فهرست عناوين فهرست آيات فهرست روايات فهرست اشعار

1
زندگى و حيات پس از مرگ

على محمد اسدى

فهرست عناوين
سخنى در آغاز1
يادآورى1
فصل اول در آستانه ورود1
     انديشه مرگ1
     مرگ چيست؟1
     ب - واژه «توفّى‏» گاهى به معناى «خواب» نيز در قرآن به كار رفته است:1
     ج - در روايات نيز به رابطه نزديك ميان خواب و مرگ، چنين اشاره شده است:1
     مأموران مرگ1
     مرگ و سيماى فرشتگان1
     ب - نسبت به بدكاران: 1
     نخستين منزلگاه1
فصل دوم«برزخ» چيست؟2
     تعريف برزخ2
     واژه برزخ2
     آراى انديشمندان2
     منشأ ايمان2
فصل سوم‏برزخ در آيينه وحى3
     آيات برزخ3
     توضيح و تفسير آيات3
     دسته بندى موضوعى3
     الف - گفت و شنود فرشتگان با نيكان:3
     ب - گفت و شنود فرشتگان با بدان:3
     ج - حيات با سعادت نيكان:3
     د - حيات بى‏سعادت بدان:3
فصل چهارم برزخ در آيينه عترت3
سيمايى روشن‏تر4
موضوعات برزخ4
      1 - در آستانه ورود:4
      2 - ماهيت برزخ:4
      3 - برزخ در آيينه وحى:4
      4 - برزخ در آيينه عترت:4
      5 - ترسيمى از «حيات برزخى»:4
      6 - وادى برزخ:4
      7 - تجسم عمل:4
      8 - پرسشهاى برزخ:4
      9 - پاداشها و كيفرها:4
      10 - در آستانه خروج:4
فصل پنجم ترسيمى از حيات برزخى5
     تشبيه حيات برزخى5
     قالب مثالى چيست؟5
     پاداش و كيفر حقيقى5
     ارتباط با ارواح5
     جهان بيدارى5
     حكايتى پندآميز5
فصل ششم وادى برزخ6
     دنياى درونى6
     «وادى السّلام»؛ «بَرَهُوت»؟6
     مظهر بهشت برزخى6
     مظهر جهنم برزخى6
فصل هفتم تجسم عمل7
     عمل، بهترين همراه7
     سيماى همدمها7
     تكامل و اثرات آن7
     الف - آثار نيك بر جا مانده از خويش:7
     ب : كارهاى خير بازماندگان:7
     الف - دوستى و ولايت اهل بيت:7
     ب - پاك شدن از گناهان:7
فصل هشتم پرسشهاى برزخ8
     بازرسان قبر8
     آزمونى سخت8
     علم خدا و پرسش فرشتگان‏(10)8
     متوسّطان؛ مُستضعفان8
     معصومان؛ مُقرَّبان8
فصل نهم پاداشها و كيفرها9
     پاداش نيكان9
     كيفر بدان9
     لذتها و رنجها(4)9
     كفاره گناهان9
     الف - او اينك در فشار است:9
     ب - قبرش از آتش شعله‏ور شد:9
     ج - ضد ولايت نيز عذاب مى‏شود:9
     اسباب عذاب9
فصل دهم در آستانه دوزخ10
     پايان برزخ10
     نشانه‏هاى قيامت10
     ورود به قيامت10
فهرست منابع11

سخنى در آغاز

پيامبران، پس از دعوت به خداشناسى، مهم‏ترين اصلى كه مردم را به آن متذكر مى‏ساختند؛ يادِ سراىِ «پس از مرگ» بوده است.

مژده و بيم، بهترين روش براى اجراى اين امر مهم به كار مى‏رفته است؛ از اين‏روى، پيامبران الهى براى تزكيه و سازندگى انسانها، نيكان را نويد به «پاداش» مى‏دادند و بدان را از «كيفر» مى‏ترساندند.

نگارنده اين نوشتار به منظور مؤثرتر بودن مژده‏ها و بيمهاى «حيات برزخى» نسبت به ديگر مباحث «جهان پس از مرگ» و به دليل اينكه دوران آن به زودى فرا مى‏رسد، نخستين منزلگاه، گذرگاه آخرت و محل تصفيه گناهان است، بحث از آن را برگزيده است.

والسلام - ارديبهشت 1364

على محمد اسدى

يادآورى

اين بحث، سال 1361 در جزوه‏اى كوچك منتشر شد. استقبال از مباحث آن، موجب گشت در مدت كوتاهى چهار برابر تيراژ نخست، چاپ شود؛ از اين روى، تصميم گرفتيم براى استفاده بيشتر علاقه‏مندان اين‏گونه مباحث، بر موضوعات آن بيفزاييم، منابع آن را از معتبرترين متون اسلامى قرار دهيم و ترتيب گفتارها و سبك نگارش را شيواتر كنيم.

پس از صدها ساعت تلاش و تحقيق در تكميل جزوه پيشين، نوشته حاضر فراهم گرديد كه تا سال 1375، هفت نوبت و جمعاً در بيش از پنجاه هزار نسخه در «مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم» به طبع رسيد.

اينك چاپ هشتم اين مجموعه، همراه با اصلاحات، بازنگرى و ارائه فهرستهاى گوناگون، تقديم مى‏گردد.

از حضرات آيات و حجج اسلام، آقايان: مشكينى، سبحانى، مظاهرى، رسولى محلاتى، انصارى شيرازى، استادى و شب‏زنده‏دار كه -به اجمال يا تفصيل- قسمتهايى از اين نوشته را ملاحظه فرمودند، صميمانه سپاسگزاريم.

تابستان 1377

فصل اول در آستانه ورود

انديشه مرگ

مرگ چيست؟

ب - واژه «توفّى‏» گاهى به معناى «خواب» نيز در قرآن به كار رفته است:

ج - در روايات نيز به رابطه نزديك ميان خواب و مرگ، چنين اشاره شده است:

مأموران مرگ

مرگ و سيماى فرشتگان

ب - نسبت به بدكاران:

نخستين منزلگاه

در آستانه ورود به مبحث «برزخ» موضوعاتى چند را به اختصار بررسى خواهيم كرد.

انديشه مرگ

ياد مرگ و سراى پس از آن، بهترين موعظه، سازنده‏ترين اندرز و نيكوترين پند براى هر انسان است و غفلت از آن موجب مى‏شود كه انسان به بيراهه رود و از حركت در مسير كمال بازماند.

در اخبار و روايات وارد شده از معصومان(ع) به ياد سراى ديگر و پرهيز از غفلت بسيار توجه شده است؛ از جمله:

سُئِلَ النَّبي(ص): أيُّ المُؤمنينَ اَكْيَسُ؟

قال: «اَكْثَرُهُم ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ اَشَدُّهُم لَهُ اسْتِعْداداً».(1)

از پيامبر(ص) سؤال شد: هوشيارترين مؤمنان كيانند؟

حضرت فرمود: «هوشيارترين مؤمنان كسانى هستند كه بيشتر به ياد مرگ باشند و خود را براى آن آماده كنند».

سُئِلَ النَّبي(ص): مَنْ اَزْهَدُ النّاس؟

قالَ: «مَنْ لَمْ يَنْسَ المَقابِرَ و الْبَلى‏؛ وَ تَرَكَ فَضْلَ زينَةِ الدُّنيا؛ وَآثَرَ مايُبْقى‏ على مايُفنى‏، وَلَمْ يَعُدَّ غَداً مِنْ اَيّامِهِ؛ وَعَدَّ نَفسَهُ في المَوتى‏».(2)

از پيامبر(ص) سؤال شد: پرهيزكارترين مردم كيست؟

حضرت فرمودند: «پرهيزكارترين مردم كسى است كه قبر و عذابهاى آن را از ياد نبرد؛ زينتهاى دنيا او را نفريبد؛ سراى جاودان را بر اين دنياى گذران برگزيند؛ فردا را از عمر خويش نشمرد و خود را آماده مرگ كند».

قال الصادق(ع):« ذِكْرُالْموتِ، يُميتُ الشَّهواتِ فى النَّفسِ؛ ويُقَطِّعُ مَنابِتَ الغَفْلَة؛ وَيُقوّى القلبَ بمواعِدِ اللَّهِ؛ و يَرُقُّ الْطَبعَ؛ و يُكسِّرُ اَعلامَ الهَوى‏؛ و يُطْفي نارَالْحِرصِ؛ وَيُحَقِّرُالدّنيا».(3)

امام صادق(ع) فرمود: «ياد مرگ، خواهشها و هوسهاى نفسانى را مى‏ميراند؛ ريشه‏هاى غفلت را قطع مى‏كند؛ دل را به نويدهاى الهى نيرو مى‏دهد؛ خوى بندگى را در نهاد انسان مى‏آفريند؛ نقش و نگارهاى دلباختگى به دنيا را به هم مى‏زند؛ شعله‏هاى حرص و طمع را فرو مى‏نشاند و دنيا را پست و كوچك مى‏گرداند».

بنابراين «انديشه مرگ» انسان را از گناه باز مى‏دارد؛ او را به سوى كارهاى نيك فرا مى‏خواند؛ ايمان را در دل مى‏آفريند و به زندگى و حيات انسان معنا و جهت مى‏دهد.

مرگ چيست؟

آيا «مرگ» نيستى، نابودى، فنا و انهدام است؛ يا تحول، تطور و انتقال از جايى به جايى و از جهانى به جهانى ديگر؟

اين پرسش، همواره براى بشر مطرح بوده، هست و خواهد بود و هر كس از دير زمان مايل بوده است پاسخ آن را بيابد و يا به پاسخى كه ديگران داده‏اند، ايمان و اعتقاد پيدا كند.

ما، چون مسلمانيم و به قرآن ايمان داريم؛ پاسخ آن را از كلام خداوند تعالى مى‏گيريم:

الف - قرآن، در اين باره (ماهيت مرگ) كلمه «توفّى‏» را به كار مى‏برد.

واژه «توفّى» در شكلهاى گوناگون از ماده «وَفى» 66 بار به كار رفته است و در چهارده آيه، رسماً از مرگ به «توفّى» تعبير مى‏شود.(4)

در «قاموس قرآن» وَفى و تَوفّى‏ چنين معنا شده است:

«وفاء و ايفاء به معنى تمام كردن است - وفاى به عهد، يعنى اينكه آن را بدون كم و كاست و مطابق وعده انجام دهى و توفّى به معناى اخذ به‏طور تمام و كمال است (تَوَفَّيتُ الْمال؛ يعنى، تمام مال را بدون كم‏وكسر دريافت كردم)».(5)

انسان، در هنگام مرگ با تمام شخصيت و واقعيتش تحويل فرشتگان الهى مى‏گردد و آنها نيزبه طور كامل و تمام او را دريافت مى‏دارند؛ لذا از مرگ تعبير به «وفات» يا «توفّى‏» مى‏شود؛ بنابراين، مرگ از ديدگاه قرآن، نيستى، نابودى و فنا نيست؛ بلكه انتقال از جهانى به جهانى و از خانه‏اى به خانه‏اى ديگر است.

به آياتى در اين‏باره، توجه فرماييد:

﴿حتّى‏ اِذا جاءَ اَحَدَكُم الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا(6)

آنگاه كه مرگ يكى از شما فرا رسد، فرستادگان ما، او را (به تمام و كمال) دريافت مى‏كنند.

﴿قُل يَتَوَفّاكُم مَلَكُ الْمَوتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُم ثُمَّ اِلى‏ رَبِّكُم تُرْجَعُونَ(7)

بگو: همانا فرشته مرگ كه مسؤوليت گرفتن جانها به او سپرده شده است، در هنگام مرگ (به تمام و كمال) شما را دريافت مى‏دارد.

﴿اَعْبُدُ اللَّهَ الّذي يَتَوفّاكُم(8)

خدايى را عبادت مى‏كنم كه مرگ همه شما به امر اوست.

ب - واژه «توفّى‏» گاهى به معناى «خواب» نيز در قرآن به كار رفته است:

﴿وَهُوَالَّذي يَتَوفّاكُم بِاللَّيلِ وَ يَعْلَمُ ماجَرَحْتُم بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُم فيه لِيُقْضى‏ اَجَلٌ مُسَمّىً ثُمَّ اِلَيْه مَرْجِعُكُم ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِما كُنْتُم تَعْمَلُونَ(9)

اوست خدايى كه چون شب هنگام به خواب مى‏رويد، شما را (موقت) مى‏ميراند و پس از آن شما را بيدار مى‏كند تا آنگاه مرگتان - كه نزد او معين‏است - فرا رسد، به سوى او باز مى‏گرديد تا شما را از نتيجه كردارتان آگاه نمايد.

﴿اللَّهُ يَتَوفَّى الانَفُسَ حينَ مَوْتِها وَالَّتى لَمْ تَمُتْ في مَنامِها فَيُمْسِكُ الّتي قَضى‏ عَلْيهَا الْمَوْتَ وَ يُرسِلُ الاُخْرى‏ اِلى‏ اَجَلٍ مُسَمَّى(10)

خداوند، جانها را در هنگام مرگ و آنكه مرگش فرا نرسيده در هنگام خواب، دريافت مى‏كند؛ سپس كسى را كه حياتش در دنيا به سرآمده، در نزد خود نگه مى‏دارد و ديگرى را تا وقت معين (كه مرگش فرا رسد) به دنيا باز مى‏فرستد.

اين دو آيه، شباهت خواب با مرگ -و همچنين شباهت بيدارى دنيا و آخرت- را بيان مى‏كنند؛ همانگونه كه هنگام مرگ، روح انسان، عالم ماده را در مى‏نوردد و به عالمى ديگر سير مى‏كند، در هنگام خواب نيز روح انسان وارد جهانى ديگر مى‏شود.

به عبارت ديگر، تفاوت خواب و مرگ در اين است كه هنگام خواب، روح به طور موقت دريافت مى‏گردد و پس از پايان خواب، باز گردانده مى‏شود؛ ولى روح در هنگام مرگ، به طور دائم دريافت مى‏گردد و ديگر به دنيا بازگشت نمى‏كند.

به جهت شباهت زيادى كه از جهت «توفّى‏»(دريافت روح) بين خواب و مرگ وجود دارد، گاهى از خواب به «مرگ كوچك» و از مرگ به «خواب بزرگ» تعبير مى‏شود.

ج - در روايات نيز به رابطه نزديك ميان خواب و مرگ، چنين اشاره شده است:

قال السجاد(ع): «عَجَبٌ كُلُّ الْعَجَبِ لِمَنْ أنْكَرَالْمَوْتَ وَ هُوَ يَرى‏ مَنْ يَمُوتُ كُلَّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ...».(11)

حضرت امام سجاد(ع) فرمود: «بسيار شگفت‏آور است كه كسى مرگ را انكار كندو حال آنكه در هر شبانه روز، مرگ (خود را به هنگام خواب) مى‏بيند».

سُئِلَ عَن الْباقِر(ع) مَا المَوْتُ؟

قالَ: «هُوَ النَّومُ الَّذي يَاْتيكُم في كُلِّ لَيْلَةٍ؛ إلّا اَنَّهُ طَويلٌ مُدَّتُهُ».(12)

از حضرت امام باقر(ع) سؤال شد: مرگ چيست؟

فرمود: «مرگ، همان خوابى است كه هر شب به سراغتان مى‏آيد؛ با اين تفاوت كه مدتش طولانى است».

مأموران مرگ

مأمور مرگ كيست؟ يا به عبارت ديگر مأموران مرگ چه كسانى هستند؟

پاسخ را در قرآن پى‏جويى مى‏كنيم:

﴿اللَّهُ الَّذي يَتَوفّاكُم(13)

خداست كه شما را مى‏ميراند.

﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا(14)

فرستادگان ما، او را مى‏ميرانند.

﴿يَتَوفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوت(15)

«فرشته مرگ، شما را مى‏ميراند».

از اين آيات، چنين فهميده مى‏شود:

الف - ميراننده اصلى خداست؛ لذا در برخى از آيات، اين امر به آن ذات اقدس نسبت داده شده است.

ب - مأموريت اصلى به عهده «فرشته مرگ» (عزرائيل) است.

ج - منظور از فرستادگان، همان فرشتگان است كه دستياران فرشته مرگ هستند.(16)

مرگ و سيماى فرشتگان

از برخى آيات و روايات استفاده مى‏شود كه مرگ و سيماى فرشتگان مرگ، نسبت به نيكوكاران و بدكاران يكسان نيست:

الف - نسبت به نيكوكاران:

﴿تَحِيَّتُهُم يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَاَعدَّلَهُمْ اَجْراً كَريماً(17)

هديه مؤمنان و پذيرايى از آنان، در هنگام نيل به رحمت حق، سلام خدا و بشارت لطف الهى است؛ و براى آنها، پاداشى بزرگ آماده شده است.

﴿اِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُنَّا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عليْهِمُ الْمَلائكةُ اَلّا تَخافُوا وَ لاتَحْزَنوا وَاَبْشِروا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُم تُوعَدُونَ(18)

آنان كه مى‏گفتند پروردگار ما خداست، و بر اين ايمان، پايدار ماندند، فرشتگان (رحمت) بر آنان فرستاده شوند (و به ايشان، مژده دهند) كه هيچ ترسى و اندوهى نداشته باشيد و بهشت نويد داده شده، بر شما بشارت باد.

﴿الَّذين تَتَوفّاهُمُ الْمَلائِكةُ طَيِّبين يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُم تَعمَلُون(19)

فرشتگان (رحمت) وقتى جان انسانهاى پاك را گيرند، به آنها درود فرستند و گويند: به جهت اعمال نيكتان، اكنون به بهشت درآييد.

به رواياتى در اين‏باره توجه فرماييد:

قال أميرُالْمُؤمنين(ع): «مَنْ كانَ مِنْ أَهْلِ الطّاعَةِ، تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحهِ مَلائكةُ الرَّحْمَةِ».(20)

اميرمؤمنان(ع) فرمود: «فرشتگان رحمت، جان انسانهاى نكوكردار را مى‏ستانند».

قالَ السّجاد(ع): «مَا الْمَوْتُ (لِلْمؤْمِن) اِلّا قَنْطَرَةٌ تُعَبَّرُبِكُمْ عَن البُؤسِ والضَّرّاءِ اِلى‏ الْجَنانِ الْواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائمة».(21)

حضرت امام سجاد(ع) فرمود: «مرگ براى مؤمن، همچون گذشتن از تيره‏روزى‏ها و زيانها، به سوى بهشت پهناور و نعمتهاى جاودان است».

سُئلَ عَنِ الصّادِق(ع): «صِفْ لَنَا الْمَوْتَ؟

قالَ: «لِلْمُؤمِن كَأطيب ريحٍ يَشُمُّهُ، فَيَنْعَسُ لِطيبهِ، وَ يَنْقَطِعُ التّعَبُ وَاْلاَلَمُ كُلُّهُ عَنْه».(22)

از امام صادق(ع) راجع به «توصيف مرگ» سؤال شد:

حضرت فرمود: «مرگ براى مؤمن، همانند بو كردن بهترين گلهاست كه با بوى آن به خواب مى‏رود؛ و با مرگ، تمام درد و رنجهاى او از بين مى‏رود».

ب - نسبت به بدكاران:

﴿وَلَوْتَرى‏ اِذْ يَتَوفّى الَّذينَ كَفَروا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُم وَاَدْبارَهُم وَذُوقوا عَذابَ الحَريقِ ذلِك بِما قَدَّمَتْ اَيْديكُم(23)

اگر سختى حال كافران را، هنگامى كه فرشتگان جان آنها را مى‏ستانند، بنگرى (خواهى ديد كه) بر رو و پشت آنان مى‏زنند و به آنها مى‏گويند: مزه سوزنده آتش را به جهت كردار زشت دنياتان بچشيد.

﴿فَكَيْفَ اِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكةُ يَضْرِبُونَ وُجوهَهُم وَاَدْبارَهُم(24)

پس(بدكاران) با چه حال سختى روبه‏رو شوند، هنگامى كه فرشتگان (عذاب) جانشان را مى‏گيرند و بر پشت و روى آنها (تازيانه) مى‏زنند.

﴿اِذا بَلَغَتِ التَّراقي وَقيلَ مَنْ راقٍ وَظَنَّ اَنَّهُ الفِراقُ وَالْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ(25)

وقتى، جان بدكاران به گلوهايشان رسد، گويند: چه كسى مى‏تواند ما را از اين درد و رنج برهاند؟ (و كسى فرياد رسشان نيست!) اين حادثه بر آنها بسى‏ناگوار است. آنگاه يقين مى‏كنند كه اينك زمان فراغ از دنياست و شدت مرگ چنان است كه ساقهاى پاهايشان به هم در پيچد.

به رواياتى در اين‏باره نيز توجه فرماييد:

قالَ اَميرُالمؤمنين(ع): «مَنْ كانَ مِنْ اَهْلِ الْمَعْصِيَةِ، تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحهِ مَلائكةُ النَّقْمَة».(26)

اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «هر كس اهل معصيت باشد، فرشتگان عذاب، جانش را مى‏ستانند».

قالَ السَّجادُ(ع) «(اَلْمَوْتُ) لِلْكافِرِ، كخَلْعِ ثِيابٍ فاخِرَةٍ؛ والنَّقلِ عَنْ مَنازِلَ اَنيسَةٍ؛ وَاْلاسْتِبدالِ بَاَوْسَخِ الثّيابِ وَ اَخْشَنِها وَأَوْحَشِ المنازِل وَاَعْظَمِ الْعَذابِ!».(27)

حضرت امام سجاد(ع) فرمود: «مرگ براى كافر، همانند بركندن جامه‏هاى نيكو و پوشيدن جامه‏هاى چركين و تن‏آزار و همچون كوچيدن از خانه‏هاى آرامش بخش به خانه‏هاى ناآرام و دهشتناك است».

قالَ الصَّادِق: «(اَلْمَوْتُ) لِلْكافِر، كَلَسْعِ الاَفاعي وَلَذْغِ العَقارِب اَوْاَشدَّ!».(28)

حضرت امام صادق(ع) فرمود: «مرگ، براى كافر، بدتر (از زخم و جراحتهاى ناشى) از نيش مار و عقرب است».

در اينجا، حكايتى شگفت از سيماى فرشته مرگ را نسبت به بدكاران يادآور مى‏شويم:

حضرت ابراهيم(ع)، ازعزرائيل درخواست كرد كه چهره خود را به هنگام گرفتن جان كفار و بدكاران به او نشان دهد! عزرائيل گفت: روى برگردان تا نشانت دهم! ابراهيم نيز چنين كرد.

وقتى، «عزرائيل» خودش را بدان شكل درآورد، «ابراهيم» مردى سيه‏چرده را ديد كه موهايش (مانند سيخ) ايستاده، بسيار بد بو و بدلباس است و از دهان و بينى‏اش دود و آتش زبانه مى‏كشد؛ لذا از شدت ترس و هراس، غَش كرد و بر زمين افتاد.

«عزرائيل» به شكل اولش -كه به سراغ مؤمن مى‏آيد- درآمد و او را به هوش آورد.

ابراهيم(ع) فرمود: اگر كافران و بدكاران، غير از اين كيفر، هيچ عذاب ديگرى نداشته باشند، آنها را بس است.(29)

نخستين منزلگاه

از آيات و روايات چنين استنباط مى‏شود كه انسان، پس از مرگ، يكباره وارد جهان اخروى نمى‏شود؛ بلكه وقوع «قيامت كبرى» همراه با يك سرى انقلابها و دگرگونى‏ها در كل نظام هستى و موجودات جهان است -كه ان‏شاءاللَّه، در گفتار دهم از آن بحث خواهيم كرد.

البته، تصور نشود كه در فاصله مرگ تا قيامت، انسانها در خاموشى، بى‏حسى و بى‏حياتى به سر مى‏برند؛ بلكه در فاصله بين دنيا و قيامت، عالمى - به مراتب - برتر از دنياى كنونى هست كه داراى حيات همراه با لذت و سرور براى نيكوكاران و رنج و اندوه براى بدكاران است.

عالم واسطه بين دنيا و آخرت - كه اين نوشتار را به انگيزه بحث از آن نگاشته‏ايم - «برزخ» نام دارد.

«عالم برزخ» نسبت به آخرت (قيامت بزرگ)، «قيامت كوچك» ناميده مى‏شود. از اين رو در روايت آمده است:

قال النَّبي(ص): «الْمَوتُ، الْقيامَة؛ مَنْ ماتَ، فَقَدْ قامَتْ قيامَتُه».(30)

پيامبر(ص) فرمود: «مرگ، آغاز قيامت است؛ هر كس بميرد، قيامتش بر پا مى‏شود».

بنابراين، مراد از قيامت در اين روايت، قيامت كوچك (عالم برزخ) است؛ نه، قيامت بزرگ (عالم آخرت).

به يارى خداوند، در گفتارهاى آتى، از برخى حقايق آن جهان - تا حد امكان - پرده برخواهيم داشت و شما عزيزان را با اين عالم شگفت-كه به مراتب، انديشه و ياد آن، از انديشه و ياد مرگ هم سازنده‏تر است-آشنا مى‏كنيم.

1 . «المحجةالبيضاء»، الفيض الكاشانى، ج‏8، ص‏242؛ مؤسسة النشر الاسلامى.

2 . «مكارم الاخلاق»، الشيخ الطبرسى، باب‏12، ص‏463؛ مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

3 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏242.

4 . با استفاده از: «حيات اخروى»، شهيد مرتضى مطهرى، ص‏8، دفتر انتشارات اسلامى.

5 . برگرفته از: «قاموس قرآن»، على اكبر قرشى، ج‏7، ص 230 - 231، دارالكتب الاسلامية.

6 . انعام (6) آيه 61.

7 . سجده (32) آيه 11.

8 . يونس (10) آيه 104.

9 . انعام (6) آيه 60.

10 . زمر (39) آيه 42.

11 . «الفروع من الكافى»، الشيخ الكلينى، ج‏3، ص 258، انتشارات علميه اسلامى.

12 . «معانى الاخبار»، الشيخ الصدوق، ص‏289. مؤسسة النشر الاسلامى.

13 . يونس (10) آيه 104.

14 . انعام (6) آيه 61.

15 . سجده(32) آيه 11.

16 . «بحارالانوار»، العلامة المجلسى، ج‏6، ص‏141، دارالكتب الاسلامية:

قال على(ع): «للملك الموت اعوان من ملائكة الرحمة و النقمة؛ يصدرون عن امره و فعلهم فعله».

على(ع) فرمود: «عزرائيل، داراى همكاران و دستيارانى از فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب مى‏باشد كه زير نظر او كار مى‏كنند».

17 . احزاب (33) آيه 44.

18 . فصلت (41) آيه 30.

19 . نحل (16) آيه 32.

20 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص 141.

21 . «معانى الاخبار»، ص‏289.

22 . «معانى الاخبار»، ص 287. «بحار الانوار»، ج‏6، ص 152.

23 . انفال (8) آيه 50 - 51.

24 . محمد (47) آيه 27.

25 . قيامت (75) آيه 26 - 29.

26 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏141.

27 . «معانى الاخبار»، ص 289.

28 . «معانى الاخبار»، ص‏278. «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏152.

29 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏259:

قال ابراهيم(ع) لملك الموت: «هل تستطيع ان ترينى الصورة التى تقبض فيها روح الفاجر؟

قال: فاعرض عنى؛ فاعرض عنه؛ ثم التفت فاذا هو برجل اسود قائم الشعر، منتن الريح، اسود الثياب، يخرج من فيه و منخريه لهب النار و الدخان؛ فغشى على ابراهيم(ع) ثمَّ افاق وقد عاد ملك الموت الى صورته الاولى.

فقال: «يا ملك الموت! لولم يلق الفاجر عند موته الاصورة وجهك؛ لكان حسبه».

30 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص 297.


2

فصل دوم«برزخ» چيست؟

تعريف برزخ

اگر چيزى ميان دو شى‏ء واسطه و فاصله شود، «برزخ» ناميده مى‏شود.

الف - «راغِب اصفهانى» در «مفردات» مى‏نويسد:

«حد و فاصله بين دو چيز را برزخ گويند و از اين جهت به فاصله بين مرگ تا روز قيامت نيز برزخ گفته شده است».(1)

ب - در «مجمع الْبَحرين» چنين آمده است:

«ما بين دنيا و آخرت -از هنگام مرگ تا برانگيختن اخروى- را برزخ گويند و هر كس بميرد وارد آن مى‏شود».(2)

ج - «شيخ طبرسى» در تفسير نفيس «مجمع البيان» سه احتمال براى برزخ بيان داشته است:

«1 - واسطه و فاصله ميان مرگ تا برانگيختن از قبر.

2 - واسطه و حائل ميان مردگان و اهل دنيا تا روز قيامت.

3 - فاصله و مدت زمان قبر تا روز قيامت».(3)

د - در «تفسير قمى» نيز چنين آمده است:

«فاصله و ميانه دو چيز را برزخ گويند؛ و منظور از آن، ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است».(4)

ه - نويسنده «قاموس قرآن» در معناى «برزخ» مى‏نويسد: «برزخ، به معناى حائل و واسطه ميان دو چيز است و عالم پس از مرگ را برزخ گوييم؛ چون واسطه ميان دنيا و آخرت است».(5)

واژه برزخ

براى آشنايى بيشتر با معنا و مفهوم اين واژه، كاربرد آن را در كتاب و سنّت پى مى‏گيريم:

الف - اين واژه سه بار در قرآن آمده است:

﴿مَرجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لايَبْغيانِ(6)

خداوند، دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو، فاصله‏اى قرار داد تا از مرز خود خارج نشوند.

﴿وَجَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجوراً(7)

بين آب اين دو دريا حائلى قرار داد تا هميشه از هم جدا باشند.

﴿وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرزَخٌ اِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ(8)

از لحظه مرگ تا روز برانگيختن، فاصله است.

اين سه آيه به خوبى معناى برزخ را آشكار مى‏كند؛ ولى اين لفظ به گونه‏اى كه در آيه سوم استعمال شده است، به كار مى‏رود و در همان معنا، ويژگى يافته است.

برخى از كلمات داراى دو معنا هستند: 1-معناى لغوى؛ 2-معناى اصطلاحى؛ مانند: «صلات، زكات، حج و جهاد» كه در لغت به معانى «دعا، رشد، قصد و كوشش» مى‏باشند؛ اما در معانى مصطلح كنونى ويژگى يافته‏اند.

لفظ «برزخ» نيز اينگونه است: در لغت به معناى واسطه و فاصله بين دو چيز است؛ اما در اصطلاح به معناى عالم قبر (حيات برزخى) استعمال مى‏شود.

از اين رو، هنگامى كه پرسيده مى‏شود: برزخ چيست؟ امام صادق(ع) در پاسخ مى‏فرمايند:

«از لحظه مرگ تا وقتى كه از قبر خارج مى‏شويم».(9)

امام نيز لفظ برزخ را در معناى ويژه و اختصاصى آن به كار مى‏برند؛ نه در معناى لغوى آن.

بنابراين، از اين پس، هر جا لفظ «برزخ» را استعمال مى‏كنيم، مراد همين معناى اصطلاحى است.

ب - در «نهج البلاغه» اين واژه دو بار ذكر شده است:

«سَلَكُوا في بُطُونِ الْبَرزَخِ سَبيلاً؛ سُلِّطَتِ الارْضُ عَلَيْهِمْ فيه، فَاَكَلَتْ مِنْ لُحُومِهم وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمائِهم...».(10)

در درون برزخ راهى را پيمودند كه در آن راه، زمين بر آنها چيره شده؛ گوشتهايشان را خورده و از خونهايشان آشاميده است.

«فكَانَّما قَطَعُوا الدُّنْيا اِلى‏ الْآخِرَةِ وَ هُمْ فيها؛ فَشاهَدُوا ما وَراءَ ذلك؛ فَكَانَّما اطّلَعُوا غُيُوبَ اَهْلِ البَرزخِ في طُولِ الإِقامَةِ فيه...».(11)

(بندگان شايسته) گويا دنيا را به پايان رسانيده فراسوى آن را مى‏نگرند و امور اخروى را مشاهده مى‏كنند؛ و گويى بر احوال پنهانى برزخيان و مدت اقامت آن سامان آگاهند.

ج - اين واژه در روايات نيز به صورت متعدد به كار رفته است؛ از جمله:

قالَ الصّادق(ع): «اَلْبرزَخُ، اَلْقَبْر؛ وَ هُوَالثَّوابُ وَالعِقابُ بَيْنَ الدُّنيا وَالآخِرَة».(12)

امام صادق(ع) فرمود: «برزخ، عالم قبر است كه عبارت از ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است».

قالَ الصّادق(ع): «وَاللَّهِ ما اَخافُ عَلَيْكُمْ اِلّا الْبرزخ».(13)

امام صادق(ع) فرمود: «سوگند خداى را كه جز از عالم برزخ بر شما بيم ندارم».

آراى انديشمندان

حتمى بودن پاداش و كيفر در فاصله ميان دنيا و آخرت - كه از آن به عالم برزخ، حيات برزخى، جهان برزخى، زندگى قبر، عالم مثال‏(14) و تعابيرى از اين قبيل ياد مى‏شود - مورد اتفاق تمام انديشمندان و فرهيختگان اسلامى است.

از باب نمونه، به آراى برخى از بزرگان -در اين باره- اشاره مى‏شود:

الف - «شيخ صدوق» در كتاب «اعتقادات» مى‏نويسد:

«به عقيده ما، پرسش قبر، حق است».(15)

در «امالى» نيز با ذكر حديثى از امام صادق(ع) مى‏نويسد:

«هر كه پرسش قبر را انكار كند؛ شيعه ما نيست».(16)

ب - «محقق طوسى» در «تجريد» چنين مى‏نويسد:

«عذاب قبر، به جهت امكان وقوع و تواتر اخبارى كه دلالت بر آن دارد؛ حتمى است».(17)

ج - «علامه حلّى» در «شرح تجريد» چنين مى‏نگارد:

«عذاب قبر، موردِ اجماع تمام مذاهب اسلامى است».(18)

د - «علامه مجلسى» در «بحار الانوار» از قول «شيخ مفيد» چنين بيان مى‏دارد:

«عذاب قبر به دليل اخبار و روايات ثابت است؛ و دليل اثبات آن، عقلى نيست».(19)

اخبار و روايات وارد شده در اين باب، به گونه‏اى صراحت و دلالت دارد كه تمام مذاهب اسلامى، راجع به بودن چنين عالمى سخن گفته‏اند؛ حتى «گروه وَهّابيّه» كه منكر بسيارى از انديشه‏هاى مسلّم اسلامى است و از نظر اكثر مذاهب اسلامى، مطرود مى‏باشند؛ در اين زمينه، كتابى به نام «الرّوح» -توسط يكى از سردمداران خود- نگاشته‏اند كه در اين كتاب، روايات زيادى پيرامون «مسأله برزخ» به چشم مى‏خورد.(20)

منشأ ايمان

از آراى انديشمندان نامبرده -كه برگرفته از روح اسلام است- پى مى‏بريم كه منشأ ايمان و اعتقاد به «حيات برزخى» آيات، روايات و اخبار متواتر از معصومان(ع) است؛ از اين روى، در گفتارهاى سوم و چهارم كتاب به تفصيل در اين باره بحث مى‏كنيم به گونه‏اى كه براى رهروان مكتب وحى و پيروان راستين خط امامت و ولايت، اطمينان‏آور باشد؛ بنابراين، ديگر نيازى به اثبات چنين عالمى از طريق دلايل عقلى نيست؛ امّا برخى از دانشمندان اسلامى، از نظر عقل نيز دلايلى بر بودن «عالم برزخ» بيان كرده‏اند كه ذكر برخى از آنها خالى از فايده نمى‏باشد و كمترين فايده‏اش اين است كه بگوييم: عقل با نقل -در اين موضوع- نه تنها منافاتى ندارد؛ بلكه دلايل نقلى را نيز تأييد مى‏كند؛ لذا محكم‏ترين دليل عقلى را در اين رابطه بيان داشته و چون بنابر اختصار است به همين مختصر بسنده مى‏شود:

انديشمندوحكيم‏الهى‏صدرالمتألهين‏شيرازى(1050-979ه.ق) معروف به «ملاصدرا» درباره نفس انسان، مى‏گويد:

«نفس انسان، جسْمانيّةُ الحُدُوث و رُوحانيّة البَقاء است».(21)

و اين همان معناى دقيق حديث نبوى است كه فرمود:

«ما خُلِقْتُم لِلْفَناء؛ بَلْ خُلِقْتُم لِلْبَقاء، وَ إنَّما تَنْقلُونَ مِنْ دارٍ اِلى‏ دارٍ».(22)

اى انسان! تو براى فنا آفريده نشدى؛ بلكه همواره بقا خواهى داشت (و مرگ پايان راهت نيست؛ بلكه با مرگ) از خانه‏اى به خانه‏اى ديگر كوچ مى‏كنى.

مراد اين است كه پس از گسستن حيات از جسم انسان، روح او از عالم ماده فراتر مى‏رود و به جهانى ديگر سير مى‏كندو در آن جهان نيز همواره باقى است و هرگز فانى نمى‏شود.

نويسنده «درسهايى از نهج البلاغه» در توضيح اين مطلب، چنين مى‏نويسد:

«روح، محصول عالى ماده است؛ ولى در اثر تكامل، پا را از عالم ماديت فراتر مى‏نهد و پس از مرگ، جسم دنيوى در صورتى كه هيچ نشانى از ماده اعم از جسم، مكان و زمان ندارد؛ وارد عالم تَجرُّد و مجردات مى‏شود.

اين روح، چيزى جداى از ماده نيست؛ همان روحى است كه از هنگام زادن در بچه پيدا شده -و در حالى كه متصل به ماده است- تا آخر باقى مى‏ماند و تكامل پيدا مى‏كند؛ مانند آب گل آلودى كه به مرور زمان، گِلهاى آن، ته نشين شده و زلال و مجرد مى‏گردد.

بعضى از فلاسفه و حكما، آن را به زغالى كه پهلوى آتش گذارند، مثال مى‏زنند؛ و در توضيح آن مى‏گويند: زغال در ابتدا از آتش كسب حرارت مى‏كند و حرارت در باطنِ خود زغال پيدا مى‏شود؛ بعد، اين حرارت مرتب زياد مى‏شود تا زغال مشتعل گردد و به سرخى گرايد؛ اين سرخى رو به ازدياد است تا كم كم خود زغال، نور پيدا كرده و فضا را روشن سازد. نخستين مرحله تجرد براى روح، مثل آن حرارتى است كه در آغاز پيدا مى‏شود و مرحله تجرد كامل براى روح، مثل آن حالت اشتعال و روشنايى زغال است كه در آخر ايجاد مى‏شود.

بنا به قول مرحوم صدرالمتألهين، معناى مرگ، فنا نيست؛ بلكه انتقال از حالتى به حالتى و از جهانى به سوى جهانى ديگر است؛ يعنى، اينكه روح، مانند مرغى كه از فقس بيرون بيايد، بدن را كنار مى‏گذارد و همانگونه كه پرنده هنگام رهايى از قفس، در عالمى بزرگ‏تر به پرواز در مى‏آيد؛ روح، پس از اينكه بدن دنيوى را كنار گذاشت، بدنى كامل‏تر از آن جايگزينش مى‏شود.

اگر بخواهيم اين بدن را تشريح كنيم آن را به بدن شما در عالم خواب مثال مى‏زنيم؛ شما در هنگام خواب، بدن ماديتان - كه از عناصر، تشكيل شده - خوابيده است؛ ولى شما (در عالم رؤيا) مى‏بينى كه وارد باغ شدى و با چشم، (مناظر باغ را) مى‏بينى و با گوش (صداها را) مى‏شنوى (و با بينى، بوها را مى‏بويى)؛ چيدن و خوردن ميوه از درختان را نيز حس مى‏كنى.

آيا مى‏توان گفت: اين بدن، معدوم محض است؟ مسلماً معدوم نيست؛ زيرا «المَعْدُومُ لايُشارُاِلَيْهِ: لابِاشارَةٍ حسّيِّةٍ و لابِاشارَةٍ عَقْليَّةٍ».

به معدوم محض، نه اشاره حسى مى‏توان كرد و نه اشاره عقلى.

بنابراين، بدن عالم خواب، واقعاً بدن است و آن را به «بدن مثالى» تعبير مى‏كنند؛ يعنى، در واقع يك چيزى هست؛ يك واقعيتى هست.

شما وقتى كه به خواب مى‏روى، بدن طبيعى را مى‏گذارى و با بدن مثالى در عالم مثال و برزخ، سير مى‏كنى. مرگ نيز همانند خواب است (با اين تفاوت كه) آن، برزخى ناقص و مرگ برزخى كامل‏تر است.

در خواب، علاقه از بدن طبيعى، به طور كلى قطع نشده؛ اما در حال مرگ، علاقه از بدن طبيعى به كلى قطع مى‏شود».(23)

«مرحوم مجلسى»(ره)، در «بحار الانوار» اصالتِ بقاى روح را چنين بيان مى‏دارد:

«هنگام خواب، جسم ضعيف مى‏گردد؛ اما ضعف جسم، موجب ضعف نفس(يعنى، روح) نمى‏باشد؛ بلكه، نفس نيرومندتر مى‏شود؛ به گونه‏اى كه بر مشاهده احوال و اطلاع از امور غيبى نيز تواناست. بنابراين، مرگ جسم موجب مرگ روح نمى‏شود».(24)

توضيح: اگر مرگِ جسم سبب مرگ روح باشد، بايستى در هنگام خواب -كه آن هم مرگ كوچكى است- ضعف جسم، باعث ضعف روح گردد و حال آنكه در عالم رؤيا كه پيوند با جسم مادى كمتر مى‏شود، روح انسان از حالت بيدارى نيز چنان قوى‏تر مى‏گردد كه بر امور پنهانى هم آگاهى مى‏يابد.

بنابراين، چون در هنگام خواب، ضعف جسم موجب ضعف روح نمى‏شود، نتيجه مى‏گيريم كه مرگ جسم، موجب مرگ روح نمى‏شود.

از اين رو است كه مى‏گوييم: «روح، همواره باقى است و هرگز فانى نمى‏شود».(25)

1 . «معجم مفردات الفاظ القرآن»، الراغب الاصفهانى، ص‏41، المكتبة المرتضوية:

«البرزخ، الحاجز والحد بين الشيئين، و قيل: اصله برزه، فعرب... و قيل: البرزخ ما بين الموت الى القيامة».

2 . «مجمع البحرين»، الشيخ فخرالدين الطريحى، ص‏430، المكتبة المرتضوية.

«هو ما بين الدنيا و الاخرة من وقت الموت الى البعث، فمن مات فقد دخل البرزخ».

3 . «مجمع البيان»، الشيخ الطبرسى، ج‏7، ص‏118، مكتبة العلمية الاسلامية:

«اى حاجز بين الموت و البعث في يوم القيامة من القبور (عن ابن زيد)؛ و قيل: حاجز بينهم و بين الرجوع الى الدنيا و هم فيه الى يوم يبعثون (عن ابن عباس و مجاهد)؛ و قيل: البرزخ، الامهال الى يوم القيامة و هو القبر و كل فصل بين شيئين هو برزخ (عن على بن عيسى).

4 . «تفسير القمى»، على‏بن ابراهيم قمى، ج‏2، ص‏94، انتشارات علامه. بحارالانوار، ج‏6، ص‏214:

«البرزخ، هوامر بين امرين؛ و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الآخرة».

5 . «قاموس قرآن»، ج‏1، ص 118.

6 . رحمان (55) آيه 19 - 20.

7 . فرقان (25) آيه 53.

8 . مؤمنون (23) آيه 100.

9 . «تفسير نور الثقلين»، العروسى الحويزى، ج‏3، ص‏554، مطبعة الحكمة. «بحارالانوار»، ج‏6، ص‏267.

10 . «نهج البلاغه»، خ 212 ص 695 (مطابق شرح و ترجمه فيض الاسلام).

11 . «نهج البلاغه»، خ 213، ص 704.

12 . «تفسير نورالثقلين»، ج‏3، ص 553. «بحار»، ج‏6، ص 218.

13 . «تفسير نورالثقلين»، ج‏3، ص 553. «بحار»، ج‏6، ص 214.

14 . يكى از نامهاى برزخ، «عالم مثال» است و اين نامگذارى بدين جهت است كه ثواب و عذاب برزخى، نمونه و مثل پاداش و كيفر آخرت است.

15 . «عقائد الصدوق»، ابن بابويه قمى، ص 16، چاپ قديم. گفتار صدوق، ترجمه صدر رضوانى، ص‏35، انتشارات مصطفوى.

16 . «امالى الصدوق»، الشيخ الصدوق، ص‏301، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات. «بحار»، ج‏6، ص‏223.

17 . «تجريد» خواجه نصيرالدين طوسى (به نقلِ «كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد»، العلامة الحلى، ص‏296، انتشارات الجعفرى). «بحار»، ج‏6، ص‏272.

18 . «كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد»، ص‏296. بحار، ج‏6، ص‏272.

19 . «بحار»، ج‏6، ص‏272.

20 . اين كتاب (الروح)، تأليف «ابو عبداللَّه شمس الدين ابن قيّم» شاگرد «ابن تيميّه»(مؤسس گروه عقايد وهابيه) است و وهابيان امروز حجاز (عربستان)، از او به احترام ياد مى‏كنند و او را پس از «ابن تيميّه» استاد مذهب خود مى‏شمارند. فهرست فصول كتاب «الروح» به شرح زير است:

1 - اموات، احيا را مى‏شناسند(ص‏5).

2 - ميت، با مشايعان انس مى‏گيرد(ص‏9).

3 - ارواح موتى از احيا سؤال مى‏كنند(ص‏12).

4 - ميت، تلقين را مى‏فهمد(ص‏13).

5 - ارواح با يكديگر ملاقات و مذاكره مى‏كنند(ص‏17).

6 - ارواح با يكديگر تلاقى دارند(ص‏20).

7 - بدن مى‏ميرد؛ روح نمى‏ميرد(ص‏34).

8 - روح، هنگام سؤال به جسم باز مى‏گردد(ص‏41).

9 - پيامبر، در شب معراج با ارواح پيامبران سخن گفت(ص‏44).

10 - كيفيت عذاب قبر(ص‏51)

(به نقلِ: اصالت روح از نظر قرآن، جعفر سبحانى، ص‏170 - 171، نشر وحى).

21 . «الاسفار»، صدرالمتألهين شيرازى، ج‏8، ص‏347، دارالاحياء التراث العربى:

«فالحق ان النفس الانسانية: جسمانية الحدوث و التصرف، روحانية البقاء و التعقل».

22 . «بحار»، ج‏6، ص 249.

23 . «درسهايى از نهج البلاغه»، آيةاللَّه منتظرى، درس ششم، ص‏59 - 61، دفتر انتشارات اسلامى.

24 . «بحارالانوار»، ج‏6، ص‏207:

«ان وقت النوم يضعف البدن؛ وضعفه لايقتضي ضعف النفس؛ بل النفس تقوى عند النوم، فتشاهد الاحوال و تطلع على المغيبات؛ فهذا يقوى الظن في ان موت البدن، لايستعقب موت النفس».

25 . خوانندگان عزيز جهت آگاهى بيشتر در اين باره، مى‏توانند به كتاب «اصالت روح»، استاد جعفر سبحانى -كه در اين زمينه كتاب ارزشمندى است- مراجعه كنند.


3

فصل سوم‏برزخ در آيينه وحى

آيات برزخ

﴿حَتى‏ اِذا جاءَ اَحَدَهُم الْمَوتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلّى‏ اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلّا اِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهم بَرزخٌ اِلى‏ يَومِ يُبْعَثُونَ(1)

(كافران در فراموشى و غفلتند) تا آنگاه كه يكى از آنها را مرگ فرارسد(آگاه و پشيمان گشته) گويد: پروردگارا! مرا به دنيا بازگردان! شايد گذشته‏ام را جبران كرده و كارهاى نيك انجام دهم!

(به او خطاب شود) هرگز! آنچه مى‏گويى، اينك بى‏فايده است و از لحظه مرگ تا روزى كه برانگيخته شوند، «برزخ» و فاصله است.

اين آيه، تنها آيه‏اى است كه از نظر لفظ و معنى، كاملاً تصريح دارد به اينكه انسان پس از مرگ -و قبل از فرا رسيدن قيامت- داراى نوعى زندگى است و در آن عالم به خاطر جبران گناهانش درخواست بازگشت مى‏كند و از كرده خويش اظهار ندامت مى‏نمايد؛ اما دست رد به سينه‏اش زده مى‏شود و او را در همان عالم (برزخ) محبوس مى‏دارند.(2)

امام سجاد(ع) برزخ را در آيه بالا چنين تفسير مى‏فرمايند:

«(الْبَرزخ) هُوَ الْقَبْر؛ وَ إِنَّ لَهُم فيه لَمَعيشةً ضَنْكا؛ و اللَّهِ إنَّ الْقَبْرَ، لَرَوضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ؛ اَوْحُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِالنّيرانِ».(3)

برزخ، همان عالم قبر است كه در آن جهان (براى كفار و گنهكاران) زندگى بسى سخت و دشوار است. سوگند به ذات هستى بخش كه همانا قبر (براى نيكوكاران) همچون باغى است از باغستانهاى بهشت و (براى بدكاران) همچون گودالى از گودالهاى آتشين جهنم است.

امام صادق(ع) در اين باره مى‏فرمايند:

«البَرزخُ: الْقَبْرُ؛ وَ هُوَ الثَّوابُ وَالْعِقابُ بَيْنَ الدُّنيا و الآخِرةِ».(4)

برزخ، عالم قبر است كه عبارت از ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت مى‏باشد.

حدود بيست آيه ديگر از آيات قرآن، بدون دربرداشتن لفظ برزخ، از نظر معنى، بر جهان برزخى دلالت دارد.

اينك، به سراغ تعدادى از اين آيات مى‏رويم:

﴿وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سبيلِ اللَّهِ اَمْواتٌ بَلْ اَحْياءٌ وَلكِنْ لاتَشْعُرُون(5)

كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده مپنداريد؛ بلكه زنده‏اند و شما نمى‏دانيد.

﴿وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِم يُرْزَقُونَ فَرِحيِنَ بِما اتيهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرونَ بِالَّذين لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم مِنْ خَلْفِهِم اَلّا خَوْفٌ عَلَيْهم وَلاهُم يَحْزَنون(6)

كشته شدگان راه خدا را گمان مبر كه مرده‏اند؛ بلكه زنده‏اند و نزد پروردگار خويش رزق و روزى داده مى‏شوند. آنان بدانچه كه خداوند از فضل و رحمت خويش نصيبشان كرده است، شادمانند.( و به دوستان دنياشان كه رهرو آن راهند) و هنوز بديشان نپيوسته‏اند، مژده و بشارت دهند كه هيچ ترس و اندوهى نداشته باشيد.

﴿اَلَّذينَ تَتَوفّاهُمُ الْمَلائكةُ طَيِّبينَ يَقولونَ سَلامٌ عَليْكُمُ ادْخُلوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُم تَعْمَلوُن(7)

آنان در حالى كه (از ستم، شرك و ديگر گناهان) پاكند، فرشتگان درمى‏يابندشان و بديشان گويند: «درود بر شما! به سبب كردار نيكتان به بهشت درآييد».

﴿لايَسْمَعونَ فيها لَغْواً إلّا سَلاماً وَلَهُم رِزْقُهُم فيها بُكْرةً وَعَشيّاً(8)

در آن بهشت، هرگز سخن بيهوده و عبث نشنوند؛ بلكه همه گفتارشان، سلام و درود به يكديگر است و روزى آنها در صبح و شب بديشان مى‏رسد.

﴿قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يالَيْتَ قَومي يَعْلَمونَ بِما غَفَرلي رَبّي وَجَعَلَني مِنَ الْمُكرَمينَ(9)

پس از مرگ، به مؤمن آل يس(ياسين) گفته شد: «داخل بهشت شو!».

گفت: «اى كاش! خويشانم (كه سخن مرا نشنيدند) اكنون، آگاه مى‏شدند كه خدا چگونه مرا آمرزيد و مورد مهربانى و بخشش قرار داد».

﴿وَ مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَنَحْشُرهُ يَوْمَ القِيامَةِ اَعْمى(10)

هر كس از ياد من روبگرداند؛ زندگى‏اش (در قبر) به سختى و تنگى خواهد گذشت و در روز قيامت نيز نابينا محشورش كنيم.

﴿قالوا رَبَّنا اَمتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَاَحْيَيْتَنا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنوبِنا فَهَل اِلى‏ خُروجٍ مِنْ سَبيلٍ(11)

گويند: «پروردگارا! ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى تا به گناهان خود معترف شديم؛ آيا راهى هست كه از اين عذاب به درآييم؟».

﴿فَوَقيهُ اللَّهُ سَيّئاتِ مامَكَرُوا وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَ يَوْمَ تَقُومُ السّاعةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ العَذابِ(12)

پس، خدا، موسى (و قومش) را از مكر و شرّ فرعونيان نگه داشت و (بعد از غرق شدن) عذاب ناراحت كننده آتش بر فرعونيان فرا رسيد (كه آن عذاب عبارت است از اينكه) هر بامداد و شامگاه بر آتش نمايانده شوند تا قيامت كه خطاب رسد: «فرعونيان را در سخت‏ترين عذاب بيفكنيد».

﴿اِذِ الْاَغْلالُ في اَعْناقِهِم وَالسَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ فِي الْحَميمِ ثُمَّ فِي النّارِ يُسْجَرونَ(13)

(بدكاران، به زودى كيفركردارشان را خواهند يافت) آنگاه كه گردنهايشان با غُل و زنجيرهاى آتشين كشيده شود و در آب جوشان انداخته شوند تا قيامت كه درآتش، افروخته خواهند گشت.

﴿مِمّا خَطيئاتِهِم اُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ اَنْصاراً(14)

(قوم گنهكار نوح) به سبب زيادى كفر و خطا در دريا غرق شدند و پس از آن به آتش درافتادند؛ و جز خدا بر خود هيچ يار و ياورى نيافتند.

توضيح و تفسير آيات

آيه اول:

﴿وَلا تَقُولوا لِمَنْ يُقْتَل في سَبيلِ اللَّه اَمْواتٌ بَلْ اَحْياءٌ وَلكِنْ لاتَشْعُرون(15)

پس از جنگ بدر كه چهارده نفر از اصحاب رسول خدا(ص) به شهادت رسيدند، مشركان به تمسخر گفتند: «ياران محمّد، بيهوده خود را در ميدان جنگ به كشتن دادند» و برخى از دوستان آن شهيدان نيز چنين پنداشتند كه آنان، اينك مرده‏اند؛ تا اينكه اين آيه بر پيامبر اكرم(ص) نازل شد و خدا فرمود:

﴿وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ اَمْوات

پيكارگران كشته شده در راه خدا را مرده نپنداريد. (اينان از جهان مادى به جهانى بس برتر كوچ نمودند).

﴿بَلْ اَحْياءٌ وَلكِنْ لاتَشْعُرون

شهداى راه حق(در جهان برزخى) برخوردار از حيات همراه با سعادت هستند و شما از درك اين حقيقت و آگاهى از آن ناتوانيد.

آيه دوم:

﴿وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيل اللَّه أمواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرحينَ بِمااتيهُمُ‏اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرونَ بِالَّذين لَمْ‏يَلْحَقوا بِهِم مِنْ خَلْفِهِم اَلّا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ(16)

اين آيه، درباره هفتاد تن از شهداى جنگ احد نازل شده و آيه پيش را كامل مى‏نمايد. خداوند در اين آيه مى‏فرمايد:

﴿وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيل اللَّه أمواتاً بَلْ اَحْياءٌ

شهداى راه خدا را مرده مپندار؛ بلكه آنها زنده‏اند.

خداوند در دنباله آيه از چگونگى حيات آنان، چنين سخن مى‏گويد:

﴿عِنْدَ رَبّهم يُرْزَقونَ

آنان در جوار پروردگار خويش زندگى مى‏كنند و از نعمتهاى آن سامان، رزق و روزى داده مى‏شوند.

﴿فَرِحينَ بِما اتيهُم اللَّه مِنْ فَضْلِه

شهدا، به جهت فضل و بخشش الهى كه نصيبشان گشته، شادمانند و از موفقيت در امتحان الهى و رسيدن به وعده‏هايى كه بديشان داده شده بود، بسيار مسرورند.

﴿وَ يَسْتَبْشِرونَ بِالَّذين لَمْ يَلْحَقوا بِهم مِنْ خَلْفِهم

اينان چون شهيدند، شاهد بر كردار امت خويشند؛ بنابراين، دوستان دنياشان را كه رهرو اين راهند، بدين سرور و شادمانى مژده دهند.

﴿اَلّا خَوفٌ عَليْهم وَلاهُم يَحزَنونَ

و به آنان گويند: از مردن در راه خدا، هيچ مهراسيد و هيچ ترس و اندوهى به خود راه ندهيد كه جهانى نيك و زيبا در پيش رو داريد.

از اين دو آيه، نكات زير فهميده مى‏شود:

1 - شهداى راه حق و حقيقت از زندگى و حيات برخوردارند.

2 - در جوار رحمت پروردگار خويش، از رزق و روزى بهره‏مندند.

3 - از لطف و محبت الهى درباره خود، احساس شادى و مسرت مى‏كنند.

4 - از حال رهروان راه شهادت آگاهند و آنها را به حركت در مسير خويش مژده مى‏دهند.

در خصوص اين آيات، برخى مفسران شبهاتى القا كرده‏اند كه پس از طرح اشكال، پاسخهاى لازم داده مى‏شود.

اشكال اول: برخى از مفسران(روشنفكر مآب) درباره زندگى شهدا، مى‏گويند:

«منظور از حيات در اين آيات، زندگى حقيقى و واقعى نيست؛ بلكه مراد زنده بودن نام نيك آنهاست».

جواب اشكال: حكيم و مفسر الهى، مرحوم علامه طباطبايى(ره) راجع به اين شبهه، به شرح زير پاسخ مى‏دهد:

«1 - حياتى كه مراد از آن، زنده بودن نام نيك باشد، حياتى وهمى و خيالى است كه غير از اسم و لفظ حيات، حقيقت ديگرى ندارد و چنين موضوع موهومى خارج از شأن كلام الهى است كه پيكارگران و ايثار كنندگان راه خويش را به حياتى فريبنده و گول زننده وعده دهد!

2 - اگر مراد از حيات، زنده بودن نام نيك شهدا باشد، لزومى به ذكر (لاتشعرون)- در دنباله آيه اول- نيست؛ زيرا اين مقام دلخوش كن، مقامى نيست كه دانستن آن شگفت و عجيب باشد و جا داشت كه خدا بگويد: بلكه نام نيكشان زنده است و شما پس از آن، ايشان را به نيكى ياد مى‏كنيد.

3 - نام نيك، نيازى به رزق و روزى ندارد كه خدا بفرمايد: (عند ربهم يرزقون).

بنابراين، منظور از حيات در اين آيات، زندگى واقعىِ حقيقى همراه با سعادت و مسرت است؛ و شهدا در جهان برزخى از حيات توأم با سرور و لذت برخوردارند».(17)

اشكال دوم: برخى ديگر چنين شبهه كرده‏اند كه حيات پس از مرگ - در جهان برزخى - فقط مربوط به شهداى جنگ بدر است و شامل ديگران نمى‏شود؛ بنابراين، حيات برزخى عموميت ندارد.

جواب اشكال: مرحوم «علامه طباطبايى» -در رفع اين اشكال- نيز چنين پاسخ مى‏دهد:

«من براستى نمى‏فهمم منظور از اين سخنان چيست؟ اين مفسران، حيات شهداى بدر را چگونه تصور مى‏كنند كه فقط مختص به آنها باشد ولاغير؟

آيا اين دسته از مفسران كه حيات پس از مرگ در عالم برزخ را منكر مى‏شوند و آن را محال مى‏دانند، راجع به شهداى بدر، معتقد به معجزه‏اى شده‏اند؟ و حال آنكه معجزه به امر محال تعلق نمى‏گيرد.

آيا مى‏گويند: خداوند، در خصوص شهداى بدر، كرامتى قائل شده كه حتى پيامبر اكرم(ص)، ساير انبيا و معصومين(ع) را چنين كرامت نكرده است؟ چگونه يك آدم عاقل به خود جرأت مى‏دهد كه لب به چنين سخنى گشايد؟ آيا اين حرفها، سفسطه بازى نيست؟»

علامه طباطبايى(ره) پس از بيان اين مطالب، به اختصار جواب مى‏دهد:

«اگر اين مفسران اندكى دقت به خرج مى‏دادند، مى‏يافتند كه سياق آيات دلالت بر تمام كشته شدگان راه خدا دارد».(18)

نگارنده اين سطور نيز در تكميل پاسخ فوق گويد: اگر بنا بود كه آيات قرآن مختص به موضوع و افراد يا محدود به زمان و مكان نزول وحى باشد، احكام قرآن (اين كتاب بزرگ آسمانى) از حد افرادى خاص (عده‏اى كه آيات درباره آنان نازل شده است) و زمان و مكانى خاص (عصر پيامبر و سرزمين حجاز) تجاوز نمى‏كرد و اين علاوه بر اينكه اهانتى بس بزرگ به مقام شامخ كتاب آسمانى است، رسالت جهانى پيامبر اكرم(ص) را كه به تعبير قرآن (كافةً لِلنَّاس) مى‏باشد، مخدوش مى‏سازد؛ و اگر خداى ناكرده اين تفسيرهاى بى‏محتوا باب شود، بعضى از احكام مسلم قرآن در معرض تهديد و تحريف عده‏اى روشنفكر غربزده قرار خواهد گرفت.

آيه سوم:

﴿اَلَّذينَ تَتَوفّاهُم الْمَلائِكَةُ طَيّبينَ يقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُم ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُم تَعْمَلونَ(19)

اين آيه بيانگر وضع انسانهاى پاك و باتقوا در هنگام مرگ و پس از مرگ است. خداوند درباره آنان مى‏فرمايد:

﴿اَلَّذينَ تَتَوفّاهُم الْمَلائِكَةُ طَيّبينَ

فرشتگان الهى، پاكان و نيكانى را كه در دنيا از گناه، شرك و ستم به دور بودند و در صدق و پاكى دنيا را سپرى نمودند؛ به نيكى در مى‏يابندشان.

﴿يقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُم

گويندشان: سلام و درود بر شما! اينك وارد وادى شده‏ايد و از هر گزندى در امانيد.

﴿اُدْخُلوا الْجَنَّة بِما كُنْتُم تَعْمَلونَ

به سبب كردار نيكتان، وارد بهشت گرديد و از نعمتهاى الهى بهره بريد.

از سياق كلام و عبارت (اُدخُلوا الجَنَّة) كه با لفظ ماضى (قيل) و با فعل امر (اُدخُلوا) بيان شده است؛ استفاده مى‏گردد كه مراد از (جَنَّة) در آيه بالا، بهشت برزخى است.

آيه چهارم:

﴿لايَسْمَعُونَ فيها لَغواً اِلّا سَلاماً وَلَهُم رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عشيّاً(20)

اين آيه برخورد انسانهاى نيك را با يكديگر چنين بيان مى‏دارد:

(لايَسْمَعُونَ فيها لَغواً اِلّا سَلاماً)

هيچ گفتار بيهوده و سخن عبث از آنان شنيده نشود و آنچه در آنجا شنيده مى‏شود، نداى درود و سلام بهشتيان و فرشتگان الهى است.

(وَلَهُم رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عشيّاً)

رزق و روزى آنان در صبح و شب بدون هيچگونه رنجى بديشان مى‏رسد.

از عبارت (بُكْرةً وَعَشيّاً) (صبح و شب) در آيه، استنباط مى‏شود كه اين رزق و روزى به بهشتيان جهان برزخى مربوط است؛ زيرا بهشت جهان اخروى، خورشيد و ماه ندارد كه موجب صبح و شب گردد.

خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

﴿لايَرَونَ فيها شَمساً ولازَمْهَريراً(21)

در قيامت، خورشيد و ماه ديده نمى‏شود.

آيه پنجم:

﴿قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّة قالَ يالَيْتَ قَومي يَعْلَمون بِما غَفَرلي رَبّي وَجَعَلَني مِنَ الْمُكْرَمينَ(22)

حبيب نجار(مؤمن آل ياسين) يكى از سه مؤمن بزرگ عالم است كه بنا به فرموده پيامبر اكرم(ص):

«لحظه‏اى به خداى خويش، كفر نورزيد».(23)

حبيب، قوم بت پرست خود را به پرستش خدا و پيروى از پيامبران فرا مى‏خواند؛ قومش كينه او را به دل گرفتند و سرانجام او را كشتند.

خداوند، جريان گفت و گوى او را - پس از مرگ - با فرشتگان الهى، چنين بيان مى‏دارد:

(قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّة)

فرشتگان به او گفتند: «اينك به بهشت درآى!».

(قالَ يالَيْتَ قَومي يَعْلَمون بِما غَفَرلي رَبّي)

حبيب گفت: «اى كاش! قوم من از سعادتى كه در اين جهان نصيبم شده، آگاه مى‏شدند تا از پرستيدن بتها و كجروى‏ها دست بر مى‏داشتند و به پرستش خداى با عظمت رو مى‏آوردند».

(وَجَعَلَني مِنَ الْمُكْرَمينَ)

اى كاش! مى‏دانستند كه پروردگارم مرا در صف بندگان خاص خويش قرار داده است تا به صدق گفتارم ايمان پيدا مى‏كردند و در اين راه با سعادت، استوار، قدم پيش مى‏نهادند.

به دليلى كه در آيه (الَّذين تَتَوفّاهُم الْمَلائِكةُ...)(24) گفته شد؛ مراد از (اُدْخُلِ الْجَنَّة) در اين آيه، ورود به بهشت برزخى است نه بهشت اخروى.

از طرفى، بين كشته شدن حبيب و ورودش در بهشت، فاصله چندانى نبوده و آنقدر اين دو به هم پيوسته بيان شده كه گويى كشته شدنش همان و صدور دستور ورود به بهشتش همان! بنابراين، هم از ظاهر آيه و هم از سياق كلام پى‏برده مى‏شود كه منظور، بهشت عالم قبر است.(25)

البته عده‏اى از مفسران، منكر دلالت اين آيه بر بهشت برزخى هستند كه گفتار اين دسته مفسران را از نظر مى‏گذرانيم:

اشكال اول: برخى مى‏گويند:

«فعل ماضى (قيل) - در اينجا - دلالتى بر انجام كار در زمان گذشته ندارد كه (الْجَنَّة) به بهشت برزخى تفسير شود؛ بلكه خداوند، فعل ماضى را در اين آيه به كار برده است تا بفهماند كه صدور اين دستور، حتمى و لازم است».

اشكال دوم: دسته‏اى ديگر از مفسران مى‏گويند:

«حبيب وارد بهشت نشده است؛ بلكه خداى تعالى او را به آسمان برد تا روز قيامت، او را روانه بهشت اخروى نمايد».

اشكال سوم: برخى ديگر پنداشته‏اند:

«منظور از گوينده (قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّة) خدا و فرشتگان الهى نيست؛ بلكه مردمى هستند كه در هنگام كشتن حبيب، با تمسخر به او مى‏گفتند: ما تو را مى‏كشيم، پس اگر بهشتى هست در آن داخل شو!».

جواب اشكالات: هر سه اشكال به دليل آيه (ياليْتَ قَومي يَعْلَمونَ بِما غَفرلي رَبّي وَ جَعَلني مِنَ الْمُكْرَمينَ) رد مى‏شود؛ زيرا:

«حبيب» هنگامى كه لطف و كرامت الهى را در مورد خويش مشاهده كرد، گفت: «اى كاش! قوم من از وضع سعادت‏آميزم در جوار رحمت پروردگار، آگاه مى‏شدند».

بنابراين، فعل ماضى، دلالت بر وقوع دارد؛ حبيب به بهشت وارد شده است و قائل (اُدْخُلِ الْجَنَّة)هم، قوم گنهكار او نيست -كه به استهزا گفته باشند- بلكه گفتار از خود اوست.(26)

آيه ششم:

﴿وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرهُ يَوْمَ الْقيامَةِ اَعْمى(27)

خداوند تبارك و تعالى درباره كيفر بدكاران و گنهكاران مى‏گويد:

(وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً)

هر كس - در دنيا - از ياد من غفلت كند و از آيين حق روى برگرداند، زندگى‏اش به سختى و تنگى خواهد گذشت.

(وَ نَحْشُرهُ يَوْمَ الْقيامَةِ اَعْمى)

و پس از تحمل اين رنج و سختى، در قيامت نيز، كور محشورش مى‏كنيم.

مرحوم علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‏فرمايد:

«يكى از مصاديق معيشت ضَنْك و زندگى تنگ، عذاب قبر است؛ بنابراين، قسمت اول آيه، به دنيا و برزخ و قسمت دوم آيه، به آخرت مربوط است»(28).

در برخى روايات نيز صفت «ضَنْك» براى قبر به كار برده شده است:

قال النبّي(ص): هَلْ تَدْرُونَ فيما اُنزِلَتْ (فَاِنَّ لَهُ معيشةً ضَنْكا)؟ قالوا: اللَّهُ وَرَسُولُهُ اَعْلَم!

قالَ: «عَذابُ الْكافِر في قَبْره...»(29)

پيامبر اكرم(ص) در تفسير واژه «ضنكاً» در آيه (فَاِنَّ لَهُ معيشةً ضَنْكا) پرسيد. آنها گفتند: خدا و رسولش آگاه‏ترند.

حضرت فرمود: «مراد از معيشت ضنك، فشار و عذاب قبر كافر است».

قَالَ الْمَهْدي(ع) في قوله تعالى (وَ مِنْ وَرائهم بَرْزَخٌ اِلى‏ يَومِ يُبعَثُونَ): «هُوَ الْقَبْرُ وَإنَّ لَهُم فيه لَمعيشَةً ضَنْكاً...».(30)

حضرت مهدى(ع) در تفسير آيه (وَ مِنْ وَرائهم بَرْزَخٌ اِلى‏ يَومِ يُبعَثُونَ) فرمود: «منظور از برزخ، عالم قبر است كه زندگى كفار در آنجا بسى تنگ است».

آيه هفتم:

﴿قالُوا رَبَّنا اَمتَّنَا اثْنَتيْنِ وَاَحْيَيْتَنَا اثْنتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنا فَهَلْ اِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبيلٍ(31)

وقتى كفار حيات پس از مرگ را در خود احساس كنند، شك و ترديدشان،به يقين تبديل مى‏شود و در آن حال گويند:

(رَبّنا اَمتَّنَا اثْنَتيْنِ)

بارالها، ما را دوبار (در دنيا و برزخ) ميراندى!

(وَاَحْيَيْتَنَا اثْنتَيْنِ)

و دو بار (در برزخ و آخرت) زنده كردى!

(فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنا)

اينك، از يقين آورندگانيم و به گناهان خود اعتراف مى‏نماييم.

(فَهَلْ اِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبيلٍ)

آيا راهى هست كه ما از اين رنج و مصيبت خارج شويم؟

ندا خواهد رسيد كه هيچ راهى براى خروج از اين عالم نداريد (وآنچه در دنيا كِشته‏ايد، اينك مى‏درويد!)

بدون «حيات برزخى» دو بار مردن و دو بار زنده شدن امكان ندارد. آيه زير هم، اين معنى را تأييد مى‏كند:

(كُنْتُم اَمْواتاً فَاَحْياكُم ثُمَّ يُميتُكُم ثُمَّ يُحْيِيكُم ثُمَّ اِليْهِ تُرْجَعُونَ)(32)

مرده بوديد؛ خدا شما را زنده كرد. ديگر بار نيز بميراند، باز شما را زنده گرداند؛ تا اينكه سرانجام به سوى او بازگشت كنيد.

در مورد دلالت آيه هفتم بر حيات برزخى، اشكالاتى بدين شرح مطرح شده است:

اشكال اول: عده‏اى از مفسران مى‏گويند:

«اين آيه دلالتى بر حيات برزخى ندارد؛ بلكه مراد از دوبار مردن، مرگ حال نطفگى و دنياست و مراد از دوبار زنده شدن، زندگى دنيا و قيامت است».

پاسخ: مرگ، وقتى صادق است كه قبلاً حياتى بوده باشد؛ بنابراين، مرگ نسبت به نطفه صدق نمى‏كند و مراد از زنده شدن، حياتى است كه موجب يقين به معاد گردد؛ زيرا كفار در دنيا، قيامت را انكار مى‏كنند و حيات دنيايى آنان نيز موجب يقين به معاد و اعتراف به گناهان نمى‏گردد.(33)

اشكال دوم: گروهى ديگر پنداشته‏اند:

«دو بار مرگ و زندگى، تأكيد در مرگ و زندگى دنيا مى‏باشد و دلالتى بر موت و حيات برزخى ندارد؛ چنانكه در آيه زير هم بدين مطلب اشارت رفته است:

﴿ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ(34)

«باز هم به چشم بصيرت، دقت كن».

حكيم و مفسر الهى، مرحوم «علامه طباطبايى» در پاسخ به اين اشكال، مى‏گويد:

«اين حرف (كه مراد از تثنيه و دوبار، تأكيد است؛ نه تثنيه واقعى و حقيقى) وقتى درست است كه خداوند تعالى، كلمات «اماته و اِحياء» را تثنيه آورد؛ يعنى بگويد: امتنا اماتتين و احييتنا احيايتين؛(35) (و حال آنكه كلمه (اثنتين) كه هم خانواده «تثنيه» و به معناى «دو» مى‏باشد؛ استعمال شده و لذا به هيچوجه معناى تأكيد از آن فهميده نمى‏شود)».

آيه هشتم:

﴿فَوَقيهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ مامَكَرُوا وَ حاقَ بآلِ فِرْعَونَ سُوءُ العَذابِ اَلنَّارُ يُعْرَضُونَ عَليْها غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَ يَوْمَ تقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلوا آلَ فِرعَوْنَ اَشَدَّ العَذابِ(36)

اين آيه ماجراى مكر و حيله فرعونيان با قوم موسى را كه سرانجام به هلاك شدن آل فرعون منجر گرديد، چنين بيان مى‏دارد:

﴿فَوَقيهُ اللَّهُ سَيِّئات مامَكَرُوا

آنان، آهنگ كشتن موسى و قومش را نمودند و خداى تعالى، ايشان را از شرّ فرعونيان نگه داشت و مكرشان را به خودشان برگرداند و همگى را در دريا غرق ساخت.

﴿وَ حاقَ بآلِ فِرْعَونَ سُوءُ العَذابِ

پس از آنكه فرعونيان غرق شدند، در جهان برزخى، دچار «عذاب سوء» گرديدند.

﴿اَلنَّارُ يُعْرَضُونَ عَليْها غُدُوّاً وَعَشيّاً

اين «عذاب سوء» عبارت است از: روبه‏روى آتش نماياندن آنان در صبحگاه و شامگاه.

﴿وَ يَوْمَ تقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلوا آلَ فِرعَوْنَ اَشَدَّ العَذابِ

آنگاه كه قيامت بر پا شود، عذابى سخت‏تر از «عذاب سوء» نصيب فرعونيان گردد كه از آن به عذاب شديدتر تعبير مى‏گردد و عبارت است از: افكندن فرعونيان در آتش.

امام صادق(ع) در تفسير اين آيه فرمود:

«ذلِك فِي الدُّنيا -قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامة- لاَنَّ في نارِالقيامَةِ لايَكُونُ غُدوٌّ وَعشيٌّ؛ ثُمَّ قالَ: «هذا فِي الْبَرزَخِ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَة».(37)

«عذاب سُوء» در جهانِ پيش از قيامت واقع مى‏شود؛ زيرا قيامت، شب و روز ندارد؛ و اين موضوع در برزخ، قبل از روز قيامت تحقق مى‏يابد.

دليلى كه در آيه چهارم به آن استناد شد، اينجا نيز صادق است.(38)

مضافاً به اينكه، در اين آيه از دو نوع عذاب به شرح زير نام برده مى‏شود:

1 - (سُوء الْعَذاب): اين عذاب، مربوط به جهان برزخى است و آن عبارت است از نماياندن فرعونيان بر آتش كه نسبت به عذاب آخرت خفيف‏تر است.

2 - (اَشَدّ العَذاب): اين عذاب، مربوط به جهان اخروى است و آن عبارت است از انداختن فرعونيان در آتش كه نسبت به عذاب برزخ بسيار شديدتر است.

اين آيه، به سه دليل، بر جهان برزخى دلالت دارد:

1 - تفاوت بين تعبير عذاب اول (سوء العذاب) و عذاب دوم(اشد العذاب).

2 - ذكر صبح و شب در عذاب اول؛ با توجه به اينكه قيامت، صبح و شب ندارد.

3 - تفاوت چگونگى عذاب؛ به طورى كه در عذاب اول مقابل آتش نمايانده مى‏شوند و در عذاب دوم، درون آتش افكنده خواهند شد.

آيه نهم:

﴿اِذِ الاَغْلالُ في‏اَعْناقِهم وَالسَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ فِي الْحَميمِ ثُمَّ فِي النّارِ يُسْجَرُون(39)

خداوند، كيفر كفار را پس از مرگ، چنين بيان مى‏دارد:

﴿اِذِ الاَغْلالُ في‏اَعْناقِهم وَالسَّلاسِلُ يُسْحَبونَ فِي الْحَميم

گردنهايشان را با غُل و زنجيرهاى آتشين بكشند و در آب جوشان بيفكنند.

﴿ثُمَّ فِي النّار يُسْجَرون

پس از آن، در آتش قيامت از شدت عذاب افروخته گردند.

در اين آيه، دو نوع عذاب بيان مى‏شود:

1 - انداختن در آب جوشان.

2 - افروختن در آتش.

بين اين دو نوع عذاب، با حرف عطف (ثُمَّ) -كه دلالت بر ترتيب منفصل و فاصله طولانى دارد- جدايى حاصل شده است؛ از اين رو هر دو عذاب، مربوط به آخرت نيست؛ بلكه عذاب اول در جهان برزخى و عذاب دوم در جهان اخروى واقع مى‏شود.

آيه دهم:

﴿مِمّا خَطيئاتِهم اُغْرِقُوا فَاُدخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُم مِنْ دُونِ اللَّهِ اَنْصاراً(40)

بر قوم گستاخ و سركش نوح كه دستورات الهى را پيروى نمى‏كردند و از پيامبرشان نيز حرف شنوى نداشتند و او را مورد استهزا و تمسخر قرار مى‏دادند، عذابى كُشنده فرود آمد.

خداوند، درباره چگونگى عذاب آنان مى‏فرمايد:

(مِمّا خَطيئاتِهم اُغْرِقُوا)

نخستين بار در طوفانى كه به امر خدا روى داد -و در تاريخ به «طوفان نوح» معروف است- غرق و هلاك شدند.

(فَاُدخِلُوا ناراً)

پس از مرگ - در دنيا - به آتش افكنده شدند.

(فَلَمْ يَجِدُوا لَهُم مِنْ دُونِ اللَّهِ اَنْصاراً)

در آن حال، غير از خدا، هيچ ياورى را توانا نيافتند كه قادر بر كمك و يارى بر آنان و نجاتشان از عذاب آتش باشد. (كنايه از اين است كه هنگام افتادن در آتش، از بتها و خدايان دروغينشان كارى ساخته نيست).

منظور از آتشى كه قوم نوح در آن افكنده شدند، آتش جهنم برزخى است؛ زيرا:

الف - پس از غرق شدن و هلاك گشتن، حرف عطف «فاء» كه دلالت بر ترتيب متصل و انجام پى‏درپى دارد، واسطه شده است؛ گويى آن قدر اين دو، به هم پيوسته بيان شده كه پس از غرق شدن در طوفان، بى‏درنگ آنان را به آتش افكندند و اگر مراد، آتش آخرت مى‏بود، بايستى با حرف عطف «ثُمَّ» فاصله مى‏شد.

ب - انداختن در آتش، با لفظ ماضى به كار رفته كه دلالت بر انجام‏دادن فعل دارد؛ بنابراين چون قيامت هنوز فرا نرسيده، ورود به آتش در جهان برزخى واقع شده است.

غير از ده آيه‏اى كه چگونگى دلالت آنها را بر «حيات برزخى» شرح و توضيح داديم، آيات ديگرى نيز - از نظر معنا - بر «عالم برزخ» دلالت دارند كه به سبب رعايت اختصار، به ترجمه آنها بسنده مى‏كنيم:

﴿كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُم أَمْواتاً فَأَحياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُم ثُمَّ يُحْييكُمْ ثُمَّ إلَيْهِ تُرْجَعُونَ(41)

چگونه به خدا كفر مى‏ورزيد! در حالى كه مرده بوديد و خدا شما را زنده كرد؛ ديگربار، بميراند؛ باز زنده كند و سرانجام نيز به سوى او خواهيد رفت.

﴿إنَّ الَّذينَ تَوَفّاهُمُ الِمَلائِكُةُ ظالِمي أَنْفُسِهِم قالُوا فيمَ كُنْتُم قالُوا كُنّا مُسْتَضْعَفينَ في الأَرْضِ قالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسعةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْويهُم جَهَنَّمُ وَسائَتْ مَصيراً(42)

فرشتگان، هنگامى كه جان ستمگران را گيرند؛ (آنها را مورد بازخواست قرارداده) پرسند: «چرا در دنيا بد كردار بوديد؟»

گويند: «ما در زمين، مستضعف و ناتوان بوديم».

فرشتگان گويند: «آيا زمين خدا گسترده نبود كه (از سرزمين جهل و كفر به وادى علم و ايمان بشتابيد و) هجرت كنيد؟»

(اين بهانه‏ها را نپذيرند) جايگاهشان «جهنم» است كه بد جايگاهى است.

﴿إلَّا الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَالْوِلْدانِ لايَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَلايَهْتَدُونَ سَبيلاً فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوّاً غَفُوراً(43)

آن گروه از مردان، زنان و كودكانى كه ناتوان بودند و گريزى برايشان ميسر نبود و راهى براى نجات نمى‏يافتند به بخشش و رحمت خداوند اميدوار باشند كه خداوند بخشنده و آمرزنده است.

﴿وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لي وَ لاتَفْتِنّي‏ أَلا في الفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ(44)

برخى از منافقان گويند: «ما را از جهاد معاف دار! و در (آتش) فتنه نينداز!» آگاه باش! آنان خود در فتنه افتادند؛ و اكنون، آتش، آن كافران را در برگرفته است.

﴿أَلَمَ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ‏اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُم دارَالْبَوارِ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ القَرارُ(45)

آيا نديدى! حال مردمى كه نعمت خدا را تبديل به كفر و نافرمانى كردند و (خود و) قوم خود را به ديار تباهى رهسپار ساختند و به دوزخ -كه بد جايگاهى است- در افتادند!

﴿وَ قالَ الَّذينَ لايَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْنا المَلائِكَةُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِم وَ عَتَوْ عُتُوّاً كَبيراً يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لابُشْرى‏ يَوْمَئذٍ لِلْمُجْرِمينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرّاً وَ أَحْسَنُ مَقيلاً(46)

آنان كه اميد به ديدار ما نداشتند، مى‏گفتند: «چرا فرشتگان بر ما فرستاده نشدند؟ چرا ما خدا را به چشم نمى‏بينيم؟» بدرستى كه آنان راه غرور و تكبر را پيش گرفتند و به شدت در جهت سركشى و طغيان شتافتند؛ روز ديدار با فرشتگان، مژده‏اى از آنان نيابند؛ بلكه گويندشان: «از رحمت خدا به دور باشيد!» ما نيز به كردار بدشان توجه كرده و همه اعمالشان را محو گردانيم. اهل بهشت در آن روز، قرارگاهى به مراتب بهتر و خوابگاهى نيكوتر(از دنيا) خواهند داشت.

﴿وَ إِنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا عَذاباً دُونَ ذلِكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ(47)

براى ستمكاران، پيش از قيامت، عذابى خواهد بود كه بيشتر مردم از آن آگاه نيستند.

﴿فَأَمّا إِنْ كانَ مِنَ المُقَرَّبينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّتُ نَعيمٍ(48)

اگر از نيكان به درگاه خدا باشد؛ (در بهشت برزخى) آسوده و شادمان و در آخرت نيز از بهشت جاودان بهره‏مند است.

﴿وَ أَمّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبينَ الضَّالّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَميمٍ وَ تَصْلِيَةُ جَحيمٍ(49)

اما اگر از بد كرداران و گمراهان باشد؛ (در جهنم برزخى) آب گرم جوشان بدو آشامند و (در جهنم آخرت نيز) جايگاهش اندر آتش است.

﴿يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي‏ إلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلي في عِبادي وَادْخُلي جَنَّتي(50)

اى نفس قدسى آرام! به نزد پروردگارت باز آى در حالى كه خدايت از تو خشنود است و تو هم از خدايت خشنود؛ باز آى و در صف بندگان خاصم درآى! و وارد بهشتم شو!

دسته بندى موضوعى

با اندكى ژرف انديشى در آيات برزخ، مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسيم نمود:(51)

الف - گفت و شنود فرشتگان با نيكان:

﴿الّذينَ تَتَوَفّاهُم الْمَلائِكةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَليْكُم(52)

فرشتگان به پرهيزكاران گويند: «سلام عليكم».

(يا اَيَّتُها النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي اِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيّةً)(53)

فرشتگان به انسانهاى صالح گويند: «به سوى پروردگارتان بازآييد!».

ب - گفت و شنود فرشتگان با بدان:

﴿قالَ رَبِّ ارْجَعُونِ لَعَلّي اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ، كَلاَّ(54)

گويند: «مرا بازگردان».

فرشتگان خواهند گفت: «هرگز، بازنخواهى گشت!».

(قالُوا كُنّا مُستَضْعَفينَ فِي اْلاَرْضِ قالُوا اَلَمْ تَكُنْ اَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِروا فيها)(55)

گويند: «ما مستضعف بوديم».

فرشتگان خواهند گفت: «چرا هجرت نكرديد؟»

ج - حيات با سعادت نيكان:

﴿وَلَهُم رِزْقُهم فِيها بُكْرَةً وَعَشِيّاً(56)

رزق و روزى - صبح و شب - بدون رنج به آنان مى‏رسد.

(بَلْ اَحياءٌ عِنْدَ رَبِّهم يُرْزَقُون)(57)

شهدا زنده‏اند و پيش خدا روزى داده مى‏شوند.

د - حيات بى‏سعادت بدان:

﴿اَلنّارُ يُعْرَضُونَ عَليْها غُدُوّاً وَ عَشِيّاً(58)

صبح و شب، آتش بر آنان عرضه مى‏گردد.

﴿مِمّا خَطيئاتِهم اُغْرِقُوا فَاُدْخِلُوا ناراً(59)

پس از غرق شدن، در آتش افكنده شدند.

1 . مؤمنون (23) آيه 99 - 100.

2 . در برخى از آيات ديگر نيز آمده است: وقتى انسانهاى بدكردار، خود را در عذاب و وعده الهى را حق مى‏بينند؛ اظهار مى‏دارند:

الف - (ربنا ابصرنا و سمعنافارجعنا نعمل صالحاً انا موقنون)

پروردگارا! ما اينك چشمهايمان بينا و گوشهايمان شنوا گشته و به حقايق اين عالم، يقين آورديم؛ پس ما را به دنيا بازگردان تا كارهاى شايسته انجام دهيم.

سجده (32) آيه 12.

ب - (يا ليتنا نردّ و لانكذّب بآيات ربنا)

اى كاش، ما را به دنيا باز مى‏گرداندند؛ و دگر بار نشانه‏هاى الهى را دروغ نمى‏پنداشتيم.

انعام (6) آيه‏27.

3 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏214.

4 . «مدرك پيشين»، ص‏218.

5 . بقره (2) آيه 154.

6 . آل عمران (3) آيه 169 - 170.

7 . نحل (16) آيه 32.

8 . مريم (19) آيه 62.

9 . يس (36) آيه 26 - 27.

10 . طه (20) آيه 124.

11 . مؤمن (40) آيه 11.

12 . مؤمن (40) آيه 45 - 46.

13 . مؤمن (40) آيه 71 - 72.

14 . نوح (71) آيه 25.

15 . بقره (2) آيه 154.

16 . آل عمران (3) آيه 169 - 170.

17 . برگرفته از: «تفسير الميزان»، العلامة الطباطبايى، ج‏1، ص‏345 - 347، منشورات جماعة المدرسين.

18 . «تفسير الميزان»، ج‏1، ص 348 - 349. «ترجمه تفسير الميزان»، ج‏2، ص‏241 - 252.

19 . نحل (16) آيه 32.

20 . مريم (19) آيه 62.

21 . دهر (76) آيه 13.

22 . يس (36) آيه 26 - 27.

23 . «مجمع البيان»، الشيخ الطبرسى، ج‏8، ص‏526، مكتبة العلمية الاسلامية:

قال رسول اللَّه: «سباق الامم لم يكفروا باللَّه طرفة عين: على بن ابى‏طالب(ع)؛ و صاحب ياسين، و مؤمن آل فرعون، و هم الصديقون و عليّ افضلهم».

سبقت يافتگان همه امتها - كه حتى لحظه‏اى به خدا كفر نورزيدند - سه نفرند: على‏ابن ابى‏طالب(ع)، مؤمن آل ياسين، و مؤمن آل فرعون؛ اين سه نفر از راستگويانند و على(ع) برترين آنهاست.

24 . نحل (16) آيه 32.

25 . برگرفته از: «تفسير الميزان»، ج‏17، ص‏79، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

26 . برگرفته از: «تفسير الميزان»، ج‏17، ص‏79. «ترجمه تفسير الميزان»، ج‏33، ص‏136-135.

27 . طه (20) آيه 124.

28 . برگرفته از: «تفسير الميزان»، ج‏14، ص 225 - 226.

29 . «الفروع من الكافى»، ج‏3، ص‏231. «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏305.

30 . «بحار الانوار»، العلامة المجلسى، ج‏78، ص‏148 دارالكتب الاسلامية.

31 . مؤمن (40) آيه 11.

32 . بقره (2) آيه 28.

33 . بر گرفته از: «تفسير الميزان»، ج‏17، ص‏312 - 314.

34 . ملك (67) آيه 4.

35 . «تفسير الميزان»، ج‏17، ص 313. «ترجمه تفسير الميزان»، ج‏34، ص 180.

36 . مؤمن (40) آيه 45 - 46.

37 . «مجمع البيان»، الشيخ الطبرسى، ج‏8، ص‏526. مكتبة العلمية الاسلامية.

38 . دليلى كه در آن آيه اقامه شد، با استناد به آيه زير است:

(لايرون فيها شمساً و لازمهريرا)

در قيامت، خورشيد و ماه ديده نمى‏شود. دهر (76) آيه 13.

39 . مؤمن (40) آيه 71 - 72.

40 . نوح (71) آيه 25.

41 . بقره (2) آيه 28.

42 . نساء (4) آيه 97.

43 . نساء (4) آيه 98 - 99.

44 . توبه (9) آيه 49.

45 . ابراهيم (14) آيه 28.

46 . فرقان (25) آيه 21 - 24.

47 . طور (52) آيه 47.

48 . واقعه (56) آيه 88 - 89.

49 . واقعه (56) آيه 92 - 94.

50 . فجر (89) آيه 27 - 29.

51 . اين فكر (دسته بندى در آيات برزخى) را از «حيات اخروى»، شهيد مطهرى گرفته‏ايم؛ ليكن نظم، روش و نگارشِ بحث، از نگارنده است.

52 . نحل (16) آيه 32.

53 . فجر (89) آيه 27 - 28.

54 . مؤمنون (23) آيه 99.

55 . نساء (4) آيه 97.

56 . مريم (19) آيه 62.

57 . آل عمران (3) آيه 169.

58 . مؤمن (40) آيه 46.

59 . نوح (71) آيه 25.

فصل چهارم برزخ در آيينه عترت

سيمايى روشن‏تر

موضوعات برزخ

1 - در آستانه ورود:

2 - ماهيت برزخ:

3 - برزخ در آيينه وحى:

4 - برزخ در آيينه عترت:

5 - ترسيمى از «حيات برزخى»:

6 - وادى برزخ:

7 - تجسم عمل:

8 - پرسشهاى برزخ:

9 - پاداشها و كيفرها:

10 - در آستانه خروج:


4

سيمايى روشن‏تر

در گفتار پيشين، برزخ را در قرآن بررسى نموديم؛ اينك، براى اينكه سيمايى روشن‏تر از اين جهان بيابيم، اين موضوع را در سخنان گرانبهاى نغمه‏پردازان راستين وحى پى‏مى‏گيريم.

اخبار و احاديثى كه از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) در اين‏باره وارد شده است، علاوه بر اينكه صراحت بيشترى در حيات برزخى و زندگى قبر دارد، تا حدودى چگونگى و كيفيت آن عالم را روشن مى‏نمايد؛ هر چند تا مادامى كه پاى در آن جهان نگذاريم از پى‏بردن به حقايق آن جهان -چنان كه هست- عاجزيم؛ ليكن بنا به فرموده اميرمؤمنان، حضرت على(ع):

«(انسانهاى اهل ذكر، چنان به آخرت و جهان پس از مرگ، يقين دارند كه) گويى دنيا را به پايان رسانده و وارد آخرت شده‏اند. آنان، ماوراى دنيا را مى‏بينند؛ گويا بر حالات پنهانى برزخيان آگاهند؛ آن جهان را مى‏نگرند و انگار كه قيامت، وعده‏هايش را بر ايشان عملى ساخته است.

پس، پرده از اوضاع آن عالم را از جلوى مردم دنيا برداشته‏اند (و آنچه را به نور ايمان و يقين ديده‏اند، فاش كرده‏اند) به طورى‏كه گويى ايشان مى‏بينند و مى‏شنوند چيزهايى را كه ديگران نه مى‏بينند و نه مى‏شنوند».(1)

بنابراين، تنها از طريق اينگونه انسانهاى اهل ذكر - كه امامان معصوم(ع) نمونه بارز و از مصاديق آشكار آنند - مى‏توانيم از برخى پديده‏هاى جهان ديگر آگاه شويم؛ زيرا آنان براى برداشتن حجابها از برابر خود و مشاهده آن جهان - به اذن خدا - توانا و قادرند و چون در گفتارشان ذره‏اى خطا و اشتباه راه ندارد، گفته‏هايشان بر ما حجت است.

براى اينكه ديده‏ها و يافته‏هاى آن ستارگان پرفروغ عالم انسانيت روشن‏تر شود، در اين گفتار به اختصار و در گفتارهاى آتى به طور مفصل، از اخبار و روايات رسيده از آنان بحث مى‏كنيم.

موضوعات برزخ

روايات فراوانى در اين باب وارد شده است. علامه مجلسى(ره)، شيخ كلينى(ره)، فيض كاشانى(ره) و... مجموعه عظيمى از اين روايات را در جلد ششم بِحارالانوار، جلد سوم فروع الكافى، جلد هشتم المحجة البيضاء و... جمع آورى نموده‏اند.

در اين قسمت، گلچينى از مجموع عظيم روايات برزخ را به ترتيب گفتارهاى اين كتاب مى‏آوريم:(2)

1 - در آستانه ورود:

قالَ النبي(ص): «مَنْ اَحَبّ لِقاءَ اللَّهِ، اَحَبَّ اللَّهُ لِقاءَه؛ وَمَن كَرِهَ لِقاءَ اللَّهِ، كَرِهَ اللَّهُ لِقاءَه».(3)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هر كه مشتاق ديدار خداست، خدا هم مشتاق ديدار اوست و هر كه ديدار خدا بر او ناپسند است، خدا هم ديدار او را ناپسند دارد».

2 - ماهيت برزخ:

قالَ الصّادِقُ(ع): «... اَمّا في الْقِيامَةِ فَلَكُمْ فِي الْجَنَّةِ بِشَفاعَةِ النَّبيِّ الْمُطاعِ وَ وَصيّ النّبيِّ؛ وَلكنّي وَاللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَليْكُمْ فِي البَرْزَخِ!».

قيل: وَمَا الْبَرْزَخُ؟

قالَ: «اَلْقَبْرُ مُنْذُ حينِ مَوْتِهِ اِلَى يَوْم القِيامَةِ».(4)

امام صادق(ع) فرمود: «شيعيان ما، با شفاعت پيامبر و امامان معصوم(ع) در قيامت، همگى بهشتى‏اند؛ امّا سوگند به خدا، از وضع و حالتان در برزخ، خوف دارم» (زيرا، در برزخ، ديگر شفاعت نيست!)

پرسيدند: برزخ چيست!؟

فرمود: «از هنگام مرگ تا روز قيامت».

3 - برزخ در آيينه وحى:

قالَ الصّادِقُ(ع): «فَاَمّا اِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ في قَبْرِه، وَجَنَّتُ نَعيمٍ في الأخِرَة؛ وَ اَمّا اِن كانَ مِنْ الْمُكَذِّبينَ الضّالّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَميمٍ في قَبْرِهِ وَتَصْلِيَةُ جَحيمٍ فِي اْلآخِرَة».(5)

امام صادق(ع) (در تفسير آيات 88 تا 94 سوره واقعه، چنين) فرمود: «اگر از نيكان نزديك به درگاه خدا باشد، در قبرش آسوده و شادمان است و در آخرت نيز در بهشت جاودان خواهد بود.

اگر از بدان گمراه باشد، در قبرش آب جوشان بدو آشامند و در آخرت نيز جايگاهش آتش است».

4 - برزخ در آيينه عترت:

قالَ النبيُّ(ص): «إنّي كُنْتُ أَنْظُرُ اِلى‏ اْلاِبِلِ وَالْغَنَمِ وَاَنَا اَرْعاها -وَلَيْسَ مِنْ نبيٍّ الّا وَقَدْ رَعَى الْغَنَمَ- وَكُنْتُ أَنْظُرُ اِلَيْها قَبْلَ النبُوَّةِ وَهِيَ مُتَمَكِّنَةٌ فِي الْمَكينَةِ مَا حَوْلَها شَيْ‏ءٌ يُهَيِّجُها حَتّى تَذْعَرَ فَتَطيرُ، فَأَقُولُ: ما هذا!؟ وَاَعْجَبُ! حَتّى حَدَّثَني جبْرئيلُ(ع): اَنَّ الْكافِرَ يُضْرَبُ ضَربَةً ما خَلَقَ اللَّهُ شَيْئاً اِلّا سَمِعَها وَيَذْعَرُ لَها اِلّا الثَّقَلَيْنِ؛ فَقُلْنا: ذلِك لِضَرْبَةِ الْكافِر؛ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عَذابِ الْقَبْر».(6)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «همه پيامبران، زمانى چوپان بودند - من هم، پيش از رسيدن به اين مقام، چوپان بودم- گاهى مى‏ديدم كه گوسفندان وشتران بى‏جهت، رم كرده‏اند و با ترس و وحشت سر از چرا بر مى‏دارند.

از اين موضوع، بسيار در شگفت بودم، تا اينكه پس از پيامبرى، فرشته وحى(جبرئيل امين) ماجرا را برايم چنين گفت:

هنگامى كه كافرى را در قبر تازيانه مى‏زنند، همه موجودات -غير از جن و انس- صداى ضربات تازيانه را مى‏شنوند وبا شنيدن اين صداى مهيب وحشت و ترس بر آنها چيره مى‏شود.

پس گفتم: آن به خاطر زدن كافر بوده است، پس پناه بر خدا از عذاب سخت قبر!».

5 - ترسيمى از «حيات برزخى»:

قالَ الصّادِقُ(ع): «فَاِذا قَبضَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ صَيَّرَ تِلْكَ الرُّوحَ في قالبٍ كَقالِبِه فِي الدُّنْيا؛ فَيأكُلُونَ و يَشْرَبُونَ؛ فَاِذا قَدِمَ عَلَيْهِمُ الْقادِم، عَرَفُوهُ بِتِلْكَ الصُّورَةِ الّتي كانَتْ فِي الدُّنيا».(7)

امام صادق(ع) فرمود: «هنگامى كه خداوند، جان مؤمن را بگيرد، او را در كالبدى همانند دنيا قرار مى‏دهد و (با آن قالب از خوردنى‏ها و آشاميدنى‏هاى بهشت برزخى) مى‏خورند و مى‏آشامند؛ و اگر كسى بر آنان وارد شود(به همان شكل و قيافه‏اى كه در دنيا داشتند) ايشان را مى‏شناسند».

6 - وادى برزخ:

قال عليٌّ(ع) لاِبْن نُباتَةَ مِنْ اَصْحابِه: «لَوْكُشِفَ لَكُمْ لَرَأيتُمْ أرْواحَ الْمُؤمنينَ في هَذا الظَّهْرِ، حَلْقاً يَتَزاوَرُون وَ يَتَحَدَّثُونَ؛ اِنَّ في هذا الظَّهْر رُوحُ كلِّ مُؤمِنٍ، وَ بِوادِى بَرَهُوتَ نسمَةُ كلِّ كافِرٍ».(8)

امام على(ع) به ابن نباته فرمود: «اگر، (حجاب برزخى كنار رود و آن جهان) بر شما نمايان گردد، هر آيينه ارواح مؤمنان را در پشت اين شهر (نجف) خواهيد ديد كه حلقه‏وار گردهم آمده؛ با هم ديدار كنند و سخن گويند.

روح هر مؤمنى در اينجاست‏(9) و ارواح كفار در وادى برهوت».

7 - تجسم عمل:

قال عليٌّ(ع): «اِنَّ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِم ثَلاثَةُ اَخِلّاء: فَخَليلٌ يَقُولُ: اَنَا مَعَكَ حَيّاً وَمَيِّتاً وَ هُوَ عَمَلُه...».(10)

امام على(ع) فرمود: «دوستان شخص مسلمان سه تا هستند(: مال، فرزندان، عمل) و عمل، دوستى است كه مى‏گويد من در زندگى و مرگ همدم تو هستم».

8 - پرسشهاى برزخ:

قال عليٌّ(ع): «اِنَّ الْعَبْدَ اِذا اُدْخِلَ حُفْرَتَه، اَتاهُ مَلَكان (اسمُهُما: مُنكَرٌ وَ نَكيرٌ). فَاْلاوَّلُ ما يَسْألانَهُ: عَنْ رَبِّه، ثُمَّ عَنْ نَبيِّهِ، ثُمَّ عَنْ وَليِّهِ...».(11)

امام على(ع) فرمود: «هنگام ورود شخص به قبر، دو فرشته (به نامهاى: نكير و منكر) سراغ او مى‏آيند. نخستين چيزهايى كه مى‏پرسند: از خدا، پيامبر و امام است...».

9 - پاداشها و كيفرها:

فيما كَتَبَ اَميرُالْمؤمنين علىٌ(ع)، لِمُحَمَّدِ ابْنِ اَبي بَكْر: «يا عِبادَاللَّه! ما بَعْدَ الْمَوْتِ لِمَنْ لايُغْفَرُلَهُ اَشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ؛ اَلْقَبْرُ فَاحْذَروا ضَيْقَهُ وَضَنْكَهُ وَظُلْمَتَه وَ غُرْبَتَه! اِنَّ الْقَبْرَ يَقُولُ فِي كُلِّ يَوْمٍ: انا بَيْتُ الْغُرْبَة؛ اَنَا بَيْتُ التُّرابِ؛ اَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ؛ اَنَا بَيْتُ الدُّودِ والْهَوامِّ. وَالْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رياض الْجَنَّةِ، اَوْحُفْرَهٌ مِنْ حُفَرِ النَّار.

اِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ اِذا دُفِنَ، قالَتْ لَهُ اْلأَرْضُ: مَرْحَباً وَاَهْلاً! قَدْ كُنْتَ مِمّنْ اُحِبُّ اَنْ تَمْشِىَ عَلى‏ ظَهْري؛ فَاِذا وَلَّيْتُكَ فَسَتَعْلَمُ كَيْفَ صَنيعي بِكَ؛ فَيَتّسعُ لَهُ مَدَّ البَصَر! وَاِنَّ الْكافِرَ اِذا دُفِنَ؛ قالَتْ لَهُ اْلارْضُ: لامَرْحَباً بِكَ وَلا اَهلاً! لَقَدْ كُنْتَ مِمَّنْ اَبْغَضُ أنْ تَمْشيَ عَلى‏ ظَهْري؛ فَاِذا ولّيتُك فَسَتَعْلَمُ كَيْفَ صنيعى بِكَ فَتَضُمُّه حَتَّى تَلْتَقىَ اَضْلاعَه!».(12)

اميرمؤمنان على(ع) به محمدابن ابى‏بكر نوشت:

«اى بندگان خدا! سختى و آزار قبر براى گروهى كه به درگاه پروردگار آمرزيده نشده‏اند، دردآورتر از سختى هنگام جان كندن است؛ پس، از تنگى، فشار، تاريكى و تنهايى آن بهراسيد!

قبر، هر روز چنين ندا سر مى‏دهد: منم خانه غربت! منم خانه ظلمت! منم خانه وحشت!(براى بدكاران) منم خانه مهر و بخشش!(براى نيكوكاران).

قبر(محدود به اين ظاهر نيست؛ بلكه) باغى از باغستانهاى بهشت و يا گودالى از گودالهاى جهنم است.

وقتى، مؤمن وارد قبر شود، به او گويد: اهلاً و مرحباً(13)... و تا چشم كار مى‏كند، قبرش را گشايش دهد؛ اما هنگامى كه كافر وارد قبر شود، به او گويد: لااهلاً و لامرحبا -وه! كه خوش نيامدى- و چنان فشارش دهد كه استخوانهايش درهم شكند و خُرد شود».

10 - در آستانه خروج:

سُئِلَ عَنِ الصّادِقِ(ع): اَيُتَلاشَى الرُّوحُ بَعْدَ خُروجِه عَنْ قالِبه اَمْ هُوَ باقٍ؟

قالَ: «بَلْ هُوَ باقٍ اِلى‏ وَقْتٍ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ؛ فَعِنْدَ ذلِكَ تُبْطَلُ الْأَشياءُ كَما بَدأها مُدْبِرُها...».(14)

از امام صادق(ع) پرسيده شد: آيا روح بعد از خارج شدن از كالبدش متلاشى مى‏شود يا باقى مى‏ماند؟

فرمود: «روح تا نفخه صور اول در برزخ باقى مى‏ماند و پس از آن، همه موجودات تا نفخه صور دوم از بين مى‏روند و انسان نيز در خاموشى و سكوت خواهد بود».

1 . «نهج البلاغه»، شرح و ترجمه فيض الاسلام، خ‏213، ص‏704. (با استفاده از: «شرح فشرده‏اى بر نهج البلاغه»، امامى-آشتيانى، ج‏2، خ‏222، ص‏430 - 404، مؤسسه مطبوعاتى هدف):

«فكأنما قطعوا الدنيا إلى الآخرة وهم فيها فشاهدوا ماوراء ذلك،فكأنما اطلعوا غيوب اهل البرزخ في طول الاقامة فيه،وحققت القيامة عليهم عداتها،فكشفوا غطاء ذلك لاهل الدنيا حتى كانهم يرون‏ما لايرى الناس ويسمعون مالايسمعون».

2 . مباحث اين كتاب در ده گفتار بيان شده است كه درباره هر گفتار، يك حديث به عنوان شاهد و گواه آورده مى‏شود و چون در گفتارهاى مربوط، توضيحات لازم داده خواهد شد، در اينجا از تفسير و توضيح خوددارى و فقط به بيان حديث مى‏پردازيم.

3 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏243. «بحار»، ج‏6، ص‏133.

4 . «الكافي»، ج‏3، ص‏242. «بحار»، ج‏6، ص‏267. «سفينة البحار»، الشيخ عباس القمى، ص‏71، انتشارات سنايى.

5 . «تفسير القمي»، ج‏2، ص‏350. «بحار»، ج‏6، ص‏267.

6 . «الكافي»، ج‏3، ص‏233. «بحار»، ج‏1، ص‏226.

7 . «الكافي»، ج‏3، ص‏245. «بحار»، ج‏6، ص‏269. «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏300.

8 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏243.

9 . در گفتار 5 خواهد آمد كه بهشت برزخى در وادى السلام؛ و وادى السلام نيز از توابع نجف اشرف است.

10 . «كتاب الخصال»، الشيخ الصدوق، ج‏1، ص‏114، منشورات جماعة المدرسين. «معانى الاخبار»، ص‏232.

11 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏233.

12 . «امالى»، الشيخ المفيد، ص 154 - 155، مكتبة بصيرتى. بحار، ج، ص‏218. المحجة البيضاء، ج‏8، ص‏310.

13 . كنايه از اين است كه: با سعه و فراخى مصادف شدى؛ پس انس والفت بگير و وحشت مدار. (فرهنگ عميد، ص 941).

14 . «احتجاج الطبرسى»، الشيخ الطبرسى، ج‏2، ص‏350، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.


5

فصل پنجم ترسيمى از حيات برزخى

تشبيه حيات برزخى

مطالبى كه در اين سطور -از زبان اولياى دين- مى‏نگاريم، بيانگر شمه‏اى از حقايق شگفت انگيز جهان برزخى است.

در آغاز اين گفتار، توجه شما خوانندگان عزيز را به تشبيه برزخ با دنيا جلب مى‏كنيم؛ تا بتوانيم ترسيمگر چهره‏اى - هر چند ناقص - از حيات برزخى باشيم.

عالم و دانشمند ربانى، مرحوم «فيض كاشانى»(متوفى‏1091ه.ق) در كتاب نفيس و ارزشمند «الْمُحجَّةُ الْبَيْضاء في تَهْذيبِ الْإحياء» در اين‏باره چنين مى‏نويسد:

«دنيا، همچون زندان تاريكى است كه انسان در آن حبس باشد و برزخ همانند بستان وسيع و گسترده‏اى است كه انواع درختان سر به فلك‏كشيده، گلهاى زيباى عطرآگين، پرندگان خوش الحان و... در آن باشند».(1)

پيامبر گرامى(ص) با تعبيرى بسيار زيبا و دقيق -به مضمون زير- دنيا و برزخ را چنين تشبيه نموده است:

«مِثال مؤمن در دنيا، مثل جنين است در شكم مادر (چنان به آن خوگرفته است كه گويى عالمى برتر و با صفاتر از آن نيست).از اين رو پس از پايان عمر آن جهان، با اكراه و سختى، همراه با ترس و گريه، دل از آن مكان مى‏كند.

پس از اندكى كه با اين جهان انس گرفت، ديگر ميل بازگشت به وطن نُه ماهه خويش را ندارد.

مؤمن نيز چنان به دنيا خوگرفته است كه دل كندن از آن، برايش سخت و مرگ بر او ناپسند است؛ اما پس از مرگ، وقتى چشمش به جمال نعمتهاى فرحبخش و دل انگيز برزخى روشن شد، به هيچ وجه حاضر نيست به وطن چند ده ساله خويش بازگردد».(2)

ثواب و عذاب «عالم برزخ» را نيز مى‏توان به پاداش و كيفر «عالم رؤيا» تشبيه كرد. انسان، در خواب، امورى از قبيل: خوردن، آشاميدن، انديشيدن و... را انجام مى‏دهد و اين كارها به وسيله قالبى غير از قالب مادى صورت مى‏پذيرد؛ زيرا در هنگام خواب ديدن، بدن و قالب مادى در بستر خفته است.(3)

در حديث آمده است:

«هنگام خواب، قالب مادى باقى مى‏ماند و آنچه از انسان خارج مى‏شود، قالب برزخى اوست».(4)

طبق نظر فلاسفه الهى (از جمله ملاصدرا) انسان، داراى دو قالب و كالبد است:

1 - قالب مادى (چهره ظاهرى و بيرونى).

2 - قالب مثالى (چهره باطنى و درونى).

قالب مثالى چيست؟

چنانكه بيان شد، روح انسان همواره باقى است و فنا در آن راه ندارد. پس از مرگ، آنچه كه از انسان جدا مى‏شود، قالب مادى اوست و روح در عالم برزخى به واسطه قالب مثالى -كه با آن جهان، سنخيت دارد- سير خود را ادامه مى‏دهد.

مرحوم «فيض كاشانى» در اين‏باره چنين مى‏نويسد:

روح به واسطه مرگ، تغيير نمى‏كند؛ بلكه قالب مادى و اعضاى ظاهرى بدن دگرگون مى‏شود. روح پس از مرگ باقى است؛ رنجها و لذّتها را همانند دنيا (ليكن با قالب درونى و مثالى) درك مى‏كند.

قالب درونى و مثالى از جنس ماده نيست؛ بلكه مجرد(خالى) از طول و عرض (و ديگر خواص ماده) است».(5)

با آوردن دو مثال، كيفيت قالب مثالى را نسبت به قالب مادى بيان مى‏كنيم؛ تا فهمِ عبارات دقيق و حكيمانه فوق، آسان‏تر گردد:

مثال اول: سوار كارى را در نظر بگيريد كه پس از مرگ استرش، مركب ديگرى را بر مى‏گزيند.

مثال دوم: شخصى جامه‏اى به تن دارد، پس از مدتى كه كهنه و فرسوده شد، جامه‏اى ديگر مى‏پوشد.

روح انسان نيز پس از مرگ، بدن و قالب مادى را همانند استر مرده و لباس فرسوده كنار مى‏گذارد و سوار بر اسبى تازه‏نفس مى‏شود و جامه‏اى نو به تن مى‏كند كه از آن به قالب مثالى(بدن مثالى، قالب درونى و بدن برزخى) تعبير مى‏شود.

علامه مجلسى(ره) در «بحار الانوار»، بدن مثالى را به اجسام جن و ملائكه تشبيه نموده است؛(6) يعنى، همانگونه كه جن و ملائكه از قالبى لطيف(حتى لطيف‏تر از هوا) برخوردارند، قالب مثالى انسان در برزخ نيز به همين صورت است.

براى تبيين سيمايى روشن‏تر از قالب مثالى، رواياتى را در اين‏باره يادآور مى‏شويم:

از امام صادق(ع) چنين سؤال شد: آيا درست است كه مى‏گويند: «روح مؤمن، در سنگدان مرغهاى سبز رنگ قرار دارد؟»

امام صادق(ع) فرمود: «خير. مؤمن، در نزد خدا عزيزتر از آن است كه روحش را در قيافه يك مرغ جلوه دهد؛ بلكه در بدنهايى همانند دنياشان قرار مى‏گيرند».(7)

امام صادق(ع) فرمود: «هنگامى كه خداوند، مؤمنى را قبض روح كند او را در قالبى همانند دنيا قرار مى‏دهد كه با آن مى‏خورد، مى‏آشامد و اگر تازه وارد آشنايى بيايد، او را به همان شكل كه در دنيا بوده است، مى‏شناسد».(8)

امام صادق(ع) فرمود: «همانا ارواح مؤمنان در برزخ، مانند اجساد دنياشان از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و كسانى كه در دنيا با هم آشنا بودند، اينك همديگر را مى‏شناسند و هنگامى كه تازه‏واردى از دنيا به ديار آنان قدم نهد، ابتدا گويند: رهايش كنيد؛ زيرا او اكنون راه سخت و دشوارى را پيموده است.

(پس از اينكه قدرى استراحت كرد) از او پرسند: فلان كس چطور است؟ فلان كس چه شد؟

اگر پاسخ دهد كه او را زنده ترك گفتم، اميد پيوستن به ايشان را دهند؛ و اگر پاسخ دهد كه او مرده است، گويند: هاى! هاى! هلاك شد».(9)

پاداش و كيفر حقيقى

عالم مِثال (برزخ)، برزخى است ميان موجودات مادى دنيا و موجودات مُجرّد آخرت؛ يعنى، مانند اين عالم مادى نيست؛ ليكن به صراحت تجرد آخرت هم نمى‏باشد و برخى از لوازم ماده (همچون شكل و عرض فعلى) را داراست.

از اينكه گفته مى‏شود «برزخ ماده ندارد»، برخى مى‏پندارند كه پاداش و كيفر جهان برزخى، وَهم و خيالى بيش نيست و هيچگونه وجود خارجى ندارد! اين پندار هم فى‏نفسه باطل است و هم انحرافى است در درك مقصود.(10)

على اىّ حال، وضع برزخ همان است كه در گفتارهاى پيشين بيان داشتيم و اينك، به چند حديث كه حقيقى و واقعى بودن پاداش و كيفر برزخ را با صراحت بيشترى بيان مى‏دارد، اشاره مى‏كنيم:

امام صادق(ع) فرمود: «ارواح مؤمنين در خانه‏هاى بهشتى زندگى مى‏كنند، از طعامهاى بهشتى مى‏خورند و از شربتهاى آن مى‏آشامند».(11)

امام صادق(ع) فرمود: «درى از آتش جهنم به روى مجرمين و كفار گشايند و آنها را در آب گرم جوشان اندازند».(12)

ابوبصير گويد كه از امام صادق(ع) پرسيدم: ارواح مشركين در برزخ چگونه است؟

امام صادق(ع) فرمود: «در آتش، عذاب مى‏شوند».(13)

ارتباط با ارواح

از جمله مسائلى كه در بحث «حيات برزخى» مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامى است، گفت و گو و ارتباط با ارواح است.

روايات وارد شده در اين باب بسيار است كه از باب نمونه يك روايت را يادآور مى‏شويم:

«در جنگ بدر (نخستين نبرد مسلمانان با مشركان كه موجب پيروزى و سرافرازى سپاه اسلام گرديد) كشتگان قريش را به دستور پيامبر اكرم در چاهى انداختند. پيامبر بر سر آن چاه آمد و خطاب به سران كفار (ابوجهل، عتبه، شيبه، اميه و...) فرمود:

اى كفار! شما همسايگان خوبى براى پيامبر خدا نبوديد. او را از ديار خود بيرون رانديد و به ستيز و جنگ با او برخاستيد؛ من اينك وعده پروردگارم را حق يافتم. (شما چطور؟).

عمربن خطاب كه سخنان پيامبر را مى‏شنيد به آن حضرت اعتراض كرد: (اينها بدنهايى مرده و بى‏جانند) چگونه با آنان سخن مى‏گوييد؟

پيامبر(ص) فرمود: بس كن! سوگند به خدا كه تو از آنان شنواتر نيستى؛ آنان مى‏شنوند؛ ولى توانايى پاسخ گفتن را ندارند. اينك كه از آنان روى برگردانم، فرشتگان عذاب با گرزهاى آهنين بر سرشان مى‏كوبند».(14)

جهان بيدارى

از روايات استفاده مى‏شود كه برزخيان به اندازه مقام و منزلت خويش از دنيا ديدن مى‏كنند:

امام كاظم(ع) فرمود: «انسانهاى برزخى، در شكل پرنده‏اى لطيف به ديوار خانه‏هايشان فرود مى‏آيند. اگر كردار نيكى از خانواده‏هايشان ببينند، خوشحال مى‏شوند و اگر كردار بدى از خانواده‏هايشان سرزند؛ اندوهگين مى‏گردند».(15)

امام صادق(ع) فرمود: «وقتى مؤمن به ديدار خانواده‏اش مى‏آيد، آنچه كه او را خوش آيد، مى‏بيند و كارهاى ناپسند از او پوشيده مى‏گردد؛ امّا وقتى كافر به ديدار خانواده‏اش مى‏رود، آنچه كه او را غمين نمايد، بر او نمايان مى‏شود و كارهاى پسنديده از او پوشيده مى‏گردد».(16)

از امام كاظم(ع) سؤال شد: مؤمن چه مدت يكبار به ديدار خانواده‏اش مى‏رود؟

امام كاظم(ع) فرمود: «به قدر مرتبه و درجه خود به ديدار خانواده‏هايشان مى‏روند».

سؤال شد: چه هنگام؟

حضرت فرمود: «هنگام ظهر كه آفتاب از بلندى زدوده مى‏شود».

سؤال شد: در چه شكل؟

فرمود: «به شكل گنجشك يا كوچك‏تر از آن!».(17)

يادآورى مى‏شود كه برزخيان، چون از بدن لطيف مثالى(شبيه اجسام جن و ملائكه) برخوردارند؛ در هنگام ديدار خود از دنيا، ديده نمى‏شوند.(18)

حكايتى پندآميز

در پايان اين گفتار، با ذكر حكايتى به ترسيم سيماى روشن‏ترى از اين جهان مى‏پردازيم. ماجراى زير را از كتاب «خزائن» مرحوم علامه نراقى(ره) بيان مى‏كنيم. ايشان اين حكايت را از زبان يارى صديق و دوستى مورد اعتماد چنين بازگو مى‏نمايد:

«در ايام جوانى با پدرم و جمعى از دوستان، هنگام عيد نوروز، ديد و بازديد مى‏كرديم. براى ديدار يكى از آشنايان به طرف خانه‏اش -كه نزديك قبرستان بود- رفتيم. گفتند: خانه نيست.

يكى از همراهان، پيشنهاد كرد كه براى رفع خستگى و زيارت اهل قبور، سرى به قبرستان بزنيم. وقتى به آنجا رسيديم، يكى از رفقا به شوخى رو به قبرى كرد و گفت: اى صاحب قبر! در اين روز عيد به ديدار تو آمديم؛ از ما پذيرايى نمى‏كنى؟

ندايى برخاست كه هفته ديگر همه ميهمان من هستيد!

همگى شگفت‏زده شديم و گمان برديم كه تا هفته آينده بيشتر زنده نيستيم. به سروسامان دادن كارهاى خود پرداختيم؛ امّا در روز موعود از مرگ خبرى نشد. با هم به سر همان قبر رفتيم؛ گفتيم: شايد منظور چيزى غير از مردن بوده است.

يكى از ما گفت: اى صاحب قبر! به وعده خود وفا كن. صدايى آمد: بفرماييد! ناگهان، باغى در نهايت طروات و صفا، درختان سر به فلك كشيده، انواع ميوه‏ها، نهرهاى جارى و مرغان خوش الحان، نمايان گشت!

در وسط باغ به عمارت با شكوهى رسيديم كه شخصى در نهايت زيبايى آنجا نشسته و جمعى ماهرو، كمر خدمت او به ميان بسته؛ چون ما را ديد، از جا برخاست و خوش آمد گفت و از اينكه هفته گذشته مجاز به پذيرايى نبود، پوزش خواست.

پس از ساعتى كه با طعامها و شربتهاى گواراى آن سامان از ما پذيرايى شد، تا بيرون باغ بدرقه‏مان كرد.

پدرم در هنگام خداحافظى از او پرسيد: شما كيستى كه از چنين دستگاه گسترده‏اى بهره‏مندى؟

فرمود: من كاسب فلان محله هستم و به دو سبب بدين مقام دست يافتم: هرگز در كسبم كم‏فروشى نكردم و ديگر هيچگاه نماز اول وقت را ترك نگفتم».(19)

1 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏298:

«...يكون الدنيا بالاضافة اليه كالسجن و المضيق و يكون مثاله كالمحبوس في بيت مظلم، فتح له باب الى بستان واسع الاكناف، لايبلغ طرفه اقصاه، فيه انواع الاشجار و الازهار و الثمار فلايشتهي العود الى السجن المظلم».

2 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏299:

قال رسول اللَّه(ص): «ان مثل المؤمن في الدنيا كمثل الْبجنين من بطن امه؛ اذا خرج من بطنها، بكى على مخرجه؛ حتى اذا رأى الضوء يحب ان يرجع الى بطن امه؛ فكذلك المؤمن يجزع من الموت؛ فاذا أفضى الى ربه، لم يحب ان يرجع الى الدنيا، كما لايحب الجنين ان يرجع الى مكانه».

3 . براى توضيح بيشتر، به گفتار دوم، مبحث«اصالت روح» مراجعه شود.

4 . «بحار»، ج‏61، ص‏43. «ميزان الحكمة»، ج‏4 ،ص‏30:

روي عن ابي الحسن(ع) يقول: «ان المرء اذا نام، فان روح الحيوان باقية في البدن؛ والذي يخرج منه روح العقل...».

5 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏311:

«و هذا نص صريح في ان العقل لايتغير بالموت؛ انما يتغير البدن و الاعضاء فيكون الميت عاقلاً مدركاً عالماً بالالام واللذات كما كان في حياته لايتغير من عقله شي‏ء، و ليس العقل المدرك هذه الاعضاء بل هوشي‏ء باطن ليس له طول و لاعرض...».

6 . «بحار»، ج‏6، ص‏217:

«ثم تتعلق الروح بالاجساد المثالية اللطيفة الشبيهة بأجسام الجن و الملائكة».

7 . «الكافى»، ج‏3، ص‏244. «بحار»، ج‏6، ص‏268. «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏300:

«عن ابي ولّادالحنّاط، عن ابي عبداللَّه(ع)، قلت له: جعلت فداك يروون انَّ ارواح المؤمنين في حواصل طيور خضر حول العرش!

فقال(ع): «لا. المؤمن اكرم على اللَّه من أن يجعل روحه في حوصلة طير؛ لكن في أبدان كأبدانهم».

8 . «لئالى الاخبار»، الشيخ محمد نبى التويسركانى، ج‏4، ص‏256، مكتبة المحمدية:

«فاذا قبضه‏اللَّه (عزوجل)، صير تلك الروح في قالب كقالبه في الدنيا، فيأكلون و يشربون؛ فاذا قدم عليهم القادم؛ عرفوه بتلك الصورة التي كانت في الدنيا».

9 . «الكافى»، ج‏3، ص‏244. «بحار»، ج‏6، ص‏269:

«ان ارواح المؤمنين في صفة الاجساد في شجرة في الجنة؛ تعارف و تسائل. فاذا قدمت الروح على الارواح، تقول: دعوها، فانها قد افلتت من هول عظيم. ثم يسألونها: ما فعل فلان؟ و ما فعل فلان؟

فإن قالت لهم: تركته حياً؛ ارتجوه، و إن قالت لهم: قدهلك؛ قالوا: قد هوى، هوى!».

10 . برگرفته از: «حيات پس از مرگ» ص 29 -30، علامه طباطبايى (دفتر انتشارات اسلامى).

11 . «كافى»، ج‏3، ص‏244. «بحار»، ج‏6، ص‏269:

« (ان ارواح المؤمنين) لفي حجرات في الجنة. يأكلون من طعامها و يشربون من شرابها».

12 . «امالى الصدوق»، ص‏229. «بحار»، ج‏6، ص‏223:

«... يفتحان له باباً إلى النار و وينزلان اليه الحميم من جهنم».

13 . «الكافى»، ج‏3 ص‏245 - «بحار»، ج‏6 ص‏270:

«عن ابي بصير، عن ابي عبداللَّه(ع)، قال: سألته عن ارواح المشركين. فقال(ع): «في النار يعذبون،...».

14 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏254 - 255.

«سخن گفتن پيامبر گرامى با سران كفار قريش، از مسلمات تاريخ و حديث است؛ از ميان محدثان گروهى آن را نقل كرده‏اند كه به برخى اشاره مى‏كنيم:

الف - «صحيح بخارى»، ج‏5، ص‏97، 98 و 110 (در سرگذشت جنگ بدر).

ب - «صحيح مسلم»، ج‏4، ص‏77 (كتاب جنت).

ج - «سنن نسايى»، ج‏4، ص‏89 و 90.

د - «مسند امام احمد»، ج‏2، ص‏131.

ه - «سيره ابن هشام»، ج‏1، ص‏639.

و - «مغزى واحدى»، ج‏1، (غزوه بدر).

ز - «بحار الانوار»، ج‏19، ص‏346.

و... (نقل از: «اصالت روح از نظر قرآن»، ص‏158)

15 . «الكافى»، ج‏3، ص‏230. «بحار»، ج‏6، ص‏257:

«(يأتي الميت) في صورة طائر لطيف؛ يسقط على جدرهم، و يشرف عليهم؛ فإن رآهم بخير؛ فرح، و إن رآهم بشر و حاجة حزن واغتم».

16 . «الكافى»، ج‏3، ص‏230. «بحار»، ج‏6، ص‏256. «لئالى الاخبار»، ج‏4، ص‏256:

«ان المؤمن ليزورأهله؛ فيرى مايحب و يستر عنه مايكره. و إن الكافر ليزور أهله؛ فيرى مايكره و يستر عنه مايحب...».

17 . «الكافى»، ج‏3، ص‏231. «بحار»، ج‏6، ص‏257:

- يزور المؤمن اهله؟ قال(ع): «نعم».

- في كم؟ قال: «على قدر فضائلهم منهم من يزور في يوم و...».

- في اي ساعة؟ قال: «عند زوال الشمس».

- في اي صورة؟ قال: في صورة العصفور، أو أصغر من ذلك!».

18 . البته گاهى كه مصلحتى يا پند و عبرتى براى اهل دنيا در كار باشد (مانند اجسام جن و ملائكه كه بعضى مواقع به اذن خدا ظاهر مى‏شوند) چهره برزخيان نيز آشكار مى‏گردد.

19 . «خزائن»، ملا احمد نراقى، (به نقلِ «معاد»، ص‏35 - 36).


6

فصل ششم وادى برزخ

دنياى درونى

عالم دنيا نيز همانند بدن انسان از دو چهره برخوردار است:

1 - ظاهرمادى (دنيا).

2 - باطن مثالى (برزخ).

ظاهر دنيا چون مادى و قابل حس است، با بدن و قالب ظاهرى درك مى‏شود و پس از مرگ، هنگامى كه بدن و قالب ظاهرى ناتوان شد و از كار افتاد، بدن برزخى(مثالى) جايگزين آن مى‏شود و چون با آن جهان سنخيت دارد، قادر به درك پديده‏هاى جهان برزخى است.

بنابراين، جهان برزخى از عالم طبيعت جدا و گُسسته نيست كه در انتهاى اين دنيا به جهانى برسيم و اين جهان نيز با ديوارى بسيار بزرگ از طبيعت جدا گردد؛ بلكه دنيا و برزخ (مانند دو روى يك سكه) متصل و به هم پيوسته است؛ لذا دانشمندان اسلامى معتقدند كه برزخ، در ملكوتِ همين دنياست.

در روايات نيز گاهى واژه دنيا به جاى برزخ به كار مى‏رود. هرگاه، اينچنين تعبير شود، مراد از آن، دنياى درونى و باطنى است.

از امام صادق(ع) پرسيده شد: حضرت آدم(ع) در كدام بهشت بوده است (بهشت برزخى يا بهشت اُخروى)؟

فرمود: «بهشت دنيا؛ زيرا در بهشت حضرت آدم، خورشيد و ماه بوده است و اگر در بهشت آخرت مى‏بود، هرگز از آن رانده نمى‏شد».(1)

از واژه «صبحگاه» و «شامگاه» در آيات زير نيز فهميده مى‏شود كه «برزخ» در همين دنياست و جداى از آن نيست:

﴿وَلَهُم رِزْقُهُم فيها بُكْرَةً وَعَشيّاً(2)

رزق و روزى آنها، صبح و شب بديشان مى‏رسد.

﴿اَلنّارُ يُعْرَضُونَ عَليْها غُدُوّاً وَعَشيّاً(3)

هر بامداد و شامگاه بر آتش عرضه مى‏شوند.

«وادى السّلام»؛ «بَرَهُوت»؟

از آنچه بيان شد، دريافتيم كه برزخ، پيوسته به دنياست.

اينك رواياتى را در اين‏باره يادآور مى‏شويم:

امام صادق(ع) فرمود: «هيچ مؤمنى در شرق و غرب زمين باقى نمى‏ماند؛ مگر اينكه به «وادىُ السّلام» برده شود!»

پرسيده شد وادى السلام كجاست؟

فرمود: «پشت شهر كوفه؛ مؤمنان در آنجا حلقه حلقه گردهم آيند و باهم سخن گويند».(4)

اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «بدترين آب روى زمين، آب وادى برهوت است. برهوت سرزمينى است كه در حَضْرَ مَوْت(اطراف يمن) واقع شده و تمامى كفار (پس از مرگ) در آن سرزمين، گردهم آيند».(5)

امام صادق(ع) فرمود: «روح مؤمن را پس از مرگ به سوى نهر كوثر(از نواحى وادى‏السلام) برند. مؤمن در باغهاى اطراف آن گردش مى‏كند و از شرابهاى آن مى‏آشامد؛ اما دشمنان ما(اهل بيت) وقتى از دنيا روند، روحشان را به سوى وادى برهوت برند. در آن وادى تا روز قيامت، شكنجه شوند و از زَقُّوم‏(6) آن خورند و از حميمش آشامند. پناه بر خدا از عذاب سخت اين وادى!».(7)

حال كه دانستيم ارواح در جاهايى غير از محل دفن خود قرار دارند، پس چرا در روايات به «زيارت اهل قبور» سفارش شده است؟

براى پاسخ به اين مطلب، توجه شما را به نكاتى چند جلب مى‏نماييم:

الف - روح با جسد ارتباط ويژه‏اى دارد. وقتى بر سر قبر مؤمنى حاضر شوند، روحش از «وادى السلام» به سوى قبرش پرواز مى‏كند و از ديدار كننده قبرش خشنود مى‏گردد.

از امام كاظم(ع) پرسيده شد: آيا مؤمن زائر قبرش را مى‏شناسد؟ فرمود: «آرى، تا زمانى كه بر سر قبر است، با او انس گيرد و چون از آنجا رود، دلتنگ مى‏شود».(8)

ب - اگر بر سر قبر يادى از مرده كنند، فاتحه‏اى نثار روحش نمايند، برايش آمرزش طلبند يا در حق او دعايى بخوانند؛ سبب گشايش وضع او در برزخ مى‏شود:

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «بهترين هديه زندگان براى مردگان دعا و آمرزش‏طلبى براى آنهاست».(9)

امام صادق(ع) فرمود: «همانگونه كه زندگان از اهداى هديه به خود، خوشحال مى‏شوند، مردگان نيز از آمرزش طلبى و استغفار در حق خويش، شادمان مى‏گردند».(10)

ج - ديدار زندگان از قبور مردگان، مايه پند و عبرت و تذكار پس از مرگ است:

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «به زيارت مراقد مردگان رويد؛ تا شما را به ياد(مرگ و) آخرت اندازد».(11)

مظهر بهشت برزخى

«عَبْدُاللَّه بن سِنان» يكى از ياران امام صادق(ع) ماجراى شنيدنى زير را چنين بيان مى‏دارد:

«از امام صادق(ع) پرسيدم: نهر كوثر چيست؟

حضرت توضيحاتى داد؛ سپس فرمود: آيا دوست دارى آن را ببينى؟

گفتم: فدايت شوم؛ آرى. فرمود: دستم را بگير تا از اين شهر بيرون رويم.

امام پايش را به زمين كوفت؛ در اين هنگام، پرده ملكوتى كنار رفت و عالم برزخى نمايان شد. وقتى چشم گشودم، نهرى بسيار بزرگ ديدم كه آغاز و پايانش پيدا نبود. از چشمه‏هاى آن، آب و شير سفيدتر از برف و شراب نيكوتر از ياقوت روان بود.

گفتم: فدايت شوم؛ اين نهر و چشمه‏ها از كجا مى‏آيند(و به كجا مى‏ريزند)؟

فرمود: اين از چشمه‏هايى است كه خداى تعالى در قرآن نويدش را داده است: چشمه‏اى از آب، چشمه‏اى از شير، چشمه‏اى از شراب.

در كنار آن نهر، درختهايى ديدم كه زيرسايه آنها حوريانى گيسو به سرآويخته، آرميده بودند كه هرگز بدين زيبايى كسى را در دنيا نديده بودم!

حضرت به يكى از آنها اشاره فرمود(آب بده!) آن ماهرو، قدحى از آب پر كرد. حضرت، ظرف آب را از او گرفت و به من داد. هرگز ظرفى به آن زيبايى نديده بودم و شربتى به آن گوارايى نچشيده بودم!

گفتم: فدايت شوم؛ چنين چيزهايى را نه ديده بودم و نه تصورش را مى‏كردم.

حضرت فرمود: «اين كمترين چيزهايى است كه خداوند به پيروان ما نويدش را داده است و مؤمن هرگاه بميرد، او را به اين محل آورند. در باغستانهاى اطراف، گردش مى‏كند و از شرابهاى اينجا مى‏آشامد».(12)

مظهر جهنم برزخى

حكايت شگفت انگيز زير را از زبان امام صادق(ع) مى‏شنويم:

شخصى (شتابان و هراسان) نزد پيامبر اكرم(ص) آمد!

عرض كرد: اى پيامبر خدا! سرگذشت عجيبى بر من گذشت!

حضرت فرمود: «چه ديدى»؟ (كه اينگونه پريشان و آشفته‏اى!)

گفت: همسرم به بيمارى سختى دچار بود. گفتند: اگر از آب چاه «اَحْقاف» وادى برهوت او را بنوشانى؛ شفا مى‏يابد. مَشْك و قدحى برداشتم و رهسپار آن سرزمين شدم.

(وقتى، به آنجا رسيدم، آن وادى را صحرايى دهشتناك يافتم. سرانجام با ترس و لرز خود را به آن چاه رساندم). آب را با قدح در مشك مى‏ريختم كه ناگهان صدايى هراس انگيز توجهم را جلب كرد! از سمت بالا، شخصى كه با غُل و زنجير بسته شده بود و آثار شدت تشنگى بر لبانش نشسته بود، فريادِ «واعطش»، سر مى‏داد! گفت: اندكى مرا آب بياشام كه اينك از فرط تشنگى هلاك مى‏شوم!

(ترس و وحشت چنان بر من مستولى شد كه آهنگ فرار نمودم؛ اما پاهايم جرأت رفتن نداشت) ظرف را پر از آب كردم كه آبش دهم؛ ناگاه با همان زنجيرى كه به گردنش آويخته بود، او را تا چشم كار مى‏كرد، بالا كشيدند!

اين حادثه دهشتناك باز هم تكرار شد. سرمشك را لرزان و ترسان بستم و با شتاب خود را از آن صحراى مرگبار و آن كابوس هولناك رهانيدم.

پيامبر(ص) فرمود: «اين بيچاره، قابيل فرزند آدم است كه برادرش(هابيل) را (به خاطر دنيا دوستى و جاه‏طلبى) كشت».(13)

1 . «الكافى»، ج‏3، ص‏247. «بحار»، ج‏6، ص‏284:

سئل عن ابي عبداللَّه(ع): من جنةآدم؟

فقال: «جنة من جنان الدنيا؛ تطلع فيها الشمس والقمر؛ ولوكانت من جنان الخلد، ما خرج منها ابداً».

2 . مريم (19) آيه 62.

3 . مؤمن (40) آيه‏46.

4 . «الكافى»، ج‏3، ص‏243. «بحار»، ج‏6، ص‏268.

«... ان لايبقى مؤمن في شرق الارض و غربها؛ الاحشراللَّه روحه الى وادى السلام!» فقيل له: «اين وادي السلام»؟

قال: «ظهر الكوفة: اما إني كأني بهم حلق حلق قعود يتحدثون».

5 . «الكافى»، ج‏3، ص‏246. «بحار»، ج‏6، ص‏289:

«شرّ ماء على وجه الارض؛ ماء برهوت؛ و هو الذي بحضرموت، ترده هام الكفار».

6 . زَقُّوم: درختى است در جهنم كه غذاى اهل جهنم از آن درخت است.

«ترجمه منجد الطلاب»، محمد بندرريگى، ص‏221، انتشارات اسلامى.

7 . «بصائر الدرجات»، ص‏130 (به نقلِ «بحار»، ج‏6، ص‏287):

«... ان المؤمن اذا توفى صارت روحه الى هذا النهر و رعت في رياضه و شربت من شرابه. و ان عدونا اذا توفى صارت روحه الى وادي برهوت فاخلدت في عذابه؛ و اُطعمت من زقّومه، واسقيت من حميمه؛ فاستعيذوا باللَّه من ذلك الوادى!».

8 . «لئالى الاخبار»، ج‏4، ص‏256:

«المؤمن يعلم من يزور قبره؟ قال: نعم. لايزال مستأنساً به مازال عند قبره: فإذا قام و انصرف من قبره دخله من انصرافه عنه وحشة».

9 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏291:

«ان هدايا الاحياء للاموات: الدعاء و الاستغفار».

10 . «مدرك پيشين»، ص‏292. «لئالى الاخبار»، ج‏4، ص 258 - 259:

«ان الميت ليفرح بالترحم عليه و الاستغفار له؛ كما يفرح الحي بالهدية تهدى اليه».

11 . «مدرك پيشين»، ص‏298:

«زرالقبور؛ تذكربها الآخرة».

12 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏287:

سالت عن ابي عبداللَّه(ع) عن الحوض (الكوثر).

فقالت لي: «حوض ما بين بصرى‏ الى صنعاء؛ اُتحب ان تراه؟

قلت: نعم، جعلت فداك.

قال: فأخذ بيدي و اخرجني الى ظهر المدينه ثم ضرب رجله.

فنظرت الى نهر يجري من جانبه هذا ماءأبيض من الثلج، و من جانبه هذا لبن ابيض من الثلج، و في وسطه خمر أحسن من الياقوت؛ فما رأيت شيئاً أحسن من تلك الخمربين اللبن و الماء.

فقلت له: جعلت فداك، من أين يخرج هذا؟ و من اين مجراه؟

فقال: هذه العيون التي ذكرها اللَّه في كتابه أنهار في الجنة، عين من ماء، و عين من لبن و عين من خمر تجرى في هذا النهر؛ ورايت حافيته عليهما شجر فيهن حور معلقات برؤوسهن شعر مارايت شيئاً أحسن منهن و بأيديهن آنية مارايت آنية أحسن منها ليست من آنية الدنيا...

فقال لي: هذا أقل ما اعده اللَّه لشيعتنا...».

13 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏291:

جاءرجل الى النبي(ص)، فقال: يا رسول‏اللَّه رايت امراً عظيما!

فقال: و مارايت؟

قال: كان لي مريض ولغت له من ماء بئرالاحقاف ليستشفى به في برهوت، قال: فتهيأت و معى قربة و قدح الآخذ من مائها وأصبّ في القربة إذا شي‏ء قدهبا من جوالسماء كهيئة السلسلة و هو يقول: يا هذا اسقنى، الساعة اموت!

فرفعت رأسي و رفعت اليه القدح لاسقيه فاذا رجل في عنقه سلسلة فلمّا ذهبت أُناوله القدح اجتذب حتى علق بالشمس، ثم اقبلت على الماء أغترف إذ أقبل الثانية و هو يقول: العطش، العطش يا هذا! اسقني الساعة اموت! فرفعت القدح لِأَسقيه فاجتذب حتى علق بعين الشمس؛ حتى فعل ذلك الثالثة؛ و شددت قربتى ولم اسقه! فقال رسول‏اللَّه(ص): «ذاك قابيل بن آدم قتل اخاه».


7

فصل هفتم تجسم عمل

عمل، بهترين همراه

﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَيْنَها وَبَيْنَهُ اَمَداً بَعيداً(1)

(به ياد آر!) روزى كه انسان هر كار نيك و بد خويش را حاضر بيند و آرزو كند: اى كاش! ميان او و كردار زشتش، فاصله زيادى مى‏بود.

﴿وَوَجَدوا ماعَمِلُوا حاضِراً وَلايَظْلِمُ رَبُّكَ اَحَداً(2)

تمام اعمالشان در آن دنيا مجسم شود و خدا به هيچ كس ستم نخواهد كرد.

﴿يَوْمَئذٍ يَصْدُرالنّاسُ اَشْتاتاً لِيُرَوْا اَعْمالَهُم(3)

در آن روز، مردم از قبرها پراكنده شوند تا (نتيجه) كردار خود را ببينند.

همانگونه كه در سراى قيامت -با استناد به آيات ياد شده- اعمال انسان از نيك و بد بر او نمايانده مى‏شود، در برزخ نيز -با استناد به روايات زير- عمل انسان تجسم مى‏يابد:

پيامبر خدا(ص) فرمود: «اى قيس! به ناچار، پس از مرگ، همدمى با تو به خاك سپرده مى‏شود! كه اگر بخشنده و كريم باشد، تو را گرامى خواهد داشت و اگر فرومايه و بخيل باشد، تو را واخواهد گذاشت.

برانگيخته نمى‏شوى مگر با او! پرسيده نمى‏شوى مگر از آن! پس، همدم و همراهت را غير از نيك قرار مده؛ زيرا اگر نيك باشد، با او انس‏گيرى و اگر بد باشد، وحشت وهراس تو تنها از او خواهد بود. آن همراه و همدم، عمل توست».(4)

اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «پس از مرگ، مال، فرزندان و عمل انسان پيش رويش مجسم گردد. در آن حال، رو به مال كند و گويد: به خدا سوگند، بر تو حريص بودم؛ اينك چه در نزد توست؟ (كنايه از اينكه چه كارى مى‏توانى برايم كنى؟)

مال گويد: كفنت را بستان و ببر.

(از مال كه نوميد شد) رو به فرزندانش كند؛ گويد: به خدا سوگند، دوستدار و حامى شما بودم؛ اينك چه در نزد شماست؟

گويند: ما تو را به قبرت رسانيم؛ در آن قرارت دهيم و بپوشانيم!

آنگاه رو به عملش كند؛ گويد: به خدا سوگند، من از تو روگردان بودم و تو را بر خود سنگين و دشوار مى‏يافتم؛ اينك چه در نزد توست؟

گويد: تا قيامت همدم و همراهت خواهم بود!».(5)

امام صادق(ع) فرمود: «هنگامى كه مرده را در قبرش گذارند، شخصى نزد او حاضر مى‏شود. خطاب به وى گويد: اى صاحب قبر! ما سه نفر بوديم(مال، فرزندان، كردار)؛ مال در هنگام مرگ از تو جدا شد، فرزندانت تو را تا قبر بدرقه كردند و به آغوش خاك سپردند؛ اينك من كه عمل و كردار تو هستم تا روز قيامت، همدم و همراهت خواهم بود؛ هر چند كه مرا سبك‏تر و خوارتر از آن دو مى‏پنداشتى».(6)

سيماى همدمها

به رواياتى در اين‏باره توجه فرماييد:

رسول خدا(ص) فرمود: «... كسى كه نزد مؤمن آيد، چهره‏اى نيكو، جامه‏اى زيبا و عطرآگين دارد. پرسد: تو كيستى!؟

گويد: من كردار نيك تو هستم و تو را به رحمت الهى و ماندن در بهشت، مژده مى‏دهم! سپس درى از بهشت به روى او گشوده شود و فرشهاى بهشتى به زيرپايش گسترند.

كسى نزد كافر آيد كه چهره‏اش زشت، جامه‏اش مندرس و گنديده بوست. پرسد: توكيستى؟

گويد: من كردار بد تو هستم و تو را به خشم الهى و عذاب سخت، مژده مى‏دهم! سپس درى از آتش بر او گشوده شود و فرشهاى آتشين به زيرپايش پهن كنند».(7)

اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «عمل نيك نيكوكاران، به شكل موجودى خوش چهره، خوش بو و خوش جامه نزدش آيد؛ به او بشارت دهد: وارد بهترين منزلگاهها گشته‏اى و از اين پس تا قيامت در شادى و شادمانى به سرخواهى برد!

عمل نيك به او گويد: اينك از دنيا به بهشت رخت بربند... بعد از اين، جايگاهش را تا آنجا كه چشم كار مى‏كند، گسترش دهند و درى از بهشت بر او گشايند... .

عمل بد بدكاران به شكل موجودى زشت چهره، بدبو و كثيف جامه نزدش آيد؛ بدو گويد: وارد بدترين منزلگاهها گشته‏اى و تا قيامت در رنج و سختى به سرخواهى برد!

پس از اين دو فرشته بازرس قبر نزدش آيند (كه موهايشان را به دنبال خويش همى كشند و با دندانهايشان زمين را وارسى كنند؛ صدايشان همچو رعد است و از چشمانشان گويى برق مى‏جهد) ابتدا، كفنهايش را برگيرند و از اعمال و عقايد او پرسش كنند؛ چون در پاسخ واماند؛ گويندش: ندانسته‏اى و هدايت نگشته‏اى! سپس با گرزهاى آتشين چنان برسرش كوبند كه همه جنبندگان زمين(غير از انس و جن) صداى آن را بشنوند و بهراسند. بعد از آن درى از آتش به رويش گشايند».(8)

امام باقر(ع) فرمود: «هنگامى كه مؤمن وارد قبر مى‏شود، نماز، زكات، نيكى و صبر، در طرف راست، چپ، بالا و روبه‏روى او قرار مى‏گيرند».(9)

گاهى، نمونه‏هايى براى اهل اين جهان پيش مى‏آيد كه مايه پند و عبرت آنهاست.

حكايتى از شگفتى‏هاى سيماى «همدم برزخى» را از زبان شيخ بهايى (اعلى اللَّه مقامه) بازگو مى‏كنيم:

«در اصفهان، رفيقى داشتم كه بيشتر وقتها به قبرستان مى‏رفت و بر سرآرامگاه آشنايى به عبادت مى‏پرداخت.

روزى، به ديدارش رفتم. پرسيدمش: از شگفتى‏هاى قبرستان چه ديده‏اى؟

گفت: ديروز، جنازه‏اى را بدينجا آوردند و در گوشه‏اى به خاك سپردند.

هنگام شامگاه، بوى گنديده‏اى از نزديكى‏هاى آن قبر برخاست كه تا به حال بويى بدين بدى نبوييده‏ام!

ناگاه هيكل ترسناكى را همانند سگ -كه بوى گند از او بود- ديدم كه به طرف قبر پيش مى‏رود. وقتى سر آن قبر رسيد، ناپديد شد. پس از مدتى، بوى عطرآگين از نزديكى‏هاى آن قبر برخاست كه بويى بدين خوشبويى تا كنون به مشامم نرسيده بود!

در اين هنگام، صورت زيبا و دلربايى را ديدم كه بر سر آن قبر رفت و داخل قبر شد.

كمى گذشت، صورت زيبا، زخمى و خون آلود از قبر بيرون آمد!

بسيار شگفت زده شدم. در آن حال از خدا خواستم كه مرا از اين راز آگاه سازد. به وسيله‏اى پى‏بردم كه آن صورت زيبا، كردار نيك و آن چهره ترسناك، كردار زشت آن شخص بوده است؛ چون كارهاى بدش بر كارهاى خوبش چيره شد، در قبر آن سيماى هولناك، همدم و همراهش خواهد بود تا اينكه پاك گردد و گناهانش تصفيه شود و نوبت به سيماى كردار نيكش رسد».(10)

تكامل و اثرات آن

چنانچه گذشت، عمل انسان در قبر، مونس و همراه اوست؛ امّا اين همراه و همدم هميشگى نيست و برخى امور، وضعيت انسان را دچار دگرگونى مى‏كند. چه بسا، شخصى در آغاز ورود به عالم برزخ، به جهت كردار زشتش، در ناراحتى و رنج به سربرد و همدم زشت‏سيرتى -به پيروى اعمالش- با او باشد؛ ليكن پس از مدتى صحنه عوض شود! و البته عكس اين حالت نيز صادق است.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «عيسى بن مريم(ع) بر قبرى گذشت، صاحبش را در عذاب ديد. بار ديگر از همان قبر عبور كرد، اما از عذاب خبرى نبود!

گفت: خدايا! سال پيش، از اين قبر گذشتم، صاحبش در عذاب بود! امسال چنين نيست! (اين چه حكمتى است؟)

از سوى پروردگار به عيسى وحى شد: اى روح اللَّه! فرزند اين شخص، راهى را بازسازى كرده و يتيمى را پناه داده؛ پس به سبب كردار نيك او، پدرش را آمرزيديم».(11)

امام صادق(ع) فرمود: «پس از مرگ، سه چيز موجب آمرزش است:

1 - آنچه كه در زمان حيات براى خشنودى خدا، به مستمندان كمك نموده يا مالى كه در اين راه وقف كرده باشد.

2 - روش و سنت پسنديده‏اى به يادگار گذارد كه ديگران پس از مرگش بدان عمل كنند.

3 - فرزندان صالح».(12)

امام صادق(ع) فرمود: «پس از مرگ، شش چيز سبب رفاه حال مؤمن مى‏شود:

1 - فرزندان صالحى كه با اعمال نيك خويش، آمرزش پدر را مى‏طلبند.

2 - قرآنى كه تلاوتش مى‏كرد.

3 - حفر چاه.

4 - درختكارى.

5 - كشيدن نهر.

6 - برجاى گذاشتن سنت و روش پسنديده».(13)

موارد ياد شده در روايات مذكور را مى‏توان به صورت زير بيان كرد:

الف - آثار نيك بر جا مانده از خويش:

1 - سنت و روش پسنديده‏اى از خود به يادگار گذارد كه پس از مرگش بدان عمل شود.

2 - فرزندان صالحى تربيت كند كه با كردار نيك خويش به جامعه انسانى خدمت كنند.

3 - كارهاى نيكى در زمان حيات انجام دهد كه اثرات آن پابرجا باشد؛ مانند: ساختن مسجد، احداث مدرسه، حفرچاه و كاشتن درخت و... .

ب : كارهاى خير بازماندگان:

1 - پرداخت بدهى‏هاى مرده توسط بازماندگان كه در زمان حيات خويش، توانايى اداى آن را نداشت و يا كوتاهى كرده بود.

2 - اداى قرضهاى عبادى او؛ مانند: نماز، روزه، خمس، زكات و حج كه در زمان حياتش انجام نداده بود.

3 - كارهاى نيكى كه به قصد شادى روح او انجام دهند؛ مانند: كمك مالى به محرومان، سير كردن گرسنگان، پوشيدن برهنگان، و دستگيرى از يتيمان و... .

4 - دعا و آمرزش خواهى در حق وى يا خواندن فاتحه به قصد اينكه ثوابش به او رسد.

غير از آنچه بيان شد، امور ديگرى نيز موجب تغيير همدم و تكامل در قبر خواهد شد؛ از جمله:

الف - دوستى و ولايت اهل بيت:

پيامبر خدا(ص) فرمود: «دوستى من و خاندانم در هفت محل سودمند است:

1 - هنگام مرگ، 2 - درون قبر، 3 - وقت بر پا شدن قيامت، 4-حين گشوده شدن نامه اعمال، 5 - هنگام حساب و بازخواست، 6-وقت سنجش كردار، 7-موقع گذشتن از صراط».(14)

ب - پاك شدن از گناهان:

مدت و مقدار عذاب قبر به ميزان گناهان شخص بستگى دارد؛ بنابراين پس از اينكه گناهان شخص پاك گرديد؛ در قبر او، گشايش حاصل مى‏شود و همدم او نيز تغيير مى‏كند.

شايان ذكر است كه تغيير همراه و همدم، همواره در جهت تكامل نيست؛ بلكه اگر كسى سنت و روش بدى بر جاى گذارد، يا در تربيت فرزندان خويش كوتاهى كند و يا مراكز فساد (مانند: قمارخانه، مشروب فروشى و...) داير نمايد و يا كتابى بنويسد كه سبب گمراهى مردم گردد، عذابش بيشتر؛ يا اگر كارهاى نيكى هم داشته، پاداشش كمتر مى‏شود و در نتيجه، همدم و همراه او نيز به پستى مى‏گرايد.

از جمله امورى كه در جهت تنزل همدم برزخى اثر فراوانى دارد، عاق(آزار و رنجش) پدر و مادر -چه در زمان حيات و چه پس از مرگ- است.

علامه مجلسى(عليه الرحمة) در «زاد المعاد» مى‏فرمايد:

«چه بسا فرزندى در زمان حيات پدر و مادر، نيكوكار باشد، امّا پس از مرگشان به سبب كم به جا آوردن كارهاى خير براى آنان عاق گردد و بهترين كارهاى خير، پرداخت قرضهاى آنهاست؛ اعم از اينكه قرضهاى مالى باشد يا قرضهاى عبادى».(15)

1 . آل عمران (3) آيه 30.

2 . كهف (18) آيه 49.

3 . زلزال (99) آيه 6.

4 . «كتاب الخصال»، الشيخ الصدوق، ج‏1، ص‏114، منشورات جماعةالمدرسين:

«... و انه لابد لك يا قيس! من قرين يدفن معك و هو حيّ؛ و تدفن معه وانت ميت. فإن كان كريماً، اكرمك و ان كان لئيما، اسلمك. ثم لايحشر إلّامعك، ولاتبعث إلّامعه، ولاتسئل إلّاعنه؛ فلاتجعله إلّاصالحاً؛ فإنه صلح آنست به، و إن فسد لاتستوحش إلّامنه؛ و هو فعلك».

قيس بن عاصم كه شاعر زبردستى بود، با اجازه از پيامبر(ص) در همان مجلس، سخنان پندآميز رسول خدا(ص) را به شعر درآورد. اين شعر در پنج بيت است:

تخَيَّر خَليطاً من فِعالِكَ إنما

قَرينُ الفتى‏ في القبرِ ماكان يَفْعَل

ولابدَّ بَعدَالموتِ مِنْ أن تَعُدّه

لِيَوم يُنادِى المرءُ فيه فَيَقْبَل

فاِنْ كُنْتَ مشغولاً بِشَيْ‏ءٍ فَلاتكُن

بِغَيرِ الَّذي يرضى‏ به اللَّهُ تَشْغَل

فَلَنْ يَصْحَبَ الإِنسانَ مِنْ بَعدِ موتِه

وَ مِنْ قَبْلِهِ اِلّا الَّذي كانَ يَعْمَل

ألا إنما الإنسانُ ضَيْفٌ لِاَهلِه

يُقيمُ قَليلاً بَيْنَهُم ثُمَّ يَرْحَل

- از كردارت همدمى اختيار كن كه همانا در قبر، فقط عمل، همدم و همراه انسان است.

- ناچارى كه آن همدم، از قبر تا قيامت با تو باشد.

- پس، اگر مى‏خواهى مشغول كارى شوى، به كارى پرداز كه خشنودى و خرسندى خدا در آن است.

- همراه انسان در حيات و ممات، جز كردارش نخواهد بود.

- بدان كه انسان در اين دنيا نزد اهلش براى اندك مدتى ميهمان است و پس از آن بايد به سوى قرارگاه اصلى خود برود.

«معانى الاخبار»، ص‏233. «كتاب الخصال»، ج‏1، ص‏115.

5 . «تفسير القمى»، ج‏1، ص‏369 - 370. «بحار»، ج‏6، ص‏224 - 225. «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏303:

«ان ابن آدم، اذا كان في آخر يوم من الدنيا و أول يوم من الْآخرة: مثل له ماله، وولده، و عمله. فيلتفت إلى ماله: فيقول: واللَّه إني كنت عليك لحريصاً شحيحاً؛ فمالى عندك؟

فيقول: خذ مني كفنك.

ثم يلتفت إلى ولده: فيقول: واللَّه إني كنت لكم لمجناً، واني كنت عليكم لمحاميا؛ فماذا الى عندكم؟

فيقولون: نوديك الى حفرتك و نواريك فيها.

ثم يلتفت إلى عمله؛ فيقول: واللَّه إني كنت فيكم لزاهداً، و إنك كنت عليَّ ثقيلاً؛ فما ذا عندك؟

فيقول: أنا قرينك في قبرك و يوم حشرك؛ حتى أعرض أنا و أنت على ربك».

6 . «الكافى»، ج‏3، ص‏240. «بحار»، ج‏6، ص‏265:

«إذا وضع الميت في قبره، مثّل له شخص فقال: يا هذا! كنا ثلاثة: كان رزقك، فانقطع بانقطاع أجلك؛ و كان أهلك، فخلفوك و انصرفوا عنك؛ و كنت عملك فبقيت معك؛ أما إني كنت أهون الثلاثة عليك...».

7 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏302 - 303:

«... ثم يأتيه آت حسن الوجه، طيب الريح، حسن الثياب؛ فيقول: ابشر برحمة من ربك و جنات فيها نعيم مقيم. فيقول: و أنت فبشرك اللَّه بخير؛ من أنت؟ فيقول: أنا عملك الصالح... ثم يأتيه آت قبيح الوجه، منتن الريح، قبيح الثياب، فيقول: أبشر بسخط من اللَّه و بعذاب أليم مقيم. فيقول: بشرك اللَّه بشر؛ من أنت؟ فيقول: أنا عملك الخبيث...».

8 . «تفسير القمى»، ج‏1، ص 370 - 371. «بحار»، ج‏6، ص‏225. «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏303:

«فان كان‏للَّه ولياً؛ أتاه اطيب الناس ريحاً، و أحسنهم منظرا و بينهم رياشا؛ فيقول: ابشر بروح من اللَّه و ريحان وجنة نعيم! قد قدمت خير مقدم.

فيقول: من انت؟

فيقول: انا عملك الصالح، ارتحل من الدنيا إلى الجنة... .

و إذا كان لربّه عدواً فإنه يأتيه اقبح خلق اللَّه رياشا، وأنتنه ريحا؛ فيقول له: ابشر بنزل من حميم و تصلية جحيم...

فإذا اَدخل قبره؛ أتياه ممتحناالقبر؛ فألقيا عنه اكفانه! ثم قال له: من ربك؟ و من نبيك؟ و ما دينك؟

فيقول: لاأدرى.

فيقولان: مادريت و لاهديت؛ فيضربانه بمرزبة ضربة ما خلق اللَّه دابة الا و تذعرلها ما خلاالثقلين. ثم يفتحان له باباً الى النار...».

9 . «الكافى»، ج‏3، ص‏240. «بحار»، ج‏6، ص‏265. «المحجةالبيضاء»، ج‏8، ص‏312:

«إذا دخل المؤمن قبره؛ كانت الصلوة عن يمينه والزكوة عن يساره و البر يطلُّ عليه و يتنحّى الصَبر ناحية...».

10 . «اربعين»، قاضى سعيد قمى (به نقلِ «معاد»، ص‏28 - 29).

11 . «امالى الصدوق»، ص‏414. «بحار»، ج‏6، ص‏220. «لئالى الاخبار»، ج‏4، ص‏269:

قال رسول اللَّه(ص): «مرّعيسى بن مريم(ع) بقبر؛ يعذب صاحبه. ثم مر به من قابل، فاذا هوليس يعذب!

فقال: يا رب! مررت بهذاالقبر عام اول، فكان صاحبه يعذب؛ ثم مررت به العام، فاذا هوليس يعذب!؟

فاوحى اللَّه(عزوجل) اليه: يا روح اللَّه! إنه أدرك له ولدصالح، فأصلح طريقاً و آوى يتيماً؛ فغفرت له بما عمل ابنه».

12 . «كتاب الخصال»، ج‏1، ص‏151. «بحار»، ج‏6، ص‏293:

«ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر الاثلاث خصال: صدقة أجراها في حياته، فهي تجرى بعد موته إلى يوم القيامة، صدقة موقوفة لاتورث؛ أوسنة سنَّها و كان يعمل بها من بعده، غيره؛ او ولد صالح يستغفرله».

13 . «كتاب الخصال»، ج‏1، ص 323. «بحار»، ج‏6، ص‏293 - 294. «لئالى الاخبار»، ج‏4، ص‏269:

«ست خصال ينتفع بها المؤمن من بعد موته: ولد صالح يستغفرله، و مصحف يقرأفيه، و قليب يحفره، و غرس يغرسه، و صدقة ماء يجريه، و سنّة حسنة يؤخذ بها بعده».

14 . «كتاب الخصال»، ج‏2، ص‏360. «بحار»، ج‏6، ص‏248:

«حبي و حب اهل بيتي نافع في سبعة مواطن (أهوا لهن عظيمه): عندالوفاة، وفي القبر، و عند النشور، و عند الكتاب، و عندالحساب، و عند الميزان و عند الصراط».

15 . «منازل الآخرة»، شيخ عباس قمى، ص‏41، انتشارات دفتر مذهبى.


8

فصل هشتم پرسشهاى برزخ

بازرسان قبر

«پرسش قبر» از مهم‏ترين موضوعات اين مبحث است كه در بسيارى از روايات اين باب، از آن سخن رفته است و در اهميت اين موضوع همين نكته بس كه انكار كننده آن، شيعه اهل بيت(ع)نيست.

امام صادق(ع) فرمود: «هر كه سه چيز را انكار كند، شيعه ما نيست: 1 - معراج، 2 - پرسش قبر، 3 - شفاعت».(1)

از روايات استفاده مى‏شود كه پرسشهاى قبر را دو فرشته به نامهاى نكير و منكر انجام مى‏دهند:

پيامبر خدا(ص) فرمود: «خداوند تعالى، دو فرشته به نامهاى نكير و منكر، جهت پرسش به قبر مى‏فرستد».(2)

از پيامبر اكرم(ص) پرسيدند: سيماى فرشتگان بازرس قبر چگونه است؟

رسول خدا(ص) فرمود: «بسيار تندخو و زشتند؛ صدايشان همچو رعد غرّان و چشمانشان چون برق تابان است.

موهايشان (به گونه‏اى بلند است كه از پشتشان آويزان و) به روى زمين كشيده مى‏شود؛ دندانهايشان (به گونه‏اى تيز است كه وقتى آنها) را در زمين فرو كنند، گودالى پديدار شود».(3)

امام كاظم(ع) فرمود: «هنگام ورود مؤمن به قبر، بازرسان قبر(با احترام) او را نشانند و سؤالاتشان را پرسند (و چون پاسخ به نيكى شنوند) قبرش را تا چشم كار مى‏كند، بگشايند و از طعامهاى بهشتى برايش (ارمغان) آورند».(4)

حال اين سؤال به ذهن مى‏رسد كه آيا سيماى فرشتگان بازرس قبر، نسبت به نيكان و بدان يكسان است يا تفاوت دارد؟

براى پاسخ به اين سؤال، به نكاتى چند اشاره مى‏شود:

الف - بازرسان قبر با اين سيماى وحشتناك و هراسنده، فقط به سراغ بدكاران مى‏آيند و اين ديدار ناميمون سزاى كمى از گناهان بزرگ آنهاست.

ب - سيماى بازرسان قبر نسبت به نيكوكاران بسيار زيبا و برخورد آنها همراه با مهربانى و محبت است.

ج - در برخى اخبار و ادعيه نيز بين بازرسان قبر، تفاوت گذاشته شده است؛ نسبت به بدكاران «نكير و منكر» و نسبت به نيكوكاران «بشير و مبشر» ناميده شده‏اند.(5)

«نكير و منكر» را بدين سبب نام نهاده‏اند كه از منكران خدا، پيامبر، امام و... همچنين از انجام دهندگان منكرات و زشتى‏ها سؤال مى‏كنند.

«بشير و مبشر» را از اين رو كه بشارت دهنده و مژده آور براى اهل ايمان و نيكوكاران هستند، بدين اسم نام نهاده‏اند.

شايان ذكر است كه گاهى از فرشتگان بشارت نيز، تعبير به «نكير و منكر» مى‏شود.

آزمونى سخت

در برزخ از مسائل كلى(اعمال و عقايد) پرسيده مى‏شود و رسيدگى به مسائل ديگر، به قيامت واگذار مى‏گردد:

پيامبر خدا(ص) فرمود: «از خدا، پيامبر، دين و امام پرسيده مى‏شود».(6)

امام سجاد(ع) فرمود: «دريغا! اى فرزند آدم! غافلى؛ اما خدايت از تو غافل نيست. مرگ، شتابان سراغت مى‏آيد؛ تو را در مى‏يابد؛ آنگاه تك و تنها به خانه قبر خواهى رفت و فرشتگان پرسش براى آزمونى سخت، نزدت مى‏آيند و درباره پروردگار، پيامبر، دين، كتاب و امام از تو مى‏پرسند. سپس از شمار عمر و چگونگى گذراندن آن و بعد، از به‏دست آوردن مال و چگونگى صرف آن خواهند پرسيد».(7)

امام صادق(ع) فرمود: «در قبر از پنج چيز(ديگر، نيز) پرسيده مى‏شود: 1-نماز، 2-زكات، 3-حج، 4-روزه، 5-دوستى اهل بيت(ع)».(8)

بنابراين، مهم‏ترين سؤالات قبر -تا آنجا كه ما يافتيم- به شرح زير است:

1 - معبودت كه او را پرستش مى‏كردى، چه كسى بود؟

2 - پيامبرت كه بود؟

3 - كتابش چه نام داشت؟

4 - امامى كه فرمانش را مى‏بردى، چه كسى بود؟

5 - شمار عمرت چند است و آن را چگونه صرف كردى؟

6 - مالت را از كجا آورده و در چه راهى صرف نمودى؟

7 - آيا نمازت را بدرستى انجام دادى؟

8 - زكات و خمس مالت را پرداختى؟

9 - از عهده حج واجبت به نيكى برآمدى؟

10 - روزه‏هاى واجبت را به جا آوردى؟

11 - آيا نسبت به اهل‏بيت(ع) محبت داشتى؟

غير از موارد ياد شده، در روايتى آمده است: از دوستان شخص نيز سؤال مى‏كنند و چنين پرسند: با كه دوست بودى؟(9)

پاسخ به سؤالات بازرسان قبر، ارتباط مستقيم با اعمال و عقايد افراد دارد. آنان كه در اين جهان به نيكى از عهده اين آزمون برآيند، با موفقيت اين راه را پشت سر مى‏گذارند؛ اما كسانى كه در دنيا با كوله‏بارى از گناه، راهى آن سرا شوند، در برابر آزمونى بسيار سخت قرار دارند. وقتى در آن خانه تنگ و تاريك قرار گيرند و با دو موجود وحشت آفرين وهولناك روبه‏رو شوند؛ چنان ترس و هراس بر آنان چيره گردد كه تصورش را نتوان كرد.

به برخى از اشخاص در هنگام پاسخ، لكنت زبان دست مى‏دهد.

برخى گويند: در دنيا مى‏گفتند: خدايى هست، پيامبرى هست؛ ولى ما انكار مى‏كرديم.

گروهى ممكن است از شدت ترس و لرز به آن دو اشاره كنند و گويند: خدا و پيامبر، شماييد.

پس از آن، فرشتگان با گرز آتشين و عمود آهنين بر سرشان كوبند؛ طورى كه از قبرهايشان آتش زبانه كشد!

شايان ذكر است كه ميزان پاسخگويى و مجازات، به ميزان كردار شخص بستگى دارد. بنابراين -چنانكه در گفتار بعدى نيز خواهيم گفت- مجازات همگان يكسان نيست.

علم خدا و پرسش فرشتگان‏(10)

چرا در قبر پرسش مى‏شود؟ مگر خدا از كردار همه انسانها آگاه نيست؟

شكى نيست كه پروردگار بى‏همتا بر تمام كردارهاى آشكار و پنهانى همگان آگاه‏(11) و از رگ گردن به انسانها نزديك‏تر است‏(12) و از انديشه‏هاى نفسانى نيز كاملاً آگاهى دارد.(13)

چون فهم اين مطلب قدرى دقيق است، با بيان مثالى آن را توضيح مى‏دهيم: آموزگارى، پس از يك سال تدريس، همه شاگردان كلاس خود را مى‏شناسد؛ يا مى‏تواند بدون امتحان، عده‏اى را قبول و برخى ديگر را مردود كند؟

تفاوت بين امتحان گرفتن و نگرفتن را در زير نشان مى‏دهيم:

1 - نفس امتحان گرفتن، سبب تلاش بيشتر مى‏شود واگر امتحان نباشد، حتى دانش آموزان زرنگ نيز تلاش و كوشش لازم را نمى‏كنند.

2 - درست پاسخ دادن به سؤالات لذت‏آور است و بدون امتحان اين لذت حاصل نمى‏شود.

3 - بد پاسخ دادن به سؤالات رنج‏آور است و بدون امتحان اين رنج حاصل نمى‏شود.

4 - با آزمون، نمره و امتياز دقيق هر كس مشخص مى‏گردد و بدون امتحان، مشخص نمى‏شود.

5 - با امتحان گرفتن، هيچكس مدعى از بين رفتن حق خود نيست؛ اما بدون امتحان، قبول شدگان، طالب حق بيشترى هستند و مردودشدگان نيز اعتراض خواهند كرد.

بنابراين، نفس امتحان و پرسش قبر نيز انسانها را در دنيا به تلاش و كوشش بيشتر وادار مى‏كند؛ در حين امتحان، نيكوكاران از پاسخ دادن لذت و بدكاران رنج مى‏برند. درجه و امتياز هر كس براى خودش مشخص مى‏شود و همه شاهد عدالت الهى خواهند بود و هيچكس مدعى مرتبه برتر نخواهد شد.

متوسّطان؛ مُستضعفان

از برخى روايات استفاده مى‏شود كه تنها نيكان و بدان محض، مورد سؤال و پرسش قرار مى‏گيرند:

امام باقر(ع) فرمود: «در قبر پرسش نمى‏شود، مگر از كسانى كه داراى ايمان يا كفر محض هستند».(14)

امام صادق(ع) فرمود: «فقط از كسانى كه داراى ايمان و كفر محض هستند، سؤال مى‏شود و ديگران به حال خود رها مى‏گردند».(15)

بنابراين، از غير نيكان و بدان محض -كه از آنان به متوسطان و مستضعفان تعبير مى‏گردد- پرسش نمى‏شود.

علامه مجلسى؛ در اين‏باره مى‏گويد: «از مستضعفان و متوسطان كه بين ايمان و كفر قرار دارند، سؤال نمى‏شود.»(16)

«متوسطان» كسانى هستند كه توانايى اداى تكاليف خود را ندارند(مانند: ابلهان، ديوانگان و كودكان).

«مستضعفان» كسانى هستند كه زير سلطه فرهنگى قرار گرفته، لذا از تشخيص حق عاجزند و قادر به هجرت از ديار خود نيستند(مانند: كسانى كه در محيط كفر زندگى مى‏كنند و دسترسى به جايى ندارند و نداى حياتبخش آيين اسلام نيز بديشان نرسيده است).

بنابراين، آن دسته از مستضعفان كه دسترسى به آيين حق يا امكان هجرت از سرزمين خود را دارند، از عذاب جهان برزخى استثنا نشده‏اند. آيه زير نيز بر اين مدعا دلالت دارد:

﴿اِنَّ الَّذينَ تَوفّاهُم الْمَلائكةُ ظالمِي اَنْفُسِهِم قالوا فيمَ كُنْتُمْ قالوا كُنّا مُسْتَضْعَفين فِي الاَرضِ قالوا اَلَمْ تَكُنْ اَرضُ اللَّهِ واسِعةً فَتُهاجِروا فيها فَاولئكَ مَأَويهم جَهَنَّمُ وَسائتْ مَصيراً(17)

پس از مرگ، فرشتگان به انسانهاى بدكردار گويند: چرا در دنيا چنين مى‏كرديد؟

گويند: ما، در زمين، مستضعف و ناتوان بوديم.

فرشتگان پاسخ دهند: آيا زمين خدا گسترده نبود؛ تا از آن وادى هجرت كنيد؟

پس، جايگاه اينان، جهنم است كه بسيار بد جايگاهى است.

دنباله آيه فوق، درباره مستضعفينى كه مهاجرت و رسيدن به حق برايشان ممكن نيست، چنين مى‏گويد:

﴿اِلّا الْمُستَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلدان لايَسْتَطيعُون حِيلَةً و لايَهْتَدُونَ سَبيلاً فأولئكَ عَسَى اللَّهُ اَنْ يَعْفُوَ عَنْهُم وَكانَ اللَّهُ عَفُوّاً غَفوراً(18)

آن گروه از مردان، زنان و كودكان مستضعفى كه گريز و چاره‏اى برايشان ميسر نبود و راهى به نجات خود نمى‏يافتند، اميدوار به عفو و بخشش خدا باشند كه خدا آمرزنده است و گناهانشان را مى‏بخشد.

معصومان؛ مُقرَّبان

گروهى از نيكان نيز كه داراى ايمان و تقواى والايى هستند، مورد سؤال و جواب قبر واقع نمى‏شوند. اين عده از انسانهاى برتر -كه از آنها به معصومان و مقربان تعبير مى‏شود- عبارتند از:

الف - پيامبران و امامان(ع).

ب - دانشمندان پارسا و پيكارگران راه خدا(مجاهدان و شهيدان).

بنا به دلايل زير از پيامبران و امامان معصوم(ع) پرسش و پاسخ پس از مرگ برداشته شده است:

1 - آنان از برترين درجه ايمان و بالاترين مرتبه تقوا برخوردارند -تا جايى كه از گناه و اشتباه به دور هستند- از اين رو، خلافى انجام نمى‏دهند تا سزاوار پرسش و عذاب باشند.

2 - آنان ميزان عمل ديگران هستند و مقام و منزلتشان از بازرسان قبر برتر است؛ لذا پرسش از آنان -علاوه بر اينكه بيهوده به نظر مى‏رسد- گستاخى به مقام شامخ آن ستارگان پرفروغ انسانيت است.

3 - آنان از پيش، امتحان خود را به نيكوترين وجه ممكن در دنيا پس داده‏اند -كه شايستگى به دست آوردن اين منصب بزرگ را يافتند- از اين رو، امتحان دوباره درباره آنان بى‏مورد است.

4 - از طرفى دور از عقل است كه از پيامبران و امامان پرسيده شود كه پيامبرت كيست؟ امامت كيست؟ يا از آنان كه خود سرمشق و اسوه ديندارى براى انسانها هستند، بپرسند: دينت چيست؟ يا از آنان كه خود از طرف خدا بدين افتخار دست يافته‏اند، بپرسند: خدايت كيست؟

غير از معصومان عده‏اى ديگر نيز از پرسش قبر مستثنا هستند كه به دليل روايت زير از آنها به «مقربان» تعبير مى‏شود:

قال رسول اللَّه(ص): «اَقْرَبُ النَّاسِ مِنْ دَرَجَةِ النَّبُوّةِ اَهْلُ الْعِلْمِ وَالْجِهادِ»(19)

مقرب‏ترين انسانها به درجه پيامبرى، عبارتند از: دانشمندان پارسا و پيكارگران راه خدا.

بيشترِ دلايلى كه در برداشتن پرسش و پاسخ از معصومان بيان شد، نسبت به دانشمندان پارساى امت اسلامى نيز صادق است. اينان بهترين رهروان راه انبيا مى‏باشند و چون در دوران ختم نبوت(پايان پيامبرى) قرار دارند، تمام وظايف سنگين پيامبران بر دوش آنهاست، به گونه‏اى كه مقام برخى از دانشمندان پارساى اين امت از مقام پيامبران بنى‏اسرائيل نيز برتر است.

به چند حديث نبوى درباره مقام بزرگ علماى صالح بنگريد:

«دانشمندان، چراغهاى زمين، جانشينان انبيا و وارث پيامبران هستند».(20)

«مركّب قلم دانشمندان، در روز قيامت بر خون شهيدان برترى دارد».(21)

«مقام عالِم، از پيامبر يك درجه كمتر و از شهيد يك درجه برتر است».(22)

پس از دانشمندان پارسا، شهيدان و مجاهدان، برترين مقام را در نزد خدا دارند و از پرسش و عذاب قبر در امانند.

به چند حديث نبوى در اين‏باره توجه فرماييد:

«مجاهدى كه به پيشواز دشمن رود (و در اين مسير، چنان) استقامت ورزد تا كشته شود يا پيروز، پرسش قبر از او برداشته مى‏شود».(23)

پرسيده شد: چرا شهدا از پرسش قبر درامانند؟

فرمود: «شهيد در زير برق شمشيرى كه بالاى سرش بود، آزمايش خود را پس داده (و پيشاپيش پاسخ پرسشها را داده است) و همين او را بس است!».(24)

پيامبر خدا(ص) فرمود: «شهيد، هفت خصلت دارد:

1 - با چكيدن نخستين قطره خونش، گناهان او بخشيده و آمرزيده مى‏شود.

2 - چون بر زمين غلطيد، دو ماهروى بهشتى سرش را بر دامن گرفته و گرد و غبار از چهره‏اش زدوده و بدوآفرين و خوشامد گويند.

3 - جامه‏اش از تن برآورند و لباسهاى زيباى بهشتى بر او پوشند.

4 - فرشتگان بهشتى نزدش آيند و گلبارانش كنند.

5 - جايگاه او را در بهشت، نشانش دهند.

6 - او را به بهشت برند و گويند: هر كجا(و نزد هر كس) مى‏خواهى، برو!

7 - (مهم‏ترين خصلت او اين است كه) شهيد نظر مى‏كند به وجه‏اللَّه.(25)

امام خمينى(ره) در سخنرانى 1359/10/20 راجع به اين حديث چنين فرمود:

«... درباره شهيد و فضل شهادت آن قدر از اولياى اسلام، روايات وارد شده كه انسان متحير مى‏شود!

در روايتى از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه: شهيد هفت خصلت دارد: اولين قطره خونش كه به زمين ريزد، تمام گناهانش آمرزيده مى‏شود؛ و مهم‏تر، آخرين خصلت اوست: شهيد نظر مى‏كند به وجه‏اللَّه. شايد، نكته اين باشد كه حجابهاى بين ما و حق تعالى، منتهى به حجاب خود انسان مى‏شود. انسان خودش حجاب بزرگى است. اگر كسى اين حجابها را در راه خدا داد، همه حجابها(خود و خودبينى) را شكسته و تقديم كرده است.

او، براى خدا، جهاد و دفاع كرده و براى كشور خدا و آيين الهى هر چه داشته، در طبق اِخلاص گذاشته و تقديم كرده است.

وقتى اين حجاب برداشته شد، در عوض، خداى(تبارك و تعالى) بر آنها تجلى مى‏كند -چنانكه بر انبيا تجلى كرد- آنان همانند پيامبران، همه چيز را در راه خدا مى‏خواهند و خودى نمى‏بينند و در مقابل حق‏تعالى، براى خودشان، شخصيتى قائل نيستند... .

اين روايت، انبيا را مقارن شهدا قرار داده و همان جلوه‏اى را كه حق‏تعالى بر انبيا مى‏كند، بر شهدا هم مى‏نمايد. شهيد هم يَنْظُر اِلى وَجْه‏اللَّه؛ زيرا همانطور كه انبيا حجابها را شكسته بودند، آنها نيز حجابها را شكسته و آخر منزلى كه براى انبيا هست، شهدا نيز بر حسب حدود وجودى خودشان به اين آخر منزل مى‏رسند».(26)

البته بعيد نيست كه ديگر پيروان راستين خط ولايت و امامت نيز در قبر مورد بازخواست قرار نگيرند و لطف و رحمت الهى نصيب آنان نيز شود.

امام صادق(ع) فرمود: «هر كس از شما در مسير ما باشد و بميرد؛ شهيد است».

سؤال شد: اگر چه در بستر باشد؟

فرمود: «آرى. اگر در بستر هم بميرد، نزد خدا زنده است و روزى داده‏مى‏شوند».(27)

1 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏223:

«من أنكر ثلاثة اشياء، فليس من شيعتنا: المعراج، و المسألة في القبر، و الشفاعة».

2 . «مدرك پيشين»، ص‏245:

«إن للَّه تعالى ملكين؛ يقال لهما: منكر و نكير؛ ينزلان على الميت، فيسألانه...».

3 . «مدرك پيشين»، ص 215 - 216:

«ملكان فظّان غليظان؛ اصواتهما كالرعد القاصف، و ابصارهما كالبرق الخاطف! يطئان في أشعارهما، و يحفران بأنيابهما! فيسألانك».

4 . «مدرك پيشين»، ص‏222:

«فإذا اُدخل (المؤمن) قبره، أتاه منكر و نكير؛ فيقعدانه و يقولان له: ... فيفسحان له في قبره مدّ بصره؛ ويأتيانه بالطعام من الجنة...».

5 . «اقبال»، ص‏645. «بحار»، ج‏98، ص‏291:

(به نقلِ «مصباح المنير»، آيةاللَّه على مشكينى، ص‏190، انتشارات ياسر):

«و أمتنى مسرورا و مغفورا، و تولّ أنت نجاتي من البرزخ، و أدرعنى منكراً و نكيرا و أرِعينى مبشرا و بشيرا؛ واجعل لي إلى رضوانك و جنانك مصيرا، و عيشا قريرا، و ملكا كبيرا؛ وصل على محمد و آله كثيرا».

بارالها! مرا شاد و آمرزيده بميران؛ رهايى مرا از گفت و گوى برزخ عهده‏دار شو؛ منكر و نكير را از من بازگردان؛ بشير و مبشر را به من بنمايان؛ مرا به سوى خشنودى و بهشت خود راهى بگشاى؛ حياتى باكمال مطلوب كه مايه روشنى چشم باشد، عطا كن؛ و بر محمد و خاندانش درود بى‏اندازه نثار فرماى. (خواندن اين دعا، در هر روز از ماه رجب، بسيار سفارش شده‏است).

6 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏245:

«... يسألانه: عن ربه و نبيه و دينه و امامه».

7 . «امالى الصدوق»، ص‏407. «بحار»، ج‏6، ص‏223 - 224. «لئالى الاخبار»، ج‏4، ص‏250:

«ابن آدم! إن أجلك أسرع شي‏ء إليك،... أول ما يسألانك عن ربك الذى كنت تعبده، و عن نبيك الذي أرسل إليك، و عن دينك الذي كنت تدين به، و عن كتابك الذى كنت تتلوه، و عن إمامك الذى كنت تتولاه؛ ثم عن عمرك فيما أفنيته؟ ومالك من أين اكتسبته و فيما اتلفته؟».

8 . «الكافى»، ج‏3، ص‏241. «بحار»، ج‏6، ص‏265 - 266:

«يسأل الميت في قبره عن خمس: عن صلاته و زكاته و حجه و صيامه و ولايته و إيانا أهل البيت».

9 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏260.

10 . موضوع اين بحث برگرفته از كتاب معاد شهيد دستغيب است؛ ولى نظم، در عبارات و شيوه نگارش از نگارنده است.

11 . شورى (42) آيه 12: (انه بكل شي‏ء عليم).

12 . ق (50) آيه 16: (نحن اقرب اليه من حبل الوريد).

13 . ق (50) آيه 16: (و نعلم ماتوسوس به نفسه).

14 . «الكافى»، ج‏3، ص‏235. (نقل از: «بحار»، ج‏6، ص‏260):

«إنما يسأل في قبره من محض الايمان محضاً؛ اومحض الكفر محضاً...».

15 . «مدرك پيشين». «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏310:

«لايسأل في القبر إلا من محض الايمان محضاً؛ أومحض الكفر محضاً و الآخرون يلهون عنهم».

16 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏260:

«إنه لايسأل عن المستضعفين و المتوسطين بين الإيمان و الكفر».

17 . نساء (4) آيه 97.

18 . نساء (4) آيه 98 - 99.

19 . «المحجة البيضاء»، ج‏1، ص‏14. «ميزان الحكمة»، ج‏6، ص‏456.

20 . «كنزالعمال»، ج‏10، ص‏134، الهندى، مؤسسه الرسالة. «ميزان الحكمة»، ج‏6، ص‏457:

«العلماء مصابيح الارض، و خلفاء الانبياء و ورثة الانبياء».

21 . «مدرك پيشين»، ص‏141:

«يوزن يوم القيامة مداد العلماء و دم الشهداء؛ فيرجّح عليهم مداد العلماء على دم الشهداء».

22 . «مجمع البيان»، ج‏9، ص‏253. «ميزان الحكمة»، ج‏6، ص‏460:

«فضل العالم على الشهيد درجة... و فضل النبي على العالم درجة».

23 - «كنز العمال»، ج‏4، ص‏313. (به نقلِ «ميزان الحكمة»، ج‏5، ص‏193):

«من لقي العدو، فصبر حتى يقتل او يغلب؛ لم يفتن في قبره».

24 . «مدرك پيشين»، ص‏407:

ما بالُ المؤمنين يفتنون في قبورهم إلا الشهيد!؟

فقال رسول اللَّه: «كفى ببارقة السيوف على رأسه فتنة».

25 . «وسايل الشيعه»، الشيخ الحر العاملى، ج‏11، ص‏10، داراحياةء التراث العربي:

قال رسول اللَّه:

«للشهيد سبع خصال من اللَّه:

الأوّلُ: قطرة من دمه، مغفور له كل ذنب.

و الثانية: يقع رأسه في حجر زوجتيه من الحورالعين؛ و تمسحان الغبار عن وجهه؛ و تقولان: مرحبابك؛ و يقول هو مثل ذلك لهما.

و الثالثة: يكسى من كسوة الجنَّة.

و الرابعة: تبتدره خزنة الجنة بكل ريح طيّبه أيّهم يأخذه معه.

و الخامسة: ان يرى منزله.

و السادسة: يقال لروحه اسرح في الجنة حيث شئت.

و السابعة: ان ينظر في وجه اللَّه و إنها لراحة لكل نبي و شهيد».

26 . «صحيفه نور»، ج‏13، ص‏272 - 273، وزارت ارشاد اسلامى.

27 . «المحاسن»، خالدالبرقى، ص‏164، دارالكتب الاسلاميه. «بحار»، ج‏6، ص‏245. «لئالى الاخبار»، ج‏4، ص‏234:

«يا ابامحمد! إن الميت منكم على هذا الامر شهيد!»

قلت: و إن مات على فراشه؟

قال: «و إن مات على فراشه، حي عند ربه يرزقون».


9

فصل نهم پاداشها و كيفرها

پاداش نيكان

مؤمنان و نيكوكاران، پس از آزمون فرشتگان پرسش، زندگى بهشتى‏شان آغاز مى‏شود و از نعمتهاى الهى بهره‏مند مى‏شوند:

پيامبر خدا(ص) فرمود: «(نيكان و مؤمنان) جايگاهشان را در بهشت مى‏بينند و قبرشان را گسترش داده، سپس بديشان گويند: بياراميد؛ آرميدنى كه در آن ترس و هراس نيست و بهترين آرامشهاست».(1)

امام صادق(ع) فرمود: «... تا چشم كار مى‏كند، قبر مؤمن را گشايش دهند؛ طعامهاى بهشتى برايش آورند و او را داخل در شادى و آسايش‏نمايند».(2)

مؤمنان و نيكان از هر گونه لذتى برخوردارند؛ از درختان بهشتى ميوه مى‏خورند، از نهرهاى حوض كوثر -كه در آن، آب، شير و شراب جارى است- مى‏آشامند، با حوريان ماهروى بهشتى، همبستر شده؛ لباسهايى از حرير و استبرق به تن پوشند؛ بر كرسى‏هاى مزين به طلا و جواهر، تكيه زده و بوى عطرآگين بهشت مشامشان را نوازش مى‏دهد.

فرشتگان رحمت برآنان درود و سلام فرستند؛ با ديگر مؤمنان و نيكان ديدار نموده و از نعمت همسايگى در جوار محمّد(ص) وآل‏محمّد(ع) بهره‏مى‏برند ... و بالاخره از تمام نعمتهاى بهشت اخروى، غير از نعمتهاى مختص آن سرا، تمتع مى‏برند؛ زيرا -چنانكه در گفتارهاى پيش نيز گفته شد- جهان برزخ مثل جهان آخرت است؛ امّا در مقياسى كوچك‏تر.

كيفر بدان

كافران و بدكاران، پس از اينكه به نيكى از عهده امتحان بازرسان قبر برنيامدند، زندگى جهنمى‏شان آغاز مى‏شود و از عذابها و شكنجه‏هاى آن جهان برخوردار مى‏شوند.

پيامبر خدا(ص) فرمود: «... ضرباتى بديشان زنند كه تمام موجودات روى زمين (غير از انس و جن) صداى آن را مى‏شنوند».

امام صادق(ع) فرمود: «...درى از آتش جهنم به رويش مى‏گشايند و او را در آب جوشان مى‏اندازند».

كيفر بدكرداران بسى سخت است. قبر چنان فشارشان دهد كه استخوانهايشان درهم شكند؛ از درخت «زقّوم» -كه ميوه، برگ و خار آن از آتش است- خورانده شوند؛ از آب جوشان كه اندرون آنان را ريزه‏ريزه كند، مى‏آشامند.

جامه‏هايى از آتش برآنها پوشند؛ فرشتگان با گرزهاى آتشين بر سرشان كوبند؛ همراه و همدمشان شيطان و مار و عقرب باشد و از بوى گندشان وادى برهوت، متعفن شود و... .

امير المؤمنين حضرت على(ع) درباره شدت عذاب برزخيان چنين مى‏فرمايد: «عذاب قبر براى آنان به قدرى شديد است كه حوادث هراس انگيز، دگرگونى‏ها، زلزله‏ها و اضطرابات اين دنيا براى آنان عادى است و وحشتى بر ايشان ايجاد نمى‏كند».(3)

لذتها و رنجها(4)

لذت و سرور بهشت و رنج و اندوه جهنم در مقايسه با دنيا همچون رابطه قطره با درياست.

«نهر كوثر» كه يكى از مظاهر بهشت برزخى است، چشمه‏هايش از زير عرش الهى روان مى‏شود، از شير، سفيدتر از كره نرمتر و از عسل شيرين‏تر است؛ سنگريزه‏هايش زبرجد، ياقوت و مرجان، گياهش زعفران و خاكش از مشك خوشبوتر است.

شهيد دستغيب(ره) در كتاب «معاد» مى‏نويسد:

«اگر گوشه‏اى از صورت حورالعين باز شود، چشمها را خيره مى‏كند. نور چهره حور اگر بر اين عالم بتابد، بر نور آفتاب هم چيره مى‏شود».(5)

«درخت زقوم» يكى از مظاهر جهنم است. ميوه‏هايش از قعر جهنم بيرون مى‏آيد؛ از سير تلختر، از مردار گنديده‏تر و از آهن سخت‏تر است.

نويسنده شهيد در همان كتاب با استناد به رواياتى مى‏نويسد:

«اگر قطره‏اى از آب حميم را بر سر كوههاى دنيا ريزند، متلاشى گردند و اگر جامه‏اى از جامه‏هاى آتشين را بين زمين و آسمان آويزان كنند، اهل زمين، از شدت گرما و بوى گندش بسيار آزرده شوند».(6)

«شيخ شوشترى» در «مواعظ» مى‏فرمايد:

«خدا فرموده است: (نارٌحامية)(آتش گرم) و از اين رو صفت گرما براى آتش برزخ و آخرت آورده شده است، زيرا آتش دنيا در مقايسه با آن، آتش سرد است».

مقايسه آتش جهان برزخى با آتش دنيا، همانند مقايسه صاعقه با آتش برخاسته از هيزم است. آتش صاعقه كه از برخورد ابرها با هم به وجود مى‏آيد، چنان حقيقى و لطيف است كه گاهى در يك لحظه درختان را مى‏سوزاند و رودها را خشك مى‏گرداند.

كفاره گناهان

مؤمنان و نيكان نيز به ميزان گناهانى كه از آنها سرزده است، كيفر مى‏شوند:

پيامبر خدا(ص) فرمود: «عذاب مؤمن در قبر، كفاره گناهان اوست».(7)

امام رضا(ع) فرمود: «كسى كه به حق معتقد بوده، سپس گنهكار شود و پيش از مرگ توبه نكند، در جهان برزخى به اندازه گناهانش او را عذاب دهند؛ تا اينكه در قيامت گناهى به گردنش نباشد».(8)

فشار قبر نيكان، به خاطر برخى گناهان است كه در ادامه بحث به آنها اشاره مى‏شود.

مدت و مقدار عذاب قبر نيز بستگى به ميزان گناهان شخص دارد؛ لذا برخى يك لحظه، بعضى يك شبانه روز و عده‏اى يك هفته و... در رنج و ناراحتى به سر مى‏برند.

چند ماجراى آموزنده و حكايت شگفت و سازنده را در اين‏باره يادآور مى‏شويم:

الف - او اينك در فشار است:

به پيامبر اكرم(ص) خبر رسيد كه سعدبن معاذ انصارى -رئيس طايفه انصار و يكى از ياران بسيار با ارزش پيامبر كه بى‏اندازه مورد احترام آن حضرت بود- از دنيا رفته است.

پيامبر گرامى اسلام، بدون اينكه كفش و عبايش را بپوشد، سراسيمه براى شركت در مراسم بزرگداشت آن مرد بزرگ شتافت و يارانش نيز در پى او برخاستند و حضرت را همراهى كردند.

پيامبر ناظر بر غسل و كفن سعد بود و با پاى برهنه در تشييع جنازه، در گرفتن تابوت و حمل آن نيز شركت داشت.

هفتاد هزار فرشته، همراه جبرئيل امين به احترام اين صحابى بزرگوار در تشييع جنازه حضور يافته بودند.

در هنگام خاك‏سپارى، پيامبر با دست مباركش او را در قبر گذارد و در خاك ريختن، سنگ گذاشتن و مسدود نمودن قبر نيز كمك كرد و در نتيجه سعد با تمام احترامات خاص به خاك سپرده شد.

مادر سعد كه از اين همه بزرگداشت فرزندش به وجد آمده بود، با صدايى بلند گفت: «اى سعد! بهشت بر تو گوارا باد!»

پيامبر فرمود: «اى مادر سعد! دست نگه‏دار؛ او اينك در فشار است!».

حاضران از اين گفته پيامبر بسيار شگفت‏زده و افسرده گشتند. هنگام بازگشت، عده‏اى از اصحاب عرض كردند: «يا رسول اللَّه! كسى مانند سعد هم عذاب مى‏شود؟».

حضرت فرمود: «آرى. سعد به جهت بد اخلاقى با خانواده‏اش، مدت كمى -به اندازه‏اى كه گناهش پاك گردد- عذاب مى‏شود».(9)

ب - قبرش از آتش شعله‏ور شد:

كسى را در قبرش نشاندند و به او گفتند: «ما مأموريم كه صد تازيانه از عذاب الهى به تو بزنيم!»

گفت: «از عذابم درگذريد كه طاقت آن را ندارم».

پس از گفت‏وگوى ميان او و فرشتگان، وى را گفتند: «چاره‏اى نيست مگر اينكه يك تازيانه بر شما زده شود».

گفت: «به چه دليل بايد عذاب شوم!».

گفتند: «به جهت اينكه روزى(نماز را سبك شمرده و) بى‏وضو، نماز خواندى؛ ديگر اينكه بر ضعيفى گذشتى، (و قادر بر يارى نمودنش بودى؛ اما) كمكش نكردى».

پس او را تازيانه‏اى زدند كه در اثر آن، قبرش از آتش شعله‏ور شد.(10)

ج - ضد ولايت نيز عذاب مى‏شود:

«شخصى به نام على‏بن حمزه، امامت حضرت على‏بن موسى‏الرضا(ع) را انكار مى‏كرد و با آن حضرت دشمنى مى‏ورزيد.

پس از مرگش، حال او را از امام پرسيدند.

امام فرمود: در مورد امامان از او پرسيده شد تا نوبت به من رسيد؛ وقتى مرا منكر شد؛ ضربه‏اى بر او زدند كه آتش از قبرش زبانه كشيد».(11)

اسباب عذاب

از روايات فهميده مى‏شود كه برخى از گناهان سبب عذاب نيكان و مؤمنان در قبر است. در خبرى طولانى، راجع به معراج پيامبر خدا(ص) آمده است:

«... قومى را ديدم كه به غذاهاى پاك و ناپاك دسترسى داشتند؛ امّا از غذاهاى خبيث و ناپاك مى‏خوردند!

از جبرئيل پرسيدم: اينها كيانند؟

گفت: كسانى از امت تو هستند كه در دنيا حرام خوار بودند!

سپس بر عده‏اى گذشتم كه لبهايشان، همچون لبهاى شتر، بزرگ و بدشكل بود و با قيچى گوشت خود را مى‏بريدند و در دهانشان مى‏گذاشتند.

پرسيدم: اينها كيستند؟

جبرئيل گفت: اينها بدگويان و غيبت كنندگان عيبجوى امت تو هستند!

پس از آن، بر گروهى گذشتم كه سر و صورتشان را با سنگ مى‏شكستند!

پرسيدم: اينها چه كسانى هستند؟

گفت: اينان، ترك كنندگان نماز عشايند.

بعد از آن، جمعيتى را ديدم كه از دهان و پشتشان، آتش بيرون مى‏جهيد!

پرسيدم: اينان كيستند؟

گفت: اينها ستمكارانى هستند كه دارايى يتيمان را به يغما مى‏بردند.

سپس بر عده‏اى گذشتم كه شكمهايشان به قدرى بزرگ بود كه نمى‏توانستند برخيزند!

پرسيدم: اينان كيانند؟

گفت: اينها رباخواران امت تو هستند كه هرگاه عزم برخاستن كنند، شيطان مزاحم شود و همواره آنان را مى‏آزارد و سرنوشت اينان همچون آل‏فرعون است كه شب و روز بر آتش نمايانده مى‏شوند...».(12)

اميرمؤمنان، على(ع) فرمود: «عمده عذاب قبر براى سه چيز است:

1 - سخن چينى.

2 - دورى ناجستن از بول.

3 - دورى گزيدن مرد از همسرش».(13)

بنابر آنچه گذشت، موارد زير، سبب عذاب قبر مؤمنان و نيكان است:

1 - غيبت.

2 - نميمه(سخن چينى).

3 - عيب جويى.

4 - بدزبانى.

5 - سبك شمردن نماز.

6 - دورى نكردن از ترشحات بول.(14)

7 - رعايت نكردن حلال و حرام خدا.

8 - رباخوارى.

9 - خوردن مال يتيم.

10 - كمك نكردن به نيازمندان.

11 - بدرفتارى با خانواده.

12 - دورى گزيدن مرد از همسر خويش.

1 . «بحار الانوار»، ج‏6، ص‏222:

«... فيرى مقعده من الجنة و يفسح له عن قبره، ثم يقولان له: نم نومةً ليس فيها حلم في أطيب مايكون النائم».

2 . «امالي الصدوق»، ص‏239. «بحار»، ج‏6، ص‏222:

«...فيفسحان له في قبره مدّ بصره، و يأتيانه بالطعام من الجنة؛ و يدخلان عليه الروح والريحان».

3 . «نهج البلاغه»، ج‏212، ص‏695 (مطابق ج‏2، خطبه 221، ص‏396 شرح فشرده‏اى بر نهج البلاغه):

«لايفزعهم ورود الاهوال، ولايحزنهم تنكر الاحوال، و لايحفلون بالرواجف ولايأذنون للقواصف».

4 . اين قسمت از بحث را به طور پراكنده از صفحات: 34، 47، 141، 153، 154 و 155 «معاد» شهيد دستغيب -با تغييراتى از جهت ويرايش و نگارش- برگرفتيم.

5 . مدرك پيشين.

6 . مدرك پيشين.

7 . «علل الشرايع»، الشيخ الصدوق، ج‏1، ص‏192، مكتبة الطباطبايي. «بحار»، ج‏6، ص‏221:

«ضغطة القبر للمؤمن، كفارة لما كان منه من تضييع النعم».

8 . «تفسير نورالثقلين»، ج‏5، ص‏195. (به نقلِ «ميزان الحكمة»، ج‏3، ص‏473):

«إن من اعتقد الحق؛ ثم أذنب ولم يتب في الدنيا؛ عذب عليه في البرزخ، و يخرج يوم القيامة وليس له ذنب يسأل عنه».

9 . «بحار»، ج‏6، ص‏273:

عن الصادق(ع): «ان سعدبن معاذ قدمات؛ فقام رسول اللَّه(ص) وقام اصحابه معه؛ فامر بغسل سعد...».

قالت ام سعد: «يا سعد هنيئاً لك الجنة!»

فقال رسول اللَّه(ص): «يا ام سعد! مه؛ لاتجزفي على ربك، فإن سعدا قد أصابته ضمة...».

فقال(ص): نعم. انه كان في خلقه مع اهله سوء».

10 . «علل الشرايع»، ج‏1، ص‏291. «بحار»، ج‏6، ص‏221:

عن الصادق(ع): «أقعد رجل من الاخيار في قبره؛ فقيل له: أنا جالدوك مائة جلدة من عذاب اللَّه؛ فقال: لااطيقها... نجلدك لانك صليت يوماً بغير وضوء؛ و مررت على ضعيف فلم تنصره؛ قال: فجلدوه جلدة من عذاب اللَّه(عزوجل) فامتلأ قبره ناراً».

11 . «مدرك پيشين»، ص‏242:

«... انه سئل عن الامام بعد موسى(ابى)؛ فقال: لااعرف اماماً بعده! فقيل: لا؟ فضرب في قبره ضربة؛ اشتعل قبره ناراً».

12 . «مدرك پيشين»، ص 239 - 241:

«فاذا أنا بقوم بين أيديهم موائد من لحم طيب و لحم خبيث؛ و هم يأكلون الخبيث و يدعون الطيب!

فسألت جبرئيل: من هولاء؟ فقال: يأكلون الحرام و يدعون الحلال من أمتك.

- مررت باقوام لهم مشافر كمشافر الابل!... قال: هم الهَمَّازون اللمّازون.

- مررت باقوام ترصح وجوههم و رؤوسُهم بالصخرة!... قال: الذين يتركون الصلاة العشاء.

- مضيت فإذا أنا بأقوام يقذف بالنار في أفواهم؛ فتخرج من أدبارهم!...

قال: هؤلاء الذين يأكلون اموال اليتامى ظلماً.

- مضيت فإذا أنا بأقوام يريد أحدهم أن يقوم فلا يقدر من عظم بطنه!...

قال: فهم الذين يأكلون الربا...».

13 . «علل الشرايع»، ج‏1، ص‏291. «بحار»، ج‏6، ص‏222:

«عذاب القبر، يكون: من النميمة، و البول، و عزب الرجل عن اهله».

در روايت ديگرى(ص‏245، ج‏6، بحار) آمده است: «13 عذاب قبر به جهت غيبت كردن است»:

«عذاب القبر ثلاثة الثلاث: ثلث للغيبة و...».

14 . شايد، كنايه از رعايت نكردن پاكى و نجاست باشد.


10

فصل دهم در آستانه دوزخ

پايان برزخ

ثواب و عذاب قبر -چنانكه بيان شد- همچنان ادامه دارد تا اينكه مدتى پيش از برپايى قيامت بزرگ، حادثه شگفتى عالم را فرامى‏گيرد؛ زمين و آسمان را به لرزه در مى‏آورد؛ موجودات را دستخوش مرگ مى‏نمايد و نظام هستى را دگرگون مى‏سازد.

پس از مدتى، در آغاز برپايى قيامت، انقلابى شگفت‏تر از انقلاب پيشين صورت مى‏پذيرد و تمام موجودات را در پيشگاه خدا حاضر مى‏كند!

اين دو حادثه بزرگ به امر خدا، توسط «اِسرافيل» فرشته مأمور برپايى قيامت انجام مى‏گيرد. مرحله نخست كه سبب فناى جهان هستى مى‏شود «نفخه اماته» و مرحله دوم كه سبب زنده شدن موجودات و برانگيختن انسانها از قبر مى‏شود «نفخه احياء» ناميده‏مى‏شود.

به آياتى در اين‏باره توجه فرماييد:

﴿وَ اِنْ مِنْ قَرْيَةٍ اِلّانَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ القِيامَةِ(1)

هيچ شهر و ديارى در روى زمين نيست، مگر آنكه پيش از فرا رسيدن قيامت، هلاك شوند.

﴿كُلُّ مَنْ عَليْها فانٍ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالْجَلالِ وَاْلاِكْرامِ(2)

هر كه و هر چه روى زمين هست، دستخوش مرگ و فناست. زنده و جاودان، تنها ذات خداى بزرگ و با عظمت است.

﴿كُلُّ نَفْسٍ ذائقَةُ المَوتِ ثُمَّ اِلَيْنا تُرْجَعُونَ(3)

هر نفسى، شهد مرگ را مى‏چشد و پس از آن بازگشتشان به سوى ماست.

﴿وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمواتِ وَمَنْ فِي الْاَرْضِ(4)

روزى كه در «صور» دميده شود، همه ترسان و هراسان، مدهوش مرگ گردند.

﴿ثُمَّ اِنَّكُم بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتونَ ثُمَّ اِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ(5)

باز (در جهان برزخى) همگى خواهيد مُرد و سپس در روز قيامت، پبرانگيخته مى‏شويد.

﴿وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ مَنْ في الأَرْضِ اِلّا مَنْ شاءَاللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فيه اُخرى‏ فَإِذاهُم قيامٌ يَنْظُرُونَ(6)

چون در «صور» دميده شود، جز عده‏اى (كه مراد فرشتگان مقرب الهى است) همه يكباره مدهوش مرگ شوند؛ سپس، بارديگر در «صور» دميده شود كه ناگاه همه برخيزند و تماشاگر -حيات دوباره- باشند.

﴿ما يَنْظُرُونَ اِلّا صَيْحَةً واحِدةً تَاْخُذُهم وَهُمْ يَخِصِّمُونَ فَلايَسْتَطيعُونَ تَوْصيةً وَلا إلى اَهْلِهم يَرْجِعُونَ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَاِذاهُم مِنَ الأَجْداثِ اِلى‏ رَبِّهم يَنْسِلُونَ(7)

چون صيحه نخست دميده شود، به ناگاه مرگ همه را فرا گيرد؛ در حالى كه آن لحظه با هم به گفت‏وگو مشغول بودند و فرصت سفارش و بازگشت به طرف خانواده خويش را ندارند. پس از مدتى، براى بار ديگر در صور دميده مى‏شود كه به سرعت همه به سوى خداى خويش مى‏شتابند.

﴿يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفةُ تَتْبَعُها الرَّادِفَةُ(8)

روزى كه (با نفخه نخست) جهان به لرزه افكنده شود و (نفخه ديگرى) از پى‏آن درآيد.

با دميدن «نفخه نخست» دنيا متلاشى و حيات برزخى نيز پايان مى‏پذيرد. مدت زمان فاصله بين «نفخه نخست» تا «نفخه دوم» به روايتى چهل سال و به روايتى ديگر چهارصدسال است. در اين فاصله، تمام انسانها -چه در دنيا و چه در برزخ- مى‏ميرند و در خاموشى و سكوت قرار مى‏گيرند؛ حتى فرشتگان مقرب الهى: ميكائيل(فرشته روزى‏رسان)، جبرئيل(فرشته وحى‏رسان)، اسرافيل(فرشته قيامت رسان) و عزرائيل(فرشته مرگ رسان) به تدريج ميرانده مى‏شوند.

امام صادق(ع) در اين باره فرمود: هنگامى كه خدا اهل زمين را مى‏ميراند، پس از آن به تدريج اهل آسمانها را مى‏ميراند؛ سپس نوبت به فرشتگان الهى: ميكائيل، جبرئيل، اسرافيل و عزرائيل مى‏رسد، پس از آنكه پروردگار تمام موجودات را مى‏ميراند، آنگاه گويد: ﴿لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ للَّهِ‏ِ الْواحِدِ القَهَّارِ(9) كجايند ستمگران؟ كجايند مشركان؟ كجايند متكبران؟(كه مرا انكار مى‏كردند)...».(10)

حكيم و مفسر الهى، مرحوم «علامه طباطبايى» درباره دومرحله‏بودن مأموريت اسرافيل، چنين مى‏گويد:

«حكايت صور و دو نفخه‏اش، حكايت شيپورى است كه در لشكرها براى كارزار به كار مى‏برده‏اند. بار اول در صور دميده مى‏شود كه ساكت شويد و براى حركت آماده گرديد!

سپس، براى بار دوم در صور دميده مى‏شود كه برخيزيد! حمله!

بنابراين، صور، حقيقتى است موجود كه داراى دو گونه صيحه مى‏باشد: صيحه ميراننده و صيحه زنده كننده.

نكته قابل توجه در آيات نفخ صور اين است كه خداوند در مورد ميراندن، لفظ صَعِقَ را به كار برده نه موت؛ شايد از اين باب باشد كه موت بر خروج روح از بدن اطلاق مى‏گردد؛ در حالى كه حكم نفخ، همه موجودات آسمان و زمين را در بر مى‏گيرد».(11)

نشانه‏هاى قيامت

بر اثر دو بار دميدن «اسرافيل» در صور، زمين، كوهها، آسمان و ستارگان، متلاشى و كلّ نظام هستى از هم پاشيده مى‏شود.

قرآن از اين علائم، به عنوان نشانه‏هاى فرا رسيدن قيامت ياد مى‏كند:

«روزى كه از زلزله پى‏درپى، زمين به كلى خرد و متلاشى شود».(12)

«زمين، در آن روز، سخت به حركت و لرزه درآيد و كوهها به سختى متلاشى گردند و مانند ذرات گرد در هوا پراكنده شوند».(13)

«روزى كه زمين به سرعت شكافته شود و جمع‏آورى خلق بر ما سهل و آسان باشد».(14)

«روزى كه زمين فعلى به زمين ديگرى تبديل شود و تمام خلق در پيشگاه خداى يگانه توانا، حاضر شوند».(15)

«روزى كه زمين و كوهها به لرزه درآيد و تل ريگى شده و همچون موج روان گردد».(16)

«به ياد آر! چون بار نخست در صور دمند، زمين و كوهها همه خرد و متلاشى شوند».(17)

«در آن روز، كوهها همچون سراب گردند».(18)

«در آن روزِ ترس و هراس، مردم همچون ملخ به هر سوى پراكنده شوند و كوهها مانند پشمِ زده شده، متلاشى گردند.(19)

«روزى كه آسمان، سخت به جنبش درآيد و كوهها تند به‏گردش‏آيد».(20)

«هنگامى كه آفتاب تابان، تاريك شود و ستارگان آسمان تيره گردند و كوهها در برخورد با هم قطعه قطعه شوند».(21)

«وقتى كه ستارگان همه خاموش، آسمان از هم شكافته و كوهها پراكنده شوند».(22)

«هنگامى كه آسمان شكافته شود و ستارگان فروريزد و آب درياها روان گردد و مردم از قبرها برانگيخته شوند».(23)

«آنگاه، روز حادثه شگفت فرا رسد و بناى مستحكم آسمان سست گردد و سخت درهم شكافد».(24)

«روزى كه چشمهاى خلق از وحشت و هول خيره بماند؛ ماه تاريك شود و ميان خورشيد و ماه جمع گردد. در آن روز انسان گويد: به كجا پناهنده شوم!؟ هرگز، پناهگاهى براى فرار نيست».(25)

«هنگامى كه درياها شعله‏ور گردند».(26)

«اى مردم! خدا ترس و پرهيزكار باشيد كه زلزله روز قيامت، بسيار حادثه بزرگ و سختى است».(27)

«هنگامى كه زمين به سخت‏ترين زلزله خود به لرزه درآيد و همه بارهاى سنگين درون خود را از دل خاك بيرون افكند».(28)

«در هنگام آن روز بزرگ، خواهى ديد كه هر زن شيرده، طفل خود را از شدت ترس به فراموشى سپرد و هر زن آبستن بار رحم را بيفكند و مردم را از وحشت آن روز، بدون مستى، مست و مدهوش بنگرى و عذاب خدا سخت است».(29)

«در آن روز سخت، دلها هراسان شود و (مردم از ترس) چشمها به زير افكنند».(30)

«در آن روز، مردم از قبرها پراكنده بيرون آيند تا (نتيجه كردار) خود را ببينند».(31)

ورود به قيامت

پس از پايان پذيرفتن دوران سكوت و خاموشى، اسرافيل به امر خدا براى انجام مرحله دوم مأموريت خود زنده مى‏شود. وقتى او شيپور آماده باش را به صدا درآورد، تمام انسانها از قبرهايشان برانگيخته شده و به پيشگاه پروردگار هستى بخش فراخوانده مى‏شوند.

خروج از قبر، يكى از هولناك‏ترين ساعات آدمى است؛ زيرا شديدترين لحظات عمر انسان سه هنگام است:

1 - هنگام تولد.

2 - حين مرگ.

3 - موقع برپايى قيامت.

به آياتى در اين‏باره توجه فرماييد:

«روز موعود كه فرا رسد، گروهى از انسانها بسيار پريشان و سرگردان گردند و سپس همگان در صحراى قيامت اجتماع كنند».(32)

«برخى گويند: واى بر ما! چه كسى ما را از خوابگاه مرگ برانگيخت»؟!(33)

«مردم، گروه گروه به صحراى قيامت وارد مى‏شوند».(34)

«آن روز، براى كافران روز بسيار سختى است».(35)

«در آن روز، بدكاران با چشم كبود محشور مى‏شوند».(36)

«در آن روز، فرشتگان بر نيك و بد آدميان گواهى مى‏دهند».(37)

«در آن هنگام، پيوندها و خويشى‏ها قطع گردد و كسى از ديگرى حالش را نپرسد».(38)

به چند روايت در اين‏باره توجه فرماييد:

رسول خدا(ص) فرمود: «همه مردم (غير از اهل تقوا) در روز قيامت، برهنه محشور مى‏شوند».(39)

رسول خدا(ص) فرمود: «خداوند تعالى ده گروه از امت من را در روز قيامت از صفوف مسلمانان جدا مى‏كند و قيافه‏هايشان را تغيير مى‏دهد.

اين ده گروه عبارتند از:

1 - سخن چينان(كه به شكل ميمون در مى‏آيند).

2 - حرام خواران (كه به شكل خوك در مى‏آيند).

3 - رباخواران(كه وارونه وارد محشر مى‏شوند).

4 - حاكمان جور(كه كور به عرصه محشر مى‏آيند).

5 - افراد خودخواه و خودپسند(كه گنگ و كر محشور مى‏شوند).

6 - عالمان بى‏عمل (كه زبانشان را مى‏جوند و چرك از دهانشان بيرون مى‏آيد).

7 - آزاردهندگان همسايه(كه با دست و پاى بريده وارد مى‏شوند).

8 - سعايت كنندگان (كه به شاخه‏اى از آتش، آويزان گردند).

9 - شهوت‏رانها و كسانى كه خمس و زكات خود را نمى‏پردازند(كه با بويى بدتر از مردار وارد محشر مى‏شوند).

10 - تكبر كنندگان (كه لباسهاى آتشين بر آنها پوشند)».(40)

امام صادق(ع) فرمود: «به حساب خود رسيدگى كنيد قبل از اينكه به حسابهايتان رسيدگى شود. قيامت پنجاه ايستگاه دارد. در هر ايستگاه هزار سال -كه هر روزش پنجاه هزار سال دنياست- انسان را نگه مى‏دارند. مثال مردم در ايستگاه اول، مثال تير در كمان است».(41)

1 . اسراء (7) آيه 58.

2 . رحمان (55) آيه 26 - 27.

3 . عنكبوت (29) آيه 57.

4 . نمل (27) آيه 87.

5 . مؤمنون (23) آيه 15 - 16.

6 . زمر (39) آيه 68.

7 . يس (36) آيه 49 - 51.

8 . نازعات (79) آيه 6 - 7.

9 . مؤمن (40) آيه 16.

10 . «بحار»، ج‏6، ص‏326 - 327:

قال الصادق(ع):

«إذا أمات اللَّه أهل الأرض لبث كمثل ماخلق الخلق و مثل ما أماتَهم و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات أهل السماء الدنيا ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ما أمات أهل الأرض و أهل السماء الدنيا و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات أهل السماء الثانية ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ما أمات أهل الأرض و أهل السماء الدنيا و السماء الثانية و أضعاف ذلك؛ ثمَّ أمات أهل السماء الثالثة ثمَّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ما أمات أهل الأرض و أهل السماء الدنيا و السماء الثانية والسماء الثالثة و أضعاف ذلك، في كلّ سماء مثل ذلك و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات ميكائيل ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ذلك كلّه و أضعاف ذلك؛ ثم أمات جبرئيل ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ذلك و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات إسرافيل ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ذلك كلّه و أضعاف ذلك؛ ثمّ أمات ملك الموت ثمّ لبث مثل ما خلق الخلق و مثل ذلك كلّه و أضعاف ذلك؛ ثمّ يقول اللَّه عزَّوجلّ: (لمن الملك اليوم) فيردّ على نفسه: (للَّه الو احد القهّار) أين الجبّارون؟ أين الّذين ادّعوا معى الهاً؟ اين المتكبرون؟».

11 . «حيات پس از مرگ» ص‏44 - 55.

12 . فجر (89) آيه 21:

﴿اذا دكت الارض دكا دكا

13 . واقعه (56) آيه 4 - 6:

﴿إذا رجت الأرض رجا وبست الجبال بسافكانت هباء منبثا

14 . ق (50) آيه 44:

﴿يوم تشقق الارض عنهم سراعا ذلك حشر علينايسير

15 . ابراهيم (14) آيه 48:

﴿يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و برزوا للَّه الواحد القهار

16 . مزمل (73) آيه 14:

﴿يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيباً مهيلا

17 . حاقه (69) آيه 13 - 14:

﴿فاذا نفخ في الصور نفخة واحدة و حملت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة

18 . نباء (78) آيه 20:

﴿و سيّرت الجبال فكانت سرابا

19 . قارعه (101) آيه 4 - 5:

﴿يوم يكون الناس كالفراش المبثوث و تكون الجبال كالعهن المنفوش

20 . طور (52) آيه 9 - 10:

﴿يوم تمور السماء مورا و تسير الجبال سيرا

21 . تكوير (81) آيه 1 - 2:

﴿اذا الشمس كورت و اذا النجوم انكدرت واذا الجبال سيرت

22 . مرسلات (77) آيه 8 - 10:

﴿فاذا النجوم طمست و اذا السماء فرجت و اذا الجبال نسفت

23 . انفطار (82) آيه 1 - 3:

﴿اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتثرت و اذا البحار فجرت و اذا القبور بعثرت

24 . حاقه (69) آيه 15 - 16:

﴿فيومئذ وقعت الواقعه وانشقت السماء فهي يومئذ واهية

25 . قيامت (75) آيه 7 - 9:

﴿فاذا برق البصر وخسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الانسان يومئذٍ اين المفر

26 . تكوير (81) آيه 6:

﴿و اذا البحار سجرت

27 . حج (22) آيه 1:

﴿يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة الساعة شي‏ءٌ عظيم.

28 . زلزال (99) آيه 1 - 2:

﴿اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها

29 . حج (22) آيه 2:

﴿يوم ترونها تذهل كلّ مرضعة عما ارضعت و تضع كل ذات حمل حملها وترى‏الناس سكارى و ماهم بسكارى ولكن عذاب اللَّه شديد

30 . نازعات (79) آيه 8 - 9:

﴿قلوب يومئذ واجفة ابصارها خاشعة

31 . زلزال (99) آيه 6:

﴿يومئذ يصدرالناس اشتاتا ليروا اعمالهم

32 . كهف (18) آيه 99:

﴿وتركنا بعضهم يموج في بعض و نفخ في الصور فجمعناهم جمعاً

33 . يس (36) آيه 52:

﴿قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا

34 . نباء (87) آيه 18:

﴿يوم ينفخ في الصور فتأتون أفواجا

35 . مدثر (74) آيه 9 - 10:

﴿فذلك يومئذٍ يوم عسير على الكافرين غير يسير

36 . طه (20) آيه 102:

﴿و نحشر المجرمين يومئذٍ زرقا

37 . ق (50) آيه 21:

﴿وجاءت كل نفس معها سائق و شهيد

38 . مؤمنون (23) آيه 101:

﴿فلا أنساب بينهم يومئذٍ و لايتساءلون

39 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏323:

«يبعث الناس حفاة عراة عزلا».

40 . «مجمع البيان»، ج‏10، ص‏423 - 424 (با تلخيص):

«يحشر عشرة اصناف من امتي اشتاتا؛ قد ميزهم اللَّه من المسلمين وبدل صورهم: بعضهم على صورة الخنازير، وبعضهم منكسون ارجلهم من فوق و وجوههم من تحت ثم يسحبون عليها، و بعضهم عمى يترددون، و بعضهم صم بكم لايعقلون، و بعضهم يمضغون السنتهم فيسيل القيح من افواههم لعابا يتقذرهم اهل الجمع، و بعضهم مقطعة ايديهم و ارجلهم، و بعضهم مصلبون على جذوع من نار و بعضهم اشدّ نتنا من الجيف، و بعضهم يلبسون جيابا سابغة من قطران لازقة بجلودهم.

فاما الذين على صورة القردة، فالقتات من الناس؛ و امّا الذين على صورة الخنازير، فاهل السحت؛ و اما المنكسون على رؤوسهم، فاكلة الربا؛ والعمى، الجائرون في الحكم؛ و الصم والبكم، المعجبون باعمالهم؛ و الذين يمضغون بالسنتهم، فالعلماء و القضاة الذين خالف اعمالهم اقوالهم؛ والمقطعة ايديهم و ارجلهم، الذين يؤذون الجيران؛ والمصلبون على جذوع من نار، فالسعاة بالناس الى السلطان؛ والذين هم اشدّ نتنا من الجيف، فالذين يتمتعوا بالشهوات واللذات و يمنعون حق اللَّه في اموالهم؛ والذين يلبسون الجياب، فاهل الفخر و الخيلاء».

41 . «المحجة البيضاء»، ج‏8، ص‏329:

«فحاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا عليها؛ فان للقيامة خمسين موقفاً؛ كل موقف مقام الف سنة». ثم تلا (في يوم كان مقداره خمسين الف سنة). و عنه(ع): «مثل الناس يوم القيامة اذا قاموا لرب العالمين مثل السهم في العزب».


11

فهرست منابع

احتجاج الطبرسى الشيخ الطبرسى مؤسسه الاعلمى للمطبوعات‏

الروح شمس‏الدين ابن القيم دارالكتب الاسلامية

«الاسفار»ج‏8 صدرالمتألهين الشيرازى دارالأحياءالتراث العربى‏

اصالت روح «ازنظرقرآن» جعفر سبحانى نشر وحى‏

امالى الصدوق الشيخ الصدوق مؤسسةالاعلمى للمطبوعات‏

امالى المفيد الشيخ المفيد مكتبة بصيرتى‏

بحارالانوار العلامةالمجلسى دارالكتب الاسلامية

ترجمه تفسيرالميزان موسوى همدانى كانون انتشارات محمدى‏

تفسير الصافى الفيض الكاشانى انتشارات اسلاميه‏

تفسير الميزان العلامة الطباطبائى منشورات جماعةالمدرسين‏

تفسير القمى على‏بن ابراهيم القمى انتشارات علامه‏

تفسير نورالثقلين المعروسى الحويزى مطبعةالحكمة

حيات پس از مرگ علامه طباطبايى دفتر انتشارات اسلامى‏

خزائن ملااحمد نراقى انتشارات علميه اسلاميه‏

الخصال الشيخ الصدوق منشورات جماعةالمدرسين‏

درسهايى‏ازنهج‏البلاغه حسينعلى منتظرى دفتر انتشارات اسلامى‏

زندگى جاويد استاد شهيد مطهرى دفتر انتشارات اسلامى‏

سفينة البحار الشيخ عباس القمى انتشارات سنايى‏

كشف المراد العلامة الحلى انتشارات الجعفرى‏

شرح نهج‏البلاغه امامى - آشتيانى مؤسسه مطبوعاتى هدف‏

علل الشرايع الشيخ الصدوق مكتبةالطباطبائى‏

«فروع من الكافى»ج‏3 ثقةالاسلام الكلينى دارالكتب الاسلامية

قاموس قرآن على اكبر قريشى دارالكتب الاسلامية

گفتار صدوق ترجمه: صدررضوانى انتشارات مصطفوى‏

لئالى الاخبار الشيخ التويسركانى المكتبة المحمدية

مجمع البحرين الشيخ الطريحى المكتبة المرتضوية

مجمع البيان الشيخ الطبرسى مكتبة العلمية الاسلامية

المحاسن خالد البرقى دارالكتب الاسلامية

المحجةالبيضاء الفيض الكاشانى مؤسسة النشر الاسلامى‏

مصباح المنير آيةاللَّه على‏مشكينى انتشارات ياسر

معاد آيةاللَّه شهيد دستغيب دفتر انتشارات اسلامى‏

معانى الاخبار الشيخ الصدوق مؤسسة النشر الاسلامى‏

معجم مفردات الفاظ القرآن الراغب الاصفهانى المكتبةالمرتضوية

مكارم الاخلاق الشيخ الطبرسى مؤسسه الاعلمى للمطبوعات‏

منازل الاخرة شيخ عباس قمى انتشارات دفتر مذهبى‏

ميزان الحكمة محمدى الرى‏شهرى مكتب الاعلام الاسلامى‏

وسائل الشيعه الشيخ الحرالعاملى داراحياء التراث العربى‏

فهرست آيات
حتّى‏ اِذا جاءَ اَحَدَكُم الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا1
قُل يَتَوَفّاكُم مَلَكُ الْمَوتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُم ثُمَّ اِلى‏ رَبِّكُم تُرْجَعُونَ1
اَعْبُدُ اللَّهَ الّذي يَتَوفّاكُم1
وَهُوَالَّذي يَتَوفّاكُم بِاللَّيلِ وَ يَعْلَمُ ماجَرَحْتُم بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُم فيه ...1
اللَّهُ يَتَوفَّى الانَفُسَ حينَ مَوْتِها وَالَّتى لَمْ تَمُتْ في مَنامِها فَيُمْسِكُ الّتي قَضى‏ ...1
اللَّهُ الَّذي يَتَوفّاكُم1
تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا1
يَتَوفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوت1
تَحِيَّتُهُم يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَاَعدَّلَهُمْ اَجْراً كَريماً1
اِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُنَّا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عليْهِمُ الْمَلائكةُ اَلّا ...1
الَّذين تَتَوفّاهُمُ الْمَلائِكةُ طَيِّبين يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما ...1
وَلَوْتَرى‏ اِذْ يَتَوفّى الَّذينَ كَفَروا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُم وَاَدْبارَهُم ...1
فَكَيْفَ اِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكةُ يَضْرِبُونَ وُجوهَهُم وَاَدْبارَهُم1
اِذا بَلَغَتِ التَّراقي وَقيلَ مَنْ راقٍ وَظَنَّ اَنَّهُ الفِراقُ وَالْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ1
مَرجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لايَبْغيانِ2
وَجَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجوراً2
وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرزَخٌ اِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ2
حَتى‏ اِذا جاءَ اَحَدَهُم الْمَوتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلّى‏ اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ ...3
وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سبيلِ اللَّهِ اَمْواتٌ بَلْ اَحْياءٌ وَلكِنْ لاتَشْعُرُون3
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِم ...3
اَلَّذينَ تَتَوفّاهُمُ الْمَلائكةُ طَيِّبينَ يَقولونَ سَلامٌ عَليْكُمُ ادْخُلوا الْجَنَّةَ بِما ...3
لايَسْمَعونَ فيها لَغْواً إلّا سَلاماً وَلَهُم رِزْقُهُم فيها بُكْرةً وَعَشيّاً3
قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يالَيْتَ قَومي يَعْلَمونَ بِما غَفَرلي رَبّي وَجَعَلَني مِنَ ...3
وَ مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَنَحْشُرهُ يَوْمَ القِيامَةِ اَعْمى3
قالوا رَبَّنا اَمتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَاَحْيَيْتَنا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنوبِنا فَهَل اِلى‏ ...3
فَوَقيهُ اللَّهُ سَيّئاتِ مامَكَرُوا وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ النَّارُ يُعْرَضُونَ ...3
اِذِ الْاَغْلالُ في اَعْناقِهِم وَالسَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ فِي الْحَميمِ ثُمَّ فِي النّارِ يُسْجَرونَ3
مِمّا خَطيئاتِهِم اُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ اَنْصاراً3
وَلا تَقُولوا لِمَنْ يُقْتَل في سَبيلِ اللَّه اَمْواتٌ بَلْ اَحْياءٌ وَلكِنْ لاتَشْعُرون3
وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ اَمْوات3
بَلْ اَحْياءٌ وَلكِنْ لاتَشْعُرون3
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيل اللَّه أمواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ ...3
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيل اللَّه أمواتاً بَلْ اَحْياءٌ3
عِنْدَ رَبّهم يُرْزَقونَ3
فَرِحينَ بِما اتيهُم اللَّه مِنْ فَضْلِه3
وَ يَسْتَبْشِرونَ بِالَّذين لَمْ يَلْحَقوا بِهم مِنْ خَلْفِهم3
اَلّا خَوفٌ عَليْهم وَلاهُم يَحزَنونَ3
اَلَّذينَ تَتَوفّاهُم الْمَلائِكَةُ طَيّبينَ يقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُم ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما ...3
اَلَّذينَ تَتَوفّاهُم الْمَلائِكَةُ طَيّبينَ3
يقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُم3
اُدْخُلوا الْجَنَّة بِما كُنْتُم تَعْمَلونَ3
لايَسْمَعُونَ فيها لَغواً اِلّا سَلاماً وَلَهُم رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عشيّاً3
لايَرَونَ فيها شَمساً ولازَمْهَريراً3
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّة قالَ يالَيْتَ قَومي يَعْلَمون بِما غَفَرلي رَبّي وَجَعَلَني مِنَ ...3
وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرهُ يَوْمَ الْقيامَةِ اَعْمى3
قالُوا رَبَّنا اَمتَّنَا اثْنَتيْنِ وَاَحْيَيْتَنَا اثْنتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنا فَهَلْ ...3
ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ3
فَوَقيهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ مامَكَرُوا وَ حاقَ بآلِ فِرْعَونَ سُوءُ العَذابِ اَلنَّارُ يُعْرَضُونَ ...3
فَوَقيهُ اللَّهُ سَيِّئات مامَكَرُوا3
وَ حاقَ بآلِ فِرْعَونَ سُوءُ العَذابِ3
اَلنَّارُ يُعْرَضُونَ عَليْها غُدُوّاً وَعَشيّاً3
وَ يَوْمَ تقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلوا آلَ فِرعَوْنَ اَشَدَّ العَذابِ3
اِذِ الاَغْلالُ في‏اَعْناقِهم وَالسَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ فِي الْحَميمِ ثُمَّ فِي النّارِ يُسْجَرُون3
اِذِ الاَغْلالُ في‏اَعْناقِهم وَالسَّلاسِلُ يُسْحَبونَ فِي الْحَميم3
ثُمَّ فِي النّار يُسْجَرون3
مِمّا خَطيئاتِهم اُغْرِقُوا فَاُدخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُم مِنْ دُونِ اللَّهِ اَنْصاراً3
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُم أَمْواتاً فَأَحياكُمْ ثُمَّ يُميتُكُم ثُمَّ يُحْييكُمْ ...3
إنَّ الَّذينَ تَوَفّاهُمُ الِمَلائِكُةُ ظالِمي أَنْفُسِهِم قالُوا فيمَ كُنْتُم قالُوا كُنّا ...3
إلَّا الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَالْوِلْدانِ لايَسْتَطيعُونَ حيلَةً ...3
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لي وَ لاتَفْتِنّي‏ أَلا في الفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ ...3
أَلَمَ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ‏اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُم دارَالْبَوارِ ...3
وَ قالَ الَّذينَ لايَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْنا المَلائِكَةُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا ...3
وَ إِنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا عَذاباً دُونَ ذلِكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ3
فَأَمّا إِنْ كانَ مِنَ المُقَرَّبينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّتُ نَعيمٍ3
وَ أَمّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبينَ الضَّالّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَميمٍ وَ تَصْلِيَةُ جَحيمٍ3
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي‏ إلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلي في ...3
الّذينَ تَتَوَفّاهُم الْمَلائِكةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَليْكُم3
قالَ رَبِّ ارْجَعُونِ لَعَلّي اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ، كَلاَّ3
وَلَهُم رِزْقُهم فِيها بُكْرَةً وَعَشِيّاً3
اَلنّارُ يُعْرَضُونَ عَليْها غُدُوّاً وَ عَشِيّاً3
مِمّا خَطيئاتِهم اُغْرِقُوا فَاُدْخِلُوا ناراً3
وَلَهُم رِزْقُهُم فيها بُكْرَةً وَعَشيّاً6
اَلنّارُ يُعْرَضُونَ عَليْها غُدُوّاً وَعَشيّاً6
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ ...7
وَوَجَدوا ماعَمِلُوا حاضِراً وَلايَظْلِمُ رَبُّكَ اَحَداً7
يَوْمَئذٍ يَصْدُرالنّاسُ اَشْتاتاً لِيُرَوْا اَعْمالَهُم7
اِنَّ الَّذينَ تَوفّاهُم الْمَلائكةُ ظالمِي اَنْفُسِهِم قالوا فيمَ كُنْتُمْ قالوا كُنّا ...8
اِلّا الْمُستَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلدان لايَسْتَطيعُون حِيلَةً و ...8
وَ اِنْ مِنْ قَرْيَةٍ اِلّانَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ القِيامَةِ10
كُلُّ مَنْ عَليْها فانٍ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالْجَلالِ وَاْلاِكْرامِ10
كُلُّ نَفْسٍ ذائقَةُ المَوتِ ثُمَّ اِلَيْنا تُرْجَعُونَ10
وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمواتِ وَمَنْ فِي الْاَرْضِ10
ثُمَّ اِنَّكُم بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتونَ ثُمَّ اِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ10
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ مَنْ في الأَرْضِ اِلّا مَنْ شاءَاللَّهُ ثُمَّ ...10
ما يَنْظُرُونَ اِلّا صَيْحَةً واحِدةً تَاْخُذُهم وَهُمْ يَخِصِّمُونَ فَلايَسْتَطيعُونَ تَوْصيةً ...10
يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفةُ تَتْبَعُها الرَّادِفَةُ10
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ للَّهِ‏ِ الْواحِدِ القَهَّارِ10
اذا دكت الارض دكا دكا10
إذا رجت الأرض رجا وبست الجبال بسافكانت هباء منبثا10
يوم تشقق الارض عنهم سراعا ذلك حشر علينايسير10
يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و برزوا للَّه الواحد القهار10
يوم ترجف الارض و الجبال و كانت الجبال كثيباً مهيلا10
فاذا نفخ في الصور نفخة واحدة و حملت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة10
و سيّرت الجبال فكانت سرابا10
يوم يكون الناس كالفراش المبثوث و تكون الجبال كالعهن المنفوش10
يوم تمور السماء مورا و تسير الجبال سيرا10
اذا الشمس كورت و اذا النجوم انكدرت واذا الجبال سيرت10
فاذا النجوم طمست و اذا السماء فرجت و اذا الجبال نسفت10
اذا السماء انفطرت و اذا الكواكب انتثرت و اذا البحار فجرت و اذا القبور بعثرت10
فيومئذ وقعت الواقعه وانشقت السماء فهي يومئذ واهية10
فاذا برق البصر وخسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الانسان يومئذٍ اين المفر10
و اذا البحار سجرت10
يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة الساعة شي‏ءٌ عظيم10
اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها10
يوم ترونها تذهل كلّ مرضعة عما ارضعت و تضع كل ذات حمل حملها وترى‏الناس سكارى و ماهم بسكارى ولكن عذاب ...10
قلوب يومئذ واجفة ابصارها خاشعة10
يومئذ يصدرالناس اشتاتا ليروا اعمالهم10
وتركنا بعضهم يموج في بعض و نفخ في الصور فجمعناهم جمعاً10
قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا10
يوم ينفخ في الصور فتأتون أفواجا10
فذلك يومئذٍ يوم عسير على الكافرين غير يسير10
و نحشر المجرمين يومئذٍ زرقا10
وجاءت كل نفس معها سائق و شهيد10
فلا أنساب بينهم يومئذٍ و لايتساءلون10
فهرست روايات
«اَكْثَرُهُم ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ اَشَدُّهُم لَهُ اسْتِعْداداً»1
«عَجَبٌ كُلُّ الْعَجَبِ لِمَنْ أنْكَرَالْمَوْتَ وَ هُوَ يَرى‏ مَنْ يَمُوتُ كُلَّ يَوْمٍ ...1
«مَنْ كانَ مِنْ أَهْلِ الطّاعَةِ، تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحهِ مَلائكةُ الرَّحْمَةِ»1
«مَنْ كانَ مِنْ اَهْلِ الْمَعْصِيَةِ، تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحهِ مَلائكةُ النَّقْمَة»1
«سَلَكُوا في بُطُونِ الْبَرزَخِ سَبيلاً؛ سُلِّطَتِ الارْضُ عَلَيْهِمْ فيه، فَاَكَلَتْ مِنْ ...2
«فكَانَّما قَطَعُوا الدُّنْيا اِلى‏ الْآخِرَةِ وَ هُمْ فيها؛ فَشاهَدُوا ما وَراءَ ذلك؛ فَكَانَّما ...2
«اَلْبرزَخُ، اَلْقَبْر؛ وَ هُوَالثَّوابُ وَالعِقابُ بَيْنَ الدُّنيا وَالآخِرَة»2
«وَاللَّهِ ما اَخافُ عَلَيْكُمْ اِلّا الْبرزخ»2
«البَرزخُ: الْقَبْرُ؛ وَ هُوَ الثَّوابُ وَالْعِقابُ بَيْنَ الدُّنيا و الآخِرةِ»3
«مَنْ اَحَبّ لِقاءَ اللَّهِ، اَحَبَّ اللَّهُ لِقاءَه؛ وَمَن كَرِهَ لِقاءَ اللَّهِ، كَرِهَ اللَّهُ ...4
«... اَمّا في الْقِيامَةِ فَلَكُمْ فِي الْجَنَّةِ بِشَفاعَةِ النَّبيِّ الْمُطاعِ وَ وَصيّ النّبيِّ؛ ...4
«فَاَمّا اِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ في قَبْرِه، وَجَنَّتُ نَعيمٍ في ...4
«إنّي كُنْتُ أَنْظُرُ اِلى‏ اْلاِبِلِ وَالْغَنَمِ وَاَنَا اَرْعاها -وَلَيْسَ مِنْ نبيٍّ الّا وَقَدْ ...4
«فَاِذا قَبضَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ صَيَّرَ تِلْكَ الرُّوحَ في قالبٍ كَقالِبِه فِي الدُّنْيا؛ ...4
«لَوْكُشِفَ لَكُمْ لَرَأيتُمْ أرْواحَ الْمُؤمنينَ في هَذا الظَّهْرِ، حَلْقاً يَتَزاوَرُون وَ ...4
«اِنَّ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِم ثَلاثَةُ اَخِلّاء: فَخَليلٌ يَقُولُ: اَنَا مَعَكَ حَيّاً وَمَيِّتاً وَ ...4
«اَقْرَبُ النَّاسِ مِنْ دَرَجَةِ النَّبُوّةِ اَهْلُ الْعِلْمِ وَالْجِهادِ»8
فهرست اشعار
تخَيَّر خَليطاً من فِعالِكَ إنما   =    قَرينُ الفتى‏ في القبرِ ماكان يَفْعَل7
ولابدَّ بَعدَالموتِ مِنْ أن تَعُدّه   =    لِيَوم يُنادِى المرءُ فيه فَيَقْبَل7
فاِنْ كُنْتَ مشغولاً بِشَيْ‏ءٍ فَلاتكُن   =    بِغَيرِ الَّذي يرضى‏ به اللَّهُ تَشْغَل7
فَلَنْ يَصْحَبَ الإِنسانَ مِنْ بَعدِ موتِه   =    وَ مِنْ قَبْلِهِ اِلّا الَّذي كانَ يَعْمَل7
ألا إنما الإنسانُ ضَيْفٌ لِاَهلِه   =    يُقيمُ قَليلاً بَيْنَهُم ثُمَّ يَرْحَل7