب) منابع مطالعاتى غيرعربى 166
فهرست منابع تعليقات 169
نمايه ها
آيات 173
اعلام 174
كتاب ها 186
مكان ها 188

8


9

سخنى با خواننده

آشنايى با تاريخ فتوحات اسلامى و سرزمين هاى فتح شده توسط مسلمانان به ويژه در سال هاى آغازين گسترش اسلام از جهات مختلف داراى اهميت است. اين مهم از دريچه نگاه ساكنان سرزمين هاى فتح شده از اهميت خاصى برخوردار است و در اين ميان نويسندگان ارمنى جايگاه مهم ترى دارند. آثار اين دسته از نويسندگان به جهت ارتباطى كه با امپراطورى ايران ساسانى و روم شرقى داشتند، براى محققان اين حوزه داراى اعتبار و ارزش ويژه اى است; به ويژه آنكه برخى از اين نويسندگان معاصر فتوحات بوده و از شاهدان عينى اين رخداد عظيم بوده اند. اهميت اين منابع، زمانى بيشتر مى شوند كه بدانيم نخستين آثار اسلامى، جريان فتوحات را با فاصله اى بيش از دو قرن گزارش مى كنند و ازاين رو گاه اختلافات فراوانى حتى در خصوص تعيين زمان فتوحات نيز ميان آنان ديده مى شود كه آثار اين مورخان مى توانند در رفع اين مشكل ياريگر محققان باشد.

پژوهشكده تاريخ و سيره اهل بيت(عليهم السلام) كه براى فهم بهتر تاريخ و درك عميق تر آن خود را داراى مأموريت ويژه اى مى داند، به منظور آشنايى بهتر با تاريخ فتوحات اسلامى در جبهه بيزانسى ترجمه يكى از آثارى را كه گزارش هاى خود را از اثرى; هم عصر فتوحات گرفته، در دستور كار قرار داده و اين مهم را بر


10

عهده محقق ارجمند جناب آقاى سيدعلى خيرخواه علوى كه خود از پژوهشگران تاريخ اسلام است، نهاد. اثر پيش رو كه ترجمه اى روان دارد و حاصل زحمات ايشان است، با داشتن مقدمه ارزشمند و تعليقات مترجم اطلاعات ارزنده اى را در اختيار خوانندگان گرامى قرار مى دهد.

در پايان لازم است از مترجم محترم جناب آقاى سيدعلى خيرخواه علوى، مديران سابق گروه فرهنگ و تمدن اسلامى آقايان دكتر مهران اسماعيلى و دكتر نعمت الله صفرى و مديران پيشين پژوهشكده آقايان دكتر سيدعليرضا واسعى و دكتر محمد الله اكبرى، مديران سابق و كنونى دفتر پژوهش حجج اسلام عليرضا شالباف و مهدى نورمحمدى و همچنين اعضاى محترم شوراى پژوهشى پژوهشكده آقايان محمدجواد صاحبى، سيدحسين فلاح زاده، نعمت الله صفرى و رمضان محمدى و نيز رياست محترم پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى كه هر كدام سهمى در نشر اين كتاب داشتند، تشكر و سپاسگزارى نمايم.

در پايان از خوانندگان ارجمند، انديشمندان و محققان انتظار داريم كاستى هاى اثر را با ديده اغماض بنگرند و با بيان نظرها و پيشنهادها پژوهشكده را در رفع نقايص آن يارى كنند.

حميدرضا مطهرى

مدير پژوهشكده تاريخ و سيره اهل بيت(عليهم السلام)


11
مقدمه مترجم
جغرافياى ارمنستان

ارمنستان قديم سرزمين كوهستان هاى بلند و دژ طبيعى باشكوهى است كه حصارهاى آن از دشت ماوراى قفقاز گرفته تا فلات آناتولى و از درياى سياه گرفته تا دشت بين النهرين گسترده است. در اين سرزمين رشته كوه هايى همچون پونتيك و توروس، قله هاى آتشفشانى بلندى چون آرارات و رودهاى بزرگى چون ارس، فرات، دجله، كُر يا كورا قرار دارد. درياچه وان، سوان، كارى و آيگر از درياچه هاى اين سرزمين بود.

اين سرزمين شامل يك سلسله دشت هاى پى درپى است كه همه در ارتفاع بسيارى از سطح دريا قرار دارند و مساحتشان محدود، ولى بسيار حاصلخيزند. ايروان مهم ترين و وسيع ترين اين دشت هاست كه در طول تاريخ، مركز اصلى ارمنستان به شمار رفته، پايتخت هاى آن همچون آرتاكساتا، دوين، اچميازين و ايروان فعلى در اين دشت قرار داشته است. زمستان بسيار سرد و موقعيت جغرافيايى و شكل طبيعى اين سرزمين سبب گرديد تا همواره فاتحان در تسلط بر اين سرزمين از راه هاى شمالى و جنوبى ناكام بمانند.(1)

1 . پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص 9 ـ 17.


12

امروزه ارمنستان با مساحتى بسيار كمتر از آنچه داشت، در جنوب قفقاز قرار دارد و از شمال با گرجستان، از شرق با جمهورى آذربايجان، از جنوب با ايران و از غرب با تركيه همسايه است.(1)

خاستگاه قوم ارمنى

مردم ارمنستان خود را از «هاى»(2) و سرزمين خويش را «هايستان» و خود را از نسل هايك(3) از فرزندان نوح پيامبر مى دانند; از اين روست كه تا قرن پنجم ميلادى اين سرزمين به نام «هايوتسدزور»(4) به معناى دره ارمنيان معروف بود. نام «ارمينا»(5) نخستين بار در كتيبه پارسى داريوش اول هخامنشى (486 ـ 522ق . م)، بر كوه بيستون آمده است. اين نام در كتاب مقدس به صورت «آراراط» و در كتيبه هاى آشورى به خط ميخى «اورارتو» آمده است. در منابع عربى اسلامى نام ارمينيه به اين سرزمين اطلاق شده كه به گمان معرّب ارمينياست.(6)برخى، ارمنيان را از اقوام آريايى و هند و اروپايى دانسته اند. هسته اصلى قوم ارمنى در سده هاى پانزدهم و شانزدهم ق.م در نواحى شمال غربى آسيا در سرزمين حتيان سكنى گزيدند. در اوايل سده دوازدهم ق.م گروهى از اقوام ارمنى زبان هند و اروپايى به سوى فلات ارمنستان روى آوردند.(7)

1 . عنايت الله رضا; «ارمنستان»; ج 7، ص 676.

2. Hay.

3. Hayk.

4. Hayts - dozr.

5. Armina.

6 . همان.

7 . همان، ج 7، ص 682.


13

پاسدر ماجيان ورود ارمنيان هند و اروپايى به رهبرى هاهليك به ارمنستان را ظاهراً حدود سده هاى ششم و هفتم ق.م دانسته است. اين اقوام مهاجر با ساكنان بومى ارمنستان كه به خالدى(1) مشهور بودند و سرزمينشان هم اورارتو خوانده مى شد، درآميختند و از اين اختلاط، قوم ارمنى پديد آمد.(2)

تاريخ اجتماعى ارمنستان

ارمنستان به سبب موقعيت طبيعى خود كه به وسيله كوه هاى بلند و دره هاى عميق به بخش هاى مختلف تقسيم شده بود، از نظام اجتماعى خاصى برخوردار بود كه به آن، فئوداليته يا ملوك الطوايفى گفته مى شود. اين بخش ها را نجباى ارمنستان اداره مى كردند كه براى خود قلعه هاى مستحكمى بر بالاى كوه ها داشتند. در قرن چهارم مهم ترين و قدرتمندترين اين خاندان ها عبارت بودند از: خاندان ماميكونيان كه منصب سرفرماندهى ارمنستان در اين خاندان موروثى بود. املاك اين خاندان كه يك چهارم ارمنستان را دربر مى گرفت، عبارت بود از: تارون، مانازكرت(3) يا ملازگرد ـ از توابع بيتليس ـ ، باگرهوند (منطقه الشگرد)، آرشارونيك ـ (4) در جنوب قارص ـ ، خاندان آردزرونى،(5) مالك واسپوراكان(6)واقع در جنوب درپاچه وان; خاندان رشتونى،(7) مالك مناطق قره سو، مكس(8) و

1. Khldi.

2 . پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص 22 .

3. Manazkert.

4. Archarounik.

5. Ardzrouni.

6. Vaspaurakan.

7. Rechtouni.

8. Moks.


14

شاتاخ(1) واقع در جنوب غربى درياچه وان; خاندان گنونى،(2) مالك منطقه شمال

درياچه وان (ناحيه سيپان);(3) خاندان سيونى،(4) مالك منطقه اى به همين نام (منطقه فعلى زنگه زور); خاندان كامساراكان،(5) مالك منطقه وانند(6) (فلات قارص) و شهرستان شيرك;(7) خاندان باگراتونى، مالك بخش هاى بزرگ و متفرق در منطقه ايسپير ـ (8) نزديكى بايبورت ـ ،(9) بخش داريونك(10) (منطقه فعلى بايزيد ـ ماكو) و نيز بين شهرهاى فعلى جلفا و نخجوان. در اين ميان خانواده سلطنتى نيز قلمروهاى وسيعى، بهويژه در آرارات و ايروان داشتند.(11)

تاريخ سياسى ارمنستان

با ورود اقوام هند و اروپايى به اين سرزمين، آشوريان كه قديمى ترين دشمنان ارمنستان بودند، در قرن هفتم ق.م به دست نيروهاى متحد ماد و كلدانى نابود شدند و دو امپراتورى بزرگ ماد در ايران و كردستان و كلده در سرزمين بين النهرين، سوريه و فلسطين فعلى شكل گرفت و در اين ميان ارمنستان جزو قلمرو مادها شد; امرى كه گزنفون نيز بدان اشاره دارد;(12) وى در كوروش نامه از

1. Chatakh. 2. Gnouni. 3. Sipan. 4. Siounie. 5. Kamsarakan. 6. Vanand. 7. Chirak. 8. Ispir. 9. BAibourt. 10. Dariounk.

11 . پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص 128 ـ 130 .

12 . همان، ص26 .


15

امتناع شاه ارمنستان در پرداخت خراج به پادشاه ماد ياد كرده است. كوروش كبير كه در اين زمان از سرداران ماد بود، بدانجا لشكر كشيد و شاه ارمنستان را به تسليم وا داشت، اما از مجازات او صرف نظر كرد. كوروش چند دژ را تصرف و ارمنيان را در نبرد با كلدانيان يارى دارد.(1)در عهد داريوش اول هخامنشى، ارمنستان از تابعيت ايران سر برتافت. ميان داريوش و شورشيان ارمنى در ناحيه ايزالا نبردى در 522 ق . م درگرفت كه شورشيان پيروز شدند. داريوش در سال بعد نيروى تازه اى براى سركوب شورشيان فرستاد و شورشيان پس از هفت ماه مقاومت تسليم شدند و ارمنستان همچنان سيزدهمين ساتراپ نشين مستقل ايران بود. اينان در جنگ هاى ايران و روم، سپاه هخامنشى را يارى مى كردند; چنان كه واهه، پادشاه ارمنى معاصر با داريوش سوم در جنگ داريوش با اسكندر شركت داشت و پس از كشته شدن داريوش، به نبرد ادامه داد تا كشته شد.(2)بر خلاف فرضيه هاى قديم، ارمنستان يكى از بخش هاى نادر ايران باستان است كه به سبب موقعيت جغرافيايى و روح سلحشورى ساكنانش هرگز به تصرف اسكندر درنيامد و جانشينان اسكندر نيز دريافتند كه رؤياى داشتن ساتراپى در ارمنستان را از سر بيرون كنند(3) و بدين ترتيب بايد گفت كه فروپاشى امپراتورى پارسيان، راه را براى نخستين دوره استقلال ارمنستان باز كرد و در حدود سال322ق.م اورونتس اول يك سلسله پادشاهى ارمنى را بر اين سرزمين حكم فرما كرد. با به تخت نشستن آنتيوخوس سوم، پادشاه سلوكى در سال222ق. سلوكيان توانستند بر ارمنستان غالب آيند، اما اين تسلط با شكست

1 . موسى خورنى; تاريخ ارمنستان; ترجمه آبراهام آواساپيان; ص 17 ـ 18 .

2 . عباس مهرين; تاريخ ارمنستان، ص 41; پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص30 .

3 . پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص 31 .


16

آنتيوخوس و انقراض دولت سلوكيان در 190ق.م به دست روميان پايان يافت و آرتاكسياس (آرتاشس) و زاره(1) (زاريادر) حاكمان ارمنستان كبير و صغير سر به شورش برداشته، استقلال ارمنستان كبير را اعلام كردند و آرتاشس خود را شاه ارمنستان بزرگ ناميد.(2)ارمنستان در حكومت بلاش اول شاه، اشكانيان (پارتيان)، تحت حاكميت ايران درآمد و تيرداد برادر شاه (53 ـ 100م) سردودمان اشكانيان ارمنستان بر تخت ارمنستان نشست و اين در حالى بود كه روم از اين حادثه نگران بود; از اين رو از سال54م جنگ ميان ايران و روم بر سر ارمنستان آغاز گرديد و تا ده سال ادامه يافت و در پايان، روم عقب نشست و ارمنستان همچنان تحت سيطره پارتيان قرار گرفت، ولى مقرر شد تيرداد تاج پادشاهى را از نِرون امپراتور روم دريافت كند; از اين رو مقام تيرداد نزد ارمنيان همانند آرتاشس مقدس گرديد.(3)در عهد ساسانيان، ارمنستان تحت حاكميت ايران قرار نداشت و شاهان سلسله آرساسيد ارمنستان كه از شاخه اشكانيان ايران بودند، در برابر ساسانيان مقاومت كردند. شاپور اول ساسانى با قتل خسرو اول (تيرداد دوم) شاه اشكانى ارمنستان در 238م، حمله اى موفقيت آميز به ارمنستان داشت. شاپور در 252م توانست بخش بزرگى از ارمنستان را به تصرف درآورد; اما تيرداد سوم (كبير) فرزند خسرو در 287 م بار ديگر ارمنستان را از حاكميت ايران بيرون كرد و تحت حاكميت دودمان اشكانى ارمنى قرار داد.(4) در زمان حاكميت تيرداد، مسيحيت از

1. Zareh (Zariadr).

2 . همان، ص 32 ـ 34 .

3 . همان، ج 7، ص 685 .

4 . همان، ج7، ص 685. ر . ك: پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص 114 ـ 115 .


17

طريق سن گرگوار روشنگر يا گريگور لوساوريچ(1) (م.325م) به ارمنستان راه يافت.

پس از مرگ تيرداد در 330م ارمنستان به سبب بى لياقتى برخى فرماندهان و نيز اختلافات داخلى و افزايش قدرت ساسانيان و ضعف روم، دوره بسيار دشوارى را آغاز مى كند.(2) خسرو دوم (330 ـ 339م) در جنگ با مردان سرزمين ايبرى (گرجستان) و آلبان (آذربايجان) بى كفايتى هاى فراوانى از خود نشان داد. پس از وى فرزندش تيران يا ديران(3) (340 ـ 351م) مناسبات دوستانه اى با شاپور دوم ساسانى برقرار كرد; اما آن گاه كه شاپور دريافت تيران در صدد نزديك شدن به امپراتور روم، يوليانوس (331 ـ 363م) است، او را نزد خود فراخواند و چشم هايش را كور كرد. در اين سال بود كه امپراتورى روم شرقى در معاهده اى با پادشاه ساسانى، ارمنستان را به حال خود رها كرد و اين سرزمين جولانگاه ساسانيان شد. پس از آن، تيران از حكومت به سود فرزندش آرشاك(4)دوم كناره گرفت.(5)ارمنستان در دوره حكومت خسرو سوم، فرزند واغارشاك(6) يا ولارشك(7)(386 ـ 392م) به سبب جنگ هاى داخلى به دو بخش تقسيم شد; قسمت غربى به تصرف روم شرقى و قسمت شرقى به تصرف ايران در آمد.(8)

1. Grigorloussavoritch.

2 . همان، ص 122 .

3. Diran.

4. Arsace (Archak).

5 . همان، ص125 .

6. Vaghachak.

7. Valarshak.

8 . همان، ص 126 .


18

در حكومت بهرام پنجم، معروف به بهرام گور (421 ـ 439م)، ناراضيان ارمنى از شاه ايران خواستند آرتاشس دست نشانده اشكانى خود را عزل كند; پس بهرام با انتصاب حاكمى ايرانى در 428م دولت دودمان اشكانى ارمنستان را منقرض كرد و به حكومت سلسله آرساسيد در ارمنستان پس از دو قرن پايان داد. از اين زمان قسمت شرقى ارمنستان ـ شامل منطقه فعلى موش، وان و ايروان ـ نيز ضميمه ايران شد و يكى از استان هاى ايران به شمار آمد و مرزبانى به نام وه مهر شاپور(1) بر آن حكم راند.(2)مصادف با حكومت يزدگرد دوم (438 ـ 457م) در سال 433 م واساك سيونى مرزبان ارمنستان شد. در همين دوران بود كه فشار اقتصادى بر مردم ارمنستان سبب شد تا آنان با رهبرى روحانيون ارمنى، شورشى با رنگ مذهبى را آغاز كنند. از عوامل مهم شورش ارمنيان، دستور حكومت ساسانى به پذيرش آتش زرتشت بود گرچه اين شورش در حكومت يزدگرد و نيز پيروز (457 ـ 484م) سركوب شد، اما ارمنيان كوشيدند با اتخاذ سياست ملايم، از تشنج دوباره جلوگيرى كنند; از اين رو در 458م واهان ماميكونيان، سركرده شورشيان به مرزبانى ارمنستان تعيين شد. كواد (قباد) ساسانى با لشكركشى به ارمنستان، اين سرزمين را تابع ايران كرد. از آنجا كه جنگ هاى ايران و روم در 502م بيشتر در خاك ارمنستان اتفاق مى افتاد، وضع اين سرزمين بسيار آشفته شد. اين وضعيت تا انعقاد صلح قطعى ميان ايران و روم شرقى در 561م ادامه داشت.(3)با توجه به گزارش هايى كه از حضور نيروهاى ارمنى در نبرد ميان مسلمانان و

1. Veh - Mehr - Shapar.

2 . عنايت الله رضا; «ارمنستان»; ج7، ص 687 .

3 . همان، ج 7، ص 688 .


19

روم (يرموك) در سپاه هراكليوس حكايت دارند،(1) به نظر مى رسد در اين دوران،

بخشى از ارمنستان در تصرف روميان بوده است. مسلمانان، اول بار در 640م به ارمنستان راه يافته، شهر دوين را به راحتى تصرف و چندى بعد آنجا را ترك كردند. يورش دوباره آنان در 643م با شكست مواجه شد. در خلافت عثمان در 645م مسلمانان با گذر از دره ارس، جنگ را به مركز ارمنستان كشاندند. به فرمان عثمان بن عفان، معاويه حاكم شام شمشاط در ارمينيه چهارم را به دست حبيب بن مسلمه تصرف كرد. پيمانى ميان معاويه و تئودوروس رشتونى، سردار ارمنى در 652 م منعقد شد كه به موجب آن، ارمنستان سلطه مسلمانان را پذيرفت و 15هزار سپاهى در اختيار خليفه قرار داد كه هنگام نياز به كار گرفته شوند و در مقابل سه سال از پرداخت جزيه معاف شد.(2)پس از آن ارمنستان بارها از سويى با شورش ارمنيان روبه رو شد و از سوى ديگر مورد حمله مسلمانان قرار گرفت تا آنكه از اواخر سده هفتم م و اوايل سده هشتم م امويان بر ارمنستان مستولى شدند و اين استيلا تا يكونيم قرن ادامه داشت. در اين دوران، گرجستان شرقى و اران ضميمه ارمنستان شد و شهر دوين و سپس برذعه مقر عاملان خليفه گرديد.

در فاصله سال هاى 747 ـ 750م و مصادف با اوضاع آشفته سال هاى پايانى امويان، شورش هايى در ارمنستان رخ داد كه سركوب شد. اين شورش ها در عصر عباسيان نيز ادامه يافت; چنان كه در 157 هـ/774م آرتاوازد ماميكونيان، شورشى را آغاز كرد كه رفته رفته گسترده شد و رهبرى قيام را فردى به نام موشغ (موشل) ماميكونيان در دست داشت. اين قيام بوسيله سپاه اعزامى منصور عباسى

1 . بلاذرى; فتوح البلدان; ج1، ص 135 .

2 . عنايت الله رضا; «ارمنستان»; ج7، ص 689 .


20

به فرماندهى عامربن اسماعيل و همراهى حسن بن قحطبه طايى، والى ارمنستان سركوب شد. در حكومت هارون، ارمنستان از سال 176 هـ/792م تحت قدرت فضل بن يحيى قرار گرفت.(1)با ضعف حكومت عباسيان به سبب شورش هاى پى درپى ايرانيان، ارمنيان نيز سر به شورش برداشتند. سياست هاى متعصبانه متوكل عباسى درباره مسيحيان نيز در اين شورش ها مؤثر بود. شورش ارمنيان در نيمه سده نهم م/ نيمه اول سده سوم هـ به رهبرى سمبات(2) كه به كشته شدن يوسف بن محمد، عامل خليفه در ارمنستان انجاميد، از جمله اين شورش ها بود. اين شورش سرانجام به دست بغاى شرابى سركوب شد و شمار فراوانى از ارمنيان كشته شدند. حكومت بغداد در اين زمان به اين باور رسيد كه در برابر قدرت گيرى دوباره بيزانس و نيز در شرايطى كه حكومت بغداد درگير قيام امراى محلى مسلمان است، بايد خود را از درگيرى جديد در ارمنستان دور سازد; از اين رو در سال 862م آشوت باگراتونى، فرزند سمبات اميرالامراى ارمنستان شد و حكام ارمنى از جمله دودمان باگراتونى تا اندازه اى خودمختار شدند و تا آنجا كه مى توانستند از دادن خراج نيز سر باز زدند.(3)ارمنيان به اين مقدار خودمختارى راضى نبودند; از اين رو در 261 هـ/875م جاثليق ارمنى زاكاريا دزاگِستى، شورايى از سران و بزرگان ارمنى را جمع كرد و ضمن اعلام استقلال، از خليفه خواست فرمان روايى دودمان باگراتونى را به رسميت بشناسد. بدين شكل سرانجام در 273 هـ/886م بغداد اين فرمان روايى را به رسميت شناخت و عامل خليفه، تاج شاهى را به آشوت باگراتونى تسليم

1 . همان، ج7، ص 690 .

2. Sembat.

3 . پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص181 .


21

كرد. از اين زمان بار ديگر ارمنستان محل رقابت قدرت هاى بيگانه شد. روم و بغداد تلاش مى كردند با اتحاد با ارمنستان، موقعيت خود را در برابر هم تقويت كنند. اين رقابت ها گاه با حمله يكى از اين قدرت ها به ارمنستان به كشتن و يا بركنارى حاكم ارمنى مى انجاميد. با به تخت نشستن الپ ارسلان، تركان سلجوقى بارها به اين سرزمين حمله و آن را تصرف كرده، به غارت و كشتار مردمان آن پرداختند. دو تا سه دهه پس از حكومت ملكشاه سلجوقى (464 ـ 485 هـ /1072 ـ 1092م) ارمنستان همانند ديگر مناطق، به اميرنشين هاى كوچك تقسيم شد; اميرنشين هايى در آنى، دوين، قارص، خلاّط و كارين.(1)ارمنستان همواره در ديگر دوره ها نيز به سبب اهميت موقعيتش مورد توجه قدرت هاى اسلامى و بيزانسى بود و بسته به شرايط روزگار، حاكمان ارمنى به يكى از اين قدرت ها ميل داشتند. اين سرزمين در سال 622 هـ/1225م شاهد لشگركشى جلال الدين خوارزمشاه و در 628 هـ نيز هجوم مغولان به خلاّط و آمد را شاهد بود. از اين زمان، مغولان بارها شهرهاى ارمنستان را ويران و مردمان آن را به قتل رساندند. پس از آن نيز تيمور، مهاجمان قراقويونلو و آق قويونلو حوادث تلخى در اين سرزمين به بار آوردند تا آنكه شاه اسماعيل صفوى و سپس سلطان سليم اول، بخش اعظم ارمنستان را به دست آوردند. در واقع از اوايل سده دهم هـ/16م صفويانِ ايران و تركانِ عثمانى براى تسلط بر اين سرزمين به رقابت پرداختند. در 1030 هـ/1620م با مصالحه ميان صفويان و عثمانيان بخش شرقى ارمنستان شامل ايروان، نخجوان و قراباغ در تصرف ايران باقى ماند و ارمنستان غربى شامل واسپوراگان، تارون، ساسون،

1 . عنايت الله رضا; «ارمنستان»; ج7، ص 691 ـ 692 .


22

قارص و كارين تحت سيطره عثمانيان قرار گرفت.(1)از قرن نوزدهم ميلادى كه روس ها قدرت يافتند; ابتدا تلاش كردند ارمنستان شرقى را تصرف كنند. سرانجام در حكومت قاجار اين مناطق در پى انعقاد پيمان نامه هاى گلستان (1228ق/1813م) و تركمانچاى (1243ق/1828م) به روسيه ضميمه شد. پس از آن، روس ها به طمع به دست آوردن ارمنستان غربى با عثمانيان درگير شدند، اما اين درگيرى ها نتيجه اى نبخشيد تا آنكه در 1920م قسمت هايى از ارمنستان غربى به تصرف ارتش بلشويكى شوروى در آمد، اما اين، پايان كار نبود; چراكه با فروپاشى شوروى در 1991م قانون اساسى جديد جمهورى ارمنستان تدوين و تصويب شد و جمهورى ارمنستان كشورى مستقل در عرصه سياسى گرديد.(2)

دين در ارمنستان

از دين كهن آنان اطلاعى در دست نيست. از گفته موسى خورنى برمى آيد كه اينان نيز مانند ساير آريايى ها ديندارى را با پرستش طبيعت آغاز كرده باشند. بعدها اهورمزدا به عنوان پديدآورنده آسمان و زمين به آيين ارمنيان راه يافت و آرامازد خوانده شد. ميترا (مهر) ايزد روشنايى و آناهيتا ايزد آبادانى و خِرد و بارورى از ايزدان محبوب ارمنيان بودند.(3)نخستين مبشران آيين مسيح در ارمنستان دو حوارى به نام هاى تادِئوس (م.43م) و بارتلمى(4) (م.60م) نام داشتند كه به ترتيب در جنوب و شمال ارمنستان

1 . همان، ج7، ص693 ـ 694 .

2 . همان، ج7، ص695 ـ 696.

3 . پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص153. عنايت الله رضا; «ارمنستان»; ج7، ص697 ـ 698 .

4. Barthelemy.


23

به تبليغ پرداختند. از آغاز سده دوم م نيز گروهى از مسيحيان در اين سرزمين

مى زيستند و به تبليغ مى پرداختند. با اين حال مردم، آيين كهن را رها نمى كردند; از اين رو مسيحيان همواره مورد آزار و اذيت قرار مى گرفتند. گريگور مقدس، فرزند اَناك از شاهزادگان پارتى كه بزرگ ترين مبلغ مسيحيت بود، با درمان بيمارى تيرداد سوم، شاه ارمنستان او را به مسيحيت فراخواند و بدين ترتيب مسيحيت در سال301م دين رسمى ارمنستان شد و ارمنستان نخستين كشورى شد كه مسيحيت را به رسميت شناخت.(1) از اين پس بت پرستان مورد آزار و اذيت قرار گرفتند، مدارس تبليغى تأسيس شد و مقام كشيش و اسقف به صورت امتياز خانوادگى درآمد; چنان كه مقام جاثليقى ارمنستان بيش از يك قرن در اختيار خاندان گريگور قرار داشت.(2)انجمن مذهبى كالسِدون(3) در 451 م به طريقت پاپ لئون بزرگ گرويد كه معتقد بود دو جوهر جداگانه انسانى و خدايى در ذات مسيح وجود داشته است كه با هم متحدند، اما ممزوج نيستند. كليساى كاتوليك رم و ارتدكس يونان (بيزانس) از چنين عقيده اى پيروى مى كردند، اما كليساى ارمنى با قبول دو طبيعت كامل براى مسيح، قائل بود كه اين دو طبيعت به صورت هماهنگى با يك ديگر پيوند يافته و ممزوج شده اند; از اين رو كليساى ارمنى را منوفيزيت(4) (طريقت تك جوهرى) مى دانند.(5)در كليساى ارمنى سلسله مراتب بدين قرار است: كاتوليكوس (جاثليق)،

1 . پاسدر ماجيان; تاريخ ارمنستان; ص 125 .

2 . همان، ص 121 .

3. Chalcedon.

4. Monophysite.

5 . عنايت الله رضا; «ارمنستان»; ج7، ص699 .