فهرست عناوين فهرست آيات

1
احکام خمس
{محمدتقي مدرسي
فهرست عناوين
پيشگفتار 1
خُمس .. چرا؟ 2
وسوسه‏هاى ابليس‏ 6
نقش خُمس در موجوديت مذهبى‏ 10
خمس در قرآن واحاديث 12
رهنمود از آيات 13
حديث شريف‏ 15
موارد وجوب خمس‏ 17
ثانياً: معادن‏ 18
ثالثاً: گنجينه‏ها 20
رابعاً: غواصى 23
پنجم: مال حلال مخلوط به حرام‏ 25
ششم: زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان خريدارى كند 26
هفتم: درآمد، پس از كسر مخارج‏ 27
سود يا درآمد چيست؟ 29
مؤنه چيست؟ 31
سال مالى و مؤنه‏ 33
تقسيم خمس‏ 35
پرسش و پاسخ در باب خُمس‏ 38
پاورقي45

پيشگفتار

الحمد للَّه ربّ العالمين وصلّى اللَّه على محمّد وآله الطاهرين.

خُمس از فرايض الهى، و مسائل شرعيه آن مورد ابتلاى بسيارى ازمؤمنين است.

خداوند سبحان به ما توفيق عطا نمود تا امسال مسائل خمس رابطور تفصيلى با ديگر

برادران اهل علم و فضل در تهران در ميان‏بگذاريم، هم‏چنين توفيق داد تا مجموعه‏اى

از موضوعات فقهى موردنياز جامعه را بطور اختصار تدوين و منتشر نمايم.

از خداوند متعال خواستاريم اين كتاب مورد استفاده مؤمنين قرارگيرد و عمل به آن مجزى

باشد.

انّه ولىّ التوفيق‏

محمّد تقى مدرسى‏

تهران‏

5 / صفر / 1418 ه . ق‏


2

خُمس .. چرا؟

قرآن مجيد در بيان فريضه خُمس، ايمان را با خُمس پيوند داد.خداوند متعال در آيه ذيل

مى‏فرمايد:

﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِ‏ِ خُمُسَهُ

وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى‏وَالْيَتَامَى‏ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ

السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى‏ عَبْدِنَا

يَوْمَ‏الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ

قَدِيرٌ (1)).

"واى مؤمنان بدانيد كه هرچه به شما غنيمت و فائده رسد، خمس آن‏خاص خدا و رسول و

خويشان او و يتيمان و فقيران و در راه سفرماندگان‏است به آنها بدهيد اگر به خدا و

به آنچه بر بنده خود )حضرت‏محمّدصلى الله عليه وآله( در روز فرقان روزيكه دو سپاه

روبرو شدند خدا نازل فرمود،ايمان آورده‏ايد و بدانيد كه خدا بر هر چيز قادر و

تواناست."

پس خُمس و جهاد دو اصل از ريشه ايمان است و ايمان تسليم‏خدا و تسليم اوامر و

دستورات او شدن است، و هر كس ايمان رابرگزيد بايد خُمس بپردازد. تا صداقت ايمان خود

را نشان دهد.

در آيات زكات نيز رابطه اين فريضه با نماز بيان شده و درآيات‏جهاد دستور آشكارى

براى انفاق ذكر گرديده است و نشان دهنده آن‏است كه استوارى دين با نماز و انفاق و

جهاد ممكن باشد.

چگونه..؟ چون حقيقت دين؛ گذشتن از مرز هوا و هوس و به‏قلمرو هدايت وبرترى بر تمامى

جاذبه‏هاى دنيوى رسيدن است.

اين حقيقت در وجود مؤمنين بوسيله مبارزه با مال اندوزى،وتطهير نفس خود از مظاهر

فريبنده دنيا، و تزكيه آن از آزمندى‏وحرص تجلّى مى‏يابد.

و چنين است كه انفاق در راه خدا زكات ناميده شده زيرا كه در آن‏تزكيه نفس نهفته

است، خداوند سبحان مى‏فرمايد:

﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم ) (2) .

"اى رسول ما، تو از مؤمنان صدقات را دريافت دار تا بدان صدقات‏نفوس آنها را "از

پليدى و دنياپرستى" پاك و پاكيزه سازى."

در آيه ديگر انفاق به صدقه تعبير شده است:

﴿يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ) (3).

"خدا سُود ربا را نابود سازد و صدقات را فزونى بخشد."

مؤمن راستين، هر آنچه بر پيامبر نازل شده را باور داشته و ثواب‏انفاق كنندگان را

نصيب خود مى‏كند.


3

زيرا هر كس كه اموال خود را در راه خدا انفاق كند، دين خدا راتصديق نموده، و به

آياتى كه در مورد ثواب انفاق كنندگان بر رسول‏خدا نازل شده، ايمان آورده است.

از انفاق در راه خدا نيز با واژه جهاد تعبير شده است.

خداوند مى‏فرمايد:

﴿وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ) (4).

"در راه خدا با مال و جان خود جهاد كنيد."

زيرا بخشش خالصانه براى خدا انعكاسى از مجاهدت نفس‏ومبارزه با شهوات آن است كه اين

نفس به زمين و شهوات زودگذر آن‏بستگى پيدا كرده است.

پس دين واقعى، رهايى از هواهاى نفسانى و پر كشيدن بسوى‏هدايت الهى است.

اگر اين رهايى صورت نگيرد انسان به دنيا و شهوات و خواهشهاى‏آن دلبند مى‏گردد و در

زندان خويشتن خويش و حرص و آز نفس،اسير مى‏شود.

در حاليكه انفاق كننده در راه خدا از حصار آن رهايى مى‏يابد و ازرستگاران مى‏گردد،

خداوند متعال مى‏فرمايد:

﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5)).

"هر كس از حرص و آز دنيا خود را باز دارد آنان به حقيقت‏رستگاران‏اند."

و بدين سان صدقه و انفاق راستين بر دو نوع است، صدقه مخفى‏كه مؤمن با خود نمايى

ستيز مى‏كند، و صدقه علنى كه با خِست‏وبُخْل نكوهش كنندگان كه با انفاق در راه خدا

مخالف هستند، مبارزه‏مى‏كند، آنان كه بُخل مى‏ورزند و ديگران را به بخل وامى‏دارند.

خداوند مى‏فرمايد:

﴿يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً (6)).

"كسانى كه اموال خود را انفاق كنند در شب و روز، نهان و آشكارا."

شرط پذيرش صدقه و انفاق در راه خدا بايد خالصانه به پيشگاه‏احديّت باشد، پروردگار

عالم در اين خصوص مى‏فرمايد:

﴿إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلَا

شُكُوراً (7)).

")گويند( ما فقط براى رضاى خدا به شما اطعام ميدهيم و از شماهيچ پاداش و سپاسى هم

نمى‏طلبيم."

پروردگار از بخشش آميخته با منّت و آزار دادن، نهى نموده‏ومى‏فرمايد:

﴿ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنّاً وَلَا أَذىً (8)).

"درپى انفاق حتى "بر مُستحقّان" منّت و آزارى نرسانند."

و نيز خداوند مى‏فرمايد:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ

وَالْأَذَى‏ كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَالنَّاسِ (9)).

"اى اهل ايمان به هدر ندهيد صدقات خود را به منّت گذاردن و آزاركردن مانند آنكه مال

خود را انفاق كند از روى ريا براى مردم."


4

و چون صدقه براى خداست، بخشش راستين بايد خالصانه به‏پيشگاه خداوند كريم باشد،

پروردگار مى‏فرمايد:

﴿وَمَا تُنْفِقُونَ إلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ (10)).

"و جز در راه رضاى الهى انفاق نكنيد."

از اين رو اماكن انفاق واقعى با موارد انفاق رياكاران تفاوت دارد،انفاق كننده

رياكار بمنظور دريافت پاداش و سپاس از مردم و ياخواستار كُرنش و ذليل شدن از سوى

دريافت كننده است. در حاليكه‏فرد مخلص اموال خود را به فقرا و نيازمندانى "كه گمان

مى‏كنيم‏بدليل پارسايى و پاكدامنى ثروتمند هستند"، ميدهند چنانچه‏خداوند بدان اشاره

نمود.

بهمان مقدار كه قرآن انفاق كنندگان را مورد ستايش قرار داده بخل‏ورزان را مذمّت و

نكوهش داده زيرا آنان كمك و بخشش را ازمحتاجان منع مى‏كنند.

﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِينَ

هُمْ يُرَآءُونَ *وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (11)).

"پس واى بر آن نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند همانانكه"اگر اطاعتى كنند"

به ريا و خودنمائى كنند و زكات و احسان از فقيران منع‏كنند."

خداوند بُخل ورزان كه مردم را وادار به منع احسان و بخشش‏مى‏كنند مورد نكوهش قرار

داده و مى‏فرمايد:

﴿الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ (12)).

"همان كسانى كه خودشان در احسان به فقيران بخل مى‏ورزند و مردم‏را به بخل

واميدارند."

و كسانى كه طلا و نقره ذخيره مى‏كنند خداوند به آنان عذاب‏دردناك بشارت داده و

مى‏فرمايد:

﴿وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ

اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ‏بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * يَوْمَ يُحْمَى‏ عَلَيْهَا فِي نَارِ

جَهَنَّمَ فَتُكْوَى‏ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ‏وَظُهُورُهُمْ هذَا مَا

كَنَزْتُمْ لأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ (13)).

"و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه و ذخيره مى‏كنند و در راه خدا انفاق‏نمى‏كنند

آنها را به عذاب دردناك بشارت ده روزى كه )آن طلا و نقره(در آتش گداخته شود و

پيشانى و پشت و پهلوى آنها را به آن داغ كنند)فرشتگان عذاب به آنها گويند( اين است

نتيجه آنچه از زر و سيم بر خودذخيره كرديد اكنون بچشيد عذاب سيم و زرى كه اندوخته

مى‏كرديد."

اول كسى كه از بخل ورزى زيان مى‏بيند خود او است زيرا خداونداو را از دادن پاداش

انفاق كنندگان محروم مى‏كند، هم‏چنين از فوايدتزكيه و تطهير خويش در دنيا محروم

مى‏سازد.

خداوند مى‏فرمايد:


5

﴿فَمِنكُم مَن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَفْسِهِ (14)).

"باز بعضى از شما بخل مى‏ورزند و هر كه در انفاق بخل ورزد بر ضررخود اوست )كه از

اجر و ثواب( خود را محروم كرده‏اند."

قرآن مجيد با وسوسه‏هاى شيطانى كه ابليس در دلهابرمى‏انگيزاند، مقابله كرده است.

بُخل‏ورزان ادّعا مى‏كنند كه انفاق براى فقرا، سودى ندارد زيراخداوند ميخواهد آنان

محروم باشند و الّا پروردگار آنان را ثروتمندمى‏كرد و چنين مى‏گويند:

﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ

كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ‏مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ

أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (15)).

"و چون مؤمنان به آنها گفتند كه از آنچه خدا روزى شما قرار داده به‏فقيران انفاق

كنيد، كافران به اهل ايمان جواب دادند آيا به كسى كه اگرخدا ميخواست به او هم مانند

ما روزى ميداد، اطعام كنيم؟ شما )كه بمااين اندرز مى‏كنيد( پيداست كه سخت در گمراهى

هستيد."

سركشى و غرور بعضى از اين افراد بحدّى رسيده بطوريكه‏ياوه‏گويان ادّعا مى‏كنند كه

خدا فقير و آنان ثروتمند هستند، خداوندمى‏فرمايد:

﴿إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ (16)).

"آنها "به تمسخر" گفتند، پس خدا فقير است و ما دارا."

بدين‏سان ثواب و أجر انفاق كنندگان در راه خدا بسيار زياد است‏زيرا شيطان را از

دلهاى خود رانده و با وسوسه‏هاى او در دل،وفرهنگ شيطانى در جامعه و با حرص و آز نفس

خود، مبارزه‏كرده‏اند و خداوند پاداش آنان را مضاعف نمود.

پروردگار عالم مى‏فرمايد:

﴿كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ

حَبَّةٍ (17)).

"همانند دانه‏اى است كه از يك دانه هفت خوشه برويد و در هرخوشه صد دانه باشد و خدا

از اين مقدار نيز بر هر كه خواهد بيفزايد."

باز سؤال مى‏كنيم ضرورت خُمس چيست؟

پاسخ اين پرسش اين است، انفاق در راه خداست، انفاق صدقه،جهاد و پالايش نفس از حرص و

آز و تزكيه دل از دنياپرستى،وبالاخره خمس حقيقتى است كه در ايمان انسان به خداى

بزرگ‏تجلّى مى‏يابد.


6

وسوسه‏هاى ابليس‏

ابليس اين دشمن خطرناك كه همواره در كمينگاه انسان نشسته وافراد را تحت نظر دارد،

تلاش دارد با انواع نيرنگ و وسوسه ما راگمراه سازد تا سوگند تهديدآميز و گستاخانه

خود را كه در پيشگاه‏پروردگار عالم، ياد نمود تحقّق سازد. زيرا طبق آيه ذيل، ابليس

چنين‏سوگند ياد نمود:

﴿ قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ

الْمُخْلَصِينَ (18)).

"شيطان گفت به عزّت تو قسم، خلق را تمام گمراه خواهم كرد مگرخالصان و بندگانت كه

براى تو خالص شدند."

ابليس و پيروان او از افراد بشر، موانع زيادى پيش روى مردم‏مى‏گذارند تا انفاق

نكنند، گويى تمامى قيد وبندهاى دنيا او را درپرداخت خُمس، و يا زكات در راه خدا،

باز مى‏دارد.

هر كس بر خدا توكّل نمايد از وسواس ابليس رهايى يافته، كه‏برنده‏ترين سلاحهاى ابليس

وسوسه‏هاى اوست و از جمله، وسواس‏انسان در أمر اعطاى خُمس نيز از ميان مى‏رود.

فريضه خُمس در قرآن مجيد فقط يكبار ذكر آن آمده در حاليكه‏فريضه زكات دهها بار مورد

تاكيد قرار گرفته است.

حال چرا خُمس مورد اهتمام قرار دارد؟ شايان ذكر است زكات‏دادن در موارد خاص واجب

گرديده است مانند )غلّات چهارگانه،طلا و نقره، و چهار پايان و احشام سه‏گانه( در

حاليكه خمس شامل‏تمامى موارد سود حاصله از تجارت مى‏گردد، چرا؟

پاسخ:

اوّلاً: زكات در قرآن بدين معنى كه فريضه خاصّى است نمى‏باشدبلكه شامل تمامى موارد

انفاق است، و سنّت پيامبر انفاق را دربعضى از موارد تخصيص داده و آن را زكات ناميده

است بى آنكه واژه‏زكات خاص اين انفاق باشد. و اگر احاديث و روايات پيامبرصلى الله

عليه وآله رامورد بررسى قرار دهيم، درمى‏يابيم كه واژه زكات شامل تمامى‏بخش‏هاى

انسانى است و حتى با كلمه انفاق با تمامى ابعاد آن همسومى‏باشد. آيا نمى‏شنويم كه

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:

"زكاة العلم تعليمه من لا يعلمه"(19).

"زكات علم آموزش دادن به كسانى كه نمى‏دانند، است."

و خُمس نوعى از زكات است "به معنى عام آن" نه به معنى كه‏بعداً متشرّع آن را اصطلاح

كردند.

ثانياً: واژه‏هاى قرآن در بخشندگى متعدّد است كه در حديث‏پيشگفته به آن اشارت رفت


7

مانند )صدقه، انفاق، زكات، جهاد بامال، دادن حقّ معلوم( و گويا بدين معنى است كه

بذل و بخشش‏بطور مطلق است، و سُنّت، پيرامون آن، تعاليم و قوانين تفصيلى راوضع

نموده است، ولى خمس بيانى است از ميزان معيّن بخشش،ونبايد اين فريضه را در راستاى

موارد ذكر شده انفاق در قرآن قرارداد.

آيا خمس، انفاق و تصديق رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله، و جلوگيرى ازحرص و آز نفس

و جهاد با مال و بخشش و دادن حق معلوم نيست؟

آرى، تمامى موارد فوق بر خُمس دلالت دارد، كما اينكه بر زكات)به معنى خاصّ آن( نيز

صادق است، هم‏چنين شامل انفاق و حجّ‏ودادن صدقه "بخشش مقدارى از ثروت به فقير" را

مى‏شود.

ثالثاً:

الف - بسيارى از احكام دين ذكر آن يكبار در قرآن آمده مانند برخى‏آيات طلاق و حدود

و قصاص، آيا بدليل اينكه يكبار در قرآن تصريح‏شده بايد از اجراى آن چشم‏پوشى كنيم؟

خير..

ب - مى‏گويند: خمس فريضه‏ايست كه دير هنگام وضع شده وائمّه معصومين‏عليهم السلام در

زمان متأخّر آن را فرض نمودند و بر اساس‏حكم ولايى وضع شده است چون غاصبان حكومت و

قدرت، اموال‏زكات را در تحكيم سلطه خود از مردم اخذ و صرف مى‏كردند؟

پاسخ اين سؤال چنين است:

اوّلاً: خمس فريضه‏ايست كه در قرآن ذكر آن آمده و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه

وآله‏شخصاً اين فريضه را به اجرا در آورده‏اند، آرى آنچه معلوم است اينكه‏پيامبر

خمس غنائم جنگى را اخذ نمود ونه ديگر مصاديق و مواردخمس. شايد به اين دليل بوده كه

معادن، گنج و غواصى "اشياى‏بدست آمده از راه فرورفتن در آب درياها" و سود تجارت كه

تمامى ازموارد فريضه خمس است در آن زمان رايج نبوده است، يا اينكه‏پيامبرصلى الله

عليه وآله ضرورتى بر اجراى آن نمى‏ديدند چون موضوع خمس به‏شخص ايشان باز مى‏گشت و

لذا آن را مؤقتاً به تأخير انداخته. و چنين‏كارى را امام امير المؤمنين على‏عليه

السلام به همين دليل به اجرا در نيآوردندو ديگر ائمّه معصومين‏عليهم السلام -پس از

ايشان- بدليل شرايط سياسى‏سخت و دشوار حاكم بر زمان خود -يعنى حكومت امويّين-

نيزنمى‏توانستند خمس را دريافت كنند زيرا جلب و جمع اموال ازوظايف سلطان بوده و هر


8

كس با آنان رقابت مى‏كرد بعنوان فرد متمرّداز قانون و مخالف حاكميّت و به اتّهام

جمع‏آورى سلاح و توطئه عليه‏رژيم، تحت تعقيب قرار مى‏گرفت.

ولى پس از برقرارى آزادى نسبى در عصر عباسيان، شرايطموجود به ائمّه‏عليهم السلام

اين امكان را مى‏داد تا بطور غير علنى خُمس را ازمسلمين دريافت كنند.

بنابراين احاديث وارده از پيامبرصلى الله عليه وآله و امام اميرالمؤمنين‏عليه

السلام‏حلّيت خُمس براى شيعيان را مورد تأكيد قرار داده و اگر خُمس‏فريضه و واجب

نبود، حلّيت آن معنى نداشت. حلّيت خمس بنابه‏شرايط بسيار سختى بود كه شيعيان با آن

روبرو بودند، پيامبر و برخى‏از ائمّه معصومين خمس را مباح كرده تا اموال شيعيان

تزكيه، نسل‏آنان تطهير شود. بر همين اساس فقهاء )رحمة اللَّه عليهم( احاديث‏وارده

درباره اباحه خمس را بر حلّيت مؤقت حمل نموده، چون‏مسأله خمس در حدود اختيارات

معصومين بوده است.

ثانياً: رويه معمول در خمس مانند ديگر فرايض شرعيه اينچنين‏بوده است كه از شيعيان

جمع آورى مى‏شده و اساس يك تشكيلات‏مالى ويژه رهبرى مذهبى را، تشكيل مى‏داده است.

اين روال ازاواخر عصر ائمّه معصومين‏عليهم السلام تا به امروز ادامه داشته،

بطوريكه‏هيچ جاى شكّ و ترديدى در وجوب و پايبندى شيعيان به تأديه‏خمس باقى

نمى‏ماند، بلكه پرداخت خمس به عنوان يك ويژگى‏شيعيان در طول تاريخ به شمار آمده

است، پس چگونه در آن‏تشكيك مى‏شود؟

به گمان قوى كسيكه در خمس تشكيك مى‏كند در بسيارى ازخصوصيات و ويژگيهاى شيعيان شكّ

و ترديد و سعى دارد تا اين‏ويژگيها را كم‏رنگ نموده ويا ميخواهند مذهب تشيّع بسيارى

ازارزشها و خصوصيات و مزاياى خود را از دست بدهد، در حاليكه‏عكس آن بايد مورد نظر

آنان باشد، ماداميكه ارزشهاى شيعه مفيدوشرعى است چرا نبايد اين ويژگيها را بر ساير

مذاهب اسلامى‏تعميم دهيم.

چرا نبايد از پيروان ديگر مذاهب اسلامى پيرامون آيه خمس‏سؤال نكنيم و بگوئيم چرا به

اين فريضه عمل نمى‏كنند؟ در حاليكه‏درآمد زياد و ثابتى را براى مبلّغين و تبليغ و

برنامه‏اى دينى را، درپى‏خواهد داشت؟ و چرا اين سؤال را از پيروان ديگر فرق اسلامى

بويژه‏روشنفكران درباره مركزيت و نقش اهل بيت‏عليهم السلام در نظام اعتقادى‏وفرهنگى

و تربيتى امّت، ننمائيم؟ و چگونه اين مركزيت به‏فراموشى سپرده شد؟ و چرا بسيار از


9

آنان درباره فضائل اهل بيت‏سخن نمى‏گويند بگونه‏اى كه حتى هنگام صلوات فرستادن

برپيامبرصلى الله عليه وآله، آل محمّد را در صلوات كرده و صلوات خود را

ناقص‏مى‏كنند؟

اگر شرايط سياسى آن زمان اجازه نمى‏داد كه مسلمانان عشق‏ومحبّت خود را به آل رسول

اللَّه ابراز دارند، چرا امروزه پس از اينكه‏آن شرايط از ميان رفته، دوستدارى و

محبّت خود را به اهل بيت‏عليهم السلام‏ابراز نمى‏كنند؟ و فرزندان خود را با فضايل

آنان آشنا نمى‏سازد، درحاليكه علماى بزرگ اسلام از همه فرق اسلامى در نوشته‏هاى خود

برضرورت محبّت آل‏بيت تأكيد كرده و حتى آن را بعنوان يكى ازپايه‏هاى دين محسوب

مينمايند.

از افرادى كه خواستار وحدت ميان فرق اسلامى هستندميخواهيم تا به ويژگيها و خصوصيات

شرعى و عمومى تشيّع اهتمام‏ورزيده و كوشش نمايند تا به ديگران ابلاغ كنند. و اللَّه

المستعان.


10

نقش خُمس در موجوديت مذهبى‏

با بررسى تاريخ موجوديت مذهبى تشيّع در طول چهارده قرن‏گذشته باور ما نسبت به حكمت

و دورانديشى تشريع خمس بيشترمى‏گردد، زيرا خمس نقش اساسى در ساختار موجوديت كيان

دينى‏تشيّع ايفا نمود، به گونه‏اى كه بعنوان يك اصل ثابت آن درآمد و اگراين اصل

وجود نداشت شايد اين موجوديت متزلزل و مورد مخاطره‏قرار مى‏گرفت.

حوزه‏هاى علميّه كه همواره مشعل فروزان هدايت، و سمبل‏استقلال و سنگر دفاع از

ارزشهاى الهى بوده و هست از راه نظام تأديه‏حقوق شرعى پابرجا ماند.

درست است كه اساس استقلال علما، و راز قدرت موجوديت‏دينى تشيّع، داشتن روح

شهادت‏طلبى است كه علماء ازاهل‏بيت‏عليهم السلام به ارث برده‏اند، اين رهبرانى كه

همواره مى‏فرمودند: "القتل لنا عادة وكرامتنا من اللَّه الشهادة"

"كشته شدن براى ما يك سُنّت است و عزّت ما از سوى خداشهادت است."

بنابر اين كشتار و ظلم طاغوتيان عليه آنان هيچ تأثيرى نگذارد بلكه‏خواستار و عاشق

پيوستن به كاروان شهداى پيشين خود، هستند.دليل اين مدّعا فهرست بلند شهداء از علماء

بزرگ دين از دوران اوّل‏ظهور اسلام تا امروز است. همه اين موارد درست است،

ولى‏استقلال مالى كه بر اساس خمس استوار گرديد به علماء اين توانايى راداد تا با

فشار و اختناق حاكم طاغوتيان با خون خود و آمادگى شهادت‏در راه خدا، ايستادگى كنند

و توانستند با تطميع و فريبكارى‏طاغوتيان و مترفين، مقابله و در برابر آنان سرسختى

نشان دهند.

و كسانى كه خُمس ميدهند بايد بدانند اين بخشش )خمس(،بهاى بر فراشته شدن پرچم

اهل‏بيت‏عليهم السلام و بهاى بقاى حوزه‏هاى‏علميّه است، و اثرات و بركات آن قابل

شمارش نيست، از سوى‏ديگر بهاى استقلال پرداخت كنندگان خمس و بهاى عزّت و شأن‏خود

آنان است.

و آنانكه در اعطاى خمس كوتاهى مى‏كنند بايد بدانند كه نه فقطگناهى در حق تأديه حقوق

خدا و حق سادات از خاندان رسول اللَّه‏مرتكب شده‏اند، بلكه توهين و ناديده انگاشتن

ارزشهايى كه به آن‏اعتقاد دارند، مى‏باشد، آنان -دانسته يا ندانسته- در نابود

كردن‏نشانه‏هاى دين و انتشار فساد در امّت سهيم مى‏شوند.

امروزه با تهاجم فرهنگى وقيحانه كه هدف آن نابودى مظاهر دين‏وبه فساد كشاندن


11

ارزشهاى جامعه، و دور كردن جوانان از آن‏مى‏باشد، روبرو هستيم، دشمنان از دريچه

كانالهاى تلويزيونى جهان‏و از راه شبكه اطلاع‏رسانى "انترنت" و از راه اشاعه

فيلم‏هاى‏مستهجن و خطرناكتر از آن توزيع مواد مخدّر بمنظور به فساد كشيدن‏جوانان،

نفوذ كرده‏اند، و اگر بطور مجدّانه در راه اشاعه فرهنگ دينى‏و كمك به مُبلّغين و

حوزه‏هاى علميّه تلاش نكنيم، تند بادهاى فسادو طوفانهاى شهوات، دين و فرزندان و

تمامى ارزشهاى ما را نابودمى‏كنند.

مردم بايد در تأديه حقوق خدا طبق اوامر پروردگار سبحان اهتمام‏ورزند و خداوند يار و

ياور خواهد بود.


12

خمس در قرآن واحاديث

قرآن كريم:

﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِ‏ِ خُمُسَهُ

وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى‏وَالْيَتَامَى‏ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ

السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى‏ عَبْدِنَا

يَوْمَ‏الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ

قَدِيرٌ (20)).

"واى مؤمنان بدانيد كه هرچه به شما غنيمت و فائده رسد، خمس آن‏خاص خدا ورسول و

خويشان او و يتيمان و فقيران و در راه سفر ماندگان‏است به آنها بدهيد اگر بخدا و به

آنچه بر بنده خود )حضرت‏محمّدصلى الله عليه وآله( در روز فرقان روزيكه دو سپاه

روبرو شدند، خدا نازل‏فرمود، ايمان آورده‏ايد و بدانيد كه خدا بر هر چيز قادر و

تواناست."


13

رهنمود از آيات

از آيه فوق شناخت و معرفت‏هاى ذيل مورد استفاده قرار مى‏گيرد:

الف: از هر غنيمت خُمس آن بايد اخذ گردد، حال غنيمت‏چيست؟

در زبان عربى واژه )غنيمة( -كه در آيه خمس به آن اشاره شده- به‏معنى )درآمد آسان،

بدون زحمت و مشقت((21) و يا )آنچه انسان به‏دست آورد چه از سوى دشمن و يا جز

آن((22) آمده است. و نيز )اغتنام‏الفرص ‌ غنيمت شمردن فرصتها( گفته مى‏شود، يعنى:

به دست‏آوردن فرصتها و استفاده كردن از آنها.

سياق آيات قرآن، واژه )غنيمت( را به معنى آنچه مسلمانان درجنگ بدست آورند، به كار

گرفته است، و اين امر باعث شده است‏كه بعضى اين واژه را مخصوص به اين معنى بداند.

ولى اين استفاده دليلى بر اختصاص بودن آن نيست گويا اين كلمه‏و واژه با اصطلاح

)عفو( و )انتقال( كه در آيات زير آمده است‏همانندى دارد.

خداوند مى‏فرمايد:

﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ (23)).

")اى رسول( راه عفو(24) و بخشش پيش‏گير و نيكوكارى امر كن و ازمردم نادان روى

برگردان."

﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ للَّهِ‏ِ وَالرَّسُولِ (25)).

"اى رسول ما( چون اُمّت از حكم انفال )غنائم رسيده بدست‏مسلمانان بدون جنگ و زحمت

از قبيل معادن، بيشه، زمين خراب بى‏مالك و غيره( را بپرسند جواب ده كه انفال مخصوص

خدا و رسول است)كه رسول و جانشينانش به هر كس و هر قدرى كه صلاح باشدببخشند.("

درآمد حاصله انسان بدون زحمت و مشقّت را انفال مى‏گويند هرچند اين معنى را زبان

شناسان ذكر نمى‏كنند ولى با به كارگيرى آن واژه‏توسّط عرف در اين موارد بسيار نزديك

است، و از ادلّه شرعيّه نيزچنين برداشت مى‏شود.

ب: خُمس اساساً حق، و از آن خداوند سبحان است، در اين باره‏خداوند مى‏فرمايد:

)فَأَنَّ للَّهِ‏ِ خُمُسَهُ(26)).

"بدرستيكه خمس خاص خداوند است."

و آنچه از آن پروردگار است براى رسول اللَّه كه خليفه خدا بر مردم‏است باز مى‏گردد،

سپس خويشان از اوصياى پيامبر از آن بهره‏مى‏گيرند و بدين سان، سهمى از خُمس به وصىّ

رسول خدا كه‏عهده‏دار امور امّت است برمى‏گردد كه آن را حق امام )يا سهم

امام(مى‏ناميم، و چون پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمّه اطهارعليهم السلام


14

خليفه‏هاى خداوند برروى زمين هستند لذا نيمى از خمس به آنان بعنوان داشتن

سمت‏هاى‏الهى باز مى‏گردد تا صرف امور عام امّت كه بر آن اشراف دارند،گردد.

ج: نيمى ديگر از خمس به )ذى القربى‏( يعنى خويشان كه‏سادات اهل بيت پيامبرصلى الله

عليه وآله هستند باز مى‏گردد، البتّه اين قسمت ازخمس به نيازمندان آنان از افراد

يتيم، مسكين )فقير( و در راه سفرماندگان بايد خرج شود.

برداشت ما از تفسير اين آيه يكى از وجوه تفسير است، در حاليكه‏تفسيرهاى ديگرى وجود

دارد، و همه آنها به اين نتيجه مى‏رسد كه‏بايد خمس را به سهم امام و سهم سادات

تقسيم كرد. و همه‏تفسيرهاى اين آيه براساس احاديث شريفه استوار است كه جاى هيچ‏شك

نگذاشته بلكه قطعى و به يقين رسيده است.


15

حديث شريف‏

1 / قاضى ابن برّاج چنين مى‏گويد:

تقسيم خُمس از ديدگاه ما بر شش قسمت مى‏باشد، كه خداوندچنين دستور داد كه سهمى از

آن خدا و سهم ديگر براى پيامبر، و اين‏دو سهم با سهم ذى القربى )خويشان( براى

جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله‏مى‏باشد كه بر خود و اهل بيت خود از بنى هاشم مصرف

مى‏شود،وسهمى براى يتيمان و سهمى براى فقرا و سهمى براى در راه سفرماندگان )ابن

السبيل( كه تمامى از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله مصروف‏مى‏دارد، و ديگر مردم

را اينان شريك نمى‏كند زيرا خداوندصدقه‏هاى واجب را بر ديگر مسلمانان فقير و يا در

راه سفر مانده جائزدانسته و بر اهل‏بيت پيامبرصلى الله عليه وآله حرام كرده است و

امام زين العابدين‏و امام باقرعليهما السلام به روايت طبرى به اين موضوع اشاره

نموده‏اند.(27)

2 / امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد:

"إنّ اللَّه لا إله إلّا هو لمّا حرّم علينا الصدقة، أنزل لنا الخمس،فالصدقة علينا

حرام والخمس لنا فريضة والكرامة لنا حلال"(28).

"خداوند يكتا بر ما )اهل بيت( صدقه را حرام نموده و خمس راروا داشته، پس صدقه بر ما

حرام و خمس واجب است و سخاوت‏كردن بر ما حلال است."

3 / عمران بن موسى مى‏گويد:

آيه خمس را بر امام موسى بن جعفرعليهما السلام قرائت نمودم، فرمود:"ما كان للَّه

فهو لرسوله، وما كان لرسوله فهو لنا"، ثمّ قال: "واللَّه لقد يسّراللَّه على

المؤمنين أرزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً، وأكلواأربعة أحلاء، ثمّ قال:

هذا من حديثنا صعب مستصعب لا يعمل به ولايصبر عليه إلّا ممتحن قلبه للإيمان"(29).

"هر آنچه از آن خداست، به پيامبر مى‏رسد، و هر آنچه از آن‏پيامبر گردد به ما )اهل

بيت( خواهد رسيد، سپس فرمودند: خداوندارزاق مؤمنين را به پنج قسمت به آنها ارزانى

داشته تا يكى را به راه‏خدا انفاق كنند، و چهار قسمت را به حلال بخورند، سپس

فرمود:اين دستور ما سخت ودشوار است و كسانى به آن عمل مى‏كنند وسختيها را تحمّل

دارند كه خداوند قلب آنان را در راه ايمان، امتحان‏كرده است.

4 / از امام موسى بن جعفرعليهما السلام روايت گرديده كه فرمودند:"خُمس از پنج شى‏ء


16

اخذ مى‏گردد، غنائم، غواصى، معادن،گنجينه‏ها و نمك‏گيرى )از نمكزارها(.(30)"


17

موارد وجوب خمس‏

خمس، بر چه مواردى واجب است؟

خُمس بر هفت مورد واجب است:

1 - غنايم جنگى.

2 - معادن.

3 - گنجينه‏ها )دفينه(.

4 - غوص )اشياء گرانبهايى كه از راه فرورفتن در آب درياها بدست‏مى‏آيد(.

5 - مال حلال آميخته با حرام.

6 - زمين ويا ملك خريدارى شده توسط غير مسلمان )ذمّى( كه‏در امان مسلمين است از يك

فرد مسلمان.

7 - درآمد از راه كسب )اضافه بر مخارج روزمرّه زندگى(.


18

ثانياً: معادن‏

حديث شريف‏

1 / محمّد بن مسلم از امام محمّدباقرعليه السلام روايت مى‏كند: از آن‏حضرت درباره

معادن مانند طلا، نقره، مس، آهن و سرب سئوال‏نمودم، امام فرمودند: "تمامى اين معادن

شامل خمس مى‏گردد.(33)"

2 / از امام محمّدباقرعليه السلام درباره نمكزار سئوال گرديد، فرمودند:آن چيست؟

گفتيم، زمينى شور زار كه آب در آن جمع مى‏گردد و به‏نمك تبديل مى‏گردد، فرمودند:

"اين معدن است و خمس بر آن‏مترتّب است." گفتم، گوگرد ونفت كه از زمين استخراج

مى‏شود چه‏حكمى دارد؟ فرمودند: "اين منابع و نظاير آن، خمس دارد.(34)"

3 / احمد بن محمّد ابى نصر روايت مى‏كند كه از ابا الحسن‏عليه السلام‏درباره

استخراج معادن -كم و يا زياد- سئوال نمودم: آيا بايد چيزى‏پرداخت كنم؟ فرمودند:

"چيزى نبايد پرداخت شود مگر اينكه به‏اندازه‏اى برسد كه زكات به آن تعلّق گيرد؛

يعنى به بيست ديناربرسد.(35)"

احكام‏

1 - معدن، محل روئيدن و سرچشمه فلزات مانند طلا و ديگرسنگهاى گرانبهاست، عُرف

محدوده اين تعريف را وسيعتر كرده‏وهرچه از زمين استخراج گردد و ارزش داشته باشد را

معدن‏مى‏گويند مانند طلا، نقره، سرب، مس، آهن، ياقوت، زبرجدوديگر سنگهاى قيمتى، و

هم‏چنين معادن مايع مانند نفت، گاز،گوگرد و معادن ديگر مانند نوره، سرمه، نمك، گچ،

سنگ آسياب‏وسنگهاى زينتى و هر آنچه از جوف زمين استخراج و ارزش مالى‏داشته باشد را

معدن گويند.

2 - اگر عرف، شى‏ء استخراج شده را معدن قلمداد نكند، شامل‏خُمس نمى‏شود.

3 - شرط واجب بودن پرداخت خمس بر معادن اين است كه‏ارزش آن بيست دينار شرعى باشد

البتّه پس از كسر مخارج استخراج‏و پالايش آن، محاسبه مى‏شود.

4 - زمين كه از آن معادن استخراج مى‏گردد، چه داراى مالكيّت‏باشد و چه مباح، تفاوتى

ندارد، و نحوه استخراج آن كه از عمق زمين‏و يا از لايه‏هاى فوقانى آن بيرون آيد،

نيز تفاوتى ندارد. هم‏چنين به‏معادنى كه در عمق درياها مانند چاه نفت و گاز كه نام

معدن بر آن‏باشد و يا به آن غوص گفته شود، خمس تعلّق مى‏گيرد.

مسائل فرعى‏

1 ) كودك و ديوانه -و همانند آنها- اگر چنانچه معدنى را استخراج‏كردند و يا


19

سرپرستان )اولياء( بنفع آنان استخراج كردند، ترجيحاًخمس واجب مى‏گردد و ولى به

نيابت از آنان بايد اين فريضه را انجام‏دهد، ولى در مورد كافر ترديد وجود دارد، و

احتياط آن است كه ازوى خمس اخذ شود ولى اگر كافر مسلمان شد، خمس گذشته از اواخذ

نمى‏گردد بر حسب قاعده )الاسلام يجبّ ما قبله ‌ اسلام گذشته‏را ناديده مى‏انگارد(.

2 ) اگر معدن در نوبت‏هاى نزديك استخراج گرديد بايد براى‏تعيين حدّ نصاب، همه آنها

با هم مورد محاسبه قرار گيرد.

ولى اگر چنانچه معدنى را استخراج و درآمد حاصله آن را صرف‏زندگى خود كند، سپس اقدام

به استخراج نمايد هر بار بايد حدنصاب را جداگانه محاسبه كند.

3 ) اگر گروهى معدنى را استخراج كنند بايد سهم هر يك موردمحاسبه قرار گيرد و اگر به

حد نصاب رسيد، خُمس آن بايد پرداخت‏شود.

4 ) اگر معدن استخراج شده متعدّد باشد، حدّ نصاب هر معدن به‏طور جداگانه محاسبه

مى‏گردد. مگر اينكه همه اين معادن از يك‏جنس باشد، يا اينكه از يك محل استخراج شده

باشد بطوريكه يك‏استخراج واحد و يا يك معدن واحد خوانده شود.

5 ) معدن از آن صاحب زمين است اگر از شؤون تابعه زمين به‏شمار آيد، امّا اگر معدن

در اعماق باشد، تعلّق مالكيّت آن به مالك‏زمين بعيد است.

6 ) چون زمينهايى كه به دست مسلمانان به زور فتح شده، درطول تاريخ از آن مسلمانان

است. معادن اين زمينها كه جزء آنها به‏شمار ميرود، نيز همين حكم را دارد. و ولى

امر، زمين را به هر كسى‏كه بخواهد به نفع مسلمانان اجاره مى‏دهد، امّا اگر معدن از

شؤون‏تابعه آن زمين به شمار نمى‏رود )مانند معادن اعماق زمين( ملكيّت‏آن معدن از آن

استخراج كننده چه مسلمان و چه ذمّى، مى‏باشد.

امّا زمينهايى كه در حال فتح و آزاد سازى موات بوده است،استخراج معادن از آن براى

هر كس جائز است و بايد خمس آن رابپردازد.


20

ثالثاً: گنجينه‏ها

حديث شريف‏

1 / امام صادق‏عليه السلام از پدران خودعليهم السلام )در سفارشات پيامبر

به‏على‏عليه السلام( روايت مى‏كنند كه فرمود:

"يا عليّ، إنّ عبدالمطّلب سنّ في الجاهلية خمس سنن أجراها اللَّه له‏في الإسلام

)إلى أن قال( ووجد كنزاً فأخرج منه الخمس وتصدّق به‏فأنزل اللَّه: )وَاعْلَمُوا

أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِ‏ِ خُمُسَهُ(".

"اى على! عبدالمطّلب در جاهليّت پنج سُنّت را برجاى گذاشت‏كه خداوند آن را در اسلام

مقرّر نمود )تا اينكه فرمود:( گنجينه‏اى رايافت و خُمس آن را بعنوان صدقه تقسيم

نمود و خداوند آن را طبق‏آيه: )وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ

للَّهِ‏ِ خُمُسَهُ( "واى مؤمنان بدانيدكه هرچه بشما غنيمت و فائده رسد خمس آن از آن

خدا و..." رامقرّر نمود.

2 / در كتاب )المقنعه( ذكر شده است كه جمعى از مؤمنين از امام‏رضاعليه السلام

درباره گنج چنين سئوال نموده‏اند؛ مقدار ارزش گنج كه‏خُمس به آن تعلّق مى‏گيرد،

چقدر است؟ امام فرمودند: مقدارى كه‏بايد از آن زكات پرداخت شود به همان مقدار خُمس

تعلّق دارد و اگربه آن مقدار كه بايد زكات داد، نرسد، خمس نيز بر او تعلّق

ندارد.(36)"

احكام‏

1 - آنچه از بقاياى زندگى نسل‏هاى گذشته بدست مى‏آيد و نزدعقلا ارزش داشته باشد، به

آن گنج مى‏گويند، و تفاوتى ميان اينكه‏گنج ارزش ذاتى داشته باشد مثل معادن گرانبها

و يا سنگهاى قيمتى ياارزش باستانى، نظير سفال عتيقه و يا كتاب خطّى و مانند آن

وجودندارد، هم‏چنين فرقى ميان اينكه اين دفينه در دل خاك و يا ميان‏ديوار و يا زير

درخت و يا اعماق درياها كشف شود وجود ندارد،ضمن اينكه تفاوتى بين اينكه اين گنج؛

قصد و نيّت در زمين نگهدارى‏شده و يا عوامل طبيعى -مانند سيل و زلزله- آن را در دل

زمين فروبرده و يا اين كه دفينه به دوران جاهليّت و يا عصر اسلام باز مى‏گردد،وجود

ندارد، معيار آن است كه از لحاظ عُرف گنج ناميده شود.

2 - درهم، دينار و جواهر آلات كه توسط افراد بنابه نياز آنان دفينه‏مى‏شود و ديگرى

آن را در زمان نزديك كشف نمايد، حكم )لقطه(باز يافته را دارد چون مالك و يا وارثان


21

مالك احتمالاً زنده هستند و آن‏فرد كه اين دفينه را پيدا كرده بايد در جستجوى

صاحبان آن باشد و به‏آنان تحويل دهد.

آرى اگر به تحقيق يقين پيدا كند كه آثار مالكيّت معاصرين از آن‏دفينه از بين رفته

است، آن دفينه احتمالاً بعنوان گنج ملحق مى‏گردد.

3 - گنج هيچ رابطه‏اى با زمينى كه در آن موجود است ندارد، چون‏از چهارچوب مالكيّت

زندگان )مالكين زنده كونى( خارج است.

4 - اگر دفينه‏ها و گنجينه‏ها ارزش ملّى داشته باشد و فقدان آن به‏منافع مردم در

اين زمين زيان مى‏رساند، احتياط واجب، بلكه اقوى‏آن است كه اذن حاكم شرع درباره آن

اخذ شود.

5 - ادّعاى مالكين قبلى زمين مبنى بر حقانيّت آنان بر گنج بدست‏آمده پس از انتقال

مالكيّت به ديگرى نياز به ارائه مدرك و بيّنه دارد،مگر اينكه مالكيّت طورى باشد كه

از لحاظ عرفى به ملكيّت گنج نيزدلالت كند، مانند زمين ارث پدران و نياكان آنان باشد

و به علّت وقوع‏زلزله و سيل و امثال آن، احتمال زير خاك رفتن ثروت پدران

مالكين‏قبلى مى‏رود.

6 - اگر دفينه و يا گنج در زمين استيجارى و يا عاريه‏اى كشف‏گرديد واجب نيست صاحبان

آن زمين را مطّلع نمود مگر اينكه‏احتمال آن وجود داشته باشد كه به صاحب زمين و يا

پدران وى تعلّق‏دارد كه از لحاظ عُرفى ميان آنها و گنج رابطه مالكيّت وجود

داشته‏است.

7 - شرط تعلّق خمس به گنج اين است كه به حدّ نصاب وجوب‏زكات يعنى بيست دينار شرعى

برسد. برخى از فقها گفته‏اند كه درتعلّق خمس كافى است كه ارزش گنج به 200 درهم شرعى

بالغ گرددو اين احوط است.

8 - احكام نصاب گنج همان احكام نصاب معدن است كه درمسائل گذشته به آن اشاره شده و

خلاصه آن اين است كه يكى بودن‏مكلّف شرط است ولى يكى بودن گنج شرط نمى‏باشد مگر

اينكه‏دست‏يابى به آن در زمانهاى دور بدست آمده كه از اعتبار يكى بودن‏گنج بيرون

آيد. معيار ارزيابى عرف است.

9 - حدّ نصاب گنج پس از كسر مخارج استخراج و حمل و نقل)مانند معادن( محاسبه

مى‏گردد.

مسائل فرعى‏

1 ) اگر كسى حيوانى را بخرد و سپس در شكم آن گنجى پيدا كند،مانند كيسه قديمى پولى


22

كه علامت گنج داشته باشد، حكم گنج بر آن‏مترتّب مى‏شود، مگر اينكه قوياً احتمال دهد

كه حيوان گنجى را كه‏مالك سابق خود آن را به دست آورده بلعيده است، كه بايد از

وى‏سئوال شود.

2 ) امّا اگر در درون آن حيوان كيسه‏اى از سكّه رايج پيدا نمود بايددر مورد مالكين

قبلى حيوان كه احتمال مى‏رود كيسه پول از آنان باشدجستجو كند، و حكم آن همان حكم

)لقطه( يا باز يافته است مگراينكه از يافتن صاحب آن كيسه نا اميد شود كه در اين

صورت رزقى‏است كه خداوند به او ارزانى داشته و احتياط استحبابى آن است كه‏خمس آن را

بپردازد.

3 ) و همچنين است اگر در درون ماهى و يا پرنده و يا اتومبيل‏خريدارى شده و يا در

حساب بانكى خود و يا در جيب پيراهنى كه‏خريدارى نموده مبالغى را يافت، معيار آن است

كه عرف بگويد، اگرشى‏ء گرانبها )گنج( باشد، احكام گنج بر آن جارى است، و اگر

يافته‏شده باشد احكام )لقطه( را دارد.


23

رابعاً: غواصى

"جواهرى كه به واسطه فرورفتن در دريا بدست مى‏آيد"

حديث شريف‏

1 / حلبى در روايتى آورده است؛ از امام جعفر صادق‏عليه السلام درباره‏عنبر و غواصى

مرواريد سئوال نمودند، امام فرمود: "بر آن خُمس‏مترتّب است.(37)"

2 / از امام ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام درباره استخراج‏مرواريد، ياقوت و

زبرجد از دريا و استخراج طلا و نقره از معادن‏سئوال نمودند كه آيا زكات بر آن

مترتّب است، فرمودند: "اگر ارزش‏آن يك دينار گردد، خمس آن را بايد پرداخت.(38)"

احكام‏

1 - در درياها گنجينه‏هاى خدادادى مانند سنگهاى قيمتى‏ودفينه‏هاى باستانى زيادى

وجود دارد، و زمانيكه انسان در اعماق آن‏به جستجو پردازد، غواصى گفته مى‏شود و خمس

بر آن مترتّب است‏و همان حكم بر عنبر كه انسان براى بدست آوردن آن نياز به فرو

رفتن‏در درياها ندارد و مى‏توان از روى آب عنبر را بدست آورد، مورد اجرامى‏باشد.

2 - ماهيگيرى و يا استخراج املاح از دريا و صيد نرم تنان و امثال‏آن كه در عرف به

آنها غواصى گفته نمى‏شود، از موضوع غوص خارج‏است.

3 - لازم نيست غواص خود شخصاً عمل غواصى )فرورفتن دراعماق دريا( را انجام دهد، پس

اگر با دستگاههاى پيشرفته اقدام به‏استخراج آنچه در عمق دريا نهفته است نمايد، خمس

نيز شامل آن‏مى‏گردد.

4 - اگر دفينه و گنج و يا معدن از اعماق دريا استخراج گردد به آن‏خمس تعلّق

مى‏گيرد، ولى به چه جهت؟ از جهت غواصى، يا گنج‏ومعدن؟ اين امر به واسطه عرف مشخّص

مى‏گردد.

5 - هر كس ماهى را صيد و در درون آن شى‏ء گرانبها بدست آوردحكم غوص را ندارد ولى

اگر ماهى عادت داشته باشد هميشه اشياى‏گرانبها را ببلعد و صياد آن را براى بدست

آوردن آن اشياء گرانبها شكاركند، حكم غوص را پيدا مى‏كند.

6 - اگر غواصان از رودخانه‏هاى بزرگ مانند دجله و نيل جهت‏بدست آوردن اشياء گرانبها

از آنها بهره‏بردارى كنند، حكم دريا را پيدامى‏كند و بر غواصان فرض است كه خمس آنچه

بدست آورده‏اند رابپردازند.

7 - عنبر احكام غوص را دارد چه انسان از راه فرورفتن به آب دريا)غواصى( بدست آورد و

يا از راه ديگر.


24

8 - حدّ نصاب غواصى يك دينار شرعى است هر چند بطوردفعات نزديك به هم، به آن دست

يافته، لذا پس از كسر مزد و حق‏اجاره وسايل غواصى، بايد خمس آن را پرداخت.

اگر گروهى از غواصان به اشياى قيمتى دست يافتند، حاصل‏غنايم بدست آمده هر يك

جداگانه براى مشخّص كردن نصاب، موردمحاسبه قرار مى‏گيرد و مجموع آن ملاك محاسبه

نمى‏باشد.


25

پنجم: مال حلال مخلوط به حرام‏

حديث شريف:

1 / حسن بن زياد از امام جعفر صادق‏عليه السلام روايت نمود: مردى به‏حضور

اميرالمؤمنين رسيد وگفت: اى اميرالمؤمنين! اموالى بدستم‏رسيده كه نمى‏دانم حلال و

حرام آن چقدر است، فرمودند: "خمس‏آن مال را خارج كن، خداوند از اين مال با دادن خمس

رضايت دارد،و از تصرّف مالى كه صاحبش معلوم است، بپرهيز.(39)"

2 / عمار از امام جعفر صادق‏عليه السلام روايت كند، از امام درباره مردى‏كه از سوى

سلطان مأموريت پيدا كند ومزد دريافت نمايد و وسيله‏اى‏براى امرار معاش خود جز از

اين راه ندارد، چه حكمى دارد؟فرمودند: "خير ]اين كار را نكند[، مگر اينكه راه ديگرى

براى ارتزاق‏نداشته و اگر كار نكند نمى‏تواند خوراك تهيه نمايد، و پس چنانچه‏مزدى

دريافت نمود بايد خمس آن را به اهل‏بيت‏عليهم السلام ارسال كند.(40)"

احكام‏

1 - هر كس مالى را بدون اينكه موازين شرع را رعايت كند، بدست‏آورد و يا در دستگاهها

و مؤسّساتى كه در آن حلال و حرام باهم‏آميخته است كار كند، اگر بخواهد آن مال حلال

و گوارا گردد، بايدخمس آن را بپردازد، چون مقدار حرام را نمى‏داند تا آن را

صدقه‏بدهد و صاحب اصلى مال را هم نمى‏شناسد تا بهر وسيله ممكن‏رضايت او را جلب

نمايد.

2 - ولى اگر ميزان حرام حتى بطور تقريبى )مثلاً بيش از نيم آن( رابداند بايد به

ميزان آن مبلغ )حدّاقلى كه مى‏داند( در راه خدا انفاق‏كند تا مديون نباشد.

3 - و اگر چنانچه صاحب مال را مى‏شناسد بايد با مصالحه او راراضى كند.

4 - اگر پس از پرداخت خمس بداند كه هنوز در اموالش حرام‏وجود دارد ويا به تعبير

ديگرى هنوزمال او حلال آميخته با حرام‏است، احتياط آن است بار ديگر -خمس- بپردازد

تا اينكه علم به‏وجود حرام در اموال او منتفى شود.

5 - احكام و مصارف اين نوع خمس مانند اقسام خمس مى‏باشد.


26

ششم: زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان خريدارى كند

حديث شريف‏

1 / ابو عبيده الحذّاء روايت مى‏كند؛ از امام محمّدباقرعليه السلام شنيدم‏كه فرمود:

"ذمّى كه از مسلمانى زمين خريدارى نمود بايد خمس آن‏بپردازد.(41)"

احكام‏

1 - چنانچه ذمّى زمينى از مسلمان خريدارى كرد -چه آن زمين بايرباشد چه داير- اقوى

آن است كه خمس آن را بپردازد.

و خمس بر زمين -نه ساختمان و يا درخت و امثال آن- مترتّب‏است، و اينچنين است كه

اولياء خمس مى‏توانند از وى خمس‏مطالبه كنند.

2 - تفاوتى ميان اين نوع خمس و ديگر اقسام آن وجود ندارد.

3 - ظاهراً هر نوع انتقال زمين از مسلمان به ذمّى، همانند فروش،خُمس بر آن مترتّب

است.


27

هفتم: درآمد، پس از كسر مخارج‏

حديث شريف‏

1 / محمّد بن الحسن الاشعرى روايت مى‏كند، بعضى از اصحاب‏امام محمّدجوادعليه السلام

نامه‏اى نوشته و چنين سئوال نمودند: آيا خمس‏بر همه سودهاى خُرد و كلان حاصله از هر

گونه كسب وصنعت‏مترتّب است؟ امام با خط مبارك نوشته: "خمس بعد المؤونة"(42)؛يعنى:

"خمس پس از كسر مخارج اخذ گردد."

2 / سماعه روايت كند، از ابا الحسن‏عليه السلام درباره خمس سئوال‏نمودم، امام

فرمود: "في كلّ ما أفاد الناس من قليل أو كثير"(43)؛ يعنى:"در هر سود خرد وكلان كه

منفعت آن به مردم مى‏رسد."

3 / عبداللَّه بن سنان روايت كند از امام صادق‏عليه السلام كه فرمود: "على‏كل امرء

غنم أو اكتسب الخمس ممّا أصاب لفاطمةعليها السلام ولمن يلي أمرهامن بعدها من

ذرّيتها الحجج على الناس، فذاك سهم خاصه يضعونه‏حيث شاؤوا وحرّم عليهم الصدقة حتى

الخياط يخيط قميصاً بخمسةدوانيق فلنا منه دانق إلّا من أحللناه من شيعتنا لتطيب لهم

به الولادة انّه‏ليس من شي‏ء عند اللَّه يوم القيامة أعظم من الزنا انّه ليقوم

صاحب‏الخمس فيقول: يا ربّ سل هؤلاء بما ابيحوا."(44).

"هر شخصى غنيمت و يا درآمدى را بدست آورد بايد خمس آن رابه فاطمه‏عليها السلام و

ولى امر پس از او از فرزندانش كه بعنوان حجّت خدابر مردم هستند، بپردازد و اين سهم

خاص آنان است و در اختيار هركس كه بخواهند مى‏گذارند، صدقه بر ما حرام شده است.

حتّى‏خياط اگر پيراهنى را به پنج درهم دوخت يك درهم، از آن ما خواهدبود مگر آن را

به شيعيان حلال سازيم تا فرزندان آنان پاك به دنيابيآيند، نزد خدا در روز قيامت

گناهى بزرگتر از زنا وجود نداردوصاحب خمس به خدا مى‏گويد: بارالها...درباره طهارت

ولادت ازآنان سئوال كن."

احكام‏

چون احكام خُمس بر درآمد بسيار متنوّع است و بسيارى از مردم‏به آن نياز دارند، بهتر

آن است كه مؤمنين درباره اين احكام هرچه‏بيشتر آشنا شوند. و راه درك احكام، شناخت

اصول و ضوابطى است‏كه مى‏توانند هنگام بروز شك از آن، استفاده كنند، كه -در اين

زمينه-دو معيار و ضابطه بسيار بارز و با اهمّيت است:


28

يك معيار مربوط به سود و درآمد، و ديگرى به مخارج مى‏باشد.در اينجا تلاش مى‏شود تا

اين دو معيار را با ارائه مثال توضيح و تبيين‏نموده و مسائل شرعيه آن را در سه بحث

مورد بررسى قرار دهيم.


29

سود يا درآمد چيست؟

1 - سود يا درآمد يعنى هر آنچه انسان از راه تلاش و كار مانندكشاورزى، تجارت و حرفه

و فن بدست مى‏آورد، و يا آنچه بدون‏تلاش بدست مى‏آيد مانند ارث كه پيش‏بينى نشده و

جائزه ازحكمران. پس معيار درآمد هر آنچه انسان بدست آورد، و بدرستيكه‏پروردگار عالم

فرمود:

)وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِ‏ِ خُمُسَهُ(45)).

"اى مؤمنان بدانيد هرچه غنيمت و فائده رسد خمس آن خاص‏خداست."

2 - پس معيار خمس فقط منفعت كسب وكار نيست، اگر كسى‏چنانچه زمين مباحى را بدست

آورد، و فايده و سودى براى اوحاصل گرديد بايد خمس آن را بپردازد، هر چند آن را براى

كار وكاسبى خود تخصيص نداده باشد.

3 - دريافت جايزه، هبه )هديه(، ارث پيش‏بينى نشده، وآنچه ازطريق صلح از دشمن گرفته

مى‏شود، تمامى آن مشمول خمس‏مى‏گردد.

4 - بدست آوردن ارث پيش‏بينى شده مانند ارث از پدر به دليل‏وجود حديث خاص در اين

مورد شامل خمس نمى‏گردد، شايد به‏اين علّت است كه جزء غنايم محسوب نمى‏گردد.

5 - حق مهريه، و بهاى )خُلع( بنابه احتياط بلكه اقوى بايد خمس‏آن داده شود، هم‏چنين

ديّه -پس از كسر مخارج و هزينه‏هاى ديگرآن-، خمس داده شود، چون از غنايم محسوب

مى‏شود، هر چنددريافت كننده ديه عضويى از بدن خود را در برابر آن از دست داده،زيرا

كارگر و كاسب نيز مقدارى از تلاش و كوشش خود رامى‏دهد تا درآمدى بدست آورد.

6 - هر كس خون، كُليه و يا عضويى از بدن خود را فروخت احتياطآن است كه خمس بهاى

مبالغ دريافتى را بپردازد.

7 - هر كس روزى او از خُمس باشد و درآمد خمس او بيش ازمخارج وى باشد بايد خُمس

مازاد آن را بپردازد.

8 - به رشد عينى در اموال، خمس تعلّق مى‏گيرد، چه اين رُشدپيوسته باشد مانند افزايش

رشد درختان و يا رشد و فربه شدن‏چارپايان و چه رشد غير پيوسته مانند زاد و ولد

انعام و بارورى‏درختان.

9 - امّا در رشد ارزشى اجناس تفصيل وجود دارد، اگر افزايش نرخ‏اجناس بدليل تورّم

باشد، سود بشمار نمى‏آيد، ولى اگر رشد حقيقى‏در ارزش كالا باشد و مالك آن را بفروشد


30

كه سودآورى بر او مترتّب‏گرديده است، و يا كالا نزد مالك بماند كه در اينصورت خُمس

بر اومترتّب نمى‏شود، مگر اينكه كالا اصولاً براى تجارت بوده، پس بين‏فروش و عدم

فروش آن تفاوتى ندارد و خمس بر افزايش آن واجب‏مى‏گردد.

10 - باغ و مزرعه، و مرغدارى و نظاير آن كه انسان براى استفاده‏شخصى خود مورد

بهره‏بردارى قرار داده، خمس بر رشد و افزايش‏آن و مقدار ميوه و گوشتى كه خود

استفاده كند، واجب نمى‏گردد.ولى اگر آن را براى سرمايه‏گذارى اختصاص داده باشد هر

رشد وافزايش آن بعنوان غنيمت و بهره بشمار مى‏آيد و بايد خمس آن راپرداخت. و

هم‏چنين است اگر محصول باغ و يا مزرعه شخصى اوافزون بر نياز شخصى باشد و آن را به

فروش رساند بايد خمس آن‏بپردازد.

11 - اگر سرمايه‏گذارى او در زمينه‏هاى مختلف تقسيم گرديده)مثلاً كشاورزى، صنعت و

تجارت( سود مجموع اين سرمايه‏گذارى‏مورد محاسبه قرار مى‏گيرد و نه هر يك بطور

جداگانه.

12 - سرمايه از مؤنه و مخارج زندگى به شمار نمى‏رود. لذا خمس‏بر آن مترتّب مى‏گردد،

مگر چيزى باشد كه انسان بوسيله آن امرارمعاش مى‏كند مانند زمينى كه بر روى آن

كشاورزى مى‏كند، يااتومبيلى كه با آن كار مى‏كنند يا دكانى كه در آن به كسب و

تجارت‏مى‏پردازد به طوريكه اگر اين ابزارها را از دست بدهد، روزى و درآمداو مختلّ

مى‏گردد، در اينگونه موارد ظاهراً خمس به اين سرمايه‏هامترتّب نمى‏گردد زيرا از

مؤنه و مخارج زندگى بشمار مى‏روند.


31

مؤنه چيست؟

1 - مؤنه يا مخارج زندگى كه مشمول خمس نمى‏گردد عبارتند از:

الف - هزينه‏هاى روزمرّه زندگى مردم چه ضرورى، تجملاتى وخيرات و صدقات.

ب - مالياتى كه توسّط دولت اخذ مى‏شود كفّاره، ديه و مخارج‏پيش‏بينى نشده.

ج - نيازهاى انسان در زندگى مانند خانه مسكونى، باغ براى‏استراحت و گذران اوقات

فراغت، اتومبيل و يا هر وسيله نقليه ديگر.

د - مخارج ازدواج فرزندان، تحصيل و موارد مشابه حتى اگر آن‏فرزندان ثروتمند باشند.

ه - مخارج سفر حجّ واجب و يا مستحب و يا سفر زيارت و گردش‏و تفريح.

2 - اگر شخصى نتواند خانه مسكونى، هزينه حجّ واجب، و ياقيمت خودرو مورد نياز خود را

تأمين كند و يا توانايى پرداخت هزينه‏ازدواج فرزندان خود را نداشته باشد و براى

تأمين آنها بايد طى‏سالهاى متمادى درآمد خود را پس‏انداز كند، اقرب آن است كه

آن‏پس‏انداز جزء مؤنه و مخارج زندگى مى‏باشد و خمس بر او واجب‏نمى‏گردد.

3 - مؤنه يا مخارج زندگى آن است كه انسان عملاً آن را هزينه و يامورد استفاده خود

قرار مى‏دهد پس اگر خانه‏اى به ارث و يا به وسيله‏مشابهى به او برسد، ارزش آن خانه

جزء مؤنه ساليانه بشمار نمى‏آيد،و هم‏چنين اگر زندگى را بر خود سخت گيرد و

صرفه‏جويى نمايدباقيمانده آن از مؤنه بشمار نمى‏رود، و نيز اگر كسى مبلغى به او

هديه‏نمايد از مخارج زندگى و مؤنه حساب نمى‏شود.

4 - مردى كه براى مخارج خود پولى قرض كرده، ميزان قرض رامى‏تواند جزء مؤنه خود

بشمار آورد.

5 - اگر بيش از مصرف ساليانه خود كالاى مصرفى خريدارى نمودو چنانچه عرفاً گفته شود

جزء مؤنه اوست، مى‏تواند آن را بعنوان‏هزينه زندگى قرار داده و خمس بر او نيست در

غير اينصورت،احتياط آن است كه خمس آن را پرداخت كند.

6 - اگر كسى از لوازم و زيور آلات خود بى نياز شود، خمس بر آن‏واجب نمى‏گردد. پس

مرد ممكن است از اتومبيل خود و زن از زيورآلات خود در بزرگسالى بى نياز گردد خُمس

بر آن دو مورد واجب‏نمى‏شود.

7 - اگر مكلّف در ميان سال فوت كند مؤنه او تا روز درگذشت‏محاسبه مى‏گردد و نبايد


32

منتظر حساب خُمس او تا پايان سال مالى‏شده..

8 - پرداخت قرض از مؤنه است، چه آن قرض براى سال جارى‏بوده و يا سالهاى گذشته، و

تفاوتى نيست ميان اينكه اين قرض براى‏نيازهاى واقعى او بوده يا خير، حتى اگر قرض

براى خريد نيازهاى‏سالهاى آينده وى باشد.

حال اگر جايگزين قرض گرفته شده را دارا بوده، حكم خاص خودرا دارد، پس اگر به آن

مبلغ اكنون و يا در آينده نزديك نياز داشته باشدبطوريكه جزء مؤنه شناخته شود، مؤنه

است و گرنه مؤنه نخواهدبود.

9 - زيان و ضرر از سود جبران مى‏گردد چه اين زيان از سرمايه ياديگر املاك و مستغلات

شخصى كه به آن نياز دارد باشد و يا در سال‏مالى خمس آن را جبران كند، ولى زيان غير

از آن از اين مشمول‏مستثنى است. مثلاً اگر باغ و يا كشتزارى كه نياز به آن نداشته

ولى براثر سيل ويران شده است و آن را تعمير ننمود، خسارت وارده از سودكسر نمى‏گردد

ولى اگر آن را تعمير نمود، مخارج آن از مؤنه سالانه‏حساب مى‏شود، و هم‏چنين اگر

چنانچه آن زمين وسيله امرار معاش‏بوده، خسارت آن از مؤنه حساب مى‏گردد زيرا بايد آن

را دير و يا زوداصلاح كند.


33

سال مالى و مؤنه‏

1 - خمس بهره‏ها و درآمدها پس از كسر مخارج زندگى واجب‏است، و چون بسيارى از مردم

بويژه كشاورزان اقتصاد خود را برحسب سال تنظيم مى‏كنند لذا مخارج بطور سالانه

محاسبه مى‏گرددمگر در موارد استثنايى، كه در آينده انشاء اللَّه به آن مى‏پردازيم.

2 - آغاز سال مالى كه انسان براى مخارج خود برمى‏گزيند مربوطبه وضع وى مى‏باشد ولى

هرآينه كه سود بدست آمد پس از كسرمخارج خمس واجب مى‏گردد.

پس شايسته آن است، پس از روزى كه خمس مى‏دهد آغاز سال‏مالى خود را مقرّر كند و

مى‏تواند آغاز سال خود را جلو و يا عقب‏بياندازد ولى اگر سال خود را به عقب بكشاند

بايد خمس اين فاصله‏زمانى را محاسبه و بپردازد و پس از آن سال مالى خود را تنظيم

نمايد.

3 - كسانى كه زندگى آنان با كشاورزى فصلى ارتباط دارد و مخارج‏خود را هر سه ماه

يكبار تنظيم مى‏كنند، مى‏توانند خمس خود را هرسه ماهه محاسبه و بپردازند، و يا

كسانى كه زمينهاى كشاورزى آنان‏هر دو سال ويا سه سال يكبار محصول مى‏دهد مى‏توانند

زندگى خودرا بر حسب فصل كشاورزى تنظيم كنند، مشروط بر اينكه درآمدديگرى نداشته

باشند. معيار در اين زمينه نوع ساختار اقتصادى آنان‏از لحاظ درآمد و مخارج است و

هزينه‏هاى زندگى بر اساس اين معيارو شرايط ويژه هر شخص و يا عرف شهر، تنظيم شود.

4 - بنابراين هزينه‏ها )مؤنه( گاهى سالها استمرار دارد مانند خريدخانه مسكونى ويا

هزينه ازدواج و حجّ در بعضى كشورها، لذا تراكم‏هزينه‏ها طى ساليان ضرورى مى‏گردد،

لذا اقوى آن است كه اينگونه‏هزينه‏ها از سود سالانه استثنا شود، و احتياط آن است كه

با ولى‏خُمس مصالحه كند.

5 - گويا تمامى اقسام خمس حقى است واجب در مال مكلّف،بنابراين وى مخيّر است ميان

اينكه خمس را از عين مال پرداخت كندو يا قيمت آن، و مى‏تواند در عين مال قبل از

پرداخت خمس تصرّف‏كند مشروط بر اينكه در نيّت خود پرداخت قيمت آن را داشته باشد.

6 - اگر مال را تلف كرد بعد از اينكه خمس به آن تعلّق گرفت،مكلّف ضامن خمس مال


34

مى‏شود، امّا اگر با آن مال تجارت نمودبعضى از فقهاء معتقدند كه اين اقدام عقد

فضولى حساب مى‏گردد كه‏صحيح بودن آن احتياج به اجازه ولى خمس دارد و اين به

احتياطنزديك‏تر است، امّا اقرب آن است كه بگوئيم كه معامله صحيح است‏و نياز به

اجازه ولى خمس ندارد ولى خمس به ذمّه او ثابت است‏چنانچه بعضى از فقها گويند.

7 - كسى كه با مال خود پس از تعلّق خمس به آن تجارت كند، رأى‏بعضى فقهاء اين است كه

احتياطاً خمس و سود آن را بپردازد، و اقوى‏اينكه همان خمس را بدون سود تأديه كند.

8 - بر مال كودكى كه گنج يافته و يا معدن استخراج نمود و يا از راه‏غوص چيزى بدست

آورده، و بر مال حلال او كه آميخته به حرام‏مى‏باشد، حلال با حرام، خمس واجب است.

9 - احتياط آن است كه بر ثروت كودك كه ولى او با آن تجارت‏مى‏نمايد خمس تعلّق

مى‏گيرد، و بر ولى است كه خمس را پرداخت‏نمايد، و اگر آن را انجام ندهد كودك پس از

بلوغ بايد آن را تأديه كند.


35

تقسيم خمس‏

حديث شريف‏

1 / حماد بن عيسى به نقل از بعضى از اصحاب از امام موسى بن‏جعفرعليهما السلام روايت

مى‏كند كه فرمود:

"خمس در پنج مورد واجب است: از غنائم، غوص، از گنج،معادن و نمك )نمكزار( كه يك پنجم

)خمس( اين موارد اخذ و به‏كسانى كه خداوند مقرّر نموده اعطاء مى‏شود، و چهار پنجم

آن ميان‏كسانى كه جنگيدند )در مورد غنائم جنگى( و ولى آن، تقسيم‏مى‏شود.

و خمس را بر شش سهم تقسيم نموده، يك سهم از آن پروردگاروديگرى براى پيامبر خدا و

ديگرى براى خويشاوندان پيامبر)اهل‏بيت( و سهم ديگر براى يتيمان و يك سهم براى فقرا

و يك‏سهم براى از راه بازماندگان، مى‏باشد كه سهم خدا و پيامبر او به‏ولى امر پس از

رسول اللَّه بطور ارث مى‏رسد، كه جمعاً سه سهم به اوباز مى‏گردد: دو سهم بطور ارث و

سهم ديگر كه از سوى خدا براى اومقرّر گرديده، پس نيمى از خمس به او مى‏رسد، و نيم

ديگر بين‏اهل‏بيت خود كه سهمى براى يتيمانشان و سهم ديگر براى فقرايشان‏و ديگرى

براى از راه ماندگانشان كه طبق اصول قرآن و سنّت توزيع‏مى‏گردد.(46)

سپس امام فرمودند:

و كسانى كه پروردگار خمس را براى آنان مقرّر فرموده، هماناخويشاوندان پيامبر هستند

كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: )وَأَنذِرْعَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ(؛ "و خويشان

نزديك خود را هشدار ده"، آنان‏فرزندان پسر و دختر عبدالمطّلب هستند كه در ميان آنان

كسى ازخانواده‏هاى قريش و يا اعراب وجود ندارد و آنان از اين خمس سهم‏ندارند،

هم‏چنين هيچ‏كس از شيعيان آنان در خمس سهمى ندارد ولى‏صدقه‏هاى مردم براى محبّان

آنان و عامّه مردم حلال است.

و هر كس مادرش از بنى هاشم و پدرش از ديگر افراد قريش باشدصدقه بر او حلال و خُمس

به او نخواهد رسيد، زيرا خداوندمى‏فرمايد: )ادْعُوهُمْ لِأَبَائِهِمْ(47))؛ "آنان

را به ]نام‏[ پدرانشان بخوانيد."

2 / احمد بن محمّد بن ابى نصر از امام رضاعليه السلام روايت مى‏كند كه‏از امام

درباره آيه: )وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِ‏ِ

خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ‏وَلِذِي الْقُرْبَى‏(48))؛ "]اى مؤمنان‏[ بدانيد كه هرچه

بشما غنيمت و فائده‏رسد خمس آن خاص خدا و رسول و خويشان اوست." پرسيدند و به‏امام


36

گفتند: آنچه خاص خداست به چه كسى مى‏رسد؟

فرمود: به پيامبر خداصلى الله عليه وآله و آنچه به پيامبر رسد به امام‏عليه السلام

خواهدرسيد.

به او گفتند: اگر مشاهده شد دسته‏اى بيش از دسته ديگرى ازلحاظ كمّيت و تعداد باشد،

چگونه با آن عمل خواهد شد؟

فرمود: به اختيار امام است، اگر پيامبر بود چگونه عمل مى‏كرد؟آيا هر آنچه خود صلاح

مى‏دانست، به آن عمل نمى‏كرد؟ همانا امام‏مى‏تواند انجام دهد.(49)

احكام‏

1 - فريضه خمس به دو بخش تقسيم مى‏گردد، قسمتى سهم‏امام‏عليه السلام است كه در عصر

غيبت اين خمس به نيابت از امام به فقهاى‏عادل كه به نيابت از امام معصوم امور

مؤمنين را بر عهده دارند،مى‏رسد. سهم دوم خمس به نيازمندان از سادات يتيم و يا

فقيروكسانى كه در راه سفر بازمانده‏اند، مى‏رسد.

2 - فقيه مى‏تواند بر حسب شناخت و بصيرت خود در سهم امام‏دخل و تصرّف نمايد تا در

انجام اقامه فرايض الهى و اجراى سنّت‏پيامبر و ابلاغ رسالت خدا و اداره امور مؤمنين

و حل و فصل‏مشكلات سادات، خرج كند، و چنانچه يكى از آنان نيازمند بود وسهم سادات

نتواند نيازهاى او را برآورده كند، مى‏تواند از سهم امام‏پرداخت نمايد.

3 - سادات به كسانى گفته مى‏شود كه از نسل عبدالمطّلب به دنياآمده‏اند چه از

فرزندان امام على‏عليه السلام و يا عقيل و عباس و ديگران‏باشند، و لازم است

فاطميّون را بر ديگر سادات بدليل افتخارانسابشان به پيامبرصلى الله عليه وآله مقدّم

شمرد.

4 - انتساب از راه مادر صدق نمى‏كند، پس اگر كسى فقط مادرش)هاشمى( باشد صدقه بر او

حلال و خُمس براى او جائز نمى‏باشد.

5. انتساب به بنى هاشم با ارائه دليل و يا شياع )شهرت( به اثبات‏مى‏رسد، و هر دليلى

كه مفيد علم و يا اطمينان آور باشد. و تنها ادّعاكفايت نمى‏كند.

6 - بر امام لازم نيست كه خمس را بين هر سه گروه از سادات به‏طور مساوى تقسيم كند

بلكه طبق نياز صنف و آنچه مصلحت‏مى‏داند، عمل مى‏كند.

7 - عادل بودن مستحقّ خمس، شرط نيست، و در شرط ايمان)يعنى شيعه بودن( ترديد است.

8. بايد سهم سادات به ولى امر رسانده شود بويژه اينكه اگر اوچنين دستورى دهد، زيرا


37

وى متولّى به مصرف رساندن خمس درميان آنان است.


38

پرسش و پاسخ در باب خُمس‏

س: آيا خمس به مازاد مخارج سالانه تعلّق مى‏گيرد از قبيل مواد غذائى‏موجود درخانه

مانند شكر، برنج و غيره؟(50)

ج: خمس تعلّق نمى‏گيرد زيرا از لحاظ عرف جزء مؤنه شخص است.

س: آيا به اموالى كه شخص براى نيازهاى آينده خود پس‏انداز مى‏كند،خمس تعلّق

مى‏گيرد؟ مثلاً جوانى براى كار به كشور ثروتمندى‏مهاجرت مى‏كند و درآمد خود را

پس‏انداز مى‏كند تا پس از مراجعت‏به كشورش ازدواج كند، و خانه‏اى را خريدارى كند.

آيا آنچه وى‏پس‏انداز مى‏كند شامل خمس مى‏گردد؟

ج: اگر بتواند زندگى آينده خود را بدون اين پس‏انداز تشكيل دهدبايد خُمس بپردازد.

ولى اگر مانند اكثر مهاجرين نتواند چنين كارى‏كند احتياط آن است با ولى خُمس مصالحه

كند، هر چند احتمال‏قوى خمس بر او واجب نباشد زيرا عرفاً جز، مؤنه او بشمارمى‏آيد.

س: اگر كودك نا بالغ درآمدى از راه كسب و يا هديه بدست آورد آيا ولى‏او بايد خمس آن

را بپردازد؟

ج: آرى در غنايم و بهره‏هاى كودك خمس تعلق مى‏گيرد، هم چنين‏اگر گنج و يا معدن و يا

از طريق غواصى به چيزى دست يابد، البته‏پس از تحقق شرايط پرداخت خمس در همه موارد.

س: خانه مسكونى خريدارى كرده، سپس تصميم گرفتم آن را با خانه‏بزرگترى تبديل كنم،

اگر آن خانه را فروختم و يك سال بر آن پول‏گذشت و هنوز نتوانستم خانه بزرگترى را

خريدارى كنم، آيا بايدخمس آن را بپردازم؟

ج: خمس بر پول خانه تعلق نمى‏گيرد زيرا خانه مسكونى، از مؤنه‏بشمار مى‏آيد،

وهم‏چنين خمس بر مبلغ كه بخواهيد براى خريدخانه بزرگترى به آن بيافزاييد تعلق

نخواهد گرفت مشروط بر اينكه‏خانه دوم مناسب شؤونات تو باشد، يعنى اين خريد نبايد از

لحاظعرفى اسراف بشمار آيد.

س: قرض‏هاى زيادى داشته، مجبور شدم خانه مسكونى خود رابفروشم تا از يكسو قرض‏ها را

پرداخت نمايم و از سوى ديگر بقيه‏بهاء خانه را بعنوان سرمايه كسب خود قرار دهم. آيا

براى اين‏سرمايه خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: اگر با پرداختن خمس سرمايه، فرصت شغلى خود را از دست‏مى‏دهيد، خير خمس تعلق

نمى‏گيرد مثلاً اگر بخواهيد با باقيمانده‏بهاء منزل، مغازه‏اى را براى كسب و كار


39

خريدارى كنيد و قيمت‏مغازه بمقدار بقيّه بهاى منزل است كه اگر خمس آن كسر

گردد،نخواهيد توانست آن مغازه را خريدارى كنيد، خمس واجب‏نخواهد بود ولى اگر

باقيمانده پس از خمس را مى‏توانيد سرمايه‏كسب خود قرار دهيد، بايد خمس باقيمانده

بهاى منزل را بدهيد.

س: من داراى درآمد ناچيز هستم و نمى‏توانم خانه مسكونى خريدارى‏كنم مگر اينكه هر

سال مقدارى از ثروت خود را پس‏انداز كنم، آيا به‏اين پس‏انداز خمس تعلق مى‏گيرد؟ در

حاليكه سالهاى زيادى‏مى‏گذرد تا بتوانم پول خانه را جمع آورى كنم؟

ج: خُمس بر تو واجب نمى‏گردد، اگر اين راه تنها وسيله‏اى براى‏خريد خانه باشد.

س: در كشور ما هر كس بخواهد به حجّ مشرّف گردد بايد بهاى سفرحجّ خود را به مراكز

ذيربط بپردازد و سالها منتظر نوبت باشد آياخمس بر اين پول مترتّب است، يادآورى

مى‏گردد كه فرد مورد نظرسال مالى )خمس( خود را تنظيم كرده، و مبلغ را پرداخته است؟

ج: بر هزينه حجّ اگر مستطيع باشد خمس واجب نمى‏شود زيرا جزيى‏از مؤنه بشمار مى‏آيد.

س: اگر كسى مبلغى را بعنوان رهن خانه با كرايه ارزان پيش پرداخت‏كند. آيا به مبلغ

رهن خمس تعلّق گيرد، در حاليكه او نمى‏تواند غيراز اين شيوه خانه‏اى براى خود فراهم

آورد؟

ج: خمس بر رهن مترتّب نيست، ولى اگر به رهن بى نياز شد مانندساير اموال خود محاسبه

بايد شود و اگر در طول سال مالى)خمس( از آن بى نياز گرديد، خُمس بر او واجب

مى‏گردد.

س: كسى خانه و يا ساختمان مسكونى داشته و در قسمتى از آن سكونت‏گزيده و واحدهاى

ديگر آن را اجاره داده است، آيا خمس بر درآمدكرايه قسمت‏هاى استئجارى، تعلّق

مى‏گيرد؟

ج: آرى خمس بر درآمد كرايه خانه و يا ساختمان به غير از خانه‏اى كه‏در آن زندگى

مى‏كند، تعلّق مى‏گيرد، مشروط بر اينكه درآمد اجاره‏بر مخارج ساليانه )مؤنه( او

بيشتر باشد.

س: آيا به اتومبيل شخصى و يا هر وسيله نقليه كه انسان از درآمد خودكه در ساليان

متمادى جمع آورى كرده و آن را خريدارى نموده،خمس تعلّق مى‏گيرد؟

ج: آنچه انسان در زندگى روزمرّه خود به آن نياز دارد جزء مؤنه‏محسوب مى‏گردد و خمس

بر اتومبيل شخصى حتى اگر ازپس‏انداز ساليان متعدّد او باشد، تعلّق نخواهد گرفت


40

مشروط براينكه اتومبيل از نيازهاى روزانه او مانند خانه مسكونى باشد.

س: من داراى اتومبيل هستم كه بعنوان تاكسى و يا حمل كالا از آن براى‏كسب استفاده

مى‏كنم. آيا خمس بر من واجب است؟

ج: وسايل كسب و كار جزء مؤنه بشمار نمى‏آيد، مگر اينكه درصورت پرداخت خمس آن نتواند

به اشتغال و كسب درآمد ادامه‏دهد، بنابراين اگر شرايط فرد مشار اليه طورى باشد كه

اگر خمس‏اتومبيل را بپردازد نخواهد توانست با بقيّه پول خود امرار معاش‏كند، خمس بر

او واجب نمى‏باشد ولى در غير اينصورت بايدخمس را بپردازد.

س: كسى خودرو دارد كه بعضى اوقات به وسيله آن كسب و زمانى از آن‏استفاده شخصى

مى‏كند چگونه خمس آن را محاسبه نمايد؟

ج: اگر اكثراً بعنوان اتومبيل شخصى باشد خمس به آن تعلّق ندارد،ولى اگر غالباً جهت

كسب و كار از آن استفاده مى‏شود خمس بر آن‏مترتّب است.

واگر از ابتداء خريد خودرو به قصد استفاده شخصى و كسب‏باشد، نيمى از خمس را بايد

بپردازد.

و گفته شده كه در هر صورت نسبت را بايد محاسبه نمود. ولى‏گفته اوّل به قواعد فقهى

نزديكتر است. و احتياط آن است كه درموارد شكّ در موضوعات با ولى خمس مصالحه شود، و

اللَّه‏اعلم.

امّا مخارج و هزينه‏هاى اتومبيل از مؤنه مى‏باشد كه خمس به‏آن تعلّق نمى‏گيرد چه آن

خودرو كرايه و يا شخصى باشد.

س: اگر شخصى كارگر و يا كارمند باشد و هر سال مقدارى از درآمدخود را پس‏انداز

مى‏كند تا اينكه بتواند مغازه و يا اتومبيل كرايه‏اى ويا خانه‏اى براى اجاره دادن،

خريدارى كند آيا به اين پس‏انداز،خمس تعلق مى‏گيرد؟

ج: آرى خمس به ابزار و وسايل كار و كسب تعلق مى‏گيرد، همانطوركه به سرمايه‏هاى

انباشته تعلق مى‏گيرد.

س: اگر اتومبيل كرايه‏اى و يا مغازه و نظاير آن را كه بعنوان ابزار كار وكسب باشد،

فروخته تا اتومبيل شخصى و يا خانه مسكونى و غيره‏كه براى گذراندن زندگى از آن

استفاده كنم خريدارى نمائم آيا خمس‏بر مبلغ فروخته شده، تعلّق دارد؟

ج: خمس بر املاك و سرمايه‏هاى فروخته شده در صورتى كه خمس‏آن را قبلاً پرداخته

باشد، تعلّق نخواهد گرفت.


41

س: آيا خمس بر مبالغ هزينه شده -در طول سال مالى (خمس)- درامور خيريه ويا هديه به

اعضاى خانواده مانند خريد اتومبيل براى‏فرزند ويا طلا براى زينت زن و دختران و يا

زمينى و باغى را براى‏گذراندن تعطيلات و يا خانه‏اى براى فرزند خود كه در آستانه

ازدواج‏است، تعلّق مى‏گيرد؟

ج: خمس در هزينه‏هاى كه در شأن انسان باشد تعلّق نخواهد گرفت‏چون جزء مخارج زندگى

(مؤنه) مى‏باشد.

س: در بعضى از كشورها پدران براى دختران خود جهزيه -وسايل‏خانه- تهيه مى‏كنند تا به

هنگام ازدواج به آنان هديه كنند آيا خمس‏بر آن واجب است اگر چنانچه قبل از ازدواج

آن وسايل را در اختيارقرار نداده كه در مالكيّت آنان باشد.

هم‏چنين آيا خمس به پس‏انداز مخارج ازدواج فرزندان كه هرساله مقدارى را بر پس‏انداز

مى‏كنند، تعلّق دارد؟

ج: اگر خريد اين وسايل جزء ابزار زندگى است خمس بر آن واجب‏نيست چه خود اين وسايل

را خريدارى و يا مبلغ آن را براى خريددر آينده، پس‏انداز كند.

س: پر واضح است كه زمين كشاورزى و يا باغ بهره‏بردارى شده جزءسرمايه‏اى است كه خمس

بر آن تعلّق دارد ولى اگر كسى زمينى‏خريد و آن را اصلاح كرد آيا براى پرداخت خمس

ارزش آن زمين‏هنگام خريد محاسبه شود و يا قيمت زمين پس از اصلاح و بارورى؟

و اگر كسى باغى براى استراحت و گذراندن تعطيلات خود داشته‏باشد و بعضى از محصولات

آن را نيز به فروش برساند، حكم آن‏چيست؟

ج: زمين خريدارى شده جهت سرمايه‏گذارى خمس بر ارزش فعلى ونه قيمت خريدارى شده آن

تعلّق دارد، هم‏چنين در مورد باغ. ولى‏باغ خريدارى شده براى گذراندن تعطيلات شخصى

خمس نداردو ميوه‏هاى فروش رفته بايد محاسبه و خمس آن را بپردازد. ولى‏ميوه‏هاى مصرف

شخصى از خمس معاف است.

س: اگر كسى زمين كشاورزى براى سرمايه‏گذارى در اختيار داشته‏باشد، ولى اگر خمس آن

بپردازد، مخارج او تأمين نخواهد شد، آياخمس بر او واجب است؟

ج: خمس بر او واجب نيست.

س: اگر زمين و يا ملك جهت سرمايه‏گذارى خريدارى كند و قيمت آن‏افزايش يابد. آيا

بايد خمس قيمت افزوده را بدهد در حاليكه ا ن ملك‏را از سرمايه‏اى خريدارى كرده كه

خمس به آن تعلّق نداشته است.


42

ج: افزايش قيمت ممكن است كاذب باشد مانند اينكه تورّم دركشورى 20 درصد باشد و ارزش

ملك نيز بيست درصد افزايش‏يابد، در چنين وضعيتى خمس به آن تعلّق نمى‏گيرد زيرا در

نتيجه‏او سودى را بدست نيآورده است.

ولى اگر ارزش ملك بطور حقيقى افزايش يافت، مثلاً قيمت آن‏ملك پنجاه درصد بالا رفت

بايد خمس 30 درصد افزايش ارزش‏آن را خمس دهد.

س: اگر ارزش كالا و يا ملك سرمايه‏گذارى شده هر ساله افزايش واقعى‏پى درپى داشته

باشد و فردى هر ساله خمس آن را نپردازد، آيادرصد خمس افزايش مى‏يابد، يا مى‏تواند

قيمت ارزش روز كالا رامحاسبه كند و خمس آن را بپردازد؟

ج: پرداخت خمس نسبت به افزايش واقعى اقوى و ارجح است ولى‏احتياط، پرداختن خمس مضاعف

است.

س: اگر سرمايه‏اى كه براى امرار معاش در نظر گرفته از بين برود مانندآتش‏سوزى خودرو

و كرايه كه براى امرار معاش داشته و يا مغازه اونابود و ويران شود و يا سهام او در

شركتها زيان ديده و سپس درسال مالى - سرمايه جديدى را جمع آورى نمايد، آيا بايد

بابت‏سرمايه خمس بدهد؟ قبل از جبران خسارت يا بعد از آن؟

ج: اين مسئله سه وجه دارد:

اوّلاً: اگر سرمايه‏اى در همان سالى كه زيان ديده تهيه نمايدخمس بر او تعلّق

نمى‏گيرد زيرا جبران خسارت از مؤنه است هرچند احتياط ايجاب مى‏كند كه جبران خسارت

نگردد اگر تلف‏شدن از تجارت ديگرى باشد.

ثانياً: اگر سرمايه اندكى تهيه نمود كه اگر خمس آن را بپردازدنخواهد توانست به كسب

و كار اشتغال يابد، خمس بر او واجب‏نيست.

ثالثاً: اگر پيش از ميزان خسارت جمع‏آورى نمايد، بايد خمس‏بدهد.

س: آيا كسى مى‏تواند با افرادى كه خمس نمى‏دهند رفت و آمد كند و يااز اموال آنان

استفاده نمايد، بويژه اينكه از خويشاوندان باشد و يادر خانه پدرى خود، كه خمس

نمى‏دهد سكونت داشته باشد؟

ج: اقوى جائز بودن موارد فوق است ولى اولى و ارجح آن است كه‏هر سال مقدارى از مال

خود را براى جبران اينگونه استفاده‏هابعنوان خمس بپردازد.

س: اّيا كسى كه تاكنون خمس نداده مى‏تواند مقدارى از مال خود را جداكرده و خمس آن


43

را بپردازد تا پاك شود و با آن پول به حجّ و يازيارت برود و يا مهريه همسر خود را

بپردازد؟

ج: جائز است، ولى بايد بقيّه ثروت خود را محاسبه و خمسى كه براو است، بپردازد تا

تمامى زندگى او از مال حلال و گوارا آكنده‏گردد.

س: ثروتى داشته كه خمس به آن تعلّق داشته ولى در تأديه آن قصوركرده، سپس آن ثروت

برباد رفت. آيا من به پرداخت آن خمس تعهّددارم؟

ج: آرى خمس همانند ديگر حقوق ضمان دارد در صورت كوتاهى‏كردن در تأديه آن.

س: اگر چنانچه اوّل ماه محرم را بعنوان سال مالى خمس قرار داده‏باشم و ميخواستم اين

زمان را به اوّل ماه رمضان تغيير دهم آيامى‏توانم؟

خاطرنشان مى‏سازد كه اين تاريخ با انجام عمليات حساب‏شخصى بيشتر تناسب دارد، و يا

اگر سال قمرى هجرى بود.بخواهم آن را به سال شمسى و يا ميلادى تغيير دهم،

جائزمى‏باشد؟

ج: آرى. جائز مى‏باشد، مشروط بر اينكه خمس منافع خود را درموعد سال جديد بپردازيد و

آن را بعنوان سال مالى خود قراردهيد و اگر بخواهيد سال قمرى را به شمسى ويا بر عكس،

تغييردهيد هر وقت بخواهيد كه سال جديد را مورد ملاك قرار دهيدبايد خمس منافع اين

فاصله زمانى را پس از كسر مخارج بپردازيدو سپس سال جديد را مورد ملاك قرار دهيد.

س: صاحب مغازه تجارى و يا كارخانه و نظاير آن اگر سال مالى(خمس) او فرابرسد و

نتواند حسابهاى خود را بدليل طلب وبدهكاريهاى زياد تنظيم كند، چگونه خمس اموال خود

را بپردازد؟

ج: مى‏تواند مقدار خمس خود را بر آورد و حدس بزند و سپس‏بپردازد، بعد از آن اگر

حسابهاى خود را تنظيم و محاسبه نمود بايدمازاد آن را بپردازد و اگر كمتر بود از خمس

خود كسر كند.

س: اگر كسى حقوق شرعى خود را در زندگى نپرداخته است وميخواهد خمس ثروت و درآمد خود

را بپردازد، چه بايد بكند؟

ج: بايد به ولى خمس مراجعه كند و پس از محاسبه، آنچه مى‏داندكه خمس بر ذمّه او

مى‏باشد بايد يكى و يا بطور مرحله‏اى پس ازقبول آن از سوى ولى خمس، بپردازد، و آنچه

مى‏داند كه خمس‏بر او نيست بر او واجب نمى‏گردد، و در مورد وجود شك‏مى‏تواند با ولى


44

خمس مصالحه نمايد و جزيى را بپردازد و جزءديگر را ببخشد.

س: اگر مخارج فردى بيش از درآمد او باشد، آيا خمس بر او واجب‏است؟

ج: خير خمس بر او واجب نيست اگر درآمد او نتواند مؤنه)مخارج( سال او را تأمين كند.

س: اگر كسى چنين وضعى داشت ولى ثروت زيادى كه پيش‏بينى‏نمى‏كرد، بدست آورد، آيا خمس

غنيمت و بهره بدست آمده را بايدبپردازد؟

ج: آرى، مى‏تواند خمس را هم اكنون بپردازد، و يا اينكه از همين‏تاريخ سال مالى را

محاسبه نمود. و پس از پايان سال مالى خمس‏ما بقى آن را بپردازد.

س: اگر كسى خمس نپرداخته و بخواهد خمس املاك و مستغلات خودرا بپردازد، آيا قيمت

خريد را محاسبه نمايد و يا ارزش و قيمت روزاملاك را؟

ج: اگر ارزش روز بيشتر باشد بايد قيمت روز را محاسبه كند.

س: اموالى كه از ديگران طلب دارم آيا خمس بر آنها تعلق مى‏گيرد؟ درحاليكه آنان در

تأديه قرض خود كوتاهى مى‏كنند.

ج: خمس تعلق نمى‏گيرد، مگر پس از دريافت پول خود از آنان.

س: قرض‏هاى اخذ شده جهت امرار معاش، خمس بر آن تعلّق دارد؟

ج: خير خمس ندارد، ولى قرض‏هاى اخذ شده جهت سرمايه‏گذارى‏بايد خمس آن مقدار را كه

تأديه مى‏كند بپردازد، اگر اتومبيل‏شخصى را بطور اقساط خريدارى نموديد، خمس بر او

نيست،ولى اگر اتومبيل كرايه جهت كسب بطور اقساط خريدارى كرده‏ايدبايد خمس قسطهاى آن

را بپردازيد.

انشاء اللَّه‏


45

پاورقي

1- سوره انفال، آيه 41.

2- سوره توبه، آيه 103.

3- سوره بقره، آيه 276.

4)- سوره توبه، آيه 41.

5- سوره حشر، آيه 9.

6- سوره بقره، آيه 274.

7- سوره انسان، آيه 9.

8- سوره بقره، آيه 262.

9- سوره بقره، آيه 264.

10- سوره بقره،آيه 272.

11- سوره ماعون، آيه 7 - 4.

12- سوره حديد، آيه 24.

13- سوره توبه، آيه 35 - 34.

14- سوره محمّدصلى الله عليه وآله، آيه 38.

15- سوره يس، آيه 47.

16- سوره آل عمران، آيه 181.

17- سوره بقره، آيه 261.

18- سوره ص، آيه 83 - 82.

19- بحار الانوار ج‏93، ص‏136، حديث 68.

20- سوره انفال، آيه 41.

21- لسان العرب و تاج العروس: "كلّ ما فاز به امرء من غير مشقّة".

22- مفردات راغب: "كلّ مظفور به من جهة العدى وغيره".

23- سوره اعراف، آيه 199.

24- برخى مفسّران واژه (عفو) را در اين آيه به (مازاد بر معاش و صدقاتى كه‏دادنش

براى مسلمانان آسان است) معنى كرده‏اند.

25- سوره انفال، آيه 1.

26 - سوره انفال، آيه 41.

27- فقه القرآن - كتاب زكات (از مجموعه الينابيع الفقهيّه) ج‏5، ص‏216.

28- وسائل‏الشيعه، ج‏4، ص‏337، كتاب الخمس، باب وجوب خمس، حديث 2.

29- همان منبع، ص‏338، حديث 6.

30- همان منبع، ص‏339، باب‏2، حديث‏4.

31- همان منبع، ص‏339، باب‏2، حديث‏5.

32- همان، ص‏340، حديث 8.

33- همان منبع، ص‏342، باب‏3، حديث‏2.

34- همان منبع، ص‏343، باب‏3، حديث‏4.

35- همان منبع، ص‏344، باب‏4، حديث 1.

36- همان منبع، ص‏346، حديث 6.

37- همان منبع، ص‏347، باب‏7، حديث‏1.

38- همان منبع، حديث 2.

39- همان منبع، ص‏352، باب 10، حديث 1.

40- همان منبع، ص‏353، حديث 2.

41- همان منبع، ص‏352، باب‏9، حديث‏1.

42- همان منبع، ص‏348، باب 8، حديث 1.

43- همان منبع، ص‏350، حديث 6.

44- همان منبع، ص‏351، حديث 8.

45 - سوره انفال، آيه 41.

46- وسائل الشيعه، ج‏4، ص‏358، ابواب قسمة الخمس، باب‏1، حديث 8.

47- همان منبع.

48- سوره انفال، آيه 41.

49- همان منبع، ص‏362، باب 2، حديث 1.

50- بسيارى از محتواى سئوالات از كتب بعض از فقهاء عاليمقام استخراج گرديده‏است.

فهرست آيات
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِ‏ِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ...2
خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم )2
يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ)2
وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ )3
وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ 3
يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً3
إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُوراً3
ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنّاً وَلَا أَذىً3
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالْأَذَى‏ كَالَّذِي ...3
وَمَا تُنْفِقُونَ إلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ 4
فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ الَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ ...4
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ4
وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ...4
فَمِنكُم مَن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَفْسِهِ5
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ ...5
إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ 5
كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ5
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ6
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ للَّهِ‏ِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ...12
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ13
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ للَّهِ‏ِ وَالرَّسُولِ13