فهرست عناوين
كار و توليد

(مجموعه‌ از چشم‌ انداز امام‌ علي (ع))

حسن‌ نظري‌

به‌ سفارش‌ كانون‌ انديشه جوان‌

ناشر: مؤسسه‌ فرهنگي‌ دانش‌ و انديشه معاصر

فهرست عناوين
      مقدمه‌1
گفتار اول‌2
     جايگاه‌ فلسفي‌ نيروي‌ انساني‌ در رابطه‌ با طبيعت‌(سلطه انسان‌ بر جهان‌ طبيعت‌) 2
گفتار دوم3
     ساحت‌ جامعه‌شناختي‌ كار، اشتغال‌ و توليد3
     الف‌ . هنجار3
     1. هنجارهاي‌ دروني‌3
     2. هنجارهاي‌ بيروني‌3
     ب‌ . ارزش‌3
     1. ارزش‌ غايي‌3
     2. ارزش‌ ابزاري‌3
     ج‌ . فرهنگ‌3
     هنجارآفريني‌ (تبديل‌ پديده‌ رفتاري‌ به‌ هنجار) 4
     سنت‌ رفتاري‌ امام‌ علي‌(ع) 4
     سنت‌ گفتاري‌ امام‌ علي‌(ع) 5
     الف‌. هنجاري‌ بودن‌ كار (ناهنجار بودن‌ تنبلي‌) 5
     ب‌. ارزشي‌ بودن‌ كار5
     بهره‌وري‌ كار6
     تقواي‌ اجتماعي‌ كار7
گفتار سوم8
     رويكرد اقتصادي‌ كار، اشتغال‌، توليد8
     اصول‌ زيرساختي‌ و راهبردي‌8
     1. عدالت‌8
     2. تعليم‌ و تربيت‌ (استصلاح‌ مردم‌) 9
     3. شكوفايي‌ بخش‌هاي‌ مهم‌ اقتصادي‌10
     الف‌. كشاورزي‌10
     ب‌. صنعت‌ و تجارت‌10
     4. راهبردها11
     الف‌. اصل‌ درآمد مردم‌ به‌ منزله درآمد خزانه‌ دولت‌11
     ب‌. شرايط‌ كلي‌ ساختار متناسب‌ با اصل‌ اولويت‌ درآمد مردم‌11
     1. كاهش‌ دخالت‌ دولت‌ در حوزه اقتصاد11
     2. مديريت‌ در حوزه زيرساخت‌ها12
     3. كاهش‌ موانع‌ فرايند توليد12
     منابع‌12

1
مقدمه‌

هر نظام‌ اقتصادي‌ كه‌ ايجاد زمينه كار، اشتغال‌ و افزايش‌ توليد را از وظايف‌مهم‌ خود بداند، به‌ طور طبيعي‌ بايد ابتدا شرايط‌ مناسب‌ بينشي‌، رفتاري‌،ارزشي‌ و فرهنگي‌ كار، اشتغال‌ و توليد را فراهم‌ سازد و سپس‌ مكانيزم‌ها ومتغيرات‌ مستقل‌ و تابع‌ اقتصادي‌ را هماهنگ‌ و سازگار با عناصر فرهنگي‌ به‌كار گيرد. بي‌شك‌ كاستي‌ باور و بينش‌ درباره كار مثبت‌ و ضعف‌ ارزشي‌ تلاش‌و پشتكار در سطح‌ جامعه‌، رفتارهاي‌ متناسب‌ با شكوفايي‌ توليد و اشتغال‌ را به‌شدت‌ تحت‌تأثير قرار مي‌دهد. در اين‌ موقعيت‌، نه‌ متغير دستمزد در جانب‌عرضه‌ كارساز است‌ و نه‌ متغير سود و درآمد در جانب‌ تقاضا نقشي‌ چشمگيري‌ايفا مي‌كند.


2
گفتار اول‌

جايگاه‌ فلسفي‌ نيروي‌ انساني‌ در رابطه‌ با طبيعت‌(سلطه انسان‌ بر جهان‌ طبيعت‌)

در تدبير تكويني‌ و اداره واقعي‌ جهان‌ ماده‌، انسان‌ جايگاهي‌ فعال‌ واثرگذار دارد. طبيعت‌ با انسان‌ و نيازهايش‌ بيگانه‌ نيست‌. آنچه‌ نياز انسان‌ رابرمي‌آورد، در طبيعت‌ و قدرت‌ چيرگي‌ بر طبيعت‌ در انسان‌ به‌ وديعت‌ نهاده‌شده‌ است‌. امام‌ علي‌(ع) درباره اين‌ قدرت‌ انسان‌ مي‌فرمايد:

واِن‌َّ الارض‌َ الّتي‌ تحملكم‌ والسماء الّتي‌ تظِلُّكم‌ مطيعتان‌ لربكم‌ و ماأصبحتاتجودان‌ لكم‌ ببركتهما تَوَجُّعاً لكم‌ ولا'زلفه اليكم‌ ولالخير ترجونه‌ منكم‌ ولكن‌أمرتا بمنافِعكم‌ فاطاعتا وأقيمتا علي‌ حدود مصالحِكم‌ فقامتا؛ بدانيد زميني‌كه‌ شما را بر پشت‌ خود مي‌برد و آسماني‌ كه‌ بر شما سايه‌ مي‌گسترد،پروردگار شما را فرمان‌ بردارند؛ و بركت‌ آن‌ دو بر شما نه‌ از راه‌دلسوزي‌ است‌ و نه‌ به‌ خاطر جستن‌ نزديكي‌ و نه‌ به‌ اميد خيري‌ است‌ كه‌از شما دارند؛ بلكه‌ به‌ سود شما مأمور شدند و گردن‌ نهادند و براي‌مصلحت‌ شما برپاشان‌ داشتند و ايستادند.

انسان‌ چنان‌ آفريده‌ نشده‌ است‌ كه‌ بر قسمتي‌ از طبيعت‌ تسلط‌ يابد و بخشي‌ديگر از تيررس‌ بهره‌برداري‌اش‌ خارج‌ بماند.

و اخرج‌ اليها اهلها علي‌ تمام‌ مرافقها ثم‌ لَم‌ يدَع‌ْ جُرُزَ الارض‌ التي‌ تَقْصُر مياه‌ُالعُيون‌ عن‌ روابيها و لا تجِد جداول‌ الانهارِ ذَريعَه الي‌ بُلُوغِها حتي‌ أنشأ لهاناشِئَه سحاب‌ٍ تحيي‌ مواتها؛ و اهل‌ زمين‌ را از نهانگاه‌ زمين‌ برآورد وآنان‌ را با همه وسائل‌ زندگي‌ در روي‌ زمين‌ قرار داد. سپس‌ خداوندسبحان‌ سطوح‌ بي‌آب‌ و علف‌ زمين‌ را كه‌ آب‌هاي‌ چشمه‌سارها به‌بلندي‌هاي‌ آن‌ سطوح‌ نمي‌رسيد و جويبارهاي‌ رودخانه‌ها وسيله‌اي‌براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ سطوح‌ پيدا نمي‌كردند، رها نفرمود و ابر نموداربراي‌ آن‌ سطوح‌ مرتفع‌ كه‌ مرده‌هاي‌ آن‌ها را احيا كند و گياهش‌ رابروياند، خلق‌ كرد.

اين‌ تسخير بدان‌ جهت‌ انجام‌ مي‌پذيرد كه‌ انسان‌ بايد برخي‌ از نيازهاي‌اساسي‌اش‌ را از دل‌ طبيعت‌ استخراج‌ كند. مدبّر جهان‌ آن‌ را چنان‌ آفريده‌ كه‌نيازهاي‌ طبيعي‌ انسان‌ را برآورده‌ سازد:

و جَعَل‌ ذالك‌َ بَلاغاً للانام‌ و رِزقاً للانعام‌... فَأَهْبَـطَه‌ بَعدَ التَوبَه لِيَعْمُرَ اَرْضَه‌بِنَسْلِه‌ِ؛ خداوند سبحان‌ با اين‌ ‌[خلقت‌ عظيم]توشه [مادي‌ و معنوي]‌براي‌ مردم‌ و روزي‌ براي‌ جانوران‌ عنايت‌ فرمود ... او حضرت‌ آدم‌ راپس‌ از توبه‌ بر زمين‌ فرود آورد تا با نسل‌ خود زمين‌ را آباد نمايد.

بر اين‌ اساس‌، زمين‌ با همه استعدادهاي‌ بي‌شمارش‌ گاهواره انسان‌ قرارگرفت‌:

فَجعلها لخلْقِه‌ مهاداً وبَسَطها لهم‌ فِراشاً؛ پس‌ آن‌ را براي‌ آفريدگان‌ خويش‌همچون‌ گاهواره‌ كرد و چون‌ بستر برايشان‌ بگسترد.

بنابراين‌، انسان‌ در چرخه توليد عاملي‌ اساسي‌ است‌ و بايد در به‌ دست‌آوردن‌ تكنولوژي‌ و به‌ كارگيري‌ فن‌ توليد كه‌ عامل‌ سرنوشت‌ساز زندگي‌اش‌به‌شمار مي‌آيد تلاش‌ و كوشش‌ نمايد. از سوي‌ ديگر، نه‌ طبيعت‌ همهاندوخته‌هايش‌ را به‌ آساني‌ در اختيار انسان‌ مي‌گذارد و نه‌ انسان‌ مي‌تواند بدون‌تلاش‌ و آگاهي‌ از رازهاي‌ طبيعت‌، آن‌ را مهد پيشرفت‌ خود قرار دهد.


3
گفتار دوم

ساحت‌ جامعه‌شناختي‌ كار، اشتغال‌ و توليد

براي‌ بررسي‌ ابعاد گوناگون‌ جامعه‌شناختي‌ كار، اشتغال‌ و توليد، تبيين‌فشرده مفاهيم‌ هنجار، ارزش‌ و فرهنگ‌ ضرورت‌ دارد. اين‌ كار سبب‌ مي‌شودسخنان‌ و رفتارهاي‌ امام‌ علي‌(ع) در جايگاه‌ مناسب‌ و منطقي‌اش‌ مورداستشهاد و استدلال‌ قرار گيرد.

الف‌ . هنجار

در جامعه‌ رفتارها بدون‌ شيوه‌ (نرم‌)، انجام‌ نمي‌پذيرند. بنابراين‌، هنجاريعني‌ مقياس‌ و قاعده رفتار كه‌ افراد در كارها از آن‌ پيروي‌ مي‌كنند و رفتارانسان‌ها با آن‌ سنجيده‌ مي‌شود. بنابراين‌، هنجارها مي‌توانند هم‌ در مسيرتعالي‌ رفتارهاي‌ اجتماعي‌ قرار گيرند و هم‌ در مسير انحطاط‌؛ زيرا قاعده‌ها وشيوه‌هاي‌ رفتاري‌ پذيرفته‌ شده‌ از سوي‌ اكثر افراد، ممكن‌ است‌ مثبت‌ و مفيد يامنفي‌ و ناسودمند باشند. اين‌ قواعد رفتاري‌، بر اساس‌ مورد پذيرش‌ واقع‌ شدن‌از سوي‌ اكثريت‌ افراد جامعه‌، به‌ دو نوع‌ تقسيم‌ مي‌شوند:

1. هنجارهاي‌ دروني‌

هنجارهايي‌ كه‌ افراد جامعه‌ بدون‌ اجبار بيروني‌ خود را به‌ پيروي‌ از آن‌هاموظف‌ مي‌دانند و براساس‌ ميل‌ يا احساس‌ دروني‌ خود رعايت‌ مي‌كنند،دروني‌ ناميده‌ مي‌شوند؛ زيرا تخلّف‌ از آن‌ها مجازات‌ غير رسمي‌ دارد و تأثيراين‌ نوع‌ مجازات‌ از مجازات‌ رسمي‌ بيش‌تر است‌.

2. هنجارهاي‌ بيروني‌

اين‌ نوع‌ هنجارها از سوي‌ مسؤولان‌ رسمي‌ جامعه‌ در قالب‌ قانون‌، آيين‌نامه‌و... تبيين‌ مي‌شوند بي‌آن‌ كه‌ افراد جامعه‌ مستقيماً در تعيين‌ آن‌ها مشاركت‌جمعي‌ داشته‌ باشند.

ب‌ . ارزش‌

ارزش‌ يعني‌ نوعي‌ درجه‌بندي‌ و امتيازبندي‌ پديده‌ها (رفتار و اشيا) ازجهت‌ خوبي‌ و بدي‌. اهميت‌ ارزش‌ از آن‌ جهت‌ است‌ كه‌ ملاك‌ ارزيابي‌ ما ازاشيا و رفتارهاي‌ خود و ديگران‌ به‌ شمار مي‌آيد. ارزش‌ موجب‌ مي‌شود جهت‌رفتارها مشخص‌ شود و جهت‌گيري‌ ارزشي‌ تحقق‌ يابد. بي‌شك‌ انسان‌ به‌پديده‌هايي‌ كه‌ مي‌توانند نيازهايش‌ را برآورند، امتياز مثبت‌ مي‌دهد و آن‌ها راخوب‌ تلقي‌ مي‌كند. نيازهاي‌ انسان‌ ـ چنان‌ كه‌ دانشوران‌ معتقدند ـ طيفي‌گسترده‌ است‌ كه‌ از نيازهاي‌ ابتدايي‌ (جسمي‌) تا نيازهاي‌ پيشرفته‌ (غير جسمي‌)مانند نياز به‌ احترام‌ و شكوفايي‌ و نياز به‌ روابط‌ اجتماعي‌ ادامه‌ مي‌يابد.نيازهاي‌ گوناگون‌ انسان‌ منشأ ارزش‌هايند و هر چه‌ بتواند آن‌ها را اشباع‌ كند،در نگاه‌ وي‌، مطلوب‌ و خوب‌ به‌ شمار مي‌آيد.

نكته اساسي‌ كه‌ بايد بدان‌ توجه‌ داشت‌ و در بحث‌ ارزش‌ كار از آن‌ استفاده‌كرد، آن‌ است‌ كه‌ نيازهاي‌ انسان‌ها بدون‌ وسيله‌ و واسطه‌ ارضا نمي‌شوند؛ مثلاًبراي‌ تأمين‌ نياز به‌ همسر، پول‌ و براي‌ تحصيل‌ پول‌، كار و تلاش‌ ضرورت‌دارد. از اين‌ رو، تأمين‌ نياز به‌ همسر ارزشي‌ است‌ كه‌ زنجيره تحصيل‌ پول‌ وكار در راستاي‌ آن‌ قرار مي‌گيرد. پس‌ هم‌ دسترسي‌ به‌ همسر ارزش‌ مي‌شود و هم‌تحصيل‌ پول‌ توسط‌ كار. بر اين‌ اساس‌، مي‌توان‌ ارزش‌ را به‌ انواع‌ زير تقسيم‌ كرد:

1. ارزش‌ غايي‌

آنچه‌ بالذات‌ و به‌ خودي‌ خود براي‌ انسان‌ ارزشمند است‌، ارزش‌ غايي‌ناميده‌ مي‌شود.

2. ارزش‌ ابزاري‌

آنچه‌ خود ارزش‌ ندارد و براي‌ دستيابي‌ به‌ ارزش‌ ديگري‌ به‌ كار مي‌آيد،ارزش‌ ابزاري‌ نام‌ دارد. در واقع‌ چون‌ در جهت‌ رسيدن‌ به‌ مطلوب‌ واقعي‌ قرارگرفته‌، ارزشمند شده‌ است‌. اين‌ تقسيم‌بندي‌ بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ كليه رفتارهاي‌ارزشي‌، ارزش‌ بالذات‌ نيستند.

ج‌ . فرهنگ‌

مجموع‌ ويژگي‌هاي‌ رفتاري‌ و عقيدتي‌ اكتسابي‌ اعضاي‌ يك‌ جامعه‌ رامي‌توان‌ فرهنگ‌ آن‌ جامعه‌ دانست‌. عنصر تعيين‌كننده‌ در اين‌ تعريف‌،«اكتساب‌» است‌ كه‌ از يك‌ طرف‌ فرهنگ‌ را از پديده‌ها و رفتارهايي‌ كه‌ نتيجهوراثت‌ است‌، متمايز مي‌سازد؛ و از طرف‌ ديگر، موجب‌ مي‌شود همه‌بخش‌هاي‌ زندگي‌ِ پديد آمده‌ توسط‌ انسان‌ها تحت‌ پوشش‌ قرار گيرد.

بعد از تبيين‌ اجمالي‌ اين‌ مفاهيم‌، به‌ طور طبيعي‌ اين‌ پرسش‌ رخ‌ مي‌نمايد.بين‌ اين‌ مفاهيم‌ چه‌ ارتباط‌ واقعي‌ در سطح‌ روابط‌ زندگي‌ اجتماعي‌ وجوددارد؟ آيا بين‌ هنجار و ارزش‌، ارزش‌ و فرهنگ‌ جامعه‌ و فرهنگ‌ و هنجاررابطه عيني‌ برقرار است‌؟ پاسخ‌ بدين‌ پرسش‌، از آن‌ جهت‌ ضرورت‌ دارد كه‌روش‌ تبديل‌ عنصر كار به‌ فرهنگ‌ و شكل‌گيري‌ فرهنگ‌ كار در جامعه‌ راآشكار مي‌سازد.

چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد، خاستگاه‌ ارزش‌ نياز است‌. نياز به‌ احترام‌ و عزت‌ نفس‌در همه انسان‌ها وجود دارد و پيروي‌ از «هنجار» به‌ احترام‌ و كسب‌ ارزش‌مي‌انجامد؛ چنان‌ كه‌ «ناهنجاري‌» سبب‌ بي‌هويتي‌، بي‌احترامي‌ و تزلزل‌ موقعيت‌اجتماعي‌ مي‌گردد.

بنابراين‌، هر انساني‌ به‌ احترام‌ و عزت‌ نفس‌ نياز دارد. تأمين‌ اين‌ نياز«ارزش‌» است‌ و روش‌ دستيابي‌ به‌ آن‌ ارزش‌، وقتي‌ ميان‌ مردم‌ رواج‌ مي‌يابد،«هنجار» خوانده‌ مي‌شود. پس‌ مي‌توان‌ گفت‌ شيوه رفتاري‌اي‌ كه‌ در قالب‌ آن‌اكثر افراد جامعه‌ نيازهاي‌ گوناگون‌ حسي‌، رواني‌، فردي‌ و اجتماعي‌ را تأمين‌مي‌كنند، «هنجار» نام‌ دارد. به‌ همين‌ جهت‌، هنجار نيز مي‌تواند يكي‌ از علل‌ارزش‌ به‌ شمار آيد.


4

از آن‌ جا كه‌ ويژگي‌ اساسي‌ فرهنگ‌ «اكتسابي‌» بودن‌ آن‌ است‌، مي‌توان‌نتيجه‌ گرفت‌ قواعد و نرم‌هاي‌ اجتماعي‌ كه‌ در راستاي‌ تأمين‌ نيازها وارزش‌هاي‌ جامعه‌ قرار مي‌گيرند، بخشي‌ از فرهنگ‌ جامعه‌ را پديد مي‌آورند.رفتار كاري‌ در جامعه‌ قاعده‌ و نرم‌ دارد. اگر اين‌ قاعده‌ و نرم‌، كار مفيد باشد ياكار مفيد در سطح‌ جامعه‌، شيوه تأمين‌ نيازهاي‌ مختلف‌ جسمي‌، روحي‌ واجتماعي‌ شناخته‌ شده‌ باشد، فرهنگ‌ كار و تلاش‌ به‌ طور مثبت‌ شكل‌ گرفته‌است‌. در مقابل‌ اگر از روش‌ بيكاري‌ يا كار غيرمفيد يا زيان‌ آور تأمين‌ نيازشود، فرهنگ‌ مناسب‌ كار شكل‌ نگرفته‌ است‌؛ به‌ عبارت‌ ديگر، هر گاه‌ قاعده‌ ونظم‌ كاري‌ جامعه‌ بر اساس‌ كار سازنده‌ و همراه‌ با دقت‌ و پشتكار شكل‌ گيرد ـبه‌ گونه‌اي‌ كه‌ كار با مشخصات‌ فوق‌، جايگاه‌ هنجاري‌ داشته‌ باشد و تخلف‌ ازآن‌، ناهنجاري‌ به‌ شمار آيد يا در سطح‌ روابط‌ اجتماعي‌، كار با ويژگي‌هاي‌مثبت‌ آن‌ تأمين‌ كننده موقعيت‌ و احترام‌ و عزت‌ نفس‌ تلقي‌ شود ـ عنوان‌ ارزش‌اجتماعي‌ مي‌يابد. در اين‌ موقعيت‌، كار مفيد و همراه‌ با دقت‌ و ابتكار به‌ حوزه«فرهنگ‌» وارد مي‌شود و فرهنگ‌ مناسب‌ كار و بهره‌وري‌ كار شكل‌ مي‌گيرد.

بنابراين‌، چنانچه‌ كار مفيد با بهره‌وري‌ بالا در سطح‌ وسيع‌ در بين‌ اكثر افرادجامعه‌ گسترش‌ يابد و به‌ «هنجار» تبديل‌ شود ـ به‌ طوري‌ كه‌ بيش‌تر افراد جامعه‌خود را به‌ پيروي‌ از آن‌ موظف‌ بدانند و عدم‌ پيروي‌ از آن‌ به‌ گونه‌اي‌غيرمستقيم‌ با روش‌هاي‌ دروني‌ كنترل‌ و سرزنش‌ شود ـ و از سوي‌ ديگر، يك‌ارزش‌ تلقي‌ گردد و مردم‌ فعاليت‌ و تلاش‌ را خوب‌ بدانند نه‌ عار و ننگ‌، به‌طور طبيعي‌ فرهنگ‌ مناسب‌ كار تحقق‌ مي‌يابد و كاركرد مثبت‌ خود را درزمينه تأمين‌ نيازهاي‌ اساسي‌ جامعه‌ آشكار مي‌سازد؛ زيرا «هنجار» و «ارزش‌»دو عنصر اساسي‌ فرهنگ‌ به‌ شمار مي‌آيند.

هنجارآفريني‌ (تبديل‌ پديده‌ رفتاري‌ به‌ هنجار)

براي‌ تبديل‌ يك‌ پديده رفتاري‌ به‌ «هنجار» بايد بين‌ آورنده هنجار ومخاطبان‌ و اعضاي‌ جامعه‌ و آن‌ پديده‌ رابطه مثبت‌ وجود داشته‌ باشد. آورندههنجار بايد از سوي‌ اعضاي‌ جامعه‌ پذيرفته‌ شده‌ باشد و هنجاري‌ كه‌ مي‌آوردمورد نياز جامعه‌ باشد تا با استقبال‌ روبه‌رو شود. در اين‌ موقعيت‌، آن‌ پديدهرفتاري‌ به‌ سرعت‌ به‌ هنجار تبديل‌ مي‌گردد.

براين‌ اساس‌، اگر نسبت‌ رفتار و گفتار امام‌ علي‌(ع) درباره كار و تلاش‌مفيد و منظم‌ به‌ جامعه‌ رسانده‌ شود، جامعه‌ به‌ طور طبيعي‌ آن‌ را به‌ عنوان‌«هنجار» و «ارزش‌» مي‌پذيرد.

آگاهي‌ اعضاي‌ جامعه‌ از گفتار و رفتار امام‌ علي‌(ع) درباره كار مفيد، انواع‌كار، بهره‌وري‌ كار، نظم‌ كاري‌ و ديگر چالش‌هاي‌ فرهنگ‌ كاري‌ كه‌ جامعه‌ باآن‌ دست‌ به‌ گريبان‌ است‌، بهترين‌ زمينه تبديل‌ اين‌ گفتار و رفتار به‌ هنجار وارزش‌ به‌ شمار مي‌آيد؛ البته‌ بدان‌ شرط‌ كه‌ روح‌ زمان‌ در اين‌ سنن‌ كارسازدميده‌ شود و پيام‌ رسانان‌ در ابلاغ‌ اين‌ سنن‌ به‌ حساسيت‌هاي‌ زمانه‌ توجه‌ كنند.

سنت‌ رفتاري‌ امام‌ علي‌(ع)

شيوه عملي‌ آن‌ حضرت‌ اشتغال‌ به‌ اصل‌ كار مفيد بود و شكل‌ كار برايش‌اهميت‌ نداشت‌. گروهي‌ چنان‌ مي‌پندارند كه‌ كار انسان‌ براي‌ خود با موقعيت‌اجتماعي‌اش‌ سازگار است‌؛ ولي‌ كار در برابر دستمزد با جايگاه‌ اجتماعي‌اش‌منافات‌ دارد. اين‌ پندار با سيره عملي‌ امام‌(ع) مخالف‌ است‌. جامعه‌ بايد هر كارمفيد و سازنده‌اي‌ را داراي‌ عزت‌ و احترام‌ اجتماعي‌ بداند و هيچ‌ كارسازنده‌اي‌ را با موقعيت‌ و جايگاه‌ اجتماعي‌ افراد ناسازگار نشمارد.امام‌علي‌(ع) گاه‌ خود به‌ كارگري‌ تن‌ مي‌داد و روزگار مي‌گذراند.

جُعت‌ُ يوماً بالمدينه‌ جوعاً شديداً فخرجت‌ اطلب‌ العَمَل‌ في‌ عوالي‌ المدينه‌ فاذاانا بامرأه قد جَمَعت‌ْ مَدَراً فظَنَنْتُها تريد بلَّه‌ فَأتيتها فقاطَعتها عليه‌: كل‌ّ ذنوب‌ِعلي‌ تَمْرَه، فَمدَدْت‌ُ ستّه عشر ذَنوباً حتي‌ مَجَلَت‌ْ يداي‌ ثم‌ اتيت‌ الماء فَأصَبْت‌ُثم‌ اتيتها فقلت‌: بكفّي‌ هذا بين‌ يديها فعدَّت‌ لي‌ ستّه عَشْرَه تَمره: فَأتيت‌النبي‌(ص) فَأَخْبَرْتُه‌ فَأكَل‌َ معي‌ منها؛ روزي‌ در مدينه‌ به‌ شدت‌ گرسنه‌ شدم‌.در اطراف‌ مدينه‌ در پي‌ كار بودم‌، ديدم‌ زني‌ مقداري‌ كلوخ‌ گرد آورده‌ ومي‌خواهد گل‌ كند. با او در برابر هر ظرف‌ آب‌ يك‌ دانه‌ خرما قرار گذاشتم‌.شانزده‌ ظرف‌ آب‌ آوردم‌ و دستانم‌ تاول‌ زد. پس‌ مقداري‌ آب‌ نوشيدم‌ و اززن‌، در مقابل‌ كار، خرما خواستم‌. او شانزده‌ دانه‌ خرما به‌ من‌ داد. نزدپيامبر(ص) آمدم‌؛ ماجرا را تعريف‌ كردم‌ و با هم‌ از آن‌ خرما خورديم‌.


5

امام‌ صادق (ع) درباره حضرت‌ علي‌(ع) مي‌فرمايد:

كان‌ اميرالمؤمنين‌ ـ صلوات‌ الله عليه‌ ـ يضرب‌ بِالمَودّ (بالفتح‌) و يستخرج‌الارضين‌؛ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ ـ صلوات‌ الله عليه‌ ـ با بيل‌ زمين‌ را آمادهكشت‌ مي‌كرد.

ان‌ اميرالمؤمنين‌ (ع) كان‌ يَخْرُج‌ و معه‌ احمال‌ النوي‌؛ امام‌ علي‌(ع) از خانه‌خارج‌ مي‌شد در حالي‌ كه‌ بار هسته‌ خرما حمل‌ مي‌كرد.

ابن‌ ابي‌الحديد نيز درباره آن‌ حضرت‌ چنين‌ مي‌گويد:

كان‌ يعمل‌ بيده‌ و يحرث‌ الارض‌ و يستقي‌ الماء و يغرس‌ النخل‌ كل‌ ذالك‌يباشره‌ بنفسه‌ الشريفه‌؛ او با دستان‌ خود كار مي‌كرد؛ هماره‌ زمين‌ راكشت‌ و آبياري‌ مي‌فرمود و هسته‌ خرما مي‌كاشت‌.

آن‌ حضرت‌ بعد از آباد كردن‌ مزارع‌، آن‌ها را براي‌ فقرا وقف‌ مي‌كرد؛

براي‌ نمونه‌ توجه‌ به‌ وقف‌نامه زير سودمند است‌:

بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌، هذا ما تصدق‌ به‌ عبدالله علي‌ اميرالمؤمنين‌ تصدَّق‌بالضّيعتَين‌ المَعْروفَتَين‌ِ بِعَيْن‌ِ اَبي‌ نَيْذَرَ و البُغَيْبِغَه علي‌ فقراء اهل‌ المدينه و ابن‌السبيل‌؛ بنام‌ خداوند بخشنده‌ مهربان‌ به‌ اين‌ وسيله‌ بنده‌ خدا علي‌اميرالمؤمنين‌(ع) دو نخلستان‌ معروف‌ به‌ عين‌ ابي‌ نيذر و بغيبغه‌ رابراي‌ فقراء مدينه‌ و در راه‌ ماندگان‌ وقف‌ مي‌نمايد.

بنابراين‌، سنت‌ عملي‌ امام‌(ع) اشتغال‌ به‌ كار مفيد و سازنده‌ بود. در نظر او،موقعيت‌ ممتاز اجتماعي‌ هرگز با اصل‌ كار كردن‌ يا كار براي‌ ديگران‌ انجام‌دادن‌ ناسازگار به‌ شمار نمي‌آمد. در رفتار و سيره عملي‌ آن‌ حضرت‌، كارمثبت‌ و سازنده‌ مهم‌ بود و از اين‌ جهت‌، مي‌تواند براي‌ جامعه اسلامي‌ الگوي‌كار مفيد باشد.

سنت‌ گفتاري‌ امام‌ علي‌(ع)

سخنان‌ امام‌ علي‌ (ع) درباره كار، از جهت‌ هنجاري‌ و ارزشي‌ بودن‌ مفاد وبهره‌وري‌ كار و نظم‌ كاري‌، به‌ چند دسته‌ تقسيم‌ مي‌شود.

الف‌. هنجاري‌ بودن‌ كار (ناهنجار بودن‌ تنبلي‌)

اءني‌ لابْغض‌ُ الرجل‌ يكون‌ كسلان‌ من‌ امر دنياه‌ لانه‌ اذا كان‌ كسلان‌ من‌ امر دنياه‌فهو عن‌ أمر آخرته‌ أكسَل‌؛ مبغوض‌ مي‌دارم‌ كسي‌ را كه‌ در برابر كارحيات‌ مادي‌اش‌ تنبل‌ و بي‌تفاوت‌ است‌؛ زيرا آن‌ كه‌ در برابر زندگي‌دنيايش‌ چنين‌ است‌، در مورد آخرتش‌ تنبل‌تر و بي‌تفاوت‌تر است‌.

ان‌ يكن‌ الشُغْل‌ مَجْهَدَه فاتّصال‌ الفراغ‌ مَفسَده؛ كار و تلاش‌ با زحمت‌ ورنج‌ همراه‌ است‌؛ اما بيكاري‌ پيوسته‌ منشأ فساد و تباهي‌ است‌.

ب‌. ارزشي‌ بودن‌ كار

هر پديده‌ كه‌ در راستاي‌ نياز انسان‌ قرار گيرد، ارزش‌ پيدا مي‌كند؛ چون‌وسيله تأمين‌ آن‌ نياز به‌ شمار مي‌آيد؛ براي‌ مثال‌ گرسنگي‌ يك‌ نياز است‌ و مادّهغذايي‌ كه‌ اين‌ نياز اساسي‌ را اشباع‌ مي‌كند؛ ارزش‌ و مطلوبيت‌ ابزاري‌ دارد.كار و اشتغال‌ نيز وسيله تأمين‌ نيازهاي‌ گوناگون‌ مادي‌ انسان‌ است‌ و ارزش‌ابزاري‌ دارد؛ چنان‌ كه‌ بيكاري‌ به‌ طور طبيعي‌ منشأ فقر و تنگدستي‌ و ناكام‌ماندن‌ خواسته‌هاي‌ انسان‌ به‌ شمار مي‌آيد و داراي‌ ارزش‌ ابزاري‌ منفي‌ است‌.

امام‌ علي‌(ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:

ان‌ّ الاشياء لما ازْدَوَجَت‌ اِزْدَوَج‌ الكَسِل‌ُ والعَجْزُ فَنتِجا بينهما الفقر؛ آنگاه‌ كه‌پديده‌ها با يكديگر جفت‌ شدند، تنبلي‌ و ناتواني‌ كنار هم‌ قرار گرفتند،پس‌ فقر و تنگدستي‌ را پديد آوردند.

اين‌ روايت‌، فقر را پديده‌اي‌ منفي‌ و بيكاري‌ را ـ بدان‌ سبب‌ كه‌ عامل‌ ومنشأ آن‌ است‌ ـ داراي‌ ارزش‌ ابزاري‌ منفي‌ مي‌داند. در مقابل‌، كار و تلاش‌داراي‌ ارزش‌ ابزاري‌ مثبت‌ است‌ :

ان‌ معايش‌ الخلق‌ خمسه: الاماره والعماره والتجاره والاجاره والصدقات‌ واما وجه‌ العماره فقوله‌ تعالي‌ «هو انشأكم‌ من‌ الارض‌ واستعمركم‌ فيها»فاعلمنا سبحانه‌ انه‌ قد امرهم‌ بالعماره ليكون‌ ذالك‌ سبباً لمعايشهم‌ لمايخرج‌من‌ الارض‌ من‌ الحب‌ والثمرات‌ و ماشا كل‌ ذلك‌ مما جعله‌ اللّه‌ معايش‌للخلق‌؛ مردم‌ از 5 طريق‌ مي‌توانند كسب‌ روزي‌ نمايند: مناصب‌ ومشاغل‌ دولتي‌، آباداني‌ و سازندگي‌، اجاره‌ كردنها و دادنها، پرداخت‌ ودريافت‌ صدقات‌. امّا علت‌ اينكه‌ يكي‌ از اين‌ 5 طريق‌ آباداني‌ وسازندگي‌ است‌ كلام‌ خداي‌ تعالي‌ مي‌باشد كه‌ فرمود «او خداييست‌ كه‌شما را از خاك‌ آفريد و براي‌ آباد ساختن‌ آن‌ برگماشت‌» با اين‌ بيان‌خداي‌ تعالي‌ ما را آگاه‌ گردانيده‌، كه‌ در واقع‌ به‌ مردم‌ در جهت‌ آباداني‌امر كرده‌ است‌ چرا كه‌ اين‌ كار باعث‌ جلب‌ روزي‌ براي‌ آنان‌ مي‌شود،مانند دستيابي‌ به‌ چيزهايي‌ كه‌ از آن‌ مي‌رويد مثل‌ دانه‌هاي‌ گندم‌ وجو...، ميوه‌ها و مانند آن‌.

اين‌ روايت‌ وسيله‌ بودن‌ كارهاي‌ مختلف‌ جهت‌ تأمين‌ معيشت‌ انسان‌ راآشكارا بيان‌ مي‌كند. كار در ديگر نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ نيز ارزش‌ ابزاري‌ دارد.از آن‌ جا كه‌ انسان‌ در حيات‌ طبيعي‌اش‌ به‌ دنبال‌ تأمين‌ نيازهاي‌ معيشتي‌ خوداست‌ و كار در راستاي‌ رفع‌ اين‌ نوع‌ نيازها قرار مي‌گيرد، نقش‌ ارزش‌ ابزاري‌ به‌دست‌ مي‌آورد. بر اين‌ اساس‌، تئوري‌هاي‌ علم‌ اقتصاد در مورد نيروي‌ كار درجانب‌ عرضه‌، دستمزد را متغير اصلي‌ به‌ شمار مي‌آورند. از منظر اين‌تئوري‌ها، انسان‌ اقتصادي‌ انساني‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ نگرش‌، منش‌ و رفتارش‌تأمين‌ نيازهاي‌ طبيعي‌ فردي‌ ـ اجتماعي‌ است‌. در واقع‌ اين‌ نيازهاي‌ طبيعي‌انگيزه‌هاي‌ متفاوتي‌ پديد مي‌آورند كه‌ عامل‌ مؤثر پديد آورنده كارند. بر پايهاين‌ انگيزه‌ها، انسان‌ طبيعي‌ به‌ كار و تلاش‌ رو مي‌آورد و تا آن‌ جا كه‌ اين‌انگيزه‌ها كشش‌ دارند، تلاش‌ مي‌كند. اين‌ انگيزه‌ها به‌ دو نوع‌ بيروني‌ مانندنيازهاي‌ اقتصادي‌، ميل‌ به‌ پيوستگي‌ به‌ ديگران‌، كسب‌ عزت‌ و احترام‌ درجامعه‌، و دروني‌ چون‌ تمايل‌ به‌ تحرك‌ و فعاليت‌، تجربه‌ و شناسايي‌ موقعيت‌ وخوديابي‌ تقسيم‌ مي‌شوند.


6

تفاوت‌ انگيزه‌هاي‌ بيروني‌ و دروني‌ در آن‌ است‌ كه‌ در انگيزه دروني‌ عامل‌كار هدف‌ مي‌شود و در انگيزه بيروني‌ وسيله هدفي‌ ديگر. انسان‌ طبيعي‌خواسته‌هاي‌ طبيعي‌ دارد. كار و تلاش‌ يا يكي‌ از اين‌ خواسته‌ها است‌ (ارزش‌غايي‌ طبيعي‌) و يا وسيله‌اي‌ جهت‌ تأمين‌ نيازهاي‌ ديگر. (ارزش‌ طبيعي‌ابزاري‌)

نكته اساسي‌اي‌ كه‌ بايد بدان‌ توجه‌ داشت‌، اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ طبيعي‌نيازهاي‌ طبيعي‌ دارد و عنصر كار را وسيله اين‌ نيازهاي‌ طبيعي‌ قرار مي‌دهد.اين‌ امر ارزش‌ ابزاري‌ به‌ كار مي‌بخشد. چنانچه‌ انگيزه‌هاي‌ طبيعي‌ به‌ گونه‌اي‌ به‌حيات‌ انساني‌ نه‌ طبيعي‌ـ مرتبط‌ گردد، كار داراي‌ ارزش‌ غايي‌ مي‌شود؛براي‌ مثال‌ وقتي‌ مي‌گوييم‌، اگر كسي‌ به‌ انگيزه دستمزد گرفتن‌ و تأمين‌ معيشت‌و رفاه‌ خود و خانواده‌اش‌ كار و تلاش‌ كند، درجه‌اي‌ از تقوا به‌ دست‌ مي‌آورد،كار ارزش‌ غايي‌ مي‌يابد؛ زيرا در واقع‌ نوعي‌ انجام‌ وظيفه ديني‌ است‌.امام‌علي‌(ع) در دو روايت‌ زير همين‌ نوع‌ ارزش‌ را مطرح‌ فرموده‌ است‌.

ماغَدوه احدكم‌ في‌ سبيل‌ اللّه‌ باعظم‌ من‌ غدوته‌ يطلب‌ لولده‌ وعياله‌مايُصْلِحهم‌؛ هيچ‌ تلاش‌ بامدادي‌ در راه‌ خدا از كار صبح‌ هنگام‌، درجهت‌ رفاه‌ و آسايش‌ فرزند و خانواده‌، والاتر نيست‌.

من‌ طلب‌ الدنيا حلالاً تعطّفاً علي‌ والد او ولد او زوجه بعثه‌ الله تعالي‌ و وجهه‌علي‌ صوره القمر ليله البدر؛ كسي‌ كه‌ از سر دلسوزي‌ بر پدر يا فرزند ياهمسر به‌ دنبال‌ امر دنيايش‌ باشد، چهره‌اش‌ در قيامت‌ همانند ماه‌ شب‌چهارده‌ است‌.

اين‌ نوع‌ روايات‌، نيرومندترين‌ انگيزه انسان‌ طبيعي‌ براي‌ كار و تلاش‌(تحصيل‌ درآمد) را پذيرفته‌ و بدان‌ جهت‌ جديد بخشيده‌ است‌؛ يعني‌ تلاش‌ وتحصيل‌ درآمد براي‌ معيشت‌ خود و خانواده‌ كه‌ يكي‌ از وظايف‌ ومسؤوليت‌هاي‌ ديني‌ است‌. با اين‌ جهت‌ جديد، ارتباط‌ انگيزه طبيعي‌ از حوزهحيات‌ طبيعي‌ قطع‌ مي‌شود و به‌ حيات‌ انساني‌ گره‌ مي‌خورد. در سايه همين‌جهت‌يابي‌، انگيزه كار و تلاش‌ جوهره ارزشي‌ نيز مي‌يابد. اگر اين‌ جهت‌يابي‌نباشد، انگيزه طبيعي‌ كار تنها ويژگي‌هاي‌ فيزيكي‌، حقوقي‌، اجتماعي‌ واقتصادي‌ دارد و از ماهيت‌ ارزشي‌ بي‌بهره‌ است‌. روايت‌ زير اين‌ واقعيت‌ رامي‌نماياند:

قال‌ رجل‌ لابي‌ عبدالله عليه‌ السلام‌ و الله انا لنطلب‌ الدنيا و نحب‌ ان‌ نؤتاهافقال‌: تحب‌ ان‌ تصنع‌ بها ماذا؟ قال‌: اعود بها علي‌ نفسي‌ و عيالي‌ و اصل‌ بها واتصدّق‌ بها و احج‌ و أعتمِر فقال‌ عليه‌ السلام‌ ليس‌ هذا طلب‌ الدنيا، هذا طلب‌الاخره؛ مردي‌ به‌ امام‌ صادق (ع) گفت‌: دنبال‌ دنيا هستم‌ و رسيدن‌ به‌ آن‌را دوست‌ دارم‌. امام‌ پرسيد: براي‌ چه‌ رسيدن‌ به‌ دنيا را دوست‌ داري‌؟جواب‌ داد: براي‌ اين‌ كه‌ نيازهاي‌ خود و خانواده‌ام‌ را برآورم‌ و به‌واسطه آن‌ صله‌ رحم‌، صدقه‌، حج‌ و عمره‌ به‌ جاي‌ آورم‌. امام‌ فرمود: اين‌طلب‌ دنيا نيست‌؛ طلب‌ آخرت‌ است‌.

انسان‌ طبيعي‌ مي‌كوشد درآمد به‌ دست‌ آورد تا نيازهاي‌ مادي‌اش‌ رابرآورد؛ اما همين‌ انسان‌ طبيعي‌ مي‌تواند جهت‌ ديگري‌ به‌ انگيزه طبيعي‌اش‌دهد و به‌ منظور انجام‌ دادن‌ وظايف‌ و مسؤوليت‌هاي‌ واجب‌ و مستحب‌ ديني‌،درآمد به‌ دست‌ آورد. در اين‌ موقعيت‌، آن‌ انگيزه‌ با اين‌ جهت‌يابي‌ جوهرهفعاليت‌ اقتصادي‌ را تغيير مي‌دهد و واقعيت‌ ارزشي‌ بدان‌ مي‌بخشد. بنابراين‌،كار و تلاش‌ مي‌تواند درجه‌اي‌ از فضيلت‌ تقوايي‌ كسب‌ كند و ارزشي‌ غايي‌ ـذاتي‌ داشته‌ باشد. اين‌ بخشي‌ از رويكرد ارزشي‌ كار است‌. به‌ همين‌ جهت‌ گفته‌مي‌شود كار مي‌تواند درجه‌اي‌ از تقوا و ارزش‌ داشته‌ باشد. بخش‌ ديگر اين‌رويكرد را مي‌توان‌ عميق‌تر مطرح‌ كرد و در سايه آن‌، تلاش‌ و كار علي‌ بن‌ابي‌طالب‌(ع) الگو و هنجار اجتماعي‌ جوامع‌ انساني‌ در همه اعصار دانست‌. اين‌رويكرد كه‌ در واقع‌ يكي‌ از چالش‌هاي‌ اجتماعي‌ جامعه ما است‌، با عنوان‌تقواي‌ اجتماعي‌ كار بررسي‌ مي‌شود.

بهره‌وري‌ كار

پديده بيكاري‌ از مشكلات‌ جدي‌ جوامع‌ امروزي‌ است‌ و بيكاري‌ پنهان‌ كه‌در واقع‌ روي‌ ديگر سكّه كاهش‌ بهره‌وري‌ كار به‌ شمار مي‌آيد.

اين‌ كاهش‌ بهره‌وري‌ عوامل‌ گوناگون‌ دارد كه‌ بايد در فرصتي‌ مناسب‌بررسي‌ شود. در اين‌ جا بايد يادآور شد، امام‌ علي‌(ع) معتقد است‌ هر كاري‌بايد با علم‌ و مهارت‌ لازم‌ انجام‌ گيرد.

العامل‌ بالعلم‌ كالسائر علي‌ الطريق‌ الواضح‌؛ كار با دانش‌ همانند گام‌برداشتن‌ در طريق‌ روشن‌ است‌.

قيمه كل‌ امرءٍ ما؛ ارزش‌ هر فردي‌ به‌ او است‌.


7

با كاربردي‌ كردن‌ دو عنصر دانش‌ و درستكاري‌ مي‌توان‌ بهره‌وري‌ كار راافزايش‌ داد و از بيكاري‌ پنهان‌ جلوگيري‌ كرد.

تقواي‌ اجتماعي‌ كار

در نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ انگيزه كار در طبقات‌ متوسط‌، تحصيل‌ درآمد است‌و در طبقات‌ مرفه‌، كسب‌ موقعيت‌ اجتماعي‌؛ چون‌ برخي‌ مشاغل‌ مي‌تواندموقعيت‌ اجتماعي‌ ويژه‌ به‌ ارمغان‌ آورد. در نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ قدرت‌، سالار،هر شغلي‌ كه‌ با رأس‌ هرم‌ قدرت‌، ارتباط‌ بيش‌تر داشته‌ باشد، موقعيت‌ اجتماعي‌مهم‌تري‌ فراهم‌ مي‌آورد. در اين‌ گونه‌ نظام‌ها ممكن‌ است‌ فردي‌ از توان‌ لازم‌كاري‌ يا امانت‌ و درستكاري‌ شغلي‌ بي‌بهره‌ باشد، ولي‌ مسؤوليت‌ آن‌ را به‌ عهده‌گيرد. در نظام‌هاي‌ اجتماعي‌ شايسته‌ سالار شايستگي‌ شغلي‌ عاملي‌ تعيين‌ كننده‌است‌. كسي‌ كه‌ شغلي‌ را عهده‌دار مي‌شود، بايد از توان‌ همه‌جانبه آن‌ كاربهره‌مند باشد و بدون‌ اين‌ توان‌، شايستگي‌ معنا ندارد. تقواي‌ اجتماعي‌ كار به‌شايستگي‌ شغلي‌ ناظر است‌. واژه «تقوا»ي‌ كار در نهان‌ خود دو عنصر را شامل‌مي‌شود: امانت‌ كاري‌ كه‌ همان‌ رعايت‌ حدود شرعي‌ و قانوني‌ كار است‌ و توان‌و مهارت‌ كاري‌. تقواي‌ كاري‌ در روابط‌ اجتماعي‌ چنان‌ اقتضا مي‌كند كه‌ فرددر برابر كاري‌ كه‌ مي‌پذيرد، هم‌ درستكار و امين‌ باشد و هم‌ توانمند و بامهارت‌. در اين‌ موقعيت‌ هر چه‌ مهارتش‌ بيش‌تر باشد، خدمت‌ بيش‌تري‌ ارائه‌مي‌دهد و با فرض‌ تحقق‌ امانت‌ و درستكاري‌ فزوني‌ مقدار و حساسيت‌ خدمت‌به‌ فضيلت‌ و تقواي‌ فزون‌تر و در نظام‌ شايسته‌ سالاري‌، به‌ موقعيت‌ اجتماعي‌مهم‌تر مي‌انجامد. البته‌ اين‌ موقعيت‌ اجتماعي‌ دقيقاً در گروِ كيفيت‌ بهتر كاراست‌. شيوه امام‌ علي‌(ع) در مسأله كار و تلاش‌، بايد با اين‌ رويكرد در مفهوم‌تقوا تفسير شود، و الگو و هنجار كاري‌ جامعه‌ قرار گيرد؛ زيرا كار و تلاش‌ آن‌حضرت‌ نمادي‌ از مهارت‌ و درستكاري‌ و اخلاص‌ است‌ و مصداق‌ روشن‌ «ان‌ اكرمكم‌ عنداللّه‌ اتقيكم‌» به‌ شمار مي‌آيد.


8
گفتار سوم

رويكرد اقتصادي‌ كار، اشتغال‌، توليد

نامه امام‌ علي‌(ع) به‌ مالك‌ اشتر را مي‌توان‌ تبيين‌كننده ديدگاه‌هاي‌ آن‌حضرت‌ درباره مسائل‌ گوناگون‌ حياتي‌ جامعه‌ دانست‌. در اين‌ منشور، اهداف‌كلي‌ حضرت‌ و راهكارهاي‌ تحقق‌ آن‌ها بيان‌ مي‌شود.

اين‌ اهداف‌ عبارتند از: «جبايه خراجها، وجهاد عدوّها، واستِصْلاح‌ِ اهلها، وعمارهبلادها». گردآوري‌ خراج‌ از اهالي‌، جهاد با دشمنان‌ آن‌ها و به‌ صلاح‌ آوردن‌كار آن‌ها و آباد ساختن‌ شهرهاي‌ آنان‌. فرايند مرگ‌ آوري‌ خراج‌ از اهالي‌،جهاد با دشمنان‌ آن‌ها و به‌ صلاح‌ آوردن‌ كار به‌ آن‌ها و آباد ساختن‌ شهرهاي‌آنان‌. «عمارت‌ بلاد» بدون‌ «استصلاح‌ مردم‌» و تربيت‌ و تعليم‌ افراد جامعه‌ممكن‌ نيست‌؛ چنان‌ كه‌ تربيت‌ و تعليم‌ مردم‌ بدون‌ تأمين‌ امنيت‌ «جهاد عدو» ومخارج‌ اين‌ اهداف‌ «جبايه خراج‌» امكان‌ ندارد؛ به‌ ديگر تعبير، اين‌ اهداف‌،اهداف‌ حكومت‌ شمرده‌ مي‌شوند و بايد ارتباط‌ منطقي‌ و واقعي‌ و نظام‌دارشان‌با يكديگر و نيز ارتباط‌ آن‌ها با راهكارهاشان‌ به‌ دقت‌ بررسي‌ شود؛ زيرا دراين‌ اهداف‌ و راهكارها ساختار و چينش‌ خاص‌ زمينه پيدايش‌ و تبلور دارند؛براي‌ مثال‌ «عماره البلاد» (آباداني‌ شهرها) در هر مرحله تاريخي‌ پديده‌اي‌اجتماعي‌ است‌ كه‌ در سايه اشتغال‌ تحقق‌ مي‌يابد. اشتغال‌ يعني‌ تأمين‌ تقاضاي‌كار از طريق‌ نيروي‌ انساني‌ كه‌ در جانب‌ عرضه‌، جوياي‌ كار است‌.

چنانچه‌ توليد كالا و خدمت‌ در سطح‌ جامعه‌ از پويايي‌ لازم‌ بي‌بهره‌ باشد،تقاضاي‌ مؤثر براي‌ عامل‌ كار شكل‌ نمي‌گيرد و درنتيجه‌ جامعه‌ با پديدهبيكاري‌ روبه‌رو مي‌شود، همچنين‌ اگر توليدكننده‌ نتواند نيروي‌ كار موردنيازش‌ را تأمين‌ كند، به‌ طور طبيعي‌ تا آن‌ جا كه‌ توليد به‌ نيروي‌ كار وابسته‌است‌، با ركود روبه‌رو مي‌گردد. در نتيجه‌ نه‌ اشتغال‌ تحقق‌ مي‌يابد نه‌ عمارت‌ وآباداني‌. بنابراين‌، «عمارت‌ بلاد» اشتغال‌ مي‌طلبد و اشتغال‌ در سايه تعادل‌ دوعنصر اساسي‌ توليد (تقاضاي‌ كار)؛ و نيروي‌ انساني‌ مناسب‌ توليد (عرضه‌ كار)شكل‌ مي‌گيرد.

بي‌شك‌ توليد و تأمين‌ نيروي‌ انساني‌ِ مناسب‌، دو پديده اجتماعي‌اند كه‌ به‌مناسبات‌ و شرايط‌ اجتماعي‌ هماهنگ‌ نياز دارند. چرخه توليد كالا و خدمت‌ وتأمين‌ نيروي‌ انساني‌ با مهارت‌ و كارآزموده‌، نه‌ در خلا شكل‌ مي‌گيرد و نه‌ درسايه روابط‌ درست‌ اجتماعي‌. از اين‌ رو، به‌ تبيين‌ ساختار كلي‌ و اصول‌ وشرايط‌ ضروري‌ اشتغال‌ و توليد (زيرساخت‌ اجتماعي‌ ـ اقتصادي‌ «عمارت‌بلاد») از ديدگاه‌ امام‌ علي‌ (ع) مي‌پردازيم‌. بي‌ترديد با پيدايش‌ اين‌ اصول‌ كلي‌،مسير اشتغال‌ و توليد در جامعه‌ هموار مي‌گردد.

اصول‌ زيرساختي‌ و راهبردي‌

1. عدالت‌ اجتماعي‌ (زمينه‌ساز مشاركت‌ مردم‌)

2. تعليم‌ و تربيت‌ (تربيت‌ نيروي‌ انساني‌ ماهر)

3. شكوفايي‌ بخش‌هاي‌ مهم‌ اقتصادي‌ (زراعت‌، صنعت‌ و تجارت‌)

4. راهبردها

1. عدالت‌

بي‌شك‌ عدالت‌ اجتماعي‌ برآيند حاكميت‌ عدالت‌ در نهادهاي‌ مختلف‌جامعه‌ مانند اقتصاد، تعليم‌ و تربيت‌، قضاوت‌ و قانون‌گذاري‌ است‌. با تحقق‌عدالت‌ در اين‌ عرصه‌ها، عدالت‌ اجتماعي‌ شكل‌ مي‌گيرد. از اين‌ رو امام‌علي‌(ع) عدالت‌ را شرط‌ ضروري‌ استواري‌ روابط‌ مردم‌ و حاكميت‌ و آهنگ‌پيشرفت‌ جامعه‌ مي‌داند:

واعظم‌ ما افترض‌ ـ سبحانه‌ ـ من‌ تلك‌ الحقوق‌ حق‌ الوالي‌ علي‌ الرعيه وحق‌الرعيه علي‌ الوالي‌ فريضه فرضها اللّه‌ ـ سبحانه‌ ـ لكل‌ٍ علي‌ كل‌ٍ فجعلها نظاماًلالفتهم‌ وعزّاً لدينهم‌، فليست‌ تصلح‌ الرعيه الابصلاح‌ الولاه ولاتصلح‌ الولاهالا باستقامه الرعيه. فاذا ادّت‌ الرعيه الي‌ الوالي‌ حقه‌ وادّي‌ الوالي‌ اليها حقّها،عزّ الحق‌ بينهم‌، وقامت‌ مناهج‌الدين‌ واعتدلت‌ معالم‌ العدل‌، وَجَرت‌ علي‌أذلالها السُنَن‌ فصَلح‌ بذلك‌ الزمان‌ وطمع‌ في‌ بقاء الدوله ويئسَت‌ مطامع‌الاعداء واذا غلبت‌ الرعيه واليها او اجحف‌ الوالي‌ برعيّته‌، اختلفت‌ هناك‌الكلمه وظهرت‌ معالم‌ الجور وكثر الادغال‌ في‌الدين‌؛ و بزرگ‌ترين‌ حق‌هاكه‌ خدايش‌ واجب‌ كرده‌ است‌، حق‌ والي‌ بر رعيت‌ است‌ و حق‌ رعيت‌بر والي‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ آن‌ را واجب‌ نمود و حق‌ هريك‌ را به‌ عهدهديگري‌ واگذار فرمود و آن‌ را موجب‌ برقراري‌ پيوند آنان‌ كرد وارجمندي‌ دين‌ ايشان‌. پس‌ حال‌ رعيت‌ نيكو نگردد جز آنگاه‌ كه‌ واليان‌نيكو رفتار باشند. پس‌ چون‌ رعيت‌ حق‌ والي‌ را بگزارد و والي‌ حق‌رعيت‌ را به‌ جاي‌ آرد، حق‌ ميان‌ آنان‌ بزرگ‌مقدار بشود و راه‌هاي‌ دين‌پديدار و نشانه‌هاي‌ عدالت‌ برجا و سنت‌ چنان‌ كه‌ بايد اجرا. پس‌ كار زمانه‌آراسته‌ گردد و طمع‌ در پايداري‌ دولت‌ پيوسته‌ و چشم‌ آز دشمنان‌ بسته‌؛ واگر رعيت‌ بر والي‌ چيره‌ شود و يا والي‌ بر رعيت‌ ستم‌ كند، اختلاف‌ كلمه‌پديدار گردد و نشانه‌هاي‌ جور آشكار و تبهكاري‌ در دين‌ بسيار.


9

در اين‌ نص‌، عدالت‌ يعني‌ رعايت‌ حقوق‌ متقابلي‌ كه‌ خداوند براي‌ تنظيم‌روابط‌ و تعيين‌ حدود و مرزهاي‌ حاكميت‌ و ملت‌ وضع‌ كرده‌ است‌. با اجراي‌اين‌ حقوق‌ متقابل‌، طبيعي‌ترين‌ رابطه‌ ميان‌ مسؤولان‌ حكومت‌ و مردم‌ شكل‌مي‌گيرد و درنتيجه‌ زمينه مشاركت‌ مردم‌ در حوزه‌ سياست‌، اقتصاد، فرهنگ‌،دفاع‌، امنيت‌، بهداشت‌، آموزش‌ و... فراهم‌ مي‌گردد؛ زيرا اعتماد عمومي‌ به‌دولت‌ و دولتمردان‌ با زير پاگذاشتن‌ حقوق‌ مردم‌ از سوي‌ حاكميت‌ منافات‌دارد و با از ميان‌ رفتن‌ اين‌ اعتماد، جامعه‌ در برابر حكومت‌ به‌ بي‌تفاوتي‌ وحتي‌ بيگانگي‌ مي‌رسد.

منطقي‌ترين‌ فضاي‌ عمومي‌ جامعه‌ اين‌ است‌ كه‌ ملت‌ نيازمندي‌هاي‌ خود رابا سهولت‌ تمام‌ به‌ مسؤولان‌ منتقل‌ كند و دست‌اندركاران‌ و كارگزاران‌ هم‌ بدون‌ابهام‌ داده‌هاي‌ آماري‌ و اطلاع‌رساني‌ را از متن‌ جامعه‌ دريافت‌ دارند. درنتيجه‌زمينه‌سازي‌ مشاركت‌ و فراخواني‌ مردم‌ جهت‌ رفع‌ اين‌ نيازها با موفقيت‌ انجام‌مي‌پذيرد. دستورالعمل‌ زير را مي‌توان‌ نمونه‌اي‌ روشن‌ از اين‌ روابط‌ شفاف‌ وبي‌پيرايه‌ دانست‌:

اما بعد فان‌ قوماً من‌ اهل‌ عملك‌ آتُوني‌ فذكَرُوا أن‌ لهم‌ نهراً قدعفي‌ ودرس‌وأنهم‌ لو حفَروُه‌ واسْتَخْرَجُوه‌ُ عُمِرَت‌ بلادهم‌ وقَووا علي‌ خَراجهم‌ وزاد في‌المسلمين‌ قِبَلَهم‌ وسَأَلوني‌ الكِتاب‌ اءليك‌َ لِتأخُذَهم‌ بِعَملِه‌ وَتَجْمَعَهم‌ لِحَفْره‌والانفاق‌ عليه‌ ولَست‌ أَري‌' أن‌ أجْبِرَ اَحَداً علي‌ عَمَل‌ٍ يُكرهه‌ فَاَدَعُهم‌ اءليك‌ فان‌كان‌ الامر فِي‌ النَهْر علي‌ ما وَصَفُوا فَمَن‌ أَحَب‌َّ ان‌ يَعْمَل‌ فَمُرُه‌ُ بالعمل‌ وان‌ النهرلِمَن‌ْ عَمَلِه‌ دون‌ مَن‌ كَرِهَه‌ ولان‌ يَعمُرُوا ويَقْوُوا أحَب‌ُّ الَي‌ّ مِن‌ْ أَن‌ يَضعَفُوا؛گروهي‌ از حوزه مأموريت‌ تو نزدم‌ آمدند و چنان‌ اظهار كردند كه‌ اگرنهر متروك‌ و غيرقابل‌ استفاده آن‌ها لايروبي‌ و حفاري‌ شود، بلاد آن‌هاآباد شده‌ بر اداي‌ خراج‌ توانمند مي‌گردند و درآمد مسلمانان‌ از اين‌جهت‌ فزوني‌ مي‌يابد؛ و از من‌ درخواست‌ كردند براي‌ تو نامه‌اي‌ بنگارم‌كه‌ در انجام‌ چنين‌ كاري‌ آن‌ها را گردآوري‌ و نيروهايشان‌ را در حفر وعمران‌ نهر و تأمين‌ هزينه آن‌ به‌ كارگيري‌؛ اما دوست‌ ندارم‌ كسي‌ را به‌كاري‌ كه‌ از آن‌ كراهت‌ دارد، مجبور سازي‌. اگر نهر چنان‌ است‌ كه‌ آن‌هاگفتند، من‌ انجام‌ خواست‌ آن‌ها را به‌ شما ارجاع‌ مي‌دهم‌. هر كه‌ دوست‌دارد در انجام‌ اين‌ عمران‌ كار كند، از او بخواه‌ بكوشد. در نتيجه‌، نهر به‌افرادي‌ كه‌ كار كرده‌اند، تعلق‌ دارد نه‌ افرادي‌ كه‌ به‌ انجام‌ اين‌ مهم‌ علاقه‌ندارند؛ و اگر به‌ عمران‌ نهر پردازند و وضعيت‌ مالي‌شان‌ تقويت‌ شود،در نظر من‌ از آن‌ بهتر است‌ كه‌ در ضعف‌ درآمد مالي‌ باقي‌ بمانند.

اين‌ نص‌ نشان‌ مي‌دهد:

1. امام‌ علي‌(ع) تأكيد مي‌ورزد كه‌ مشاركت‌ مردم‌ با خواست‌ و رضايت‌ آن‌هاانجام‌ پذيرد نه‌ با تحميل‌ و اجبار.

2. امام‌ خواستار عمران‌ و آباداني‌ است‌ و به‌ كارگزارش‌ دستور مي‌دهد اگرچنين‌ عمران‌ و توليدي‌ به‌ دست‌ مردم‌ انجام‌ پذيرد، خواست‌ و مطلوب‌ اونيز تحقق‌ مي‌يابد.

3. مسؤولان‌ وظيفه‌ دارند انجام‌ اين‌ خواست‌ عمراني‌ را تسهيل‌ كنند و زمينهاشتغال‌ مردم‌ را فراهم‌ آورند.

4. بعد از عمران‌ و آباداني‌، عدالت‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد. آنان‌ كه‌ در اين‌عمران‌ شركت‌ جستند، در آن‌ سهم‌ دارند، نه‌ كساني‌ كه‌ هيچ‌ كار سازنده‌اي‌به‌ عهده‌ نگرفتند.

2. تعليم‌ و تربيت‌ (استصلاح‌ مردم‌)

تعليم‌ و تربيت‌ از وظايف‌ مهم‌ حاكميت‌ عموماً و امامت‌ خصوصاً به‌شمارمي‌آيد. چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد، امام‌ علي‌(ع) يكي‌ از اهداف‌ حاكميت‌خود را استصلاح‌ مردم‌ (تعليم‌ و تربيت‌) مي‌داند و اين‌ امر را از حقوق‌مردم‌ به‌ شمار مي‌آورد.

وتعلِيمُكُم‌ كَيلا تَجْهَلُوا وتَأديبُكُم‌ كَيما تَعْلَمُوا؛ شما را تعليم‌ دهم‌ تا نادان‌نمانيد و آداب‌ آموزم‌ تا بدانيد.

انه‌ لما كان‌ يفرغ‌ من‌ الجهاد يتفرَّغ‌ لتعليم‌ الناس‌ و القَضاء بَيْنَهم‌؛ امام‌علي‌(ع) آنگاه‌ كه‌ از جهاد فارغ‌ مي‌گشت‌، به‌ تعليم‌ مردم‌ و قضاوت‌ بين‌آن‌ها مي‌پرداخت‌.

بديهي‌ است‌ رويكرد تعليم‌ و تربيت‌ در عصر امام‌ علي‌(ع) آموزه‌هاي‌تربيتي‌، سياسي‌، اجتماعي‌ و اخلاقي‌ است‌. در عصر آن‌ حضرت‌، مبارزه‌ باجهل‌، كوته‌بيني‌، ظاهرنگري‌، سطحي‌نگري‌ و ساده‌لوحي‌ اجتماعي‌ كه‌ زمينهآسيب‌پذيري‌ جامعه‌ را فراهم‌ مي‌آورد، مسأله‌اي‌ حياتي‌ و سرنوشت‌ساز به‌شمار مي‌آمد. واژه «استِصْلاح‌» نيز به‌ همين‌ حوزه‌ از آموزش‌ ناظر است‌.

اداره حكيمانه جامعه آن‌ روز تعليم‌ و تربيتي‌ بيش‌ از اين‌ را نمي‌طلبيد؛ ولي‌در عصر حاضر، نهاد تعليم‌ و تربيت‌ بايد در جهت‌ «استصلاح‌» و پيشرفت‌فرهنگي‌ مردم‌، رشد فرهنگ‌ عمومي‌، تقويت‌ وفاق‌ اجتماعي‌، از ميان‌ بردن‌آسيب‌هاي‌ گوناگون‌ اجتماعي‌ و گسترش‌ مهارت‌ و فن‌ نيز گام‌ بردارد. يكي‌ اززيرساخت‌هاي‌ مهم‌ و سرنوشت‌ساز اشتغال‌ و توليد، تربيت‌ نيروي‌ انساني‌كارآفرين‌ است‌. هر چه‌ نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ پيشرفته‌تر باشد، استعدادهاي‌مختلف‌ افراد جامعه‌ شكوفاتر و درنهايت‌ كارآفريني‌ و ايجاد شغل‌هاي‌ كيفي‌ وجديد بيش‌تر مي‌شود؛ به‌ ديگر تعبير، محرك‌ اساسي‌ توسعه جامع‌ و همه‌جانبه‌در جامعه‌، توسعه نيروي‌ انساني‌ آن‌ جامعه‌ است‌. بار سنگين‌ توسعه نيروي‌انساني‌ به‌ عهده نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ است‌ كه‌ بايد در جاي‌ مناسب‌ خود بررسي‌شود. آنچه‌ در اين‌جا مهم‌ مي‌نمايد و بايد بدان‌ توجه‌ شود، آن‌ است‌ كه‌ امام‌علي‌(ع) به‌ اصل‌ حياتي‌ و سرنوشت‌ساز شايسته‌ سالاري‌ تصريح‌ مي‌كند.


10

وتَوَخ‌َّ منهم‌ اهل‌َ التَجْربَه والحياءِ من‌ اهل‌ البُيُوتات‌ِ الص'الِحَه والقَدَم‌ في‌الاسلام‌ المتقدمه؛ و عاملاني‌ اين‌ چنين‌ را در ميان‌ كساني‌ جو كه‌ تجربت‌دارند و حيا، از خاندان‌هايي‌ پارسا كه‌ در مسلماني‌ قدمي‌ پيش‌تر دارند.

در واقع‌ كارگزاراني‌ مي‌توانند مسؤوليت‌ مديريت‌ را به‌عهده‌ گيرند كه‌ هم‌تجربه كاري‌ دارند و هم‌ صداقت‌ و درستكاري‌.

3. شكوفايي‌ بخش‌هاي‌ مهم‌ اقتصادي‌

الف‌. كشاورزي‌

در نظر امام‌ علي‌(ع) بخش‌ كشاورزي‌ جايگاهي‌ ويژه‌ دارد، و صلاح‌ و نفع‌و خير مردم‌ به‌ صلاح‌ طبقه كشاورز وابسته‌ است‌. بر اين‌ اساس‌، هماره‌ به‌ مدارابا دهقانان‌ توصيه‌ مي‌فرمود:

كان‌ علي‌ٌ عليه‌السلام‌ يوصي‌ بالاكارين‌ و هم‌ الفلاحون‌؛

آن‌ حضرت‌ به‌ فرماندهان‌ نظامي‌ نيز چنان‌ دستور مي‌داد كه‌ مراقب‌ باشند ازسوي‌ آن‌ها به‌ كشاورزان‌ ظلم‌ و ستم‌ نشود:

أنْشِدُكم‌ اللّه‌َ في‌ فَلاّحي‌ الارض‌َ ان‌ يُظْلَمُوا قِبَلِكم‌؛ از شما فرماندهان‌ نظامي‌مي‌خواهم‌ مبادا فلاحت‌پيشگان‌ به‌ وسيله شما مورد ستم‌ واقع‌ شوند.

بر همين‌ اساس‌، سياست‌ مالي‌ و گردآوري‌ «خراج‌» را اين‌گونه‌ تعيين‌مي‌فرمايد:

فَأنْصِفوا الناس‌ من‌ أَنْفُسِكُم‌ و اصْبِرُوا لِحَوائِجِهم‌ فانّكم‌ خزّان‌ الرعيّه و وُكَلاءالامّه و سُفَراء الائمَّه و لاتحسِمُوا احداً عن‌ حاجته‌ و لا تَحبِسُوه‌ُ عن‌ طَلِبَتِه‌ و لاتَبيعُن‌َّ للناس‌ في‌ الخراج‌ كِسْوَه شِت'اءٍ و لا صَيْف‌ٍ و لا دابّه يَعْتَمِلُون‌َ عَلَيها؛ پس‌داد مردم‌ را از خود بدهيد و در برآوردن‌ حاجت‌هاي‌ آنان‌ شكيبايي‌ورزيد كه‌ شما رعيت‌ را خزانه‌ دارانيد و امت‌ را وكيلان‌ و امامان‌ راسفيران‌. حاجت‌ كسي‌ را روا ناكرده‌ مگذاريد و او را از آنچه‌ مطلوب‌ اواست‌ بازمداريد و براي‌ گرفتن‌ خراج‌ جامه تابستاني‌ يا زمستاني‌ مردم‌را يا با ستوري‌ كه‌ كار مي‌كنند يا بنده آنها را مفروشيد.

شكوفايي‌ و بهره‌دهي‌ بخش‌ كشاورزي‌ در آن‌ زمان‌ با زمين‌ و آب‌ وحيواني‌ كه‌ كشت‌ به‌ كمك‌ آن‌ انجام‌ پذيرد، تأمين‌ مي‌شد. امروزه‌ برآوردن‌نياز و حاجت‌ كشاورزان‌ تنها به‌ اين‌ سه‌ عامل‌ بستگي‌ ندارد. براي‌ شكوفايي‌كشاورزي‌، بايد به‌ طور منطقي‌ برنامه‌ ريزي‌ كرده‌ و نيازهاي‌ زنجيره‌ تهيه‌ وتوليد و توزيع‌ آن‌ را برآورده‌ نمود، زنجيره‌اي‌ كه‌ از كاشت‌ و داشت‌ وبرداشت‌ آغاز و به‌ تثبيت‌ قيمت‌ محصولات‌ و بيمه‌ كردن‌ آن‌ها و بازاريابي‌ وصادرات‌ به‌ بازارهاي‌ رقابتي‌ جهان‌ پايان‌ مي‌پذيرد. تنها يك‌ حلقه مفقود دراين‌ زنجيره‌ براي‌ ناكامي‌ سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ در اين‌ بخش‌ كافي‌ است‌.

ب‌. صنعت‌ و تجارت‌

در ديدگاه‌ امام‌ علي‌(ع) جامعه‌ از طبقات‌ مختلف‌ نظاميان‌، كشاورزان‌،قضات‌، كاتبان‌ خاص‌ و عام‌ (هيئت‌ وزرا و معاونان‌)، كارمندان‌، بازرگانان‌،صاحبان‌ صنعت‌ و محرومان‌ و ناتوانان‌ تشكيل‌ مي‌شود. سرنوشت‌ اين‌ طبقات‌در عينيت‌ جامعه‌ و حيات‌ اجتماعي‌ به‌ يكديگر وابسته‌ است‌.

وَ اعْلَم‌ أن‌ الرَعيّه‌ طبقات‌ لايصلح‌ بعضُها الا ببعض‌ٍ ولاغني‌ ببعضِها عن‌ بعض‌ٍ؛بدان‌، ملت‌ طبقاتي‌ هستند كه‌ صلاح‌ برخي‌ به‌ برخي‌ ديگر وابسته‌ است‌و بعضي‌ از گروه‌ها از بعضي‌ ديگر بي‌نياز نيستند.

به‌ همين‌ جهت‌ برپايي‌ گروه‌هايي‌ چون‌ نظاميان‌، كشاورزان‌، قضات‌، كاتبان‌خاص‌ و عام‌ و كارمندان‌ به‌ دو طبقه بازرگان‌ و صنعتگران‌ وابسته‌ است‌. منشأاين‌ وابستگي‌ در عبارات‌ زير بيان‌ شده‌ است‌:

و لاقِوام‌َ لهم‌ جميعاً الا بالتجار وذَوِي‌ الصِناعات‌ فيما يَجْتَمِعُون‌ عليه‌ من‌مرافِقِهم‌ و يقيمُونَه‌ من‌ أسْواقهم‌ وَيكْفُونَهم‌ من‌ الترَفّق‌ بأيْدِيهم‌ مالايَبْلُغُه‌ رِفق‌َغيرهم‌؛ و كار اين‌ جمله‌ ]سپاهيان‌، كشاورزان‌، قضات‌، عاملان‌ ونويسندگان‌[ استوار نشود جز با بازرگانان‌ و صنعتگران‌ كه‌ فراهم‌مي‌شوند و با سودي‌ كه‌ به‌ دست‌ مي‌آرند، بازارها را برپا مي‌دارند، و كارمردم‌ را كفايت‌ مي‌كنند در آنچه‌ كه‌ ديگران‌ مانند آن‌ نتوانند.

اثر وجودي‌ صنعتگران‌ اين‌ است‌ كه‌ كار مردم‌ را كفايت‌ مي‌كنند؛ زيرا به‌ياري‌ فكر و بازوي‌ خود، مصنوعاتي‌ (كالاهاي‌ سرمايه‌اي‌ و مصرفي‌)مي‌سازند كه‌ ديگران‌ توان‌ ساخت‌ آن‌ را ندارند: «يكفونهم‌ من‌ الترفّق‌ بايديهم‌مالايبلغه‌ رِفق‌َ غيرهم‌.» فلسفه وجودي‌ بازرگانان‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ مصنوعات‌ رابه‌ بازارهاي‌ مصرف‌ رسانند و چرخه توليد را استمرار بخشند. اگر مصنوعات‌صاحبان‌ صنعت‌ به‌ ياري‌ تجارت‌ به‌ بازارهاي‌ مصرف‌ روانه‌ نگردد، توليدصنايع‌ ادامه‌ نمي‌يابد و طبقاتي‌ چون‌ كشاورزان‌، نظاميان‌، قضات‌ و كارمندان‌ به‌كالاهاي‌ ابزاري‌ و مصرفي‌ مورد نياز خود دست‌ نمي‌يابند. درنتيجه‌ ادامه كارآن‌ها ممكن‌ نيست‌. بدين‌ سبب‌، امام‌(ع) استواري‌ ديگر طبقات‌ را به‌ دو طبقهبازرگان‌ و صنعتگر وابسته‌ مي‌داند؛ به‌ ديگر تعبير، در هر دوره‌ از حيات‌اجتماعي‌ انسان‌، طبقه كشاورز به‌ صنايع‌ و ابزار كشت‌ نياز دارد؛ نظاميان‌ وسپاهيان‌ نيازمند سلاح‌ و ساز و برگ‌ نظامي‌اند و قضات‌ و ديگر كارگزاران‌دولت‌ به‌ درآمد ماليات‌ (خراج‌) وابسته‌اند. اگر صاحبان‌ صنعت‌ نيازهاي‌ فوق‌را توليد نكنند و بازرگانان‌ آن‌ها را به‌ بازارهاي‌ مصرف‌ نرسانند، بي‌شك‌روابط‌ اجتماعي‌ دچار اختلال‌ مي‌گردد. البته‌ صنعتگران‌ و كشاورزان‌ نيز ازجهت‌ ايجاد امنيت‌ به‌ نظاميان‌ و قضات‌ و از جهت‌ نظم‌ اجتماعي‌ و زمينه‌سازي‌و اجراي‌ قراردادها به‌ كارگزاران‌ و دولتمردان‌ وابسته‌اند.


11

امام‌(ع) به‌ اثر وجودي‌ بازرگانان‌ و صنعتگران‌ تصريح‌ مي‌كند و با تأكيد برتوجه‌ و توصيه‌ در مورد آنان‌ مي‌فرمايد:

ثم‌ّ استوص‌ِ بالتّجار و ذَوِي‌ الصِناعات‌ واوص‌ِ بهم‌ خيراً؛ المُقيم‌ منهم‌، والمضطرب‌ بماله‌ و المترفِّق‌ ببدنه‌، فانّهم‌ موادٌ المنافع‌ و أشب'اب‌ُ المَرافِق‌ِ، وجلاّبها من‌ المباعِدِ والمَطارح‌ِ في‌ بَرِّك‌َ و بَحْرِك‌ِ و سَهْلِك‌َ و جبلِك‌َ، و حيث‌ُلايَلْتَئم‌ النّاس‌َ لِمَواضِعِها و لايَجتَرِئُون‌ عَلَيها، فاِنَّهُم‌ سِلْم‌ٌ لاتُخ'اف‌ُ بائقَتُه‌ و صُلح‌ٌلاتُخْشي‌' غائِلَتُه‌؛ ديگر اين‌ كه‌ نيكي‌ به‌ بازرگانان‌ و صنعتگران‌ را بر خودبپذير و سفارش‌ كردن‌ به‌ نيكويي‌ درباره آنان‌ را به‌ عهده‌ گير؛ چه‌ كسي‌كه‌ بر جاي‌ بود و چه‌ آن‌ كه‌ با مال‌ خود از اين‌ سو بدان‌ سو رود و بادسترنج‌ خود كسب‌ كند كه‌ آنان‌ مايه منفعتند و پديدآورندگان‌وسيلت‌هاي‌ مورد نياز و آسايش‌ و آورنده آن‌ از جاهاي‌ دوردست‌ ودشوار، در بيابان‌ و دريا و دشت‌ و كوهسار، جايي‌ كه‌ مردم‌ در آن‌ جاگرد نيايند و در رفتن‌ بدان‌ جا دليري‌ ننمايند. اين‌ بازرگانان‌ مردمي‌آرامند و نمي‌ستيزند و آشتي‌اند، و فتنه‌اي‌ نمي‌انگيزند.

4. راهبردها

الف‌. اصل‌ درآمد مردم‌ به‌ منزله درآمد خزانه‌ دولت‌

رابطه اقتصادي‌ حاكميت‌ با مردم‌ مي‌تواند از دو منظر متفاوت‌ بررسي‌شود. در يك‌ نگاه‌، دولت‌ در انجام‌ وظايفي‌ مسؤوليت‌ دارد. تأمين‌ امنيت‌،كالاهاي‌ عمومي‌اي‌ كه‌ بخش‌ خصوصي‌ توليد نمي‌كند و زمينه‌سازي‌ فرايندتوسعه‌ و رشد بر عهده دولت‌ است‌ و طبعاً هزينه اين‌ وظايف‌ و اهداف‌ در قالب‌ماليات‌ها از مردم‌ دريافت‌ مي‌شود. در اين‌ نگاه‌، دولت‌ بايد درآمدهايش‌ را باسياست‌هاي‌ مختلف‌ اعتباري‌ ـ مالي‌ افزايش‌ دهد تا بتواند با قدرت‌ هرچه‌بيش‌تر به‌ وظايف‌ خود عمل‌ كند. درنتيجه‌ درآمد دولت‌، در مقايسه‌ با درآمدمردم‌، اولويت‌ مي‌يابد. نگاه‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ دولت‌ يكي‌ از وظايف‌ مهم‌خود را افزايش‌ درآمد مردم‌ تلقي‌ كند. مسؤولان‌ و مديران‌ مياني‌ و سطوح‌پايين‌تر، چنان‌ باور دارند كه‌ درآمد فزون‌تر مردم‌ به‌ درآمد فزون‌تر دولت‌مي‌انجامد و فقر ملت‌، سبب‌ كاهش‌ درآمد بخش‌ عمومي‌ مي‌شود. در اين‌ نگاه‌،سعي‌ تمام‌ دولتمردان‌ و كارمندان‌ بر اين‌ خواهد بود كه‌ زمينه كاهش‌ فقرعمومي‌ فراهم‌ شود. در نتيجه‌ مديران‌ موانع‌ حركت‌ توليد كالا و خدمت‌ را ازبين‌ برده‌ و در جهت‌ شتاب‌ بخشيدن‌ به‌ اين‌ پديده‌ گام‌ برمي‌دارند.

امام‌ علي‌(ع) بر اين‌ نگاه‌ تأكيد ويژه‌ دارد:

ولاَيثقُلَن‌ّ عَليك‌َ شي‌ٌ خَفَّفْت‌َ به‌ المَؤنَه عَنهُم‌ فاِنّهم‌ ذُخرٌ يَعُودُون‌َ به‌ عليك‌َ في‌عِمارِه بلادِك‌َ وَتَزيين‌ ولايَتك‌، مع‌ استِجلابِك‌َ حُسْن‌َ ثَن'ائهِم‌ وتَبَجّحِك‌َبِاسْتِفاضَه العَدْل‌ فيهم‌ مُعْتَمِداً فَضْل‌َ قُوَّتِهِم‌ بم'ا ذَخَرْت‌َ عِندَهم‌ من‌ اِجْمامِك‌َلَهُم‌ والثِّقَه مِنهُم‌ بما عوَّدْتَهُم‌ْ مِن‌ عَدْلِك‌َ عَلَيهِم‌ ورفْقِك‌َ بِهم‌ْ. فربّما حَدَث‌َ من‌الامورِ ما اذا عَوَّلْت‌َ فيه‌ عَلَيهُم‌ من‌ بعد احْتَمَلُوه‌ طِيْبَه أَنْفِسِهِم‌ْ به‌؛ و آنچه‌بدان‌ بار آنان‌ را سبك‌ گرداني‌ بر تو گران‌ نيايد؛ چه‌ آن‌ اندوخته‌اي‌ بود كه‌به‌ تو بازش‌ دهند، با آباداني‌ كه‌ در شهرهايت‌ كنند و آرايشي‌ كه‌ به‌ولايت‌ها دهند؛ نيز ستايش‌ آنان‌ را به‌ خود كشانده‌اي‌ و شادماني‌ كه‌عدالت‌ را ميانشان‌ گسترانده‌اي‌، حالي‌ كه‌ تكيه‌ بر فزوني‌ قوت‌ آنان‌خواهي‌ داشت‌ بدانچه‌ نزدشان‌ اندوخته‌اي‌. از آسايشي‌ كه‌ برايشان‌اندوخته‌اي‌ و اطمينانشان‌ كه‌ با عدالت‌ خود به‌ دست‌ آورده‌ و مدارايي‌كه‌ كرده‌اي‌ و بسا كه‌ درآينده‌ كاري‌ پديد آيد كه‌ چون‌ آن‌ را به‌ عهده آنان‌گذاري‌ با خاطر خوشش‌ بپذيرند.

اين‌ دستورالعمل‌ نشان‌ مي‌دهد: 1. درآمد مردم‌ از جهت‌ اقتصادي‌ ذخيرهخزانه دولت‌ به‌ شمار مي‌آيد. 2. رابطه عادلانه مردم‌ با حاكم‌ مستحكم‌ترمي‌گردد و مردم‌ بهتر به‌ دولت‌ اعتماد مي‌كنند. تحقق‌ اين‌ مسائل‌ به‌ ساختاري‌متناسب‌ در روابط‌ اقتصادي‌ جامعه‌ نيازمند است‌.

ب‌. شرايط‌ كلي‌ ساختار متناسب‌ با اصل‌ اولويت‌ درآمد مردم‌

1. كاهش‌ دخالت‌ دولت‌ در حوزه اقتصاد

دولت‌ بايد بسياري‌ از مسؤوليت‌هاي‌ اقتصادي‌ را كه‌ بخش‌ خصوصي‌مي‌تواند انجام‌ دهد، به‌ آن‌ها بسپارد و به‌ نظارت‌ بر حسن‌ انجام‌ امور بسنده‌ كند.دولت‌ مي‌تواند با سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ اين‌ بخش‌ را به‌ طرف‌ اهداف‌ مورد نظرهدايت‌ كند. پديده‌هاي‌ ناهنجاري‌ مانند كسر بودجه‌، تورم‌ انحصارات‌،رانت‌خواري‌ اقتصادي‌ ـ سياسي‌، اتلاف‌ منابع‌ و كاهش‌ بهره‌وري‌ از ناتواني‌ وناكارآمدي‌ دولت‌ در حوزه اقتصاد نشأت‌ مي‌گيرد. اين‌ ضعف‌ كارآمدي‌ تنها درسايه كم‌ كردن‌ حجم‌ دولت‌ و محدود ساختن‌ ميدان‌ دخالت‌ و مباشرت‌ مستقيم‌ آن‌مرتفع‌ مي‌گردد. با توجه‌ به‌ گستردگي‌ و پيچيدگي‌ روابط‌ اقتصادي‌ امروز، نظارت‌موفق‌تر و هدايت‌ وسيع‌تر دولت‌ از دخالت‌ و تصدي‌ دولت‌ كارسازتر است‌.


12

2. مديريت‌ در حوزه زيرساخت‌ها

مسير توسعه‌ و رشد توليد و اشتغال‌ جز با سامان‌ يافتن‌ زيرساخت‌ها همواره‌نمي‌گردد. بدون‌ راه‌، بهداشت‌، آموزش‌، خدمات‌ بانكي‌، امنيت‌ و دفاع‌،حركت‌ توسعه‌ زمينه عيني‌ ندارد. با كاهش‌ تصدي‌ دولت‌ و هزينه‌هاي‌ جاري‌آن‌، توان‌ دولت‌ بر مديريت‌ و توليد اين‌ زيرساخت‌ها متمركز مي‌شود و باشكل‌گيري‌ اين‌ زيرساخت‌ها هزينه بالابري‌ توليد كاهش‌ مي‌يابد. در نتيجه‌برخي‌ از شرايط‌ عيني‌ و سخت‌افزاري‌ رشد توليد و اشتغال‌ فراهم‌ مي‌گردد.

3. كاهش‌ موانع‌ فرايند توليد

بايد موانع‌ آشكار و پنهان‌ فراراه‌ بخش‌ كشاورزي‌، صنعت‌ و تجارت‌برداشته‌ شود و شرايط‌ نرم‌افزاري‌ توسعه‌ و اشتغال‌ در بخش‌هاي‌ فوِ به‌ طورواقع‌بينانه‌ فراهم‌ گردد؛ براي‌ مثال‌، تجارت‌ داخلي‌ و خارجي‌ در خدمت‌ توليدصنايع‌ و كشاورزي‌ قرار گيرد نه‌ آن‌ كه‌ توليد در خدمت‌ تجارت‌ داخلي‌ وخارجي‌ باشد و درآمد دلالي‌ و رانت‌خواري‌ زمينه رشد سرمايه‌گذاري‌ وتوليدات‌ را از بين‌ ببرد.

البته‌ بحث‌ راهبرد به‌ نكات‌ فوِ محدود نمي‌گردد و بسياري‌ از مسائل‌ حياتي‌ ديگررا نيز زير پوشش‌ دارد. به‌ اميد روزي‌ كه‌ جامعه ما با به‌كارگيري‌ رهنمودها و فرمايشات‌اميرالمؤمنين‌(ع) خود را به‌ جامعه‌ آرماني‌ و مورد نظر آن‌ حضرت‌ برساند.

والسلام‌

منابع‌

قرآن‌ كريم‌.

نهج‌ البلاغه‌، سيد جعفر شهيدي‌.

نهج‌البلاغه‌، محمد دشتي‌ ـ كاظم‌ محمدي‌، مؤسسه النشر الاسلامي‌.

. ابن‌ ابي‌الحديد معتزلي‌، عبدالحميد: شرح‌ نهج‌البلاغه‌، 20 جلد، كتابخانه آيت‌اللهمرعشي‌، 1404 ق‌.

. المحمودي‌، الشيخ‌ محمدباقر: نهج‌السعاده، في‌ مستدرك‌ نهج‌البلاغه‌، الجزء الرابع‌،مؤسسه المضامين‌ الفكري‌، بيروت‌، 1968 م‌.

. چلپي‌، مسعود: جامعه‌شناسي‌ نظم‌، نشر ني‌، تهران‌، 1375.

. حر عاملي‌: وسائل‌ الشيعه‌، 29 جلد، مؤسسه آل‌ البيت‌، قم‌، 1409 ق‌.

. رفيع‌ پور، فرامرز: آناتومي‌ جامعه‌، شركت‌ سهامي‌ انتشار، 1378.

. شيخ‌ مفيد: الارشاد.

. كليني‌، محمد بن‌ يعقوب‌: كافي‌، دارالكتب‌ الاسلامي‌، تهران‌، 1367.

. كوئن‌، بروس‌: درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌، ترجمه محسن‌ ثلاثي‌، تهران‌، فرهنگ‌معاصر، 1370.

. مجلسي‌، محمدباقر: بحارالانوار، 110 جلد، مؤسسه‌ الوفاء، بيروت‌، 1404 ق‌.

. محمدرضا الحكيمي‌، محمد الحكيمي‌، علي‌ الحكيمي‌: الحيه، تهران‌، دفتر نشرفرهنگ‌ اسلامي‌، 1367.

. محمدي‌ الري‌ شهري‌، محمد: موسوعه الامام‌ علي‌ابن‌ ابي‌ طالب‌، دارالحديث‌، قم‌،1421 ق‌.

. مطالعات‌ آماده‌سازي‌ تدوين‌ برنامه سوم‌ توسعه اقتصادي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، جلد سوم‌، نيروي‌ انساني‌ بازاركار، اشتغال‌، ص‌32،تهران‌، سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌، 1379.