فهرست مطالب
متون اسلامي (ويژه رشته هاي علوم پزشکي)

غلامرضا نور محمدي

پيش‌گفتار

متون اسلامى يكى از گرايش‌هاى دروس عمومى معارف اسلامى است. هدف از ارائه اين درس به دانشجويان مقطع كارشناسى آن است كه دانشجويان عزيز بيش از پيش با زبان عربى كه بسيار گسترده، پردامنه و زبان قرآن است آشنا شوند.

‌‌‌برخى از دلايل تأكيد بر آشنايى دانشجويان گرامى با زبان عربى عبارتند از:

‌‌‌1. تمامى منابع اصلى دين مبين اسلام (قرآن و سنت) به زبان عربى است.

‌‌‌2. آشنايى با پيام‌هاى فرازمند قرآن و ادعيه از طريق آگاهى از معانى آن ميسور است.

‌‌‌3. متون كهن (دوره اسلامى) ايران در علوم و فنون مختلف كه ميراث گران‌قدر اين مرز و بوم است; سرشار از اصطلاحات و جملات عربى است، استفاده بهينه از اين ميراث ارزش‌مند از طريق آشنايى با اين زبان ميسر خواهد بود. بنابراين پيشگيرى شايسته از گسست فرهنگى بين نسل‌هاى گذشته و آيندگان، در گرو آموزش زبان عربى است.

‌‌‌براساس چنين ضرورتى است كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى نيز به يادگيرى زبان عربى تأكيد و توصيه شده است.

‌‌‌كتاب پيش‌روى ويراست دوم متون اسلامى ويژه رشته‌هاى علوم پزشكى است كه در آن بازنگرى كلّى صورت پذيرفته است. اين ويراست در دو بخش طراحى و تدوين شده است، بخش اول جهت ‌مطالعه‌ و آشنايى بيش از پيش دانشجويان با مهم‌ترين منابع دينى تدوين شده و بخش دوم در قالب 15 فصل مرورى كوتاه بر آموزه‌هاى دينى دارد. از آن جا كه اين متن درسى در دانشگاه‌هاى علوم پزشكى تدريس خواهد شد محتواى آن به گونه‌اى انتخاب شده


6

است كه با آموخته‌هاى دانشجويان پزشكى و رشته‌هاى مرتبط با آن سازگار بوده و پاره‌اى از ديدگاه‌هاى اسلام را در مورد بهداشت و طب در برداشته باشد.

‌‌‌هر فصل با مقدمه‌اى كوتاه آغاز مى‌گردد و با بيان برخى نكته‌ها و برداشت‌ها در ذيل آيات و احاديث، با طرح محورهاى پژوهشى و منابع آن خاتمه مى‌يابد. آيات و احاديث اين بخش به نحوى تنظيم‌يافته است تا امكان مشاركت فعال دانشجويان در مباحث كلاسى به آسانى ميسر گردد.

‌‌‌از فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمين دكتر غلامرضا نورمحمدى كه تهيه اين اثر را عهده‌دار بودند و از گروه محترم متون اسلامى كه در امر بازنگرى كتاب نظارت مستمر داشتند و از ويراستار محترم آقاى سيدمحمدتقى مرتضوى‌زاده و از آقايان داود غلامى و حسن عموعبداللهى كه در زمينه تايپ و صفحه‌آرايى زحماتى كشيدند، و همچنين از ساير دست‌اندركاران كه در نشر اين اثر از هيچ كوششى دريغ نورزيدند، قدردانى مى‌نماييم و براى آنان آرزوى سلامت و توفيق روزافزون داريم.

‌‌‌در پايان از استادان ارجمند و دانشجويان گرامى انتظار داريم با ارسال نظرات اصلاحى و تكميلى خود موجبات كمال و غناى بيشتر اين مجموعه را فراهم آورند.

نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها

مركز برنامه‌ريزى و تدوين متون درسى


7
فهرست مطالب
كلامى كوتاه‌‌‌11
بخش اول: آشنايى اجمالى با متون دينى‌‌‌‌32 ـ 15
‌‌‌الف) قرآن‌‌‌‌17
‌‌‌‌‌‌1. ويژگى‌هاى قرآن‌‌‌‌17
‌‌‌‌‌‌2. تفسير قرآن‌‌‌‌20
‌‌‌ب) روايات‌‌‌‌29
‌‌‌‌‌‌الف) مهم‌ترين منابع روايى شيعه‌‌‌‌30
‌‌‌‌‌‌ب) علوم حديث‌‌‌‌31
بخش دوم: گذرى كوتاه بر آموزه‌هاى دينى‌‌‌‌160 ـ 33
‌‌‌فصل اول: علم و دانش‌‌‌‌35
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌35
‌‌‌‌‌‌الف) علم انسان‌‌‌‌36
‌‌‌‌‌‌ب) تشويق اسلام به كسب علم و دانش‌‌‌‌37
‌‌‌‌‌‌ج) انگيزه يادگيرى‌‌‌‌38
‌‌‌‌‌‌د) اخلاق علم آموزى‌‌‌‌39
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌41
‌‌‌فصل دوم: دانش پزشكى‌‌‌‌45
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌45
‌‌‌‌‌‌الف) جايگاه ارزشمند پزشكى‌‌‌‌46
^8^
‌‌‌‌‌‌ب) ويژگى‌هاى پسنديده‌‌‌‌47
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌49
‌‌‌فصل سوم: جايگاه انسان‌‌‌‌51
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌51
‌‌‌‌‌‌الف) ويژگى انسان‌‌‌‌52
‌‌‌‌‌‌ب) كرامت انسان‌‌‌‌53
‌‌‌‌‌‌ج) ارزش حيات انسان‌‌‌‌54
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌56
‌‌‌فصل چهارم: آفرينش‌‌‌‌59
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌59
‌‌‌‌‌‌الف) آفرينش هستى‌‌‌‌60
‌‌‌‌‌‌ب) آفرينش انسان‌‌‌‌61
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌63
‌‌‌فصل پنجم: حقيقت انسانى‌‌‌‌67
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌67
‌‌‌‌‌‌الف) معرفت نفس‌‌‌‌68
‌‌‌‌‌‌ب) حقيقت روح‌‌‌‌69
‌‌‌‌‌‌ج) تدبّر در جسم‌‌‌‌71
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌72
‌‌‌فصل ششم: آداب تغذيه‌‌‌‌75
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌75
‌‌‌‌‌‌آداب تغذيه‌‌‌‌76
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌80
‌‌‌فصل هفتم: تغذيه مناسب‌‌‌‌83
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌83
‌‌‌‌‌‌الف) تشويق به مصرف تغذيه مناسب‌‌‌‌84
‌‌‌‌‌‌ب) انواع تغذيه مناسب‌‌‌‌84
‌‌‌‌‌‌ج) انواع تغذيه نامناسب‌‌‌‌85
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌87
^9^
‌‌‌فصل هشتم: نوشيدنى‌ها‌‌‌‌89
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌89
‌‌‌‌‌‌الف) آب; مايع هستى‌بخش‌‌‌‌90
‌‌‌‌‌‌ب) شير‌‌‌‌91
‌‌‌‌‌‌ج) عسل‌‌‌‌92
‌‌‌‌‌‌د) شراب‌‌‌‌93
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌95
‌‌‌فصل نهم: سلامتى‌‌‌‌97
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌97
‌‌‌‌‌‌الف) اهميت سلامتى‌‌‌‌98
‌‌‌‌‌‌ب) سلامت جسمى‌‌‌‌99
‌‌‌‌‌‌ج) سلامت روانى‌‌‌‌101
‌‌‌‌‌‌د) سلامت جنسى‌‌‌‌102
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌104
‌‌‌فصل دهم: بهداشت و پاكيزگى‌‌‌‌107
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌107
‌‌‌‌‌‌الف) تشويق و ايجاد انگيزه‌‌‌‌108
‌‌‌‌‌‌ب) بهداشت فردى‌‌‌‌109
‌‌‌‌‌‌ج) آراستگى‌‌‌‌111
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌112
‌‌‌فصل يازدهم: بهداشت محيط‌‌‌‌115
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌115
‌‌‌‌‌‌الف) بهداشت مسكن‌‌‌‌116
‌‌‌‌‌‌ب) بهداشت اماكن عمومى‌‌‌‌118
‌‌‌‌‌‌ج) محيط زيست‌‌‌‌119
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌121
‌‌‌فصل دوازدهم: نگرشى به بيمارى‌‌‌‌123
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌123
‌‌‌‌‌‌الف) بيمارى‌‌‌‌124
^10^
‌‌‌‌‌‌ب) وظيفه بيمار‌‌‌‌126
‌‌‌‌‌‌ج) عيادت‌‌‌‌127
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌129
‌‌‌فصل سيزدهم: بيمارى روحى ـ روانى‌‌‌‌131
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌131
‌‌‌‌‌‌الف) عوامل كلى بيمارى‌زا‌‌‌‌132
‌‌‌‌‌‌ب) بيمارى دل‌‌‌‌133
‌‌‌‌‌‌ج) شهوت‌‌‌‌133
‌‌‌‌‌‌د) حسادت‌‌‌‌135
‌‌‌‌‌‌هـ ) غمگينى‌‌‌‌136
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌138
‌‌‌فصل چهاردهم: درمان جسمى‌‌‌‌141
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌141
‌‌‌‌‌‌الف) لزوم درمان‌‌‌‌142
‌‌‌‌‌‌ب) اجتناب از مصرف دارو تا حدّ امكان‌‌‌‌144
‌‌‌‌‌‌ج) عوامل موفقيت درمان‌‌‌‌145
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌147
‌‌‌فصل پانزدهم: درمان روحى ـ روانى‌‌‌‌149
‌‌‌‌‌‌پيش‌گفتار‌‌‌‌149
‌‌‌‌‌‌الف) توجه به معنويت‌‌‌‌150
‌‌‌‌‌‌ب) توكّل‌‌‌‌153
‌‌‌‌‌‌ج) صبر‌‌‌‌155
‌‌‌‌‌‌د) رضا‌‌‌‌156
‌‌‌‌‌‌* پژوهش‌‌‌‌159
‌‌‌نشانى آيات و روايات جداول‌‌‌‌161
‌‌‌منابع‌‌‌‌167


11

كلامى كوتاه

پژوهش در درياى بى‌كران معارف قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام)، كارى است سهل و ممتنع. از سوى كسانى كه قدم در اين حوزه وسيع معارف ننهاده‌اند و از دور به آن نگريسته، هر نوشته‌اى در زمينه آيات و روايات را به زعم خويش از نوع گرداورى و چينش مى‌دانند و راه طى شده در اين وادى را آسان مى‌انگارند سهل مى‌نمايد; و از نظر كسانى كه از نزديك درگير تفحّص و پژوهش شده و با ظرافت و دقت خاص به آيات و روايات نگريسته‌اند و با نگرش موضوعى، سعى در معرفى زيبا و رساى آن داشته‌اند، كارى دشوار است. دشوارى كار زمانى آشكار مى‌گردد كه براى تهيه يك متن درسى، به سراغ آيات و روايات برويم وبخواهيم سه عنصر مهم در تأليف يك كتاب درسى را مدّ نظر داشته باشيم:

‌‌‌نخست اين‌كه كتاب درسى به شيوه مناسب و همه‌فهم به نگارش در آيد و از ريزه‌كارى‌هاى تخصّصى در متن پرهيز شود. بدين منظور، در اين كتاب سعى گرديده كه از كاربرد واژه‌هاى تخصصى كه براى برخى از رشته‌ها ممكن است نامفهوم باشند، خوددارى گردد و مباحث با جملاتى روان بيان شوند; در عين حال نيز جنبه گرايشى خاص براى دانش‌جويان علوم پزشكى رعايت شده باشد.

‌‌‌دوم آن‌كه كتاب درسى اعتبار كافى داشته باشد. براى برآورده شدن اين مهم، تلاش وسيعى صورت گرفته است تا مطالب و موضوعات اين كتاب به صورت مناسب انتخاب گردند و با برداشت‌ها، نكات و يادآورى‌ها همراه شوند.

‌‌‌سومين عنصر مطابقت موضوعات با سطح معلومات فراگيران است. بدين روى، همّت برآن قرار گرفت كه از متن‌هاى كوتاه، ساده و روان استفاده گردد تا براى دانش‌جويان تمامى رشته‌هاى علوم پزشكى قابل فهم باشند.


12

‌‌‌اما در گذرى كوتاه به حوزه وسيع معارف دينى، درمى‌يابيم كه دين مبين اسلام آموزه‌هاى فراوانى درباره انسان و زيست جسمى و روانى او دارد و در صدد ايجاد يك حيات طيّبه انسانى است كه در آن، سلامت جسمى و روانى افراد و روابط سالم بين آنان تأمين گردد. با اين نگرش، مى‌توان دريافت كه عرصه‌هاى مشترك آموزه‌هاى اسلامى و علوم پزشكى بسيار فراتر از آنند كه در كتابى مختصر و كم‌حجم به شمارش درآيند. از اين رو، براى اين كتاب سعى گرديده است كه متونى زيبا و گويا، منسجم و متقن از معارف گسترده دينى گزينش شوند.

‌‌‌با توجه به نكات مزبور، با توفيق الهى، قدم در اين راه گذارديم كه بتوانيم خلأ موجود را در ميان منابع متون درسى پر نماييم، تا اين نوشته راه گشا و داعى ديگر علاقه‌مندان به ادامه اين راه باشد. در اين كتاب، بررسى جامع مسائل و محتويات متون روايى پيرامون هر بحث مدّنظر نبوده، بلكه توجه و دقت به ارائه مبانى و شيوه تفكر پيرامون مسائل در دستور كار بوده است و سعى گرديده بيش از همه، چارچوب اصلى انديشه و متون دينى درباره مباحث مطرح شود.

‌‌‌اما هدف عمومى كتاب نيز آن است كه در دانش‌جويان رشته‌هاى علوم پزشكى، آگاهى‌هاى دينى در زمينه بهداشت و پزشكى به وجود آورد و ايشان را به باب گسترده متون دينى در اين موضوع راه‌نما گردد. استادان محترم مى‌توانند با دادن عمق و جهت صحيح به دانش‌جويان، آنان را با متون دينى همگرايشى آشنا نموده، با اطلاع‌رسانى مناسب در زمينه آيات قرآن و احاديث معصومان(عليهم السلام)، زمينه را براى تفكر و تأمّل آنان فراهم سازند تا ضمن درك درست آموزه‌هاى دينى، به ارزش واقعى دين اسلام بصيرت بيش‌ترى پيدا كنند.

‌‌‌لازم به تذكر است كه آنچه در اين كتاب از ديدگاه دين اسلام در مورد انسان و مسائل جسمى و روانى او بيان مى‌گردد، قطره‌اى است در مقابل درياى بى‌كرانى كه اسلام در اين زمينه آورده است اما در اين مختصر، سعى شده تا ديدگاه‌هاى اوليه دين اسلام در مورد ‌اصول اوليه بهداشت، پيش‌گيرى و درمان‌ مورد بحث و بررسى قرار گيرند و فرازهايى از نكات مهمّى كه در قرآن كريم و روايات در اين باره وجود دارند به اختصار يادآورى گردند.

نكاتى چند پيرامون ساختار كتاب و تدريس آن

1. ساختار كتاب بر اساس 15 جلسه درسى تنظيم گرديده است كه از مباحث كلى و عمومى مانند ارزش علم و دانش در اسلام و اهميت دانش پزشكى از نظر دين آغاز شده و سپس به


13

موضوع اصلى دانش پزشكى يعنى ‌انسان‌ پرداخته و نگرشى كلى به كرامت و شرافت انسان، آفرينش او و حقيقت انسانى از ديدگاه دين دارد تا دانش‌جويان رشته‌هاى علوم پزشكى با دانستن ارزش انسان و ابعاد آن، توجه ويژه‌اى در رفتار حرفه‌اى خويش به شاه‌كار آفرينش داشته باشند. پس از آن، به چند موضوع اساسى و مورد نياز دانش‌جويان پرداخته و تلاش گرديده است كه نگرشى هرچند كوتاه به نظام تغذيه، سلامتى، بهداشت و درمان از ديدگاه آيات و روايات داشته باشد.

‌‌‌2. در انتخاب و گزينش آيات و روايات، تلاش بر آن بوده است كه متونى گزينش شوند كه علاوه بر زيبايى و انسجام، مفاهيم بلند و ارزش‌مند دينى را به طور گويا و رسا، درباره موضوعات به دانش‌جويان منتقل نمايند.

‌‌‌3. در اين مجموعه، تا سرحدّ امكان، سعى گرديده است برخى برداشت‌ها، نكات و يادآورى‌ها بيان شوند تا در فهم اوليه متن آيات و روايات و اطلاعات لازم پيرامون آن‌ها، كمك نمايند. اما بايد تأكيد نمود كه قطعاً استنتاج‌ها و دريافت‌هاى مناسب ديگرى نيز درباره متن‌ها وجود دارند كه اين كار بر عهده استادان محترم واگذار گرديده است تا با توجه به سطح معلومات فراگيران، برداشت‌هاى لازم را در اختيار آنان قرار دهند.

‌‌‌4. ميزان موفقيت هر درس، ارتباط ظريف و سنجيده‌اى با كيفيت ارائه آن دارد; استادان باتجربه و آگاه به يقين، به شيوه‌اى مطلوب دست مى‌يابند. اما آنچه شايسته يادآورى است، تبيين روش‌هايى است كه به كمك آن‌ها مى‌توان بيش‌ترين و كامل‌ترين نتايج را متناسب با متن و ساعات درسى، به دست آورد. بدين روى، بهتر است استادان ارج‌مند با مطالعه دقيق و با استفاده از منابع تكميلى، به تحليل و توضيح مباحث بپردازند و بيش از پرداختن به قرائت متن، شمايى كلى از آن موضوع در كلاس ارائه دهند.

‌‌‌5‌. براى بهره‌گيرى بيش‌تر از يك متن و درك بهتر آن، شايسته است ابتدا متن توسط دانش‌جويان قرائت شود. دانش‌جويان مى‌توانند با پيش‌مطالعه و درك معانى متون، همكارى لازم را بنمايند. براى بهره‌گيرى بهينه، پيشنهاد مى‌شود كه با توجه به وجود شماره آيات و روايات و تعداد دانش‌جويان هر كلاس، با مشخص كردن شماره هر دانش‌جو، از ابتداى نيم‌سال تحصيلى، تعداد آيات و روايات مربوط به هر فرد مشخص گردد. براى مثال، اگر در كلاس 50 دانش‌جو وجود داشته باشد، آنان را از شماره 1 تا 50 مشخص نمايند تا نفر اول در


14

طول نيم‌سال، به عنوان كار كلاسى، مسؤول ترجمه، پيش‌مطالعه، تفكر و طرح سؤال در مورد آيات و روايات شماره 1، 51، 101، 151 و 201 و درك معانى و سپس قرائت آن در كلاس باشد.

‌‌‌6. صرف‌نظر كردن از طرح مقولات جزئى و مباحث جنبى، كه ارتباط مستقيم با فهم متون ندارند و موجب دور ماندن از اصل بحث مى‌گردند، مثل طرح نكات غير ضرورى دستورى و لغات، موجب پيش‌برد كلى مباحث كتاب مى‌گردد.

‌‌‌7. شركت دادن دانش‌جويان در بحث‌هاى كلاسى و نظرخواهى از آنان مطلوب و مفيد است. حضور جدّى و فعّال آن‌ها علاوه بر آن‌كه ميزان يادگيرى آنان را افزايش مى‌دهد، از استادمحورى شدن كلاس و تدريس نيز جلوگيرى مى‌كند.

‌‌‌8. در بخش پژوهش نيز سعى گرديده است با آوردن آيات مورد نظر و برخى از محورهاى متناسب با هر فصل، دانش‌جويان به سوى تحقيق سوق داده شوند و از نوشته‌هاى مفيد آنان در كلاس استفاده شود. شيوه پيش‌نهادى آن است كه در قسمت آيات، هر دانش‌جو با دريافت حداكثر 4 آيه پيرامون هر موضوع به مطالعه دو تفسير الميزان و نمونه بپردازد و دو تفسير ديگر را نيز به طور انتخابى بررسى كند تا با ارائه بهترين اين تفاسير در كلاس، بر غناى متن افزوده شود.

‌‌‌در پژوهش‌هاى غير تفسيرى نيز دانشجويان با هماهنگى استاد محترم، مى‌توانند با توجه به معرفى برخى موضوعات پژوهشى و منابع پيش‌نهادى آن‌ها، موضوعى را گزينش نموده، چكيده آن را در كلاس ارائه دهند.

‌‌‌در پايان، بايد اذعان داشت كه هيچ نوشته بشرى بدون نقص و كاستى نيست. بنابراين، صميمانه از تمامى استادان محترم و دانش‌جويان گرامى انتظار داريم كه از بيان نقطه‌نظرات و پيش‌نهادهاى مفيد خويش دريغ نورزند و در سير روبه رشد اين متن ما را يارى رسانند. به اميد آن‌كه گامى هرچند كوتاه در راه اعتلاى معارف دينى برداشته، باقيات الصّالحاتى از خود برجاى گذاريم و دانش‌جويان عزيز با سرچشمه زلال دين سيراب گردند.

‌ما توفيقى الاّ باللّه عليه توكّلت و اليه انيب‌

غلامرضا نورمحمدى

تابستان 1381


15

بخش اول

آشنايى اجمالى با متون دينى


16


17

الف) قرآن

1. ويژگى‌هاى قرآن

از نگاه همه‌ى مذاهب اسلامى، قرآن اولين و مهم‌ترين منبع در دين اسلام است; نخستين منبعى كه براى به دست آوردن نظر دين در هر زمينه‌اى بدان رجوع مى‌شود. اين كتاب، كه سند الهى و حجت خداوند بر انسان است، داراى ويژگى‌هاى ذيل مى‌باشد:

‌‌‌1. هم اكنون آنچه به‌نام قرآن در دست‌رس همگان است، همان قرآنى است كه از سوى خداوند نازل گشته و هيچ عنصر غير خدايى (چه به عمد و چه به خطا) در آن راه نيافته است; يعنى صدور قرآن موجود، از سوى خداوند قطعى است. برخى آيات نيز اشاره دارند كه قرآن سرچشمه و مبدأ نزول الهى دارد:

(تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزِيزِ الْعَليمِ)(1)

نزول اين كتاب (قرآن) از جانب خداوند عزيز و داناست.

‌‌‌2. اين كتاب از تحريف، دست‌برد و دگرگونى مصون است. قرآن مجيد خود را در تمامى مراحل صدور، نزول و ابلاغ، مصون از هرگونه تحريف و دست‌برد دانسته و آنچه را كه نازل شده است به طور خالص، الهى مى‌داند.

(بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ)(2)

قرآن را به حق فرود آورديم و به حق هم فرود آمد.

‌‌‌3. در انتقال وحى از علم الهى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) خطايى رخ نداده و پيامبر از هرگونه اشتباه

1. غافر: 2.

2. اسراء: 105.


18

عمدى يا سهوى معصوم بوده است; يعنى افزون بر آن كه در خود وحى خطايى رخ نداده، پيامبر چه در تلقّى و دريافت قرآن و چه در رساندن آن، دچار سهو و نسيان نگشته است:

(وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيم عَلِيم)(1)

به يقين، اين قرآن از سوى حكيم و دانايى بر تو القا مى‌شود.

(وَالْنَّجْم‌إِذا هَوى * ماضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ماغَوى * وَمايَنْطِقُ عَنِ‌الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْىٌ يُوحى)(2)

سوگند به ستاره هنگامى كه افول مى‌كند، كه هرگز دوست شما[محمد(صلى الله عليه وآله)] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‌گويد. آنچه مى‌گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده، نيست.

(سَنُقْرِؤُكَ فَلا تَنْسى)(3)

ما به زودى [آيات خود را به وسيله، سروش غيبى ]برتو خواهيم خواند، تا فراموش نكنى.

‌‌‌4. قرآن كه معتبرترين سند براى فهم معارف و احكام اسلامى است، خداوند بقاى آن را ضمانت كرده كه نه چيزى به آن افزوده و نه از آن كاسته شود; همچنان كه از صدر اسلام نيز چنين بوده است:

(إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُون)(4)

همانا ما قرآن را نازل كرديم و بدون ترديد، آن را حفظ مى‌كنيم.

(وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لايَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيم حَمِيد)(5)

و اين كتابى است قطعاً شكست‌ناپذير، كه هيچ‌گونه باطلى نه از پيش رو (زمان نزول) و نه از پشت سر(زمان بعد و آينده) به سراغ آن نمى‌آيد; چراكه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.

1. نمل: 6.

2. نجم: 1 ـ 4.

3. اعلى: 6.

4. حجر: 9.

5. فصّلت: 41 ـ 42.


19

‌‌‌5‌. الفاظ و كلمات قرآن همگى وحيانى‌اند. به همين دليل است كه از اختلاف، تعارض و تناقض در آن خبرى نيست، بلكه قرآن بر اساس نظم و وزن بديع و بى‌سابقه‌اى از نظر الفاظ و معانى تأليف شده است:

(أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِاللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)(1)

آيا درباره قرآن نمى‌انديشند؟ و اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‌يافتند.

‌‌‌6. قرآن كتاب حيات و زندگى است و پيام‌هاى آن نيز قابل دست‌رسى همگانى مى‌باشد. پس بر تك‌تك افراد است كه به آن مراجعه كنند و با فراگرفتن آن و عمل به دستوراتش سعى كنند زندگى شايسته‌اى براى خويش فراهم آورند:

(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ)(2)

اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكى‌ها به سوى روشنايى به فرمان پروردگارشان در آورى; به سوى راه خداوند توانا و ستوده.

‌‌‌در قرآن، دو آيه جالب وجود دارند كه مى‌توانند بيانگر وضعيت كنونى ما باشند:

(فَاقْرَؤُوا ماتَيَسَّرَ مِنَ الْقُرآنِ)(3)

اكنون آنچه براى شما ميسّر است قرآن بخوانيد.

‌‌‌اين دستور، همگانى است و هر كس به فراخور وضعيت خود، مى‌تواند با قرائت (كه مقدّمه تدبّر است) از چشمه جوشان قرآن بهره گيرد و ارتباط خود را با اين كتاب آسمانى حفظ كند. اما اگر به سراغ قرآن نيامديم و فقط به صورت ظاهرى و در گفتار به آن احترام گذاشتيم و قرآن در زندگى ما كاربرد نداشت، مشمول آيه ذيل خواهيم بود:

(وَ قالَ الْرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُوا هذَاالْقُرْآنَ مَهْجُوراً)(4)

و پيامبر فرمود: پروردگارا! قوم من قرآن را رها كردند.

1. نساء: 82‌.

2. ابراهيم: 1.

3. مزّمّل: 20.

4. فرقان: 30.


20

الف) قرآن

1. ويژگى‌هاى قرآن

از نگاه همه‌ى مذاهب اسلامى، قرآن اولين و مهم‌ترين منبع در دين اسلام است; نخستين منبعى كه براى به دست آوردن نظر دين در هر زمينه‌اى بدان رجوع مى‌شود. اين كتاب، كه سند الهى و حجت خداوند بر انسان است، داراى ويژگى‌هاى ذيل مى‌باشد:

‌‌‌1. هم اكنون آنچه به‌نام قرآن در دست‌رس همگان است، همان قرآنى است كه از سوى خداوند نازل گشته و هيچ عنصر غير خدايى (چه به عمد و چه به خطا) در آن راه نيافته است; يعنى صدور قرآن موجود، از سوى خداوند قطعى است. برخى آيات نيز اشاره دارند كه قرآن سرچشمه و مبدأ نزول الهى دارد:

(تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزِيزِ الْعَليمِ)(1)

نزول اين كتاب (قرآن) از جانب خداوند عزيز و داناست.

‌‌‌2. اين كتاب از تحريف، دست‌برد و دگرگونى مصون است. قرآن مجيد خود را در تمامى مراحل صدور، نزول و ابلاغ، مصون از هرگونه تحريف و دست‌برد دانسته و آنچه را كه نازل شده است به طور خالص، الهى مى‌داند.

(بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ)(2)

قرآن را به حق فرود آورديم و به حق هم فرود آمد.

‌‌‌3. در انتقال وحى از علم الهى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) خطايى رخ نداده و پيامبر از هرگونه اشتباه

1. غافر: 2.

2. اسراء: 105.


18

عمدى يا سهوى معصوم بوده است; يعنى افزون بر آن كه در خود وحى خطايى رخ نداده، پيامبر چه در تلقّى و دريافت قرآن و چه در رساندن آن، دچار سهو و نسيان نگشته است:

(وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيم عَلِيم)(1)

به يقين، اين قرآن از سوى حكيم و دانايى بر تو القا مى‌شود.

(وَالْنَّجْم‌إِذا هَوى * ماضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ماغَوى * وَمايَنْطِقُ عَنِ‌الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْىٌ يُوحى)(2)

سوگند به ستاره هنگامى كه افول مى‌كند، كه هرگز دوست شما[محمد(صلى الله عليه وآله)] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‌گويد. آنچه مى‌گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده، نيست.

(سَنُقْرِؤُكَ فَلا تَنْسى)(3)

ما به زودى [آيات خود را به وسيله، سروش غيبى ]برتو خواهيم خواند، تا فراموش نكنى.

‌‌‌4. قرآن كه معتبرترين سند براى فهم معارف و احكام اسلامى است، خداوند بقاى آن را ضمانت كرده كه نه چيزى به آن افزوده و نه از آن كاسته شود; همچنان كه از صدر اسلام نيز چنين بوده است:

(إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُون)(4)

همانا ما قرآن را نازل كرديم و بدون ترديد، آن را حفظ مى‌كنيم.

(وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لايَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيم حَمِيد)(5)

و اين كتابى است قطعاً شكست‌ناپذير، كه هيچ‌گونه باطلى نه از پيش رو (زمان نزول) و نه از پشت سر(زمان بعد و آينده) به سراغ آن نمى‌آيد; چراكه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.

1. نمل: 6.

2. نجم: 1 ـ 4.

3. اعلى: 6.

4. حجر: 9.

5. فصّلت: 41 ـ 42.


19

‌‌‌5‌. الفاظ و كلمات قرآن همگى وحيانى‌اند. به همين دليل است كه از اختلاف، تعارض و تناقض در آن خبرى نيست، بلكه قرآن بر اساس نظم و وزن بديع و بى‌سابقه‌اى از نظر الفاظ و معانى تأليف شده است:

(أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِاللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)(1)

آيا درباره قرآن نمى‌انديشند؟ و اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‌يافتند.

‌‌‌6. قرآن كتاب حيات و زندگى است و پيام‌هاى آن نيز قابل دست‌رسى همگانى مى‌باشد. پس بر تك‌تك افراد است كه به آن مراجعه كنند و با فراگرفتن آن و عمل به دستوراتش سعى كنند زندگى شايسته‌اى براى خويش فراهم آورند:

(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ)(2)

اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكى‌ها به سوى روشنايى به فرمان پروردگارشان در آورى; به سوى راه خداوند توانا و ستوده.

‌‌‌در قرآن، دو آيه جالب وجود دارند كه مى‌توانند بيانگر وضعيت كنونى ما باشند:

(فَاقْرَؤُوا ماتَيَسَّرَ مِنَ الْقُرآنِ)(3)

اكنون آنچه براى شما ميسّر است قرآن بخوانيد.

‌‌‌اين دستور، همگانى است و هر كس به فراخور وضعيت خود، مى‌تواند با قرائت (كه مقدّمه تدبّر است) از چشمه جوشان قرآن بهره گيرد و ارتباط خود را با اين كتاب آسمانى حفظ كند. اما اگر به سراغ قرآن نيامديم و فقط به صورت ظاهرى و در گفتار به آن احترام گذاشتيم و قرآن در زندگى ما كاربرد نداشت، مشمول آيه ذيل خواهيم بود:

(وَ قالَ الْرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُوا هذَاالْقُرْآنَ مَهْجُوراً)(4)

و پيامبر فرمود: پروردگارا! قوم من قرآن را رها كردند.

1. نساء: 82‌.

2. ابراهيم: 1.

3. مزّمّل: 20.

4. فرقان: 30.


20

1. ويژگى‌هاى قرآن

از نگاه همه‌ى مذاهب اسلامى، قرآن اولين و مهم‌ترين منبع در دين اسلام است; نخستين منبعى كه براى به دست آوردن نظر دين در هر زمينه‌اى بدان رجوع مى‌شود. اين كتاب، كه سند الهى و حجت خداوند بر انسان است، داراى ويژگى‌هاى ذيل مى‌باشد:

‌‌‌1. هم اكنون آنچه به‌نام قرآن در دست‌رس همگان است، همان قرآنى است كه از سوى خداوند نازل گشته و هيچ عنصر غير خدايى (چه به عمد و چه به خطا) در آن راه نيافته است; يعنى صدور قرآن موجود، از سوى خداوند قطعى است. برخى آيات نيز اشاره دارند كه قرآن سرچشمه و مبدأ نزول الهى دارد:

(تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزِيزِ الْعَليمِ)(1)

نزول اين كتاب (قرآن) از جانب خداوند عزيز و داناست.

‌‌‌2. اين كتاب از تحريف، دست‌برد و دگرگونى مصون است. قرآن مجيد خود را در تمامى مراحل صدور، نزول و ابلاغ، مصون از هرگونه تحريف و دست‌برد دانسته و آنچه را كه نازل شده است به طور خالص، الهى مى‌داند.

(بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ)(2)

قرآن را به حق فرود آورديم و به حق هم فرود آمد.

‌‌‌3. در انتقال وحى از علم الهى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) خطايى رخ نداده و پيامبر از هرگونه اشتباه

1. غافر: 2.

2. اسراء: 105.


18

عمدى يا سهوى معصوم بوده است; يعنى افزون بر آن كه در خود وحى خطايى رخ نداده، پيامبر چه در تلقّى و دريافت قرآن و چه در رساندن آن، دچار سهو و نسيان نگشته است:

(وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيم عَلِيم)(1)

به يقين، اين قرآن از سوى حكيم و دانايى بر تو القا مى‌شود.

(وَالْنَّجْم‌إِذا هَوى * ماضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ماغَوى * وَمايَنْطِقُ عَنِ‌الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْىٌ يُوحى)(2)

سوگند به ستاره هنگامى كه افول مى‌كند، كه هرگز دوست شما[محمد(صلى الله عليه وآله)] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‌گويد. آنچه مى‌گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده، نيست.

(سَنُقْرِؤُكَ فَلا تَنْسى)(3)

ما به زودى [آيات خود را به وسيله، سروش غيبى ]برتو خواهيم خواند، تا فراموش نكنى.

‌‌‌4. قرآن كه معتبرترين سند براى فهم معارف و احكام اسلامى است، خداوند بقاى آن را ضمانت كرده كه نه چيزى به آن افزوده و نه از آن كاسته شود; همچنان كه از صدر اسلام نيز چنين بوده است:

(إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُون)(4)

همانا ما قرآن را نازل كرديم و بدون ترديد، آن را حفظ مى‌كنيم.

(وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لايَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيم حَمِيد)(5)

و اين كتابى است قطعاً شكست‌ناپذير، كه هيچ‌گونه باطلى نه از پيش رو (زمان نزول) و نه از پشت سر(زمان بعد و آينده) به سراغ آن نمى‌آيد; چراكه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.

1. نمل: 6.

2. نجم: 1 ـ 4.

3. اعلى: 6.

4. حجر: 9.

5. فصّلت: 41 ـ 42.


19

‌‌‌5‌. الفاظ و كلمات قرآن همگى وحيانى‌اند. به همين دليل است كه از اختلاف، تعارض و تناقض در آن خبرى نيست، بلكه قرآن بر اساس نظم و وزن بديع و بى‌سابقه‌اى از نظر الفاظ و معانى تأليف شده است:

(أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِاللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)(1)

آيا درباره قرآن نمى‌انديشند؟ و اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‌يافتند.

‌‌‌6. قرآن كتاب حيات و زندگى است و پيام‌هاى آن نيز قابل دست‌رسى همگانى مى‌باشد. پس بر تك‌تك افراد است كه به آن مراجعه كنند و با فراگرفتن آن و عمل به دستوراتش سعى كنند زندگى شايسته‌اى براى خويش فراهم آورند:

(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ)(2)

اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكى‌ها به سوى روشنايى به فرمان پروردگارشان در آورى; به سوى راه خداوند توانا و ستوده.

‌‌‌در قرآن، دو آيه جالب وجود دارند كه مى‌توانند بيانگر وضعيت كنونى ما باشند:

(فَاقْرَؤُوا ماتَيَسَّرَ مِنَ الْقُرآنِ)(3)

اكنون آنچه براى شما ميسّر است قرآن بخوانيد.

‌‌‌اين دستور، همگانى است و هر كس به فراخور وضعيت خود، مى‌تواند با قرائت (كه مقدّمه تدبّر است) از چشمه جوشان قرآن بهره گيرد و ارتباط خود را با اين كتاب آسمانى حفظ كند. اما اگر به سراغ قرآن نيامديم و فقط به صورت ظاهرى و در گفتار به آن احترام گذاشتيم و قرآن در زندگى ما كاربرد نداشت، مشمول آيه ذيل خواهيم بود:

(وَ قالَ الْرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُوا هذَاالْقُرْآنَ مَهْجُوراً)(4)

و پيامبر فرمود: پروردگارا! قوم من قرآن را رها كردند.

1. نساء: 82‌.

2. ابراهيم: 1.

3. مزّمّل: 20.

4. فرقان: 30.


20

2. تفسير قرآن

تفسير قرآن كريم به معناى ‌تبيين مراد خداوند و پرده برگيرى از محتواى آيات قرآن‌ است. قرآن در برخى آيات، همگان را به تدبّر در اين كتاب دعوت مى‌نمايد:

(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُواالاَْلْبابِ)(1)

اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كرده‌ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان متذكر شوند.

‌‌‌بنابراين، خود قرآن به تدبّر(انديشيدن) و تفسير آيات خويش امر نموده.

‌‌‌مردى از حضرت امام صادق(عليه السلام) پرسيد: چرا قرآن هر چه بيش‌تر منتشر و تدريس مى‌شود، بر تازگى آن افزوده مى‌شود؟ حضرت فرمود:

إِنَّ اللّهَ تباركَ وَ تَعالى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمان دُونَ زَمان وَ لِناس دُونَ ناس، فَهُوَ فِى كُلِّ زَمان جَديدٌ وَ عِنْدَكُلِّ قَوْم غضٌّ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ.(2)

چون خداوند قرآن را تنها براى زمان معيّن و مردم خاصى قرار نداده است و از اين رو، در همه زمان‌ها جديد و براى تمام انسان‌ها تا روز قيامت تازه است.

‌‌‌روشن است كه گذر زمان و تكامل زبان و نياز هر عصر و دوران، اقتضا دارد متناسب با سطح درك و فهم قشرهاى مردم، قرآن تفسير گرديده، تجزيه و تحليل شود. از همين‌رو، دانشمندان و متفكّران بزرگى در طول 15 قرن پس از نزول قرآن، متناسب با نيازهاى زمان، به شرح و تفسير آن پرداخته‌اند. علاّمه طباطبائى، صاحب تفسير الميزان معتقدند كه در هر دو سال، بايد تفسيرى جديد بر قرآن نوشت. نگارش تفاسير جديد در هر عصر، ناشى از احساس همين ضرورت بوده است.

‌‌‌درباره نگارش قرآن، تفسيرهاى نگاشته شده بر قرآن و روش‌هاى ويژه و خاص هر كدام، اطلاعات مختصرى ارائه مى‌شود:

1. ص: 29.

2. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 280.


21

الف) نگارش قرآن

قرآن مجيد در زمان حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) با خط كوفى نوشته مى‌شد و كاتبان وحى در هنگام نزول آيات، يك نسخه براى خود و يك نسخه براى حضرت مى‌نوشتند. پس از رحلت حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) اولين كسى كه قرآن را به ترتيب نزول در يك مصحف جمع‌آورى كرد، حضرت على(عليه السلام)بود كه هنوز شش ماه از رحلت حضرت رسول نگذشته، از نوشتن آن فراغت يافت. در زمان خليفه سوم، عثمان، به پيش‌نهاد حضرت على(عليه السلام)، قرآن كنونى تهيه و به سراسر سرزمين‌هاى اسلامى فرستاده شد.

‌‌‌كار نقطه‌گذارى و اعراب كه در قرآن كنونى موجود مى‌باشد، پس از زمان حضرت على(عليه السلام)انجام گرفته است; زيرا خط كوفى داراى نقطه و حركت نبود و عرب‌ها بنا بر لغت خويش، به راحتى مى‌توانستند آيات را درست و صحيح بخوانند. اما چون اسلام در سرزمين‌هاى غير عربى نيز گسترش يافته بود و مسلمانان غير عرب نمى‌توانستند آن را صحيح بخوانند، در زمان عبدالملك بن مروان، شاگرد حضرت على(عليه السلام)، ابوالاسود دُئِلى، كه اصول علم نحو را از حضرت على(عليه السلام) ياد گرفته بود، قرآن مجيد را نقطه‌گذارى نمود تا ابهام از خواندن قرآن برطرف گردد.

‌‌‌سرانجام، به دست خليل بن احمد نحوى، كلمات قرآن علامت‌گذارى شد تا به اين طريق، ابهام در تلفظ قرآن برطرف شود.

ب) مراحل تفسير قرآن

از نظر تاريخى، مى‌توان دوران تفسير را به چهار مرحله تقسيم كرد:

‌‌‌1. دوران پيامبر‌(صلى الله عليه وآله): تفسير قرآن با فرمان‌هاى الهى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) آغاز گشته است:

(وَأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ مانُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ)(1)

اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم، تا آنچه را كه به سوى مردم نازل شده است براى آن‌ها روشن سازى و شايد انديشه كنند.

1. نحل: 44.


22

(وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِى اخْتَلَفُوا فِيهِ)(1)

ما قرآن را براى تو نازل نكرديم، مگر براى اين‌كه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آن‌ها روشن كنى.

‌‌‌تفسير در دوران پيامبر (صلى الله عليه وآله) با پرسش‌ها و جستوجوهاى اصحاب و ديگر مسلمانان از مجمل و مبهم بودن برخى آيات آغاز گرديد و با پاسخ‌گويى‌هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله)گسترش يافت. بدين‌سان، پيامبر(صلى الله عليه وآله) بنيان‌گذار تفسير و تبيين آيات الهى است.

‌‌‌براى نمونه، پيامبر(صلى الله عليه وآله) در تفسير آيه (فَاْذكُرُونِى أَذْكُرْكُم);(2) مى‌فرمايد:

اُذكروني يا مَعْشَرَ العِبادِ بِطاعَتي أَذْكُركُمْ بِمَغْفِرَتِي.(3)

اى گروه بندگان، مرا با عبادت و اطاعت خودم يادآوريد، من نيز با بخشش و مغفرت خويش شما را به ياد مى‌آورم.

‌‌‌اين مسلّم است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) در پاسخ به ابهام و اجمال آيات ، به تفسير آنان مى‌پرداخت; اما نكته مهم آن است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)چه مقدار از آيات قرآن را تفسير كرده‌اند. علاّمه طباطبائى مى‌فرمايد: ‌آنچه به نام روايت نبوى به عنوان تفسير به دست ما رسيده است، حدود 250 حديث مى‌باشد.‌(4) بنابراين، تفسير پيامبر(صلى الله عليه وآله) شامل تمامى آيات قرآن نمى‌باشد.

‌‌‌2. دوران صحابه: گرچه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در طول سال‌هاى تبليغ و هدايت، بخشى از آيات را تفسير كردند، ولى روشن است كه آيات بسيارى همچنان بدون تفسير باقى ماندند. پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) ياران ايشان بر اساس نيازهاى موجود، به تفسير قرآن پرداختند.

‌‌‌واضح است كه اصحاب در نوع نگرش و برداشت و انديشه و فكر و شناخت قرآن، در يك سطح نبودند و برخى بر ديگرى برترى داشتند. اما محققان علوم قرآنى به جايگاه بلند حضرت على(عليه السلام) در تفسير قرآن تصريح كرده و اعتراف نموده‌اند كه نخستين كسى كه پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) به تفسير قرآن پرداخت و روايات فراوانى در اين زمينه از او نقل شده، حضرت

1. نحل: 64.

2. بقره: 152.

3. جلال‌الدين سيوطى، الاتقان، ج 4، ص 246.

4. سيدمحمدحسين طباطبائى، قرآن در اسلام، ص 54 (با دخل و تصرّف).


23

على(عليه السلام) است كه به ايشان لقب ‌صدرالمفسّرين‌ داده‌اند. پس از ايشان نيز شاگرد آن حضرت، يعنى عبداللّه بن عباس، به تفسير پرداخت.

‌‌‌بنابراين، براساس نيازهاى آن زمان و اختلاف در چگونگى برداشت از قرآن، تفسير گسترش يافت و انديشيدن در قرآن به عنوان دانش تفسير، يك جريان مستمر در حوزه انديشه اسلامى گرديد، اما در آن زمان، به صورت دانشى مستقل، از علم حديث تفكيك نشده بود.

ويژگى‌هاى دوران صحابه

1. تفسيرها غالباً از محدوده نقل روايت و تبيين مختصر لغوى فراتر نمى‌روند و تفسير صحابه در حقيقت، گزارش روايات پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده است، نه تفسير اصطلاحى. به‌عبارت ديگر، در اين دوره، تفسير شعبه‌اى از علم حديث است.

‌‌‌2. اختلاف ميان مفسّران اندك بوده است و تفاوت‌هاى چشم‌گيرى در تفسير آيات ميان مفسّران ديده نمى‌شود.

‌‌‌3. در اين دوره، مفسّران به شرح و تفسير اجمالى و گزارش‌هاى كوتاهى در توضيح آيات بسنده كرده و قرآن را با زمينه‌هاى علمى و كلامى تفسير نكرده‌اند.

‌‌‌4. تفسيرهاى اين دوره در ضمن روايات و نوشتارهاى كوتاهى پراكنده‌اند و اثرى جامع به عنوان ‌تفسير قرآن‌ تدوين نيافته است.

‌‌‌5. در اين دوره، كم‌تر درباره آيات، اجتهاد، استنباط واظهارنظر مى‌شده است.

مصادر و منابع تفسير دوران صحابه

الف) قرآن كريم: اين حقيقتى آشكار است كه قرآن، خود بيانگر خويش است; چنان‌كه حضرت على(عليه السلام) مى‌فرمايد:

وَذَكَرَ أَنَّ الْكِتابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً.(1)

خداوند به پيامبرش فرموده كه قسمت‌هاى قرآن يكديگر را تصديق مى‌كنند.

1. نهج البلاغه، خ 18.


24

‌‌‌بنابراين، تفسير بسيارى از ابهام‌ها و تشريح موضوعات را مى‌توان در خود قرآن يافت; مانند:

(وَالَّذِى خَلَقَ الاَْزْواجَ كُلَّها)(1)

(سُبْحانَ الَّذِى خَلَقَ الاَْزْواجَ كُلَّهامِمّاتُنْبِتُ الاَْرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا يَعْلَمُون.)(2)

‌‌‌در آيه اول مى‌فرمايد: خداوند همه موجودات را زوج آفريد; و در آيه دوم با تشريح و بيان موارد، آيه اول را روشن مى‌سازد كه همه موجودات از گياهان، از خودشان و از چيزهايى كه نمى‌دانند، زوج آفريده شده‌اند.

‌‌‌ب) روايات پيامبر(صلى الله عليه وآله): ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) به هنگام برخورد با مشكلى در آيات، به ايشان مراجعه مى‌كردند و پاسخ دريافت مى‌داشتند. پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز با بيان اين روايات، به تفسير آيات مى‌پرداختند و از روايات حضرت (صلى الله عليه وآله) به عنوان يك منبع عمده در تفسير استفاده مى‌كردند.

‌‌‌3. دوران تابعين: در دوره تابعين، با گسترش دولت اسلامى، انديشه‌هاى گوناگونى به حوزه دين اسلام وارد شد. بنابراين، در اين دوره، تفسير بجز تكيه بر قرآن و كلام پيامبر(صلى الله عليه وآله) و آراء صحابه، بيش‌تر بر انديشه و اجتهاد مفسّران متّكى بود. تفسير در اين دوران گسترش زيادى يافت.

ويژگى‌هاى دوران تابعين

الف) تفسير به شيوه استنباطى و اجتهادى در اين دوره گسترش يافت كه در نتيجه آن، اختلاف در تفسير قرآن پديدار گشت و به تدريج، جريان‌هاى تفسيرنگارى بروز نمودند.

‌‌‌ب) در اين دوره، با اسلام آوردن گروهى از يهوديان و مسيحيان و صاحبان انديشه‌هاى گوناگون، زمينه گسترش اسرائيليات فراهم آمد. مراد از ‌اسرائيليات‌ جعل و تحريف‌هاى خارج از دين اسلام است كه به دين وارد و با آن آميخته شده است. اسرائيليات در منابع تفسيرى، به ويژه قصه‌هاى قرآنى و مطالب مربوط به خلقت انسان و هستى، آن‌قدر زياد با مطالب اصيل آميخته شده‌اند كه بدون توجه به آن‌ها، پرداختن به تفسير بسيار مشكل است.

1. زخرف: 12.

2. يس: 36.


25

‌‌‌ج) آثار منقول از تابعين، كه غالباً آميخته به اغراض سياسى و مذهبى است، باعث به وجود آمدن تفسير به رأى شد و هر گروهى به جاى استفاده از قرآن، سعى كردند افكار خود را بر قرآن تحميل كنند و آن را وسيله‌اى براى موجّه جلوه دادن افكار و سليقه‌هاى شخصى خود قرار دهند. خوش‌بختانه وجود امامان(عليهم السلام) در ميان شيعيان، نعمتى گران‌قدر بود تا از تحريف در تفسير قرآن جلوگيرى شود.

‌‌‌اما نقطه تاريك دوران تابعين، گسترش تفسير به رأى بود كه به دليل گسترش اختلافات مذهبى، توسعه مباحث كلامى، آميزش انديشه‌هاى گوناگون پس از فتوحات مسلمانان با تفكّر اسلامى، ترجمه فلسفه يونان به عربى، نشر انديشه‌هاى عقلانى و فلسفى و چهره‌نمايى تصوف بوده است.

‌‌‌اين علل موجب شدند در تفسير قرآن جريان‌هاى مختلفى به وجود آيند و شيوه‌هاى گوناگون ‌تفسير به رأى‌ ايجاد شوند. براى نمونه، در اواخر دوره اموى، سخن گفتن درباره قضا و قدر شايع شد و متكلّمان به اين موضوع در قرآن از خلال عقايد خويش مى‌نگريستند. آنان كه قايل به جبر بودند، همه آيات قرآن را كه درباره اختيار انسان بود، توجيه مى‌كردند و افرادى كه معتقد به اختيار بودند، همه آيات جبر را به گونه‌اى خاص موافق خود تفسير مى‌نمودند.

‌‌‌در دوران عباسى، اين جويبار همچون سيلى سهم‌ناك به راه افتاد و اصحاب مذاهب گوناگون كه روز به روز افزون مى‌گشتند، همه از ديدگاه مذاهب خودشان به قرآن نظر مى‌كردند و بدين‌سان، تفسير به رأى گسترش پيدا كرد.

‌‌‌4. دوران تدوين: در اين دوران، تفسير به صورت دانشى مستقل از ‌علم حديث‌ درآمد و دانشمندان اسلامى به تأليف و تنظيم آثارى به عنوان تفسير دست زدند. همچنين شيوه‌هاى تفسير به صورت روش‌مند درآمده، كتاب‌هاى مستقلى در باب تفسير به وجود آمدند.

ج) شيوه‌هاى تفسير قرآن

در يك تقسيم ابتدايى، مى‌توان به دو شيوه تفسيرنگارى اشاره كرد:

‌‌‌1. روش تفسير نقلى: اين‌گونه تفسيرنگارى اولين شيوه شروع كار تفسير بوده است. در اين


26

شيوه، تفسيرنگارى آيات فقط بر اساس ظواهر آيات ديگر و اقوال پيامبر و امامان(عليهم السلام)تفسير مى‌شوند. بى‌گمان تفسيرنقلى اگر متّكى بر روايت صحيح و آثار قطعى باشد، مطمئن‌ترين و شايسته‌ترين نوع تفسير است. اما متأسفانه تمام آيات قرآن داراى تفسير نقلى نمى‌باشند. از سوى ديگر، گذر زمان سؤالات جديدى به وجود مى‌آورد كه نياز به جواب جديد دارند كه در تفاسير نقلى، آن‌ها را نمى‌توان يافت. به گفته علامه طباطبائى: روشى كه علماى تفسير در صدر اسلام داشته‌اند و قرن‌ها رايج و مورد عمل بوده است، طريقه‌اى است محدود در برابر نياز نامحدود; زيرا در ذيل شش هزار و چند صد آيه قرآنى، صدها و هزارها سؤال علمى و غير علمى وجود دارد، در حالى كه فقط 250 روايت نبوى در تفسير آيات موجود مى‌باشند.(1)

‌‌‌2. روش تفسير استنباطى: در اين شيوه، انواع استنباط، آراء و دانش‌هاى فردى (افزون بر روايات و احاديث) در تبيين و تفسير آيات قرآنى راه مى‌يابند و به عبارتى، مايه‌هاى غير روايى و حديثى در فهم قرآن مورد استفاده و استناد قرار مى‌گيرند. البته روشن است كه مفسّر بايد از صلاحيت‌ها و شايستگى‌هاى لازم برخوردار بوده، علوم مقدّماتى مورد نياز تفسير را كسب كرده باشد تا بتواند برداشت درستى از آيات قرآن داشته باشد، وگرنه بدون اين پيش‌فرض، ‌تفسير به رأى‌ پيش خواهد آمد.

‌‌‌تفسير استنباطى در گذر زمان، چهره‌هايى به خود گرفته و شيوه‌هايى در زير مجموعه آن به وجود آمده است كه به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

‌‌‌الف) تفسير كلامى: با گسترش فتوحات اسلامى و امتزاج انديشه‌هاى گوناگون با تفكرات اسلامى، جريان‌هاى مختلف و شيوه‌هاى گوناگونى در مسائل عقيدتى ظهور كرده‌اند كه بسيارى از آن‌هاتلاش داشته‌اند پاسخ حق و برخاسته از قرآن را استنباط كرده، با اين مسائل اعتقادى و كلامى برخورد مناسب كنند. نمونه اين‌گونه تفاسير، تفسير گران‌قدر و ارزش‌مند التّبيان شيخ طوسى است.

‌‌‌ب) تفسير فلسفى: در واپسين روزهاى حاكميت بنى‌اميّه و سپس در دوران حكومت عباسيان، شمار زيادى از كتاب‌هاى فلسفى يونان به عربى ترجمه شدند و جريان‌هاى فلسفى

1. سيد محمدحسين طباطبائى، قرآن در اسلام، ص 54 (با دخل و تصرّف).


27

در حوزه انديشه اسلامى پاى گرفتند و گسترش يافتند. گروهى از مفسّران نيز همواره سعى داشته‌اند تا آيات قرآن را از زاويه فلسفى بنگرند; مانند: اخوان الصّفا و ملاّصدرا.

‌‌‌ج) تفسير عرفانى: برخى از عارفان نيز سعى كرده‌اند آراء و نظريات خويش را در قرآن جستوجو نمايند و بسيار كوشيده‌اند آيات را از ظاهر آن منصرف ساخته، معناى خاصى براى آن در نظر بگيرند. نمونه‌هاى اين تفسير را مى‌توان در تفسير ابن عربى و كشف‌الاسرار ميبدى يافت.

‌‌‌د) تفسير لغوى و ادبى: تنى چند از مفسّران از بُعد لغوى و ادبى به قرآن نگريسته، آن را با اين ديدگاه تفسير كرده‌اند. اينان قرآن را معجزه بلاغت و فصاحت مى‌شمارند. نمونه اين گروه را بايد در تفسير تلخيص‌البيان سيّد رضى (صاحب نهج‌البلاغه)، كشّاف زمخشرى و مجمع‌البيان طبرسى جستوجو نمود.

‌‌‌هـ ) تفسير فقهى: عدّه‌اى از مفسّران نيز آيات الهى را از بُعد فقهى و احكام عبادى مورد توجه قرار داده‌اند. نمونه اين‌گونه تفاسير تحت عنوان آيات‌الاحكام مشهور مى‌باشد.

‌‌‌و) تفسير علمى: اين‌گونه تفسير نيز ريشه‌اى كهن در فرهنگ اسلامى دارد و در قرآن نيز برخى آيات اشارتى به علوم گوناگون دارد. بدين روى، برخى مفسّران در صدد بيان اعجاز علمى قرآن برآمده‌اند. جلد اول تفسير البيان آية‌اللّه خوئى، كه به فارسى هم ترجمه شده، نمونه تفسير علمى آيات است.

‌‌‌ز) تفسيراجتماعى: گروهى ازمفسّران سعى كرده‌اند قرآن را به متن اجتماع آورده، مردم را از اين چشمه سيراب سازند و با بحث‌هاى اجتماعى (فرهنگى ، تربيتى و...) آيات آن را تفسير نمايند. نمونه بارز آن تفسيرنمونه است.

‌‌‌ح) تفسيرجامع: نگارندگان اين‌گونه تفاسيرسعى كرده‌اند با تعقّل و تدبّر در آيات قرآن، تمامى مسائل و جوانب را بحث نمايند و كمتر با گرايش خاص تخصصى به آيات بنگرند. نمونه والاى اين تفاسير تفسير الميزان علاّمه طباطبائى است.


28


29

ب) روايات

مراد از ‌حديث‌ ـ در اصطلاح ـ گفتارى است كه بيان‌گر قول، فعل، رفتار و تقرير و تأييد معصوم(عليه السلام) باشد كه به آن ‌خبر‌، ‌سنّت‌ و ‌روايت‌ نيز مى‌گويند. (گر چه اين كلمات از جهاتى با يكديگر متفاوت مى‌باشند.)

‌‌‌روايات دومين منبع مهم در دين اسلام هستند. بايد پذيرفت كه آيات و روايات مكمّل يكديگرند و مى توان درباره آيات قرآن گفت:

‌‌‌1. حجم آيات محدود مى‌باشد و شامل شش هزار و چند صد آيه است.

‌‌‌2. آيات بيش‌تر شامل كليات دين مى‌باشند و كم‌تر به مسائل جزئى پرداخته‌اند.

‌‌‌3. صدور آيات از جانب خداوند قطعى مى‌باشد.

‌‌‌اما روايات:

‌‌‌1. از نظر حجم گسترده‌تر از آيات قرآن مى‌باشند.

‌‌‌2. روايات بيش‌تر به جزئيات پرداخته‌اند.

‌‌‌3. صدور تمام روايات از جانب معصومان(عليهم السلام) مشخص و قطعى نيست.

‌‌‌در طى مدت رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامت ائمه اطهار(عليهم السلام)، آن بزرگواران در احوال فردى و شؤون اجتماعى، و در باب عقايد، اخلاق، عبادات و آداب معاشرت، بياناتى فرموده‌اند كه برنامه مترقّى زندگى مسلمانان را تشكيل داده و مسلمانان از همان صدراسلام تاكنون به اين بيانات اهميت داده و به حفظ آنها همّت گماشته و به ضبط آن پرداخته‌اند و بدين‌سان، حديث ايجاد گرديد و همدوش قرآن، ملاك عمل مردم قرارگرفت.

‌‌‌گرچه در ميان اهل سنّت، نگارش حديث تا مدت‌ها پس از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) ممنوع بود و


30

در زمان عمربن عبدالعزيز (م. 99 هـ . ق.) آنان شروع به جمع‌آورى احاديث كردند، اما در ميان شيعيان، پيشينه حديث‌نگارى به دوران خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى‌رسد و اولين كتاب حديث را حضرت على(عليه السلام) به املاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نوشته‌اند.

الف) مهم‌ترين منابع روايى شيعه

در ميان شيعيان، چهار كتاب حديثى به عنوان اصلى‌ترين و معتبرترين كتب حديثى وجود دارند كه عبارتند از:

1. كافى

اين كتاب در سه بخش اصول و عقايد (2 جلد)، فروع و فقه (5 جلد)، روضه و مطالب متفرقه (1 جلد) تنظيم شده است. مؤلّف كتاب محمّد بن يعقوب كلينى (م 329 هـ . ق.) مى‌باشد كه در طى تلاش بيست ساله توانسته است قريب 199/16 حديث را در اين كتاب گرد آورد. ويژگى خاص اين كتاب آن است كه در زمان غيبت صغراى امام زمان(عج) تأليف شده و از نظر دقت و باب‌بندى نيز منحصر به فرد است.

2. مَنْ لايَحضرُهُ الْفَقِيه

اين كتاب داراى 923/5 حديث بوده و در 4 جلد تنظيم شده است. مؤلّف آن محمد بن على بن بابويه، معروف به ‌شيخ صدوق‌ (م. 381 هـ . ق.) مى‌باشد كه اين كتاب را بنا بر درخواست فردى و با توجه به نام كتاب مَنْ لايَحْضرُهُ الطَّبِيب زكريّاى رازى فراهم آورد تا افراد آن زمان بتوانند بدون مراجعه به منابع متعدّد، پاسخ پرسش‌هاى خود را به دست آورند.

3. تهذيب الاحكام

اين كتاب با 590/13 حديث در 10 جلد تنظيم شده و مؤلّف آن شيخ طوسى (م. 460 هـ . ق.) است. در اين كتاب، تنها روايات فقهى گرد آمده‌اند.

4. استبصار

اين كتاب داراى 511/5 حديث در 4 جلد تنظيم گرديده و نويسنده آن نيز شيخ طوسى است.


31

ب) علوم حديث

نكته مهم آن كه چون صدور برخى از روايات از پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا ائمّه اطهار(عليهم السلام) قطعى نمى‌باشد، لازم است پيش از استناد به حديث، از صدور آن اطمينان حاصل شود. به‌همين دليل، علوم گوناگونى بوجود آمده‌اند كه به آن‌ها اشاره مى‌شود:

1. علم رجال

در يك حديث، بايد سلسله راويان آن مشخص و متصل به معصوم(عليه السلام)باشد. بر اساس اين علم، كه ويژگى‌ها و خصوصيات راويان را از نظر عدالت، ايمان و وثاقت بررسى مى‌كند، مى‌توان احاديث را از نظر اعتبار، در چهار گروه قرار داد:

‌‌‌الف) صحيح: در حديث صحيح، كه بيش‌ترين اعتبار را داراست، بايد اولا، تمامى سلسله سند روايت تا معصوم(عليه السلام) متصل باشد. ثانياً، تمامى راويان آن داراى ويژگى عدالت و ايمان (امامى مذهب) باشند.

‌‌‌ب) حسن: حديثى است كه در آن اولا، تمامى سلسله سند روايت تامعصوم متصل باشد; ثانياً، بر عدالت تمامى راويان تصريح نشده است، اما به دليل وجود مدح و حسن ظنّ به برخى راويان، روايت ‌حسن‌ ناميده مى‌شود.

‌‌‌ج) موثّق: حديثى است كه سلسله سند آن به معصوم(عليه السلام) متصل باشد، ولى در عين حالى كه برخى‌از راويان آن شيعه دوازده امامى نيستند، به عدالت و وثاقت شناخته شده‌اند.

‌‌‌د) ضعيف: حديثى كه سلسله سند آن به معصوم(عليه السلام) متصل نباشد و يا راويان آن فاسق و دروغ‌گو باشند. اين‌گونه احاديث به تنهايى اعتبارى ندارند.

2. علم مصطلح الحديث

در اين علم، نقل حديث توسط راويان (تواتر در نقل حديث يا وحدت در نقل)، وظايف راويان و آداب نقل حديث مورد بحث قرار مى‌گيرد. پس در اين علم كيفيت حديث از نظر اتصال و انقطاع زنجيره راويان حديث و داشتن سند بررسى مى‌شود.

‌‌‌قابل ذكر آن كه در دو علم مزبور، متن حديث مورد بررسى قرار نمى‌گيرد، بلكه فقط سند


32

حديث مدّ نظر است كه اگر كيفيت اتصال احاديث به معصوم از جهت احوال راويان مورد بررسى باشد، آن را علم ‌رجال‌ گويند كه از احوال تك تك رجال سند از لحاظ عدالت، وثوق و اعتماد آنان بحث مى‌كند. اما اگر از كيفيت اتصال سند كه آيا متصل به معصوم است يا منقطع و به عبارت ديگر كيفيت نقل حديث بحث شود، علم ‌مصطلح الحديث‌ مى‌باشد.

3. علم دراية

علمى است كه از مفاد الفاظ متن حديث و بيان حال حديث از لحاظ وجود معارض يا عدم آن و مسائلى اين‌گونه بحث مى‌كند. ‌درايه‌ در لغت هم به معانى علم، فهم و درك مناسب آمده است.

‌‌‌شايان ذكر است كه چهار معيار مهم براى قبول حديث و درستى آن وجود دارند كه عبارتند از:

‌‌‌الف) مطابقت با كتاب خدا (قرآن);

‌‌‌ب) موافقت با سنّت قطعى;

‌‌‌ج) موافقت با ادلّه عقلى;

‌‌‌د) موافقت با اجماعات اماميه.


33

بخش دوم

گذرى كوتاه بر آموزه‌هاى دينى


34


35

فصل اول : علم و دانش

پيش‌گفتار

بشر از ديرباز در پى كسب علم و دانش بوده است. اگرچه آموختنى‌هاى نخستين بشر با استفاده از حواس پنج‌گانه، به ويژه مشاهده از طبيعت، همراه گرديده، اما بشر به دليل پويايى خويش، به آن اكتفا ننموده و همواره سعى در روش‌مند كردن دانش خويش داشته است.

‌‌‌در دنياى امروز، كه دنياى علم و دانش لقب گرفته، ارزش و اهميت دستاوردهاى علمى بر كسى پوشيده نيست، ولى زمانى كه دانش آميخته با اوهام و خرافات بود، دين اسلام با ظهور خويش، نه تنها به ستيز علم نرفت، بلكه به زدودن خرافات همت گماشت و توانست با توسعه و ترويج علم، چراغ‌هاى پرفروغ دانش را برافروزد.

‌‌‌اسلام دين علم و دانش است و هيچ‌گاه علم را از دين جدا ندانسته، بلكه همواره دين را عامل پيش‌رفت علم بر شمرده است. به همين دليل، به دست آوردن علم و دانش را به مسلمانان سفارش مى‌كند. آيات متعدد قرآن و احاديث فراوان گوياى اين موضوع مى‌باشند: ارزش خاصى براى علم و دانش در نظر گرفته و فراگيرى دانش را محدود به زمان و مكان خاص ننموده‌اند، بلكه فراگيرى آن را حتى از اسيران جنگى، معلم مشرك و كافر و سفر به سرزمين‌هاى دوردست توصيه نموده‌اند كه همگى نشان از اهميت علم در دين اسلام دارد;


36

زيرا علم علاوه بر تقويت فرهنگ دينى مسلمانان، وسيله پيش‌رفت آنان را نيز فراهم مى‌آورد.

‌‌‌در اين فصل، چكيده‌اى از ديدگاه اسلام درباره دانش بيان مى‌شود:

فصل اول : علم و دانش

پيش‌گفتار

بشر از ديرباز در پى كسب علم و دانش بوده است. اگرچه آموختنى‌هاى نخستين بشر با استفاده از حواس پنج‌گانه، به ويژه مشاهده از طبيعت، همراه گرديده، اما بشر به دليل پويايى خويش، به آن اكتفا ننموده و همواره سعى در روش‌مند كردن دانش خويش داشته است.

‌‌‌در دنياى امروز، كه دنياى علم و دانش لقب گرفته، ارزش و اهميت دستاوردهاى علمى بر كسى پوشيده نيست، ولى زمانى كه دانش آميخته با اوهام و خرافات بود، دين اسلام با ظهور خويش، نه تنها به ستيز علم نرفت، بلكه به زدودن خرافات همت گماشت و توانست با توسعه و ترويج علم، چراغ‌هاى پرفروغ دانش را برافروزد.

‌‌‌اسلام دين علم و دانش است و هيچ‌گاه علم را از دين جدا ندانسته، بلكه همواره دين را عامل پيش‌رفت علم بر شمرده است. به همين دليل، به دست آوردن علم و دانش را به مسلمانان سفارش مى‌كند. آيات متعدد قرآن و احاديث فراوان گوياى اين موضوع مى‌باشند: ارزش خاصى براى علم و دانش در نظر گرفته و فراگيرى دانش را محدود به زمان و مكان خاص ننموده‌اند، بلكه فراگيرى آن را حتى از اسيران جنگى، معلم مشرك و كافر و سفر به سرزمين‌هاى دوردست توصيه نموده‌اند كه همگى نشان از اهميت علم در دين اسلام دارد;


36

زيرا علم علاوه بر تقويت فرهنگ دينى مسلمانان، وسيله پيش‌رفت آنان را نيز فراهم مى‌آورد.

‌‌‌در اين فصل، چكيده‌اى از ديدگاه اسلام درباره دانش بيان مى‌شود:

پيش‌گفتار

بشر از ديرباز در پى كسب علم و دانش بوده است. اگرچه آموختنى‌هاى نخستين بشر با استفاده از حواس پنج‌گانه، به ويژه مشاهده از طبيعت، همراه گرديده، اما بشر به دليل پويايى خويش، به آن اكتفا ننموده و همواره سعى در روش‌مند كردن دانش خويش داشته است.

‌‌‌در دنياى امروز، كه دنياى علم و دانش لقب گرفته، ارزش و اهميت دستاوردهاى علمى بر كسى پوشيده نيست، ولى زمانى كه دانش آميخته با اوهام و خرافات بود، دين اسلام با ظهور خويش، نه تنها به ستيز علم نرفت، بلكه به زدودن خرافات همت گماشت و توانست با توسعه و ترويج علم، چراغ‌هاى پرفروغ دانش را برافروزد.

‌‌‌اسلام دين علم و دانش است و هيچ‌گاه علم را از دين جدا ندانسته، بلكه همواره دين را عامل پيش‌رفت علم بر شمرده است. به همين دليل، به دست آوردن علم و دانش را به مسلمانان سفارش مى‌كند. آيات متعدد قرآن و احاديث فراوان گوياى اين موضوع مى‌باشند: ارزش خاصى براى علم و دانش در نظر گرفته و فراگيرى دانش را محدود به زمان و مكان خاص ننموده‌اند، بلكه فراگيرى آن را حتى از اسيران جنگى، معلم مشرك و كافر و سفر به سرزمين‌هاى دوردست توصيه نموده‌اند كه همگى نشان از اهميت علم در دين اسلام دارد;


36

زيرا علم علاوه بر تقويت فرهنگ دينى مسلمانان، وسيله پيش‌رفت آنان را نيز فراهم مى‌آورد.

‌‌‌در اين فصل، چكيده‌اى از ديدگاه اسلام درباره دانش بيان مى‌شود:

الف) علم انسان

متن(1) برداشت 1. (وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَْسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ.) 2. (الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الاِْنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ.) 3. (اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الاَْكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاِْنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ.)

* نكته

تعليم خداوندى به انسان مى‌تواند دو جنبه تكوينى و تشريعى داشته باشد:

‌‌‌1. جنبه تكوينى: خداوند با ايجاد ساختار مناسب در انسان، مانند قرار دادن استعدادها و توانايى‌هاى لازم و ابزار كافى (قدرت گفتار و نوشتار)، مقدّمات يادگيرى علوم و دانش‌ها و انتقال آن‌ها را براى بشر فراهم ساخته است.

‌‌‌2. جنبه تشريعى: خداوند به كمك فرستادگان خاص خويش، يعنى پيامبران، دريچه ديگرى از جهان هستى را فراروى بشر قرار داده و بخشى از تعليم خود را به واسطه وحى، جامه علم پوشانده است. در برخى آيات مانند بقره: 151 و 129/ آل عمران: 164/ جمعه: 2 به اين جنبه تشريعى اشاره شده است.

1. شماره‌هايى كه در ابتداى آيات و روايات در جداول ذكر شده، راجع به نشانى آن‌هاست كه در پايان كتاب، در بخش ‌نشانى آيات و روايات جداول‌ آمده است.


37

ب) تشويق اسلام به كسب علم و دانش

متن برداشت 4. (يَرْفَعِ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات.) 5‌. رسولُ‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌سَارِعُوا فِي طَلَبِ الْعِلْمِ.‌ 6‌. الباقر(عليه السلام): ‌تَعَلَّمُواالْعِلْمَ;

الف) فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ;

ب) وَطَلَبَهُ عِبادَةٌ;

ج) و مُذاكَرَتَهُ تَسْبِيحٌ;

د) وَالْبَحْثَ عَنْهُ جهادٌ;

هـ) وَ تَعْلِيمَهَ صَدَقَةٌ;

و) وَ بَذْلَهُ لاَِهْلِهِ قُرْبَةٌ.‌

* يادآورى

كلمه ‌علم‌ داراى مفهوم گسترده‌اى است كه در اين جا، تنها به سه معناى آن اشاره مى‌شود:

‌‌‌1. علم به معناى اعم: يعنى مطلق آگاهى و فهم كه در مقابل آن، كلمه ‌جهل‌ استعمال مى‌شود; مانند:

علم نور است و جهل تاريكى علم راهت برد به باريكى

(اوحدى)

‌‌‌2. علم به معناى خاص: يعنى مجموعه مسائل روش‌مند و هدف‌دار كه پيرامون يك موضوع پژوهش مى‌كنند. اين معنا شامل تمامى شاخه‌هاى متنوّع دانش بشرى مى‌شود.

‌‌‌3. علم به معناى محدود: گاهى در برخى كاربردها، مراد از ‌علم‌ فقط رشته‌ها و دانش‌هايى است كه روش تحقيق آن‌ها تجربى مى‌باشد.


38

ج) انگيزه يادگيرى

متن برداشت 7. رسولُ‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌مَنْ خَرَجَ يَطلُبُ باباً مِنْ علم لِيَرُدَّ بِه باطِلاً إلى حقّ أَوْ ضَلالَةً إلى هُدًى كانَ عَملُهُ ذلكَ كَعبادةِ مُتَعَبِّد أَربَعينَ عاماً.‌ 8‌. رسولُ‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌مَنْ تَعَلَّم الْعلمَ رئاءً و سُمعةً يُريدُ به الدُّنيا نَزَعَ اللّهُ بَرَكَتَهُ و ضَيَّقَ عَلَيْهِ مَعيشَتَه وَ وَكَلَهُ اللّهُ اِلى نَفْسِه، وَ مَنْ وَكَلَهُ اللّهُ اِلى نَفْسِه فَقَدْ هَلَكَ.‌

علم كز بهر حشمت آموزى حاصلش رنج دان و بد روزى

علم كز بهر باغ و راغ بود همچو مر دزد با چراغ بود.

(سنايى)

* * *

سرى سخت و دلى استوار بايد كه كار دين و دانش سرسرى نيست

بجز يك پرتو از انوار دانش فروغ آفتاب خاورى نيست.

(مولوى)

* * *

هر كه پرهيز و علم و زهد فروخت خرمنى گرد كرد و پاك بسوخت.

(سعدى)


39

د) اخلاق علم آموزى

1. آراستگى

متن برداشت 9. رسولُ‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ وَ تَعَلَّمُوا لِلْعِلْمِ السَّكينَةَ وَ الْوَقارَ.‌ 10. رسولُ‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌مَا جُمِعَ شَيْءٌ إِلى شَيْء أَفْضَلُ مِنْ عِلْم إلى حِلْم.‌ 11. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌إِذا زادَ عِلْمُ الرَّجُلِ زادَ أَدَبُه.‌ 12. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌خَفْضُ الْجَناحِ زِينَةُ الْعِلمِ.‌ 13. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌رَأْسُ‌الْعِلمِ‌الرِّفقُ وَ آفَتُهُ‌الْخَرْقُ.‌

2. پيراستگى

متن برداشت ‌‌‌14. رسولُ‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْيَانُ ‌‌‌وَ إِضاعَتُهُ أَنْ تُحَدِّثَ بِه غَيرَ أَهْلِه.‌ 15. رسولُ‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌آفَةُ الْعِلْمِ الْخُيَلاءُ.‌(1) 16. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌آفَةُ الْعِلْمِ تَرْكُ الْعَمَلِ بِه.‌ 17. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌شَينُ الْعِلْمِ الصَّلَفُ.‌(2) 18. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌نَكِدُ الْعِلْمِ الْكَذِبُ.‌(3)

1. خيلاء: خود بزرگ‌بينى.

2. شين: زشتى، عيب; صلف: گزافه‌گويى.

3. نكد: بدبختى، بى‌چارگى.


40

3. رعايت حقوق استاد

متن برداشت 19. زين‌العابدين(عليه السلام): ‌حَقُّ سَائِسِكَ(1) بِالْعِلْمِ:

الف) التَّعْظِيمُ لَهُ;

ب) وَ التَّوْقِيرُ لِمَجْلِسِهِ;

ج) وَ حُسْنُ الاِسْتِمَاعِ إِلَيْهِ;

د) وَ الاِْقْبَالُ عَلَيْهِ;

هـ ) وَ أَنْ لاَ تَرْفَعَ عَلَيْهِ صَوْتَكَ;

و) وَ لاَ تُجِيبَ أَحَداً يَسْأَلُهُ عَنْ شَيْء

حَتَّى يَكُونَ هُوَ الَّذِي يُجِيبُ;

ز) وَ لاَ تُحَدِّثَ فِي مَجْلِسِهِ أَحَداً;

ح) وَ لاَتَغْتَابَ عِنْدَهُ أَحَداً;

ط) وَ أَنْ تَدْفَعَ عَنْهُ إِذَا ذُكِرَ عِنْدَكَ بِسُوء;

ى) وَ أَنْ تَسْتُرَ عُيُوبَهُ وَ تُظْهِرَ مَنَاقِبَهُ.‌

علم چندان كه بيش‌تر خوانى چون عمل در تو نيست، نادانى

نه محقق بود، نه دانش‌مند چارپايى بَرو كتابى چند

آن تهى مغز را چه علم و خبر كه برو هيزمست يا دفتر؟

(سعدى)

1. سائس: تربيت كننده، ادب كننده، مدبّر.


41


42


43

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى و تفسير آيات تعليم‌انسان : بقره: 37/ الرحمن: 1-4/ علق: 3-5/‌‌‌ اسراء: 85‌‌‌ برخى از تفاسير :

نمونه، ناصر مكارم شيرازى و ديگران، 27 جلد

الميزان، سيدمحمدحسين طباطبائى، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى

همدانى، 20 جلد

آسان، محمد جواد نجفى، 15 جلد

احسن الحديث، على اكبر قرشى، 12 جلد

اثنى عشرى، حسين بن احمد حسينى، 14 جلد

مجمع‌البيان، ابو على فضل بن حسن طبرسى، 27 جلد

انوار درخشان، محمد حسينى همدانى، 18 جلد

اطيب البيان، عبدالحسين طيّب، 14 جلد

نور، محسن قرائتى، 6 جلد

راهنما، على اكبر هاشمى رفسنجانى، 8 جلد

حجة‌التفاسير(تفسير بلاغى)، عبدالحجت بلاغى، 10 جلد

پرتوى از قرآن، محمود طالقانى، 6 جلد

جامع، ابراهيم عاملى، 7 جلد

رهنما، زين‌العابدين رهنما، 4 جلد

لوح فشرده (CD) جامع التفاسير

فايده‌هاى علم و ضررهاى جهل پيام قرآن، ج 1، ناصر مكارم شيرازى رابطه علم و دين علم و دين، ايان باربور، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى

‌‌‌‌‌‌علم و دين در حيات معقول، محمد تقى جعفرى

‌‌‌‌‌‌گفتگوى مقدّماتى درباره رابطه علم و دين، ورنر هايزنبرگ،

‌‌‌‌‌‌ترجمه حسين نجفى زاده

‌‌‌‌‌‌دين در عصر علم، يوسف قرضاوى، ترجمه عمر قادرى

‌‌‌‌‌علم و دين و معنويت در آستانه قرن بيست ويكم، مهدى گلشنى هدف علم و دانش ازديدگاه اسلام بيست گفتار، مرتضى مطهّرى

ده گفتار، مرتضى مطهّرى

علم در خدمت انسان، محمد تقى جعفرى

علم در اسلام، احمد آرام

اسلام و دانش، محمد حسين جزايرى شوشترى نقش اسلام در پيش‌رفت دانش كنونى تاريخ فرهنگ و تمدّن اسلامى، زين‌العابدين قربانى

علوم اسلامى و نقش آن در تحوّلات علمى جهان، آلدوميه‌لى،

ترجمه محمدرضا شعاع رضوى

اسلام و تمدّن جديد، مصطفى زمانى

علم و تمدّن در اسلام، حسين نصر، ترجمه احمد آرام

تاريخ دانشگاه‌هاى بزرگ اسلامى، عبدالرّحيم غنيمه،

ترجمه نورالدين كسائى

قرآن و علم روز، عبدالحميد خطيب، ترجمه اسداللّه مبشّرى

علوم روز قرآن، جواد افتخاريان دامغانى

فرهنگ ايران وتأثير قرآن در تمدّن اسلام و غرب، محمّد محمّدى دانش‌مندان مسلمان و علوم روز نقش دانشمندان اسلامى در پيشرفت علوم، محمد فتح

دانشمندان نامى اسلامى، محمود خيرى

دانشمندان اسلامى، حسين جلالى شاهرودى

كارنامه اسلام، عبدالحسين زرّين‌كوب دانش غرب و اسلام دانش مسلمين، محمد رضا حكيمى

تأثير اسلام در اروپا، منت‌گمرى وات، ترجمه يعقوب آژند

اسلام و جهان امروز، مارسل بوازار، ترجمه مسعود محمدى

مقدّمه‌اى برتاريخ علم، جرج سارتون، ترجمه غلامحسين صدرى افشار

اسلام و تمدّن جهانى، ضياء الدين نجفى

زندگى مسلمانان درقرون وسطى، على مظاهرى، ترجمه مرتضى راوند غفلت مسلمانان از دانش روز علل پيشرفت و انحطاط مسلمين، زين العابدين قربانى

علل عقب ماندگى مسلمين، مرتضى مطهرى

شهر دانش (علل تنزّل مسلمين و ترقّى اروپائيها)، هادى نورى رسالت دانش‌جوى مسلمان در عصر دانش جوان مسلمان و دنياى متجدّد، حسين نصر، ترجمه مرتضى اسعدى


44


45

فصل دوم

دانش پزشكى

پيش‌گفتار

از آن‌جا كه رشته‌هاى گوناگون علوم پزشكى با جان و روان انسان در ارتباط مى‌باشند، اين حرفه توانسته است از منزلت و شرافت ويژه‌اى در گستره حيات بشرى برخوردار گردد و از ديرباز، بشر به دانش پزشكى به عنوان يك وظيفه مقدّس مى‌نگريسته است.

‌‌‌انديش‌مندان بشرى بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه دانش پزشكى از سودمندترين علوم است. روايات اسلامى و آموزه‌هاى دينى نيز بر اين موضوع تأكيد كرده، اين دانش را از لحاظ ارزش و اهميت، همسان دانش دين قرار داده و از شريف‌ترين علوم قلم‌داد نموده‌اند.

‌‌‌در زمينه‌هاى گوناگون پزشكى، نكات بسيار گران‌بها و ارزش‌مندى در آموزه‌هاى اسلامى وجود دارند كه مى‌توان با دقت نظر در آن‌ها، به عمق و ژرفاى تعاليم دين اسلام پى برد و بر حقّانيت آن صحّه گذاشت و دانست كه چگونه اسلام با بيان رساى خود، حياتى دوباره به دانش پزشكى بخشيد و فصل نوينى فراروى اين علم گشود.

‌‌‌نكته مهم آن است كه با دقت در آموزه‌هاى دينى، درمى‌يابيم شفا دهنده واقعى خداوند است; دارو، پزشك و وسايل درمانى واسطه و وسيله شفا محسوب مى‌شوند. تلاش و


46

كوشش افراد شاغل نيز بايد در جهت رساندن شفاى خداوند باشد. به همين دليل، دين اسلام با بيان ويژگى‌هاى رفتارى شايسته، از افراد شاغل در رشته‌هاى پزشكى خواسته است كه خود را به اين ويژگى‌ها آراسته نمايند تا بتوانند خدمات بهترى در راه تحقق شفاى الهى ارائه دهند. در اين فصل، با برخى از اين ويژگى‌ها آشنا خواهيم شد:

پيش‌گفتار

از آن‌جا كه رشته‌هاى گوناگون علوم پزشكى با جان و روان انسان در ارتباط مى‌باشند، اين حرفه توانسته است از منزلت و شرافت ويژه‌اى در گستره حيات بشرى برخوردار گردد و از ديرباز، بشر به دانش پزشكى به عنوان يك وظيفه مقدّس مى‌نگريسته است.

‌‌‌انديش‌مندان بشرى بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه دانش پزشكى از سودمندترين علوم است. روايات اسلامى و آموزه‌هاى دينى نيز بر اين موضوع تأكيد كرده، اين دانش را از لحاظ ارزش و اهميت، همسان دانش دين قرار داده و از شريف‌ترين علوم قلم‌داد نموده‌اند.

‌‌‌در زمينه‌هاى گوناگون پزشكى، نكات بسيار گران‌بها و ارزش‌مندى در آموزه‌هاى اسلامى وجود دارند كه مى‌توان با دقت نظر در آن‌ها، به عمق و ژرفاى تعاليم دين اسلام پى برد و بر حقّانيت آن صحّه گذاشت و دانست كه چگونه اسلام با بيان رساى خود، حياتى دوباره به دانش پزشكى بخشيد و فصل نوينى فراروى اين علم گشود.

‌‌‌نكته مهم آن است كه با دقت در آموزه‌هاى دينى، درمى‌يابيم شفا دهنده واقعى خداوند است; دارو، پزشك و وسايل درمانى واسطه و وسيله شفا محسوب مى‌شوند. تلاش و


46

كوشش افراد شاغل نيز بايد در جهت رساندن شفاى خداوند باشد. به همين دليل، دين اسلام با بيان ويژگى‌هاى رفتارى شايسته، از افراد شاغل در رشته‌هاى پزشكى خواسته است كه خود را به اين ويژگى‌ها آراسته نمايند تا بتوانند خدمات بهترى در راه تحقق شفاى الهى ارائه دهند. در اين فصل، با برخى از اين ويژگى‌ها آشنا خواهيم شد:

الف) جايگاه ارزشمند پزشكى

متن برداشت 20. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌العِلْمُ عِلْمانِ: عِلمُ الاَْدْيانِ وَ عِلْمُ الاَْبْدانِ.‌ 21. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌الْعِلْمُ ثلاثَةٌ:

الف) الْفِقْهُ لِلاَْدْيَانِ;

ب) وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدَانِ;

ج) وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ.‌ 22. الباقر(عليه السلام): ‌وَ اعْلَمْ، أَنَّهُ لا عِلْمَ كَطَلَبِ الْسَّلامَة.‌

* يادآورى

علم طب پس از علم الهى، از چند جهت اشرف جميع علوم است :

‌‌‌اول از جهت موضوع، كه آن بدن انسان است و او اشرف مخلوقات در اين عالم است.

‌‌‌دوم از جهت غايت، كه آن صحت بدن است كه بهترين نعمت و كمالات دنيوى است; زيرا كه تحصيل سعادت و خيرات در دنيا موقوف به صحّت است.

‌‌‌سوم از جهت احتياج به علم طب، واضح است كه جميع اهل عالم به طبيب محتاجند.

‌‌‌چهارم از جهت منافع اخروى، چه بسا باشد كه طبيب مرضى را به سبب معالجه زايل گرداند و از فرح و خوش‌حالى مريض و دعاى خير او، طبيب آمرزيده شود.(1)

1. ميرزا احمد تنكابنى، طب، مقدمه كتاب. (با اندك تصرّف)


47

ب) ويژگى‌هاى پسنديده

متن برداشت اول. عفّت و پاك‌دامنى:

23. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌الْحِرْفَةُ مَعَ الْعِفَّةِ خَيْرٌ مِنَ الْغِنَى مَعَ الْفُجُورِ.‌ دوم. امانت‌دارى:

24. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌إِنَّ اللَّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ يُحِبُّ الْمُحْتَرِفَ الاَْمِينَ.‌ سوم. پرهيزگارى، دل‌سوزى و تلاش:

25. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌مَنْ تَطَبَّبَ فَلْيَتَّقِ اللّهَ وَ ليَنْصَحْ وَ ليَجْتَهِدْ.‌ چهارم. اجتناب از ناپاكى‌ها:

26. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌تِسْعَةُ أَشْيَاءَ مِنْ تِسْعَةِ أَنْفُس

هُنَّ مِنْهُمْ أَقْبَحُ مِنْ غَيْرِهِمْ:

... وَ الدَّمَانَةُ(1) مِنَ الاَْطِبَّاءِ.‌ پنجم. مهارت‌اندوزى و خوش‌رفتارى:

27. الصادق(عليه السلام): ‌كلُّ ذي‌صناعَة مُضْطَرٌّ إِلى ثلاثِ خصال

يَجْتَلِبُ بِهَا الْمَكْسَبَ وَ هُوَ:

الف) أَنْ يَكُونَ حاذِقاً بِعَمَلِه;

ب) مُؤَدّياً لِلاَْمانَةِ فيهِ;

ج) مُسْتَمِيلاً لِمَنْ اسْتَعْمَلَه.‌

1. الدمانة: رشوه.


48

متن برداشت ششم. روشن‌بينى و استوارى:

28. الصادق(عليه السلام): ‌لا يَسْتَغْني أَهْلُ كلِّ بَلَد عَنْ ثَلاثة يَفْزَعُ

إِلَيهم(1) في أَمْرِ دُنياهُم و آخرتِهِم;

فَإنْ عَدمُوا ذلكَ كانوا هَمَجاً:(2)

الف) فَقِيهٌ عالِمٌ وَرِعٌ;

ب) وَ أَميرٌ خيرٌ مُطاعٌ;

ج) وَ طَبِيبٌ بَصيرٌ ثِقَةٌ.‌ هفتم. آرامش‌زايى:

29. الصادق(عليه السلام): ‌كَانَ يُسَمَّى الطَّبِيبُ الْمُعَالِج.

فَقَالَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ(عليه السلام): يَا رَبِّ! مِمَّنِ الدَّاءُ؟

قَالَ: مِنِّي.

قَالَ: مِمَّنِ الدَّوَاءُ؟

قَالَ: مِنِّي.

قَالَ: فَمَا يَصْنَعُ النَّاسُ بِالْمُعَالِجِ؟

قَالَ: يَطِيبُ(3) بِذلِكَ أَنْفُسهُمْ فَسُمِّيَ الطَّبِيبُ لِذلكَ.‌

* * *

در ناف دو علم بوى طيب است كان هر دو فقيه يا طبيب است

مى‌باش فقيه طاعت‌اندوز اما نه فقيه حيلت‌آموز

مى‌باش طبيب عيسوى‌هش اما نه طبيب آدمى‌كش.

(نظامى)

1. يَفْزعُ إليهم: از آنها كمك مى‌خواهد.

2. همجا: بى‌ارزش.

3. يطيب: آرامش مى‌دهد.


49

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى گستره طبّ اسلامى

اسلامى‌‌‌طب ، ادوارد براون، ترجمه مسعود رجب‌نيا

تاريخ پزشكى ايران، سيريل الگود، ترجمه باهر فرقانى تأثير دستورات اسلامى در پيش‌رفت دانش پزشكى قرآن و دانش پزشكى، عباس ملائك

طب در قرآن، عبدالحميد دياب و احمد قرقوز، ترجمه على چراغى

طب و درمان در اسلام، مرتضى عسگرى، ترجمه زين‌العابدين‌كاظمى

خلخالى

جنبه هايى از علم پزشكى در اسلام، مهدى محقّق

بررسى طب و طبابت در نهج البلاغة، ابوتراب نفيسى

اسلام و طب جديد، عبدالعزيز اسماعيل پاشا، ترجمه غلامرضا سعيدى

تاريخ اخلاق پزشكى، (فصل9، اهميت علم طب در اسلام)، ابوتراب نفيسى وظيفه نيروهاى پزشكى‌از ديدگاه اسلام اخلاق و آداب پزشكى، محمود اعتماديان

اخلاق پزشكى، منصور اشرفى

ترجمه اخلاق پزشكى در اسلام، جعفرمرتضى عاملى

مجموعه مقالات اخلاق پزشكى، ج 2 و 7، وزارت بهداشت، درمان و

آموزش پزشكى

اخلاق پزشكى، محمدمهدى اصفهانى خدمات دانش‌مندان مسلمان به دانش پزشكى تاريخ طب در ايران پس از اسلام، محمود نجم‌آبادى

دانشمندان نامى اسلامى، محمود خيرى

دانشنامه پزشكى، حكيم ميسرى، به همّت مهدى محقّق


50


51

فصل سوم

جايگاه انسان

پيش‌گفتار

نيروهايى كه با جان و روان انسان سر و كار دارند، لازم است شناخت كافى از جايگاه انسان داشته باشند تا بتوانند در حرفه خويش، شرافت و كرامت انسان را حفظ نموده، آن را زير پا نگذارند. بنابر اين، ضرورى مى‌نمايد كه تصويرى صحيح از انسان و عناصر وجودى او، ارزش والاى آدمى و جايگاه رفيع او در دين مبين اسلام ارائه شود تا نيروهاى عهده‌دار خدمات پزشكى بتوانند به صورت بهينه و درخور، به فعاليت‌هاى پزشكى بپردازند و كوچك‌ترين خدشه‌اى به وجود بيمار و كرامت انسانى او وارد نياورند.

‌‌‌سه نكته مهم در مورد جايگاه انسان قابل توجه مى‌باشد كه اثرات كاربردى براى نيروهاى پزشكى به همراه دارد:

‌‌‌1. شناخت ويژگى‌هاى انسانى و وجه تمايز او از ساير موجودات;

‌‌‌2. كرامت انسانى;

‌‌‌3. حفظ حيات انسانى.

‌‌‌نيروهاى پزشكى با در نظر گرفتن اين سه نكته، پى مى‌برند كه با دقيق‌ترين و زيباترين آفريده الهى در ارتباطند و خدمت به چنين موجودى مى‌تواند كارى مقدّس و داراى پاداشى بس بزرگ در درگاه خداوند جان‌آفرين باشد، به شرط آن كه مصلحت واقعى انسان را در تمامى امور حرفه‌اى خويش در نظر داشته، هميشه پاس‌دار و نگاهبان كرامت انسانى باشند.


52

پيش‌گفتار

نيروهايى كه با جان و روان انسان سر و كار دارند، لازم است شناخت كافى از جايگاه انسان داشته باشند تا بتوانند در حرفه خويش، شرافت و كرامت انسان را حفظ نموده، آن را زير پا نگذارند. بنابر اين، ضرورى مى‌نمايد كه تصويرى صحيح از انسان و عناصر وجودى او، ارزش والاى آدمى و جايگاه رفيع او در دين مبين اسلام ارائه شود تا نيروهاى عهده‌دار خدمات پزشكى بتوانند به صورت بهينه و درخور، به فعاليت‌هاى پزشكى بپردازند و كوچك‌ترين خدشه‌اى به وجود بيمار و كرامت انسانى او وارد نياورند.

‌‌‌سه نكته مهم در مورد جايگاه انسان قابل توجه مى‌باشد كه اثرات كاربردى براى نيروهاى پزشكى به همراه دارد:

‌‌‌1. شناخت ويژگى‌هاى انسانى و وجه تمايز او از ساير موجودات;

‌‌‌2. كرامت انسانى;

‌‌‌3. حفظ حيات انسانى.

‌‌‌نيروهاى پزشكى با در نظر گرفتن اين سه نكته، پى مى‌برند كه با دقيق‌ترين و زيباترين آفريده الهى در ارتباطند و خدمت به چنين موجودى مى‌تواند كارى مقدّس و داراى پاداشى بس بزرگ در درگاه خداوند جان‌آفرين باشد، به شرط آن كه مصلحت واقعى انسان را در تمامى امور حرفه‌اى خويش در نظر داشته، هميشه پاس‌دار و نگاهبان كرامت انسانى باشند.


52

الف) ويژگى انسان

متن برداشت 30. رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌قُلْ يا أَبَاالْحَسَنِ [اميرالمؤمنين]:

ما أَوّلُ نِعْمَة أَبْلاكَ(1) ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ وَ أَنْعَمَ عَلَيْكَ بِها؟

قال: أَنْ خَلَقَني ـ جَلَّ ثَناؤُه ـ وَ لَمْ أَكُ شَيْئاً مَذكُوراً.

قال: صَدَقْتَ، فَمَا الثّانيةُ؟

قال: أَنْ أَحْسَنَ بِي إِذْ خَلَقَنِي فَجَعَلَنِي حَيّاً لا مَواتاً.

قال: صَدَقْتَ، فَمَا الثّالثةُ؟

قال: أَنْ أَنْشَأَنِي ـ فَلَهُ الْحَمْدُ ـ ِفي أَحْسَنِ صُورَة و

أَعْدَلِ تَرْكِيب.

قال: صَدَقْتَ، فَمَا الرَّابِعةُ؟

قال: أَنْ جَعَلَني مُتَفَكِّراً واعِياً،(2) لا بَلهاً(3) ساهياً.(4)

قال: صَدَقْتَ، فَمَا الْخامِسَةٌ؟

قال: أَنْ جَعَلَ لي شَواعِرَ أُدْرِكُ مَا ابْتَغَيْتُ بِها.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وَ جَعَلَ لِي سراجاً منيراً.

قال: صَدَقْتَ، فَمَا السّادِسَةُ؟

قال: أَنْ هَداني لِدِينِه وَ لَمْ يُضِلّني عَنْ سَبِيلِه.

قال: صَدَقْتَ، فَمَا السّابِعةُ؟

قال: أَنْ جَعَلَ لِي مَرَدّاً في حياة لا انْقِطاعَ لَها.

قال: صَدَقْتَ، فَمَا الثّامِنَةُ؟

قال: أَنْ جَعَلَ لي مَلَكاً لا مَمْلُوكاً.

قال : صَدَقْتَ، فَمَا التّاسِعَةُ؟

قال: أَنْ سَخَّرَ لِي سَماءَهُ وَ أَرضَهُ وَ ما فِيهما

و ما بَيْنَهُما مِنْ خَلْقِه.‌

1. ابلاك: تو را آزمايش و امتحان كرد.

2. واعى: آگاه، باشعور، بينش‌دار، هوش‌يار.

3. بله: سبك‌مغز، ابله، احمق.

4. ساهى: غافل، فراموش‌كار.


53

* نكته

توجه به ارزش و شايستگى انسان و ويژگى‌هاى او مى‌تواند در نگرش و رفتار نيروهاى پزشكى و كيفيت برخورد آنان با اين موجود ارزش‌مند مؤثر باشد. اگر هميشه چهار اصل كلى ذيل را در مورد انسان‌ها و زندگى آنان در نظر داشته باشيم، در هنگام تصميم‌گيرى براى هر موجود انسانى، راحت‌تر مى‌توانيم تصميم صحيح اتخاذ نماييم:

‌‌‌الف) اعتقاد به هدف‌مند بودن زندگى همه انسان‌ها; ب) اعتقاد به ارزش‌مند بودن زندگى هر فرد; ج) اعتقاد به تفاوت‌هاى فردى; د) اعتقاد به توانايى و آمادگى هر فرد براى انجام كارهاى متناسب با توانايى‌هاى خود.

ب) كرامت انسان

متن برداشت 31. (وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ

وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ

وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِير مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً.) 32. (أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّهَ سَخَّرَ(1) لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ

وَ ما فِي الاَْرْضِ وَ أَسْبَغَ(2) عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً.) 33. (سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ

وَ سَخَّرَ لَكُمُ الاَْنْهارَ *

وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ (3)

وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ *

وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّهِ لا تُحْصُوها

إِنَّ الاِْنْسانَ لَظَلُومٌ كَفّارٌ)

1. تسخير: 1. رام كردن، مطيع كردن; 2. به كار بى‌مزد واداشتن; 3. به دست آوردن; 4. غلبه پيدا كردن; 5.‌تصرّف كردن.

2. اسبغ: فراوان بخشيد.

3. دائبين: تثنيه دائب: ادامه دهنده، از پى هم در آمده.


54

* يادآورى

‌‌‌كرامت ذاتى انسان: از ديدگاه قرآن، انسان از كرامت و شرافت ذاتى برخوردار مى‌باشد و مى‌توان با تدبّر در آيات و روايات، اين كرامت را داراى دو بخش دانست:

‌‌‌الف) كرامت در ساختار فردى: اين كرامت نيز داراى جنبه‌هاى گوناگون مى‌باشد:

‌‌‌1. خداوند آفرينش انسان را به صورت ويژه‌اى قرار داده و انسان تنها موجودى است كه از نيروهاى مادى و معنوى تشكيل شده كه بايد در لابه‌لاى اين نيروها، پرورش پيدا كند. اين طرّاحى ساختار انسان كه قدرت اختيار داشته باشد و در انتخاب سرنوشت خويش مؤثر باشد، يكى از مصاديق كرامت خداوند نسبت به انسان مى‌باشد.

‌‌‌2. خداوند بزرگ‌ترين ظرفيت علمى ميان آفريدگان را به انسان داده است تا انسان بتواند با استفاده شايسته از اين سرمايه خدادادى، در مسير رشد خويش و جهان هستى حركت كند.

‌‌‌3. خداوند آفرينش انسان را در بهترين وجه و كامل‌ترين صورت قرار داده است كه نمونه بارز آن، قرار دادن اعضاى بدن در بهترين حالت ممكن مى‌باشد تا هر يك از اين اعضا وظايف خويش را به صورت كامل انجام دهند:

‌‌‌(لَقَدْ خَلَقْنَا الإِ‌نْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيم)(1)

‌‌‌ب) كرامت در ساختار جهانى: يكى از نشانه‌هاى كرامت انسان، قدرت فرمان‌روايى او بر موجودات ديگر مى‌باشد. خداوند ساختار جهان را به گونه‌اى طرّاحى نموده است كه همه چيز در اختيار انسان باشد تا او عالى‌ترين موجود در صحنه پهناور هستى بوده و امكان بهره‌گيرى مشروع از تمامى هستى را در اختيار گيرد و بتواند با استفاده از اين نعمت، در مسير تكامل و پيش‌روى گام بردارد و به هدف نهايى از خلقت برسد.

ج) ارزش حيات انسان

متن برداشت 34. (مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ

أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْس أَوْ فَساد فِي الاَْرْضِ فَكَأَ‌نَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِيعاً

وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النّاسَ جَمِيعاً.) 35. (لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً *

وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً.) 36. (وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة.) 37. الصادق(عليه السلام):

‌مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّداً فَهُوَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِداً فِيهَا.‌

1. تين: 4.


55

* توجه

در اسلام، حيات انسان از ارزش والايى برخوردار مى‌باشد. در مقياس قرآنى، كشتن يك انسان به منزله نابودى همه انسان‌ها دانسته شده; همان گونه كه نجات يك انسان مساوى با نجات تمامى بشر به شمار آمده است.

‌‌‌دين اسلام براى تحقق اصل ‌حفظ حيات انسانى‌ و جلوگيرى از دگركشى و خودكشى، راه‌كارهاى مناسبى انديشيده است:

‌‌‌1. با وضع قوانين مناسب مانند قصاص و ديه، سعى كرده است از بروز دگركشى پيش‌گيرى كند. نكته جالب آن كه قرآن قانون قصاص را موجب حفظ حيات اجتماعى مى‌داند.

‌‌‌2. اسلام با بيان اين حقيقت كه جسم و روح انسان مِلك خداوند مى‌باشند (پذيرش اصل مالكيت خدايى) و حتى خود انسان بر بدن خويش مالكيتى ندارد، حق هرگونه سوء تصرف در بدن را از همه كس سلب نموده است.

‌‌‌3. در متون دينى، قتل و خود كشى از گناهان كبيره به شمار آمده‌اند كه به دنبال اين اعمال، مجازات اخروى سنگينى براى فرد وعده داده شده است.

‌‌‌4. يكى از قوى‌ترين انگيزه‌هاى اقدام به خودكشى، افزايش يأس و نوميدى در ارضاى


56

نيازهاى فرد مى‌باشد. اسلام با ارائه راه‌كارهاى آرامش‌زا مانند اميد به رحمت الهى (وَ‌لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ)(1) و دعوت به صبر (اسْتَعِينُوابِالصَّبرِ)(2) و گناه كبيره شمردن نوميدى، هميشه در صدد ايجاد روحيه اميدوارى در افراد مسلمان مى‌باشد.

‌‌‌يكى از انگيزه‌هاى ديگر اقدام به خودكشى، عدم اعتقاد به وجود مدبّر و برنامه‌ريز در جهان هستى است. اگر شخص اين اعتقاد را داشته باشد كه تمام هستى بر اساس نظام عدل و احسن طرّاحى شده است و اعتقاد و ايمان به مبدأ و معاد به صورت واقعى داشته باشد، اقدام به خودكشى نخواهد كرد.

‌‌‌نكته مهمّى كه قابل ذكر است اين كه اگر هيچ كس حقّ تصميم‌گيرى و اقدام ضررآميز در بدن خود را ندارد، قطعاً نيروهاى پزشكى، كه با جسم و روان افراد سر و كار دارند، نبايد در امرى كه منجر به ضرر فورى يا تدريجى در بيمار مى‌شود، شركت نمايند، بلكه بايد هميشه حافظ سلامتى و نگاهبان حيات انسانى باشند.

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

1. برترى انسان بر ساير مخلوقات:

(اسراء: 70/ الرحمن: 23 ـ 24)

2. مسلّط كردن انسان بر هستى:

(بقره: 29/ حج: 35 و 65/ نحل: 5 و 14/

لقمان: 20/ جاثيه: 13/ ابراهيم: 33 ـ 34)

3. ساختار انسان:

(تين: 4/ انفطار: 6 ـ 8/ تغابن: 3/

غافر: 64/ ص: 72) تفاسير : 4. دگركشى و خودكشى:

(نساء: 29/ انعام: 151/

مائده: 37/ بقره: 195) جايگاه انسان از نظر دين اسلام انسان و رسالت انسانى، محمد تقى جعفرى، گردآورى محمدرضا جوادى

پايگاه عالى انسان، شيخ مفيد، ترجمه محمد جعفر دادخواه شيرازى

شخصيت انسان از نظر قرآن و عترت، مهدى حائرى تهرانى

آفرينش و انسان، محمد تقى جعفرى

مجموعه آثار (ج 1)، مرتضى مطهرى مسؤوليت انسان در جهان خلافت انسان در روى زمين و گواهى پيامبران، محمدباقر صدر،

ترجمه جمال موسوى

جهان و انسان از ديدگاه قرآن، محسن قرائتى

ارتباط انسان و جهان، محمد تقى جعفرى

انسان و جهان، حسين نصر و محمد تقى جعفرى

چرا انسان متعهّد و مسؤول است؟ ح. پايدار

هزارمقاله پيرامون وظايف انسان نسبت به خدا، خلق و خود، اسماعيل

آل‌اسحاق ارزش و احترام حفظ حيات‌انسان انسان يا شاهكار خلقت، ابو تراب نفيسى

كرامت در قرآن، عبداللّه جوادى آملى

معارف قرآن (انسان‌شناسى)، محمد تقى مصباح يزدى

حيات معقول، محمد تقى جعفرى

انسان از ديدگاه اسلام، احمد واعظى خودكشى و دگركشى وانهادگى انسان در عصر صنعت، على قائمى

افسردگى و خودكشى، ابراهيم امانت بحران خودكشى، على اسلامى‌نسب

1. يوسف: 87‌.

2. بقره: 153.


57


58


59

فصل چهارم

آفرينش

پيش‌گفتار

مسأله ‌آفرينش جهان هستى‌ از موضوعاتى است كه بشر از ديرباز در پى كشف راز و رمز آن بوده است. قرآن با بيان نكاتى آموزنده درباره اين موضوع، از انسان مى‌خواهد در جهان هستى، ژرف بنگرد تا پى ببرد منشأ آفرينش آن، آفريننده‌اى حكيم و مدبّر است.

‌‌‌امّا نظام حاكم بر آفرينش جهان هستى چگونه نظامى است؟ آيات قرآن از وجود نظام زوجيت در تمام هستى خبر مى‌دهند; يك نظام فراگير در آفرينش انسان، حيوانات، گياهان و همه موجودات بر پايه ‌زوجيت‌ وجود دارد. نكته جالب، بيان عمومى قرآن است كه قانون زوجيت را شامل آفرينش موجوداتى نيز مى‌داند كه مردم از آن‌ها اطلاعى ندارند و اين يكى از شگفتى‌هاى قرآن و معجزات علمى آن محسوب مى‌گردد كه در زمان نزول خود، از زوجيت همه موجودات خبر داده است.

‌‌‌يكى از محورهاى مهم و قابل توجه در نظام آفرينش، تفكر در باب منشأ آفرينش انسان و نقطه آغاز حيات انسانى است. قرآن در آيات متعدد با بيانى شيوا و رسا، به اين نكته مهم اشاره كرده است.

‌‌‌از نظر قرآن، همه نظام آفرينش، هدف‌مند و هدايت شده است; از جمله آفرينش انسان و زندگى او نيز هدف والايى دارد كه شناخت اين هدف براى انسان ضرورى مى‌باشد. قرآن در


60

مراحل تكامل انسان، به سير تكامل جسمى و ذهنى او در يك مدار خاص اشاره دارد. آدمى در آغاز تولّد، هم از نظر جسمى و هم از نظر فكرى، ضعيف و ناتوان است و در نقطه صفر قرار دارد. با گذشت زمان، به مرحله رشد و بلوغ و نيرومندى اندام و فكر مى‌رسد و پس از اندك عمرى، مرحله سراشيبى او و سير به ناتوانى جسمى و فكرى آغاز مى‌شود. بايد با ظرافت و دقّت خاص نگريست كه آيا در تنظيم اين مراحل زندگى انسان، هدفى نهفته است و پيامى وجود دارد؟

‌‌‌فصل حاضر به بيان موضوع نظام آفرينش هستى و خلقت انسان از ديدگاه قرآن مى‌پردازد:

پيش‌گفتار

مسأله ‌آفرينش جهان هستى‌ از موضوعاتى است كه بشر از ديرباز در پى كشف راز و رمز آن بوده است. قرآن با بيان نكاتى آموزنده درباره اين موضوع، از انسان مى‌خواهد در جهان هستى، ژرف بنگرد تا پى ببرد منشأ آفرينش آن، آفريننده‌اى حكيم و مدبّر است.

‌‌‌امّا نظام حاكم بر آفرينش جهان هستى چگونه نظامى است؟ آيات قرآن از وجود نظام زوجيت در تمام هستى خبر مى‌دهند; يك نظام فراگير در آفرينش انسان، حيوانات، گياهان و همه موجودات بر پايه ‌زوجيت‌ وجود دارد. نكته جالب، بيان عمومى قرآن است كه قانون زوجيت را شامل آفرينش موجوداتى نيز مى‌داند كه مردم از آن‌ها اطلاعى ندارند و اين يكى از شگفتى‌هاى قرآن و معجزات علمى آن محسوب مى‌گردد كه در زمان نزول خود، از زوجيت همه موجودات خبر داده است.

‌‌‌يكى از محورهاى مهم و قابل توجه در نظام آفرينش، تفكر در باب منشأ آفرينش انسان و نقطه آغاز حيات انسانى است. قرآن در آيات متعدد با بيانى شيوا و رسا، به اين نكته مهم اشاره كرده است.

‌‌‌از نظر قرآن، همه نظام آفرينش، هدف‌مند و هدايت شده است; از جمله آفرينش انسان و زندگى او نيز هدف والايى دارد كه شناخت اين هدف براى انسان ضرورى مى‌باشد. قرآن در


60

مراحل تكامل انسان، به سير تكامل جسمى و ذهنى او در يك مدار خاص اشاره دارد. آدمى در آغاز تولّد، هم از نظر جسمى و هم از نظر فكرى، ضعيف و ناتوان است و در نقطه صفر قرار دارد. با گذشت زمان، به مرحله رشد و بلوغ و نيرومندى اندام و فكر مى‌رسد و پس از اندك عمرى، مرحله سراشيبى او و سير به ناتوانى جسمى و فكرى آغاز مى‌شود. بايد با ظرافت و دقّت خاص نگريست كه آيا در تنظيم اين مراحل زندگى انسان، هدفى نهفته است و پيامى وجود دارد؟

‌‌‌فصل حاضر به بيان موضوع نظام آفرينش هستى و خلقت انسان از ديدگاه قرآن مى‌پردازد:

الف) آفرينش هستى

متن برداشت اول. گياهان:

38. (أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الاَْرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْج كَرِيم*

إِنَّ فِي ذلِكَ لاَيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ.) دوم. انسان و حيوان:

39. (جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً

وَ مِنَ الاَْنْعامِ أَزْواجاً يَذْرَؤُكُمْ فيهِ.) سوم. تمام هستى:

40 . (سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الاَْزْواجَ كُلَّها

مِمّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا يَعْلَمُونَ.)

* نكته

قرآن نظام فراگير آفرينش را بر پايه ‌نظام زوجيت‌ دانسته است. شايد يكى از حكمت‌هاى ايجاد اين نظام دوگانه و زوجيت در آفرينش هستى، تعبير مناسبى است كه برخى از مفسّران بيان نموده‌اند: علت زوجيت در نظام آفرينش اين است كه انسان بفهمد فقط خالق جهان است كه زوج ندارد و ساير موجودات زوج دارند.

‌‌‌در گفتار امام رضا(عليه السلام) نيز به اين موضوع اشاره شده است:


61

هيچ چيز را مستقل و بى نياز از اشياى ديگر نيافريد; چون خداوند اراده كرده است كه همه جهان دلالت بر ذات او نمايند و وجود او را اثبات كنند. خداوند مستقل و واحد است و شىء دومى كه او را استوار بدارد، به او كمك كند و يا موجب حفظ او شود، وجود ندارد، در حالى كه مخلوقات به اذن و اراده خداوند، هر كدام موجب حفظ و بقاى ديگرى هستند.(1)

ب) آفرينش انسان

متن برداشت اول. زمين:

41. ( هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الاَْرْضِ.) دوم. خاك:

42. (وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُراب

ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ.) سوم. گل:

43.(هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِين

ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ.) چهارم. گل خشكيده:

44. (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَإ مَسْنُون.)

45.( خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ صَلْصال كَالْفَخّارِ.) پنجم. نطفه:

46. (إِنّا خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ نُطْفَة أَمْشاج نَبْتَلِيهِ

فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً.) ششم. خاك و نطفه:

47. (فَإِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُطْفَة ثُمَّ مِنْ عَلَقَة

1. شيخ صدوق، توحيد، ص 439، ح 1.


62

متن برداشت ثُمَّ مِنْ مُضْغَة مُخَلَّقَة وَ غَيْرِ مُخَلَّقَة

لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الاَْرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَل مُسَمًّى

ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّ‌كُمْ

وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ

لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْم شَيْئاً.) هفتم. مراحل حيات:

48. (اللّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف

ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً

ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَيْبَةً

يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ.)

* نكته

براى جمع‌بندى دو گروه آيات كه آفرينش انسان را از زمين، خاك و گل يا از نطفه و علقه مى‌دانند، راه‌حل‌هايى پيش‌نهاد شده است كه به دو راه حل اشاره مى‌شود:

‌‌‌راه حلّ اول: مفسّران در بيان اين راه حل، به دو گروه تقسيم شده‌اند:

الف) جمع مجازى: براى خلقت انسان، دو مبدأ در نظر گرفته مى‌شود: يكى مبدأ بعيد، كه همان خلقت حضرت آدم(عليه السلام) مى‌باشد كه قطعاً از خاك و گل بوده است; و ديگرى مبدأ قريب، كه پدر و مادر هر فرد هستند و قطعاً هر فردى از نطفه آنان ايجاد شده است.

‌‌‌برخى آيات از باب استعمال مجازى، با توجه به مبدأ بعيد، خلقت انسان‌ها را به خاك و گل نسبت داده‌اند. در اين آيات، مجاز دو گونه است:

‌‌‌1. مجاز در كلمه: يعنى مراد از خلقت انسان‌ها; در اين آيات، خلقت حضرت آدم(عليه السلام)به تنهايى مورد نظر نمى‌باشد و ساير انسان‌ها نيز مدّ نظر مى‌باشند. شاهد اين نظر آيه 11 سوره ‌اعراف‌ است:

‌‌‌(لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ.)

‌‌‌2. مجاز عقلى: يعنى مجاز در نسبت وجود; در اين دسته آيات، مراد از خلقت انسان‌ها از


63

خاك و گل، خلقت جدّ ايشان ـ يعنى حضرت آدم(عليه السلام) ـ مى‌باشد; چون هر چيزى را مى‌توان به اصلش نسبت داد. شاهد اين نظر نيز آيه 14 سوره ‌الرّحمن‌ است:

‌‌‌(خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ صَلصال كَالْفَخّار.)

‌‌‌ب) جمع حقيقى: براى انسان دوگونه آفرينش در نظر گرفته شده است: اجمالى و تفصيلى; در آياتى كه خلقت انسان‌ها را به خاك و گل نسبت مى‌دهند، مراد خلقت همه انسان‌ها مى‌باشد، اما به طور اجمالى و تفصيلى; به اين معنا كه هم به خلقت اجمالى انسان‌ها از خاك و گل در ضمن خلقت آدم(عليه السلام) اشاره مى‌كند و هم به خلقت تفصيلى انسان‌ها از نطفه اشاره دارد. شاهد اين نظر آيات 7 ـ 8 سوره ‌سجده‌ است:

‌‌‌(بَدَأَ خَلْقَ الاِْنْسانِ مِنْ طِين * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَة مِنْ ماء مَهِين.)

‌‌‌راه حلّ دوم: در آيات آفرينش، خلقت همه انسان‌ها به طور جداگانه لحاظ شده است. مى‌توان چنين استنباط كرد كه براى تشكيل اولين سلول انسان، به نطفه نياز است كه اين نطفه از مواد غذايى و تغذيه انسان‌ها ايجاد مى‌شود و مواد غذايى نيز از گوشت حيوانات و ميوه‌ها و درختان به دست مى‌آيند كه همه اين مواد از زمين حاصل مى‌شوند.پس مبدأ آفرينش هر انسانى به اين اعتبار، مى‌تواند از زمين و خاك باشد.

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

1. نظام زوجيت در گياهان:

(شعراء: 7 ـ 8/ لقمان: 10/ ق: 7 ـ 8

حج: 5/ رعد: 3/ طه: 53 ـ 54)

2. نظام زوجيت در انسان و حيوانات:

(شورى: 11/ نبأ: 8/ حجرات: 13/

نحل: 72/ فاطر: 11/ نجم: 45/ قيامه: 39

3. نظام زوجيت در تمام هستى:

(ذاريات: 49/ زخرف: 12/ يس: 36) تفاسير : 4. آفرينش انسان از زمين:

(نجم: 32/ نوح: 17/ هود: 61/ طه: 55)

5. آفرينش انسان از خاك:

(روم: 20/ آل عمران: 59)

6. آفرينش انسان از گل:

(انعام: 2/ ص: 71 و 76/ اعراف: 12/

سجده: 7‌ـ‌8/ صافّات: 11/ مؤمنون: 12/

اسراء: 61)

7. آفرينش انسان از صلصال:

(حجر: 26، 28 و 33، الرحمن: 14)

8. آفرينش انسان از نطفه:

(يس: 77/ نحل: 4/ انسان: 2/

قيامة: 37/ عبس: 18 ـ 19/

نجم: 45 ـ 46/ طارق: 5 ـ 6/

فرقان: 54/ مرسلات: 20/ سجده: 8)

9. آفرينش انسان از خاك و نطفه:

(فاطر: 11/ غافر: 67/ كهف: 37/ حج: 5)

10. مراحل حيات:

(يس: 36/ احقاف: 15/ فاطر: 11/

روم: 67، نحل: 70/ حج: 5/ غافر: 67) فلسفه آفرينش انسان فلسفه آفرينش انسان و سلامت واقعى او، راغب اصفهانى،

ترجمه زين العابدين قربانى

آفرينش و نظر فيلسوفان اسلامى درباره آن، حسين خليفى

معارف قرآن (انسان‌شناسى)، محمد تقى مصباح يزدى

سرنوشت انسان، احمد زمرّديان

علل گرايش به مادّى‌گرى، مرتضى مطهرى تكامل انسان از نظر قرآن تكامل در قرآن، على مشكينى، ترجمه ق. حسين نژاد

مجموعه آثار (ج 1، 3، 4 و 13)، مرتضى مطهرى

نخستين بشر از ديدگاه قرآن و عترت، مرتضى باقريان

نخستين انسان، عباس محمود عقّاد، ترجمه خليل خليليان

كتاب آفرينش در قرآن، محمد جواد علوى طباطبائى

نظريه تكامل از ديدگاه قرآن، مسيح مهاجرانى

قرآن و خلقت انسان، مير ابوالفتح دعوتى

عالم خلقت از نظر قرآن، محمود طالقانى

سخنى پيرامون خلقت انسان از نظر قرآن، محمود محمدى عراقى

خلقت آدم و بحثى در تكامل، مرتضى رضوى

انسان از آغاز تا انجام، محمد حسين طباطبائى، ترجمه صادق لاريجانى

بررسى نظريات حيات و تكامل، محمود احمدزاده هروى

بررسى و نقد نظريه‌هاى تكامل، اصغر نيشابورى

كيفيت خلقت بشر، على محمدى زنجانى آفرينش از ديدگاه ديگران و مقايسه آن با اسلام آفرينش در اديان، مهشيد مير فخرايى

آدم از ديدگاه قرآن و عهدين، على احمد ناصح

آدم در الست، محمد رضا جوادى

خلقت انسان، شريف عدنان، ترجمه محمد باقر حيدرى

موضع علم و دين در خلقت انسان، احد فرامرز قراملكى

انسان اوليه، آن مك كورد، ترجمه محمدرضا توكّلى‌صابرى

انسان نخستين، دونالد بار، ترجمه مصطفى مفيدى

پيدايش انسان، م. ف. نستورخ، ترجمه م. بيدسرخى

پيرامون پيدايش انسان، م .اكرمياتسكى، ترجمه ح. صديق

تكامل از نظر انسان امروز، و. وفلچر، ترجمه محمدرضا توكّلى‌صابرى


64


65


66


67

فصل پنجم

حقيقت انسانى

پيش‌گفتار

يكى از موضوعاتى كه همواره در تاريخ بشر مطرح بوده، موضوع شناخت انسان و پى بردن به چگونگى وجود او و ابعاد تشكيل دهنده آن است. بشر از ديرباز علاقه‌مند بوده است كه خود را بشناسد. در راه بازگويى اين كه انسان كيست يا چيست، گروه‌ها و افراد زيادى به تحقيق و تفحّص پرداخته‌اند و هر يك نظريه‌هايى بيان داشته‌اند: اما بايد اعتراف نمود به دليل آن كه انسان موجودى بسيار پيچيده و ظريف مى‌باشد، هر يك از نظريه‌هاى بشرى از زاويه خاصى به اين موجود نگريسته و ناگفته‌هاى زيادى نيز باقى گذاشته‌اند. بنابر‌اين، اگر بخواهيم انسان (عالى‌ترين موجود هستى) را بشناسيم، تنها بايد از خالق او يارى بگيريم.

‌‌‌موضوع مهم شناخت انسان در قرآن و روايات، تحت عنوان ‌آيات انفسى‌ و ‌معرفت نفس‌ يا ‌انسان‌شناسى‌ و ‌خودشناسى‌ خوانده مى‌شود. در متون دينى، بر ارزش والاى شناخت انسان به عنوان يكى از سودمندترين راه‌هاى شناخت پروردگار تأكيد فراوان گرديده; زيرا نشانه‌هاى شناخت خداوند در درون انسان تجلّى يافته است.

‌‌‌برخى آيات در ارتباط با شناخت بعد اصلى و هويّت واقعى انسان ـ يعنى ‌روح‌ ـ مى‌باشند و به چگونگى دميدن روح خدايى در كالبد انسان، ارتباط روح با جسم و همراهى آن دو و سپس جدايى روح از بدن اشاره دارند.


68

‌‌‌گروهى ديگر از آيات، خلقت انسان و چگونگى تركيب‌بندى اعضاى بدن و بخش‌ها و اجزاى آن را مدّ نظر قرار داده‌اند. از نظر ساختار جسمى، هر عضوى از اعضاى پيكره انسان با نظمى عجيب و شگرف، موزون شده است كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك بينديشد و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آن‌ها بنگرد، دنيايى از علم، قدرت و لطف را مشاهده مى‌كند.

‌‌‌خداوند در آيات متعددى، بشر را به تفكر درباره عظمت آفرينش خود مى‌خواند تا پى ببرد چه نشانه‌هايى از قدرت خالق در اين آفرينش اعجاب‌انگيز وجود دارند. ترغيب و تأكيد فراوان بر ‌شناخت نفس‌، كه ‌شناخت پروردگار‌ را به همراه خواهد داشت، به اين دليل است كه انسان مجموعه‌اى شگرف از همه عرصه‌هاى پهناور جهان آفرينش مى‌باشد (به بيان حضرت على(عليه السلام)، انسان، خود جهانى بزرگ است)(1) و اگر اين انسان، ‌خودآگاه‌ گردد و رازها و حكمت‌هاى نهفته درون خويش را كشف نمايد، بى‌اختيار لب به تسبيح و ثناى خداوند مى‌گشايد و در پيشگاه با عظمت خالق، سر تعظيم فرود مى‌آورد.

پيش‌گفتار

يكى از موضوعاتى كه همواره در تاريخ بشر مطرح بوده، موضوع شناخت انسان و پى بردن به چگونگى وجود او و ابعاد تشكيل دهنده آن است. بشر از ديرباز علاقه‌مند بوده است كه خود را بشناسد. در راه بازگويى اين كه انسان كيست يا چيست، گروه‌ها و افراد زيادى به تحقيق و تفحّص پرداخته‌اند و هر يك نظريه‌هايى بيان داشته‌اند: اما بايد اعتراف نمود به دليل آن كه انسان موجودى بسيار پيچيده و ظريف مى‌باشد، هر يك از نظريه‌هاى بشرى از زاويه خاصى به اين موجود نگريسته و ناگفته‌هاى زيادى نيز باقى گذاشته‌اند. بنابر‌اين، اگر بخواهيم انسان (عالى‌ترين موجود هستى) را بشناسيم، تنها بايد از خالق او يارى بگيريم.

‌‌‌موضوع مهم شناخت انسان در قرآن و روايات، تحت عنوان ‌آيات انفسى‌ و ‌معرفت نفس‌ يا ‌انسان‌شناسى‌ و ‌خودشناسى‌ خوانده مى‌شود. در متون دينى، بر ارزش والاى شناخت انسان به عنوان يكى از سودمندترين راه‌هاى شناخت پروردگار تأكيد فراوان گرديده; زيرا نشانه‌هاى شناخت خداوند در درون انسان تجلّى يافته است.

‌‌‌برخى آيات در ارتباط با شناخت بعد اصلى و هويّت واقعى انسان ـ يعنى ‌روح‌ ـ مى‌باشند و به چگونگى دميدن روح خدايى در كالبد انسان، ارتباط روح با جسم و همراهى آن دو و سپس جدايى روح از بدن اشاره دارند.


68

‌‌‌گروهى ديگر از آيات، خلقت انسان و چگونگى تركيب‌بندى اعضاى بدن و بخش‌ها و اجزاى آن را مدّ نظر قرار داده‌اند. از نظر ساختار جسمى، هر عضوى از اعضاى پيكره انسان با نظمى عجيب و شگرف، موزون شده است كه اگر انسان در ساختمان و نظام هر يك بينديشد و الطاف و مواهب الهى را در هر يك از آن‌ها بنگرد، دنيايى از علم، قدرت و لطف را مشاهده مى‌كند.

‌‌‌خداوند در آيات متعددى، بشر را به تفكر درباره عظمت آفرينش خود مى‌خواند تا پى ببرد چه نشانه‌هايى از قدرت خالق در اين آفرينش اعجاب‌انگيز وجود دارند. ترغيب و تأكيد فراوان بر ‌شناخت نفس‌، كه ‌شناخت پروردگار‌ را به همراه خواهد داشت، به اين دليل است كه انسان مجموعه‌اى شگرف از همه عرصه‌هاى پهناور جهان آفرينش مى‌باشد (به بيان حضرت على(عليه السلام)، انسان، خود جهانى بزرگ است)(1) و اگر اين انسان، ‌خودآگاه‌ گردد و رازها و حكمت‌هاى نهفته درون خويش را كشف نمايد، بى‌اختيار لب به تسبيح و ثناى خداوند مى‌گشايد و در پيشگاه با عظمت خالق، سر تعظيم فرود مى‌آورد.

الف) معرفت نفس

متن برداشت 49. (وَ فِي الاَْرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِين *

وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ.) 50. ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الاْفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ

حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ.) 51. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ

أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.) 52. دَخَلَ عَلَى رَسُولِ‌اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) رَجُلٌ... فَقَالَ:

يَا رَسُولَ اللَّهِ! كَيْفَ الطَّرِيقُ إِلى مَعْرِفَةِ الْحَقِّ؟

فَقَالَ(صلى الله عليه وآله): ‌مَعْرِفَةُ النَّفْسِ.‌ 53. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَقَد انْتَهَى إِلى غايَةِ‌كُلِّ مَعْرِفَة وَ عِلْم.‌ 54. اميرالمؤمين(عليه السلام):

‌مَنْ جَهِلَ نَفْسَهُ كانَ بِغَيْرِ نفسه أَجْهَل.‌

1. ديوان امام على(عليه السلام)، ص 178.


69

* * *

اى شده در شناخت خود عاجز كى شناسى خداى را هرگز؟

چون تو در علم خود زبون باشى عارف كردگار چون باشى؟

آنك او نفس خويش نشناسد نفس ديگر كس چه پرماسد؟

وانك او دست و پاى ناداند او چگونه خداى را داند؟

(سنايى)

* * *

اى نسخه نامه الهى كه تويى وى آينه جمال شاهى كه تويى

بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى

(مولوى)

ب) حقيقت روح

متن برداشت 55. (فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ.) 56. (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طِين *

ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرار مَكِين *

... ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.) 57. (وَ يَسْأَلونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِيلاً.) 58. الصادق(عليه السلام): ‌إِنَّ الاَْرواحَ لا تُمازِجُ الْبَدَنَ وَ لا تُواكِلُهُ،(1) وَ إِنَّما هِىَ كِلَلٌ(2) لِلْبدنِ مُحيطةٌ بِه.‌


70

* نكته

1. از ديدگاه قرآن، يكى از دلايل استقلال واصالت روح، وجود خواب مى‌باشد كه در آيه 42 سوره ‌زمر‌ به آن اشاره شده است:

(اَللّهُ يَتَوَفَّى الاَْنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَالَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِى قَضى عَلَيْها الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الاُْخْرى إِلى أَجَل مُسَمًّى إِنَّ فِى ذلِكَ لاَيات لِقَوْم يَتَفَكَّرونَ.)

‌‌‌الف) در اين آيه، خواب شكل ضعيفى از مرگ دانسته شده است; چرا كه رابطه روح با جسم به هنگام خواب به حداقل مى‌رسد و بسيارى از پيوندهاى اين دو قطع مى‌شود. مى‌توان از اين آيه استفاده كرد كه ارتباط روح با بدن به سه صورت متصوّر است:

‌‌‌ارتباط تام وكامل ‌ حالت حيات وبيدارى

‌‌‌ارتباط ناقص ‌ حالت خواب

‌‌‌قطع ارتباط كامل ‌ حالت مرگ

‌‌‌ب) از آيه استفاده مى‌شود كه انسان تركيبى از دو عنصر روح وجسم است كه وجود روح در جسم موجب حيات آن مى‌شود.

‌‌‌2. كلماتى مانند نفس، روح، روان و جان همه اسامى يك حقيقت هستند، هرچند وجوهى براى تمايز اين اسامى بيان شده است; مانند اين‌كه ‌نفس‌ برتمام وجود وابعاد انسان دلالت دارد ومعناى ‌نفس‌ يعنى خود. اما ‌روح‌ بعد عالى انسان است كه اگر جداى از بدن در نظر گرفته شود و به عنوان يك حقيقت مجرّد مدّنظر باشد، استعمال كلمه ‌روح‌ صورت

1. لاتواكل: تكيه نمى‌كند.

2. كِلَل: ج كِلَّة: پوشش، پرده.


71

مى‌گيرد و در صورتى كه در قالب بدن و در ارتباط با آن باشد، از كلمات ‌روان‌ و ‌جان‌ استفاده مى‌گردد.

روحيست بى نشان و ما غرقه در نشانش روحيست بى مكان و سر تا قدم مكانش

چون در نهانش جويى دورى ز آشكارش چون آشكار جويى محجوبى از نهانش.

(مولوى)

ج) تدبّر در جسم

متن برداشت 59. (قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ

وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الاَْبْصارَ وَ الاَْفْئِدَةَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ.) 60. (أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ * وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ.) 61. الصادق(عليه السلام):

‌العَجَبُ مِنْ مَخْلُوق يَزْعَمُ أَنَّ اللّهَ يَخْفى عَلَى عِبادِهِ

وِ هُوَ يَرى أَثَرَ الصُّنْعِ في نَفْسِهِ بِتَرْكِيب يَبْهَرُ عَقْلَهُ.‌(1)

نكته‌هايى از توحيد مفضّل

1. باز تأمّل كن در اين‌كه خداوند با حسن تدبير و حكمت، مو و ناخن را آفريد. از آن‌جا كه اين دو رشد مى‌كنند و بلند مى‌شوند و بايد كوتاه گردند، حس ندارند تا انسان به هنگام گرفتن آن‌ها احساس درد نكند. اگر انسان از گرفتن مو و ناخن درد مى‌كشيد، ميان دو محذور قرار مى‌گرفت: يا اين‌كه هر دو را رها مى‌كرد تا دراز شوند، و يا اين‌كه با دشوارى و تحمّل درد، آن‌ها را كوتاه مى‌كرد.(2)

‌‌‌2. درباره آب دهان (بزاق) و مصالح آن بينديش. خداى ـ جلّ و علا ـ چنان تدبير نمود كه اين آب

1. يبهر: مبهوت مى‌كند، خيره مى‌كند.

2. مفضّل بن عمر، توحيد المفضّل، ص 71.


72

همواره به سوى دهان سرازير باشد تا كام و گلو را تر نگاه دارد و خشك نشوند. اگر اين دو نامرطوب بمانند، هر آينه آدمى هلاك مى‌شود; زيرا آبى در دهان نمى‌ماند كه انسان با آن آب، غذاى خشك را نرم گرداند و فرو برد.(1)

‌‌‌3. مفضّل! بينديش كه چرا نخاع رقيق و ظريف در درون استخوان‌هاى لوله‌اى شكل قرار گرفته؟ اين جز براى حفظ و نگاه‌دارى آن است؟ چرا خون روان در رگ‌ها قرار گرفت و بسان آب در ظرف شد؟ آيا جز براى نگاه‌دارى و هدايت صحيح آن است؟ چرا ناخن‌ها بر سر انگشتان روييد؟ جز براى حفظ انگشتان و يارى شخص در كار كردن است؟ چرا ميان گوش را مانند محبس‌ها و دخمه‌ها پيچيده قرار داد؟ آيا اين جز براى آن است كه صدا وقتى وارد گوش مى‌شود، بشكند (از فشار آن كاسته شود) و به پرده گوش آسيب نرساند؟(2)

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

اول. شناخت نفس:

(ذاريات: 21/ فصلت: 53/

جاثيه: 2 ـ 3/ حشر: 19)

دوم. حقيقت روح:

(اسراء: 85/ حجر: 29/ ص: 72/

سجده: 9/ تحريم: 12/

مؤمنون: 12 ـ 14/ انبياء: 19)

سوم. تدبّر در جسم:

(نحل: 78/ مؤمنون: 78/ ملك: 23/

بلد: 8 ـ 9/ احقاف: 26) تفاسير : شناخت نفس چهل حديث در معرفت نفس، حسن حسن‌زاده آملى

شناخت انسان از نظر جسم و روح، حسن كافى

شناخت انسان در تصعيد حيات تكاملى، محمدتقى

جعفرى گامى فراسوى روان‌شناسى اسلامى (باب چهارم)،

حسن‌محمد شرقاوى، ترجمه محمد باقر حجتى

خودشناسى در آيينه مذهب وروان‌شناسى،

امان‌اللّه خلجى موحد

سفرى به اعماق وجود انسان، على‌اكبر حسينى

معرفت نفس، حسن حسن‌زاده آملى

صد كلمه در معرفت نفس، حسن حسن‌زاده آملى

علم‌النفس ابن‌سينا و تطبيق آن با روان‌شناسى جديد،

على‌اكبر سياسى ‌‌‌حقيقت روح تفسير نهج البلاغه (ج 12)، محمد تقى جعفرى

حقيقت روح، احمد زمرّديان

بهداشت روان، اسماعيل شاهسوند

روح، هادى قندهارى

پزشك و روح، ويكتور فرانكل، ترجمه فرخ سيف‌بهزاد

اصالت روح، مرتضى مطهرى

روان آدمى، فرخ سيف بهزاد

بقاى روح پس از مرگ، خواجه نصيرالدّين طوسى،

ترجمه ضياءالدين كيائى‌نژاد

جهان، روح، آفرينش، حبيب اللّه آموزگار

وجود بقاى روح، حسن سعد

هفتاد و يك مقاله در معرفة الروح، خليل ثقفى

معارف قرآن (انسان‌شناسى)، محمدتقى مصباح‌يزدى ارتباط جسم و روان دين و روان، ويليام جيمز، ترجمه مهدى قائينى

روح، عقل، جسم انسان، رضا روحانى وزيرى

روح يا ماده، رضا اصفهانى شگفتى‌هاى بدن انسان كيمياى بدن يا آيات الهى (شگفتى‌هاى درون انسان)، ‌‌‌‌‌‌محمد عبادزاده كرمانى

شگفتى‌هاى تن آدمى، آنتونى راديلى،

ترجمه حسن مرندى

شناخت بدن، بنهارد گلمسهر، ترجمه محمود بهزاد

توحيد مفضّل، ترجمه نجفعلى ميرزايى

جسم و جان، محمد حسين حاجبى انسان‌شناسى مبانى انسان شناسى در قرآن، عبداللّه نصرى

انسان در افق قرآن، محمد تقى جعفرى

انسان از ديدگاه اسلام، احمد واعظى

انسان در اسلام و مكاتب غربى، على اصغر حلبى

انسان در قرآن، مرتضى مطهّرى

انسان در قرآن، احمد بهشتى

انسان در قرآن، اسداللّه بيات

انسان شناسى اسلامى در آثار شهيد مطهرى،

محمدعلى عليپور

انسان كامل از ديدگاه مكاتب مختلف، عبداللّه نصرى

سيماى انسان كامل در قرآن، جعفر سبحانى

1. همان، ص 73.

2. همان، ص 67.


73


74


75

فصل ششم

آداب تغذيه

پيش‌گفتار

در جهان هستى، بنيان زندگى انسان بر پايه نياز به غذا مى‌باشد وتغذيه به عنوان يكى از نيازهاى اوليه و زيستى انسان محسوب مى‌گردد. بشر از زمانى كه خود را شناخت، شناسايى كمّى وكيفى غذا را لازم ديد و به اين آگاهى دست يافت كه تغذيه يكى از مهم‌ترين عوامل مؤثّر در سلامت عمومى اوست. امروزه بشر به اين موضوع پى برده كه غذا نقش مستقيمى در حالات روحى وروانى او دارد; همان‌گونه كه حالات روانى او نيز برپديده تغذيه تأثيرى مستقيم دارند. علاوه بر اين، تغذيه در بسيارى از پديده‌هاى اجتماعى و عوامل پيش‌رفت جوامع بشرى نقش كليدى پيدا نموده است.

‌‌‌با توجه به نقش بسيار مهم تغذيه در تأمين سلامت تن وروان انسان، زمانى بشر به اين حقيقت خواهد رسيد وبه خوبى آگاه خواهد شد كه پيدا كردن روش تغذيه صحيح، بهترين راه براى پيش‌گيرى و درمان بيمارى‌هاست. پس ضرورت دست‌يابى به بهترين شيوه تغذيه براى بشر مى‌تواند راه حل كليدى قرن‌هاى آينده باشد، در حالى كه دين اسلام از ديرباز، با بيان روشى صحيح و سودمند، در صدد ارائه راه حلّ مناسب بوده است كه قطعاً براى برنامه‌ريزى آينده مسائل پيش‌گيرى و درمان مفيد خواهد بود.

‌‌‌از ره‌نمودهاى متون اسلامى، برداشت مى‌شود كه تغذيه طبيعى، رعايت بهداشت مواد


76

غذايى ومقدار مصرف مناسب از عوامل اصلى سلامتى انسان هستند وتصرّفات نادرست در اين سه قسمت، مى‌توانند منجر به بروز بيمارى براى فرد شوند.

‌‌‌در اين فصل، سعى شده است با بيان مختصر آداب و احكام تغذيه از ديدگاه اسلام، ضمن آشنايى، بتوان به اين توصيه‌ها جامه عمل نيز پوشاند:

پيش‌گفتار

در جهان هستى، بنيان زندگى انسان بر پايه نياز به غذا مى‌باشد وتغذيه به عنوان يكى از نيازهاى اوليه و زيستى انسان محسوب مى‌گردد. بشر از زمانى كه خود را شناخت، شناسايى كمّى وكيفى غذا را لازم ديد و به اين آگاهى دست يافت كه تغذيه يكى از مهم‌ترين عوامل مؤثّر در سلامت عمومى اوست. امروزه بشر به اين موضوع پى برده كه غذا نقش مستقيمى در حالات روحى وروانى او دارد; همان‌گونه كه حالات روانى او نيز برپديده تغذيه تأثيرى مستقيم دارند. علاوه بر اين، تغذيه در بسيارى از پديده‌هاى اجتماعى و عوامل پيش‌رفت جوامع بشرى نقش كليدى پيدا نموده است.

‌‌‌با توجه به نقش بسيار مهم تغذيه در تأمين سلامت تن وروان انسان، زمانى بشر به اين حقيقت خواهد رسيد وبه خوبى آگاه خواهد شد كه پيدا كردن روش تغذيه صحيح، بهترين راه براى پيش‌گيرى و درمان بيمارى‌هاست. پس ضرورت دست‌يابى به بهترين شيوه تغذيه براى بشر مى‌تواند راه حل كليدى قرن‌هاى آينده باشد، در حالى كه دين اسلام از ديرباز، با بيان روشى صحيح و سودمند، در صدد ارائه راه حلّ مناسب بوده است كه قطعاً براى برنامه‌ريزى آينده مسائل پيش‌گيرى و درمان مفيد خواهد بود.

‌‌‌از ره‌نمودهاى متون اسلامى، برداشت مى‌شود كه تغذيه طبيعى، رعايت بهداشت مواد


76

غذايى ومقدار مصرف مناسب از عوامل اصلى سلامتى انسان هستند وتصرّفات نادرست در اين سه قسمت، مى‌توانند منجر به بروز بيمارى براى فرد شوند.

‌‌‌در اين فصل، سعى شده است با بيان مختصر آداب و احكام تغذيه از ديدگاه اسلام، ضمن آشنايى، بتوان به اين توصيه‌ها جامه عمل نيز پوشاند:

آداب تغذيه

متن برداشت اول. حلال بودن:

62. (فَكُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالاً طَيِّباً

وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيّاهُ تَعْبُدُونَ.)

63. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حرام لَمْ تُقْبَلْ لَه صَلاةٌ أربعينَ لَيلةً

و لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دعوةٌ أربعينَ صباحاً.‌ دوم. پاكيزه بودن:

64. (يَسْأَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ.) سوم. شستن دست:

65. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌يَا عَلِيُّ! إِنَّ الْوُضُوءَ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ

شِفَاءٌ فِي‌الْجَسَدِ وَ يُمْنٌ فِي الرِّزْقِ.‌ چهارم. شكرگزارى:

66. (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ

وَ اشْكُروا لِلّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيّاهُ تَعْبُدُونَ.)

67. رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): ‌يَا عَلِيُّ! إِذَا أَكَلْتَ فَقُلْ: بِسْمِ اللَّهِ

وَ إِذَا فَرَغْتَ فَقُلِ: الْحَمْدُ لِلَّهِ.‌ پنجم. آرامش و فرصت مناسب:

68. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌لاَ تُعَجِّلُوا الرَّجُلَ عِنْدَ طَعَامِهِ حَتَّى يَفْرُغَ.‌

69. الصادق(عليه السلام):

‌ثَلاَثَةٌ إِنْ يَعْلَمْهُنَّ الْمُؤْمِنُ كَانَتْ زِيَادَةً فِي عُمُرِهِ وَ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عَلَيْهِ:

... وَ تَطْوِيلُهُ لِجُلُوسِهِ عَلى طَعَامِهِ إِذَا أَطْعَمَ عَلى مَائِدَتِهِ.‌ ششم. حرارت مناسب:

70. رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): ‌بَرِّدُوا طَعامَكُم يُبارَكْ لَكُم فِيه.‌

71. رسول اللّه (صلى الله عليه وآله):

‌إِنَّ الطَّعَامَ الْحَارَّ جِدّاً مَمْحُوقُ الْبَرَكَةِ و لِلشَّيْطَانِ فِيهِ شِرْكةٌ.‌ هفتم. لقمه كوچك و خوب جويدن:

72. رسول اللّه (صلى الله عليه وآله):

‌يَا عَلِيُّ! اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ‌الْمُسْلِمِ أَنْ يَتَعَلَّمَهَا عَلَى‌الْمَائِدَةِ;

أَرْبَعٌ مِنْهَا فَرِيضَةٌ وَ أَرْبَعٌ مِنْهَا سُنَّةٌ وَ أَرْبَعٌ مِنْهَا أَدَبٌ:

... وَ أَمَّا الاَْدَبُ، فَتَصْغِيرُ اللُّقْمَةِ وَ الْمَضْغُ الشَّدِيدُ

وَ قِلَّةُ النَّظَرِ فِي وُجُوهِ النَّاسِ وَ غَسْلُ الْيَدَيْنِ.‌ هشتم. صحبت نكردن:

73. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌أَكْثِرُوا ذِكرَ اللّهِ ـ جَلَّ وَ عَزَّ ـ عَلَى الطَّعامِ وَ لا تَلْفِظُوا فِيهِ.‌ نهم. از روبرو خوردن:

74. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌إِذَا أَكَلَ أَحَدُكُمْ فَلْيَأْكُلْ مِمَّا يَلِيهِ.‌ دهم. ميانه‌روى در خوردن:

75. الصادق(عليه السلام): ‌فَإِذَا أَكَلَ أَحَدُكُمْ طَعَاماً

فَلْيَجْعَلْ ثُلُثَ بَطْنِهِ لِلطَّعَامِ وَ ثُلُثَ بَطْنِهِ لِلشَّرَابِ

وَ ثُلُثَ بَطْنِهِ لِلنَّفَسِ

وَ لاَ تَسَمَّنُوا تَسَمُّنَ(1) الْخَنَازِيرِ لِلذَّبْحِ.‌

76. الكاظم(عليه السلام):

‌لَوْ أَنَّ النّاسَ قَصَدُوا فِي الْمَطْعمِ لاَسْتَقامَتْ أَبدانُهُم.‌ يازدهم. زمان غذا خوردن:

77. الصادق(عليه السلام):

‌يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لاَ يَخْرُجَ مِنْ بَيْتِهِ حَتَّى يَطْعَمَ، فَإِنَّهُ أَعَزُّ لَهُ.‌

78. الصادق(عليه السلام): ‌تَغَدَّ(2) وَ تَعَشَّ(3) وَ لاَ تَأْكُلْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً

فَإِنَّ فِيهِ فَسَادَ الْبَدَنِ، أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ يَقُولُ:

(لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا.) ‌

دوازدهم. تميز كردن دهان و دندان:

79. رسول‌اللّه (صلى الله عليه وآله): ‌تَخَلَّلُوا عَلَى أَثْرِ الطَّعَامِ

فَإِنَّهُ مَصَحَّةٌ لِلْفَمِ وَ النَّوَاجِذِ(4)

وَ يَجْلِبُ الرِّزْقَ عَلَى الْعَبْدِ.‌

80 . رسول اللّه (صلى الله عليه وآله): ‌عَلَيْكُمْ بِالسِّواكِ، فَنِعْمَ الشّيءُ السِّواكُ;

يَشُدُّ اللَّثَةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَخَرِ(5) و يُصْلِحُ الْمَعدَةَ.‌


77


78

* نكته

1. ‌اى مفضّل: درباره تغذيه بدن و تدابير نهفته در آن نيك بينديش: غذا در آغاز به معده مى‌رسد و معده آن را هضم مى‌كند، آن‌گاه عصاره آن از طريق مجارى بسيار ريز و نازكى، كه مانند يك پالنده كار

1. تسمّن: چاق شدن.

2. تغدّ: صبحانه بخوريد.

3. تعشّ: شام بخوريد.

4. نواجذ: ج ناجذ: دندان عقل.

5. بخر: بوى بد دهان.


79

مى‌كنند، به كبد مى‌رسد. اين مجارى ريز براى آن است كه مبادا چيزى خشن و غليظ به آن راه يابد; زيرا كبد در نهايت ظرافت و نازكى است و تاب فشار و خشونت را ندارد. كبد آن را مى‌پذيرد و با تدبير حكيم، به خون تبديل مى‌شود و از طريق عروق و مجارى به تمام بدن سرازير مى‌گردد; بسان جوى‌هايى كه در زمين است و آب را به همه جاى آن مى‌رسانند.‌(1)

‌‌‌2. تغذيه يكى از نيازهاى حياتى انسان است. بشر نيز مانند ساير موجودات زنده، بقاى خود را وابسته به مصرف مواد غذايى مى‌داند. قرآن مجيد وروايات نيز بر مواد غذايى انسان‌ها تكيه فراوان داشته ونظام تغذيه ويژه‌اى در نظر گرفته‌اند. در اين نظام، تغذيه به عنوان يك وسيله براى تكامل بشر معرفى گرديده و او را به استفاده صحيح از آن دعوت مى‌كند. به همين دليل در متون دينى، آدابى براى غذا خوردن بيان شده‌اند كه مى‌توان به طور كلى، آن‌ها را به آداب جسمى، آداب روانى، آداب اجتماعى و آداب عبادى تقسيم نمود كه تمامى آداب چهار بخش بر يكديگر تأثير متقابل داشته، و بين آن‌ها رابطه مستقيمى وجود دارد.

‌‌‌3. اسراف در خوردن ممكن است به دو صورت باشد:

‌‌‌الف) خوردن بيش از حد نياز بدن (پرخورى) كه عوارض زيان‌بارى به جسم و روان مى‌رساند. عوارض فورى آن مانند سنگين شدن فرد پس از غذا خوردن، دل‌درد، نفخ، سوء هاضمه و خواب زياد مى‌باشند و عوارض درازمدت آن، چاقى، افزايش چربى و بيمارى‌هاى قلبى وعروقى مى‌باشند، به طورى كه شش مورد از ده مورد علت اصلى مرگ و مير در اثر مصرف نادرست غذاها مى‌باشند.

‌‌‌ب) گاهى منظور از ‌اسراف‌ زياده‌روى در خوردن يك نوع خوراك، اسراف در برآورده ساختن تمامى خوراكى‌هاى مورد علاقه نفس و يا تجاوز از خوراكى‌هاى حلال و روى‌آوردن به خوراكى‌ها ونوشيدنى‌هاى حرام مى‌باشد.

‌‌‌‌يكى از ملوك عجم، طبيبى حاذق به خدمت مصطفى(صلى الله عليه وآله) فرستاد. سالى در ديار عرب بود و كسى تجربتى پيش او نياورد و معالجتى از وى نخواست. پيش پيغمبر آمد و گله كرد كه مرا براى معالجت فرستاده‌اند و در اين مدت كسى التفاتى نكرد تا خدمتى كه بر بنده معيّن است بجاى آورم.

1. مفضّل بن عمر، توحيد مفضّل، ص 56‌.


80

رسول(صلى الله عليه وآله) گفت: اين طايفه را طريقى است كه تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقى باشد كه دست از طعام بدارند. حكيم گفت: اين است موجب تن‌درستى. زمين ببوسيد و برفت.

سخن آن‌گه كند حكيم آغاز يا سر انگشت سوى لقمه دراز

كه ز ناگفتنش خلل زايد يا ز ناخوردنش بجان آيد

لاجرم حكمتش بود گفتار خوردنش تن‌درستى آرد بار.‌(1)

* * *

نه چندان بخور كز دهانت برآيد نه چندان كه از ضعف جانت در آيد.

(سعدى)

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

آداب طعام:

(عبس: 24/ كهف: 19/ سبأ: 15/

نحل: 114/ نساء: 32/ اعراف: 31) تفاسير : آداب غذا خوردن در آموزه‌هاى دينى فروغ دانش جديد در قرآن و حديث، ج 2، ك. م، حقيقى

اسلام و روانشناسى، محمود بستانى، ترجمه محمود هويشم

بهداشت اسلامى، ج 5 (غذاى انسان)،

احمد صبور اردوبادى

آئين جاويدان، ج 2، محمد خالصى،

ترجمه حيدر على قلمداران

اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 3 (بهداشت تندرستى)،

رضا پاك‌نژاد. تأثير رعايت آداب دينى غذا خوردن در سلامتى انسان بهداشت تغذيه در اسلام، ضياءالدين تويسركانى

بهداشت تغذيه، محمدمهدى اصفهانى

رساله نوين، ج 3، عبدالكريم بى‌آزار شيرازى

غذا و شفا، محمدصادق رحجان

طب و درمان، سعدالدّين قاسمى

راز سلامتى آدمى در تغذيه سالم، على پريور تغذيه و سلامتى غذا براى تندرستى، ل. دوان،

ترجمه معصومه خائفى و مريم مصطفوى

طب روحانى، محمد زكريّاى رازى،

ترجمه جمعى از اساتيد دانشگاه علاّمه طباطبائى

بهداشت غذايى، محمد زكريّاى رازى،

ترجمه عبدالعلى علوى نائينى.

تغذيه و تاثير آن در سلامت وبهداشت، عفّت نوابى نژاد.

تغذيه و واكنشهاى روانى، جورج واتسن،

ترجمه حسن تقى‌زاده ميلانى

چهل حديث، عباس عزيزى

بهداشت اسلامى (تغذيه)، مصطفى نورانى

راز سلامتى آدم در تغذيه صحيح اوست، على پريور

1. گلستان سعدى، باب 3، حكايت 4.


81


82


83

فصل هفتم

تغذيه مناسب

پيش‌گفتار

امروزه اين موضوع اثبات شده كه تغذيه نامناسب ومخالف طبيعت انسانى نه تنها باعث بروز بيمارى‌هاى جسمى مى‌شود، بلكه آسيب‌هاى شديدى به روان و روحيات فرد نيز وارد مى‌آورد. به همين دليل، ضرورت دست‌يابى به يك برنامه تغذيه‌اى مناسب مورد توجه قرار گرفته; زيرا انسان نيازمند تغذيه‌اى است كه علاوه برتأمين حيات جسمانى او، بقاى روحى او را نيز در بر گيرد.

‌‌‌از نظر دين اسلام، خداوند متعال، كه بشر را آفريده، با مهارت كامل براى مخلوق خود، غذاى طبيعى و گوارا و بدون عيب و نقص نيز به وجود آورده است. در هماهنگى بين انسان و تغذيه مناسب و طبيعى او، چنان مهارت و دقتى به كار رفته است كه با اندكى انديشه، مى‌توان به اين برنامه‌ريزى پى برد.

‌‌‌برخى از آيات قرآن كريم، دو ويژگى كلى ‌حلال‌ و‌طيّب‌ بودن را براى تغذيه مناسب بيان نموده‌اند كه اين دو ويژگى مى‌تواند بيانى رسا وجامع براى تمامى مواد غذايى باشند كه نيازهاى ضرورى و لازم تن و روان انسان را تامين مى‌كنند.

‌‌‌در آيات قرآن مجيد; با عناوين گوناگون، اشاراتى متعدد به كيفيت تغذيه، مواد غذايى پرارزش ، ميوه‌ها و گياهان وجود دارد واز سوى ديگر، با نهى از مصرف برخى از غذاهاى ناپاك ونامناسب مانند گوشت خوك، مردار و خون مواجه مى‌شويم كه على‌رغم وجود ايجاز


84

در اين آيات، انسان را به سوى اصول اساسى لازم براى تغذيه صحيح و دست‌يابى به عناصر غذايى مناسب ومورد نياز خود هدايت مى‌كنند. اگر در كنار اين آيات، نظرى گذرا به بيش از صدها روايات درباره تغذيه بيفكنيم، به طور طبيعى، اعتراف خواهيم نمود كه ترسيم يك نظام تغذيه مناسب مدّ نظر دين اسلام بوده است.

پيش‌گفتار

امروزه اين موضوع اثبات شده كه تغذيه نامناسب ومخالف طبيعت انسانى نه تنها باعث بروز بيمارى‌هاى جسمى مى‌شود، بلكه آسيب‌هاى شديدى به روان و روحيات فرد نيز وارد مى‌آورد. به همين دليل، ضرورت دست‌يابى به يك برنامه تغذيه‌اى مناسب مورد توجه قرار گرفته; زيرا انسان نيازمند تغذيه‌اى است كه علاوه برتأمين حيات جسمانى او، بقاى روحى او را نيز در بر گيرد.

‌‌‌از نظر دين اسلام، خداوند متعال، كه بشر را آفريده، با مهارت كامل براى مخلوق خود، غذاى طبيعى و گوارا و بدون عيب و نقص نيز به وجود آورده است. در هماهنگى بين انسان و تغذيه مناسب و طبيعى او، چنان مهارت و دقتى به كار رفته است كه با اندكى انديشه، مى‌توان به اين برنامه‌ريزى پى برد.

‌‌‌برخى از آيات قرآن كريم، دو ويژگى كلى ‌حلال‌ و‌طيّب‌ بودن را براى تغذيه مناسب بيان نموده‌اند كه اين دو ويژگى مى‌تواند بيانى رسا وجامع براى تمامى مواد غذايى باشند كه نيازهاى ضرورى و لازم تن و روان انسان را تامين مى‌كنند.

‌‌‌در آيات قرآن مجيد; با عناوين گوناگون، اشاراتى متعدد به كيفيت تغذيه، مواد غذايى پرارزش ، ميوه‌ها و گياهان وجود دارد واز سوى ديگر، با نهى از مصرف برخى از غذاهاى ناپاك ونامناسب مانند گوشت خوك، مردار و خون مواجه مى‌شويم كه على‌رغم وجود ايجاز


84

در اين آيات، انسان را به سوى اصول اساسى لازم براى تغذيه صحيح و دست‌يابى به عناصر غذايى مناسب ومورد نياز خود هدايت مى‌كنند. اگر در كنار اين آيات، نظرى گذرا به بيش از صدها روايات درباره تغذيه بيفكنيم، به طور طبيعى، اعتراف خواهيم نمود كه ترسيم يك نظام تغذيه مناسب مدّ نظر دين اسلام بوده است.

الف) تشويق به مصرف تغذيه مناسب

متن برداشت 81‌. (فَلْيَنْظُرِ الاِْنْسانُ إِلى طَعامِهِ.) 82‌. (يا أَيُّهَا النّاسُ كُلُوا مِمّا فِي الاَْرْضِ حَلالاً طَيِّباً

وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ(1) الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ.) 83‌. (يا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ‌اللّهُ لَكُمْ

وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ *

وَ كُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالاً طَيِّباً.)

ب) انواع تغذيه مناسب

متن برداشت اول. گوشت:

84. (أُحِلَّتْ لَكُمُ الاَْنْعامُ إِلاّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ.) 85. الصادق(عليه السلام): ‌اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ

وَ مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً سَاءَ خُلُقُهُ.‌ دوم. آبزيان:

86. (هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا.)(2) 87. (أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُم.) سوم. گياهان و ميوه‌ها:

88. (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً

فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْء

فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً(1) نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً

وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ

وَ جَنّات مِنْ أَعْناب وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِه

انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ(2)

إِنَّ فِي ذلِكُمْ لاَيات لِقَوْم يُؤْمِنُونَ.)

1. خطوات: ج خطوة: گام، قدم.

2. طرىّ: تر و تازه، شاداب.


85

ب) انواع تغذيه مناسب

متن برداشت اول. گوشت:

84. (أُحِلَّتْ لَكُمُ الاَْنْعامُ إِلاّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ.) 85. الصادق(عليه السلام): ‌اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ

وَ مَنْ تَرَكَ اللَّحْمَ أَرْبَعِينَ يَوْماً سَاءَ خُلُقُهُ.‌ دوم. آبزيان:

86. (هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا.)(2) 87. (أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُم.) سوم. گياهان و ميوه‌ها:

88. (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً

فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْء

فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً(1) نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً

وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ

وَ جَنّات مِنْ أَعْناب وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِه

انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ(2)

إِنَّ فِي ذلِكُمْ لاَيات لِقَوْم يُؤْمِنُونَ.)

1. خطوات: ج خطوة: گام، قدم.

2. طرىّ: تر و تازه، شاداب.


85

ج) انواع تغذيه نامناسب

متن برداشت انواع:

89. (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ

وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ(3)

وَ الْمَوْقُوذَةُ(4) وَ الْمُتَرَدِّيَةُ(5) وَ النَّطِيحَةُ(6)

وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ

وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَْزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ.) حكمت:

90. الرضا(عليه السلام): ‌اعْلَمْ ـ يَرْحَمكَ‌اللَّهُ ـ أَنَّ‌اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى

لَمْ يُبِحْ أَكْلاً وَ لاَ شُرْباً إِلاّ لِمَا فِيهِ مِن الْمَنْفَعَةِ وَ الصَّلاَحِ

وَ لَمْ يُحَرِّمْ إِلاَّ مَا فِيهِ الضَّرَرُ وَ التَّلَفُ وَ الْفَسَادُ فَكُلُّ نَافِع مُقَوّ لِلْجِسْمِ فِيهِ قُوَّةٌ لِلْبَدَنِ فَحَلَالٌ

وَ كُلُّ مُضِرّ يَذْهَبُ بِالْقُوَّةِ أَوْ قَاتِل فَحَرَامٌ

مِثْلِ السُّمُومِ وَ الْمَيْتَةِ وَ الدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ

وَ ذِي ناب(1) مِنَ السِّباعِ وَ مِخْلَب(2) مِنَ الطّيرِ

وَ مالا قانِصَةَ(3) لَهُ مِنْها.‌

1. خضراً: سبزينه.

2. ينع: ج يانع: ميوه رسيده و آب‌دار.

3. المنخنقة: حيوانى كه آن را خفه كنند.

4. الموقوذة: حيوانى كه به زجر و زور كشته شده باشد.

5. المتردّية: حيوانى كه در اثر پرت شدن از بلندى بميرد.

6. النّطيحة: حيوانى كه با شاخ زدن مرده باشد.


86

* توجه

آفريدگار انسان، كه به مصالح ومفاسد انسان آگاه‌تر از خود اوست، به وسيله فرستادگانش، احكام و شرايعى بيان نموده تا سود و زيان انسان را به وى بشناساند. به همين دليل، برنامه تغذيه‌اى دين اسلام برپايه عدم مصرف خوراكى‌هاى پليد وناپاك است. بدون شك، غذاهايى كه در برخى آيات وروايات تحريم شده، داراى حكمت خاصى مى‌باشند كه امام رضا(عليه السلام) به برخى از آنان اشاره فرموده‌اند.

خداوند هيچ خوردنى و آشاميدنى را حلال نكرده، مگر آن‌كه سود و صلاح بشر در آن بوده است; و هيچ يك از آن‌ها را حرام ننموده، مگر آن‌كه زيان و فساد داشته است.(4)

‌‌‌پس از مشخص شدن اصل كلى ‌وجود مصالح و مفاسد در احكام شرعى‌، در برخى از متون دينى به بعضى از آن‌ها اشاره شده است. امام صادق(عليه السلام) مى‌فرمايند:

اما مردار را هيچ‌كس از آن نمى‌خورد، مگر اين‌كه بدنش ضعيف و رنجور مى‌شود، نيروى او را مى‌كاهد و نسل را منقطع مى‌كند و آن كسى كه به اين كار ادامه دهد، با سكته و مرگ ناگهانى از دنيا مى‌رود.(5)

‌‌‌لازم به تذكر است كه تفاوتى بين علت و حكمت در احكام شرعى وجود دارد. علت در مواردى است كه متون دينى به طور صريح، دليل وضع حكم شرعى را بيان كرده باشند و حكم

1. ناب: دندان نيش.

2. مخلب: چنگال.

3. قانصه: چينه‌دان، سنگ‌دان.

4. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 65، ص 166.

5. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 345.


87

داير مدار آن دليل است; مانند سُكر(مست‌كنندگى) كه دليل حرام بودن شراب است و هر ماده‌اى مست كننده باشد، حكم حرمت نيز بر آن بار مى‌شود. اما حكمت، بيان استدلال‌هايى است كه احتمالا در وضع حكم شرعى نقش داشته‌اند. به همين دليل، به برخى از حكمت‌هاى تحريم اشاره مى‌شود:

‌‌‌شايد به دليل اين‌كه دستگاه گوارش نمى‌تواند گوشت مردار را به درستى هضم كند و نيز مردار كانونى از انواع ميكروب‌ها مى‌باشد، اسلام با تحريم و نجس دانستن آن، خواسته است تا مسلمانان كاملا از آن دورى كنند.

‌‌‌خوردن خون نيز داراى زيان جسمى است، علاوه براين‌كه اثرات منفى اخلاقى و روانى نيز بر فرد دارد و باعث قساوت و سنگ‌دلى او مى‌شود.

‌‌‌خوردن گوشتى كه ذبح شرعى نشده باشد و در اثر پيرى مرده باشد(داراى گوشت سفت و ديرهضم) يا در اثر خفگى و غرق شدن، زير آوار ماندن يا استنشاق گاز مرده باشد، حرام است; زيرا خون آن خارج نشده و گوشتش براى بدن مناسب نمى‌باشد.

‌‌‌گوشت خوك در تورات و انجيل نيز تحريم شده است. گوشت اين حيوان به دليل دارا بودن انگل‌هاى متعدد، موجد بيمارى‌هاى گوناگونى در انسان مى‌شود. علاوه بر اين، به سبب ترشح هورمون‌هاى گوناگون در اين حيوان، باعث ايجاد بى‌تفاوتى جنسى در مصرف‌كننده آن مى‌شود.

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

تشويق به مصرف تغذيه مناسب:

(بقره: 168/ اعراف: 157 و 160 / مائده: 4، 87 ـ 88/

انعام: 118/ طه: 81)

گوشت:

(مائده: 1/ حج: 30/ زمر: 6/ انعام: 143 ـ 144)

آبزيان:

(مائده: 96/ نحل: 14/ فاطر: 12) تفاسير : ميوه‌ها و گياهان:

(مومنون: 19/ نحل: 11 و 67/

انعام: 99 و 141/ رعد: 4/ يس: 23 ـ 25/ ق: 9)

انواع تغذيه نامناسب:

(انعام: 121 و 145/ مائده: 3/ بقره: 173) خواص خوراكى‌هاى مناسب خواص خوراكى‌ها و گياهان از نظر اسلام،

محمدجواد نجفى

خوردنى‌ها وآشاميدنى‌ها از نظر پيشوايان،

محمدتقى حكيم

خوردنى‌ها ونوشيدنى‌ها، عبدالكريم بى‌آزار شيرازى

طب و درمان خواص پزشكى و شيمى خوراكيها از

ديدگاه امام كاظم(عليه السلام) و امام رضا(عليه السلام)،

سعدالدّين قاسمى، ترجمه غلامرضا اكبرى

ذبح شرعى واهميت حياتى آن، احمد صبور اردوبادى

معجزه انگور در پيشگيرى و درمان سرطان،

يوهانا برانت، كولت لافور، ترجمه مهدى نراقى

ميوه درمانى، محمد صادق رجحان

راز گياهان شفابخش، محمد برزگر

بهداشت غذا و تغذيه خرما و انگور (اولين دانشگاه

و آخرين پيامبر، ج 7)، رضا پاك‌نژاد

بهداشت غذا و تغذيه انار و انجير (اولين دانشگاه

و آخرين پيامبر، ج 9)، رضا پاك‌نژاد زيان خوراكى‌هاى نامناسب بررسى فلسفه تحريم گوشت خوك از نظر دين ودانش،

محمدرسول دريايى

قرآن واحكام خوردنى‌ها و نوشيدنى‌ها،

عبدالكريم بى‌آزار شيرازى

بهداشت غذا و تغذيه گوشت (اولين دانشگاه

و آخرين پيامبر، ج 8)، رضا پاك‌نژاد


88


89

فصل هشتم

نوشيدنى‌ها

پيش‌گفتار

آب مايه حيات‌بخش زندگى است. در جايى كه آب يافت نشود، به يقين موجود زنده‌اى نيز وجود نخواهد داشت. در بيان آيات قرآن، تمام هستى و موجودات از اين ماده هستى‌بخش سرچشمه مى‌گيرند.

‌‌‌قرآن در بيش‌تر موارد، از آب و نزول باران به عنوان يكى از آيات الهى ياد مى‌كند و آن را وسيله حيات وزندگى مى‌داند. با اندك انديشه‌اى، روشن مى‌گردد كه آب علاوه بر فوايد مستقيم (آشاميدن، تأثير بر سوخت و ساز بدن، بهترين مايع براى پاكيزگى)، داراى فوايد غير مستقيم مانند كشاورزى، دريانوردى و توليد نيرو نيز مى‌باشد. به همين دليل، بسيارى از مردم آب را از والاترين وپرارزش‌ترين نعمت‌هاى خداوند برشمرده‌اند.

‌‌‌انسان در حالى كه به ضرورت وجود آب براى زيست جهان هستى وخويش اعتراف دارد وادامه حيات وزندگى را بدون آن غير ممكن مى‌داند، با اين حال، از ارزش واهميت آن غفلت دارد. اما آيات قرآنى، وجدان انسان‌ها را در برابر يك سوال قرار مى‌دهند و از آن‌ها اقرار مى‌گيرند كه آيا درباره آبى كه مايه حيات شماست و پيوسته آن را مى‌نوشيد، هرگز فكر كرده‌ايد؟ شايد اين سؤال قرآنى درنگاه اول، ساده جلوه كند، اما با اندك تأمّلى، در جواب آن به نتيجه‌اى بس عظيم دست مى‌يابيم كه آب چه نقش عمده‌اى براى بدن ما به عهده دارد!

‌‌‌آفريدگار انسان علاوه بر آب، براى وى آشاميدنى‌هاى مفيد و پاكيزه فراوانى قرار داده


90

است كه در قرآن به دو مورد عسل و شير اشاره گرديده است. گرچه علم بشر اكنون به فايده‌هاى غذايى و درمانى اين دو نوشيدنى پى برده و سودمند بودن آن‌ها بيش از پيش روشن گرديده، اما از بسيارى قبل، قرآن با ژرف‌انديشى خاص و روايات با دورانديشى لازم، افراد را به مصرف اين دو ماده تشويق نموده‌اند و با بيان برخى فوايد اين نوشيدنى‌ها، در صدد ايجاد انگيزه در افراد بوده‌اند تا با مصرف آن‌ها، از فوايد اين نوشيدنى‌ها بهره‌مند گردند.

‌‌‌نكته قابل توجه اين‌كه خداوند با قرار دادن نوشيدنى‌هاى مناسب، انسان را از نوشيدنى‌هاى زيان‌آورى مانند مشروبات الكلى بر حذر داشته است; زيرا الكل آثار مخرّب و زيان‌آورى براى جسم و روح فرد دارد كه قابل انكار نيست. تمامى انديشمندان نيز به صدمه‌هاى شديدى كه در اثر مصرف اين نوشيدنى به بشريت و اجتماع وارد شده است، اعتراف دارند. آيات قرآنى نيز به روشنى اين نوشيدنى را رجس و پليد شمرده و آن را داراى زيان‌هاى فراوانى مى‌دانند كه نه تنها بر خود فرد، بلكه بر فرزندان وى و ساير افراد جامعه نيز اثرات زيان‌بار دارد. در برخى روايات نيز تاكيد شده كه مصرف اين نوشيدنى سرچشمه تمامى گناهان و كارهاى زشت و نارواست و حتى گناه آن از ترك نماز شديدتر دانسته شده; زيرا اين نوشيدنى با پوشاندن عقل انسانى، قدرت تشخيص خوب و بد را از او سلب كرده و با بى‌خود كردن فرد و خروج او از حالت طبيعى، او را در معرض ارتكاب هر عملى قرار مى‌دهد.

پيش‌گفتار

آب مايه حيات‌بخش زندگى است. در جايى كه آب يافت نشود، به يقين موجود زنده‌اى نيز وجود نخواهد داشت. در بيان آيات قرآن، تمام هستى و موجودات از اين ماده هستى‌بخش سرچشمه مى‌گيرند.

‌‌‌قرآن در بيش‌تر موارد، از آب و نزول باران به عنوان يكى از آيات الهى ياد مى‌كند و آن را وسيله حيات وزندگى مى‌داند. با اندك انديشه‌اى، روشن مى‌گردد كه آب علاوه بر فوايد مستقيم (آشاميدن، تأثير بر سوخت و ساز بدن، بهترين مايع براى پاكيزگى)، داراى فوايد غير مستقيم مانند كشاورزى، دريانوردى و توليد نيرو نيز مى‌باشد. به همين دليل، بسيارى از مردم آب را از والاترين وپرارزش‌ترين نعمت‌هاى خداوند برشمرده‌اند.

‌‌‌انسان در حالى كه به ضرورت وجود آب براى زيست جهان هستى وخويش اعتراف دارد وادامه حيات وزندگى را بدون آن غير ممكن مى‌داند، با اين حال، از ارزش واهميت آن غفلت دارد. اما آيات قرآنى، وجدان انسان‌ها را در برابر يك سوال قرار مى‌دهند و از آن‌ها اقرار مى‌گيرند كه آيا درباره آبى كه مايه حيات شماست و پيوسته آن را مى‌نوشيد، هرگز فكر كرده‌ايد؟ شايد اين سؤال قرآنى درنگاه اول، ساده جلوه كند، اما با اندك تأمّلى، در جواب آن به نتيجه‌اى بس عظيم دست مى‌يابيم كه آب چه نقش عمده‌اى براى بدن ما به عهده دارد!

‌‌‌آفريدگار انسان علاوه بر آب، براى وى آشاميدنى‌هاى مفيد و پاكيزه فراوانى قرار داده


90

است كه در قرآن به دو مورد عسل و شير اشاره گرديده است. گرچه علم بشر اكنون به فايده‌هاى غذايى و درمانى اين دو نوشيدنى پى برده و سودمند بودن آن‌ها بيش از پيش روشن گرديده، اما از بسيارى قبل، قرآن با ژرف‌انديشى خاص و روايات با دورانديشى لازم، افراد را به مصرف اين دو ماده تشويق نموده‌اند و با بيان برخى فوايد اين نوشيدنى‌ها، در صدد ايجاد انگيزه در افراد بوده‌اند تا با مصرف آن‌ها، از فوايد اين نوشيدنى‌ها بهره‌مند گردند.

‌‌‌نكته قابل توجه اين‌كه خداوند با قرار دادن نوشيدنى‌هاى مناسب، انسان را از نوشيدنى‌هاى زيان‌آورى مانند مشروبات الكلى بر حذر داشته است; زيرا الكل آثار مخرّب و زيان‌آورى براى جسم و روح فرد دارد كه قابل انكار نيست. تمامى انديشمندان نيز به صدمه‌هاى شديدى كه در اثر مصرف اين نوشيدنى به بشريت و اجتماع وارد شده است، اعتراف دارند. آيات قرآنى نيز به روشنى اين نوشيدنى را رجس و پليد شمرده و آن را داراى زيان‌هاى فراوانى مى‌دانند كه نه تنها بر خود فرد، بلكه بر فرزندان وى و ساير افراد جامعه نيز اثرات زيان‌بار دارد. در برخى روايات نيز تاكيد شده كه مصرف اين نوشيدنى سرچشمه تمامى گناهان و كارهاى زشت و نارواست و حتى گناه آن از ترك نماز شديدتر دانسته شده; زيرا اين نوشيدنى با پوشاندن عقل انسانى، قدرت تشخيص خوب و بد را از او سلب كرده و با بى‌خود كردن فرد و خروج او از حالت طبيعى، او را در معرض ارتكاب هر عملى قرار مى‌دهد.

الف) آب; مايع هستى‌بخش

متن برداشت 91. (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْء حَيّ أَفَلايُؤمِنُونَ.) 92. (اللّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّة مِنْ ماء.) 93. ( وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً *

لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً

وَ نُسْقِيَهُ مِمّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِيَّ كَثِيراً.) 94. رسول‌اللّه (صلى الله عليه وآله):

‌الْمَاءُ سَيِّدُ الشَّرَابِ فِي الدُّنْيَا

وَ الاْخِرَةِ وَ طَعْمُه طَعْمُ الْحَياةِ.‌


91

* نكته

1. امروزه ثابت شده است كه هيچ موجود زنده‌اى بدون آب نمى‌تواند به حيات خود ادامه دهد. اين موضوع جنبه علمى آيات را مى‌رساند كه قرآن با بيان جاودانى خود، اين حقيقت را اعلام نموده است.

‌‌‌2. وابستگى موجودات زنده به آب، به دو صورت تصور مى‌شود:

‌‌‌الف) درونى: قسمت عمده وزن بدن انسان، گياهان وحيوانات را آب تشكيل مى‌دهد و آب براى حيات فردى و عمل‌كرد دستگاه‌هاى بدن اين موجودات ضرورى است. با نگاهى گذرا به فيزيولوژى بدن انسان، مى‌توان به اين وابستگى پى برد.

‌‌‌ب) بيرونى: موجودات براى تأمين بسيارى از نيازهاى خود، به وجود آب نيازمندند. اگر انسان را در نظر بگيريم، براى تأمين اكسيژن خود، به گياهان (محيط زيست) وبراى تأمين تغذيه (كشاورزى) به آب وابسته است.

‌‌‌3. نكته قابل توجه آن‌كه امروزه ثابت شده است آب حتى در ساختار موجودات غير زنده و اجسام نيز نقش دارد و اين حقيقت را خداوند در آيه (و جَعَلنا مِن الماءِ كُلَّ شيء حَيّ)(1) و پيامبر(صلى الله عليه وآله) با بيان روايت ‌كُلُّ شَيء خُلِقَ مِنَ الْماءِ‌(2) اعلام نموده‌اند كه هر چيزى از آب آفريده شده است و عموميت اين دو گفتار شامل اجسام نيز مى‌شوند.

ب) شير

متن برداشت 95. (وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الاَْنْعامِ لَعِبْرَةً

نُسْقِيكُمْ مِمّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْث وَ دَم

لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبِينَ.) 96. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌لَيْسَ يُجْزِئُ مَكَانَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ غيرُ اللَّبَن.‌ 97. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌لَحْمُ الْبَقَرِ دَاءٌ وَ لَبَنُهَا دَوَاءٌ

وَ لَحْمُ الْغَنَمِ دَوَاءٌ وَ لَبَنُهَا دَاءٌ.‌

98. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌أنّ اللَّبنَ يُنْبِتُ اللَّحْمَ و يَشُدُّ الْعَضُدَ.‌ 99. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌اسْقُوا نِسَاءَكُمُ الْحَوَامِلَ الألبَانَ،

فَإِنَّهَا تَزِيدُ فِي عَقْلِ الصَّبِيِّ.‌

1. انبياء: 30.

2. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 54‌، ص 208.


92

* يادآورى

1. شير تنها نوشيدنى است كه خاصيت خوراكى را نيز دارد و آدمى در تمام دوران حيات خويش، به مصرف آن نيازمند است، گرچه در دوران نوزادى و كودكى به دليل نياز به رشد سريع، احتياج به اين نوشيدنى محسوس‌تر است.

‌‌‌2. هرچند شير براى تمامى انسان‌ها يكى از نوشيدنى‌هاى مقوّى و كامل به شمار مى‌آيد، اما اكنون ثابت شده كه در بين انواع شير حيوانات، فقط شير گاو بهترين سازگارى را با بدن انسان دارد وجالب آن‌كه در روايات متعدد، به مصرف شير گاو تشويق شده است.

‌‌‌3. براساس تحقيقات، اين واقعيت تأييد شده است كه شير بايد يكى از مواد غذايى اصلى انسان باشد; زيرا نقش پيش‌گيرانه و درمان‌كننده براى تعدادى از بيمارى‌ها دارد. در متون دينى نيز به برخى فوايد شير اشاره شده است تا مشوّقى بر مصرف اين نوشيدنى باشد.

ج) عسل

متن برداشت 100. (وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ

أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا يَعْرِشُونَ(1) *

ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً(2)

يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ

إِنَّ فِي ذلِكَ لاَيَةً لِقَوْم يَتَفَكَّرُونَ.) 101. رسول اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌إِنَّ اللَّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ جَعَلَ الْبَرَكَةَ فِي الْعَسَلِ

وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الاَْوْجَاعِ.‌ 102. رسول اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌مَنْ لَعِقَ الْعَسَلَ ثَلاثَ غَدَوات(1) كُلَّ

شَهْر لَمْ يُصِبْهُ عَظيمٌ مِنَ الْبَلاءِ.‌ 103. الرضا(عليه السلام):

‌الْعَسَلُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاء إِذَا أَخَذتهُ مِنْ شَهْدِهِ.‌

1. يعرشون: بنا مى‌كنند.

2. ذلل: ج ذلول: رام، مطيع.


93

* نكته

قرآن با تعبير ‌شفاء‌ براى عسل، به تمامى فوايد درمانى اين نوشيدنى با ارزش اشاره نموده است، گرچه دانش بشرى پس از گذشت زمانى طولانى، به اثر درمانى اين نوشيدنى پى برده و امروزه دانشمندان به اين حقيقت رسيده‌اند كه در گل‌ها و گياهان داروهاى حيات‌بخشى نهفته‌اند. و زنبوران به هنگام ساختن عسل، آن‌چنان ماهرانه عمل مى‌كنند كه خواص درمانى و دارويى گياهان كاملا به عسل منتقل مى‌شوند و به همين دليل، عسل داراى بسيارى از خواص درمانى گل‌ها وگياهان روى زمين است. اما هنوز به‌طور كامل فعل و انفعالات تبديل شيره گل به عسل و تغييرات شيميايى انجام شده در اين پديده شناخته نشده و در پرده ابهام است.

د) شراب

متن برداشت 104. (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا

إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الاَْنْصابُ وَ الاَْزْلامُ

رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ

فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.) 105. (إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ

أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ

وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ

فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ.) 106. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌جُعِلَتِ الذُّنُوبُ كُلُّهَا فِي بَيْت

وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا فى شُرْبِ الْخَمْرِ.‌ 107. الصادق(عليه السلام): ‌لاَ تُجَالِسُوا شَارِبَ الْخَمْرِ وَ لاَ تُزَوِّجُوهُ

وَ لاَتَتَزَوَّجُوا إِلَيْهِ وَ إِنْ مَرِضَ فَلاَ تَعُودُوهُ

وَ إِنْ مَاتَ فَلاَتُشَيِّعُوا جِنَازَتَهُ.‌ 108. الرضا(عليه السلام): ‌حَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ

لِمَا فِيهَا مِنَ الْفَسَادِ وَ مِنْ تَغْيِيرِ عُقُولِ شَارِبِيهَا وَ... .‌ 109. الكاظم(عليه السلام): ‌إِنَّ اللَّهَ تعالى لَمْ يُحَرِّمِ الْخَمْرَ لاِسْمِهَا

وَ لكِنْ حَرَّمَهَا لِعَاقِبَتِهَا

فَمَا كَانَ عَاقِبَتُهُ عَاقِبَةَ الْخَمْرِ فَهُوَ خَمْرٌ.‌

1. غدوات: ج غداة: صبح زود.


94

* نكته

1. انتخاب عنوان ‌خمر‌ بر تمامى نوشيدنى‌هاى الكلى، بيان‌گر مفاسد نهفته در مصرف اين نوشيدنى‌ها نيز مى‌باشد; زيرا كلمه ‌خمر‌ به معناى پوشاندن است و از آن‌جا كه شراب عقل انسان را مى‌پوشاند و مستى ايجاد شده در اثر مصرف اين‌گونه نوشيدنى‌ها، پرده‌اى بر عقل مى‌افكند، به آن ‌خمر‌ گفته شده است.

‌‌‌نكته ديگر آن‌كه عنوان ‌خمر‌ بسيار عمومى است و شامل هر ماده‌اى مى‌شود كه مست‌كننده باشد و عقل انسان را بپوشاند.

‌‌‌2. در روايات، حكمت تحريم الكل، فسادهاى فراوان ناشى از مصرف آن ذكر شده است;


95

مانند ارتكاب زنا، خون‌ريزى ، از دست دادن هوش‌يارى و توجه، و ايجاد بيمارى‌هاى متعدد در انسان كه امروزه بشر علاوه برضررهاى اجتماعى، به آسيب‌هاى جسمى و روانى فردى ناشى از مصرف الكل نيز پى برده است و اعتياد به الكل به عنوان يك مشكل جهانى محسوب مى‌شود:

‌‌‌الف) آسيب جسمى: تضعيف سلسله عصبى مركزى و محيطى، آسيب‌هاى كبدى، آسيب‌هاى معده وقلب، سرطان دهان، حنجره و مرى;

‌‌‌ب) آسيب روانى: نا آرامى، هوس‌رانى، آزاررسانى، سردرگمى;

‌‌‌ج) آسيب اجتماعى: ايجاد گسست در خانواده‌ها، افزايش جنايت، كاهش توان كار و نيروى افراد، ايجاد دشمنى بين همنوعان.

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

اول. نقش آب و زندگى موجودات زنده:

(انبياء: 30/ نور: 45/ فرقان: 48، 49 و 54)

دوم. نقش آب در حيات كره زمين:

(زمر: 21/ رعد: 17/ بقره: 22 و 164/ انعام: 99/

زخرف: 11/ روم: 24/ حج: 63)

سوم. نعمت آب آشاميدنى:

(نحل:10/ مرسلات: 27/ واقعه: 68 ـ 70/

ملك: 30/ مؤمنون: 18)

چهارم. شير:

(نحل: 66/ بقره: 233/ مؤمنون: 21)

پنجم. عسل:

(نحل: 67 و 68)

ششم. خمر:

(بقره: 219/ مائده: 90 و 91/ اعراف: 33/ نساء: 43) تفاسير : نقش آب در زندگى انسان آب، عبدالكريم بى‌آزار شيرازى

آب و بهداشت در اسلام، عباسعلى محمودى

آب و سلامتى انسان، مرتضى حسينيان ويژگى‌هاى معجزه‌آساى عسل نقش اعجازآور عسل در تغذيه و معالجه بيمارى‌ها،

ابوالفضل كيهانى

عسل براى سلامتى شما، داريگل ژان‌لوك،

ترجمه ساعد زمان

ارزش غذايى عسل، مسعود روشن

فوايد و خواص عسل، على‌اصغر سيادت‌نژاد

قرآن و طبيعت زنبور عسل، عبدالكريم بى‌آزار شيرازى مفاسد شراب اسلام و طب جديد، عبدالعزيز اسماعيل پاشا،

ترجمه غلامرضا سعيدى

الكل از نظر اسلام و علم، نبى صادقى

الكل از نظر فقه اسلامى، احمد صبور اردوبادى

قرآن و احكام خوردنى‌ها و نوشيدنى‌ها،

عبدالكريم بى‌آزارشيرازى

مفاسد شراب، على ربّانى‌خلخالى

مضرّات نوشابه‌هاى الكلى، ابوالقاسم فيوضات

اثرات الكل در بدن، تقى ايمانى

شراب و قمار دو عامل فساد، محمد صحفى

آفت زندگى، حسينعلى آذرخش

شعله‌هاى فساد، حبيب اله مرزوقى

شراب و حجاب در اديان، مصطفى رهنما نقش شير در سلامتى تاثير شير و غذا در جسم وجان انسان،

محمدباقر حسينى‌زفره‌اى

تغذيه با شير مادر، محمدمهدى اصفهانى


96


97

فصل نهم

سلامتى

پيش‌گفتار

سلامتى تن وروان شرط اول سعادت و خوش‌بختى انسان است. بشر در اين جهان، فقط با وجود سلامتى مى‌تواند لذت زيستن را درك كند. به تعبير قرآن نيز بشر با تن‌درستى مى‌تواند از سهم دنيوى خود بهره‌مند گردد.

‌‌‌در روايات، از سلامتى به عنوان نعمتى مخفى ياد شده است كه انسان تا زمان برخوردارى از اين نعمت، ارزش آن را نمى‌داند و تنها زمانى به ارزش آن پى مى‌برد كه سلامت خود را از دست داده باشد. در متون دينى، از انسان خواسته شده است كه اين نعمت را غنيمت شمارد و در حفظ آن كوشا بوده، در شكرگزارى اين نعمت تلاش كند.

‌‌‌طى قرن گذشته، نگرش قديمى علم پزشكى كه انسان را در كالبد جسمانى جستوجو مى‌كرد، تغيير كرده و امروزه علم پزشكى انسان را به صورت موجودى جسمانى‌ـ‌روانى مى‌نگرد كه بافتى در هم پيچيده دارد و در اجتماع انسانى و در ارتباط با ديگران زندگى مى‌كند; پس نيازمند كسب سلامتى در تمامى ابعاد (جسمى، روانى، اجتماعى، خانوادگى، اقتصادى و...) مى‌باشد.

‌‌‌نكته جالب آن‌كه دين اسلام مفهوم ‌سلامتى‌ را به صورت جامع در نظر گرفته و با بيان سلامتى و عافيت در دين و دنيا يا دنيا و آخرت به گستره اين مفهوم اشاره نموده است; زيرا


98

حيات انسان ورفاه او را محدود به حيات دنيوى نمى‌داند، بلكه بر اساس باورهاى اسلامى، جهانى ديگر نيز براى انسان وجود دارد. از اين‌رو، انسان بايد سلامت را براى هدفى والاتر از آسايش جسم و دنيا بجويد وبه دنبال كسب سلامتى اخروى نيز باشد.

‌‌‌در متون دينى، از عوامل فراوانى كه در حفظ سلامتى مؤثر مى‌باشند، نام برده شده كه در اين فصل به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

پيش‌گفتار

سلامتى تن وروان شرط اول سعادت و خوش‌بختى انسان است. بشر در اين جهان، فقط با وجود سلامتى مى‌تواند لذت زيستن را درك كند. به تعبير قرآن نيز بشر با تن‌درستى مى‌تواند از سهم دنيوى خود بهره‌مند گردد.

‌‌‌در روايات، از سلامتى به عنوان نعمتى مخفى ياد شده است كه انسان تا زمان برخوردارى از اين نعمت، ارزش آن را نمى‌داند و تنها زمانى به ارزش آن پى مى‌برد كه سلامت خود را از دست داده باشد. در متون دينى، از انسان خواسته شده است كه اين نعمت را غنيمت شمارد و در حفظ آن كوشا بوده، در شكرگزارى اين نعمت تلاش كند.

‌‌‌طى قرن گذشته، نگرش قديمى علم پزشكى كه انسان را در كالبد جسمانى جستوجو مى‌كرد، تغيير كرده و امروزه علم پزشكى انسان را به صورت موجودى جسمانى‌ـ‌روانى مى‌نگرد كه بافتى در هم پيچيده دارد و در اجتماع انسانى و در ارتباط با ديگران زندگى مى‌كند; پس نيازمند كسب سلامتى در تمامى ابعاد (جسمى، روانى، اجتماعى، خانوادگى، اقتصادى و...) مى‌باشد.

‌‌‌نكته جالب آن‌كه دين اسلام مفهوم ‌سلامتى‌ را به صورت جامع در نظر گرفته و با بيان سلامتى و عافيت در دين و دنيا يا دنيا و آخرت به گستره اين مفهوم اشاره نموده است; زيرا


98

حيات انسان ورفاه او را محدود به حيات دنيوى نمى‌داند، بلكه بر اساس باورهاى اسلامى، جهانى ديگر نيز براى انسان وجود دارد. از اين‌رو، انسان بايد سلامت را براى هدفى والاتر از آسايش جسم و دنيا بجويد وبه دنبال كسب سلامتى اخروى نيز باشد.

‌‌‌در متون دينى، از عوامل فراوانى كه در حفظ سلامتى مؤثر مى‌باشند، نام برده شده كه در اين فصل به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

الف) اهميت سلامتى

متن برداشت 110. (فَمِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ

رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاق *

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ

رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً

وَ قِنا عَذابَ النّارِ.) 111. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌الحَسَنَةُ فِي الدُّنيا الصِّحَّةُ وَ العافِيةُ

وَ فِي الاْخِرَةِ الْمَغْفِرَةُ و الرَّحْمَةُ.‌ 112. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌لاَ [خيرَ] فِي الْحَيَاةِ إِلاَّ مَعَ الصِّحَّةِ.‌

* يادآورى

1. تأمين سلامتى وحفظ آن، موجب پرورش انسان‌هاى سالم و رشد فكرى آنان مى‌شود تا كارايى بيش‌ترى در انجام وظيفه انسانى خويش داشته باشند. از سوى ديگر، دارا بودن نعمت سلامتى مى‌تواند فرصت مناسبى براى فرد ايجاد كند تا با انجام تكاليف الهى، در مسير تكامل حركت نمايد و سعادت اخروى خويش را تأمين كند.

‌‌‌2. در ديدگاه دين اسلام، حيات بشر جاودانه خواهد بود وزندگى او منحصر در زندگانى


99

اين دنيا نمى‌باشد. پس طبيعى است كه سلامت بشر نيز داراى دو بعد است و به صورت جامع، سلامتى دنيوى بايد در جهت سلامتى اخروى باشد; زيرا اين دو برهه از حيات انسان قابل انقطاع از يكديگر نيستند. در متون دينى نيز با ذكر لفظ ‌عافيت‌ به هر دو بخش اشاره شده و ره‌نمودهاى دينى نيز براين اساس تنظيم گرديده‌اند و از مسلمانان خواسته شده كه در به دست آوردن هر دو سلامت، كوشا باشند. در روايتى از امير مؤمنان(عليه السلام) به زيبايى اين ارتباط بيان شده است:

‌‌‌‌زكات سلامتى دنيوى، تلاش در راه اطاعت خداوند است.‌(1)

ب) سلامت جسمى

متن برداشت اول. عوامل كلى:

113. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌لِكُلِّ شَيء حِلْيَةٌ

وَ حِلْيَةُ الصِّحَّةِ فِى الدُّنْيا أَرْبَعُ خِصال:

قِلَّة الطَّعامِ وَ قِلَّة الكَلامِ

و قِلّة المَنامِ و قلّة الشَّهوةِ.‌ دوم. تغذيه:

114. الصادق(عليه السلام):

‌لَو اقْتَصَدَ النّاسُ فِي الْمَطْعَمِ لاَسْتَقَامَتْ أَبْدانُهُمْ.‌ سوم. روزه:

115. (وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.)

116. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌صِحَّةُ الْبَدَنِ فِى الصَّومِ.‌ چهارم. خواب:

117. (اللّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ.) 118. الباقر(عليه السلام):

‌لاَبُدَّ لِهذَا الْبَدَنِ أَنْ تُرِيحَهُ حَتَّى يَخْرُجَ نَفْسُهُ فَإِذَا

خَرَجَ النَّفْسُ اسْتَرَاحَ الْبَدَنُ

وَ رَجَعَتِ الرُّوحُ فِيهِ وَ فِيهِ قُوَّةٌ عَلَى الْعَمَلِ.‌

119. الصادق(عليه السلام): ‌النَّوْمُ رَاحَةٌ لِلْجَسَدِ.‌ پنجم. ميانه روى:

120. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌لاَ تُنَالُ الصِّحَّةُ إِلاَّ بِالْحِمْيَةِ.‌

121. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌الْحِمْيَةُ هُوَ الاِقْتِصَادُ فِي كُلِّ شَيْء.‌

1. عبدالواحد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 181.


100

* نكته

1. اسلام چون نياز به سلامتى را يك نياز اساسى دانسته كه ضامن بقاى نسل آدمى است، براى حفظ اين نعمت و تأمين اين نياز، راه‌كارهايى پيش روى بشر قرار داده است. براى مثال، ‌روزه‌ برنامه‌اى براى نظم بخشيدن به ابعاد زندگى به صورت ارادى مى‌باشد كه تأثير عميقى بر سلامتى جسمى و روحى انسان دارد. روزه يك تدبير دقيق در پيش‌گيرى و يك روش درمانى مناسب براى بسيارى از بيمارى‌ها محسوب مى‌شود. به گفته مولوى:

چند خورى چرب و شيرين از طعام امتحان كن چند روزى در صيام.

‌‌‌امروزه ثابت شده كه روزه نوعى استراحت قابل ملاحظه براى دستگاه‌هاى بدن (گوارشى، كليوى و...) وفرصت مناسبى براى سلول‌ها وغدد است. روزه نقش بازدارنده‌اى نيز در برخى اختلالات روانى و عاطفى دارد.

‌‌‌2. عامل بسيارى از بيمارى‌ها، زياده‌روى در خوردن غذاهاى گوناگون است; زيرا مواد اضافى جذب نشده به صورت چربى در نقاط گوناگون بدن باقى مى‌مانند و عوارض شديدى


101

براى انسان به بار مى‌آورند. اسلام با ترسيم يك نظام تغذيه مناسب وصحيح، بهترين راه‌كار سلامتى را براى انسان فراهم نموده است.

‌‌‌3. ‌خواب‌ يك پديده مهم آفرينش و نشانه‌اى از نظام حكيمانه آفريننده و از مهم‌ترين اسباب سلامتى مى‌باشد كه موجب حيات و نشاط روح و جسم انسان مى‌گردد. به همين دليل، خواب متناسب و آرام راز سلامت انسان است. در متون دينى، ره‌نمودهاى ارزشمندى براى استفاده صحيح از اين اسباب سلامتى ارائه شده است مانند; بيان انواع خواب، اوقات مناسب خوابيدن، مقدار خوابيدن، طهارت و پاكيزه بودن در هنگام خواب و گفتن برخى دعاها در هنگام خواب.

ج) سلامت روانى

متن برداشت اول. برنامه‌ريزى:

122. زين‌العابدين(عليه السلام):

‌اجْتَهِدُوا فى أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَات:

الف) سَاعَةً لِمُنَاجَاة اللّه;

ب) وَ سَاعَةً لاَِمْرِ الْمَعَاشِ;

ج) وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الاِْخْوَانِ و الثِّقَاتِ

الَّذينَ يُعَرِّفُونَكُم عُيُوبَكُمْ

وَ يَخْلُصُونَ لَكُمْ فِي الْباطِنِ;

د) وَ ساعَةً تَخْلُونَ فِيها لِلذّاتِكُم فِي غَيرِ مُحَرَّم.‌ دوم. پايان‌نگرى:

123. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ.‌ سوم. آرامش:

124. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌رَوِّحُوا الْقُلوبَ ساعةً فَساعَةً.‌


102

* نكته

با نگاهى گذرا به متون دينى، درمى‌يابيم كه راه‌كارهاى فراوان وتوصيه‌هاى لازم براى حفظ سلامت روانى و ايجاد يك زندگى همراه با آرامش و نشاط در آيات و روايات وجود دارند و اسلام بر اين موضوع تأكيد كرده است. كه سلامت روح و روان بايد با سلامت جسم همراه گردد; زيرا انسان سالم داراى هماهنگى كامل روح و جسم است; چرا كه اين دو مكمّل يكديگرند. اگر بين جسم و روح و عمل‌كرد آن‌ها يك نوع تضاد و از هم گسستگى وجود داشته باشد، سلامتى انسان دچار اختلال مى‌شود. امروزه اين حقيقت پذيرفته شده است كه تا جسم توانا و سالم نباشد، روح و عقل و فكر نمى‌توانند به درستى ترقّى و پيش‌رفت نمايند و از سوى ديگر، اگر روان انسان دچار آسيب شود، جسم او نيز تحت تأثير قرار مى‌گيرد و به بيمارى مبتلا مى‌شود.

د) سلامت جنسى

متن برداشت اول. حفظ چشم:

125. (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ

وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ

إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ *

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ

وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ.) دوم. عفت و پاك‌دامنى:

126. (وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً

حَتّى يُغْنِيَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ.)

127. الصادق(عليه السلام): ‌عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَّاسِ تَعِفَّ نِسَاؤُكُمْ.‌ سوم. ازدواج:

128. (وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً

إِنَّ فِي ذلِكَ لاَيات لِقَوْم يَتَفَكَّرُونَ.)

129. رسول‌اللّه (صلى الله عليه وآله): ‌تَزَوَّجْ تَزِدْ عِفَّة إِلى عِفَّتِكَ.‌ چهارم. اجتناب از فواحش:

130. (وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلاً.)

131. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِي قَوْم قَطُّ حَتَّى يُعْلِنُوهَا

إِلاَّ ظَهَرَ فِيهِمُ الطَّاعُونُ وَ الاَْوْجَاعُ

الَّتِي لَمْ تَكُنْ فِي أَسْلاَفِهِمُ الَّذِينَ مَضَوْا.‌


103

* توجه

1. مهم‌ترين اهدافى كه فرد با ازدواج كردن دنبال مى‌كند، عبارتند از:

‌‌‌الف) تامين نياز جسمى: ازدواج راه‌كارى مناسب براى تأمين اين نياز است كه مى‌تواند اين غريزه را در مسير طبيعى و سالم قرار دهد.

‌‌‌ب) تأمين نياز روانى: يكى از مهم‌ترين انگيزه‌هاى ازدواج ، نياز به آرامش و محيطى براى آسايش است كه با تشكيل خانواده، كانون مناسبى براى هر يك از دو همسر ايجاد مى‌شود تا بر اساس محبت و دوستى دوطرفه، آرامش روحى و خوش‌بختى خويش را تأمين كنند. تعبيرهاى بسيار رساى قرآن در آيات مزبور گوياى اين موضوع است.

‌‌‌ج) حفظ بقاى نسل: ازدواج تنها براى لذت‌جويى و ارضاى غريزه نيست، بلكه راه‌كارى براى توليد مثل و ادامه بقاى نسل است. به همين دليل، در اسلام تأكيد شده است كه در انتخاب همسر به صفت زايايى توجه كنيد و همسر عقيم و نازا بر نگزينيد. از سوى ديگر، اسلام با ساير لذت‌جويى‌هاى انحرافى مبارزه كرده است تا بقاى نسل انسانى تهديد نشود.

‌‌‌د) تربيت نسل: ازدواج وتشكيل خانواده روشى است كه خداوند قرار داده تا فرزندان بتوانند در سايه تربيت شايسته پدر و مادر، رشد كنند و نسلى صالح و مفيد پرورش يابد.


104

‌‌‌هـ ) سلامت اجتماعى: تشكيل خانواده از دو راه زمينه‌ساز سلامت اجتماع است:

‌‌‌اول. اگر فرد به كانون گرم خانواده دل ببندد وبنياد خانواده مستحكم شود، از انحرافات جنسى و بى‌بند و بارى‌ها، فساد، قتل و... كاسته خواهد شد و در نتيجه، سلامت اجتماع تضمين مى‌گردد.

‌‌‌دوم. اگر پدر و مادر وظيفه خويش را در تربيت فرزندان به درستى انجام دهند و افرادى شايسته و كارامد تحويل جامعه دهند، باز به سلامت جامعه كمك نموده‌اند.

‌‌‌2. بايد به اين نكته توجه داشت كه شيوع و گسترش بى‌بند و بارى جنسى زمينه‌ساز بيمارى‌هاى جسمى، روانى و اجتماعى خواهد شد. اگر قرآن نزديكى به فواحش را راه بد و زيان‌آورى مى‌داند، اشاره به اين موضوع است و به همين دليل، پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى‌فرمايد: در صورت گسترش بى‌بند و بارى جنسى و علنى شدن آن، بيمارى‌هايى در جامعه آشكار مى‌شوند كه در ميان گذشتگان نبوده‌اند. نمونه بارز آن، وجود ‌ايدز‌ در زمان ماست كه بيش‌ترين راه ايجاد و انتقال ويروس آن از راه آلودگى‌هاى جنسى مى‌باشد.

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

اول. نعمت سلامتى:

(قصص: 77/ فاطر: 3/ نحل: 16، 53 و 54)

دوم. روزه:

(بقره: 183 ـ 184)

سوم. خواب:

(مومن: 16/ قصص: 72 ـ 73/ روم: 23/

فرقان:47/ نبأ: 9)

چهارم. سلامت جنسى:

(نور: 30 ـ 31/ مومنون: 5/ احزاب: 35/ روم: 21/

اعراف: 189/ نور: 32/ اسراء: 32) تفاسير : نقش روزه در سلامت جسمى و روانى انسان روزه; درمان بيماريهاى روح و جسم،

حسين موسوى‌راد لاهيجى

اهميت روزه از نظر علم روز، احمد صبور اردوبادى

اهميت روزه و امتيازات ماه مبارك رمضان،

محمدكاظم صدرالسادات

بررسى روزه از ديدگاه‌هاى گوناگون،

عبدالكريم حسينى قزوينى

روزه و فوائد آن، عطاءاللّه شهاب‌پور

نقش روزه در درمان بيمارى‌ها،

اتو بوخنگر، ترجمه على‌اكبر مهدى‌پور

روزه; روش نوين براى درمان بيمارى‌ها،

الكسى سوفورين، ترجمه محمدجعفر الهامى نقش خواب در سلامتى اسلام و روان‌شناسى، محمود بستانى، ترجمه عباس عرب

بررسى ملاك‌هاى روانى در اسلام، محمدعلى گرامى

سعادت تن و آرامش روان از نظر اسلام، صفدر صانعى

گامى فراسوى روان‌شناسى اسلامى يا اخلاق و

بهداشت روانى در اسلام، حسن‌محمد شرقاوى،

ترجمه محمد باقر حجّتى

اصول بهداشت روانى، ابوالقاسم حسينى

بهداشت روان، اسماعيل شاهوند

بهداشت روانى (طب روحانى)، عبدالكريم بى‌آزار شيرازى

بهداشت و جلوگيرى از امراض روحى،

عبدالحسين ميرسپاسى

سلامتى تن وروان، محمود بهشتى سلامت جنسى اصالت حجاب در اسلام، حسن قاضى

پاسخ به پرسش‌هاى دينى پيرامون مسائل حجاب،

محمدباقر موسوى همدانى تحليلى نو و عملى از حجاب در عصر حاضر،

محمدرضا اكبرى

دُر و صدف، محمد شجاعى

اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى

اخلاق جنسى از ديدگاه اسلام، حميد محمد قاسمى

ازدواج در اسلام، على مشكينى

ازدواج در اسلام، مصطفى كاشفى

ازدواج در نظام آفرينش، جمال‌الدين حجازى

مراحل ازدواج در اسلام، مجيد رشيدپور

روان‌شناسى ازدواج، ناهيد مهابادى‌راد

آئين همسردارى، ابراهيم امينى

خانواده متعادل، على قائمى

خانواده و مسائل همسران جوان، على قائمى

نظام حيات خانواده در اسلام، على قائمى

مسائل ازدواج وحقوق خانواده، على‌اكبر بابازاده

خانواده در قرآن، احمد بهشتى

خانواده و مسائل زناشويى، باقر شريف‌قرشى،

ترجمه لطيف راشدى

اسلام و روان‌شناسى، محمود بستانى،

ترجمه محمود هويشم

زناشويى; راز خوشبختى، زين‌العابدين خلخالى‌كاظمى

چگونه ازدواج موفق داشته باشيم؟ (2 جلد)، محمدرضا شرفى

بهشت خانواده، جواد مصطفوى

اسلام و مسائل جنسى و زناشويى، احمد صادقى‌اردستانى


105


106


107

فصل دهم

بهداشت و پاكيزگى

پيش‌گفتار

امروزه موضوع بهداشت و ضرورت حفظ آن از چنان اهميتى برخوردار گرديده كه سازمان‌ها و نهادهايى در سطح جهانى، منطقه‌اى و كشورى درباره اين موضوع، مشغول فعاليت شده‌اند و تلاش وسيعى صورت گرفته كه بابيان برنامه‌هاى مناسب، ارائه راه‌كارها و تشويق افراد، سطح بهداشت را در تمامى زمينه‌ها بالا ببرند. نگرش جديد به وجود آمده كه ميزان بهداشت هر جامعه يكى از شاخص‌هاى رشد آن جامعه است، ناشى از همين تلاش جهانى مى‌باشد.

‌‌‌گرچه در قرن اخير، مسأله بهداشت از ابتدايى‌ترين موضوع، يعنى بهداشت فردى و جسمى، آغاز گرديد، اما به مرور زمان و با روشن شدن ساير ابعاد انسان وزندگى او، موضوعات بهداشتى و شعاع آن گسترش يافتند. به طورى كه امروزه اصطلاحات و موضوعاتى مانند ‌بهداشت روانى‌، ‌بهداشت اجتماعى‌، ‌بهداشت تغذيه‌، ‌بهداشت خانوادگى‌، ‌بهداشت كار‌، ‌بهداشت اقتصادى‌، ‌بهداشت محيط‌ و ‌بهداشت مسكن‌ رايج گرديده و هر يك داراى حيطه تخصصى خود مى‌باشند. اما بايد ديد كه دين اسلام به اين موضوع مهم چگونه نگريسته است:

‌‌‌در اسلام، بر موضوع بهداشت و نظافت تأكيد فراوان شده و رساترين تعبير ممكن را در


108

اين زمينه به كار برده و نظافت را جزئى از ايمان و لازمه ايمان معرفى كرده است. در واقع، يكى از ويژگى‌هاى دين اسلام، تشويق انسان به رعايت پاكى در ابعاد گوناگون زندگى است; زيرا خواسته ذاتى وفطرى هر انسان دورى از آلودگى‌هاى جسمى و روحى است. اسلام با قرار دادن نظافت در برنامه عبادى فرد مسلمان، در او انگيزه لازم ايجاد نموده است تا بهداشت و پاكيزگى را رعايت كند و از آلودگى برحذر باشد و از ناپاكى‌ها نيز بپرهيزد.

‌‌‌علاوه بر تأكيد اسلام به رعايت بهداشت فردى، موضوع بهداشت ابزار و لوازم آن نيز مورد توجه قرار گرفته است تا در ظروف غذاخورى و آشاميدنى، لباس و ساير لوازم نيز بهداشت رعايت شود. وجود صدها دستور واجب و مستحب اسلامى در اين زمينه، شاهد گويايى بر اهتمام اسلام به موضوع بهداشت مى‌باشد.

‌‌‌يكى ديگر از نكات درخشان دين اسلام ، توجه ويژه آن به زينت و آراستگى افراد است.

‌‌‌در اين فصل، با گوشه‌اى از درياى بى‌كران آموزه‌هاى دينى درباره بهداشت آشنا خواهيم‌شد:

پيش‌گفتار

امروزه موضوع بهداشت و ضرورت حفظ آن از چنان اهميتى برخوردار گرديده كه سازمان‌ها و نهادهايى در سطح جهانى، منطقه‌اى و كشورى درباره اين موضوع، مشغول فعاليت شده‌اند و تلاش وسيعى صورت گرفته كه بابيان برنامه‌هاى مناسب، ارائه راه‌كارها و تشويق افراد، سطح بهداشت را در تمامى زمينه‌ها بالا ببرند. نگرش جديد به وجود آمده كه ميزان بهداشت هر جامعه يكى از شاخص‌هاى رشد آن جامعه است، ناشى از همين تلاش جهانى مى‌باشد.

‌‌‌گرچه در قرن اخير، مسأله بهداشت از ابتدايى‌ترين موضوع، يعنى بهداشت فردى و جسمى، آغاز گرديد، اما به مرور زمان و با روشن شدن ساير ابعاد انسان وزندگى او، موضوعات بهداشتى و شعاع آن گسترش يافتند. به طورى كه امروزه اصطلاحات و موضوعاتى مانند ‌بهداشت روانى‌، ‌بهداشت اجتماعى‌، ‌بهداشت تغذيه‌، ‌بهداشت خانوادگى‌، ‌بهداشت كار‌، ‌بهداشت اقتصادى‌، ‌بهداشت محيط‌ و ‌بهداشت مسكن‌ رايج گرديده و هر يك داراى حيطه تخصصى خود مى‌باشند. اما بايد ديد كه دين اسلام به اين موضوع مهم چگونه نگريسته است:

‌‌‌در اسلام، بر موضوع بهداشت و نظافت تأكيد فراوان شده و رساترين تعبير ممكن را در


108

اين زمينه به كار برده و نظافت را جزئى از ايمان و لازمه ايمان معرفى كرده است. در واقع، يكى از ويژگى‌هاى دين اسلام، تشويق انسان به رعايت پاكى در ابعاد گوناگون زندگى است; زيرا خواسته ذاتى وفطرى هر انسان دورى از آلودگى‌هاى جسمى و روحى است. اسلام با قرار دادن نظافت در برنامه عبادى فرد مسلمان، در او انگيزه لازم ايجاد نموده است تا بهداشت و پاكيزگى را رعايت كند و از آلودگى برحذر باشد و از ناپاكى‌ها نيز بپرهيزد.

‌‌‌علاوه بر تأكيد اسلام به رعايت بهداشت فردى، موضوع بهداشت ابزار و لوازم آن نيز مورد توجه قرار گرفته است تا در ظروف غذاخورى و آشاميدنى، لباس و ساير لوازم نيز بهداشت رعايت شود. وجود صدها دستور واجب و مستحب اسلامى در اين زمينه، شاهد گويايى بر اهتمام اسلام به موضوع بهداشت مى‌باشد.

‌‌‌يكى ديگر از نكات درخشان دين اسلام ، توجه ويژه آن به زينت و آراستگى افراد است.

‌‌‌در اين فصل، با گوشه‌اى از درياى بى‌كران آموزه‌هاى دينى درباره بهداشت آشنا خواهيم‌شد:

الف) تشويق و ايجاد انگيزه

متن برداشت 132. (إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ.) 133. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌تَنَظَّفوا بِكُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ،

فَإِنَّ اللّهَ تَعالى بَنَى الإِسْلامَ عَلَى النّظافَةِ

وَ لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ كُلُّ نظيف.‌ 134. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌إِنَّ‌اللَّهَ يُبْغِضُ‌الرّجل‌الْقَاذُورَةَ(1)

فَقِيلَ له: وَ مَا الْقَاذُورَةُ يَا رَسُولَ اللَّهِ!

قَالَ: الَّذِي يَتَأَنَّفُ(2) بِهِ جَلِيسُهُ.‌

1. قاذورة: كثيف، پليد.

2. يتأنف: بى‌زار مى‌شود.


109

* يادآورى

1. در اسلام، نظافت و بهداشت كارى ضابطه‌مند و تحت نظام خاصى است، به‌طورى كه فرد مسلمان خود را ملزم مى‌داند به عنوان يك امر شرعى و دينى به بهداشت توجه كرده، آن را در هر حال و به‌طور مستمر رعايت كند. شايد معرفى بهداشت و نظافت به عنوان جزئى از ايمان، به دليل ايجاد انگيزه قوى دينى در افراد است تا با علاقه شخصى به رعايت بهداشت توجه كنند.

‌‌‌2. با نگاهى گذرا، مى‌توان دريافت كه اسلام عالى‌ترين ره‌نمودهاى بهداشتى را در اختيار مردم قرار داده است و آنچه امروزه تحت عنوان شاخه‌هاى گوناگون بهداشت مانند: بهداشت فردى ، محيط و روانى مطرح مى‌باشد، در ره‌نمودهاى اسلامى وجود دارد.

‌‌‌3. ضرورت پاكيزگى را، كه اسلام به آن عنايت خاص دارد، در هيچ مذهب و آيينى نمى‌توان يافت; زيرا گرچه در اديان الهى گذشته نيز برخى از دستورات بر مبناى پاكيزگى وجود داشتند; ولى هيچ‌كدام از زير بناى محكم و عميقى كه در اسلام وجود دارد، برخوردار نبودند. در دين اسلام، موضوع بهداشت از يك برنامه منسجم برخوردار مى‌باشد كه از بهداشت فردى آغاز شده، ساير شاخه‌هاى ديگر را نيز تحت پوشش قرار مى‌دهد; چنان كه ره‌نمودهاى فراوانى در تمامى ابعاد زندگى فردى و جمعى انسان‌ها براى حفظ بهداشت به چشم مى‌خورد:

ب) بهداشت فردى

متن برداشت اول. بدن:

135. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌إِنَّ لِلّهِ عَلى كُلِّ مُسْلم مِنْ كُلِّ سَبْعَةِ أَيّام

يَوماً يَغْسِلَ كُلَّ شَىْء منه.‌ دوم. مو:

136. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌فَاغْسِلُوا الشَّعْرَ وَ انْقُوا الْبَشَرَةَ.‌ 137. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌لا يُطَوِّلَنَّ أَحَدُكُمْ شارِبَهُ

و لا عانَتَه و لا شَعْرَ جَناحِه

فإِنّ الشَّيْطانَ يَتَّخِذُها مَخابىَ يَسْتَتِرُ بِها

وَ مَنْ كانَ يُؤمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَومِ الاْخرِ

فَلا يَتْرُكْ عانَتَه فَوْقَ أربعينَ يَوماً.‌ سوم. دهان و بينى:

138. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌لِيُبَالِغْ أَحَدُكُمْ فِي الْمَضْمَضَةِ وَ الاِسْتِنْشَاقِ،

فَإِنَّهُ غُفْرَانٌ لَكُمْ وَ مَنْفَرَةٌ لِلشَّيْطانِ.‌ چهارم. ناخن:

139. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌خَلِّلُوا لحاكُمْ وَ قُصُّوا أَظافِرَكُمْ

فَإِنَّ الشَّيْطانَ يجرى ما بينَ اللَّحْمِ وَ الظُّفْرِ.‌ پنجم. لباس:

140. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌مِنْ كَرامَةِ الْمُؤْمِنِ عَلَى اللّهِ

نَقاءُ ثَوبِه وَ رِضاهُ بِالْيَسِيرِ.‌

141. الصادق(عليه السلام): ‌مَنِ اتَّخَذَ ثَوْباً فَلْيُنَظِّفْهُ.‌


110

* توجه

كلمه ‌شيطان‌ از ماده ‌شطن‌ گرفته شده و ‌شاطن‌ به معناى خبيث و پست آمده است و شيطان به هر موجود سركش و متمرّد، اعم از انسان، جن و ساير جنبندگان، اطلاق مى‌شود; زيرا كلمه ‌شيطان‌ اسم جنس است كه بر همه موجودات موذى صدق مى‌كند. بنابراين، گرچه نام ‌ميكروب‌ به‌طور صريح وجود ندارد، ولى شواهدى در روايات هست كه مى‌توان كلمه ‌شيطان‌ را در برخى استعمالات، به معناى ميكروب وساير موجودات بيمارى‌زا در نظر گرفت; مانند تمامى موارد در روايات مزبور كه منظور از ‌شيطان‌ اين موجودات بيمارى‌زا مى‌باشند.


111

ج) آراستگى

متن برداشت 142. (يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد.) 143. (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ.) 144. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلى إِخْوَانِهِ

أَنْ يَتَهَيَّأَ لَهُمْ وَ يَتَجَمَّلَ.‌ 145. الصادق(عليه السلام): ‌فَالْبَسْ وَ تَجَمَّلْ

فَإِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ وَ لْيَكُنْ مِنْ حَلاَل.‌ 146. الرضا(عليه السلام):

‌لايَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يَدَعَ الطِّيبَ فِي كُلِّ يَوْم،

فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ عليه فَيَوْمٌ وَ يَوْمٌ لاَ،

فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَفِي كُلِّ جُمُعَة، وَ لاَ يَدَعُ.‌

* نكته

1. يكى از حقايق دين اسلام، تشويق افراد به زينت و آراستگى است و اين امر با فطرت انسانى هماهنگ مى‌باشد; زيرا يكى از گرايش‌هاى فطرى انسان، زيبايى‌خواهى يا زيبايى‌جويى است كه يك نمود آن، گرايش افراد به آراستگى مى‌باشد. نكته مهم آن‌كه اسلام با سفارش‌هاى خاص خويش، تلاش نموده است كه اين گرايش در مسير صحيح خود قرار گيرد; زيرا هر گونه افراط و تفريط در اين گرايش، خود موجد آسيب‌هاى فردى و اجتماعى خواهد شد.

‌‌‌توبيخ افرادى كه استفاده از زينت خداوندى را تحريم نموده و راه تفريط پيموده‌اند، يا بيان اين‌كه خداوند منشأ زيبايى و خود مصداق كامل زيبايى است و بايد آراستگى از راه صحيح و حلال باشد، همگى اشاره به پيمودن راه اعتدال در ارضاى اين گرايش فطرى دارند. به همين دليل، اسلام آداب ويژه‌اى براى آراستگى در نظر گرفته است.


112

‌‌‌2. نكته ديگر آن‌كه اسلام از افراد خواسته است تا در بهترين حالت آراستگى ظاهرى باشند و نه تنها براى افراد بيگانه و در محيط خارج از خانه، بلكه براى نزديك‌ترين افراد خود و در محيط خانه نيز آراسته و تميز باشند.

‌‌‌3. در طرح هماهنگى جسم و روان، كه در آموزه‌هاى دينى وجود دارد، در موضوع آراستگى نيز اين هماهنگى نمود پيدا كرده وموضوع آراستگى باطنى وروانى نيز مطرح مى‌باشد. اميرمؤمنان(عليه السلام) مى‌فرمايد: ‌زينت باطنى زيباتر از زينت ظاهرى است.‌(1)

‌‌‌در روايات بسيارى، اشاره شده است كه با فروتنى، خشوع و عفّتورزى، بايد زينت باطنى راكسب كرد. مسلمان واقعى كسى است كه زينت و آراستگى ظاهر را به زينت باطن آراسته نمايد.

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

اول. تأكيد اسلام بر نظافت:

(بقره: 222/ مائده: 6/ اعراف: 31/ نساء: 125)

دوم. آراستگى مسلمان:

(اعراف: 31 ـ 32/ نحل: 14)

فلسفه لباس و نظافت آن:

(اعراف: 26/ نحل: 5 و 81/ مدّثّر: 4) تفاسير : بررسى تعاليم بهداشت فردى در اسلام بهداشت اسلام از نظر علوم امروزى، محمدجواد نجفى

رساله نوين فقهى، پزشكى (بهداشت)،

عبدالكريم بى‌آزارشيرازى

قرآن كريم از نظر موازين بهداشتى جديد، اسماعيل اعرابى

تعاليم بهداشتى اسلام، صفدر صانعى چهل حديث در زمينه علم و بهداشت، وزارت بهداشت،

درمان و آموزش پزشكى

حقايق بهداشتى در اسلام، جمال الدين شريف زاده

بهداشت عمومى و معارف اسلامى، محمد رسولى محلاتى

چهل حديث درباره بهداشت دهان و دندان،

غلامعلى غلامى

اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج 3، رضا پاك نژاد

بهداشت اسلامى، مصطفى نورانى

طب الصّادق، محمد خليلى، ترجمه صادق تهرانى

طب و بهداشت از امام رضا(عليه السلام)، نصيرالدّين امير صادقى

طب و بهداشت، جواد فاضل

بهداشت اسلامى، احمد صبور اردوبادى

1. عبدالواحد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 254.


113


114


115

فصل يازدهم

بهداشت محيط

پيش‌گفتار

گرچه رعايت اصول بهداشت فردى مى‌تواند تا حدى ضامن تأمين سلامت انسان باشد، اما به تنهايى كافى نيست، بلكه مراعات اصول بهداشت در تمام اركان جامعه ضرورى است. يكى از مهم‌ترين اجزاى ساختار بهداشت، موضوع بهداشت و سالم‌سازى محيط و بهسازى آن مى‌باشد. اگر محيط زيست انسان مناسب باشد، شخص مى‌تواند از همه توانايى‌هاى جسمى وروانى خود استفاده كامل كند. امروزه ثابت شده است كه يكى از عوامل مهمّ تعيين‌كننده سلامت هر فرد يا جامعه، محيط زيست آنان مى‌باشد.

‌‌‌اسلام با جلوگيرى از آلوده ساختن آب در سطوح گوناگون (چاه، رودخانه، آب راكد و...)، به هر مسلمانى سفارش كرده است كه در تميز نگاه داشتن آن دقت لازم داشته باشد.

‌‌‌در تعاليم اسلامى، توجه زيادى به بهداشت مسكن شده و اسلام با بيان راهنمايى‌هاى خاصى در صدد برآمده است تا علاوه بر تأمين بهداشت جسمى افراد، بستر مناسبى براى تامين نيازهاى روانى افراد فراهم شود. از ديدگاه متون دينى، محل اقامت افراد و مسكن آن‌ها بايد تأمين كننده آرامش جسمى و روانى باشد. به همين دليل، شرايط و ويژگى‌هاى خاصى در آيات و روايات براى مسكن ذكر شده كه مى‌توانند آموزنده باشند.

‌‌‌نكته ديگر، نياز زندگى آدمى به گياهان و فضاى سبز است كه انسان دست كم از دو جهت


116

تأمين مواد غذايى اوليه و تأمين اكسيژن كافى به گياهان وابسته است. علاوه بر اين، از جهت آرامش روانى، به طبيعت سرسبز و شاداب هم نياز دارد. در اين باره، متون دينى با ‌باقيات الصّالحات‌ دانستن درخت‌كارى و حفر چاه، مسلمانان را تشويق كرده‌اند تا در محيط زيست خويش نقش مثبت و سازنده‌اى داشته باشند.

‌‌‌در زمينه بهداشت محيط نيز با جستوجويى گذرا در آيات و روايات درمى‌يابيم كه اسلام با آلوده كردن اماكن عمومى (مثل: مساجد، راه‌هاى عمومى و استراحت‌گاه‌ها) به شدت مبارزه كرده و از پى‌روان خود و حتى سايران خواسته است تا از آلوده كردن آن‌ها پرهيز كنند و حتى در صورت آلودگى، به تميزى اين اماكن همّت گمارند.

پيش‌گفتار

گرچه رعايت اصول بهداشت فردى مى‌تواند تا حدى ضامن تأمين سلامت انسان باشد، اما به تنهايى كافى نيست، بلكه مراعات اصول بهداشت در تمام اركان جامعه ضرورى است. يكى از مهم‌ترين اجزاى ساختار بهداشت، موضوع بهداشت و سالم‌سازى محيط و بهسازى آن مى‌باشد. اگر محيط زيست انسان مناسب باشد، شخص مى‌تواند از همه توانايى‌هاى جسمى وروانى خود استفاده كامل كند. امروزه ثابت شده است كه يكى از عوامل مهمّ تعيين‌كننده سلامت هر فرد يا جامعه، محيط زيست آنان مى‌باشد.

‌‌‌اسلام با جلوگيرى از آلوده ساختن آب در سطوح گوناگون (چاه، رودخانه، آب راكد و...)، به هر مسلمانى سفارش كرده است كه در تميز نگاه داشتن آن دقت لازم داشته باشد.

‌‌‌در تعاليم اسلامى، توجه زيادى به بهداشت مسكن شده و اسلام با بيان راهنمايى‌هاى خاصى در صدد برآمده است تا علاوه بر تأمين بهداشت جسمى افراد، بستر مناسبى براى تامين نيازهاى روانى افراد فراهم شود. از ديدگاه متون دينى، محل اقامت افراد و مسكن آن‌ها بايد تأمين كننده آرامش جسمى و روانى باشد. به همين دليل، شرايط و ويژگى‌هاى خاصى در آيات و روايات براى مسكن ذكر شده كه مى‌توانند آموزنده باشند.

‌‌‌نكته ديگر، نياز زندگى آدمى به گياهان و فضاى سبز است كه انسان دست كم از دو جهت


116

تأمين مواد غذايى اوليه و تأمين اكسيژن كافى به گياهان وابسته است. علاوه بر اين، از جهت آرامش روانى، به طبيعت سرسبز و شاداب هم نياز دارد. در اين باره، متون دينى با ‌باقيات الصّالحات‌ دانستن درخت‌كارى و حفر چاه، مسلمانان را تشويق كرده‌اند تا در محيط زيست خويش نقش مثبت و سازنده‌اى داشته باشند.

‌‌‌در زمينه بهداشت محيط نيز با جستوجويى گذرا در آيات و روايات درمى‌يابيم كه اسلام با آلوده كردن اماكن عمومى (مثل: مساجد، راه‌هاى عمومى و استراحت‌گاه‌ها) به شدت مبارزه كرده و از پى‌روان خود و حتى سايران خواسته است تا از آلوده كردن آن‌ها پرهيز كنند و حتى در صورت آلودگى، به تميزى اين اماكن همّت گمارند.

الف) بهداشت مسكن

متن برداشت 147. رسول‌اللّه (صلى الله عليه وآله):

‌لاَ تُبَيِّتُوا الْقُمَامَةَ فِي بُيُوتِكُمْ

وَ أَخْرِجُوهَا نَهَاراً فَإِنَّهَا مَقْعَدُ الشَّيْطانِ.‌ 148. رسول‌اللّه (صلى الله عليه وآله): ‌لاَ تُؤْوُوا التُّرَابَ خَلْفَ الْبَابِ

فَإِنَّهُ مَأْوَى الشَّيَاطِينِ.‌ 149. الصادق(عليه السلام): ‌لاَ تَدَعُوا آنِيَتَكُمْ بِغَيْرِ غِطَاء

فَإِنَّ الشَّيْطَانَ إِذَا لَمْ تُغَطَّ الاْنِيَةُ بَزَقَ فِيهَا

وَ أَخَذَ مِمَّا فِيهَا مَا شَاءَ.‌ 150. الصادق(عليه السلام): ‌لا تَطيبُ السُّكْنى إِلاّ بِثَلاث:

الف) الهَواءِ الطّيبِ;

ب) و الماءِ الغزيرِ العَذْبِ;

ج) وَ الأَرْضِ الخوّارةِ.‌


117

* يادآورى

مسكن بخشى از مجموعه محيط زيست انسان است كه بى‌ترديد از عوامل مؤثر بر سلامت شخص مى‌باشد ورعايت بهداشت مسكن به صورت مستقيم بر بهداشت جسم وروان فرد تأثير مى‌گذارد. به همين دليل، در آموزه‌هاى دينى، نكات آموزنده‌اى درباره بهداشت مسكن مطرح شده است.

نكات قابل توجه در تهيه مسكن

الف) تأمين آسايش روحى و روانى: با توجه به آيه (وَ اللّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً)،(1) يكى از ابزارهاى تأمين كننده آرامش براى انسان، منزل و محل زندگى خانوادگى اوست. انتخاب كلمه ‌مسكن‌ نيز به اين موضوع اشاره دارد كه منزل بايد مكان آسودگى و آرامش خاطر باشد.

‌‌‌ب) توجه به رعايت بهداشت در ساختمان: در اين زمينه، روايات متعددى وجود دارند كه فرد را به تميز كردن محيط زندگى از كثافات و آلودگى‌ها و رعايت نكات بهداشتى تشويق مى‌كنند. برخى از آموزه‌هاى دينى با بيان ضررهاى آلودگى منزل مانند تجمّع شيطان و ميكروب و بعضى ديگر با ذكر فوايد رعايت بهداشت مانند جلب رزق و رفع فقر، انگيزه لازم را در فرد ايجاد مى‌كنند تا در رعايت بهداشت مسكن كوشا باشند.

‌‌‌ج) برخوردارى از امكانات طبيعى: در روايات گوناگون، به ضرورت استفاده از امكانات طبيعى اوليه و شرايط بهينه مسكن مانند وجود هواى پاك، آب شيرين و گوارا، زمين مناسب و نور كافى اشاره شده است.

‌‌‌د) وجود فضاى مناسب: قطعاً تأمين آرامش جسمى و روانى افراد در گرو داشتن فضاى مناسب مسكونى مى‌باشد و اين امر شرطى لازم به حساب مى‌آيد. به همين دليل، وسعت كافى داشتن مسكن از موارد سعادت فرد دانسته شده است تا فرد مسكن با وسعت كافى (متناسب با افراد خانواده و شرايط اجتماعى خويش) اختيار كند.

1. نحل: 80‌.


118

ب) بهداشت اماكن عمومى

متن برداشت 151. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌مَنْ أَخْرَجَ مِنْ طَريقِ الْمُسلِمينَ شيئاً يُؤْذِيهِمْ كَتَبَ اللّهُ بِه حسنةً

وَ مَنْ كَتَبَ لَهْ عندَه حَسَنَةً أَدْخَلَهُ بِها الجَنَّةَ.‌ 152. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌اتَّقُوا اللاّعِنينَ

الَّذين يَتَخلّى في طريقِ النّاسِ وَ أفنيتِهِمْ(1).‌ 153. ‌نَهى رَسُولُ‌اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) ... أَنْ يَبُولَ أَحَدٌ

تَحْتَ شَجَرَة مُثْمِرَة أَوْ عَلَى قَارِعَةِ(2) الطَّرِيقِ.‌ 154. ‌نَهَى(صلى الله عليه وآله) عَنِ الْبُزَاقِ فِي الْبِئْرِ الَّتِي يُشْرَبُ مِنْهَا.‌

* نكته

1. در دوران ما، حفظ بهداشت محيط ومبارزه با آلوده‌كننده‌هاى محيطى، مسأله مهمّى به شمار مى‌رود و اصلاح محيط پيرامون خود يكى از اصول مهم علم بهداشت شمرده مى‌شود. در نگاهى گذرا به مجموعه احاديث و احكام اسلامى، درمى‌يابيم كه اسلام بر بهداشت محيط و اماكن عمومى تأكيد فراوان دارد. بهداشت محيط در همه ابعاد آن (بهداشت آب، دفع صحيح فضولات، اجتناب از عوامل بيمارى‌زا و...) در اسلام مطرح شده است. در متون دينى بر ممنوعيت آلوده كردن آب‌هاى آشاميدنى و مصرفى، بيان روش صحيح دفع فضولات (اجتناب از ريختن فضولات آلوده در معابر واماكن عمومى)، تهيه حمام‌هاى بهداشتى و آداب خاص آن، ارائه راه‌كارهاى مناسب در برخورد با مواد آلوده كننده (مردار، خون، مدفوع و...) و ده‌ها مورد ديگر برمى‌خوريم كه علاوه برداشتن حكمت‌هاى ديگر، بر اثرات بهداشتى نيز نظرى داشته‌اند.

‌‌‌2. از سوى ديگر، با تشويق به عمل خير، در مسلمانان ايجاد انگيزه نموده‌اند تا هر

1. أفنية: ج فناء: آستانه منازل.

2. قارعة: وسط راه، راه بزرگ.


119

مسلمانى، هر كارى را كه موجد آسايش افراد ديگر و حفظ سلامت آنان است، خدمتى در جهت رضاى خداوند بداند و از پاك‌سازى محيط و كمك به حفظ بهداشت عمومى به عنوان يك عمل خير استقبال كند. راه‌كار مهم اسلام در زمينه بهداشت محيط آن است كه با تشويق مسلمانان يا توبيخ و جريمه آنان، در صدد ايجاد انگيزه در افراد مى‌باشد تا خود مردم در اين امر شريك شده، با يكديگر همكارى نمايند و مسؤوليت بزرگ حفظ محيط بر عهده تك تك افراد باشد.

‌‌‌نكته مهم آن‌كه اسلام، مسائل مربوط به بهداشت را در قالب مقرّرات دينى قرار داده است تا پى‌روان دين اسلام اين موازين و رفتارهاى بهداشتى را مانند ساير دستورات دينى خود، با همّت والا بجاى آورند.

‌‌‌3. روايات فراوانى به كيفيت فيزيكى آب مصرفى و آشاميدنى اشاره نموده‌اند كه بايد به سه ملاك كلى رنگ، طعم، و بوى آب توجه شود. امروزه نيز اين موضوع پذيرفته شده است كه مصرف‌كننده عادى، كيفيت آب را بر اساس اين سه ويژگى فيزيكى تشخيص مى‌دهد و در مورد سالم بودن آب بر اساس اين ملاك‌ها قضاوت مى‌كند.

ج) محيط زيست

متن برداشت 155. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌مَا مِنْ مُسْلِم يَغْرِسُ غَرْساً يَأْكُلُ مِنْهُ إِنْسَانٌ أَوْ دَابَّةٌ أَوْ طَيْرٌ

إِلاَّ أَنْ يُكْتَبَ لَهُ صَدَقَةٌ إِلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.‌ 156. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌مَنْ غَرَسَ غَرْساً فَأَثْمَرَ

أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الاَْجْرِ قَدْرَ مَا يَخْرُجُ مِنَ الثَّمَرَةِ.‌ 157. الصادق(عليه السلام): ‌سِتَّةٌ تَلْحَقُ الْمُؤْمِنَ بَعْدَ وَفَاتِهِ: ...

غَرْسٌ يَغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ ماء يُجْرِيه وَ قَلِيبٌ(1) يَحْفِرُهُ.‌

1. قليب: چاه.


120

* يادآورى

1. در تاريخ بشرى، فراز و نشيب‌هاى فراوانى در برخورد با طبيعت وجود دارد، امّا دين اسلام با نعمت دانستن همه عوامل طبيعت (آب، هوا، خاك و...)، توجه انسان را به اهميت طبيعت جلب نموده و با سفارش به استفاده درست از نعمت‌هاى الهى، مسلمانان را از تخريب نعمت‌هاى طبيعى بر حذر داشته و با بيان دستورات دينى، او را به حفظ محيط زيست دعوت كرده است.

‌‌‌2. امروزه ثابت شده كه يكى از مهم‌ترين راه‌هاى حفظ طبيعت و نجات آن، حفظ فضاى سبز و درخت‌كارى است كه برخى آن را به عنوان اولين قدم در حفظ زيست مى‌دانند. در دين اسلام نيز با تشويق مسلمانان به كاشت درخت و تعيين پاداش‌هاى گوناگون، به ضرورت اين موضوع توجه ويژه شده است.

‌‌‌همچنين در مباحث مربوطه به محيط زيست، ثابت شده كه زمين‌هاى موات و باير، كه بدون استفاده رها شده‌اند، خود يك پديده ضدّ طبيعت محسوب مى‌شود و بايد آن‌ها را به محيط طبيعى و قابل استفاده تبديل كرد. اين امر نيز مورد توجه اسلام بوده و با گشودن راه‌كار مهم احياى اراضى موات و قوانين ويژه آن، افراد را به آباد كردن زمين‌هاى را كد تشويق نموده است.

‌‌‌3. راه‌كارهاى فراوانى در دين اسلام براى حفظ محيط زيست بيان شده كه گاهى در قالب احكام پنج‌گانه شرعى قرار گرفته‌اند و اين هنر دين اسلام در همراه كردن رعايت نكات بهداشتى با احكام شرعى موجب شده مسلمانان از زيرپا گذاشتن اين اصول بهداشتى در تمام حالات خوددارى كنند. برخى از اين راه‌كارها عبارتند از:

‌‌‌الف) دفن مواد آلوده كننده مانند: مردار، جفت و خون;

‌‌‌ب) رعايت فاصله مناسب بين چاه تأمين‌كننده آب آشاميدنى و چاه فاضلاب;

‌‌‌ج) رعايت بهداشت در اماكن تفريحى و استراحت‌گاه‌ها;

‌‌‌د) اجتناب از آزاررسانى به حيوانات و كشتن و صدمه زدن به آن‌ها;

‌‌‌هـ ) ‌انفال‌ يعنى اموال عمومى، كه در اختيار حكومت اسلامى‌اند و از آن‌ها بايد به سود


121

همگان بهره‌بردارى كرد. برخى از مصاديق انفال عبارتند از:

‌‌‌1. كوه‌ها، درياها، جنگل‌ها و نيزارهاى طبيعى;

‌‌‌2. درياها و سواحل آن و رودخانه‌هاى بزرگ.

‌‌‌اسلام حفظ انفال از هرگونه تجاوز و آفت و زيان طبيعى و غير طبيعى را وظيفه همه مردم مى‌داند و همه مردم با رعايت شرايط و قوانين ويژه، در بهره‌بردن و استفاده از اين منابع طبيعى يكسان مى‌باشند.

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى بهداشت اجتماعى در اسلام اولين دانشگاه و آخرين پيامبر (ج 2)، رضا پاك‌نژاد

بهداشت در اسلام، حسين دوستانى

بهداشت شهرى، محمود اعتماديان

بهداشت در نظر اسلام از نظر علوم امروزى،

محمدجواد نجفى

بهداشت اجتماعى در اسلام، صدرالدّين نصيرى

بهداشت عمومى و معارف‌اسلامى، محمدرسولى محلاّتى

تعاليم بهداشتى اسلام، صفدر صانعى


122


123

فصل دوازدهم

نگرشى به بيمارى

پيش‌گفتار

يكى از همراهان هميشگى بشر، بيمارى است كه از آغاز زندگى انسان وجود داشته و تا پايان عمر زندگى بشر در اين دنيا ادامه خواهد داشت. آدمى در مراحل گوناگون زندگى خويش، تلاش فراوان مى‌كند تا در درجه اول، از بروز بيمارى جلوگيرى كند و حتى در اين انديشه بوده است كه بيمارى را به‌طور كلى ريشه كن كند. اما بيمارى در دوره‌هاى گوناگون مراحل حيات انسان، از عهد باستان تا دوران نوين و مراحل پيش‌رفته كنونى، انسان را رها نكرده است.

‌‌‌از ديدگاه متون اسلامى، براى انسان گريزى از بيمارى نمى‌باشد و سلامتى انسان ثابت و هميشگى نيست. در برخى روايات، حكمت‌هاى گوناگونى براى وجود بيمارى در زندگى انسان مطرح گرديده كه گاهى بيمارى براى انسان، نه تنها شرّ و بدى محسوب نمى‌شود، بلكه نعمت به شمار مى‌آيد. اما طولانى شدن بيمارى و دوام آن بلا و شر مى‌باشد.

‌‌‌روايات فراوانى با بيان بيمارى و انواع آن، وظايفى براى بيماران برشمرده‌اند تا بيمار بتواند براى به‌دست آوردن بهبودى سريع، رفتار مناسب و شايسته‌اى داشته باشد و از سوى ديگر، در احكام اسلامى از بيماران به اندازه توان، تكليف خواسته شده است تا كمكى به بهبودى آنان باشد.

‌‌‌موضوع مهم‌تر آن‌كه، اسلام توجه ويژه‌اى به عواطف انسانى و نوع‌دوستى نموده و با در


124

نظر گرفتن باب مهم ‌عيادت بيمار‌، از ديگران خواسته است كه در هنگام بيمار شدن افراد، به آنان بى‌توجه نباشند، بلكه با عيادت از بيماران علاوه بر ايجاد شرايط مناسب روحى و روانى براى آنان، به تأمين نيازمندى‌هاى بيماران بپردازند و آنان را در وضعيت نامناسب بيمارى يارى كنند. وجود صدها روايت در باب عيادت و قرار دادن پاداش‌هاى بزرگ و فراوان براى عيادت بيماران، نقطه درخشانى براى روابط صحيح انسانى پيش روى همگان قرار داده است.

فصل دوازدهم

نگرشى به بيمارى

پيش‌گفتار

يكى از همراهان هميشگى بشر، بيمارى است كه از آغاز زندگى انسان وجود داشته و تا پايان عمر زندگى بشر در اين دنيا ادامه خواهد داشت. آدمى در مراحل گوناگون زندگى خويش، تلاش فراوان مى‌كند تا در درجه اول، از بروز بيمارى جلوگيرى كند و حتى در اين انديشه بوده است كه بيمارى را به‌طور كلى ريشه كن كند. اما بيمارى در دوره‌هاى گوناگون مراحل حيات انسان، از عهد باستان تا دوران نوين و مراحل پيش‌رفته كنونى، انسان را رها نكرده است.

‌‌‌از ديدگاه متون اسلامى، براى انسان گريزى از بيمارى نمى‌باشد و سلامتى انسان ثابت و هميشگى نيست. در برخى روايات، حكمت‌هاى گوناگونى براى وجود بيمارى در زندگى انسان مطرح گرديده كه گاهى بيمارى براى انسان، نه تنها شرّ و بدى محسوب نمى‌شود، بلكه نعمت به شمار مى‌آيد. اما طولانى شدن بيمارى و دوام آن بلا و شر مى‌باشد.

‌‌‌روايات فراوانى با بيان بيمارى و انواع آن، وظايفى براى بيماران برشمرده‌اند تا بيمار بتواند براى به‌دست آوردن بهبودى سريع، رفتار مناسب و شايسته‌اى داشته باشد و از سوى ديگر، در احكام اسلامى از بيماران به اندازه توان، تكليف خواسته شده است تا كمكى به بهبودى آنان باشد.

‌‌‌موضوع مهم‌تر آن‌كه، اسلام توجه ويژه‌اى به عواطف انسانى و نوع‌دوستى نموده و با در


124

نظر گرفتن باب مهم ‌عيادت بيمار‌، از ديگران خواسته است كه در هنگام بيمار شدن افراد، به آنان بى‌توجه نباشند، بلكه با عيادت از بيماران علاوه بر ايجاد شرايط مناسب روحى و روانى براى آنان، به تأمين نيازمندى‌هاى بيماران بپردازند و آنان را در وضعيت نامناسب بيمارى يارى كنند. وجود صدها روايت در باب عيادت و قرار دادن پاداش‌هاى بزرگ و فراوان براى عيادت بيماران، نقطه درخشانى براى روابط صحيح انسانى پيش روى همگان قرار داده است.

پيش‌گفتار

يكى از همراهان هميشگى بشر، بيمارى است كه از آغاز زندگى انسان وجود داشته و تا پايان عمر زندگى بشر در اين دنيا ادامه خواهد داشت. آدمى در مراحل گوناگون زندگى خويش، تلاش فراوان مى‌كند تا در درجه اول، از بروز بيمارى جلوگيرى كند و حتى در اين انديشه بوده است كه بيمارى را به‌طور كلى ريشه كن كند. اما بيمارى در دوره‌هاى گوناگون مراحل حيات انسان، از عهد باستان تا دوران نوين و مراحل پيش‌رفته كنونى، انسان را رها نكرده است.

‌‌‌از ديدگاه متون اسلامى، براى انسان گريزى از بيمارى نمى‌باشد و سلامتى انسان ثابت و هميشگى نيست. در برخى روايات، حكمت‌هاى گوناگونى براى وجود بيمارى در زندگى انسان مطرح گرديده كه گاهى بيمارى براى انسان، نه تنها شرّ و بدى محسوب نمى‌شود، بلكه نعمت به شمار مى‌آيد. اما طولانى شدن بيمارى و دوام آن بلا و شر مى‌باشد.

‌‌‌روايات فراوانى با بيان بيمارى و انواع آن، وظايفى براى بيماران برشمرده‌اند تا بيمار بتواند براى به‌دست آوردن بهبودى سريع، رفتار مناسب و شايسته‌اى داشته باشد و از سوى ديگر، در احكام اسلامى از بيماران به اندازه توان، تكليف خواسته شده است تا كمكى به بهبودى آنان باشد.

‌‌‌موضوع مهم‌تر آن‌كه، اسلام توجه ويژه‌اى به عواطف انسانى و نوع‌دوستى نموده و با در


124

نظر گرفتن باب مهم ‌عيادت بيمار‌، از ديگران خواسته است كه در هنگام بيمار شدن افراد، به آنان بى‌توجه نباشند، بلكه با عيادت از بيماران علاوه بر ايجاد شرايط مناسب روحى و روانى براى آنان، به تأمين نيازمندى‌هاى بيماران بپردازند و آنان را در وضعيت نامناسب بيمارى يارى كنند. وجود صدها روايت در باب عيادت و قرار دادن پاداش‌هاى بزرگ و فراوان براى عيادت بيماران، نقطه درخشانى براى روابط صحيح انسانى پيش روى همگان قرار داده است.

الف) بيمارى

متن برداشت اول. ماهيت:

158. (وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ.) 159. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌فَالْخَيْرُ الصِّحَّةُ وَ الْغِنَى

وَ الشَّرُّ الْمَرَضُ وَ الْفَقْرُ ابْتِلاءً وَ اخْتِبَاراً.‌ دوم. عموميت:

160. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌لَيْسَ لِلأَجْسامِ نَجاةٌ مِنَ الاَْسْقامِ.‌ سوم. مراتب:

161. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌أَلاَ وَ إِنَّ مِنَ الْبَلاَءِ الْفَاقَةَ

وَ أَشَدُّ مِنَ الْفَاقَةِ(1) مَرَضُ الْبَدَنِ

وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ.‌

* يادآورى

1. اسلام با بيان قانون كلى ‌پيش‌گيرى بهتر از درمان است‌، كه در كلمات اميرمؤمنان(عليه السلام)بيان شده است: ‌لاَوِقايَةَ أَمْنَعُ مِنَ السَّلامَةِ‌،(2) همگان را به حفظ سلامت دعوت نموده است تا از بروز بيمارى پيش‌گيرى كند.

1. فاقة: نيازمندى، تنگ‌دستى، فقر.

2. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 8‌، ص 18.


125

‌‌‌2. نگرش‌هاى مختلف و گاهى متضادى به بيمارى وجود دارند كه در فرهنگ‌ها و تمدّن‌هاى گوناگون، هر يك به گوشه‌اى از اين موضوع پرداخته‌اند و بيمارى را از يك جنبه مورد توجه قرار داده‌اند. اما در روايات و متون اسلامى، نگرش جامعى به موضوع بيمارى شده است و با بيان حكمت‌هاى بيمارى، سعى گرديده به تمامى جوانب آن نظرى افكنده شود.

‌‌‌3. از آن‌جا كه بيمارى يك نوع عدم تعادل و آرامش در فرد ايجاد مى‌كند و دوام آن در رفتار فرد و تصميم‌گيرى او تأثير شديد مى‌گذارد و از لحاظ اقتصادى نيز به فرد آسيب مى‌رساند، شر محسوب مى‌شود.

نكته‌هايى از توحيد مفضّل

هنگامى كه انسان در سختى‌هايى گرفتار آمد و طعم تلخ آن‌ها را چشيد، موعظه مى‌شود و چشم خود را در برابر آنچه پيش از اين نمى‌دانست و از آن‌ها در غفلت بود، مى‌گشايد و به بسيارى از وظايف خود آگاه مى‌شود و به آن‌ها مى‌پردازد. آنان‌كه اين بلاها و مصيبت‌ها را بى‌فايده و خالى از حكمت مى‌پندارند، مانند كودكانى هستند كه داروهاى تلخ و شفابخش را نكوهش مى‌كنند و از اين‌كه از غذاهاى زيان‌بار منع مى‌شوند به خشم مى‌آيند، از ادب شدن و كار كردن مى‌گريزند و دوست دارند كه همواره بى‌كار باشند تا به سرگرمى و بازى بپردازند و هر نوع غذا و نوشيدنى را مصرف كنند.(1)

‌‌‌وقتى بلايى بيايد نيكوكار و بدكار را فرامى‌گيرد، گاه نيز انسان‌هاى نيكوكار دچار مى‌شوند و بدكاران مى‌رهند. اينان مى‌گويند: اين امر با تدبير و حكمت نمى‌سازد; پس چه دليلى دارد؟

‌‌‌در پاسخ آنان بايد گفت: اگرچه اين بلاها گاه افراد صالح و افراد غير صالح را در برمى‌گيرند، اما خداوند ـ جلّ و علا ـ سود هر دو را در آن‌ها نهاده است; زيرا صالحان هنگامى كه گرفتار مى‌شوند به ياد نيكى‌ها و نعمت‌هاى گذشته خداوند و پروردگار خويش مى‌افتند و پيشانى بر خاك مى‌نهند و او را سپاس مى‌گزارند و شكيبايى پيشه مى‌سازند. بدكاران و فاسدان نيز وقتى كه گرفتار اين بلاها مى‌شوند، قدرى شكسته مى‌شوند و از معصيت و فساد مى‌پرهيزند.(2)

1. مفضّل بن عمر، توحيد المفضّل، ص 167.

2. همان، ص 170.


126

ب) وظيفه بيمار

متن برداشت اول. رعايت بيمارى:

162. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌لاَ يُورَدُ مُمْرِضٌ(1) عَلى صَحِيح.‌ دوم. همكارى با پزشك:

163. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌مَنْ كَتَمَ مَكْنُونَ دائِه، عَجَزَ طَبِيبُه عَنْ شِفائِه.‌ سوم. درمان كردن:

164. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌عَجِبْتُ لِمَنْ عَرَفَ دَواءَ دائِه فَلا يَطْلُبُه [كَيْفَ لا يطلبه]

وَ إِنْ وَجَدَه لَمْ يَتَداوِ بِه.‌ چهارم. تحمّل درمان:

165. اميرالمؤمنين‌(عليه السلام):

‌مَنْ لَمْ يَحْتَمِلْ مَرَارَةَ الدَّوَاءِ، دَامَ أَلَمُهُ.‌ پنجم. شكايت نكردن:

166. سُئِلَ [الصادق(عليه السلام)] عَنْ حَدِّ الشِّكَايَةِ لِلْمَرِيضِ.

فَقَالَ: ‌إِنَّ الرَّجُلَ يَقُولُ حُمِمْتُ الْيَوْمَ وَ سَهِرْتُ الْبَارِحَةَ

وَ قَدْ صَدَقَ وَ لَيْسَ هَذَا شِكَايَةً

وَ إِنَّمَا الشَّكْوَى أَنْ يَقُولَ قَدِ ابْتُلِيتُ بِمَا لَمْ يُبْتَلَ بِهِ أَحَدٌ

وَ يَقُولَ لَقَدْ أَصَابَنِي مَا لَمْ يُصِبْ أَحَداً

وَ لَيْسَ الشَّكْوَى أَنْ يَقُولَ سَهِرْتُ(2) الْبَارِحَةَ(3)

وَ حُمِمْتُ(4) الْيَوْمَ وَ نَحْوَ هَذَا.‌

1. ممرض: بيمار شده، بيمار شونده.

2. سهرتُ: بيدار ماندم.

3. البارحة: شب گذشته.

4. حُمِمتُ: تب كردم.


127

فرازهايى از صحيفه سجّاديه

‌پروردگارا، آنچه را برايم پسنديده‌اى محبوب دار، و تحمّل آنچه را بر من روا داشته‌اى سهل و آسان گردان ... و شيرينى عافيت را عطايم فرما، و گوارايى سلامتى را به من بچشان; مرا از بيمارى كه به آن درآورده‌اى به سوى بخشايشت روانه ساز، و راه گريزى از بيمارى به عفو و گذشت خود برايم مقرّر فرما، و از اين اندوه به آسايش خود خلاصى‌ام ده، و سلامتى را از سختى و شدت به سوى گشايش خويش قرار ده.‌(1)

* * *

تو از خوارى همى نالى، نمى‌بينى عنايت‌ها مخواه از حق عنايت‌ها و يا كم كن شكايت‌ها.

(مولوى)

* * *

از يكى آتش بر آوردم تو را در دگر آتش بگستردم تو را.

(مولوى)

* * *

جان من و جان تو بستست به همديگر همرنگ شوم از تو، گر خير بود گر شر.

(مولوى)

ج) عيادت

متن برداشت اول. تشويق:

167. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌عائِدُالْمريضِ يَمْشي فِي طَريقِ الْجنّةِ حَتّى يَرْجِعَ.‌ دوم. بهترين عيادت:

168. رسول‌اللّه (صلى الله عليه وآله):

‌إِنَّ مِنْ أَعْظَمِ الْعُوَّادِ أَجْراً عِنْدَ اللَّهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ

لَمَنْ إِذَا عَادَ أَخَاهُ خَفَّفَ الْجُلُوسَ

إِلاَّ أَنْ يَكُونَ الْمَرِيضُ يُحِبُّ ذلِكَ وَ يُرِيدُهُ وَ يَسْأَلُهُ ذلِكَ.‌ سوم. روحيه دادن به بيمار:

169. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌إِذَا دَخَلْتُمْ عَلَى الْمَرِيضِ فَنَفِّسُوا(1) لَهُ فِي الاَْجَلِ

فَإِنَّ ذَلِكَ لاَ يَرُدُّ شَيْئاً وَ هُوَ يُطَيِّبُ النَّفْسَ.‌ چهارم. عدم عيادت:

170. الصادق(عليه السلام): ‌لاَ عِيَادَةَ فِي وَجَعِ الْعَيْنِ

وَ لاَ تَكُونُ عِيَادَةٌ فِي أَقَلَّ مِنْ ثَلاَثَةِ أَيَّام

فَإِذَا وَجَبَتْ فَيَوْمٌ وَ يَوْمٌ لاَ

فَإِذَا طَالَتِ الْعِلَّةُ تُرِكَ الْمَرِيضُ وَ عِيَالَهُ.‌

1. صحيفه سجاديه، دعاى 15.


128

* يادآورى

در اسلام براى حمايت روحى از بيماران، سفارش‌هاى زيادى به سنّت پسنديده عيادت شده است; زيرا عيادت از مريض موجب سبك‌شدن بيمارى او و شادى و آرامش روانى‌اش مى‌شود. علاوه بر اين، شخص عيادت كننده ضمن برخوردارى از ثواب اخروى، به نوعى رضايت وآرامش روانى از انجام كار نيك نيز مى‌رسد و متوجه نعمت سلامتى، كه خود از آن بهره‌مند است، مى‌شود.

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى نگاهى به ماهيت بيمارى و حكمت‌هاى آن آداب بيمارى، محمدتقى مدرّسى، ترجمه سرور دانش نقش عيادت و پرستارى در بهبود بيمارى نگرش اسلامى به فرهنگ پرستارى، اكبر اسدى

بهداشت روان (بخش پرستارى)، اسماعيل شاهسوند

تاريخ اخلاق پزشكى (فصل 11، عيادت بيمار)،

ابوتراب نفيسى

اخلاق پرستارى، واى. اچ. آكين سولا، ترجمه مهين قربانى

مبانى نوين ارتباط پزشك و بيمار، (فصل 19 ـ 21)،

محمدرضا زالى

فصل سيزدهم

بيمارى روحى ـ روانى

پيش‌گفتار

همان‌گونه كه از لحاظ طبيعى، بدن انسان در معرض بيمارى‌هاى گوناگون واقع مى‌شود، روح و روان انسان نيز در معرض آسيب قرار مى‌گيرد. اگر بيمارى را حالتى بدانيم كه چون براى عضوى پيش آيد، موجب اختلال بدن مى‌شود و در اثر آن، عضو يا اعضاى بيمار به‌طور شايسته و مناسب كار خود را انجام نمى‌دهند، در روان انسان نيز اين اختلال وجود دارد.

‌‌‌امروزه ثابت شده كه بسيارى از بيمارى‌هاى جسمى معلول اختلالات روانى هستند و اصطلاح بيمارى‌هاى ‌روان ـ تنى‌ نيز طيف گسترده‌اى از اين بيمارى‌ها را شامل مى‌شود و به رابطه متقابل بين بيمارى‌هاى جسمى و روحى اشاره دارد كه تأثير هر يك از بيمارى جسمى و روحى بر يكديگر اثبات شده است.

‌‌‌در متون دينى نيز اشارات ظريفى به اين رابطه متقابل و تأثير شديد هر يك بر ديگرى وجود دارد و تصريح گرديده است كه بيمارى‌هاى روحى مانند حسد، غم و اندوه باعث رنجورى تن شده، جسم را نيز بيمار مى‌گرداند. علاوه بر آن، همّ و اندوه، كه يك بيمارى روحى است، چنان نظام جسم را تحت تأثير قرار مى‌دهد كه موجب پيرى زودرس مى‌گردد.

‌‌‌از سوى ديگر، در برخى از آيات و روايات به عوامل كلى بيمارى‌زا و گاهى به انواع بيمارى‌ها و مراتب شدت و ضعف آن‌ها اشاره شده است كه برخى از اين بيمارى‌ها جسمى بوده و بعضى نيز بيمارى‌هاى روحى و روانى‌اند. تفكيك عوامل بيمارى‌زا برحسب نوع بيمارى بسيار مشكل است. براى مثال، پرخورى يا پرخوابى دو گروه از بيمارى‌هاى جسمى و روحى را به دنبال دارند و نمى‌توان به طور دقيق، درصد تأثير اين عامل را در ايجاد هر يك از بيمارى‌هاى جسمى و روحى مشخص نمود. بايد پذيرفت كه انسان يك نظام جسمى و روانى تنيده به يكديگر دارد كه در بسيارى از موارد، عوامل بيمارى‌زا بر كل اين نظام آسيب وارد مى‌سازند و نمى‌توان مرزى كاملا مجزّا بين عوامل بيمارى‌زاى هر يك ترسيم نمود.

فصل سيزدهم

بيمارى روحى ـ روانى

پيش‌گفتار

همان‌گونه كه از لحاظ طبيعى، بدن انسان در معرض بيمارى‌هاى گوناگون واقع مى‌شود، روح و روان انسان نيز در معرض آسيب قرار مى‌گيرد. اگر بيمارى را حالتى بدانيم كه چون براى عضوى پيش آيد، موجب اختلال بدن مى‌شود و در اثر آن، عضو يا اعضاى بيمار به‌طور شايسته و مناسب كار خود را انجام نمى‌دهند، در روان انسان نيز اين اختلال وجود دارد.

‌‌‌امروزه ثابت شده كه بسيارى از بيمارى‌هاى جسمى معلول اختلالات روانى هستند و اصطلاح بيمارى‌هاى ‌روان ـ تنى‌ نيز طيف گسترده‌اى از اين بيمارى‌ها را شامل مى‌شود و به رابطه متقابل بين بيمارى‌هاى جسمى و روحى اشاره دارد كه تأثير هر يك از بيمارى جسمى و روحى بر يكديگر اثبات شده است.

‌‌‌در متون دينى نيز اشارات ظريفى به اين رابطه متقابل و تأثير شديد هر يك بر ديگرى وجود دارد و تصريح گرديده است كه بيمارى‌هاى روحى مانند حسد، غم و اندوه باعث رنجورى تن شده، جسم را نيز بيمار مى‌گرداند. علاوه بر آن، همّ و اندوه، كه يك بيمارى روحى است، چنان نظام جسم را تحت تأثير قرار مى‌دهد كه موجب پيرى زودرس مى‌گردد.

‌‌‌از سوى ديگر، در برخى از آيات و روايات به عوامل كلى بيمارى‌زا و گاهى به انواع بيمارى‌ها و مراتب شدت و ضعف آن‌ها اشاره شده است كه برخى از اين بيمارى‌ها جسمى بوده و بعضى نيز بيمارى‌هاى روحى و روانى‌اند. تفكيك عوامل بيمارى‌زا برحسب نوع بيمارى بسيار مشكل است. براى مثال، پرخورى يا پرخوابى دو گروه از بيمارى‌هاى جسمى و روحى را به دنبال دارند و نمى‌توان به طور دقيق، درصد تأثير اين عامل را در ايجاد هر يك از بيمارى‌هاى جسمى و روحى مشخص نمود. بايد پذيرفت كه انسان يك نظام جسمى و روانى تنيده به يكديگر دارد كه در بسيارى از موارد، عوامل بيمارى‌زا بر كل اين نظام آسيب وارد مى‌سازند و نمى‌توان مرزى كاملا مجزّا بين عوامل بيمارى‌زاى هر يك ترسيم نمود.

پيش‌گفتار

همان‌گونه كه از لحاظ طبيعى، بدن انسان در معرض بيمارى‌هاى گوناگون واقع مى‌شود، روح و روان انسان نيز در معرض آسيب قرار مى‌گيرد. اگر بيمارى را حالتى بدانيم كه چون براى عضوى پيش آيد، موجب اختلال بدن مى‌شود و در اثر آن، عضو يا اعضاى بيمار به‌طور شايسته و مناسب كار خود را انجام نمى‌دهند، در روان انسان نيز اين اختلال وجود دارد.

‌‌‌امروزه ثابت شده كه بسيارى از بيمارى‌هاى جسمى معلول اختلالات روانى هستند و اصطلاح بيمارى‌هاى ‌روان ـ تنى‌ نيز طيف گسترده‌اى از اين بيمارى‌ها را شامل مى‌شود و به رابطه متقابل بين بيمارى‌هاى جسمى و روحى اشاره دارد كه تأثير هر يك از بيمارى جسمى و روحى بر يكديگر اثبات شده است.

‌‌‌در متون دينى نيز اشارات ظريفى به اين رابطه متقابل و تأثير شديد هر يك بر ديگرى وجود دارد و تصريح گرديده است كه بيمارى‌هاى روحى مانند حسد، غم و اندوه باعث رنجورى تن شده، جسم را نيز بيمار مى‌گرداند. علاوه بر آن، همّ و اندوه، كه يك بيمارى روحى است، چنان نظام جسم را تحت تأثير قرار مى‌دهد كه موجب پيرى زودرس مى‌گردد.

‌‌‌از سوى ديگر، در برخى از آيات و روايات به عوامل كلى بيمارى‌زا و گاهى به انواع بيمارى‌ها و مراتب شدت و ضعف آن‌ها اشاره شده است كه برخى از اين بيمارى‌ها جسمى بوده و بعضى نيز بيمارى‌هاى روحى و روانى‌اند. تفكيك عوامل بيمارى‌زا برحسب نوع بيمارى بسيار مشكل است. براى مثال، پرخورى يا پرخوابى دو گروه از بيمارى‌هاى جسمى و روحى را به دنبال دارند و نمى‌توان به طور دقيق، درصد تأثير اين عامل را در ايجاد هر يك از بيمارى‌هاى جسمى و روحى مشخص نمود. بايد پذيرفت كه انسان يك نظام جسمى و روانى تنيده به يكديگر دارد كه در بسيارى از موارد، عوامل بيمارى‌زا بر كل اين نظام آسيب وارد مى‌سازند و نمى‌توان مرزى كاملا مجزّا بين عوامل بيمارى‌زاى هر يك ترسيم نمود.

الف) عوامل كلى بيمارى‌زا

متن برداشت اول. پرخورى:

171. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌إِيَّاكَ وَ إِدْمَانَ(2)الشِّبَعِ، فَإِنَّهُ

يُهَيِّجُ الاَْسْقَامَ وَ يُثِيرُ الْعِلَلَ.‌ دوم. پرخوابى:

172. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌كَثْرَةُ الاَْكْلِ وَ النَّوْمِ

يُفْسِدَانِ النَّفْسَ وَ يَجْلِبَانِ الْمَضَرَّةَ.‌ سوم. خوردن پليدى‌ها:(3)

173. الباقر(عليه السلام):

‌إِنَّ أَكْلَ‌الطِّينِ يُورِثُ‌السُّقْمَ فِي‌الْجَسَدِ وَ يُهَيِّجُ‌الدَّاءَ.‌ چهارم. فواحش:

174. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِي قَوْم قَطُّ حَتَّى يُعْلِنُوهَا

إِلاَّ ظَهَرَ فِيهِمُ الطَّاعُونُ

وَ الاَْوْجَاعُ الَّتِي لَمْ تَكُنْ فِي أَسْلاَفِهِمُ الَّذِينَ مَضَوْا.‌

ب) بيمارى دل

متن برداشت 175. (وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ.) 176. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌إذا طابَ قَلْبُ الْمَرءِ طابَ جَسَدُه

وَ إِذا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ الْجَسَدُ.‌ 177. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌ثَلاثُ خصال تُورثُ الْقَسْوَة فِي الْقَلْبِ:

حُبُّ الطَّعامِ و حبُّ النَّومِ و حبُّ الرَّاحَةِ.‌ 178. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌لاَ وَجَعَ أَوْجَعُ لِلْقُلُوبِ مِنَ الذُّنُوبِ.‌

* توجه

كلمه ‌قلب‌ در قرآن و روايات مكرّر استعمال شده است كه معانى گوناگونى دارد:

‌‌‌1. به معناى عقل و درك: (إِنّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ);(4)

‌‌‌2. به معناى مركز عواطف: (سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ);(5) و (لَوْكُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ);(6)

‌‌‌3. به معناى روح و جان: (وَ إِذْ زاغَتِ الاَْبْصارُ وَ بَلَغتِ القُلُوبُ الْحَناجِرَ.)(7)

ج) شهوت

متن برداشت 179. (زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ

وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ(8) الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ(9) وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ(10) وَ الأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ

ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا

وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ.) 180. (فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ

وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا.)(11) 181. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌قَرِينُ الشَّهْوَةِ مَرِيضُ النَّفْسِ مَعْلُولُ الْعَقْلِ.‌ 182. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌الإنقيادُ لِلشَّهْوَةِ [مِنْ] أَدْوء الدّاءِ.‌

فرازهايى از صحيفه سجاديّه

‌بارالها، به تو پناه مى‌آورم از طغيان و برانگيختگى حرص و طمع، تندى خشم و چيرگى و غلبه حسادت، ناتوانى شكيبايى و كمبود قناعت، بدى اخلاق و زياده‌روى در اميال نفسانى، پافشارى در باطل و پى‌روى از هواى نفس، مخالفت با هدايت و خواب غفلت و بى‌خبرى، تلاش بيش از نياز و ترجيح باطل برحق، اصرار برگناه و كوچك شمردن گناه و معصيت و بزرگ شمردن طاعت.‌(12)

* * *

پدر چون دور عمرش منقضى گشت مرا اين يك نصيحت كرد و بگذشت

كه شهوت آتش است از وى بپرهيز به خود بر آتش دوزخ مكن تيز

در آن آتش ندارى طاقت سوز به صبر آبى بر اين آتش زن امروز.

(سعدى)

گر بر سر شهوت و هوا خواهى رفت از من خبرت كه بى‌نوا خواهى رفت

ور درگذرى ازين ببينى به عيان كز بهر چه آمدى كجا خواهى رفت.

(مولوى)

* * *

د) حسادت

متن برداشت 183. (أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ.) 184. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌الْحَسُودُ دَائِمُ السُّقْمِ وَ إِنْ كَانَ صَحِيحَ الْجِسْمِ.‌ 185. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌الحَسَد يذِيبُ الجَسَدَ.‌

* يادآورى

‌حسد‌ نوعى حالت روانى انفعالى است كه فرد در آن حالت دوست دارد تا در جاى شخص ديگرى كه داراى نعمت و مزايايى است قرار گيرد و آرزو مى‌كند آن نعمت از او زايل شود تا خود صاحب آن گردد.

‌‌‌حسد نه تنها از نظر روانى، درون آدمى را مى‌خورد، بلكه از نظر جسمى نيز فرد را رنجور و بيمار مى‌سازد. اگر اين حالت روانى در فرد استمرار يابد، بيمارى او در درونش ريشه دوانيده، براى هميشه در او باقى مى‌ماند كه درمان و ريشه كنى آن بسيار مشكل خواهد بود.

چو چيره شد بر دل مرد رشك يكى دردمندى بود بى پزشك.

(فردوسى)

توانم آن‌كه نيازارم اندرون كسى حسود را چه كنم كه ز خود به رنج در است

بمير تا برهى اى حسود، كاين رنجى است كه از مشقّت آن جز به مرگ نتوان رست.

(سعدى)

* * *

الا تا نخواهى بلا بر حسود كه آن بخت‌برگشته خود در بلاست

چه حاجت كه با او كنى دشمنى كه او را چنين دشمنى در قفاست.

(سعدى)

* * *

وصف آن مخدوم مى‌كن گرچه مى‌رنجد حسود كين حسودى كم نخواهد گشت از چرخ كبود.

(مولوى)

هـ ) غمگينى

متن برداشت 186. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ

وَ مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ.‌ 187. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ.‌ 188. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌الهَمُّ يذِيبُ الْجَسَدَ.‌

* يادآورى

1. حزن واندوه از ديدگاه روان‌شناسى جديد، بر حالت روانى اطلاق مى‌شود كه موجب وارد آمدن رنج و فشار شديد بر فرد شده، براى نفس ناخوشايند باشد. غم و اندوه در صورت تبديل به حالت مستمر باعث ايجاد بيمارى افسردگى و اثرات جسمى خاص خود مى‌شود. در متون دينى، كلمات حزن، همّ و غم به كار برده شده‌اند كه توجه به معناى لغوى آن‌ها مى‌تواند مفيد باشد:

‌‌‌حزن: حالت انقباض روانى است در مقابل سرور و بهجت كه حالت انبساط روانى است. در اثر برخى عوامل، حالت گرفتگى و غمگينى در فرد ايجاد مى‌شود.

‌‌‌غم: در اصل لغت، به معناى پوشش است. اگر به حالت حزن و اندوه، ‌غم‌ گفته مى‌شود، به اين اعتبار است كه روى سرور و بهجت و شادابى را مى‌پوشاند.

‌‌‌هم: آن است كه فرد قصد انجام آن را دارد و فكرش به آن مشغول است.

‌‌‌البته برخى مانند جالينوس و علاّمه دهخدا بين غم و هم اين فرق را گذاشته‌اند كه ‌غم‌ اندوه گذشته و موجود است و ‌هم‌ اندوه آينده.

‌‌‌نكته قابل توجه آن‌كه حزن و اندوه، كه در حالات روانى ذكر مى‌شود و اسلام آن را مذموم و ناپسند دانسته، با حزن و اندوه كه در حالت عبادى ايجاد مى‌شود، متفاوت است; زيرا حزن و اندوه در حالت عبادى يك صفت درونى و مثبت است كه ناشى از احساس قصور وكوتاهى در وظايف دينى است كه فرد در مقايسه با نعمت‌هاى الهى و وظيفه شكرگزارى در برابر آن‌ها، خود را ناتوان مى‌بيند، يا در اثر تخلّف دينى، از درون احساس خاصى براى او به وجود مى‌آيد كه چرا در برابر خداوند مرتكب گناه شده است. اين حزن در حالت عبادى، در فرد به عنوان يك محرّك عمل مى‌كند و در او انگيزه ايجاد مى‌نمايد كه اين قصور يا تخلّف را برطرف سازد و خود را به صورت يك بنده واقعى به خداوند نزديك گرداند. به دليل همين تفاوت است كه حضرت على(عليه السلام) مى‌فرمايد: ‌شادابى مؤمن در صورت او و حزن در قلب او مى‌باشد.‌(13)

فرازهايى از صحيفه سجاديّه

‌بارالها، بر محمد و آل او درود فرست. و پروردگارا، به فضل خويش، باب آسايش را به روى من بگشا، و به نيروى خود هجوم غم و اندوه را بر من درهم شكن، و در آنچه از آن شكايت دارم مرا با احسان خود كام‌ياب فرما; در آنچه خواسته‌ام مرا شيرينى اجابت بچشان، و از جانب خويش رحمت و گشايش مطلوب نصيبم ساز، و از سوى خودت برايم راه رهايى ويژه‌اى قرار ده. پروردگارا، از آنچه بر من فرود آمده، دل‌تنگ گشته‌ام، و از تحمّل آنچه برايم روى داده پر از اندوهم، و تنها تو مى‌توانى گرفتارى‌هايم را بر طرف نمايى، و بلايى را كه به آن مبتلا گشته‌ام بازگردانى.‌(14)

اگر دل از غم دنيا جدا توانى كرد نشاط و عيش به باغ بقا توانى كرد.

(مولوى)

* * *

غم كيست كه گرد دل مردان گردد غم گرد فسردگان و سردان گردد

اندر دل مردان خدا درياييست كز موج خوشش گنبد گردان گردد.

(مولوى)

* * *

كى غم خورد آن‌كه با تو خرّم باشد ور نور تو آفتاب عالم باشد؟

اسرار جهان چگونه پوشيده باشد بر خاطر آن‌كه با تو محرم باشد؟

(مولوى)

* * *

بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى خون خورى گرطلب روزى ننهاده كنى.

(حافظ)

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى تفسير آيات مربوط به :

اول. بيمارى دل:

(اعراف: 179/ توبه: 125/ بقره: 10/

مائده: 52/ انفال: 49/ حج: 53/ نور: 50/

احزاب: 60/ محمد: 20 و 29/ مدثّر: 31) تفاسير : دوم. بيمارى شهوت:

(نساء: 27/ آل‌عمران: 14/ مريم: 59)

سوم. بيمارى حسد:

(نساء: 54/ فلق: 5) ارتباط بيمارى‌هاى روحى و جسم قرآن و روان‌شناسى، محمدعثمان نجاتى،

ترجمه عباس عرب

روان‌شناسى اسلامى، (باب دوم ـ قلب)، حسن‌محمد شرقاوى،

ترجمه محمدباقر حجتى

تأثير احوال روح در مزاج انسانى، حسين كاظم‌زاده ايرانشهر

بهداشت روان (اختلالات روانى)، اسماعيل شاهسوند

نابسامانى‌هاى روانى و بيمارى‌هاى حاصله از آن، على پرپور

اسلام و روان‌شناسى، محمود بستانى، ترجمه محمود هويشم

سلامتى تن و روان (هواى نفس)، محمود بهشتى شناخت بيمارى‌هاى روحى شناخت و درمان بيمارى‌هاى روحى، مهدى شمس‌الدين

روان‌شناسى نفرت، ملك ساندلر، ترجمه رضا مهجور و پروين غياثى

آسيب‌شناسى روانى، سعيد شاملو ابن‌سينا و امراض عصبى ـ روانى، ابوالحسن فرهودى

امراض روحى، محمدعلى توتيا بيمارى‌هاى روانى، زين‌الدّين شهيدثانى،

ترجمه ابراهيم علوى بيمارى‌هاى عصبى و روحى، احمد صبور اردوبادى

وسواس، على قائمى علل و ماهيت بيمارى‌هاى روانى، عزّالدّين معنوى

فصل چهاردهم

درمان جسمى

پيش‌گفتار

آدمى از روزگاران قديم، در تكاپو براى تسكين و درمان دردهاى تن و روان خود بوده است. با مرورى گذرا به تاريخ پزشكى در مى‌يابيم كه انسان براى رسيدن به اين مقصود، از توسّل جستن به راه‌هاى گوناگون و استفاده از ابزارهاى مختلف كوتاهى نورزيده است. ردّ پاى استفاده از روش‌هاى باطل و ابزارهاى نامناسب در درمان را در بين ملت‌ها و اقوام گذشته و گاهى در بين اقوام حاضر نيز مى‌توان يافت.

‌‌‌با كنكاش در كلام ارزش‌مند پيشوايان دين، مى‌توان به نكات بسيار سودمندى درباره نظام درمانى در اسلام دست يافت. گرچه در وضعيت كنونى ممكن است برخى از دستورات و احاديث مطرح شده بديهى به نظر برسند، ولى بايد در نظر گرفت كه بيان اين مسائل در چهارده قرن پيش، دريچه‌اى نوين براى برخورد مناسب با بيمارى و استفاده صحيح از دارو و درمان گشوده است كه امروزه ما شاهد ثمرات اين پايه‌ريزى فرهنگى مى‌باشيم.

‌‌‌دين اسلام با ضرورى قرار دادن درمان، افراد را در مراجعه به نيروهاى پزشكى تشويق نموده و بدين‌سان، با دخالت ساير نيروهاى غير متخصّص در امر درمان مبارزه كرده و با گشودن باب ‌ضمانت‌، نيروهاى درمانى را نيز به دقت و پرهيز از سهل‌انگارى و كوتاهى راه‌نمايى كرده است.

‌‌‌در درمان جسمى، روايات با بيان نكات ظريفى درباره خوددارى از مصرف دارو تا حدّ امكان، بيان عوارض جانبى داروها، نقش همكارى بيمار با پزشك در تسريع بهبودى، ذكر برخى از عوامل موفقيت درمان، نقش صدقه در درمان و عدم استفاده از مواد و روش‌هاى حرام در درمان، راه‌نمايى‌هاى مفيدى ارائه كرده‌اند.

‌‌‌از نظر دين اسلام، دارو و درمان وسايلى هستند كه خداوند به سبب آن‌ها، بيمارى‌ها را شفا مى‌دهد و به عبارت ديگر، از راه‌هاى شفا محسوب مى‌شوند. رمز موفقيت در درمان نيز پذيرش اين موضوع توسط نيروهاى درمانى مى‌باشد كه آنان هيچ‌گاه به‌طور صددرصد نمى‌توانند تضمين كننده نتيجه كامل شيوه درمانى خود باشند. پس تلاش و كوشش افراد شاغل بايد در جهت رساندن شفاى خداوند به بيماران باشد.

‌‌‌نكته مهم آن‌كه اسلام با بيان قانون عمومى، كه براى هر دردى درمانى است، دو هدف عمده را دنبال نموده است: يكى آن‌كه به تمامى بيماران اميد به بهبودى و يافتن راه حل درمانى مى‌دهد كه در تقويت روحيه آنان مؤثر است و دوم آن‌كه به نيروهاى پزشكى اين نويد را داده است كه از يافتن دارو و درمان بيمارى‌ها نوميد نشوند و با همّت و پژوهش به دنبال درمان تمامى بيمارى‌ها باشند.

پيش‌گفتار

آدمى از روزگاران قديم، در تكاپو براى تسكين و درمان دردهاى تن و روان خود بوده است. با مرورى گذرا به تاريخ پزشكى در مى‌يابيم كه انسان براى رسيدن به اين مقصود، از توسّل جستن به راه‌هاى گوناگون و استفاده از ابزارهاى مختلف كوتاهى نورزيده است. ردّ پاى استفاده از روش‌هاى باطل و ابزارهاى نامناسب در درمان را در بين ملت‌ها و اقوام گذشته و گاهى در بين اقوام حاضر نيز مى‌توان يافت.

‌‌‌با كنكاش در كلام ارزش‌مند پيشوايان دين، مى‌توان به نكات بسيار سودمندى درباره نظام درمانى در اسلام دست يافت. گرچه در وضعيت كنونى ممكن است برخى از دستورات و احاديث مطرح شده بديهى به نظر برسند، ولى بايد در نظر گرفت كه بيان اين مسائل در چهارده قرن پيش، دريچه‌اى نوين براى برخورد مناسب با بيمارى و استفاده صحيح از دارو و درمان گشوده است كه امروزه ما شاهد ثمرات اين پايه‌ريزى فرهنگى مى‌باشيم.

‌‌‌دين اسلام با ضرورى قرار دادن درمان، افراد را در مراجعه به نيروهاى پزشكى تشويق نموده و بدين‌سان، با دخالت ساير نيروهاى غير متخصّص در امر درمان مبارزه كرده و با گشودن باب ‌ضمانت‌، نيروهاى درمانى را نيز به دقت و پرهيز از سهل‌انگارى و كوتاهى راه‌نمايى كرده است.

‌‌‌در درمان جسمى، روايات با بيان نكات ظريفى درباره خوددارى از مصرف دارو تا حدّ امكان، بيان عوارض جانبى داروها، نقش همكارى بيمار با پزشك در تسريع بهبودى، ذكر برخى از عوامل موفقيت درمان، نقش صدقه در درمان و عدم استفاده از مواد و روش‌هاى حرام در درمان، راه‌نمايى‌هاى مفيدى ارائه كرده‌اند.

‌‌‌از نظر دين اسلام، دارو و درمان وسايلى هستند كه خداوند به سبب آن‌ها، بيمارى‌ها را شفا مى‌دهد و به عبارت ديگر، از راه‌هاى شفا محسوب مى‌شوند. رمز موفقيت در درمان نيز پذيرش اين موضوع توسط نيروهاى درمانى مى‌باشد كه آنان هيچ‌گاه به‌طور صددرصد نمى‌توانند تضمين كننده نتيجه كامل شيوه درمانى خود باشند. پس تلاش و كوشش افراد شاغل بايد در جهت رساندن شفاى خداوند به بيماران باشد.

‌‌‌نكته مهم آن‌كه اسلام با بيان قانون عمومى، كه براى هر دردى درمانى است، دو هدف عمده را دنبال نموده است: يكى آن‌كه به تمامى بيماران اميد به بهبودى و يافتن راه حل درمانى مى‌دهد كه در تقويت روحيه آنان مؤثر است و دوم آن‌كه به نيروهاى پزشكى اين نويد را داده است كه از يافتن دارو و درمان بيمارى‌ها نوميد نشوند و با همّت و پژوهش به دنبال درمان تمامى بيمارى‌ها باشند.

الف) لزوم درمان

متن برداشت 189. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌إِنَّ اللّهَ أَنْزَلَ الدَّاءَ وَ الدَّوَاءَ

وَ جَعَلَ‌لِكُّلِ دَاء دَوَاءً، فَتَدَاوَوْا.‌ 190. [سئل الصادق(عليه السلام)] عَنِ الرَّجُلِ يَشْرَبُ الدَّوَاءَ وَ رُبَّمَا

قَتَلَهَ وَ رُبَّمَا يَسْلَمُ مِنْهُ وَ مَا يَسْلَمُ أَكْثَرُ; ...

فَقَالَ(عليه السلام): ‌أَنْزَلَ اللَّهُ الدَّاءَ وَ أَنْزَلَ الشِّفَاءَ

وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ دَاءً إِلاّ جَعَلَ لَهُ دَوَاءً

فَاشْرَبْ وَ سَمِّ اللَّهَ تَعَالَى.‌ 191. قال الرضا(عليه السلام): ‌انّ اللّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ لَمْ يَبْتَلِ

الْجَسَدَ بِداء حَتّى جَعَلَ لَهُ دَواءً يُعالَجُ بِه

وَ لِكُلِّ صِنْف مِنَ الدَّاءِصِنْفٌ مِنَ الدَّواءِ وَ تَدْبيرٌ وَ نَعْتٌ.‌

* يادآورى

1. دين اسلام به وضوح اعلام نموده كه هر بيمارى داراى درمان است. بيان اين قاعده عمومى، دريچه‌اى براى پيشرفت پزشكى گشوده است كه نيروهاى پزشكى بايد فعّالانه به تحقيق بپردازند تا دارو و درمان هر دردى را تشخيص داده، كشف نمايند. از سوى ديگر، موجب تشويق و اميدوارى آنان است كه هيچ‌گاه دريافتن راه درمانى، مأيوس نگردند:

گفت پيغمبر كه خلاّق مجيد از پس هر درد، درمان آفريد.

(نظامى)

‌‌‌اين‌گونه روايات، مسلمانان را برمى‌انگيزند تا در برابر هيچ درد و بيمارى تسليم نشوند و به بهبودى آن اميدوار باشند و همچنين به پزشكان اميدوارى مى‌دهند كه اطلاعات خود را گسترش دهند و بر وسايل جديد، كه در تشخيص و درمان مؤثر است، اطّلاع يابند; زيرا داشتن آخرين اطلاعات علمى مى‌تواند در درمان بيمارى‌ها مؤثرتر باشد.

‌‌‌2. اين ديدگاه اسلام كه براى هر دردى دارويى وجود دارد، اين پيام را براى نيروهاى پزشكى دارد كه هيچوقت نبايد بيمار را نااميد سازند، هرچند بيمارى او از نظر آنان غير قابل درمان باشد.

‌‌‌رازى مى‌گويد: ‌پزشك بايد هميشه بيمار را به بهبودى اميدوار سازد، اگرچه خود پزشك هم در اين مورد كاملا مطمئن نباشد. همان‌طور كه خوشحالى و بدحالى ذهنى و روحى در حالت جسمى مؤثر واقع مى‌شوند، پزشك هم بايد بيمار را شهامت حيات بخشد.‌(15)

‌‌‌ابن سينا نيز مى‌گويد: پزشك هرگز نبايد چنين حالتى به وجود بياورد كه ديگر نسبت به بيمار اميد بهبودى وجود ندارد.(16)

‌‌‌امروزه نيز از نظر علمى ثابت شده است كه روحيه قوى و شاد در بيمار تأثير مهمّى در درمان او و سير سريع بهبودى‌اش دارد.

ب) اجتناب از مصرف دارو تا حدّ امكان

متن برداشت 192. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌تَجَنَّبِ الدَّوَاءَ مَا احْتَمَلَ بَدَنُكَ الدَّاءَ،

فَإِذَا لَمْ يَحْتَمِلِ الدَّاءَ فَالدَّوَاءُ.‌

193. الصادق(عليه السلام):

‌مَنْ ظَهَرَتْ صِحَّتُهُ عَلى سُقْمِهِ فَشَرِبَ الدَّواءَ

فَقَدْ أَعانَ عَلى نَفْسِه.‌ 194. الكاظم(عليه السلام):

‌لَيْسَ مِنْ دَوَاء إِلاَّ وَ هُوَ يُهَيِّجُ دَاءً

وَ لَيْسَ شَيْءٌ فِي الْبَدَنِ أَنْفَعَ مِنْ إِمْسَاكِ الْيَدِ

إِلاَّ عَمَّا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ.‌

* يادآورى

1. تقريباً تمامى داروها، حتى در مواردى كه درست و به مقدار مناسب و متوسط مصرف شوند، داراى يك يا چند عارضه زيان‌بخش مى‌باشند. هر قدر دارويى، اثر درمانى قوى‌ترى داشته باشد، عوارض آن شديدتر و بيش‌تر مى‌باشد.

‌‌‌در واقع، داروها عموماً مانند تيغ با دو لبه برنده هستند كه يك لبه آن متوجه عامل و علايم بيمارى است، ولى لبه ديگر آن روى بافت‌هاى سالم و اعضاى با عملكرد درست اثر منفى مى‌گذارد.

‌‌‌اما در صورت استعمال نابجا ومقادير غير مجاز دارو، عوارضى كه ايجاد مى‌گردد، قابل مقايسه نمى‌باشد.

‌‌‌2. امروزه ثابت شده كه بدن انسان با دارا بودن نظام دفاعى و ايمنى، امكان مبارزه با برخى از بيمارى‌ها را دارد و نياز به دخالت خارجى ودادن دارو و درمان نمى‌باشد.

‌‌‌با در نظر گرفتن نكات مزبور، معانى روايات به راحتى روشن مى‌گردند كه اسلام توصيه به اجتناب از مصرف دارو در صورت امكان كرده است و استفاده غير لازم و بى‌رويه از دارو را تقبيح نموده و استفاده لازم از دارو را توصيه كرده است. اين در حالى است كه يكى از نكات منفى در فرهنگ عمومى ما، مصرف بى‌رويه دارو مى‌باشد كه بيمار ندانسته در همه موارد، تقاضاى دارو دارد و برخى نيروهاى پزشكى نيز دانسته يا ندانسته از اين خواست بيمار پى‌روى مى‌كنند. اما در متون اسلامى با اين موضوع برخورد شده و آن را نفى كرده‌اند و از انسان خواسته‌اند هر اندازه مى‌تواند از مصرف دارو پرهيز كند. البته در جايى كه اين اجتناب به صلاح او باشد، دارو دادن و مصرف بدون دليل آن، بى‌ترديد نادرست بوده، موجب پيامدهاى ناگوار خواهد شد.

ج) عوامل موفقيت درمان

متن برداشت اول. شناخت بيمارى:

195. زين العابدين(عليه السلام):

‌مَنْ لَمْ يَعْرِفْ دَاءَهُ أَفْسَدَهُ دَواؤُهُ.‌ دوم. كم بودن بيمارى‌ها:

196. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌مَنْ كَثُرَتْ أَدْواؤُه لَمْ يُعْرَفْ شِفاؤُه.‌ سوم. تناسب بين بيمارى و دارو:

197. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌إنَّ لِكُلِّ داء دَواءً،

فَإِذا أُصِيبَ دواءٌ الدَّاءَ بَرَأَ بِإِذْنِ اللّهِ تَعالى.‌ چهارم. تحمّل بيمار:

198. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌مَنْ لَمْ يَحْتَمِلْ مَرَارَةَ الدَّوَاءِ دَامَ أَلَمُهُ.‌ پنجم. همكارى بيمار:

199. اميرالمؤمنين‌(عليه السلام):

‌مَنْ كتم مَكْنُون دائِه، عَجَزَ طَبِيبُه عَنْ شِفائِه.‌ ششم. صدقه دادن:

200. الكاظم(عليه السلام): ‌دَاوِوهُمْ بِالصَّدَقَةِ،

فَلَيْسَ شَيْءٌ أَسْرَعَ إِجَابَةً مِنَ الصَّدَقَةِ

وَ لاَ أَجْدَى مَنْفَعَةً على الْمَرِيضِ مِنَ الصَّدَقَةِ.‌ هفتم. عدم درمان با حرام:

201. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌مَنْ تَداوَى بِحَرام، لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ فِيه شِفاءً.‌

* يادآورى

با نگاهى گذرا در روايات، مى‌توان نكات ظريفى به‌دست آورد كه اسلام به بيان عوامل موفقيت درمان نيز پرداخته است تا مجموع اين عوامل بتوانند سير بهبودى بيمارى را سرعت بخشند.

عوامل موفقيت درمان

1. شناخت بيمارى: شايد مهم‌ترين و اولين عامل در موفقيت درمان، شناخت بيمارى باشد. به همين دليل در پزشكى امروز، سرمايه‌گذارى زيادى براى تشخيص بيمارى‌ها شده است كه علاوه بر علايم بالينى ، به آزمايش‌ها و ابزار گوناگون تشخيصى نيز متوسّل شده‌اند. امام سجّاد(عليه السلام) با بيانى كوتاه و رسا، به اين نكته مهم اشاره نموده‌اند كه فقدان تشخيص بيمارى موجب عدم بهبودى خواهد شد.

‌‌‌به همين روى، در برخى روايات، از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه بيمار بايد به بهترين كارشناسان رجوع كند و از رفتن نزد پزشكان جاهل يا مدّعيان طبابت خوددارى ورزد; زيرا نادانى آنان در تشخيص، موجب انتخاب روش اشتباه در تجويز دارو و درمان مى‌شود و بيمارى بهبودى نمى‌يابد، بلكه ضررهاى فراوان ديگرى متوجه بيمار مى‌سازد.

‌‌‌2. انتخاب شيوه مناسب درمان: قدم دوم پس از تشخيص بيمارى، برگزيدن بهترين روش درمانى و داروى مناسب است. پيامبر(صلى الله عليه وآله) به اين نكته اشاره نموده‌اند كه اگر دوا و درمان بيمارى بجا و مناسب انتخاب شوند، به اذن خداوند، بيمار بهبودى مى‌يابد.

‌‌‌3. نقش بيمار: بيمار ضمن همكارى با پزشك و نيروهاى درمانى، بايد صبر و بردبارى لازم داشته باشد و با تحمّل بيمارى و درمان آن، دوره درمانى را به‌طور كامل سپرى كند.

‌‌‌4. صدقه دادن: يكى از وظايف بيمار ضمن پى‌گيرى سير درمانى خود، دادن صدقه است و در برخى روايات آمده كه در ضمن صدقه دادن به فقير، از او بخواهد كه براى سلامتى وى دعا كند.

به از صدقه نباشد هيچ درمان كه با ايزد به آيد عهد و پيمان.

(حكيم ميسرى)

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى ديدگاه اسلام درباره ضرورت درمان طب و درمان، شيخ صدوق، ترجمه مهدى شمس‌الدّين

طب و درمان در اسلام، عبدالصّاحب زينى،

ترجمه زين‌العابدين كاظمى‌خلخالى

رساله نوين فقهى ـ پزشكى، ج 2، (مسائل درمانى)،

عبدالكريم بى‌آزار شيرازى

طب و درمان در اسلام، مرتضى عسگرى،

ترجمه زين‌العابدين كاظمى خلخالى راه‌كارهاى درمانى در اسلام روزه و درمان بيمارى‌هاى روح و جسم، حسين موسوى‌راد لاهيجى

استعانت از قرآن كريم در شفاى جسمانى،

عليرضا نيكبخت‌نصرآبادى شفا و درمان با قرآن، مجتبى رضايى

طب و درمان، سعدالدّين قاسمى

اسلام پزشك بى‌دارو، احمد امين

طب الصادق، محمد خليلى، ترجمه صادق تهرانى

طب امام كاظم(عليه السلام)، عبدالحسين جواهرى، ترجمه عبداللّه براتى

طب در قرآن، عبدالحميد دياب، احمد قرقوز، ترجمه على چراغى

سعادت تن و آرامش روان از نظر اسلام، صفدر صانعى

فصل پانزدهم

درمان روحى ـ روانى

پيش‌گفتار

پيش‌رفت علم پزشكى انسان معاصر را با بيمارى‌هاى جسمى، روش پيش‌گيرى و درمان آن‌ها آگاه ساخته است. امّا در بيمارى‌هاى روحى و روانى، اطلاعات كنونى بسيار جديد و اندك مى‌باشند. تنوع روش‌هاى گوناگون درمانى و ارائه راه‌كارهاى مختلف، كه گاهى متضاد نيز به نظر مى‌رسند، حاكى از نگرش جديد علم پزشكى به اين گروه از بيمارى‌ها و درمان آن‌هاست.

‌‌‌اما دين اسلام از ابتداى ظهور خود، بر آسيب‌هاى مربوط به روح و روان نيز بيمارى اطلاق كرده است كه تا مدت‌هاى طولانى تصور مى‌شد استعمال كلمه ‌مرض‌ در اين آسيب‌ها به صورت مجاز يا استعاره مى‌باشد، ولى امروزه اين حقيقت روشن گرديده كه واقعاً ديدگاه اسلام بسيار دقيق بوده و اطلاق بيمارى بر آسيب‌هاى روحى و روانى كاملا صحيح و واقعى است.

‌‌‌نكته قابل توجه آن‌كه گرچه امروزه موضوع روان‌درمانى بسيار مطرح مى‌باشد و دنياى پزشكى به دنبال يافتن راه‌هاى درمان براى بيمارى‌هاى روانى انسانى مى‌گردد، اما دين اسلام توجه خود را بر درمان روحى و روانى افراد متمركز نموده است; زيرا روان‌درمانى، طيف محدودى از افراد را در برمى‌گيرد و معمولا افراد با آشفتگى روحى و روانى و داراى حالات ناخوشايند عاطفى، از روان‌درمانى سود مى‌برند. اما در درمان روحى و روانى، تمامى افراد مورد توجه مى‌باشند و راه‌كارهايى كه ارائه مى‌گردند در درجه اول، به رشد فكرى افراد و حفظ سلامتى روحى و روانى آنان منجر مى‌شود و اشخاص بر اساس يك بينش و باور صحيح، برنامه زندگى و امور روزانه خود را تنظيم كرده، در يك آرامش مطلوب به سر مى‌برند. در متون دينى، تعبير ‌اصلاح نفس‌ اشاره به موضوع درمان روحى و روانى دارد و اين هشدار داده شده كه هر كس براى اصلاح نفس خويش، برنامه‌اى تدارك نديده باشد، دچار بيمارى سخت و مشكلى مى‌گردد كه غير قابل درمان است و پزشكى براى درمان آن وجود نخواهد داشت. حضرت على(عليه السلام) مى‌فرمايد:

‌‌‌‌مَنْ لَمْ يَتَدَارَكْ نَفْسَهُ بِإِصْلاحِهَا، اَعْضَل داؤُهُ وأَعْيَا شفاؤه وعَدِمَ الطَّبيب.‌(17)

‌‌‌اين سخن حضرت، پيام بزرگى براى بشر در تمامى دوران‌ها دارد كه برگشت‌پذيرى بيمارى‌هاى روحى و روانى بسيار سخت است. اين گروه از بيمارى‌ها مانند بيمارى‌هاى جسمى نيستند كه در مدتى كوتاه و به‌طور كامل درمان شوند، بلكه در گروه آسيب‌هاى روحى و روانى بايد از ابتدا سدّ محكم و دژ استوارى ايجاد نمود تا روح و روان افراد از آسيب‌پذيرى و هرگونه گزندى در امان بماند. يكى از مهم‌ترين اهداف دين اسلام، ارائه برنامه‌اى براى ايجاد سلامت روحى و روانى افراد است. بايد پذيرفت كه علوم تجربى نمى‌توانند تمامى جنبه‌هاى رفتارى، صفات و حالات درونى و عمل‌كردهاى روح و روان را بررسى نمايند و به همين دليل است كه در زمينه شناخت روح و روان و بيمارى‌هاى آن، مشكلات و مجهولات فراوانى فراروى بشر امروزى وجود دارد. شناخت نظام درمان روحى و روانى در اسلام مى‌تواند به پيش‌رفت علوم پزشكى در اين زمينه، كمك فراوان بنمايد.

پيش‌گفتار

پيش‌رفت علم پزشكى انسان معاصر را با بيمارى‌هاى جسمى، روش پيش‌گيرى و درمان آن‌ها آگاه ساخته است. امّا در بيمارى‌هاى روحى و روانى، اطلاعات كنونى بسيار جديد و اندك مى‌باشند. تنوع روش‌هاى گوناگون درمانى و ارائه راه‌كارهاى مختلف، كه گاهى متضاد نيز به نظر مى‌رسند، حاكى از نگرش جديد علم پزشكى به اين گروه از بيمارى‌ها و درمان آن‌هاست.

‌‌‌اما دين اسلام از ابتداى ظهور خود، بر آسيب‌هاى مربوط به روح و روان نيز بيمارى اطلاق كرده است كه تا مدت‌هاى طولانى تصور مى‌شد استعمال كلمه ‌مرض‌ در اين آسيب‌ها به صورت مجاز يا استعاره مى‌باشد، ولى امروزه اين حقيقت روشن گرديده كه واقعاً ديدگاه اسلام بسيار دقيق بوده و اطلاق بيمارى بر آسيب‌هاى روحى و روانى كاملا صحيح و واقعى است.

‌‌‌نكته قابل توجه آن‌كه گرچه امروزه موضوع روان‌درمانى بسيار مطرح مى‌باشد و دنياى پزشكى به دنبال يافتن راه‌هاى درمان براى بيمارى‌هاى روانى انسانى مى‌گردد، اما دين اسلام توجه خود را بر درمان روحى و روانى افراد متمركز نموده است; زيرا روان‌درمانى، طيف محدودى از افراد را در برمى‌گيرد و معمولا افراد با آشفتگى روحى و روانى و داراى حالات ناخوشايند عاطفى، از روان‌درمانى سود مى‌برند. اما در درمان روحى و روانى، تمامى افراد مورد توجه مى‌باشند و راه‌كارهايى كه ارائه مى‌گردند در درجه اول، به رشد فكرى افراد و حفظ سلامتى روحى و روانى آنان منجر مى‌شود و اشخاص بر اساس يك بينش و باور صحيح، برنامه زندگى و امور روزانه خود را تنظيم كرده، در يك آرامش مطلوب به سر مى‌برند. در متون دينى، تعبير ‌اصلاح نفس‌ اشاره به موضوع درمان روحى و روانى دارد و اين هشدار داده شده كه هر كس براى اصلاح نفس خويش، برنامه‌اى تدارك نديده باشد، دچار بيمارى سخت و مشكلى مى‌گردد كه غير قابل درمان است و پزشكى براى درمان آن وجود نخواهد داشت. حضرت على(عليه السلام) مى‌فرمايد:

‌‌‌‌مَنْ لَمْ يَتَدَارَكْ نَفْسَهُ بِإِصْلاحِهَا، اَعْضَل داؤُهُ وأَعْيَا شفاؤه وعَدِمَ الطَّبيب.‌(17)

‌‌‌اين سخن حضرت، پيام بزرگى براى بشر در تمامى دوران‌ها دارد كه برگشت‌پذيرى بيمارى‌هاى روحى و روانى بسيار سخت است. اين گروه از بيمارى‌ها مانند بيمارى‌هاى جسمى نيستند كه در مدتى كوتاه و به‌طور كامل درمان شوند، بلكه در گروه آسيب‌هاى روحى و روانى بايد از ابتدا سدّ محكم و دژ استوارى ايجاد نمود تا روح و روان افراد از آسيب‌پذيرى و هرگونه گزندى در امان بماند. يكى از مهم‌ترين اهداف دين اسلام، ارائه برنامه‌اى براى ايجاد سلامت روحى و روانى افراد است. بايد پذيرفت كه علوم تجربى نمى‌توانند تمامى جنبه‌هاى رفتارى، صفات و حالات درونى و عمل‌كردهاى روح و روان را بررسى نمايند و به همين دليل است كه در زمينه شناخت روح و روان و بيمارى‌هاى آن، مشكلات و مجهولات فراوانى فراروى بشر امروزى وجود دارد. شناخت نظام درمان روحى و روانى در اسلام مى‌تواند به پيش‌رفت علوم پزشكى در اين زمينه، كمك فراوان بنمايد.

الف) توجه به معنويت

متن برداشت اول. ايمان:

202. (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ

وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ

وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.)

203. (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِين.) 2. ذكر خداوند:

204. (أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.)

205. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌ذِكْرُ اللّهِ دَواءُ أعلالِ النُّفوسِ.‌ 3. قرآن:

206. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌عَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ

فَإِنَّهُ الشِّفَاءُ النَّافِعُ وَ الدَّوَاءُ الْمُبَارَكُ.‌

207. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله): ‌خَيْرُ الدَّواءِ الْقُرآنُ.‌

* نكته

1. پذيرش اين مطلب كه بهبودى از طرق اعتقاد وايمان يا باورهاى بيماران حاصل مى‌شود، همواره مورد بحث بوده است. امروزه ثابت شده كه ارتباطى قوى بين مذهب و درمان در بهبودى بيمارى وجود دارد. دكتر زالى در كتاب مبانى نوين ارتباط پزشك و بيمار، مى‌نويسد: ‌اخيراً نقش ايمان در بهبودى بيمارى‌ها وسلامت توسط جوامع مختلف مورد بررسى و مطالعه قرار گرفته است. تاكنون بيش از 200 مطالعه در مورد نقش مذهب به طور مستقيم و غير مستقيم و تأثير آن در سلامت و بهبودى بيمارى انجام شده است.‌(18)

‌‌‌در تحقيقات ديگر نيز تأثير ‌اعتقاد و انجام فرايض مذهبى‌ بر سلامتى بررسى شده و ثابت گرديده است افرادى كه فرايض مذهبى خود را انجام مى‌دهند ضمن آرامش درونى، كمتر به افسردگى و بيمارى‌هاى قلبى و عروقى مبتلا مى‌شوند. دكتر ‌هارولد كوينگ‌، كه در زمينه ارتباط ‌مذهب و مسائل معنوى‌ با سلامتى تحقيق مى‌كند، پس از انجام پژوهش شش ساله بر چهار هزار نفر كه بيش از 65 سال داشته‌اند، به اين نتيجه رسيد: افرادى كه فرايض مذهبى خود را انجام مى‌دهند 40% كمتر از افراد سهل‌انگار در موضوع فرايض دينى، به فشار خون مبتلا مى‌شوند. علت كاهش ميزان فشار روانى و فشار خون در مقيّد به انجام فرايض دينى اين است كه آنان از اين‌كه به جمعى تعلّق دارند كه به ايشان محبت مىورزند، احساس نوعى آرامش مى‌كنند.

‌‌‌گرچه امروزه در غرب، به دين از جنبه كاركردگرايى توجه خاص شده است، بايد پذيرفت كه دين با ارائه يك برنامه جامع‌نگر براى انسان و اجتماع بشرى، آن‌ها را به سرچشمه هستى متصل نموده است و يكى از آثار وجود ايمان و معنويت در فرد، احساس آرامش روحى و روانى است. ايمان به خداوند و اعتقاد مذهبى سهم عمده‌اى در بهبود بيمارى‌هاى جسمى وروحى دارد و مى‌توان از آن در پيش‌گيرى و انواع درمان، استفاده بهينه نمود.

‌‌‌2. امروزه ايمان و اعتقاد مذهبى را به عنوان يكى از عوامل عمده تأثيرگذار در شخصيت فرد پذيرفته‌اند. قرآن نيز در آيات متعدد، با بيان ويژگى‌هاى افراد با ايمان، ثبات شخصيت آنان را مورد تأييد قرار داده است. (بقره: 256 ـ 257/ احزاب: 43/ طلاق: 11/ رعد:‌28 ـ 29/ ابراهيم: 27 و ...)

‌‌‌ايمان و باورهاى مذهبى در شكل‌گيرى شخصيت فرد و نوع برخورد او با حوادث روزانه تأثير بسزايى دارند.

‌‌‌3. يكى از بهترين راه‌هاى درمان روحى و روانى در اسلام، ذكر وياد خداوند است كه بيمار هم به زبان او را ياد نمايد و هم با قلب و دل، توجه كامل به خداوند داشته باشد و با تداوم اين حالت، مى‌تواند با خداوند انس بگيرد و در اين حالت، انسان با هوشيارى كامل، خداوند را بر تمامى كارهايش ناظر مى‌بيند.

‌‌‌ذكر خداوند انسان را از ريا و دورويى و آسيب‌هاى گفتارى و رفتارى بازمى‌دارد و قلب را از آفات دور مى‌سازد. به همين دليل، امروزه معتقدند: به ياد خدا بودن سهم مؤثّرى در سلامت نفسانى و بهداشت روانى فرد دارد و انسان را از ترس به امنيت، از اضطراب و بيتابى به آرامش و از هراس به اطمينان حركت مى‌دهد.

* * *

سحر با باد مى‌گفتم حديث آرزومندى خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندى

دعاى صبح و آه شب كليد گنج مقصود است بدين راه و روش مى‌رو كه با دل‌دار پيوندى.

(حافظ)

اى كه به هنگام درد راحت جانى مرا وى كه به تلخى فقر گنج روانى مرا.

(مولوى)

* * *

گر صيد خدا شوى ز غم رسته شوى ور در صفت خويش روى بسته شوى

مى‌دان كه وجود تو حجاب ره توست با خود منشين كه هر زمان خسته شوى.

(مولوى)

ب) توكّل

متن برداشت 208. (وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ.) 209. رسول‌اللّه(صلى الله عليه وآله):

‌مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَقْوَى النَّاسِ، فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ.‌ 210. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌أَصلُ قُوّةِ الْقَلبِ التَّوَكُّلُ عَلَى اللّهِ.‌ 211. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌مَنْ تَوَكَّلَ لَمْ يَهْتَمَّ.‌(19)

* يادآورى

1. متون دينى ‌توكّل‌ را به عنوان درمان مؤثرى براى رهايى از خوف و ترس و بيم و اضطراب، كه بيش‌تر مردم دچار آن‌ها هستند و از آن‌ها رنج مى‌برند، پيش‌نهاد نموده‌اند. افراد در سايه توكّل به خداوند، از آسايش و آرامش روحى و روانى برخوردار مى‌گردند. در آيات و روايات متعدد، بر رابطه بين توكّل و اميدوارى، توكّل و آرامش درونى، و توكّل و كاهش غم و اندوه تأكيد شده است.

‌‌‌2. امروزه ‌روان‌درمانى بر اساس ايجاد اميد‌(20) يكى از روش‌هاى روان‌درمانى محسوب مى‌شود. در اين روش، كه بسيارى از انحرافات و اختلالات روحى و روانى را ناشى از فقدان اميد در فرد مى‌دانند، معتقدند: اميد به عنوان يك محرّك قطعى در رفتارهاى بشرى مى‌باشد. به همين دليل، در صدد ايجاد روحيه اميدوارى در افراد مى‌باشند.

فرازهايى از صحيفه سجّاديه

‌بارالها، اگر كسى در حالى روز را آغاز كند كه به غير تو اعتماد و اميد داشته باشد، من روزم را آغاز كردم، در حالى كه در همه امور، اعتماد و اميدم به توست. پس در همه امور به آنچه فرجامش از همه نيك‌تر است، حكم كن; مرا زفتنه‌هاى گم‌راه كننده به رحمت خود نجات ده.‌(21)

‌‌‌‌پروردگارا، اى آن كه بى‌كس ناتوان را كفايت كننده‌اى، و از رويداد هراس‌آور، مصون‌دارنده‌اى، خطاها مرا بى‌كس و تنها ساخته و هيچ يار و همراهى ندارم ... چه كسى يارى‌ام دهد اگر تو تنهايم گذارى؟ چه كسى نيرو و توانايى دهدم اگر تو ناتوانم گردانى؟‌(22)

* * *

اين واقعه را سخت بگيرى شايد از كوشش عاجزانه كارى نايد

از رحمت ايزدى كليدى بايد تا قفل چنين واقعه را بگشايد.

(مولوى)

* * *

نوميد مشو اميد مى‌دار، اى دل در غيب عجايب است بسيار، اى دل.

(مولوى)

* * *

گر هيچ نشانه نيست اندر وادى بسيار اميدهاست در نوميدى.

(مولوى)

* * *

چون بنده خداى خويش خواند بايد كه بجز خدا نداند.

(سعدى)

ج) صبر

متن برداشت 212. (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ

إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِينَ.) 213. اميرالمؤمنين(عليه السلام): ‌الصَّبْرُ صَبْرَانِ:

صَبْرٌ عَلَى مَا تُحِبُّ وَ صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ.‌ 214. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌الصَّبْرُ فِي الاُْمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ،

فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ

وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الاُْمُورَ فَسَدَتِ الاُْمُورُ.‌

* يادآورى

1. يكى از ويژگى‌هاى انسان اين است كه به گونه‌اى آفريده شده كه خصوصيات دوگانه و به ظاهر متضاد در وجود او قرار داده شده است. آيات قرآن در معرفى انسان، به هر دو دسته از صفات اشاره دارند و دليل اين دوگانگى نيز وجود حالت انتخاب‌گرى و گزينش در انسان است.

‌‌‌در انسان اين گرايش وجود دارد كه دوست دارد چرخه هستى طبق مراد وى بگردد و در صورتى كه با ملاك محدود خود، امرى به ظاهر مورد پسند او اتفاق نيفتد يا امر ناخوشايندى رخ دهد، حالت كم‌طاقتى و بى‌تابى در او ايجاد مى‌شود. قرآن درباره اين ويژگى مى‌فرمايد:

(إِنَّ الاِْنسانَ خُلِقَ هَلوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً)(23)

به يقين، انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است; هنگامى كه شر و بدى به او برسد، بى‌تابى مى‌كند.

‌‌‌2. ‌صبر‌ قدرت وتوانايى فرد در سايه عزم و اراده‌اش است كه در اثر تدبّر شخص يا تمرين ايجاد مى‌شود تا بتواند در برابر گرفتارى‌ها و ناخوشايندى‌ها، رفتار خود را تحت اراده خود قرار دهد.

‌‌‌روحيه صبر و شكيبايى قاعده هرم رفتارى هر فرد را تشكيل مى‌دهد و يكى از عوامل مؤثّر در سلامت روانى هر فرد مى‌باشد; زيرا با داشتن روحيه شكيبايى در برابر مشكلات، روح و روان فرد چنان آمادگى پيدا مى‌كند كه سختى‌هاى زندگى قادر نيستند او را از پاى در آورند.

رحم كن از زخم شوم سر به سر مرهم صبرم ده و رنجم ببر.

(مولوى)

د) رضا

متن برداشت 215. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌مَنْ رَضِىَ مِنَ اللّهِ بِما قَسَّمَ لَهُ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ.‌ 216. اميرالمؤمنين(عليه السلام):

‌مَنْ وَثِقَ بِأَنَّ مَا قَدَّرَاللّهُ لَه لَنْ يَفُوتَه، اسْتَرَاحَ قَلْبُهُ.‌ 217. الصادق(عليه السلام): ‌إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ

جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا،

وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَطِ.‌

* يادآورى

1. تعبير ‌رضا‌ در متون دينى بيانگر حالت رضايت درونى فرد است به آنچه براى او رخ داده و خواهد داد; يعنى انسان در ضمن اين‌كه دست از كوشش و تلاش عادى خود برنداشته و وظايف و تكاليف خود را مانند ساير افراد عادى انجام مى‌دهد، اما اين حالت روحى و روانى را دارد كه از نتيجه به‌دست آمده از صميم قلب، راضى است.

‌‌‌سرچشمه ايجاد اين حالت رضايت، يك حقيقت محكم و استوار است و آن، اعتقاد كامل به وجود مدبّرى است كه نظام خلقت را به‌طور احسن فرمان‌روايى مى‌كند و هيچ پديده‌اى را تصادفى ندانسته، بلكه بر اساس مصالح ظاهرى و باطنى مى‌داند.

‌‌‌2. حالت رضا مقامى برتر از صبر است; زيرا در صبر، فرد مشكلات را تحمّل مى‌كند، گرچه ممكن است درباره وقوع اين مشكلات، براى او سؤالاتى مطرح بوده و از آنچه بر او وارد شده است ناخرسند باشد، ولى به اميد دريافت پاداشى بالاتر، در برابر مشكلات تحمّل مىورزد. اما در حالت رضا، تسليم و خشنودى وجود دارد كه نه تنها اندوهى در فرد به وجود نمى‌آيد، بلكه در روح و روان او، اين حالت هست كه ‌هر چه از دوست رسد، نيكوست.‌ با اين نگرش، ديگر فرد مشكلى نمى‌بيند كه بخواهد تحمّل كند.

‌‌‌پس حالت ‌رضا‌ يك عامل آرام‌بخش براى فرد محسوب مى‌گردد و فرد با طمأنينه و فارغ از هرگونه هراس و ترس از آينده، به زندگى عادى خود ادامه مى‌دهد; زيرا وظيفه خود را تلاش و كوشش مى‌بيند و هر سهم و بهره‌اى به او برسد، راضى است.

‌‌‌حضرت على(عليه السلام) مى‌فرمايد:

‌مَنْ رَضِيَ بِقسمِه استَراحَ.‌(24)

هر كس كه به قسمت و سهم خود راضى باشد، آسوده است.

‌‌‌3. در متون دينى، اشاره شده است كه حالت شك مستمر ريشه در شخصيت مضطرب دارد و بيان‌گر نقص شخصيتى فرد است، به‌طورى كه در تمامى رفتارهاى وى، شك و ترديد آشكار مى‌باشد. شك عامل بسيارى از آسيب‌هاى روانى مانند وسواس فكرى و عملى، و اضطراب مى‌باشد. به همين دليل، براى رفع آن‌ها راه‌كار ‌يقين‌ مطرح گرديده است.

فرازهايى از صحيفه سجّاديه

‌سپاس خداى را كه به حكم او خشنودم. شهادت مى‌دهم كه خداوند معيشت و روزى بندگانش را عادلانه تقسيم نمود و بر تمام آفريدگانش به شيوه فضل و احسان رفتار كرده است... مرا به قضاى خودت خرسند نما و بر آنچه بر من حكم مى‌رانى، سينه‌اى فراخ ده و چنان اطمينانى به من عطا فرما كه اقرار نمايم قضاى تو جز بر آنچه خير من بوده است، نرفته; شكر مرا برآنچه از من دريغ داشتى پيش از تقديرم برآنچه به من عطا كردى، قرار ده، و از آن‌كه تهى‌دستى را به چشم خوارى نگرم و يا توانگرى را برتر انگارم، مصونم بدار.‌(25)

* * *

هرچه رود برسرم، چون تو پسندى رواست بنده چه دعوى كند، حكم خداوند راست.

(سعدى)

* * *

در ظاهر و باطن آنچه خير است و شر است از حكم حقست و از قضا و قدر است

من جهد همى كنم، قضا مى‌گويد: بيرون ز كفايت تو كار دگر است.

(مولوى)

* * *

من اگر پر غم اگر شادانم عاشق دولت آن سلطانم.

(مولوى)

* * *

باز درآمد طبيب از در رنجور خويش دست عنايت نهاد بر سر مهجور خويش.

(مولوى)

* * *

رفتم به طبيب جان، گفتم كه ببين دستم هم بى‌دل و بيمارم، هم عاشق و سرمستم.

(مولوى)

گر جمله آفاق همه غم بگرفت بى غم بود آن‌كه عشق محكم بگرفت

يك ذرّه نگر كه پاى در عشق بكوفت و آن ذرّه جهان شد كه دو عالم بگرفت.

(مولوى)

* پژوهش

موضوع منابع پيش‌نهادى بررسى وتفسير آيات مربوط به :

اول. ايمان:

(انعام: 48/ نساء: 71 و 175/ بقره: 153،

256 و 277/ احزاب: 43/ طلاق: 11/ رعد:

28 و 29/ ابراهيم: 27 و...)

دوم. ذكر:

(بقره: 152/ اعراف: 205/ انسان: 25/

احزاب: 41/ انفال: 2/ حج: 35)

سوم. توكّل:

(هود: 56 و 123/ اعراف: 89/ انفال: 49/

ابراهيم: 12/ نحل: 99/ آل عمران: 159/

نساء: 81/ يونس: 66/ زمر: 41 و 62)

چهارم. صبر:

(بقره: 45، 153 و 177/ احقاف: 25/ رعد: 22/

نحل: 96/ انفال: 46 و 66/ بلد: 17 و...) تفاسير : درمان بيمارى‌هاى روحى ـ روانى: نقش ايمان و اعتقاد مذهبى در درمان بيمارى‌ها، على‌احمد ابهرى

رابطه مذهب و بهداشت روانى از ديدگاه اسلام، احمد نوربالا

روان‌شناسى و دين، كارل گوستاو يونگ، ترجمه فؤاد روحانى

روانكاوى و دين، اريك فروم، ترجمه آرسن نظريان

بررسى مقدّماتى اصول روان‌شناسى اسلامى، ابوالقاسم حسينى علل و درمان بيمارى‌هاى روحى از نظر فلاسفه، عرفا، اديان،

پزشكان، روان‌شناسان، هاشم گلستانى

تحليل روان‌شناختى نيايش (دعاتكنيكى در روان‌درمانى)،

محمود صادقى‌جهانبان و لعيا نجم‌عراقى

رساله نوين فقهى ـ پزشكى، ج 3 (بهداشت روانى)،

عبدالكريم بى‌آزار شيرازى

روان‌شناسى اخلاق در قرآن و مكتبهاى معاصر، مصطفى محمود

اسلام در كنار داغديدگان وافسرده دلان، شهيد ثانى،

ترجمه محمدباقر حجتى

اسلام و روان‌شناسى، محمود بستانى، ترجمه محمود هويشم

بهداشت روانى، اسماعيل شاهسوند

طب روحانى، محمد زكريّاى‌رازى،

ترجمه عبدالكريم بى‌آزارشيرازى

نشانى آيات و روايات جداول

1. بقره (2): 31.

2. الرحمن (55): 1 ـ 4.

3. علق (96): 3 ـ 5.

4. مجادله (58): 11.

5. نهج‌الفصاحة، ح 1723.

6. اعلام الدين، ص 302.

7. بحارالانوار، ج 1، ص 182.

8. همان، ج 4، ص 102.

9. اعلام الدين، ص 82.

10. نهج‌الفصاحة، ح 1160.

11. غررالحكم، ص 63.

12. بحارالانوار، ج 75، ص 91.

13. همان، ج 2، ص 58.

14. نهج‌الفصاحة، ح 1.

15. بحارالانوار، ج 70، ص 196.

16. غررالحكم، ص 45.

17. همان، ص 215.

18. همان، ص 220.

19. بحارالانوار، ج 71، ص 5.

20. همان، ج 1، ص 220.

21. تحف‌العقول، ص 208.

22. همان، ص 286.

23. غررالحكم، ص 354.

24. الكافى، ج 5، ص 113.

25. بحارالانوار، ج 59، ص 74.

26. نوادر، ص 55.

27. تحف‌العقول، ص 322.

28. همان، ص 319.

29. علل الشرائع، ج 2، ص 525.

30. تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 213.

31. اسراء (17): 70.

32. لقمان (31): 20.

33. ابراهيم (14): 32 ـ 34.

34. مائده (5): 32.

35. نساء (4): 29 ـ 30.

36. بقره (2): 195.

37. وسائل الشيعة، ج 19، ص 378.

38. شعراء (26): 7 ـ 8‌; و ر.ك: لقمان (31): 10،.ق (50): 7 ـ 8‌، حج (22): 5، رعد (13): 3 و طه (20): 53 ـ 54.

39. شورى (42): 11; و ر.ك: نبأ (78): 8، حجرات (49): 13، نحل (16): 72، فاطر (35): 11، نجم (53): 45، قيامت (75): 39.

40‌. يس (36): 36; و ر.ك: ذاريات (51): 49 ; زحزف (43): 12.

41. نجم (53): 32; و ر.ك: نوح (71): 17 و طه (20): 55.

42. روم (30): 20 ; و ر.ك: آل عمران (3): 59.

43‌. انعام (6): 2; و ر.ك: ص (38): 71 و 76، اعراف (7): 12، سجده (32): 7 ـ 8‌، صافات (37): 11، مؤمنون (23): 12، اسراء (17): 61.

44‌. حجر(15): 26; و ر.ك: حجر (15): 28 و 32.

45. الرحمن (55): 14.

46. انسان (76): 2; و ر.ك: يس (36): 77، نحل (16): 4، قيامت (75): 37، عبس (80): 18 ـ 19، نجم (53): 45 ـ 46، طارق (86): 5 ـ 6‌، فرقان (25): 54‌، مرسلات (77): 20، سجده (32): 8.

47. حج (22): 5‌; و ر.ك: فاطر (35): 11، غافر (40): 67‌، كهف (18): 37.

48. روم (30): 54‌; و ر.ك: نحل (16): 70، يس (36): 35 ـ 36.

49. ذاريات (51): 20 ـ 21.

50. فصلت (41): 53.

51. حشر (59): 19.

52. بحارالانوار، ج 67‌، ص 72.

53. غررالحكم، ص 232.

54. همان، ص 233.

55. حجر (15): 29; و ر.ك: ص (38): 72، سجده (32): 9.

56. مؤمنون (23): 12 ـ 14.

57. اسراء (17): 85.

58. بحارالانوار، ج 58، ص 40.

59. ملك (67): 23.

60. بلد (90): 8 ـ 9.

61. بحارالانوار، ج 3، ص 152.

62. نحل (16): 114; و ر.ك: بقره (2): 168، مائده (5): 88.

63. بحارالانوار، ج 63، ص 314.

64. مائده (5): 4.

65. المحاسن، ج 2، ص 425.

66. بقره (2): 172.

67. وسائل الشيعة، ج 24، ص 355.

68. بحارالانوار، ج 72، ص 138.

69. الكافى، ج 4، ص 49.

70. نهج‌الفصاحة، ح 1088; و ر.ك: كنزالعمّال، ج‌15، ص 40714.

71. مستدرك الوسائل، ج 16، ص 308.

72. بحارالانوار، ج 63، ص 415.

73. تحف العقول، ص 107.

74. المحاسن، ج 2، ص 448.

75. الكافى، ج 6، ص 269.

76. بحارالانوار، ج 63، ص 334.

77. وسائل الشيعة، ج 24، ص 363.

78. بحارالانوار، ج 63، ص 341.

79. همان، ص 436.

80. نهج‌الفصاحة، ح 1783.

81. عبس (80): 24.

82. بقره (2): 168; و ر.ك: انعام (6): 142، بقره (2): 172، اعراف (7): 160، طه (20): 81 ، مائده (5): 4، اعراف (7): 32 و 157.

83. مائده (5): 87 ـ 88.

84. حج (22): 30.

85. الكافى، ج 6‌، ص 309.

86. نحل (16): 14.

87. مائده (5): 96.

88. انعام (6): 99.

89. مائده (5): 3.

90. بحارالانوار، ج 62، ص 166.

91. انبياء (21): 30.

92. نور (24): 45.

93. فرقان (25): 48 ـ 49.

94. بحارالانوار، ج 59‌، ص 285.

95. نحل (16): 66‌; و ر.ك: مؤمنون (23): 21.

96. بحارالانوار، ج 59‌، ص 295.

97. همان، ص 296.

98. همان، ص 282.

99. همان، ص 294.

100. نحل (16): 68 ـ 69.

101. بحارالانوار، ج 63‌، ص 294.

102. جامع‌الاحاديث، ح 21162.

103. وسائل الشيعة، ج 25، ص 99.

104. مائده (5): 90.

105. مائده (5): 91.

106. نهج‌الفصاحة: ح 1307.

107. بحارالانوار، ج 76، ص 125.

108. همان، ج 63‌، ص 483.

109. التهذيب، ج 9، ص 112.

110. بقره (2): 200 ـ 201.

111. بحارالانوار، ج 78، ص 174.

112. من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 368.

113. مواعظ العددية، ص 204.

114. بحارالانوار، ج 59‌، ص 266.

115. بقره (2): 184.

116. سفينة‌البحار، ج 2، ص 80.

117. مؤمن (40): 61.

118. من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 481.

119. همان، ج 4، ص 402.

120. غررالحكم، ص 483.

121. بحارالانوار، ج 59، ص 269.

122. همان، ج 75، ص 321.

123. تحف العقول، ص 97.

124. جامع‌الاحاديث، ح 12593.

125. نور (24): 30 ـ 31.

126. نور (24): 33.

127. بحارالانوار، ج 68‌، ص 270.

128. روم (30): 21; و ر.ك: اعراف (7): 189.

129. جامع‌الاحاديث، ح 10323.

130. اسراء (17): 32.

131. الكافى، ج 2، ص 373; جامع‌الاحاديث، ح‌32192.

132. بقره (2): 222.

133. نهج‌الفصاحة، ح 1182 و كنزالعمال.

134. بحارالانوار، ج 77، ص 106.

135. جامع‌الاحاديث، ح 7745.

136. همان، ح 5883.

137. بحارالانوار، ج 73، ص 93.

138. ثواب الاعمال، ص 19.

139. نهج‌الفصاحة، ح 1456 و جامع‌الاحاديث، ح‌11627.

140. كنزالعمّال، ح 17186.

141. الكافى، ج 6، ص 441.

142. اعراف (7): 31.

143. اعراف (7): 32.

144. وسائل الشيعة، ج 5، ص 11.

145. تفسيرالعياشى، ج 2، ص 15.

146. الكافى، ج 6، ص 510.

147. من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 3.

148. الكافى، ج 6‌، ص 531.

149. المحاسن، ص 584.

150. تحف‌العقول، ص 319.

151. جامع‌الاحاديث، ح 20153; و ر.ك: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 384

152. جامع‌الاحاديث، ح 430 و كنزالعمال، ج 9، ح‌26490.

153. من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 3.

154. همان، ص 8‌.

155. مستدرك الوسائل، ج 13، ص 26.

156. همان، ص 260.

157. بحارالانوار، ج 85‌، ص 308.

158. انبيا (21): 35.

159. بحارالانوار، ج 78، ص 209.

160. غررالحكم، ص 101.

161. نهج‌البلاغه، كلمات قصار 388.

162. العوالى، ج 1، ص 447.

163. غررالحكم، ص 484.

164. همان، ص 232.

165. همان، ص 484.

166. الكافى، ج 3، ص 116.

167. نهج‌الفصاحة، ح 1926.

168. وسائل الشيعة، ج 2، ص 425.

169. كنزالفوائد، ج 1، ص 379.

170. الكافى، ج 3، ص 117.

171. غررالحكم، ص 360.

172. مستدرك الوسائل، ج 5‌، ص 119.

173. المحاسن، ج 2، ص 565.

174. الكافى، ج 2، ص 373; جامع‌الاحاديث، ح‌32192.

175. توبه (9): 125.

176. بحارالانوار، ج 67، ص 50.

177. جامع‌الاحاديث، ح 10915.

178. بحارالانوار، ج 70، ص 342.

179. آل‌عمران (3): 14.

180. مريم (19): 59.

181. غررالحكم، ص 305.

182. همان، ص 304.

183. نساء (4): 54.

184. غررالحكم، ص 301.

185. همان، ص 300.

186. تحف‌العقول، ص 58.

187. نهج‌الفصاحة، ح 1203.

188. غررالحكم، ص 321.

189. بحارالانوار، ج 59، ص 76.

190. همان، ص 66.

191. همان، ص 308.

192. مكارم‌الاخلاق، ص 362.

193. بحارالانوار، ج 59، ص 65 .

194. همان، ص 68.

195. همان، ج 75، ص 160.

196. غررالحكم، ص 484.

197. بحارالانوار، ج 59 ، ص 76.

198. غررالحكم، ص 484.

199. همان.

200. بحارالانوار، ج 59، ص 265.

201. جامع‌الاحاديث، ح 20460.

202. بقره (2): 277.

203. فتح (48): 4.

204. رعد (13): 28.

205. غررالحكم، ص 188.

206. بحارالانوار، ح 89 ، ص 182.

207. جامع الاحاديث، ح 11732.

208. طلاق (65): 3.

209. بحارالانوار، ج 67، ص 151.

210. غررالحكم، ص 197.

211. مستدرك الوسائل، ج 15، ص 233.

212. بقره (2): 153.

213. وسائل الشيعة، ج 15، ص 238.

214. الكافى، ج 2، ص 90.

215. بحارالانوار، ج 68، ص 139.

216. غررالحكم، ص 104.

217. الكافى، ج 2، ص 57 .

منابع

* قران كريم

1. الاستبصار، ابوجعفر محمدبن‌حسن الطوسى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1390 هـ . ق.

2. الكافي،ابوجعفر محمدبن يعقوب الكلينى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1365 هـ . ش.

3. المحاسن، احمدبن محمد برقى، قم، دارالكتب الاسلامية، 1371 هـ .ق.

4. بحارالانوار، محمدباقر المجلسى، بيروت، موسسة‌الوفاء، 1404 هـ . ق.

5. تحف‌العقول، حسن بن على الحرّانى، قم، جامعه مدرسين، 1404 هـ . ق.

6. تفسير العياشى، ابونصر محمدبن‌مسعود، تصحيح هاشم رسولى محلاتى، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، بى‌تا.

7. توحيد المفضل، مفضل بن عمر جعفى كوفى، قم، مكتبة‌الداورى، 1969 م.

8‌. تهذيب الاحكام، ابوجعفر محمدبن حسن الطوسى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1365 هـ . ش.

9. جامع‌الاحاديث، جلال‌الدين عبدالرحمن سيوطى، بيروت، دارالفكر، 1414 هـ . ق.

10. سفينة البحار، شيخ عباس قمى، بيروت، مؤسسة الوفاء، بى‌تا.

11. علل الشرائع، ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، قم، انتشارات طباطبايى، بى‌تا.

12. غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1366 هـ . ش.

13. كنزالعمال، علاءالدين على المتقى‌بن حسام الدين الهندى، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 هـ . ق.

14. مستدرك الوسائل، ميرزاحسين النورى، قم، موسسه آل‌البيت(عليهم السلام); 1408 هـ . ق.

15. مكارم‌الاخلاق، ابونصر الحسن بن‌الفضل الطبرى، مؤسسة الاعلمى، بيروت، 1392 هـ . ق.

16. من لايحضره الفقيه، محمدبن على الصدوق، قم، جامعه مدرسين، 1413 هـ . ق.

17. نهج‌البلاغه، گردآورى سيدرضى، قم، دارالهجره، بى‌تا.

18. وسائل‌الشيعة، محمدبن‌حسن الحرّالعاملى، قم، موسسه آل‌البيت(عليهم السلام)، 1409 هـ . ق.

1. نفّسوا: تشويق و ترغيب كنيد، كنايه از اين‌كه در نزد بيمار، عمر او را طولانى بشماريد و به او در به دست آوردن سلامتى، اميدوارى دهيد.

2. ادمان: ادامه دادن، عادت كردن.

3. علاوه بر طين (گل)، گوشت خوك، مردار، خون و خمر نيز از موارد خوردن پليدى شمرده مى‌شوند.

4. ق: 37.

5. انفال: 12.

6. آل عمران: 159.

7. احزاب: 10.

8. القناطير: ج قنطار: مال خيلى زياد.

9. الفضّة: نقره.

10. المسوّمة: به چراگاه فرستاده شده، نشان دار شده.

11. غيّ: گم‌راهى.

12. صحيفه سجّاديه، دعاى 8‌.

13. نهج البلاغه، كلمات قصار 325.

14. صحيفه سجّاديه، دعاى 7.

15. ابوتراب نفيسى، تاريخ اخلاق پزشكى، ص 122.

16. همان.

17. عبدالواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و دررالكلم، ص 237.

18. محمدرضا زالى، مبانى نوين ارتباط پزشك و بيمار، ص 108.

19. لم يهتم: اندوه‌ناك نمى‌گردد.

‌‌‌.yparehtohcysp epoH ..

21. صحيفه سجّاديه، دعاى 54.

22. همان، دعاى 21.

23. معارج: 18 ـ 19.

24. عبدالواحد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 104.

25. صحيفه سجّاديه، دعاى 35.