فهرست عناوين
بينش و نيايش

مصطفي چمران

بِسْمِ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

فهرست عناوين
شناختي از شهيد دكتر مصطفي چمران 2
تأثير پيروزي انقلاب ايران بر دنيا 6
انقلاب اسلامي ايران در راه تحقق ظهور حضرت مهدي(عج) 11
عامل مردمي 38
تأثير پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر منطقه و كشورهاي اسلامي جهان 42
تأثير بر منطقه خاورميانه 46
شكوفايي استعدادها 52
تأثير بر اسلام و مسلمانان 53

پيام حضرت امام‏خميني(ره)

بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران

انالله وانّااليه راجعون

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن

به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك

عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در

جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام

او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه

كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ

چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن

تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به

هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات،

با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را

نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد

و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با

آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات

جهالت و نفسانيت برهاند.


1

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و

رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم.

و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تيرماه شصت

روح‏الله‏الموسوي‏الخميني


2

شناختي از شهيد دكتر مصطفي چمران

شاگردي سخت‏كوش بود، و در ميدان اجتماع مردي فداكار. مبارزات سياسي او قبل از

مسافرت به امريكا در راه استيفاي حقوق مستضعفان شكل گرفته بود. در امريكا تا آنجا

كه شرايط زماني و مكاني اجازه مي‏داد، ‌براي تشكل نيروهاي انقلابي كوشيد، و زماني

كه آن ديار را اشباع شده يافت، به مصر و سپس به لبنان مهاجرت كرد تا با فراهم ساختن

فعاليت‏هاي چريكي و تربيت اين نيروها در جنگ مستقيم با اشغالگران سرزمين قدس،

استطاعت رزمندگان لبناني و ايراني براي مقابله با دشمنان اسلام طبق دستور قرآن مجيد

بالا ببرد:

وَاَعِدّوالَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِباطِ‏الْخَيْلِ (آيه 60-

سوره انفال)

در همين دوران بود كه امام موسي‏صدر توانست با برخورداري از خلوص و فداكاري دانشمند

و سرداري چون چمران عارف و مجاهد، حركت شيعيان محروم لبنان را متشكل كند، و به

جوانان مستضعف آن ديار هويت بخشيده، به خدايشان متكي سازد. همين تلاش‏هاي خداجويانه

در لبنان بود كه شيعيان آن ديار را بصورت متحد محكم انقلاب اسلامي ايران درآورد.در

ايران پس از پيروزي انقلاب، سراپاي وجود خود را در خدمت حكومت جمهوري اسلامي و

رهبري آن قرار داد. در اين مختصر شرح خدمات آن شهيد ميسر نيست، ولي آنچه مسلم است

با اشرافي كه بر سياست منطقه و بينشي كه از اوضاع جهان داشت همواره مسير انقلاب

اسلامي ايران را پيش‏بيني مي‏كرد و چاره‏جويي‏هاي لازم را براي حراست و به ثمر

رساندن آن معمول مي‏داشت، بدون آنكه اين اقدامات را به رخ ديگران بكشد. در نتيجه

بسياري از نزديكان آن شهيد هنوز هم از وسعت و عمق خدمات او مطلع نيستند. چمران عزيز

مرد خدا بود و براي خدا كار مي‏كرد و اين بر عهده تاريخ است كه روشنگر تلاش‏هاي او


3

در انسجام حكومت جمهوري اسلامي ايران، ايجاد سپاه پاسداران و جهادسازندگي، فعال

كردن ارتش، حفظ كردستان و دفاع از خطه خوزستان باشد. مسلماً پيوستن داوطلبانه آن

شهيد به پاسداران محاصره شده در پاوه يا حمله حماسه‏آفرين او به حلقه محاصره شهر

سوسنگرد، همراه با مجروح شدن و از مهلكه بيرون جستن او، از وقايع شورانگيز و

عبرت‏بار ايمان به خدا و آمادگي پذيرش فيض شهادت در راه پيروزي حق بر باطل است.شهيد

دكتر مصطفي چمران با همه امكانات مادي كه مي‏توانست در اختيار داشته باشد، زندگي

ساده و بي‏تكلف خود را كه از خانواده بي‏بضاعتش به ارث برده بود ادامه مي‏داد. يك

زمان مقام معاونت نخست‏وزيري را پشت سرگذاشته و برخلاف تمام سنت‏هاي دولت‏مداري،

اسلحه به دست،‌ در دل صخره‏هاي سرد و صعب‏العبور كردستان به مقابله توطئه‏گران از

خدا بي‏خبر مي‏شتافت، و زماني ديگر، در آن روزهاي يأس و نااميدي كه ارتش متجاوز

صدام به سركردگي امپرياليسم جهاني، مي‏رفت تا سرزمين پهناور خوزستان را از پيكر

متشنج ايران جدا سازد، صندلي نرم وكالت مجلس شوراي اسلامي را ترك گفته، همراه

معدودي از تربيت‏شدگان مكتب حسيني به قلب صفوف تانك‏ها و سپاهيان وسيع دشمن مي‏زند،

تا آرايش نظامي متجاوزين را درهم بشكند و براي نيروهاي دفاعي ازهم پاشيده ايران

زمان بخرد، تا لااقل فرصت شركت در يك مصاف نابرابر را بدست آورند و پيروزي نيروي

ايمان و شهادت را بار ديگر در كربلاي خوزستان در برابر ديدگان نسل حاضر به نمايش

بگذارند.با تمام اخلاصي كه از سراپاي وجود آن مجاهد بيدار فرومي‏ريخت، با تمام عشقي

كه به امام مي‏ورزيد و با تمام دلبستگي كه به انقلاب ايران داشت، دوست و دشمن مانع

و مزاحم فعاليت‏هاي تاريخ‏ساز او مي‏شدند. دوستان مي‏ترسيدند وجود حاضر به شهادت او

را از دست بدهند و دشمنان مي‏خواستند او را از صحنه فعاليت دور كنند. با آنكه


4

نماينده امام در شورايعالي دفاع بود و مي‏توانست از نفوذ معنوي رهبر در رفع مشكلات

خود و عمليات جنگ‏هاي نامنظم در مقابله با صداميان كافر استفاده كند، هيچ‏گاه خاطر

امام را با ذكر مشكلات آزرده نمي‏ساخت. در ملاقا‏ت‏هاي خود با رهبر هميشه مي‏خواست

با بيان موفقيت‏هاي سپاه اسلام امام را شاد كند.

چمران پرشور، هيچ‏گاه مجال آن نيافت كه تمامي توان و استعدادهاي خود را كه سخت مورد

احتياج انقلاب اسلامي بود به خدمت درآورد و هيچ‏گاه نتوانست برنامه‏هاي دراز مدت

خود را جامه‏عمل بپوشاند. بدين جهت هميشه ناراحت بود. رنج مي‏كشيد و زيركوهي از درد

بسر مي‏برد و مصائبي كه گاه دوستان و زماني دشمنان بر او تحميل مي‏كردند، ‌همه را

تحمل مي‏كرد. از اين رو در جمع اجتماع غريب بود. غربت شكننده‏اي كه مغز استخوان

آدمي را مي‏سوزاند و زبان مرد توانايي را چون علي عليه‏السلام به شكايت وامي‏دارد.

چمران دردمند، همچون يك شيعه راستين،‌ سراپا شيفته امام زمان(عج) بود و مشكلات

اجتماعي را با آرزوي ظهور حضرت مهدي و ديدار او تحمل مي‏نمود.چمران متعهد، عالمي

بود كه توان علمي خود را در راه كمك به مستضعفان به كار مي‏گرفت، بدون آنكه ادعايي

داشته باشد. به همين جهت تربيت يتيمان لبنان را، جايگزين تدريس و تحقيقات پيشرفته

در مؤسسات با اسم و رسم امريكا نمود. شهيد مصطفي، عارفي بود كه روح بلند پروازش

لبريز از ايمان و توكل بود. ايمان و توكلي كه قلب شيفتگان او را قوت و آرامش

مي‏بخشيد.

دكتر مصطفي كمتر حرف مي‏زد، ولي همان سكوت و نگاه عميقش بهترين آموزنده بود. با

آنكه مي‏توانست معلم خوبي باشد، ولي ترجيح مي‏داد به عنوان يك مربي ‌مكتب تربيتي

خود را درست اداره كند. مكتب يتيمان شيعه در لبنان، و كانون گرم ستاد عمليات

جنگ‏هاي نامنظم در خوزستان، نمونه‏هايي از اين تربيت را پيش چشم ما قرار مي‏دهند.


5

تا جايي كه تربيت‏شدگان اين مكتب، به تأسي از مربي خود به راحتي شربت شهادت

مي‏نوشند. تربيت‏شدگاني نه تنها از ايران، بلكه از شيعيان لبنان، كه همه تعلقات خود

را در آن سرزمين جنگ‏زده رها مي‏كنند و به عشق پيروزي انقلاب اسلامي ايران همراه

برادران ايراني خود، در كربلاي خوزستان شهيد مقابله با مطالع شيطاني استكبار جهاني

مي‏شوند.باتوجه به اخلاص و ايماني كه در چمران پرهيزگار موج مي‏زد، همه خداپرستان و

مردان و زنان آزاده، او را از خود مي‏دانستند و به او عشق مي‏ورزيدند. همين عشق

صادقانه بود كه انبوه كم‏نظيري از مردم تهران و شهرستان‏هاي ايران و حتي لبنان در

روز تشيع جنازه آن شهيد به خيابان‏ها روانه ساخت تا احساسات پاك خود را بدرقه

مسافرت ملكوتي آن سردار پرافتخار اسلام كنند و البته تعجب نبود كه انبوه جمعيت، حتي

سه‏بار پس از تلاش براي به خاك سپردن او در بهشت‏زهراي شهيدان، با هجوم به محل دفن

او مانع از دست دادن پيكر پاكش مي‏شدند. دنباله اين جاذبه هنوز نيز ادامه دارد،‌ تا

آنجا كه هر كسي كه با چمران متواضع مراوده‏اي داشته است، دوست دارد آن را به رشته

تحرير درآورد و ديگران را در لذت و مسرت آشنايي با آن شهيد شريك سازد.

خدايا! روح پاك مصطفاي شهيد را غرق در رحمت خود كن، و به ما توفيق ده تا مكتب

تربيتي او را كه كانوني گرم و فعال نگاه داريم، همانطور كه او در حيات خود نمونه‏اي

زنده از ميزان حق و باطل عصر خويش را فرا روي ما قرار داد.


6

ج- تأثير پيروزي انقلاب ايران بر دنيا

در سطح وسيع‏تري انقلاب اسلامي ايران بر همه جهان تأثير گذاشته است، دو سيستم بزرگ

موجود،‌ در برابر پيروزي معجزه‏آساي انقلاب اسلامي ايران،‌ به بهت و حيرت فرو

رفته‏اند، شاه؛ ظاغوتي مورد پشتيباني بلادريغ دو ابرقدرت و حتي چين بود و از

بزرگترين ارتش‏هاي مقتدر جهان استفاده مي‏كرد ولي يكباره در بابر مردمي بدون سازمان

و بدون اسلحه و بدون وابستگي به هيچ قدرت خارجي، متلاشي شد، و انقلابي عجيب و

نوظهور به صحنه ميدان آمد و هر دو ابرقدرت را از نظر فكري و فلسفي و انقلابي به

مبارزه طلبيد.پيروزي انقلاب اسلامي ايران با هيچ‏كس از تئوري‏هاي دو سيستم شرق و

غرب قابل توجيه نبود، و هيچ‏يك از دو ابرقدرت نمي‏توانستند بر انقلاب كنترلي داشته

باشند. تمام فعاليت‏ها و نقشه‏ها و طرح‏هاي آنها براي مقابله با انقلاب نقش بر آب

شد. دو سيستم موجود اين پديده جديد را در تضاد مستقيم با موجوديت بنيادي خود

مي‏دانستند و لذا به مقابله برآمدند. ولي محرومين و مستضعفين دنيا تكان خوردند و به

حركت درآمدند، كه با دست خالي هم مي‏شود عليه ابرقدرت‏ها قيام مرد و پيروز شد. اين

فكر انقلابي جديد، با تكيه بر معيارهاي اسلامي خود در دنيا گسترش پيدا كرده و خواهد

كرد، و يك نظام جديد را در مقايسه با سيستم‏هاي موجود معرفي مي‏كند، كه بزرگترين

تأثير فكري و روحي و بنيادي را بر جامعه انسان‏ها خواهد گذاشت. هم‏اكنون دنياي

كنوني ما در مشكلات فراواني دست و پا مي‏زند، ظلم و زور و استثمار تشديد مي‏شود،

ناراحتي مردم و تشنج و عصيان اوج مي‏گيرد،‌ آرزوهاي طلايي دو سيستم شرق و غرب در

تحقق يك جامعه آزاد دموكراتيك و يك جامعه سوسياليستي به يأس مبدل شده است، در


7

كشورهاي سرمايه‏داري شاهديم كه وضع زندگي هر روز وخيم‏تر مي‏شود و تشنجات و

عصيان‏ها شدت مي‏يابد، مشروبات الكلي و مواد مخدره، در همه اجتماع و بخصوص در

نيروهاي نظامي شيوع پيدا مي‏كند، يك احساس پوچي و بيهودگي بر اجتماع سايه مي‏افكند،

‌يأس فلسفي،‌ متفكران و انديشمندان را فرا مي‏گيرد،‌ جوانان به زندگي عبث خود فكر

مي‏كنند و بيزار از زندگي به مخدرات و يا حركت‏هاي عكس‏العملي مانند «هيپسيم» و

غيره پناه مي‏برند و بدينوسيله با نظام سرمايه‏داري موجود مخفيانه مبارزه مي‏كنند،‌

انسان‏ها بي‏ارزش و بي‏مقدار مي‏شوند، قتل و خشونت رواج پيدا مي‏كند، و قبح جنايت و

خيانت از بني مي‏رود. تا ديروز پول، الهه‏اي براي غريبان بود كه با قدرت آن عطش

زندگي خويش را سيراب مي‏كردند، ‌ولي امروز همان‏ها از پول و زندگي بيزار شده‏اند و

نتوانسته‏اند گمشده خود را در اين تجليات مادي حيات پيدا كنند، روح و فطرت آنها

تشنه حقيقتي است كه در نظام سرمايه‏داري غرب، و در دامان الهه پول پيدا نمي‏شود.

آنها كه در كشورهاي پيشرفته غربي مثل سوئد به اعلا درجه علم و تمدن و اقتصاد

مي‏رسند و احتياجات مادي آنها كاملاً تأمين مي‏شود، و ديگر دغدغه‏اي براي نان و

مسكن و بهداشت باقي نمي‏ماند. آنگاه بيشتر از ديگران به پوچي و عبث بودن زندگي خود

پي مي‏برند و چه بسا كه دست به انتحار مي‏زنند. اين انسان‏ها، از آن جا كه مي‏بينند

پيچ و مهره‏اي بي‏اراده در سيستم ماشيني بي‏روح موجود بيش نيستند و همه روزه عده‏اي

از آنها زير چرخ‏دنده‏هاي سنگين و بي‏رحم ماشين خرد مي‏شوند و حيات و ممات آنها هيچ

ارزشي در عالم ندارد به خود مي‏لرزند و از درك واقعيت رنج مي‏برند و عليه نظام

موجود علم مخالفت بلند مي‏كنند، و آنها كه وجداني و عقلي و اراده‏اي دارند براي رفع


8

تشنگي روحي خود به دامان تصوف،‌يا هندوئيسم يا بودائيسم يا مكتب‏هاي افراطي نظير

«يوگا» پناه مي‏برند. يا در عالم مخدرات و بي‏هوشي از رنج موجود مي‏گريزند و يا خود

را نابود مي‏كنند و يا احتمالاً ديگران را به نابودي مي‏كشانند. زندگي غربي در

گردابي از مشكلات رواني و اجتماعي فرو رفته است و راهي براي نجات پيدا نمي‏كند و هر

زمان مي‏گذرد به سراشيب سقوط نزديك‏تر مي‏شود.

زندگي در سيستم شرق نيز با همان مشكلات غربي روبروست،‌ گواينكه هنوز از نظر مادي

اشباع نشده‏اند و هدف آنها براي ارضاي احتياجات مادي هنوز جذاب است، ولي پيدايش

هيپيسم در مسكو و در مجامع بزرگ صنعتي روسيه، نشان مي‏دهد كه آنها هم دنبال نظام

مادي غرب به همان سراشيب سقوط اخلاقي و رواني و فلسفي دچار خواهند شد.دينا ناراحت و

نگران است و در يك سردرگمي فرو رفته، و از عاقبت تلخ خويش وحشت دارد. اسنان‏هايي كه

از رشد روحي و اخلاقي بي‏بهره‏اند؛ وي بزرگترين و خطرناك‏ترين بمب‏ها در دست

آنهاست، كه هر لحظه ممكن است خود را و همه انسان‏ها را به نابودي بكشانند.

ارزش انسان از بين رفته است، و مي‏رود كه زير چرخ‏دنده‏هاي ماشين خرد شود، زيرا

آنچه انسان غربي به آن متصل است، ماشين بهتر و سريع‏تر انجام مي‏دهد. اگر ارزش

انسان در قدرت جسمي او باشد، مسلماً ماشين‏هايي با قدرت سرسام‏آور مشغول كارند كه

اين انسان در مقابل آن صفر است،‌ هواپيماهاي سريع‏السيري كه زهاران بار از انسان

سريع‏تر است. اگر ارزش انسان به حافظه و كار دماغي اوست، كامپيوترها به مراتب

قوي‏تر و سريع‏ترند، حتي كامپيوترهايي ساخته شده‏اند كه فكر مي‏كنند و طرح مي‏دهند

و شطرنج‏بازي مي‏كنند و حتي كامپيوتر ديگري را طراحي مي‏كنند و مي‏سازند، پس ارزش

انسان در كجاست؟ اگر ارزش در قدرت جسمي و هوش و حافظه و فكر و دماغ باشد،‌ ماشين


9

قوي‏تر و سريع‏تر و بهتر از انسان است، و اين انسان بايد رد پاي ماشين قرباني شود،

بخصوص طرح‏هاي جديدي كه كامپيوتر مي‏تواند احساس كند و از عواطف حيواني برخوردار

گردد. بنابراين بشر به كجا مي‏رود؟ آيا مي‏رود كه خود را براي هميشه نابود كند؟ و

يا اسير و برده ماشين،‌ بي‏اراده و بي‏اختيار، به سوي سرنوشتي مبهم و مجهول به پيش

برود؟ راستي امتياز انسان بر ماشين چيست؟ آنچه انسان را، هر چه ضعيف باشد، بر

ماشين، هر چه قوي باشد، مزيت مي‏بخشد، كدام است؟ به نظر ما مزيت انسان در روح و قلب

او نهفته است كه در مكتب‏هاي مادي جايي ندارد!آيا وقت آن نرسيده است كه بشر با يك

تكان شديد و يك تغيير ناگهاني، خود را از منجلاب فساد و بدبختي و سقوط در مادي‏گري

نجات دهد؟ و غل و زنجير اسارات ماشين را از دست و پاي خود بشكند؟ و حقيقت انساني

خود را بازيابد؟

آيا وقت آن نرسيده است كه تولدي جديد در عالم انسانيت رخ دهد؟ و انساني نو قدم به

عرصه حيات بگذارد؟ و علم و صنعت و تكنولوژي را به عنوان يك وسيله در اختيار انسان

قرار دهد، نه آنكه انسانيت را در معبد ماشين قرباني كند.

براستي وقت چنين تحولي فرار رسيده است و عالم در انتظار تولد ديگري است. علم و

تكنولوژي به حد رشد و تكامل خود رسيده است و قدرتي بي‏نظير در اختيار انسان قرار

داده و اين اسنان بر طبيعت مسلط شده و قوانين طبيعي را در خدمت خود درآورده است،

ولي روح تشنه اين انسان، هواي پرواز دارد و همه موجودات عالم ماده نمي‏تواند عطش

اين روح را سيراب كند. انسان به دنبال گمشده خود در تلاش مستمر و اضطراب دايم بسر

مي‏برد و از عدم اطمينان و امنيت روحي و دروني رنج مي‏برد و راه نحات مي‏جويد.


10

انقلاب اسلامي ايران چنين نويدي به انسان‏هاي عالم مي‏دهد، معادلات مادي حيات را به

هم مي‏ريزد، پول و زور و ماشين و تجليات مادي حيات و زندگي اشرافي و مصرفي و حتي

مصنوعات علم و تكنولوژي را زير پاي برهنگان انقلابي لگدكوب مي‏كند. درهاي دنياي

جديد را به سوي انسان‏ها باز مي‏كند، ‌ابعاد روحي انسان را به اعلا درجه نشان

مي‏دهد، هدف راستين زندگي را كه تكامل به سوي خداست به همه معرفي مي‏كند،‌ غرور و

خودخواهي و هواي نفس و مصلحت‏طلبي بشر را نشان مي‏دهد، دست بشر را مي‏گيرد و او را

از لجنزار مادي عالم به سوي آسمان‏ها پرواز مي‏دهد و به سوي كمال و معراج رهبري

مي‏كند، اگر انفلاب اسلامي ايران پيروز شد، جهشي در راه تكامل انسان‏ها صورت

مي‏گيرد، و تولد انسان جديد را در عالم تسهيل مي‏كند و دنيا را براي استقرار عدالت

و آزادي در يك نظام توحيدي آماده مي‏نمايد.


11

انقلاب اسلامي ايران در راه تحقق ظهور حضرت مهدي(عج)

بِسْمِ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

اَلصَّلوهُ وَالَّلامُ عَلي سّيِّدِالاَنْبِياءِ وَالْمُرسلين، اَبي‏القاسِمِ،

مُحَمَّد، صَّلي‏اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ الطَّيِبينَ الطّاهِرين

بيست و دوم بهمن 1357 بدون شك در تاريخ بشري روز بزرگي است. روز پيروزي مستضعفين كه

با نيروي ايمان و شهادت بر طاغوت زمان شوريدند و او را از اريكه قدرت به سقوط

كشانيدند، ‌روز سپري شدن دوران حكومت و دخالت ابرقدرت‏ها در اين سرزمين. بنابراين

ابرقدرت‏ها و عمال داخلي آنها با همه قدرت و نيروي خويش درصددند كه اين انقلاب

باشكوه را به سقوط بكشانند، شما شاهد هستيد كه از داخل و خارج كشور، همه روزه در

نقاط مختلف آتش‏افروزي‏ مي‏كنند و توطئه‏ها بوجود مي‏آورند كه دست دولت را ببندند و

از هر عمل بنيادي و اساسي جلوگيري كنند، و بلاخره با ايجاد نارضايتي در مردم، يك

كودتاي نظامي را همچنان كه در زمان دكتر مصدق به وقوع پيوست، در زمان ما نيز بوجود

بياورند و ديكتاتوري يا طاوغت ديگري را دوباره بر مسند حكومت بنشانند. ما در چنين

دوراني زندگي مي‏كنيم و با چنين مشكلاتي روبرو هستيم.

اصولاً انقلاب سه چهره دارد. چهره اول؛ تغيير سلطة سياسي و نظامي مملكت است، چهرة

دوم؛ تغيير سيستم و نظام كشور و چهرة سوم انقلاب؛ تغيير و تحول قلبي و روحي در

انسان‏هاست.

در انقلاب ما قسمت اول تمام شده است. يعني تغيير سلطة سياسي و حكومتي. همچنان كه

مي‏دانيد طاغوت به زير كشيده شد، نظام او واژگون گرديد و نظامي جديد براساس جمهوري

اسلامي ايران بوجود آمد. اين قسمت از انقلاب شايد در هر انقلاب ديگري نيز به چشم

مي‏خورد و ملموس و مادي است. يعني شما دشمن را در برابر ديدگان خود مي‏بينيد، يك

نيروي نظامي از اين طاغوت حمايت مي‏كند، ‌و بنابراين تمام نيروهاي انقلابي متوجه


12

اين طاغوت مي‏شوند تا بالاخره طاغوت را سرنگون نمايند. فرض كنيد در انقلاب الجزاير،

سلطة حكومتي و سياسي آن روز،‌ دولت فراسنه بود كه الجزاير را مستعمره خود نموده

بود. انقلابيون آنقدر مبارزه كردند تا اين سلطة سياسي و حكومتي فرانسه را از

الجزاير بيرون راندند. يعني در هر انقلابي اولين مرحلة آن تغيير سلطه‏اي است كه اين

سلطه به صورت سياسي، نظامي و اقتصادي بروز مي‏كند. در كشور ما نيز اين قسمت از

انقلاب، با پيروزي به پايان رسيده است.

اما قسمت دوم از انقلاب، تغيير نظام و سيستم آن مملكت است و كشور ما درحال حاضر

دست‏اندكار اين تغيير و تحول در مرحله نظام و سيستم است. چند نمونه را براي شما ذكر

مي‏كنم. هنگامي كه صحبت از نظام و سيستم حكومتي مي‏كنيم، قبل از هر چيز،‌ قانون

اساسي در نظر دوستان آشكار مي‏گردد. شما شاهد بوده‏ايد كه مجلس خبرگان ماه‏ها نشست

تا بالاخره قانون اساسي قديم را زير و رو كرد و يك قانون اساسي جديد براساس

ايدئولوژي اسلامي و براساس انقلاب پايه‏ريزي نمود. اين اولين مرحله است و تمام

تغييرات و تحولاتي كه در سياست و اقتصاد و ادارات بوجود مي‏آيد جزء نظام و سيستم به

حساب مي‏آيد. به عنوان نمونه به مسئله زمين اشاره مي‏كنم. در روزگار گذشته قوانيني

دربارة زمين در همه‏جاي كشور وجود داشته است و شما شاهديد كه در دورة انقلاب تغيير

و تحولات زيادي دربارة مالكيت زمين بوقوع پيوسته است كه اين تغييرات و تحولات

هنگامي كه به تصويب مجلس برسد جنبه قانوني به خود مي‏گيرد و روابط و ضوابط جديدي از

نظر مالكيت زمين بوجود مي‏آورد. بنابراين رابطه اقتصادي، جزء نظام و سيستم حكومتي

است كه با پيروزي انقلاب، اين روابط درحال تغيير و تحول است. مالكيت صنعتي را درنظر

بگيريد، مي‏بينيد روابط و ضوابط جديدي براي كارخانه‏ها، براي سرمايه‏دارها و براي


13

كارگران بوجود آمده يا در حال بوجود آمدن است. بنابراين مشاهده مي‏كنيم كه اين

روابط و ضوابط به طوركلي يك نظام حكومتي را مي‏سازند و هنگامي كه انقلابي در يك

كشور صورت مي‏گيرد، بايد تمام اين روابط تغيير پيدا كند و خود را با انقلاب و با

ايدئولوژي راستين اسلام هماهنگ نمايد.

هم‏اكنون شاهد بوده‏ايد و شاهد هستيد كه امام امت ما از ادارات ناراضي است، و مقدار

زيادي از هرج و مرج‏ها و ناراحتي‏هاي زياد مردم نيز به همين ادارات مربوط مي‏شود.

علت اساسي از آنجا سرچشمه مي‏گيرد كه روابط و ضوابط ادارات همان روابط گذشته است،‌

تغييري نكرده است. همان روابطي كه در دوران طاغوت در ادارات اين كشور جاري بوده است

همچنان به قوت خود باقي است. ممكن است وزير و احياناً معاونين او افرادي پاك و مؤمن

و مسلمان و فداكار باشند، ولي نظام موجود در ادارات به هيچ‏وجه با انقلاب اسلامي ما

هماهنگي ندارد. بنابراين با وجود يك وزير خوب و معاونين مؤمن نمي‏توان مشكلات اداري

را حل كرد، و همچنان كه گفتيم مشكلات و ناراحتي‏ها و نگراني‏هايي كه مردم ما

هم‏اكنون با آن روبرو هستند، نتيجة نظام است نه نتيجه وزير و معاونين او. يعني يك

وزير خوب و معاون مؤمن قادر نيستند كه در يك نظام فاسد و طاغوتي عمل مثبتي انجام

دهد، بنابراين، نظام بايد تغيير كند. پس چهره دوم انقلاب تغيير نظام است؛ تغيير

روابط و ضوابط است.همچنان كه قانون اساسي تغيير پيدا مي‏كند، همه روابط و ضوابط در

همه ادارات نيز بايد تغيير پيدا كند. از ‌آنجا كه يكي از دوستان ما در اين‏باره

سؤال كرده بود و بخصوص بر روي ارتش تكيه داشت، براي او مي‏خواهم اين نكته را تأكيد

كنم كه نظام ارتش،‌ همان نظام طاغوتي گذشته است. بيش از 12 هزار تفر از ارتش تصفيه


14

شده‏اند، ‌خارج رفته‏اند، آنها كه پرونده داشته‏اند و مجرم بوده‏اند، يا كساني كه

ضدانقلاب به حساب مي‏آمدند توسط دوستان ما، ‌توسط انجمن‏هاي اسلامي و ديگران

شناسايي شده و كنار گذاشته شده‏اند ولي اين كافي نيست. بازنشسته كردن و يا اخراج

كرن دوازده هزار نفر، مشكلاتش را حل نمي‏كند. بايد نظام را نيز عوض كرد و اين چهره

دوم انقلاب است و هم‏اكنون فشار امام امت ما و دوستان و هم‏فكران ما، بخصوص در ارتش

تغييرنظام ارتش است. نظامي كه در آن نظام، زيربناي فكري و فلسفي اسلامي ما پياده

شود، و ضدانقلاب و طاغوتي نتواند در اين جو جديد تنفس كند. نظامي باشد كه يك آدم

ناباب را از داخل ارتش بيرون بياندازند. ما دست‏اندكار يك چنين تغيير و تحول بنيادي

در داخل ارتش هستيم،‌ و اين كار خستي است. تغيير نظام در ادارات و در ارتش و

بطوركلي در همة‌ شئون مملكتي امر ساده‏اي نيست. نامرئي است، شما قواينن را

نمي‏بينيد، روابط و ضوابط مثل يك دشمن مشهود در مقابل شما قرار نگرفته است كه

بتوانيد آن را با ضرب گلوله از پاي درآوريد. بطرز سري، مثل تارعنكبوت، در همه اركان

مملكت،‌ اينجا و آنجا باعث كندي و ركود كارها مي‏شود، و اكثر اشخاص نمي‏داند كه

مشكل كجاست. اما چهره دوم انقلاب اقتضا مي‏كند كه اين تغيير كيفي نيز بوجود آيد.

چهره سوم انقلاب كه به مراتب از دو قسمت اول و دوم سخت‏تر و مهم‏تر است، تغيير و

تحولي است كه بايد در قلب انسان‏ها و در روح انسان‏ها بوجود بيايد. هنگامي كه ما

سخن از انقلاب مي‏گوئيم؛ يعني تغيير و تحول؛ تغيير يك نظام به يك نظام ديگر؛ واژگون

كردن طاغوت و بوجودآوردن حكومت عدل و قسط اسلامي. بنابراين تغيير و تحول، همة‌ آن

مادي نيست، قسمت مهم آن روحي و معنوي است. آن انقلابي پيروز مي‏شود كه اين تغيير و


15

تحول روحي و دروني را در انسان‏ها بوجود بياورد. اگر عده‏اي فكر كنند كه فقط با

تغيير و تحول ظاهري،‌ با پول زيادتر دادن به كارگران، ‌با كشيدن راه و جاده در دهات

و شهرستان‏ها، با زدن چاه‏هاي آب در اينجا و آنجا، با تغيير ظاهري ساختمان‏ها يا

حتي تغيير ظاهري زن‏ها و غيره مي‏توانند انقلاب را به پيروزي برسانند در اشتباهند.

بزرگترين اصل اساسي انقلاب كه همين چهره سوم است تغيير و تحول دروني در انسان‏هاست.

همچنان كه مي‏خواهيم طاغوت را به زير بكشيم، همچنان كه مي‏خواهيم نظام و سيستم را

تغيير و تحول دهيم، انسان‏ها نيز در درون خود، در درون قلب خود، و در درون روح خود

بايد تغيير و كشورهاي زيادي در دنيا وجود دارد، مثل كشورهاي اروپايي و امريكايي، كه

از نظر ظاهر به مراتب از ما پيشرفته‏ترند. خيابان‏هاي آنها نظيف‏تر است، تميزتر

است، امتيازات كارگران آنها زيادتر است، حقوق خوب مي‏گيرند، امنيت دارند، اما آيا

ما به حكومت آنها و به سيستم آنها راضي مي‏شويم؟ به هيچ‏وجه من‏الوجوه. اگر

اميتازات مادي فقط مطرح بود كه بايد نظام آنها را هدف خويش قرار مي‏داديم. بنابراين

به اين نتيجه مي‏رسيم كه فقط ظواهر و اميتازات مادي مدنظر نيست. تغيير و تحول روحي

و معنوي انسان‏ها است كه يك انقلاب را مي‏سازد و به پيروزي مي‏رساند و اين بزرگترين

و مهم‏ترين چهره انقلاب است و برزگترين افتخار انقلاب اسلامي ما نيز در چهره سوم

نهاده شده است كه تغيير دروني و روحي در انسان‏هاي ماست.شما در درون انقلاب شاهد

بوديد كه در ملت شريف ايران بزرگترين تغيير و تحول دروني بوجود آمد كه در هيچ كجاي

دنيا سابقه نداشت. شما انقلاب‏هاي ديگر را در نظر بگيريد و با انقلاب مقدس اسلامي

ما مقايسه كنيد. تغيير و تحولي كه در ملت ما بوجود آمد در هيچ كجاي دنيا سابقه


16

نداشته است، هنگامي كه مي‏بينيد ميليون‏ها انسان به خيابان‏ها مي‏ريزند و به

استقبال شهادت مي‏روند، با آن همه اخلاص و پاكي و ايثار كه در دنيا بي‏نظير است.

شما مي‏دانيد اين افرادي كه به خيابان‏ها مي‏ريختند و سينه خود را سپر گلوله

مي‏كردند، ‌عده‏اي از آنها كفن مي‏پوشيدند، ‌وصيت‏نامه مي‏نوشتند و اين چنين به

استقبال شهادت مي‏رفتند. اين انسان‏ها از هيچ‏كس جز خدا انتظاري نداشتند. شما

مي‏دانيد كه اينها وابسته به حزبي يا دسته‏اي يا گروهي نبودند. اينها منفعت حزبي

نداشتند، منفعت طبقاتي نداشتند. يعني فكر نمي‏كردند كه يك مبارزات طبقاتي درگرفته،

و طبقه‏اي مي‏خواهد عليه طبقه ديگر بجنگد، تا به خاطر منافع و مصالح يك طبقه عليه

طبقه ديگر وارد مبارزه شده باشند. ملت ما از اين فكرها نمي‏كرد، فقط به يك چيز

مي‏انديشيد و آن مبارزه في‏سبيل‏الله بود. از هيچ‏كس و از هيچ چيز انتظاري نداشتند.

شما تصور كنيد آن روزهايي را كه ميليون‏ها نفر در خيابان‏ها سينه خود را سپربلا

مي‏كردند. در آن روز هيچ‏كس در مخيله خود تصور مي‏كرد كه حتي به پيروزي برسد؟

كوچكترين انتظاري از كسي داشته باشد؟ حتي از امام امت انتظاري داشته باشد؟ آنها

مبارزه مي‏كردند اما به خاطر خدا، في سبيل‏الله، تا طاغوت را به زير بكشند تا ظلم و

فساد را ريشه‏كن كنند، تا رسالت اسلامي را جايگزين فساد و ظلم نمايند. هدف ديگري

نداشتند. در آن روز به فكر پول زيادتر يا امتيازات زيادتر يا مسكن يا بهداشت

نبودند. اين افكار و اين خواسته‏ها بعد از پيروزي انقلاب بوجود آمد. در آن روز رژيم

طاغوت حاضر بود كه به اين كارگران و به اين مردم هر نوع امتيازي بدهد و پول بيشتري

به جيب آنها بريزد. اما ملت به پول راضي نبود، چيزي نمي‏خواست، فقط به خاطر خداي

بزرگ به صحنه آمده بود و اين چنين به استقبال شهادت مي‏رفت.


17

در ميدان شهدا در روز هفدهم شهريور، مي‏دانيد كه بيش از دو هزار نفر به خاك شهادت

درغلتيدند و به احتمال بسيار قوي، كساني كه اينان را هدف گلوله قرار دادند

اسرائيليان بودند. كساني كه داخل هلي‏كوپترها و نيروها آمدند و از بالا مردم را به

رگبار گلوله بستند. زيرا ستون ارتشي كه با آنها روبرو شده بود حاضر نبود كه بجنگد.

هنگامي كه افسري به سربازي فرمان مي‏دهد كه رگبار گلوله را بگشايد، سرباز امتناع

مي‏كند. فرمانده سرباز به او فرمان مي‏دهد و هفت‏تير خود را مي‏كشد و مي‏گويد كه

اگر بار سوم فرمان داد و او امتناع كرد او را هدف گلوله قرار مي‏دهد. اين سرباز نيز

در پشت مسلسل، يكباره 180 درجه مي‏چرخد و فرمانده خود را با يك رگبار بر زمين

مي‏اندازد. فرماندة ديگري كه در طرف ديگر قرار داشت سرباز را به ضرب گلوله شهيد

مي‏كند. در عرض شايد يك دقيقه يا نيم دقيقه حدود 29 نفر، 30 نفر از سربازان و

افسران به خاك و خون خود درمي‏غلتند. خبر به طاغوت مي‏رسد كه در داخل ستون ارتش

نبرد داخلي درگرفته و اين چنين به جان هم افتاده‏اند. او فرمان مي‏دهد كه اين ستون

را به كناري ببرند و ستون ديگري جايگزين آن بشود، كه اين ستون به احتمال قوي توسط

اسرائيليان اداره مي‏شد، و همچنان كه عده‏اي از شواهد در آن روزگار بوده‏اند، كساني

با رنگ چهره و مويي كه در ارتش ما كم‏نظير است مي‏جنگيده‏اند، و بي‏رحمانه مردم را

به رگبار گلوله مي‏بستند.

اين سخنان را مي‏گويم كه بدانيد ارتش نيز با مردم نمي‏خواست بجنگد. سربازان و عده

كثيري از افسران و درجه‏داران، از بطن همين جامعه برخاسته‏اند و حاضر نبودند كه

برادران خود را بكشند و امتناع مي‏كردند. اگر طاغوت مي‏دانست كه ارتش از او حمايت


18

مي‏كند به هيچ‏وجهي نمي‏گريخت. او احساس كرد كه اين ارتش به او وفادار نيست، اين

ارتش به ملت پيوسته است و حتي افسراني را كه به متابعت از طاغوت، فرمان تيراندازي

مي‏دهند اين چنين به رگبار گلوله مي‏بندند و از پا درمي‏آورند. اگر ارتش چهارصد

هزار نفري مي‏خواست با مردم بجنگد درياي خون به راه مي‏انداخت. شصت‏هزار، هفتاد

هزار شهيد، چيزي نيست. در طول مدت انقلاب شايد هفتاد هزار نفر به شهادت رسيده باشند

كه در بُعدي به اين عظمت، و كشوري به اين بزرگي، و ارتشي يه اين قدرت، بسيار ناچيز

است. ارتش نمي‏خواست كه بجنگد، ارتش به ملت پيوست.در همين روز هفدهم شهريور، مردي

را مي‏بينيد از جنوب شهر، دوان‏دوان به سوي ميدان شهدا، با سرعت زياد در حركت است،

و در بين راه از كسي مي‏پرسد: ميدان ژاله، ميدان شهدا كجاست؟ يكي از او مي‏پرسد: اي

مرد چرا اينقدر مضطربي؟ چرا اينقدر عجله داري؟ و چرا مي‏خواهي به ميدان شهدا بروي؟

او مي‏گويد: من به سوي شهادت مي‏روم،‌ من غسل كرده‏ام، وصيت‏نامه نوشته‏ام و

مي‏خواهم هرچه زودتر به افتخار شهادت نايل آيم، و اين مرد حتي نگران بود شايد چند

دقيقه تأخير كند! يا راه را گم كند و به افتخار شهادت نايل نگردد! چنين مردمي بودند

اين شصت هزار، هفتاد هزار، كه شهيدان اين سرزمين را تشكيل دادند. اينها به خاطر

امتيازات يا مصالح مادي يا طبقاتي خود به صحنة جنگ نيامدند. يك دنيا ايمان، يك دنيا

خلوص، پاكي و تقوا در وجود آنها خروشيد.

جوان ديگري در هما نميدان شهدا به شهادت مي‏رسد، و دوستان دانشجوي ما عكس او را

گرفته بودند و در خارج نشان مي‏دادند. اين جوان برومند را نشان مي‏دادند كه در

ميدان شهدا هدف گلوله قرار مي‏گيرد و بر خاك و خون مي‏غلتد. آنگاه همة نيروي خود را


19

متمركز مي‏كند و بر پاي مي‏ايستد تا نماز شهادت بجاي آورد. هنگامي كه خون از بدنش

مي‏ريزد و قدرت ندارد كه بر پاي بايستد، تمام قدرت خود را جمع كرده است تا خود را

بر سر پا نگهدارد تا چند لحظه نماز شهادت را بجاي آورد. هنگامي كه صلات شهادت را به

جاي مي‏آورد، رگبار گلوله ديگري بر او مي‏وزد و او را بر خاك مي‏اندازد و به شهادت

مي‏رسد، ‌درحالي كه بر لبانش نماز شهادت جاري بوده است. چنين جواني، با چنين پاكي و

اخلاص، در دنيا نظير ندارد. شما نمي‏توانيد نظير او را در هيچ يك از انقلاب‏ها و

هيچ كجاي عالم پيدا كنيد. اگر انقلاب ما به پيروزي رسيد نتيجه همين تغيير و تحول

نفساني بود كه در مردم ما بوجود آمد.

شما مي‏دانيد كه در آن روزگار،‌ هنگامي كه بيمارستاني احتياج به دارو داشت، احتياج

به غذا داشت، احتياج به پتو و ملافه و چيزهاي ديگر داشتبه محض آنكه اعلام كوچكي

مي‏داد كه فلان بيمارستان احتياج به دارو دارد يكباره مي‏ديديد كه در عرض يك ساعت

سيل جمعيت از سراسر شهر به سوي اين بيمارستان سرازير مي‏شود و هر كسي هر چه دارد

براي بيمارستان هديه مي‏برد. حتي كساني بودند كه فقط يك قرص آسپيرن را براي

بيمارستان به هديه مي‏بردند و پس از يك ساعت يكباره انبارهاي بيمارستان پر مي‏شد، و

بيمارستان مجبور بود كه اعلام ديگري صادر كند كه،‌ اي مردم بس است؛ از شما تشكر

مي‏كنيم،‌ انبارهاي ما پر شده است.

شما شاهد بوده‏ايد كه در همان روزهاي تظاهرات بزرگ، مردمي كه در كنار خيابان‏هاي

طول مسير خانه داشتند، درهاي خانه‏هاي خود را باز مي‏كردند، اگر غذايي داشتند، ‌اگر

آبي داشتند،‌ در كنار در قرار مي‏دادند كه اگر رهگذري گرسته باشد، يا تشنه باشد، يا

اگر شب، بي‏كسي بخواهد بخوابد، از اين امكانات بتواند استفاده كند، بدون آنكه اسم


20

او را بدانند، ‌بدون آنكه او را بشناسند. او مي‏آمد از اين امكانات استفاده مي‏كرد

و صبح زود به دنبال كار خود مي‏رفت. اينها نتيجه اخلاص و ايثار است. اينها چيزهايي

است كه در درون انسان‏ها تغيير و تحول بوجود مي‏آورد. من جواناني را مي‏شناسم كه در

نيمه‏هاي شب، با نان و خرما، به محله‏هاي جنوب شهر سر مي‏زدند و به فقرا مي‏رسيدند.

يا حتي بيشتر بگويم، شاهد بوديد كه تجار بازار و عمده‏فروش‏ها حتي، برنج را كيلويي

يازده تومان مي‏خريدند و كيلويي هفت تومان مي‏فروختند. سعي مي‏كردند كه از اين

قيمت‏هاي اضافي بر خود فشاري بياورند تا به ملت فشار كمتري وارد شود. شما شاهد

بوديد كه در نيمه‏هاي شب، عده زيادي مناجات مي‏كردند و با خداي خود راز و نياز

مي‏نمودند، نماز شب مي‏خواندند، اشك مي‏ريختند و براي پيروزي انقلاب دست به دامان

انبياء و اولياء مي‏شدند.

اينها نمونه‏هايي است كه در يكايك افراد امت ما به ظهور رسيده است، و همين تغيير و

تحول نفساني است كه انقلاب ما را اين چنين به پيروزي رسانيده است، والا همچنان كه

گفتم ارتش شكست نخورد، ارتش به ملت ملحق شد و اگر مردم ما مي‏خواستند كه به قدرت

سلاح در مقابل ارتش بايستند و با ارتش بجنگند، ميليون‏ها مي‏بايست كشته مي‏دادند و

سال‏ها به طول مي‏انجاميد. اما شما شاهديد كه با اين سرعت و با اين عظمت،‌ انقلاب

به پيروزي مي‏رسد. اين، نتيجه تغيير و تحول دروني است كه در انسان‏هاي ما بوجود

آمده است و اين، بزرگترين نكته‏اي است كه انقلاب ما به آن افتخار مي‏كند، و اين

بزرگترين علتي است كه انقلاب ما را به پيروزي خواهد رسانيد، و اين بزرگترين اثري

است كه ابرقدرت‏ها را در مقابل انقلاب ما به زانو خواهد كشانيد، و شما مطمئن باشيد


21

تا آن روز كه اين تغيير و تحول نفساني در ملت ما وجود دارد، انقلاب ما در مقابل هيچ

توطئه‏اي و هيچ ابرقدرتي شكست نخواهد خورد.

انقلاب مقدس ما بر اثر همين خاصيت بزرگي كه براي شما بيان كردم، از تمام انقلاب‏هاي

كشورهاي ديگر ممتاز است، برتر است. يكي از امتيازات بزرگش كه براي شما ذكر كردم

همان بود كه اين انقلاب، ‌بدون قدرت سلاح، فقط به قدرت ايمان، به قدرت ايثار، به

قدرت شهادت پيروز شد، و اگر مي‏خواست كه با ارتش بجنگد ارتش نيز بالاجبار براي

محافظت از جان خود محبور بود كه با ملت بجنگد و در نتيجه ميليون‏ها نفر كشته

مي‏شدند. مثل انقلاب الجزاير كه جمعيتش نه ميليون بود، و از نه ميليون جمعيت

الجزاير يك ميليون و نيم به شهادت رسيده‏اند تا انقلاب آنها پيروز شد. انقلاب‏هاي

ديگر دنيا را كه در نظر بگيريم از اين بيشتر است. درحالي كه سي‏وپنج ميليون جمعيت

اين كشور در مقابل بزرگترين ابرقدرت‏ها، ‌فقط بين شصت تا هفتاد هزار شهيد مي‏دهند.

علت بزرگ و اساسي، ‌آن بود كه در انقلاب مقدس ما قدرت روح و قدرت ايمان سيطره داشت،

و اين قدرت روح و ايمان بود كه ارتش را و قلوب سربازان را تحت تسخير درمي‏آورد، و

هنگامي كه سربازي قلبش تسخير مي‏شد، اسلحه‏اش نيز دراختيار ملت قرار مي‏گرفت.

بنابراين شما دو راه داريد؛ يكي اينكه با راه فيزيكي و مادي، با قدرت سلاح و آتش با

ارتش يا با سرباز بجنگيد، و راه دوم؛ اينكه با قدرت روح و قلب، ‌روح سرباز را مسخر

كنيد. آنگاه سرباز با همه وجود خود، با همه قدرت آتش خود و اسلحه خود، دراختيار شما

قرار مي‏گيرد. انقلاب ما از نوع دوم بود و به اين سبب به پيروزي رسيد.

در يك نمونه و مثالي كه گاه‏گاهي براي دوستانم ذكر مي‏كنم،‌ در تبريز اتفاق افتاده


22

است كه، صفوف تظاهركنندگان به پيش مي‏رفته‏اند و دوازده تانك ارتشي با تعدادي از

لشكريان جلوي تظاهرات را سد مي‏كنند و رگبار گلوله را مي‏گشايند و دو نفر از

جواناني را كه در جلوي صفوف حركت مي‏كرده‏اند به خاك شهادت مي‏اندازند. يك عالم

ديني كه در جلوي صفوف حركت مي‏كرد، عمامة خود را از سر برمي‏دارد و سينة خود را چاك

مي‏زند و به همان سربازاني كه بر روي تانك نشسته بودند و رگبار گلوله را گشوده

بودند، به همان‏ها ندا سر مي‏دهد كه: اي سربازان! اگر مي‏خواهيد اين جوانان را به

خاك و خون بكشانيد، از شما خواستارم كه اول سينه مرا بشكافيد، بعد سينه جوانان را،

و اين پيرمرد روحاني اين سخنان را آن چنان با سوز، از ته قلب ادا مي‏كند كه

سربازاني كه بر روي تانك نشسته بودند و دو جوان را به شهادت رسانده بودند منقلب

مي‏شوند و از روي تانك‏ها پائين مي‏آيند و لباس‏هاي خود را مي‏كنند و وارد صفوف

جمعيت محو مي‏شوند و در عرض پنج دقيقه دوازده تانك به تصرف ملت درمي‏آيد. با دو

شهيد، دوازده تانك به تصرف درمي‏آيد كه با هيچ قانون نظامي و تعادل قوا نمي‏توانيد

حساب كنيد دوازده تانك و يك ستون ارتشي فقط با دو شهيد به تصرف شما درآيد، جز اينكه

قدرت ايمان و ايثار قلب سربازان را درك كرد، روح آنها را تسخير نمود و آنها خود به

ملت پيوستند، و بنابراين دوازده تانك و نيروي آنها در عرض پنج دقيقه به جانب ملت

آمد. اگر كساني سربازان را هدف گلوله قرار مي‏دادند، سرباز مجبور بود براي دفاع از

نفس خود رگبار گلوله را بگشايد و هزاران نفر مسلماً به خاك مي‏افتادند و اگر

مي‏خواستنتد بر دوازده تانك مسلط شوند، مسلماً مي‏بايست اسلحه سنگن‏‏تر و قوي‏تر از

اسلحه تانك‏ها مي‏داشنتند با افراد مجرب‏تر، تعيلم ديده‏تر تا بتوانند يك ستون


23

ارتشي را شكست بدهند و دوازده تانك را به تصرف درآيورند. بنابراين قدرت روح و قلب

بر سربازان تأثير مي‏كند و آنها را در اختيار ملت درمي‏آرود و اين چنين پيروزي‏ها

منصيب ملت ايران مي‏شود.

بنابراين نتيجه مي‏گيريم كه بزرگترين امتيازي كه انقلاب شكوهمند اسلامي ايران داشته

است تغيير و تحول نفساني، در ملت ما بوده است. اين تغيير و تحول نفساني، بزرگترين

ضربات را به ابرقدرت‏ها نيز وارد كرده است، زيرا آنها با همه چيز آشنايي داشتند، جز

با اين عامل جديد كه چگونه ممكن است كساني وارد نبرد شوند و سربازاني را به جانب

خود بكشانند بدون آنكه تيراندازي كنند؟ چگونه ممكتن است كه روح آنها را، قلب آنها

را، تسخير كنند؟ هنگامي كه شما روح را، و قلب را تسخير كرديد، ديگر اسلحه چه فايده

دارد؟ و اين معجزه‏اي بود كه در انقلاب ما به ظهور پيوست.بنابراين ارزش و تحول،

همان چهرة سوم انقلاب است كه تغيير و تحول نفساني در انسانهاست. ما آمده‏ايم تا به

قدرت اين انقلاب مقدس، اين تغيير و تحول نفسي را در انسان‏ها به حد كمال برسانيم،

آن را تسريع كنيم. اين انقلاب مقدس ما، جهشي بزرگ در اين سير تكاملي انسان‏ها به

سوي مدينه فاضله به شمار مي‏رود، و امام زمان(عج) به انتظار لحظه‏اي است كه اين

تحولات دروني، اين تغيير و تحولي كه بايد در قلب انسان‏ها بوجود بيايد، به حدكمال

خود برسد تا او بتواند ظهور كند. امام زمان منتظر ظهور است. او به هيچ‏وجه از غيبت

خود لذت نمي‏برد. او آسوده نخوابيده است. او نگران است. او ناراحت است. او

خونريزي‏ها و جنايت‏ها و خيانت‏ها و ظلم و ستم‏ها و ناراحتي‏هايي كه بر مردم و

محرومين ومستضعفين عالم مي‏گذرد، او همه را مشاهده مي‏كند و رنج مي‏برد و شكنجه


24

مي‏بيند. او مي‏خواهد كه هرچه زودتر ظهور كند و ريشه ظلم و فساد را از اين عالم

براندازد و عدل و داد را به جاي آن برقرار كند. اما انسان‏هاي ما به آن درجه تكاملي

نرسيده‏اند كه وجود او را هضم كنند، بتوانند عدل و داد او را تحمل كنند، بتوانند

نظام مقدس اسلامي او را بپذيرند و ما وظيفه داريم كه در روزگار خود، اين تغيير و

تحول نفسي را تسريع كنيم، تا در سايه اين تسريع در تغيير و تحول نفساني، هرچه زودتر

اجتماع ما و اجتماع‏هاي ديگر، به آن درجه از رشد و آگاهي و تكامل برسد كه اما

حجت(عج) با تكيه بر اين انسان‏ها و اين اجتماعات ظهور بفرمايد و بتواند برنامة

نهايي خود را كه عدل و قسط اسلامي است در دنيا پياده كند، و مدينه فاضله‏اي را كه

هدف انسان‏ها از روز اول تاريخ بوده است به دست خود عملي سازد.شما مي‏دانيد كه اين

مدينه فاضله، كه ظلم و ستم از آن ريشه‏كن شود، و عدل و داد بر آن حكومت كند خواستة

همه ملت‏ها است، و از قرن‏ها پيش متفكرين عالم به انتظار چنين روزي، به آرزوي چنين

مدينه فاضله‏اي ثانيه شماري مي‏كنند. اما در مقابل تمام اين تفكرات، تمام اين

سيستم‏ها، ‌همة اين امت‏ها، همة اين متفكران، تنها كسي كه مي‏تواند چنين مدينة

فاضله‏اي را پياده كند امام زمان ماست، كه تمام احاديث و دلايل گوناگون، آن را

اثبات مي‏كنند. ما مطمئنيم كه اين ما هستينم كه او را نمي‏بينيم، اين ما هستيم كه

قلب ما و روح ما، از گناهان پوشيده شده است و بنابراين قادر نيستيم كه وجود مباركش

را درك كنيم. او از ما غيبت نكرده است.، ما هستيم كه از او غيبت كرده‏ايم.به قول

حافظ: حجاب چهة جان مي‏شود غبار تنم- خوشا دمي كه از اين چهرة پرده برفكنم. غبار تن


25

حجاب چهره‏اي براي ما بوجود آورده است، اين پرده ضخيم را بايد از قلب خود و روح خود

جدا كنيم، تا بتوانيم وجودش را كه مثل خورشيدي مي‏درخشد لمس كنيم. او مثل خورشيد

تابان است و وجودش در همه‏جا و همة زواياي عالم متشعشع است. اما كساني هستند كه

كورند، چشم ندارند. يا كسان ديگري هستند كه چشم دارند، ولي چشمان خود را بسته‏اند.

بنابراين قادر نيستند كه نور وجودش را ببينند. اين عالم محال است كه از نور وجود او

در خلاء بسر مي‏برد. اگر خلايي بوجود آيد، بنياد اين عالم مضمحل مي‏گردد، متلاشي

مي‏شود، ذرات وجود، كوه‏ها پاره‏پاره مي‏شوند مثل پشم زده شده در آسمان‏ها پراكنده

مي‏گردند. اين قانون خلقت است و بايد وجود داشته باشد واو وجود دارد و مثل خورشيد

تابان مي‏درخشد اما به مصداق آيه قرآن: خَتَمَ اللهُ عَلي قُلُبِهِم وَعَلي

سَمْعِهِمْ وَعَلي اَبْصارِهِمْ غِشاوَه، يك غشاوه يك پرده ضخيم، بر قلب‏ها و بر

ديده‏ها و بر گوش‏ها زده شده است. به اين سبب است كه اين انسان‏ها نمي‏توانند اين

خورشيد تابان را، اين وجود مبارك را، درك كنند. ولي او در ميان ما وجود دارد همچنان

كه قانون جاذبه وجود دارد، اگر هوا وجود نمي‏داشت همه مي‏مردند، اگر قانون جاذبه

وجود نمي‏داشت اين ساختمان‏ها و اين كوه‏ها متلاشي مي‏شدند، و همة اين انسان‏ها در

فضا پراكنده مي‏گشتند، وجود او نيز مانند همين هوا و مانند همين قانون جاذبه، در

همه‏جا و براي هميشه وجود دارد. اما اين پرده ضخيم بر قلب‏هاي ما، و بر ديده‏هاي ما

مانع از اين است كه وجود او را درك كنيم. ولي بايد بدانيم كه وجود دارد، حضور دارد

و در ميان ما زندگي مي‏كند، و از اين همه ظلم و ستمي كه مي‏گذرد و اين همه خون‏هاي

بناحق كه ريخته مي‏شود رنج مي‏برد، شكنجه مي‏بيند و آماده فرصت است كه هرچه زودتر


26

ظهور كند و اين طاغوتيان را به زير بكشاند، ابرقدرت‏ها را نابود كند، محرومين را، و

مستضعفين را، بر مستكبرين عالم قدرت ببخشد. اما اين ما هستيم كه بايد خود را به آن

درجه از رشد و تكامل برسانيم كه وجود شريفش را هضم كنيم و او را بپذيريم.

امام زمان نمي‏خواهد هنگامي ظهور كند كه مجبور شود همة انسان‏ها را از دم تيغ

بگذراند. او هنگامي ظهور مي‏كند كه مردم دنيا به آن درجه آگاهي، رشد و تكامل رسيده

باشند كه فساد اجتماعات و سيستم‏ها و حكومت‏ها و طاغوت‏ها را فهميده باشند، درك

كرده باشند و آماده شوند كه نظام ملكوتي او را بپذيرند، تسليم او شوند، با عدل و

داد، خود را هماهنگ كنند.

شما تصور مي‏كنيد كه اگر كسي امروز بخواهد در اين سرزمين عدل و داد را اجرا كند

اكثريت مردم ما از او راضي خواهند بود؟ كلاً و حاشا. علي(ع) را در نظر آوريد. آيا

مردي بزرگتر از او مي‏توان در تاريخ سراغ گرفت؟ كسي كه توانست به عنوان مظهر اسلام،

به نام رمز انسانيت و بزرگترين ميوة اين جهان وجود، تجلي كند و به مدت پنج سال

حكومت عدل و داد خويش را به طور عيني و تحققي، براي عالميان به اثبات برساند. اما

ديديد كه مردم روزگار او را درك نكردند. با او به مخالفت برخاستند. جنگ‏ها به راه

انداختند. با او مبارزه‏ها كردند. مگر طلحه و زبير از اصحاب بزرگ پيامبر نبودند؟

پرچم‏دار اسلام نبودند؟ اينان كساني بودند كه علي(ع) را به زور بر منبر نشاندند و

با او بيعت كردند. اما به سرعت از دور علي(ع) متلاشي شدند، زيرا ديدند كه با عدل و

داد او نمي‏توانند زندگي كنند. سخت است، ناگوار است.شما شنيده‏ايد كه طلحه و زبير

در جلسه‏اي با علي(ع) گرد مي‏آيند و در آن جا شمعي در وسط خيمه روشن بود. هنگامي كه


27

طلحه و زبير به مشائل شخصي و امتيازات فردي اشاره مي‏كنند، علي(ع) فوت مي‏كند و شمع

را خاموش مي‏نمايد. آنها اعتراض مي‏كنند كه: چرا شمع را خاموش كردي؟ ما با تو سخن

داريم! علي(ع) مي‏گويد: تا آن جا كه دربارة امور مسلمين سخن مي‏گفتيد حق داشتيد كه

از نور اين شمع استفاده نمائيد. اما هنگامي كه به مسائل شخصي مي‏پردازيد اجازه

نداريد كه از روشني اين شمع كوچك استفاده كيند. اين درسي بود كه علي(ع) مي‏خواست به

آنها بدهد. طلحه و زبير انتظارها داشتند، مي‏خواستند به حكومت برسند، مي‏خواستند

امتيازات بسيار براي خود كسب كنند، فكر مي‏كردند كه آنها وزراي دست چپ و دست راست

علي(ع) هستند و علي(ع) مي‏آيد بيت‏المال مسلمين را به دست آنها مي‏سپارد، و علي(ع)

مي‏خواست به آنها بگويد و بفهماند كه حتي از يك شمع نمي‏گذرد. چگونه حاضر است كه

بيت‏المال مسلمين را بدست آنها بسپارد؟ از فرداي آن روز مي‏بينيد طلحه و زبير به

دور عايشه جمع مي‏شوند و جنگ جمل را به راه مي‏اندازند و چه جنايت‏ها و خيانت‏ها و

خونريزي‏ها كه بوجود مي‏آيد!

بيشتر بگويم، علي(ع) مدت 25 سال خانه‏نشين شد، مدت 25 سال در كنج انزوا بسر برد،

درحالي كه بزرگترين رهبر اسلام، رمز انسانيت، و قرآن ناطق بود. كسي كه مي‏توانست

اين رسالت مقدس را بهتر از هر كس ديگري پياده كند، 25 سال در سكوت و انزوا بسر برد.

چرا چنين كرد؟ آيا او احساس وظيفه نمي‏كرد كه به ميدان بيايد و اين دشمنان را به يك

ضربت از ميدان بدر ببرد؟ آيا علي(ع) از كسي وحشت داشت؟ به هيچ‏وجه. علي(ع) از كسي

نمي‏ترسيد و از زير بار مسئوليت شانه خالي نمي‏كرد. اما مشكل علي(ع) اين بود كه در

اين مدت 25 سال طرفداراني نداشت. او مي‏دانست كه اين انسان‏ها، عدل و داد او را


28

تحمل نمي‏كنند، جز عمارياسر، ابوذرغفاري، سلمان فارسي و چند نفر انگشت‏شمار، كس

ديگري از علي(ع) طرفداري نمي‏كرد. حتي پس از وفات نبي‏اكرم(ص)، هنگامي كه عده‏اي از

انصار و مهاجرين در سقيفه جمع مي‏شوند و ابوبكر را برمي‏گزينند، عده‏اي به سراغ

علي(ع) مي‏روند كه چرا قيام نمي‏كني؟چرا حق خود را نمي‏‏گيري؟ چرا از زيربار

مسئوليت شانه خالي مي‏كني؟ علي(ع) در جواب آنها مي‏فرمايد كه: اگر طرفداران من 25

نفر مي‏شدند، قيام مي‏كردم و خلافت را به دست مي‏گرفتم و اين رسالت مقدس اسلامي را

پياده مي‏نمودم. اما مي‏دانست كه 25 طرفدار ندارد. مردم آن روزگار اين آمادگي را

نداشتند كه علي(ع) را كه مظهر عدل و داد است، تحمل كنند و او مجبور مي‏شود كه 25

سال خانه‏نشين شود. در اين مدت 25 سال قلبش جريحه‏دار بود. از ناراحتي مسلمين و

شكنجه‏هايي كه بر آنها مي‏رفت رنج مي‏برد، درد مي‏كشيد. آنچنان نبود كه روزگار آرام

و راحتي داشته باشد، دلش خوش باشد، در خانه‏اش آرميده باشد. او كار ديگري

نمي‏توانست بكند. بنابراين 25 سال سكوت مي‏كند. تازه بعد از 25 سال مي‏بينيد،

هنگامي كه به خلافت مي‏رسد، نزديك‏ترين دوستانش عليه او شمشير مي‏كشند.

شش هزار نفر از خوارج از كساني كه جاي مهر بر پيشاني آنها پينه بسته بود و اكثر

آنها قرآن را از حفظ داشتند، عليه علي(ع) شمشير مي‏كشند. بنابراين مي‏بينيم كه مردم

آن روزگار نمي‏توانستند حكومت و رسالت اسلامي را تحمل كنند. به درجه تكامل نرسيده

بودند. رشد و آگاهي نداشتند. اين تغير و تحول نفساني در آنها بوجود نيامده بود، و

بنابراين علي(ع) را نمي‏پذيرفتند و علي(ع) به همين سبب خانه‏نشين مي‏شود.

در زمان ما نيز چنين حقيقتي جاري است. امام مهدي(عج) حاضر است، اما مراقب اعمال و

رفتار ماست، اما متأسفانه افراد ما به آن درجه از رشد و تكامل نرسيده‏اند كه


29

بتوانند عدل و داد او را تحمل كنند، بتوانند نظام اسلامي او را تحمل كنند، بتوانند

نظام اسلامي او را پياده كنند. در احاديث شنيده‏ايد كه مي‏گويند سيصدوسيزده نفر از

كادرهاي كاركشته متقي و پرهيزكار لازم است بوجود بيايد تا امام ظهور بفرمايند. ما

منتظريم كه اين سيصدوسيزده نفر بوجود بيايند. از خانه‏نشستن و خوابيدن، نمي‏توان

كادري متقي و مؤمن و مدير و مدبر بوجود آورد. در خلال اين انقلاب‏ها، اين كشمكش‏ها،

اين مبارزه‏هاي، يك چنين انسان‏هايي بوجود مي‏آيد. انسان‏هايي كه هر يك از آنها

بتواند كشوري را، قطعه‏اي از اين سرزمين را اداره كند و درست اداره كند، براساس عدل

و داد اداره كند. امام منتظر اين سيصدوسيزده نفر است.

شما مي‏دانيد كه اين سيصدوسيزده نفر بايد هر يك از آنها فقيه و مجتهد باشد. در

روزگار ما عدة فقها و مجتهدين بسيارند. ولي بايد فقها و مجتهديني باشند كه بتوانند

كشوري را اداره كنند، و بازهم مي‏دانيد كه در روزگار ما از دولت‏مردان، كساني كه

اهل اداره‏اند، مديرند، زيادند، ولي اينان متقي و پرهيزكار نيستند، فقيه و مجتهد

نيستند. بايد آنقدر پيش برويم كه دولت‏مردان ما مجتهد و فقيه ومتقي و پرهيزكار

شوند. و از طرف ديگر مجتهدين ما نيز اهل مبارزه و فداكاري و دولت و مديريت گردند تا

سيصدوسيزده نفري كه داراي تمام خصوصيات لازم براي اداره يك كشور است بوجود آيند.

هنگامي كه اينان بوجود بيايند، امام حجت ظهور مي‏فرمايد و به كمك آنها دنيا را پر

از عدل و داد مي‏كند. هنگامي كه فرياد او از مكه بلند مي‏شود، به خانه كعبه تكيه

مي‏كند و فرياد برمي‏آورد: «اناالقائم‏المنتقم». و نداي او در سرتاسر دنيا منعكس

مي‏شود و مشتاقان راهش از همه اطراف دنيا به سوي او سرازير مي‏شوند.

البته بايد بدانيد كه اين سيصدوسيزده نفر كادرهاي اداره‏كننده هستند. به آن معني


30

نيست كه طرفداران او فقط سيصدوسيزده نفرند. اينان مسئولين بزرگ و كاردهاي قوي هستند

كه امور مملكتي را اداره مي‏كنند. اما در آن روزگار همة مردم، همة محرومين و

مستضعفين دنيا، به آن درجة از رشد و آگاهي رسيده‏اند كه وجود او را لمس مي‏كنند و

مثل پروانه به دور شمع وجودش مي‏گردند و سيل‏آسا از همه اطراف و اكناف عالم به سوي

او سرازير مي‏شوند. مردم دنيا به آن درجه از رشد رسيده‏اند كه از تمام نظام‏هاي

موجود خسته شده‏اند. از شرق و غرب، از همه حكومت‏ها، از همة طاغوت‏ها، بريده‏اند و

بنابراين آمادگي دارند كه خود را در اختيار امام حجت قرار دهند و با تمام وجود خود

در راهش فداكاري مي‏كنند. بنابراين تصور نكنيد كه فقط سيصدوسيزده نفر به حمايتش

برمي‏خيزند. جز عده‏اي قليل كه مغرضين عالمند، مستكبرين عالمند، بقيه عالم نداي او

را لبيك مي‏گويند، به دنبال او مي‏روند و همچنان كه گفتم او نمي‏آيد كه همة مردم را

از دم تيغ بگذارند. اگر قرار بود كه بلايي از آسمان نازل شود و همه مخالفين خدا را

نابود كند، اين در قدرت خدايي بود كه هر لحظه اراده بفرمايد، همچنان كه در زمان

موسي(ع) كرد، در زمان نوح(ع) كرد، در زمان ديگران انجام داد، در زمان ما نيز چنين

بلايي از آسمان نازل كند و همه ضدانقلاب و طاغوتيان و ابرقدرت‏ها و صهيونيست‏ها را

نابود نمايد. اما فلسفه خدايي اين چنين نيست.

خداي بزرگ مي‏خواهد كه انسان‏ها را ارشاد كند، هدايت كند، تغيير و تحول نفساني

بوجود آورد، و همه اين مبارزات و همة اين انقلاب‏ها به اين خاطر صورت مي‏گيرد. زيرا

اگر قرار بود كه خداي بزرگ با امام حجت بيايد و همه مخالفين را نابود كند، آنگاه

وظيفة اين سيصدوسيزده نفر چه مي‏شد؟ آنها كار بزرگي انجام نمي‏دادند. اگر درحال


31

حاضر در كشور ما، يا در دنياي ما، دشمناني مثل ابرقدرت‏ها، مثل صهيونيسم، مثل طاغوت

و مثل عمال داخلي آنها وجود نمي‏داشتند انقلاب ما ارزشي نمي‏داشت. انقلاب ما آنگاه

ارزش دارد كه در مقابل بزرگترين قدرت‏ها، در مقابل عظيم‏ترين ابرقدرت‏ها، مي‏ايستد

و رسالت مقدس اسلامي خود را ارائه مي‏دهد و با آنها مي‏جنگد و مبارزه مي‏كند. در

اين صورت است كه كار ما و فداكاري ما ارزش پيدا مي‏كند. بنابراين امام زمان

نمي‏خواهد كه همة مردم را از دم تيغ بگذراند. بايد اين تغيير و تحول بوجود بيايد.

بنابراين كساني كه فكر مي‏كنند بايد در گوشه‏اي بخوابند تا امام زمان ظهور بفرمايد

و دنيا را از عدل و داد پر كند، سخت در اشتباهند. مردم بايد بيشتر بكوشند، بيشتر

مبارزه كنند، اين تغيير و تحول نفساني را هرچه سريع‏تر، در روح خود، و قلب خود

بوجود بياورند تا ظهور حضرتش را تسريع كنند. اما شما بدانيد كه امام حاضر است و

ناظر همة اعمال شماست.اين جواناني كه در اينجا نشسته‏اند يا پاسداراني كه حرف مرا

گوش مي‏دهند مي‏توانند توجه كنند، مثالي مي‏زنيم ساده و مختصر. هنگامي كه فرمانده

قوا در جبهه جنگ وجود دارد و رشادت و شجاعت و فداكاري سربازان خود را نظاره مي‏كند،

آن سرباز با همه قواي خود مي‏جنگد، مبارزه مي‏كند، مي‏خواهد خود را در مقابل

فرمانده نشان دهد. شما تصور كنيد كه اين جواناني كه مثلاً در كردستان مي‏جنگند، در

آن كوه‏ها و تپه‏ها با ضدانقلاب روبه‏رو مي‏شوند، اگر تصور كنند كه امام امت ما بر

بالاي تپه ايستاده است و شاهد مبارزات آنهاست و اگر كسي از آنها به خاك شهادت

بيافتد، او جسد خون‏آلودش را در آغوش مي‏كشد و بر او فاتحه مي‏خواند. اگر چنين

تصوري براي سربازان، براي پاسداران بوجود بيايد، خواهيد ديد كه به چه قدرتي، با چه


32

شجاعتي، با چه فداكاري، مبارزه مي‏كنند و چگونه دشمن را متلاشي مي‏نمايند. اين

حقيقتي است كه هر كس كه در صحنه نبرد بوده است مي‏تواند آن را بطور عيني و تحقيقي

ببيند و لمس كند. اكنون توجه كنيد اگر بگويند به جاي امام امت، امام حجت(عج)، بر

بالاي اين تپه ايستاده است و مبارزات شما را مي‏نگرد، و اگر يكي از شما به خاك

شهادت درغلتد، اين امام مي‏آيد و بر رخ شما بوسه مي‏زند و شما را در مقابل خداي

بزرگ شفاعت مي‏كند. هنگامي كه كسي به اين اعتقاد و به اين التزام برسد منقلب

مي‏شود، واژگون مي‏شود، معجزه علق مي‏كند، حماسه‏ها بوجود مي‏آرود و اين حقيقتي

است، و فلسفة غيبت و امام غايب، اين حقايق غيبي را براي ما بوجود آورده است كه ما

بدانيم و وجودش را لمس كنيم، و در فكر خود و در قلب سربازان را و پاسداران را

مي‏نگرد، بلكه شاهد همه اعمال ماست، همه كارهاي ما را نظاره مي‏كند، همه خوبي‏ها و

بدي‏ها را مي‏بيند و مي‏داند، آن كسي كه در راه خداي بزرگ مبارزه مي‏كند، امام

دوازدهم(عج)، شاهد اعمال او است، مراقب او است، و او را هدايت مي‎كند و او را

لحظه‏اي به خود نمي‏گذارد.

شما در احاديث شنيده‏ايد كه اگر زماني بيايد كه رهبر اسلامي، ولي‏فقيه، مجتهد

جامع‏الشرايط، دچار خطايي شود كه در اثر خطاي او به مسلمين و به رسالت اسلامي

خسارتي بزرگ وارد بيايد، امام زمان خود را به تربيتي مي‏نماياند، و آن فقيه و آن

رهبر را آگاه مي‏كند و به راه راست ارشادش مي‏نمايد. امام حجت پيروان خود را رها

نكرده است، به دست هوا نسپرده است، مراقب آنهاست. اگر ناراحتي به آنها برسد، قلب او

را شكنجه مي‏دهد، اگر خونريزي بناحقي انجام بگيرد ناراحت مي‏شود، مراقب است و با


33

تمام وجود خود مي‏كوشد كه اين تغيير و تحول نفساني را در اين ملات و در اين مردم

بوجود بياورد، تا زودتر و سريع‏تر به حد تكاملي خود برسد.

اين مثال كوچك را براي آن زدم كه اگر جوانان ما تصور كنند، و معتقد و ملتزم شوند،

وبر خود بقبولانند كه امام زمان شاهد است، حضور دارد، در ميان آنها زندگي مي‏كند،

اعمال آنها، رفتار آنها، زندگي آنها، فداكاري آنها، مرگ آنها و حيات آنها تغيير

كيفي پيدا خواهد كرد و چه بسا جهش بزرگي در حركت تكاملي جوانان ما به سوي مدينة

فاضله بوجود بيايد. اين خاصيت بزرگ متأسفانه جوانان ما، و اجتماع ما از دست

داده‏اند. شايد براي لحظاتي يا روزهايي به وجود مباركش فكر مي‏كنند و بعد او را

فراموش مي‏نمايند. آنها امام زمان را به صورت اسطوره‏اي در تاريخ مي‏شمارند. همچنان

كه علي(ع) آمد و رفت، و همچنان كه حسين‏بن‏علي(ع) به شهادت رسيد و تاريخ او به

پايان آمد، امام زمان را نيز مثل امامان ديگر، اسطوره‏اي در تاريخ به شمار

مي‏آورند، كه اين غلط است، اشتباه محض است. امام زمان حضور دارد و وجود دارد و

مراقب اعمال و حركات ماست، و هرچه را كه مي‏كنيم، هر عملي را كه انجام مي‏دهيم، او

مي‏بيند و مي‏شنود و آن روزي كه مردم ما با اين اعتقاد برسند و اين را لمس كنند و

درك كنندبزرگترين جهش‏ها در راه تكامل، در زندگي آنها بوجود خواهد آمد. اين

بزرگترين قدم براي تسريع ظهور حضرت حجت مي‏باشد. براساس همين فلسفه است كه مكتب

تشيع براي هميشه يك آرزوي بزرگ در قلب خود مي‏پروراند. اين آرزوي مقدس، ظهور حضرت

حجت، و ريشه‏كن كردن ظلم و ستم از اين عالم و سيطرة عدل و داد بر اين جهان است.

بگذاريد مثالي بزنم كه قضيه را ساده‏تر كند. هركس در زندگي خود آرزويي دارد و


34

براساس اين آرزوها مي‏توان شخصيت او را شناسايي كرد. افرادي هستند كه آرزوهاي زيادي

دارند. هم‏اكنون اگر از يكايك شما بپرسند، هر يك براي خود آرزويي دارد. جواني كه به

مدرسه مي‏رود آرزو دارد كه نمره‏اش مثلاً بيست باشد، قبول شود. كسي كه به دانشگاه

مي‏رود، آرزو دارد هر چه زودتر مهندس شود. كسي كه در صحنه نبرد است آرزو دارد پيروز

شود، دشمن را به زانو درآورد. ملت ما آرزو مي‏كند كه انقلابش به پيروزي نهايي برسد.

هر كس در زندگي خود آرزو مي‏كند و اين آرزوها فراوان است، و بايد بگويم كه اين

آرزوها يكي از محرك‏هاي اساسي انسان در فعاليت‏هاي روزمره اوست. انساني كه آرزو

نداشته باشد مي‏ميرد. انساني كه طلب و خواسته‏اي ندارد يعني مرده است، بجز افرادي

كه در آخرين مراحل تكامل، وجود دارند و خواسته آنها همان آرزويي خدايي است كه وارد

آن بحث نمي‏شوم. ولي انسان‏ها عادتاً آرزوهايي دارند كه براساس اين آرزوها مي‏توان

شخصيت آنها را شناسايي كرد.

بگذاريد مثال ديگري بزنم كمي جنبة شوخي هم داشته باشند، و آن اينكه يكي از تجار

بزرگ و سرمايه‏داران بزرگ، همساية يك روحاني عاليقدر بود. اين روحاني از او

مي‏پرسد: اي مرد! اي مرد ثروتمند! تودر اين دنيا چه آرزويي داري؟ مي‏گويد من فقط دو

آرزو دارم. مرد روحاني متعجب مي‏شود كه چگونه فردي را پيدا كرده است كه فقط دو آرزو

دارم. بنابراين آروزهايش بايد آنقدر عظيم و بزرگ و وسيع و جهاني باشد كه همه

آرزوهاي كوچك ديگر او را شامل شود. از او مي‏پرسد: بگو ببينم آرزوهايت چيست؟ اين

مرد توانگر فكر مي‏كند و مي‏گويد: معذرت مي‏خواهم، آرزوي اول خود را فراموش

كرده‏ام. مرد روحاني مي‏گويد: عجب آرزويي كه صاحب آرزو آن را فراموش كند. اين كه

آرزو نمي‏شود. آرزو آن چيزي است كه با زندگي او، با قلب او، با حيات او، با روح او


35

رابطه دارد، قابل فراموش شدن نيست، و اگر فراموش شود آرزو نيست. ولي به هرحال

مي‏گويد: بگو ببينم آرزوي دومت چيست؟ براي آرزوي دوم مي‏گويد: دلم خورش فسنجان

مي‏خواهد. مرد عالم روحاني بر او مي‏خندد كه اي مرد توانگر و ثروتمند، اينكه آرزو

نمي‏شود! توپول داري، ثروت داري، مي‏تواني چند تومان گردو بخري و يك خورش فسنجان به

راه بياندازي. اينكه ديگر آرزو نيست. ولي به هرحال انسان‏هايي، آدم‏هايي هستند كه

آرزوهاي آنها به اين درجه پست است، به اين درجه مادي است، به اين درجه ناچيز است كه

حتي آرزوي خود را فراموش مي‏كنند. البته چنين كساني را مدنظر نداريم. منظور ما

انسان‏هاي عالي‏رتبه‏اي است كه به حالت تكامل نزديك‏تر شده‏اند و حتي سعي مي‏كنند

كه آرزوهاي خود را به وحدت برسانند و فقط يك آرزو داشته باشند. مكتب تشيع ما به

پيروان خويش تعليم مي‏دهد كه فقط يك آرزو داشته باشند و آن آرزو، ظهور حضرت امام

زمان است. زيرا مي‏دانند كه اگر او ظهور بفرمايد همه مشكلات آنان حل مي‏شود.

شما تمام آرزوهايي را كه جوانان مي‏توانند در مخيله خود بپرورانند جمع كنيد، عده‏اي

مي‏خواهند طاغوت به زمين بيايد، ابرقدرت‏ها نابود شوند، پيروز شوند، ظلم و فساد از

اين جهان رخت بربندد. عده‏اي از كارگران اضافه مزد مي‏خواهند، بهداشت مي‏خواهند،

تأمين مي‏خواهند، چنين و چنان مي‏خواهند. تمام اين مشكلات همه باهم وقتي حل مي‏شوند

كه مدينه فاضله او به دست بزرگوارش دراين دنيا پياده شود. بنابراين مي‏بينيد كه

تشيع، بزرگترين آرزوها را، در يك آرزوي واحد براي پيروان خويش را معين مي‏كند و به

آنها تلقين مي‏نمايد، و آنها مطمئن هستند كه اگر اين آرزو برآورده شود، تمام

آروزهاي ديگر آنها، و تمام مشكلات ديگر آنها به نتيجه خواهد رسيد. به مكتب نگاه

كنيد، ببينيد، چه مكتب مقدسي است و به كجا رسيده است كه توانسته است چنين آرزوي


36

بزرگي را براي پيروانش مهيا كند، كه در سايه آن بتواند همه‏چيز دنيا را حل كند و

براستي حل خواهد كرد. بنابراين در حال حاضر اگر ملت ما و مردم ما به اين حقيقت بزرگ

و تابان آگاه گردد، كه يك آرزو دارد. . آن آرزو ظهور حضرتش مي‏باشد، و بعد بداند كه

او در ميان آنها وجود دارد و زندگي مي‏كند و مراقب آنهاست و دلش از اين خونريزي‏ها

و ناراحتي‏ها آغشته به خون است، و او خودش آرزو مي‏كند كه هرچه زودتر ظهور بنمايد،

چه تحول عظيم و عميقي در جامعه ما به وجود مي‏آيد! بنابراين به اين نتيجه مي‏رسيم

كه اين وظيفه ماست كه براي تسريع ظهورش هرچه شديدتر، هرچه سريع‏تر، درون خود را

تغيير و تحول دهيم، خود را آمادة حضرتش نمائيم، خود را به آن درجه از رشد و تكامل

برسانيم كه بتوانيم وجودش را تحمل كينم و مطمئن باشيم كه اگر به آن درجه رشد و

آگاهي رسيديم، او مسلماً ظهور خواهد كرد.

انقلاب مقدس اسلامي ما نيز، بزرگترني جهش تكاملي، در رابطه با همين تغيير و تحول

نفساني انسان‏هاست كه براي ما ايجاد كرده است، و بنابراين بزرگترين قدم در راه ظهور

حضرتش مي‏باشد. پس وظيفه‏اي است مقدس، رسالتي است بزرگ، بر همه جوانان ما، كه براي

پاسداري از اين انقلاب مقدس و براي به پيروزي رساندن آن، كه خود كمكي بزرگ به ظهور

حضرتش مي‏باشد، فداكاري كنند، از هيچ ايثار و گذشت مضايقه و دريغ ننمايند. من از

خداي بزرگ مي‏خواهم كه فرج حضرتش را تسريع بنمايد. از خداي بزرگ مي‏خواهم كه به ما

عرفان دهد، كه وجودش را در ميان خود لمس كنيم. از خداي بزرگ مي‏طلبم كه انقلاب مقدس

اسلامي ما را به پيروزي نهايي برساند. از خداي بزرگ مي‏طلبم كه اين ابرقدرت‏ها و

صهيونيست‏ها و توطئه‏گران را نابود گرداند. از خداي بزرگ مي‏طلبم كه امام امت ما را


37

سلامتي و طول عمر عطا بفرمايد.

والسلام عليكم و رحمه‏الله و بركاته


38

عامل مردمي

صدام و اربابان او اصلاً قدرت مردمي را حساب نكرده بودند. اصولاً ديكتاتورها به

مردم تكيه نمي‏كنند و مردم در حساب آنها جايي ندارد، ديكتاتور هميشه درمقابل مردم

قرار مي‏گيرد، و اراده خود را به زور بر مردم تحميل مي‏كند و منفور ملت است.

ديكتاتورها نظير هيتلر و استالين، به قدرت نظامي خود و دستگاه مخوف اطلاعات تكيه

مي‏كنند و سيطره شيطاني خود را به زور و با تهديد و شكنجه تحميل مي‏نمايند و همه

محاسبات آنها بر پايه قدرت نظامي و سازمان اطلاعاتي و اسلحه سبك و سنگين دور

مي‏زند، و قدرت كشورهاي ديگر را نيز بر همين منوال مي‏سنجند و به همين علت صدام نيز

از قدرت لايزال ملت انقلاب ديده ايران غافل بود و نمي‏توانست بفهمد كه مردمي ممكن

است در راه دفاع از نظام خود و ارتش خويش اينگونه جانبازي كند.

انقلاب ايران از ميان توده‏‏هاي ملت جوشيده و به پيروزي رسيده است و اين مردمند كه

با صبر و تحمل انقلابي خود همه مشكلات را بر جان مي‏خرند و براي پاسداري از انقلاب

خود از هيچ‏نوع فداكاري دريغ ندارند. قدرت نظامي ايران به قدرت ملت متكي است كه خود

به بي‏نهايت ارتباط دارد و تجسمي از اراده لايزال خداست.

در خلال جنگ ما شاهد بوده‏ايم كه ده‏ها و صدها هزار جواني كه با شور و شوق به

صحنه‏ها مي‏آيند با چه جانبازي سينه خود را سپر گلوله و خمپاره مي‏كنند و آرزوي

شهادت دارند، مردان پير و جوانان خردسال و زنان، كه گاهي با گريه و التماس خواستار

اجازه هستند كه به جبهه بروند و به افتخار شهادت نايل آيند، يا پيرزناني كه حتي

لقمه ناني را از فرزندان خود مي‏گيرند كه براي پشتيباني از رزمندگان به جبهه جنگ


39

بفرستند. حتي عرب خوزستاني كه صدام به آنها دل‏بسته بود و فكر مي‏كرد كه با تحريك

حس قومي و نژادي مي‏تواند آنها را به سمت خود جذب كند، ولي در عمل آنها هم وفاداري

خود را نسبت به ايران ابراز داشتند و از همه مزايايي كه صدام براي آنها مهيا كرده

بود در گذشته و خانه و زندگي خود را رها كردند و آوارگي در اردوگاه‏هاي دوردست، و

زندگي با فقر و محروميت و دربه‏دري را، بر سلطه صداميان ترجيح دادند و اين درس عبرت

بزرگي براي صدام و ديگران بود.


40

ارتش جمهوري اسلامي ايران

براي ده‏ها سال، قبل از انقلاب، ‌ارتش ما در خدمت طاغوت و عليه منافع و مصالح ملت

به كار گرفته مي‏شد و حافظ پايگاه امريكا در خاورميانه بود، و در حقيقت اسير و برده

طاغوت و صهيونيسم و امپرياليسم به شمار مي‏رفت و از خود اراده و اختياري نداشت.

شخصيت خود را از دست داده بود، بت طاغوت را مي‏پرستيد و كوركورانه از او اطاعت

مي‏كرد.

صدام و مستشاران خارجي او مي‏پنداشتند كه ارتش ما به علت سابقه خود با انقلاب

اسلامي ايران مخالف است و در اولين فرصت هنگام هجوم عراق به ايران، يكباره با ارتش

عراق متحد مي‏شود و براي اسقاط نظام جديد سرازير تهران مي‏گردد. درحالي كه عملاً

مشاهده شد كه ارتش، ‌برخلاف تصور دشمن با چه حماسه‏اي جنگيد و چه معجزه‏ها خلق كرد،

زيرا وظيفه طبيعي ارتش در هر كشوري دفاع از استقلال و تماميت ارضي آن سرزمين است، و

ارتش در دوران طاغوت برخلاف وظيفه طبيعي خود عمل مي‏كرد، به جاي دفاع از استقلال،

برعكس استقلال ميهن را فداي دشمن مي‏نمود و اگر آزادمردي اعتراض مي‏كرد، توسط او به

شدت كوبيده مي‏شد و اين، عقده‏اي از حقارت و گناه براي ارتش بوجود آورده بود كه

وجدانش را رنج مي‏داد و او راه علاجي نداشت، اما انقلاب نيرومند ايران، ميدان وسيعي

براي ارتش باز كرد، تا بتواند در صحنه عمل، وفاداري به انقلاب و پاسداري از استقلال

ميهن را كه وظيفه طبيعي او بود اثبات كند، و بر عقده حقارت و گناه گذشته فايق آيد و

وجدان چركين ساليان دراز را با خون و ايثار پاك نمايد، و در نظر ملت، محبوبيت و

مقبوليت پيدا كند. بنابراين ارتش از انقلاب استفاده كرد و در فرصت تاريخي بي‏نظيري


41

كه براي او پيش آمده بود خود را به بيش از پيش نشان داد، و اين حماسه‏ها و معجزه‏ها

كه از ارتشيان به ظهور رسيده و مي‏رسد همه مردم و بلكه دنيا را به تعجب انداخت. لذا

ارتش، مستضعفي بود كه در رژيم طاغوت، از حق فطري و طبيعي خود محروم شده، ‌و انقلاب

علاج قطعي آن را نشان مي‏داد و اينها حقايقي بود كه صدام و مستشاران نمي‏فهميدند و

به حساب نمي‏آوردند، ولي واقعيت در صحنه جنگ خود را عريان نشان داد و تصورات پوچ

صداميان را درهم فرو ريخت.


42

تأثير پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر منطقه و كشورهاي اسلامي جهان

بِسْم ِ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

پيروزي انقلاب اسلامي ايران با معيارهاي جديد خود، پايه‏هاي سست و پوشالي دولت‏هاي

مرتجع و دست‏نشانده منطقه را به لرزه انداخت، و آنها براي خفه‏كردن انقلاب ايران و

عدم گسترش آن مجتمعاً با همه قوا وارد عمل شدند.آمريكا نيز بزرگترين پايگاه مستحكم

خود را در منطقه از دست داده بود، همه منافع نفتي ايران و منافع گران‏قيمت ديگر از

دستش خارج شده بود، و به هيچ‏وجه نمي‏توانست وجود چنين انقلابي را تحمل كند، بخصوص

وقتي كه مي‏ديد مصالح نفتي او در خطر انقلاب قرار گرفته، و مي‏رود كه انقلاب ايران

به كشورهاي مجاور منتشر شود و ريشه استعمار و استثمار از ‌آن كشورها كنده

شود.صهيويسم بين‏المللي نيز بزرگترين دوست و پايگاه خود را از دست داده بود، و با

دشمني جديد و قوي و انقلابي و بي‏باك روبرو شده بود و نمي‏توانست ساكت بنشيند.

توطئه‏ها براي درهم كوبيدن انقلاب اسلامي ايران شروع شد، از مشكلات و درگيري‏هاي

داخلي، تا حمله نظامي و مستقيم امريكا در طبس كه معجزه‏آسا به شكست انجاميد.

امپرياليسم ضربه‏هاي متعددي به انقلاب زد، توطئه در نقاط مختلف مرزي، توطئه در

ادارات، در ارتش، ايجاد اختلافات در لباس سازمان‏هاي تندروي چپ يا سازمان‏هاي

وابسته به طاغوت، در شكل «قوميت‏»ها و «مليت»ها و اختلافات مذهبي، در فرم اعتصابات

كارگري در كارخانه‏ها براي تخريب صنعت يا هرج و مرج،‌ در كشاورزي براي توقف آن و

محاصره اقتصادي، و منزوي كردن ايران و تبليغات شوم خارجي. تهمت‏ها، شايعه‏ها، و

دروغ‏ها، نمونه‏هايي از اين توطئه‏هاي همه‏جانبه و هماهنگ شده دشمنان عليه انقلاب

اسلامي ايران بود.

بالاخره براي آخرين ضربت مهلك، به خيال آنكه رژيم جديد در معرض سقوط است، عراق

حمله‏اي همه‏جانبه به ايران آغاز كرد. در ساعت 2 بعدازظهر روز 31 شهريور 1359،


43

هواپيماهاي عراقي فرودگاه تهران و فرودگاه‏هاي اغلب شهرها را بمباران كردند و 12

لشگر عراقي كه از مدت‏ها قبل در پشت مرزها بصورت آماده‏باش درآورده بودند، در طول

800 كيلومتري از شمال قصرشيرين تا خرمشهر و آبادان حمله سرتاسري خود را شروع كردند.

در حالي كه ارتش ايران در مشكلات داخلي خود دست و پا مي‏زد، عده‏اي شعار انحلال آن

را مي‏دادند، عده‏اي نيز، كينه‏هاي انباشته شده ده‏ها سال گذشته را خالي مي‏كردند،

و عده‏اي ارتش را مثل گوشت قرباني شده قطعه‏قطعه مي‏كردند، و ارتشيان نيز گيج و

مبهوت، در عقده حقارت فرو رفته، شخصيت انساني و نظامي خود را بكلي از دست داده

بودند. افسران قدرت فرماندهي نداشتند، و زيردستان از فرماندهان اطاعت نمي‏كردند،

بازار اعتصاب و هرج و مرج و درگيري و تظاهرات در داخل ارتش رواج داشت، و ستون پنجم

دشمن با شعارهاي تند انقلابي و تحريك احساسات خام پرسنل، عملاً نظام و ديسيپلين

ارتش را فلج كرده، ‌از انجام هر قدم سازنده‏اي جلوگيري مي‏كرد. محاصره اقتصادي نيز

باعث كمبود قطعات يدكي براي تسليحات شده، و بخصوص اخراج متخصصين و يا جابجايي آنان

هرج و مرج، عملاً باعث ركود كامل در همه امور شده بوداز نيروهاي ارتش ما نيز آنچه

وجود داشت در نبردهاي داخلي كردستان و گنبد و خرمشهر تحليل رفته، ‌درگير و فرسوده

شده، و چيزي از آن باقي نمانده بود، و بنابراين هنگام شروع حمله دشمن فقط دو لشكر

92 اهواز و 81 كرمانشاه حركتي از خود نشان دادند. دو لشكر بسيار ناقص، با وسايل

خراب و بدون تجهيزات كافي، با روحيه متشتت و ضعيف كه به هيج‏وجه آمادگي رزمي

نداشتند، و به همين سبب دشمن با 12 لشكر زرهي و مكانيزه، به سرعت پيشروي كرد تا

نزديكي شهرهاي بزرگ آبادان و اهواز و دزفول پيش آمد. دشمن بعد از يك حمله انحرافي


44

در منطقه قصرشيرين، حمله بزرگ خود را به خوزستان آغاز كردصدام، براساس محاسباتي كه

از نيروهاي ارتش عراق و ايران داشت، به تحريك حسابگران غربي، تصور مي‏كرد كه در عرض

سه‏روز نظام اسلامي ايران را واژگون كند، و با پيروزي بر ايران،‌ عقده‏هاي شكست

اعراب را در جنگ‏هاي عليه اسرائيل جبران نمايد و خود به عنوان فاتح قادسيه جديد،

رهبري كشورهاي عربي را كه سال‏ها در آرزوي آن مي‏سوخت، به دست آورد.حمله شروع شد،

نيورهاي صدامي به سرعت پيش مي‏آمدند، و مطابق محاسبات نظامي و رياضي، نيروهاي ضعيف

ارتش جمهوري اسلامي ايران را درهم مي‏كوبيدند،‌ تا به نزديكي شهرهاي بزرگ رسيدند،

ولي در اينجا مردم وارد معركه شدند و جلوي آنها را سد كردند و حماسه‏ها بوجود

آوردند، و خرمشهر قهرمان با قرباني كردن بهترين فرزندان خود، و زدن سخت‏ترين ضربات

به دشمن، آن‏چنان حماسه‏اي از شجاعت و فداكاري و شهادت خلق كرد كه خرمشهر، به شهر

خون و مقاومت معروف شد. و به عنوان اسطوره‏اي از مقاومت مردمي و عشق به انقلاب در

دل تاريخ فرو رفت. در نقاط ديگر هم، هر كجا كه نيروي دشمن با توده‏هاي مردم شهرها

روبرو شد، از پيشرفت بازماند، تا بالاخره نيروي دشمن از حالت هجومي به حالت دفاعي

درآمد و جريان جنگ عوض شد، و نقشه‏هاي صدام براي تسخير مواضع استراتژيك، و اسقاط

نظام اسلامي ايران نقش بر آب شد.روزهاي اول حمله، نيروهاي دشمن در بهترين وضع و

نيروهاي ارتش جمهوري اسلامي ايران در ضعيف‏ترين و بدترين شرايط قرار داشتند، و به

طور تقريب نيروهاي دشمن بيست‏برابر نيروهاي ايران بود و بخصوص از نظر تجهيزات و

مهمات هيچ شباهتي بين دو نيرو وجود نداشت، با اين‏همه،‌ دشمن نتوانست جز بيابان‏هاي

لم‏يزرع و قسمت‏هايي از مرزهاي غيرمسكوني، يا شهرهاي كوچك را تسخير كند. با ورود


45

مردم به جنگ از پيشرفت دشمن جلوگيري شد و ارتش توانست كم‏كم خود را تجهيز كند و به

صحنه آورد، و مشكلات داخلي خود را كم‏كم حل كند، و در خلال نبرد نسبت نيروهاي دشمن

به خودي را از بيست به يك، به نسبت سه بر يك برساند، و از آنجا كه براساس قوانين

نظامي دنيا نيروي مهاجم بايد حدود سه برابر نيروهاي مدافع باشد، بنابراين نيروي

دشمن مهاجم با نيروي ارتش جمهوري اسلامي ايران از صورت تدافعي به حالت تعادل درآود

و پيشروي دشمن متوقف گرديد و نيروهاي رزمنده ايراني شروع به حمله متقابل كردند، كه

نمونه‏هاي بارز آن را در پيروزي‏هاي بازي‏دراز و شوش و الله‏اكبر مي‏توان ديد، و

مسلماً نيروهاي ايراني رو به صعود و نيروهاي عراقي رور به نزول هستند، و اين تعادل

قوا به طور مستمر به نفع انقلاب اسلامي ايران در تغيير است، بنابراين شكست نيروهاي

عراقي حتمي است و در روزهاي آينده نيز شاهد پيروزي‏هاي بزرگتري براي انقلاب اسلامي

ايران خواهيم بود.

به طور مسلم مي‏بينيم كه صدام و اربابان او در معادلات خود اشتباه كردند و مثل

هميشه در محاسبات خود، قياس به نفس نمودند و فقط نيروهاي ارتشي را، آن هم با شرايط

بحراني آن روز در نظر داشتند، ولي در جنگ واقعيت‏هاي عيني ديگري خودنمايي كرد كه

باعث بهم خوردن همه معاملات دشمن بود، ‌به طور خلاصه مي‏توان عوامل اساسي زير را كه

در محاسبات دشمن وارد نشده بود ذكر كرد:

1 عامل مردمي

2 ارتش جمهوري اسلامي ايران

3 شكوفايي استعدادها

2-پيروزي يا شكست انقلاب اسلامي ايران

1 تاثير براسلام و مسلمانان

2 تاثير بر منطقه خاورميانه

3 تاثير پيروزي انقلاب ايران بر دنيا


46

ب- تأثير بر منطقه خاورميانه

بحراني‏ترين منطقه مسلمانان، بدون شك خاورميانه است، كه از نظر تاريخي مهد ظهور

اسلام و اديان آسماني ديگر بوده، و از نظر نظامي و سوق‏الجيشي اهميت فراوان دارد، و

بزرگترين منبع نفتي جهان نيز به شمار مي‏رود. از قرن‏ها پيش نيز استعمارگران در اين

منطقه نفوذ كرده‏اند، و با ايجاد اختلاف بين مردم اين منطقه بر آنها سلطه

داشته‏اند، و هم‏اكنون نيز دو بلوك شرق و غرب اين منطقه را بين خود تقسيم كرده، و

كشورهاي اين منطقه نيز تسليم سياست‏هاي غربي و شرقي شده، اختلافات و درگيري‏هاي

مستمر، مردم منطقه را خسته و ضعيف و ذليل كرده است. اسرائيل جبار نيز از طرف

استعمار در وسط اين منطقه بوجود آمده، تا برنامه‏هاي شوم استعمارگران را پياده كند،

و از پيشرفت مردم منطقه و از وحدت آنها جلوگيري بعمل آورد و منطقه را هميشه زير

سلطه استعمار نگاهدارد، ما شاهد بازي‏هاي شوم استعار در اين منطقه هستيم، تاجايي كه

كسينجر، طراح معروف صهيونيسم و امپرياليسم نقشه‏ جدايي و تجزيه دولت‏هاي منطقه را

طراحي مي‏كند، و لبنان زجر ديده، در آتش و خون مي‏غلتد و هنور هم، پس از سال‏ها جنگ

داخلي، سرنوشت دردناك آن، در خطر نيستي و تجزيه قرار دارد. براي سوريه و عراق و

ايران نيز طرح‏هايي براي تجزيه و تقسيم وجود دارد، و امپرياليسم همچنان مشغول

فعاليت براي تضعيف دولت‏هاي اين منطقه است، تا هيچ‏كس در مقابل اسرائيل نتواند

بايستد، و هيچ ملتي نتواند تصور آزادي و استقلال خود را از سلطه اسعمار به مخيله

خود راه دهد.ما شاهديم كه ابرقدرت‏ها، تا چه اندازه مكتب‏هاي فكري و سياسي مختلف در

اين منطقه خلق كرده‏اند، و با «ايسم» و «ايست»ها تا چه اندازه مردم را تجزيه


47

نموده‏اند و به جان هم انداخته‏اند. در لبنان كوچك و ستم‏كشيده، بيش از 72 حزب و

سازمان سياسي و نظامي وجود دارد، كه اغلب آنها وابسته به قدرت‏هاي خارجي هستند و

پول و اسلحه مي‏گيرند تا همديگر را نابود كنند. ما شاهديم كه استعمارگران مي‏كوشند

كه اختلافات مذهبي را در لبنان و سوريه و عراق و ايران و كشورهاي ديگر، تشديد كنند

و به درگيري‏هاي خونين بكشانند.

ما شاهديم كه ملت‏ها را به جان هم انداخته‏اند، تا همديگر را ضعيف كنند و لقمه

مأكولي براي استعمار آماده بلع بشوند، ما شاهديم كه فكر قومي را در مقابل اسلام علم

كردند، و آن جنان احساسات عربيت را تحريك كردند، كه از آن الهه‏اي جديد ساختند و

ملت‏ها را به جان هم انداختند و اختلافات را تشديد كردند.انقلاب اسلامي ايران، با

معيارهاي جديد خود، تأثير عظيمي بر منطقه گذاشت، نوراميد در دل محرومين و مستضعفين

تابانيد، رژيم‏هاي دست‏نشانده و مرتجع منطقه را به لرزه درانداخت، و مردم زجر ديده

و استعمارزده را به صحنه مبارزه كشانيد، و راه عملي پيروزي را در سايه اسلام راستين

و بازگشت به فرهنگ اصيل اسلامي، به همه نشان داد، پيروزي انقلاب ايران بزرگترين

پايگاه اسرائيل و امريكا در خاورميانه به شمار مي‏رفت. يكي از متفكرترين صهيونيست

در امريكا گفته بود: «رژيم‏هاي اسرائيل و شاه باهم رابطه ارگانيك دارند و سقوط شاه

معادل سقوط اسرائيل است.» انقلاب ايران بزرگترين پايگاه امريكا را از دست او گرفت.

و يك منبع مهم نفتي دنيا را از تار عنكبوت «كارتل»ها و «تراست»هاي امريكايي آزاد

كرد، و امريكا را دشمن شماره يك محرومين و مستضعفين ايران معرفي نمود و عليه امريكا

دست به مبارزه‏اي عميق و اساسي زد، و همه مصالح امريكا را در منطقه در خطر نيستي

قرار داد، و مبارزه با استعمارگران را يك ركن اساسي انقلاب اسلامي قرار داد.پيروزي


48

انقلاب اسلامي ايران، تعادل قوا را در منطقه بهم زد، و راه پيروزي مردم را عليه

استعمار هموار كرد، به آنها قدرت و جرأت داد كه با اتكاء به اسلام، ‌عليه همه

طاغوت‏ها بايستند و بجنگند و معيارهايي ارائه داد كه راه صحيح مبارزه را به همه

آموخت. در رابطه با كشورهاي منطقه، معيارهاي انقلاب اسلامي ايران منحصراً از اين

قرارند:

1- فلسفه «نه شرقي، نه غربي»

متأسفانه در عصر حاضر ملت‏ها براي نجات خود از سلطه‏هاي شيطاني موجود، بر حسب شرايط

به يكي از ابرقدرت‏ها متوسل مي‏شوند، تا بتوانند خود را در برابر ديگري حفظ كنند.

ما شاهديم كه چه انقلاب‏هاي متعددي براي مبارزه با سلطه موجود، خود را در اختيار

ابرقدرت ديگر قرار دادند، و به انتظار كمك آن دل‏بستند، ما شاهديم كه براي مبارزه

با امريكا و اسرائيل، چه كشورها و انقلاب‏هاي متعددي به آغوش روسيه شوروي رفتند، و

به كمك آنها اميد بستند، تا فلسطين را آزاد كنند. درحالي كه دو ابرقدرت در عين

رقابت و مبارزه با هم، بر سر تسلط بر منطقه، و استعمار و استثمار ملت‏ها، باهم

توافق دارند، و روسيه اولين كشوري است كه اسرائيل را به رسميت شناخته، و همه ساله

عده كثيري يهودي را به فلسطين مي‏فرستند. برادران ما بايد بدانند كه روسيه حاضر است

عليه امريكا به كشور، يا انقلابي اسلحه بدهد؛ به شرط آنكه هميشه محتاج روسيه بماند،

و در قلمرو سياسي روسيه حركت كند؛ و هيچ‏گاه راضي نيست كه ملتي آزاد گردد و استقلال

خود را از هر دو ابرقدرت بازيابد.

ما مخالف استفاده از تناقضات ابرقدرت‏ها نيستم، ولي معتقديم تا وقتي كه ما استقلال

ذاتي و خودكفايي خود را تأمين نكنيم، بازيچه قدرت‏هاي خارجي و سياست‏هاي شوم

استعماري باقي خواهيم ماند. فكر دنباله روي و تكيه به غرب و شرق بايد از ميان


49

برداشته شود، و مردم ما بر خلاقيت و ابتكارهاي شخصي خود تكيه كنند، و در راه

خودسازي علمي و تكنيكي كشور خويش بكوشند، و شخصيت و هويت فرهنگي خويش را بازيابند،

و سرنوشت مردم خود را از واشنگتن و مسكو آزاد كنند.

2- رفع اختلافات موجود در منطقه

بايد بدانيم كه استعمار هميشه اختلافات مي‏اندازد تا سلطه خود را حفظ كند، و در حال

حاضر، اختلافات مذهبي، قومي، حزبي و سياسي در اين منطقه، از هر نقطه ديگري از جهان

بيشتر است، و طرح كيسينجر و استعمارگران ديگر نيز استفاده از همين اختلافات، و

دامن‏زدن به آنهاست.

براي مبارزه با دشمن بايد به سوي وحدت رفت، و اسلام تنها راهي است كه مي‏تواند

توحيد نيروها را در اين منطقه تأمين نمايد. در اين منطقه، مذهب‏هاي گوناگون،

مليت‏هاي متفاوت و اقوام مختلف زندگي مي‏كنند، و تكيه بر اين عوامل بيشتر باعث

تفرقه و تشتت مي‏شود، فقط در سايه مكتب اسلام است كه مذهب‏هاي گوناگون، تحت‏الشعاع

قرار مي‏گيرند، و مليت‏هاي مختلف احساس هم‏رنگي و يگانگي با ديگران مي‏كنند، زيرا

اسلام با همه آنها يكسان و برادروار عمل مي‏كند وهيچ يك را بر ديگري برتري نمي‏دهد

و معيارهاي عالي‏تري را مقياس سنجش قرار مي‏دهد، و اصولاً به همه احترام مي‏گذارد،

و حقوق همه را بطور يكسان و عادلانه محفوظ مي‏دارد، بنابراين دليلي براي دشمني و

حساسيت و تفرقه و اختلاف باقي نمي‏‏گذارد.

3- پشتيباني از محرومين و مستضعفين منطقه

مبارزه با ظلم و استعمار و استثمار و صهيونيسم، بايد از طرف انقلاب اسلامي انجام

پذيرد، همه محرومين و زجرديدگان را به هم مرتبط كند و به آنها اميد بدهد، همه مردم

را به صحنه مبارزه بكشاند. مبارزه با ظلم و فساد را وظيفه هر انساني بداند، و سكوت

و بي‏طرفي را در برابر ظالم و استثمارگر خيانت به حساب آورد، و روح ديناميكي مبارزه


50

و جهاداسلامي را در مردم بدمد، و يك قدرت همه‏جانبه جهاني براي مبارزه با استعمار،

و فعاليت در راه نجات و استقلال و آزادي ملت‏ها بوجود آورد. انقلاب اسلامي ايران بر

حسب فطرت مكتبي خود اين مبارزه عليه ظلم و دفاع از مستضعفين را وظيفه شرعي و انساني

خود مي‏شمرد، و در اين راه از هيچ نوع فداكاري مضايقه نمي‏كند؛ اين نيروي ديناميك

بزرگترين پشتوانه براي آزادي فلسطين به شمار مي‏رود و اطمينان دارد كه تا زنده است

در اين راه مقدس مي‏جنگد و لحظه‏اي با فساد و ظلم و استعمارگر و متجاوز آشتي و سازش

نمي‏كند. امروز دوست و دشمن در دنيا مي‏داند كه انقلاب اسلامي ايران بر حسب ديد

فلسفي و بنيادي خود،‌ دشمن مستكبرين و دوست و پشتيبان مستضعفين است، و به همين علت

استعمارگران و نوكران آنها، با همه قدرت خود در پي كوبيدن انقلاب اسلامي ايران متفق

شدند، و محرومين و مستضعفين دنيا نيز چشم اميد پيروزي انقلاب اسلامي ايران

دوخته‏اند و با همه وجود از آن دفاع مي‏كنند. من خود در لبنان، در روزهاي پيروزي

انقلاب اسلامي ايران، شاهد هيجانات و احساسات آتشين محرومين و مظلومين بودم، كه

ديوانه‏وار به خيابان‏ها مي‏ريختند فرياد مي‏زدند، و از شدت شوق لباس‏هاي خود را

پاره مي‏نمودند، و از انقلاب اسلامي ايران پشتيباني مي‏كردند. در جنوب لبنان پيرزني

را ديدم كه شوهر و يگانه فرزندش به شهادت رسيده بودند و خانه‏اش زير بمباران‏هاي

اسرائيل ويران شده بود، و ديگر چيزي نداشت، بر خرابه‏هاي خانه خود نشسته بود، و دست

نياز به سوي پروردگار خود دراز كرده، پيروزي انقلاب اسلامي ايران و سلامت رهبر

ارجمند آن را از خدا آرزو مي‏نمود. براي اين پيرزن دربه‏در، مصيبت‏زده خاك‏نشين،

زندگي و آينده، شوهر و پسر وخانه و كشورش، همه تحت‏الشعاع انقلاب اسلامي ايران قرار


51

گرفته‏اند و او مي‏دانست كه در برابر اين دشمنان خونخوار جبار كه از هر طرف او را

احاطه كرده‏اند، فقط يك راه نجات وجود دارد و آن پيروزي انقلاب اسلامي ايران است، و

همه اميد خود را به انقلاب ايران دوخته است كه راه مبارزه صحيح را عليه دشمن باز

كند، و اين انسان‏هاي مستضعف را براي هميشه نجات دهد. يكي از سفراي ايران نقل

مي‏كرد كه در يك كشور افريقايي، مسلماني يقه او را گرفته و با التماس به سفير ايران

مي‏گفت: شما را به خدا اختلافات داخلي خود را فراموش كنيد، همه اميد و آرزوي ما به

انقلاب اسلامي ايران وابسته است، و اگر به حال خودتان دلتان نمي‏سوزد. لااقل دلتان

به حال ما بدبخت‏ها مي‏سوزد...


52

شكوفايي استعدادها

طبيعتاً، استعداد افراد در يك حكومت ديكتاتوري مي‏ميرد، و ديكتاتور «فعال مايشاء»

است، و كسي اراده و اختياري از خود ندارد. در رژيم گذشته نيز، طاغوت براي همه تصميم

مي‏گرفت و هيچ‏كاري بدون فرمان او انجام نمي‏گرفت. صدام هم براي همه در عراق تصميم

مي‏گيرد، و به هيچ‏كس اجازه نفس كشيدن نمي‏دهد و همه قدرت او براساس سلاح و

ابتكارهايي است كه ديگران قبلاً انجام داده‏اند، و در داخل هيچ استعدادي شكوفايي

ندارد. اما در ايران، انقلاب در محاصره اقتصادي و كمبود قطعات، و مراجعت متخصصين

خارجي است، و با فشار احتياجات و مبارزه همه‏جانبه با ابرقدرت‏ها و عوامل

دست‏نشانده آنها، مردم مجبورند كه همه استعدادهاي خفته خود را به كار اندازند، تا

كمبودهاي خود را جبران كنند. اراده مقاومت و خواسته پيروزي از قلوب مردم مي‏جوشد، و

اين مردمند كه اراده مي‏كنند در همه شرايط سخت در مقابل دشمنان بايستند، و با هر

قيمت وجب‏به‏وجب خاك وطن را از دشمن متجاوز پاك كنند و به همين علت شاهديم كه در

سرتاسر كشور، استعدادهاي ناشناخته يكباره بكار افتاده، دنيايي از ابتكار و خلاقيت

بوجود آورده، و يك سازندگي بزرگ به راه افتاده و در هر گوشه كشور استعدادهايي مشغول

فعاليت و بازسازي فني و صنعتي و نظامي كشورند، و اين حركت علمي و صنعتي در راه

خودكفايي، و استقلال اقتصادي و نظامي، بزرگترين و مهمترين ثمره مبارزة انقلابي

مردم، و نتيجة مستقيم محاصره اقتصادي دشمن، و فشار خارجي و احتياجات فوري و ضروري

است. تا روزي كه ملت بر پاي خود نايستد و استقلال اقتصادي و نظامي خود را به دست

نياورد همچنان برده و اسير ديگران خواهد بود.


53

الف تأثير بر اسلام و مسلمانان

اسلام پس از وفات نبي اكرم(ص) منحرف شد. افراد فرصت‏طلبي كه ديروز عليه اسلام

مي‏جنگيدند، به صفوف مسلمين رخنه كردند و اسلام، آرام آرام از خط صحيح آن فاصله

بيشتري گرفت، خلفاي اموي و عباسي به نام اسلام، سلطنتي نظير امپراتوري قديم ايران و

روم تشكيل دادند،‌ و بخصوص با قويمت عرب تكيه كردند و علم و تقوا را، كه پايه برتري

در اسلام بود زير پا گذاشتند و مليت‏هاي ديگر سر به اعتراض برداشتند، اختلافات شروع

شد و قدرت مسلمين از بين رفت، و كم‏كم زير سلطه مهاجمين و قدرتمندان بيگانه قرار

گرفتند و شخصيت و هويت خود را از دست دادند و آن قدر ضعيف شدند كه تحت تسلط

استعمارگران غربي قرار گرفتند،‌ در دوران ماشينيسم، ‌فرهنگ اسلامي خود را نيز از

دست دادند و برده و اسير استعمارگران شدند، مكتب‏هاي انحرافي غربي و شرقي در ميان

كشورهاي مسلمان توسعه يافت، مفاسد غربي در همه شئون زندگي آنها رخنه كرد، و حتي پس

از استقلال ظاهري در بعضي از كشورها، خطوطي نامرئي همچنان دست و پاي آنها را بسته

بود و استعماري نو از راه اقتصادي و فرهنگي همه را ذليل و خوار كرده بود. مردمي كه

فرهنگ خود را، كه با رگ و پوست آنها در طول تاريخ عجين شده است از دست بدهند، مانند

يك درخت بدون ريشه‏‏اي خواهند بود كه در مقابل باد حوادث سقوط مي‏كنند و از بين

مي‏روند. سياست استعماري براي استثمار يك ملت هميشه فرهنگ آنها را از بين مي‏برد،

شخصيت و هويت تاريخي و اجتماعي آنها را نابود مي‏كند تا بتوانند سلطه‏ فكري و

فرهنگي خود را جانشين كند. اين داستان شومي است كه در چند قرن اخير، در همه كشورهاي


54

منطقه شاهد آن بوده‏ايم، و هنوز هم اكثريت آنها جيره‏خوار زائده‏هاي فكري و مفاسد

اجتماعي غرب هستند، و هنوز نتوانسته‏اند شخصيت و هويت فرهنگي و تاريخي خود را كسب

كنند.

انقلاب اسلامي ايران، پس از ضعف و انحراف، تكاني سخت به دنياي اسلام داد، و نشان

داد كه اسلام قوي‏ترين حربه‏اي است كه مسلمانان مي‏توانند به كمك آن آزادي و نجات

خود را در اين دوران پرآشوب تأمين كنند. مسلماناني كه از مسلماني خود عقده داشتند و

در اكثر مواقع شرم مي‏كردند اسلام خود را ظاهر كنند، در وسط خيابان‏هاي شهرهاي بزرگ

اروپا و امريكا، در وسط روز، در برابر دوربين‏ها و چشم‏هاي خارجي‏ها، به نماز جماعت

مي‏ايستند و به اسلام خود افتخار مي‏كنند.

نهضت‏هاي اسلامي در همه كشورها، حتي در كشورهاي غربي و شرقي اوج مي‏گيرد، و محرومين

و مستضعفين دنيا براي نجات واقعي خود از سلطه قدرتمندان، دست به دامان اسلام

مي‏شوند. قيام‏هاي متعددي از طرف مسلمانان عليه جباران و ستم‏گران به وقوع

مي‏پيوندند و حتي «فلسطيني‏»ها ظلم زده، در سرزمين‏هاي اشغال شده براي مبارزه با

اسرائيل دست به دامان اسلام مي‏زنند، و استعمارگران جهاني نيز به وحشت افتاده با

تمام قواي خود براي درهم كوبيدن اسلام، و تهمت و افتراي به آن دست به كار مي‏شدند.

امروز اسلام، به عنوان قوي‏ترين وسيله ديناميك اجتماعي براي نجات انسان‏ها از

استعمار و استثمار وارد ميدان نبرد شده است، و شهرت و سيادت تاريخي خود را باز

مي‏يابد و پس از 1400 سال دوباره زنده مي‏شود، قدرت پيشرفت آن به مقدار زيادي

وابسته به پيروزي انقلاب اسلامي ايران است.