فهرست عناوين
درآمدي بر كارنامه فرهنگي انقلاب اسلامي

(کتاب دانشجو)

دكتر علي عسگري

به‌ سفارش‌ كانون‌ انديشه جوان‌

ناشر: مؤسسة‌ فرهنگي‌ دانش‌ و انديشة‌ معاصر

فهرست عناوين
     سخن نخست1
     3. درباره تحولات فرهنگي1
      1ـ3. دگرگوني فرهنگي1
     أ. تكامل تدريجي1
     ب. تراوش فرهنگي2
     ج. فرهنگ ‎پذيري3
     2ـ3. عوامل اجتماعي مؤثر بر تحولات فرهنگي3
     4. امام خميني (قدس‎سره) وتكامل فرهنگي4
بخش اول6
     انقلاب، فرهنگ و تحول6
     1. درباره فرهنگ6
     1ـ1. مفهوم فرهنگ6
     2ـ1. تعاريف فرهنگ7
     أ . فرهنگ يك مفهوم است7
     ب. فرهنگ، رفتار ويژه انسان 7
     ج. فرهنگ به عنوان شيوه زندگي7
     د. فرهنگ، عصاره حيات7
     هـ.. فرهنگ، عملي اجتماعي7
     و. فرهنگ، مجموعه علوم و ابداعات7
     ز. فرهنگ به معناي اندوخته‎هاي معنوي7
     ح. فرهنگ مانند حيات بشري است7
     ط. فرهنگ، پديده‎اي انتزاعي7
     ي. فرهنگ، نتيجه علم7
     ك. فرهنگ، مجموعه‎اي مركب8
     3ـ1. انسان‎شناسي و فرهنگ8
     2. درباره انقلاب اسلامي9
     1ـ‌2. انقلاب چيست؟9
     2ـ2. ماهيت انقلاب اسلامي10
     أ . زمينه‎هاي شكل‎گيري انقلاب اسلامي10
     ب. اسلام، مكتب مبارزه12
     ج. نهاد مرجعيت و روحانيت شيعه12
     4ـ2. ضعف مدل‎هاي موجود در تحليل انقلاب12
     انقلاب كبير فرانسه و انقلاب اكتبر روسيه12
     هـ . نقش عوامل فرهنگي در پيدايش انقلاب اسلامي13
بخش دوم16
     انقلاب اسلامي و تحولات فرهنگي16
     1. فرهنگ در پرتو انقلاب اسلامي16
     2. انقلاب اسلامي و اهداف فرهنگي17
     أ. تربيت الاهي انسان18
     ب. پيرايش و پالايش فرهنگ خودي از مظاهر بيگانه18
     ج. غني‌سازي و بازپروري فرهنگ خودي18
     د. استقلال فرهنگي18
     3. انقلاب اسلامي و توسعة فرهنگي18
     4. انقلاب اسلامي و كارگزاران فرهنگي20
بخش دوم25
     انقلاب اسلامي و تحولات فرهنگي25
     1. فرهنگ در پرتو انقلاب اسلامي25
     2. انقلاب اسلامي و اهداف فرهنگي26
     أ. تربيت الاهي انسان27
     ب. پيرايش و پالايش فرهنگ خودي از مظاهر بيگانه27
     ج. غني‌سازي و بازپروري فرهنگ خودي27
     د. استقلال فرهنگي27
     3. انقلاب اسلامي و توسعة فرهنگي27
     4. انقلاب اسلامي و كارگزاران فرهنگي29
     5. انقلاب اسلامي و سياست‎هاي فرهنگي33
     7. مديريت فرهنگي36
بخش سوم39
     انقلاب اسلامي و چشم‎انداز آينده39
     1.انقلاب اسلامي و تحولات بنيادين فرهنگي 39
     2. تمدن بزرگ اسلامي40
     3. انقلاب اسلامي، بيم‌ها و اميدها41
     أ . بيم‎ها41
     1. استحاله فرهنگي يا تغيير هنجارها41
     2. سياست‎زدگي فرهنگ41
     3. مديريت ناكارآمد و غيرعلمي41
     4. جهاني‎شدن و تهاجم فرهنگي42
     5. فرهنگ به عنوان موضوعي درجه دوم42
     6. انفعال فرهنگي به جاي ابتكار42
     ب. اميدها42
     1. مخاطبان تشنه‎جان و نيازمند42
     2. فطري بودن دين اسلام و فرهنگ آن42
     3. ميراث فرهنگي ماندگار42
     4. منابع سرشار نيروي انساني42
     5. ارزش فرهنگ و امور فرهنگي42
     6 . توجه جدي قانون اساسي به موضوع فرهنگ43
     7. توان جهاني شدن43
      كتابنامه43

1
سخن نخست

انقلاب اسلامي ايران سرآغاز تحولي بزرگ است، تحولي فراتر از نام خويش و عظيم‎تر از عصر خويش. انقلاب اسلامي بيش از آن كه پديده‎اي تاريخي و يا تحولي اجتماعي باشد، مكتبي متعالي است كه در پي تجديد حيات معنوي انسان است و به همين حهت مي‎توان گفت عصاره چهارده قرن مبارزه پياپي نهضت تشيع، در راه بسط حكومت علوي است.

اين انقلاب مردمي خصوصا" از آن رو كه در عصر فراموشي ارزش‎هاي والاي انساني به وقوع پيوست‎‎، اهميت مضاعفي يافت و توانست مكتب و مرامي را به خسته‎دلان جهان امروز عرضه نمايد كه پيام آن آزادي، عدالت، برابري و رهايي از قيود مادي است. انقلاب اسلامي از آن جهت كه احياگر ارزش‎هاي والاي انساني و معنويت مبتني بر مكتب اسلام در عصر خويش بود، سرآغاز تحولي معنوي و فرهنگي گرديد كه همه جلوه‎هاي آن فرصت درخشش و تلألو نيافته است.

هر چند تأثير انقلاب اسلامي ايران در ارتقاي ارزش‎هاي معنوي در سطح جهاني، بسيار روشن و چشمگير بوده است، اما اولين و مهم‎ترين تأثير آن را بايد در محدوده جغرافيايي خود يعني سرزمين ايران اسلامي ارزيابي كنيم. بارزترين نماد درخشش اين انقلاب عظيم فرهنگي، ايجاد «تحول فرهنگي» در پرتو «تعهد فرهنگي» است. تحول، همزاد انقلاب است و تعهد، ريشه در ديدگاه مكتبي اسلام دارد.

انقلاب اسلامي، داراي ماهيتي فرهنگي است و طبيعي است كه اين تحول و اصلاح كه در پرتو تعهد به دست آمده است، اساسي‎ترين دست‏آورد و ارزشمندترين ارمغان آن تلقي گردد. اكنون پس از گذشت 23 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، شايسته است عملكرد فرهنگي انقلاب و نتايج تحولات فرهنگي ناشي از آن، در بوته نقد منصفانه و ارزيابي مشفقانه قرار گيرد.

نوشتارحاضر كه تلاش كوچكي در اين راستاست، در تحقق اين شايستگي، منزلت انصاف در نقد را بايسته داشته است.

از سوي ديگر از آن‎جا كه دفتر حاضر ويژه دانشجويان بالنده ايران اسلامي و ميراث‎داران انقلاب‎كبير اسلامي نگاشته شده است، سعي بر آن بوده تا مطالب ارائه شده كاربردي‎تر باشند و از بحث‎هاي طولاني در حوزه مباحث نظري فرهنگ، پرهيز شود.

بي‎ترديد ارزيابي دقيق، منصفانه و مستمر عملكرد انقلاب اسلامي در عرصه‎هاي گوناگون، يكي از ضروري‎ترين نيازهاي امروز و فرداي ايران اسلامي است. انجام چنين ارزيابي‎ها و سعي مجدانه در رفع كاستي‎ها تكليفي الاهي بر دوش همه دلسوزان و دوستداران اين نهضت عظيم خدايي است. اميد است كه ياران با‎وفاي انقلاب با عمل به اين تكاليف، بالندگي اين نهال رشيد را مدد رسانند.

در پايان لازم مي‎دانم از راهنمايي‎هاي آگاهانه و دلسوزانه اساتيد گرانقدر، آقايان دكتر منوچهر محمدي و حجت الاسلام و المسلمين علي ذوعلم و به ويژه استاد ارجمند حجت‎الاسلام و المسلمين علي اكبر رشاد كه به من شهامت انديشيدن و همت نوشتن آموخت، تشكر و سپاسگزاري نمايم.

والسلام

علي عسگري

تهران ـ آبان ماه 1380 شمسي

3. درباره تحولات فرهنگي

1ـ3. دگرگوني فرهنگي

در مباحث جامعه شناختي به دنبال بحث تغييرات فرهنگي، همواره بايد سه پديده مرتبط با فرهنگ را بررسي نمود. به اعتقاد برخي از جامعه‌شناسان، به‏طور كلي تغييرات فرهنگي هر جامعه به ‏سه صورت تكامل تدريجي، تراوش فرهنگي و فرهنگ پذيري رخ مي‎دهد. هر چند مفهومي مانند تهاجم فرهنگي در كشورهاي در حال رشد، مفهومي عيني و واقعيتي انكار ناپذير است ولي جامعه‎شناسي نوين آن را در طول سه پديده مذكور ارزيابي مي‎كند.

أ. تكامل تدريجي

موضوع تغييرات فرهنگي در جامعه شناسي، پيشينه پر فراز و نشيبي داشته‌ است‌.

در اواخر قرن نوزده انسان‌شناسان تكامل تدريجي را بر حسب الگويي‎كه مبين‌ پيشرفت از اشكال پايين‌تر زندگي فرهنگي به اشكال بالاتر بود تعيين كردند. مشخصه اين ‌انگاره مجموعه‌اي از مراحل پي در پي بود و وظيفه انسان‌شناس شناسايي اين مراحل بود. به طور مثال‌، اچ مورگان براي تكامل فرهنگ انسان مراحل پياپي وحشي‌گري‌، بربريت و تمدن را قائل بود. در واقع تكامل‌گرايان به دنبال اين بودند كه اعلام كنند انديشه تكاملي يكي از اصول تغييرات فرهنگي است، با اين وضع تكامل‌گرايي جديد در برگيرنده‌ عناصر متفاوتي‌ مي‎شود.


2

برخي انسان‌شناسان معاصر تكامل تدريجي را با دگرگوني برابر مي‌دانند و معتقدند درعرصه فرهنگ، تكامل تدريجي همان دگرگوني فرهنگي است؛ در حالي كه ديگران آن را به ‌صورت رشد، پيشرفت و ترقي مطرح مي‌كنند. برخي دانشمندان نيز تكامل تدريجي را به صورت پيشرفت‌ تراكمي هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي مطرح كرده‎اند. بر اساس آن‎چه ذكر شد، هر چند تكامل فرهنگي با تغيير فرهنگي متفاوت است، اما برخي اين دو مفهوم را يكسان انگاشته‎اند. چنان‎چه دگرگوني فرهنگي را به عنوان پديده‎اي اجتماعي بپذيريم، تكامل فرهنگي مدلي از دگرگوني است كه انسان‎ها به صورت طبيعي در جهت رشد فرهنگي آن را پشت سر مي‎گذارند. حركت در جهت ارتقاي فرهنگي و تبديل مدل فرهنگي موجود به يك مدل فرهنگي برتر از ويژگي‎هاي طبيعي جوامع انساني است. اين تحول تدريجي كه يكي از ويژگي‎هاي طبيعي حيات اجتماعي است از ساير نهادهاي اجتماعي نيز متأثر است كه در جاي خود مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.

از آن جهت كه فرهنگ هرجامعه همواره مجموعه‎اي مركب است، تكامل فرهنگي نيز هميشه شامل دگرگوني‎هاي چند سويه‎اي است كه برآيند آن‎ها در جهت ارتقاي فرهنگي خواهد بود.

تكامل چند جهتي مصدق اين امر است كه نظم و ترتيبي در سطح‌ فرهنگ‌هاي گوناگون وجود دارد و در عين حال رد اين نظر است كه اين نظم و ترتيب‌ بايد درهمه جوامع انساني موجود باشد. فرهنگ در طول مسيرهاي گوناگوني تكامل يافته ‌است. با اين حال پاره‌اي از نظم و ترتيب‌ها با مشابهت در تاريخ فرهنگ‌ها وجود دارد. اين مشابهت‌ ناشي از اين حركت است كه دگرگوني‌ فرهنگي از سازگار شدن با محيط نتيجه مي‌شود. فرآيندهاي انطباقي مشابه در محيط‌هاي‌ يكسان منجر به نظم و ترتيب‌هايي در سطح فرهنگ‌هاي مختلف مي‎گردد.

برخي از جامعه شناسان مانند استيوارد اين فرآيند سازگاري را بوم شناسي فرهنگي ناميده‎اند.

ب. تراوش فرهنگي

در فرآيند تغييرات فرهنگي، پديده ديگري به نام انتشار يا تراوش فرهنگي، داراي اهميت فروان است. دانشمنداني نظير اليوت اسميت و ويچپري معتقد بودند تراوش فرهنگي از آن‏جهت مهم است كه گاهي به شكل تهاجم فرهنگي، اجزاي فرهنگ ضعيف‎تر را در خود هضم و نابود مي‎كند. به‌زبان ساده انتشار يعني پخش‎شدن عناصر يا صفاتي از فرهنگي به فرهنگ ديگر. انتشار مبين جرياني يك سويه و غير هم‎سطح از فرهنگ قوي‌تر به فرهنگ ضعيف‎تر است. البته برخي از انسان‌شناسان با اين تعريف موافق نيستند. مالينوفسكي استدلال مي‌‌كند كه نمي‎توان انتشار را مورد مطالعه قرار ‎‎داد مگر آن كه مجموعه از صفات نظام‌هاي ‌سازمان‎يافته و نهادها را به عنوان واحدهايي كه انتشار مي‌يابند، در نظر بگيريم. بر اساس اين نظريه صفات يك فرهنگ به تنهايي از قابليت انتشار كمي برخوردارند مگر آن‎كه به شكل سازمان يافته درسازماني مشابه از فرهنگي ديگر رسوخ يابند. پديده انتشار به گسترش‎يافتن ابعادي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر اطلاق مي‌شود و از اين رو نظريه تكامل را با چالشي جدي مواجه مي‎سازد. در نظريه تكامل بحث بر سر اين است كه فرهنگ خود به خود و تدريجاً تكامل مي‎يابد و به نقطه اوج خود مي‎رسد، اما در نظريه انتشار فرهنگ مي‌تواند تحت تأثير فرهنگ‌هاي ديگر قرار گرفته، به شدت متزلزل شود.

كِروبِر در مورد مفهوم تراوش در كتاب آنتروپولوژي مي‎نويسد:

انتشارهميشه مستلزم تغيير در فرهنگ دريافت‎كننده است. نقشي كه انتشار در مجموع در فرهنگ ‌انسان ايفا مي‌كند به طرز حيرت‌آوري تعيين‎كننده است. برخي از جامعه‎شناسان ادعا كرده‌اند كه نود درصد فرهنگ‌هاي شناخته شده حاصل انتشار بوده است.

به هرحال صرف‏نظر از اين اعداد و ارقام آن‎چه مشخص است آن است كه انتشار انگاره‎اي مهم در دگرگوني فرهنگي است كه مي‎تواند عميق‎ترين تغييرات را در پي داشته باشد.

برخي از دانشمندان نظير مالينوفسكي معتقدند، برخورد با يك فرهنگ، فرهنگ جديدي را پديد مي‎آورد. به اعتقاد آن‎ها اين برخورد حتي در سير شكل‎گيري تمدن‎ها تأثيرگذار است. در روند انتشار هر فرهنگي، عوامل بازدارنده و تأثيرگذار فراواني مطرح هستند كه نقششان در تعيين دامنه انتشار نيز اهميت زيادي دارد. صرف نظر از عوامل متعددي كه موجب پذيرش انتشار مي‎شوند، اين پديده را مي‎توان حاصل نابرابري سطوح فرهنگي در دو سوي معادله دانست. عدم‎ پاسخ‎گويي فرهنگ به نيازهاي اساسي و مطالبات روز جامعه مطمئنا" مي‎تواند موجب پديد‎آمدن خلأ فرهنگي‎اي شود كه خود زمينه‎ساز پذيرش و اعتقاد به تئوري تراوش است.


3

ج. فرهنگ ‎پذيري

پديده سوم در بحث تغييرات فرهنگي، تئوري فرهنگ‌پذيري‌ است.

فرهنگ‌پذيري به تأثير اعمال‌شده يك فرهنگ در فرهنگ ديگر يا تأثير متقابل آن دو فرهنگ بر يكديگر اطلاق مي‎گردد، به طوري كه دگرگوني حاصل شود.

مفهوم فرهنگ‏پذيري برخلاف انتشار رابطه‎اي هم سطح و دو سويه است. هر چند اين تأثير ممكن است يك طرفه يا دوطرفه باشد ولي در اين پديده، سطوح مساوي فرهنگ‎ها موجب ايجاد رابطه‎اي برابر خواهد شد. همان‎گونه كه انتشار در نظرتمامي انسان‌شناسان تعريف يكساني ندارد، هيچ تعريفي نيز در مورد فرهنگ‌پذيري قادر به جلب رضايت همه آن‎ها نيست. برخي ديگر از انسان‎شناسان مانند ردفيل‌ و هرسكوتيس معتقدند، فرهنگ‌پذيري دربرگيرنده پديده‌هايي است كه بر اثر تماس مستقيم و مداوم گروه‎هايي از افراد كه داراي فرهنگ‌هاي مختلف هستند، موجب تغييردر انگاره‌هاي اصلي فرهنگي‌ يكي از آن‎ها يا هر دوي آن‎ها مي‌شود. فرهنگ‌پذيري‌، فرآيندي از دگرگوني است كه طي آن دو فرهنگ به‌همگرايي بيش‎تر دست مي‌يابند و اين همگرايي ماحصل تماس آن‎هاست. اين ارتباط مي‌تواند به‌ صور گوناگون ميسر گردد. پديده فرهنگ‎پذيري كه به‎صورتي ساده‎تر مي‎توان آن را نوعي تعامل فرهنگي دانست، حاصل تماس‌هاي مكرر دو فرهنگ با يكديگر است. اين وضعيت كه فرآيندي داوطلبانه‌است، موجب برخوردي گزينشي مي‎شود كه طي آن برخي صفات يك فرهنگ، مشمول فرهنگ‌پذيري مي‌گردند. بر اساس نظرياتي كه توسط دورونت و اسميت ارائه گرديده است، ‌فرهنگ‎پذيري مي‌تواند به ادغام جنبه‌هاي دو فرهنگ در يكديگر و پديد آمدن فرهنگي جديد‎تر بيانجامد. بر اين اساس فرهنگ‌پذيري انگاره‌اي از تغيير است كه در آن درجه‌اي از همگرايي در دو فرهنگ به چشم مي‌خورد. همگرايي مزبور ممكن است باعث تغييراتي در هردو فرهنگ‌ شود يا اين كه در يكي از آن‎ها دگرگوني عمده‎اي ايجاد كند.

همگرايي در اين‎جا به معني اين نيست كه شباهت‌ها و تفاوت‌ها رجحان يافته‏اند بلكه تنها بدين معناست كه دو فرهنگ بيش از زماني كه با هم در تماس نبوده‏اند به يكديگر شبيه شده‌اند.

2ـ3. عوامل اجتماعي مؤثر بر تحولات فرهنگي

نهاد فرهنگ به عنوان نهادي اجتماعي با ساير نهادهاي اجتماعي در تعاملي همه‎جانبه قرار دارد. پارسونز جامعه شناس آمريكايي، مدل ساختاري خود را در تحليل عوامل مؤثر بر فرهنگ به عنوان نهاد اجتماعي ارائه نموده است. بر اساس نظريه وي درجامعه همواره چهار موضوع عمده وجود دارد كه تأثير آن‎ها بر يكديگر حركت كلي جامعه را شكل مي‎دهد. وي اين چهار موضوع را در مدلي تحت عنوان Agil به صورت زير ارائه نموده است :

اهداف مطلوب جامعه

قدرت انطباق با محيط A ‌ Acomodation

حفظ اهداف موجود G ‌ Goal

حفظ يكپارچگي I ‌ Integration

حفظ و بقاي الگو L ‌ Latency

اين مدل توضيح مي‎دهد كه براي حركت درست و همه جانبه جامعه به سوي اهداف خود، همواره بايد چهار موضوع مورد توجه جدي قرار گيرند.

انطباق با محيط و سازگاري جامعه با شرايط فيزيكي بر عهده نهاد اقتصاد است. حفظ اهداف كلان جامعه و وظيفه انطباق حركت جامعه با اهداف بر عهده نهاد سياست خواهد بود. يكپارچگي جامعه به ساختار امنيتي و مشروعيت نظام باز مي‌گردد و نهاد امنيت، ملزم به حفظ آن است. حفظ الگوهاي كيفي نيز بر عهده نهاد فرهنگ خواهد بود. بنابراين چهار نهاد اقتصاد، سياست، امنيت و فرهنگ در تعامل با يكديگر موجب حركت جامعه به سوي اهداف متعالي آن خواهند شد. در جوامع مذهبي مانند ايران، هر چهار نهاد بايد بر اساس معارف ديني شكل گيرند، از اين رو دين در متن اجتماع حضور دارد و نقش ويژه‎اي ايفاي مي‎‎كند. از سوي ديگر اين مدل بيان مي‎كند كه در جهت‎گيري كلي نظام فرهنگي، سه عامل اقتصاد، سياست و امنيت تأثير گذارند و ضعف هر يك از اين سه عامل موجب انحراف فرهنگي خواهد شد.

بنابراين در بررسي فرهنگي جامعه ايران (قبل و بعد از انقلاب اسلامي) توجه به عوامل تأثيرگذار بر فرهنگ و نقش هريك در تقويت يا آسيب‎رساني به اين نهاد، مهم و قابل تأمل است. علاوه‎ بر اين با اندك تأملي در مي‎يابيم مطالعه مباني مكتب سكولار و نقش ويژه و آسيب‎زاي آن بر نهاد فرهنگ در ايران، در مطالعات فرهنگي از جايگاه ويژه‎اي برخوردار است؛ چراكه مباني ديني در جهت‎گيري هر چهار نهاد پيش‎گفته، نقشي مهم ايفا مي‎كنند. به هرحال به دليل مجال اندك اين نوشتار، ارزيابي نقش اجتماعي فرهنگ تنها بر اساس عملكرد اين نهاد صورت خواهد گرفت.


4

4. امام خميني (قدس‎سره) وتكامل فرهنگي

حضرت امام خميني(قدس‎سره) اصلاح فرهنگي را محوري‎ترين مأموريت انقلاب مي دانند. هر چند توجه ايشان به استقلال و كارآمدي نظام سياسي و اقتصادي بر كسي پوشيده نيست، ولي توجه ويژه ايشان به فرهنگ و عوامل تأثيرگذار بر آن قابل تأمل است. حضرت امام پس از پيروزي انقلاب اسلامي در روزهاي آغازين تشكيل دولت موقت بيش‏ترين اهتمام خويش را به بهبود وضعيت فرهنگي‌ مبذول داشتند، تا آن‌جا كه مي‌توان گفت انقلاب‌ اسلامي در نگاه ايشان انقلابي فرهنگي بود. امام به مناسبت‎هاي گوناگون در پيام‎ها و سخنراني‎هاي خويش، تغييرات فرهنگي مورد نظر انقلاب اسلامي ايران را توضيح داده‎اند و اهداف فرهنگي را به عنوان اصلي‎ترين هدف نظام بر شمرده‎اند. از نگاه حضرت امام تغيير فرهنگي مطلوب بايد اهداف زير را محقق نمايد:

1. تربيت انسان كامل الاهي

2. جبران عقب ماندگي فرهنگي

3. مبارزه با مظاهر فساد

4. ايجاد فرهنگ استقلال و رفع وابستگي فرهنگي

با نگاهي به بيانات حضرت امام قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مي‎توان به عمق اهداف فرهنگي از ديدگاه رهبري نهضت آگاه شد. ايشان در مصاحبه‎اي در پاريس دلايل مخالفت خويش با رژيم شاه را اين‎گونه بيان مي‏فرمايند:

از اول كه (با رژيم شاه) مخالفت شد، البته مخالفت اين طور درجه به درجه بالا آمد. هر چه ‌ظلم‎هاي (حكومت) زيادتر شد مخالفت‎ها هم زيادتر شد. شاه همه ذخاير ملي ما را به‌ ديگران داد. همه نيروهاي فعال ما را نگذاشت ترقي كنند، (او) فرهنگ ما را عقب راند. همه چيز ما را به باد داد.

به نظر امام يكي از جنايات نابخشودني حكومت شاه ايجاد عقب‎ماندگي فرهنگي در ايران بود. ايشان در سخنان ديگري دلايل مخالفت با حكومت پهلوي را اين گونه بيان مي‎فرمايند :

شاه با سياست اسلامي مخالف است كه سياست مملكت هم همان است. هم با سياست‌ اسلامي مخالف است و هم با عنوان مذهبي وما به اين هر دو جهت با شاه مخالف هستيم. هم نسبت به مذهب جسارت كرده و هم نسبت به مملكت خيانت‌هايي در طول‌ تاريخ زندگي‌اش كرده و بدين‎جهت همه مردم ايران با او مخالفند.

بنابراين همان‎گونه كه ملاحظه مي‎شود امام در بيان علت مخالفت انقلاب با رژيم شاه دو ركن اساسي را مطرح مي‌كند، يكي خيانت‎هاي‌ شاه در ابعاد اقتصادي‌، سياسي‌، اجتماعي و ديگر خيانت‌هايي كه در حق مذهب و فرهنگ اين مرز و بوم مرتكب شده است. امام در بيانات ديگري علت مخالفت‌ خود را با سياست‌هاي فرهنگي شاه اين‎گونه اعلام مي‌كنند:

يعني تمام برنامه‌ريزي‌هايي كه اين‌ها درست كردند، برنامه‌هاي فرهنگي‌، برنامه‌هاي هنري، هر چه درست كرده‌اند استعماري است. اين‎ها مي‌خواهند جوانان‌مان را يك‌ جواناني به بار آورند كه به درد آن‎ها (غربي‎ها) بخورد نه به درد مملكت خودشان‌، اين‎ها مي‌خواهند جوانان‌ ما يك عضو فاسدي شوند.

ايشان علت مخالفت خويش با فرهنگ عمومي زمان محمدرضا شاه را استعماري بودن آن و فراگير شدن فساد در جامعه مي‎دانند‌. امام در نطق تاريخي‌ خود در بهشت زهرا، علت مخالفت با رژيم شاه را اين‎گونه توضيح مي‎دهند:

ما كي مخالفت كرديم با تجدد؟ مظاهر تجدد وقتي كه از اروپا وارد ايران شده ‌است، به جاي تمدن ما را به توحش كشانيده است. سينما يكي از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت اين مردم و در خدمت تربيت اين مردم باشد و شما مي‌دانيد كه جوانان ما را اين‎ها به تباهي كشانده‌اند و همين‌طور ساير اين جاها، ما با اين‎ها در اين جهات مخالف هستيم اين‎ها به همه معنا خيانت كرده‌اند به مملكت ما.

ايشان در بخش ديگري از همين سخنراني مي‌فرمايند:

محمدرضا فرهنگ ما را يك فرهنگ عقب مانده درست كرده است.فرهنگ ما را عقب نگه داشته به طوري كه جوانان ما تحصيلاتشان در اين‌جا تام و تمام نيست و بايد بعد از اين كه يك مدت در اين جا تحصيل كردند بروند در خارج تحصيل كنند. ما بيش از پنجاه سال است دانشگاه داريم لكن چون خيانت شده است به ما از اين جهت رشد انساني ندارد. تمام انسان‌ها و نيروي انساني ما را از بين برده است‌، اين آدم به واسطه همين نوكري كه‌ داشته مراكز فحشا درست كرده‌، تلويزيونش مركز فحشاست، راديواش مركز فحشاست، ‌بسياري‌اش فحشاست. مراكزي كه اجازه دادند باز باشد، مراكز فحشاست. در تهران مغازه شراب‌فروشي بيش‎تر از مغازه كتاب‎فروشي است. مراكز فساد ديگر الي‌ماشاءالله هست‌.


5

امام در جاي ديگري ضمن اشاره مجدد به اين مطلب، مي‌فرمايند:

نيروي انساني ما را به باد داده‌اند اين‎ها، اين فرهنگ ما فرهنگ‌ استعماري است كه نگذارد اين نيروي انساني رشد كند. اين‎ها را به يك حد محدود نگه دارد و نگذارد اين‎ها رشد كنند. اين‎ها نمي‌گذارند رشد انساني داشته باشيم. من كه در فرانسه بودم از اين اطراف مي‌آمدند سراغ من‌، من‌جمله از آلمان مكرراً افرادي آمدند كه در نيروي اتمي كار مي‌كنند. مطالبي گفتند. من‌جمله اين‎كه نمي‌گذارند كه ما چيزي بفهميم‌.

امام در جمع ديگري دغدغه فرهنگ را يكي از دغدغه‎هاي اساسي خويش برمي‎شمرند. ايشان در بياناتي ديگر ضمن توضيح در مورد خصوصيات مكتب اسلام، مبارزه با فساد را به عنوان يكي از برنامه‎هاي اصلي دولت مي‎دانند و مي‌فرمايند:

اسلام اين جور جهات دارد و كسي‌كه مي‌خواهد اسلام را بشناسد، همه جهات در اسلام هست، يعني آن چيزي كه مربوط به رشد فرد است، آن‎چه كه مربوط به رشد جامعه است، آن‎چه كه مربوط به سياست است، آن‎چه كه مربوط به اقتصاد است و آن‎چه كه مربوط به فرهنگ است. تمام‌ اين‎ها در اسلام هست البته مبارزه با دشمن، مبارزه با فساد، مبارزه با حكومت‌هاي فاسد جزء برنامه‌هاي دولت اسلامي است‌.

همچنين ايشان ‌ارزش انقلاب را در عمل به فرامين اسلامي مي دانند و مي‌فرمايند:

ما براي حيات زيرسلطه، ارزش قائل نيستيم. ما ارزش حيات را به آزادي و استقلال ‌مي‌دانيم. دستورات مذهبي را كه مترقي‌ترين دستورات است راه ما را معين فرموده‌.

فرهنگ ما را آن طور كرده‌اند كه نگذاشته‌اند انسان در آن پيدا شود كه حالا اگر ما بخواهيم مجلس شورايي درست كنيم بايد بگرديم اين طرف و آن طرف‌، ببينيم كه تازه يك آدمي كه امين باشد يك آدمي كه ملي باشد جهات شرقي و غربي نداشته باشد و خدمتگذار به‌ اسلام باشد پيدا كنيم…‎ . اين‎ها نگذاشته‌اند كه جوانان ما رشدكنند، اين‎ها رخنه كردند در فرهنگ ما و فرهنگ ما را كه ما را يك وضعي درست كردند كه انسان نتواند در آن رشد كند.

بر اين اساس از ديدگاه امام نامطلوب‎ترين تأثير فرهنگي حكومت پهلوي، از بين رفتن استعدادها و كرامت انساني بوده است‌ و مهم‎ترين هدف جمهوري اسلامي تلاش در جهت احياي معنوي انسان مي‎باشد. امام اولين دستوركار و وظيفه دولت را به شرح زير بيان مي‎فرمايند:

بايد در اين سال‌ جديد عنايت زيادي شود اول به فرهنگ كه اين خيلي مهم است، اين فرهنگ بايد متحول شود، فرهنگ استعماري فرهنگ استقلالي شود بايد معلميني كه در اين فرهنگ اسلامي اين‎جا باشد انتخاب شوند و اشخاصي صحيح و سالم‌، كساني كه جوانان ما را تربيت صحيح كنند نه اين‎كه ‌تربيت انگلي كنند. چنان‎چه كه تا به حال اين گونه بوده كه آن‎ها را غربي بار آورده‎اند. اين هم ‌يك مطلبي است كه در فرهنگ بسيار مهم است و بالاخره بايد فرهنگ متحول شود به يك‌ فرهنگ سالم و يك فرهنگ مستقل و يك فرهنگ انساني‌.

بدين ترتيب مي‎توان گفت از ديدگاه حضرت امام خميني اصلاح فرهنگ، اساسي‎ترين راه نجات ملت‎هاست.


6
بخش اول

انقلاب، فرهنگ و تحول

1. درباره فرهنگ

1ـ1. مفهوم فرهنگ

«فرهنگ» مفهومي ديرين، جهان شمول و پرمعناست، اما با وجود اهميت آن، در ميان تعاريف متعددي كه ارائه شده، تعريف دقيقي كه بتواند آن‌چنان كه بايد، مفهوم فرهنگ را بيان كند و مورد پذيرش همگان قرار گيرد، وجود ندارد. تقريباً همه كساني كه در مورد «فرهنگ» مطلبي براي گفتن داشته‌اند، به ناتواني الفاظ در ارائه تعريفي دقيق، جامع و كامل اذعان نموده‎اند. به همين نسبت، تعريف‌ اجزاي فرهنگ و مقولاتي كه با عناوين «فرهنگي» شناخته مي‎شوند، دشوار، پيچيده و مشكل خواهد بود. علت ناكارآمدي الفاظ در اين زمينه آن است كه فرهنگ مفهومي عميق و تأثيرگذار است كه حوزه مباحث نظري آن متناسب با تأثيرات عملي آن بر زندگي ما، مورد توجه قرار نگرفته است.

از سوي ديگر هر مكتبي اين مفهوم را بر اساس نگاه «انسان شناسانه» خود تعريف كرده است. به عبارت ديگر، بر اساس ديدگاهي كه هر مكتب نسبت به «انسان» دارد، تعريف آن مكتب از «فرهنگ » نيز متفاوت خواهد بود‌ و اين دليل به تنهايي، مبين اختلاف نظرهاي گسترده در مورد مفهوم فرهنگ است.

پيش از پرداختن به تعاريف مختلف فرهنگ، ذكر چند نكته ضروري است:

1. در زبان فارسي در معناي فرهنگ آورده‎اند: فرهنگ برگرفته از ريشه فرهيختن است و در اصل از دو قسمت «فر» به‌معناي پيش و «هنگ‌» به معناي آهنگ كردن، ساخته شده و مفهوم آن در زبان فارسي ادب، هنر و علم‎آموختن است. برخي ديگر آن را به معناي ادب، علم، فضايل اخلاقي و انساني و هنرمندي آدمي دانسته‎اند. در لغت‌نامه‌هاي قديم «فرهنگ» را عقل و دانش‌، اخلاق و فضيلت‌، علم و ادب‌، تربيت‎ و تعليم‌، بزرگي و فرزانگي‌، هنر و معرفت‌، حكمت و ديانت، بزرگواري و عظمت‌ و يا مجموعه‌اي از علوم و فضايل دانسته‎اند.

2. فرهنگ در حوزه جامعه شناسي نوين، معاني و مفاهيم جديدي را در‎بر مي‎گيرد. از آن جا كه مفاهيم اين دانش جديد وارداتي است، لغت فرهنگ نيز به عنوان معادل لغاتي از قبيل «Education» و «Culture» به كار رفته است. با مطالعه در تاريخ ادبيات معاصر در مي‎يابيم كه فرهنگ ابتدا به عنوان معادل «Education» به معناي آموزش و پرورش و تحقيقات به كار ‎رفته، اما پس از مدتي در مفهوم لغت «Culture» استعمال شده است. چنان‎چه فرهنگ را معادل «Culture» بدانيم، در اين صورت طيف معنايي گسترده‎اي مانند مسكن‎گزيدن، كشت كردن، محيط كشت، حراست و پرستش از آن استفاده مي‎شود. برخي نيز فرهنگ را معادل «ادب» و «ثقافه» ر زبان عربي دانسته‎اند.

3. تعريف فرهنگ خصوصاً وقتي دشوارتر خواهد شد كه از آن به عنوان «نهاد اجتماعي» ياد كنيم. نهادي كه مي‎توان در مورد تغييرات آن بحث نمود و مؤلفه‌هاي مؤثر بر آن‎ را شناسايي كرد. در اين صورت فعاليت‌ها و علايق فرهنگي به عنوان يك عمل طراحي شده و برنامه‌ريزي شده ‌تعريف مي‏‏گردند. در واقع كاركرد و نقش اجتماعي فرهنگ كه بسيار تأثيرگذار‎تر و نقش‏آفرين‎تر از حوزه مباحث نظري آن است، از جمله مسائل مهمي مي باشد كه ذهن جامعه‎شناسان را به خود مشغول كرده است؛ بنابراين فرهنگ مي‎تواند هم به شكل فعاليت‎هاي اجتماعي و هم به شكل نظمي اجتماعي تجلي يابد.

4. برخي از جامعه‎شناسان غربي، فرهنگ را مفهومي نسبي مي‎دانند. در مقابل برخي از دانشمندان مسلمان برخلاف نظرات نسبي گرايانه، معتقدند فرهنگ همواره از جزئي ثابت كه مباني اعتقادي مكتب، آن را ساخته است و بخشي متغير كه همان آداب و رسوم مي‎باشد، تشكيل يافته است. جزء ثابت فرهنگ كه در نگاه هر مكتب به انسان ريشه دارد و برگرفته از آموزه‎هاي اعتقادي است، هيچ گاه دچار دست‎برد حوادث زمان نخواهد شد، چرا كه در صورت پيدايش هرگونه تغييري دراين جزء ثابت، ماهيت مكتب نيز دچار تغيير و تبديل خواهد شد. بر خلاف آن، جزء متغير، تابعي از مكان و زمان است و تحول و تبدل آن، نه تنها به ريشه‎هاي فرهنگي آسيبي وارد نمي‎كند بلكه بيانگر پويايي فرهنگ است. بخش متغير فرهنگ كه برخاسته از بخش ثابت آن است، آداب و رسوم را نيز در بردارد. توجه به اين نكته بسيار مهم و ضروري است كه شكاف بين دو جزء ثابت و متغير فرهنگ، معنايي جز دور شدن نظام اجتماعي از ريشه‎ها، اصالت‎ها و سرانجام بي‎هويتي فرهنگي نخواهد داشت.


7

5. مي توان از مفهوم فرهنگ دو برداشت كلي داشت كه يكي نظام ارزشي و اخلاقي جامعه و ديگري شيوه زندگي سعادت‎مندانه است. به طور كلي مفاهيم متعددي در مورد فرهنگ ارائه شده است كه به اختصار به برخي از آن‎ها اشاره مي‎كنيم.

مفهوم اول ؛ مجموعه ارزش‎ها، عقايد، افكار، انديشه‎ها، احساسات، بينش‎ها و عناصر سازنده شخصيت انسان.

مفهوم دوم؛ مظاهر زندگي انساني كه با دستگاه اطلاعاتي و ادراكي انسان به صورت ارادي يا ارتكازي در ارتباط است.

مفهوم سوم؛ مسائل ارزشي و آموزه‎هاي برخاسته از ارزش‎هاي انساني و مكتبي.

مفهوم چهارم؛ سيره‎ها و سنت‎هاي مثبت يك جامعه، هر چند اين سيره‎ها از ديد جوامع ديگر منفي تلقي شوند.

2ـ1. تعاريف فرهنگ

أ . فرهنگ يك مفهوم است

ژاك‌ بِد جامعه‌شناس‌فرانسوي معتقد است :

واژه فرهنگ اكنون معنايي پهناورتر و وسيع‌تر از هر زمان دارد، فرهنگ‌ تعريف وسيع‌تري دارد كه به اسارت كلمه درنمي‌آيد. فرهنگ مانند واژه تعريف‌ناپذير «عرفان» ‌ابعادي دارد كه هر چه به ابعاد آن نزديك‌تر شويم، دورتر مي‌رويم‌.

به اعتقاد وي بايد پذيرفت كه اصولاً تعريف فرهنگ كار آساني نيست و نمي‏‎توان تعريف دقيق و قانع‎كننده‎اي از آن ارائه داد.

ب. فرهنگ، رفتار ويژه انسان

فرهنگ را مي‌توان رفتار ويژه نوع بشر و به عنوان جزء لاينفك رفتار او شناخت. فرهنگ به‎طورمشخص از زبان‌، افكار، اعتقادات‌، سنن‌، قراردادها، سازمان‌ها، ابزار، روش‌هاي كار، آثار مذهبي‌، مراسم اجتماعي و غيره تشكيل مي‌شود و بقا و كاربرد آن بستگي به قابليتي دارد كه ‌انحصاراً در اختيار انسان است‌.

ج. فرهنگ به عنوان شيوه زندگي

فرهنگ شامل تمامي‌عادات يك جامعه است يا اگر جامعه را مجموعه افراد سازمان‎يافته بدانيم كه شيوه زندگي‌ خاصي دارند، در اين صورت فرهنگ شيوه‎اي از زندگي است. بر اساس اين تعريف بين فرهنگ و تمدن وجوه تمايزي‌ وجود دارد، به عبارتي فرهنگ معرف يك شيوه زندگي است و تمدن معرف ابزارهايي است كه فرهنگ مي‌تواند توسط آن‎ها تحقق يابد.

د. فرهنگ، عصاره حيات

تعريف ديگري كه از فرهنگ ارائه شده بر اساس‌نظريه نيم كف جامعه‌شناس آمريكايي سامان‎يافته است. او معتقد است:

فرهنگ عصاره زندگي اجتماعي‌ است كه در تمام افكار و اميال ما منعكس مي‌شود، حتي در اعمال كوچك زندگي اجتماعي، فرهنگ ما را قدرت دم‎زدن مي‌دهد. پيوسته دامنه لذايذ زندگي را بسط مي‌دهد و خود نيز بسط مي‌يابد.

هـ.. فرهنگ، عملي اجتماعي

ادوارد بِرنس تايلور ، جامعه‌شناس انگليسي در مورد فرهنگ‌گفته‌ است:

فرهنگ مجموعه مركبي شامل علم‌، ايمان‌، هنر، اخلاقيات، قانون‌، سنت‌ و سايراستعدادها و عاداتي است كه يك انسان به عنوان عضوي از جامعه كسب مي‌نمايد.

تايلور در كتاب‌ انسان‌شناسي اظهار داشته است:

فرهنگ با تعريف فوق منحصراً در اختيار انسان است. ‌اين تعريف مجموعاً پنجاه سال مورد قبول انسان‌شناسان بوده است.

و. فرهنگ، مجموعه علوم و ابداعات

ژُرژ بالانديه جامعه‌شناس‌فرانسوي در اين مورد مي‌گويد:

فرهنگ مجموعه‎اي بي‌نظم ودر عين حال منظمي از دانسته‌ها و دانستني‌ها و مجموعه ابداعات يك جامعه است. فرهنگ انگيزه و واسطه بقاست‌، رمز جان‌به دربردن هر ملت از مهلكه‌‎هاست‌.

ز. فرهنگ به معناي اندوخته‎هاي معنوي

دكترعلي شريعتي، فرهنگ را مجموعه‌اي از ساخته‌ها و اندوخته‌هاي معنوي تعريف كرده است و آن را با تمدن و ايدئولوژي،‌ مرتبط ولي متفاوت دانسته‎ است.

ح. فرهنگ مانند حيات بشري است

استاد محمدتقي جعفري نيز در تعريف‌ فرهنگ، ابتدا به نمودها و فعاليت‌هايي ازحوزه زندگي انساني توجه نموده‌اند. بر اساس نظر وي فرهنگ نيز مانند حيات بشري داراي منشائي است، بنابراين از شمول تعريف بيرون است.

ايشان همچنين اعتقاد داشته‎اند كه فرهنگ از مختصات انسان است و او آن را از شرايط محيطي، پديده‌هاي تاريخي، آرمان‌هاي مطلق و نسبي برداشت مي‎نمايد و به اصطلاح تابعي از جهان‌بيني خويش مي‎نمايد.

ط. فرهنگ، پديده‎اي انتزاعي

رابرت فلاك هُوم‌، در مورد فرهنگ مي‌گويد:

فرهنگ يك پديده انتزاعي است، به دليل ‌اين كه اگر فرهنگ فقط همان رفتار باشد عملاً در حيطه مطالعه روان‎شناسي قرار مي‌گيرد و ازآن جاست كه نتيجه گرفته مي‌شود كه فرهنگ يك تصوير ذهني از رفتار واقعي است ولي عين رفتار نمي‌باشد.

ي. فرهنگ، نتيجه علم

تايلر دانشمند آمريكايي مي‌گويد:


8

در روزگار ماكلمه فرهنگ بر همه ابزارهايي كه در اختيار ماست و بر همه رسم‌ها و آيين‌ها و باورها و دانش‌ها، هنرها، نهادها و سازمان‌هاي اجتماعي‌ دلالت دارد. فرهنگ مجموعه پيچ در پيچ و گاهي به ظاهر متناقض از دقيق‌ترين كشف‌هاي علمي را همراه با خرافات دربر مي‌گيرد. از فرضيه نسبيت انيشتين گرفته تا بستن دخيل به درخت انجير و از غزليات حافظ تا ترانه‌‎هاي چوپاني‌، به هر حال فرهنگ علم‌ و فني خاص نيست بلكه نتيجه و چكيده علوم‌ و فنون است‌.

ك. فرهنگ، مجموعه‎اي مركب

در دائره‌المعارف‌ ميراث آمريكا، تعريف فرهنگ اين‎گونه آمده است‌:

باورها، رفتارها، زبان و تمام راه‎هاي زندگي در يك گروه ‌از مردم در يك زمان خاص. بر اساس اين تعريف‌ فرهنگ شامل اعتقادات‌، مراسم‌، رسوم‌،كارهاي هنري‌، اختراعات‌، تكنولوژي و سنن يك جامعه است‌.

3ـ1. انسان‎شناسي و فرهنگ

همان‎گونه كه پيش‎ از اين گفتيم ديدگاه انسان شناسانه هر مكتب، در نوع نگرش آن به امور مرتبط با انسان، تأثير عميقي دارد. امور مربوط به انسان برخي معنوي و فقط ويژه انسان است و برخي غريزي و ميان انسان و حيوان مشترك است. به عبارت ديگر حيات ما مركب از دو بخش انساني و حيواني است. ناگفته پيداست كه ارزش‎ها و خصلت‎هاي انساني به بخش اوّل و اميال و غرايز به بخش ديگر وجودانسان باز مي‎گردد.

از ديدگاه مكاتب الاهي، انسان كامل انساني است كه تعالي خود را در هر يك از اين دو بخش بر اساس اهداف مكتب به گونه‎‎اي تنظيم و هماهنگ نمايد كه سعادت دنيا و آخرت او تأمين شود. درمكاتب الاهي، اصالت امور معنوي و در مكاتب مادي، اصالت امور مادي مد نظر قرار گرفته است. اين به آن معنا نيست كه پرداختن به بخش اوّل موجب غفلت از بخش دوم خواهد شد. نكته مهم تناسب رشد اين دو بخش و اصالت دادن به هر يك از آن‎ها است. همان‎گونه كه در تعاريف فرهنگ ديده شد، امور فرهنگي با بخش اوّل فعاليت‎هاي انساني در ارتباط است. حتي در مكاتب مادي ساخته بشر، فرهنگ مبتني بر نظام ارزشي انسان‎هاست. تفاوت ميان نگاه مكاتب معنوي و مادي نيز در همين نكته نهفته است. در مكاتب ‎الاهي توجه بيش از اندازه و افراطي به نيازهاي بخش دوم امري غير ارزشي و ضد فرهنگي تلقي مي‎‎شود ، در حالي كه در مكاتب مادي پرداختن به اين نيازها امري است ممتنع و نه غير ارزشي. اما فصل مشترك هر دو مكتب اين است كه هر دو امور ارزشي را به بخش معنوي انسان وابسته مي‎دانند . بنابراين در نظام ارزشي تنها اموري جنبه فرهنگي دارند كه به امور انساني مربوط باشد.

تعريف انسان و حوزه مربوط به او در هر مكتب و نظام ارزشي زيرساخت اصلي اعتقادات را تشكيل مي دهد. فرهنگ نيز برخاسته از نظام ارزشي است و در واقع چنان‏چه يك مكتب تعريف درست و جامعي از انسان ارائه نمايد، به دنبال فرهنگ و امور فرهنگي در آن مكتب، درست تعريف خواهد شد. اختلاف فرهنگي مكاتب گوناگون با يكديگر نيز بر سرتعريف انسان و چگونگي تأمين سعادت او است.

فرهنگ در انسان‌شناسي معنايي خاص دارد.

تعريفي كه در انسان‌شناسي از فرهنگ به‎دست مي‌آيد گسترده‌تر از معنايي است كه از اين واژه به‏طور معمول استفاده مي‌شود. در نظر بسياري‌ از مردم واژه فرهنگ مترادف است با تحول يا بهبودي كه بر اثر آموزش كسب مي‌گردد. فرد بافرهنگ يا فرهيخته كسي است كه با اطلاعات و آگاهي‌هاي خود مرتبط به حوزه خاصي مانند حوزه هنر، موسيقي‌ يا ادبيات تسلط يافته است و از اين گذشته داراي منشي مطبوع وپسنديده است. مردمي را كه فاقد چنين صفاتي باشند اغلب بي‌فرهنگ خطاب مي‌كنند اما درحوزه انسان‌شناختي چنين تمايزي به‎كار نمي رود. در اين رشته مفهوم فرهنگ محدود به داشتن آگاهي در حوزه خاصي از دانش‌ نمي‌شود. فرهنگ در انسان‌شناسي تمامي شيوه‌هاي رفتاري ناشي از فعاليت‌هاي انساني را در بر‏‎مي‌گيرد. فرهنگ نه تنها به معناي تسلط بر فنون، مهارت‌ها و شيوه‌هاي رايج در هنر، موسيقي و ادبيات است، بلكه شامل نحوه كوزه‌گري‌، لباس‎دوزي يا خانه‌سازي هم مي‌شود و بالطبع محصولات فرهنگي صرفا" به آثار هنري برجسته اطلاق نمي‎گردد، بلكه كتب عادي نقاشي كودكان هم اثري فرهنگي‌ به حساب مي‎آيند.


9

بنابراين مفاهيم «انسان» و «فرهنگ» با يكديگر مرتبطند. بخش عمده‎ فرهنگ برخاسته از ارزش‎هاي انساني است؛ در واقع انسان به سبب رفتار فرهنگي خويش «انسان» نام گرفته است.

در اين تحقيق نيز فرهنگ به عنوان «نظام ارزشي» جامعه كه متاثر از نگاه انسان‎شناسانه و آموزه‎هاي مكتب است، در نظر گرفته شده ، سعي بر آن بوده كه تحولات فرهنگي ايران پس از انقلاب اسلامي، متناسب با تحول نظام ارزشي مورد بحث قرار گيرد.

2. درباره انقلاب اسلامي

1ـ‌2. انقلاب چيست؟

در زبان ما، لغت انقلاب معادل كلمه «Revolution» است. هر چند اين كلمه ابتدا از اصطلاحات اختر شناسي بوده، ولي بعد‎ها به صورت يك اصطلاح سياسي به مفهوم تغيير نظام حاكم سياسي به كار رفته‎است.

از ديدگاه جامعه‎شناسان، ‌انقلاب به ‌تغييرات سريع و گوناگون اجتماعي كه با خشونت و سرعتي غيرقابل كنترل‌ رخ مي‎دهند، اطلاق مي‎شود. بنابراين، تعريفي كه از انقلاب ارائه مي‌ شود بيش‎تر ناظر بر تغييرات سياسي در قلمرو سرزمين يك كشور است‌. برخي از جامعه‌شناسان اعتقاد دارند انقلاب زماني به وقوع مي‌پيوندد كه سلسله‎اي از اصلاحات يا رفرم‎هاي بدون نتيجه، در داخل يك نظام ادامه مي‎يابد تا اين‎كه برآيند اين اصلاحات نهايتاً منجر به انقلاب مي‎شود، انقلابي كه هميشه با يك شورش عظيم اجتماعي‌ همراه است‌.

تا كنون تعاريف مختلفي از انقلاب ارائه شده است كه همه آن‎ها ضمن تعريف انقلاب، ميان پديده‎هايي مثل كودتا و اصلاحات تمايز قايل شده‎اند. عواملي مانند گوناگوني ريشه انقلاب‎ها نيز موجب شده است تا الگوي واحدي در تعريف آن‎ها ارائه نشود. برخي محققان معتقدند نشانه‎هاي انقلاب نيز چندان متعدد و متفاوتند كه به هيچ روي نمي‎توان به سادگي آن‎ها را در يك الگوي واحد ادغام كرد.

جامعه‌شناسان بر اين باورند كه انقلاب يا به صورت خود به خود به وقوع مي‏پيوندد،‌ يا با برنامه‎اي دقيق و منسجم به ‌پيش مي‎رود. انقلاب ‌همواره با اعتراض همراه است؛ اعتراض به وضعيت اجتماعي موجود كه با پيشبرد اصلاحات نيز به جايي نخواهد رسيد.

بر اساس تعريفي كه جامعه شناسان ارائه مي‎كنند، انقلاب بيش‎تر ناظر به اصلاحات سياسي و اقتصادي است كه زير ساخت‎هاي اجتماعي‎شان در روندي نسبتا" طولاني شكل مي‎گيرند؛ لكن مرحله نهايي انقلاب كه به تغيير حكومت يا حاكميت مي‎انجامد با سرعتي مهار نشدني به وقوع مي‎پيوندد. در واقع، انقلاب يك تحول عميق اجتماعي است كه به لحاظ اهميت و ضرورت مطالعه‌ دقيق آن، بايد از زواياي گوناگوني زمينه‎ها و جريان‎هاي تأثيرگذار بر آن را بررسي كرد.

طي يك و نيم قرني كه از آغاز مطالعات جامعه‌شناسي مدرن جهان مي‌گذرد انقلاب‎ها مانند ساير پديده‌هاي اجتماعي به صورت‌هاي مختلف تعريف و مفهوم‌بندي شده‌اند و انقلاب‎هاي مختلف از زواياي مختلف مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته‌اند. اگر بيان آلن تورن جامعه‌شناس معاصر فرانسوي را در مورد جنبش‌هاي اجتماعي وام بگيريم، مي‌توانيم بگوييم كه انقلاب‎ها نيزمانند ساير مفاهيم در علوم‌ اجتماعي بر ساخت‎هاي اجتماعي استوار گشته‎اند كه علاوه بر خودكنش‌گران و انقلابيون‌، نويسندگان‌، پژوهشگران و نظريه‌پردازان به اشكال مختلفي آنان را برمي‌سازند، پيشينه‌هاي فردي‌، ويژگي‌هاي شخصيتي‌، آراي سياسي‌، باورهاي ايدئولوژيك‌، زمينه‌هاي آكادميك و سنت علمي كه پژوهشگران آزمايش كرده‎اند نيز در چگونگي ساختن‌مفاهيم نقش داشته‌اند.

تاكنون در خصوص روند شكل‎گيري و فرآيند به وقوع پيوستن انقلاب، نظرات گوناگوني ارائه شده است كه از جمله مي‎توان به نظريه ماركس ، جيمز ديويس ، چالمرزجانسون و‎ هانتينگتون اشاره كرد. هر كدام از اين نظرات قابل نقد و ارزيابي‎اند. نظراتي كه تاكنون در خصوص انقلاب ارائه شده است نيز مانند فرهنگ، ريشه عميقي در مباني مكتبي نظريه‎پردازان دارد. چنان‎كه نظريه ماركس ريشه در اعماق ديالكتيك هگل، مادي‎گرايي اقتصادي و نظريه مبارزه طبقاتي دارد.

در ادبيات انقلاب مي‌بينيم كه در‎باره‌ مفهوم آن حداقل سه گونه از تعاريف وجود دارد. عده‌اي انقلاب را بر اساس نيات‌، اهداف يا خواست‌‎هاي كنش‌گرايانه انقلاب تعريف مي‌كنند. جمعي در تعريف انقلاب بر پي‌آمدها تأكيد دارند و برخي نيز انقلاب را بر‎اساس فرآيند سياسي و روند كوتاه‎مدت پيروزي انقلاب ‌در وضعيت انقلاب به عنوان مبارزه بر سر قدرت دولت تعريف مي‌كنند. از آن‌جا كه هميشه هرانقلابي با موفقيت همراه نيست، گروهي از انديشمندان در عين حالي‎كه مي‌كوشند انقلاب را از ساير اشكال تحولات خشونت‌آميز متمايز سازند. آن‎ها سعي دارند تعريف انقلاب را به گونه‌اي‌ ارائه كنند كه شامل انقلاب‎هاي ناموفق نيز شود. در اين نوع از تعاريف از اصطلاحاتي مانند تلاش‌، اقدام‌ و كوشش استفاده مي‌شود. گروه دوم تعاريف انقلاب را بر‎اساس نتايج و پي‌آمدهاي آن‌ تفسير مي‌كنند. در اين قبيل از تعاريف براي تمايز ميان انقلاب و ساير اشكال كنش جمعي‌ اعتراض‌آميز، بر عميق بودن تحولات ناشي از روح انقلاب اشاره مي‌شود اما در اين نوع ازتعاريف به كلي‎گويي‌هايي در زمينه عميق بودن يا ساختاري بودن دگروني‌ها اشاره مي‌شودكه طبعاً به روشني نمي‌توان آن‎ها را درجه‌بندي و در نتيجه نكات ساختاري‌ آن را تعيين نمود و يا پديده‌اي را انقلابي دانست يا ندانست. سومين گروه هم از تعاريف، انقلاب را براساس وضعيت انقلابي تعريف مي‎كنند. اين گونه از تعاريف بر كشمكش سياسي توجه دارند و تأكيدشان بر مسأله چگونگي انتقال‌ قدرت سياسي با تأكيد بر كاربرد زور و خشونت است.


10

همان‎گونه كه ملاحظه شد، نظريه‎پردازان انقلاب، ديدگاه‎هاي مختلفي نسبت به اين پديده داشته‎اند. گروهي مانند برينتون با نگرشي تاريخي ـ توصيفي، گروهي مانند جانسون با نگرشي جامعه‎شناختي و گروهي مانند ماركس با نگرشي ساختاري و اقتصادي، به آن پرداخته‎اند.

با وجود نظريات مختلف در باب پيدايش انقلاب كه به لحاظ اختصار از ذكر آن‎ها خودداري خواهيم كرد، به نظر مي‎رسد تا كنون به دليل عدم درك درست نظريه‎پردازان از مباني مكتبي انقلاب اسلامي، نظريه درستي درباره انقلاب اسلامي ايران ارائه نشده است.

2ـ2. ماهيت انقلاب اسلامي

تاكنون براي تحليل انقلاب اسلامي ايران چهار تئوري عمده ارائه شده است:

تئوري توطئه قدرت‎هاي خارجي، مانند آمريكا و انگليس كه انقلاب اسلامي را نتيجه سياست‎هاي طراحي شده آمريكا و انگليس مي‎داند.

تئوري مدرنيزاسيون و پيدايش بحران هويت كه وقوع انقلاب اسلامي را با روند برگشت ناپذير مدرنيزاسيون توجيه مي‎كند.

تئوري معضلات و ناهنجاري‎هاي اقتصادي كه ريشه اصلي وقوع انقلاب را نابساماني‎هاي اقتصادي دوران پهلوي مي‎داند.

تئوري‎هاي اجتماعي ـ سياسي ـ فرهنگي (با در نظر گرفتن نقش ويژه مكتب) كه ريشه‎هاي اصلي انقلاب را در تحولات اجتماعي و نارضايتي‎هاي مذهبي و فرهنگي مي‎داند.

در تحليل اين پديده منحصر به فرد بايد ميزان سازگاري هر يك از تئوري‎هاي موجود را با ماهيت انقلاب اسلامي بررسي كرد.

در طول تاريخ كم‎تر انقلابي از اين نوع‌ وجود داشته است و در مطالعات جامعه‌شناسي، اين الگو پديده‎اي جديد تلقي مي‎شود. هر چند متفكراني چون استاد مطهري، ظهور اسلام و تلاش‎هاي پيامبرگرامي اسلامr را به عنوان اوّلين انقلاب اسلامي معرفي مي‎كنند، لكن به لحاظ ويژگي‎هاي جامعه‎شناختي دوران حاضر، انقلاب اسلامي ايران نمونه‎اي بي‎بديل و منحصر به فرد است.

در مطالعات جامعه شناسي نيز، واژه انقلاب اسلامي، منحصراً به انقلاب توده‎اي مردم مسلمان ايران كه با تكيه بر اعتقادات مذهبي آنان شكل گرفت و در سال 1357 به رهبري امام خميني (قدس‎سره) به پيروزي رسيد، اطلاق مي‎شود.

به اعتقاد بسياري از صاحب‎نظران، هيچ يك از نظريه‎هاي مطرح شده در مورد ماهيت اين انقلاب، به تنهايي قابليت ارائه تفسير درستي از آن را ندارند. علت تحليل نادرست و بعضا" يك سونگر برخي انديشمندان را مي‎توان در علل زير جستجو كرد:

1. عدم توجه به تمام زمينه‎هاي شكل‎گيري انقلاب اسلامي و تحليل آن بر اساس الگوهاي تك عاملي

2. عدم توجه تحليل‎گران به ايدئولوژي اسلام به عنوان مكتب مبارزه

3. عدم توجه به پايگاه مردمي و كارآمدي نهاد مرجعيت و اصل تقليد خردمندانه در تفكر شيعي

4. عدم توجه به ضعف مدل‎هاي موجود در تحليل ساختاري اين انقلاب

5. عدم توجه به نقش ويژه عوامل فرهنگي در پيدايش انقلاب اسلامي

براي بررسي بيش‎تر در اين زمينه، ضمن توجه به عوامل فوق، درحد حوصله اين دفتر، به ماهيت انقلاب اسلامي ايران نگاهي مي‎افكنيم.

أ . زمينه‎هاي شكل‎گيري انقلاب اسلامي

به راستي زمينه‎هاي شكل‎گيري انقلاب اسلامي چه بوده و چه عواملي بر روند آن تأثيرگذار بوده‎اند؟

در بررسي روند شكل‎گيري يك انقلاب، نظريات متفاوتي مانند نظريه ماركس‌، نظريه بنتوم و نظريه جيمز ديويس به عنوان مدل‎هاي ساختاري در نظر گرفته مي‎شوند. هر يك از اين نظريه‎ها با توجه به نگاه خاص نظريه‎پرداز، به بخشي از زمينه‎ها و علل توجه دارند. انقلاب اسلامي ايران، انقلابي ‎چند عاملي و چند سويه است كه برخي عوامل پيدايش آن تا پيش از اين در هيچ انقلابي مؤثر نبوده‎اند.

چشم‎انداز نظريه جامعه‌شناسان‌ كلاسيك و مفاهيمي كه ارائه مي‌دهند نيز زمينه‌اي است‌كه از آن مي‌توان به نوعي و تنها بخشي از انقلاب اسلامي را تحليل كرد. در مطالعه انقلاب ايران به رغم آن‎كه ‌نظريه‌ها به‎طور مشخصي مورد استفاده يا آزمون تجربي با اين انقلاب قرار نگرفته‌اند، اما از مفاهيم نظريه نويسندگان مذكور در توضيح اين انقلاب استفاده شده است.

اغلب‎ تحليل‏گران غربي با ديدگاه‎هايي يك سونگر، تحليل‎هاي متفاوتي از انقلاب اسلامي ارائه كرده‎اند. رابرت لوني در كتاب‌ ريشه‌هاي اقتصادي انقلاب ايران‌ توضيح مي‌دهد كه اصلاحات اقتصادي در ايران موفقيت‌آميز نبود و حكومت نتوانست نارضايتي مردم را كه ناشي از بي‌عدالتي و جابه‏جايي اجتماعي كوتاه مدت با برنامه‌هاي اقتصادي مبتني بر استراتژي‌ توسعه بود،‌ تشخيص دهد.


11

مسلما" تحليلي صرفاً اقتصادي از پديد‎ه انقلاب ‎اسلامي نمي‌تواند تبيين‎كننده واقعيت آن باشد.

بسياري از دولت‌ها درشرايط مشابه اقتصادي به علت ويژگي‌هاي ساختاري در نظام سياسي و اجتماعي مي‌توانند با تكيه بر سركوب و يا ائتلاف گروه‎هاي خاص در جامعه و تكيه بر ايدئولوژي مشروعيت‌بخش، مانع از تبديل نا آرامي‌ها به انقلاب شوند.

اما حكومت پهلوي كه خود با بحران مشروعيت روبه‎ر‎و بود، در برابر بي‎عدالتي‎ها و ضعف‎هاي اقتصادي به شدت شكننده شده بود.

تدا اسكاچ پول نظريه‌پرداز معروف انقلاب نيز در جستجوي عوامل اقتصادي مي‎كوشد تا علل وقوع انقلاب اسلامي را در چارچوب آسيب‌پذيري‌ دولت شاه به‎دليل عدم ارتباط با صاحبان ثروت‌هاي اجتماعي يا بازار جست‎وجو كند. او چنين مي‎نويسد:

گسست دولت از بازار كه به يك ايدئولوژي مبارزه با نمادها و اسطوره‌هايي چون شهادت طلبي و ايثار اعتقاد دارد، از عوامل زمينه‎ساز انقلاب اسلامي است.

برخي ديگر از تحليل‎گران برتحليل‌هاي روان شناختي شخصيت شاه و ويژگي‏هاي شخصيتي وي در رفتار‎گرايي مستقل، به خصوص در دهه‌هاي 1950 تا 1960 تأكيد كرده‎اند. در اين گونه تحليل‎ها با توجه به شخصي‌بودن حكومت و تأثير تعيين‎كننده تصميمات فردي شاه، روان‎شناسي شخصيت او براي ريشه‌يابي انقلاب ايران مورد توجه قرار گرفته است. ماروين زونيس در كتاب شكست شاهانه به ‌اين موارد اشاره كرده است.

آبراهاميان در مورد علل سياسي‌ وقوع انقلاب،‌ مي‎گويد :

انقلاب به اين علت‌ رخ داد كه شاه در سطح اقتصادي‌، اجتماعي دست به نوسازي زد و به اين ترتيب طبقه متوسط‌جديد و طبقه صنعتي را تشكيل داد اما نتوانست در سطح سياسي دست به توسعه بزند و اين‌ امر موجب ناهماهنگي در ساختارهاي اجتماعي شد.

هرچند شاه موفق شد در زمينه اقتصادي و صنعتي‌ و اجتماعي توسعه قابل ملاحظه‌اي در ايران پديد آورد، اما از جهات سياسي نتوانست توسعه قابل ملاحظه‎اي به‌وجود آورد. اين عدم توسعه سياسي رژيم باعث شد كه بين طبقه حاكم و طبقه فرودست كه‌ دو پل خيلي مهم در آن نقش‎آفريني مي‎كردند يعني قطب بازار و قطب روحانيت يك شكاف فاحش ايجاد شود از همين‌جا زمينه‌هاي انقلاب آغاز شد.

با وجود تحليل‌هاي علمي‎اي كه از جامعه زمان‌ طاغوت در ايران و حكومت پهلوي ارائه مي‎شد، اغلب جامعه‌شناسان اعتقاد داشتند كه حكومت شاه در دوران ثبات به سر مي‌برد. پس از وقوع انقلاب همه نظريه‎پردازان غربي متوجه تحليل‌هاي نادرست و غيرقابل قبول خود از حكومت محمدرضا شاه شدند و به اتفاق پذيرفتند كه در تحليل بي‎ثباتي حكومت شاه، بي‎دقتي روا داشته‎اند.

به هر حال، تحليل‎گران غربي علاوه بر غفلتي كه در بررسي همه عوامل مؤثر در شكل‎گيري، شتاب دهي و پيروزي انقلاب داشته‎اند، از سه عامل اساسي زمينه‎ساز انقلاب نيز غفلت كرده‎اند:

1. نكته بسيار اساسي اين انقلاب‌ مردمي‎بودن آن است. انقلاب اسلامي برخلاف ساير مدل‏هاي موجود، مختص طبقه اجتماعي خاصي نبود. هر چند نمي‎توان نقش روحانيت و روشنفكران مذهبي را در روند شكل‎گيري انقلاب ناديده گرفت، لكن بايد پذيرفت كه در پيروزي انقلاب، عامه مردم از هر طبقه و صنفي شركت داشتند.

2. نكته ديگر عدم توجه به جامعه‌شناسي سياسي مردم ايران و روحيه ظلم‌ستيزي آن‎ها به ‎خصوص در قرن اخير بوده است. حركت‎هاي متعدد آزادي‌خواهانه كه در سده اخير به وقوع پيوست، نشانه رشد اين روحيه بود. مبارزه با نظام سلطنتي و تلاش در جهت دستيابي به حكومتي صالح و مردمي در طول اين دوره همواره از آرزوهاي مردم بوده است. عدم توجه به پيشينه مبارزات ضدحكومتي مردم ايران در دوران قاجار و پيش از آن و سعي درتحليل انقلاب در يك بازه زماني كوتاه، موجب پديد آمدن اشتباهات آشكار و متعددي شده است.

3. توجه جامعه شناختي به بافت مذهبي كشوري مانند ايران نيز مي‎تواند در ارائه تحليل‎هاي واقع‎بينانه انقلاب كمك‎كننده باشد. براساس اعتقادات مذهبي مردم، مشروعيت حكومت برگرفته از اسلام است. در طول تاريخ ايران نيز سلاطين همواره در پي كسب مشروعيت ديني از رهبران مذهبي بوده‏اند كه مي‎توان نمونه‎هاي فراواني از آن را در تاريخ حكومت صفويه و قاجاريه مشاهده نمود، اما حكومت پهلوي ضمن غفلت از اين عامل بزرگ، اساسا" معتقد به مشروعيت بخشي دين نبود.


12

به هر روي با وجود چند عاملي بودن انقلاب اسلامي، از ميان عوامل متعدد شكل‎گيري انقلاب، مي‎توان برخي عوامل را علل اصلي، برخي را علل مكمل و برخي ديگر را عوامل شتاب‎دهنده دانست. بسياري از انديشمندان اعتقاد دارند علت اصلي وقوع انقلاب، عوامل فرهنگي بوده‎اند و به‎همين‎جهت به آن لقب انقلاب فرهنگي داده‎اند. در ادامه به اين عوامل نيز اشاره خواهيم كرد.

ب. اسلام، مكتب مبارزه

اسلام دين جهاد و مبارزه است. در پرتو اعتقاد به اسلام، جهاد با ظالمين يكي از وظايف اصلي هر مسلمان است. توجه به انجام اين فريضه ديني و اعتقاد به صلاحيت اسلام براي تأسيس نظامي كارآمد، از زمينه‎هاي شكل‎گيري انقلاب بود. پيام انقلاب ايران برخلاف ساير انقلاب‌هاي پيشين، پيوند دين‌ و دولت بوده است. چشم انداز كلي و افق ترسيم شده فراروي انقلاب اسلامي نيز آن بود كه اسلام به عنوان مكتب رهايي ‌بخش انسان‌ها مي‌تواند حكومتي تأسيس كند كه منافع مادي و معنوي انسان‎ها را تأمين نمايد. مخاطبان اصلي انقلاب نيز نه تنها مردم ايران، كه همه مستضعفين جهان بودند. بنابراين ابعاد انقلاب اسلامي برخلاف ابعاد ساير انقلاب‎ها، جهاني بود. انقلاب اسلامي در قرني ظهور كرد كه در ميان روشنفكران انديشه جدايي دين از دولت‌ به شدت رواج پيدا كرده بود و تصوير ذهني جامعه‌شناسان از انقلاب‌ها بر اساس فرآيند جدايي دين از سياست شكل گرفته بود. انقلاب اسلامي در واقع شالوده اين تفكر بي‎پايه و اساس را در هم شكست و شالوده نوين ديگري بنا نهاد.

توجه به توانايي‎ها و ظرفيت‎هاي والاي دين اسلام در تأسيس حكومتي‎ عادلانه و مبتني بر تئوري دين‏گرايي، به تحليل ساختاري اين انقلاب كمك بسياري خواهد نمود.

ج. نهاد مرجعيت و روحانيت شيعه

نهاد مرجعيت بنيادي استوار است كه از قرن‎ها پيش در پي پاسخ به نيازهاي معنوي و ارائه مدلي توانمند براي زندگي مادي انسان، برآمده است. اعتقاد به مرجعيت و نقش ارزشمند مراجع در تفكر شيعي و خدمات ارزنده آنان به ايران، مانند آن‎چه در حكم تحريم تنباكو رخ داد، موجب شد تا در جريان انقلاب اسلامي، مشروعيت روحانيت ديني با مقبوليت مردمي درآميزد. تئوري انقلاب اسلامي برخاسته از تفكر اسلام شيعي بود و به همين جهت نقش فقيه عادل در جهت‎دهي حركت انقلاب، مهم و تعيين‎كننده قلمداد مي‎شد.

به اعتقاد بسياري از تحليل‎گران اگر مرجعيت شيعي، رهبري نهضت را به عهده نداشت، ممكن بود اين انقلاب به شكلي سكولار يا غربزده بروز نمايد. حقيقت اين است كه نقش برجسته روحانيت شيعه نه‎تنها در جريان انقلاب اسلامي بلكه در جريان انقلاب مشروطه و ساير قيام‎هاي مردمي نيز براي تعيين جهت حركت اصلي انقلاب بسيار مؤثر بوده است. در صورت عدم حضور فكري و عملي مرجعيت شيعي، ممكن بود سمت و سويي كه انقلاب اسلامي در اولين روزهاي شكل‎گيري خود طي مي‎كرد، به جهتي نامعلوم هدايت شود و با قرار گرفتن ذيل عناوين مختلفي مانند انقلاب دمكراتيك‌ از مسير ايدئولوژي اسلامي خارج گردد. نقشي‌كه نهاد مرجعيت شيعي در طول تاريخ ايران در جهت مبارزه عليه ظلم و فساد بر دوش داشته است، موجب شد تا توده مردم آن را به عنوان رهبري قيام، با جان و دل و از سر رغبت بپذيرند. شعار روحانيت شيعه، طرح اسلام به عنوان ايدئولوژي مبارزه و نمايش اراده اسلام در تأسيس حكومتي صالح بود. اين شعار از زمان‌حكومت صفوي شكل منسجم‌تري به خود گرفت، ولي در آن زمان زمينه ابراز و ارائه آن وجود نداشت. در واقع، امام‎خميني(قدس‎سره) به عنوان نظريه‎پرداز انقلاب اسلامي اين مسأله را به گونه‎اي كاربردي و نوين در كتاب ولايت فقيه خود مطرح كرد و به شكلي درخور از آن دفاع نمود.

4ـ2. ضعف مدل‎هاي موجود در تحليل انقلاب

در پديده‌شناسي انقلاب‎ها، عمدتاً دو الگوي مهم‌ مورد بررسي قرار مي‎گيرند:

انقلاب كبير فرانسه و انقلاب اكتبر روسيه

انقلاب كبير فرانسه در قرن نوزدهم ميلادي در ادامه مبارزات آزادي‎خواهانه مردم از زمان رنسانس به وقوع پيوست. در واقع پيش‎زمينه‌هاي اين انقلاب در قرن پانزده ‌ميلادي و با شروع رنسانس آغاز شد. در جريان اين انقلاب، با پايان يافتن دوره فئوداليته و ورود به دوره مدرن، مردم كليسا را از زندگي اجتماعي خود حذف كردند. بر اساس نظر عده‎اي از انديشمندان، انقلاب كبير فرانسه انقلابي سكولاريستي بود. صد و بيست سال پس از انقلاب فرانسه‌، يعني در اوايل قرن بيستم ميلادي، انقلاب روسيه به وقوع پيوست. انقلاب روسيه ذاتاً انقلابي‌ ماركسيستي بود. در انقلاب روسيه بحث جدايي دولت از دين مطرح بود. گرچه پيش‌زمينه‌هاي اجتماعي متفاوت و مهمي در انقلاب روسيه نقش‌ داشت، اما به هرحال هدف آن بود كه دين از حوزه زندگي اجتماعي جدا شود و تفكر جديد ماركسيستي جايگزين آن گردد. انقلاب فرانسه با تفكر ليبرال ـ دمكراتي كه داشت، الهام‌بخش تعدادي ازجنبش‌هاي جهان شد. انقلاب روسيه نيز الگويي كمونيستي‌ ـ سوسياليستي ارائه داد كه تأثيرات آن بر جهان حتي بسيار ژرف‌تر از انقلاب فرانسه بود.


13

در سال‌ 1979 ميلادي انقلاب اسلامي در ايران به وقوع پيوست. انقلاب ايران‌ پديده جديدي بود كه با هيچ كدام از اين الگو‌ها قابل تفسير نبود، چرا كه نه انقلابي سكولاريستي بود و نه ‌انقلابي سوسياليستي. پيام انقلاب اسلامي پيوند دين و دولت بود. تئوري اصلي اين انقلاب آن بود كه اسلام مي‎تواند به عنوان حكومتي نجات‎بخش،كارآمدي خود را در عرصه‎هاي گوناگون به اثبات برساند. بنابراين با مقايسه‎اي ساده مي‎توان دريافت كه اين مدل‎ها، علاوه بر تفاوت در زمينه‎هاي شكل‎گيري، از لحاظ ماهيت فكري نيز با انقلاب اسلامي تفاوت‎هاي اساسي داشتند. نكته ديگري كه در بررسي شرايط ايجاد انقلاب فرانسه‌، روسيه و ايران قابل توجه است عدم تشابه موقعيت دولت‌هاي مذكور با شرايط و توانايي‌هاي قدرت سياسي، اقتصادي و اجتماعي در ايران و اوضاع و احوال سياسي قبل از انقلاب است. دولت‎هاي روسيه و فرانسه قبل از انقلاب، از نظر اقتصادي در مرحله ورشكستگي كامل قرارداشتند، درحالي كه ايران قبل از انقلاب از لحاظ اقتصادي در جايگاه نسبتا" خوبي قرار داشت. يكي ديگر از زمينه‎هاي بروز انقلاب‎هاي فرانسه و روسيه ضعف ‌حكومت‌ و ارتش در اثر جنگ‌هاي نظامي متعدد بود، اما در ايران پيش از انقلاب، ارتش پرقدرت شاهنشاهي آماده بود تا نسبت به هر ناآرامي‎اي واكنش نشان دهد. علاوه بر اين‎ روسيه و فرانسه پيش از انقلاب ازنظر حمايت بين‌المللي شرايط مناسبي نداشتند، اما رژيم شاه تا آخرين روزهاي حياتش در ايران، از اقبال بين‌المللي خوبي خصوصاً از جانب آمريكا برخوردار بود و به همين جهت اعتماد به نفس بالايي داشت. محمدرضا شاه 37 سال در ايران حكومت كرده، به خوبي اقتدارش را براي همگان به نمايش گذارده بود. عدم تشابه موقعيت‎ها، شرايط و عوامل شكل‎گيري، موجب ناكارآمدي الگوهاي موجود در تحليل انقلاب اسلامي شده است.

هـ . نقش عوامل فرهنگي در پيدايش انقلاب اسلامي

برخي از تحليل‎گران در جمع‌بندي علل وعوامل پيروزي انقلاب اسلامي عقيده دارند عوامل فرهنگي، مهم‎ترين عامل شكل‎گيري انقلاب اسلامي بوده است. بايد به اين نكته توجه نمود كه علل فرهنگي تنها دلايل وقوع اين انقلاب نبوده‎اند، بلكه جزء مهم‎ترين دلايل بوده‎اند. مايكل فيشر در كتاب ايران از اختلاف مذهبي تا انقلاب به اين نكته اشاره مي‌كند كه هر چند علل انقلاب، اقتصادي‌ و سيـاسي بـود لكن در مقـابل، شكل انقلاب و محـل وقوع آن تا حد زيادي نتيجه سنت مذهبي اعتراض بود. نيكي‎.آر.كدي در كتاب ريشه‌هاي انقلاب به اين موضوع اشاره مي‌كند.وي ‌مي‌گويد:

انجام اصلاحات سياسي و اقتصادي و در عين حال تأثير منفي آن ‌بر گروه‎هاي مختلف اجتماعي از يك‎سو و سركوب گروه‎هاي سياسي و فقدان آزادي از سوي‌ديگر زمينه‌ساز انقلاب بودند، اما درعين حال تحول در انديشه انقلابي و راديكال كه‌ تشيع آن را به صورت ايدئولوژي مطرح كرده است از علل اصلي شكل‎گيري انقلاب است.

خانم حميرا مشيرزاده در تبيين علل فرهنگي انقلاب معتقد است كه در بررسي چند علتي انقلاب، نقش عوامل فرهنگي و مذهبي ويژه و قابل تأمل است. وي مي‎گويد:

همان‎طور كه ديديم انقلاب اسلامي ايران به درجات مختلف، همه نظريات موجود در مورد انقلاب در علوم اجتماعي را به چالش كشيده است. بررسي آثار مختلف و همان‎طور توانايي‌‎هاي طبيعي مكتب شيعه نمونه‌هاي عالي تبييني در نظريه‌هاي انقلاب را با ترديد جدي مواجه مي‌كند و ثابت مي‎كند كه اكثر تعميم‌هاي‌ مستحكم در ساختارهاي نظري نتوانستند بستري كه انقلاب اسلامي در آن رخ داده است را دريابند. مي‌توان گفت كه هيچ‎يك از تبيين‌هاي سياسي‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌ و يا روان‎شناختي‌ نمي‌توانند به تنهايي كنش انقلاب توده‌اي را در آن تبيين كنند، اما در عين حال به‎نظر مي‌رسد كه رهيافت چند علتي به شرط آن‎كه علل و عوامل مختلف در آن چارچوب نظري دقيق قرار بگيرند، بيش‎تر مي‎تواند به فهم و تبيين اين رويداد مهم تاريخي كمك كند.

تأملي در مطالبات مردم در جريان مبارزات مردمي از خرداد 1342 تا بهمن 1357 نيز نشان مي‎دهد كه در مجموع، عوامل فرهنگي بيش‎ترين مطالبات مبارزين و مردم را در بر مي‎گرفته است.


14

به اعتقاد دكتر منوچهر محمدي جهت اصلي انقلاب احياي فرهنگ ايراني ـ اسلامي بود و سر پيروزي انقلاب نيز در توجه به اين نكته است. وي اظهار مي‎دارد:

بر كسي پوشيده نيست كه انقلاب اسلامي قبل از آن كه يك انقلاب سياسي يا اقتصادي باشد، يك انقلاب فرهنگي و براي احياي ارزش‎هاي ديني خود بوده است‌. رژيم شاه با تكيه بر دو عنصر غربزدگي و در خدمت گرفتن برخي از عناصر فرهنگي ايران قبل از اسلام‌ تلاش زيادي در از بين بردن ارزش‎هاي سنتي ديني‌، عقيدتي و فكري از جامعه عميقاً مذهبي‌ ايران نمود. اين حركت در زمان پهلوي اوّل آغاز و تا پيش از ظهور انقلاب اسلامي ادامه داشت‌. اگر چه رژيم در عمل موفق به قطع ريشه‌هاي عميق فرهنگي مردم مسلمان ايران نشد، لكن تاحدود زيادي مظاهر فرهنگ غربي خصوصاً قسمت مبتذل آن را به عنوان ارزش مسلط درنظام سياسي‌ ـ اجتماعي كشور حاكم ساخت‌. انقلاب اسلامي با بازگشت به ارزش‎هاي مورد قبول جامعه برخلاف تصورات بسياري از انديشمندان غربي در خصوص سپري شدن دوره ‌دين‌داري و دين‌مداري موجب شگفتي همگان گرديد... . ‌به اين ترتيب مي‌توان ملاحظه كرد كه رمز پيروزي انقلاب اسلامي را بر رژيم شاه تنها مي‌توان‌ در عظمت و مديريت و ميزان اعمال سه ركن انقلاب يعني مردم‌، رهبري و مكتب جستجو كردكه توانست برخلاف پيش‌بيني‌ها و محاسبات تحليل‌گران و در مقابل حيرت جهانيان نظام‌ قدرتمند و كهن شاهنشاهي را به زانو درآورده و آن را سرنگون سازد.

هر چند در مورد انقلاب‌ اسلامي تئوري‌هاي متفاوتي ارائه شده است و بسياري از انديشمندان سعي كرده‎اند در چارچوب‌ها و قالب‌هاي علـمي، تئوري انقلاب اسلامي را بـررسي كنند، اما در واقع به‎ لحاظ‌ اختلاف ديدگاهي كه بين اين انديشمندان و ديدگاه‎هاي مكتب متعالي اسلام و امام‎خميني(قدس‎سره) كه پايه‌گذار اصلي انقلاب‌ بود، وجود دارد هيچ كدام از اين افراد قادر به درك ماهيت و واقعيت انقلاب اسلامي‌ نشده‎اند. ميشل فوكو، يكي از نظريه‎پردازان اصلي مكتب پست مدرن، در كتاب رهبر اسطوره‎اي قيام ايران انقلاب اسلامي‌ را نخستين انقلاب فرامدرن عصرحاضر و اوّلين شورش بزرگ عليه نظام‎هاي زميني و مدرن‌ترين شكل قيام مي‎داند.

از منظر فوكو انقلاب سال 1979 متضمن امتناع كل‌ يك فرهنگ و كل يك ملت، از رفتن زير بار گونه‎اي نوسازي است كه در نفس خود كهنه‎گرايي‌ محسوب مي‎شود. به اعتقاد وي چنين انقلابي به مثابه انقلاب بدون تشكيلات غيرحزبي و در نوع خود بي‌نظير است‌.

هر چند طرح مباحث نزاع سنت و مدرنيسم در حد حوصله اين دفتر نيست، اما تعبير درست‎تر آن است كه انقلاب اسلامي نوعي واكنش آگاهانه در برابر نابودي ارزش‎هاي اجتماعي و به تعبير برخي صاحب‎نظران، مقاومت در برابر استحاله فرهنگي است.

ملت ايران و به ويژه روشنفكران، فرهيختگان، اهل ادب و فرهنگ، مصلحين‌جامعه و دلسوختگان فرهنگي از اين‎كه مي‌ديدند جامعه و مردم ايران به شدت سنن و ارزش‎هاي اجتماعي‌، قومي، فرهنگي و مذهبي خويش را از دست داده‎اند و با شتاب درجهت نوعي از خود بيگانگي فرهنگي و به تعبير آل احمد، غربزدگي پيش مي‌روند، به شدت‌ نگران و متأثر بودند. استحاله فرهنگي رژيم شاه، موجب نگراني بسياري از دين‎داران و مذهبيون نيز شده بود‌.

همان‎گونه كه اشاره شد بي‎شك ايدئولوژي اسلامي و در ديدي وسيع‎تر ويژگي‎هاي جهان‎بيني اسلامي، علت اصلي شكل‎گيري تفكر مبارزه بود و در جريان وقوع انقلاب اسلامي، تئوري جهاد در برابر طاغوت، شكلي عملي به خود گرفت. چنان‎چه انقلاب اسلامي را بر اساس علت غايي وقوع آن تفسير كنيم، در مي يابيم كه اصول‎گرايي اسلامي، علت العلل وقوع آن است؛ در حالي كه بسياري از تحليل‎گران انقلاب از نقش ويژه آن غفلت ورزيده‎اند. در مقابل، تحليل‎گراني كه به خوبي با مباني جهان‎بيني اسلامي آشنا بوده‎اند، قيام بر اساس مباني مكتب را اصلي‎ترين علت وقوع انقلاب مي‎دانند.

وقوع انقلاب در ايران از علل و عوامل و ريشه‌هاي اقتصادي‌، صنعتي‌، فرهنگي، سياسي و مذهبي متعددي برخوردار بود كه محدود كردن جريان عظيم انقلاب به هريك از آنان خلاف عقل و منطق و جريان طبيعي انقلاب آن گونه كه همگان شاهد بودند، مي‌باشد اما در اين ميان علل و عوامل اجتماعي‌، فرهنگي سهمي بيش از عوامل صنعتي، اقتصادي و علل و عوامل سياسي و بالاخص مذهبي نيز سهمي به مراتب فراتر از آن عوامل قبلي برعهده داشته‌اند، چنان كه اگر كسي مانند استاد مطهري ادعا كند كه عامل اصلي و يا علت‌العلل وقوع انقلاب اسلامي عامل مذهب و رهبري ديني نهضت بوده است و چنان‎كه ‌روحانيت شيعه و در رأس آن حضرت آيت‌الله خميني نبودند، شايد هيچ‎يك از عوامل ديگر به تنهايي يا در مشاركت با عوامل ديگر قادر به ايجاد انقلابي چنين عظيم‌، مردمي و فراگير نبودند، سخني به گزاف نگفته است‌.


15


16
بخش دوم

انقلاب اسلامي و تحولات فرهنگي

1. فرهنگ در پرتو انقلاب اسلامي

ايجاد تحول وتغيير در نظام سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي از بارزترين نتايج يك انقلاب موفق است. انقلاب همزاد تحول است و بديهي است كه تحقق تحولات مورد نظر انقلاب، مهم‎ترين نتيجة آن است.

از ميان عوامل گوناگون و مطالبات متعدد مردم، عوامل و مطالبات فرهنگي و مذهبي اصلي‎ترين محور حركت اين نهضت اسلامي بود. ايجاد تحولي جامع و همه‎جانبه بر اساس باورها، مكتب و اصول اسلامي كه ايدئولوژي مبارزه را تشكيل مي‎داد، اصيل‎ترين خواستة مردم‎ و‎جامع‎ترين نماد مبارزه آن‎ها بود. اعتقاد راسخ به توانمندي‎هاي شگرف فرهنگ اسلامي و ايمان به ظرفيت‎هاي بالاي آن در ايجاد تغييرات ارزشي مطلوب در تقويت اين ديدگاه مؤثر بود. فرهنگ اسلامي كه قرن‎ها پيش توسط پيامبر گرامي اسلام و پس از ايشان توسط امامان معصوم عليهم السلام به جهان عرضه شده بود، به لحاظ حوزة گسترش آن در شؤون اساسي زندگي و همچنين فطري بودن و جامع‎نگر بودنش، توانمندي خود را به عنوان ابرفرهنگ مستقل و متعالي نشان داده بود. توجه به ارزش‎هاي والاي انساني نظير آزادي، برابري برادري، امانتداري و... و محور همة اين ارزش‎ها يعني اعتقاد و ايمان توحيدي به خداوند متعال، موجب شده بود تا جان‎هاي تشنة دل‎خستگان روز به روز و بيش‎تر از پيش متوجه اين فرهنگ غني شود. به شهادت تاريخ، اين فرهنگ با جانمايه‎هاي توحيدي خويش در برخورد با فرهنگ ايراني، فرهنگ جامعي پديد آورد كه ضمن بهره‎برداري از ايدئولوژي غني اسلام، اصالت‎هاي ايراني خويش را كه تعارضي با مكتب نداشت، حفظ نمود و فرهنگ درخشان و پرسابقه ايراني ـ اسلامي را ايجاد كرد. غناي فرهنگ ايراني سبب شد تا نقش فرهنگ‎ساز دين در اين زمينة اصيل و مستعد، درخشش ديگري يابد و فرهنگ ايراني ـ‌ اسلامي به يكي از متعالي‎ترين و غني‎ترين فرهنگ‎هاي جهان آن روزگار و امروز تبديل شود. تراوش فرهنگي معارف اصيل اسلامي در زمينه‎هاي ايراني، موجب تعميق تأثيرات پايدار فرهنگي گرديد. از سوي ديگر غناي اين فرهنگ درخشان و سطح بالاي تأثيرگذاري‎اش موجب شد در طول تاريخ ايران، فرهنگ‎پذيري ايرانيان از فرهنگ‎هاي ديگر به شدت كاهش يابد. 1400 سال پس از پذيرش اسلام در ايران، انقلاب اسلامي براي تجديد حيات اين فرهنگ اصيل به وقوع پيوست. حكومت پهلوي و وابستگان و همفكران آن تحت تأثير فرهنگ غربي، نقش وجايگاه فرهنگ غني اسلامي ـ ايراني را در سياست‎گذاري‎هاي فرهنگي كشور به دست فراموشي سپرده بودند و به دليل جدا بودن سياست‎هاي فرهنگي از ريشه‎ها‎ي تاريخي و هويتي ايرانيان ، فرهنگ ملي را به شدت در معرض آسيب قرار داده بودند. يكي از آسيب‎هاي جدي‎اي كه بر پيكرة اين فرهنگ وارد شد، حاصل تلاشي بود كه در جهت سكولاريزه كردن فرهنگ و زدودن نقش دين از اجزاي آن شكل گرفت. بر كسي پوشيده نيست كه راهكار فرهنگي رژيم پهلوي آن بود تا اسلام به عنوان يك فرهنگ برتر كنار گذاشته شود. بابي سعيد استاد جامعه شناسي دانشگاه منچستر در اين باره معتقد است:

در اين راهبرد تلاش مي‎شود براي روايت تاريخ، از عناصر ماقبل اسلام استفاده شود. از اين منظر، اسلام عامل گسستگي در تاريخ ايران و سبب انحراف هويت فرهنگي جامعة ايراني از پيشينة خود تلقي مي‎شود. اين راهبرد مدعي يك ميراث غيراسلامي است و از اين ادعا براي جداكردن اسلام از اعمال گفتماني جامعة مدني استفاده مي‎شود.

راهكار اصلي رژيم پهلوي سكولاريزه كردن فرهنگ ملي بود. اين امر به همراه راهكاري ديگر يعني توسعة گفتمان‎هاي نژاد پرستانه و معرفي ايران به‎عنوان جامعه‎اي آريايي سبب شد كه ويژگي‎هاي مشكل آفرين اسلام سامي پررنگ و برجسته شود. علاوه بر اين‎ها كوشش‎هايي صورت گرفت تا اسلامي به عنوان نتيجة تهاجمي عربي و دليل اصلي عقب ماندگي ايران معرفي شود.

محمدرضا از موضوعات و مباحث مربوط به گذشته قبل از اسلام استفاده كرد تا هويت خود را بر پاية يك تمدن بزرگ مبتني بر ارزش‎هاي فرهنگ آريايي استوار سازد. او براي رسيدن به اين هدف، سياست‎هايي را مبتني بر تأكيد بر گذشته قبل از اسلام ايران طراحي كرد. براي نمونه مي‎توان به پشتيباني از طرح‎هاي مربوط به باستان‌شناسي مانند از زير خاك درآوردن پايتخت‎هاي هخامنشيان و ساسانيان، جشن‎هاي 2500 ساله شاهنشاهي كه در تخت‎جمشيد برگزار مي شد، معرفي تقويم جديد بر اساس جلوس كوروش كبير به جاي تقويم اسلامي، اشاره كرد.


17

رضا شاه كه در زمينة سكولاريزه كردن فرهنگ از كمال آتاترك متأثر شده بود، از مدت‎ها پيش اين امر را به عنوان راهكار اصلي سلسلة پهلوي معرفي كرده بود. كمال‎آتاترك سكولاريسم را جزء ضروري و لاينفك نوسازي و تغيير اجتماعي مي‏دانست. به اعتقاد وي:

سكولاريسم نه‎تنها جدايي دولت از نهاد‎هاي اسلامي بلكه آزادي فرد از مفاهيم و اعمال سنتي را نيز در بر مي‎گيرد.

هنگامي كه فاجعة كشف حجاب توسط رضاخان و تحت تأثير مكتب كماليسم به وقوع پيوست، هويت سكولار وي به شكلي آشكار پديدار گشت. محمد رضا نيز سعي داشت با اهميت دادن به آداب و رسوم پيش از اسلام و معرفي اين آداب به عنوان منشا تمدني بزرگ، آن‎ها را معارض با دين جلوه دهد.

انقلاب اسلامي بيش از هر چيز در پي تجديد حيات فرهنگ اصيل اسلامي ـ ايراني بود. رهبر معظم انقلاب اين تجديد حيات را چنين توصيف مي كنند:

انقلاب اسلامي كه‌ آمد، مثل مشتي به سينة مهاجم خورد و او را به عقب راند و تهاجم را متوقف كرد.در روزهاي اول پيروزي انقلاب رفتار اجتماعي مردم ظرف مدت كوتاهي تغييرات اساسي پيدا كرد و ارزش‎هايي چون گذشت‌، قناعت‌، همكاري و گرايش به دين افزايش و اسراف و آز و طمع تقليل يافت. اين تحول فرهنگي متأثر از فرهنگ اسلامي بود. هر چند براي تعميق آن سال‎ها وقت لازم است.

انقلاب اسلامي كه هدف اصلي‎اش رشد و تعالي انسان بود، بيش از آن‎كه در پي اصلاح ساختار اجتماعي فرهنگ باشد، به دنبال اصلاح انسان‎ها بود و بنابراين در پرتو آن، اخلاق و تربيت اسلامي شكل گرفت. توجه به ايمان، اخلاق و تقوي، به عنوان ارزش‎هاي راستين فرهنگي نيز از ويژگي‌هاي منحصر به فرد انقلاب در مقايسه با ساير انقلاب‎هاست. انقلاب اسلامي علاوه بر بهره‎گيري از آموزه‎هاي غني فرهنگ ايراني ـ اسلامي در روند تكاملي اين فرهنگ نيز تأثيرات عميقي ايجاد كرد. انقلاب اسلامي از آن جهت كه بر اساس ايدئولوژي اسلامي شكل گرفته بود موجب تسريع پديدة تكامل فرهنگي شد. حركت به سوي كمال و رشد انسان‎ها، مبناي دعوت به سوي دين است و ايدئولوژي اسلامي نيز با تكيه بر اين معنا شكل گرفته است. حركت كلي نظام به سمت جامعة ايده‎آل اسلامي – در صورت تحقق - مي‌توانست تا معارف دين را در خلأهاي موجود، نفوذ داده اهداف جامعه را به سوي اسلامي شدن پيش ببرد. انقلاب اسلامي نه تنها بر فرهنگ ايراني ـ اسلامي، بلكه بر فرهنگ مبارزات آزادي‎خواهانه در سراسر دنيا تأثير گذاشت و فرهنگ مبارزه با استكبار را در قالب ايدئولوژي مكتب اسلام، به همة آزادي‎خواهان جهان معرفي نمود.

2. انقلاب اسلامي و اهداف فرهنگي

در اصل دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، بند ششم آمده‌ است:

جمهوري اسلامي ايران نظامي برپايه... ايمان به كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي‌ توأم با مسؤوليت او در برابر خداست.

اصل سوم قانون اساسي نيز وظايف دولت جمهوري اسلامي ايران را به شرح زير برشمرده است:

دولت جمهوري اسلامي ايران‌ موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براي امور ذيل‌ به‎كار برد :

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي‌.

2. بالا بردن‌ سطح آگاهي‌هاي عمومي در همه زمينه‌ها با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي‌ و وسايل ديگر.

3. آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همگان در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي‌.

4. تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار در همة زمينه‌ها‎ي علمي‌، فني‌، فرهنگي و اسلامي از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان........

بنابراين توجه به حوزة فرهنگ و تلاش در جهت رشد بالنده آن از اولين وظايف دولت است كه صراحتاً در قانون‌اساسي بر آن تأكيد شده است‌. توجه به تربيت و تعالي انسان و ايجاد زمينه و محيط مناسب براي رشد فضايل انساني، اصلي بنيادين است كه ريشه در اعماق جهان‎بيني و انسان‎شناسي اسلامي دارد. نه تنها هدف نظام جمهوري اسلامي بلكه به تعبير قرآن مجيد هدف از بعثت انبياي الاهي و فراتر از همه، هدف از آفرينش نيز تزكيه و تعليم انسان است و بنابراين اصلي‎ترين هدف نظام اسلامي نيز ايجاد جامعه‎اي متعالي است كه تجلي‎گاه ارزش‎هاي والاي انساني و معنوي باشد. بر اساس تعاليم اسلام، تربيت الاهي انسان و ايجاد محيطي مناسب براي حفظ سلامت معنوي او، موجب سعادت او در دنيا و آخرت خواهد شد. بر اساس اين هدف، دولت جمهوري اسلامي موظف است محيط عمومي جامعه را به نحوي سامان دهد و امور را به گونه اي تدبير نمايد كه تك تك افراد جامعه به سعادت حقيقي دست يابند. علاوه ‎بر ‎اين، اهداف فرهنگي ديگري نيز مورد توجه بوده است كه مي توان آن‎ها را به عنوان اهداف فرعي يا راهبردهاي دستيابي به هدف اصلي قلمداد نمود. از ميان اين اهداف مي‎توان به‎ چهار هدف اساسي فرهنگي اشاره كرد.


18

أ. تربيت الاهي انسان

دستيابي به كمال انسانيت اصلي‎ترين هدف نظام است. اكنون پس از گذشت 23 سال از پيروزي انقلاب جا دارد كه برآورد دقيقي از ميزان تحقق اين هدف داشته باشيم. نظام جمهوري اسلامي با وجود مشكلات متعددي كه در راه تحقق اهدافش داشته، در اين بخش به توفيق‎هاي چشمگيري دست يافته است. تقديم صدها هزار شهيد كه بر اساس ارزش‎هاي اسلامي الاهي‎ترين و كامل‎ترين انسان‎ها قلمداد مي‎شوند، تربيت جوانان متعهد با‎انگيزه و مخلص در قالب تشكل بسيج مستضعفان، تربيت حافظان و قاريان بي‎شمار قرآن كريم، رشد روزافزون جوانان مسجدي و... نمونه‎هايي از اين موفقيت چشمگير هستند. بر اساس آمارهاي سازمان ملي جوانان و آموزش و پرورش، درصد بسياري از جوانان، نمازخوان و به مسائل مذهبي معتقد هستند. اين موفقيت تربيتي و فرهنگي انقلاب اسلامي در مقايسه با ساير انقلاب‎هاي ايدئولوژيك، توجه بسياري از انديشمندان را به خود جلب كرده است.

ب. پيرايش و پالايش فرهنگ خودي از مظاهر بيگانه

پالايش فرهنگ خودي از ناسره‎هاي وارداتي فرهنگ غربي، در جامعه‎اي كه ساليان دراز زير موج خودباختگي فرهنگي در حال نابودي بوده است، بيش‎ترين توجه بنيانگذار جمهوري اسلامي را به خود جلب كرده بود. عدم تناسب اين فرهنگ وارداتي با نظام ارزشي، موجب دوگانگي و خودباختگي بخشي از جامعه جوان كشور در سال‎هاي پيش از انقلاب شده بود. اين تهاجم آشكار فرهنگي كه هدفي جز استحاله و خودباختگي نداشت، خطرات بالفعل و بالقوه زيادي را متوجه فرهنگ ملي كرده بود. از‎اين‎رو بيش از هر چيز، جهت‎گيري كلي انقلاب اسلامي در جهت زدودن آثار مهلك اين تهاجم شكل گرفت.

ج. غني‌سازي و بازپروري فرهنگ خودي

همزمان با زدودن فرهنگ بيگانه، تقويت فرهنگ خودي نيز ضروري بود. در واقع اين دو مورد در صورت تحقق مي‎توانستند اثرات مطلوبي بر يكديگر داشته باشند. تحقق اهداف مذكور با تمسك به احكام و ايدئولوژي اسلامي و بهره‎گيري از مواريث فرهنگ ايراني ميسر مي‎نمود.تقويت فرهنگ خودي موجب حفظ آن از آسيب‎هاي فرهنگي و ارتقاي سطح فرهنگ عمومي مي‎شد. تلاش مجموعة نظام در جهت تقويت فرهنگ ملي و دفع فرهنگ غير خودي، بر كسي پوشيده نيست.

د. استقلال فرهنگي

چنان‎چه فرهنگ عمومي كشور از مظاهر فرهنگ غير خودي زدوده شود و همزمان فرهنگ خودي به گونه‎اي دقيق و متناسب با نيازهاي روز تقويت گردد، زمينه‎هاي استقلال فرهنگي فراهم آمده است. استقلال در همه ابعاد آن و به خصوص استقلال فرهنگي از اصلي‎ترين دغدغه‎هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي بود. انقلاب در صدد ايجاد فرهنگي ‌مستقل و مبتني بر ايدئولوژي اسلامي بود. ما از چنين فرهنگي در ساية تعاليم انقلاب به عنوان فرهنگ پيشروري ايراني ـ‌ اسلامي ياد مي‎كنيم. توجه به پي‏ريزي فرهنگ مولد و پيش‎رو، به جاي فرهنگ پيرو از مهم‎ترين اهداف انقلاب است.

براي دستيابي به اهداف فوق اصلاح تشكيلات دولتي موجود بر اساس مدل تمركزگرا موجب شد تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي شكل گيرد. هدف اين وزارتخانه عبارت است از:

ايجاد محيط مساعد براي اشاعة ارزش‎هاي اسلامي و رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا و مبارزه با كلية مظاهر فساد و تباهي و نفوذ فرهنگي اجانب و بالا بردن سطح آگاهي‎هاي عمومي در همة زمينه‎ها با استفادة صحيح از وسايل مختلف سمعي و بصري و رسانه‎هاي گروهي و جمعي و ابتكار در زمينه‎هاي فرهنگي و هنري و احيا و معرفي فرهنگ اسلام و انقلاب اسلامي و نيز ميراث تمدن اسلامي با توسعة امور زيارتي و سياحتي و نيز اقدام در جهت شناساندن پيشرفت‎هاي جمهوري اسلامي به جهانيان و برقراري روابط برادرانه و گسترش مبادلات فرهنگي بر اساس معيارهاي اسلام با همة مسلمانان و مستضعفان جهان.

3. انقلاب اسلامي و توسعة فرهنگي

از آن جهت ‌كه انقلاب اسلامي انقلابي فرهنگي است و مهم‎ترين هدف آن ايجاد تحول معنوي و فرهنگي انسان است، بايد بيش‎ترين توجه خود را به حوزة فرهنگ معطوف نمايد. به‌عبارت ديگر بايد به توسعة فرهنگي كه به اعتقاد برخي صاحب‎نظران مقدم‎ترين نوع توسعه است، توجه اساسي نمود.


19

كشورهاي‌ اروپايي شركت‎كننده در كنفرانس هلسينكي در سند نهايي كنفرانس متفقاً توسعة فرهنگي را به‌عنوان جزء لاينحل توسعة عمومي دانستند و سياست فرهنگي را عامل اساسي توسعة اجتماعي و اقتصادي هر ملتي برشمردند.

توسعة فرهنگي و مباحث مربوط به آن كه از مفاهيم جديد است از سال 1970 به اين سو تحت تأثير تلاش‌هاي‌ يونسكو به عنوان ضرورتي قابل توجه پذيرفته شد و در زمان پيروزي انقلاب اسلامي، مبناي علمي نداشت.

همان‎گونه كه در بخش‎هاي پيشين اشاره شد، فرهنگ و موضوعات فرهنگي ريشه در اعماق انسان‎شناسي مكتبي دارد. به همين جهت به عقيدة محققان يونسكو فقط برداشتي گسترده و انسان‌شناسانه مي‌تواند بنيادهاي لازم براي توصيف فرهنگ و همچنين همبستگي‌هايش با توسعه را به دست بدهد.

فرهنگ‎شناسان در تعريف توسعة فرهنگي گفته‎اند :

توسعة فرهنگي تمامي مردمان را هدف مي‌گيرد نه فقط نخبگان را، هدف توسعة فرهنگي فراهم آوردن اسباب دسترسي توده‌هاي مردم به فرهنگ و مشاركت‌آنان در زندگي فرهنگي است.

بنابراين مي‎توان گفت دسترسي و مشاركت به عنوان دو شاخص اصلي توسعة فرهنگي، مورد توجه بسياري از انديشمندان قرار گرفته است.

در روند توسعة فرهنگي انقلاب اسلامي، از حيث دسترسي عموم مردم به حوزة فرهنگ، نه تنها محدوديتي از سوي حاكميت اعمال نشده است بلكه تلاش دولت در جهت ايجاد زمينه‎ها و امكانات دسترسي عمومي به فرهنگ و امكانات فرهنگي در رأس برنامه‎هاي دراز مدت و كوتاه مدت، قرار گرفته است. بررسي برنامه‎هاي اول، دوم و سوم توسعه در بخش فرهنگ و جهت‎گيري كلان نظام در جهت دستيابي به مشاركت همگاني و دسترسي مردم به حوزه‎هاي فرهنگي تا حدي نشان دهنده اين مدعاست. اين نكته به‎خوبي روشن است كه پس از انقلاب دسترسي عموم مردم به دانشگاه‎ها، مكان‎هاي فرهنگي، آموزش و پرورش، صدا و سيما و... بر اساس امتيازات خاص و ويژگي‎هاي طبقاتي و صنفي نبوده است، اما توجه به اين مطلب نيز مهم است كه بنا به دلايل اقتصادي، امكانات كشور توان پاسخگويي به تمام نيازها را نداشته، به همين جهت در حوزة آموزش عالي، سيستم گزينشي دانشگاه‎ها به نحوي تنظيم شده است كه هر فرد ايراني كه استعداد و توانايي بيش‎تري دارد، برگزيده شود. بر اساس آمار ارائه شده در اين زمينه تعداد دانشجويان ورودي دانشگاه‎ها و مؤسسات عالي كشور از 000/150 نفر در سال 1357 به 000/950 نفر در سال 1379 رسيده است كه از اين تعداد 6/25 درصد در مقطع كارداني، 6/58 درصد در مقطع كارشناسي، 1/7 درصد در مقطع كارشناسي ارشد و 8/8% در مقطع دكتري جذب شده‎اند. در دسترسي به صنايع فرهنگي و همچنين مطبوعات‌ نيز محدوديتي جز حذف موارد خلاف اخلاق و قانون صورت نگرفته است. از سوي ديگر، تلاش در جهت توزيع عادلانه امكانات فرهنگي در مناطق مختلف كشور و اولويت دادن به مناطق محروم از راهكارهاي اساسي دولت براي تأمين امكانات همگاني بوده است. اختصاص بودجه‎هاي خاص فرهنگي به اين مناطق، نشان از اين اهتمام دارد. از آن‎جا كه انقلاب اسلامي با اتكا بر توان عظيم توده‎هاي مردمي پيروز شد، مشاركت مردمي نيز به عنوان اصلي اساسي و مثال‎زدني در انقلاب نمايان شده است. پس از پيروزي انقلاب، مردم در عرصه‎هاي گوناگون فرهنگي مشاركتي فعال داشتند. براي مثال مي‎توان به يكي از موارد ممتاز آن يعني نهضت سواد‎آموزي اشاره كرد. نهضت سوادآموزي از ميان جريان‌ خودجوش مردم برخواست و تنها با اتكاي به اين مشاركت موفق شد به تعداد بسياري از بي‎سوادان خواندن و نوشتن بياموزد. براي آن كه ميزان موفقيت جمهوري اسلامي در اين زمينه روشن شود، به گوشه اي از خاطرات اسدالله علم وزير، دربار پهلوي در مورد رشد بي‎سوادي اشاره مي‎نمائيم:

گزارشي از قسمت اجتماعي وزارت دربار را در ارتباط با آموزش و مبارزه عليه بي‎سوادي تقديم كردم... چيزي كه خيلي قابل توجه است اين است كه هفت سال بعد از شروع پروژه و به رغم وعدة مسؤولان مبني بر اين‎كه بي‎سوادي ظرف كم‎تر از ده سال ريشه‎كن خواهد شد، در واقع تعداد بي‎سوادان از 12 به 14 ميليون نفر رسيده است... .


20

كسب مدال‎ها و نشان‎هاي زير از سوي يونسكو به سازمان نهضت سوادآموزي براي ملت ايران افتخاري بزرگ است.

أ. ديپلم افتخار و جايزه نوما در سال 1369 به دليل حجم گسترده عمليات سواد آموزي در كشور

ب. نشان افتخار در سال 1377 به دليل راه اندازي مرحلة بعد از سوادآموزي

ج. جايزة مالكوم آديسه شيا در سال 1378 به خاطر نوآوري در برنامه پس از سواد‎آموزي و آموزش مداوم بزرگسالان

د. جايزة سواد‎آموزي نوما در سال 1379 به خاطر ايجاد انگيزه در فراگيران به حرفه‎آموزي در كنار آموزش و عرضة توليدات

جهاد سازندگي نيز كه بخشي از فعاليت‎هاي اساسي آن فرهنگي بود، با مشاركت مردم، روستاهاي بسياري را از خطر نابودي نجات داد. فعاليت‎هاي فرهنگي جهاد در قالب تأسيس كتابخانه‎ها و مدرسه‎هاي روستايي و... از موارد درخشان عملكرد اين نهاد است. دانشگاه آزاد اسلامي‌ نيز با مشاركت مردم تأسيس شد و دانش‎آموختگان بسياري را در رشته‎ها و مقاطع مختلف دانشگاهي به جامعه تقديم نمود.

نمونه‌هاي متعددي از مشاركت مردمي در بخش فرهنگ وجود دارد كه‌ نشان دهنده رشد مشاركت فرهنگي در كشور است.

4. انقلاب اسلامي و كارگزاران فرهنگي

تربيت الاهي انسان كه مهم‎ترين هدف انقلاب اسلامي است، پيش از انقلاب نيز به عنوان مهم‎ترين دغدغة حضرت امام مطرح بود. اين دغدغه پس از پيروزي انقلاب مورد توجهي جدي و سازمان يافته قرار گرفت. اين جريان ارزشمند تربيتي، پيش از سال 1342 آغاز شد و حضرت‎ امام(قدس‎سره) به عنوان رهبر نهضت بيش‎ترين توجه خود را در دوران تبعيد و ديگر مراحل مبارزه، معطوف به اين مهم كردند. فرصت پانزده ساله بين سال‎هاي 1342 تا 1357 نيز زمان خوبي براي تحقق اين هدف بود. لذا پس از پيروزي انقلاب افراد بسياري كه تحت‎تأثير اين تربيت الاهي قرار گرفته بودند، وارد عرصه‎هاي مديريتي كشور شدند. نيروهاي جواني كه بدين صورت عهده‏دار مسؤوليت‎هاي گوناگون شدند، به لحاظ ارزش‎هاي والايي كه كسب كرده بودند، صلاحيت تصدي مسؤوليت‎هاي خرد و كلان كشور را داشتند. اين نيروها به مسؤوليت خويش به عنوان تكليفي‎الاهي و اداي دين به مردم و كشور مي نگريستند. بر اساس ادبيات انقلاب اسلامي، وزارت، رياست، وكالت و... مسؤوليت قلمداد مي‎شود و فرد مسؤول، خود را در برابر خدا و مردم پاسخگو مي داند. در چنين نظام ارزشي‎اي، يك مسؤول به انجام هر كاري مجاز نيست و خودسازي و تربيت‎يافتگي وي، اولين شرط پذيرش مسؤوليت است. حضرت امام نيز بارها بر اين موضوع تأكيد كرده بودند كه مسؤولين نظام بايد بيش از هر چيز به خودسازي خويش بپردازند ،‌ چرا كه مسؤوليت، محل ابتلا و امتحان الاهي است.

ديدگاه امام به مسؤوليت، نگرشي ارزشي و الاهي و اساسا" ديدگاهي هماهنگ با فرهنگ انقلاب بود. امام در بيانات خويش در جمع پاسداران انقلاب اسلامي و در روزهاي آغازين پس از پيروزي فرمودند:

اگر بخواهيد به اسلام و ملت خودتان خدمت كنيد، اگر بخواهيد خدمت شما دوام داشته باشد، اگر بخواهيد خدمت شما پيش خداي تبارك و تعالي ‌اجري داشته باشد، مقصد را مقصد الاهي كنيد. براي خدا قدم برداريد. براي خدا مجاهده و پاسداري كنيد.

در منطق انقلاب و امام، مسؤوليت وظيفه‎اي الاهي است . حضرت امام در سخناني ديگر وظيفة مسؤولين را اين‎گونه بيان مي‌نمايند:

شما خيلي زحمت ‌مي‌كشيد. شما به اسلام حق داريد لكن جهاد كنيد. جهاد نفس كنيد، اين ‌شب‎زنده‌داري‌ها كه الآن مجاهدين ما دارند، در اين دل شب با خداوند مناجات كنيد، از خدا بخواهيد كه شما را توفيق دهد. توفيق شهادت‌، توفيق عزت‌، شما از هيچ چيز نترسيد. حقيقت ملت شما هستيد واقعيت ملت عبارت از همين توده‌ها است و ان‎شاءالله‌ بر مشكلات غلبه خواهيد كرد.

با اين نگرش در ميان كارگزاران نظام اسلامي شب زنده‎داري و نماز‎شب يك ارزش است. استفادة صحيح از بيت‌المال، رعايت حقوق ديگران، رسيدگي به امور مردم، ساده‌زيستي، كار و توليد زياد و مصرف كم و بسياري ديگر از ارزش‎هاي والاي انساني، ارزش تلقي مي‎شوند. مي‎توان نمونه‌هاي‌ فراواني از حافظان اين ارزش‎ها را در گنجينة نهفتة تاريخ انقلاب جست‎وجو كرد. هنوز خاطرة زندگي سادة امام، شهيد رجايي، شهيد بهشتي و بسياري ديگر از تربيت‎يافتگان اين مكتب در رعايت حقوق مردم از ذهن‎ها پاك نشده است. امام با مردم خويش زيست و زندگي خود را در حد پايين‎ترين فرد جامعه تنظيم كرد. دقت فوق العادة ايشان در رعايت حقوق ديگران و توجه به امت خود، بر دوست و دشمن پوشيده نيست. ياران امام نيز سرچشمه جوشان فضايل و خصايل عالي انساني بودند و تمام توجه آن‎ها معطوف به تربيت انساني خود و ديگران بود. شهيد بزرگوار دكتر بهشتي در خصوص اين حركت تربيتي مي‎فرمايند:


21

به هرحال بعد از كودتاي 28 مرداد در يك جمع بندي به اين نتيجه رسيديم كه در آن نهضت ما كادر‎هاي ساخته شده كم داشتيم. بنابراين تصميم گرفتيم كه يك حركت فرهنگي ايجاد كنيم و در زير پوشش آن كادر بسازيم و تصميم گرفتيم كه اين حركت اسلامي و پيشرفته باشد و زمينه‎اي براي ساخت جوان‎ها. دبيرستاني به نام دين و دانش در قم تأسيس كرديم، با همكاري دوستان كه مسؤوليت اداره‎اش مستقيما" به عهدة من بود در سال 1333 تأسيس شد. تا سال 1342 كه در قم بودم و همچنان مسؤوليت ادارة آن را به عهده داشتم و در ضمن در حوزه هم تدريس مي‎كردم و يك حركت فرهنگي نو هم در حوزه به‎وجود آورديم و رابطه‎اي هم با جوان‎هاي دانشگاهي برقرار كرديم.

توجه به ساده‎زيستي مسؤولين نظام و عدم برخورداري از امتيازات ويژه كه در اصل 142 قانون اساسي به آن تصريح شده است، نشان از توجه نظام اسلامي به سلامت مادي معنوي مسؤولان دارد:

دارايي رهبر، رئيس جمهور، معاونان رئيس جمهور، وزيران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رئيس قوة قضاييه رسيدگي مي‎شود كه برخلاف حق، افزايش نيافته باشد.

با اين حال در بررسي ويژگي‎هاي كارگزاران نظام در دوران پيش‎از انقلاب، تفاوت‎ها و واقعيت‎ها آن‎چنان ملموس و قابل دسترسي‎اند كه حتي در ميان خاطرات وابستگان گوناگون رژيم نيز به آن‎ها اشاره شده است. براي بررسي بيش‎تر ويژگي‎هاي كارگزاران حكومت پهلوي، از ميان خاطرات شخصيت‎هاي گوناگون، پاره‎اي از نكات را برگزيده‎ايم.

در زندگي محمدرضا پهلوي كه شخص اول حكومت محسوب مي‎شد، مي‎توان موارد متعددي از اعمال غيراخلاقي، فساد مالي و سرسپردگي را مشاهده كرد. وي به دليل تربيت غربي و تأثيرپذيري‎اش از افراد غرب زده، به شدت با فرهنگ ايراني ـ اسلامي بيگانه بود. تحصيلات وي كه در كالج له روزة سوئيس و متأثر از تربيت و فرهنگ غربي انجام شده بود نيز در سال‌هاي نوجواني و جواني موجب نا آشنايي بيش‎تر او با فرهنگ ايراني ـ اسلامي شده بود. محمدرضا از اولين روزهاي تحصيل خود در سوئيس تحت نظارت فردي به نام ارنست پراون از عوامل سازمان اطلاعاتي انگليس قرار داشت. در واقع تلاش دستگاه اطلاعاتي انگليس براي تربيت مهره‎اي وابسته و متأثر از فرهنگ غربي توسط افراد مختلفي پيگيري مي‎شد كه پراون اولين آن‎ها بود. آلوده شدن محمدرضا به فساد حتي از آغازين روزهاي نوجواني به خوبي عمق اين تربيت غلط را آشكار مي‎سازد. حسين فردوست، صميمي‎ترين دوست وي در كتاب خويش با عنوان ظهور و سقوط سلطنت پهلوي از روابط نامشروع و فساد اخلاقي وي در روزهاي آغاز جواني پرده برمي‎دارد.

فردوست در كتابش اذعان مي‎‎دارد كه محمدرضا در سال‎هاي اول جواني در 16 سالگي با خدمتكارخود رابطة جنسي برقرار كرده بود و در اثر اين رابطه،‌ معشوقه حامله شده بود. وي در اين زمان از فردوست كمك مي‎خواهد. به هر حال مسأله فساد اخلاقي محمدرضا، هيچ‎گاه محل اختلاف و تأمل نبوده و همة كساني كه از دور و نزديك با زندگي وي آشنايي داشته‎اند، به اين موضوع اعتراف كرده‎اند. فردوست در بخشي از خاطرات خويش مي‎نويسد:

دربارة ‌زندگي زناشويي محمدرضا با فوزيه قبلاً توضيح دادم و گفتم محمدرضا مخفيانه با دختري با نام موديب سالار رابطه پيدا كرد. مسلماً محمدرضا به موديب سالار بسيار نزديك شده بود زيرا در سفر به آمريكا او را ديدم. خانمي بود بسيار زيبا با وسايل مدرن كه متعلق به خودش بود و ترديدي نيست كه چند برابر ارزش خانه‎اش پول در بانك و جواهرات داشت‌.

بدون شك اين فساد سرسام‎آور محمدرضا و دربار، در ماجراي مرموز جدايي فوزيه از وي نقشي اساسي داشته است.

اين فسادهاي متعدد و مكرر، علاوه برگسترش فرهنگ فساد و فحشا، نتيجة تأسف‎آور ديگري نيز در پي‎ داشت. قرباني كردن منافع ملي در پاي اين‎گونه مفاسد از گناه‎هاي نابخشودني وي است. فردوست در اين مورد مي‎گويد:

در مسافرت به آمريكا در نيويورك من دو نفر را به محمدرضا معرفي كردم‌. محمدرضا دوبار با يكي از آن‎ها ملاقات كرد و به‌ وي يك‎ سري جواهر به ارزش حدود يك ميليون دلار داد. وي به نفر دوم نيز يك سري جواهر دادكه حدود يك ميليون دلار ارزش داشت!


22

تا كنون در اسناد و مدارك زيادي به عياشي‎هاي محمدرضا اشاره شده است. فريده ديبا مادر همسر شاه نيز در كتاب خاطرات خود مي‎نويسد:

براي محمدرضا كنار گذاشتن تفريحات شبانه، كه به آن معتاد بود، واقعا" غير ممكن بود. محمدرضا هر كار مهمي كه داشت رأس ساعت 10 شب كنار گذاشته و دنبال زندگي شبانة خود مي‎رفت و نزديك صبح به كاخ اختصاصي خود مراجعت مي‏نمود.

وي در جاي ديگري با اشاره به معشوقه‎هاي شاه مي‎نويسد:

بي‎تفاوتي فرح نسبت به كام‎جويي‎هاي محمدرضا باعث شد كه شاه جسارت را از حد بگذراند.

محمدرضا علاوه بر عياشي، اعتياد به مواد مخدر و شراب خواري، ضعف مهم ديگري نيز داشت و‌ آن فساد مالي بود. دزدي علني او از اموال عمومي تا جايي بود كه در فاصلة سال‎هاي 1332 تا 1357 وي به تنهايي 23 ميليارد دلار به عنوان سرماية شخصي پس‎انداز و در بانك‎هاي سوئيس سرمايه‎گذاري كرد.

سهم محمدرضا در بازار طلا و دريافتي‎هاي وي بابت كميسيون قراردادهاي بزرگي چون پروژه‎هاي راه سازي، كارخانه‎هاي صنعتي و غيره موجب شد تا به رغم هزينه‎هاي سرسام‎آور دربار، موفق به ذخيرة منابع قابل توجهي ارز خارجي شود. اين سرمايه به غير از اموال غير منقول وي مانند خانه و زمين است. فردوست به نمونه‎هايي از اين فساد مالي اشاره كرده است:

دردوران مسؤوليتم در بازرسي متوجه شدم كه اصولاً موارد سوء استفاده و حيف و ميل نهايت ندارد. از سال 1350 تا سال 1357 تنها در بازرسي، 3750 پروندة سوء استفاده كلان تشكيل شد. رسيدگي به اين پرونده‎ها اصلاً پيشرفتي نداشت و صفر بود. همة پرونده‎ها بايگاني مي‎شد و محمدرضا نيز اهميتي به اين امر نمي‎داد و از نظر او بي‎ايراد بود.

وي دركتاب خاطرات خويش نمونه‎هاي متعددي از اين موارد را ذكر كرده و يادآور شده است كه به دستور محمدرضا تمام اين پرونده‎ها بايگاني مي‎شدند.

فرح ديبا ملكة ايران و نايب السلطنه، يكي ديگر از چهره‎هاي پرنفوذ دربار بود كه متأثر از تربيت غربي خويش در كشور فرانسه، با تأسيس بنياد فرح پهلوي كه مشخصا" در زمينه‎هاي فرهنگي فعاليت مي‎كرد، سعي در تبليغ و ترويج فرهنگ خودباختگي داشت. به اعتقاد فردوست وي كه فرزند خانوادة فقيري بود و در اوايل جواني تمايلات كمونيستي داشت، سعي كرد با تأسيس بنياد فرح پهلوي فقر خانوادگي خود را جبران نمايد. فردوست مي‎نويسد:

فرح با اين تشكيلات و با اين همه كارمند و حقوق بگير چه مي‎كرد؟ آن‎ها به قسمت‎هاي مختلفي تقسيم شده بودند كه هر قسمت در زمينة هنرهاي زيباي معاصر و قديم فعال مايشاء و به اصطلاح متخصص بودند؛ مثلاً يك قسمت متخصص ساختمان‎هاي قديمي دورة قاجاريه بود. اين افراد ساختمان‌هاي قديمي را پيدا مي‎كردند و به دفتر فرح مي‎گفتند و پس از تأييد و تصويب، ‌آن خانه به تصرف دفتر فرح درمي‎آمد، چرا كه در آن خانه مثلاً حمامي وجود داشت كه كاشي‎كاري‎هاي آن مربوط به دورة سلسله قاجاريه مي شد و عتيقه به شمار مي‎رفت!... از اين قسمت‎ها در دفتر فرح زياد بود. يك بخش براي قلمدان بود، يك بخش براي تابلو، يكي براي كتب خطي، يكي براي اسناد تاريخي كه به امضاي مقامات مهم گذشته رسيده بود، يك قسمت براي فرش كه بسيار وسيع بود و سوء استفاده از آن بسيار زياد بود. ... حال اين سؤال پيش مي‎آيد كه با وجود يك وزارتخانه مستقل براي اين كارها... اين بخش‎ها در دفتر فرح چه معني مي‎داد و پول پرداختي اين اقلام، كه دو سه برابر براي سوء‎ استفاده قيمت‎گذاري مي‎شد‌ و مخارج هنگفت دفتر فرح از كجا مي‎آمد؟! پاسخ اين است كه همه اين بساط براي سرگرمي خانم فرح بود و ميلياردها تومان از بودجة كشور هزينه مي‎شد.

ماجراي جالب ازدواج وي با محمدرضا را از زبان فردوست پي مي‎گيريم :

فرح از فرط استيصال براي كمك مالي به سراغ اردشير زاهدي در حصارك مي‌رود تا بتواند تحصيل و زندگي كند. اگر ندانيم حصارك چيست شايد اين جريان به خوبي مفهوم نشود. در حصارك ويلايي بود كه اردشير زاهدي با تعدادي از رفقاي خود منتظرشكار زنان و دختران مي‌نشستند ... . اين‌كار، شغل زاهدي بود و البته دوستان آمريكايي و انگليسي‌اش هم از اين شغل بهره‎اي مي‎بردند. حال اين‌دختر با چنين وضعي براي درخواست پول به سراغ زاهدي در حصارك مي‌رود يعني….!!! و لابد زاهدي از اين دختر خوشش نيامده و به محمدرضا تلفن مي‌زند ومي‌گويد دختري به اين جا آمده است و اگر اجازه دهيد وي را بياورم‌. محمدرضا مي‌پذيرد وبدون تحقيق قبلي كه او كيست و خانواده وي كيست او را به فرودگاه مي‌برد و در هواپيما به وي پيشنهاد ازدواج مي‌دهد. معلوم است كه فرح نيز بلافاصله قبول مي‌كند. دختري كه تا يك‌ ساعت پيش از زاهدي پول مي‌خواست و نسبش معين است حال مي‌خواهد با شاه ازدواج‌كند. بدين ترتيب فرح در حصارك ملكه ايران مي‌شود و در مراسم تاجگذاري با آن‎ همه ‌تجملات تاج بر سر مي‌گذارد.


23

يكي ديگر از شخصيت‎هاي فرهنگي حكومت پهلوي، خانم ليلي اميرارجمند (جهان‌آرا) رئيس كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان است. ليلي اميرارجمند فرزند عبدالله جهان‌آرا بود كه به مناسبت ازدواج با اميرعلي ارجمند به‌ ليلي ‌امير ارجمند شهرت يافت.او از دوستان صميمي فرح بود. وي داراي فوق ليسانس كتابداري ‌از دانشگاه راجرز نيوجرسيتي‌ بود. خانم امير ارجمند مسؤوليت‎هايي چون رئيس كتابخانه‌ دانشگاه ملي، استاديار كتابداري دانشگاه تهران‌، عضو هيأت مديرة موزة علوم و فنون و عضويت در شوراي آموزش كشور را نيز عهده‎دار بود. فردوست در مورد وي مي‎گويد:

اسناد موجود بيانگر ارتباطات مرموز وي با افسران اطلاعاتي بلوك ‌شرق مي‌باشد. اين ارتباط كه بر اساس اطلاعات فني اداره كل هشتم ساواك‌ و درحد روابط ‌جنسي ادامه داشت، به اطلاع محمدرضا پهلوي رسيد و ساواك خواستار بهره‌برداري از او به‌عنوان منبع خود شد.

در يكي از اسناد ساواك‌، آمده كه كارلي ‎هالكر كاردار وابستة ‌سفارت مجارستان، عضو حزب كمونيست و افسر سرويس اطلاعاتي مجارستان كه از بدو ورود به ايران با افسران اطلاعاتي شناخته شده كا. گ. ب همكاري نزديك دارد، به نحوي با شخصيت‌هاي كشوري ارتباط دارد و خانم ليلي جهان‌آرا مدير كل كانون پرورش فكري نوجوانان يكي از همين افراد مي‌باشد. اين خانم با‎ هالكر عضو اطلاعاتي سفارت ‌مجارستان تماس داشته و هالكر سعي نموده ضمن تماس مناسب با وي زمينة تفاهم و دوستي برقرار سازد. خانم ارجمند با وابسته مطبوعاتي سفارت چك‎ و‎ اسلواك نيز تماس‌هاي زيادي داشت و حتي فكر مي‌كنم‌ روابط آنان جنبة عاشقانه پيدا كرده بود، چون از رفتار هالكر احساس مي‌شد كه گرايش‌عجيبي به اين خانم دارد. سال بعد كه يكي از مجسمه‌سازان برجستة چكسلواكي به ايران‌آمده بود، به دستور هالكر مجسمه خانم ارجمند را ساخت و به او اهدا نمود.

فريده ديبا در مورد اين دوست صميمي دخترش چنين مي‎گويد :

من از بي‎پروايي جنسي ليلي ناراحت بودم و چندين بار اين موضوع را به وي تذكر دادم. او نظر مرا قبول نداشت. وي مي‎گفت الان در اروپا مد شده است همه مردم بلا استثنا بي‎هيچ قيد و بندي زندگي مي‎كنند.

نمونه‌ ديگري از فرهنگ‎سازان رژيم، اميرعباس هويدا، نخست‌وزيري است كه در دولت محمدرضا پهلوي سيزده سال متصدي كابينه‌ بود. فردوست مي‎گويد:

هويدا به عنوان يك همجنس‌باز، نه تنها ميان خواص درباري بلكه‌ در ميان جامعه نيز شهرت داشت و محمدرضا پهلوي از اين شهرت به‌خوبي مطلع بود.

ابقاي چنين نخست‌وزيري عمق تباهي اخلاقي شاه و وابستگان وي و اوج بي‌احترامي آنان را به كرامات انساني و ارزش‎هاي اخلاقي و فرهنگي جامعه نشان مي‌دهد. ارائه ‎سند پيرامون فساد اخلاقي هويدا را با نامه‌اي آغاز مي‌كنيم كه فردي به نام خليل انقلاب آزاد براي هويدا ارسال ‌داشته است و در پرونده ساواك وي موجود است.ظاهراً نويسنده نامه از هويدا درخواستي داشته، ‌ولي از يكي از پيشنهاد‎هاي ناشايست وي برآشفته، نخست‌وزير آريامهر را مورد عتاب‌هاي تند قرارداده است. متن اين نامه در اسناد ساواك آمده است.

مناسب است در مورد خانم پري اباصلتي نيز اشاره‎اي داشته باشيم. پري اباصلتي زني روزنامه‎نگار بود كه بعدا" با دستور فرح، به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد! خانم ديبا در مورد اين شخصيت فرهيختة فرهنگي مي‎گويد:

من با تندروي‎هاي پري موافقت نداشتم. اما او را تحسين مي‎كردم. پري مي‎گفت زنان بايد مانند مردان آزادي‎هاي جنسي داشته باشند و اگر مردان مي‎توانند چند زن داشته باشند، زنان هم بايد آزاد باشند تا چند دوست پسر بگيرند!

نفوذ چنين فساد جنون‎آميزي در ميان تمامي اعضاي دربار، كابينه و مسؤولين خرد و كلان مملكتي در كشوري مذهبي، هر روز موجب پوسيدگي بيش‎تر رژيم از درون مي‎شد. به عنوان آخرين نمونه به يكي از وزراي حكومت پهلوي يعني غلامرضا كيانپور، وزير دادگستري اشاره خواهيم كرد. ديبا در مورد وي مي‎گويد :

اما در حلقة دوستان، هنرمندان آماتور زيادي بودند. از جمله اين افراد يكي هم آقاي غلامرضا كيانپور وزير دادگستري (وزير اطلاعات بعدي) بود كه هم سرپنجه بسيار خوبي داشت و ويلون را عالي مي‎زد و هم خيلي هنرمندانه مي‎رقصيد. كيانپور لباس زنانه مي‏پوشيد و حركات و اطوار زنانه در مي‎آورد و ضمن خواندن اشعار و ترانه‎هاي ضربي مي‎رقصيد و باعث شعف غيرقابل وصف حضار مي‎شد. من در همه عمرم كسي را نديده‎ام كه مثل كيانپور كمر خود را بچرخاند و بشكن‎هاي پر صدا بزند. صداي بشكن زدن‎هاي كيانپور فوق‏العاده پرقدرت بود!... مي‎گفتند كيانپور قبل از آن‎كه وارد سياست شود، دركافه‎هاي موزيكال تهران ويلون مي‎زده و رقاصي مي‎كرده است.


24

اهتمام انقلاب به مبارزه با فساد خصوصاً در ميان مسؤولان، امروزه به عنوان يكي از دغدغه‎هاي اصلي مسؤولين درجة اول نظام و مردم مطرح شده است. بي‎هيچ شك و ترديدي، انقلاب ‌توانست تأثير به‎سزا و عميقي در كارگزاران مملكتي به‎وجود آورد. به همين جهت پاسداري از اين ارزش امروز دغدغه آفرين و مسئوليت آفرين است. حضرت امام بارها بر ضرورت خدمتگزاري مسؤولين تأكيد كرده، اشاره مي‎كنند كه حاكميت بايد در خدمت مردم باشد. ايشان در وصيت‌نامه خويش، خود را خدمتگزار مردم مي‎دانند و مي‎فرمايند:

با رفتن يك خدمتگزار در سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد.

البته بديهي است خطاهاي برخي از مسؤولان را نبايد به عنوان اصلي كلي و قابل تعميم پذيرفت. اين امر كه حاكميت بايد خدمتگزار مردم باشد، گوياي اصلي اساسي در انقلاب اسلامي و مبين ارزشي بزرگ در نظام برآمده از اين انقلاب است.


25
بخش دوم

انقلاب اسلامي و تحولات فرهنگي

1. فرهنگ در پرتو انقلاب اسلامي

ايجاد تحول وتغيير در نظام سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي از بارزترين نتايج يك انقلاب موفق است. انقلاب همزاد تحول است و بديهي است كه تحقق تحولات مورد نظر انقلاب، مهم‎ترين نتيجة آن است.

از ميان عوامل گوناگون و مطالبات متعدد مردم، عوامل و مطالبات فرهنگي و مذهبي اصلي‎ترين محور حركت اين نهضت اسلامي بود. ايجاد تحولي جامع و همه‎جانبه بر اساس باورها، مكتب و اصول اسلامي كه ايدئولوژي مبارزه را تشكيل مي‎داد، اصيل‎ترين خواستة مردم‎ و‎جامع‎ترين نماد مبارزه آن‎ها بود. اعتقاد راسخ به توانمندي‎هاي شگرف فرهنگ اسلامي و ايمان به ظرفيت‎هاي بالاي آن در ايجاد تغييرات ارزشي مطلوب در تقويت اين ديدگاه مؤثر بود. فرهنگ اسلامي كه قرن‎ها پيش توسط پيامبر گرامي اسلام و پس از ايشان توسط امامان معصوم عليهم السلام به جهان عرضه شده بود، به لحاظ حوزة گسترش آن در شؤون اساسي زندگي و همچنين فطري بودن و جامع‎نگر بودنش، توانمندي خود را به عنوان ابرفرهنگ مستقل و متعالي نشان داده بود. توجه به ارزش‎هاي والاي انساني نظير آزادي، برابري برادري، امانتداري و... و محور همة اين ارزش‎ها يعني اعتقاد و ايمان توحيدي به خداوند متعال، موجب شده بود تا جان‎هاي تشنة دل‎خستگان روز به روز و بيش‎تر از پيش متوجه اين فرهنگ غني شود. به شهادت تاريخ، اين فرهنگ با جانمايه‎هاي توحيدي خويش در برخورد با فرهنگ ايراني، فرهنگ جامعي پديد آورد كه ضمن بهره‎برداري از ايدئولوژي غني اسلام، اصالت‎هاي ايراني خويش را كه تعارضي با مكتب نداشت، حفظ نمود و فرهنگ درخشان و پرسابقه ايراني ـ اسلامي را ايجاد كرد. غناي فرهنگ ايراني سبب شد تا نقش فرهنگ‎ساز دين در اين زمينة اصيل و مستعد، درخشش ديگري يابد و فرهنگ ايراني ـ‌ اسلامي به يكي از متعالي‎ترين و غني‎ترين فرهنگ‎هاي جهان آن روزگار و امروز تبديل شود. تراوش فرهنگي معارف اصيل اسلامي در زمينه‎هاي ايراني، موجب تعميق تأثيرات پايدار فرهنگي گرديد. از سوي ديگر غناي اين فرهنگ درخشان و سطح بالاي تأثيرگذاري‎اش موجب شد در طول تاريخ ايران، فرهنگ‎پذيري ايرانيان از فرهنگ‎هاي ديگر به شدت كاهش يابد. 1400 سال پس از پذيرش اسلام در ايران، انقلاب اسلامي براي تجديد حيات اين فرهنگ اصيل به وقوع پيوست. حكومت پهلوي و وابستگان و همفكران آن تحت تأثير فرهنگ غربي، نقش وجايگاه فرهنگ غني اسلامي ـ ايراني را در سياست‎گذاري‎هاي فرهنگي كشور به دست فراموشي سپرده بودند و به دليل جدا بودن سياست‎هاي فرهنگي از ريشه‎ها‎ي تاريخي و هويتي ايرانيان ، فرهنگ ملي را به شدت در معرض آسيب قرار داده بودند. يكي از آسيب‎هاي جدي‎اي كه بر پيكرة اين فرهنگ وارد شد، حاصل تلاشي بود كه در جهت سكولاريزه كردن فرهنگ و زدودن نقش دين از اجزاي آن شكل گرفت. بر كسي پوشيده نيست كه راهكار فرهنگي رژيم پهلوي آن بود تا اسلام به عنوان يك فرهنگ برتر كنار گذاشته شود. بابي سعيد استاد جامعه شناسي دانشگاه منچستر در اين باره معتقد است:

در اين راهبرد تلاش مي‎شود براي روايت تاريخ، از عناصر ماقبل اسلام استفاده شود. از اين منظر، اسلام عامل گسستگي در تاريخ ايران و سبب انحراف هويت فرهنگي جامعة ايراني از پيشينة خود تلقي مي‎شود. اين راهبرد مدعي يك ميراث غيراسلامي است و از اين ادعا براي جداكردن اسلام از اعمال گفتماني جامعة مدني استفاده مي‎شود.

راهكار اصلي رژيم پهلوي سكولاريزه كردن فرهنگ ملي بود. اين امر به همراه راهكاري ديگر يعني توسعة گفتمان‎هاي نژاد پرستانه و معرفي ايران به‎عنوان جامعه‎اي آريايي سبب شد كه ويژگي‎هاي مشكل آفرين اسلام سامي پررنگ و برجسته شود. علاوه بر اين‎ها كوشش‎هايي صورت گرفت تا اسلامي به عنوان نتيجة تهاجمي عربي و دليل اصلي عقب ماندگي ايران معرفي شود.

محمدرضا از موضوعات و مباحث مربوط به گذشته قبل از اسلام استفاده كرد تا هويت خود را بر پاية يك تمدن بزرگ مبتني بر ارزش‎هاي فرهنگ آريايي استوار سازد. او براي رسيدن به اين هدف، سياست‎هايي را مبتني بر تأكيد بر گذشته قبل از اسلام ايران طراحي كرد. براي نمونه مي‎توان به پشتيباني از طرح‎هاي مربوط به باستان‌شناسي مانند از زير خاك درآوردن پايتخت‎هاي هخامنشيان و ساسانيان، جشن‎هاي 2500 ساله شاهنشاهي كه در تخت‎جمشيد برگزار مي شد، معرفي تقويم جديد بر اساس جلوس كوروش كبير به جاي تقويم اسلامي، اشاره كرد.


26

رضا شاه كه در زمينة سكولاريزه كردن فرهنگ از كمال آتاترك متأثر شده بود، از مدت‎ها پيش اين امر را به عنوان راهكار اصلي سلسلة پهلوي معرفي كرده بود. كمال‎آتاترك سكولاريسم را جزء ضروري و لاينفك نوسازي و تغيير اجتماعي مي‏دانست. به اعتقاد وي:

سكولاريسم نه‎تنها جدايي دولت از نهاد‎هاي اسلامي بلكه آزادي فرد از مفاهيم و اعمال سنتي را نيز در بر مي‎گيرد.

هنگامي كه فاجعة كشف حجاب توسط رضاخان و تحت تأثير مكتب كماليسم به وقوع پيوست، هويت سكولار وي به شكلي آشكار پديدار گشت. محمد رضا نيز سعي داشت با اهميت دادن به آداب و رسوم پيش از اسلام و معرفي اين آداب به عنوان منشا تمدني بزرگ، آن‎ها را معارض با دين جلوه دهد.

انقلاب اسلامي بيش از هر چيز در پي تجديد حيات فرهنگ اصيل اسلامي ـ ايراني بود. رهبر معظم انقلاب اين تجديد حيات را چنين توصيف مي كنند:

انقلاب اسلامي كه‌ آمد، مثل مشتي به سينة مهاجم خورد و او را به عقب راند و تهاجم را متوقف كرد.در روزهاي اول پيروزي انقلاب رفتار اجتماعي مردم ظرف مدت كوتاهي تغييرات اساسي پيدا كرد و ارزش‎هايي چون گذشت‌، قناعت‌، همكاري و گرايش به دين افزايش و اسراف و آز و طمع تقليل يافت. اين تحول فرهنگي متأثر از فرهنگ اسلامي بود. هر چند براي تعميق آن سال‎ها وقت لازم است.

انقلاب اسلامي كه هدف اصلي‎اش رشد و تعالي انسان بود، بيش از آن‎كه در پي اصلاح ساختار اجتماعي فرهنگ باشد، به دنبال اصلاح انسان‎ها بود و بنابراين در پرتو آن، اخلاق و تربيت اسلامي شكل گرفت. توجه به ايمان، اخلاق و تقوي، به عنوان ارزش‎هاي راستين فرهنگي نيز از ويژگي‌هاي منحصر به فرد انقلاب در مقايسه با ساير انقلاب‎هاست. انقلاب اسلامي علاوه بر بهره‎گيري از آموزه‎هاي غني فرهنگ ايراني ـ اسلامي در روند تكاملي اين فرهنگ نيز تأثيرات عميقي ايجاد كرد. انقلاب اسلامي از آن جهت كه بر اساس ايدئولوژي اسلامي شكل گرفته بود موجب تسريع پديدة تكامل فرهنگي شد. حركت به سوي كمال و رشد انسان‎ها، مبناي دعوت به سوي دين است و ايدئولوژي اسلامي نيز با تكيه بر اين معنا شكل گرفته است. حركت كلي نظام به سمت جامعة ايده‎آل اسلامي – در صورت تحقق - مي‌توانست تا معارف دين را در خلأهاي موجود، نفوذ داده اهداف جامعه را به سوي اسلامي شدن پيش ببرد. انقلاب اسلامي نه تنها بر فرهنگ ايراني ـ اسلامي، بلكه بر فرهنگ مبارزات آزادي‎خواهانه در سراسر دنيا تأثير گذاشت و فرهنگ مبارزه با استكبار را در قالب ايدئولوژي مكتب اسلام، به همة آزادي‎خواهان جهان معرفي نمود.

2. انقلاب اسلامي و اهداف فرهنگي

در اصل دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، بند ششم آمده‌ است:

جمهوري اسلامي ايران نظامي برپايه... ايمان به كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي‌ توأم با مسؤوليت او در برابر خداست.

اصل سوم قانون اساسي نيز وظايف دولت جمهوري اسلامي ايران را به شرح زير برشمرده است:

دولت جمهوري اسلامي ايران‌ موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براي امور ذيل‌ به‎كار برد :

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي‌.

2. بالا بردن‌ سطح آگاهي‌هاي عمومي در همه زمينه‌ها با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي‌ و وسايل ديگر.

3. آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همگان در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي‌.

4. تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار در همة زمينه‌ها‎ي علمي‌، فني‌، فرهنگي و اسلامي از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان........

بنابراين توجه به حوزة فرهنگ و تلاش در جهت رشد بالنده آن از اولين وظايف دولت است كه صراحتاً در قانون‌اساسي بر آن تأكيد شده است‌. توجه به تربيت و تعالي انسان و ايجاد زمينه و محيط مناسب براي رشد فضايل انساني، اصلي بنيادين است كه ريشه در اعماق جهان‎بيني و انسان‎شناسي اسلامي دارد. نه تنها هدف نظام جمهوري اسلامي بلكه به تعبير قرآن مجيد هدف از بعثت انبياي الاهي و فراتر از همه، هدف از آفرينش نيز تزكيه و تعليم انسان است و بنابراين اصلي‎ترين هدف نظام اسلامي نيز ايجاد جامعه‎اي متعالي است كه تجلي‎گاه ارزش‎هاي والاي انساني و معنوي باشد. بر اساس تعاليم اسلام، تربيت الاهي انسان و ايجاد محيطي مناسب براي حفظ سلامت معنوي او، موجب سعادت او در دنيا و آخرت خواهد شد. بر اساس اين هدف، دولت جمهوري اسلامي موظف است محيط عمومي جامعه را به نحوي سامان دهد و امور را به گونه اي تدبير نمايد كه تك تك افراد جامعه به سعادت حقيقي دست يابند. علاوه ‎بر ‎اين، اهداف فرهنگي ديگري نيز مورد توجه بوده است كه مي توان آن‎ها را به عنوان اهداف فرعي يا راهبردهاي دستيابي به هدف اصلي قلمداد نمود. از ميان اين اهداف مي‎توان به‎ چهار هدف اساسي فرهنگي اشاره كرد.


27

أ. تربيت الاهي انسان

دستيابي به كمال انسانيت اصلي‎ترين هدف نظام است. اكنون پس از گذشت 23 سال از پيروزي انقلاب جا دارد كه برآورد دقيقي از ميزان تحقق اين هدف داشته باشيم. نظام جمهوري اسلامي با وجود مشكلات متعددي كه در راه تحقق اهدافش داشته، در اين بخش به توفيق‎هاي چشمگيري دست يافته است. تقديم صدها هزار شهيد كه بر اساس ارزش‎هاي اسلامي الاهي‎ترين و كامل‎ترين انسان‎ها قلمداد مي‎شوند، تربيت جوانان متعهد با‎انگيزه و مخلص در قالب تشكل بسيج مستضعفان، تربيت حافظان و قاريان بي‎شمار قرآن كريم، رشد روزافزون جوانان مسجدي و... نمونه‎هايي از اين موفقيت چشمگير هستند. بر اساس آمارهاي سازمان ملي جوانان و آموزش و پرورش، درصد بسياري از جوانان، نمازخوان و به مسائل مذهبي معتقد هستند. اين موفقيت تربيتي و فرهنگي انقلاب اسلامي در مقايسه با ساير انقلاب‎هاي ايدئولوژيك، توجه بسياري از انديشمندان را به خود جلب كرده است.

ب. پيرايش و پالايش فرهنگ خودي از مظاهر بيگانه

پالايش فرهنگ خودي از ناسره‎هاي وارداتي فرهنگ غربي، در جامعه‎اي كه ساليان دراز زير موج خودباختگي فرهنگي در حال نابودي بوده است، بيش‎ترين توجه بنيانگذار جمهوري اسلامي را به خود جلب كرده بود. عدم تناسب اين فرهنگ وارداتي با نظام ارزشي، موجب دوگانگي و خودباختگي بخشي از جامعه جوان كشور در سال‎هاي پيش از انقلاب شده بود. اين تهاجم آشكار فرهنگي كه هدفي جز استحاله و خودباختگي نداشت، خطرات بالفعل و بالقوه زيادي را متوجه فرهنگ ملي كرده بود. از‎اين‎رو بيش از هر چيز، جهت‎گيري كلي انقلاب اسلامي در جهت زدودن آثار مهلك اين تهاجم شكل گرفت.

ج. غني‌سازي و بازپروري فرهنگ خودي

همزمان با زدودن فرهنگ بيگانه، تقويت فرهنگ خودي نيز ضروري بود. در واقع اين دو مورد در صورت تحقق مي‎توانستند اثرات مطلوبي بر يكديگر داشته باشند. تحقق اهداف مذكور با تمسك به احكام و ايدئولوژي اسلامي و بهره‎گيري از مواريث فرهنگ ايراني ميسر مي‎نمود.تقويت فرهنگ خودي موجب حفظ آن از آسيب‎هاي فرهنگي و ارتقاي سطح فرهنگ عمومي مي‎شد. تلاش مجموعة نظام در جهت تقويت فرهنگ ملي و دفع فرهنگ غير خودي، بر كسي پوشيده نيست.

د. استقلال فرهنگي

چنان‎چه فرهنگ عمومي كشور از مظاهر فرهنگ غير خودي زدوده شود و همزمان فرهنگ خودي به گونه‎اي دقيق و متناسب با نيازهاي روز تقويت گردد، زمينه‎هاي استقلال فرهنگي فراهم آمده است. استقلال در همه ابعاد آن و به خصوص استقلال فرهنگي از اصلي‎ترين دغدغه‎هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي بود. انقلاب در صدد ايجاد فرهنگي ‌مستقل و مبتني بر ايدئولوژي اسلامي بود. ما از چنين فرهنگي در ساية تعاليم انقلاب به عنوان فرهنگ پيشروري ايراني ـ‌ اسلامي ياد مي‎كنيم. توجه به پي‏ريزي فرهنگ مولد و پيش‎رو، به جاي فرهنگ پيرو از مهم‎ترين اهداف انقلاب است.

براي دستيابي به اهداف فوق اصلاح تشكيلات دولتي موجود بر اساس مدل تمركزگرا موجب شد تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي شكل گيرد. هدف اين وزارتخانه عبارت است از:

ايجاد محيط مساعد براي اشاعة ارزش‎هاي اسلامي و رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا و مبارزه با كلية مظاهر فساد و تباهي و نفوذ فرهنگي اجانب و بالا بردن سطح آگاهي‎هاي عمومي در همة زمينه‎ها با استفادة صحيح از وسايل مختلف سمعي و بصري و رسانه‎هاي گروهي و جمعي و ابتكار در زمينه‎هاي فرهنگي و هنري و احيا و معرفي فرهنگ اسلام و انقلاب اسلامي و نيز ميراث تمدن اسلامي با توسعة امور زيارتي و سياحتي و نيز اقدام در جهت شناساندن پيشرفت‎هاي جمهوري اسلامي به جهانيان و برقراري روابط برادرانه و گسترش مبادلات فرهنگي بر اساس معيارهاي اسلام با همة مسلمانان و مستضعفان جهان.

3. انقلاب اسلامي و توسعة فرهنگي

از آن جهت ‌كه انقلاب اسلامي انقلابي فرهنگي است و مهم‎ترين هدف آن ايجاد تحول معنوي و فرهنگي انسان است، بايد بيش‎ترين توجه خود را به حوزة فرهنگ معطوف نمايد. به‌عبارت ديگر بايد به توسعة فرهنگي كه به اعتقاد برخي صاحب‎نظران مقدم‎ترين نوع توسعه است، توجه اساسي نمود.


28

كشورهاي‌ اروپايي شركت‎كننده در كنفرانس هلسينكي در سند نهايي كنفرانس متفقاً توسعة فرهنگي را به‌عنوان جزء لاينحل توسعة عمومي دانستند و سياست فرهنگي را عامل اساسي توسعة اجتماعي و اقتصادي هر ملتي برشمردند.

توسعة فرهنگي و مباحث مربوط به آن كه از مفاهيم جديد است از سال 1970 به اين سو تحت تأثير تلاش‌هاي‌ يونسكو به عنوان ضرورتي قابل توجه پذيرفته شد و در زمان پيروزي انقلاب اسلامي، مبناي علمي نداشت.

همان‎گونه كه در بخش‎هاي پيشين اشاره شد، فرهنگ و موضوعات فرهنگي ريشه در اعماق انسان‎شناسي مكتبي دارد. به همين جهت به عقيدة محققان يونسكو فقط برداشتي گسترده و انسان‌شناسانه مي‌تواند بنيادهاي لازم براي توصيف فرهنگ و همچنين همبستگي‌هايش با توسعه را به دست بدهد.

فرهنگ‎شناسان در تعريف توسعة فرهنگي گفته‎اند :

توسعة فرهنگي تمامي مردمان را هدف مي‌گيرد نه فقط نخبگان را، هدف توسعة فرهنگي فراهم آوردن اسباب دسترسي توده‌هاي مردم به فرهنگ و مشاركت‌آنان در زندگي فرهنگي است.

بنابراين مي‎توان گفت دسترسي و مشاركت به عنوان دو شاخص اصلي توسعة فرهنگي، مورد توجه بسياري از انديشمندان قرار گرفته است.

در روند توسعة فرهنگي انقلاب اسلامي، از حيث دسترسي عموم مردم به حوزة فرهنگ، نه تنها محدوديتي از سوي حاكميت اعمال نشده است بلكه تلاش دولت در جهت ايجاد زمينه‎ها و امكانات دسترسي عمومي به فرهنگ و امكانات فرهنگي در رأس برنامه‎هاي دراز مدت و كوتاه مدت، قرار گرفته است. بررسي برنامه‎هاي اول، دوم و سوم توسعه در بخش فرهنگ و جهت‎گيري كلان نظام در جهت دستيابي به مشاركت همگاني و دسترسي مردم به حوزه‎هاي فرهنگي تا حدي نشان دهنده اين مدعاست. اين نكته به‎خوبي روشن است كه پس از انقلاب دسترسي عموم مردم به دانشگاه‎ها، مكان‎هاي فرهنگي، آموزش و پرورش، صدا و سيما و... بر اساس امتيازات خاص و ويژگي‎هاي طبقاتي و صنفي نبوده است، اما توجه به اين مطلب نيز مهم است كه بنا به دلايل اقتصادي، امكانات كشور توان پاسخگويي به تمام نيازها را نداشته، به همين جهت در حوزة آموزش عالي، سيستم گزينشي دانشگاه‎ها به نحوي تنظيم شده است كه هر فرد ايراني كه استعداد و توانايي بيش‎تري دارد، برگزيده شود. بر اساس آمار ارائه شده در اين زمينه تعداد دانشجويان ورودي دانشگاه‎ها و مؤسسات عالي كشور از 000/150 نفر در سال 1357 به 000/950 نفر در سال 1379 رسيده است كه از اين تعداد 6/25 درصد در مقطع كارداني، 6/58 درصد در مقطع كارشناسي، 1/7 درصد در مقطع كارشناسي ارشد و 8/8% در مقطع دكتري جذب شده‎اند. در دسترسي به صنايع فرهنگي و همچنين مطبوعات‌ نيز محدوديتي جز حذف موارد خلاف اخلاق و قانون صورت نگرفته است. از سوي ديگر، تلاش در جهت توزيع عادلانه امكانات فرهنگي در مناطق مختلف كشور و اولويت دادن به مناطق محروم از راهكارهاي اساسي دولت براي تأمين امكانات همگاني بوده است. اختصاص بودجه‎هاي خاص فرهنگي به اين مناطق، نشان از اين اهتمام دارد. از آن‎جا كه انقلاب اسلامي با اتكا بر توان عظيم توده‎هاي مردمي پيروز شد، مشاركت مردمي نيز به عنوان اصلي اساسي و مثال‎زدني در انقلاب نمايان شده است. پس از پيروزي انقلاب، مردم در عرصه‎هاي گوناگون فرهنگي مشاركتي فعال داشتند. براي مثال مي‎توان به يكي از موارد ممتاز آن يعني نهضت سواد‎آموزي اشاره كرد. نهضت سوادآموزي از ميان جريان‌ خودجوش مردم برخواست و تنها با اتكاي به اين مشاركت موفق شد به تعداد بسياري از بي‎سوادان خواندن و نوشتن بياموزد. براي آن كه ميزان موفقيت جمهوري اسلامي در اين زمينه روشن شود، به گوشه اي از خاطرات اسدالله علم وزير، دربار پهلوي در مورد رشد بي‎سوادي اشاره مي‎نمائيم:

گزارشي از قسمت اجتماعي وزارت دربار را در ارتباط با آموزش و مبارزه عليه بي‎سوادي تقديم كردم... چيزي كه خيلي قابل توجه است اين است كه هفت سال بعد از شروع پروژه و به رغم وعدة مسؤولان مبني بر اين‎كه بي‎سوادي ظرف كم‎تر از ده سال ريشه‎كن خواهد شد، در واقع تعداد بي‎سوادان از 12 به 14 ميليون نفر رسيده است... .


29

كسب مدال‎ها و نشان‎هاي زير از سوي يونسكو به سازمان نهضت سوادآموزي براي ملت ايران افتخاري بزرگ است.

أ. ديپلم افتخار و جايزه نوما در سال 1369 به دليل حجم گسترده عمليات سواد آموزي در كشور

ب. نشان افتخار در سال 1377 به دليل راه اندازي مرحلة بعد از سوادآموزي

ج. جايزة مالكوم آديسه شيا در سال 1378 به خاطر نوآوري در برنامه پس از سواد‎آموزي و آموزش مداوم بزرگسالان

د. جايزة سواد‎آموزي نوما در سال 1379 به خاطر ايجاد انگيزه در فراگيران به حرفه‎آموزي در كنار آموزش و عرضة توليدات

جهاد سازندگي نيز كه بخشي از فعاليت‎هاي اساسي آن فرهنگي بود، با مشاركت مردم، روستاهاي بسياري را از خطر نابودي نجات داد. فعاليت‎هاي فرهنگي جهاد در قالب تأسيس كتابخانه‎ها و مدرسه‎هاي روستايي و... از موارد درخشان عملكرد اين نهاد است. دانشگاه آزاد اسلامي‌ نيز با مشاركت مردم تأسيس شد و دانش‎آموختگان بسياري را در رشته‎ها و مقاطع مختلف دانشگاهي به جامعه تقديم نمود.

نمونه‌هاي متعددي از مشاركت مردمي در بخش فرهنگ وجود دارد كه‌ نشان دهنده رشد مشاركت فرهنگي در كشور است.

4. انقلاب اسلامي و كارگزاران فرهنگي

تربيت الاهي انسان كه مهم‎ترين هدف انقلاب اسلامي است، پيش از انقلاب نيز به عنوان مهم‎ترين دغدغة حضرت امام مطرح بود. اين دغدغه پس از پيروزي انقلاب مورد توجهي جدي و سازمان يافته قرار گرفت. اين جريان ارزشمند تربيتي، پيش از سال 1342 آغاز شد و حضرت‎ امام(قدس‎سره) به عنوان رهبر نهضت بيش‎ترين توجه خود را در دوران تبعيد و ديگر مراحل مبارزه، معطوف به اين مهم كردند. فرصت پانزده ساله بين سال‎هاي 1342 تا 1357 نيز زمان خوبي براي تحقق اين هدف بود. لذا پس از پيروزي انقلاب افراد بسياري كه تحت‎تأثير اين تربيت الاهي قرار گرفته بودند، وارد عرصه‎هاي مديريتي كشور شدند. نيروهاي جواني كه بدين صورت عهده‏دار مسؤوليت‎هاي گوناگون شدند، به لحاظ ارزش‎هاي والايي كه كسب كرده بودند، صلاحيت تصدي مسؤوليت‎هاي خرد و كلان كشور را داشتند. اين نيروها به مسؤوليت خويش به عنوان تكليفي‎الاهي و اداي دين به مردم و كشور مي نگريستند. بر اساس ادبيات انقلاب اسلامي، وزارت، رياست، وكالت و... مسؤوليت قلمداد مي‎شود و فرد مسؤول، خود را در برابر خدا و مردم پاسخگو مي داند. در چنين نظام ارزشي‎اي، يك مسؤول به انجام هر كاري مجاز نيست و خودسازي و تربيت‎يافتگي وي، اولين شرط پذيرش مسؤوليت است. حضرت امام نيز بارها بر اين موضوع تأكيد كرده بودند كه مسؤولين نظام بايد بيش از هر چيز به خودسازي خويش بپردازند ،‌ چرا كه مسؤوليت، محل ابتلا و امتحان الاهي است.

ديدگاه امام به مسؤوليت، نگرشي ارزشي و الاهي و اساسا" ديدگاهي هماهنگ با فرهنگ انقلاب بود. امام در بيانات خويش در جمع پاسداران انقلاب اسلامي و در روزهاي آغازين پس از پيروزي فرمودند:

اگر بخواهيد به اسلام و ملت خودتان خدمت كنيد، اگر بخواهيد خدمت شما دوام داشته باشد، اگر بخواهيد خدمت شما پيش خداي تبارك و تعالي ‌اجري داشته باشد، مقصد را مقصد الاهي كنيد. براي خدا قدم برداريد. براي خدا مجاهده و پاسداري كنيد.

در منطق انقلاب و امام، مسؤوليت وظيفه‎اي الاهي است . حضرت امام در سخناني ديگر وظيفة مسؤولين را اين‎گونه بيان مي‌نمايند:

شما خيلي زحمت ‌مي‌كشيد. شما به اسلام حق داريد لكن جهاد كنيد. جهاد نفس كنيد، اين ‌شب‎زنده‌داري‌ها كه الآن مجاهدين ما دارند، در اين دل شب با خداوند مناجات كنيد، از خدا بخواهيد كه شما را توفيق دهد. توفيق شهادت‌، توفيق عزت‌، شما از هيچ چيز نترسيد. حقيقت ملت شما هستيد واقعيت ملت عبارت از همين توده‌ها است و ان‎شاءالله‌ بر مشكلات غلبه خواهيد كرد.

با اين نگرش در ميان كارگزاران نظام اسلامي شب زنده‎داري و نماز‎شب يك ارزش است. استفادة صحيح از بيت‌المال، رعايت حقوق ديگران، رسيدگي به امور مردم، ساده‌زيستي، كار و توليد زياد و مصرف كم و بسياري ديگر از ارزش‎هاي والاي انساني، ارزش تلقي مي‎شوند. مي‎توان نمونه‌هاي‌ فراواني از حافظان اين ارزش‎ها را در گنجينة نهفتة تاريخ انقلاب جست‎وجو كرد. هنوز خاطرة زندگي سادة امام، شهيد رجايي، شهيد بهشتي و بسياري ديگر از تربيت‎يافتگان اين مكتب در رعايت حقوق مردم از ذهن‎ها پاك نشده است. امام با مردم خويش زيست و زندگي خود را در حد پايين‎ترين فرد جامعه تنظيم كرد. دقت فوق العادة ايشان در رعايت حقوق ديگران و توجه به امت خود، بر دوست و دشمن پوشيده نيست. ياران امام نيز سرچشمه جوشان فضايل و خصايل عالي انساني بودند و تمام توجه آن‎ها معطوف به تربيت انساني خود و ديگران بود. شهيد بزرگوار دكتر بهشتي در خصوص اين حركت تربيتي مي‎فرمايند:


30

به هرحال بعد از كودتاي 28 مرداد در يك جمع بندي به اين نتيجه رسيديم كه در آن نهضت ما كادر‎هاي ساخته شده كم داشتيم. بنابراين تصميم گرفتيم كه يك حركت فرهنگي ايجاد كنيم و در زير پوشش آن كادر بسازيم و تصميم گرفتيم كه اين حركت اسلامي و پيشرفته باشد و زمينه‎اي براي ساخت جوان‎ها. دبيرستاني به نام دين و دانش در قم تأسيس كرديم، با همكاري دوستان كه مسؤوليت اداره‎اش مستقيما" به عهدة من بود در سال 1333 تأسيس شد. تا سال 1342 كه در قم بودم و همچنان مسؤوليت ادارة آن را به عهده داشتم و در ضمن در حوزه هم تدريس مي‎كردم و يك حركت فرهنگي نو هم در حوزه به‎وجود آورديم و رابطه‎اي هم با جوان‎هاي دانشگاهي برقرار كرديم.

توجه به ساده‎زيستي مسؤولين نظام و عدم برخورداري از امتيازات ويژه كه در اصل 142 قانون اساسي به آن تصريح شده است، نشان از توجه نظام اسلامي به سلامت مادي معنوي مسؤولان دارد:

دارايي رهبر، رئيس جمهور، معاونان رئيس جمهور، وزيران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رئيس قوة قضاييه رسيدگي مي‎شود كه برخلاف حق، افزايش نيافته باشد.

با اين حال در بررسي ويژگي‎هاي كارگزاران نظام در دوران پيش‎از انقلاب، تفاوت‎ها و واقعيت‎ها آن‎چنان ملموس و قابل دسترسي‎اند كه حتي در ميان خاطرات وابستگان گوناگون رژيم نيز به آن‎ها اشاره شده است. براي بررسي بيش‎تر ويژگي‎هاي كارگزاران حكومت پهلوي، از ميان خاطرات شخصيت‎هاي گوناگون، پاره‎اي از نكات را برگزيده‎ايم.

در زندگي محمدرضا پهلوي كه شخص اول حكومت محسوب مي‎شد، مي‎توان موارد متعددي از اعمال غيراخلاقي، فساد مالي و سرسپردگي را مشاهده كرد. وي به دليل تربيت غربي و تأثيرپذيري‎اش از افراد غرب زده، به شدت با فرهنگ ايراني ـ اسلامي بيگانه بود. تحصيلات وي كه در كالج له روزة سوئيس و متأثر از تربيت و فرهنگ غربي انجام شده بود نيز در سال‌هاي نوجواني و جواني موجب نا آشنايي بيش‎تر او با فرهنگ ايراني ـ اسلامي شده بود. محمدرضا از اولين روزهاي تحصيل خود در سوئيس تحت نظارت فردي به نام ارنست پراون از عوامل سازمان اطلاعاتي انگليس قرار داشت. در واقع تلاش دستگاه اطلاعاتي انگليس براي تربيت مهره‎اي وابسته و متأثر از فرهنگ غربي توسط افراد مختلفي پيگيري مي‎شد كه پراون اولين آن‎ها بود. آلوده شدن محمدرضا به فساد حتي از آغازين روزهاي نوجواني به خوبي عمق اين تربيت غلط را آشكار مي‎سازد. حسين فردوست، صميمي‎ترين دوست وي در كتاب خويش با عنوان ظهور و سقوط سلطنت پهلوي از روابط نامشروع و فساد اخلاقي وي در روزهاي آغاز جواني پرده برمي‎دارد.

فردوست در كتابش اذعان مي‎‎دارد كه محمدرضا در سال‎هاي اول جواني در 16 سالگي با خدمتكارخود رابطة جنسي برقرار كرده بود و در اثر اين رابطه،‌ معشوقه حامله شده بود. وي در اين زمان از فردوست كمك مي‎خواهد. به هر حال مسأله فساد اخلاقي محمدرضا، هيچ‎گاه محل اختلاف و تأمل نبوده و همة كساني كه از دور و نزديك با زندگي وي آشنايي داشته‎اند، به اين موضوع اعتراف كرده‎اند. فردوست در بخشي از خاطرات خويش مي‎نويسد:

دربارة ‌زندگي زناشويي محمدرضا با فوزيه قبلاً توضيح دادم و گفتم محمدرضا مخفيانه با دختري با نام موديب سالار رابطه پيدا كرد. مسلماً محمدرضا به موديب سالار بسيار نزديك شده بود زيرا در سفر به آمريكا او را ديدم. خانمي بود بسيار زيبا با وسايل مدرن كه متعلق به خودش بود و ترديدي نيست كه چند برابر ارزش خانه‎اش پول در بانك و جواهرات داشت‌.

بدون شك اين فساد سرسام‎آور محمدرضا و دربار، در ماجراي مرموز جدايي فوزيه از وي نقشي اساسي داشته است.

اين فسادهاي متعدد و مكرر، علاوه برگسترش فرهنگ فساد و فحشا، نتيجة تأسف‎آور ديگري نيز در پي‎ داشت. قرباني كردن منافع ملي در پاي اين‎گونه مفاسد از گناه‎هاي نابخشودني وي است. فردوست در اين مورد مي‎گويد:

در مسافرت به آمريكا در نيويورك من دو نفر را به محمدرضا معرفي كردم‌. محمدرضا دوبار با يكي از آن‎ها ملاقات كرد و به‌ وي يك‎ سري جواهر به ارزش حدود يك ميليون دلار داد. وي به نفر دوم نيز يك سري جواهر دادكه حدود يك ميليون دلار ارزش داشت!


31

تا كنون در اسناد و مدارك زيادي به عياشي‎هاي محمدرضا اشاره شده است. فريده ديبا مادر همسر شاه نيز در كتاب خاطرات خود مي‎نويسد:

براي محمدرضا كنار گذاشتن تفريحات شبانه، كه به آن معتاد بود، واقعا" غير ممكن بود. محمدرضا هر كار مهمي كه داشت رأس ساعت 10 شب كنار گذاشته و دنبال زندگي شبانة خود مي‎رفت و نزديك صبح به كاخ اختصاصي خود مراجعت مي‏نمود.

وي در جاي ديگري با اشاره به معشوقه‎هاي شاه مي‎نويسد:

بي‎تفاوتي فرح نسبت به كام‎جويي‎هاي محمدرضا باعث شد كه شاه جسارت را از حد بگذراند.

محمدرضا علاوه بر عياشي، اعتياد به مواد مخدر و شراب خواري، ضعف مهم ديگري نيز داشت و‌ آن فساد مالي بود. دزدي علني او از اموال عمومي تا جايي بود كه در فاصلة سال‎هاي 1332 تا 1357 وي به تنهايي 23 ميليارد دلار به عنوان سرماية شخصي پس‎انداز و در بانك‎هاي سوئيس سرمايه‎گذاري كرد.

سهم محمدرضا در بازار طلا و دريافتي‎هاي وي بابت كميسيون قراردادهاي بزرگي چون پروژه‎هاي راه سازي، كارخانه‎هاي صنعتي و غيره موجب شد تا به رغم هزينه‎هاي سرسام‎آور دربار، موفق به ذخيرة منابع قابل توجهي ارز خارجي شود. اين سرمايه به غير از اموال غير منقول وي مانند خانه و زمين است. فردوست به نمونه‎هايي از اين فساد مالي اشاره كرده است:

دردوران مسؤوليتم در بازرسي متوجه شدم كه اصولاً موارد سوء استفاده و حيف و ميل نهايت ندارد. از سال 1350 تا سال 1357 تنها در بازرسي، 3750 پروندة سوء استفاده كلان تشكيل شد. رسيدگي به اين پرونده‎ها اصلاً پيشرفتي نداشت و صفر بود. همة پرونده‎ها بايگاني مي‎شد و محمدرضا نيز اهميتي به اين امر نمي‎داد و از نظر او بي‎ايراد بود.

وي دركتاب خاطرات خويش نمونه‎هاي متعددي از اين موارد را ذكر كرده و يادآور شده است كه به دستور محمدرضا تمام اين پرونده‎ها بايگاني مي‎شدند.

فرح ديبا ملكة ايران و نايب السلطنه، يكي ديگر از چهره‎هاي پرنفوذ دربار بود كه متأثر از تربيت غربي خويش در كشور فرانسه، با تأسيس بنياد فرح پهلوي كه مشخصا" در زمينه‎هاي فرهنگي فعاليت مي‎كرد، سعي در تبليغ و ترويج فرهنگ خودباختگي داشت. به اعتقاد فردوست وي كه فرزند خانوادة فقيري بود و در اوايل جواني تمايلات كمونيستي داشت، سعي كرد با تأسيس بنياد فرح پهلوي فقر خانوادگي خود را جبران نمايد. فردوست مي‎نويسد:

فرح با اين تشكيلات و با اين همه كارمند و حقوق بگير چه مي‎كرد؟ آن‎ها به قسمت‎هاي مختلفي تقسيم شده بودند كه هر قسمت در زمينة هنرهاي زيباي معاصر و قديم فعال مايشاء و به اصطلاح متخصص بودند؛ مثلاً يك قسمت متخصص ساختمان‎هاي قديمي دورة قاجاريه بود. اين افراد ساختمان‌هاي قديمي را پيدا مي‎كردند و به دفتر فرح مي‎گفتند و پس از تأييد و تصويب، ‌آن خانه به تصرف دفتر فرح درمي‎آمد، چرا كه در آن خانه مثلاً حمامي وجود داشت كه كاشي‎كاري‎هاي آن مربوط به دورة سلسله قاجاريه مي شد و عتيقه به شمار مي‎رفت!... از اين قسمت‎ها در دفتر فرح زياد بود. يك بخش براي قلمدان بود، يك بخش براي تابلو، يكي براي كتب خطي، يكي براي اسناد تاريخي كه به امضاي مقامات مهم گذشته رسيده بود، يك قسمت براي فرش كه بسيار وسيع بود و سوء استفاده از آن بسيار زياد بود. ... حال اين سؤال پيش مي‎آيد كه با وجود يك وزارتخانه مستقل براي اين كارها... اين بخش‎ها در دفتر فرح چه معني مي‎داد و پول پرداختي اين اقلام، كه دو سه برابر براي سوء‎ استفاده قيمت‎گذاري مي‎شد‌ و مخارج هنگفت دفتر فرح از كجا مي‎آمد؟! پاسخ اين است كه همه اين بساط براي سرگرمي خانم فرح بود و ميلياردها تومان از بودجة كشور هزينه مي‎شد.

ماجراي جالب ازدواج وي با محمدرضا را از زبان فردوست پي مي‎گيريم :

فرح از فرط استيصال براي كمك مالي به سراغ اردشير زاهدي در حصارك مي‌رود تا بتواند تحصيل و زندگي كند. اگر ندانيم حصارك چيست شايد اين جريان به خوبي مفهوم نشود. در حصارك ويلايي بود كه اردشير زاهدي با تعدادي از رفقاي خود منتظرشكار زنان و دختران مي‌نشستند ... . اين‌كار، شغل زاهدي بود و البته دوستان آمريكايي و انگليسي‌اش هم از اين شغل بهره‎اي مي‎بردند. حال اين‌دختر با چنين وضعي براي درخواست پول به سراغ زاهدي در حصارك مي‌رود يعني….!!! و لابد زاهدي از اين دختر خوشش نيامده و به محمدرضا تلفن مي‌زند ومي‌گويد دختري به اين جا آمده است و اگر اجازه دهيد وي را بياورم‌. محمدرضا مي‌پذيرد وبدون تحقيق قبلي كه او كيست و خانواده وي كيست او را به فرودگاه مي‌برد و در هواپيما به وي پيشنهاد ازدواج مي‌دهد. معلوم است كه فرح نيز بلافاصله قبول مي‌كند. دختري كه تا يك‌ ساعت پيش از زاهدي پول مي‌خواست و نسبش معين است حال مي‌خواهد با شاه ازدواج‌كند. بدين ترتيب فرح در حصارك ملكه ايران مي‌شود و در مراسم تاجگذاري با آن‎ همه ‌تجملات تاج بر سر مي‌گذارد.


32

يكي ديگر از شخصيت‎هاي فرهنگي حكومت پهلوي، خانم ليلي اميرارجمند (جهان‌آرا) رئيس كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان است. ليلي اميرارجمند فرزند عبدالله جهان‌آرا بود كه به مناسبت ازدواج با اميرعلي ارجمند به‌ ليلي ‌امير ارجمند شهرت يافت.او از دوستان صميمي فرح بود. وي داراي فوق ليسانس كتابداري ‌از دانشگاه راجرز نيوجرسيتي‌ بود. خانم امير ارجمند مسؤوليت‎هايي چون رئيس كتابخانه‌ دانشگاه ملي، استاديار كتابداري دانشگاه تهران‌، عضو هيأت مديرة موزة علوم و فنون و عضويت در شوراي آموزش كشور را نيز عهده‎دار بود. فردوست در مورد وي مي‎گويد:

اسناد موجود بيانگر ارتباطات مرموز وي با افسران اطلاعاتي بلوك ‌شرق مي‌باشد. اين ارتباط كه بر اساس اطلاعات فني اداره كل هشتم ساواك‌ و درحد روابط ‌جنسي ادامه داشت، به اطلاع محمدرضا پهلوي رسيد و ساواك خواستار بهره‌برداري از او به‌عنوان منبع خود شد.

در يكي از اسناد ساواك‌، آمده كه كارلي ‎هالكر كاردار وابستة ‌سفارت مجارستان، عضو حزب كمونيست و افسر سرويس اطلاعاتي مجارستان كه از بدو ورود به ايران با افسران اطلاعاتي شناخته شده كا. گ. ب همكاري نزديك دارد، به نحوي با شخصيت‌هاي كشوري ارتباط دارد و خانم ليلي جهان‌آرا مدير كل كانون پرورش فكري نوجوانان يكي از همين افراد مي‌باشد. اين خانم با‎ هالكر عضو اطلاعاتي سفارت ‌مجارستان تماس داشته و هالكر سعي نموده ضمن تماس مناسب با وي زمينة تفاهم و دوستي برقرار سازد. خانم ارجمند با وابسته مطبوعاتي سفارت چك‎ و‎ اسلواك نيز تماس‌هاي زيادي داشت و حتي فكر مي‌كنم‌ روابط آنان جنبة عاشقانه پيدا كرده بود، چون از رفتار هالكر احساس مي‌شد كه گرايش‌عجيبي به اين خانم دارد. سال بعد كه يكي از مجسمه‌سازان برجستة چكسلواكي به ايران‌آمده بود، به دستور هالكر مجسمه خانم ارجمند را ساخت و به او اهدا نمود.

فريده ديبا در مورد اين دوست صميمي دخترش چنين مي‎گويد :

من از بي‎پروايي جنسي ليلي ناراحت بودم و چندين بار اين موضوع را به وي تذكر دادم. او نظر مرا قبول نداشت. وي مي‎گفت الان در اروپا مد شده است همه مردم بلا استثنا بي‎هيچ قيد و بندي زندگي مي‎كنند.

نمونه‌ ديگري از فرهنگ‎سازان رژيم، اميرعباس هويدا، نخست‌وزيري است كه در دولت محمدرضا پهلوي سيزده سال متصدي كابينه‌ بود. فردوست مي‎گويد:

هويدا به عنوان يك همجنس‌باز، نه تنها ميان خواص درباري بلكه‌ در ميان جامعه نيز شهرت داشت و محمدرضا پهلوي از اين شهرت به‌خوبي مطلع بود.

ابقاي چنين نخست‌وزيري عمق تباهي اخلاقي شاه و وابستگان وي و اوج بي‌احترامي آنان را به كرامات انساني و ارزش‎هاي اخلاقي و فرهنگي جامعه نشان مي‌دهد. ارائه ‎سند پيرامون فساد اخلاقي هويدا را با نامه‌اي آغاز مي‌كنيم كه فردي به نام خليل انقلاب آزاد براي هويدا ارسال ‌داشته است و در پرونده ساواك وي موجود است.ظاهراً نويسنده نامه از هويدا درخواستي داشته، ‌ولي از يكي از پيشنهاد‎هاي ناشايست وي برآشفته، نخست‌وزير آريامهر را مورد عتاب‌هاي تند قرارداده است. متن اين نامه در اسناد ساواك آمده است.

مناسب است در مورد خانم پري اباصلتي نيز اشاره‎اي داشته باشيم. پري اباصلتي زني روزنامه‎نگار بود كه بعدا" با دستور فرح، به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد! خانم ديبا در مورد اين شخصيت فرهيختة فرهنگي مي‎گويد:

من با تندروي‎هاي پري موافقت نداشتم. اما او را تحسين مي‎كردم. پري مي‎گفت زنان بايد مانند مردان آزادي‎هاي جنسي داشته باشند و اگر مردان مي‎توانند چند زن داشته باشند، زنان هم بايد آزاد باشند تا چند دوست پسر بگيرند!

نفوذ چنين فساد جنون‎آميزي در ميان تمامي اعضاي دربار، كابينه و مسؤولين خرد و كلان مملكتي در كشوري مذهبي، هر روز موجب پوسيدگي بيش‎تر رژيم از درون مي‎شد. به عنوان آخرين نمونه به يكي از وزراي حكومت پهلوي يعني غلامرضا كيانپور، وزير دادگستري اشاره خواهيم كرد. ديبا در مورد وي مي‎گويد :

اما در حلقة دوستان، هنرمندان آماتور زيادي بودند. از جمله اين افراد يكي هم آقاي غلامرضا كيانپور وزير دادگستري (وزير اطلاعات بعدي) بود كه هم سرپنجه بسيار خوبي داشت و ويلون را عالي مي‎زد و هم خيلي هنرمندانه مي‎رقصيد. كيانپور لباس زنانه مي‏پوشيد و حركات و اطوار زنانه در مي‎آورد و ضمن خواندن اشعار و ترانه‎هاي ضربي مي‎رقصيد و باعث شعف غيرقابل وصف حضار مي‎شد. من در همه عمرم كسي را نديده‎ام كه مثل كيانپور كمر خود را بچرخاند و بشكن‎هاي پر صدا بزند. صداي بشكن زدن‎هاي كيانپور فوق‏العاده پرقدرت بود!... مي‎گفتند كيانپور قبل از آن‎كه وارد سياست شود، دركافه‎هاي موزيكال تهران ويلون مي‎زده و رقاصي مي‎كرده است.


33

اهتمام انقلاب به مبارزه با فساد خصوصاً در ميان مسؤولان، امروزه به عنوان يكي از دغدغه‎هاي اصلي مسؤولين درجة اول نظام و مردم مطرح شده است. بي‎هيچ شك و ترديدي، انقلاب ‌توانست تأثير به‎سزا و عميقي در كارگزاران مملكتي به‎وجود آورد. به همين جهت پاسداري از اين ارزش امروز دغدغه آفرين و مسئوليت آفرين است. حضرت امام بارها بر ضرورت خدمتگزاري مسؤولين تأكيد كرده، اشاره مي‎كنند كه حاكميت بايد در خدمت مردم باشد. ايشان در وصيت‌نامه خويش، خود را خدمتگزار مردم مي‎دانند و مي‎فرمايند:

با رفتن يك خدمتگزار در سد آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد.

البته بديهي است خطاهاي برخي از مسؤولان را نبايد به عنوان اصلي كلي و قابل تعميم پذيرفت. اين امر كه حاكميت بايد خدمتگزار مردم باشد، گوياي اصلي اساسي در انقلاب اسلامي و مبين ارزشي بزرگ در نظام برآمده از اين انقلاب است.

5. انقلاب اسلامي و سياست‎هاي فرهنگي

يكي از مفاهيم حوزه فرهنگ كه ارتباط نزديكي با توسعة فرهنگي دارد، سياست فرهنگي است.

اصطلاح سياست فرهنگي به مجموعه اقدامات دولت در حوزة فرهنگ در جهت اصلاح و بهبود آن اطلاق مي‎شود. اين اقدامات ممكن است به‎صورت مداخله، نظارت و يا اجتناب از هرگونه دخالتي در حوزة فرهنگ روي دهد. در واقع سياست فرهنگي مجموعه پيچيده‎اي از فعاليت‎هاي گوناگون است كه به‏گونه‎اي ‎ارگانيك با هم ارتباط دارند.

به تعبير ديگر، در حقيقت سياست فرهنگي همان توافق رسمي و اتفاق‎نظر مسؤولان و متصديان امور در تشخيص، تدوين و تعيين مهم‎ترين اصول حركت فرهنگي است.

ارتباط زير مجموعه‎هاي حوزة فرهنگ با يكديگر و نحوه سازماندهي آن‎ها در كشورهاي گوناگون، ساختاري متفاوت دارد. سياست فرهنگي برخي كشورها بر اساس مدل تمركزگرا و برخي ديگر بر اساس مدل غير تمركزگرا تدوين شده است. بر اساس عقايد صاحب‎نظران، مدل فرهنگي ايران مدلي تركيبي از هر دو نوع مي باشد. به‎همين سبب مطالعه مدل ساختاري فرهنگ و سياست‎هاي فرهنگي در ايران پيچيده‎تر و دشوارتر است. بر اساس عقايد فرهنگ‎شناسان، نظام‎هايي كه داراي ايدئولوژي منسجم و مشخصي هستند، دخالت بيش‎تري در بخش فرهنگ خواهند نمود. همين امر موجب ارائه الگويي تمركزگرا مي‎شود.

سياست فرهنگي يك نظام را مي‎توان به دوصورت مورد ارزيابي قرار داد. گونة اول بر اساس مطالعه مدل فرهنگي، اهداف فرهنگي و منابع فرهنگي است كه همه با هم سياست فرهنگي را شكل مي‎دهند. مدل ديگر بر اساس بررسي سياست‎هاي مدون فرهنگي با توجه به نقش و مسؤوليت مديريت فرهنگي يا مجريان اين سياست‎‎ها شكل مي‎گيرد. به هر حال به نظر مي‎رسد مطالعه نوع اول، منطقي‎تر و راهبردي‎تر باشد. در نظام‎هاي ديكتاتوري، مانند نظام شاهنشاهي پهلوي ‌كه تمركز امور و تصميم‎گيري‎ها در اختيار شاه است سياست‎هاي فرهنگي به شدت متأثر از نگرش وي بوده است. همان‎گونه كه در بخش‎هاي پيشين ذكر شد، يكي از راهبردهاي اصلي رژيم پهلوي، اسلام‎زدايي از ساحت نهادهايي چون سياست، اقتصاد و فرهنگ بوده است. چنان‎چه اگر غرب‎مداري و اسلام‎ستيزي را دو مؤلفة اصلي سياست‎هاي فرهنگي حكومت پهلوي معرفي نماييم، سخني به گزاف نگفته‎ايم.

چنين سياست‎هاي نادرستي به همراه گرايش افراطي به غرب و فرهنگ غربي موجب پيدايش گسستي عميق در ميان مردم و مسؤولان و حركت سياست‎هاي فرهنگي به سمت خودباختگي شد. لذا مي‎توان گفت بارزترين نتيجه سياست‎هاي فرهنگي پيش از انقلاب ، ايجاد نوعي از خودباختگي فرهنگي بوده است كه نتيجه‎اي جز بي‎هويتي فرهنگي جامعه نداشت. يكي از نتايج برجستة سياست‎هاي فرهنگي، پس از انقلاب اسلامي، ايجاد روحية خودباوري و هويت‎يابي فرهنگي است. با نگاهي به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران روشن مي‎شود كه اصول سياست‎هاي فرهنگي نظام جمهوري اسلامي بر اساس مهم‎ترين هدف نظام يعني رشد و تعالي انسان و روح تعهد تدوين شده است. بر اين اساس توجه به اصالت ارزش‎هاي معنوي و فضايل اخلاقي در جامعه و عنايت به جايگاه والاي تقوا، علم، جهاد وتوجه به كرامت و فضيلت انسان‎ها به عنوان مهم‎ترين اصل سياست‎هاي فرهنگي موردتوجه قرار گرفته است.

اصول سياست‎هاي فرهنگي جمهوري اسلامي نيز بر اساس سه اصل‎اساسي زير پايه گذاري شده است:


34

أ. توجه به كرامت و جايگاه والاي انسان و تلاش در جهت رشد معنوي ‎او.

ب. توجه به معارف غني اسلامي و ايمان و اعتقاد به ظرفيت بالاي دين اسلام در تأمين سعادت مادي و معنوي انسان

ج. توجه به تقويت روحيةخودباوري و سعي در زدودن آثار منفي فرهنگ غرب

اين اصول به شرح زير به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده است:

1. بازشناسي و ارزيابي مواريث و سنن تاريخي و ملي در عرصه‎هاي مختلف ديني، علمي، ادبي و هنري و فرهنگ عمومي و نگهباني از ماثر و مواريث اسلامي و ملي و حفظ و احياي دستاوردهاي مثبت و ارزشمند تمدن اسلام در ايران.

2. شناخت جامع فرهنگ و مدنيت اسلام و ايران و ترويج اخلاق و معارف اسلامي و معرفي شخصيت‎ها و عظمت‎هاي تاريخ اسلام و ايران.

3. ارتباط فعال با كشورها و ملت‎ها و تحكيم پيوند مودت و تقويت هم‌بستگي با مسلمانان و ملل ديگر جهان.

4. شناخت فرهنگ و تجربه‎هاي بشري و استفاده از دستاوردهاي علمي ـ فرهنگي جهاني با بهره‎گيري از كليه روش‎ها و ابزارهاي مفيد و مناسب.

5. تحكيم وحدت ملي و ديني با توجه به ويژگي‎هاي قومي و مذهبي و تلاش در جهت حذف موانع وحدت.

6. تلاش مستمر در جهت رشد علمي، فرهنگي و فني جامعه و فراگير شدن امر سواد و تعليم و تربيت.

7. اهتمام به امر زبان و ادبيات فارسي و تقويت و ترويج و گسترش آن.

8. بسط زمينه‎هاي لازم براي شكوفايي استعدادها و خلاقيت‎ها و حمايت از ابتكارات و ابداعات.

9. پاسداري از حريت و امنيت انسان در عرصه‎هاي گوناگون فرهنگي، سياسي، قضايي و اقتصادي.

10. فراهم ساختن شرايط و امكانات كافي براي مطالعه و تحقيق و بهره‎گيري از نتايج آن در همة زمينه‎ها.

11. تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي و انتخاب در عرصة تلاقي و تعارض افكار.

12. مقابله با خرافات و موهومات، جمود و تحجر فكري، مقدس مآبي، ظاهرگرايي و مقابله با افراط در تجددطلبي و خودباختگي در برابر بيگانگان تحت شعار واقع‎گرايي.

13. ترويج روحيه قيام به قسط و عدل اجتماعي.

14. ارزش دادن به كار و اهميت بخشيدن به تلاش و كوشش در مبارزه با روحيه اتراف و اسراف و تبذير.

15. پرورش روح و جسم با اهتمام همه جانبه به امر ورزش و تربيت بدني به عنوان يك ضرورت مهم اجتماعي.

16. تقويت و احيا و معرفي هنر اصيل و سازنده در تمامي عرصه‎ها و زمينه‌هاي سازگار با روح تعاليم اسلامي.

17. اهتمام و اقدام همه جانبه به منظور شناخت نيروها و نيازها و مقتضيات جسمي و روحي نسل جوان كشور و فراهم آوردن زمينه‎هاي مناسب و مساعد براي تكامل و تعالي شخصيت علمي و عقيدتي جوانان و مسؤوليت‎پذيري و حضور مستقيم و مشاركت هر چه بيش‎تر آنان در عرصه‌هاي مختلف حيات فردي و اجتماعي.

18. تقويت شخصيت و جايگاه واقعي زن مسلمان به عنوان مادر و ترويج و فراهم آوردن زمينه‎هاي لازم براي ايفاي نقش و رسالت اساسي خود به عنوان مربي نسل آينده و اهتمام به مشاركت فعال زنان در امور اجتماعي، فرهنگي، هنري و سياسي و مبارزه با بينش‎ها و اعتقادات نادرست در اين زمينه.

19. گسترش زمينه مشاركت و مباشرت مردم در امور فرهنگي، هنري، علمي و اجتماعي و همچنين حمايت از فعاليت‎ها و اقدامات غير دولتي به منظور همگاني شدن فرهنگ و توسعه امور فرهنگي با نظارت دولت.

20. اتخاذ سياست‎هاي ايجابي و مثبت در امور فرهنگي، هنري و اجتماعي و ايجاد مصونيت براي افراد و جامعه و اهتمام به جاذبه و رحمت و جامع‎نگري و دورانديشي و شور و مشورت و پرهيز از خشونت و شتابزدگي و يك‎سونگري و استبداد راي.

21. آموزش و تشويق تقويت روح اجتماعي و مقدم داشتن مصالح جمعي بر منافع فردي، احترام گذاشتن به قانون و نظم عمومي به عنوان يك عادت و سنت اجتماعي و پيش‎قدم بودن دولت در دفاع از حرمت قانون و حقوق اشخاص.

22. تلاش براي شناخت و معرفي اركان هويت اصيل ديني و ملي به منظور اين هويت و همچنين به منظور استحكام و استمرار استقلال فرهنگي.


35

23. گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري و حمايت از حقوق فردي و اجتماعي براي دعوت به خير و همگاني شدن امر به معروف و نهي از منكر بر مبناي حكمت، موعظه حسنه، شرح صدر و جدال به آن‎چه احسن است.

24. توسعه و اعتلاي تبليغات فرهنگي و هنري به نحو مناسب به منظور ترويج و تحكيم فضايل اخلاقي.

25. توجه به فرهنگ و هنر روستا به منظور بالا بردن سطح فرهنگي در روستاها و همچنين تقويت خلاقيت‎هاي اصيل و با ارزش روستايي و عشايري.

دربرنامه‌ريزي‎هاي كلان كشور نيز سياست‌هاي فرهنگي نظام براي دست‎يابي به اهداف زير تدوين شده است:

1. از بين بردن جهل و بي‎سوادي‌

2. احيا و حمايت از امر به معروف و نهي از منكر

3. حفظ اصول و ارزش‎هاي حاكم بر مناسبات اجتماعي‌

4. حفظ دستاوردهاي فرهنگي وكمك به اجراي آن‎ها

5. تداوم و استمرار مسئله تبليغات ديني‌

در بررسي سياست‎هاي فرهنگي نظام، بر اساس شيوه مطالعه مدل، اهداف و منابع هرچند از حيث اهداف فرهنگي، رشد كيفي قابل ملاحظه‎اي مشاهده مي‎شود ولي در سال‎هاي اخير شاهد وجود مشكلاتي ناشي از عدم ارائه مدل روزآمد فرهنگي و عدم به‎كارگيري درست منابع در اين بخش بوده‎ايم. به اعتقاد بسياري از صاحب‎نظران يكي از مشكلات اساسي بخش فرهنگ عدم آشنايي درست با منابع مادي و معنوي است و نه عدم وجود منابع. به هر روي هر چند به دليل صحت اهداف فرهنگي، مسير سياست‎هاي فرهنگي درست و قابل دفاع است، لكن عدم ارائه الگو و عدم آشنايي با مديريت منابع، موجب كندي حركت به سوي اين اهداف شده است.

6. ارزش‎هاي فرهنگي

به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي يكي از اساسي‎ترين تغييرات فرهنگي، تحول در نظام ارزشي جامعه بود. تغيير در هنجارها و ارزش‎هاي فرهنگي، ريشه در نظام مكتبي و جهان‎بيني مبتني بر آموزه‎هاي اسلام داشت. از اين روي در تعريف ارزش‎هاي نظام فرهنگي، نخست بايد ديدگاه انسان‎شناسانه و جهان‎بيني مكتب را بررسي نمود. تعريف ارزش با توجه به ديدگاه‎هاي متفاوتي كه مكاتب گوناگون از انسان و نظام اعتقادي ارائه مي‎كنند، دچار تغييراتي خواهد شد. ارزش‎ها به تناسب نظام فكري و مكتبي شكل مي‎گيرند و به همين دليل شناخت ارزش‎هاي واقعي در نظام فرهنگي جمهوري اسلامي‌ بدون شناخت ارزش‎هاي مكتبي اسلام ممكن نخواهد بود. شهيد مطهري در تعريف ارزش‎هاي اخلاقي مي‎گويد:

ارزش اخلاقي عبارت است از مطلوبيت‌هايي كه مربوط به تأمين‌ خواست‌هاي متعالي باشد.

وي بر اين نكته كه ارزش‎ها متناسب با اهداف هستند، تأكيد مي‎كند.

علي ذوعلم مؤلف كتاب انقلاب و ارزش‎ها در تعريف ارزش مي‎گويد:

در فرهنگ و فلسفه چهار معناي‌ متفاوت از ارزش ارائه شده كه بازگوكنندة چهار خصلت است. معني اول بازگوكننده آن چيزي ‌است كه فردي يا گروهي به آن تمايل و علاقه‌مندي دارند. مفهوم ديگر آن چيزي را شامل مي‌شود كه كم و بيش در مورد عده‌اي مورد توجه و احترام است. سومين مفهوم وقتي است كه‌گروه يا فردي در رسيدن به هدف خود ارضا مي‌شوند و مفهوم آخر متكي بر جنبه‌هاي‌ اقتصادي است.

آن‎چه از تعاريف گوناگون ارزش به دست مي‎آيد، بيانگر نكته‎اي اساسي است و آن اين‎كه ارزش‎هاي اسلامي، مطلوب‌هايي هستند كه انسان را به اهداف مكتب، يعني به خواست‌هاي‌ متعالي انساني مي‌رسانند.

محققان بسياري به بررسي موردي فرآيند تغيير ارزش‎ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي پرداخته‎اند. دكتر فرامرز رفيع پور مؤلف كتاب توسعه و تضاد معتقد است:

بعد از انقلاب اسلامي يك نظام ارزشي انقلابي ـ مذهبي به مقابله با نظام ارزشي شاهانه پرداخت و در اين مسير نيز نسبتا" موفق بود.

به اعتقاد وي در اين نظام ارزشي، توجه به ارزش‎هاي والاي انساني و كاهش نابرابري‎هاي اجتماعي ـ اقتصادي از اهميت ويژه‎اي برخوردار است. هر چند به اعتقاد وي در جامعة پس از جنگ ايران، ارزش‎هاي مذهبي رنگ باخته‎اند، اما با تجديد نظر در تعاريفي كه او از نمادها و مصاديق ارزش مذهبي ارائه داده، ممكن است نتيجة ديگري از روند اين تغييرات حاصل شود.

بايد توجه داشت كه در بررسي سير تحول ارزش‎ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تعريف دقيق شاخص‎ها يكي از مهم‎ترين نيازهاي اين بخش است. ولي متأسفانه تا كنون تعريف دقيقي از شاخص‎هاي ارزيابي ارزش‎ها صورت نپذيرفته است.


36

در يكي از تحقيقات ساختارمند در مورد اين موضوع، با توجه به اهداف اساسي انقلاب اسلامي، شاخص‎هاي هشت‎گانه زير براي بررسي روند تحول ارزش‎ها پيشنهاد شده است:

1. ارزش‎هاي انساني، عاطفي و رفتاري متقابل بين آحاد و اعضاي جامعه

2. ارزش‎هاي اخلاقي و رفتاري شخصي و فردي در جامعه

3. ارزش‎هاي خاص ديني و عبادي

4. ارزش‎هاي تربيتي و فرهنگي و ميزان اهتمام اعضاي جامعه به اين امور

5. ‌همگرايي سياسي جامعه و ميزان پيوند دولت با مردم

6. احساس آزادي سياسي و اجتماعي و ميزان تحقق آن

7. مشاركت اجتماعي و سياسي و اهتمام اعضاي جامعه به آن

8 . حس اعتماد به نفس و اقتدار و استقلال ملي

در اين تحقيق ميداني ارزش‎هايي چون فضل و بخشش‌، تعاون وهمياري، راستگويي‌، امانت‌داري‌، نيكي به مردم‌، قسط و عدل‌، انفاق‌، ايستادگي در برابر دشمنان‌، حفظ اسرار مردم‌، غيبت نكردن از ساير مؤمنين‌، ياري ستم‌ديدگان‌، تربيت فرزندان‌، تواضع و فروتني‌ و... به عنوان ارزش‎هاي مسلط فرهنگي پس از پيروزي انقلاب اسلامي معرفي شده‎اند. با نگاهي به اين موارد در مي‎يابيم كه همة اين موضوعات، ارزش‎هاي مورد نظر فرهنگ اسلامي ـ ايراني هستند كه ساختار ارزشي فرهنگ ملي را تشكيل مي‎دهند. به هر حال تحول نظام به سوي ارزش‎هاي اخلاقي از ديدگاه‎هاي گوناگوني قابل بررسي است. شايد بتوان بزرگ‎ترين ضربه بر پيكرة فرهنگ كشور را جابه‌جايي ارزش‎هاي فرهنگ اسلامي ـ‌ ايراني با ارزش‎هاي نامطلوب دوران پيش از انقلاب دانست.

وجود حكومت پهلوي و ماهيت ديكتاتوري آن اساساً با ارزش‎هاي اسلامي ـ ايراني كه بر نفي استبداد، خودكامگي و خودباختگي تأكيد داشتند در تعارض بود و به همين جهت محمدرضا شاه سعي داشت مشروعيت حكومت و اعمال خود را از نظام ارزشي‎اي كه با سياست‎هايش در تعارض نباشد، كسب نمايد. محمدرضا متأثر از القائات حكومت‎هاي غربي، نظام ارزشي غرب خصوصاً نوع آمريكايي آن را جايگزين مناسبي براي فرهنگ اسلامي ـ‌ ايراني مي‌دانست و به همين جهت در پي تغيير اين نظام ارزشي بود. در طول دوران پهلوي در دستگاه مديريت فرهنگي كشور، عدم رعايت شريعت اسلامي و غربزدگي نوعي ارزش محسوب مي‌شد. زندگي بر اساس مدل غربي، بي‏توجهي به ارزش‎هاي اسلامي، بي‎بند و باري،كالا پنداشتن زن، مذموم دانستن روحية استقلال‏طلبي و ظلم ستيزي و... همه ضد ارزش‌هايي بودند كه در اين دوران به عنوان ارزش از آن‎ها ياد مي‎شد. پس از انقلاب در روند تحول ‌ارزش‎ها، تعليم و تربيت الاهي انسان و توجه به معنويات و خصايل انساني به عنوان ارزش نمود پيدا كرد. به هرحال آن‎چنان كه از تحقيقات صورت گرفته در اين زمينه برمي‌آيد، پس از انقلاب اسلامي روند دگرگوني ارزش‎ها به سوي نظام اخلاقي اسلام بوده است.

بر اساس تحقيقات صورت گرفته، ارزش‎هاي انساني و عاطفي‌، ارزش‌هاي اخلاقي‌، ارزش‎هاي خاص‌ ديني، ارزش‎هاي فرهنگي و تربيتي‌، همگرايي سياسي‌، احساس آزادي سياسي‌، مشاركت‌ سياسي‌، اعتماد به نفس و احساس اقتدار، پس از انقلاب رشد قابل ملاحظه‎اي داشته‎اند. بر اساس همين مطالعات، پس از پيروزي انقلاب، ميزان علاقه‎مندي به مسائل فرهنگي رشد يافته است و از 43/0 (در مقياس 3) در سال‌1350 به 03/1 در سال 1375 رسيده است. از اين رو مي‎توان گفت انقلاب اسلامي علاوه بر تغيير نظام ارزشي مسلط، در تغيير ديدگاه مردم به فرهنگ و نظام ارزشي نيز تحولي اساسي ايجاد نمود كه بي‎ترديد بايد آن را نتيجة ويژه و تاريخي انقلاب دانست.

7. مديريت فرهنگي

انقلاب اسلامي به‎لحاظ تغيير نظام فرهنگي‌، تغيير اهداف و ارزش‎ها و اصلاح ديدگاه عمومي جامعه نسبت به مقولة فرهنگ موجب تغييري عميق در فرهنگ شد. اين تغيير به همراه ديدگاهي استقلال طلب، فرهنگي زاينده و مولد به وجود آورد و با شعار استقلال فرهنگي الگوي بسياري از ملت‎هاي جهان گرديد. مديريت ارزشي و كارآمد فرهنگي نظام نيز در سال‎هاي اوليه انقلاب، موجب بالنده‎تر شدن اين تغييرات گرديد. مديريت فرهنگي، پس از انقلاب به دليل به كارگيري نيروهاي ارزشي دچار تحولي عميق شد. اما به رغم توفيقات بسياري كه اين مديريت در سال‎هاي آغازين پس از انقلاب كسب كرد، در سال‎هاي اخير دچار نوعي بحران گرديد. بحران مديريت فرهنگي‏ كه از مهم‎ترين مشكلات پيش روي انقلاب اسلامي است، به بررسي گسترده و همه جانبه‎اي نياز دارد و چنان‎چه حل آن را اولين اولويت نظام بدانيم، سخني به گزاف نگفته‎ايم. براي بررسي بيش‎تر اين بحران بهتر است ابتدا علل موفقيت مديريت فرهنگي در دهه اول حيات انقلاب را بررسي كنيم. شايد بتوان اين علل را در عوامل زير جست‎وجو كرد:


37

1. تكيه بر منابع معنوي در كنار منابع مادي

2. بهره‎گيري درست از منابع انساني

3. ايجاد تحول در نظام ارزشي

4. مديريت پويا، مشاركتي و مردمي

5. توجه به نيازهاي مديريت تحول‎آفرين

پس از پيروزي انقلاب اسلامي مديران و مسؤولين بخش فرهنگ، نيازمند ايجاد دو تحول اساسي در حوزة فعاليت‎هاي خويش بودند. نخست ايجاد تحولي بينشي در نظام فرهنگي كشور و ديگري ايجاد تحولي در نظام روش‎ها. سال‎هاي اوليه پس از پيروزي انقلاب درخشان‎ترين مقطع به ثمر رسيدن تحولات بينشي نسبت به فرهنگ بود. اما متأسفانه پس از مدتي اين امردچار ايستايي و عدم تحول شد. در حقيقت موفقيت‎آميز‎ترين دستاورد انقلاب در بخش فرهنگ، ايجاد تغيير در نوع نگرش مردم و مسؤولان به نظام ارزشي و موضوعات فرهنگي بود. در حوزة تحولات روشي، به دليل عدم نگرش علمي مديران به موضوع مديريت به خصوص در سال‎هاي اخير، روش‎ها چندان كارآمد و مؤثر نبوده‎اند. مي‎توان گفت تحولات روشي ناكارآمد، ضربه‎هاي زيادي بر پيكرة فرهنگ و سياست‎هاي فرهنگي فرود آورده است. در بيان علل ناكارآمدي مديريت فرهنگي پس از انقلاب كه متأسفانه موجب پديد آمدن نتايج منفي‎اي در حوزة فرهنگ به‎خصوص فرهنگ عامه شده است، مي‎توان علل زير را برشمرد :

1. كمرنگ شدن باور برخي از مسؤولين فرهنگي به آرمان‎هاي انقلاب

2. عدم توجه مسؤولين به فرهنگ به عنوان موضوعي دست اول

3. عدم توجه به مسألة توسعة فرهنگي هم پاي توسعه سياسي و اقتصادي

4. نگرش اقتصادي به فرهنگ

5. عدم ارائة تبيين و تعريفي درست از شاخص‎ها و فعاليت‎هاي فرهنگي

6. عدم ارائة الگو و نظام استاندارد مديريت فرهنگي

براي اثبات اين نقايص بررسي عملكرد بعضاً نامطلوب مديران فرهنگي در طول 23 سال پس از انقلاب مي‏تواند مفيد باشد. ذكر اين نكته دردآور و سخت است كه به‏رغم متعالي بودن اهداف فرهنگي، مديريت ناكارآمد و گاه غير مؤمن به انقلاب، موجب عدم تحقق كامل اهداف فرهنگي انقلاب اسلامي شده است.

براساس اسناد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مهم‎ترين پرسش‎ها فراروي متوليان امور فرهنگي كشور كه هنوز پاسخ درستي به آن‎ها داده نشده است عبارتند از:

1. كانون اصلي برنامه‎ريزي فرهنگي كدام است؟

2. جايگاه دولت در برنامه‎ريزي فرهنگي و دامنه اثرگذاري آن چيست؟

3. مباني و معيارهاي انتخاب سياست‎ها و فعاليت‎ها كدام است؟

4. ضرورت و رابطة فرهنگ با ساير بخش‎ها چگونه تعريف مي‎شود؟

5. مباني نظري برنامه‏ريزي‎هاي فرهنگي كدام است؟

6. دستاوردهاي اقدامات و برنامه‎هاي فرهنگي در چند دهة اخير چه بوده است؟

همان‎گونه كه در فصول پيشين بيان شد، ايجاد تحول در ساختار فرهنگي و نظام‏مند ساختن فعاليت‎هاي فرهنگي و از همه مهم‎تر ادامه يافتن تحولات بينشي نسبت به مقولة فرهنگ، نيازمند عزم عمومي كلية نهادهاي حكومتي است. البته نقش ويژة مردم و نهادهاي مردمي در جريان اين تحولات، كارآمد و ستودني است و به همان نسبت، كوتاهي مجموعه‎اي از عوامل حكومتي، نظير دولت، مجلس شوراي اسلامي و ... از همه مهم‎تر شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه وظيفه سياست‎گذاري فرهنگي كشور را بر عهده دارد، نابخشودني و غير قابل اغماض است.

به راستي اگر مجلس شوراي اسلامي و نمايندگان آن، به جاي پرداختن به نزاع‎هاي سياسي و طرح‎ها و لوايح بدون اولويت، اصلاح شرايط فرهنگي و نظارت بر مديريت فرهنگي‎كشور را وجهة همت خود قرار مي‎دادند، امروزه شاهد ناكارآمدي اين مديريت نبوديم.

شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز كه وظيفة اساسي سياست‎گذاري فرهنگي را برعهده دارد، چه نقشي در ارتقاي كمي فعاليت‎هاي فرهنگي و ارائة الگوهاي درست و دقيق فرهنگي به جامعه داشته است؟ مجموعة فعاليت‎هاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي حتي در حد شناخت مؤلفه‎هاي فرهنگي كشور نيز قانع‎كننده نيست، چه رسد به «انقلاب فرهنگي!»

مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز كه وظيفة تصويب سياست‎هاي كلان را برعهده دارد تا چه اندازه در اين زمينه گره‎گشايي كرده است؟

ذكر اين نكته ضروري است كه بحث بر سر كم‎كاري مديران فرهنگي نظام و مجموعه‎هاي مؤثر و ناظر بر اين مديريت نيست. بديهي است مديران فرهنگي متقبل زحمات زيادي در اين حوزه شده‎اند. همه مي‏دانيم تحول در اين بخش نيازمند كار كارشناسي و گذشت زمان خواهد بود، لكن مسأله اصلي غفلت عمومي مسؤولان و جهت‎گيري غلط آن‎ها در بهسازي فرهنگي و ارتقاي فرهنگ عمومي است. مسأله اصلي شناخت اولويت كارهاي فرهنگي و تقدم آن بر ساير اولويت‎هاست. بحث بر سر غفلت‎ها و از دست رفتن فرصت‎هاست.


38

همان‎گونه كه ملاحظه مي شود مديريت فرهنگي كشور بدون توجه به مسائل مهم و بنيادين فوق، توان برنامه‎ريزي فرهنگي را از دست خواهد داد. سؤال اساسي در اين است كه تا كنون چگونه برنامه‎ريزي كرده‎ايم و در اجراي آن تا چه اندازه موفق بوده‎ايم.

هنگامي‏كه مديران فرهنگي كشور پاسخ به اين سؤال را نمي‎دانند، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل !


39
بخش سوم

انقلاب اسلامي و چشم‎انداز آينده

1.انقلاب اسلامي و تحولات بنيادين فرهنگي

انقلاب اسلامي در عصر ظهور مكاتب دين ستيز و دين‎گريز ماركسيسم و ليبراليزم به وقوع پيوست و پيام تازه‎اي از پيوند دين و دولت را به دنياي فرامدرن عرضه نمود. بسياري از تحليل‏گران، انقلاب اسلامي را سرآغاز حركت جديد اصول‎گرايي اسلامي دانسته‎اند. بر اساس اين نظريات، اصول‏گرايي اسلامي در فرآيند انقلاب اسلامي شكل تازه‎اي از بازگشت به قرآن و شريعت به خود گرفت. بر اين اساس، اصول‎گرايي اسلامي مورد نظر انقلاب اسلامي نوعي سنت‎گرايي كهنه نيست. ادوارد آبراهاميان در اين خصوص مي‎گويد:

اگر لفظ بنيادگرايي به معني قرائت‎هاي خشك متون مذهبي باشد اين مفهوم قابل اطلاق بر بنيادگرايي اسلامي نيست. زيرا تفسير آن‎ها از متون مذهبي جديد و نوآورانه است.

آن‎چه امروزه در غرب به عنوان بنيادگرايي اسلامي مطرح شده است،‌ با اصول‎گرايي مورد نظر انقلاب اسلامي تفاوت‎هاي اساسي دارد.

مطالعات بسياري كه هم اكنون در غرب با موضوع بنيادگرايي اسلامي در جريان است، سه خصلت اساسي را براي بنيادگرايي مورد تصور غربي‎ها در نظر گرفته است. اين سه خصلت عبارتند از:

1. طرحي براي كنترل زنان

2. ارائه شيوه كار سياسي بر اساس رد كثرت‎گرايي

3. حمايت قاطع از ادغام دين و سياست

اصول‎‎گرايي مورد نظر انقلاب اسلامي با ديدگاه توحيدي خويش، درصدد نفي حكومت‎هاي غير‎الاهي و ارزش‎هاي غير انساني است. حمايت قاطع از ادغام دين و سياست نيز در چارچوب بسط و گسترش حكومت ديني مبتني بر ارزش‎هاي والاي انساني، در همه عرصه‎ها مانند اقتصاد، سياست و فرهنگ معنا پيدا مي‎كند. بر اساس اين ديدگاه فرهنگ عمومي نيز بايد برگرفته از تعاليم شريعت و بر اساس تفاسيري از دين باشد كه توان پاسخگويي به نيازهاي روز را داشته باشند. به خوبي روشن است كه اگر ريشه‎هاي اسلام گرايانه انقلاب اسلامي را فرهنگي بدانيم، در آن صورت اصول‎گرايي اسلامي، مبتني بر دفاع از هويت فرهنگي خواهد بود. به اعتقاد برخي محققان اين نوع اصول‎گرايي كه حاصل تفكر امام خميني(قدس‎سره) بود به سرعت در ميان ساير ملت‎هاي مسلمان نفوذ پيدا كرد. چنان‎كه فرد‎‌هاليدي كارشناس مسائل خاورميانه در اين مورد مي‎گويد:

انقلاب اسلامي در ايران جذابيت ايدئولوژيك بسيار زيادي ميان اعراب و الجزاير و سودان دارد كه نمي‎توان آن را ناديده گرفت. به علاوه در جمهوري‎هاي آسياي ميانه علي‎الخصوص آذربايجان، گرجستان، عراق، افغانستان و پاكستان با توجه به بافت اجتماعي اين كشورها دين و فرهنگ داراي نفوذ بسيار زيادي است.

فيشر نيز معتقد است اسلام‎گرايي از اين نوع، واكنشي عليه تخريب و زوال فرهنگي است.

گفتمان فرهنگي انقلاب اسلامي بر اساس اسلام‎گرايي نوين در جهت حفظ هويت فرهنگي، منجر به گونه‎اي غرب‎ستيزي منطقي در جهان معاصر گرديد. هر چند پيش از انقلاب اسلامي انديشمندان بسياري، تفكر بنيادين خويش را بر غرب‎ستيزي بنا نهاده بودند اما به دليل عدم ارائه الگويي توانمند از اسلام‎گرايي، توفيق چنداني كسب نكردند. امام خميني اسلام‏گرايي را به عنوان الگويي برتر مطرح نمود. بر اساس طرح امام‎خميني ظهور اسلام‏گرايي تنها در فضايي قابل درك است كه در آن غرب مركز زاده شده باشد.

نمونه‎اي از اين تفكر امام را مي‎توان در پيام ايشان به گورباچف مشاهده كرد:

شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره‎هاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايه‏داري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكرده‏ايد كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند.

بنابرآن‎چه بيان شد، تغييرات بنياديني كه انقلاب اسلامي در محور فرهنگ جهاني ايجاد كرد، عبارتند از:

1. اسلام‏گرايي مبتني بر پاسخگويي به نيازهاي مخاطبان

2. استعمار‎‏ستيزي با تكيه بر نقد غرب (وجوه منفي غرب) در جهت دفاع از هويت فرهنگي

3. ارائه گفتمان جديد فرهنگي با تكيه بر توانمندي‎هاي سرشار اسلام

اين تغييرات بنيادين، چشم‎انداز آينده انقلاب اسلامي را به گونه‎اي ملموس ترسيم مي‎كند. بر اساس اين ديدگاه، در جهاني كه فرهنگ‎پذيري و تراوش فرهنگي بر اساس انتخاب آگاهانه صورت مي‎پذيرد، برتري فرهنگي به وسيله غناي معنوي يك فرهنگ تفسير مي‎شود و مؤلفه‎هايي چون قدرت سياسي و ابزار تبليغاتي نمي‏توانند نقشي در تغيير فرهنگ ملت‎ها ايفا نمايند. روابط فرهنگي مطلوب در دنياي آينده اين‏گونه شكل خواهد گرفت.


40

2. تمدن بزرگ اسلامي

تأثير دين بر دگرگوني فرهنگي ملت‎ها و نقش تمدن آفرينش، محور بحث‎هاي بسياري در قلمرو مناسبات دين و فرهنگ است. گروهي از جامعه‎شناسان معتقدند دين تأثيري بر روند رشد فرهنگي ملت‎ها ندارد. برخي ديگر مانند كارل ماركس معتقدند دين با ارائه نقشي منفي، عامل مهمي در زوال فرهنگي ملت‎ها است. علامه محمد تقي جعفري در مورد نقش دين مي‎گويد:

چنان‎چه متفكران جامعه‎شناسي درباره ماهيت دين تحقيق لازم و كافي داشتند، قطعا" مي‎گفتند: دينِ بي‎آلايشِ الاهي همواره مي‎تواند موجب سعادت واقعي باشد. اين قدرت دين است كه گاهي خود‎كامگي‎هاي بشري را شكافته و آن‎ها را كنار زده و براي خوشبختي انسان‎ها دست به‎كار شده است.

هر چند پوچي و بي‏پايگي تفكرات ماركس با ادله بسياري به ثبوت رسيده؛ اما مناسب است نقش تاريخي برترين دين‎الاهي اسلام، مورد ارزيابي قرار گيرد.

به شهادت تاريخ، اسلام در عصري ظهور كرد كه جهان در تاريكي و ضلالت فرو رفته بود.

اسلام با برنامه‎هاي انقلابي و فرهنگ پرورش خود شالوده فرهنگ و تمدن گسترده‎اي را بنا گذاشت كه نصف بيش‎تر كره زمين در آن زمان را شامل مي شد، به‎گونه‎اي كه طي كردن طول و عرض كشور پهناور اسلامي در آن روزگار نياز به هشت ماه راهپيمايي داشت.

بي‎شك تعاليم قرآني و پيام اصيل اسلام كه مبتني بر تعليم و تربيت بود، نقشي اساسي در اين تحول فكري داشت، چنان‎كه برخي انديشمندان معتقدند :

آن روزي كه پيامبران از طرف خدا به وظيفه تعليم و تربيت دست زدند، نه خبري از فلسفه بود و نه اثري از دانش و فرهنگ. آن‎ها بودند كه با رنج‎هاي فراوان و زحمات خستگي‏ناپذير عقول مردم را به سوي سعادت واقعي سوق دادند.

به تعبير زيباي اميرمؤمنان علي(ع) نيز يكي از وظايف اساسي پيامبران استخراج گنج‎هاي عقول بشري بوده است.

تعليم، تربيت و علم، فرهنگ سازند و تمدن پرور و به همين جهت به اعتقاد بسياري از متفكران، دين اسلام موجب پديد آمدن رشدي عميق در شاخه‎هاي حديث، فقه، تفسير، تاريخ، جغرافيا، ادبيات، شعر، حساب، هندسه، پزشكي، خط و فلسفه شد و بدين‎گونه تمدن عظيم اسلامي را پديد آورد. اين تمدن آن‎چنان تحولي در عصر خويش آفريد كه فروغ پر نور آن تا قرن‎ها بعد چشم جهانيان را خيره كرد.

هرچند متفكراني چون جرجي زيدان در كتاب بزرگ تاريخ تمدن اسلام علت اصلي رشد و بالندگي اين تمدن را در دو عامل علم و ثروت جست‎وجو كرده‎ است، اما به نظر مي‎رسد عامل اصلي درخشش تمدن اسلامي در كنار ساير عوامل، تلاش براي تعليم و تربيت معنوي انسان است.

حركت جاري و پرتلاطم اسلام از هسته‎هاي انساني شكل گرفت. روح حاكم بر اين هسته‎هاي انساني به دليل يكي بودن غايت آنان، موجب پديد آوردن نظم فرهنگي نويني شد. تمدن عظيم اسلامي هنگامي رخ نمود كه زمينه‎هاي پيدايي آن حول اين هسته‎ها ايجاد شد. شايد بتوان عظيم‎ترين تلألو اين تمدن عظيم را در معرفي الگوي خاصي از انسان دانست كه پيام‎آور تحول و نوگرايي منطقي در چارچوب مكتبي الاهي است.

هم اكنون نيز راهبرد محوري «تربيت الاهي انسان» در سايه تعاليم شريعت، به عنوان يكي از راهبردهاي اساسي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام مورد پذيرش بسياري از انديشمندان قرار گرفته است.

انقلاب اسلامي كه بارزترين نماد اسلام‎گرايي عصر حاضر است، بر پايه‌هاي فرهنگي‎اي شكل گرفت كه پرورش«انسان تربيت‎يافته الاهي» هدف متعالي آن محسوب مي شود. اسلام‎گرايي كه هم اكنون مورد توجه بسياري از انديشمندان شرق و غرب قرار گرفته، گونه اي از بازانديشي ايدئولوژيك، حول محور «انسان كامـل» و ويژگي‎هاي او را به بنيادهاي نظري فكر و انديشه معرفي كرده است. بنابراين چنان‎چـه انقلاب اسلامي با رويكرد تربيت الاهي انسان، نقش فرهنگ‌ساز خود را ارائه نمايد، مي‎توان بار ديگر شاهد شكل‎‎گيري تمدن بزرگ اسلامي بود.

ايجاد باور حكومتي مبتني بر فرهنگ انسان‌ساز اسلام، از مهم‌ترين دست‎آوردهاي انقلاب اسلامي بود.

انقلاب اسلامي به لحاظ ارائه فرهنگ اسلامي در چارچوب حكومتي مردمي، موجب پديد آمدن اين باور عميق شد كه مي‌توان با احياي ارزش‌هاي اصيلي چون تعليم و تربيت، زمينه‎هاي بازسازي اين تمدن را فراهم آورد.


41

3. انقلاب اسلامي، بيم‌ها و اميدها

انقلاب اسلامي ايران پس از پيمودن دو دهه پر فراز و نشيب و طي مراحل سرنوشت‎ساز بسيار، به عنوان يكي از نظام‌هاي فرهنگ‎ساز و فرهنگ‎مدار با بيم‌ها و اميدهاي بسياري رو به روست. توجه به حفظ ارزش‌هاي فرهنگي انقلاب كه در پرتو تعاليم اسلامي و برخورداري از فرهنگ غني ايراني ـ اسلامي شكل گرفت، امروز به عنوان اصلي‎ترين دغدغه و اساسي‌ترين وظيفه مجموعه نظام جمهوري اسلامي قلمداد مي‎شود. تأكيد قانون اساسي جمهوري اسلامي در اصل دوم و سوم بر نقش ويژه فرهنگ و معنويات، دستيابي به فرهنگ والاي انساني را به عنوان اصلي‌ترين هدف نظام مورد توجه قرار داده است. انقلاب اسلامي بي‎اغراق موجب پديد آوردن فضايي مساعد براي تربيت الاهي انسان شد و به همين سبب در مقايسه با نظام پيش از انقلاب، دست‎آوردهاي عظيمي را به ارمغان آورد. چنان‎كه امام خميني معمار جاودانه انقلاب، اهميت و دست‎آوردهاي عظيم انقلاب را بارها بيان فرموده‎اند:

اهميت انقلاب شكوهمند اسلامي كه دست‎آورد ميليون‎ها انسان ارزشمند و هزاران شهيد جاويدان و آسيب‎ديدگان عزيز، اين شهيدان زنده است و مورد اميد ميليون‎ها مسلمانان و مستضعفان جهان است، به قدري است كه ارزيابي آن از عهده قلم و بيان والاتر و برتر است.

امام در فرازهاي متعددي از وصيت‎نامه خويش به دست‎آوردهاي گوناگون انقلاب اشاره نموده‎اند كه يكي از كوچك‎ترين و در عين حال با‎اهميت‎ترين اين دست‎آوردها از ديد ايشان چنين است:

آيا اشاعه فحشا در سراسر كشور و مراكز فساد از عشرتكده‎ها و قمارخانه‎ها و ميخانه‎ها و مغازه‎هاي مشروب فروشي و سينماها و مراكز ديگر كه هريك براي تباه كردن نسل جوان عاملي بزرگ بود، در خاطرتان محو شده؟ آيا رسانه‎هاي گروهي و مجلات سراسر فسادانگيز و روزنامه‎هاي آن رژيم را به دست فراموشي سپرده‎ايد؟ و اكنون از آن بازارهاي فساد اثري نيست.

با اين وجود راه‎هاي ناپيموده به سوي اهداف متعالي انقلاب بسيار است. چنان‎كه امام در بخش ديگري از وصيت نامه خود مي‎فرمايند:

اين‎جانب هيچ‎گاه نگفته و نمي‎گويم كه امروز در اين جمهوري به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل مي‎شود و اشخاصي از روي جهالت و عقده و بي‎انضباطي برخلاف مقررات اسلام عمل نمي‎كنند.

اكنون دغدغه اصلي همه دلسوزان ايران اسلامي و ياوران انقلاب بزرگ اسلامي فراروي ما است و به همين جهت پيش‎بيني وترسيم وضعيت آينده انقلاب از اهميتي مضاعف برخوردار است. امروز اين سؤال اساسي مطرح است كه چه آينده‎اي در انتظار انقلاب اسلامي و فرهنگ اين مرز و بوم خواهد بود.

در پاسخ به اين سؤال ضروري است بيم‎ها و اميد‎هاي فراروي انقلاب در ابعاد فرهنگي ترسيم شود.

أ . بيم‎ها

1. استحاله فرهنگي يا تغيير هنجارها

روند استحاله فرهنگي جوانان و تغيير هنجارهاي اجتماعي، از دغدغه‎هاي اصلي هر نظام ارزش‏مدار است. يكي از انگيزه‎هاي اساسي وقوع انقلاب نيز جلوگيري از روند استحاله فرهنگي بود. اين جريان نامبارك فرهنگي با ابعاد جهاني خود نگراني‎هاي عميقي را نسبت به حفظ ارزش‎ها و سنت‎هاي فرهنگي جوامع گوناگون پديد آورده است. رشد روز افزون برنامه‎هاي ماهواره‎اي، سينماي هاليوود، گروه‎هاي ضداخلاقي و... هشداري جدي است كه غفلت از آن پيامدهاي نابخشودني بسياري در پي‎خواهد داشت.

2. سياست‎زدگي فرهنگ

هنگامي كه فرهنگ عمومي جامعه و فعاليت‎هاي فرهنگي از انگيزه‎هاي جناحي و نزاع‎هاي سياسي موجود در جامعه تأثير پذيرد، نتيجه‎اي جز جمود فرهنگ حاصل نخواهد شد. سياست‎زدگي را مي‎توان يكي از آسيب‎هاي جدي‎اي برشمرد كه نهاد ارزشمندي چون فرهنگ را مورد تهديد قرار مي‎دهد. يكي از مهم‎ترين آفت‎هايي كه سياست‎زدگي و نزاع‎هاي سياسي بر پيكره فرهنگ عمومي وارد مي‎كند، ركورد فعاليت‎هاي فرهنگي است.

3. مديريت ناكارآمد و غيرعلمي

مديريت فرهنگي كشور كه تا حد زيادي متأثر از انگيزه‎هاي جناحي است و چنان‎چه هر چه سريع‎تر نسبت به بازسازي فكري و معنوي خويش همت نگمارد، ديگر نه از تاك، نشان خواهد بود نه از تاك‎نشان! بايد بپذيريم كه اگر مديريت، متكي به دانش مديريت و بهره‎گيري از اصول رفتار سازماني و آميخته با اخلاص و ايمان راستين به اهداف انقلاب اسلامي نباشد، آب در ‎هاون كوبيدن است!


42

4. جهاني‎شدن و تهاجم فرهنگي

پديده جهاني شدن فرهنگ، هنگامي كه در خدمت اهداف فرهنگي غرب به خصوص آمريكا قرار گيرد، نتيجه‎اي جز تهاجم فرهنگي نخواهد داشت. مبارزه با تسلط صنايع فرهنگي غرب مانند سينما، موسيقي و... و رستن از دام امپراتوري رسانه‎اي غرب، از مهم‎ترين دغدغه‎هاي فرهنگي انقلاب اسلامي است. پديده تهاجم فرهنگي با نام مستعار جهاني‎سازي، ضرورت برنامه‎ريزي دقيق براي مقابله پيش‎گيرانه با آن را دو چندان مي‎كند.

5. فرهنگ به عنوان موضوعي درجه دوم

هنگامي كه اصالت فرهنگ درجامعه‎اي مورد ترديد قرار گيرد و جامعه به فرهنگ به عنوان موضوعي دست دوم نگاه كند، زمينه رشد و بالندگي فرهنگي پديدار نخواهد شد. همچنين نگاه اقتصادي به فرهنگ بنيان اصيل آن را بي‎قدر خواهد كرد. هنگامي كه در سبد كالاي خانوار، كتاب ـ با نقش ويژه فرهنگي‎اش ـ پس از نوشابه قرار مي‎گيرد، بايد بررسي كرد كه فرهنگ موضوع دست چندم است!

6. انفعال فرهنگي به جاي ابتكار

اعتقاد به پويايي و كارايي فرهنگ اسلامي و تلاش در جهت روزآمد كردن پيام‎هاي اصيل آن، همواره ما را در موضع برتر و فعال فرهنگي حفظ خواهد كرد. فرهنگ اسلامي ـ‌ ايراني كه در پرتو انقلاب اسلامي درخششي دوباره يافت، فرهنگي پيشرو است، نه پيرو و بنابراين عدم برخورد با مسائل فرهنگي از موضع فعال نتيجه‎اي جز انفعال نخواهد داشت.

ب. اميدها

1. مخاطبان تشنه‎جان و نيازمند

انسان اين روزگار از مكاتب مادي و زندگي بدون توجه به معنويت افگار و خسته است. انسان عصر ما نيازمند معنويت و انساني زيستن است. فرهنگ ما شيوه‎اي براي انساني زيستن است. كافي است تا مخاطبان تشنه‎جان، ذره‎اي از زلال فرهنگ اصيل ما بنوشند و طعم شيرين آن را در كام تلخ خويش مضمضه كنند. ما مي‎توانيم همه جان‎هاي خسته را روحي دوباره ببخشيم و از اين روي به خود مي‎باليم.

2. فطري بودن دين اسلام و فرهنگ آن

دين اسلام و فرهنگ برخاسته از آن، ريشه در اعماق فطرت انسان دارد و به همين جهت براي پيوند و برقراري ارتباط با آن هيچ مانعي وجود ندارد. فطري بودن موجب شده است تا دين به همه ابعاد وجودي انسان توجه كند و به معناي واقعي او را سيراب سازد. فرهنگ ايراني ـ اسلامي برگرفته از دين است و از اين‎ روي مي‎توان به توانمندي‎هاي شگرف آن اميدوار بود.

3. ميراث فرهنگي ماندگار

ما ميراث‎دار مرداني هستيم كه شيوه انساني زيستن را به ما آموختند. مرداني به بزرگي علي ابن ابيطالب(ع) كه امروز و در فرداي تاريخ همچنان ناشناخته خواهند ماند، چراكه تاريخ، فهم او را تاب نخواهد آورد. ما وارثان تمدن بزرگي هستيم كه روزگاري غرب و شرق عالم را در‎نورديد و فروغ پرنورش چشم همگان را خيره كرد. ما از تبار مردماني هستيم كه روزگاري سرآمد عصرخويش بودند و تا قرن‎ها بعد، در افق بي‎رنگ غرب درخشيدند. حافظه فرهنگ ما مملو است از نام‎هايي چون ابوعلي‎سينا، خوارزمي، حافظ، مولوي، خميني، خرازي، همت، حسابي و هزاران هزار ستاره درخشان علم و فرهنگ و ايثار. ما وارثان تمدن و فرهنگي هستيم كه دنياي بي‎ريشه جهل و تاريكي را به لرزه در آورد. ما نيز مي‎توانيم چون آن بزرگان، بار ديگر ريشه‎هاي بي‎عدالتي، جهل و ظلم را بسوزانيم. فرهنگ ايراني ـ اسلامي كه با زبان فارسي، هنر‎هاي زيباي ايراني، معماري اصيل ايراني ـ‌ اسلامي و هزاران ميراث جاويد ديگر در آميخته است مي‎تواند بنياد تمدني عظيم را پايه‎ريزي نمايد. در پرتو انقلاب اسلامي و با بهره‎گيري از اين ميراث اصيل، افق فراروي اين نهضت عظيم فرهنگي، چشم‎انداز درخشاني خواهد داشت.

4. منابع سرشار نيروي انساني

كشور ما از جهت برخورداري از نيروي جوان و فعال يكي از غني‎ترين كشورهاي دنياست. بنابراين چنان‎چه اين نيروي سرشار از انگيزه و توان ، به‎خوبي تربيت شود، مي‎تواند تحولي عظيم بيافريند و اين همان معجزه‎اي است كه امام در پرتو انقلاب اسلامي آفريد.

5. ارزش فرهنگ و امور فرهنگي

هنوز هم در ميان ما ايرانيان، فرهنگ از جايگاه ويژه‎اي برخوردار است. بيش‎ترين دغدغه مسؤولان درجه اول نظام كه خود از ميان شخصيت‎هاي برجسته فرهنگي كشورند نيز، توجه به رشد و ارتقاي ارزش‌هاي فرهنگي است. بنابراين بايد از اين توجه و عنايت ويژه مردم و مسؤولين براي ارتقاي فرهنگ ملي به خوبي بهره‎برداري كرد.


43

6 . توجه جدي قانون اساسي به موضوع فرهنگ

همان‎گونه كه در بخش‎هاي پيشين اين دفتر ملاحظه شد، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به موضوع فرهنگ توجهي دقيق، جدي و همه‎جانبه داشته است، به گونه‎اي كه اولين هدف تأسيس نظام جمهوري اسلامي، تعالي و تربيت انسان است.

بنابراين مي‎توان انگيزه اصلي شكل‎گيري نظام جمهوري اسلامي و به تبع آن تدوين قانون اساسي را ارتقاي فرهنگي دانست. حمايت جدي قانون اساسي از ارتقا و رشد فرهنگي، مايه دلگرمي همه كساني است كه در عرصه‌هاي مختلف فرهنگي به سازندگي اشتغال دارند.

7. توان جهاني شدن

با آن‎كه بيست و سه سال بيش‎تر از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته، اما تأثيرات مهم و بنيادين آن سراسر جهان را فرا گرفته است. به اعتقاد بسياري از انديشمندان، رشد حركت‎هاي آزادي‎خواهانه در سراسر دنيا نتيجه انقلاب اسلامي و انديشه‎هاي امام خميني بوده است. توجه روز افزون به دين، به‎عنوان برنامه سعادت انسان، امواج سهمگين مبارزه مردمي عليه آمريكا، تمسك به اسلام به عنوان مكتب مبارزه، تلاش در جهت حفظ وحدت مسلمانان، تلاش در جهت احياي ارزش‌هاي اخلاقي، احترام به حقوق اقليت‌هاي ديني به‎خصوص مسلمانان در غرب و... پاره‎اي از دست‎آوردهاي جهاني انقلاب اسلامي است. مباني فكري انقلاب اسلامي ريشه در اسلام دارد و به همين دليل جهاني‎سازي انقلاب يكي از ويژگي‎هاي اصلي آن است.

اسلام مكتبي براي تأمين سعادت انسان است، بنابراين مرز‌هاي جغرافيايي هرگز نمي‎توانند سرزمين بزرگ اسلامي را محدود كنند. اسلام اساسا" ديني جهاني است و به همين جهت با بهره‎گيري از ويژگي‎هاي منحصر به فرد خود، آينده جهان را رقم خواهد زد. جهاني‎سازي اسلامي در پرتو انقلاب حضرت مهدي(ع) محقق خواهد شد و سرانجام قيام آن حضرت، فراگير شدن قسط و عدل در همه نقاط جهان خواهد بود. ما مي‎توانيم جهان را از فرهنگ زلال خويش سيراب كنيم و اين يعني اميد به آينده انقلاب اسلامي.

انقلاب اسلامي در عصر خويش درخشيد و فروغ پرنور آن اعصار و قرون پس از ما را درخواهد نورديد تا به جامع‌ترين، كامل‌ترين و بزرگ‎ترين انقلاب اسلامي تاريخ بپيوندد. امروز وظيفه پاسداري از انقلاب بيش از هر زمان ديگر، بر عهده ياران انقلاب است، همچنان كه خميني عزيز اين آموزگار بزرگ انسان معاصر، در آخرين توصيه خود فرمود:

به ملت عزيز ايران توصيه مي‎كنم كه نعمتي كه با جهاد عظيم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد، همچون عزيزترين امور قدرش را بدانيد و از آن حفاظت و پاسداري نماييد و در راه آن كه نعمتي عظيم، الاهي و امانت بزرگ خداوندي است، كوشش كنيد و از مشكلاتي كه در اين صراط مستقيم پيش مي‎آيد، نهراسيد كه ان

تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم.

والسلام علي من اتبع الهدي

كتابنامه

ــ سعيد بابي : هراس بنيادين، ترجمه غلامرضا جمشيديها و موسي عنبري، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1379.

ــ‌كريميان، علي‎رضا : «ماهيت انقلاب اسلامي و تهاجم فرهنگي»، جرعه جاري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1377.

ــ موسوي الخميني، روح‎ا... : صحيفه نور، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1369.

ــ مجله نگاه حوزه، مشهد، مهرماه، 1380.

ــ قرباني، زين‎العابدين: تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1378.

ــ نهج‎البلاغه، ترجمه محمدآيتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1378.

ــ زيدان، جرجي: تاريخ تمدن اسلام، اميركبير، تهران، 1369.

ــ دهخدا، علي اكبر : لغت‎نامه، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1378.

ــ رفيع، جلال : فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، انتشارات اطلاعات، تهران، 1374

ــ پهلوان، چنگيز : فرهنگ شناسي، پيام امروز، تهران، چاپ اول، 1378.

ــ اسلامي ندوشن، محمدعلي : فرهنگ و شبه‌فرهنگ، يزدان، تهران، 1371.

ــ : دايره المعارف ميراث آمريكا، ميكروسافت، ــ نيويورك، 2000.

ــ مطهري، مرتضي : انسان كامل، صدرا، تهران، 1360.

ــ آرنت، هانا : انقلاب، ترجمه عزت‎ا... فولادوند، خوارزمي، تهران بي‌تا.

ــ مشيرزاده، حميرا : «ديدگاه‎هاي مختلف در تبيين انقلاب اسلامي»، حديث انقلاب، انتشارات الهدي، تهران، 1377.

ــ خسروپناه، عبدالحسين : «اسلام جامع‎نگر و انقلاب اسلامي»، جرعه جاري، مؤسسه دانش و انديشه معاصر، تهران، 1377.

ــ لوني، رابرت : ريشه‎هاي اقتصادي انقلاب ايران، انتشارات پرتمن، نيويورك، 1982 م.


44

ــ زونيس، ماروين : شكست شاهانه، ترجمه عباس مخبر، طرح نو، تهران، 1370.

ــ آبراهاميان، ادوارد : «علل ساختاري انقلاب ايران»، مجله ميدليست ريسرچ

ش81 .

ــ دلاوري، ابوالفضل : «ايران در عصر قاجار» حديث انقلاب، انتشارات الهدي، تهران، 1377.

ــ جهان‎بزرگي، احمد : پيشينه تاريخي ولايت فقيه، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1378.

ــ موسوي الخميني، روح ا... : ولايت فقيه، اميركبير، تهران 1375.

ــ حشمت‎زاده، محمدباقر: «علل و عوامل پيروزي انقلاب ايران»، حديث انقلاب، انتشارات الهدي، تهران، 1377.

ــ عميدزنجاني، عباسعلي : «سياست مدرن‎سازي شاه و حقوق بشر كارتر»، جرعه‎جاري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1378.

ــ گواهي، عبدالرحيم : «تحليلي بر ريشه‎هاي انقلاب ايران»، جرعه‎جاري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1378.

ــ فيشر، مايكل : از اختلاف مذهبي تا انقلاب، هاروارد 1980.

ــ كدي، نيكي. آ.ر : ريشه‎هاي انقلاب، ترجمه عبدالرحيم گواهي، قلم، تهران، 1369.

ــ محمدي، منوچهر : «بررسي تبديل انقلاب به نظام»، جرعه جاري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1378.

ــ فوكو، ميشل : رهبر اسطوره‎اي قيام ايران.

ــ لاور، رابرت.اچ. : دگرگوني اجتماعي، ترجمه كاووس سيدامامي، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1373.

ــ اسكيدمور، ويليام : تفكر نظري در جامعه‎شناسي، ترجمه علي محمدحاضري، نشر سفير، تهران، 1372.

ــ‌ مطهري، مرتضي: خدمات متقابل اسلام و ايران، صدرا، تهران، 1360.

ــ‌ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.

ــ‌ قرآن مجيد.

ــ‌ آمار 24 ساعته سازمان ملي جوانان، سال‎هاي 1378 و 1379.

ــ‌ ديدگاه‎هاي فرهنگي امام خميني، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1370.

ــ‌ آشنايي با تشكيلات دولت جمهوري اسلامي ايران، مركز آموزش مديريت دولتي، 1364.

ــ‌ برنامه‎هاي اول، دوم و سوم توسعه، محور محروميت‎زدايي.

ــ‌ به سوي كمال، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، تهران، 1380.

ــ‌ علم، اميراسدالله : گفتگوهاي من با شاه، طرح نو، تهران، 1371.

ــ‌ پيشتازان شهادت در انقلاب سوم، دفتر انتشارات انقلاب اسلامي، تهران، 1360.

ــ‌ فردوست، حسين: ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، انتشارات اطلاعات تهران، 1369.

ــ‌ ديبا، فريده : دخترم فرح، ترجمه الهه رئيس فيروز، نشر به‎آفرين، تهران، 1380.

ــ‌ مجله سپيد و سياه، ش 1100، 15 فروردين.

ــ‌ فرهنگي، علي‎اكبر: « نظري به فرهنگ»، مجله نامه فرهنگ، ش 30.

ــ‌ اصول سياست فرهنگي ج.ا.ا، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1371.

ــ‌ وظايف فرهنگي و دولت، سازمان امور اداري و استخدامي، تهران، 1368.

ــ‌ ذوعلم، علي: انقلاب و ارزش‎ها، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1379.

ــ‌ رفيع‎پور، فرامرز: توسعه و تضاد، شركت سهامي انتشار، تهران، 1379.

ــ‌ خلاصه مقالات ساماندهي فرهنگي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1377.

ــ‌ گزارش فرهنگي كشور، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، 1348.

ــ‌ گزارش فرهنگي كشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1368 و 1378.

ــ‌ ميرزاده، حميد: آمار سخن مي‎گويد، كاوش، تهران، 1378.

_ تاجيك محمدرضا: «انقلاب فرامدرن» جرعه جاري.

كتابنامه

ــ سعيد بابي : هراس بنيادين، ترجمه غلامرضا جمشيديها و موسي عنبري، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1379.

ــ‌كريميان، علي‎رضا : «ماهيت انقلاب اسلامي و تهاجم فرهنگي»، جرعه جاري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1377.

ــ موسوي الخميني، روح‎ا... : صحيفه نور، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1369.

ــ مجله نگاه حوزه، مشهد، مهرماه، 1380.

ــ قرباني، زين‎العابدين: تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1378.

ــ نهج‎البلاغه، ترجمه محمدآيتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1378.

ــ زيدان، جرجي: تاريخ تمدن اسلام، اميركبير، تهران، 1369.

ــ دهخدا، علي اكبر : لغت‎نامه، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1378.

ــ رفيع، جلال : فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، انتشارات اطلاعات، تهران، 1374

ــ پهلوان، چنگيز : فرهنگ شناسي، پيام امروز، تهران، چاپ اول، 1378.

ــ اسلامي ندوشن، محمدعلي : فرهنگ و شبه‌فرهنگ، يزدان، تهران، 1371.

ــ : دايره المعارف ميراث آمريكا، ميكروسافت، ــ نيويورك، 2000.

ــ مطهري، مرتضي : انسان كامل، صدرا، تهران، 1360.

ــ آرنت، هانا : انقلاب، ترجمه عزت‎ا... فولادوند، خوارزمي، تهران بي‌تا.

ــ مشيرزاده، حميرا : «ديدگاه‎هاي مختلف در تبيين انقلاب اسلامي»، حديث انقلاب، انتشارات الهدي، تهران، 1377.

ــ خسروپناه، عبدالحسين : «اسلام جامع‎نگر و انقلاب اسلامي»، جرعه جاري، مؤسسه دانش و انديشه معاصر، تهران، 1377.

ــ لوني، رابرت : ريشه‎هاي اقتصادي انقلاب ايران، انتشارات پرتمن، نيويورك، 1982 م.


45

ــ زونيس، ماروين : شكست شاهانه، ترجمه عباس مخبر، طرح نو، تهران، 1370.

ــ آبراهاميان، ادوارد : «علل ساختاري انقلاب ايران»، مجله ميدليست ريسرچ

ش81 .

ــ دلاوري، ابوالفضل : «ايران در عصر قاجار» حديث انقلاب، انتشارات الهدي، تهران، 1377.

ــ جهان‎بزرگي، احمد : پيشينه تاريخي ولايت فقيه، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1378.

ــ موسوي الخميني، روح ا... : ولايت فقيه، اميركبير، تهران 1375.

ــ حشمت‎زاده، محمدباقر: «علل و عوامل پيروزي انقلاب ايران»، حديث انقلاب، انتشارات الهدي، تهران، 1377.

ــ عميدزنجاني، عباسعلي : «سياست مدرن‎سازي شاه و حقوق بشر كارتر»، جرعه‎جاري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1378.

ــ گواهي، عبدالرحيم : «تحليلي بر ريشه‎هاي انقلاب ايران»، جرعه‎جاري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1378.

ــ فيشر، مايكل : از اختلاف مذهبي تا انقلاب، هاروارد 1980.

ــ كدي، نيكي. آ.ر : ريشه‎هاي انقلاب، ترجمه عبدالرحيم گواهي، قلم، تهران، 1369.

ــ محمدي، منوچهر : «بررسي تبديل انقلاب به نظام»، جرعه جاري، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1378.

ــ فوكو، ميشل : رهبر اسطوره‎اي قيام ايران.

ــ لاور، رابرت.اچ. : دگرگوني اجتماعي، ترجمه كاووس سيدامامي، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1373.

ــ اسكيدمور، ويليام : تفكر نظري در جامعه‎شناسي، ترجمه علي محمدحاضري، نشر سفير، تهران، 1372.

ــ‌ مطهري، مرتضي: خدمات متقابل اسلام و ايران، صدرا، تهران، 1360.

ــ‌ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.

ــ‌ قرآن مجيد.

ــ‌ آمار 24 ساعته سازمان ملي جوانان، سال‎هاي 1378 و 1379.

ــ‌ ديدگاه‎هاي فرهنگي امام خميني، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1370.

ــ‌ آشنايي با تشكيلات دولت جمهوري اسلامي ايران، مركز آموزش مديريت دولتي، 1364.

ــ‌ برنامه‎هاي اول، دوم و سوم توسعه، محور محروميت‎زدايي.

ــ‌ به سوي كمال، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، تهران، 1380.

ــ‌ علم، اميراسدالله : گفتگوهاي من با شاه، طرح نو، تهران، 1371.

ــ‌ پيشتازان شهادت در انقلاب سوم، دفتر انتشارات انقلاب اسلامي، تهران، 1360.

ــ‌ فردوست، حسين: ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، انتشارات اطلاعات تهران، 1369.

ــ‌ ديبا، فريده : دخترم فرح، ترجمه الهه رئيس فيروز، نشر به‎آفرين، تهران، 1380.

ــ‌ مجله سپيد و سياه، ش 1100، 15 فروردين.

ــ‌ فرهنگي، علي‎اكبر: « نظري به فرهنگ»، مجله نامه فرهنگ، ش 30.

ــ‌ اصول سياست فرهنگي ج.ا.ا، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1371.

ــ‌ وظايف فرهنگي و دولت، سازمان امور اداري و استخدامي، تهران، 1368.

ــ‌ ذوعلم، علي: انقلاب و ارزش‎ها، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، 1379.

ــ‌ رفيع‎پور، فرامرز: توسعه و تضاد، شركت سهامي انتشار، تهران، 1379.

ــ‌ خلاصه مقالات ساماندهي فرهنگي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1377.

ــ‌ گزارش فرهنگي كشور، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، 1348.

ــ‌ گزارش فرهنگي كشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1368 و 1378.

ــ‌ ميرزاده، حميد: آمار سخن مي‎گويد، كاوش، تهران، 1378.

_ تاجيك محمدرضا: «انقلاب فرامدرن» جرعه جاري.