فهرست عناوين فهرست آيات

1
مناسك حج

بسم اللّه الرحمن الرحيم مـسـائلى كه در اين جزوه درج شده مطابق نظر اينجانب است وعمل به آن مجزى است ان شاءاللّه تعالى .

شوال سنة 1415 ه بسم اللّه الرحمن الرحيم الـحـمـد للّه رب الـعـالمين وصلى اللّه على خير خلقه وافضل بريته محمد وعترته الطاهرين واللعنة الدائمة على اعدائهم اجمعين .

وبـعـد ايـن رسـاله اى است در مناسك حج كه اغلب مسائل مورد ابتلا را در بر دارد ورساله منظم ومـرتـبـى اسـت كه فهميدن ومراجعه به آن آسان ومستحبات را از واجبات جدا نموده ايم تا سبب اشتباه مؤمنين نگردد واميدواريم خداوند متعال اين عمل را ذخيره آخرت ما قراردهد.

فهرست عناوين
وجوب حج 2
شرايط وجوب حج 3
وصيت به حج 13
احكام نيابت 17
حج مستحبى 21
اقسام عمره 22
اقسام حج 24
حج تمتع 25
اعمال عمره تمتع 26
اعمال حج تمتع 27
شرايط حج تمتع 28
حج افراد 30
حج قران 31
ميقاتهاى احرام 32
احكام ميقاتها 34
كيفيت احرام 37
تروك احرام 40
      1 - شكار حيوان صحرايى : 40
      2 - نزديكى با زنان : 42
     3 - بوسيدن زن : 43
      4 - لمس زن : 43
      5 - نگاه كردن به زن وملاعبه با او: 43
      6 - استمناء: 43
      7 - عقد نكاح : 44
      8 - استعمال بوى خوش : 44
      9 - پوشيدن لباس دوخته برمردان : 44
      10 - سرمه كشيدن : 45
      11 - نگاه كردن در آيينه : 45
      12 - پوشيدن چكمه وجوراب : 45
      13 - دروغ ودشنام : 45
      14 - جدال نمودن : 45
      15 - كشتن جانور بدن : 46
      16 - زينت نمودن : 46
      17 - ماليدن روغن به بدن : 46
      18 - جدا نمودن مو از بدن : 46
      19 - پوشاندن سر بر مردان : 46
      20 - پوشاندن رو بر زنان : 47
      21 - زير سايه رفتن مردان : 47
      22 - بيرون آوردن خون از بدن : 47
      23 - ناخن گرفتن : 48
      24 - دندان كندن : 48
      25 - برداشتن سلاح : 48
      1 - شكار در حرم : 48
      2 - كندن درخت وگياه حرم : 48
جاى كشتن كفارات 49
طواف 50
واجبات طواف 54
نقص در طواف 56
زيادى در طواف 57
شك در عدد اشوط 58
نماز طواف 60
سعى يعنى چه ؟62
احكام سعى 63
شك در سعى 64
تقصير 65
      1 - احرام حج 65
      2 - وقوف در عرفات 66
      3 - وقوف در مزدلفه 67
درك وقوفين 69
واجبات منى 70
      4 - رمى جمره عقبه 70
مكروهات احرام 82
مستحبات دخول حرم 83
مستحبات دخول مكه معظمه 84
آداب مسجد الحرام 85
آداب ومستحبات طواف 87
مستحبات نماز طواف 88
مستحبات سعى 89
مستحبات احرام تا وقوف به عرفات 90
مستحبات وقوف به عرفات 91
مستحبات وقوف به مزدلفه 93
مستحبات رمى جمرات 94
مستحبات هدي 95
مستحبات حلق 96
مستحبات طواف حج ونماز آن وسعى 97
مستحبات منى 98
مستحبات ديگر مكه معظمه 99
طواف وداع 100
زيارت مدينه منوره بعد از حج 101
زيارت حضرت رسول اكرم (ص ) 102
زيارت حضرت صديقه (س ) 103
زيارت جامعه 104
دعاى امام حسين (ع ) در روزعرفه 105
ميقات احرام از محاذات ميقات را در فضا كافى مى دانيد ياخير؟112
لباس احرام 114
محرمات احرام 115
     مراد از تظليل چيست ؟115
طواف 117
نماز طواف 118
سعى 119
تقصير يا حلق 120
تقديم اعمال مكه 121
وقوفين 122
اعمال منى 123
قربانى 124
رمى 126
مسائل متفرقه 127


2

وجوب حج

بـر هـر مكلفى كه داراى شرايط آينده باشد حج واجب است ووجوبش از كتاب وسنت قطعى ثابت شده است .

وحـج يـكى از اركان دين ووجوبش از ضروريات مى باشدوترك آن با اعتراف به ثبوتش از گناهان بـزرگ مـحـسوب مى شود همچنان كه انكار اصل فريضه در صورتى كه مستند به شبهه نباشد كفر اسـت خـداونـد متعال در كتاب مجيد خود فرموده : ﴿وللّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سـبـيـلا ومـن كـفـر فان اللّه غني عن العالمين يعنى ((خداوند متعال حج بيت را بر كسانى كه مستطيع ومتمكن از رفتن بسوى او هستند واجب فرموده وهركس از اين واجب رو گرداند ومنكر آن شود (به خودضرر زده است ) وخداوند از تمام موجودات بى نيازاست )).

وشيخ كلينى - عليه الرحمه - به طريق معتبر از حضرت صادق - سلام اللّه عليه - روايت نموده كه آن حـضـرت فـرمـود: هركس از دنيا برود وحجة الاسلام را بجا نياورده باشد بدون اينكه محتاج يا بـيمار شده باشد كه از آن بازماند يا آنكه حكومت از رفتنش جلوگيرى كرده باشدچنين كسى در حال مردن يهودى يا نصرانى خواهدبود.

ايـن آيـه كـريمه واين حديث شريف در اهميت حج ووجوبش كافى است وروايات بسيارى در اين دومـوضوع وارد شده كه اين مختصر گنجايش آنها را نداردواز جهت اختصار به همين قدر اكتفا شد.

بـدان كـه حـج واجـب بـر مـكـلـف در اصل شريعت يك مرتبه در تمام عمر است وآن را ((حجة الاسلام ))مى نامند.

مساله 1 - وجوب حج پس از تحقق شرايطش فورى است وبايد در سال استطاعت انجام شود واگر كسى ازروى نافرمانى وعصيان يا به جهت عذرى آن را ترك كرد در سال آينده وهمچنين سالهاى بعد واجب خواهد شد وبعيد نيست كه تاخير آن بدون عذر از گناهان كبيره باشد.

مساله 2 - هرگاه استطاعت حاصل شد وبجا آوردن حج متوقف بر مقدمات وتهيه وسائلى بود بايد فـورا بـه تحصيل آن پرداخته وخود را آماده ومهيا نمايد وهرگاه قافله هاى متعددى باشد كه يكى پـس از ديـگـرى حركت مى كنند پس مكلف اگر اطمينان دارد با اولين قافله اگرحركت ننمايد مى تواند با قافله بعدى به حج برسد تاخيرجايز است والا بايد در اولين فرصت حركت كند.

مـسـاله 3 - هرگاه متمكن از رفتن با اولين كاروان وقافله بود ونرفت به اعتماد اينكه با تاخير نيز حـتما درك خواهدكرد ولى اتفاقا با قافله بعدى نتوانست برود يا آنكه به علت تاخير حج را درك ننمود حج بر ذمه اش واجب ومستقر نخواهد شد مگر اينكه استطاعتش تا سال آينده باقى بماند كه در اين صورت بايد به حج برود.


3

شرايط وجوب حج

شـرط اول - بلوغ : پس بر غير بالغ اگرچه نزديك به بلوغ باشد حج واجب نيست وچنانچه بچه اى حج كند جاى حجة الاسلام را نمى گيرد هرچند حجش صحيح مى باشد بنا بر اظهر.

مـسـالـه 4 - هـرگـاه نابالغ به حج رود وقبل از احرام ازميقات بالغ شود ومستطيع باشد حجش بـى اشـكـال حجة الاسلام خواهد بود وچنانچه بعد از بستن احرام بالغ شدجائز نيست حجش را به عـنوان استحباب تمام نمايد ياعدول به حجة الاسلام كند بلكه واجب است به يكى ازميقاتها رفته واز آنـجـا بـراى حـجـة الاسـلام احـرام بـبـنـدد وبنابر احتياط واجب بايد تروك احرام را تا زمان تـجـديـداحـرام رعـايـت كند وهرگاه متمكن از رفتن به ميقات نباشد مكان احرام بستن چنين شخصى تفصيلى دارد كه بعدا در مساله 169 بيان خواهد شد ان شاءاللّه .

مـساله 5 - هرگاه به عقيده اينكه هنوز بالغ نشده حج استجابى بجا آورد وبعد از اداى حج معلوم شد كه بالغ ‌بوده اين حج كافى از حجة الاسلام مى باشد.

مساله 6 - طفل مميز مستحب است حج نمايد ودرصحت آن اذن ولى معتبر نيست .

مساله 7 - مستحب است ولى طفل غير مميز (خواه پسرخواه دختر باشد) او را محرم نمايد به اين مـعـنى كه جامه هاى احرام را به او پوشانده واو را وادار به تلبيه گفتن نمايد وتلبيه را به او تلقين كـنـد اگـر قابل تلقين باشد به اين معنى كه بتواند هرچه را به او بگويند بازگو نمايد والا خود به جـاى او تلبيه بگويد واز آنچه اجتنابش بر محرم لازم است او را باز دارد واز آن اجتناب دهد وجايز اسـت كـنـدن رخـت او را تـا رسيدن به ((فخ )) تاخير بيندازد اگرراهش از آن طرف باشد واو را وادارد كـه آنچه از اعمال حج را مى تواند بجا آورد وآنچه نمى تواند خود به نيابت او بجا آورد واو را دور خـانـه خدا طواف داده وبين صفاومروه سعى دهد ودر عرفات ومشعر نيز وقوفش دهدووادار كـنـد رمـى را شخصا انجام دهد اگر بتواند والا خودبه جاى او رمى كند وهمينطور نماز طواف وسر او رابتراشد ونيز بقيه اعمال را انجام دهد. ودر وقتى كه مى خواهد او را طواف دهد واجب است طفل را وضودهد اگرچه بصورت وضو باشد.

مساله 8 - نفقه (هزينه ) حج بچه آنچه مازاد بر نفقه عادى است بعهده ولى مى باشد نه بر خودش بـلى اگرحفظ بچه متوقف بر همراه بردن او به سفر است يا سفر به مصلحت او باشد جائز است از مال خودش خرجش كنند.

مـسـالـه 9 - پـول قـربـانى بچه بر ولى اوست وچنانچه ولى مال نداشته باشد پول را از مال صبى برمى دارد واين مقدم بر روزه ولى است . وهمچنين كفاره شكار بچه بر ولى اوست واما كفاراتى كه با بجا آوردن عمدى موجباتشان واجب مى شود ظاهر اين است كه بخاطر كار بچه واجب نمى شود نه بر ولى ونه در مال بچه .

شرط دوم - عقل : بر ديوانه هرچند ادوارى باشد حج واجب نيست بلى اگر در ماههاى حج ديوانه عاقل شدومستطيع بود وتمكن از بجا آوردن اعمال حج داشت حج بر او واجب مى شود هرچند در اوقات ديگر ديوانه باشد.

شـرط سـوم - آزادى : پس بر مملوك (غلام زر خريد)هرچند مستطيع وماذون از قبل مولاى خود بـاشد حج واجب نيست وهرگاه به اذن مولاى خود حج نمايدحجش صحيح است ولى كفايت از حجة الاسلام نمى كند وبعد از آزادى چنانچه داراى شرايط باشد بايددوباره حج نمايد.


4

مـسـالـه 10 - مملوكى كه به اذن مولاى خود حج نموده هرگاه در حج كارى را كه موجب كفاره باشد انجام دهد كفاره آن بر مولايش خواهد بود در غير شكار ودر شكاربر خودش .

مـساله 11 - هرگاه مملوك به اذن مولاى خود حج نموده وقبل از رفتن به مشعر آزاد شد حجش كـفايت از حجة الاسلام مى كند بلكه ظاهر اين است كه وقوف به عرفات در حال آزادى نيز كفايت مى كند هرچند وقوف اختيارى مشعر را درك نكرده وفقط وقوف اضطرارى آن را درك كرده باشد ودراجزاء آن استطاعت حين آزادى معتبراست پس اگر هنگام آزاد شدن مستطيع نباشد حجش بـه جاى حجة الاسلام شمرده نخواهد شد ودر حكم به اجزاء فرقى بين اقسام حج نيست وهريك از حـج قـران يـاافراد يا تمتع كفايت مى كند در صورتى كه آنچه بجا آورده مطابق وظيفه واقعى اش بوده است .

مساله 12 - هرگاه آزادى بنده قبل از مشعر باشد در حج تمتع قربانى بر وى مى باشد واگر تمكن نداشت عوض قربانى به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد روزه بگيرد وچنانچه قبل از مشعر آزاد نشده باشد مولايش مخيراست كه عوض او قربانى يا او را وادار به روزه نمايد.

شرط چهارم - استطاعت : ودرآن چندچيزمعتبراست : اول : سـعـه وقـت به اين معنى كه وقت كافى براى رفتن به مكه وبجا آوردن اعمال واجب در آنجا باشد بنابر اين اگربه دست آمدن مال وقتى باشد كه براى اين اعمال كافى نباشد يا با مشقت زياد كه عادتا تحمل نشود كفايت كند واجب نخواهدبود ودر چنين صورت واجب نيست مال را تا سال بـعـد نـگـهـدارى نـمـايـد پـس اگـر اسـتطاعت باقى بودحج در سال بعد واجب خواهدبود والا واجب نيست .

دوم : امـنيت وسلامتى به اين معنى كه در رفتن وبرگشتن وبودن در آنجا خطرى بر جان ومال ونـامـوسـش نباشد همچنان كه مباشرت حج بر شخص مستطيعى كه به جهت پيرى يا بيمارى يا عذر ديگرى شخصا نمى تواند به حج برود واجب نيست ولى نايب گرفتن بر او واجب است چنان كه خواهد آمد.

مـساله 13 - اگر براى حج دو راه باشد يكى مامون وبى خطر وديگرى غير مامون وبا خطر وجوب حج ساقط نمى شود بلكه واجب است از راه بى خطر برودهرچند دور باشد.

مساله 14 - اگر در شهر خود مال با اهميتى داشته باشدكه به حج رفتن موجب تلف آن شود حج بـر وواجـب نـخـواهـد بـود وهمچنين است اگر چيزى باشد كه شرعامانع از رفتن به حج باشد هـمچنان كه اگر حج رفتن سبب ترك واجب اهم از او شود مانند تحفظ بر اهل وعيالش ودفاع از آنها يا آنكه حجش متوقف بر اين باشد كه فعل حرامى انجام دهد كه اجتناب از آن اهم از حج باشد كه درتمام اين صور حج واجب نيست .

مـسـالـه 15 - هرگاه با اينكه حجش مستلزم ترك واجب اهم يا بجا آوردن فعل حرام باشد به حج رود در ايـن صـورت هـرچند از جهت ترك واجب يا فعل حرام معصيت كار مى شود ولى ظاهر اين اسـت كـه حـجـش مـجزى از حجة الاسلام خواهد بود البته اگر شرايط ديگررا دارا باشد وفرقى نـيـسـت بـيـن كـسـى كـه حـج از سـالـهـا قبل بر ذمه اش مستقر بوده وكسى كه حج در همان سال استطاعت بر او واجب شده است .

مـسـالـه 16 - هـرگـاه در راه حج دشمنى باشد كه دفع او جزبه پرداخت مال زياد ممكن نباشد


5
پرداخت مال واجب نيست ووجوب حج ساقط خواهد شد مگر اينكه بذل مال امر متعارف باشد مثل ايـنكه حكومتها از كسانى كه واردكشورشان مى شوند مالى را اخذ مى كنند كه در اين صورت بذل واجب است واز مؤونه حج حساب مى شود.

مـسـالـه 17 - هـرگاه راه حج منحصر به دريا باشد وجوب حج ساقط نخواهد شد مگر در صورت تـرس از غرق يابيمارى به مقدار بيشتر از متعارف كه در سفر دريائى است وچنانچه با ترس از اين چيزها حج نموده بنابراظهر حجش صحيح خواهد بود.

سـوم : زاد وراحـلـه است ومعنى زاد داشتن توشه راه است كه آنچه در سفر محتاج است را داشته باشد يا پولى داشته باشد كه توشه خود را تهيه نمايد ومعنى راحله داشتن وسيله سوارى است كه بدان وسيله برود وبرگردد. ولازم است زاد وراحله لايق به حال شخص باشد.

مساله 18 - داشتن راحله يا وسيله سوارى مختص به صورت احتياج نيست بلكه مطلقا شرط است هـرچـنـدمحتاجش نباشد مانند اينكه بدون مشقت قدرت پياده روى داشته باشد وپياده روى هم منافى شرف وآبرويش نباشد.

مـسـاله 19 - ميزان ومعيار در زاد وراحله وجود فعلى آنهاست وبر كسى كه مى تواند آنها را با كار وكسب تحصيل نمايد حج واجب نيست وفرقى در اشتراطراحله بين دور ونزديك نيست .

مـسـاله 20 - استطاعتى كه در وجوب حج معتبر است استطاعت از جايى است كه در اوست نه از بـلد ووطنش پس هرگاه مكلف مثلا براى تجارت يا غير آن به مدينه منوره يا جده رفت ودر آنجا داراى زاد وراحـلـه يا قيمت آنها باشد كه بتواند با آن حج نمايد حج بر او واجب خواهد بود هرچند اگر در بلد خود مى بود مستطيع نمى شد.

مـسـالـه 21 - اگر مكلف ملكى داشته باشد وبه قيمت خودش فروش نرود وچنانچه بخواهد حج نـمـايـد بـايد آن را به مقدار زيادى كمتر از قيمت بفروشد فروشش واجب نيست واما اگر هزينه ومـخـارج حج بالا برود ومثلاكرايه ماشين در سال استطاعت گرانتر از سال بعد باشد تاخير جايز نيست وبايد همان سال به حج برود.

مساله 22 - داشتن هزينه بازگشت هنگامى معتبر است كه مكلف قصد بازگشت به وطن خود را داشـتـه بـاشـد امـااگر نخواسته باشد برگردد يا خواسته باشد در جاى ديگرى غير از وطن خود سـاكـن شـود بـايـد هزينه رفتن به آنجا را داشته باشد ودارا بودن هزينه بازگشت به وطن لازم نـيـسـت بلى اگر جايى كه مى خواهد در آنجا بمانددورتر از وطنش باشد كه هزينه رفتن به آنجا بـيـشـتـر ازهـزينه بازگشت به وطن باشد در اين صورت داشتن هزينه تا آنجا شرط نيست بلكه داشتن هزينه بازگشت به وطن در وجوب حج كافى است .

چـهارم : رجوع به كفايت است يعنى شخص مكلف بايستى طورى باشد كه پس از برگشتن از حج بتواند خودوعائله خود را اداره نمايد ودچار تهيدستى وفقر نگردد پس اگر داراى مبلغى است كه وسيله كسب وسرمايه است كه چنانچه آن مبلغ را صرف حج نمايد پس ازبازگشت محتاج خواهد بـود وبـدانـد كـه راه ديگرى براى زندگى مناسب شان خود نخواهد داشت بر چنين شخصى حج واجـب نـيـسـت پس از آنچه ذكر شد ظاهرمى شود كه فروختن چيزهاى ضرورى زندگى مانند مـنزل مناسب شان ولباسهائى كه براى زينت وآبرو دارد واثاث منزل وابزار كار كه براى زندگى به آنـهـا احـتياج دارد ومانندآنها مثل كتاب نسبت به اهل علم كه براى تحصيلاتش لازم است واجب نـيـسـت وخـلاصـه آنـچـه در زنـدگـى انـسـان مـورد حاجت است وصرفش در راه حج سبب بـيچارگى ومشقت شود


6
فروشش واجب نيست بلى اگر آنها بيشتراز حاجتش باشند واجب است مـازاد را بـراى هـزيـنه حج بفروشد بلكه كسى كه داراى منزلى است كه مثلا دويست هزار تومان مـى ارزد ومـى تـوانـد آن را فـروخـتـه ومنزل ديگرى به كمتر خريدارى نموده وبدون مشقت در آن زنـدگـى كـنـد وتفاوت دو قيمت وافى به هزينه حج وهزينه زندگى زن وبچه وى باشد بنابر احتياط لازم است اين عمل را انجام داده وبه حج برود.

مـسـالـه 23 - هـرگاه انسان مالى داشته باشد كه به جهت احتياج به آن فروشش براى حج واجب نـبـوده وبعدا از آن مستغنى شده وديگر حاجتى به آن ندارد واجب است آن را فروخته وحج نمايد مثلا خانمى كه داراى زينت وزيورى بوده كه محل حاجتش بوده وفعلا به علت بزرگى وپيرى يا به علت ديگر مورد حاجتش نيست واجب است آن را فروخته وقيمتش را در راه حج صرف نمايد.

مـسـاله 24 - هرگاه انسان منزل ملكى داشته ومنزل ديگرى نيز باشد كه مى تواند بدون ناراحتى ومـشـقـت درآن بنشيند وسكنى نمايد مانند منزل وقفى كه منطبق بر اوباشد احتياط واجب آن اسـت كه منزل خود را در صورتى كه قيمتش كفاف هزينه حج را بدهد يا به ضميمه پولى كه دارد وافـى شـود فـروخته وبه حج برود واين حكم نسبت به كتابهاى علمى وساير وسائل زندگى نيز جارى است .

مساله 25 - هرگاه انسان مقدارى پول داشته باشد كه كفاف هزينه حج را مى دهد وخود احتياج به ازدواج يـاخريد منزل براى خود دارد يا محتاج به وسايل ديگرى است در صورتى كه صرف آن پول در راه حـج سبب ناراحتى ومشقت در زندگى وى شود حج بر او واجب نمى شود وچنانچه سبب ناراحتى نشود واجب مى شود.

مـساله 26 - هرگاه انسان طلبى دارد كه وقتش رسيده واجب است مطالبه كند وچنانچه بدهكار بـد حـسـاب وبـد بـده بـاشد واجب است او را مجبور به پرداخت كندواگر تحصيل آن متوقف بر مراجعه به دادگاه باشد لازم است مراجعه نمايد وهمچنين است اگر مدت طلب سرنرسيده ولى چـنانچه از بدهكار مطالبه شود خواهدپرداخت واما اگر بدهكار نادار يا بد بده باشد واجبارش غير مـمـكـن يـا بـاعث ناراحتى ودردسر طلبكار شود ياطلب هنوز مدت داشته باشد وبدهكار قبل از وقـت نـمـى پـردازد در ايـن چند صورت چنانچه بتواند طلب خود را به مبلغى كه به تنهايى يا به ضميمه مال ديگر وافى به مصارف حج باشد بفروشد ودر اين كار ضرر ومشقتى به او متوجه نگردد واجب است بفروشد وچنانچه موجب ضرر يا مشقت شود واجب نخواهد بود.

مـسـاله 27 - هر صاحب صنعتى مانند آهنگر وبنا ونجاروخياط ومانند اينها از كسانى كه كسبشان كفاف مخارج خود وعائله شان را مى دهد در صورتى كه از بابت ارث ياغير آن مالى بدست آورند كه جوابگوى مخارج حج وزندگيشان در مدت رفتن وبرگشتن باشد حج بر آنهاواجب مى شود.

مـسـالـه 28 - كـسـى كـه از وجوه شرعيه مانند خمس وزكات وامثال اينها زندگى خود را اداره مـى كـنـد وبـرحـسب عادت مخارجش بدون مشقت مضمون وحتمى باشد در صورتى كه داراى مقدارى پول گردد كه وافى به هزينه حج ومخارج عيالش باشد بعيد نيست حج بر اوواجب باشد وهـمـچـنـيـن اسـت كـسـى كـه شـخـص ديگرى درتمام مدت زندگى او مخارجش را متكفل باشد وهمچنين كسى كه اگر آنچه دارد در راه حج صرف كندزندگى بعد از حجش با قبل از آن تفاوتى نكند.


7

مـسـالـه 29 - در استطاعت ملكيت لازم وثابت معتبرنيست بلكه ملكيت متزلزل نيز كافى است پـس هرگاه باكسى مصالحه اى كند كه طرف براى خود تا مدت معينى خيار گذاشته باشد ومال المصالحه به مقدار مصارف حجش باشد حج بر او واجب خواهد بود وهمچنين است در هبه جائزه .

مـسـاله 30 - بر مستطيع لازم نيست كه حتما از مال خودبه حج برود پس هرگاه به گدايى يا با مـال ديـگـرى حـج كـندكافى است بلى اگر ساترى را كه در حال طواف دارد وياپول قربانى اش غضبى باشد كافى نخواهد بود.

مـسـاله 31 - تحصيل استطاعت به كسب يا غير آن واجب نيست پس هرگاه كسى مالى به انسان هـبـه كـند كه درصورت قبول آن مستطيع خواهد شد قبولش لازم نيست وهمچنين است اگر كسى از او بخواهد كه خود رابراى خدمتى اجير كند كه با اجرتش مستطيع خواهد شد هرچند آن خدمت هم لايق به حالش باشد بلى اگر خودرا اجير خدمت در راه حج نمود وبدان مستطيع شد حج بر او واجب خواهد شد.

مساله 32 - اگر كسى خود را اجير نيابت حج كند وبا پول نيابت مستطيع شود در صورتى كه حج نـيـابى مقيد به همان سال باشد ويا اينكه نمى داند در سالهاى بعدمى تواند وفاء به اجاره نمايد حج نيابى را بايد مقدم بدارد پس چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقى ماند حج بر او واجب خواهد بود وچـنـانچه باقى نماند واجب نخواهد بود واما اگر حج نيابى مقيد به همان سال نباشدواحراز كند كـه بـعـدا مـى تواند وفاء به اجاره نمايد حج خودرا مقدم بدارد مثل اينكه : زيد به عمرو مى گويد مـبـلـغ ‌بـيـست هزار تومان دارم كه مى خواهم براى پدر يا مادرم در حج نايب بگيرم وعمرو حاضر مـى شـود بـراى ايـن عمل اجير شود وفرض كنيم مصارف حج ده هزار تومان است كه عمرو با اين مـبـلـغ مـى تـواند دو مرتبه حج كند در اين صورت عمرو مستطيع خواهد شد پس اگر زيد حج رامقيد به همان سال نمود عمرو همان سال را به نيابت پدرزيد حج مى نمايد وچنانچه استطاعتش تـا سـال بـعـد بـاقى ماند لازم است سال بعد براى خود حج نمايد وچنانچه باقى نماند چيزى بر او واجـب نـخـواهـد بود ولى اگر زيدحج پدر خود را به همان سال مقيد نكرد عمرو درصورتى كه احـراز كـنـد حـج پـدر زيد را بعدا مى تواند انجام دهد بايد اول حج خود را بجا آورده وسال بعد به نيابت پدر زيد حج نمايد.

مـساله 33 - هرگاه كسى مقدارى پول قرض كند كه آن پول به مقدار مخارج حج باشد ودر وقت قرض كردن مالى داشته باشد كه بتواند با آن قرض خود را اداء كند حج بر او واجب خواهد بود بلكه مثل اين شخص اگربتواند بدون منت قرض كند لازم است قرض كند وبه حج برود.

مساله 34 - هرگاه انسان هزينه حج را داشته باشد وبدهكار نيز باشد وصرف آن مقدار در راه حج مـنـافى باپرداخت بدهيش نباشد حج بر او واجب خواهد بود ودرصورتى كه آن پول را صرف حج كـند نخواهد توانست بدهى خود را بپردازد حج واجب نخواهد بود وفرقى نيست بين اينكه بدهى وقتش رسيده باشد يا هنوز مدت داشته باشد وبين اينكه بدهى قبل از بدست آوردن آن پول باشد يا بعد از آن .

مساله 35- هرگاه انسان خمس يا زكات بدهكار باشد ومقدارى پول داشته باشد كه اگر خمس يا زكات را بدهدما بقى كفاف هزينه حج را نخواهد داد


8
واجب است خمس يا زكات را بدهد وحج بر او واجب نخواهد بود وفرقى نيست بين آنكه خمس يا زكات در عين مالش باشد با بر ذمه اش .

مساله 36 - كسى كه حج بر او واجب شده وخمس يازكات يا حقوق واجب ديگر بدهكار است لازم اسـت آنـها را بدهد وتا آنها را نپرداخته جايز نيست به حج برود وهرگاه ساترى كه در حال طواف دارد يا پول قربانى اش از مالى باشد كه حق به او تعلق گرفته حجش صحيح نخواهد بود.

مـساله 37 - هرگاه انسان مقدارى پول داشته باشد ونداند كه كفاف مخارج حج را مى دهد يا نه حج بر اوواجب نيست ولازم نيست فحص وتحقيق كند هرچندفحص وتحقيق احوط است .

مساله 38 - هرگاه انسان مالى دارد كه در دسترسش نيست وبه تنهايى يا با مالى كه در دسترسش اسـت كفاف مخارج حج را مى دهد اگر نتواند در آن مال هرچند باوكالت دادن در فروشش باشد تصرف كند حج بر اوواجب نخواهد بود وچنانچه بتواند واجب خواهدبود.

مـساله 39 - هرگاه انسان مالى داشته باشد كه كفاف هزينه حج را بدهد حج بر او واجب مى شود وبـا تـمـكـن از رفـتـن به حج در سال بدست آمدن مال جايز نيست در آن مال تصرفى كند كه از اسـتطاعت خارج شود ونتواند تدارك كند واين تصرف خواه پيش از تمكن از سفر باشد يا بعداز آن فـرقـى ندارد بلكه ظاهر اين است كه قبل از ماههاى حج تصرف جايز نيست بلى اگر تصرف كرد وآن رافروخت يا بخشيد يا بنده اى بود وآزادش كرد تصرفش صحيح است هرچند گنهكار خواهد بود.

مـسـالـه 40 - ظاهر اين است كه مالك بودن زاد وراحله معتبر نيست پس هرگاه نزد انسان مالى بـاشد كه تصرفش در آن جايز باشد حج بر او واجب مى شود البته درصورتى كه كفاف مخارج حج را بدهد وشرايط ديگر رانيز دارا باشد.

مـسـاله 41 - همچنان كه داشتن توشه ووسيله سوارى ومخارج حج براى رفتن در اول لازم است براى برگشتن وتا آخر نيز لازم است يعنى بايد انسان داراى آنها باشدچه هنگام رفتن وچه هنگامى كه مشغول اعمال حج است وچه هنگام بازگشت به وطن پس اگر مالى كه داشت دربلد خودش يـا در راه تـلـف شـد حـج بـر او واجـب نـخـواهـدبـود وايـن امـر كـشف مى كند از اينكه از اول استطاعت نداشته ومانند اين است هرگاه بدهى قهرى پيدا كند مثل اينكه از روى خطا مال كسى را تـلـف كـنـد واگـر دارايى خودرا صرف حج نمايد نتواند عوض او را به صاحبش بدهد بلى تلف كـردن عـمـدى وجـوب حج را از بين نمى برد بلكه حج بر او مستقر خواهد بود ولازم است حج را هـرچند به سختى وگدايى باشد بجا آورد اينها كه گفته شد فقط درمورد تلف زاد وراحله است وامـا تـلف مالى كه در بلدخود براى زندگى جا گذاشته كاشف از اين نيست كه ازاول مستطيع نبوده بلكه در اين صورت حجش كافى وبعد از آن حجى بر او نيست .

مساله 42 - اگر انسان مالى داشته باشد كه به مقدارمصارف حج باشد ولى عقيده اش اين بوده كه كـافـى نـيـست يا غفلت داشته يا غافل از وجوب حج بوده غفلتى كه معذور بوده حج بر او واجب نيست واما اگر شك داشته يا غافل از وجوب حج باشد ومنشا غفلتش تقصيربوده سپس دانست يا يـادش آمـد بـعـد از آنـكه مالش تلف شده ومتمكن از حج نشد ظاهر اين است كه حج بر ذمه وى مستقر شده اگر داراى ساير شرايط بوده .


9

مـسـالـه 43 - هـمـچنان كه استطاعت به داشتن زاد وراحله محقق مى شود به بذل (يعنى كسى مـصارف وهزينه حج را به انسان بدهد) نيز محقق مى شود ودر بذل فرقى نيست بين آنكه يك نفر تـمام مخارج را بدهد يا چند نفركه هركدام قسمتى را به عهده بگيرند. وچنانچه كسى رادعوت به حـج نـمـوده ومـلـتـزم بـه زاد وراحـلـه ومـخـارج زنـدگـى عـائلـه وى شوند حج بر او واجب مى شود وهمچنين است اگر به او مالى داده شود كه در حج صرف نمايد وآن مال كفاف هزينه حج وزنـدگـى عـائله وى رابدهد وفرقى بين اباحه (دراختيار گذاشتن ) وتمليك ودادن عين مال يا قيمت آن نيست مثل اينكه شخصى ماشين خود را كه مثلا بيست هزار تومان ارزش دارد دراختيار انـسـان گـذاشـتـه يـا مى بخشد كه آن را در راه حج صرف كند يا قيمت آن را به انسان به همين منظورمى پردازد.

مساله 44 - هرگاه شخصى براى شخصى مالى وصيت كند كه با آن مال حج نمايد در صورتى كه آن مـال بـه مقدارهزينه حج وخرج زندگى عائله وى باشد پس از مردن موصى حج بر موصى له واجب مى شود وهمچنين است اگر شخصى مالى را براى حج وقف يا نذر يا وصيت نمايد ومتولى وقف يا ناظر يا وصى آن مال را به انسان بذل نمايد حج بر او واجب خواهد بود.

مـسـاله 45 - رجوع به كفايت - كه معناى آن در شرطچهارم بيان شد - در استطاعت بذلى شرط نـيـسـت بـلى اگر انسان مالى از خود داشته باشد كه كمتر از مصارف وهزينه حج است وشخصى كمبود او را بذل نمايد واجب است قبول كند ولى در اين صورت رجوع به كفايت شرط است مثلا انسان ده هزار تومان داردومصارف حج پانزده هزار تومان است واگر خواسته باشدرجوع به كفايت كـنـد بـايد بيست هزار تومان داشته باشد در صورتى كه باذل پنج هزار تومان به عنوان كمبود به اوبـدهـد چـون رجوع به كفايت ندارد حج واجب نخواهدبود ولى اگر باذل ده هزار تومان بدهد واجب مى شود.

مساله 46 - اگر شخصى مالى به انسان هبه نمايد(ببخشد) كه با آن به حج برود واجب است قبول كـنـد واگـر واهـب (بـخـشـنـده ) اختيار را به انسان بدهد وبگويد:مى خواهى با اين مال حج برو ونمى خواهى به حج نرو ويا مالى را ببخشد ونامى از حج نبرد قبولش واجب نيست .

مـسـاله 47 - در مساله ((34)) گفته شد كه بدهكارى در يك صورت مانع از استطاعت است در اينجا مى گوييم دراستطاعت بذلى دين وبدهكارى مانع نيست بلى اگروقت پرداخت بدهى سر رسـيـده باشد وطلبكار هم مطالبه كند وبدهكار قدرت پرداخت بدهى خود را داشته باشد اگر به حج نرود حج بر او واجب نخواهد شد.

مـسـالـه 48 - هـرگاه جماعتى مالى را در ميان بگذارند كه يكى از آنها به حج برود چنانچه يكى سـبـقت وپيشدستى نموده ومال را برداشت وقبض نموده حج بر او واجب مى شود وچنانچه همه تـرك كـردند بااينكه هريك از آنهامى توانست قبض كند حج بر هيچكدام واجب ومستقرنمى شود وهمينطور است اگر مالى به دو نفر بذل شود كه يكى از آنها به حج برود.

مساله 49 - با بذل جز حجى كه وظيفه مبذول له بوده درصورت استطاعت واجب نمى شود پس اگـر وظيفه مبذول له حج تمتع بوده وحج قران يا افراد (معناى اين دوبعدا بيان خواهد شد) به او بـذل شود بر او واجب نيست قبول كند


10
وبالعكس يعنى كسى كه وظيفه اش حج قران ياافراد است اگـر حـج تمتع به او بذل شود قبولش واجب نيست وهمچنين است (يعنى قبول واجب نيست ) بـركـسـى كـه حـجة الاسلام را بجا آورده باشد واما كسى كه حجة الاسلام بر ذمه وى آمده يعنى مـسـتـطـيـع شـده وحـج نـرفته تا اينكه بى پول ونادار شده وبه او بذل شود قبولش واجب است وهـمـچـنـيـن كـسـى كه حج بر او به نذر يا شبه آن واجب شده وتمكن ندارد كه اين شخص نيز درصورت بذل بايد قبول كند.

مساله 50 - هرگاه به كسى پولى بذل شود كه با آن حج نمايد وآن مال در بين راه تلف شد وجوب حـج از اوسـاقـط مـى شود بلى اگر متمكن از ادامه سفر از مال خودباشد واجب است ادامه بدهد وحـج را بـجـا آورد وايـن حـج مجزى از حجة الاسلام خواهد بود چيزى كه هست دراين صورت وجـوب حـج مـشـروط بـه رجوع به كفايت است به اين معنى كه اگر اين شخص پول خود را در راه حج صرف نمايد پس از بازگشت در اداره زندگى خودوعائله در نخواهد ماند ولى اگر بداند كه در خواهد ماندادامه سفر بر او واجب نخواهد بود.

مـسـاله 51 - در وجوب حج بذل نقدى معتبر نيست يعنى لازم نيست بخشنده مال را نقد بدهد بـلـكـه اگـر او راوكـيـل كند كه از قبل او پولى قرض كرده وبه حج برود كه بعد خودش قرض را بپردازد وقرض نموده حج بر اوواجب مى شود.

مـساله 52 - ظاهر اين است كه پول قربانى نيز بر باذل يعنى دهنده است پس اگر مصارف حج را داد وپول قربانى را نداد حج بر گيرنده واجب نمى شود مگر درصورتى كه خود توانايى خريد آن را از مال خود داشته باشد بلى اگر پرداخت پول قربانى موجب سختى وحرج مالى او شود قبول بر او واجب نخواهد بود واما كفارات ظاهر اين است كه بر گيرنده واجب باشد نه بردهنده .

مـسـاله 53 - حج بذلى يعنى حجى كه انسان با پول ديگرى كه به او داده بجا آورد كفايت از حجة الاسـلام مـى كـنـد واگـر گـيرنده پس از اين حج خودش مستطيع شدديگر حجى بر او واجب نخواهد شد.

مـسـالـه 54 - بـاذل (دهـنـده يا بخشنده مال ) قبل از آنكه گيرنده داخل احرام شود يا بعد از آن مى تواند از بذل خودرجوع كند لكن اگر بعد از دخول در احرام رجوع كند برگيرنده واجب است حج را تا آخر بجا آورد در صورتى كه فعلا مستطيع باشد ولو بضميمه بذل بقيه مصارف حج تازمان رجوع وباذل ضامن نيست آنچه را او براى اتمام حج خرج نموده است .

مـساله 55 - هرگاه به كسى از سهم سبيل اللّه زكات داده شود كه در راه حج صرف نمايد ودر آن مـصـلحت عامه باشد حج بر او واجب است ولى اگر از سهم سادات خمس يا از سهم فقراء زكات داده شـود وشرط شود كه درراه حج صرف نمايد چنين شرطى صحيح نيست پس حج هم واجب نمى شود.

مـسـالـه 56 - چـنانچه به انسان مالى داده شود وبا او حج نموده بعد معلوم شد كه آن مال غصبى بـوده ايـن حـج مـجزى از حجة الاسلام نخواهد بود ومالك آن مال حق دارد به دهنده يا گيرنده رجوع نمايد لكن اگر به گيرنده رجوع كند گيرنده به دهنده رجوع مى كند اگر غصب بودن را نمى دانسته وچنانچه مى دانسته مال غصبى بوده وبا آن به حج رفته


11
حق رجوع به دهنده ندارد.

مـسـالـه 57 - اگر كسى براى خود بدون استطاعت يا به جاى ديگرى تبرعا يا با اجاره حج نموده حجش كفايت از حجة الاسلام نمى كند پس در صورتى كه مستطيع شودبايد حج را بجا آورد.

مـساله 58 - چنانچه كسى به اعتقاد اينكه مستطيع نيست به عنوان استحباب به حج رفت وقصد فـرمانبردارى امرفعلى را نمود بعدا معلوم شد مستطيع بوده حجش كفايت مى كند وحج ديگرى بر او واجب نيست .

مـسـالـه 59 - در صـورتى كه زن مستطيع شود مى تواندبدون اذن شوهر حج نمايد واذن او شرط نيست همچنان كه شوهر نمى تواند زن خود را از حج واجب منع نمايد بلى مى تواند در صورتى كه وقـت وسـعـت دارد او رانـگـذارد با اولين قافله حركت كند. وزنى كه از شوهر خودطلاق گرفته وطلاقش رجعى است وعده او تمام نشده مانند زن شوهر دار است .

مساله 60 - هنگامى كه بانويى واجب الحج شد همراه داشتن محرم با خود شرط نيست در صورتى كه مامون برنفس خود باشد ودر صورتى كه مامون نباشد وبر خودبترسد لازم است محرمى همراه خود داشته باشد هرچندبه اجرت باشد البته در صورتى كه متمكن از اجرت دادن باشد والا حج بر او واجب نخواهد بود.

مساله 61 - كسى كه نذر كرده است هر ساله روز عرفه حضرت سيدالشهداء (ع ) را در كربلا زيارت كـند مثلا وبعد از اين نذر مستطيع شود نذرش منحل وحج بر اوواجب مى شود وهمچنين است هر نذرى كه مزاحم حج باشد.

مـسـالـه 62 - شـخص مستطيع در صورتى كه توانايى حج را داشته باشد بايد شخصا به حج برود وچنانچه كسى خواسته باشد از قبل او تبرعا يا با اجرت حج نمايد كفايت نمى كند.

مساله 63 - كسى كه حج بر ذمه وى مستقر شده وشخصانتوانسته به علت بيمارى يا پيرى يا مانعى ديگر حج رابجا آورد يا حج نمودن برايش مشقت وحرج داشته واميد بهبودى وتوانايى را بعد از آن ندارد واجب است براى خود نايب بگيرد وهمچنين كسى كه دارا وثروتمنداست و توانايى مباشرت اعـمـال حج را ندارد يا دشوار وبامشقت است بنابر احتياط بايد نايب بگيرد ووجوب نايب گرفتن مانند وجوب حج فورى است .

مـسـاله 64 - در صورتى كه نايب به جاى كسى كه توانايى نداشت شخصا به حج برود حج نموده ومـنوب عنه درحالتى كه عذرش باقى بود فوت نمود حج نايب كفايت مى كند هرچند حج بر ذمه وى مـسـتقر بوده واما اگر اتفاقاقبل از مردن عذر برطرف شد پس احوط اين است كه شخصا در صـورت تـمـكـن حـج نـمـايـد وچـنانچه بعد ازمحرم شدن نايب عذرش برطرف شود بر منوب عنه واجب است شخصا حج نمايد وبر نايب واجب نيست عمل حج را تمام نمايد.

مساله 65 - كسى كه شخصا از حج نمودن معذور است وتمكن نايب گرفتن هم ندارد وجوب حج از او ساقطاست ولى واجب است بعد از فوتش قضا شود درصورتى كه حج بر او مستقر بوده واگر مستقر نبوده واجب نيست وچنانكه متمكن از نايب گرفتن بوده ونايب نگرفت تا فوت نمود واجب است از قبل اوقضايش بجا آورده شود.

مـسـالـه 66 - اگـر اسـتنابت واجب شد ونايب نگرفت ولى شخصى تبرعا از قبل او حج بجا آورد كفايت نمى كند ونايب گرفتن بر خودش واجب است .

مـسـالـه 67 - در نـايب گرفتن كفايت مى كند كه از ميقات نايب بگيرد وواجب نيست از بلد خود نايب بگيرد.

مـساله 68 - كسى كه حج بر ذمه اش مستقر بوده


12
اگر بعداز احرام در حرم بميرد كفايت از حجة الاسـلام مـى كـنـد خواه حجش حج تمتع خواه قران خواه افراد باشد واگرفوتش در اثناى عمره تمتع بوده كفايت از حجش نيزمى نمايد وقضا از او واجب نيست واگر قبل از آن بميردقضا واجب مـى شـود هـرچـنـد فـوتـش بـعـد از احـرام وقبل ازدخول حرم يا بعد از دخول حرم بدون احرام بـاشد ظاهراين است كه اين حكم اختصاص به حجة الاسلام دارد پس در حجى كه به نذر يا افساد واجـب شـده جـارى نمى شود بلكه در عمره مفرده نيز جارى نمى گردد پس در هيچيك از اينها حـكـم بـه اجـزا نـمـى شـود وكـسـى كـه بـعـداز احـرام در حرم بميرد وحج از سالهاى پيش بر ذمـه اش مستقر نبوده بى اشكال حج وى كفايت از حجة الاسلام مى كند واگر قبل از آن بميرد باز ظاهر اين است قضا از اوواجب نباشد.

مـساله 69 - هرگاه كافرى كه مستطيع بوده مسلمان شود حج بر او واجب مى شود ولى چنانچه پس از زوال استطاعت مسلمان شود حج بر او واجب نخواهدبود.

مـسـالـه 70 - حج بر مرتد (كسى كه از دين اسلام برگشته )واجب مى شود ولى چنانچه در حال ارتـداد حـج نـمايدحجش صحيح نخواهد بود وهرگاه توبه كرد وحج نمودحجش صحيح خواهد بود اگرچه مرتد فطرى باشد بنابراقوى .

مساله 71 - مسلمان غير شيعه چنانچه به حج رفته سپس شيعه شود اعاده حج بر او واجب نيست در صـورتـى كـه حج را بر طبق مذهب خود صحيح بجا آورده باشد اگرچه بر طبق مذهب شيعه صحيح نباشد.

مـسـاله 72 - هرگاه حج بر كسى واجب شد ودر بجاآوردنش اهمال وتاخير كرد تا استطاعتش از بين رفت واجب است حج را به هر ترتيبى شده بجا آورد حتى اگربه سختى وگدايى باشد البته تـا زمـانـى كـه به عسر وحرج نرسد وچنانچه قبل ار حج بميرد واجب است از تركه وى حج را قضا نمايند وچنانچه كسى تبرعا بدون اجرت به جاى او حج نمايد صحيح وكافى است .


13

وصيت به حج

مـسـالـه 73 - كـسى كه حجة الاسلام بر ذمه اش مى باشدهنگامى كه مرگش نزديك شود واجب اسـت وصـيت كندكه حجش را بجا آورند پس اگر مرد حجش از اصل تركه داده مى شود اگرچه وصـيـت نـكـرده بـاشـد وهـمـچنين است (يعنى حجش از اصل تركه خارج مى شود) در صورتى كه وصيت نموده ولى مقيد به ثلث خود نكرده است واگروصيت نموده ومقيد به ثلث هم نموده پـس اگـر ثـلثش (يك سوم دارايى اش ) وافى به مخارج حج باشد واجب است حج را از ثلث اخراج نـمايند وبر ساير چيزهايى كه وصيت كرده مقدم است وچنانچه ثلث به مقدار مصارف وهزينه حج نباشد لازم است كمبود را از اصل تركه تكميل نمايند.

مـسـالـه 74 - كسى كه بميرد وحجة الاسلام بر ذمه وى باشد ونزد شخصى وديعه وامانتى داشته بـاشد واين شخص احتمال بدهد كه چنانچه آن وديعه را به ورثه اش برگرداند حج را بجا نخواهند آورد بـر او واجـب اسـت خـود از قـبل او حج نمايد وآن وديعه را صرف در راه حج نمايد وچنانچه چيزى زياد آمد زيادى را به ورثه اوبدهد وفرقى نيست بين آنكه خود شخص به جاى او حج نمايد يا ديگرى را اجير كند كه به جاى صاحب مال حج نمايد وملحق به وديعه است هر مالى كه ميت نزد ديگرى داشته باشد از قبيل عاريه يا اجاره يا غصب يا طلب وغيراينها.

مساله 75 - كسى كه بميرد وحجة الاسلام بر ذمه وى باشد ومقروض هم باشد وخمس وزكات نيز بـر ذمـه داشـتـه بـاشد وتركه او كفاف تمام اينها را ندهد اگر مالى كه خمس يا زكات به او تعلق گـرفـتـه مـوجود باشد بايدخمس وزكات را بپردازد وچنانچه خمس وزكات به ذمه وى منتقل شده حج بر آنها مقدم خواهد بود همچنان كه بر قرض وبدهى نيز مقدم است .

مساله 76 - كسى كه مرده وحجة الاسلام بر او بوده ورثه پيش از استيجار براى حج نمى توانند در تركه تصرف كنند خواه هزينه حج برابر تركه باشد يا كمتر از آن بنابراحتياط بلى اگر تركه خيلى زيـاد بـاشـد وورثه ملتزم به اداى حج شوند مى توانند تصرف كنند وهمچنين است حال در قرض وبدهى ميت .

مـساله 77 - كسى كه فوت كرده وحجة الاسلام بر اوهست وتركه وى به مقدار هزينه حج نيست واجب است در صورتى كه بدهى يا خمس وزكات دارد در آنها صرف شود وچنانچه بدهكارى ندارد تركه براى ورثه است وواجب نيست كمبود هزينه حج را از مال خود تكميل نمايند.

مساله 78 - چنانچه كسى فوت كند وحجة الاسلام برذمه وى باشد واجب نيست از وطن وبلد وى نـايب بگيرند بلكه نايب گرفتن از ميقات كافى است بلكه ازنزديكترين ميقات به مكه در صورت امـكان يا هرچه نزديكتر باشد كافى است واحوط اولى اين است كه اگرمال گنجايش داشته باشد از وطن نايب گرفته شود ولى اجرت بيشتر از ميقات بر ورثه صغار واجب نيست .

مساله 79 - كسى كه بميرد وحجة الاسلام بر ذمه وى باشد واجب است در همان سال فوتش نايب بـگـيـرند واگر در همان سال استيجار ونايب گرفتن از ميقات ممكن نباشد لازم است از بلد وى نـايـب بگيرند وهزينه اين نايب گرفتن از اصل تركه است وتاخير انداختن تا سال بعد جايز نيست هرچند معلوم باشد كه نايب گرفتن ازميقات در سال بعد ممكن است .

مساله 80 - كسى كه مرده وحجة الاسلام بر ذمه وى بوده ونايبى پيدا نشود مگر به بيشتر از مقدار معمول


14
واجب است به بيشتر نايب گرفته شود وهزينه آن از اصل خارج مى شود وتاخير تا سال بعد براى صرفه جوئى بر ورثه جايز نيست هرچند در ورثه كودكان نابالغ باشد.

مـساله 81 - اگر كسى بميرد وبعضى از ورثه وى اقراركنند حجة الاسلام بر متوفى بوده وديگران يـعـنى سايرورثه منكر آن باشند بر اقرار كننده واجب است اجير كندكسى را براى حج ولو به دفع تمام حصه خود باشد نهايتش مى تواند اقامه دعوى نمايد بر منكرين ومطالبه نمايد حصه خود را از بـقـيه تركه وهمين حكم جارى است در فرضى كه بعضى از ورثه اقرار به دين داشته باشند واگر حصه او كفايت از مصرف حج ننمايد واجب نيست از مال شخصى خود تكميل نمايد.

مساله 82 - كسى كه مرد وحجة الاسلام بر ذمه دارد چنانچه شخصى تبرعا به جاى او حج نموده بر ورثه واجب نيست برايش نايب بگيرند بلكه مقدار هزينه حج هم بازگشت به ورثه خواهد نمود بلى اگـر وصـيت به حج ازثلث خود نمايد ومتبرعى حج را بجا آورد در اين صورت بنابر احتياط هزينه حج بازگشت به ورثه نخواهد نمود بلكه بايد در خيرات صرف يا از قبل او صدقه داده شود.

مـسـاله 83 - كسى كه حجة الاسلام بر ذمه داشته ووصيت نموده كه از بلدش نايب گرفته شود واجـب اسـت از بـلـدنايب گرفته شود ولى مازاد بر اجرت ميقات از ثلث خارج مى شود وچنانچه فـقـط وصـيت به حج نموده وچيزى تعيين نكند به نايب گرفتن از ميقات اكتفامى شود مگر در صـورتـى كـه قـريـنه اى باشد كه مراد وى استيجار ونايب گرفتن ار بلد باشد مثل اينكه مقدارى ازمال را تعيين كند كه مناسب حج بلدى باشد.

مساله 84 - هرگاه وصيت به حج بلدى باشد ولى وصى يا وارث كسى را از ميقات اجير نمايد در صـورتـى كـه اجـاره از مـال مـيت باشد اجاره باطل است لكن ذمه ميت باعمل اجير از حج فارغ مى شود.

مـسـالـه 85 - چنانچه وصيت به حج بلدى از غير بلد خودنمايد مثلا يك تهرانى وصيت كند كه از مـشـهد مقدس برايش نايب بگيرند عمل به اين وصيت واجب است ومازاد بر اجرت حج ميقاتى از ثلثش اخراج مى شود.

مـساله 86 - اگر وصيت كند كه براى حجة الاسلام نايب گرفته شود واجرت را نيز تعيين نموده باشد عمل به اين وصيت واجب است وهزينه اش از اصل مال برداشته مى شود در صورتى كه بيش ار اجرة المثل نباشد واگربيش از آن بود تفاوتش از ثلث خواهد بود.

مـسـاله 87 - هرگاه وصيت كند كه از مال معينى براى اوحج داده شود ووصى دانست كه در آن مال خمس يازكات هست واجب است اول خمس يا زكات آن مال راداده وباقيمانده را صرف در راه حـج نمايد وچنانچه كفاف مصارف حج را ننمود لازم است كمبود از اصل تركه برداشته شود اين در صـورتـى اسـت كـه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد واگر حجة الاسلام نبوده بنابر احتياط باقيمانده در خيرات ديگر صرف شود.

مساله 88 - در صورتى كه نايب گرفتن براى حج از قبل مرده به وصيت يا غير وصيت واجب شده بـاشـد وكـسـى كه واجب بود نايب بگيرد سهل انگارى واهمال نموده ومالى كه براى حج در نظر گـرفـتـه شده بود تلف شد اين شخص ضامن خواهد بود وبر او واجب است كه از مال خود برايش نايب بگيرد.

مـسـالـه 89 - در صورتى كه ثبوت واستقرار حج بر ذمه ميت معلوم وبجا آوردنش مشكوك باشد


15
واجب است ازقبل او بجا آورده شود وهزينه اش از اصل مال اخراج مى گردد.

مـسـالـه 90 - بـه مـجرد اجير گرفتن ذمه ميت برى نمى شود پس اگر دانسته شود كه اجير به جهت عذر يابدون آن حج را بجا نياورده واجب است دوباره اجيرگرفته شود ومخارج از اصل مال خارج وبرداشت مى شود ودر صورتى كه اجرت اولى از مال ميت بوده وپس گرفتنش ممكن باشد لازم است پس گرفته شود.

مـسـاله 91 - چنانچه چندين اجير پيدا شود احوط اين است كه كسى را كه كمتر از ديگران اجرت مـى گـيـرد اجـيرنمايند در صورتى كه اجرت به مال خود ميت باشد هرچند اظهر جواز استيجار اجـيرى است كه از حيث فضيلت وشرف مناسب حال ميت باشد پس مى توان او رابه مبلغ بيشترى اجير نمود.

مساله 92 - اجير گرفتن از بلد يا ميقات تابع تقليد يااجتهاد وارث است نه خود ميت پس چنانچه عـقـيـده مـيت وجوب حج بلدى بوده وعقيده وارث جواز استيجار ازميقات باشد بر وارث واجب نيست از بلد ميت اجيربگيرد.

مساله 93 - هرگاه حجة الاسلام بر ذمه ميت باشدوتركه اى نداشته باشد بر وارث واجب نيست كه براى اواجير بگيرد بلى مستحب است اين عمل را انجام دهد.

مـساله 94 - هرگاه ميت وصيت به حج بنمايد اگر دانسته شود كه حجى كه وصيت كرده حجة الاسلام بوده لازم است هزينه آن از اصل مال برداشت شود مگر در صورتى كه خودش تعيين كرده باشد از ثلث برداشته شود واما اگردانسته شود كه حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام نيست يا شك در آن حاصل شود در اين صورت هزينه حج از ثلث برداشته مى شود.

مـساله 95 - هرگاه وصيت به حج نموده وشخص بخصوصى را براى بجا آوردن حج تعيين كرده لازم است عمل به وصيت شود پس اگر آن شخص قبول نكرد مگراينكه بيشتر از مقدار متعارف به او بـدهند مقدار زيادى ازثلث برداشت مى شود وچنانچه آن هم ممكن نباشد ديگرى را به همان مقدار متعارف اجير نمايند.

مساله 96 - هرگاه وصيت به حج نموده واجرتى تعيين كند كه هيچكس به آن رغبت نداشته باشد يعنى كمتر ازمقدار متعارف باشد پس اگر حجى كه وصيت نموده حجة الاسلام باشد لازم است كـمبود از اصل تركه برداشته شود وچنانچه حجة الاسلام نباشد وصيت باطل مى شود واجرتى كه براى حج تعيين شده بنابر احتياطصرف خيرات ومبرات مى گردد.

مـسـالـه 97 - اگر كسى منزل خود را فروخته به يك مبلغى مثلا وبا مشترى شرط كرده كه پول مـنـزل را پس ازمردنش صرف در حج از قبلش بنمايد پول منزل از تركه خواهد بود پس اگر آن حـج حـجـة الاسلام بوده شرطمزبور لازم شده وواجب است پول منزل صرف اجرت حج شود در صـورتـى كـه بـيـش از مـقـدار متعارف نباشد وچنانچه بيش از متعارف باشد مقدار متعارف از اصـل تـركـه ومازاد بر آن از ثلث حساب مى شود واگر حج حجة الاسلام نبوده باز هم شرط لازم اسـت وتـمـام پـول حج ازثلث خارج مى شود وچنانچه ثلث كمتر از آن پول باشد شرط مذكور در مازاد بر ثلث لازم نخواهد بود.

مساله 98 - هرگاه شخصى مثلا منزل خود را به ديگرى مصالحه كند به شرط آنكه پس از مردنش بـراى او حـج بـجـاآورد چـنين شرطى صحيح ولازم خواهد بود وآن منزل ازملك مصالح وشرط كننده خارج شده واز تركه محسوب نخواهد بود هرچند آن حج مستحبى باشد وحكم وصيت شامل آن مـنـزل نـخـواهـد شد


16
وهمچنين است اگرمنزل خود را به ديگرى واگذار وتمليك نمايد به شـرطآنـكـه بـعد از مردنش آن را فروخته وقيمتش را صرف حج براى او بنمايد تمام اينها صحيح ولازم خـواهـد بـود هـرچـند چيزى كه شرط شده عمل مستحبى باشد وورثه حقى در آن منزل نـخـواهـنـد داشـت واگـر طـرف مـقـابل ازعمل به شرط تخلف نمود حق بهم زدن معامله به ورثـه مـنـتقل نمى شود ونمى توانند اسقاط كنند اين خيار را كه حق ميت بوده . واين حق به حاكم شرع منتقل مى شودوبعد از فسخ آن مال صرف در چيزى كه شرط شده مى شود وچنانچه چيزى زياد آمد بنا بر احتياط درخيرات ومبرات صرف خواهد شد.

مساله 99 - هرگاه وصى بميرد ودانسته نشود كه براى حج موصى قبل از مردن اجير گرفته يا نه در صـورتـى كه حج وصيت شده حجة الاسلام بوده واجب است از تركه موصى اجير گرفته شود واگـر حـجـة الاسلام نبوده ازثلثش بايد اجير گرفته شود. وچنانچه وجهى كه بابت حج در نظر بوده وصى آن را قبض كرده وموجود باشد اخذمى شود گرچه احتمال برود كه وصى از مال خود اجيرگرفته وبعدا مال موصى را براى خود به جاى او برداشته وچنانچه مال موجود نباشد ضمانتى بر وصى نخواهد بودزيرا احتمال مى رود بدون تفريط نزد او تلف شده باشد.

مـسـالـه 100 - چنانچه مالى كه براى حج در نظر گرفته شده بدون سهل انگارى در نگهدارى در دسـت وصـى تـلـف شود وصى ضامن نخواهد بود وواجب است از بقيه تركه اجير گرفته شود در صورتى كه حج وصيت شده حجة الاسلام باشد وچنانچه حجة الاسلام نباشد از بقيه ثلث بايد اجير گـرفـتـه شـود وچـنـانـچـه بـقـيه بين ورثه تقسيم شده باشد از هريك به نسبت پس گرفته مـى شـود وهـمچنين است اگر كسى براى حج اجير شده وقبل از بجاآوردن حج بميرد وتركه اى نـداشـته باشد يا داشته ولى گرفتن از آن ممكن نباشد كه در اين صورت مانند فرض قبلى بايد از تركه خود ميت يا ثلثش بردارند.

مساله 101 - هرگاه مال قبل از اجير گرفتن در دست وصى تلف شود ودانسته نشود كه تلف در اثر سهل انگارى بوده جايز نيست تاوان از وصى گرفته شود.

مساله 102 - اگر كسى وصيت كند كه فلان مقدار مال درغير حجة الاسلام صرف شود واحتمال برود كه آن مقداربيشتر از ثلث است جايز نيست تمام آن صرف شود.


17

احكام نيابت

مساله 103 - در نايب چند چيز معتبر است : اول - بلوغ : يعنى نايب بايد بالغ باشد پس حج بچه نابالغ ‌به جاى ديگرى در حجة الاسلام وحجهاى واجـب ديـگـركفايت نمى كند هرچند آن بچه مميز باشد كه خوب وبدرا تشخيص دهد بلى بعيد نيست كه نيابت وى در حج مستحبى با اذن ولى صحيح باشد.

دوم - عقل : يعنى نايب بايد عاقل باشد پس نيابت ديوانه از ديگرى صحيح نخواهد بود خواه ديوانه هـمـيـشگى ياادوارى (گاه به گاه ) باشد اگر عمل در وقت ديوانگى باشد واما نايب شدن سفيه عيبى ندارد.

سوم - ايمان : يعنى نايب بايد مؤمن باشد يعنى علاوه برخدا وپيغمبر دوازده امام را نيز قبول داشته باشد.

چهارم - آنكه ذمه نايب در سال نيابت مشغول به حج واجب نباشد: واين شرط صحت اجاره است نه شرطصحت حج نايب پس هرگاه در حالى كه حج بر خودش واجب بود واز قبل ديگرى وبه نيابت او حج نمايد ذمه منوب عنه برى شده است ولى نايب اجرتى را كه قرارداده شده مستحق نخواهد بود بلكه مستحق اجرة المثل خواهد بود (اجرة المثل يعنى نرخ متعارف ).

مـسـالـه 104 - وقـتـى ذمه منوب عنه فارغ وبرى ء مى شودكه احراز كند كه نايب عمل را به طور صـحـيـح بـجـا آورده پس نايب حتما بايد اعمال حج واحكامش را به خوبى بداند هرچند با ارشاد وراهنمايى ديگرى در هر عمل باشد همچنان كه بايستى مورد وثوق واطمينان باشد اگرچه عادل نباشد.

مـسـالـه 105 - نـايـب شـدن غـلام زر خـريد از شخص آزادعيبى ندارد اگر آن نيابت به اذن آقا واربابش باشد.

مـسـاله 106 - نيابت شخص بالغ وعاقل از بچه نابالغ مميزواز ديوانه عيبى ندارد بلكه اگر حج بر ذمـه ديـوانه در حال افاقه واجب شده ودر حال ديوانگى مرده باشد لازم وواجب است برايش اجير بگيرند كه حج نمايد.

مـسـالـه 107 - همجنس وهمانند بودن نايب ومنوب عنه لازم نيست ونيابت مرد از زن وبالعكس صحيح است .

مـسـالـه 108 - نـايب گرفتن صروره (كسى كه هنوز حج نرفته ) براى صروره وغير صروره عيبى نـدارد خـواه نـايب يا منوب عنه مرد باشد يا زن بلى بنابر آنچه مشهور است نايب گرقتن صروره مـكـروه اسـت بـخصوص در صورتى كه نايب زن ومنوب عنه مرد باشد ويك مورد مستثنى است وكـراهت ندارد وآن موردى است كه منوب عنه مردوزنده باشد ونتواند حجة الاسلام را بجا آورد در ايـن صـورت احـتياط لزومى اين است كه نايب صروره ومردباشد ونيز احتياط در نيابت از زن زنده آن است كه نايب صروره باشد.

مـسـالـه 109 - مـنـوب عـنـه بـايد مسلمان باشد ونيابت ازكافر صحيح نيست پس هرگاه كافر مستطيعى بميردووارث مسلمان باشد واجب نيست براى او نايب بگيرد وناصبى (كسى كه دشمن اهـل بـيـت وائمـه باشد) مانند كافراست با اين فرق كه جايز است فرزند مؤمنش در حج به جاى او نايب شود يعنى حج را به نيابت وعوض او انجام دهد.

مساله 110 - نيابت از قبل شخص زنده در حج مستحبى عيبى ندارد خواه مفت ومجانى باشد خواه بـه اجـاره وهـمـچنين در حج واجب در صورتى كه خودش معذور ازمباشرت عمل باشد چنانكه گـذشـت ودر غـير اين موردنيابت از زنده جايز نيست واما نيابت از مرده در هر حال وبه هر نحو جايز است خواه نيابت تبرعا ومجانى باشدخواه به اجاره وخواه حج واجب باشد يامستحب .

مـسـالـه 111 - نيابت در صورتى صحيح است كه منوب عنه معين ومشخص باشد به هر نحوى كه شد


18
ولازم نيست نامش بر زبان آورده شود همچنان كه قصدنيابت نيز لازم است .

مـسـالـه 112 - همچنان كه نيابت به تبرع واجاره صحيح است به جعاله وشرط ضمن عقد ومانند اينها نيز صحيح است . جعاله اين است كه شخصى به ديگرى بگويد اگر به جاى من يا فلان كس حج بـجـا آورى فـلان مبلغ را به تومى دهم . شرط ضمن عقد اين است كه در ضمن عقدمعامله مثلا فروش منزل يا مغازه اى شرط كند كه از قبل من يا فلان كس حج بجا بياورى .

مـساله 113 - كسى را كه در ترك بعضى از اعمال حج يادر بجا نياوردن آن به طور صحيح معذور باشد نمى توان اجير نمود بلكه اگر چنين شخصى تبرعا به نيابت ديگرى حج نمود اكتفا كردن به عـمـلـش مـشكل است بلى اگر دربجا آودرن كارهايى كه بر محرم حرام است معذور باشد مثل ايـنكه مضطر به تظليل (زير سايه رفتن ) باشد اجيرگرفتن يا نايب گرفتن چنين شخصى عيبى ندارد.

مـسـاله 114 - هرگاه نايب پيش از محرم شدن بميرد ذمه منوب عنه فارغ وبرى نمى شود ولازم وواجـب اسـت دوباره برايش نايب گرفته شود البته در جايى كه نايب گرفتن در آن واجب است وچـنانچه پس از احرام بميردكفايت از منوب عنه مى كند هرچند مردنش قبل از دخول حرم باشد بـنـابـر اظـهر ودر اين مورد فرقى بين حجة الاسلام وغير آن نيست وهمچنين فرقى نيست بين اينكه نيابت به مزد واجرت باشد يا به تبرع ومجانى .

مـساله 115 - هرگاه اجير بعد از محرم شدن بميرد تمام اجرت را مستحق خواهد شد در صورتى كه بر تفريغ ذمه ميت اجير شده باشد واما اگر اجير بر بجا آوردن اعمال شده باشد اجرت مقدارى را كـه بـجـا آورده مستحق مى شود وچنانچه قبل از احرام بميرد چيزى مستحق نخواهد بود بلى اگـر مـقـدمـات عمل داخل اجاره باشد هرمقدار از مقدمات را كه انجام داده باشد اجرت همان مقداررا مستحق مى شود.

مـسـالـه 116 - هر گاه براى حج بلدى اجير شده وراهى تعيين نشده باشد اجير مخير است از هر راهـى كه دلش خواست برود وچنانچه راهى تعيين شده باشد عدول ازآن راه به راه ديگرى جايز نـيـست پس اگر از راه ديگرى رفته واعمال را بجا آورد چنانچه راه تعيين شده به طورشرطيت بـوده اجـيـر تـمام اجرت را مستحق شده ومستاجرخيار فسخ دارد (يعنى مى تواند معامله را بهم بـزنـد) ودرصـورت بهم زدن اجرة المثل (مزد مانند عمل ) را به اجيرمى دهد وچنانچه در نظر گـرفتن آن راه به نحو جزئيت بوده (يعنى رفتن از آن راه را جزء عمل دانسته ) در اين صورت نيز مـستاجر حق فسخ (بهم زدن معامله ) را دارد واگر فسخ نكرد اجير اجرت مقرر را به مقدارى كه عمل نموده مى برد ومقدار مخالفت ساقط مى شود.

مـسـاله 117 - هرگاه شخصى خود را اجير از قبل ديگرى نمايد كه شخصا عمل را در سال معينى بـجا آورد چنانچه خواسته باشد از قبل ديگرى در همان سال اجير شود اجاره وى صحيح نخواهد بـود ولـى چنانچه از قبل دو نفردر دو سال مختلف يا از قبل يكى به قيد مباشرت واز قبل ديگرى بدون قيد مباشرت در يك سال اجير شود مانعى ندارد واجاره صحيح خواهد بود.

مـسـالـه 118 - هرگاه خود را براى حج در سال معينى اجيرنمود نمى تواند تقديم يا تاخير نمايد ولـى چـنانچه تقديم يا تاخير نمود (يعنى در سال قبل از سال تعيين شده ياسال بعدش حج را بجا آورد) ذمـه مـنـوب عـنه اگر ميت باشد برى مى شود واجرتى مستحق نخواهد بود


19
درصورتى كه تقديم يا تاخير به رضايت مستاجرنباشد.

مساله 119 - هرگاه اجير به علت جلوگيرى دشمن يا ازجهت بيمارى نتواند به حج برود واعمال را بـجـا آورد حـكـمـش حكم كسى است كه از قبل خود حج بنمايد بيان حكم آن خواهد آمد در صورتى كه اجاره مقيد به همان سال بوده بهم مى خورد وچنانچه مقيد نبوده حج برذمه اش باقى مى ماند.

مـساله 120 - هرگاه نايب كارى كه موجب كفاره مى شودانجام دهد مثلا در حال احرام زير سايه برود يا در آيينه نگاه گند كفاره را بايد از مال خود بدهد خواه نيابت به اجاره ومزد باشد يا به تبرع ومجانى باشد.

مـسـالـه 121 - هـرگاه شخصى ديگرى را به مبلغ معينى براى حج اجير گرفت وآن مبلغ كفاف مـخـارج حـج را نـداد بر مستاجر واجب نيست كمبود را تدارك كند همچنان كه در صورت زياد آمدن نمى تواند زيادى را پس بگيرد.

مـساله 122 - هرگاه شخصى را براى حج واجب يامستحب اجير كنند واجير حج خود را به جماع قبل ازمشعر فاسد نمايد (يعنى پس از آنكه از احرام عمره تمتع بيرون آمد وبراى حج محرم شد در مكه يا در عرفات باهمسر خود جماع نمود) واجب است حج را به آخربرساند واين حج براى منوب عـنه كافى است وبر نائب واجب است در سال بعد حج نموده ويك شتر نيز كفاره بدهد وظاهر اين است كه استحقاق اجرت دارد هرچنددر سال بعد با عذر يا بدون عذر حج ننمايد واحكام ذكرشده نسبت به متبرع نيز جارى است مگر اينكه استحقاق اجرت ندارد.

مـسـاله 123 - اجير هرچند اجرت را به عقد مالك مى شود ولى واجب نيست اجرت به او پرداخته شودمگر بعد از انجام عمل البته در صورتى كه شرط تعجيل ننموده باشد به اين معنى كه به شرط پـيـش گرفتن اجرت اجير نشده باشد وچنانچه به اين شرط اجير شده باشدبايد اجرت را پيش از عـمـل به او داد ولى ظاهر اين است كسى كه براى حج اجير مى شود مى تواند پيش از انجام عمل مـطـالـبه اجرت نمايد واين به جهت اين است كه قرينه بر چنين شرطى وجود دارد زيرا كه غالبا اجير براى حج تا اجرت را نگيرد نمى تواند به حج رفته ويا اعمال راانجام دهد.

مساله 124 - چنانچه كسى شخصا اجير شد كه حج بجاآورد نمى تواند ديگرى را براى اين حج اجير نمايد مگربه اذن واجازه مستاجر.

مـسـاله 125 - هرگاه شخصى را براى حج تمتع اجيرنمايد ووقت هم زياد باشد واتفاقا وقت براى حج تمتع تنگ شد واجير ا ز عمره تمتع به حج افراد عدول نمايدوحج افراد بجا آورده وسپس عمره مـفـرده اى بـجا آورد ذمه منوب عنه برى مى شود ولى در صورتى كه اجاره براعمال عمره وحج تـمـتـع بـوده اجير استحقاق اجرت رانخواهد داشت بلى اگر اجاره بر تفريغ ذمه منوب عنه بوده مستحق اجرت خواهد بود مثال : مرده يا زنده اى كه شخصا عاجز از حج است وحج به گردن دارد شـخـصـى اجير مى شود كه اين را از گردن او بردارد اجير هر طورحج بجا آورد حج از گردن او برداشته مى شود واجيرمستحق اجرت خواهد بود ولى اگر اجير شود كه حج رابه طور مخصوصى انـجـام دهـد وتـخـلـف نـمـوده وطـور ديگرانجام داد حج از گردن طرف برداشته شده واجير مستحق اجرت نمى شود.

مساله 126 - در حج مستحبى يك نفر مى تواند به جاى چند نفر حج نمايد واما در حج واجب جايز نيست يك نفر به جاى دو نفر يا بيشتر حج نمايد وبايد نيابت از قبل يك نفر باشد


20
مگر در صورتى كه حـج بـر دو نـفر يا بيشتر به نحو شركت واجب شده باشد مثل اينكه دو نفر يا بيشترنذر كنند كه با شركت يكديگر كسى را براى حج اجيرنمايند كه در اين صورت مى توانند يك نفر را براى حج اجير نمايند كه به جاى آنها حج نمايد.

مساله 127 - بيشتر از يك نفر مى توانند در يك سال به جاى يك نفر خواه مرده خواه زنده خواه به طـور تـبـرع ومجانى خواه به اجاره حج بجا آورند در صورتى كه حج مستحبى باشد وهمچنين اسـت در حج واجب اگرمتعدد باشد مثل اينكه بر شخصى بواسطه نذر دو حج واجب شده باشد يا يـكى حجة الاسلام وديگرى حج نذرى باشد كه در اين صورت مى توان دو نفر را اجيرنمود يكى را براى يكى از اين دو واجب وديگرى رابراى واجب دوم وهمچنين جايز است دو نفر را براى يك نفر اجـير نمود كه يكى حج واجب بجا آوردديگرى حج مستحبى بلكه بعيد نيست اجير نمودن دو نفر براى يك حج واجب جايز باشد مثل حجة الاسلام كه دو نفررا از باب احتياط اجير مى نمايد بجهت احتمال ناقص بودن يكى از آن دو.

مـساله 128 - طواف فى نفسه عمل مستحبى است پس نيابت در طواف از قبل مرده يا زنده اى كه در مكه نباشد يادر مكه باشد وشخصا نتواند طواف نمايد جايزاست .

مساله 129 - نايب پس ار فراغت از اعمال حج نيابتى مى تواند براى خود يا ديگرى عمره مفرده بجا آورد همچنان كه مى تواند براى خود يا ديگرى طواف نمايد.


21

حج مستحبى

مـسـالـه 130 - مستحب است كسى كه مى تواند حج نمايدبه حج برود هرچند مستطيع نباشد يا آنكه مستطيع شده وحجة الاسلام را بجا آورده ومستحب است متمكن هر ساله حج را تكرار نمايد.

مساله 131 - هنگام خروج از مكه مستحب است نيت بازگشت به حج نمايد.

مساله 132 - مستحب است انسان كسى را كه استطاعت حج رفتن ندارد به حج بفرستد همچنان كـه در صـورتـى كـه بـدانـد اگر براى رفتن به حج قرض نمايد مى تواند بعداقرض خود را بدهد مستحب است قرض نمايد وخرج زياد نمودن در حج مستحب است .

مساله 133 - مستحب است به كسى كه استطاعت حج ندارد زكات داده شود كه با آن حج نمايد.

مـسـالـه 134 - هرگاه زن شوهر دار خواسته باشد حج مستحبى بجا آورد بايد با اذن شوهر باشد وهـمـچـنـين زنى كه در عده رجعى باشد ولى زنى كه از شوهر خود طلاق بائن گرفته ودر عده است يا در عده وفات است اذن شوهر در حج وى معتبر نيست .


22

اقسام عمره

مساله 135 - عمره مانند حج است : گاهى واجب وگاهى مستحب وگاهى مفرده است وگاهى عمره تمتع است .

مـسـالـه 136 - عـمره مانند حج بر هر مستطيعى كه داراى شرايط است واجب مى شود وجوبش مـانـند وجوب حج فورى است پس كسى كه مستطيع براى عمره شدهرچند براى حج مستطيع نباشد واجب است عمره رابجا آورد بلى ظاهر اين است كه بر كسى كه وظيفه اش حج تمتع باشد عـمـره بـه تـنـهـايـى واجـب نـيـسـت پـس كسى كه استطاعت حج ندارد واستطاعت عمره را داردووظيفه اش حج تمتع است واجب نيست عمره را بجاآورد وبنابر اين كسى كه براى حج اجير شده بعد ازفراغت از اعمال حج نيابى واجب نيست عمره بجا آورد هرچند در اين هنگام استطاعت عـمره را دارد لكن بجاآوردنش احوط است واما كسى كه حج تمتع را بجاآورده پس عمره مفرده بر او واجب نيست جزما.

مـسـالـه 137 - مستحب است عمره مفرده را مكررا بجاآورد واولى اين است كه هر ماه بجا آورده شـود واظـهـراين است كه اگر عمره را در ماهى شروع كند اگرچه درآخر آن ماه باشد وعمره ديـگـر را در مـاه بـعدى اگرچه دراول آن باشد مانعى ندارد ودو عمره در يك ماه نمى تواندبجا آورد در صـورتى كه دو عمره براى خود يا براى شخص ديگر بجا آورد بلى اگر عمره دوم را رجاء بـجـاآورد مـانـعى ندارد وچنانچه خواسته باشد يك عمره براى خود ويك عمره براى ديگرى بجا آورد در يـك ماه جايزاست وهمچنين است اگر هر دو عمره براى دو شخص ديگر باشد. همچنان كـه عـمره تمتع وعمره مفرده وبالعكس در يك ماه جايز است يعنى اگر كسى كه عمره مفرده را بـجا آورده در همان ماه بخواهد عمره تمتع بجاآورد يا عمره تمتع را بجا آورده وبه حج رفته در هـمـان ماه عمره مفرده بجا آورد مانعى ندارد ولى بجا آوردن عمره مفرده بين عمره تمتع وحج جايز نيست .

مساله 138 - همچنان كه عمره مفرده به استطاعت واجب مى شود به نذر وعهد وقسم وغير اينها نيز واجب مى گردد.

مساله 139 - عمره مفرده با عمره تمتع در اعمال شريكند واعمال عمره تمتع خواهد آمد وعمره مفرده باعمره تمتع چند فرق دارد: 1 - آنكه در عمره مفرده طواف نساء واجب مى شود ولى عمره تمتع طواف نساء ندارد.

2 - آنـكـه عمره تمتع بجز در ماههاى حج (شوال وذى القعده وذى الحجة ) واقع نمى شود وصحيح نخواهدبود ولى عمره مفرده در تمام ماهها صحيح است وافضل وبرتر از همه ماه رجب وبعد از آن ماه مبارك رمضان است .

3 - آنـكـه بيرون آمدن از احرام در عمره تمتع منحصر به تقصير است ولى خروج وبيرون آمدن از احرام در عمره مفرده گاهى به تقصير وگاهى به تراشيدن سرمى باشد.

4 - آنـكه عمره تمتع وحج بايد در يك سال واقع شوندچنانكه خواهد آمد ولى عمره مفرده چنين نيست وكسى كه حج افراد وعمره مفرده بر او واجب باشد مى تواند حج را در يك سال وعمره را در سال بعد بجا آورد.

5 - آنـكـه عـمـره مفرده به جماع فاسد وباطل مى شود وعمره تمتع چنين نيست وكسى كه در عـمـره مفرده قبل از فارغ شدن از سعى از روى علم وعمد جماع كند عمره وى حتما باطل شده وواجـب اسـت آن را بـعد از تمام كردن در ماه بعد دوباره بجا آورد به اينكه تا ماه بعد در مكه بماند وعـمـره را اعاده كند واما كسى كه در اثناى عمره تمتع جماع نمايد باطل شدن عمره وى مورد اشكال است


23
واظهر اين است كه باطل نخواهد شد همچنان كه خواهد آمد گرچه احتياط آن است كه حج را در سال آينده اعاده كند.

مـسـاله 140 - احرام بستن براى عمره مفرده از مواقيتى كه براى عمره تمتع احرام بسته مى شود واجـب اسـت وبيان مواقيت خواهد آمد واگر مكلف در مكه باشد وبخواهدعمره مفرده بجا آورد جـايـز اسـت از حرم خارج شده واحرام ببندد وواجب نيست به يكى از مواقيت برود و ازآنجا محرم شـود وبـهـتـر ايـن اسـت كـه احـرامش از يكى ازاين سه جا باشد: حديبيه جعرانه تنعيم وبيان هريك بعدا خواهد آمد. واين سه كلمه نام سه جاى معين دراطراف مكه است .

مساله 141 - عمره مفرده بر كسى كه بخواهد وارد مكه شود واجب است وجايز نيست بدون احرام وارد مـكـه شـود واز حـكم وجوب احرام كسى كه مكررا بايد رفت وآمد كند مستثنى است مانند هـيـزم كش وعلا ف وامثال اينها وهمچنين كسى كه بعد از تمام نمودن اعمال حج يابعد از عمره مـفـرده از مكه خارج شده وبيرون رفته باشد چنين شخصى مى تواند پيش از گذشتن همان ماه بدون احرام وارد مكه شود وحكم كسى كه بعد از عمره تمتع وقبل از حج از مكه خارج شود خواهد آمد.

مـسـاله 142 - كسى كه عمره مفرده را در ماههاى حج بجاآورده وتا وقت حج در مكه باقى مانده مـى تـوانـد عمره مفرده خود را عمره تمتع قرار داده وحج را بجا آورد وفرقى در اين حكم بين حج واجب وحج مستحبى نيست .


24

اقسام حج

مساله 143 - حج بر سه قسم است : 1 - حج تمتع .

2 - حج افراد.

3 - حج قران .

قـسـم اول يـعنى حج تمتع وظيفه كسى است كه فاصله وطنش تا مسجدالحرام شانزده فرسخ يا بيشتر از آن باشد.

قسم دوم وسوم يعنى حج افراد وحج قران وظيفه كسى است كه اهل خود مكه يا اطراف آن باشد به شرطى كه فاصله بين وطنش تا مسجدالحرام كمتر از شانزده فرسخ ‌باشد.

واين رساله در بيان احكام قسم اول يعنى حج تمتع است كه محل ابتلاى غالب برادران دينى است ونـظـر به اينكه گاهى بجهت ضرورت وبعضى از پيش آمدها حج تمتع تبديل به حج افراد مى شود ناچاريم كيفيت حج افراد رانيز بطور مختصر بيان نمائيم وكيفيت حج قران نيز بيان خواهد شد.

مـسـاله 144 - كسى كه وظيفه اش حج تمتع است مى تواندحج افراد يا قران را استحبابا بجا آورد هـمـچنان كه كسى كه وظيفه اش حج افراد يا قران است مى تواند حج تمتع را استحبابا بجا آورد.

وايـن مـعـنـى در حـج واجـب جـايزنيست يعنى كسى كه حج افراد يا حج قران بر او واجب شده نـمـى تـوانـد بـه جاى آن حج تمتع بجا آورد وبالعكس يعنى كسى كه حج تمتع بر او واجب شده نـمـى تـوانـد به جاى آن حج افراد يا قران بجا آورد وچنانچه اين افراد به جاى حج واجب خود حج ديگرى بجا آورند كفايت نمى كند بلى گاهى وظيفه كسى كه بايد حج تمتع بجاآورد عوض شده و به حج افراد برمى گردد چنانكه بيانش خواهد آمد.

مساله 145 - كسى كه وطنش بيش از شانزده فرسخ ازمسجدالحرام دور بوده وفعلا در مكه اقامت نـمـوده چنانچه اقامتش بعد از استطاعت وواجب شدن حج بر اوبوده وظيفه اش حج تمتع است وامـا اگر استطاعت او پس از اقامت در مكه وبعد از داخل شدن در سال سوم باشد وظيفه اش حج قـران يـا افراد است واگر استطاعتش قبل ازسال سوم باشد حج تمتع بر او واجب مى شود اينها درصـورتى است كه اقامتش به قصد مجاورت باشد يعنى مدتى در جوار خانه خدا بودن واما اگر به قصد توطن باشد اين هم دو صورت دارد: 1 - از اول قـصد توطن داشته در اين صورت وظيفه اش حج افراد يا قران است چه آنكه وارد سال سوم شده باشديا خير.

2 - بعد از مدتى قصد توطن نموده كه در اين صورت اگراستطاعتش قبل از توطن وپيش از وارد شدن سال سوم باشد وظيفه اش حج تمتع است واگر بعد از قصد توطن باشد وظيفه اش افراد يا قران مى باشد چه آنكه وارد سال سوم شده باشد يا نشده باشد. وهمچنين است حكم كسى كه قصد توطن در غير مكه داشته باشد از اماكنى كه فاصله آنها تا مسجد الحرام كمتر از شانزده فرسخ باشد.

مـسـاله 146 - هرگاه در بلد خود مستطيع بوده وپس ازاستطاعت در مكه اقامت نمود يا پس از اقـامـت در مكه وقبل از انقلاب وبرگشتن وظيفه اش به حج افراد يا حج قران مستطيع شود جايز است براى او كه از ادنى الحل محرم شود اگرچه احوط آن است كه به يكى از مواقيت رفته واز آنجا بـراى عـمـره تـمـتـع مـحـرم شـود واحـوط اين است كه به ميقات اهل بلد خود برود واهل هر بلدى ميقاتى دارند كه بيانش خواهد آمد.


25

حج تمتع

مـسـاله 147 - حج تمتع عبارت از دو عبادت است كه نام عبادت اول عمره ونام عبادت دوم حج اسـت وگاهى عبادت دوم را حج تمتع مى گويند وواجب است عمره رادر حج تمتع پيش از حج بجا آورند.


26

اعمال عمره تمتع

مساله 148 - در عمره تمتع پنج چيز واجب است : اول : احرام از يكى از ميقاتها وتفصيل آنها را خواهى دانست .

دوم : طواف دور خانه خدا.

سوم : خواندن دو ركعت نماز طواف .

چهارم : سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه كه نام دو جاى معين در جنب مسجدالحرام است .

پـنجم : تقصير يعنى گرفتن مقدارى از مو يا ناخن وهنگامى كه شخص اين اعمال پنجگانه را بجا آورد ازاحـرام بـيـرون رفـتـه وچيزهايى كه بجهت احرام بر او حرام شده بود حلال مى شود بجز تراشيدن سر ودر آن تفصيلى است كه خواهد آمد.

مـسـالـه 149 - بـر مـكلف لازم است با نزديك شدن روزنهم ذى الحجه خود را براى اعمال آماده ومهيانمايد.


27

اعمال حج تمتع

در حج تمتع سيزده چيز واجب است : اول : بستن احرام از مكه به تفصيل وشرحى كه خواهدآمد.

دوم : وقـوف (بودن ) در عرفات از ظهر روز نهم ذى الحجه (روز عرفه ) تا مغرب وعرفات نام جايى است در چهارفرسخى مكه قديم .

سـوم : بـودن در مـزدلـفـه (مشعر) كه بين عرفات ومكه است از طلوع فجر روز عيد قربان (دهم ذى الحجه ) تا طلوع آفتاب .

چـهـارم : رمى جمره عقبه (زدن سنگريزه به آن ) در منى روز عيد قربان ومنى تقريبا يك فرسخ تا مكه قديم فاصله دارد.

پنجم : قربانى كردن در منى روز عيد.

شـشم : تراشيدن سر يا گرفتن مقدارى از مو يا ناخن درمنى وبه اين عمل آنچه به سبب احرام بر وى حرام شده بود حلال مى شود مگر زن وبوى خوش وشكار بنابراحتياط.

هفتم : طواف دور خانه خدا به عنوان زيارت پس ازبازگشت به مكه .

هشتم : بجا آوردن دو ركعت نماز طواف .

نهم : سعى (رفت وآمد) بين صفا ومروه وبا اين عمل بوى خوش نيز حلال مى شود.

دهم : طواف نساء.

يازدهم : بجا آوردن نماز طواف نساء وبه اين عمل زن نيزحلال مى شود.

دوازدهم : بيتوته (ماندن شب ) در منى شب يازدهم وشب دوازدهم بلكه شب سيزدهم در بعضى از صور كه بيانش مى آيد.

سـيزدهم : رمى سه جمره (اولى ووسطى وعقبه ) در روزيازدهم ودوازدهم بلكه در روز سيزدهم نيز بنابر اظهر درصورتى كه شب سيزدهم را در منى مانده باشد.


28

شرايط حج تمتع

مساله 150 - در حج تمتع چند چيز شرط است : اول : نـيت كه قصدش اين باشد كه حج تمتع را بجامى آورد پس اگر نيت حج ديگرى نمود يا در نيت ترددداشت حجش صحيح نخواهد بود.

دوم : آنـكه عمره وحج هر دو با هم در ماههاى حج (شوال وذى القعده وذى الحجه ) باشد پس اگر يك جزء از عمره را قبل از ماه شوال بجا آورده باشد عمره اش صحيح نخواهد بود.

سـوم : آنكه عمره وحج در يك سال بجا آورده شوند پس اگر عمره را بجا آورد وحج را به سال بعد تاخير نمود تمتع صحيح نخواهد بود وفرقى نيست در اين حكم بين اينكه تا سال بعد در مكه بماند يا آنكه به وطن خودمراجعت نموده ودوباره به مكه بيايد همچنان كه فرقى نيست بين اينكه بعد از عمره به تقصير از احرام بيرون آيد يا تا سال آينده در احرام خود باقى بماند.

چـهـارم : آنـكـه احرام حج در حال اختيار از خود مكه باشد وبنا بر احتياط بايد از مكه قديم باشد وبهترين موضع مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل است وچنانچه نتواند ازخود مكه احرام ببندد از هر جا كه بتواند بايد محرم شود.

پـنجم : آنكه مجموع اعمال عمره تمتع وحج تمتع را يك نفر انجام دهد از طرف يك نفر پس اگر دو نفر براى انجام حج تمتع از طرف مرده يا زنده اى اجير شوند كه يكى عمره وديگرى حج را انجام دهد صحيح نخواهد بود وهمچنين اگر يك نفر حج نمايد وعمره را به جاى كسى وحج را به جاى ديگرى انجام دهد صحيح نخواهدبود.

مـسـاله 151 - همين كه شخص اعمال عمره تمتع را بجاآورد واجب است اعمال حج تمتع را بجا آورد وجايزنيست براى كارى غير از اعمال حج از مكه بيرون برود مگر آنكه خروج وى براى حاجتى بـاشد وبيم آن نرود كه اعمال حجش فوت گردد كه در اين صورت واجب است براى حج خود از مـكـه احـرام حـج را بـسـتـه وبـراى كـارى كـه دارد از مكه بيرون رفته وسپس با همان احرام به مـكـه بـرگـشـته واز مكه رهسپار عرفات گردد وچنانچه نتواند به مكه برگردد از جاى خود به عرفات رود.

مساله 152 - همچنان كه بيرون رفتن از مكه براى كسى كه عمره تمتع بجا مى آورد پس از فراغ از اعمال عمره تمتع جايز نيست در اثناى عمره نيز بنابر احتياط نبايد ازمكه بيرون برود پس هرگاه پـيش او وارد شدن به مكه بداند كه محتاج به بيرون رفتن از مكه خواهد شد مانندحمله دارها كه نوعا اينطورند مى تواند اولا به عنوان عمره مفرده محرم شده وبه مكه رفته واعمال عمره مفرده را بـجـاآورده واز مـكـه براى كارى كه دارد بيرون رفته وپس ازانجام كار خود ثانيا براى عمره تمتع احـرام بـسـتـه وبه مكه بيايد وگذشتن يك ماه از عمره مفرده كه اول بجا آورده معتبر نيست در صـحـت آن عـمـره تـمتع ونيز جايز است براى او كه عمره مفرده اى را كه انجام داده عمره تمتع قراردهد البته در صورتى كه به اماكن دور از مكه نرفته درحالى كه در ماه ديگر وارد مكه شود.

مـسـالـه 153 - بيرون رفتن از مكه بعد از عمره يا در اثناى آن كه حرام شده بيرون رفتن به جاى ديـگـر اسـت وامارفتن به اطراف ونواحى تابع مكه عيبى ندارد پس كسى كه منزلش بيرون مكه است مى تواند در اثناء يا بعد ازفراغت از اعمال عمره به منزل خود برگردد.


29

مـسـالـه 154 - هرگاه پس از انجام عمره بدون احرام ازمكه بيرون رفت واز ميقاتها گذشت دو صورت دارد: اول : آنـكـه بـازگشت به مكه پيش از گذشتن ماه انجام عمره است كه در اين صورت لازم است بدون احرام به مكه برگشته واز مكه احرام بسته وبسوى عرفات برود.

دوم : آنـكـه بـازگشت وى به مكه پس از گذشتن ماه انجام عمره باشد در اين صورت لارم است عـمره را دوباره انجام دهد وبايد براى عمره اول طواف نساء انجام دهد لكن اگر احرام عمره دوم را ترك كرد ضررى به صحت حج تمتعش ندارد.

مـساله 155 - كسى كه وظيفه اش حج تمتع است نمى تواند به حج افراد يا حج قران عدول نمايد مگر درصورتى كه پس از شروع به عمره تمتع وقتش به اندازه اى تنگ شود كه نتواند عمره را تمام نموده وخود را به حج برساند يعنى اگر خواسته باشد اعمال عمره را انجام دهدبيم آن برود كه به حج نرسد كه در اين صورت نيت خودرا به نيت حج افراد تبديل نموده وعمره را ترك وبه حج رفته وبـعـد از حج عمره مفرده بجا آورد وميزان در تنگى وقت كه اين امر را جايز مى كند بيم از دست رفتن مقدارركن از وقوف اختيارى عرفات است . مثال : شخصى صبح روز نهم ذى الحجة وارد مكه مـى شود ومى خواهد عمره تمتع بجا آورد وشروع مى نمايد در آن مى بيند اگر عمره را بجا آورد تا غـروب كه آخر وقت وقوف اختيارى عرفات است نمى تواند خود را به عرفات برساند اين شخص به نـيـت حـج افـراد بـه عـرفـات رفته واعمال حج رابجا آورده وپس از اعمال حج به مكه برگشته وعمره مفرده بجا آورد.

مـساله 156 - كسى كه وظيفه وى حج تمتع است چنانچه پيش از شروع به عمره بداند كه وقتش گنجايش اعمال عمره ودرك حج را ندارد نمى تواند از اول به حج افراد يا قران عدول نمايد بلكه واجب است حج را تا سال آينده تاخير نمايد.

مـسـالـه 157 - هـرگاه در سعه وقت براى عمره تمتع احرام بست وطواف وسعى خود را عمدا نا زمـانـى كـه نـتـوانـد آنـهارا بجا آورده وحج را درك نمايد به تاخير انداخت عمره وى باطل است ونـمـى تـوانـد بـنـابـر اظـهـر بـه حـج افراد عدول نمايد لكن احوط اين است كه عدول به افراد نموده وعمره را به قصد اعم از حج افراد يا عمره مفرده بجاآورد.


30

حج افراد

حـج افراد عملى است مستقل وجداگانه وهمچنان كه گذشت بر كسى واجب مى شود كه فاصله بـين وطنش تامسجد الحرام كمتر از شانزده فرسخ باشد ودر صورتى كه بتواند علاوه بر حج افراد عمره مفرده را بجا آورد عمره مفرده نيز بطور جداگانه بر او واجب خواهد بود بنابر اين كسى كه مـى تـوانـد فـقـط يـكـى از ايـن دو را بـجـا آورد هـمـانـى را كـه مـى تواند بجا آورد بر او واجب مـى شود وچنانچه بتواند يكى از اين دو را در زمانى وديگرى را درزمان ديگر بجا آورد واجب است آنچه وظيفه وى در هرزمان اقتضا مى كند همان را بجا آورد وچنانچه در يك وقت بتواند هر دو را انـجام دهد واجب است هر دو راانجام دهد ومشهور بين فقها در اين صورت اين است كه بايد حج پيش از عمره بجا آورده شود واحوط نيز همين است .

مـسـالـه 158 - حج افراد با حج تمتع در تمام اعمال مشترك هستند وحج افراد با حج تمتع چند فرق دارد: اول : آنـكـه حـج افـراد لازم نيست متصل به عمره ودر يك سال باشد ولى حج تمتع همانطور كه گفته شد لازم است متصل وبعد از عمره ودر يك سال انجام شود.

دوم : آنكه در حج افراد قربانى لازم نيست ولى در حج تمتع چنان كه گفته شد قربانى لازم است .

سـوم : آنكه در حج افراد جايز است در حال اختيار طواف وسعى حج را بر وقوفين مقدم نمود ولى در حج تمتع نمى شود اين كار را كرد.

چـهارم : آنكه احرام حج افراد بايد از يكى از جاهايى كه گفته خواهد شد باشد واما احرام حج تمتع بايد از خودمكه باشد.

پـنـجم : آنكه عمره حج افراد را مى شود پيش از حج يا بعداز آن بجا آورد ولى در حج تمتع واجب است عمره پيش از حج باشد.

شـشم : آنكه بعد از احرام حج افراد مى شود طواف مستحبى نمود ودر حج تمتع پس از احرام بنابر احتياطوجوبى جايز نيست طواف مستحبى بجا آورده شود.

مساله 159 - هرگاه براى حج افراد مستحبى احرام بسته شود مى توان به عمره تمتع عدول نمود مگر در صورتى كه بعد از سعى تلبيه بگويد كه نمى تواند به عمره تمتع عدول نمود.

مـسـاله 160 - هرگاه براى حج افراد احرام بست وواردمكه شد جايز است دور خانه خدا استحبابا طواف نمايد ولى واجب است در اين صورت پس از برگزارى نماز طواف تلبيه بگويد بنابر احتياط.


31

حج قران

مـسـالـه 161 - حج قران با حج افراد در تمام جهات متحدويكسانند مگر آنكه در حج قران هنگام احرام بايدمكلف قربانى همراه داشته باشد وبدين جهت قربانى براو واجب مى شود واحرام در اين قـسـم از حـج همانطوركه با تلبيه محقق مى شود با اشعار (علامت گذاشتن ) ياتقليد (چيزى به گردن حيوان آويختن ) نيز محقق مى شود وهرگاه براى حج قران احرام ببندد جايز نيست به حج تمتع عدول نمايد.


32

ميقاتهاى احرام

در شـريـعـت مـقـدسـه اسلام جاهايى براى بستن احرام تعيين شده كه به آنها ((ميقات )) گفته مى شود وواجب است احرام از يكى از آن جاها بسته شود وآنها ده مكان مى باشند: 1 - مـسـجد شجره : مسجد شجره در نزديكى مدينه منوره است وآن ميقات اهل مدينه وهركسى اسـت كـه خواسته باشد از راه مدينه به حج برود وجايز است دربيرون مسجد بطورى كه محاذى وبـرابـر آن از طـرف راسـت يا چپ باشد احرام بسته شود واحوط اين است كه درصورت امكان از درون مسجد احرام بسته شود واحتياطواجب آن است كه از پشت مسجد قديم احرام نبندد.

مساله 162 - كسى كه از راه مدينه به حج مى رود وبه مسجد شجره مى رسد وميقات ديگرى به نام ((جـحـفـه )) درمـيـان راه دارد نمى تواند از مسجد شجره بدون احرام گذشته واز جحفه احرام ببندد مگر شخص بيمار ياضعيف ومانند اينها كه نمى توانند از مسجد شجره احرام ببندند.

2 - وادى عـقـيق : وادى عقيق ميقات اهل عراق ونجدوهركسى است كه از آنجا عبور كند هرچند اهل عراق ونجد نباشد واين ميقات داراى سه جزءمى باشد: 1 - مسلخ كه نام جزء اول است . 2 2 - غمره كه نام وسط آن است .

3 - ذات عـرق كـه نـام آخـر آن است . واحوط واولى آن است كه مكلف در صورتى كه مانعى مانند بيمارى يا تقيه نداشته باشد پيش از رسيدن به ذات عرق احرام ببندد.

مساله 163 - در حال تقيه جايز است مخفيانه پيش ازرسيدن به ذات عرق بدون اينكه لباس خود را بكند محرم شده وپس از رسيدن به ذات عرق لباسهاى خود را كنده ودو جامه احرام بپوشد.

3 - جحفه : جحفه ميقات اهل شام ومصر ومغرب وهركسى است كه از آنجا عبور نمايد هرچند اهل آنجانباشد واين در صورتى است كه اين شخص از ميقات سابق از آن احرام نبسته باشد.

4 - يلملم : ((يلملم )) نام كوهى است وميقات اهل يمن وهركسى است كه از آن راه بگذرد.

5 - قرن المنازل : قرن المنازل ميقات اهل طائف وهركسى است كه از آن راه برود.

6 - مكه مكرمه : مكه مكرمه قديم كه در زمان پيغمبراكرم (ص ) بوده كه حدود آن از عقبه مدنين است تاذى طوى ميقات حج تمتع است واحوط ترك احرام ازمحلات جديد مكه است ولى احرام از مكانى كه احتمال داده مى شود از مكه قديم باشد مانعى ندارد.

7 - مـنزل خود شخص : منزل خود شخص ميقات كسى است كه منزلش به مكه نزديكتر از ميقات بـاشد كه چنين شخصى مى تواند از منزل خود احرام ببندد ولازم نيست جهت احرام بستن به يكى از ميقاتهاى ديگربرود.

8 - جـعرانه : ((جعرانه )) ميقات اهل مكه است براى حج قران وافراد ودر حكم اهل مكه است كسى كه دو سال تمام در مكه مجاور بوده كه پس از گذشتن آن بمنزله اهل مكه خواهد بود واما پيش از دو سال حكمش در مساله146 گذشت .

9 - مـحـاذات مسجد شجره : كسى كه تقريبا يك ماه يابيشتر در مدينه منوره اقامت نموده وعازم حـج بـاشـدوبخواهد از غير راه متعارف مدينه تا مكه برود همين كه شش ميل از مدينه دور شود محاذى وبرابر مسجد شجره خواهد بود وهمانجا ميقاتش خواهد بود واز همانجااحرام مى بندد ودر تعدى از محاذات مسجد شجره واحرام بستن از محاذات يكى از مواقيت ديگر


33
بلكه ازخصوص مورد مذكور نيز مشكل است ولكن جواز آن بعيد نيست خصوصا اگر فاصله زياد نباشد.

10 - ادنـى الحل : ادنى الحل ميقات عمره مفرده است بعداز حج قران يا افراد بلكه براى هر عمره مـفـرده است براى كسى كه در مكه است وبخواهد عمره مفرده بجا آورد وافضل وبهتر آن است از حديبيه يا جعرانه يا تنعيم احرام ببندد وحديبيه وجعرانه وتنعيم نام سه مكان مى باشد كه نزد اهل مكه مشهور ومعروف است .


34

احكام ميقاتها

مـسـاله 164 - احرام بستن پيش از ميقات جايز نيست همچنان كه عبور از ميقات با احرام كفايت نمى كند بلكه بايستى از خود ميقات احرام بسته شود. واز اين حكم دومورد استثنا شده است : 1 - آنكه نذر نمايد كه پيش از رسيدن به ميقات احرام ببندد كه در اين صورت احرام بستن قبل از ميقات صحيح است واحتياجى به تجديد آن در ميقات يا گذشتن از ميقات نيست بلكه مى تواند از راهـى بـه مـكـه بـرود كـه به هيچيك از ميقاتها برخورد نكند ودر اين حكم فرقى بين حج واجب ومـسـتحب وعمره مفرده نيست بلى فرقى كه هست اين است كه اگر احرام براى حج باشد لازم است در ماههاى حج باشد (شوال ذى القعده ذى الحجه ) چنان كه گذشت .

2 - كـسـى كه قصد عمره مفرده در ماه رجب دارد وبيم آن داشته باشد كه اگر احرام را از ميقات بـبندد موفق به درك عمره نشود براى چنين شخصى جايز است قبل از ميقات احرام ببندد وبراى او عـمره رجب شمرده مى شود هرچند اعمال عمره را در ماه شعبان بجا آورد ودر اين حكم فرقى بين عمره واجب ومستحب نيست .

مـساله 165 - بر مكلف واجب است يقين به رسيدن به ميقات پيدا نموده واحرام ببندد يا اطمينان بـه آن حـاصـل نـمـايد يا حجت شرعى داشته باشد وافرادى كه آنجازندگى مى كنند گفته آنها حجت شرعيه محسوب مى شود وچنانچه شك در رسيدن به ميقات داشته باشد احرام بستن براى او جايز نخواهد بود.

مـسـالـه 166 - كسى كه نذر نموده قبل از ميقات احرام ببندد وبر خلاف نذر خود از ميقات احرام بست احرام وى باطل نيست ولى كفاره مخالفت نذر بر او واجب مى شود اگر از روى عمد اين كار را كرده باشد.

مـسـالـه 167 - همچنان كه تقديم احرام بر ميقات جايزنيست تاخير آن از ميقات نيز جايز نيست پس كسى كه قصد حج يا عمره يا دخول مكه را دارد نمى تواند در حال اختيار از ميقات عبور نمايد مگر آنكه از ميقات احرام ببندد هرچند ميقات ديگرى در جلو داشته باشد وهرگاه بدون احرام از ميقات گذشته وپيشروى كرد در صورت امكان بايد به ميقات برگردد.

مـسـاله 168 - هرگاه مكلف از روى علم وعمد از ميقات احرام نبسته واز آن گذشت اين مساله چند صورت دارد: اول : آنـكـه مـى تواند به ميقات برگردد كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته واز آن احرام ببندد خواه برگشتنش از داخل حرم يا از خارج آن باشد پس اگرچنين كارى كرد عملش بدون اشكال صحيح خواهدبود.

دوم : آنكه مكلف در حرم باشد ونتواند به ميقات برگرددولى بتواند از حرم بيرون برود.

سوم : آنكه در حرم باشد ونتواند به ميقات يا بيرون حرم برود هرچند به جهت بيم فوت حج باشد.

چـهارم : آنكه خارج حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد وجمعى از فقها - رضوان اللّه عليهم - در سه صورت اخير حكم به بطلان عمره نموده اند وآن خالى از وجه نيست .

مـسـالـه 169 - هرگاه انسان بجهت فراموشى يا بيهوشى ومانند اينها يا ندانستن حكم يا ندانستن مـيـقات احرام راترك نمايد يعنى بدون احرام از ميقات بگذرد اين مساله نيز داراى چهار صورت مى باشد: اول : آنـكه بتواند به ميقات برگردد كه در اين صورت واجب است به ميقات برگشته واز همانجا احرام ببندد.

دوم : آنـكـه در حـرم باشد وبرگشتن به ميقات غير ممكن وبه خارج حرم ممكن باشد


35
كه در اين صورت لازم است از حرم بيرون رفته واز خارج حرم محرم شود واحوط دراين صورت اين است كه هرچه بتواند از حرم دور شودواحرام ببندد.

سوم : آنكه در حرم باشد وبرگشتن به خارج حرم برايش ممكن نباشد كه در اين صورت لازم است از جاى خوداحرام ببندد هرچند وارد مكه شده باشد.

چـهـارم : آنكه در خارج حرم باشد ونتواند به ميقات برگردد كه در اين صورت لازم است از خارج حرم محرم شود واحوط اين است كه هرچه بتواند از حرم دور شودواحرام ببندد. ودر تمام اين چند صورت حكم به صحت عمل مكلف مى شود اگر وظايفى را كه گفته شد انجام بدهد.

مـسـالـه 170 - هـرگـاه زن حائض از روى جهل به حكم وندانستن مساله از ميقات احرام نبسته وداخـل حـرم شـد بر او لازم است مانند ديگران در صورتى كه نتواند به ميقات برگردد به خارج حـرم رفـته واز آنجا احرام ببندد بلكه احتياط اين است كه تا آنجا كه ممكن است از حرم دور شود واحـرام بـبـنـدد بـه شرطى كه اين عمل مستلزم فوت حج نباشد ودر صورتى كه انجام اين عمل برايش ممكن نباشد از جايى كه مى تواند محرم شود.

مـسـالـه 171 - هرگاه عمره فاسد شد واجب است درصورت امكان از سر گرفته شود وچنانچه اعـاده آن هرچند بجهت كمى وقت ممكن نباشد حج وى فاسدخواهد بود ولازم است در سال بعد اعاده شود.

مـسـالـه 172 - جـمعى از فقها فرموده اند كه اگر مكلف ازروى نادانى يا فراموشى عمره را بدون احـرام بـجـا آورد عـمـره وى صـحيح است واين فرمايش خالى از اشكال نيست واحتياط در اين صـورت ايـن است كه بطورى كه گفته شد در صورت امكان اعاده نمايد واين احتياط البته نبايد ترك شود.

مساله 173 - در سابق گذشت كسى كه وطنش از مكه دور باشد واجب است از يكى از ميقاتهاى پـنجگانه كه ذكر شد براى عمره احرام ببندد پس اگر راهش از آن ميقاتها باشد كه اشكالى ندارد وچـنـانچه راهش از آنجانباشد مانند وضع حجاج در اين زمان كه همگى ابتداءوارد جده مى شوند وجده از مواقيت نيست پس احرام ازجده مجزى نيست مگر محاذى وبرابر يكى از آنها باشدكه اين ثـابـت نشده است بلكه اطمينان به عدم محاذات وى مى باشد پس با اين حال بر حاجى لازم است كه درصورت امكان به يكى از مواقيت برود يا از وطن وبلدخود يا در راه قبل از رسيدن به جده به مـقـدارى كـه قـابـل ملاحظه باشد هرچند در هواپيما باشد نذر احرام نموده واز محل نذر احرام بـبـنـدد ومـمـكـن اسـت براى كسى كه وارد جده شده بدون احرام برود به ((رابغ )) كه در راه مـديـنـه اسـت واز آنـجـا به نذر احرام ببندد به اعتبار اينكه قبل ازجحفه كه يكى از مواقيت است مـى بـاشـد ودر صـورتى كه رفتن به يكى از مواقيت ممكن نباشد وقبل از ميقات هم به نذر محرم نشده لازم است از جده با نذر احرام بسته وبعدا در خارج حرم قبل از دخول آن تجديد احرام كند.

مساله 174 - در سابق گفته شد كه شخصى كه مى خواهدحج تمتع بجا آورد واجب است كه براى حج خود از مكه محرم شود پس اگر با علم وعمد از جاى ديگرى غير ازمكه احرام ببندد احرامش صـحـيح نخواهد بود هرچند بااحرام وارد مكه شود بلكه در صورت امكان واجب است احرام را در مكه تجديد نمايد ودر غير اين صورت حجش باطل خواهد بود.


36

مـساله 175 - هرگاه كسى كه مى خواهد حج تمتع نمايدفراموش نمود كه از مكه محرم شود در صـورت امكان واجب است به مكه برگردد واگر ممكن نشد از جاى خود هرچند در عرفات باشد احرام ببندد وهمچنين است حكم كسى كه مساله را نمى دانسته .

مـسـاله 176 - كسى كه احرام حج را بكلى فراموش نموده وتا پايان اعمال حج يادش نيايد حجش صحيح است وهمچنين است حكم جاهل به مساله .


37

كيفيت احرام

واجبات احرام سه چيز است : نيت تلبيه پوشيدن لباس احرام .

اول - نـيـت : يـعـنى قصد بجا آوردن آنچه در حج وعمره واجب شده قربة الى اللّه تعالى وچنانچه اعمال واجب رابطور تفصيل نداند واجب است قصد بجا آوردن را بطوراجمال نمايد ودر اين هنگام لازم اسـت تدريجا آنچه بر اوواجب مى شود از روى مناسك ياد گرفته يا از كسى كه مورد وثوقش بـاشـد بـپـرسـد پـس هـرگاه بدون قصد احرام بست احرامش باطل خواهد بود. ودر نيت چند چيزمعتبر است : 1 - قصد قربت (نزديكى به خدا) مانند عبادات ديگر غيراز احرام .

2 - همزمان بودن با شروع در احرام .

3 - تعيين احرام كه براى عمره است يا براى حج وتعيين حج كه تمتع است يا قران يا افراد وتعيين ايـنكه براى خوداست يا براى ديگرى وتعيين اينكه حجش حجة الاسلام است كه براى اولين بار به اسـتطاعت بر او واجب شده ياحج نذرى است كه به سبب نذر بر او واجب شده يا حجى است كه به سـبـب فاسد بودن حج قبل بر او واجب شده ياحج مستحبى است خلاصه هريك از اينها كه باشد بايددر نيت مشخص شود پس اگر بدون تعيين نيت احرام نمود احرامش باطل خواهد بود.

مـسـالـه 177 - در صحت نيت گفتن به زبان وگذراندن ازذهن معتبر نيست يعنى لازم نيست نيت را به زبان آورده يا از ذهن خود بگذراند بلكه داعى بر آن كفايت مى كند مانند عبادتهاى ديگر كه در آنها داعى كافى است .

مساله 178 - در صحت احرام عزم بر ترك محرمات ازاول تا آخر احرام معتبر نيست .

دوم - تـلبيه : يعنى گفتن اين چند جمله است : ((لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك )) واحوط واولى اضافه نمودن اين جمله است : ((ان الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك لبيك )) وجـايـز اسـت كـلـمـه ((لـك )) بـعـد از كلمه ((والملك )) اضافه شود كه بگويد ((والملك لك )).

وتـلـبـيـه كـامل اين است : ((لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك ان الحمد والنعمة لك والملك لك لا شريك لك لبيك )) يعنى : ((پروردگارا اجابت واطاعت مى كنم فرمان تورا براى تو شريك نيست بدرستى كه ستايش تو راسزاست ونعمت وملك وپادشاهى از آن توست شريكى براى تو در آنها نيست )).

مـسـالـه 179 - بر مكلف لازم است الفاظ تلبيه را ياد گرفته وبطور صحيح ادا نمايد مانند تكبيرة الاحـرام در نماز هرچند اين معنى با تلقين ديگرى باشد يعنى ديگرى كه خوب بلد است بگويد واو مـانند او بگويد پس اگر اين الفاظ را ياد نگرفت وتلقين هم برايش ميسور نبود احوطاين است كه بـيـن گـفـتـن بـه مقدار ميسور وگفتن ترجمه آنهاونايب گرفتن ديگرى كه به جاى او بگويد جمع كند.

مـسـاله 180 - شخص گنگ ولال با انگشت خود به تلبيه اشاره نموده وزبان خود را حركت دهد واولى اين است كه اين كار را خود انجام داده ونايب هم بگيرد كه به جاى او تلبيه بگويد.

مساله 181 - بچه غير مميز ديگرى به جاى او تلبيه مى گويد.

مـساله 182 - احرام حج تمتع واحرام عمره تمتع واحرام حج افراد واحرام عمره مفرده بدون تلبيه مـنـعقد نمى شود واما حج قران همچنان كه احرام آن به تلبيه محقق ومنعقدمى شود به اشعار يا تـقـليد نيز محقق مى شود. واشعارمختص به شتر قربانى است وتقليد مشترك بين شتر وغيرآن از گـاو وگـوسفند از انواع قربانى است واولى در شترجمع بين اشعار وتقليد است


38
واحوط در حج قـران تلبيه است هرچند احرامش به اشعار يا تقليد منعقد شده است . واشعار عبارت از پاره كردن طـرف راسـت كـوهـان شـتر است به اين معنى كه محرم طرف چپ قربانى ايستاده وطرف راست كـوهانش را پاره نموده خون آلودنمايد وتقليد عبارت از اين است كه نعلين كهنه اى كه باآن نماز گزارده باشد به گردن قربانى بياويزد.

مساله 183 - در صحت احرام طهارت از حدث اصغرواكبر شرط نيست وكسى كه محدث به حدث اصـغر ياحدث اكبر باشد احرام وى صحيح است به عبارت واضح تر احرام شخص بى وضو يا جنب يا زن در حال حيض يا نفاس اشكالى ندارد بنابر اين جنب وحائض ونفساء مى توانند احرام ببندند.

مـسـالـه 184 - تـلبيه در احرام بمنزله تكبيرة الاحرام درنماز است پس احرام بدون تلبيه يا اشعار وتقليد نسبت به شخصى كه مى خواهد حج قران بجا آورد محقق نمى شود پس هرگاه نيت احرام نـموده ولباس احرام راپوشيد ويكى از محرمات احرام را قبل از تحقق احرام (تلبيه گفتن يا اشعار وتقليد) بجا آورد گناهى نگرده وكفاره اى بر وى نخواهد بود.

مساله 185 - كسى كه مى خواهد از راه مدينه به حج بروداحتياط مستحب آن است تلبيه را در بيدا (جايى است كه يك ميل با ذوالحليفه به طرف مكه فاصله دارد) تجديدنمايد وكسى كه از راه ديگر به حج مى رود تلبيه را پس ازقدرى راه رفتن بگويد وكسى كه از مكه مى خواهد به حج برود تلبيه را تـا رسيدن به رقطا (جايى كه نامش مدعى وقبل از ردم است ) تاخير نمايد ولى احتياط اين است كه از جايى كه احرام مى بندد فورا تلبيه را آهسته بگويد واز جاهايى كه گفته شد بلند بگويد.

مـساله 186 - كسى كه عمره تمتع بجا مى آورد واجب است هنگامى كه چشمش به خانه هاى قديم مـكه افتاد تلبيه نگويد وكسى كه عمره مفرده بجا مى آورد اگر ازخارج حرم عمره ببندد هنگام دخـول حرم وچنانچه ازمكه بيرون رفته كه احرام عمره حج بجا مى آورد هنگام ديدن كعبه (خانه خدا) تلبيه را قطع نمايد وكسى كه حج بجا مى آورد - هر نوع حجى باشد - هنگام زوال (ظهر)روز عرفه تلبيه را قطع نمايد.

مـسـالـه 187 - اگـر پس از پوشيدن لباس احرام وپيش ازگذشتن از ميقات شك كند كه تلبيه كـفـته يا نه بنا بر نگفتن گذاشته وتلبيه بگويد واگر بعد از تلبيه گفتن شك كند كه آيا درست گفته يا نه بنا بر درست بودن بگذارد واحرام وعملش صحيح است .

سوم - پوشيدن دو جامه احرام (ازار ورداء) است پس ازكندن رختهايى كه پوشيدنش بر محرم حرام اسـت :وپـوشـيدن آن دو جامه به اين نحو است كه يكى را مانندلنگ به دور كمر خود بسته وآن را ((ازار)) گـويـنـد وديـگرى را مانند عبا بر دوش بگيرد وآن را ((رداء)) گويند. وبچه نابالغ از اين حكم مستثنى مى باشد وجايز است كندن لباس او تا رسيدن به ((فخ )) تاخير شود.

مـسـالـه 188 - پوشيدن دو جامه احرام واجب تعبدى است شرط تحقق احرام نيست بنا بر اظهر واحتياط اين است كه پوشيدن آنها به نحو متعارف باشد.

مـسـاله 189 - ازار بايد به اندازه اى باشد كه از ناف تا زانورابپوشاند ورداء بايد به اندازه اى باشد كه دو شـانـه رابـپـوشاند واحتياط اين است كه پوشيدن آنها پيش از نيت وتلبيه باشد پس اگر نيت وتلبيه را پيش از پوشيدن بجاآورد


39
پس از پوشيدن اعاده نمايد.

مـسـاله 190 - هرگاه از روى نادانى يا فراموشى موقعى كه پيراهن پوشيده احرام بست آن را فورا بـكـنـد واحـرامش صحيح است بلكه اظهر اين است كه حتى در صورتى كه از روى علم وعمد در پـيـراهـن يـا جـامـه عـادى احـرام بـبـنـدد صـحـيح خواهد بود واما اگر بعد از احرام پيراهنى پوشيد احرامش بدون شك صحيح است ولى بايد آن را از طرف پا بكند وچنانچه يقه آن تنگ باشد كـه نـشود از طرف پابكند آن را شكافته يا دريده واز طرف پا بكند خلاصه آنكه نبايد از طرف سر كنده شود.

مساله 191 - پوشيدن بيش از دو جامه در اول احرام يابعد از آن براى جلوگيرى از سرما يا گرما يا غير آن عيبى ندارد.

مساله 192 - آنچه در لباس نمازگزار شرط است در دوجامه احرام نيز شرط است پس لازم است كـه دو جـامـه احرام از حرير خالص واز اجزاى حيوانى كه خوردن گوشتش حرام است نباشد وزر بـافـت نيز نباشد وهمچنين لازم است پاك باشد بلى نجس شدن به نجاستى كه در نماز بخشوده است عيبى ندارد.

مساله 193 - ازار بايد بدن نما نباشد واحوط اين است رداء نيز بدن نما نباشد.

مساله 194 - احوط در دو جامه احرام اين است كه بافتنى باشد واز قيبل چرم وپوست ونمد نباشد.

مساله 195 - پوشيدن رداء وازار فقط بر مردان واجب است وزنان مى توانند در رختهاى عادى خود در صورتى كه داراى شرايط ذكر شده باشد احرام ببندند.

مـسـالـه 196 - پوشيدن حرير گرچه فقط بر مردان حرام است اما زنان نبايد در جامه حرير احرام ببندند واحتياطاين است كه هيچ چيزى كه از حرير خالص باشد در تمام احوال احرام نپوشند.

مساله 197 - چنانچه يكى از دو جامه احرام يا هر دو بعداز احرام بستن نجس شود احوط اين است كه هرچه زودتر تبديل يا تطهير نمايد.

مساله 198 - واجب نيست جامه هاى احرام را بطور دائم بپوشد وبرداشتن آنها براى ضرورت يا غير آن عـيبى ندارد همچنان كه عوض كردن آن در صورتى كه آن عوض داراى شرايط ذكر شده باشد عيبى ندارد.


40

تروك احرام

در گـذشته گفته شد كه احرام به تلبيه يا اشعار يا تقليدمحقق مى شود وبدون آنها احرام منعقد نخواهد شدهرچند نيت احرام حاصل شده باشد پس هرگاه مكلف احرام بست بيست وپنج چيز بر او حرام مى شود كه آنهارا تروك احرام مى نامند: 1 - شكار حيوان صحرايى .

2 - نزديكى با زنان .

3 - بوسيدن زن .

4 - دست زدن به زن .

5 - نگاه كردن به زن .

6 - استمناء.

7 - عقد نكاح .

8 - استعمال بوى خوش .

9 - پوشيدن لباس دوخته بر مردان .

10 - سرمه كشيدن .

11 - نگاه در آيينه .

12 - پوشيدن چكمه وجوراب بر مردان .

13 - دروغ گفتن ودشنام دادن .

14 - مجادله (بگو ومگو كردن ).

15 - كشتن شپش ومانند آن .

16 - زينت كردن .

17 - روغنمالى كردن .

18 - كندن موى بدن .

19 - پوشاندن سر بر مردان .

20 - پوشاندن رو بر زنان .

21 - زير سايه رفتن بر مردان .

22 - خارج نمودن خون از بدن .

23 - ناخن گرفتن .

24 - دندان كشيدن .

25 - همراه داشتن سلاح .

وتفصيل اين امور در مسائل ذيل بيان خواهد شد.

1 - شكار حيوان صحرايى :

مـسـالـه 199 - محرم خواه در حرم خواه در حل (خارج حرم ) باشد نبايد حيوان صحرايى را شكار نـمـوده يـابـكـشـد چه آنكه حلال گوشت باشد يا نباشد همچنان كه جايز نيست كشتن حيوان صـحرايى اگرچه بعد از شكاراهلى شده باشد وشكار در حرم مطلقا جايز نيست هرچند شكارچى محرم نباشد.

مـسـالـه 100 - هـمچنان كه شكار حيوان صحرايى بر محرم حرام است كمك ديگرى در شكار نيز حـرام اسـت هرچند با اشاره باشد ودر حرمت كمك بين اينكه شكارچى محرم باشد يا محل فرقى نيست .

مـسـالـه 101 - مـحـرم نـبـايد شكارى كه با اوست يا در حرم وارد كرده را به دست گرفته يا از او نـگـهـدارى كند اگرچه شكارش پيش از احرام باشد ونبايد از گوشت شكاربخورد هرچند شكار كـنـنـده مـحل باشد ونيز حرام است بر محل خوردن گوشت شكارى كه محرم او را ذبح نموده وهـچـنـيـن شـكـارى را كه محل در حرم ذبح نموده باشد وملخ ملحق به حيوان صحرايى است وشكاروگرفتن وخوردنش حرام است .

مـسـالـه 102 - حـكـم مـذكور مختص به حيوان صحرايى است وشكار حيوان دريايى مانند ماهى اشـكـالى ندارد ومقصود از دريايى آن است كه فقط در آب زندگى كند واما حيوانى كه در صحرا ودريـا هر دو زندگى مى كند ملحق به صحرايى مى باشد ودر صورت شك به اينكه صحرايى است يـا دريـايـى بـنـا بـر اظـهـر اشـكـالـى نـدارد وهـمچنين كشتن حيوان اهلى مانند مرغ خانگى وحبشى اگرچه وحشى شده باشد وگوسفند وگاو وشتر عيبى ندارد وهمچنين ذبح حيوانى كه معلوم نيست اهلى است يا وحشى عيب ندارد.

مـسـالـه 103 - جوجه وتخم حيوانات مذكور در حكم تابع خود آنها است يعنى همانطور كه شكار حـيـوان صـحرايى حرام است شكار جوجه يا برداشتن تخم آن نيزحرام است وهمانطور كه كشتن حيوان اهلى وشكارحيوان دريايى جايز است كشتن جوجه وشكستن تخم آنها نيز جايز است .

مـسـاله 104 - كشتن درندگان براى محرم جايز نيست مگر در صورتى كه از آنها بر خود بترسد يا كـبـوتـران حـرم را اذيـت كـنـنـد ودر كشتن درندگان كفاره نيست حتى شيربنابراظهر خواه كشتنشان جايز باشد يا نباشد.

مـسـالـه 105 - مـحـرم مـى تواند افعى ومار بزرگ سياه ومارهاى بد وعقرب وموش را بكشد ودر كشتن هيچكدام كفاره نيست .


41

مـسـاله 106 - محرم مى تواند به كلاغ وباز شكارى تيراندازى كند ودر صورتى كه تير به آنها برسد وكشته شوند كفاره ندارد.

كـفـارات شـكـار: ب -راى كـشـت -ن و شك -ار هر ى -ك ازحيوانات صحرايى در شريعت مطهره كفاره اى معين شده كه در مسائل ذيل بيان خواهد شد: مـسـالـه 107 - در كـشـتـن شتر مرغ يك شتر ودركشتن گاووحشى يك گاو ودر كشتن خر وحشى يك شتر يا يك گاو ودر كشتن آهو وخرگوش يك گوسفند وهمچنين در كشتن روباه بنابر احتياط يك گوسفند كفاره هست .

مساله 108 - كسى كه شكارى كرد چنانچه كفاره آن شترباشد ويافت نشود بايد شصت مسكين را اطعام نمايد براى هر مسكين يك مد كه تقريبا ده سير است واگر اين را هم نتواند بايد هيجده روز روزه بـگيرد واگر كفاره گاوباشد ودست نيايد يا مقدور نباشد بايد سى مسكين رااطعام نمايد واگـر اين را هم نتواند نه روز روزه بگيرد واگر كفاره گوسفند باشد ويافت نشود يا نتواند تهيه كند بايد ده مسكين را اطعام نمايد واگر متمكن نباشد بايد سه روز روزه بگيرد.

مـسـاله 109 - هرگاه محرم در خارج حرم كبوتر يا مانندآن را شكار نموده وبكشد يك گوسفند بـايد كفاره بدهد ودر جوجه آن يك بره يا بزغاله بايد كفاره بدهد ودرشكستن تخم آن يك درهم بـنـابـر احتياط بايد كفاره بدهد وهرگاه محل (غير محرم ) كبوتر ومانند آن را در حرم بكشد يك درهـم ودر جوجه آن نيم درهم ودر تخم آن ربع درهم بايد كفاره بدهد وهرگاه محرم در حرم آن رابـكـشـد هـر دو كفاره بر او واجب مى شود وهمچنين است در كشتن جوجه وشكستن تخم وتخم اگر جوجه در آن به حركت آمده حكم جوجه را دارد.

مـسـالـه 110 - كـفـاره شكار قطاة (مرغى است كه آن را به فارسى سنگخوار نامند) وكبك ودراج ومـانـند آن يك بره است كه شير گرفته شده وعلفخوار باشد وكفاره شكارگنجشك وقبره (كه نـوعى از مرغان مى باشد كه به فارسى آن را چكاوك نامند) وصعوه (مرغى است كوچك وبه فارسى آن را سنگانه نامند) ومانند آن بنابر مشهور يك مدكه تقريبا سه ربع كيلو (ده سير) گندم يا جو يا نان وماننداينهاست واحوط در اينها يك بره از شير گرفته شده است وكفاره كشتن يك ملخ يك دانه خرما وكفاره بيشتر از يك ملخ يك مشت گندم ومانند آن ودر زياد آن يك گوسفند است .

مـساله 111 - كشتن موش صحرايى وخارپشت وسوسمار ومانند اينها يك بزغاله كفاره دارد ويك نوع مارمولك ( عظايه ) يك مشت طعام كفاره دارد.

مـسـاله 112 - كشتن عمدى زنبور مقدارى طعام كفاره دارد ودر صورتى كه كشتن بجهت دفع اذيت باشد كفاره ندارد.

مـسـاله 113 - در راهى كه ملخ رياد است بايستى محرم راه خود را كج كند كه آن را نكشد واگر نتواند اين كار رابكند كه خواه ناخواه ملخ پايمال مى شود عيبى ندارد.

مساله 114 - اگر جماعتى در كشتن شكارى شركت كردند بر هريك كفاره مستقلى هست .

مـساله 115 - كفاره خوردن شكار مانند كفاره خود شكاراست پس اگر محرم شكارى كرد وآن را خورد دو كفاره بايد بدهد يكى براى شكار وديگرى براى خوردن آن .

مساله 116 - كسى كه شكار همراه دارد وداخل حرم شود بايد او را رها كند وچنانچه رهايش نكرد تا مرد بايدكفاره بدهد بلكه نسبت به كسى كه قبل از احرام شكارى كرده وبعدا محرم شود نيز اين حـكـم جـارى اسـت يـعنى بايد يعد از احرام شكار را رها كند هرچند داخل حرم نشده باشد بنابر احتياط.

مـسـالـه 117 - وجـوب كـفـاره در كشتن شكار وخوردنش فرقى ندارد چه از روى عمد يا سهو يا نادانى باشد.


42

مـساله 118 - در شكار مكرر كفاره نيز مكرر مى شود خواه شكار از روى نادانى يا فراموشى يا خطا بـاشـد همچنين است در صورت عمد اگر شكار در حرم وشكاركننده محل باشد يا شكار كننده مـحـرم به احرامهاى متعددباشد واما اگر شكار عمدا از محرم به يك احرام مكررشد كفاره مكرر نخواهد شد.

2 - نزديكى با زنان :

مـسـاله 119 - نزديكى با زنان (جماع ) در اثناى عمره تمتع وعمره مفرده وحج وبعد از آن پيش از بجا آوردن نماز طواف نساء بر محرم حرام است .

مساله 120 - هرگاه در عمره تمتع از روى علم وعمد بازنى از عقب يا جلو نزديكى نمايد چنانچه پـس از فـراغـت از سعى باشد عمره اش فاسد نمى شود وكفاره بر اوواجب مى شود وكفاره اش يك گـوسـفـند است وبنابراحتياط يك شتر ويا يك گاو است وچنانچه پيش از سعى باشد كفاره اش مـانـنـد گـذشـته است وعمره اش نيز بنابراظهر باطل نمى شود ولى احتياط اين است كه عمره راپيش از حج در صورت امكان اعاده نمايد ودر صورت عدم امكان در سال بعد حج را اعاده كند.

مـسـالـه 121 - هرگاه كسى كه احرام حج بسته قبل ازوقوف در مزدلفه از روى علم وعمد با زن خـود قـبلا ودبرانزديكى نمايد حج او وحج آن در صورتى كه محرم وداناوراضى به اين عمل بوده بـاطـل مـى شود وبر هر يك واجب است حج را تمام نموده وكفاره داده وحج را درسال بعد اعاده نـمـايـد خواه حجشان واجب باشد يامستحب ولى اگر زن مجبور بر اين عمل بوده حجش فاسد نـمى شود وبر مرد دو كفاره واجب مى شود وبر زن چيزى نخواهد بود. وكفاره اين عمل در صورت قدرت وتمكن يك شتر ودر صورت عجز يك گوسفند است وواجب است بين آن مرد وآن زن از جـاى وقـوع ايـن عـمـل در ايـن حج وحجى كه بعدا اعاده خواهند كرد جدايى باشد تا آنكه پس از وقـوفـيـن بـه آن مـحـل بـرسـنـد وهرگاه نزديكى پس از گذشتن از منى به عرفات باشد لازم است جدايى آنها تا وقت نحر در منى مستمر باشد واحوط اين است كه جدايى آنها تا فراغت از تمام اعمال حج استمرارداشته باشد.

مـسـاله 122 - هرگاه محرم بعد از وقوف در مزدلفه ازروى علم وعمد با عيال خود نزديكى كند چـنـانـچـه پـيـش از طـواف نساء باشد مانند گذشته كفاره بر او واجب مى شود ولى حجش فاسد نـمـى شـود وهـمچنين است اگراين عملش پيش از دور پنجم طواف نساء باشد واما اگربعد از طواف نساء بوده كفاره نيز ندارد.

مـسـالـه 123 - كسى كه از روى علم وعمد در عمره مفرده بعد از سعى با زن خود نزديكى نمايد مـانـنـد سابق كفاره براو واجب مى شود ولى عمره اش فاسد نمى شود ولى اگرقبل از سعى باشد كـفـاره واجب است وبايد بعد از اتمام عمره تا ماه ديگر در مكه توقف نمايد سپس به يكى ازمواقيت رفته واز آنجا براى عمره دوم محرم شود.

مساله 124 - كسى كه از احرام درآمده اگر با زن خود كه در حال احرام است نزديكى نمايد كفاره بر زن واجب مى شود ولى مرد بايد غرامت آن را بدهد وكفاره اش يك شتر است .

مـسـالـه 125 - شـخـص محرم هرگاه از روى نادانى يافراموشى با زن خود نزديكى نمايد عمره وحجش صحيح است وكفاره اى بر او واجب نمى شود واين حكم نسبت به ساير محرماتى كه موجب كفاره است وذيلا بيان مى شود نيز جارى است


43
به اين معنى كه هر عملى كه ازمحرم از روى جهل ونسيان سر بزند كفاره ندارد مگرموارد ذيل : 1 - آن كه طواف حج را فراموش نموده وبا عيال خودنزديكى نمايد يا مقدارى از سعى را در عمره تـمتع فراموش نموده واز احرام درآمد به گمان اينكه فارغ شده است از سعى ويا آنكه بعد از سعى وقبل از تقصير بجهت ندانستن حكم با زن خود نزديكى كند.

2 - كسى كه دست خود را بيخود بر سر يا ريش خودبكشد ويك يا دو مو از آن بيفتند.

3 - آن كه بدن خود را روغنمالى كند از روى نادانى .وحكم تمام اينها در جاى خود ذكر خواهد شد ان شاءاللّه تعالى .

3 - بوسيدن زن :

مـساله 126 - جايز نيست محرم زن خود را از روى شهوت ببوسد وچنانچه او را بوسيد ومنى از او خارج شد لازم است يك شتر كفاره بدهد واگر منى از او خارج نشود ويا از روى شهوت نباشد يك گوسفند كفاره دارد.

مـساله 127 - هرگاه شخص بعد از طواف نساء زن خودرا كه در حال احرام است ببوسد بايد بنابر احتياط يك گوسفند بكشد.

4 - لمس زن :

مـسـالـه 128 - شـخـص مـحـرم نبايد دست يا بدن خود را ازروى شهوت به بدن زن خود بمالد وچـنانچه اين كار راكرد بايد يك گوسفند كفاره بدهد وچنانچه اين عمل ازروى شهوت نباشد چيزى بر او نخواهد بود.

5 - نگاه كردن به زن وملاعبه با او:

مـسـالـه 129 - هرگاه محرم از روى شهوت به زن خودنگاه كند ومنى از او بيرون بيايد يك شتر بـايـد كـفـاره بدهد ولى اگر از روى شهوت نگاه كند ومنى از او بيرون نيايد يا بدون شهوت نگاه گند ومنى بيرون بيايد كفاره ندارد.

مـساله 130 - هرگاه محرم با همسر خود ملاعبه وشوخى نمايد تا آنكه منى از او بيرون بيايد لازم اسـت يك شتركفاره بدهد وچنانچه به زن اجنبى از روى شهوت نگاه كند ومنى از او بيرون بيايد كـفـاره اش يـك شتر است اگردارا باشد ويك گاو است اگر متوسط باشد ويك گوسفنداست اگـر فـقـيـر بـاشـد واما اگر به او نگاه كند هرچند از روى شهوت باشد ومنى از او بيرون نيايد اگرچه حرامى بجاآورده ولى كفاره ندارد.

مـساله 131 - محرم مى تواند بغير از آنچه گفته شد ازعيال خود لذت ببرد بنابراظهر ولى احوط ترك استمتاع است مطلقا.

6 - استمناء:

مساله 132 - هرگاه محرم به آلت خود بازى نمايد ومنى از او بيرون آمد حكمش حكم كسى است كـه بـا زن خـودنـزديكى كرده باشد بنابر اين اگر استمناء در احرام حج پيش از وقوف در مزدلفه بـاشـد حـجـش فـاسـد خـواهد بودولازم است حج را تا آخر بجا آورده ودر سال بعد اعاده نمايد هـمـچـنـان كـه اگر اين كار را در عمره مفرده پيش ازفراغت از سعى بكند عمره اش فاسد بوده ولازم اسـت آن را بـه پـايان رسانده ويك ماه در مكه توقف نموده سپس به يكى از مواقيت رفته واز آنـجـا بـراى عمره مفرده احرام ببندد چنانكه در مساله 223 بيان شد. وكفاره استمنا مانندكفاره جـمـاع اسـت وچـنـانچه بدون بازى با آلت استمنانمود مثل اينكه به نگاه كردن به زن يا در نظر آوردن وخـيـال ومـانـنـد ايـنـها منى از او بيرون بيايد كفاره بر اوواجب مى شود وبنابر اظهر حج وعمره اش فاسد نخواهدشد هرچند رعايت احتياط بهتر است يعنى آنها را اعاده نمايد.


44

7 - عقد نكاح :

مساله 133 - ازدواج در حال احرام براى خود يا ديگرى حرام است خواه ديگرى در حال احرام باشد يا از احرام بيرون آمده باشد وخواه عقد دائمى باشد يا منقطع يعنى ازدواج باشد يا صيغه ودر تمام اين چند صورت عقدباطل خواهد بود.

مساله 134 - هرگاه محرم يا غير محرم زنى را براى محرم عقد نمايد وشوهر با آن زن نزديكى كند وعـقـد كـنـنده وشوهر بدانند كه چنين عقدى در حال احرام حرام است بر هريك كفاره يك شتر واجـب مى شود وهمچنين بر زن نيز واجب مى شود اگر مى دانسته كه ازدواج در حال احرام حرام است .

مـسـالـه 135 - حاضر شدن در مجلس عقد وگواهى دادن بر آن بنابر قول مشهور بر محرم حرام اسـت واين قول موافق احتياط است وبعضى از فقها فرموده اند كه گواهى بر عقدى كه قبلا واقع شده نيز بر محرم حرام است ولى دليلش ظاهر نيست .

مساله 136 - احوط اين است محرم خواستگارى نيزننمايد بلى اگر زنى را قبلا طلاق داده رجوع بـه او عـيـبـى ندارد همچنان كه خريدن كنيز عيبى ندارد هرچندخريدنش براى لذت بردن از او باشد واحتياط اين است كه خريدنش به قصد استمتاع در حال احرام نباشد وتحليل كنيز خود براى ديگرى يا قبول آن از ديگرى اظهر جواز آن است .

8 - استعمال بوى خوش :

مساله 137 - استعمال بوى خوش از قبيل زعفران وعودوعنبر ومشك وورس به خوردن وبوئيدن وماليدن بربدن بر محرم حرام است وهمچنين پوشيدن لباسى كه اثرى از بوى خوش در او باشد واحوط اولى اجتناب ازهر بوى خوشى است .

مـسـالـه 138 - خـوردن مـيـوه هاى خوشبو مانند سيب وبه عيبى ندارد ولى اولى اين است كه از بوئيدن آنها هنگام خوردن خوددارى شود.

مساله 139 - بر محرم واجب نيست كه هنگام سعى بين صفا ومروه در صورتى كه عطر فروشى آنجا باشد بينى خود را از بوى خوش ببندد ولى احتياط لازم اين است كه در غير حال سعى بينى خود را از هر بوى خوشى ببندد وبوئيدن خلوق كعبه كه يك نوع عطر است عيبى ندارد.

مـسـالـه 140 - هـرگاه محرم عمدا مقدارى بوى خوش استعمال كند كفاره اش بنابر مشهور يك گوسفند است ولى ثبوت كفاره در غير خوردن محل اشكال است هرچند احوط كفاره دادن است .

مساله 141 - احتياط واجب اين است كه محرم بينى خود را از بوى بد نگيرد بلى تند رفتن از جهت خلاصى از بوى بد عيبى ندارد.

9 - پوشيدن لباس دوخته برمردان :

مساله 142 - پوشيدن پيراهن وقبا وشلوار وزيرشلوارى وجامه دگمه دار با بستن دگمه آن ودرع (زره )وآن جامه اى است آستين دار كه دست در او برود بر مردمحرم حرام است واحوط اجتناب از هر جامه دوخته بلكه شبيه دوخته است مانند نمدى كه چوپانان آن رامى پوشند وپوشيدن هميان دوخـتـه كـمـربندى كه پول دراو گذاشته مى شود جايز است وهمچنين استعمال فتق بندبراى كـسـى كه فتق دارد عيبى ندارد. وجايز است محرم هنگام خوابيدن با لحاف ومانند آن از چيزهاى دوخته بجزسر تن خود را بپوشاند.

مـسـالـه 143 - احوط اين است كه ازار (لنگ ) خويش رابه گردن خود بلكه مطلقا گره نزند ولو بعض آن را به بعض ديگر وچيزى مانند سنجاق نيز در او فرو نبرد واحوطاين است كه ردا نيز گره زده نشود ولى فرو كردن سوزن ياسنجاق در او عيبى ندارد.


45

مـسـاله 144 - پوشيدن لباس دوخته هر طور باشد براى زنان عيبى ندارد مگر دستكش كه آن را نپوشند.

مـسـالـه 145 - هرگاه محرم لباسى را كه حرام است عمدا بپوشد كفاره اش يك گوسفند است واحوط لزوم كفاره است حتى در صورتى كه مضطر به پوشيدن آن باشد.

10 - سرمه كشيدن :

مساله 146 - سرمه كشيدن چند صورت دارد: 1 - آنـكـه سـرمـه سياه را به قصد زينت به چشم خودبكشد كه اين كار بر محرم حرام است قطعا وكفاره اش بنابر احتياط يك گوسفند است .

2 - آنكه سرمه سياه ولى به قصد زينت نباشد.

3 - آنـكه سرمه سياه نباشد با قصد زينت واحوط در اين دو صورت اجتناب است ودر فرض سرمه كشيدن احتياط استحبابى در كفاره دادن است .

4 - آنكه سرمه سياه نباشد وقصد زينت هم نداشته باشد كه اين كار عيبى ندارد وكفاره هم ندارد.

11 - نگاه كردن در آيينه :

مـسـالـه 147 - نـگـاه كـردن در آيـينه بر محرم جهت زينت حرام است وكفاره اش بنابر احتياط اسـتـحبابى يك گوسفند است ولى اگر نگاه كردن براى زينت نباشد مانند نگاه كردن شوفر در آيـيـنـه كـه دو پهلو يا پشت سرخود را ببيند عيبى ندارد ومستحب است كسى كه براى زينت در آيـيـنـه نـگاه كرد تلبيه را تجديد نمايد اما پوشيدن عينك بدون قصد زينت براى زن ومرد عيبى ندارد وبهترنپوشيدن است واين حكم در اجسام شفاف وصيقلى ديگر مانند آب صاف وشيشه تميز جارى نمى شود ونگاه كردن در آنها عيبى ندارد.

12 - پوشيدن چكمه وجوراب :

مساله 148 - پوشيدن چكمه (خف ) يا جوراب بر مردمحرم حرام است وكفاره اش بنابر احتياط يك گـوسـفـنـداست ولى زن مى تواند آن را بپوشد واحوط نپوشيدن چيزى است كه تمام پشت پا را بـپـوشـانـد وچنانچه براى مرد محرم نعلين ومانند آن فراهم نشد وضرورت ايجاب كرد كه خف يا جوراب بپوشد احوط اين است روى آن را بشكافد وپوشاندن پشت پا بدون پوشش عيبى ندارد.

13 - دروغ ودشنام :

مـسـالـه 149 - دروغ ودشنام در هر حال حرام است ولى حرمتشان در حال احرام مؤكد وشديدتر است ومراد ازفسوق در آيه مباركه ((فلا رفث ولا فسوق ولا جدال في الحج )) دروغ ودشنام است امـا مـفـاخـرت يـعنى اظهار فخراز حيث حسب ونسب كه شخص محرم بگويد من چنين وچنانم وفاميل وپدرانم كيانند دو صورت دارد: اول : آنـكـه براى اثبات فضيلت وبرترى براى خود باشد كه توهين ديگرى را در بر داشته باشد اين عمل فى نفسه حرام است .

دوم : آنـكـه اثـبات فضيلت براى خود باشد بدون اينكه به ديگرى اهانت شود واين عيبى ندارد وبر محرم وغيرمحرم حرام نيست .

14 - جدال نمودن :

مـساله 150 - جدال نمودن (قسم خوردن ) به كلمه ((لا واللّه )) و((بلى واللّه )) بر محرم حرام است واحـتـياط دراين است كه بغير اين دو كلمه نيز قسم نخورد وهمچنين با الفاظى كه مترادف آنها است از هر لغتى كه باشد.

مساله 151 - دو مورد از حرمت جدال استثنا شده است : اول : آنـكـه ضـرورتى مانند اثبات حق يا از بين بردن باطلى اقتضاى قسم خوردن كند كه در اين صورت قسم خوردن حتى به دو كلمه مذكور عيبى ندارد.

دوم : آنكه مراد قسم خوردن نباشد بلكه قصدش اظهارمحبت يا تعظيم باشد مثل اينكه بگويد تو را بخدا اين كاررا نكن ومانند آن .


46

مـساله 152 - در صورتى كه جدال كننده در سخن خودراستگو باشد كفاره ندارد بلكه فقط بايد اسـتـغـفـار نمايدبه شرطى كه از دو مرتبه تجاوز ننموده باشد ودر غير اين صورت يك گوسفند كـفاره دارد واما اگر جدال وقسم خوردن بر دروغ باشد در همان مرتبه اول يك گوسفند ويك گوسفند ديگر براى مرتبه دوم ودر مرتبه سوم يك گاو كفاره دارد.

15 - كشتن جانور بدن :

مـسـالـه 153 - كـشتن شپش وانداختن او از بدن براى محرم جايز نيست وجابجا كردن او عيبى نـدارد ودرصـورت كـشـتـن احوط آن است كه يك مشت از طعام به فقيرى كفاره بدهد اما پشه وكك احتياط در نكشتن آنهاست در صورتى كه ضررى متوجه محرم نشود واماتاراندن آنها ظاهرا جايز است هرچند احوط ترك است .

16 - زينت نمودن :

مـسـالـه 154 - پـوشيدن انگشتر به قصد زينت بر محرم حرام است ولى به قصد استحباب عيبى نـدارد بـلكه زينت نمودن به هر چيز باشد بر محرم حرام است وكفاره اش بنابر احتياط استحبابى يك گوسفنداست .

مـسـالـه 155 - حنا بستن در صورتى كه زينت گفته شود برمحرم حرام است هرچند خود قصد زيـنـت نـنـموده باشد بلى اگر زينت گفته نشود عيبى ندارد مثل اينكه دواودرمان ومانند آن باشد.

مـساله 156 - پوشيدن زيور براى زينت بر بانوان محرم حرام است وزيورى كه پيش از احرام عادت بـه پـوشـيـدن آن داشته مستثنى است ومى تواند آن را بپوشد ولى نبايدآن را به شوهر خود وديگر مردان نشان دهد.

17 - ماليدن روغن به بدن :

مـساله 157 - محرم نبايستى تن خود را روغنمالى كند هرچند خوشبو هم نباشد وصورت درمان وضرورت استثنا شده است .

مساله 158 - كفاره روغنمالى در صورتى كه از روى علم وعمد باشد يك گوسفند است واگر از روى نادانى باشد كفاره اش اطعام يك فقير است بنابر احتياط در هر دومورد.

18 - جدا نمودن مو از بدن :

مـسـالـه 159 - مـحرم نبايستى موى خود يا ديگرى را ازبدن جدا كند خواه ديگرى محرم باشد يا محل از اين حكم چهار مورد استثنا شده است : اول : آنكه شپش بدن محرم زياد شود ومتاذى باشد ازآن .

دوم : آنـكـه ضـرورت ايجاب كند كه مو جدا شود مانندآنكه بلندى موى وزياديش باعث سردرد يا ناراحتى ديگرشود.

سوم : آنكه مو در پلك چشم روييده باشد كه محرم راناراحت كند.

چـهـارم : آنكه مو هنگام وضو يا غسل خود به خود جداشود كه در اين چهار صورت جدا نمودن مو عيبى نداد.

مساله 160 - اگر محرم بدون ضرورت سر خود رابتراشد كفاره اش يك گوسفند يا سه روز روزه يا اطعام شش مسكين كه به هريك دو مد (يك كيلو ونيم ) بدهد واگر موى زير هر دو بغل خود را بـكـنـد كفاره اش يك گوسفند است وهمچنين است اگر موى يك طرف رابكند بنابر احتياط وچـنـانچه موى ريش خود يا غير آن رابكند بايستى يك مشت طعام به فقير كفاره بدهد وچنانچه سر ديگرى را چه محرم وچه محل باشدبتراشد كفاره ندارد.

مـسـالـه 161 - چنانچه محرم سر يا بدن خود را بطورى كه مويى از او نيفتد وخونى نشود بخاراند عـيبى ندارد وچنانچه دست به سر يا ريش خود كشيده ويك يا دو مواز آن بيفتد يك مشت طعام صدقه بدهد.

19 - پوشاندن سر بر مردان :

مساله 162 - محرم نبايستى تمامى يا قسمتى از سر خودرا بپوشاند به هر چيزى باشد حتى با گل بـلـكه نبايستى چيزى روى سر خود حمل كند بنابر احتياط


47
بلى انداختن بند مشك بر سر يا بستن دستمال ومانند آن بجهت سردرد عيبى ندارد وپوشاندن گوشها نيز جايزنيست .

مساله 163 - پوشاندن سر به قسمتى از بدن مثل دست جايز وترك آن بهتر است .

مساله 164 - محرم نبايستى در آب ومانند آن فرو رود كه سرش زير آب شود بنابر احتياط وظاهرا مرد وزن در اين حكم فرقى باهم ندارند.

مساله 165 - هرگاه محرم سر خود را پوشانيد بنابراحتياط كفاره اش يك گوسفند است وظاهرا در موارداضطرار كفاره واجب نيست .

20 - پوشاندن رو بر زنان :

مـسـالـه 166 - بـانوان در حال احرام نبايستى صورت خودرا به پوشه يا نقاب ومانند آن بپوشانند وبـنـابـر احـتـيـاطنبايد صورت خود را با هيچ ساترى بپوشانند همچنان كه احتياط اين است كه قـسـمـتـى از روى خود را نيز نپوشانند بلى پوشاندن صورت در حال خواب وپوشاندن قسمتى از صورت مقدمتا براى پوشاندن سر در حال نماز عيبى ندارد واحتياط اين است كه پس از فراغت از نماز آن رابردارد.

مـسـالـه 167 - بـانوان محرم مى توانند از مرد اجنبى روبگيرند به اين نحو كه گوشه چادر يا عبا ومـانند آن را كه برسر دارند تا مقابل بينى يا چانه خود پايين بكشند واحتياط اين است كه قسمت پايين آمده را به وسيله دست يا چيز ديگر از صورت خود دور نگه دارند.

مساله 168 - كفاره پوشانيدن صورت بنابر احتياط يك گوسفند است .

21 - زير سايه رفتن مردان :

مـسـاله 169 - مردان محرم هنگام سير نبايستى زير سايه متحرك رفته يا سايبانى مانند چتر بر سر بگيرند هرچندسايه سقف محمل يا ماشين يا هواپيما ومانند اينها باشد ولى راه رفتن در سايه كوه يـا ديـوار يا درخت وامثال آنها ازاجسامى كه ثابت باشد اشكالى ندارد ونيز جايز است راه رفتن زير ابـرى كـه مـانـع از تـابـش آفـتاب است وفرقى نيست در حرمت زير سايه قرار گرفتن در موارد مـحـرمه بين اينكه پياده باشند يا سواره بنابر احتياط. واحوط اين است كه زير سايه چيزى كه روى سـر نباشد نيز نرود مثل اينكه بغل شتر يا ماشين حركت كند كه سايه از طرف چپ يا راستش بر او بيفتد بلى مى تواند با دست خودجلو آفتاب را بگيرد وزير سايه محمل رفتن هنگام سيروهمچنين احرام زير سقف مسجد شجره عيبى ندارد.

مساله 170 - مراد از زير سايه رفتن كه حرام است اين است كه بدان وسيله از آفتاب يا سرما يا گرما يـا باران يا بادومانند اينها جلوگيرى كند وچنانچه هيچيك از اينهانباشد به طورى كه بود ونبود سايبان يكسان باشد عيبى ندارد ودر آنچه گفته شد بنابر احتياط فرقى بين شب وروز نيست .

مساله 171 - احوط براى محرم آن است كه حتى بعد ازرسيدن به مكه ودر حال تردد ودر مكه نيز سوار ماشين سقف دار نشود وچتر ومانند آن بر سر نگيرد بلى رفتن زير سايه منازل يا اماكنى كه در بين راه در آنها توقف مى كند مانعى ندارد.

مـسـالـه 172 - زيـر سايه رفتن زنان وكودكان وهمچنين مردان در حال ضرورت يا ترس از گرما وسرما عيبى ندارد.

مـسـالـه 173 - كفاره زير سايه رفتن يك گوسفند است وفرقى بين حال اختيار واضطرار نيست .

وچنانچه اين عمل تكرار شود احتياط اين است كه عوض هر روز يك كفاره بدهد هرچند اظهر اين است كه در هر احرام يك كفاره كافى است .

22 - بيرون آوردن خون از بدن :

48

مـسـاله 174 - شخص محرم نبايستى بدن خود را به خاراندن يا غير خاراندن خونى نمايد مگر در حـال ضـرورت يـا رفـع نـاراحـتى كه عيبى ندارد وكفاره اش بنابراحتياط يك گوسفند است . اما مسواك كردن پس عيبى ندارد گرچه بداند خون خارج مى شود وكفاره ندارد.

23 - ناخن گرفتن :

مساله 175 - محرم نبايستى تمامى يا قسمتى از ناخن خود را بگيرد مگر در صورتى كه بقاى ناخن ضـرر داشـتـه بـاشد مانند اينكه ناخن كنده شده وماندنش سبب ناراحتى شود كه در اين صورت بريدنش جايز است وازهر ناخنى يك مشت طعام كفاره بدهد.

مـساله 176 - كفاره گرفتن هر ناخنى يك مد طعام است وكفاره گرفتن ناخنهاى دست در يك مـجـلـس يك گوسفنداست وهمچنين پا وچنانچه گرفتن ناخن دست وپا دريك مجلس باشد كـفـاره اش نـيز يك گوسفند است وچنانچه ناخن دستها در يك مجلس وناخن پاها را درمجلس ديگر بگيرد كفاره آن دو گوسفند است .

مـساله 177 - هرگاه محرم به فتواى كسى كه ناخن كرفتن را جايز مى داند ناخن خود را گرفت وخون درآمد كفاره اش بنابر احتياط بر فتوى دهنده است .

24 - دندان كندن :

مـسـاله 178 - جمعى از فقها نظرشان اين است كه كندن دندان هرچند خون درنيايد از محرمات احـرام اسـت وكفاره اش را يك گوسفند دانسته اند ولى دليلش تامل دارد وبعيد نيست اين عمل جايز باشد.

25 - برداشتن سلاح :

مساله 179 - برداشتن سلاح مانند شمشير ونيزه وچيزهايى كه عرفا به آنها سلاح گفته مى شود بر مـحـرم حرام است . وبعضى از فقها آلات دفاع وحفظ مانندكلاه خود زره وسپر را سلاح خوانده اند واين قول احوطاست .

مـسـالـه 180 - بـودن سلاح نزد محرم اگر حملش نكند عيبى ندارد ولى مع ذلك تركش احوط است يعنى بنابراحتياط سلاح را نزد خود نگذارد.

مساله 181 - حرمت حمل سلاح مختص به حال اختياراست ودر حال اضطرار عيبى ندارد وكفاره حمل سلاح بنابر احتياط يك گوسفند است .

تـا ايـنـجـا بيست وپنج چيزى كه بر محرم حرام است بيان شد ودو چيز هست كه بر محرم ومحل حرام است :

1 - شكار در حرم :

مساله 182 - شكار در حرم بر محرم وغير محرم بر زن ومرد حرام است چنانكه قبلا بيان شد.

2 - كندن درخت وگياه حرم :

مـسـاله 183 - كندن وبريدن هر چيزى كه در حرم روييده از درخت وغير درخت وگياه بر محرم وغـير محرم حرام است اما چيزى كه به راه رفتن متعارف كنده شود عيبى ندارد همچنان كه رها كـردن حـيـوانـات كـه از عـلف حرم بچرند اشكالى ندارد واز اين حكم چند چيز استثنا شده است (كندن وبريدن اين چند چيز عيبى ندارد): 1 - اذخر كه گياه معروفى است .

2 - نخل خرما ودرخت ميوه دار.

3 - علفهايى كه خوراك شتر است .

4 - علف ودرختى كه در ملك يا خانه شخص مى رويد ياخود شخص آن را مى كارد ومى نشاند واما درختى كه قبلا پيش از تملك منزل در منزل بوده حكمش حكم ساير درختها است .

مـسـالـه 184 - درخـتى كه ريشه وساقه اش در حرم وشاخ ‌وبرگش در خارج حرم يا بعكس باشد حكمش حكم درختى است كه تمامش در حرم باشد.

مـسـاله 185 - كفاره كندن درخت از بيخ قيمت همان درخت است وكفاره قطع مقدارى از آن قيمت همان مقدار است وكندن علف ياقطع آن كفاره ندارد.


49

جاى كشتن كفارات

مـساله 186 - جاى كشتن كفاره شكار در احرام عمره مكه مكرمه است وجاى كشتن كفاره شكار در احرام حج منى است .

مـساله 187 - كفاره اى كه بر محرم براى غير از شكارواجب شده است اظهر اين است كه مى تواند كـشتنش راتا بازگشت از حج تاخير انداخته وهر جا بخواهد بكشد وبهتر اين است كه كفاره را در حـج خود بكشد ومصرف آن فقرا مى باشد وعيبى ندارد كه مقدراى از آن را خودش بخورد وقيمت آن را براى فقرا به عهده بگيرد.


50

طواف

واجـب دوم عـمره تمتع طواف است وبه ترك از روى عمد چه حكم موضوع را بداند يا نداند حج فـاسـدمـى شود وترك آن به تاخيرش تا زمانى كه ديگر نتواندخود را به اندازه درك مقدار ركن از وقـوف در عـرفـات برساند محقق مى شود وچنانچه عمره اش باطل شوداحرامش نيز بنابر اظهر باطل خواهد بود واحوط وبهتردر اين صورت عدول به حج افراد است وبر هر دو تقديرواجب است حج را در سال بعد اعاده نمايد. ودر طواف چند چيز شرط است : اول - نيت : وطواف بدون قصد قربت باطل است .

دوم - طـهـارت از حدث اكبر واصغر: پس چنانچه از روى عمد يا نادانى يا فراموشى در حال حدث وبدون طهارت طواف نمايد طوافش صحيح نخواهد بود.

مساله 188 - چنانچه از محرم در اثناى طواف حدثى سرزند مساله چند صورت خواهد داشت : 1 - آنكه حدث پيش از رسيدن به نصف طواف باشد كه در اين صورت طواف باطل ولازم است پس از طهارت اعاده شود.

2 - آنـكـه حـدث بـعد از تمامى دوره چهارم وبدون اختيارباشد كه در اين صورت طواف را قطع نموده وطهارت گرفته وطواف را از همانجا كه قطع نموده ادامه مى دهد.

3 - آنـكـه حـدث بـعـد از نـصـف وپيش از تمامى دوره چهارم طواف يا بعد از تمامى دور چهارم واخـتيارى باشد كه احوط در اين دو صورت اين است كه طواف خود را پس از طهارت از جايى كه قطع نموده تمام كرده سپس اعاده اش نمايد وبه جاى اين احتياط اگر اين كار را بكندكافى است كـه پـس از قـطـع طواف وطهارت يك طواف كامل به قصد اعم از تمام كردن طواف پيش ويك طواف كامل جديد بجا آورد به اين معنى كه قصدش اين باشدكه طوافى را كه بجا مى آورد چنانچه تمامش بر ذمه بوده به اين طواف ذمه او فارغ مى شود وگرنه مقدارى از آن به جاى كمبود طواف سابق وباقيمانده لغو مى باشد.

مساله 189 - اگر پيش از شروع به طواف يا در اثناى آن شك در طهارت بنمايد چنانچه بداند كه قبلا با طهارت بوده ونمى داند بعدا از او حدثى سر زده يا نه در اين صورت اعتنا به شك خود نكند ودر غير اين صورت واجب است طهارت گرفته وشروع به طواف كند ياطوافى كه در دست داشته از سر بگيرد.

مـسـالـه 190 - هـرگـاه پـس از فراغت از طواف شك درطهارت نمايد به شك خود اعتنا نكند هرچند احوطاعاده است ولى براى نماز طواف حتما بايد وضوبگيرد.

مـسـالـه 191 - هـرگاه مكلف نتواند وضو بگيرد تيمم نموده وطواف را بجا آورد واگر تيمم هم نمى تواند بكند حكمش حكم كسى است كه نمى تواند طواف را بجاآورد پس اگر مايوس از توانايى شـد لازم اسـت براى طواف نايب بگيرد واحوط واولى اين است كه خود نيزبدون طهارت طواف نمايد.

مساله 192 - بر زن حائض ونفساء (زائو) بعد از گذشتن ايام حيض ونفاس وبر جنب واجب است كه بـراى طـواف غسل كنند ودر صورت معذور بودن از غسل ومايوس شدن از توانايى بر غسل واجب اسـت بـا تيمم طواف كنند واحوط واولى اين است كه نايب نيز بگيرند ودر صورت معذور بودن از تيمم نايب گرفتن متعين است .

مـسـالـه 193 - هرگاه زن هنگام بستن احرام براى عمره تمتع يا پس از بستن احرام خون حيض ببيند ووقت گنجايش بجا آوردن اعمال عمره را داشته باشد بايستى صبر كند تا پاك شود وغسل نـمـوده واعـمال عمره را بجاآورد


51
وچنانچه وقت وسعت اين كار را نداشته باشد مساله داراى دو صورت خواهد بود: اول : آنكه حيضش هنگام احرام يا پيش از بستن احرام باشد در اين صورت حج تمتعش بدل به حج افراد شده وبر او واجب است در صورت تمكن بعد از فراغت ازحج عمره مفرده بجا آورد.

دوم : آنـكـه حيضش بعد از بستن احرام باشد در اين صورت مخير است بين اينكه اول حج افراد را بجا آورده وبعد از فراغت عمره مفرده بجا آورد مانند صورت اول وبين اينكه اعمال عمره تمتع را بـدون طواف ونمازش بجاآورده به اينكه سعى وتقصير نموده وبراى حج احرام بسته وبه حج رفته وپـس از فراغت از حج وبازگشت به مكه قضاى طواف عمره را پيش از طواف از حج بجاآورد ودر صـورتى كه يقين داشته باشد كه حيضش ادامه خواهد داشت ونمى تواند حتى پس از بازگشت به مـكه طواف نمايد براى طواف خود نايب گرفته وشخصا سعى را بجا آورد وروزى كه بايد خود را آزمايش كند در حكم ايام حيض است وحكم آن ايام بر آن روز جارى است .

مـساله 194 - اگر زن در اثناى طواف حيض شود مشهوربين فقها اين است كه اگر حيض شدن پـيـش از تـمـام شدن چهار شوط باشد طوافش باطل مى شود وچنانچه بعد ازآن باشد آنچه بجا آورده صـحـيـح وواجـب اسـت بعد ازپاكى وغسل نمودن باقيمانده را بجا آورد واحوط در هردو صـورت اين است كه بعد از پاكى يك طواف كامل به نيت اعم از تمام واتمام بجا آورد به اين معنى كـه چـنـيـن نيت كند كه : اگر يك طواف كامل بر من واجب است كه اين طواف است واگر بجا آوردن كـمـبود طواف سابق برمن واجب است هر مقدار از اين طواف كمبود او راتكميل مى كند بـكند وباقيمانده زيادى باشد واين درصورتى است كه وقت گنجايش اين كار را داشته باشد ودر غـيـر ايـن صـورت سعى وتقصير نموده وبراى حج محرم شود ولازم است پس از بازگشت از منى وقبل ازطواف حج قضاى طواف عمره را به نحوى كه گفته شدبجا آورد.

مـسـالـه 195 - هرگاه زن پس از طواف وپيش از نماز آن يعنى بين طواف ونمازش حيض شود طـوافـش صـحـيح است ونماز طواف را پس از پاكى وغسل بجا آورد وچنانچه وقت نداشت سعى وتقصير را بجا آورده ونمازطواف را پيش از طواف حج قضا نمايد.

مـسـالـه 196 - هرگاه زنى پس از طواف ونمازش احساس نمود كه حيض دارد ونداند كه پيش از طـواف يا پيش ازنماز يا در اثناء بوده يا بعد از نماز رخ داده دراين صورت بنابر صحت طواف ونماز بـگـذارد وچـنـانچه بداند كه قبل از نماز حادث شده ووقتش هم تنگ است سعى وتقصيرنموده ونماز را تا پس از پاكى تاخير بيندازد وعمره اش صحيح است .

مـساله 197 - هرگاه زنى به مكه رسيد ومى توانست اعمال عمره را بجا آورد ولى با علم وعمد بجا نياورد تاحيض شد ووقت هم تنگ شد ظاهرا عمره اش فاسداست واحتياط اين است كه عدول به حج افراد نموده وحج خود را در سال بعد اعاده نمايد.

مساله 198 - طواف مستحبى را مى توان بدون طهارت بجا آورد وطهارت در او معتبر نيست ولى نماز طواف مستحبى بدون طهارت صحيح نخواهد بود وبايد باطهارت باشد.

مساله 199 - كسى كه معذور از طهارت (وضو يا غسل )تمام است مانند كسى كه در دست يا پايش شـكـسـتـگى وزخمى است كه پانسمان شده وكسى كه سلس (مرضى دارد كه بولش قطره قطره مـى ريـزد) به همان دستورى كه براى نماز خود طهارت مى گيرد


52
براى طواف نيز همان طهارت كـافـى اسـت وامـا مـبـطـون (كسى كه نمى تواند ازغايط خوددارى كند) احوط اين است كه در صـورت تـمـكـن هـم شـخصا طواف نموده وهم براى طواف نايب بگيرد واما زن مستحاضه اگر اسـتحاضه اش قليله باشداحوط آن است كه براى هركدام از طواف ونماز طواف وضو بگيرد واگر مـتـوسطه باشد يك غسل براى هر دوبجا آورد وبراى هركدام نيز وضو بگيرد واما اگر كثيره باشد براى هركدام غسل كند واحوط ضم وضو است به غسل .

شـرط سـوم از شـرايـط طواف طهارت از خبث است يعنى پاكى بدن ولباس : پس طواف با بدن يا لـباس نجس صحيح نيست ونجاستى كه در نماز بخشوده بود مانند خون كمتراز درهم در طواف بخشوده نيست بنابر احتياط.

مـسـالـه 200 - بـودن خـون وخونابه زخم ودمل كه اجتناب از آن سخت باشد در بدن يا لباس در طـواف مـانـعى نداردوبرطرف كردنش لازم نيست همچنان كه بودن چيزنجس همراه انسان در طـواف عـيـبى ندارد. وهمچنين است نجس بودن چيزهايى كه در آن نماز خوانده نمى شودمانند هميان وكلاه وجوراب .

مـسـالـه 201 - در صـورتـى كه نجس بودن بدن يا لباس خود را نمى دانسته وپس از انجام طواف بفهمد طوافش صحيح است وحاجتى به اعاده ندارد وهمچنين است نماز طواف اگر نمى دانسته بدن با لباسش نجس بوده وبعداز نماز بفهمد نمازش صحيح است .

مساله 202 - هرگاه نجاست بدن يا لباس خود رافراموش نموده وبا آنها طواف نمود وبعد از طواف يـادش آمـد طوافش بنابر اظهر صحيح است اگرچه اعاده آن بالباس پاك احوط است وچنانچه بعد از نماز طواف يادش بيايد كه بدن ولباسش نجس بود حتما بايد با بدن ولباس پاك اعاده نمايد.

مساله 203 - هرگاه نجس بودن بدن يا لباس خود رانمى دانسته ودر اثناى طواف دانست يا آنكه پيش ازفراغت از طواف بدن يا لباسش نجس شد اگر جامه پاكى داشته باشد همانجا جامه نجس را كـنـده وبا جامه پاك طواف خود را تمام نمايد وچنانچه جامه پاك همراه نداشته باشد اگر اين حـادثـه بـعـد از تمام شدن شوطچهارم بوده طواف را قطع نموده وپس از ازاله نجاست ازبدن يا لـبـاس باقيمانده طواف را بجا آورد وچنانچه علم به نجاست يا حدوثش پيش از تمام شدن شوط چـهارم باشد باز هم طواف را قطع ونجاست را ازاله نموده وبنابراحتياط يك طواف كامل به قصد اعم از تمام باشد يااتمام بجا آورد (معناى اعم از تمام واتمام سابقا بيان شد).

شـرط چهارم از شرايط طواف نسبت به مردان مختون بودن است : واحوط بلكه اظهر اين است كه بچه مميز كه خوب وبد را تشخيص مى دهد اگر شخصا محرم شودبايد ختنه كرده باشد واما اگر بچه مميز نباشد يا احرامش را وليش ببندد اعتبار ختان در او ظاهر نيست اگرچه اعتبارش احوط است .

مـسـاله 204 - هرگاه محرم ختنه نشده (خواه بالغ خواه بچه مميز) طواف نموده طوافش كافى نـخواهد بود واگرطواف را ختنه شده اعاده نكند مانند كسى خواهد بود كه طواف را ترك كرده باشد واحكام آينده بر وى جارى خواهد شد.

مـسـالـه 205 - هـرگـاه مـكـلف ختنه نشده مستطيع شود اگربتواند بين ختنه وحج در سال اسـتطاعت جمع كند يعنى در همان سال خود را ختنه نموده وبه حج برود واجب است اين كار را بـكند وچنانچه ممكن نباشد حج را تاسال بعد تاخير نمايد. پس اگر اصلا متمكن از ختنه نباشد بـه ايـن مـعنى كه ختنه كردن براى او ضرر يا مشقت يا ناراحتى داشته باشد لازم است حج را بجا آورد


53
لـكـن احتياط اين است كه در عمره وحج شخصا طواف نموده وبراى طواف نيز نايب بگيرد ولى خودش نماز طواف رابجا آورد.

شرط پنجم از شرايط طواف : پوشاندن عورت است بنابر احتياط وساتر بايستى مباح باشد واحتياط اين است كه ساتر داراى جميع شرايط لباس نمازگزارباشد.


54

واجبات طواف

هفت چيز در طواف معتبر وواجب است : اول : آنـكـه از حـجـر الاسود شروع شود واحوط واولى اين است كه تمام بدن خود را بر تمام حجر الاسـود بگذراند وبراى اين احتياط اين مقدار كفايت مى كند كه قبل ازحجر الاسود ايستاده ونيت نـمـايـد كـه : طواف را از جايى كه محاذات واقعى محقق مى شود بجا مى آورم وزياده بر آن از باب مقدمه علميه باشد يعنى انسان وقتى از جلوترشروع كرد علم پيدا مى كند كه اولين جزء طوافش با اولين جزء حجر محاذى وبرابر شده است .

دوم : آنـكه هر شوط ودورى به حجرالاسود ختم شود ودر شوط آخر احتياطا قدرى ار حجر بگذرد وزيادى رامقدمه علميه محسوب دارد.

سوم : آنكه كعبه (خانه خدا) را در جميع احوال طواف طرف چپ خود قرار دهد وچنانچه كعبه به جهت بوسيدن اركان يا به جهت ازدحام رو به رو يا پشت سر ياطرف راست قرار گرفت آن مقدار از طـواف شمرده نمى شود وظاهر اين است كه ميزان در قرار دادن كعبه طرف چپ صدق عرفى است همچنان كه از طواف پيغمبر اكرم (ص ) برمى آيد كه سواره طواف مى نمودند وبهتر اين است كـه دقـت شـود بـخـصـوص در دو دهـانـه حجراسماعيل ودر نبشهاى خانه خدا كه در اين جاها بايدمواظب بود كه به چپ يا راست منحرف نگردد.

چـهـارم : آنكه حجر اسماعيل را داخل مطاف قرار دهد به اين معنى كه دور حجر اسماعيل بگردد وداخل حجرنرود.

پنجم : آنكه طواف كننده از بيرون دور خانه خدا دور بزندنه درون خانه خدا ودور تا دور خانه خدا به طور شيب بنايى شده كه به آن شادروان مى گويند كه نبايستى طواف كننده روى آن راه برود.

شـشـم : آنـكه هفت دور متوالى وپى در پى دور خانه خدابچرخد وكمتر از هفت دور كافى نيست وعمدا زيادتر ازهفت دور هم طواف را باطل مى كند چنانكه خواهدآمد.

مساله 206 - مشهور بين فقها اين است كه طواف بايدبين مقام ابراهيم (ع ) وخانه خدا باشد يعنى از هر طرف اين مسافت در نظر گرفته شود ومسافت آن بيست وشش ذراع ونيم تقدير شده است ونـظر به اينكه حجر اسماعيل داخل مطاف است وخود بيست ذراع است پس در طرف آن بيش از شـش ذراع ونـيـم نبايد دور شد ولكن ظاهر اين است كه در موارد ازدحام طواف در دورتر از اين مسافت بيست وشش ذراع ونيم نيز كافى باشد.

مساله 207 - هرگاه طواف كننده از مطاف بيرون رفته ووارد كعبه شود طوافش باطل واعاده آن لازم است وبهتر اين است كه طواف خود را تمام نموده سپس اعاده نمايد اگر بيرون رفتنش پس از تجاوز نصف طواف بوده .

مساله 208 - چنانچه هنگام طواف روى شادروان رفت آن مقدار از طواف كه روى شادروان بوده بـاطـل است واحتياط اين است كه آن مقدار را تدارك نموده وطواف خود را تمام سپس طواف را اعـاده نـمـايد واحتياط اين است كه هنگام طواف دست خود را از طرف شادروان به ديوار كعبه يا اركان آن دراز ننمايد گرچه جواز آن بعيدنيست .

مـسـاله 209 - هرگاه طواف كننده در حجر اسماعيل برود شوطى كه رفتن در حجر در او بوده باطل ولازم است اعاده شود وبهتر اين است كه طواف را تمام نموده وسپس اعاده نمايد ودر حكم رفـتـن در حجر است بالارفتن بر ديوار حجر بنابر احتياط بلكه احوط اين است كه در حال طواف دست بر ديوار حجر هم نگذارد گرچه اظهر جواز آن است .


55

مـسـاله 210 - هرگاه طواف كننده پيش ار تجاوز از نصف طواف بدون عذر از مطاف خارج شود اگر موالات عرفيه از او فوت شود طوافش باطل واعاده اش لازم است وچنانچه موالات فوت نشود يا خروجش بعد از تجاوزنصف باشد احتياط اين است كه آن طواف را تمام نموده سپس اعاده كند.

مـسـالـه 211 - چنانچه در اثناى طواف حدثى از او سربزند جايز است بيرون رفته وتطهير نموده وبرگشته وطواف خود را تمام نمايد همچنان كه گذشت وهمچنين است بيرون رفتن براى ازاله نـجـاست از بدن يالباس واگر زنى در اثناى طواف حيض شود واجب است طواف را قطع نموده وفورا از مسجد بيرون برود. وحكم چنين افراد در شرايط طواف بيان شد.

مـسـاله 212 - هرگاه طواف كننده به علت سردرد يادل درد ومانند آن ناچار طواف خود را قطع نـمـوده وازمـطاف بيرون رود چنانچه قبل از تمامى شوط چهارم باشد طوافش باطل واعاده اش لازم است وچنانچه بعد ازآن بوده احتياط اين است كه براى باقيمانده نايب گرفته وشخصا بعد از زوال عذر احتياطا باقيمانده را بجا آورده وطواف را اعاده نمايد.

مـسـاله 213 - طواف كننده مى تواند جهت عيادت مريض يا رفع حاجت خود يا حاجت برادر دينى خـود از مـطاف بيرون برود ولى اگر طوافش واجب باشد ومقدار يك يادو شوط بجا آورده باشد لازم است طواف را اعاده نمايد وچنانچه بيرون رفتنش بعد از شوط سوم بوده احتياط اين است كه يك طواف كامل به قصد اعم از تمام يا اتمام بجا آورد.

مـسـالـه 214 - نـشـسـتـن در اثناى طواف جهت استراحت ورفع خستگى جايز است ولى بايد به انـدازه اى نباشد كه موالات عرفيه از بين برود كه در اين صورت طوافش باطل شده ولازم است از ابتدا دوباره انجام دهد.


56

نقص در طواف

مـساله 215 - هرگاه عمدا مقدارى از طواف را كم كندوموالات فوت شود طوافش باطل خواهد بود وچنانچه موالات فوت نشود تا از مطاف بيرون نرفته مى تواندكمبود را بجا آورد. وحكم بيرون رفتن عمدى از مطاف قبلا ذكر گرديد.

مـسـاله 216 - هرگاه مقدارى از طواف را سهوا كم كند اگر پيش ار فوت موالات يادش آمد واز مـطـاف بيرون نرفته باشد كمبود را بجا آورده وطوافش صحيح خواهدبود وچنانچه پس از فوت مـوالات يا بيرون رفتن ازمطاف يادش بيايد ومقدار فراموش شده يك شوط باشد يك شوط را بجا آورده وطوافش صحيح است وچنانچه شخصا نتواند كمبود را انجام دهد هرچند به جهت اين باشد كـه پـس از بـازگـشـت بـه وطن يادش بيايد بايد ديگرى را نايب بگيرد كه آن شوط را بجا آورد وچنانچه مقدارفراموش شده بيش از يك وكمتر از چهار شوط باشد بنابر احتياط بايستى برگشته وكمبود را شخصا بجا آورد وپس از بجا آوردن كمبود طواف را اعاده نمايد وهمچنين اگر مقدار فراموش شده چهار يا بيش از چهارباشد احوط اتمام سپس اعاده است .


57

زيادى در طواف

مساله 217 - زيادى در طواف پنج صورت دارد: اول : آنـكـه طواف كننده مقدار زيادى را به قصد جزئيت طوافى كه مشغول است يا طواف ديگرى بجا نياورده باشد كه دراين صورت طوافش به اين زيادى باطل نخواهد شد.

دوم : آنـكه هنگام شروع به طواف يا در اثنا چنين قصد كندكه زيادى جزء طوافش باشد يعنى بنا داشته باشد كه طواف را هشت شوط يا بيشتر انجام دهد در اين صورت طوافش جزما باطل ولازم است اعاده نمايد.

سوم : آنكه زيادى را پس از فراغت از طواف به قصدجزئيت آن بجا آورد كه در اين صورت نيز اظهر بطلان طواف است .

چـهـارم : آنكه زيادى را به قصد جزئيت طواف ديگر بجاآورد وطواف دوم را تمام كند كه در اين صـورت گـرچـه در طواف زيادى نداشته ولى احوط بلكه اظهر بطلان طواف اول است به جهت آنكه دو طواف واجب را پشت سر هم انجام داده است .

پـنـجـم : آنـكه قصد جزئيت زيادى را براى طواف ديگربنمايد واتفاقا نتواند طواف ديگر را به آخر بـرسـاند دراين صورت نه زيادى هست ونه قران ولى گاهى طواف در اين صورت به جهت عدم تـحقق قصد قربت باطل مى شود وآن در صورتى است كه مكلف هنگام شروع به طواف يا در اثناى آن بـا ايـنـكـه مـى دانـد قـران حـرام ومبطل طواف است آن را قصد نمايد كه قصد قربت با قصد حرام جمع نمى شود هرچند از باب اتفاق آن حرام انجام نشودكه قران بين دو طواف باشد.

مـسـالـه 218 - هـرگاه طواف خود را از روى سهو بيش ازهفت شوط انجام دهد چنانچه زيادى كمتر از يك شوطباشد آن را قطع نمايد وطوافش صحيح است وچنانچه زيادى يك شوط يا بيشتر باشد احتياط اين است كه باقى آن را تا يك طواف كامل شود به قصد قربت مطلقه تمام نمايد.


58

شك در عدد اشوط

مـسـاله 219 - هرگاه بعد از تمامى طواف وتجاوز ازمحل شك نمايد كه : آيا طوافم هفت شوط يا كـمـتـر يابيشتر بوده اعتنا به شك ننمايد مانند كسى كه بعد ازشروع به نماز طواف چنين شكى بكند.

مـسـالـه 220 - هرگاه يقين داشته باشد كه هفت شوط بجاآورده وشك كند كه زيادتر بوده يانه مـثـلا احـتمال بدهد كه شوط آخرى هشتم بوده به شك خود اعتنا ننمايدوطوافش صحيح است مـگـر در صـورتى كه شكش قبل ازتمامى شوط آخرى باشد كه در اين صورت ظاهر اين است كه طوافش باطل است واحتياط اين است كه به قصد رجا تمامش نموده واعاده طواف كند.

مـسـالـه 221 - هـرگاه بين شش وهفت يا پنج وشش وهمچنين عددهاى قبل شك كند حكم به بـطـلان طـواف مـى شود وهمچنين اگر شك كند كه آيا شش شوط بجاآورده يا هشت شوط كه نـدانـد شـوط آخـر شـشم است ياهشتم كه در اين صورت نيز طوافش باطل خواهد بود.وظن به اشواط مادامى كه به حد اطمينان نرسد اعتبارى نداشته ومحكوم به حكم شك است .

مساله 222 - چنانچه بين شش وهفت شك نموده وازروى نادانى بنا را بر شش گذاشته وطواف را تـمـام كـند لازم است طواف را از سر بگيرد وچنانچه بر نادانى خودباقى ماند تا وقتى كه تدارك ممكن نباشد بعيد نيست طوافش صحيح باشد.

مـساله 223 - طواف كننده مى تواند در حفظ شماره شوطها بر رفيق وهمراه خود اعتماد كند در صـورتـى كـه رفيق وهمراهش يقين داشته باشد مثلا در صورت شك اگر رفيق انسان بگويد اين شوط پنجم است مى شود برگفته او اعتماد نموده ودو شوط ديگر بجا آورد.

مساله 224 - هرگاه در طواف مستحبى شك نمايد بنا رابر كمتر بگذارد وطوافش صحيح است .

مـسـالـه 225 - هـرگاه از روى عمد وعلم به حكم يا جهل به آن طواف عمره تمتع را ترك نموده ونـتـواند پيش اروقوف به عرفات تداركش نمايد عمره اش باطل بوده وواجب است حج را در سال بعد اعاده نمايد ودر سابق گفته شد اظهر اين است كه احرامش نيز باطل مى شود ولى احوط اين اسـت كـه عـدول بـه حـج افـراد نـمـوده وآن رابـه قـصـد اعـم از حج وعمره مفرده تمام نمايد وچنانچه عمدا طواف حج را ترك نمايد وتداركش ممكن نباشدحجش باطل خواهد بود ولازم است در سـال بـعـد اعاده نمايد واگر ترك طواف از جهت ندانستن حكم بوده يك شتر كفاره نيز لازم خواهد شد.

مـسـالـه 226 - هـرگـاه از روى فراموشى طواف ترك شود بعد از يادآمدن تداركش واجب است وچـنـانـچـه پس ارگذشتن وقتش به ياد آمد قضاى آن بجا آورده شود وحج صحيح خواهد بود واحتياط اين است كه بعد از قضاى طواف سعى نيز بجا آورده شود واگر وقتى يادش بيايدكه قضا نـمـودن آن ممكن نباشد مثل اينكه پس از بازگشت به وطن يادش آمد واجب است نايب بگيرد واحتياط اين است كه نايب از طواف سعى را نيز بجا آورد.

مـسـالـه 227 - اگـر طواف را فراموش نمود وبه وطن خودبازگشت وبا عيال خود نزديكى كرد وسـپـس يـادش آمد در صورتى كه فراموش شده طواف حج باشد لازم است يك قربانى به منى واگـر فـرامـوش شـده طـواف عـمـره بـاشـد لازم اسـت يـك قـربـانى به مكه بفرستد در اين قربانى گوسفند كافى است .

مـساله 228 - هرگاه طواف را فراموش نموده وزمانى يادش آمد كه قضايش ممكن است با همان احـرام اول قـضايش نمايد ونيازى به تجديد احرام نيست بلى درصورتى كه از مكه خارج شد ويك ماه يا بيشتر بر آن گذشته باشد


59
لازم است براى دخول مكه احرام تازه ببندد چنانكه گذشت .

مـساله 229 - آنچه بر طواف كننده حلال مى شود برفراموش كننده طواف تا اينكه آن را شخصا يا نايبش قضاننموده حلال نمى شود.

مـساله 230 - هرگاه جهت بيمارى يا شكستگى وامثال اينها شخصا نتواند طواف را بجا آورد لازم اسـت به كمك ديگرى طواف را بجا آورد هرچند به سوار شدن بر دوش او باشد وچنانچه با كمك ديگرى نيز نتواند طواف كند واجب است نايب بگيرد كه به جاى او طواف كند وهمچنين در نماز طـواف كـه شـخـص بـايد خودش بجاآورد ودر صورت نتوانستن ديگرى را نايب بگيرد.وحكم زن حائض ونفساء (زائو) در شرايط طواف بيان شد.


60

نماز طواف

واجـب سـوم از واجـبـات عمره تمتع دو ركعت نماز طواف است كه همانند نماز صبح است ولى مـكـلـف مـخـير است كه آن را بلند يا آهسته بخواند واظهر اين است كه پشت مقام ابراهيم باشد وواجـب اسـت كـه در نـزديـكـى مـقـام بـجـاآورده شـود ودر صـورت عدم تمكن پشت مقام با مـراعـات نـزديـكى به مقام بنابر احتياط نماز را بجا آورد واين حكم نماز طواف واجب است ونماز طواف مستحب در هرجاى مسجد باشد جايز است .

مـسـاله 231 - كسى كه از روى علم وعمد نماز طواف رابجا نياورد حجش باطل است زيرا بدون اين نماز سعى باطل خواهد بود.

مساله 232 - نماز طواف بايستى بعد از طواف فورا بجاآورده شود بگونه اى كه در عرف نگويند بين طواف ونمازفاصله شده است .

مـسـاله 233 - هرگاه فراموش كرد نماز طواف را بخواندوسعى نمود وبعد از سعى يادش آمد كه نـمـاز طواف رانخوانده فورا نماز طواف را بخواند واعاده سعى واجب نيست اگرچه احوط است وچـنـانچه در اثناى سعى يادش بيايد سعى را قطع كرده ونماز طواف را در جاهايى كه گفته شد بـجـا آورد سـپـس سعى را از جايى كه قطع كرده تمام نمايد. وچنانچه بعد از بيرون رفتن از مكه يـادش بـيايد كه نماز طواف را نخوانده بايستى به مكه برگشته ونماز را در جاهايى كه گفته شد بـجـا آورد ودر صورتى كه نتواند به مكه برگردد هر جا كه يادش آمد بجا آورد بلى اگر بتواند به حـرم برگردد احوط اين است كه برگشته ونماز را در حرم بجا آورد وحكم كسى كه نماز طواف رابه جهت نادانى ترك كرده حكم كسى است كه فراموشش كرده وفرقى بين جاهل قاصر ومقصر در اينجانيست .

مـساله 234 - هرگاه نماز طواف را فراموش نمود وتا دم مردن يادش نيامد ومرد بر وليش واجب است آن را قضانمايد.

مـساله 235 - هرگاه قرائت نمازگزار غلطى داشته باشد در صورتى كه نتواند آن را درست كند اشـكـالـى در اكـتـفاى به آنچه مى تواند در نماز طواف وغير آن نيست وهمان اندازه كافى است وچنانچه مى تواند آن را تصحيح ودرست كند لازم است تصحيح نمايد وچنانچه در اين كار اهمال وسـهـل انگارى كرد تا وقت تنگ شد احوط اين است كه به اندازه اى كه مى تواند نماز طواف را بجا آوردوآن را به جماعت بخواند ونايب نيز بگيرد.

مـساله 236 - هرگاه نداند كه قرائتش درست نيست ودرنادانى خود معذور باشد نمازش صحيح اسـت وحـاجـتـى به اعاده ندارد حتى اگر بعد از نماز بفهمد كه قرائتش اشكال داشته ولى اگر مـعذور نبوده لازم است پس ازتصحيح نماز را اعاده كند وحكم كسى كه نماز طواف رافراموش كرده بر او جارى مى شود.

سعى واجب چهارم از واجبات عمره تمتع سعى بين صفاومروه است وخود يكى از اركان است كه اگر عـمدا ترك شود حج باطل خواهد بود خواه علم به حكم داشته ياجاهل به حكم باشد. وقصد قربت در سعى معتبر است ولى ستر عورت وطهارت از حدث با خبث در آن معتبرنيست وبهتر اين است كه طهارت رعايت شود.

مـساله 237 - سعى بايد بعد از طواف ونماز طواف بجاآورده شود واگر پيش از طواف يا نماز آن بـجـا آورده شـود لازم اسـت بعد از آنها اعاده شود. وحكم كسى كه طواف را فراموش كند وبعد از سعى يادش بيايد پيشترگفته شد.

مساله 238 - نيت در سعى معتبر است به اين معنى كه اگر در عمره است به نيت عمره واگر در حج است به نيت حج قربة الى اللّه بجا آورده شود.


61


62

سعى يعنى چه ؟

رفت وآمد بين صفا ومروه را سعى گويند (صفا در يك طرف ومروه طرف ديگر قرار دارد) رفتن از اول جـزء ازصـفـا به مروه را يك شوط گويند وهمچنين برگشتن ازاول جزء مروه به صفا يك شوط است وتمام سعى هفت شوط است بنابر اين سعى از صفا شروع ودر شوط هفتم به مروه ختم مـى شـود واحـتـيـاط لازم در ايـن است كه موالات (پى در پى بودن ) را مراعات كند بطورى كه فـصـل معتد به در بين اشواط حاصل نشود ووقتى حاجى بخواهد از مسجد الحرام به مسعى برود صفا طرف دست راستش قرار مى گيرد.

مـسـالـه 239 - هـرگاه سعى را از مروه شروع كند اگر يك شوط بجا آورده يعنى از مروه به صفا رسـيـده بايد آن رالغو دانسته واز صفا شروع نمايد وچنانچه بعد از شوطاول باشد مثل اينكه در بين راه صفا ومروه در شوط دوم باشد آن را نيز لغو نموده وسعى را از صفا از سربگيرد.

مـسـاله 240 - لازم نيست رفت وآمد (سعى ) بين صفاومروه پياده باشد وسعى سواره بر حيوان يا دوش انسان يا چرخهايى كه فعلا در آنجا متداول است جايز است ولى در هر حال بايد ابتدا از صفا وختم به مروه باشد.

مساله 241 - لازم است رفت وآمد بين صفا ومروه از راه متعارف باشد واگر از صفا از توى مسجد يا راه ديگرى بسوى مروه برود كافى نيست بلى لازم نيست رفت وآمد در يك خط مستقيم باشد.

مـسـالـه 242 - واجـب اسـت هـنگام توجه به مروه آن را روبه روى خود قرار دهد وهمچنين در بـازگـشـت از مروه به صفا بايد متوجه به صفا باشد پس اگر هنگام سعى بطورعقب گرد برود كفايت نمى كند والتفات به طرف راست و چپ وپشت سر هنگام سعى عيبى ندارد.

مـسـالـه 243 - نـشـستن روى صفا يا مروه يا در بين آنها به جهت استراحت عيبى ندارد گرچه احوط اين است كه بين آن دو ننشيند.


63

احكام سعى

در گـذشته گفته شد كه سعى از اركان حج است وترك آن عمدا با علم يا جهل به حكم تا زمانى كـه تـداركـش پيش ازوقوف به عرفات ممكن نشود حج باطل واعاده اش درسال بعد لازم خواهد بـود واظهر اين است كه احرامش نيز باطل خواهد بود اگرچه احوط واولى اين است كه عدول به افراد نموده وسعى را به قصد اعم از حج افرادوعمره مفرده تمام نمايد.

مساله 244 - هرگاه سعى از روى فراموشى ترك شود هر وقت ياد او بيايد بايد بجا آورد هرچند ياد آمـدنـش پـس از فـراغـت از اعمال حج باشد وكسى كه شخصا نتواند يابرايش مشقت داشته باشد بايستى نايب بگيرد وحجش در هر دو صورت صحيح خواهد بود.

مـسـاله 245 - كسى كه شخصا پياده يا سواره نتواند سعى را بجا آورد ديگرى را نايب بگيرد كه به جاى او سعى كندوحجش صحيح است .

مـسـالـه 246 - احـتـيـاط اين است كه بعد از طواف ونماز آن بدون ضرورت مانند شدت گرما يا خـسـتـگى زياد تاخيرنكند اگرچه اقوى اين است كه مى تواند سعى را تا شب تاخير كند بلى در حال اختيار نبايد سعى را به فردابيندازد.

مـسـالـه 247 - زيـادى در سعى مانند زيادى در طواف سبب بطلان خواهد بود اگر از روى علم وعمد باشد چنانكه در طواف گذشت بلى اگر جاهل به حكم باشد اظهر اين است كه سعيش به زيادى باطل نمى شود هرچند احتياط در اعاده آن است .

مساله 248 - هرگاه از روى خطا در سعى خود زيادنموده سعيش درست است ولى اگر زيادى يك شوطكامل باشد مستحب است كه شش شوط ديگر به آن اضافه نمايد تا يك سعى كامل غير از سـعـى اول شود وختم سعى دوم طبعا به صفا خواهد بود وچنانچه زيادى بيش از يك شوط باشد تمام نمودن او به قصد رجا عيبى ندارد.

مـساله 249 - هرگاه عمدا با علم به حكم يا جهل به آن ازسعى خود كم نمود وتداركش تا زمان وقوف به عرفات ممكن نباشد حجش فاسد شده ولازم است سال بعداعاده نمايد وظاهر اين است كـه احـرامش نيز باطل مى شود واحوط اين است كه عدول به حج افراد نموده وبه نيت اعم از حج وعـمـره مـفـرده تـمـامـش نـمايد وچنانچه كمبود سعى از روى فراموشى وبعد از شوط چهارم بـوده واجب است باقى را هر وقت يادش آمد هرچند بعد ازفراغت از اعمال حج باشد تدارك نمايد ودر صورتى كه خود نتواند تدارك كند يا تدارك سخت باشد واجب است نايب بگيرد هرچند به اين جهت باشد كه پس ازبازگشت به وطن يادش آمده باشد در اين صورت احتياط اين است كه نايب به نيت فراغ ذمه منوب عنه ازاتمام يا تمام يك سعى كامل بجا آورد واگر كمبودش پيش از شوط چـهـارم واز روى فـراموشى بوده احتياط اين است كه شخصا يك سعى كامل به قصد اعم از تمام يااتمام بجا آورد ودر صورت دشوارى آن نايب بگيرد.

مساله 250 - چنانچه از روى فراموشى مقدارى از سعى در عمره تمتع كم نموده وبه اعتقاد اينكه از سـعـى فارغ شده محل شده در اين صورت احوط اين است كه يك گاو كفاره بدهد ولازم است سعى را به نحوى كه گفته شدتمام نمايد.


64

شك در سعى

مـسـاله 251 - شك در عدد اشواط سعى پس از تقصيراعتبار ندارد وجمعى از فقها فرموده اند كه شـك در عدداشواط بعد از انصراف از سعى هرچند پيش ار تقصيرباشد به آن اعتنا نبايد كرد ولى اظهر اين است كه در اين صورت بايد به اين شك اعتنا شود.

مـسـاله 252 - اگر هنگامى كه در مروه است شك كند كه شوط آخرى هفتم است يا نهم اعتنا به شك خود ننمايد وسعيش صحيح خواهد بود وچنانچه اين شك در اثناى شوط باشد يعنى هنوز به مروه نرسيده چنين شكى كند سعيش باطل ولازم است سعى را از سر بگيرد.

مساله 253 - حكم شك در عدد اشواط سعى مانندحكم شك در عدد اشواط طواف است پس هر گاه شك كند در عدد اشواط سعى را باطل مى كند.


65

تقصير

واجب پنجم از واجبات عمره تمتع تقصير است يعنى گرفتن مقدارى از ناخن دست يا پا يا چيدن مـقدارى ازموى سر يا ريش يا سبيل وقصد قربت در تقصير معتبراست وكندن مو جاى چيدن را نمى گيرد.

مساله 254 - بيرون آمدن از احرام عمره تمتع بايد فقطبه تقصير باشد پس اگر خواسته باشد به جاى تقصير سرخود را بتراشد كفايت نمى كند بلكه سر تراشيدن برمتمتع حرام است وچنانچه از روى عمد وعلم بتراشدبايد يك گوسفند كفاره بدهد بلكه بنابر احتياط اين حكم مطلقا حتى در صورت جهل نيز جارى است .

مساله 255 - هرگاه بعد از سعى وپيش ار تقصير با زنى نزديكى وجماع كند وجاهل به حكم باشد بنابر احتياطبايد يك شتر كفاره بدهد.

مساله 256 - تقصير پيش از تمامى سعى حرام است وچنانچه كسى پيش از فراغت از سعى از روى علم وعمدتقصير نمايد بايد كفاره بدهد.

مساله 257 - لازم نيست تقصير بعد از سعى بلا فاصله بجاآورده شود وشخص مى تواند هر جا دلش خواست خواه در مسعى يا در منزل يا جاى ديگر تقصيرنمايد.

مـسـالـه 258 - هـرگاه تقصير را عمدا ترگ نموده وبراى حج احرام بست عمره اش فاسد وباطل خـواهـد بـود وظاهر اين است كه حج تمتعش بدل به حج افراد شده ولازم است بعد از حج عمره مفرده بجا آورد واحتياطاين است كه حج را در سال بعد اعاده نمايد.

مـسـالـه 259 - هـرگـاه از روى فراموشى تقصير را ترك نموده وبراى حج احرام بست عمره اش صحيح است واحتياطا يك گوسفند كفاره بدهد.

مساله 260 - همين كه محرم در عمره تمتع تقصير نمود آنچه به جهت احرام بر وى حرام شده بود حـلال مى شودبجز تراشيدن سر واما سر تراشيدن تفصيلى دارد كه ازاين قرار است : هرگاه عمره تـمتع در ماه شوال بجا آورده شود سر تراشيدن تا سى روز از عيد فطر گذشته جايزاست واما بعد از آن احتياط اين است كه سر تراشيده نشود وچنانچه تراشيده شد واز روى علم وعمد بود احتياط اين است كه يك گوسفند كفاره داده شود.

مساله 261 - طواف نساء در عمره تمتع واجب نيست وبجا آوردن آن به قصد رجا عيبى ندارد.

1 - احرام حج

در گذشته واجبات حج بطور اجمال بيان شد وتفصيل هريك به قرار ذيل است : اول احرام است وبـهترين وقت آن روز تروية (هشتم ذى الحجه ) است وسه روز پيشتر ازآن هم جايز است خصوصا براى پير مردان وبيماران درصورتى كه از ازدحام بترسند اين دو دسته احرام بسته وپيش از بيرون رفـتـن مـردم از مكه بيرون مى روند ودرگذشته گفته شد كه بيرون رفتن از مكه با احرام حج براى ضرورت بعد از فراغ از عمره هر وقت باشد جايزاست .

مـسـاله 261 - همچنان كه براى شخصى كه عمره بجامى آورد جايز نيست قبل از تقصير براى حج احرام ببندد براى حاجى جايز نيست پيش از تمامى اعمال حج براى عمره مفرده احرام ببندد بلى احرام بستن براى عمره مفرده پس از اعمال حج وپيش از طواف نساء مانعى ندارد.

مـسـاله 262 - وقت احرام در صورتى تنگ مى شود كه تاخيرش باعث نرسيدن به وقوف در عرفات روز عرفه (نهم ذى الحجه ) شود.

مـسـالـه 263 - احـرام حـج در كيفيت وواجبات ومحرمات مانند احرام عمره است واختلاف بين آنهافقط در نيت است .

مساله 264 - مكلف مى تواند از هر جاى شهر مكه قديم براى حج احرام ببندد ومستحب است احرام حج ازمسجد الحرام در مقام ابراهيم يا حجر اسماعيل باشد.


66

مـسـالـه 265 - كسى كه احرام حج را از روى فراموشى ياجهل به حكم ترك نموده واز مكه بيرون رفته سپس يادش بيايد يا علم به حكم پيدا كند واجب است به مكه برگردد هرچند از عرفات باشد واز مـكـه محرم شود وچنانچه به جهت تنگى وقت يا عذر ديگرى نتواند به مكه برگردد از همان جـايـى كه هست محرم شود وهمچنين است اگر بعد از وقوف به عرفات يادش بيايد ياحكم را ياد بـگـيـرد بـايـد از جـايى كه هست احرام ببندد هرچند متمكن از بازگشت به مكه واحرام از مكه باشد وچنانچه اصلا يادش نيامد وحكم را ندانست تا از اعمال حج فارغ شد حجش صحيح است .

مـسـالـه 266 - كـسـى كـه احـرام حج را از روى علم وعمدترك كند لازم است تداركش نمايد وچـنـانـچـه پـيـش ازوقوف به عرفات متمكن از تدارك نشود حجش فاسدولازم است سال بعد اعاده اش نمايد.

مـسـالـه 267 - احـوط اين است شخصى كه احرام حج تمتع بسته پس از احرام وپيش از رفتن به عـرفـات طـواف مستحبى ننمايد وچنانچه طواف نمود بنابر احتياط بعد ازطواف تلبيه را تجديد كند.

2 - وقوف در عرفات

واجب دوم از واجبات حج تمتع وقوف (بودن ) درعرفات است با قصد قربت ومراد از وقوف حاضر بودن در عرفات است چه سواره چه پياده چه در حال حركت چه آرام .

مـسـاله 268 - صحراى عرفات حدودى براى آن معين شده كه نام آنها ((ثويه )) و((نمره )) و((ذى المجاز)) و((مازمين ))است وخود اينها خارج از موقف مى باشند.

مـسـالـه 269 - كوهى به نام ((جبل الرحمه )) در صحراى عرفات است كه ظاهرا موقف است ولى وقوف روى آن كوه مكروه است ومستحب است وقوف در دامنه كوه ازطرف چپ باشد.

مـسـالـه 270 - وقـوف در عرفات بايستى از روى اختيارباشد پس اگر در مجموع وقت خواب يا بيهوش باشد وقوفى نكرده است .

مـسـاله 271 - وقوف در عرفات براى شخص مختار بنابراحتياط از اول ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب است واظهر اين است كه مى تواند تا يك ساعت بعد از ظهروقوف را تاخير نمايد يعنى از يك سـاعت بعد از ظهروقوف نمايد ووقوف در تمام اين وقت هرچند واجب است وتركش گناه است ولى از اركان حج نيست به اين معنى كه اگر كسى مقدارى از اين وقت را وقوف نكندحجش فاسد نـخـواهـد شـد بـلـى اگر وقوف را اصلا از روى اختيار ترك نمايد حجش فاسد خواهد بود وآنچه ركن است وقوف فى الجمله است .

مـسـالـه 272 - كـسـى كه بجهت فراموشى يا نادانى يا عذرموجه ديگر وقوف اختيارى (از ظهر تا غروب ) را درك ننمايد وقوف اضطرارى (مقدارى از شب عيد) بر او لازم است وبا اين وقوف حجش صحيح خواهد بود واگر اين وقوف را عمدا ترك نمايد حجش فاسد مى شود.

مساله 273 - كوچ كردن از عرفات پيش از غروب آفتاب با علم وعمد حرام است ولى حج را فاسد نمى كند وكسى كه كوچ كرد وپشيمان شده وبرگشت چيزى بر اونيست واگر برنگشت بايد يك شـتـر كفاره بدهد ودر منى آن را بكشد وچنانچه نتواند يك شتر كفاره بدهد بايدهجده روز روزه بـگـيـرد وبـنـابـر احتياط پى در پى ومتوالى باشد. واين حكم نسبت به كسى كه از روى فراموشى يـاندانستن حكم كوچ كند نيز جارى است يعنى اگر يادش آمد يا حكم را دانست بايد برگردد كه اگر برنگشت بنابراحتياط بايد يك شتر كفاره بدهد واگر نتوانست هجده روز روزه بگيرد.


67

مساله 274 - اگر ماه نزد قاضى اهل سنت ثابت شد وبرطبق آن حكم نمود ونزد شيعه ثابت نشد دو صورت دارد: اول : آنكه احتمال برود كه حكم او مطابق واقع است كه در اين صورت پيروى از آنها ووقوف با آنها وتـرتيب جميع آثار ثبوت ماه كه راجع به اعمال حج است واجب مى شود وبنابر اظهر همين مقدار در حـج كافى است وكسى كه مخالفت تقيه نموده وبگويد احتياط در مخالفت آنها است فعل حرام بـجا آورده ووقوفش فاسد خواهدبود وخلاصه آنكه پيروى از حاكم سنى به جهت تقيه واجب است وبـا تـقيه حج صحيح است واحتياط در اينجامشروعيت ندارد بخصوص كه بيم تلف نفس ومانند آن باشد كه در زمان ما اين اتفاق مى افتد.

دوم : آنكه علم به خلاف فرض شود كه انسان بداندروزى كه به حكم قاضى روز عرفه (نهم ) است واقـعـا روزترويه وهشتم باشد كه در اين صورت وقوف با آنها كافى نخواهد بود ودر اين حال اگر مـكـلـف تـمكن از عمل به وظيفه را داشته باشد ولو به وقوف اضطرارى در مزدلفه بدون محذور حـتـى مـحـذور مـخـالـفـت تقيه بايد عمل به وظيفه نمايد ودر غير اين صورت حجش بدل به عـمـره مفرده شده وحجى نخواهد داشت وچنانچه استطاعتش از همين سال بوده وبراى سالهاى بـعد باقى نخواهد ماند وجوب حج از او ساقط خواهد بود مگر اينكه استطاعت تازه اى پيدا كند كه در ايـن صورت دوباره حج مى نمايد وممكن است در صورت دوم چاره كند باينكه در روزعيد آنها (روز نهم واقعا) از طريق منى به مكه برگرددوبعد از راه عرفات ومشعر به منى برود به نحوى كه قـبـل ازغـروب وقـوف در عرفات بنمايد ولو آنا ما (ولو يك لحظه ) ودر حال حركت وبهمين نحو وقوف در مشعر رادر شب درك كند وبعد براى اعمال به منى برود.

3 - وقوف در مزدلفه

واجب سوم از واجبات حج تمتع وقوف در مزدلفه است با قصد قربت ومزدلفه اسم مكانى است به آن ((مـشعرالحرام )) نيز گفته مى شود وحدود آن از ((مازمين )) تا((حياض )) و((وادى محسر)) اسـت كه در آنها نبايد وقوف نمود مگر در ازدحام وتنگى وقت كه به مازمين (دو راه تنگ وباريك ) بايد بالا رفت .

مساله 275 - هرگاه حاجى از عرفات كوچ كرد احتياطاين است كه شب عيد را در مزدلفه بيتوته كند هرچندوجوب بيتوته ثابت نشده است .

مـساله 276 - وقوف در مزدلفه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب روز عيد قربان واجب است ولى آنچه ركـن اسـت وقـوف مـخـتصر است كه اگر مقدارى بين الطلوعين وقوف نموده وعمدا كوچ كند حجش صحيح است اگرچه فعل حرامى بجا آورده است .

مساله 277 - كسى كه وقوف بين الطلوعين مزدلفه رااصلا ترك نمايد حجش باطل وفاسد خواهد بود وزنان وكودكان واشخاص ضعيف مانند پيرمردان وبيماران وشخصى كه از دشمن مى ترسد از اين حكم مستثنى هستند وبراى اينها جايز است شب عيد مقدارى وقوف نموده وقبل از طلوع فجر بسوى منى كوچ كنند.

مساله 278 - كسى كه شب عيد را در مزدلفه وقوف نموده واز جهت ندانستن مساله قبل از طلوع فجر كوچ نمايد حجش بنابر اظهر صحيح است ويك گوسفند بايدكفاره بدهد.

مـسـالـه 279 - كـسى كه از روى فراموشى يا عذر ديگرى نتواند بين الطلوعين در مزدلفه وقوف اخـتـيـارى را بـنمايد وقوف اضطرارى (بودن مختصر بعد از طلوع آفتاب تاظهر روز عيد) كافى است


68
واگر آن را عمدا ترك كندحجش فاسد خواهد شد.


69

درك وقوفين

دانسته شد كه هريك از وقوف عرفات ووقوف مزدلفه دوقسم است : اختيارى واضطرارى وهرگاه مكلف وقوف اختيارى هريك را درك نمايد كه عملش صحيح است ودر صورتى كه درك نكند چند صورت خواهد داشت كه هر صورتى حكمى دارد: اول : آنكه هيچيك از وقوفهاى اختيارى واضطرارى رادرك نكند كه در اين صورت حجش باطل ولازم است باهمان احرام حج عمره مفرده بجا آورد وواجب است درصورتى كه استطاعتش باقى يا حج از سالهاى پيش برذمه اش مستقر باشد سال بعد حج نمايد.

دوم : آنكه وقوف اختيارى عرفات واضطرارى مزدلفه رادرك نمايد.

سـوم : آنكه وقوف اضطرارى عرفات واختيارى مزدلفه رادرك نمايد كه در اين دو صورت حجش بى اشكال صحيح است .

چهارم : آنكه وقوف اضطرارى هريك از عرفات ومزدلفه را درك نمايد كه اظهر در اين صورت اين اسـت كـه حـجش صحيح باشد گرچه احوط در صورتى كه شرايطوجوب حج باقى يا حج قبلا بر ذمه اش مستقر شده باشد اين است كه در سال آينده حج بجا آورد.

پـنـجـم : آنـكه فقط وقوف اختيارى در مزدلفه را درك كند كه در اين صورت نيز حجش صحيح است .

شـشـم : آنـكـه فـقط وقوف اضطرارى مزدلفه را درك كند كه در اين صورت بعيد نيست حجش صـحيح باشد ولى احتياط اين است باقى اعمال را به قصد فراغ ذمه از آنچه به او تعلق گرفته چه عمره مفرده وچه حج بجا آورده ودرسال بعد حج را اعاده نمايد.

هـفـتـم : آنكه فقط وقوف اختيارى عرفات را درك نمايد كه اظهر در اين صورت باطل بودن حج وانـقـلاب آن بـه عمره مفرده است مگر آنكه شب وقوف در مزدلفه بنمايد وازروى جهل به مساله قبل از فجر از آنجا افاضه (كوچ ) كندچنانكه قبلا گذشت ولى در صورت امكان بازگشت اگرچه تـا ظهر روز عيد باشد واجب است برگردد وقدرى در مزدلفه توقف نمايد وچنانچه ممكن نباشد حج اوصحيح است ومى بايست يك گوسفند قربانى كند.

هـشـتـم : آنـكه فقط وقوف اضطرارى عرفات را درك نمايد كه در اين صورت حجش باطل است وبدل به عمره مفرده مى شود.


70

واجبات منى

هـرگـاه مكلف از مزدلفه كوچ كرد بايستى به منى رفته واعمالى را كه در آنجا واجب است انجام دهد واعمال آنجا همانطور كه تفصيلا بيان خواهد شد سه عمل است :

4 - رمى جمره عقبه

واجـب چـهـارم از واجبات حج رمى جمره عقبه است درروز عيد يعنى به جايى كه نامش جمره عقبه است سنگريزه بيندازد. وآن چند شرط دارد: 1 - نيت وقصد قربت .

2 - بودن هفت ريگ كه كمتر از آن كفايت نمى كندچنانكه كفايت نمى كند غير از ريگ از اجسام .

3 - زدن ريگها يكى پس از ديگرى باشد وزدن دوتا يابيشتر با هم كافى نيست .

4 - رسيدن سنگريزه ها به جمره .

5 - آنكه رسيدن بايستى با پرتاب كردن باشد وگذاشتن سنگريزه بر جمره كافى نيست وظاهر اين اسـت كه اگرسنگريزه در راه به چيزى برخورد نموده وسپس به جمره برسد كافى باشد بلى اگر سنگريزه در راه به چيز بسيارسفتى مانند سنگ برخورد ودر اثر آن جسته وبه جمره رسيد كفايت نخواهد كرد.

6 - آنـكـه رمـى بين طلوع وغروب آفتاب (در روز) باشد وزنان وكسانى كه كوچ از مشعر در شب بـرايشان جايزاست مى توانند شب عيد رمى جمره نمايند ولى بايدقربانى را تا فرداى آن روز تاخيز بيندازند واحتياط اين است كه تقصير را هم تاخير بيندازند وبعد از آن اعمال حج را بجا آورند مگر كسى كه از دشمن بر جان خودمى ترسد جايز است بر او تقصير وقربانى را در شب انجام دهد.

مـسـالـه 280 - هرگاه شك كند كه سنگريزه به جمره رسيديا نه بنا بر نرسيدن گذاشته وسنگ ديگرى بزند مگرآنكه شك وى در وقتى باشد كه به واجب ديگرى كه مترتب بر رمى است مشغول شده يا پس از فرا رسيدن شب باشد كه در اين صورت اعتنا نكند.

مساله 281 - زدن جسم ديگرى غير از سنگريزه كافى نيست ودو چيز در سنگريزه معتبر است : 1 - آنكه از سنگهاى حرم باشد وبهتر اين است كه ازمشعر برچيده شود.

2 - آنـكـه بنابر احتياط بكر ودست نخورده باشند وقبلا دررمى استعمال نشده باشند واگر شك كند كه سنگريزه دست خورده يا نه اشكالى ندارد.

مـسـالـه 282 - كفايت نمودن زدن سنگ بر مقدارى كه برارتفاع جمره افزوده شده محل اشكال اسـت واحـوط آن است كه مقدار سابق را رمى نمايد واگر متمكن نباشدمقدار زيادى را خودش رمى كند ونايب نيز بگيرد براى زدن به مقدار سابق وفرقى بين عالم وجاهل وناسى نيست .

مساله 283 - چنانچه كسى از روى ندانستن مساله يافراموشى در روز عيد رمى جمره ننمود لازم است تا روزسيزدهم هر وقت يادش آمد يا مساله را دانست تداركش نمايد وچنانچه شب يادش آمد بـايستى روز بعد آن راانجام دهد واين در صورتى است كه از كسانى نباشد كه رمى در شب برايش جـايـز اسـت وحـكـمـش خـواهـد آمـد وچـنانچه بعد از روز سيزدهم مساله را دانست يا يادش آمـد احـتياط اين است كه به منى رفته ورمى نموده ودر سال بعد رمى را شخصا خودش يا نايبش بجا آورد وچنانچه پس از بيرون رفتن از مكه دانست يا يادش آمد برگشتن بر او واجب نيست بلكه در سال بعد بنابر احتياط شخصايا نايبش انجام دهد. مـساله 284 - چنانچه از روى فراموشى يا نادانى روز عيدرمى ننمود وپس از طواف حج دانست يا يادش آمدوتدارك نمود اعاده طواف بر او واجب نيست هرچنداحوط است ولى اگر ترك رمى از روى عـلـم وعمد باشد


71
ظاهر اين است كه طوافش باطل است وواجب است كه پس از تدارك رمى اعاده طواف نمايد.

5 - ذبح ونحر در منى واجـب پـنـجـم از واجبات حج تمتع ذبح يا نحر در منى است ذبح يعنى كشتن گاو وگوسفند ونـحـر يـعـنـى كشتن شتر (قربانى كردن ). وبايد با قصد قربت ودر روز باشد مگر كسى كه ترسى داشته باشد كه چنين شخصى مى تواند قربانى خود را شب بنمايد وواجب است قربانى پس از رمى بـاشـد ولـى چـنـانچه او را از روى فراموشى يانادانى پيش از رمى بجا آورد صحيح است وحاجتى بـه اعـاده نـدارد وواجب است ذبح يا نحر در منى باشدوهرگاه متمكن نباشد چنانكه مى گويند مـذبح را تغييرداده اند ودر وادى محسر قرار داده اند پس اگر متمكن ازتاخير وذبح در منى باشد اگرچه تا آخر ذى الحجه حلق ياتقصير نمايد ومحل شود وذبح را تاخير بيندازد وهمچنين طواف ونماز طواف وسعى را تاخير بيندازد والا جايز است به ذبح در مذبح فعلى اكتفا كند. مساله 285 - احتياط اين است كه ذبح ونحر در روز عيدقربان باشد ولى اگر از روى فراموشى يا عذر ديگر يانادانى ترك نمود لازم است تا آخر ايام تشريق (يازدهم ودوازدهم وسيزدهم ) تداركش نمايد وچنانچه عذر اومستمر بود مى تواند تا آخر ماه ذى الحجه تاخير نمايد وچنانچه بعد از طواف دانـسـت يا يادش آمد وتداركش نمود اعاده طواف بر او واجب نخواهد بود هرچنداعاده اش احوط اسـت ولـى اگـر از روى عـلـم وعـمـد قـربـانـى را ترك نموده وطواف كرد ظاهر اين است كه طوافش باطل وواجب است بعد از تدارك قربانى اعاده اش نمايد. مساله 286 - يك قربانى فقط براى يك نفر كفايت مى كند ونمى شود براى دو نفر يا بيشتر باشد. مساله 287 - قربانى بايستى يا شتر يا گاو يا گوسفندباشد وشتر بايستى سال پنجم را تمام كرده ودر سـال شـشم داخل شده باشد وشتر اگر شش ساله نباشد كافى نيست وگاو وبز بايستى بنابر احتياط دو سالش تمام ووارد سال سوم باشند وكمتر از آن كافى نيست ودرگوسفند بايستى هفت مـاهش تمام ووارد ماه هشتم باشدوكمتر از آن كافى نيست واحتياط اين است كه يك سالش تمام ودر سـال دوم داخـل شده باشد. وچنانچه پس ازقربانى كردن معلوم شد كه قربانى در سن معتبر نـبـوده لازم اسـت قـربانى ديگرى به سن معتبر بنمايد وقربانى بايستى از جميع اعضا سالم باشد وقـربـانى كور وشل وگوش بريده وشاخ شكسته ومانند اينها كفايت نمى كند واحوط اين است كه اخته شده نيز كفايت نمى كند ولاغرنيز نباشد واحوط اولى اين است كه بيمار وموجو(رگ ماليده ) ومـرضوض (تخم كوبيده ) وپير كه مغزاستخوانش آب شده نباشد وقربانى كه گوشش شكافته يا سوراخ باشد عيبى ندارد اگرچه احوط اين است كه ازاينها نيز سالم باشد واحوط واولى اين است كه قربانى طورى نباشد كه از اصل خلقت شاخ ودم نداشته باشد. مـسـالـه 288 - چنانچه قربانى را به عقيده اينكه سالم است خريدارى نموده وقيمتش را پرداخته وبـعـد مـعلوم شد كه عيبى دارد ظاهر اين است كه مى تواند به آن اكتفا نمايدولازم نيست قربانى ديگرى بنمايد. مـسـالـه 289 - آنچه از شرايط در قربانى ذكر شد تماما درصورت تمكن وقدرت است وكسى كه نتواند قربانى رابه اين شرايط تهيه كند هرچه ممكنش باشد همان كافى است . مـسـالـه 290 - چـنانچه قربانى را به عقيده اينكه چاق است كشت وبعد از كشتن معلوم شد لاغر است كافى است وحاجتى به قربانى ديگر ندارد. مـساله 291 - هرگاه شك در لاغرى قربانى داشته وبجهت فرمانبردارى خداوند متعال او را كشت هرچندبه اميد اينكه بدرگاه الهى قبول باشد سپس معلوم شدچاق بوده است كفايت مى كند. مساله 292 - هرگاه قربانى سالم وبى عيبى خريد وپس ازخريدارى ناخوش ومريض شد يا شكستى ديد يا عيب ديگرى پيدا كرد


72
كشتن همان كافى است ولازم نيست تعويضش نمايد. مـساله 293 - هرگاه قربانى خريد وگم شد قربانى ديگرى به جاى او بخرد پس چنانچه اولى را پيش ازكشتن دومى يافت اولى را بكشد ونسبت به دومى مختاراست كه بكشد يا نكشد ودر حكم سـاير اموال او خواهدبود واحوط واولى اين است كه او را نيز بكشد وچنانچه اولى را پس از كشتن دومى يافت بنابر احتياط اولى را نيزبكشد. مـساله 294 - اگر قربانى گمشده اى را پيدا كرد بايد تا روزدوازدهم اعلان وتعريف كند چنانچه صاحبش پيدانشد عصر روز دوازدهم او را از قبل صاحبش بكشد. مـسـاله 295 - كسى كه پول قربانى را دارد وقربانى گيرش نمى آيد بايستى پول او را نزد شخص امـيـنـى امـانـت بـگـذاردكـه تـا آخر ماه ذى الحجه با آن پول قربانى خريده وبكشد وچنانچه ماه ذى الحجه گذشت نبايد بكشد مگر در سال بعد. مـسـالـه 296 - كـسى كه نه قربانى دارد ونه پولش را به جاى قربانى بايد ده روز روزه بگيرد سه روزش را درحج يعنى روز هفتم وهشتم ونهم ذى الحجه را روزه بگيرد وهفت روز ديگر را در وطن خـود بگيرد واحتياطاين است كه هفت روز پى در پى باشد وسه روز اول رامى تواند پس از شروع بـه اعمال عمره تمتع از اول ماه ذى الحجه بگيرد وبايستى پى در پى باشند وچنانچه به وطن خود بـرنـگـشـت ودر مـكه اقامت نمود بايستى تابازگشت اصحاب وهمراهانش به وطن يا تا يك ماه صبرنموده وبعد از آن هفت روز را روزه بگيرد. مساله 297 - كسى كه بايد در حج روزه بگيرد چنانچه نتواند روز هفتم را روزه بگيرد هشتم ونهم را روزه گرفته وروز ديگر را پس از بازگشت از منى روزه بگيرد واگرروز هشتم نيز نتواند روزه بـگيرد هر سه روز را تا بعد ازبرگشتن از منى تاخير نمايد واحتياط اين است كه پس ازبازگشت هرچه زودتر روزه ها را بگيرد وبدون عذر تاخيرننمايد وچنانچه پس از بازگشت از منى نتوانست روزه بگيرد اين سه روز را در راه بازگشت به وطن روزه بگيرديا در وطن خود ولى نبايد بين سه روز وهفت روز جمع نمايد يعنى بين روزه سه روز وروزه هفت روز فاصله بگذارد وچنانچه تا اول محرم سه روز را روزه نگرفت روزه از او ساقط مى شود وقربانى براى سال بعد بر اومتعين مى شود. مـسـاله 298 - كسى كه نه قربانى داشته ونه پولش را ودرحج سه روز روزه گرفته سپس قربانى بـراى او مـمـكـن شـد بنابر احتياط قربانى بر او واجب خواهد شد اگر تمكن قبل از گذشت ايام تشريق باشد والا روزه كفايت ميكند. مـسـالـه 299 - كـسى كه نمى تواند به تنهايى قربانى تهيه نمايد ومى تواند با ديگرى شركت نمايد احتياط اين است كه بين شركت در قربانى وروزه گرفتن به ترتيبى كه گفته شد جمع نمايد. مساله 300 - هرگاه قربانى يا پولش را به كسى داده ودركشتن آن وكيلش نمايد پس شك كند كه وكـيـل قـربـانـى راكـشته يا نه بنا را به نكشتن بگذارد بلى اگر وكيل راستگوومورد وثوق باشد وبگويد كشته ام كافى است . مساله 301 - آنچه از شرايط در قربانى ذكر شد در كفاره شرط نيست هرچند احتياط اين است كه آن شرايط دركفاره نيز مراعات شود. مـسـاله 302 - كشتار واجب در قربانى وكفاره لازم نيست به مباشرت خود شخص باشد بلكه جايز اسـت در حـال اخـتـيـار ديگرى را نايب قرار دهد
73
وبايستى كشنده مسلمان باشد ونيت از صاحب قربانى تا هنگام كشتن مستمر باشد وكشنده لازم نيست نيت كند هرچند احوطواولى نيت نمودن اوست .

مصرف قربانى مـساله 303 - احتياط اين است كه قربانى را سه قسمت نموده : يك قسمت را به فقير مؤمن صدقه داده ويـك قسمت را به مؤمنين هديه نموده ويك قسمت باقى راخود بخورد. وواجب نيست ثلث فـقـير را به شخص خودفقير بدهد بلكه جايز است به وكيل فقير داده شود گرچه وكيل فقير خود صـاحـب قـربـانـى بـاشد وكيل در آن قسمت بر حسب اجازه موكل خود هر تصرفى را كه گفته است مى نمايد چه بخشيدن به ديگر يا فروش يا اعراض وغيراينها. وجايز است اخراج گوشت قربانى از منى . (مراعات اين نكته براى حجاج محترم بسيار مفيد است كه هنگام حركت از وطن از فقيرى وكـالـت بـگيرد كه در يك سوم قربانى طبق خواسته او تصرف كند زيرا يافتن فقير مؤمن در منى براى حجاج بسيار مشكل است ). مـسـالـه 304 - افراز وجدا كردن هر قسمتى از يكديگرلازم نيست وهمين كه يك سوم مشاع را به عـنـوان صـدقه ويك سوم مشاع را به عنوان هديه داده واز قسمت باقيمانده مقدارى بخورد كافى است . مـسـالـه 305 - كـسـى كـه صدقه يا هديه را قبض مى كند هرطور بخواهد مى تواند تصرف كند وچنانچه او را به غيرمؤمن يا غير مسلمان ببخشد عيبى ندارد. مـسـالـه 306 - چـنانچه قربانى را كشت وپيش از تصدق وهديه نمودن دزدى قربانى را دزديد يا كسى به زور از اوگرفت صاحب قربانى ضامن نخواهد بود بلى اگر خودبه اختيار خود او را تلف يا به نااهل بخشيد بنابر احتياطدو سوم هديه وصدقه را ضامن خواهد بود.

6 - حلق يا تقصير واجـب شـشم از واجبات حج تمتع حلق (سر تراشيدن ) ياتقصير (گرفتن مقدارى از مو يا ناخن ) اسـت وقـصـد قربت در او معتبر است واحتياط اين است كه در روز انجام شود وبعد از رمى جمره وقـربانى باشد ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن حكم آن را بر رمى جمره يا قربانى يا هر دوى آنها مقدم داشت اعاده اش لازم نيست . مساله 307 - سر تراشيدن بر زنان جايز نيست ودر حق آنها تقصير متعين است . مساله 308 - مرد بين حلق وتقصير مخير است وهركدام را خواسته باشد مى تواند اختيار كند وسر تـراشيدن (حلق ) بهتر است وكسى كه براى دفع شپش ومانند آن موى سر خود را با عسل يا صمغ چسبانيده يا موى سرخود را جمع كرده ودر هم پيچيده وگره زده يا بافته باشد احتياط اين است كـه سـر تـراشيدن را اختيار كند بلكه وجوب آن اظهر است وصروره (كسى كه براى اولين بارحج مى نمايد) احتياط اين است كه سر تراشيدن را اختياركند هرچند مخير بودنش بين حلق وتقصير خالى ازقوت نيست . مساله 309 - كسى كه بخواهد سر بتراشد وبداند سلمانى سر او را زخمى خواهد كرد چنانچه خون آمدن به مقدارمتعارف باشد مى تواند سر بتراشد ولازم نيست اول تقصير كند ومقدارى از موى سر خود را چپده سپس سربتراشد. مـسـاله 310 - خنثاى مشكل اگر موى سر خود رانچسبانيده يا نبافته باشد بايد تقصير نمايد والا بايد هم تقصير وهم حلق نمايد وبنابر احتياط تقصير را بر حلق مقدم بدارد. مـسـالـه 311 - پـس از حلق يا تقصير آنچه بر محرم به احرام حرام شده بود


74
حلال مى شود جز زن وبوى خوش (عطر زدن ) بلكه شكار نيز بنابر احتياط. مساله 312 - هرگاه از روى فراموشى يا ندانستن حكم حلق وتقصير ننمود تا از منى بيرون رفت بـايـسـتـى بـه منى برگشته ودر آنجا سر تراشيده يا تقصير نمايد وچنانچه بازگشت به منى غير مـمـكـن يـا دشوار باشد در جاى خودحلق يا تقصير نموده وموى خود را در صورت امكان به منى بفرستد. مـساله 313 - هرگاه از روى فراموشى يا نادانى حلق وتقصير ننمود تا پس از فراغت از اعمال حج يـادش آمـدوتـدارك نمود بنابر اظهر اعاده طواف واجب نخواهدبود هرچند اعاده آن بلكه اعاده سـعـى نيز احوط است ودر صورتى كه تذكر يا دانستن حكم پيش از خروج ازمكه باشد احتياط به اعاده طواف در صورت امكان ترك نشود.

7 - 8 - 9 - طواف حج ونماز آن وسعى واجـب هـفتم وهشتم ونهم از واجبات حج طواف ونمازطواف وسعى است وكيفيت وشرايط اين سه واجب عين كيفيت وشرايطى است كه در طواف عمره تمتع ونماز وسعى آن بيان شد. مساله 314 - در حج تمتع واجب است طواف حج بعداز حلق يا تقصير باشد وچنانچه با علم وعمد پـيـش ازحـلـق يا تقصير طواف نمود واجب است طواف را بعد ازحلق يا تقصير اعاده نموده ويك گوسفند كفاره بدهد. مـسـاله 315 - احتياط اين است كه طواف حج از روزيازدهم ذى الحجه تاخير نشود گرچه جواز تاخيرش تابعد از ايام تشريق (سه روز پس از عيد اضحى : يازدهم ودوازدهم وسيزدهم ) بلكه تا آخر ماه ذى الحجه خالى ازقوت نيست . مساله 316 - تقديم طواف حج ونماز وسعى بر وقوفين در حج تمتع جايز نيست مگر براى پيرمردان يـا زنـى كـه بـيم حيض شدن دارد كه اين دو مى توانند طواف حج ونمازش را قبل از وقوفين بجا آورده وسـعـى را در وقـت خـودش بنمايند واحوط استحبابى اين است كه سعى رانيز مقدم دارد وچـنـانچه سعى را مقدم كرد احتياط واجب آن است كه در وقتش هم اعاده كند واولى وبهتر نيز درصورت امكان اعاده طواف ونماز است در ايام تشريق يابعد از آن تا آخر ماه ذى الحجه . مـسـالـه 317 - كـسى كه از رفتن به مكه يا از مباشرت به اعمال بعد از رجوع از منى بر جان خود مى ترسد مى تواند طواف حج ونماز وسعى را بر وقوفين مقدم بدارد بلكه مقدم داشتن طواف نساء نيز عيبى ندارد وبعداز اعمال منى هر جا دلش بخواهد برود. مساله 318 - كسى كه عارضه اى برايش رخ داد كه نتواندطواف نمايد مانند زنى كه حيض ببيند يا زائو شـود ونتواند تا پاك شدن خود در مكه بماند كه طواف كند لازم است براى طواف ونماز نايب بگيرد وپس از طواف نايب شخصا سعى كند. مـسـالـه 319 - وقـتى متمتع طواف حج ونماز آن را بجاآورد وسعى نمود بوى خوش بر او حلال مـى شود وازمحرمات احرام فقط زن وبنابر احتياط شكار باقى مى ماند وظاهر اين است كه بتواند بعد از طواف وسعى عقد نمايد ولى لذت بردن از زن برايش جايز نيست بنابراحتياط اگرچه اظهر جواز غير از جماع است . مـسـالـه 320 - كـسى كه تقديم طواف وسعى بر وقوفين برايش جايز باشد هرگاه طواف وسعى نمود بوى خوش بر او حلال نمى شود تا مناسك منى (رمى وذبح وحلق ياتقصير) را بجا آورد.

10 - 11 - طواف نساء ونماز آن واجـب دهم ويازدهم از واجبات حج تمتع


75
طواف نساءونماز آن است واين دو گرچه واجبند ولى از اعمال ومناسك حج نيستند وترك آنها حتى عمدا موجب فسادوبهم خوردن حج نمى شود. مـسـاله 321 - طواف نساء همچنان كه بر مردان واجب است بر زنان نيز واجب است پس اگر مرد بـجـا نـيـاورد زن بر او حرام وچنانچه زن ترك نمايد مرد بر او حرام مى شود وكسى كه به نيابت ديگرى حج مى نمايد طواف نساء را براى او بجا مى آورد نه براى خود واحتياط آن است كه طواف را بقصد اعم از خود ومنوب عنه بياورد. مساله 322 - طواف نساء ونمازش در كيفيت وشرايطعينا مانند طواف حج ونماز آن است . مـسـاله 323 - كسى كه از جهت بيمارى يا غير آن به تنهايى نمى تواند طواف نساء را بجا بياورد از ديگرى كمك بگيرد وطواف نمايد هرچند بر دوش انسان يا پشت حيوانى سوار شود وچنانچه از اين هم متمكن نباشد لازم است ديگرى را نايب بگيرد واين حكم نسبت به نماز طواف نيز جارى است . مـساله 324 - كسى كه عمدا با دانستن حكم يا ندانستن يااز روى فراموشى آن طواف نساء را بجا نياورد تا وقتى كه شخصا تداركش ننمايد زن بر او حرام خواهد بود ودر صورتى كه مباشرتش غير ممكن يا دشوار باشدمى تواند ديگرى را نايب نمايد وهر وقت نايب طواف رابجا آورد زن بر او حلال خـواهـد شـد وچـنـانچه قبل ازتدارك فوت نمايد احتياط اين است كه از تركه اش قضاى آن بجا آورده شود. مساله 325 - تقديم طواف نساء بر سعى جايز نيست وكسى كه از روى علم وعمد تقديم نمايد لازم اسـت بعداز سعى اعاده كند. وهمچنين است در صورتى كه از روى نادانى وفراموشى مقدم نمايد بنابر احتياط. مـسـاله 326 - كسى كه از روى عذر طواف نساء را قبل ازوقوفين بجا مى آورد تا وقتى كه مناسك منى (رمى وذبح وحلق يا تقصير) ننموده زن بر او حلال نمى شود. مـسـالـه 327 - زنى كه حائض شود وقافله تا وقت پاكى اومنتظرش نشود مى تواند طواف نساء را تـرك نـمـوده وبـاقـافـلـه خود همراه شود ودر اين صورت احتياط اين است كه براى طواف نساء ونـمـازش نـايـب بـگـيـرد وچنانچه مشغول طواف بوده وپس از بجا آوردن نصف آن حيض شود مـى تـوانـد باقى را ترك وبا قافله برود واحتياط در اين صورت اين است كه براى باقيمانده طواف ونمازش نايب بگيرد. مـساله 328 - فراموشى نماز طواف نساء مانند فراموشى نماز طواف حج است وحكم آن در مساله 333گذشت . مساله 329 - هرگاه متمتع طواف نساء ونمازش را بجاآورد اگر مرد است زن بر او حلال واگر زن است مرد براو حلال مى شود. وفقط چيزى كه از حرامها باقى مى ماندشكار است كه تا ظهر روز سـيـزدهـم حـرام است بنابراحتياط واما كندن گياه ودرخت حرم وشكار در حرم گفته شد كه حرمتش اختصاص به محرم ندارد وشامل غير محرم نيز هست .

2 1 - بيتوته در منى واجـب دوازدهـم از واجـبـات حج بودن شب يازدهم ودوازدهم است در منى وقصد قربت در آن معتبر است وچنانچه حاجى روز عيد را جهت بجا آوردن طواف وسعى به مكه برود واجب است به منى برگشته وشب رادر آنجا بماند. وكسى كه در حال احرام از شكار خوددارى نكرده واجب است شب سيزدهم را نيز در منى بماند وهمچنين است كسى كه با زن نزديكى كرده است بنابراحتياط وبـراى غـيـر ايـنها كوچ كردن از منى بعد از ظهرروز دوازدهم جايز است


76
ولى چنانچه تا شب در منى باقى ماند واجب است شب سيزدهم را نيز بماند بلكه اگر قبل از آمدن شب به منى برگشت بنابر احتياط ماندن شب سيزدهم بر او واجب مى شود. مـسـاله 330 - هرگاه آماده حركت وكوچ از منى شد وازجاى خود حركت نمود وبه جهت ازدحام ومـانـنـد آن نـتوانست قبل از غروب از منى خارج شود چنانچه بودن در منى برايش ممكن باشد واجـب اسـت بـمـانـد واگرممكن نباشد يا دشوار باشد جايز است از منى شبانه خارج شود وبنابر احتياط يك گوسفند بايدبكشد. مـساله 331 - كسى كه بودن شب در منى بر او واجب است بودن روز در منى بيش از مقدارى كه بتواند رمى جمرات كند واجب نيست وواجب نيست تمام شب رادر منى باشد ومى تواند از سر شب تا بعد از نيمه شب يا ازقبل از نيمه شب تا طلوع فجر در آنجا بماند واولى براى كسى كه نصف اول شب را آنجا مانده وبيرون رفته اين است كه پيش از طلوع فجر وارد مكه نشود. مساله 332 - چند طايفه از وجوب بيتوته در منى مستثنى هستند: 1 - كـسـانـى كـه از بيتوته معذورند مانند بيمار وپرستارش وكسى كه بر جان يا مال خود در آنجا بترسد. 2 - كـسـى كه در مكه تمام شب ويا باقيمانده از شب اگربعد از دخول در شب از منى خارج شده مـشـغـول بـه عـبـادت بوده بجز حاجت ضرورى مانند خوردن وآشاميدن وتطهير وامثال آنها كار ديگرى نداشته . 3 - كـسـى كه طواف خانه خدا را نموده ودر عبادت خودباقى مانده سپس از مكه بيرون رفته واز عـقـبـه مدنيين گذشته باشد چنين شخصى مى تواند در راه بيتوته نمايدولازم نيست خود را به منى برساند وبراى اين سه طايفه جايز است تاخيز انداختن رجوع به منى تا وقتى كه رمى در روز را درك كنند. مـساله 333 - كسى كه بيتوته منى را عمدا ترك كند براى هر شب بايد يك گوسفند كفاره بدهد واحـتـياط اين است كه در صورت فراموشى يا ندانستن حكم نيز كفاره بدهد واحوط براى شخص معذور از بيتوته نيز كفاره دادن است . وبر كسى كه از جهت اشتغال به عبادت در مكه بيتوته را ترك نموده كفاره نيست وهمچنين كسى طواف خانه خدا را نموده ودر عبادت خود باقى مانده سپس ازمـكـه بـيـرون رفته واز عقبه مدنيين گذشته ودر راه بيتوته نموده است بر چنين شخصى نيز كفاره نيست . مـسـاله 334 - كسى كه از منى كوچ كرده وبعد از اينكه شب شد در شب سيزدهم جهت كارى به منى برگشت واجب نيست در منى بيتوته كند.

13 - رمى جمرات واجـب سـيزدهم از واجبات حج رمى جمرات سه گانه (جمره اولى جمره وسطى جمره عقبه ) است . ورمى درروز يازدهم ودوازدهم واجب است وهرگاه شب سيزدهم در منى بيتوته كند رمى روز سـيـزدهـم نـيز بنابراحتياط واجب خواهد شد. ورمى جمرات بايستى به مباشرت خود شخص انجام شود ونايب گرفتن در حال اختيار جايز نيست . مـسـالـه 335 - در رمى واجب است ابتدا از جمره اولى سپس جمره وسطى ودر آخر جمره عقبه بـاشـد وچـنانچه بر خلاف اين ترتيب عمل شود واجب است بطورى كه ترتيب حاصل شود دوباره رمـى كـنـد هرچند مخالفت ازروى نادانى يا فراموشى باشد بلى اگر بعد از اينكه جمره سابق را چهار ريگ زد فراموش نموده وبه جمره بعدى رفت


77
واجب نيست رمى را تماما اعاده كند بلكه اگر سه ريگ ديگر به جمره قبلى زد كفايت مى كند. مـسـالـه 336 - واجـبـاتـى كه در رمى جمره عقبه در اعمال روز عيد قربان ذكر شد در جمرات سه گانه نيز واجب است . مـسـاله 337 - رمى جمرات بايد در روز انجام شود وكسى كه در روز نتواند رمى كند مانند غلام وچـوپـان وبدهكارى كه مى ترسد گرفتار شود وهر كسى كه بر جان ويا مال ويا ناموس خود بترسد (وايـن حكم شامل پيرمردوزن وبچه وضعيف كه بر جان خود از ازدحام مى ترسند مى باشد) براى چـنـيـن كـسـانـى جايز است رمى را شب آن روز انجام دهند ولكن جايز نيست براى غير از كسى كه ترس از مكث در منى دارد كوچ كردن در شب دوازدهم بعد از رمى تا بعد از ظهر آن روز. مساله 338 - كسى كه رمى روز يازدهم را فراموش كند واجب است روز دوازدهم آن را قضا نمايد وكـسـى كه رمى روز دوازدهم را فراموش كرده بايستى در روزسيزدهم قضا نمايد واحتياط اين اسـت كـه بـين اداى همان روز وقضاى روز قبل فاصله گذاشته وقضاى روز قبل راپيش از اداى همان روز بجا آورد وقضاى روز قبل طرف صبح واداى همان روز هنگام زوال باشد. مـساله 339 - كسى كه رمى را در منى فراموش نموده وپس از كوچ به مكه يادش آمد واجب است به منى برگشته ورمى نمايد وچنانچه فراموش شده رمى دو روزيا سه روز باشد احتياط اين است كه بين وظيفه هر روزوروز ديگر يك ساعت فاصله بگذارد وچنانچه پس ازخروج از مكه يادش آمد كـه رمـى نـكرده واجب نيست به منى برگردد بلكه بنابر احتياط در سال بعد خود يا نايبش آن را قضا نمايد. مساله 340 - بيمارى كه اميد ندارد تا مغرب بهبودى حاصل كند براى رمى نايب بگيرد وچنانچه اتفاقا پيش از غروب آفتاب بهبودى يافت وحالش خوب شد بنابراحتياط خودش نيز رمى كند. مساله 341 - حج به ترك رمى هرچند عمدا باشد باطل نمى شود وواجب است در سال بعد قضاى آن را شخصايا به نايب گرفتن بجا آورد بنابر احتياط.

احكام مصدود مـسـالـه 342 - مـصـدود كـسى است كه پس از بستن احرام براى عمره يا حج از انجام اعمال آن جلوگيرى ومنع شود. مـسـاله 343 - مصدود از عمره در جاى خود قربانى كرده واز احرام خارج مى شود حتى نسبت به زن واحـتـياط اين است كه حلق يا تقصير را به آن ضميمه نمايد بلكه احتياط اين است كه حلق را اختيار نمايد در صورتى كه قربانى را با خود آورده باشد در عمره مفرده . مـسـالـه 344 - مـصـدود از حـج چنانچه از موقف عرفات ومشعر يا خصوص موقف مشعر مصدود باشد وظيفه اش قربانى در محل صد (جلوگيرى ) وبيرون آمدن از احرام است واحتياط اين است كـه عـلاوه بـر قـربانى حلق يا تقصير نيز بنمايد وچنانچه مصدود از طواف وسعى بعد از موقفين وقـبـل از اعمال منى باشد يا بعد ازآن در اين صورت اگر نتواند نايب بگيرد وظيفه اش قربانى در مـحـل صـد وجلوگيرى است واگر بتواند براى طواف وسعى نايب بگيرد احوط اين است كه هر دووظـيـفه را انجام دهد يعنى هم قربانى كند وهم نايب بگيرد گرچه اظهر جواز اكتفا به قربانى اسـت در صـورتـى كـه جـلوگيرى از دخول در مكه باشد وجواز اكتفا به نايب گرفتن است اگر جـلوگيرى بعد از آن باشد


78
وچنانچه فقطاز اعمال منى جلوگيرى شده باشد نه از رفتن به مكه درايـن صـورت چـنـانـچه بتواند براى رمى وقربانى نايب بگيرد صحيح است وخود حلق يا تقصير نموده وازاحرام خارج شده سپس بقيه مناسك واعمال را بجا آورد وچنانچه نتواند نايب بگيرد در اين صورت ظاهراوظيفه اش اين است كه پول قربانى را نزد كسى بگذارد كه به جاى او قربانى كند ودر جـاى خود حلق يا تقصير نموده وبراى بجا آوردن اعمال مكه به مكه رفته وپس از انجام اعمال آنـجـا از سـعـى وطـواف تمام چيزهايى كه به احرام براو حرام شده بود حلال خواهد شد حتى زن وحـاجتى به چيز ديگر ندارد وحجش صحيح است وبايستى در سال بعد بنابر احتياط رمى را اعاده نمايد. مساله 345 - در صورتى كه مصدود از سالهاى پيش مستطيع بوده يا استطاعتش تا سال بعد باقى بماند به قربانى كه ذكر شد حج از او ساقط نمى شود بلكه واجب است در سال بعد حج نمايد. مـسـاله 346 - كسى كه تمام اعمال حج را بجا آورده ودرمكه است واز رفتن به منى جهت بيتوته ورمـى جـمـرات منع وجلوگيرى شود حجش تمام است وبراى رمى درصورت امكان همان سال نـايـب مى گيرد ودر صورت عدم امكان براى سال بعد نايب بگيرد بنابر احتياط وحكم مصدود بر چنين شخصى جارى نيست . مـسـالـه 347 - كـسى كه نتواند حج خود را ادامه دهد ازجهت پيش آمد مانعى غير از صد وحصر احتياط اين است كه در جاى خود قربانى نموده واز احرام خارج شود. مساله 348 - قربانى كه در اين موارد گفته شد خواه شترباشد خواه گاو يا گوسفند فرقى ندارد وچـنـانـچه نتواندقربانى كند بنابر احتياط بدل آن را كه روزه است به ترتيبى كه گفته شد انجام دهد. مـسـالـه 349 - كـسـى كه حج خود را خراب كرده وبعدامصدود شود ظاهر اين است كه بايستى عـلاوه بـر قربانى كفاره افساد حج را نيز بدهد ولى اعاده حج واجب نيست مگر اينكه قبلا حج بر او مستقر شده باشد ويا استطاعت آن تا سال بعد باقى بماند. مـسـالـه 350 - كـسـى كه قربانى همراه خود برده ومصدودشود كشتن همان قربانى كافى است وقـربـانى ديگرى بر اوواجب نمى شود وهمچنين است كسى كه قربانى همراه خود برده ومحصور شده است .

احكام محصور مـسـالـه 351 - مـحصور كسى را گويند كه در اثر بيمارى ومانند آن پس از پوشيدن احرام نتواند اعمال عمره يا حج را انجام دهد. مـسـالـه 352 - وظيفه كسى كه در عمره مفرده محصورشده اين است كه يك قربانى بفرستد وبا دوسـتان خودوقت بگذارد كه در آن وقت معين قربانى نمايند وخود درآن وقت معين با تقصير از احرام خارج مى شود وبراى چنين شخصى بخصوص جايز است در جاى خود قربانى نموده واز احرام بـيرون بيايد وبر چنين شخصى بعد ازاين كار تمام محرمات احرام حلال مى شود بجز زن وزن بر او حـلال نـمـى شـود مگر بعد از آنكه خوب شود وعمره مفرده را بجا آورد. واين در جائى است كه مـحـصور درمكان خودش ذبح يا نحر نمايد واما اگر هدي را بفرستدپس براى خروجش از احرام وجـهـى هـست هنگامى كه هدى به محلش برسد وكسى كه در عمره تمتع محصورشده حكمش حكم سابق است با اين فرق كه زن هم براين شخص حلال مى شود وكسى كه محصور در حج شده باز هم حكمش حكم سابق است واحتياط اين است كه با زن نزديكى نكند تا آنكه طواف حج وسعى وطواف نساء را در حج يا عمره مفرده بجا آورد


79
آن وقت زن بر اوحلال مى شود. مـسـاله 353 - هرگاه محصور شد وقربانى خود را فرستادوبعد از آن مرضش سبكتر شد چنانچه گمان كند يااحتمال دهد كه حج را درك خواهد نمود واجب است خود را برساند وچنانچه هر دو مـوقـف يـا فـقط موقف مشعر را درك نمود حج را درك نموده ودر غير اين صورت اگر قربانيش كـشته نشده حج او بدل به عمره مفرده مى شود واگر كشته شده باشد از احرام بيرون آمده است وتـمـام مـحـرمات بر او حلال شده مگر زن وبر اوواجب است كه طواف حج ونماز وسعى وطواف نساءونمازش را بجا آورد تا زن نيز بر او حلال شود بنابراحتياط. مـسـالـه 354 - اگر محصور از اعمال وواجبات منى شد ويامحصور از طواف وسعى بعد از درك وقـوفـيـن شد پس وظيفه آن همان است كه در مساله ((445)) براى مصدودگذشت بلى اگر حـصـر از طـواف وسـعـى بـعـد از دخـول مـكه شد پس هيچ اشكالى نيست در اينكه وظيفه اش نايب گرفتن است . مـساله 355 - هرگاه شخص محصور شد وقربانى خود رافرستاد سپس سرش او را اذيت كند قبل از آنـكـه قربانى بجاى خود برسد جايز است خود گوسفندى كشته يا سه روز روزه گرفته يا شش مسكين را اطعام نمايد كه به هركدام دو مد بدهد وحلق نمايد وباقى بماند بر احرامش تا زمانى كه هدى به محلش برسد. مساله 356 - در صورتى كه محصور استطاعتش تا سال بعد باقى بماند يا از سالهاى پيش حج بر او واجب شده باشد به فرستادن قربانى وبيرون آمد از احرام حج از اوساقط نمى شود وبايستى در سال بعد حج نمايد. مـساله 357 - هرگاه شخص محصور نه قربانى داشته باشد ونه قيمت آن را بايستى به ترتيبى كه گذشت ده روزروزه بگيرد يعنى سه روز در حج وهفت روز پس ازبازگشت به وطن . مساله 358 - مستحب است محرم هنگامى كه مى خواهداحرام ببندد بر پروردگار خود شرط كند كه هر جا نتوانداعمال را ادامه دهد از احرام بيرونش بياورد هرچندبيرون آمدن از احرام متوقف بر او نـيـست زيرا هر جا كه نتواند وعذر يا مانعى پيدا كرد خود به خود از احرام بيرون خواهد آمد چه اين شرط را كرده باشد چه نكرده باشد. تـا ايـنـجـا واجبات حج بيان شد واز اين به بعد مستحبات وآداب آن را بيان خواهيم نمود وفقها - رضوان اللّه عليهم - آداب ومستحبات زيادى بيان فرموده اند كه اين رساله مختصر گنجايش آنها را ندارد وما به بيان مختصرومقدار كمى از آنها اكتفا مى نماييم .

آداب ومستحبات حج بـدان كـه مستحبات حج بيش از آن است كه در اين رساله بيان نماييم لذا به بيان مقدارى از آنها اكتفا كرده وبقيه را به كتب مفصله وامى گذاريم .

مستحبات سفر شـخـصـى كه اراده سفر مكه يا سفر ديگر را دارد مستحب است كه از حضرت حق جل وعلا طلب خـير كندووصيت بنمايد وصدقه بدهد تا آنكه به آن صدقه سلامتى خود را خريدارى نمايد ووقتى كـه بـراى مـسافرت مهياشده مستحب است در خانه خود چهار ركعت نماز درهر ركعتى فاتحة الـكـتاب وسوره توحيد را بخواندوبگويد: ((اللهم اني اتقرب اليك بهن فاجعلهن خليفتي في اهلي ومالي )). ومـستحب است به درب خانه خود ايستاده وسه مرتبه ازپيش رو وطرف راست وطرف چپ سوره فـاتحه وبه همين ترتيب سه مرتبه آية الكرسى را بخواند وبعد از آن بگويد: ((اللهم احفظني واحفظ ما معي


80
وسلمني وسلم مامعي وبلغنى وبلغ ما معي ببلاغك الحسن الجميل )).

مستحبات احرام مستحبات احرام چند چيز است : 1 - آنـكه قبلا بدن خود را پاكيزه نموده وناخن وشارب خود را بگيرد وموى زير بغل وعانه را با نوره ازاله نمايد. 2 - كسى كه قصد حج دارد از اول ماه ذى القعده وشخصى كه قاصد عمره مفرده است پيش از يك ماه موى سروريش را رها كند. وبعضى از فقهاء به وجوب آن قائل شده اند واين قول اگرچه ضعيف است ولى احوطاست . 3 - آنـكـه پـيش از احرام در ميقات غسل احرام بنمايد واين غسل از زن حائض ونفساء نيز صحيح اسـت وتـقديم اين غسل بخصوص در صورتى كه خوف آن باشد كه در ميقات آب يافت نشود جايز اسـت ودرصورت تقديم اگر در ميقات آب يافت شد مستحب است غسل را اعاده بنمايد. وبعد از ايـن غـسـل اگـر مـكـلـف لباسى را پوشيد يا چيزى را خورد كه بر محرم حرام است باز هم اعاده مـسـتـحـب اسـت واگـر مـكـلـف در روز غـسـل نـمـود آن غـسـل تـا آخـر شب آينده كفايت مـى كـنـد وهمچنين اگر غسل در شب نموده تا آخر روز آينده كافى است ولى اگر بعد از غسل وپيش از احرام به حدث اصغرمحدث شد غسل را اعاده نمايد. 4 - هـنگام پوشيدن دو جامه احرام بگويد: ((الحمد للّه الذي رزقني ما اواري به عورتي واؤدي فيه فـرضـي واعـبدفيه ربي وا نتهي فيه الى ما امرني . الحمد للّه الذي قصدته فبلغني واردته فاعانني وقـبـلـنـي ولـم يـقطع بي ووجهه اردت فسلمني فهو حصني وكهفي وحرزي وظهري وملاذي ورجائي ومنجاي وذخري وعدتي في شدتي ورخائي )). 5 - آنكه دو جامه احرام از پنبه باشد. 6 - آنكه احرام را به ترتيب ذيل ببندد: در صورت تمكن بعد از فريضه ظهر ودر صورت عدم تمكن بـعـد از فريضه ديگر ودر صورت عدم تمكن از آن بعد از شش يا دوركعت نماز نافله در ركعت اول پـس از حـمد سوره توحيدودر ركعت دوم سوره جحد را بخواند وشش ركعت افضل است وبعد از نـمـاز حمد وثناى الهى را بجا آوردوبر پيغمبر وآل او صلوات بفرستد آنگاه بگويد: ((اللهم اني اسا لـك ان تجعلني ممن استجاب لك وآمن بوعدك واتبع امرك فاني عبدك وفي قبضتك لا اوقى الا مـا وقـيـت ولا آخذ الا ما اعطيت وقد ذكرت الحج فاسا لك ان تعزم لي عليه على كتابك وسنة نـبـيك صلواتك عليه وآله وتقويني على ما ضعفت عنه وتسلم مني مناسكي في يسرمنك وعافية واجـعـلني من وفدك الذين رضيت وارتضيت وسميت وكتبت . اللهم اني خرجت من شقة بعيدة وا نفقت مالي ابتغاء مرضاتك اللهم فتمم لي حجي وعمرتي اللهم اني اريد التمتع بالعمرة الى الحج عـلـى كتابك وسنة نبيك صلواتك عليه وآله فان عرض لي عارض يحبسني فحلني حيث حبستني لـقـدرك الـذي قدرت علي اللهم ان لم تكن حجة فعمرة احرم لك شعري وبشري ولحمي ودمي وعظامي ومخي وعصبي من النساء والثياب والطيب ابتغي بذلك وجهك والدارالاخرة )). 7 - آنـكـه بـه نـيت احرام تلفظ نموده وبه اخطار يا مجردداعى نفسانى اكتفا ننمايد. وبراى مردان مستحب است تلبيه را بلند بگويند. 8 - سـابـقـا گفتيم كه تلبيه واجب كه احرام به آن محقق مى شود بنابر احوط اين است : ((لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك ان الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك )). ومستحب است بعد از آن بگويد: ((لبيك ذا المعارج لبيك لبيك داعيا الى دار السلام لبيك


81
لبيك غـفار الذنوب لبيك لبيك اهل التلبية لبيك لبيك ذا الجلال والاكرام لبيك لبيك تبدى ء والمعاد الـيـك لبيك لبيك تستغني ويفتقراليك لبيك لبيك مرهوبا ومرغوبا اليك لبيك لبيك اله الحق لـبـيـك لبيك ذا النعماء والفضل الحسن الجميل لبيك لبيك كشاف الكرب العظام لبيك لبيك عبدك وابن عبديك لبيك لبيك يا كريم لبيك )). وايـن جملات را نيز بگويد خوب است : ((لبيك اتقرب اليك بمحمد وآل محمد لبيك لبيك بحجة او عمرة لبيك لبيك وهذه عمرة متعة الى الحج لبيك لبيك اهل التلبية لبيك لبيك تلبية تمامها وبلاغها عليك )).

9 - آنـكـه تـلـبـيه ها را در حال احرام تكرار كند ودر مواردآينده نيز آن را بگويد: وقت برخاستن از خواب بعد از هرنماز واجب ومستحب وقت رسيدن به سواره هنگام بالارفتن از تل يا سرازير شدن از آن وقـت سـوار شـدن يـا پياده شدن واوقات سحر تلبيه بسيار بگويد وزن حائض ونفساء نيز اين تـلـبـيـه ها را بگويند. وشخص متمتع تلبيه گفتن او در عمره مستمر خواهد بود تا آنكه خانه هاى مكه را ببيند وپس از آن قطع خواهد شد. واما حج پس تلبيه آن تا ظهر روز عرفه مستمر است وپس از آن بريده خواهد شد.


82

مكروهات احرام

مكروهات احرام چند چيز است : 1 - احرام در جامه سياه بلكه احوط ترك آن است وافضل احرام در جامه سفيد است .

2 - خوابيدن محرم در رخت وبالش زرد رنگ .

3 - احـرام بـسـتن در جامه چركين واگر جامه در حال احرام چرك شود بهتر آن است كه مكلف مادامى كه درحال احرام است آن را نشويد.

4 - احرام بستن در جامه راه راه .

5 - استعمال حنا پيش از احرام در صورتى كه اثر آن تاحال احرام باقى بماند.

6 - حمام رفتن واولى بلكه احوط آن است كه محرم بدن خود را با كيسه ونحو آن نسايد.

7 - لبيك گفتن محرم در جواب كسى كه او را صدا نمايد بلكه احوط ترك آن است .


83

مستحبات دخول حرم

1 - همين كه حاجى به حرم رسيد پياده شده وبجهت دخول حرم غسل نمايد.

2 - از براى تواضع وفروتنى نسبت به حضرت حق جل وعلا پا برهنه شده ونعلين خود را در دست گرفته داخل حرم شود واين عمل ثواب زيادى دارد.

3 - وقـت دخـول حـرم ايـن دعـا را بخواند: ((اللهم انك قلت في كتابك وقولك الحق : ( واذن في الناس بالحج ياءتوك رجالا وعلى كل ضامر ياءتين من كل فج عميق ) اللهم اني ارجو ان اكون ممن اجـاب دعـوتـك قـد جئت من شقة بعيدة وفج عميق سامعا لندائك ومستجيبا لك مطيعالا مرك وكـل ذلك بفضلك علي واحسانك الي فلك الحمدعلى ما وفقتني له ابتغي بذلك الزلفة عندك والـقـربة اليك والمنزلة لديك والمغفرة لذنوبي والتوبة علي منا بمنك اللهم صل على محمد وآل محمد وحرم بدني على الناروآمني من عذابك وعقابك برحمتك يا ارحم الراحمين )).

4 - وقت دخول حرم مقدارى از علف ((اذخر)) گرفته آن رامضغ نمايد.


84

مستحبات دخول مكه معظمه

بـراى دخـول مـكه معظمه نيز مستحب است مكلف غسل بنمايد وهنگامى كه وارد مكه مى شود با حالت تواضع وارد شود وكسى كه از راه مدينه برود از بالاى مكه داخل شده ووقت بيرون آمدن از پايين آن بيرون آيد.


85

آداب مسجد الحرام

مستحب است مكلف براى دخول مسجد الحرام غسل بنمايد وهمچنين مستحب است با پاى برهنه وبـا حـالت سكينه ووقار وارد شود وهنگام ورود از در ((بنى شيبه ))وارد شود وگفته اند كه باب ((بنى شيبه )) در حال كنونى مقابل ((باب السلام )) است بنابر اين نيكو اين است كه شخص از باب السلام وارد شده ومستقيما بيايد تا ازاسطوانات بگذرد ومستحب است بر در مسجد الحرام ايستاده وبـگويد: ((السلام عليك ايها النبي ورحمة اللّه وبركاته بسم اللّه وباللّه ومن اللّه وما شاء اللّه والسلام عـلـى ا نـبـيـاء اللّه ورسـله والسلام على رسول اللّه والسلام على ابراهيم خليل اللّه والحمد للّه رب العالمين )).

پـس داخـل مـسجد الحرام شود ورو به كعبه دستها را بلندنموده وبگويد: ((اللهم اني اسا لك في مـقـامي هذا في اول مناسكي ان تقبل توبتي وان تجاوز عن خطيئتي وتضع عني وزري الحمد للّه الـذي بـلـغـنـي بـيـتـه الـحرام اللهم اني اشهدك ان هذا بيتك الحرام الذي جعلته مثابة للناس وامـنـامـباركا وهدى للعالمين اللهم اني عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك جئت اطلب رحمتك واؤم طاعتك مطيعالا مرك راضيا بقدرك اسا لك مسا لة الفقير اليك الخائف لعقوبتك اللهم افتح لي ابواب رحمتك واستعملني بطاعتك ومرضاتك )).

ودر روايـت ديـگر وارد است كه نزد در مسجد بگويد:((بسم اللّه وباللّه ومن اللّه والى اللّه وما شاء اللّه وعـلـى مـلـة رسـول اللّه صلى اللّه عليه وآله وخير الاسماء للّه والحمدللّه والسلام على رسول اللّه الـسـلام على محمد بن عبداللّه السلام عليك ايها النبي ورحمة اللّه وبركاته السلام على ا نبياء اللّه ورسـلـه الـسـلام عـلـى ابـراهيم خليل الرحمن السلام على المرسلين والحمد للّه رب العالمين الـسـلام علينا وعلى عباد اللّه الصالحين اللهم صل على محمد وآل محمد وبارك على محمد وآل محمد وارحم محمدا وآل محمد كما صليت وباركت وترحمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مـجـيـد اللهم صل على محمد وآل محمد عبدك ورسولك وعلى ابراهيم خليلك وعلى ا نبيائك ورسـلـك وسـلـم عـلـيهم وسلام على المرسلين والحمد للّه رب العالمين اللهم افتح لي ابواب رحـمـتـك واسـتـعـملني في طاعتك ومرضاتك واحفظني بحفظالايمان ابدا ما ابقيتني جل ثناء وجـهـك الـحـمـد للّه الذي جعلني من وفده وزواره وجعلني ممن يعمر مساجده وجعلني ممن يـنـاجـيه اللهم اني عبدك وزائرك في بيتك وعلى كل ماتي حق لمن اتاه وزاره وا نت خير ماتي واكرم مزور فاسا لك يا اللّه يا رحمن با نك ا نت اللّه لا اله الا ا نت وحدك لا شريك لك وبا نك واحد احـد صمد لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد وان محمدا عبدك ورسولك صلى اللّه عليه وعلى اهـل بـيـته يا جواد يا كريم يا ماجديا جبار يا كريم اسا لك ان تجعل تحفتك اياي بزيارتي اياك اول شـي ء تعطيني فكاك رقبتي من النار. پس سه مرتبه مى گويد: ((اللهم فك رقبتي من النار)). پس مى گويد:((واوسع علي من رزقك الحلال الطيب وادرا عني شرشياطين الانس والجن وشر فسقة العرب والعجم )).

ومستحب است وقتى كه محاذى حجر الاسود شدبگويد: ((اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له واشـهـد ان مـحمدا عبده ورسوله آمنت باللّه وكفرت بالطاغوت وباللات والعزى وبعبادة الشيطان وبعبادة كل ند يدعى من دون اللّه )).

پـس نـزديـك حـجر الاسود رفته وآن را استلام نمايدوبگويد: ((الحمد للّه الذي هدانا لهذا وما كنا لـنـهتدي لولا ان هدانا اللّه سبحان اللّه والحمد للّه ولا اله الا اللّه واللّه اكبر اكبرمن خلقه اكبر ممن اخـشى واحذر ولا اله الا اللّه وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيي بيده الخير وهو على كل شي ء قدير)).


86

وصـلـوات بـر پـيـغمبر وآل او بفرستد وسلام بر پيغمبران بدهد چنانچه وقت دخول مسجد سلام مى داد آنگاه مى گويد: ((اني اؤمن بوعدك واوفي بعهدك )).

ودر روايـت مـعتبر وارد است كه : وقتى كه نزديك حجرالاسود رسيدى دستهاى خود را بلند كن وحـمـد وثناى الهى را بجا آور وصلوات بر پيغمبر بفرست واز خداوندعالم بخواه كه حج تو را قبول كـنـد پس از آن حجر رابوسيده واستلام نما واگر بوسيدن ممكن نشد با دست استلام نما واگر آن هـم مـمـكـن نـشـد اشـاره به آن كن وبگو:((اللهم امانتي اديتها وميثاقي تعاهدته لتشهد لي بـالـمـوافـاة الـلهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له وان مـحـمـدا عـبـده ورسوله آمنت باللّه وكفرت بالجبت والطاغوت وباللات والعزى وعبادة الشيطان وعـبـادة كـل ند يدعى من دون اللّه )) واگر نتوانى همه را بخوانى بعضى را بخوان وبگو: ((اللهم اليك بسطت يدي وفيما عندك عظمت رغبتي فاقبل سبحتي واغفر لي وارحمني اللهم اني اعوذ بك من الفكر والفقر ومواقف الخزي في الدنيا والاخرة .


87

آداب ومستحبات طواف

در حال طواف مستحب است بگويد: ((اللهم اني اسا لك باسمك الذي يمشى به على طلل الماء كما يـمشى به على جدد الارض واسا لك باسمك الذي يهتز له عرشك واسا لك باسمك الذي تهتز له اقدام ملائكتك واسا لك باسمك الذي دعاك به موسى من جانب الطور فاستجبت له وا لقيت عليه مـحـبـة مـنـك واسا لك باسمك الذي غفرت به لمحمد ما تقدم من ذنبه وما تاخر واتممت عليه نعمتك ان تفعل بي كذا وكذا)) وحاجت خود را بطلبد.

ونـيـز مـسـتحب است در حال طواف بگويد: ((اللهم اني اليك فقير واني خائف مستجير فلا تغير جـسـمي ولا تبدل اسمي )) وصلوات بر محمد وآل او بفرستد بخصوص وقتى كه به در خانه كعبه مى رسد.

ووقـتـى كه به حجر اسماعيل رسيد به ناودان نگاه نموده وبگويد: ((اللهم ادخلني الجنة برحمتك واجـرني برحمتك من النار وعافني من السقم واوسع علي من الرزق الحلال وادرا عني شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم )).

وچـون از حجر بگذرد به پشت سر كعبه برسد بگويد: ((ياذا المن والطول والجود والكرم ان عملي ضعيف فضاعفه لي وتقبله مني انك ا نت السميع العليم )).

وچون به ركن يمانى برسد دست بردارد وبگويد: ((يا اللّه يا ولي العافية وخالق العافية ورازق العافية والـمـنـعـم بـالعافية والمنان بالعافية والمتفضل بالعافية علي وعلى جميع خلقك يا رحمن الدنيا والاخـرة ورحـيـمهما صل على محمد وآل محمد وارزقنا العافية ودوام العافية وتمام العافية وشكر العافية في الدنيا والاخرة يا ارحم الراحمين )).

پـس سـر به جانب كعبه بالا كند وبگويد: ((الحمد للّه الذي شرفك وعظمك والحمد للّه الذي بعث محمدا نبيا وجعل عليا اماما اللهم اهد له خيار خلقك وجنبه شرارخلقك )).

وچـون ميان ركن يمانى وحجر الاسود برسد بگويد: ((ربناآتنا في الدنيا حسنة وفي الاخرة حسنة وقنا عذاب النار)).

ودر شـوط هـفتم وقتى كه به مستجار رسيد مستحب است دو دست خود را بر ديوار خانه بگشايد وشكم وروى خود را به ديوار كعبه بچسباند وبگويد: ((اللهم البيت بيتك والعبد عبدك وهذا مكان العائذ بك من النار)) پس به گناهان خود اعتراف نموده واز خداوند آمرزش آن رابطلبد كه ان شاء اللّه تعالى مستجاب خواهد شد. بعدبگويد: ((اللهم من قبلك الروح والفرج والعافية اللهم ان عملي ضـعـيـف فـضاعفه لي واغفر لي ما اطلعت عليه مني وخفي على خلقك استجير باللّه من النار)) وآنـچـه خواهددعا كند وركن يمانى را استلام كند وبه نزد حجر الاسودآمده وطواف خود را تمام نموده وبگويد: ((اللهم قنعني بمارزقتني وبارك لي فيما آتيتني )).

وبـراى طـواف كـننده مستحب است در هر شوط اركان خانه كعبه وحجر الاسود را استلام نمايد ودر وقت استلام حجر بگويد: ((امانتي اديتها وميثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة )).


88

مستحبات نماز طواف

در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در ركعت اولى سوره توحيد ودر ركعت دوم سوره جحد را بـخـوانـد وپس از نماز حمد وثناى الهى را بجا آورده وصلوات برمحمد وآل محمد بفرستد واز خداوند عالم طلب قبول نمايد. ودر بعضى از روايات است كه حضرت صادق (ع )بعد از نماز طواف بـه سـجـده رفـتـه وچنين مى گفت : ((سجدوجهي لك تعبدا ورقا لا اله الا ا نت حقا حقا الاول قـبل كل شي ء والاخر بعد كل شي ء وها انا ذا بين يديك ناصيتي بيدك فاغفر لي انه لا يغفر الذنب الـعـظـيـم غيرك فاغفر لي فاني مقر بذنوبي على نفسي ولا يدفع الذنب العظيم غيرك )) وبعد از سجده روى مبارك آن حضرت ازگريه چنين بود كه گويا در آب فرو رفته باشد.

وبـعـد از فـراغ از نماز طواف وپيش از سعى مستحب است به نزد چاه زمزم رفته يك يا دو دلو آب بكشد وآن را به سروپشت وشكم خود بريزد وبگويد: ((اللهم اجعله علمانافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم )) پس از آن به نزد حجر الاسود بيايد.


89

مستحبات سعى

مستحب است كه از در مقابل حجر الاسود به طرف صفاخارج شود با رعايت وقار وآرامش ووقتى بر صفا بالارفت به كعبه نگاه كند وبه طرف ركنى كه حجر الاسود درآن است متوجه شود وخداى را حمد وثنا گويدونعمتهاى الهى را بياد آورد سپس هفت مرتبه ((اللّه اكبر))بگويد وهفت مرتبه ((ا لـحـمـد للّه )) بـگـويد وهفت مرتبه ((لااله الا اللّه )) بگويد وسه مرتبه ((لا اله الا اللّه وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيي ويميت وهو حي لا يموت وهو على كل شي ء قدير)) بگويد.

سـپس بر محمد وآل محمد صلوات بفرستد بعد سه مرتبه بگويد: ((اللّه اكبر على ما هدانا والحمد للّه على ما اولانا والحمد للّه الحي القيوم والحمد للّه الحي الدائم )).

سـپـس سـه مـرتبه بگويد: ((اشهد ان لا اله الا اللّه واشهد ان محمدا عبده ورسوله لا نعبد الا اياه مخلصين له الدين ولو كره المشركون )).

سپس سه مرتبه بگويد: ((اللهم اني اسا لك العفو والعافية واليقين في الدنيا والاخرة )).

وسه مرتبه بگويد: ((اللهم آتنا في الدنيا حسنة وفي الاخرة حسنة وقنا عذاب النار)).

بـعـد صد مرتبه ((اللّه اكبر)) بگويد وصد مرتبه ((لا اله الا اللّه ))بگويد وصد مرتبه ((ا لحمد للّه )) بـگـويد وصد مرتبه ((سبحان اللّه )) بگويد بعد بگويد: ((لا اله الا اللّه وحده ا نجزوعده ونصر عبده وغـلـب الاحـزاب وحـده فـلـه الـمـلك وله الحمد وحده وحده اللهم بارك لي في الموت وفيما بعدالموت اللهم اني اعوذ بك من ظلمة القبر ووحشته اللهم اظلني في ظل عرشك يوم لا ظل الا ظلك )) ودين وخويشتن واهل وعيال خود را به خدا بسپارد واين كار رازياد كند.

پـس بـگـويـد: ((اسـتـودع اللّه الـرحمن الرحيم الذي لا تضيع ودائعه ديني ونفسي واهلي اللهم استعملني على كتابك وسنة نبيك وتوفني على ملته واعذني من الفتنة )).

سپس سه مرتبه ((اللّه اكبر)) بگويد وآن را دو بار اعاده كند ويك بار ديگر نيز تكبير بگويد وبعد آن را اعاده كند واگر همه آن را نتواند پس مقدارى را كه مى تواند انجام دهد.

از اميرالمؤمنين (ع ) روايت شده است كه آن حضرت وقتى به صفا بالا مى رفت به طرف كعبه روى مـى كـرد وبعددو دست خود را بلند مى كرد سپس مى گفت : ((اللهم اغفرلي كل ذنب اذنبته قط فـان عـدت فعد علي بالمغفرة فانك ا نت الغفور الرحيم اللهم افعل بي ما ا نت اهله فانك ان تفعل بـي مـا ا نـت اهله ترحمني وان تعذبني فا نت غني عن عذابي وانا محتاج الى رحمتك فيا من انا مـحـتـاج الى رحمته ارحمني اللهم لا تفعل بي ما انا اهله فانك ان تفعل بي ما انا اهله تعذبني ولم تظلمني اصبحت اتقي عدلك ولا اخاف جورك فيا من هو عدل لا يجورارحمني )).

واز امـام صـادق (ع ) روايت شده است كه فرمود: اگرمى خواهى مال وثروتت زياد شود پس وقوف در صفا رازياد كن (در صفا زياد بايست ).

ومستحب است پياده سعى كند وبا آرامش ووقار راه برودتا به محل مناره اولى برسد پس به طرف مـنـاره دومى هروله نمايد سپس با وقار وآرامش راه برود تا به مروه بالارود وبر بالاى مروه همان اعـمـالـى را انـجـام دهـد كـه در صـفـاانـجـام داده بـود واز مروه به طرف صفا برمى گردد به هـمـيـن صورت كه گفتيم واگر سواره باشد در ميان دو مناره سرعت كند. پس سزاوار است كه بكوشد تا گريه كند(خود را به گريه وادار كند) وبسيار خدا رابخواند.

وبراى زنان هروله نيست .


90

مستحبات احرام تا وقوف به عرفات

امورى كه در احرام عمره مستحب بود در احرام حج نيزمستحب است وپس از اينكه شخص احرام بسته وازمكه بيرون آمد همين كه بر ابطح مشرف شود به آواز بلندتلبيه بگويد وچون متوجه منى شـود بـگـويـد: ((اللهم اياك ارجو واياك ادعو فبلغني املي واصلح لي عملي )) وبا تن ودل آرام با تسبيح وذكر حق تعالى برود.

وچون به منى رسيد بگويد: ((الحمد للّه الذي اقدمنيهاصالحا في عافية وبلغني هذا المكان )) پس بگويد: ((اللهم هذه منى وهي مما مننت به علينا من المناسك فاسا لك ان تمن علي بما مننت به على ا نبيائك فانما انا عبدك وفي قبضتك )).

ومـسـتحب است شب عرفه را در منى بوده وبه طاعت الهى مشغول باشد وبهتر آن است عبادات وخـصـوصـا نـمازها رادر مسجد خيف بجا آورد وچون نماز صبح را بخواند تاطلوع آفتاب تعقيب گـفـتـه پـس بـه عـرفـات روانـه شـود مـانعى ندارد ولى سنت بلكه احوط آن است كه تا آفتاب طلوع نكرده از وادى محسر رد نشود وروانه شدن پيش از صبح مكروه واز بعضى حرمت آن را نقل نموده اند مگر از براى ضرورت مانند بيمار وكسى كه از ازدحام مردم خائف باشد.

وچـون بـه عـرفـات متوجه شود اين دعا را بخواند: ((اللهم اليك صمدت واياك اعتمدت ووجهك اردت اسا لك ان تبارك لي في رحلتي وان تقضي لي حاجتي وان تجعلني ممن تباهي به اليوم من هو افضل مني )).

وتا رسيدن به عرفات تلبيه بگويد.


91

مستحبات وقوف به عرفات

در وقوف به عرفات چند چيز مستحب است : 1 - با طهارت بودن در حال وقوف .

2 - غسل نمودن وبهتر آن است كه نزديك ظهرباشد.

3 - آنـچـه مـوجـب تـفـرق حواس است از خود دور سازد تاآنكه قلب او متوجه جناب اقدس الهى گردد.

4 - نسبت به قافله اى كه از مكه مى آيد وقوف شخص درطرف دست چپ كوه واقع گردد.

5 - وقوف او در پايين كوه ودر زمين هموار بوده باشد وبالا رفتن كوه مكروه است .

6 - در اول وقت نماز ظهر وعصر را به يك اذان ودو اقامه بجا آورد.

7 - قـلب خود را به حضرت حق جل وعلا متوجه ساخته وحمد الهى وتهليل وتمجيد نموده وثناى حـضـرت حق رابجا آورد پس از آن صد مرتبه ((اللّه اكبر)) وصد مرتبه ((ا لحمد للّه )) وصد مرتبه ((سبحان اللّه )) بگويد وصد مرتبه سوره توحيد را بخواند وآنچه بخواهد دعا نمايد وازشيطان رجيم بـه خـدا پناه ببرد وبگويد: ((اللهم اني عبدك فلا تجعلني من اخيب وفدك وارحم مسيري اليك من الفج العميق )).

وايـن دعـا را نـيـز بـخـواند: ((اللهم رب المشاعر كلها فك رقبتي من النار واوسع علي من رزقك الحلال وادراء عني شر فسقة الجن والانس اللهم لا تمكر بي ولا تخدعني ولا تستدرجني اللهم اني اسـا لـك بـحـولك وجودك وكرمك ومنك وفضلك يا اسمع السامعين ويا ابصرالناظرين ويا اسرع الـحـاسـبين ويا ارحم الراحمين ان تصلي على محمد وآل محمد وان تفعل بي كذا وكذا))وحاجت خود را نام ببرد.

پس دست به آسمان بردارد وبگويد: ((اللهم حاجتي اليك التي ان اعطيتنيها لم يضرني ما منعتني والتي ان منعتنيها لم ينفعني ما اعطيتني اسا لك خلاص رقبتي من النار اللهم اني عبدك وملك يـدك نـاصيتي بيدك واجلي بعلمك اسا لك ان توفقني لما يرضيك عني وان تسلم مني مناسكي الـتـي اريـتـها خليلك ابراهيم صلواتك عليه ودللت عليها نبيك محمدا صلى اللّه عليه وآله اللهم اجعلني ممن رضيت عمله واطلت عمره واحييته بعد الموت حياة طيبة )).

8 - اين دعا را بخواند: ((لا اله الا اللّه وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيي وهو حي لا يموت بيده الخير وهو على كل شي ء قدير اللهم لك الحمد ا نت كما تقول وخير مـا يـقـول القائلون اللهم لك صلاتي وديني ومحياي ومماتي ولك تراثي (براءتي خ ل )وبك حولي ومـنـك قوتي اللهم اني اعوذ بك من الفقر ومن وسواس الصدر ومن شتات الامر ومن عذاب النار ومـن عـذاب القبر اللهم اني اسا لك من خير ما تاءتي به الرياح واعوذ بك من شر ما تاءتي به الرياح واسـا لـك خير الليل وخير النهار اللهم اجعل في قلبي نورا وفي سمعي وبصري نورا ولحمي ودمي وعظامي وعروقي ومقعدي ومقامي ومدخلي ومخرجي نورا واعظم لي نورا يا رب يوم ا لقاك انك على كل شي ء قدير)).

ودر اين روز تا مى تواند از خيرات وصدقات تقصيرنكند.

9 - آنـكـه كعبه را استقبال نموده واين اذكار را بگويد:((سبحان اللّه )) صد مرتبه ((اللّه اكبر)) صد مـرتبه ((ما شاء اللّه لا قوة الا باللّه )) صد مرتبه ((اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له له الملك وله الحمد يحيي ويميت ويميت ويحيي بيده الخير وهو على كل شي ء قدير)) صد مرتبه پس از اول سـوره بـقـره ده آيـه بـخـوانـد تـا آخر پس اين آيات را بخواند: ( ان ربكم اللّه الذي خلق السموات والارض فـي سـتـة ايـام ثـم اسـتوى على العرش يغشى الليل النهاريطلبه حثيثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخلق والامر تبارك اللّه رب العالمين


92
ادعوا ربكم تضرعا وخفية انه لا يـحـب الـمـعتدين ولا تفسدوا في الارض بعد اصلاحها وادعوه خوفا وطمعا ان رحمة اللّه قريب من الـمـحـسنين ) پس سوره ((قل اعوذ برب الفلق ))وسوره ((قل اعوذ برب الناس )) را بخواند پس آنـچـه از نـعم الهى به ياد داشته باشد يكايك ذكر نموده وحمد الهى نمايد وهمچنين بر اهل ومال وسـايـر چـيـزهايى كه حضرت حق به او تفضل نموده حمد بنمايد وبگويد:((اللهم لك الحمد على نعمائك التي لا تحصى بعدد ولاتكافا بعمل )).

وبـه آيـاتـى از قرآن كه در آنها حمد شده است خدا را حمدنمايد وبه آياتى كه در آنها ذكر تسبيح شـده اسـت خـدا راتسبيح نمايد وبه آياتى كه در آنها ذكر تكبير شده است خدا را تكبير نمايد وبه آيـاتـى كـه در آنـهـا تـهليل شده است خدا را تهليل نمايد وبر محمد وآل محمد (ع ) زيادصلوات بفرستد وبه هر اسمى از اسماء اللّه كه در قرآن موجود است خدا را بخواند وبه آنچه از اسماء الهى كه درياد دارد خدا را ذكر كند وبه اسماء الهى كه در آخر سوره حشر موجود است خدا را بخواند وآنها عـبـارتـنـد از: ((اللّه عـالـم الـغيب والشهادة الرحمن الرحيم الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر الخالق البارى ء المصور)).

وايـن دعـا را بـخواند: ((اسا لك يا اللّه يا رحمن بكل اسم هولك واسا لك بقوتك وقدرتك وعزتك وبـجـمـيـع مـا احاط به علمك وبجمعك وباركانك كلها وبحق رسولك صلوات اللّه عليه وباسمك الاكـبـر الاكـبـر وبـاسـمـك الـعـظيم الذي من دعاك به كان حقا عليك ان لا تخيبه وباسمك الاعظم الاعظم الذي من دعاك به كان حقا عليك ان لا ترده وان تعطيه ما سال ان تغفر لي جميع ذنـوبـي فـي جـميع علمك في )). وهر حاجت كه دارى بخواه واز حق سبحانه تعالى طلب كن كه تـوفـيـق حـج بـيـابى در سال آينده وهر سال وهفتاد مرتبه بگو: ((اسا لك الجنة )) وهفتاد مرتبه ((استغفراللّه ربي واتوب اليه )).

پس بخوان اين دعا را: ((اللهم فكني من النار واوسع علي من رزقك الحلال الطيب وادراء عني شر فسقة الجن والانس وشر فسقة العرب والعجم )).

10 - آنـكـه نزديك غروب آفتاب بگويد: ((اللهم اني اعوذبك من الفقر ومن تشتت الامر ومن شر ما يـحدث بالليل والنهار امسى ظلمي مستجيرا بعفوك وامسى خوفي مستجيرا بامانك وامسى ذلي مستجيرا بعزك وامسى وجهي الفاني مستجيرا بوجهك الباقي يا خير من سئل ويااجود من اعطى جللني برحمتك وا لبسني عافيتك واصرف عني شر جميع خلقك )).

وبـدان كه ادعيه وارده در اين روز شريف بسيار است وهرقدر كه ميسور باشد خواندن دعا مناسب است وبسيارخوب است كه در اين روز دعاى صحيفه كامله ودعاى حضرت سيدالشهداء وحضرت زين العابدين سلام اللّه عليهما خوانده شود وبعد از غروب آفتاب بگويد: ((اللهم لا تجعله آخر العهد من هذا الموقف وارزقنيه من قابل ابدا ما ابقيتني واقلبني اليوم مفلحا منجحا مستجابا لي مرحوما مـغفورا لي بافضل ما ينقلب به اليوم احد من وفدك وحجاج بيتك الحرام واجعلني اليوم من اكرم وفدك عليك واعطني افضل ما اعطيت احدا منهم من الخيروالبركة والرحمة والرضوان والمغفرة وبـارك لـي فـيماارجع اليه من اهل او مال او قليل او كثير وبارك لهم في ))وبسيار بگويد: ((اللهم اعتقني من النار)).


93

مستحبات وقوف به مزدلفه

بـدان كـه مـسـتـحـب است با تن ودلى آرام از عرفات بسوى مزدلفه متوجه شده واستغفار نمايد وهـمـيـن كـه از طرف دست راست به تل سرخ رسيد بگويد: ((اللهم ارحم موقفي وزد في عملي وسلم لي ديني وتقبل مناسكي )) ودر راه رفتن ميانه روى نمايد وكسى را آزارندهد.

ومستحب است نماز شام وخفتن را تا مزدلفه به تاخيراندازد اگرچه ثلث شب نيز بگذرد وميان هر دو نمازبه يك اذان ودو اقامه جمع كند ونوافل مغرب را بعد ازنماز عشا بجا آورد. ودر صورتى كه از رسيدن به مزدلفه پيش از نصف شب مانعى رسيد بايد نماز مغرب وعشا رابه تاخير نينداخته ودر مـيـان راه بـخواند ومستحب است كه در وسط وادى از طرف راست راه نزول نمايد واگرحاجي صـروره بـاشـد مستحب است كه در مشعر الحرام قدم بگذارد ومستحب است كه آن شب را به هر مـقـدار كـه مـيسور باشد به عبادات واطاعت الهى بسر برد واين دعا رابخواند: ((اللهم هذه جمع اللهم اني اسا لك ان تجمع لي فيها جوامع الخير اللهم لا تؤيسني من الخير الذي سا لتك ان تجمع لي في قلبي واطلب اليك ان تعرفني ما عرفت اولياءك في منزلي هذا وان تقيني جوامع البشر)).

ومـسـتـحـب اسـت بعد از نماز صبح با طهارت حمد وثناى الهى را بجا آورد وبه هر مقدارى كه مـيـسور باشد از نعم وتفضلات حضرت حق ذكر كند وبر محمد وآل محمدصلوات بفرستد آنگاه دعا نمايد وبعضى به وجوب آن قائل شده اند. واين دعا را نيز بخواند: ((اللهم رب المشعرالحرام فك رقـبـتـي مـن النار واوسع علي من رزقك الحلال وادراء عني شر فسقة الجن والانس اللهم ا نت خـيـرمـطلوب اليه وخير مدعو وخير مسؤول ولكل وافد جائزة فاجعل جائزتي في موطني هذا ان تقيلني عثرتي وتقبل معذرتي وان تجاوز عن خطيئتي ثم اجعل التقوى من الدنيا زادي )).

ومـسـتـحـب اسـت سنگريزه هايى را كه در منى رمى خواهدنمود از مزدلفه بردارد ومجموع آنها هـفـتاد است .ومستحب است وقتى كه از مزدلفه بسوى منى رفته وبه وادى محسر رسيد به مقدار صد قدم مانند شتر تند رود واگر سواره است سوارى خود را حركت دهد وبگويد:((اللهم سلم لي عهدي واقبل توبتي واجب دعوتي واخلفني في من تركت بعدي )).


94

مستحبات رمى جمرات

در رمى جمرات چند چيز مستحب است : 1 - با طهارت بودن در حال رمى .

2 - هـنـگامى كه سنگها را در دست گرفته اين دعا رابخواند: ((اللهم هؤلاء حصياتي فاحصهن لي وارفعهن في عملي )).

3 - با هر سنگى كه مى اندازد تكبير بگويد.

4 - هر سنگى را كه بيندازد اين دعا را بخواند: ((اللّه اكبر اللهم ادحر عني الشيطان اللهم تصديقا بكتابك وعلى سنة نبيك اللهم اجعله حجا مبرورا وعملا مقبولا وسعيامشكورا وذنبا مغفورا)).

5 - مـيان او وجمره در جمره عقبه ده يا پانزده ذراع فاصله باشد ودر جمره اولى ووسطى كناره جمره بايستد.

6 - جـمـره عـقـبـه را رو بـه جمره وپشت به قبله رمى نمايد وجمره اولى ووسطى را رو به قبله ايستاده رمى نمايد.

7 - سنگريزه را بر انگشت ابهام گذراده وبا ناخن انگشت شهادت بيندازد.

8 - پـس از بـرگـشـتن به جاى خود در منى اين دعا رابخواند: ((اللهم بك وثقت وعليك توكلت فنعم الرب ونعم المولى ونعم النصير)).


95

مستحبات هدي

مستحبات هدي چند چيز است : 1 - در صـورت تـمـكـن قـربـانـى شتر باشد ودر صورت نبودن آن گاو ودر صورت نبودن آن گوسفندباشد.

2 - قربانى بسيار فربه باشد.

3 - در صورت شتر يا گاو بودن آن از جنس ماده ودرصورت گوسفند يا بز بودن آن از جنس نر باشد.

4 - شـتـرى كـه مـى خواهند او را نحر كنند ايستاده وازسردستها تا زانوى او را ببندند وشخص از جانب راست او بايستد وكارد يا نيزه يا خنجر به گودال گردن او فروبرد ودر وقت ذبح يا نحر اين دعا را بخواند: ((وجهت وجهي للذي فطر السموات والارض حنيفا مسلما وما انامن المشركين ان صـلاتـي ونـسـكي ومحياي ومماتي للّه رب العالمين لا شريك له وبذلك امرت وانا من المسلمين اللهم منك ولك بسم اللّه واللّه اكبر اللهم تقبل مني )).

5 - اينكه خود قربانى را بكشد واگر نتواند دست خود رابالاى دست كشنده بگذارد.


96

مستحبات حلق

در حلق چند چيز مستحب است : 1 - آنـكـه از جـانـب راسـت پيش سر ابتدا كند واين دعا رابخواند: ((اللهم اعطني بكل شعرة نورا يوم القيامة )).

2 - آنـكـه مـوى سـر خـود را در منى در خيمه خود دفن نمايد واولى اين است كه بعد از حلق از اطراف ريش وشارب خود گرفته وهمچنين ناخنها را بگيرد.


97

مستحبات طواف حج ونماز آن وسعى

آنـچـه كه از مستحبات در طواف عمره ونماز آن وسعى ذكرشد اينجا نيز جارى است . ومستحب است شخصى كه بجهت طواف حج مى آيد در روز عيد قربان بيايد وبر درمسجد بايستد واين دعا را بـخـواند: ((اللهم اعني على نسكك وسلمني له وسلمه لي اسا لك مسا لة العليل الذليل المعترف بـذنـبـه ان تـغـفـر لي ذنوبي وان ترجعني بحاجتي اللهم اني عبدك والبلد بلدك والبيت بيتك جـئت اطـلـب رحـمـتك واؤم طاعتك متبعا لا مرك راضيا بقدرك اسا لك مسا لة المضطر اليك الـمـطـيـع لا مـرك الـمـشـفق من عذابك الخائف لعقوبتك ان تبلغني عفوك وتجيرني من النار برحمتك )).

پس به نزد حجر الاسود بيايد واستلام وبوسه نمايد واگربوسيدن ممكن نشد دست بر حجر ماليده ودسـت خـود راببوسد واگر آن هم ممكن نشد مقابل ايستاده وتكبيربگويد وبعد آنچه در طواف عمره بجا آورده بود بجاآورد.


98

مستحبات منى

بـدان كـه براى حاجى مستحب است كه روز يازدهم ودوازدهم وسيزدهم را در منى بماند وحتى بـجهت طواف مستحب از منى بيرون نرود وتكبير گفتن در منى بعد از پانزده نماز ودر غير منى بـعـد از ده نـمـاز كـه اول آنـهـانـماز ظهر روز عيد است مستحب مى باشد وبعضى آن راواجب دانسته اند. واولى در كيفيت تكبير آن است كه بگويد: ((اللّه اكبر اللّه اكبر لا اله الا اللّه واللّه اكبر اللّه اكبر وللّه الحمد واللّه اكبر على ما هدانا اللّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام والحمد للّه على ما ابلانا)).

ومـسـتـحب است مادامى كه در منى اقامت دارد نمازهاى واجب ومستحب را در مسجد خيف بجا آورد ودرحـديـث اسـت كـه : صـد ركـعـت نماز در مسجد خيف باعبادت هفتاد سال برابر است وهركس در آنجا صد مرتبه ((سبحان اللّه )) بگويد ثواب آن برابر ثواب بنده آزاد كردن است وهركس در آنـجـا صـد مـرتـبـه ((لا الـه الا اللّه )) بـگويدثواب آن برابر است با ثواب كسى كه احياى نفس كـرده بـاشـد وهـركـس در آنجا صد مرتبه ((ا لحمد للّه )) بگويدثواب آن برابر است يا ثواب خراج عراقين كه در راه خداتصدق نمايد.


99

مستحبات ديگر مكه معظمه

آداب ومستحبات ديگر در مكه معظمه از اين قراراست : 1 - زياد ذكر نمودن خدا وخواندن قرآن .

2 - ختم نمودن يك قرآن .

3 - خـوردن از آب زمـزم وبـعد از خوردن اين دعا رابخواند: ((اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا وشفاء من كل داء وسقم )) ونيز بگويد: ((بسم اللّه والحمد للّه والشكرللّه )).

4 - نظر نمودن به كعبه واكثار از آن .

5 - در هـر شـبـانـه روز ده مرتبه طواف نمودن : در اول شب سه طواف ودر آخر شب سه طواف وپس از دخول صبح دو طواف وبعد از ظهر دو طواف .

6 - هنگام توقف در مكه به عدد ايام سال يعنى سيصدوشصت مرتبه طواف نمايد واگر اين مقدار نشد پنجاه ودو مرتبه واگر آن هم ميسور نشد هر مقدارى كه بتواند.

7 - شـخـص صروره به خانه كعبه داخل شود ومستحب است قبل از دخول غسل بنمايد ودر وقت داخل شدن بگويد: ((اللهم انك قلت ومن دخله كان آمنا فامني من عذاب النار)).

پـس دو ركعت نماز گزارده در ركعت اول بعد از حمد حم سجده ودر ركعت دوم بعد از حمد پنجاه وپنج آيه از ساير جاهاى قرآن بين دو ستون بر سنگ قرمزبخواند.

8 - دو ركـعـت نماز خواندن در هريك از چهار زاويه كعبه وبعد از نماز اين دعا را بخواند: ((اللهم مـن تـهـيـا اوتعبا او اعد او استعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده وجائزته ونوافله وفواضله فاليك يا سـيـدي تـهـيـئتي وتعبئتي واعدادي واستعدادي رجاء رفدك ونوافلك وجائزتك فلا تخيب اليوم رجـائي يا من لا يخيب عليه سائل ولا ينقصه نائل فاني لم آتك اليوم بعمل صالح قدمته ولا شفاعة مـخلوق رجوته ولكني اتيتك مقرابالظلم والاساءة على نفسي فانه لا حجة لي ولا عذر فاسا لك يا مـن هـو كـذلـك ان تـصـلي على محمد وآله وتعطيني مسا لتي وتقيلني عثرتي وتقلبني برغبتي ولاتردني مجبوها ممنوعا ولا خائبا يا عظيم يا عظيم يا عظيم ارجوك للعظيم اسا لك يا عظيم ان تغفر لي الذنب العظيم لا اله الا ا نت )).

ومـسـتـحـب است هنگام خروج از كعبه سه مرتبه ((اللّه اكبر))بگويد پس بگويد: ((اللهم لا تجهد بلاءنا ربنا ولا تشمت بنا اعداءنا فانك ا نت الضار النافع )).

بـعـدا پـايـين آمده وپله ها را دست چپ قرار داده كعبه رااستقبال نمايد ونزد پله ها دو ركعت نماز بخواند.


100

طواف وداع

بـدان كـه بـراى كـسـى كه مى خواهد از مكه بيرون رودمستحب است طواف وداع نمايد ودر هر شـوطى حـجـرالاسـود وركـن يـمـانـى را در صورت امكان استلام نمايد وچون به مستجار رسد مـسـتـحباتى كه قبلا براى آن مكان ذكر شد بجا آورد وآنچه خواهد دعا نمايد بعدا حجرالاسود را استلام نموده وشكم خود را به خانه كعبه بچسباند يك دست را بر حجر ودست ديگر را به طرف در گـذاشـته وحمد وثناى الهى نمايد وصلوات بر پيغمبروآل او بفرستد واين دعا را بخواند: ((اللهم صل على محمدعبدك ورسولك ونبيك وامينك وحبيبك ونجيبك وخيرتك من خلقك اللهم كما بـلـغ رسـالـتك وجاهد في سبيلك وصدع بامرك واوذي فيك وفي جنبك حتى اتاه اليقين اللهم اقـلـبـنـي مـفـلـحـا مـنـجحا مستجابا لي بافضل ما يرجع به احد من وفدك من المغفرة والبركة والرضوان والعافية )).

ومـسـتـحـب اسـت وقت بيرون آمدن از باب حناطين كه مقابل ركن شامى است بيرون رود واز خـداونـد متعال توفيق مراجعت را بطلبد ووقت بيرون رفتن يك درهم خرما خريده وآن را بر فقرا تصدق نمايد.


101

زيارت مدينه منوره بعد از حج

بـدان كـه از جمله امور مستحبه كه بسيار مؤكد است اين است كه شخص هنگام برگشتن از راه مدينه طيبه برگرددتا آنكه به زيارت حضرت رسول اللّه (ص ) وحضرت صديقه طاهره (س ) وائمه بقيع (ع ) مشرف گردد.


102

زيارت حضرت رسول اكرم (ص )

((الـسـلام عـلى رسول اللّه السلام عليك يا حبيب اللّه السلام عليك يا صفوة اللّه السلام عليك يا امين اللّه اشهد ا نك قدنصحت لا متك وجاهدت في سبيل اللّه وعبدته حتى اتاك اليقين فجزاك اللّه افضل ما جزى نبيا عن امته اللهم صل على محمد وآل محمد افضل ما صليت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد)).


103

زيارت حضرت صديقه (س )

((يا ممتحنة امتحنك اللّه الذي خلقك قبل ان يخلقك فوجدك لما امتحنك صابرة وزعمنا ا نا لك اولياءومصدقون وصابرون لكل ما اتانا به ابوك صلى اللّه عليه وآله واتانا به وصيه عليه السلام فانا نسا لك ان كناصدقناك الا ا لحقتنا بتصديقنا لهما [ بالبشرى ] لنبشر ا نفسنابا نا قد طهرنا بولايتك )).


104

زيارت جامعه

كه هريك از ائمه (ع ) به آن زيارت مى شود ((الـسـلام عـلـى اولياء اللّه واصفيائه السلام على امناء اللّه واحبائه السلام على ا نصار اللّه وخلفائه الـسـلام عـلـى مـحال معرفة اللّه السلام على مساكن ذكر اللّه السلام على مظهري امر اللّه ونهيه السلام على الدعاة الى اللّه السلام على المستقرين في مرضاة اللّه السلام على المخلصين في طاعة اللّه الـسـلام عـلـى الادلا ء على اللّه السلام على الذين من والاهم فقد والى اللّه ومن عاداهم فقد عادى اللّه ومن عرفهم فقد عرف اللّه ومن جهلهم فقد جهل اللّه ومن اعتصم بهم فقد اعتصم باللّه ومـن تـخـلى منهم فقد تخلى من اللّه اشهد اللّه ا ني سلم لمن سالمتم وحرب لمن حاربتم مؤمن بسركم وعلانيتكم مفوض في ذلك كله اليكم لعن اللّه عدو آل محمد من الجن والانس وابرا الى اللّه منهم وصلى اللّه على محمد وآل محمد)).


105

دعاى امام حسين (ع ) در روزعرفه

روايـت كـرده اند كه حضرت امام حسين (ع ) در آخر روزعرفه با گروهى از اهل بيت و فرزندان و شـيـعـيـان خـود درطـرف چـپ كوه رو به قبله ايستادند و با تذلل و خشوع دستها را تا مقابل رو برداشتند و اين دعا راخواندند: ا لـحمد للّه الذى ليس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع ولاكصنعه صنع صانع وهو الجواد الواسع فطر اجناس البدائع وا تقن بحكمته الصنائع لا تخفى عليه الطلائع ولا تضيع عنده الودائع [ اتى بالكتاب الـجـامـع وبـشـرع الا سلام النور الساطع وللخليقة صانع وهو المستعان على الفجائع ] جازى كل صانع ورائش كل قانع وراحم كل ضار ع ومنزل المنافع والكتاب الجامع بالنور الساطع وهو للدعوات سـامـع و لـلكربات دافع و للدرجات رافع و للجبابرة قامع فلا اله غيره ولاشى ء يعدله وليس كمثله شـى ء وهـو الـسـمـيـع البصير اللطيف الخبير وهو على كل شى ء قدير اللهم انى ارغب اليك واشهد بـالـربـوبـيـة لك مقرا با نك ربى و [ ان ] اليك مردى ابتداتنى بنعمتك قبل ان اكون شيئا مذكورا وخـلـقـتنى من التراب ثم اسكنتنى الا صلاب امنا لريب المنون واختلاف الدهور والسنين فلم ازل ظـاعـنـا مـن صلب الى رحم فى تقادم من الا يام الماضية والقرون الخالية لم تخرجنى لرافتك بى ولـطـفـك لـى [ بى ] و احسانك الى فى دولة ائمة الكفر الذين نقضوا عهدك وكذبوا رسلك لكنك اخـرجتنى [ رافة منك وتحننا على ] للذى سبق لى من الهدى الذى له يسرتنى وفيه ا نشاتنى ومن قـبـل ذلك رؤفت بى بجميل صنعك وسوابغ نعمك فابتدعت خلقى من منى يمنى واسكنتنى فى ظلمات ثلاث بين لحم ودم وجلد لم تشهدنى خلقى [ لم تشهرنى بخلقى ] ولم تجعل الى شيئامن امـرى ثـم اخرجتنى للذى سبق لى من الهدى الى الدنياتاما سويا وحفظتنى فى المهد طفلا صبيا ورزقـتـنـى من الغذاء لبنا مريا وعطفت على قلوب الحواضن وكفلتنى الا مهات الرواحم [ الرحائم ] وكـلا تـنـى مـن طوارق الجان وسلمتنى من الزيادة والنقصان فتعاليت يا رحيم يا رحمن حتى اذا اسـتـهـلـلـت ناطقا بالكلام ا تممت على سوابغ الا نعام وربيتنى زايدا فى كل عام حتى اذا اكتملت فـطـرتى واعتدلت مرتى [ سريرتى ] اوجبت على حجتك بان ا لهمتنى معرفتك وروعتنى بعجائب حـكـمـتك [فطرتك ]وايقظتنى لما ذرات فى سمائك وارضك من بدائع خلقك ونبهتنى لشكرك وذكـرك واوجـبـت عـلـى طـاعـتـك وعـبـادتـك وفهمتنى ما جاءت به رسلك ويسرت لى تقبل مرضاتك ومننت على فى جميع ذلك بعو نك ولطفك ثم اذ خلقتنى من خير [ حر ] الثرى لم ترض لى يا الهى نعمة [ بنعمة ]دون اخرى ورزقتنى من ا نواع المعاش وصنوف الرياش بمنك العظيم الا عـظـم عـلـى واحـسانك القديم الى حتى اذاا تممت على جميع النعم وصرفت عنى كل النقم لم يمنعك جهلى وجراتى عليك ان دللتنى الى [ على ] ما يقربنى اليك ووفقتنى لما يز لفنى لديك فان دعوتك اجبتنى و ان سئلتك اعطيتنى و ان اطعتك شكرتنى و ان شكرتك زدتنى كل ذلك اكمال [ اكمالا ] لا نعمك على و احسانك الى فسبحانك سبحانك من مبدئ معيد حميد مجيد [ و ]تقدست اسـماؤك وعظمت الاؤك فاى نعمك يا الهى احصى عددا وذكرا ام اى عطاياك ا قوم بها شكرا وهى يـارب اكـثر من ان يحصيها العادون او يبلغ علما بها الحافظون ثم ما صرفت ودرات عنى اللهم من الـضـر والـضـراء اكثر مماظهر لى من العافية والسراء وا نا [ فانا ] اشهد يا الهى بحقيقة ايمانى وعقد عـزمـات يقينى وخالص صريح توحيدى وباطن مكنون ضميرى وعلائق مجارى نور بصرى واسارير صـفـحة جبينى وخرق مسارب نفسى [ نفسى ]وخذاريف مارن عرنينى ومسارب سماخ [ صماخ ] سـمـعـى ومـا ضـمت واطبقت عليه شفتاى وحركات لفظ لسانى ومغرز حنك فمى وفكى ومنابت اضراسى ومساغ مطعمى ومشربى وحمالة ام راسى وبلوع فار غ حبائل [ بلوغ حبائل بارع ] عنقى وما اشـتمل عليه تامور صدرى وحمائل [ جمل ] حبل وتينى و نياط حجاب قلبى وا فلاذ حواشى كبدى ومـا حـوتـه شـراسـيـف اضـلاعـى وحـقاق مفاصلى وقبض عواملى واطراف اناملى ولحمى ودمى وشـعـرى وبشرى وعصبى وقصبى وعظامى ومخى وعروقى وجميع جوارحى وما انتسج على ذلك ايـام رضـاعـى ومـا ا قـلت الا رض منى ونومى ويقظتى وسكونى وحركات ركوعى وسجودى ان لو حاولت واجتهدت مدى الا عصاروالا حقاب لو عمرتها ان اؤدى شكر واحدة من ا نعمك مااستطعت ذلـك الا بـمـنـك الـمـوجـب عـلـى بـه شكرك ابداجديدا وثناء طارفا عتيدا اجل ولو حرصت ا نا والـعـادون مـن انـامك ان نحصى مدى انعامك سالفه [ سالفة ] و انفه [ و انفة ] ما حصرناه عددا ولا احصيناه امدا هيهات ا نى ذلك وا نت المخبر فى كتابك الناطق والنبا الصادق و ان تعدوا نعمة اللّه لا تحصوها صدق كتابك اللهم و انباؤك وبلغت ا نبياؤك ورسلك ما ا نزلت عليهم من وحيك وشرعت لـهـم وبـهـم من دينك غير ا نى يا الهى اشهدبجهدى وجدى ومبلغ طاعتى [ طاقتى ] ووسعى وا قـول مـؤمنا موقنا ا لحمد للّه الذى لم يتخذ ولدا فيكون موروثاولم يكن له شريك فى ملكه فيضاده فـيما ابتدع ولا و لى من الذل فيرفده فيما صنع فسبحانه سبحانه لو كان فيهما الهة الا اللّه لفسدتا وتـفـطـرتـا سبحان اللّه الواحد الا حدالصمد الذى لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد ا لحمدللّه حمدا يعادل حمد ملائكته المقربين وا نبيائه المرسلين وصلى اللّه على خيرته محمد خاتم النبيين و اله الطيبين الطاهرين المخلصين وسلم . آنگاه حضرت شروع در دعا وسؤال از حق تعالى كردندوباديدگانى اشكبار گفتند: الـلـهـم اجـعلنى اخشاك كا نى اراك واسعدنى بتقويك ولاتشقنى بمعصيتك وخر لى فى قضائك وبارك لى فى قدرك حتى لا احب تعجيل ما اخرت ولا تاخير ما عجلت اللهم اجعل غناى فى نفسى والـيـقـين فى قلبى والا خلاص فى عملى والنور فى بصرى والبصيرة فى دينى ومتعنى بجوارحى واجعل سمعى وبصرى الوارثين منى وانصرنى على من ظلمنى وارنى فيه ثارى وما ربى واقر بذلك عينى اللهم اكشف كربتى واستر عورتى واغفر لى خطيئتى واخسا شيطانى وفك رهانى واجعل لى يا الـهى الدرجة العليا فى الا خرة والا ولى اللهم لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى سميعا بصيرا ولك الـحـمد كما خلقتنى فجعلتنى خلقا [ حيا ] سويا رحمة بى وقد كنت عن خلقى غنيا رب بما براتنى فـعـدلـت فـطـرتـى رب بـمـا ا نـشـاتنى فاحسنت صورتى رب بما احسنت الى [ بى ] وفى نفسى عـافـيـتـنى رب بما كلا تنى ووفقتنى رب بما ا نعمت على فهديتنى رب بما اوليتنى ومن كل خير اعطيتنى رب بما اطعمتنى وسقيتنى رب بما اغنيتنى وا قنيتنى رب بما اعنتنى واعززتنى رب بما ا لـبستنى من سترك الصافى ويسرت لى من صنعك الكافى صل على محمد و ال محمد واعنى على بـوائق الدهور وصروف الليالى والا يام ونجنى من اهوال الدنيا وكربات الا خرة واكفنى شر ما يعمل الـظـالـمـون فـى الا رض اللهم ما اخاف فاكفنى وما احذر فقنى وفى نفسى ودينى فاحرسنى وفى سفرى فاحفظنى وفى اهلى ومالى فاخلفنى وفيما رزقتنى فبارك لى وفى نفسى فذللنى وفى اعين الـنـاس فـعـظـمنى ومن شر الجن والا نس فسلمنى وبذ نوبى فلا تفضحنى وبسريرتى فلا تخزنى وبـعـمـلـى فـلا تـبتلنى و نعمك فلا تسلبنى و الى غيرك فلا تكلنى الهى الى من تكلنى الى قريب فـيـقـطـعـنـى ام الـى بـعـيـد فيتجهمنى ام الى المستضعفين لى وا نت ربى ومليك امرى اشكو الـيـك غـربـتـى وبعد دارى وهوانى على من ملكته امرى الهى فلا تحلل على غضبك فان لم تكن غـضـبت على فلا ابالى سواك سبحانك غير ان عافيتك اوسع لى فاسئلك يا رب بنور وجهك الذى اشـرقت له الا رض والسموات وكشفت [انكشفت ] به الظلمات وصلح به امر الا ولين والا خرين ان لا تـميتنى على غضبك ولا تنزل بى سخطك لك العتبى لك العتبى حتى ترضى قبل ذلك لا اله الا ا نت رب البلدالحرام والمشعر الحرام والبيت العتيق الذى احللته البركة وجعلته للناس امنا يا من عفا عن عظيم الذنوب بحلمه يامن اسبغ النعماء بفضله يا من اعطى الجزيل بكرمه ياعدتى فى شدتى يا صـاحـبى فى وحدتى يا غياثى فى كربتى يا و ليى فى نعمتى يا الهى و اله ابائى ابراهيم و اسمعيل و اسـحـق ويـعـقـوب ورب جـبـرئيل وميكائيل [ ميكال ]و اسرافيل ورب محمد خاتم النبيين و اله المنتجبين ومنزل التورية والا نجيل والزبور والفرقان ومنزل كهيعص وطه ويس والقر ان الحكيم ا نت كهفى حين تعيينى المذاهب فى سعتها وتضيق بى الا رض برحبها [ بمارحبت ] ولولا رحمتك لـكـنـت مـن الـهالكين وا نت مقيل عثرتى ولولا سترك اياى لكنت من المفضوحين وا نت مؤيدى بـالنصر على اعدائى ولولا نصرك اياى [ لى ] لكنت من المغلوبين يا من خص نفسه بالسمو والرفعة فـاو لـيـاؤه بعزه يعتزون يا من جعلت له الملوك نير المذلة على اعناقهم فهم من سطواته خائفون يعلم خائنة الا عين وما تخفى الصدور وغيب ما تاتى به الا زمنة والدهور يا من لا يعلم كيف هو الا هو يا من لا يعلم ما هو الا هو يا من لا يعلمه الا هو [ يعلم ما يعلمه الا هو ] يا من كبس الا رض على الماء وسـد الـهـواء بـالـسـمـاء يـا من له اكرم الا سماءيا ذا المعروف الذى لا ينقطع ابدا يا مقيض الركب لـيـوسـف فـى البلد القفر ومخرجه من الجب وجاعله بعد العبودية ملكا يا راده على يعقوب بعد ان ابـيـضت عيناه من الحزن وهو كظيم يا كاشف الضر والبلوى عن ا يوب و [ يا ]ممسك يدى ابراهيم عن ذبح ابنه بعد كبر سنه وفناء عمره يا من استجاب لزكريا فوهب له يحيى ولم يدعه فرداوحيدا يا مـن اخـرج يونس من بطن الحوت يا من فلق البحر لبنى اسرائيل فا نجاهم وجعل فرعون وجنوده من المغرقين يا من ارسل الرياح مبشرات بين يدى رحمته يا من لم يعجل على من عصاه من خلقه يـا مـن اسـتنقذالسحرة من بعد طول الجحود وقد غدوا فى نعمته ياكلون رزقه ويعبدون غيره وقد حـادوه ونادوه وكذبوا رسله يا اللّه يا اللّه يا بدى ء يا بديع [ بديعا ] لا ند [ بدء ] لك يا دائمالا نفاد لك يا حـيـا حـيـن لا حـى يـا محيى الموتى يا من هوقائم على كل نفس بما كسبت يا من قل له شكرى فلم يحرمنى وعظمت خطيئتى فلم يفضحنى ور انى على المعاصى فلم يشهرنى [ يخذلنى ] يا من حـفـظـنى فى صغرى يا من رزقنى فى كبرى يا من اياديه عندى لا تحصى و نعمه لا تجازى يا من عـارضـنـى بالخيروالا حسان وعارضته بالا سائة والعصيان يا من هدانى للا يمان من قبل ان اعرف شكر الا متنان يا من دعوته مريضا فشفانى وعريانا فكسانى وجائعا فاشبعنى وعطشان فاروانى وذليلا فـاعـزنـى وجاهلا فعرفنى ووحيدافكثرنى وغائبا فردنى ومقلا فاغنانى ومنتصرا فنصرنى وغنيا فلم الـحـلال وعـافـنـى فـى بـدنـى وديـنى و امن خوفى واعتق رقبتى من النار اللهم لاتمكر بى ولا)پ بتى تستدرجنى ولا تخدعنى وادرء عنى شرفسقة الجن والا نس . سپس حضرت سر وديده خود را بسوى آسمان بلندكردند وبا چشم گريان وصداى بلند گفتند: يـا اسـمـع السامعين يا ابصر الناظرين ويا اسرع الحاسبين ويا ارحم الراحمين صل على محمد و ال مـحـمـد الـسـادة الـمـيامين واسئلك اللهم حاجتى التى ان اعطيتنيها لم يضرنى ما منعتنى و ان مـنعتنيها لم ينفعنى ما اعطيتنى اسئلك فكاك رقبتى من النار لا اله الا ا نت وحدك لا شريك لك لـك الـمـلـك ولـك الحمد وا نت على كل شى ءقدير يا رب يا رب وجمله ((يا رب )) را بسيار تكرار كـردنـد.وكـسـانى كه دور آن حضرت بودند به دعاى ايشان گوش داده وآمين مى گفتند


106
آنگاه صدايشان به گريه بلند شد تاآنكه خورشيد غروب كرد و روانه مشعر الحرام شدند. تـا ايـنـجـا دعاى حضرت امام حسين (ع ) طبق روايت مرحوم كفعمى تمام مى شود ولى سيد ابن طاووس (ره )اين ذيل را نيز اضافه نموده است : الـهـى ا نا الفقير فى غناى فكيف لا اكون فقيرا فى فقرى الهى ا نا الجاهل فى علمى فكيف لا اكون جـهـولا فـى جهلى الهى ان اختلاف تدبيرك وسرعة طواء مقاديرك منعا عبادك العارفين بك عن السكون الى عطاء والياس منك فى بلاءالهى منى ما يليق بلؤمى ومنك ما يليق بكرمك الهى وصفت نـفـسـك بـالـلـطـف والـرافـة لـى قبل وجود ضعفى ا فتمنعنى منهما بعد وجود ضعفى الهى ان ظـهرت المحاسن منى فبفضلك ولك المنة على و ان ظهرت المساوى منى فبعدلك ولك الحجة عـلـى الهى كيف تكلنى وقد تكفلت [ توكلت ] لى وكيف اضام وا نت الناصر لى ام كيف اخيب وا نت الـحـفى بى ها ا نا ا توسل اليك بفقرى اليك وكيف ا توسل اليك بما هو محال ان يصل اليك ام كيف اشـكـو الـيـك حالى وهو لا يخفى عليك ام كيف اترجم بمقالى وهو منك برز اليك ام كيف تخيب امـالـى وهـى قـدوفـدت اليك ام كيف لا تحسن احوالى وبك قامت الهى ما ا لطفك بى مع عظيم جـهـلـى وما ارحمك بى مع قبيح فعلى الهى ما اقربك منى وابعدنى عنك وما ارا فك بى فما الذى يحجبنى عنك الهى علمت باختلاف الا ثاروتنقلات الا طوار ان مرادك منى ان تتعرف الى فى كل شـى ءحـتـى لا اجـهلك فى شى ء الهى كلما اخرسنى لؤمى ا نطقنى كرمك وكلما ايستنى اوصافى اطـمعتنى مننك الهى من كانت محاسنه مساوى فكيف لا تكون مساويه مساوى ومن كانت حقايقه دعاوى فكيف لا تكون دعاويه دعاوى الهى حكمك النافذ ومشيتك القاهرة لم يتركا لذى مقال مقالا ولا لـذى حـال حالا الهى كم من طاعة بنيتها وحالة شيدتها هدم اعتمادى عليها عدلك بل اقالنى مـنـهـا فضلك الهى انك تعلم ا نى و ان لم تدم الطاعة منى فعلا جزما فقددامت محبة وعزما الهى كيف اعزم وا نت القاهر وكيف لا اعزم وا نت الا مر الهى ترددى فى الا ثار يوجب بعدالمزار فاجمعنى عـلـيـك بـخـدمة توصلنى اليك كيف يستدل عليك بما هو فى وجوده مفتقر اليك ايكون لغيرك مـن الـظـهـور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك متى غبت حتى تحتاج الى دليل يدل عليك ومتى بعدت حتى تكون الا ثار هى التى توصل اليك عميت عين لا تراك عليها رقيباوخسرت صفقة عـبـد لـم تـجـعـل لـه مـن حـبك نصيبا الهى امرت بالرجوع الى الا ثار فارجعنى اليك بكسوة الا نـواروهـدايـة الا سـتبصار حتى ارجع اليك منها كما دخلت اليك منها مصون السر عن النظر اليها ومـرفـوع الـهـمة عن الا عتمادعليها انك على كل شى ء قدير الهى هذا ذ لى ظاهر بين يديك وهذا حـالـى لا يـخـفـى عـلـيـك مـنك اطلب الوصول اليك وبك استدل عليك فاهدنى بنورك اليك واقـمنى بصدق العبودية بين يديك الهى علمنى من علمك المخزون وصنى بسترك المصون الهى حـقـقـنى بحقائق اهل القرب واسلك بى مسلك اهل الجذب الهى اغننى بتدبيرك لى عن تدبيرى وبـاخـتـيـارك عن اختيارى واوقفنى على مراكز اضطرارى الهى اخرجنى من ذل نفسى وطهرنى مـن شكى وشركى قبل حلول رمسى بك ا نتصر فانصرنى وعليك ا توكل فلا تكلنى و اياك اسئل فلا تخيبنى وفى فضلك ارغب فلا تحرمنى وبجنابك ا نتسب فلا تبعدنى وببابك اقف فلا تطردنى الهى تـقدس رضاك ان تكون له علة منك فكيف تكون له علة منى الهى ا نت الغنى بذاتك ان يصل اليك الـنـفـع مـنـك فـكيف لا تكون غنيا عنى الهى ان القضاء والقدر يمنينى و ان الهوى بوثائق الشهوة اسـرنى فكن ا نت النصير لى حتى تنصرنى وتبصرنى واغننى بفضلك حتى استغنى بك عن طلبى ا نـت الـذى اشـرقت الا نوار فى قلوب او ليائك حتى عرفوك ووحدوك وا نت الذى ازلت الا غيار عن قلوب احبائك حتى لم يحبواسواك ولم يلجئوا الى غيرك ا نت المو نس لهم حيث اوحشتهم العوالم وا نـت الـذى هـديـتهم حيث استبانت لهم المعالم ماذا وجد من فقدك وما الذى فقد من وجدك لقدخاب من رضى دونك بدلا ولقد خسر من بغى عنك متحولا كيف يرجى سواك وا نت ما قطعت الا حـسـان وكيف يطلب من غيرك وا نت ما بدلت عادة الا متنان يا من اذاق احبائه حلاوة المؤانسة فقاموا بين يديه متملقين ويا من ا لبس او ليائه ملابس هيبته فقاموا بين يديه مستغفرين ا نت الذاكر قـبل الذاكرين وا نت البادى بالا حسان قبل توجه العابدين وا نت الجواد بالعطاء قبل طلب الطالبين وا نـت الوهاب ثم لما وهبت لنا من المستقرضين الهى اطلبنى برحمتك حتى اصل اليك واجذبنى بمنك حتى اقبل عليك الهى ان رجائى لا ينقطع عنك و ان عصيتك كما ان خوفى لا يزايلنى و ان اطعتك فقد دفعتنى العوالم اليك وقد اوقعنى علمى بكرمك عليك الهى كيف اخيب وا نت املى ام كـيـف اهـان وعليك متكلى الهى كيف استعز وفى الذلة اركزتنى ام كيف لا استعزو اليك نسبتنى الـهـى كيف لا ا فتقر وا نت الذى فى الفقراءا قمتنى ام كيف ا فتقر وا نت الذى بجودك اغنيتنى وا نت الذى لا اله غيرك تعرفت لكل شى ء فما جهلك شى ءوا نت الذى تعرفت الى فى كل شى ء فرايتك ظـاهـرا فـى كـل شـى ء وا نـت الظاهر لكل شى ء يا من استوى برحمانيته فصار العرش غيبا فى ذاته عـن ان تـدركـه الا بـصـار يـا من تجلى بكمال بهائه فتحققت عظمته الا ستواء كيف تخفى وا نت الظاهرام كيف تغيب وا نت الرقيب الحاضر انك على كل شى ءقدير والحمد للّه وحده .
107

استفتائات جديد مـراجـع عـظام فرموده اند: زنى كه مهريه اش وافى براى حج است وآن را از شوهر خود طلبكار

اسـت اگـر شوهرش تمكن از اداى آن را دارد ومطالبه آن براى زن مفسده اى نداردبا فرض اينكه مـرد نـفقه مخارج زندگى زن را مى دهد لازم است زن مهريه را مطالبه كند وبه حج برود؟

اگر زنى تا بحال اين مساله را نمى دانسته آيا حج بر او مستقر شده با فرض تمكن شوهر از اداى مهريه ؟

بسمه تعالى اگر احراز كند كه مطالبه مهر بر او حرجى بوده حج بر او مستقر نيست واللّه العالم . اگر زنى بتواند به تنهايى به حج برود وبر خود نترسد آيا همراه بودن محرمى شرط است يا نه ؟

واگر نتواند وامنيت نداشته باشد حج از او ساقط است يا نه ؟

بـسـمه تعالى در صورتى كه زن از سفر حج بدون داشتن همراه خوف بر خودش داشته باشد بايد محرمى را ولو بادادن اجرت همراه خود ببرد واگر متمكن نيست يامخارج همراه را ندارد حج بر او واجب نخواهد بود واللّه العالم . كسى كه به شخصى مى گويد: من مخارج سفر حج تو رامى دهم به حج برو با فرض اينكه اگر

قبول كند وهن براوست بايد قبول كند يا لا زم نيست ؟

بـسـمـه تـعـالـى اگـر در قبول بذل منت وذلتى است كه عادة قابل تحمل نيست قبول واجب نمى باشد واللّه العالم . فـرموده ايد از شرايط واجب شدن حج مستطيع بودن است ومستطيع بودن به چند چيز است

يـكـى به سلامتى مزاج است ودر مساله 2056 فرموده ايد: اگر در سال اولى به قدر رفتن حج مال پـيـدا كـرده ولـى بـواسـطـه پيرى يا مرض ياناتوانى نتواند حج كند ونااميد از توانايى خود باشد احـتياطواجب آن است كه از طرف خود نائب بفرستد پس اگر درسال اولى كه به قدر رفتن حج مال پيدا كرده ولى مريض است يعنى سلامتى مزاج ندارد شرائط استطاعت اين شخص ناقص است يعنى اين شخص مستطيع نيست پس چطور به اين شخص مريض به احتياط واجب نائب گرفتن براى حج در سال اول واجب مى شود؟

بـسـمـه تعالى حج مباشرتى غير از فرستادن نائب به حج است سلامتى در اولى معتبر است ودر صورت دوم مقتضى بعض روايات معتبره ارسال نائب است واللّه العالم . شخصى به كسى مى گويد: بيا باهم برويم به حج من مخارج سفر تو را مى دهم ولى اين شخص

استطاعت بدنى ندارد حكمش را بيان فرمائيد؟

بسمه تعالى بر شخص مزبور حج واجب نمى شود واللّه العالم . شـخصى قبل از فوت ودر بستر بيمارى وصيت به انجام فريضه حجة الاسلام نموده با اعتقاد به

ايـنـكـه مـستطيع نيست منتهى برادر مرحوم با استنباط خود اصرار نموده كه حتمافريضه حج را وصـيـت كـن چـون مـسـتطيع مى باشى ولذاشخص مرحوم طبق نظر برادرش وصيت به انجام فـريـضـه حج نموده بنا بر مساله فوق آيا حج بر گردن مرحوم مى باشديا خير؟

ودر صورت مثبت بودن بخاطر عدم امكان مالى حج ميقاتى كفايت از حج بلدى مى كند يا خير؟

بسمه تعالى در فرض مزبور از ثلث مال ميت بايد حج بلدى براى او بجا آورند واگر ثلث مال وافى به حج بلدى نبود چنانچه ورثه كبار ميت راضى باشند سزاوار است كسرى آن را از سهم خود بدهند ودر غير اين صورت باثلث ميت حج ميقاتى براى او بجا مى آورند واللّه العالم . شـخصى كه بعلت پيرى يا مرض مباشرت حج برايش موجب مشقت وزحمت زياد است ولى با

ايـن حـال بـه حـج رفت وبا وسائل مختلفه مانند چرخ وتخت روان واستنابه دراعمال حج وعمره اعـمـال را بـه پـايـان رسـانـد آيـا اين حج كفايت از حجة الاسلام مى نمايد يا بايد در سالهاى بعد نائبى جهت انجام اعمال حج گرفت ؟


108

بـسـمه تعالى بعيد نيست كه حج - در فرض مزبور -مجزى از حجة الاسلام باشد واستنابه بعدى لزومى ندارد واللّه العالم . فتواى مباركتان را در باره حفظ استطاعت مالى براى حج ذكر فرموده بفرمائيد كه تا چه مدت

لازم است حفظكرد؟

بـسمه تعالى اگر بتواند در سالى كه استطاعت مالى پيداكرده به حج برود حج بر او واجب است واللّه العالم . كـسـى كـه بـراى حجة الاسلام ثبت نام كرده است آياتخميس آن مال اگر سال بر آن بگذرد

واجب است يا نه ؟

وآيافرقى بين كسى كه حج بر او مستقر شده وغير آن وجود دارديا خير؟

بسمه تعالى در هر دو صورت خمس آن واجب است واللّه العالم . پولى كه از درآمد سال براى حج وعمره واجب يامستحبى واريز شده وپس از چند سال قرعه به

نام او اصابت مى كند خمس دارد يا نه ؟

بسمه تعالى تخميس آن لازم است واللّه العالم . خـدمـه كـاروانـهـا وپـزشكان وامدادگران وافراد ديگرى كه با ماموريت به ميقات آمده اند آيا

مستطيع هستند وبايدحجة الاسلام بجا آورند؟

بسمه تعالى اشخاص مذكور مستطيع هستند واللّه العالم . شـخصى كه مخارج حج را دارد اما در برگشت از سفرحج براى دادن وليمه يا مخارج زندگى

مقروض مى شود وبه مانند خمس وزكات نيازمند مى شود آيا چنين شخصى مستطيع است ؟

بـسـمه تعالى در صورتى كه بعد از برگشت از عهده مخارج زندگى بدون قرض برآيند ولو اينكه مـخـارج ولـيـمه را نداشته باشند مستطيع هستند وچنانچه دربرگشت نياز به گرفتن خمس وزكات پيدا مى كند به نحوى كه در زندگى دچار حرج مى گردد مستطيع نيست واللّه العالم . پولى كه براى ثبت نام سفر حج پرداخت شده وسال خمسى بر آن گذشته وهنوز قرعه به نام او

اصابت نكرده مشمول خمس مى باشد يا نه ؟

بسمه تعالى خمس دارد واللّه العالم . در عـروة الوثقى در شرايط وجوب حج نوشته شده است : اذا حصل عنده ما يكفيه للحج يجوز له

قـبـل ان يـتمكن المسير ان يتصرف فيه بما يخرجه عن الاستطاعة واما بعدالتمكن منه فلا يجوز مـنـتـهـى در زمـان مـا كـه نـوبـت حج بعد ازچندين سال است آيا با اين فاصله طولانى بين نام نـويـسى وفرا رسيدن نوبت حج صدق تمكن مى كندتصرف در مال جايز نيست يا صدق عدم تمكن مى كند؟

بـسمه تعالى در سالى كه تمكن دارد به حج برود ولو ازطريق ديگر غير از رعايت نوبت بايد تحفظ بـر مـال كند.ولى اگر تمكن ندارد حفظ استطاعت براى سالهاى ديگرواجب نيست واگر تمكن مـالـى در غـير اشهر حج پيدا كرددر صورت اطمينان وعلى الاحوط در صورت احتمال به اجتماع ديگر شرايط در موسم حج واجب است تحفظ برمال كند تا حج برود واللّه العالم . ودر مـسـاله مزبور مرحوم امام خمينى (ره ) حاشيه زده اند به اينكه : اذا كان عدم التمكن لاجل

عـدم الـصحة في البدن او عدم تخلية السرب فالاقوى جواز التصرف واما اذاكان لاجل عدم تهيئة الاسـباب او فقدان الرفقة فلايجوز... الخ آيا در زمان ما كه فاصله ثبت نام براى حج ورسيدن نوبت حج شايد ده سال باشد از باب عدم تخليه سرب است يا از باب عدم تهيئه اسباب ؟

بـسـمـه تعالى يا از باب عدم تخليه سرب است يا از باب عدم تمكن مالى براى رفتن از غير طريق نوبت ثبت نام واللّه العالم . ومـرحـوم آيـة اللّه العظمى خوئى (ره ) در حاشيه خودمرقوم داشته اند: الظاهر عدم جوازه (اي

تفويت الاستطاعة )اين عدم جواز تصرف در فاصله چند سال است


109
آيا در مثل جائى كه بعد ده سال رفتن به حج ممكن مى شود باز نظر آن مرحوم آن است كه پول حج را حفظ كند؟

بـسـمـه تـعالى نظر ايشان اين بوده است كه اگر احتمال مى دهد براى سالهاى ديگر شرائط باقى باشد يا فراهم شود بايد تحفظ كند واللّه العالم . آيـا اسـتـطاعت براى انجام عمره مفرده سبب وجوب آن براى كسى كه استطاعت انجام حج را

ندارد مى باشد يانه ؟

بسمه تعالى عمره مفرده بر كسانى كه فرضشان حج تمتع است واجب نيست واللّه العالم .

نيابت فـرزنـدى كـه بـا فـيش مرحوم پدرش به نيابت از او به حج برود بدون اينكه از سايرين چيزى

بگيرد آيا اين نيابت تبرعى است يا اجاره اى ؟

واگر بخواهد اجاره اى شود چه بايد بكند؟

بسمه تعالى اگر حج بر پدر مستقر بوده وارث با فيش مذكور به حج مى رود وكسر مخارج را قبل از حـج بـا اجازه وصى واگر وصى ندارد با اجازه حاكم شرع از ما ترك برمى دارد واين نيابت اجاره اسـت واگـر حـج بر پدرمستقر نبوده استنابه واجب نيست ووارث از سهم خودش مى تواند تبرعا حج بجا آورد واللّه العالم . نائب در حج وقوف اختيارى مشعر را كلا درك كرد ولى بيتوته شب را كلا يا بعضا ترك كرده آيا

نيابت او صحيح ومجزى است يا نه ؟

بسمه تعالى نيابت او صحيح است ولكن به نسبت ازاجرت او كسر مى شود واللّه العالم . كـسـانـى كـه قرائت آنان صحيح نيست آيا مى توانند درحج وعمره مستحبى نائب شوند يا نه ؟

واصلا با وصف مذكور احرام آنها صحيح است واز احرام خارج نمى شود يااصل احرام باطل است ؟

بـسـمه تعالى نيابت شخص معذور در حج وعمره مستحبى مانع ندارد وكسى كه قرائتش صحيح نـيـسـت ولـى مـتـمـكن از تصحيح آن است اگر آن را تصحيح نكند ازاحرام عمره مفرده خارج نـمـى شود ولى در حج تمتع اگرآنقدر تاخير بياندازد كه وقت تنگ شود وعاجز از تصحيح قرائت شود حجش صحيح است واللّه العالم . خـدمه كاروان نائب شده اند كه حج تمتع انجام دهندمدير كاروان به آنها مى گويد: زنها را بايد

در مـشـعـروقـوف اضطرارى بدهيد وسپس به منى روانه كنيد خدمه كاروان وقتى مى خواستند جـهـت درك وقـوف اختيارى مشعربرگردند در بين راه اذان صبح را گفتند وبعد از اذان صبح بـه مـشـعـر رسيدند آيا حج نائب درست است ؟

بسمه تعالى حج نائب درست است ولى در اجرت احتياطا با طرف خودمصالحه كند واللّه العالم . اگـر كسى كه فعلا مستطيع شده ولى تاكنون حج بجانياورده مى تواند اجير شود كه از سوى

كس ديگر حج نيابتى بجاى آورد؟

بسمه تعالى بايد براى خودش حج بجا آورد واللّه العالم . آيا كسى كه تاكنون به حج نرفته است واولين سفر اوست مى تواند از طرف شخص ديگرى براى

انجام حج نايب شوديا نه ؟

بسمه تعالى اگر عارف به مسائل حج است مانعى ندارد واللّه العالم . خدمه كاروانها وافراد معذورى كه شب عيد قربان را درمشعر الحرام نمى مانند وتنها براى انجام

وقـوف از اذان صـبـح تا طلوع آفتاب به مشعر مى آيند ويا وقوف اضطرارى مشعر را بجا مى آورند مى توانند در حج نايب شوند يانه ؟

بـسـمه تعالى اگر از ابتدا مى دانند كه وقوف اختيارى مشعر را درك نمى توانند بكنند نمى توانند نائب بشوندومبيت در مشعر هنگام شب مبنى بر احتياط است وواجب مستقلى است كه ترك مخل به افعال حج نيست واللّه العالم . كـسـى كـه هـنگام پذيرفتن نيابت عذرى از انجام اعمال عمره وحج ندارد


110
ولى در بين اعمال

عذرى برايش پيش آيد به نيابت او ضرر مى زند يا نه ؟

بـسـمـه تعالى چنانچه عمره وحج را انجام دهد مجزى است ولى احتياطا در اجرت با طرف خود تراضى حاصل كند واللّه العالم .

اعمال عمره وظـيـفـه زنـى كـه پـس از احرام عمره تمتع وقبل از طواف حائض شده نسبت به بقيه اعمال

چيست ؟

بسمه تعالى چنانچه وقت وسعت بجا آوردن اعمال عمره را داشته باشد ولو به اينكه بتواند مسمى وقـوف اخـتـيـارى عـرفات را درك كند بايد غسل نموده واعمال عمره را بجا آورد وچنانچه وقت وسـعـت ايـن كـار رانداشته باشد مخير است بين اينكه عدول به حج افرادنمايد وبعد از حج عمره مـفرده بجا آورد وبين اينكه سعى وتقصير نموده وبراى حج احرام بسته به عرفات ومنى برود وقبل از طواف حج طواف ونماز طواف عمره را بجاآورد واللّه العالم . فاصله بين دو عمره چقدر است ؟

وآيا اين فاصله اختصاص به دو عمره مفرده دارد يا فاصله بين

عمره تمتع ومفرده هم مراعات لازم است ؟

وآيا در عمره هم مراعات فاصله لازم است يا نه ؟

بسمه تعالى در صورتى كه دو عمره از خود معتمر يا ازشخص ديگر باشد نمى توان دو عمره را در يك ماه انجام داد بلكه بايد بين آن دو يك ماه فاصله باشد - و مراد ازآن ماه هلالى است - هرچند اولى را در آخر ماه اول ودومى را در اول ماه دوم بجا آورد وچنانچه دو عمره به نيت يك نفر نباشد مـى تـوان هـر دو را در يـك مـاه انـجـام داد وفـاصـله مزبور بين عمره مفرده وعمره تمتع لازم نـيست پس كسى كه عمره مفرده را انجام مى داد مى تواند بعد ازآن عمره تمتع را بجا آورد ولو در هـمـان مـاه بـاشـد وهمچنين بجا آوردن عمره مفرده بعد از فراغ از اعمال حج مانعى ندارد ولى نمى شود عمره مفرده را بين عمره تمتع وحج تمتع بجا آورد واللّه العالم . عمره مستحبى تحت دو عنوان اصلى ونيابى صحيح است يا جمع بين دو عنوان نمى شود؟

بسمه تعالى صحيح است واللّه العالم .

خروج از مكه قبل از روز عرفه يا منى آيـا خـدمـه كاروانها براى مهيا كردن خيمه حجاج مى توانند قبل از روز عرفه به عرفات يا منى

بروند وبه مكه برگردند؟

بـسـمـه تعالى اشخاص مزبور بقصد عمره مفرده محرم شوند وبعد از اتمام عمره تا ماه تمام نشده مـى تـوانـند به خارج مكه تردد كنند ومجزى از عمره تمتع است ولى اگر براى عمره تمتع محرم شـده اند خروج از مكه جائزنيست مگر در موارد ضرورت كه تفصيل آن در مناسك مساله 158 بيان شـده اسـت ودر ايـن مـوارد از مـكـه احـرام مى بندد وبراى رفع حاجت خارج مى گردد وپس از رفع حاجت با همان احرام وارد مكه مى شود وبه عرفات مى رود واللّه العالم . آيا در فاصله بين اتمام عمره تمتع واحرام حج تمتع مى توان از شهر مكه خارج شد؟

ودر صورتى

كه عمدا ياسهوا از مكه خارج شود تكليف چيست ؟

بـسـمه تعالى در فاصله بين عمره تمتع واحرام تمتع نمى توان از شهر مكه خارج شد ودر صورتى كـه انـسـان پـس از انـجام عمره بدون احرام از مكه خارج شد چنانچه برگشت به مكه در غير ماه هلالى باشد كه عمره را انجام داده است لازم است عمره را دوباره انجام دهد واللّه العالم . كـسـى كـه از طـرف ديگرى در حج نايب است وبين عمره تمتع وحج تمتع از شهر مكه بيرون


111

رفته آيا ضررى به نيابت او مى زند يا نه ؟

بسمه تعالى كار حرامى انجام داده ولى به نيابت اوضررى نمى زند واللّه العالم .


112

ميقات احرام از محاذات ميقات را در فضا كافى مى دانيد ياخير؟

بسمه تعالى احرام از محاذات ميقات در فضا كافى نيست واللّه العالم . آيـا كسى كه از ميقات اهل مدينه مى گذرد حتما بايدداخل مسجد شجره محرم شود يا بيرون

مسجد درذو الحليفه كافى است ؟

بسمه تعالى لازم نيست از داخل مسجد شجره محرم شود ولى احتياط مستحب است واللّه العالم . كـسـانى كه ابتدا به جده رفته وسپس به مكه مى روند آيابراى محرم شدن حتما بايد به يكى از

ميقاتها بروند يامى توانند در محاذات ميقات محرم شوند؟

بسمه تعالى جده محاذى يكى از مواقيت نيست بنابراين احرام از جده مجزى نيست وكسانى كه ابتداء به جده مى روند لازم است كه براى احرام به يكى از مواقيت بروند واللّه العالم . شخصى از مجتهدى تقليد مى كند كه ميقات حج تمتع رامكه قديم مى داند لكن اين شخص از

مكه جديد مثل عزيزيه محرم شده وحج تمتع بجا آورده اكنون اين شخص متوجه اشتباه خود شده آن مـجـتـهـد هـم فـوت كـرده آيـا حـج ايـن شخص صحيح است يا چون از ميقات محرم نشده كافى نيست ؟

بسمه تعالى حج او محكوم به صحت است واللّه العالم .

احرام زن حائض مى تواند در مسجده شجره از همان درب كه وارد شده خارج شود ودر حال دور زدن

بدون مكث محرم شود يا نمى تواند؟

بسمه تعالى جائز نيست وبايد از بيرون مسجد محرم شود واللّه العالم . طبق نظر مراجعى كه در نيت احرام قصد ترك محرمات را معتبر مى دانند كسى كه يقين دارد

نمى تواند بعضى ازمحرمات را ترك كند مثل استظلال چه بايد بكند؟

بسمه تعالى به احرام وى مضر نيست واللّه العالم . آيـا در نـيـت احـرام وسـايـر اعمال حج قصد بر انجام عمل بدون ريا وتوجه به عملى كه انجام

مـى دهـد كـافـى است وياگذراندن از قلب يا به زبان آوردن لازم است ؟

اگر به زبان آوردن لازم است چه چيزى بايد بگويد؟

بسمه تعالى در نيت اخطار به قلب يا آوردن به زبان لازم نيست ولى در حج مستحب است نيت به زبان آورده شود واللّه العالم . براى دخول در حرم هرچند قصد دخول مكه را نداشته باشد احرام لازم است يا نه ؟

بسمه تعالى در فرض مذكور احرام لازم نيست واللّه العالم . آيا زن مستحاضه (قليله متوسطه كثيره ) جهت احرام مى تواند داخل مسجد شجره شود؟

بسمه تعالى زن مستحاضه مى تواند داخل مسجد شود واللّه العالم .

طـفل سه ساله را محرم كرده اند آيا افعال عمره وحج راولى او انجام دهد يا طفل را وادار كنند

يا تفصيل است ؟

ودرهر حال اگر طفل را طواف دهند تمام شرايط طواف را بايدرعايت كنند يا نه ؟

بسمه تعالى ولى از جانب او تلبيه مى گويد ووى راطواف وسعى مى دهد واز جانب او نماز طواف مى خواند ورعايت شرائط طواف وسعى لازم است احتياط اين است كه وضوء را قبل از طواف براى وى ايـجـاد كـنـد ونيزسائر اعمالى را كه نمى تواند انجام دهد ولى از جانب اوانجام مى دهد واللّه العالم .

آيـا احـرام حـج حـتما بايد در مكه قديم يا مسجد الحرام باشد يا در محله هاى نوساز هم كفايت

مى كند؟

بـسـمـه تعالى بنابر احتياط لازم احرام حج - درصورتى كه ميسور باشد - بايد در مواضعى كه از مكه قديم است بوده باشد وچنانچه در جائى احرام ببندد كه محتمل است از مكه قديم كه حد آن عقبه مدنين تا وادى ذى طوى است باشد كفايت مى كند واللّه العالم .

بـا توجه به توسعه جديد مسجد شجره آيا احرام درقسمتهاى جديد التاسيس كفايت مى كند با

توجه به اينكه محدوده مسجد قديم مشخص نمى باشد يا تشخيص آن بسيار مشكل است ؟


113

بسمه تعالى كفايت مى كند واللّه العالم .

مقدار واجب ((لبيك )) در هنگام احرام چيست ؟

بـسـمـه تعالى صورت تلبيه آن است كه بگويد: ((لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك )) واحـوط واولـى آن است كه اين جمله را هم اضافه كند: ((ان الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لـك لـبـيك )) وجائز است كلمه ((لك ))را هم بعد از ((الملك )) بياورد به اينكه بگويد: ((والملك لك لا شريك لك لبيك )) واللّه العالم .

شخص معتمر دو روز است كه از احرام خارج شده براى حاجتى به مدينه منوره رفته است وپس

از زيارت وانجام حاجت به مكه برمى گردد آيا براى دخول به مكه بايد محرم شود؟

در ضمن هنوز ماه هلالى منقضى نشده است .

بـسـمـه تعالى احرام عمره را در هر ماه كه بست تا آن ماه هلالى تمام نشده مى تواند بدون احرام وارد مكه شود واللّه العالم .


114

لباس احرام

آيـا بـانـوان هم براى احرام بايد لنگ ورداء يا مشابه آن رابپوشند ويا مى توانند در لباس معمولى

خود محرم شوند؟

بـسمه تعالى در لباسهاى معمولى خود مى توانند محرم شوند ولى شرايط لباس نمازگزار را بايد داشته باشد واللّه العالم .

زدن سوزن قفلى به لباس احرام چه حكمى دارد؟

بسمه تعالى مانعى ندارد گرچه احتياط مستحب ترك آن است واللّه العالم .

گره زدن لباس احرام چه حكمى دارد؟

بسمه تعالى بنابر احتياط واجب گره زدن در گردن بلكه مطلقا ترك شود واللّه العالم .

كفش احرام در صورتى كه روى پا را نپوشاند آيا مخيطبودن آن اشكال دارد يا نه ؟

بسمه تعالى مانعى ندارد واللّه العالم .

آيـا رداء را مى توانند دو طرفش را بوسيله سنگى داخل آن بگذارند وبا كشى دور آن را ببندند يا

بوسيله سنجاق متصل كند يا گره بزند؟

بسمه تعالى احتياط آن است كه رداء را گره نزند ولى باسنجاق ويا سنگ قرار دادن دو طرف آن را بهم برساند مانعى ندارد واللّه العالم .


115

محرمات احرام

مراد از تظليل چيست ؟

بـسـمـه تـعالى تظليل : سايه بان قرار دادن بالاى سر يا يكى از دو طرف است به نحوى كه مانع از گرما وسرما ونحو آن ولو نسبت به بعض جسد باشد واللّه العالم .

آيا تظليل در شب در نزد جنابعالى فتوى است ؟

بسمه تعالى ترك تظليل در شب احتياط وجوبى است واللّه العالم .

اگـر تـرك تـظليل در شب احتياط وجوبى است اجازه مى دهيد در اين مساله به ((فالاعلم ))

رجوع نمود؟

بسمه تعالى مانعى ندارد واللّه العالم .

بـاتـوجـه به اينكه بعضى حجاج واقعا توانائى قربانى جهت كفاره تظليل را ندارند چه فعلا وچه

بعدا در اين صورت چه بايد بكنند؟

بسمه تعالى اگر تا آخر ممكن نباشد از آنان ساقطمى شود واللّه العالم .

رفتن زير سايه بانهاى ثابت ومتحرك در راه رفتن به مسجد الحرام چگونه است ؟

بسمه تعالى رفتن زير سايه بانهاى ثابت مانعى ندارد ولى گرفتن سايه بان در حال راه رفتن بنابر احتياط ترك شود واللّه العالم .

تظليل در هنگام راه رفتن در منى وعرفات چگونه است ؟

بسمه تعالى بنابر احتياط ترك شود واللّه العالم .

عدم تظليل كه از ميقات شروع مى شود به كجا ختم مى يابد؟

بسمه تعالى احتياط اين است كه در شهر مكه هم تظليل نشود واللّه العالم .

آيـا شـخـصـى كـه از هتل خود تا مسجدالحرام مى خواهددر حال احرام سوار ماشين شود بايد

ماشينهاى مكشوف سوار شود؟

بسمه تعالى بنا بر احتياط واجب سوار ماشين رو بسته نشود واللّه العالم .

از آنجا كه هم اكنون خصوصا در عمره ماشينها معمولامسقف مى باشند وامكان ندارد شخص به

تـنـهـائى ومنفردابراى خود مركبى تهيه كند چون از قافله عقب مى افتد يااينكه به زحمت فراوان مى افتد در اين صورت چه بايدكرد؟

بسمه تعالى در فرض مذكور تظليل مانعى ندارد ولى بايد كفاره بدهند واللّه العالم .

چـه بـسا شخصى براى كامل نمودن اعمال خود چندين بار مجبور مى شود در حال احرام سوار

ماشين شود در اين صورت هر سوار شدن موجب كفاره جديد است ؟

بـسـمه تعالى تظليل در عمره مفرده يا تمتع هرچه تكرارشود يك كفاره داد وتظليل در حج هم يك كفاره دارد واللّه العالم .

اگـر بـعد از اعمال حج چندين عمره انجام دهد وهر بارسوار ماشين مسقف شود آيا براى هر

عمره بايد كفاره بدهد؟

بسمه تعالى براى هر عمره يك كفاره بدهد واللّه العالم .

آيـا تظليل براى پيرمردان وناتوانان كه خوف مريض شدن وباقى ماندن از مناسك حج يا عمره را

دارند جايزاست ؟

بسمه تعالى تظليل بر آنها جايز است ولى بايد كفاره بدهند واللّه العالم .

شـخـصـى بـه خـاطـر گرمازدگى كه خطرناك مى باشد مجبور مى شود در مسير براى خود

سـايـه بـان تـهيه كند در اين صورت براى چند لحظه كه براى حفظ جان اين كار را مى كندكفاره تعلق مى گيرد؟

بسمه تعالى در مورد اضطرار به تظليل بايد كفاره بدهد ولى اگر به تغطيه سر مضطر شود مانند اينكه حوله را بايد به سر بكشد كفاره ندارد واللّه العالم .

بنظر حضرتعالى فتق بند دوخته كفاره دارد ياخير؟

بسمه تعالى بستن فتق بند دوخته مانعى ندارد وكفاره اى بر آن مترتب نيست واللّه العالم .

پـس از آنـكه حاجى در ميقات محرم شد آيا به مجردورود به شهر فعلى مكه (باتوجه به توسعه

آن ) تظليل بى مانع است يا بايد به محل اقامت وارد شود واز آن به بعد تظليل بى اشكال است ؟

بسمه تعالى احتياط آن است كه تظليل را در غير محل اقامت ترك كند مگر در حال توقف در بين راه كه در اين صورت تظليل مانعى ندارد واللّه العالم .

آيـا مـحـرم مى تواند در شب هنگام پيمودن راه زيرسقف برود مثلا فاصله ميقات تا مكه را در


116

ماشين سقف دارسوار شود؟

بسمه تعالى احتياط در ترك آن است مگر در مواردضرورت واللّه العالم .

آيـا حـرمـت اسـتظلال اختصاص به هنگام پيمودن راه دارد ويا در جايى كه منزل كرده وبراى

استراحت غذا خوردن پياده شده ومانند آن هم نبايد زير سايه برود؟

بسمه تعالى تظليل در مكانى كه محرم در آن منزل كرده است ونيز در مواردى كه براى استراحت وغذا خوردن وامثال آن در بين راه توقف مى كند اشكالى ندارد واللّه العالم .

آيا پوشاندن صورت با چيزهايى غير متعارف مانند برگ درختان و... اشكال دارد؟

بسمه تعالى بنابر احتياط واجب زن نبايد با چيزهايى غير متعارف نيز صورت را بپوشاند وهمچنين مرد نسبت به سر خود واللّه العالم .

آيا گذاشتن صورت روى بالش براى خوابيدن جايزاست ؟

بسمه تعالى مانعى ندارد واللّه العالم .

آيـا پـوشـاندن قدرى از صورت در نماز براى اينكه يقين شود كه مقدار واجب را پوشانده است

جايز است ؟

بسمه تعالى جايز است واللّه العالم .

كفاره پوشاندن صورت براى بانوان چيست ؟

بسمه تعالى بنابر احتياط يك گوسفند است واللّه العالم .

شخص محرم برايش غذا آورده اند وروى برنج ادويه ريخته اند وخورده ودر بين غذا متوجه شده

لكن اعتناءننموده وباقى غذاى معطر را خورده آيا كفاره دارد؟

اگركفاره دارد كفاره اش چيست ؟

بـسـمـه تعالى يك گوسفند كفاره خوردن چيزهاى خوشبو از زعفران عود مشك ورس وعنبر تهيه شده مى باشد واللّه العالم .

كفاره پوشيدن چيزى كه تمام روى پا را مى گيردچيست ؟

بسمه تعالى بنابر احتياط يك گوسفند است واللّه العالم .

آيـا پس از آنكه حاجى در مكه منزل كرد هنگام رفتن به حرم يا جاى ديگر مى تواند زير سايه بان

برود يا نه ؟

بسمه تعالى رفتن زير سايه بان ثابت اشكالى ندارد ولى نمى تواند چتر بر سر گيرد ويا سوار ماشين سقف دار شود واللّه العالم .

سوار شدن ماشين مسقف در شب براى مرد محرم چه حكمى دارد؟

بسمه تعالى بنابر احتياط ترك شود واللّه العالم .

آيـا مـحـرم در شهر مكه يا در حال پيمودن فاصله بين منى ومكه مى تواند از داخل تونل حركت

كند در حالى كه راه ديگرى هم كه دورتر است وجود دارد؟

بسمه تعالى عبور از آنجا مانعى ندارد واللّه العالم .

آيـا مـحرم هنگام وقوف در عرفات در حال جابجا شدن مثلا رفتن به مسجد مى تواند زير سايه

برود؟

بـسمه تعالى رفتن به زير سايه كوه ومانند آن اشكالى ندارد ولى نمى تواند در حال راه رفتن براى خود سايه بان درست كند يا در ماشين مسقف قرار بگيرد واللّه العالم .

در ايامى كه محرم در منى است وهنوز حلق نكرده آيامى تواند هنگام راه رفتن به مسجد خيف

وبراى رمى جمره ياقربانگاه در بين راه زير سايه برود يا نه ؟

بسمه تعالى از زير سايه بان ثابت مى تواند عبور كند واللّه العالم .

بـا توجه به اينكه مسجد تنعيم (ميقات عمره مفرده )اينك داخل شهر مكه قرار گرفته پس از

احرام در مسجدتنعيم تظليل از آنجا تا مسجد الحرام يا تا محل اقامت چه حكمى دارد؟

بـسـمـه تـعـالى احتياط لازم ترك استظلال در تنعيم ودرحركت از آنجا تا مسجد الحرام يا محل اقامت است واللّه العالم .


117

طواف

اگـر فـقـيه در موردى بفرمايد: ((احتياط واجب آن است كه طواف را تمام كند واعاده كند))

ومكلف مقلد او فقط اعاده كند آيا طواف او صحيح است ؟

وآيا گناه كرده است ؟

بسمه تعالى بعيد نيست مجزى باشد گرچه احتياط دراتمام واعاده است واللّه العالم .

آيا طواف واجب حتما بايد در محدوده فاصله بين كعبه ومقام ابراهيم انجام شود يا در خارج اين

محدوده هم جايزاست ؟

بسمه تعالى در موارد ازدحام طواف در خارج از اين محدوده هم جائز است واللّه العالم .

اگـر طـواف بـايـد در مـحـدوده فاصله كعبه ومقام ابراهيم (ع ) انجام شود در هنگام ازدحام

وزيادى جمعيت كه طواف در آن محدوده مشكل است تكليف چيست ؟

بسمه تعالى مى توانند خارج از محدوده طواف كنند واللّه العالم .

اگـر بـعـد از انـجام طواف يا نماز آن شك كند كه در هنگام طواف يا نماز حائض بوده يا نه ؟

آيا

اعمالش صحيح است ؟

اعاده دارد يا خير؟

بسمه تعالى صحيح است واعاده ندارد واللّه العالم .

شـخـصـى روز عـيـد قربان رفت به رمى جمره عقبه وسنگ به سرش خورد بعد رفت سرش را

شست ونمى دانسته كه خون آمده وبعد از نيمه شب از منى رفت به مكه كه اعمال حج را انجام دهد بعد از اعمال دست به سرش گذاشت وديددله بسته معلوم شده خون آمده كه دله بسته تكليف اعمال او چيست ؟

بـسـمـه تعالى اگر خون محل وضوى وى را نجس نكرده باشد طواف ونماز طواف صحيح است واعاده ندارد ولى اگر محل وضوى وى نجس شده بود در آن حال وضو وطواف ونماز وسعى واقع شـده بـايـد مـحل را تطهيركند ودوباره طواف ونماز طواف را انجام دهد واحتياطاسعى را اعاده كند واللّه العالم .

اگـر در اثـنـاء طـواف نـمـاز جـماعت برپا شود تكليف طواف كننده به قطع طواف ادامه يا

استيقاف آن چيست ؟

بـسـمه تعالى نماز را با آنها مى خواند وبعد از نماز طواف را از جايى كه قطع كرده ادامه مى دهد واللّه العالم .

اگر در تعداد دورهاى طواف شك كند وپاى نقيصه دركار باشد تكليف چيست ؟

بسمه تعالى طوافش محكوم به بطلان است واللّه العالم .

طواف از پشت مقام ابراهيم آيا اشكال دارد؟

بسمه تعالى در موارد ازدحام طواف جايز است واللّه العالم .

طواف در طبقه دوم وسوم مسجدالحرام چه حكمى دارد؟

بسمه تعالى بنابر احتياط ترك شود واللّه العالم .

آيا طواف مستحب هم در همان محدوده بايد انجام شود؟

بـسـمـه تعالى طواف مستحب از نظر كيفيت حكم طواف واجب را دارد مگر در اعتبار طهارت واللّه العالم .

اگـر طـواف حـتـما بايد در محدوده (5 / 26 ذراع ) فاصله كعبه ومقام انجام شود آيا در طرف

حجر اسماعيل اين فاصله از ديوار كعبه محاسبه مى شود يا از خارج حجر؟

بسمه تعالى از ديوار كعبه محاسبه مى شود ولى بيان شد كه در موارد ازدحام طواف در خارج اين محدوده هم جائز است واللّه العالم .


118

نماز طواف

كسانى كه صحيح القرائه نيستند ومى خواهند نمازطواف خود را احتياط به جماعت بخوانند آيا

اقتداء به نمازيوميه يا نماز طواف مستحبى جائز است ؟

بسمه تعالى احتياط اين است كه به نماز طواف واجب اقتداء نمايند واللّه العالم .

آيـا نـمـاز طـواف حتما بايد پشت مقام ابراهيم (ع ) انجام شود يا هر جاى مسجد كه باشد كافى

است ؟

واگر بايد درآنجا خوانده شود چنانچه شخصى نماز را پشت مقام بجانياورد فقط معصيت كرده يا نمازش هم باطل است ؟

بسمه تعالى لازم است نماز طواف را پشت مقام ابراهيم ونزد آن بجا آورد وبجا آوردن در آن مكان شـرطصحت نماز است ودر صورت عدم تمكن در هر جاى مسجد كه نزديكتر به مقام است بجاى آورد ولى بايدخلف مقام باشد واللّه العالم .

هـنـگامى كه مسجد الحرام خلوت است آيا نماز حتمابايد نزديك مقام خوانده شود يا اگر در

فاصله دورترى بخواند ولى مقام ابراهيم (ع ) بين او وكعبه قرار گيرد كافى است ؟

بسمه تعالى لازم است نماز طواف را نزد مقام ابراهيم (ع ) اتيان كنند واللّه العالم .

گـاهى اوقات اگر بخواهد نماز طواف را نزد مقام يا پشت آن بجا آورد طواف كنندگان به او

تنه مى زنند واز حال نمازخارج مى شود آيا مى تواند در فاصله دورترى نماز را بجاآورد؟

بسمه تعالى در فرض مذكور نماز را پشت مقام ودرفاصله دورترى بجاى مى آورد واللّه العالم .

كسى كه قرائت او صحيح نيست چنانچه در تصحيح نكردن قرائت مقصر باشد تكليفش نسبت

به نماز طواف چيست ؟

بسمه تعالى احوط آن است كه نماز طواف را بصورت ممكنش اتيان كند ونيز براى آن نائب بگيرد ودر صورتى كه جماعت ممكن باشد با جماعت هم بخواند واللّه العالم .


119

سعى

گاهى انسان در اثر ازدحام جهت رفتن براى سعى ناچاراست از مسجدالحرام عبور كند (يعنى

از آنـجا خودش را به صفا برساند وسعى را شروع كند) در اين صورت تكليف حائض ونفساء چيست ؟

وآيا براى سعى هم مثل طواف نائب بگيرند؟

بـسـمه تعالى اگر متمكن از سعى بدون عبور ازمسجدالحرام نباشد براى سعى هم نائب بگيرد واللّه العالم .

امـروزه كـه فاصله بين صفا ومروه بصورت سالن دوطبقه اى ساخته شده است انجام سعى در

طبقه دوم چه حكمى دارد؟

بسمه تعالى سعى در طبقه دوم بنابر احتياط بايد ترك شود واللّه العالم .

كـسـى كـه طواف ونماز طواف را انجام داده آيا مى تواندسعى را با فاصله زياد انجام دهد مثلا

روز ديـگـر؟

واگرطواف ونماز را شب انجام داده وبسيار خسته است آيامى تواند سعى را فردا بجا آورد؟

بـسـمـه تـعـالى احوط آن است كه بدون ضرورت سعى رااز طواف ونماز به مقدار معتد به تاخير نيندازد اگرچه اقوى جواز تاخير آن تا شب است ولى در حال اختيارنمى شود سعى را تا فردا تاخير انداخت واللّه العالم .

اگر سعى را سهوا بيش از هفت شوط بجا آورد تكليف چيست ؟

بـسمه تعالى سعى او صحيح است لكن اگر زائد يك شوط كامل باشد مستحب است شش شوط به آن اضافه كند تا يك سعى كامل - غير از سعى اول - بشود ودرصورتى كه زائد بيش از يك شوط باشد تمام نمودن به قصد رجاء مانعى ندارد واللّه العالم .


120

تقصير يا حلق

گـاهـى مـشاهده مى شود بانوان پس از سعى در عمره نزدكوه مروه براى تقصير موى خود را

مـى چـيـنـند وبدين سبب موهاى آنها ظاهر مى شود ونامحرم مى بيند لطفا نظر مبارك را مرقوم بفرمائيد؟

بـسـمـه تعالى در تقصير لازم نيست از همه موها گرفته شود بلكه چيدن يك مو هم كافى است وچـيدن مو هم لازم نيست وناخن گرفتن هم كفايت مى كند وبا آن محرم از احرام خارج مى شود ودر فرض مذكور در سؤال تقصير صحيح است هرچند كه ستر بر او واجب است واللّه العالم .

حلق نمودن در غروب وبعد از غروب آفتاب چه صورت دارد؟

بسمه تعالى بنابر احتياط حلق بايد در روز واقع شود واللّه العالم .

كسى كه تشخيص مرد يا زن بودنش مشكل است وظيفه اش در تقصير چيست ؟

بسمه تعالى بايد تقصير نمايد ونبايد قبل از آن سرخود را بتراشد مگر اينكه موى سر خود را جمع كـرده ودرهـم پـيـچيده وگره زده يا بافته باشد ويا براى دفع شپش ومانند آن موى سر خود را با عسل يا صمغ چسبانيده باشد كه بايد بين تقصير وحلق جمع كند واللّه العالم .

حلق نمودن براى افرادى كه سال اولشان است واجب است ؟

بسمه تعالى بنابر اظهر براى كسى كه سال اول به حج رفتن وى مى باشد هم حلق وهم تقصير در اعمال منى جايز است گرچه افضل بلكه احوط در مورد وى حلق است واللّه العالم .

آيـا محرم قبل از آنكه خودش تقصير كند واز احرام خارج شود مى تواند براى ديگرى تقصير كند

(ناخن بگيرد يامو بچيند)؟

بـسـمـه تعالى نمى تواند موى شخص ديگر را بچيند ولى گرفتن ناخن شخص ديگر مانعى ندارد واللّه العالم .

كسى كه سال اول حج اوست آيا در حج بايد سر بتراشديا تقصير هم كفايت مى كند؟

وآيا در اين

مساله بين حجة الاسلام وغير آن فرقى هست يا نه ؟

بـسـمـه تعالى بنابر اظهر صروره نيز مخير است بين حلق وتقصير گرچه افضل بلكه احوط حلق است در حق او ودر اين مساله بين حجة الاسلام وغير آن فرقى نيست واللّه العالم .

كـسـى كـه در حـج نـايب ديگرى است گرچه نايب سال اول او نيست ولى منوب عنه تاكنون

حجى بجا نياورده آيابايد حلق كند يا تقصير هم كفايت مى كند؟

بسمه تعالى اگر نايب صروره نباشد به وظيفه غيرصروره عمل مى كند گرچه در اين مساله بين صـروره وغـيـرصـروره بنابر اظهر فرقى نيست ولكن اگر منوب عنه زنده باشد بنابر احتياط بايد نايب او صروره باشد واللّه العالم .


121

تقديم اعمال مكه

اگر اعمال مكه را بر وقوف به عرفات مقدم داشت وپس از بازگشت از منى عذر او برطرف شد

اعاده اعمال واجب است يا نه ؟

بسمه تعالى احوط واولى آن است كه در صورت تمكن تا آخر ذى الحجه طواف ونماز را اعاده كند واللّه العالم .


122

وقوفين

اگر اول ماه ذى الحجه نزد شيعيان ثابت نشد تكليف آنان نسبت به وقوف واعمال منى چيست ؟

آيا مى توانند به حكم قاضى اهل سنت عمل كنند؟

بسمه تعالى چنانچه علم به خلاف نباشد بايد تبعيت كنند واللّه العالم .

خدمه كاروانها وكسانى به جهت همراهى بانوان پس ازنصف شب قبل از اذان صبح پس از انجام

وقوف اضطرارى از مشعر به منى مى روند آيا بايد براى وقوف اختيارى قبل ازاذان به مشعر الحرام برگردند؟

بسمه تعالى بايد برگردند واللّه العالم .

آيا شرط وقوف در عرفات ومشعر طهارت از حيض يانفاس است ؟

بسمه تعالى شرط نيست واللّه العالم .

آيا كوچ كردن شب دهم ودرك كردن وقوف اضطرارى مشعر ورمى در شب دهم براى زنان جايز

است ؟

وآيا با اين حال زنان مى توانند نايب شوند؟

بسمه تعالى جايز است نايب شوند ولو آنكه شب دهم كوچ كنند واللّه العالم .


123

اعمال منى

اگـر شخصى بعد از نيمه شب از منى رفت به مكه كه اعمال حج را انجام دهد موقع برگشت

هنگام اذان مغرب يابعد از مغرب به منى رسيد تكليفش چيست ؟

بـسمه تعالى قضاى رمى جمرات روزى را كه گذشته است در فرداى آن روز انجام مى دهد واللّه العالم .

زمان بيتوته در منى در شبهاى 11 و12 چه مقداراست ؟

بـسـمـه تـعـالى مبيت در تمام شب لازم نيست مى تواننداز اول شب تا بعد از نصف شب در منى بماند ومى تواندقبل از نصف شب تا طلوع فجر در منى بماند واللّه العالم .

وقت اعمال بعد از منى تا چه زمانى است ؟

بسمه تعالى احوط عدم تاخير طواف حج وآنچه مترتب از روز يازدهم گرچه جواز تاخيرش تا بعد ازاتمام تشريق بلكه تا آخر ذى الحجه خالى از قوت نيست واللّه العالم .


124

قربانى

ذبح قربانى را با كارد استيل كافى مى دانيد ياخير؟

بـسـمـه تـعالى بنابر احتياط مستحب ترك شود مگر اينكه در محل ذبح كارد ديگرى نباشد واللّه العالم .

آيـا حيوانى كه به عنوان كفاره محرمات احرام ذبح مى شود بايد داراى شرايط قربانى باشد؟

وآيا

در منى ذبح مى شود يا بعد از بازگشت به وطن خود هم مى تواند انجام دهد؟

بسمه تعالى شرايط را ندارد وچنانچه بخاطر غير صيدكفاره واجب شده باشد مى تواند كفاره را تا برگشتن ازحج تاخير بيندازد وهر جائى كه مى خواهد ذبح نمايد واللّه العالم .

يـكى از حكمهاى قربانى در منى اطعام فقرا ودادن گوشت قربانى است به آنها ودر حال حاضر

ايـن مـطـلوب حاصل نمى شود ويا خيلى كم وبندرت حاصل مى شود وازجانبى ذبح در منى ميسر نـيست ودر وادى محسر كه خارج ازمنى است ذبح مى كنند با توجه به اين دو نكته چه فرق است بـيـن وادى مـحـسـر ومكه وجاى ديگر در صورتى كه اگردر مكه يا محل ديگرى ذبح كنند بهتر مى توانند به وظيفه (كه اطعام فقراء ودادن گوشت است به آنها) عمل كنند.

بسمه تعالى با فرض عدم امكان ويا حرجى بودن ذبح در منى ولو تا آخر ذى الحجه بايد اقرب اماكن به منى مراعات شود وتقسيم گوشت قربانى واجب مستقلى است كه امتثال آن مشروط به قدرت است وترك آن ولوعمدا مضر به حج نيست واللّه العالم .

قربانى وحلق در شب عمدا يا جهلا كافى است يانه ؟

بـسـمـه تـعالى بنابر احتياط لازم قربانى وحلق وتقصير درحج بايد در روز عيد باشد واگر ترك نـمـود بـايد در ايام تشريق انجام دهد وبنابر احتياط انجام آن در شبهاى تشريق كافى نيست واللّه العالم .

آيا شرط است كه ذابح هدى مؤمن باشد يا غير مؤمن هم كافى است ؟

بسمه تعالى ايمان در ذابح شرط نيست واللّه العالم .

اگـر حـاجـى در روز عيد موفق به قربانى نشد آيا مى تواندشب انجام دهد ويا بايد در روزهاى

آينده ذبح كند؟

بـسـمـه تـعـالـى بنابر احتياط در روزهاى آينده تا آخر روزسيزدهم انجام دهد بلكه اگر عذرش مستمر بود مى تواندتا آخر ماه ذى الحجه تاخير نمايد واللّه العالم .

لـطـفـا نـظـر مـبـارك را نسبت به تقسيم گوشت قربانى بيان فرماييد وهم اكنون كه خوردن

گوشت قربانى مشكل وممكن است باعث پديد آمدن بيماريهاى ميكروبى بشود تكليف چيست ؟

بـسمه تعالى احوط براى حاجى آن است كه از گوشت قربانى بخورد ولى اگر خوف ضرر داشته باشد ترك آن مانعى ندارد واللّه العالم .

آيا تقسيم گوشت قربانى واجب است ؟

بسمه تعالى احتياط لازم تقسيم آن است واللّه العالم .

آيا زنى كه نيابتا به حج آمده در قربانى مى تواند نايب بگيرد؟

بسمه تعالى مانعى ندارد واللّه العالم .

خـانمى اظهار مى دارد شوهرش به او گفته : من در فلان موقع مقرر عمل قربانى را به نيابت از

شما در ايران انجام مى دهم لذا راضى نيستم شما اين كار را در منى انجام دهى بفرمائيد تكليف او چيست ؟

بسمه تعالى بايد در منى ذبح كند والا حج او اشكال دارد بلكه بعيد نيست باطل شود واللّه العالم .

مـذبح فعلى خارج از منى است ودر وادى محسر واقع است آيا مى شود ذبح را از روز عيد تاخير

بيندازد ودرفرض تاخير آيا حلق وتقصير را بايد در روز عيد انجام دهدوترتيب ساقط مى شود يا نه ؟

بسمه تعالى در صورتى كه مكلف متمكن از تاخير ذبح از روز عيد واتيان به آن در منى باشد ولو تا آخر ماه ذى الحجه حلق يا تقصير مى كند وبا آن از احرام خارج مى شود وذبح يا نحر وآنچه مترتب بر آن است از طواف ونماز وسعى را تاخير مى اندازد


125
واللّه العالم .

بـا تـوجـه بـه ايـنـكـه مسلخهاى جديد خارج منى است وشخص از ذبح در منى متمكن نيست

وگـوشت قربانى در اين سالها اكثرا سوزانده واز بين برده مى شود آيا زائران مى توانند ساير اعمال منى را انجام دهد وقربانى را پس ازبازگشت از منى در مكه يا در وطن انجام دهند؟

بسمه تعالى در صورت عدم تمكن از ذبح در منى درمذبح فعلى مجزى است ونبايد آن را در جاى ديگر انجام داد واللّه العالم .

در فـرض سؤال فوق اگر كسى بتواند با تماس تلفنى ياوسيله ديگرى در روز عيد قربان پس از

رمـى بـه شـخـصى نيابت دهد كه ذبح را در وطن خود انجام دهد وپس از اطلاع وتعيين به انجام قربانى حلق يا تقصير را در منى در روز عيدانجام دهد وظيفه چيست ؟

بسمه تعالى حكم اين مساله از جواب مساله سابق ظاهر مى شود واللّه العالم .


126

رمى

افرادى كه مى گويند: ما نمى توانيم بياييم رمى جمرات آيا نياز است كه روحانى كاروان اصرار

نمايد؟

بـسـمه تعالى وظيفه روحانى بيان حكم است وعذرى را كه مجوز ترك مباشرت در رمى جمرات است براى آنان بيان مى كند ولى دخالت در موضوع بر وى لازم نيست واللّه العالم .

رمـى جـمـرات از طبقه فوقانى جايز است يا نه ؟

وچنانچه بر اثر ازدحام جمعيت رمى در طبقه

پايين مشكل باشد تكليف چيست ؟

بسمه تعالى كفايت رمى مزبور محل اشكال است مگراينكه قسمت پايين جمره را بتواند رمى كند واگـر در تـمـام روز رمـى در طبقه پايين مشكل باشد وخوف بر نفس داشته باشد شب قبل رمى نمايد واللّه العالم .

كـسـى كه رمى در روز را ترك كرده آيا مى تواند شب رمى كند يا بايد روز بعد قضاى آن را بجا

آورد؟

بسمه تعالى بايد روز بعد قضاى آن را بجاى آورد واللّه العالم .

آيا رمى جمره عقبه از چهار طرف آن جايزاست ؟

بسمه تعالى از هر طرف كافى است ولى مستحب است از جلوى آن رمى شود واللّه العالم .


127

مسائل متفرقه

گاهى مشاهده مى شود كه هنگام برپايى نماز جماعت درمسجد الحرام ومسجد النبى بعضى از

حـجاج از مسجدخارج مى شوند ويا در كنارى ايستاده وتماشا مى كنند لطفانظر مبارك را در اين باره مرقوم بفرماييد؟

بسمه تعالى كارى كه موجب وهن شيعه باشد جائزنيست واللّه العالم .

اگـر شخصى ده روز در مكه قصد نمود ونمازش را تمام خواند وبعد از ده روز به عرفات ومنى

رفت آنجا نمازش به چه صورت است ؟

وحالا برگشت در مكه تكليفش درباره نماز چيست ؟

بسمه تعالى اگر مجموع رفت وبرگشت او به ملاحظه آخر خانه هاى مسكونى فعلى هشت فرسخ نـبـاشـد درصـورتى كه بعد از تحقق اقامه به عرفات برود نمازهاى اودر عرفات ومشعر ومنى در رفتن وبرگشتن ودر مكه پس از بازگشت تمام است واللّه العالم .

نماز با عامه را مطلقا مجزى مى دانيد يا با تفصيل مجزى مى دانيد؟

بـسـمـه تعالى در نماز با آنها قصد ائتمام نكند وتنها با آنهاهمراهى كند وقرائت ولو به نحو حديث نفس بخواند واين نماز مجزى است واللّه العالم .

سكه يا پارچه اى را نذر كعبه مقدسه يا حجره شريفه نبوى (ص ) كرده ودر حال حاضر نمى شود

سكه را در كعبه يا در حجره نبوى انداخت تكليف چيست ؟

بسمه تعالى آن را صرف فقراء از زوار مؤمنين بنمايد واللّه العالم .

شركت در نماز جمعه وجماعت اهل تسنن چه حكمى دارد؟

بسمه تعالى در نماز جماعت اگر حمد وسوره را خودبخواند صحيح است وكفايت مى كند ونماز جمعه اى راكه با آنها مى خواند كفايت از ظهر نمى كند واللّه العالم .

اخـيـرا پـشت بام مسجد النبى هم براى نمازگزاران مهياشده است ولى ديوار اطراف پشت بام

بيش از قامت انسان بلند است وهيچ طرف صفهاى جماعت مسجد پيدا نيست آيا اقتدا با اين وضع در پشت بام صحيح است ؟

بـسـمه تعالى در صورتى كه قرائت را خود اتيان نمايدوسائر شرايط نماز را به مقدار ممكن رعايت نمايد مجزى است واللّه العالم .

در مـسـجد الحرام ومسجد النبى وساير مساجدمكه مدينه بعضى از جاها مفروش است وبعضى

جـاهـا غـيـرمفروش وبا سنگ ساخته شده است آيا لازم است براى انجام نماز جماعت يا فرادى به جايى برود كه بر سنگ سجده كند ويا مى تواند بر فرش سجده نمايد؟

بـسمه تعالى در صورتى كه در مساجد مذكور جايى بوده باشد كه بتوان بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است مثل سنگ وموزائيك سجده نمايد در آنجا نماز بخواند واللّه العالم .

سجده كردن بر مهر ويا حصير وبادبزن در مساجد مكه ومدينه در صورتى كه انگشت نما وسبب

وهن به مسلمين بشود چه حكمى دارد؟

بـسـمـه تعالى كارى كه موجب وهن به مسلمين باشدجايز نيست ولى در صورتى كه در مسجد جايى باشد كه بتوان سجده را بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است انجام دهد بايد آنجا نماز كند واللّه العالم .

حكم تخيير بين قصر واتمام اختصاص به مسجدين شريفين دارد يا در بلدين شريفين نيز جارى

است ؟

بسمه تعالى حكم تخيير اختصاص به مسجدين نداردبلكه در همه مكه ومدينه قديمه جارى است واللّه العالم .

هـنـگـام شـركـت در نـماز جماعت مسجد الحرام ومسجدالنبى يا ساير مساجد مكه ومدينه آيا

مى توان بر فرش سجده كرد يا نه ؟

ودر صورتى كه بر فرش سجده كند آيا اعاده آن لازم است يا نه ؟

بـسـمه تعالى در صورتى كه در مساجد مذكوره موضعى باشد كه بتوان بر چيزى كه سجده بر آن صـحـيـح اسـت مـثـل سنگ وموزائيك سجده نمايد بايد در آن قسمت نمازبخواند واگر چنين موضعى نباشد نمازى را كه در آن برفرش سجده كرده


128
مجزى است واللّه العالم .

شـركـت در نـمـاز جماعت مغرب اهل سنت با توجه به اينكه وقت نماز مغرب نزد آنها زودتر از

مغرب شرعى نزدشيعيان است آيا كفايت از نماز مغرب مى نمايد يانه ؟

بسمه تعالى اگر محرز شود كه آفتاب غروب كرده بعيدنيست مجزى باشد واللّه العالم .

هـرگاه براى تحبيب قلوب ووحدت مسلمين در نمازجماعت برادران اهل تسنن شركت كنيم

كـه قـهـرا نـمـازفـاقـد جزء يا شرط يا همراه با مانع باشد آيا اين نماز دروسعت وقت صحيح است ومجزى واعاده وقضا ندارد با فرض اينكه اضطرار وضرورتى نيست ومى تواند در مكان ديگر يا زمان ديگر بدون هيچ اشكالى نماز به طريق شيعه بخواند؟

وهمچنين در تقيه در موضوعات مثل وقوف درعرفات در روزى كه قاضى عامه حكم كرده با اينكه شك دارد يا يقين به خلاف دارد آيا وقوف با برادران اهل تسنن مجزى است ؟

بـسمه تعالى نمازى را كه انسان بر طبق تقيه مداراتى انجام مى دهد در صورتى كه قرائت را خود اتـيان كند مجزى است ودر مواردى كه قاضى عامه حكم به ثبوت اول ماه كرده باشد اگر انسان يـقـيـن به خلاف نداشته باشد بايد متابعت نمايد ودر صورت يقين به خلاف بايداحتياط نمايد به تفصيلى كه در مناسك در مسائل متفرقه بيان نموديم واللّه العالم .

برگزار نمودن نماز جماعت توسط شيعيان در هتلهاومسافرخانه ها در مكه ومدينه چه حكمى

دارد؟

بسمه تعالى فى نفسه مانعى ندارد واللّه العالم .

اگر در مكه ومدينه در نماز جماعت اهل سنت شركت مى كنيم آيا اعاده دارد؟

بسمه تعالى چنانچه حمد وسوره را خود شخص بخواند كفايت مى كند واعاده لازم نيست هرچند نمازجهريه را به اخفات بخواند واللّه العالم .

تخيير بين قصر واتمام در حرمين شريفين يا مسجدين ابتدايى است يا استمرارى ؟

بسمه تعالى تخيير بين قصر وتمام در مكه ومدينه قديمه استمرارى است واللّه العالم .

شـركـت در نـمـاز جـماعت اهل سنت آيا اختصاص به مسجد الحرام ومسجد النبى دارد يا در

مساجد ديگر هم كافى است ؟

بسمه تعالى اختصاص به مسجد الحرام ومسجد النبى ندارد واللّه العالم .

فهرست آيات
وللّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سـبـيـلا ومـن كـفـر فان اللّه غني عن العالمين 2