فهرست عناوين
مخالفان‌ سياسي‌

(مجموعه‌ از چشم‌ انداز امام‌ علي (ع))

سيد مهدي‌ منصوري‌

به‌ سفارش‌ كانون‌ انديشة‌ جوان‌

ناشر: مؤسسة‌ فرهنگي‌ دانش‌ و انديشة‌ معاصر

فهرست عناوين
      مقدّمه‌1
فصل‌ اوّل‌2
     حقوق مخالفان‌ سياسي‌2
     1. حق‌ حيات‌ و آزادي‌ تن‌2
     2. حق‌ كرامت‌ انساني‌2
     3. حق‌ آزادي‌ انديشه‌ و عقيده‌2
     4. حقوق و آزادي‌هاي‌ سياسي‌4
     سيره‌ عملي‌ در بيعت‌4
     فضاي‌ باز سياسي‌4
     آزادي‌ احزاب‌ و گروه‌هاي‌ سياسي‌5
     الف‌) قوميت‌ حمراء5
     ب‌) عثمانيان‌5
     ج‌) خوارج‌5
     آزادي‌ بيان‌5
     مرز آزادي‌هاي‌ سياسي‌6
     حق‌ تأمين‌ اجتماعي‌7
فصل‌ دوم‌8
     حقوق مخالفان‌ متخاصم‌8
     1. حق‌ ارشاد و راهنمايي‌ مخالفين‌8
     ملاقات‌، مكاتبه‌ و فرستادن‌ نماينده‌ براي‌ سران‌ گروه‌ها8
     استفاده‌ از شخصيت‌هاي‌ مورد احترام‌ پيامبر و مسلمانان‌8
     تأخير در عمليات‌ نظامي‌9
     2. حق‌ ايمني‌ غير نظاميان‌9
     3. حق‌ رعايت‌ كرامت‌ افراد دشمن‌9
     4. حق‌ وفاي‌ به‌ عهد با دشمن‌10
     5. حق‌ استيمان‌10
      نتيجه‌10
     فهرست‌ منابع‌11

1
مقدّمه‌

كاوش‌ پيرامون‌ حاكميت‌ سياسي‌ و سيره‌ اجتماعي‌ امام‌ علي‌(ع) در دوره‌پنج‌ ساله‌ از حكومت‌، براي‌ ما كه‌ پيرو مكتب‌ اوييم‌ و در موقعيتي‌ تقريباًهمسان‌ با وي‌ به‌ سر مي‌بريم‌، بسيار مهم‌ و راهگشا است‌؛ زيرا آن‌ بزرگوار، دراين‌ مقطع‌ زماني‌، مستقيماً با حكومت‌ و جريان‌هاي‌ اجتماعي‌ سر و كار داشت‌و خواسته‌هاي‌ مردم‌ و چگونگي‌ برآوردن‌ آن‌ها مهم‌ترين‌ دغدغه‌اش‌ به‌ شمارمي‌آمد.

بي‌گمان‌ امام‌ علي‌(ع)، همانند تمام‌ حاكمان‌، براي‌ استقرار حاكميت‌ واقتدار سياسي‌ در حكومت‌ خويش‌ كوشيد. بـا ايـن‌ تفاوت‌ كـه‌ بـراي‌ نيل‌ بـه‌اين‌ هدف‌، هرگز از مسير عدالت‌ و چارچوب‌ ارزش‌هاي‌ متعالي‌ خارج‌ نشد.

عدالت‌ در مكتب‌ علوي‌ اصلي‌ است‌، كه‌ به‌ ديگر اصل‌هاي‌ سياسي‌،اجتماعي‌ و فرهنگي‌ روح‌ و جهت‌ مي‌بخشد و ساير امور فردي‌ و اجتماعي‌ برآن‌ استوار مي‌شود. ميزان‌ پايبندي‌ به‌ عدل‌ در اين‌ نظام‌، وقتي‌ رخ‌ مي‌نمايد كه‌ارتباط‌ آن‌ بزرگوار با دوستان‌، بستگان‌ و دشمنانش‌ را بررسي‌ كنيم‌.

به‌ راستي‌ سينه‌اي‌ گشاده‌ و رواني‌ بلند مرتبه‌ لازم‌ است‌ تا آدمي‌ با دشمنان‌ ومخالفانش‌ به‌ عدالت‌ رفتار كند. آن‌ بزرگوار خود چنين‌ بود و فرزندانش‌ را نيزبدين‌ امر فرا مي‌خواند:

«اوصيك‌ بالعدل‌ علي‌ الصديق‌ و العدوّ؛ بر تو باد كه‌ با دوست‌ و دشمن‌ به‌عدل‌ رفتار كني‌».

در فرهنگ‌ علوي‌ كه‌ برگرفته‌ از فرهنگ‌ قرآني‌ است‌، همه‌ مردم‌ بايد ازحقوق انساني‌ برخوردار شوند؛ زيرا همه‌، عيال‌ و روزي‌ خور خدايند و از نظردين‌ يا دست‌كم‌ از جهت‌ انسانيت‌ با هم‌ برابرند.

مخالفت‌ با نظامي‌ كه‌ امام‌ علي‌(ع) رهبر آن‌ به‌ شمار مي‌آيد، به‌ گونه‌اي‌متفاوت‌ رخ‌ نمود و مخالفان‌ او از جهات‌ گوناگون‌ قابل‌ تقسيم‌ و بررسي‌اند.

از يك‌ جهت‌، مي‌توان‌ مخالفان‌ حكومت‌ علي‌(ع) را به‌ دو دسته‌ تقسيم‌كرد:

1. منتقدان‌ كه‌ در چارچوب‌ نظام‌ با اتكا به‌ شيوه‌هاي‌ سياسي‌، به‌ مبارزه‌ خودعليه‌ نظام‌ علوي‌ ادامه‌ مي‌دادند و امروزه‌ مخالفان‌ سياسي‌ خوانده‌مي‌شوند.

2. معارضان‌ كه‌ به‌ شيوه‌هاي‌ مختلف‌ و از جمله‌ نبرد مسلحانه‌ در پي‌ براندازي‌يا توطئه‌ در نظام‌ علوي‌ بودند.

اين‌ مقاله‌، ضمن‌ بررسي‌ حقوق هر يك‌ از دو دسته‌ فوق در فصلي‌ جداگانه‌،در پي‌ كشف‌ ديدگاه‌هاي‌ امام‌ (ع) در اين‌ گستره‌ است‌. ناگفته‌ پيداست‌برشمردن‌ همه‌ حقوق مخالفان‌ و توضيح‌ كامل‌ آن‌ها از حوصله‌ اين‌ مقاله‌ خارج‌است‌. اميد آنكه‌ همين‌ كم‌، مقبول‌ خاطر عاشقان‌ آن‌ امام‌ راستين‌ واقع‌ شود وراه‌ را براي‌ پژوهش‌هاي‌ گسترده‌تر هموار سازد.


2
فصل‌ اوّل‌

حقوق مخالفان‌ سياسي‌

مهم‌ترين‌ حقوقي‌ كه‌ مخالفان‌ سياسي‌ حكومت‌ علوي‌ از آن‌ برخورداربودند، عبارت‌ است‌ از:

1. حق‌ حيات‌ و آزادي‌ تن‌

زندگي‌، اساسي‌ترين‌ حق‌ انسان‌ و مبناي‌ ساير حقوق وي‌ به‌ شمار مي‌آيد.بدون‌ اين‌ حق‌، ديگر حقوق معنا ندارد. زنده‌ بودن‌ موهبتي‌ است‌ كه‌ خدا به‌ بشرارزاني‌ داشته‌ است‌ و هيچ‌ فرد يا حكومتي‌ نمي‌تواند آن‌ را از افراد سلب‌ كند.

در فرهنگ‌ قرآني‌، احترام‌ به‌ حق‌ حيات‌ انسان‌ها به‌ اندازه‌اي‌ است‌ كه‌محروم‌ ساختن‌ يك‌ فرد از اين‌ حق‌ چون‌ كشتن‌ تمام‌ انسان‌ها خوانده‌ شده‌ است‌و نجات‌ جان‌ يك‌ انسان‌ مانند نجات‌ همه‌ انسان‌ها. در قرآن‌ كريم‌، براي‌جلوگيري‌ از تجاوز به‌ حق‌ زندگي‌ انسان‌ها، چنين‌ آمده‌ است‌:

«ولا تقتلوا النفس‌ التي‌ حرّم‌ الله الابالحق‌ و من‌ قتل‌ مظلوماً فقد جعلنا لوليّه‌سلطاناً، فلايسرف‌ في‌ القتل‌ انه‌كان‌ منصوراً؛ هرگز از روي‌ ناحقي‌ كسي‌ راكه‌ خداوند ريختن‌ خونش‌ را حرام‌ كرده‌، به‌ قتل‌ نرسانيد و هر كس‌مظلوم‌ كشته‌ شود، به‌ ولي‌ او توانايي‌ بخشيديم‌ تا انتقام‌ گرفته‌ و قصاص‌نمايد ولي‌ در قصاص‌ زياده‌روي‌ نكنيد (چرا كه) به‌ حق‌، ولي‌ مقتول)ازسوي‌ ما ( حمايت‌ مي‌شود».

امام‌ علي‌(ع) حق‌ زندگي‌ را مهم‌ترين‌ و اساسي‌ترين‌ حق‌ شهروندان‌ مي‌داندو به‌ خطر افكندن‌ آن‌ را، جز در مواردي‌ كه‌ خداوند اجازه‌ داده‌، ممنوع‌ مي‌شمارد.

بر همين‌ اساس‌، آن‌ بزرگوار به‌ كارگزارانش‌ چنين‌ سفارش‌ مي‌كرد:

«از خون‌ريزي‌ ناروا سخت‌ بپرهيزيد كه‌ آن‌ به‌ خشم‌ خدا نزديك‌تراست‌ و بزرگ‌ترين‌ كيفر را در پي‌ دارد و زوال‌ نعمت‌ و سرنگوني‌ رازمينه‌ ساز مي‌گردد و خداوند سبحان‌ در روز قيامت‌ خود (بدون‌ دادخواست) بر خونبهاي‌ به‌ ناحق‌ ريخته‌ بندگانش‌ حكم‌ مي‌كند، پس‌ به‌هيچ‌ روي‌ با ريختن‌ خون‌ حرام‌، پايه‌هاي‌ فرمانروايي‌ خويش‌ را استوارنكنيد كه‌ اين‌ كار از عوامل‌ ناتواني‌ و سستي‌ و حتي‌ نابودي‌ و از دست‌رفتن‌ فرمانروايي‌ است‌».

امام‌(ع) هرگز قتل‌ عمد را نمي‌بخشيد و بر قصاص‌ قاتل‌ ـ بي‌ آنكه‌ به‌ مقام‌ وجايگاه‌ اجتماعي‌اش‌ توجه‌ كند ـ پاي‌ مي‌فشرد.

آن‌ حضرت‌ حق‌ حيات‌ را حتي‌ براي‌ مخالفان‌ و دشمنانش‌، به‌ رسميت‌مي‌شناخت‌ و خلاف‌ و قصورشان‌ را تا جايي‌ كه‌ قانون‌ خداوند اجازه‌ مي‌داد،مي‌بخشيد. چشم‌ پوشي‌ وي‌ از اشتباهات‌ مخالفان‌ چنان‌ بود كه‌ با اعتراض‌يارانش‌ رو به‌ رو مي‌شد.

بعد از شورش‌ بصره‌ متخلفان‌ از جنگ‌ را با بياني‌ نرم‌ سرزنش‌ كرد و ازكردار ناپسندشان‌ در گذشت‌. برخي‌ لب‌ به‌ اعتراض‌ گشودند و چنين‌ گفتند:

«به‌ خدا سوگند اگر فرمان‌ دهي‌، نابودشان‌ مي‌سازيم‌.»

حضرت‌ با بر زبان‌ راندن‌، عبارت‌ «سبحان‌ الله» هشدارشان‌ داد؛ و آنان‌ راتجاوزگر از حد خواند و فرمود:

خدا چنين‌ دستوري‌ نداده‌ است‌، انسان‌ در مقابل‌ انسان‌ كشته‌ مي‌شود... .خدا مي‌فرمايد:

«هر كس‌ مظلوم‌ كشته‌ شود به‌ ولي‌ وي‌ توان‌ انتقام‌ بخشيديم‌؛ ولي‌ درقصاص‌ اسراف‌ نكنيد».

2. حق‌ كرامت‌ انساني‌

يكي‌ از اصولي‌ كه‌ امام‌(ع) بدان‌ پايبند بود، حفظ‌ ارزش‌ و كرامت‌ انساني‌است‌. از ديدگاه‌ اسلام‌، حفظ‌ ارزش‌ و كرامت‌ انسان‌ در شمار حقوق ذاتي‌جاي‌ دارد و رعايت‌ آن‌ درباره‌ دوست‌ و دشمن‌ لازم‌ است‌. امام‌ علي‌(ع) كه‌پايبندي‌ خويش‌ به‌ اين‌ اصل‌ مهم‌ اسلامي‌ را در هر حال‌ به‌ اثبات‌ رسانيده‌ است‌،يارانش‌ را چنين‌ اندرز مي‌داد: من‌ براي‌ شما نمي‌پسندم‌ كه‌ ‌ [حتي‌ به‌ دشمن(دشنام‌ دهنده‌ باشيد، اگر به‌ جاي‌ دشنام‌، كردار و حالشان‌ را بيان‌ كنيد، از نظرگفتار بهتر و در مقام‌ عذر مؤثرتر است‌».

آن‌ حضرت‌ پيوسته‌ مؤمنان‌ و به‌ ويژه‌ كارگزارانش‌ را به‌ مهرباني‌ با همه‌مردم‌ سفارش‌ مي‌كرد و از رفتار خشن‌ باز مي‌داشت‌ مي‌فرمود:

هرگز مباد كه‌ مردم‌ را درنده‌اي‌ خون‌ آشام‌ باشيد و خوردنشان‌ راغنيمت‌ شماريد؛ چرا كه‌ مردم‌ دو دسته‌اند: يا در دين‌ برادران‌ شماينديا در آفرينش‌ همنوع‌ شما. از راه‌ مي‌لغزند، به‌ آفت‌ها دچار مي‌شوند ودانسته‌ يا ندانسته‌ به‌ كارهايي‌ دست‌ مي‌يازند، بايد از گذشت‌ و چشم‌پوشي‌ چندان‌ بهرمندشان‌ كنيد كه‌ دوست‌ داريد خدا از شما چشم‌پوشد و در گذرد.

3. حق‌ آزادي‌ انديشه‌ و عقيده‌

در اسلام‌ آزادي‌ انديشه‌ و عقيده‌ از مهم‌ترين‌ حقوق همه‌ شهروندان‌ است‌.گواه‌ روشن‌ اين‌ مدعا، آيات‌ روشن‌ قرآن‌ كريم‌ است‌ كه‌ همگان‌ را به‌ تفكرفرامي‌خواند.

آيه‌ شريف‌ «لااكراه‌ في‌ الدين‌» بر اصل‌ كلي‌ آزادي‌ انديشه‌، عقيده‌ و دين‌دلالت‌ دارد. اصولاً در گستره‌ اعتقادات‌ و افكار انسان‌ها اجبار ممكن‌ نيست‌،آنچه‌ ممكن‌ است‌، اعمال‌ زور و قدرت‌ در افعال‌ و حركات‌ جسماني‌ است‌.


3

مهم‌ترين‌ اثر پذيرش‌ اين‌ اصل‌ در يك‌ نظام‌ حقوقي‌، ممنوعيت‌ تفتيش‌عقايد و افكار افراد است‌. همچنين‌ نمي‌توان‌ هيچ‌ كس‌ را به‌ دليل‌ داشتن‌ فكر ياعقيده‌اي‌ تحت‌ تعقيب‌ قرار داد يا از حقوق اش‌، محروم‌ ساخت‌.

امام‌ علي‌(ع) دفاع‌ از حقوق مخالفان‌ فكري‌ خويش‌ حتي‌ اقليت‌هاي‌ مذهبي‌ساكن‌ در كشور اسلامي‌ و مسلمانان‌ منحرف‌ و داراي‌ عقايد فاسد را بر خود وكار گزارانش‌ واجب‌ مي‌شمرد.

بيانات‌ امام‌ علي‌(ع) نيز حكايت‌ از اهميت‌ فوق العاده‌ تفكر و تعقل‌ در نظرآن‌ حضرت‌ است‌. او عقل‌ را ثروتي‌ بي‌پايان‌ مي‌شمارد و آنكه‌ از نعمت‌ تعقل‌محروم‌ است‌ را نگون‌ بخت‌ معرفي‌ مي‌نمايد.

از ديدگاه‌ آن‌ امام‌ همام‌، هرگز شناخت‌ همراه‌ با انديشه‌ و خرد با ديدن‌چشم‌ و شناخت‌ حسي‌ برابر نيست‌، چه‌ بسا چشم‌ انسان‌ به‌ او دروغ‌ گويد امّا آنكه‌از طريق‌ انديشه‌ پاك‌ و عقل‌ مشي‌ كند، عقل‌ به‌ او خيانت‌ نمي‌كند.

لذا به‌ دوست‌ و دشمن‌ اين‌ حقيقت‌ را متذكر مي‌شد كه‌: «كفاك‌ من‌ عقلك‌ما اوضح‌ لك‌ سبيل‌ غيّك‌ من‌ رشدك‌؛ بهره‌ خرد و انديشه‌ات‌، همين‌ بس‌ كه‌ به‌آن‌، راه‌ سقوط‌ را از رشد و كمال‌ بازشناسي‌».

برنده‌ترين‌ و كار آمدترين‌ سلاح‌ او در مقابل‌ مخالفان‌، چه‌ مخالفان‌ درعقيده‌ و غير مسلمانان‌ و چه‌ مسلمانان‌ منحرف‌ كه‌ به‌ انگيزه‌هاي‌ مختلف‌ با اومخالفت‌ مي‌ورزيدند، همواره‌ توصيه‌ به‌ انديشه‌ و تفكر و به‌ كارگيري‌ نعمت‌عقل‌ بود.

نكته‌اي‌ كه‌ در اين‌ مقام‌ توجه‌ به‌ آن‌ لازم‌ است‌ اينكه‌ آيا از ديدگاه‌ اسلام‌ وامام‌ علي‌(ع) آزادي‌ انديشه‌ مطلق‌ است‌ يا اين‌ آزادي‌ نيز همانند آزادي‌هاي‌ديگر محدود به‌ مرزهايي‌ است‌.

مسلماً تجويز آزادي‌ انديشه‌ در حدي‌ كه‌ منجر به‌ سقوط‌ يا بي‌اعتباري‌انديشه‌ گردد، يا در حدي‌ كه‌ مزاحم‌ ساير فعاليت‌هاي‌ مغزي‌ و رواني‌ انسان‌باشد، قابل‌ دفاع‌ نيست‌. آنگاه‌ كه‌ انديشه‌اي‌ ثابت‌ترين‌ اصول‌ علم‌ و معرفت‌ رامورد ترديد و اخلالگري‌ قرار دهد، انديشه‌ مفيد و با ارزش‌ نيست‌.

ممكن‌ است‌ به‌ اين‌ گفته‌ اعتراض‌ شود كه‌ اين‌ بيانات‌ موجب‌ سلب‌ آزادي‌انديشه‌ از انسان‌هاست‌ كه‌ به‌ زيان‌ بشريت‌ منتهي‌ مي‌گردد، پاسخ‌ اين‌ اعتراض‌بسيار روشن‌ است‌، زيرا چنانكه‌ نظريه‌ هنر براي‌ حيات‌ معقول‌ انسان‌ها، ارزش‌قائل‌ شدن‌ به‌ حيات‌ انساني‌ است‌ نه‌ سانسور هنر، و چنانچه‌ لزوم‌ كاوش‌ دردارويي‌ كه‌ براي‌ مرضي‌ خطرناك‌ معرفي‌ مي‌شود، بيان‌ كننده‌ ارزش‌ جان‌انسان‌هاست‌ نه‌ سانسور پزشكي‌ و دارو سازي‌، نظريه‌ تجويز انديشه‌ براي‌حيات‌ معقول‌ نيز، نشانه‌ ارزش‌ حيات‌ معقول‌ انسان‌هاست‌.

امام‌ علي‌(ع) كه‌ هدايت‌ انديشه‌ها را از مهم‌ترين‌ وظايف‌ خود مي‌داند،انديشه‌هاي‌ پاك‌ را از خطر انحراف‌ و تباهي‌ برحذر داشته‌، و در مواردي‌ ازتفكر در حوزه‌هايي‌ كه‌ فهم‌ انسان‌هاي‌ معمولي‌ از درك‌ آن‌، عاجز است‌ بازداشته‌ است‌. بر همين‌ اساس‌، امام‌(ع) به‌ صورت‌ عمومي‌ يا خصوصي‌ گاه‌افراديرا از انديشه‌ در مسائلي‌ خاص‌ بر حذر مي‌داشت‌. اين‌ كردار امام‌ به‌ معناي‌زير پا نهادن‌ آزادي‌ انديشه‌ نيست‌؛ زيرا آن‌ حضرت‌ تنها حاكم‌ جامعه‌ نبود ومرشد و راهنماي‌ مردم‌ نيز به‌ شمار مي‌آمد و هدايت‌ انديشه‌ها را مهم‌ترين‌وظيفه‌ خود مي‌دانست‌. بنابراين‌، در مواردي‌ انديشه‌هاي‌ پاك‌ را از خطرانحراف‌ و تباهي‌ بر حذر مي‌داشت‌ و از تفكر در حوزه‌هايي‌ كه‌ از دسترس‌فهم‌ انسان‌هاي‌ عادي‌ بيرون‌ است‌، نهي‌ مي‌كرد.

براي‌ مثال‌ حضرت‌ در پاسخ‌ پرسشي‌ چنين‌ فرمود:

«اي‌ پرسش‌گر عميق‌ و دقيق‌، اين‌ را بدان‌ كه‌ ژرف‌ انديشان‌ در دانش‌دين‌، تنها كساني‌اند كه‌ با ـ شناخت‌ خود و باور غيب‌ به‌ ايمان‌رسيده‌اند، و از هجوم‌ عبث‌ و نسنجيده‌ به‌ درهاي‌ فرو بسته‌ عوالم‌ غيب‌باز ايستاده‌اند و ناتوانيشان‌ را اعتراف‌ كرده‌اند. پس‌ خداوند اعتراف‌ به‌عجزشان‌ را ستوده‌ است‌ و رها كردن‌ كاوش‌ بيرون‌ از مسؤوليتشان‌ راژرف‌ انديشي‌ نام‌ نهاده‌ است‌. تو نيز به‌ همان‌ كه‌ حوزه‌ فهم‌ تو است‌بسنده‌ كن‌ وگرنه‌ از تباه‌ شدگاني‌».

در حكومت‌ علوي‌ اقليت‌هاي‌ ديني‌ نيز هيچگاه‌ به‌ خاطر داشتن‌ عقيده‌ خوداز حقي‌ محروم‌ نشدند و يا مورد باز خواست‌ قرار نگرفتند، بلكه‌ علي‌(ع) دفاع‌از حقوق اقليت‌هاي‌ ديني‌ را كه‌ در ذمه‌ حكومت‌ اسلامي‌ قرار گرفته‌ بودند، برخود و كارگزاران‌ خود واجب‌ و لازم‌ مي‌شمرد. آزاد گزاردن‌ خوارج‌ كه‌مردمي‌ خشن‌، كوته‌ نظر، متحجر و داراي‌ عقيده‌اي‌ فاسد به‌ شمار مي‌آمدند،نشان‌ دهنده‌ پايبندي‌ عملي‌ حضرت‌ به‌ اين‌ حق‌ انسان‌ها است‌. شهيد مطهري‌درباره‌ رفتار امام‌ با خوارج‌ چنين‌ مي‌نويسد:


4

«آن‌ حضرت‌ در منتها درجه‌ آزادي‌ و دموكراسي‌ رفتار كرد ... زندانشان‌نكرد و حتي‌ سهميه‌ آنان‌ را از بيت‌المال‌ قطع‌ نكرد ... آن‌ها همه‌ جا دراظهار عقيده‌ آزاد بودند ...».

اصل‌ كلي‌ در سيره‌ عملي‌ آن‌ حضرت‌ اين‌ بود كه‌ مخالفان‌ گمراه‌ ومنحرفان‌، با دشمن‌ فتنه‌ جو كه‌ آگاهانه‌ در پي‌ آشوب‌ است‌، تفاوت‌ دارد. بر اين‌اساس‌، در وصيت‌ خود چنين‌ فرمود: پس‌ از من‌ خوارج‌ را نكشيد؛ زيرا آن‌ كه‌در جست‌ و جوي‌ حق‌ به‌ گمراهه‌ مي‌رود با كسي‌ كه‌ هدفي‌ باطل‌ دارد و بدان‌دست‌ مي‌يازد، همسان‌ نيست‌.

4. حقوق و آزادي‌هاي‌ سياسي‌

از ويژگي‌هاي‌ نظام‌هاي‌ مردمي‌، وجود آزادي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ درجامعه‌ است‌. آزادي‌ زمينه‌ حضور مردم‌ و همكاري‌ و همراهي‌ آنان‌ درعرصه‌هاي‌ گوناگون‌ را فراهم‌ مي‌آورد.

نظام‌ سياسي‌اي‌ كه‌ به‌ بالندگي‌ جامعه‌ مي‌انديشد، خود را به‌ مردم‌ وابسته‌مي‌داند و از حضور آنان‌ در تمام‌ عرصه‌ها نيرو مي‌گيرد و براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌هدف‌، از آزادي‌ سياسي‌ واجتماعي‌ افراد، بهره‌ مي‌برد.

در چنين‌ نظامي‌، مردم‌ از حق‌ اظهار عقيده‌، انتقاد، شركت‌ در فعاليت‌هاي‌سياسي‌ اجتماعي‌، تشكيل‌ انجمن‌ها و احزاب‌، كسب‌ و نشر اطلاعات‌ وآزادي‌هاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ محروم‌ نمي‌شوند.

نظام‌ سياسي‌اي‌ كه‌ امام‌ علي‌(ع) رهبر آن‌ به‌ شمار مي‌آمد، نظامي‌ مردمي‌ وارزشي‌ بود.

امام‌(ع) آزادي‌، به‌ ويژه‌ در زمينه‌هاي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌، را ارزش‌مي‌شمرد و مي‌كوشيد همه‌ گروه‌هاي‌ جامعه‌ از آن‌ برخوردار شوند. بنابراين‌مردم‌ را به‌ پاسداري‌ از اين‌ ارزش‌ فرا مي‌خواند:

«يا ايها الناس‌، اِن‌ّ آدم‌ لم‌ يلد عبداً و لاأمه‌ و اءن‌ الناس‌ كلهم‌ احراراً؛ هان‌ اي‌مردم‌، پدر شما آدم‌، مرد يا زن‌ برده‌ متولد نساخت‌ و همه‌ انسان‌ها آزادند».

«اكرم‌ نفسك‌ من‌ كل‌ دنيه‌ و اءن‌ ساقتك‌ الي‌ الرغائب‌ فانّك‌ لن‌ تعتاض‌ بماتبذل‌ من‌ نفسك‌ عوضاً و لاتكن‌ عبد غيرك‌ و قد جعلك‌ الله حرّا؛ از هررفتاري‌ كه‌ به‌ پستي‌ نفس‌ مي‌انجامد، بپرهيز، خواهش‌هاي‌ نفساني‌ تو راخوار نسازد. هوشيار باش‌، اگر كرامت‌ خويش‌ را از دست‌ دهي‌، چيزي‌همپاي‌ آن‌ نخواهي‌ يافت‌. خويشتن‌ را اسير ديگران‌ مساز كه‌ خداي‌سبحان‌ آزادت‌ آفريده‌ است‌».

سيره‌ عملي‌ در بيعت‌

امام‌(ع) با آن‌ كه‌ از سوي‌ خداي‌ سبحان‌، به‌ مقام‌ امامت‌ جامعه‌ منصوب‌شده‌ بود و جز خود هيچ‌ كس‌ را شايسته‌ رهبري‌ نمي‌دانست‌، پس‌ از كشته‌ شدن‌عثمان‌ و روي‌ آوردن‌ مردم‌ مدينه‌ به‌ وي‌، خلافت‌ را نپذيرفت‌ و فرمود:

«دعوني‌ و التمسوا غيري‌؛ مرارها كنيد و سراغ‌ ديگري‌ برويد.

او مي‌خواست‌ مردم‌ فرصت‌ انديشه‌ داشته‌ باشند و با هوشمندي‌ كامل‌، به‌حضرت‌ دست‌ بيعت‌ دهند. در مراسم‌ بيعت‌ كه‌ با اصرار امام‌ در حضور همگان‌برگزار شد، حضرت‌ تأكيد ورزيد بيعت‌ اختياري‌ است‌ و بايد در كمال‌رضايت‌ تحقق‌ يابد:

«و لاتكون‌ بيعتي‌ا لا عن‌ رضا المسلمين‌؛ و بيعتم‌ جز با رضايت‌ مسلمانان‌نباشد».

اين‌ كردار امام‌، كه‌ در اوضاع‌ پيچيده‌ و خطرناك‌ آن‌ زمان‌، بر خلاف‌ سيره‌خلفاي‌ پيشين‌ تحقق‌ مي‌يافت‌، بر پايبندي‌ حضرت‌ بر اصل‌ آزادي‌ موافقان‌ ومخالفان‌ در مديريت‌ سياسي‌ گواهي‌ مي‌دهد.

فضاي‌ باز سياسي‌

امام‌ علي‌، با تلاش‌ بنيادين‌ و برنامه‌ ريزي‌ شده‌، چنان‌ آزادي‌ را در جامعه‌نهادينه‌ كرده‌ بود كه‌ مخالفان‌ در ابراز نظر و برپاساختن‌ اجتماعات‌ و اقدامات‌سياسي‌ كاملاً آزاد بودند. اين‌ آزادي‌ به‌ حدي‌ بود كه‌ گاه‌ با اعتراض‌ همراهان‌رو به‌ رو مي‌شد. بعد از پايان‌ شورش‌ بصره‌، امام‌ در مسجد كوفه‌ خطبه‌ خواند ومتخلفان‌ را با لطافتي‌ خاص‌ سرزنش‌ كرد:

«انه‌ قد قعد عن‌ نصرتي‌ منكم‌ رجال‌ فأنا عليهم‌ عاتب‌ زار فاهجروهم‌ وأسمِعوهم‌ ما يكرهون‌ حتي‌ يعتبوا اونري‌ منهم‌ مانرجي‌؛ برخي‌ از شما ازكمك‌ من‌ دست‌ كشيدند، من‌ آنان‌ را نكوهش‌ مي‌كنم‌. آن‌ها را ترك‌ كنيدو چيزهايي‌ كه‌ نمي‌پسندند، به‌ گوششان‌ رسانيد تا كسب‌ رضايت‌ كنند ويا آن‌گونه‌ كه‌ اميد داريم‌ آن‌ها را ببينيم‌».

برخي‌ از ياران‌، از اين‌ برخورد ناخشنود شدند و لب‌ به‌ اعتراض‌ گشادند.مالك‌ بن‌ حبيب‌ يربوعي‌، رئيس‌ پليس‌ امام‌، گفت‌: من‌ اين‌ مقدار مجازات‌ رابراي‌ آنان‌ اندك‌ مي‌دانم‌. به‌ خدا سوگند، اگر فرمان‌ دهي‌، آنان‌ را مي‌كشم‌. امام‌با عبارت‌ «سبحان‌ الله» هشدارش‌ داد و فرمود: «حبيب‌، از حد خداوند تجاوز كردي‌».

مالك‌ بار ديگر برخاست‌ و گفت‌: در جلوگيري‌ از حوادث‌ ناگوار، شدت‌ عمل‌و تجاوز از حد، از ملايمت‌ و نرمش‌ در مقابل‌ دشمنان‌ سودمندتر و بهتر است‌.


5

امام‌، با منطق‌ حكيمانه‌ به‌ هدايت‌ وي‌ پرداخت‌ و گفت‌: «خدا چنين‌دستوري‌ نداده‌ است‌. انسان‌ در مقابل‌ انسان‌ كشته‌ مي‌شود. ديگر ستم‌ و تجاوزچه‌ معنا دارد؟ خداوند مي‌فرمايد:

من‌ قتل‌ مظلوماً فقد جعلنا لوليه‌ سلطانا. فلايسرف‌ في‌ القتل‌ انه‌ كان‌ منصوراً؛هر كس‌ مظلوم‌ كشته‌ شود، به‌ ولي‌ّ وي‌ توانايي‌ بخشيديم‌ تا انتقام‌ گيرد؛ولي‌ در قصاص‌ زياده‌ روي‌ نكنيد و بي‌ترديد ولي‌ مقتول‌ از حمايت‌ مابرخوردار است‌».

مذاكره‌ امام‌ با مالك‌ سبب‌ شد، متخلفان‌ فضا را بازبينند و علل‌ تخلف‌ خودرا بيان‌ كنند. امام‌ در همان‌ مجلس‌، پرسش‌ها و اعتراض‌ها و سخنان‌ را به‌ طورمنطقي‌ پاسخ‌ گفت‌؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ معترضان‌ به‌ حقانيت‌ وي‌ پي‌ بردند.

آزادي‌ احزاب‌ و گروه‌هاي‌ سياسي‌

فضاي‌ آزاد حاكم‌ بر حكومت‌ علي‌(ع) سبب‌ شد جريان‌هاي‌ فكري‌ وسياسي‌ بسياري‌ شكل‌ گيرد. اين‌ گروه‌ها كه‌ برخي‌ از آن‌ها بعدها به‌ فتنه‌انگيزي‌و جنگ‌ با حضرت‌ روي‌ آوردند، از آزادي‌ برخوردار بودند و به‌ اندازه‌گروه‌هاي‌ همسو و همراه‌ امام‌ از آزادي‌ بهره‌ مي‌بردند. بارزترين‌ تشكل‌هاي‌سياسي‌ كه‌ در دوران‌ فرمانروايي‌ آن‌ حضرت‌ شكل‌ گرفت‌ عبارت‌ است‌ از:

الف‌) قوميت‌ حمراء

بيش‌تر اعضاي‌ اين‌ گروه‌ مهاجران‌ غير عرب‌ بودند. اين‌ مهاجران‌ سال‌هاپيش‌ از آن‌ كه‌ كوفه‌ پايتخت‌ شود، در آن‌ شهر به‌ سر مي‌بردند و در دوران‌فرمانروايي‌ آن‌ حضرت‌ فرصت‌ تشكل‌ يافتند.

اين‌ گروه‌ در زمان‌ امام‌ علي‌(ع) حركتي‌ عليه‌ حضرت‌ انجام‌ نداد و امام‌ نيزبه‌ طور طبيعي‌ آنان‌ را آزاد گذاشت‌؛ ولي‌ همواره‌ ابزار دست‌ بني‌ اميه‌ بودند و درزمان‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌(ع) عليه‌ اهل‌ بيت‌: رفتاري‌ ويرانگري‌ پيش‌ گرفتند.

ب‌) عثمانيان‌

اين‌ جريان‌، در زمان‌ عثمان‌، در حجاز پديد آمد و با حمايت‌ بي‌ دريغ‌ اوگسترش‌ يافت‌.

عثمانيان‌ در وقايع‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ در دوران‌ امام‌ نقش‌ مهم‌ و كليدي‌داشتند و در فتنه‌هاي‌ ناكثين‌ و قاسطين‌ فعالانه‌ شركت‌ كردند.

حكم‌ بن‌ عاص‌، مروان‌ بن‌ حكم‌، وليدبن‌ عقبه‌، عبدالله بن‌ عامر، عمربن‌سعد، پسر ابو موسي‌ و دو پسر طلحه‌ از سران‌ عثمانيان‌ به‌ شمار مي‌آمدند.

ج‌) خوارج‌

اين‌ جريان‌ منحرف‌ در دوران‌ حكومت‌ امام‌(ع) پديد آمد و سازمان‌ يافت‌.خوارج‌ در صفين‌ امام‌ را به‌ پذيرش‌ پيشنهاد شاميان‌ ناگزير ساختند و پس‌ ازصفين‌ به‌ غوغا سالاري‌ و گستاخي‌ عليه‌ امام‌(ع) روي‌ آوردند. حضرت‌ با اين‌گروه‌ سياسي‌ مدارا كرد و آنان‌ را از حقوق اقتصادي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌محروم‌ نساخت‌. كثيربن‌ نصر گويد: در نماز جمعه‌ شركت‌ داشتم‌ و به‌خطبه‌هاي‌ امام‌ گوش‌ سپرده‌ بودم‌ كه‌ مردي‌ آمد و شعار خوارج‌ سر داد:«لاحكم‌ الالله». سپس‌ يكي‌ ديگر از خوارج‌ از جاي‌ برخاست‌ و همان‌ شعار راتكرار كرد. حضرت‌ به‌ آنان‌ فرمود: «بنشينيد؛ آري‌، حكمي‌ جز خدا نيست‌؛ولي‌ از اين‌ عبارت‌ درست‌، اراده‌ باطل‌ داريد. من‌ نيز منتظر حكم‌ خدايم‌،آگاه‌ باشيد تا با ماهستيد، شما را از سه‌ حق‌ محروم‌ نمي‌سازيم‌: از حضور درمسجد و براي‌ ياد خدا، از حقوق بيت‌ المال‌ و تاوقتي‌ شمشير از نيام‌نكشيده‌اند، با شما نبرد نمي‌كنيم‌».

آزادي‌ بيان‌

بر اساس‌ آموزه‌هاي‌ اسلامي‌، بيان‌ واقعيات‌ آزاد است‌. اهميت‌ بيان‌واقعيات‌ به‌ اندازه‌اي‌ است‌ كه‌ آگاهان‌ بايد در جهت‌ اطلاع‌ رساني‌ گام‌ بردارند.در آيين‌ اسلام‌، كسي‌ كه‌ واقعيات‌ و حقائق‌ را مي‌داند و از قدرت‌ بيان‌ نيزبرخوردار است‌، بايد از سكوت‌ بپرهيزد و در اين‌ موقعيت‌، خاموشي‌ ومحروم‌ ساختن‌ مردم‌ از دريافت‌ حقايق‌ گناه‌ است‌ و بازخواست‌ دنيوي‌ واخروي‌ در پي‌ دارد.

«اءن‌ الذين‌ يكتمون‌ ما انزلنا من‌ البينات‌ و الهدي‌ من‌ بعد ما بيَّناه‌ للنّاس‌ في‌الكتاب‌ اولئك‌ يلعنهم‌ الله و يلعنهم‌ اللاعنون‌؛ به‌ يقين‌ كساني‌ كه‌ دليل‌هاي‌آشكار و هدايت‌ را كه‌ فرو فرستاديم‌، پس‌ از آنكه‌ آن‌ها را در كتاب‌روشن‌ ساختيم‌، پنهان‌ مي‌سازند، خداوند آنان‌ را لعنت‌ مي‌كند و لعنت‌كنندگان‌ نيز آنان‌ را لعنت‌ مي‌كنند».

امام‌ صادق (ع) نيز مي‌فرمايد: «در كتاب‌ علي‌(ع) خوانده‌ام‌ كه‌ خداوندمتعال‌ پيش‌ از آن‌ كه‌ از مردم‌ نادان‌ بر طلب‌ علم‌ پيمان‌ گيرد، از دانايان‌ پيمان‌گرفت‌، علم‌ را در اختيار ديگران‌ قرار دهند؛ زيرا علم‌ پيش‌ از جهل‌ بوده‌است‌».

چنانچه‌ گفتار كه‌ ابزار عقيده‌ است‌، از آزادي‌ بايسته‌ و شايسته‌ بر خوردارباشد و در جهت‌ گره‌ گشايي‌ جامعه‌ به‌ كار گرفته‌ شود، جامعه‌اي‌ نمونه‌ و سالم‌شكل‌ مي‌گيرد و از اين‌ رهگذر است‌ كه‌ تمدن‌ اسلامي‌ درخشش‌ مي‌يابد؛ زيرامردم‌، به‌ ويژه‌ صاحب‌ نظران‌ و كارشناسان‌، كاستي‌ها را بيان‌ مي‌كنند و جامعه‌را در از ميان‌ بردن‌ نقاط‌ ضعف‌ ياري‌ مي‌دهند.


6

حضرت‌ علي‌(ع) در دوران‌ فرمانروايي‌اش‌ چنان‌ فضايي‌ پديد آورد كه‌دشمنان‌ و مخالفان‌ نيز آزادانه‌ سخن‌ مي‌گفتند. آن‌ بزرگوار حتي‌ مردم‌ را به‌بيان‌ كاستي‌ها تشويق‌ مي‌كرد و مي‌فرمود:

«و لاتكفّوا عن‌ مقاله‌ بحق‌؛ از سخن‌ حق‌ دريغ‌ نكنيد».

امام‌ پيوسته‌ و به‌ ويژه‌ هنگام‌ گسيل‌ كردن‌ كارگزارانش‌، چنين‌ سفارش‌ اكيدمي‌نمود: «از چاپلوسان‌ بپرهيزيد و آنان‌ را بر كاري‌ نگماريد و افراد جسور ومنتقد را بر گزينيد تا سخن‌ تلخ‌ اما حق‌ را بيش‌تر بگويند ...».

با مردم‌ با حالت‌ فروتني‌ در مجلس‌ عمومي‌ بنشينيد و محفلتان‌ را ازپاسبانان‌ و نگهبانان‌ خالي‌ نگهداريد تا سخنگوي‌ مردم‌ بي‌ هيچ‌ ترس‌ ودرماندگي‌ با شما سخن‌ گويد.

افزون‌ بر اين‌، آن‌ حضرت‌ همواره‌ گفتار پيامبر اكرم‌(ص) را براي‌ يارانش‌باز مي‌گفت‌:

«لن‌ تقدس‌ امه‌ لايؤخذ للضعيف‌ فيها حقه‌ من‌ القوي‌ غير متتعتع‌؛ امتي‌ كه‌ درآن‌ حق‌ ناتوان‌، بي‌ هيچ‌ هراسي‌، گرفته‌ نمي‌شود، هرگز پاك‌ خوانده‌نمي‌شود».

آن‌ حضرت‌ در اوج‌ فرمانروايي‌ و اقتدار، چنان‌ فروتن‌ بود كه‌ مخالفان‌ وموافقان‌ زير پرچمش‌ احساس‌ امنيت‌ مي‌كردند و انتقادها و پيشنهادهاشان‌ رامطرح‌ مي‌كردند.

در گير و دار جنگ‌ جمل‌، حارث‌ بن‌ حوث‌، پرسش‌ انتقاد گونه‌اي‌ از امام‌كرد و گفت‌: آيا طلحه‌ و زبير، با آن‌ پيشينه‌ درخشان‌ در راه‌ باطل‌ گام‌برمي‌دارند؟

پرسش‌ بسيار عميق‌ مي‌نمود و در زمان‌ بسيار حساس‌ ابراز شده‌ بود؛ زيرااز سويي‌ حق‌ بودن‌ امام‌ در اين‌ جنگ‌ باپرسش‌ رو به‌ رو مي‌شد و از سوي‌ديگر، پاسخ‌ تفصيلي‌ بدان‌ به‌ فرصتي‌ مناسب‌ نياز داشت‌. امام‌ ـ بي‌ آنكه‌خشمگين‌ گردد ـ پاسخ‌ داد:

«اي‌ حارث‌، واژگون‌ مي‌انديشي‌؛ افراد را معيار حق‌ قرار داده‌اي‌ ومي‌خواهي‌ از راه‌ آن‌ها به‌ حق‌ دست‌ يابي‌ بايد نخست‌ حق‌ را شناخت‌، آنگاه‌پيروانش‌ را، اول‌ باطل‌ را شناسايي‌ كرد، بعد پيروانش‌ را».

پس‌ از ليله‌ الهرير در جنگ‌ صفين‌، مردي‌ از اصحاب‌ برخاست‌ و گفت‌:

نهيتنا عن‌ الحكومه‌ ثم‌ امرتنا بها، فماندري‌ اي‌ّ الامرين‌ أرشد؛ ما را ازداوري‌ باز داشتي‌ سپس‌ خود داوري‌ گماشتي‌. نمي‌دانيم‌ كدام‌ كارراست‌ و استوار است‌.

امام‌ بي‌آنكه‌ از اين‌ سؤال‌ برآشوبد، با روي‌ گشاده‌ و گفتاري‌ آميخته‌ بااستدلال‌ به‌ وي‌ پاسخ‌ گفت‌.

مرز آزادي‌هاي‌ سياسي‌

آزادي‌ واژه‌اي‌ بسيار زيبا و دلپذير است‌؛ از اين‌ رو، حتي‌ دشمنان‌ آن‌ نيزبراي‌ دستيابي‌ به‌ اهداف‌ خويش‌ از آن‌ بهره‌ مي‌برند. گاه‌ مفهوم‌ اين‌ نام‌ زيبامورد بدترين‌ و وحشيانه‌ترين‌ حمله‌ قرار مي‌گيرد. آنان‌ كه‌ به‌ كلمه‌ آزادي‌تمسك‌ مي‌جويند، ولي‌ از آن‌ مفهوم‌ ولنگاري‌ را اراده‌ مي‌كنند بدترين‌ جفا رابه‌ آزادي‌ و آزادگي‌ روا مي‌دارند.

هر جامعه‌ معيارها، ارزش‌ها و اصولي‌ دارد. دامن‌ زدن‌ به‌ ضد ارزش‌ها وشكستن‌ تقدسات‌ ـ هرچند با شعار آزادي‌ انجام‌ شود ـ از مهم‌ترين‌ مواردنقض‌ آزادي‌ است‌.

آنان‌ كه‌ جلوگيري‌ از ارزش‌ ستيزي‌، افترا، تهمت‌، بدگويي‌ و القاي‌ شبهه‌درباره‌ افراد و باورهاي‌ جامعه‌ را مخالف‌ آزادي‌ مي‌دانند، نگرشي‌ ناقص‌ ازآزادي‌ دارند و اين‌ پندار خود از مهم‌ترين‌ بازدارنده‌هاي‌ آزادي‌ محسوب‌ مي‌شود.

در نگاه‌ امام‌ علي‌(ع)، مرز آزادي‌هاي‌ سياسي‌، فتنه‌انگيزي‌ و شمشير از نيام‌بر كشيدن‌ است‌. از همان‌ آغاز حكومت‌ و در جريان‌ بيعت‌، ـ با آن‌ كه‌ به‌ علني‌ واختياري‌ بودن‌ بيعت‌ تأكيد مي‌ورزيد ـ به‌ اين‌ نكته‌ نيز اشاره‌ مي‌كرد كه‌ شكستن‌بيعت‌ را روا نمي‌داند و هر كس‌ بيعت‌ مي‌كند، بايد بدان‌ پايبند باشد؛ زيراشكستن‌ بيعت‌ نوعي‌ توطئه‌ عليه‌ مديريت‌ سياسي‌ جامعه‌ است‌:

«ان‌ الخيار للناس‌ قبل‌ ان‌ يبايعوا فاذا بايعوا فلاخيار لهم‌؛ مردم‌ پيش‌ از بيعت‌حق‌ انتخاب‌ دارند، امّا وقتي‌ بيعت‌ كردند، بايد بدان‌ پايبند باشند و حق‌انتخاب‌ ندارند».

در برخورد با خوراج‌ نيز وقتي‌ آنان‌ فتنه‌ انگيزي‌ پيشه‌ كردند، در برابرشان‌ايستاد و چنان‌ كه‌ خود فرمود: چشم‌ فتنه‌ را در آورد.

امام‌ كه‌ خود بر لزوم‌ آزادي‌ بيان‌ و تقويت‌ روحيه‌ انتقاد اهتمام‌ فراوان‌داشت‌ و در دشوارترين‌ موقعيت‌ها، به‌ توضيح‌ حق‌ و رفع‌ شبهه‌ مي‌پرداخت‌؛آنگاه‌ كه‌ آزادي‌ بيان‌ ابزار توطئه‌ مي‌گرديد، سخت‌ بر مي‌آشفت‌ و لب‌ به‌نكوهش‌ مي‌گشود. روزي‌ در لا به‌ لاي‌ خطبه‌ فرمود:

«هذا جزاء من‌ ترك‌ العقد؛ اين‌ سزاي‌ كسي‌ است‌ كه‌ جانب‌ دور انديشي‌ رانپاييد و پيمان‌ را ترك‌ كرد».

اشعث‌ بن‌ قيس‌ بر او خرده‌ گرفت‌ و گفت‌: اين‌ سخن‌ به‌ زيان‌ تو است‌ نه‌ به‌ سودت‌.


7

امام‌، بر او خيره‌ شد و فرمود: «چه‌ كسي‌ تو را از سود و زيانم‌ آگاه‌ ساخت‌؟لعنت‌ خدا و لعنت‌ كنندگان‌ بر تو باد، اي‌ متكبر متكبر زاده‌ و منافق‌ كافر زاده‌.يك‌ بار در عهد كفر اسير گشتي‌، بار ديگر در حكومت‌ اسلام‌ به‌ اسارت‌ درآمدي‌ و در هر دو بار نه‌ مال‌ سودت‌ بخشيد نه‌ تبارت‌ به‌ فريادت‌ رسيد».

حق‌ تأمين‌ اجتماعي‌

اولويت‌ دادن‌ به‌ كودكان‌، كهنسالان‌، نيازمندان‌ و زمين‌ گيران‌ دربرخورداري‌ از خدمات‌ امدادي‌ حكومت‌،در شمار سفارش‌هاي‌ پيوسته‌امام‌(ع) جاي‌ دارد. حضرت‌ هنگام‌ واگذاري‌ فرمانداري‌ مصر به‌ مالك‌ به‌ وي‌چنين‌ توصيه‌ كرد: «خدا را، خدا، را درباره‌ طبقات‌ پايين‌ اجتماع‌ و آنان‌ كه‌چاره‌اي‌ ندارند؛ همانند مستمندان‌، نيازمندان‌ واز كار افتادگان‌ ... . بخشي‌ ازبيت‌ المال‌ و غلات‌ را در محل‌، به‌ آنان‌ اختصاص‌ ده‌ ...».

اطلاق اين‌ فرمان‌، همه‌ شهروندان‌، اعم‌ از مخالف‌ و موافق‌ را شامل‌ مي‌شود.

بر اساس‌ برخي‌ از روايات‌، روزي‌ حضرت‌ مردي‌ نابينا و كهنسال‌ را درحال‌ تكدي‌ ديد. پرسيد. «اين‌ چيست‌؟» گفتند: «مسيحي‌ است‌». فرمود: «وقت‌توانايي‌ او را به‌ كار گرفتيد و اينك‌ كه‌ پير شده‌، در ياري‌اش‌ دريغ‌ مي‌ورزيد؟از بيت‌ المال‌ خرجي‌اش‌ دهيد».


8
فصل‌ دوم‌

حقوق مخالفان‌ متخاصم‌

اين‌ فصل‌ به‌ حقوق مخالفان‌ متخاصم‌ و در حال‌ جنگ‌ اختصاص‌ دارد. قبل‌از ورود به‌ بحث‌، پاسخ‌ به‌ يك‌ پرسش‌ ضرورت‌ دارد. آيا وقتي‌ جنگ‌ در ميان‌است‌ و مخالفان‌ تيغ‌ بر مي‌كشند، مي‌توان‌ از حقوق مخالفان‌ سخن‌ گفت‌؟

برخي‌ معتقدند صحبت‌ از حقوق جنگ‌ بي‌ فايده‌ است‌ و عمل‌ طرف‌هاي‌متخاصم‌ هيچ‌ محدوديتي‌ نمي‌پذيرد. گروهي‌ ديگر از متفكران‌، با متخلق‌توصيف‌ كردن‌ بشر امروز، به‌ مقرارت‌ حقوق بشر و از جمله‌ مقررات‌ حاكم‌ برزمان‌ تخاصم‌ و جنگ‌ نظر خوشبينانه‌ دارند و معتقدند امروزه‌ مي‌توان‌ تا حدزيادي‌ انسانيت‌ را در جنگ‌ها نيز وارد كرد. گرچه‌ نظريه‌ اخير از جهت‌ نظري‌صحيح‌ است‌ ولي‌ واقعيات‌ و آنچه‌ در عمل‌ مشاهده‌ مي‌شود، خلاف‌ آن‌ را ثابت‌مي‌كند، اعمال‌ وحشيانه‌اي‌ مانند به‌ كارگيري‌ سلاح‌هاي‌ شيميايي‌ و نيز كشتار فجيعانه‌اي‌كه‌ در جنگ‌هاي‌ رايج‌ امروز، شايع‌ است‌، مهم‌ترين‌ شاهد بر صحت‌ اين‌ مدعاست‌.

از جهت‌ نظري‌ نيز، آنچه‌ به‌ عنوان‌ حقوق متخاصمان‌ در حال‌ جنگ‌مشهور است‌ تنها از اواخر قرن‌ هيجدهم‌ يا اوايل‌ قرن‌ نوزدهم‌ ميلادي‌، درتوافقات‌ بين‌المللي‌ ظهور كرد و جهان‌ حداقل‌ تا قرون‌ وسطي‌ مفهوم‌ جنگ‌ به‌مفهوم‌ امروزين‌ آن‌ را درك‌ نكرده‌ بود.

آنچه‌ بيان‌ شد، ميزان‌ اهميت‌ حقوق مخالفين‌ متخاصم‌ از ديدگاه‌ امام‌ علي‌را به‌ خوبي‌ آشكار مي‌سازد. جنگ‌هاي‌ آن‌ حضرت‌ با مخالفان‌ خود زماني‌ به‌وقوع‌ پيوسته‌ است‌، كه‌ شرايط‌ زندگي‌ مردم‌، از غم‌ انگيزترين‌ و تاريك‌ترين‌شرايط‌ در تاريخ‌ بشر و به‌ ويژه‌ در زمينه‌ منازعات‌ مسلحانه‌ بوده‌ است‌، به‌نحوي‌ كه‌ ويرانگري‌، وحشيگري‌، مثله‌ كردن‌ اجساد و آزار و اذيت‌ اسيران‌ وزنان‌ و كودكان‌، جزء عادي‌ترين‌ اعمال‌ به‌ شمار مي‌رفته‌ است‌.

اكنون‌، بعد از ذكر اين‌ مقدمه‌ كوتاه‌ به‌ بعضي‌ از حقوق مخالفين‌ متخاصم‌ ازديدگاه‌ امام‌ علي‌(ع) اشاره‌ مي‌كنيم‌:

1. حق‌ ارشاد و راهنمايي‌ مخالفين‌

از آن‌ جا كه‌ پيامبران‌ الهي‌ و كتاب‌هاي‌ آسماني‌ به‌ منظور هدايت‌ و نجات‌انسان‌ها، از گمراهي‌ها و پليدي‌ها فرستاده‌ شده‌اند، حكومت‌هاي‌ الهي‌ نيزوظيفه‌ دارند اين‌ اصل‌ را در همه‌ زمينه‌ها رعايت‌ كنند. بر اين‌ بنياد، حتي‌ اگرنبردي‌ پيش‌ آيد، بايد سربازان‌ دشمن‌ تا آخرين‌ لحظه‌ و به‌ هر وسيله‌ ممكن‌ به‌سوي‌ حق‌ دعوت‌ شوند تا شايد از گمراهي‌ نجات‌ يابند.

از اين‌ رو، امام‌ علي‌(ع) كه‌ همواره‌ از جنگ‌ با مخالفان‌ خود پرهيزمي‌كرد، وقتي‌ ناگزير به‌ برخورد نظامي‌ روي‌ مي‌آورد، پيش‌ از آغاز پيكار، درجهت‌ هدايت‌ دشمنان‌ مي‌كوشيد. بخشي‌ از تلاش‌هاي‌ حضرت‌ در اين‌ مسير به‌حدي‌ بود كه‌ اگر كسي‌ از قدرت‌، شجاعت‌ و دلاوري‌هاي‌ او آگاهي‌ نداشته‌باشد، او را چنان‌ ضعيف‌ مي‌پندارد كه‌ گويا براي‌ حفظ‌ پايه‌هاي‌ حكومت‌خويش‌ قادر به‌ هيچ‌ اقدام‌ نظامي‌ نيست‌. بخشي‌ از تلاش‌هاي‌ حضرت‌ در اين‌مسير الهي‌ چنين‌ است‌:

ملاقات‌، مكاتبه‌ و فرستادن‌ نماينده‌ براي‌ سران‌ گروه‌ها

امام‌ علي‌ در ذي‌ قار پيش‌ از نبرد با ناكثين‌ به‌ سران‌ آن‌ها، نامه‌ نوشت‌ و با يادآوري‌ بزرگي‌ گناهان‌ كه‌ در بصره‌ مرتكب‌ شده‌ بودند، از آنان‌ خواست‌ به‌مسلمانان‌ بپيوندند. افزون‌ بر اين‌، ابن‌ عباس‌ را به‌ سوي‌ آنان‌ فرستاد و فرمود:بيعت‌ مرا به‌ آنان‌ ياد آوري‌ كن‌. در مأموريتي‌ ديگر ابن‌ عباس‌ را نزد زبير كه‌نرمش‌ بيش‌تري‌ نشان‌ مي‌داد فرستاد تا شايد هدايت‌ شود.

در نبرد با خوارج‌ نيز در نشست‌هاي‌ خصوصي‌ با رهبران‌ خوارج‌ شركت‌جست‌ و كوشيد با استدلال‌ و پاسخ‌ به‌ شبهه‌ها، آنان‌ را به‌ راه‌ راست‌ باز گرداند.

استفاده‌ از شخصيت‌هاي‌ مورد احترام‌ پيامبر و مسلمانان‌

پيش‌ از شروع‌ نبرد با ناكثين‌، شخصيت‌هايي‌ مانند عمار ياسر را كه‌ از سوي‌پيامبر، ملاك‌ تشخيص‌ حق‌ شمرده‌ شده‌ بود، براي‌ ارشاد آنان‌ فرستاد، عمارميان‌ دو لشكر حضور يافت‌ و لب‌ به‌ اندرز گشود؛ ولي‌ باتيرهاي‌ ناكثين‌ رو به‌ رو شد.

در نبرد جمل‌، عبدالله بن‌ عباس‌، و زيدبن‌ صوحان‌ را كه‌ پيامبر به‌ بهشتي‌بودنش‌ گواهي‌ داده‌ بود، نزد عايشه‌ گسيل‌ داشت‌، تا شايد شخصيت‌ اين‌بزرگان‌، عايشه‌ را به‌ مسير درست‌ باز گرداند، عايشه‌ گفت‌: من‌ ديگر سخنان‌علي‌ را پاسخ‌ نمي‌گويم‌؛ زيرا در بحث‌ با وي‌ برابر نيستم‌.

حضرت‌ پيش‌ از جنگ‌ با خوارج‌ نيز شخصيت‌هايي‌ چون‌ ابن‌ عباس‌، صعصه‌بن‌ صوحان‌ و زياد بن‌ نضر را براي‌ اندرز و گفت‌ و گو نزد مخالفان‌ فرستاد.


9

امام‌ علي‌(ع) گاه‌ با هدف‌ هدايت‌ دشمن‌، خود نزد دشمنانش‌ حضورمي‌يافت‌ و گاه‌ برخي‌ از افراد را به‌ طور مستقيم‌ مخاطب‌ قرار مي‌داد تا به‌ خودآيند و از گمراهي‌ نجات‌ يابند.

پيش‌ از شعله‌ روشن‌ شدن‌ آتش‌ جنگ‌ جمل‌، حضرت‌ بر مركب‌ پيامبرسوار شد و بي‌سلاح‌ ميان‌ دو سپاه‌ ايستاد. آنگاه‌ زبير را خواند، زبير غرِ درسلاح‌ نزد حضرت‌ آمد. آن‌ها در وسط‌ ميدان‌ يكديگر را در آغوش‌ گرفتند.امام‌ به‌ زبير فرمود: «آيا ياد داري‌ روزي‌ با رسول‌ خدا(ص) از كنارم‌مي‌گذشتيد، پيامبر اكرم‌ به‌ من‌ نگريست‌ و لبخند زد و من‌ نيز لبخند زدم‌؛ تو به‌پيامبر(ص) گفتي‌: اي‌ رسول‌ خدا، فرزند ابوطالب‌ از خود نمايي‌دست‌برنمي‌دارد؛ پيامبر اكرم‌(ص) فرمود: «زبير، ساكت‌ باش‌، او از خود نمايي‌دور است‌؛ ولي‌ تو با او ستمگرانه‌ جنگ‌ خواهي‌ كرد».

تأخير در عمليات‌ نظامي‌

در نيرد با شاميان‌، وقتي‌ امام‌ نهر فرات‌ را از اصحاب‌ معاويه‌ گرفت‌ وكريمانه‌ اجازه‌ داد دوست‌ و دشمن‌ از آب‌ بهره‌گيرند، مدتي‌ ـ بي‌ آنكه‌ پيامي‌ميان‌ او و معاويه‌ رد و بدل‌ شود ـ جنگ‌ را متوقف‌ كرد. درنگ‌ حضرت‌ به‌قدري‌ طول‌ كشيد كه‌ عراقيان‌ با خود گفتند: چرا فرمان‌ جهاد نمي‌دهد، آيا درجنگ‌ ترديد دارد يا از كشته‌ شدن‌ مي‌هراسد. امام‌ فرمود:

«اما اين‌ كه‌ مي‌گويند در مبارزه‌ با شاميان‌ ترديد دارم‌، هرگز چنين‌ نيست‌ به‌خدا سوگند، حتي‌ اندكي‌ جنگ‌ را به‌ تأخير نيفكندم‌، مگر آنكه‌ اميدوار بودم‌،جمعي‌ از آن‌ها هدايت‌ شده‌ و در لابه‌ لاي‌ تاريكي‌ها پرتوي‌ از نور مرا ببينند وبه‌ سوي‌ من‌ آيند، اين‌ براي‌ من‌ از كشتار در گمراهي‌ بهتر است‌ ....»

حضرت‌ در جنگ‌ جمل‌ نيز، پس‌ از نماز صبح‌، پرچم‌ را در دست‌فرزندش‌ محمد حنفيه‌ داد، و تا نيمروز درنگ‌ كرد؛ در اين‌ مدت‌ دائماً ناكثين‌را سوگند مي‌داد و به‌ صلح‌ فرا مي‌خواند.

اين‌ موارد به‌ خوبي‌ بر حق‌ ارشاد و راهنمايي‌ مخالفان‌ و لزوم‌ رعايت‌ آن‌،در نگاه‌ حضرت‌ امير(ع)، گواهي‌ مي‌دهد.

2. حق‌ ايمني‌ غير نظاميان‌

يكي‌ از مقررات‌ كنوني‌ حقوق جنگ‌، تفكيك‌ بين‌ نظاميان‌ و غير نظاميان‌در عمليات‌ جنگي‌ است‌. اين‌ اصل‌ از نيمه‌ دوم‌ قرن‌ هيجدهم‌ ميلادي‌ به‌ طوررسمي‌ در اسناد بين‌ المللي‌ وارد شد و روز به‌ روز بيش‌تر اهميت‌ يافت‌. امروزه‌بر اساس‌ قرار دادهاي‌ جهاني‌ هر كس‌ رزمنده‌ بودنش‌ اثبات‌ نشود، در شمارافراد عادي‌ جاي‌ دارد و بايد از تهاجمات‌ نظامي‌ مصون‌ باشد. افزون‌ بر اين‌،يورشي‌ كه‌ با احتمال‌ نابودي‌ غير نظاميان‌ و ويراني‌ لوازم‌ زندگي‌شان‌ همراه‌باشد، ممنوع‌ شناخته‌ شده‌ است‌.

اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ در حقوق اسلام‌، قرن‌ها پيش‌ از اين‌، احترام‌ به‌انسانيت‌ و تكريم‌ بشريت‌ و توجه‌ به‌ فضيلت‌ و تقوي‌ در زمان‌ جنگ‌ و صلح‌مورد اهتمام‌ بوده‌ است‌. هرگاه‌ رسول‌ خدا(ص) گروهي‌ يا لشكري‌ را به‌مأموريت‌ نظامي‌ گسيل‌ مي‌داشت‌، به‌ فراموش‌ نكردن‌ اخلاص‌ در راه‌ خداتوصيه‌ مي‌فرمود و مي‌گفت‌: «در راه‌ خدا با كافران‌ جنگ‌ كنيد، ولي‌ در حال‌جنگ‌ از كشتن‌ بچه‌ها و زنان‌ پرهيز نماييد ... .»

امام‌ علي‌(ع) نيز همواره‌ فرماندهان‌ و سربازانش‌ را به‌ رعايت‌ مسائل‌ انساني‌سفارش‌ مي‌كرد و از آسيب‌ رساندن‌ به‌ غير نظاميان‌ به‌ ويژه‌ زنان‌ و كودكان‌،نهي‌ مي‌فرمود؛ حضرت‌ چنين‌ كرداري‌ را براي‌ خود و سپاهش‌ ننگ‌مي‌دانست‌. و حتي‌ وقتي‌ دشمن‌ به‌ كارهاي‌ غير انساني‌ دست‌ مي‌يازيد، يارانش‌را از مقابله‌ به‌ مثل‌ باز مي‌داشت‌.

3. حق‌ رعايت‌ كرامت‌ افراد دشمن‌

در اسلام‌ انسان‌ها از دو نوع‌ كرامت‌ بر خوردارند: كرامت‌ ذاتي‌ و كرامت‌ارزشي‌؛ كرامت‌ ارزشي‌ به‌ رعايت‌ هر چه‌ بيش‌تر تقوي‌' و پرهيزكاري‌ مشروط‌است‌؛ اما غير پرهيزگاران‌ نيز از كرامت‌ ذاتي‌ برخوردارند.

بر همين‌ اساس‌ امام‌(ع) يارانش‌ را به‌ رعايت‌ كرامت‌ ذاتي‌ همه‌ افراد،

از جمله‌ مجرمان‌، تبهكاران‌ و سربازان‌ دشمن‌ فرا مي‌خواند؛ چنان‌ كه‌ در نبردصفين‌ فرمود:

«... فأذا كانت‌ الهزيمه‌ باذن‌ الله، فلا تقتلوا مدبراً و لاتصيبوا معوراً ولاتجهزوا علي‌ جريح‌ و لاتهيجوا النساء بأذي‌ و اءن‌ شتمن‌ اعراضكم‌ و سببن‌أمرائكم‌ ...؛ اگر به‌ خواست‌ خدا شكست‌ خوردند و گريختند، افراد درحال‌ فرار را نكشيد؛ آن‌ را كه‌ دفاع‌ ندارد، آسيب‌ مرسانيد؛ جان‌مجروحان‌ را مستانيد و زنان‌ را شكنجه‌ و آزار ندهيد؛ هر چند آبروي‌شما را بريزد، يا اميرتان‌ را دشنام‌ گويد...».


10

در نبرد صفين‌، دشمن‌ سپاه‌ امام‌(ع) را از آب‌ محروم‌ ساخت‌؛ وقتي‌ ياران‌حضرت‌ نهر را از چنگ‌ سربازان‌ دشمن‌ باز پس‌ گرفتند؛ امام‌ پيشنهاد مقابله‌ به‌مثل‌ و بستن‌ آب‌ بر سربازان‌ دشمن‌ را نپذيرفت‌ و به‌ دشمن‌ اجازه‌ داد از آب‌بهره‌گيرد.

افزون‌ بر اين‌، امام‌(ع) فرزندان‌ و يارانش‌ را از مثله‌ كردن‌ قاتل‌ ناجوانمردخويش‌ نيز باز داشت‌.

4. حق‌ وفاي‌ به‌ عهد با دشمن‌

از ديدگاه‌ امام‌ علي‌(ع)، وفاي‌ به‌ عهد و پايبندي‌ بر پيمان‌ از اهميت‌ خاص‌برخوردار است‌. امام‌ در فرمان‌ خود به‌ مالك‌ اشتر او را به‌ پايبندي‌ به‌ ميثاق بادشمنان‌ سفارش‌ مي‌كند و مي‌فرمايد:

«... اگر بين‌ خود و دشمنت‌ پيمان‌ پستي‌ و او را از جانب‌ خويش‌ امان‌دادي‌، بر پيمانت‌ استوار باش‌ و آنچه‌ بر ذمه‌ داري‌ ادا كن‌ و خود راچون‌ سپري‌ برابر پيمانت‌ قرار ده‌؛ زيرا مردم‌، با همه‌ هواهاي‌ گوناگون‌و آراي‌ مختلف‌، بر هيچ‌ چيز از واجبات‌ خدا چون‌ وفاي‌ به‌ عهدهمداستان‌ نيستند و مشركـان‌ نيز آن‌ را لازم‌ مي‌شمارنـد، بـدان‌ سبب‌ كه‌زيـان‌ و بـد فرجـامي‌ پيمان‌ شكني‌ را دريافته‌اند ...».

در جنگ‌ صفين‌، وقتي‌ در اثر فشار سربازانش‌ پيمان‌ آتش‌ بس‌ را پذيرفت‌،پس‌ از آشكار شدن‌ نتيجه‌ رايزني‌ ابوموسي‌ اشعري‌ و عمر و عاص‌ وپاي‌فشاري‌ يارانش‌ بر لغو پيمان‌ و ادامه‌ نبرد، فرمود: «آيا پس‌ از بستن‌ پيمان‌ ازآن‌ برگردم‌؟! آيا نه‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد: «چون‌ با خدا عهدي‌ بستيد،بدان‌ وفا كنيد و چون‌ سوگند اكيد خورديد، بر آن‌ استوار باشيد».

ارزش‌ ديدگاه‌ حضرت‌ علي‌(ع) در خصوص‌ وفاي‌ به‌ عهد وقتي‌ آشكارمي‌شود كه‌ سيره‌ و سفارش‌هاي‌ وي‌ با احكام‌ مسيحيان‌ و يهوديان‌ در خصوص‌عدم‌ لزوم‌ پايبندي‌ به‌ پيمان‌ با غير همكيشان‌، مقايسه‌ شود.

5. حق‌ استيمان‌

«امان‌»، پيماني‌ است‌ كه‌ بين‌ يكي‌ از مسلمانان‌ و كافر در حال‌ نبرد با مؤمنان‌منعقد مي‌شود. بر اساس‌ اين‌ پيمان‌، بيگانگاني‌ كه‌ در كشور اسلامي‌ زندگي‌نمي‌كنند، اجازه‌ مي‌يابند به‌ قلمرو مسلمانان‌ گام‌ نهند.

بيش‌تر مخالفان‌ فرمانروايي‌ امام‌ علي‌، مسلمان‌ بودند؛ اما چون‌ فرض‌مخالفت‌ كافران‌ نيز وجود دارد و حق‌ استيمان‌ از حقوق اين‌ دست‌ از مخالفان‌به‌ شمار مي‌آيد، نگاهي‌ گذرا بدين‌ حق‌ سودمند مي‌نمايد. استيمان‌ با تقاضاي‌قبلي‌ شخص‌ بيگانه‌ يا بدون‌ تقاضاي‌ قبلي‌ وي‌ و صورت‌ تعهد ابتدايي‌ از سوي‌يك‌ يا چند مسلمان‌ تحقق‌ مي‌يابد. كيفيت‌ انعقاد اين‌ قرار داد بسيار ساده‌ است‌و هر فرد صلاحيتدار مسلمان‌ (عاقل‌ بالغ‌) مي‌تواند در صورتي‌ كه‌ اراده‌ اين‌كار را داشته‌ باشد و قصدش‌ را در قالب‌ گفت‌ وگو، نوشته‌ يا اشاره‌ ابراز كند،قانون‌ امان‌ را تحقق‌ بخشد.

بر اساس‌ تعاليم‌ اسلامي‌، هرگاه‌ سپاهي‌ از مسلمانان‌، دسته‌اي‌ از مشركان‌ رامحاصره‌ كنند و يكي‌ از مشركان‌ امان‌ بخواهد تا با فرمانده‌ مسلمانان‌ گفت‌ و گوكند، اگر ضعيف‌ترين‌ و پست‌ترين‌ فرد مسلمانان‌ به‌ وي‌ امان‌ دهد، بزرگ‌ترين‌شخصيت‌ مسلمانان‌ لازم‌ است‌ به‌ تعهد مزبور گردن‌ نهد و آن‌ را محترم‌ شمارد.

در يكي‌ از جنگ‌ها، هنگامي‌ كه‌ لشكريان‌ امام‌ قلعه‌اي‌ را محاصره‌ كرده‌بودند، به‌ حضرت‌ خبر رسيد برده‌ مسلماني‌ به‌ همه‌ اهالي‌ آن‌ قلعه‌ امان‌ داده‌است‌. اميرمؤمنان‌ تعهد برده‌ را محترم‌ شمرد. و از محاصره‌ قلعه‌ دست‌ كشيد.

نتيجه‌

در حكومت‌ علوي‌ مخالفان‌ سياسي‌، به‌ سبب‌ ابراز مخالفت‌، از حقوق خودمحروم‌ نمي‌شوند. حفظ‌ جان‌ و تأمين‌ امنيت‌ مخالف‌ و نيز خونخواهي‌ از قاتل‌وي‌ وظيفه‌ حاكميت‌ است‌.

در اين‌ نظام‌، مخالف‌ حق‌ دارد از حقوق و آزادي‌هاي‌ ديگر شهروندان‌برخوردار شود. او در انديشه‌ و عقيده‌، نقد حكومت‌ و حاكمان‌، تشكيل‌ انجمن‌و گروه‌، حضور در فعاليت‌هاي‌ اجتماعي‌ و ساير شؤون‌ فردي‌ و اجتماعي‌ آزاداست‌ و چون‌ ديگر شهروندان‌ از مزايا و امكانات‌ جامعه‌ اسلامي‌ بهره‌ مي‌برد.

بي‌ ترديد اگر مخالفت‌ مخالفان‌ درعمل‌ به‌ معارضه‌ نظامي‌، توطئه‌ يا بر هم‌زدن‌ نظم‌ و امنيت‌ بينجامد، با واكنش‌ طبيعي‌ حاكميت‌ رو به‌ رو مي‌شود؛ ولي‌در اين‌ موقعيت‌ نيز امام‌ علي‌(ع) مخالف‌ را داراي‌ حقوق قي‌ خاص‌ مي‌داند. اين‌حقوق عبارت‌ است‌ از: حق‌ هدايت‌ و راهنمايي‌، حق‌ رعايت‌ اصول‌ جنگ‌ وحمايت‌ از غير نظاميان‌، حق‌ كرامت‌ انساني‌، حق‌ پايبندي‌ به‌ پيمان‌ و حق‌استيمان‌.


11

فهرست‌ منابع‌

. قرآن‌ كريم‌.

. نهج‌ البلاغه‌، با تنظيم‌ و ضبط‌ صبحي‌ صالح‌، مركز البحوث‌ الاسلامي‌، قم‌،1395.

. ابن‌ ابي‌ الحديد: شرح‌ نهج‌البلاغه‌ در چهار جلد، جلد 2و 4، دار احياء التراث‌العربي‌، بيروت‌.

. ابن‌ ابي‌ شيبه‌: مصنف‌، جلد 15، انتشارات‌ دار الفكر، چاپ‌ اوّل‌، 1409.

. احمدي‌، حبيب‌الله: «امام‌ علي‌ و آزادي‌ اجتماعي‌»، مجله‌ حوزه‌، سال‌ هفدهم‌،شماره‌3.

. الشيباني‌، امام‌ احمد بن‌ جنبل‌: مسند احمد بن‌ جنبل‌، جلد 2، دار احياء التراث‌العربي‌، 1414 ق.

. بحراني‌، كمال‌ الدين‌ ميثم‌ بن‌ علي‌بن‌ ميثم‌: شرح‌ نهج‌البلاغه‌، جلد دوم‌، دار احياءالتراث‌ العربي‌، چاپ‌ اوّل‌، بيروت‌، 1414.

. جعفري‌، محمدتقي‌: تحقيق‌ در دو نظام‌ حقوقي‌ جهان‌ بشر از ديدگاه‌ اسلام‌ و غرب‌،دفتر حقوقي‌ بين‌ المللي‌ جمهوري‌ اسلامي‌، چاپ‌ اول‌، تهران‌، 1370.

. حرّ عاملي‌، شيخ‌ محمد بن‌ الحسن‌: وسائل‌ الشيعه‌ الي‌ تحصيل‌ الشريعه‌، جلد 4،11و 19، دار احياء التراث‌ العربي‌، بيروت‌.

. رشيد، احمد: اسلام‌ و حقوق بين‌ الملل‌، ترجمه‌ حميد سيدي‌، مركز مطالعات‌ عالي‌بين‌ المللي‌، تهران‌، 1353.

. طبري‌، جرير: تاريخ‌ الرسل‌ و الملوك‌، جلد چهارم‌، مؤسسه‌ علمي‌.

. قربان‌ نيا، ناصر: اخلاق و حقوق بين‌ اللمل‌، پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ اسلامي‌ وسازمان‌ مطالعه‌ و تدوين‌ كتب‌ علوم‌ انساني‌، چاپ‌ اوّل‌، تهران‌، 1378.

. كليني‌ رازي‌، محمد بن‌ يعقوب‌: الاصول‌ من‌ الكافي‌، جلد 1 و 2، دار الكتب‌الاسلاميه‌، چاپ‌ چهارم‌، تهران‌، 1365.

. مجلسي‌، محمدباقر: بحارالانوار، دار الكتب‌ الاسلاميه‌، جلد 77 و 32، چاپ‌چهارم‌، تهران‌، 1362.

. مطهري‌، مرتضي‌: جاذبه‌ و دافعه‌ علي‌(ع)، انتشارات‌ صدرا، قم‌.

. منقري‌، نصر بن‌ مزاحم‌: پيكار صفين‌، تصحيح‌ عبدالسلام‌ محمد هارون‌، ترجمه‌پرويز اتابكي‌، انتشارات‌ انقلاب‌ اسلامي‌، چاپ‌ اوّل‌، 1366.

. مهوري‌، محمد حسين‌: «سيره‌ اميرالمؤمنين‌ در برخورد با مخالفين‌ جنگ‌ طلب‌»،مجله‌ حكومت‌ اسلامي‌، سال‌ پنجم‌، شماره‌ سوم‌.

. نجفي‌، محمدحسن‌: جواهر الكلام‌، جلد 21، دارالكتب‌ الاسلاميه‌، چاپ‌ چهارم‌،تهران‌، 1373.