فهرست عناوين
رساله جامع

آيت الله شيخ جواد تبريزي

فهرست عناوين
مقدمه 0
      پاورقى 8
تكليف و تقليد 9
تقليد 10
      پاورقى 12
      پاورقى 17
      پاورقى 23
      پاورقى 30
خوردنيها و آشاميدنيها و 35
      پاورقى 37
      پاورقى 41
وضوى جبيره 43
      پاورقى 53
      پاورقى 59
      پاورقى 66
      پاورقى 74
      پاورقى 83
      پاورقى 109
      پاورقى 117
      پاورقى 121
      پاورقى 126
      پاورقى 136
      پاورقى 142
      پاورقى 151
نماز جمعه 152
كيفيت نماز جمعه 152
      پاورقى 155
نماز عيد فطر و قربان 156
      پاورقى 159
      پاورقى 182
خمس 183
      پاورقى 194
      پاورقى 214
نيابت در حج 215
      پاورقى 221
      پاورقى 227
      پاورقى 232
      پاورقى 236
محرم و نامحرم 237
      پاورقى 249
مهريه 250
      پاورقى 259
      پاورقى 263
احكام بانوان 264
      پاورقى 286
      پاورقى 295
      پاورقى 309
      پاورقى 316
      پاورقى 324
      پاورقى 332
      پاورقى 341
      پاورقى 355
      پاورقى 365
      پاورقى 374
      پاورقى 384
      پاورقى 395
      پاورقى 408
      پاورقى 410
مقدمه
فقه يكى از ارزشمندترين علوم اسلامى و نمايانگر ديد وسيع و همه جانبه اسلام است

احكام فقهى , آدمى را از قبل از ولادت تا بعد از وفات تحت برنامه قرار ميدهد

دوران كودكى , جوانى , پيرى و حالات مختلف آدمى از خواب و بيدارى , سيرى و گرسنگى و فقر و غنا, هريك , مورد حكم يا احكامى از فقه است

تجارت , زراعت , معاشرت ,بهداشت , درمان , فرهنگ , اقتصاد, سياست و اداره كشور و هر چه بازندگى فردى يا جمعى انسان سر و كار داشته باشد, مورد حكمى از احكام فقهى است و خلاصه اينكه فقه نظام زندگى و بهزيستى است

علم فقه به دليل اهميت فوقالعاده و گستردگى آن همواره مورد عنايت مسلمانان بوده است

در عصر پيامبر اكرم (ص ) و امامان اهلبيت (ع ) به ويژه در عصر امام باقر و امام صادق (ع ) , علم فقه پژوهندگان بسيار و رونق چشمگيرى داشت

در همان اعصار, عده اى از شاگردان امامان به توصيه آنها عهده دار بيان احكام الهى بودند

مردان با فضيلتى مانند زراره ,محمد بن مسلم , ابوبصير و ابان بن تغلب ,مسائل حلال و حرام و احكام دين را به مردم ميآموختند

در دوران غيبت نيز بيان حلال و حرام ورهنمودهاى دين يكسره واگذار به فقها شد و موضوع فتوا و تقليد به صورت خاصى رواج پيدا كرد

كتابهايى در فقه شيعه نوشته شد, كتابهايى جامع همه ابواب فقهى و كتابهايى حاوى قسمتى از ابواب فقه و كتابهايى مخصوص يك مسأ له فقهى مانند نماز در لباس مشكوك يا نماز جمعه و يا نماز مسافر

در فروعى كه دليل خاص دارد كتبى خاص و در فروعى كه نص خاصى ندارد كتبى جدا نوشتند كه كتاب نهايه شيخ طوسى از نوع اول و كتاب مبسوط وى از نوع دوم است

در نقل اقوال فقها كتابهاى زيادى تأ ليف شدكه مفتاح الكرامه از آن نمونه است

كتابهايى مختصر و كتابهايى مفصل تأ ليف شد حتى گاهى يك فقيه كتابهاى متنوع دارد از جمله آنها علامه حلى است كه يك كتابش تبصره است كه از متون فقهى مختصربه شمارميرود و كتاب ديگر او تذكره است كه مفصل و مستوفى است

شايد هيچ علمى مثل علم فقه حيات مستمر و مداومى كه بدون وقفه رابطه استاد و شاگردى و تأ ليف كتاب در آن محفوظ باشد, نداشته باشد

خلاصه آنكه علماى دين با تمام قوا كوشيدند تا تر و خشكى را مبهم نگذارند و كار را بر مردم آسان سازند از اين رو درخور هر گونه تعظيم و ستايش اند

علامه حلى آن نابغه بزرگ در آغاز كتاب تذكره بر آنان درود ميفرستد: اما بعد فان الفقهأ عليهم السلام هم عمدة الدين و نقلة شرع رسول رب العالمين وحفظة فتاوى الائمة المعصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين ..

شيعيان با الهام از مكتب اهلبيت , همواره اهميت خاصى براى احكام شرعى و فراگيرى آن قائل بودند و فقها را ابواب احكام خداوند ميدانستند و در زندگى فردى و اجتماعى خود از آنان كسب تكليف كرده و يا به رساله هاى آنان مراجعه ميكردند


1

شيوه رساله نويسى از همان اعصار دربين فقهاى شيعه رواج داشت

شايد به درستى ندانيم كه نوشتن اين رساله ها به خصوص در عصر ما چه نقش مهمى در تبيين و احياى حقوق شيعه داشته است , آنهم در زمانى كه بسيارى از كشورهاى اسلامى با پذيرش چشم بسته حقوق اروپائى عملا بر انسداد باب اجتهادصحه گذاشته بودند

اهميت مطلب وقتى روشن ميشود كه بدانيم قانون مدنى ماخود عمدتا برگردان يكى ازرساله هاى عمليه است ( تبصره علامه ) در سده هاى اول رساله هاى عمليه به اين شكل نبود بلكه روايات فقهى در مجموعه هائى كه هريك اصل نام داشت جمع آورى ميشد و همانها معيار عمل قرار ميگرفت تا آنكه شيخ مفيد (م 413 ه . ق ) كتاب المقنعه را نوشت و شيعيان براى اولين باربا يك مجموعه تازه فقهى مواجه شدند كه متضمن عين روايات ائمه (ع ) نبود بلكه برگزيده اى بوداز آن روايات كه طبق فتاواى نويسنده آن به شيوه نوى بيان شده بود

اين كتاب مبنائى شد براى پى ريزى فقه استدلالى و فتوائى شيعه و مهمتر اينكه نمونه اى شد براى طرح و توضيح مسائل مورد ابتلاى شيعيان

بعد از او شيخ طوسى با نوشتن النهايه حد جديدى براى فقه فتوائى بنانهاد و سپس با نوشتن المبسوط به تفريع و شرح جزئيات عملى آن دو قرن پس از فوت شيخ ?طوسى و فروپاشى حوزه بغداد, فقه اماميه درحوزه حله نضج گرفت

بعد از آن در اصفهان و نجف و در دوران نهائى در قم به اوج رسيد

در اين مجال در صدد بيان تاريخچه فقه و فقهاى بزرگ شيعه و آثارگران سنگ آنهانيستيم بلكه در صدد اشاره مختصرى به رساله هاى فتوايى به زبان فارسى و اهميت و تأ ثير آنها در جامعه هستيم : كتاب النهايه , ترجمه اى كهن دارد به زبان فارسى كه گويا سده 6 و 7 به نگارش درآمده است

كتاب المختصر النافع محقق حلى كه گزيده همان شرايع است نيز ترجمه كهنى به فارسى دارد كه در 696 يعنى بيست سال پس از فوت حلى نوشته شده است

پس از روى كارى آمدن حكومت صفوى در ايران , علماى حوزه اصفهان فارسى نويسى را براى تحقق بيشتر احكام لازم دانستند

جامع عباسى را شيخ بهائى (م 1030 ه . ق ) براى اين منظور و به تشويق شاه عباس نوشت

اين كتاب برگزيده برداشتها و فتاواى مؤلف آن است كه براى تسهيل اجراى احكام شيعه به فارسى ساده نوشته شده است

اين كتاب ناتمام ماند و شاگرد شيخ ?بهأ , نظام الدين محمد بن حسين ساوجى در 1032 آن را تكميل كرد

لوامع قدسيه را ملا محمد تقى مجلسى (م 1077 ه . ق ) در شرح كتاب من لايحضره الفقيه نوشت

كار اصلى در اين زمينه را محمد باقر مجلسى (م 1111 ه . ق ) انجام داد

مجلسى دوم چندين كتاب فارسى و عربى درزمينه هاى گوناگون آداب ومناسك و احكام فقهى نوشت

المتاجر را مرحوم وحيد بهبهانى (م 1205 ه . ق ) در موضوع معاملات نوشت


2

بزرگانى مثل شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى و آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم يزدى و فقهأ بزرگ ديگرى بر آن حاشيه زدند

تحفه حسينيه رساله فارسى ديگرى است از مرحوم وحيد بهبهانى كه مبحث طهارت و نماز و روزه را دارد

رساله جعفريه تاليف محقق كركى (م 917ه

ق ) است كه توسطابوالمعالى پسر بدرالدين حسن حسينى به فارسى ترجمه شده است

شارع النجاة فى ابواب العبادات رساله اى است به فارسى تاليف محمد باقرداماد استرآبادى اصفهانى (م 1040 ه

ق )انيس التجار را ملا مهدى نراقى ( م 1209 ه . ق ) در معاملات نوشت

كه يك بار با حاشيه سيد محمد كاظم طباطبائى و يكبار با حاشيه شيخ ?عبدالكريم يزدى به چاپ رسيد

مرحوم ملا مهدى نراقى رساله ديگرى نيزبه زبان فارسى درعبادات دارد

وسيلة النجاة نام دو رساله عمليه از ملا احمد نراقى ( م 1244 ه

ق )صاحب كتاب مستند است , يكى حجيم در دو جلد و ديگرى كوچك در يك جلد

صراط النجاة نام دو رساله علميه است

يكى تأ ليف سيد ابوالحسن اصفهانى و ديگرى تأ ليف حاج محمد على يزدى كه فتاواى شيخ انصارى را در آن جمع آورى كرده است

نخبه رساله فارسى محمد ابراهيم كلباسى (1180 - 1262) است كه ازارشاد المستر شدين خود استخراج كرده است

تحفة الابرار رساله اى است در نماز متعلق به محمد باقر شفتى گيلانى معروف به حجة الاسلام اصفهانى ميرزا حسن شيرازى (1230-1312)نيز رساله عمليه به فارسى داشته است

مرشد العوام نام رساله فارسى ميرزاى قمى است

مجمع المسائل را در سال 1310 قمرى شيخ مهدى خراسانى تأ ليف كرد

او فتاواى آية الله سيد ميرزا محمد حسن شيرازى را در آن جمع آورى نمود

بعدا بزرگانى نظير ميرزا محمد تقى شيرازى و آخوندمحمد كاظم خراسانى و سيدمحمد كاظم يزدى و سيد صدرالدين عاملى بر اين كتاب حاشيه زدند

در سال 1331 چاپ سوم اين كتاب باحواشى بيشتر و با نام مجمع الرسائل منتشر شد

حاج آقا بزرگ طهرانى در كتاب الذريعه مينويسد: تأ ليف رساله هاى عمليه كه حاوى احكام شرعى مورد نياز عموم است در قرن يازدهم و دوازدهم و سيزدهم زياد شد و در اين قرن (قرن چهاردهم ) علمأ و در پيشاپيش آنها سيد بحرالعلوم و شيخ انصارى به حاشيه زدن بر اين رساله ها اكتفاكردند

اساتيد من گفتند كه شيخ ?انصارى به علت پرهيز شديدش از فتوا دادن ومراعات جانب احتياطهر چه به وى اصرار ميشد كه رساله عمليه تأ ليف كند, نميپذيرفت

فقط حاشيه زدن به رساله هاى اساتيد قبل را پذيرفت تا هم نسبت به آنان تواضع كرده باشد و هم نام آنان را زنده نگه دارد

بعد از اوبزرگترين شاگردش ميرزاى شيرازى نيز راه او را پيمود

(1) تا آنكه در همين اواخر ( 1375 ه . ق ) يكى از فضلاى حوزه علميه قم معروف به علامه توضيح المسائل را تأ ليف نمود, اين كتاب تحولى درسبك و شيوه رساله نويسى فارسى پديد آورد و مورد استقبال عام و خاص قرار گرفت


3

مؤلف محترم كه خود با طبقات مختلف مردم ارتباط داشت چون وضع نامطلوب رساله هاى عمليه سابق را ميديد وانتقادات افراد تحصيل كرده را به عبارات پيچيده و كلمات نامأ نوس رساله ها ميشنيد, به تدوين اين اثر اقدام ميكند و آن را به نظر وتأ ييدمرحوم آية الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى ميرساند

اين رساله در زمان حيات آية اللّه بروجردى بارها منتشر شد و پس از درگذشت ايشان (1380 ه . ق ) همه مراجع تقليد بر آن حاشيه نوشتند

گونه ديگرى از نگارش فقهى و فتوايى , پرسش و پاسخهايى است كه در ايران اسلامى پيشينه درازى دارد و گويا يكى از ديرينه ترين نگارش فارسى در اينباره همان بندى باشد كه از قطب راوندى به يادگار مانده و در مجموعه فرهنگ ايران زمين (3: 263 - 266) به چاپ رسيده وبراى زبان فارسى سند بسيار با ارزشى است

همچنين از نجم الدين دايه رازى كتاب سراج القلوب به فارسى به شيوه پرسش و پاسخ دردست است

از مجلسى دوم نيز دو دفترچه پرسش و پاسخ به يادگارمانده است

بارى از زمان تأ ليف توضيح المسائل تا امروز حدود نيم قرن ميگذرد

در اين فاصله بسيارى از فقهأ توضيح المسائل را الگو قرار داده و بادرج فتاواى خودبه همان سبك رساله منتشر كردند بدون آنكه عبارات و مثالهاى آن را تغيير دهند

با گذشت زمان و دگرگونى در فرهنگ وزبان و مناسبات اجتماعى و طرح نيازها و مسائل جديد, اين كتاب كه در زمان خود خيلى روان و ساده به نظر ميرسيد امروزه پيچيده ونامأ نوس مينمايد

و اين طبيعت هر زبان و فرهنگى است كه در گذرزمان طراوت خود را از دست ميدهد

نثرهاى فارسى و غير فارسى پس از گذشت چندقرن ناخوانا ميشوند

بد نيست يك مسأ له از همان پرسش و پاسخ هاى باقى مانده از قطب راوندى را ملاحظه كنيم تا به ضرورت بازنويسى رساله هاى فارسى بيشتر واقف شويم

مسأ له : آنكس را كى قضا بر كردن بوذ نماز اداش بر طريقى كى اوليتربوذ و براة ذمة حاصل شوذ كى توانذ كرد بفضل بكويذ

الجواب : آخروقت

(2) غير از نواقصى كه به جنبه شكلى رساله ها مربوط ميشود با مشكل عمركوتاه رساله ها مواجهيم

چنانكه ميدانيم فقها, تقليد از ميت را جز درشرائطى خاص روا نميدانندو چون اغلب فقهأ در سنين بالاى عمررساله منتشر ميكنند, چندى نميگذرد كه مقلدان آنها با غم فقدان آنها وبلاتكليفى از جهت تقليد روبرو ميشوند و عملا رساله آنها از دورخارج ميشود

مشكل ديگر, تشخيص فقيه اعلم است كه امروزه جدا دشوار است

دربعضى اعصار مثل زمان شيخ طوسى ,شيخ انصارى , آية الله بروجردى نوعى تسالم و اتفاق نظربود كه اعلم فقها, همان يگانه فقيه معروف زمان است

زمان مرحوم امام , آية الله خوئى و آية الله گلپايگانى نيزاتفاق نظر بود كه فقيه اعلم يكى از اين سه بزرگوار است

اما بعد ازرحلت اين بزرگان و مطرح شدن شاگردان آنها تشخيص اعلم براى مردم مشكل شد


4

شهرت و اتفاق نظرى نسبت به فرد خاص در بين نيست

فضلاى حوزه كه در درس خارج مراجع حاضر ميشوند هرگروه استادخود را اعلم ميداننداز اينرو بينه شرعى نيز مبتلا به معارض است و شخص عامى هيچ راهى براى تشخيص اعلم در برابرخود نميبيند

از اين رو سزاوار است رساله اى بر اساس احتياط تنظيم شود تا با فتاواى همه فقهاى طراز اول سازگار باشد و عمل به آن موجب اطمينان خاطر عمل كنندگان به آن شود

اولين و آخرين ايرادى كه به رساله مبتنى بر احتياط وارد ميشود اين است كه چنين رساله اى كار را براى مردم مشكل ميكند و مردم بايد درهر مسأ له اى آراى همه مراجع را مراعات كنند

در پاسخ ميگوئيم : 1. اين رساله براى كسانى تنظيم شده است كه خواهان عمل به احتياطندنه براى عموم مردم (3)

2. در وضعيت فعلى كه تشخيص اعلم مشكل يا غير ممكن است , شايداحتياط يك وظيفه باشد چنانكه خيلى از فقها نوشته اند در صورتى كه اختلاف بين فقها و لو اجمالا معلوم باشد مكلف بايد احتياط كند

3. آنچه غالبا مشكل است تشخيص موارد احتياط و چگونگى احتياطاست نه عمل به احتياط

4. اگر مقايسه اى بين اين رساله و رساله هاى ديگر صورت گيرد معلوم ميشود با بقيه رساله ها تفاوت چندانى ندارد زيرا بيش از نيمى ازمسائل رساله ها مورد اتفاق نظر همه است

در خيلى از موارد هم اختلاف در اين حد است كه بعضى از فقها كارى را حرام و بعضى ديگربنابر احتياط حرام ميدانند

يعنى اينطور نيست كه در مسائل زيادى عده اى قائل به حرمت و عده اى قائل به حليت و اباحه باشند و اين رساله منافى با آزادى عمل جمعى از مقلدان باشد

تقريبا در دو در صد مسائل احتياط كامل ممكن نيست

كه در همان مسأ له تذكر داده ايم

5. بخشى از فتاواى هر يك از فقها نسبتا مشكل است و در بسيارى ازموارد نيز فتوا نداده و احتياط كرده اند, فقط در مبحث طهارت و نمازتوضيح المسائل امام خمينى (ره ) بيش از صد مورد احتياط واجب به چشم ميخورد

پس اينطور نيست كه فتاواى بعضى فقها همواره آسان و فتاواى بعضى , همواره مشكل باشد, چون فقيه تابع دليل و ملتزم به نتيجه آن است خواه آسان باشد يا مشكل

پس اين اشكال صرفا به اين رساله وارد نيست هرچند واژه بنابر احتياط در اين رساله بيش ازرساله هاى ديگر است

6. اگر در بعضى موارد, مسأ له مشكل به نظر برسد (مثل وجوب پرداخت خمس هديه ) اين در مقايسه با ساير رساله هاست , نه آنكه درواقع پرداخت خمس هديه امرى شاق و حرجى باشد

و الا بايد بگوئيم اصل مسأ له خمس حرجى است

نكته ديگر اينكه اصل , بر تقليد نيست

يعنى وظيفه اولى مسلمان عمل بر طبق دستورات دين است و لازمه عمل , علم به احكام و آداب دين است

ولى چون تحصيل علم براى عموم مردم ممكن نيست


5
عموم مردم مجازند از تحقيقات ديگران بهره مند شوند

پس تقليد در نهايت جايز است نه واجب و در كتب فقهى هم از جواز آن بحث شده است نه وجوب آن

آية اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مؤسس حوزه علميه قم معتقد بود كه احتياط اصلا مشكل نيست و هيچ محذورى در پى نخواهد داشت وى مينويسد: ((لايلزم من الاحتياط فى تمام مواردها حرج بحيث يوجب اختلال النظام بل لايكون حرجا لايتحمل عادة بالنسبة الى كثير من المكلفين الذين ليس محل ابتلائهم الا القليل من التكاليف و اتفاق الحرج فى بعض الموارد لبعض الاشخاص يوجب دفع الاحتياط عنه لا عن عامة المكلفين فمقتضى القاعدة الاحتياط فى الدين الا فى موارد خاصة مثل ان يوجب اختلال النظام او كان مما لايتحمل عادة او لم يكن الاحتياطممكنا كما اذا دار الامر بين المحذورين او وقع التعارض بين الاحتياطين او اوجب الاحتياط المخالفة القطعية لواجب قطعى آخرفيجب العمل بالظن لانه لا طريق للمكلف اقوى منه و الحاصل ان دعوى الحرج لاسيما الموجب لاختلال النظام بالنسبة الى آحادالمكلفين الموجب لسقوط الامتثال القطعى عن الكل فى غاية الاشكال و مما يدل على ما ذكرنا ان بنأ سيد مشايخنا الميرزا الشيرازى قدس اللّه نفسه الزكية كان على ارجاع مقلديه الى الاحتياط و قل ما اتفق منه اظهارالفتوى و المخالفة للاحتياط و كان مرجع تمام افراد الشيعة مدة متمادية و مع ذلك ما اختل نظام العالم بواسطة الرجوع الى الاحتياط و ما كان تحمل هذا الاحتياط شاقا على المسلمين بحيث لايتحمل عادة و كيف كان هذه الدعوى محل نظر بل منع

))(4) احتياط در همه جا زحمت و دشوارى ندارد به گونه اى كه زندگى را فلج كند

احتياط براى بسيارى از مردم حرجى نيست زيرا به بسيارى ازموارد احتياط دچار نميشوند و حرجى بودن آن براى شمارى از مكلفان در پاره اى از تكاليف باعث ميشود احتياط فقط از آنها برداشته شود نه از همه مردم

پس برابر قاعده , بايد در دين احتياط كرد به جز درمواردى خاص : آنجا كه احتياط سبب اختلال در چرخش زندگى شود يا ممكن نباشد يادوران بين محذورين باشد يا بين دو احتياط تعارض شود يا سبب مخالفت قطعى با واجب ديگرى شود

در اين موارد به جاى احتياط بايد به گمان عمل نمود زيرا راه قويترى وجود ندارد

نتيجه اينكه ,ادعاى رنج و سختى و حرج آن هم به گونه اى كه زندگى فلج شود وشيرازه زندگى از هم بگسلد و باعث شود وظيفه امتثال قطعى از دوش مكلفان برداشته شود, بسيار اشكال دارد

و نكته اى كه نظر ما را تأ ييد ميكند اينكه بزرگ اساتيد ما, ميرزاى شيرازى , رحمة اللّه عليه , همواره به مقلدان خود دستور احتياط ميداد و به ندرت بر خلاف احتياط,اظهار فتوا مينمود

او مدت زيادى مرجع تمام شيعيان بود و همين بود با اين حال از عمل به احتياط هيچگونه سختى و دشوارى پديد نيامد و در چرخه سيره اش زندگى اختلالى بروز نكرد و تحمل چنين احتياطى بر مسلمانان دشوار و غير قابل تحمل نبود

پس اين ادعا كه احتياط براى همگان مشكل خواهد بود, جاى ترديد دارد بلكه مردود است


6

وانگهى احتياط دو گونه قابل تصور است : احتياط كامل بين نظرات همه فقهاى عصر فعلى و اعصار گذشته و احتياط بين نظرات فقهاى عصر حاضر

آنچه ممكن است مشكل آفرين باشد مراعات نظرات همه فقهاى گذشته و حال در هر مسأ له است

اما مراعات نظرات فقهاى طراز اول عصر حاضر در ضمن آنكه در اطمينان بخشى (5) نسبت به عمل به وظيفه , اثر همان احتياط كامل را دارد دشوار نيست

و اگر تاحدى مشكل باشد در برابر جنبه هاى مثبت آن كه بدان اشاره شد, قابل تحمل است , به خصوص اگر اين اصل را هم بپذيريم كه زحمت بيشترموجب پاداش بيشتر است (افضل الاعمال احمضها)

گذشته از آنكه شيوه احتياط, شيوه نيكويى است و به همگان توصيه شده است

حتى فقيه جامع الشرائط نيز اگر بخواهد گزينش بهترى داشته باشد بايد به جاى عمل به فتواى خود, شيوه احتياط را برگزيند

جالب است بدانيم فتاوائى كه با فهم متعارف مردم ناسازگار است دراين رساله ترميم شده است مثلا خلف وعده يا بدقولى طبق نظر مشهورحرام نيست اما در اين رساله ميخوانيد كه بنابر احتياط جايز نيست

درعموم رساله ها اين مسأ له مطرح است كه قضاى حاجت در كوچه و خيابان مكروه است يعنى حرام نيست ولى در اين رساله به دليل فتواى بعضى فقها نوشته ايم بنابر احتياط جايز نيست

يا در عموم رساله هانوشته اند خورانيدن غذاى نجس به اطفال جايز است ولى به دليل وجود فتواى دو تن از فقها بر حرمت , نوشته ايم بنابر احتياط جايزنيست

از اين دست مسائل ميتوان از بدهيهايى نام برد كه مثلا بيست سال از پرداخت آن گذشته است و بدهكار ميخواهد هنوز همان مبلغ ?ناچيز را برگرداند در اين رساله آمده است كه بنابر احتياط در اينگونه موارد بايد با طلبكار مصالحه كرد

مثال ديگر احتكار كالاهايى مثل دارو است كه مورد نياز شديد مردم است و مشهور فقها احتكار آن راحرام نميدانند, اما در اين رساله ميخوانيم كه بنابر احتياط جايزنيست

حق تأ ليف و حق عابر از درختان ميوه از مثالهاى ديگريست كه احتياط, مقتضى به رسميت شناختن اولى و به رسميت نشناختن دومى است

براى بدست آوردن نظر مطابق با احتياط, همه رساله هاى موجود را كه تعداد آنها بالغ بر صد رساله ميشود, معيار قرار نداديم بلكه فقط رساله تصحيح شده امام راحل و چهارده رساله ديگر از مراجع معاصر راملاك قرار داديم

بنابراين مسائل اين مجموعه احوط نظرات اين عده از فقهاست

اما نتيجه كار به گونه اى است كه اگر آن را با رساله هاى ديگرنيز مقايسه كنيم آن را موافق با آنها خواهيم يافت يعنى در هر مسأ له فتاواى فقهاى ديگر يا همان است كه در اين رساله آمده است و يا سهلتر از آن است و به ندرت ميتوان مسأ له اى يافت كه فتواى فقيهى متباين با مطلبى باشد كه در اين رساله است

فقهائى كه رساله هاى آنها را ملاك كار قرار داديم به ترتيب حروف الفباعبارتند از حضرات آيات عظام : امام راحل , اراكى , بهجت , تبريزى ,خوئى , شبيرى زنجانى , سيستانى , صافى , فاضل , گلپايگانى , مكارم شيرازى , منتظرى , وحيد خراسانى


7

آراى فقهى مقام معظم رهبرى نيز از كتاب استفتائات ايشان مد نظربوده است

تلاش كرديم بعضى از كاستيهاى رساله هاى سنتى را در اين رساله برطرف سازيم و مسائل مورد نياز زيادى را به آن اضافه نموديم

درمجموع اميدواريم اين اقدام , گام مثبتى در سير رساله نويسى فارسى باشد و در آينده موجب وحدت رويه و انسجام هر چه بيشتر شود

تأ كيد ما بر اين است كه تهيه رساله اى مبتنى بر احتياط از رساله هاى فقهاى طراز اول شيعه كارى ممكن و ميسور است و چنين رساله اى بارساله هاى ديگر در مقام عمل تفاوت چندانى نخواهد داشت

آنچه بايد نسبت به آن نگران باشيم مهجور بودن رساله هاى عمليه است

امروزه كمتر كسى براى تنظيم زندگى فردى و اجتماعى خود به رساله هاى عمليه مراجعه ميكند, به عبارت ديگر فقه اسلام در زندگى شخص مسلمان غائب است و مسلمانان در روابط فردى و اجتماعى خود بيش از هر چيز از محيط و فرهنگ رائج تبعيت ميكنند در حاليكه فلسفه اصلى انقلاب اسلامى تحقق فقه در جامعه است و به فرموده امام راحل1 حكومت , فلسفه عملى تمام فقه است

مهجور شدن رساله ها و آسيب ديدن پيوند مردم و فقه عوامل آشكار وپنهان زيادى دارد

يكى آن به روز نبودن محتوا و شكل رساله ها و نگرش فردى و انتزاعى به مسائل است

رساله ها متناسب با جامعه بسته و روستايى قديم تنظيم شده اند نه متناسب با جامعه امروز

اميدواريم حوزه هاى علميه كه متوليان اصلى فرهنگ شيعه هستندبراى اين نقيصه چاره اى بينديشند و در كنار صدها مؤسسه كه كارهاى ارزشمند فرهنگى انجام ميدهند, يك مؤسسه معتبر براى سر و سامان دادن به وضع رساله هاى فارسى تأ سيس شود و كارش اين باشد كه مسائل مورد ابتلا در سطح جامعه را شناسائى كند و از مراجع معظم استفتأ نمايد و پاسخ آنها را با نثر روان و ارائه اى جذاب منتشر كند

سعى كرديم در مواردى كه بعضى فقها عملى را واجب يا حرام دانسته اند و بقيه فقها آن را واجب يا حرام نميدانند, حكم مسأ له را درقالب احتياط بيان كنيم

بنابر اين , واژه بنابر احتياط كه در اين رساله به وفور ديده مشود, اشاره به اين نكته است كه وجوب يا حرمت يا بطلان مورد اتفاق همه نيست معذلك به علت بعضى محذورات در پاره اى مواقع نكته اى مورد اتفاق در قالب احتياط و احتياط در قالب فتوا بيان شده است

در مبحث معاملات كه شرائط صحت ذكر شده است به اين معنانيست كه اگر بعضى شرائط نبود به نظر همه , معامله باطل باشد, چه آنكه خواسته ايم دست بالاى شرائط را بگوييم

مثلا اگر دختر باكره عمل به احتياط نكند و بدون اجازه پدرش ازدواج كند چنين نيست كه اين عقد باطل باشد از اين رو اگر بعد از عقد منصرف شود بايد با طلاق از آن مرد جدا شود

در عبادات نيز در چنين مواردى بايد احتياط كرديعنى مثلا نماز را تمام نموده و دوباره بخوانيم


8

مؤسسه تحقيقاتى امام رضا

پاورقى
1ـ الذريعه , ج 11, ص 211 و ج 6, ص 89. 2ـ فرهنگ ايرانزمين , ج 3, ص 264. 3ـ دين اسلام بسيار سهل و آسان است و پيامبر اكرم شريعتى آسان آوردو انسان به تصريح قرآن موجود ضعيفى است و تحمل احتياطهاى تودر تو را ندارد

صاحب جواهر, ارباب فتاوا را از احتياطهاى زياد و سختگيرى بر مردم بر حذر ميداشت , روزى كه شيخ اعظم انصارى را به عنوان مرجع تقليد معرفى ميكرد به او فرمود يا شيخ قلل من احتياطاتك فان الاسلام شريعة سمحة

وانگهى احتياط هرچند به خودى خود خوب است ولى نبايد آن را از زندگى فردى به جامعه سرايت داد

يك كشور اسلامى يا دنياى امروز را نميتوان با احتياطاداره نمود

4ـ درر الاصول , ص 66ـ67. 5ـ علم فقه همواره رو به رشد بوده و فقهاى عصر ما با اشراف بر ادله فقهاى گذشته اجهتاد ميكنند


9
تكليف و تقليد
تكليف شدن , رسيدن به مرحله اى از رشد است كه از آن پس انسان بايد اوامر ونواهى الهى را مراعات كند

هر يك از نشانه هاى زيرعلامت بلوغ و رسيدن به تكليف شرعى است : (مسأ له 1) 1. تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و نه سال قمرى در زن (1)

2. بيرون آمدن منى در خواب يا بيدارى , با اختيار يا بياختيار

3. روييدن موى زبر روى زهار

بالغ شدن به استناد روييدن موى زبر در صورت و پشت لب و درسينه و زير بغل و درشت (مسأ له 2) شدن صدا و مانند اينها اشكال دارد

در اين موارداحتياط ترك نشود يعنى اگر يكى از اين علائم را در خود ديد ولى نشانه هايى كه در مسأ له قبل گفته شد در او نبود بايد احتياط كند يعنى عبادات واجب رابجا آورد ولى در عين حال بدون اجازه ولى در اموال خود تصرف نكند, ديگران نيز با او معامله نكنند, حد شرعى نيز بر او جارى نشود

مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد, واجب است ياد بگيرد يا طريق احتياط در آنها (مسأ له 3) را بداند

نيز اگر احتمال بدهد كه به مسأ له اى احتياج پيدا بكند بايد بنابر احتياط آن را ياد بگيرد

(2) بر هر مكلفى كه به مرحله اجتهاد نرسيده , واجب است درفروع دين يعنى احكام عملى , از (مسأ له 4 ) فقيهى واجد شرايط تقليد كند و يا راه احتياط برگزينديعنى طورى عمل كند كه يقين كند به تكليف خود عمل كرده است مثلا اگربعضى از فقها كارى را حرام و بعضى مباح ميدانند, آن كار را ترك كند و اگربعضى كارى را واجب و بعضى مستحب ميدانند آن كار را انجام دهد


10
تقليد
همانطور كه در هر رشته اى به متخصص و كارشناس مربوط به آن , مراجعه ميشود, براى شناخت و عمل به دستورات دينى نيز بايد به متخصص آن كه فقيه نام دارد مراجعه كرد, نظر فقيه را فتوا و عمل به آن را تقليد ميگويند

شرائط فقيهى كه ميتوان از او تقليد كرد, اين است كه مرد, عاقل ,بالغ , شيعه دوازده (مسأ له 5) امامى , زنده , عادل و اعلم باشد يعنى از فقهاى زمان خودخبره تر باشد نيز بايد حريص به دنيا نباشد

همچنين بايد موثق باشد يعنى فراموشى و اشتباهش از حد متعارف بيشتر نباشد و سابقه فسق معروفى دربين مردم نداشته باشد

به فتواى شاذ و نادر فقيه اعلم نيز نميتوان عمل نمود(3)

شرط عدالت در فقيه و امام جماعت و قاضى و شاهد و موارد ديگربه اين معناست كه (مسأ له 6) صفت نفسانى ريشه دارى در شخص باشد كه او را به انجام واجبات و ترك محرمات و امور منافى با مروت (4) وا دارد و نشانه آن اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد يعنى اگر از اهل محل يا همسايگان يا كسانى كه با او معاشرت دارند وضع او را بپرسند عدالت او را تأ ييد كنند

فقيه و اعلم واجد شرائط را از سه راه ميتوان شناخت : (مسأ له 7) 1. يقين پيدا كردن به اجتهاد و اعلميت , 2. شهادت دو نفر عالم عادل (به شرطآنكه دو نفر عالم ديگر با گفته آنان مخالفت نكنند)

3. شهرت يعنى اجتهاد و اعلميت او به حدى در بين اهل علم شايع باشدكه به آن اطمينان پيدا شود

در تقليد نبايد از ديگرى تبعيت كرد بنابر اين همسر و فرزندان نبايدتابع سرپرست خانواده (مسأ له 8) باشند

ولى اگر دختر يا پسر تازه بالغ از گفته پدر به اعلميت كسى اطمينان پيدا كنند ميتوانند به گفته او اكتفا كنند

اگر بداند كه يكى از فقها اعلم از ديگران است ولى نتواند او راتشخيص دهد بايد احتياط كند (مسأ له 9) و اگر احتياط ممكن نباشد بايد ازكسى تقليدكند كه احتمال اعلميت او بيش از ديگران است

و اگر احتمال اعلميت در چندنفر يكسان باشد يا چند فقيه در يك سطح باشند, باز وظيفه احتياط است

به دست آوردن فتواى فقيه چهار راه دارد: (مسأ له 10) 1. شنيدن از خود فقيه , 2. شنيدن از دو نفر عادل ,3

اطمينان حاصل از نقل شخص معتبر, 4. دستخط يا رساله قابل اطمينان , اگر انسان احتمال بدهد كه فتواى فقيه عوض شده است , و تحقيق براى او مشقت نداشته (مسأ له 11) باشد, بنابر احتياط بايد تحقيق كند و در زمان تحقيق به فتواى سابق عمل كند به شرط آنكه بلافاصله در صدد تحقيق برآيد

ولى اگر تحقيق را با تأ خير انجام دهد, بايد در زمان تحقيق بنابر احتياط,احتياط كند

اگر فقيه اعلم در مسئله اى فتوا بدهد, مقلد نميتواند در آن مسأ له به فتواى فقيه ديگر عمل (مسأ له 12 ) كند, ولى اگر فتوا ندهد و بگويد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود مقلد يا بايد به اين احتياط كه احتياط واجب نام داردعمل كند و يا با رعايت سلسله مراتب به فقيه ديگرى كه در آن مسأ له فتواى صريح دارد, رجوع كند


11

البته چنانكه در مقدمه گفتيم احتياطهاى اين رساله قابل رجوع نيست

اگر فقيه اعلم , قبل يا بعد از بيان فتوا, احتياط كند, آن احتياط,احتياط مستحب نام دارد (مسأ له 13) و ميتوان به آن عمل نكرد

مثل آنكه بگويد ظرف نجس با يك مرتبه شستن پاك ميشود, اگر چه احتياط آنست كه سه مرتبه بشويند

تقليد از فقيه ميت ابتدائا جايز نيست , بنابر اين كسى كه به تازگى مكلف شده است , بايد (مسأ له 14) از فقيه اعلم زنده تقليد كند و نميتواند از فقيهى كه مرحوم شده است تقليد نمايد

اگر فقيهى كه انسان از او تقليد ميكند از دنيا برود, بايد بنابراحتياط به فقيه زنده جامع (مسأ له 15) الشرائط رجوع كند و در صورتى كه او اجازه داد برتقليد او باقى باشد

ولى اگر فقيهى كه از دنيا رفته اعلم باشد, مقلد در مسائلى كه آموخته و به آنها عمل كرده است , در صورتى كه فراموش نكرده و به فتواى فقيه زنده عدول نكرده باشد بايد بر تقليد او باقى باشد ودر بقيه مسائل بايدبين فتواى فقيه سابق و اعلم فقهاى زنده احتياط كند

اگر انسان به فتواى فقيهى عمل كند, بنابر احتياط ديگر نميتوانددر آن مسأ له از فقيه ديگر (مسأ له 16 ) تقليد كند, مگر آنكه فقيه ديگر از فقيه اول عالمترشده باشد, كه در اين صورت لازم است به فتواى فقيه ديگر برگردد

اگر براى كسى مسأ له اى پيش بيايد و احتمال بدهد كه نظرفقيه اعلم با غير اعلم درآن (مسأ له 17) مسأ له فرق داشته باشد و دسترسى به اعلم نداشته باشد, بنابر احتياط, لازم است احتياط كند يا صبر كند تا فتواى اعلم را به دست آورد

ولى چنانچه تأ خير واقعه و احتياط ممكن نبوده يا مشقت داشته باشد و از انجام عمل محذورى پيش نيايد ميتواند با رعايت سلسله مراتب ازغيراعلم تقليدكند

اگر كسى مسأ له شرعى بپرسد, كسى كه جواب ميدهد اگر اعلميت مرجع خود را احراز (مسأ له 18) نكرده باشد و احتمال دهد كه تقليد سؤال كننده صحيح است , بايد فتواى مرجع تقليد او را برايش بگويد نه فتواى مرجع تقليد خود را

(مسأ له 19) اگر كسى فتواى فقيهى را به ديگرى بگويد و بعد بفهمد كه اشتباه كرده است در صورتى كه مشقت نداشته باشد بايد اشتباه را برطرف نمايد

همچنين اگر فتواى آن فقيه عوض شده باشد, در صورتى كه مشقت نداشته باشد بايد بنابر احتياط به او خبر دهد

اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد, در صورتى اعمال سابق او صحيح (مسأ له 20) است كه هم مطابق با فتواى مجتهدى كه بايد ازاو تقليدميكرده باشد و هم مطابق با فتواى مجتهدى كه فعلا بايد از او تقليد كند

مقلدى كه در حد قابل توجهى مقدمات اجتهاد را طى كرده است ,اگر اطمينان يا گمان (مسأ له 21) داشته باشد كه نظر مرجع تقليد او بر خلاف واقع است ,نميتواند در آن مسأ له از او تقليد كند و بايد احتياط كند


12

كسى كه به مرحله اجتهاد رسيده است , جايز نيست از ديگرى تقليد كند و كسى كه به (مسأ له 22) مرحله اجتهاد نرسيده است نبايد در مسائل شرعى فتوا بدهد و چنانچه بدون داشتن قدرت استنباط در مسأ له اى فتوا دهد,مسئول اعمال تمام كسانى است كه ناآگاهانه به گفته او عمل ميكنند

پاورقى
1ـ پانزده سال قمرى در حدود 164 روز زودتر از 15 سال شمسى تكميل ميشود, و نيز نه سال قمرى در حدود 98 روز زودتر از نه سال شمسى كامل ميگردد

2ـ شيخ انصارى اعلى الله مقامه در رساله عمليه خود كسى را كه فراگيرى مسائل مورد ابتلا را ترك كند و در صدد ياد گرفتن آنها نباشد, فاسق ميداند(اجود التقريرات , باب مقدمه واجب , ص 158)

نيز درحديث است كه :اف لكل مسلم لميجعل له فى كل اسبوع يوما يتفقه لدينه يعنى چه بد وضعيتى دارد مسلمانى كه در هفته يك روز را به آموزش دين اختصاص ندهد

3ـ اگر فقيه اعلم , حريص به دنيا باشد و يا سابقه فسق معروفى داشته باشد و يافتواى شاذ و نادر بدهد و يا اشتباهش از حد متعارف بيشتر باشد يا مرتكب امورمنافى با مروت و يا مرتكب گناه صغيره باشد, بايد بين او و فقيهى كه اين نقصها را ندارد و اعلم از بقيه است , احتياط نمود.


13
4ـ در تعريف امور منافى با مروت معمولا ميگويند: امورى است كه مغاير باشؤونات و موقعيت شخص باشد

طهارت و نظافت يكى از امتيازات دين اسلام , اهميت فوق العاده اى است كه براى طهارت ونظافت قائل شده است تا آنجا كه نظافت را مبناى دين و طهارت را نصف ايمان شمرده است

اسلام براى اينكه مسلمانان هميشه نظيف و پاكيزه باشند,طهارت و نظافت را مقدمه نماز و برخى اعمال ديگر قرار داده است

آبــها مايعى كه حقيقتا به آن [آب ] گفته شود, پاك كننده است

اما اگرحقيقتا آب نباشد, (مسأ له 23) بلكه مجازا به آن آب بگويند, پاك كننده نيست , و وضو وغسل هم با آن باطل است , مثل گلاب يا آب ميوه , اولى را آب مطلق و دومى را آب مضاف ميگويند

آب مطلق پنج قسم است : آب كر, آب قليل , آب جارى , آب باران , آب چاه

آب كر (مسأ له 24) آب كر بنابر احتياط مقدار آبى است كه ظرفى را كه طول وعرض وارتفاع آن سه وجب و نيم معمولى (1) است , پر كند

حجم چنين آبى حدود 5/0 مترمكعب است

اگر عين نجس يا چيزى كه نجس شده است به آب كر برسد در صورتى كه بو يا رنگ يا (مسأ له 25) طعم آن در اثر تماس با نجاست تغيير كند, بنابراحتياط نجس ميشود اگر چه اوصاف نجاست را به خود نگيرد, مثل آنكه خون در آب كر بريزند و آب سرخ نشود ولى زرد شود

ولى اگر تغيير نكند يا تغييرش در اثر مجاورت يا غير نجاست باشد, نجس نميشود

اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از اندازه كر است برسد وبو يا رنگ يا طعم (مسأ له 26) قسمتى از آن را تغيير دهد, مقدار تغيير نكرده نيز, اگر كمتراز كر باشد, نجس ميشود و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد, نجس نميشود

آب فواره كه متصل به شبكه آب شهريست , اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آن (مسأ له 27) را پاك نميكند, مگر آنكه چيزى روى فواره بگيرند تا بطورپيوسته روى آب نجس بريزد

و بنابر احتياط بايد با آب نجس مخلوط شود

اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند, آبى كه ازآن چيز ميريزد اگر (مسأ له 28) متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا طعم آن در اثر نجاست تغيير نكرده باشد و عين نجاست هم در آن نباشد, پاك است

اگر آب كمتر از كر به آب نجس اضافه شود تماما نجس خواهد شدهر چند اين كار به (مسأ له 29) دفعات انجام شود و رنگ و بوى نجاست از بين برود

بنابراين اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد و باقى آن به قدر كر نباشد, چنانچه نجاست به آن برسد نجس ميشود, و هر قدر از يخ هم آب شود نجس است

آبى كه به اندازه كر بوده اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه ,در صورتيكه مقدار (مسأ له 30) زيادى از آن آب بر نداشته باشند كه عرفا غير از آب سابق باشد مثل آب كر است , و آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد به مقداركر شده يا نه , در حكم آب كمتر از كر است


14

كر بودن آب از دو راه ثابت ميشود: اول : آنكه خود انسان يقين كند (مسأ له 31) (2)

دوم : آنكه دو مرد عادل خبر دهند

آب قليل آب قليل آبى است كه كمتر از كر باشد و متصل به ماده نباشد و آب باران هم نباشد

(مسأ له 32) آب قليل با برخورد با چيز نجس , نجس ميشود, ولى اگر با فشار به چيز نجس برسد (مسأ له 33) هر چند از پايين به بالا باشد مقدارى كه به نجس نرسيده ,پاك است

آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست روى چيزنجس ريخته شود و از آن جدا (مسأ له 34) گردد, نجس است

همچنين بايد از آب قليلى كه بعد ازبرطرف شدن عين نجاست براى آب كشيدن چيز نجس روى آن ميريزند و ازآن جدا ميشود, بنابر احتياط اجتناب كرد

ولى آبى كه با آن موضع ادرار و مدفوع را ميشويند با پنج شرط اگر به بدن يا لباس ترشح كند پاك است , ولى در سايراستفاده ها بايد احتياط نمود: 1. بو يا رنگ يا طعم نجاست نگرفته باشد

2. نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد

3. نجاست ديگرى مثل خون , با ادرار يا مدفوع بيرون نيامده باشد

4. ذره هاى مدفوع در آب پيدا نباشد

5. بيشتر از مقدار معمول , نجاست به اطراف موضع نرسيده باشد

آب جارى آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد مانندآب چشمه , آب (مسأ له 35 ) قنات

(3) آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد, چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى بو يا رنگ يا (مسأ له 36) طعم آن در اثر نجاست تغيير نكرده پاك است

اگر نجاستى به آب جارى برسد و مقدارى از آن به واسطه نجاست تغيير كند فقط آن (مسأ له 37) قسمت و آبهاى بعد از آن اگر به اندازه كرنباشد, نجس است ,و قسمتهاى ديگرى كه متصل به چشمه است اگرچه كمتر از كر باشد پاك است

آب چشمه اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر ازآن بردارندباز ميجوشد, اگر به (مسأ له 38) مقدار آب كر نباشد در صورت ملاقات با نجس , بنابراحتياط نجس ميشود اگر چه اوصاف آن تغيير نكرده باشد

چشمه اى كه مثلا در زمستان ميجوشد و در تابستان از جوشش ميافتد, فقط وقتى كه (مسأ له 39) ميجوشد آب جارى به حساب ميآيد

آب حوضى كه كمتر از كر است , اگر به منبعى به اندازه كر متصل باشد با تماس با (مسأ له 40) نجاست , نجس نميشود

شبكه آب شهرى كه از طريق لوله به آب سد يا منبعهاى ذخيره آب ختم ميشود, (مسأ له 41) بنابر احتياط در حكم آب كر است

آبى كه از زمين نجوشد و كمتر از كر باشد, اگر در سراشيب با فشار جارى شود و به (مسأ له 42) نجاست برسد, قسمتى كه به نجس رسيده نجس ميشود و قسمت بالاى آن پاك است

آب باران اگر باران يك مرتبه بر چيز نجسى كه عين نجس در آن نيست ,ببارد آنرا پاك ميكند (مسأ له 43) و بنابر احتياط بايد در فرش و لباس و مانند اينها, آب جذب شده با فشار يا


15
بارش مداوم يا به هر نحو ديگر خارج شود

ولى اگر چيزى به ادرار نجس شده باشد بنابر احتياط بايد دو مرتبه باران بر آن ببارد

اگر عرفا بگويند باران ميآيد, كافيست ولى بنابر احتياط هر مرتبه بارش ,مقدارى است كه اگر بر زمين سخت ببارد بر آن جارى شود

اگر باران به عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند بنابراحتياط نجس است

(مسأ له 44) و نيز اگر روى بام عين نجس باشد و باران بر آن ببارد, آبى كه به عين نجس رسيده و از سقف يا ناودان ميريزد, بنابر احتياط نجس است

اگر باران بر زمين نجس ببارد, پاك ميشود و اگر بر زمين جارى شود و در حال باريدن (مسأ له 45) به جاى نجسى كه زير سقف است برسد آنرا نيز پاك ميكند مگر آنكه مضاف شود يا در اثر نجاست تغيير كند اگر باران بر خاك نجس ببارد و قبل از آنكه مضاف شود به همه آن برسد, پاك ميشود

(مسأ له 46) آب باران اگر در جايى جمع شود, چنانچه موقعى كه باران ميباردچيز نجسى را در (مسأ له 47) آن بشويند و بو يا رنگ يا طعم آن عوض نشود, چيز نجس پاك ميشود

اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و در حال بارش بر زمين نجس (مسأ له 48) جارى شود, فرش نجس نميشود و زمين هم پاك ميگردد

اگر آب باران يا آب ديگر, در گودالى جمع شود و كمتر از كر باشد,چنانچه بعد از قطع (مسأ له 49) شدن باران , نجاست به آن برسد, نجس ميشود

آب چاه آب چاهى كه از زمين ميجوشد اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد, (مسأ له 50) تا وقتى تغيير نكرده است , پاك است

اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب را تغيير دهد,نجس ميشود و موقعى (مسأ له 51) پاك ميشود كه آبى كه از چاه ميجوشد با آن مخلوطشود و بر آن غلبه كند و تغيير آن را از بين ببرد

احكام آبها اگر چيز نجس به آب مضاف يا هر مايع ديگرى غير از آب برسد,نجس ميشود اگر چه (مسأ له 52) زياد باشد

ولى در صورتيكه به اندازه كر باشد بنابراحتياط نجس ميشود

اما چنانچه از بالا روى چيز نجس بريزد و يا بافشار ازپايين به بالا رود, مقدارى كه به نجس نرسيده است , پاك است

اگر آب مضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوطشود كه ديگربه آن آب مضاف (مسأ له 53) نگويند, پاك خواهد بود

آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست مضاف شده يا نه , مثل آب مطلق است يعنى چيز (مسأ له 54) نجس را پاك ميكند, و وضو و غسل هم با آن صحيح است

و آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه مثل آب مضاف است , يعنى چيز نجس را پاك نميكند, وضو و غسل هم با آن باطل است


16

آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف , و معلوم نيست كه قبلامطلق يا مضاف (مسأ له 55) بوده , نجاست را پاك نميكند, وضو و غسل هم با آن باطل است و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد و نجاست به آن برسد, بنابر احتياط نجس ميشود

آبى كه عين نجاست به آن برسد و بو يا رنگ يا طعم آن در اثرنجاست تغيير كند, اگر (مسأ له 56) چه كر يا جارى باشد, نجس ميشود

نيز اگر بو يا رنگ يا طعم آب را نجاستى كه خارج از آن است تغيير دهد, بنابر احتياط نجس ميشود

آبى كه بو يا رنگ يا طعم آن در اثر نجاست تغيير كرده است چنانچه به آب كر يا جارى (مسأ له 57) متصل شود يا باران بر آن ببارد و تغيير آن ازبين برود, پاك ميشود و بنابر احتياط بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوطشود و بر آن غلبه كند

آب نجس با تصفيه كردن پاك نميشود

اگر چيز نجس را در غير آب قليل آب بكشند, آبى كه بعد ازبيرون آوردن از آن ميريزد, (مسأ له 58) بنابر احتياط نجس است

و نيز اگر از چيزهايى باشد كه بايد دو مرتبه آن را آب كشيد, آبى كه بعد از دفعه دوم از آن ميريزدبنابر احتياط نجس است

آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده است يا نه , همچنان پاك است و آبى كه (مسأ له 59) نجس بوده و معلوم نيست پاك شده است يا نه همچنان نجس است

نيمخورده سگ و خوك نجس است و بنابر احتياط نيمخورده كافرنيز نجس است

(مسأ له 60) نيمخورده حيوانات حرام گوشت پاك و در غير مورد گربه خوردن آن مكروه است


17
پاورقى
1ـ سه وجب و نيم معمولى حدود 73 سانتى متر است

2ـ اگر نوع مردم يقين يا اطمينان پيدا كنند و يا خود شخص اطمينان پيداكند و يا يك ثقه (فرد مورد اعتماد) خبر دهد كه آب كر است , بايد بين احكام كر و غيركر احتياط كند

3ـ بعضى فقهأ , شبكه آب شهرى را به منزله آب جارى ميدانند ولى كسى كه وظيفه اش احتياط است بايد آن را به منزله آب كر بداند


18
نجاسات (مسأ له 61) نجاسات دوازده چيز است : ادرار, مدفوع , منى , مردار, خون , سگ ,خوك , كافر, شراب , آبجو, عرق حيوان نجاستخوار و عرق جنب از حرام ,(بنابر احتياط در دو مورد اخير)

ادرار و مدفوع (مسأ له 62) ادرار و مدفوع انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد, نجس است

ولى فضله حشرات كوچك مانند پشه و مگس , پاك است

واز ادرار و مدفوع حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد, بنابر احتياط بايداجتناب كرد

(مسأ له 63) فضله پرندگان حرام گوشت , بنابر احتياط نجس است

(مسأ له 64) بنابر احتياط واجب , ادرار و مدفوع حيوان نجاستخوار و حيوانى كه كسى با او نزديكى كرده باشد و هر حيوانى كه شير خوك خورده باشد, نجس است

منى و مردار (مسأ له 65) منى انسان و حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است

همچنين است بنابر احتياط, منى حيوانى كه خون جهنده ندارد

(مسأ له 66) مردار حيوانى كه خون جهنده دارد, نجس است , چه خودش مرده باشد يا به غير دستورى كه در شرع معين شده , آن را كشته باشند(1) و ماهى چون خون جهنده ندارد, اگر چه در آب بميرد, پاك است

(مسأ له 67) چيزهايى از مردار كه روح ندارد مثل پشم و مو و ناخن اگر از غيرحيوانى باشد كه مثل سگ نجس است , پاك ميباشد

و در مورد استخوان وقسمتى از دندان و شاخ كه روح دارد, پاكى آن اشكال دارد

(مسأ له 68) اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد, در حالى كه زنده است , گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد, جدا كنند, نجس است

(مسأ له 69) پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن كه موقع افتادنشان رسيده , اگر چه آنها را بكنند پاك است

ولى بايد از پوستى كه موقع افتادنش نرسيده و آن را كنده اند, بنابر احتياط اجتناب نمود

(مسأ له 70) تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون بيايد, و پوست روى آن سفت شده باشد پاك است , ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد و اگر پوست روى آن سفت نشده باشد, بنابر احتياط بايد از آن اجتناب كرد

(مسأ له 71) اگر بره و بزغاله پيش از آنكه علفخوار شوند بميرند, پنير مايه اى كه در شيردان آنهاست پاك است ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد

(مسأ له 72) دواجات روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارج ازكشوروارد ميشود, اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته باشد, پاك است

(مسأ له 73) گوشت , پيه و چرمى كه در بازار مسلمانان از دست مسلمان گرفته شود, پاك است

ولى اگر بدانند كه آن مسلمان , بدون بررسى طهارت ونجاست , آن را از كافر گرفته است , بنابر احتياط نجس است

و اگر در بازار كفاراز دست مسلمان گرفته شود بنابر احتياط بايد از آن اجتناب كرد مگر آنكه آن مسلمان آن را پاك بداند و احتمال داده شود كه پاكى آن را احراز كرده است

خون (مسأ له 74) خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد, نجس است


19

پس حيوانى مانند ماهى كه خون جهنده ندارد, خونش پاك است

(مسأ له 75) اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع , معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد, خونى كه در غير اجزاى حرامش ميماند پاك است , هر چند خوردن آن جائز نيست

ولى اگر خون به مقدارمعمول خارج نشود, مثل آنكه سر حيوان در بلندى قرار داشته باشد, خون باقيمانده در بدن حيوان , نجس است

همچنين از خون باقيمانده در قلب واجزاى حرام حيوان حلال گوشت بنابر احتياط بايد اجتناب كرد

(مسأ له 76) از تخم مرغى كه ذره اى خون در آن است , بايد بنابر احتياطاجتناب كرد

ولى اگر پوست نازكى كه بين زرده و سفيده است پاره نشده باشدو خون در زرده يا سفيده باشد, قسمت ديگر پاك است

(مسأ له 77) اگر خون لثه با مخلوط شدن با آب دهان از بين برود, پاك است

ولى احتياط آن است كه آنرا فرو نبرند و در صورتى كه دندان پر شده در دهان وجود داشته باشد, بنابر احتياط بايد دهان را آب كشيد

نيز اگر دندان مصنوعى داشته باشد و خون به آن برسد بايد آن را آب بكشد

(مسأ له 78) خونى كه در اثر كوبيده شدن زير ناخن يا زير پوست ميميرد, اگرطورى شود كه ديگر به آن خون نگويند, پاك است

و اگر به آن خون بگويند,در صورتى كه ناخن يا پوست سوراخ شود, اگر مشقت ندارد, بايد براى وضوو غسل خون را بيرون آورند

و اگر مشقت دارد, بنابر احتياط بايد اطراف آن را به طورى كه نجاست زياد نشود بشويند و پارچه يا چيزى مثل پارچه , بر آن بگذارند و روى پارچه دست تر بكشند و تيمم هم بكنند

(مسأ له 79) اگر موقع جوشيدن غذا ذره اى خون در آن بيفتد, بنابر احتياطتمام غذا و ظرف آن نجس ميشود و جوشيدن و حرارت و آتش , پاك كننده نيست

(مسأ له 80) زردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا ميشود, اگربه آن خون نگويند و معلوم نباشد كه با خون مخلوط است , پاك است

سگ و خوك (مسأ له 81) سگ و خوكى كه در خشكى زندگى ميكنند, نجس هستند

حتى مو و پنجه و ناخن و استخوان و رطوبتهاى آنها نيز نجس است , ولى سگ وخوك دريايى پاك است

كافر (مسأ له 82) كسى كه وجود خدا يا وحدانيت او يا رسالت خاتم الانبيأ محمدبن عبداللّه (ص ) و يا معاد را انكار كند اگر چه به زبان نياورد, يا در يكى از اينها ترديد داشته باشد, كافر است و كافر بنابر احتياط نجس است (2)

و نيز كسيكه يكى از مسلمات دين مثل نماز يا روزه را منكر شود, بنابر احتياط بايد از اواجتناب كرد(3)

(مسأ له 83 ) تمام بدن كافر, حتى مو و ناخن و رطوبتهاى او بنابر احتياط نجس است

(مسأ له 84) اگر پدر و مادر و جد و جده نزديك بچه نابالغ كافر باشند آن بچه هم بنابر احتياط نجس است , و اگر يكى از اينها مسلمان باشد, بچه پاك است مگر اينكه بچه مميز باشد و اظهار كفر كند كه در اين صورت بنابر احتياطنجس است


20

و در صورتيكه پدر و مادر بچه كافر باشند يا فقط مادر بچه مسلمان باشد بايد احتياطا از بچه اجتناب كرد

(مسأ له 85) كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه , و از گذشته اش نيزاطلاعى نداشته باشيم , پاك است ولى نميتواند زن مسلمان بگيرد و بنابراحتياط نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود

اين در صورتى است كه نشانه اى بر مسلمانى او نباشد و در مناطق مسلمان نشين هم نباشد

(مسأ له 86) اگر مسلمانى به پيامبر اكرم يا يكى از دوازده امام , دشنام دهد,و يا با آنها دشمنى داشته باشد بنابر احتياط نجس است

شراب (مسأ له 87) شراب نجس است و نيز هر مايعى كه انسان را مست كند بنابراحتياط نجس است

ولى اگر مثل بنگ و حشيش مايع نباشد, اگر چه چيزى درآن بريزند, تا به صورت مايع درآيد, پاك است ولى خوردن آن حرام است

(مسأ له 88) الكل صنعتى و طبى , اگر ندانيم كه مست كننده است و يا از مايع مست كننده , درست شده است پاك است

(مسأ له 89) استفاده از عطرها, اسپريها, ادكلنها و ديگر لوازم بهداشتى وآرايشى , در صورتى كه انسان نداند كه از مايع مستكننده ساخته شده اند,اشكال ندارد

(مسأ له 90) انگور و آب انگور اگر به خودى خود يا با حرارت دادن جوش بيايد حرام و بنابر احتياط نجس است

(مسأ له 91) خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر خود به خود يا با حرارت دادن جوش بيايد, پاك بودن و خوردن آن اشكال دارد و اگر شك داشته باشيم كه جوش آمده يا نه , پرهيز لازم نيست

بنابر اين اگر كشمش را لابلاى پلوبگذارند و شك داشته باشيم كه مغز آن جوش آمده است يا نه , پاك و حلال است

(مسأ له 92) آبجو بنابر احتياط نجس است ولى مايعى كه از جو ميگيرند وفاقد الكل است , پاك است

عرق جنابت (مسأ له 93) اگر كسى از طريق نامشروع جنب شود, عرق او بنابر احتياطنجس است , و بايد با بدن يا لباسى كه به آن آلوده شده است , بنابر احتياطنماز نخواند

آميزش با زن در زمان قاعدگى يا روزه ماه رمضان نيز همين حكم را دارد

يعنى بايد از عرق آن جنابت در نماز اجتناب كرد

(مسأ له 94) اگر جنب از حرام به واسطه تنگى وقت , بجاى غسل تيمم نمايد وبعد از نماز عرق كند, بايد از عرق خود در نماز اجتناب نمايد

و از عرق قبل ازنماز نيز بنابر احتياط بايد اجتناب كرد

همچنين اگر در اثر عذر ديگرى تيمم كند, بنابر احتياط بايد براى نماز از عرق خود اجتناب كند

(مسأ له 95) اگر كسى به طور نامشروع جنب شود و بعد با همسر خود آميزش كند و يا بعد از آميزش با همسر خود, از راه حرام جنب شود, بنابر احتياط بايداز عرق خود در نماز اجتناب كند

عرق حيوان نجاستخوار (مسأ له 96) عرق هر حيوانى كه به خوردن نجاست انسان , عادت كرده است ,بنابر احتياط نجس است ولى گوشت و تخم آن نجس نيست هر چند خوردن آن حرام است


21

راه ثابت شدن نجاست (مسأ له 97 ) نجاست هر چيز از سه راه ثابت ميشود: 1. يقين يا اطمينان پيدا كردن به نجاست بنابر اين غذا خوردن در قهوه خانه هاو اماكن عمومى , اشكال ندارد

2. كسى كه چيزى در اختيار او است و متهم به دروغگويى نيست , بگويد آن چيز نجس است , مثلا همسر انسان بگويد اين ظرف , نجس است

3. دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است و در صورتى كه يك نفر موثق بگويد چيزى نجس است بايد احتياط كرد

(مسأ له 98) اگر در اثر ندانستن مسأ له , نجس بودن يا پاك بودن چيزى رانداند, مثلا نداند عرق جنب از حرام پاك است يا نجس , بايد مسأ له را بپرسد,يا احتياط كند

ولى اگر مسأ له را بداند ولى نسبت به مورد خاص شك داشته باشد و سابقه آن را هم نداند, پاك است مثلا بداند كه خون , نجس است ولى نداند لكه قرمز روى لباس او, خون است يا چيز ديگر, آن لكه پاك است و وارسى و پرسش لازم نيست

(مسأ له 99) چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه نجس است , و چيزپاك را اگر شك كند نجس شده يا نه پاك است , و اگر هم بتواند نجس بودن ياپاك بودن آن را بفهمد لازم نيست وارسى كند

(مسأ له 100) اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده ميكند نجس شده و نداند كدام است , بنابر احتياط بايد از هر دو اجتناب كند,و اگر نداند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه هيچ از آن استفاده نميكند,احتياطابايد از لباس خودش اجتناب كند

راه نجس شدن چيزهاى پاك (مسأ له 101) اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى منتقل شود, چيز پاك نجس ميشود و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى منتقل نشود, چيز پاك نجس نميشود

به استثناى جسد انسان كه اگر چيزى قبل از غسل ميت با آن تماس پيدا كند اگرچه هر دوخشك باشند بنابر احتياط بايد از آن اجتناب كرد

(مسأ له 102) اگر چيز پاك به چيز نجس برخورد كند و انسان شك كند كه هردو يا يكى از آنها تر بوده يا نه , چيز پاك نجس نميشود

(مسأ له 103) دو چيزى كه انسان نميداند كدام پاك و كدام نجس است , اگر چيزپاكى بعدا با رطوبت به يكى از آنها برسد نجس نميشود, مگر آنكه حالت سابقه هر دو نجاست باشد

ولى اگر يكى از آنها قبلا نجس بوده و انسان نداندپاك شده يا نه , چنانچه چيز پاكى به آن برسد نجس ميشود

(مسأ له 104) زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد, هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس ميشود و قسمتهاى ديگر پاك است

همچنين ميوه هائى مثل خيار و خربزه

(مسأ له 105) هرگاه شيره و روغن و امثال آنها به حالت مايع باشند, همين كه يك نقطه از آن نجس يك نقطه از آن نجس شد, تمام آن نجس ميشود ولى اگر طورى باشد كه اگرمقدارى از آنرا بردارند جاى آن در موقع برداشتن خالى بماند, فقط جائيكه نجاست به آن رسيده , نجس ميشود


22

(مسأ له 106) اگر مگس يا حشرات ديگر روى چيز نجسى كه تر است , بنشيند وبعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند, چنانچه انسان يقين پيدا كندكه نجاست به چيز پاك رسيده , چيز پاك نجس ميشود و الا پاك است

(مسأ له 107) اخلاط غليظ بينى و گلو اگر خون داشته باشد فقط قسمتى كه خونى است , نجس است

پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد و شك داشته باشيم كه بدن يا لباس به قسمت نجس آن رسيده است , پاك است

(مسأ له 108) اگر چيزهايى مثل ابزار پزشكى داخل بدن شود و به نجاست برخورد كند, اگر چه بعد از بيرون آمدن آلوده به نجاست نباشد, بنابر احتياط نجس است

احكام نجاسات (مسأ له 109) خوردن و آشاميدن چيز نجس يا متنجس حرام است و بنابراحتياط بايد از خورانيدن متنجس به ديگران حتى بچه ها خوددارى كرد

(مسأ له 110) فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه ميشود آن را آب كشيد,اشكالى ندارد, ولى بنابر احتياط بايد به خريدار يا عاريه گيرنده اطلاع دهد

(مسأ له 111) اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را ميخورد يا با لباس نجس نماز ميخواند, لازم نيست به او بگويد مگر آنكه از اصل حكم شرعى بياطلاع باشد يا طورى با او معاشرت داشته باشد كه اگر نگويد, وسايل مشترك بين آن دو نجس شود

(مسأ له 112) اگر جايى از خانه يا فرش كسى نجس باشد و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او شده اند در اثر تماس با آن نجس شده است , بنابر احتياط بايد به آنها اطلاع دهد

(مسأ له 113) اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است , بنابراحتياط بايد به مهمانها اطلاع دهد

اما اگر يكى از مهمانها بفهمد, لازم نيست به ديگران خبر دهد

ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه ميداند دراثر نگفتن , خود او هم نجس ميشود, بايد بعد از غذا به آنان بگويد

(مسأ له 114) اگر چيزى را كه عاريه گرفته نجس شود, اگر بداند يا احتمال بدهدكه صاحبش آن را در خوردن و آشاميدن يا كارى كه شرط آن طهارت است ,استعمال ميكند بايد به او اطلاع بدهد بلكه در غير اين صورت نيز بنابراحتياط بايد به او خبر دهد

(مسأ له 115) بچه مميز, اگر چه نزديك تكليف باشد, اگر بگويد چيزى را آب كشيدم , بنابر احتياط از او پذيرفته نميشود ولى اگر بگويد چيزى كه در دست اوست نجس است , بنابر احتياط بايد از آن اجتناب كنند


23
پاورقى
1ـ در مورد دوم بنابر احتياط

2ـ شايد حكمت نجاست كفار, پرهيز از معاشرت با آنها و پيشگيرى از آلودگى انديشه ها و سلطه آنها بر مسلمانان باشد

3ـ جمعى از فقها مثل حضرات آقايان سيستانى , خامنه اى , تبريزى , وحيد خراسانى و فاضل , اهل كتاب را پاك ميدانند


24
پاك كننده ها (مسأ له 116) يازده چيز, نجاست را پاك ميكند: آب , زمين , آفتاب , استحاله , تبخير, انتقال , اسلام , تبعيت , ازاله , قرنطينه , انقلاب

آب (مسأ له 117) آب با پنج شرط, چيز نجس را پاك ميكند: 1. حقيقتا به آن آب گفته شود

پس آب مضاف چيز نجس را پاك نميكند

2. پاك باشد

3. در موقع شستن , مضاف نشود

بلكه بنابر احتياط بايد بو يا رنگ يا طعم آب در اثر نجاست تغيير نكند و اگر موقع فشار دادن , آب مضاف از آن بريزد بنابراحتياط پاك نميشود

4. بعد از آبكشى , عين نجس در آن نباشد

5. مانعى از رسيدن آب به چيز نجس وجود نداشته باشد

بنابر اين اول بايدچربى ظرف چرب را برطرف كرد و بعد آنرا آب كشيد

(مسأ له 118) ظرف نجس را با آب قليل , سه مرتبه بايد شست بلكه در كر و جارى نيز بنابر احتياط سه مرتبه شستن لازم است

(مسأ له 119) ظرفى كه سگ ليسيده يا از آن ظرف آب يا چيز روان ديگر خورده ,و يا آب دهان سگ در آن ريخته است , بايد اول با خاك پاك خاكمال كرد, بعدبنابر احتياط با كمى مخلوط آب و خاك آن را ساييد, آنگاه بنابر احتياط سه مرتبه با آب شست

(مسأ له 120) اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده , تنگ باشد و نشود آن راخاكمال كرد, چنانچه ممكن است بايد پارچه اى به چوب بپيچند و توسط آن خاك را به آن ظرف بمالند و يا خاك در آن ريخته و به شدت تكان دهند, درغير اين صورت پاك شدن ظرف اشكال دارد

(مسأ له 121) ظرفى را كه خوك , بليسد يا از آن چيز روانى بخورد يا در آن موش صحرائيبميرد (1), بايد هفت مرتبه با آب قليل شست

بلكه در آب كر يا جارى نيز بنابر احتياط بايد هفت مرتبه شست و خاكمالى لازم نيست

(مسأ له 122) اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب نجس شده است پاك شود, بايدسه مرتبه با آب قليل , بشويند و بهتر است هفت مرتبه بشويند و در آب كر وجارى نيز بنابر احتياط سه مرتبه آب بكشند

(مسأ له 123) ظرف نجس را با آب قليل , دو جور ميتوان آب كشيد

يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند, ديگر آن كه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند و درهر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند

(مسأ له 124) در غير ظروف اگر بعد از برطرف كردن عين نجاست از چيز نجس ,آنرا يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو ببرند, يا زير شير آب بگيرند, پاك ميشود و بنابر احتياط در فرش و لباس و مانند آن لازم است با فشار دادن يا تكان دادن , آب داخل آن خارج شود

ولى بدن و فرش و لباس اگر آلوده به ادرار باشد


25
در آب كر و جارى نيز بنابر احتياط دو مرتبه بايد شسته شود

(مسأ له 125) ماشينهاى لباسشويى در صورتى كه يقين پيدا شود كه آب لوله كشى شهر به لباسها متصل و بر همه آنها مسلط شده , پاك كننده است , گرچه غساله آن به تدريج خارج شود

ولى شستن لباس با ماشينهايى كه تماس آب با تمام لباس به تدريج و با قطع و وصل و دوران انجام ميشود, حكم شستن با آب قليل را دارد و بايد حداقل دو مرتبه شسته شود و غساله آن خارج گردد

(مسأ له 126) اگر لباسى را در آب كر يا جارى بشويند و بعد مثلا خرده گل يالجن يا نان خشكيده در آن ببينند, چنانچه احتمال ندهند كه از رسيدن آب جلوگيرى كرده باشد, آن لباس پاك است ولى اگر آب نجس به باطن آنهارسيده باشد, ظاهر آنها پاك و باطن آنها نجس است

(مسأ له 127) اگر بعد از شستن لباس , خرده صابون يا ذرات پودر لباسشوئى درآن ببيند, در صورتى كه بداند كه با آب شسته شده است , پاك است

(مسأ له 128) اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و گوشت و دنبه و مانند اينها نجس شود, با فرو بردن در آب كر و جارى پاك ميشود و اگر بخواهند با آب قليل آب بكشند, چنانچه آنها را در ظرفى بگذارند و سه مرتبه آب روى آن بريزند وخالى كنند, پاك ميشود ولى اگر باطن آنها نجس شود, بنابر احتياط پاك نميشود (مسأ له 129) اگر انسان شك كند كه نجاست به باطن صابون و مانند آن نفوذكرده است , باطن آنها پاك است

(مسأ له 130) هر چيز نجس تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند, پاك نميشود, ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد

(مسأ له 131) اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى برطرف كنند بدن پاك ميشود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست مگر آنكه آبى كه از اوميريزد بو يا رنگ يا طعم نجاست داشته باشد

و اگر به ادرار نجس شده باشدبنابر احتياط بايد دوبار آب بكشند

(مسأ له 132) غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده اگر آب در دهان بگردانند و به تمام آن برسد, با رعايت ساير شرائط پاك ميشود

(مسأ له 133) اگر موى سر و صورت زياد باشد و با آب قليل آب بكشند, بنابراحتياط بايد فشار دهند تا آب باقيمانده در آن خارج شود

(مسأ له 134) اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند, اطراف آن جاكه معمولا موقع آب كشيدن , نجس ميشود, با پاك شدن آن محل , پاك ميشودبه شرط آنكه آبى كه براى پاك شدن ميريزند به اطراف نيز برسد

(مسأ له 135) اگر چيزى را آب بكشد و مطمئن شود كه پاك شده است , بعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه , بنابر احتياط بايد دوباره آن را آب كشيد

(مسأ له 136) زمينى كه آب روى آن جارى نميشود اگر نجس شود بنابر احتياطبا آب قليل پاك نميشود


26

ولى زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد چون آبى كه روى آن ميريزند از آن جدا شده و در شن و ريگ فرو ميرود پاك ميشود, امازير ريگها بنابر احتياط نجس ميماند

و زمين آسفالت يا سنگ فرش كه آب درآن فرو نميرود, اگر نجس شود با آب قليل پاك ميشود, ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود و بعد با وسيله اى آن آب را جمع كنند و گرنه جائى كه آب در آن جمع ميشود بنابر احتياط نجس ميماند

(مسأ له 137) اگر ظاهر چيزهايى از قبيل ميز و صندلى نجس شود, با آب قليل هم پاك ميشود

همچنين اگر ظاهر سنگ نمك نجس شود با آب قليل ميتوان آن را آب كشيد مگر آنكه غساله آن مضاف شود

زمين (مسأ له 138) زمين با سه شرط, كف پا و ته كفش را كه در اثر راه رفتن نجس شده است , پاك ميكند: 1.پاك باشد

2. خشك باشد

3. اگر عين نجس يا متنجس در كف پا و ته كفش باشد بنابر احتياط بايد با راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود

بنابراين : اولا با راه رفتن روى فرش و حصير و سبزه و زمينى كه آسفالت شده يا با چوب فرش شده است كف پا يا ته كفش پاك نميشود(2)

ثانيا اگر با غير راه رفتن , نجس شده باشد, بنابر احتياط با راه رفتن پاك نميشود

ثالثا مقدارى از اطراف كف پا و ته كفش كه معمولا با راه رفتن بر روى نجس آلوده ميشود, در صورتيكه زمين يا خاك به آن مقدار برسد, پاك ميشود و الابنابر احتياط با راه رفتن پاك نميشود

رابعا داخل كفش نيز با راه رفتن پاك نميشود

خامسا كف جوراب , ته عصا, ته پاى مصنوعى , نعل چارپايان , چرخ وسائل نقليه ,كف دست و زانوى كسيكه با دست و زانو راه ميرود, بنابر احتياط با راه رفتن پاك نميشود

(مسأ له 139) براى پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است پانزده ذراع (تقريباپانزده گام معمولى ) يا بيشتر راه بروند اگر چه به كمتر از اين مقدار هم پاك ميشود

(يك ذراع تقريبا نيم متر است

) (مسأ له 141) لازم نيست كف پا و ته كفش نجس , تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد با راه رفتن پاك ميشود

(مسأ له 140) اگر بعد از راه رفتن , ذرات كوچك نجاست دركف پا يا ته كفش بماند, بنابر احتياط بايد برطرف كرد, ولى باقى ماندن بو يا رنگ اشكال ندارد

آفتاب (مسأ له 142) آفتاب , زمين و پشت بام را, با پنج شرط پاك ميكند: 1. زمين يا پشت بام به گونه اى تر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد, تر شود,پس اگر خشك باشد, بايد به وسيله اى آن را تر كنند

2. عين نجاست در آن نباشد

3. چيزى از تابش آفتاب جلوگيرى نكند

پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر ومانند اينها بتابد, پاك كننده نيست


27

4. آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند

پس اگر مثلا چيز نجس در اثر بادو آفتاب خشك شود, پاك نميگردد

5. آفتاب به طور يك جا, زمين را خشك كند

پس اگر يك مرتبه روى آن راخشك كند و دفعه ديگر زير آن را, فقط روى آن پاك ميشود (مسأ له 143 ) حصير و درخت و گياهى كه در زمين است , بنابر احتياط با تابش آفتاب پاك نميشود

(مسأ له 144) اگر آفتاب به زمين نجس بتابد بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابش آفتاب تر بوده يا نه , يا ترى آن به واسطه آفتاب خشك شده يا نه , يا ژ شك كند كه پيش از تابش آفتاب , عين نجاست از آن برطرف شده يا نه , و يا شك كندكه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه , در همه اين موارد زمين نجس محسوب ميشود

استحاله (مسأ له 145) اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاك ديگرى درآيد, پاك ميشود و ميگويند استحاله شده است

مثل آن كه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد

ولى اگر جنس آن عوض نشود, مثل آن كه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند يا از گل نجس كوزه درست كنند, يا چوب را زغال كنند پاك نميشود(3)

(مسأ له 146) چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يانه , نجس است (مسأ له 147) اگر شراب به خودى خود يا با اضافه كردن چيزى مثل سركه و نمك , سركه شود, پاك ميگردد

(مسأ له 148 ) شرابى كه از انگور نجس درست شده است , بنابر احتياط با سركه شدن پاك نميشود, همچنين است اگر نجاستى از خارج به شراب برسد

(مسأ له 149) سركه اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند, بنابراحتياط نجس است

(مسأ له 150) پوشال ريز انگور يا خرما اگر با آنها باشد و سركه بيندازند, مانعى ندارد

ولى احتياط آن است كه پيش از سركه شدن , خيار و بادنجان و مانندآنها را در آن نيندازند

(مسأ له 151) بخار ادرار و بخار آب متنجس پاك است

(مسأ له 152) دود نفت , بنزين , گازوئيل يا چوب نجس پاك است مگر آنكه به صورت دوده جمع شود و ذرات نجس در آن باشد

تبخير (مسأ له 153) آب انگورى كه با آتش يا به خودى خود جوش آمده باشد, حرام وبنابر احتياط نجس است

ولى اگر آنقدر حرارت داده شود كه دو قسمت آن كم شود و يك قسمت باقى بماند, حلال و پاك خواهد شد

اما اگر به خودى خودجوش آمده باشد, بنابر احتياط فقط با سركه شدن پاك ميشود

(مسأ له 154) اگر در يك خوشه غوره چند دانه انگور باشد چنانچه به آبى كه ازآن گرفته ميشود آبغوره بگويند و طعم شيرينى در آن نباشد و بجوشد, پاك وخوردن آن حلال است

همچنين چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور,اگر جوش بيايد, خوردن آن حلال است


28

انتقال (مسأ له 155) اگر خون بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد, جذب بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد, شود و خون آن حيوان حساب شود پاك ميگردد

(مسأ له 156) اگر كسى پشه اى را بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده , خونى است كه تازه از او مكيده يا خون خود پشه است , پاك است

اما اگر فاصله بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است , يا معلوم نباشد كه خون پشه است يا خون انسان , نجس است (1)

اسلام (مسأ له 157) اگر كافر به يگانگى خدا و نبوت خاتم الانبيأ 6 شهادت دهد,مسلمان ميشود, و بعد از مسلمان شدن , بدن و رطوبات بدن او پاك است

ولى اگر موقع مسلمان شدن , عين نجس به بدن او باشد, بايد برطرف كند و جاى آن را آب بكشد

و اگر پيش از مسلمان شدن عين نجس برطرف شده باشد نيزبنابر احتياط بايد جاى آنرا آب بكشد

همچنين لباسى كه بر تن كافر است و با رطوبت بدن او تماس پيدا كرده , وقتى اسلام بياورد, بنابر احتياط پاك نميشود

(مسأ له 158) اگر كافر شهادتين بگويد و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه ,پاك است

ولى اگر بداند قلبا مسلمان نشده است , بنابر احتياط بايد از او اجتناب كند

تبعيت (مسأ له 159) تبعيت آن است كه چيز نجسى در اثر پاك شدن چيز نجس ديگر,پاك شود

(مسأ له 160 ) اگر شراب سركه شود, ظرف آن هم تا جايى كه شراب موقع جوش آمدن به آن جا رسيده , پاك ميشود

ولى اگر موقع جوشيدن سر برود و پشت ظرف به آن آلوده شود بعد از سركه شدن , بنابر احتياط پشت ظرف پاك نميشود

(مسأ له 161) جائى كه ميت را روى آن غسل ميدهند, و پارچه اى كه با آن عورت ميت را ميپوشانند و دست كسى كه او را غسل ميدهد, بعد از تمام شدن غسل پاك ميشود

(مسأ له 162) اگر لباس و مانند آن را با آب قليل , آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند, آبى كه در آن ميماند پاك است

(مسأ له 163) ظرف نجس را اگر در آب قليل بشويند, بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن , روى آن ريخته اند, قطره هاى آبى كه در آن ميماند پاك است

(مسأ له 164) فرزندان نابالغ كفار پس از اسلام آوردن پدر و مادرشان محكوم به اسلام بوده و به تبعيت آنان پاك ميشوند, ولى قبل از مسلمان شدن پدر ومادر,حكم كافر را دارند, مگر آنكه خودشان اهل فكر و تشخيص باشند و تابع پدرومادر نباشند

ازاله (مسأ له 165) اگر بدن حيوان نجس شود, چنانچه عين نجاست برطرف شود, آن حيوان پاك ميشود

مثلا اگر بدن اسب خونى شده باشد, پاك كردن خون كافيست و نيازى به آبكشى نيست

(مسأ له 166) داخل بدن انسان مثل توى دهان و بينى و گوش اگر نجس شود, بابرطرف شدن عين نجس پاك ميشود و نيازى به شستن نيست


29

مثلا اگر دندان خونى شود و آن خون در آب دهان مستهلك شود, آبكشى توى دهان لازم نيست

ولى اگر دندان مصنوعى نجس شود, بايد بنابر احتياط واجب , آنرا آب كشيد

(مسأ له 167) اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد, چنانچه انسان نداند كه خون به غذا رسيده , آن غذا پاك است

و اگر خون به آن برسد,بنابر احتياط نجس ميشود

(مسأ له 168) جايى را كه انسان نميداند از ظاهر بدن است يا باطن آن , اگرنجس شود, بنابر احتياط بايد آب بكشد

(مسأ له 169) اگر گرد و خاك نجس به فرش يا لباس و مانند اينها بنشيند,چنانچه خشك باشند, نجس نميشوند و بايد طورى آنها را تكان داد كه گرد وخاك از آنها جدا شود و اگر تر باشند, نجس ميشوند

قرنطينه (مسأ له 170) ادرار و مدفوع حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده ,نجس است و اگر بخواهند پاك شود بايد مدت معينى آنرا قرنطينه كنند

بنابر احتياط واجب شتر نجاستخوار را چهل روز, گاو را سى روز, گوسفند راده روز, مرغابى را پنج روز و مرغ خانگى سه روز و ماهى را يك شبانه روزبايد از خوردن نجاست , باز دارند

(هر چند پيش از اين مدت به آنهانجاستخوار گفته نشود)

و اگر بعد از اين مدت باز هم به آنها نجاستخوار گفته شود, بايد تا مدتى كه بعد از آن ديگر به آنها نجاستخوار نگويند, قرنطينه راادامه دهند

راه پاك شدن چيز نجس (مسأ له 171) پاك شدن هر چيز نجس از چهار راه ثابت ميشود: 1. خود انسان يقين كند كه چيزى كه نجس بوده , پاك شده است

2. دو نفر عادل به پاك شدن آن خبر دهند

3. مالك چيز نجس كه آن را در اختيار دارد, بگويد آن چيز پاك شده است

4. مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد, اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه

(مسأ له 172) كسى كه قبول ميكند لباس انسان را آب بكشد مثل كارگررختشوى يا مسئول مغازه لباسشويى , اگر بگويد آب كشيدم و انسان به گفته آنها يقين پيدا كند, آن لباس پاك است

(مسأ له 173) اگر انسان وسواسى شود و به پاك شدن چيز نجس مثل ديگران يقين پيدا نكند, اگر همانطور كه افراد متعارف آب ميكشند عمل كند كافى است


30
پاورقى
1ـ اين حكم در مورد موش صحرائى مبنى بر احتياط است

2ـ پاك نشدن ته كفش يا كف پا در مورد آسفالت محل اشكال است

3ـ در مورد آخر بنابر احتياط

ـ1 در صورت دوم بنابر احتياط


31
مسجد حكام قرآن و ا قرآن (مسأ له 174) نجس كردن خط, ورق و جلد قرآن در صورتى كه بياحترامى باشد,حرام است , و اگر نجس شود بايد فورا آن را آب كشيد

و اگر بياحترامى نباشد نيز, بنابر احتياط حرام است و بايد فورا آن را آب كشيد

(مسأ له 175) واجب نيست از بچه و ديوانه جلوگيرى كنند تا خط قرآن را لمس نكنند, ولى اگر كار آنها بياحترامى به قرآن باشد, بايد از آنان جلوگيرى كنند

(مسأ له 176) دادن قرآن به دست كفار و اهل كتاب به اميد هدايت ايشان و به منظور مطالعه و بررسى آيات آن در صورتى كه در معرض نجس شدن و بى احترامى نباشد و واقعا بخواهند از آن استفاده كنند مانعى ندارد

(مسأ له 177) لمس آيات قرآن بدون طهارت حرام است ولى نوشتن آيات قرآن ,بدون طهارت اشكال ندارد

نيز اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگرترجمه كنند, لمس آن اشكال ندارد

همچنين لمس نوارهايى كه قرآن روى آن ضبط شده است بدون طهارت اشكال ندارد ولى هتك آنها جايز نيست

(مسأ له 178) هنگام تلاوت قرآن شايسته است انسان به آن گوش دهد و ازصحبت كردن پرهيز كند, بلكه در صورتى كه بياحترامى و هتك به قرآن باشدصحبت كردن جايز نيست

ولى اگر كسى چيزى بپرسد ميتواند جواب او رابدهد

(مسأ له 179) در هر يك از سوره هاى سجده , فصلت , نجم , و علق يك آيه وجود دارد كه اگر انسان آن را بخواند يا به آن گوش دهد بايد فورا سجده كند وتفصيل احكام آن در مبحث سجده بيان خواهد شد

مسجد (مسأ له 180) در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است , كه نماز را درمسجد بخوانند و بهتر از همه مسجدها, مسجدالحرام است و بعد از آن مسجدپيغمبر(ص ) و بعد مسجد كوفه و بعد مسجد بيت المقدس و بعد مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محله و بعد از مسجد محله , مسجد بازار براى نمازخواندن فضيلت دارد

(مسأ له 181) براى زنها نماز خواندن هر جا از ديد نامحرم محفوظ تر باشد مناسبتر است خواه خانه يا مسجد يا جايى ديگر

(مسأ له 182 ) زياد رفتن به مسجد و رفتن به مسجدى كه نماز گزار ندارد مستحب است و همسايه مسجد تا عذرى نداشته باشد مكروه است در غير مسجد نمازبخواند

(مسأ له 183) نجس كردن زمين و سقف و بام و ديوار داخل مسجد حرام است بلكه بنابر احتياط نجس كردن ديوار بيرون آن نيز حرام است و هركس بفهمدكه نجس شده است بايد فورا آن را تطهير كند و اگر نميتواند, بنابر احتياطبايد به كسى كه احتمال ميدهد بتواند تطهير كند, اطلاع دهد

(مسأ له 184 ) نجس كردن حرم پيامبر9 و امامان : حرام است و اگر نجس شود چنانچه نجس ماندن آن بياحترامى باشد تطهير آن واجب است و در غير اين صورت هم بنابر احتياط بايد آن را تطهير كنند

(مسأ له 185 ) نهادن جسد ميت در مسجد پيش از غسل دادن آن اگر موجب سرايت نجاست به مسجد و يا مستلزم بى احترامى نباشد, مانعى ندارد گرچه احتياط, ترك آن است

ولى اگر ميت را غسل داده باشند گذاشتن او در مسجد اشكال ندارد


32

(مسأ له 186) جنب , حائض و زنى كه آلوده به خون نفاس است , نبايد در مساجدتوقف كنند و نيز عبور و توقف آنان در مسجد الحرام و مسجد النبى9 حرام است

(مسأ له 187) اگر مسجد را غصب كنند و در آن خانه يا چيز ديگر بسازند بطورى مسجد نگويند باز هم نجس كردن آن بنابر احتياط حرام و تطهيرآن واجب است

(مسأ له 188 ) نجس كردن حرم امامان : حرام است و اگر نجس شود, در صورتى كه هتك باشد تطهير آن واجب است و در غير اين صورت هم بنابر احتياط بايدآن را تطهير كنند

(مسأ له 189 ) بنابر احتياط نجس كردن فرش و حصير مسجد حرام است وچنانچه نجس شود بنابر احتياط بايد آن را آب بكشند و اگر بر اثر آب كشيدن خراب ميشود و بريدن آن بهتر است , چنانچه نجس ماندن , بياحترامى به مسجد باشد بايد مقدار نجس را ببرند و ترميم آن به عهده كسى است كه آنرانجس كرده است

(مسأ له 190 ) بردن عين نجس يا اشيأ متنجس به مسجد, اگر بياحترامى حساب شود, حرام است بلكه بنابر احتياط, عين نجس را نميتوان به مسجدبرد اگر چه بياحترامى نباشد

(مسأ له 191 ) داخل شدن كفار در مسجد هر چند براى شنيدن مطالب اسلامى باشد اشكال دارد زيرا علاوه بر كفر معمولا جنب ميباشند

و اگر خواستندجهت شنيدن مطالب اسلامى داخل مسجد شوند, بايد محلى را در كنار مسجدتهيه نمود كه عنوان مسجد نداشته باشد

(مسأ له 192) نصب عكس و پوستر و مانند آن به ديوار مسجد اگر موجب تخريب و ضرر به مسجد نشود حرام نيست گرچه وجود عكس هنگام نمازمكروه است

(مسأ له 193) مسجد را نبايد به طلا زينت كرد و بنابر احتياط نبايد تصويرچيزهايى كه مثل انسان و حيوان روح دارد در مسجد نقش نمود

و نقاشى چيزهايى كه روح ندارد, مثل گل و بوته مكروه است

(مسأ له 194) جا گرفتن در مسجد و مانند آن ـ به هر شكل كه باشد ـ اگر طول نكشد و به گونه اى باشد كه چنانچه ديگرى در آنجا بنشيند عرفا بگويند جاى او را غصب كرده , موجب اولويت ميشود و استفاده ديگرى از آن جايزنيست

(مسأ له 195) انجام مراسم گوناگون در مساجد اگر مزاحم نماز و وعظ و ارشادنباشد و موجب تخريب و ضرر به مسجد و يا هتك آن نشود اشكال ندارد

(مسأ له 196) اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند, در صورتى كه اين كارها به مسجد ضررنرساند و مانع نماز خواندن نشود اشكال ندارد

(مسأ له 197) بنابر احتياط نبايد مسجد را به طلا زينت كرد و بنابر احتياط نبايدهيچ صورتى را در مسجد نقش نمود

(مسأ له 198) اگر مسجد خراب هم شود نميتوانند آن را بفروشند يا داخل ملك و جاده نمايند

(مسأ له 199 ) فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد حرام است و اگرمسجد خراب شود, بايد اينها را صرف تعمير همان مسجد كنند


33

و چنانچه به درد آن مسجد نخورد, بايد در مسجد ديگر مصرف شود, ولى اگر به دردمسجدهاى ديگر هم نخورد, در صورتى كه جز بنأ حساب نشود ميتوانندآن را بفروشند و پول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد و گرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند

و در صورتى كه جز بنأ حساب شود بنابراحتياط آنها را نفروشند و معامله آنها اشكال دارد

(مسأ له 200 ) ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى است مستحب است و اگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد,ميتوانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند بلكه ميتوانند مسجدى را كه خراب نشده , براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند

(مسأ له 201 ) تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ آن مستحب است , و كسى كه ميخواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو كند و لباس پاكيزه بپوشد, و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاست به آن نباشد, و شايسته است موقع داخل شدن به مسجد, اول پاى راست و موقع بيرون آمدن , اول پاى چپ را بگذارد, و همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد برود و از همه ديرتر از مسجد بيرون رود

(مسأ له 202) وقتى انسان وارد مسجد ميشود, مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيت و احترام مسجد بخواند, و اگر نماز واجب يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است

(مسأ له 203) خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد و صحبت كردن راجع به كارهاى دنيا و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد, مكروه است

و نيزمكروه است آب دهان و بينى و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد و اگربياحترامى به مسجد باشد حرام است

اعلان گمشده و بلند كردن صدا نيزمكروه است , ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد

(مسأ له 204) راه دادن بچه و ديوانه به مسجد مكروه است و كسى كه چيزهاى بدبويى مثل پياز و سير خورده به طورى كه بوى دهانش مردم را اذيت ميكند,مكروه است به مسجد برود

(مسأ له 205) اقامه نماز در مسجد مشروط به رضايت متولى مسجد نيست ومتولى مسجد فقط اختيار موقوفات آن را دارد

در غياب امام جماعت , اقامه نماز منوط به رضايت او نيست

احكام ظرفها (مسأ له 206 ) خوردن و آشاميدن از ظرف طلا و نقره جايز نيست

نگهدارى ,استفاده تزئينى و ساير استعمالات نيز بنابر احتياط جايز نيست

(مسأ له 207) در صورتى كه به طلاى سفيد نيز طلا گفته شود, بنابر احتياط درحكم طلاى سرخ و زرد است

(مسأ له 208) ساختن ظرف طلا و نقره و مزدى كه براى آن ميگيرند, همچنين خريد و فروش آن و پولى كه فروشنده آنها دريافت ميكند, بنابر احتياط حرام است و اگر معامله شده است , بنابر احتياط بايد مصالحه كنند

(مسأ له 209 ) استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا نقره داده اند اشكال دارد

(مسأ له 210) اگر طلا يا نقره را با فلز ديگرى مخلوط كنند و از آن ظرف بسازندچنانچه طلا و نقره به قدرى كم باشد كه به آن ظرف طلا يا نقره نگويند


34
ساخت و استعمال آن مانعى ندارد

(مسأ له 211) اگر به قصد پرهيز از حرام , محتواى ظرف طلا يا نقره را در ظرف ديگرى بريزد, و مصرف كند اشكالى ندارد به شرط آنكه عرفا استعمال ظرف اول محسوب نشود

(مسأ له 212) ساخت و استعمال چيزهائى كه به آنها ظرف نميگويند, و بنابر احتياط از قبيل غلاف شمشير و كارد و قاب قرآن و عطردان و سرمه دان نباشند, از طلا يا نقره اشكال ندارد

(مسأ له 213) استعمال ظرف طلا يا نقره در حال ناچارى به مقدار رفع ضرورت اشكال ندارد ولى در حال ناچارى بنابر احتياط نميتوان براى وضو و غسل ازآنها استفاده كرد بلكه بايد تيمم نمود

(مسأ له 214) استعمال ظرفى كه معلوم نيست از طلا يا نقره است يا چيز ديگر,اشكال ندارد

(مسأ له 215) بنابر احتياط استعمال چرم سگ , خوك و مردار چه به صورت ظرف يا غير ظرف جايز نيست

آداب آب آشاميدن


35
خوردنيها و آشاميدنيها و
در اسلام همه خوردنيهاى پاكيزه و گوارا حلال است و از خوردنيهاى كثيف وآلوده و نفرتانگيز و زيانآور نهى شده است

آنچه بر آن خيلى تأ كيد شده است پرهيز از خوردنيهايى است كه از طريق نامشروع تهيه شده باشد

از اسراف و زياده روى و پرخورى كه منشأ بسيارى از امراض است نيز نهى كرده اند

همه ميوه جات , سبزيجات , حبوبات , غلات و گوشت بسيارى از حيوانات و پرندگان حلال شمرده ميشود

(مسأ له 216) پرندگانى كه چنگال دارند مثل شاهين , عقاب , باز و كركس حرامند

نيز حيواناتى كه پرواز دارند ولى پر ندارند مثل خفاش بنابر احتياطحرامند

همچنين پرندگانى كه بال زدنشان در آسمان كمتر از صاف نگه داشتن بالشان باشد, حرامند

ولى انواع مرغ خانگى و انواع كبوترها, قمرى , كبك , تيهو, قطا و انواع گنجشك مثل بلبل , سار, چكاوك گوشتشان حلال است

بطور كلى پرندگانى كه سنگدان يا چينه دان يا انگشت پشت پا دارند و بال زدنشان بيش از صاف نگه داشتن بالشان باشد حلالند ولى بنابر احتياطانواع كلاغ حتى زاغ و هدهد و پرستو و طاووس حرام است

(مسأ له 217) اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند, مثلا مقدارى از دنبه يا گوشت او را ببرند, نجس و حرام است

(مسأ له 218) شانزده چيز از حيوانات حلال گوشت حرام است : 1. طحال 2

نرى 3. دنبلان 4. خون 5. فضله و سرگين 6. مثانه 7. زهره دان 8. بچه دان 9. فرج 10. غده ها 11. نخود مغز 12

مغز حرام (نخاع ) 13. مردمك چشم 14. پى كه در دو طرف تيره پشت است 15

چيزى كه در ميان سم است 15. دريچه هاى قلب (1) (مسأ له 219 ) تخم پرندگان حلال گوشت حلال و تخم پرندگان حرام گوشت حرام است

و اگر بين حلال و حرام مشتبه شود, تخمهايى كه دو طرف آن مساوى باشد حرام و تخمهايى كه يك طرف آن باريكتر باشد حلال است

(مسأ له 220) خوردن چيزهاى پليد كه طبع انسان از آن تنفر دارد, بنابر احتياطحرام است

بنابر اين نبايد اخلاط بينى و سينه را كه به فضاى دهن رسيده است فرو برد

(مسأ له 221) خوردن خاك و گل حرام است ولى خوردن مقدار كمى از تربت حضرت سيد الشهدأ (ع ) براى شفا اشكال ندارد

(مسأ له 222) خوردن , آشاميدن , تزريق و استعمال چيزى كه براى جسم يا روح انسان ضرر دارد, بنابر احتياط حرام است ولى اگر در موردى درمان منحصر به آن باشد, در حد ضرورت اشكال ندارد

(مسأ له 223) در استعمال و خوردن چيز مضر, علم به ضرر لازم نيست بلكه اگر احتمال دهد ضرر داشته باشد و چنين احتمالى مورد اعتناى عقلا باشد بايدخوددارى نمايد

(مسأ له 224) استعمال هروئين , حشيش و هرگونه مواد مخدر حرام است

(مسأ له 225) اعتياد به ترياك حرام است و ترك آن در صورت تمكن واجب است و كشيدن ترياك براى كسى كه معتاد به آن نيست ولى با كشيدن آن درمعرض اعتياد قرار ميگيرد حرام است و داير كردن مجلس براى كشيدن ترياك نيز حرام است


36

(مسأ له 226) سيگار كشيدن اگر بنابر گفته كارشناسان مورد وثوق ضرر كلى داشته باشد بايد ترك شود

ولى اگر چنين اتفاق نظرى در بين نباشد و ياكارشناسان ضرر آن را جزئى بدانند حرام نيست

(مسأ له 227) از چارپايان اهلى , گوشت شتر و گاو و گوسفند حلال و گوشت اسب و قاطر و الاغ كراهت دارد و از حيوانات وحشى گوشت آهو و گوزن وگاو وحشى و قوچ و بز كوهى و گورخر حلال است و گوشت فيل و خرگوش و سوسمار و حشرات حرام است

(مسأ له 228) اگر انسان با چارپايى نزديكى كند, گوشت و شير آن بلكه بنابراحتياط نسلشان نيز حرام و ادرار و سرگين آنها نجس ميشود

در اين صورت اگر حيوان سوارى باشد مثل اسب و قاطر و الاغ بايد آنان را از شهر بيرون ببرندو در جاى ديگر بفروشند و اگر حيوانى باشد كه از گوشت و شير آن استفاده ميشود مثل گاو و گوسفند و شتر بايد بنابر احتياط فورا آن را بكشند وبسوزانند و كسى كه مرتكب آن گناه شده است , خسارت آن را به صاحب حيوان بپردازد

(مسأ له 229) خوردن گوشت حيوانى كه به نجاست انسان عادت كرده است حرام است و اگر با شرايطش قرنطينه شود حلال ميشود

(مسأ له 230) آشاميدن شراب و هر چيزى كه انسان را مست كند, حرام و ازگناهان كبيره است و اگر كسى آن را حلال بداند در صورتى كه ملتفت باشدكه لازمه حلال دانستن آن , تكذيب خدا و پيغمبر است , كافر است

از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روايت شده است كه فرمودند: شراب ريشه بديها و منشأ گناهان است و كسى كه شراب ميخورد, عقل خود را از دست ميدهد و در آن موقع خدا را نميشناسد و از هيچ گناهى باك ندارد و احترام هيچ كس را نگه نميدارد و حق خويشان نزديك را رعايت نميكند و از زشتيهاى آشكار رونميگرداند و روح ايمان و خدا شناسى از بدن او بيرون ميرود و روح ناقص خبيثى كه از رحمت خدا دور است در او ميماند و خدا و فرشتگان و پيغمبران و مؤمنين , او را لعنت ميكنند و تا چهل روز نماز او قبول نميشود و روزقيامت روى او سياه است و زبان از دهانش بيرون ميآيد و آب دهان او به سينه اش ميريزد و فرياد تشنگى او بلند است

(مسأ له 231) سر سفره اى كه در آن شراب ميخورند, اگر انسان يكى از آنان حساب شود بنابر احتياط نبايد نشست و چيز خوردن از آن سفره نيز حرام است

(مسأ له 232) بر هر مسلمانى واجب است مسلمان ديگرى را كه در اثر گرسنگى يا تشنگى نزديك به مرگ است , غذا يا آب بدهد و او را از مرگ نجات بدهد

(مسأ له 233) كسى كه در اثر گرسنگى يا تشنگى به حد اضطرار رسيده و چيزحلال به دست نميآورد, ميتواند به حدى كه خطر را از خود دفع كند از چيزحرام بخورد و اگر ناچار شود از مال شخص ديگرى بخورد بايد عوض آن رابدهد


37

(مسأ له 234) خوردن و آشاميدن از منزل يا باغ بستگان نزديك مانند: پدر, مادر,برادر, خواهر, عمو, عمه , دايى , خاله , فرزند, همسر و نيز دوستان و كسى كه منزل و كار خود را به انسان محول كرده است , در صورتى كه اطمينان يا گمان به راضى نبودن آنها نداشته باشد جايز است

آداب آب آشاميدن (مسأ له 237) چند چيز هنگام آشاميدن آب مستحب است : 1 ـ آب را با مكيدن بياشامد

2 ـ در روز ايستاده آب بخورد

3 ـ پيش از نوشيدن آب ((بسم اللّه )) و بعد از آن ((الحمداللّه )) بگويد

4 ـ آب را به سه نفس بياشامد, نه يك نفس

5 ـ از روى ميل بياشامد

6 ـ بعد از نوشيدن آب حضرت امام حسين (ع ) و اهل بيت او را ياد كند وقاتلان آنها را لعنت نمايد

(مسأ له 238 ) زياد آب خوردن , آب خوردن بعد از غذاى چرب , در شب به طورايستاده آب خوردن , آب خوردن با دست چپ و از لبه شكسته ظرف و جائى كه دسته آن است مذموم است

پاورقى
1ـ حرمت در بعضى از اين موارد مبنى بر احتياط وجوبى است


38
احكام دستشويى استبرا (تخليه مجراى ادرار) آداب دستشويى احكام دستشويى (مسأ له 239) انسان بايد در وقت قضاى حاجت و مواقع ديگر عورت خود را ازكسانى كه مكلفند اگر چه مثل خواهر و برادر با او محرم باشند, و همچنين ازديوانه و بچه هاى مميز كه خوب و بد را ميفهمند بپوشاند, ولى زن و شوهرلازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند

(مسأ له 240) لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند و اگر مثلا بادست هم آن را بپوشاند كافى است (البته در غير نماز)

(مسأ له 241) موقع قضاى حاجت بنابر احتياط بايد طرف جلوى بدن رو به قبله وپشت به قبله نباشد

(مسأ له 242) اگر موقع قضاى حاجت طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد و عورت را از قبله بگرداند, كافى نيست و اگر جلوى بدن او رو به قبله يا پشت به قبله نباشد, بنابر احتياط عورت را رو به قبله يا پشت به قبله نكند

(مسأ له 243) در موقع شستن موضع ادرار و مدفوع , رو به قبله و پشت به قبله بودن اشكالى ندارد

ولى در موقع استبرا اگر احتمال بدهد كه ادرار يا چيزى كه احتمال ميدهد ادرار باشد از او خارج ميشود بنابر احتياط نبايد رو به قبله ياپشت به قبله باشد

(مسأ له 244) اگر براى آنكه كسى او رانبيند, و يا به جهت ديگرى مجبور شود روبه قبله يا پشت به قبله بنشيند, مانعى ندارد ولى اگر هر دو حالت ممكن باشدبنابر احتياط پشت به قبله بنشيند

(مسأ له 245 ) قضاى حاجت در كوچه هاى بن بست و ملك شخصى و جائيكه براى عده خاصى وقف شده است و نيز در كوچه و خيابان و جاده هائى كه مسير مردم است , حرام است (1)

همچنين روى قبور مؤمنين و هر جائى كه قضاى حاجت موجب هتك حرمت يكى از مقدسات دين يا مذهب شود,جايز نيست

(مسأ له 246) موضع ادرار فقط با آب پاك ميشود و اگر بعد از برطرف شدن ادرار, يك مرتبه با يا جارى بشويند, كافيست , ولى با آب قليل بنابراحتياط بايد دو مرتبه شست

(مسأ له 247) اگر موضع مدفوع را با آب بشويند, بايد چيزى از مدفوع بر آن باقى نماند ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد

و اگر در دفعه اول بطوركامل شسته شود شستن مجدد لازم نيست

(مسأ له 248) هرگاه با سنگ , كلوخ , پارچه , دستمال كاغذى و مانند اينها, اگرخشك باشند, مدفوع را از موضع برطرف كنند, نماز خواندن مانعى ندارد

(ولى پاك شدن آن اشكال دارد اگر چه ملاقى آن نجس نميشود) و باقى ماندن ذراتى كه جز با آب برطرف نميشود, اشكال ندارد

و بنابر احتياط از سه سنگ يا سه تكه پارچه يا سه قطعه دستمال كاغذى و مانند آن استفاده شود و اگر با سه قطعه برطرف نشود, بايد اضافه كنند تا كاملا برطرف شود

(مسأ له 249) اگر شك كند كه موضع را شسته است يا نه , بايد خود را بشويد, واگر طبق عادت , هميشه بعد از ادرار يا مدفوع , خود را ميشسته نيز بنابراحتياط بايد خود را بشويد


40

(مسأ له 250) اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز موضع ادرار يا مدفوع راشسته يا نه , در صورتيكه احتمال بدهد كه پيش از نماز ملتفت حالش بوده ,نمازى كه خوانده , صحيح است ولى براى نمازهاى بعد بايد خود را بشويد,در غير اين صورت بنابر احتياط بايد نماز را دوباره بخواند

(مسأ له 251) هر چيزى كه احترام آن لازم است مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر يا امام بر آن نوشته شده , اگر در دستشوئى بيفتد, بايد در صورت امكان آنرا بيرون آورند و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد, بنابر احتياط نبايد به آن دستشوئى بروند تا مطئمن شوند, به كلى از بين رفته است

(مسأ له 252) چاه آشپزخانه كه ذرات نان و غذا در آن ريخته ميشود بنابر احتياطنبايد با چاه توالت يكى باشد

استبرا (تخليه مجراى ادرار) (مسأ له 253) قبل از شستن موضع ادرار, مستحب است مردها كارى كنند كه مطمئن شوند ذرات ادرار در مجرا باقى نمانده است و اين عمل را استبرا ازادرار گويند

براى اين منظور بهتر است كه بعد از قطع شدن ادرار, اگر موضع مدفوع نجس شده , اول آن را تطهير كنند, بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از موضع مدفوع تا انتهاى آلت بكشند, و بعد شست را روى آلت وانگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند

(مسأ له 254) آبى كه گاهى بعد از ملاعبه و معاشقه از انسان خارج ميشود, و نيزآبى كه گاهى بعد از منى بيرون ميآيد, و همچنين آبى كه گاهى بعد از ادراربيرون ميآيد, اگر ادرار به آن نرسيده باشد, پاك است

و چنانچه بعد از ادرار,استبرا كند و بعد آبى از او خارج شود و شك كند كه ادرار است يا يكى از اينها,پاك ميباشد

(مسأ له 255) اگر انسان شك كند استبرا كرده است يا نه و رطوبتى از او بيرون بيايدكه نداند پاك است يا نه , نجس ميباشد و چنانچه وضو داشته باشد باطل ميشود

ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده است درست بوده يا نه , درصورتى كه احتمال بدهد در هنگام استبرا به شرائط صحت توجه داشته است و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه , پاك ميباشد, و وضو را هم باطل نميكند

(مسأ له 256) كسى كه استبرا نكرده , اگر در اثر گذشت زمان , يقين كند ادرار درمجرا نمانده است , به منزله كسى است كه استبرا كرده است يعنى رطوبت مشكوك در مورد او پاك است و وضو را هم باطل نميكند

(مسأ له 257) اگر انسان بعد از ادرار استبرا كند و وضو بگيرد, چنانچه بعد از وضورطوبتى ببيند كه بداند يا ادرار است يا منى , واجب است احتياطا غسل كند, ووضو هم بگيرد, ولى اگر وضو نگرفته باشد, فقط وضو گرفتن كافى است

(مسأ له 258) براى زن استبرا از ادرار نيست , و اگر رطوبتى ببيند و شك كند كه پاك است يا نه , پاك ميباشد و وضو و غسل را هم باطل نميكند


41

(مسأ له 259) بجز استبراى از ادرار, استبراى از منى نيز وجود دارد و آن پاكسازى مجراى ادرار از ذرات منى است كه با ادرار كردن تحقق پيدا ميكند و اگر كسى پيش از ادرار, غسل كند و بعد از غسل رطوبت مشكوكى ببيند بايد دوباره غسل كند

آداب دستشويى (مسأ له 260) مستحب است در موقع قضاى حاجت جايى بنشيند كه كسى او رانبيند در حال قضاى حاجت سر را بپوشاند موقع ورود اول پاى چپ و موقع خروج اول پاى راست را بگذارد و در حال قضاى حاجت سنگينى بدن راروى پاى چپ بيندازد

(مسأ له 261) نشستن روبروى خورشيد و ماه در موقع قضاى حاجت مكروه است ولى اگر عورت خود را به وسيله اى بپوشاند مكروه نيست

قضاى حاجت كنار درب خانه و اطراف خانه ها, كراهت دارد و اگر موجب ايذأ مردم يا مزاحمت براى عابران شود, بنابر احتياط جائز نيست

قضاى حاجت روبروى باد و زير درختى كه ميوه ميدهد, نيز مكروه است

توقف زياد, و تطهير كردن با دست راست و چيز خوردن و حرف زدن در حال قضاى حاجت نيز مكروه است ولى اگر ناچار باشد حرف بزند يا ذكر خدا بگويد, اشكال ندارد

(مسأ له 262) ايستاده ادرار كردن و ادرار كردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب خصوصا آب راكد, مكروه است

(مسأ له263 ) خوددارى كردن از ادرار و مدفوع , مكروه است

و اگر ضرر داشته باشد, بنابر احتياط جايز نيست

(مسأ له4 26) مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب و پيش از آميزش و بعد از بيرون آمدن منى , ادرار كند

پاورقى
1ـ اين حكم در مورد كوچه ها و جاده هايى كه مسير مردم است , مبنى براحتياط است


42
وضو
43
وضوى جبيره
وضو وضو شستشوى مخصوصى است كه انسان پيش از نماز براى تطهير دل ونزديك شدن به خدا انجام ميدهد تا آماده شود با معبود خود گفتگو كند

فلسفه وضو محدود به نظافت و رعايت بهداشت نيست بلكه اسرار ديگرى نيز در آن نهفته است كه مهمترين آن تقويت بندگى و اطاعت در برابر خداست

(مسأ له 265) در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند و جلوى سر وروى پاها را مسح كنند

(مسأ له 266) صورت را بايد از بالاى پيشانى (رستنگاه مو) تا پائين چانه به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار ميگيرد, شست

(مسأ له 267) افرادى كه دست يا صورت آنها از معمول بزرگتر يا كوچكتر است بايد افراد معمولى را معيار قرار دهند مگر آنكه دست و صورت آنها با هم متناسب باشد

(مسأ له 268) اگر احتمال دهد چرك , چسب , رنگ , گچ يا مانع ديگرى در اعضاى وضو باشد كه نگذارد آب به پوست برسد, چنانچه احتمال او در نظر مردم بجاباشد بايد پيش از وضو وارسى و برطرف نمايد

(مسأ له 269) اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساندو اگر پيدا نباشد شستن مو كافى است و اگر شك كند كه پوست صورت از لاى مو پيداست يا نه , بنابر احتياط بايد آب را به پوست برساند و مو را هم بشويد

(مسأ له 270) شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن دهان وچشم ديده نميشود, واجب نيست

(مسأ له 271 ) در وضو ميتواند صورت را با دست راست يا دست چپ و يا هر دودست شستشو دهد, بلكه اگر آب را از بالا به پايين به همه مقدار واجب برساند, لازم نيست دست بكشد

(مسأ له 272) بنابر احتياط بايد دستها و همچنين صورت را از بالا به پائين شست ,در غير اين صورت بنابر احتياط وضو باطل است

(مسأ له 273) اگر در اثناى شستن اشتباها دست از پايين به بالا حركت كند يادست طورى قرار بگيرد كه آب وضو به طرف آرنج سرازير شود اشكال ندارد

(مسأ له 274 ) بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ راز آرنج تا سر انگشتها بشويد او اگر فقط تا مچ دست بشويد وضو باطل است

(مسأ له 275 ) شستن دستها تا مچ پيش از شستن صورت واجب نيست , مگراينكه دستها نجس باشند و اين شستن جزو وضو نيست

پس كسى كه پيش ازشستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته باشد, هنگام وضو بايد دستها را تاسر انگشتها بشويد و اگر تنها از آرنج تا مچ بشويد وضويش باطل است

(مسأ له 276) بنابر احتياط صورت و دستها را فقط يكبار بشويد

منظور از يكبارشستن آن است كه تمام عضو را به قصد وضو بشويد, خواه با يك مشت آب ياچندين مشت آب وقتى كه يقين كند تمام عضو شسته شده است , يك


44
مرتبه حساب ميشود و اگر با يك مشت آب كه به قصد وضو ميريزد تمام عضو شسته شود بنابر احتياط بايد به همان اكتفا كند

(مسأ له 277 ) بعد از شستن هر دو دست , بنابر احتياط بايد دست راست را روى قسمت جلوى سر گذارده و از بالا به پائين مختصرى حركت دهد, اين عمل رامسح گويند

مسح بايد با رطوبت باقيمانده در دست انجام شود و اگر رطوبتى در دست نمانده باشد بايد از چانه خود رطوبت بگيرد و با آن مسح كند

رطوبت گرفتن از غير چانه براى مسح اشكال دارد

(مسأ له 278) هرگاه به سبب گرمى هوا يا علل ديگر هيچ رطوبتى در اعضا براى مسح باقى نماند بنابر احتياط هم با آب خارج مسح كند و هم بعد از وضو تيمم كند

كند

(مسأ له 279) لازم نيست پوست سر مسح شود

ميتوان روى موها را مسح كردولى اگر موها به قدرى انبوه باشد كه اگر شانه شود روى پيشانى را بگيرد بايدانتهاى موها را مسح كرد

(مسأ له 280) بعد از مسح بايد با رطوبت باقيمانده در دست , روى پاها را از سريكى از انگشتها تا مفصل مسح نمود و بنابر احتياط بايد پاى راست را با دست راست و پاى چپ را با دست چپ مسح كرد

(مسأ له 281) بهتر است با تمام كف دست , تمام روى پا مسح شود و در مسح سرنيز مقدارى به طول يك انگشت مسح شود و احتياط اين است كه پهناى مسح سر و مسح پا, سه انگشت بسته باشد

(مسأ له 282) بنابر احتياط دست را بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پابكشد نه آنكه تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد

(مسأ له 283) در مسح سر و پا بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را ثابت نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد وضو باطل است

(مسأ له 284) جاى مسح بايد خشك باشد و يا رطوبت كمى داشته باشد بطورى كه رطوبت مسح بر آن غلبه كند

(مسأ له 285) اگر رطوبت كف دست فقط به اندازه مسح سر باشد بايد سر را باهمان رطوبت مسح كند و براى مسح پا بنابر احتياط فقط از چانه خود رطوبت بگيرد

(مسأ له 286) كسى كه يك دست او از مرفق يا بالاتر قطع شده است بايد با دست ديگر اول پاى راست و بعد پاى چپ را مسح كند

(مسأ له 287) كسى كه نميتواند خم شود تا پاى خود را مسح كند بايد كسى به نيابت از او از دستش رطوبت بگيرد و پاهايش را مسح كند

(مسأ له 288) مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است ولى اگر به خاطرسرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب خودرا درآورد و يا آنكه تقيه در بين باشد, بنابر احتياط بايد بر جوراب و كفش مسح كند و تيمم نيز انجام دهد

(مسأ له 289) اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح آنرا آب بكشد, بنابراحتياط بايد تيمم كند و وضو هم بگيرد و مسح جبيره اى انجام دهد يعنى پارچه پاك و خشكى روى آن ببندد و روى آنرا مسح كند


45

وضوى ارتماسى وضوى ارتماسى آن است كه انسان به قصد وضو صورت و دستها را در آب فرو ببرد

چون بعضى فقها فرو بردن دست در آب و بيرون آوردن به قصد وضو راكافى نميدانند و ميفرمايند بايستى در هنگام فرو بردن اعضا در آب , نيت وضوى ارتماسى بشود در نتيجه هنگام بيرون آوردن , آبهايى كه بر دست ميماند آب خارج محسوب ميشود و از سويى لازم ميدانند مسح پاى راست با دست راست انجام شود, بنابر اين وضوى ارتماسى همواره با اشكال روبروست مگر آنكه فقط صورت را به طور ارتماسى بشويد

آداب وضو (مسأ له 290) كسى كه وضو ميگيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب ميافتد بگويد: (بسم اللّه و باللّه و الحمد للّه الذى جعل المأ طهورا و لم يجعله نجسا) و موقعى كه پيش از وضو دست خود را ميشويد بگويد: (أ للهم اجعلني من التوابين و اجعلني من المتطهرين ) پس از آنكه دستها را از آلودگى تميز نمود, مستحب است آب در دهان نموده وبيرون بريزد و هنگام اين عمل كه به آن مضمضه ميگويند, بگويد: (أ للهم لقني حجتي يوم أ لقاك و أ طلق لساني بذكرك ) همچنين مستحب است آب در بينى كرده و بيرون بريزد و هنگام انجام اين كاركه به آن استنشاق ميگويند, بگويد: (اللهم لا تحرم على ريح الجنة و اجعلنى ممن يشم ريحها و روحها و طيبها) مستحب است هنگام شستن صورت بگويد: (أ للهم بيض وجهي يوم تسود فيه الوجوه و لاتسود وجهي يوم تبيض فيه الوجوه ) و در وقت شستن دست راست بگويد: (أ للهم أ عطني كتابي بيميني و الخلد في الجنان بيساري و حاسبني حسابايسيرا) و موقع شستن دست چپ بگويد: (أ للهم لا تعطني كتابي بشمالي و لا من ورأ ظهري و لا تجعلها مغلولة إ لى عنقي وأ عوذ بك من مقطعات النيران ) و موقعى كه سر را مسح ميكند بگويد: (أ للهم غشني برحمتك و بركاتك و عفوك ) و در وقت مسح پا بگويد: (أ للهم ثبتني على الصراط يوم تزل فيه الاقدام واجعل سعيي فيما يرضيك عني يا ذالجلال و الا كرام ) (مسأ له 291) وضو گرفتن در توالت كراهت دارد

شرائط وضو (مسأ له 292) آب وضو بايد پاك باشد و اگر ندانسته با آب نجس وضو بگيردنماز باطل است

همچنين بنابر احتياط بايد آلوده به چيزى نباشد كه انسان ازآن متنفر است مثل ادرار حيوانات حلال گوشت

(مسأ له 293) آب وضو بايد مضاف نباشد و اگر ندانسته با آب مضاف وضوبگيرد

نمازى كه خوانده باطل است

(مسأ له 294) كلر موجود در آب و تيره گى ناشى از گل و لاى رودخانه موجب نميشود كه آب مضاف شود

(مسأ له 295) آب وضو و ظرف آن و فضائى كه در آنجا وضو ميگيرد بايد مباح باشد

بنابر اين وضو با آب غصبى و آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه و در فضاى غصبى حرام و باطل است

(3) (مسأ له 296) وضو گرفتن در هتلها, بيمارستانها, ادارات , پاساژها و مانند اينهابراى كسانى كه ساكن اين اماكن نيستند, در صورتى صحيح است كه معمولاكسانى هم كه ساكن آن جا نيستند, در آنجا وضو بگيرند و از اين راه به رضايت صاحبان آنها وثوق پيدا شود


46

(مسأ له 297) وضو گرفتن از نهرهاى بسيار بزرگ جايز است

اما اگر مالك آن نهى كند يا بدانيم كه راضى نيست , بنابر احتياط نبايد از آن وضو گرفت

(مسأ له 298) وضو گرفتن از وضوخانه مسجدى كه قصد نماز خواندن در آن مسجد را ندارد در صورتى بى اشكال است كه وضوخانه وقف عموم باشد

(مسأ له 299) اگر فراموش كند كه آب غصبى است و با آن وضو بگيرد وضوى اوصحيح است مگر آنكه خودش غصب كرده باشد كه در اين صورت بنابراحتياط, وضو باطل است

(مسأ له 300 ) بنابر احتياط واجب , ظرف آب وضو نبايد از جنس طلا يا نقره باشد

(مسأ له 301) اعضاى وضو و جاى مسح بايد پاك باشد

(مسأ له 302) اگر پيش از تمام شدن وضو جائى را كه شسته يا مسح كرده است نجس شود, وضو صحيح است ولى قبل از شروع به نماز بايد آنجا را آب بكشد

(مسأ له 303) اگر يكى از اعضاى وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آن جا را آب كشيده است يا نه , اگر بداند موقع وضو متوجه نجاست آن نبوده است , بنابر احتياط وضوى او باطل است و اگر بداند متوجه بوده و يا شك داشته باشد كه توجه به آن داشته است يا نه , وضوى او صحيح است و در هر دو صورت براى نماز بايد آنرا آب بكشد

(مسأ له 304) اگر در صورت يا دست , بريدگى يا زخمى باشد كه از آن خون جارى است و آب براى آن ضرر ندارد, بايد در آب كر يا جارى فرو ببرد يا زيرآب شير بگيرد و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد و احاطه آب بر آن موضع قطع شود, بعد به قصد وضو انگشت خود را ازبالا به پايين روى بريدگى حركت دهد تا آب بر آن جارى شود

(مسأ له 305) هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يامقدارى از آن بعد از وقت خوانده شود, بايد تيمم كند اما اگر تيمم هم به اندازه وضو وقت لازم داشته باشد بايد وضو بگيرد

(مسأ له 306) كسى كه به خاطر تنگى وقت , وظيفه اش تيمم است اگر براى خواندن همان نماز وضو بگيرد وضويش باطل است و اگر به قصد آنكه طاهرباشد وضو بگيرد وضوى او صحيح است

(مسأ له 307) لازم نيست نيت وضو را بر زبان بياورد و يا از قلب خود بگذراند

همينكه افعال وضو را به قصد اطاعت خدا بجا آورد كافى است

(مسأ له 308) در وضو بايد ترتيب را مراعات كند يعنى اول صورت , بعد دست راست و سپس دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاى راست و در آخرپاى چپ را مسح كند

(4) (مسأ له 309) كارهاى وضو را بايد پشت سر هم انجام دهد و اگر بين آنها به قدرى مكث كند كه رطوبت تمام قسمتهائى كه قبلا شسته يا مسح كرده خشك شود, وضو باطل است


47

همچنين اگر قدرى فاصله شود كه عرفا نگويند پشت سر هم وضو گرفته , بنابر احتياط وضو باطل است اگر چه اعضاى قبلى خشك نشده باشد

(مسأ له 310) اگر كارهاى وضو پشت سر هم انجام شود ولى در اثر گرماى هوا ياوزش باد رطوبت قسمتهاى قبل خشك شود, وضو صحيح است

(مسأ له 311) راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد, پس اگر بعد از شستن صورت و دستها, چند قدم راه برود و بعد سر و پاها را مسح كند, وضوى او صحيح است

(مسأ له 312) افعال وضو را بايد خود انسان انجام دهد

اگر ديگرى او را وضودهد يا در شستن و مسح او را كمك كند وضو باطل است

ولى كمك گرفتن در مقدمات وضو اشكالى ندارد مثل اينكه كسى براى او آب بياورد يا مشت او راپر از آب كند

(مسأ له 313) كسى كه نميتواند وضو بگيرد بايد كمك بگيرد ولى خودش نيت كند و اگر مشاركت خود شخص ممكن نيست بايد نايب بگيرد و بنابر احتياطاو و نايب هر دو نيت وضو نمايند و مسح را خودش انجام دهد و اگر نميتواندنايبش دست او را بگيرد و به سر و پاى او بكشد و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرد و سر و پاى او را با آن مسح كند و بنابر احتياطدر صورت امكان تيمم هم بكند

اما هر كدام از كارهاى وضو را كه بتواند به تنهائى انجام دهد نبايد براى آن كمك بگيرد

(مسأ له 314) كسى كه ميترسد اگر وضو بگيرد مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند, بنابر احتياط نبايد وضو بگيرد و وظيفه اش تيمم است و اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و در واقع ضرر داشته باشد بنابر احتياط وضويش باطل است

(مسأ له 315) اگر بداند چيزى به اعضاى وضو چسبيده است ولى نداند كه آيا ازرسيدن آب جلوگيرى ميكند يا نه بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند

(مسأ له 316) عينك نامرئى كه روى عنبيه قرار ميگيرد, چون داخل چشم قراردارد مانع از صحت وضو و غسل نيست

(مسأ له 317) رنگ موهايى كه خانمها براى رنگ كردن مو يا ابرو به كار ميبرندو نيز جوهر خودكار يا خودنويس كه بر دست ميماند, چنانچه مثل رنگ حناباشد يعنى جرم نداشته باشد, براى وضو و غسل اشكال ندارد

(مسأ له 318) اگر ناخن از حد معمول بلندتر باشد و چرك زير آن , مانع رسيدن آب وضو باشد بايد آنرا برطرف كرد

(مسأ له 319) اگر در صورت يا دستها و يا جاهاى مسح به واسطه سوختگى ياآسيب ديدن , برآمدگى به وجود آيد شستن و مسح روى آن كافيست و چنانچه سوراخ شود رساندن آب به زير پوست لازم نيست

بلكه اگر پوست يك قسمت كنده شود لازم نيست آب را به زير قسمتى كه پوست آن كنده نشده است برساند

(مسأ له 320) اگر انسان شك داشته باشد كه به اعضاى وضو چيزى چسبيده است يا نه , چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد مثل آنكه بعد از رنگ كارى شك كند, بايد قبل از وضو وارسى كند و ذرات احتمالى رنگ را برطرف كند


48

(مسأ له 321) چرك دست و صورت هر چند زياد باشد اگر مانع از رسيدن آب به پوست نباشد وضو صحيح است همچنين اگر بعد از گچكارى و مانند آن سفيدى مختصرى كه از رسيدن آب به پوست جلوگيرى نميكند بر دست بماند وضو اشكالى ندارد ولى اگر شك كند كه با بودن آن , آب به پوست ميرسد يا نه بايد آنرا برطرف كند

(مسأ له 322) اگر پيش از وضو بداند كه به بعضى از اعضاى وضو چيزى چسبيده است و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آنرا برطرف كرده است يا نه چنانچه احتمال دهد كه در حال وضو ملتفت بوده است وضوى اوصحيح است و اگر بداند كه موقع وضو ملتفت آن نبوده است بنابر احتياط بايددوباره وضو بگيرد

(مسأ له 323) اگر بعد از وضو چيزى كه مانع رسيدن آب به عضو است ببيند ولى نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده است به شرط اينكه احتمال بدهد درحال وضو توجه به اين امر داشته است وضوى او صحيح است ولى اگر بداندموقع وضو ملتفت آن نبوده است , بنابر احتياط بايد دوباره وضو بگيرد

(مسأ له 324) اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است دراعضأ وجود داشته است يا نه , چنانچه احتمال بدهد كه در حال وضو توجه به اين امر داشته است , وضوى او صحيح است

(مسأ له 325 ) براى آب وضو و غسل لازم نيست چاه جداگانه اى اختصاص داده شود

احكام وضو شك در وضو (مسأ له 326) كسى كه در كارهاى وضو و شرائط آن خيلى شك ميكند چنانچه به حد وسواس برسد بايد به شك خود اعتنا نكند و در صورتى كه كثير الشك باشد, بنابر احتياط بايد اعتنا كند

(مسأ له 327) اگر شك كند كه وضوى او باطل شده است يا نه , وضوى او باقيست ولى اگر مرد بعد از ادرار استبرا نكرده باشد و وضو بگيرد و بعد از وضورطوبتى از او خارج شود كه نداند ادرار است يا چيز ديگر, وضوى او باطل است

(مسأ له 328) كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه , بايد وضو بگيرد

(مسأ له 329) كسى كه ميداند وضو گرفته و حدثى هم از او سرزده است مثلاادرار كرده است ولى نميداند كدام جلوتر بوده , وضويش اعتبار ندارد و اگر باآن وضو نماز خوانده است , بنابر احتياط بايد با وضوى جديد اعاده نمايد

(مسأ له 330) اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته است يا نه , در صورتى كه احتمال بدهد هنگام شروع نماز توجه به وظيفه اش داشته است , نماز اوصحيح است ولى براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد

(مسأ له 331) اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته است يا نه , احتياط آن است كه نماز را تمام كند و بعد وضو بگيرد و نماز را دوباره بخواند

(مسأ له 332) اگر احتياط انسان را در معرض وسواس قرار دهد حرام است مثل كسى كه بيش از حد در وضو دست ميكشد و زياده از اندازه آب ميريزد به خصوص در وضو كه اگر دست چپ را بيش از اندازه آب بريزد مسح اواشكال پيدا ميكند چون مسح با آب جديد انجام ميشود بلكه اگر زياد آب نريزد ولى زيادتر از اندازه دست بكشد باز مسح او اشكال پيدا ميكند چون با آب مخلوط با رطوبت ساعد انجام ميشود


49

(مسأ له 333) اگر بعد از نماز بفهمد كه وضوى او باطل شده است ولى شك كندكه قبل از نماز باطل شده است يا بعد از نماز, چنانچه احتمال بدهد در هنگام شروع نماز, توجه به وظيفه اش داشته است نمازى كه خوانده صحيح است

كسى كه ريزش ادرار دارد (مسأ له 334) اگر انسان مرضى دارد كه ادرار او قطره قطره ميريزد يا نميتواند ازبيرون آمدن مدفوع يا باد خوددارى كند, چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا ميكند, بايدنماز را در وقتى كه مهلت پيدا ميكند بخواند, و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است , بايد در وقتى كه مهلت دارد فقط كارهاى واجب نماز را به جا آورد و كارهاى مستحب آن مانند اذان و اقامه و قنوت را ترك نمايد

(مسأ له 335) كسى كه ادرار يا مدفوع يا باد پى در پى از او خارج ميشود و به مقدار وضو و نماز مهلت پيدا نميكند, اگر وضو گرفتن در وسط نماز براى اوسخت نيست و اين كار موالات نماز را به هم نميزند, بنابر احتياط بايد هروقت ادرار يا مدفوع يا باد از او خارج شد, بلافاصله موضع را بشويد(1) ووضو بگيرد و بنابر احتياط همان نماز را دوباره با يك وضوى ديگر بخواند واين بار اگر در بين نماز چيزى از او خارج شد اعتنا نكند و چنانچه وضو گرفتن بعد از هر مرتبه براى او سخت است يا موالات را بهم ميزند, بنابر احتياطبراى هر نماز يك وضو بگيرد

(مسأ له 336) كسى كه ادرار يا مدفوع يا باد پى در پى از او خارج ميشود, بايدبراى هر نمازى وضو بگيرد و فورا مشغول نماز شود ولى براى به جا آوردن سجده و تشهد فراموش شده و نماز احتياط كه بايد بعد از نماز انجام داد, درصورتى كه آنها را بعد از نماز فورا به جا بياورد, وضو گرفتن لازم نيست

(مسأ له 337) كسى كه ادرار يا مدفوع از او بياختيار خارج ميشود, بايد براى نماز به وسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است , از آلودگى بيشتربدن جلوگيرى كند و بنابر احتياط بايد پيش از هر نماز موضع مدفوع يا موضع ادرار و كيسه را آب بكشد

(مسأ له 338) كسى كه نميتواند از ريزش ادرار و مدفوع خود جلوگيرى كند اگربتواند بدون مشقت و دردسر خود را معالجه كند بنابر احتياط بايد خود رامعالجه نمايد

(مسأ له 339) كسى كه نميتواند از بيرون آمدن ادرار و مدفوع خوددارى كند,بعد از آن كه مرض او خوب شد, لازم نيست نمازهايى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه اش خوانده قضا نمايد

ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود, بنابر احتياط بايد نمازى را كه در آن وقت خوانده , دوباره بخواند

مواردى كه وضو گرفتن واجب يامستحب است : (مسأ له 340 ) براى چند چيز وضو واجب است 1. براى نمازهاى واجب و مستحب غير از نماز ميت

2. براى سجده و تشهد فراموش شده و سجده سهو بنابر احتياط واجب


50

3. براى طواف واجب خانه خدا

4. اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه با وضو باشد

5. در صورتى كه ناچار باشد خط قرآن را لمس كند مثل آنكه بخواهد قرآن رااز محل آلوده بيرون آورد

همچنين بنابر احتياط اگر بخواهد اسم مبارك پيامبراكرم و ائمه اطهار و حضرت زهرا سلام الله عليهم را لمس كند, بايد وضوداشته باشد, ولى اگر يكى از اين اسامى مقدس را در نامگذارى افراد به كار برند, دست زدن بدون وضو به آنها اشكال ندارد

(مسأ له 341) براى كسى كه وضو ندارد جايز نيست اسم خداوند متعال را به هرزبانى كه نوشته شده , لمس كند

(مسأ له 342) انگشتر يا گردنبندى را كه روى آن اسم خدا يا پيامبر6 يا يكى ديگراز معصومين نقش بسته است نبايد در حال جنابت يا حيض يا نفاس و يا بى وضو لمس نمود, ولى اگر طورى باشد كه بدن با آن تماس پيدا نكند, مثلا روكش داشته باشد, اشكال ندارد

(مسأ له 343) انسان ميتواند پيش از وقت نماز به قصد اينكه با طهارت باشدوضو بگيرد يا غسل كند

(مسأ له 344) كسى كه يقين دارد وقت داخل شده اگرنيت وضوى واجب كند وبعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده , وضوى او صحيح است

(مسأ له 345) مستحب است انسان براى نماز ميت و زيارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان (ع ) وضو بگيرد, و همچنين براى همراه داشتن قرآن وخواندن و نوشتن آن و نيز براى لمس حاشيه قرآن و براى خوابيدن , وضوگرفتن مستحب است و نيز مستحب است كسى كه وضو دارد دوباره ((به اميدثواب )) وضو بگيرد, و اگر براى يكى از اين كارها وضو بگيرد هر كارى را كه بايد با وضو انجام داد, ميتواند به جا آورد

چيزهايى كه وضو را باطل ميكند (مسأ له 346 ) امورى كه وضو را باطل ميكنند عبارتند از: 1. ادرار, مدفوع , باد معده و روده كه از موضع مدفوع خارج شود

2. خوابى كه در اثر آن , چشم و گوش از كار بيفتد ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نميشود

3. كليه امورى كه عقل را زائل كند مثل مستى و بيهوشى

4. هر كارى كه براى آن غسل لازم باشد مثل جنابت , استحاضه و لمس ميت

وضوى جبيره پارچه و باندى كه با آن زخم را پانسمان ميكنند و دارويى كه روى زخم و مانندآن ميگذارند جبيره ناميده ميشود و به وضو يا غسل يا تيممى كه به هر علت روى اين باند يا پارچه انجام ميگيرد, وضو يا غسل يا تيمم جبيره اى گفته ميشود

(مسأ له 347) اگر در يكى از جاهاى وضو, زخم يا دمل يا شكستگى باشد,چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد, بايد بطور معمول وضوگرفت

(مسأ له 348) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت و دستها بوده و روى آن باز باشد و آب ريختن روى آن ضرر داشته باشد


51
كافى است كه اطراف آن رابشويد, ولى چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد, بايد دست تر بر آن بكشد و پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تر را روى پارچه هم بكشد

و اگراين مقدار هم ضرر دارد يا زخم نجس است و نميشود آب كشيد, بايد اطراف زخم را بطورى كه در وضو گفته شد, از بالا به پايين بشويد و بنابر احتياط پارچه پاكى روى زخم بگذارد و دست تر روى آن بكشد و بنابر احتياط درهمه صور شكستگى تيمم هم بنمايد و اگر گذاشتن پارچه ممكن نيست , بنابر احتياط تيمم بنمايد و وضو هم بگيرد و اطراف زخم را بشويد

(مسأ له 349) اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها بوده وروى آن باز باشد, چنانچه نتواند آن را مسح كند, بنابر احتياط بايد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده , مسح كندو تيمم هم بنمايد, و اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد, مسح لازم نيست ولى بايد بنابر احتياط هم وضو بگيرد و هم تيمم كند

(مسأ له 350) اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد چنانچه باز كردن آن ممكن است و ضرر و مشقتى ندارد بايد روى آن را باز كرد و وضو گرفت و اگرآب براى آن ضرر دارد و كشيدن دست تر ضرر ندارد, بنابر احتياط بايد دست تر روى آن بكشد و بعد پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى آنرا هم دست تربكشد

اگر نشود روى زخم را باز كرد ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته پاك است و رسانيدن آب به زخم ممكن است و ضرر و مشقت هم ندارد, بايد آب را به روى زخم برساند, و اگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته نجس است , چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم بدون زحمت و مشقت ,ممكن باشد بايد آن را آب بكشد و موقع وضو آب را به زخم برساند, و درصورتى كه آب براى زخم ضرر دارد, يا آن كه رساندن آب به روى زخم ممكن نيست , يا زخم نجس است و نميشود آن را آب كشيد بنابر احتياط بايداطراف زخم را بشويد, و اگر جبيره پاك است روى آن را مسح كند, و اگرجبيره نجس (2) است يا نميشود روى آن را دست تر كشيد, پارچه پاكى را بطورى كه جز جبيره حساب شود, روى آن بگذارد و دست تر روى آن بكشد و تيمم نيز بنمايد و اگر اين هم ممكن نيست بنابر احتياط تيمم نمايد ووضو هم بگيرد

و در صورتى كه آب براى زخم ضرر ندارد ولى رساندن آب به زخم ممكن نيست و يا زخم نجس است و نميشود آن را آب كشيد بايد غيراز وضوى جبيره كه گفته شد, بنابر احتياط تيمم نيز بنمايد

(مسأ له 351) اگر جبيره تمام صورت يا تمام يكى از دستها يا هر دو دست يا تمام اعضاى وضو را فرا گرفته باشد, بنابر احتياط بايد وضوى جبيره اى بگيرد وتيمم هم بنمايد


52

(مسأ له 352) كسى كه در كف دست و انگشتها جبيره دارد و در موقع وضودست تر روى آن كشيده است , بايد سر و پا را با همان رطوبت مسح كند

(مسأ له 353) اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است , بايد جايى كه باز است روى پا را, و جايى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند

(مسأ له 354) اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد, بايد بين آنها را بشويد واگر جبيره ها در سر يا روى پاها باشد, بايد بين آنها را مسح كند و در جاهايى كه جبيره است به دستور جبيره عمل نمايد

(مسأ له 355) اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را فرا گرفته و برداشتن آن بدون مشقت ممكن نيست , بنابر احتياط بايد به دستور جبيره عمل كند و تيمم هم بنمايد, و اگر برداشتن جبيره ممكن است بايد جبيره را بردارد, پس اگرزخم در صورت يا دست است , اطراف آن را بشويد و اگر در سر يا روى پاست , اطراف آن را مسح كند و براى زخم به دستور جبيره عمل نمايد

(مسأ له 356 ) اگر در جاى وضو, زخم و جراحت و شكستگى نيست , ولى به جهت ديگرى آب براى تمام دست و صورت ضرر دارد بنابر احتياط وضوى جبيره بگيرد و تيمم هم بنمايد ولى اگر براى مقدارى از دست و صورت ضرردارد, بنابر احتياط بايد اطراف آنرا بشويد و پارچه اى روى آن ببندد و دست تربر آن بكشد و تيمم هم بكند

(مسأ له 357) اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده باشد كه برداشتن آن بدون مشقت ممكن نباشد, بنابر احتياط بايد هم تيمم نمايد و هم وضوى جبيره يا غسل جبيره اى انجام دهد

(مسأ له 358) غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است ولى بايد آن را به طورترتيبى انجام داد نه ارتماسى

(مسأ له 359) كسى كه وظيفه او تيمم است , اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد بايد به دستور وضوى جبيره اى , تيمم جبيره اى نمايد

(مسأ له 360) كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره اى نماز بخواند, چنانچه بداندكه تا آخر وقت عذر او برطرف نميشود, ميتواند در اول وقت نماز بخواند,ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او برطرف شود, بنابر احتياط بايد صبركند و اگر عذر او برطرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره اى به جا آورد

(مسأ له 361 ) اگر به خاطر درد چشم , شستن صورت ضرر داشته باشد, بايدتيمم كند و اگر بتواند اطراف چشم و بقيه صورت را بشويد, بنابر احتياط بايدهم وضوى جبيره بگيرد و هم تيمم كند

(مسأ له 362) كسى كه نميداند وظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره , بايد بنابراحتياط هر دو وظيفه را انجام دهد

(مسأ له 363) نمازهايى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده است , درصورتى كه عذر او تا آخر وقت باقى باشد, صحيح است و بعد از آنكه عذرش برطرف شد بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد


53
پاورقى
1ـ بطلان وضو در فضاى غصبى و ظرف غصبى مبنى بر احتياط است

2ـ در بعضى از اين موارد, حكم مبنى بر احتياط است

3ـ شستن موضع فقط در صورت ريزش ادار يا مدفوع لازم است

4ـ در اين صورت كه زخم نجس است و نميتوان آن را آب كشيد, بعضى ميگويند چنانچه ميتواند دست تر روى آن بكشد بنابر احتياط بايد دست ترروى آن بكشد و بعد دست تر را آب بكشد و پارچه يا پلاستيك پاكى روى زخم ببندد و روى آن را هم دست بكشد و تيمم هم بكند


54
غسل غسل ترتيبى غسل ارتماسى احكام غسل غسلهاى واجب غسل جنابت جنابت كارهايى كه بر جنب حرام يا مكروه است غسلهاى مستحب غسل غسل يعنى شستن تمام بدن با انگيزه تقرب به خدا

غسل يا واجب است و يا مستحب و هر يك را ميتوان به صورت ترتيبى يا ارتماسى بجا آورد اگر چه غسل ميت بنابر احتياط بايد به صورت ترتيبى انجام شود

غسل ترتيبى (مسأ له 364) در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل , اول سر و گردن , بعد طرف راست و بعد طرف چپ بدن را بشويد

و اگر عمدا يا از روى فراموشى يا دراثر ندانستن مسأ له به اين ترتيب عمل نكند غسل او باطل است

(1) نيز بايد هر قسمت را بنابر احتياط از بالا به پايين بشويد

(مسأ له 365) نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را بايد با طرف چپ بشويد, بلكه بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود

(مسأ له 366) براى آنكه يقين كند هر سه قسمت يعنى سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را كاملا غسل داده , بايد هر قسمتى را كه ميشويد مقدارى ازقسمتهاى ديگر را هم با آن قسمت بشويد

بلكه احتياط آن است كه تمام طرف راست گردن را با طرف راست بدن و تمام طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشويد

(مسأ له 367) اگر بعد از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است , بنابر احتياط بايد دوباره غسل كند

(مسأ له 368 ) اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن را نشسته , چنانچه از طرف چپ باشد, شستن همان مقدار كافى است و اگر از طرف راست باشد, بنابراحتياط بايد بعد از شستن آن مقدار, دوباره طرف چپ را بشويد و اگر از سر وگردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد

(مسأ له 369 ) اگر پيش از تمام شدن غسل , در شستن مقدارى از طرف چپ شك كند, شستن همان مقدار كافى است

و اگر بعد از اشتغال به شستن طرف چپ در شستن طرف راست يا مقدارى از آن شك كند يا بعد از اشتغال به شستن طرف راست در شستن سر و گردن يا مقدارى از آن شك نمايد, بنابر احتياطبايد محل مشكوك را بشويد و بقيه را هم دوباره بشويد تا ترتيب حاصل شود

غسل ارتماسى (مسأ له 370) غسل ارتماسى با فرو بردن تمام بدن در آب محقق ميشود, و تحقق غسل ارتماسى در صورتى كه قسمتى از بدن در آب باشد با فرو بردن باقى بدن مورد اشكال است , و بنابر احتياط به گونه اى باشد كه عرفا بگويند بدن را يك دفعه در آب فرو برده است

(مسأ له 371) در غسل ارتماسى بنابر احتياط بايد هنگام فرو بردن اول جز بدن در آب تا آخر جز, نيت غسل داشته باشد

(مسأ له 372) اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد به مقدارى از بدن آب نرسيده , چه جاى آن را بداند يا نداند, بايد دوباره غسل كند

(مسأ له 373) اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد و براى ارتماسى وقت دارد, بايدغسل ارتماسى كند


55

احكام غسل (مسأ له 374) در غسل ارتماسى بنابر احتياط بايد تمام بدن قبل از غسل پاك باشد ولى در غسل ترتيبى پاك بودن تمام بدن لازم نيست

و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پيش از غسل دادن آن قسمت , آب بكشد كافى است

(مسأ له 375 ) بنابر احتياط عرق جنب از حرام نجس است و كسى كه از حرام جنب شده , در صورتى كه استعمال آب گرم موجب شود كه عرق كند, بنابراحتياط بايد با آب سرد غسل كند

(مسأ له 376) در غسل , تمام بدن و بنابر احتياط موهاى بلند نيز بايد شسته شود و شستن جاهائى كه مثل توى گوش و بينى ديده نميشود واجب نيست

(مسأ له 377) جائى را كه شك دارد از ظاهر بدن است يا باطن آن , بنابراحتياط بايد بشويد

(مسأ له 378) چيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد برطرف كند و اگرپيش از آنكه مطئمن شود برطرف شده غسل نمايد, غسل او باطل است

(مسأ له 379) اگر موقع غسل شك كند كه چيزى مانند چسب يا رنگ كه مانع ازرسيدن آب به پوست است در بدن باشد بايد وارسى و برطرف كند

(مسأ له 380) تمام شرطهايى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد, مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن , در صحيح بودن غسل هم شرط است ولى درغسل لازم نيست بدن را از بالا به پايين بشويد, و نيز در غسل ترتيبى , لازم نيست بعد از شستن هر قسمت فورا قسمت ديگر را بشويد, بلكه اگر بعد ازشستن سر و گردن مقدارى صبر كند و بعد طرف راست را بشويد و بعد ازمدتى طرف چپ را بشويد اشكال ندارد

(مسأ له 381) كسى كه قصد دارد پول صاحب حمام را ندهد يا از مال حرام بدهديا بدون رضايت او نسيه بگذارد اگر چه حمامى را بعدا راضى كند غسل اوبنابر احتياط باطل است

(مسأ له 382) اگر شخصى در حمام بيش از حد متعارف آب مصرف كند و پيش از غسل شك كند كه چون آب زياد مصرف كرده حمامى به غسل كردن اوراضى است يا نه , غسل او بنابر احتياط باطل است (2)

(مسأ له 383 ) اگر شك كند كه غسل كرده يا نه بايد غسل كند ولى اگر بعد ازغسل شك كند كه غسل او درست بوده يا نه در صورتى كه احتمال بدهد دروقت غسل توجه به شرائط صحت غسل داشته است , غسل اوصحيح است

(مسأ له 384) اگر در بين غسل كارى كه وضو را باطل ميكند از او سر بزند مثلاادرار كند, بنابر احتياط بايد غسل را از سر بگيرد و براى نماز و مانند آن وضونيز بگيرد

(مسأ له 385) هرگاه به خيال اينكه به اندازه غسل و نماز وقت دارد براى نمازغسل كند, اگر چه بعد از غسل بفهمد كه به اندازه غسل وقت نداشته , غسل اوصحيح است مگر آنكه فقط براى همان نماز غسل كرده باشد كه در اين صورت بنابر احتياط غسل او باطل است


56

(مسأ له 386) كسى كه جنب شده اگر شك كند غسل كرده است يا نه چنانچه احتمال بدهد در وقت نماز توجه به وجوب غسل داشته است نمازهائى كه خوانده صحيح است ولى بنابر احتياط براى نمازهاى بعد بايد غسل كند و درصورتى كه بعد از نماز كارى كه وضو را باطل ميكند از او سر زده باشد بايدوضو هم بگيرد و اگر وقت باقى است نمازى را كه خوانده است دوباره بخواند

(مسأ له 387) كسى كه چند غسل بر او واجب است ميتواند به نيت همه آنها يك غسل به جا آورد

همچنين است حكم غسل واجب و مستحب مثل غسل جنابت و جمعه

غسلهاى واجب (مسأ له 388) غسلهاى واجب عبارتند از: غسل جنابت , غسل حيض , غسل نفاس , غسل استحاضه , غسل مس ميت , غسل ميت , غسل احرام (3), غسلى كه با نذر و مانند آن واجب شود و بنابر احتياط غسل كسى كه در موقع گرفتن تمام خورشيد يا ماه نماز آيات را عمدا نخوانده باشد و بخواهد نماز آيات راقضا كند

غسل جنابت (مسأ له 389) غسل جنابت , به خودى خود مستحب است و براى خواندن نمازواجب و مانند آن , واجب ميشود

ولى براى نماز ميت و سجده شكر وسجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست

(مسأ له 390) لازم نيست در وقت غسل , نيت كند كه غسل واجب يا مستحب ميكنم و اگر فقط به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند, غسل كندكافى است

(مسأ له 391) اگر مطمئن باشد كه وقت نماز شده است و نيت غسل واجب كندبعد معلوم شود پيش از وقت غسل كرده است , غسل او صحيح است

(مسأ له 392) كسى كه غسل جنابت كرده , نبايد براى نماز وضو بگيرد ولى باغسلهاى ديگر بنابر احتياط نميشود نماز خواند و بايد وضو هم گرفت

جنابت (مسأ له 393) دو چيز باعث جنابت ميشود: آميزش جنسى , در صورتى كه حداقل به اندازه ختنه گاه داخل شود و خارج شدن منى , چه در خواب باشدچه در بيدارى , كم باشد يا زياد, با شهوت باشد يا بى شهوت , با اختيار باشد يا بى اختيار, زن باشد يا مرد

(مسأ له 394) اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه غسل بر اوواجب نيست

(مسأ له 395) اگر انسان آميزش كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود,در زن باشد يا در مرد, در جلو باشد يا در پشت , بالغ باشند يا نابالغ , اگر چه منى بيرون نيايد, هر دو جنب ميشوند

(4) (مسأ له 396) اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا رطوبت ديگر, چنانچه همراه با ((جهش )) و ((شهوت )) باشد, يا فقط با شهوت خارج شود و پس از آن بدن سست شود, بنابر احتياط در حكم منى است , در غير اين دو صورت , حكم منى را ندارد و در زن و مريض بنابر احتياط همين كافى است كه با شهوت بيرون بيايد اگر چه با جهش و سستى بدن همراه نباشد و در اين صورت براى نماز بنابر احتياط وضو نيز بگيرند


57

(مسأ له 397) مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى ادرار كند, و اگرادرار نكند و بعد از غسل رطوبتى از او خارج شود كه نداند منى است يارطوبت ديگر, در حكم منى خواهد بود

(مسأ له 398) اگر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد, يا انسان شك كندكه منى از او بيرون آمده يا نه , غسل بر او واجب نيست

(مسأ له 399) كسى كه نميتواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است ميتواند با همسر خود آميزش جنسى داشته باشد

(مسأ له 400) اگر كسى در لباس خود منى ببيند و بداند كه از خود او است وبراى آن غسل نكرده , بايد غسل كند و نمازهايى كه اطمينان دارد با جنابت خوانده باشد قضا كند ولى نمازهايى را كه احتمال ميدهد با حالت جنابت خوانده باشد, لازم نيست قضا نمايد

كارهايى كه بر جنب حرام يا مكروه است (5) (مسأ له 401) پنج چيز بر جنب حرام است : 1. رساندن جائى از بدن به خط قرآن يا نام خدا و ساير اسمأ و صفات او و بنابراحتياط اسمأ انبيأ و امامان و حضرت زهرا(س )

2. رفتن در مسجد الحرام و مسجد پيغمبر(ص ), و بنابر احتياط در حرم امامان (ع ) اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود

3. توقف در مساجد ديگر, ولى اگر از يك در داخل واز در ديگر خارج شود, يابراى برداشتن چيزى برود مانعى ندارد

4. گذاشتن چيزى در مسجد يا داخل شدن به مسجد براى برداشتن چيزى ,اگر چه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود (بنابر احتياط واجب )

5. قرائت آيه سجده و بنابر احتياط, خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد

(مسأ له 402) امورى كه بر جنب مكروه است : 1 و 2 ـ خوردن و آشاميدن , ولى اگر وضو بگيرد مكروه نيست

3 ـ خواندن بيش از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد

4 ـ تماس بدن با جلد و حاشيه و فاصله سطور قرآن و همراه داشتن آن

5 ـ خوابيدن بدون وضو

6 ـ رنگ كردن موها به حنا و مانند آن

7 ـ ماليدن روغن يا كرم به بدن

8 ـ آميزش كردن بعد از محتلم شدن

غسلهاى مستحب (مسأ له 403) غسلهاى مستحب در شرع مقدس اسلام بسيار است و از آن جمله است : 1 ـ غسل جمعه , و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر روز جمعه , و بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود, و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد

و اگر در روز جمعه غسل نكندمستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را به جا آورد

و كسى كه ميترسد در روز جمعه آب پيدا نكند ميتواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد, بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آن كه مطلوب خداوند عالم است به جا آورد صحيح است , و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد: (أ شهد أ ن لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و أ ن محمدا عبده و رسوله أ للهم صل على محمد و آل محمد و اجعلني من التوابين و اجعلني من المتطهرين )


58

2 ـ غسل شب اول ماه رمضان و تمام شبهاى فرد آن مثل شب سوم و پنجم وهفتم , ولى از شب بيست و يكم مستحب است هر شب غسل كند و براى غسل شب اول و پانزدهم و هفدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم وبيست پنجم و بيست و هفتم و بيست و نهم بيشتر سفارش شده است

و وقت غسل شبهاى ماه رمضان تمام شب است و بهتر است مقارن غروب آفتاب به جا آورده شود ولى از شب بيست و يكم تا آخر ماه بهتر است غسل را بين نمازمغرب و عشا به جا آورد

و نيز مستحب است در شب بيست و سوم غير ازغسل اول شب , يك غسل هم در آخر شب انجام دهد

3 ـ غسل روز عيد فطر و عيد قربان , و وقت آن از اذان صبح است تا غروب وبهتر است آن را پيش از نماز عيد به جا آورد, و اگر از ظهر تا غروب به جا آورد,احتياط آن است كه ((به اميد ثواب ))انجام دهد

4 ـ غسل شب عيد فطر, و وقت آن از اول مغرب است تا اذان صبح و بهتر است در اول شب به جا آ ورده شود

5 ـ غسل روز هشتم و نهم ذيحجه , و در روز نهم بهتر است آن را نزديك ظهربه جا آورد

6 ـ غسل روز اول و پانزدهم و بيست و هفتم و آخر ماه رجب

7 ـ غسل روز عيد غدير, و بهتر است در وقت چاشت آن را انجام دهد

8 ـ غسل روز بيست و چهارم ذيحجه

9 ـ غسل روز عيد نوروز و پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربيع الاول و روزبيست و پنجم ذى قعده

ولى غسل روز پانزدهم شعبان و غسلهاى ديگرى راكه تا آخر مسأ له ذكر شده , ((به اميد ثواب )) انجام دهد

10 ـ غسل دادن بچه اى كه تازه به دنيا آمده

11 ـ غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است

12 ـ غسل كسى كه در حال مستى خوابيده

13 ـ غسل كسى كه جايى از بدنش را به بدن ميتى كه غسل داده اند رسانده

14 ـ غسل كسى كه در موقع گرفتن خورشيد و ماه نماز آيات را عمدا نخوانده است (در صورتى كه تمام ماه و خورشيد گرفته باشد)

15 ـ غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته و آن را ديده باشد ولى اگراتفاقا يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد يا مثلا براى شهادت دادن رفته باشد غسل مستحب نيست

(مسأ له 404) بنابر احتياط انسان نميتواند با غسل مستحبى كارى كه مانندنماز وضو لازم دارد انجام دهد

(مسأ له 405) اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيت همه يك غسل به جا آورد كافى است


59
پاورقى
1ـ ترتيب در طرفين بدن مبنى بر احتياط است

2ـ در حديث است كه پيامبر اكرم با يك مد آب وضو ميگرفتند و با يك صاع غسل ميكردند و توصيه ميكردند كه به همين مقدار اكتفا كنيم

يك مد آب كمتر از يك ليتر (900 گرم ) و صاع پيامبر, پنج مد يعنى حدود 5/4 ليتر بوده است

رسول اكرم در ادامه فرمودند: كسانى كه اين مقدار آب را براى وضو و غسل كافى ندانند, از سنت من پيروى نميكنند

(فقيه , ج 1, ص 34, روايت 69 و 70, تهذيب , ج 1, ص 135, روايت 65, استبصار, ج 1, ص 121, روايت 3) 3ـ وجوب غسل احرام مبنى بر احتياط است

4ـ در لواط اگر منى خارج نشود, اين حكم مبنى بر احتياط است , از اين روبايد هم غسل كند و هم وضو بگيرد مگر اينكه قبلا وضو داشته باشد كه در اين صورت غسل كافى است

5ـ حرام بودن برخى از چيزها از باب احتياط و مكروه بودن برخى ديگر مثل حنا بستن , مورد اتفاق همه نيست


60
تيمم موارد تيمم چيزهايى كه تيمم به آنها صحيح است دستور تيمم احكام تيمم تيمم فلسفه وضو و غسل فقط نظافت نيست تاگفته شود در تيمم چگونه نظافت به دست ميآيد بلكه مغاير با نظافت است

احكام شرعى علاوه بر حكمتهايى كه بسيارى از انسانها ميفهمند داراى اسرار و علل ديگريست كه فهم آن بر ماآسان نيست

روح مشترك همه احكام , ايجاد روحيه اطاعت و خضوع در مقابل خداوند متعال است

موارد تيمم در هفت مورد به جاى وضو و غسل بايد تيمم كرد: اول در موردى كه تهيه آب به اندازه وضو و غسل ممكن نباشد

(مسأ له 406) اگر انسان در آبادى باشد بنابر احتياط بايد براى تهيه آب وضو وغسل بقدرى جستجوى كند كه از پيدا شدن آب نااميد شود و اگر در بيابان باشد چنانچه در اثر پستى و بلندى راه رفتن دشوار باشد, بنابر احتياط بايد دردايره اى به شعاع مقدار پرتاب يك تير قديمى يعنى حدود دويست گام جستجو كند و اگر در بيابان هموار است بايد در دايره اى به شعاع مقدار پرتاب دو تير جستجو كند (1) بلكه بنابر احتياط در اين زمان كسى كه وسيله نقليه دارد و برايش مشقت ندارد, بايد تا مقدارى كه مأ يوس شود جستجو نمايد

(مسأ له 407) اگر راه رفتن در بعضى جهات آسان و در بعضى دشوار است , بنابراحتياط بايد در طرف آسان به اندازه پرتاب دو تير و در طرف دشوار به اندازه پرتاب يك تير جستجو كند و در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست جستجولازم نيست

(مسأ له 408) كسى كه وقت نماز او تنگ نيست اگر اطمينان داشته باشد درمحلى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست , در صورتى كه مشقت نداشته باشد, بنابر احتياط بايد براى تهيه آب به آنجا برود و اگر يقين داشته باشد, واجب است براى تهيه آب به آنجا برود

(مسأ له 409) لازم نيست انسان خود در جستجوى آب برود بلكه ميتواند كسى را كه به گفته او اطمينان دارد بفرستد و در اين صورت اگر يك نفر از طرف چند نفر برود كافى است

(مسأ له 410) اگر پيش از وقت نماز براى آب جستجو كرده باشد و آب پيدا نكندو تا وقت نماز همانجا بماند لازم نيست دوباره جستجو كند مگر آنكه بر اثرتغيير اوضاع احتمال بدهد كه اگر جستجو كند, آب پيدا بكند و اگر بدون تغييروضعيت , باز احتمال بدهد كه اگر دوباره جستجو كند آب پيدا ميكند يا تاوقت نماز بعد در آن محل باقى بماند, بنابر احتياط بايد دوباره جستجو كند

(مسأ له 411) اگر جستجوى آب مشقت داشته باشد به طورى كه نتواند تحمل كند يا از درنده و دزد بر جان و مال خود بترسد يا وقت تنگ باشد جستجو لازم نيست

(مسأ له 412) اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود معصيت كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است

(مسأ له 413) كسى كه يقين دارد آب پيدا نميكند چنانچه دنبال آب نرود و باتيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو ميكرد آب پيدا ميشد,بنابر احتياط نمازش باطل است و اگر بعد از جستجو و نماز خواندن با تيمم ,آب پيدا كند چنانچه وقت باقى است , بنابر احتياط بايد نمازش را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا كند


61

(مسأ له 414) اگر آب براى وضو و غسل كافى نباشد و به اندازه اى باشد كه بتوانديا غسل كند يا وضو بگيرد, بنابر احتياط بايد غسل كرده و به جاى وضو تيمم نمايد

و اگر فقط براى وضو كافى باشد و به اندازه غسل نباشد, بنابر احتياطبايد وضو بگيرد و به جاى غسل تيمم نمايد و اگر براى هيچ يك از آنها آب نداشته باشد, بنابر احتياط بايد دو تيمم كند, يكى به جاى غسل و ديگرى به جاى وضو

(مسأ له 415) اگر بعد از وقت نماز يا قبل از آن بداند يا احتمال عقلائى بدهد و يادو شاهد عادل بگويند كه اگر وضوى خود را باطل كند نميتواند وضو بگيردچنانچه ضرر و مشقت نداشته باشد بنابر احتياط بايد وضوى خود را حفظكند

(مسأ له 416) اگر فقط به مقدار وضو يا غسل آب داشته باشد و بداند يا احتمال عقلائى بدهد و يا دو شاهد عادل بگويند كه اگر آب را بريزد آب پيدا نخواهدكرد, بعد از وقت نبايد آب را بريزد و قبل از وقت هم بنابر احتياط حكم همين است

(مسأ له 417) در دو مسأ له بالا اگر مكلف به وظيفه عمل نكند يعنى آب را بريزديا وضوى خود را باطل كند و با تيمم نماز بخواند نمازش صحيح است هر چندگناه كرده است

(مسأ له 418) اگر به واسطه پيرى يا ناتوانى يا ترس از دزد و جانور و يا نداشتن وسيله آبكشى به آب دسترسى نداشته باشد بايد تيمم كند همچنين است اگرتهيه يا استعمال آب به قدرى مشقت داشته باشد كه قابل تحمل نباشد

(مسأ له 419) اگر براى تهيه آب يا دلو و ريسمان آبكشى , لازم باشد پول بدهدبايد پول بدهد اگر چه قيمت آنها گرانتر از معمول باشد مگر اينكه براى وى مشقت داشته باشد

(مسأ له 420) اگر كسى بدون منت آب در اختيار بگذارد بايد قبول كند

(مسأ له 421) اگر آب داشته باشد ولى بترسد كه اگر وضو بگيرد مريض شود يابيمارى او شدت يابد يا به طول انجامد يا معالجه آن سخت شود بايد تيمم نمايد ولى اگر آب گرم ضرر ندارد بايد با آب گرم وضو بگيرد

(مسأ له 422) لازم نيست يقين داشته باشد كه آب براى او ضرر دارد تا بتواندتيمم كند بلكه ترس از ضرر كافيست

(مسأ له 423) اگر ترس از ضرر موجب شود تيمم كند و پيش از نماز يا بعد ازنماز بفهمد آب برايش ضرر نداشته تيمم او باطل است و بنابر احتياط بايدنماز را دوباره بخواند

(مسأ له 424) كسى كه ميداند آب برايش ضرر ندارد چنانچه غسل كند يا وضوبگيرد و بعد بفهمد آب براى او ضرر داشته است , بنابر احتياط وضو و غسل اوباطل است بنابراين اگر نماز خوانده است , بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته است , بايد قضا كند

(مسأ له 425) اگر آب موجود را به مصرف وضو يا غسل برساند, خود يا كسى ازمتعلقان او تشنه بماند و يا حيوانى در معرض تلف قرار بگيرد به طورى كه به مشقت بيافتد, در اين صورت وضو لازم نيست و تيمم كند


62

(مسأ له 426) اگر آب به قدرى باشد كه نتواند هم بدن يا لباسش را آب بكشد وهم وضو يا غسل انجام دهد, بنابر احتياط بايد بدن يا لباسش را آب بكشد و باتيمم نماز بخواند ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند

(مسأ له 427) اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است مثل آنكه غصبى يا از طلا و نقره است , آب يا ظرف ديگرى ندارد بايد تيمم كند

(مسأ له 428) هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كندتمام يا مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده ميشود, بايد تيمم كند

و درصورتى كه اگروضو بگيرد, مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده ميشود و اگرتيمم كند تمام نماز در وقت خوانده ميشود, بنابر احتياط بايد تيمم كند و درصورتى كه چه وضو بگيرد و چه تيمم كند, مقدارى از نماز در خارج وقت خوانده ميشود, بنابر احتياط بايد وضو بگيرد

(مسأ له 429) اگر عمدا نماز را به قدرى تأ خير بيندازد كه وقت براى وضو ياغسل باقى نماند, گناه كرده است ولى نماز او با تيمم صحيح است

(مسأ له 430) كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند وقت براى نمازبماند, بايد تيمم كند(2)

(مسأ له 431) كسى كه به خاطر تنگى وقت تيمم كرده است و بعد از نمازفرصت براى وضو داشته باشد و وضو نگيرد تا آبى كه در اختيار داشته , از بين برود براى نمازهاى بعد بايد دوباره تيمم كند

(مسأ له 432) هرگاه بتواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون مستحبات بجا آورد نوبت به تيمم نميرسد بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد, بنابراحتياط بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند

(مسأ له 433) كسى كه خيال كند براى وضو يا غسل وقت ندارد و با تيمم نمازبخواند و بعد بفهمد وقت داشته است , بنابر احتياط بايد پس از وضو يا غسل نمازش را دوباره بخواند

چيزهايى كه تيمم به آنها صحيح است (مسأ له 434) تيمم در حال اختيار فقط بر خاك يا چيزى كه از خاك بوده و پودرشده صحيح است در صورتى كه چيزى از آن به دست بچسبد

(مسأ له 435) تيمم بر جواهراتى مثل عقيق و فيروزه جايز نيست و بنابر احتياطبر گچ پخته و آهك پخته و گل پخته مثل آجر و كوزه نيز جايز نيست

(مسأ له 436) در صورتيكه خاك و مانند آن پيدا نشود, بنابر احتياط بايد بر گردو غبارى كه روى اشيأ نشسته و نيز بر سنگ يا گچ يا آهك پخته , اگر در اختياردارد, تيمم كند و اگر گرد و غبار پيدا نشود بايد بر گل و آنچه گفته شد و نيزگرد و غبار داخل فرش تيمم كند و اگر گل هم پيدا نشود, بنابراحتياط نماز رابدون تيمم بخواند و بعدا قضاى آن را نيز بجا آورد


63

همچنين است اگر خاك ومانند آن نجس يا غصبى باشد, البته بنابر احتياط بر نجس هم تيمم كند

(مسأ له 437) اگر بتواند خاك تهيه كند تيمم به گرد باطل است و اگر بتواند گل را بخشكاند و از آن خاك تهيه كند تيمم با گل باطل است

(مسأ له 438) كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند و وضو بگيرد يا غسل كند

(مسأ له 439) اگر بر چيزى تيمم كند و بعد بفهمد تيمم با آن باطل بوده است بايد نمازهائى را كه خوانده دوباره بخواند

(مسأ له 440) تيمم در فضاى غصبى , بنابر احتياط باطل است مثل آنكه درملك خود دستها را بر زمين بزند و بى اجازه داخل ملك ديگرى شود و تيمم كند

(مسأ له 441) اگر نداند يا فراموش كند كه محل تيمم غصبى است , تيمم اوصحيح است , مگر آنكه خودش آن را غصب كرده باشد كه در اين صورت بنابر احتياط تيمم او باطل است

(مسأ له 442) كسى كه در جاى غصبى حبس است , اگر آب و خاك آنجا هر دوغصبى است , بنابر احتياط بايد با تيمم نماز بخواند

و اگر آب داراى قيمت نباشد, بنابر احتياط بعدا قضا نمايد(3)

(مسأ له 443) بنابر احتياط بايد چيزى كه بر آن تيمم ميكند, گردى داشته باشد كه به دست بماند

و مستحب است بعد از زدن كف دست بر آن , دست رابتكاند و بنابر احتياط طورى نتكاند كه همه گرد آن بريزد

(مسأ له 444) تيمم بر زمين گود و خاك جاده و زمين شوره زار مكروه است واگر روى زمين شوره زارى را نمك گرفته باشد تيمم باطل است

دستور تيمم (مسأ له 445 ) كيفيت تيمم از اين قرار است كه : 1. ابتدا معين ميكنيم كه به جاى وضو تيمم ميكنيم يا بجاى غسل

2. بعد بنابر احتياط دوبار تمام دو كف دست را با هم بر چيزى كه تيمم به آن صحيح است ميزنيم

3. سپس كف هر دو دست را به تمام پيشانى و دو طرف آن از جائى كه موى سر روئيده تا روى ابروها و بالاى بينى ميكشيم بطورى كه تمام كف دو دست بر تمام پيشانى و بنابر احتياط روى ابروها كشيده شود و بهتر است بر تمام صورت كشيده شود

4. سپس تمام كف دست چپ را بر تمام پشت دست راست (از مچ تا سرانگشتان ) و بعد تمام كف دست راست را بر تمام پشت دست چپ ميكشيم وبنابر احتياط قبل از مسح پشت دستها يكبار ديگر كف دستها را به زمين بزنيم

(مسأ له 446) تيممى كه به جاى غسل انجام ميشود با تيممى كه به جاى وضوانجام ميشود, فرقى ندارد

احكام تيمم (مسأ له 447) اگر عمدا يا سهوا يا بر اثر بى اطلاعى تمام پيشانى يا تمام پشت دستها مسح نشود تيمم باطل است ولى دقت زياد لازم نيست

مسح بين انگشتها نيز لازم نيست


64

(مسأ له 448) پيشانى و پشت دستها را بايد بنابر احتياط از بالا به پائين مسح كند و در بين تيمم نبايد آن قدر فاصله بيندازد كه صورت تيمم از بين برود

(مسأ له 449) در آغاز بايد معين كند كه به جاى وضو تيمم ميكند يا به جاى غسل و اگر به جاى غسل است آن غسل را مشخص كند

(مسأ له 450) هنگام تيمم بنابر احتياط بايد پيشانى و دستها پاك باشد ولى اگرنجس باشد و نتواند آب بكشد بايد به همان صورت تيمم كند و بنابر احتياطاگر كف دست نجس باشد با پشت دست هم تيمم كند

(مسأ له 451) انسان بايد براى تيمم انگشتر را از دست بيرون آورد و اگر چيزى به پيشانى يا دستها چسبيده است برطرف كند و نيز اگر موى سر, روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند

(مسأ له 452) اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نميتواند باز كند, بايد دست را روى آن بكشد و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند, بايد دست رابا همان پارچه به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد

(مسأ له 453) اگر احتمال بدهد كه در پيشانى يا دستها مانعى باشد بايدجستجو نمايد تا مطئمن شود كه مانعى نيست

(مسأ له 454) اگر وظيفه او تيمم است و نميتواند تيمم كند بايد نائب بگيرد وكسى كه نائب ميشود بايد او را با دست خود او تيمم دهد و اگر ممكن نباشدبايد نائب دست خود را به چيزى كه تيمم به آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستهاى او بكشد

(مسأ له 455) اگر در اثناى تيمم شك كند, اگر از محل جز مشكوك نگذشته باشد بايد آن را انجام دهد و اگر گذشته باشد بنابر احتياط قسمت مشكوك رادوباره انجام دهد و اگر بعد از اتمام آن شك كند, به شك خود اعتنائى نكندمگر آنكه نسبت به مسح دست چپ شك داشته باشد و موالات به هم نخورده باشد كه در اين صورت بايد آنرا مسح كند

(مسأ له 456) كسى كه وظيفه اش تيمم است بنابر احتياط نميتواند پيش ازوقت نماز براى نماز تيمم كند ولى اگر براى كار واجب يا مستحب ديگرى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد ميتواند با همان تيمم نماز بخواند

(مسأ له 457) كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر بداند كه تا آخر وقت عذر اوباقى ميماند, در وسعت وقت ميتواند با تيمم نماز بخواند ولى اگر بداند يااحتمال دهد كه تا آخر وقت عذر او برطرف ميشود بنابر احتياط بايد صبركند

(مسأ له 458) كسى كه نميتواند وضو بگيرد يا غسل كند اگر بداند يا احتمال عقلائى بدهد كه عذرش تا آخر عمر برطرف نميشود ميتواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند ولى اگر بعدا عذرش برطرف شد بايد دوباره آنهارا با وضو يا غسل بجا آورد و اگر بداند يا اميد داشته باشد كه بزودى عذرش برطرف شود بايد صبر كند


65

(مسأ له 459) كسى كه نميتواند وضو بگيرد يا غسل كند ميتواند نمازهاى مستحبى را كه وقت معين دارند با تيمم بخواند ولى اگر احتمال بدهد كه تاآخر وقت عذر او برطرف ميشود بايد بنابر احتياط صبر كند

(مسأ له 460) اگر به خاطر فقدان آب يا عذر ديگرى تيمم كند بعد از برطرف شدن عذر, تيمم او باطل ميشود

(مسأ له 461) هر چيزيكه وضو را باطل كند تيمم بدل از وضو را نيز باطل ميكند و هر چيزيكه غسل را باطل كند تيمم بدل از غسل را نيز باطل ميكند

(مسأ له 462) كسى كه نميتواند غسل كند اگر چند غسل بر عهده او باشد بنابراحتياط به جاى هر يك از آنها يك تيمم نمايد

(مسأ له 463) اگر بجاى غسل جنابت تيمم كند لازم نيست براى نماز وضوبگيرد بلكه مشروع نيست , ولى اگر بجاى غسلهاى ديگر تيمم كند بنابراحتياط بايد وضو بگيرد و اگر نميتواند وضو بگيرد بنابر احتياط بايد تيمم ديگرى بجاى وضو انجام دهد

(مسأ له 464) اگر بجاى غسل جنابت تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل ميكند از او سر بزند چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند بنابر احتياطبايد بجاى غسل تيمم كند و وضو هم بگيرد و اگر نميتواند وضو بگيرد بايدبجاى وضو نيز تيمم كند

(مسأ له 465) كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند, تا تيمم و عذر او باقى است ميتواند همه كارهائى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد بجا آورد به غير از تيممى كه در تنگى وقت انجام ميدهد كه نميتواند غير ازنماز, كار ديگرى با آن انجام دهد

(مسأ له 466) كسى كه به جاى غسل تيمم كرده است اگر پس از آن , كارى كه وضو را باطل ميكند انجام دهد و براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند, بايدوضو بگيرد و بنابر احتياط يك تيمم نيز بجاى غسل انجام دهد و اگر وضو هم نميتواند بگيرد بايد دو تيمم ـ يكى بجاى غسل و يكى بجاى وضو ـ انجام دهد, ولى اگر تيمم او بجاى غسل جنابت باشد چنانچه يك تيمم به قصد((آنچه بر عهده اوست )) انجام دهد كافيست

(مسأ له 467) در چند مورد بهتر است نمازهائى را كه انسان با تيمم خوانده است دوباره بخواند: 1 ـ اگر آب نداشته و يا مانعى از استعمال آب داشته است و عمدا خود را جنب كند

2 ـ اگر عمدا به جستجوى آب نرود تا وقت تنگ شود و بعد بفهمد كه اگرجستجو كرده بود آب پيدا ميكرد

3 ـ اگر عمدا نماز را به تأ خير بيندازد و در آخر وقت با تيمم نماز بخواند

4 ـ اگر بداند يا احتمال دهد كه آب پيدا نميكند و آب موجود را تلف كند

(مسأ له 468) جاهل قاصر در طهارتهاى سه گانه معذور نيست يعنى اگر كسى احكام مربوط به وضو غسل و تيمم را ياد نگيرد و عبادتهاى خود را باطهارت غلط انجام دهد بعد از آنكه متوجه ميشود بايد همه را قضا نمايد مگردر بقاى بر جنابت كه اگر غسل ناصحيحى انجام دهد به اعتقاد اينكه غسلش صحيح است روزه اش صحيح بوده و قضا و كفاره ندارد


66
پاورقى
1ـ مولى محمد تقى مجلسى قدس سره در كتاب لوامع صاحبقرانى شرح فارسى كتاب من لايحضره الفقيه , ج 1 ص 694 فرموده كه مقدار پرتاب تيرتخمينا به دويست گام نميرسد

2ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

3ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست


67
نماز نماز يكى از مهمترين تكاليف اسلامى است كه حتى در غوغاى جنگ وغرقاب دريا نيز از انسان برداشته نميشود و بايد به اختصار و به صورتى ويژه به جا آورده شود

ارزش حياتى و اثرات معنوى نماز به حدى است كه پيشوايان دين آن را ستون دين ناميده اند

از حضرت امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمودند: ((اولين چيزى كه در قيامت به حساب آن خواهند رسيد, نماز است پس اگر نماز مورد قبول خداوند قرار گيرد عبادتها و اعمال ديگرپذيرفته ميشود, و چنانچه نماز در پيشگاه خداوند پذيرفته نشود اعمال ديگرهم قبول نميشود))

و در حديث ديگرى حضرت امام محمدباقر(ع ) از رسول خدا(ص ) نقل ميكنند كه آن حضرت فرمودند: ((همچنانكه اگر انسان درشبانه روز پنج بار خود را شستشو دهد ناپاكى و آلودگى از بدن او زدوده ميشود, نمازهاى پنجگانه نيز انسان را از گناهان و ناپاكيهاى اخلاقى پاك ميكند))(1)

شايسته است انسان نماز را بسيار مهم شمرده و آن را در اول وقت بجا آورد

امام صادق (ع ) در آستانه وفات همه نزديكان خود را فرا خواندو فرمود شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد نميرسد

پيامبر اكرم (ص ) نيز فرمودند: ((كسى كه نماز را سبك بشمارد به شفاعت من نائل نخواهد شد))

(2) در حديث آمده است روزى رسول خدا(ص ) در مسجد مشاهده كردند كه مردى مشغول نماز است ولى ركوع و سجود را به طور كامل و صحيح بجانميآورد, حضرت فرمودند: ((اگر اين مرد در اين حال بميرد به دين من ازدنيا نرفته است ))(3)

نيز سزاوار است نمازگزار كارهايى كه ثواب نماز را كم ميكند بجا نياورد مثلادر حال خواب آلودگى و خوددارى از ادرار به نماز نايستد, و نيز كارهايى كه ثواب نماز را زياد ميكند بجا آورد مثلا انگشتر عقيق به دست كند و لباس پاكيزه بپوشد و شانه و مسواك كند و خود را خوشبو نمايد و نيز در نظربياوردكه شايد اين نماز آخرين نماز او باشد

نمازهاى واجب (مسأ له 469) نمازهاى واجب هفت قسمند: 1ـ نمازهاى يوميه كه نماز جمعه نيز يكى از آنهاست

2ـ نماز آيات

3ـ نماز ميت

4ـ نماز طواف واجب خانه كعبه

5ـ نماز قضاى پدر و مادر كه بر پسر بزرگتر يا بنابر احتياط بر بزرگترين مردوارث واجب است

6ـ نمازى كه با اجير شدن يا نذر يا عهد و يا قسم بر انسان واجب ميشود

7ـ نماز عيد فطر و قربان با حضور امام معصوم (ع ) و بنابر احتياط با وجودشرايط آن در زمان غيبت

نمازهاى واجب يوميه (مسأ له 470 ) نمازهاى واجب يوميه عبارتند از: نماز ظهر, نماز عصر, نمازمغرب , نماز عشا و نماز صبح

نمازهاى ظهر و عصر و عشا هر كدام چهارركعت و نماز مغرب سه ركعت و نماز صبح دو ركعت است ولى در مسافرت و نيز در حال خوف با شرايطى كه ذكر خواهد شد نمازهاى چهار ركعتى دوركعت خوانده ميشوند

(مسأ له 471) در روز جمعه با وجود شرايطى كه در مسائل ((نماز جمعه )) گفته خواهد شد به جاى نماز ظهر, دو ركعت نماز جمعه خوانده ميشود و چنانچه شرايط جمعه موجود نباشدنماز ظهر خوانده ميشود

وقت نمازهاى يوميه : (مسأ له 472) هر يك از نمازهاى ظهر, عصر, مغرب و عشا داراى وقت است , ولى نماز صبح شريك ندارد تا وقت مشترك داشته باشد


68

وقت مخصوص وقتى است كه خواندن نماز يوميه اداى ديگر درآن صحيح نباشد ولى در وقت مشترك , خواندن نماز ديگر طبعا صحيح است , گرچه ممكن است از جهت ديگرى جايز نباشد

وقت نماز ظهر و عصر (مسأ له 473) ظهر شرعى از راه آفتاب و نصب شاخص شناخته ميشود

اگرچوب يا چيزى مانند آن را در زمين هموار به طور عمود فرو كنيم صبح كه خورشيد بيرون ميآيد,سايه آن بطرف مغرب ميافتد و هر چه آفتاب بالاميآيد اين سايه كم ميشود و درشهرهاى ما در اول ظهر شرعى به حداقل خود ميرسد و ظهر كه گذشت , سايه آن به طرف مشرق برميگردد و هر چه خورشيد رو به مغرب ميرود, سايه زيادتر ميشودبنابراين وقتى كه سايه به حداقل خود رسيد و دو مرتبه رو به ازدياد گذاشت , معلوم ميشود ظهر شده است ولى در بعضى شهرها مثل مكه كه گاهى موقع ظهر سايه بكلى از بين ميرود, بعد از آن كه سايه دوباره پيدا شد, معلوم ميشود ظهر شده است (4)

(مسأ له 474) نماز ظهر و عصر هر كدام وقت مخصوص و مشترك دارند

وقت مخصوص نماز ظهر از اول ظهر است تا وقتى كه از ظهر به اندازه خواندن نمازظهر بگذرد,و وقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر, تا مغرب وقت باقى باشد, كه اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر رانخواند, نماز ظهر او قضا شده و بايد نماز عصر را بخواند, و مابين وقت مخصوص نماز ظهر و وقت مخصوص نماز عصر,وقت مشترك نماز ظهر ونماز عصر است , و اگر كسى نماز ظهر يا عصر را در وقت مخصوص ديگرى بخواند, بنابر احتياط نمازش باطل است

(مسأ له 475) اگر پيش از خواندن نماز ظهر سهوا مشغول نماز عصر شود و دربين نماز متوجه شود, اگر در وقت مشترك اين دو نماز باشد بايد نيت را به نمازظهر برگرداند و بعد نماز عصر بخواند و اگر در وقت مخصوص باشد بنابراحتياط به نماز ظهر عدول نموده و بعد از اتمام نماز, دوباره نماز ظهر و عصررا بخواند

وقت نماز مغرب و عشأ (مسأ له 476) بنابر احتياط, مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق كه بعدازغروب آفتاب پيدا ميشود از بين برود

(مسأ له 477) نماز مغرب و عشأ هر كدام وقت مخصوص و مشترك دارند: وقت مخصوص نماز مغرب از اول مغرب است تا وقتى كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد و اگر كسى مثلا مسافر باشد و تمام نماز عشأ را در اين وقت بخواند بنابر احتياطنمازش باطل است و وقت مخصوص نماز عشأ موقعى است كه زمانى به اندازه خواندن نماز عشأ به نصف شب باقى مانده باشد و اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را نخوانده باشد بايد اول نماز عشأ را بخواند

(مسأ له 478) اگر كسى در وقت مشترك نماز مغرب و عشأ سهوا نماز عشأ رابخواند و بعد از نماز متوجه شود نمازش صحيح است و بايد نماز مغرب رابعد از آن بجاآورد و اگر در بين نماز متوجه شود بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند


69

اما اگر ركعت سوم را تمام كرده و براى ركعت چهارم از جا برخاسته است , بنابر احتياطبايد نماز را تمام كند و بعد از خواندن نماز مغرب , نمازعشأ را دوباره بخواند(5)

(مسأ له 479) وقت مخصوص و مشترك نمازها براى اشخاص مختلف فرق ميكند مثلا اگر به اندازه خواندن دو ركعت نماز از اول ظهر بگذرد, وقت مخصوص نماز ظهركسى كه مسافر است تمام شده و داخل وقت مشترك ميشود, و براى كسى كه مسافر نيست , بايد به اندازه خواندن چهار ركعت نماز بگذرد

(مسأ له 480) آخر وقت نماز عشأ نصف شب است و شب را در اين مسأ له بايداز اول غروب تا اذان صبح حساب كرد

بنابراين تقريبا يازده ساعت و يك ربع بعد از ظهر شرعى , آخر وقت نماز مغرب و عشأ است , گرچه در ايام سال كمى تفاوت ميكند و اول وقت نماز شب حدود دوازده ساعت بعد از ظهر شرعى است

(مسأ له 481) اگر عمدا يا از روى عذرى نماز مغرب و عشأ را تا نصف شب نخواند بنابراحتياط بايد تا قبل از اذان صبح بدون نيت ادا و قضا بجا آورد

وقت نماز صبح (مسأ له 482) نزديك اذان صبح از طرف مشرق , سفيده اى رو به بالا حركت ميكند كه آن را فجر اول ميگويند

موقعى كه آن سفيده پهن شد, فجر دوم واول وقت نمازصبح است

و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون ميآيد

(مسأ له 483) در شبهاى مهتاب احتياط آن است كه براى نماز صبح صبركنند تا سفيده صبح در افق ظاهر شود و بر روشنايى مهتاب غلبه كند ولى براى روزه همان وقت شرعى معيار است

اين احتياط در شبهاى ابرى و درروشنايى برق جارى نيست

احكام وقت نماز (مسأ له 484) موقعى انسان ميتواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت نمازشده است يا دو مرد عادل بگويند وقت نماز است

(مسأ له 485) كسى كه به دليل وجود ابر يا غبار و يا مانع شخصى نتواند وقت نماز راتشخيص دهد بنابر احتياط بايد نماز را تأ خير بيندازد تا يقين پيدا كندكه وقت نمازشده است بويژه اگر مانع تشخيص وقت , شخصى باشد مثل نابينائى يا در زندان بودن

(مسأ له 486) اگر در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت نشده يا بعد از نماز بفهمدكه تمام نماز را پيش از وقت خوانده است , نمازش باطل است و اگر در بين نماز يا بعد از نمازبفهمد كه در بين نماز داخل وقت شده است , در صورتى كه دخول وقت را احراز كرده باشد نماز او صحيح است

(مسأ له 487) اگر بر اثر غفلت يا فراموشى بدون توجه به وقت , مشغول نمازشود و بعدبفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده است نماز او صحيح است ولى اگر بفهمد كه تمام يا بخشى از نماز را قبل از وقت خوانده است يا نداند كه در وقت خوانده است يا پيش از وقت , بنابر احتياط نمازش باطل است

(مسأ له 488) اگر با يقين به داخل شدن وقت , مشغول نماز شود و در بين نمازشك كندكه وقت نماز شده است يا نه , نماز او باطل است


70

ولى اگر در بين نمازمطئمن شود كه وقت نماز شده است ولى نداند آنچه را كه خوانده است دروقت بوده يا پيش از وقت ,نمازش صحيح است

(مسأ له 489) اگر وقت نماز به قدرى تنگ باشد كه در اثر به جا آوردن بعضى ازكارهاى مستحب نماز, مقدارى از آن بعد از وقت خوانده ميشود, بايد آن مستحب را به جانياورد

مثلا اگر با خواندن قنوت , مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده ميشود, بايد قنوت نخواند و اگر خواند بنابر احتياط بايد دوباره نمازبخواند

(مسأ له 490) كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد, بايد نماز رابه نيت ادا بخواند ولى نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تأ خير بيندازد

(مسأ له 491) كسى كه مسافر نيست , اگر تا مغرب به اندازه خواندن پنج ركعت نمازوقت دارد, بايد نماز ظهر و عصر را بخواند, و اگر كمتر وقت دارد بايدفقط نماز عصررا بخواند و بعدا نماز ظهر را قضا كند و اگر تا نصف شب به اندازه چهار ركعت نماز وقت باقيست بايد نماز مغرب و عشأ را بخواند و اگركمتر وقت دارد بايد فقط عشأ را بخواند و بعد نماز مغرب را بدون نيت ادا وقضا به جا آورد

(مسأ له 492) كسى كه مسافر است اگر تا مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد بايد نماز ظهر و عصر را بخواند و اگر كمتر وقت دارد بايد فقطعصر را بخواندو بعدا ظهر را قضا كند و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت وقت داردبايد نماز مغرب و عشأ را بخواند و اگر كمتر وقت دارد بايد فقط عشأ را بخواند و بعدمغرب را بنابر احتياط بدون نيت ادا و قضابه جا آورد

(مسأ له 493) مستحب است انسان نماز را در اول وقت بخواند و راجع به آن خيلى سفارش شده است و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است , مگرآنكه تأ خير آن از جهتى بهتر باشد, مثلا صبركندكه نماز را به جماعت بخواند

(مسأ له 494) هرگاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت , نماز بخواندناچاراست تيمم كند چنانچه بداند كه عذر او تا آخر وقت باقى ميماندميتواند در اول وقت نماز بخواند

و اگر احتمال بدهد عذر او برطرف شود,بنابر احتياط بايد صبركند و چنانچه بر خلاف نظر او عذرش برطرف شد بايدنماز را دوباره بخواند ولى اگر مثلا لباسش نجس باشد يا عذرى ديگرى داشته باشد, چنانچه عذر او برطرف نشد در آخر وقت طبق وظيفه خود نماز بخواند

(مسأ له 495) كسى كه ميداند اگر دير بخوابد براى نماز صبح بيدار نميشودبنابر احتياطنبايد دير بخوابد

(مسأ له 496) كسى كه مسائل نماز را نميداند و احتمال ميدهد يكى از آنهابرايش پيش بيايد بنابر احتياط بايد براى ياد گرفتن مسائل , نماز را از اول وقت آن تأ خير بيندازد

ولى اگر اطمينان دارد كه نماز را بطور صحيح تمام ميكند ميتواند در اول وقت مشغول نماز شود و اگر مسأ له اى كه حكم آن را نميداندپيش آيد, بنابر احتياط به يكى از دو طرفى كه بيشتر احتمال ميدهد, عمل نمايد و نماز را تمام كند


71

ولى بعد از نمازبايد مسأ له را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده , دوباره بخواند

(مسأ له 497) اگر كار واجب فورى پيش بيايد مثل اينكه طلبكار به سراغ انسان بيايد يا مسجد نجس شود و كسى براى تطهير آن اقدام نكند, بنابر احتياطبايد نماز را تأ خيربيندازد و چنانچه اول نماز بخواند گناه كرده است

هر چندنماز او صحيح است

نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود (مسأ له 498 ) انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشأ را بعد از نمازمغرب بخواند و اگر عمدا نماز عصر را پيش از نماز ظهر و نماز عشأ را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است

(مسأ له 499) اگر به نيت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايدكه نماز ظهر را خوانده است , نميتواند نيت را به نماز عصر برگرداند بلكه بايدنماز را بشكند و نماز عصر را بخواند و همينطور است در نماز مغرب و عشأ

(مسأ له 500) اگر در بين نماز عصر متوجه شود كه نماز ظهر را نخوانده است بايد نيت رابه نماز ظهر برگرداند و نماز را تمام نمايد و چنانچه پس از برگردان نيت به نماز ظهريادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده , اگر قبل از بجاآوردن جزئى از اجزاى نمازبه قصد نماز ظهر يادش بيايد, بايد نيت را به نمازعصر برگرداند و نمازش صحيح است

و اگر بعد از آن يادش بيايد, نيت را به نماز عصر برگرداند, پس اگر قبل از ركن بوده آنچه را خوانده است بنابراحتياطدوباره به قصد قربت بخواند و ((به اميد ثواب )) نمازرا تمام كند و اگر بعد ازركن بوده باز ((به اميد ثواب )) نماز را تمام كند و بنابر احتياطدر هر دوصورت نماز عصر را دوباره بخواند

(مسأ له 501) اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده است يا نه ,بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند ولى اگر بعد از اين نماز به اندازه يك ركعت هم تا نماز مغرب فرصت باقى نباشد بايد به نيت عصر نماز را تمام كند و نمازظهرش قضا ندارد(6)

(مسأ له 502) اگر در نماز عشأ پيش از قيام ركعت چهارم شك كند كه نمازمغرب راخوانده است يا نه , بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند ولى اگر بعد ازاين نماز به اندازه يك ركعت هم تا نصف شب فرصت باقى نباشد بايد به نيت عشأ نماز را تمام كندو بعد بنابر احتياط نماز مغرب را به قصد ((آنچه برعهده اوست )) به جا آورد(7)

(مسأ له 503) اگر در نماز عشأ بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كندكه نمازمغرب را خوانده است يا نه , بايد نماز را تمام كند و بعد نماز مغرب رابخواند و نماز عشأ را نيز دوباره بجا آورد ولى اگر اين شك در وقت مخصوص نماز عشأ باشد خواندن نماز مغرب لازم نيست

(مسأ له 504) برگرداندن نيت ((از نماز قضا به نماز ادا)) و ((از نماز مستحب به نمازواجب )) و ((از نماز مستحب به نماز مستحب )) و نيز ((از نمازاحتياط به نماز اصلى )) جايز نيست


72

(مسأ له 505) اگر وقت نماز وسعت داشته باشد انسان ميتواند در بين نماز نيت را به نماز قضا برگرداند و اگر قضاى همان روز بر عهده اش باشد بنابر احتياطبايد اين كار را بكندمگر آنكه با توجه به قضأ شروع به ادا كرده باشد

نمازهاى مستحب نافله هاى شبانه روزى و وقت آنها (مسأ له 506) نمازهاى مستحبى زياد است و آنها را نافله گويند, و بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده است و آنها درغير روز جمعه سى و چهار ركعتند كه هشت ركعت آن نافله ظهر, و هشت ركعت نافله عصر, و چهار ركعت نافله مغرب , و دو ركعت نافله عشأ , و يازده ركعت نافله شب , و دو ركعت نافله صبح ميباشد و چون دو ركعت نافله عشأ را بنابر احتياط بايد نشسته خواند, يك ركعت حساب ميشود

ولى در روزجمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر, چهار ركعت اضافه ميشود

(مسأ له 507) از يازده ركعت نافله شب هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب و دو ركعت آن به نيت ((نماز شفع )) و يك ركعت آن , به نيت ((نماز وتر))خوانده شود

(مسأ له 508) نمازهاى نافله را ميتوان نشسته خواند

(مسأ له 509) نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند ولى نافله عشأ را ميشود((به اميد ثواب )) خواند

(مسأ له 510) نافله ظهر پيش از نماز ظهر خوانده ميشود و وقت آن از اول ظهراست تا زمانيكه سايه بعد از ظهر شاخص , 27 آن شود

(مسأ له 511) نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده ميشود و وقت آن تا موقعى است كه سايه بعد از ظهر شاخص , 47 آن شود

(مسأ له 512) اگر كسى بخواهد نافله ظهر يا نافله عصر را بعد از وقت آنهابخواند بنابر احتياط نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نمازعصر بخواند و نيت ادا و قضا نكند

(مسأ له 513) وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب كه بعد از غروب آفتاب در آسمان پيدا ميشود از بين برود

(مسأ له 514) وقت نافله عشأ بعد از تمام شدن نماز عشأ تا نصف شب است وبهتر است بعد از نماز عشأ بلافاصله خوانده شود

(مسأ له 515) نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده ميشود و وقت آن از فجراول است تا طلوع سرخى طرف مشرق و ميتوان آنرا بلافاصله بعد از نافله شب نيز خواند

(مسأ له 516) وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود

(مسأ له 517) مسافر و كسى كه براى او سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند, ميتواند آن را در اول شب به جا آورد

نماز غفيله (مسأ له 518) يكى از نمازهاى مستحبى مشهور نماز غفيله است كه بين نمازمغرب و عشا خوانده ميشود

و وقت آن بعد از نماز مغرب است تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود(8) و اگر بخواهد بعد از اين وقت بخواند به اميد ثواب بجا آورد


73

در ركعت اول آن , بعد از حمد بايد به جاى سوره , اين آيه را بخوانند: ((و ذا النون إ ذ ذهب مغاضبا فظن أ ن لن نقدر عليه فنادى في الظلمات أ ن لا اله الا أ نت سبحانك إ ني كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم وكذلك ننجي المؤمنين ))

و در ركعت دوم بعد از حمد به جاى سوره , اين آيه را بخوانند: ((و عنده مفاتح الغيب لايعلمها إ لا هو و يعلم ما في البر و البحر و ماتسقطمن ورقة الا يعلمها و لاحبة في ظلمات الا رض و لارطب و لايابس إ لا في كتاب مبين ))

و در قنوت آن بگويند: ((أ للهم إ ني أ سئلك بمفاتح الغيب التى لا يعلمها الا انت أ ن تصلي على محمد و آل محمد و أ ن تفعل بي كذا و كذا)) بجاى كلمه كذا و كذا حاجتهاى خود را بگويند

سپس بگويند: ((أ للهم أ نت ولي نعمتي و القادر على طلبتي تعلم حاجتي فأ سأ لك بحق محمد و آل محمد عليه و عليهم السلام لما قضيتها لي ))

احكام قبله (مسأ له 519) همه نمازهاى واجب بايد رو به خانه كعبه كه در مكه معظمه است خوانده شود و كسى كه دور است اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نمازميخواند كافى است

كسيكه نشسته نماز ميخواند نيز بايد طورى بنشيند كه بگويند رو به قبله نشسته است

(مسأ له 520) نماز احتياط و سجده و تشهد فراموش شده و سجده سهو را بنابراحتياط بايد رو به قبله بجا آورد

(مسأ له 521) بايد يقين داشته باشد كه رو به قبله نماز ميخواند و ميتواند به گفته دو شاهد عادل اگر از روى حس شهادت دهند يا شخص مورد اطمينانى كه طبق ضابطه علمى قبله را تشخيص داده است عمل كند و اگر اينها نشدبايد از روى محراب مساجد يا قبر مسلمانها يا از هر طريق ديگر گمان پيدا كندو اگر نتواند به هيچ سمتى گمان پيدا كند, بنابر احتياط بايد چهار نماز به چهارطرف بخواند و هرگاه احتمال وجود قبله در سه طرف يا دو طرف باشد فقطبه سمت آنها نماز بخواند

و در صورتيكه گمان او با شهادت دو عادل و يا يك ثقه معارض شد, بنابر احتياط به هر دو طرف نماز بخواند


74
پاورقى
1ـ وسائل الشيعه كتاب الصلاة , باب 18 از ابواب شماره اشتراك : عدادالفرائص و نوافلها, حديث 10. 2ـ وسائل الشيعه , كتاب الصلاة , باب 6 از ابواب شماره اشتراك : عداد الفرائض و نوافلها, حديث 10. 3ـ وسائل الشيعه , كتاب الصلاة7 باب 8 از ابواب أ عداد الفرائض و نوافلها,حديث 3. 4ـ ظهر شرعى عبارت است از گذشتن نصف روز, مثلا اگر روز دوازده ساعت باشد پس از گذشت شش ساعت از طلوع آفتاب ظهر ميشود و اگر سيزده ساعت باشد پس از گذشت شش ساعت و نيم از طلوع آفتاب ظهر است

يعنى ظهر هميشه رأ س ساعت 12 نيست بلكه در بعضى مواقع سال در شهرهاى ميانى ايران مثل تهران و قم چند دقيقه پيش از ساعت 12 و گاهى چند دقيقه بعد از ساعت 12 است

و در شهرهاى شرقى ظهر زودتر و در شهرهاى غربى ديرتر است

5ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

6ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

7ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

8ـ پس وقت نماز غفيله بنابر احتياط تا حدود يك ساعت و نيم بعد از مغرب است


75
پوشانيدن بدن در نماز لباس نماز گزار آداب لباس نمازگزار مكان نمازگزار جاهايى كه نماز خواندن در آنجا مستحب يا مكروه است پوشانيدن بدن در نماز (مسأ له 522) انسان بايد در حال نماز عورت خود را بپوشاند

در هنگام قضاى سجده يا تشهد فراموش شده نيز عورت بايد پوشيده باشد و بنابر احتياط درسجده سهو نيز عورت بايد پوشيده باشد و چنانچه عمدا عورتش را نپوشاندنمازش باطل است

نيز اگر در اثر ندانستن مسأ له عورتش را نپوشاند, بنابر احتياط نمازش باطل است

(مسأ له 523) اگر در بين نماز بفهمد كه عورتش پيداست نمازش باطل است ولى اگر بعد از نماز بفهمد نمازش صحيح است

(مسأ له 524) اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند چنانچه احتمال دهد كه پيدا ميكند بنابر احتياط بايد صبر كند و اگر چيزى پيدا نكرد چنانكه كسى او را ميبيند بايد نشسته نماز بخواند و عورت خود را به اين وسيله بپوشاند و دو مرتبه نماز بخواند يك بار در نماز ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد و يك بار هم به مقدارى براى ركوع و سجود خم شود كه عورت اوديده نشود و براى سجود بيشتر خم شود و مهر را بالا بياورد

و اگر كسى او رانميبيند ايستاده نماز بخواند و جلوى خود را با دست بپوشاند و دو مرتبه نمازبخواند يك بار با اشاره و در موقع سجود سر را بيشتر پائين بياورد و يك بارهم به طور معمولى

(1) لباس نماز گزار (مسأ له 525 ) لباس نمازگزار نبايد نجس , غصبى (2), از اجزاى مردار, از حيوان حرام گوشت , از ابريشم خالص و طلا باف باشد

ولى اگر نمازگزار زن باشدلباس ابريشم و طلا باف براى او اشكالى ندارد

(مسأ له 526) اگر كسى عمدا و در حال اختيار با بدن يا لباس نجس نماز بخواند , نماز او باطل است

همچنين بنابر احتياط اگر بر اثر ندانستن مسأ له اين شرط را مراعات نكند نمازش باطل است

و نيز اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد بنابر احتياط بايد دوباره نمازبخواند و اگر وقت گذشته است قضا نمايد

(مسأ له 527) اگر نداند كه بدن يا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد, نماز اوصحيح است مگر آنكه قبل از نماز در نجاست بدن يا لباسش شك داشته باشدكه در اين صورت بنابر احتياط بايد دوباره نماز بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد

(مسأ له 528) كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است , اگر در بين نماز, بدن يالباس او نجس شود و پيش از آن كه چيزى از نماز را با نجاست بخواند, ملتفت شود كه نجس شده , يا بفهمد بدن يا لباس او نجس است و شك كند كه همان وقت نجس شده يا از پيش نجس بوده , در صورتى كه آب كشيدن بدن يا لباس و يا تعويض آن , نماز را به هم نميزند, بايد در بين نماز بدن يا لباس را آب بكشد و يا لباس را بيرون آورد, ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس راآب بكشد يا لباس را عوض كند نماز به هم ميخورد يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه ميماند, بنابر احتياط بايد نماز را بشكند و با بدن و لباس پاك نمازبخواند


76

و اگر وقت تنگ است و تعويض و تطهير نماز را بهم ميزند بايد باهمان لباس نماز بخواند مگر آنكه به علت سرما و مانند آن نتواند لباس رابيرون آورد كه در اين صورت با همان حال نماز را تمام كند و احتياطا قضانمايد(3)

(مسأ له 529) كسيكه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد چنانچه جستجوكند و چيزى در آن نبيند و بعد از نماز بفهمد نجس بوده , بنابر احتياط بايددوباره نماز بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد

(مسأ له 600) اگر لباس را آب بكشد و يقين پيدا كند كه پاك شده است و با آن نمازبخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده است بنابر احتياط بايد دوباره بخواند واگر وقت گذشته قضا نمايد

(مسأ له 531) اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند و يقين كند كه از خونهاى نجس نيست , مثلا يقين كند كه خون پشه است , چنانچه بعد از نماز بفهمد ازخونهايى بوده كه نميشود با آن نماز خواند, نماز او صحيح است

(مسأ له 532) هرگاه يقين داشته باشد خونى كه در بدن يا لباس اوست خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است مثل خون زخم و جراحت , چنانچه بعداز نماز بفهمد كه خون ديگريست , بنابر احتياط بايد دوباره نماز بخواند و اگروقت گذشته قضا نمايد

(مسأ له 533) اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد و در حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد, نمازش صحيح است مگر آنكه به خاطر نجاست بدن , وضو يا غسلش باطل شده باشدكه در نتيجه نمازش باطل است

(مسأ له 534) كسى كه بدن و لباسش نجس شود و براى آب كشيدن يكى از آنهاآب داشته باشد, بنابر احتياط بايد بدن را آب بكشد و يك بار با لباس نجس ويك بار هم مثل برهنگان نماز بخواند

(مسأ له 535) كسى كه غير از لباس نجس , لباس ديگرى ندارد و وقت تنگ است يا احتمال نميدهد كه لباس پاك پيدا كند اگر بتواند لباس را بيرون بياورد بنابراحتياط بايد نماز را به دستورى كه براى برهنگان گفته شد بخواند و در صورت عدم تنگى وقت با همان لباس دوباره نماز بخواند(4)

(مسأ له 536) كسى كه دو لباس دارد اگر بداند يكى از آنها نجس است و نداندكدام يك از آنهاست , چنانچه وقت دارد اگر آب كشيدن آنها ممكن باشد بايداول آنها را آب بكشد و بعد نماز بخواند و اگر ممكن نيست بايد با هر دو لباس نماز بخواند ولى اگر وقت تنگ است بايد با لباسى نماز بخواند كه نجاستش بيشتر يا شديدتر نباشد و بنابر احتياط با لباس پاك قضا نمايد(5)

(مسأ له 537) كسى كه بداند لباس غصبى حرام است يا در اثر كوتاهى مسأ له رانداند, اگر عمدا در لباس غصبى نماز بخواند حتى اگر دكمه آن غصبى باشد,بنابر احتياط بايد دوباره نماز بخواند ولى اگر بدون آنكه سهل انگارى كرده باشد مسأ له را نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است نمازش صحيح است مگر آنكه خودش غصب كرده باشد


77

(مسأ له 538) اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و در بين نمازبفهمد, چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است و ميتواند فورا يابدون اينكه موالات يعنى پى در پى بودن نماز به هم بخورد, لباس غصبى رابيرون آورد, بايد آن را بيرون آورد و نمازش صحيح است و اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده يا نميتواند لباس غصبى را فورا بيرون آورد, يا اگربيرون آورد موالات به هم ميخورد, در صورتى كه به مقدار يك ركعت هم وقت داشته باشد بايد نماز را بشكند و با لباس غير غصبى نماز بخواند و اگر به اين مقدار وقت ندارد, بايد در حال نماز لباس را بيرون آورد و به دستور نمازبرهنگان , عمل نمايد

(مسأ له 539) اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند, يا مثلابراى آنكه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند, نمازش صحيح است

امادر صورت دوم اگر خودش غاصب باشد نمازش اشكال دارد

(مسأ له 540) اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده لباس بخرد, نمازخواندن در آن لباس بنابر احتياط باطل است

و همچنين است بنابر احتياط اگربه ذمه بخرد و در موقع معامله قصدش اين باشد كه بهاى آن را از پولى بدهد كه خمس يا زكاتش را نداده است

(مسأ له 541) اگر چيز غصبى ـ مانند پول يا قلم ـ همراه او باشد و نماز خواندن باآن تصرف در آن چيز حساب شود, بنابر احتياط بايد نمازش را دوباره بخواند

(مسأ له 542) لباس نمازگزار بايد از اجزاى حيوان مرده اى كه خون جهنده دارد,يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرند خون از آن جستن ميكند, نباشد

بلكه اگراز حيوان مرده اى كه خون جهنده ندارد لباس تهيه كند, بنابر احتياط با آن نمازنخواند

(مسأ له 543) بنابر احتياط نبايد چيزى از مردار مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته , همراه نمازگزار باشد, گرچه لباس او هم نباشد

(مسأ له 544) اگر چيزى از مردار حلال گوشت مانند مو و پشم كه روح نداردهمراه نمازگزار باشد, يا با لباسى كه از آن تهيه كرده اند, نماز بخواند نمازش صحيح است

(مسأ له 545) لباس نمازگزار بايد از حيوان حرام گوشت نباشد و اگر موئى از آن هم همراه نمازگزار باشد, نماز او اشكال دارد

(مسأ له 546) اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه در بدن يا لباس نمازگزار باشد, چنانچه تر باشد, نماز او اشكال داردو اگر خشك شده و عين آن برطرف شده , نماز صحيح است

(مسأ له 547) اگر مو و عرق و آب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشداشكال ندارد

و همچنين است اگر مرواريد و موم و عسل همراه او باشد

(مسأ له 548) اگر شك داشته باشد كه لباس از حيوان حلال گوشت تهيه شده است يا حرام گوشت , نماز در آن مانعى ندارد خواه داخلى باشد يا خارجى

(مسأ له 549) با پوست سنجاب و خز و دكمه صدف كه از حيوان حرام گوشت باشد, بنابر احتياط نماز نخوانند


78

(مسأ له 550) اگر با لباسى كه نميداند از حيوان حرام گوشت تهيه شده است نماز بخواند, نمازش صحيح است ولى اگر فراموش كرده باشد بنابر احتياطبايد دوباره نماز بخواند

(مسأ له 551) پوشيدن لباس طلا باف براى مردان حرام است و نماز در آن بنابراحتياط باطل است

(مسأ له 552) زينت كردن به طلا مانند انگشتر طلا ساعت مچى طلا, زنجيرطلا, گردنبند طلا و عينك طلا براى مردان حرام است و نماز خواندن نيز با آن باطل است

ولى همه اينها براى زنان در نماز و غير نماز جايز است

(مسأ له 553) اگر مردى نداند كه انگشتر يا لباسش از طلاست و با آن نماز بخواندنمازش صحيح است ولى اگر فراموش كند, بنابر احتياط بايد دوباره نمازبخواند و اگر وقت گذشته است قضا نمايد

(مسأ له 554) لباس ابريشم خالص براى مردان در نماز و غير نماز حرام است ونماز را بنابر احتياط باطل ميكند حتى آستر لباس و قطعات كوچكى كه به تنهائى با آنها نميتوان نماز خواند مثل كمربند, كلاه و جوراب نيز نبايد ازابريشم خالص باشد

(مسأ له 555) نماز در لباسى كه نميداند از ابريشم خالص است يا چيز ديگراشكالى ندارد

(مسأ له 556) دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد ونماز را باطل نميكند

(مسأ له 557 ) پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد

(مسأ له 558) پوشيدن لباس غصبى و ابريشم خالص و طلا باف در حال ناچارى مانعى ندارد و كسى كه ناچار است لباس بپوشد و غير از اينها لباس ندارد, درصورتى ميتواند با آنها نماز بخواند كه تا آخر وقت ناچار باشد

(مسأ له 559) اگر غير از لباس غصبى , لباس ديگرى ندارد و ناچار نيست لباس بپوشد بايد برهنه نماز بخواند و در صورتى كه لباس او منحصر به لباسى است كه از مردار تهيه شده است و ناچار نيست لباس بپوشد بنابر احتياط بايد يك بار برهنه و يك بار هم با آن لباس نماز بخواند

(مسأ له 560) اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت تهيه شده لباس ديگرى ندارد چنانچه ناچار باشد لباس بپوشد ميتواند با آن نماز بخواند و اگر ناچارنباشد بنابر احتياط بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند ويك نماز هم با همان لباس بخواند

(مسأ له 561) اگر مرد غير از لباس ابريشم خالص يا طلا باف لباس ديگرى نداشته باشد چنانچه ناچار نباشد لباس بپوشد بنابر احتياط بايد يك بار با همان لباس و يك بار به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند

(مسأ له 562) اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند بايد درصورت تمكن بخرد يا كرايه كند و يا عاريه بگيرد ولى اگر تهيه آن مشقت دارديا خريد آن براى او ضرر دارد, در صورتى كه مشقت تهيه لباس يا گرانى آن نوعا قابل تحمل نباشد, ميتواند برهنه نماز بخواند

(مسأ له 563) انسان بايد از پوشيدن لباسى كه براى امثال او معمول نيست و مايه هتك و سبكى اوست , خوددارى كند و در صورتى كه پوشش او منحصر به آن باشد, بنابر احتياط نمازش باطل است


79

(مسأ له 564) اگر مرد لباس زنانه يا زن لباس مردانه بپوشد و زى خود قرار دهدبنابر احتياط حرام است و در صورتى كه پوشش او منحصر به آن باشد بنابراحتياط نمازش باطل است

(مسأ له 565) كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند, اگر برهنه باشد و لحاف اونجس يا ابريشم خالص باشد, بنابر احتياط در نماز خود را با آن نپوشاند و درصورت صدق عرفى پوشيدن , بنابر احتياط نماز باطل است اگر چه برهنه نباشد

و اگر از اجزاى حيوان حرام گوشت باشد نماز در آن بنابر احتياط باطل است اگر چه برهنه نباشد و اگر چه صدق پوشيدن نكند

مواردى كه لازم نيست بدن يا لباس نمازگزار پاك باشد (مسأ له 566) اگر بدن يا لباس نمازگزار به خون زخم يا جراحت آلوده باشد وآبكشى بدن و لباس يا تعويض آن براى بيشتر مردم سخت باشد ميتواند با آن نماز بخواند اما اگر شستن خون از لباس يا بدن آسان باشد و با همان وضع نمازبخواند نمازش باطل است

(مسأ له 567) مقدارى از بدن يا لباس كه معمولا به رطوبت زخم آلوده ميشودنيز حكم خود زخم را دارد

(مسأ له 568) اگر از زخمهاى داخلى خون به بدن يا لباس برسد, بنابر احتياطنميتواند با آن نماز بخواند ولى با خون بواسيرى كه دانه هاى آن بيرون است ميتوان نماز خواند و اگر دانه هاى آن داخل باشد, بنابر احتياط نميشود نمازخواند

(مسأ له 569) كسى كه بدنش زخم است اگر در بدن يا لباس خود خونى ببيند ونداند از زخم است يا خون ديگر بنابر احتياط نميتواند با آن نماز بخواند

(مسأ له 570) اگر چند زخم در بدن باشد و بعضى از آنها خوب شده باشد, اگربشود زخمهاى خوب شده را آب كشيد, بنابر احتياط بايد آب كشيد اگر چه نزديك به زخمهائى باشد كه هنوز خوب نشده است

(مسأ له 571) اگر يك يا چند جاى لباس آلوده به خون انسان يا حيوان حلال گوشت باشد در صورتى كه روى هم كمتر از سطح درهم (6) باشد نمازخواندن با آن اشكال ندارد

اما نماز با خون سگ يا خوك يا كافر يا مردار ياحيوان حرام گوشت يا خون حيض يا نفاس يا استحاضه باطل است (7)

ولى اگر خون در بدن باشد اگر چه كمتر از درهم باشد بنابر احتياط بايد شست

(مسأ له 572) خونى كه به لباس بيآستر بريزد و به پشت آن برسد دو خون حساب نميشود مگر در صورتى كه ضخيم باشد و نيز اگر پشت آن جداخونى شود يا لباس آستر داشته باشد و خون به آستر برسد بايد هر كدام راجداگانه حساب كرد

(مسأ له 573) اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد ولى رطوبتى به آن برسدكه اطراف را آلوده كند نماز خواندن با آن بنابر احتياط جايز نيست اگر چه رطوبت و خون به اندازه درهم نباشد و اگر اطراف را آلوده نكند نماز خواندن در آن اشكال دارد مگر آنكه رطوبت در خون مستهلك شود

و اگر نجاست ديگرى روى خون بريزد نماز خواندن با آن مطلقا جايز نيست


80

(مسأ له 574) اگر لباسهاى كوچك نمازگزار كه نميتوان با آنها عورت راپوشاند, نجس باشد چنانچه از مردار يا حيوان حرام گوشت نباشد نماز با آنهاصحيح است

بنابر اين اگر كلاه يا جوراب يا انگشتر نماز گزار نجس باشد نمازصحيح است

(مسأ له 575) چيزهاى نجس كه با آن نميتوان عورت را پوشاند اگر همراه نمازگزار باشد اشكالى ندارد مثل دستمال , كليد و چاقوى نجس

آداب لباس نمازگزار (مسأ له 576) چند چيز در لباس نمازگزار مستحب است از آن جمله : عمامه باتحت الحنك , پوشيدن عبا و لباس سفيد و پاكيزه ترين لباسها و استعمال بوى خوش و دست كردن انگشتر عقيق

(مسأ له 577) امورى كه خوب است نمازگزار از آنها پرهيز كند عبارتند ازپوشيدن لباس سياه و چرك و تنگ و لباس شرابخوار و لباس كسى كه ازنجاست پرهيز نميكند و لباسى كه نقش صورت دارد و نيز باز بودن تكمه هاى لباس و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد

مكان نمازگزار (مسأ له 578 ) كسى كه در ملك غصبى نماز ميخواند اگر چه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد بنابر احتياط نمازش باطل است

بلكه بنابر احتياط در زيرسقف و خيمه غصبى نيز اگر عرفا تصرف در آنها حساب شود نماز صحيح نيست

(مسأ له 579) اگر صاحب خانه در خانه اى كه اجاره داده است بدون اجازه مستأ جر نماز بخواند, بنابر احتياط نمازش باطل است همچنين است اگر درملكى نماز بخواند كه ديگرى در آن حق دارد مثلا اگر ميت وصيت كرده باشدكه ثلث مال او را به مصرفى برسانند تا وقتى كه ثلث را جدا نكنند, بنابر احتياطنميتوان در ملك او نماز خواند

(مسأ له 580) اگر كسى جاى شخص ديگرى را در مسجد بگيرد و در آنجا نمازبخواند, بنابر احتياط نمازش باطل است

(مسأ له 581) اگر در جائى كه شك دارد غصبى است نماز بخواند و بعد از نمازبفهمد, بنابر احتياط نماز او باطل است و اگر در جائى كه غصبى بودن آن رافراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد, نماز او صحيح است مگرآنكه خودش غصب كرده باشد كه در اين صورت بنابر احتياط نمازش باطل است

(مسأ له 582) اگر بداند جائى غصبى است ولى نداند كه در جاى غصبى نمازباطل است و در آن جا نماز بخواند, بنابر احتياط نماز او باطل ميباشد

(مسأ له 583) كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد,بدون اجازه شريكش نميتواند در آن ملك تصرف كند و نماز بخواند

(مسأ له 584) اگر با عين پولى كه خمس يا زكات آن را نداده ملكى بخرد تصرف او در آن ملك بنابر احتياط حرام و نمازش هم در آن باطل است

همچنين است اگر نسيه بخرد و در هنگام خريد قصدش اين باشد كه از چنين پولى بدهياش را بدهد

(مسأ له 585) اگر صاحب ملك به زبان اجازه نماز خواندن بدهد و انسان بداندكه قلبا راضى نيست , نماز خواندن در ملك او بنابر احتياط باطل است و اگراجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلبا راضى است نماز صحيح است


81

(مسأ له 586) تصرف در ملك ميتى كه خمس يا زكات بدهكار است حرام و بنابراحتياط نماز در آن باطل است مگر آنكه بدهى او را بدهند و يا ضامن شوند كه بدهند

(مسأ له 587) تصرف در ملك ميتى كه به مردم بدهكار است حرام و بنابر احتياطنماز در آن باطل است

مگر آنكه طلبكارها يا كسان ديگرى كه اختيار اموال بدست آنهاست اجازه دهند

(مسأ له 588) اگر ميت قرض نداشته باشد ولى بعضى از ورثه او صغير يا ديوانه يا غايب باشند تصرف در ملك او بنابر احتياط حرام و نماز در آن باطل است

(مسأ له 589) نماز خواندن در مسافرخانه ها و اماكن عمومى براى مسافران ومشتريان اشكال ندارد اما ديگران كه مسافر و مشترى آن اماكن نيستند بنابراحتياط بايد اجازه داشته باشند

همچنين در غير اين قبيل اماكن در صورتى ميشود نماز خواند كه مالك آن اجازه بدهد و بدون اجازه بنابر احتياط نماز باطل است

(مسأ له 590) در زمينهاى بسيار وسيع كه براى مردم مشكل است موقع نماز ازآنجا به جاى ديگر بروند در صورتى كه فعلا زراعت نداشته باشد ميتوان بدون اجازه مالك نماز خواند ولى اگر بدانند يا گمان داشته باشند كه مالك راضى نيست و يا مالك صغير و يا مجنون باشد, نميتوانند در آنجا نمازبخوانند

(مسأ له 591) مكان نماز گزار بنابر احتياط بايد بيحركت باشد ولى اگر ناچارباشد در جايى كه حركت دارد مثل كشتى و قطار و هواپيما نماز بخواند بايدبقدر امكان استقرار و قبله را مراعات كند و موقع تغيير جهت به سمت قبله برگردد و هنگام تكانهاى شديد كه مانع ايستادن و ركوع و سجده است نمازنخواند

(مسأ له 592) در جايى كه ايستادن در آنجا حرام است مثل زير سقفى كه نزديك است خراب شود يا روى فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده است نبايد نمازبخواند و اگر خواند نمازش بنابر احتياط باطل است و نيز در جايى كه به خاطرباد و باران و جمعيت زياد اطمينان دارد كه نميتواند نماز را تمام كند بنابراحتياط نمازش صحيح نيست اگر چه اتفاقا تمام كند و در صورتى كه اطمينان ندارد كه بتواند نماز را تمام كند اگر اتفاقا تمام كرد صحيح است و اگر در بين نماز تعادلش به هم بخورد نماز باطل است

(مسأ له 593) در جايى كه سقف آن كوتاه است بطورى كه نميتواند راست بايستد يا آنقدر كوچك است كه جاى ركوع و سجود ندارد نماز باطل است

(مسأ له 594) بنابر احتياط بايد مساوى و جلوتر از قبر پيغمبر و امام (ع ) نمازنخواند و اگر اين كار بياحترامى باشد حرام است و نماز نيز بنابر احتياط باطل

اما اگر ديوارى بين قبر مطهر و نمازگزار باشد به طورى كه موجب بياحترامى نباشد, اشكالى ندارد ولى فاصله شدن صندوق شريف و ضريح و پارچه اى كه روى آن است , كافى نيست

(مسأ له 595) اگر مكان نمازگزار نجس باشد اشكالى ندارد اما نبايد طورى ترباشد كه بدن يا لباس او نجس شود


82

ولى محل سجده بايد پاك باشد

(مسأ له 596) بنابر احتياط بايد زن عقبتر از مرد بايستد و جاى سجده او اقلابرابر دو زانوى مرد در حال سجده باشد

اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و باهم وارد نماز شوند بايد نماز را دوباره بخوانند و همچنين است بنابر احتياطاگر يكى زودتر از ديگرى به نماز بايستد

ولى اگر بين آنها پرده يا حائلى باشداشكال ندارد و بهتر است حدود پنج متر بين آنها فاصله باشد (در اين حكم محرم و غيرمحرم تفاوتى ندارد)

(مسأ له 597) بنابر احتياط توقف زن و مرد نامحرم در جاى خلوتى كه كسى نتواند وارد شود جايز نيست و نمازشان نيز بنابر احتياط صحيح نيست

(مسأ له 598) بنابر احتياط نماز خواندن در جايى كه آلات موسيقى مينوازند, ياصداى لهو و لعب شنيده ميشود, يا انسان در معرض گناه ديگرى قرارميگيرد, باطل است

همچنين است در جايى كه مجلس گناه باشد مثل آنكه شراب بخورند يا قمار بزنند يا غيبت بكنند

جاهايى كه نماز خواندن در آنجا مستحب يا مكروه است (مسأ له 599) در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است , كه نماز را درمسجد بخوانند و همسايه مسجد تا عذرى نداشته باشد مكروه است نماز را درغير مسجد بخواند

و بهتر از همه مسجدها مسجدالحرام است و بعد از آن مسجد پيغمبر(ص ) و بعد مسجد كوفه و بعد از آن مسجد بيت المقدس و بعداز مسد بيت المقدس , مسجد جامع هر شهر و بعد از آن مسجد محله و بعد ازمسجد محله , مسجد بازار است

(مسأ له 600) نماز در حرم امامان (ص ) مستحب و بهتر از نماز در مسجد است

(مسأ له 601) براى زنها نماز خواندن در هر جا كه از ديد نامحرم محفوظترباشد, بهتر است چه مسجد باشد و چه خانه

(مسأ له 602) نماز خواندن در حمام , زمين نمكزار, مقابل انسان , مقابل درب باز, در جاده و خيابان و كوچه , مقابل آتش و چراغ , در آشپزخانه و هر جا كوره آتش باشد, مقابل چاه و چاله فاضلاب , رو به روى عكس و مجسمه چيزى كه روح دارد, در اتاقى كه جنب در آن باشد در جايى كه عكس باشد اگر چه در مقابل نباشد, مقابل قبر, روى قبر, بين دو قبر و در قبرستان مكروه است

نمازدر كوچه و خيابان اگر مزاحمت براى عابران باشد حرام و بنابر احتياط باطل است

(مسأ له 603) كسى كه در محل عبور مردم نماز ميخواند يا كسى روبروى اوست , مستحب است چيزى جلو خود بگذارد و اگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است


83
پاورقى
1ـ در اين مسأ له احتياط ممكن نيست

2ـ شرط غصبى نبودن مبنى بر احتياط لازم است

3ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

4ـ در صورت تنگى وقت احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست زيرا بعضى ميگويند بايد با لباس نجس نماز بخواند

در صورت تنگى وقت احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست زيرا بعضى ميگويند بايد با لباس نجس نماز بخواند

5ـ دايره اى به قطر 23 ميليمتر

6ـ در مورد خونهاى سه گانه اخير حكم مبنى بر احتياط است


84
اذان و اقامه (مسأ له 604) براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى پنجگانه اذان و اقامه بگويند و براى نمازهاى ديگر مشروع نيست ولى پيش از نمازهاى واجب ديگردر صورتى كه به جماعت بخوانند خوب است ((به اميد ثواب )) سه مرتبه بگويند:الصلاة

(مسأ له 605) اذان هيجده جمله است : الله اكبر چهار مرتبه - اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله - حى على الصلوة - حى على الفلاح - حى على خيرالعمل - الله اكبر- لااله الا الله هر يك دو مرتبه

(مسأ له 606) اقامه هفده جمله دارد يعنى دو مرتبه الله اكبر از اول اذان و يكمرتبه لااله الا الله از آخر آن كم ميشود و بعد از گفتن حى على خير العمل بايد دو مرتبه قدقامت الصلوة بگويند

(مسأ له 607) اشهد ان عليا وليالله جز اذان و اقامه نيست ولى خوبست بعدازاشهد ان محمدا رسول الله به قصد تيمن و تبرك گفته شود

(مسأ له 608) بين جمله هاى اذان و اقامه نبايد خيلى فاصله شود

همچنين بنابراحتياط نبايد به سبك آوازه خوانى در مجالس لهو و لعب اذان و اقامه گفت

(مسأ له 609) در نماز عصر روز عرفه كه روز نهم ذى حجه است و در نماز عشأ شب عيد قربان براى كسى كه در مشعر الحرام است , اذان ساقط ميشود

در موارد ديگرى كه بعضى فقهأ فرموده اند اذان ساقط ميشود ميتوان ((به اميد ثواب )) اذان گفت

(مسأ له 610) اگر نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را بدون فاصله ميخوانند,بنابر احتياط براى نماز دوم اذان نگويند

(مسأ له 611) نبايد بين اذان و اقامه بيش از معمول فاصله بيفتد و اگر به اندازه اى فاصله شود كه اذان گفته شده , اذان آن اقامه حساب نشود, مستحب است دوباره اذان و اقامه بگويد

نيز اگر بين ((اذان و اقامه )) و ((نماز)) به قدرى فاصله شود كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود مستحب است دوباره براى آن نماز اذان و اقامه بگويد

(مسأ له 612) اذان و اقامه بايد به عربى صحيح و به ترتيبى كه ذكر شد و پس از فرارسيدن وقت نماز گفته شود

(مسأ له 613 ) اذان بايد پيش از اقامه گفته شود و اگر پس از آن بگويند صحيح نيست

(مسأ له 614) مستحب است انسان هنگام گفتن اذان رو به قبله بايستد و با وضويا غسل باشد و دستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نمايد و بكشد وجمله هاى آن را به هم نچسباند ولى به اندازه اى كه بين جمله هاى اذان فاصله مياندازد بين جمله هاى اقامه فاصله نيندازد

(مسأ له 615) مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بردارد يا بنشيند يا سجده كند يا ذكرى بگويد يا دعا بخواند يا قدرى ساكت باشد يا حرفى بزند و يا دوركعت نماز بخواند ولى حرف زدن ميان اذان و اقامه نماز صبح مستحب نيست بلكه بعيد نيست مكروه باشد و نماز خواندن بين اذان و اقامه نماز مغرب را به اميد ثواب بجا آورد يا اصلا بجا نياورد

(مسأ له 616) مستحب است كسى را براى گفتن اذان تعيين كنند كه عادل , وقت شناس و صدايش بلند باشد و اذان را در جاى بلند بگويد


85

(مسأ له 617) اذان و اقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد ولى در جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگويد كافى است

(مسأ له 618) اگر براى نماز جماعتى در مسجد اذان و اقامه گفته باشند, كسى كه با آن جماعت نماز ميخواند, نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد

(مسأ له 619) اگر براى خواندن نماز جماعت به مسجد برود و ببيند نمازجماعت تمام شده , در صورتى كه براى نماز جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد, تا وقتى كه صفها به هم نخورده و جمعيت متفرق نشده , نميتواند براى نماز خود اذان واقامه بگويد

واجبات نماز (مسأ له 620 ) واجبات نماز يازده چيز است : 1. نيت , 2. قيام , يعنى ايستادن , 3

تكبيرة الاحرام , يعنى گفتن ((اللّه اكبر)) دراول نماز, 4. ركوع ,، 5. سجود, 5

قرائت , 7

تشهد, 8. سلام , 9. ذكر, 10. ترتيب ,11.موالات , يعنى پى در پى بودن اجزاى نماز

(مسأ له 621) از ميان واجبات نماز پنج مورد ركن است : 1. نيت , 2. تكبيرة الاحرام , 3

قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع , يعنى ايستادن پيش از ركوع 4. ركوع , 5. دو سجده

(مسأ له 622) اگر نمازگزار از روى عمد يا اشتباه ركنى از اركان نماز را كم يا زيادكند, نمازش باطل ميشود اما در غير ركن اگر از روى اشتباه كم يا زياد شودنماز باطل نيست , و اگر عمدا كم يا زياد شود نماز باطل ميشود ولى بايدتوجه داشت كه زياد شدن نيت و زياد شدن قيام بدون زياد شدن تكبيرة الاحرام يا ركوع ممكن نيست و باطل شدن نماز با زياد شدن غير عمدى تكبيرة الاحرام و زياد شدن عمدى آن از جاهل قاصر مبنى بر احتياط است يعنى بايد نماز راتمام كند و دوباره بخواند

شرح واجبات و اركان نماز نيت (مسأ له 623) نيت يعنى اراده انجام كار و اگر انسان به كارى كه انجام ميدهدتوجه داشته باشد قهرا نيت و اراده آن كار را دارد

انسان بايد عبادات از جمله نماز را به نيت قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد و لازم نيست نيت را از قلب خود بگذارند يا به زبان بگويد كه مثلا: ((چهار ركعت نماز ظهر ميخوانم قربة الى اللّه )) بلكه در نمازاحتياط كه در موارد شك در ركعات خوانده ميشود نبايد به زبان بگويد

(مسأ له 624) انسان بايد فقط براى انجام فرمان خدا نماز بخواند و انگيزه ديگرى نداشته باشد پس اگر به انگيزه نشان دادن به مردم باشد يا خدا و مردم ـ هر دو را در نظر بگيرد نماز او باطل است اما اگر ريا در قلب نمازگزار خطور نمايد ولى تأ ثيرى درعمل او نداشته باشد نماز او صحيح است

(مسأ له 625) اگر قسمتى از نماز را براى غير خدا بجا آورد نماز باطل ميشود چه آن قسمت واجب باشد مثل حمد و سوره , و چه مستحب باشد مانند قنوت بلكه اگر تمام نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوص مثل مسجد, يا در وقت مخصوص مثل اول وقت , و يا به طرزمخصوصى مثلا با جماعت , نماز بخواند نمازش باطل است


86

(مسأ له 626) تعيين شماره ركعتهاى نماز لازم نيست , ولى نمازگزار بايد هنگام شروع نماز متوجه باشد نمازى را كه قصد دارد بخواند نماز ظهر است يا عصر نماز قضاست يا ادا و نيز در مثل نماز صبح و نافله آن كه تعيين هر كدام متوقف بر قصد وجوب يا استحباب است بايد نيت وجوب يا استحباب نمايد

(مسأ له 627) انسان بايد از آغاز تا پايان نماز يا هر عبادت ديگر به نيت خود باقى باشد, و اگر مثلا در بين نماز چنان غافل شود كه نداند چه ميكند, نمازش باطل است

تكبيرة الاحرام (مسأ له 628) گفتن الله اكبر در اول هر نماز, واجب و ركن است و بايد اين دوكلمه را پشت سر هم و به عربى صحيح بگويد

(مسأ له 629) بنابر احتياط نبايد تكبيرة الاحرام را به چيزى كه پيش از آن يا بعداز آن ميخواند بچسباند

(مسأ له 630) موقع تكبيرة الاحرام بايد بدن آرام باشد و چنانچه عمدا در حال حركت بگويد نماز باطل است و اگر سهوا در حال حركت باشد بنابر احتياطبايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 631) تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش بشنود و اگر در اثر سنگينى يا كرى گوش يا سر و صداى زياد, نميشنود, بايدطورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود

(مسأ له 632) مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام بگويد: ((يا محسن قد اتاك المسيئ و قد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسيئ انت المحسن و انا المسيئ بحق محمد و آل محمد صل على محمد و آل محمد وتجاوز عن قبيح ما تعلم منى )) يعنى اى خدايى كه به بندگان احسان ميكنى ,بنده گنهكار نزد تو آمده و تو امر كرده اى كه نيكوكار از گنهكار بگذرد, تونيكوكارى و من گناهكار به حق محمد و آل محمد(ص ) بر محمد و آل محمددرود بفرست و از بديهايى كه ميدانى از من سر زده بگذر

(مسأ له 633) مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز, و تكبيرهاى بين نماز,دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد

(مسأ له 634) اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه , چنانچه مشغول قرائت شده است به شك خود اعتنا نكند و اگر هنوز چيزى از قرائت را نخوانده بايد تكبير بگويد

(مسأ له 635) اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آنرا صحيح گفته است يا نه اگر چه مشغول قرائت شده باشد بنابر احتياط بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند

قيام (مسأ له 636 ) قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن راقيام متصل به ركوع ميگويند ركن است , ولى قيام در حال خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ركن نيست و اگر كسى آنرا از روى فراموشى ترك كند,نمازش صحيح است

و اگر كسى قيام در حال تكبيرة الاحرام را فراموش كند بنابر احتياط بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 637) واجب است پيش از گفتن تكبيرة الاحرام و بعد از آن لحظاتى بايستد تا يقين كند در حال ايستادن تكبير گفته است


87

(مسأ له 638) اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده , بايد بايستد و به ركوع رود و اگر بدون اين كه بايستد, به حال خميدگى به ركوع برگردد, چون قيام متصل به ركوع را به جا نياورده , نمازاو باطل است

(مسأ له 639) موقعى كه ايستاده است بايد بدن را حركت ندهد و به طرفى خم نشود و بنابر احتياط به جائى تكيه نكند اما اگر از روى ناچارى يا فراموشى باشد اشكال ندارد

ولى درموقع تكبيرة الاحرام يا قيام متصل به ركوع اگر ازروى فراموشى هم حركت داشته باشد بنابر احتياط بايد نماز را تمام كند ودوباره بخواند

(مسأ له 640) بنابر احتياط در موقع ايستادن , هر دو پا بايد روى زمين باشد ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد

(مسأ له 641) كسى كه ميتواند درست بايستد اگر پاها را خيلى باز كند بنابراحتياط نمازش باطل است

(مسأ له 642) موقعى كه انسان ميخواهد در نماز كمى جلو يا عقب رود يا كمى بدن را به راست يا چپ حركت دهد بايد چيزى نگويد ولى بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد را بايد در حال برخاستن بگويد

(مسأ له 643) در موقع گفتن اذكار واجب بايد بدن آرام باشد و بنابر احتياط درموقع اذكار مستحب نيز بايد بدن آرام باشد

(مسأ له 644) اگر در حال حركت بدن ذكر مستحبى بگويد, مثلا موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده , تكبير بگويد, چنانچه آن را به قصد ذكرى كه در نمازدستور داده اند بگويد, بنابر احتياط بايد نماز را دوباره بخواند و اگر به اين قصد نگويد, بلكه بخواهد ذكرى گفته باشد نماز صحيح است

(مسأ له 645) حركت دادن دست و انگشتان در موقع حمد, اشكال ندارد, اگرچه احتياط مستحب آن است كه آنها را هم حركت ندهند

(مسأ له 646) اگر موقع خواندن حمد و سوره , يا خواندن تسبيحات بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن خارج شود, بنابر احتياط بعد از آرام گرفتن بدن , آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند

(مسأ له 647) اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود بايد بنشيند و اگر ميداندكه قبل از وقت ميتواند نماز را ايستاده بخواند, بنابر احتياط بنشيند و نماز راتمام كند و دوباره به طور ايستاده بخواند

و اگر در بين نماز از نشستن هم عاجز شود بايد بخوابد و اگر ميداند كه قبل از وقت ميتواند نماز را نشسته بخواند, بنابر احتياط بخوابد و نماز را تمام كند و دوباره بخواند

در هر دوصورت تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند

(مسأ له 648) تا انسان ميتواند ايستاده نماز بخواند, نبايد بنشيند مثلا كسى كه در موقع ايستادن , بدنش حركت ميكند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد, يا بدنش را مختصرى كج كند, يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول گشاد بگذاردبه طورى كه ايستاده صدق كند, بايد به طورى كه ميتواند ايستاده نماز بخواند ولى اگر به هيچ نحو حتى مثل حال ركوع هم نتواند بايستد, بايد راست بنشيندو نشسته نماز بخواند و اگر به حال ركوع ميتواند بايستد بنابر احتياط بايد هم به حال ركوع و هم نشسته نماز بخواند


88

(مسأ له 649) تا انسان ميتواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواندراست بنشيند, بايد هر طور كه ميتواند بنشيند و اگر به هيچ قسم نميتواندبنشيند, بايد بطورى كه در احكام قبله گفته شد, به پهلوى راست بخوابد و اگرنميتواند, به پهلوى چپ و اگر آن هم ممكن نيست به پشت بخواند, بطورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد

(مسأ له 650) كسى كه نشسته نماز ميخواند اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد, و ركوع را ايستاده بجا آورد, بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود و اگر نتواند, بايد ركوع را هم نشسته به جا آورد

(مسأ له 651) كسى كه خوابيده نماز ميخواند, اگر در بين نماز بتواند بنشيند,بايد مقدارى را كه ميتواند, نشسته بخواند

و نيز اگر ميتواند بايستد, بايدمقدارى را كه ميتواند, ايستاده بخواند, ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى نخواند

(مسأ له 652) كسى كه نشسته نماز ميخواند اگر در بين نماز بتواند بايستد بايدمقدارى را كه ميتواند, ايستاده بخواند ولى تا بدنش آرام نگرفته , بايد چيزى نخواند

(مسأ له 653) كسى كه ميتواند بايستد اگر بترسد كه در اثر ايستادن مريض شوديا ضررى به او برسد, ميتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد,ميتواند خوابيده نماز بخواند

(مسأ له 654) اگر انسان احتمال بدهد كه تا آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند,بنابر احتياط بايد نماز را تأ خير بيندازد

(مسأ له 655) مستحب است در حال ايستادن , بدن را راست نگهدارد, شانه ها راپايين بيندازد, دستها را روى رانها بگذارد, انگشتها را به هم بچسباند, جاى سجده را نگاه كند, سنگينى بدن را به طور مساوى روى دو پا بيندازد, باخضوع و خشوع باشد, پاها را پس و پيش نگذارد, اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد و اگر زن است پاها را به هم بچسباند

قرائت (مسأ له 656 ) در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه , انسان بايد اول حمد وبعد از آن بنابر احتياط يك سوره تمام بخواند

(مسأ له 657) بنابر احتياط سوره هاى الضحى و الم نشرح و همچنين سوره هاى فيل و قريش در نماز يك سوره حساب ميشوند و بايد با همان ترتيبى كه درقرآن آمده و با گفتن بسم الله الرحمن الرحيم براى هر كدام خوانده شوند

(مسأ له 658) سوره اى كه نمازگزار ميخواهد بخواند بنابر احتياط بايد بسم الله الرحمن الرحيم آن را به نيت همان سوره بگويد پس نميتواند اول بسم الله الرحمن الرحيم را بگويد و بعد سوره را انتخاب نمايد و يا آن را به قصدسوره اى بگويد و سوره ديگرى بخواند

(مسأ له 659) اگر وقت تنگ باشد يا انسان ناچار شود سوره را نخواند مثل آنكه بترسد دزد يا درنده به او آسيب برساند نبايد سوره را بخواند

(مسأ له 660) اگر عمدا سوره را پيش از حمد بخواند بنابر احتياط بايد حمد رابخواند و دوباره سوره بخواند و نمازش را هم دوباره بخواند

و اگر اشتباهاسوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد, بايد سوره را رها كند وبعد از خواندن حمد, سوره را از اول بخواند و اگر قبل از ركوع يادش بيايد بنابر احتياط بايد به قصد قربت سوره را بعد از حمد دوباره بخواند


89

(مسأ له 661) اگر حمد و سوره يا يكى از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد نمازش صحيح است ولى بنابر احتياط بايد براى هر يك از آنها دو سجده سهو بجا آورد

(مسأ له 662) اگر پيش از آن كه براى ركوع خم شود, بفهمد كه حمد و سوره رانخوانده بايد بخواند

و اگر بفهمد سوره را نخوانده , بايد فقط سوره را بخواندولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده , بايد اول حمد و بنابر احتياط بعد از آن سوره را بخواند, و بنابر احتياط دو سجده سهو به خاطر زياد شدن سوره بجا آورد و نيز اگر خم شود و پيش از آن كه به ركوع برسد, بفهمد حمد و سوره , يا سوره تنها, يا حمد تنها را نخوانده , بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد

(مسأ له 663) اگر در نماز يكى از چهار سوره اى راكه آيه سجده دارد عمدابخواند بنابر احتياط بايد سجده را بجا آورد و سپس برخيزد و حمد و سوره ديگرى بخواند و نماز را تمام كند و دوباره بخواند و اگر اشتباها بخواندچنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده متوجه شود, در صورتى كه به نصف نرسيده بايد آنرا رها كند و سوره ديگر بخواند و در صورتى كه بعد از نصف بوده نماز را تمام كند و احتياطا دوباره بخواند و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد, بنابر احتياط بايد در بين نماز با اشاره سجده كند و سوره را تمام كند و يك سوره ديگر بدون نيت وجوب يا استحباب بخواند

(مسأ له 664) اگر در نماز آيه سجده را بشنود بنابر احتياط بايد با اشاره سجده كند بعد از نماز سجده آنرا بجا آورد و نماز را هم بنابر احتياط اعاده كند(1)

(مسأ له 665) در نماز مستحبى خواندن سوره لازم نيست , اگر چه آن نماز با نذرواجب شده باشد, ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد, اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد, بايدهمان سوره را بخواند

(مسأ له 666) در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه , مستحب است در ركعت اول بعد از حمد, سوره جمعه و در ركعت دوم بعد از حمد, سوره منافقين رابخواند و اگر مشغول يكى از اينها شود, بنابر احتياط نميتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند

(مسأ له 667) اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره قل هو اللّه احد يا سوره قل يا ايها الكافرون شود, نميتواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند ولى درنماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روى فراموشى به جاى سوره جمعه و منافقين , يكى از اين دو سوره را بخواند, تا به نصف نرسيده , ميتواند آن رارها كند و سوره جمعه و منافقين بخواند

(مسأ له 668) اگر در نماز جمعه يا نماز ظهر روز جمعه عمدا سوره قل هو اللّه احد يا سوره قل يا ايها الكافرون بخواند, اگر چه به نصف نرسيده باشد بنابراحتياط نميتواند رها كند و سوره جمعه و منافقين را بخواند


90

(مسأ له 669) اگر در نماز, غير از سوره قل هو اللّه احد و قل يا ايها الكافرون سوره ديگرى بخواند, تا به نصف نرسيده ميتواند رها كند و سوره ديگربخواند و بنابر احتياط بين ثلث و نصف هم آن را رها نكند

(مسأ له 670) اگر مقدارى از سوره را فراموش كند يا از روى ناچارى , مثلا به خاطر تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آن را تمام كند, ميتواند آن سوره را رهاكند و سوره ديگر بخواند اگر چه از نصف گذشته باشد يا سوره اى كه خوانده قل هو اللّه احد, يا قل يا ايها الكافرون باشد

و احتياط اين است كه اگر مشغول سوره اى غير از توحيد و كافرون است , به اين دو سوره برگردد مگر در روزجمعه كه به سوره جمعه و منافقين برگردد

(مسأ له 671) مردان بنابر احتياط, بايد حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشأ را بلند بخوانند و مردان و زنان بنابر احتياط, بايد حمد و سوره نماز ظهر وعصر را آهسته بخوانند

(مسأ له 672) مرد بنابر احتياط بايد در نماز صبح و مغرب و عشأ تمام كلمات حمد و سوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند

(مسأ له 673) زن ميتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشأ را بلند ياآهسته بخواند ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود بنابر احتياط بايد آهسته بخواند

(مسأ له 674) اگر در جايى كه بايد نماز را بلند بخواند عمدا آهسته بخواند يا درجايى كه بايد آهسته بخواند عمدا بلند بخواند, نماز باطل است ولى اگر ازروى فراموشى يا ندانستن مسأ له باشد نماز صحيح است و اگر در بين خواندن حمد و سوره بفهمد اشتباه كرده لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند

(مسأ له 675) ملاك در بلند و آهسته بودن صدا تشخيص عرف و جوهره صداست

بنابر اين اگر صدا به اندازه اى آهسته باشد كه فقط خودش بشنود وبه نظر مردم بلند به حساب نيايد ـ هر چند جوهره داشته باشد ـ كافى نيست و نيز اگر صداى او جوهره نداشته باشد, اگر چه ديگران هم بشنوند, آهسته محسوب ميشود

(مسأ له 676) كسى كه در خواندن حمد و سوره بيش از معمول صدايش را بلندكند, بنابر احتياط نمازش باطل است

(مسأ له 677) انسان بايد نماز را ياد بگيرد كه غلط نخواند و كسى كه به هيچ وجه نميتواند صحيح آن را ياد بگيرد بايد هر طور كه ميتواند بخواند و احتياطآن است كه نماز را به جماعت بخواند

(مسأ له 678) كسى كه حمد و سوره و قسمتهاى ديگر نماز را به درستى نميداندو ميتواند ياد بگيرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد بايد ياد بگيرد و اگر وقت تنگ است بنابر احتياط بايد نمازش را به جماعت بخواند

(مسأ له 679) بنابر احتياط نبايد براى ياد دادن واجبات نماز مزد بگيرند ولى براى مستحبات آن ا شكال ندارد

(مسأ له 680) اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را نداند, يا عمدا آن را نگويد يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد


91
مثلا به جاى (ض ), (ز) بگويد يا جايى كه بايدبدون زير و زبر خوانده شود, زير و زبر بدهد, يا تشديد را نگويد بنابر احتياط,نماز او باطل است

(مسأ له 681) اگر انسان تلفظ كلمه اى را صحيح بداند و در نماز همانطور بخواندو بعد بفهمد غلط خوانده است بنابر احتياط بايد دوباره نماز بخواند و اگر وقت گذشته است قضا كند

(مسأ له 682) اگر زير و زبر كلمه اى را نداند يا نداند مثلا كلمه اى با سين تلفظميشود يا با صاد, بايد ياد بگيرد و چنانچه دو جور تلفظ كند نمازش باطل است

(مسأ له 683) اگر در كلمه اى واو باشد و حرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد و حرف بعد از واو درآن كلمه همزه باشد مثل كلمه سؤ, بنابر احتياطبايد آن واو را مد بدهد يعنى آن را بكشد و همچنين اگر در كلمه اى الف باشد وحرف قبل از الف در آن كلمه زبر داشته باشد و حرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد مثل جأ بنابر احتياط, بايد الف آن را بكشد و نيز اگر در كلمه اى يأ باشد و حرف پيش از يأ در آن كلمه زير داشته باشد و حرف بعد از يأ در آن كلمه همزه باشد مثل جئ بنابر احتياط, بايد يأ را با مد بخواند

و اگر بعد ازاين واو و الف و يأ بجاى همزه , حرفى باشد كه ساكن است يعنى زير و زبر و پيش نداشته باشد, باز بنابر احتياط بايد اين سه حرف را با مد بخواند, يعنى حداقل آن را به اندازه تلفظ دو الف بكشد مثلا در و لا الضالين كه بعد از الف ,حرف لام ساكن است , بنابر احتياط الف را با مد بخواند

(مسأ له 684) تنوين و نون ساكنه اگر به كلمه اى كه با يكى از حروف يا, را, ميم ,لام , واو و نون شروع ميشود برسد, احتياط آن است كه ادغام كند يعنى نون رابه آن حرف تبديل كند و با تشديد بگويد

(مسأ له 685) بنابر احتياط در نماز وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد

وقف به حركت آن است كه حركت حرف آخر كلمه را تلفظ كند و بين آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد و وصل به سكون يعنى حركت حرف آخر كلمه را تلفظ نكند و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند

(مسأ له 686) در ركعت سوم و چهارم نماز ميتواند يك مرتبه حمد يا سه مرتبه تسبيحات اربعه بخواند و بنابر احتياط يك مرتبه كافى نيست

و مأ موم درنمازهاى جهريه بنابر احتياط تسبيحات بخواند نه حمد

(مسأ له 687) در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد

(مسأ له 688) بر مرد و زن واجب است كه در ركعت سوم و چهارم , حمد وتسبيحات را آهسته بخوانند

(مسأ له 689) اگر در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند, بنابر احتياط بايد بسم اللّه آن را هم آهسته بگويد

(مسأ له 690) كسى كه نميتواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند بايد درركعت سوم و چهارم حمد بخواند


92

(مسأ له 691) اگر در دو ركعت اول نماز به خيال اينكه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد, چنانچه پيش از ركوع بفهمد, بايد حمد و سوره را بخواند وبنابر احتياط دو سجده سهو بعد از نماز بجا آورد و اگر در ركوع يا بعد از ركوع ح بفهمد, نمازش صحيح است ولى بنابر احتياط بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد

(مسأ له 692) اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اينكه در ركعت اول است حمدبخواند, يا در دو ركعت اول نماز به گمان اينكه در دو ركعت آخر است حمدبخواند, چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن نمازش صحيح است

(مسأ له 693) اگر در ركعت سوم يا چهارم بخواهد حمد بخواند ولى تسبيحات به زبانش بيايد يا بخواهد تسبيحات بخواند ولى حمد به زبانش بيايد, بنابراحتياط بايد آنرا رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات بخواند ولى اگر عادتش خواندن چيزى بوده كه بر زبانش جارى شده است همان را تمام كند و نمازش صحيح است

(مسأ له 694) كسى كه عادت دارد در ركعت سوم و چهارم تسبيحات بخواند اگربدون قصد مشغول خواندن حمد شود بنابر احتياط بايد آن را رها كند و دوباره حمد يا تسبيحات بخواند

(مسأ له 695) در ركعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبيحات استغفار كند

(مسأ له 696) اگر در حال استغفار در ركعت سوم يا چهارم شك كند كه حمد ياتسبيحات را خوانده است يا نه بايد بدون نيت وجوب يا استحباب آن رادوباره بخواند ولى اگر پيش از خم شدن براى ركوع قبل از آنكه استغفار كندشك كند بايد حمد يا تسبيحات را بخواند و اگر در ركوع شك كند بايد به شك خود اعتنا نكند

(مسأ له 697) هرگاه شك كند كه آيه يا كلمه اى را درست گفته يا نه , اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول نشده , بايد احتياطا آن آيه يا كلمه را بدون نيت وجوب يا استحباب بطور صحيح بگويد و اگر به چيزى كه بعد از آن است مشغول شده , چنانچه آن چيز ركن باشد مثل آن كه در ركوع شك كند كه فلان كلمه از سوره را درست گفته يانه , بايد به شك خود اعتنا نكند, و اگر ركن نباشد, مثلا موقع گفتن اللّه الصمد شك كند كه قل هو اللّه احد را درست گفته يا نه , بنابر احتياط آن آيه يا كلمه را دوباره بدون نيت وجوب يا استحباب بطورصحيح بگويد و اگر چند مرتبه هم شك كند, وظيفه اش همين است اما اگر به حد وسواس برسد بايد اعتنا نكند و اگر باز هم بگويد بنابر احتياط بايد نمازش را دوباره بخواند

(مسأ له 698) مستحب است در ركعت اول , پيش از خواندن حمد بگويد اعوذباللّه من الشيطان الرجيم و در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر امام جماعت بسم اللّه الرحمن الرحيم را بلند بگويد ولى در نماز فرادى , بلند گفتن آن اشكال دارد و مستحب است حمد و سوره را شمرده بخواند و در آخر هر آيه وقف كند يعنى آن را به آيه بعد نچسباند, و در حال خواندن حمد و سوره به معناى آن آيه توجه داشته باشد


93

اگر نماز را به جماعت ميخواند, بعد از تمام شدن حمد امام , و اگر انفرادى ميخواند, بعد از آن كه حمد را تمام كرد بگويدالحمدللّه رب العالمين

بعد از خواندن سوره قل هو اللّه احد يك يا دو مرتبه كذلك اللّه ربى يا سه مرتبه كذلك اللّه ربنا بگويد بعد از خواندن سوره كمى صبركند بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد يا قنوت بخواند

(مسأ له 699) مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول سوره انا انزلناه و درركعت دوم , سوره قل هو اللّه احد بخواند

(مسأ له 700) مكروه است در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره قل هو اللّه احدرا نخواند

(مسأ له 701) خواندن سوره قل هو اللّه احد به يك نفس مكروه است

(مسأ له 702) سوره اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند ولى اگر سوره قل هو اللّه احد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست

ركوع (مسأ له 703) در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند كف دست را بر زانو بگذارد بلكه بنابر احتياط بايد كف دست را بر زانو بگذارد

(مسأ له 704) خم شدن بايد به قصد ركوع باشد, پس اگر به قصد كار ديگرى مثلا براى كشتن جانور خم شود, نميتواند آن را ركوع حساب كند بلكه بايدبايستد(2) و دوباره براى ركوع خم شود و با اين عمل , ركن زياد نشده و نماز باطل نميشود

(مسأ له 705) كسى كه دست يا زانوى او با دست و زانوى ديگران فرق دارد,مثلا دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود به زانو ميرسد يا زانوى اوپايين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش به زانو برسد بايدبه اندازه معمول خم شود به گونه اى كه بگويند ركوع كرده است

(مسأ له 706) كسى كه نشسته نماز ميخواند براى ركوع بايد بنابر احتياط به قدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد و كسى كه خوابيده نمازميخواند بايد براى ركوع و سجده اشاره كند

(مسأ له 707) بنابر احتياط در ركوع حداقل سه مرتبه سبحان اللّه يا يك مرتبه سبحان ربى العظيم وبحمده بگويد

(مسأ له 708) ذكر ركوع بايد دنبال هم و به عربى صحيح گفته شود و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويد و نيز در موقع ذكر ركوع بايد بدن آرام باشد و اگر بى اختيار حركت كند بنابر احتياط بايد بعد از آرام گرفتن بدن , دوباره ذكر بگويد

(مسأ له 709) اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب , عمدا سر از ركوع برداردنمازش باطل است و اگر سهوا سر بردارد چنانچه پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود, يادش بيايد كه ذكر ركوع را تمام نكرده , بايد در حال آرامى بدن دوباره ذكر را بگويد و اگر بعد از آن كه از حال ركوع خارج شد, يادش بيايدنماز او صحيح است

(مسأ له 710) اگر نتواند به مقدار ذكر در ركوع بماند, بنابر احتياط بايد پيش ازآنكه از حال ركوع خارج شود, ذكر را بگويد و اگر نتواند, بنابر احتياط در حال برخاستن بدون نيت وجوب يا استحباب بگويد


94

(مسأ له 711) اگر بخاطر مريضى و مانند آن نتواند در ركوع آرامش خود را حفظكند نماز صحيح است ولى بايد در همان حال ذكر واجب را بگويد

(مسأ له 712) اگر نتواند به اندازه ركوع خم شود بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند و اگر باز نتواند بطور معمول ركوع كند بايد بنابر احتياط هر اندازه ميتواندخم شود و اشاره به ركوع نيز بنمايد و اگر هيچ نتواند خم شود بايد براى ركوع با سر اشاره كند(3)

(مسأ له 713) كسى كه ميتواند ايستاده نماز بخواند اگر نتواند در حال ايستاده ركوع كند, بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره كند و اگر نتوانداشاره كند, بايد به نيت ركوع چشمها را بر هم بگذارد و ذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع , چشمها را باز كند و اگر از اين هم عاجز است بنابراحتياط بايد در قلب , نيت ركوع كند و با دست هم اشاره كند و ذكر آن را بگويد(4)

(مسأ له 714) كسى كه نميتواند ايستاده يا نشسته ركوع كند و براى ركوع فقطميتواند در حالى كه نشسته است كمى خم شود كه به حد ركوع نرسد يا درحالى كه ايستاده است با سر اشاره كند, بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره نمايد و بنابر احتياط نماز ديگرى هم بخواند و موقع ركوع آن بنشيند و هر قدر ميتواند براى ركوع خم شود

(مسأ له 715) اگر بعد از رسيدن به حد ركوع و آرام گرفتن بدن , سر را بردارد ودو مرتبه به قصد ركوع به اندازه ركوع خم شود, نمازش باطل است و نيز اگربعد از آنكه به اندازه ركوع خم شد و بدنش آرام گرفت به قصد ركوع به قدرى خم شود كه از اندازه ركوع بگذرد و دوباره به ركوع برگردد بنابر احتياط نمازش باطل است اگر چه احتياط آن است كه در صورت دوم نماز را تمام كندو بعد دوباره بخواند

(مسأ له 716) بعد از تمام شدن ذكر ركوع , بايد راست بايستد و بعد از آنكه بدن آرام گرفت به سجده رود و اگر عمدا پيش از ايستادن , يا پيش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نماز باطل است

(مسأ له 717) اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آن كه به سجده برسد, يادش بيايد, بايد بايستد بعد به ركوع رود و چنانچه به حالت خميدگى به ركوع برگردد, نمازش باطل است

(مسأ له 718) اگر بعد از آنكه پيشانياش به مهر برسد يادش بيايد كه ركوع نكرده است بايد برگردد و ركوع را بعد از ايستادن به جا آورد و بنابر احتياطبعد ازنماز دو سجده سهو براى زياد شدن سجده به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند و در صورتى كه در سجده دوم يادش بيايد نمازش باطل است

(مسأ له 719) مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده ,تكبير بگويد و در ركوع زانوها را به عقب دهد و پشت را صاف نگهدارد وگردن را بكشد و مساوى پشت نگهدارد و بين دو قدم را نگاه كند و پيش از ذكريا بعد از آن صلوات بفرستد و بعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد, در حال آرامى بدن بگويد سمع اللّه لمن حمده


95

مستحب است در ركوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانو را به عقب ندهند

سجود (مسأ له 720) نماز گزار بايد در هر ركعت بعد از ركوع به قصد خضوع , پيشانى وكف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد

(مسأ له 721) اگر كسى در نماز واجب عمدا يا سهوا هر دو سجده از يك ركعت را ترك كند يا دو سجده ديگر به آنها اضافه كند, بنابر احتياط نمازش باطل است

همچنين است اگر يك سجده را عمدا كم يا زياد نمايد

و اگر ازروى فراموشى يك سجده را بجا نياورد چنانچه پيش از ركوع ركعت بعديادش بيايد بايد برگردد و آن را بجا آورد و سپس آنچه را خوانده دوباره بخواند و بنابر احتياط براى هر يك از ايستادن و ذكر بيجا دو سجده سهو انجام دهد و اگر پس از رسيدن به ركوع ركعت بعد يادش بيايد بايد بعد از نماز قضاى آن سجده را بجا آورد و بنابر احتياط دو سجده سهو نيز انجام دهد

(مسأ له 722) اگر پيشانى را عمدا يا سهوا به زمين نگذارد, سجده نكرده است

اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد و سهواجاهاى ديگر را به زمين نرساند, يا سهوا ذكر نگويد سجده صحيح است

(مسأ له 723) بنابر احتياط در سجده , حداقل سه مرتبه سبحان اللّه يا يك مرتبه سبحان ربى الا على و بحمده بگويد و مستحب است سبحان ربى الا على و بحمده را سه يا پنج يا هفت مرتبه بگويد

(مسأ له 724) ذكر واجب و مستحب سجده را (5) اگر به قصد ذكر خاص بگويد, بايد بدن آرام باشد

(مسأ له 725) اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد عمداذكر سجده را بگويد بنابر احتياط بايد بعد از رسيدن پيشانى به زمين دوباره ذكر بگويد و نمازش را هم دوباره بخواند و اگر پيش از تمام شدن ذكر عمداسر از سجده بردارد نماز باطل است

(مسأ له 726) اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام گيرد, سهواذكرسجده را بگويد و پيش از آنكه سر از سجده بردارد, بفهمد اشتباه كرده بايددوباره در حال آرام بودن , ذكر را بگويد

(مسأ له 727) اگر بعد از آنكه سر از سجده برداشت , بفهمد كه پيش از آرام گرفتن بدن , ذكر را گفته يا پيش از آنكه ذكر سجده تمام شود سر برداشته , نمازش صحيح است

(مسأ له 728) اگر موقعى كه ذكر سجده را ميگويد, يكى از هفت عضو را عمدااز زمين بردارد, بنابر احتياط بايد بعد از گذاشتن آن عضو, دوباره ذكر را بگويدو نمازش را هم دوباره بخواند

ولى موقعى كه مشغول گفتن ذكر نيست , اگرغير پيشانى جاى ديگر را از زمين بردارد و دوباره بگذارد اشكال ندارد

(مسأ له 729) اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده سهوا پيشانى را از زمين برداردنميتواند دوباره به زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند


96
ولى اگرجاهايى ديگر را سهوا از زمين بردارد, بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد

(مسأ له 730) بعد از تمام شدن ذكر سجده اول بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد ودوباره به سجده رود

(مسأ له 731) موقع سجده جاى پيشانى نمازگزار بايد بنابر احتياط از جاى ايستادن او و زانوها و سر انگشت پاهايش بلندتر يا كوتاهتر از چهار انگشت بسته نباشد و اگر اين مقدار هم موجب شود كه عرفا جاى سجده بلندتر يا كوتاهتر محسوب شود, بنابر احتياط بايد كمتر شود تا حدى كه عرفا نگويند بلندتر يا كوتاهتر است , چه زمين شيبدار باشد يا بدون شيب

(مسأ له 732) اگر پيشانى را اشتباها بر جايى بگذارد كه نسبت به جاى پاى اوبالاتر يا پائين تر از چهار انگشت بسته است چنانچه تفاوت بقدرى است كه نميگويند در حال سجده است بنابر احتياط بايد سر را بردارد و به جايى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و نماز را هم دوباره بخواند و اگر بقدرى كم است كه ميگويند در حال سجده است بنابر احتياط بايد سر را بجايى كه سجده بر آن صحيح است بكشاند و نماز را هم دوباره بخواند و اگر نميتواند سر رابكشاند بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند(6)

(مسأ له 733) بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده ميكند چيزى نباشد پس اگرمهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد, سجده باطل است ولى اگر رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد

(مسأ له 734) در سجده بايد كف دست را بر زمين بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد, و اگر پشت دست ممكن نباشد, بنابر احتياط بايدمچ دست را بگذارد, و چنانچه آن را هم نتواند, بنابر احتياط بايد تا آرنج , هرجا را كه ميتواند بر زمين بگذارد و اگر آن هم ممكن نيست , بنابر احتياط بازو را بر زمين بگذارد و كافيست

(مسأ له 735) در سجده بنابر احتياط, لازم است سر دو انگشت بزرگ پاها را برزمين بگذارد و اگر فقط انگشتهاى ديگر يا روى پا را بر زمين بگذارد و يا دراثر بلند بودن ناخن سر شست به زمين نرسد نماز باطل است و كسى كه بر اثرندانستن مسأ له نمازهاى خود را اين طور خوانده است بنابر احتياط بايد دوباره بخواند

(مسأ له 736) كسى كه مقدارى از شست پايش بريده است بايد بقيه آن را برزمين بگذارد و اگر چيزى از آن باقى نمانده و يا اگر مانده خيلى كوتاه است ,بنابر احتياط يك بار همان جائى كه از شست مانده را بر زمين بگذارد و ذكربگويد و يك بار هم بقيه انگشتها را بگذارد و ذكر را بگويد و اگر هيچ انگشت نداشت , بنابر احتياط بايد سر مقدار باقى مانده از پا را بر زمين بگذارد

(مسأ له 737) اگر بطور غير معمول سجده كند, چنانچه هفت عضوى كه گفته شد به زمين برسد به طورى كه بگويند سجده ميكند, نمازش را تمام كند وبنابر احتياط دوباره بخواند

ولى اگر بگويند دراز كشيده و سجده صدق نكندنماز او باطل است


97

(مسأ له 738) مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده ميكند, بايد پاك باشد, ولى اگر مثلا مهر را روى فرش نجس بگذارد, يا يك طرف مهر نجس باشد وپيشانى را بطرف پاك آن بگذارد, اشكال ندارد

(مسأ له 739) اگر در پيشانى زخم يا دمل باشد چنانچه ممكن است با جاى سالم پيشانى سجده كند اگر چه لازم باشد كه زمين را گود كند و دمل را درگودى قراردهد و اگر تمام پيشانى را گرفته باشد, بايد با يكى از دو طرف پيشانى و چانه سجده كند و بنابر احتياط طرف راست مقدم است

و اگر ممكن نيست فقط به چانه و اگر به چانه هم ممكن نيست به هر جاى از صورت كه ممكن است سجده كند و اگر به هيچ جاى از صورت سجده ممكن نيست , بايدبا جلو سر سجده كند و در اين دو صورت بايد براى سجده ((به اميد ثواب ))اشاره هم بكند

(مسأ له 740) كسى كه نميتواند پيشانى را به زمين برساند بايد بقدرى كه ميتواند خم شود و مهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است , روى چيز بلندى گذاشته و طورى پيشانى را بر آن بگذارد كه بگويند سجده كرده است ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را به طور معمول به زمين بگذارد

(مسأ له 741) كسى كه هيچ نميتواند خم شود بايد براى سجده با سر اشاره كند و اگر نميتواند بايد با چشمها اشاره نمايد و نماز را نيز دوباره بخواند و در هردو صورت احتياط آن است كه اگر ميتواند به قدرى مهر را بلند كند كه پيشانى را بر آن بگذارد و اگر با سر يا چشمها هم نميتواند اشاره كند بايد در قلب نيت سجده كند و بنابر احتياط با دست براى سجده اشاره كند و نماز را هم دوباره بخواند

(7) (مسأ له 742) اگر پيشانى بياختيار از جاى سجده بلند شود, چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد, و اين يك سجده حساب ميشود, چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه , و اگر نتواند سر را نگهدارد وبى اختيار دوباره به جاى سجده برسد, روى هم يك سجده حساب ميشود واگرذكر نگفته باشد بنابر احتياط بايد بدون نيت وجوب يا استحباب بگويد

(8) (مسأ له 743) جايى كه بايد تقيه كند, در صورتى كه بتواند بر حصير و امثال آن بدون زحمت سجده كند نميتواند بر فرش و مانند آن سجده كند و اگر نتواندبر حصير سجده كند بنابر احتياط بايد به جاى ديگر برود و اگر آن هم ممكن نيست , بر فرش سجده كند

(مسأ له 744) اگر روى چيزى كه بدن روى آن آرام نميگيرد مثل تشك فنرى سجده كند بنابر احتياط نماز باطل است

ولى روى تشك پر كه بعد از سرگذاشتن و مقدارى پايين رفتن آرام ميگيرد سجده اشكال ندارد

(مسأ له 745) اگر انسان ناچار باشد در زمين گل نماز بخواند, چنانچه آلوده شدن بدن و لباس براى او مشقت ندارد بايد سجده و تشهد را بطور معمول انجام دهد و اگر مشقت دارد در حالى كه ايستاده براى سجده با سر اشاره كندو تشهد را ايستاده بخواند و بنابر احتياط به طور معمولى نخواند


98

(مسأ له 746) در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهد ندارد, مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا, بنابر احتياط بايد بعد از سجده دوم قدرى بيحركت بنشيند و بعد برخيزد

چيزهايى كه سجده بر آن صحيح است (مسأ له 747 ) براى سجده بايد پيشانى را بر زمين يا چيزهائى كه از زمين ميرويد و خوراكى و پوشاكى نيست بگذارد و سجده بر چيزهاى معدنى كه از اجزاى زمين شمرده نميشود مثل طلا و نقره باطل است

بنابر احتياطسجده بر عقيق و فيروزه و نظير اينها نيز باطل است

نيز سجده بر چيزهايى كه از نفت گرفته شود صحيح نيست

(مسأ له 748) سجده بر روئيدنيهايى كه خوراك حيوان است اشكال ندارد ولى سجده بر گياهان داروئى مثل گل بنفشه و گل گاو زبان , بنابر احتياط صحيح نيست

(مسأ له 749) سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است و در شهرهاى ديگر معمول نيست و نيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست

(مسأ له 750) سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است ولى بنابر احتياطنبايد در حال اختيار به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى و مانند آن سجده كرد

(مسأ له 751) اگر كاغذ را از چيزى كه سجده بر آن صحيح است مثل چوب بسازند ميتوان بر آن سجده كرد و در غير اين صورت بنابر احتياط سجده صحيح نيست

(مسأ له 752) براى سجده بهتر از هر چيز خاك قبر مطهر امام حسين (ع ) و بعداز آن خاكهاى ديگر است و بعد از خاك , سنگ و بعد از سنگ , گياه است

(مسأ له 753) اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است , ندارد يا اگر دارد در اثرسرما يا گرماى زياد و يا عذر ديگرى نميتواند بر آن سجده كند بايد بر لباسش سجده كند و اگر آن هم ممكن نيست , بايد بر پشت دست سجده كند

(9) (مسأ له 754 ) سجده بر گل و خاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نميگيردباطل است

(مسأ له 755) اگر در سجده اول مهر به پيشانى بچسبد, بنابر احتياط بايد براى سجده دوم مهر را بردارد و اگر با همان وضع به سجده برود بنابر احتياط بايدنماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 756) اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده ميكند گم شود و چيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد بنابراحتياط بايد نماز را طبق مسأ له 753 تمام كند و نماز را نيز دوباره بخواند و اگروقت تنگ است بايد به ترتيبى كه در مسأ له 753 گفته شد عمل كند

(مسأ له 757) هرگاه در حال سجده بفهمد كه پيشانى را بر چيزى كه سجده برآن باطل است گذاشته است بايد پيشانى را از روى آن به روى چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد و اگر دسترسى ندارد بايد نماز را بشكند و اگر وقت تنگ است به ترتيبى كه در مسأ له 753 گفته شد عمل كند(10)


99

(مسأ له 758) اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است , بايد بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است سجده نمايد وبنابر احتياط دو سجده سهو بجا آورد و اگر اين كار در دو سجده از يك ركعت اتفاق افتاد نمازش باطل است

(11) (مسأ له 759) سجده براى غير خداوند حرام است و كسانى كه در مقابل قبرامام (ع ) سجده ميكنند اگر براى شكر خداوند باشد اشكال ندارد مگر آنكه درنظر بينندگان سجده براى امام تلقى شود يا بهانه به دست دشمن بدهد كه دراين صورت اشكال دارد

مستحبات و مكروهات سجده (مسأ له 760) در سجده چند چيز مستحب است : 1 ـ كسى كه ايستاده نماز ميخواند بعد از آن كه سر از ركوع برداشت و كاملاايستاد و كسى كه نشسته نماز ميخواند, بعد از آن كه كاملا نشست , براى رفتن به سجده تكبير بگويد

2 ـ موقعى كه مرد ميخواهد به سجده برود, اول دستها را و زن اول زانوها را به زمين بگذارد

3 ـ بينى را بر مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد

4 ـ در حال سجده انگشتان دست را بهم بچسباند و برابر گوش بگذارد,بطورى كه سر آنها رو به قبله باشد 5 ـ در سجده دعا كند و از خداوند حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند: يا خير المسؤولين و يا خير المعطين ارزقنى و ارزق عيالى من فضلك فانك ذوالفضل العظيم

يعنى اى بهترين كسى كه از او درخواست ميكنند و اى بهترين عطا كنندگان , به من و افراد تحت تكفل من روزى بده كه تو داراى فضل بزرگى

6 ـ بعد از سجده بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد

7 ـ بعد از سجده وقتى نشست و بدنش آرام گرفت تكبير بگويد

8 ـ بعد از سر برداشتن از سجده و آرام گرفتن بدن بگويد: استغفراللّه ربى واتوب اليه

9 ـ سجده را طول بدهد و در موقع نشستن دستها را روى رانها بگذارد

10 ـ براى رفتن به سجده دوم , در حال آرامى بدن اللّه اكبر بگويد

11 ـ در سجده ها صلوات بفرستد ولى آن را به قصد ذكرى كه در سجده دستورداده اند, نگويد

12 ـ در موقع بلند شدن , دستها را بعد از زانوها از زمين بردارد

13 ـ مردها آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند و اعضاى بدن را به يكديگربچسبانند

(12) (مسأ له 761) قرآن خواندن در سجده مكروه است

نيز مكروه است براى برطرف كردن گرد و غبار, جاى سجده را فوت كند و اگر در اثر اين كار عمدا حرفى از دهان بيرون آيد نماز باطل است

سجده واجب قرآن (مسأ له 762) آيه هاى 15 سوره سجده و 37 سوره فصلت و 62 سوره نجم و91 سوره علق را اگر انسان بخواند يا گوش بدهد بعد از تمام شدن آن بايد فوراسجده كند و اگر فراموش كرد هر وقت يادش آمد بايد سجده كند و اگر بدون اختيار بشنود بنابر احتياط سجده كند


100

(مسأ له 763) اگر انسان موقعى كه آيه سجده را گوش ميدهد خودش نيزبخواند بنابر احتياط بايد دو سجده بنمايد

(مسأ له 764) در غير نماز اگر در حال سجده , آيه سجده را بخواند يا گوش بدهد بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند

(مسأ له 765) اگر آيه سجده توسط راديو و تلويزيون و يا ضبط صوت يا بچه غير مميز خوانده شود كسى كه آنرا گوش ميدهد و يا به گوشش ميخورد,بنابر احتياط بايد سجده نمايد

(مسأ له 766) در سجده واجب قرآن بايد جاى انسان غصبى نباشد و بنابراحتياط جاى پيشانى از جاى پاى او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر ياكوتاهتر نباشد و بنابر احتياط پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و طورى باشد كه بگويند سجده ميكند جاهاى ديگربدن را به دستورى كه در سجده نماز گفته شد بر زمين بگذارد و عورت رابپوشاند ولى ساير شرايط سجده را لازم نيست مراعات كند

(مسأ له 767) هرگاه در سجده واجب قرآن پيشانى را به قصد سجده بر زمين بگذارد, اگر چه ذكر نگويد كافى است و گفتن ذكر, مستحب است و بهتر است بگويد: ((لا اله الا اللّه حقا حقا لا اله الا اللّه إ يمانا وتصديقا لا اله الا اللّه عبودية ورقا سجدت لك يا رب تعبدا و رقا لا مستنكفا و لا مستكبرا بل أ نا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير))

تشهد (مسأ له 768) در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و ركعت سوم نماز مغرب وركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند ودر حال آرام بودن بگويد: ((أ شهد أ ن لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و أ شهد أ ن محمدا عبده و رسوله أ للهم صل على محمد و آل محمد))

(مسأ له 769) اگر تشهد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايدبايد بنشيند و تشهد را بخواند و دوباره بايستد و نماز را ادامه دهد و بعد ازسلام نماز بنابر احتياط براى هر يك از ايستادن بيجا وچيزهايى كه خوانده ـاگر خوانده باشد ـ دو سجده سهو بجا آورد و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد بايد نماز را تمام كند و بنابر احتياط تشهد را بدون نيت وجوب يااستحباب (13) قضا كند و براى تشهد فراموش شده بنابر احتياط دو سجده سهو بجا آورد

(مسأ له 770) مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد و قبل از تشهد, بگويد: الحمد للّه يا بگويد: بسماللّه و باللّه و الحمد للّه و خير الاسمأ للّه و نيز مستحب است دستها را بررانها بگذارد و انگشتها را به يكديگر بچسباند و به دامان خود نگاه كند و بعد ازتمام شدن تشهد چنانچه در ركعت آخر نباشد بگويد: و تقبل شفاعته و ارفع درجته

نيز مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد, رانها را به هم بچسبانند

سلام نماز (مسأ له 771) بعد از تشهد ركعت آخر نماز, مستحب است بگويد: السلام عليك ايها النبي و رحمة اللّه و بركاته و بعد از آن بايد بگويد أ لسلام علينا و على عباداللّه الصالحين و يا بگويد أ لسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته ولى اگر سلام دوم را بگويد بنابر احتياط سلام سوم را هم بايد بگويد


101

(مسأ له 772) اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز به هم نخورده و كارى هم كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل ميكند مثل پشت به قبله كردن انجام نداده , بايد سلام را بگويد و نمازش صحيح است واگر موقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است چنانكه پيش از بهم خوردن صورت نماز, كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل ميكند مثل پشت كردن به قبله , انجام نداده باشد نمازش صحيح است و اگر پيش از بهم خوردن صورت نماز چنين كارى انجام داده باشد بنابر احتياط نمازش رادوباره بخواند

ذكر نماز (مسأ له 773) نمازگزار مخير است بجز حمد و سوره و تسبيحات كه احكام آن گذشت , بقيه ذكرهاى واجب يا مستحب نماز را بلند يا آهسته بگويد مثلاميتواند تكبيرة الاحرام , ذكر ركوع و سجده , قنوت , تشهد و سلام نماز را بلنديا آهسته بگويد

ترتيب (مسأ له 774) ترتيب نماز حتى در اجزاى مستحب بايد رعايت شود و اگرعمدا ترتيب اجزاى نماز را به بزند, مثلا سوره را پيش از حمد بخواند بنابراحتياط نماز باطل ميشود و بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 775) اگر ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن است به جاى آورد, نمازش باطل است و اگر پيش از آن كه ركوع نمايد دوسجده نمايد, بنابر احتياط دو سجده را ناديده گرفته و ركوع كند و بعد هم دو سجده بجا آورد و نماز را هم دوباره بخواند

(مسأ له 776) اگر ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست به جا آورد مثلا پيش از آنكه دو سجده به جا آورد تشهد بخواند, بايدركن را به جا آورد و آنچه را اشتباها پيش از آن خوانده دوباره بخواند و اگرركوع را فراموش كند و بعد از رفتن به سجده اول يادش بيايد بنابر احتياط بايد برگردد و ركوع كند و بعد دو سجده بجا آورد و بعد از نماز دو سجده سهوانجام دهد و نمازش را دوباره بخواند

(مسأ له 777) اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند و ركن بعد از آن را به جا آورد, مثلا حمد را فراموش كند و مشغول ركوع شود, نمازش صحيح است

(مسأ له 778) اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند و چيزى را كه بعد ازآن است و آن هم ركن نيست به جا آورد, مثلا حمد را فراموش و سوره رابخواند چنانچه مشغول ركن بعد شده باشد, مثلا در ركوع يادش بيايد كه حمدرا نخوانده , نماز او صحيح است , و اگر مشغول ركن بعد نشده باشد, بايد آنچه را فراموش كرده به جا آورد و بعد از آن , چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند و بنابر احتياط براى هر زيادى دو سجده سهو بجا آورد

(مسأ له 779) اگر سجده اول را به خيال اين كه سجده دوم است , يا سجده دوم را به خيال اين كه سجده اول است به جا آورد, نماز صحيح است و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او سجده دوم حساب ميشود


102

موالات (پى در پى بودن اجزاى نماز) (مسأ له 780 ) انسان بايد همه قسمتهاى نماز را پى در پى بجا آورد و اگر بين نماز آن قدر مكث كند كه از صورت نمازگزار خارج شود, بنابر احتياط نمازش باطل است خواه عمدا باشد يا سهوا

(مسأ له 781) اگر سهوا بين حروف يا كلمات نماز فاصله بيندازد ولى فاصله به قدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود, چنانكه به ركن رسيده باشد نمازش را ادامه دهد و صحيح است و اگر مشغول ركن بعد نشده باشد بايد آن حروف و كلمات را دوباره به طور معمول بگويد و اگر چيزى بعد از آن خوانده است تكرار كند و احتياط اين است كه بدون عذر موالات را نقض نكند اگر چه طورى نباشد كه موالات به هم بخورد مگر در مورد تكبير آغاز نماز كه اگر بين آن قدرى مكث كند كه از صورت تكبير خارج شود بنابر احتياط بايد نماز راتمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 782 ) طول دادن ركوع و سجود و خواندن سوره هاى بزرگ مانعى ندارد

قنوت (مسأ له 783) مستحب است در تمام نمازهاى واجب و مستحب (14) پيش ازركوع ركعت دوم دستها را تا مقابل صورت بلند كرده و دعا نمايد

به اين عمل قنوت ميگويند بلكه احتياط اين است كه در نمازهاى واجب قنوت را ترك نكند و همچنين در نماز شفع

(مسأ له 784) بنابر احتياط بايد در قنوت دستها را بلند كند و مستحب است مقابل صورت گرفته و كف آنها را رو به آسمان نمايد و ((به اميد ثواب )) پهلوى هم نگه دارد و غير شست , انگشتهاى ديگر را بهم بچسباند و به كف دستها نگاه كند

(مسأ له 785) در قنوت هر ذكرى بگويد, اگر چه يك سبحان اللّه باشد, كافى است و بهتر است بگويد: ((لا اله الا اللّه الحليم الكريم لا إ له الا اللّه العلى العظيم سبحان اللّه رب السموات السبع و رب الا رضين السبع و ما فيهن و ما بينهن ورب العرش العظيم و الحمدللّه رب العالمين ))

(مسأ له 786) مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند, ولى براى كسى كه نماز را به جماعت ميخواند, اگر امام جماعت صداى او را بشنود, بلندخواندن قنوت مستحب نيست

(مسأ له 787) اگر عمدا قنوت نخواند قضا ندارد و اگر فراموش كند و پيش ازآن كه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد, مستحب است بايستد و بخواند, واگر در ركوع يادش بيايد, مستحب است بعد از ركوع قضا كند و اگر در سجده يادش بيايد, مستحب است بعد از سلام نماز, قضا نمايد

تعقيب نماز (مسأ له 788 ) مستحب است انسان بعد از نماز مشغول تعقيب يعنى خواندن ذكر و دعا و قرآن شود

و بهتر است پيش از آنكه از جاى خود حركت كند ووضو و غسل و تيمم او باطل شود, رو به قبله تعقيب را بخواند و لازم نيست به عربى باشد ولى بهتر است چيزهايى را كه در كتابهاى دعا دستور داده اند بخواند, و از تعقيبهايى كه خيلى سفارش شده است , تسبيح حضرت زهرا(س ) است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: 34 مرتبه اللّه اكبر , بعد 33مرتبه الحمدللّه , بعد از آن 33 مرتبه سبحان اللّه و ميتوان سبحان اللّه را پيش از الحمدللّه گفت ولى بهتر است بعد از الحمدللّه گفته شود


103

(مسأ له 789) مستحب است بعد از نماز, سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را به قصد شكر بر زمين بگذارد كافى است , ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه , شكرا للّه يا شكرا يا عفوا بگويد و نيز مستحب است , هر وقت نعمتى به انسان ميرسد يا بلايى از او دور ميشود سجده شكر به جا آورد

صلوات بر پيغمبر (مسأ له 790) هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول (ص ) مانند محمد واحمد, يا لقب و كنيه آن جناب مثل مصطفى و ابوالقاسم را بگويد يا بشنود, اگرچه در نماز باشد, مستحب است صلوات بفرستد

(مسأ له 791) موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول (ص ) مستحب است صلوات را هم بنويسد و نيز بهتر است هر وقت او را ياد ميكند صلوات بفرستد

1ـ در اين مسأ له و قسمت دوم مسأ له قبل بعضى فقهأ ميگويند نبايد در نمازاشاره كند بلكه بايد بعد از نماز سجده كند

2ـ در حال برخاستن نيز وقتى به حد ركوع رسيد نبايد قصد ركوع نمايد

3ـ در اين مسأ له , احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست 4ـ در صورتى كه بتواند نشسته ركوع كند, احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

5ـ در ذكر مستحب , حكم مبنى بر احتياط است

6ـ در شق آخر اين مسأ له , احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

7ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

8ـ در اين مسأ له احتياط ممكن نيست

9ـ در اين مسأ له احتياط ممكن نيست

10ـ در اين مسأ له احتياط ممكن نيست

11ـ در اين مسأ له احتياط ممكن نيست

12ـ مستحبات و مكروهات ديگرى نيز گفته اند كه در كتابهاى مفصل موجود است

13ـ يعنى به قصد اعم از قضا و ذكر شهادتين

14ـ به استثناى نماز جمعه كه در ركعت اول آن پيش از ركوع و در ركعت دوم پس از ركوع قنوت خوانده ميشود و نماز وتر كه يك ركعت است و قنوت درهمان ركعت خوانده ميشود

و قنوت نماز شفع را به اميد ثواب بخوانند

در نمازآيات 5 قنوت و نماز عيد فطر و قربان بنابر احتياط 9 قنوت دارد

ترجمه نماز ترجمه سوره حمد ((بسم اللّه الرحمن الرحيم )) با نام خداوندى شروع ميكنم كه در دنيا بر مؤمن وكافر و در آخرت بر مؤمن رحم ميكند

((الحمدللّه رب العالمين )) ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات است

((الرحمن الرحيم )) در دنيا بر مؤمن و كافر و در آخرت بر مؤمن رحم ميكند

((مالك يوم الدين )) صاحب اختيار روز قيامت است

((إ ياك نعبد و إ ياك نستعين )) فقط تو را عبادت ميكنيم و فقط از تو كمك ميخواهيم

(( إ هدنا الصراط المستقيم )) ما را به راه راست هدايت كن

(( صراط الذين أ نعمت عليهم )) به راه كسانى كه به آنان نعمت دادى (( غير المغضوب عليهم و لا الضالين )) نه كسانى كه بر آنها غضب كرده اى ونه كسانى كه گمراهند


104

ترجمه سوره قل هواللّه احد بسم اللّه الرحمن الرحيم (( قل هواللّه احد)) بگو خداوند خدايى است يگانه

(( اللّه الصمد )) خداوند از همه موجودات بينياز است

(( لم يلد و لم يولد )) فرزند ندارد و فرزند كسى نيست

(( و لم يكن له كفوا احد )) و همتايى ندارد

ترجمه ذكرهاى نماز ((سبحان ربى العظيم و بحمده )) پروردگار بزرگ من از هر عيب و نقصى منزه است و من مشغول ستايش او هستم

((سبحان ربى الا على و بحمده )) پروردگار من كه از همه بالاتر است از هرعيب و نقصى منزه است و من مشغول ستايش او هستم

((سمع اللّه لمن حمده )) خدا بشنود ثناى كسى كه او را ستايش ميكند

((أ ستغفراللّه ربى و أ توب اليه )) آمرزش ميطلبم از خداوندى كه پرورش دهنده من است و به سوى او برميگردم

((بحول اللّه و قوته أ قوم و أ قعد)) با يارى خداى متعال و قوه او بر ميخيزم و مينشينم

ترجمه قنوت ((لا اله الا اللّه الحليم الكريم )), نيست خدايى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتايى كه بردبار و كريم است

((لا اله الا اللّه العلى العظيم )) نيست خدايى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتايى كه بلند مرتبه و بزرگ است

((سبحان اللّه رب السموات السبع و رب الا رضين السبع )) پاك و منزه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمين است

((و ما فيهن و ما بينهن و رب العرش العظيم )) پروردگار هر چيزى است كه درآسمانها و زمينها و مابين آنهاست و پروردگار بزرگ عرش است

((و الحمدللّه رب العالمين )) حمد و ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است

ترجمه تسبيحات اربعه ((سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر)) پاك و منزه است خداوندو ثنا مخصوص اوست و خدايى سزاوار پرستش نيست مگر خداى بى همتا كه بزرگتر از آن است كه وصف شود

ترجمه تشهد و سلام ((أ شهد أ ن لا اله الا اللّه وحده لا شريك له )) ستايش مخصوص پروردگار است و شهادت ميدهم كه خدايى سزاوار پرستش نيست مگر خدايى كه يگانه است و شريك ندارد

((و أ شهد أ ن محمدا عبده و رسوله )) , شهادت ميدهم كه محمد (ص ) بنده خدا و فرستاده اوست

((أ للهم صل على محمد و آل محمد))

خدايا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد

((و تقبل شفاعته و ارفع درجته ))

قبول كن شفاعت پيغمبر را و درجه آن حضرت را نزد خود بلند كن

((السلام عليك ايها النبي و رحمة اللّه و بركاته )) سلام بر تو اى پيغمبرو رحمت و بركات خدا بر تو باد

((أ لسلام علينا و على عباداللّه الصالحين )) سلام خداوند عالم بر نمازگزاران و تمام بندگان خوب او

((أ لسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته )) سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مؤمنين باد


105

چيزهايى كه نماز را باطل ميكند احكام سلام كردن مكروهات نماز مواردى كه ميتوان نماز واجب را رها كرد چيزهايى كه نماز را باطل ميكند (مسأ له 792) اگر بين نماز يكى از شرطهاى صحت آن از بين برود مثلا بفهمدلباسش غصبى است نماز باطل ميشود

(مسأ له 793) اگر عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى چيزى كه وضو يا غسل را باطل ميكند پيش آيد, نماز باطل ميشود

(به استثناى كسى كه بى اختيار از اوادرار يا مدفوع خارج ميشود و به استثناى زن مستحاضه كه راجع به هر دو درجاى خود بحث ميشود) (مسأ له 794) كسى كه بياختيار خوابش برده , اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن , بنابر احتياط بايد نمازش را دوباره بخواند

(مسأ له 795) اگر بداند به اختيار خودش خوابيده و شك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز, نمازش صحيح است و اگر احتمال دهد كه در اثناى نماز عمداخوابيده , بنابر احتياط بايد دوباره نماز بخواند

(مسأ له 796) اگر در حال سجده از خواب بيدار شود و شك كند كه در سجده آخر نماز است , يا در سجده شكر, بايد آن نماز را دوباره بخواند

و در صورتى كه به اختيار خودش خوابيده و احتمال بدهد كه از روى غفلت در سجده آخر نماز خوابيده , بنابر احتياط بايد دوباره نماز بخواند

(مسأ له 797) اگر مثل بعضى از اهل تسنن دست بسته نماز بخواند به قصد آنكه جز نماز است , نمازش باطل است و چنانكه براى خضوع و ادب اين كار راانجام دهد بنابر احتياط بايد دوباره نماز بخواند اما اگر از روى فراموشى يا ناچارى يا بر حسب عادت دستها را روى هم بگذارد اشكالى ندارد

(مسأ له 798) آمين گفتن بعد از خواندن حمد, حرام است و اگر آمين بگويد, بايد بنابر احتياط نماز را تمام كند و دوباره بخواند و اگر اشتباها يا از بيم مخالفان بگويد اشكال ندارد

آمين گفتن به قصد دعا نيز جايز نيست و اگر به قصد دعابگويد, بنابر احتياط بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند (مسأ له 799) اگر عمدا يا سهوا پشت به قبله كند يا بطرف راست يا چپ برگرددو يا عمدا به قدرى از قبله منحرف شود كه نگويند رو به قبله است نمازش باطل است اگر چه به طرف راست يا چپ نرسد

(مسأ له 800) اگر عمدا يا سهوا همه صورت را به طرف راست يا چپ برگرداند,بنابر احتياط نمازش باطل است و بنابر احتياط بايد نماز را تمام كرده و دوباره بخواند ولى اگر سر را كمى برگرداند به طورى كه نگويند روى خود را از قبله برگردانده است عمدا باشد يا اشتباها نمازش باطل نميشود

و اگر عمدا صورت را به قدرى برگرداند كه بگويند از قبله روى برگردانده گرچه به حدراست يا چپ نرسد, بنابر احتياط نمازش باطل است ولى سهوا اشكال ندارد

(مسأ له 801) اگر در بين نماز عمدا كلمه اى بگويد كه يك حرف يا بيشتر داشته باشد اگر چه بيمعنا باشد, بنابر احتياط نماز باطل است و اگر سهوا بگويد نمازباطل نميشود ولى لازم است بنابر احتياط بعد از نماز سجده سهو به جا آورد


106

(مسأ له 802) سرفه كردن , آروغ زدن و عطسه كردن , نماز را باطل نميكند

ولى گفتن آخ يا آه اگر عمدى باشد, بنابر احتياط نماز را باطل ميكند و بنابراحتياط نبايد در نماز آه بكشد و يا ناله كند

(مسأ له 803) اگر كلمه اى را به قصد ذكر بگويد مثلا به قصد ذكر بگويد: ((اللّه اكبر)) و در موقع گفتن آن , صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهمانداشكال ندارد ولى نبايد به قصد اينكه چيزى به كسى بفهماند تكبير بگويد, اگرچه قصد ذكر هم داشته باشد, و اگر اين كار را انجام دهد, بنابر احتياط بايدنماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 804) دعا كردن و قرآن خواندن در نماز (غير از چهار سوره اى كه سجده واجب دارد) جايز است و بنابر احتياط نميتوان به زبان غير عربى دعا كرد

(مسأ له 805) اگر چيزى از حمد و سوره و ذكرهاى نماز را عمدا بدون قصدجزئيت بلكه به قصد ثواب يا براى احتياط چند مرتبه بگويد, اشكال ندارد واگر از روى وسواس باشد, بنابر احتياط نماز باطل است

(مسأ له 806) اگر در نماز عمدا با صدا بخندد نماز باطل ميشود هر چند بنابراحتياط بدون اختيار باشد و اگر سهوا به خيال اينكه در نماز نيست با صدابخندد در صورتيكه از صورت نمازگزار خارج نشود اشكال ندارد

(مسأ له 807) اگر براى جلوگيرى از صداى خنده اش حالش دگرگون شود مثلارنگش سرخ شود, بنابر احتياط نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 808) اگر براى امور دنيا عمدا با صدا گريه كند, بنابر احتياط نماز باطل است و بنابر احتياط براى امور دنيا بيصدا هم گريه نكند و در اين دو صورت ,نماز را تمام كند و دوباره بخواند

ولى گريه از ترس خدا يا براى امور آخرت اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است

(مسأ له 809) هر كارى كه صورت نماز را به هم بزند نماز را باطل ميكند چه عمدى باشد و چه سهوى

(مسأ له 810) اگر در بين نماز به قدرى ساكت بماند كه نگويند نماز ميخواندنمازش بنابر احتياط باطل ميشود ولى بنابر احتياط نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 811) اگر در بين نماز كارى انجام دهد يا مدتى ساكت باشد و شك كندكه نماز به هم خورده است يا نه , بنابر احتياط نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 812) اگر در نماز بخورد يا بياشامد بطورى كه صورت نماز به هم بخورد, نماز باطل ميشود بلكه احتياط آن است كه هيچ چيزى نخورد ونياشامد چه موالات يا صورت نماز از بين برود يا از بين نرود

(مسأ له 813) اگر در نماز, غذايى را كه لاى دندانها مانده فرو ببرد, نمازش باطل نميشود و اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نمازكمكم آب شود و فرو رود نمازش اشكال پيدا ميكند

احكام سلام كردن (مسأ له 814 ) در حال نماز انسان نبايد به ديگرى سلام كند و اگر ديگرى به اوسلام كند بنابر احتياط بايد همان طور كه سلام كرده جواب دهد يعنى اضافه برآن نگويد و بنابر احتياط بايد طورى جواب دهد كه سلام مقدم باشد مثلا بگويد: ((سلام عليكم )) و نبايد ((عليكم السلام )) بگويد


107

(مسأ له 815) انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فورا بگويد, و اگر عمدا يا از روى فراموشى جواب سلام را به قدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد جواب آن سلام حساب نشود, چنانچه در نماز باشد نبايد جواب بدهد و اگر در نماز نباشد, جواب دادن واجب نيست

(مسأ له 816) بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود ولى اگر كرباشد يا تند رد شود و يا در محيط خيلى سر و صدا باشد چنانچه بتوان با اشاره و مانند آن جواب داد, جواب لازم است و الا بنابر احتياط بايد در غير نماز به طور معمولى جواب دهد

(1) (مسأ له 817) اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز به نمازگزار سلام كند, بنابراحتياط بايد جواب دهد چه در نماز باشد و چه در غير نماز

ولى در نماز بنابراحتياط بايد بگويد سلام عليك و حرف كاف را بدون حركت يعنى ساكن ادا كند

(مسأ له 818 ) اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد معصيت كرده ولى نمازش صحيح است

(مسأ له 819) جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام كند, واجب نيست

و اگر غلط سلام كند ولى عرفا سلام حساب شود, بنابر احتياط بايد جواب او را صحيح بدهد

(مسأ له 820) اگر كسى به عده اى سلام كند, جواب سلام او بر همه آنان واجب است , اما اگر يكى از آنان جواب داد, كافى است

اگر يكى از آنها نمازگزار باشدبر او جايز نيست جواب بدهد مگر اينكه قصد سلام كردن به او را هم داشته باشد كه در اين صورت اگر ديگران جواب ندادند او بايد جواب بدهد

(مسأ له 821) سلام كردن مستحب است ولى خيلى سفارش شده است كه سواره به پياده و ايستاده به نشسته و كوچكتر به بزرگتر سلام كند

(مسأ له 822) اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند, بنابر احتياط بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد

(مسأ له 823) در غير نماز, مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويدمثلا اگر كسى گفت : سلام عليكم در جواب بگويد: سلام عليكم و رحمة اللّه

مكروهات نماز (مسأ له 824) مكروه است در نماز صورت را كمى بطرف راست يا چپ بگرداندو چنانچه از طرف قبله برگردد, نمازش باطل ميشود

نيز مكروه است چشمهارا برهم بگذارد, يا بطرف راست و چپ بگرداند و با ريش و دست خويش بازى كند و انگشتها را داخل هم نمايد و آب دهان بيندازد و به خط قرآن يا كتاب يا خط انگشتر نگاه كند و نيز مكروه است موقع خواندن حمد و سوره وگفتن ذكر, براى شنيدن حرف كسى ساكت شود, بلكه هر كارى كه خضوع وخشوع را از بين ببرد مكروه ميباشد

(مسأ له 825) موقعى كه انسان در فشار خواب يا ادرار و مدفوع است مكروه است نماز بخواند, همچنين پوشيدن لباس و جوراب تنگ در نماز مكروه است


108

مواردى كه ميتوان نماز واجب را رها كرد (مسأ له 826) شكستن نماز واجب از روى اختيار بنابر احتياط حرام است و براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد

بلكه اگر حفظ جان ياآن مال واجب باشد, شكستن نماز واجب است

(مسأ له 827) اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبكار طلب خود را از اومطالبه كند, چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد, بايد در همان حال بپردازد و اگر بدون شكستن نماز, دادن طلب او ممكن نيست بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد, بعد نماز را بخواند(2)

(مسأ له 828) اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است , چنانچه وقت تنگ باشد, بايد نماز را تمام كند, و اگر وقت وسعت دارد و تطهير مسجد نماز را به هم نميزند بايد در بين نماز تطهير كند, بعد بقيه نماز را بخواند و اگر نماز را به هم ميزند در صورتى كه بعد از نماز تطهير ممكن نباشد و يا باقيماندن آن هتك باشد بايد نماز را بشكند و مسجد را تطهير نمايد و بعد نماز را بخواند ودر غير اين صورت بايد نماز را تمام كند و بعد تطهير كند(3)

(مسأ له 829) كسى كه بايد نماز را بشكند, اگر نماز را تمام كند معصيت كرده , ونماز او نيز اشكال دارد و احتياط آن است كه دوباره بخواند

(مسأ له 830) اگر پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد كه اذان واقامه را فراموش كرده است چنانچه وقت نماز وسعت دارد مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند ولى اگر فقط اذان يا فقط اقامه را فراموش كرده باشد قطع نماز بنابر احتياط جايز نيست


109
پاورقى
1ـ و در نماز احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

2ـ در اين مسأ له احتياط كامل بين همه فتاوا ممكن نيست

3ـ در شق آخر اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست


110
شكيات شكيات نماز چند قسم است بعضى اقسام آن نماز را باطل ميكند و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد و نه قسم آن معتبراست يعنى وظيفه خاصى ميطلبد

شكهاى باطل كننده (مسأ له 831) شكهايى كه نماز را باطل ميكند از اين قرار است : شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب دو ركعتى و بعضى از نمازهاى احتياط نماز را باطل نميكند

2. شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى

3. در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر

4. در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن ذكر واجب سجده دوم , شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر

ولى اگر بعد از داخل شد در سجده دوم و پيش ازتمام شدن ذكر شك كند بايد نماز را تمام كند و دوباره بخواند

5. شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج

5. شك بين سه و شش و يا سه و بيشتر از شش

7. شك در ركعتهاى نماز به طورى كه نداند چند ركعت خوانده است

8. شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتر از شش كه در اين مورد بنابر احتياطمثل شك بين چهار و پنج عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند

شكهاى باطل كننده اقسام ديگرى نيز دارد كه در اثناى شكهاى معتبر بيان ميشود

(مسأ له 832) اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش بيايد, بنابراحتياط نميتواند نماز را بهم بزند و بايد بقدرى فكر كند كه شك پا بر جا شودبلكه بنابر احتياط به قدرى فكر كند كه صورت نماز به هم بخورد يا از پيدا شدن يقين يا گمان نااميد شود

شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد (مسأ له 833) شكهايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است : 1. شك بعد از محل

2. شك بعد از سلام نماز

3. شك بعد از گذشتن وقت نماز

4. شك كثير الشك

5. شك امام و مأ موم

5. شك در نماز مستحبى

شك بعد از محل (مسأ له 834) اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه , مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه , چنانچه مشغول كارى كه بايد بعد ازآن انجام دهد نشده باشد, بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده بجا آورد, و اگرمشغول كارى كه بايد بعد از آن انجام دهد شده باشد بايد به شك خود اعتنانكند

(مسأ له 835) اگر در بين خواندن آيه اى شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه ياوقتى آخر آيه را ميخواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه , بنابر احتياط بايدبرگردد و آن را بجا آورد

(مسأ له 836) اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكر وآرام بودن بدن را انجام داده يا نه , بايد به شك خود اعتنا نكند

(مسأ له 837) اگر در حالى كه به سجده ميرود شك كند كه ركوع كرده يا نه لازم است بايستد و ركوع را بجا آورد

نيز اگر شك كند كه بعد از ركوع ايستاده است يا نه آن را بنابر احتياط انجام دهد


111

(1) (مسأ له 838) اگر در حال برخاستن شك كند كه تشهد يا سجده را به جا آورده است يا نه , بنابر احتياط بايد برگردد و به جا آورد

ولى تشهد را به قصد اعم ازتشهد نمازى و شهادتين به جا آورد(2)

(مسأ له 839) كسى كه نشسته يا خوابيده نماز ميخواند, اگر موقعى كه حمد ياتسبيحات ميخواند, شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه , بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر پيش از آنكه مشغول حمد يا تسبيحات شود, شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه , بايد بجا آورد

(مسأ له 840) اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را به جا آورده يا نه , چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده بايد آن را به جا آورد, مثلا اگر پيش ازخواندن تشهد شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه , بايد به جا آورد وچنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را به جا آورده بوده , چون ركن زياد شده , بنابر احتياط نمازش باطل است آن نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 841) اگر شك كند عملى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه , چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده , بايد آن را به جا آورد, مثلا اگر پيش ازخواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه , بايد حمد را بخواند و اگر بعداز انجام آن يادش بيايد كه آن را به جا آورده بوده چون ركن زياد نشده نمازصحيح است , بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر يادش بيايد كه آن ركن را به جانياورده , در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده , بايد آن را به جا آورد و اگرمشغول ركن بعد شده بنابر احتياط نمازش باطل است , مثلا اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده , بايد به جا آورد و اگر درركوع يا بعد از آن يادش بيايد نمازش باطل است و چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است شده , بايد به شك خود اعتنا نكند, مثلا موقعى كه مشغول خواندن سوره است , اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه , بايد به شك خود اعتنا نكند, و اگر بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده , بايد به جا آورد و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است ولى بنابر احتياط دو سجده سهو به جا آورد

بنابر اين اگر مثلا در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده , بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است ولى اگر در تشهد آخر نماز متوجه شود كه سجده آخر نماز رافراموش كرده است بايد سجده را به جا آورد و بعد تشهد را دوباره بخواند و سلام دهد(3)

(مسأ له 842) اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه و يا شك كند كه درست گفته است يا نه چنانچه مشغول نماز ديگر شده و يا به خاطر انجام كارى صورت نماز بهم خورده است بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر پيش از اينها يا در حال تعقيبات در اصل سلام يا صحت آن شك كند


112
بنابر احتياط بايد سلام نماز را دوباره بگويد(4)

شك بعد از سلام (مسأ له 843 ) اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يانه , مثلاشك كند كه ركوع كرده يانه , يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت به شك خود اعتنا نكند, ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد, مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده يا پنج ركعت , نمازش باطل است

شك بعد از وقت (مسأ له 844 ) اگر بعد از گذشتن وقت نماز, شك كند كه نماز خوانده يانه , يا گمان كند كه نخوانده , خواندن آن لازم نيست , ولى اگر پيش از گذشتن وقت , شك كند كه نماز خوانده يانه , يا گمان كند كه نخوانده بايد آن نماز را بخواند بلكه اگر گمان كند كه خوانده , بايد آن را به جا آورد

(مسأ له 845 ) اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه

(مسأ له 846) اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نمازخوانده ولى نداند به نيت ظهر خوانده يا به نيت عصر, بايد چهار ركعت نمازقضا به نيت نمازى كه بر او واجب است بخواند

(مسأ له 847) اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا, بداند يك نماز خوانده ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى , بايد قضاى نماز مغرب و عشا رابخواند

كثير الشك (مسأ له 848 ) كسى كه عرفا بگويند زياد شك ميكند نبايد به شك خود اعتنا كندو اگر در يك نماز سه مرتبه شك كند و يا در سه نماز پشت سر هم سه مرتبه شك كند نيز نبايد به شك خود اعتنا كند ولى اگر در يكى از سه نماز پشت سرهم شك كند بنابر احتياط بايد بين احكام كثير الشك و احكام شكهاى صحيح جمع نمايد

(مسأ له 849) كسى كه در اثر ترس يا پريشانى يا خشم به طور موقت زياد شك ميكند, كثير الشك شمرده نميشود

(مسأ له 850) كثيرالشك اگر در به جا آوردن چيزى شك كند, چنانچه به جاآوردن , آن نماز را باطل نميكند, بايد بنا بگذارد كه آن را به جا آورده , مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه , بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است , و اگر به جاآوردن آن نماز را باطل ميكند بايد بنا بگذارد كه آن را انجام نداده مثلا اگرشك كند كه يك ركوع كرده يا بيشتر چون زياد شدن ركوع نماز را باطل ميكند بايد بنا بگذارد كه بيشتر از يك ركوع نكرده است

(مسأ له 851) كسى كه در يك چيز نماز زياد شك ميكند, چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند كه بايد به دستور آن عمل نمايد, مثلا كسى كه زياد شك ميكند سجده كرده يا نه اگر در به جا آوردن ركوع شك كند بايد به دستور آن رفتار نمايد

(مسأ له 852) كسى كه در نماز مخصوصى زياد شك ميكند يا وقتى در جاى مخصوصى نماز ميخواند زياد شك ميكند اگر در نماز ديگر يا در جاى ديگر نماز بخواند بايد به شك خود اعتنا كند


113

(مسأ له 853) اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه , بايد به دستور شك عمل نمايد

و كثير الشك تا وقتى يقين نكند كه به حال عادى برگشته بايد به شك خود اعتنا نكند

(مسأ له 854) كسى كه زياد شك ميكند, اگر شك كند ركنى را به جا آورده يا نه ,واعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده , چنانچه مشغول ركن بعدنشده , بايد آن را به جا آورد, و اگر مشغول ركن بعد شده بنابر احتياط نمازش باطل است , مثلا اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند, چنانچه پيش ازسجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده , بايد ركوع كند و اگر در سجده دوم يادش بيايد, نمازش باطل است ولى بنابر احتياط دو سجده را ناديده بگيرد وبرگردد ركوع نمايد و دو سجده را دوباره بجا آورد و پس از آن نماز را دوباره بخواند

(مسأ له 855) كسى كه زياد شك ميكند, اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست به جا آورده يا نه و اعتنا نكند و بعد يادش بيايد كه آن را به جا نياورده , چنانچه از محل به جا آوردن آن نگذشته بايد آن را به جا آورد, و اگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است ولى بنابر احتياط بايد دو سجده سهو به جا آورد

مثلا اگرشك كند كه حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند, چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده , بايد بخواند و اگر در ركوع يادش بيايد نماز او صحيح است

(مسأ له 856) حكم كثير الشك كه نبايد به شك خود اعتنا كند, اختصاص به نماز دارد و در غير نماز بايد طبق وظيفه شك عمل نمايد اما اگر شك به حدوسواس برسد در هيچ عملى نبايد به آن توجه كرد

شك امام و مأ موم (مسأ له 857) اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند مثلا شك كندكه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت , چنانچه مأ موم بداند كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است , امام بايد نماز را تمام كند و خواندن نماز احتياط لازم نيست و نيز اگر امام بداند كه چند ركعت خوانده است و مأ موم در شماره ركعتهاى نماز شك كند, بايد به شك خود اعتنا ننمايد

شك در نماز مستحبى (مسأ له 858) اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند, چنانچه طرف بيشتر شك , نماز را باطل ميكند بايد بنا را بر كمتر بگذارد مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت , بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است و اگر طرف بيشتر شك , نماز را باطل نميكند مثلا شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت به هر طرف شك عمل كند, نمازش صحيح است

(مسأ له 859) كم شدن ركن , نافله را باطل ميكند, و زياد شدن ركن نيز اشكال دارد, پس اگر قسمتى از نافله را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن


114
بعد از آن شده بايد آن را انجام دهد و دوباره آن ركن را به جا آورد مثلا اگردر بين ركوع يادش بيايد كه سوره را نخوانده بايد برگردد و سوره را بخواند و دوباره به ركوع رود و بنابر احتياط نافله را دوباره بخواند

(مسأ له 860) اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند, خواه ركن باشد يا غير ركن , چنانچه محل آن نگذشته , بايد به جا آورد و اگر محل آن گذشته , به شك خود اعتنا نكند

(مسأ له 861) اگر در نماز مستحبى دو ركعتى گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود بايد اعتنا نكند و نمازش صحيح است و اگر گمانش به دو ركعت يا كمتر برود بايد به همان گمان عمل كند مثلا اگر گمانش به يك ركعت ميرود بايد يك ركعت ديگر بخواند

(مسأ له 862) اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب ميشود,يا يك سجده يا تشهد را فراموش نمايد, لازم نيست بعد از نماز, سجده سهو يا قضاى سجده و تشهد را به جا آورد

(مسأ له 863) اگر شك كند كه نماز مستحبى را خوانده يانه , چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيار وقت معين نداشته باشد, بنا بگذارد كه نخوانده است

و همچنين است اگر مثل نافله يوميه وقت معين داشته باشد و پيش از گذشتن وقت شك كند كه آن را به جا آورده يانه , ولى اگر بعد از گذشت وقت شك كند كه خوانده است يانه , به شك خود اعتنا نكند

شكهاى معتبر (مسأ له 864) در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كندبايد فكر كند, پس اگر گمان به يك طرف پيدا كرد همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند و گرنه به دستورهايى كه گفته ميشود عمل نمايد

يكى از آن نه صورت اين است كه بعد از سر برداشتن از سجده دوم شك كند دو ركعت خوانده يا سه ركعت كه بايد بنا بگذارد سه ركعت خوانده و يك ركعت ديگربخواند و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده به دستورى كه بعد گفته ميشود بخواند

(مسأ له 865) اگر بعد از سر برداشتن از سجده دوم بين دو و چهار شك كند, بايدبنا بگذارد كه چهار ركعت خوانده است و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند

(مسأ له 866) اگر بعد از سر برداشتن از سجده دوم بين دو و سه و چهار شك كند, بايد بنا بگذارد كه چهار ركعت خوانده است و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و دو ركعت نماز نشسته به جا آورد

ولى اگر بعد از سجده اول يا پيش از سر برداشتن از سجده دوم يكى از اين سه شك برايش پيش آيد بنابر احتياط به همين دستورها عمل كند و نماز را دوباره بخواند

(مسأ له 867) اگر بعد از سربرداشتن از سجده دوم بين چهار و پنج شك كند,بايد فرض كند كه چهار ركعت خوانده است و نماز را تمام كند و بعد از نماز دوسجده سهو به جا آورد ولى اگر بعد از ركوع ركعتى كه در آن شك كرده و پيش از سر برداشتن از سجده دوم اين شك برايش پيش بيايد, بنابر احتياط بايد به دستور شك عمل كند و نماز را هم دوباره بخواند


115

(مسأ له 868) شك بين سه و چهار كه در هر جاى نماز باشد بايد بنا بگذارد كه چهار ركعت خوانده است و نماز را تمام كند و بعد, نماز احتياط را كه بنابراحتياط دو ركعت نشسته است بخواند

(مسأ له 869) اگر در حالى كه ايستاده است بين چهار و پنج شك كند بايدبنشيند و تشهد بخواند و سلام دهد و نماز احتياط را كه بنابر احتياط دو ركعت نشسته است بخواند و بنابر احتياط دو سهو به جا آورد و اصل نماز را هم دوباره بخواند

(مسأ له 870) اگر در حال ايستاده بين سه و پنج شك كند بايد بنشيند و تشهدبخواند و سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد و بنابر احتياطدو سجده سهو به جا آورد و اصل نماز را هم دوباره بخواند

(مسأ له 871) اگر در حال ايستاده قبل از ركوع بين سه و چهار و پنج شك كند,بنابر احتياط بايد بنشيند و بنابگذارد كه چهار ركعت خوانده است و تشهدبخواند و سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده و دو ركعت نشسته بجا آورد و بعد دو سجده سهو انجام دهد و احتياطا نماز را دوباره بخواند

(مسأ له 872) اگر در حال ايستاده بين پنج و شش شك كند بنابر احتياط بايدبنشيند و تشهد بخواند و سلام دهد و دو سجده سهو بجا آورد و بنابر احتياطدو سجده سهو ديگر هم به جا آورد و نماز را دوباره بخواند

(مسأ له 873) اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد, بنابر احتياطنبايد نماز را بشكند و چنانچه نماز را بشكند معصيت كرده است , پس اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل ميكند مثل رو گردانيدن از قبله , نماز را از سربگيرد نماز دومش هم باطل است

و اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل ميكند, مشغول نماز شود نماز دومش صحيح است

(مسأ له 874) اگر يكى از شكهايى كه نماز احتياط براى آنها واجب است در نمازپيش آيد, چنانچه انسان نماز را تمام كند و بدون خواندن نماز احتياط نماز رااز سر بگيرد معصيت كرده است

پس اگر در اين صورت از انجام كارى كه نمازرا باطل ميكند نماز را از سر گرفته , نماز دومش هم بنابر احتياط باطل است واگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل ميكند, مشغول نماز شده باشد نمازدومش صحيح است

(مسأ له 875) اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد, بعد دو طرف در نظر اومساوى شود, بايد به دستور شك عمل نمايد

و اگر اول دو طرف در نظر اومساوى باشد و به طرفى كه وظيفه اوست بنا بگذارد, بعد گمانش به طرف ديگر برود, بايد طرف گمان را بگيرد و نماز را تمام كند مگر اينكه شك ازشكهائى باشد كه نماز را باطل ميكند

(مسأ له 876) اگر موقعى كه تشهد ميخواند, يا بعد از ايستادن شك كند كه دوسجده را به جا آورده يا نه و در همان موقع يكى از شكهايى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد اعتبار دارد, براى او پيش آيد مثلا شك كند كه دوركعت خوانده يا سه ركعت , بنابر احتياط بايد به دستور آن شك عمل كند ونماز را هم دوباره بخواند


116

(مسأ له 877) اگر پيش از آن كه مشغول تشهد شود, يا در ركعتهايى كه تشهدندارد پيش از ايستادن شك كند كه دو سجده را به جا آورده يا نه , و در همان موقع يكى از شكهايى كه بعد از تمام شدن دو سجده معتبر است , برايش پيش آيد نمازش باطل است

(مسأ له 878) اگر موقعى كه ايستاده بين سه و چهار يا بين سه و چهار و پنج شك كند و يادش بيايد كه دو سجده , يا يك سجده از ركعت پيش به جا نياورده نمازش باطل است

(مسأ له 879) اگر شك او از بين برود و شك ديگرى برايش پيش آيد, مثلا اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت , بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت , بايد به دستور شك دوم عمل نمايد

(مسأ له 880) اگر بعد از نماز شك كند كه در نماز مثلا بين دو و چهار شك كرده ,يا بين سه و چهار, احتياط آن است كه به دستور هر دو عمل كند و اگر به يك شك گمان دارد اول به آن ترتيب اثر دهد و بعد به احتمال ديگر و نماز را هم دوباره بخواند

(مسأ له 881) اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز شكى براى او پيش آمده ولى نداند از شكهاى باطل بوده يا از شكهاى صحيح و اگر از شكهاى صحيح بوده ,كدام قسم آن بوده است , بنابر احتياط بايد يك نماز احتياط ايستاده دو ركعتى و يك نماز احتياط ايستاده يك ركعتى و دو ركعت نماز احتياط نشسته و دوسجده سهو به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند

(مسأ له 882) كسى كه نشسته نماز ميخواند اگر شك كند دو ركعت خوانده ياسه ركعت , بنابر احتياط بايد يك ركعت نماز احتياط بخواند و نماز را هم اعاده كند و اگر بين سه و چهار شك كند, بنابر احتياط بايد يك ركعت نشسته بخواند, سپس نماز را از سر بگيرد و در شك بين دو و سه و چهار, بنابر احتياط يك نماز دو ركعتى نشسته بجا آورد و بعد هم يك ركعت نشسته بخواند ونماز را نيز دوباره بخواند و در شك بين دو و چهار, دو ركعت نشسته بخواند(5)... (مسأ له 883) كسى كه ايستاده نماز ميخواند, اگر موقع خواندن نماز احتياط ازايستادن عاجز شود, بايد مثل كسى كه نماز را نشسته ميخواند و حكم آن درمسأ له پيش گفته شد نماز احتياط را به جا آورد(6)

(مسأ له 884) كسى كه نشسته نماز ميخواند, اگر موقع خواندن نماز احتياطبتواند بايستد بايد بوظيفه كسى كه نماز را ايستاده ميخواند عمل كند


117
پاورقى
1ـ (در اين مسأ له احتياط كامل بين همه فتاوا ممكن نيست )

2ـ و اگر در سجده شك كند, احتياط ممكن نيست

3ـ در قسم اخير احتياط ممكن نيست

4ـ در صورتى كه مشغول نماز ديگر شده باشد احتياط كامل ممكن نيست

5ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

6ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست


118
نماز احتياط (مسأ له 885) كسى كه نماز احتياط بر او واجب است بعد از سلام نماز بايد فورا نيت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دوسجده نمايد پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است , بعد از دوسجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده , يك ركعت ديگر مثل ركعت اول به جا آورد و بعد ازتشهد سلام بدهد

(مسأ له 886) نماز احتياط سوره و قنوت ندارد, و بايد نيت آن را به زبان نياورد واحتياط آن است كه سوره حمد را آهسته بخواند و بسم اللّه آن را هم آهسته بگويد

(مسأ له 887) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد نمازى كه خوانده درست بوده , لازم نيست نماز احتياط را بخواند و اگر در بين نماز احتياط بفهمد, لازم نيست آن را تمام نمايد

(مسأ له 888) اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده , چنانچه كارى كه نماز را باطل ميكند انجام نداده , بايد آنچه از نمازنخوانده بخواند و براى سلام بيجا, بنابر احتياط دو سجده سهو بنمايد

و اگركارى كه نماز را باطل ميكند انجام داده , مثلا پشت به قبله كرده , بايد نماز را دوباره به جا آورد

(مسأ له 889) اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياطبوده مثلا در شك بين سه و چهار,يك ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمدنماز را سه ركعت خوانده , نمازش صحيح است

و اگر بعد از نماز احتياطبفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده است مثلا در شك بين دو و چهار, دو ركعت نماز احتياط بخواند بعد بفهمد نماز را سه ركعتى خوانده است بنابر احتياط بايد كسرى نماز را بخواند و نماز را نيز دوباره بخواند

(مسأ له 890) اگر بعد از خواندن نماز بفهمد كسرى نماز بيشتر از نماز احتياطبوده مثلا در شك بين سه و چهار, يك ركعت نماز احتياط بخواند, بعد بفهمددو ركعت نماز خوانده , چنانچه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل ميكند انجام داده , مثلا پشت به قبله كرده , بايد نماز را دوباره بخواند و اگركارى كه نماز را باطل ميكند, انجام نداده بنابر احتياط بايد دو ركعت كسرى نمازش را به جا آورد و نماز را هم دوباره بخواند(1)

(مسأ له 891) اگر بين دو و سه و چهار شك كند و بعد از خواندن دو ركعت نمازاحتياط ايستاده , يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند

(مسأ له 892) اگر بين سه و چهار شك كند و موقعى كه نماز احتياط ميخواند,يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده , اگر نماز احتياط را ايستاده ميخواندبايد آن را تمام كند و دوباره نماز بخواند و اگر نشسته ميخواند چنانچه قبل ازركوع ركعت اول يادش بيايد, بنابر احتياط بايستد و نماز را به مقدار كسرى آن تمام كند و بعد دوباره نماز بخواند و اگر بعد از ركوع اول يادش بيايد بنابر احتياط آن را تمام كند و دوباره نماز بخواند و در هر دو صورت بنابر احتياطدو سجده سهو براى سلام بى جا انجام دهد(2)

(مسأ له 893) اگر بين دو و سه و چهار شك كند و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را ميخواند پيش از ركوع ركعت دوم يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده , بنابر احتياط بايد بنشيند و نماز احتياط را يك ركعتى تمام كند و دو سجده سهو بجا آورد و بعد نماز را دوباره بخواند(3)


119

(مسأ له 894) اگر در بين نماز بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نمازاحتياط بوده چنانچه نتواند نماز احتياط را مطابق كسرى نمازش تمام كند,بايد آن را رها كند و كسرى نماز را به جا آورد و نماز را دوباره بخواند, مثلا درشك بين سه و چهار اگر موقعى كه دو ركعت نماز احتياط نشسته را ميخواند, يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده , چون نميتواند دو ركعت نشسته را به جاى دو ركعت ايستاده حساب كند بنابر احتياط بايد نماز احتياط نشسته رارهاكند و دو ركعت كسرى نمازش را بخواند و نماز را هم دوباره به جا آورد(4)

(مسأ له 895) اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده , بجا آورده يا نه ,چنانچه وقت نماز گذشته به شك خود اعتنا نكند, و اگر وقت دارد, در صورتى كه مشغول كار ديگرى نشده و از جاى نماز برنخاسته و كارى هم مثل رو گرداندن از قبله كه نماز را باطل ميكند انجام نداده بايد نماز احتياط را بخواند و اگر مشغول كار ديگرى شده يا كارى كه نماز را باطل ميكند به جا آورده , يا بين نماز و شك او زياد فاصله شده , احتياط آن است كه نماز احتياط را به جاآورد و نماز را هم دوباره بخواند

(مسأ له 896) اگر در نماز احتياط, مثلا به جاى يك ركعت , دو ركعت بخواند,نماز احتياط باطل ميشود و بنابر احتياط بايد دوباره نماز احتياط و اصل نمازرا بخواند

(مسأ له 897) موقعى كه مشغول نماز احتياط است اگر در يكى از كارهاى آن شك كند, چنانچه محل آن نگذشته , بايد به جا آورد و اگر محل آن گذشته ,بايد به شك خود اعتنا نكند, مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه , چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند, و اگر به ركوع رفته بايد به شك خود اعتنا نكند(5)

(مسأ له 898) اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند بنابر احتياط بايدبنابر بيشتر بگذارد و اصل نماز را هم بخواند

ولى چنانچه طرف بيشتر شك ,نماز را باطل ميكند, بنابر احتياط بنا بر كمتر بگذارد و بعد از تمام شدن نماز احتياط, اصل نماز را دوباره بخواند

(مسأ له 899) اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست سهوا كم يا زياد شودبنابر احتياط بايد دو سجده سهو به جا آورد

(مسأ له 900) اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزأ و شرائط آن را به جا آورده يا نه , به شك خود اعتنا نكند

(مسأ له 901) اگر در نماز احتياط تشهد يا يك سجده را فراموش كند, احتياطآن است كه بعد از سلام , آن را قضا كند

(مسأ له 902) اگر نماز احتياط و قضاى يك سجده يا يك تشهد و دو سجده سهوبر او واجب شود, بنابر احتياط بايد اول نماز احتياط را به جا آورد و بعد قضاى سجده يا تشهد را و بعد هم سجده سهو را و احتياط در اين است كه اصل نمازرا هم دوباره بخواند


120

ولى اگر نماز احتياط و سجده سهو بر عهده او باشد, اول نماز احتياط را ميخواند و بعد سجده سهو را و اعاده نماز لازم نيست

(مسأ له 903) حكم گمان نسبت به ركعتهاى نماز, حكم يقين است

مثلا اگر درنماز چهار ركعتى گمان دارد كه چهار ركعت خوانده است نبايد نماز احتياطبخواند ولى در مورد گمان نسبت به افعال نماز بايد به احتياط عمل كند يعنى طبق گمان عمل كند ولى در جايى كه كار او بر خلاف وظيفه شك بود, به وظيفه شك عمل كند و نمازش را نيز دوباره بخواند(6)

(مسأ له 904) حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر فرق ندارد, مثلا اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت , چون شك او در نماز دو ركعتى است , نمازش باطل ميشود


121
پاورقى
1ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

2ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

3ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

4ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

5ـ در شق اول اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

6ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست


122
سجده سهو دستور سجده سهو قضاى سجده و تشهد فراموش شده كم و زياد كردن نماز سجده سهو (مسأ له 905) در موارد ذيل بنابر احتياط بايد دو سجده سهو به جا آورد: 1 ـ اگر در بين نماز سهوا حرف بزند

2 ـ جايى كه نبايد سلام بدهد مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد

3 ـ تشهد را فراموش كند

4 ـ يك سجده را فراموش كند

5 ـ بعد از سجده دوم شك كند چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت يا شك كندچهار ركعت خوانده يا شش ركعت

6 ـ در جايى كه بايد بايستد سهوا بنشيند يا در جايى كه بايد بنشيند سهوا بايستد

7 ـ سهوا چيزى كه ركن نيست كم يا زياد شود

8 - اگر قبل از تمام شدن سجده دوم نيز شك كند چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت يا در حال ايستاده شك كند شش ركعت خوانده يا پنج ركعت , غير ازعمل بوظيفه بايد دو سجده سهو نيز به جا آورد

(مسأ له 906) اگر انسان اشتباها يا به خيال اينكه نمازش تمام شده حرف بزندبايد دو سجده سهو به جا آورد

(مسأ له 907) براى صدايى كه از سرفه كردن پيدا ميشود سجده سهو واجب نيست و اگر سهوا ناله كند يا آه بكشد يا آه بگويد بايد سجده سهو انجام دهد

(مسأ له 908) اگر چيزى را كه غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست

(مسأ له 909) اگر در نماز سهوا مدتى حرف بزند بطورى كه تمام آن عرفا يك مرتبه حساب شود دو سجده سهو كافى است

(مسأ له 910) اگر سهوا تسبيحات اربعه را نگويد يا كمتر از يك مرتبه بگويد و يا بيشتر يا كمتر از سه مرتبه بگويد, بنابر احتياط بعد از نماز دو سجده سهو بجاآورد

(مسأ له 911) اگر در جايى كه نبايد سلام نماز را بگويد سهوا يكى از دو سلام آخر نماز يا مقدارى از آن دو را بگويد بايد دو سجده سهو به جا آورد

و هرگاه مقدارى از دو سلام و يا سلام اول را بگويد, بنابر احتياط دو سجده سهو لازم است

اگر اشتباها هر سه سلام را بگويد بنابر احتياط بايد سه تا دو سجده سهوبه جا آورد

(مسأ له 912) اگر تشهد يا يك سجده را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعديادش بيايد بايد برگردد و به جا آورد و بعد از نماز براى ايستادن بيجا بنابر احتياط دو سجده سهو به جا آورد

(مسأ له 913) اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را ازركعت پيش فراموش كرده , بايد بعد از سلام نماز سجده يا تشهد را قضا نمايدو بعد از آن بنابر احتياط دو سجده سهو به جا آورد

(مسأ له 914) اگر سجده سهو را عمدا به جا نياورد, معصيت كرده و بنابر احتياط بايد هر چه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهوا به جا نياورد, بنابر احتياطبايد هر وقت يادش آمد فورا به جا آورد و لازم نيست نماز را دوباره بخواند


123

(مسأ له 915) اگر شك دارد كه سجده سهو بر او واجب شده يا نه لازم نيست به جا آورد و اگر شك دارد مثلا دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا, اگردو سجده بنمايد كافى است

(مسأ له 916) اگر بداند يكى از دو سجده سهو را به جا نياورده , بايد دو سجده سهو به جا آورد و اگر بداند سهوا سه سجده كرده , بايد دوباره دو سجده سهوبنمايد

دستور سجده سهو (مسأ له 917 ) دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو كند, بدون اينكه نيت را بر زبان جارى كند, و پيشانى را بنابر احتياط برچيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بنابر احتياط بگويد: ((بسم الله و بالله السلام عليك أ يها النبي و رحمة اللّه و بركاته )) سپس سر از سجده بردارد و بنشيند و دوباره به سجده برود و همين ذكر را بگويد و بعد از آنكه سر از سجده برداشت تشهد بخواند و سلام دهد و احتياط آن است كه درتشهد به مقدار واجب اكتفا كند و تنها به سلام آخر قناعت كند

(مسأ له 918) بنابر احتياط آنچه در سجده نماز معتبر است ـ مانند وضوداشتن , پاك بودن بدن و لباس پوشش بدن , رو به قبله بودن , گذاشتن هفت موضع بر زمين , نهادن پيشانى بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ونشستن ميان دو سجده ـ در سجده سهو نيز بايد رعايت شود

قضاى سجده و تشهد فراموش شده (مسأ له 919) سجده و تشهدى را كه انسان فراموش كرده و بعد از آن قضاى آن را به جا ميآورد, بايد تمام شرايط نماز: مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهاى ديگر را داشته باشد

(مسأ له 920) اگر سجده يا تشهد را چند دفعه فراموش كند, مثلا يك سجده ازركعت اول و يك سجده از ركعت دوم را فراموش نمايد, بايد بعد از نماز,قضاى هر دو را با سجده هاى سهوى كه احتياطا براى آنها لازم است به جاآورد, و لازم نيست معين كند كه قضاى كدام يك آنها است

(مسأ له 921) اگر يك سجده و تشهد را فراموش كند, احتياط آن است كه هركدام را اول فراموش كرده , اول قضا نمايد و اگر نداند كدام اول فراموش شده ,بايد احتياطا يك سجده و تشهد و بعد يك سجده ديگر به جا آورد, يا يك تشهد و يك سجده و بعد يك تشهد ديگر به جا آورد تا يقين كند سجده وتشهد را به ترتيبى كه فراموش كرده قضا نموده است

(1) (مسأ له 922) اگر بين سلام و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه اگر عمدا ياسهوا در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل ميشود مثلا پشت به قبله كند, احتياطآن است كه بعد از قضاى سجده و تشهد دوباره نماز را بخواند

(مسأ له 923) اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده از ركعت آخر رافراموش كرده است اگر عمل منافى با نماز انجام نداده است بايد سجده را به قصد وظيفه فعلى به جا آورد, بعد تشهد و سلام را نيز به همين قصد بگويد و بنابر احتياط دو سجده سهو براى سجده فراموش شده و دو سجده سهو براى زياد شدن تشهد و سلام به جا آورد و اگر تشهد ركعت آخر را فراموش كرده باشد و بعد از سلام يادش بيايد, در صورتى كه چيزى كه نماز را باطل ميكندانجام نداده باشد


124
بنابر احتياط آن تشهد را به قصد وظيفه فعلى به جا آورد وسلام را هم بگويد و سپس دو سجده سهو به جا آورد

و اگر سجده يا تشهد فراموش شده مربوط به ركعات ديگر باشد بايد پس ازسلام نماز قضاى آن را نيت كرده و بجا آورد و سپس دو سجده سهو نيز انجام دهد

(مسأ له 924) اگر بين سلام نماز و قضاى سجده يا تشهد كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب ميشود مثل آنكه سهوا حرف بزند بايد سجده و تشهد راقضا كند و غير از دو سجده سهوى كه براى قضاى سجده يا تشهد انجام ميدهد, بنابر احتياط دو سجده سهو ديگر به جا آورد

(مسأ له 925) اگر شك دارد كه سجده يا تشهد را فراموش كرده است , چيزى برعهده او نيست ولى اگر بداند يا سجده را فراموش كرده است يا تشهد را, بنابراحتياط بايد هر دو را قضا نمايد و دو سجده سهو نيز به قصد ((آنچه بر عهده اوست )) به جا آورد

(مسأ له 926) اگر بداند سجده يا تشهد را فراموش كرده و شك كند كه پيش ازركوع ركعت بعد به جا آورده يا نه , بنابر احتياط بايد آن را قضا نمايد

(مسأ له 927) كسى كه بايد سجده و تشهد را قضا نمايد, اگر براى كار ديگرى هم سجده سهو بر او واجب شود, بنابر احتياط بايد بعد از نماز, اول سجده وتشهد را قضا نمايد, بعد سجده سهو را به جا آورد

(مسأ له 928) اگر شك دارد كه بعد از نماز قضاى سجده يا تشهد فراموش شده را به جا آورده است يا نه , بايد آن را به جا آورد

و در صورتى كه وقت گذشته باشد, بنابر احتياط بايد سجده يا تشهد را قضا نمايد

كم و زياد كردن نماز (مسأ له 929) هرگاه چيزى از واجبات نماز را عمدا يا به علت ندانستن مسأ له كم يا زياد كند, نماز باطل است

(2) (مسأ له 930) اگر در بين نماز بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده يا بدون وضو ياغسل مشغول نماز شده , بايد نماز را به هم بزند و دوباره با وضو يا غسل نمازبخواند, و اگر بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل به جا آوردو اگر وقت گذشته قضا نمايد

(مسأ له 931) اگر بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده , بنابر احتياط نمازش باطل است

و اگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد, بايد برگردد و دو سجده را به جا آورد و برخيزد و حمد وسوره يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند

و بنابر احتياط براى ايستادن بيجا دوسجده سهو بنمايد

(مسأ له 932) اگر پيش از گفتن ((السلام علينا)) و ((السلام عليكم )) يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را به جا نياورده , بايد دو سجده را به جا آورد ودوباره تشهد بخواند و نماز را سلام دهد و بنابر احتياط بعد از نماز دو سجده سهو به جا آورد


125

(مسأ له 933) اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخرنماز مانده , بايد مقدارى را كه فراموش كرده به جا آورد و اگر بعد از سلام نمازيادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده , چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل ميكند, مثلا پشت به قبله كرده نمازش باطل است , و اگر كارى كه عمدى و سهوى آن نماز راباطل ميكند انجام نداده , بايد فورا مقدارى را كه فراموش كرده به جا آورد وبنابر احتياط براى سلام زيادى دو سجده سهو بنمايد

(مسأ له 934) هرگاه بعد از سلام نماز, عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمدا ياسهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل ميكند, مثلا پشت به قبله نمايد و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را به جا نياورده نمازش باطل است , ولى اگر پيش ازانجام كارى كه نماز را باطل ميكند, يادش بيايد بايد برگردد و دو سجده اى راكه فراموش كرده به جا آورد و تشهد و سلام را دوباره بعد از آن بگويد و دوسجده سهو براى سلامى كه اول گفته به جا آورد و بنابر احتياط نماز را هم دوباره بخواند

(مسأ له 935) اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده , يا پشت به قبله يا به طرف راست يا به طرف چپ قبله به جا آورده بايد دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا نمايد


126
پاورقى
1ـ در صورتى كه اول تشهد را فراموش كرده باشد احتياط ممكن نيست

2ـ در صورت دوم بنابر احتياط باطل است


127
نماز مسافر مسائل متفرقه نماز مسافر مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط, شكسته به جا آورد يعنى دو ركعت بخواند شرط اول - اول آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى (1) نباشد

(مسأ له 936) كسى كه رفت و برگشت او هشت فرسخ است در صورتى بايد نمازرا شكسته بخواند كه رفت يا برگشت , هر يك به اندازه چهار فرسخ باشد و اگررفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ باشد يا بالعكس بايد بنابر احتياط نماز راجمع بخواند

(مسأ له 937) اگر رفت و برگشت هشت فرسخ باشد بايد نماز را شكسته بخواندولى اگر نخواهد همان روز كه رفته برگردد, بنابر احتياط بايد شكسته بخواند

(مسأ له 938) اگر سفر مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد, يا انسان نداند كه سفراو هشت فرسخ است يا نه , نبايد نماز را شكسته بخواند و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه , در صورتى كه تحقيق كردن برايش مشقت دارد, بايد نمازش را تمام بخواند و اگر مشقت ندارد بنابر احتياط بايد تحقيق كند كه اگر دو عادل بگويند, يا بين مردم معروف باشد كه سفر او هشت فرسخ ست نماز را شكسته بخواند

(مسأ له 939) اگر يك ثقه خبر دهد كه سفر هشت فرسخ است , يا گمان به مسافت داشته باشد نه اطمينان , بنابر احتياط بايد نماز را جمع بخواند

(مسأ له 940) كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است , اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده بايد آن را چهار ركعتى به جا آورد واگر وقت گذشته بنابر احتياط قضا نمايد

(مسأ له 941) اگر در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ است بايد نمازى را كه تمام خوانده است دوباره شكسته به جا آورد و اگر وقت گذشته , بنابر احتياطقضا نمايد

(مسأ له 942) اگر بين دو محلى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است چندمرتبه رفت و آمد كند اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود, بايد نماز را تمام بخواند مگر آنكه عرفا مسافر حساب شود كه در اين صورت بنابر احتياط نمازرا جمع بخواند

(مسأ له 943) اگر محلى دو راه داشته باشد, يك راه آن كمتر از هشت فرسخ و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد, چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ ?است به آنجا برود, بايد نماز را شكسته بخواند و اگر از راهى كه هشت فرسخ ?نيست برود بايد تمام بخواند

(مسأ له 944) اگر شهر ديوار دارد, بايد ابتداى هشت فرسخ را از ديوار شهرحساب كند, و اگر ديوار ندارد بايد از خانه هاى آخر شهر حساب نمايد مگر درشهرهاى بزرگ كه حكم آن بعدا گفته ميشود

شرط دوم : آنكه از ابتدا قصد هشت فرسخ داشته باشد

(مسأ له 945) براى آنكه نماز شكسته باشد, مسافر بايد قصد هشت فرسخ راداشته باشد بنابر اين اگر نداند سفرش چند فرسخ است مثلا براى پيدا كردن گمشده اى مسافرت كند و نداند چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند بايد نمازرا تمام بخواند

ولى در بازگشت اگر مسير هشت فرسخ باشد بايد نماز راشكسته بخواند

(مسأ له 946) مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود, پس كسى كه از شهر بيرون ميرود و مثلا قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند سفر هشت فرسخى برود, چنانچه اطمينان داردكه رفيق پيدا ميكند, بايد نماز را شكسته بخواند و اگر اطمينان ندارد بايد تمام بخواند و در صورتى كه گمان دارد بنابر احتياط بايد جمع بخواند


128

(مسأ له 947) كسى كه قصد هشت فرسخ دارد, اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود, وقتى به جائى برسد كه ديوار شهر را نبيند و اذان آن را نشنود و مردم شهر هم او را نبينند, بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر در هر روز مقدارخيلى كمى راه برود بايد بنابر احتياط نمازش را جمع بخواند

(مسأ له 948) كسى كه در سفر به اختيار ديگرى است , چنانچه بداند سفر اوهشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند و اگر نداند بنابر احتياط بايدبپرسد

شرط سوم : آنكه در بين راه از قصد هشت فرسخ منصرف نشود پس اگر قبل از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد يا ترديد پيدا كند بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 949) اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود, باشد كه همانجا بماند يا بعد از ده روز برگردد, يا دربرگشتن و ماندن مردد باشد, بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 950) اگر مسافر پيش از رسيدن به هشت فرسخ بين ماندن در آنجا ورفتن بقيه راه مردد شود از وقتى كه مردد ميشود بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بين رفتن بقيه راه و برگشتن به محل خود مردد شود در صورتى كه به مقدار چهار فرسخ آمده باشد بايد نماز را شكسته بخواند و اگر به قدر چهارفرسخ نباشد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 951) اگر بعد از رسيدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود وتصميم داشته باشد كه برگردد بايد نماز را شكسته بخواند

(مسأ له 952) اگر براى سفرى هشت فرسخى به طرف محلى حركت كند و بعداز رفتن مقدارى راه منصرف شود و بخواهد به جاى ديگرى برود چنانچه ازمحل اولى كه حركت كرده تا جايى كه ميخواهد برود هشت فرسخ باشد بايدنماز را شكسته بخواند

(مسأ له 953) اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد, مردد شود كه بقيه راه رابرود يا نه , و در موقعى كه مردد است راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود, بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند و اگر در موقعى كه مردداست مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود يا چهارفرسخ برود و برگردد, باز تا آخر مسافرت بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگرراهى كه پيش از مردد شدن و راهى كه بعد از آن ميرود روى هم هشت فرسخ ?باشد بنابر احتياط بايد هم شكسته بخواند و هم تمام

شرط چهارم : آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خودبگذرد يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند

(مسأ له 954) اگر مسافر بخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خودبگذرد يا در جايى ده روز توقف كند بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 955) كسى كه نميداند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش ميگذرد يا نه , يا ده روز در محلى ميماند يا نه , بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 956) كسى كه ميخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد, يا ده روز در محلى بماند, و نيز كسى كه مردد است كه از وطنش ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود, باز هم بايد نماز را تمام بخواند


129

ولى اگر باقيمانده راه هشت فرسخ باشد, يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد, بايد نماز را شكسته بخواند

شرط پنجم : آنكه اصل سفر او حرام نباشد يا براى انجام كار حرامى سفر نكرده باشد

(مسأ له 957) اگر مسافر براى كار حرام مثل دزدى سفر كند يا خود سفر حرام باشد مثل آنكه ضررى داشته باشد كه اقدام بر آن شرعا حرام است , يا زن بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نيست بايد نماز را تمام بخواند واحتياط لازم اين است كه اگر ناشزه (2) بر او صدق نكند, بنابر احتياط نماز راجمع بخواند

(مسأ له 958) سفرى كه واجب نيست , اگر موجب اذيت پدر يا مادر باشد و آنهااز روى دلسوزى نهى كنند, حرام است و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند

و اگر پدر يا مادر نهى كند, اگر چه موجب اذيت آنها نشود بنابر احتياطبايد نماز را جمع بخواند

(مسأ له 959) كسى كه سفر او حرام نيست و براى كار حرام هم سفر نميكند, اگرچه در سفر, معصيتى انجام دهد, مثلا غيبت كند يا شراب بخورد, بايد نماز را شكسته بخواند

(مسأ له 960) كسى كه بدهكار است و وقت آن رسيده , اگر بتواند بدهى خود رابدهد و بدهكار هم مطالبه كند, چنانچه براى فرار از بدهى مسافرت كند بايدبنابر احتياط نماز را جمع بخواند

(مسأ له 961) اگر سفر او سفر حرام نباشد ولى وسيله سوارى او غصبى باشد و يادر زمين غصبى سفر كند بنابر احتياط بايد هم شكسته بخواند و هم تمام

(مسأ له 962) كسى كه با ظالم سفر ميكند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظلم او باشد بايد نماز را تمام بخواند و اگر كمك به ظالم باشد ولى كمك به ظلم او نباشد و يا موجب تقويت شوكت او باشد بنابر احتياط نماز را جمع بخواند

و اگر در هر يك از اين سه صورت به جهت غرضى كه شرعا اهميت بيشترى دارد با ظالم سفر كند, نمازش شكسته است

(مسأ له 963) اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند حرام نيست و بايد نمازرا شكسته بخواند

(مسأ له 964) اگر براى گذران زندگى به شكار رود نمازش شكسته است ولى اگربراى لهو و خوشگذرانى به شكار رود نمازش تمام است و مسير برگشت اگربه اندازه مسافت باشد, در برگشت بايد جمع بخواند و اگر براى كسب و زياد كردن مال به شكار رود بنابر احتياط بايد جمع بخواند

(مسأ له 965) كسى كه براى معصيت سفر كرده است موقعى كه از سفربرميگردد, در صورتى كه توبه كرده باشد و براى معصيت برنگردد و برگشت او هشت فرسخ باشد و سفر مستقلى به حساب بيايد, نمازش تمام است و اگراين شرائط نيست ولى برگشت هشت فرسخ است , بنابر احتياط نماز را جمع بخواند

(مسأ له 966) كسى كه سفر او سفر معصيت است , اگر در بين راه از قصدمعصيت برگردد, چنانچه باقيمانده راه هشت فرسخ باشد, يا چهار فرسخ باشدو بخواهد برود و برگردد, بايد نماز را شكسته بخواند, در غير اين صورت اگرمجموع راهى كه قبل از توبه رفته و بعد از توبه ميرود به اندازه مسافت شرعى باشد بنابر احتياط هم شكسته بخواند و هم تمام


130

(مسأ له 967) كسى كه براى معصيت سفر نكرده اگر در بين راه تصميم بگيردبقيه راه را براى معصيت برود بايد نماز را تمام بخواند ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده , در صورتى كه مقدار راهى كه آمده به اندازه مسافت بوده ,صحيح است و الا بنابر احتياط بايد آنها را دوباره بخواند

شرط ششم : آنكه از عشاير و صحرانشينانى نباشد كه در بيابان گردش ميكنندو هر جا آب و خوراك پيدا كنند ميمانند و پس از چندى به جاى ديگرميروند كه در اين صورت بايد نماز را تمام بخوانند

(مسأ له 968) اگر صحرا نشين براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينهامسافرت كند در صورتيكه با چادر و اثاثيه حركت نكرده باشد بايد نماز راشكسته بخواند

در غير اين صورت بنابر احتياط بايد جمع بخواند

شرط هفتم : آنكه شغل او مسافرت نباشد

(مسأ له 969) كسى كه كثيرالسفر است بايد نماز را تمام بخواند در صورتيكه شغل او مسافرت باشد مثل راننده اتوبوس و اگر شغلش مستلزم سفر باشدمثل بازرگانانى كه پيوسته به صادرات يا واردات كالا مشغولند بنابر احتياطبايد جمع بخواند

البته كثير السفر در سفر اول بايد نماز را شكسته بخواند ولى چنانچه سفر اول او طولانى باشد و يا در سفر اول از مكانى به مكان ديگر برود كه بگويند كار او سفر است , بنابر احتياط بايد در سفر اول جمع بخواند

(مسأ له 970) كسى كه زياد مسافرت ميكند اگر براى كار ديگرى مثل زيارت ياحج مسافرت كند بنابر احتياط بايد نماز را جمع بخواند

(مسأ له 971) كسى كه كاروان زيارتى دارد و حاجيها را از راه دور به مكه ميبردچنانچه بيشتر سال در راه باشد بطوريكه كثير السفر شمرده شود بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 972) كسى كه مقدارى از سال شغلش مسافرت است مثل راننده اى كه فقط در تابستان يا زمستان مسافران را جابجا ميكند بايد در آن ايام نماز راتمام بخواند

(مسأ له 973) راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد ميكند,چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برودكه مربوط به شغلش باشد, بنابر احتياطبايد نماز را جمع بخواند

(مسأ له 974) كسى كه زياد مسافرت ميكند اگر در وطن يا غير وطن ده روزتوقف كند اگر چه بدون قصد باشد, در سفر اولى كه بعد از ده روز ميرود,بلكه تا زمانى كه سفر عرفا شغل او حساب نشود بنابر احتياط بايد نماز را جمع بخواند

(مسأ له 975) كسى كه زياد مسافرت ميكند اگر شك كند كه در وطن يا جاى ديگر, ده روز مانده است يا نه , بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 976) كسى كه در شهرها سياحت ميكند و براى خود وطنى اختيارنكرده , بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 977 ) كسى كه زياد مسافرت نميكند, اگر در شهرى جنسى دارد كه به خاطر آن مسافرتهاى پى در پى ميكند, مادامى كه عرفا كثير السفر نشده است بايد نماز را شكسته بخواند

اما در صورتيكه براى مدتى , هفته اى يك مرتبه براى شغلش به آنجا سفر كند, در صورتيكه آن مدت به قدرى باشد كه عرفااين كار را شغل او بگويند, بنابر احتياط بايد جمع بخواند


131

(مسأ له 978) كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و ميخواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند, اگر كثير السفر نباشد بايد در مسافرت نماز را شكسته بخواند

شرط هشتم : اين است كه مسافر به حد ترخص برسد

يعنى از وطنش يا جائى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قدرى دور شود كه صداى اذان بلند آخرآنجا را نشنود و نيز مردم آنجا او را نبينند و ديوار شهر را هم نبيند(3)

اما درغير وطن همينكه از شهر خارج شد تا به حد ترخص نرسيده اگر بخواهد نمازبخواند, بنابر احتياط بايد جمع بخواند

(اين حكم شهرهاى عادى است نه شهرهاى بزرگ ) (مسأ له 979) كسى كه به سفر ميرود اگر به جائى برسد كه اذان را نشنود ولى اهل شهر را ببيند يا اهل شهر او را نبينند ولى صداى اذان را بشنود بنابراحتياط بايد نماز را جمع بخواند

(مسأ له 980) مسافرى كه به وطنش بر ميگردد وقتى به جائى برسد كه صداى اذان آخر شهر را ميشنود و اهل شهر او را ميبينند و ديوار آخر شهر را هم ميبيند, بايد نماز را تمام بخواند ولى مسافرى كه ميخواهد ده روز در محلى بماند وقتى به حد ترخص برسد بنابر احتياط نماز را تأ خير بيندازد تا به منزل برسد يا نماز را جمع بخواند

(مسأ له 981) معيار در حد ترخص , شهرهاى معمولى است بنابر اين اگرشهرى موقعيت جغرافيائى خاصى داشته باشد يا خيلى در گودى يا در بلندى قرار گرفته باشد بايد ببينيم چه اندازه مسافت سبب ميشود كه در شهرهاى معمولى انسان صداى اذان آخر شهر را نشنود و اهالى شهر او را نبينند

مگر درصورتى كه شهر در موقعيتى باشد كه از نقطه دور نيز صداى اذان شنيده شود يا با كمى فاصله گرفتن صداى اذان قطع شود, كه در اين صورت بايد تا حد ترخص شهرهاى معمولى احتياط كند

(مسأ له 982) اگر به قدرى دور شود كه نداند صدائى را كه ميشنود صداى اذان است يا صداى ديگر يا بفهمد اذان ميگويند ولى كلمات آن را تشخيص ندهدبنابر احتياط نماز را جمع بخواند

(مسأ له 983) اگر بخواهد در جايى نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص رسيده است يا نه , چه در حال رفتن باشد چه در بازگشت , بنابر احتياط بايدجمع بخواند

(مسأ له 984) مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور ميكند وقتى به حد ترخص برسد بايد نماز را تمام بخواند و اگر در وطن توقف كند تا وقتى در آنجاست بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهارفرسخ برود و برگردد وقتى به حد ترخص ميرسد بايد نماز را شكسته بخواند

(مسأ له 985) محلى را كه انسان براى زندگى انتخاب كرده وطن اوست چه درآنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد

ولى اگر قصد نداشته باشد هميشه در آنجا بماند بنابراحتياط بايد نماز را جمع بخواند

بنابر اين اكثر طلاب حوزه هاى علميه ودانشجويان خارج كشور كه در جايى كه وطن آنها نيست چند سال زندگى ميكنند و درآنجا عرفا مسافر حساب نميشوند در زمان تحصيل بنابر احتياطبايد نماز را جمع بخوانند


132

ولى اگر آنقدر در آنجا بمانند كه مردم بگويند آنجاوطن آنهاست بايد نماز را تمام بخوانند

(مسأ له 986) كسى كه در دو محل زندگى ميكند مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر ميماند هر دو وطن اوست و اگر بيشتر از دو محل براى زندگى انتخاب كند در وطن سوم به بعد و نيز در وطنى كه كمتر از شش ماه ميماند, بنابر احتياط بايد جمع بخواند

(مسأ له 987) در غير وطن اگر قصد توقف ده روزه نداشته باشد نمازش شكسته است مگر آنكه قبلا وطن او بوده و شش ماه به قصد توطن در آنجا مانده وملكى نيز در آنجا داشته و حالا اعراض كرده باشد و يا شش ماه بدون قصدتوطن در آنجا مانده و ملكى هم فعلا داشته باشد, در اين دو صورت بنابراحتياط جمع بخواند

(مسأ له 988) اگر به جايى برسد كه وطن او بوده و از آن جا صرف نظر كرده است نبايد نماز را تمام بخواند اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد مگر آنكه در آنجا ملكى داشته و شش ماه پى در پى به قصد توطن در آن زندگى كرده باشد

در اين صورت تا وقتى كه آن ملك را دارد اگر به آنجا برسد,بنابر احتياط بايد جمع بخواند

(مسأ له 989) مسافرى كه قصد دارد, ده روز پشت سر هم در محلى بماند, يا ميداند كه بدون اختيار ده روز در محلى ميماند, در آن محل بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 990) مسافرى كه ميخواهد ده شبانه روز در محلى بماند, لازم است قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد

و اگر قصد كند از اذان صبح روز اول تا غروب روز يازدهم بماند, بنابر احتياط بايد را جمع بخواند

(مسأ له 991) مسافرى كه ميخواهد ده روز در محلى بماند در صورتى بايد نمازرا تمام بخواند كه بخواهد ده روز در يك جا بماند

پس اگر بخواهد در دو جابماند نمازش شكسته است

ولى اگر فاصله آنها كم باشد به طوريكه از اين محل به آن محل كه برود, بگويند مسافر نيست , چنانچه قصد كند كه در هر دوجا ده روز بماند, بنابر احتياط نمازش را جمع بخواند

(مسأ له 992) مسافرى كه ميخواهد ده روز در محلى بماند اگر از اول قصدنداشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آنجا برود و بعد از يك نماز چهارركعتى چنين تصميمى بگيرد نمازش تمام است و در صورتى كه از اول قصدداشته باشد, اگر آن محل دورتر از حد ترخص نباشد, بنابر احتياط جمع بخواند و اگر دورتر باشد در صورتى كه قسمت عمده روز را در محل اقامت بماند, بنابر احتياط بايد جمع بخواند و در غير اين صورت نماز او شكسته است

(مسأ له 993) مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در جايى بماند مثلا قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد, يا منزل خوبى پيدا كند, ده روز بماند, بايد نماز راشكسته بخواند

(مسأ له 994) كسى كه تصميم دارد ده روز در محلى بماند به طورى كه براى ايجاد شرائط و رفع موانع اقدام ميكند, اگر چه احتمال بدهد كه براى ماندن اومانعى


133
پيش بيايد در صورتى كه احتمال او عقلائى نباشد بايد نماز را تمام بخواند و اگر احتمال عقلائى باشد بنابر احتياط بايد نماز را جمع بخواند

(مسأ له 995) اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند, چنانچه پيش ازخواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود, يا مردد شود كه در آن جا بماند يا به جاى ديگر برود, بايد نماز را شكسته بخواند و اگر بعد ازخواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود, يا مردد شود, تا وقتى در آن جا هست , بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 996) مسافرى كه قصد دارد ده روز در محلى بماند, اگر روزه بگيرد وبعد از ظهر از ماندن در آن جا منصرف شود, چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد, روزه اش صحيح است و تا وقتى در آن جا هست بايد نمازهاى خود را تمام بخواند و اگر يك نماز چهار ركعتى نخوانده باشد, بنابر احتياطروزه آن روزش را تمام كند و قضاى آن را هم بگيرد, اما نمازهاى خود را بايدشكسته بخواند و روزهاى بعد هم نميتواند روزه بگيرد

(مسأ له 997) مسافرى كه قصد دارد ده روز در محلى بماند, اگر از ماندن منصرف شود و شك كند كه آيا پيش از انصراف , يك نماز چهار ركعتى خوانده يا نه , بنابر احتياط بايد نمازهاى خود را جمع بخواند

(مسأ له 998) اگر مسافر به نيت اين كه نماز را شكسته بخواند, مشغول نماز شودو در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند, بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد

(مسأ له 999) مسافرى كه قصد كرده است ده روز در جايى بماند اگر در بين نمازچهار ركعتى از قصد خود برگردد چنانچه مشغول ركعت سوم نشده بايد نمازرا دو ركعتى تمام نمايد و همچنين است اگر مشغول ركعت سوم شده و به ركوع نرفته باشد كه بايد بنشيند و نماز را شكسته به آخر برساند و بنابر احتياطدو سجده سهو براى قيام بى جا انجام دهد و اگر به ركوع رفته باشد, بنابر احتياط نمازش را تمام كند و دوباره بطور شكسته بخواند و تا وقتى كه آنجاست بنابر احتياط نمازش را جمع بخواند

(مسأ له 1000) مسافرى كه قصد دارد ده روز در محلى بماند, اگر بيشتر از ده روزدر آن جا بماند تا وقتى مسافرت نكرده , بايد نمازش را تمام بخواند و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند

(مسأ له 1001) مسافرى كه قصد دارد ده روز در محلى بماند بايد روزه واجب رابگيرد و ميتواند روزه مستحبى هم بگيرد و نافله ظهر و عصر را نيز بخواند

(مسأ له 1002) مسافرى كه قصد دارد ده روز در جائى بماند, اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود و به محل اقامت خود برگردد, در صورتى كه يك روز آنجا نماند از وقتى كه ميرود تا وقتى كه بر ميگردد و بعد از برگشتن بايد نماز را تمام بخواند

و اگريك روز يا بيشتر بماند تا وقتى قصد اقامه جديد نكرده , بنابر احتياط نمازش راجمع بخواند


134

اما اگر بداند كه بعد از برگشتن ده روز در محل اقامت نميماند وبرگشت او به محل اقامت فقط از اين جهت است كه در مسيرش قرار گرفته است و سفر او در رفت و برگشت به اندازه مسافت شرعى باشد, بايد در رفت و برگشت و مدتى كه آنجا ميماند, بنابر احتياط نمازش را جمع بخواند

(مسأ له 1003) مسافرى كه قصد دارد ده روز در جايى بماند, اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آن جا بماند, بايد در رفتن و در جايى كه قصد ماندن ده روزكرده , نمازهاى خود را تمام بخواند

ولى اگر جايى كه ميخواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد بايد موقع رفتن نمازهاى خود را شكسته بخواند و چنانچه در آن جا قصد كند ده روز بماند نمازش را تمام بخواند

(مسأ له 1004) مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بخواهد به جايى كه كمتر از چهار فرسخ است برود,چنانچه مرددباشد كه به محل اولش برگردد يانه , يا به كلى از برگشتن به آن جا غافل باشد, يا بخواهد برگردد ولى مردد باشد كه ده روز در آن جا بماند يا نه , ياآن كه از ده روز ماندن در آن جا و مسافرت از آن جا غافل باشد, بايد از وقتى كه ميرود تا برميگردد و بعد از برگشتن نمازهاى خود را تمام بخواند

(مسأ له 1005) اگر به خيال اين كه رفقايش ميخواهند ده روز در محلى بمانند,قصد كند كه ده روز در آن جا بماند و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى بفهمد كه آنها قصد نكرده اند, اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود, تامدتى كه در آن جا ميماند, بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 1006) اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ , سى روز در محلى بماندو در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد, بعد از گذشتن سى روز, اگرچه مقدار كمى در آن جا بماند, بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 1007) مسافرى كه ميخواهد نه روز يا كمتر در محلى بماند اگر بعد از آن كه نه روز يا كمتر آن جا ماند, بخواهد دوباره نه روز ديگر يا كمتر بماند,همين طور تا سى روز, روز سى و يكم بايد نماز را تمام بخواند

(مسأ له 1008) مسافرى كه سى روز مردد بوده , در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يك جا بماند, پس اگر مقدارى از آن را در جايى ومقدارى را در جاى ديگر بماند, بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند, مگر اينكه قسمت عمده روز را در جائى بماند و بقيه روز را در جاى ديگرى كه كمتر از چهار فرسخ شرعى است , به طورى كه عرفا بگويند سى روز يك جا مانده است , در اين صورت بعد از سى روز بنابر احتياط نمازش را بايد جمع بخواند

مسائل متفرقه (مسأ له 1009) مسافر بايد در مكه و مدينه و مسجد كوفه و حرم امام حسين (ع )بنابر احتياط نمازش را جمع بخواند


135

(مسأ له 1010) كسى كه ميداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند, اگر درغير چهار مكانى كه در مسأ له پيش گفته شد عمدا تمام بخواند, نمازش باطل است و نيز اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند بايدنماز را دوباره بخواند, و اگر بعد از وقت يادش بيايد, بايد قضا نمايد

(مسأ له 1011) كسى كه ميداند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند, اگرفراموش كند و بدون توجه و از روى عادت تمام بخواند نمازش باطل است ونيز اگر حكم مسافر و سفر خود را فراموش كرده باشد در صورتى كه وقت داشته باشد بايد نمازش را دوباره بخواند بلكه اگر وقت هم گذشته باشد بايدقضا نمايد

(مسأ له 1012) مسافرى كه نمى داند بايد نماز را شكسته بخواند اگر تمام بخواندنمازش صحيح است

(مسأ له 1013) مسافرى كه ميداند بايد نماز را شكسته بخواند اگر بعضى ازخصوصيات آن را نداند, مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند چنانچه تمام بخواند در صورتى كه وقت باقى است بايد نماز راشكسته بخواند و اگر وقت گذشته , بنابر احتياط بايد شكسته قضا نمايد

(مسأ له 1014) مسافرى كه ميداند بايد نماز را شكسته بخواند, اگر به گمان اين كه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند, وقتى بفهمد كه سفرش هشت فرسخ بوده , نمازى را كه خوانده بايد دوباره شكسته بخواند و اگر وقت هم گذشته , بنابر احتياط بايد شكسته قضا نمايد

(مسأ له 1015) اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند, چنانچه دروقت يادش بيايد, بايد شكسته به جا آورد و اگر بعد از وقت يادش بيايد,قضاى آن نماز بر او واجب نيست

(مسأ له 1016) كسى كه بايد نماز را تمام بخواند, اگر شكسته به جا آورد در هرصورت نمازش باطل است

(مسأ له 1017) اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است , چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته , بايد نماز را دو ركعتى تمام كند و اگر به ركوع ركعت سوم رفته است بنابر احتياط نمازش را تمام كند و دوباره شكسته بخواند

(مسأ له 1018) مسافرى كه نماز نخوانده , اگر پيش از تمام شدن وقت بوطنش برسد, يا به جايى برسد كه ميخواهد ده روز در آن جا بماند, بايد نماز را تمام بخواند و كسى كه مسافر نيست , ا گر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند,در سفر بايد نماز را شكسته بخواند

(مسأ له 1019) اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر ياعشا قضا شود بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد اگر چه در غير سفر بخواهدقضاى آن را به جا آورد

و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود, بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگر چه در سفر باشد

(مسأ له 1020 ) مستحب است مسافر در تعقيب نمازهاى شكسته , سى مرتبه بگويد ((سبحان اللّه و الحمدللّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر)) و چون اين ذكر درتعقيب تمام نمازها براى مسافر و غير مسافر مستحب است , براى مسافر درتعقيب نماز ظهر و عصر و عشا كه شكسته ميخواند تأ كيد آن بيشتر است


136

بلكه بهتر است در تعقيب اين سه نماز شصت مرتبه بگويد

پاورقى
1ـ هر فرسخ شرعى حدود پنج هزار و هفتصد و پنجاه متر است

2ـ ناشز و ناشزه به مرد و زنى گفته ميشود كه از وظائف زناشوئى شانه خالى ميكنند

3ـ بعضى فقها نوشته اند كه حد ترخص حدود يك كيلومتر است


137
نماز خوف نماز قضا نماز قضاى پدر و مادر نيابت در نماز نماز خوف (مسأ له 1021) نماز انسان در حال ترس از دشمن , دزد, درنده و مانند اينها همانندنماز مسافر شكسته است به شرط آنكه شكسته خواندن نماز در دفاع و يا ايمنى از دشمن مؤثر باشد

(مسأ له 1022) نماز از انسان بالغ و عاقل واجد شرايط در هيچ حالى ساقط نميشود حتى در حال درگيرى مسلحانه , حمله دزد يا درنده به هر شكل ممكن بايد نماز خود را بخواند اگر ممكن باشد ايستاده وگرنه نشسته يا در حال راه رفتن , پياده يا سواره يا خوابيده و بايد تا ممكن است تكبيرة الاحرام را رو به قبله بگويد و بقيه نماز را هم هر قدر كه ميتواند رو به قبله انجام دهد و اگر نميتواند ركوع و سجود را به طور كامل بجا آورد با اشاره انجام دهد

وچنانچه نماز خواندن براى او به اين اندازه هم ممكن نباشد, بنابر احتياط بايدپس از نيت , تكبيرة الاحرام را به قصد مافيالذمه (1) بگويد وبه جاى هرركعت يك سبحان اللّه والحمدللّه ولا اله الااللّه و اللّه اكبر گفته و به دنبال آن دعاى ديگرى هم بخواند و سپس باتشهد و سلام نماز را تمام نمايد

و اگر به وظيفه خود عمل نمايد نمازش اعاده يا قضا ندارد

(مسأ له 1023) اگر به جهت ضرورت , بعضى از نماز را به عنوان مثال در حال راه رفتن يا سواره بخواند و در بين نماز ضرورت برطرف شود, بايد باقيمانده نماز را بر طبق وظيفه فعلى تمام و كامل بجا آورد و اگر وقت باقى است بنابراحتياط دوباره نماز را به طور كامل بخواند

همچنين اگر بعضى از نماز را كامل انجام داده و در بين آن خوف و ضرورت پيدا شده است , باقيمانده را برطبق ضرورت بجا آورد

(مسأ له 1024) اگر انسان به وجود دشمن يا درنده يقين كند و نماز را شكسته يا درحال راه رفتن بجا آورد و بعد معلوم شود اشتباه كرده است , چنانچه وقت نمازباقى است بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضا ندارد

(مسأ له 1025)اگر نمازگزار براى دفع حمله حيوان درنده يا دزد, نماز را به نيت نماز خوف دو ركعتى ياسواره و يا در حال راه رفتن بجا آورد, چنانچه تا آخروقت نماز, خوف او باقى باشد نمازش صحيح است وگرنه بنابراحتياط نماز را دوباره به طور كامل بخواند

نماز قضا (مسأ له 1026) كسى كه نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده بايد قضاى آن را به جا آورد, اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا در اثر مستى نماز نخوانده باشد, ولى نمازهاى يوميه اى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده , قضاندارد, ولى نمازهاى غير يوميه را بنابر احتياط بايد قضا كند

(مسأ له 1027) اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده , بايدقضاى آن را بخواند

(مسأ له 1028) كسى كه نماز قضا دارد, بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آن را به جا آورد مگر آنكه يك يا دو نماز قبل باشد كه در اين صورت بايد بنابر احتياط پيش ازخواندن نماز همان روز, آن را قضا نمايد

(مسأ له 1029) كسى كه نماز قضا دارد ميتواند نماز مستحبى بخواند

(مسأ له 1030) اگر انسان احتمال بدهد كه نماز قضا داشته باشد يا نمازهايى را كه خوانده صحيح نباشد


138
مستحب است احتياطا قضاى آن را به جا آورد

(مسأ له 1031) در قضاى نمازهاى يوميه , بنابر احتياط بايد ترتيب مراعات شودمثلا اگر نماز عصر از يك روز و نماز ظهر از روز بعد قضا شده است بايد اول عصر و بعد ظهر را بخواند ولى در قضاى نمازهاى غير يوميه يا قضاى يك نماز يوميه و چند نماز غير يوميه ترتيب لازم نيست

(مسأ له 1032) اگر كسى نداند نمازهائى كه از او قضا شده كدام جلوتر بوده , بنابراحتياط بايد طورى آنها را بخواند كه مطئمن شود ترتيب رعايت شده است مثلا اگر يك نماز ظهر و يك نماز مغرب بر عهده اوست و نميداند كدام اول قضا شده است بايد اول يك نماز مغرب و بعد يك نماز ظهر و دوباره يك نمازمغرب بخواند يا اول يك نماز ظهر و بعد از آن يك نماز مغرب و دوباره يك نماز ظهر بخواند

ولى اگر نمازهائى كه ترتيب آنها را فراموش كرده است به قدرى زياد است كه اگر بخواهد به ترتيب بخواند به زحمت و مشقت ميافتد,رعايت ترتيب لازم نيست

(مسأ له 1033) كسى كه چند نماز از او قضا شده است ولى تعداد آنها را نميداندچنانچه به زحمت و مشقت نميافتد, بنابر احتياط بايد آنقدر نماز بخواند كه علم پيدا كند به مقدار نمازهاى قضا شده يا بيشتر خوانده است

اين در صورتى است كه ميداند يا احتمال ميدهد كه سابقا مقدار آنها را ميدانسته و الا آن مقدار را كه يقين دارد قضا شده است بخواند كافى است

(مسأ له 1034) كسى كه نماز قضا از روزهاى پيش دارد ميتواند قبل از خواندن آنهانماز ادايى بخواند ولى اگر از همان روز نماز قضا بر عهده اوست بنابر احتياطنماز قضاى همان روز را بر نماز ادأ مقدم نمايد و بعد از قضاى نمازهاى سابق دوباره اين يكى دو نماز را كه قبلا خوانده قضأ نمايد

(مسأ له 1035) تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نمازهاى قضاى خود عاجز باشد, ديگرى نميتواند نمازهاى او را قضا نمايد

(مسأ له 1036) نماز قضا را با جماعت ميشود خواند, چه نماز امام جماعت اداباشد يا قضا و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند مثلا اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند اشكال ندارد ولى بايد نماز قضاى امام يقينى بوده و بنابر احتياط براى خودش باشد نه براى ميت

(مسأ له 1037) كسى كه تا نصف شب خواب مانده و نماز عشاى او قضا شده بنابراحتياط علاوه بر قضاى نماز, فرداى آن روز را روزه بگيرد;352; ولى اگر روزه نگرفت قضاى روزه بر او واجب نيست و در صورتى كه بيدار بوده و در اثرفراموشى يا به علت ديگر نماز عشاى او قضا شده اين حكم جارى نيست وفقط قضاى نماز كافى است

(مسأ له 1038) مستحب است بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را ميفهمد به نماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند, بلكه مستحب است او را به قضاى نمازها هم ترغيب نمايند


139

نماز قضاى پدر و مادر (مسأ له 1039) نماز و روزه قضا شده پدر و همچنين بنابر احتياط مادر, به عهده پسر بزرگتر بلكه بر عهده بزرگترين مرد در ميان وارثان ـ مطابق طبقات ارث ـخواهد بود كه بايد پس از مرگشان به جا آورد و يا براى آنها اجير بگيرد وچنانچه پدر ميت زنده است بنابر احتياط با مشاركت پسر بزرگتر ميت آن راانجام دهند

اگر پدر و مادر از روى نافرمانى هم نماز و روزه را بجا نياورده باشند بنابر احتياط همين حكم جارى است

(مسأ له 1040) كسى كه قضاى نماز و روزه پدر و مادر بر او واجب است اگر شك دارد كه پدر و مادرش نماز و روزه قضا داشته اند يا نه , چيزى بر عهده اونخواهد بود

(مسأ له 1041) كسى كه قضاى نماز و روزه پدر و مادر بر او واجب است اگر بداندكه پدر و مادرش نماز و روزه قضا داشته اند ولى نداند كه به جا آورده اند يانه ,بنابر احتياط بايد قضا نمايد

(مسأ له 1042) اگر ميت وصيت كرده باشد كه براى نماز و روزه او اجير بگيرندبعد از آن كه اجير, نماز و روزه او را بطور صحيح به جا آورد بر پسر بزرگترچيزى واجب نيست

(مسأ له 1043) اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر و مادر را بخواند, بايد به تكليف خود عمل كند مثلا قضاى نماز صبح و مغرب و عشا را بايد بلند بخواند

(مسأ له 1044) كسى كه خودش نماز و روزه قضا دارد, اگر نماز و روزه پدر و مادرهم بر او واجب شود, هر كدام را اول به جا آورد صحيح است

(مسأ له 1045) اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر يا مادر نابالغ يا ديوانه باشد وقتى بالغ يا عاقل گردد بايد نماز و روزه پدر يا مادر را قضا نمايد و چنانچه پيش ازبالغ شدن يا عاقل شدن بميرد بنابر احتياط بر پسر دوم واجب است

(مسأ له 1046) كسى كه قضاى نماز و روزه پدر و مادر بر او واجب است اگر پيش ز آنكه نماز و روزه پدر ايا مادر را قضا كند بميرد بر پسر دوم چيزى واجب نيست مگر آنكه پسر بزرگتر قبل از آنكه فرصت پيدا كند نماز و روزه آنها راقضا كند, بميرد كه در اين صورت بنابر احتياط پسر دوم بايد اين وظيفه راانجام دهد

(مسأ له 1047) پسرى كه مكلف نشده ولى خوب و بد را تشخيص ميدهد و نمازخود را به طور صحيح ميخواند ميتواند قضاى نماز و روزه پدر و مادر را بجاآورد

نيابت در نماز (مسأ له 1048) براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه شخص در زمان حيات خودانجام نداده است ميتوان بعد از مرگ وى نايب گرفت يعنى به كسى اجرت بدهند تا عبادات ميت را انجام دهد و بنابر احتياط پول را به او ببخشند و اگركسى بدون اجرت هم انجام دهد صحيح است

(مسأ له 1049) انسان ميتواند براى بعضى از كارهاى مستحب مثل زيارت قبرپيغمبر و امامان (ع ), از طرف زندگان اجير شود


140

و احتياط آن است كه پول رابراى مقدمات كار بگيرد

و نيز ميتواند كار مستحبى را انجام دهد و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد

(مسأ له 1050) اجير بايد موقع نيت , ميت را معين نمايد و لازم نيست اسم او رابداند

پس اگر نيت كند از طرف كسى نماز ميخوانم كه براى او اجير شده ام كافى است

(مسأ له 1051) كسى كه نايب شده است بايد خود را به جاى ميت فرض كند وعبادت را به نيابت از او قضا نمايد و اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست

(مسأ له 1052) بايد كسى را به عنوان نايب انتخاب كنند كه مطمئن باشند عمل راانجام ميدهد و اگر بعد معلوم شود عمل را بجا نياورده يا شك كنند كه عمل راانجام داده است يانه , بايد شخص ديگرى را تعيين كنند

ولى اگر بدانند عملى را انجام داده است و شك كنند كه درست انجام داده است يانه , بنابر صحت بگذارند

(مسأ له 1053) كسى را كه عذرى دارد, مثلا نشسته نماز ميخواند, بنابر احتياطنميشود براى نمازهاى ميت , نايب نمود

بلكه كسى كه با تيمم يا جبيره نمازميخواند نيز, بنابر احتياط نميتواند نايب شود

(مسأ له 1054) مرد براى زن و زن براى مرد ميتواند اجير شود و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز بايد به تكليف خود عمل نمايد

(مسأ له 1055) قضاى نمازهاى ميت بنابر احتياط بايد به ترتيب خوانده شود و اگرترتيب آنها را نميدانند بنابر احتياط بايد با نايب شرط كنند به قدرى نمازبخواند كه ترتيب به عمل آيد

و اگر چند نفر را اجيرميكنند بنابر احتياط براى هر يك وقت مرتبى را معين كنند كه با وقت ديگرى همزمان نباشد مثلا اگر بايكى از آنها قرار گذاشتند كه از صبح تا ظهر براى ميت نماز قضا بخواند باديگرى قرار بگذارند كه از ظهر تا شب بخواند و نيز نمازى را كه در هر مرتبه شروع ميكند معين نمايند مثلا قرار بگذارند كه در هر دفعه نماز يك شبانه روز را تمام كنند و اگر ناقص بگذارند آنرا حساب نكنند و دفعه بعد نماز يك شبانه روز را از اول شروع كنند

(مسأ له 1056) اگر با نايب شرط كنند كه عمل را به طور مخصوصى انجام دهدبايد همان طور به جا آورد و اگر با او شرط نكنند بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار كند و طبق معمول انجام دهد و در مستحبات نيز آنچه معمول است بنابر احتياط به جا آورد

(مسأ له 1057) اگر با نايب شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند, بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است به جا آورد

(مسأ له 1058) اگر كسى نايب شود كه مثلا در مدت يك سال نمازهاى ميت رابخواند و پيش از تمام شدن سال بميرد بايد براى نمازهايى كه ميدانند به جانياورده ديگرى را نايب نمايند بلكه براى نمازهايى هم كه احتمال ميدهند به جا نياورده بايد بنابر احتياط اجير بگيرند


141

(مسأ له 1059) كسى كه براى نمازهاى ميت نايب شده است , اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد, چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند, بايد اجرت مقدارى را كه نخوانده از مال اوبه ولى ميت بدهند, مثلا اگر نصف آنها را نخوانده , بايد نصف پولى را كه گرفته از مال او به ولى ميت بدهند, و اگر شرط نكرده باشند, بايد ورثه اش از مال اواجير بگيرند, اما اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست

(مسأ له 1060) اگر فتواى مرجع تقليد نايب با فتواى مرجع تقليد ميت تفاوت داشته باشد, در صورتى كه هنگام اجير شدن خصوصيات عمل تعيين نشده باشد و منصرف به نحو خاصى نيز نباشد, بايد نايب عمل را طبق فتواى مرجع تقليد خود انجام دهد هرچند احتياط آن است كه وصى با نايب شرط كند كه عمل را طورى انجام دهد كه هم مطابق نظر مرجع تقليد ميت و هم مطابق مرجع تقليد خود باشد


142
پاورقى
1ـ يعنى به قصد آنچه در واقع به عهده اوست


143
نماز جماعت امام جماعت احكام جماعت آداب نماز جماعت نماز جماعت درباره اهميت نماز جماعت احاديث بسيارى وجود دارد

در بعضى از آنهاآمده است : اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند هر ركعت از نماز ثواب صد وپنجاه نماز را دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعت ثواب ششصد نماز را داردو هر چه بيشتر شوند ثواب نمازشان بيشتر ميشود تا اينكه شمار آنان به ده نفر برسد و هرگاه بيشتر از ده نفر شوند, اگر تمام درياها مركب , درختها قلم , و جن و انس و فرشتگان نويسنده شوند, نميتوانند ثواب يك ركعت آن راحساب كنند

(مسأ له 1061) مستحب است نمازهاى واجب خصوصا نمازهاى يوميه را به جماعت بخوانند و در نماز صبح و مغرب و عشا خصوصا براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد را ميشنود, بيشتر سفارش شده است

(مسأ له 1062) در روايات معتبر وارد شده است كه ثواب نماز جماعت بيست وپنج برابر نمازى است كه تنها خوانده شود

(مسأ له 1063) حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنايى جايز نيست وسزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند

(مسأ له 1064) مستحب است انسان صبر كند كه نماز را به جماعت بخواند و نمازجماعتى كه با تأ خير برگزار شود از نماز اول وقت انفرادى بهتر است و نيز نمازجماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز انفرادى كه آن را طول دهند بهتراست (1)

(مسأ له 1065) وقتى كه جماعت بر پا ميشود, مستحب است كسى كه نمازش راانفرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند

و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده , نماز دوم او كافى است

(مسأ له 1066) امام جماعتى كه نماز خود را با جماعت خوانده است اگر دوباره آن نماز را با جماعت ديگرى بخواند اشكال دارد

(مسأ له 1067) كسى كه در نماز وسواس دارد و فقط در نماز جماعت از وسواس راحت ميشود, بنابر احتياط بايد نماز را با جماعت بخواند

(مسأ له 1068) نماز مستحب را نميشود به جماعت خواند مگر نماز باران را

(مسأ له 1069) موقعى كه امام جماعت نماز يوميه يا قضاى نماز يوميه را ميخواندهر كدام از نمازهاى يوميه را ميتوان به او اقتدا كرد ولى اگر نماز يوميه اش رااحتياطا دوباره ميخواند يا نمازش را احتياطا قضا مينمايد اقتدا كردن به اواشكال دارد

(مسأ له 1070) اگر انسان نداند نمازى را كه امام ميخواند نماز واجب يوميه است يا نماز مستحب , نميتواند به او اقتدا كند

(مسأ له 1071) در صحت جماعت شرط است كه بين امام و مأ موم و همچنين بين مأ موم و مأ موم ديگر و نيز بين مأ موم صف بعد با صف قبل , چيزى كه آنهارا از هم جدا كند وجود نداشته باشد خواه مانع از ديدن باشد مانند پرده وديوار و خواه (2) مانع از ديدن نباشد مثل شيشه

پس اگر در تمام مدت نماز يابعضى از آن بين امام و مأ موم يا بين مأ موم و مأ موم ديگر كه واسطه اتصال است چنين حائلى باشد جماعت باطل خواهد شد و زن از اين حكم مستثنى است


144

بنابراين اگر امام در محراب باشد كسانى كه دو طرف محراب ايستاده اند, بنابراحتياط نميتوانند اقتدا كنند اگر چه شخصى كه امام راميبيند بين آنها باشدو اقتدا كرده باشد

(مسأ له 1072) اگر بعد از شروع به نماز بين مأ موم و امام يا بين مأ موم و كسى كه مأ موم به واسطه او متصل به امام است , حائلى فاصله شود, اگر چه پشت آن ديده شود نماز انفرادى ميشود و جماعت باطل خواهد شد

(مسأ له 1073) اگر به خاطر درازى صف اول , كسانى كه دو طرف صف ايستاده اند امام را نبينند ميتوانند اقتدا كنند

و نيز اگر به خاطر درازى يكى از صفهاى ديگر, كسانى كه دو طرف آن ايستاده اند, صف جلوى خود رانبينند ميتوانند اقتدا نمايند

(مسأ له 1074) اگر صفهاى جماعت تا درب مسجد برسد, كسى كه مقابل درب وپشت صف ايستاده نمازش صحيح است ونيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتداميكنند صحيح است , ولى نماز كسانى كه دو طرف او ايستاده اند و صف جلورا نميبينند اشكال دارد

(مسأ له 1075) كسى كه پشت ستون ايستاده , اگر از طرف راست يا چپ به واسطه مأ موم ديگر به امام متصل نباشد, نميتواند اقتدا كند بلكه اگر از دوطرف هم متصل باشد ولى از صف جلو متصل نباشد جماعت او اشكال دارد

(مسأ له 1076) جاى ايستادن امام بايد از جاى مأ موم , بلندتر از يك وجب نباشد,بلكه بنابر احتياط كمتر از اين مقدار هم بلندتر نباشد

ولى اگر مكان امام مقدارخيلى كمى بلندتر باشد اشكال ندارد, ونيز اگر زمين سراشيب باشد وامام درطرفى كه بلندتر است بايستد و طورى باشد كه به آن , زمين مسطح بگويند مانعى ندارد

(مسأ له 1077) اگر جاى مأ موم بلندتر از جاى امام باشد اشكال ندارد ولى اگر به قدرى بلندتر باشد كه عرفا يك اجتماع حساب نشود نماز جماعت صحيح نيست

(مسأ له 1078) اگر اتصال به امام از طريق يك بچه باشد چنانچه بدانند نماز اوصحيح است جماعت كس يا كسانى كه به واسطه او به امام متصلند صحيح است

اگر فاصله تا مأ مومين ديگر زياد نباشد و همين يك بچه فاصله باشد درصورتى كه ندانند نمازش باطل است مانعى ندارد

(مسأ له 1079) بعد از تكبير امام , اگر صف جلو آماده تكبير گفتن باشند, كسى كه در صف بعد ايستاده ميتواند تكبير بگويد, بلكه انتظار كشيدن خلاف احتياط است

(مسأ له 1080) هرگاه بداند نماز امام باطل است مثلا بداند امام وضو ندارد اگرچه خود امام ملتفت نباشد نميتواند به او اقتدا كند

اما اگر بعد از نماز بفهمدكه امام عادل نبوده يا به جهتى نمازش باطل بوده است نماز مأ موم صحيح است

(مسأ له 1081) اگر در نماز جماعت قبل از ركوع , شك كند كه تكبيرة الاحرام راگفته يا نه , احتياطا بنابر اين بگذارد كه نگفته است و به قصد اعم از تكبيرة الاحرام و تكبير مستحبى , تكبير بگويد و اگر در بين نماز شك كند كه اقتداكرده است يانه , اگر چه تصميم بر شركت در جماعت داشته و احتمال دهد كه از روى فراموشى نيت جماعت نكرده باشد و اگر چه در حالى باشد كه وظيفه مأ موم است مثلا به حمد و سوره امام گوش ميدهد در صورتى كه مطمئن باشد تكبيرة الاحرام را گفته است و قبل از ركوع باشد, بنابر احتياط بايد نمازرا به نيت فرادى تمام كند


145

و اگر در ركوع و يا بعد از آن شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه و يا نيت جماعت كرده يا نه , بايد نماز را به نيت فرادى تمام كند

(3) (مسأ له 1082) بنابر احتياط بدون عذر نميتوان نيت فرادى كرد و از جماعت جدا شد, اگر چه از اول چنين قصدى نداشته باشد

(مسأ له 1083) اگر در بين نماز جماعت نيت فرادى نمايد يا مردد شود كه نيت فرادى كند يا نه , جماعتش اشكال دارد اگر چه نماز او صحيح است و اگر ازاول قصد داشته باشد كه در اثناى نماز فرادى كند, نماز او اشكال دارد

(مسأ له 1084) اگر مأ موم به خاطر عذرى بعد از حمد و سوره امام نيت فرادى كند بنابر احتياط بايد تمام حمد و سوره را به قصد قربت بخواند و اگر پيش ازتمام شدن حمد و سوره نيت فرادى نمايد لازم است مقدارى را كه امام خوانده نيز بخواند

(مسأ له 1085) اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد,اگر چه ذكر امام تمام شده باشد, نمازش بطور جماعت صحيح است و يك ركعت حساب ميشود

اما اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسدنمازش باطل است

همچنين است اگر شك كند كه به ركوع امام رسيده است يا نه , ولى در هر دو صورت احتياط آن است كه نماز را فرادى تمام كند ودوباره بخواند

(مسأ له 1086) اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آنكه به ندازه ركوع خم شود امام سرا از ركوع بردارد, بنابر احتياط بايد قصد فرادى بنمايد

(4) (مسأ له 1087) اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و پيش از آنكه به ركوع رود, امام سر از ركوع بر دارد نماز او بطور جماعت صحيح است و بايد ركوع كند و خود را به امام برساند

در صورتى كه عمدا اين كار را نكرده باشد و الابنابر احتياط نماز را تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 1088) اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد, بايد بعد از نيت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهد را با امام بخواند ولى سلام را نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد, بعد بايستد و بدون نيت و تكبير مجدد, حمد و سوره بخواند و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند

(مسأ له 1089) مأ موم نبايد جلوتر از امام يا بنابر احتياط مساوى او بايستد و اگريك نفر باشد بنابر احتياط بايد كمى عقبتر بايستد به طورى كه اعضاى سجده نيز عقبتر باشد و اگر چند نفر باشند بنابر احتياط پشت سر امام بايستند

(مسأ له 1090) بنابر احتياط فاصله بين جاى سجده مأ موم و جاى ايستادن امام بايد از يك گام معمولى كمتر باشد و نيز بين جاى سجده مأ موم و جاى ايستادن كسى كه جلوى او ايستاده و به وسيله او به امام متصل است نبايدبنابر احتياط به


146
يك گام برسد

همچنين اگر مأ موم به واسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد,نبايد بنابر احتياط فاصله او با آن كس , به يك گام معمولى برسد

البته مستحب است صفوف كاملا به هم متصل و فشرده باشد و بين جاى سجده مأ موم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده هيچ فاصله اى نباشد

(مسأ له 1091) اگر در نماز, بين مأ موم و امام يا بين مأ موم و كسى كه مأ موم به وسيله او با امام متصل است بيشتر از يك قدم بزرگ فاصله پيدا شود, بايدقصد نماز انفرادى كند و نمازش صحيح است و اگر فاصله يك متر باشداحتياط ممكن نيست

(مسأ له 1092) اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود يا همه نيت فرادى نمايند و فورا براى نماز ديگر به امام اقتدا نكنند, جماعت صف بعد باطل ميشود بلكه اگر فورا هم اقتدا كنند, بنابر احتياط بايد صف بعدقصد فرادى كنند

(مسأ له 1093) اگر در ركعت دوم اقتدا كند, قنوت و تشهد را با امام ميخواند واحتياط آن است كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را به زمين از تشهد با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند, و اگر براى سوره وقت ندارد, حمد را تمام كند و در ركوع خود را به امام برساند, و اگر در سجده به امام برسد بنابر احتياط به قصد اعم از جماعت و فرادى نماز را تمام نمايد

(مسأ له 1094) اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتداكند, بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است , بعد از دو سجده بنشيند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و برخيزد, و چنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات , وقت ندارد, يك مرتبه بگويد و در ركوع , خود را به امام برساند و اگر در سجده برسد به قصد اعم از جماعت و فرادى نماز را تمام كند

(مسأ له 1095) اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد و مأ موم بداند كه اگر اقتداكند و حمد را بخواند به ركوع امام نميرسد بنابر احتياط بايد صبر كند تاامام به ركوع رود, بعد اقتدا نمايد

(مسأ له 1096) اگر در ركعت سوم يا چهارم اقتدا كند, بايد حمد و سوره را بخواندو اگر براى سوره وقت ندارد بايد حمد را تمام كند و در ركوع خود را به امام برساند و اگر طورى است كه اگر حمد را بخواند به ركوع نخواهد رسيد بنابراحتياط قصد فرادى كند و حمد را تمام نمايد و بقيه نمازش را خودش ادامه دهد

(5) (مسأ له 1097) كسى كه ميداند اگر سوره يا قنوت را بخواند در ركوع به امام نميرسد چنانچه عمدا سوره يا قنوت را بخواند و به ركوع نرسد نمازش اشكال دارد و اگر مطمئن است كه اگر سوره را شروع كند يا تمام كند به ركوع امام ميرسد, بنابر احتياط بايد سوره را شروع كند و اگر شروع كرده است بنابر احتياط تمام نمايد


147

(6) (مسأ له 1098) كسى كه يقين دارد, اگر سوره را بخواند به ركوع امام ميرسد,چنانچه سوره را بخواند و به ركوع نرسد نمازش صحيح است و احتياط اين است كه به قصد اعم از جماعت و فرادى , نماز را تمام كند

(مسأ له 1099) اگر امام ايستاده باشد و مأ موم نداند كه در كدام ركعت است ميتواند اقتدا كند, ولى بايد حمد و سوره را به قصد قربت بخواند و اگر بعدبفهمد كه امام در ركعت اول يا دوم بوده , به شرط اينكه نماز ظهر و عصرباشدكه امام نمازش را آهسته ميخواند, نمازش صحيح است

(مسأ له 1100) اگر به خيال اين كه امام در ركعت اول يا دوم است حمد و سوره نخواند و بعد از ركوع بفهمد كه امام در ركعت سوم يا چهارم بوده نمازش صحيح است

ولى اگر پيش از ركوع بفهمد, بايد حمد و سوره را بخواند و اگروقت ندارد, فقط حمد را بخواند ودر ركوع خود را به امام برساند

(مسأ له 1101) اگر به خيال اين كه امام در ركعت سوم يا چهارم است حمد وسوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده ,نمازش صحيح است و اگر در بين حمد و سوره بفهمد لازم نيست آنها را تمام كند

(مسأ له 1102) اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد, مستحب است نماز را رها كند و مشغول نماز جماعت شود

بلكه اگر اطمينان نداشته باشدكه به ركعت اول برسد نيز مستحب است به همين دستور رفتار نمايد

(مسأ له 1103) اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است جماعت بر پا شود, چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد, مستحب است به نيت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند و خود را به جماعت برساند

(مسأ له 1104) كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده است وقتى امام تشهدركعت آخر را ميخواند بنابر احتياط بايد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند نگه دارد و تشهد بخواند يا ذكر بگويد و صبر كند تاامام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد و ادامه دهد

(مسأ له 1105) اگر بعد از اقتدا ببيند كه امام بدون خواندن حمد و سوره به ركوع رفت بايد نماز را فرادى كند مگر آنكه با خواندن حمد بتواند در ركوع خود را به امام برساند و اگر قبل از اقتدا نيز چنين چيزى پيش آيد اقتداى اواشكال دارد

امام جماعت (مسأ له 1106) امام جماعت بايد بالغ , عاقل , عادل , حلال زاده و شيعه دوازده امامى باشد و نماز را بطور صحيح بخواند و اگر مأ موم مرد است امام هم بنابراحتياط بايد مرد باشد و اگر مأ موم زن ا ست نيز بنابر احتياط زن امامت نكندو اقتدا كردن به بچه مميز بنابر احتياطصحيح نيست ولى بچه مميز ميتوانددر نماز جماعت شركت كند


148

(مسأ له 1107) امامى را كه عادل ميدانسته , اگر شك كند به عدالت خود باقى است يا نه , ميتواند به او اقتدا نمايد

(مسأ له 1108) كسى كه ايستاده نماز ميخواند, نميتواند به كسى كه نشسته ياخوابيده نماز ميخواند اقتدا كند

و كسى كه نشسته نماز ميخواند نميتواند به كسى كه خوابيده نماز ميخواند اقتدا نمايد

(مسأ له 1109) كسى كه نشسته نماز ميخواند ميتواند به كسى كه نشسته نمازميخواند اقتدا كند ولى به كسى كه خوابيده است نميتواند اقتدا كند

اقتداكردن خوابيده به خوابيده و خوابيده به نشسته نيز اشكال دارد

(مسأ له 1110) اگر امام جماعت به خاطر عذرى با تيمم يا با وضوى جبيره نمازبخواند, ميشود به او اقتدا كرد ولى اگر به خاطر عذرى با لباس نجس نمازبخواند بنابر احتياط نبايد به او اقتدا كرد

(مسأ له 1111) بنابر احتياط افراد ذيل نبايد امام جماعت شوند: 1 ـ كسى كه حد شرعى خورده است

2 ـ كسى كه ادرار يا مدفوع او بى اختيار خارج ميشود

3 ـ كسى كه مبتلا به بيمارى خوره يا پيسى است

4 ـ صحرا نشين براى شهر نشينان

5 - كسى كه فاقد يكى از مواضع هفتگانه اى است كه در موقع سجده بايدروى زمين قرار بگيرد

احكام جماعت (مسأ له 1112 ) موقعى كه مأ موم نيت ميكند, بايد امام را معين نمايد

ولى دانستن اسم او لازم نيست , مثلا اگر نيت كند: اقتدا ميكنم به امام حاضر,نمازش صحيح است

(مسأ له 1113) مأ موم بايد غير از حمد و سوره همه چيز نماز را خودش بخواند,ولى اگر ركعت اول يا دوم او ركعت سوم يا چهارم امام باشد, بايد حمد و سوره را بخواند

(مسأ له 1114) اگر مأ موم در ركعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشا, صداى حمد و سوره امام را بشنود, اگر چه كلمات را تشخيص ندهد, بنابر احتياطنبايد حمد و سوره را بخواند بلكه اگر بعضى از كلمات حمد و سوره را بشنوديا شك كند صداى امام را ميشنود يا نه , بنابر احتياط نبايد حمد و سوره بخواند و اگر صداى امام را نشنود مستحب است حمد و سوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند و چنانچه سهوا بلند بخواند اشكال ندارد

(مسأ له 1115) اگر مأ موم سهوا حمد و سوره بخواند, يا خيال كند كه صدايى راكه ميشنود صداى امام نيست و حمد و سوره بخواند و بفهمد صداى امام بوده , نمازش صحيح است

(مسأ له 1116) مأ موم بايد در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر حمد و سوره نخواند و مستحب است به جاى آن ذكر بگويد

(مسأ له 1117) مأ موم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد بلكه بنابر احتياط تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد

(مسأ له 1118) مأ موم نبايد پيش از امام عمدا سلام دهد و اگر عمدا سلام دهد نمازش اشكال دارد

(مسأ له 1119) اگر مأ موم غير از تكبيرة الاحرام و سلام ذكرهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد ولى اگر آنها رابشنود يا بداند امام چه ميگويد احتياط مستحب آن است كه زودتر نگويد


149

(مسأ له 1120) بنابر احتياط مأ موم بايد غير از آنچه در نماز خوانده ميشود كارهاى ديگر آن مانند ركوع و سجود را كمى بعد از امام بجا آورد و اگر عمداپيش از امام يا مدتى بعد از امام انجام دهد معصيت كرده و احتياط آن است كه نماز را به قصد اعم از جماعت و فرادى تمام كرده و دوباره بخواند

(مسأ له 1121) اگر سهوا پيش از امام سر از ركوع بردارد, چنانچه امام در ركوع باشد, بنابر احتياط بايد به ركوع برگردد و با امام سر بردارد و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نميكند ولى اگر به ركوع برگرددو پيش از آنكه به ركوع برسد, امام سر بردارد, بنابر احتياط نمازش باطل است

(مسأ له 1122) اگر اشتباها سر بردارد و ببيند امام در سجده است , بنابر احتياطبايد به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد براى زيادشدن دو سجده كه ركن است نماز باطل نميشود

(مسأ له 1123) كسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته هرگاه به سجده برگردد, و هنوز به سجده نرسيده امام سر بردارد, نمازش صحيح است ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد, بنابر احتياط نماز باطل است

(مسأ له 1124) اگر اشتباها سر از ركوع بردارد و سهوا يا به خيال اين كه به امام نميرسد, به ركوع يا سجده نرود, نمازش صحيح است

(مسأ له 1125) اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است چنانكه به خيال اينكه سجده اول امام است به قصد اينكه با امام سجده كند به سجده برود و بفهمد سجده دوم امام بوده است بايد بنابر احتياط نماز را به جماعت تمام كند و از سر بخواند و همچنين است اگر به خيال اينكه سجده دوم امام است به سجده برود و بفهمد سجده اول امام بوده است

(مسأ له 1126) اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر سربردارد به مقدارى از قرائت امام برسد چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود نمازش صحيح است و بنابر احتياط در هر ركوع بايد ذكر بگويد

و اگر عمدا برنگردد احتياط آن است كه نماز را به جماعت تمام كند و دوباره بخواند

(مسأ له 1127) اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر برگرددبه چيزى از قرائت امام نميرسد, احتياط آن است كه سر بردارد و با امام نماز را تمام كند و نماز را دوباره بخواند(7)

(مسأ له 1128) اگر سهوا پيش از امام به سجده رود واجب است كه سر برداردو با امام به سجده رود و نمازش صحيح است و اگر عمدا برنگردد, نمازش اشكال دارد(8)

(مسأ له 1129) اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند, يا درركعتى كه تشهد ندارد اشتباها مشغول خواندن تشهد شود مأ موم نبايد قنوت و تشهد را بخواند ولى نميتواند پيش از امام به ركوع رود, يا پيش از ايستادن امام بايستد بلكه بايد با علامت و اشاره اى امام را ملتفت كند و اگر نشد, صبركند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند


150

(مسأ له 1130) بنابر احتياط اگر مأ موم يك مرد باشد قدرى عقبتر طرف راست امام بايستد و اگر يك يا چند زن باشد پشت سر امام بايستند و اگر يك مرد ويك زن يا يك مرد و چند زن باشند مرد طرف راست امام قدرى عقبتر بايستدو يك زن يا چند زن پشت سر امام بايستند و اگر چند مردو يك زن يا چند مرد و چند زن باشند مردان پشت سر امام و زنان پشت سر مردان بايستند

آداب نماز جماعت (مسأ له 1131) مستحب است امام در وسط صف بايستد و اهل علم و كمال وتقوى در صف اول بايستند

(مسأ له 1132) مستحب است صفهاى جماعت منظم باشد و بين كسانى كه دريك صف ايستاده اند فاصله نباشد و شانه آنان رديف يكديگر باشد

(مسأ له 1133) مستحب است بعد از گفتن قد قامت الصلاة مأ مومين برخيزند

(مسأ له 1134) مستحب است امام جماعت , حال مأ مومى را كه از ديگران ضعيفتر است رعايت كند و عجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند و نيزمستحب است قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد, مگر بداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده اند مايلند

(مسأ له 1135) اگر در صفهاى جماعت جا باشد, مكروه است انسان تنها بايستد

(مسأ له 1136 ) مكروه است مأ موم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود

(مسأ له 1137) مسافرى كه نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت ميخواند مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند و كسى كه مسافرنيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد


151
پاورقى
1ـ بعضى فقهأ نماز انفرادى در وقت فضيلت را بهتر از نماز جماعت در غيروقت فضيلت ميدانند

2ـ حكم در اين صورت مبنى بر احتياط است

3ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

4ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

5ـ در اين مسأ له احتياط ممكن نيست

6ـ در اين مسأ له احتياط ممكن نيست

7ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

8ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست


152
نماز جمعه
كيفيت نماز جمعه
وقت نماز جمعه خطبه هاى نماز جمعه شرايط برپايى نماز جمعه شرايط امام جمعه نماز جمعه يكى از نمازهاى واجب يوميه , نماز جمعه است كه در روزهاى جمعه به جاى نماز ظهر خوانده ميشود

در قرآن كريم و احاديث نسبت به نماز جمعه بسيارسفارش شده است

در فضيلت نماز جمعه همين حديث امام صادق (ع ) بس كه فرمود كسى كه از نماز جمعه برميگردد تمام گناهانش آمرزيده شده است (1)

(مسأ له 1138) اگر فراهم كردن شرايط نماز جمعه در زمان غيبت حضرت امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف ممكن باشد بنابر احتياط برپا كردن آن واجب است , و پس از برپايى نماز جمعه بنابر احتياط واجب حضور در آن براى افرادى كه واجد شرايط هستند واجب است و نبايد بدون عذر شرعى آن را ترك كرد

(مسأ له 1139) كسانى كه نماز جمعه خوانده اند, بنابر احتياط نماز ظهر را نيزبخوانند و چنانچه امام جمعه اكتفا به نماز جمعه نمايد بايد بنابر احتياط نمازظهر و عصر را خودشان بخوانند

(مسأ له 1140) اگر نماز جمعه با همه شرايط آن بر پا شود بنابر احتياط نبايد قبل از تمام شدن نماز جمعه نماز ظهر خواند

همچنين انجام كارهاى ديگرى كه مزاحم نماز جمعه شود نظير معاملات پيش از اتمام نماز جمعه جايز نيست ولى باطل نميباشند

(مسأ له 1141) حاضر شدن به نماز جمعه بر كودكان , ديوانگان , پيران سالخورده ,بيماران , نابينايان , مسافران , زنان , كسانى كه بيش از دو فرسخ از محل برگزارى نماز جمعه فاصله دارند, كسانى كه حضور آنان در نماز جمعه مايه آشفتگى نظم اجتماعى ميشود و يا دشوارى و سختى به همراه دارد و نيز هنگام باريدن باران يا برف واجب نيست هر چند حاضر شدن آنان موجب بطلان نمازشان نيست و بجاى نماز ظهر محسوب ميشود , بلكه بجز كودكان و ديوانگان ساير طبقات در صورتى كه در محل نماز جمعه حاضر شوند بنابر احتياط بايد در نماز جمعه شركت كنند

(مسأ له 1142) نماز جمعه قضا ندارد و چنانچه كسى آن را ترك كند بايد به جاى آن نماز ظهر را بخواند و اگر وقت نماز ظهر هم گذشته است بايد نماز ظهر راقضا نمايد

كيفيت نماز جمعه (مسأ له 1143) نماز جمعه مثل نماز صبح دو ركعت است با اين تفاوت كه مستحب مؤكد است در ركعت اول آن پس از حمد سوره جمعه و در ركعت دوم پس ازحمد سوره منافقون خوانده شود و نيز در ركعت اول پيش از رفتن به ركوع يك قنوت و در ركعت دوم پس از ركوع يك قنوت بخوانند

همچنين واجب است پيش از شروع در نماز دو خطبه خوانده شود

(مسأ له 1144) نماز گزار در نماز جمعه بايد توجه داشته باشد كه در ركعت دوم پس از قنوت به ركوع نرود و اگر رفت نماز باطل ميشود

(مسأ له 1145) شك در ركعات نماز جمعه موجب بطلان آن است


153
همچنين نمازجمعه در ساير احكام حكم نماز دو ركعتى را دارد

(مسأ له 1146) بنابر احتياط امام جمعه حمد و سوره نماز جمعه را بايد بلند بخواند

وقت نماز جمعه (مسأ له 1147) بنابر احتياط بايد اول ظهر شرعى بلافاصله اذان و سپس خطبه هاى جمعه شروع شود و خواندن خطبه پيش از ظهر خلاف احتياط است مگر اينكه امام جمعه پس از داخل شدن وقت , مقدار واجب خطبه را تكرار كند

(مسأ له 1148) بنابر احتياط بايد نماز جمعه را از وقتى كه عرفا اول ظهر ميگويندتأ خير نيندازند و آن مقدار وقتى است كه بتوانند نماز جمعه را با شرائطش درآن وقت بخوانند و اگر تا اين زمان تمام نشود, نماز ظهر را هم بخوانند(2)

(مسأ له 1149) اگر شك كنند كه وقت نماز جمعه هنوز باقى است يا نه , نماز جمعه صحيح است

(مسأ له 1150) اگر در وسط نماز جمعه وقت آن بگذرد چنانچه يك ركعت آن دروقت واقع شده باشد صحيح است وگرنه بنابر احتياط نماز جمعه را تمام كرده و نماز ظهر را هم بخوانند

خطبه هاى نماز جمعه (مسأ له 1151) هر يك از دو خطبه نماز جمعه بنابر احتياط بايد مشتمل بر حمد وثناى خدا, صلوات بر پيامبر و آل پيامبر(ص ), دعوت مردم به تقوى وپرهيزگارى و نيز يك سوره كامل باشد و بنابر احتياط بايد خطبه دوم مشتمل بر صلوات برد ائمه معصومين (ع ) همراه با نام آنان و طلب آمرزش براى مؤمنان باشد

(مسأ له 1152) بنابر احتياط حاضرين بايد به خطبه ها گوش داده و سكوت را رعايت كنند و از خواندن نمازهاى نافله بپرهيزند

همچنين بنابر احتياط به طرف خطيب نشسته و مثل حال نماز باشند و به راست و چپ و پشت سر نگاه نكنند و جابجا نشوند

ولى پس از پايان خطبه ها صحبت كردن و جابجا شدن و نگاه به چپ و راست مانعى ندارد

(مسأ له 1153) اگر مأ مومين امورى را كه در مسأ له قبل گفته شد رعايت نكنند خلاف احتياط عمل كرده اند اما نماز جمعه آنان صحيح است

(مسأ له 1154) شعارها و تكبيرهاى بين خطبه ها بر خلاف احتياط است هرچندبه صحت نماز ضرر نميزند

شرايط برپايى نماز جمعه (مسأ له 1155) در نماز جمعه علاوه بر شرايط عمومى كه براى صحت نماز گفته شده است چهار شرط ديگر هم وجود دارد : 1 - نماز جمعه حتما بايد به جماعت خوانده شود

2 - حداقل تعداد نمازگزاران با امام جمعه بايد هفت نفر مرد بالغ و عاقل وبنابر احتياط غير مسافر باشند و اگر مجموع امام و مأ موم پنج نفر هم باشندنماز صحيح است ولى واجب نيست

3 - امام جمعه پيش از نماز دو خطبه بخواند

4 - بين دو محلى كه نماز جمعه برپا ميشود حداقل يك فرسخ شرعى ( حدود 5750 متر ) فاصله باشد

(مسأ له 1156) هنگامى كه نماز جمعه با شرايط لازم برپا شود كسى كه هنگام خواندن خطبه ها هر چند از روى عمد حضور نداشته ميتواند در نماز شركت كند بلكه كسى هم كه به ركوع ركعت دوم رسيده ميتواند اقتدا نمايد و پس ازسلام امام ركعت دوم را خودش بخواند و در اين صورت نماز جمعه او صحيح است


154

شرايط امام جمعه (مسأ له 1157) امام جمعه بايد بالغ عاقل مرد, مؤمن , حلال زاده و عادل باشد وتوانايى خواندن خطبه ها را در حال ايستاده داشته باشد و بنابر احتياط بيمارى خوره يا پيسى نمايان نداشته و نيز حد شرعى نخورده باشد

همچنين بنابراحتياط بايد امام جمعه از طرف مجتهد واجد شرايط حاكميت منصوب باشد واگر چند مجتهد واجد شرايط باشند از طرف مجتهدى كه واجد شرايط ومتصدى اداره شئون اجتماعى و سياسى مسلمين است نصب شده باشد و اگراداره اين شئون در اختيار مجتهد واجد شرايط نيست امام جمعه بنابر احتياطواجب بايد لايق اين مقام و يا از طرف چنين مجتهدى منصوب باشد و اگر امام جمعه واجد شرايط نباشد حضور در آن جمعه واجب نبوده و نماز صحيح نيست

(مسأ له 1158) شايسته است امام جمعه مردى مخلص , مهذب , شجاع , صريح ,قاطع , با وقار, سخنگو, داراى فصاحت و بلاغت , آشنا به اوضاع جهان اسلام وآگاه به مصالح اسلام و مسلمين باشد و در خطبه ها به مسائل اجتماعى ,سياسى , مصالح مسلمانان و نيازهاى مادى و معنوى آنان بپردازد و بكوشد بوسيله خطبه ها به آگاهى و رشد معنوى و سياسى مردم بيفزايد

و در عين حال ازحرفهاى تكرارى و تطويل سخن و مطالب مبتذل و خسته كننده بپرهيزد


155
پاورقى
1ـ دعائم الاسلام , ج 1, ص 179. 2ـ برخى فقهأ گفته اند وقت نماز جمعه از اول ظهر است تا زمانيكه سايه شاخص به اندازه خودش شود

و برخى گفته اند وقت نماز جمعه از اول ظهراست تا يك ساعت و هر ساعت 112 روز است بنابر اين در فصول مختلف تغيير ميكند

اين دو معيار تقريبا بر هم منطبق است و آنچه در متن آمده نزديكترين قول به احتياط است


156
نماز عيد فطر و قربان
نماز آيات دستور نماز آيات نماز عيد فطر و قربان پس از پايان ماه مبارك رمضان و پايان مراسم حج , مسلمانان به شكرانه موفق شدن به اين عبادات بزرگ با لباسهاى آراسته در ميدانى باز در دشت و صحرا گرد هم جمع ميشوند و سرود تكبير سر ميدهند و نماز ميگذارند

(مسأ له 1159) نماز عيد فطر و قربان در عصر غيبت امام زمان7 مستحب است وبنابر احتياط نبايد آن را به جماعت بخوانند

(مسأ له 1160) وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد است تا ظهر ومستحب است بعد از بلند شدن آفتاب بجا آورند

(مسأ له 1161) نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است كه در ركعت اول بعد ازخواندن حمد و سوره , بايد پنج تكبير بگويد, و بعد از هر تكبير يك قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم , تكبير بگويد و به ركوع رود و دو سجده به جاآورد و برخيزد و در ركعت دوم چهار تكبير بگويد و بعد از هر تكبير قنوت بخواند و تكبير پنجم را بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند وتشهد بخواند و نماز را سلام دهد

(مسأ له 1162) در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا و ذكرى بخوانند كافى است ولى بهتر است اين دعا را بخوانند: ((أ للهم اهل الكبريأ و العظمة و أ هل الجود و الجبروت و أ هل العفو و الرحمة و أ هل التقوى و المغفرة أ سأ لك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيداولمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا أ ن تصلى على محمد و آل محمد و أ ن تدخلني في كل خير أ دخلت فيه محمدا و آل محمدو أ ن تخرجني من كل سؤ أ خرجت منه محمدا و آل محمد صلواتك عليه و عليهم أ للهم انى أ سأ لك خير ما سأ لك به عبادك الصالحون و أ عوذ بك ممااستعاذ منه عبادك المخلصون ))

(مسأ له 1163) نماز عيد سوره خاصى ندارد ولى بهتر است در ركعت اول سوره سبح اسم ربك الاعلى و در ركعت دوم سوره والشمس بخواند

(مسأ له 1164) مستحب است روز عيد فطر بعد از بلند شدن آفتاب و قبل از نماز,افطار كنند و روز عيد قربان بعد از نماز, قربانى كنند و از گوشت قربانى قدرى بخورند

(مسأ له 1165) مستحب است پيش از نماز عيد غسل كنند

(مسأ له 1166) مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند و در موقع گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند

(مسأ له 1167) بعد از نماز مغرب و عشاى شب عيد فطر و بعد از نماز صبح روزعيد و نيز بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويند: ((اللّه اكبر اللّه اكبر لا اله الا اللّه و اللّه اكبر اللّه اكبر و للّه الحمد اللّه اكبر على ما هدانا)) (مسأ له 1168) مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنها نمازظهر روز عيد قربان و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تكبيرهايى را كه در مسأ له پيش گفته شد بگويد و بعد از آن بگويد: ((اللّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الا نعام و الحمدللّه على ما ابلانا)) ولى اگر عيد قربان را در منى باشد, مستحب است بعد از پانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذى حجه است , اين تكبيرها را بگويد


157

(مسأ له 1169 ) مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ولى در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود

(مسأ له 1170) احتياط مستحب آن است كه زنها از رفتن به نماز عيد خوددارى كنند (زنهاى پير از اين حكم مستثنى هستند)

(مسأ له 1171) در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر مأ موم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند

(مسأ له 1172) اگر در تكبيرهاى نماز و قنوتهاى آن شك كند, چنانچه محل آن نگذشته است بنابر اقل بگذارد و اگر بعد معلوم شود كه گفته بوده , اشكال ندارد و چنانچه از محل آن گذشته است , بنا بگذارد كه انجام داده است

(مسأ له 1173) اگر قرائت يا تكبيرها يا قنوتها را فراموش كند و بعد از رفتن به ركوع يادش بيايد نمازش صحيح است

(مسأ له 1174) اگر ركوع يا دو سجده يا تكبيرة الاحرام را فراموش كند نمازش باطل ميشود

(مسأ له 1175) اگر در نماز عيد يك سجده يا تشهد را فراموش كند, بنابر احتياطبايد بعد از نماز آن را بجا آورد

همچنين اگر كارى پيش آيد كه براى آن درنماز يوميه سجده سهو لازم است , بنابر احتياط, دو سجده سهو بنمايد

نماز آيات امورى چون گرفتن خورشيد و ماه , زلزله , بادهاى سياه و سرخ , ظلمت شديدو هر اتفاق هولناك آسمانى ((آيه )) ناميده ميشود زيرا اين امور نشانه هايى ازهول قيامت و تكوير آن روز هستند

در روز وفات ابراهيم , فرزند رسول خدا خورشيد گرفت

مردم تصور كردندكه اين اتفاق در اثر وفات فرزند پيامبر است

رسول اكرم جنازه فرزندش رارها كرد و بعد از حمد و ثناى خداوند فرمود: اى مردم , ماه و خورشيد دو آيت از آيات الهى هستند و از او اطاعت ميكنند و براى مرگ يا حيات كسى كسوف نميكنند هرگاه خسوف يا كسوف شد نماز بگزاريد

(مسأ له 1176) نماز آيات در چهار صورت واجب ميشود: اول و دوم ـ گرفتن ((خورشيد)) و ((ماه )) هر چند مقدار كمى از آنها بگيرد,خواه كسى بترسد يا نه

سوم ـ زلزله , خواه كسى بترسد يا نه

چهارم ـ بنابر احتياط در صورت وقوع صاعقه و بادهاى سياه و سرخ و هرگونه حوادث خوفناك آسمانى در صورتى كه بيشتر مردم بترسند (حتى اگر كسى هم نترسد ولى به آن آيه گفته شود), بلكه براى حوادث خوفناك زمينى نيزاگر موجب وحشت بيشتر مردم شود, بنابر احتياط نماز آيات بخوانند

(مسأ له 1177) اگر از چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند, مثلا اگرخورشيد بگيرد و زلزله هم بشود,بايد دو نماز آيات بخواند

(مسأ له 1178) چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است , در هر شهرى اتفاق بيفتد, فقط مردم همان شهر بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم جاهاى ديگرواجب نيست , ولى اگر مكان آنهابقدرى نزديك باشد كه با آن شهر يكى حساب شود, نماز آيات بر آنها هم واجب است


158

(مسأ له 1179) از وقتيكه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن ميكند انسان بايد نمازآيات را بخواند و بنابر احتياط نبايد به قدرى تأ خير بيندازد كه شروع به باز شدن كند

(مسأ له 1180) اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأ خير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند, بنابر احتياط به قصد ((آنچه بر عهده اوست )) بخواند

ولى اگر بعد از باز شدن تمام آن , نماز بخواند بايد نيت قضا نمايد

(مسأ له 1181) اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه بيشتر از خواندن يك ركعت باشدولى انسان نماز نخواند تا به اندازه خواندن يك ركعت به باز شدن تمام قرص وقت مانده باشد بايد بنابر احتياط به قصد ((آنچه بر عهده اوست )) نمازبخواند

بلكه اگر مدت گرفتن آنها به اندازه خواندن يك ركعت يا كمتر هم باشد بايدنماز آيات را بخواند و بنابر احتياط نيت ادا و قضا نكند و به قصد ((آنچه برعهده اوست )) بجا آورد

(مسأ له 1182) موقعى كه زلزله و رعد و برق و مانند اينها اتفاق ميافتد, انسان بايدفورا نماز آيات را بخواند و اگر نخواند معصيت كرده و تا آخر عمر بنابراحتياط بر او واجب است بخواند و بنابر احتياط وقت خواندن , نيت ادا و قضانكند

(مسأ له 1183) اگر بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده , بايدقضاى نماز آيات را بخواند

ولى بنابر احتياط بايد براى قضاى آن غسل نمايد

اما اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست

(مسأ له 1184) اگر عده اى كه اطمينان به گفتار آنها نباشد بگويند كه خورشيد ياماه گرفته است چنانكه انسان از گفته آنان اطمينان شخصى پيدا نكند و نمازآيات نخواند و بعد معلوم شود راست گفته اند در صورتى كه تمام خورشيد ياماه گرفته باشد بايد نماز آيات را بخواند ولى اگر مقدارى از آن گرفته باشد خواندن نماز آيات واجب نيست

همچنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست خبر از كسوف يا خسوف بدهند و بعد معلوم شود كه عادل بوده اند و در هر دو صورت اگر مقدارى از آن گرفته باشد بنابر احتياط نمازآيات را بخوانند

(مسأ له 1185) از هر راهى كه اطمينان پيدا شود خسوف يا كسوف يا زلزله شده است , بايد نماز آيات خوانده شود

بنابراين اگر انسان از گفته اشخاص يامؤسسات تحقيقى كه بر اساس قواعد علمى خسوف و كسوف و مقدار طول كشيدن آن را پيش بينى ميكنند, اطمينان پيدا كند بايد به گفته آنان عمل كند

(مسأ له 1186) اگر بفهمد نماز آياتى كه خوانده باطل بوده , بايد دوباره بخواند واگر وقت آن گذشته قضا نمايد

(مسأ له 1187) اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود,چنانچه براى هر دو نماز وقت دارد, هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد, و اگروقت يكى از آن دو تنگ باشد, بايد اول آن را بخواند و اگر وقت هر دو تنگ باشد, بايد اول نماز يوميه را بخواند


159

(مسأ له 1188) اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است ,چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد, بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات رابخواند

و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد, بايد آن را بشكند و اول نماز آيات , بعد نماز يوميه را به جا آورد

(مسأ له 1189) اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است , بايدنماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود و بعد از آن كه نماز را تمام كردپيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند, بقيه نماز آيات را از همان جا كه رهاكرده بخواند

(مسأ له 1190) زنى كه در حال حيض يا نفاس است بنابر احتياط بعد از پاك شدن نماز آيات را بجا آورد

دستور نماز آيات (مسأ له 1191) نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد و دستورآن اين است كه انسان بعد از نيت تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد, دوباره يك حمد و يك سوره بخواند, باز به ركوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول به جا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد

(مسأ له 1192) در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد, آيه هاى يك سوره را پنج قسمت كند و يك آيه يا بيشتر از آن را بخواند وبه ركوع رود و سر بردارد و بدون اين كه حمد بخواند, قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره راتمام نمايد

(مسأ له 1193) اگر در يك ركعت از نماز آيات , پنج مرتبه حمد و سوره بخواند ودر ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد

(مسأ له 1194) چيزهايى كه در نماز يوميه واجب و مستحب است در نماز آيات هم واجب و مستحب است ولى در نماز آيات , اذان و اقامه مشروع نيست

(مسأ له 1195) مستحب است بعد از ركوع پنجم بگويد: سمع الله لمن حمده وپيش از هر ركوع و بعد از آن , تكبير بگويد ولى بعد از ركوع پنجم و دهم گفتن تكبير مستحب نيست

نيز مستحب است پيش از ركوع دهم قنوت بخواند

(مسأ له 1196) اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش به جايى نرسد نماز باطل است

(مسأ له 1197) اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است يا در ركوع اول ركعت دوم , و فكرش به جايى نرسد, نماز باطل است

ولى اگر مثلا شك كندكه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع , در صورتيكه به سجده نرفته باشد بايدركوعى را كه شك دارد به جا آورده يا نه , به جا آورد

و اگر به سجده رفته باشد, بايد به شك خود اعتنا نكند(1)

(مسأ له 1198) هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا يا اشتباهاكم يا زياد شود نماز باطل است

پاورقى
1ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست


161
ناپاك ماندن تا اذان صبح مواردى كه مستحب است از چيزهايى كه روزه را باطل ميكند پرهيز نمود چيزهايى كه براى روزه دار مستحب يا مكروه است روزه روزه آن است كه انسان به خاطر خدا از اذان صبح تا مغرب از چيزهائى كه روزه را باطل ميكند خوددارى كند نيت روزه (مسأ له 1199) لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلابگويد فردا را روزه ميگيرم , بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداونداز اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد كافى است , و براى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده , بايد مقدارى پيش از اذان صبح ومقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل ميكند خوددارى نمايد

(مسأ له 1200) بنابر احتياط در هر شب از ماه رمضان بايد براى روزه فرداى آن نيت كند, و بهتر است كه شب اول ماه نيت روزه همه ماه را بنمايد

(مسأ له 1201) وقت نيت روزه ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح

(مسأ له 1202) وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نيت كردن به مغرب وقت مانده باشد كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه راباطل ميكند انجام نداده باشد و نيت روزه مستحبى كند روزه او صحيح است

(مسأ له 1203) وقت نيت روزه واجب غير معين مانند روزه قضا يا كفاره واجب تا ظهر است بلكه اگر پيش از ظهر تصميم نداشته باشد يا ترديد داشته باشد چنانچه كارى كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيت كند, روزه صحيح است

(مسأ له 1204) كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است , اگرپيش از ظهر بيدار شود و نيت كند, روزه او صحيح است چه روزه او واجب باشد چه مستحب

ولى در ماه رمضان اگر بدون نيت خوابيده باشد اگر چه پيش از ظهر بيدار شود و نيت روزه كند بنابر احتياط بايد آن روز را روزه بگيرد و قضاى آن را هم بگيرد

و اگر بعد از ظهر بيدار شود, نميتواند نيت روزه واجب نمايد ولى اگر ماه رمضان باشد بايد بدون نيت وجوب يا استحباب بقيه روز را امساك كند و قضاى آن را بگيرد

(مسأ له 1205) اگر بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد بايد آن را معين نمايد, مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذرميگيرم

ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان ميگيرم , بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد, و روزه ديگرى را نيت كند روزه ماه رمضان حساب ميشود

مگر اينكه روزه براى ميت گرفته باشد كه در اين صورت روزه براى ماه رمضان حساب نميشود و صحت آن روزه اى كه گرفته محل اشكال است

(مسأ له 1206) اگر مثلا به نيت روز اول ماه روزه بگيرد, بعد بفهمد دوم يا سوم بوده , روزه او صحيح است

(مسأ له 1207) اگر پيش از اذان صبح نيت روزه كند و بعد بيهوش يا مست شودو در بين روز به هوش آيد بنابر احتياط بايد روزه آن روز را تمام نمايد و قضاى آن را نيز بگيرد

(مسأ له 1208) اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد و بعد ازمغرب بيدار شود, روزه اش صحيح است

(مسأ له 1209) اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهرملتفت شود چنانچه كارى كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد, روزه او باطل است و اگر بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است , بنابر احتياط روزه او باطل است ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل ميكند انجام ندهد و بعد از رمضان , آن روزه را قضا نمايد


162

همچنين است بنابر احتياط اگر پيش از ظهر ملتفت شود وكارى كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد

(مسأ له 1210) اگر نوجوان پيش از اذان صبح بالغ شود بايد روزه بگيرد و اگر بعد از اذان و پيش از ظهر بالغ شود و كارى كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد بنابر احتياط آن روز را روزه بگيرد و بعدا قضاى آن را نيز بگيرد

(مسأ له 1211) كسى كه براى به جا آوردن روزه ميتى نايب شده است , اگر ((به اميد ثواب )) روزه مستحبى بگيرد, اميد است مأ جور باشد

(مسأ له 1212) كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد نميتواند روزه مستحبى بگيرد و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد درمستحب بگيرد در كه پيش از ظهر يادش بيايد روزه مستحبى و بهم ميخورد او ميتواند نيت خود را به روزه قضاى ماه رمضان يا روزه نذرى خودش برگرداند و اگر بعد از ظهر ملتفت شود روزه او بنابر احتياط باطل است و اگر بعد از مغرب يادش بيايد معلوم نيست روزه اش صحيح باشد

(مسأ له 1213) اگر نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد, چنانچه عمداتا اذان صبح نيت نكند, روزه اش باطل است , و اگر نداند كه روزه آن روز براو واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد كارى كه روزه را باطل ميكند, انجام نداده باشد و بدون تأ خير نيت كند روزه اوبعد از ظهر يادش بيايد بنابر احتياط نيت كند و آن روز را تمام نمايد وقضاى آن را نيز بجا آورد

(مسأ له 1214) اگر مريض در ماه رمضان از اذان صبح كارى كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد چنانچه بعد از ظهر خوب شود روزه آن روز بر او واجب نيست و بايد قضاى آن را به جا آورد و تا مغرب امساك كند ولى اگرپيش از ظهر خوب شود بنابر احتياط بايد نيت روزه نمايد و آن روز راروزه بگيرد و قضاى آن را نيز به جا آورد

(مسأ له 1215) روزى كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان ,واجب نيست روزه بگيرد و اگر بخواهد روزه بگيرد نميتواند نيت روزه ماه رمضان نمايد

ولى اگر نيت روزه قضا و مانند آن بنمايد و بعد معلوم شود رمضان بوده از رمضان حساب ميشود

(مسأ له 1216) روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان , اگر به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگيرد و در بين روز بفهمدكه ماه رمضان است , بايد نيت روزه رمضان كند

(مسأ له 1217) هرگاه در ماه رمضان يا هر روزه واجب معين ديگر از نيت روزه برگردد, يا مردد شود كه روزه بگيرد يا نه , بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود, همچنين اگر نيت كند چيزى كه روزه را باطل ميكند بجا آورد, مثلا تصميم بر خوردن غذا بگيرد, روزه اش باطل ميشود, هر چنداصلا غذا هم نخورد

(مسأ له 1218) در روزه مستحب و روزه واجب نذرى كه وقت آن معين نيست ,اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد يا مردد شود كه به جا آورد يا نه , و به جا نياورد, در روزه واجب تا پيش از ظهر و در روزه مستحب تا پيش از غروب دوباره ميتواند نيت كند و روزه او صحيح است


163

چيزهايى كه روزه را باطل ميكند (مسأ له 1219) نه چيز روزه را باطل ميكند

1- خوردن و آشاميدن

2- جماع

3- خود ارضايى (انسان با خود يا ديگرى كارى كند كه منى از او بيرون آيد)

4- دروغ بستن به خدا و پيغمبر(ص ) و يا يكى از امامان (ع ) و نيز بنابراحتياط دروغ بستن به جضرت زهرا(س ) و ساير پيامبران و جانشينان آنان

5- رساندن غبار به حلق

6- فرو بردن تمام سر در آب بنابر احتياط

7- باقيماندن بر جنابت , حيض و نفاس تا اذان صبح

8- اماله كردن با چيزى روان

9- قى كردن

خوردن و آشاميدن (مسأ له 1220) اگر روزه دار عمدا چيزى بخورد يا بياشامد, روزه او باطل ميشود, چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب , چه معمول نباشد مثل خاك و شيره درخت , و چه كم باشد يا زياد

(مسأ له 1221) اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده ,بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمدا فروببرد روزه اش باطل است و به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب ميشود

(مسأ له 1222) اگر روزه دار سهوا چيزى بخورد, روزه اش باطل نميشود

(مسأ له 1223) بنابر احتياط روزه دار بايد از تزريق آمپولهاى تقويتى , دارويى و انواع سرمها خوددارى كند, ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس ميكند, اشكال ندارد

پس اگر روزه دار مريض باشد و روزه براى او ضرر نداشته باشد ولى ناچار باشد در روز آمپول دارويى تزريق كند بايد پس اززدن آمپول , روزه آن روز را تمام كند و بنابر احتياط قضاى آن را هم بجاآورد

(مسأ له 1224) اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد,روزه اش باطل ميشود

(مسأ له 1225) كسى كه ميخواهد روزه بگيرد, لازم نيست پيش ازاذان دندانهايش را خلال كند, ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روزفرو ميرود, احتياط آن است كه خلال نمايد و اگرخلال نكند, در صورتيكه چيزى از آن فرو رود, روزه اش باطل ميشود و اگر فرو نرود, بايد روزه راتمام كند و قضايش را هم بگيرد

(مسأ له 1226) فرو بردن آب دهان روزه را باطل نميكند ولى بنابر احتياطنبايد اخلاط سر و سينه را كه به فضاى دهان رسيده است فرو برد

(مسأ له 1227) اگر روزه دار اتفاقا به قدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد واجب است به اندازه اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامدولى روزه او باطل ميشود, و اگر ماه رمضان باشد, بايد در بقيه روز از به جا آوردن كارى كه روزه را باطل ميكند خوددارى نمايد

(مسأ له 1228) جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا به حلق نميرسد, اگر چه اتفاقا به حلق برسد, روزه را باطل نميكند,ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق ميرسد روزه اش باطل ميشود,هر چند بنابر احتياط به حلق نرسد و بايد قضاى آن را بگيرد و اگر به حلق رسيده كفاره هم بر او واجب است


164

(مسأ له 1229) انسان نميتواند براى ضعف , روزه را بخورد, ولى اگر ضعف اوبقدرى است كه معمولا نميشود آن را تحمل كرد, خوردن روزه اشكال ندارد

آميزش جنسى (مسأ له 1230) آميزش جنسى با زن , روزه را باطل ميكند, اگر چه فقط به اندازه ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد ولى اگر به مقدارختنه گاه داخل نشود و منى هم بيرون نيايد روزه باطل نميشود

(مسأ له 1231) اگر قصد ملاعبه داشته باشد و شك كند كه به اندازه ختنه گاه داخل شده يا نه روزه او صحيح است ولى اگر قصد آميزش داشته باشد وبداند كه جماع روزه را باطل ميكند و شك كند كه به اندازه ختنه گاه داخل شده است يا نه , بنابر احتياط روزه او باطل است و لازم است قضانمايد ولى كفاره ندارد

(مسأ له 1232) اگر فراموش كند كه روزه است و آميزش نمايد, يا او را به آميزش مجبور نمايند, به طورى كه از اختيار او خارج باشد, روزه او باطل نميشود, ولى چنانچه در بين آميزش يادش بيايد, يا ديگر مجبور نباشد, بايد فورا از حال آميزش خارج شود, و اگر خارج نشود, روزه او باطل است

استمنأ (خود ارضايى ) (مسأ له 1233 ) اگر روزه دار با خود يا ديگرى غير از آميزش كارى كند كه منى از او بيرون آيد روزه اش باطل ميشود

ز اگر بياختيار منى از او بيرون آيد, روزه اش باطل نيست

ولى اگر كارى كند كه بى اختيار منى از او بيرون آيد, روزه اش باطل ميشود

(مسأ له 1235) هرگاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم ميشود يعنى در خواب منى از او بيرون ميآيد, بنابر احتياط نبايد بخوابد مگر اينكه به زحمت و مشقت بيفتد كه در اين صورت ميتواند در روز بخوابد ولى بايدآن روزه را تمام كند و بنابر احتياط قضا نمايد

(مسأ له 1236) اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود, واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند

(مسأ له 1237) روزه دارى كه محتلم شده است ميتواند ادرار و استبرا كند ولى اگر غسل كرده و بداند با اين كار منى از مجرا بيرون ميآيد, بنابر احتياطنبايد ادرار و استبرا يا كارى كند كه موجب خروج منى شود

(مسأ له 1238) روزه دارى كه محتلم شده اگر بداند منى در مجرا مانده و درصورتى كه پيش از غسل ادرار نكند بعد از غسل منى از او بيرون ميآيد, بنابر احتياط بايد پيش از غسل ادرار كند

(مسأ له 1239) اگر به قصد بيرون آمدن منى كارى بكند اگر چه منى از اوبيرون نيايد بنابر احتياط بايد روزه را تمام كند و قضا هم بنمايد

(مسأ له 1240) اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى وشوخى كند چنانچه اطمينان دارد كه منى از او خارج نميشود اگر اتفاقامنى بيرون آيد روزه او صحيح است ولى اگر اطمينان ندارد درصورتى كه منى از او بيرون آيد بنابر احتياط روزه اش باطل است


165

دروغ بستن به خدا و پيامبر(ص ) (مسأ له 1241) اگر روزه دار با گفتن يا نوشتن يا اشاره و مانند آن به خدا يا پيامبر اكرم يا يكى از امامان و يا ساير انبيأ و جانشينان آنها عمدا نسبت دروغ بدهد اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند, بنابر احتياط روزه او باطل است و نسبت دروغ دادن به حضرت زهرا(س ) نيز همين حكم را دارد

(مسأ له 1242) اگر بخواهد خبرى را كه نميداند راست است يا دروغ , نقل كند, بنابر احتياط بايد از كسى كه آن خبر را گفته , يا از كتابى كه آن خبردر آن نوشته شده نقل نمايد

(مسأ له 1243) اگر چيزى را به اعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبرنقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده , روزه اش باطل نميشود

(مسأ له 1244) اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر روزه را باطل ميكند وچيزى را كه ميداند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعدا بفهمد آنچه راگفته راست بوده , بنابر احتياط بايد روزه را تمام كند و قضاى آن را هم بگيرد

(مسأ له 1245) اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا به خدا و پيغمبر وجانشينان پيغمبر نسبت دهد, بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود ولى اگراز قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد

(مسأ له 1246) اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر(ص ) چنين مطلبى فرموده اند و او جايى كه در جواب بايد بگويد نه , عمدا بگويد بلى , يا جايى كه بايد بگويد بلى , عمدا بگويد نه , بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود

(مسأ له 1247) اگر از قول خدا يا پيغمبر حرف راستى را بگويد, بعد بگويددروغ گفتم يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن روز كه روزه است بگويد آنچه را ديشب گفتم راست است , روزه اش باطل ميشود

استنشاق غبار غليظ (مسأ له 1248) رساندن غبار يا دود غليظ به حلق روزه را باطل ميكند چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد گندم يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك

غبار غير غليظ نيز بنابر احتياطنبايد به حلق برسد

(مسأ له 1249) اگر در اثر وزش باد, غبار غليظى پيدا شود و انسان با اين كه متوجه است , مواظبت نكند و به حلق برسد, بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود

(مسأ له 1250) بنابر احتياط روزه دار بايد از دود سيگار و ساير دخانيات وبخار غليظ پرهيز كند

(مسأ له 1251) اگر اطمينان داشته باشد كه غبار يا بخار يا دود به حلق نميرسد و اتفاقا به حلق برسد روزه اش صحيح است

همينطور است اگر فراموش كند كه روزه است و در اثر فراموشى غبار يابخار يا دود به حلق برساند فرو بردن سر در آب (مسأ له 1252) اگر روزه دار عمدا تمام سر را در آب فرو ببرد, اگرچه باقى بدن او از آب بيرون باشد, بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود و بايد قضاى آن را بگيرد و در جائى كه اتمام روزه واجب است , بنابر احتياط بايد آن را تمام كند ولى اگر تمام بدن و مقدارى از سر را در آب فرو ببرد ولى مقدارى از سر بيرون آب باشد روزه باطل نميشود اما اگر فقط مقدارى از موهايش بيرون آب باشد روزه اش باطل ميشود


166

(مسأ له 1253) اگر نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو ببرد, به طورى كه در يك زمان همه سر داخل آب نباشد, روزه اش باطل نميشود

(مسأ له 1254) اگر قصد داشته باشد كه تمام سر را زير آب فرو ببردو شك كندكه تمام سر زير آب رفته است يانه , بنابر احتياط روزه اش باطل است ولى اگر چنين قصدى نداشته باشد روزه اش صحيح است

(مسأ له 1255 ) احتياط آن است كه روزه دار سر را در گلاب و آبهاى مضاف ديگر فرو نبرد

(مسأ له 1256) اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد,يا فراموش كند كه روزه است و سرش را در آب فرو ببرد, روزه او باطل نميشود

(مسأ له 1257) اگر با اطمينان به اينكه آب سر او را فرا نميگيرد خود را درآب بيندازد و آب تمام سر او را فرا بگيرد روزه اش اشكال ندارد ولى اگرعادتا با پريدن در آب سرش زير آب ميرود و با توجه به اين مطلب خود را در آب بيندازد, بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود

(مسأ له 1258) اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو ببرد, ياديگرى به زور سر او را در آب فرو برد, چنانچه در زير آب يادش بيايدكه روزه است , يا آن كس دست خود را بردارد, بايد فورا سر را بيرون آورد, و چنانچه بيرون نياورد, بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود

(مسأ له 1259) اگر فراموش كند كه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد, روزه و غسل او صحيح است

(مسأ له 1260) اگر بداند كه روزه است و عمدا براى غسل سر را در آب فرو بردچنانچه روزه او روزه مستحب يا چنانچه روزه او روزه مستحب يا روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد غسل صحيح و روزه باطل است

ولى اگر واجب معين يا روزه رمضان باشد غسل و روزه او بنابر احتياط باطل است و اگر در حال خارج شدن از آب , نيت غسل كند, غسل او بنابر احتياط باطل است

(مسأ له 1261) اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد سررا در آب فرو برد, اگر چه نجات دادن او واجب باشد, بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود

(مسأ له 1262) زن روزه دار علاوه بر اينكه بايد سر خود را در آب نكند, بنابراحتياط از نشستن در آب نيز بايد خوددارى كند

ناپاك ماندن تا اذان صبح (مسأ له 1263) اگر جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند, يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم ننمايد, بنابر احتياط روزه اش باطل است

(مسأ له 1264) اگر در روزه غير ماه رمضان و قضاى آن مثل روزه هاى واجبى كه مثل ماه رمضان وقت آن معين است عمدا تا اذان صبح غسل نكند بنابراحتياط روزه اش باطل است و بايد هم روزه بگيرد و هم قضاى آن را


167

(مسأ له 1265) كسى كه جنب است چنانچه در شب ماه رمضان عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود معصيت كرده است و بنابر احتياط بايد تيمم كندو روزه بگيرد و قضاى آن را نيز به جا آورد و در قضاى روزه ماه رمضان كه وقتش تنگ شده است بنابر احتياط بايد تيمم كند و روزه بگيرد و عوض آن را هم به جا آورد و در قضاى موسع روزه باطل است

(مسأ له 1266) اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روزيادش بيايد, بايد روزه آن روز را قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد,بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد مثلا اگرنميداند سه روز جنب بوده يا چهار روز, بايد روزه سه را قضا كند

(مسأ له 1267) كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد, اگر خود را جنب كند, بنابر احتياط روزه اش باطل است و قضاو كفاره بر او واجب ميشود, ولى اگر براى تيمم وقت دارد, چنانچه خود راجنب كند, اگر چه تيمم كند باز هم روزه او بنابر احتياط باطل است و قضا و كفاره دارد و بايد روزه آن روز را هم تمام كند

(مسأ له 1268) اگر گمان كند كه به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب كندو بعد بفهمد وقت تنگ بوده است چنانچه تيمم كند روزه اش صحيح است اما اگر بدون جستجو از وقت , گمان كند وقت دارد و بعد بفهمد وقت تنگ بوده و با تيمم روزه بگيرد بنابر احتياط بايد قضاى آن را به جا آورد

(مسأ له 1269) هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود اگراطمينان داشته باشد كه اگر دوباره بخوابد براى غسل بيدارميشود, ميتواندبخوابد و اگر احتمال بدهد كه بيدار ميشود نبايد بخوابد و در هر دو صورت اگر بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود, بنابر احتياط بايد قضاى روزه را بگيردو بنابر احتياط كفاره نيز بدهد

(مسأ له 1270) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و ميداند يا اطمينان دارد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار ميشود چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند بنابر احتياط بايد روزه اش را بگيرد و نيز قضا كند

(مسأ له 1271) كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و ميداند يا احتمال ميدهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار ميشود, چنانچه نخواهدبعد از بيدار شدن غسل كند, يا ترديد داشته باشد كه غسل كند, در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود, بنابر احتياط روزه اش باطل است و قضا و كفاره دارد

(مسأ له 1272) اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند يااحتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار ميشود وتصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند, چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود, بنابر احتياط بايد روزه آن روز بنابراحتياط بايد روزه آن روز را قضا كند و بنابر احتياط كفاره نيز بدهد و اگر ازخواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد و تا اذان بيدار نشود, بنابراحتياط هم قضأ و هم كفاره لازم است


168

(مسأ له 1273) خوابى را كه درآن محتلم شده است بنابر احتياط بايد خواب اول حساب كرد ولى اگر در بيدارى جنب شده باشد خوابى كه پس از آن واقع ميشود خواب اول است و حكم خواب چهارم يا بيشتر, همانندخواب سوم است

(مسأ له 1274) اگر روزه دار در روز محتلم شود بهتر است فورا غسل كند ولى واجب نيست

(مسأ له 1275) هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيندمحتلم شده , اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده , روزه او صحيح است

(مسأ له 1276) كسى كه در وسعت وقت ميخواهد قضاى روزه ماه رمضان رابگيرد هرگاه جنب باشد و تا اذان صبح جنب بماند اگر چه از روى عمدنباشد, بنابر احتياط روزه او باطل است و اگر وقت قضاى روزه ماه رمضان تنگ باشد بنابر احتياط واجب , روزه آن روز و قضاى آن را نيز بگيرد

(مسأ له 1277) كسى كه ميخواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است ,چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان داردو پنج روز هم به رمضان مانده است بنابر احتياط بايد آن روز را روزه بگيرد و بعد از رمضان هم قضاى آن را به جا آورد و اگر وقت قضاى روزه تنگ نيست روزه اش باطل است

(مسأ له 1278) غير از روزه رمضان و قضاى آن اگر در روزه واجب ديگرى (چه وقت آن معين باشد و چه نامعين ) تا اذان صبح جنب بماند اگر چه عمدى نباشد بنابر احتياط بايد روزه اش را بگيرد و قضاى آن را هم بجا آوردو اگر مانند روزه نذر, كفاره هم داشته باشد, بنابر احتياط كفاره هم واجب است

(مسأ له 1279) اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمداغسل نكند يا اگر وظيفه اش تيمم است تيمم نكند روزه اش باطل است و كفاره هم دارد ولى در غير روزه ماه رمضان و قضاى آن , اگر تا اذان صبح عمدا غسل نكند بنابر احتياط روزه اش باطل است

(مسأ له 1280) اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد, چنانچه بخواهد روزه ماه رمضان يا روزه واجب معين ديگرى بگيرد, بايد تيمم نمايد و بنابر احتياط بايد تا اذان صبح بيدار بماند و همچنين است حكم جنب در صورتى كه وظيفه اش تيمم باشد

(مسأ له 1281) اگر زن در ماه رمضان نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى هيچكدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده , روزه او صحيح است ولى اگر در وسعت وقت قضاى رمضان را گرفته باشد روزه اش اشكال دارد

(مسأ له 1282) اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود, يا دربين روز خون حيض يا نفاس ببيند, اگر چه نزديك مغرب باشد, روزه اوباطل است


169

(مسأ له 1283) اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز ياچند روز يادش بيايد, روزه هايى را كه گرفته بنابر احتياط بايد قضا كند

(مسأ له 1284) اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهى كند و تا اذان غسل نكند و در تنگى وقت تيمم هم نكند روزه اش باطل است

ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلا منتظرباشد كه آب حمام گرم شود, اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند,در صورتى كه تيمم كند روزه او صحيح است و اگر تيمم نكند, بنابر احتياطهم روزه بگيرد و هم قضاى آن را بجا آورد

(مسأ له 1285) اگر زنى كه در حال استحاضه است , غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احكام مستحاضه گفته شد به جا آورد, روزه او صحيح است

(مسأ له 1286) كسى كه جايى از بدن خود را به بدن ميت رسانده , ميتواندبدون غسل مس ميت روزه بگيرد, و اگر در حال روزه هم ميت را لمس نمايد, روزه او باطل نميشود ولى براى نماز بايد غسل كند

اماله كردن (مسأ له 1287) اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد روزه را باطل ميكند, ولى استعمال شيافهاى غير روان كه براى معالجه است , اشكال ندارد, و احتياط آن است كه از استعمال شيافهايى كه براى كيف كردن است مثل شياف ترياك يا براى تغذيه از اين مجرااست ,خوددارى نمايند

قى كردن (مسأ له 1288) هرگاه روزه دار عمدا قى كند ـ اگر چه در اثر مرض و مانند آن ناچار باشد ـ روزه اش باطل ميشود ولى اگر سهوا يا بى اختيار قى كنداشكال ندارد ولى نبايد آن را عمدا فرو ببرد

(مسأ له 1289) اگر در شب چيزى بخورد كه ميداند در اثر خوردن آن , در روز بى اختيار قى ميكند, بنابر احتياط روزه آن روز را قضا نمايد

(مسأ له 1290) اگر روزه دار بتواند از قى كردن خوددارى كندچنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد, بنابر احتياط بايد (مسأ له 1291) اگر سهوا چيزى را فرو ببرد و بعد يادش بيايد كه روزه است چنانچه به قدرى پائين برود كه نتواند آن را بيرون آورد روزه اش صحيح است و اگر بتواند آن را بيرون آورد بايد بيرون آورد و اگر در اين حال فرو ببرد, بنابر احتياط روزه اش باطل است ولى بقيه روز را روزه بگيرد وقضاى آن روز را بجا آورد و كفاره هم بدهد

(مسأ له 1292) اگر يقين داشته باشد يا احتمال بدهد كه با آروغ زدن ,چيزى از گلوى او بيرون بيايد, بنابر احتياط نبايد عمدا آروغ بزند

(مسأ له 1293) اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد,بايد آن را بيرون بريزد و اگر بى اختيار فرو رود, روزه اش صحيح است

احكام مبطلات روزه (مسأ له 1294 ) اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه راباطل ميكند انجام دهد روزه او باطل ميشود و چنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد ولى بقأ بر جنابت در چهار مورد باعث بطلان روزه ميشود هر چند عمدى نباشد


170

1. بقأ بر جنابت در خواب دوم به بعد ( در خواب دوم بنابراحتياط)

2. در قضاى ماه رمضان بنابر احتياط

3. اگر غسل جنابت را فراموش كند و بعد از چند روز يادش بيايد

4. اگر براى خنك شدن يا بى جهت آب در دهان بگرداند و بى اختيارفرو رود

(مسأ له 1295) اگر روزه دار سهوا يكى از كارهايى كه روزه را باطل ميكندانجام دهد و به خيال اين كه روزه اش باطل شده عمدا دوباره يكى ازآنها را به جا آورد, روزه او باطل ميشود

(مسأ له 1296) اگر چيزى به زور در گلوى روزه دار بريزند, يا سر اورا به زوردر آب فرو برند, روزه او باطل نميشود

ولى اگرمجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا به او بگويند اگرغذا نخورى ضرر مالى ياجانى به تو ميزنيم و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد, روزه او باطل ميشود

(مسأ له 1297) روزه دار نبايد جايى برود كه ميداند يا احتمال ميدهد كه اگر آنجا برود, چيزى در گلويش ميريزند يا مجبورش ميكنند كه خودش روزه اش را باطل كند و اگر برود و با او آنگونه رفتار شود روزه اش باطل ميشود بلكه اگر تصميم بگيرد به آنجا برود, بنابر احتياط روزه اش باطل ميشود اگر چه از تصميمش منصرف شود ولى بايد بنابر احتياط روزه آن روزرا اگر واجب است تمام كند و قضاى آن را نيز بگيرد

كفاره روزه (مسأ له 1298) اگر در شب ماه رمضان , جنب شود و بخوابد و بيدارنشود بنابر احتياط بايد قضاى آن روز را بگيرد

ولى اگر كارديگرى كه روزه را باطل ميكند, عمدا انجام دهد, در صورتى كه بداند آن كار روزه راباطل ميكند, قضا و كفاره بر او واجب ميشود

و در خواب دوم و ياسوم اگر بيدار نشود بنابر احتياطكفاره بدهد

(مسأ له 1299) اگر در اثر ندانستن مسأ له كارى انجام دهد كه روزه راباطل ميكند, چنانچه ميتوانسته مسأ له را ياد بگيرد, بنابراحتياط ثابت ميشود و اگر نميتوانسته مسأ له را يادبگيرد, كفاره بر او واجب نيست

(مسأ له 1300) كسى كه كفاره روزه ماه رمضان بر او واجب است بايد دوماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه بنابر احتياط تقريبا 900 گرم است گندم يا جو و ماننداينها را بدهد و به جاى گندم ميتواند مقدار نانى بدهد كه گندم آن به اندازه يك مد است وچنانچه اينها برايش مقدور نباشد,بنابر احتياط بايد هجده روز روزه بگيرد و هر چند مد كه ميتواند به فقرا طعام بدهد

و اگر نميتواند روزه بگيرد, بنابراحتياط بايد به مقدارى كه ميتواند صدقه بدهد واگر هيچ نميتواند بايد استغفار كند اگر چه مثلا يكبار بگويد استغفر الله بنابراحتياط هر وقت بتواند كفاره را بدهد و اگر مقدارى از آن را داده , بنابراحتياط بايد تكميل نمايد

(مسأ له 1301) كسى كه ميخواهد دو ماه كفاره روزه ماه رمضان را بگيرد,بنابر احتياط بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد وشروع كند كه در بين سى و يك روز, روزى باشد كه مانند عيد قربان , روزه آن حرام است و اگر بقيه آن پى در پى نباشد, اشكال ندارد


171

(مسأ له 1302) كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد, يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب است , مثلا به روزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد, بايد روزه ها را از سر بگيرد

(مسأ له 1303) اگر در بين روزهايى كه بايد پى در پى روزه بگيردعذرى مثل حيض يا نفاس يا سفرى كه در رفتن آن مجبوراست , براى او پيش آيد, بعد از برطرف شدن عذر, واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد بلكه بقيه را بعد از برطرف شدن عذر به جا ميآورد

(مسأ له 1304) اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند, چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا, يا به جهتى حرام شده باشد, مثل آميزش در حال حيض , بنابر احتياط كفاره جمع بر اوواجب ميشود يعنى بايد دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير راسير كند, يا به هر كدام آنها يك مد كه بنابر احتياط تقريبا 900گرم است , گندم يا جو و مانند اينها را بدهد و چنانچه هر دوبرايش ممكن نباشد هر كدام آنها را كه ممكن است بايد انجام دهد

(مسأ له 1305) اگر روزه دار دروغى را به خدا و پيغمبر(ص )نسبت دهد, بنابر احتياط كفاره جمع كه تفصيل آن در مسأ له پيش گفته شد بر او واجب ميشود

(مسأ له 1306) اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان , چند مرتبه آميزش كند, بنابر احتياط براى هر دفعه , يك كفاره بر او واجب ميشود

و اگر آميزش او حرام باشد, بنابر احتياط براى هر مرتبه يك كفاره جمع بر او واجب ميشود و خود ارضايى هم همين حكم را دارد

(مسأ له 1307) اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غيراز آميزش و خود ارضايى , كار ديگرى كه روزه را باطل ميكندانجام دهد براى همه آنها يك كفاره كافى است

(مسأ له 1308) اگر روزه دار مرتكب آميزش حرام شود و بعد باهمسر خود آميزش كند, بنابر احتياط يك كفاره جمع و يك كفاره تخييرى بر او واجب است

(مسأ له 1309) اگر روزه دار با كار حلال مثل آب آشاميدن روزه اش را باطل كند و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه راباطل ميكند مرتكب شود بنابر احتياط بايد براى هر كدام يك كفاره بدهد يعنى هم كفاره جمع و هم كفاره تخييرى

(مسأ له 1310) اگر روزه دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايدچنانچه عمدا آن را فرو ببرد, روزه اش باطل است و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره بر آن واجب ميشود و اگر خوردن آن چيزحرام باشد, مثلا موقع آروغ زدن , خون يا غذايى كه از صورت غذا بودن خارج شده , به دهان او بيايد و عمدا آن را فرو برد, بايدقضاى آن روزه را بگيرد و بنابر احتياط كفاره جمع هم بر اوواجب است

(مسأ له 1311) اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد, چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند, بايد دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد


172

و اگر روزه گرفتن راانتخاب كند, بنابر احتياط بايد ده فقير را نيز سير كند و يا آنها رابپوشاند و اگر نتواند به ده فقير غذا بدهد و يا آنها را بپوشاند, دوماه روزه پى در پى كافى است

(مسأ له 1312) اگر روزه دار شك كند كه مغرب شده است يا به گفته كسى كه اعتمادى به گفته او نيست افطار كند و بعد بفهمدمغرب نبوده است قضا و كفاره بر او واجب ميشود

(مسأ له 1313) كسى كه عمدا روزه خود را باطل كرده , اگر بعد ازظهر مسافرت كند, يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد,كفاره از او ساقط نميشود

بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند, بنابر احتياط كفاره بر او واجب است

(مسأ له 1314) اگر عمدا روزه خود را باطل كند, و بعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود, بنابر احتياطكفاره بر او واجب ميشود

(مسأ له 1315) اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمداروزه خود را باطل كند بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده كفاره بر او واجب نيست

(مسأ له 1316) اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال و عمدا روزه خود را باطل كند, بعد معلوم شود اول شوال بوده كفاره بر او واجب نيست

(مسأ له 1317) اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه داراست , آميزش كند, چنانچه زن را مجبور كرده باشد, كفاره روزه خودش و بنابراحتياط كفاره روزه زن را بايد بدهد, و اگر زن به آميزش راضى بوده , بر هر كدام يك كفاره واجب ميشود

و اگرزنى شوهر روزه دار خود را مجبور كند كه آميزش نمايد يا كارديگرى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد, واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد

(مسأ له 1318) اگر روزه دار در ماه رمضان , با زن خود كه روزه داراست آميزش كند, چنانچه طورى زن را مجبور كرده باشد كه ازخود اختيارى نداشته باشد و در بين آميزش زن راضى شود,بنابر احتياط بايد مرد دو كفاره و زن يك كفاره بدهد, و اگر زن بااراده و اختيار عمل كند اگر چه با اكراه باشد و در بين آميزش راضى شود, مرد بايد كفاره خودش و بنابر احتياط كفاره زن را بدهد و بنابر احتياط زن هم يك كفاره بدهد

(مسأ له 1319) اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است آميزش نمايد, يك كفاره بر او واجب ميشود وروزه زن صحيح است و كفاره هم بر او واجب نيست

(مسأ له 1320) اگر مرد, زن خود را مجبور كند كه غير از آميزش كار ديگرى كه روزه را باطل ميكند به جا آورد, كفاره زن را نبايدبدهد و بر خود زن هم واجب نيست

(مسأ له 1321) كسى كه به خاطر مسافرت يا مرض روزه نميگيرد, نميتواند زن روزه دار خود را مجبور به آميزش كند,ولى اگر او را مجبور نمايد بنابر احتياط بايد كفاره زن را بدهد


173

(مسأ له 1322) انسان نبايد در به جا آوردن كفاره كوتاهى ومسامحه كند, ولى لازم نيست فورا آن را انجام دهد

(مسأ له 1323) اگر كفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را به جا نياورد, چيزى بر آن اضافه نميشود

(مسأ له 1324) كسى كه بايد براى كفاره يك روز, شصت فقير راطعام بدهد, اگر به شصت فقير دسترسى دارد, نبايد به هر كدام ازآنها بيشتر از يك مد كه بنابر احتياط تقريبا 900 گرم است طعام بدهد, يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد, ولى چنانچه اطمينان داشته باشد كه فقير طعام را به عيالات خود ميدهد يا به آنها ميخوراند, ميتواند براى هر يك از عيالات فقير اگر چه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد

ولى بنابر احتياط سهم هركدام را جدا از سهم ديگران ندهد, بلكه همه را روى هم بريزد ويك جا تحويل دهد

(مسأ له 1325) كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته است , اگربعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل كند انجام دهد, بايد به ده فقير هر كدام يك مد طعام بدهد و اگر نميتواند, بنابر احتياطسه روز پى در پى روزه بگيرد و همچنين است بنابر احتياط اگراين كار را قبل از ظهر كرده باشد در صورتيكه از شب نيت روزه داشته باشد

(مسأ له 1326) اگر كسى عملى كه روزه را باطل ميكند به جانياورد ولى نيت روزه نكند يا ريا كند يا قصد كند كه روزه نباشديا قصد كند كارى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد روزه اش قضا دارد

(مسأ له 1327) اگر در ماه رمضان بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه , كارى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد, بعد معلوم شود صبح بوده يا بعد از تحقيق , شك يا گمان پيدا كند كه صبح شده است و كارى كه روزه را باطل كند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده , بنابر احتياط قضاى آن روزه بر او واجب است و روزه آن روز را هم بايد تمام كند

(مسأ له 1328) اگر با اعتماد به گفته كسى كه ميگويد صبح نشده كارى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده است , قضاى آن روزه بر او واجب است

(مسأ له 1329) اگر كسى بگويد صبح شده و انسان باور نكند ياگمان كند او شوخى ميكند و كارى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده , قضاى آن روزه بر او واجب است

(مسأ له 1330) اگر در هواى صاف , يقين كند كه مغرب شده است و افطار كند بعد معلوم شود مغرب نبوده است قضاى آن روزه براو واجب است و اگر شك داشته باشد كه مغرب شده است يا نه و افطار كند, كفاره هم واجب ميشود

(مسأ له 1331) اگر براى خنك شدن يا بى جهت آب در دهان بگرداند و بياختيار فرو رود, قضاى آن روزه بر او واجب است ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را


174
فرو دهد يا براى وضوى نماز واجب مضمضه كند و بياختيار فرو رود قضأ براو واجب نيست

(مسأ له 1332) اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد وبياختيار فرو رود يا آب داخل بينى كند و بياختيار فرو رود,قضا بر او واجب نيست

(مسأ له 1333) مضمضه زياد براى روزه دار مكروه است و اگر بعداز مضمضه بخواهد آب دهان را فرو ببرد, بهتر است سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد

(مسأ له 1334) اگر انسان بداند كه در اثر مضمضه , بياختيار يا ازروى فراموشى آب وارد گلويش ميشود, نبايد مضمضه كند

(مسأ له 1335) اگر در ماه رمضان , بعد از نظر كردن به افق يقين كندكه صبح نشده و كارى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد, بعدمعلوم شود صبح بوده قضا لازم نيست

(مسأ له 1336) اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه , نميتواندافطار كند, ولى اگر شك كند كه صبح شده يانه , پيش از تحقيق هم ميتواند كارى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد اما اگرمعلوم شود صبح بوده بنابر احتياط بايد روزه آن روز را تمام كندو قضاى آن را نيز بگيرد

روزه قضا (مسأ له 1337) اگر ديوانه عاقل شود, واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد

(مسأ له 1338) اگر كافر مسلمان شود, واجب نيست روزه هاى وقتى را كه كافر بوده قضا نمايد

ولى اگر مسلمانى كافر شود ودوباره مسلمان گردد روزه هاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضانمايد

(مسأ له 1339) اگر كافر پيش از ظهر روز ماه رمضان مسلمان شودو كارى كه روزه را باطل ميكند انجام نداده باشد, بنابر احتياطبايد آن روز را روزه بگيرد و اگر ترك كند, قضا نمايد

(مسأ له 1340) روزه اى كه در اثر مستى از انسان ترك شده , بايدقضا نمايد, اگر چه چيزى را كه در اثر آن مست شده , براى معالجه خورده باشد, بلكه اگر نيت روزه كرده و مست شده و درحال مستى روزه را ادامه داده تا از مستى خارج شده باشد, بايدروزه آن روز را تمام كند و بعدا قضا نمايد

(مسأ له 1341) اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و شك كندكه چه وقت عذر او برطرف شده ميتواند مقدار كمتر را كه احتمال ميدهد روزه نگرفته قضا نمايد مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نميداند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم , ميتواند پنج روز روزه بگيرد و نيز كسى هم كه نميداندچه وقت عذر برايش پيدا شده , ميتواند مقدار كمتر را قضانمايد, مثلا اگر در اواخر ماه رمضان مسافرت كند و بعد از رمضان برگردد و نداند كه بيست و پنجم مسافرت كرده يا بيست و ششم , ميتواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند اگرچه احتياط آن است كه در صورت اول مقدار بيشتر را روزه بگيرد وهمچنين در صورتى كه عدد را ميدانسته و بعد فراموش كند

(مسأ له 1342) اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد,قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد


175

ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد, مثلا پنج روز از رمضان آخر قضاداشته باشد و پنج روز هم به رمضان بعد مانده باشد, بنابراحتياط بايد اول , قضاى رمضان آخر را بگيرد

(مسأ له 1343) اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد ودر نيت معين نكند روزه اى را كه ميگيرد قضاى كدام رمضان است , قضاى سال آخر حساب نميشود و كفاره تأ خير آن از اوساقط نميشود

(مسأ له 1344) كسى كه قضاى روزه ماه رمضان را گرفته , اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد و از شب نيت روزه باشد,ميتواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد و بعد از ظهر,مطلقا بنابر احتياط نميتواند روزه خود را باطل كند

و در دوصورت اول (وقت قضاى روزه تنگ باشد يا از شب نيت روزه نداشته باشد) پيش از ظهر هم نميتواند روزه را باطل كند

(مسأ له 1345) اگر قضاى روزه ماه رمضان شخص ديگرى راگرفته باشد, احتياط آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند

(مسأ له 1346) اگر به واسطه مرض يا حيض يا نفاس روزه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد آن روزه ها قضا ندارد

(مسأ له 1347) اگر به خاطر بيمارى روزه رمضان را نگيرد ومرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد قضاى روزه هايى را كه نگرفته بر او واجب نيست , و بايد براى هر روز يك مد كه بنابراحتياط تقريبا 900 گرم است طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينهابه فقير بدهد ولى اگر به خاطر عذر ديگرى مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند, روزه هايى را كه نگرفته بنابر احتياط بايد قضا كند و احتياط آن است كه براى هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد

(مسأ له 1348) اگر در اثر بيمارى روزه رمضان را نگيرد و بعد ازرمضان مرض او برطرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد بايد روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد و بنابر احتياط براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد

و نيز اگر در ماه رمضان , غير از بيمارى عذر ديگرى داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد در اثر بيمارى نتواند روزه بگيرد روزه هايى را كه نگرفته , بنابر احتياط بايد قضا كند و بنابر احتياط براى هر روزيك مد طعام بدهد

(مسأ له 1349) اگر در ماه رمضان به خاطر عذرى روزه نگيرد وبعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان س آينده عمداقضاى روزه را نگيرد بايد روزه را قضا كند و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد

(مسأ له 1350) اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شودو در تنگى وقت عذرى پيدا كند, بايد قضا را بگيرد و بنابراحتياط براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقيربدهد

بلكه اگر موقعى كه عذر دارد تصميم داشته باشد كه بعد ازبرطرف شدن عذر روزه هاى خود را قضا كند و پيش از آنكه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند بايد قضاى آن را بگيرد, وبنابر احتياط براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد


176

(مسأ له 1351) اگر مرض انسان چند سال طول بكشد, بعد از آن كه خوب شد اگر تا رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشدبايد قضاى رمضان آخر را بگيرد و اگر نميتواند همه را قضاكند, به مقدارى كه ميتواند قضاى كند و براى هر روز از سالهاى پيش يك مد طعام به فقير بدهد

(مسأ له 1352) كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام به فقيربدهد ميتواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد

(مسأ له 1353) اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأ خير بيندازدبايد علاوه بر قضا, براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و ازجهت تأ خير سالهاى بعد كفاره زيادتر نميشود

(مسأ له 1354) اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد, بايد قضاى آن رابه جا آورد و براى هر روز دو ماه روزه بگيرد يا به شصت فقيرطعام بدهد, و چنانچه تا رمضان آينده , قضاى آن روزه را به جانياورد, علاوه بر قضا بنابر احتياط براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد

(مسأ له 1355) اگر در ماه رمضان عمدا روزه نگيرد و در روزبطور مكرر آميزش يا خود ارضايى نمايد, بنابر احتياط كفاره هم مكرر ميشود

ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل ميكند انجام دهد مثلا چند مرتبه غذا بخورد, يك كفاره كافى است

(مسأ له 1356) نماز و روزه هائى كه از پدر و مادر قضا شده است بر عهده پسر بزرگتر بلكه بر عهده بزرگترين وارث مرد است (در مادر بنابر احتياط واجب )

همچنين اگر غير از روزه رمضان روزه واجب ديگرى مثل روزه نذرى را نگرفته باشند, بنابراحتياط بايد قضا نمايد

ولى اگر براى روزه اى اجير شده باشند ونگرفته باشند, به عهده پسر بزرگتر نيست

روزه مسافر (مسأ له 1357 ) مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفردو ركعت بخواند, نبايد روزه بگيرد و مسافرى كه نمازش راتمام ميخواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفرمعصيت است , بايد در سفر روزه بگيرد

(مسأ له 1358) مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد

ولى اگربراى فرار از روزه باشد مكروه است

(مسأ له 1359) اگر غير از روزه رمضان , روزه معين ديگرى برانسان واجب باشد, بنابر احتياط نبايد در آن روز مسافرت كند

واگر در سفر باشد بنابر احتياط بايد قصد كند كه ده روز در جائى بماند و آن روز را روزه بگيرد و اگر نذر كرده باشد روز معينى راروزه بگيرد, بنابر احتياط نميتواند در آن روز مسافرت نمايد

(مسأ له 1360) اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معين نكند,نميتواند آن را در سفر به جا آورد

ولى چنانچه نذر كند كه روزمعينى را در سفر روزه بگيرد, بنابر احتياط بايد آن را در سفر به جا آورد

و نيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يانباشد, روزه بگيرد, بنابر احتياط بايد آن روز را اگر چه مسافرباشد روزه بگيرد

(مسأ له 1361) مسافر ميتواند براى خواستن حاجت سه روز درمدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد و احوط اين است كه آن سه روز, روزهاى چهار شنبه و پنج شنبه و جمعه باشد


177

(مسأ له 1362) كسى كه اصلا نميداند روزه مسافر باطل است اگردر سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأ له را بفهمد روزه اش باطل ميشود و اگر تا مغرب نفهمد روزه اش صحيح است ولى اگرمسأ له را فراموش كرده باشد روزه او باطل است و اگر برخى جزئيات مسائل روزه مسافر را نداند, بنابر احتياط بايد روزه آن روز را قضاى كند

(مسأ له 1363) اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد, بنابراحتياط بايد روزه خود را تمام كند و اگر قبل از ظهر سفر كندچنانچه از شب نيت سفر داشته , روزه اش باطل است ولى قبل ازآنكه به حد ترخص برسد نميتواند روزه را افطار كند و اگرپيش از آن افطار كند, بنابر احتياط كفاره بر او واجب است

و اگراز شب نيت سفر حتى به نحو ترديد, نداشته است بنابر احتياطروزه اش را بايد تمام كند و قضاى نمايد

(مسأ له 1364) اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد, يا به جايى روزه اش را بايد تمام كند و قضاى نمايد

روزه را باطل ميكند انجام نداده , بايد آن روز را روزه بگيرد واگر انجام داده , روزه آن روز بر او واجب نيست

(مسأ له 1365) اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد, يا به جايى برسد كه ميخواهد ده روز در آنجا بماند, نبايد آن روز را روزه بگيرد

(مسأ له 1366) مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد, مكروه است در روز ماه رمضان آميزش نمايد و در خوردن و آشاميدن كاملا خود را سير كند

كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست (مسأ له 1367) روزه بر كسانى كه به علت پيرى قدرت بر آن ندارند يا براى آنان مشقت دارد واجب نيست ولى بايد براى هرروز يك مد طعام به فقير بدهند

(يك مد طعام بنابر احتياط 90گرم است )

(مسأ له 1368) كسى كه به خاطر پيرى روزه نگرفته , اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد, بنابر احتياط بايد قضاى روزه هايى را كه نگرفته به جا آورد

(مسأ له 1369) روزه بر كسى كه نتواند تشنگى را تحمل كند يابراى او مشقت داشته باشد واجب نيست ولى بايد بنابر احتياطبراى هر روز 900 گرم گندم يا جو و مانند اينها را به فقير بدهد واحتياط آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامدو چنانچه بعد بتواند بدون مشقت روزه بگيرد, بنابر احتياط بايدروزه هايى را كه نگرفته قضا كند

(مسأ له 1370) روزه بر زن باردارى كه روزه براى خود او يا جنين او ضرر دارد واجب نيست بلكه واجب است افطار نمايد و بنابراحتياط براى هر روز 900 گرم گندم يا جو و مانند اينها را به فقيربدهد و در هر دو صورت بايد روزه هائى را كه نگرفته بعدا قضاكند

(مسأ له 1371) زنى كه بچه شير ميدهد و شير او كم است چه مادربچه باشد يا دايه او يا بياجرت شير دهد, اگر روزه براى خود اويا بچه ضرر داشته باشد, بر او واجب نيست ولى بايد براى هرروز 900 گرم گندم يا جو و مانند اينها را به فقير بدهد و در هر دوصورت بايد روزه هايى را كه نگرفته بعدا قضا كند


178

و اگر بتواندبچه را به ديگرى بدهد تا بى اجرت شير دهد و يابراى شير دادن بچه از پدر يا مادر بچه يا از كس ديگرى كه اجرت او را بدهداجرت بگيرد, بنابر احتياط بايد بچه را به او بدهد و روزه بگيرد و اگر بتواند با شير معمولى تغذيه كند بايد بنابر احتياط اين كاررا بكند و روزه بگيرد

ثابت شدن اول ماه (مسأ له 1372) اول ماه به چند طريق ثابت ميشود: اول : آنكه خود انسان بدون استفاده از دستگاه ماه را ببيند

دوم : آنكه عده اى بگويند كه ماه را ديده اند به گونه اى كه از گفته آنها يقين حاصل شود ولى اگر براى نوع مردم يا براى شخص اواطمينان آور باشد بايد احتياط كند

سوم : آنكه دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده ايم وتوصيف آنها با هم مغاير نباشد و اگر به جهتى مثل صاف بودن هوا و منحصر بودن گواهان به آن دو اطمينان نوعى بر اشتباه آنها باشد بايد احتياط كند

چهارم : آنكه سى روز از ماه قبل بگذرد مثلا اگر شعبان سى روزباشد روز بعد اول ماه رمضان خواهد بود

(مسأ له 1373) اول ماه با پيشگوئى منجمان ثابت نميشود اما اگراز گفته آنها يقين پيدا شود بايد به آن عمل كند ولى اگر براى خودشخص يا نوع مردم اطمينان حاصل شود بايد احتياط كند

نيزاگر حاكم حكم كند كه اول ماه است بايد احتياط كرد

(مسأ له 1374) بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن , دليل نميشود كه شب پيش , شب اول ماه بوده است

(مسأ له 1375) اگر ثابت شود كه شب پيش , اول ماه بوده است بايدروزه آن روز را قضا نمايد و چنانچه در اثناى روز ثابت شودبايد بقيه روز را امساك كند و بعد از رمضان قضا نمايد

(مسأ له 1376) اگر در شهرى اول ماه ثابت شود براى مردم شهرديگر فايده ندارد مگر آنكه هم افق باشند

و اگر در شب مشترك باشند اگر چه هم افق نباشند بايد احتياط كرد

(مسأ له 1377) روزى را كه انسان نميداند آخر رمضان است يااول شوال , بايد روزه بگيرد

ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند

روزه هاى حرام و مكروه (مسأ له 1378) روزه عيد فطر و قربان حرام است و نيز روزى راكه انسان نميداند آخر شعبان است يا اول رمضان , نبايد به نيت اول رمضان روزه بگيرد

(مسأ له 1379) اگر با روزه مستحبى حق شوهر از بين برود روزه براى زن جايز نيست بلكه اگر حق شوهر هم از بين نرود بنابراحتياط بايد از شوهر اجازه بگيرد

(مسأ له 1380) روزه مستحبى اگر باعث اذيت پدر يا مادر يا جدشود جايز نيست بلكه اگر باعث اذيت آنها نشود ولى آنها او را ازروزه مستحبى منع كنند, بنابر احتياط نبايد روزه بگيرد

(مسأ له 1381) اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد, ودر بين روز پدر او را نهى كند, بنابر احتياط بايد افطار نمايد


179

(مسأ له 1382) كسى كه ميداند روزه براى او ضرر ندارد اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد, بايد روزه بگيرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد اگرچه دكتر بگويد ضرر ندارد, بايد روزه نگيرد, و اگر روزه بگيرد صحيح نيست و اگر به قصدقربت روزه بگيرد و بعد معلوم شود ضرر نداشته , بنابر احتياطبايد قضا نمايد

و در صورتى كه شك دارد و دكتر متخصص موثق نظر داده باشد, بايد احتياط كند

(مسأ له 1383) اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر داردو از آن احتمال , ترس براى او پيدا شود, چنانچه احتمال او درنظر مردم به جا باشد, نبايد روزه بگيرد, و اگر روزه بگيرد صحيح نيست

و اگر ترس حاصل شود و احتمال او در نظر مردم به جا نباشد بايد احتياط كند

(مسأ له 1384) كسى كه عقيده اش اين است كه روزه براى او ضررندارد, اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضررداشته است , بنابر احتياط بايد قضاى آن را به جا آورد

(مسأ له 1385) روزه روز عاشورا, و روزى كه انسان شك داردروز عرفه است يا عيد قربان , مكروه است

روزه هاى مستحب (مسأ له 1386) غير از روزه هاى حرام و مكروه كه گفته شد روزه تمام روزهاى سال , مستحب است

و براى بعضى از روزهابيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است : 1. پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه و چهارشنبه اولى كه بعداز روز دهم ماه است

و اگر كسى اينها را به جا نياورد, مستحب است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد, مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6/12 نخود نقره به فقير بدهد

2. سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه

3. تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روزباشد

4. روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذى قعده

5. روز اول و سوم محرم

5. روز اول تا نهم ذى حجه (روز عرفه ) ولى اگر به واسطه ضعف ناشى از روزه , نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند روزه آن روز مكروه است

7. روز عيد سعيد غدير(18 ذى حجه )

8. روز ميلاد رسول اكرم (ص ) (17 ربيع الاول )

9. روز مبعث رسول اكرم (ص ) (27 رجب )

10. روز عيد نوروز

(مسأ له 1387) اگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آن رابه آخر برساند بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند اگرقبل از ظهر باشد مستحب است دعوت او را قبول كند و افطار كند

مواردى كه مستحب است از چيزهايى كه روزه را باطل ميكند پرهيز نمود (مسأ له 1388) براى چند نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كارى كه روزه را باطل ميكند خوددارى نمايند: اول ـ مسافرى كه در سفر, كارى كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد و پيش از ظهر به وطنش يا به جايى كه ميخواهد ده روز بماند برسد


180

دوم ـ مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا به جايى كه ميخواهدده روز در آنجا بماند برسد

سوم ـ مريضى كه پيش از ظهر خوب شود و كارى كه روزه راباطل ميكند, انجام داده باشد

چهارم ـ مريضى كه بعد از ظهر خوب شود

پنجم ـ زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود

ششم ـ كافرى كه كه بعد از ظهر مسلمان شود يا پيش از ظهرمسلمان شود و پيش از مسلمان شدن كارى كه روزه را باطل ميكند انجام داده باشد

چيزهايى كه براى روزه دار مستحب يا مكروه است (مسأ له 1389) مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار كردن بخواند

ولى اگر كسى منتظر او است يا ميل زيادى به غذا دارد كه نميتواند با حضور قلب نماز بخواند, بهتر است اول افطار كند ولى بقدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد

(مسأ له 1390) چند چيز براى روزه دار مكروه است و از آن جمله است : 1. دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن , در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد

2. انجام دادن هر كارى كه باعث ضعف شود مانند خون گرفتن وحمام رفتن

3. انفيه كشيدن , اگر نداند كه بلعيده ميشود و اگر بداند, جايزنيست

4. بو كردن گياهان معطر

5. استعمال شياف

5. تر كردن لباسى كه در بدن است

7. كشيدن دندان و هر كارى كه به واسطه آن از دهان , خون بيايد

8. مسواك كردن با چوب تر

9. بى جهت آب يا چيز روان در دهان كردن

10. بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد, يا كارى كندكه تحريك شود و اگر به قصد بيرون آمدن منى باشد, بنابراحتياط روزه او باطل ميشود, هر چند منى بيرون نيايد

اعتكاف شرايط اعتكاف احكام اعتكاف اعتكاف اعتكاف آن است كه انسان به قصد قربت و براى عبادت در مسجد بماند اين عمل از مستحباتى است كه درباره آن سفارش زيادى شده است

از رسول خدا(ص ) نقل شده كه فرمودند: ((اعتكاف ده روز در ماه رمضان معادل دو حج و دو عمره است )) (1) و نقل شده كه خود آن حضرت دهه آخر ماه رمضان درمسجد اعتكاف ميكردند و رختخواب آن حضرت جمع ميشد

(2) (مسأ له 1391) انجام اعتكاف در هر موقع از سال ـ بجز روزهايى كه روزه در آن حرام است ـ صحيح است و بهترين وقت آن ((ماه رمضان )) به ويژه ده روز آخرآن است

(مسأ له 1392 ) اعتكاف يك عمل مستحب است ولى با نذر بر انسان واجب ميشود

(مسأ له 1393) مستحب است شخصى كه اعتكاف ميكند, نمازها و دعاهايى را كه در اين زمينه وارد شده است به هر اندازه كه ميتواند بجا آورد

شرايط اعتكاف (مسأ له 1394) شرايط صحت اعتكاف عبارت است از: 1ـ ((اسلام )) پس اعتكاف از غير مسلمان صحيح نيست و ((ايمان )) شرط قبول آن است


181

2ـ ((عقل )) 3ـ ((قصد قربت )) پس اگر براى غير خدا باشد صحيح نيست

4ـ ((روزه گرفتن )) پس اگر شخصى به هر دليل نتواند روزه بگيرد اعتكاف اوصحيح نيست

5ـ (( سه روز توقف در مسجد)) پس اگر كمتر بماند يا قصد كند كه كمتر بمانداعتكاف او صحيح نيست

(مسأ له 1395) بنابر احتياط اعتكاف بايد در يكى از چهار مسجد: ((مسجدالحرام )) ((مسجدالنبى )) , ((مسجد كوفه )), ((مسجد بصره )) و يا مسجدى كه در آن نمازجمعه صحيح خوانده ميشود انجام شود و اگر در غير اين مساجد باشد به اميد ثواب انجام دهد

(مسأ له 1396) كسى كه اعتكاف ميكند بايد سه روز را به طور مستمر در مسجدبماند, مگر اينكه خارج شدن از مسجد ضرورت داشته باشد مثلا براى قضاى حاجت ناچار باشد از مسجد خارج شود

(مسأ له 1397) اگر در بين اعتكاف محتلم شود بايد فورا براى غسل كردن از مسجدخارج شود و پس از غسل بلافاصله به مسجد برگردد و براى غسل به قدرضرورت و انجام واجبات آن اكتفا نمايد

احكام اعتكاف (مسأ له 1398) كسى كه اعتكاف ميكند بايد در روز از انجام آنچه روزه را باطل ميكند بپرهيزد همچنين امور زير ـ در شب باشد يا روز ـ موجب باطل شدن اعتكاف ميشود: 1ـ آميزش بلكه بنابر احتياط لمس يا بوسيدن از روى شهوت

2ـ بنابر احتياط خود ارضايى چه به شكل حرام آن باشد يا در اثر نگاه يا لمس همسر منى خارج شود

3ـ استشمام بوى خوش

4ـ خريدو فروش حتى بنابراحتياط در امور ضرورى و لازم

5ـ مجادله به منظور برترى و خودنمايى درامور دينى يا دنيايى

(مسأ له 1399) به هم زدن اعتكاف واجب , جايز نيست ولى ميتواند اعتكاف مستحب را در دو روز اول آن به هم بزند, هر چند خلاف احتياط استحبابى است و پس از دو روز, ماندن روز سوم واجب است

(مسأ له 1400) اگر اعتكاف را با انجام يكى از امورى كه بيان شد باطل نمايد سه صورت دارد: الف ـ چنانچه اعتكاف او واجب معين باشد, قضاى آن لازم است

ب ـ چنانچه اعتكاف او واجب غير معين باشد بايد آن را دوباره شروع كند وبهتر است آن را تمام كرده و دوباره از سر بگيرد

ج ـ اگر اعتكاف او مستحب باشد, چنانچه در دو روز اول آن را باطل كنداشكال ندارد و چنانچه پس از دو روز آن را باطل نمايد بايد قضاى آن را بجاآورد

(مسأ له 1401) اگر اعتكاف واجب را با آميزش هر چند در شب ـ باطل نمايدعلاوه بر قضا بايد كفاره نيز بدهد و كفاره آن مانند كفاره باطل نمودن عمدى روزه رمضان است و بنابر احتياط ترتيب را در آن رعايت كند

(مسأ له 1402) در مواردى كه قضاى اعتكاف واجب ميشود لازم نيست آن رافورا بجا آورد ولى نبايد در انجام آن سستى و مسامحه نمايد


182
پاورقى
1ـ وسائل الشيعه , كتاب الاعتكاف , باب 1, حديث 3. 2ـ برگرفته از وسائل الشيعه , كتاب الاعتكاف , باب 1, حديث 1


183
خمس
درآمد كسب و كار معدن گنج مال مخلوط به حرام جواهر دريا غنيمت مصرف خمس خمس ((خمس )) به يك پنجم از درآمدها و بهره هايى گفته ميشود كه ازراههاى گوناگون به دست انسان ميرسد و در زمان غيبت امام زمان (ع ) بايد زير نظر فقيه جامع الشرائط به مصارفى كه در شرع معين شده برسد

در حقيقت خمس , بودجه اى است كه با آن درزمان غيبت , علاوه بر رفع نياز سادات فقير, اساس علمى وعملى حكومت اسلامى پايه گذارى ميشود

در احاديث , تأ كيد زيادى نسبت به پرداخت خمس شده است در روايتى حضرت رضا(ع ) در جواب نامه يكى از تجار فارس مرقوم فرمودند: ((...همانا ما به وسيله خمس ميتوانيم دين راتقويت و يارى نموده و نيازهاى كسانى را كه سرپرستى آنها به عهده ماست و نيازهاى شيعيان را تأ مين و آبروى خود را دربرابر دشمنان حفظ كنيم پس خمس را از ما دريغ نكنيد وخودتان را از دعاى ما محروم نسازيد و بدانيد كه پرداخت خمس موجب گشايش رزق و وسعت درآمد شما و مغفرت وپاك شدن شما از گناه و ذخيره آخرتتان خواهد بود

مسلمان كسى است كه به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند نه اينكه با زبان اقرار كند و در دل مخالف باشد))

(1) و از امام باقر(ع ) نقل شده است كه فرمودند ((هر كس چيزى از مال خمس را بخرد عذرش نزد خدا پذيرفته نيست زيرا چيزى را خريده كه براى او حلال نيست ))

(2) خمس در صدر اسلام و در انقلاب اخير ايران نقش بسيار مهمى داشته , و همين قانون باعث شد كه حوزه هاى علميه شيعه درطول زمان استقلال خود را حفظ كنند و نه تنها زير بار استعمار ابر قدرتها و طاغوتهاى زمان نروند بلكه با كمال قدرت در برابرآنها بايستند و مبارز0 كنند

(مسأ له 1403) خمس هفت چيز واجب است : درآمد كسب و كار,معدن , گنج , مال مخلوط به حرام , جواهر دريا, غنيمت جنگ ,زمينى كه كافر ذمى (3) از مسلمان بخرد

درآمد كسب و كار (مسأ له 1404) انسان , چه مرد و چه زن , هرگاه از تجارت يا صنعت ,يا كسبهاى ديگر مالى به دست آورد, اگر چه از راه احياى بيابانهاى موات يا نماز و روزه استيجارى باشد, چنانچه ازمخارج سالانه خود او و افراد تحت تكفلش زياد بيايد, بايد يك پنجم آن را به دستورى كه بعدا گفته ميشود بدهد

(مسأ له 1405) اگر از غير كسب , مالى به او برسد مثلا چيزى به اوببخشند يا جايزه بدهند چنانچه از مخارج سالش زياد بيايد,\بنابر احتياط خمس آن را بايد بدهد

(مسأ له 1406) ارث غير منتظره كه از خويشاوندى دور يا نزديك كه وارث نميداند چنين خويشى دارد يا گمان ارث بردن از او راندارد, اگر از مخارج سال زياد بيايد, بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1407) مهرى كه زن ميگيرد, اگر از مخارج سالش زياد بيايد,بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1408) اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال ازاو به ارث رسيده خمس آن را نداده , بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد, و اگر در خود آن مال خمس نباشد ولى انسان بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده , خمس بدهكار است , بايدخمس را از مال او بدهد


184

(مسأ له 1409) اگر در اثر قناعت كردن , چيزى از مخارج سال زيادبيايد, بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1410) كسى كه ديگرى مخارج او را ميدهد بايد خمس مالى را كه بدست ميآورد بدهد

(مسأ له 1411) اگر مالى را كه فقير بابت خمس و زكات و صدقه مستحبى گرفته از مخارج سالش زياد بيايد, بنابر احتياط بايدخمس آن را بدهد

نيز اگر از مالى كه به او داده اند, سود ببرد و آن سود از مخارج سالش زياد بيايد, بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1412) اگر با عين پول خمس نداده كالايى بخرد يعنى به فروشنده بگويد اين جنس را با اين پول ميخرم يا در وقت خريدن قصدش اين باشد كه از پول خمس نداده عوض آن رابدهد چنانچه حاكم شرع معامله يك پنجم آن را اجازه بدهد,معامله آن مقدار صحيح است و انسان بايد در موقع خمس دادن ,خمس كالا را بدهد و اگر اجازه ندهد, بنابر احتياط تصرف درچيزى كه خريده جايز نيست و در موقع خمس دادن , بنابراحتياط بايد مقدار بيشتر را بدهد (يعنى ببيند خمس ثمن بيشتراست يا خمس مثمن , هركدام بيشتر است , آن مقدار را بدهد)

(مسأ له 1413) اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله , بهاى آن را ازپول خمس نداده بدهد, ولى در وقت خريد قصدش اين نباشدكه از پول خمس نداده بهاى آن را بپردازد, معامله اى كه كرده صحيح است

ولى چون از پولى كه خمس در آن است به فروشنده داده , بنابر احتياط يك پنجم آن را به او مديون است وبايد با هم مصالحه كنند و نيز خمس پولى را كه به فروشنده داده ,ضامن است

(مسأ له 1414) اگر مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد, چنانچه حاكم شرع معامله يك پنجم آن را اجازه ندهد, بنابر احتياط درآن مال نميتواند تصرف كند

و اگر اجازه بدهد معامله صحيح است و بنابر احتياط خريدار بايد يك پنجم پول آن را به حاكم شرع بدهد, و اگر به فروشنده داده , بايد بنابر احتياط با هم مصالحه كنند و نميتواند از او پس بگيرد

(مسأ له 1415) اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به كسى ببخشند, بنابر احتياط يك پنجم آن چيز مال او نميشود

(مسأ له 1416) اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد,مالى به دست انسان بيايد كه نزد او مشمول خمس شده است ,واجب نيست خمس آن را بدهد ولى اگر مجانى باشد جزودرآمد محسوب ميشود كه اگر با درآمدهاى ديگر او از مخارج سالانه اش زياد بيايد, خمس آنچه زياد ميآيد بايد پرداخت شود

(مسأ له 1417) اگر تاجر يا كاسب (4) و يا كشاورز از درآمدساليانه اش وسيله نقليه بخرد, چنانچه براى استفاده در كسب وكار خريده باشد, بايد خمس آن را بپردازد و اگر براى استفاده خانوادگى و برآوردن نياز زندگى خريده باشد خمس آن واجب نيست

و اگر براى هر دو باشد, هر كدام بيشتر است , ملاك است و چنانچه تقريبا مساوى است نصف آن را جز سرمايه حساب كند و خمس آن را بدهد


185

(مسأ له 1418) تاجر و كاسب و صنعتگر و مانند اينها, اگر از وقتى كه شروع به كاسبى ميكنند يك سال بگذرد, بنابر احتياط بايدخمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد ميآيد بدهند, و كسى كه شغلش كاسبى نيست , اگر اتفاقا معامله اى كند و سودى ببرد, بعداز آن كه يك سال از موقعى كه سود برده بگذرد, بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد

(بنابراين انتخاب آغاز سال خمسى چندان آزاد نيست )

(مسأ له 1419) انسان ميتواند در بين سال هر وقت سودى به دستش آمد خمس آن را بدهد, و جايز است دادن خمس را تاآخر سال قمرى تأ خير بيندازد و اگر براى دادن خمس زراعت ومانند آن كه مطابق سال شمسى انجام ميشود سال شمسى قراردهد, مانعى ندارد

و در غير اينها بنابر احتياط نميتواند سال شمسى قرار دهد

(مسأ له 1420) كسى كه مانند تاجر و كاسب بايد براى دادن خمس ,سال قرار دهد, اگر سودى به دست آورد و در بين سال بميرد,بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن سود كسر كنند و بنابراحتياط خمس باقى مانده را بدهند

(مسأ له 1421) اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا برود وآن را نفروشد و در بين سال قيمتش پايين بيايد, خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست

(مسأ له 1422) اگر قيمت جنسى را كه براى تجارت خريده بالا رودو به اميد اين كه قيمت آن بالاتر رود, تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پايين آيد, بنابر احتياط خمس مقدارى راكه بالا رفته بايد بدهد بلكه اگر به اندازه اى هم نگه داشته كه تجارمعمولا براى گران شدن جنس آن را نگه ميدارند, بنابر احتياطبايد خمس ترقى قيمت را بدهد

(مسأ له 1423) اگر غير از كالاى تجارى مالى داشته باشد كه خمس نداشته باشد و يا خمسش را داده باشد چنانچه قيمت آن بالارود, در صورتى كه آن را بفروشد خمس مقدارى را كه بر قيمت آن اضافه شده است بايد بدهد

همچنين اگر مثلا درختى را كه خريده ميوه بدهد يا گوسفندش چاق شود بايد خمس آنچه رازياد شده بدهد چه مقصودش از نگهدارى آن , سود بردن باشد و چه مقصودش سود بردن نباشد

(مسأ له 1424) اگر از درآمد سال چيزى بخرد كه جزو مخارج اونيست و قيمت آن ترقى كند, بايد علاوه بر خمس اصل آن ,خمس ترقى قيمت را نيز بدهد

(مسأ له 1425) كسى كه از درآمد سال , اشيأ يا اموالى را براى تجارت و سرمايه فراهم آورده , اگر فروش آنها در پايان هر سال ممكن باشد بايد در پايان سال اول خمس اصل سرمايه و ترقى آن را, و در سالهاى بعد خمس ترقى قيمت باقيمانده را بپردازد,هر چند آنها را نفروشد

و اگر چندين سال حساب نكرده باشد,كافى نيست خمس همه را بدهد, بلكه بايد خمس سال به سال راحساب كند و خمس درآمد هر سال را با همه درآمد خمس سال قبل بدهد مثلا اگر آخر سال اول همه مال صد هزار تومان ارزش داشته و آخر سال دوم دويست هزار تومان ارزش دارد, بيست هزار تومان براى سال اول بدهكار است و از صد هزار تومان سال دوم , بيست هزار تومان آن سود خمس سال اول است وشانزده هزار تومان نيز براى هشتاد هزار تومان سود سال دوم بدهكار است پس در آخر سال دوم پنجاه و شش هزار تومان بدهكار است


186

و به همين نسبت حساب سالهاى بعد بايد انجام شود و كسى كه شخصا توان محاسبه ندارد بايد به فقيه جامع الشرائط يا نماينده او مراجعه و مصالحه كند

(مسأ له 1426) اگر كسى با پول خمس داده زمين يا ماشينى بخرد وبعد از مدتى به قيمت بيشتر بفروشد, چنانچه آن را براى تجارت خريده باشد, اضافه قيمت آن از درآمد سالى محسوب ميشود كه در آن سال قيمتش بالا رفته است و اگر آن را براى نگهدارى و استفاده خود خريده است , اضافه قيمت آن از درآمدسال فروش حساب ميشود و در هر دو صورت چنانچه صرف مخارج آن سال نشود بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1427) اگر باغى احداث كند براى آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش آن را بفروشد بايد خمس ميوه و نمو درختها و زيادى قيمت باغ را بدهد ولى اگر قصدش اين باشد كه از درآمد ميوه آن استفاده كند فقط بايد خمس ميوه و نمو درختها را بدهد و تا باغ را نفروخته ترقى قيمت باغ خمس ندارد به شرط آنكه زمين باغ متعلق خمس نباشد

(مسأ له 1428) اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد بايد هرسال خمس زيادى آنها را بدهد و نيز اگر مثلا از شاخه هاى آن كه معمولا هر سال ميبرند استفاده اى ببرد و به تنهايى يا بامنفعتهاى ديگر كسبش از مخارج سال او زياد بيايد بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1429) كسى كه چند رشته كسب دارد مثلا اجاره ملك ميگيرد و خريد و فروش و زراعت هم ميكند, چنانچه در هررشته كسبى كه دارد سرمايه و دخل وخرج و حساب صندوق جداگانه اى دارد, بايد منافع همان رشته را حساب كند و خمس آن را بدهد, و اگر در آن رشته ضرر كند بنابر احتياط از رشته ديگر جبران نميشود, و اگر رشته هاى مختلف , در دخل وخرج و حساب صندوق , يكى باشند چنانچه زيان قبل از سودباشد, بنابر احتياط جبران نميشود و اگر زيان بعد از سود باشد در صورتيكه دو نوع كسب داشته باشد مثل تجارت و زراعت ,باز بنابر احتياط جبران نميشود

(مسأ له 1430) خرجهايى را كه انسان براى به دست آوردن درآمد ميكند مثل كرايه حمل و نقل , دلالى و مانند آن و حتى استهلاك ماشين آلات و ابزار كارى كه جزو سرمايه است و با پول خمس داده خريدارى شده , از درآمد كسر ميشود و خمس ندارد

(مسأ له 1431) آنچه از درآمد كسب در بين سال به مصرف خوراك ,پوشاك , اثاثيه , خريد منزل , مهمانى , عروسى , جهيزيه دختر(مشروط به اينكه در همان سال عروس شود و جهيزيه را ببرد), سفرهاى زيارتى و سياحتى و مانند اينها ميرسد, در صورتى كه از شأ ن او زياد نباشد و زياده روى هم نكرده باشد, خمس ندارد

(مسأ له 1432) مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفاره ميرساند ونيز مالى را كه به كسى ميبخشد يا جايزه ميدهد در صورتى كه از شأ ن او زياد نباشد, از مخارج


187
سالانه حساب ميشود

(مسأ له 1433) اگر انسان نتواند يك جا جهيزيه دختر را تهيه كند ومجبور باشد كه هر سال مقدارى از آن را تهيه نمايد يا در شهرى باشد كه معمولا هر سال مقدارى از جهيزيه دختر را تهيه ميكنند, بطورى كه تهيه نكردن آن عيب است چنانچه در بين سال از منافع آن سال جهيزيه بخرد, بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1434) هزينه سفر حج يا زيارتهاى مستحبى اگر از درآمدهمان سال باشد خمس ندارد و اگر ناچار باشد از چند سال قبل اسم نويسى كند و هزينه را بدهد و در آن سال مشرف نشود, بنابر احتياط بايد خمس پولى را كه براى اسم نويسى پرداخته ,بدهد

(مسأ له 1435) كسى كه از كسب و تجارت درآمدى داشته باشد اگرمال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست يا خمس آن راداده است ميتواند آن دو را از هم جدا كند و مخارج سال خود را فقط از درآمد كسب آن سال بردارد اما اگر مخارج خود را ازپولى كه خمس ندارد يا خمسش را قبلا داده است بردارد, بنابراحتياط نميتواند مخارج را از در آمد آن سال كم كند

(مسأ له 1436) اگر از درآمد كسب آذوقه اى براى مصرف سالش بخرد و در آخر سال زياد بيايد, بايد خمس زيادى را بدهد

وچنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد در صورتى كه قيمتش بالارفته باشد بايد قيمت آخر سال را حساب كند

(مسأ له 1437) هرگاه در بين سال از درآمد سال چيزى مانند خانه ياماشين سوارى يا فرش و يا ساير وسائل زندگى در بين سال تهيه كند و يا بخرد و در سالهاى بعد آن را بفروشد, بنابر احتياط بايد خمس قيمت اصل آن را فورا بدهد هرچند بخواهد پول آن رابابت خانه ديگرى كه نياز دارد صرف نمايد

ولى اگر از فروش آن سودى به دست آورد, آن سود از درآمد سال فروش است وخمس ندارد مگر آنكه از مخارج سال زياد بيايد

و اگر خانه رادر سالهاى بعد نفروشد بلكه با خانه ديگرى كه مورد نياز است مبادله كند, خمس بر او واجب نيست

(مسأ له 1438) اگر كسى براى خريد مسكن مورد نياز خود ناچارباشد درآمد چند سال را جمع كند بنابر احتياط بايد خمس آنچه را كه از سالهاى قبل از خريد مسكن پسانداز نموده بدهد ولى آنچه را كه از درآمد سال خريد مسكن بابت آن خرج نموده خمس ندارد

ولى اگر يك سال از درآمد همان سال زمين خانه رابخرد و از درآمد سال بعد مقدارى از آن را بسازد و همين طوربتدريج ساختمان خانه را تكميل كند, خمس واجب نيست همچنين است اگر خانه را به طور نسيه بخرد و به مرور زمان قسمتى از پول آن را بپردازد

(6) (مسأ له 1439) اگر از درآمد كسب پيش از دادن خمس , اثاثيه اى براى منزل يا كتاب و مانند اينها را بخرد, چنانچه احتياجش ازآنها برطرف شود, بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد همچنين است حكم زيور آلات زنانه اگر وقت زينت كردن به آنها بگذرد


188

(مسأ له 1440) اگر در يك سال درآمد نداشته باشد, بنابر احتياطنميتواند مخارج آن سال را از درآمد سال بعد كسر نمايد

(مسأ له 1441) اگر در اول سال درآمدى نداشته باشد و از سرمايه خرج كند و پيش از تمام شدن سال , درآمدى داشته باشد, بنابراحتياط نميتواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از درآمد كسر كند

(مسأ له 1442) اگر مقدارى از سرمايه به خاطر كسب و كار از بين برود ميتواند آن مقدار را از سودى كه قبل از تلف به دست آمده كسر نمايد در صورتى كه دو نوع كسب نباشد و يا حسابش جداگانه نباشد و در غير اين دو صورت بنابر احتياط نميتواندكسر كند ولى اگر به خاطر حوادث ديگرى مثل سرقت يا آتش سوزى از بين برود, بنابر احتياط نميتواند آن را از سود كم كندمگر آنكه نتواند با بقيه سرمايه , كسبى را كه سزاوار اوست , انجام دهد كه در اين صورت با احراز شرائط قسم اول ميتواند جبران نمايد

(مسأ له 1443) اگر غير از سرمايه , چيز ديگرى از اموال او از بين برود, نميتواند از سودى كه به دستش ميآيد آن چيز را تهيه كندولى اگر در همان سال به آن احتياج داشته باشد, ميتواند در بين سال از درآمد كسب آن را تهيه كند

(مسأ له 1444) اگر در اول سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال سودى ببرد بنابر احتياط نميتواند بدهى خود را از آن سود كسر كند

ولى ميتواند قرض خود را از درآمد اثناى سال ادا نمايد و به آن مقدار خمس تعلق نميگيرد

(مسأ له 1445) اگر در تمام سال سودى نبرد و براى مخارج خودقرض كند ميتواند از سود سالهاى بعد قرض خود را ادا نمايد

(مسأ له 1446) اگر براى زياد كردن مال يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد قرض كند نميتواند از درآمد كسب , آن قرض رابدهد ولى اگر مالى را كه قرض كرده و چيزى را كه از قرض خريده از بين برود و ناچار شود كه قرض خود را بدهد و مال ديگرى نداشته باشد, ميتواند از درآمد كسب , قرض را ادانمايد

(مسأ له 1447) انسان ميتواند خمس چيزهايى را كه خمس آنهاواجب شده است از همان چيز يا قيمت آن بدهد

البته در مال مخلوط به حرام احتياط آن است كه خمس را از عين همان مال بدهد ولى اگر بخواهد از جنس ديگرى كه خمس در آن واجب نشده است بدهد اشكال دارد مگر آنكه با اجازه حاكم شرع باشد

(مسأ له 1448) تا خمس مال را ندهد نميتواند در آن مال تصرف كند اگر چه قصد دادن خمس را داشته باشد

(مسأ له 1449) اگر خمس در اثر تلف شدن مالى كه خمس آن رانداده يا در اثر دستگردان با حاكم شرع يا وكيل او تبديل به دين شود, اداى آن از درآمد سال بعدى از مخارج حساب نميشود ولازم است درآمدى را كه با آن قرض خمس را ادا ميكند,تخميس نمايد

(مسأ له 1450) كسى كه خمس بدهكار است نميتواند آن را به ذمه بگيرد يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف كند و چنانچه تصرف كند و آن مال تلف شود, بايدخمس آن را بدهد


189

اما اگر با حاكم شرع مصالحه كند ميتواند درتمام مال تصرف كند و بعد از مصالحه , منافعى كه از آن بدست ميآيد مال خود اوست

(مسأ له 1451) كسى كه با ديگرى شريك است , اگر خمس درآمدخود را بدهد و شريك او ندهد و در سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد شخصى هم كه خمس سهم خودش را داده بنابر احتياط نميتواند در آن مال تصرف كند

(مسأ له 1452) اگر بچه نابالغ سرمايه اى داشته باشد و از آن منافعى به دست آورد, بنابر احتياط خمس به آن تعلق ميگيرد و ولى اوبايد خمس آن را بدهد و چنانچه ندهد بنابر احتياط بعد از بلوغ بدهد

(7) (مسأ له 1453) انسان نميتواند در مالى كه يقين دارد خمسش رانداده اند تصرف كند, ولى در مالى كه شك دارد خمس آن رامالكين آن داده باشند, ميتواند تصرف نمايد

(مسأ له 1454) زنى كه ميداند شوهرش خمس نميدهد اگر نداندكه شوهرش با عين پولى كه خمس در آن است لباس , موادغذايى يا خانه تهيه كرده است , ميتواند از آنها استفاده كند

(اگرفرزندان بدانند كه پدرشان خمس نميدهد نيز همين حكم جارى است )

(مسأ له 1455) كسى كه از اول تكليف , خمس نداده است , اگرملكى بخرد و قيمت آن بالا رود چنانچه آن ملك را براى آن نخريده است كه قيمتش بالا رود و بفروشد مثلا زمينى را براى كشاورزى خريده است اگر با عين پول خمس نداده خريده , به اين معنا كه به فروشنده گفته باشد اين ملك را با اين پول ميخرم , و يا چيزى را كه خريده از اول قصد داشته باشد بهاى آن را از پول خمس نداده بدهد, در صورتى كه حاكم شرع معامله 5/1 آن را اجازه بدهد, بنابر احتياط خريدار بايد خمس مقدارى كه آن ملك ارزش دارد بدهد و اگر اجازه ندهد, بنابراحتياط معامله 5/1 آن فضولى است

(مسأ له 1456) كسى كه از اول تكليف , خمس نداده اگر از سودكسب در بين سال چيزى كه به آن احتياج ندارد بخرد و يك سال از وقت سود بردن بگذرد, بنابر احتياط بايد خمس آن را به قيمت فعلى بدهد و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آنهااحتياج دارد بخرد و از شأ ن او بيشتر نباشد, پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فايده برده آنها را خريده , لازم نيست خمس آنها را بدهد, و اگر نداند كه در بين سال خريده يا بعد از تمام شدن سال بنابر احتياط بايد با حاكم شرع مصالحه كند

(مسأ له 1457) طلبهائى كه موعد وصول آن رسيده و وصول آن مشقت و دردسر ندارد بايد موقع پرداخت خمس منظور گردددر غير اين صورت جز در آمد سال وصول محسوب ميشود

معدن (مسأ له 1458) اگر از معدن طلا, نقره , سرب , مس , آهن , نفت ,ذغال سنگ , فيروزه , عقيق , زاج , نمك و معدنهاى ديگر, چيزى بدست آورد در صورتى كه به مقدار نصاب باشد, بايد خمس آن را بدهد و اگر به حد نصاب نرسد نيز بنابر احتياط بايد خمس آنها را بدهد


190

(مسأ له 1459) نصاب معدن بنابر احتياط 105 مثقال معمولى برابربا 187/492 گرم نقره يا 15 مثقال معمولى برابر با 312/70 گرم طلاست , يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلاى مسكوك يا غير مسكوك برسد, بايد خمس آن را بعد از كسر كردن مخارجى كه كرده است , بدهد و اگر بعد از كم كردن مخارج به اين نصاب نرسدنيز, بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1460) گچ , آهك و انواع سنگها, معدن است و بنابر احتياطخمس دارد

(مسأ له 1461) كسى كه از معدن چيزى به دست ميآورد, بايدخمس آن را بدهد چه معدن روى زمين باشد, يا زير آن , درزمينى باشد كه ملك اوست , يا در جايى باشد كه مالك ندارد

(مسأ له 1462) اگر چند نفر چيزى از معدن بيرون بياورند چنانچه سهم هر كدام به 15 مثقال طلاى مسكوك برسد بايد خمس بدهد بلكه اگر به حد نصاب هم نرسد بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد

گنج (مسأ له 1463) گنج مالى است كه در زمين يا درخت يا كوه يا ديوارپنهان باشد و كسى آن را پيدا كند و طورى باشد كه به آن , گنج بگويند

(مسأ له 1464) اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست گنجى پيداكند ميتواند براى خود بردارد و بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1465) نصاب گنج بنابر احتياط همان نصاب معدن يعنى105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا است يعنى اگر قيمت چيزى كه از گنج به دست ميآورد, به 105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلابرسد, بنابر احتياط بايد خمس آن را بعد از كم كردن مخارجى كه براى تهيه آن كرده بدهد

(مسأ له 1466) اگر در زمينى كه از ديگرى خريده گنجى پيدا كند وبداند مال كسانى كه قبلا مالك آن زمين بوده اند نيست , و نداندكه به مسلمان تعلق دارد يا ذمى , مال خود او ميشود و بايدخمس آن را بدهد ولى اگر احتمال بدهد كه مال يكى از آنان است , بنابر احتياط بايد به او اطلاع دهد و چنانچه معلوم شودمال او نيست , بايد به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده اطلاع دهد و به همين ترتيب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده اند خبر دهد, و اگر معلوم شود مال هيچ يك از آنان نيست مال خود او خواهد بود و بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1467) اگر در ظرفهاى متعددى كه در يك جا دفن شده است , مالى پيدا كند كه قيمت آنها روى هم 105 مثقال نقره يا 15مثقال طلا باشد, بايد خمس آن را بدهد

ولى چنانچه در چند جا گنج پيدا كند, هر كدام آنها كه قيمتش به اين مقدار برسد, خمس آن واجب است و گنجى كه قيمت آن به اين مقدار نرسيده خمس ندارد

(مسأ له 1468) اگر دو نفر گنج پيدا كنند و قيمت سهم هر يك به105 مثقال نقره يا 15 مثقال طلا برسد, بايد خمس آن را بدهد واگر سهم هر يك به اين مقدار نرسد ولى مجموع به اين مقداربرسد بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهند


191

(مسأ له 1469) اگر در شكم ماهى كه از دريا يا رودخانه گرفته اندگوهرى پيدا كند مال خود اوست ولى اگر ماهى پرورشى باشد يادر شكم چارپائى مالى پيدا كند چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده يا صاحبان قبلى آن باشد, بنابر احتياط بايد به آنهااطلاع دهد و اگر معلوم شود كه مال هيچ يك نيست , مال اوخواهد بود و در هر دو صورت بايد بنابر احتياط خمس آن رابدهد هر چند به مقدار نصاب گنج نباشد

مال مخلوط به حرام (مسأ له 1470) اگر مال حلال با مال حرام طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن معلوم نباشد, و نداند كه مقدار حرام زيادتر ازخمس است , بايد خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس ,بقيه مال حلال ميشود

(مسأ له 1471) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدارحرام را بداند ولى صاحب آن را نشناسد, بنابر احتياط بايد آن مقدار را به قصد اعم از خمس و صدقه از طرف صاحبش به سادات فقير بدهد و احتياط آن است كه از حاكم شرع هم اجازه بگيرد

(مسأ له 1472) اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدارحرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد, بنابر احتياط بايد او را راضى نمايد و چنانچه صاحب مال راضى نشود, در صورتى كه انسان بداند چيز معينى مال اوست و شك كند كه بيشتر از آن هم مال او هست يا نه , بايد چيزى را كه يقين دارد مال اوست به اوبدهد, و اگر در مخلوط شدن , خود اين شخص مقصر باشد احتياط آن است كه مقدار بيشتر را كه احتمال ميدهد مال اوباشد به او بدهد

(مسأ له 1473) اگر خمس مال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمدكه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده , بنابر احتياط مقدارى را كه ميداند از خمس بيشتر بوده بايد به قصد اعم از خمس و صدقه از طرف صاحب آن به سادات فقير بدهد

(مسأ له 1474) اگر خمس مال مخلوط به حرام را بدهد بعد از آنكه صاحبش معلوم شد بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 1475) اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كداميك از آنهاست , بنابر احتياط بايد در صورت امكان همه آنها را راضى كند و اگر ممكن نيست آن مال را بطور مساوى بين آن چند نفر تقسيم كند و اگر با تقصير اومالها مخلوط شده باشد بنابر احتياط بايد همه آنها را راضى كند

(8) جواهر دريا (مسأ له 1476 ) اگر با غواصى لولؤ و مرجان يا جواهر ديگرى استخراج كنند روئيدنى باشد يا معدنى , بايد خمس آن را بدهندو بنابر احتياط نصابى در آن معتبر نيست پس هر مقدار كه باشدبايد خمس آن را داد چه غواص يك نفر باشد يا چند نفر

(مسأ له 1477) اگر به كمك ابزار و تجهيزات , جواهر بيرون آورد,بنابر احتياط خمس آن واجب است


192

ولى اگر از روى آب دريا يااز كنار دريا جواهر بگيرد در صورتى كه بعد از كم كردن مخارج تهيه آن , به مقدار يك مثقال شرعى طلاى سكه دار باشد بنابراحتياط بايد خمس بدهد

(مسأ له 1478) ماهى و ديگر حيواناتى كه انسان از دريا ميگيرد,جز درآمد كسب حساب ميشود كه اگر از مخارج سال زيادبيايد, بايد خمس آن را بدهد ولى اگر به حد نصاب كه 18 نخودبرابر با 456/3 گرم طلاست برسد, بنابر احتياط بايد بدون كسركردن مخارج سال , خمس آن را بدهد

(مسأ له 1479) اگر انسان بدون قصد اينكه چيزى از دريا بيرون بياورد, در دريا فرو رود و اتفاقا جواهرى به دست آورد, بنابراحتياط بايد بدون كسر كردن مخارج سال , خمس آن را بدهد

(مسأ له 1480) اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى صيد كند و درشكم آن جواهرى پيدا كند چنانچه آن حيوان مانند صدف باشدكه نوعا در شكمش جواهر است , بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد, و اگر اتفاقا جواهر بلعيده باشد بنابر احتياط خمس آن رابپردازد و در هر دو صورت بنابر احتياط, نصاب معتبر نيست

(مسأ له 1481) اگر در رودخانه هاى بزرگ مانند دجله و فرات فرورود و جواهرى بيرون آورد, چنانچه در آن رودخانه جواهرعمل ميآيد, بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 1482) اگر با غواصى يا از روى آب يا از كنار دريا عنبر به دست آورد, بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد اگر چه كمتر ازنصاب باشد

(مسأ له 1483) كسى كه كسبش غواصى يا بيرون آوردن معدن است , اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زيادبيايد, لازم نيست دوباره خمس آن را بدهد

غنيمت (مسأ له 1484 ) هرگاه مسلمانان به امر امام معصوم (ع ) يا اجازه نايب خاص يا عام او با كفار جنگ كنند و غنائمى بدست آورند بايدخمس آن را بدهند

مصرف خمس (مسأ له 1485) بنابر احتياط تمام خمس (سهم امام و سهم سادات )را بايد به فقيه جامع الشرايط(9) تحويل دهند يا در مصرفى كه او اجازه ميدهد صرف كنند

(10) (مسأ له 1486) سيد يتيمى كه به او خمس ميدهند, بايد فقير باشدولى به سيدى كه در سفر درمانده شده , اگر در وطنش فقير هم نباشد ميشود خمس داد

ولى اگر سفر او سفر معصيت باشد نبايد به او خمس بدهند

(مسأ له 1487) به سيدى كه عادل نيست ميشود خمس داد ولى به سيدى كه دوازده امامى نيست , نبايد خمس بدهند

(مسأ له 1488) به سيدى كه آشكارا معصيت ميكند اگر خمس دادن كمك به معصيت او باشد, نميشود خمس داد و بنابر احتياط اگركمك به معصيت او نباشد نيز نبايد به او خمس داد و بنابر احتياط به سيدى كه شراب ميخورد يا نماز نميخواند نيز نميشود خمس داد

(مسأ له 1489) اگر كسى بگويد سيدم نميشود به او خمس داد مگرآنكه دو نفر عادل , سيد بودن او را تصديق كنند يا در بين مردم طورى معروف باشد كه انسان اطمينان پيدا كند كه سيد است


193

(مسأ له 1490) به كسى كه در شهر خودش به سيادت معروف است فقط در صورتى ميتوان خمس داد كه به سيادت او اطمينان پيدا شود

(مسأ له 1491) بنابر احتياط انسان نميتواند خمس خود را به زنش يا زن سيد ديگرى بدهد كه مخارجش به عهده اوست ولى اگرمخارج ديگران به عهده آنها باشد جايز است به آنها خمس بدهد تا صرف آن مخارج نمايند

(مسأ له 1492) احتياط آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند

(مسأ له 1493) اگر در شهرى كه زندگى ميكند سيد مستحقى نباشدو احتمال هم ندهد كه پيدا كند يا نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق , ممكن نباشد, بايد خمس را به شهر ديگر ببرد و بنابر احتياط نميتواند مخارج بردن آن را از خمس بر دارد

و اگرخمس از بين برود, چنانچه كوتاهى كرده باشد بايد عوض آن را بدهد و اگر كوتاهى نكرده باشد, نيز بنابر احتياط بايد عوض آن را بدهد

(مسأ له 1494 ) هرگاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد كه پيدا شود اگر چه نگهدارى خمس تا پيدا شدن مستحق ممكن باشد ميتواند خمس را به شهر ديگرى ببرد, و چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند و تلف شود, بنابر احتياط بايد ازاموال ديگرش بدهد ولى نميتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد

(مسأ له 1495) اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود, باز هم ميتواند خمس را به شهر ديگر ببرد و به مستحق برساند, ولى مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد و در صورتى كه خمس از بين برود, اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است

(مسأ له 1496) اگر با اجازه حاكم شرع خمس را به شهر ديگر ببرد واز بين برود لازم نيست دوباره خمس بدهد و همچنين است اگربه كسى بدهد كه از طرف حاكم شرع وكيل بوده كه خمس را بگيرد و از آن شهر به شهر ديگر ببرد

(مسأ له 1497) كسى كه از مستحق طلبكار است و ميخواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند, بنابر احتياط بايد خمس را به او بدهد و بعد مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند

(مسأ له 1498) مستحق نميتواند خمس را بگيرد و به مالك ببخشد

(مسأ له 1499) اگر خمس را با حاكم شرع يا وكيل او, دست گردان كند و بخواهد در سال بعد بپردازد نميتواند از منافع آن سال كسر نمايد, پس اگر مثلا هزار تومان دست گردان كرده و از منافع سال بعد دو هزار تومان بيشتر از مخارجش داشته باشد, بايدخمس دو هزار تومان را بدهد, و هزار تومانى را كه بابت خمس بدهكار است از بقيه بپردازد


194
پاورقى
1ـ وسائل الشيعه , كتاب خمس باب 3 از ابواب ((الانفال و ما يختص بالامام ))

2ـ وسائل الشيعه , كتاب خمس , باب 1 از ابواب ((ما يجب فيه الخمس )), حديث 5

3ـ به كافرى كه با پرداخت ماليات در كشور اسلامى و درحمايت دولت اسلامى بسر ميبرد, كافر ذمى گفته ميشود

4ـ منظور از كاسب هر كسى است كه از شغل خود درآمد دارد, چه داراى مغازه باشد و چه كارمند يا كارگر باشد

5ـ بعضى فقها (مثل حضرات آقايان گلپايگانى , صافى , بهجت ,زنجانى ...) معتقدند اگر براى نيازمنديهاى فعلى خود ناچار باشد چند سال پسانداز كند, مقدارى كه هر سال براى اين منظور پسانداز ميكند خمس ندارد مثل اينكه بخواهد خانه بخرد و ناچار باشد ده سال پسانداز كند

6ـ در مورد اداى خمس توسط ولى احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

7ـ در صورت عدم تحصيل رضايت آنها احتياط ممكن نيست

8ـ بعضى از فقها نوشته اند خمس , حق واحدى است متعلق به امام مسلمين و او بايد كمبود فقراى سادات را از آن تأ مين كند

اما همين فقها نيز اجازه داده اند خمس به مجتهد جامع الشرائط داده شود و يا زير نظر او مصرف شود

9ـ اگر تشخيص فقيه جامع الشرائط از ميان فقهاى طراز اول مشكل باشد, ميتواند با اجازه يكى از آنها, خمس را در مصرفى كه مورد تأ ييد همه فقهاست , صرف نمايد

سزاوارترين موردمصرف خمس , حوزه هاى علميه شيعيان است كه تقويت آنهاتقويت ايمان و اعتقاد مردم و ترويج فرهنگ اسلامى است

10ـ اگر براى سهم سادات در حوزه هاى علميه مورد مصرفى نباشد, ميتواند با اجازه يكى از فقهاى طراز اول به مصرف ديگر سادات فقير برساند


195
انفال يا ثروتهاى خداداد چون حكومت اسلامى مسئول اداره جامعه , تأ مين زندگى درماندگان و ناتوانان و عهده دار تبليغ تعاليم دين است , ثروتهايى مثل جنگلها, مراتع ,معادن و غيره در اختيار دولت اسلامى قرار داده شده است تا در راه مصالح جامعه مصرف شود و به اين ترتيب , سرمايه هاى طبيعى كشور كه جز خداوندكسى كارى بر روى آن انجام نداده است , از دستبرد و انحصار سرمايه داران رها شود و همگان از آن بهرمند شوند

اين روش نقطه مقابل روشهاى طاغوتى است كه اينگونه ثروتهاى طبيعى رادر انحصار خود و طبقه اشراف در ميآورند

قرآن ميفرمايد نبايد وضعيت به گونه اى باشد كه اموال تنها در دست ثروتمندان دور بزند ((كيلا يكون دولة بين الاغنيأ منكم ))

(مسأ له 1500) انفال عبارتند از: 1ـ زمينهاى موات و زمينهايى كه صاحبان آنها, از آنها اعراض كرده باشند

2ـ كوهها, دره ها, جنگلها و نيزارهاى طبيعى

3ـ درياها و سواحل آن و رودخانه هاى بزرگ

4ـ معادن

5ـ اموال برجسته و گرانبهايى كه متعلق به شاهان بوده و در جنگ به دست مسلمانان آمده باشد

6ـ غنيمتهايى كه در جنگهاى بدون اجازه امام معصوم يا حكومت صالح اسلامى به دست آمده باشد

7ـ زمينهايى كه از كفار بدون جنگ وخونريزى در اختيار مسلمانان قرارميگيرد

8ـ اموال كسانى كه از دنيا ميروند و وارث ندارد

تفصيل موارد بالا در كتابهاى فقهى بيان شده است

(مسأ له 1501) در صورت تحقق دولت اسلامى جامع الشرايط, بنابر احتياطاستخراج معادن و گنجها و استفاده از جنگلها و اموال عمومى بايد با اجازه آن باشد

(مسأ له 1502) انفال يكى از مهمترين منابع مالى و اقتصادى حكومت اسلامى است و حفظ آن از هرگونه تجاوز و آفت وزيان طبيعى و غير طبيعى وظيفه همه مردم بخصوص حكومتها ميباشد بنابراين در استفاده افراد از آن و يافروش آن توسط حكومتها به ديگران ـ مخصوصا به اجانب ـ بايد كاملامصلحت عموم مردم ملاحظه گردد

مصرف زكات زكات ((زكات )) يكى از وظائف مهم اسلامى است كه در قرآن و احاديث در رديف نماز قرار گرفته است , بلكه كسى كه زكات نميدهد مشرك و كافر شمرده شده است

در قرآن ميخوانيم فان تابوا واقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فاخوانكم فى الدين (1) يعنى شرط مسلمانى نماز خواندن و زكات دادن است

در آيه ديگرى ميخوانيم و ويل للمشركين الذين لايؤتون الزكوة و هم بالاخرة هم كافرون (2) يعنى كسى كه زكات نميدهد مشرك است

وانگهى تأ مين معيشت فقرا و مستمندان جامعه و رفع بسيارى از كمبودهاى اجتماعى در گرو اين فريضه بزرگ است

در روايات متعددى آمده است كه خداوند قوت فقرا را در اموال ثروتمندان قرار داده و مقدار زكات متناسب بانياز فقرا تنظيم شده است پس به خاطر زكات ندادن ثروتمندان است كه درجامعه فقير و تهيدست وجود دارد

زكات نه تنها موجب پاكى و وارستگى فرد بلكه مايه پاكسازى جامعه از فقر و بيكارى است كه اين دو اساس بسيارى از جرائم و مفاسد اجتماعياند

از حضرت صادق (ع ) نقل است كه فرمودند: اموال خود را با پرداخت زكات حفظ كنيد و بيماران خود را با دادن صدقه مداوا كنيدهيچ مالى در بيابان يادريا تلف نشد مگر به خاطر ندادن زكات (3)

به ديگر بيان , زكات بيمه مال است همانگونه كه فطريه بيمه عمر است

(مسأ له 1503) ده چيز زكات دارد: گندم , جو, خرما, كشمش , طلا, نقره , شتر,گاو, گوسفند, و بنابر احتياط مال التجاره


196

(مسأ له 1504) بنابر احتياط زكات در صورتى واجب است كه مال به مقدارنصاب برسد و مالك آن بالغ و عاقل باشد و بتواند در آن مال تصرف كند

(مسأ له 1505) بعد از آنكه انسان يازده ماه مالك گاو, گوسفند, شتر, طلا و نقره باشد با ديدن هلال ماه دوازدهم زكات بر او واجب ميشود ولى اول سال بعدرا بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب كند

(مسأ له 1506) وجوب زكات در طلا و نقره و كالاى تجارى مشروط به آن است كه مالك , عاقل و بالغ باشد

بنابر اين اگر مالك در بين سال بالغ شودزكات بر او واجب نيست

اما در گندم و جو و خرما و كشمش و همچنين بنابراحتياط در شتر و گاو و گوسفند مشروط به بلوغ و عقل مالك نيست

و اگر درطلا و نقره و مال التجاره هم در اثنأ سال بالغ شود بنابر احتياط بايد زكات بدهد

(4) (مسأ له 1507) بنابر احتياط زكات گندم و جو وقتى واجب ميشود كه دانه هاى گندم و جو سفت شود و زكات كشمش وقتى واجب ميشود كه غوره است وزكات خرما وقتى واجب ميشود كه خرما ميخواهد زرد يا قرمز شود ولى وقت پرداخت زكات در گندم و جو موقع خرمن و جدا كردن كاه آنها و درخرما موقع چيدن و در كشمش موقعى است كه خشك شده باشد

و اگرملاحظه موقعى كه به آنها گندم و جو و خرما و انگور ميگويند, به صرف فقراباشد, بنابر احتياط صرفه فقرارا درنظربگيرد

(مسأ له 1508) زكات در غير گندم و جو و خرما و كشمش مشروط به اين است كه مالك بتواند در مال تصرف كند

پس اگر كسى آن را غصب كرده باشد به طورى كه نتواند در آن تصرف كند, زكات ندارد

و در گندم و جو و خرما وكشمش هر وقت به صاحبش برگشت بنابر احتياط بايد خمس آن را بدهد اگرچه در موقع تعلق زكات در دست غاصب باشد

(مسأ له 1509) اگر طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه زكات آن واجب است ,قرض كند و يك سال نزد او بماند, بايد زكات آن را بدهد و بر كسى كه قرض داده چيزى واجب نيست

نيت زكات (مسأ له 1510) انسان بايد زكات را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خدابدهد

(مسأ له 1511) كسى كه زكات چند مال بر او واجب شده , اگر مقدارى زكات بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند, چنانچه چيزى را كه داده هم جنس يكى ازآنها باشد, زكات همان جنس حساب ميشود و اگر هم جنس هيچ كدام آنهانباشد, احتمال دارد كه از هيچكدام حساب نشود و در ملك مالك باقى بماند

بنابر اين كسى كه زكات چهل گوسفند وزكات پانزده مثقال طلا بر اوواجب است , اگر مثلا يك گوسفند از بابت زكات بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند,زكات گوسفند حساب ميشود

و در صورتى كه مقدارى پول بدهد و نيت نكند كه از كدام جنس باشد در صورتى كه آن پول از بين رفته باشد بنابر احتياطبايد دوباره زكات بدهد


197

و اگر پول موجود باشد بنابر احتياط بايد آن را به اندازه همه جنسهايى كه زكات به آنها تعلق ميگيرد, كامل كند و همه را زكات همه قرار دهد

(مسأ له 1512) اگر ديگرى را وكيل كند تا زكات وى را بدهد, بنابر احتياط بايدموقعى كه مالك , مال را به وكيل ميدهد, قصد زكات كند و همچنين بنابراحتياط وكيل هم موقع دادن زكات از طرف مالك , نيت زكات نمايد و بنابراحتياط تا وقتى كه وكيل , آن را به فقير نداده , مالك بر نيت خود باقى بماند

وچنانچه ديگرى را وكيل كند كه زكات او را از مالش جدا نموده و به مستحق بدهد نيز, حكم همين است

(مسأ له 1513) اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكات را به فقير بدهد وپيش از آنكه مال از بين برود, خود مالك , نيت زكات كند, زكات حساب ميشود

زكات گندم و جو و خرما و كشمش زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب ميشود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها بنابر احتياط 288 من تبريز 45 مثقال كم است كه 847 كيلو و 207 گرم ميشود

(مسأ له 1514) اگر بعد از واجب شدن زكات و قبل از دادن آن مقدارى از آن رامصرف كند يا به ديگرى ببخشد بايد زكات آن مقدار را بپردازد

(مسأ له 1515) اگر بعد از آن كه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شدمالك آن بميرد, بايد مقدار زكات را از مال او بدهند

ولى اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد, هر يك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است , بايد زكات سهم خود را بدهد

(مسأ له 1516) كسى كه از طرف حاكم شرع مأ مور جمع آورى زكات است ,موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا ميكنند و بعد از خشك شدن خرما وانگور, ميتواند زكات را مطالبه كند

و اگر مالك ندهد و چيزى كه زكات آن واجب شده , از بين برود بايد عوض آن را بدهد

(مسأ له 1517) اگر بعد از آن كه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد,زراعت و درخت را بفروشد, بايد زكات آنها را بدهد

(مسأ له 1518) اگر بعد از مالك شدن درخت خرما و انگور يا زراعت گندم وجو زكات آنها واجب شود, بايد زكات آن را بدهد

(مسأ له 1519) اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد و بداند كه فروشنده زكات آن را داده , يا شك كند كه داده يا نه , چيزى بر او واجب نيست

و اگر بداند كه زكات آن را نداده , چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه بايدبابت زكات داده شود, اجازه ندهد, بنابر احتياط معامله آن مقدار مقدار باطل است ومشترى و فروشنده و حاكم شرع بنابر احتياط در اينكه به چه نحو زكات پرداخت شود, با هم مصالحه كنند, و اگر معامله مقدار زكات را اجازه دهد,معامله صحيح است و خريدار و فروشنده س هر دو ضامن زكات هستند و درصورتى كه خريدار زكات را بدهد ميتواند ازفروشنده پس بگيرد


198

(مسأ له 1520) اگر وزن گندم و جو و خرما و كشمش موقعى كه تر است به حدنصاب برسد و بعدس از خشك شدن كمتر از اين مقدار باشد زكات آن واجب نيست

(مسأ له 1521) اگر گندم و جو را پيش از خشك شدن مصرف كند يا بفروش برساند چنانچه خشك آنها به اندازه نصاب برسد بايد زكات آنها را بدهد

(مسأ له 1522) خرمايى كه تازه آن را ميخورند و اگر بماند خيلى كم ميشود ويا بعد از خشك شدن به آن خرما نميگويند, چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به حد نصاب برسد زكات آن واجب است

(مسأ له 1523) گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد

(مسأ له 1524) اگر گندم , جو, خرما و يا انگور از آب باران يا نهر و يا رودخانه آبيارى شود و يا ازرطوبت زمين استفاده كند زكات آن ((يك دهم )) است و اگر بادلو يا پمپ و مانند آن از رودخانه يا چاه , آب بكشند و آبيارى نمايند زكات آن ((يك بيستم )) است

و چنانچه از هر دو به طورمساوى استفاده شود زكات نصف آن , يك دهم و زكات نصف ديگر يك بيستم است

(مسأ له 1525) اگر زراعتى هم با آب باران آبيارى شود و هم با آب چاه , چنانچه يكى از آنها به قدرى كم باشد كه به حساب نيايد بايد مطابق آن كه غالبامشروب شده زكات بدهند ولى اگر از هر دو به مقدار قابل توجهى مشروب شده است بايد ببينند نسبت سنجى بيشتر است يا 340 و بنابر احتياط هر كدام بيشتراست آن را بدهند

(اگر آبيارى با دلو و مانند آن باشد زكات 120 و اگر باژآب باران و نهر س باشد زكات 110 است )

و اگر بگويند آبيارى با آب باران و نهربيشتر از آبيارى با دلو بوده است بنابر احتياط بايد110 بدهند

(مسأ له 1526) اگر شك كند و نداند كه عرف ميگويند با هر دو آبيارى شده يااينكه ميگويند با دلو يا نهر آبيارى شده است , بايد نصف آن را 120 و نصف آن را110 حساب كند

(مسأ له 1527) اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شوندو به آب چاه و مانند آن احتياج نباشد ولى با آب چاه هم آبيارى شود و آب چاه به زياد شدن محصول كمك نكند زكات آن 110 است و اگر با آب چاه و مانند آن آبيارى شود و به آب نهر و باران احتياج نباشد ولى با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زياد شدن محصول كمك نكنند زكات 120 است

(مسأ له 1528) اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبيارى كنند و در زمينى كه پهلوى آن است زراعتى باشد كه از رطوبت آن زمين استفاده نمايد و محتاج به آبيارى نشود زكات زراعتى كه با دلو آبيارى شده120 و زكات زراعتى كه پهلوى آن است 110 ميباشد


199

(مسأ له 1529) قيمت بذر و مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگوركرده است بنابر احتياط نميتواند از محصول كسر نمايد و نصاب را در بقيه درنظر بگيرد بلكه نصاب بايد نسبت به مجموع سنجيده شود

(مسأ له 1600) اگر خرما يا انگور را پيش از رسيدن بخرد احتياط آن است كه پول آن را از محصول كم نكند

(مسأ له 1531) اگر زمين يا وسائل و آلاتى بخرد كه براى زراعت لازم است ,نبايد قيمت آنها را از محصول كم كند

(مسأ له 1532) اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد وزراعت و ميوه آنها در يك وقت به دست نميآيد, گندم يا جو يا انگور داشته باشد و همه آنها محصول يك سال حساب شود, چنانچه چيزى كه اول ميرسد به اندازه نصاب باشد, بايد زكات آن را موقعى كه ميرسد بدهد, وزكات بقيه را هر وقت به دست ميآيد بدهدو اگر آنچه اول ميرسد به اندازه نصاب نباشد در صورتى كه يقين دارد با آنچه بعد به دست ميآيد به اندازه نصاب ميشود, احتياط آن است كه بعد از تعلق زكات به بقيه , زكات آنچه را كه رسيده همان وقت و زكات بقيه را موقعى كه

ميرسد, بدهد بلكه احتياط اين است كه زكات مقدارى را كه اول ميرسد دو بار بدهد يك بار موقعى كه ميرسد و يك بار با محصولى كه بعد ميرسد و اگر يقين ندارد كه همه آنها به اندازه نصاب شود صبر كند تا بقيه آن برسد پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود زكات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود زكات آن واجب نيست

(مسأ له 1533) اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد,چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد, بنابر احتياط زكات آن واجب است

(مسأ له 1534) اگر مقدارى خرما يا انگور تازه داشته باشد كه خشك آن به اندازه نصاب باشد چنانچه به قصد زكات از تازه آن بقدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد

(مسأ له 1535) اگر زكات خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشدنميتواند زكات آن را خرماى تازه يا انگور بدهد و نيز اگر زكات خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد, نميتواند زكات آن را خرماى خشك يا كشمش بدهد

(مسأ له 1536) كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده ,اگر بميرد بايد اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند بعدقرض او را ادا نمايند

(مسأ له 1537) كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا انگور هم دارد, اگر بميردو پيش از آنكه زكات اينها واجب شود, ورثه قرض او را از مال ديگرى بدهند,هر كدام كه سهمشان به اندازه نصاب برسد, بايد زكات بدهد, و اگر پيش ازآنكه زكات اينها واجب شود, قرض او را ندهند چنانچه مال ميت فقط به اندازه بدهى او باشد بنابر احتياط زكات در اينها واجب است و طلبكار را هم بايد راضى كنند


200

و اگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد, در صورتى كه بدهى اوبقدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند بايد مقدارى از گندم و جو و خرما وانگور را هم به طلبكار بدهند, آنچه را به طلبكار ميدهند زكات ندارد و بقيه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به اندازه نصاب شود, بايد زكات رابدهد, ولى در صورت تأ خير پرداخت قرض طلبكار, احتياط اين است كه زكات بدهند و رضايت او را نيز به دست آورند

(5) (مسأ له 1538) اگر گندم و جو و خرما و كشمش كه زكات آنها واجب شده است خوب و بد دارد بايد زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد يازكات همه را از خوب بدهد و نميتواند زكات همه را از جنس بد بدهد

نصاب طلا و نقره (مسأ له 1539) طلا دو نصاب دارد: اول ـ 20 مثقال شرعى برابر با 15 مثقال معمولى (معادل 312/70 گرم )كه درصورتى كه شرائط ديگر هم موجود باشد زكات آن يك چهلم يعنى 757/1گرم است

دوم ـ 4 مثقال شرعى برابر با 3 مثقال معمولى (معادل 062/14 گرم ) كه به نصاب اول افزوده ميشود و بايد زكات تمام 18 مثقال معمولى (374/84 گرم )را از قرار يك چهلم يعنى 109/2 گرم پرداخت نمود

ولى اگر كمتر از 3 مثقال معمولى افزوده شود تنها بايد زكات نصاب اول را پرداخت كند و زيادى آن زكات ندارد

همچنين است هر چه بالاتر رود يعنى اگر 3 مثقال معمولى اضافه شود زكات همه آن واجب است و اگر كمتر افزوده شود مقدارى كه افزوده شده زكات ندارد

(مسأ له 1540) نقره هم دو نصاب دارد: اول ـ 105 مثقال معمولى (برابر با 187/492 گرم ) كه در اين صورت زكات آن با وجود شرائط ديگر يك چهلم يعنى 304/12 گرم است

دوم ـ 21 مثقال معمولى (برابر با 437/98 گرم ) كه به نصاب اول افزوده ميشودو بايد زكات همه 126 مثقال معمولى يعنى 625/590 گرم را پرداخت نمايد

واگر كمتر از اين مقدار افزوده شود مقدار اضافه زكات نداردهمچنين است هرچه بالاتر رود

بنابر اين اگر انسان يك چهلم تمام طلا و نقره هاى خود رابپردازد, زكاتى را كه بر او واجب بوده يا بيشتر از آن را پرداخت نموده است ;352; مثلا كسى كه 110 مثقال نقره دارد اگر يك چهلم آن را بدهد, هم زكات 105مثقال را كه واجب بوده داده و هم براى 5 مثقال آن كه واجب نبوده زكات داده است

(مسأ له 1541) كسى كه طلا يا نقره او به اندازه نصاب است , اگر چه زكات آن راداده باشد, تا هنگامى كه از نصاب اول كمتر نشده همه ساله بايد زكات آن رابپردازد و هرگاه به زير نصاب اول برسد اگر سالهاى بسيارى هم بماند زكات ندارد

(مسأ له 1542) اگر شك دارد كه طلا و نقره او به حد نصاب رسيده يا نه بنابراحتياط هر گونه كه ميتواند بايد وزن آن را به دست آورد

(مسأ له 1543) زكات طلا و نقره در صورتى واجب است كه سكه دار بوده و معامله با آن رواج داشته باشد و چنانچه سكه آن از بين رفته باشد يا معامله با آن سكه در گذشته رواج داشته باشد و در اين زمان رايج نباشد بنابر احتياط زكات آن را بپردازند


201

(مسأ له 1544) طلا و نقره سكه دارى كه زنان براى زينت به كار ميبرند, اگرطورى تغيير دهند كه به كلى از رواج معامله بيفتد, زكات ندارد

(مسأ له 1545) كسى كه طلا و نقره دارد, اگر هيچ كدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد مثلا 104 مثقال نقره و 14 مثقال طلا داشته باشد, زكات بر او واجب نيست

(مسأ له 1546) زكات طلا و نقره در صورتى واجب ميشود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه , طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود, زكات بر او واجب نيست

(مسأ له 1547) اگر سكه هاى طلا و نقره را با سكه طلا و نقره ديگرى عوض نمايد بنابر احتياط بايد زكات آنها را بپردازد و اگر كسى براى فرار از زكات ,طلا و نقره را به چيز ديگرى تبديل كند يا آنها را آب كند زكات به او تعلق نميگيرد ولى از سعادتى خود را محروم كرده است و احتياط مستحب آن است كه زكات را بدهد

(مسأ له 1548) طلا و نقره اى كه بيش از مقدار معمول فلز ديگر دارد, اگر به آن پول طلا و نقره بگويند, بنابر احتياط بايد زكات آن را بدهد, اگر چه خالص آن به اندازه نصاب نباشد و اگر به آن پول طلا و نقره نگويند در صورتى كه خالص آن به اندازه نصاب باشد, بايد زكات آن را بدهد و چنانچه شك دارد كه خالص آن به اندازه نصاب باشد, بنابر احتياط بايد جستجو كند تا مقدار خالص آن را به دست آورد

(مسأ له 1549) نميتواند زكات طلا و نقره را از طلا و نقره اى بدهد كه عيار آن كمتر است مگر آنكه مطمئن باشد طلا و نقره خالصى كه در آن هست به اندازه زكاتى است كه بر او واجب است

(مسأ له 1550) از آنجا كه زكات در طلا و نقره منحصر به صورتى است كه سكه رسمى خورده باشد و به شكل دينار و درهم بوده و معامله با آن رواج داشته باشد و از طرفى تشريع زكات ـ طبق روايات آن ـ به منظور برطرف كردن كمبودها و تأ مين حوائج فقرا و جامعه بوده است بنابر اين در زمان ما كه طلا ونقره سكه دار از رواج افتاده و به جاى آن پولهاى كاغذى رواج پيدا كرده است احتمال دارد اين پولها هم حكم طلا و نقره را داشته باشد پس راه احتياط آن است كه معادل نصاب طلا و نقره سكه دار در پولهاى رايج روز محاسبه شود وپس از تحقق ساير شرائط از جمله باقيماندن يازده ماه , زكات آن پرداخت شود

زكات شتر و گاو و گوسفند (مسأ له 1551) زكات شتر و گاو و گوسفند غير از شرطهايى كه گفته شد دوشرط ديگر دارد: اول : آنكه حيوان در تمام سال بيكار باشد

دوم : آنكه در تمام سال از علف بيابان بچرد

اما اگر در تمام سال فقط يكى دو روز كار كند يا يكى دو روز علف دستى بخورد, بنابر احتياط بايد زكات آن را بدهد


202

(مسأ له 1552) اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد, يا اجاره كند, يا براى چراندن در آن باج بدهد, بايد زكات رابدهد

(6) نصاب شتر (مسأ له 1553 ) شتر دوازده نصاب دارد: 1. پنج شتر و زكات آن يك گوسفند است و تا شماره شتر به اين مقدار نرسدزكات ندارد

2. ده شتر و زكات آن دو گوسفند است

3. پانزده شتر و زكات آن سه گوسفند است

4. بيست شتر و زكات آن چهار گوسفند است

5. بيست و پنج شتر و زكات آن پنج گوسفند است

5. بيست و شش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد 7.سى و شش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده باشد و بنابر 8. چهل و شش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد 9. شصت و يك شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد

10. هفتاد و شش شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد

11. نود و يك شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد

12. صد و بيست و يك شتر و بالاتر از آن كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند و براى هر چهل تا, يك شتر بدهد كه داخل سال سوم شده باشد, يا پنجاه تاپنجاه تا حساب كند و براى هر پنجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد و يا با چهل و پنجاه حساب كند ولى در هر صورت طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند, يا اگر چيزى باقى ميماند, از نه تا بيشتر نباشد, مثلااگر صد و چهل شتر دارد, بايد براى صد تا, دو شترى كه داخل سال چهارم شده و براى چهل تا, يك شتر ماده اى كه داخل سال سوم شده باشد بدهد

شترى كه به عنوان زكات ميدهند بايد ماده باشد

(مسأ له 1554) زكات ما بين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره شترهايى كه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد, تا به نصاب دوم كه ده است نرسد,فقط بايد زكات پنج تاى آن را بدهد و همچنين است در نصابهاى بعد

نصاب گاو (مسأ له 1555) گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن سى است يعنى وقتى شماره گاو به سى رأ س رسيد, اگر شرايطى را كه گفته شد داشته باشد, انسان بايد يك گوساله كه داخل سال دوم شده , بابت زكات بدهد و احتياط آن است كه گوساله نر باشد

و نصاب دوم آن چهل است و زكات آن يك گوساله ماده اى است كه داخل سال سوم شده باشد و زكات ما بين سى و چهل واجب نيست

مثلا كسى كه سى و نه گاو دارد, فقط بايد زكات سى گاو را بدهد, و نيز اگر از چهل گاوزيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده , فقط بايد زكات چهل گاو را بدهد وبعد از آنكه به شصت رسيد, چون دو برابر نصاب اول را دارد, بايد دو گوساله كه


203
داخل سال دوم شده بدهد و همچنين هر چه بالا رود بايد سى تا سى تاحساب كند يا چهل تا چهل تا, يا با سى و چهل حساب نمايد و زكات آن رابدستورى كه گفته شد, بدهد, ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند, يا اگر چيزى باقى ميماند از نه تا بيشتر نباشد, مثلا اگر هفتاد گاو دارد, بايد به حساب سى و چهل حساب كند و براى سى تاى آن زكات نصاب سى وبراى چهل تاى آن زكات نصاب چهل را در نظر بگيرد, چون اگر به حساب سى تا حساب كند, ده تا زكات نداده ميماند

نصاب گوسفند (مسأ له 1556 ) گوسفند پنج نصاب دارد: 1. چهل , و زكات آن يك گوسفند است و قبل از آن زكات ندارد

2. صد و بيست و يك , و زكات آن دو گوسفند است

3. دويست و يك , و زكات آن سه گوسفند است

4. سيصد و يك , و زكات آن چهار گوسفند است

5. چهار صد و بالاتر از آن , كه بايد آن را صد تا صد حساب كند و براى هر صدتاى آن يك گوسفند بدهد

(مسأ له 1557) لازم نيست زكات را از خود گوسفندها بدهد, بلكه اگر گوسفندديگرى دارد, يا مطابق قيمت گوسفند, پول بدهد كافى است

اما اگر غير از اين دو, چيز ديگرى بدهد, اشكال دارد

(مسأ له 1558) زكات ما بين دو نصاب واجب نيست , پس اگر شماره گوسفندهاى كسى از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صد و بيست و يك است نرسيده , فقط بايد زكات چهل تاى آن را بدهد واضافه آن زكات ندارد و همچنين است در نصابهاى بعد

(مسأ له 1559) زكات شتر و گاو و گوسفندى كه به مقدار نصاب برسد واجب است , چه همه آنها نر باشند يا ماده , يا بعضى نر باشند و بعضى ماده

(مسأ له 1560) در زكات , گاو و گاو ميش يك جنس حساب ميشود و شترعربى و غير عربى يك جنس است , و همچنين بز و ميش و شيشك در زكات باهم فرق ندارند

(مسأ له 1561) اگر گوسفند براى زكات بدهد, بنابر احتياط بايد اقلا داخل سال دوم شده باشد و اگر بز بدهد بنابر احتياط بايد داخل سال سوم شده باشد

(مسأ له 1562) گوسفندى را كه بابت زكات ميدهد, بنابر احتياط بايد قيمت آن از قيمت گوسفندهاى متوسط در بين نصاب كمتر نباشد

ولى بهتر است گوسفندهايى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد, و همچنين است در گاو و شتر

(مسأ له 1563) اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام از آنها كه سهمش به نصاب اول رسيده بايد زكات بدهد و بر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكات واجب نيست

نيز اگر يك نفر در چند جا گاو يا گوسفند و شترداشته باشد و روى هم به اندازه نصاب باشند بايد زكات آنها را بدهد


204

(مسأ له 1564) اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض و معيوب هم باشند,بايد زكات آنها را بدهد

(مسأ له 1565) اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد همه مريض و معيوب يا پيرباشند, ميتواند زكات را از خود آنها بدهد و اگر همه سالم و بى عيب و جوان باشند نميتواند زكات آنها را مريض , يا معيوب , يا پير بدهد

بلكه اگر بعضى از آنها سالم و بعضى مريض و دسته اى معيوب و دسته ديگرى بيعيب , ومقدارى پير و مقدارى جوان باشند, احتياط آن است كه براى زكات آنها سالم و بيعيب و جوان بدهد

(مسأ له 1566) اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم گاو و گوسفند و شترى كه داردبا چيزهاى ديگرى عوض كند زكات بر او واجب نيست ولى اگر آن حيوانات را با گاو و گوسفند و شتر ديگرى عوض كند مثلا چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند ديگر بگيرد بنابر احتياط بايد زكات آن را بپردازد

(مسأ له 1567) كسى كه بايد زكات گاو و گوسفند و شتر را بدهد, اگر زكات آنهارا از مال ديگرش بدهد, تا وقتى كه شماره آنها از نصاب كم نشده , همه ساله بايد زكات را بدهد و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول كمتر شوند, زكات بر او واجب نيست مثلا كسى كه چهل گوسفند دارد, اگر از مال ديگرش زكات آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده همه ساله بايد يك گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد تا وقتى به چهل نرسيده , زكات بر اوواجب نيست

مصرف زكات (مسأ له 1568) زكات را ميتوان به فقرأ و مساكين و بدهكارانى كه نميتوانندبدهى خود را ادا كنند و در راه ماندگان و در تمام كارهايى كه منفعت عمومى دارد صرف نمود ونياز به اجازه فقيه ندارد

(مسأ له 1569) احتياط آن است كه فقير و مسكين بيشتر از مخارج سال خود وافراد واجب النفقه خود از زكات نگيرد و اگر مقدارى پول يا جنس دارد, فقطبه اندازه كسرى مخارج يك سالش زكات بگيرد

(مسأ له 1570) بنابر احتياط, زكات دهنده در تمام موارد نه گانه زكات , كمتر ازدو مثقال و پانزده نخود ـ 27/13 گرم ـ نقره يا قيمت آن به يك فقير ندهد مگراينكه مقدار زكاتى كه بر او واجب شده كمتر باشد

(مسأ له 1771) صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه درآمد او از مخارج سالش كمتراست , ميتواند براى كسرى مخارجش زكات بگيرد و لازم نيست ابزار كار ياملك يا سرمايه خود را به مصرف مخارج برساند

(مسأ له 1572) فقيرى كه خرج سال خود و افراد واجب النفقه خود را ندارد,اگر خانه ملكى دارد و در آن نشسته , يا ماشين سوارى دارد, چنانچه بدون اينهانميتواند زندگى كند, اگر چه براى حفظ آبرويش باشد, ميتواند زكات بگيردو همچنين است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانى و زمستانى و چيزهايى كه به آن احتياج دارد

و فقيرى كه اينها را ندارد, اگر به اينها احتياج داشته باشد,ميتواند از زكات خريدارى نمايد


205

(مسأ له 1573) فقيرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست , بنابر احتياطبايد ياد بگيرد و با گرفتن زكات زندگى نكند, ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است , ميتواند زكات بگيرد

(مسأ له 1574) به كسى كه قبلا فقير بوده و ميگويد فقيرم , اگر انسان از گفته اواطمينان يا گمان پيدا كند, ميشود زكات داد

(مسأ له 1575) بنابر احتياط به كسى كه ميگويد فقيرم و قبلا فقير نبوده است يامعلوم نيست كه قبلا فقير بوده يا نه , چنانچه از گفته او اطمينان پيدا نشود,نميتوان زكات داد

(مسأ له 1576) كسى كه بايد زكات بدهد اگر از فقيرى طلبكار باشد ميتواندطلب خود را بابت زكات حساب كند

همچنين اگر فقير بدهكار بميرد و مالى به اندازه بدهيش نداشته باشد انسان ميتواند طلبى را كه از او دارد بابت زكات حساب كند (در هر دو مورد به شرط آنكه فقير بدهى خود را در راه گناه صرف نكرده باشد), اما اگر مالى به اندازه بدهى خود بر جاى گذاشته باشد, بنابراحتياط نميتوان بدهى او را از زكات حساب كرد, اگر چه ورثه بدهى او راندهند

(مسأ له 1577) چيزى را كه انسان بابت زكات به فقير ميدهد لازم نيست به اوبگويد كه زكات است بلكه اگر فقير خجالت بكشد مستحب است به عنوان هديه بدهد ولى بايد قصد زكات نمايد

(مسأ له 1578) اگر به خيال اين كه كسى فقير است به او زكات بدهد, بعد بفهمدفقير نبوده , يا از روى ندانستن مسأ له به كسى كه ميداند فقير نيست زكات بدهد, چنانچه چيزى را كه به او داده باقى باشد, بنابر احتياط بايد از او بگيرد وبه مستحق بدهد

و اگر از بين رفته باشد, پس اگر كسى كه آن چيز راگرفته ميدانسته كه زكات است , انسان بايد عوض آن را از او بگيرد و به مستحق بدهد و اگر آن شخص احتمال ميداده كه زكات است , بنابر احتياط بايديكديگر را راضى كنند و در صورتى كه به كمتر از مقدار زكات راضى شوندزكات دهنده بايد بقيه زكات را از مال خودش بدهد

ولى اگر به غير از عنوان زكات داده نميتواند چيزى از او بگيرد و بنابر احتياط بايد از مال خودش زكات را به مستحق بدهد

(مسأ له 1579) كسى كه بدهكار است و نميتواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را داشته باشد, ميتواند براى اداى قرض خود زكات بگيردولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد و الا بنابر احتياطنميتوان به او زكات داد چه از سهم فقرأ و چه از سهم بدهكاران , چه توبه كرده باشد و چه توبه نكرده باشد

(مسأ له 1580) اگر به كسى كه بدهكار است و نميتواند بدهى خود را بدهدزكات بدهد, بعد بفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده , چنانچه آن بدهكارفقير باشد, ميتواند آنچه را به او داده بابت زكات حساب كند ولى اگر از آن معصيت توبه نكرده باشد بنابر احتياط نميتواند بدهى خود را بابت زكات حساب كند

(مسأ له 1581) كسى كه بدهكار است و نميتواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير نباشد, انسان ميتواند طلبى را كه از او دارد, بابت زكات حساب كند


206

(مسأ له 1582) مسافرى كه خرجى او تمام شده , يا ماشينش از كار افتاده ,چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد و بنابر احتياط خود او هم در معصيت نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى , خود را به مقصد برساند, اگرچه در وطن خود فقير نباشد, ميتواند زكات بگيرد

ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند, فقط به مقدارى كه به آنجا برسد, ميتواند زكات بگيرد

(مسأ له 1583) مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكات گرفته بعد از آنكه به وطنش رسيد, اگر چيزى از زكات زياد آمده باشد, در صورتى كه بدون مشقت نتواند بقيه را به صاحب مال يا نائب او برساند بايد آن را به حاكم شرع بدهد وبگويد آن چيز زكات است

مستحق زكات (مسأ له 1584) كسى كه زكات ميگيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد و اگرانسان كسى را شيعه بداند و به او زكات بدهد بعد معلوم شود شيعه نبوده است ,بنابر احتياط بايد دوباره زكات بدهد

(مسأ له 1585) انسان ميتواند به ولى طفل فقير يا ديوانه فقير زكات بدهد ولى بنابر احتياط بايد به قصد اينكه ملك آنها باشد, به ولى بدهد تا صرف آنهانمايد

(مسأ له 1586) به فقيرى كه گدائى ميكند ميشود زكات داد ولى به كسى كه زكات را در معصيت مصرف ميكند, نميشود زكات داد

همچنين به كسى كه آشكارا معصيت ميكند و يا معصيت كبيره مرتكب ميشود و يا امورى انجام دهد كه در اسلام منكر و قبيح است و يا نماز نميخواند و يا شرابخوار است ,بنابر احتياط نميتوان زكات داد

(مسأ له 1587) به كسى كه بدهكار است و نميتواند بدهى خود را بدهد, اگرچه مخارج او بر انسان واجب باشد, ميشود زكات داد ولى اگر كسى كه مخارج او بر انسان واجب است براى خرجى خود قرض كند بنابر احتياطنميتوان بدهى او را از زكات داد, چنانچه نميتوان مخارج افراد واجب النفقه را از زكات داد

(مسأ له 1588) اگر انسان زكات را به پسرش بدهد كه خرج زن و نوكر و كلفت خود نمايد اشكال ندارد

ولى براى خرج بچه هاى او نميشود به او زكات داد

(مسأ له 1589) پدرى كه تمكن تزويج پسرش را ندارد ميتواند از زكات خودبراى پسرش زن بگيرد

(مسأ له 1590) به زنى كه شوهرش مخارج او را ميدهد يا نميدهد ولى زن ميتواند اقدام كند و او را به دادن نفقه مجبور كند, نميشود زكات داد

(مسأ له 1591) زنى كه ازدواج موقت كرده است اگر فقير باشد شوهرش وديگران ميتوانند به او زكات بدهند

(مسأ له 1592) زن ميتواند به شوهر فقير خود زكات بدهد, اگر چه شوهرزكات را صرف مخارج خود آن زن نمايد

(مسأ له 1593) سيد نميتواند از غير سيد زكات بگيرد, ولى اگر خمس و سايروجوهات براى مخارج او كافى نباشد و او در فشار باشد, ميتواند از غير سيدزكات بگيرد و بنابر احتياط بيشتر از مخارج روزانه نگيرد و اگر در اثناى سال از زكات بى نياز شد, بنابر احتياط آن را با اجازه دهنده زكات به فقير بدهد


207

(مسأ له 1594) به كسى كه معلوم نيست سيد است يا نه , ميشود زكات داد

ولى اگر ادعاى سيادت كند بنابر احتياط نميشود به او زكات داد

زكات و بدهى (مسأ له 1595) اگر كسى هم خمس يا زكات بدهكار باشد و هم قرض داشته باشد و از سويى كفاره و نذر و مانند اينها هم بر عهده اش باشد و نتواند همه آنهارا بدهد اگر مالى كه خمس يا زكات آن واجب شده از بين نرفته باشد بايدخمس و زكات را بپردازد و اگر از بين رفته باشد پرداخت قرض بر بقيه مقدم است

(7) (مسأ له 1596 ) كسى كه حج بر او واجب است و قرض هم دارد و خمس وزكات نيز بدهكار است اگر بميرد و مال او براى همه آنها كافى نباشد چنانچه مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين نرفته باشد بايد خمس و زكات رابدهند و بقيه را بر حج و قرض قسمت نمايند و اگر مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين رفته باشد بايد مال او را صرف حج نمايند و اگر چيزى باقى ماند قرض او را بدهند

(8) (مسأ له 1597) ميتى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده ,بايد اول زكات مالش را بپردازند و سپس بدهى او را ادا كنند

مسائل متفرقه زكات (مسأ له 1598) موقعى كه گندم و جو را از كاه جدا ميكنند و موقع چيدن خرماو انگور, انسان بايد زكات را به فقير بدهد يا از مال خود جدا كند

و زكات طلاو نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه يازدهم بايد به فقير بدهد,يا از مال خود جدا نمايد

ولى بعد از جدا كردن اگر منتظر فقير معينى باشد, يابخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد, ميتواند زكات را به انتظار او,اگر چه تا چند ماه , نگهدارد

(مسأ له 1599) بعد از جدا كردن زكات لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهدولى اگر به مستحق دسترسى دارد احتياط آن است كه دادن زكات را تأ خيرنيندازد

مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكات به او از جهتى بهترباشد

(مسأ له 1600) كسى كه ميتواند زكات را به مستحق برساند اگر ندهد و در اثركوتاهى او از بين برود بايد عوض آن را بدهد

بلكه اگر كوتاهى نكرده ولى به قدرى تأ خير انداخته كه عرفا بگويند فورا نداده است بايد عوض آن را بدهد واگر به مقدار دو يا سه ساعت تأ خير انداخته در صورتى كه مستحق حاضر بوده باشد بنابر احتياط بايد عوض آن را بدهد

(مسأ له 1601) اگر زكات را از خود مال كنار بگذارد, ميتواند در بقيه آن تصرف كند و اگر از مال ديگرش كنار بگذارد, ميتواند در تمام مال تصرف نمايد

و نيز نميتواند زكاتى را كه جدا كرده است براى خود بردارد و چيزديگرى به جاى آن بگذارد

(مسأ له 1602) اگر از زكاتى كه كنار گذاشته منفعتى ببرد مثلا گوسفندى كه براى زكات كنار گذاشته بره بياورد, مال فقير است


208

(مسأ له 1603) اگر بدون اجازه حاكم شرع با مالى كه براى زكات كنار گذاشته است تجارت كند و ضرر نمايد نبايد چيزى از زكات كم كند ولى اگر منفعت كند بايد آن را نيز به مستحق زكات بدهد و بنابر احتياط به حاكم شرع نيزبگويد تا معامله را امضأ كند

(مسأ له 1604) اگر پيش از آنكه زكات بر او واجب شود, چيزى بابت زكات به فقير بدهد, زكات حساب نميشود و بعد از آن كه زكات بر او واجب شد, اگرچيزى را كه به فقير داده از بين نرفته باشد و آن فقير هم به فقر خود باقى باشدميتواند چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند

(مسأ له 1605) فقيرى كه ميداند زكات بر شخصى واجب نشده , نميتواندچيزى بابت زكات از او بگيرد و اگر بگيرد و پيش او تلف شود ضامن است , امااگر آن فقير به فقر خود باقى باشد آن شخص ميتواند بدهى او را بعدا جاى زكات حساب كند

ولى اگر نداند كه زكات بر انسان واجب نشده است و به عنوان زكات چيزى بگيرد و پيش او تلف شود, ضامن نيست و انسان نميتواند بعدا آن مبلغ را به جاى زكات حساب كند

(مسأ له 1606) مستحب است زكات گاو و گوسفند و شتر را به فقيرهاى آبرومند بدهد و در دادن زكات , خويشان خود را بر ديگران , و اهل علم و كمال را بر غير آنان و كسانى را كه اهل سؤال نيستند بر اهل سؤال مقدم بدارد

ولى اگر دادن زكات به فقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد, مستحب است زكات را به او بدهد

(مسأ له 1607) بهتر است زكات را بطور آشكار و صدقه مستحبى را بطورمخفيانه به مستحق بدهند

(مسأ له 1608) اگر در شهرى كه ميخواهد زكات بدهد مستحقى نباشد ونتواند زكات را به مصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند, چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا كند بايد زكات را به شهر ديگر ببرد و به مصرف زكات برساند, ولى مخارج بردن به آن شهر به عهد خود اوست , و اگرزكات تلف شود ضامن نيست

(مسأ له 1609 ) اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود, ميتواند زكات را به شهر ديگر ببرد

ولى مخارج بردن به آن شهر را بايد از خودش بدهد و اگرزكات تلف شود ضامن است و بنابر احتياط اگر با اجازه حاكم شرع هم باشد باز ضامن است

(مسأ له 1610) هزينه هاى جانبى جدا كردن زكات و وزن يا پيمانه كردن آن به عهده مالك است

(مسأ له 1611) مكروه است انسان از مستحق درخواست كند زكاتى را كه از اوگرفته به وى بفروشد

(مسأ له 1612) اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده , داده يا نه , درصورتى كه اصل مال موجود باشد, بايد زكات را بدهد, هر چند شك او درمورد زكات سالهاى پيش باشد

بلكه بنابر احتياط اگر اصل مال از بين رفته باشد نيز بايد زكات را بدهد

(مسأ له 1613) فقير بنابر احتياط نميتواند زكات را به كمتر از مقدار آن صلح كند يا چيزى را گرانتر از قيمت آن بابت زكات قبول نمايد, يا زكات را از مالك بگيرد و به او ببخشد


209

(مسأ له 1614) بنابر احتياط انسان نميتواند از زكات , قرآن يا كتب دينى ياكتب دعا بخرد و وقف نمايد مگر آنكه مصلحت عامه اقتضاى اين كار را داشته باشد و بنابر احتياط بايد از حاكم شرع اجازه بگيرد

(مسأ له 1615) انسان نميتواند از زكات ملك بخرد و بر اولاد خود يا كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آن به مصرف آنهابرسد

نيز نميتواند زمينى را وقف كند و توليت وقف را براى خود يا اولادخود قرار دهد زيرا ولايت مالك بر وقف و تعيين متولى بدون مراجعه به حاكم شرع اشكال دارد

(مسأ له 1616) فقير ميتواند براى رفتن به حج و زيارت و مانند اينها زكات بگيرد, ولى بنابر احتياط اين امور علاوه بر اينكه طاعت هستند بايد داراى مصلحت عمومى نيز باشند مثل تعظيم شعائر و ترويج دين

اما اگر فقير به مقدار خرج سالش زكات گرفته باشد, بنابر احتياط براى زيارت و مانند آن نميتواند زكات بگيرد

(مسأ له 1617) اگر مالك فقيرى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه آن فقير احتمال دهد كه قصد مالك اين باشد كه خود آن فقير از زكات برندارد,بنابر احتياط نميتواند چيزى از آن را براى خودش بردارد, و اگر يقين داشته باشد كه مالك چنين قصدى ندارد, براى خودش هم ميتواند بردارد

(مسأ له 1618) اگر فقير شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زكات بگيرد, چنانچه شرطهايى كه براى واجب شدن زكات گفته شد در آنها جمع شود بايد زكات آنها را بدهد

(مسأ له 1619) اگر دو نفر در مالى كه زكات آن واجب شده با هم شريك باشندو يكى از آنان زكات قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند, چنانچه بداند شريكش زكات سهم خود را نداده , تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد

(مسأ له 1620) كسى كه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكندميتواند هزينه زندگى خود راتأ مين كند در صورتى ميتوان زكات به او داد كه تحصيل آن علم واجب يا مستحب و داراى مصلحت عامه باشد و بنابر احتياطبايد با اجازه حاكم شرع باشد, در غير اين صورت جايز نيست

زكات فطره همه ساله بر هر مكلفى واجب است كه در پايان ماه مبارك رمضان براى خود وافراد تحت تكفل خود مبلغى به عنوان زكات فطره به فقرا و مستمندان بدهد

زكات فطره , زكات بر بدنهاست و انسان را در آن سال در برابر مرگهاى ناگهانى حفظ ميكند, چنانكه زكات بر اموال , موجب حفظ و افزايش دارايى ميشود

در بعضى روايات آمده است كه روزه ماه رمضان بدون زكات فطره ناقص است

(مسأ له 1621) كسى كه فقير نباشد بايد موقع غروب شب عيد فطر براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند به ازأ هر نفر بنابر احتياط تقريبا سه كيلو و ششصد گرم گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت و مانند اينهابه مستحق بدهد و بنابر احتياط چيزى را كه در شهرش معمول نيست , ندهدهر چند گندم يا جو يا خرما يا كشمش باشد و اگر به جاى خود اين اجناس پول آن را بدهد نيز كافى است


210

(مسأ له 1622) بنابر احتياط فطره را از آنچه كه غذاى متعارف مردم شهر ياروستاى اوست بدهد هر چند معمولا چيز ديگرى هم با آن ميخورند

و بهتراست از آنچه غذاى معمولى خود و خانواده اوست بدهد

(مسأ له 1623) كسى كه توان تأ مين مخارج سال خود و افراد واجب النفقه خودرا ندارد و كسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و آنها را بگذراند و فردديگرى هم مخارج او و آنها را به عهده نگرفته است فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست بلكه ميتواند زكات فطره بگيرد

(مسأ له 1624) انسان بايد فطره كسانى را كه قبل از غروب شب عيد فطر نان خور او حساب ميشوند بدهد, كوچك باشند يا بزرگ , مسلمان باشند يا كافر,دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه , در شهر خود او باشند يا در شهر ديگر

(مسأ له 1625) فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده , بنابر احتياط بر او واجب است اگر چه بعد از افطار برودو فقط در آنجا افطار كند بلكه اگر براى افطار به آنجا برود و بعد مانعى پيش بيايد كه افطار نكند, بنابر احتياط بايد فطره او را بدهد

(مسأ له 1626) فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه وارد ميشود و مدتى نزد او ميماند, بنابر احتياط, واجب است

همچنين است فطره كسى كه انسان را مجبور كرده است كه خرجى او را بدهد

(مسأ له 1627) فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد ميشود, برصاحبخانه واجب نيست , اگر چه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و درخانه او هم افطار كند مگر در صورتى كه نانخور او حساب شود كه در اين صورت بنابر احتياط بايد فطره او را بدهد

(مسأ له 1628) اگر پيش از غروب يا مقارن غروب بچه بالغ شود يا ديوانه عاقل گردد و يا فقير غنى شود در صورتى كه شرايط ديگر را داشته باشد بايد زكات فطره بدهد

(مسأ له 1629) كسى كه موقع غروب شب عيد فطر, زكات فطره بر او واجب نيست , اگر تا پيش از ظهر روز عيد شرايط واجب شدن فطره در او پيدا شود,بنابر احتياط زكات فطره را بدهد

(مسأ له 1630) كسى كه فقط به اندازه يك صاع (تقريبا سه كيلو و ششصد گرم )گندم يا جنس ز كوى ديگر دارد, مستحب است فطره را بدهد, و چنانچه بخواهد ديگر اعضاى خانواده اش نيز فطره بدهند ميتواند به قصد فطره , آن يك صاع را به يكى از اعضأ بدهد و او هم به همين قصد به ديگرى بدهد وهمچنين تا به نفر آخر برسد, و بهتر است نفر آخر چيزى را كه ميگيرد به كسى بدهدكه از خودشان نباشد

(مسأ له 1631 ) اگر بعد از غروب شب عيد فطر بچه دار شود, واجب نيست فطره او را بدهد

اگر چه بنابر احتياط بايد فطره كسانى را كه بعد از غروب تاپيش از ظهر روز عيد نان خور او حساب ميشوند, بدهد


211

(مسأ له 1632) اگر انسان نان خور كسى باشد و پيش از غروب يا مقارن غروب نان خور كس ديگر شود, فطره او بر كسى كه نان خور او شده واجب است مثلااگر دختر پيش از غروب يا مقارن غروب به خانه شوهر رود, شوهرش بايدفطره او را بدهد

(مسأ له 1633 ) كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد واجب نيست فطره خودرا بدهد

(مسأ له 1634) اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او ندهد بنابر احتياط برخود انسان واجب ميشود

(مسأ له 1635) اگر كسى كه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره رابدهد, از كسى كه فطره بر او واجب شده , بنابر احتياط ساقط نميشود

(مسأ له 1636) زنى كه شوهرش مخارج او را نميدهد, چنانچه نان خور كس ديگر باشد, فطره اش بر آن كس واجب است

و اگر نان خور كس ديگر نيست ,در صورتى كه فقير نباشد, بايد فطره خود را بدهد

(مسأ له 1637) كسى كه سيد نيست نميتواند به سيد فطره بدهد حتى اگرسيدى نان خور او باشد, نميتواند فطره او را به سيد ديگر بدهد

(مسأ له 1638) فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير ميخورد, بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را ميدهد

ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل برميدارد فطره طفل بر كسى واجب نيست

(مسأ له 1639) كارگرانى كه مخارج آنها بر عهده صاحب كار است يعنى شرطكرده اند كه مخارج آنها را بدهد, اگر چه اين مخارج جزئى از مزد آنها محسوب شود, بنابر احتياط فطره آنها را هم صاحب كار و هم خودشان بايد بدهند

همچنين در مهمانخانه ها و مانند آن كه معمول است كاركنان غذاى خود را درهمانجا ميخورند و اين در حقيقت جز حقوق آنها محسوب ميشود, بنابر احتياط فطره آنها هم بر خودشان است و هم بر صاحب كار ولى اگر صاحب كار پولى براى مخارج آنها به آنها بدهد, فطره آنها فقط بر خودشان واجب است

(مسأ له 1640) اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر از دنيا برود بايد فطره او واعضاى خانواده اش را از مال او بدهند و احتياطا از سهم كبار ورثه حساب شودولى اگر پيش از غروب بميرد واجب نيست

مصرف زكات فطره (مسأ له 1641) زكات فطره را بنابر احتياط بايد فقط به فقراى شيعه بدهند

(مسأ له 1642) فقيرى كه فطره به او ميدهند لازم نيست عادل باشد ولى بنابراحتياط به شرابخوار يا كسى كه آن را صرف معصيت ميكند و به بينماز وكسى كه آشكارا معصيت ميكند, نبايد فطره داد

(مسأ له 1643) احتياط آن است كه به يك فقير كمتر از يك صاع (سه كيلو وششصد گرم ) ندهند

همچنين بنابر احتياط نبايد بيشتر از مخارج يك سالش به او فطره بدهند

(مسأ له 1644) بنابر احتياط فطره يك نفر را دو نيم نكنند يعنى به يك فقير يايك صاع بدهند يا دو صاع نه نيم صاع يا يك و نيم صاع


212

(مسأ له 1645) اگر از جنسى كه قيمتش دو برابر قيمت معمولى آن است مثلا ازگندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است , نصف صاع بدهد كافى نيست

و اگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد كفايت نميكند

(مسأ له 1646) انسان نميتواند نصف صاع را از يك جنس مثلا گندم و نصف ديگر آن را از جنس ديگر مثلا جو بدهد

و اگر آن را به قصد قيمت فطره هم بدهد بنابر احتياط كافى نيست

(مسأ له 1647) مستحب است در دادن زكات فطره , خويشان فقير را بر ديگران مقدم دارد, بعد همسايگان فقير را, و بعد اهل علم فقير را, ولى اگر ديگران ازجهتى برترى داشته باشند, مستحب است آنها را مقدم بدارد

(مسأ له 1648) اگر انسان به خيال اين كه كسى فقير است به او فطره بدهد و بعدبفهمد فقير نبوده چنانچه مالى را كه به او داده از بين نرفته باشد, بنابر احتياطبايد پس بگيرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند بگيرد بايد از مال خودش فطره را بدهد و اگر از بين رفته باشد در صورتى كه گيرنده فطره ميدانسته آنچه راگرفته فطره است , بايد عوض آن را بدهد و الا, دادن عوض بر او واجب نيست و بنابر احتياط انسان بايد دوباره فطره را بدهد

(مسأ له 1649) اگر كسى بگويد فقيرم , نميشود به او فطره داد, مگر آنكه اطمينان پيدا كند يا انسان بداند كه قبلا فقير بوده است

مسائل متفرقه زكات فطره (مسأ له 1650) انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند بدهد, و موقعى كه آن را ميدهد, بايد نيت فطره نمايد

(مسأ له 1651) اگر پيش از ماه رمضان فطره را بدهد صحيح نيست و احتياط آن است كه در ماه رمضان هم فطره را ندهد

ولى اگر پيش از رمضان يا در ماه رمضان به فقير قرض بدهد و بعد از آن كه فطره بر او واجب شد, طلب خود رابابت فطره حساب كند مانعى ندارد

(مسأ له 1652) نبايد فطره را از چيز معيوب داد

نيز نبايد گندم يا چيز ديگرى كه به عنوان فطره به فقير ميدهد مخلوط با خاك يا ريگ باشد مگر آنكه به قدرى كم باشد كه به حساب نيايد

(مسأ له 1653) كسى كه فطره چند نفر را ميدهد, لازم نيست همه را از يك جنس بدهد و اگر مثلا فطره بعضى را گندم و فطره بعض ديگر را جو بدهدكافى است

(مسأ له 1654) كسى كه نماز عيد فطر را ميخواند, بنابر احتياط بايد فطره راپيش از نماز عيد بدهد, ولى اگر نماز عيد نميخواند, ميتواند دادن فطره را تاظهر تأ خير بيندازد

(مسأ له 1655) اگر به نيت فطره , مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهرروز عيد به مستحق ندهد, احتياط آن است كه هر وقت آن را ميدهد نيت فطره نمايد

(مسأ له 1656) اگر موقعى كه دادن زكات فطره واجب است , فطره را ندهد وكنار هم نگذارد, بنابر احتياط بايد بعدا بدون نيت وجوب يا استحباب و بدون نيت ادا و قضا, فطره را بدهد


213

(مسأ له 1657) اگر فطره را كنار بگذارد, نميتواند آن را براى خودش بردارد ومال ديگرى را به فقير بدهد

(مسأ له 1658) اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بين برود چنانچه دسترسى به فقير داشته و دادن فطره را تأ خير انداخته , بايد عوض آن را بدهد واگر دسترسى به فقير نداشته نيز بنابر احتياط ضامن است

(مسأ له 1659 ) در صورتى كه زكات فطره را از مال خود جدا كرده باشد, اگر درمحل خودش مستحق پيدا شود, احتياط آن است كه فطره را به جاى ديگرنبرد, و اگر به جاى ديگر ببرد و تلف شود, بايد عوض آن را بدهد


214
پاورقى
1ـ توبة / 11. 2ـ فصلت / 7. 3ـ وسائل الشيعه , كتاب الزكاة , باب 3 از ابواب ((ما تجب فيه الزكاة و ما تستحب فيه )), حديث 8. 4ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

5ـ در بعضى صور اين مسأ له احتياط ممكن نيست مگر اينكه ورثه از مال خودشان طلبكار را راضى كنند

6ـ در دو صورت اول حكم مبنى بر احتياط است

7ـ در اين مسأ له احتياط كامل بين همه فتاوا ممكن نيست

8ـ در اين مسأ له احتياط كامل بين همه فتاوا ممكن نيست


215
نيابت در حج
اقسام حج صورت حج تمتع عمره مفرده حج (مسأ له 1660) حج يعنى زيارت خانه خدا و انجام اعمالى كه آنها را مناسك حج مينامند و در تمام عمر يكبار بر همه كسانى كه داراى شرايط زير باشندواجب است : 1. بالغ باشند 2

عاقل باشند 3. با انجام حج , عمل واجب ديگرى كه مهمتر ازحج است ترك نشود يا كار حرامى كه اهميتش در شرع بيشتر است بجا نياورد 4. مستطيع باشند و آن به چند چيز حاصل ميشود: 1. داشتن زاد و توشه راه و آنچه در سفر به آن محتاج است و همچنين مركب سوارى مورد نياز, يا مالى كه بتواند با آن , اينها را به دست آورد

2. باز بودن راه و عدم وجود ترس از خطر و ضرر بر جان و عرض و مال 3.توانايى جسمانى بر انجام مناسك حج

4. داشتن وقت كافى براى رسيدن به مكه و انجام مناسك

5. داشتن مخارج كسانى كه خرج آنها بر او شرعا يا عرفا لازم است

5. داشتن مال يا كسب و كارى كه بعد از بازگشت بتواند با آن زندگى كند

(مسأ له 1661) كسى كه به خانه ملكى نيازمند است و بدون آن در مشقت باشدوقتى حج بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد

(مسأ له 1662) زنى كه ميتواند مكه برود, اگر بعد از برگشتن از خودش مال نداشته باشد و شوهرش هم مثلا فقير باشد و خرجى او را ندهد و ناچار شودكه به سختى زندگى كند, حج بر او واجب نيست

(مسأ له 1663) اگر كسى هزينه سفر حج را نداشته باشد و ديگرى به او بگويدمن هزينه سفر حج و خرج خانواده ات را در فاصله اى كه در سفر هستى ميدهم , قبول چنين هديه اى واجب است و به اين ترتيب حج بر او واجب ميشود, اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن مالى كه بتواند زندگى كند نداشته باشد

(مسأ له 1664) هرگاه به كسى بگويند هزينه سفر حج تو با ما به شرط آنكه درآنجا براى ما كار كنى , حج بر او واجب نميشود ولى اگر قبول كند, حج بر اوواجب ميشود

(مسأ له 1665) اگر هزينه سفر حج را به كسى ببخشند و او حج برود و بعدامتمول شود ديگر حج بر او واجب نيست

(مسأ له 1666) اگر براى تجارت يا منظور ديگر به يكى از كشورهاى مجاورعربستان برود بطورى كه هزينه سفر حج از آنجا را داشته باشد بايد حج انجام دهد و در صورتى كه موفق به حج شود ديگر حج بر او واجب نيست

(مسأ له 1667) اگر قرار شود انسان به نيابت از كسى حج انجام دهد, چنانچه بخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد, بايد از كسى كه از او خواسته است حج نيابتى انجام دهد اجازه بگيرد

(مسأ له 1668) اگر كسى مستطيع شود و مكه نرود و اتفاقا فقير شود, بنابراحتياط بايد حج برود, اگر چه به زحمت بيفتد يا ناچار شود قرض بگيرد و يابراى كاروانهاى حج كارگرى كند


216

(مسأ له 1669) اگر در سال اولى كه مستطيع شده است بدون كوتاهى و تأ خيرحركت كند و در وقت معينى كه دستور داده اند به عرفات و مشعر الحرام نرسدچنانچه در سالهاى بعد مستطيع نباشد حج بر او واجب نيست

(مسأ له 1670) اگر در سال اولى كه مستطيع شده حج به جا نياورد و بعد به جهت پيرى يا بيمارى و ناتوانى نتواند حج نمايد و از اينكه بعدا موفق به حج شود نااميد باشد بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد بلكه اگر نااميد هم نباشداحتياط آن است كه اجير بگيرد و در صورتى كه بعدا قدرت پيدا كرد خودش نيز حج نمايد

همچنين است اگر در سال اولى كه به قدر رفتن حج مال پيداكرده در اثر پيرى يا بيمارى يا ناتوانى نتواند حج نمايد و نااميد از توانائى خودباشد و در تمام اين صور بنابر احتياط بايد كسى را به نيابت از خود بفرستد كه اولين مرتبه حج رفتن او باشد و نيز مرد باشد

نيابت در حج (مسأ له 1671) كسى كه حج بر او واجب شده چنانچه آثار مرگ در او ظاهرشود, بايد وصيت كند كه به جاى او حج بجا آورند, و اگر از دنيا برود مخارج حج به مقدار حج از ميقات از اصل مال او برداشته ميشود

و اگر نايب گرفتن از ميقات ممكن نباشد همه مخارج از اصل مال او برداشته ميشودولى اگروصيت كرده باشد كه از يك سوم دارايى او بردارند از يك سوم آن برداشته ميشود

اقسام حج (مسأ له 1672) حج بر سه قسم است : حج تمتع , حج افراد و حج قران

حج تمتع وظيفه كسى است كه فاصله وطنش تا مكه معظمه شانزده فرسخ يابيشتر باشد حج افراد و حج قران نيز وظيفه كسى است كه اهل خود مكه يااطراف آن تا كمتر از شانزده فرسخ باشد

البته در بعضى از موارد وظيفه برخى افراد بيمار يا معذور از حج تمتع به حج افراد تبديل ميشود

هر سه قسم حج در بيشتر اعمال مشترك هستندولى در حج تمتع عمره پيش از حج و وابسته به حج و همچون جزئى از آن است كه بايد در يك سال و درماههاى حج بجا آورده شودولى در حج افراد و حج قران عمره كاملا مستقل و از حج جداست

همچنين در حج تمتع در روز عيد قربان در منى قربانى واجب است و از اعمال آن است و در حج قران قربانى از ابتدا مقرون با احرام است و بايد تا روز عيد در منى همراه باشدولى در حج افراد اصلا قربانى واجب نيست

صورت حج تمتع حج تمتع مركب از دو عمل عبادى ((عمره تمتع )) و ((حج تمتع )) است كه به ترتيب زير بيان ميشود: 1ـ عمره تمتع : (مسأ له 1673) در عمره تمتع شش چيز واجب است : اول : نيت عمره تمتع دوم : احرام از يكى از ميقاتها, و در احرام سه چيز واجب است : 1ـ نيت , 2ـ پوشيدن دو جامه احرام كه يكى را ((ازار)) و ديگرى را ((ردأ )) مينامند


217

3ـتلبيه يعنى گفتن ((لبيك )) بدين نحو ((لبيك أ للهم لبيك , لبيك لا شريك لك لبيك , إ ن الحمد والنعمة لك والملك (لك ) لا شريك لك لبيك )) سوم : طواف خانه خدابه اين ترتيب كه با شروع از حجر الاسود هفت مرتبه دور خانه خدا بگردد و به هر دور آن يك ((شوط)) گفته ميشود

چهارم : نماز طواف به اين ترتيب كه بعد از تمام شدن طواف واجب , پشت مقام ابراهيم (ع ) و نزديك آن دو ركعت نماز به قصد ((نماز طواف )) بخواند

پنجم : سعى بين صفا و مروه يعنى پيمودن فاصله بين دو كوه صفا و مروه كه دركنار خانه خدا قرار گرفته اند به اين صورت كه از صفا شروع كند و به مروه برود و از مروه به صفا برگردد و سعى بايد هفت مرتبه باشد و هر مرتبه رايك ((شوط)) ميگويندبه اين شكل كه از ((صفا به مروه )) يك شوط است و از ((مروه به صفا)) نيز يك شوط به حساب ميآيد, پس هفت شوط از صفا شروع و به مروه ختم ميگردد

ششم : تقصيريعنى پس از سعى به قصد قربت و با نيت خالص مقدارى ازناخنهاى دست يا پا و يا مقدارى از موى سر يا شارب و يا ريش خود را بزندوبنابر احتياط به زدن ناخن اكتفا نكند و مقدارى از مو را نيز بزند و تراشيدن سرو كندن مو كفايت نميكند بلكه تراشيدن آن حرام است

2ـ حج تمتع : (مسأ له 1674) واجبات حج تمتع چهارده چيز است : اول : نيت حج تمتع دوم : احرام حج تمتع كه مانند احرام عمره است , جز اينكه در احرام حج بايدبنابر احتياط از مكه قديم به نيت حج تمتع محرم شود

سوم : وقوف به عرفات يعنى محرم به احرام حج در ظهر روز عرفه ـ نهم ذى حجة ـ به قصد قربت در عرفات باشد و در آنجا نيت وقوف كند

و بنابراحتياط از اول ظهر به عرفات برود و تا مغرب شرعى در آنجا بماند

چهارم : وقوف به مشعربه اين ترتيب كه شخص حاجى پس از انجام وقوف به عرفات هنگام مغرب شب عيد به طرف ((مشعرالحرام )) كوچ كند, به گونه اى كه نماز مغرب و عشا را در مشعر بخواند

وقوف در مشعر بايد به قصد قربت انجام شود و وقت آن از طلوع فجر تا طلوع آفتاب است و بنابر احتياط شب دهم را نيز تا طلوع فجر به قصد قربت در مشعر به سر برد

پنجم و ششم و هفتم : واجبات منى در روز عيد قربان كه عبارت است از: الف : رمى جمره عقبه يعنى انداختن هفت ريگ به آن به پيروى از حضرت ابراهيم (ع ) كه در اين مكان شيطان را رمى كرد

ب : قربانى , و مخير است شتر يا گاو و يا گوسفند را قربانى كندو غير از اين سه حيوان ساير حيوانات كفايت نميكند

ج : تراشيدن سر و يا تقصير (كوتاه كردن مو يا ناخن )و حاجى بين اين دومخير است ولى زنان فقط بايد تقصير كنند


218

همچنين كسى كه سال اول حج اوست بنابر احتياط بايد سر خود را بتراشد

هشتم , نهم , دهم , يازدهم و دوازدهم : اعمال مكه مكرمه كه به ترتيب عبارت است از: طواف , نماز طواف , سعى بين صفا و مروه , طواف نسأ و نماز طواف نسأ

سيزدهم و چهاردهم : اعمال منى در روزهاى يازدهم , دوازدهم و براى بعضى سيزدهم ذيحجة كه عبارت است از: الف : بيتوته در منى يعنى ماندن شب در آنجا ب : رمى جمرات سه گانه (اولى , وسطى و عقبه ) و در هر روز بايد به هر يك ازجمرات سه گانه هفت ريگ بزند

عمره مفرده (مسأ له 1675) از جمله مستحبات مؤكد كه در روايات از آن به ((حج اصغر))تعبير شده ((عمره مفرده )) است و در همه اوقات سال ميتوان آن را بجا آورد ونسبت به عمره ماه رجب تأ كيد بسيار شده است

واجبات عمره مفرده كه بايد در آنها قصد قربت داشته باشد عبارت است از: نيت , احرام , طواف خانه خدا, نماز طواف , سعى بين صفا و مروه , تراشيدن سريا تقصير, طواف نسأ , نماز طواف نسأ

تفصيل و احكام هر يك از موارد و احكام حج و عمره در مناسك حج بيان شده است

جهاد دفاع دفاع از حقوق شخصى جهاد جهاد يكى از اركان دين است كه در صدر اسلام موجب تقويت و انتشار اسلام در مناطق مختلف شد

واجب بودن جهاد از ضروريات است و در فروع دين كمتر موضوعى همانند جهاد مورد توجه و تأ كيد قرار گرفته است , و علاوه برآيات جهاد روايات زيادى در مورد حدود, شرايط, احكام و فضيلت جهاد ازمعصومين (ع ) وارد شده است از جمله از حضرت اميرالمؤمنين على (ع ) نقل شده است كه فرمودند: ((جهاد درى از درهاى بهشت است كه خداوند آن رابراى اولياى خاص خود گشوده است

))(1) (مسأ له 1676) جهاد بر دو نوع است : ((ابتدايى )) و ((دفاعى ))

((جهاد ابتدايى )) آن است كه مسلمانان به منظور دعوت كفار و مشركين به اسلام و عدالت وياجلوگيرى از نقض پيمان اهل ذمه يا طغيان شورشگران بر امام مسلمين ,نيروى نظامى به مناطق آنان گسيل دارند

در حقيقت هدف از جهاد ابتدايى كشور گشايى نيست , بلكه دفاع از حقوق فطرى ملتهايى است كه توسطقدرتهاى كفر و شرك وطغيان از خداپرستى و توحيد و عدالت محروم مانده اند

ولى ((جهاد دفاعى )) زمانى است كه دشمن به مرز و بوم مسلمانان هجوم آورد و قصد تسلط سياسى يا فرهنگى و اقتصادى نسبت به آنان داشته باشد و ممكن است جهاد در برابر شورشگران نيز جهاد دفاعى محسوب گردد

(مسأ له 1677) شركت در جهاد بر كسى واجب است كه بالغ , عاقل و مرد بوده و نابينا, پير, زمين گير نباشد

نيز نبايد مبتلا به مرضى باشد كه در اثر آن از عهده جهاد برنيايد

جهاد بر زنان واجب نيست (مسأ له 1678) فرار از جهاد جايز نيست مگر اينكه فرار از جبهه اى به جبهه ديگر يا براى تدارك نيروى بيشتر باشد


219

(مسأ له 1679) اگر ادامه جهاد نياز به كمكهاى مادى داشته باشد, بر همه كسانى كه تمكن مالى دارند بنابر احتياط واجب است به اندازه تمكن خود كمك نمايند

(مسأ له 1680) شركت در جهاد ابتدايى يا دفاعى واجب كفايى است پس اگرافراد به اندازه كافى شركت نكنند, بر همه كسانى كه شرايط آن را داشته باشندواجب است كه به جهاد بروند تا نياز جبهه تأ مين شود

(مسأ له 1681) اگر پدر و مادر, فرزند را از شركت در جهاد ابتدايى يا دفاعى نهى نمايند, در صورتى كه جهاد بر او واجب عينى باشد نهى آنان تأ ثيرى نداردو بايد در جهاد شركت كند ولى اگر نيروى كافى در جبهه حضور داشته باشد,چنانچه شركت در جهاد, موجب اذيت و آزار پدر و مادر باشد, مخالفت با آنان جايز نيست بلكه اگر موجب اذيت آنها نشود ولى آنها فرزند را از شركت درجهاد منع كنند, بنابر احتياط نبايد با آنها مخالفت كرد

دفاع (مسأ له 1682) اگر دشمن بر ممالك اسلامى و مرزهاى آن هجوم آورد, دفاع ازآن به هر وسيله اى كه امكان داشته باشد از بذل جان و مال , بر جميع مسلمانان واجب است

نسبت به كيفيت دفاع و امثال آن بايد به حاكم شرع مراجعه كرد

(مسأ له 1683) اگر مسلمانان بترسند كه اجانب بر بلاد مسلمين استيلا پيداكنند, چه بدون واسطه يا با كمك عمال خود در خارج يا داخل , دفاع از ممالك اسلامى به هر وسيله اى كه امكان داشته باشد, واجب است

(مسأ له 1684) اگر در روابط سياسى بين دولتهاى اسلامى و دول اجانب , بيم آن باشد كه اجانب ب ر ممالك اسلامى , تسلط پيدا كنند, اگر چه تسلط سياسى واقتصادى باشد, بر مسلمانان واجب است كه با اينگونه روابط مخالفت كنند, ودول اسلامى را به قطع اين گونه روابط وادار كنند

(مسأ له 1685) اگر در روابط تجارى با اجانب بيم آن باشد كه به بازار مسلمين صدمه اقتصادى وارد شود و موجب وابستگى تجارى و اقتصادى شود قطع اين گونه روابط واجب است

(مسأ له 1686) جايز نيست بين يكى از اسلامى و اجانب قراردادى منعقد شودكه مخالف مصلحت اسلام و مسلمانان باشد و اگر دولتى به چنين كارى اقدام نمايد, بر ساير اسلامى واجب است آن را به قطع رابطه وادار كنند

(مسأ له 1487) اگر بعضى رؤساى ممالك اسلامى يا بعضى وكلاى مجلس موجب نفوذ اجانب در كشور شود چه نفوذ سياسى يا اقتصادى يا نظامى , به خاطر اين خيانت , از مقامى كه دارد ـ هر مقامى باشد ـ خود به خود عزل ميشود

(مسأ له 1688) روابط تجارى و سياسى با بعضى دولتها كه آلت دست دولتهاى بزرگ سلطه طلبند, مثل دولت اسرائيل , جايز نيست , و بر مسلمانان لازم است كه به هر نحو كه ممكن است با اين روابط, مخالفت كنند, و بازرگانانى كه بااسرائيل و عمال اسرائيل روابط تجارى دارند, به اسلام و مسلمانان خيانت ميكنند, و بر مسلمانان لازم است روابط خود را با اين خيانتكاران , چه دولتها و چه تجار, قطع نموده و آنها را به توبه و ترك روابط با اين دولتها وادار كنند


220

(مسأ له 1689) خريد و فروش و روابط تجارى با بيگانگانى كه با مسلمانان درحال جنگ هستند در صورتى كه موجب تقويت آنها و ضعف مسلمانان شود,جز در موارد اضطرار و ضرورت جايز نيست

(مسأ له 1690) قوانين و مصوبات مجالس قانونگذارى دولتهاى جائر كه برخلاف صريح قرآن كريم و سنت پيغمبر اسلام (ص ) است , از نظر اسلام لغو واز نظر قانون بيارزش است و لازم است مسلمانان از رأ ى دهندگان به هر نحوممكن اعراض كنند, و با آنها معاشرت و معامله نكنند, و آنها مجرماند و عمل كننده به رأ ى آنها معصيت كار و فاسق است

(مسأ له 1691) هجوم فرهنگى مطبوعات و رسانه هاى داخلى به ارزشهاى اسلامى و اعتقادات دينى مردم از هجوم به مرز و بوم كشور زيانبارتر است

بردولت و عموم مردم واجب است كه اين پديده شوم را كه به اسم آزادى وقرائت جديد از دين صورت ميگيرد ريشه كن كنند

دفاع از حقوق شخصى (مسأ له 1692) اگر كسى به خود انسان يا ناموس يا خويشان و بستگان او يا به مسلمانى ديگر به قصد كشتن يا تجاوز هجوم آورد بر انسان واجب است به هر صورت ممكن دفاع نمايد هر چند منجر به كشته شدن مهاجم شود

ولى بايد سعى كند تا وقتى كه راه آسانتر يا فرار ميسر است , دست به كار شديد وخشن نزند


222

(مسأ له 1693) اگر انسان نتواند به تنهايى از جان و ناموس خود دفاع كند,واجب است از ديگران كمك بگيرد هرچند از ستمگران باشند

(مسأ له 1694) اگر دزدى به قصد بردن مال انسان يا بستگان اوهجوم آورد,انسان حق دارد با رعايت مراتب دفاع كند هر چند به مرگ مهاجم بينجامد

(مسأ له 1695) اگر هنگام دفاع با رعايت مراتب آن به شخص تجاوزگر زيان مالى و جانى يا نقص عضو وارد شود, دفاع كننده ضامن نيست ولى اگر دفاع آسان يا فرار ممكن بوده و با اين حال به مراحل بالاتر و شديدتر توسل جسته باشد بنابراحتياط ضامن است

و در هر صورت اگر از سوى تجاوزگر به دفاع كننده خسارتى برسد, شخص مهاجم ضامن است

(مسأ له 1696) اگر انسان به گونه اى بر مهاجم غلبه كند كه وى ديگر توان تهاجم نداشته باشد, دفاع كننده حق زدن يا زخمى كردن و يا كشتن وى راندارد بلكه تعزيز او با حاكم شرع است

(مسأ له 1697) كسى كه مرد بيگانه اى را با همسر يا دختر يايكى از زنان خويشاوند خود بيابد, چنانچه او قصد تجاوز به آنان را داشته باشد, بايد به هرشيوه ممكن از حريم آنان دفاع نمايد هر چند به كشته شدن تجاوزگر بينجامدبلكه بايد از تجاوز به ناموس مسلمانان ديگر هم دفاع كند

و در هر حال رعايت مراتب دفاع لازم است , و با رعايت مراتب , انسان ضامن خسارت واردبر او نيست ولى اگر با وجود مراتب پايينتر دست به كار شديدتر بزند بنابراحتياط ضامن است

(مسأ له 1698) اگر كسى براى آگاهى بر ناموس يا اسرار شخصى مردم يا براى ديدن بدن نامحرم ـ به طور عادى يا با دوربين و نظاير آن ـ به درون خانه هاى مردم نگاه كند, بايد در مرحله اول او را نهى كرد, ودر صورت ادامه دادن بارعايت


221
مراتب از او جلوگيرى نمود گرچه به مجروح يا كشته شدن اوبينجامد

(مسأ له 1699 ) دفاع از جان خود و بستگان جايز بلكه گاهى واجب است هرچند احتمال دهد يا يقين كند كه در اين راه كشته ميشود

ولى در دفاع ازمال اگر يقين به كشته شدن دارد دفاع واجب نيست بلكه احتياط در ترك آن است

(مسأ له 1700) اگر انسان گمان كند شخصى قصد هجوم به جان يا مال و ياناموس وى را دارد و در مقام دفاع , خسارتى به مهاجم برساند و بعد معلوم شود اشتباه كرده , گناهكار نيست ولى ضامن خسارتى , كه وارد نموده است

(مسأ له 1701) اگر حيوان درنده اى كه متعلق به ديگرى است به انسان حمله كند, انسان حق دارد از خود دفاع نمايد, و با رعايت مراتب اگر به حيوان خسارتى وارد شود ضامن نيست

پاورقى
1ـ برگرفته از وسائل الشيعه , كتاب الجهاد, باب 1 از ابواب ((جهاد العدو ومايناسبه )), حديث 13


223
امر به معروف و نهى از منكر يكى از واجبات مهم دين اسلام ((امر به معروف و نهى از منكر)) يعنى نظارت ومراقبت همگانى در اصلاح جامعه است

همه مسلمانان بايد نسبت به يكديگراحساس وظيفه كنند و خود را در برابر كارهاى ديگران مسؤول دانسته , دستوردهنده به نيكى و بازدارنده از بدى باشند

در سايه عمل به چنين وظيفه اى است كه جامعه در مسير صحيح خود گام بر ميدارد و ناآگاهانه هدايت ميشوند

خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايد: (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أ وليأ بعض يأ مرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)(1) يعنى : ((همه مردان و زنان مؤمن بر يكديگر ولايت دارند در حدى كه يكديگر را به خوبيها امر كنند و ازبديها نهى نمايند

)) همچنين در روايت ديگرى از حضرت امام محمدباقر(ع ) نقل شده است كه فرموده اند: ((...امر به معروف و نهى از منكر فريضه بزرگى است كه به وسيله آن ديگر فرائض برپا ميشود, و كسانى كه آن را ترك ميكنند مشمول غضب خداوند ميگردند و در اين صورت انسانهاى شايسته نيز در كنار افراد بدكار به هلاكت ميرسند... بدانيد كه اين فريضه راه انبيا و روش صالحان و تكليف بزرگى است كه در پرتو آن ديگر فرائض اجرا ميشود راهها امن ميگردد, كسب و تجارت حلال شده و رونق پيدا ميكند و حقوق مردم تأ مين ميشود,زمينها آباد ميگردد, دشمنان به عدل و انصاف وادار ميشوند و كارها روبه راه ميگردد..

خداوند به شعيب پيامبر وحى فرمود: من از قوم تو چهل هزار نفراز بدان و شصت هزار نفر از خوبان را عذاب ميكنم ;352; عرض كرد: پروردگارا بدان به جاى خود, خوبان را چرا؟ پس وحى فرمود: خوبان در برابر اهل معصيت سكوت كردند و به خاطر غضب من غضب نكردند

))(2) در اهميت اين دو فريضه اسلامى همين بس كه حضرت على (ع ) در نهج البلاغه ميفرمايد جهاد و همه كارهاى نيك در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر,مثل آب دهان در برابر اقيانوس بيكران است

(مسأ له 1702) امر به معروف و نهى از منكر با شرايطى كه ذكر خواهد شد,واجب است , و ترك آن معصيت است , و در مستحبات و مكروهات امر و نهى مستحب است

(مسأ له 1703) هرگاه اقامه معروف و جلوگيرى از منكر مستلزم اقدام جمعى از مكلفين باشد واجب است به طور دسته جمعى اقدام كنند

(مسأ له 1704) اگر بعضى امر و نهى كنند و مؤثر نشود و بعضى ديگر احتمال بدهند كه امر يا نهى آنها مؤثر باشد واجب است امر و نهى كنند

(مسأ له 1705) در جايى كه بايد امر يا نهى نمود, بيان مسأ له شرعى كافى نيست مگر آنكه با بيان مسأ له شرعى نتيجه حاصل شود و مخاطب تغيير رويه دهد

(مسأ له 1706) در امر به معروف و نهى از منكر قصد قربت معتبر نيست , بلكه مقصود اقامه واجب و جلوگيرى از حرام است

شرايط امر به معروف و نهى از منكر (مسأ له 1707) امر به معروف و نهى از منكر با چند شرط واجب است : اول آنكه معروف و منكر را بشناسد, بنابراين بر كسى كه معروف و منكر رانميشناسد امر و نهى واجب نيست بلكه در بعضى موارد حرام است


224

دوم آنكه احتمال بدهد امر و نهى او تأ ثير كند, بنابراين اگر بداند كه هيچ اثرى ندارد واجب نيست

پس شرط امر و نهى اطمينان به تأ ثير نيست بلكه احتمال تأ ثير است

سوم آنكه در امر و نهى مفسده و ضررى نباشد, بنابر اين با احتمال عقلائى به ضرر و مفسده تكليف ساقط است مثل آن كه امر و نهى موجب ضرر جانى ياآبرويى يا مالى قابل توجه نسبت به او يا بعضى مؤمنين بشود

(مسأ له 1708) اگر معروف يا منكر از امورى باشد كه اسلام به آن زياد اهميت ميدهد و اهميت آن از حفظ جان و حرمت قتل بيشتر است مثل اصول دين يامذهب و حفظ قرآن مجيد و حفظ عقائد مسلمانان يا احكام ضرورى , بايدملاحظه اهميت شود و تشخيص آن با حاكم شرع است و مجرد ضرر, تكليف را ساقط نميكند, بنابراين اگر حفظ عقائد مسلمانان يا حفظ احكام ضرورى اسلام مستلزم بذل جان و مال باشد, بذل آن واجب است

(مسأ له 1709) اگر در اسلام بدعت واقع شود مثل منكراتى كه دولتها به اسم دين اسلام , پياده ميكنند بر همه به خصوص علماى اسلام اظهار حق و انكارباطل واجب است و اگر سكوت علماى اسلام موجب هتك مقام علم وموجب بدگمانى به آنها شود, بنابر احتياط اظهار حق به هر نحوى كه ممكن باشد واجب است , اگر چه بدانند تأ ثير نميكند

(مسأ له 1710) اگر احتمال صحيح داده شود كه در اثر سكوت علما منكرى معروف يا معروفى منكر شود, بر همه خصوصا بر علما واجب است سكوت را بشكنند و حق را اظهار كنند

(مسأ له 1711) اگر سكوت علما موجب تقويت ظالم يا تأ ييد او يا جرأ ت او برساير محرمات شود, اظهار حق و انكار باطل اگر چه تأ ثير فعلى نداشته باشدواجب است

(مسأ له 1712) اگر مسئوليت پذيرفتن در تشكيلات حكومت طاغوتى موجب شود كه از مفسده ها و منكراتى جلوگيرى شود, بنابر احتياط تصدى آن واجب است , مگر آنكه مفسده اهمى در آن باشد

مثل آنكه تصدى آنها باعث سستى عقايد مردم يا سلب اعتماد آنها به علما گردد كه در اين صورت تصدى سمت دولتى جايز نيست

(مسأ له 1713) مسلمانان بايد از كسانى كه با لباس اهل علم بدون عذر شرعى با دولت جائر همكارى ميكنند, اعراض كنند, آنها محكوم به عدم عدالتند نمازجماعت با آنها جايز نيست

طلاق در محضر آنها باطل است و وجوهات شرعى را نبايد به آنها بدهند و اگر داده اند از عهده آنها ساقط نميشود

(مسأ له 1714) امر به معروف و نهى از منكر مراتبى دارد و در صورتى كه اقدام خفيف نتيجه بخش باشد, توسل به اقدام شديد بنابر احتياط جايز نيست

(مسأ له 1715) مرتبه اول امر به معروف و نهى از منكر اين است كه با گناهكارطورى مواجه شويم كه بفهمد بخاطر گناه اوست كه با او اينگونه رفتار ميكنيم مثل رو گردانى يا چهره در هم كشيدن و عبوس نشان دادن خود و ترك معاشرت و رفاقت


225

(مسأ له 1716) اگر بداند نميتواند بطور كلى جلو معصيت را بگيرد ولى بدانديا احتمال دهد با رو گردانى و ترك معاشرت , گناهكار از شدت گناه خواهدكاست , رو گردانى و ترك معاشرت واجب است

(مسأ له 1717) اگر علماى اعلام احتمال بدهند كه رويگردانى از ظلمه وسلاطين جور, موجب كاهش ظلم آنها ميشود, رويگردانى واجب است

(مسأ له 1718) اگر مراوده و معاشرت علماى اعلام با دولتمردان ظالم , موجب كاهش ظلم آنها شود, بايد ببينند كه آيا ترك معاشرت بيشتر اهميت دارد ـ زيراممكن است معاشرت موجب سستى عقايد مردم و هتك اسلام و مراجع اسلام شود ـ يا كاهش ظلم , پس هر كدام اهميت بيشترى دارد, به آن عمل كنند

(مسأ له 1719) اگر معاشرت و مراوده علماى اعلام با دولتمردان ظالم , خالى ازمصلحت راجحه ملزمه باشد, نبايد معاشرت كنند, زيرا اين امر موجب اتهام آنها خواهد شد

(مسأ له 1720) اگر ارتباط علماى اعلام با دولتمردان ظلمه , موجب تقويت آنهاشود يا موجب تبرئه آنها پيش افراد بى اطلاع شود, يا موجب جرأ ت آنها گردد,يا موجب هتك مقام علم شود, ترك آن واجب است

(مسأ له 1721) مرتبه دوم امر به معروف و نهى از منكر, امر و نهى زبانى است

و اگر احتمال بدهد كه معصيت كار با موعظه و نصيحت , دست از معصيت بكشد, لازم است بنابر احتياط به آن اكتفا كند و از آن تجاوز نكند

(مسأ له 1722) اگر معصيت كار با زبان خوش دست از گناه برنميدارد بايد باكلام خشن و سرزنش امر و نهى كند با مراعات ترتيب درجات خشونت

(مسأ له 1723) براى جلوگيرى از معصيت , ارتكاب معصيت مثل فحش ودروغ و اهانت جايز نيست مگر آنكه معصيت , از چيزهايى باشد كه مورداهتمام شارع مقدس است و به هيچ وجه به آن راضى نيست , مثل كشتن شخص بى گناه , در اين صورت بايد به هر نحو ممكن از آن جلوگيرى كند

(3) (مسأ له 1724) اگر براى جلوگيرى از معصيت لازم باشد هم ترك معاشرت نمايد و هم امر و نهى زبانى كند, هر دو واجب خواهد بود

(مسأ له 1725) در امرى كه معصيت خداست , اطاعت از هيچ حكومت و مقام و مأ مورى جايز نيست

و هيچ فردى نميتواند به عنوان دستور مافوق , فرمان غير شرعى او را اجرا كند يا او را در جلوگيرى از شعائر اسلام و غصب حقوق و آزاديهاى مشروع و كارهاى خلاف اسلام كمك كند

(مسأ له 1726) مرتبه سوم توسل به زور است

اگر بداند يا احتمال عقلائى بدهد كه زدن مؤثر است و از ضرر بر جان و مال و آبروى خود يا مسلمان ديگرايمن باشد زدن به مقدارى كه ترك معصيت نمايد واجب است و بايد قبل ازاقدام از مجتهد جامع الشرايط اجازه بگيرد

(مسأ له 1727) اگر جلوگيرى از معصيت مستلزم آن باشد كه دست معصيت كار را بگيرد يا او را از محل معصيت بيرون ببرد يا با توسل به زور ابزار گناه رااز دسترس او خارج كند بايد اقدام نمايد(4)


226

(مسأ له 1728) جايز نيست اموال محترم معصيت كار را تلف كند مگر آنكه لازمه جلوگيرى از معصيت باشد, در اين صورت اگر تلف كند ضامن نيست (5)

(مسأ له 1729) اگر جلوگيرى از معصيت مستلزم آن باشد كه معصيت كار را درجايى حبس كرد يا مانع ورود او به جايى شد اين كار واجب است و بايد به مقدار لازم اكتفا نمود(6)

(مسأ له 1730 ) اگر جلوگيرى از معصيت متوقف باشد, بر كتك زدن و سخت گرفتن بر شخص معصيت كار, و در مضيقه قرار دادن او, جايز است , ولى لازم است مراعات شود كه زياده روى نشود و بايد در اين امر و نظائر آن از مجتهدجامع الشرايط اجازه گرفته شود

(مسأ له 1731) اگر جلوگيرى از منكرات و اقامه واجبات موقوف باشد برجرح و قتل , جايز نيست مگر با اجازه مجتهد جامع الشرايط


227
پاورقى
1ـ توبه / 71. 2ـ تهذيب الاحكام , ج 6, ص 180, باب ((الامر بالمعروف و النهى عن النمكر))حديث 21. 3ـ اين مسأ له اختلافى است بعضى فقهأ ميگويند هيچ كس بدون اجازه ازحاكم شرع حق ندارد به ضرب و جرح يا اتلاف اموال يا بالاتر از آن متوسل شود

4ـ در اين مسأ له هم احتياط ممكن نيست

5ـ در اين مسأ له هم احتياط ممكن نيست

6ـ در اين مسأ له هم احتياط ممكن نيست


228
معاشرت با مسلمانان و غيرمسلمانان روابط مسلمانان با هم بايد بر اساس برادرى و رعايت حقوق و حيثيت يكديگر باشد

مدارا و اظهار محبت به عموم مردم يك اصل اساسى در روابطاجتماعى است , در آموزه هاى دينى , مدارا با مردم و اظهار محبت به همگان ,رأ س عقل و نيمى از ايمان شمرده شده است

در روابط با غير مسلمانان نيزبايد رفتار انسانى و معاشرت نيكو داشت

(1) (مسأ له 1732) بر مسلمانان لازم است روابط اجتماعى خود را از امورى همچون : غيبت , تهمت , حسد, تكبر, تجسس , دروغ , تملق , مكر و خدعه ,رشوه , سؤ ظن , فتنه انگيزى , خيانت , نفاق , استهزا, تضييع حقوق يكديگر وظلم پاك گردانند

(مسأ له 1733) آزار رساندن به مسلمان ـ به هر شكلى كه باشد ـ و نيز توهين وتضعيف و هتك او حرام است , و در بعضى از روايات احترام ((مسلمان )) ازاحترام ((كعبه )) بالاتر شمرده شده و اذيت و آزار او در رديف جنگ با خدا قرارگرفته است

بنابراين بر همگان لازم است كه حرمت يكديگر را نگاه داشته , ازتوهين و هتك و استهزاى يكديگر شديدا بپرهيزند

(مسأ له 1734) مسافرت به كشورهاى غير اسلامى و اقامت در آنجا جهت تحصيل علوم روز يا تجارت و كسب و كار جايز است ;352; به شرط آنكه اطمينان داشته باشد در عقيده و عمل او انحرافى صورت نميگيرد

بنابراين كسى كه درآن مكانها اقامت گزيده اگر بيم داشته باشد كه خود يا زن و فرزندانش انحراف پيدا كنند بر اوست كه به سرزمينى كه از خطر انحراف در امان است هجرت نمايد

(مسأ له 1735) كسانى كه در كشور غير اسلامى اقامت دارند خوب است با كفاربر اساس اخلاق اسلامى معاشرت كنند138 نيز ميتوانند با زنان اهل كتاب به طورموقت ازدواج كنند و براى كفار به شكل اجاره , وكالت و امثال آن كار كنند;352; به شرط آنكه مستلزم انجام حرام يا موجب ضررى براى خود يا ساير مسلمانان يا كشورهاى اسلامى و يا عزت دولت كفر نباشد

(مسأ له 1736 ) كسى كه در كشور غير اسلامى اقامت دارد واجب است در حدقدرت و توان از اسلام و تهاجمات وارده بر آن با مراعات شرايط و مراتب امربه معروف و نهى از منكر دفاع نمايد, همچنين واجب است با مراعات شرائطزير كفار را به اسلام دعوت نمايد: 1. اينكه حكومت اسلامى به خاطر مصالح مهمترى دعوت و تبليغ به اسلام رادر بلاد كفر موقتا ممنوع نكرده باشد

2. اينكه صلاحيت و اهليت و نيز قدرت تبليغ اسلام در مناطق كفر را داشته باشد

3. اينكه مفسده مهمى پيش نيايد

(مسأ له 1737) چنانچه تبليغ اسلام مستلزم دادن قرآن به دست كفار است وهتكى در بين نباشد مانعى نداد

(مسأ له 1738) معاشرت سالم با كفارى كه در حال جنگ با مسلمانان نيستند وايجاد رابطه هاى فرهنگى , سياسى , تجارى و اقتصادى با آنها از طرف دولت اسلامى يا اشخاص تا زمانى كه خوف تقويت كفر و ترويج فساد و انحراف فكرى يا عملى و ايجاد سلطه از ناحيه آنان بر مسلمانان و كشور اسلامى در بين نباشد اشكال ندارد;352; ولى رابطه با كفارى كه در حال جنگ با مسلمانان ميباشندـ مخصوصا اگر موجب تقويت آنان شود ـ جايز نيست


229

(مسأ له 1739) معاشرت و رابطه با غير مسلمانان نيز بايد مطابق با مقررات اسلامى باشد, بنابر اين بايد از كارهايى همچون تخلف از قرارداد و وعده ها,غش در معامله , كم فروشى , خيانت در امانت , اجحاف و نظاير آن خوددارى شود

كسى كه در بين غير مسلمانان زندگى ميكند بايد از هرگونه رفتار و كردارى كه موجب بدبينى به اسلام يا هتك اسلام و مذهب شيعه ميشود خوددارى كند

(مسأ له 1740) در روايات اسلامى نسبت به وفاى به عهد و قراردادها سفارش اكيد شده است ;352; از جمله در نهج البلاغه آمده است كه حضرت امير(ع ) خطاب به مالك اشتر فرمودند: ((...با دشمن خود نيزاگر عهد و پيمانى منعقد نمودى به آن پايبند باش و از مكر و نقض عهد با او پرهيز كن ;352; و بدان كه در بين فرائض الهى چيزى كه مردم با همه اختلافاتشان بيشتر بر آن توافق داشته باشند مهمتراز وفاى به عهد نميباشد)) (2)

بنابراين كليه تعهدات و قراردادهاى منعقد بين اشخاص و حتى بين دولتها يا ميان آنها و اشخاص بايد محترم شمرده شود, ونقض يك طرفه آنها بدون مجوز شرعى و نيز اعمال مكر و خدعه جايز نيست ;352;همچنين كليه تعهدات دولت اسلامى با دولتهاى كافر غير حربى كه در جهت مصلحت اسلام و مسلمانان منعقد شده باشد محترم خواهد بود

ولى اگرقرارداد يا تعهدى بر اساس مكر و خدعه و استعمار كشور اسلامى از سوى دولت استعمارگر تحميل شده باشد عمل به آن تعهد و قرارداد لازم نيست ,بلكه در مواردى لغو آن واجب ميباشد

(مسأ له 1741) هيچ مسلمانى نبايد نسبت به مسائل و مشكلات ساير مسلمانان بيتفاوت باشد, و به اندازه تمكن و توان خود موظف است در اصلاح اموردينى و دنيايى ديگران اقدام نمايد

از رسول خدا(ص ) نقل شده است كه فرمودند: ((كسى كه به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست ))

(مسأ له 1742) گره گشايى از كار مسلمانان و حل مشكلات آنها به خصوص برآوردن حاجت نيازمندان از مستحباتى است كه بسيار به آن سفارش شده است و كمتر موضوعى تا اين حد مورد توجه دين قرار گرفته است

در بعضى روايات آمده است : كسى كه براى حل مشكل برادر مسلمانش تلاش ميكند همچون كسى است كه در جنگ بدر و احد در خون خود غلتديده باشد(3)

ازسوى ديگر نسبت به كسى كه مسلمان حاجتمند را براند و با وجود اينكه ميتواند مشكل وى را حل كند بيتفاوت بماند, وعده عذاب داده شده است

(مسأ له 1743) ارشاد جاهل واجب است يعنى اگر كسى ببيند مسلمانى در اثربياطلاعى از احكام شرعى مثلا با بچه داد و ستد ميكند و يا براى وصول طلب خود به بدهكار تنگدست فشار ميآورد بايد حكم شرعى را براى او بيان كندو در صورت بيتوجهى نوبت به نهى از منكر خواهد رسيد

اما ارشاد جاهل نسبت به موضوعات واجب نيست , يعنى اگر ببينيم كسى با لباس نجس يا پشت به قبله نماز ميخواند واجب نيست به او اطلاع دهيم (4)

(مسأ له 1744) در معاشرت بايد حقوق شرعى و آزاديهاى مشروع افرادمسلمان محترم شمرده شود ;352; بنابر اين اظهار نظرهاى علمى و اجتماعى و نيزتشكلهاى صنفى و غيرصنفى نبايد ممنوع يا محدود گردد;352; و هرگونه محدوديتى در اين زمينه در حكم تجاوز به حقوق افراد خواهد بود


230

(مسأ له 1745) در مجلس گناه از هر قبيل و به هر شكل كه باشد نبايد شركت كرد;352; و اگر انسان احتمال ندهد جايى كه از او دعوت كرده اند, مجلس گناه باشدو پس از شركت متوجه شود كه مجلس گناه است , چنانچه نتواند نهى از منكرنمايد يا نهى او مؤثر نباشد بايد مجلس را ترك كند

(مسأ له 1746) هرگونه ارتباط با فرقه هاى گمراه و منحرف مثل بهائى و وهابى اگر موجب ترويج و تقويت آنها باشد جايز نيست و بايد معاشرت با آنها راقطع كرد

(مسأ له 1747) تجسس از مسائل شخصى و خانوادگى حتى از مفاسد اخلاقى افراد

توسط هر شخص يا ارگان جايز نيست , و اشاعه فحشا حرام است ;352;همچنين گوش دادن به مكالمات اشخاص توسط شنود يا به هر شكل ديگر ونيز كنترل نامه هاى شخصى و پيگيرى از عيوب و خطاها و لغزشهاى شخصى افراد حرام است , و مرتكب آن بايد نهى شود و در صورت اصرار بر آن بايدتوسط محكمه صالح تعزيز گردد

از رسول خدا(ص ) نقل شده كه فرمودند: ((هر كس به سخن ديگران بدون رضايت آنان گوش دهد در روز قيامت در دوگوش او سرب ريخته ميشود))(5)

(مسأ له 1748) اگر كسى بر اثر تجسس , بر رازى از رازهاى زندگى داخلى مردم آگاه شود نبايد آن را افشا كند;352; و اگر آن را افشا كند و موجب زيان مالى ياآبرويى به كسى شود, صرف نظر از گناهى كه كرده بايد آن زيان را جبران نمايد

معاشرت با ارحام (مسأ له 1749) حفظ پيوند خويشاوندى واجب است

بنابر اين بايد با رفت ومد, احوالپرسى , دلجويى , رسيدگى آو دادرسى از ارحام , اين پيوند را حفظنمود

(مسأ له 1750) قهر و متاركه و بياعتنايى به ارحام در صورتى كه قطع رحم حساب شود, جايز نيست هر چند اهل گناه و معصيت باشند مگر آنكه وظيفه نهى از منكر منحصر به متاركه باشد

(مسأ له 1751) خويشاوندان سببى جزو ارحام حساب نميشوند, هرچندسزاوار است با آنها نيز معاشرت نيكو داشت

(مسأ له 1752) رفت و آمد با كسانى كه نماز نميخوانند اگر موجب ارشاد وتشويق آنها به نماز باشد اشكال ندارد بلكه مطلوب است ولى اگر به هيچوجه تحت تأ ثير قرار نميگيرند ترك رابطه بهتر است

معاشرت با پدر و مادر (مسأ له 1753) حفظ احترام پدر و مادر و رعايت ادب در صحبت كردن با آنان لازم است و هرگونه رفتار و گفتارى كه باعث اذيت يا بياحترامى به آنها باشدحرام است

(مسأ له 1754) قهر كردن با پدر يا مادرى كه با مقدسات اسلام مخالفند قطع رحم بوده و جايز نيست ;352; مگر آنكه وظيفه نهى از منكر منحصر به چنين عكس العملى باشد

(مسأ له 1755) بنابر احتياط اطاعت از پدر و مادر ـ در غير از واجبات ومحرمات ـ واجب است ;352; و مخالفت آنان اگر موجب آزار و بياحترامى به آنان شود حرام است

(مسأ له 1756) كار مستحبى كه پدر يا مادر از آن نهى كرده اند اگر انجامش باعث آزار و اذيت آنان شود تركش واجب است بلكه بنابر احتياط مطلقا بايدآن كار را ترك كرد


231

(مسأ له 1757) آنچه در اطاعت پدر و مادر واجب است اين است كه فرزند باآنها معاشرتى نيكو داشته باشد و بيش از اين واجب نيست

(مسأ له 1758) فرزند ميتواند به گونه اى كه پدر و مادرش آزرده نشوند ازدخالتهائى كه در مسائل حياتى و مهم زندگى او ميكنند جلوگيرى كند

(مسأ له 1759) بنابر احتياط, جايز نيست فرزندان , بدون اجازه وارد اطاق يامحلى شوند كه پدر و مادر به تنهايى در آنجا هستند, پدر يا مادر نيز نبايد بدون اجازه وارد اطاق يا محلى شوند كه فرزندشان با همسر خود در آنجا هستند

(مسأ له 1760) فرزندى كه بر او لازم است پدر و مادر خود را امر به معروف يانهى از منكر كند اگر از تأ ثيرآن نااميد است تكليفى ندارد


232
پاورقى
1ـ در حديث است كه و ان جالسك يهودى فاحسن مجالسته يعنى حتى بايهودى بايد رفتار انسانى و نيكو داشت

2ـ نهج البلاغه , نامه 53. 3ـ بحارالانوار, ج 78, باب 24, ص 281, روايت 1. 4ـ مگر در موضوعاتى كه اسلام نسبت به آنها عنايت خاصى دارد مثل حفظجان و ناموس مردم

5ـ وسائل الشيعه , كتاب الامربالمعروف و نهى عن المنكر, باب 18 از ابواب فعل المعروف , حديث 2


233
احكام دروغ , غيبت و ديگر گناهان مربوط به زبان عامل مهمى كه باعث ميشود اعضاى يك جامعه پايبند به اصول اخلاقى باشندو از گناه و بزهكارى پرهيز كنند, احساس شخصيت است

هر قدر انسانهاخود را در چشم ديگران محترم و عزيزتر بيابند, بيشتر به اصول دينى و قوانين اجتماعى مقيد ميشوند

اگر كسى احساس شخصيت نكند, احترام به قانون برايش اهميتى نخواهد داشت

او با خود ميگويد گناه و قانون شكنى نميتواند وضع مرا بدتر از اين كند

اسلام با توجه به اين نكته مهم هر گونه عملى را كه لطمه به آبرو و شخصيت افراد جامعه باشد, تحريم كرده و آنرا از بزرگترين گناهان ميشمارد

در قرآن وسنت بر اين امر بسيار تأ كيد شده است تا آنجا كه احترام مؤمن از خانه خدابيشتر قلمداد شده است

به همين دليل غيبت , دروغ , توهين , تحقير, سخن چينى , افشاگرى , استهزأ , سرزنش , زخم زبان , دشنامگوئى , دهنكجى , دست انداختن و مسخره كردن ديگران اكيدا حرام است

حتى اگر كسى اجازه بدهدكه از او غيبت كنند, باز غيبت از او روا نيست زيرا آثار مخرب خود راداراست

(مسأ له 1761 ) دروغگويى از گناهان كبيره است و مصلحت انديشى مجوز آن نيست

(مسأ له 1762) براى دفع ضرر و خطر از خود يا مؤمن ديگر و يا آشتى دادن مؤمنان ميتوان دروغ ولى بنابر احتياط در اين موارد هم اگر بتواند توريه كند (مثلا دو پهلو سخن بگويد) بايد توريه كند و دروغ نگويد

(مسأ له 1763) نوشتن و نقل قصه هاى دروغ و داستانهاى تخيلى گرچه آثارمثبت تربيتى داشته باشد جايز نيست مگر آنكه تصريح شود كه اين قصه ها غيرواقعى است

(مسأ له 1764) سخنران و واعظ نبايد چيزى را كه نميداند واقعيت دارد, به صورت امر قطعى نقل كند

(مسأ له 1765 ) دروغگوئى حرام است خواه جدى باشد يا شوخى , خواه مفيدباشد يا مضر

(مسأ له 1766) دروغگوئى در مدح و ثناى ديگران حرام است

(مسأ له 1767) تعريف كردن از مردگان بى بند و بار و افراط و اغراق در مدح اشخاص به دروغ , جايز نيست

(مسأ له 1768) دروغ گفتن به همسر و فرزندان جايز نيست ولى ميتواندتوريه كند و بنابر احتياط نبايد به آنها وعده اى بدهد كه قصد انجام آنرا ندارد

(مسأ له 1769) اگر از اول قصد داشته باشد به قول خود عمل نكند, حرام است و اگر از اول قصد بدقولى نداشته باشد ولى بعدا بخواهد مسامحه و كوتاهى بكند, بنابر احتياط جايز نيست مگر آنكه از اول بطور مشروط وعده دهد

(مسأ له 1770) غيبت يعنى بازگو كردن كار خلاف , صفت ناپسند, نقاط ضعف و معايب مؤمن در غياب وى در نزد كسى كه از آن بياطلاع است

(مسأ له 1771) در حرمت غيبت فرق نميكند كه غيبت كننده قصد تحقيرداشته باشد يا از روى دلسوزى غيبت كند مثلا بگويد بيچاره فلانى هميشه مقروض است (مسأ له 1772 ) غيبت حرام است اگرچه شخصى كه از او غيبت ميكنند راضى باشد

(مسأ له 1773) غيبت حرام است اگرچه شخصى كه از او غيبت ميكنندناراحت نشود و حتى صريحا اجازه غيبت بدهد

(مسأ له 1774) غيبت حرام است اگرچه شخصى كه از او غيبت ميكنند, گناهان كبيره انجام دهد مثلا نماز نخواند


234

(مسأ له 1775) غيبت حرام است اگرچه با اشاره و كنايه صورت گيرد, مثلابگوئيم الحمدلله ما خسيس نيستيم و با اين سخن به مخاطب بفهمانيم كه فلانى خسيس است

(مسأ له 1776) غيبت كسى حرام است كه مؤمن باشد يعنى به اصول پنجگانه معتقد باشد

بلكه بنابر احتياط غيبت از هيچ مسلمانى جايز نيست

(مسأ له 1777) غيبت از بچه مميز بنابر احتياط جايز نيست

(مسأ له 1778) بنابر احتياط غيبت از مرده جايز نيست

(مسأ له 1779) غيبت شامل همه عيوب پنهانى چه جسمانى و چه اخلاقى وچه رفتارى ميشود

(مسأ له 1780) ذكرعيبهاى ظاهرى غيبت نيست , اما اگرموجب اهانت ياآزردگى شود, حرام است

(مسأ له 1781) ذكر صفاتى كه همه از آن مطلعند اگر هتك و تحقير نباشداشكالى ندارد

(مسأ له 1782) هر چيزى كه عيب محسوب شود جايز نيست گفته شود مگرآنكه علنى باشد و نقل آن لطمه به شخصيت فرد نباشد

(مسأ له 1783) كسى كه به او ظلم شده است ميتواند براى دادخواهى از ظالم غيبت كند اما بنابر احتياط نزد كسى غيبت كند كه بتواند حق او را بازستاند وثانيا از ظلمى كه به وى شده است سخن بگويد نه عيوب ديگر ظالم

(مسأ له 1784) اگر انسان طرف مشورت قرار گيرد ميتواند به قصدخيرخواهى غيبت كند مثل اينكه كسى بخواهد با معتادى ازدواج كند و ازاعتيادش بياطلاع باشد, در اين صورت ميتوان به قصد خيرخواهى او را ازاين قضيه مطلع كرد, بلكه در اينگونه موارد ابتدائا نيز اطلاع دادن واجب است

(مسأ له 1785) اگر مؤمنى در معرض لطمه و ضرر بزرگى قرار گيرد و چاره اى جز گفتن عيب طرف مقابل نباشد, غيبت جايز است اگر چه از ما پرسش نكرده باشد, مثل آنكه بخواهد با كسى شريك شود و نداند كه او كلاه بردار است

(مسأ له 1786) غيبت فاسق جايز نيست مگر نسبت به گناهى كه به طور علنى مرتكب ميشود نه گناهانى كه به طور پنهانى مرتكب ميشود

(مسأ له 1787) كسى كه غيبت كرده است بايد هم توبه كند و هم بنابر احتياط ازكسى كه پشت سر او صبحت كرده است , حلاليت بجويد مگر آنكه موجب كدورت و نزاع شود كه در آن صورت نبايد به وى اطلاع دهد بلكه بايد براى اوآمرزش بطلبد

(مسأ له 1788) شنونده غيبت بنابر احتياط بايد از كسى كه از او غيبت شده است دفاع كند

(مسأ له 1789) اگر بدانيم كه شنونده غيبت بدون عذر از غيبت شونده دفاع نكرده است از عدالت ساقط ميشود, ولى تا ثابت نشود نميتوان او را فاسق دانست

(مسأ له 1790) اگرمعلوم باشد كه غيبت كننده بدون مجوز غيبت ميكند ازعدالت ساقط ميشود

(مسأ له 1791) عيبجويى و تنقيص مسلمانى كه در تلويزيون در حال اجراى برنامه است , جايز نيست

(مسأ له 1792) افشاى عيوب مربوط به پدر يا مادر يا اجداد شخص نيز غيبت است مثل آنكه بگوئيم فلانى مادرش شلخته بود يا پدرش خسيس است

(مسأ له 1793) نفى كمال و ترجيح يكى بر ديگرى مثل آنكه بگوئيم فلانى ازفلانى داناتر است يا فلانى شجاع نيست , در صورتى جايز است كه تنقيص نباشد


235

(مسأ له 1794) اگر مخاطب اسم شخص خاطى را شنيده باشد ولى او رانشناسد, جايز نيست وقتى او را ميبيند بگوئيم اين همان شخص است , مگرآنكه آن گناه را علنى مرتكب شده باشد

(مسأ له 1795) تجسس از عقائد قلبى و اسرار شخصى ديگران حرام است

(مسأ له 1796) نجوا به گناه يعنى تبادل مطالب سرى براى ارتكاب گناه ياآسيب وارد كردن به يك مسلمان يا استهزاى او حرام است , خواه با گفتگو درجاى خلوت يا در حضور ديگران به طور زير گوشى يا با اشاره چشم و ابرو

(مسأ له 1797 ) سؤ ظن يعنى بد گمانى به مسلمان و ترتيب اثر به آن حرام است

(مسأ له 1798) اشاعه فحشأ يعنى رواج دادن گناه در بين مسلمانان حرام است , خواه عمل خارجى خود گناه را رواج دهد يا نسبت آن را به شخصى شايع كند

(مسأ له 1799) دشنام و توهين به مؤمن حرام است اگرچه طورى بگويد كه فقط خودش بشنود و ديگرى متوجه نشود

(مسأ له 1800) اگر به مسلمانى فحش ناموسى بدهد و توجه داشته باشد كه با اين كار نسبت زنا به خواهر يا مادر او ميدهد, بايد به دستور قاضى هشتادضربه شلاق به او بزنند

(مسأ له 1801) اگر از روى عصبانيت , فحش ناموسى بدهد, بايد تعزير شود

(مسأ له 1802) اگر كسى به ديگرى كلماتى كه متضمن تحقير و توهين است ,بگويد مثل الاغ , سگ , خوك , احمق , ديوانه , مردك , كور, كر, لال , ترسو,خسيس و امثال اينها بايد تعزير شود

(مسأ له 1803) اگر كسى راجع به اهالى يك شهر لطيفه يا طنز بگويد و به شخص معينى اشاره نداشته باشد غيبت نيست ولى اگر توهين به اهالى آن شهرباشد حرام است

(مسأ له 1804) به دروغ قسم خوردن از گناهان بزرگ است

(مسأ له 1805 ) قسم راست كه در محاورات رائج است , مكروه است

درحديث است كه زياد قسم خوردن نشانه حماقت است (1)


236
پاورقى
اميرالمؤمنين (ع ) فرمود: للاحمق مع كل قول يمين

(غرر و درر گردآورى عبدالواحد آمدى )


237
محرم و نامحرم
محرميت از راه شير زنانى كه ازدواج با آنان حرام است احكام حجاب و نگاه به نامحرم و فعاليت اجتماعى بانوان محرم و نامحرم محرم به كسى گفته ميشود كه به دليل ارتباط نسبى يا سببى يا شيرى , ازدواج بااو حرام است

انسان ميتواند به محارم خود به طور عادى و آزاد نگاه كند و برآنها لازم نيست در حضور او حجاب داشته باشند

كسانى كه با هم محرم نيستند بايد در معاشرت با هم حجاب را مراعات كنند و حريم نگه دارند و باهم خلوت نكنند و احكام ديگرى كه در جاى خود بيان خواهد شد

محدوديتهايى دين در روابط محرم و نامحرم , نوعى پيشگيرى از انحرافات جنسى و مفاسد اخلاقى و باعث حفظ نهاد خانواده و سلامت جامعه است

چه كسانى محرم يا نامحرمند؟ (مسأ له 1806) زنان به مردان از سه راه محرم ميشوند: اول از راه نسب , دوم ازراه رضاع , سوم از راه ازدواج

كسانى كه از راه نسب به انسان محرمند, عبارتند از: 1. پدر و مادر و هر چه بالا روند, مانند پدر بزرگ و مادر بزرگ

2. اولاد و هر چه پايين روند, مانند نوه و نتيجه

3. خواهر و برادر و هرچه پايين روند, مانند خواهرزاده و برادر زاده

4. عمو و عمه و هر چه بالا روند مانند عمو و عمه پدر يا مادر

5. دايى و خاله و هرچه بالا روند مانند دايى و خاله پدر و مادر

كسانى كه از راه رضاع به انسان محرمند همانها هستند كه از راه نسب محرم هستند, مانند پدر, مادر, فرزند, خواهر, برادر, عمو, عمه , دايى و خاله رضاعى و نيز مادر زن رضاعى و دختر زن رضاعى و زن پدر رضاعى و زن پسررضاعى

كسانى كه از راه ازدواج به انسان محرم ميشوند: 1ـ مادر زن و هر چه بالا روند مانند مادر مادر زن

2ـ دختر زن و هر چه پايين رود, مانند دختر دختر زن

3ـ زن پدر يعنى نامادرى و هر چه بالا رود, مانند زن اجداد

4ـ زن پسر يعنى عروس وهر چه پايين رود مانند زن نوه و نتيجه

كسانى هم هستند كه به انسان محرم نيستند ولى ازدواج با آنها حرام است ماننددختر نسبى يا رضاعى زنى كه انسان با او زنا كرده است و خواهر و مادر ودختر نسبى يا رضاعى پسرى كه انسان با او لواط كرده است

(مسأ له 1807) خواهر و برادرى كه به هم محرمند سه قسمند: اول : خواهر و برادر پدرى ومادرى كه پدر و مادرشان يكى باشد

دوم : خواهر و برادر پدرى كه فقط پدرشان يكى است

سوم : خواهر و برادر مادرى كه فقط مادرشان يكى باشد

اما اگر مردى از همسر خود اولاد پسر و دختر دارد و همسر جديدى ميگيردكه او هم از شوهر قبلى خود پسر و دختر دارد, دختر و پسرهاى همسر اول , به دختر و پسرهاى همسر دوم , محرم نيستند چون نه پدرشان يكى است و نه مادرشان


238

بنابراين نميتوانند در يك خانه مثل برادر و خواهر حقيقى با هم زندگى كنند

ولى اگر همسر دوم از اين شوهر جديد اولاددار شود, اولاد او به اولاد قبلى شوهرش محرمند, زيرا پدرشان يكى است

(مسأ له 1808 ) اگر زن از شوهر ديگرش دخترى داشته باشد, انسان ميتواندآن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست عقد كند و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند ميتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد

(مسأ له 1809) عمو و عمه اى كه به انسان محرمند, سه قسمند: اول عمو و عمه پدرى و مادرى كه پدر ومادرشان با پدر و مادر پدر انسان يكى است

دوم عمو و عمه پدرى كه فقط پدرشان با پدر پدر انسان يكى است

سوم عمو و عمه مادرى كه فقط مادرشان با مادر پدر انسان يكى است

اما عمو و عمه برادر و خواهر مادرى انسان به انسان محرم نيستند زيرا عمو وعمه آنها عمو و عمه انسان نيستند يعنى برادر و خواهر پدر انسان نيستند

توضيح : زنى كه دو شوهر كرده و از هر كدام اولاد دارد عمو و عمه اولاد شوهراول با عمو و عمه اولاد شوهر دوم يكى نيستند پس عمو و عمه اولاد شوهراول به اولاد شوهر دوم و به عكس محرم نيستند

(مسأ له 1810) دايى و خاله اى كه به انسان محرمند سه قسمند: دايى و خاله پدر و مادرى كه پدر و مادرشان با پدر و مادر مادر انسان يكى است

دايى و خاله پدرى كه فقط پدرشان با پدر مادر انسان يكى است

دايى و خاله مادرى كه فقط مادرشان با مادر مادر انسان يكى است

اما دايى و خاله برادر و خواهر پدرى انسان به انسان محرم نيستند, زيرا دايى وخاله آنها دايى و خاله انسان نيستند يعنى برادر و خواهر مادر انسان نيستند

توضيح : مردى كه دو زن گرفته و از هر كدام اولاد دارد دايى و خاله اولاد زن اول با دائى و خاله اولاد زن دوم يكى نيستند, پس دايى و خاله اولاد زن اول به اولاد زن دوم و به عكس محرم نيستند

(مسأ له 1811) عمه و خاله پدر و عمه و خاله پدر پدر يا مادر پدر و عمه و خاله مادر و عمه و خاله مادر مادر يا پدر مادر هر چه بالا روند به انسان محرمند

(مسأ له 1812 ) مسأ له هايى كه در مورد پدر و مادر, اولاد, خواهر و برادر, عموو عمه , دايى و خاله گفته شد هم نسبى را شامل ميشود و هم رضاعى را يعنى همانطور كه مادر و خواهر و عمه و خاله نسبى به انسان محرم هستند, مادر ودختر و خواهر و عمه و خاله رضاعى هم به انسان محرم هستند و همانطور كه پدر و پسر برادر وعمو و دايى نسبى به انسان محرم هستند, پدر و پسر و برادرو عمو و دايى رضاعى هم به انسان محرمند

(مسأ له 1813) دختر عمو و دختر عمه و دختر دايى و دختر خاله به انسان محرم نيستند و همينطور پسر عمو و پسر عمه و پسر دايى و پسر


239
خاله به انسان محرم نيستند

(مسأ له 1814) زن عمو اگر خاله انسان باشد به انسان محرم است و زن دايى اگرعمه انسان باشد به انسان محرم است و گرنه زن عمو و زن دايى و همينطورشوهر عمه و شوهر خاله به انسان محرم نيستند

(مسأ له 1815) زن عمو و زن دايى اگر مادر زن انسان باشند (يعنى انسان بادختر عمو يا دختر دايى خود ازدواج كرده باشد) به انسان محرمند

(مسأ له 1816) زن پدر خود انسان , و زن پدر پدر انسان , و زن پدر مادر انسان به انسان محرمند و ازدواج با آنها تا آخر عمر حرام است

اما زن پدر زن انسان به انسان محرم نيست و حكم مادر زن را ندارد

(مسأ له 1817) عروس خود انسان يعنى همسر پسر انسان و عروس پسر انسان يعنى همسر نوه انسان و عروس دختر انسان يعنى همسر نوه دخترى انسان به انسان محرمند

اما عروس زن انسان يعنى همسر پسر زن انسان به انسان محرم نيست

(مسأ له 1818) از اينجا حكم عكس مسأ له قبل نيز معلوم ميشود يعنى پدر پدرشوهر انسان به انسان محرم است و همچنين پدر مادر شوهر انسان به انسان محرم است

(مسأ له 1819) پدر و جد شوهر, هر چه بالا روند, و پسر و نوه پسرى ودخترى او هر چه پايين آيند چه در موقع عقد باشند, يا بعدا به دنيا بيايند به زن او محرم هستند

(مسأ له 1820) داماد خود انسان يعنى شوهر دختر انسان و داماد پسر انسان يعنى شوهر دختر پسر انسان و داماد دختر انسان يعنى شوهر دختر دخترانسان به انسان محرمند

اما داماد شوهر انسان يعنى شوهر دختر شوهر انسان به انسان محرم نيست

(مسأ له 1821) اگر كسى زنى را براى خود عقد نمايد, اگر چه با او نزديكى نكند, مادر زن او به او محرم است , چه مادر نسبى زن باشد چه مادر رضاعى او,و همچنين است مادر مادر زن و هر چه بالا رود

(مسأ له 1822 ) اولاد شوهر انسان و نوه هاى پسرى و دخترى او به انسان محرمند

(مسأ له 1823) اولاد زن انسان (در صورتى كه با او آميزش كرده باشد) ونوه هاى پسرى و دخترى او به انسان محرمند چه اين اولاد از شوهر قبل باشدو چه از شوهر بعد, اما قبل از اينكه با او آميزش كرده باشد اولادش به او محرم نيستند

(مسأ له 1824) خواهر زن انسان به انسان محرم نيست اما در عين حال نميتواند با او ازدواج كند مگر اينكه زن انسان فوت كند يا طلاق بگيرد در اين صورت پس از تمام شدن عده او ميتواند با خواهرش ازدواج كند

(مسأ له 1825) برادر زاده زن انسان و خواهر زاده زن انسان كه زن انسان عمه ياخاله او ميشود, به انسان محرم نيست اما ازدواج با اين دو بدون اجازه زن انسان يعنى عمه و خاله آنها جايز نيست

(مسأ له 1826) مادر پدر زن انسان به انسان محرم است زيرا انسان داماد پسر اوميشود, و داماد پسر مانند داماد دختر و داماد خود انسان به انسان محرم هستند


240

(مسأ له 1827) همانطور كه عروس خود انسان به انسان محرم است عروس پسر و دختر و نوه هاى پسرى و دخترى همه به انسان محرم هستند

ولى عروس زن انسان به انسان محرم نيست , يعنى اگر زنى از شوهر ديگر پسرى دارد و آن پسر عروسى كند, زنش به شوهر مادرش محرم نيست

(مسأ له 1828) يكى از زن هايى كه به مرد محرم است ربيبه يعنى دختر زن انسان است كه از شوهر ديگر باشد, چه از شوهر قبل باشد چه از شوهر بعد,يعنى اگر زن انسان طلاق بگيرد و شوهر جديد اختيار كند و از او دختر دارشود, آن دختر هم ربيبه شوهر قبل حساب ميشود و به او محرم است وهمچنين اگر پسر زن انسان دختردار شود, آن دختر هم ربيبه انسان حساب ميشود و محرم است

البته محرميت ربيبه مشروط بر اين است كه انسان با مادر او آميزش كرده باشدو قبل از دخول , ربيبه محرم نيست

نه تنها دختر زن بلكه نوه دخترى و پسرى زن نيز به شوهر محرم است چه در وقت عقد باشند يا بعدا به دنيا بيايند

(مسأ له 1829) خويشان زن انسان غير مادر مادرش و مادر پدرش و دخترى كه از شوهر ديگر است به انسان محرم نيستند, بنابراين خواهر زن عمه زن , خاله زن , زن برادر زن , برادر زاده زن , خواهر زاده زن و عموزاده زن به انسان محرم نيستند

و زن پدر زن انسان به انسان محرم نيست يعنى زن پدر زن به جاى مادرزن حساب نميشود و زن پدر نميتواند بگويد اين شخص داماد من است زيرا داماد او نيست بلكه داماد شوهر اوست

(مسأ له 1830) مادر زن پدر انسان به انسان محرم نيست يعنى مادر زن جديدپدرمان به ما محرم نيست , اما زن پدر محرم است

(مسأ له 1831) اگر مردى بخواهد دختر بچه اى را كه بزرگ ميكند به او محرم باشد ميتواند او را به زن برادرش يا خواهرش بدهد تا او را شير دهد (باشرايطش ) تا عموى رضاعى يا دائى رضاعى آن دختر شود و به او محرم گرددو همينطور اگر زنى بخواهد پسر بچه اى را كه بزرگ ميكند به او محرم باشدميتواند او را به زن برادر خود و يا خواهر خود بدهد تا او را شير بدهد و عمه رضاعى يا خاله رضاعى آن پسر شود و به او محرم گردد

(مسأ له 1832) با بله برى و شيرينيخوردن و قرار ازدواج گذاشتن زن و مرد به يكديگر محرم نميشوند

بنابراين قبل از عقد شرعى نميتوانند نگاه و رفتارزناشويى داشته باشند

محرميت از راه شير (مسأ له 1833) هرگاه زنى كودكى را با شرايطى كه در مسائل آينده گفته ميشودشير دهد, آن زن در حكم مادر اوست و آن مرد كه صاحب شير است در حكم پدر او, پدر آن مرد در حكم جد و مادرش در حكم جده و برادر او عمو وخواهرش عمه و فرزندانش برادر و خواهر او محسوب ميشوند, همچنين پدر آن زن در حكم جد مادرى و مادرش جده مادرى و برادرش دائى و خواهرش خاله , همچنين دخترى را كه زن شير داده بر شوهر او حرام است (به شرط آنكه با آن زن نزديكى كرده باشد ) و نيز انسان نميتواند با مادررضاعى زن خود ازدواج كند زيرا در حكم مادر زن او است و به عبارت ديگرهرگاه زنى بچه اى را با شرايطى كه گفته ميشود, شير دهد آن بچه به اين عده محرم ميشوند: 1. خود آن زن و او را مادر رضاعى ميگويند


241

2. شوهر آن زن كه شير متعلق به اوست و او را پدر رضاعى گويند

3. پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند, اگر چه پدر و مادر رضاعى او باشند

4. بچه هايى كه از آن زن به دنيا آمده اند يا به دنيا ميآيند

5. بچه هاى اولاد آن زن هر چه پايين روند چه از اولاد او به دنيا آمده , يا اولاد اوآنها را شير داده باشند

5. خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعى باشند

7. عمو و عمه آن زن اگر چه رضاعى باشند

8. دائى و خاله آن زن اگر چه رضاعى باشند

9. اولاد شوهر آن زن كه شير متعلق به اوست هر چه پايين روند, اگر چه اولادرضاعى او باشند

10. پدر و مادر شوهر آن زن كه شير متعلق به اوست هر چه بالا روند

11. خواهر و برادر شوهرى كه شير متعلق به اوست اگر چه خواهر و برادررضاعى او باشند

12. عمو و عمه و دائى و خاله شوهرى كه شير متعلق به اوست هر چه بالا رون اگر چه رضاعى باشند, همچنين عده ديگرى كه در مسائل بعد گفته ميشود دراثر شير دادن محرم ميشوند

(مسأ له 1834) اگر زنى بچه اى را با شرايطى كه در مسائل آينده گفته ميشودشير دهد, پدر آن بچه نميتواند با دخترها و نوه هائى كه از آن زن به دنيا آمده اندازدواج كند

و نيز بنابر احتياط نميتواند دخترهاى شوهرى را كه شير متعلق به او است اگرچه رضاعى باشند و همچنين دخترهاى رضاعى آن زن را براى خود عقد نمايد

نيز نگاه محرمانه به آنها بنابر احتياط ممنوع است

(مسأ له 1835) اگر زنى بچه اى را با شرايطى كه در مسائل آينده گفته ميشودشير دهد, شوهر آن زن كه صاحب شير است به خواهرهاى آن بچه محرم نميشود, ولى احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج نكند, و نيز خويشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نميشوند

(مسأ له 1836 ) اگر زنى بچه اى را شير دهد, به برادرهاى آن بچه محرم نميشود

و نيز خويشان آن زن به برادر و خواهر بچه اى كه شير خورده محرم نميشوند

(مسأ له 1837) اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند و با آن زن نزديكى نمايد ديگر نميتواند آن دختر را براى خود عقد كند

نيز اگر بادخترى ازدواج كند, ديگر نميتواند با زنى كه آن دختر را شير كامل داده ازدواج نمايد

(مسأ له 1838) انسان نميتواند با دخترى كه مادر, يا مادر بزرگ انسان او راشير كامل داده ازدواج كند

و نيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شيرداده باشد, انسان نميتواند با آن دختر ازدواج نمايد و چنانچه دختر شيرخوارى را براى خود عقد كند بعد مادر يا مادر بزرگ يا زن پدر او از شير همان پدر, آن دختر را شير دهد, عقد باطل ميشود

(مسأ له 1839) با دخترى كه خواهر, يا زن برادر انسان از شير برادرش او راشير كامل داده نميشود ازدواج كرد, و همچنين است اگر خواهرزاده يابرادرزاده , يا نوه خواهر يا نوه برادر انسان آن دختر را شير داده باشد


242

(مسأ له 1840 ) اگر زنى بچه دختر خود را شير دهد, آن دختر به شوهر خودحرام ميشود

و همچنين است اگر بچه اى را كه شوهر دخترش از زن ديگردارد شير دهد

ولى اگر بچه پسر خود را شير دهد, زن پسرش كه مادر آن طفل شير خوار است بر شوهر خود حرام نميشود

(مسأ له 1841) اگر زن پدر دخترى , بچه شوهر آن دختر را از شير آن پدر شيردهد, بنابر احتياط آن دختر به شوهر خود حرام ميشود, و بايد با طلاق از هم جدا شوند, خواه بچه از همان دختر باشد و يا از زن ديگر شوهر او

(مسأ له 1842) شير دادنى كه باعث محرميت ميشود شرائطى دارد كه دركتابهاى مفصل آمده است در اينجا به دو شرط آن اشاره ميكنيم : 1 ـ كودك پانزده مرتبه يا يك شبانه روز شير كامل بخورد يا آن مقدار شير به اوبدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده و گوشت در بدنش روئيده است و احتياط آن است كه اگر ده مرتبه شير بخورد و بين آن ده مرتبه چيزى ديگرى نخورد, كسانى كه در اثر شير خوردن , به او محرم ميشوند با اوازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند

2 ـ دو سال كودك تمام نشده باشد;352; بنابر اين بعد از تمام شدن دو سال اگر به اوشير بدهند به كسى محرم نميشود

(مسأ له 1843) همانطور كه در مسأ له سابق گفته شد اگر كودكى يك شبانه روزشير زنى را بخورد باعث محرميت ميشود, ولى بايد در بين يك شبانه روزغذا يا شير زن ديگرى را نخورد, مگر اينكه غذا به قدرى كم باشد كه به حساب نيايد, همچنين در بين پانزده مرتبه شير خوردن بايد شير زن ديگرى را نخوردو در هر مرتبه بايد به قدرى بخورد كه سير شود و بنابر احتياط دو دفعه شيرخوردن بطور ناقص , نه دو دفعه حساب ميشود و نه يك دفعه و بايد احتياط مراعات شود

(مسأ له 1844) اگر زن از شير شوهر خود بچه اى را شير دهد, بعد شوهر ديگرى كند و از شير او بچه ديگرى را شير دهد, آن دو بچه به يكديگر محرم نميشوند, اگر چه بهتر است با هم ازدواج نكنند و نگاه محرمانه به يكديگرنيندازند

(مسأ له 1845) اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد, همه آنان به يكديگر و به شوهر و به زنى كه آنان را شير داده محرم ميشوند

(مسأ له 1846) اگر كسى چند زن داشته باشد و هر كدام آنان با شرايطى كه گفتيم بچه اى را شير دهد, همه آن بچه ها به يكديگر و به آن مرد و به همه آن زنهامحرم ميشود

(مسأ له 1847) اگر كسى دو زن شير ده داشته باشد و يكى از آنان بچه اى را مثلاهشت مرتبه و ديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه به كسى محرم نميشود

(مسأ له 1848) اگر زنى از شير يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل بدهد,خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نميشوند


243

(مسأ له 1849) زنى كه برادر انسان را شير داده به انسان محرم نميشود, اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند

(مسأ له 1850) انسان نميتواند با دو خواهر, كه در اثر شير خوردن , خواهريكديگر شده باشند ازدواج كند

(مسأ له 1851) اگر زن از شير شوهر خود افراد ذيل را شير دهد, شوهرش بر اوحرام نميشود, ولى بهتر است اين كار را نكند : 1

برادر و خواهر خود را

2. عمو و عمه و دائى و خاله خود را

3. عمو زاده و دائى زاده خود را

4. برادر زاده خود را

5. برادر شوهر يا خواهر شوهر خود را

5. خواهر زاده خود, يا خواهر زاده شوهرش را

7. عمو و عمه و دائى و خاله شوهرش را

8. نوه زن ديگر شوهرش را

(مسأ له 1852) هرگاه زنى دختر عمه يا دختر خاله كسى را شير دهد به او محرم نميشود, ولى احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند

(مسأ له 1853) كسانى كه در اثر شير خوردن با يكديگر خويشاوند ميشوندمستحب است يكديگر را احترام كنند, ولى حقوق خويشاوندى ندارند و ازيكديگر ارث نميبرند

(مسأ له 1854) شير دادنى كه سبب محرميت است به دو چيز ثابت ميشود

اول : خبر دادن عده اى كه انسان از گفته آنان يقين پيدا كند

(و اگر فقط اطمينان پيدا شود نبايد با او ازدواج كند و اگر ازدواج كرد بنابر احتياط بايد او را طلاق بدهد و از او جدا شود) دوم : شهادت دو مرد عادل

شهود بايد شهادت دهند كه شرايط شير دادن هم مراعات شده است يعنى بگويند ديده اند كه فلان بچه مدتها (كه حتما شامل 15مرتبه ميشود) از پستان فلان زن شير خورده است و در آن مدت غير از شيرچيز ديگرى نخورده است

و در صورت شهادت يك مرد و يك زن يا چهارزن بنابر احتياط با او ازدواج نكند و اگر ازدواج كرد بنابر احتياط بايد او را طلاق دهد و از او جدا شود

(مسأ له 1855) هرگاه ندانند آيا كودك به مقدارى كه موجب محرم شدن است شير خورده يا نه , محرم بودن ثابت نميشود و بايد يقين يا اطمينان حاصل شود

(مسأ له 1856) مستحب است از زنها جلوگيرى كنند كه هر بچه اى را شيرندهند زيرا ممكن است فراموش شود كه به چه كسانى شير داده اند و بعدا دونفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند

(مسأ له 1857) زن ميتواند بدون اجازه شوهر بچه ديگرى را شير دهد, به شرط آن كه حق شوهر از بين نرود, ولى جايز نيست بچه اى را شير دهد كه دراثر شير دادن به او به شوهر خود حرام شود

زنانى كه ازدواج با آنان حرام است (مسأ له 1858) ازدواج با زنهايى كه مثل مادر و خواهر و مادر زن با انسان محرم هستند حرام است

(مسأ له 1859) اگر با زنى كه براى خود عقد كرده نزديكى هم نكرده باشد, تا وقتى كه آن زن در عقد او است , بنابر احتياط نميتواند با دختر او ازدواج كند


244

(مسأ له 1860) اگر زنى را به ازدواج دائم يا موقت براى خود عقد كند, تا وقتى كه آن زن در عقد اوست نميتواند با خواهر آن زن ازدواج نمايد

(مسأ له 1861) اگر مرد, با طلاق رجعى از همسرش جدا شود, در بين عده نميتواند خواهر او را عقد نمايد ولى در عده طلاق بائن ميتواند با خواهر اوازدواج كند و در عده ازدواج موقت نيز بنابر احتياط نميتواند با خواهر او ازدواج كند

(مسأ له 1862) انسان نميتواند بدون اجازه زن خود با خواهرزاده و برادرزاده نسبى يا رضاعى او ازدواج كند و اگر بدون اجازه زنش آنان را عقد كند اگر چه بعد زن رضايت دهد, بنابر احتياط كافى نيست و نياز به عقد مجدد دارد

(مسأ له 1863) اگر انسان پيش از آن كه دختر عمه يا دختر خاله خود را بگيرد بامادر آنان زنا كند, بنابر احتياط ديگر نميتواند با آنان ازدواج نمايد و اگر با آنهاازدواج نمايد و پيش از آنكه با آنان نزديكى كند با مادرشان زنا كند احتياط آن است كه با طلاق از آنها جدا شود

(مسأ له 1864) اگر با زنى غير از عمه و خاله خود زنا كند, بنابر احتياط نبايد بادختر او ازدواج كند, ولى اگر زنى را عقد نمايد و با او نزديكى كند بعد با مادراو زنا كند, آن زن بر او حرام نميشود و اما اگر بعد از عقد و پيش از آميزش بامادرش زنا كند, احتياط آن است كه زن را طلاق دهد و ديگر هم او را نگيرد

(مسأ له 1865) زن مسلمان نميتواند با كافر ازدواج كند و همچنين بنابراحتياط مرد مسلمان نميتواند زن كافر بگيرد, ولى ازدواج موقت با زنان اهل كتاب مانعى ندارد

(مسأ له 1866) بنابر احتياط اگر با زنى كه در عده طلاق رجعى است زنا كند آن زن بر او حرام ميشود و بنابر احتياط در عده ازدواج موقت و عده وفات وطلاق بائن نيز حكم همين است

(مسأ له 1867) اگر با زن بى شوهرى كه در عده نيست زنا كند, بعدا ميتواند آن زن را براى خود عقد نمايد, ولى بنابر احتياط پيش از آنكه زن توبه كند با اوازدواج نكند و بنابر احتياط صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد اورا عقد كند واگر ديگرى بخواهد او را عقد كند لازم نيست صبر كند و قبل از توبه هم ميتواند با او ازدواج كند مگر اينكه مشهور به زنا باشد

(مسأ له 1868) هرگاه زنى را كه در عده ديگرى است براى خود عقد كندچنانچه مرد و زن يا يكى از آنان بداند زن در عده است و نيز بداند عقد كردن زن در عده حرام است آن زن بر او حرام ابدى ميشود, خواه با او نزديكى كرده باشد يا نه , ولى اگر هيچ كدام ندانند زن در عده است و ندانند عقد كردن زن درعده حرام است , اگر با هم نزديكى كرده باشند زن بر او حرام ميشود و اگرنزديكى نكرده باشند حرام نميشود

(مسأ له 1869) اگر انسان با آنكه ميداند زنى شوهر دارد و ازدواج با او حرام است , با او ازدواج كند بايد از او جدا شود و بنابر احتياط بعدا هم نميتواند اورا براى خود عقد كند


245

و اگر بداند شوهر دارد و نداند ازدواج با او حرام است ,بنابر احتياط بايد با طلاق از او جدا شود و ديگر نميتواند با او ازدواج كند واگر نداند آن زن شوهر دارد ولى بعد از ازدواج , با او نزديكى كرده باشد و بعد متوجه شود شوهر دارد, بنابر احتياط بايد با طلاق از او جدا شود و ديگرنميتواند با او ازدواج كند

(مسأ له 1870) زن شوهردار اگر زنا كند بر شوهر خود حرام نميشود وچنانچه توبه نكند و بر روابط نامشروع خود باقى باشد بهتر است شوهرش اورا طلاق دهد ولى بايد مهريه اش را بدهد و اگر به اين كار شهرت پيدا كند, بنابراحتياط واجب , بايد شوهر او را طلاق دهد

(مسأ له 1871) مادر و مادر بزرگ و خواهر و دختر و نوه پسرى كه لواط داده برلواط كننده حرام است اگر چه بنابر احتياط لواط كننده نابالغ و لواط دهنده بالغ ?باشند

ولى اگر گمان كند كه دخول شده , يا شك كند كه دخول شده يا نه , بر اوحرام نميشوند

(مسأ له 1872) اگر با مادر يا خواهر يا دختر كسى ازدواج كند و بعد از ازدواج ودخول , با آن كس لواط كند بنابر احتياط آنان بر او حرام ميشوند و با طلاق دادن بايد از هم جدا شوند

و به جهت عمل شنيع لواط كه از گناهان كبيره است بايد فورا توبه كند

(مسأ له 1873) اگر كسى در حال احرام , كه يكى از اعمال حج است با زنى ازدواج كند عقد او باطل است و چنانچه ميدانسته كه زن گرفتن در حال احرام ,حرام است , زن بر او حرام ابدى ميشود

(مسأ له 1874) اگر زنى كه در حال احرام است با مردى كه در حال احرام نيست ازدواج كند, عقد او باطل است و اگر زن ميدانسته كه ازدواج در حال احرام حرام است , بنابر احتياط ديگر با آن مرد نميتواند ازدواج كند

(مسأ له 1875) اگر مرد يا زن براى حج يا عمره محرم شوند ولى طواف نسأ رابه جا نياورند نميتوانند با كسى روابط زناشويى برقرار كنند

(مسأ له 1876) هرگاه كسى دختر نابالغى را با اجازه ولى او براى خود عقد كند,پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود آميزش با او حرام است و بنابر احتياطحتى بعد از نه سال نيز اگر آمادگى جسمانى نداشته باشد

ولى در هر حال اگرآميزش كند و او را افضأ (1) نمايد آن زن بر او حرام نميشود, ولى بنابر احتياطتا آخر عمر نبايد با او نزديكى كند و اگر افضأ نشود نيز بنابر احتياط تا آخرعمر نبايد با او نزديكى كند

(مسأ له 1877) زنى را كه سه مرتبه طلاق داده اند بر شوهرش حرام ميشودولى اگر با شرايطى كه در كتاب طلاق گفته ميشود با مرد ديگرى ازدواج كند وسپس طلاق بگيرد ميتواند با شوهر اول دوباره ازدواج كند

احكام حجاب و نگاه به نامحرم و فعاليت اجتماعى بانوان (مسأ له 1878) واجب است زن بدن و موى خود را از نامحرم بپوشاند و


246
بنابراحتياط از پسر نابالغ كه خوب و بد را ميفهمد نيز بپوشاند و پوشانيدن صورت و دستها تا مچ نيز بنابر احتياط لازم است

(مسأ له 1879 ) در حجاب , لباس خاصى شرط نيست

همين كافى است كه زن خود را در برابر نامحرم به هر وسيله اى بپوشاند

ولى پوشيدن لباسهاى تنگ وچسبان و همچنين لباسهاى زينتى اشكال دارد;352; نيز بنابر احتياط بايد پوشش زنها به گونه اى باشد كه برجستگيهاى بدن آنان نمايان نباشد

(مسأ له 1880) پوشيدن هرگونه لباسى كه رنگ يا مدل آن معمولا ميهج باشديعنى توجه نامحرم را جلب كند چه براى زن و چه براى مرد جايز نيست

(مسأ له 1881) نمايان بودن چانه , گردن , گوش , سينه , ساعد و بازوى خانمهاجايز نيست و بايد اين قسمتها را از نامحرم بپوشانند

(مسأ له 1882) پوشيدن لباس نازك و لباسى كه در صورت تابش نور بدن زن نمايان ميشود در جايى كه نامحرم باشد اشكال دارد;352; همچنين پوشيدن لباس رنگين و چشمگير در صورتى كه براى زن زينت حساب شود و نامحرم او راببيند اشكال دارد

(مسأ له 1883) جايز نيست كف پا, روى پا و يا پاشنه پاى زنان در برابر نامحرم نمايان باشد

(مسأ له 1884) زنان نبايد در حضور نامحرم جورابهاى نازك پانما بپوشند

(مسأ له 1885) زير ابرو برداشتن و بند انداختن براى بانوان زينت حساب ميشود وبايد از نامحرم بپوشانند

(مسأ له 1886) نگاه مرد و زن به جنس مخالف يا همجنس , اگر تؤام با شهوت باشد, حرام است مگر آنكه زن و شوهر باشند

(مسأ له 1887) نگاه مرد به بدن و موى زن نامحرم جايز نيست بلكه بنابراحتياط به صورت و دستها تا مچ نيز نميتوان نگاه كرد

همچنين نگاه به بدن وموى دختر نابالغى كه خوب و بد را تشخيص ميدهد, بنابر احتياط جائزنيست

(مسأ له 1888) اگر نگاه به قصد نگاه نباشد بلكه نگاهى باشد كه معمولا دراثناى درس يا داد و ستد پيش ميآيد, اشكال ندارد

(مسأ له 1889) بنابر احتياط نگاه زن به بدن مرد نامحرم و پسر نابالغى كه خوب و بد را تشخيص ميدهد, جائز نيست و نگاه به آن مقدار كه معمولانميپوشانند مثل سر و گردن و مقدارى از دست و پا اشكالى ندارد

(مسأ له 1890) اگر خانمى ببيند يا بداند نامحرم به دست و صورت او به قصدلذت نگاه ميكند بايد دست و صورت خود را از ديد او بپوشاند اگر چه آرايش نكرده باشد

(مسأ له 1891) بنابر احتياط مرد نبايد دختر نامحرم 6 ساله به بالا را بغل كند ياروى پاى خود بگذارد

(مسأ له 1892) نگاه عادى به دست و صورت زنان اهل كتاب جايز است , به شرط آنكه نترسد كه به حرام بيفتد و بنابر احتياط بايد به غير دست و صورت نگاه نكند

(مسأ له 1893) نگاه به عكس زن نامحرمى كه پوشش كامل ندارد در صورتى كه او را بشناسد جايز نيست و اگر او را نشناسد جايز است مشروط بر آنكه به قصد لذت و ريبه نباشد


247

(مسأ له 1894) نگاه زن به عكس مرد جايز است خواه مرد را بشناسد يا نشناسدمشروط بر آنكه به قصد لذت و ريبه نباشد

(مسأ له 1895) نگاه به نامحرم در تلويزيون يا فيلم , حكم نگاه به عكس رادارد

(مسأ له 1896) نگاه كردن به عورت ديگرى حرام است , اگر چه از پشت شيشه يا در آيينه يا آب صاف و مانند اينها باشد

و بنابر احتياط, واجب است كه به عورت بچه مميز هم نگاه نكنند

ولى زن و شوهر ميتوانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند

(مسأ له 1897) حضور در مهمانيهاى مختلط كه زنان نامحرم پوشش كامل ندارند جايز نيست

(مسأ له 1898 ) حركت و بوق زدن ماشين عروس در سطح شهر اگر موجب اذيت و آزار مردم يا جلب نظر نامحرم به صورت عروس شود جايز نيست

(مسأ له 1899) خريد لباس ابريشم خالص و هرگونه طلا براى استفاده داماد,جايز نيست (اگر چه حلقه يا دگمه سر دست يا ساعت باشد)

(مسأ له 1900) خودنمايى زن يا مرد به قصد تحريك جنسى يا جلب توجه نامحرم جايز نيست

(مسأ له 1901) خانمها نميتوانند براى تماشاى مسابقات ورزشى كه مردهاپوشش كافى ندارند مثل شنا, كشتى , وزنه بردارى , فوتبال و... به اماكن ورزشى بروند

(مسأ له 1902) رانندگى , آموزش نظامى , تحصيل و هرگونه حضور در اجتماع براى بانوان جايز است به شرط آنكه اولا: پوشش اسلامى و عفت عمومى رارعايت كرده و از اختلاط با نامحرم بپرهيزند و ثانيا حضور آنان مستلزم تضييع حقوق شوهران نباشد

ولى با اين حال مطابق آنچه از كتاب و سنت استفاده ميشود بهتر است زنان در اجتماعاتى كه نامحرم وجود دارد ظاهر نشوند

(مسأ له 1903) اجراى برنامه هاى خلاف عفت و غيرت و تعاليم اسلامى دراماكن و معابر عمومى به اسم ورزش بانوان , علاوه بر آنكه نمايش اندام بانوان (اگر چه پوشيده باشد), به مردان نامحرم است , مستلزم ترويج فحشأ ومنكرات است و حضور در اين برنامه ها و پخش و تماشا و تشويق و ترغيب به آنها حرام است

(مسأ له 1904) مرد و زنى كه با هم محرمند مثل خواهر و برادر ميتوانند به بدن يكديگر غير از عورت , بطور عادى نگاه كنند, اگر چه احتياط اين است كه به مابين ناف و زانو نگاه نكنند, بلكه بنابر احتياط به غير از آنچه در ميان محارم معمول است , نگاه نكنند

(مسأ له 1905) مرد و زن نامحرم نميتوانند با يكديگر دست بدهند و ياهرگونه تماس بدنى داشته باشند

(مسأ له 1906) نشستن در كنار نامحرم در تاكسى و يا وسيله نقليه ديگر كه تماس از روى لباس است , اشكال ندارد

(مسأ له 1907) قدم زدن و گفت و شنود با نامحرم اگر به قصد لذت نباشداشكالى ندارد

(مسأ له 1908) عكس انداختن مرد از زن نامحرم اگر مستلزم نگاه به او باشدبنابر احتياط جايز نيست

(مسأ له 1909) هرگاه پرستار يا دكتر ناچار باشد دست به عورت بيمار بزند بايددستكش يا مانند آن در دست داشته باشد;352; همچنين اگر دكتر و پرستار مردناچار باشد دست به بدن زن بزند يا دكتر و پرستار زن دست به بدن مرد بزند,ولى در صورت ضرورت و ناچارى اشكال ندارد


248

(مسأ له 1910) اگر مرد براى معالجه زن نامحرم ناچار باشد كه او را نگاه كند ودست به بدن او بزند اشكال ندارد, ولى بايد به حداقل اكتفا كند

يعنى اگر بانگاه كردن بتواند معالجه كند نبايد دست به بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه كند, نبايد او را نگاه كند

(مسأ له 1911 ) نگاه دكتر مرد به زن نامحرم براى معالجه در صورت ضرورت جايز است

(مسأ له 1912) در غير موقعيت اضطرارى زنان يا مردان نميتوانند بمنظورآمپول زدن يا فشار خون گرفتن يا ديگر خدمات پزشكى به بدن نامحرم نگاه كنند يا آن را لمس كنند

(مسأ له 1913) اگر زن شغلى دارد كه مراعات حجاب براى او ممكن نيست ,بايد شغلى را انتخاب كند كه بتواند حجاب شرعى را رعايت نمايد

(مسأ له 1914) نگاه مرد به زنى كه ميخواهد با او ازدواج كند به منظور اطلاع ازعيوب و زيبائيهاى او جايز است

حتى اگر با يكبار نگاه كردن اين منظورحاصل نشود, ميتواند چند بار در چند مجلس نگاه كند

(مسأ له 1915) تحقيق درباره سابقه و عيوب هر يك از زوجين يا خانواده هاى آنها اگر در تصميم به ازدواج دخيل باشد, جايز است و حكم تجسس را ندارد

(مسأ له 1916) شنيدن صداى زن نامحرم به طور عادى اشكال ندارد, اما اگرصداى زن مهيج باشد نبايد به آن گوش داد

(مسأ له 1917) زن نبايد لحن صدا يا كيفيت پوشش و طرز نگاه و راه رفتن اوهوس انگيز و موجب جلب نظر مردان باشد

(مسأ له 1918) توليد, چاپ و نشر هرگونه كتاب , مقاله , مجله , عكس , ديسك و فيلمى كه موجب تحريك جنسى نوع خواننده ها شود, حرام است و نگاه ومطالعه آن جايز نيست

(مسأ له 1919) بنابر احتياط مرد و زن نامحرم نبايد در محل خلوتى كه كسى نميتواند به آنجا وارد شود, بمانند, حتى اگر خوابيده باشند


249
پاورقى
1- افضأ يعنى در اثر آميزش نابهنگام او را ناقص كند


250
مهريه
ازدواج و زناشويى در اسلام نسبت به ازدواج بسيار سفارش شده است خداى متعال در سوره نور ميفرمايد: (و أ نكحوا الايامى منكم و الصالحين من عبادكم و إ مائكم إ ن يكونوا فقرأ يغنهم اللّه من فضله يعنى ((زنان مردان مجرد جامعه و نيزغلامان و كنيزانى را كه آمادگى واللّه واسع عليم ) ازدواج دارند به نكاح يكديگر درآوريد و ازتنگدستى آنها انديشه مكنيد كه خداوند آنها را بينياز خواهد كرد

)) همچنين ازپيامبر(ص ) روايت شده است كه فرمودند: ((ازدواج سنت من است و هر كه ازسنت من روى گرداند از من نخواهد بود)) (1) در برخى ديگر از روايات ازدواج نصف دين و وسيله گشايش روزى معرفى شده است (2) و افراد عزب مورد مذمت قرار گرفته اند (3)

در حديثى ديگر از رسول خدا نقل شده است كه فرمودند: اگر كسى كه اخلاق و دين او را ميپسنديد به خواستگارى آمد او رارد نكنيد, و گرنه فتنه و فساد بزرگى زمين را فرا ميگيرد

(4)بنابر اين شايسته است مسلمانان به اين سنت محمدى آنچنان كه مورد رضايت خداست عمل نمايند و خود را اسير تجملات , تشريفات زايد و آداب و رسوم غلط ننمايند و ملاك انتخاب را فضيلت , تقوى , عفت و نجابت قرار دهند نه مال و ثروت و ارزشهاى مادى

(5)مسؤلين جامعه نيز موظفند موانع را از سر راه تشكيل خانواده بردارند و راه ازدواج را آسان سازند و خود در اين راه پيشقدم شوند تا مردم از آنان الگوبگيرند و بدين ترتيب زمينه بسيارى از مفاسد اخلاقى و انحرافات جنسى ازبين برود

(مسأ له 1920 ) مستحب است در ازدواج دختر و پسرى كه به سن بلوغ رسيده اند تعجيل كنند

(مسأ له 1921 ) ازدواج مستحب و بيهمسر ماندن مكروه است و در اين دوحكم بين كسى كه اشتياق به ازدواج دارد يا ندارد, تفاوتى نيست

(مسأ له 1922) كسى كه بر اثر نداشتن همسر به گناه ميافتد يا ميترسد به گناه بيفتد واجب است ازدواج كند

(مسأ له 1923) پيوند زناشويى يا ازدواج بر دو قسم است : دائم و موقت

ازدواج دائم آن است كه مدت زناشويى در آن معين نشود و هميشگى باشد وازدواج موقت آن است كه مدت زناشويى در آن معين شود مثلا زن را به مدت يكسال عقد نمايد

ولى مدت ازدواج موقت بنابر احتياط نبايد از مقدار عمرطبيعى زن و شوهر بيشتر باشد و الا بايد احتياط كنند يعنى دوباره عقد رابخوانند

(مسأ له 1924) اگر زن و مرد يا يكى از آن دو را به ازدواج مجبور نمايند و بعداز خواندن عقد, راضى شوند و بگويند به آن عقد راضى هستيم , بنابر احتياطبايد دوباره صيغه عقد را بخوانند و يا با طلاق از هم جدا شوند

(مسأ له 1925) پدر و جد پدرى ميتوانند در صورت ضرورت براى فرزندنابالغ خود ازدواج كنند و بعد از آنكه طفل بالغ شد بنابر احتياط نميتواند آن رابه هم بزند چه مفسده داشته باشد و چه مفسده نداشته باشد و اگر بخواهند ازهم جدا شوند


251
بنابر احتياط احتياج به طلاق دارد و اگر هم بخواهند با هم زندگى كنند و راضى شوند, بنابر احتياط احتياج به عقد جديد دارد

(مسأ له 1926 ) دخترى كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است يعنى مصحلت خود را تشخيص ميدهد, اگر بخواهد شوهر كند چنانچه قبلا بكارت او به وسيله شوهر از بين نرفته باشد, بنابر احتياط بايد از پدر يا جد پدرى خوداجازه بگيرد و اجازه مادر و برادر لازم نيست

(مسأ له 1927) اگر پدر و جد پدرى غائب باشند بطورى كه نتوان از آنان اجازه گرفت و دختر هم احتياج زيادى به شوهر داشته باشد, اجازه آنها شرط نيست

(مسأ له 1928) اگر پدر يا جد پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگيرد, پسر بعد ازرسيدن به سن بلوغ , بايد هزينه زندگى زن را بدهد

(مسأ له 1929) اگر شوهر در عقد شرط كند كه زن , باكره باشد يا لفظا شرطنكند ولى بناى ازدواج بر اين باشد, بنابر احتياط نميتواند عقد را به هم بزند واگر بخواهد از او جدا شود طلاق لازم است

ولى تفاوت باكره و غير باكره ازمهريه او كم ميشود

(مسأ له 1930) اگر زن يا شوهر يا يكى از آنها بچه بخواهد و ديگرى نخواهد,در صورتى كه هيچ كدام عذر موجه و شرعى نداشته باشند حق شوهر مقدم است ولى چنانچه زن عذر موجه و شرعى داشته باشد ـ مثل اينكه آبستن شدن براى او ضرر مهم داشته باشد ـ شوهر نميتواند بچه دار شدن را به او تحميل نمايد

(مسأ له 1931) مرد مسلمانى كه مسلمانزاده است اگر مرتد شود, يعنى منكرخدا يا پيغمبر(ص ) يا يكى از احكام مسلم اسلام مانند واجب بودن نماز و روزه شود به طورى كه انكار آن معنايش انكار خدا يا پيغمبر(ص ) باشد, ازدواج او باطل ميشود و همسرش بايد از او كناره گيرى كند و عده وفات يعنى عده زنى كه شوهرش مرده است , بگيرد و بعد ميتواند ازدواج كند و اگر زن يائسه باشد ياهنوز آميزش نكرده باشند عده لازم نيست

(6) (مسأ له 1932) اگر زن پيش از آنكه شوهرش با او نزديكى كند بطورى كه درمسأ له پيش گفته شد مرتد شود, عقد او باطل ميگردد ولى اگر بعد از نزديكى مرتد شود بايد به دستورى كه در احكام طلاق گفته ميشود عده نگهدارد

(مسأ له 1933) مردى كه از پدر و مادر غير مسلمان به دنيا آمده و مسلمان شده اگر پيش از نزديكى با عيالش مرتد شود, عقد او باطل ميگردد, و اگر بعد ازنزديكى مرتد شود, زن او بايد به مقدارى كه در احكام طلاق گفته ميشود عده نگهدارد

(مسأ له 1934) اگر مرد نداند كه زن در عده است و با او ازدواج كند چنانچه زن هم نداند و بچه اى از آنان به دنيا آيد حلال زاده است و شرعا فرزند هر دوميباشد ولى اگر زن ميدانسته كه در عده است و ازدواج در عده جايز نيست ,بچه شرعا فرزند آن دو است ولى از مادر ارث نميبرد و در هر دو صورت عقدآنان باطل است و به يكديگر حرام ميشوند


252

(مسأ له 1935) اگر زنى بعد از طلاق يا پايان مدت ازدواج , با مرد ديگرى ازدواج كند و بعد از مدتى شك كند كه موقع عقد, عده مربوط به ازدواج قبل تمام بوده است يا نه , چنانچه يقين نداشته باشد كه هنگام عقد از اين موضوع غافل بوده است , بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر هم يقين داشته باشد, بنابراحتياط بايد با طلاق از هم جدا شوند

(مسأ له 1936) اگر زن بگويد يائسه ام , بنابر احتياط نبايد حرف او را قبول كردولى اگر بگويد شوهر ندارم يا در عده نيستم حرف او قبول ميشود به شرطآنكه متهم نباشد و اگر متهم باشد بنابر احتياط بايد جستجو كرد

(مسأ له 1937) اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد, كسى بگويد آن زن شوهر داشته و زن بگويد نداشتم , چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهرداشته , بايد حرف زن را قبول كرد

ولى اگرآن كس ثقه باشد بنابر احتياط آن مردبايد با طلاق از آن زن جدا شود

(مسأ له 1938) زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن در احكام طلاق گفته خواهد شد شوهر كند و شوهر اول از سفربرگردد بايد از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اول حلال است ولى اگر شوهردوم با او نزديكى كرده باشد, زن بايد عده نگهدارد

و شوهر دوم بايد مهريه اورا بدهد و اگر مهريه تعيين شده با مهر المثل تفاوت دارد, نسبت به تفاوت آن بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

ويژگيهاى يك زن خوب (مسأ له 1939) مستحب است مرد با زنى كه اين ويژگيها را داشته باشد ازدواج كند: باكره , بچه زا, پاكدامن , نيكوكار, گندمگون , خوشبو, فراخ چشم ,خنده رو, زيباروى , نارپستان , داراى باسن بزرگ و گيسو باشد

(مسأ له 1940 ) مستحب است دخترى اصيل برگزيند يعنى دخترى كه ولادتش مشكوك نباشد, نام پدران و مادرانش به بدى بر سر زبانها نباشد, و درنياكان او كافر يا فاسق مشهورى نباشد (مسأ له 1941 ) مستحب است با زنى ازدواج كند كه شيعه باشد

مهريه اش كم باشد

نسبت به شوهرش مهربان , مطيع , فروتن و در امور دنيا و آخرت يار وياور باشد

خود را براى همسرش بيارايد و به هنگام آميزش كاملا خود را دراختيار او قرار دهد

پاسدار عفت خويش و اموال شوهر باشد و همچون مردان بخشنده نباشد

كينه توز نبوده و در ميان بستگان خود عزيز و سربلند باشد

ويژگيهاى يك شوهر خوب (مسأ له 1942) مستحب است خواستگارى را كه داراى اخلاق نيكو, متدين ,امانتدار و پاكدامن است و توان گذران زندگى را نيز دارد, بپذيرند و به حسب ونسب , دارايى و زيبايى او توجه نكنند

(مسأ له 1943 ) براى زن سزاوار نيست كه مردى بداخلاق , زن صفت , فاسق وشرابخوار را به همسرى برگزيند

صيغه عقد دائم و موقت (مسأ له 1944) براى خواندن صيغه عقد دائم كافى است كه زن بگويد :((زوجتك نفسى على الصداق المعلوم )) (خود را به همسرى تو در آوردم درازاى مهريه تعيين شده ) و مرد هم بعد از آن بگويد : (( قبلت التزويج )) (اين ازدواج را قبول كردم ) و اگر ديگرى را براى اين كار وكيل كنند كافى است كه


253
وكيل زن بگويد : ((زوجت موكلتى موكلك على الصداق المعلوم )) ( موكله خودرا به همسرى موكل تو درآوردم در ازاى مهريه تعيين شده ) و كيل مرد نيزبگويد : ((قبلت التزويج لموكلى هكذا )) ( من نيز با همين شرايط از طرف موكل خود قبول كردم )

(مسأ له 1945) براى خواندن صيغه عقد موقت كافى است بعد از آنكه مدت ومهر معين شد, زن بگويد : ((زوجتك نفسي في المدة المعلومة على المهرالمعلوم )) (خود را به همسرى تو درآوردم براى مدت معين و در ازاى مهرمعين ) مرد نيز بگويد ((قبلت )) (قبول كردم ) يا اينكه وكيل زن بگويد : ((متعت موكلتي موكلك في المدة المعلومة على المهر المعلوم )) (موكله خود را به ازدواج موكل تو درآوردم براى مدت معين و در ازاى مهر معين ) و كيل مرد نيزبگويد : (( قبلت لموكلى هكذا)) (با همين شرايط براى موكل خود قبول كردم )

(مسأ له 1946) عقد ازدواج چند شرط دارد, 1. بنابر احتياط به عربى صحيح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى صحيح بخوانند بنابر احتياط وكيل بگيرند و اگر به وكيل دسترسى نداشته باشند خودشان ميتوانند به غير عربى بخوانند اما بايد لفظى بگويند كه معناى همان صيغه عربى را بفهماند

2. مرد و زن يا وكيل آنها كه صيغه را ميخوانند قصد انشأ داشته باشند يعنى اگر خود مرد و زن صيغه را ميخوانند, زن با گفتن زوجتك نفسي قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد و مرد با گفتن قبلت التزويج زن بودن او رابراى خود قبول نمايد, و اگر وكيل مرد و زن صيغه را ميخوانند, با گفتن زوجت و قبلت قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده اند, زن وشوهر شوند

3. كسى كه صيغه را ميخواند, بنابر احتياط بالغ و عاقل باشد

4. اگر وكيل زن و شوهر يا ولى آنها صيغه را ميخوانند, در عقد , زن و شوهر رامعين كنند مثلا اسم آنها را ببرند يا به آنها اشاره نمايند

پس كسى كه چند دختردارد, اگر به مردى بگويد: يكى از دخترانم را زن تو نمودم و او بگويد: قبول كردم , چون در موقع عقد دختر را معين نكرده است عقد باطل است

5. زن و مرد به ازدواج راضى باشند, ولى اگر زن در ظاهر با بى ميلى اذن دهدولى معلوم باشد قلبا راضى است عقد صحيح است

(مسأ له 1947) در عقد ازدواج خواه دائم باشد يا موقت , خواندن صيغه لازم است و رضايت طرفين به تنهايى كافى نيست و صيغه عقد را طرفين يا وكيل آنها ميتوانند بخوانند

(مسأ له 1948) وكالت مرد از طرف زن , يا زن از طرف مرد, براى خواندن صيغه عقد زناشويى مانعى ندارد

(مسأ له 1949) هرگاه زن و مردى به كسى وكالت دهند صيغه عقد آنها رابخواند تا يقين نكنند كه صيغه را خوانده بر يكديگر حلال نميشوند, ولى اگروكيل مورد اعتماد باشد و بگويد خوانده ام و از قول او اطمينان پيدا شود كافى است


254

(مسأ له 1950) بنابر احتياط يك نفر نميتواند براى خواندن صيغه عقد دائم ياغير دائم از طرف دو نفر وكيل شود

و بنابر احتياط انسان نميتواند از طرف زن وكيل شود و او را براى خود به طور دائم يا غير دائم عقد كند

(مسأ له 1951) اگر صيغه عقد را طورى غلط بخوانند كه معناى آن عوض شودعقد باطل است

(مسأ له 1952) كسى كه دستور زبان عربى را نميداند اگر كلمات عقد راصحيح ادا كند و معنى هر كلمه را بداند و از هر لفظى معناى آن را قصد كند,عقد او صحيح است

شرايط ضمن عقد (مسأ له 1953) اگر شوهر در ضمن عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد ازعقد معلوم شود س كه باكره نبوده , به هم زدن عقد خالى از اشكال نيست ولى اگربه اقرار زن يا به راهى ديگر ثابت شود كه پيش از عقد بكارت او از بين رفته ,شوهر ميتواند تفاوت قيمت باكره و غيرباكره را از مهر او كم كند

(مسأ له 1954) اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد ياانتخاب مسكن به عهده او باشد و مرد هم قبول كند بايد به شرط خود عمل نمايد مگر اينكه رضايت او را به ه دست آورد

(مسأ له 1955) هرگاه زن در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگرى با شوهرشرط كند كه ـ به عنوان مثال ـ اگر شوهر مسافرت طولانى نمايد يا تا مدت معينى خرجى او را ندهد اختيار طلاق با او باشد اين شرط باطل است

بهترين راه كه مورد قبول همگان است اين است كه در ضمن عقد لازم ديگرى (مثلا در ضمن يك خريد و فروش ) زن شرط كند كه از همان موقع تا مثلاپنجاه سال زن وكيل باشد كه اگر شوهرش معتاد شود يا مسافرت طولانى برودو يا تا مدت معينى خرجى ندهد به وكالت از طرف شوهر خود را طلاق دهد ونيز شرط كند كه شوهر او را عزل نكند و شوهر هم وكالت او را به اين نحوبپذيرد در چنين صورتى شوهر حق ندارد او را از وكالت عزل نمايد و زن ميتواند در صورت اعتياد يا مسافرت طولانى مرد يا خرجى ندادن در مدت تعيين شده , به وكالت از شوهر خود را طلاق دهد

(مسأ له 1956) زن و شوهر نميتوانند ضمن عقد دائم شرط كنند كه از يكديگر ارث نبرند, يا شوهر حق داشته باشد همسر خود را به انجام كارهايى كه خلاف شرع است ملزم نمايد, و يا كارهايى كه موجب ضرر رساندن به همسر است انجام دهد ولى اگر چنين شرطهايى را مطرح كردند تنها شرط باطل است واصل عقد باطل نميشود

مهريه در پيمان ازدواج , براى زن هديه اى به عنوان مهريه مقرر شده است كه اين هديه نه در برابر تملك زن بلكه نشانه محبت و تقدير از اوست

در قرآن مهريه , صداق نام گرفته است كه به معنى صداقت مرد در مودت و محبت نسبت به همسرش است

(مسأ له 1957) بهتر است مهر زنان مؤمن مطابق ((مهر السنة )) باشد يعنى مهرى كه پيامبر اكرم (ص ) براى هر يك از زنان و دختران خود از جمله حضرت فاطمه (س )قرار دادند


255

و آن پانصد درهم نقره سكه دار است كه وزن هر درهم ((6/12))نخود ميباشد و جمعا ((5/262)) مثقال معمولى نقره سكه دار ميشود و قيمت آن تابع نرخ روز است

(7) (مسأ له 1958) اگر زن مهريه خود را به شوهرش صلح كند تا او ديگر زن نگيردو شوهر هم قبول كند, بر هر دو واجب است كه به تعهد خود عمل كنند يعنى زن مهريه اش را مطالبه نكند و شوهر هم با زن ديگرى ازدواج نكند

(مسأ له 1959) مهر اندازه معينى ندارد و ميتوان هر چيز حلالى را كه ارزش داشته باشد ـ كم باشد يا زياد, عين باشد يا منفعت ـ مهر قرار داد و از پيامبراكرم (ص ) نقل شده كه فرموده اند: ((بهترين زنان امت من زنى است كه از همه زيباتر و از همه كم مهرتر باشد

))(8) (مسأ له 1960) تعيين مهر در عقد دائم واجب نيست و بدون آن عقد صحيح است , ولى بعدا چنانچه با زن نزديكى كند بايد مهر او را طبق مهريه زنهايى كه مثل او هستند بدهد

(مسأ له 1961) اگر موقع خواندن عقد دائم , براى پرداخت مهريه , مدتى مشخص نشود, زن ميتواند پيش از گرفتن مهريه از آميزش جنسى امتناع ورزد, چه شوهر توانايى پرداخت مهريه را داشته باشد و چه توانايى نداشته باشد ولى اگر قبل از گرفتن مهريه به آميزش جنسى راضى شود و شوهر با اونزديكى كند ديگر نميتواند بدون عذر شرعى امتناع كند

(مسأ له 1962) اگر مهريه زن اسكناس قرار داده شود و در اثر گذشت زمان ياعوامل ديگر قيمت آن تنزل فاحش پيدا كند, بنابر احتياط بايد با مصالحه رضايت زن فراهم شود

ولى اگر چيزهايى نظير: زمين , خانه , طلا يا نقره به عنوان مهر قرار داده شود زن همان مقدار را طلبكار ميشود هرچند قيمت آنها تنزل كرده باشد

(مسأ له 1963) هرگاه مرد از اول قصدش اين باشد كه مهريه زن را نپردازد, عقدصحيح است ولى بر او واجب است مهريه را بپردازد

شيربها (مسأ له 1964) دادن و گرفتن شيربها اگر به عنوان جعاله باشد حلال است مثلاداماد اين پول را به پدر يا برادر دختر بدهد تا واسطه شوند و دختر را به ازدواج با او راضى كنند, همچنين اگر به عنوان هديه به پدر دختر باشد حلال است

ولى اگر دختر راضى به ازدواج باشد و داماد براى آنكه پدر يا برادر يا عموى دختر مانع ازدواج نشوند چنين پولى را بدهد و قلبا راضى به پرداخت آن نباشد, گرفتن شيربها حرام است

جهيزيه (مسأ له 1965) تهيه جهيزيه يعنى اسباب و لوازم ضرورى زندگى مشترك به عهده مرد است

(مسأ له 1966) جهيزيه اى كه زن به خانه شوهر ميبرد, جزو اموال اوست وهنگام طلاق ميتواند همه آن را با خود ببرد بلكه در هر صورت اختيار بااوست

(مسأ له 1967) كادوهايى كه براى زن آورده اند جزو دارايى زن ميباشد وكادوهايى كه به طور مشترك براى زن و شوهر آورده اند نصف آن جزو دارايى زن به شمار ميآيد


256

فسخ عقد ازدواج (مسأ له 1968) اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از عيوب ذيل را داردميتواند بدون طلاق عقد را به هم بزند: 1 ـ ديوانگى

2 ـ خوره

3 ـ پيسى

4 ـ كورى

5 ـ زمينگيرى

6 ـ پارگى يابستگى غير طبيعى شرمگاه بطورى كه آميزش جنسى ممكن نباشد

زن نيز اگر بعد از عقد بفهمد شوهر او ديوانه است , از آميزش جنسى عاجزاست و يا بيضه هاى او را كشيده اند, ميتواند بدون طلاق عقد را به هم بزند

(مشروح اين مطالب در كتابهاى فقهى آمده است )اگر زن شل باشد به طورى كه شل بودن او واضح باشد و يا افضأ شده باشد ومرد بخواهد از او جدا شود, بنابر احتياط بايد طلاق هم بدهد

در صورتى كه معلوم شود مرد آلت جنسى ندارد, فسخ عقد اشكال دارد و بنابراحتياط اگر بخواهد جدا شود, بايد با طلاق از هم جدا شوند

(مسأ له 1969) هرگاه زن به خاطر ناتوانى مرد از آميزش جنسى عقد را به هم بزند شوهر بايد نصف مهر را بدهد ولى اگر به علت عيوب ديگر, مرد يا زن عقد را فسخ كند, چنانچه مرد با زن آميزش نكرده باشد چيزى بر عهده اونيست و اگر آميزش كرده است , بنابر احتياط تمام مهر را بايد بپردازد

(مسأ له 1970) عيوب ديگرى مانند باكره نبودن و عقيم بودن زن يا مرد موجب اختيار فسخ عقد نيست , مگر آنكه در عقد شرط كرده باشند كه آن عيب خاص يا هيچگونه عيبى نداشته باشد يا در معرفى قبل از عقد او را كاملا صحيح وسالم توصيف كرده باشند و عقد بر اساس آن توصيفات منعقد شده باشد

ازدواج موقت يكى از راههاى مهم جلوگيرى از فحشا و انحراف در جامعه ازدواج موقت است اميرالمؤمنين على (ع ) فرمودند: ((اگر از ازدواج موقت جلوگيرى نشده بود هيچ مسلمانى تن به زنا نميداد

)) (9) از اين رو روايات زيادى از ائمه اطهار(ع ) در ترغيب به ازدواج موقت وارد شده است تا آنجا كه از سنتهاى پيامبر اكرم (ع ) قلمداد گشته و ترك آن مورد مذمت قرار گرفته است

(10) وچنانچه كسى توان ازدواج دائم را نداشته باشد و بترسد دچار گناه و فحشاگردد اقدام به ازدواج موقت بر او واجب خواهد شد

بجاست هدف اصلى ازتشريع ازدواج موقت در جوامع مذهبى تشريح شود تا مردم با فرهنگ اصيل اسلام به دور از تعصبات و عادات جاهلى آشناتر گردند

(مسأ له 1971 ) ازدواج موقت هر چند براى لذت جنسى نباشد بلكه به قصدمحرم شدن با نزديكان آن دختر باشد, جائز است ولى دخترى را كه به ازدواج موقت در ميآورند بنابر احتياط بايد در حدى باشد كه قابل بهره گيرى جنسى باشد, مثلا اگر كوچك است بايد مدت را به اندازه اى زياد كنند كه دوران آمادگى دختر را شامل شود, هر چند بعد از عقد, مدت را ببخشند

(مسأ له 1972) بنابر احتياط شوهر بيش از چهار ماه نبايد نزديكى با همسرموقت خود را ترك كند


257

(مسأ له 1973) در ازدواج موقت اگر زن شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند,عقد و شرط او صحيح است و شوهر فقط ميتواند لذتهاى ديگر ببرد ولى اگربعدا به اين امر راضى شود, مانعى ندارد

(مسأ له 1974 ) در ازدواج موقت , زن حق خرجى ندارد هر چند باردار باشد واز شوهر ارث نميبرد و شوهر هم از او ارث نميبرد و حق واجب همخوابى نيز ندارد

و در صورتى كه حق شوهر از بين برود زن نميتواند بدون اجازه اواز خانه بيرون برود بلكه بنابر احتياط مطلقا بدون اجازه شوهر از خانه خارج نشود

(مسأ له 1975 ) در ازدواج موقت اگر زن نداند كه حق خرجى و همخوابى ندارد عقد او صحيح است و براى آنكه مسأ له را نميدانسته , حقى بر شوهرپيدا نميكند

(مسأ له 1976) پدر يا جد پدرى ميتوانند براى محرم شدن فرزند نابالغ خودرا بطور موقت به عقد كسى درآورند, به شرط آنكه بنابر احتياط مدت عقد رابه اندازه اى قرار دهند كه دختر يا پسر نابالغ تا آن مدت , قابليت بهره گيرى جنسى پيدا كند و نيز به شرط آنكه آن عقد مفسده اى براى آنها نداشته بلكه بنابر احتياط هم براى دختر و هم براى پسر نفع داشته باشد

(مسأ له 1977) مرد ميتواند مدت ازدواج موقت را ببخشد و به آن پايان دهد,در اين صورت اگر نزديكى كرده بايد تمام مهريه و اگر نزديكى نكرده بايدنصف آن را بدهد

(مسأ له 1978) مرد ميتواند زنى را كه صيغه اوست به عقد دائمى درآورد, ولى بايد نخست باقيمانده مدت را ببخشد, سپس او را عقد كند

روابط زن و شوهر شوهر بايد بداند خداوند همسر را وسيله آرامش , راحتى , انس و حمايت او قرار داده است پس او را نعمتى از سوى خداوند بداند و همواره مورد كرامت ,محبت , رحمت و ارفاق قرار دهد و در رفع نيازهاى مشروع او تلاش كند و اگركارى از روى جهل و نادانى از او سر زد, گذشت نمايد

زن نيز بايد در غير معصيت و گناه از شوهر خود اطاعت كند و در مقابل خواسته هاى مشروع او سرپيچى نكند از اميرالمؤمنين (ع ) نقل شده است كه فرمودند: جهاد زن اين است كه خوب شوهردارى كند

(11) (مسأ له 1979) زنى كه عقد دائم شده است , نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود, هر چند با حق شوهر منافات نداشته باشد و بايد خود را براى لذتهاى جنسى هر وقت كه او ميخواهد تسليم كند و بدون عذر شرعى ازآميزش جنسى جلوگيرى نكند و مادامى كه به وظيفه اش عمل كند, تهيه غذا,لباس , مسكن و ديگر احتياجاتش به طور متعارف بر شوهر است و اگر شوهرتهيه نكند چه بتواند و چه نتواند, بنابر احتياط مديون زن خواهد بود

(مسأ له 1980) اگر زن در كارهايى كه در مسأ له پيش گفته شد از شوهر اطاعت نكند گناهكار است و حق خوراك و پوشاك و مسكن ندارد و مهريه او از بين نميرود

ولى اگر نزد شوهر بماند اگر چه به وظيفه اش عمل


258
نكند بنابر احتياطشوهر بايد نفقه اش را بدهد

(مسأ له 1981) براى عمل به وظايف واجب مثل يادگرفتن مسائل شرعى موردنياز يا رفتن به حج واجب و يا صله رحم , اجازه شوهر لازم نيست

(مسأ له 1982) مرد حق ندارد زن خود را به كارهاى خانه مانند نظافت ,شستشو, پخت و پز يا خريد وادار نمايد

(مسأ له 1983) مخارج سفر غير ضرورى و غير متعارف زن اگر بيشتر ازمخارج وطن باشد به س عهده شوهر نيست مثل سفر حج

ولى اگر شوهر او را به سفر ببرد, بايد خرج سفر او را بدهد

در سفر ضرورى و متعارف نيز بنابراحتياط شوهر بايد هزينه سفر را بدهد

(مسأ له 1984) هرگاه زن مطالبه خرجى كند و شوهر ندهد ميتواند به حاكم شرع كه مجتهد جامع الشرائط است , مراجعه كند تا او را به پرداخت خرجى وادار كند و اگر ممكن نباشد ميتواند با اجازه حاكم شرع هر روز به اندازه خرجى آن روز از مال او بردارد و اگر مجبور شود كه خودش هزينه زندگى خود را تأ مين كند, ميتواند بدون اجازه او از منزل خارج شود و در مدتى كه كار ميكند اطاعت شوهر بر او واجب نيست

(مسأ له 1985) مرد اگر دو زن دائمى داشته باشد و نزد يكى از آنها يك شب بماند, واجب است نزد ديگرى نيز يك شب در ضمن چهار شب بماند و درغير اين صورت نيز بنابر احتياط بايد هر چهار شب , يك شب نزد زن بماند

(مسأ له 1986) مرد نميتواند بيش از چهار ماه , نزديكى با همسر دائمى وجوان خود را ترك كند, بلكه در غير جوان نيز بنابر احتياط ترك نكند

و اگر زن جوان باشد و در اين مدت بيم آن برود كه به گناه بيفتد, احتياط آن است كه طورى رفتار كند كه او به گناه نيفتد

(مسأ له 1987 ) اگر زن در كمتر از چهار ماه , از شوهر درخواست كند با اوآميزش كند بنابر احتياط مرد بايد قبول كند

(مسأ له 1988) بنابر احتياط جايز نيست مرد با آلت مصنوعى يا وسيله ديگرى غير از اعضاى خود همسرش را ارضأ كند

(مسأ له 1989 ) نقل قصه ها و صحنه هاى جنسى براى تحريك كردن همسرجايز است به شرط آنكه مفسده اى در پى نداشته باشد

(مسأ له 1990) شوهر ميتواند به زن امر كند كه به نحو خاصى آرايش كند يالباس دلخواه او را بپوشد

(مسأ له 1991 ) زن بايد چيزهايى را كه موجب نفرت و بى رغبتى در روابطجنسى شوهر ميشود از خود دور كند

(مسأ له 1992) بر مرد واجب است مسائل اعتقادى و احكام مورد نياز را به زنش بياموزد و بر زن نيز واجب است آنها را فرا بگيرد

اين وجوب براى مرد, كفايى است

(مسأ له 1993) زن حق ندارد با شوهر خود قهر كند يا او را كتك بزند

(مسأ له 1994) زن اگر به وظايف زناشويى عمل نكند مرد ميتواند او رانصيحت كند و اگر مؤثر نبود در بستر از او كناره گيرى كند و اگر آن نيز مؤثرنبود او را تنبيه كند, مشروط بر اينكه ديه به عهده او نيايد و تنبيه در بهبودوضعيت طرفين مؤثر باشد


259
پاورقى
1- مستدرك الوسائل , كتاب النكاح , باب 1 از ابواب ((مقدمات النكاح )), حديث 15 و 18. 2- وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 1 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه , حديث 5 و 11. 3- وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 2 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه , حديث 3و 7. 4- وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 28 از ابواب ((مقدماته و آدابه )), حديث 2. 5- دولت اگر روزانه از هر ايرانى يك تومان بگيرد و در حسابى به نام وام ازدواج جوانان ذخيره كند, بعد از 5 سال بيش از يك صد ميليارد تومان پول جمع آورى خواهد كرد و به راحتى ميتواند به هر زوج جوان يك يا دو ميليون تومان وام بلند مدت يا كمك بلا عوض بدهد

اين مبلغ را ميتوان به صورت ماليات ثابت به قبض آب يا برق افزود و بدين ترتيب بدون آنكه به كسى فشار وارد شود مشكل اقتصادى ازدواج را حل كرد

6- در صورتى كه در اثناى عده , مسلمان شود, بعضى از فقهأ ميگويند عقد به قوت خود باقيست و بعضى اشكال ميكنند

7- ظاهرا در زمان پيامبر اكرم6 يك درهم , يك دهم دينار ارزش داشته و به عبارت ديگر هر دينار ده درهم بوده است پس مهرالسنة ((500 درهم نقره )) معادل ((50 دينار)) يا ((50 مثقال شرعى طلا)) بوده است

اگر هر مثقال شرعى ((515625/3 گرم طلا)) باشد مجموعه مهرالسنة ((78125/175گرم طلاى خالص )) است

اين مقدار طلا در نيمه اول سال1378 تقريبا معادل 000/200/1 تومان بوده است

بعضى نيز معتقدند همان 500 درهم نقره معيار است نه معادل آن به طلا

8- وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 52 از ابواب ((مقدمات النكاح و آدابه )), حديث 3. 9- برگرفته از وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 1 از ابواب المتعة , حديث 2 و 20 و 24 و 25. 10- وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 2 از ابواب متعة

11- نهج البلاغه عبده , كلمات قصار, شماره 135


260
آداب آميزش با همسر بر خلاف اديانى كه زناشويى و روابط جنسى را مغاير با معنويات ميدانند,اسلام به آن به قداست مينگرد و بدان ترغيب ميكند و براى آن اجر و پاداش بسيار قائل است

در بعضى روايات آمده است : وقتى بنده مسلمان دست همسرش را ميگيرد ده حسنه در نامه عملش ثبت و ده گناه از نامه عملش محوميشود

وقتى او را ميبوسد صد حسنه در نامه عملش ثبت و صد گناه از نامه عملش محو ميشود

وقتى عمل زناشويى انجام ميدهد هزار حسنه در نامه عملش ثبت و هزار گناه از نامه عملش محو ميشود و فرشتگان در آن محل حاضر ميشوند

وقتى زن و مرد غسل ميكنند به تعداد موهاى بدنشان حسنه در نامه عمل آنها ثبت و به همان تعداد از گناهان آنها بخشوده ميشود...(1) جايگاه والاى آميزش جنسى در فرهنگ اسلامى ناشى از اين واقعيت است كه انسان هر چه در اين زمينه اشباع باشد, زمينه گناه و مفاسد اخلاقى در اجتماع ازبين ميرود

در حديث است كه : وقتى مرد مسلمان با همسرش آميزش ميكند,شيطان به گريه ميافتد

(2) (مسأ له 1995) بعضى از مستحبات آميزش : هنگام آميزش بگويد: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم , بسم الله الرحمن الرحيم

دعا براى آنكه خداوند پسرى صالح و سالم نصيب او كند

با وضو بودن به خصوص اگر زن حامله باشد

ملاعبه و معاشقه قبل از آميزش

طول دادن آميزش

درنگ كردن براى ارضاى كامل زن

انتخاب مكانى كاملا مستور از ديد ديگران

آميزش هنگامى كه زن تمايل به آميزش داشته باشد

آميزش در شبهاى دوشنبه , سه شنبه , پنجشنبه و جمعه

آميزش در ظهر پنجشنبه و عصر جمعه

(مسأ له 1996) بعضى از مكروهات آميزش عبارتند از: آميزش در شبى كه خسوف شده است

آميزش در روزى كه كسوف شده است

آميزش در روزى كه زلزله يا طوفان شده است

آميزش هنگام غروب قبل از ناپديد شدن شفق

آميزش در فاصله طلوع فجر تا طلوع خورشيد

آميزش در موقعى كه ماه در محاق است

(سه شب آخر ماه كه ماه رؤيت نميشود) آميزش در شب اول هر ماه غير از شب اول ماه رمضان كه آميزش در آن مستحب است

آميزش در شب نيمه هر ماه به خصوص شب نيمه ماه شعبان

آميزش در شب چهارشنبه

آميزش در شب عيد قربان و شب عيد فطر

آميزش در وضعيت كاملا عريان

آميزش در حضور كسى كه او را ميبيند حتى كودك

آميزش رو به قبله يا پشت به قبله

آميزش در كشتى

آميزش با شكم پر

آميزش در موقعى كه زن يا مرد موهاى خود را رنگ بسته باشد

آميزش در وضعيت ايستاده

آميزش در زير آسمان

آميزش در زير درخت ميوه

آميزش در مسافرتى كه براى غسل به آب دسترسى ندارد

آميزش با انگشترى كه نام خدا يا آيه اى از قرآن بر آن نقش بسته است


261

آميزش با پير زنان

سخن گفتن در حال آميزش به خصوص براى مرد

نگاه كردن به عورت زن

آميزش در حال احتلام قبل از غسل , ولى در صورتى كه بدون فاصله چند بارآميزش صورت گيرد, مكروه نيست

نيز مكروه است بعد از آميزش با دستمال مشترك خود را پاك كنند

(مسأ له 1997) هرگاه مرد در روزه ماه رمضان يا در زمان قاعدگى زن با اونزديكى كندمعصيت كرده ولى اگر بچه اى از آنان به وجود آيد حلال زاده است

آبستنى مصنوعى (تلقيح ) اگر مردى قادر به بارور ساختن همسرش نباشد و با همسرش موافقت كند كه با تزريق نطفه خود يا نطفه مرد ديگرى بدون نزديكى آبستن شود, آيا چنين چيزى جايز است ؟ (مسأ له 1998) اگر مرد منى خود را در رحم همسر خود وارد نمايد ـ با هروسيله اى كه باشد ـ اشكال ندارد ولى بايد از مقدمات حرام پرهيز نمايند

پس اگر مرد با رضايت همسر اين كار را خودش انجام دهد و منى خود را به شكل حلالى بگيرد و در رحم او تزريق نمايد مانعى ندارد, و نوزاد حلال زاده و فرزند آنهاست

(مسأ له 1999) اگر منى مرد را در رحم همسرش وارد نمايند ـ هر چند مقدمات آن حرام باشد ـ و از آن بچه اى متولد شود, بدون اشكال كودك متعلق به آن زن و مرد است و همه احكام فرزند بر او جارى ميشود;352; يعنى هم محرم است وهم ارث ميبرد

(مسأ له 2000) جايز نيست منى مرد اجنبى را وارد رحم زن اجنبى نمايند, چه با اجازه زن باشد يا بدون اجازه او, و چه شوهر داشته باشد يا نداشته باشد, وچه با اجازه شوهر باشد يا بدون اجازه

(مسأ له 2001) اگر منى مردى را داخل رحم زن اجنبى نمايند و بر اثر آن بچه اى به دنيا آيد دو صورت دارد: الف : اگر اين كار با علم و عمد صورت گرفته باشد, بايد در تمام مسائل بين احكام حلال زاده و ولد زنا احتياط شود

ولى اگر بچه دختر باشد نميتواند بامرد صاحب منى و مردان ديگرى كه اگر به عقد صحيح بود محرم او ميشدندازدواج كند;352; و اگر بچه پسر باشد نميتواند با مادرش و نيز با زنان ديگرى كه اگر به عقد صحيح بود محرم او ميشدند ازدواج نمايد

ب : اگر اين عمل از روى شبهه انجام گرفته باشد ـ مثلا مرد گمان ميكرده كه زن خودش ميباشد و زن نيز گمان ميكرده منى شوهر خودش است و بعد ازعمل معلوم شود چنين نبوده ـ بچه شرعا از مرد صاحب منى و آن زن است وتمام احكام فرزندى را دارا ميباشد

(مسأ له 2002) اگر جنينى را در حالى كه نطفه است يا به صورت علقه يا مضغه و يا بعد از دميده شدن روح در آن به رحم زن ديگرى منتقل كنند و در آن رحم رشد و پرورش يابد و متولد شود, بايد در احكام مادرى نسبت به زن اول وهمچنين زن دوم احتياط كند


262

مسائل سقط جنين و جلوگيرى (مسأ له 2003) سقط كردن جنين مطلقا ـ چه روح در آن دميده باشد يا نه و چه جنين از حلال باشد يا از زنا ـ حرام است و ديه نيز دارد, ولى اگر روح در جنين دميده نشده باشد و به تشخيص پزشك حاذق و موثق زنده ماندن مادر متوقف بر سقط آن باشد, اشكال ندارد

(مسأ له 2004) اگر زنى از زنا آبستن شود, جايز نيست بچه اش را سقط كند

(مسأ له 2005) اگر حكومت صالح اسلامى احيانا مصلحت جامعه را در كنترل و تنظيم خانواده تشخيص دهد, تشويق جامعه نسبت به آن با راهنمايى راههاى حلال و منع از راههاى حرام ـ از قبيل سقط جنين ـ مانعى ندارد ولى الزام افراد به محدود نمودن نسل جايز نيست

(مسأ له 2006) اگر به تشخيص كارشناسان مورد وثوق , روند رشد جمعيت ,كشور را در معرض اختلال نظم عمومى يا وابستگى اقتصادى يا سياسى به اجانب قرار دهد, بر همه مردم واجب است از طريق پيشگيريهاى مشروع ازچنين پيشامدهايى جلوگيرى كنند

(مسأ له 2007) عقيم كردن زن و مرد چنانچه به طور دائمى و كلى باشد اشكال دارد مگر در موارد ضرورت , يعنى مواردى كه معالجه و سلامت زن يا مردمنحصرا متوقف بر آن باشد

(مسأ له 2008) جلوگيريهاى موقت به وسيله قرص يا آمپول ـ با تجويز پزشك متخصص ـ و نيز با بيرون ريختن نطفه توسط مرد يا استفاده از وسايل جلوگيرى اشكال ندارد

همچنين بستن لوله هاى مرد يا زن اگر به طور موقت باشد و عمل جراحى به وسيله جنس مخالف صورت نگيرد و مستلزم نگاه به عورت يا لمس آن توسط كسى كه نگاه و لمس او حرام است نباشد اشكال ندارد

(مسأ له 2009) كار گذاردن حلقه آيودى براى جلوگيرى از باردارى اگر مستلزم لمس يا نگاه به عورت نباشد اشكال ندارد

(مسأ له 2010) بيرون ريختن نطفه در حال نزديكى توسط شوهر در مورد زن دائمى بدون رضايت او مكروه است و در مورد متعه اشكال ندارد

ولى زن ـ دائمى باشد يا متعه ـ حق ندارد بدون رضايت شوهر كارى كند كه نطفه مردبيرون بريزد


263
پاورقى
1ـ مستدرك الوسائل , كتاب النكاح 2ـ همان مدرك


264
احكام بانوان
حيض رحم زن در هر 28 روز پيوسته در حال فعاليت براى بارورى است

اگر آبستنى صورت نگيرد دور سازندگى با آغاز خونريزى پايان مييابد

در اين دوره بانوان از نظر طهارت و عبادت و آميزش جنسى وظائفى دارند كه بايد مراعات كنند

(مسأ له 2011 ) در مبحث استحاضه و حيض و نفاس هر جا گفته شود وظيفه زن احتياط است منظور اين است كه هم عبادات خود را به جا آورد و هم كارهائى را كه بر حائض حرام است ترك كند, ولى چون بعضى از فقها(1) عبادت حائض را ذاتا حرام ميدانند, بنابراين در مواردى كه ديگران به جمع بين تروك حائض و اعمال مستحاضه فتوا ميدهند احتياط كامل ممكن نيست

(مسأ له 2012) خون حيض در بيشتر اوقات , غليظ و گرم و رنگ آن سرخ ياسرخ مايل به سياه است و با فشار و كمى سوزش بيرون ميآيد

(مسأ له 2013) زنان قرشى (2) (كه زنان سيد يك صنف از آنها هستند) و غيرقرشى هر دو بعد از تمام شدن پنجاه سال قمرى تا شصت سالگى اگر درروزهاى عادت خود خون ببينند يا خونى كه ميبينند نشانه هاى حيض داشته باشد بايد احتياط كنند يعنى هم وظائف مستحاضه را انجام دهند و هم كارهائى را كه حائض بايد ترك كند, ترك نمايند و بعد از شصت سالگى يائسه ميشوند

(مسأ له 2014) خونى كه دختر پيش از تمام شدن نه سال و زن بعد از يائسه شدن ميبيند حيض نيست

(مسأ له 2015) زنى كه بچه شير ميدهد و زن حامله ممكن است حيض شوند

فرق حامله با زنان ديگر در اين است كه اگر بعد از گذشتن بيست روز از اول عادتش خونى با نشانه هاى حيض ببيند لازم است بنابر احتياط, احتياط كنديعنى وظائف حائض و مستحاضه را مراعات كند

(مسأ له 2016) زنى كه شك دارد يائسه شده , اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه , بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است

(مسأ له 2017) مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نميشود و اگرمختصرى هم از سه روز كمتر باشد, حيض نيست

البته در زن باردار اگر كمتراز سه روز شد, بايد احتياط كند (مسأ له 2018) بايد سه روز اول حيض پشت سر هم باشد, و اگر در ضمن ده روز, سه روز يا بيشتر خون ببيند ولى سه روز آن پشت سر هم نباشد, بايد درتمام روزهائى كه خون ديده و يا در وسط پاك است , احتياط كند

(مسأ له 2019) لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد بلكه اگر در داخل خون باشد كافى است به شرط آنكه از اول مقدارى خون بيرون آمده باشد واگر اصلا خون بيرون نيامده باشد احتياط آنست كه عبادتهايش را بجا آورد وكارهائى را كه بر حائض حرام است , ترك كند

همچنين است اگر در بين سه روز مدت بسيار كمى پاك شود

(مسأ له 2020) لازم است سه شبانه روز كامل خون ببيند تا حائض محسوب شود و اگر از اذان صبح روز اول تا غروب روز سوم پيوسته خون جريان داشته باشد و بعد قطع شود, بايد احتياط كند


265

(مسأ له 2021) اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاك شود, چنانچه دوباره خون ببيند, به طورى كه محكوم به حيض باشد و روزهايى كه خون ديده و دروسط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود, روزهائى كه در وسط پاك بوده بايد احتياط كند و روزهائى كه خون ديده حيض است

(مسأ له 2022) اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد ونداند كه خون حيض است يا خون زخم و جراحت , بايد احتياط كند يعنى كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند و عبادتهايش را بجا آورد

(مسأ له 2023) اگر خونى ببيند و شك كند كه حيض است يا نفاس به احكام حيض و نفاس عمل كند و غسل را به قصد ((آنچه بر عهده اوست )) بجا آورد

(مسأ له 2024) اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت , بايد بامقدارى پنبه خود را وارسى كند

پس اگر اطراف آن آلوده باشد, خون بكارت است و اگر به همه آن رسيده , خون حيض است

(مسأ له 2025) اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد از سه روزخون ببيند و تا سه روز پى در پى جريان داشته باشدو مجموع خون اول وخون دوم و روزهاى وسط ده روز بيشتر نشود, در زمان خون اول و روزهاى پاك وسط, احكام استحاضه و حيض را مراعات كند و در زمان خون دوم به احكام حائض عمل كند

و اگر بيشتراز ده روز شد, بعد از روز دهم از خون اول تا روز دهم خون دوم احكام حيض و استحاضه را مراعات كند

(مسأ له 2026) زنى كه با استعمال دارو از عادت ماهانه خود جلوگيرى كرده است , چنانچه در ايام عادت يا غير آن , خونى ببيند و شك كند كه حيض است يا نه , در صورتى كه صفات حيض را دارا نبوده و از سه روز كمتر باشد, حيض نيست

احكام حائض (مسأ له 2027 ) چند چيز بر حائض حرام است : اول : عبادتهايى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم به جا آورده شود,ولى به جا آوردن عبادتهايى كه وضو و غسل و تيمم براى آنها لازم نيست ,مانند نماز ميت , مانعى ندارد

دوم : تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد

سوم : آميزش جنسى از جلو, كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن اگر به مقدار ختنه گاه داخل شود, اگر چه منى هم بيرون نيايد, بلكه بنابر احتياطمقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند و بنابر احتياط آميزش از پشت نيزحرام است چه زن حائض باشد و چه نباشد

(مسأ له 2028) آميزش كردن در روزهائى كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعا محكوم به حيض است , جايز نيست

پس زنى كه بايد به دستورى كه بعدا گفته ميشود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد


266
شوهرش نميتواند در آن روزها با او نزديكى كند

(مسأ له 2029 ) اگر شماره روزهاى حيض زن به سه قسمت تقسيم شود و مرددر قسمت اول با زن خود از جلو آميزش كند, بنابر احتياط بايد يك دينار(حدود 22 نخود طلاى سكه دار (3)) و اگر در قسمت دوم آميزش كند, نيم دينار (حدود 11 نخود) و اگر در قسمت سوم آميزش كند, ربع دينار (حدود5/5 نخود) به فقير بدهد

مثلا زنى كه شش روز خون حيض ميبيند, اگرشوهرش در شب يا روز اول و دوم با او آميزش كند بايد يك دينار شرعى و در شب يا روز سوم و چهارم نيم دينار و در شب يا روز پنجم و ششم بايد ربع دينار بدهد

و بنابر احتياط اگر از پشت هم آميزش كند حكم همين است

(مسأ له 2030) اگر طلاى سكه دار ممكن نباشد, بايد مصالحه كند (بر اساس طلاى بدون سكه و پول طلاى سكه دار) و اگر قيمت طلا در وقتى كه آميزش كرده است با وقتى كه ميخواهد به فقير بدهد فرق كرده است بايد قيمت وقتى را كه ميخواهد به فقير بدهد حساب كند

(مسأ له 2031 ) اگر كسى هم در قسمت اول و هم در قسمت دوم و هم درقسمت سوم حيض , با زن خود آميزش كند, بنابر احتياط بايد هر سه كفاره را(كه روى هم سى و هشت نخود و نيم ميشود) بدهد

(مسأ له 2032) اگر انسان بعد از آن كه در حال حيض آميزش كرده و كفاره آن راداده , دوباره آميزش كند, باز هم بايد كفاره بدهد

(مسأ له 2033) اگر با زن حائض چند مرتبه آميزش كند و در بين آنها كفاره ندهد, بنابر احتياط براى هر آميزش يك كفاره بدهد

(مسأ له 2034) اگر مرد در حال آميزش بفهمد زن حائض شده , بايد فورا از اوجدا شود و اگر نشود, بنابر احتياط بايد كفاره بدهد

(مسأ له 2035) اگر با زن حائض زنا كند يا با حائض نامحرمى به گمان اينكه همسر اوست آميزش نمايد, بايد كفاره بدهد

(مسأ له 2036) كسى كه نميتواند كفاره بدهد, بنابر احتياط بايد به اندازه سيرشدن يك فقير گرسنه صدقه بدهد و نيز استغفار كند و هر وقت توانست , بنابراحتياط بايد كفاره بدهد

(مسأ له 2037) طلاق دادن زن در حال حيض , باطل است

(مسأ له 2038) اگر زن بگويد حائض هستم يا از حيض پاك شده ام در صورتى كه مورد اتهام نباشد بايد حرف او را قبول كرد

و اگر مورد اتهام باشد بايداحتياط كرد مگر آنكه اطمينان پيدا شود كه دروغ ميگويد

(مسأ له 2039) اگر زن در بين نماز حائض شود, نماز او باطل است

(مسأ له 2040) اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه , نماز اوصحيح است ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده نمازى كه خوانده باطل است

(مسأ له 2041 ) بعد از آن كه زن از خون حيض پاك شد, اگر چه غسل نكرده باشد, طلاق او صحيح است , و شوهرش ميتواند با او آميزش كند, ولى احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل از آميزش با او خوددارى نمايد


267

اماكارهاى ديگرى كه در وقت حيض بر او حرام بوده مانند توقف در مسجد ولمس خط قرآن , تا غسل نكند بنابر احتياط بر او حلال نميشود

(مسأ له 2042) نمازهاى يوميه اى كه زن در زمان قاعدگى نخوانده , قضا ندارد,ولى روزه هاى واجب را بايد قضا نمايد و بنابر احتياط قضاى نماز آيات را نيزبجا آورد

(مسأ له 2043) هرگاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تأ خير بيندازدحائض ميشود, بايد فورا نماز بخواند

و در صورتى كه احتمال بدهد كه حائض ميشود, بنابر احتياط بايد فورا نماز بخواند

(مسأ له 2044) اگر زن نماز را تأ خير بيندازد و از اول وقت به اندازه خواندن واجبات نماز بگذرد و حائض شود, بنابر احتياط قضاى آن نماز بر او واجب است

و بايد وضع خودش را معيار قرار دهد يعنى اگر مسافر است نماز را دوركعتى و اگر غير مسافر است چهار ركعتى در نظر بگيرد

(مسأ له 2045 ) اگر زن در آخر وقت نماز از خون پاك شود و به اندازه يك ركعت نماز با طهارت , وقت داشته باشد, بنابر احتياط بايد نماز را بخواند و اگرنخواند بنابر احتياط بايد قضاى آنرا به جا آورد

(مسأ له 2046) اگر زن حائض بعد از پاكى به اندازه غسل وقت ندارد ولى ميتواند با تيمم نماز را در وقت بخواند بنابر احتياط نماز را با تيمم بخواند ودر صورتى كه نخواند, بنابر احتياط قضا نمايد

و اگر از جهت ديگرى غير ازتنگى وقت تكليفش تيمم است مثل آنكه آب برايش ضرر دارد بايد تيمم كندو آن نماز را بخواند و اگر نخواند لازم است قضا نمايد

(مسأ له 2047) اگر زن حائض بعد از پاك شدن شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه , بايد نمازش را بخواند

و اگر به خيال اينكه به اندازه طهارت وخواندن يك ركعت وقت ندارد نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته , بنابراحتياط بايد قضاى آنرا به جا آورد

(مسأ له 2048) اگر حائض جنب باشد و هنگامى كه پاك ميشود غسل جنابت را انجام دهد, لازم نيست براى حيض نيز جداگانه غسل نمايد, هرچند خوب است در غسل نيت هر دو را بكند ولى بنابر احتياط اين غسل جاى وضو رانميگيرد, پس براى انجام عباداتى كه طهارت در آنها شرط است بنابر احتياطوضو نيز بگيرد و بنابر احتياط وضو را پيش از غسل انجام بدهد

(مسأ له 2049 ) مستحب است زن حائض در وقت نماز, خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد و اگر نميتواند وضو بگيردتيمم نمايد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود

(مسأ له 2050) خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جايى از بدن به حاشيه و مابين خطوط قرآن و نيز رنگ كردن مو و بدن به حنا و مانند آن براى حائض مكروه است

اقسام زنهاى حائض (مسأ له 2051 ) زنهاى حائض بر شش قسمند: 1. زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه باشد, مثل آن كه دو ماه پشت سرهم از اول ماه تا هفتم خون ببيند


268

2. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين , خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد مثلا دو ماه پشت سرهم ازروز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم , و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود

3. زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سرهم به يك اندازه باشد,ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد, مثل آن كه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند

البته لازم نيست حتما خون را در دو ماه ببيند بلكه اگر در يك ماه هم باشد و فاصله بين دو خون ده روز باشد بازهم عادت محقق ميشود مثل اينكه اول ماه خون ببيند و پنجم پاك شود و دوباره پانزدهم خون ببيند و بيستم پاك شود

4. زنى كه چند ماه خون ديده , ولى عادت معينى پيدا نكرده يا عادتش بهم خورده و عادت تازه اى پيدا نكرده است

5. زنى كه دفعه اول خون ديدن او است

5. زنى كه عادت خود را فراموش كرده است

قسم اول را عادت منظم و دو قسم بعد را عادت نيمه منظم و سه قسم آخر رافاقد عادت ميناميم

هر كدام احكامى دارند كه در مسائل آينده بيان ميشود

عادت منظم (مسأ له 2052) زنهايى كه عادت منظم دارند سه دسته اند: 1. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين , خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود, مثلا دو ماه پشت سرهم از روز اول ماه , خون ببيند و روزهفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است

2. زنى كه از خون پاك نميشود ولى دو ماه پشت سرهم چند روز معين مثلا ازاول ماه تا هشتم خونى كه ميبيند نشانه هاى حيض را دارد, يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون ميآيد

و بقيه خونهاى او نشانه هاى استحاضه را دارد

3. زنى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين , خون حيض ببيند و بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد, يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و درهر دو ماه تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد

(حكم دو قسم اخير بعد ذكر ميشود) (مسأ له 2053) زنى كه عادت منظم دارد, اگر در وقت عادت خون ببيند, اگر چه آن خون , نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند

و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اينكه پيش از سه روزپاك شود بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده قضا نمايد

و در صورتى كه يكى دو سه روز جلوتر و يا عقب تر از عادت خون ببيند و نشانه هاى حيض رانداشته باشد بايد احتياط كند


269

(مسأ له 2054) زنى كه عادت منظم دارد اگر چند روز پيش از عادت و همه روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشترنشود, و خونهاى غير روزهاى عادت نشانه حيض داشته باشد, همه حيض است و اگر نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد در روزهاى غير عادت احتياط كند و اگر از ده روز بيشتر شود فقط روزهاى عادت حيض و بقيه استحاضه است

(مسأ له 2055) زنى كه عادت منظم دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت و چندروز پيش از آن با نشانه هاى حيض خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشودهمه حيض است و اگر خون قبل از روزهاى عادت نشانه هاى حيض نداشته باشد, بايد احتياط كند و اگر از ده روز بيشتر شود روزهائى كه در عادت خون ديده چنانچه كمتر از سه روز باشد با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدارعادت او ميشود حيض و روزهاى اول را استحاضه قرار دهد و چنانچه سه روز يا بيشتر باشد آن خون را حيض قرار دهد و روزهاى قبل از عادت را تااندازه اى كه به مقدار عادت برسد احتياط كند و اگر مقدارى از روزهاى عادت و چند روز بعد از عادت با نشانه هاى حيض خون ببيند و رويهم از ده روزبيشتر نشود همه حيض است و اگر خون بعد از ايام عادت نشانه هاى حيض نداشته باشد, بايد احتياط كند و اگر از ده روز بيشتر شود بايد روزهائى كه درعادت خون ديده چنانچه كمتر از سه روز باشد با چند روز بعد از آن كه رويهم به مقدار عادت او شود حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد و در صورتى كه خونى را كه در عادت ديده سه روز يا بيشتر باشد در مقدار زيادى تا مقدارعادت احتياط كند

(مسأ له 2056) زنى كه عادت منظم دارد, اگر بعد از آن كه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد وهمه روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشترباشد مثل آن كه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود و دوباره پنج روز خون ببيند, چند صورت دارد: 1 ـ آن كه تمام خونى كه دفعه اول ديده , يا مقدارى از آن , در روزهاى عادت باشد و مقدار ديگر, يكى دو روز قبل از عادت و يا به نشانه هاى حيض باشد دراين صورت همه خون اول حيض است و اگر مقدار ديگر اينطور نبود بايد درآن مقدار احتياط كرد و خون دوم كه بعد از پاك شدن ميبيند اگر در روزهاى عادت نباشد, استحاضه است

2 ـ آن كه خون اول در روزهاى عادت نباشد, و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد در اين صورت خون اول را استحاضه قرار دهد وحكم خون دوم مثل حكم خون اول در قسم اول است

3 ـ آن كه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد و خون اولى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد, در اين صورت در روزهايى كه در ايام عادت خون ديده حيض است و در ايام پاكى وسط بايد احتياط كند ومقدارى از خون اول كه پيش از روزهاى عادت بوده اگر يكى دو روز بود,احتياط كند و اگر بيشتر بوده , استحاضه است و به مقدار يكى دو روز از ايام عادت تا ده روز احتياط كند مثلا در همين مثال , روز اول و دوم ماه و نيز روز نهم و دهم ماه احتياط كند و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است , مثلا اگر عادتش از سوم


270
ماه تا دهم بوده در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند, از سوم تا دهم حيض است و از اول تا سوم و همچنين از دهم تا پانزدهم استحاضه است

(مسأ له 2057) زنى كه عادت منظم دارد اگر دو مرتبه در روزهاى عادت خون ببيند ولى خون اول از سه روز كمتر باشد بايد در تمام دو خون و پاكى وسطاحتياط كند

(مسأ له 2058) زنى كه عادت منظم دارد اگر در وقت عادت خون نبيند و در غيرآن وقت به تعداد روزهاى حيضش با نشانه هاى حيض خون ببيند, بايد همان را حيض قرار دهد و اگر نشانه هاى حيض نداشته باشد بايد احتياط كند

(مسأ له 2059) زنى كه عادت منظم دارد, اگر در وقت عادت , خون ببيند ولى شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد و بعد از پاك شدن ,دوباره به شماره روزهاى عادت خود خون ببيند, بنابر احتياط بايد در هر دوخون , احتياط كند

ولى در روزهاى وسط كه پاك است , حكم زن طاهر را داردمگر در صورتى كه مجموع دو خون كمتر از ده روز باشد كه در ايام پاكى احتياط ميكند

(مسأ له 2060) زنى كه عادت منظم دارد, اگر بيشتر از ده روز خون ببيند, خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را نداشته باشد, حيض است و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را داشته باشد استحاضه است

مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است , اگراز اول تا دوازدهم خون ببيند, هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعداستحاضه ميباشد

عادت نيمه منظم 1 (مسأ له 2061) زنهايى كه فقط زمان عادت آنها معين است سه دسته اند: 1. زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين , خون حيض ببيند و بعد از چندروز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد, مثلا دوماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم , و ماه دوم روزهشتم از خون پاك شود, كه اين زن بايد روز اول ماه را اول حيض خود قراردهد

2. زنى كه از خون پاك نميشود ولى دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون او نشانه هاى حيض را دارد يعنى غليظ و سياه و گرم است و با فشار و سوزش بيرون ميآيد و بقيه خونهاى او نشانه استحاضه را دارد و شماره روزهايى كه خون او نشانه حيض دارد, در هر دو ماه يك اندازه نيست مثلا در ماه اول , ازاول ماه تا هفتم و در ماه دوم از اول ماه تا هشتم , خون او نشانه هاى حيض و بقيه نشانه استحاضه را داشته باشد

(حكم اين قسم بعد ذكر ميشود) 3. زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين , سه روز يا بيشتر خون ببيند و بعدپاك شود و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهايى كه خون ديده با روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد, مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد كه اين زن هم بايدروز اول ماه را روز اول حيض خود قرار دهد


271

(مسأ له 2062) زنى كه فقط زمان عادت او معين است , اگر در وقت عادت خوديا دو روز پيش از عادت خون ببيند, اگر چه آن خون نشانه هاى حيض رانداشته باشد, بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد رفتار نمايد و اگرسه روز قبل از عادت و يا يكى دو سه روز بعد از عادت خون ببيند كه عرفابگويند عادت او جلو يا عقب افتاده , در صورتى كه نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد احتياط كند و اگر بعد بفهمد حيض نبوده , مثل آن كه پيش از سه روزپاك شود, بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده قضا نمايد

(مسأ له 2063) زنى كه فقط زمان عادت او معين است , اگر بيشتر از ده روزخون ببيند و نتواند حيض را از روى نشانه هاى آن تشخيص دهد, بايد شماره عادت خويشان خود را حيض قرار دهد, چه پدرى باشند چه مادرى , زنده باشند يا مرده

ولى در صورتى ميتواند عادت آنان را حيض خود قرار دهد كه شماره روزهاى حيض همه آنان يك اندازه باشد و اگر شماره روزهاى حيض آنان يك اندازه نباشد مثلا عادت بعضى پنج روز و عادت بعضى ديگر هفت روز باشد بايد در آن دو روز احتياط كند همچنين اگر عادت خويشانش ازهفت روز بيشتر است در مقدار بيشتر از هفت روز احتياط كند و اگر از هفت روز كمتر باشد باز بايد تا هفت روز احتياط كند

(مسأ له 2064) زنى كه فقط زمان عادت او معين است و شماره عادت خويشان خود را حيض قرار ميدهد, بايد روزى را كه در هر ماه اول عادت او بوده , اول حيض خود قرار دهد, مثلا زنى كه هر ماه , روز اول ماه خون ميديده و گاهى روز هفتم و گاهى روز هشتم پاك ميشده , چنانچه يك ماه , دوازده روز خون ببيند و عادت خويشانش هفت روز باشد, بايد هفت روز اول ماه را حيض وباقى را استحاضه قرار دهد

و اگر وسط يا آخر عادت او معلوم است چنانچه خون او از ده روز تجاوز كند هفت روز را طورى قرار دهد كه آخر يا وسط آن موافق با آن وقت باشد

عادت نيمه منظم 2 (مسأ له 2065) زنهائى كه فقط شماره روزهاى عادت آنها معين است سه دسته اند: 1

زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد,ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او محسوب ميشود

مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند, عادت او پنج روز است

2. زنى كه از خون پاك نميشود ولى دو ماه پشت سر هم چند روز از خونى كه ميبيند نشانه حيض و بقيه نشانه استحاضه دارد و شماره روزهايى كه خون نشانه حيض دارد در هر دو ماه يك اندازه است , اما وقت آن يكى نيست

3. زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشترپاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد, به طورى كه تمام روزهايى كه خون ديده


272
و روزهايى كه در وسطپاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهاى آن هم به يك اندازه باشد

(حكم دو قسم اخير بعد ذكر ميشود) (مسأ له 2066) زنى كه فقط شماره روزهاى عادت او معين است , اگر بيشتر ازشماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر نشود, اگر همه نشانه هاى حيض دارند حيض و اگر نشانه هاى حيض ندارند بايد احتياط كند و اگر از ده روز بگذرد چنانچه همه خونهايى كه ديده نشانه حيض داشته باشد بايد ازموقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قراردهد, و اگر همه اين خونها نشانه حيض نداشته باشد بايد از اول به مقدار عادتش احتياط كند

و اگر همه خونهايى كه ديده يك جور نباشد, بلكه چندروز از آن , نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشد, اگرروزهايى كه خون , نشانه حيض دارد با شماره روزهاى عادت او يك اندازه است , بايد همان روزها را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد, و اگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد, از روزهاى عادت او بيشتر است ولى از ده روزبيشتر نميشود به اندازه روزهاى عادتش حيض است و بقيه را احتياط كند واگر روزهايى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او كمتر است ,روزهايى كه نشانه حيض دارد حيض است و بقيه را تا ايام عادت بايد احتياطكند و اضافه بر آنها استحاضه است

فاقد عادت (مسأ له 2067) زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده يا ازپيش عادت معينى داشته و اينك بهم خورده است , اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهايى كه ديده نشانه حيض داشته باشد چنانچه عادت خويشان او هفت روز است بايد هفت روز را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد, و اگركمتر است مثلا پنج روز است بايد همان را حيض قرار دهد

و بنابر احتياطواجب , در تفاوت بين شماره عادت آنان و هفت روز, كه دو روز است ,احتياط كند و اگر عادت خويشانش بيشتر از هفت روز مثلا نه روز است , بايد هفت روز را حيض قرار دهد و بنابر احتياط در تفاوت بين هفت روز و عادت آنان كه دو روز است , احتياط كند و اگر همه خونهايى كه ديده نشانه حيض نداشته باشد بايد در تمام صورتهاى بالا احتياط كند

(مسأ له 2068) زنى كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده اگربيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگرنشانه استحاضه دارد, چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز يابيشتر از ده روز نباشد, همه آن حيض است و اگر خونى كه نشانه حيض داردكمتر از سه روز باشد بايد از اول تا هفت روز احتياط كند و همچنين است اگرپيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه حيض داشته باشد, مثل آن كه پنج روز خون سياه و نه روز خون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند, بايد از خون اول تا مدت ده روز و در خون دوم كه نشانه حيض دارد احتياط كند


273

(مسأ له 2069) زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست اگر بيشتر از ده روز خون نبيند و همه خونها داراى نشانه حيض باشد همه آنها حيض است و اگر همه نشانه هاى استحاضه را داشته باشد بايد احتياط كند و اگر ده روز بيشتر شود وهمه با نشانه هاى حيض باشد بايد عادت خويشان خود را حيض و بقيه رااستحاضه قرار دهد و اگر همه بدون نشانه هاى حيض باشد بايد در زمان عادت خويشان خود احتياط كند و اگر عادت خويشان او يكسان نيست تا هفت روزحيض است و تا ده روز احتياط كند و در صورتى كه عادت همه آنها بيشتر ياكمتر بود, از آخرين روز كمتر تا هفت روز و از هفت روز تا اولين روز بيشتراحتياط كند

(مسأ له 2070) زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست اگر بيشتر از ده روز خون ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز نشانه استحاضه داشته باشدچنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشدهمه آن حيض است ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه باز نشانه حيض دارد بايد خون وسط را استحاضه قرار دهد و در دو طرف احتياط كند و از خون اول هم تا ده روز احتياط كند

(مسأ له 2071) زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشدچنانچه خونى كه نشانه حيض دارد از ده روز بيشتر باشد بايد عادت خويشان خود را حيض قرار دهد و اگر از سه روز كمتر باشد تا زمان عادت خويشان خود احتياط كند و بقيه را استحاضه قرار دهد

(مسأ له 2072) زنى كه عادت خود را فراموش كرده است اگر بيشتر از ده روزخون ببيند بايد روزهايى را كه خون نشانه حيض دارد تا ده روز, حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد, و اگر نتواند حيض را از روى نشانه هاى آن تشخيص دهد, بنابر احتياط بايد قدر متيقن زمان احتمال بقاى عادت و هفت روز وعادت خويشان , را حيض قراردهد و در بقيه احتياط كند

و اگر بيشتر از ده روزخون نبيند چنانچه همه با نشانه هاى حيض باشد حيض است و الا بايد احتياطكند

مسائل متفرقه (مسأ له 2073) زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست و زنى كه عادت خود رافراموش كرده است و زنى كه عادت معينى پيدا نكرده و يا عادتش از بين رفته است و زنى كه فقط شماره روزهاى عادتش معين است , اگر خونى ببيند كه نشانه هاى حيض داشته باشد و يقين كند كه تا سه روز طول ميكشد حيض است و در غير اين صورت بايد احتياط كند اگر چه تا ده روز طول بكشد و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده بايد عبادتهايى را كه به جا نياورده قضا نمايد

(مسأ له 2074) زنى كه عادت منظم دارد, چه وقت حيض او منظم باشد و چه شماره روزهاى حيض او و چه هر دو, اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد, عادتش بر ميگردد به آنچه در اين دو ماه ديده است


274

مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون ميديده و پاك ميشده چنانچه دو ماه ازدهم تا هفدهم ماه , خون ببيند و پاك شود از دهم تا هفدهم , عادت او ميشود

مقصود از يك ماه , از ابتداى خون ديدن است تا سى روز, نه از روز اول ماه تاآخر ماه

(مسأ له 2075) زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون ميبيند اگر در يك ماه دومرتبه با نشانه هاى حيض خون ببيند, اگر روزهايى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد بايد هر دو را حيض حساب كند

(مسأ له 2076) اگر سه روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه حيض دارد, بعد ده روز يا بيشتر خونى با نشانه هاى استحاضه ببيند و مجددا خونى به نشانه هاى حيض ببيند بايد خون اول و آخر را حيض حساب كند

(مسأ له 2077) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند در باطن خون نيست بايد براى عبادتهاى خود غسل كند ولى اگر بداند پيش از تمام شدن ده روزدوباره خون ميبيند بايد غسل كند و در مدتى كه در وسط پاك است احتياطكند

(مسأ له 2078) اگر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال بدهد كه در باطن خون باشد بايد خود را وارسى كند, پس اگر پاك بود غسل كند و عبادتهاى خود را به جا آورد و اگر كاملا پاك نشده بود در صورتى كه احتمال بدهد قبل ازده روز پاك شود بايد احتياط كند تا از داخل هم پاك شود و اگر بداند بيش از ده روز ادامه خواهد داشت بايد مقدار عادت خود را حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد

(مسأ له 2079) اگر چند روز را حيض حساب كند و بعد بفهمد حيض نبوده است بايد عبادات خود را قضا نمايد و اگر چند روز به گمان اينكه حيض نيست روزه بگيرد و بعد بفهمد حيض بوده است بايد آن روزه ها را قضا نمايد

استحاضه غير از خون حيض و نفاس و زخم و جراحت هر خونى كه از رحم زن خارج شود, خون استحاضه نام دارد

نيز هر خونى كه قبل از بلوغ يا بعد از يائسگى ديده شود و يا كمتر از سه روز و يا بيش از ده روز باشد, استحاضه است

خون استحاضه غالبا كم رنگ و سرد و رقيق است و بدون فشار و سوزش بيرون ميآيد و ممكن است گاهى تيره رنگ يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش خارج شود

(مسأ له 2080) خون استحاضه سه قسم است : قليله (جريان كم ), متوسطه (جريان متوسط) و كثيره (جريان زياد)

استحاضه قليله آن است كه در حد لكه بينى باشد يعنى اگر زن پنبه اى را داخل نمايد روى پنبه آلوده شود ولى خون درپنبه نفوذ نكند

اگر خون در پنبه نفوذ كند استحاضه متوسطه است و اگر پنبه رافرا گيرد و سيلان داشته باشد استحاضه كثيره است به نظر عده اى از فقهأ اگر خون , پنبه را فرا بگيرد, استحاضه كثيره است اگر چه سيلان نداشته باشد و به نظر بعضى استحاضه دو قسم است : جريان كم وجريان زياد


275

از نظر آنها استحاضه متوسطه نيز در حكم استحاضه قليله است

احكام استحاضه (مسأ له 2081) در استحاضه قليله بنابر احتياط بايد براى هر نماز يك وضوبگيرد و عورت خود را, اگر خون به آن رسيده , آب بكشد و پنبه را عوض كند

(مسأ له 2082) در استحاضه متوسطه بنابر احتياط بايد زن براى نماز صبح غسل كند و تا صبح روز بعد براى همه نمازهاى خود حتى نماز صبح وظيفه لازم در مورد استحاضه قليله را انجام دهد و اگر عمدا يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند براى نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر براى نمازظهر و عصر غسل نكند بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل كند چه خون قطع شده باشد يا نه

(مسأ له 2083) در استحاضه كثيره بايد براى نماز صبح يك غسل , و براى نمازظهر و عصر يك غسل , و براى نماز مغرب و عشأ هم يك غسل بجا آورد وبين نماز ظهر و عصر و بين نماز مغرب و عشأ فاصله نيندازد, و اگر فاصله انداخت اشكالى ندارد, ولى بايد براى نماز بعدى دوباره غسل كند و در هرحال بنابر احتياط براى هر نماز يك وضو بگيرد و وضو را بنابر احتياط پيش ازغسل به جا آورد و اگر براى نماز عصر و عشأ وضو ميگيرد, در حال گفتن اقامه باشد

(مسأ له 2084) مستحاضه متوسطه و كثيره كه بايد وضو بگيرد و غسل كند بنابر احتياط لازم , اول وضو بگيرد

(مسأ له 2085) اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز يا قبل از خواندن نمازجريان داشته باشد و در وقت نماز قطع شود اگر چه براى آن خون , وضو وغسل انجام داده باشد, بنابر احتياط بايد موقع نماز, وضو و غسل بجا آورد

(مسأ له 2086) اگر استحاضه قليله , بعد از نماز صبح , متوسطه شود, بنابراحتياط بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر بعد از نماز ظهر و عصرمتوسطه شود بايد براى نماز مغرب و عشأ غسل نمايد و در هر دو صورت براى نماز به وظائف مستحاضه متوسطه عمل كند

(مسأ له 2087) اگر استحاضه قليله يا متوسطه بعد از نماز صبح كثيره شود بايدبراى نماز ظهر و عصر يك غسل , و براى نماز مغرب و عشأ غسل ديگرى به جا آورد و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثيره شود, بايد براى نماز مغرب وعشأ غسل نمايد و در هر دو صورت براى نماز به وظائف مستحاضه كثيره عمل كند

(مسأ له 2088) در استحاضه كثيره يا متوسطه اگر پيش از وقت نماز, براى نمازغسل كند, بنابر احتياط غسل او باطل است

بلكه اگر نزديك اذان صبح براى نماز غسل كند و نماز شب را بخواند, بنابر احتياط بايد بعد از داخل شدن صبح , دوباره غسل كند و وضو بگيرد

(مسأ له 2089) مستحاضه براى هر نمازى , چه واجب و چه مستحب , بنابراحتياط بايد وضو بگيرد و نيز اگر بخواهد نمازى را كه خوانده احتياطا دوباره بخواند, يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند,بايد تمام كارهايى كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد


276

ولى براى خواندن نماز احتياط و سجده فراموش شده و تشهد فراموش شده و سجده سهو, اگرآنها را بعد از نماز فورا به جا آورد لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد

(مسأ له 2090) مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد, فقط براى نماز اولى كه ميخواند, بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعد لازم نيست

(مسأ له 2091) هرگاه نداند استحاضه او كدام قسم است , بنابر احتياط بايد قبل از نماز خود را وارسى كند

(مسأ له 2092) مستحاضه اگر پيش از آنكه خود را وارسى كند مشغول نمازشود چنانچه با قصد قربت به وظيفه خود عمل كند نماز او صحيح است ـ مثلااستحاضه اش قليله باشد و به وظيفه قليله عمل نموده باشد ـ و اگر قصد قربت نداشته باشد يا عمل او مطابق وظيفه اش نباشد مثل آنكه استحاضه اش متوسطه بوده و او به وظيفه استحاضه قليله عمل كرده باشد, نماز او باطل است

(مسأ له 2093) مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد, بنابر احتياط بايدطورى عمل كند كه يقين پيدا كند به وظيفه اش عمل كرده است مثلا اگرنميداند استحاضه او قليله است يا متوسطه , بايد كارهاى استحاضه قليله ومتوسطه را انجام دهد, و اگر نميداند متوسطه است يا كثيره , بايد كارهاى استحاضه متوسطه و كثيره را انجام دهد, و در شك بين هر سه , به هر سه وظيفه عمل كند ولى اگر بداند سابقا كدام يك از آن سه قسم بوده بايد به همان وظيفه رفتار نمايد

(مسأ له 2094) خون استحاضه اگر در باطن باشد و از محل خود خارج نشود به طورى كه اگر وارسى كند پنبه هيچ آلوده نشود, وضو و غسل او باطل نميشودو اگر از محل خود خارج شود هر چند در حد لكه بينى باشد, وضو و غسل راباطل ميكند و بايد به وظائف مستحاضه عمل كند

(مسأ له 2095) مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند, اگرچه بداند دوباره خون ميآيد, در صورتيكه يقين داشته باشد قبل از وضو وغسل قبلى خون قطع شده است با وضويى كه دارد ميتواند نماز بخواند و اگربعد از وضو يا غسل يا در اثناى آنها خون ديده باشد در اين صورت اگر بعد ازنماز خون قطع شده باشد بنابر احتياط بايد بر حسب وظيفه اش وضو يا غسل بجا آورد و نمازى را كه خوانده است دوباره بخواند اگر چه بداند دوباره بعد ازنماز خون ميآيد

(مسأ له 2096) مستحاضه تا وقتى كه اطمينان دارد خون به فضاى عورت نرسيده ميتواند خواندن نماز را تأ خير بيندازد

(مسأ له 2097) اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز بكلى پاك ميشود, يا به اندازه خواندن نماز, خون بند ميآيد, بنابر احتياط بايد صبر كندو نماز را در وقتى كه پاك است بخواند

(مسأ له 2098) اگر بعد از وضو و غسل , خون در ظاهر قطع شود و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأ خير بيندازد, به مقدارى كه وضو و غسل و نماز را به جاآورد, بكلى پاك ميشود, بنابر احتياط بايد نماز را تأ خير بيندازد و موقعى كه بكلى پاك شد, دوباره وضو و غسل را به جا آورد و نماز بخواند


277

و اگر وقت تنگ شد, بنابر احتياط به جاى هر يك از وضو و غسل تيمم كند و اگر وقت تيمم هم ندارد به همان حال نماز بخواند و بنابر احتياط بعد با غسل و وضوآنرا قضا كند

(مسأ له 2099) مستحاضه كثيره يا متوسطه وقتى بكلى از خون پاك شد بايدغسل كند, ولى اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش , مشغول غسل شده ديگرخون نيامده لازم نيست دوباره غسل نمايد

(مسأ له 2100) مستحاضه قليله بعد از وضو, و مستحاضه كثيره و متوسطه بعداز غسل و وضو بايد فورا مشغول نماز شود, ولى گفتن اذان و اقامه و خواندن دعاهايى كه استحباب آن به دليل معتبر ثابت شده , قبل از نماز اشكال ندارد ودر نماز هم ميتواند كارهاى مستحب مثل قنوت و غير آن را به جا آورد

(مسأ له 2101) مستحاضه اگر بين غسل و نماز فاصله بيندازد, بايد دوباره غسل كند و بلافاصله مشغول نماز شود, ولى اگر بداند خون به فضاى عورت نرسيده است غسل لازم نيست

(مسأ له 2102 ) اگر خون استحاضه جريان داشته باشد و قطع نشود, چنانچه براى زن ضرر نداشته باشد, بنابر احتياط بايد پيش از غسل و بعد از آن به وسيله پنبه از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند, ولى اگر هميشه جريان نداردفقط بايد بعد از وضو و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند, و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد, بايد دوباره غسل كند و وضو هم بگيرد و اگرنماز هم خوانده بايد دوباره بخواند

(مسأ له 2103 ) اگر موقع غسل خون قطع نشود غسل صحيح است ولى اگر دربين غسل , استحاضه متوسطه به كثيره تبديل شود, بنابر احتياط بايد غسل را ازسر بگيرد

(مسأ له 2104) بنابر احتياط زن مستحاضه بايد در تمام روزى كه روزه است به مقدارى كه ميتواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند

(مسأ له 2105) روزه مستحاضه كثيره در صورتى صحيح است كه بنابر احتياطغسل نماز مغرب و عشاى شبى كه ميخواهد فرداى آن را روزه بگيرد وغسلهايى را كه براى نمازهاى روز واجب است , انجام دهد

بلكه بنابر احتياطغسل نماز مغرب و عشاى شب بعد نيز شرط صحت روزه است

و درمستحاضه متوسطه نيز بنابر احتياط بايد غسلهايى را كه براى نمازهاى روز واجب است انجام دهد

(مسأ له 2106) اگر بعد از نماز عصر, مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند,روزه او بنابر احتياط در صورتى صحيح است كه براى نماز مغرب و عشأ غسل كند

(مسأ له 2107) اگر استحاضه قليله پيش از نماز, متوسطه يا كثيره شود بايدكارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد

و اگر استحاضه متوسطه ,كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسل كرده باشد, بنابر احتياط بايد دوباره براى كثيره غسل كند

(مسأ له 2108) اگر در بين نماز, استحاضه متوسطه تبديل به كثيره شود بايدنماز را رها كند و غسل نمايد و بنابر احتياط قبل از غسل وضو بگيرد و وظائف ديگر را نيز انجام دهد و همان نماز را بخواند و اگر براى هيچكدام از غسل ووضو وقت ندارد, بنابر احتياط دو بار تيمم نمايد, يكى بدل از غسل و ديگرى بدل از وضو و اگر براى يكى از آنها وقت ندارد بايد عوض آن تيمم كند وديگرى را بجا آورد ولى اگر براى تيمم هم وقت ندارد, بنابر احتياط نماز راتمام كند و در خارج وقت قضا نمايد


278

همچنين است اگر در بين نماز,استحاضه قليله به متوسطه يا كثيره تبديل شود

(مسأ له 2109) اگر در بين نماز, خون , بند بيايد و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده يا نه , چنانچه بعد از نماز بفهمد قطع شده بوده , بنابر احتياط بايدوضو و غسل و نماز را دوباره به جا آورد

(مسأ له 2110) اگر استحاضه كثيره , متوسطه شود, بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعد عمل متوسطه را به جا آورد

مثلا اگر پيش از نمازظهر, استحاضه كثيره , متوسطه شود بايد براى نماز ظهر غسل كند و بنابراحتياط وضو بگيرد و براى نماز عصر و مغرب و عشأ فقط وضو بگيرد ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد, بايدبراى نماز عصر غسل نمايد و بنابر احتياط وضو بگيرد و اگر براى نماز عصرهم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند

و اگر براى آن هم غسل نكند وفقط به مقدار نماز عشأ وقت داشته باشد بايد براى عشأ غسل نمايد

(مسأ له 2111) اگر پيش از هر نماز, خون مستحاضه كثيره يا متوسطه قطع شود و دوباره جريان پيدا كند, بنابر احتياط براى هر نماز بايد يك غسل به جا آورد, ولى اگر بعد از غسل و پيش از نماز قطع شود, چنانچه وقت تنگ باشد كه نتواند غسل كند و نماز را در وقت بخواند, بنابر احتياط بايد تيمم كند و نمازبخواند و همين طور است حكم وضو

(مسأ له 2112) اگر استحاضه كثيره , قليله شود, بايد براى نماز اول عمل كثيره وبراى نمازهاى بعد عمل قليله را انجام دهد, و نيز اگر استحاضه متوسطه , قليله شود بايد براى نماز اول , عمل متوسطه و براى نمازهاى بعد عمل قليله را به جا آورد

(مسأ له 2113) اگر مستحاضه يكى از كارهايى كه بر او واجب است حتى عوض كردن پنبه را ترك كند, نمازش باطل است

(مسأ له 2114) مستحاضه اى كه براى نماز وضو گرفته يا غسل كرده است بنابراحتياط نميتواند در حال اختيار كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است مثل دست زدن به خط قرآن ولى در حال ناچارى جايز است و بايد بنابراحتياط براى اين كار بر حسب نوع استحاضه , وضو و يا غسل و وضو انجام دهد و وضو و يا غسلى كه براى نماز گرفته است كافى نيست

(مسأ له 2115) اگر مستحاضه غسلهاى واجب خود را بجا آورد چنانچه بين غسل و نماز فاصله نينداخته باشد, رفتن به مسجد و توقف در آن و خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد و نزديكى شوهر با او جايز است

ولى اگر بين غسل و نماز فاصله انداخته باشد, بنابر احتياط براى هر يك از اين اعمال غسل جداگانه اى انجام دهد

و اگر غسلهاى واجب خود را انجام ندهد بنابر احتياطنميتواند اعمال ذكر شده را انجام دهد

(مسأ له 2116) اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز, كارى كه مشروط به طهارت است انجام دهد, بايد غسل كند و وضو هم بگيرد


279

همچنين است بنابر احتياط اگر شوهر بخواهد با او آميزش كند

(مسأ له 2117) نماز آيات بر مستحاضه واجب است و بايد براى نماز آيات وضو بگيرد و بنابر احتياط در استحاضه متوسطه و كثيره غسل نيز بنمايد

(مسأ له 2118) هرگاه در وقت نماز يوميه , نماز آيات بر مستحاضه واجب شود, اگر چه بخواهد هر دو را پشت سر هم به جا آورد, بايد براى نماز آيات هم تمام كارهايى را كه براى نماز يوميه او واجب است انجام دهد و بنابراحتياط نميتواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند

(مسأ له 2119) بنابر احتياط, مستحاضه نميتواند نماز قضا بخواند مگر نمازى كه وقت قضاى آن تنگ شده باشد و بايد در اين صورت براى هر نماز كارهايى را كه براى نماز ادا بر او واجب است به جا آورد و بنابر احتياط نميتواند به آنچه براى نماز ادا انجام داده است , اكتفا كند

(مسأ له 2120) رفتن به مسجدالحرام و مسجدالنبى (ص ) و توقف در مساجدديگرو خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد براى مستحاضه اشكال ندارد,ولى آميزش شوهر با مستحاضه متوسطه يا كثيره بنابر احتياط در صورتى جايزاست كه غسل كند و چنانچه غسل كند اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نمازواجب است مثل وضو انجام نداده باشد, آميزش شوهر با او اشكال ندارد وچنانچه براى نماز غسل كرده باشد, براى آميزش همان غسل كافى است

(مسأ له 2121) هر خونى كه از زن خارج شود و شرائط حيض و نفاس رانداشته باشد و مربوط به بكارت يا زخم و جراحت نباشد, بنابر احتياط خون استحاضه است و اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر, چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد خون استحاضه حساب ميشود

نفاس خونى كه همزمان با زايمان از زن دفع ميشود, تا ده روز خون نفاس نام دارد وزن در فاصله آلودگى به خون نفاس بايد وظيفه زن حائض را انجام دهد

شود در فاصله اى كه زن (مسأ له 2122) اگر خلقت جنين تمام نشده باشد و به صورت خون بسته سقط خون ميبيند, بنابر احتياط تا ده روز بايد احتياط كند

(مسأ له 2123) خون نفاس ممكن است بعد از لحظه اى قطع شود ولى بيشتر ازده روز طول نميكشد

(مسأ له 2124) هرگاه شك كند كه سقط كرده است يا نه , لازم نيست وارسى كندو آن خون , خون نفاس محسوب نميشود

(مسأ له 2125) زنى كه آلوده به خون زايمان است احكام حائض را دارد

بنابراين آميزش جنسى با او و طلاق دادن وى در آن حال حرام است

آنچه برحائض واجب يا مستحب يا حرام است , براى او نيز همين احكام را دارد

(مسأ له 2126) وقتى زن از خون زايمان پاك ميشود بايد غسل كند و عبادتهاى خود را به جا آورد

(مسأ له 2127) اگر از خون زايمان پاك شود و بعد از چند روز پاكى مجدداخون ببيند در صورتيكه مجموع روزهاى پاكى و ناپاكى ده روز و يا كمتر باشددر ايام پاكى بايد احتياط كند و در ايام ناپاكى نفاس است و اگر مجموع روزهاى پاكى و ناپاكى ده روز بيشتر باشد در صورتى كه روزهائى كه خون ديده بيشتر از ده روز نباشد بايد در خون دوم احتياط كند و روزهائى كه خون نديده پاك است


280

(مسأ له 2128) اگر خون زايمان از ده روز بگذرد چنانچه در حيض عادت داردبه اندازه روزهاى عادت نفاس و بقيه استحاضه است و اگر عادت ندارد به مقدار عادت خويشان خود نفاس قرار دهد و تا ده روز احتياط كند و بقيه استحاضه است و بهتر است در روزهايى كه مستحاضه حساب ميشود تاهجدهم كارهايى را كه بر حائض حرام است ترك كند

(مسأ له 2129) زنى كه عادت حيض او كمتر از ده روز است , اگر بيشتر ازروزهاى عادتش خون نفاس ببيند, بايد به اندازه روزهاى عادت خود, نفاس قرار دهد و بعد بنابر احتياط تا دو روز عبادت را ترك كند و بعد از دو روز تا روز دهم احتياط كند, پس اگر ناپاكى از ده روز بگذرد روزهاى عادتش نفاس است و بقيه استحاضه و عبادتهائى كه به جا نياورده بايد قضا نمايد

(4) (مسأ له 2130) زنى كه در حيض عادت دارد اگر بعد از زاييدن تا يك ماه يابيشتر پى در پى خون ببيند به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و ده روزبعد اگر چه در روزهاى عادتش باشد, استحاضه است و بعد از ده روز اگرخونى كه ميبيند در روزهاى عادتش باشد و يا نشانه هاى حيض داشته باشد,حيض است و در غير اين صورت تا زمانى كه ممكن است بعد از ده روز از نفاس , خون حيض باشد, احتياط كند و بعد از آن استحاضه است

(مسأ له 2131) زنى كه در حيض عادت ندارد اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر خون ببيند به مقدار عادت خويشان خود نفاس قرار دهد و تا ده روزاحتياط كند (5) و ده روز دوم استحاضه است و خونى كه بعد از آن ميبيند اگرنشانه حيض داشته باشد حيض و اگر نه , استحاضه است

طلاق از آنجا كه پايه و اساس ازدواج و خانواده بر عشق و مودت است , و عشق ومودت اجباربردار نيست , اسلام بجاى ممنوع كردن طلاق و مجبور كردن زن ومرد به ادامه زندگى زناشويى , اساس ازدواج را چنان استحكام بخشيده كه درعين آزاد گذاشتن طلاق , عملا طلاق ميان مسلمانان به مراتب از ساير ملتهامخصوصا ملتهايى كه طلاق را ممنوع ميشمارند, كمتر است

(مسأ له 2132 ) طلاق دادن مكروه است و طلاق دادن زنى كه در حال بيمارى است كراهتش شديدتر است

(مسأ له 2133) اگر اختلاف زن و شوهر بالا بگيرد بايد يك نفر از خانواده مردو يك نفر از خانواده زن براى حل اختلاف انتخاب شوند و زن و شوهر بايد به داورى آنها گردن بنهند

مثلا اگر آن دو نفر بگويند مرد بايد خانه جداگانه اى تهيه كند يا تا فلان تاريخ مهريه را به زن بدهد شوهر بايد بپذيرد

(مسأ له 2134) مردى كه زن خود را طلاق ميدهد بايد عاقل و بنابر احتياط بالغ ?باشد و به اختيار خود طلاق دهد و نيز قصد طلاق داشته باشد, بنابر اين اگر اورا مجبور كنند و يا به شوخى صيغه طلاق را بگويد, طلاق صورت نميگيرد

(مسأ له 2135) زن بايد در وقت طلاق , از خون حيض و


281
نفاس پاك باشد وشوهرش در آن پاكى يا در حال نفاس يا حيض پيش از اين پاكى با او آميزش نكرده باشد

(مسأ له 2136) طلاق در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است : 1. شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد

2. زن آبستن باشد و مرد از آبستن بودن او مطلع باشد ولى اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاق دهد و بعد بفهمد آبستن بوده است ,آن طلاق بنابر احتياط باطل است و بايد دوباره او را طلاق بدهد و تا طلاق نداده احتياط كند و با او نزديكى نكند

3. مرد به جهت غايب بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه از پاكى همسرش مطلع شود ولى در اين صورت بنابر احتياط بايد صبر كند تا حداقل يك ماه ازجدا شدن آن دو بگذرد

(مسأ له 2137) اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حيض بوده , طلاق او باطل است و اگر او را درحيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده طلاق او صحيح است

(مسأ له 2138) اگر مردى كه غايب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا كند كه زن او در حال حيض يا نفاس است بايد استعلام كند وچنانچه نتواند اطلاع پيدا كند بايد بنابر احتياط حداقل يك ماه صبر كند و بعدطلاق دهد و در صورت اول اگر او را طلاق دهد و بعد معلوم شود كه در حال حيض طلاق داده است , بايد دوباره طلاق دهد هر چند پاكى زن را از روى علائمى كه در شرع معين شده , كشف كرده باشد

(مسأ له 2139 ) اگر با همسرش كه از خون حيض و نفاس پاك شده است آميزش كند و سپس بخواهد طلاق دهد, بايد صبر كند تا دوباره عادت شود وپاك شود

اما اگر يائسه يا آبستن باشد و بعد از نزديكى طلاق بدهد طلاق صحيح است

(مسأ له 2140) هرگاه با زنى كه پاك است نزديكى كند و در همان پاكى طلاقش دهد اگر چه بعد معلوم شود موقع طلاق آبستن بوده است , بنابر احتياط بايددوباره او را طلاق دهد

(مسأ له 2141 ) اگر مرد بخواهد زن خود را كه به جهت مريضى يا هر دليل ديگر حيض نميشود طلاق دهد بايد از بعد از آخرين آميزش تا سه ماه صبركند و بعد طلاق دهد

(مسأ له 2142) طلاق بايد بنابر احتياط به عربى صحيح و با واژه ((طالق )) خوانده شود و واجب است دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلا فاطمه باشد بايد بگويد : ((زوجتي فاطمة طالق )) و اگر ديگرى را وكيل كند وكيل بايد بگويد : (( زوجة موكلى فاطمة طالق ))

(مسأ له 2143 ) اگر مردى زنى را فريب دهد تا از شوهرش طلاق بگيرد و زن اوشود, طلاق و ازدواج بعدى او صحيح است اما هر دو گناه بزرگى مرتكب شده اند


282

(مسأ له 2144 ) زنى كه شوهرش مفقود شده است اگر بخواهد با ديگرى ازدواج كند بايد نزد مجتهد عادلى برود و به دستور مخصوصى كه در شرع تعيين شده است عمل نمايد

(مسأ له 2145) اگر مردى زن خود را نزد دو نفر كه آنها را عادل ميداند طلاق دهد, كسى كه آنها را فاسق ميداند بنابر احتياط نبايد آن زن را براى خود ياديگرى عقد كند

(مسأ له 2146 ) زنى كه بطور موقت ازدواج كرده است , طلاق ندارد و جدا شدن از او به اين است كه مدت ازدواج تمام شود يا مرد بقيه مدت را به او ببخشد وشاهد گرفتن و پاك بودن از حيض لازم نيست

احكام عده عده طلاق (مسأ له 2147) زن دائمى كه نه سال او تمام شده و يائسه نيست اگر شوهرش بااو نزديكى كند و طلاقش دهد, بعد از طلاق بايد عده نگه دارد يعنى به قدرى صبر كند كه دو مرتبه حيض ببيند و پاك شود و همين كه حيض سوم شروع شدعده او تمام ميشود و ميتواند شوهر كند

(مسأ له 2148) زن يائسه و زنى كه شوهرش با او نزديكى نكرده باشد, ميتواندبعد از طلاق فورا شوهر كند و لازم نيست عده نگه دارد

(مسأ له 2149) زنى كه حيض نميبيند اگر در سن زنهايى باشد كه حيض ميبينند, چنانچه شوهرش بعد از آميزش او را طلاق دهد, بايد بعد از طلاق تاسه ماه عده نگهدارد

(مسأ له 2150) زنى كه عده او سه ماه است , اگر اول ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه قمرى يعنى از موقعى كه ماه ديده ميشود تا سه ماه عده نگهدارد

و اگر دربين ماه طلاقش بدهند, بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اول رااز ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود, مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بيست و نه روز باشد بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و بيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد, و بنابر احتياط از ماه چهارم بيست و يك روز عده نگهدارد تا با مقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود

(مسأ له 2151 ) اگر زن آبستن را طلاق دهند, با به دنيا آمدن يا سقط شدن بچه ,عده او تمام ميشود

اما اگر بطور نامشروع آبستن شده باشد بنابر احتياط باوضع حمل , عده اش تمام نميشود

(مسأ له 2152) زنى كه بطور موقت ازدواج كرده است اگر يائسه نباشد چنانچه مدت ازدواج تمام شود يا شوهر بقيه مدت را ببخشد بايد به مقدار دو حيض كامل يا دو پاكى (هر كدام بيشتر است ) از ازدواج بعدى خوددارى كند و اگرحيض نمى بيند چهل و پنج روز بايد صبر كند و اگر حامله باشد بنابر احتياطبايد به مقدار 45 روز و يا وضع حمل (هر كدام كه بيشتر باشد) عده نگهدارد

(مسأ له 2153) ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمامشود, چه زن بداند طلاقش داده اند يا نداند, پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده اند, لازم نيست دوباره عده نگهدارد


283

(مسأ له 2154 ) زنى كه رحمش را برداشته يا لوله هاى رحمش را بسته است نيزواجب است عده نگه دارد

عده فوت شوهر (مسأ له 2155) زنى كه شوهرش فوت كرده است اگر آبستن نباشد بايد تا چهارماه و ده روز از شوهر كردن خوددارى كند اگر چه يائسه يا صغيره يا متعه باشديا شوهرش با او آميزش نكرده باشد و اگر آبستن باشد بايد تا وضع حمل صبركند و اگر وضع حمل قبل از چهار ماه و ده روز صورت گيرد بايد تا چهار ماه وده روز صبر كند

(مسأ له 2156) زنى كه در عده وفات است نبايد آرايش كند و سرمه بكشد يالباس زينتى و يا رنگارنگ بپوشد

ولى نظافت بدن و لباس , شانه كردن مو,گرفتن ناخن و حمام رفتن مانعى ندارد

(مسأ له 2157) اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عده وفات , شوهر كند, چنانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است , بايد از شوهردوم جدا شود و در صورتى كه آبستن باشد, به مقدارى كه در عده طلاق گفته شد, براى شوهر دوم عده طلاق و بعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد واگر آبستن نباشد, براى شوهر اول عده وفات و بعد براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد و مبدأ عده وفات را از وقتى حساب كند كه خبر صحيح فوت شوهربه او رسيده باشد

(مسأ له 2158) در صورتى كه شوهر غائب يا در حكم غائب باشد عده وفات اواز زمانى است كه زن از مرگ شوهر مطلع ميشود

بلكه در غير اين صورت هم بنابر احتياط از زمان اطلاع , عده را حساب كند و در فاصله زمان مرگ تا زمان اطلاع نيز بنابر احتياط احكام عده را مراعات كند

(مسأ له 2159) اگر زن بگويد عده ام تمام شده است در صورتى از او پذيرفته ميشود كه اولا مورد اتهام نباشد بلكه بنابر احتياط بايد مورد وثوق باشد و ثانيااز طلاق يا فوت همسرش به قدرى بگذرد كه تمام شدن عده در آن مدت ممكن باشد

طلاق بائن و طلاق رجعى (مسأ له 2160) طلاق بائن طلاقى است كه بعد از آن مرد حق ندارد بدون عقدمجدد با زن ارتباط زناشوئى برقرار كند و آن شش قسم است : طلاق زن كوچكتر از نه سال , طلاق زن يائسه , طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با اوآميزش نكرده باشد, طلاق سوم , طلاق خلع و مبارات , طلاق حاكم (درموردى كه مرد نه هزينه زندگى زن را ميدهد و نه او را طلاق ميدهد)

در غيراين موارد مرد ميتواند تا وقتى كه زن در عده است به او رجوع كند طلاق درغير از موارد فوق را طلاق رجعى گويند

(مسأ له 2161) كسى كه زنش را طلاق رجعى داده حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند مگر در بعضى موارد ( مثل آنكه باديگران روابط نامشروع داشته باشد)

بر زن نيز حرام است براى كارهاى غيرضرورى از خانه بيرون رود


284

رجوع كردن بعد از طلاق (مسأ له 2162) مرد با هر گفته يا عملى كه حاكى از رضايت مجدد او به زندگى زناشوئى باشد ميتواند به همسرش رجوع كند و نيازى به شاهد گرفتن نيست ولى اگر بعد از انقضأ عده بگويد در عده رجوع كرده ام , لازم است اثبات نمايد

(مسأ له 2163) مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده است اگر مالى از اوبگيرد تا در ازاى آن , حق رجوع نداشته باشد حق رجوع او از بين نميرود و آن مصالحه باطل است

اما اگر بر اين مصالحه كنند كه كه رجوع نكند, مصالحه صحيح است و اگر رجوع كند اشكال دارد و بايد احتياط ترك نشود

(مسأ له 2164) اگر زنى را دو بار طلاق دهد و به او رجوع كند يا دو بار طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند يا بعد از يك طلاق رجوع كند و بعد ازطلاق ديگر عقد كند بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام ميشود ولى اگر بعد ازطلاق سوم با ديگرى ازدواج كند و از او جدا شود با سه شرط شوهر اول ميتواند دوباره او را به عقد خود در آورد : 1. عقد شوهر دوم عقد دائم باشد

2. شوهر دوم بالغ باشد و با او از جلو آميزش كند به نحوى كه هر دو لذت ببرندو انزال صورت گيرد

3. طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود

طلاق خلع (مسأ له 2165) زنى كه از شوهرش به حدى تنفر دارد كه بيم دارد ادامه همسرى باعث ارتكاب گناه شود, اگر مهريه يا مال ديگرى به شوهرش ببخشد كه او راطلاق دهد چنين طلاقى , طلاق خلع نام دارد

براى چنين طلاقى مرد بايد بنابراحتياط بگويد: زوجتى فاطمة خالعتها على ما بذلت هى طالق

(مسأ له 2166) اگر زن كسى را وكيل كند كه مهريه اش را به شوهر ببخشد,احتياط آن است كه آن شخص از طرف مرد, وكيل در اجراى طلاق نشود

طلاق مبارات (مسأ له 2167) اگر زن و شوهر هر دو يكديگر را نخواهند و زن مالى به مردببخشد تا او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند

براى چنين طلاقى , پس ازآنكه زن مالى را بذل نمود, مرد بايد بنابر احتياط بگويد: ((بارأ ت زوجتي فاطمة على مهرها فهى طا لق )) و در صورتى كه وكيل گرفته باشد وكيل ميگويد: ((بارأ ت زوجة موكلي فا طمة على ما بذلت فهى طا لق ))

(مسأ له 2168) صيغه طلاق خلع و مبارات , بنابر احتياط بايد به عربى صحيح باشد ولى آن قسمت كه به عهده زن است ميتواند به غير عربى باشد مثلا زن بگويد: براى طلاق مهريه ام را به تو بخشيدم

(مسأ له 2169) اگر زن در بين عده طلاق خلع , يا مبارات از بخشش خودبرگردد, شوهر ميتواند رجوع كند و بدون عقد مجدد او را زن خود قرار دهد

(مسأ له 2170) مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات ميگيرد بنابر احتياط بايدكمتر از مهريه باشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد


285

لعان مراسم نفرين زن و شوهر به يكديگر در حضور قاضى در پى اتهام زنا از طرف شوهر به زن و يا انكار انتساب بچه به خود (مسأ له 2171) مرد حق ندارد به مجرد احتمال ياگمان و يا شايعه و يا حتى خبرشخص ثقه به زن خود نسبت زنا دهد, و يا فرزندى را كه از زن او متولد شده وممكن است از او باشد از خود نفى كند

و اگر به زن نسبت زنا داد در صورت شكايت زن بر او حد جارى ميشود;352; مگر اينكه چهار شاهد عادل بياورد و يانزد حاكم شرع ((لعان )) كند كه در اين صورت بر زن حد زنا جارى ميشود

ولى اگر در مقابل لعان مرد, زن نيز نزد حاكم شرع لعان كند حد از او نيز برطرف ميشود

(مسأ له 2172) لعان براى اثبات زنا صحيح است و بايد نزد حاكم شرع انجام شود;352; ولى بنابر احتياط براى انكار فرزند نبايد لعان انجام شود

و كيفيت لعان در اوايل سوره ((نور)) بيان شده است و شرايط و احكام آن نيز در كتابهاى مفصل آمده است

(مسأ له 2173) پس از انجام لعان احكام زير بر آن جارى ميشود: 1ـ زن و شوهر از يكديگر جدا ميشوند

2ـ زن بر اين مرد حرام ابدى ميشود

3ـ حد از كسى كه لعان كرده برطرف ميشود

4ـ اگر براى انكار فرزند لعان انجام شود چون بر خلاف احتياط است بايدنسبت به محرميت فرزند با مرد و خويشان او و نيز نسبت به ارث بردن آنها ازيكديگر احتياط شود و با طلاق از يكديگر جدا شوند

ولى بين فرزند و مادر وخويشان مادرى نسبت خويشى ثابت است و از يكديگر ارث ميبرند


286
پاورقى
1- آية الله شبيرى زنجانى

-2- زن قرشى زنى است كه نسب او از طرف پدر به نضربن مالك كه يكى از اجداد پيامبر اكرم6 است , برسد

بنابراين زنان سيده همه قرشى هستند

3- راجع به وزن دينار شرعى در بين محققان اختلاف نظر وجود دارد و آنچه ذكر شد موافق با احتياط است

4- در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست 5- بعضى فقها ميگويند بايد ده روز اول را نفاس قرار دهد


287
احكام كودكان احكام پس از ولادت (مسأ له 2174) پس از ولادت مستحب است نوزاد را غسل دهند و جامه سفيدبپوشانند و در گوش راست او ((اذان )) و در گوش چپ او ((اقامه )) بگويند وچنانچه ممكن باشد كام او را با آب فرات و تربت حضرت سيدالشهدأ (ع ), واگر نشد با آب باران يا با خرما بردارند, همچنين مستحب است براى نوزادوليمه ولادت بدهند

(مسأ له 2175) مستحب است نام خوبى براى نوزاد انتخاب نمايندو بهترين نامها نامى است كه معناى بندگى خدا را برساند مانند: ((عبداللّه )) و ((عبدالرحيم ))و ((عبدالكريم )) يا نامهاى انبيا و امامان به ويژه نام ((محمد)) و ((على )) را براى اوبرگزينند

براى دختر نامهاى زنان شايسته بويژه نام ((فاطمه )) بهتر است

حضرت امام صادق (ع ) از رسولالله (ص ) نقل ميكنند كه آن حضرت فرمودند: ((نامهاى خوب را انتخاب كنيد, زيرا شما را در قيامت با همان نامهامخاطب ميسازند))(1)

ناگفته نماند منظور از نامهاى خوب , نامى است كه معناى خوبى داشته باشدبنابراين نامهايى مثل ايمان , احسان , الهام , سعيد, مينا, مينو, پيمان نيز جزونامهاى خوب هستند

(مسأ له 2176) كسى كه چهار فرزند پسر دارد, كراهت دارد نام يكى از آنها را محمد نگذارد

(مسأ له 2177) در روز هفتم ولادت نوزاد چند چيز مستحب است : 1ـ تراشيدن سر نوزاد, 2ـ ختنه كردن نوزاد, 3ـ دادن وليمه ختنه , 4ـ عقيقه

(مسأ له 2178) مستحب است هموزن موهاى تراشيده شده سر نوزاد, طلا يانقره صدقه دهند

(مسأ له 2179 ) ختنه پسر به خودى خود واجب و شرط صحت طواف واجب و مستحب نيز است ولى ظاهرا شرط صحت نماز و ساير عبادات نيست

(مسأ له 2180) احتياط آن است كه ولى پسر بچه تا پيش از بالغ شدن بچه , او راختنه كند و اگر نكرد, واجب است خودش پس از بلوغ ختنه نمايد

عقيقه : عقيقه به گوسفند يا گاو يا شترى گفته ميشود كه براى نوزاد قربانى ميكنند

(مسأ له 2181) عقيقه كردن براى نوزاد مستحبى است كه راجع به آن بسيارسفارش شده بلكه ظاهر بعضى از اخبار و فتاوى وجوب آن است و درسلامت و بقاى فرزند تأ ثير به سزايى دارد

و اگر از روز هفتم تأ خير افتد ساقطنميشود بلكه اگر عقيقه را تا وقت بلوغ كودك تأ خير اندازند مستحب است خود او هرگاه تمكن داشته باشد عقيقه كند

بلكه اگر شك داشته باشد كه براى او عقيقه كرده اند يا نه باز مستحب است عقيقه نمايد هرچند سن او زياد باشد

(مسأ له 2182) حيوانى كه براى عقيقه انتخاب ميشود بايد شتر, گاو و ياگوسفند باشد ولى قوچ از همه اينها بهتر است

و بهتر است شرايط قربانى درآن رعايت شود يعنى حيوان سالم و بدون عيب باشد و ((شتر)) حداقل پنج ساله و ((گاو)) دو ساله و ((بز)) بنابر احيتاط دو ساله و ((ميش )) يك ساله باشد

ولى رعايت اين شرايط الزامى نيست

(مسأ له 2183) مستحب است عقيقه سالم و چاق باشد

(مسأ له 2184) عقيقه در نوزاد پسر و دختر فرقى نميكند ولى بهتر است عقيقه براى پسر حيوان نر و براى دختر حيوان ماده باشد

(مسأ له 2185) بهتر است عقيقه را به طور ساده و با آب و نمك بپزند و حداقل ده نفر از مؤمنان را براى خوردن آن دعوت كنند تا از آن بخورند و براى نوزاددعاكنند و ميتوانند گوشت عقيقه را ميان مؤمنان تقسيم نمايند و از آنان بخواهند تا براى نوزاد دعا كنند


288

همچنين مستحب است در تقسيم كردن ,استخوانهاى عقيقه را نشكنند

و مستحب است يك چهارم آن رابراى قابله بفرستند

(مسأ له 2186) براى پدر و مادر و نوزاد و افراد تحت تكفل پدر مكروه است ازعقيقه نوزادشان بخورند و اين كراهت براى مادر نوزاد بيشتر است

(مسأ له 2187) آنچه در بعضى روستاها رسم است كه استخوان عقيقه را درپارچه سفيدى پيچيده و دفن ميكنند, مدركى ندارد

(مسأ له 2188 ) اگر به جاى كشتن عقيقه پول آن را به فقرا بدهند كافى نيست

(مسأ له 2189) كسى كه ميخواهد در عيد قربان , قربانى كند اگر نيت عقيقه نيزبنمايد كفايت ميكند

شير دادن به كودك (مسأ له 2190) هيچ كس براى شير دادن به كودك بهتر از مادر و سزاوارتر از اونيست و بهتر است در برابر شير دادن مزدى از شوهر خود نگيرد, ولى حق دارد بگيرد

و اگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد شوهر ميتواند بچه رااز او گرفته و به دايه دهد

(مسأ له 2191 ) مستحب است در صورتى كه ممكن باشد بچه را دو سال تمام شير بدهند

(مسأ له 2192) مستحب است دايه اى كه براى طفل ميگيرند, دوازده امامى وداراى عقل و عفت و صورتى نيكو باشد و مكروه است كم عقل يا غير دوازده امامى يا بد صورت , يا بد اخلاق باشد

حق حضانت (نگهدارى كودك ) (مسأ له 2193) بنابر مشهور ((حضانت )) يعنى حفظ و پرورش نوزاد پسر تا دوسال , و دختر تا هفت سال حق مادر است (2) به شرط اينكه مسلمان و عاقل وآزاد باشد و به ديگرى شوهر نكرده باشد و گرنه پدر مقدم است , و پس از دو سال و هفت سال نيز حق پدر است ولى اگر پدر مرده باشد, مادر ـ هر چندشوهر كرده باشد ـ بر جد و ديگران مقدم است و اگر مادر در زمانى كه مسئول حضانت و نگهدارى كودك است بميرد پدر از ديگران براى نگهدارى سزاوارتر است و ترتيبى كه بيان شد بنابر احتياط مراعات شود

(مسأ له 2194) مادر كودك مجاز است كه حضانت كودك را بپذيرد يا نپذيردوميتواند براى حضانت فرزندش دستمزد بگيرد

و اگر از حق حضانت خودبگذرد پدر نميتواند او را به حضانت مجبور كند

(مسأ له 2195) بنابر احتياط پش از آنكه كودك از مادر بينياز شود نبايد بينشان جدايى بيندازند

(مسأ له 2196) اگر مادر پيش از تمام شدن دو سال , كودك را از شير بگيرد, پدربنابر احتياط حق ندارد بچه را از حضانت او خارج كند

(مسأ له 2197) چنانچه پدر و مادر هر دو بميرند حق حضانت به جد پدرى ميرسد و در صورت نبودن او وصى پدر و يا وصى جد عهده دار تربيت ونگهدارى كودك ميشوند و در صورتى كه هيچ كدام از آنان نباشند,خويشاوندان كودك ـ مطابق مراتب ارث ـ هر كدام كه نزديكتر باشند سزاوارترخواهند بود و در صورت تعدد و تساوى فاميل بايد بنابر احتياط با هم تراضى كنند و از حاكم شرع نيز اجازه بگيرند

(مسأ له 2198) چنانچه مادر به هر دليل شوهر ديگرى كرده باشد حق حضانت او با وجود پدر از بين ميرود ولى چنانچه از شوهر دوم جدا شود, بنابراحتياط با يكديگر مصالحه نمايند


289

(مسأ له 2199) حق حضانت مادر با طلاق يا ـ نعوذباللّه ـ زنا از بين نميرود

(مسأ له 2200) پدر و مادر ميتوانند از حق حضانت خود صرف نظر كنند ولى نميتوانند نسبت به نگهدارى و تربيت فرزند كوتاهى نمايند و در صورت كوتاهى , حاكم صالح آنان را ملزم به تأ مين حق فرزند ميكند

(مسأ له 2201) مدتى كه مادر عهده دار حضانت و نگهدارى فرزند است اگراين كار را مجانى انجام ندهد, حق اجرت دارد و چنانچه كودك از خود دارايى داشته باشد اجرت مادر از مال او برداشته ميشود و در غير اين صورت اجرت مادر بر عهده پدر است , و در هر صورت نفقه فرزند او مال خود او يا پدرش ميباشد

(مسأ له 2202) اگر پدر يا مادر صلاحيت نگهدارى و تربيت كودك را نداشته وموجب فساد اخلاق و سؤ تربيت دينى فرزند شود حق حضانت از او ساقطميشود و در اين صورت حق حضانت به ترتيب به افرادى كه در مسأ له 2197گفته شد منتقل ميشود

(مسأ له 2203) پس از آنكه كودك ـ دختر باشد يا پسر ـ به سن بلوغ و رشدفكرى و جسمى رسيد, حق حضانت پايان ميپذيرد و هيچ كس ـ حتى پدر ومادر ـ حق حضانت بر او را ندارد

ولايت بر كودك (مسأ له 2204) ولايت بر كودك و نظارت بر مصالح او به ترتيب اولويت برعهده افراد زير است و در صورت نبودن يكى , ولايت به ديگرى منتقل ميشود: پدر و جد پدرى وصى پدر يا وصى جد پدرى كه به عنوان قيم كودك تعيين شده اند

حاكم شرع (مسأ له 2205) افرادى مانند مادر, مادر بزرگ مادرى يا پدرى , پدر بزرگ مادرى , برادر, عمو و دائى و فرزندان آنها و نيز نامادرى در زمان حيات اولياى شرعى كودك ـ كه در مسأ له قبل گفته شد ـ يا پس از مرگ آنها, بر هيچ امرى ازامور كودك از قبيل ازدواج و به كار گيرى و غير اينها ولايت ندارند

(مسأ له 2206) اگر كسى در امور مالى و جسمى و يا ساير امور كودك تصرفى كند تصرفش صحيح نيست مگر آنكه ولى كودك آن تصرف را بپذيرد

حتى بدون اطلاع از رضايت ولى كودك نميتوان او را از خيابان عبور داد و اگركسى چنين كارى انجام دهد و در اثر آن آسيبى به كودك وارد شود ضامن است

(1) (مسأ له 2207) ولى و قيم بچه ميتواند با رعايت مصلحت او مالش را اجاره دهد و احتياط اين است كه زمان بعد از بلوغ او را در اجاره داخل نكند, مگرآنكه بدون آن مصلحت بچه تأ مين نشود و اگر داخل كرد, بچه بعد از بلوغ باطرف مقابل در بقيه مدت اجاره مصالحه كند و در صورت لحاظ مصلحت ,بعد از بلوغ نميتواند اجاره را به هم بزند

به كار گماردن كودك (مسأ له 2208) بچه بيسرپرست را نميتوان بدون اجازه مجتهد جامعالشرائطبه كار گمارد و كسى كه به مجتهد دسترسى ندارد ميتواند از چند نفر مؤمن عادل اجازه بگيرد و او را به كار بگمارد به شرط آنكه كار كردن بچه به مصلحت او باشد بلكه بنابر احتياط بايد وضعيتى داشته باشد كه اگر به كار گمارده نشود براى او مفسده داشته باشد


290

(مسأ له 2209) فرزندان نابالغ بابت كارهائى كه بدون دستور پدر يا به طوررايگان انجام ميدهند استحقاق دستمزد ندارند ولى اگر كارى را با اذن بزرگترانجام دهند و آن كار اجرت داشته باشد بنابر احتياط بايد اجرت المثل به آنها پرداخت شود

جنايت كودك و جنايت بر كودك (مسأ له 2210) به جز جنايات كمتر از موضحه (3) تمام جنايات كودك درحكم خطاست و ديه آن بر عهده عاقله اوست

(مسأ له 2211) اگر كودك غير مميز آسيب مالى يا جانى بر كسى وارد كند ضامن نيست , ولى اگر اين كار به خاطر كوتاهى متصدى او باشد متصديش ضامن است

(مسأ له 2212) اگر كودك مميز آسيب جانى كمتر از موضحه بر كسى وارد كندخودش ضامن است و اگر صدمه موضحه و بالاتر از آن وارد كند عاقله اوضامن است

بنابر اين كسانى كه بچه آنها از بچه هاى ديگر كتك ميخورد نبايدپدر و مادر آن بچه را مقصر بشناسند

(مسأ له 2213) هيچ حدى بر كودك جارى نميشود و اگر كودك مرتكب قتل شود, قصاص نميگردد خواه كودكى را بكشد يا بالغى را, عمدا بكشد يا ازروى خطا, بلكه عاقله او بايد ديه مقتول را بپردازند

(مسأ له 2214) بچه اى كه در حال آموزش شناست اگر غرق شود, چنانچه غرق شدنش مستند به كوتاهى مربى باشد, مربى ضامن است

(مسأ له 2215) بچه مطلقا در مرتبه اول و دوم از سرقت , تأ ديب ندارد و بعد ازهفت سالگى در مرتبه سوم سرقت چنانچه هر مرتبه شرعا ثابت شده باشد,سر انگشتان دست راست او را خون مياندازند و بنابر احتياط اين كار را درمرتبه پنجم سرقت انجام دهند

تنبيه كودك (مسأ له 2216) براى مادر يا معلم جايز نيست بدون اجازه ولى بچه , او را تنبيه كند

(مسأ له 2217) ولى بچه و معلم با اجازه ولى مجازند براى تأ ديب , او را تنبيه كنند يعنى چند ضربه آهسته بزنند به طورى كه جاى آن سرخ يا كبود يا سياه نشود

(مسأ له 2218) كسى كه با جنايتى مثل سيلى زدن صورت پسر بچه يا دختربچه اى را سياه كند بنابر احتياط بايد شش دينار به او بپردازد و اگر كبود شود سه دينار و اگر سرخ شود بايد يك و نيم دينار بپردازد

همين ضربات را اگر به جاهاى ديگر بدن بچه وارد كند نصف آنچه را گفته شد بايد بپردازد

در اين حكم فرق ندارد كه محدوده تغيير رنگ زياد باشد يا كم , اثرش تا مدتى بماند يا زود برطرف شود

(مسأ له 2219) اگر زدن دانش آموز موجب ديه شود يعنى طورى بزند كه جاى آن سرخ يا كبود و يا سياه شود معلم بايد ديه آن را به ولى او بدهد

(مسأ له 2220 ) اگر در اثر زدن بچه از دست او خون بيايد, بنابر احتياط ديه اش يك شتر است

(مسأ له 2221 ) كسى كه پوست سر بچه اى را خراش دهد بايد ديه آن را كه يك شتر است , بدهد

(مسأ له 2222) در صورتى كه سر و يا صورت كودك در اثر زدن زخم شود, اگرزخم در حدى است كه از آن خون بيرون ميآيد بايد دو شتر به عنوان ديه به كودك پرداخت شود


291

(مسأ له 2223) ديه زدن بچه مال خود بچه است

(مسأ له 2224) بنابر احتياط ولى بچه نميتواند ديه زدن او را به معلم يا ضارب ديگر ببخشد

(مسأ له 2225) چنانچه زدن بچه منجر به خونريزى از بينى او شود, اگر زخمى در پى نداشته باشد بنابر احتياط بايد با ولى او مصالحه كند

روابط نامشروع با كودك (مسأ له 2226) در صورتى كه مرد بالغى با بچه اى لواط كند, مرد بايد كشته شود و بچه بايد تأ ديب شود

(مسأ له 2227) اگر كسى بچه اى را از روى شهوت ببوسد بايد به مقدارى كه حاكم شرع مصلحت بداند تعزير شود

(مسأ له 2228) اگر دو پسر بچه با هم لواط كنند بايد تأ ديب شوند

(مسأ له 2229) بچه نيز ممكن است جنب شود بنابر اين اگر مميز باشدميتواند غسل جنابت انجام دهد تا عباداتش صحيح باشد در غير اين صورت بايد اول بلوغ غسل كند

بچه گمشده (مسأ له 2230) اگر بچه اى گم شده باشد و ولى او پيدا نشود و يا او را سر راه گذاشته باشند جايز بلكه (اگر در معرض تلف باشد) واجب است انسان او رابردارد وحفظ كند و مخارجش را تأ مين نمايد تا به حد بلوغ برسد و يا پدر يامادر يا جد پدرى او پيدا شود

و چنانچه بچه مالى همراه خود دارد جايز است با اجازه حاكم شرع آن مال را به مصرف او برساند و اگر مال ندارد از بيت المال يا زكوات يا مردمان خير براى مخارج او كمك بگيرد و اگر ممكن نشد,خودش مخارج او را بدهد و مخارجى را كه متحمل ميشود يادداشت كرده تا پس از بزرگ شدن و تمكن بچه از او مطالبه نمايد

(مسأ له 2231) كودكى كه پيدا ميشود تا زمانى كه اولياى كودك پيدا نشده انديابنده از هر كس ديگر براى حضانت و تربيتش سزاوارتر است و اگر بخواهدميتواند شخص ديگرى را به اين كار بگمارد

(مسأ له 2232) گذاشتن كودكان در سر راه جايز نيست و اگر كسى كودكى را سرراه بگذارد و كودك بميرد يا آسيبى ببيند ضامن ديه او خواهد بود مگر آنكه شخص مكلف و مختار ديگرى به او آسيب بزند كه در اين صورت همان شخص ضامن است

(مسأ له 2233) تكفل و تربيت صحيح كودك بيسرپرست بسيار خوب است ولى اگر خطرى آنها را تهديد نكند واجب نيست

به خصوص با توجه به مشكلاتى كه از جهت محرميت با پدر خوانده و مادرخوانده و بچه هاى آنهاپيدا ميكند

محرم شدن با فرزند خوانده (مسأ له 2234) اگر مردى بخواهد دختر بچه اى را كه بزرگ ميكند به او محرم باشد ميتواند او را به زن برادرش يا خواهرش بدهد تا او را شير دهد (باشرايطش ) تا عموى رضاعى يا دائى رضاعى آن دختر شود و به او محرم گرددو همينطور اگر زنى بخواهد پسر بچه اى را كه بزرگ ميكند به او محرم باشدميتواند او را به زن برادر خود و يا خواهر خود بدهد تااو را شير بدهد تا عمه رضاعى ياخاله رضاعى آن پسر شود و به او محرم گردد


292

تربيت كودك (مسأ له 2235 ) علاوه بر تأ مين مخارج فرزند, تربيت صحيح و اشراف بر اموراو و آموزش خواندن و نوشتن و شنا و نيز تزويج او پس از بلوغ از حقوقى است كه سزاوار است پدر نسبت به آنها كوشا باشد

(مسأ له 2236) فرستادن فرزندان به مدارسى كه اسلاميت و امانت وعلاقه مندى مؤسسان و معلمان آن به سنتهاى اسلامى معلوم نيست و بچه ها درمعرض انحراف عقيده و فساد اخلاق قرار ميگيرند, جايز نيست

(مسأ له 2237) سزاوار نيست پدر و مادر با تفاوت و تبعيض , مالى را به اولادخود ببخشند, مگر اينكه بعضى از آنها نيازمند يا داراى امتياز عقلى و شرعى باشند

عبادت كودك (مسأ له 2238) عبادات كودك مميز در صورتى كه درست انجام شود موردقبول شرع بوده و صحيح است

(مسأ له 2239) براى تمرين دادن كودك به عبادات , مستحب است از هفت سالگى بر او سخت بگيرند

(مسأ له 2240) سختگيرى در روزه كودكان در صورتى مستحب است كه كودك بتواند سه روز پى در پى روزه بگيرد

(مسأ له 2241) مستحب است بچه هايى را كه نميتوانند روزه بگيرند به روزه گرفتنبخشى از روز وادارند

(4) (مسأ له 2242) بر پدر و پدر بزرگ لازم است كه فرزندان خود را براى نماز ازخواب بيدار كنند

(مسأ له 2243) اگر بيدار نكردن افراد خانواده براى نماز باعث سهلانگارى وسبك شمردن نماز باشد بايد آنها را بيدار كنند (مسأ له 2244) بنابر احتياط نبايد بچه را در وقت قضاى حاجت رو به قبله ياپشت به قبله بنشانند, ولى اگر خود بچه بنشيند, جلوگيرى واجب نيست

مالى را كه بچه پيدا ميكند (مسأ له 2245 ) اگر بچه نابالغ چيزى پيدا كند كه نشانه داشته باشد و قيمت آن به419 /2 گرم نقره سكه دار برسد, ولى او نميتواند او را وادار كند كه آن را به جاى خود برگرداند, بلكه بايد اعلان كند و بعد از يك سال اعلان يا براى صاحبش نگه دارد و يا صدقه بدهد

(مسأ له 2246) چيزى را كه دانشآموزان در مدرسه پيدا ميكنند نميتوان ازآنها گرفته و استفاده كرد بلكه بايد صاحبش را پيدا كرد و به او پس داد و اگر ازشناسايى صاحبش نااميد است بايد از طرف او به فقير صدقه دهند

تصرفات مالى كودك (مسأ له 2247 ) داد و ستد كودك باطل است خواه هر دو طرف معامله كودك باشد يا يكى بالغ و ديگرى كودك

اما در چيزهاى كم ارزشى كه معامله با كودك در آنها مرسوم است اگر معامله صورت گيرد, بنابر احتياط بايد مصالحه كنند

(مسأ له 2248) در باطل بودن معامله با كودك فرق نميكند كه پدر يا جد پدرى كودك به او اجازه معامله داده باشد يا بدون اجازه آنها دادو ستد كند

(مسأ له 2249) اگر كسى با كودك دادو ستد كند, چنانچه جنس يا پولى كه به كودك داده است از بين رفته باشد, اگر كودك مميز نباشد نميتواند از او ياولياو درخواست كند ولى اگر مميز باشد, ميتواند از ولى او درخواست كندو يا پس از آنكه كودك بالغ شد از خود او بخواهد


293

(مسأ له 2250) اگر كسى با كودك معامله كرده باشد, پول يا جنسى را كه از اوگرفته بايد به ولى او پس داده يا از او اجازه بگيرد, و اگر به ولى او دسترسى ندارد بايد به حاكم شرع تحويل دهد

(مسأ له 2251) همانطور كه كودك نميتواند در اموال خود تصرف كند در ذمه خود نيز نميتواند تصرف كند مثلا خريد و فروش نسيه اى و يا قرض گرفتن او صحيح نيست

(مسأ له 2252) بچه اگر به اموال كسى آسيب برساند, ولى بچه بايد خسارت وارده را از اموال خود بچه ادا كند و اگر ولى ندهد خود بچه بايد بعد از بلوغ بدهد

(مسأ له 2253) كودك نميتواند مالى ببخشد

نذر كودك نيز منعقد نميشود هرچند مميز باشد

خمس مال كودك (مسأ له 2254) سود به دست آمده از كسب كودك مشمول خمس بوده و ولى او بايد خمس آن را بپردازد

(مسأ له 2255) پولى را كه پدر و مادر به فرزند ميدهند و فرزند آن را پساندازميكند بعد از گذشت يك سال خمس دارد

(مسأ له 2256) اگر بچه اى معدنى را بيرون آورد, يا مال مخلوط به حرام داشته باشد, يا گنجى پيدا كند, يا با غواصى در دريا جواهرى بيرون آورد ولى او بايدخمس آنها را بدهد

(5) افراد واجب النفقه (مسأ له 2257 ) ((واجب النفقه )) به كسى ميگويند كه مخارج او ـ به ترتيبى كه بيان ميشود ـ بر انسان واجب باشد و كسانى كه واجب النفقه هستند سه دسته ميباشند: الف ـ زن دائم و همچنين زن موقتى كه هنگام اجراى عقد شرط نفقه كرده باشد

ب ـ پدر و مادر و همچنين پدران و مادران آنان هرچه بالا روند

ج ـ پسر و دختر و نيز اولاد آنان هرچه پايين روند

(مسأ له 2258) بجز سه دسته اى كه در مسأ له قبل بيان شد, خويشاوندان ديگرهمچون : برادر, خواهر, عمو, عمه , دايى , خاله و اولاد آنان واجب النفقه نيستند ولى مستحب است در صورتى كه نيازمند باشند و انسان توانايى داشته باشد نفقه آنان را نيز بدهد

(مسأ له 2259) نفقه زن در هر حال واجب است ولى مخارج دو دسته ديگر درصورتى واجب است كه خودشان مال و توانايى كسب و كار نداشته باشند وانسان علاوه بر توانايى , نزديكترين فرد به آنان باشد و يا ـ به ترتيبى كه درمسأ له بعد گفته ميشود ـ نزديكترين فرد مخارج آنان را ندهد

(مسأ له 2260) بنابر مشهور نفقه اولاد بر پدر و پدران او به ترتيب هر كدام كه نزديكترند واجب است پس ((پدر)) بر ((جد)) و جد بر ((پدر جد)) مقدمند

و اگرهيچ يك از آنان نباشند يا نتوانند و يا به وظيفه خود عمل نكنند بر ((مادر))واجب است و اگر مادر نباشد يا نتواند بدهد بر ((مادر پدر)) و ((پدر مادر)) به شركت و به طور مساوى واجب ميشود

همچنين اگر پدر و مادر از كار بيافتند و دارايى نداشته باشند هزينه زندگى آنان بر اولاد و نيز فرزندان آنان كه تمكن دارند, به ترتيب طبقات , هر چند پايين روند ـ پسرى باشند يا دخترى ـ واجب است


294

و اگر شخص فقير, هم پدر و هم فرزند دارد بنابر احتياط بايد هزينه زندگى او را با مشاركت و به طور مساوى بپردازند و اگر بعضى نپرداختند بنابر احتياط بر بقيه واجب است كل مخارج را بپردازند و پسر و دختر در اين جهت فرقى ندارند همچنين است بنابر احتياطاگر شخص فقير هم مادر و هم فرزند داشته باشد

و اگر پدر و اولاد اولاد دارد,هزينه زندگى او بر پدر واجب است و اگر مادر و اولاد اولاد با جد و جده با هم باشند بايد هزينه زندگى او را به شركت و به طور مساوى بپردازند و اگر بعضى نپرداختند بنابر احتياط بر بقيه لازم است و بنابر احتياط ترتيبى كه در اين مسأ له گفته شد رعايت شود

(مسأ له 2261) هزينه زندگى خود انسان بر هزينه زندگى زوجه مقدم است , وهزينه زندگى زوجه بر هزينه زندگى خويشان واجب النفقه مقدم است

و درخويشان واجب النفقه نيز هزينه زندگى فرد نزديكتر بر فرد دورتر اولويت دارد مثلا هزينه زندگى پدر بر هزينه زندگى جد, يا هزينه زندگى اولاد برهزينه زندگى اولاد اولاد مقدم است

(مسأ له 2262) اگر فرزند صغير اموال و دارايى داشته باشد ولى او ميتواند ازاموال خود او مخارجش را تأ مين نمايد

(مسأ له 2263) اگر شخص متمكن , از دادن هزينه زندگى واجب النفقه امتناع نمايد حاكم شرع او را مجبور ميكند تا هزينه زندگى او را بدهد و اگر ممكن نشد حاكم شرع از مال او برداشته و هزينه زندگى آنان را تأ مين ميكند

(مسأ له 2264) بنابر احتياط انسان نميتواند ((زكات )) و ((خمس )) و ((كفارات ))خود را به افراد واجب النفقه خود بپردازد

(مسأ له 2265) در صورتى كه فرزند نياز شديد به ازدواج داشته باشد ـ به طورى كه با ترك آن به حرام بيافتد ـ بر پدر واجب است نسبت به آن اقدام نمايد همچنين در صورت نياز شديد پدر يا مادر به ازدواج و توانايى فرزند, واجب است نسبت به آن اقدام نمايد


295
پاورقى
1ـ وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 22 از ابولاب احكام الاولاد, حديث 2. 2ـ بنابر احتياط در حضانت دختر در فاصله بين دو سال و هفت سال بايد با هم توافق كنند

3ـ موضحه به جنايتى ميگويند كه در اثر آن استخوان سر نمايان شود

4ـ روزه سرگنجشكى كه در بين مردم معروف است , يكى از آموزه هاى دينى است 5ـ در غير مال مخلوط به حرام احتياط ممكن نيست

1- در مواردى كه كودك در معرض خطر باشد و شخصى از روى احسان به او كمك كند و در اثر دخالت او آسيبى به كودك برسد, در اين صورت ضمان مبنى بر احتياط است


296
داد و ستد انسانها پس از اينكه هر يك به توليد ثروت و كالا در زمينه خاصى پرداختند ناچار شدند براى رفع ساير نيازهاى خود اين كالاهاى گوناگون را ميان خودمبادله كنند, از اينرو عده اى در جامعه به كسب و تجارت پرداخته و براى سهولت مبادله , پول و اسكناس به وجود آمد

فقه اسلامى براى اينكه روابطاقتصادى با صداقت و راستى و از روى عدالت و رضايت انجام پذيرد ومصالح فردى و اجتماعى در گير و دار سودجوييها پايمال نشود, احكام وقوانينى مقرر داشته كه فرا گرفتن آنها بر تجار واجب است تا داد و ستد صحيح را بشناسند و از داد و ستد حرام و ربوى و مضر به جامعه اجتناب كنند

آداب خريد و فروش (مسأ له 2266) در خريد و فروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند, مثلا اگرفروشنده به فارسى بگويد اين مال را در عوض اين پول فروختم و مشترى بگويد قبول كردم معامله صحيح است , ولى خريدار و فروشنده بايد قصدانشأ داشته باشند, يعنى با گفتن اين دو جمله مقصودشان خريد و فروش باشد

(مسأ له 2267) اگر در موقع معامله , صيغه نخوانند, ولى فروشنده در ازاى مالى كه از خريدار ميگيرد,مال خود را ملك او كند و او بگيرد, معامله صحيح است و هر دو مالك ميشوند

(مسأ له 2268) بنابر احتياط بر هر مسلمانى واجب است احكام معاملات را به قدرى كه معمولا مورد احتياج است ياد بگيرد (مسأ له 2269) مستحب است فروشنده بين مشتريها در قيمت جنس فرق نگذارد و سخت گيرى نكند و اگر مشترى پشيمان شد و تقاضاى فسخ معامله را نمود, بپذيرد

(مسأ له 2270) قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه است و اگردروغ باشد حرام است

(مسأ له 2271) اگر انسان نداند معامله اى كه كرده صحيح است يا باطل ,نميتواند در مالى كه گرفته تصرف نمايد مگر آنكه طرفين , قطع نظر از معامله ,راضى به تصرف يكديگر در مال هم باشند

(مسأ له 2272) كسب و كار و تلاش براى زندگى از طريق تجارت , زراعت ,صنعت و مانند آن براى كسانى كه مخارج همسر و فرزند خود را ندارند و يابراى اداى بدهى است و نيز براى حفظ نظام و تأ مين احتياجات جامعه اسلامى واجب است و در غير اين صورتها مستحب است مخصوصا براى كمك به فقرا و يا وسعت بخشيدن به زندگى خانواده خود

معاملات مكروه (مسأ له 2273) معاملات ذيل مكروه شمرده شده است و بهتر است از آنها اجتناب نمود: 1

صرافى و هر شغلى كه ممكن است انسان را به رباخوارى بكشاند

2. كفن فروشى اگر به صورت شغل و حرفه درآيد

2. ذبح حيوانات اگر به صورت شغل و حرفه درآيد

4. معامله با مردمان پست و تنگ نظر

5. معامله در فاصله طلوع صبح و اول آفتاب

5. داخل شدن در معامله ديگران

7. فروش زمين مگر آنكه با پول آن ملك ديگرى بخرد

8. خريد و فروش گندم يا جو و مانند اينها اگر به صورت شغل اختصاصى درآيد


297

معاملات باطل (مسأ له 2274) در موارد زير معامله باطل است : 1. خريد و فروش عين نجس يعنى چيزهايى كه ذاتا نجس باشد مثل ادرار و مدفوع

(1) 2. خريد و فروش اموال غصبى , مگر آنكه صاحب آنها معامله را امضا كند

3. خريد و فروش چيزهايى كه منافع معمولى آن حرام است , مانند آلات قمار

(2) 4. بنابر احتياط خريد و فروش چيزهايى كه در بين مردم مال محسوب نميشود هر چند براى شخص خاصى ارزش داشته باشد مانند بسيارى از حشرات

5. معاملاتى كه در آن ربا باشد

5. فروختن اجناس تقلبى كه خريدار از وضع آن خبر ندارد, مانند فروختن شير مخلوط با آب يا روغنى كه آن را با پيه يا چيز ديگرى مخلوط كرده اند, اين عمل را غش ( نوعى كلاهبردارى ) ميگويند و يكى از گناهان كبيره است , ازپيغمبر اكرم (ص ) نقل شده است كه فرمود: كسى كه در معامله با مسلمانان كلاهبردارى كند, يا به آنها ضرر برساند, يا تقلب و حيله نمايد, از ما نيست و هر كس از برادر مسلمانش كلاهبردارى كند, خداوند بركت را از روزى اوميبرد و راه معاش او را ميبندد و او را به خودش واميگذارد

(3) (مسأ له 2275) فروختن چيز پاكى كه نجس شده و آب كشيدن آن ممكن است ,اشكالى ندارد ولى اگر مشترى بخواهد آن چيز را بخورد, بنابر احتياط بايدنجس بودن آن را به او بگويد

نيز اگر خريدار, كالا را براى كارى بخواهد كه شرط آن پاك بودن است مثل لباس كه بخواهد با آن نماز بخواند, فروشنده بنابر احتياط بايد به خريدار اطلاع دهد

(مسأ له 2276) اگر چيز پاكى مانند روغن و نفت كه آب كشيدن آن ممكن نيست نجس شود, چنانچه آن را براى كارى بخواهند كه شرط آن پاك بودن است مثلا روغن را براى خوردن بخواهند, معامله آن بنابر احتياط باطل وحرام است و بايد به خريدار اطلاع دهد و اگر فروخت بايد طرفين با هم مصالحه كنند و اگر براى كارى بخواهند كه شرط آن پاك بودن نيست مثلابخواهند نفت نجس را بسوزانند فروش آن اشكالى ندارد

(مسأ له 2277) داروهائى كه مثل شراب , عين آن نجس است بنابر احتياط نبايد مورد معامله قرار گيرد و اگر معامله شد بايد با هم مصالحه كنند, ولى معامله داروهاى متنجس براى فايده اى كه حلال باشد اشكالى ندارد

(مسأ له 2278) خريد و فروش مواد غذائى و داروئى و مانند آن كه ازكشورهاى غير اسلامى وارد ميشود اگر نجس بودن آن قطعى نباشد, اشكال ندارد مثل آنكه احتمال دهيم تهيه و بسته بندى آن با دستگاه انجام شده و دست در آن دخالت نداشته است , ولى گوشت و چرم و پيه حيوانى كه خون جهنده دارد, اگر از كافر بگيرند (و احراز نشود كه آن كافر از دست مسلمان يا از بازارمسلمين گرفته است ) يا از مسلمانى بگيرند كه ميدانند بدون تحقيق از ذبح آن ,از كافر گرفته است يا از كشورهاى غير اسلامى بياورند كه يقين به تذكيه آن ندارند, بنابر احتياط نجس و معامله آن جايز نيست و اگر معامله شود بايد با هم مصالحه كنند


298

(مسأ له 2279) خريد و فروش پوست روباه و سمور و مانند آنها اگر بطوراسلامى ذبح نشده باشند, جايز نيست و در صورتى كه معامله شود بايد طرفين يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2280 ) خريد و فروش تمام انواع مشروبات مست كننده حرام و باطل است

(مسأ له 2281) خريد و فروش اموال غصبى يا مسروقه , باطل و بنابر احتياطحرام است مگر آنكه صاحب مال , رضايت بدهد در غير اين صورت خريداربايد آن را به صاحبش برگرداند و اگر صاحب آن را نميشناسد به نظر حاكم شرع عمل كند

(مسأ له 2282) خريد و فروش آلات لهو مثل تار و ساز و سنتور و مانند آنهابراى منفعت حرام , حرام است

و اگر براى منفعت حلال معامله شود بنابراحتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2283) خريد و فروش چيزهايى مثل تلويزيون , ويدئو, و گيرنده ماهواره كه كاربرد حرام نيز دارد, چنانچه به انگيزه استفاده حرام باشد جايزنيست ولى به قصد استفاده حلال اشكال ندارد

(مسأ له 2284) هرگاه چيزى را كه مصرف حلال دارد به كسى بفروشد به اين قصد كه آن را در حرام مصرف ميكند مثلا انگور را به كارخانه شراب سازى به قصد اينكه شراب درست كنند بفروشد, معامله آن حرام و بنابر احتياط باطل است

و اگر به اين قصد نفروشد ولى فروشنده بداند كه خريدار در حرام مصرف ميكند, بنابر احتياط نبايد چنين معامله اى انجام گيرد و اگر انجام شد بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2285) ساختن مجسمه موجود جاندار بلكه نقاشى آن نيز بنابر احتياطحرام است و خريد و فروش مجسمه نيز اشكال دارد و بايد معامله نكند ولى اگر معامله كرد بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2286) خريد و فروش چيزى كه از راه قمار يا دزدى يا معامله باطل بدست آمده است باطل و تصرف در آن حرام است و اگر كسى آن را بخرد بايدبه صاحب اصلى آن برگرداند

(مسأ له 2287) ربا خوارى حرام است و آن بر دو گونه است : رباى در قرض ورباى در معامله

(مسأ له 2288) هرگاه يكى از دو جنسى كه مورد مبادله اند, معيوب و ديگرى سالم , يا يكى مرغوب و ديگرى نامرغوب باشد, يا به خاطر جهات ديگرتفاوت قيمت داشته باشند, مثل اينكه ده كيلوگرم مرغوب يا سالم را بدهد, وپانزده كيلو نامرغوب يا ناسالم را بگيرد, آن هم ربا و حرام است , بنابر اين اگر طلاى ساخته را بدهد و بيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد, يا مس ساخته را بدهد و بيشتر از آن مسهاى شكسته بگيرد, يا برنج درجه يك بدهد و بيشتر ازآن درجه دو بگيرد همه ربا و حرام است و همچنين اگر اضافه اى از غير جنس آن بگيرد مثل اينكه ده كيلو گندم مرغوب را بدهد و ده كيلو گندم نامرغوب به اضافه ده تومان پول بگيرد, آن هم ربا و حرام است , بلكه اگر چيزى زيادترنگيرد ولى شرط كند خريدار كارى براى او انجام دهد, آن نيز ربا و حرام است


299

(مسأ له 2289) اگر كسى كه مقدار كمتر را ميدهد چيزى به آن اضافه كند مثلايك من گندم و يك دستمال را به يك من و نيم گندم بفروشد, اگر قيمت مقداركمتر, مساوى با قيمت مقدار بيشتر همجنس آن باشد و كسى كه مقدار كمتر راميدهد, براى خلاصى از فروش آن به زيادتر از همجنس , چيزى به آن اضافه كند مثلا يك من گندم اعلا و يك دستمال را به يك من و نيم گندم متوسطبفروشد و معامله نقدى باشد و قصد كند كه آن چيز در برابر زيادى باشد,اشكال ندارد

همچنين اگر از هر دو طرف چيزى زياد كنند مثلا يك من گندم ويك دستمال را به يك من و نيم گندم و يك دستمال بفروشد

ولى اگر چيزاضافه شده , براى فرار از ربا باشد, مثلا يك من گندم خوب را به يك من و نيم گندم خوب , نسيه بفروشد و براى فرار از ربا, چيزى به آن اضافه كند, جايزنيست و در همه صور بايد چنين معامله اى ترك شود و اگر معامله شد, بايديكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2290) جنسهايى را كه با وزن و پيمانه نميفروشند بلكه با عدد و مترميفروشند مانند تخم مرغ و پارچه و بسيارى از ظروف و يا با مشاهده ميفروشند مانند بسيارى از حيوانات , اگر تعداد كمتر را به تعداد بيشتربفروشند, در صورتى كه معامله بين دو عين شخصى باشد اشكال ندارد و همچنين اگر به ما فيالذمه بفروشد و بين آنها امتياز باشد مثل اينكه ده عددتخممرغ بزرگ را به يازده عدد متوسط به طور نسيه بفروشد, ولى اگر بين آنهاهيچ امتياز نباشد معامله اشكال دارد

همچنين فروختن اسكناس ـ هرچند معدود است ـ به زيادتر در صورتى كه هر دو از يك جنس باشند, چه هر دو عين شخصى يا شخصى به ما فيالذمه باشد, اشكال دارد

(مسأ له 2291) جنسهايى كه در بعضى از شهرها با وزن يا پيمانه فروخته ميشود و در بعضى از شهرها با شماره مانند تخم مرغ كه امروز در بعضى ازمناطق با وزن و در بعضى با شماره ميفروشند, هرگاه در شهرى كه با وزن ياپيمانه ميفروشند زيادتر بگيرند, ربا و حرام است و در شهر ديگر اشكال ندارد, به شرط آنكه در غالب شهرها با وزن و پيمانه نفروشند

(مسأ له 2292) خريد و فروش چيزهايى كه از يك جنس نيست به هر صورت كه باشد مانعى ندارد, مثل اينكه ده كيلو برنج را به بيست كيلو گندم بفروشند

در صورتى كه نقد باشد ولى اگر نسيه باشد يعنى ده كيلو برنج را به بيست كيلوگندم نسيه بفروشد, بنابر احتياط بايد چنين معامله اى نكنند و اگر كردند, بنابراحتياط بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2293) معامله جنسهاى مختلفى كه از يك نوعند با تفاوت , بنابراحتياط جايز نيست

مثل اينكه ده كيلو روغن را به بيست كيلو پنير يا به پنجاه كيلو شير يا پانزده كيلو كره بفروشد

و اگر چنين معامله اى شد بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2294) جو و گندم در ربا يك جنس حساب ميشود, بنابر اين نميتوان ده كيلو گندم را با دوازده كيلو جو يا بالعكس معامله كرد, حتى اگر ده كيلو جوبخرد كه در مقابل آن هنگام خرمن ده كيلو گندم بدهد آن نيز حرام است , زيراجو را نقد گرفته و بعد از مدتى گندم را ميدهد و اين مانند آن است كه زيادى گرفته باشد


300

(مسأ له 2295) معامله ربوى با كافرى كه در پناه اسلام نيست بنابر احتياط جايزنيست و بنابر احتياط پدر و فرزند و زن و شوهر نيز نميتوانند از يكديگر ربابگيرند و اگر چنين معامله اى انجام شد بايد بنابر احتياط مصالحه كنند

(مسأ له 2296) خريد و فروش پولهاى غير همجنس نظير معامله ريال با دلار ياپوند و يا غير آن , اگر با اضافه باشد اشكال ندارد همچنين خريد و فروش پول همجنس با اضافه اگر به قصد فرار از رباى قرضى نباشد اشكال ندارد

(مسأ له 2297) دلالى گرفتن براى معاملات ربوى حرام است و پول گرفته شده بايد به مالك پول مسترد شود

(مسأ له 2298) اگر فروشنده قيمت خريد جنس را به مشترى بگويد وبر اساس آن معامله انجام شود

بايد تمام چيزهايى را كه به خاطر آنها قيمت مال كم يازياد ميشود بگويد اگر چه به همان قيمت يا به كمتر از آن بفروشد, مثلا بايدبگويد كه نقد خريده است يا نسيه

و چنانچه بعضى ازخصوصيات را نگويد و بعدا مشترى بفهمد ميتواند معامله را بهم بزند

(مسأ له 2299) اگر انسان جنسى را به دلال بدهد و بگويد اين جنس را به اين قيمت بفروش و هر چه از اين قيمت بيشتر بفروشى مال خودت , و دلال آن را به زيادتر از قيمت تعيين شده بفروشد, بنابر احتياط بايد در مبلغ اضافه دلال و صاحب مال مصالحه كنند مگر اينكه جعاله باشد يعنى بگويد هر كس اين جنس را به زيادتر از اين قيمت بفروشد زيادى را به او ميدهم

شرايط خريدار و فروشنده (مسأ له 2300) در خريدار و فروشنده چند چيز شرط است : 1 و 2 ـ بالغ و عاقل باشند

3 ـ سفيه (4) يا ممنوع التصرف در اموال خود نباشند

4 ـ طرفين قصد جدى براى معامله داشته باشند, پس اگر به شوخى بگويد مالم را فروختم , اثرى ندارد

5 ـ كسى آنها را مجبور نكرده باشد

6 ـ جنسى را كه خريد و فروش ميكنند ملك آنها باشد يا از طرف مالك وكيل بوده , يا ولى صغير باشند

(مسأ له 2301) معامله با بچه نابالغ جايز نيست حتى اگر ولى او به او اجازه داده باشد(5), مگر اينكه طرف معامله , ولى بچه باشد و بچه وسيله رساندن پول به فروشنده يا جنس به خريدار باشد, در اين صورت اشكال ندارد, اما بايدخريدار و فروشنده يقين داشته باشند كه بچه جنس يا پول را به صاحب آن ميرساند

و اگر بچه فقط وكيل در اجراى صيغه باشد و يا مال شخص ديگرى را بچه معامله كند, بايد طورى احتياط كنند كه ضرر به بچه نخورد

(مسأ له 2302) هرگاه با بچه نابالغ معامله شود, در صورتى كه آن معامله باطل باشد, بايد آن جنس يا پول راكه از بچه گرفته به صاحب آن بدهد, نه به خودطفل و اگر صاحب آن را نميشناسدو راهى براى شناختن او ندارد بايد آن را با اجازه حاكم شرع به فقير بدهد و اگر مال خود كودك باشد بايد به وليش برساند, البته پول يا جنسى را كه او به صغير داده ميتواند از او بگيرد ولى اگرتلف شده باشد, بنابر احتياط بايد بچه بعد از بلوغ با اين شخص مصالحه كند


301

(مسأ له 2303) اگر خريدار يا فروشنده را به معامله مجبور كنند و بعد از معامله راضى شود و بگويد راضى هستم , بنابر احتياط بايد دوباره معامله كنند و اگرطرف ديگر حاضر نشود, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2304) اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد, چنانچه صاحب مال به فروش آن راضى نشود و اجازه ندهد, معامله باطل است

(مسأ له 2305) پدر و جد پدرى طفل و وصى آنها, بنابر احتياط در صورتى ميتوانند مال طفل را بفروشند كه براى او مصلحت داشته باشد اما با نبود ولى ,حاكم شرع بنابر احتياط فقط در صورتى كه ضرورت داشته باشد ميتواند مال طفل را بفروشد

(مسأ له 2306) اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد به قصد اينكه پول آن مال خودش باشد چنانچه صاحب مال , معامله را قبول نكند, معامله صحيح نيست و درصورتى كه براى خودش و يا براى شخص غاصب قبول كند, معامله اشكال دارد و بنابر احتياط بايد سه نفرى با هم مصالحه كنند

شرايط جنس و عوض آن (مسأ له 2307) جنسى را كه ميفروشند و چيزى را كه به جاى آن ميگيرند چندشرط دارد: 1 ـ بايد مقدار آن معلوم باشد, بوسيله وزن , يا پيمانه يا شماره و عدد

2 ـ توانايى بر تحويل آن داشته باشند, بنابر اين فروختن حيوانى كه فرار كرده ,صحيح نيست , حتى اگر چيزى را به آن ضميمه كنند و حتى اگر مشترى توانايى داشته باشد كه آن را پيدا كرده و مهار كند(6)

3 ـ صفات و خصوصياتى را كه در آنهاست و در ارزش جنس و ميل مردم به معامله دخالت دارد, معين نمايند

4 ـ شخص ديگرى در جنس يا عوض آن حقى نداشته باشد, بنابر اين مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته اند, بدون اجازه او نميتوان فروخت

5 ـ بنابر احتياط خود جنس را بفروشد نه منافع آن را

پس بنابر احتياط جايزنيست كه منفعت يك ساله ملك خود را بفروشد ولى خريدار ميتواند به جاى پول , منفعت ملك خود را بدهد, مثلا فرشى از كسى بخرد و در عوض آن منافع يك ساله خانه خود را به او واگذار كند

(مسأ له 2308) جنسى را كه با ديدن معامله ميكنند, مانند خانه و اتومبيل وبسيارى از انواع فرشها, معامله آن بدون مشاهده صحيح نيست

(مسأ له 2309) اگر يكى از شرطهاى معتبر, در معامله نباشد, معامله باطل است

ولى اگر خريدار و فروشنده راضى باشند كه در عين باطل بودن معامله , در مال يكديگر تصرف كنند, تصرف آنها اشكال ندارد

و در صورتى كه شرطيت , احتياطى باشد, بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2310) معامله اموال موقوفه باطل است , ولى هرگاه طورى خراب شودكه نتوانند استفاده اى را كه براى آن وقف شده , از آن ببرند, مثلا فرش مسجدطورى پاره شود كه نتوان از آن براى نماز در مسجد استفاده كرد, فروش آن براى متولى اشكالى ندارد, و مصالح كهنه اى كه بعد ازتعمير ونوسازى مسجدزياد ميآيد, بايد در همان مسجد و اگر لازم نيست در مساجد ديگر صرف كنند


302

(مسأ له 2311) در وقف خاص هرگاه بين كسانى كه مال براى آنان وقف شده چنان اختلاف شود كه اگر مال وقف را نفروشند بيم آن برود كه فسادى به بارآيد, خونى بريزد يا اموالى تلف شود, در صورتى كه واقف نگفته باشد, فروش آن اشكال دارد

(مسأ له 2312) خريد و فروش ملكى كه آن را به ديگرى اجاره داده اند اشكال ندارد, ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره , مال مستأ جر است و اگر خريدارنداند كه آن ملك را اجاره داده اند, يا به گمان اين كه مدت اجاره كم است ملك را خريده باشد, پس از اطلاع ميتواند معامله را بهم بزند

خريد و فروش ميوه (مسأ له 2313) خريد و فروش خرمائى كه زرد يا سرخ شده يا ميوه اى كه گل آن ريخته و دانه بسته , بطورى كه معمولا ديگر از آفت گذشته باشد, و بتوان مقدارمحصول را تخمين زد, پيش از چيدن صحيح است

نيز خريد و فروش غوره بر درخت آن اشكال ندارد

(مسأ له 2314) اگر بخواهند ميوه درختان را قبل از آنكه گل آنها بريزدبفروشند, بنابر احتياط بايد آن را به تبع چيز ديگرى از محصولات فعلى آن باغ بفروشند

و اگر بدون ضميمه فروختند بنابر احتياط بايد مصالحه كنند

(مسأ له 2315) فروختن خيار و بادمجان و سبزيجات و مانند اينها كه سالى چند مرتبه چيده ميشود, در صورتى كه ظاهر و نمايان شده باشد و معين كنندكه مشترى در سال چند دفعه آن را بچيند, اشكال ندارد

(مسأ له 2316) اگر خوشه گندم و جو را بعد از آن كه دانه بسته , به چيزديگرى غير گندم و جوبفروشند, اشكال ندارد

نقد و نسيه (مسأ له 2317) اگر جنسى را نقد بفروشند, خريدار و فروشنده , بعد از معامله ميتوانند جنس و پول را از يكديگر مطالبه نموده و تحويل بگيرند و تحويل دادن خانه و زمين و مانند اينها به اين است كه آن را در اختيار خريدار بگذارندكه بتواند در آن تصرف كند, و تحويل دادن فرش و لباس و مانند اينها به اين است كه آن را طورى در اختيار خريدار بگذارند كه اگر بخواهد آن را به جاى ديگر ببرد, مانعى نباشد

(مسأ له 2318) در معامله نسيه بايد مدت كاملا معلوم باشد, پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آن را بگيرد, چون مدت , كاملا معين نشده , معامله باطل است

(مسأ له 2319) اگر جنسى را نسيه بفروشد, پيش از تمام شدن مدتى كه قرارگذاشته اند, نميتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد, ولى اگر خريداربميرد و از خودش مال داشته باشد, فروشنده ميتواند پيش از تمام شدن مدت , طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نمايد

(مسأ له 2320) اگر جنسى را نسيه بفروشد, بعد از تمام شدن مدتى كه قرارگذاشته اند, ميتواند عوض آن را از خريدار مطالبه نمايد, ولى اگر خريدارنتواند بپردازد, بنابر احتياط بايد به او مهلت دهد

(مسأ له 2321) هرگاه جنسى را به طور نقد با قيمتى و به طور نسيه با قيمتى بيشتر معامله كند, مثلا بگويد: اين جنس را نقدا به فلان مقدار ميدهم و به طورنسيه ده درصد گرانتر حساب ميكنم و مشترى قبول


303
كند مانعى ندارد و ربا حساب نميشود ولى بايد جنس را نقد يا نسيه بفروشد و اگر مردد بفروشد باطل است

(مسأ له 2322) كسى كه جنسى را نسيه فروخته و براى گرفتن پول آن مدتى قرار داده , اگر مثلا بعد از گذشتن نصف مدت , مقدارى از طلب خود را كم كندو بقيه را نقد بگيرد اشكال ندارد

معامله سلف معامله سلف آن است كه فروشنده در ازاى پول نقد, جنس كلى را كه بعد ازمدتى تحويل ميدهد بفروشد پس اگر خريدار بگويد اين پول را ميدهم كه مثلا يك دستگاه ماشين پيكان با مشخصاتى معين بعد از 6 ماه تحويل بگيرم و فروشنده بگويد قبول كردم كافى است

(مسأ له 2323) اگر پولهاى فعلى (7) يا پول طلا و نقره را بطور سلف بفروشندو در ازاى آن پول يا پول طلا و نقره بگيرند, معامله باطل است ولى اگر جنسى را بطور سلف بفروشند و در ازاى آن جنس ديگر يا پول بگيرند معامله صحيح است و احتياط مستحب آن است كه در عوض جنسى كه ميفروشند پول بگيرند و جنس ديگر نگيرند

(مسأ له 2324) معامله سلف هفت شرط دارد: 1ـ صفات و خصوصيات جنس را كه در قيمت تأ ثير دارد بايد معين كنند, ولى دقت زياد لازم نيست , همين قدركه گفته شود خصوصيات آن معلوم شده كافى است

به همين جهت معامله سلف دراجناسى كه نميتوان خصوصيات آن را معين كرد (مانند بعضى از انواع پوست و گوشت و فرش ) باطل است

2 ـ پيش از آنكه خريدار و فروشنده از هم جدا شوند تمام قيمت بايد پرداخت شود و اگر مقدارى از قيمت را بدهد معامله به همان مقدار صحيح است , ولى فروشنده ميتواند معامله را فسخ كند

3 ـ بنابر احتياط بايد مدت را كاملا معين كند, مثلا اگر بگويد اول خرمن جنس را تحويل ميدهم و اول خرمن دقيقا معين نباشد, معامله باطل است

4 ـ وقتى را براى تحويل جنس معين كنند كه فروشنده بتواند جنس را تحويل دهد

5 ـ محل تحويل جنس را بنابر احتياط بايد معين كنند كه در كدام شهر و كدام منطقه تحويل ميدهند, مگر اينكه از سخنان آنها جاى آن معلوم باشد

همچنين معين شود كه كرايه حمل و نقل به عهده چه كسى است

6 ـ بايد وزن يا پيمانه آن را تعيين كنند, اما جنسى را كه معمولا با ديدن معامله ميكنند ( مانند بسيارى از انواع فرش ) اگر با ذكر صفات , به طور سلف بفروشند اشكال ندارد, ولى بايد تفاوت افراد آن به قدرى كم باشد كه مردم به آن اهميت ندهند

7 ـ چيزى را كه ميفروشند چنانچه از اجناسى باشد كه با وزن يا پيمانه فروخته ميشود, عوض آن از آن جنس نباشد بلكه بنابر احتياط از غير آن جنس ازاجناسى كه با وزن يا پيمانه فروخته ميشود هم نباشد و اگر چيزى را كه ميفروشد از اجناسى باشد كه با شماره فروخته ميشود بنابر احتياط جايزنيست كه عوض آن را از جنس خود با مقدارى زيادتر قرار دهد


304

(مسأ له 2325) انسان نميتواند جنسى را كه سلف خريده پيش از تمام شدن مدت بفروشد و بعد از تمام شدت مدت , اگر چه آن را تحويل نگرفته باشد,فروختن آن اشكال ندارد

ولى فروختن غله مانند گندم و جو و ساير اجناسى كه با وزن يا پيمانه فروخته ميشود پيش از تحويل گرفتن آن بنابر احتياط جايز نيست مگر اينكه به قيمت خريدش بفروشد

(مسأ له 2326) در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرارداد كرده و يا بهتر از آن را بدهد يعنى همان اوصاف را با كمال بيشتر دارا باشد, مشترى بايدقبول نمايد(8) و اگر جنسى را كه تحويل ميدهد پستتر از جنسى باشد كه قرارداد كرده است مشترى ميتواند قبول نكند

(مسأ له 2327) اگر فروشنده به جاى جنسى كه قرارداد كرده , جنس ديگرى بدهد, در صورتى كه مشترى راضى شود اشكال ندارد

(مسأ له 2328) اگر جنسى را كه سلف فروخته در موقعى كه بايد آن را تحويل دهد, ناياب شود و نتواند آن را تهيه كند, مشترى ميتواند صبر كند تا تهيه نمايد يا معامله را به هم بزند و چيزى را كه داده پس بگيرد

(مسأ له 2329) در معامله سلف اگر قرار بگذارند كه فروشنده پول كالا را بعد ازمدتى بگيرد, بنابر احتياط معامله باطل است (يعنى نبايد هم كالا و هم بهاى آن مدت دار باشد

) خريد و فروش طلا و نقره (مسأ له 2330) هرگاه طلا را به طلا يا نقره را به نقره بفروشند (خواه سكه دارباشد يا بيسكه ) در صورتى كه وزن يكى از آنها زيادتر باشد معامله حرام وباطل است هر چند يكى ساخته شده باشد وديگرى نساخته , يا ساخت آنها ازنظر مرغوبيت تفاوت داشته باشد, يا عيار آنها مختلف باشد, مثلا يك گرم طلاى 18 عيار را به يك گرم و نيم طلاى 14 عيار بدهد, در همه اين صورتهامعامله حرام و باطل است , ولى فروختن طلا به نقره اشكالى ندارد, چه وزن آنها مساوى باشد يا غير مساوى

(مسأ له 2331) اگر طلا را به نقره , يا نقره را به طلا به صورت نقد بفروشد, معامله صحيح است و لازم نيست وزن آنها مساوى باشد

ولى بنابر احتياطنسيه نبايد بفروشد و اگر فروخت بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2332) اگر طلا يا نقره را به طلا يا نقره بفروشند, بايد فروشنده وخريدار پيش از آن كه از يكديگر جدا شوند, جنس و عوض آن را به يكديگرتحويل دهند و اگر هيچ مقدار از چيزى را كه قرار گذاشته اند تحويل ندهندمعامله باطل است

و اگر فقط مقدارى از آن را تحويل دهند معامله فقط به همان مقدار صحيح است و طرف مقابل ميتواند معامله را فسخ كند

(مسأ له 2333) اگر مقدارى خاك نقره معدن را به همان مقدار نقره خالص و يامقدارى خاك طلاى معدن را به همان مقدار طلاى خالص بفروشند, معامله باطل است

ولى فروختن خاك نقره به طلا و خاك طلا به نقره به هر صورت اشكال ندارد

(مسأ له 2334) بنابر احتياط حكم فروش طلا يا نقره به طلا يا نقره و لزوم تحويل آنها قبل از جدا شدن از يكديگر در پولهاى رايج امروزى نيز جريان دارد زيرا محتمل است حكم مزبور به خاطر اين بوده كه در آن زمانها طلا ونقره معيار تعيين ارزش ساير كالاها بوده است و در صورت عدم تحويل هنگام معامله نوعا زمينه اختلاف پيش ميآمده و شارع مقدس به اين ترتيب خواسته است زمينه اختلاف را از بين ببرد


305

و اين نكته در پولهاى امروزى نيز موجود است

حق فسخ در معامله (مسأ له 2335) حق به هم زدن معامله را ((خيار فسخ )) ميگويند و خريدار وفروشنده در يازده صورت ميتوانند معامله را فسخ كنند: 1. در صورتى كه از مجلس معامله متفرق نشده باشند

2. در صورتى كه بر اثر بياطلاعى يا غفلت , جنس را گرانتر خريده و يا ارزانترفروخته باشد

3. در صورتى كه شرط كنند كه هر دو يا يكى از آن دو تا مدت معينى حق فسخ ?داشته باشد

4. در صورتى كه خريدار يا فروشنده تقلب كند و مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد

5. در صورتى كه فروشنده يا خريدار شرط كند كه كارى را براى طرف مقابل انجام دهد, يا جنس طرز مخصوصى باشد, سپس به آن شرط عمل نكند, دراين صورت طرف مقابل ميتواند معامله را فسخ كند

5. در صورتى كه يكى از دو جنس يا هر دو معيوب باشد و قبلا اطلاع نداشته باشند

7. در صورتى كه معلوم شود مقدارى از جنسى را كه فروخته اند مال ديگرى است كه اگر صاحب آن راضى به معامله نشود فروشنده ميتواند معامله را به هم بزند, يا معامله را قبول كند و پول آن مقدار را از فروشنده پس بگيرد

8. در صورتى كه فروشنده جنس معينى را كه مشترى نديده با بيان صفات بفروشد بعد معلوم شود آن طور كه گفته نبوده است , در اين صورت مشترى ميتواند معامله را به هم بزند, همين حكم در مورد چيزى كه خريدار در ازاى جنس به مشترى ميدهد نيز وجود دارد

9. در صورتى كه مشترى پول جنسى را كه نقدا خريده تا (( سه روز)) ندهد وفروشنده هم جنس را تحويل نداده باشد, در اين صورت فروشنده ميتواندمعامله را به هم بزند (مگر اينكه مشترى شرط كرده باشد تا مدت معينى دادن پول را تأ خير بيندازد) و اگر جنسى كه فروخته شده مثل بعضى از ميوه ها و سبزيها باشد كه اگر يك روز بر آن بگذرد ضايع ميشود چنانچه تا شب پول آن را ندهد فروشنده ميتواند معامله را به هم بزند

10. كالاى مورد معامله حيوان باشد كه در معامله حيوانات خريدار حق دارد تاسه روز معامله را به هم بزند

11. فروشنده نتواند كالايى را كه فروخته تحويل دهد مثلا ماشينى را كه فروخته به سرقت رود

(مسأ له 2336) اگر خريدار قيمت جنس را نداند, يا در موقع معامله غفلت كندو جنس را گرانتر از قيمت معمولى آن بخرد, چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم او را متضرر ميدانند و به كمى و زيادى آن اهميت ميدهند, ميتواندمعامله را به هم بزند و نيز اگر فروشنده قيمت جنس را نداند, يا موقع معامله غفلت كند و جنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد در صورتى كه مردم به مقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند و او را متضرر بدانند, ميتواند معامله را به هم بزند به شرط آنكه در زمان فسخ غبن ثابت باشد و الا نبايد فسخ كند

(مسأ له 2337) در معامله بيع شرط, كه مثلا خانه هزار تومانى را به دويست تومان ميفروشند و قرار ميگذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهدبتواند معامله را به هم بزند, در صورتى كه خريدار و فروشنده قصد جدى خريد و فروش داشته باشند معامله صحيح است


306

(مسأ له 2338) در معامله بيع شرط اگر چه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هرگاه سر مدت پول را ندهد, خريدار ملك را به او ميدهد معامله صحيح است , ولى اگر سر مدت پول را ندهد, حق ندارد ملك را از خريدار مطالبه كند و اگر خريدار بميرد, تا پول را سر مدت به ورثه او ندهد نميتواند ملك را ازورثه او مطالبه كند

(مسأ له 2339) اگر خريدار بفهمد مال معينى را كه خريده , عيبى دارد مثلاحيوانى را بخرد و بفهمد كه يك چشم آن كور است , چنانچه آن عيب پيش ازمعامله در مال بوده و او نميدانسته , ميتواند معامله را به هم بزند, و چنانچه برگرداندن ممكن نباشد مثلا در آن تغييرى حاصل شده يا تصرفى كرده باشدكه مانع از رد است , در اين صورت تفاوت قيمت سالم و معيوب آن را تعيين ميكنند و به نسبت تفاوت قيمت سالم و معيوب از پولى كه به فروشنده داده پس ميگيرد مثلا مالى را كه به چهار تومان خريده , اگر بفهمد معيوب است , درصورتى كه قيمت سالم آن هشت تومان و قيمت معيوب آن شش تومان باشد, چون فرق قيمت سالم و معيوب يك چهارم ميباشد ميتواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان از فروشنده بگيرد

ولى احتياط آن است كه اين كار با رضايت طرف مقابل انجام گيرد

(مسأ له 2340) اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه گرفته عيبى هست چنانچه آن عيب پيش از معامله در عوض بوده و او نميدانسته , ميتواند معامله را به هم بزند در صورتى كه معامله بر خود آن عوض واقع شده باشد و الا آن را پس ميدهد و فرد ديگرى مطالبه ميكند

و چنانچه به جهت تغيير يا تصرف نتواند برگرداند ميتواند تفاوت قيمت سالم و معيوب را به دستورى كه در مسأ له قبل گفته شد بگيرد

ولى احتياط آن است كه اين كار با رضايت طرف مقابل انجام گيرد

(مسأ له 2341) اگر بعد از معامله و پيش از تحويل گرفتن مال , عيبى در آن پيداشود, خريدار ميتواند معامله را به هم بزند, و نيز اگر در عوض مال بعد ازمعامله و پيش از تحويل گرفتن , عيبى پيدا شود, فروشنده ميتواند معامله را به هم بزند, ولى اگر بخواهند تفاوت قيمت بگيرند بنابر احتياط جايز نيست

اما اگر تفاوت قيمت را مطالبه كند, بنابر احتياط بايد طرف مقابل را راضى كند

(مسأ له 2342) اگر بعد از معامله عيب مال را بفهمد و فورا معامله را به هم نزند, ديگر حق به هم زدن ندارد

ولى اگر بعد از مدتى معامله را به هم بزندطرفين بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2343) اگر جنس تقلبى بفروشد, مثلا آب در شير بريزد يا روغن مخلوط به پيه بفروشد, چنانچه عين آن را بفروشد يعنى بگويد اين شير يا اين روغن را ميفروشم مشترى ميتواند معامله را بهم بزند و اگر معامله را به هم نزند بايد بنابر احتياط با هم مصالحه كنند

ولى اگر آن را معين نكند مشترى ميتواند آن را پس بدهد و شير يا روغن خالص مطالبه كند


307

(مسأ له 2344) اگر گوشت نر بفروشد و به جاى آن , گوشت ماده بدهد, چنانچه چيزى را كه فروخته , معين كرده باشد مثلا بگويد اين گوشت نر را ميفروشم ,مشترى ميتواند معامله را به هم بزند و اگر آن را معين نكرده در صورتى كه مشترى به گوشتى كه گرفته راضى نشود, قصاب بايد گوشت نر به او بدهد

(مسأ له 2345) اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه اى ميخواهم كه رنگ آن نرودو بزاز پارچه اى به او بفروشد كه رنگ آن برود, مشترى ميتواند معامله را به هم بزند

(مسأ له 2346) اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند و به اسم چاى اعلابفروشد, مشترى ميتواند معامله را به هم بزند

(مسأ له 2347) هرگاه بعد از خريدن جنس عيب آن را بفهمد, اگرچه فروشنده حاضر نباشد ميتواند معامله را به هم بزند

(مسأ له 2348) در چهار صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد نميتواندمعامله را به هم بزند, يا تفاوت قيمت بگيرد, 1 ـ آن كه موقع خريدن , عيب مال را بداند

2 ـ بعد از معامله به عيب مال راضى شود

3 ـ در وقت معامله بگويد اگر مال عيبى داشته باشد, پس نميدهم و تفاوت قيمت نميگيرم

4 ـ فروشنده در وقت معامله بگويد اين مال را با هر عيبى كه دارد ميفروشم ,ولى اگر عيبى را معين كند و بگويد مال را با اين عيب ميفروشم و معلوم شودعيب ديگرى هم دارد, خريدار ميتواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد, و در صورتى كه نتواند پس دهد تفاوت قيمت بگيرد

(مسأ له 2349) در چند صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد نميتواندمعامله را به هم بزند ولى ميتواند تفاوت قيمت را بگيرد : 1 ـ در صورتى كه بعد از معامله تغييرى در جنس بدهد به طورى كه مردم بگويند جنس خريدارى شده به صورت خود باقى نمانده است

2 ـ بعد از معامله بفهمد مال عيب دارد و فقط حق فسخ را ساقط كرده باشد

3 ـ بعد از تحويل گرفتن مال عيب ديگرى در آن پيدا شود, ولى اگر حيوان معيوبى را بخرد و قبل از گذشتن سه روز عيب ديگرى پيدا شود, باز هم ميتواند آن را پس دهد, همچنين اگر فقط براى خريدار تا مدتى حق فسخ قرارداده شده باشد و در آن مدت مال عيب ديگرى پيدا كند در اين صورت نيزميتواند معامله را فسخ كند هر چند آن را تحويل گرفته باشد

(مسأ له 2350) اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آن را نديده و ديگرى خصوصيات آن را براى او گفته باشد چنانچه او همان خصوصيات را به مشترى بگويد و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده ميتواند معامله را به هم بزند

(مسأ له 2351) خريد و فروش از معاملات لازم است و در غير از موارد يازده گانه فوق , قابل فسخ نيست بنابر اين لازم نيست در قرارداد تصريح شود كه كسى حق فسخ ندارد و يا اگر فسخ كند بايد فلان مقدار غرامت بپردازد


308

و اگربخواهند چنين شرطى نافذ باشد بايد در ضمن قرارداد تا تاريخ معينى براى يك طرف يا طرفين معامله حق فسخ مشروط قرار دهند يعنى در عقد تصريح كنند كه مثلا تا يك ماه ديگر اگر فروشنده بخواهد فسخ كند بايد يك ميليون تومان به خريدار بپردازد

(مسأ له 2352) خريدار و فروشنده ميتوانند بعضى يا همه خيارات فسخ راساقط نمايند

ولى اسقاط خيار غبن در موردى كه غبن فاحش باشد اثرى نداردو مغبون ميتواند اعمال خيار نمايد حتى اگر تصريح شود كه با اسقاط كافه خيارات حتى خيار غبن فاحش , چنين شرطى نسبت به غبنهاى فاحش غير متعارف بيتأ ثير است

اقاله (فسخ توافقى ) اقاله آن است كه يك طرف معامله بدون آنكه حق فسخ داشته باشد, تقاضاى فسخ كند و طرف ديگر نيز قبول نمايد

(مسأ له 2353) اقاله در هر عقد لازمى جز نكاح و ضمانت جارى است ولى خود اقاله قابل فسخ نسيت

(مسأ له 2354) اقاله با هر لفظى و حتى با عمل طرفين معامله صورت ميپذيرد ولى دو طرف بايد بالغ و عاقل باشند و از روى قصد واختيار آن راانجام دهند

(مسأ له 2355) اقاله در خريد و فروش نبايد به كمتر يا زيادتر از كالا يا عوض آن انجام شود, و بايد همان كالا و عوض به فروشنده وخريدار بازگردانده شود ولى چون پذيرفتن اقاله واجب نيست , جايز است اقاله كننده چيزى يا كارى را به نفع خود تقاضا كند وانجام اقاله را مشروط به انجام آن نمايد

(مسأ له 2356) اگر بخواهند قسمتى از كالاى مورد معامله را در برابر همان مقدار از بهاى آن , اقاله نمايد اشكال ندارد همچنين اگر فروشنده يا خريدارمتعدد باشند اقاله در سهم هر كدام به نسبت بهاى آن جايز است و رضايت شريكها لازم نيست

(مسأ له 2357) در صورتى كه كالا يا عوض آن و يا هر دو تلف شوند, باز هم ميتوان معامله را اقاله نمود و عوض آنچه را تلف شده به طرف داد همچنين اگر دو طرف معامله يا يكى از آنان ملك خود را فروخته يا بخشيده باشد, بازميتواند معامله را اقاله كند و عوض آن را به طرف بدهد

(مسأ له 2358) اقاله شخص پشيمان از معامله , مستحب مؤكد است , حضرت امام صادق (ع ) فرمودند: ((هر كس معامله مسلمانى را كه از خريد يا فروش پشيمان شده به هم بزند و اقاله كند, خداوند گناهان او را در روز قيامت اقاله خواهد كرد))

(9)


309
پاورقى
1ـ اين حكم در مورد عين نجسى كه منفعت حلال دارد, مبنى بر احتياط است و اگر چنين معامله اى واقع شود بايد با هم مصالحه كنند

2ـ بنابر احتياط براى منفعت حلال هم فروخته نشود و اگر معامله شد با هم مصالحه كنند

3ـ بطلان معامله در بعضى صور مبنى بر احتياط است و بايد با هم مصالحه كنند

4ـ در سفيه حكم مبنى بر احتياط است

5ـ در صورت اجازه ولى , حكم مبنى بر احتياط است و اگر چنين معامله اى انجام شد, مسأ له قابل احتياط نيست

6ـ در دو صورت اخير حكم مبنى بر احتياط است

7ـ در مورد پولهاى فعلى حكم مبنى براحتياط است

8ـ در صورت دوم حكم مبنى بر احتياط است

9ـ وسائل الشيعه , كتاب التجارة , باب 3 از ابواب ((آداب التجارة )), حديث 2 و4


310
احتكار احتكار آن است كه كالايى كه شديدا مورد نياز مردم است به انگيزه گرانترشدن از دسترس خريد آنان دور نگاه داشته شود, به طورى كه در اثر آن مردم در مضيقه و سختى قرار بگيرند;352; خواه قصد ضرر زدن به آنان در بين باشد يا نه

احتكار در روايات زيادى مورد مذمت شديد قرار گرفته , و شخص محكترملعون و خطاكار وخائن و در حد قاتل شمرده شده است

مطابق بعضى ازروايات محتكر از پناه خداوند متعال خارج شده واز نعمتهاى الهى محروم ميشود

(1) (مسأ له 2359) بنابر احتياط احتكار شامل هر نوع كالا و خدمتى كه شديدامورد نياز مردم باشد و از نبود آن در مضيقه قراربگيرند, ميشود

(مسأ له 2360) اگر كالايى را به انگيزه گرانتر شدن ازدسترس مردم دور نگاه دارد ولى آن كالا توسط ديگران به مردم عرضه شود و به گونه اى نباشد كه آنان در مضيقه و سختى قرار گيرند, در اين صورت احتكار صادق نيست

(مسأ له 2361) اگر كالايى را براى رفع نيازهاى شخصى خود و خانواده اش ازدسترس مردم دور نگاه دارد و به جهت كمياب شدن قيمت آن گرانتر شودظاهرا اشكال ندارد

(مسأ له 2362) تشخيص اينكه دور نگاه داشتن كالايى از دسترس خريد مردم از مصاديق احتكار است يا نه , به عهده حكومت صالح در هر زمان ميباشد

شفعه اگر يكى از دو شريك بخواهد تمام يا قسمتى از سهم خود را به شخص بيگانه بفروشد, شريك ديگر حق دارد همان مبلغ را به مشترى بدهد و آن سهم را ازوى بگيرد;352; اين حق را ((حق شفعه )) و صاحب حق را شفيع ميگويند(2);352; به عبارت ديگر شفعه نوعى حق تملك قهرى براى شريك است

(مسأ له 2362) حق شفعه فقط در مالى كه مشاع و مشترك باشد ثابت است ;352;پس اگر ملكى مشاع بوده ولى تقسيم شده باشد و سپس يكى از آنان سهم خودرا بفروشد, براى ديگرى حق شفعه ثابت نيست ;352; چنانكه براى همسايه ملك نيز حق شفعه وجود ندارد

(مسأ له 2363) حق شفعه منحصر به موردى است كه عين فروخته شده فقطبين دو نفر مشترك باشد

پس اگر بيش از دو نفر شريك باشند و يكى از آنان سهم خود را بفروشد, هيچ كدام از شركا حق شفعه ندارند;352; بلكه اگر جز يك نفر بقيه شركا سهم خود را در يك معامله بفروشند, ثبوت حق شفعه براى آن يك نفر محل اشكال است

(مسأ له 2364) حق شفعه در چيزهاى غير منقول كه قابل تقسيم باشند ـ مانندزمين و خانه و باغ ـ قطعى است ;352; ولى در چيزهاى ديگر اشكال دارد و بايداحتياط كرد

همچنين اين حق در مورد فروش خانه و زمين و مغازه قابل تقسيم قطعى است ;352; ولى در مورد بخشش معوض يا صلح معوض اشكال داردو در بخشش مجانى و قراردادن مهريه حق شفعه ثابت نيست

(مسأ له 2365) اگر خانه مشترك نباشد ولى راهرو آن مشترك باشد و خانه باراهرو فروخته شود حق شفعه ثابت است و اگر در آبرو يا چاه مشترك باشدثبوت حق شفعه اشكال دارد

همچنين اين حكم در غير خانه اشكال دارد اگرچه در راه مشترك باشند

(مسأ له 2366) هرگاه خريدار مسلمان باشد شريكى كه ميخواهد از حق شفعه عليه او استفاده كند بايد مسلمان باشد;352; خواه فروشنده مسلمان باشد يا كافر

پس كافر عليه مسلمان حق شفعه ندارد;352; زيرا حق شفعه نوعى تسلط بر ديگرى است و كافر بر مسلمان تسلط ندارد


311

و در صورتى كه خريدار مسلمان نباشدلازم نيست شريك مسلمان باشد

(مسأ له 2367) شريك در صورتى حق شفعه دارد كه قدرت پرداخت قيمت جنس فروخته شده را داشته باشد

پس كسى كه از پرداخت آن عاجز است حق شفعه ندارد;352; مگر اينكه خريدار قبول نمايد

(مسأ له 2368) شريكى كه حق شفعه دارد نميتواند نسبت به قسمتى از سهم فروخته شده شريك حق خود را اعمال كند;352; بلكه بايد تمام آن را قبول يا ردنمايد

(مسأ له 2369) كسى كه حق شفعه دارد و ميخواهد آن را به دست آورد فقطبايد همان مبلغى را كه خريدار به شريكش داده بپردازد, و آنچه را بابت دلالى و مانند آن داده لازم نيست بپردازد

(مسأ له 2370) اگرخريدار سهمى را كه خريده به ديگرى بفروشد, كسى كه حق شفعه دارد ميتواند به خريدار اول مراجعه كند و پولى را كه وى پرداخته به او بدهد;352; در اين صورت معامله دوم باطل ميشود و خريدار دوم ميتواندپول خود را از خريدار اول پس بگيرد

(مسأ له 2371) در شفعه , صيغه و لفظ خاصى شرط نيست ;352; بلكه شريك با عمل خود نيز ميتواند حق شفعه را اعمال نمايد و قيمت سهم فروخته شده شريك را بپردازد و آن را تملك نمايد

همچنين در شفعه قبول شريك يا ديگرى نيزشرط نميباشد

(مسأ له 2372) استفاده از حق شفعه , فورى است ;352; پس اگر شريك سهل انگارى نمايد و بدون عذر تأ خير اندازد حق او ساقط ميشود

و در صورت استفاده ازحق شفعه همان مبلغ تعيين شده را بايد بپردازد, نه كمتر و نه بيشتر;352; اگر نقد است نقد و اگر نسيه است نسيه

(مسأ له 2373) حق شفعه قابل اسقاط و مصالحه با خريدار ـ با عوض يا بدون عوض ـ ميباشد;352; ولى ارث بردن آن محل اشكال است

مصالحه ((مصالحه )) عبارت است از اين كه انسان با ديگرى در امرى كه مورد اختلاف است يا امكان دارد مورد اختلاف و نزاع واقع شود سازش كند كه مقدارى ازمال يا منفعت يا حق خود را به ديگرى واگذار كند, يا از طلب يا حق خودبگذرد كه او در عوض مقدارى از مال يا منافع خود را به او واگذار نمايد, يا ازطلب يا حق خود بگذرد و اين را ((مصالحه معوض )) مينامند و اگر اين واگذارى بدون عوض باشد ((مصالحه غير معوض )) نام دارد و هر دو صحيح است

و احتياط اين است كه در صورت عدم اختلاف , مصالحه نكنند ولى اگرمصالحه كردند بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2374) دو نفرى كه چيزى را با يكديگر مصالحه ميكنند بايد بالغ و عاقل باشند, و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و قصد مصالحه داشته باشند, و حاكم شرع هم آنان را از تصرف در اموالشان منع نكرده باشد

(مسأ له 2375) لازم نيست صيغه مصالحه به عربى خوانده شود بلكه هرعبارت يا اقدام عملى كه به وضوح نشان دهد با هم مصالحه و سازش كرده اندكافى است

(مسأ له 2376) اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را با ديگرى مصالحه كند درصورتى صحيح است كه او قبول نمايد ولى اگر بخواهد از طلب يا حق خود بگذرد قبول كردن او لازم نيست


312

(مسأ له 2377) اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند, چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست مصالحه كند مثلا اگر پنجاه تومان طلبكار باشد و طلب خود را به ده تومان مصالحه كند, زيادى براى بدهكار حلال نيست مگر آنكه مقدار بدهى خود را به او بگويد و او را راضى كند يا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را ميدانست باز هم به آن مقدارمصالحه ميكرد

(مسأ له 2378) اگر بخواهند دو چيزى را كه از يك جنس و وزن آنها معلوم است با يكديگر مصالحه كنند, در صورتى صحيح است كه ربا لازم نيايد يعنى اگر از يك جنساند, وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد, و اگر وزن آنها معلوم نباشد, و احتمال دهند كه وزن يكى بيشتر از ديگرى است بنابر احتياطنميتوانند آنها را به يكديگر مصالحه نمايند

ولى اگر مصالحه شد بنابر احتياطبايد يكديگر را راضى كنند

نيز اگر مصالحه ربوى انجام گرفت , بايد يكديگررا راضى كنند

(مسأ له 2379) اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند يا دو نفر از دو نفر ديگرطلبكار باشند و بخواهند طلبهاى خود را به يكديگر مصالحه كنند, چنانچه اين كار مستلزم ربا نباشد و هر دو طلب وقت آن سرآمده باشد, اشكال نداردمثل اينكه هر دو ده من برنج طلبكار باشند يكى برنج داخلى و يكى برنج خارجى يا طلب آنان از دو جنس باشد مثل گندم و برنج و يا اجناسى باشد كه با وزن و پيمانه معامله نميشود

(مسأ له 2380) اگر از كسى طلبى دارد كه بايد بعد از مدتى مثلا شش ماه ديگربگيرد چنانچه طلب خود را به مقدار كمترى مصالحه كند به اين معنا كه ازبخشى از طلبش صرف نظر كند نه اينكه تمليك و تملكى در كار باشد و بقيه را نقدا بگيرد اشكال ندارد

ولى اگر تمليك و تملك در كار باشد, در صورتيكه از مكيل و موزون باشد, مصالحه آن اشكال دارد

(مسأ له 2381) اگر دو نفر چيزى را با هم مصالحه كنند, با رضايت يكديگرميتوانند مصالحه را به هم بزنند و نيز اگر در ضمن معامله براى هر دو يا يكى از آنان حق فسخ قرار داده باشند, كسى كه آن حق را دارد ميتواند مصالحه را به هم بزند

(مسأ له 2382) تا وقتى خريدار و فروشنده از مجلس معامله متفرق نشده اندميتوانند معامله را به هم بزنند و نيز اگر مشترى حيوانى را بخرد تا سه روزحق به هم زدن معامله را دارد و همچنين اگر پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و جنس را تحويل نگيرد فروشنده ميتواند معامله را به هم بزند, ولى كسى كه مالى را مصالحه ميكند در اين سه صورت حق به هم زدن مصالحه را ندارد و در هشت صورت ديگر كه در احكام خريد و فروش گفته شد ميتواند مصالحه را به هم بزند

(مسأ له 2383) اگر چيزى را كه به مصالحه گرفته معيوب باشد ميتواندمصالحه را به هم بزند ولى اگر بخواهد تفاوت قيمت صحيح و معيوب را بگيرد, اشكال دارد مگر با راضى كردن يكديگر


313

شركت ((شركت )) يعنى دو يا چند نفر در مال مشخص يا در دين يا منفعت خاص و يا در حقى شريك باشند

شركت گاهى با اختيار و قرارداد ايجاد ميشود و گاهى به طور غير اختيارى به وجود ميآيد مانند شركت چند نفر در ارثى كه به آنها رسيده است

(مسأ له 2384) اگر دو نفر يا چند نفر توافق كنند با مال مشترك خود تجارت كنند و سود حاصله را ميان خود تقسيم كنند شركت آنان صحيح است خواه صيغه شركت را به عربى يا زبان ديگر بخوانند يا نخوانند ولى بنابر احتياط بايدمال را با هم طورى مخلوط كنند كه از يكديگر تشخيص داده نشود و اگرصيغه عقد را بخوانند ولى مال را مخلوط نكنند, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2385) مورد شركت بايد مال باشد, پس اگر چند نفر در مزدى كه از كارخود ميگيرند شريك شوند مثلا خياطها يا كارگران كارخانه قرار بگذارند هرقدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند, شركت آنان صحيح نيست

ولى اگر هر يك از آنان نصف درآمد خودش را به نصف درآمد طرف ديگر در مدت معين مصالحه كند, در مزد شريك ميشوند, و اگر در ضمن عقد لازمى شرط كنند كه هر يك از آنها مثلا نصف اجرتش را به ديگرى بدهد هر چند شريك نميشوند ولى واجب است به شرط عمل كنند

(مسأ له 2386) اگر دو نفر قرار بگذارند كه هر كدام جنسى را جداگانه به اعتبارخود بخرد و قيمت آن را خودش بدهكار شود, ولى در جنس و سود آن هر دوشريك باشند, چنين شركتى صحيح نيست , اما مانعى ندارد كه هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى او به طور مشترك بخرد;352; در اين صورت شركت آنها صحيح است

(مسأ له 2387) كسانى كه ميخواهند با هم شريك شوند بايد بالغ و عاقل باشندو از روى قصد و اختيار اقدام كنند, و نيز نبايد حاكم شرع آنها را از تصرف دراموالشان منع كرده باشد مثل شخص ورشكسته يا سفيهى كه اموالش را بيهوده مصرف ميكند

(مسأ له 2388) اگر در قرارداد شركت شرط كنند كسى كه كار ميكند يا بيشتركار ميكند يا كارش مهمتر است بيشتر منفعت ببرد, اشكال ندارد و صحيح است ولى اگر قرار بگذارند تمام سود را يك نفر ببرد يا تمام ضرر به عهده يك نفر باشد, يا يك نفر بدون جهت سود بيشترى ببرد و يا ضرر بدهد, در اين موارد بايد با هم در سود و زيان مصالحه كنند

(مسأ له 2389) اگر شرط نكنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد چنانچه سرمايه آنان يك اندازه باشد, منفعت و ضرر را هم به يك اندازه ميبرند و اگرسرمايه آنان يك اندازه نباشد, بايد منفعت و ضرر را به نسبت سرمايه قسمت نمايند, مثلا اگر دو نفر شريك شوند و سرمايه يكى از آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد, سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم ديگرى است چه هر دوبه يك اندازه كار كنند يا يكى كمتر كار كند, يا هيچ كار نكند

(مسأ له 2390) اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد و فروش نمايند, يا هر كدام به تنهايى معامله كنند, يا فقط يكى از آنان معامله كند, بايد به قرار داد عمل نمايند و اگر معين نكنند كه كدام يك ازآنان با سرمايه شركت خريد و فروش كند, بنابر احتياط هيچكدام بدون اجازه ديگرى نميتواند خريد و فروش كند


314

(مسأ له 2391) كسى كه اختيار سرمايه شركت براى معامله به او داده شده بايددقيقا مطابق قرارداد و شرايط عمل كند, مثلا اگر با او قرار گذاشته اند كه نسيه ندهد, يا از فلان مؤسسه و شركت خريدارى نكند, يا در برابر نسيه ها وثيقه بگيرد, بايد به همان قرارداد رفتار نمايد, ولى اگر با او قرارى نگذاشته اند, معاملات خود را بايد مطابق معمول و متعارف و مصلحت شركت انجام دهد

(مسأ له 2392) مدير عامل شركت اگر بر خلاف قراردادى كه با او كرده اندخريد و فروش كند و خسارتى وارد شود ضامن است

همچنين اگر قراردادخاصى با او نكرده باشند ولى او بر خلاف معمول و مصلحت شركت عمل كند, ضامن است

(مسأ له 2393) شريكى كه با سرمايه شركت معامله ميكند اگر زياده روى ننمايد و در نگهدارى سرمايه كوتاهى نكند و اتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست

(مسأ له 2394) مدير عامل شركت اگر ادعا كند سرمايه بدون سهل انگارى وزياده روى تلف شده است و شريك ديگر ادعا كند كه او سهل انگارى يا خيانت كرده است چنانچه دليلى براى اثبات ادعاى خود نداشته باشد و مدير عامل نزد حاكم شرع قسم بخورد بايد حرف او را قبول كند

(مسأ له 2395) اگر تمام شريكها از اجازه اى كه براى تصرف در مال يكديگرداده اند برگردند, هيچ كدام نميتوانند در مال شركت تصرف كنند, و اگر يكى از آنان از اجازه خود برگردد, بنابر احتياط شريكهاى ديگر حق تصرف ندارندو بنابر احتياط نبايد قبل از تمام شدن مدت از اجازه خود برگردد و اگر از اجازه خود برگردد, در معاملاتى كه ديگران انجام داده اند بايد مصالحه شود

(مسأ له 2396) در شركت غير اختيارى ـ مانند ارث ـ نيز هيچيك از شريكان بدون اجازه ساير شركا حق تصرف در مال مورد شركت را ندارد

(مسأ له 2397) هرگاه يكى از شركأ بميرد يا از تصرف در اموالش منع شود,شركاى ديگر نميتوانند در اموال شركت تصرف كنند, همينطور اگر بيهوش شود

ولى در صورت بيهوشى موقت , اگر معامله اى كردند, بنابر احتياط بايد بعد از به هوش آمدن در آن معامله مصالحه كنند

(مسأ له 2398) اگر يكى از شركأ , جنسى را نسيه براى خود بخرد نفع وضررش مال خود اوست ولى اگر براى شركت بخرد و ديگران اجازه بدهندنفع و ضرر مال همه است

(مسأ له 2399) اگر با سرمايه شركت معامله اى انجام دهند و بعد معلوم شودشركت باطل بوده است , اگر اجازه هر يك از شركأ منوط به صحت شركت نباشد معامله صحيح است و سود حاصل از آن متعلق به شركأ است ولى اگراجازه هر يك از آنها مقيد به صحت شركت باشد معامله اى كه انجام شده است فضولى است در صورتى كه بگويند معامله را قبول داريم , معامله صحيح است و گرنه باطل است

و كسانى كه براى شركت كارى كرده اند در صورتى كه قصد مجانى نداشته باشند, بنابر احتياط بايد براى گرفتن اجرت و مقدار آن بابقيه شركأ مصالحه كنند


315

تقسيم مال مشترك (مسأ له 2400) هيچيك از شركأ قبل از تمام شدن مدت شراكت بنابر احتياطنبايد درخواست تقسيم سرمايه كنند مگر اينكه چنين حقى در قرارداد براى اوپيش بينى شده باشد

ولى اگر يكى از شريكها تقاضا كند كه سرمايه شركت راقسمت كنند اگر چه شركت مدت داشته باشد بنابر احتياط بايد ديگران قبول نمايند مگر آنكه مدت در ضمن عقد لازمى تعيين شده باشد

همچنين اگرتقاضاى تقسيم اموال باعث شود ضرر قابل توجهى به ساير شركا وارد شود,حق ندارد چنين تقاضايى نمايد

(مسأ له 2401) اگر قسمتى از سرمايه شركت به صورت طلب باشد و بخواهندشركت را منحل كنند, تقسيم مطالبات صحيح نيست و اگر فرضا تقسيم كردند, آنچه از آنها نقد شود متعلق به همه شركا است و آنچه تلف شود از همه تلف شده است

(مسأ له 2402) هيچيك از شركا نميتواند تقسيمى را كه در مال مشترك صورت گرفته است به هم بزند ولى اگر ادعا كند در تقسيم اشتباهى رخ داده وبتواند اشتباه را ثابت كند تقسيم به هم ميخورد و بايد دوباره صورت پذيرد

(مسأ له 2405) اگر وارثان پس از تقسيم مال ميت بفهمند ميت بدهكارى داشته است , در صورتى كه خود آنها يا شخص ديگرى بدهى او را به عهده نگيردتقسيم مال ميت باطل است و بايد ابتدا بدهى ميت را از مال او بپردازند و سپس اموال او را تقسيم كنند


316
پاورقى
1ـ وسائل الشيعه , كتاب التجارة , باب 27 از ابواب ((آداب التجارة )), احاديث 1و 3 و 6 و13. 2ـ حق شفعه , يكى از باريك بينيهاى اسلام در مسائل حقوقى است كه قوانين حقوقى دنيا هنوز به آن دست نيافته اند


317
اجاره اجاره آن است كه انسان يا وكيل او چيز منفعتدارى را كه مال او يا مال موكل اوست در مدت معين و در ازاى مبلغ معين در اختيار ديگرى بگذارد تا ازمنفعت آن بهره مند شود به گونه اى كه عين آن باقى بماند مثل اينكه خانه خودرا براى سكونت , مغازه خود را براى كسب , وسيله نقليه خود را براى سوارى يا حمل و نقل و يا شخص خود را براى بهره گيرى از تخصص و مهارت خويش در مدت معين و در ازاى مبلغ معين دراختيار ديگرى قرار دهد

به اجاره دهنده موجر و به اجاره كننده مستأ جر و به چيزى كه اجاره داده ميشودمتعلق اجاره و به مبلغى كه در برابر اجاره پرداخت ميشود اجاره بها ميگويند

(وقتى انسان مال خود را اجاره ميدهد موجر است اما وقتى خود را اجاره ميدهد مستأ جر يا اجير خوانده ميشود) (مسأ له 2405) اجاره دهنده و اجاره كننده بايد بالغ و عاقل باشند و با قصد واراده خودشان اجاره را انجام دهند و نيز بايد حق تصرف در اموال خود راداشته باشند, پس سفيه و مفلس نميتوانند مال خود را اجاره ميباشد

(مسأ له 2406) اجاره دهنده و مستأ جر لازم نيست صيغه عربى بخوانند بلكه اگر مالك به كسى بگويد, ملك خود را به تو اجاره دادم و او بگويد قبول كردم ,صحيح است

و نيز اگر حرفى نزند و مالك به قصد اين كه ملك را اجاره دهد,آن را به مستأ جر واگذار كند و او هم به قصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح است

(مسأ له 2407) خانه يا دكان يا چيز ديگرى را كه اجاره كرده نميتواند به ديگرى اجاره دهد, مگر اينكه چنين حقى به مستأ جر داده شده باشد

(مسأ له 2408) كسى كه خانه يا مغازه يا اطاقى را اجاره كرده و حق دارد به ديگرى واگذار كند نميتواند به زيادتر از آن مبلغ اجاره دهد چه مال الاجاره ازهمان جنس باشد و يا از جنس ديگر, مگر اينكه كارى مانند تعمير و نقاشى درآن انجام داده باشد تا مقدار اضافى در برابر آن قرار گيرد

و در زمين و كشتى و آسياب بنابر احتياط نبايد به بيشتر اجاره دهد و اگر اجاره داد بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2409) هرگاه شخصى را اجير كند نميتواند او را به اجاره شخص ديگرى درآورد مگر آنكه چنين حقى به موجر داده شده باشد و در صورتى كه مجاز باشد او را به اجاره شخص ديگر در آورد بنابر احتياط نميتواند مبلغ بيشترى بگيرد

(مسأ له 2410) اگر غير خانه و مغازه و كارگر و زمين و كشتى و آسياب چيزديگرى مثل ماشين را اجاره كند و از طرف مالك اجازه داشته باشد به ديگرى اجاره دهد, اگر به بيشتر از مقدارى كه اجاره كرده , اجاره دهد, اجاره اشكال ندارد

شرايط اجاره (مسأ له 2411) مالى را كه اجاره ميدهند چند شرط دارد: 1ـ بايد معين باشد, بنابراين اگر بگويد يكى از خانه هاى خود را اجاره ميدهم ,صحيح نيست

2ـ مستأ جر بايد آن را ببيند يا مالك اوصاف آن را كاملا بيان كند

3ـ تحويل آن ممكن باشد پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده و مستأ جر قادر به گرفتن آن نيست باطل است


318

4ـ آن مال در اثر استفاده از بين نرود, بنابراين اجاره دادن نان و ميوه صحيح نيست

5ـ استفاده اى كه مال را براى آن اجاره داده اند ممكن باشد, پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتى كه قابل زراعت نباشد يا آب كافى نداشته باشدباطل است

6ـ چيزى را كه اجاره ميدهد ملك او باشد, يا وكيل و ولى در اجاره آن باشد

(مسأ له 2412) اجاره دادن درخت براى آنكه از ميوه اش استفاده كنند درصورتى درست است كه ميوه اش فعلا موجود نباشد

ولى در صورتى كه ميوه فعلا موجود باشد, اگر اجاره واقع شد بنابر احتياط با هم مصالحه نمايند

(مسأ له 2413) زن ميتواند براى آنكه از شيرش استفاده كنند استخدام شود ولازم نيست از شوهر خود اجازه بگيرد, ولى اگر با شير دادن , حق شوهر از بين برود, بدون اجازه او نميتواند استخدام شود

(مسأ له 2414) منافعى كه مال را براى آن اجاره ميدهند چند شرط دارد: 1 ـ حلال باشد, بنابراين اجاره دادن مغازه يا ماشين براى شراب فروشى ياحمل و نقل شراب باطل است

2 ـ پول دادن در مقابل چنان منفعتى در نظر مردم بيهوده نباشد(1) و اگر با وجوداينكه پول دادن بيهوده است , اجاره واقع شد, بنابر احتياط با هم مصالحه كنند

3 ـ اگر آن مال فايده هاى مختلفى دارد بايد معين كنند براى كدام فايده , آن رااجاره ميدهند, مثل حيوانى كه به درد سوارى و باربرى ميخورد بايد معين كند كه اجاره آن براى كدام يك از اين دو است , و اگر هر دو در نظر باشد بازبايد روشن سازند

4 ـ بايد مدت اجاره را نيز معين كنند

5 ـ در صورتى كه مورد اجاره , عمل است بايد عمل را تعيين كنند, مثل دوختن لباس

(مسأ له 2415) اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند, ابتداى آن بعد از انعقادعقد اجاره است

(مسأ له 2416) اگر خانه اى را مثلا يك ساله اجاره دهند و ابتداى آن را يك سال بعد از عقد اجاره قرار دهند اجاره صحيح است , اگر چه موقع قرارداد خانه دراجاره ديگرى باشد

(مسأ له 2417) اگر مدت اجاره را معلوم نكند و بگويد تا هر وقت در خانه نشستى اجاره آن , ماهى هزار تومان

بنابر احتياط نسبت به بيرون كردن و ماندن و مبلغ اجاره , بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2418) مسافرخانه ها و هتلهايى كه معلوم نيست انسان در آن چه قدر ميماند اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى يكصد تومان بدهد و طرفين راضى باشند اشكال ندارد, ولى چون مدت اجاره را معلوم نكرده اند بنابر احتياط بايدبا هم مصالحه كنند

بنابراين مادام كه رضايت صاحب آن حاصل است ميتواند بماند و الا در ماندن و بيرون كردن بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2419) اجاره بها بايد كاملا معين و مشخص باشد

(مسأ له 2420) اگر زمينى را براى زراعت جو, يا گندم اجاره دهد و مال الاجاره را جو يا گندم همان زمين قرار دهد اجاره صحيح نيست


319

(مسأ له 2421) كسى كه چيزى را اجاره داده تا آن را تحويل ندهد حق ندارداجاره بهاى آن را مطالبه كند, همچنين اگر براى انجام كارى اجير شده باشدپيش از انجام كار حق مطالبه اجرت ندارد

مگر در مواردى كه دادن اجاره بهاقبل از عمل متعارف باشد مثل اجير شدن براى حج كه در اين صورت نسبت به گرفتن اجاره قبل از عمل و يا بعد از عمل , بايد بنابر احتياط يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2422) هرگاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد, اگر چه مستأ جرتحويل نگيرد يا تحويل بگيرد و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند, بايداجاره بهاى آن را بدهد

(مسأ له 2423) اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد و درآن روز براى انجام آن كار حاضر شود, كسى كه او را اجير كرده اگر چه او را به كار نگمارد, بايد اجرت او را بدهد, مثلا اگر خياطى را در روز معينى اجيرنمايد و خياط در آن روز آماده كار باشد, و او پارچه را به خياط ندهدكه بدوزد,در صورتى كه خياط بيكار باشد, بايد اجرتش را بدهد, اما اگر براى خودش ياديگرى كار كند در صورتى كه اجرت آن بيشتر باشد بايد زيادى را به او بدهد ودر بقيه اجرت با اجير بنابر احتياط مصالحه نمايد

(مسأ له 2424) اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شودكه اجاره باطل بوده است , مستأ جر بايد اجاره بها را به مقدارى كه متعارف است , به صاحب ملك بدهد, مثلا اگر خانه اى را يك ساله به صد هزار تومان اجاره كند بعد بفهمداجاره باطل بوده , چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه هزار تومان باشد, بايدپنجاه هزار تومان بدهد و اگر دويست هزار تومان است , بايد دويست هزارتومان بپردازد

و اگر مالك بداند كه اجاره باطل بوده , در صورتى كه اجرت المثل بيشتر باشد بنابر احتياط بايد با مستأ جر مصالحه نمايد

و نيز اگر بعد ازگذشتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده , بايد اجاره آن مدت را به مقدار معمول به صاحب ملك بدهد

(مسأ له 2425) اگر چيزى را كه اجاره كرده از بين برود, چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و در استفاده بردن از آن هم زياده روى نكرده باشد ضامن نيست

و نيز اگر مثلا پارچه اى را كه به خياط داده از بين برود, در صورتى كه خياط زياده روى نكرده و در نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد, لازم نيست عوض آن را بدهد

(مسأ له 2426) مستأ جر و كسى كه چيزى را اجاره داده با رضايت يكديگرميتوانند معامله را به هم بزنند و نيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى ازآنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند ميتوانند مطابق قرار داد, اجاره را به هم بزنند

(مسأ له 2427) اگر موجر يا مستأ جر بفهمد كه اجاره بها با نرخ متعارف تفاوت دارد چنانچه در موقع قرارداد اطلاع نداشته باشد ميتواند اجاره را فسخ كندولى اگر در قرار داد اجاره شرط كنند كه حق فسخ نداشته باشند نميتوانند اجاره را به هم بزنند


320

(مسأ له 2428) اگر چيزى را اجاره دهد و پيش از تحويل , كسى آن را غصب كند مستأ جر ميتواند اجاره را به هم بزند, يا اجاره را به هم نزند و اجاره مدتى كه در تصرف غاصب بوده به ميزان معمول از او بگيرد

ولى اگر مستأ جرچيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد و بعد غاصب آن را از وى غصب كند, نميتواند اجاره را به هم بزند و فقط حق دارد كرايه آن را به مقدار معمول از غاصب بگيرد

(مسأ له 2429) اگر پيش از آنكه مدت اجاره تمام شود, ملك را به مستأ جربفروشد, احتياط آن است كه مستأ جر و موجر نسبت به اجاره بهاى باقى مانده با هم مصالحه كنند و اگر آن را به ديگرى بفروشد اجاره به هم نميخورد و بقيه اجاره بها مال فروشنده است

(مسأ له 2430) اگر پيش از شروع مدت اجاره , ملك طورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد, يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد, اجاره باطل ميشود

و پولى كه مستأ جر به صاحب ملك داده به او برميگردد

و اگر بتوانداستفاده مختصرى از آن ببرد نيز ميتواند اجاره را به هم بزند

(مسأ له 2431) اگر ملكى را اجاره كند و بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره طورى خراب شود كه هيچ قابل استفاده نباشد, يا قابل استفاده اى كه شرطكرده اند نباشد, اجاره مدتى كه باقى مانده باطل ميشود و نسبت به مدت گذشته اگر فسخ نكند بايد اجاره آن را بدهد و اگر فسخ كرد بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند

و اگر بتواند استفاده مختصرى از آن ببرد ميتوانداجاره را نسبت به مدت باقيمانده به هم بزند

(مسأ له 2432) اگر خانه اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد و يك اطاق آن خراب شود, چنانچه فورا آن را بسازد و هيچ مقدار از استفاده آن از بين نرودبنابر احتياط بايد در اجاره آن اطاق با هم مصالحه كنند و مستأ جر هم بنابراحتياط نبايد فسخ كند, ولى اگر ساختن آن به اندازه اى طول بكشد كه مقدارى از استفاده مستأ جر از بين برود اجاره نسبت به آن مقدار باطل ميشود و اگراجاره را فسخ نكند بايد بقيه اجاره بها را به او بدهد و اگر فسخ كند نسبت به مقدار منفعتى كه برده , بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2433) اگر موجر يا مستأ جر بميرد اجاره باطل نميشود مگر آنكه شرط كرده باشد مستأ جر شخصا از آن ملك استفاده كند نه ديگرى , در اين صورت موجر ميتواند نسبت به بقيه مدت , اجاره را فسخ كند

اما اگر موجر, مالك خانه نباشد بلكه مالك منفعت خانه باشد با مرگ او بقيه مدت اجاره باطل ميشود

(مسأ له 2434) اگر صاحب كار, معمار را وكيل كند كه براى او بنا و كارگربگيرد, چنانچه معمار مبلغى كمتر از آنچه از صاحب كار براى آنها گرفته , به آنها بدهد, اضافه آن براى او حرام است و بايد آن را به صاحب كار برگرداند


321

ولى اگر معمار قرار بگذارد كه ساختمان را تمام كند چه خودش آن را بسازد و يا به ديگرى بدهد, چنانچه آن را به معمار ديگر به مبلغ كمترى واگذار كند,اضافه آن براى او حلال است در صورتى كه خودش هم كارى انجام داده باشدولى اگر خودش كارى انجام نداده باشد بنابر احتياط بايد در زيادى با صاحب كار مصالحه كند

سرقفلى ((سرقفلى )) از نظر عرف , حقى است براى مستأ جر به جهت تقدم او در محلى كه اجاره كرده است

چنين حقى مشروعيت ندارد و مستأ جر نميتواند به استناد آن يا به خاطر طولانى شدن مدت اجاره يا وجهه و اعتبار و قدرت تجارى خود بعد از پايان مدت اجاره محل را ترك نكند و خود را از مالك طلبكار بداند

(مسأ له 2435) سرقفلى داراى اقسامى است كه برخى از آنها حرام و بعضى حلال ميباشد از جمله : الف : چنانچه بودن مستأ جر در محل مورد اجاره موجب زياد شدن ارزش آنجاشده باشد و به همين دليل مستأ جر پس از پايان مدت اجاره بخواهد مبلغى رابه عنوان سرقفلى از موجر بگيرد;352; اين نوع سرقفلى حرام است

ب : چنانچه پيش از تمام شدن مدت اجاره , موجر مبلغى را به عنوان سرقفلى به مستأ جر بپردازد تا وى محل را تخليه كند;352; اين قسم از سرقفلى مشروع و حلال ميباشد

ج : اگر موجر شرط كرده باشد كه فقط مستأ جر از مورد اجاره استفاده نمايد ومستأ جر مبلغى را به عنوان سرقفلى به موجر بپردازد تا او رضايت دهد كه مستأ جر آن محل را به شخص ديگرى اجاره دهد, اين نوع سرقفلى نيز جايز و حلال است

د: اگر مالك مغازه در ضمن اجاره آن شرط كند كه در ازاى فلان مقدار پول هرسال مغازه را با همين اجاره بها به تو يا شخص ديگرى كه تو معين كنى مجددااجاره ميدهم , در اين صورت مستأ جر ميتواند از موجر يا شخص ديگرمقدارى به عنوان سرقفلى بگيرد و محل را به او واگذار كند

(مسأ له 2436) چيزى را كه انسان بدون قيد و شرط اجاره كرده بايد پس ازپايان مدت اجاره به صاحبش برگرداند;352; و چنانچه مالك راضى به تجديد قرار داد نباشد نميتوان وى را وادار به تجديد قرارداد كرد

پس مستأ جر نميتواندبه بهانه اينكه مدتى در آن ملك بوده يا اگر آن ملك را تخليه كند كاسبى او كساد ميشود مبلغى را از مالك به عنوان سرقفلى يا هر عنوان ديگر بگيرد, و اگرگرفت حرام است و تصرف در آن جايز نيست ;352; و اگر ملك را تخليه نكندغاصب و ضامن محل و ضامن اجرت متعارف آن است

(مسأ له 2437) اگر محلى را از صاحبش اجاره كند و در ضمن عقد اجاره شرطكند كه مثلا تا بيست سال اين اجاره را با همين قيمت هر سال به من يا كسى كه من معين ميكنم تمديد كنى و مستأ جر حق داشته باشد محل را به ديگرى تحويل دهد و اگر محل مذكور را به ديگرى تحويل داد صاحب محل باشخص سوم نيز همين گونه رفتار كند و اگر سومى به ديگرى تحويل داد نيزصاحب محل با او همين گونه رفتار كند و اجاره را بالا نبرد


322
در اين صورت جايز است مستأ جر محل را به ديگرى واگذار كند و سرقفلى از او بگيرد وسرقفلى به اين شكل حلال است و مستأ جر دوم به سوم و سوم به چهارم نيزميتواند به حسب قرارداد تحويل دهد و از او به اين عنوان سرقفلى بگيرد

جعاله جعاله عبارت است از تعهد پرداخت پاداش معين در برابر كار حلالى كه موردتوجه عقلا است , مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند, هزار تومان به اوميدهم

به كسى كه اين قرار را ميگذارد جاعل و به كسى كه كار را انجام ميدهد عامل ميگويند

فرق بين جعاله و اين كه كسى را براى كار اجير كنند, اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه , اجير بايد عمل را انجام دهد وكسى هم كه او را اجير كرده اجرت را به او بدهكار ميشود, ولى در جعاله عامل ميتواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد جاعل بدهكار نميشود

(مسأ له 2438) جاعل بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار جعاله قراردهد و حاكم شرع او را از تصرف در اموال خود منع نكرده باشد

و جعاله سفيهى كه حاكم شرع او را از تصرفات مالى منع كرده است , صحيح نيست واگر منع نكرده باشد و عامل بخواهد در ازاى عمل , پول بگيرد بايد به مرجع تقليد خود رجوع كند و مصالحه با سفيه صحيح نيست

(مسأ له 2439) كارى را كه جاعل براى آن , جايزه تعيين ميكند بايد حرام نباشد, بدون فايده و غرض عقلائى نباشد و از واجباتى كه شرعا بايد مجانى انجام شود نيز نباشد

بنابر اين اگر بگويد هر كس شراب بخورد يا ده دست چلوكباب بخورد و يا ماه رمضان روزه بگيرد صد هزار تومان به او جايزه ميدهم , صحيح نيست

(مسأ له 2440) اگر مالى را كه اعلام ميكند بدهد معين كند مثلا بگويد هر كس ماشين گمشده مرا پيدا كند اين سكه طلا را به او ميدهم , در اين صورت لازم نيست خصوصيات آن سكه طلا را مشخص كند ولى اگر بگويد هر كس ماشين گمشده مرا پيدا كند يك سكه به او ميدهم بايد خصوصيات آن را كاملامشخص كند مثلا آيا سكه طلا ميدهد يا از جنس ديگر و وزن آن دقيقا چقدراست و اگر كاملا مشخص نكند بنابر احتياط بايد با يكديگر مصالحه كنند

(مسأ له 2441) اگر جاعل مزد معينى براى كار قرار ندهد, مثلا بگويد هر كس بچه مرا پيدا كند مژدگانى به او ميدهم و مقدار آن را معين نكند چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد, بايد مزد او را به قدرى كه كار او در نظر مردم ارزش داردبدهد

(مسأ له 2442) اگر عامل پيش از قرارداد, كار را انجام داده باشد يا بعد ازقرارداد, به قصد اين كه پول نگيرد انجام دهد, حق مزد ندارد

(مسأ له 2443) پيش از آن كه عامل شروع به كار كند, جاعل ميتواند جعاله را به هم بزند

(مسأ له 2444) بعد از آن كه عامل شروع به كار كرد, اگر جاعل بخواهد جعاله رابه هم بزند اشكال دارد


323

و اگر به هم زد بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2445) عامل ميتواند عمل را ناتمام بگذارد, ولى اگر تمام نكردن عمل موجب ضرر و زيان جاعل شود, بايد آن را تمام نمايد مثلا اگر كسى بگويد هركس چشم مرا عمل كند فلان مقدار به او ميدهم و دكتر جراح شروع به عمل كند, چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند, چشم معيوب ميشود, بايد آن را تمام نمايد, و در صورتى كه ناتمام بگذارد, حقى بر جاعل ندارد بلكه ضامن ضرر و زيان او نيز هست

(مسأ له 2446) هرگاه عامل كارى را كه تا تمام نشود فايده ندارد نيمه كاره بگذارد مثلا مقدارى دنبال گمشده بگردد و بعد رها كند هيچ گونه حقى برجاعل ندارد

همچنين اگر انجام قسمتى از كار مفيد باشد ولى جاعل مزد را براى اتمام كار قرارداده باشد, باز عامل هيچ گونه حقى ندارد ولى اگرمقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد براى آن مقدار مزدبدهد, جاعل بايد مزد مقدارى را كه انجام شده به عامل بدهد, اگر چه احتياطاين است كه با مصالحه يكديگر را راضى نمايند


324
پاورقى
1- اين شرط مبنى بر احتياط است


325
بيمه بيمه قراردادى است كه ميان متقاضى بيمه و مؤسسه يا شركت و يا شخص خاصى بسته ميشود و مفاد آن به عهده گرفتن خسارتهاى شخص يا مال متقاضى است به وسيله شخص يا مؤسسه يا شركت بيمه كننده در برابر عوضى كه متقاضى بيمه ميپردازد

(مسأ له 2447) قرارداد بيمه مانند قراردادهاى ديگر نيازمند عقد است ;352; ولى لازم نيست صيغه آن به عربى خوانده شود;352; بلكه اگر متقاضى بيمه با هر واژه اى مقصود خود را به بيمه كننده بفهماند و بيمه كننده هم آن قرارداد را بپذيرد عقد بيمه منعقد شده و قرارداد صحيح است

(مسأ له 2448) بنابر احتياط بايد بيمه را در قالب بخشش معوض منعقد نموديعنى متقاضى به طرف مقابل بگويد ماهانه يا سالانه اين مبلغ را به شماميبخشم به شرطى كه خسارتهاى ناشى از تصادفات يا آتشسوزى را جبران كنى

(مسأ له 2449) در بيمه علاوه بر شرايط ساير عقود از قبيل بلوغ , عقل , اختيار ومانند آن , چند شرط معتبر است : 1ـ تعيين دو طرف قرارداد كه افراد هستند يا مؤسسات يا شركتها و يا دولت

2ـ تعيين مورد بيمه كه شخص است يا اتومبيل , كشتى , هواپيما, مزرعه , مغازه و يا هر چيز ديگر

3ـ تعيين مبلغ و اقساطى كه بايد به بيمه كننده پرداخت شود و نيز تعيين زمان پرداخت آن اقساط

4ـ تعيين زمان بيمه كه از آغاز فلان ماه يا فلان سال تا چند ماه يا چند سال است

5ـ تعيين آفات و خطرهايى كه بيمه كننده عهده دار آنها ميشود, مانند آتش سوزى , تصادفات , غرق شدن و يا بيمارى و ميتوان كليه آفاتى را كه موجب خسارت ميشود تعيين كرد

(مسأ له 2450) لازم نيست در قرارداد بيمه , ميزان خسارت تعيين شود;352; پس اگر قرار بگذارند كه هر اندازه زيان وارد شود تمام يا قسمتى از آن را بيمه كننده جبران كند صحيح است

(مسأ له 2451) در بيمه هر يك از دو طرف ميتوانند مفاد ايجاب يا قبول رااجرا نمايند;352; ولى بايد تمام قيودى كه گفته شد معلوم شود و قرارداد بر اساس آنها واقع گردد

(مسأ له 2452) ظاهرا تمام اقسام بيمه ـ بجز بعضى از اقسام بيمه عمر كه در آن شبهه ربا جارى است ـ با شرايطى كه ذكر شد صحيح است

(مسأ له 2453) اگر عده اى با سرمايه مشترك خود مؤسسه اى را تأ سيس كنند ودر ضمن عقد شركت قرار بگذارند كه هر خسارتى به هر كدام از آنان وارد شدآن مؤسسه جبران نمايد اشكال ندارد و بايد طبق قرارداد عمل شود, و آن را((بيمه متقابل )) مينامند و در اين فرض چنانچه شركت مذكور با پول جمع شده شركا و با اجازه آنان به تجارت بپردازد صحيح است , و هر يك از شركا علاوه بر دريافت خسارت , مطابق قرارداد سهمى از سود تجارت خواهند داشت

(مسأ له 2454) چون پرداخت اقساط حق بيمه به عنوان قرض نيست , بنابراين مؤسسه بيمه كننده به منظور تشويق متقاضيان بيمه متعهد شود علاوه بر تأ مين خسارت مبلغى به آنان بپردازد

شركت كار و سرمايه مضاربه , مزارعه و مساقات سه عنوان از عناوين فقه اسلامى براى مشاركت درامور تجارى , توليدى , كشاورزى و باغدارى است كه ميان دو يا چند نفر منعقدميشود كه بر اساس آن از يك سو كاروفعاليت و از سوى ديگر سرمايه , زمين و باغ داده ميشود و محصول و توليد بطور عادلانه ميان دو طرف تقسيم ميشود


326

اين قراردادها كارگر و كشاورز و باغبان را از حالت يك كارگرمزدبگير بيرون ميآورد و در سود سرمايه رسما شريك ميسازد و از به وجودآمدن فئودال و سرمايه دار تا حدى جلوگيرى ميكند

مضاربه ((مضاربه )) قرارداد بازرگانى و تجارى است كه ميان سرمايه گذار و عامل (كسى كه با آن سرمايه كار ميكند) بر اساس تجارت و سود مشاع بسته ميشود

(مسأ له 2455) در قرارداد مضاربه خواندن صيغه عربى شرط نيست , و همين كه صاحب سرمايه با هر واژه اى مقصود خود را به عامل بفهماند و عامل هم بپذيرد قرارداد مضاربه منعقد ميشود

(مسأ له 2456) در دو طرف قرارداد مضاربه ((بلوغ )), ((عقل )) و ((اختيار)) شرطاست ;352; و علاوه بر اين سرمايه گذار بايد حق تصرف در دارايى خود را داشته باشد و عامل بتواند با آن سرمايه تجارت نمايد

(مسأ له 2457) اصل سرمايه در مضاربه بايد كاملا معلوم بوده و به صورت نقدباشد, و در سود آن بايد سهم هر كدام به طور مشاع معين شود;352; بنابراين اگرسرمايه به صورت دين يا منفعت باشد يا سهم هر يك نامعين باشد مضاربه صحيح نيست

(مسأ له 2458) چون بعضى فقها لازم ميدانند سرمايه مضاربه طلا و نقره سكه دار باشد;352; براى مضاربه با اسكناس يا ديگر اوراق با ارزش بايد ضمن عقدلازم ديگرى , قرارداد مضاربه را شرط نمايند

(مسأ له 2459) عقد مضاربه عقد جايز است ;352; يعنى هر يك از دو طرف هر وقت بخواهند ميتوانند آن را به هم بزنند;352; خواه قبل از شروع در تجارت و به دست آمدن سود باشد يا بعد از آن

ولى اگر در ضمن عقد لازمى شرط كنند تا مدت معينى به هم نزنند بايد به شرط عمل نمايند

(مسأ له 2460) بنابر مشهور عقد مضاربه با فوت هر يك از عامل و يا مالك به هم ميخورد

(مسأ له 2461) اگر كسى به ديگرى پولى بدهد تا با آن كالايى بخرد و بين آنان تقسيم گردد مضاربه صحيح نيست و كالاى خريدارى شده مال صاحب پول است , و عامل فقط اجرت متعارف كار را طلبكار ميباشد

(مسأ له 2462) سود مضاربه بايد ميان دو طرف قرارداد تقسيم شود;352; و چنانچه در مضاربه شرط شود كه شخص سومى بدون شركت در سرمايه و كار در سودشريك باشد مضاربه صحيح نيست ;352; ولى اگر شرط كنند دو طرف يا يكى از آنها از مال خود چيزى به او ببخشد مانعى ندارد

(مسأ له 2463) اگر عامل كوتاهى نكند و زيانى پيش آيد متحمل زيان نميشودو زيان بر عهده صاحب سرمايه است

و چنانچه در مضاربه شرط كنند كه زيان متوجه دو طرف يا فقط عامل گردد شرط باطل است ;352; ولى اگر ضمن عقدلازمى قرار بگذارند در صورت زيان , عامل قسمتى از آن را از مال خود جبران نمايد صحت آن بعيد نيست

(مسأ له 2464) اگر عامل با سرمايه گذار شرط كند تا پايان مدت ماهانه مبلغ ?معينى را به عنوان عليالحساب به او بپردازد و در پايان مدت سود را


327
تعيين نموده باقيمانده سود را تسويه كنند و يا با يكديگر مصالحه نمايند مضاربه صحيح است

(مسأ له 2465) مبالغ معينى را كه شركتها يا بانكها به عنوان سود ثابت به سرمايه گذار ميپردازند و گاهى پيش از شروع عمل پرداخت ميكنند, به عنوان مضاربه صحيح نيست ;352; ولى چنانچه به عنوان عليالحساب بپردازند تا در آخر با هم مصالحه كنند مانعى ندارد

(مسأ له 2466) قراردادى كه ميان صاحب سرمايه و صاحب صنعت و حرفه بسته ميشود تا عامل سرمايه را در صنايع به كار گيرد و سود آن را بين خودتقسيم كنند, به عنوان مضاربه صحيح نيست ;352; ولى چنانچه حدود و مشخصات صنعت و سهم مشاع هر يك را كاملا معين كنند و به عنوان شركت در سرمايه وكار اقدام كنند, صحت آن بعيد نيست

همچنين است قراردادى كه بين ((صاحب ماشين و راننده )) يا بين ((صاحب ابزاركار و كارگر)) در اين رابطه بسته ميشود;352; هر چند خوب است در هر دو مورد مصالحه كنند

(مسأ له 2467) عامل نميتواند بدون اجازه سرمايه گذار سرمايه را به شهرديگر منتقل نمايد;352; و اگر بدون اجازه او منتقل كرد و از اين بابت زيانى به سرمايه وارد شد ضامن خسارت خواهد بود;352; ولى اگر سرمايه گذار اجازه داده باشد و عامل نيز در حفظ سرمايه كوتاهى نكند ضامن نيست

(مسأ له 2468) در مواردى كه عامل حق جابجا كردن سرمايه را به شهر ديگردارد هزينه جابجايى و انبار دارى و امورى مانند دلالى و هزينه سفر خود را ميتواند به حساب مضاربه منظور نمايد

(مسأ له 2469) يك سرمايه گذار ميتواند با چند عامل كه به طور مشترك كارميكنند در مورد يك مال مضاربه كند;352; خواه سهم آنان از سود مساوى باشد يانه , در عمل يكسان باشند يا متفاوت

همچنين چند سرمايه گذار ميتوانند بايك عامل به مضاربه بپردازند

(مسأ له 2470) اگر عامل سرمايه چند سرمايه گذار را به طور مشترك در اختيارگرفته باشد مخارج تجارت را از اصل سرمايه برميدارد;352; ولى اگر سرمايه هامتفاوت است بايد هزينه هاى تجارت را به نسبت سرمايه كسر نمايد;352;همانگونه كه تقسيم سود به نسبت سرمايه است

(مسأ له 2471) اگر معلوم شود قرارداد مضاربه باطل بوده تمام سود از آن مالك است و عامل تنها دستمزد متعارف كار خود را طلبكار است ;352; ولى اگر مقدارسودى كه بر فرض صحت مضاربه به عامل ميرسيد كمتر از دستمزد كار او باشد, بنابراحتياط نسبت به مقدار زائد با يكديگر مصالحه كنند

(مسأ له 2472) در صورتى كه قراداد مضاربه مطلق و بدون شرط باشد, عامل هر طور كه مصلحت بداند ميتواند تجارت نمايد

(مسأ له 2473) اگر در مقدار سرمايه يا سود و خسارت وارده بين مالك و عامل اختلاف پيدا شود و دليلى در بين نباشد, گفته عامل مقدم است ;352; ولى اگر درمقدار سهم عامل از سود حاصله اختلاف شود و دليل و مدركى در بين نباشد, گفته مالك مقدم خواهد بود

(مسأ له 2474) پدر و جد پدرى ميتوانند با مال كودك خود در صورتى كه به مصلحت او باشد مضاربه كنند;352; همچنين قيم شرعى بچه مانند وصى و حاكم شرع ميتواند با مراعات كامل مصلحت و امانت , مال بچه را به مضاربه دهد


328

مزارعه مزارعه آن است كه صاحب زمين , زمين خود را در اختيار زارع بگذارد تازراعت كند و سهم معينى از محصول را به مالك بدهد

(مسأ له 2475 ) قرارداد مزارعه ممكن است با صيغه لفظى باشد, مثلا بگويد: ((من اين زمين را در برابر يك سوم محصول آن براى مدت دو سال در اختيار توميگذارم و زارع بگويد: قبول كردم )), يا بدون آنكه چيزى بگويد زمين را براى زراعت در اختيار او بگذارد و او تحويل بگيرد

البته گفتگوهاى لازم درباره مدت و مقدار سهم هر يك و مانند آن بايد قبلا شده باشد

و در صورت دوم اگريكى قبل از عمل پشيمان شد و ديگرى درخواست كار كند, بنابر احتياط بايدمصالحه نمايند

(مسأ له 2476) در مزارعه چند چيز شرط است : 1 ـ صاحب زمين و زارع هر دو بايد بالغ و عاقل باشند و با قصد و اختيار خودمزارعه را انجام دهند و در حين بلوغ , سفيه نشده باشند و اگر بعد از بلوغ سفيه شده باشند, حاكم شرع آنها را از تصرف در اموالشان منع نكرده باشد

و اگرحاكم شرع آنها را منع نكرده باشد در صحت مزارعه اشكال است و مصالحه نيز جايز نيست

نيز در غير مورد سفاهت اگر حاكم شرع آنها را از تصرف منع كرده باشد, مزارعه باطل است

2 ـ همه حاصل زمين به يكى از آن دو اختصاص داده نشود

3 ـ سهم هر كدام به طور مشاع باشد, مانند نصف يا ثلث محصول , بنابراين اگرشرط كنند كه نوعى از محصول مخصوص به يكى و نوع ديگر مخصوص به ديگرى باشد, يا شرط كنند حاصل فلان قسمت از زمين , مال يكى و محصول قسمت ديگر مال دومى باشد, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

و نيز اگر صاحب زمين بگويد اين زمين را زراعت كن و هر چه ميخواهى به من بده ,مزارعه باطل است

4 ـ بايد مدتى را كه زمين در اختيار زارع است معين كنند و به اندازه اى باشد كه به دست آمدن محصول در آن مدت ممكن شود

و اگر اول مدت را معين كند وآخر آن را سر رسيد محصول قرار دهد بنابر احتياط با يكديگر مصالحه كنند

5 ـ زمين بايد قابل زراعت باشد, ولى اگر زمين آماده نيست اما ميتوان كارى كرد كه آماده زراعت شود, مزارعه صحيح است

6 ـ نوع زراعت را بايد معين كند, مگر اينكه يك زراعت در ميان مردم متعارف باشد يا معلوم باشد كه اين زمين براى چه زراعتى مناسب است

7 ـ بايد زمين معين باشد, بنابر اين اگر كسى چند قطعه زمين دارد و بگويديكى از آنها را به مزارعه دادم در صورتى كه زمينها در مرغوبيت متفاوت باشدمزارعه باطل است , ولى اگر آن زمينها يكسان است و مثلا بگويد مقدار پنج هكتار از اين زمين را به تو واگذار ميكنم مانعى ندارد و نيز ممكن است زمين را بدون اينكه زارع ديده باشد با بيان اوصاف آن واگذار كند

8 ـ مخارج زراعت و همچنين بذر و مانند آن را بايد معين كنند كه بر عهده چه كسى است , ولى اگر مخارجى را كه هر كدام بايد بكنند ميان مردم آن محل معلوم باشد كافى است


329

(مسأ له 2477) اگر مالك يا زارع شرط كند كه مقدار معينى از محصول مثلا يك خروار مال او باشدوبقيه را بين خود تقسيم كنند, اين شرط اشكال دارد و بنابر احتياط در آن مقدار هم مصالحه كنند

(مسأ له 2478) اگر مدت مزارعه تمام شود و بدون كوتاهى زارع محصول به دست نيايد چنانچه مالك راضى شود كه با اجاره يا بدون اجاره زراعت درزمين او بماند و زارع هم راضى باشد مانعى ندارد و اگر مالك راضى نشودوادار كردن زارع به چيدن زراعت و همچنين مجبور كردن مالك به باقى ماندن زراعت اشكال دارد و بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2479) اگر پيشامدى موجب شود كه زراعت ممكن نباشد مثلا آب زمين قطع شود, در صورتى كه مقدارى از زراعت , به دست آمده باشد, بنابر احتياط بايد مصالحه كنند و در بقيه , مزارعه باطل است و اگر قبل از به دست آمدن زراعت , چنين چيزى اتفاق بيفتد, مزارعه باطل است

(مسأ له 2480) اگر زارع زراعت نكند چنانچه زمين در تصرف او بوده و مالك در آن تصرفى نداشته است بنابر احتياط بايد نسبت به اجاره آن مدت و خسارت احتمالى , مصالحه كنند

(مسأ له 2481) مالك و زارع در صورتى كه صيغه خوانده باشند يا اگر به طورمعاطاتى (1) بوده زارع مشغول زراعت شده باشد, نميتوانند بدون رضايت يكديگر مزارعه را به هم بزنند و در صورت دوم اگر يكى قبل از عمل پشيمان شد بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند ولى اگر در ضمن عقد شرط كرده باشند كه هر دو يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند ميتوانند برطبق قرارداد, مزارعه را فسخ كنند و همچنين اگر يكى از طرفين بر خلاف قرارداد عمل كند طرف ديگر ميتواند مزارعه را به هم

بزند (مسأ له 2482) اگر بعد از قرار داد مزارعه , مالك يا زارع بميرد, مزارعه به هم نميخورد و وارثشان به جاى آنان است , ولى اگر زارع بميرد و قيد كرده باشند كه خود زارع زراعت را انجام دهد, مزارعه به هم ميخورد و بنابر احتياط بايد فسخ هم بكند و يا يكديگر را راضى كنند مگر آنكه كارهايى كه بر عهده او بوده , تمام شده باشد كه در اين صورت مزارعه به هم نميخورد و بايد سهم او را به ورثه اش بدهند و حقوق ديگرى هم كه زارع داشته به ورثه او ميرسد واگر زراعت نمايان شده باشد بنابر احتياط ورثه و مالك با هم مصالحه كنند ولى اگر بخواهند يكديگر را مجبور كنند كه زراعت در زمين باقى بماند اشكال دارد و بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2483) هرگاه بعد از زراعت بفهمند مزارعه باطل بوده , اگر بذر ازصاحب زمين است زراعت متعلق به اوست و بنابر احتياط بايد نسبت به اجرت زارع و ساير خرجهايى كه كرده مصالحه كنند و اگر بذر از زارع باشد زراعت مال اوست و بنابر احتياط بايد نسبت به اجاره زمين و نيز سايرخرجهايى كه مالك كرده است مصالحه كنند


330

(مسأ له 2484) هرگاه بعد از زراعت بفهمند مزارعه باطل بوده است , بنابراحتياط نميتوانند يكديگر را نسبت به ماندن زراعت در زمين مجبور كنند و بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2485) اگر بعد از تمام شدن مدت مزارعه و جمع كردن محصول ,ريشه زراعت در زمين بماند و سال بعد دوباره محصول دهد چنانچه مالك وزارع از زراعت صرف نظر نكرده باشند و معمول باشد كه از آن بذر بيش ازيك سال محصول بردارند يا مالك با زارع مشاركت در ريشه را هم قيد كرده باشد, سال دوم را هم بايد مثل سال اول قسمت كنند و در غير اين دو صورت محصول سال دوم را بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

مساقات ((مساقات )) قراردادى است بين باغدار و باغبان كه بر اساس آن باغدار درختان ميوه خود را تا مدت معينى به باغبان واگذار ميكند كه در مقابل سهمى از ميوه ,آنها را آبيارى و رسيدگى نمايد

(مسأ له 2486) اگر در برگ و گل و شيره و صمغ درختان قرارداد مساقات بستند, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2487) در معامله مساقات لازم نيست صيغه بخوانند بلكه اگرصاحبدرخت به قصد مساقات آن را واگذار كند و كسى كه كار ميكند به همين قصد مشغول كار شود, معامله صحيح است

(مسأ له 2488) مالك و كسى كه تربيت درختها را به عهده ميگيرد, بايد مكلف و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد, و در حال بلوغ سفيه نباشند ونيز بايد حاكم شرع آنان را از تصرف در مال خودشان منع نكرده باشد

و اگر بعد از بلوغ سفيه شود و حاكم شرع او را منع نكرده باشد مساقات اشكال دارد و مصالحه هم ممكن نيست

(مسأ له 2489) مدت مساقات بايد معلوم باشد و اگر اول آن را معين كنند و آخرآن را موقعى قرار دهند كه ميوه آن سال به دست ميآيد و بر حسب عادت آن موقع معلوم باشد صحيح است

(مسأ له 2490) بايد سهم هر كدام نصف يا ثلث محصول و مانند اينها باشد واگر قرار بگذارند كه مثلا صد من از ميوه ها مال مالك و بقيه مال كسى باشد كه كار ميكند, معامله باطل است

(مسأ له 2491) بايد قرار داد مساقات پيش از ظاهر شدن ميوه منعقد شود و اگربعد از آن باشد اشكال دارد هر چند كارهائى نظير آبيارى و چيدن و نگهدارى ميوه باقى مانده باشد و بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2492) اگر قرارداد مساقات در بوته خربزه و خيار و مانند اينها منعقدشد, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2493) درختى كه از آب باران يا رطوبت زمين استفاده ميكند و به آبيارى احتياج ندارد, اگر به كارهاى ديگر مانند بيل زدن و كود دادن محتاج باشد, معامله مساقات اشكال دارد و بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2494) دو نفرى كه قرارداد مساقات بسته اند, با رضايت يكديگرميتوانند معامله را به هم بزنند, و نيز اگر در ضمن خواندن صيغه مساقات شرط كنند كه هر دو, يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند,مطابق قرارى كه گذاشته اند, به هم زدن معامله اشكال ندارد, بلكه اگر در معامله شرطى كنند و عملى نشود, كسى كه به نفع او شرط كرده اند, ميتواند معامله را هم بزند


331

(مسأ له 2495) اگر مالك بميرد, معامله مساقات به هم نميخورد و ورثه اش به جاى او هستند

(مسأ له 2496) اگر كسى كه تربيت درختها به او واگذار شده بميرد چنانچه درعقد شرط نكرده باشند كه خودش آنها را تربيت كند, ورثه اش به جاى اوهستند, و چنانچه خودشان عمل را انجام ندهند و اجيرهم نگيرند, حاكم شرع از مال ميت اجير ميگيرد و حاصل را بين ورثه ميت و مالك قسمت ميكند واگر مساقات بر اين باشد كه خود او درختها را تربيت نمايد با مردن او معامله به هم ميخورد, و اگر عقد بر مطلق مساقات منعقد شده باشد ولى شرط كرده باشند كه خود او كار كند, در صورتى كه مالك فسخ نكند بنابر احتياط بايد باورثه مصالحه كند

(مسأ له 2497) اگر معلوم شود كه قرارداد مساقات باطل بوده است , بنابراحتياط مالك بايد نسبت به اجرت آبيارى و كارهاى ديگر مصالحه كند مگر درصورتى كه بطلان از اين جهت باشد كه در قرارداد شرط شده باشد كه همه ميوه ها مال مالك باشد كه در اين صورت عامل , چيزى طلبكار نيست

(مسأ له 2498) معامله اى كه در آن يك طرف زمين را در اختيار طرف ديگربگذارد تا در آن درخت بكارد و در آنچه عمل ميآيد با هم شريك باشند, مغارسه نام دارد و برخى فقها آن را صحيح نميدانند و اگر چنين معامله اى انجام شد بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

ولى ميتوان براى رسيدن به نتيجه چنين معامله اى طرفين به اين نحو با هم مصالحه كنند يا اينكه در نهالها باهم شريك شوند, سپس باغبان سهم خود را به مالك زمين براى كاشتن وتربيت و آبيارى سهم او در مدت معين به نصف منافع زمين اجاره بدهد

محروميت از استقلال مالى (مسأ له 2499) افراد ذيل نميتوانند خريد و فروش و تصرفات مالى ديگرداشته باشند: 1 ـ بچه نابالغ

2 ـ ديوانه و سفيه يعنى كسى كه مال خود را بيهوده مصرف ميكند

و اگر بعد ازسن بلوغ , سفيه شود در صورتى كه حاكم شرع او را منع نكرده باشد, بنابراحتياط نبايد در اموال خود تصرف كند

3 ـ ورشكسته اى كه حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع كرده است

4 ـ كسى كه در مرض موت قرار دارد, اگر در بيش از ثلث اموالش تصرف كند,تصرفات او مشكل است و بايد احتياط ترك نشود

(مسأ له 2500) كسى كه گاهى عاقل و گاهى ديوانه است , تصرفى كه موقع ديوانگى در مال خود ميكند صحيح نيست


332
پاورقى
1- معامله اى كه بدون صيغه خواندن و به طور دست به دست صورت ميگيرد معاطاتى ميگويند


333
مشاغل و درآمدها (مسأ له 2501) كسب مال و تجارت بايد از راه حلال و مشروع باشد و اگر كسى از راههاى حرام مانند: قمار, دزدى , ربا, رشوه , مدح و تقويت ظالم , مالى به دست آورد حرام است و ضامن آن ميباشد

(مسأ له 2502) انتخاب هر كار حرام به عنوان شغل و راه كسب درآمد, حرام است بنابر اين ساختن هر چيزى كه براى عبادت غير خدا ساخته ميشود بلكه بنابر احتياط مطلق مجسمه انسان و حيوان و نيز ساختن هر آنچه منفعت اختصاصى يا منفعت عمومى آن حرام باشد جايز نيست

همچنين است شراب فروشى و جادوگرى و نظاير آن

(مسأ له 2503) ياد گرفتن و ياد دادن علوم و صنايعى كه مورد نياز مردم است و يا براى دفاع از كشور اسلامى و مسلمانان لازم است , بر همه افراد واجب كفايى است

(مسأ له 2504) بنابر احتياط ياد گرفتن سحر و عمل به آن حرام است مگر اينكه براى باطل كردن سحر باشد كه در حد ضرورت اشكال ندارد

(مسأ له 2505) كهانت و تنجيم (1) اگر به اين شكل باشد كه براى غير خداوندـ به طور استقلال يا اشتراك با خداوند ـ تأ ثير قائل شوند حرام بلكه شرك است و اگر مشيت خداى متعال را مؤثر مطلق بداند و پيش بينيهايش به نحو حدس و تخمين و مبنى بر اين باشد كه پروردگار عالم بعضى امور را سبب يا مقارن بعض امور ديگر قرار داده و ابقاى سببيت يا تقارن و سلب آن در اختيار خداست , اشكال ندارد

(مسأ له 2506) شعبده بازى كه در آن با حركات سريع چيز غير واقعى را واقعى جلوه ميدهند بنابر احتياط جايز نيست

(مسأ له 2507) احضار ارواح چنانچه موجب هتك يا اذيت آنان و يا بر هم زدن نظم عمومى و مانند آن باشد بنابر احتياط جايز نيست و خواب مصنوعى (هيپوتيزم ) در صورتى كه اثر سوئى بر آن مترتب نباشد يا معلاجه امراضى بر آن متوقف باشد دليلى بر حرمت آن وجود ندارد

(مسأ له 2508) مكروه است انسان كفن فروشى , قصابى , حجامت و شكار را شغل خود قرار دهد

(مسأ له 2509) تمايل فكرى و عملى به ظالمين و حمايت از آنان در انجام گناه و تجاوز به حقوق و كاركردن و فعاليت در دستگاه دولتهاى كافر يا ظالم اگرحمايت از كفر و ظلم باشد و يا موجب شود كه انسان از اعوان ظلمه شمرده شود, حرام است مگر اينكه در شرايط ويژه اى براى پشتيبانى از اسلام و مسلمانان باشد

(مسأ له 2510) خريد و فروش و اقدام به نشر كتابها و نشرياتى كه موجب انحراف در فكر و عقيده يا اخلاق و يا عمل مردم ميشود و يا مشتمل بر هتك و توهين به مقدسات دينى و افراد مؤمن باشد حرام است

همچنين است خواندن اين گونه كتب و نشريات مگر براى كسانى كه به عنوان نهى از منكردر صدد جواب دادن به آنها باشند

(مسأ له 2511) اقدام به تأ سيس مجامع فرهنگى يا نشر كتب و نشريات مفيد كه موجب تقويت پايه هاى عقيدتى , اخلاقى و عملى و يا رشد افكار و بالا رفتن سطح معلومات اجتماعى و دينى مردم ميشود از وظايف مهمى است كه شايسته است افراد به اندازه قدرت و توان خود به آن عمل نمايند و ممانعت از آن جايز نيست


334

(مسأ له 2512) تقلب در امتحانات و نيز در استخدام جايز نيست

همچنين كسى كه به نظر خودش صلاحيت مسئوليت و شغلى را ندارد نبايد آن را تقبل نمايد هر چند ديگران او را داراى صلاحيت و شرايط لازم بدانند

(مسأ له 2513) تخلف از قوانين راهنمايى و رانندگى و همچنين ساير قوانين مشروع , جايز نيست

رشوه (مسأ له 2514) كسى كه در ارگان يا مؤسسه اى موظف است بدون گرفتن پول از مراجعين كارهاى آنان را انجام دهد, گرفتن پول يا هر چيز ديگر براى آن كار حرام است , بخصوص اگر به وسيله رشوه كار خلاف شرع يا قانون انجام دهد و يا حقوق ديگران را تضييع نمايد

(مسأ له 2515) اگر رسيدن به حق مسلم و مشروع بدون پرداخت پول به كسى كه ادأ يا احقاق حق با اوست ميسر نيست , پرداخت آن پول جايز است ولى بر گيرنده حرام است

موسيقى و آوازه خوانى و رقص به شهادت تاريخ و جامعه شناسان گرايش جامعه به لهو و لعب و طرب و خوشگذرانى و سرگرميهاى مهيج شهوات و بازيهاى لغو, به خودى خود زيانبار و مانع از توجه به امور اصلى و اصيلى است كه براى تمدن و ترقى هر جامعه اى لازم است

اشتغال به سرگرمى و ملاهى اگر در جامعه اى آزاد باشد براى آسيب زدن به فرهنگ كار و ابتكار و سعى و تلاش كافى است , چه رسد به اينكه از اين برنامه ها ترويج شود و به اشخاصى كه در اين عرصه ها عمر خود را تباه كرده اند جايزه و امتياز بدهند و به اسم هنرمند و قهرمان به وجودشان افتخار شود

ترويج از خوانندگى , نوازندگى , بازيها و سرگرميهاى تخدير كننده , نسل جوان يك جامعه را به انحطاط ميكشاند

يك كشاورز, يك صنعتگر, يك كارگر يا آموزگار كه در روستا با تحمل ناملايمات بسيار به شغل خود مشغول است , وقتى ببيند خوانندگان و نوازندگان و فوتباليستها(2) بزرگترين جوائز را دريافت ميكنند و در جامعه عزيزند, از وضع خود ناراضى گشته و به اين امور روى ميآورد

ما مسلمانها بايد از تاريخ اندلس (اسپانيا) اسلامى عبرت بگيريم

كشورى كه بوسيله طارق بن زياد غلام موسى بن نصير يكى از شعيان اهل بيت عليهم السلام فتح شد و به آن تمدن بزرگ رسيد, در اثر شيوع لهو و لعب , شكوه و عزتى را كه در اثر خودسازى و جديت به دست آورده بود از دست داد و دشمن از راه مجالس لهو و طرب و فحشأ و خوانندگى و نوازندگى و محافل عيش و عشرت وارد عمل شد و همت و غيرت و مردانگى جامعه را سست و آنان را براى قبول نفوذ دشمن آماده كرد و موجب شد كه تمدن اسلامى در آن منطقه به كلى از بين برود

بهر حال ترويج از اين برنامه ها و ترغيب دختران و پسران به نوازندگى و آموزش انواع آلات لهو و طرب و تأ سيس اماكنى بنام هنرسرا يا فرهنگسرا و به صحنه آوردن زنان و مردان بنام همخوانى و جشنواره , همه بر خلاف مصلحت يك جامعه رشيد و ترقيخواه مثل جامعه بزرگ ماست كه بر اساس الهام از تعاليم اسلام اين


335
انقلاب بزرگ را بوجود آورد و جهان را به اسلام و تعاليم آن متوجه كرد و ميخواهد در ميدان علم و صنعت و قدرت با دشمنان قويپنجه رقابت كند

آوردن اين برنامه ها در متن اهداف مؤسسات و ترويج از به اصطلاح هنرمندان و بزرگداشت كسانى كه در اين معاصى عمر خود را ضايع كرده اند اشتباه است و محصول آن انحطاط اخلاقى و بازداشتن جوانان با استعداد از تحصيل علم و صنعت است

بديهى است نسلى كه روحيه بزم و سرگرمى پيدا كند در ميدان رزم و سازندگى از كشورهاى رقيب عقب مانده و ناچار سلطه اقتصادى و نظامى ابر قدرتها را خواهد پذيرفت

(مسأ له 2516) موسيقى و آوازه خوانى اگر به نظر عرف مناسب با مجالس لهو و لعب باشد, نواختن , خواندن , گوش دادن و نيز ياد دادن و شغل قرار دادن آن حرام است

در روايات اسلامى از [ملاهى و غنا] بسيارمذمت شده است از جمله در روايتى آمده : [خانه اى كه در آن شراب و آلات لهو و غنا و قمار باشد, ملائكه به آن خانه وارد نميشوند و دعاى اهل خانه مستجاب نميگردد و بركت از آن خانه رخت برميبندد](4)

(مسأ له 2517) تفاوتى بين موسيقى نوين و موسيقى سنتى و يا فرح انگيز و حزن انگيز نيست

معيار حرمت اين است كه سبك و كيفيت آن طربآور يعنى مناسب با مجالس گناه باشد و تشخيص چنين موسيقياى با عرف است

(مسأ له 2518) بنابر احتياط استعمال هرگونه آلات موسيقى جايز نيست اگرچه به كيفيت لهوى نباشد

(مسأ له 2519) بنابر احتياط در مجالس عروسى نيز آوازه خوانى و موسيقى طربانگيز جايز نيست

(مسأ له 2520) سرودهاى مهيجى كه هنگام جنگ براى تحريك احساسات افراد خوانده ميشود, اگر مناسب با مجلس لهو و لعب نباشد, اشكال ندارد

(مسأ له 2521) اگر كسى شك داشته باشد كه سرود يا آهنگى عرفا از مصاديق آواز حرام است يا نه , لازم نيست از آن اجتناب نمايد گرچه احتياط خوب است

(مسأ له 2522) بنابر احتياط رقصيدن در هر صورت اشكال دارد

(مسأ له 2523) بنابر احتياط دايره زدن در مجالس عروسى نيز اشكال دارد

(مسأ له 2524 ) كف زدن در مجالس سخنرانى و عروسى اگر به حد لهو برسد اشكال دارد

مسابقات و سرگرميها (مسأ له 2525) مسابقات اسب دوانى و تيراندازى همراه با شرط بندى جايز است و بعيد نيست مسابقه با انواع ابزار و وسايل جنگى روز مانند: تفنگ , هواپيماى جنگى و تانك نيز با شرط بندى جايز باشد

(مسأ له 2526 ) در مسابقاتى كه شرط بندى در آنها جايز است امور زير بايد رعايت گردد: 1ـ ايجاب و قبول را ـ به لفظ يا كارى كه دلالت بر آن كند ـ رعايت نمايند

2ـ دو طرف بايد عاقل , بالغ و داراى اختيار و قصد باشند

3ـ مقدار جايزه ـ خواه به صورت عين يا دين ـ معين باشد و يكى از دو طرف يا شخص سوم آن را پرداخت نمايد


336

4ـ جهاتى كه جهل به آنها موجب نزاع ميشود روشن گردد مانند هدف , مقدار مسافت , خط شروع و پايان و... (مسأ له 2527) انواع مسابقات ورزشى مانند شنا, دو, كشتى و فوتبال جايز است به شرط اينكه ضرر نداشته باشند و بدون شرطبندى انجام شوند و در صورتى كه شخص سوم يا مؤسسه و يا دولت بدون شرط به برندگان , جوايز نقدى يا غير نقدى اهدا كند اشكال ندارد

(مسأ له 2528) مشت زنى , شمشير بازى و ورزشهاى رزمى اگر انسان را در معرض خطر جانى و صدمات بدنى قرار دهد جايز نيست و در صورتى كه بدن حريف را سياه يا كبود يا سرخ يا مجروح كند غير از آنكه مرتكب گناه شده است , بايد ديه نيز بدهد

(مسأ له 2529) فوتبال , واليبال و هر ورزش ديگر اگر سر پول , نوشابه يا بستنى باشد, قمار محسوب ميشود و حرام است

(مسأ له 2600) برگزارى مسابقاتى كه در بالا بردن سطح دينى , علمى , ادبى , هنرى يا فنى جامعه مؤثر است ـ مانند مسابقات حفظ قرآن و احكام , علوم رياضى و مقاله نويسى ـ بدون شرط بندى دو طرف جايز است , و اگر فرد سوم يا مؤسسه و يا دولت به برندگان , جوايز نقدى يا غير نقدى اعطا كند اشكال ندارد و برنده مالك ميشود

(مسأ له 2531) بازى و مسابقه با آلات و وسايلى كه وضع آنها براى قمار است مانند: ورق و نرد و شطرنج جايز نيست هرچند بنابر احتياط به قصد سرگرمى و بدون شرط بندى باشد

ولى بازى و مسابقه با آلاتى كه در نظر عرف مردم مخصوص قمار نيست و قبلا هم نبوده يا قبلا مخصوص قمار بوده و اكنون يقين داريم از آلت قمار بودن به كلى خارج شده اشكال ندارد

(مسأ له 2532) اگر شركت يا مؤسسه خيريه بليطهايى منتشر كند و مردم براى كمك به اين مؤسسات مبلغى بدهند و آن شركت يا مؤسسه از پول خود يا از وجوهى كه از انتشار بليط بدست ميآيد با اطلاع و اجازه تمام كسانى كه پول داده اند و با قرعه كشى مبلغى به عنوان جايزه بدهد, مانعى ندارد

(مسأ له 2533) نمايشهاى متداول چنانچه مستلزم نظر و لمس نامحرم يا موجب اشاعه فساد و يا توهين به مقدسات مذهب و اولياى دين نباشد اشكال ندارد همچنين بازيهاى مختلف اگر آلات قمار و برد و باخت و ضرر جسمى يا روحى و يا اتلاف و اسراف مال در آنها نباشد اشكال ندارد

(مسأ له 2534) به طور كلى سرگرميهاى گوناگون اگر همراه كار حرام يا مستلزم حرام نباشد اشكال ندارد, بنابراين گوش دادن و ديدن برنامه هاى سينما, تئاتر, راديو, تلويزيون , ماهواره و مانند آن چنانچه مستلزم بدآموزى و فساد افكار و اخلاق فرد يا جامعه و يا ترويج باطل نباشد اشكال ندارد

(مسأ له 2535) گوش كردن به راديو و تلوزيون بيگانگانى كه به منظور آسيب زدن به فرهنگ و اخلاق اسلامى برنامه پخش ميكنند جايز نيست

وكالت [وكالت ] يعنى انسان كارى كه شرعا ميتواند در آن دخالت و تصرف كند به ديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد, مثلا كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد, يا زنى را براى او عقد كند


337

(مسأ له 2536) در وكالت لازم نيست صيغه بخوانند, و بنابر احتياط نبايد اصل وكالت را منوط به چيزى بنمايند و در صورت تعليق وكالت , اگر معامله اى واقع شد احتياط شود

و اگر انسان به ديگرى بفهماند كه او را وكيل كرده و او هم بفهماند قبول نموده , وكالت صحيح است مثل اينكه مال خود را به كسى بدهد كه براى او بفروشد و او مال را بگيرد و در معرض فروش بگذارد

(مسأ له 2537) اگر انسان كسى را كه در شهر ديگر است وكيل نمايد و براى او وكالتنامه بفرستد و او قبول كند, اگر چه وكالتنامه بعد از مدتى برسد وكالت صحيح است

(مسأ له 2538) موكل يعنى كسى كه ديگرى را وكيل ميكند و نيز كسى كه وكيل ميشود, بايد عاقل باشند و از روى قصد و اختيار اقدام كنند

موكل بايد نيز بالغ باشد و اگر وكيل بالغ نبود, بنابر احتياط بايد در معامله اى كه شده است مصالحه شود

(مسأ له 2539) كارى را كه انسان نميتواند انجام دهد, يا شرعا نبايد انجام دهد نميتواند براى انجام آن از طرف ديگرى وكيل شود

مثلا كسى كه در احرام حج است چون نبايد صيغه عقد زناشويى را بخواند, نميتواند براى خواندن صيغه از طرف ديگرى وكيل شود

(مسأ له 2540) انسان ميتواند براى تمام كارهاى خود يا قسمت معينى از كارها مثلا امور مالى خود به ديگرى وكالت بدهد

(مسأ له 2541) اگر موكل , وكيل را عزل كند بعد از آنكه خبر به او رسيد نميتواند كار مورد نظر را انجام دهد ولى اگر پيش از اطلاع از عزل , انجام داده باشد, صحيح است

وكيل نيز ميتواند هرگاه بخواهد از وكالت كنار برود هر چند موكل غايب باشد

(مسأ له 2542) وكيل نميتواند براى كار محول به خود, به ديگرى وكالت دهد مگر آنكه موكل به او چنين اجازه اى داده باشد كه در اين صورت بايد طبق اجازه عمل شود يعنى اگر گفته از طرف من وكيل بگير بايد از طرف او بگيرد و اگر گفته از طرف خودت وكيل بگير بايد از طرف خودش بگيرد

(مسأ له 2543) اگر انسان با اجازه موكل خودش كسى را از طرف او وكيل كند, نميتواند آن وكيل را عزل نمايد, و اگر وكيل اول بميرد يا موكل او را عزل كند وكالت دومى باطل نميشود

(مسأ له 2544) اگر وكيل با اجازه موكل , كسى را از طرف خودش وكيل كند, موكل و وكيل اول ميتوانند آن وكيل را عزل كنند, و اگر وكيل اول بميرد, يا عزل شود وكالت دومى باطل ميشود

(مسأ له 2545) اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل كند و به آنها بگويد هر كدام از شما به تنهائى ميتوانيد اقدام كنيد در اين صورت هر كدام ميتوانند آن كار را انجام دهند و چنانچه يكى از آنان بميرد, وكالت ديگران باطل نميشود

ولى اگر سخن موكل مبهم باشد بايد در معامله اى كه ساير وكلا كرده اند احتياط شود و اگر قيد كند كه همه با هم وكالت دارند در اين صورت هيچكدام نميتواند به تنهائى آن كار را انجام دهد و اگر يكى از آنها بميرد وكالت بقيه باطل ميشود


338

(مسأ له 2546) اگر وكيل يا موكل ديوانه و يا بيهوش شود, وكالت نسبت به آن زمان باطل ميشود اما نسبت به زمان غير ديوانگى و يا بيهوشى بايد احتياط شود

همچنين اگر كارى كه براى آن وكيل شده است منتفى شود وكالت از بين ميرود مثلا گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده است بميرد

(مسأ له 2547) هرگاه كسى را براى انجام كارى و كيل كند و حقى براى او قرار دهد بايد بعد از انجام كار, آن را بپردازد

(مسأ له 2548) اگر بدون سهل انگارى و كوتاهى , مالى كه در اختيار وكيل است , از بين برود, وكيل ضامن نيست ولى اگر كوتاهى كند يا كارى بيش از اختيارى كه به وى واگذار شده , انجام دهد و آسيبى وارد شود ضامن است هر چند وكالت او نسبت به كارهاى مجاز از بين نميرود

قرض و دين قرض دادن از كارهاى بسيار مستحب است و در قرآن و اخبار معصومين : درباره آن زياد سفارش شده است , از پيغمبر اكرم روايت شده كه [هر كس به برادر مسلمان خود قرض دهد مال او زياد ميشود و ملائكه بر او رحمت ميفرستند و اگر با بدهكار خود مدارا كند بدون حساب و به سرعت از صراط ميگذرد و كسى كه برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد بهشت بر او حرام است ] و نيز در روايتى آمده است كه [ثواب صدقه ده برابر و ثواب قرض هيجده برابر است ]

(مسأ له 2549) در قرض لازم نيست صيغه بخواند بلكه اگر چيزى را به نيت قرض به كسى بدهد و او هم به همين قصد بگيرد, صحيح است ولى مقدار و جنس و مدت آن بايد كاملا معلوم باشد و اگر مقدار يا جنس يا مدت چيزى كه قرض ميدهد معلوم نباشد در صحت قرض اشكال است و بايد احتياط نمود

(مسأ له 2550) هر وقت بدهكار بدهى خود را بدهد طلبكار بايد قبول كند, مگر آنكه طلبكار به نفع خود شرط تأ خير پرداخت كرده باشد كه در اين صورت لازم نيست قبول نمايد

مثل آنكه در سفر قرض داده باشد و براى امنيت يا راحتى خود شرط كند كه در وطن طلبش را بگيرد

(مسأ له 2551) اگر در صيغه قرض براى پرداخت آن مدتى قرار دهند, بنابر احتياط طلبكار پيش از تمام شدن آن مدت طلب خود را مطالبه ننمايد

اما اگر مطالبه كرد بايد با هم توافق كنند

ولى اگر مدت نداشته باشد, طلبكار هر وقت بخواهد, ميتواند طلب خود را مطالبه نمايد

(مسأ له 2552) اگر موعد بدهى برسد و طلبكار طلب خود را مطالبه كند و بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد, بايد فورا آن را ادا كند و اگر تأ خير بيندازد گنهكار است

ولى اگر بدهكار غير از خانه اى كه در آن نشسته و اثاث و لوازم منزل و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد چيزى نداشته باشد طلبكار بايد به او مهلت بدهد و نميتواند او را مجبور كند كه لوازم مورد احتياجش را بفروشد و بنابر احتياط بدهكار نيز بايد از طريق كسب و كار يا راههاى مشروع ديگر هر چه زودتر بدهى خود را بپردازد


339

(مسأ له 2553) كسى كه دسترسى به طلبكار ندارد و اميد ندارد كه در آينده , او يا وارث او را پيدا كند بايد با اجازه حاكم شرع طلب او را به قصد آنچه وظيفه اوست به فقير بدهد

و اگر طلبكار او سيد نيست بنابر احتياط طلب او را به سيد فقير ندهد

(مسأ له 2554) اگر مال ميت بيشتر از خرج واجب كفن و دفن و بدهى او نباشد, بايد مالش را به همين مصرفها برسانند و به وارث او چيزى نميرسد

(مسأ له 2555) اگر كسى مبلغى پول رايج بدهكار باشد و ارزش آن كم شود چنانچه همان مقدارى را كه گرفته , پس بدهد كافى است

اما اگر كاهش ارزش پول به حدى باشد كه دادن اصل بدهى عرفا اداى دين حساب نشود بنابر احتياط بايد با طلبكار مصالحه كند به خصوص اگر بدهكار سر موعد, بدهى را ندهد و خسارت وارده مستند به او باشد

(مسأ له 2556) هرگاه قرض دهنده شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه داده بگيرد, ربا و حرام است , خواه جنسى باشد كه با وزن و پيمانه خريد و فروش ميشود يا با عدد, بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكار عملى براى او انجام دهد يا جنسى ديگر اضافه كند, مثلا شرط كند علاوه بر پولى كه قرض كرده مقدارى گندم هم به او بدهد, يا اينكه مقدارى طلاى نساخته را قرض دهد و شرط كند كه همان مقدار را ساخته پس بگيرد, همه اينها ربا و حرام است , ولى مانعى ندارد خود بدهكار بدون اينكه شرطى در كار باشد مقدارى اضافه كند بلكه اين كار مستحب است

(مسأ له 2557) ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و قرض دهنده و قرض گيرنده ربائى براى تصرف در مالى كه قرض داده شده , بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند و بدون عقد جديد هيچكدام نميتوانند در آن تصرف كنند

ولى هرگاه طورى باشد كه اگر قرار ربا هم نبود صاحب پول راضى بود كه گيرنده قرض در آن تصرف كند در اين صورت قرض گيرنده ميتواند در آن تصرف نمايد

(مسأ له 2558) هرگاه گندم يا بذر ديگرى را بطور قرض ربايى از كسى بگيرد و با آن زراعت كند قرض گيرنده و قرض دهنده بنابر احتياط بايد در محصولى كه بدست ميآيد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2559) انسان ميتواند مقدارى پول را به كسى بدهد كه در شهر ديگر از كسى كه طرف اوست كمتر بگيرد و اين را صرف برات گويند و به اين ميماند كه از قسمتى از طلب خود صرف نظر كرده باشد

ولى اگر طلب اسكناس باشد فروختن آن به كمتر در صوتى كه ثمن هم از جنس همان اسكناس باشد اشكال دارد و در صورتى كه از جنس ديگر باشد مثل فروش اسكناس ايرانى به دلار, اشكال ندارد

اما اگر مقدارى پول بدهد كه بعد از مدتى در شهر ديگر زيادتر بگيرد مثلا هزار تومان بدهد و در شهر ديگر يك هزار و صد تومان بگيرد ربا و حرام است


340

و در صورتى كه آن را قرض نداده باشد, بلكه خريد و فروش باشد, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند, اگر چه احتياط آن است كه چنين معامله اى صورت نگيرد

(مسأ له 2560) تاريخ بدهى مدتدار را ميتوان با رضايت طرفين با كم كردن مقدارى از آن , جلو انداخت اما بدهى بدون تاريخ را نميتوان اينچنين كرد و نيز نميتوان با افزودن مبلغى مدت پرداخت را طولانيتر كرد

(مسأ له 2561) بر بدهكار واجب است به هنگام سر رسيد مهلت پرداخت بدهى و مطالبه بستانكار براى پرداخت بدهى خود به هر وسيله اى شده بكوشد هرچند با فروش اموال يا اشتغال به كسب مناسب با حالش

اما خانه مسكونى و وسيله نقليه مورد احتياج و لباس و لوازم مورد نياز, استثنا شده است

(مسأ له 2562) چنانچه مطالبه و گرفتن بدهى , بدهكار تنگدست را به مشقت و فلاكت بيندازد, بر بستانكار حرام است بدهى خود را مطالبه كند بلكه واجب است تا هنگام بهبود وضع مالى بدهكار به او مهلت بدهد


341
پاورقى
1ـ كاهن ادعا ميكند كه وقايع را به واسطه خبر دادن اجنه و شياطين يا به واسطه اسباب خفيه ديگر ميفهمد و منجم به وسيله حركات افلاك و تقارن كواكب از آينده خبر ميدهد

2ـ روشن است كه كسى با ورزش مخالف نيست

ورزش اگر عموميت پيدا كند براى پرورش و تربيت قواى جسمانى و آمادگى نظامى و رزمى بسيار مفيد است

اما غوغاسالارى و ايجاد هياهو و التهاب از طريق رسانه هاى عمومى و صدها نشريه ورزشى با تيترهاى آنچنانى و مشغول كردن نسل جوان به تعقيب اخبار و نتايج مسابقات ورزشى و صرفا تماشاچى بودن در ميادين ورزشى كه مستلزم ترك كار و تحصيل معاش و اختلال در جامعه است , قطعا جايز نيست

3ـ وسائل الشيعه , كتاب التجارة , باب 100 ما يكتسب به , حديث 13


342
سفته و معاملات بانكى ((سفته )) سندى است كه امضا كننده آن متعهد ميشود در موعد معين مبلغى را به طلبكار خود و يا به كسى كه طلبكار حواله نمايد بپردازد از اين رو سفته پول نيست و معامله بر آن واقع نميشود

سفته بر دو قسم ميباشد: 1. سفته حقيقى كه بدهكار در برابر بدهى خود به طلبكار ميدهد

2. سفته دوستانه كه شخص به ديگرى ميدهد بدون آنكه به او بدهكار باشد

(مسأ له 2563) اگر كسى بخواهد با سفته حقيقى كه از بدهكار گرفته با ديگرى معامله كند بايد به ترتيبى كه ربا لازم نيايد عمل نمايد به عنوان مثال مبلغى را از بانك يا شخص ديگر به عنوان وام بگيرد و سفته را به وام دهنده تحويل دهد و او را در وصول سفته وكيل خود نمايد تا پس از وصول , طلب خود را بر دارد و مبلغ اضافه را نيز به عنوان كارمزد حساب كند به شرط اينكه مبلغ باقيمانده عرفا در حد كارمزد باشد نه اينكه خواسته باشد با اين عنوان از ربا فرار كند

پس اگر به اين ترتيب عمل نكرده و مبلغى را كه كمتر از مبلغ سفته است از شخص ثالث قرض نمايد و مبلغ سفته را به شخص ثالث حواله بدهد, ربا و حرام است و اگر مبلغ سفته را به ديگرى به مبلغ كمتر بفروشد اشكال دارد

(مسأ له 2564) اگر وام گيرنده , سفته اى بيش از مبلغ وام به وام دهنده بدهد, مبلغ زيادى ربا و حرام است ولى خود قرض صحيح است , هر چند در ضمن آن شرط ربا كرده باشند زيرا فساد شرط سبب فساد قرض نميشود

اما اگر قرض مقيد به زيادى باشد اشكال دارد

(مسأ له 2565) سفته دوستانه را اگر شخص به اين جهت از شخص اول بگيرد كه به شخص ثالث بدهد و مبلغى كمتر از مبلغ مندرج در آن از شخص ثالث بگيرد و شخص ثالث هنگام سررسيد حق داشته باشد كه به شخص اول مراجعه كند و مبلغ سفته را دريافت كند, در صورتى كه وسيله قرض ربايى قرار دهد اصل قرض صحيح ولى سود آن ربا و حرام است و شخص اول نيز در گناه شريك است

(مسأ له 2566) نحوه ديگر استفاده از سفته آن است كه شخص اول براى دريافت وام به بانك مراجعه ميكند و بانك در برابر وام , سفته اى بيشتر از وام از او دريافت ميكند به شرط آنكه شخص معتبرى سفته را امضا كند در اينجا شخص معتبر به دليل روابط دوستانه با شخص اول سفته را امضا ميكند كه در حقيقت ضمانت وى را نزد بانك كرده است و بانك مبلغ مندرج در سفته را از وام گيرنده هنگام سررسيد دريافت ميكند اين نوع استفاده از سفته دوستانه , ربا و حرام است و شخصى هم كه به عنوان دوستانه سفته را امضا ميكند و ضامن باز پرداخت ميگردد در گناه شريك است

(مسأ له 2567) اگر در مقابلطلبى كه از كسى دارد سفته يا چك مدت دار داشته باشد و بخواهد از مقدارى از طلب خود بگذرد و بقيه را از بدهكار نقدا دريافت نمايد مانعى ندارد و به اين كار ((اسكنت )) ميگويند

(مسأ له 2568) اگر طلبكار ـ چه بانك يا غير آن ـ در قبال دير كرد وامهاى خود روزانه در صدى به عنوان جريمه از وام گيرنده يا ضامنى كه سفته يا چكها را امضا كرده بگيرد, ربا و حرام است هر چند وام گيرنده به آن راضى باشد (مسأ له 2569) كسى كه سفته را امضا ميكند ـ اگر قصد ضمان كند و شرايط ضمان مراعات شده باشد ـ ضامن شخص وام گيرنده است , و بانك يا طلبكار ديگر حق دارد از او مطالبه كند و او ملزم به پرداخت خواهد بود


343

(مسأ له 2570) وجوهى كه از بانك به عنوان وام يا به هر عنوان ديگر گرفته ميشود, چنانچه معامله مطابق مقررات شرعى انجام شود حلال است گرچه انسان بداند در بانك پولهاى حرامى هم وجود دارد و احتمال دهد پولى را كه گرفته از همان پول حرام باشد

ولى اگر يقين ندارد پولى را كه دريافت ميكند از حرام است , گرفتن و تصرف در آن جايز نيست , و چنانچه نتواند مالك آن را پيدا كند بايد با اجازه فقيه جامع الشرايط با آن معامله مجهول المالك (مالى كه صاحب آن ناشناخته است ) نمايد

و در اين مسأ له بين بانكهاى داخلى و خارجى و دولتى و غير دولتى فرقى نيست

(مسأ له 2571) سپرده هاى بانكى اگر به عنوان قرض باشد و سودى براى آن قرار ندهند اشكال ندارد و تصرف بانك در آن جايز است ولى اگر براى آن سود قرار داده شود يا بر پايه سود به بانك سپرده شود اصل قرض صحيح و سود آن حرام است و اگر قرض به شرط سود و مقيد به آن باشد, اصل قرض نيز اشكال دارد

(مسأ له 2572) در قرار سودى كه ربا و حرام است فرقى نيست كه به صراحت قرارداد كنند يا بناى دو طرف برگرفتن سود باشد پس اگر قانون بانك آن است كه به وامهايى كه ميگيرد سود بدهد و وام دادن به بانك بر پايه اين قانون باشد, سود آن حرام ولى اصل قرض صحيح است مگر اينكه قرض مقيد به سود و ربا باشد

(مسأ له 2573) سپرده هاى كوتاه يا بلندمدت كه افراد واقعا به عنوان مضاربه به بانكها يا مؤسسات خصوصى ميسپارند, اگر بانكها واقعا با پول افراد تجارت نمايند و افراد ماهيانه مبلغى نه به عنوان سود ثابت بلكه على الحساب دريافت كنند ظاهرا اشكال ندارد ولى چنانچه بر اساس سود ثابت دريافت كنند مضاربه باطل است

(مسأ له 2574) گرفتن جايزه هايى كه بانك براى تشويق سپرده گذاران و يا مؤسسات براى تشويق خريداران با قرعه كشى يا به هر صورت ديگر پرداخت ميكنند, اشكال ندارد و حلال است مگر اينكه قرض دادن به بانك به قصد گرفتن جايزه باشد

(مسأ له 2575) حواله هاى بانكى يا تجارى كه به آن ((صرف برات )) گفته ميشود اشكالى ندارد پس اگر بانك يا تاجر پولى را از كسى بگيرد و حواله كند كه او از بانك يا تاجر ديگر در شهر ديگر بگيرد و در مقابل اين حواله چيزى به عنوان حق زحمت دريافت كند اشكال ندارد مثلا اگر صد هزار تومان در تهران به بانك بدهد و بانك حواله دهد كه شعبه مشهد صد هزار تومان به اين شخص يا به شخصى كه او معين ميكند بپردازد و در مقابل اين حواله بانك تهران مقدارى به عنوان حق زحمت از اين شخص بگيرد اشكال ندارد مثلا نود و نه هزار و هشتصد تومان به طرف بپردازد و بقيه را به عنوان حق زحمت بردارد اشكال ندارد

و در اين مسأ له فرقى نميكند پولى را كه بانك ميگيرد به عنوان قرض باشد يا عنوانى ديگر ولى


344
مقدارى را كه بانك ميگيرد بايد عرفا بيش از حق زحمت نباشد

(مسأ له 2576) اگر بانك يا مؤسسه اى ديگر پولى را به شخصى بدهد و حواله كند كه اين شخص پول را در محل ديگر به شعبه بانك يا طرف خود بپردازد و در مقابل مبلغى را به عنوان حق زحمت بگيرد, در صورتى كه قصد فرار از عنوان ربا نداشته بلكه واقعا به اندازه حق زحمت باشد اشكال ندارد ولى اگر قرض بدهد و قرار سود بگذارد يا قرض بر اساس سود باشد حرام است

(مسأ له 2577) در اعتبارهاى بانكى كه معمول است تجار قسمتى از بهاى كالا را به بانك ميپردازند و بانك تمام مبلغ را به شركتهاى داخلى يا خارجى ميدهد و اقدام به ترخيص و ثبت آن به نام خود مينمايد و سپس مبلغ بيشترى از مالك يعنى خريدار دريافت ميكند, اگر آن مبلغ زيادى بابت خدمات ـ مانند ثبت و ترخيص كالا و تحويل آن به خريدار ـ باشد اشكال ندارد ولى اگر بابت قرض به مالك و سود باشد ربا و حرام است

و اقدام فروش كالا توسط بانك اگر ضمن قرار داد اعتبار با بانك شرط شده باشد اشكال ندارد, و بانك ميتواند كالا را بفروشد و مخارجى را كه متحمل شده بردارد

(مسأ له 2578) اگر بانك رهنى يا غير آن با قرار سود وام دهد و در برابر مبلغى كه وام داده چيزى را به عنوان رهن از وام گيرنده بگيرد تا اگر هنگام سررسيد, وام را نپرداخت آن را بفروشد و طلب خود را دريافت كند, اصل قرض و رهن صحيح ولى سود آن حرام است ولى اگر قرار سود نكند و مبلغى به عنوان اجرت بگيرد, چنانچه با گرفتن آن قصد فرار از ربا نداشته باشد اشكال ندارد و فروش چيزى كه به عنوان رهن گرفته اگر با موازين شرعى مطابق باشد مانعى ندارد

(مسأ له 2579) رباى قرضى در تمام انواع اسكناسهاى رايج ـ اعم از ريال , دلار, پوند, ليره و نظاير آن ـ جريان دارد, و قرض دادن ده ليره مثلا به دوازده ليره جايز نيست ولى خريد و فروش آنها چنانچه غرض عقلايى بر آن مترتب بوده وقصد فرار از رباى قرضى در بين نباشد ـ نظير معامله دلار به ريال ـ اشكال ندارد

حواله حواله عقدى است كه به موجب آن انسان مالى را از ذمه اش به ذمه ديگر منتقل ميكند

(مسأ له 2580) اگر انسان طلبكار خود را حواله دهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد و طلبكار قبول كند ديگر نميتواند طلب خود را از بدهكار اول مطالبه كند

(مسأ له 2581) بدهكار و طلبكار و كسى كه سر او حواله شده , بايد بالغ و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد و حاكم شرع آنها را از تصرف در اموال خود منع نكرده باشد

ولى شخص ورشكست اگر طلبكار را به كسى حواله دهد كه به او بدهكار نيست , اشكال ندارد

همچنين بايد سفيه نباشند و اگر بعد از بلوغ سفيه شده باشند و حاكم شرع آنها را نهى نكرده باشد, حواله اشكال دارد


345

(مسأ له 2582) كسى كه سر او حواله ميشود در صورتى كه بدهكار نباشد, قبول او در صحت حواله شرط است و اگر بدهكار باشد و حواله دهنده بخواهد جنس ديگرى غير از طلب خودش را حواله دهد, باز قبول او شرط است

و اما اگر جنس طلب خود را حواله دهد و او قبول نكند بايد احتياط شود و هر سه نفر با هم در اداى دين مصالحه و توافق كنند

(مسأ له 2583) موقعى كه انسان حواله ميدهد بايد بدهكار باشد بنابراين اگر بخواهد از كسى قرض كند, تا وقتى از او قرض نكرده نميتواند او را به كسى حواله دهد كه آنچه را بعدا قرض ميدهد از آن كس بگيرد و اگر چنين حواله اى واقع شد بايد به صورتى كه در مسأ له بعد گفته ميشود احتياط كنند

(مسأ له 2584) اگر بدهى واقعا معين باشد ولى بدهكار و طلبكار در موقع حواله , مقدار آن يا جنس آن را ندانند بايد احتياط كنند و احتياط به اين است كه دوباره او را حواله دهد و اگر دوباره حواله نداد طلبكار و بدهكار و كسى كه به او حواله داده شده است با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2585) طلبكار ميتواند حواله را قبول نكند, اگر چه كسى كه به او حواله شده فقير نباشد و در پرداختن حواله هم كوتاهى ننمايد

(مسأ له 2586) اگر سر كسى حواله بدهد كه بدهكار نيست چنانچه او حواله را قبول كند, پيش از پرداختن حواله نميتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگيرد, و اگر طلبكار طلب خود را به مقدار كمترى صلح كند, كسى كه حواله را قبول كرده , همان مقدار را ميتواند از حواله دهنده مطالبه نمايد و بنابر احتياط نسبت به بقيه مبلغ حواله بايد با حواله دهنده مصالحه نمايد

(مسأ له 2587) هيچ يك از حواله دهنده و حواله گيرنده نميتواند قرارداد حواله را به هم بزند, مگر اينكه هر دو راضى باشند, ولى اگر كسى كه سر او حواله داده اند در وقت حواله دادن فقير(1) باشد و طلبكار نداند در صورتى كه در زمان اطلاع از اين موضوع , هنوز فقير باشد ميتواند حواله را به هم بزند, اما اگر در وقت اطلاع , مالدار شده باشد بنابر احتياط نبايد حواله را به هم بزند و اگر به هم بزند بنابر احتياط بايد با هم در اداى دين مصالحه كنند

ولى اگر بعدا فقير شده يا اينكه از اول فقير بوده و طلبكار بداند حق فسخ ندارد

(مسأ له 2588) اگر بدهكار و طلبكار و كسى كه به او حواله شده , يا يكى از آنان براى خود حق به هم زدن حواله را قرار دهند, مطابق قرارى كه گذاشته اند, ميتواند حواله را به هم بزند

رهن [رهن ] آن است كه بدهكار مقدارى از مال خود را نزد طلبكار گرو بگذارد كه اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن بردارد

(مسأ له 2589) رهن نيازى به صيغه لفظى ندارد

گرو دهنده و كسى كه مالى را گرو ميگيرد بايد بالغ و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد


346

نيز گرو دهنده بايد ورشكسته يا سفيه نباشد (تفصيلى در مورد سفيه هست كه در احكام حواله به آن اشاره شد)

(مسأ له 2590) انسان مالى را ميتواند گرو بگذارد كه شرعا بتواند در آن تصرف كند و اگر مال شخص ديگرى را گرو بگذارد در صورتى صحيح است كه او راضى باشد

(مسأ له 2591) چيزى را كه گرو ميگذارند, بايد خريد و فروش آن صحيح باشد, پس اگر شراب و آلات قمار و مانند آن را گرو بگذارند صحيح نيست

(مسأ له 2592) منافع چيزى را كه گرو ميگذارند مانند شير حيوان و ميوه درخت مال صاحب مال است

(مسأ له 2593) هر گونه تصرف مغاير با گرو بودن مالى كه گرو گذارده شده است , جايز نيست بنابر اين طلبكار و بدهكار هيچ كدام نميتواند مالى را كه گرو گذاشته شده بدون اجازه ديگرى ملك كسى كند, مثلا آن را ببخشد, يا بفروشد, ولى اگر يكى از آنان آن را ببخشد يا بفروشد بعد ديگرى اجازه دهد اشكال ندارد

(مسأ له 2594) اگر موقعى كه بايد بدهى خود را بدهد طلبكار مطالبه كند و او ندهد, طلبكار ميتواند در صورتى كه از طرف مالك وكيل باشد, مالى را كه گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بردارد و بايد بقيه را به بدهكار بدهد, و چنانچه وكالت از مالك نداشته باشد لازم است از او اجازه بگيرد و اگر دسترسى به او ندارد بنابر احتياط بايد براى فروش و برداشت طلب خود از حاكم شرع اجازه بگيرد و در هر دو صورت اگر زيادى داشته باشد بايد زيادى را به بدهكار بدهد

(مسأ له 2595) هرگاه بدهكار گروگانى نپرداخته و غير از خانه اى كه در آن نشسته و چيزهايى كه مانند اثاث خانه مورد احتياج اوست مال ديگرى نداشته باشد طلبكار نميتواند طلب خود را از او بخواهد, بلكه بايد مهلت بدهد, ولى اگر مالى را كه گرو گذاشته , خانه و اثاث ضرورى خانه باشد طلبكار ميتواند آن را بفروشد و طلب خود را بردارد

(مسأ له 2596) در ميان بعضى مردم مرسوم است كه وامى به صاحب خانه ميدهند و در ازاى آن از خانه استفاده ميكنند يا اجاره بهايى كمتر از ميزان متعارف ميپردازند اين كار ربا و حرام است

ولى در صورتيكه صاحبخانه به قصد اجاره , خانه را به مبلغى هر چند كمتر از قيمت معمول اجاره دهد و درضمن عقد اجاره شرط كند كه مستأ جر مبلغى را به او قرض دهد و او نيز خانه را در مقابل آن گرو بگذارد, اشكال ندارد و معامله صحيح است

ضمانت ضمانت عقدى ضمانت عقدى , ضمانتى است كه با عقد و قرارداد خاصى حاصل ميشود به اين صورت كه شخص ثالثى پرداخت بدهى فرد معينى را در روز معين به عهده بگيرد

به كسى كه عهده دار پرداخت بدهى بدهكار شده , ضامن ميگويند

(مسأ له 2597) هرگاه انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد ميتواند بگويد: [من ضامنم طلب فلان كس را بدهم ] و طلبكار هم بگويد: [قبول كردم ] و نيز ميتواند قرارداد ضمانت را به وسيله امضأ كردن ضمانت نامه , يا هر كار ديگر كه اين مطلب را به طلبكار بفهماند و او هم عملا قبول كند, انجام دهد


347

در ضمانت , رضايت بدهكار شرط نيست

(مسأ له 2598) ضامن و طلبكار بايد بالغ و عاقل باشند و كسى آنها را مجبور نكرده باشد طلبكار نيز نبايد به جهت سفاهت يا ورشكستگى از تصرفات مالى منع شده باشد و حكم سفيه در احكام حواله گفته شد

ولى اين شرطها در بدهكار نيست مثلا اگر كسى ضامن شود بدهى بچه يا ديوانه اى را بدهد صحيح است در صورتى كه نخواهد چيزى بگيرد

(مسأ له 2599) هرگاه كسى بطور مشروط ضمانت كند يعنى بگويد اگر بدهكار بدهى خود را نداد من ميدهم بنابر احتياط بايد بدهكار و طلبكار و ضامن مصالحه كنند

(غالب ضمانتها در زمان ما از اين نوع ضمانت است )

(مسأ له 2600) اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند و ضامن به قرض دهنده بگويد به او قرض بده در صورتى كه او ادا نكند من ضامن هستم , بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

يعنى اگر قرض دهنده به اتكاى ضمانت ضامن , قرض بدهد و بدهكار سر موعد بدهى خود را ندهد, طلبكار و ضامن بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2601) در ضمانت بايد [طلبكار] و [بدهكار] و [جنس بدهى ] معين باشد, بنابر اين اگر دو نفر ازكسى طلبكار باشند و انسان بگويد من در برابر يكى از آن دو ضامن هستم , صحيح نيست , همچنين اگر دو نفر به كسى بدهكار باشند و كسى بگويد من ضامنم كه بدهى يكى از آن دو نفر را بدهم , چون معين نكرده , باطل است و نيز اگر كسى از ديگرى يكصد كيلو گندم و يكصد تومان پول طلبكار باشد و كسى بگويد من ضامن يكى از دو طلب هستم و معين نكند صحيح نيست

(مسأ له 2602) اگر طلبكار طلب خود را به ضامن ببخشد, ضامن نميتواند از بدهكار چيزى بگيرد و اگر مقدارى از آن را ببخشد, نميتواند آن مقدار را مطالبه نمايد

(مسأ له 2603) شخص ضامن نميتواند از ضمانت خود برگردد و بنابر احتياط قابل اقاله هم نيست

همچنين بنابر احتياط ضامن و طلبكار نميتوانند در قرار داد خود شرط كنند كه هر وقت بخواهند فسخ كنند و در صورت اقاله يا چنين شرطى , بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2604) هرگاه ضامن در موقع ضمانت توانايى پرداخت بدهى را داشته باشد (اگر چه بعدا فقير شود) طلبكار نميتواند ضمانت او را فسخ كند, همچنين اگر ضامن در آن موقع فقير باشد ولى طلبكار اين مطلب را بداند و به ضامن شدن او راضى شود حق فسخ ندارد, اما اگر ضامن از همان اول فقير باشد و طلبكار نداند و بعد متوجه شود بنابر احتياط بايد طلبكار و ضامن و بدهكار با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2605) اگر كسى بدون اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد, نميتواند چيزى از او بگيرد

(مسأ له 2606) اگر كسى با اجازه بدهكار ضامن شود كه بدهى او را بدهد, ميتواند مقدارى را كه ضامن شده از او مطالبه نمايد, ولى اگر به جاى جنسى كه بدهكار بوده جنس ديگرى به طلبكار او بدهد, نميتواند چيزى را كه داده از او مطالبه نمايد, مثلا اگر ده من گندم بدهكار باشد و ضامن ده من برنج بدهد, نميتواند برنج را از او مطالبه نمايد, اما اگر خودش راضى شود كه برنج بدهد اشكال ندارد و نسبت به مطالبه ده من گندم بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند


348

ضمانت قهرى (مسأ له 2607) چنانچه ولى , وصى , مادر, معلم , مربى يا هر شخص ديگر به قصد تأ ديب و تربيت , بچه را بزند و در اثر آن بميرد يا مجروح شود, ضامن و مسئول خواهند بود و بايد از مال خود ديه او را بپردازند

(مسأ له 2608) اگر كسى كارى كند كه زن حامله سقط كند و يا خود زن مرتكب چنين گناهى شود در صورتى كه آن سقط, مسلمان محسوب شود چنانچه نطفه باشد ديه اش 20 مثقال طلاى سكه دار است علقه باشد 40 مثقال مضغه باشد 60 مثقال استخوان باشد 80 مثقال گوشت آورده باشد 100 مثقال و اگر روح در آن دميده شده باشد و پسر باشد 1000 مثقال و اگر دختر باشد 500 مثقال شرعى طلاى سكه دار بايد ديه بدهد

(مسأ له 2609) هرگاه خياط يا صنعتگر چيزى را كه براى دوخت يا تعمير گرفته خراب كند, ضامن است

همچنين اگر قصاب سر حيوان را طبق موازين اسلامى نبرد و حيوان حرام شود, چه براى كارش مزد گرفته باشد و چه مجانى سر بريده باشد, ضامن است يعنى بايد قيمت حيوان را به صاحب آن بپردازد و حق ندارد مزد بگيرد و اگر گرفته باشد بايد پس بدهد

(مسأ له 2610) اگر با خياط شرط كنند كه پارچه را طبق الگوى خاصى بدوزد و او به گونه اى ديگر بدوزد, حقى نسبت به اجرت ندارد بلكه اگر باعث كاهش قيمت پارچه شده باشد ضامن است

اين مطلب در مورد همه پيشه وران و صنعتگران جارى است

(مسأ له 2611) اگر اتومبيل يا حيوانى را كرايه كند و بيش از معمول از آن بار بكشد و آسيبى وارد شود ضامن است

و اجرت بار اضافى را هم ضامن است مگر اينكه شرط كرده باشد كه بيشتر از معمول از آن بار بكشد

(مسأ له 2612) اگر حيوانى را براى حمل بار شكستنى كرايه كند چنانچه آن حيوان بلغزد يا رم كند و بار بشكند, صاحب حيوان ضامن نيست ولى اگر شكستن بار مستند به صاحب حيوان باشد, او ضامن خواهد بود مثل آنكه حيوان را بزند تا رم كند يا دانسته و عمدا آن را از مسير لغزنده ببرد

و اگر از مسيرى كه احتمال ميدهد لغزنده باشد ببرد بنابر احتياط با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2613) اذيت به حيوانات , ظلم است و عذاب اخروى به دنبال دارد مثل آنكه حيوانى را بيجهت حبس كند و يا از روى عصبانيت ضربات شديد بر آن وارد كند و يا با دست سر پرنده را از تنش جدا كند

(مسأ له 2614) هرگاه پزشك با دست خود به مريض دوا بخوراند و در معالجه خطا كند و مريض بميرد يا آسيبى به وى وارد شود پزشك ضامن است و اگر پزشك , درد مريض و دواى او را بگويد و مريض دوا را بخورد و بميرد يا آسيبى به او برسد, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

اما اگر پزشك به مريض يا ولى او بگويد كه اگر ضررى به مريض برسد ضامن نباشد در صورتى كه دقت و احتياط لازم را بكند, ضامن نيست


349

(مسأ له 2615) چنانچه مرد نسبت به زن يا زن نسبت به مرد در مسائل جنسى خشونت به خرج دهد و منجر به قتل يا جراحت شود بدون آنكه تعمد داشته باشد, ضامن بوده و بايد از مال خود ديه بپردازد

(مسأ له 2616) چناچه بر سر كودك يا بيمار يا شخص ترسو و يا بيخبر فرياد بكشد و او در اثر آن بميرد يا آسيب ببيند, بايد ديه بدهد

(مسأ له 2617) بوق زدنهاى بيجاى وسايل نقليه چنانچه باعث ترس يا اذيت كسى شود حرام است درمواردى كه بوق زدن مجاز است نيز اگر مستلزم اذيت ديگران باشد بنابر احتياط جايز نيست و بايد بجاى بوق از هشدار دهنده ديگرى استفاده كرد (مثلا با چراغ زدن طرف مقابل را متوجه نمود)

(مسأ له 2618) رانندگان وسائل نقليه دودزا حق ندارند در جايى رانندگى كنند كه دود به خورد مردم برود

(مسأ له 2619) كسى در اثر مراعات نكردن قوانين راهنمائى و رانندگى ترافيك و راه بندان ايجاد كند ضامن خسارات ناشى از آن است يعنى ضامن بنزين و اوقاتى است كه از ديگران تلف كرده است

(مسأ له 2620) كسى كه بر خلاف متعارف جاده را آبپاشى كند يا زباله هاى لغزنده مثل پوست موز و پوست خربزه در خيابان بريزد و در اثر آن انسانى بلغزد و آسيب ببيند, ضامن است

(مسأ له 2621 ) كشتن حيوانى كه اذيت ميرساند و مال كسى نيست اشكال ندارد

(مسأ له 2622) كسانيكه حيوان حمله كننده و گازگيرنده مانند سگ و اسب نگه ميدارند, اگر در حفظ و بستن آنها كوتاهى كنند و به كسى آسيب وارد شود, ضامن هستند

(مسأ له 2623) اگر شخصى كه مورد حمله حيوان قرار گرفته ازخود دفاع كند و در اثر دفاع حيوان بميرد ضامن نيست ولى اگر در دفاع زياده روى كند و با امكان دفاع با ابزار سبك با وسيله سنگين بر حيوان صدمه وارد كند, ضامن است

(مسأ له 2624) اگر به خاطر مراعات نكردن قوانين راهنمايى و رانندگى سانحه اى پيش آيد و كسى به قتل برسد, در صورتى كه تخلف او تفريط در رانندگى شمرده شود(يعنى قتل مستند به نحوه رانندگى وى باشد), حكم قتل شبه عمد را دارد در غير اين صورت حكم خطاى محض را دارد و صرف نداشتن گواهينامه موجب صدق عمد يا شبه عمد نيست

(مسأ له 2625) اگر كسى را براى نگهبانى فروشگاه يا مؤسسه يا كالايى استخدام كنند و آن محل يا كالا مورد دستبرد دزد قرار بگيرد, نگهبان در صورتى ضامن است كه كوتاهى كرده باشد و يا با او شرط شده باشد كه در هر حال ضامن باشد

(مسأ له 2626) صاحب گرمابه يا استخر ضامن پول و لباس به سرقت رفته مشتريان در صورت نيست مگر اينكه به وى سپرده باشند و او در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد

(مسأ له 2627) سيگار كشيدن در اماكن عمومى كه فضاى محدودى دارد در صورتى جايز است كه همه كسانى كه در آنجا هستند قلبا راضى باشند, در غير اين صورت نوعى غصب است


350

كفالت هرگاه كسى بر ديگرى حقى داشته باشد (مثلا طلبى يا قصاصى يا ديه اى يا حق ديگرى ) يا ادعاى حقى كند كه دعوى او قابل قبول باشد چنانچه انسان ضامن شود كه صاحب حق يا مدعى , شخص متهم را رها كند و هر وقت او را خواست بدست او بسپارد, اين قرار را [كفالت ] و به كسى كه ضامن اين كار ميشود [كفيل ] گويند

(مسأ له 2628) كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل به هر لفظى اگرچه عربى نباشد به طلبكار بگويد كه من ضامنم هر وقت بدهكار خود را بخواهى به دست تو بدهم و طلبكار هم قبول نمايد يا با عملى به طلبكار بفهماند كه من متعهدم هر وقت بدهكار خود را بخواهى به دست تو بدهم و طلبكار هم قبول كند

(مسأ له 2629) كفيل بايد بالغ و عاقل باشد و او را در كفالت مجبور نكرده باشند و بتواند كسى را كه كفيل او شده به موقع حاضر نمايد و بنابر احتياط سفيه و يا مفلس نباشد

(مسأ له 2630) چند چيز كفالت را به هم ميزند: 1 ـ طلب طلبكار داده شود

2 ـ طلبكار از طلب خود بگذرد

3 ـ بدهكار بميرد

4 ـ بدهكار متهم را به دست طلبكار يا مدعى بدهند

5 ـ طلبكار حق خود را از كفيل ساقط كند

و در صورتى كه كفيل بميرد, يا صاحب حق طلب خود را بوسيله حواله يا طور ديگر به شخص ديگرى واگذاركند, بايد احتياط كرد

(مسأ له 2631) اگر كسى به زور, بدهكار را از دست طلبكار رها كند, كسى كه بدهكار را رها كرده , بايد او را به دست طلبكار بدهد يا دين او را ادا نمايد

امانت از امورى كه در كتاب و سنت نسبت به آن خيلى تأ كيد شده است [امانتدارى ] است

خداوند در قرآن , آن را يكى از نشانه هاى مؤمنان شمرده است

امام سجاد (ع ) فرمودند سوگند به خداوند كه اگر قاتل پدرم امام حسين شمشيرى را كه با آن پدرم را به شهادت رساند نزد من امانت بگذارد, خيانت نميكنم و آن را به وى باز ميگردانم

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمودند: براى شناختن افراد به ركوع و سجود طولانى آنها نگاه نكنيد زيرا به آن عادت كرده اند و نميتوانند آن را ترك كنند براى شناسايى افراد به راستگويى و امانتدارى آنها توجه كنيد

ناگفته نماند كه در فرهنگ اسلامى [امانتدارى ] منحصر به نگهدارى از سپرده هاى مردم نيست , و اين مورد تنها يكى از مصاديق امانتدارى است بلكه منظور از امانتدارى امين بودن در تمام معاملات و روابطى است كه طرفين از يكديگر انتظار خيانت ندارند

(مسأ له 2632) اگر انسان مال خود را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند يا بدون اين كه حرفى بزنند صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى به او ميدهد و او هم به قصد نگهدارى بگيرد, بايد به احكام امانتدارى كه بعدا گفته ميشود عمل نمايد


351

(مسأ له 2633) خيانت در امانت حرام و از گناهان كبيره است و اگر كسى امانتى را بپذيرد بايد در نگهدارى آن كوتاهى نكند و هر وقت صاحب امانت از او بخواهد به او بدهد خواه صاحب امانت , مسلمان باشد يا غير مسلمان

(مسأ له 2634) امانتدار و كسى كه مال را امانت ميگذارد, بايد هر دو بالغ و عاقل باشند, پس اگر انسان مالى را پيش بچه يا ديوانه امانت بگذارد, يا ديوانه و بچه , مالى را پيش كسى امانت بگذارد صحيح نيست

(مسأ له 2635) اگر از بچه يا ديوانه چيزى را بطور امانت قبول كند, بايد آن را به صاحبش بدهد, و اگر آن چيز مال خود بچه يا ديوانه است بايد به ولى او برساند و چنانچه در اثر كوتاهى , مال تلف شود, بايد عوض آن را بدهد بلكه اگر كوتاهى هم نكند بنابر احتياط ضامن است

ولى اگر براى آنكه مال از بين نرود و به قصد آنكه به ولى بچه يا ديوانه برساند از آنها بگيرد و در نگهدارى آن كوتاهى نكند, ضامن نيست

(مسأ له 2636) كسى كه توانايى نگهدارى امانت را ندارد بنابر احتياط نبايد آن را قبول كند, مگر آنكه به صاحب مال بگويد

(مسأ له 2637) اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست , چنانچه او مال را بگذارد و برود و اين شخص مال را برندارد و آن مال تلف شود, كسى كه امانت را قبول نكرده , ضامن نيست ولى احتياط مستحب آن است كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد

(مسأ له 2638) كسى كه چيزى را امانت ميگذارد, هر وقت بخواهد ميتواند آن را پس بگيرد و كسى هم كه امانت را قبول ميكند, هر وقت بخواهد ميتواند آن را به صاحبش برگرداند

(مسأ له 2639) اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و امانت را به هم بزند بايد هر چه زودتر مال را به صاحب آن يا وكيل يا ولى او تحويل دهد و يا به آنان خبر دهد كه از نگهدارى آن منصرف شده است و اگر بدون عذر, مال را به آنان تحويل ندهد و اطلاع هم ندهد, چنانچه مال تلف شود, بايد عوض آن را بدهد

(مسأ له 2640) كسى كه امانت را قبول ميكند, اگر براى آن جاى مناسبى ندارد, بايد جاى مناسب تهيه نمايد و طورى آن را نگهدارى كند كه مردم نگويند در نگهدارى آن كوتاهى نموده است , و اگر در جايى كه مناسب نيست بگذارد و تلف شود, بايد عوض آن را بدهد

(مسأ له 2641) كسى كه امانت را قبول نموده اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد و زياده روى هم ننمايد و اتفاقا آن مال تلف شود ضامن نيست , ولى اگر به اختيار خودش آن را در جايى بگذارد كه گمان ميرود ظالمى بفهمد و آن را ببرد, چنانچه تلف شود ضامن است , مگر اينكه جايى بهتر از آن نداشته باشد و نتواند مال را به صاحبش يا كسى كه بهتر حفظ ميكند برساند كه در اين صورت بنابر احتياط بايد مصالحه كند


352

(مسأ له 2642) اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معين كند و به كسى كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى و اگر احتمال هم بدهى كه از بين برود نبايد آن را به جاى ديگر ببرى , چنانچه امانتدار بترسد كه در آن جا از بين برود و بداند چون آن جا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر بوده گفته است كه نبايد از آن جا بيرون ببرى , ميتواند آن را به جاى ديگر ببرد, و اگر آن جا تلف شود بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

نيز اگر نداند به چه جهت گفته كه به جاى ديگر نبر, چنانچه به جاى ديگر ببرد و تلف شود, احتياط آن است كه با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2643) اگر صاحب مال جايى را براى نگهدارى مال معين كند, ولى به امانت دار نگويد آن را به جاى ديگر نبر و امانتدار بداند كه آن محل خصوصيت نداشته , چنانچه امانت دار احتمال دهد كه در آنجا از بين ميرود بايد آن را به جاى ديگرى كه محفوظ تر است ببرد و چنانچه مال در جاى اول بماند و تلف شود, بنابر احتياط بايد مصالحه كند و اگر به جاى محفوظتر ببرد و در آنجا تلف شود ضامن نيست

(مسأ له 2644) اگر صاحب مال ديوانه شود, امانتدار بايد امانت را به ولى او بدهد و اگر بميرد بايد امانت را به وارث او تحويل دهد (مگر آنكه مال به شخص ديگرى هم تعلق داشته باشد) و اگر بدون عذر مال را به آنها ندهد و مال تلف شود ضامن است و اگر امانتدار بميرد يا ديوانه شود وارث يا ولى او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد و يا امانت را به آنها برساند

(مسأ له 2645) اگر صاحب مال بميرد و چند وارث داشته باشد, امانتدار بايد مال را به همه ورثه , يا به كسى كه وكيل همه بسپارد, آنان باشد, بنابراين اگر تمام مال را فقط به يكى از ورثه بدهد, ضامن سهم ديگران است

(مسأ له 2646) هرگاه امانتدار نشانه هاى مرگ را در خود ببيند, چنانچه ممكن است بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل او برساند و اگر ممكن نيست , احتياط آن است كه آن را به حاكم شرع دهد و اگر دسترسى ندارد, بايد بنابر احتياط به عدول مؤمنين بدهد و نيز وصيت بكند و شاهد بگيرد و به وصى و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات و محل آن را بگويد

(مسأ له 2647) مالى كه رهن يا عاريه يا اجاره و يا مضاربه گذاشته شده است در دست طرف معامله امانت بوده و بايد در حفظ آن كوشا باشد

(مسأ له 2648) اگر مالى را سيل يا دزد ببرد و بعد به دست كسى بيفتد يا در اثر اشتباه در نقل و انتقال و يا اشتباه در معامله و نظاير آن به دست كسى بيفتد, آن فرد بايد به طور امانت از آن نگهدارى نمايد و آن را به دست مالك يا وكيل او برساند و يا به آنها اطلاع دهد


353

همچنين است اگر كسى مال گمشده اى را پيدا كند و يا مالى را كه در معرض تلف و نابودى است به دست آورد

(مسأ له 2649) اگر كافر غير حربى مال خود را نزد مسلمان امانت بگذارد, حفظ امانت و رد آن به صاحبش هنگام مطالبه واجب است و در صورتى كه كافر حربى مال خود را نزد مسلمان امانت بگذارد نيز بنابر احتياط هنگام مطالبه بايد به صاحبش تحويل دهد

(مسأ له 2650) اگر كسى امانتدارى خود را انكار نمايد يا آن را قبول كند ولى مدعى تلف شدن امانت يا رد آن به صاحبش شود چنانچه طرف بينه اى نداشته باشد ادعاى او با قسم قبول خواهد شد

همچنين است در صورتى كه دو طرف تلف شدن امانت را نزد امانتدار قبول داشته باشند ولى امانتگذار مدعى تلف شدن امانت را نزد امانتدار قبول داشته باشند ولى امانتگذار مدعى كوتاهى و يا تعدى امانتدار در امانت باشد

عاريه [عاريه ] آن است كه انسان مال خود را در اختيار ديگرى قرار دهد تا بطور رايگان از منفعت آن استفاده كند و سپس آن را به وى برگرداند مثل اينكه ماشين خود را در اختيار ديگرى قرار دهد تا كارش را با آن انجام دهد

(مسأ له 2651) چيزى را كه عاريه كرده است در صورتى ميتواند در اختيار شخص ديگر قرار دهد كه از صاحب آن اجازه داشته باشد

(مسأ له 2652) ديوانه و بچه و بنابر احتياط ورشكسته و سفيه نميتوانند مال خود را بطور عاريه در اختيار كسى قرار دهند

اما اگر ولى بچه مصلحت بداند كه مال بچه را عاريه بدهد و اين كار به نفع او باشد, اشكال ندارد

(مسأ له 2653) اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند و در استفاده از آن زياده روى ننمايد و اتفاقا آن چيز تلف شود ضامن نيست , ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد, يا چيزى را كه عاريه كرده , طلا و نقره باشد, بايد عوض آن را بدهد

(مسأ له 2654) اگر طلا و نقره را عاريه نمايد و شرط كند كه اگر تلف شود ضامن نباشد چنانچه تلف شود, بنابر احتياط بايد مصالحه نمايد و اگر شرط سقوط يا اسقاط [آنچه بر عهده اوست ] هم نمايد, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2655) اگر عاريه دهنده بميرد, عاريه گيرنده بايد چيزى را كه عاريه كرده به وارث او بدهد و اگر ديوانه شود بايد عاريه را به ولى او تحويل داد, مگر آنكه صاحب عاريه با عاريه دهنده فرق داشته باشد كه در اين صورت فوت يا ديوانگى او عاريه دوم را باطل نميكند

(مسأ له 2656) كسى كه چيزى عاريه داده هر وقت بخواهد ميتواند آن را پس بگيرد و كسى هم كه عاريه كرده هر وقت بخواهد ميتواند آن را پس دهد

اما اگر پس گرفتن نابهنگام عاريه موجب خسارت بر عاريه گيرنده شود بنابر احتياط بايد به او مهلت داد

(مسأ له 2657) عاريه دادن چيزى كه استفاده حلال ندارد مثل آلات لهو و قمار, بنابر احتياط باطل است و چيزى را كه هم استفاده حلال دارد و هم استفاده حرام , بنابر احتياط نبايد به قصد استفاده حرام عاريه داد


354

(مسأ له 2658) عاريه دادن حيوانات براى سوارى يا استفاده از شير و پشم آنها و عاريه دادن حيوان نر براى بارور كردن حيوان ماده صحيح است

(مسأ له 2659) اگر چيز نجس را براى كارى كه شرط آن پاكى است عاريه دهد مثلا ظرف نجس را عاريه دهد كه در خوردن و آشاميدن استفاده شود, بنابراحتياط بايد نجس بودن آن را به كسى كه به او عاريه ميدهد بگويد

همچنين اگر لباس نجس را عاريه دهد تا در آن نماز بخوانند, بنابر احتياط بايد نجس بودن آن را بگويد

(مسأ له 2660) عاريه را نميتوان بدون اجازه صاحب آن به ديگرى عاريه يا اجاره داد

(مسأ له 2661) اگر بداند مالى را كه عاريه كرده غصبى است , بايد آن را به صاحبش برساند و نميتواند به عاريه دهنده بدهد

(مسأ له 2662) اگر مال غصبى را با اطلاع از غصبى بودن آن عاريه كند و در دست او از بين برود, مالك ميتواند عوض مال را از او بگيرد و اگر به او دسترسى پيدا نكند از كسى كه مال را غصب كرده مطالبه كند و در صورتى كه به او دسترسى دارد بنابر احتياط نبايد از غاصب مطالبه كند ولى اگر مطالبه كرد بايد با هم مصالحه كنند

و عاريه كننده بايد عوض منافعى را كه برده , بدهد و اگر بخواهد عوض منافع را از غاصب مطالبه كند بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

و در صورتى كه نميدانسته كه آن مال غصبى است , اگر مالك خسارت مال يا منافع آن را بگيرد, او ميتواند آنچه را به مالك داده از عاريه دهنده غاصب بگيرد, البته اين در صورتى است كه عاريه دهنده شرط ضمان نكرده باشد و چيز عاريت شده از جنس طلا و نقره نباشد

و الا نميتواند عوض آنچه را به صاحب مال داده است از عاريه دهنده مطالبه نمايد

(مسأ له 2663) اگر چيزى را براى استفاده خاصى عاريه نمايد استفاده هاى ديگر از آن ـ هر چند متعارف باشد ـ جايز نيست و اگر تخلف كند و عين آن تلف شود ضامن است بلكه عوض استفاده ها را نيز بايد بدهد

و اگر چيزى موارد استفاده گوناگون دارد بايد هنگام عاريه نوع استفاده از آن را نعين كند


355
پاورقى
1- فقير در اصطلاح فقهى به كسى ميگويند كه هزينه ساليانه او و افراد تحت تكفل او مطابق شأ ن او تأ مين نميشود


356
غصب غصب آن است كه انسان از روى ظلم , بر مال يا حق كسى مسلط شود و اين يكى از گناهان بزرگ است , كه اگر كسى انجام دهد, در قيامت به عذاب سخت گرفتار ميشود

از حضرت پيغمبر اكرم (ص ) روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين از ديگرى غصب كند در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مياندازند

(مسأ له 2664) اگر كسى نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و نظائر آنها كه براى عموم مردم ساخته شده است استفاده كنند حق آنان را غصب كرده است

همچنين است اگر اجازه ندهد كسى كه قبل از ديگران در مسجد يا مانند آن براى خود جاى گرفته است , از آن استفاده كند

(مسأ له 2665) مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته اند, اگر ديگرى غصب كند صاحب مال و طلبكار ميتوانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند و چنانچه آن چيز را از او بگيرند, باز هم گرو است , و اگر آن چيز از بين برود و عوض آن را بگيرند, آن عوض هم مثل خود آن چيز گرو ميباشد

(مسأ له 2666) اگر انسان چيزى را غصب كند, بايد به صاحبش برگرداند و اگر آن چيز از بين برود بايد عوض آن را به او بدهد

(مسأ له 2667) اگر از چيزى كه غصب كرده منفعتى به دست آيد مثلا از گوسفندى كه غصب كرده , بره اى پيدا شود, مال صاحب مال است و نيز كسى كه مثلا خانه اى را غصب كرده , اگر چه در آن ننشيند بايد اجاره آن را بدهد

(مسأ له 2668) اگر از بچه يا ديوانه چيزى را غصب كند, بايد آن را به ولى او بدهد و اگر از بين رفته , بايد عوض آن را بدهد

(مسأ له 2669) هرگاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند هر كدام از آنها ضامن نصف آن است و بنابر احتياط هر كدام از آنها بايد در نصف ديگر با مالك مصالحه كند

(مسأ له 2670) اگر چيزى را كه غصب كرده , با چيز ديگرى مخلوط كند و يا به شهرى ديگر منتقل كند بايد آن را جدا كند و به صاحبش برگرداند اگر چه زحمت و هزينه داشته باشد

(مسأ له 2671) اگر چيزى را كه غصب كرده خراب كند بايد آن را با تفاوت قيمتى كه حاصل شده به صاحبش بدهد و اگر تفاوت قيمت , با اجرت ساخت يكى نباشد, در مقدار تفاوت , بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند و اگر براى اينكه تفاوت را ندهد بگويد آن را مثل اولش خواهم كرد مالك مجبور نيست قبول كند و مالك نيز نميتواند غاصب را مجبور كند آن را به صورت اول برگرداند

(مسأ له 2672) اگر چيزى را كه غصب كرده طورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود مثلا طلايى را كه غصب كرده گوشواره بسازد, چنانچه صاحب مال بگويد مال را به همين صورت بده , بايد به او بدهد و نميتواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد بلكه بدون اجازه مالك حق ندارد آن را به صورت اولش درآورد

و اگر بدون اجازه او آن چيز را به صورت اولش درآورد, بايد مزد ساختن آن را هم به صاحبش بدهد و در صورتى كه مزد ساختن با تفاوت قيمت ساخته و نساخته فرق كند, بنابر احتياط بايد در آن مقدار مصالحه كند


357

(مسأ له 2673) اگر چيزى را كه غصب كرده طورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود صاحب مال بنابر احتياط نميتواند او را مجبور كند كه آن را به صورت اولش درآورد ولى اگر گفت بنابر احتياط, را به صورت اول در آورد و چنانچه با اين كار قيمت آن از اولش كمتر شود بنابر احتياط بايد در تفاوت آن با صاحبش مصالحه كند

(مسأ له 2674) اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند, يا درخت بنشاند, زراعت و درخت و ميوه آن مال خود او است و چنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت و درخت در زمين بماند, كسى كه غصب كرده بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد از زمين بكند, و نيز بايد اجاره زمين را در مدتى كه زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمين بدهد و خرابيهايى را كه در زمين پيدا شده , درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد

و اگر در اثر اينها قيمت زمين از اولش كمتر شود, بايد تفاوت آن را هم بدهد و نميتواند صاحب زمين را مجبور كند كه زمين را به او بفروشد, يا اجاره دهد و نيز صاحب زمين نميتواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را به او بفروشد و اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت و درخت در زمين او بماند كسى كه آن را غصب كرده , لازم نيست درخت و زراعت را بكند ولى بايد اجاره زمين را از وقتيكه غصب كرده تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده , بدهد

(مسأ له 2675) درخت ميوه اى كه شاخه آن از ديوار باغ بيرون آمده , اگر انسان نداند كه صاحبش راضى است بنابر احتياط نميتواند از ميوه آن بچيند و اگر ميوه آن روى زمين ريخته باشد نيز برداشتن آن اشكال دارد

(مسأ له 2676) بنابر احتياط حق طبع معتبر است و اگر در كتابى نوشته باشد كه حق طبع محفوظ است , بدون رضايت صاحب حق جايز نيست از روى آن تكثير كنند

همچنين است حق اختراع , اگر به نام مخترع ثبت شده باشد و مصنوع خود را به طور مشروط فروخته باشد

(مسأ له 2677) اگر چيزى را كه غصب كرده است از بين برود چنانچه مثل آن با همان خصوصيات وجود داشته باشد, بايد مثل آن را تهيه كند و به صاحب مال بدهد مانند خيلى از فرشهاى ماشينى و كتابهاى كثير الانتشار و اگر مثل آن وجود نداشته باشد مانند كتاب خطى و بعضى فرشهاى دستباف نفيس در آن صورت بايد قيمت آن را بدهد و چنانچه قيمت بازار آن فرق كرده است احتياط آن است كه نسبت به تفاوت قيمت از زمان غصب تا زمان پرداخت , مصالحه نمايند

(مسأ له 2678) هرگاه حيوانى مانند گوسفند را غصب كند و از بين برود چنانچه در مدتى كه نزد او بوده چاق شده باشد بايد افزايش قيمت آن را كه به خاطر چاقى بوده نيز به صاحب گوسفند بدهد

(مسأ له 2679) اگر مال غصبى را غاصب ديگرى از غاصب اول بربايد و مال نزد او تلف شود, احتياط آن است كه صاحب مال , از هر كدام كه عوض آن را بخواهد او عوض آن را بدهد و اگر از اولى بگيرد, اولى ميتواند آنچه داده است از دومى مطالبه كند


358

(مسأ له 2680) كسى كه مال يا حق او غصب شده است ميتواند با زور يا مراجعه به حكومت صالح و در حال ضرورت با مراجعه به حكومت جائر, مال يا حق خود را به دست آورد ولى اگر در اين راه متحمل مخارجى شود نميتواند آن را از غاصب بگيرد

(مسأ له 2681) اگر چيزى را كه ميفروشند يكى از شرطهاى معامله در آن نباشد مثلا چيزى را كه بايد با وزن خريد و فروش كنند, بدون وزن معامله نمايند, معامله باطل است , و چنانچه فروشنده و خريدار با قطع نظر از معامله , راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد و گرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته اند مثل مال غصبى است و بايد آن را به هم برگردانند

و در صورتى كه مال هر يك در دست ديگرى تلف شود, چه بداند معامله باطل است چه نداند, بايد عوض آن را بدهد

(مسأ له 2682) هرگاه مالى را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد, در صورتى كه آن مال تلف شود, بنابر احتياط بايد يكديگر را راضى كنند

(مسأ له 2683) بنابر احتياط تصرف انسان در ملك خود نبايد موجب ضرر و زيان همسايگان و يا ضرر به ملك آنان باشد

و در اخبار و روايات نسبت به همسايه بسيار سفارش شده است از رسول خدا(ص ) نقل شده كه فرمودند: [هر كس همسايه خود را اذيت كند خدا بوى بهشت را بر او حرام ميكند و جاى او در جهنم است و هر كس حق همسايه را ضايع كند از ما (مسلمانان ) نيست

](1) تسويه حساب قهرى (تقاص ) در برخى موارد كه صاحب حق قادر به دريافت حق از راههاى متعارف نيست ميتواند به هر شكل كه قادر است حق خود را از مال مديون بردارد, ولى بنابراحتياط از حاكم شرع يا نماينده او ـ هرچند به طور اجمال ـ اجازه بگيرد

و اين نوع احقاق حق را در فقه ((تقاص )) ميگويند

(مسأ له 2684) اگر بدهكار مالى نزد طلبكار دارد و پس از مطالبه طلبكار از دادن بدهى خود بدون عذر كوتاهى ميكند, ظاهرا طلبكار ميتواند به مقدار طلب خود از مال او بردارد ولى اگر بدهكار مال خود را نزد طلبكار امانت گذاشته است بنابر احتياط در امانت تصرف نكند

همچنين اگر كسى مال شخص ديگرى را غصب نمايد, صاحب حق ميتواند به مقدار حق خود از مال غاصب بردارد

(مسأ له 2685) تقاص از مالى كه بين بدهكار و ديگرى مشترك است جايز نيست , مگر اينكه شريك اجازه بدهد

(مسأ له 2686) اگر كسى مال مشتركى را غصب كند هر يك از دو شريك ميتواند به مقدار سهم خود تقاص نمايد

(مسأ له 2687) اگر بعد از تقاص خطا و اشتباه تقاص كننده معلوم شود, بايد جبران گردد و چنانچه مال مورد تقاص از بين رفته باشد بايد قيمت آن را بپردازد

(مسأ له 2688) در موارد زير تقاص كردن جايز نيست : 1ـ اگر طرف منكر حق او نباشد و در پرداخت آن اهمال نورزد و به هنگام مطالبه حاضر به پرداخت باشد هر چند طلبكار از مطالبه شرم داشته باشد


359

2ـ اگر انكار طرف از اين جهت باشد كه خود را محق ميداند و يا در حقانيت مدعى ترديد داشته باشد

3ـ اگر بدهكار نزد حاكم شرع با تقاضاى طلبكار قسم ياد كرده باشد كه مديون نيست

مال پيدا شده (مسأ له 2689) مالى كه انسان پيدا ميكند اگر نشانه اى نداشته باشد كه بتوان از روى آن صاحبش را معلوم كرد احتياط آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد و اگر ارزشمند است بنابر احتياط از حاكم شرع اجازه بگيرد

(مسأ له 2690) اگر مال نشانه دارى پيدا كند كه قيمت آن كمتر از يك درهم (419/2 گرمنقره سكه دار) باشد و صاحب آن معلوم نباشد بنابر احتياط آن را از طرف صاحبش صدقه دهد و هر وقت صاحبش پيدا شد اگر به صدقه دادن راضى نشود, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2691) هرگاه چيزى كه پيدا كرده نشانه اى دارد كه از روى آن ميتواند صاحبش را پيدا كند, اگر چه صاحب آن كافرى باشد كه در امان مسلمانان است , در صورتى كه قيمت آن به يك درهم نقره سكه دار برسد بايد خودش يا كسى از طرف او اعلان كند, و چنانچه از روزى كه آن را پيدا كرده تا يك هفته هر روز و بعد تا يك سال هر هفته در محل اجتماع مردم طورى اعلان كند كه مردم بگويند در طول سال اعلان كرده است , كافى است

(2) (مسأ له 2692) اگر با يكسال اعلان هم صاحب مال پيدا نشود, بنابر احتياط بايد براى صاحبش نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد به او بدهد يا از طرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه دهد ولى مالى را كه در محدوده حرم مكه پيدا ميكند, بنابر احتياط بايد به فقير غير سيد صدقه بدهد

(مسأ له 2693) اگر در بين سالى كه اعلان ميكند مال از بين برود يا بعد از يكسال اعلان و پيدا نشدن صاحب مال آن را براى او نگهدارى كند و اتفاقا تلف شود, در هر دو مورد چنانكه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن نيست

(مسأ له 2694) اگر در بين سالى كه اعلان ميكند از پيدا شدن صاحب مال نااميد شود بنابر احتياط بايد صدقه بدهد(3)

(مسأ له 2695) اگر مالى را كه نشانه دارد و قيمت آن به يك درهم نقره سكه دار ميرسد در جايى پيدا كند كه ميداند با اعلان , صاحب آن پيدا نميشود مثل آنكه در بيابان پيدا كند بنابر احتياط بايد در روز اول با اجازه حاكم شرع آن را از طرف صاحبش به فقير غير سيد صدقه بدهد و نبايد صبر كند تا يكسال تمام شود

(مسأ له 2696) اگر چيزى را پيدا كند و به خيال آنكه مال خود اوست بردارد, بعد بفهمد مال خودش نبوده است , نميتواند آن را در همانجا بيندازد

بلكه بايد مطابق دستورى كه گذشت عمل نمايد

همچنين است بنابر احتياط اگر آن را با پاى خود جا بجا كند

(مسأ له 2697) اگر كسى چيزى را پيدا كند و ديگرى بگويد مال من است , در صورتى بايد به او بدهد كه نشانه هاى آن را بگويد بطورى كه اطمينان پيدا كند او صاحب مال است و لازم نيست نشانه هايى بدهد كه بيشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نيست


360

(مسأ له 2698) اگر قيمت چيزى كه پيدا كرده به 6/12 نخود (419/2 گرم ) نقره سكه دار برسد چنانچه اعلان نكند و در مسجد, يا جاى ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد و آن چيز از بين برود, يا ديگرى آن را بردارد, كسى كه آن را پيدا كرده ضامن است

(مسأ له 2699) قيمت مال پيدا شده بايد برحسب زمان و مكانى كه مال در آن پيدا شده محاسبه شود

(مسأ له 2700) اگر دو شاهد عادل شهادت دهند كه مال پيدا شده متعلق به فلان شخص است بايد مال به آن فرد داده شود چه پيش از شروع اعلان باشد يا در بين و يا پس از آن

(مسأ له 2701) هرگاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد ميشود, بايد تا مقدارى كه ممكن است آن را نگهدارد بعد با اجازه حاكم شرع قيمت كند و خودش بردارد يا بفروشد و پولش را نگهدارد و احتياط آن است كه در فروش آن به خودش يا به ديگرى در صورت امكان از حاكم شرع اجازه بگيرد و در هرصورت بايد اعلان را تا يكسال ادامه دهد تا اگر صاحب آن پيدا شد, پول را به او تسليم كند و اگر صاحب آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد و احتياط آن است كه براى صدقه دادن از حاكم شرع اجازه بگيرد

(مسأ له 2702) اگر چيزى را كه پيدا كرده است موقع وضو و نماز همراهش باشد در صورتيكه قصدش اين باشد كه آن را حفظ كند تا به دستور شرع در مورد آن عمل نمايد اشكالى ندارد

(مسأ له 2703) اگر كفش او را ببرند و كفش ديگرى به جاى آن بگذارند چنانچه بداند كفشى كه جا مانده است مال كسى است كه عمدا كفش او را برده است و راضى است كه كفشش را در عوض كفشى كه برده است بردارد در صورتى كه از پيدا شدن صاحبش مأ يوس باشد ميتواند آن را به جاى كفش خود بردارد

و بنابر احتياط اگر دسترسى به حاكم شرع دارد از او اجازه بگيرد ولى اگر قيمت آن از كفش خودش بيشتر باشد بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را به او بدهد و اگر از پيدا شدن صاحب آن مأ يوس است بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع , زيادى قيمت را از طرف صاحبش صدقه دهد

و اگر احتمال بدهد كفشى كه جا مانده است مال كسى نباشد كه كفش او را برده است بايد از صاحبش جستجو كند و اگر از پيدا شدن او مأ يوس شود, بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع از طرف او صدقه بدهد

(مسأ له 2704) لوازم و ابزار و اشيايى را كه براى تعمير و مانند آن نزد تعميركاران و صاحبان صنايع ميبرند, اگر صاحب آن جنس ناشناخته باشد و ديگر سراغ آن نرود و صاحب صنعت پس از جستجو و تحقيق از آمدن صاحب جنس نااميد شود, بايد آن را از طرف صاحبش صدقه دهد و بنابرا حتياط واجب با اجازه حاكم شرع باشد

(مسأ له 2705) اگر دزد مالى را كه به سرقت برده نزد انسان امانت بگذارد, جايز نيست آن را به خود دزد برگرداند بلكه بايد آن را به صاحبش بدهد


361

و اگر صاحبش به هيچ وجه معلوم نيست حكم لقطه مال پيدا شده را دارد

(مسأ له 2706) اگر مالى از ديگران در بين اموال انسان باقى بماند و صاحب آن يا محل و مكان او به هيچ وجه معلوم نباشد به گونه اى كه رساندن مال به صاحبش براى او ميسر نبوده و از پيدا كردن او نيز مأ يوس باشد, بايد آن را از طرف صاحبش و با اجازه حاكم شرع صدقه بدهد

همچنين اگر انسان در معاملات و داد و ستدها, كم و زياد كرده و در اثر مرور زمان صاحبان آنها را فراموش كرده است و شناخت آنان براى او ميسر نيست , بايد عوض آنها را از طرف صاحبان آنها و با اجازه حاكم شرع صدقه بدهد و بنابر احتياط در هر دو صورت اگر مقدار آن را نميداند به قدرى صدقه دهد كه مطمئن شود برئ الذمه شده است

و به اين كار در اصطلاح ((رد مظالم )) گفته ميشود

مجهول المالك مجهول المالك به مالى ميگويند كه صاحب آن مشخص نيست

(مسأ له 2707) اگر حيوانى همچون گوسفند يا مرغ وارد خانه انسان شود و صاحب آن معلوم نباشد حكم مال پيدا شده را ندارد, بلكه مجهول المالك است و بنابر احتياط بايد براى پيدا كردن صاحب آن جستجو كند و چنانچه از يافتن او مأ يوس شد, حيوان يا بهاى آن را صدقه بدهد و بنابر احتياط از حاكم شرع نيز اجازه بگيرد

همچنين است بنابر احتياط اگر كبوترى كه بال آن چيده شده است , وارد منزل انسان شود ولى اگر بال كبوتر چيده نباشد و انسان نداند صاحب دارد يا نه , ميتواند آن را به قصد تملك براى خود بردارد, و اگر بداند صاحب دارد بايد آن را به صاحبش برگرداند, و اگر صاحب آن را نميشناسد و از پيدا كردن او مأ يوس است بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع بايد آن را صدقه دهد

(مسأ له 2708) اگر در جايى كه عمران و آبادى است , حيوانى را پيدا كند يكى از دو صورت را دارد: الف : اگر حيوان سالم است و در معرض تلف نباشد, جايز نيست آن را بگيرد, و اگر گرفت بايد آن را حفظ كند و علوفه اش را نيز تأ مين كند و حق ندارد از صاحبش عوض آن را مطالبه نمايد و بنابر احتياط بايد آن را براى صاحبش نگه دارد و اگر تلف شود ضامن است

و اگر از پيدا شدن صاحبش مأ يوس شد بنابر احتياط آن را به قصد آنچه بر عهده اوست صدقه بدهد

ب : اگر حيوان در اثر مرض يا غير آن در معرض تلف باشد جايز است آن را بگيرد و در اين صورت واجب است علوفه آن را تأ مين كند و در صورتى كه قصد مجانى نداشته باشد و كسى هم پيدا نشود كه علوفه را مجانى در اختيار بگذارد, ميتواند پس از پيدا شدن صاحبش عوض آن را مطالبه نمايد, و يا اينكه از شير يا پشم يا سوارى آن استفاده كند و از مخارجش كم كند و اگر حيوان تلف شود ضامن آن نيست مگر اينكه در حفظ آن كوتاهى كرده باشد


362

(مسأ له 2709) اگر حيوانى را در جايى كه عمران و آبادى نيست ـ مانند بيابانها و جنگلها و كوهها و راههاى بيابانى ـ پيدا كند و صاحب آن معلوم نباشد دو صورت دارد: الف : اگر در آن محل آب و گياه وجود دارد و حيوان از لحاظ جسمى يا قدرت دويدن ميتواند خود را از درندگان حفظ كند, جايز نيست آن را بگيرد و اگر گرفت حكم صورت الف مسأ له قبل را دارد

ب : اگر در آن محل آب و گياه وجود ندارد و يا حيوان در معرض خطر باشد ـ مانند گوسفند و بچه شتر ـ جايز است آن را بگيرد و بنابر احتياط بايد در محلى كه پيدا شده و حوالى آن معرفى كند

و چنانچه از پيدا كردن صاحبش مأ يوس شد ميتواند آن را تصاحب كند و يا براى صاحبش حفظ نمايد ولى در صورت تصاحب , اگر صاحبش پيدا شود بايد عوض آن را به او بدهد

(مسأ له 2710) مالى كه صاحب آن مشخص باشد ولى به هيچ وجه به اودسترسى نيست در حكم مجهول المالك ميباشد

نذر [نذر] آن است كه انسان متعهد شود براى خدا كار خيرى را به جا آورد يا كارى را كه ترك آن بهتر است ترك كند

(مسأ له 2711) نذر بر چند قسم است : 1ـ نذرى كه براى شكر نعمت دنيوى يا اخروى باشد

2ـ نذرى كه براى بازداشتن خود از عمل حرام يا مكروهى انجام گيرد

3ـ نذرى كه مشروط به چيزى نباشد مثلا بگويد براى خدا بر عهده من كه فردا روزه بگيرم

(مسأ له 2712) در نذر صرف نيت و قصد كافى نيست و بايد صيغه خوانده شود يعنى مثلا بگويد براى خدا به عهده من كه اگر مريضم خوب شود فلان مقدار پول را به فقير بدهم و لازم نيست به زبان عربى بگويد

(مسأ له 2713) شرايط عمومى كه در عقود ديگر معتبر است در نذر نيز معتبراست يعنى نذر كنننده بايد مسلمان عاقل و بالغ بوده و با اختيار خود نذر كند بنابر اين اگر او را مجبور كنند يا در اثر عصبانيت بى اختيار نذر كند, نذر او صحيح نيست نيز نذر مالى شخص سفيه و ورشكسته صحيح نيست

(مسأ له 2714) نذر زن بدون اجازه شوهر در صورتى كه مزاحم حقوق او باشد, باطل است و الا بنابر احتياط بايد به نذر خود عمل كند و در صورتى كه نذر مالى نباشد نذر اشكال دارد و بايد احتياط كرد(4)

(مسأ له 2715) اگر زن با اجازه شوهر نذر كند, شوهرش بنابر احتياط نميتواند نذر او را به هم بزند, يا او را از عمل به نذر باز دارد

(مسأ له 2716) نذر فرزند احتياجى به اجازه پدر ندارد مگر آنكه نذر وى مايه اذيت پدر باشد يا آنكه پدر يا مادر او را از عمل به نذر منع كنند كه در اين صورت نذر اعتبارى ندارد(5)

(مسأ له 2717) انسان كارى را ميتواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابراين كسى كه نميتواند پياده كربلا برود, اگر نذر كند كه پياده برود, نذر او صحيح نيست


363

(مسأ له 2718) اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را انجام دهد, يا كار واجب يا مستحبى را ترك كند, نذر او صحيح نيست

(مسأ له 2719) اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد, چنانچه به جا آوردن آن و تركش از هر جهت مساوى باشد, نذر او صحيح نيست و اگر انجام آن از جهتى بهتر باشد و انسان به قصد همان جهت نذر كند, مثلا نذر كند غذايى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد, بنابر احتياط بايد به نذر خود عمل كند

و نيز اگر ترك آن از جهتى بهتر باشد و انسان نذر كند كه آن را ترك نمايد مثلا براى اين كه سيگار مضر است نذر كند كه آن را ترك كند, بنابر احتياط بايد به نذر خود عمل كند

(مسأ له 2720) اگر نذر كند نماز واجب خود را در جايى بخواند كه بخودى خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست مثلا نذر كند كه نماز را در اطاق بخواند چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتى بهتر باشد مثل اينكه به خاطر خلوت بودن , حضور قلب بيشتر شود, نذر صحيح است

(مسأ له 2721) اگر نذر كند عملى را انجام دهد, بايد همان طور كه نذر كرده به جا آورد پس اگر نذر كند كه روز اول ماه صدقه بدهد, يا روزه بگيرد, يا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن به جا آورد كافى نيست

و نيز اگر نذر كند كه وقتى از بيمارى بهبود يافت صدقه بدهد, چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه بدهد كافى نيست

(مسأ له 2722) اگر براى عملى كه نذر كرده وقتى معين نكرده باشد لازم نيست فورا انجام دهد ولى بنابر احتياط زياد تأ خير نيندازد

(مسأ له 2723) اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت و مقدار آن را معين نكند چنانچه يك روز روزه بگيرد كافى است

و اگر نذر كند نماز بخواند و مقدار و خصوصيات آن را معين نكند, اگر يك نماز دو ركعتى بخواند كفايت ميكند و اگر نذر كند كه صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معين نكند اگر چيزى بدهدكه بگويند صدقه داده , به نذر عمل كرده است و اگر نذر كند كارى براى خدا به جا آورد, در صورتى كه يك نماز بخواند يا يك روز روزه بگيرد, يا چيزى صدقه بدهد, نذر خود را انجام داده است

(مسأ له 2724) اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد بايد همان روز را روزه بگيرد و بنابر احتياط نميتواند در آن روز مسافرت كند و اگر مسافرت كند بايد گذشته از قضاى روزه , كفاره هم بدهد يعنى به شصت فقير غذا بدهد, يا بنابر احتياط دو ماه پى در پى روز بگيرد و ده فقير را هم سير كند و يا بپوشاند

ولى اگر ناچار باشد مسافرت كند يا عذر ديگرى مثل بيمارى يا حيض براى او پيش آيد, قضاى آن كافى است

(مسأ له 2725) اگر انسان از روى اختيار به نذر خود


364
عمل نكند بايد به 60 فقير غذا بدهد يا بنابر احتياط دو ماه پى در پى روزه بگيرد و ده فقير را هم سير كند و يا بپوشاند

(مسأ له 2726) اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند, بعد از گذشتن آن وقت ميتواند آن عمل را به جا آورد و اگر پيش از گذشتن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد, چيزى بر او واجب نيست ولى بازهم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را به جا نياورد و چنانچه دوباره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد, بايد به مقدارى كه در مسأ له پيش گفته شد كفاره بدهد

(مسأ له 2727) كسى كه نذر كرده عملى را ترك كند مثلا نذر كرده است كه ديگر سيگار نكشد اگر از روى فراموشى و غفلت آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست ولى هر وقت از روى اختيار سيگار بكشد بايد كفاره بدهد

(مسأ له 2728) اگر نذر كند كه در هر هفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى از جمعه ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند حيض براى او پيدا شود, بايد آن روز را روزه نگيرد و بنابر احتياط قضاى آن را به جا آورد

(مسأ له 2729) اگر نذر كند كه مبلغ معينى صدقه بدهد, چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد, بنابر احتياط بايد آن مقدار را از مال او صدقه بدهند و احتياط لازم اين است كه كبار ورثه آن مبلغ را از سهم خود صدقه بدهند

(مسأ له 2730) اگر نذر كند كه به فقير معينى صدقه بدهد نميتواند آن را به فقير ديگر بدهد و اگر آن فقير بميرد, بنابر احتياط بايد به ورثه او بدهد

(مسأ له 2731) اگر نذر كند كه به زيارت يكى از امامان مثلا به زيارت حضرت اباعبدالله (ع ) مشرف شود, چنانچه به زيارت امام ديگر برود كافى نيست و اگر به خاطر عذرى نتواند آن را زيارت كند, چيزى بر او واجب نيست

(مسأ له 2732) اگر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان چيزى نذر كند, بنابر احتياط بايد آن را به مصارف حرم آن امام يا امامزاده برساند و اگر براى خود امام (ع ) يا امامزاده نذر كند بنابر احتياط بايد به زوار فقير آنجا بدهد و ثواب آن را به آن امام يا امامزاده هديه كند

(مسأ له 2733) گوسفندى را كه براى صدقه , يا براى يكى از امامان نذر كرده اند, پشم آن و مقدارى كه چاق ميشود جز نذر است و اگر پيش از آن كه به مصرف نذر برسد شير بدهد يا بچه بياورد, بنابر احتياط بايد به مصرف نذر برسانند

(مسأ له 2734) هرگاه نذر كند كه اگر مريض او خوب شود يا مسافر او بيايد عملى را انجام دهد, چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده يا مسافر آمده است , عمل كردن به نذر لازم نيست

(مسأ له 2735) اگر نذر كند كه دختر خود را به سيد شوهر دهد و يا پسر خود را به حوزه علميه بفرستد, احتياط آن است كه اگر بتواند آنها را به آنچه نذر كرده است راضى كند


365

(مسأ له 2736) اگر براى تخلف نذر يا قسم خود كفاره اى معين كند مثلا بگويد براى خدا بر عهده من كه ديگر سيگار نكشم و اگر كشيدم صدهزار تومان صدقه بدهم , در اين صورت اگر سيگار بكشد بايد همان جريمه اى را كه تعيين كرده است بدهد و كفاره ديگرى واجب نيست

پاورقى
1ـ وسائل الشيعه , كتاب الحج , باب 86, از ابواب احكام العشرة , حديث 5. 2ـ در سال 1378 يك درهم نقره (6/12 نخود) معادل 300 تومان بوده است

3ـ در اين مسأ له , احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست

4ـ در بعضى از شقوق اين مسأ له احتياط ممكن نيست

5ـ در اين مسأ له احتياط بين همه فتاوا ممكن نيست


366
قسم خوردن منظور از قسم خوردن در اينجا نوعى نذر است كه در قالب قسم منعقد ميشود و با قسم خوردنهاى روز مره تفاوت دارد

(مسأ له 2737) اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد يا سيگار را ترك كند چنانچه عمدا مخالفت كند بايد ده فقير را سير كند يا بپوشاند و اگر نتواند سه روز پى در پى روزه بگيرد

(مسأ له 2738) قسم خوردن براى تأ كيد يا اثبات سخن مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان كبيره است ولى كفاره ندارد

و اگر انسان مجبور شود براى نجات خود يا مسلمان ديگرى از شر ظالم , قسم بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب است اما اگر بتواند توريه كند, بنابر احتياط بايد توريه كند

قسم خوردن رايج بين مردم از اين نوع قسم است و با قسم خوردن در مسائل قبل كه نوعى نذر است فرق دارد

(مسأ له 2739) هرگاه كسى با شرايط زير قسم ياد كند بايد به قسم خود عمل نمايد و گرنه كفاره دارد: 1

كسى كه قسم ياد ميكند بايد بالغ و عاقل باشد و اگر درباره مال خود قسم ميخورد, بنابر احتياط بايد سفيه نباشد و همچنين حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد(1) و از روى قصد و اختيار قسم بخورد, بنابراين قسم خوردن بچه و ديوانه و كسى كه مجبورش كرده اند كه قسم بخورد, درست نيست

همچنين اگر در حال عصبانيت بدون اراده و قصد, قسم بخورد, آن قسم اعتبار ندارد

2. كارى را كه براى انجام آن قسم ميخورد بايد حرام و مكروه نباشد و كارى را كه براى ترك آن قسم ميخورد بايد واجب و مستحب نباشد و اگر براى انجام كار مباحى قسم ميخورد بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد, همچنين اگر براى ترك كار مباحى قسم ميخورد بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد و در صورتى كه انجام و ترك كار مباحى در نظر مردم با هم مساوى باشد بنابر احتياط به قسم عمل كند

3. به يكى از نامهاى خداوند قسم ياد كند خواه نامى باشد كه به غير از ذات مقدس او گفته نميشود, مانند اللّه يا نامى كه به غير او گفته ميشود, ولى انصراف به خداوند متعال دارد

بلكه اگر به نامهايى قسم ياد كند كه بدون قرينه , خدا به نظر نميآيد ولى او خدا را قصد كند, بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل كند

4. قسم را بايد به زبان بياورد بنابر اين اگر در قلبش بگذراند كافى نيست و اگر بجاى آنكه به زبان بياورد بنويسد, بنابر احتياط به آن عمل كند

ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است

5. عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم ميخورد ممكن باشد ولى بعدا عاجز شود يا مشقت شديد داشته باشد از همان وقت كه چنين شده قسم او به هم ميخورد

(مسأ له 2740) اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد, بنابر احتياط تا نهى نكنند به قسم عمل نمايند


367

(مسأ له 2741) اگر از روى فراموشى و غفلت يا ناچارى به قسم عمل نكند كفاره بر او واجب نيست , همينطور اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل نكند

احياى زمينهاى موات زمين موات به زمينهايى گفته ميشود كه به دلايلى چون نبود آب , باتلاق بودن زمين و ريگزار يا سنگلاخ بودن آن قابل كشت و زرع يا ساختمانسازى نبوده و يا به دليل كوچ كردن اهالى آن به طور كلى متروكه شده است

زمين موات دو نوع است : الف ) موات بالاصالة و آن زمينى است كه از آغاز تاكنون هيچ گونه عمران و آبادانى در آن انجام نشده باشد

ب ) موات بالعرض و آن زمين مواتى است كه در گذشته آباد بوده ولى به هر دليل ويران و متروكه شده است

(مسأ له 2742) زمينهاى موات بالاصاله جزو انفال است و اختيار آن در زمان حضور امام معصوم (ع ) به دست اوست , و آن حضرت هرگونه صلاح بداند در آنها تصرف ميكند و اجازه احيا ميدهد يا به افراد تمليك كرده و يا اجاره ميدهد

و در زمان غيبت امام (ع ) اگر حكومت صالح اسلامى برقرار باشد, اختيار زمينهاى موات به دست حكومت است و در صورت فقدان حكومت اسلامى يا عدم دخالت آن مسلمانان ميتوانند آنها را احيا كنند, و هر كس كه قسمتى را احيا كند نسبت به آن سزاوارتر است و ديگران حق مزاحمت او را ندارند

(مسأ له 2743) زمينهاى موات بالعرض از جهت شناخت مالك بر دو قسم است : الف ) زمينهايى كه داراى صاحب بوده ولى بر اثر رها كردن و اعراض ساختمانهاى آن با گذشت زمان خراب شده و عمران آن از بين رفته باشد و در حال حاضر بدون صاحب شمرده شود حكم اين زمينها مانند زمينهاى موات بالاصالة است

ب ) زمينهايى كه متروكه شده ولى نه چنان كه از آنها اعراض شده و بدون مالك به حساب آيد, بلكه مالك آن مشخص است و يا اينكه موجود است ولى شناخته شده نيست (مجهول المالك ) حكم اين زمينها مانند ساير اموالى است كه صاحب دارند

و تصرف در مال مجهول المالك موكول به نظر مجتهد جامع الشرايط ميباشد

(مسأ له 2744) زمين آبادى كه به ويرانى گراييده اگر صاحب آن شناخته شده باشد داراى سه حالت است : 1ـ صاحب زمين بكلى از زمين صرف نظر كرده و توجهى به آن نداشته باشد كه اين صورت حكم زمين موات بالاصاله را خواهد داشت

2ـ صاحب زمين از زمين صرف نظر نكرده و تصميم بر احياى آن داشته باشد ولى به دليل نبود امكانات ـ مثل آب و ساير وسايل ـ قدرت بر احيا نداشته و احياى آن نياز به گذشت زمان دارد اين حالت حكم زمين احيا شده را دارد و كسى حق تصرف در آن را بدون اجازه مالك ندارد

3ـ صاحب زمين از زمين صرف نظر نكرده ولى آن را احيا نميكند چون بهره بردارى از احيا نشده آن بيشتر از احيا شده آن است مانند اينكه خواسته باشد از علف آن استفاده كند


368

اين حالت نيز حكم زمين احيا شده را دارد, و كسى حق تصرف در آن را بدون اجازه مالك ندارد

(مسأ له 2745) چون در زمان وجود حكومت صالح اسلامى , احياى زمين موات مشروط به اجازه حكومت است ـ هر چند اجازه به طور عام باشد ـ پس قبل از اجازه حكومت كسى حق تصرف در زمينهاى موات را ندارد, و تنها افراد و گروههايى كه به آنان اجازه داده شده ميتوانند كارهاى مقدماتى را ـ از قبيل ديوار كشى , تسطيح و خاكبردارى ـ شروع كنند

و در زمان نبودن حكومت صالح اسلامى هر كه زودتر مقدمات احيا را شروع نمايد ـ اگر خارج از متعارف مردم نباشد ـ بر ديگران حق تقدم دارد ولى به مجرد به ثبت رساندن زمين بدون احياى آن حقى براى ثبت دهنده ثابت نميشود و ثبت دهنده حق ندارد آن را بفروشد يا وقف نمايد و يا معاملات ديگرى بر آن انجام دهد

(مسأ له 2746) كسى كه اجازه احيا دارد لازم نيست شخصا اقدام به كارهاى مقدماتى و احيا نمايد بلكه اگر ديگرى را اجير يا وكيل كند كافى است , و آثار عمل براى كسى است كه اجير يا وكيل گرفته است

احكام سر بريدن و شكار (مسأ له 2747) اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه بعدا گفته ميشود سر ببرند بعد از جان دادن , گوشت آن حلال و بدن آن پاك است

(مسأ له 2748) حيوان حلال گوشت وحشى مثل آهو, كبك و بز كوهى و حيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده و بعدا وحشى شده مثل گاو و شتر كه فرار كرده و وحشى شده است و به سهولت ذبحش ميسر نيست , اگر آنها را شكار كنند پاك و حلالاند ولى حيوان حلال گوشت اهلى مثل گوسفند و مرغ خانگى و حيوان حلال گوشت وحشى كه اهلى شده است و ذبحش به سهولت ميسر است با شكار كردن پاك و حلال نميشود

(مسأ له 2749) حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك و حلال ميشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد بنابر اين بچه آهو كه نميتواند فرار كند و بچه كبك كه نميتواند پرواز نمايد, با شكار كردن پاك و حلال نميشود

(مسأ له 2750) حيوان حلال گوشتى كه خون جهنده ندارد اگر به خودى خود بميرد پاك است ولى گوشت آن حلال نيست و حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد با سربريدن حلال نميشود ولى مرده آن پاك است چه خودش بميرد يا سرش را ببرند

(مسأ له 2751) سگ و خوك با سر بريدن و شكار كردن پاك نميشوند و خوردن گوشت آنها هم حرام است

و حيوان حرام گوشتى را كه درنده و گوشتخوار است مانند گرگ و پلنگ , اگر به دستورى كه گفته ميشود سر ببرند, يا با تير و مانند آن شكار كنند پاك است , ولى گوشت آن حلال نميشود

ولى با سگ شكارى اگر صيد شود پاك شدن آن محل اشكال است

(مسأ له 2752) فيل و خرس و بوزينه و موش و حيواناتى كه مانند موش و سوسمار در داخل زمين زندگى ميكنند و خون جهنده دارند اگر به خودى خود بميرند نجسند


369

بلكه اگر سر آنها را ببرند يا آنها را شكار كنند, پاك شدن بدنشان اشكال دارد و بنابر احتياط بايد از آنها اجتناب كرد

(مسأ له 2753) اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده اى بيرون آيد يا آن را بيرون آورند, خوردن گوشت آن حرام است

دستور سر بريدن حيوانات (ذبح ) (مسأ له 2754) دستور سر بريدن حيوان آن است كه چهار رگ بزرگ گردن آن را از پايين برآمدگى زير گلو به طور كامل ببرند, و اگر آنها را بشكافند, بنابر احتياط كافى نيست

(مسأ له 2755) اگر بعضى از چهار رگ را ببرند و صبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فايده ندارد, بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى به طورمعمول به گونه اى كه عمل واحد حساب شود, چهار رگ را پشت سر هم نبرند, اگر چه پيش از جان دادن حيوان بقيه رگها را ببرند اشكال دارد

(مسأ له 2756) اگر سر حيوان را از پشت ببرند, هرچند چهار رگ آن بريده شود كافى نيست

نيز اگر كارد را در گلوى حيوان فرو ببرند و به طرف بالا بكشند تا چهار رگ بريده شود يا كارد را پشت حلقوم فرو كنند و به طرف جلو بياورند به طورى كه حلقوم از پشت بريده شود, بنابر احتياط كافى نيست

(مسأ له 2757) اگر گرگ گلوى گوسفند را طورى بكند كه از حلقوم يا چهار رگى كه بايد بريده شود, چيزى نماند, آن حيوان حرام ميشود, بلكه اگر مقدارى از گردن را بكند و چهار رگ آويزان به سر يا متصل به بدن باقى باشد, بنابر احتياط آن گوسفند حرام است ولى اگر جاى ديگر بدن را بكند در صورتى كه گوسفند زنده باشد و به دستورى كه گفته ميشود سر آن را ببرند حلال و پاك است

(مسأ له 2758) سر بريدن حيوان چند شرط دارد : 1

كسى كه سر حيوان را ميبرد چه مرد باشد چه زن , بنابر احتياط بايد مسلمان باشد و اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(ص ) نكند

و بچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب و بد را بفهمد ميتواند سر حيوان را ببرد

2. سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود و طورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند ميميرد, ميتوان با چيز تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند, مانند شيشه و سنگ تيز, سر آن را بريد و در غير اين صورت اگر با غير آهن قطع كنند, حليت و طهارت آن اشكال دارد

سربريدن با چاقوى استيل اشكال ندارد چون به نظر اهل فن از جنس آهن است

3. در موقع سر بريدن , جلو بدن حيوان رو به قبله باشد و كسى كه ميداند بايد رو به قبله سر ببرد, اگر عمدا حيوان را رو به قبله نكند حيوان حرام ميشود ولى اگر فراموش كند, يا مسأ له را نداند, يا قبله را اشتباه كند, يا نداند قبله كدام طرف است , يا نتواند حيوان را رو به قبله كند, اشكال ندارد


370

4. وقتى ميخواهد سر حيوان را ببرد يا كارد به گلويش بگذارد به نيت سر بريدن , نام خدا را ببرد و همين قدر كه بگويد بسم اللّه كافى است و اگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد, آن حيوان پاك نميشود و گوشت آن هم حرام است , ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد, اشكال ندارد

5. حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند اگر چه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد, يا پاى خود را به زمين بزند

5. بنابر احتياط از بدن حيوان به اندازه معمول خون خارج شود, اما اگر خون در رگهايش لخته شود و بيرون نيايد حرام ميشود

7. بنابر احتياط نخاع و سر حيوان را قبل از جان دادن قطع نكنند ولى اگر از روى غفلت يا به جهت تيزى چاقو نخاع يا سر جدا شود اشكالى ندارد

همچنين پوست حيوان را قبل از جان دادن جدا نكنند

(مسأ له 2759) اگر بخواهند شتر را بكشند بايد غير از شرائط فوق شرط ديگرى را نيز رعايت كنند و آن اين است كه كارد را در گودى بين گردن و سينه شتر فرو كنند و بهتر است كه شتر ايستاده باشد

(مسأ له 2760) اگر به جاى اين كه كارد را در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند, يا گوسفند و گاو و مانند اينها را مثل شتر, بكشند يعنى كارد را در گودى گردنشان فرو كنند, گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است

ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستورى كه گفته شد كارد در گودى گردنش فروكنند, گوشت آن حلال و بدن آن پاك است , و نيز اگر كارد را در گودى گردن گاو يا گوسفند يا مانند اينها فرو كنند و تا زنده است سر آن را ببرند, حلال و پاك خواهد بود

آداب سر بريدن حيوانات (مسأ له 2761) چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است : اول : موقع سر بريدن گوسفن د, دو دست و يك پاى آن را ببندند و پاى ديگرش را باز بگذارند و موقع سر بريدن گاو, چهار دست و پايش را ببندند دم آن را آزاد بگذارند و موقع كشتن شتر, دو دست آن را از پايين تا زانو, يا تا زير بغل به يكديگر ببندند و پاهايش را باز بگذارند و مستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پر و بال بزند

دوم : كسى كه حيوان را ميكشد رو به قبله باشد

سوم : پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند

چهارم : كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود, مثلا كارد را خوب تيز كنند و با عجله سر حيوان را ببرند

(مسأ له 2762) چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است : اول : جايى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند

دوم : شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند, ولى در صورت احتياج عيبى ندارد

سوم : خود انسان چهار پايى را كه پرورش داده است , بكشد


371

شكار با اسلحه (مسأ له 2763) اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسحله شكار كنند با پنج شرط حلال و بدنش پاك است : 1. اسلحه شكار مثل كارد و شمشير, برنده باشد, يا مثل نيزه و تير, تيز باشد كه در اثر تيز بودن بدن حيوان را پاره كند و اگر بوسيله دام يا چوب و سنگ و مانند اينها حيوانى را شكار كنند پاك نميشود و خوردن آن هم حرام است و اگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود و آن را پاره كند پاك و حلال است

و اگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بكشد, يا حرارتش بدن حيوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن , حيوان بميرد, پاك و حلال بودنش اشكال دارد

2. كسى كه شكار ميكند, بنابر احتياط بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد, و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(ص ) ميكند , حيوانى را شكار نمايد, آن شكار حلال نيست

3. اسلحه را براى شكار كردن حيوان به كار برد و اگر هدف ديگرى را نشانه رود و اتفاقا حيوانى را بكشد, آن حيوان پاك نيست و خوردن آن هم حرام است

4. در وقت به كار بردن اسلحه , نام خدا را ببرد و چنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار حلال نميشود, ولى اگر فراموش كند در صورتى كه معتقد به وجوب آن باشد يا عادت به بردن نام خدا داشته باشد, اشكال ندارد

5. وقتى با شتاب معمول خود را به حيوان برساند, حيوان يا مرده باشد, يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه به اندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد, حرام است

(مسأ له 2764) اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند و يكى از آنان مسلمان و ديگرى كافر باشد يا يكى از آن دو نام خدا را ببرد و ديگر عمدا نام خدا را نبرد آن حيوان حلال نيست

(مسأ له 2765) اگر بعد از آنكه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد, و انسان بداند كه حيوان در اثر تير و افتادن در آب جان داده , حلال نيست

بلكه اگر شك كند كه فقط براى تير بوده يا نه , حلال نميباشد

(مسأ له 2766) اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند شكار حلال است و مال خود او ميشود ولى گذشته از اين كه گناه كرده بايد اجرت اسلحه يا سگ را به صاحبش بدهد

(مسأ له 2767) اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با شرايطى كه گفته شد, حيوانى را دو قسمت كنند, و سر و گردن در يك قسمت بماند و انسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد, هر دو قسمت حلال است , در صورتى كه با همين قطع كردن , جان داده باشد و اگر حيوان زنده باشد و وقت تنگ باشد, بنابر احتياط قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام , و قسمتى كه سر و گردن دارد حلال است و اگر براى سر بريدن وقت باشد, آن قسمت كه در آن سر نيست حرام است و آن قسمت ديگر, اگر سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند, حلال است به شرط آن كه در زمان بريدن سرش زنده باشد, اگر چه ممكن نباشد زنده بماند و در حال جان دادن باشد


372

(مسأ له 2768) اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست حيوانى را دو قسمت كنند, قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام است و قسمتى كه سر و گردن دارد, اگر زنده باشد, و سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است

(مسأ له 2769) اگر حيوانى را شكار كنند, يا سر ببرند و بچه زنده اى از آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال و گرنه حرام ميباشد

(مسأ له 2770) اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند و در اثر كشتن آن بچه اى كه در شكمش است نيز بميرد چنانچه خلقت بچه كامل باشد و مو يا پشم در بدنش روئيده باشد پاك و حلال است

شكار با سگ (مسأ له 2771) اگر سگ شكارى , حيوان وحشى حلال گوشتى را شكار كند, پاك بودن و حلال بودن آن شش شرط دارد: 1. سگ طورى تربيت شده باشد كه هر وقت آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد ولى اگر در وقت نزديك شدن به شكار با جلوگيرى نايستد مانع ندارد و احتياط آن است كه اگر عادت دارد كه پيش از رسيدن صاحبش شكار را ميخورد از شكار او اجتناب كنند ولى اگر اتفاقا شكار را بخورد اشكال ندارد

2. صاحبش آن را بفرستد و اگر از پيش خود دنبال شكار رود و حيوانى را شكار كند, بنابر احتياط خوردن آن حيوان حرام است

بلكه اگر از پيش خود دنبال شكار رود و بعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را به شكار برساند اگر چه در اثر صداى صاحبش شتاب كند, بنابر احتياط بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايند

3. كسى كه سگ را ميفرستد بنابر احتياط بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(ص ) ميكند سگ را بفرستد, شكار آن سگ بنابر احتياط حرام است

4. وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمدا نام خدا را نبرد, آن شكار حرام است , ولى اگر از روى فراموشى باشد اشكال ندارد

ولى چنانچه قبل از رسيدن به شكار يادش بيايد, بنابر احتياط بايد بگويد و اگر موقع فرستادن عمدا نام نبرد و قبل از رسيدن به شكار نام ببرد, بنابر احتياط بايد از آن شكار اجتناب كرد

5. شكار در اثر زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ , شكار را خفه كند, يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست

5. كسى كه سگ را فرستاده , وقتى برسد كه حيوان مرده باشد, يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتى برسد كه به اندازه سر بريدن وقت باشد مثلا حيوان چشم يا دم خود را حركت دهد, يا پاى خود را به زمين بزند, چنانچه سر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست


373

و بنابر احتياط شكارچى بايد خود را زود به شكار برساند كه اگر زنده است سرش را ببرد و اگر عجله نكرد چه معذور باشد يا نه , و احتمال بدهد كه بعد از شكار كردن هنوز زنده بوده و بعدا مرده است , پاكى و حلال بودن آن اشكال دارد

(مسأ له 2772) كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد چنانچه به طور معمول و با شتاب مثلا كارد را بيرون آورد ولى وقت سر بريدن بگذرد و آن حيوان بميرد حلال است , ولى اگر مثلا به خاطر زياد تنگ بودن غلاف يا چسبندگى آن بيرون آوردن كارد طول بكشد و وقت بگذرد, بنابر احتياط حلال نميشود و نيز اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان را ببرد و حيوان بميرد, احتياط آن است كه از خوردن آن خوددارى كند

(مسأ له 2773) اگر چند سگ را بفرستد و با هم حيوانى را شكار كنند, چنانچه همه آنها داراى شرطهايى كه در گفته شد بوده اند, شكار حلال است و اگر يكى از آنها داراى آن شرطها نبوده , شكار حرام است

(مسأ له 2774) اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد و آن سگ حيوان ديگرى را شكار كند, آن شكار حلال و پاك است و نيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند, هر دوى آنها حلال و پاك است

(مسأ له 2775) اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى , حيوانى را شكار كند, آن شكار حلال نيست ولى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد و به دستورى كه در شرع معين شده سر آن را ببرند حلال است

صيد ماهى و ملخ (مسأ له 2776) اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد, پاك و خوردن آن حلال است , و چنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام ميباشد و ماهى بى فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد حرام است

(مسأ له 2777) اگر ماهى از آب بيرون بيفتد, يا موج آن را بيرون بيندازد, يا آب فرو رود و ماهى در خشكى بماند, چنانچه پيش از آن كه بميرد با دست يا بوسيله ديگر, كسى آن را بگيرد, بعد از جان دادن حلال است

(مسأ له 2778) كسى كه ماهى را صيد ميكند, لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن , نام خدا را ببرد ولى مسلمان بايد بداند كه آن را زنده گرفته و در خارج آب مرده است

(مسأ له 2779) ماهى مرده اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا مرده , چنانچه در دست مسلمان باشد, حلال است و اگر در دست كافر باشد, اگر چه بگويد آن را زنده گرفته ام , حرام است , مگر آنكه يقين پيدا شود كه راست ميگويد يا دو شاهد عادل شهادت بدهند

(مسأ له 2780) اگر ملخ را با دست يا وسيله ديگرى زنده بگيرند خوردن آن پس از جان دادن حلال است و لازم نيست كسى كه آن را ميگيرد مسلمان باشد و هنگام صيد نام خدا را ببرد


374

ولى اگر ملخ مرده اى در دست كافر باشد و معلوم نباشد آن را زنده گرفته يا نه , اگرچه بگويد زنده گرفته ام , حلال نيست مگر اينكه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه راست ميگويد

(مسأ له 2781 ) خوردن ملخى كه بال در نياورده و نميتواند پرواز كند حرام است

پاورقى
1ـ در محجور احتياط ممكن نيست


375
وقف گذشه از خمس و زكات و ماليات كه به نفع فقرا و مصالح جامعه از ثروتمندان گرفته ميشود, در اسلام عبادات ديگرى همچون وقف , واگذارى , بخشش ,صدقه , نذر و وصيت وجود دارد كه منشأ خدمات زيادى به عموم مردم است

سلام با تقويت نيروى ايمان , ثروتمندان را تشويق ميكند تا با كمال اشتياق , اموال و املاك اضافى خود را براى هميشه از حالت خصوصى آزادى و انحصارى در آورده و در معرض استفاده خويشاوندان , مستمندان , و يا عموم مردم قرار دهند, و ميبينيم كه اسلام چگونه در اين امر موفق بوده و اكنون به بركت اين شيوه ها هزاران مدرسه , كتابخانه , مسجد, درمانگاه , راهها, پلها,باغها, حسينيه ها و مؤسسات خيريه در كشورهاى اسلامى وجود دارد

(مسأ له 2782) وقف آن است كه انسان ملكى را ثابت نگه دارد و منافع آن را براى شخص يا اشخاص يا براى كار و يا مصرفى تعيين نمايد;352; مانند اينكه زمينى را براى مسجد يا حسينيه يا مدرسه و يا فقرا مخصوص سازد

به اين كا ردر اصطلاح وقف و به مالى كه وقف ميشود موقوفه و به وقف كننده واقف و به كسى كه براى او يا مصرفى كه براى آن وقف شده ((موقوف عليه )) گفته ميشود (مسأ له 2783) اگر كسى چيزى را وقف كند از ملك او خارج ميشود و خود او و ديگران نميتوانند آن را بخشند يا بفروشند و كسى هم از آن ارث نميبرد

(مسأ له 2784) لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخواند بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود را وقف كردم , وقف صحيح است و بنابر احتياط محتاج به قبول است حتى در وقف خاص

و اگر بدون قبول وقف كرده است , بنابر احتياط ب ايد دوباره وقف كند و نميتواند در آن تصرف كند

(مسأ له 2785) اگر ملكى را براى وقف معين كند و پيش از خواندن صيغه وقف پشيمان شود, يا بميرد, وقف درست نيست

(مسأ له 2786) كسى كه مالى را وقف ميكند, بنابر احتياط بايد براى هميشه وقف كند پس اگر مثلا بگويد اين مال تا ده سال وقف باشد و بعد نباشد و يا بگويد اين مال تا ده سال وقف باشد و بعد تا پنج سال وقف نباشد و بعد دوباره وقف باشد, باطل است و بنابر احتياط بايد وقف از موقع خواندن صيغه باشد پس اگر مثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده , اشكال دارد

و در همه صور, مراعات احتياط به اين است كه اگر بر خلاف احتياط عمل كرد, تصرف نكند و دوباره آن را وقف كند

(مسأ له 2787) وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را در اختيار كسى كه براى او وقف شده يا وكيل , يا ولى او بگذارند, ولى اگر چيزى را بر اولادولى او بگذارند, اولى اگر چيزى را بر اولادصغير خود وقف كند و به قصد اين كه آن چيز ملك آنان شود, از طرف آنان نگهدارى نمايد, وقف صحيح است

(مسأ له 2788) اگر مسجدى را وقف كنند, بعد از آن كه واقف به قصد واگذاركردن , اجازه دهد كه در آن مسجدنماز بخوانند, همين كه يك نفر در آن مسجد نماز بخواند وقف درست ميشود و بايد تحويل هم بدهد و اگر تحويل نداده باشد, بنابر احتياط قبل از تحويل نميتواند در آن تصرف كند و موظف است كه تحويل بدهد


376

(مسأ له 2789) وقف كننده بايد مكلف و عاقل و با قصد و اختيار باشد و شرعا بتواند در مال خود تصرف كند, بنابراين سفيه يا ورشكستى كه حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع كرده است , حق ندارد چيزى را وقف

كند (مسأ له 2790) اگر مالى رابراى كسانى كه به دنيا نيامده اند وقف كند درست نيست ولى وقف براى اشخاصى كه بعضى از آنان به دنيا آمده اند, صحيح است و بعد از فوت اينها و به دنيا آمدن آنها از وقف استفاده ميشود

و اگر مالى را براى فقرا يا طلاب وقف كند و خودش طلبه باشد يا فقير شود, بنابر احتياط نميتواند از منافع وقف استفاده نمايد

(مسأ له 2791) اگر براى چيزى كه وقف كرده متولى معين كند بايد مطابق نظر او رفتار نمايند

و اگر معين نكند, چنانچه بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كرده باشد در مورد كارهايى كه مربوط به مصلحت وقف يا مصلحت طبقات آينده است , بنابر احتياط اختيار با حاكم شرع است و راجع به چيزهايى كه مربوط به نفع بردن طبقه موجود است اگر آنها بالغ باشند, اختيار با خود آنان است و اگر بالغ نباشند, اختيار با ولى ايشان است و براى استفاده از وقف اجازه حاكم شرع لازم نيست

(مسأ له 2792) اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند يا وقف كند كه منافع آن در امور خيريه صرف شود, در صورتى كه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد اختيار آن با حاكم شرع است

(مسأ له 2793) اگر ملكى را براى افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كندكه هر طبقه اى بعد از طبقه ديگر از آن استفاده كنند, چنانچه متولى ملك آن را اجاره دهد و بميرد در صورتى كه مراعات مصلحت وقف يا مصلحت طبقه بعد را كرده باشد اجاره باطل نميشود

ولى اگر متولى نداشته باشد و يك طبقه از كسانى كه ملك بر آنهاوقف شده آن را اجاره دهند و در بين مدت اجاره بميرند در صورتى كه طبقه بعد اجازه ندهند اجاره باطل ميشود و در صورتى كه مراعات مصلحت طبقه بعد و يا وقف را كرده باشند, بنابر احتياط مستأ جر و طبقه بعد بايد با هم مصالحه كنند

و در صورتى كه مستأ جر, اجاره بهاى تمام مدت را داده باشد اجاره بها را از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره , از آنان پس ميگيرد

(مسأ له 2794) اگر موقوفه خراب شود از وقف بودن خارج نميشود

حتى اگرعنوانى را قصد كرده باشند كه از بين رفته باشد مثل اينكه باغ را براى تفريح و تفرج وقف كرده باشند و باغ خراب شود, بنابر احتياط ورثه كبار حق تصرف ندارند

(1) (مسأ له 2795) ملكى كه مقدارى از آن وقف است و مقدارى از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد, حاكم شرع يا متولى وقف ميتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا كند

(مسأ له 2796) اگر متولى وقف خيانت كند و عايدات آن را به مصرفى كه معين شده نرساند, بنابر احتياط حاكم شرع , متولى امينى را ضميمه مينمايد كه مانع خيانتش شود و اگر ممكن نباشد به جاى او متولى امينى معين ميكند


377

(مسأ له 2797) فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده اند, نميشود براى نماز به مسجد ببرند, اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد

(مسأ له 2798) اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند, چنانچه آن مسجد احتياج به تعمير ندارد و احتمال هم نميرود كه تا مدتى احتياج به تعمير پيدا كند, در صورتى كه غير از تعمير احتياج ديگرى نداشته مسجدى باشد وعايداتش در معرض تلف و نگهدارى آن لغو و بيهوده باشد ميتوانند عايدات آن ملك را به مصرف كه احتياج به تعمير دارد برسانند

(مسأ له 2799) اگر ملكى را وقف كند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجدنمايند و به امام جماعت و به كسى كه در آن مسجد اذان ميگويد بدهند در صورتى كه بدانند كه براى هر يك چه مقدار معين كرده , بايد همانطور مصرف كنند و اگر يقين نداشته باشند, بنابر احتياط بايد اول مسجد را تعمير كنند و اگرچيزى زياد آمد متولى , آن را بطور مناسب بين امام جماعت و مؤذن قسمت نمايد و بهتر آن است كه اين دو نفر در تقسيم با يكديگر صلح كنند

واگذارى (حبس ملك ) انسان ميتواند ملك خود را بدون اينكه وقف كند براى انجام كارهاى خير يا عبادت واگذار كند;352; يعنى استفاده از آن را منحصر در كارهاى خيريه و عبادت نمايد

پس چنانچه آن را عملا به اين گونه امور اختصاص دهد ((واگذارى )) محقق شده و نميتواند آن را به هم بزند;352; ولى اگر براى مدت محدودى ـ مثلا ده سال ـ واگذار كرده باشد, پس از انقضاى آن مدت به ملكيت او يا كسانى كه هنگام مرگ وارث او بودند باز ميگردد

(مسأ له 2800) در واگذارى ملك نيز ـ نظير وقف ـ بلوغ و عقل صاحب ملك شرط است ;352; همچنين نبايد سفيه باشد و يا اينكه در اثر ورشكستگى توسطحاكم شرع از تصرف در اموالش منع شده باشد

صدقه در آيات و روايات بر كمك به مستمندان بسيار تأ كيد شده است

بخشش به مستمندان مال را زياد و عمر را افزون و بلا را دفع ميكند

براى شيطان چيزى دشوارتر از صدقه نيست

صدقه قبل از آنكه در دست فقير جاى گيرد به دست خدا ميرسد

در سوره ماعون خداوند ميفرمايد كسى كه از يتيمان و مساكين دستگيرى نكند در واقع دين را تكذيب كرده است

در سوره فصلت , كسانى كه زكات نميدهند مشرك خوانده شده اند

(مسأ له 2801) صدقه بر دو قسم است : 1ـ صدقه واجب ;352; نظير: زكات مال , زكات فطره , رد مظالم (2) و كفاره هاى گوناگون

2ـ صدقه مستحب ;352; يعنى احسان و كمك مالى به ديگران كه درباره خواص وآثار آن روايات زيادى وارد شده است

(مسأ له 2802) صدقه دهنده علاوه بر اينكه بايد بالغ , عاقل و غير سفيه باشد و در اثر ورشكستگى توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع نشده باشد, بايد قصد قربت هم داشته باشد و صدقه را بدون عوض به شخص مورد صدقه بدهد


378

(مسأ له 2803) صدقه دهنده بعد از صدقه دادن نميتواند آن را به هم بزند وصدقه را پس بگيرد138 هر چند آن شخص از ارحام او نباشد

(مسأ له 2804) كسى كه صدقه مستحب را ميگيرد لازم نيت مسلمان يا شيعه باشد بلكه به كافر فقيرى كه اهل ذمه باشد نيز ميتوان صدقه مستحب داد

(مسأ له 2805) سيد ميتواند صدقات واجب يا مستحب خود را به سيد يا غيرسيد بدهد و غير سيد نميتواند صدقه مستحب (3) به فقيرى كه و يا صدقه واجب خود ـ نظير زكات مال و زكات فطره ـ را به سيد بدهد و در موردكفارات و رد مظالم خلاف احتياط است

(مسأ له 2806) آنچه را كه انسان صدقه داده مكروه است از صدقه گيرنده بخرد يا به عنوان بخشش از طرف او قبول نمايد;352; ولى اگر به ارث به او برسد قبول آن مانعى ندارد

(مسأ له 2807) رد كسى كه درخواست كمك كرده و نيز درخواست كمك بدون داشتن نياز شديدا كراهت دارد

بخشش (هبه ) بخشش آن است كه انسان چيزى را كه ملك خود اوست به رايگان ملك ديگرى كند

(مسأ له 2808) در بخشش صيغه خاصى لازم نيست ;352; و اگر بخشنده مال خودرا به قصد بخشش به كسى بدهد و او هم به همين قصد بپذيرد صحيح است

(مسأ له 2809) در بخشنده چند شرط معتبر است : 1 و 2ـ بالغ و عاقل باشد

3 و 4ـ سفيه نباشد;352; يعنى از كسانى نباشد كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف ميكند

و نيز توسط حاكم شرع از تصرف در اموالش منع نشده باشد

5ـ مالك يا صاحب اختيار چيزى باشد كه ميخواهد ببخشد;352; پس بخشش مال ديگرى بدون اجازه او صحيح نيست

6ـ از روى قصد و اختيار ببخشد, پس اگر بخشنده از روى اكراه يا اجباربخشش كند صحيح نيست

(مسأ له 2810) كسى كه چيزى به او بخشيده ميشود اگر صغير يا ديوانه باشدقبول خود او كافى نيست ;352; بلكه بايد ولى او بخشش را از طرف او بپذيرد

(مسأ له 2811) در بخشش علاوه بر قبول , تحويل گرفتن آن مال هم لازم است 138 پس تا هنگامى كه آن را تحويل طرف نداده ملك او نشده است

و براى صغير و ديوانه ولى آنها بايد تحويل بگيرد138 و اگر خود ولى بخواهد چيزى را به آنها ببخشد كافى است خودش براى آنها قصد تحويل گرفتن بنمايد;352; بلكه همين كه مال در دست ولى باشد و صيغه بخشش را بر زبان جارى كند بنابر احتياط كافى است

(مسأ له 2812) لازم نيست پس از بخشش فورا جنس را تحويل دهد;352; بلكه هر گاه جنس را به طرف تحويل دهد ملك او ميشود;352; و اگر بخشنده پيش از تحويل دادن بميرد يا فاقد شرايط شود بخشش باطل ميشود و مال به ورثه بخشنده منتقل ميشود

همچنين است اگر كسى كه به او بخشش شده , پيش ازتحويل گرفتن بميرد

(مسأ له 2813) بخشش , عقد جايز است و هر يك از دو طرف ميتوانند آن را به هم بزنند;352; هرچند بهتر است بخشنده , از چيزى كه بخشيده چشم بپوشد و در پنج مورد بخشنده نميتواند بخشش را به هم بزند: 1ـ در برابر بخششى كه كرده چيزى ـ هرچند كم ـ از طرف گرفته باشد;352; خواه گرفتن عوض در بخشش شرط شده باشد يا طرف خودش آن را در مقابل بخشش به بخشنده بپردازد


379

2ـ آن چيز را ((قربة الى اللّه )) بخشيده باشد

3ـ بخشش به يكى از ارحام باشد;352; و بنابر احتياط اگر زن و شوهر هم چيزى را به يكديگر ببخشند, آن را به هم نزنند و اگر يكى رجوع كرد بنابر احتياط با هم مصالحه كنند

4ـ مالى كه بخشيده به حال خود باقى نمانده باشد;352; به عنوان مثال همه يا بعضى از آن به طور كلى تلف شده يا صورت آن كلا تغيير كرده باشد;352; مانند نانى كه خورده يا پارچه اى كه دوخته باشد و يا اينكه آن را به ديگرى منتقل كرده باشد

5ـ يكى از دو طرف بميرد;352; پس اگر بخشنده پس از تحويل دادن بميرد, وارثان او نميتوانند بخشش را پس بگيرند, و اگر طرف مقابل بميرد مال به ورثه او منتقل ميشود و بخشنده نميتواند آن را پس بگيرد

(مسأ له 2814) بخشنده ميتواند در مقابل چيزى كه ميبخشد عوضى قرار دهد و از طرف بگيرد;352; و به آن ((بخشش معوض )) ميگويند

و لازم نيست عوض آن عين و جنس باشد;352; بلكه ميتواند هركارى را كه نفع آن به شكلى به بخشنده ميرسد عوض بخشش قرار دهد;352; مثلا در مقابل بخشش , طلبى را كه طرف از بخشنده دارد ببخشد يا كار مشروعى را براى او انجام دهد

(مسأ له 2815) كسى كه بخشش را قبول ميكند چنانچه شرطى به عهده او نهاده شود, بنابر احتياط بايد به آن عمل نمايد, بنابراين اگر بخشنده چيزى را به كسى ببخشد به شرط آنكه او هم چيزى را به او ببخشد, بنابر بايد طرف به آن شرط عمل نمايد;352; و چنانچه از آن امتناع كند و يا عمل به آن ممكن نباشد بخشنده ميتواند بخشش را به هم بزند اگرچه از موارد استثنا باشد

(مسأ له 2816) جهيزيه اى كه پدر و مادر به دختر ميدهند اگر با مصالحه يابخشش , ملك او نموده باشند ازاو پس بگيرند

همچنين است حكم جواهرات يا چيزهاى ديگرى كه شوهر براى همسر خود تهيه ميكند يا پدر به فرزند خود ميدهد

وصيت وصيت آن است كه انسان به كسى سفارش كند پس از مرگش كارى را براى اوانجام دهند, يا پس از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد, يا براى فرزندان خود و كسانى كه اختيار آنان با اوست سرپرست و قيم معين كند

كسى را كه وصيت ميكند ((موصى )) و كسى را كه به او وصيت ميكنند ((وصى )) ميگويند

از رسول خدا(ص ) نقل شده است كه فرمودند: ((هر كس بدون وصيت بميرد به مرگ جاهليت مرده است )) (4) و فرمودند: ((براى مرد مسلمان سزاوار نيست شبى را به صبح برساند مگر اينكه وصيت او زير سرش باشد)) (5)و نيز فرمود: ((هر كس هنگام مرگ خوب وصيت نكند از نظر مردانگى و عقل كمبود دارد))(6)

(مسأ له 2817) كسى كه ميخواهد وصيت كند ميتواند با گفتن يا نوشتن مقصود خود را بفهماند و اگر قادر به سخن گفتن يا نوشتن نباشد ميتواند با اشاره اى كه مقصودش را برساند, وصيت كند

و در صورتى كه قادر به سخن گفتن و نوشتن باشد و با اشاره وصيت كند بايد احتياط شود


380

(مسأ له 2818) اگر نوشته اى به امضأ يا مهر ميت ببينند چنانچه قصد او را بفهماند و معلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته , بايد مطابق آن عمل كنند

بلكه اگر بدانند مقصودش يادداشت مواردى بوده كه بعدا نسبت به آنها وصيت كند, باز بايد احتياط كنند

نسبت به سهم صغار نيز بايد احتياط شود

(مسأ له 2819) كسى كه وصيت ميكند بايد بالغ و عاقل باشد;352; ولى پسر بچه ده ساله اى كه خوب و بد را تشخيص ميدهد اگر براى كار خوبى مثل ساختن مسجد و مدرسه و بيمارستان وصيت بكند وصيت او صحيح است

همچنين وصيت بايد از روى قصد و اختيار باشد, بنابراين اگر او را مجبور به وصيت كنند, وصيت صحيح نيست

(مسأ له 2820) وصيت سفيه در امور غير مالى و وصيت كسى كه ورشكست شده , در صورتى كه منافى با حقوق طلبكارها نباشد صحيح است

و نسبت به وصيت سفيه در امور مالى بايد احتياط شود

(مسأ له 2821) وصيت مالى كسى كه با خوردن سم و مانند آن اقدام به خودكشى كرده است صحيح نيست

(مسأ له 2822) اگر انسان وصيت كند كه چيزى به كسى بدهند, بنابر احتياط در صورتى آن كس آن چيز را مالك ميشود كه آن را قبول كند

و اگر آن را قبول نكند و يا در زمان حيات موصى , آن را رد كند, بنابر احتياط بايد با ورثه مصالحه كند

(مسأ له 2823) وقتى انسان نشانه هاى مرگ را در خود ديد, بايد فورا امانتهاى مردم را به صاحبانش برگرداند و اگر به مردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد, و اگر خودش نميتواند بدهد, يا موقع دادن بدهى او نرسيده , بايد وصيت كند و بر وصيت شاهد بگيرد, ولى اگر بدهى او معلوم باشد, و اطمينان داشته باشد كه ورثه ميپردازند وصيت كردن لازم نيست (مسأ له 2824) كسى كه نشانه هاى مرگ را درخود ميبيند اگر خمس , زكات و مظالم بدهكار است بايد فورا بدهد و اگر نميتواند بدهد چنانچه از خودش مالى دارد يا احتمال ميدهد كه كسى آنها را ادا كند بايد وصيت كند

همچنين است اگر حج يا نماز و روزه قضا بر عهده او باشد بنابر احتياط بايد مقدار نمازشده اش را به اطلاع پسر بزرگتر بلكه بزرگترين مرد از بين وارثان خود برساند كه او بجا آورد و در صورتى يقين ندارد كه انجام دهند, بنابر احتياط بايد وصيت كند كه از مال خودش آن را بجا آورند

(مسأ له 2825) كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود ميبيند اگر مالى پيش كسى دارد يا در جايى پنهان كرده است كه ورثه نميدانند, چنانچه به خاطر ندانستن , حقشان از بين برود, بايد به آنان اطلاع دهد و لازم نيست براى بچه هاى صغير خود قيم و سرپرست معين كند, ولى در صورتى كه بدون قيم مالشان از بين ميرود, يا خودشان ضايع ميشوند, بايد براى آنان قيم امينى معين نمايد

(مسأ له 2826) وصى بايد عاقل و بنابر احتياط مسلمان و بالغ و مورد اطمينان باشد


381

(مسأ له 2827) اگر كسى چند وصى براى خود معين كند, چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام بتنهايى به وصيت عمل كنند

لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند و اگر اجازه نداده باشد, چه گفته باشد كه همه با هم به وصيت عمل كنند, يا نگفته باشد, بايد با نظر يكديگر به وصيت عمل نمايند, و اگر حاضر نشوند كه با يكديگر به وصيت عمل كنند و در تشخيص مصلحت اختلاف داشته باشند در صورتى كه تأ خير و مهلت دادن باعث شود كه عمل به وصيت معطل بماند, حاكم شرع آنها را مجبور ميكند كه تسليم نظر كسى شوند كه صلاح را تشخيص دهد و اگر اطاعت نكنند, به جاى آنان ديگران را معين مينمايد و اگر يكى از آنان قبول نكرد يك نفر ديگر را به جاى او تعيين ميكند

(مسأ له 2828) اگر انسان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد ثلث مالش را به كسى بدهند, بعد بگويد به او ندهند وصيت باطل ميشود, و اگر وصيت خود را تغيير دهد, مثل آن كه قيمى براى بچه هاى خود معين كند بعد ديگرى را به جاى او قيم نمايد, وصيت اولش باطل ميشود و بايد به وصيت دوم او عمل كنند

(مسأ له 2829) اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيت خود برگشته است مثلاخانه اى را كه وصيت كرده به كسى بدهند, بفروشد, وصيت باطل ميشود

(مسأ له 2830) اگر وصيت كند چيز معينى را به كسى بدهند, بعد وصيت كند كه نصف همان را به ديگرى بدهند,بايد آن چيز را دو قسمت كنند و به هر كدام از آن دو نفر يك قسمت آن را بدهند

(مسأ له 2831) اگر كسى در مرضى كه به آن مرض ميميرد مقدارى از مالش رابه كسى ببخشد و وصيت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى به كس ديگر بدهند, اگر آنچه را كه در حال زندگى بخشيده و چيزى را كه وصيت كرده , زيادتر از ثلث باشد, بنابر احتياط بايد ورثه كبار و آن شخصى كه ميت وصيت كرده بعد از مرگ به او چيزى بدهند با هم مصالحه كنند ودر مورد مالى كه در زمان حيات بخشيده و كسر كردن آن از اصل يا ثلث بايد احتياط شود

(مسأ له 2832) اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند و سود حاصل از آن را به مصرفى برسانند, بايد مطابق گفته او عمل نمايند

(مسأ له 2833) اگر در مرضى كه به آن مرض ميميرد, بگويد مقدارى به كسى بدهكار است , چنانچه متهم نباشد و كسى هم منكر گفته او نشود بايد مقدارى را كه معين كرده از اصل مال بدهند و اگر متهم باشد كه براى ضرر زدن به ورثه اقرار كرده است بايد از ثلث مالش بدهند

(مسأ له 2834) كسى كه انسان وصيت ميكند كه چيزى به او بدهند بايد وجودداشته باشد, بنابر اين اگر وصيت كند به بچه اى كه در شكم مادر است چيزى بدهند, اگر چه هنوز روح نداشته باشد, وصيت صحيح است , پس اگر زنده به دنيا آمد, بايد آنچه را كه وصيت كرده به او بدهند, و اگر مرده به دنيا آمد, وصيت باطل ميشود و آنچه را كه براى او وصيت كرده , ورثه ميان خودشان قسمت ميكنند


382

و اگر وصيت كند به شخصى كه در زمان حيات به كلى وجود ندارد و بعد به وجود ميآيد چيزى بدهند بايد احتياط كرد و كبار ورثه از سهم خودشان بدهند و با آن شخص مصالحه كنند

(مسأ له 2835) اگر انسان بفهمد كسى او را وصى خود قرار داده , چنانچه به اطلاع وصيت كننده برساند كه براى انجام وصيت او حاضر نيست , و او بتواند ديگرى را وصى خود كند لازم نيست بعد از مردن او به وصيت عمل كند

ولى اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده , يا بفهمد و به او اطلاع ندهد كه براى عمل كردن به وصيت حاضر نيست يا اطلاع دهد و او دسترسى به شخص ديگرى نداشته باشد بنابر احتياط بايد وصيت او را انجام دهد و اگر وصى پيش از مرگ موقعى ملتفت شود كه مريض در اثر شدت مرض نتواند به ديگرى وصيت كند احتياط آن است كه وصيت را قبول نمايد

(مسأ له 2836 ) اگر كسى كه وصيت كرده بميرد, وصى نميتواند كارهائى را كه او وصيت كرده به ديگرى محول كند و خود از كار كناره نمايد, ولى اگر بداند مقصود ميت اين نبوده كه خود وصى آن كار را انجام دهد, بلكه مقصودش فقط انجام كار بوده , ميتواند ديگرى را از طرف خود وكيل نمايد

(مسأ له 2837) اگر مقدارى از مال ميت در دست وصى تلف شود, چنانكه و از مورد وصيت هم تعدى نكرده باشد ضامن نيست و الا ضامن است

(مسأ له 2838) حجى كه بر ميت واجب است و بدهكارى و حقوقى كه مثل خمس و زكات و مظالم , ادا كردن آنها واجب است , بايد از اصل مال ميت بدهند, اگر چه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد

(مسأ له 2839) اگر مال ميت از بدهى و حج واجب و حقوقى كه مثل خمس و زكات و مظالم بر او واجب است زياد بيايد, چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را به مصرفى برسانند, بايد به وصيت او عمل كنند و اگر وصيت نكرده باشد, آنچه ميماند مال ورثه است

(مسأ له 2840) اگر مصرفى را كه ميت معين كرده از ثلث مال او بيشتر باشد وصيت او در بيشتر از ثلث مالش در صورتى صحيح است كه ورثه اجازه بدهند و تنها رضايت قلبى كافى نيست

(مسأ له 2841) اگر مصرفى را كه ميت معين كرده , از ثلث مال او بيشتر باشد, و پيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيت او عملى شود, بعد از مردن او نميتوانند از اجازه خود برگردند

همچنين اگر بعد از مردن اجازه دهند, بنابر احتياط نميتوانند از اجازه خود برگردند

(مسأ له 2842) اگر وصيت كند كه از ثلث او خمس و زكات يا بدهى ديگر او رابدهند و براى نماز و روزه او اجير بگيرندو كار مستحبى هم مثل اطعام به فقرا و مراسم فاتحه خوانى انجام دهند بايد اول به واجبات خواه مالى باشد يا بدنى عمل كرد و در بين واجبات ترتيب معتبر نيست , و اگر وصيت او به ترتيب بوده بايد اول آن واجبى را كه مقدم داشته انجام دهند اگر چه بدنى باشد, و همچنين به ترتيب وصيت تا آخر واجبات , پس اگر ثلث مال او براى تمام آن كافى باشد به تمام آن بايد عمل شود و چنانچه ثلث وافى نباشد, باقيمانده اگر تماما يا قسمتى واجب مالى باشد بايد از اصل تركه براى آن بردارند و اگر واجبات بدنى اول ذكر شده بود در اين فرض بنابر احتياط, بايد ورثه كبار از احتياط بايد ورثه كبار از سهم خودشان بدهند در صورتى كه ثلث وافى به آنها باشد و چنانچه وصيت ميت به ترتيب نباشد باز واجبات , مقدم بر مستحبات است ولى در اين صورت بين واجبات هيچگونه ترتيب نيست بلكه ثلث بر تمام واجبات اعم از مالى و بدنى توزيع ميشود و چنانچه وافى به تمام آن نباشد در باقيمانده واجب مالى از اصل تركه برداشته ميشود و باقيمانده واجب بدنى را ورثه كبار بنابر احتياط از مال خودشان بپردازند و در هر صورت عمل به مستحبات موقعى واجب است كه ثلث علاوه بر واجبات ,براى مستحاب هم وافى باشد


383

(مسأ له 2843) اگر وصيت كند كه بدهى او را بدهند و براى نماز و روزه او اجيربگيرند و كار مستحبى هم انجام دهند چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را ازثلث بدهند, بايد بدهى او را از اصل مال بدهند و اگر چيزى زياد آمد, ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و كارهاى مستحبى كه معين كرده برسانند و در صورتى كه ثلث كافى نباشد, پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيت او عملى شود و اگر اجازه ندهند, بايد نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چيزى زياد آمد به مصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند

(مسأ له 2844) اگر كسى بگويد كه ميت وصيت كرده فلان مبلغ را به من بدهند,چنانچه دو مرد عال گفته او را تصديق كنند يا قسم بخورد و يك مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد, يا يك مرد عادل و دو زن عادل يا چهار زن عادل به گفته او شهادت دهند, بايد مقدارى را كه ميگويند به او بدهند, و اگر يك زن عادل شهادت بدهد, بايد يك چهارم چيزى را كه مطالبه ميكند به او بدهند و اگر دو زن عادل شهادت بدهند, نصف آن را و اگر سه زن عادل شهادت دهند, بايد سه چهارم آن را به او بدهند و نيز اگر دو مرد كافر ذمى كه در دين خود عادل باشند گفته او را تصديق كنند, در صورتى كه ميت ناچار بوده كه وصيت كند و مرد و زن مسلمان عادلى هم در موقع وصيت نبوده , بايد چيزى را كه مطالبه ميكند به او بدهند

(مسأ له 2845) اگر كسى بگويد من وصى ميتم كه مال او را به مصرفى برسانم , يا ميت مرا قيم بچه هاى خود قرارداده , در صورتى بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند

(مسأ له 2846) اگر وصيت كند چيزى به كسى بدهند و آن كس پيش از آن كه قبول يا رد نمايد بميرد, تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده اند ميتوانند آن چيز را قبول نمايند ولى اين در صورتى است كه وصيت كننده از وصيت خودبرنگردد و گرنه حقى به آن چيز ندارد


384
پاورقى
1ـ و نسبت به ورثه صغار, احتياط كامل ممكن نيست

2ـ اداى حقوق مالى را كه شناسائى ذى حق ممكن نباشد مظالم ميگويند كه بنابر احتياط بايد با اجازه فقيه جامع الشرائط به نيازمندان غير سيد داده شود

مصرف مظالم , فقراى شيعه غير سيد است و صرف آن در امور خيريه مانند پل سازى و يا مسجد و نظائر اينها جايز نيست

3ـ نسبت به صدقه مستحب اين حكم مبنى بر احتياط است و منظور از صدقه مستحب , صدقاتى است كه معمولا توأ م با تحقير است مثل صدقاتى كه به متكديان داده ميشود

4ـ وسائل الشيعه , كتاب الوصايا, باب 1, حديث 8

5ـ وسائل الشيعه , كتاب الوصايا, باب 1, حديث 7

6ـ برگرفته از وسائل الشيعه كتاب الوصايا, باب 6, حديث 2


385
احكام اموات امام هادى (ع ) بر بالين يكى از دوستان بيمار خود رفتند و چون او را نسبت به مرگ بيتاب يافتند فرمودند: مرگ همچون شستشو و حمامى است كه آخرين آلودگى به گناهان را از تو پاكيزه ميسازد و چون وارد آن شدى و از آن گذشتى از هر غم و اندوهى نجات مييابى و به هر شادى و فرحى نائل ميگردى

(1) امام صادق (ع ) درباره مرگ فرمودند: مرگ براى مؤمن مانند خوشبوترين عطرى است كه ببويد و از عطرش به وجد آيد و يكباره خستگى و درد از وى رفع شود

(2) در اديان الهى مرگ آغاز زندگى واقعى است نه پايان زندگى , از اين رو احكام اسلام محدود به زندگى دنيا نيست و براى پس از مرگ نيز قوانينى دارد

در آستانه مرگ وقتى شخص در آستانه مرگ قرار ميگيرد وى را محتضر مينامند, چه در اين لحظات در محضر خدا و پيامبر اكرم و امامان (ع ) حضور به هم ميرساند

(مسأ له 2847) بنابر احتياط بايد مسلمانى را كه در حال جان دادن است و يامرده و هنوز غسل او تمام نشده , در صورت امكان به پشت بخوابانند بطورى كه كف پايش به طرف قبله باشد

ولى بعد از غسل بهتر است او را مثل حالتى كه بر او نماز ميخوانند, بخوابانند

(مسأ له 2848) رو به قبله كردن مسلمانى كه در حال جان دادن است بر هر كسى كه شاهد وضعيت اوست , بنابر احتياط, واجب است و بايد در صورت امكان از خود او و اگر ممكن نيست از ولى او اجازه بگيرند

(مسأ له 2849) مستحب است شهادتين و اقرار به امامت ائمه اطهار(ع ) و سايرعقايد حقه را به كسى كه درحال جان دادن است طورى تلقين كنند كه بفهمد و تلقين را تا وقت مرگ تكرار كنند

(مسأ له 2850) مستحب است اين دعاها را طورى به كسى كه در حال جان دادن است تلقين كنند كه بفهمد:(اللهماغفرلى الكثير من معاصيك واقبل مني اليسير من طاعتك يا من يقبل اليسير و يعفو عنالكثير إ قبل مني اليسير واعف عنى الكثير إ نك أ نت العفو الغفور أ للهم ارحمني فإ نك رحيم ) (مسأ له 2851) مستحب است كسى را كه سخت جان ميدهد اگر ناراحت نميشود به جايى كه نماز ميخوانده ببرند

(مسأ له 2852) مستحب است براى راحت شدن كسى كه در حال جان دادن است بر بالين او سوره هاى يس , و الصافات و احزاب و آية الكرسى و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف و سه آيه آخر سوره بقره بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند

(مسأ له 2853) تنها گذاشتن كسى كه در حال جان دادن است و قرار دادن چيزى روى شكم او و بودن جنب يا حائض نزد او و همچنين حرف زدن زياد, و گريه كردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است

(مسأ له 2854) بعد از مرگ مستحب است چشمها و دهان ميت را ببندند كه باز نماند و دست و پاى او را دراز كنند و پارچه اى روى او بيندازند و اگر شب مرده است , در جايى كه مرده , چراغ روشن كنند, و براى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند و در دفن او عجله نمايند, ولى اگر يقين به مردن او ندارند, بايد صبر كنند تا معلوم شود و نيز اگر ميت حامله باشد و بچه در شكم او زنده باشد, بايد دفن را عقب بيندازند, پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند و بعد او را دفن كنند


386

غسل , كفن , نماز و دفن ميت (مسأ له 2855) غسل دادن , كفن كردن , نماز و دفن ميت مسلمان , واجب كفائى است و چنانچه هيچكس اقدام نكند همه معصيت كرده اند

(مسأ له 2856) اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميت را باطل انجام داده اند بايد دوباره انجام دهدولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه , لازم نيست اقدام نمايد

(مسأ له 2857) براى غسل و كفن و نماز و دفن ميت , بنابر احتياط بايد از ولى او اجازه بگيرند

(مسأ له 2858) ولى زن , شوهر اوست و بعد از شوهر, خويشاوندان نسبى به ترتيب طبقات ارث و اگر در يك طبقه مرد و زن وجود دارد چه متعدد باشند و چه غير متعدد بنابر احتياط از همه اجازه بگيرند

و اگر ميت , برادر پدر و مادرى و برادر پدرى و برادر مادرى داشته باشد بنابر احتياط اگر نوبت به آنها رسيد بايد از همه آنها اجازه بگيرند

و در غير زن مردهايى كه از ميت ارث ميبرند مقدم بر زنهاى آنها هستند و تقدم تابع تقدم در ارث است

ولى درصورتى كه اقرب در خويشاوندى با كسى كه به ارث سزاوارتر است جمع شوند, احتياط آن است كه دومى از اولى اجازه بگيرد

(مسأ له 2859) اگر ميت براى غسل و كفن و دفن و نماز خود كسى غير از ولى را تعيين كند, آن شخص ميتواندرد كند

اما اگر رد نكند و يا رد به وصيت كننده نرسد تا بميرد, بنابر احتياط, لازم است به وصيت اوعمل كند و بنابر احتياط بايد از ولى اجازه بگيرد و ولى هم بايد بنابر احتياط اجازه بدهد

غسل ميت (مسأ له 2860) واجب است ميت را سه مرتبه غسل بدهند اول با آب مخلوط با سدر, دوم با آب مخلوط با كافور و سوم با آب خالص (مسأ له 2861) اگر سدر و كافور يا يكى از آنها پيدا نشود, بنابر احتياط بايد به جاى هر كدام , ميت را با آب خالص غسل دهند و بنابر احتياط, به جاى هر كدام , تيمم نيز بدهند

(مسأ له 2862) كسى كه ميت را غسل ميدهد, بنابر احتياط بايد عاقل , بالغ , مسلمان , دوازده امامى و مطلع ازمسائل غسل باشد و غسل را براى اطاعت فرمان خدا به جا آورد

(مسأ له 2863) غسل بچه مسلمان واجب است و غسل دادن , كفن كردن و دفن كافر بنابر احتياط جايز نيست

(مسأ له 2864) غسل بچه سقط شده اگر چهار ماهه باشد و يا اندامش كامل شده باشد, بنابر احتياط, واجب است در غير اين صورت در پارچه اى بپچيند و بدون غسل دفن كنند

(مسأ له 2865) اگر مرد زن را و زن مرد را غسل بدهد, غسل باطل است مگر آنكه زن و شوهر باشند و بهتر است كه زن و شوهر نيز اين كار را نكنند

(مسأ له 2866) مرد ميتواند دختر بچه اى را كه سن او كمتر از سه سال است غسل دهد


387

زن هم ميتواند پسر بچه اى را كه سن او كمتر از سه سال است غسل دهد

(مسأ له 2867) بنابر احتياط در صورت وجود همجنس نوبت به محرم نميرسد و در صورتى كه همجنس پيدا نشود كسانى كه با ميت محرمند ميتوانند او را غسل دهند, ولى بنابر احتياط از زير لباس او را غسل دهند

(مسأ له 2868 ) نگاه كردن به عورت ميت حرام است , ولى غسل را باطل نميكند

(مسأ له 2869) اگر جائى از بدن ميت نجس باشد, بنابر احتياط بايد پيش از غسل , آب بكشند

(مسأ له 2870) بنابر احتياط جايز نيست براى غسل دادن ميت , مزد بگيرند و اگر كسى براى گرفتن مزد, ميت را غسل دهد, آن غسل بنابر احتياط باطل است ولى براى كارهاى مقدماتى مزد گرفتن حرام نيست

(مسأ له 2871) اگر آب پيدا نشود و يا به دليلى نتوان ميت را با آب غسل داد, بنابر احتياط بايد بجاى هر غسل , ميت را تيمم دهند و بنابر احتياط يك تيمم ديگر نيز به جاى هر سه غسل بدهند

(مسأ له 2872) كسى كه ميت را تيمم ميدهد, بنابر احتياط بايد كف دست خود را به زمين بزند و به صورت و پشت دستهاى ميت بكشد و اگر ممكن باشد, بنابر احتياط با دست ميت هم او را تيمم بدهد

غسل مس ميت (مسأ له 2873) اگر كسى جايى از بدن خود را به بدن انسان مرده اى كه سرد شده و غسلش نداده اند بر ساند بايد غسل كند

بلكه بنابر احتياط لمس بدن شهيد و نيز لمس بدن مرده اى كه او را به جاى غسل تيمم داده اند و يا هر سه غسل او با آب خالص بدون سدر و كافور انجام شده است , نيز همين حكم را دارد

(مسأ له 2874) تماس با بدن ميت بنابر احتياط وضو را باطل ميكند

(مسأ له 2875) اگر تمام بدن ميت هنوز سرد نشده باشد غسل واجب نيست اگر چه جايى را كه سرد شده است لمس كند

(مسأ له 2876) اگر موى خود را به بدن و يا موى ميت برساند يا موى او را لمس كند بنابر احتياط بايد غسل كند

(مسأ له 2877) براى لمس بچه مرده حتى بچه سقط شده كه چهار ماه او تمام شده , غسل مس ميت واجب است ;352; بلكه اگر كمتر از چهار ماهه باشد ولى اندامش كامل باشد بر مادر و هر كس كه با آن تماس پيدا كند, بنابر احتياط غسل واجب است

و نيز اگر نوزاد پس از مرگ مادر و سرد شدن بدن او به دنيا بيايد و با ظاهر بدن مادر تماس پيدا كند, وقتى بالغ شد واجب است غسل كند

(مسأ له 2878) اگر انسان ميتى را كه غسل سوم او كامل شده است دست بزند غسل بر او واجب نميشود ولى اگر پيش از آنكه غسل سوم او تمام شود با جايى از بدن او تماس پيدا كند بايد غسل كند

(مسأ له 2879) اگر بچه نابالغ با بدن ميت تماس پيدا كند بعد از آنكه بالغ شد,بنابر احتياط بايد غسل كند


388

(مسأ له 2880) اگر از بدن انسان زنده يا مرده اى كه غسلش نداده اند قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آنكه آن قسمت را غسل دهند با آن تماس پيدا شود, بنابر احتياط غسل واجب است

(مسأ له 2881) براى تماس با استخوان يا دندان جدا شده از مرده , بنابر احتياط بايد غسل كرد

ولى تماس با دندانى كه از انسان زنده جدا ميشود, غسل ندارد

ولى اگر با استخوانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد و آن را غسل نداده اند, تماس پيدا شود, بنابر احتياط بايد غسل كرد

(مسأ له 2882) بنابر احتياط غسل مس ميت جايگزين وضو نميشود

بنابر اين كسى كه غسل مس ميت انجام داده , بنابر احتياط بايد براى نماز, وضو بگيرد

(مسأ له 2883) اگر با چند ميت تماس پيدا كند و يا يك ميت را چند بار لمس كند يك غسل كافى است

(مسأ له 2884) براى كسى كه بايد غسل مس ميت انجام دهد, توقف در مسجد, آميزش جنسى , خواندن قرآن و حتى سوره هاى سجده دار آن مانعى ندارد

ولى براى نماز بايد غسل كند و بنابر احتياط وضو هم بگيرد

كفن ميت (مسأ له 2885) ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ و پيراهن وسرتاسرى ميگويند كفن نمايند

(مسأ له 2886) لنگ بايد از ناف تا زانو اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد

پيراهن بنابر احتياط بايد از سر شانه تا نصف ساق پا, تمام بدن را بپوشاند

طول سرتاسرى بنابر احتياط بايد بقدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد و عرض آن بايد به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد و بنابر احتياط هر يك از اين سه پارچه به قدرى نازك نباشد كه بدن ميت از زير آن پيدا باشد

(مسأ له 2887) اگر ميت در مورد تهيه كفن وصيت نكرده باشد, ميتوانند بهاى كفن و هزينه هاى ديگرى را كه از واجبات دفن است به ميزان متعارف از اصل مال او بردارند

و بنابر احتياط نسبت به غير واجبات نميتوانند

(مسأ له 2888) كفن زن به عهده شوهر است اگر چه زن متمول باشد

(مسأ له 2889) كفن ميت به عهده كسى از خويشان او نيست اگر چه هزينه زندگى او به عهده وى باشد ولى اگر ميت مالى نداشته باشد بنابر احتياط, آن شخص كفن او را بدهد

(مسأ له 2890) كفن ميت نبايد نجس , غصبى و ابريشم خالص باشد

نيز بنابر احتياط نبايد پارچه طلاباف باشد

(مسأ له 2891) اگر كفن ميت نجس شود چنانچه كفن ضايع نميشود بايدمقدار نجس را بشويند يا ببرند و الا در صورت امكان عوض كنند

(مسأ له 2892 ) مستحب است انسان در حال سلامتى كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند

حنوط (مسأ له 2893 ) بعد از غسل و بنابر احتياط قبل از كفن كردن بايد مقدارى كافور ساييده تازه به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاى ميت بمالند و بنابر احتياط مقدارى كافور بر آنها بگذارند


389

به اين عمل حنوط ميگويند

مستحب است كافور مخلوط به تربت سيدالشهدأ (ع ) باشد

و بنابر احتياط بايد كافور را اول به پيشانى بمالند و در بقيه اعضأ ترتيب لازم نيست

(مسأ له 2894) بنابر احتياط نبايد ميت را با مواد معطر خوشبو كنند يا مواد معطر را با كافور مخلوط كنند

(مسأ له 2895) اگر كافور كم باشد, بنابر احتياط بايد غسل را مقدم نمايند و اگر براى اعضأ او كم است , بنابر احتياط, پيشانى را مقدم بدارند

(مسأ له 2896) مستحب است دو چوب تر و تازه با ميت در قبر بگذارند

نماز ميت (مسأ له 2897) نماز خواندن بر جسد مسلمان واجب است , بلكه بنابر احتياط بر بچه اى كه شش سال دارد واجب است و اگر سنش كمتر است ولى در حدى بوده كه نماز را درك ميكرده است , بنابر احتياط بر او نيز نماز بخوانند

(مسأ له 2898) نماز بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن ميت خوانده شود واگر قبل از آنها يا در بين آنها خوانده شود كافى نيست

اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأ له باشد

(مسأ له 2899) كسى كه ميخواهد نماز ميت بخواند لازم نيست وضو بگيرد يا بدن و لباسش پاك باشد ولى بايد رو به قبله باشد

و احتياط در اين است كه اگرغسل بر او واجب است بدون غسل و اگر وظيفه اش تيمم است بدون تيمم نماز نخواند و مبطلات نمازهاى ديگر را در وسط نماز ترك كند

(مسأ له 2900) واجب است ميت را در مقابل نماز گزار به پشت بخوابانند بطورى كه سر او در طرف بطورى بطورى كه سر او در طرف راست نمازگزار و پاى او در طرف چپ نمازگزار باشد

(مسأ له 2901) بنابر احتياط مكان نماز گزار بايد غصبى نباشد و نيز بنابراحتياط, نسبت به جائى كه ميت قرار دارد, خيلى بلندتر يا كوتاهتر نباشد

ولى پستى و بلندى مختصر مانعى ندارد

(مسأ له 2902) نماز گزار نبايد از ميت خيلى فاصله داشته باشد به طورى كه عرفا نماز بر ميت صدق نكند

ولى اگر نماز به جماعت خوانده ميشود چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد

(مسأ له 2903) نماز ميت را بايد ايستاده و با قصد قربت خواند ودر موقع نيت , ميت را معين نمود

(مسأ له 2904) اگر ميت وصيت كرده باشد كه شخص معينى بر او نماز بخواند, بنابر احتياط آن شخص بايد از ولى ميت اجازه بگيرد و ولى هم بنابر احتياط بايد اجازه بدهد

(مسأ له 2905) مكروه است كه بر ميت چند مرتبه نماز بخوانند مگر آنكه اهل علم و تقوى باشد

و اگر يك نفر چند مرتبه نماز بخواند اشكال دارد

(مسأ له 2906) اگر ميت را بدون نماز, دفن كنند يا معلوم شود نمازى كه بر وى خوانده اند درست نبوده است , بنابر احتياط بايد بر قبرش نماز بخوانند و نبش قبر, بنابر احتياط جايز نيست

(3) دستور نماز ميت (مسأ له 2907) نماز ميت پنج تكبير دارد و اگر نماز گزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است : بعد از نيت و گفتن تكبير اول بگويد: ((اشهد ان لا اله إ لا اللّه و أ ن محمدا رسول اللّه ))(4) و بعد از تكبير دوم بگويد: ((أ للهم صل على محمد و آل محمد))(5)


390

و بعد از تكبير سوم بگويد: ((أ للهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات ))(6)

و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: ((أ للهم اغفر لهذا الميت ))(7) و اگر زن است بگويد: ((أ للهم اغفر لهذه الميت ))(8) و بعد تكبير پنجم را بگويد

بهتر است بعد از تكبير اول بگويد: ((اشهد أ ن لا إ له الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد أ ن محمدا عبده و رسوله أ رسله بالحق بشيرا و نذيرا بين يدي الساعة ))(10)

و بعد از تكبير دوم بگويد: ((أ للهم صل على محمد و آل محمد و بارك على محمد و آل محمد وارحم محمدا و آل محمد كأ فضل ما صليت و باركت و ترحمت على إ براهيم و آل إ براهيم إ نك حميد مجيد وصل على جميع الانبيأ و المرسلين و الشهدأ و الصديقين و جميع عباداللّه الصالحين ))(9)

و بعد از تكبير سوم بگويد: ((أ للهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين والمسلمات أ لا حيأ منهم و الا موات تابع بيننا و بينهم بالخيرات إ نك مجيب الدعوات إ نك على كل شى قدير))(11)

و بعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد: ((أ للهم ان هذا عبدك و ابن عبدك و ابن أ متك نزل بك و انت خير منزول به أ للهم إ نا لا نعلم منه الا خيرا انت أ علم به منا أ للهم إ ن كان محسنا فزد في إ حسانه و إ ن كان مسيئا فتجاوز عنه و اغفر لنا و له أ للهم اجعله عندك في أ على عليين و اخلف على اهله في الغابرين وارحمه برحمتك يا أ رحم الراحمين ))(12)

و بعد تكبير پنجم را بگويد

و اگر ميت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد:((أ للهم ان هذه امتك و ابنة عبدك وابنة أ متك نزلت بك و انت خير منزول به أ للهم إ نا لا نعلم منها الا خيرا و انت أ علم بها منا أ للهم إ ن كانت محسنة فزد في احسانها و إ ن كانت مسيئة فتجاوز عنها و اغفرلنا و لها أ للهم اجعلها عنك في أ على عليين و اخلف على أ هلها في الغابرين و ارحمها برحمتك يا أ رحم الراحمين ))(13)

(مسأ له 2908) كسى كه نماز ميت را به جماعت ميخواند بايد تكبيرها و دعاهاى آن را بخواند

(مسأ له 2909) اگر دو يا چند ميت باشد, نمازگزار ميتواند براى هر كدام جداگانه نماز بخواند و يا اينكه بر همه يك نماز بخواند و بعد از تكبير چهارم ضميرها را تثنيه يا جمع بياورد و در اين صورت بايد همه جنازه ها را در جلوى نمازگزار مرتب و پهلوى هم قرار دهند

مستحبات نماز ميت (مسأ له 2910 ) چند چيز در نماز ميت مستحب است :1. كسى كه نماز ميت ميخواند با وضو يا غسل يا تيمم باشد,و احتياط مستحب آن است كه در صورتى تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد, يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميت نرسد

2. اگر ميت مرد است , امام جماعت يا كسى كه به طور انفرادى بر او نمازميخواند مقابل وسط قامت او بايستد و اگر ميت زن است مقابل سينه اش بايستد


391

3. پا برهنه نماز بخواند

4. در هر تكبير دستها را بلند كند

5. فاصله او از ميت به قدرى باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد

5. نماز ميت را به جماعت بخوانند

7. امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و مأ مومين آهسته بخوانند 8. در جماعت اگر چه مأ موم يك نفر باشد عقب امام بايستد

9. نماز گزار به ميت و مؤمنين زياد دعا كند

10. پيش از نماز سه مرتبه بگويد: الصلاة

11. نماز را در جائى بخوانند كه مردم بيشتر شركت كنند

12

زن حائض اگر نماز ميت را به جماعت ميخواند در صفى تنها بايستد

(مسأ له 2911) برگزارى نماز ميت در مساجد غير از مسجدالحرام مكروه است

آداب تشييع (مسأ له 2912) تشييع جنازه مسلمان اهميت و ثواب بسيارى دارد و مستحب است : 1. جنازه را بر روى شانه هايشان حمل كنند 2

پشت سر جنازه يا در دو طرف آن قدم بردارند و بهتر است پشت جنازه حركت كنند

3. تشييع كننده با حالت خشوع , در اين فكر باشد كه دير يا زود خواه ناخواه او نيز چنين سرنوشتى خواهد داشت و تصور كند اين اوست كه به دست مردم حمل ميشود و از خداوند درخواست كرده كه براى جبران گذشته به دنيا باز گردد و اكنون دعايش مستجاب شده است

4. حمل كننده جنازه به هنگام حمل بگويد: بسم الله و بالله و صلى الله على محمد و آل محمد, اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات

(مسأ له 2913) سوار شدن به هنگام تشييع مكروه است مگر آنكه عذرى وجودداشته باشد مثلا راه دور باشد ولى سوار شدن در بازگشت مكروه نيست

(مسأ له 2914) تشييع بانوان حتى براى جنازه زن مكروه است و بعيد نيست اين كراهت براى بانوان جوان باشد

احكام دفن (مسأ له 2915 ) واجب است جسد ميت را طورى دفن كنند كه بوى آن بيرون نيايد و درندگان نيز نتوانند به آن دست پيدا كنند و مستحب است قبر را محكم بسازند

(مسأ له 2916) ميت را بايد در قبر بر پهلوى راست بخوابانند بطورى كه جلوى بدن او رو به قبله باشد

(مسأ له 2917) بنابر احتياط دفن مسلمان در قبرستان كفار و دفن كافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست

(مسأ له 2918) بنابر احتياط دفن ميت در مسجد جايز نيست

همچنين نبايد ميت مسلمان را در جائى كه بياحترامى به اوست دفن كند

(مسأ له 2919) دفن ميت در قبر مرده ديگر, بنابر احتياط جايز نيست مگر آنكه قبر و ميت به كلى از بين رفته باشد

(مسأ له 2920) چيزى كه از ميت جدا شده است مثل ناخن و دندان او, بنابراحتياط بايد با او دفن شود و اگر بعداز دفن پيدا شود, بنابر احتياط طورى با او دفن كنند كه موجب نبش قبر نشود

(مسأ له 2921) دفن ناخن و دندانى كه در زمان حيات جدا ميشود, مستحب است


392

(مسأ له 2922) اگر بچه در رحم مادر بميرد و غير از كورتاژ راهى براى نجات جان مادر نباشد, بنابر احتياط بايد عمل كورتاژ توسط شوهرش و اگر شوهرش تخصص ندارد توسط زن متخصص و اگر ممكن نبود توسط مردمتخصصى كه محرم اوست , انجام گيرد

مگر آنكه زن متخصص يا مردمتخصص محرم در دسترس نباشد

و اگر مادر بميرد و بچه در رحم او زنده باشد بايد بچه را به همان ترتيب نجات داد

آداب دفن (مسأ له 2923) مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند و ميت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند, مگر آنكه قبرستان دورتر, از جهتى بهترباشد, مثل آنكه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند, يامردم براى فاتحه خوانى بيشتر به آنجا بروند و نيز جنازه را در چند مترى قبر, بر زمين بگذارند تا سه مرتبه و كمكم نزديك ببرند, و در نوبت چهارم وارد قبر كنند و اگر ميت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند و اگر زن است در دفعه سوم سمت قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن , پارچه اى روى قبر بگيرند

نيز مستحب است جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند و دعائى كه دستور داده شده , پيش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آنكه ميت را در لحد گذاشتند, گره هاى كفن را باز كنند و صورت ميت را روى خاك بگذارند و بالشى از خاك زير سر او بسازند و پشت ميت , خشت خام يا كلوخى بگذارندكه ميت به پشت برنگردد و پيش از آنكه لحد را بپوشانند, دست راست را به شانه راست ميت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ ميت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدت حركتش دهندو سه مرتبه بگويند: ((اسمع إ فهم يا فلان بن فلان )) و به جاى فلان اسم ميت و پدرش را بگويند مثلا اگر اسم او محمد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: اسمع إ فهم يا محمد بن علي )) پس از آن بگويند هل انت على العهد الذي فارقتنا عليه من شهادة أ ن لا اله الااللّه وحده لا شريك له و أ ن محمدا ـ صلى اللّه عليه و آله ـ عبده و رسوله و سيد النبيين و خاتم المرسلين و أ ن عليا أ ميرالمؤمنين و سيد الوصيين و إ مام افترض اللّه طاعته على العالمين و أ ن الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و علي بن موسى و محمد بن علي و على بن محمد والحسن بن علي و القائم الحجة المهدي ـ صلوات اللّه عليهم ـ أ ئمة المؤمنين وحجج اللّه على الخلق أ جمعين و أ ئمتك أ ئمة هدى أ برار يا فلان بن فلان ((إ ذا أ تاك الملكان المقربان رسولين من عنداللّه ـ تبارك و تعالى ـ و سأ لاك عن ربك و عن نبيك و عن دينك و عن كتابك و عن قبلتك و عن أ ئمتك فلا تخف و لا تحزن و قل في جوابهما: أ للّه ربي و محمد(ص ) نبيي و الا سلام ديني و القرآن كتابي و الكعبة قبلتي و أ ميرالمؤمنين على بن أ بيطالب (ع ) إ مامي و الحسن بن علي المجتبى (ع ) إ مامي و الحسين بن علي الشهيد بكربلا(ع ) إ مامي و على زين العابدين (ع ) إ مامي و محمد الباقر(ع ) إ مامي و جعفر الصادق (ع ) إ مامي و موسى الكاظم (ع ) إ مامي و على الرضا(ع ) إ مامي و محمد الجواد(ع ) إ مامي و على الهادي إ مامي و الحسن العسكري (ع ) إ مامي و الحجة المنتظر إ مامي


393
هؤلا ـ صلوات اللّه عليهم أ جمعين ـ أ ئمتي و سادتي و قادتي و شفعائي بهم أ تولي و من أ عدائهم أ تبر في الدنيا و الا خرة ثم اعلم يا فلان بن فلان )) به جاى فلان بن فلان اسم ميت و پدرش را بگويد

((ان اللّه ـ تبارك و تعالى ـ نعم الرب و أ ن محمدا(ع ) نعم الرسول و أ ن على بن أ بيطالب (ع ) و أ ولاده المعصومين أ لائمة الاثنى عشر نعم الا ئمة و أ ن ما جأ به محمد ـ صلى اللّه عليه و آله ـ حق و أ ن الموت حق و سؤال منكر و نكير في القبر حق و البعث حق و النشور حق والصراط حق والميزان حق و تطاير الكتب حق و أ ن الجنة حق والنار حق و أ ن الساعة آتية لا ريب فيها و ان اللّه يبعث من في القبور))(14) بعد بگويد: ا فهمت يا فلان به جاى فلان اسم ميت را بگويد

سپس بگويد: ((ثبتك اللّه بالقول الثابت و هداك اللّه إ لى صراط مستقيم عرف اللّه بينك و بين أ وليائك في مستقر من رحمته ))(15) بعد بگويد: ((أ للهم جاف الا رض عن جنبيه و أ صعد بروحه إ ليك ولقه منك برهانا أ للهم عفوك عفوك ))(16)

كسى كه تلقين ميكند بايد توجه داشته باشد كه اگر ميت زن است ضميرهاى مذكر در اين دعاها را به صورت ضمير مؤنث بگويد

(مسأ له 2924) خوب است كسى كه ميت را در قبر ميگذارد, با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاى ميت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشا ميت كسانى كه حاضرند, با پشت دست خاك بر قبر بريزند و إ نا للّه و إ نا إ ليه راجعون بگويند

اگر ميت زن است كسى كه با او محرم است او را در قبر بگذارد و اگر محرمى نباشدخويشانش او را در قبر گذارند

(مسأ له 2925) خوب است قبر, مربع مستطيل و به اندازه چهار انگشت اززمين بلندتر باشد و نشانه اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند, و بعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند, دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند و هفت مرتبه سوره مباركه انا أ نزلناه را بخوانند و براى ميت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند: ((أ للهم جاف الا رض عن جنبيه و أ صعد إ ليك روحه و لقه منك رضوانا و أ سكن قبره من رحمتك ما تغنيه به عن رحمة من سواك ))(18)

(مسأ له 2926) پس از بازگشت كسانى كه همراه جنازه آمده اند, مستحب است ولى ميت يا كسى كه از طرف او اجازه دارد دعاهائى را كه دستور داده شده است به ميت تلقين كند

(مسأ له 2927) بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را تسليت دهند و نيز مستحب است تا سه روز براى اعضاى خانه ميت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است


394

(مسأ له 2928) مستحب است انسان در مرگ خويشان , مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميت را ياد ميكند إ نا للّه و إ نا إ ليه راجعون بگويد, و براى ميت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد

(مسأ له 2929) بنابر احتياط جايز نيست انسان در مرگ كسى به خود آسيب برساند مثل آنكه موى خود را بكند يا سيلى به صورت خود بزند

(مسأ له 2930) بنابر احتياط پاره كردن يقه و لباس در مرگ كسى حتى در مرگ پدر و برادر جايز نيست

(مسأ له 2931 ) بنابر احتياط در گريه بر ميت , نبايد صدا را خيلى بلند كند

(مسأ له 2932) اگر مرد در مرگ كسى , يقه يا لباس خود را پاره كند و يا زن در عزاى ميت صورت بخراشديا موى خود را بكند, بايد ده فقير را سير كند و يا آنها را بپوشاند و چنانچه زن در عزاى ميت موى خود را بچيند, بنابر احتياطبايد شصت فقير را طعام دهد يا شصت روز, روزه بگيرد

مراسم گرفتن براى ميت (مسأ له 2933) برگزارى مجلس ترحيم و طلب مغفرت براى ميت نيكوست

نيز مستحب است براى ميت صدقه و خيرات بدهند و قرآن بخوانند

اما براى خصوص مجلس روز سوم , هفتم , چهلم و برگزارى مجلس سالگرد توصيه خاصى در شريعت وارد نشده است

از اين رو سزاوار است بازماندگان ميت براى برگزارى اينگونه مجالس كه غالبا رجحان شرعى ندارد خود را به مشقت نيندازند و براى هزينه آن خود را به آب و آتش نزنند و از چشم همچشمى و زياده روى كه هرگز موجب اجر براى زنده و مرده نخواهد بود بپرهيزند

درخبر است كه در زمان اميرالمؤمنين (ع ) شخصى براى خود نمايى و تظاهر به رياست و نه براى خدا, سيصد شتر قربانى كرد و حضرت گوشت آنها را بر مردم تحريم نمود و احدى از آنها نخورد

بايد دانست آنچه براى ميت لازم است در درجه اول اداى بدهيهاى او مثل خمس و زكات و بدهيهاى شخصى و كفارات و مظالم و نماز و روزه ها قضا شده و حجى است كه بر عهده او آمده و بجا نياورده است و در درجه دوم خيرات مستحب مثل صدقه و احسان به فقرا و امور خيريه ديگر است


395
پاورقى
1ـ اعتقادات صدوق

2ـ اعتقادات صدوق

3ـ در اين مسأ له , احتياط ممكن نيست

4ـ شهادت ميدهم كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد(ص ) فرستاده اوست

5ـ خدايا 6ـ خداوندا 7ـ خدايا اين ميت را مورد آمرزش خود قرار ده

8ـ خدايا اين ميت را مورد آمرزش خود قرار ده

9ـ شهادت ميدهم كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست , خدايى كه يكى است و هيچ شريكى براى او نيست و شهادت ميدهم محمد(ص ) بنده و فرستاده اوست خداوند او را پيش از قيامت بحق فرستاد تا بشارت دهنده و ترساننده باشد

10ـ خداوندا محمد(ص ) و آل او را مورد رحمت خود قرار ده مانند بهترين درود و بركت و رحمتى كه بر ابراهيم و آل او فرستادى همانا تو ستايش شده و بزرگوارى

و بر تمامى پيامبران و رسولان خود و شهدا و صديقين و همه بندگان صالح خود درود و رحمت فرست

11ـ بار خدايا مورد آمرزش خود قرار ده و ميان ما و آنها خيرات را پياپى و مستمر گردان همانا تو اجابت كننده دعاها هستى و بر هر چيزى و هر كارى توانائى

12ـ خدايا اين ميت بنده توست و فرزند بنده تو اكنون به تو وارد شده است و تو بهترين ميزبان هستى

خداوندا او را زياد فرما و چنانكه گنهكار است پس از گناه او درگذر و ما و او را بيامرز

خداوندا او را در عاليترين درجات قرار ده و در بين آيندگان بر بازماندگان او جانشين باش و بارحمت خود به او رحم كن اى رحيمترين رحم كنندگان

13ـ خدايا اين ميت بنده توست و فرزند بنده تو ميباشد اكنون به تو وارد شده است و تو بهترين ميزبان

هستى خداوند است , پاداش او را زياد فرما و چنانچه گنهكار است , از گناه او درگذر, و ما و او را بيامرز

خداوندا او را در عاليترين درجات قرار ده و در بين آيندگان بر بازماندگان او جانشين باش و با رحمت خود به او رحم كن اى رحيمترين رحم كنندگان

14ـ معناى تلقين به اين شرح ميباشد: ((بشنو و بفهم اى فلانى فرزند فلانى ما از آن جداشدى باقى هستى ؟ عهدى كه عبارت است از شهادت به توحيد خداى بى شريك و نبوت حضرت محمد(ص ) كه بنده خدا و فرستاده او و بهترين پيامبران خدا و آخرين آنان ميباشد و نيز شهادت به اينكه حضرت على (ع ) اميرمؤمنان و سيد اوصيا و امامى است كه خداوند پيروى او را بر همه مردم عالم واجب نموده است و پس از آن حضرت , اولاد بزگوار او: حسن (ع ) ,حيسن (ع ) , عليبن الحسين (ع ) , محمدبنعلى (ع ) , جعفربن محمد(ع ) , موسيبن جعفر(ع ) , عليبن موسى (ع ) , محمدبن على (ع ) , عليبن محمد(ع ) , حسنبن على (ع ) , مهدى حجت قائم (ع ) , ـ كه درود و رحمت خدا بر آنان باد ـ همگى امامان مردم مؤمن و حجتهاى خداوند بر تمام مردم و نيز امامان تميباشند امامانى كه همگى هدايت كننده و افرادى نيك و صالح ميباشند


396

اى فلانى فرزند فلانى براى سؤال نزد تو آمدند و از خداى تو و پيامبر تو و دين تو و كتاب تو و قبله تو و امامان تو سؤال نمودند, نترس و محزون مشو و در جواب آنان بگو:خداوند پروردگار من است و محمد(ص ) پيامبر من است و اسلام دين من است و قرآن كتاب من است و كعبه قبله من است و اميرالمؤمنين (ع ) وحسنبن على (ع ) و حسين بنعلى شهيد كربلا(ع ) و عليزين العابدين (ع ) و محمد باقر(ع ) و جعفر صادق (ع ) و موسى كاظم (ع ) و عليالرضا(ع ) ومحمدجواد(ع ) و على هادى (ع ) و حسن عسكرى (ع ) و حجت منتظر(ع ) كه درود و رحمت خدا بر آنان باد ـ همگى امامان من و سروران من و شفيعان من هستند همانا رشته ولايت و محبت را با آنان پيوند زده ام و از دشمنانشان در خوب پروردگارى است و حضرت محمد(ص ) خوب پيامبرى است وحضرت عليبن ابيطالب (ع ) و اولاد معصوم آن حضرت يعنى دوازده امام , خوب امامانى ميباشند, و بدان كه آنچه را پيامبر اسلام حضرت محمد(ص ) با خود آورده حق است و مرگ حق است و سؤال منكر و نكير در قبرحق است و رستاخيز و زنده شدن مردگان حق است و صراط حق است و ميزان حق است و پخش شدن نامه هاى اعمال مردم و رسيدن به دست او حق است آنها بهشت حق است و جهنم حق است , و به طور قطع روز قيامت خواهد آمد و در آن روز خداوند همه مردگان را زنده خواهد كرد))

15ـ يعنى : آيا آنچه را گفته شد فهميدى اى فلانى ؟ خداوند تو را بر گفتار حق ثابت قدم گرداند و به راه مستقيم هدايت نمايد و تو را در بهشت در جوار رحمت خود با سروران و اوليائت آشنا سازد

16ـ يعنى : ((خداوندا زمين را از دو پهلوى او فراخ نما و روح او را به سوى خودت بالابر و به او قدرت استدلال عطابفرما خدايا عفوت را عفوت را از او دريغ مدار

17ـ خدايا جايگاه او را فراخ نما و روح او را به طرف خود بالا بر و او رامشمول رضايت و رحمت خود قرار بده


397
زيارت اهل قبور زيارت قبور مؤمنان ثواب بسيارى دارد و موجب عبرت , آگاهى , زهد,بيميلى به دنيا و رغبت به آخرت ميشود

عاقل آن است كه مرگ و ناپايدارى دنيا را از ياد نبرد و به خاطر داشته باشد كه به زودى به كاروان اموات ملحق گشته و دستش از عمل كوتاه ميشود

در حديث است كه ارواح مؤمنان هر جمعه به آسمان دنيا يآيند و در مقابل خانه هاى خود با آواى غمانگيز صدا ميزنند كه اى پدر و مادر و اى فرزندان و اى خويشاوندان و حساب آن بر عهده ما و نفعش از آن شماست به ما بدهيد

بر ما ترحم كنيد به درهمى يا قرص نانى يا جامه اى , خداوند شما را با جامه هاى بهشتى بپوشاند... واى بر ما اگر آنچه را داشتيم در راه خدا انفاق ميكرديم امروز محتاج شما نبوديم

سپس با حسرت و پشيمانى بر ميگردند در حالى كه با صداى بلند ميگويند صدقه مردگان را زود بفرستيد

(مسأ له 2934) زيارت قبور مؤمنان هميشه و به خصوص در روز پنجشنبه مستحب است و مستحب است هفت مرتبه سوره انا انزلناه و سه مرتبه هر يك از سورهاى حمد, قل اعوذ برب الفلق , قل اعوذبرب الناس و قل هو اللّه احد و سه مرتبه آية الكرسى را بخواند و ثواب آن را به مردگان هديه كند

نماز وحشت (مسأ له 2935) مستحب است در شب اول قبر, دو ركعت نماز براى ميت بخوانند و دستور آن اين است كه , در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه بخوانند و بعد ازسلام نماز بگويند: ((أ للهم صل على محمد و آل محمد وابعث ثوابها إ لى قبر فلان (1)

(مسأ له 2936) نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر ميشود خواند, ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشأ خوانده شود

(مسأ له 2937) اگر بخواهند ميت را به شهر دورى ببرند, يا به جهت ديگر دفن او تأ خير بيفتد, نماز وحشت راتا شب اول قبر تأ خير بياندازند

نبش قبر نبش قبر به معناى كندن و از هم گشودن قبر است و معيار حرمت آن اين است كه يا جسد پيدا شود و يا عرفا بياحترامى به ميت باشد

(مسأ له 2938) شكافتن و تخريب قبر مسلمان حرام است

مگر آنكه بدنش ازبين رفته و خاك شده باشد

(مسأ له 2939) شكافتن و تخريب قبر امامزاده ها, شهدأ علمأ و صلحأ درصورتى كه زيارتگاه شده باشد, حرام است

بلكه بنابر احتياط در غير اين صورت نيز جايز نيست

(مسأ له 2940) شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست : 1 ـ ميت در زمين غصبى يا كفن غصبى دفن شده باشد و صاحب آنها رضايت ندهد

2 ـ ميت بدون غسل يا كفن دفن شده باشد يا غسل و كفن او درست انجام نشده باشد و يا رو به قبله نباشد در اينگونه موارد اگر شكافتن قبر موجب بياحترامى به ميت و يا موجب اذيت مردم نباشد, قبر را نبش ميكنند

3 ـ در جائى كه بياحترامى به اوست دفن شده باشد مثل محل زباله و خاكروبه


398

4 ـ براى اثبات يك مطلب شرعى كه اهميت آن از شكافتن قبر بيشتر است مثل نجات بچه زنده اى كه در رحم اوست 5 ـ اگر بترسند درنده يا سيل يا دشمن به قبر او آسيب برساند

6 ـ بخواهند قسمتى از بدن ميت را كه با او دفن نشده است به آن ملحق كنند

دراين مورد بايد به گونه اى عمل كنند كه بدن ميت ديده نشود(2)

ارث ارث يعنى استحقاق شخصى از مال شخص مرده يا حقى از حقوق شرعى او

(3) نحوه تقسيم ارث به طور مبسوط در قرآن ذكر شده است

نكته قابل توجه اينكه خداوند سبحان چهار مرتبه ميفرمايد قبل از تقسيم ارث بايد به وصيت ميت عمل شود و بدهيهاى او پرداخت شود

اين تأ كيدهاى پى در پى حاكى از اهميت اداى حقوق مردم است

(مسأ له 2941) كسانى كه در اثر خويشى ارث ميبرند سه دسته هستند: دسته اول : پدر و مادر و اولاد ميت و با نبودن اولاد, اولاد اولاد هر چه پايين روند هر كدام آنان به ميت نزديكتر است ارث ميبرد و تا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نميبرند

دسته دوم : جد يعنى پدر بزرگ و پدر او هر چه بالا رود و جده يعنى مادربزرگ و مادر او هر چه بالا پدرى باشند يا مادرى و خواهر و برادر و با نبودن برادر و خواهر, اولاد آنها هر كدام كه به ميت رود, نزديكتر است ارث ميبرد و تا يك نفر از اين دسته وجود دارد دسته سوم ارث نميبرد

دسته سوم : عمو و عمه و دائى و خاله هر چه بالا روند و اولاد آنان هر چه پايين روند و تا يك نفر از عموها و عمه ها و دائيها و خاله هاى ميت زنده اند, اولاد آنان ارث نميبرند ولى اگر ميت از يك سوعموى پدرى و يا عمه پدرى و يا خاله پدرى و يا فقط مادرى و از سوى ديگر پسر عموى پدر و مادرى و يا پسر خاله پدر و مادرى و يا پسر عمه پدر و مادرى داشته باشد, و غير از اينها وارثى نداشته باشد, بنابر احتياط, اينها بايد با هم صلح كنند

(3 (مسأ له 2942) اگر عمو و عمه و دائى و خاله خود ميت و اولاد آنان و اولاداولاد آنان نباشند, عمو و عمه و دائى و خاله پدر و مادر ميت ارث ميبرند و اگر اينها نباشند اولادشان ارث ميبرند و اگر اينها هم نباشند عمو و عمه و دائى و خاله جد و جده ميت و اگر نباشند, اولادشان ارث ميبرند

ارث طبقه اول (مسأ له 2943) اگر وارث فقط يك نفر از دسته اول باشد مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد, همه مال ميت به او ميرسد و اگر چند پسر يا چند دختر باشند, همه مال به طور مساوى بين آنان قسمت ميشود, و اگر يك پسر و يك دختر باشد مال را سه قسمت ميكنند, دو قسمت را پسر و يك قسمت را دختر ميبرد و اگر چند پسر و چند دختر باشند, مال را طورى قسمت ميكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد


399

(مسأ له 2944) اگر وارث فقط پدر و مادر باشند, مال سه قسمت ميشود, دو قسمت آن را پدر و يك قسمت را مادر ميبرد ولى اگر ميت دو برادر, يا چهار خواهر, يا يك برادر و دو خواهر داشته باشد كه همه آنان پدرى و مادرى و يا فقط پدرى باشند يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد, خواه مادرشان هم با مادر ميت يكى باشد يا نه , اگر چه تا ميت پدر و مادر دارد اينها ارث نميبرند,اما به خاطر وجود اينها, مادر يك ششم مال را ميبرد و بقيه را به پدر ميدهند

(مسأ له 2945) اگر وارث فقط پدر و مادر و يك دختر باشد, چنانچه ميت دوبرادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى نداشته باشد, مال را پنج قسمت ميكنند, پدر و مادر, هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت آن را ميبرد و اگر دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى داشته باشد, مال را شش قسمت ميكنند, پدر و مادر, هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت ميبرد و در يك قسمت باقى مانده , پدر و مادر و دختر بنابر احتياط باهم مصالحه كنند, اگر دختر صغيره نباشد و الا سهم او را ميدهندو پدر و مادر در بقيه صلح ميكنند

(مسأ له 2946) اگر وارث فقط پدر و مادر و يك پسر باشند, مال را شش قسمت ميكنند, پدر و مادر هر كدام يك قسمت و پسر چهار قسمت آن را ميبرد و اگرچند پسر يا چند دختر باشند, آن چهار قسمت را بطور مساوى بين خودشان قسمت ميكنند و اگر پسر و دختر باشند, آن چهار قسمت را طورى تقسيم ميكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد

(مسأ له 2947) اگر وارث فقط پدر و يك پسر يا مادر و يك پسر باشد مال راشش قسمت ميكنند

يك قسمت آن را پدر يا مادر و پنج قسمت را پسر ميبرد

(مسأ له 2948) اگر وارث فقط پدر يا مادر و پسر و دختر باشد, مال را شش قسمت ميكنند, يك قسمت آن را پدر يا مادر ميبرد, و بقيه را طورى قسمت ميكنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد

(مسأ له 2949) اگر وارث فقط پدر و يك دختر, يا مادر و يك دختر باشد, مال را چهار قسمت ميكنند, يك قسمت آن را پدر يا مادر و بقيه را دختر ميبرد

(مسأ له 2950) اگر وارث فقط پدر و چند دختر يا مادر و چند دختر باشد, مال را پنج قسمت ميكنند, يك قسمت را پدر يا مادر ميبرد و چهار قسمت را دخترها بطور مساوى بين خودشان قسمت ميكنند

(مسأ له 2951) اگر ميت اولاد نداشته باشد, نوه پسرى او اگر چه دختر باشد,سهم پسر ميت را ميبرد و نوه دخترى او اگر چه پسر باشد سهم دختر ميت راميبرد

مثلا اگر ميت يك پسر از دختر خود و يك دختر از پسرش داشته باشد, مال را سه قسمت ميكنند, يك قسمت را پسر دختر و دو قسمت را به دختر پسر ميدهند


400

ارث طبقه دوم (مسأ له 2952) دسته دوم از كسانى كه در اثر خويشى ارث ميبرند جد يعنى پدر بزرگ و جده يعنى مادر بزرگ و برادر و خواهر ميت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد, اولادشان ارث ميبرند

(مسأ له 2953) اگر وارث فقط يك برادر يا يك خواهر باشد, همه مال به او ميرسد و اگر چند برادر پدر و مادرى , يا چند خواهر پدر و مادرى باشند, مال به طور مساوى بين آنان قسمت ميشود و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى با هم باشند, هر برادرى دو برابر خواهر ميبرد, مثلا اگر دو برادر و يك خواهر پدر و مادرى داشته باشد, مال را پنج قسمت ميكنند, هر يك از برادرها دو قسمت و خواهر يك قسمت آن را ميبرد

(مسأ له 2954) اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى داشته باشد, برادر و خواهر پدرى كه از مادربا ميت جدا است ارث نميبرد

و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى ندارد چنانكه فقط يك خواهر يا يك برادر پدرى داشته باشد همه مال به او ميرسد و اگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد, مال به طور مساوى بين آنان قسمت ميشود و اگر هم برادر و هم خواهر پدرى داشته باشد, هر برادرى دو برابر خواهر ميبرد

(مسأ له 2955) اگر وارث فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر باميت جداست , همه مال به او ميرسد و اگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر و خواهر مادرى باشند, مال به طور مساوى بين آنان قسمت ميشود

(مسأ له 2956) اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و يك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد, برادر و خواهر پدرى ارث نميبرند و مال را شش قسمت ميكنند, يك قسمت آن رابه برادر يا خواهر مادرى و بقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى ميدهند و هر برادرى دو برابر خواهر ميبرد

(مسأ له 2957) اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و برادر و خواهر مادرى داشته باشد, برادر و خواهر پدرى ارث نميبرد و مال را سه قسمت ميكنند, يك قسمت آن را برادر و خواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت ميكنند و بقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى ميدهند و هر برادرى دو برابر خواهر ميبرد

(مسأ له 2958) اگر وارث فقط برادر و خواهر پدرى و يك برادر مادرى يا يك خواهر مادرى باشد, مال را شش قسمت ميكنند, يك قسمت آن را برادر يا خواهر مادرى ميبرد و بقيه را به برادر و خواهر پدرى ميدهند و هر برادرى دو برابر خواهر ميبرد

(مسأ له 2959) اگر وارث فقط برادر و خواهر پدرى و چند برادر و خواهرمادرى باشد, مال را سه قسمت ميكنند يك قسمت آن را برادر و خواهر مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت ميكنند و بقيه را به برادر و خواهر پدرى ميدهند و هر برادرى دو برابر خواهر ميبرد


401

(مسأ له 2960) اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر و زن او باشد, زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته ميشود ميبرد و خواهر و برادر به طورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث ميبرند

و نيز اگرزنى بميرد و وارث او فقط خواهر وبرادر و شوهر او باشد, شوهر نصف مال را ميبرد و خواهر و برادر به طورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث ميبرند

ولى براى آنكه زن يا شوهر ارث ميبرد از سهم برادر و خواهر مادرى چيزى كم نميشود و از سهم برادر وخواهر پدر و مادرى يا پدرى كم ميشود مثلا اگر وارث شوهر و برادر و خواهر مادرى و برادر و خواهر پدر و مادرى او باشد, نصف مال به شوهر ميرسد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر و خواهر مادرى ميدهند و آنچه ميماند مال برادر و خواهر پدر و مادرى است ,پس اگر همه مال او شش ميليون تومان باشد, سه ميليون تومان به شوهر و دو ميليون تومان به برادر و خواهر مادرى و يك ميليون تومان به برادر و خواهر پدر مادرى ميدهند

(مسأ له 2961) اگر ميت خواهر و برادر نداشته باشد, ارث آنان را به اولادشان ميدهند و سهم برادر زاده وخواهر زاده مادرى به طور مساوى بين آنان قسمت ميشود و سهمى كه به برادر زاده و خواهر زاده پدرى ياپدر و مادرى ميرسد به سه قسمت تقسيم ميشود يك قسمت را دختر و يك قسمت را پسر و در يك قسمت ديگر بنابر احتياط با هم مصالحه كنند و به همين ترتيب اگر تعداد آنها بيشتر باشد

(مسأ له 2962) اگر وارث فقط يك جد يا يك جده است , چه پدرى باشد يا مادرى همه مال به او ميرسد و با بودن جد ميت , پدر جد ميت ارث نميبرد

(مسأ له 2963) اگر وارث فقط جد و جده پدرى باشد, مال سه قسمت ميشود,دو قسمت را جد و يك قسمت را جده ميبرد و اگر جد و جده مادرى باشد, مال را بطور مساوى بين خودشان قسمت ميكنند

(مسأ له 2964) اگر وارث فقط يك جد يا جده پدرى و يك جد يا جده مادرى باشد مال سه قسمت ميشود, دو قسمت را جد يا جده پدرى و يك قسمت را جد يا جده مادرى ميبرد

(مسأ له 2965) اگر وارث جد و جده پدرى و جد و جده مادرى , باشد مال سه قسمت ميشود

يك قسمت آن را جد و جده مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت ميكنند و دو قسمت آن را به جد و جده پدرى ميدهند و جد دو برابر جده ميبرد

(مسأ له 2966) اگر وارث ميت فقط زن و جد و جده پدرى و جد و جده مادرى او باشد, زن ارث خود را به تفصيلى كه گفته ميشود ميبرد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد و جده مادرى ميدهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت ميكنند و بقيه را به جد و جده پدرى ميدهند و جد دو برابرجده ميبرد و اگر وارث شوهر و جد و جده باشد, شوهر نصف مال را ميبرد و جد و جده به دستورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث ميبرند


402

(مسأ له 2967) در اجتماع برادر يا خواهر يا برادرها يا خواهرها با جد يا جده يا اجداد يا جدات چند صورت است : (اول ) اين كه هر يك از جد يا جده و برادر يا خواهر همه از طرف مادر باشند در اين صورت مال بين آنها به صورت مساوى تقسيم ميشود, اگر چه از حيث ذكورت و انوثت مختلف باشند

(دوم ) اين كه همه آنها از طرف پدر باشند, در اين صورت نيز مال بين آنها به طور مساوى تقسيم ميشود در فرضى كه همه ذكور يا همه اناث باشند, و اگر مختلف باشند هر ذكرى دو مقابل انثى ميبرد

(سوم ) اين كه هر يك از جد يا جده از طرف پدر باشد و برادر يا خواهر از طرف پدر و مادر باشد, در اين صورت برادر يا خواهر پدرى ميت اگر با برادر يا خواهر پدر و مادرى جمع شود, پدرى تنها ارث نميبرد

(چهارم ) اين كه اجداد ياجدات ,بعضى از آنان پدرى باشد و بعضى مادرى , چه همه ذكور باشند يا اناث يا مختلف , و برادرها يا خواهرها نيزچنين باشند, در اين صورت از براى خويشان مادرى از برادرها و خواهرها و انوثت و اجداد و جدات يك سوم از تركه است , و به طور مساوى بين آنها تقسيم ميشود, اگر چه ازجهت ذكورت مختلف باشند, و از براى خويشان پدرى دوسوم از تركه است كه به هر ذكرى دو مقابل انثى داده ميشود, و اگر اختلاف بين آنها نباشد و همه ذكور يا همه اناث باشند, به طور مساوى بين آنها تقسيم ميشود

(پنجم ) اين كه جد ياجده از طرف پدر با برادر يا خواهر از طرف مادر جمع شود,در اين صورت برادر يا خواهر در فرضى كه يكى باشد يك ششم از مال را ميبرد, و اگر متعدد باشنديك سوم ارث به طورمساوى بين خودشان تقسيم مينمايند, و باقى مانده مال جد يا جده است ,و اگر جد و جده هر دو باشند, جد دو مقابل جده ميبرد

(ششم ) اين كه جد يا جده از طرف مادر با برادر از طرف پدر جمع شود, در اين صورت از براى جد يا جده يك سوم است اگر چه يكى باشد, و دو سوم آن از براى برادر است اگر چه متعدد نيز يكى باشد و اگر با آن جد يا جده خواهر از طرف پدر باشد, در صورتى كه يكى باشد نصف را ميبرد, و اگر باشد دو سوم را ميبرند, و در هر صورت از براى جد و يا جده يك سوم است , و بنابراين اگر خواهر يكى باشد يك ششم از تركه زايداز فريضه ميماند, وبنابر احتياطبايد مصالحه شود

(هفتم ) اين كه اجداد يا جدات بعضى از آنها پدرى وبعضى از آنها مادرى , و با آنها برادر يا خواهر پدرى باشد, چه يكى باشد يا متعدد, در اين صورت ا براى جد يا جده مادرى يك سوم است , و با تعدد به طور مساوى بين آنها تقسيم ميشود اگر چه از حيث ذكورت و انوثت مختلف باشند, و از براى جد يا جده پدرى و برادر يا خواهر پدرى دو سوم از تركه است , و با اختلاف ازحيث ذكورت و انوثت با تفاضل , و بدون اختلاف به طورمساوى قسمت ميشود, واگر برارد يا خواهر مادرى باشد, از براى جد يا جده مادرى با برادر يا خواهر مادرى يك سوم است كه به طوربا آن اجداد ياجدات مساوى بين آنها تقسيم ميشود اگر چه از حيث ذكورت و بين آنان در صورت اختلاف با تفاضل , وگرنه به طور مساوى تقسيم ميشود


403

(هشتم )اين كه برادرها يا خواهرها بعضى از آنها پدرى و بعضى از آنها مادرى ,و با آنها جد يا جده پدرى باشد, در اين صورت از براى برادر يا خواهر مادرى يك ششم تركه است اگر يكى باشد, و يك سوم از ان است اگر متعددباشند, و به طور مساوى بين آنها تقسيم ميشود, و از براى برادر يا خواهر پدرى با جديا جده پدرى باقى آن تركه است , و به طور مساوى بين آنها تقسيم ميشود درصورتى كه از حيث ذكورت و انوثت مختلف نباشند, و در صورت اختلاف به تفاضل بين آنها تقسيم ميشود, و اگر با آن برادرها يا خواهرها جد يا جده مادرى باشد, از براى جد يا جده مادرى با برارد يا خواهر مادرى يك سوم است , و به طور مساوى بين آنها تقسيم ميشود, و از براى برادر يا خواهر پدرى دو سوم است و بين آنها در صورت اختلاف از حيث ذكورت و انوثت با تفاضل , و در صورت عدم اختلاف به طور مساوى تقسيم ميشود

(مسأ له 2968) در صورتى كه ميت برارد يا خواهر دارد, برادر زاده يا خواهرزاده اوارث نميبرد, ولى اين حكم در جايى كه ارث برادر زاده يا خواهرزاده با ارث برادر يا خواهر مزاحمت نكند جارى نيست , مثلا اگر ميت برادر پدرى و جد مادرى داشته باشد, برادر پدرى دو ثلث و جد مادرى يك ثلث ارث ميبرد, و در اين صورت اگر ميت پسر برادر مادرى نيز داشته باشد, پسر برادر با جد مادرى در ثلث شريك ميباشند

ارث طبقه سوم (مسأ له 2969) دسته سوم عمو و عمه و دائى و خاله و اولاد آنان است كه اگر ازطبقه اول و دوم كسى نباشد, اينها ارث ميبرند

(مسأ له 2970) اگر وارث فقط يك عمو يا يك عمه است , چه پدر و مادرى باشد يعنى با پدرميت ازيك پدرو مادر باشد, يا پدرى باشد يا مادرى , همه مال به او ميرسد و اگر چند عمو يا چند عمه باشند و همه پدر و مادرى يا همه پدرى باشند, مال بطور مساوى بين آنان قسمت ميشود و اگر عمو و عمه هر دو باشندو همه پدر و مادرى يا همه پدرى باشند, بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند مثلا اگر وارث دو عمو و يك عمه باشد,مال را پنج قسمت ميكنند, يك قسمت را به عمه ميدهند و چهار قسمت را عموها بطور مساوى بين خودشان قسمت ميكنند و در دو قسمت ديگر بايد بنابر احتياط عموها و عمه با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2971) اگر وارث فقط چند عموى مادرى يا چند عمه مادرى باشد مال به طور مساوى بين آنان قسمت ميشود ولى اگر فقط چند عمو و عمه مادرى داشته باشد بنابر احتياط بايد با هم صلح كنند

(مسأ له 2972) اگر وارث عمو و عمه باشد و بعضى پدرى و بعضى مادرى وبعضى پدر و مادرى باشند, عمو وعمه پدرى ارث نميبرند پس اگر ميت يك عمو يا يك عمه مادرى داشته باشد, مال را شش قسمت ميكنند, يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى و بقيه را به عمو و عمه پدر و مادرى ميدهندوبنابر احتياط بايد عموى پدر و مادرى با عمه پدر و مادرى در تقسيم صلح كنند و اگر هم عمو و هم عمه مادرى دارد


404
مال را سه قسمت ميكنند دو قسمت را به عمو و عمه پدر و مادرى ميدهند و بنابر احتياط بايد عمو و عمه در تقسيم باهم صلح كنند و يك قسمت را به عمو و عمه مادرى ميدهند

(مسأ له 2973) اگروارث فقط يك دائى يا يك خاله باشد, همه مال به او ميرسد و اگر هم دائى و هم خاله باشد و همه پدر و مادرى يا پدرى يا مادرى باشند, بنابر احتياط بايد در تقسيم با يكديگر صلح كنند

(مسأ له 2974) اگر وارث فقط يك دائى يا يك خاله مادرى و دايى و خاله پدر و مادرى و دايى و خاله پدرى باشد, مال را شش قسمت ميكنند, يك قسمت را به دايى يا خاله مادرى ميدهند و بنابر احتياط بقيه را بايد دايى و خاله پدر و مادرى و دايى و خاله پدرى با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2975) اگر وارث فقط دايى و خاله پدرى و دايى و خاله مادرى و دايى و خاله پدر ومادرى باشد, بايدمال را سه قسمت كنند, يك قسمت آن را به دايى و خاله مادرى و بقيه را به دايى وخاله پدر و مادرى و دايى و خاله پدرى ميدهند و بنابر احتياط همه بايد در تقسيم با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2976) اگر وارث , يك دايى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه باشد مال را, سه قسمت ميكنند, يك قسمت را دايى يا خاله و بقيه را عمو يا عمه ميبرد

(مسأ له 2977) اگر وارث , يك دايى يا يك خاله و عمو و عمه باشد چنانچه عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشند, مال را سه قسمت ميكنند, يك قسمت را دايى يا خاله ميبردو بقيه را عمو وعمه ميبرند و بنابراحتياط بايد در تقسيم با هم صلح كنند

(مسأ له 2978) اگر وارث , يك دايى يا يك خاله و يك عمو يا يك عمه مادرى و عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشد مال را سه قسمت ميكنند, يك قسمت آن را به دايى يا خاله ميدهند و بقيه ورثه بايد در دو قسمت باقى مانده بنابر احتياط با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2979) اگر وارث يك دايى يا يك خاله و عمو و عمه مادرى و عمو و عمه پدر و مادرى يا پدرى باشد, مال را سه قسمت ميكنند يك قسمت را دايى يا خاله ميبرد و بقيه ورثه بنابر احتياط بايد در دو قسمت باقى مانده با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2980) اگر وارث چند دايى و چند خاله باشد كه همه پدر و مادرى يا پدرى يا مادرى باشند و عمو و عمه هم داشته باشد, مال سه سهم ميشود دو سهم آن به عمو و عمه و يك سهم آن به داييها و خاله ها ميرسد كه بنابر احتياط بايد در تقسيم همه با هم مصالحه نمايند

(مسأ له 2981) اگر وارث دايى يا خاله مادرى و چند دايى و خاله پدر و مادرى يا پدرى و عمو و عمه باشد, مال سه قسمت ميشود, دو قسمت آن را به عمو و عمه ميدهند كه بنابر احتياط با هم مصالحه كنند و همه داييهاو خاله ها چ پدر و مادرى يا پدرى و يا مادرى بايد بنابر احتياط در يك قسمت باقيمانده با هم مصالحه كنند


405

(مسأ له 2982) اگر ميت , عمو و عمه و دايى و خاله نداشته باشد, مقدارى كه به عمو و عمه ميرسد, به اولاد آنان و مقدارى كه به دايى و خاله ميرسد, به اولاد آنان داده ميشود

(مسأ له 2983) اگر وارث ميت عمو و عمه و دايى و خاله پدر و عمو و عمه و دايى و خاله مادر او باشند, مال سه سهم ميشود يك سهم آن مال عمو و عمه و دايى و خاله مادر ميت است كه در تقسيم بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند و دو سهم ديگر آن را سه قسمت ميكنند يك قسمت را به دايى و خاله پدرميت ميدهند با هم بنابر احتياط بايد مصالحه كنند و دو قسمت ديگر آن را به عمو و عمه پدر ميت ميدهند كه آنها نيز بنابراحتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2984) كسى كه دو نسبت در او جمع باشد به هر دو سبب ارث ميبرد مثل اينكه كسى هم پسر عموى پدرى باشد و هم پسر دايى مادرى , يا كسى هم شوهر ميت باشد و هم پسر عموى او, يا زنى هم عمه پدرى ميت باشد و هم خاله مادرى او, مگر آنكه دو نسبت او در دو طبقه باشد, مثل اينكه هم برادر مادرى باشدو هم پسر عمو كه فقط ارث برادر بودن را ميبرد

ارث زن و شوهر (مسأ له 2985) اگر زنى بميرد و اولاد نداشته باشد, نصف همه مال را شوهر او و بقيه را ورثه ديگرميبرد و اگراز آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد, يك چهارم همه مال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر ميبرند

(مسأ له 2986) اگرمردى بميرد و اولاد نداشته باشد, يك چهارم مال او را زن و بقيه را ورثه ديگرميبرند و اگر ازآن زن يا زن ديگر اولاد داشته باشد, يك ميبرد ولى از زمين و قيمت آن در صورتى كه از ميت فرزند نداشته باشد ارث نميبرد و نيز از خود هوايى ارث نميبرد مثل بنا و درخت و فقط از قيمت هوايى ارث ميبرد

و نسبت به زراعت در اينكه از خود آن ارث ببرد يا از قيمت آن , بايد با هم مصالحه كنند و در صورتى كه زن از ميت فرزند داشته باشد نسبت به ارث او از زمين و درخت و ساير چيزهاى غير منقول , بايد بنابر احتياط با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2987) اگر زن بخواهد در چيزى كه از آن ارث نميبرد تصرف كند, بايد از ورثه ديگر اجازه و نيز ورثه تا سهم زن را نداده اند, نبايد در بنا و چيزهايى كه زن از قيمت آنها ارث ميبرد بدون اجازه اوتصرف كنندوچنانچه پيش از دادن سهم زن اينها را بفروشند معامله نسبت به سهم او فضولى است

(مسأ له 2988) اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قيمت نمايند, بايد در موقع قيمتگذارى يك بار طورى قيمت بگذارند كه اگر بخواهند مجانى بماند و يك بار هم طورى كه اگر بخواهند اجاره بدهند و بايد در ما به التفاوت بنابر احتياط با هم مصالحه كنند


406

(مسأ له 2989) اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد چنانچه اولاد نداشته باشد, يك چهارم مال , و اگر اولادداشته باشد, يك هشتم مال به شرحى كه گفته شد, بطور مساوى بين زنهاى عقدى او قسمت ميشود, اگرچه شوهر با هيچ يك از آنان يا بعضى از آنان آميزش نكرده باشد, ولى اگر در مرضى كه در اثر آن از دنيا رفته , زنى را عقد كرده و با او آميزش نكرده باشد, آن زن از او ارث نميبرد وحق مهر هم ندارد

ولى اگر در آن مرض به علت ديگرى از بين برود, احتياط آن است كه آن زن و ساير ورثه با هم مصالحه كنند

(مسأ له 2990) اگر زن در حال مرض , شوهر كند و به همان مرض بميرد, شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد, از او ارث ميبرد

(مسأ له 2991) اگر مرد, زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد طلاق رجعى بدهد و زن در بين عده بميرد,شوهر از او ارث ميبرد

و نيز اگر شوهر در بين عده زن بميرد, زن از او ارث ميبرد ولى اگر بعد از گذشتن عده طلاق رجعى يا در عده طلاق بائن يكى از آنان بميرد, ديگرى از او ارث نميبرد

(مسأ له 2992) اگر مرد در حال بيمارى , زنش را طلاق دهد و پيش از گذشتن دوازده ماه قمرى بميرد, زن با چندشرط از او ارث ميبرد: 1. در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد و در صورتى كه شوهركرده باشد احتياط لازم اين است كه صلح كند

2. در اثر بى ميلى به شوهر مالى به او نداده باشد كه به طلاق راضى شود بلكه اگر چيزى هم به شوهر ندهد ولى طلاق به تقاضاى زن باشد, باز هم ارث بردنش اشكال دارد و اگر زن به طلاق راضى شود بنابر احتياط بايد با ورثه مصالحه كنند

3. طلاق شوهر نبايد به قصد منع او از ارث باشد

4. شوهرادامه مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده , بميرد خواه در اثر آن مرض يا به جهت ديگر, پس اگر از آن بيمارى خوب شود و به علت ديگرى از دنيا برود, ارث نميبرد

(مسأ له 2993) لباسى كه مرد براى زن خود خريده اگر چه زن آن را پوشيده باشد اگر تمليك نكرده باشد بعد از مرگ شوهر, جز مال شوهر است

(مسأ له 2994) اگر زن و مردى با ازدواج موقت به همسرى يكديگردرآمده باشند از هم ارث نميبرند ولى فرزندى كه از ازدواج موقت به وجود ميآيد مثل فرزند ازدوج دائم , از پدر و مادرش ارث ميبرد

مسائل متفرقه ارث (مسأ له 2995) قرآن و انگشتر و شمشير ميت و لباسى را كه پوشيده , مال پسربزرگتر است و در لباسى كه تهيه كرده ولى نپوشيده است بنابر احتياط بايد با ساير ورثه مصالحه كند و اگرميت از اين چهار چيزبيش از يكى دارد احتياط آن است كه پسر بزرگتر با ساير ورثه مصالحه كند و اگر ميت غير از اين اموال , اموال ديگرى ندارد بايد پسر بزرگتر با ساير ورثه بنابر احتياط مصالحه كند


407

(مسأ له 2996) اگر ميت قرض داشته باشد,چنانچه قرضش به اندازه مال او يازيادتر باشد, بايد چهار چيزى هم كه مال پسر بزرگتر است و در مسأ له پيش گفته شد, براى اداى قرض او صرف شود و اگر قرضش كمتر از مال او باشد بايد از آن چهار چيزى هم كه به پسر بزرگتر ميرسد به نسبت قرض با ساير ورثه بنابراحتياط مصالحه كند

مثلا اگر همه دارايى او شصت تومان است و به مقدار بيست تومان آن از چيزهايى است كه مال پسر بزرگتر است و سى تومان هم قرض دارد پسر بزرگتر بايد در مقدار ده تومان از آن چهار چيز با ساير ورثه مصالحه كند

(مسأ له 2997) اگر وارث ميت بداند همه دارايى ميت از درآمد نامشروع تهيه شده است , چنانچه صاحبان آنها را بشناسند بايد به آنها برگرداند و اگر صاحبان آنها را نميشناسد بايد با اجازه فقيه جامع الشرائط به فقير بدهد (اگر ميت سيد نيست به فقير غير سيد بايد داد) و اگر بداند كه دارايى ميت تركيبى ازدرآمد مشروع و نامشروع است , بايد خمس آن را بدهد

(مسأ له 2998) مسلمان از كافر ارث ميبرد ولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميت باشد از او ارث نميبرد

(مسأ له 2999) اگر كسى يكى از خويشان خود را عمدا و بناحق بكشد, از او ارث نميبرد ولى اگر از روى خطا باشد مثل آنكه سنگ به هوا بيندازد و اتفاقا به يكى از خويشان او بخورد و او را بكشد از او ارث ميبرد و در ارث ديه قتل بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند

(مسأ له 3000) هرگاه بخواهند ارث را تقسيم كنند, در صورتى كه ميت بچه اى داشته باشد كه در شكم مادر است و در طبقه او وارث ديگرى هم مانند اولاد و پدر و مادر باشد, براى بچه اى كه در شكم است و اگرزنده بدنيا بيايد ارث ميبرد, سهم يك پسر را كنار ميگذارند و بنابر احتياط به اندازه يك پسر هم از سهم ورثه كبار كنار ميگذارند ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است مثلا احتمال بدهند كه زن سه بچه حامله باشد, بنابر احتياط سهم سه پسر را كنار ميگذارند, و ما زاد سهم يك پسر از سهم ورثه كبار كنار گذاشته ميشود و چنانچه مثلا يك پسر يا يك دختر به دنيا آمد, زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم ميكنند

(مسأ له 3001) اگر دو يا چند نفر كه از هم ارث ميبرند در حادثه اى مثل زلزله ,آتش سوزى , تصادف , بمباران و غيره كشته شوند و در مقارن بودن يا تقديم و تأ خير مرگ آنها ترديد داشته باشيم بدون آنكه لحظه مرگ هيچكدام را بدانيم , در اين صورت از يكديگر ارث ميبرند و راه تقسيم ارث اين است كه فرض شود هر يك از آن دو در لحظه فوت ديگرى زنده باشد و از دارايى وى به هنگام مرگش ارث ببرد, آنگاه وارث زنده وى آنچه را كه ارث برده به عنوان ميراث دريافت ميكند ولى هيچكدام از آنچه ديگرى ارث برده , ارث نميبرد

مثلا اگر پدر و پسرى در يك سانحه بميرند و ندانيم كه يكى بعد از ديگرى مرده يا با هم مرده اند و پدر غير از پسرى كه با وى فوت كرده دخترى داشته باشد و دارايى به جاى مانده از وى 900 هزار تومان باشد و پسرش 600 هزارتومان دارايى و يك پسر داشته باشد, ابتدا فرض ميشود كه پدر مرده وپسر زنده است و دو سوم دارائيش يعنى 600 هزار تومان ارث ميبرد كه اين مقدار به فرزندش يعنى نوه او منتقل ميشود و بقيه


408
كه 300 هزار تومان باشد حق دختر است

سپس فرض ميشود كه پسر مرده و پدر زنده است و يك ششم دارايى فرزندش يعنى 100 هزارتومان از وى ارث ميبرد كه به دخترش داده ميشود و بقيه حق پسر پسر است

پاورقى
1ـ يعنى : خدايا بر محمد(ص ) و آل او درود فرست و ثواب اين نماز را به فلانى (ميت ) برسان

2ـ موارد ديگرى نيز ذكر كرده اند كه چون احتياط بين همه فتاوا ممكن نبود از آن صرف نظر كرديم

3ـ مال اعم از مال منقول و غير منقول و حق مانند حق قصاص يا حق خيار فسخ و امثال آنها است

4ـ و در صورتى كه صغير باشند, احتياط ممكن نيست


409
فهرستى از گناهان و معاصى (1) 1. شرك ورزيدن به خداوند 2. مأ يوس شدن از رحمت خداوند 3. ايمن دانستن خود از غضب و خشم خداوند 4. كوچك شمردن گناه 5. آدمكشى عمدى و ناحق و كمك به آن 5. خودكشى 7. كوچك شمردن نماز 8. روزه خوارى در ماه رمضان 9

نسبت زنا يا لواط دادن به ديگران 10. ضربه زدن به آبرو و حيثيت مسلمان 11. فاش كردن اسرار مسلمان يا اسرار حكومت صالح اسلامى 12. تجسس نمودن در امور شخصى ديگران 13. گوش دادن به مكالمات شخصى و بازكردن مرسولات ديگران 14. غيبت كردن و گوش دادن به غيبت 15. سخن چينى و فتنه انگيزى 15. سؤ ظن به مسلمان 17. مسخره كردن و دست انداختن ديگران 18

نام و لقب زشت گذاشتن بر ديگران 19. اذيت , آزار, تحقير و سرزنش ديگران 20

تملق و چاپلوسى در صورتى كه منجر به دروغ يا تحقير شود 21. اغراق در مدح و ذم افراد در صورتى كه منجر به دروغ يا تحقير شود 22. خيانت به كسى كه با انسان مشورت ميكند 23. تهديد و ترساندن مردم 24

دشنام دادن 25. تهمت زدن 25. اذيت و آزار پدر و مادر 27. اذيت و آزار همسايه 28. بريدن از خويشاوندان و بياعتنايى به ارحام نيازمند 29

پيمان شكنى و خلف وعده 30

دروغگويى 31. قسم يادكردن به دروغ 32. دروغ بستن بر خدا و رسول خدا و امامان 33. شهادت دادن به ناحق 34. خوددارى از شهادت دادن به حق 35. راهزنى و سلب امنيت و آسايش مردم 35. بيمبالاتى در رانندگى 37. ايجاد راه بندان و ترافيك با رعايت نكردن مقررات رانندگى 38. سد معبر و ايجاد مزاحمت در مسير عبور و مرور مردم 39. دزدى و اختلاس و تجاوز به حقوق ديگران 40

كم فروشى 41. خوردن مال يتيم 42. فروش اجناس غير استاندارد و تقلبى 43. احتكار كالاهاى مورد نياز مردم 44. خريد و فروش اجناس قاچاق 45. كلاهبردارى در معاملات 45. سؤ استفاده مالى از طريق دست بردن در اسناد دولتى 47. كم كارى و اتلاف وقت در ساعت ادارى 48. سر دواندن ارباب رجوع 49. عزل و نصب افراد بر اساس حب و بغض شخصى و گرايشات جناحى 50

عهده دار شدن مسؤليت بدون داشتن صلاحيت 51

استفاده شخصى از اموال عمومى 52. تغيير وصيت و موقوفه 53. مسامحه و كوتاهى در باز پرداخت بدهى 54. رشوه گرفتن و رشوه دادن 55. ربا گرفتن و ربا دادن 55. نوشيدن شراب و مايعات الكلى 57. خوردن گوشت سگ , خوك , مردار و حيوانات حرام گوشت 58

خوردن نجاسات , متنجسات و هر چيز پليد و خورانيدن آنها به ديگران 59. سحر و جادوگرى 60

استعمال مواد مخدر سكرآور 61. پوشيدن لباسى كه انسان را انگشت نما كند 62. استعمال ظروف طلا و نقره 63. پوشيدن و يا زينت به طلا براى مردان 64

خودنمائى و زينت كردن براى مرد نامحرم 65. عدم رعايت حجاب و حريم در برابر نامحرم 65. چشم چرانى به نامحرم 67. نگاه به عورت ديگران 68. ورود و سركشى به خانه مردم بدون رضايت آنها 69. زنا, لواط, مساحقه و استمنأ 70

واسطه شدن براى زنا يا لواط 71. ايجاد مراكز و اماكن فساد و فحشا 72. خلوت كردن زن و مرد نامحرم 73. اسراف و تبذير 74. اصرار بر گناهان صغيره 75

نفاق و دورويى 75. بدعت گذاشتن در دين 77. تحريف احكام دين 78. تكذيب دين و احكام آن 79. اظهار نظر قطعى در مسائل دينى بدون صلاحيت علمى 80


410

ارتكاب عملى كه موجب وهن دين و مذهب شود 81. هتك حرمت قرآن 82. هتك حرمت مساجد و مشاهد مشرفه 83

نبش قبر مسلمان 84. برپا كردن سنتهاى زشت و منكر 85. نواختن موسيقى حرام و گوش دادن به آن 85. بازى با آلات مخصوص قمار 87. اظهار رضايت نسبت به وقوع منكرات 88. سكوت و بى تفاوتى در برابر منكرات 89

كمك به گناهكار در انجام گناه 90

راضى بودن به ظلم ظالم و توجيه آن 91. مدح و ستايش از ظالم 92. تبعيض در اجراى قانون نسبت به ضعيفان و افراد با نفوذ 93. فرار از جهاد ودفاع 94. فروش اسلحه به كفارى كه در حال جنگ با مسلمانان هستند 95. شورش در برابر حكومت صالح اسلامى 95. تضعيف حكومت صالح اسلامى 97. سلب آزاديهاى مشروع و سلب حق دفاع از افراد مورد تهمت 98. شايعه سازى و شايعه پراكنى عليه مسلمان يا دولت اسلامى 99

انحراف افكار عمومى از طريق رسانه هاى جمعى و نشريات 100

حساسيت زدايى از ارزشهاى دينى با ترويج از بيبند و بارى يا مليگرايى درباره اين رساله اين رساله براى افراد ذيل نگارش يافته است : كسانى كه ميخواهند در عمل به احكام الهى جانب احتياط را مراعات كنند

كسانى كه در تشخيص اعلم به نتيجه قطعى نرسيده اند

مبلغانى كه ميخواهند در جلسات عمومى براى مقلدان مراجع مختلف مسأ له نقل كنند

شيعيان كشورهاى دور دست كه از موقعيت علمى فقهاى شيعه اطلاع چندانى ندارند

كسانى كه ميخواهند همواره از يك رساله استفاده كنند و با مشكل عدول در تقليد يا بقاى در تقليد يا روبرو نباشند

از ديگر امتيازهاى اين رساله , نظم و ترتيب جديد, نثر روان , اضافه شد عناوين تازه و صدها مسأ له مورد نياز است

پاورقى
1ـ بديهى است بعضى از اين عناوين قيود و شرايطى دارد كه در كتابهاى مفصل ذكر شده است