فهرست عناوين
نوروز در اسطوره

( دکتر بدرالزمان قريب )

فهرست عناوين
نوروز جشن بازگشت به زندگي، جشن آفرينش و جشن تجلي عناصر فرهنگ مدني 1
آيين هاي نوروزي ، رمز رستاخيز و تجديد حيات آفرينش 13
نوروز ، آيين جهانشمول زايش و رويش و رستاخيز16
ايزداني که با سال نو به زمين باز مي گردند27
نوروز سياوشان و تخت جمشيد36
عيد نوروز در فرهنگ اسلامي و آيين ها و اساطير ايراني42
نگاهي انسان شناختي بر اسطوره شناسي سياسي جشن نوروز 52

1

نوروز جشن بازگشت به زندگي، جشن آفرينش و جشن تجلي عناصر فرهنگ مدني

2

دکتر بدرالزمان قريب

اين پژوهش نوروز را در سه تصوير مورد بررسي قرار مي دهد.

1- نوروز جشن تجديد حيات طبيعت و بازگشت به زندگي در طبيعت

2- نوروز جشن آفرينش

3- نوروز تجلي عناصر و بنيادهاي فرهنگي مدني

هر يک از اين سه تصوير را مي توان از سه دريچه اسطوره تاريخ و آيين ها بررسي کرد که نگارنده چکيده وار آنها را نقل مي کند و تکيه بر تصوير سوم نوروز که تبلور بنيادهاي فرهنگ مدني است دارد.

نوروز جشن بازگشت به زندگي، دو اسطوره به پشتوانه دارد: اسطوره جشميد و اسطوره سياوش

1- اسطوره جمشيد

پيوند تنگاتنگ جمشيد و خورشيد و جشميد و نوروز در بنيانگذاري نوروز

1- روايات اسلامي

فردوسي

سر سالا نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل زکين

به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند

چنين روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان يادگار

بيروني ( 1) : جمشيد بر سرير زرتشت و چون پرتو آفتاب بر تخت او تابيد چهره جشميد چون خورشيد مي درخشيد.مردم در آن روز دو خورشيد ديدند و آن را روز نو خواندند و جشن گرفتند.

بيروني ( 2) : مي گويند فرخنده ترين ساعات نوروز ساعت اي متعلق به خورشيد است و بامداد اين روز سپيده دم تا حدود امکان به افق نزديک است و با نگاه کردن به سپيده دم مردم بدان تبرک مي جويند زيرا که نام آن روز اورمزد است و آن نام خدا، آفريدگار، سازنده و پرورنده جهان و مردم است او که همت و احساسش قابل توصيف نيست .


3

نوروز نامه : سبب نام نهادن نوروز آن بوده است که افتاب را دو دور است و يکي آنکه سيصد و شصت و پنج وز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد ليک در سال بعد بدين دقيقه نيامد و چون جمشيد آن روز را درک کرد و به احتساب آورد نوروز نام نهادند و جشن گرفتند.

1-2- پشتوانه زبانشناسي:

جشميد و خورشيد هر دو با پسوند ( شيد) به معناي ( درخشان ) از اوستايي xsaetaخشءته ترکيب شده اند.

نام اصلي جمشيد: yimaجم در اوستا و yamaدر ريگ وداست.

همين نام اصلي خورشيد xwarخور هور در اوستا و sur/swarدر وداست در منابع کهن اسلامي و بسياري ازمنابع جديد جمشيد را به نام جم مي خوانند و لقبش را شيد ذکر کرده اند.

سبب آنکه هر کجا مي رفت چون خورشيد مي درخشيد و نور از او ساطع مي شد جمشيد اسمش جم بود و به سبب زيباييش و بدو لقب جمشيد دادند چون شيد به معني فروغ و درخشان است ( طبري) جم پسر و يونگهان ( ويونگهنه / ويوهونت اوستايي ) است که معادل ويوسونت vivasvantمتون و دايي خداي خورشيد است و در ادبيات پس از ودا نيز نام عام خورشيد است. رابطه جمشيد و ميترا که هر دو با روشني در ارتباط اند و داراي رمه خوب و چرا گاه هاي فراخند نيز شناخته شده است.

1-3- پشتوانه تاريخي :

نظريه جلوس داريوش در تخت جمشيد در بامداد نوروز در سالي که هنگام جلوس او حلول خورشيد به برج حمل به ساعت 6 بامداد روي داده است. و در آن ساعت شاه بر تخت مي نشست و بار عام مي داد و نور خورشيد ازمنفذي بر تخت اومي تابيد.

نظريه نسبت دادن بناي شهر استخر به جمشيد همراه با نقوش و ديوار نگاره هايي که شاه هخامنشي را بر تخت در حال حمل او توسط اقوام تابع گوناگون نشان دهد.

فارسنامه ابن بلخي : جمشيد بفرمود تا جمله ملوک و اصحاب جهان به استخر حاضر شوند و جشن گرفت و آن ساعت خورشيد به اعتدال ربيعي رسيده بود.

نظريه نجومي:تخت جمشيد با محاسبات رياضي ، فيزيکي و ستاره شناسي بسيار دقيقي بنيانگذاري شده است. احتمال مي رود که نقش شير و گاو و پلکان آپادانا نمادي از برج اسد و برج ثور باشند و اين هر دو ماه ( ارديبهشت و مرداد ) در بنا و وضع جغرافيايي آن نقشي داشته باشند ؟

1-2- پيوند جمشيد با نوروز در بازگشت به زندگي و گسترش زمين


4

بيروني از قول زادويه : اهر من برکت را از آب و گياه گرفته بود و باد را از وزيدن باز داشته بود و درختان خشک شدند و دنيا نزديک به نابودي بود پس جم به امر خداوند به قصد منزل اهر من و پيروان او رفت و دير گاهي آنجا بماند و چون برگشت جهان به حالت فراواني و باروري و مردم به اعتدال رسيدند. در آن روز که جم برگشت مانند آفتاب طالع شد و نور از او مي تابيد و مردم از طلوع دو آفتاب در يک روز در شگفت شدند و آن روز را نوروز خواندند و جشن گرفتند و چون چوب هاي خشک سبز شدند مردم به يمن اين نعمت در هر ظرفي و ظشتي جو کاشتند و سپس اين رسم ميان ايرانيان پايدار ماند.

متون پهلوي: جمشيد به دو زخ رفت و مدتي آنجا بماند و پيمان را که اهر من ربوده بود از او بگرفت و به زمين بارگرداند.

بيروني: چون در عهد جم هيچ جانوري نمرد، زيرا خداوند به پاداش خدماتي که جمشيد کرد مردم او را از پيري، بيماري، درد و غم رهايي بخشيده بود. در نتيجه جانوران و مردمان چنان رو به فزوني نهادند که فراخناي زمين با همه پهناي آن تنگ شد. آن وقت جشميد به امر خداوند زمين را در سه بار سه برابر کرد پس جمشيد به مردما دستور داد در اين روز غسل کنند تا از گناها پاک شوند.

روايت بيروني بازتاب روايت و نديداد است که جم به کمک دو ابزار زرين که خداوند بدو داده بود زمين را گسترش مي دهد – در فروردين پشت نيز در برابر خشکي چراگاه ها از فروهر جم استمداد مي شود.

1-3- بازگشت به زندگي : پيوند نوروز با سياوش و کيخسرو

1-3- اسطوره سياوش :

سياوش قهرمان صلح دوستي، پاکدامني، دلاوري ايرانيان و نماد اعتدال ( و مخالف افراط ) به دست دشمنان ايران و ناجوانمردانه کشته مي شود از خون اوگياهي مي رويد که هميشه زنده است و پسرش کيخسرو به ايران باز مي گردد. کيخسر پادشاه آرماني ايران اسطوره صلح، نظم و داد را برقرار مي کند و به آشفتگي دوران کاووس پايان مي دهد ضمنا" کيخسرو از جاودان هاست. مي توان بازگشت او را به ايران، مثل بازگشت سياووش به زندگي تلقي کرد.

1-3-2- روايات اسلامي ، بيروني :

خداي گياهان در اين روز زنده مي شود. گويند در بامداد نوروز بر کوه بوشيخ شخصي خاموش که دسته اي از گياهان خوشبو در ديت دارد ساعتي آشکار مي شود و بعد تا سال ديگر همان زمان ناپديد مي گردد.

ترشخي ( تاريخ بخارا ) : بناي ارک را به سياووش نسبت مي دهند و محل گور او را در دروازه غوران بخارا که مکاني عزيز و محترم است مي دادنند وهر سال در نخستين روز نوروز پيش از آفتاب يک خروس مي کشند و به روايت ديگر مغان بر مرگ او سرود سوگواري مي خوانند.


5

1-3-3- مقايسه شود با اسطوره بين النهرين اکيتو akituيا کشته شدن خداي دموزي / تموز و باز گشت او به زمين در بهار و ازدواج او با الهه بار وري و تجديد حيات طبيعت.

همان گونه جشن بابلي زگموک zagmukو بازگشت مردودک پس از اسارت در زير زمين و جشن بهاري و آيين تجديد ميثاق پادشاه با مردوک و کاهنان آن.

جشن بهاري بابلي ها دوازده روز دوام داشت و در آن مدت پيکر بت ها از معبدهاي هر شهر به خارج برده مي شد و بعد از اين همراه با پيکر مردوک به پرستشگاه بابل آورده مي شد. در آنجا شاه شرکت مي کرد و حلقه شاهي و شمشير خود را به کاهن مي داد و در مقابل پيکر مردوک توبه مي کرد و سوگند مي خورد و با اين تشريفات مردوک که در جهان زيرين اسير بود آزاد مي شد.

1-3-4- احتمال مي رود که آريايي ها که جشن سال نوشان به سبک هند و اروپايي ها در آغاز پاييز بود، متاثر از جشن هاي بهاري مردم بين النهرين و مردم بومي فلات ايران باشد. شک نيست که مردم بومي فلات ايران پيش از آمدن آريايي جشن بهاري را همانند مردم بين النهرين برگزار مي کردند و در ميان ايرانيان پيش از گرويدن به دين زردشت تلفيقي از عقايد بوميان فلات و آيين پرستش نياکان يا فروشي ها ايجاد شده بود. نوروز ظاهرا" جشن غير زردشتي است و زردشتيان باستان بيشتر به جشن هاي ديني خود پايبند بودند. اما محبوبيت نوروز در ميان ايرانيان باعث شد که زردشت نوروز را بپذيرد و آن را به عنوان جشن آفرينش برگزار کند بازگشت فروشي ها را نيز مي توان نوعي بازگشت به زندگي يا بازگشت به سوي زندگان تعبير کرد. فروشي ها ارواح پاک نياکان اند که پيش از سال نو، به ديدن وطن، خانه، فرزندان و نوادگان خود مي آيند. نام ماه فروردين نيز از همه نام فروشي ‌ فرورتي گرفته شده است.

آيين رفتن بر مزار گذشتگان پيش از نوروز و افروختن چراغ يا شمع براي آن است که فروهر ها راه خانه وکاشانه خود را در روشنايي به آساني بيابند و تميز کردن خانه نيز در اصل براي خوشامد گويي به اين بازديدکنندگان آن جهاني است.

2- نوروز و آفرينش و جشن توزيع بخت:


6

2- طبق نظريه اي آفرينش جهان در نوروز صورت گرفته است ( نظريه ديگر آن را در مهرگان مي داند ) .

بيروني : آفرينش جهان در ششمين روز نوروز به کمال رسيد و در اين روز خداوند از آفرينش بياسود. روز اول نوروز به نام خداوند ( هرمزد ) و روز ششم به نام خرداد ( امشاسپند ) است

در بيشتر روايات آسمان، زمين ، خورشيد و ستارگان قبلا" آفرينده شده بودند. آفرينش زمان در نوروز بود خداوند به خورشيد در آن زمان که در برج حمل بود حرکت بخشيد و از آنجا زمان آغاز شد و مردم نوروز را جشن گرفتند . در بعضي روايات آفرينش انسان نيز در نوروز بود پس نوروز جشن تولد انسان نيز مي تواند باشد.

بيروني: نخستين روز از فروردني ماه را از اين جهت نوروز نام نهادند زيرا پيشاني سال نوست و به اعتقاد پارسيان نخستين روزي است از گشتن زمان. در اين روز خوشبختي را براي ساکنان زمين توزيع مي کنند و از اين رو ايرانيان آن را روز اميد مي خوانند.

نوروز نامه : در آغاز آفرينش حرکت خورشيد در بامداد نخستين روز فروردين از نخستين درجه برج حمل آغاز شد. پس آفتاب از سه حمل بفت و آسمان او را گردانيد و شب و روز پديدار گشت و از آن آغازي شد بر تاريخ جهان

2-2- نوروز بزرگ


7

بيروني : دانشمندان ايران گويند که در نوروز ساعتي است که در آن سپهر پيروز روان ها را براي ايجاد آفرينش به جنبش در آورد. اين روز که روز خرداد است نوروز بزرگ نام دارد و در ميان ايرانيان جشني با اهميت است. گويند که خدا در اين روز آفرينش همه آفريدگار را به پايان رسانيد. در اين روز او ستره مشتري را آفريد و فرخنده ترين ساعات متعلق به مشتري است. اما آخرين عمل آفرينش اورمزد اعتقاد زردشتيان، آفرينش انسان است و اگر آفرينش ستاره مشتري بعدا" بدان اضافه شده بدين دليل است که ستاره مشتري هم نام اورمزد است. در نوروز بزرگ ( يا روز خرداد ماه فروردين ) است که طبق متون پهلوي بيشتر رويدادهاي مهم جهان در گذشته و آينده در اين روز اتفاق افتد ، از جمله : تولد زردشت، گسترش دين، پيام اومزد به زردشت، پذيرش گشتاسپ دين زردشت، تولد و عروج کيخسرو، روزي که سام نريمان اژي دهاک را بکشد و چندي به عنوان پادشاه هفت کشور بر تخت نشيند و چون کيخسرو ظهور کند آن را بدو واگذار کند، و در آن مدت سوشيانس موبد موبدان او گردد پس تن گشتاسپ شاه زنده گردد و کيخسرو و فرمانروايي را بدو واگذر کند و سوشيانش مقام خود را به پدرش زردشت دهد. در اين روز است که اورمزد خدا رستاخيز تن پسين کند و جهان از مرگ و رنج و بدي برهد و اهرمن سرکوب گردد.

2-3- از نظر آفرينش بايد نقش امشاسپندان را در کمک به اورمزد يادآور شد چه غير از اورمزد که نگهبان انسان است هر کدا از امشاسپندان نگهبان يکي از آفريدگان اند : بهمن / و هوني ، نگهبان حيوان " ارديبشهت " نگهبان آتش " اسپندارمز / اسفند " نگهبان مزني " خرداد " نگهبان آب " و امرداد " نگهبان گياه " .و شهريور " نگهبان فلزات " در رابطه با نوروز بايد به ويژه نقش سه امشاسپند مونث اسپندارمز، خرداد و امرداد را ذکر کرد چه اين سه هر زايا هستند و در بارش باران ،زايش زمين و رويش گياه نقش برجسته اي دارند که اين هر سه زايش در سايه مهر و عطوفت آنها صورت مي گيرد.

2-4- نوروز ساسانيان : نوروز خسرواني

درباره نوروز خسرواني اطلاعات بيشتري از روايات اسلامي داريم .

بارعام شاه در شش روز نخست نوروز که هر روز به طبقه اي اختصاص داشت.يک روز براي دهقانان ( خرده مالکين) يک روز براي اشراف ( تيول داران ) سپاهيان، روحانيان و مردم عادي در روزهاي بعدي مي آمدند و روز ششم ويژه شاه و خاصان او بود. در روزهايي نخستين شاه هديه مي داد و در روز ششم هديه ها را مي پذيرفت.


8

بيست روز به نوروز مانده دوازده ( به روايتي هفت ) ستون از خشت خام در حياط نصب مي کردند و در آن دانه هاي هفت نوع غله : گندم ، جو، برنج، ارزن ، لوبيا، نخود، عدس را مي کاشتند محصول را در روز ششم با سرود خواني و موسيقي جمع مي کردند و کف بر تالار مي پاشيدند و ستون ها را تا روز مهر ( شانزدهم ) نگه مي داشتند و براي وضع کشت و کار سال در پيش تفال مي زدند. در ماخذ رسم آوردن هفت سين يا چيني هاي حامل نقل و شکر يا هفت دانه غله نيز باد شده است . اما شايد جالب ترين آيين ( تبريک گويي نوروزي ) بود که به روايتي در روز نخست و به روايتي در روز ششم انجام مي گرفت. شخص تبريک گو خوشقدم و نامش خجسته بود. او در تبريکش از سوي دو نفر ( فرخنده نيک بخت ) مي آمد و به سوي دو ( پر برکت ) مي رفت با خود سال نو مي آورد و براي شاه تندرستي و خوشبختي آرزو مي کرد. به احتمال بسيار اين آيين نمادين بود و دو نفر فرخنده پي يا فرخنده نيک بخت جلوه هاي دو امشاسپند خرداد و امردادند خرداد نماد تندرستي و امرداد نماد ناميرايي و جاودانگي است.

دو پر برکت آب و گياه اند که نماد باروري و فراواني اين دو امشاسپندند. پس تبريک گو براي طرف در سال نو تندرستي و جاودانگي و براي سرزمينش برکت و باروري طلب مي کند و همه اينها را همراه با پيروزي هديه مي آورد( طرف مي تواند شاه بزرگ خاندان باشد ) اين پيام پنهاني نوروز هنوز بازتابش در آيين هاي مردمي برپاست . هنوز بسياري از ايرانيان مي خواهند نخستين کسي که به خانه و کاشانه شان گام مي گذارد به نام تندرستي و خوشبختي بيابد. همان گونه نيز پيام آفرينش نوروز در سبز کردن دانه هاي غلات جلوه مي کند. انسان با سبز کردن هر دانه و رويش آن به ويژه دانه اي که نقش تعذيه دارد در کار آفرينش سهم کوچکي ايفا مي کند و همان گونه نيز در نو کردن خود، جامه و خانه و اطرافيانش در نو شدن و تجديد حيات نوروزي شرکت دارد. بدين سان آيين هاي نوروزي آينه تمام نماي جشن نوروز در تجديد حياـ، بازگشت به زندگي، آفرينش و توزيع بخت اند و همان گونه که خداوند در تجديد حيات طبيعت به آفريدگان و بندگان خود برکت و بخت مي بخشد، مردمان نيز در رسم عيدي دادن و مرحمت و لطف به ديگران در اين امر خدايي شرکت مي کنند.

مراسم آب پاشان، آوردن آب از چشمه سارها و آسياب ها براي سفر نوروزي و سبز کردن غلات همه به نوعي با اسطوره پيوند مي خورند. وقتي ما از بطن دانه کوچکي گياهي مي رويانيم به آفرينش کمک مي کنيم و يا در واقع چيزي مي آفرينيم.

3- نوروز تجلي فرهنگ مدني :

وقتي ما به روايات دانشمندان سده هاي اوليه اسلامي نظر مي کنيم مي بينيم بيشتر بنيادهاي جامه و فرهنگ شهر نشيني در نوروز بنا نهاده شده و قهرمان و پديد آورنده اين فرهنگ مدني جمشيد بوده است ( يا در بيشتر موارد جمشيد بوده است )

دامداري : جمشيد رام کننده حيوانات و به ويژه اسب بود ( بيروني ... )


9

کشاورزي و آبياري : جمشيد چاه و قنات حفر کرد و به آباداني زمين پرداخت ( ثعالبي ) و کاشف نيشکر بود و در نوروز دستور داد شکر بسازند و سپس مرسوم شد که مردم در نوروز به هم شکر هديه بدهند ( بيروني ) وامروز شيريني و نقل و غيره )

معماري : جمشيد دستور داد کوهها و صخره ها را ببرند و از مرمر و سنگ و گچ کاخ بسازند ( طبري ، بيروني ) همچنين فلزات و زر وسيم و گوهر استخراج کرد.

بهداشت: جمشيد گرمابه ساخت و به مردم گفت درنوروز خود را با آب بشويند تا آلودگي ها و گناهان از آنها پاک شود ( بيروني و ماخذ ديگر )

داد و ستد : جشميد اوزان و اندازه ها را وضع کرد و مردم از آن سود جستند.

نساجي و خياطي: جمشيد نخ، ابريشم و پشم و بافتن پارچهو دوختن پوشاک را به مردم آموخت ( بيروني ، طبري )

پزشکي و درمان : دارو ساخت وبيماري ها را درمان کرد.

گروه بندي مردم نسبت به حرفه

جمشيد مردم را به چهار طبقه جنگاوران، ديناوران ، کشاورزان و پيشه وران بخش کرد.

صنايع و معادن : جمشيد آتش را کشف کرد ( مسعودي ) فلزات را استخراج کرد و آهن الات ساخت ( بيروني ) زر و سيم ذوب نمود تختي از زر و سيم ساخت و بر آن گوهر نشاند ( فردوسي ) گردونه اي از بلور / شيشه ( به روايتي از عاج ) ساخت و با آن پرواز کرد( بيروني ، طبري) و يک روزه از دماوند به بابل رسيد ( اين شايد اوج صنعتگري و فن آوري در ذهن بشر اسطوره اي بود )

سلاح زره و زين افزار ساخت ( طبري ) روزي که سوار بر گردونه بلور ( با تخت زر ) پرواز کرد و از دماوند به بابل رفت روز هرمز از ماه فروردين بود. همچنين جمشيد جامي ساخت که در آن مي توانست همه عالم را ببينند و به جام جم در ادبيات فارسي معروف شد.

شهر سازي: جشميد چندين شهر ساخت. و شهر تيسفون که بزرگترين شهر از هفت شهر مداين است او بنا نهاد ( حمزه اصفهاني ) استخر را ني به روايتي جمشيد و به روايتي تهمورث ساخت ( ابن بلخي ) جمشيد پلي بردجله ساخت که تا روزگار اسکندر بر جاي بود و اسکندر آن را ويران کرد.

کشتيراني: کشتي ساخت و بر آب انداخت و از کشور به کشوري رفت ( فردوسي )


10

نجوم و ستاره شناسي و شناخت زمين و آسمان ( ابن نديم نقل از ابوسهل نوبختي )

عدالت و دادگستري : جمشيد به داد نشست و اين سنت تا زمان شاهان ساساني تداوم پيدا کرد و طبق گفته نظام الملک، نويسنده سياست نامه شاهان ساساني در نوروز به عدالت مي پرداختند. و نخست از شاکيان خود شروع مي کردند و قاضي القضات موبد موبدان بود. بدون شک جامه مدني بدون دادگستري خوب پايگاهي ندارد.

خط و نويسندگي : جمشيد لوحه ها و کتيبه ها نوشت و به اطراف فرستاده ، بيشتر ماخذ اين مطلب را تاييد کرده اند که کشف خط به وسيله جمشيد و در نوروز بود. و در واقع اين کشف بنياد تاريخ و فرهنگ تاريخي بشر است ( بيروني ، فردوسي ، ابن نديم و غيره ...)

و روزي که جمشيد خط نوشت و به مرده مژده داد که روش او خداي را خوش آمده و به پاداش کارهايش، گرما، سرما، پيري و رشک را از مردمان دور مي کند، روز ششم فروردين ماه بود.

ثعالبي: جم فرمانرواي هفت اقليم، زمين را آبادان کرد، آفريدگان را ايمني بخشيد و داد بگسترد ( اقتصاد ، امنيت، و داد سه رکن جامع مدني )

ابن مسکويه : چهار خاتم ساخت چهار حرفه براي جلو داران جنگ بر آن نوشت ( نرمي ) براي خراج گيران نوشت ( آباداني ) و براي بريدان ( تيز روي ) و براي دادگاهها داد.

مي توان گفت نوروز علاوه بر جشن طبيعت، جشن آفرينش ، جشن پيروزي نور بر ظلمت، جشن گسترش بنيادها و عناصر مدنيت بود. در واقع نوروز جشن دوران طلايي ايران اسطوره اي است که در آن نه گرما بود نه سرما، نه بيماري نه رشک و نه مرگ.

حال ببينيم از ديدگاه تاريخي اين بنيادها و عناصر جامعه مدني را کجا مي توان يافت. آيا تخت جشميد مي تواند بعضي از اين جنبه ها را نشان دهد البته در چارچوب تاريخ و نه در چارچوب اسطوره .

نوروز و تخت جمشيد :

اگر چه نام نوروز در آثار مکتوب هخامنشيان نيامده اما وجود بناي تخت جشميد بهترين بيان آيين هاي نوروزي يا جشن بهاري است . تخت جمشيد نه پايتخت امپراطوري بزرگ هخامنشي مي توانست باشد و نه محل اقامت داءمي شاه و درباريان او.


11

براي چنين مقصودي تخت جمشيد بسيار کوچک است. تخت جمشيد پايتخت تشريفاتي و آييني هخامنشيان بود که در آن جشن هاي نوروز و مهرگان با شکوه هر چه بيشتر برگزار مي شد و نمايندگان ملت هاي پيرو ( بيشترين دنياي متمدن آن روز ) که از مرز سيحون تا حبشه و ليبي در آفريقا و از شبه قاره هند تا مرز دانوب و کناره بسفر در اروپا را تشکيل مي دادند شرکت داشتند و به همين منظور اين بزرگترين و با شکوه ترين بنايي که تا آن روز بر روي زمين ساخته شده بود و شايد نماد بهشت آرماني مردم کهن اين سرزمين بود بنيادگذاري شد.

ستون هاي به شکل درخت تراشيده، نقوش سرو و نيلوفر آبي و گل که هر جا پراکنده اند نمايش رويش بهاري است، همان طور که زنده ياد مهرداد بهار آن را ( باغي مقدس با درختان سنگي ) خوانده است.

آيا معماري شگفت انگيز تخت جشميد که حتي امروز بيننده را به حيرت مي اندازد اين ستون هاي سر به آسمان افراشته سر ستون هاي اعجاب انگيز، نقش هاي کنده بر سنگ از انسان ها با پوشاک ها وسلاح هاي گوناگون و اين نقش حيوانات با آن همه نيرو و قدرت افزون بر آنچه که از تزيينات و سکه ها و مهرها وظروف هخامنشي پيدا شده دلالت بر پيشرفت هنر و صنعت و فن آوري آن زمان نمي کند؟ آيا نقشه پلکان ها، آبروها، فاضلاب و کل مجموعه تخت جشميد يک نمايش از فرهنگ شهر نشيني پيشرفته نيست؟ اگر بناي تخت جمشيد بر حساب نجومي قرار گرفته باشد پيشرفت مردم آن دوران را در رياضي و حساب هاي ستاره شناسي نيز مي رساند.

به طور کلي مي توان گفت که جامه اسطوره اي جمشيد، لااقل از نظر مادي، در بناي تخت جشميد هخامنشي بازتاب و تبلور يافته است.

اما از نظر فرهنگي نيز خط هاي مختلف نگاشته شده بر سينه سنگ و يا بر دل لوحه هاي گل نشان مي دهد که در آن جامعه قانوني بوده و شاه فرمانرواي آن خدايي بزرگ را مي پرستيده و مردم را به راستي تشويق مي کرده و از دروغ پرهيز مي داده است. و خود نيز چنين وانمود مي کرده که طرفدار راستي و عدل و داد است. در آن جامعه همچنين هر کس به قدرکار، مهارت و زحمت خود در ساخت ونگهداشتن اين بنا مزد و پاداش مي گرفته است. مرد، زن و کودک هر کس کاري مي کرده طبق مزد دريافت مي کرده است.


12

احتمالا" در اين جشن هاست که داريوش پيمان خود را با خداوند و مردم تجديد مي کند. زيرا باور داشت يا مي نمود که باور دارد که شاهي را فقط اهور مزدا خداي بزرگ به او عطا کرده و همچنين فرمانروايي ايران ( پارس) را، ايران زيبا دارنده مردم خوب و اسبان خوب ( اين کشور پارس، دارنده اسبان خوب ومردم خوب )

و در همين مراسم بود که او از خداوند مي خواست اين سرزمين را از سه چيز نگهدارد:

سپاه دشمن hainaسال بد dusyaraو دروغ draugaاين دعايي است که داريوش در کتيبه خود بر ديوار جنوبي صفه تخت جشميد به خط ميخي و زبان فارسي باستان ( يعني کهن ترين نمونه زبان فارسي ) براي آيندگان به يادگار گذاشته است. شايد اين دعا را در مراسم جشن نوروز ، در برابر صف نگهبانان پارسي و اشرافيان و بزرگان پارسي و مادي ونمايندگان ديگر ملت هاي تابع مي خواند:

Auramazdapatuv imam dahyaum haca hainaya haca dusyara

haca drauga.

صف سربازان پارسي و شوشي نيزه و سپر به دست که در حالت خبردار ايستاده اند، صف بزرگان و پارسي و مادي که از پلکان قصر بالا مي روند و با يکديگر در حال صحبت و تعارف هستند و صف نمايندگان اقوام تابع هخامنشيکه با دستاوردهاي بومي، کشاورزي، صنعتي و هنري خود هدايايي براي جشن مي آورند نمايش شکوهمندي از اين جشن بزرگ است.

اين جشن ، دعا و نيايش به خداي بزرگ بود براي درخواست برکت، صلح و آرامش ، اين جشن به روي همه مردم و همه ملت هايي که از هخامنشيان پيروي مي کردند باز بود و همه در آن شرکت مي کردند تا از برکت او بهره مند شوند.

تخت جمشيد دعايي است تجسم يافته به زبان سنگ، سرودي است در نيايش به خداي بزرگ که زمين، آسمان، مردم و شادي را آفريده تا به اين سرزمين زيبا و دارنده مردم خوب برکت و افزوني بخشد، آن را در صلح و آرامش بپايد و از پليدي و آشوب که زاده دروغ اند نگهدارد.


13

آيين هاي نوروزي ، رمز رستاخيز و تجديد حيات آفرينش

علي بلوکباشي

درباره نوروز و آيين هاي نوروزي سخن بسيار گفته اند و نوشته اند و در اين گفتار کوتاه و فشرده، کوشش خواهم کرد تا تعبير و تحليل ديگري از آيين هاي نوروزي دهم . تعبير و تحليل من به بنياد انگاره هاي ذهني مردم در رفتارهاي آيين نوروزي استوار است.

نوروز زمان نو گشتن سال و زمان باززاءي و تجديد حيات طبيعت، و آغاز رستاخيز مردگان و زندگان در تکرار نوبتي آفرينش ، و آغاز يک زندگي نوين ديگر است. با نوروز همه چيز تجديد و نو مي شود. زندگي در طبيعت و پدپده هاي طبيعي و زندگي در شکل اجتماعي جماعات مردم رنگ و جلايي نو مي گيرد.

سال با زمستان افسرده اش مي ميرد و دوباره در بهار سبزينه اش مي رويد و مي شکوفد، گياهان رويش دوباره آغاز مي کنند، حيوانات حيات جنسي خود را براي زايشي ديگر از سر مي کيرند، مردگان زنده مي شوند و روان هايشان از جهان مردگان به جهان زندگان باز مي گردند. زندگان نيز همراه با نوشدگي سال خروج مي کنند و به ساحت ديگر از حيات طبيعي و اجتماعي گام مي نهند.

آمدن نوروز و نو شدگي سال ، و تجديد حيات رستني ها و رويش دوباره گياهان و نباتات را مردم با راه انداختن پيک هاي نوروزي و کاشتن و روياندن دانه هاي گياهي و آتش زدن بوته و خار و شاخه هاي خشک و مرده درختان در شب سوري اعلام مي کنند.

در آيين هاي نوروزي که از چند روز پيش از گردش سال تا روز سيزده فروردين ادامه مي يابد، مردم همراه طبيعت، گذاري رمز گونه از يک مرحله حيات به مرحله اي ديگر دارند.


14

در آغاز اين واگذار مردم با پلشت زدايي در روزهاي پاياني سال کهنه، از آنچه رنگ فرسودگي و کهنگي و سياهي دارد، جدا مي شوند و دوري مي گزينند و آداب پيشواز نوروز رفتن ، مانند غبار روبي و پاکسازي خانه و محيط زيست ( خانه تکاني ) شکستن و دور افکندن کوزه هاي سفالين و کهنه آبخوري، نوکردن اسباب و اشياي کهنه و فرسوده و ناکار آمد، سفيد کردن ظروف مسين، سفيد و نقاشي کردن ديواره هاي خان، تطهير و پاکيزه کردن سر وتن و جامه و کنار گذاشتن جامه و کنار گذاشتن جامه هاي کهنه و ژنده و پوشيدن جامه هاي نو و پاکيزه گندزدايي خانه با سوزاندن و دود کردن اسفند و کندر و افشاندن بوي خوش، و تعطيل کردن کار و فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي معمول روزانه در آخرين روزهاي عمر سال کهنه، همه نشانه و مظهر خيزش جمعي مردم در پلشت زدايي و نابودي ارواح زيانکاري است که در سياهي کهنگي و مرگ آشيانه گزيده اند ، اينها همه نشانه جدا شدن انسان از تباهي و سياهکاري و زندگي گذشته است.

مرحله ديگر اين گذر، مرحله جدايي گزيني از سال کهنه به ساال نو و از زندگي قديم به زندگي نو است. دوره انتقال 12 روز، از زمان تحويل سال تا آخر روز دوازدهم فروردين به درازا مي کشند. در اين دوره، مردم اوقات خود را در خانه ها و در ميان اعضاي خانواده و دودمان خويشاوندان وبا ديد وبازديد يکديگر مي گذارنند.

اين دوره را مردم با ياد مردگان خود در شب سال نو آغاز مي کنند و رستاخيز مردگان و بازگشت روان آنها را از جهان مردگان به جهان خاکي وپيوستن به زندگان، و با هم زيستن را جشن مي گيرند. روشن کردم فانوس وچراغ و افروختن آتش بر سر بام ها و بر گور مردگان، افرختن چراغ هاي خانه به هنگام آفتاب پر، و روشن نگه داشتن آنها پگاه روز اول سال نو، نشانه هاي از جشن استقبال گذشتگان است.

پنداشت به رستاخيز مردگان و پيوستن روان آنها به زندگان در نوروز، خاستگاهي کهن در جامعه ايران دارد. اين پنداشت با پندار زرتشتيان در فرودگان پندار مسيحيان به عيد مردگان ( روز دوم نوامبر ، مطابق با 11 آبان ) و يکشنبه اموات( چهارمين يکشنبه از چله پيش از عيد پاک) با عقيده مسلمانان به ليله الرغاءب ( شب نخستين جمعه ماه رجب ) و روز عرفه ( نهم ذيحجه ) و به تعبير عاميانه آخرين روز سال کهنه مشابهت دارد.

گستردن " خوان نوروزي " يا " سفره هفت سين" در نوروز و آغاز دوازده روزه جدا گزيني ، تمام اعضاي خانواده را از دور و نزديک به خانه فرا مي خواند و بر سر خوان مي نشاند و به عقيده ايرانيان رزتشتي، امشاسپتدان، هفت فرشته مقرب نيز که در فرودگان از جهان مينوي به زمين فرود مي آيند، بر سر خوان نوروزي حضور خواهند يافت. از اين رو خوان نوروزي نقش و کارکردي بس مهم در گردآوردن افراد خانواده به دور هم، و زدودن گرد نفاق و کدورت ميان اعضاي خانواده وايجاد صلح و دوستي و همبستگي ميان آنها دارد.


15

پس از تحويل سال نو، از کهن ترين زمان رسم بر اين است که کسي که به خانه در مي آيد گامي نيک، رويي فرخنده و زباني شادي بخش داشته باشد. اين کس پيام آور تندرستي ، نيرو، شادکامي و فزوني در سال نو بوده است. دمشقي در نخبه الدهر به آمدن در پگاه نوروزي به سراي پادشاهان ساساني اشاره مي کند و مي نويسد: اين مرد خود را " پيروز " و نامش را خجسته مي شناساند و مي گفت که از نزد خداوند مي آيد و تندرستي و گوارايي را با سال نو آورده است. هنوز هم در آستانه سال نو، نخست شخصي فرخنده روز و نيک پي به خانه در مي آيد تا تندرستي و نيرو و شادي و برکت را براي همه اعضاي خانواده در سال نو به خانه بياورد.

در اين دوره دوازده روزه ، مردم بازي ها و نمايش هاي ويژه اي برپا مي کنند که به دوره انتقال در مناسک آييني نوروز ارتباط دارند و دوره فروپاشي زمان و از ميان رفتن سستي و فرسودگي طبيعت و دوره با آفريني و پيدايي قدرت و نوشدگي نيروي طبيعت را نشان مي دهند. بازي هاي نمايشي مانند کشتي پهلواني ، جنگ ورزا و اسب دواني ، از جمله اين نمايش هاي نوروزي هستند واسطوره ستيز ميان مرگ و حيات، ناتواني و توانايي ، ايستايي و پويايي را که نمادي از مرگ سال کهنه و فرارسيدن سال نو با حيات تازه و تجديد آفرينش رويش است، نمايش مي دهند.

سرانجان مرحله پاياني مناسک گذار وانتقال و بازگشت و "پيوستن " مردم به جامعه و حيات اجتماعي و اقتصادي روزانه فرا مي رسد. سيزده نوروز و آيين هاي مربوط به آن از جمله بيرون رفتن جمعي از خانه ها و پيوستن به جمع مردم ديگر، پناه گرفتن در دامن طبيعت در آب افکندن سبزه هاي رويانده و رهايي از هر قيدو بند اجتماعي و پرداختن به نوشکامي و بازي و شادي نشانه هايي از پايان گرفتن دوره گذار و سرآغاز زندگي اجتماعي دوباره در سال نو است.

خلاصه گفتار

انسان در مناسک گذار نوروزي که با مجموعه رفتارهاي نمادين رمز گونه همراه است. در يک استحاله دروني و بيروني، نخست همه تعلقات ناپاک و نا مقدس زندگي دنيوي را که از سياهي و تباهي کهنگي برخاسته، از خود مي زدايد و دور مي سازد. سپس با نوشدگي زمان و سال و تکرار آفرينش در طبيعت، در ساحتي معنوي و قدسي باز زاده مي شود. آنگاه با نيرو و تواني تازه براي پذيرش وظايف و قيود اجتماعي زندگي در يک سال ديگر، آمادگي مي يابد و آن را با سال نو آغاز مي کند.


16

نوروز ، آيين جهانشمول زايش و رويش و رستاخيز

تخرج الحي من الميت و تخرج الميت من الحي

دکتر حکمت الله ملاصالحي

اي توبهار حسن بيا کان هواي خوش {بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست

اي صد هزار جان مقدس فداي او {کايد به کوي عشق که آنجا مبارکست

اي جان چار عنصر عالم جمال تو {بر اب و باد و آتش و غبرا مبارکست

هر دل که با هواي تو امشب شود حريف {او را يقين بدان تو که فردا مبارکست

کليات شمس ، صص 1-75

هر چند نوروز ، جشن ها و آيين هاي بهاري " هستي شناسي" ميراث عصري است که چندين هزاره تاريخ ، بين بشر عهد باستان و معاصر، بين احساس، انديشه و منظر و باور او از هستي،تاريخ، زمان و واقعيت مرگ و زندگي و تجربه بشر عالم مدرن از وضع وجودي خويش ، از ماده، حيات ، تاريخ، زمان و يا اساسا" هر پديده و رويدادي فاصله افکنده ليکن در هسته و گوهر ميراث جهانشمول آيين نوروزي گويي رازي، روحي، رمزي و حقيقتي هست که جاودانه به آن نيازمنديم.

متاسفانه آنچه از نوروز و آيين هاي بهاري در عصر ما به جاي مانده حلقه اي است سخت ساييده فرسوده و زنگار گرفته از سلسله اي فراخ و پر پيچ از جشن ها، آيين ها ، عزايم مقدس ايراني، کهن،باستاني و جهاني ، که تقريبا" همه از ميان رفته اند و تنها سنت و صورت ميراثي از آن در ميان ايرانيان همچنان يگانه و بي همراه ره مي سپارد.

مسله زايش و آفرينش، زايندگي و آفرينندگي ، نوزايي و نوبودگي ،رستن و برخاستن، سهيم وانباز شدن با آهنگ هستي، انس و عشق و همدلي و هماوايي با روح زندگي ، با جان آفرينش و حقيقت هستي، ايمان ورزيدن و اميدوار ماندن به راز و روح چنين حقيقتي چيزي نيست که آسان بشود ريشه هاي آن را از ( هستي شناسي) هيچ عصري برکند وافکند.


17

زايش و آفرينش، زايندگي و آفرينندگي ، نوبودگي ونوزايي، رستن و برخاستن در بطن زندگي، در هسته و جان آن ، در ذات انسان بودن آدمي هست. اساسا" انسان بودن بدون چنين موهبت يا وه و قابليتي قابل تصور نيست. فرهنگ نيز چنين است. فرهنگ تجلي تعين و ظهور زايش ها، خيزش ها و رستاخيرهاي بي وقفه و پيوسته وجود آدمي و روح زندگي است که همواره غني، بارور، مشحون و مستعد از قوه زايندگي، آفرينندگي ، نوزايي و نوبودگي است.

بي سبب نيست که در ميان همه آيين ها و جشن هاي کهن ايراني آييني را سراغ نداريم که ژرف ، زنده و حقيقي تر از نوروز بر احساس انديشه و روح آفرينندگي ايرانيان تاثير نهاده و مايهو منبع الهام قرار گرفته باشد. وقتي اثر حجيم و عظيم ديوان شمس مولاناي بزرگوار را مي گشاييم گويي پيش روي ما عالمي از بهشت هاي فراخ و مصفا ، سبز و خرم، پر شکوفه و گل غني و بارور از زايش ها و رويش ها جوشش ها و رستاخيزهاي دم به دم عشق و شهود، عرفان و ايماني آسماني گشوده است که در فضاهاي بهاري اسرار الهي و بارش ابرهاي آسمان هاي غيب و قدس آن نفس رستاخيز مي کشيم چرا گويي؟ حقيقت چنين است . ديوان آسماني حافظ را که مي گشاييم نيز با همين فضاهاي روحاني با کوهي از تمثيل ها و تصويرها رمزها و نشانه هاي بهشتي که ريشه در چندين هزاره تجربه عميقا" معنوي و آييني بشر عهد باستان دارند، مواجه مي شويم. همين طور بوستان سعدي يا آثار جان بخش مولانا بيدل دهلوي و نمونه هاي بسيار ديگر از روح زايش و رويش و رستاخيز آيين نوروزي الهام گرفته و تاثير پذيرفته اند. روحي سکه در کلام شريف و حياني قرآن به تکرار زنده و ملموس هر بار در سوره ها وآيه هاي مختلف به گونه اي مکاشفه، معنا و تاويل شده و به بار حقيقت نشسته اند.

بي ترديد يکي از علت ها يا راز ديرپايي و بقاي آيين هاي نوروزي را به رغم کهولت فرسايش و ساييدگي که پذيرفته در همين گوهر و هسته بارور روح زايندگي و قابليت آفرينندگي آن مي بايست جست که در هر شکلي از زندگي آدمي، در هر دوره و با هر تجربه ، احساس انديشه يا منظر و باوري که زيسته همواره وجود داشته است. عنصري که فلسفه وجودي همه آيين هاي نوروزي به آن بسته و پيوسته بوده است.


18

اساسا"( هستي شناسي ) انسان عهد باستان به ويژه ( هستي شناسي) جوامع و فرهنگ هاي کهن تر عهد باستان آسياي غربي، مديترانه شرقي، اژه و يونان از بنياد نوعي( هستي شناسي ) نوروزي بوده که ريشه هاي آن در لايه ها و هزاره هاي کهن تر جوامع کشاورزي مردمان اين منطقه مي توان کاويد و پي جست. اين که ارسطو جشن ها و آيين هاي باستان را منبعث از فرهنگ و زندگي کشت و دام و دانه تفسير مي کرد و مارتين نيلسون دين شناس معاصر سوءدي نيز بر خطوط کلي تفسير ارسطويي مهر تاييد مي نهاد و ونسينک نيز در مورد آيين هاي نوروزي بر همين نظر بود، وقتي ازمنظري باستان کاوانه تر به انبوه رمزها، تمثيل ها، طرح ها، نقش ها، نشانه ها، تصويرها يا آثاري که منسوب و متعلق به جوامع کشاورز و دامدار و دامپرور آسياي غربي، مديترانه شرقي يا ( اروپاي کهن ) به اصطلاح خانم گيمبوتاس در عصر نوسنگي توجه و رجوع مي کنيم گويي با نظامي از باورها انديشه ها، اسطوره ها، آيين ها رسم ها جشن ها و عزايمي مواجه هستيم که در هسته و بنياد آن ( هستي شناسي) پي وبنا نهاده شده که مسءله زايش، رويش ، باروري، توالد ، تناسل تداوم و استمرار پيوسته زندگي يا دور زاد و مرگ و رستاخير در همه سطور و مراتب هستي عناصر اصلي آن را شامل مي شده اند.

انديشه، ايده آيين ها و باورهاي آفرينش، بندهش، بن بخشي يا اساسا" اسطوره هاي آفرينش کيهان و به هست آمدن هر پديده و رويدادي مسءله آغاز يا آرکه ( Arche) و تکوين هستي يکي از کهن، پايدار، جهانشمول و انسانس ترين سنت ها و ميراث بشري بوده که همچنان در ( هستي شناسي ) مدرن نيز به مثابه يک مسءله بنيادي هر چند از منظري متفاوت مطرح است. اينکه اريخ نويمن ( Erich Neumann) بر اين نکته تاکيد مي ورزيد که : ( همه رمزها يا سمبل هايي که انسان ها در گذشته کوشيده اند با آن ها آغاز جهان را با زبان اسطوره تبيين کنند و دريابند امروز نيز چنان زنده اند که هميشه بوده اند. آنها را تنها در هنر و دين نمي يابيم که در کردار و رفتار زنده روان فردي نيز مي شود مشاهده کرد. سخن حقي است.

از شواهد و قراين باستان شناسي و حجم عظيم اطلاعاتي را که مورخان اديان و اسطوره شناسان معاصر در اختيار ما نهاده اند، چنين استنباط مي شود که کهن ترين نشانه ها، رمزها ، استعاره ها، اسطوره ها، طرح ها، نقش ها، تصويرها، باورها و آيين هاي تکوين و مسءله تبيين آفرينش جهان يا عناصر هستي ارتباط عميق با ايده ها، اسطوره ها، آيين ها و رمزها و مفاهيمي که از پديده زايش، رويش، توالد و تناسل نوع ها و نسل ها نشات مي گرفته داشته اند.


19

اسطوره هاي مرغانه کيهاني و ازلي، زوج ها و جفت هاي نر و ماده نخستين يا آنکه کهن و بنيادي تر از جفت هاي نر و ماده نخستين ، اسطوره ها و آيين هاي الهه مادر کبير که نهادي زنده و باروزر از قابليت هاي زايندگي و آفرينندگي بود و همچنين انبوه و شمار بسياري از طرح ها و تصويرهاي هندسي شده چون زاويه ها، مثلث ها، نقطه ها، لوزي ها، دايره ها، بيضي ها، خطوط پيچان و مدور به موازات شمار بسياري از اسطوره ها و آيين هاي تکوين و آفرينش همه با آيين ها و باورهاي زايش و رويش طبيعي و يا دور فصلي زاد و مرگ و رستاخيز و کون و فساد زنده ودم به دم هستي سخت به هم مرتبط بوده و در پيچيده اند. حتي در انديشه و زبان معاصر نيز همچنان کوهي از اصطلاحات و مفاهيم زباني ما که از آن ها معاني آفريدن، آفرينش يا نيروي آفرينندگان، نو آوري و ابداع افاده شده، اگر ريشه کاوي و تبار شناسي واژگاني شده و به خاستگاه هاي نخستين شان ارجاع داده شوند همه قابل تاويل به ايده ها، باورها، انديشه هاي کهن تر و معاني اصيل تري که به مسءله زايش، رويش و زايندگي مربوط مي شده، هستند.

مفاهيمي چون هنر، زندگي ، زن ، توليد ، فرآوردن، رستاخيز يا تخنه ( Techne) که در زبان هلني به معناي هنر و فن آوري است و همچنين واژه آرشيتکت و صدها مفاهيم ديگر از اين دست همه از بنياد و ريشه با مسءله رايش و زايندگي مربوط شده و به آن قابل و تاويل هستند.

در عهد باستان پيش از آنکه زايش و آفرينش يا زايندگي و آفرينندگي به صورت دو آيين، انديشه يا اسطوره متفاوت و متمايز از هم در آيند هزاره ها پيش تر به مثابه يک واقعيت يا رويداد مشابه و مترادف فهميده مي شده و مطرح بوده اند. نوروز ميراث چنين سنت يگانه اي است.

در آغاز يعني در لايه هاي کهن تر انديشه و فرهنگ آدمي آفرينش و تکوين آيت و صورتي بود از زايش و زايندگي . همين تابيدگي وحدت و اتفاق سبب مي شد تا ( هستي شناسي) عهد باستان عليرغم زبان و بيان بدوي يا کودکانه اي که داشت زنده، ملموس، زيستني و بشري تر از ( هستي شناسي ) معاصر که خصلتي مفهومي، مجرد، هندسي، لغزان و غير انساني دارد تجربه شود.

آيين نوروزي به رغم همه کهولت و فرسودگي که پذيرفته ميراث همان ( هستي شناسي ) زنده و عميقا" انسان و ارانه و طبيعت گرايانه است، در ( هستي شناسي) کهن همواره الوهيت و انسانيت يا خدا وارگي و انسان وارگي سخت به هم در مي پيچند هر تجلي وجودي ( Ontophany) صورت و جلوتي بود از تجلي الهي ( Theophany) چنانکه هر تجلي الهي عين تجلي قدسي( Hierophany) ظهور و زايش آفرينش و تجلي به موازات آنکه خود را به هم مي تابيدند انسان نيز با تماميت هستي انساني خويش در کار آفرينش در زايش و ظهور هستي و نو شدن دم به دم و بي وقفه دور حيات طبيعي خود را سهيم مي يافت و نوعي همنوايي، همدلي و هماوايي بين احساس ، انديشه و روح او با روح هستي بر قرار بود و يکي در آينه ديگري خود را مي يافت.


20

آيين ها و اسطوره هاي الهه بزرگ مادر يا الهگان مادر و دختران و ايزدان بارو ري هر چند به ظاهر و در صورت بيان بدوي و کودکانه داشت ليکن از ريشه و بنياد ملموس ، عيني و زنده ترين تجربه انسان پيش از تاريخ را که به زمين و طبيعت و حرکت و گردش و چرخش ماه و مهر و اختران همه فرهنگ و زندگي او بسته بود به تماشا مي نهاد.

عليرغم چشم اندازها و افق هاي نويني که باستان شناسان، انسان شناسان و پژوهشگران پيش از تاريخ از چگونگي فرايند پر پيچ و دشوار شرايط و مراحل تکوين رشد و بسط حيات تاريخي بشر به روي و جدان ما گشوده اند و در نوع بي سابقه بوده است، ليکن شناخت ما از لايه ها و مراحل کهن تر تجربيات آدمي از جهان و احساسي که از وضع وجودي خويش، از پديده مرگ و زندگي داشته همچنان در ابهام ، سکوت ، تيرگي و ژرفناي ناشناخته و ناگشوده لايه هاي کهن تر پيش از تاريخ ناپديد شده و نامطمءن مانده است.

از کاوش ها، يافته ها ، گزارش ها، اطلاعات باستان شناسي به ويژه کوشش ها و پژوهش هاي دهه هاي اخير متخصصان مسايل و موضوعات پيش از تاريخي چنين استنباط مي شود که تنها در انتهاي حيات پيش از تاريخي آدمي يعني از عصر ديرينه سنگي جديد است که بنا به شواه و قراين باستان شناسي مي توان از نوعي حيات و فرهنگي آييني که غني و بارور از ذاءقه و احساس زيبايي شناسانه نيز بوده، سخن گفت.

هر چند رخنه دراحساس ، انديشه و نفوذ در وضع وجودي بشر و تجربيات او از جهان در همين دوره نيز کاري سخت و دشوار و پيچيده بوده و در مورد مسايل و موضوعاتي که به باورها، انديشه ها وتجربيات دروني آدمي مربوط مي شوند هيچ حکم قطعي نمي توان صادر کرد مع الوصف مطالعات متاملانه و پيوسته همين يافته هاي پراکنده که قدمت آنها به چند ده هزاره بيش نمي رسد و از نظر تنوع، غناي طرح ها، نقش ها، نشانه ها و نمادها چشمگير نيز هستند به ما مجال مي دهد تا آنکه بپذيريم به هر رو با نظام پيچيده اي از اسطورها، آيين ها ، باروها، انديشه ها و تجربيات بشر پيش از تاريخ مواجه هستيم که مشحون از شور زندگي و احساس عميقي که او از جهان و از واقعيت و زندگي داشته هستند.


21

با اتکاء به همين يافته هاي پراکنده اعم از اسوه پيکرک ها، صخره و غارنگاره ها، طرح ها، نقش ها و حکاکي هاي روي اشياء کوچک و آداب مرگ، موارد مشابه فراوان ديگر است که امروز هر چند به حدس و فرض مي توانيم تصور يا ادعا کنيم که ابتدايي، ملموس ، عيني و زنده ترين تجربه اي که بشر در تبيين آفرينش و مهم تکوين هستي داشته عميقا" متاثر و الهام گرفته از واقعيت تولد و پديده زايش و زايندگي بوده است. هر چند از منظري عميقا" روان شناسانه، اريخ نويمن نيز به اين نکته توجه داشته است . به اعتقاد او مسءله آغاز جهان مي بايست نخستين پاسخ خود را از ( رحم ) گرفته و يافته باشد . چرا که تجربه کهن بشريت مي دانسته و تجربه مي کرده که چگونه نوزاد از رحم به جهان مي آمده، بي سبب نيست که بسياري از تمثيل ها، نمادها و نشانه هاي آفرينش و زايش قابل تاويل به رحم کيهاني و الوهي الهه مادر هستند. وقتي از اين منظر به لايه هاي کهن تر هستي شناسي بشر پيش از تاريخ توجه کرده و به آن مي انديشيم، آيين نوروزي به سنت و ميراثي مي رسد که عميقا" مونث و مادرانه است. در واقع نوروز و آيين هاي نوروزي را مي بايست ميراث مادران و درک عميقا" مونث وارانه از هستي دانست.

مسءله زندگي،زايش، مرگ و همچنين توالد و تناسل انواع به ويژه در دوره ها و مراحل کهن تر تجربه بشر از جهان که هنوز جنس مذکر به مثابه يک عامل موثر ژنتيک در بارور شدن جنس مونث شناخته نيست نمي توانسته در چگونگي شکل گيري نظام هستي شناسي مادر مدارانه و مونث وارانه بشر پيش از تاريخ بي تاثير بوده باشد. ليکن اين تنها عامل بناي چنين نظامي نبوده است. عوامل بسيار ديگري در پيدايش شکل گيري ( هستي شناسي) مونث گرايانه بشر پيش از تاريخ دخيل بوده اند که در اينجا گشودن و گستردن بحث شان بيرون از حيطه سخن ماست و به اين نکته نيز مي بايست توجه داشت که زايش و زايندگي يا اساسا" آفرينش و آفرينندگي از بنياد با عنصر مونث در مي پيچد.

در واقع اگر مي خواستيم تصويري از ( هستي شناسي) بشر کهن با اتکاء به کهن ترين يافته ها، شواهد و قرايني که گمان زده ايم مي توانستند منسوب و مربوط به نظام آييني اسطوره اي يا انديشه ها و باورهاي انسان پيش از تاريخ که مراد ما در اينجا همين چند ده هزار اخير هست ارايه دهيم، مسءله زايش و زايندگي، تداوم و استمرار، توالد و تناسل انواع و مهمتر بازي مرموز مرگ و زندگي را مي بايست اصيل ترين محور و مدار( هستي شناسي) کهن دانست و ريشه ها و لايه هاي کهن تر نمادها و اسطوره هاي نوروزي را در همين دوره ها و مراحل کهن تر تجريبات بشر از جهان مي بايست کاويد و جست و يافت .

عامل زماني ( Time Factored) يا زمان دوري، فصلي و طبيعي که مارشاک ( Marshak) در تبيين و تفسير نظام باورها و انديشه هاي مردمان عصر ديرينه سنگي جديد از آن سخن گفته و در آيين هاي نوروزي همين زمان دور فصلي و طبيعي بعدها با انبوه متنوعي از نمادها، طرح ها، و تصويرهاي عهد کشاورزي ظهور مي کنند ميراث چنين دوره اي است.


22

نمايش هاي الهي ( DivinDrama) که در فرهنگ زندگي شهري شده سومريان، بابليان، فريژيان، فلسطين و کنعانيان، مصريان همچنين مردمان آسياي صغير و حوزه فرهنگي اژه و هلني در عهد باستان مشاهده مي کنيم در واقع صورت رسمي ، سياسي، شهري ، شرک آلوده و به مقدار زيادي تحريف شده آيين هاي کهن تر نوروزي مي بايست بوده باشند. در اين جوامع شهري شده که آيين هاي نوروزي اغلب با مصيبت ها و غراءم، خود آزاري ها و شاد خواري هاي بسيار که ايزدان باروري و حاصلخيزي و الهگان عشق و جنگ يعني رابطه ديالکتيکي بين ايزد حاصلخيزي که نمادي از دور فصلي طبيعت و رويش و زايش و نوزايي انواع والهگان عشق و جنگ و برکت و باروري يعني دموزي سومري و اينانا يا تموز و ايشتار بابلي ، آت و سيبل فريژي ، آدونيش و آفروديت آسياي صغيري، آنات و بعل کنعاني، ايزيس و اوزيريس مصري، الهه ديميترا و ياسون هلني مشاهده مي کنيم همه صور جديدتر عهد باستان آيين هاي رسمي و سياسي شده نوروزي است که اغلب براي تحکيم و تثبيت نظام حکومتي حيات شهري به پا مي شده اند، بوده که زير لايه هاي کهن و اصيل تر آن ها را مي بايست در جوامع کشاورز عهد نوسنگي يا حتي کهن تر جست.

عليرغم نقدها، بحث ها، مناقشه ها و اختلاف نظرهاي فراواني که انديشه هاي گاه افراط گرايانه مارياگيمبوتاس ( MarijaGimbutas) باستان شناس معاصر در رمزگشايي، بازآفريني و بازپردازي نظام پيچيده باورها، انديشه ها و مردمان ( اروپاي کهن ) ( Old Europe) به اصطلاح او، در ميان باستان پژوهان برانگيخته، واقعيت اين است که خطوط کلي انديشه هاي نو او در

ترجمه

و تفسير انبوه بسيار رمزها، طرح ها ، تصويرها، نقش ها، آثار گردآوري شده به ويژه شواهد و قرايني که مربوط و منسوب به جوامع کشاورز، دامدار و دامپرور عصر نوسنگي منطقه بالکان مي شوند. همچنان به مثابه يک منبع مهم و غني تفسيري در فهم ما از ( هستي شناسي ) بشر کهن به قوت خود باقي بوده و در تبار شناسي و ريشه کاوي بسياري از آيين ها و سنت هاي کهن که آيين نوروزي تنها يکي از شمار بسيار آنها بوده مي تواند افق هاي جديدتري را به روي ما بگشايد.


23

همان رمزها، نشانه ها، طرح ها ، نقش ها، تصويرها و آثاري را که خانم گيمبوتاس از منطقه ( اروپاي کهن ) گردآوري کرده و کوشيده آنها را به صورت نظامي از مفهوم ها، معناها، محتواها، اسطوره ها و باروهاي آييني مردمان پيش از تاريخ بازآفريني کند، در آثار و يافته هاي جوامع و فرهنگ هاي عصر نوسنگي آسياي غربي نيز مشاهده مي کنيم آثاري که در آنها بازي مرموز مرگ و زندگي، زايش و رويش ، تمناي زايندگي، حاصلخيزي، تداوم، برکت و بقاي انواع، توالد و تناسل جانوران، همچنين هماوايي تقدير انسان و حرکت طبيعت يا تداوم و تدور زاد و مرگ و رستاخيز فصلي نوع ها، جنس ها و نسل ها و گردش و چرخش منظم ماده ها و فصل ها و سال ها که به اقتضاي اقتصاد معيشت و فرهنگ و زندگي کشت و دام و دانه موج مي زند. نوروز ميراث چنين هزاره ها، سنت ها و تجربياتي است. آنچه از نمادهاي ميراث نوروزي در سنت هاي ايرانيان به جاي مانده بسياري از آنها تا کهن ترين لايه هاي ( هستي شناسي) بشر پيش ازتاريخ به عقب بر مي گردند. مرغانه کيهاني و شکل مدور و بيضوي آن در ( هستي شناسي) باستان همواره به مثابه زنده، عيني و حقيقي ترين پديده و صورت و بشارت براي تبيين خلق از عدم، باکره زايي و دور زاد و مرگ و رستاخيز يا استمرار حيات بوده است. الهه – پرنده هايي که خانم گيمبوتاس از آنها سخن گفته با همين نماد و نشانه مرغانه کيهاني که همه ( هستي شناسي) بشر کهن را در خود نهاده داشته در واقع از کهن ترين شيوه هاي تبيين ( هستي شناسي) کهن و تجربه بشر را از جهان بيان مي کند. مرغانه کيهاني زنده و واقعي ترين مظهر رحم الهه مادر بود. رحمي که همه قوه، قابليت تولد، زندگي مرگ و نوزايي، تداوم و استمرار يا بقاي هستي را در خود نهاده دارد.

بسياري از مفاهيم و اصطلاحات کليدي که در زبان وانديشه ملت هاي جهان معاصر از گذشته حفظ شده و به جاي مانده وام دار همان ( هستي شناسي) کهن مي باشد. مفاهيمي چون سنبله ، کهکشان، راه شيري در واقع بقاياي باورها و ( هستي شناسي ) انسان کهن و عهد باستان بوده که در ( هستي شناسي) جديد معنا و محتواي نو به خود پوشيده اند.

سبزه خوشه و دانه گندم مه همچنان در ميراث و آيين نوروزي ايرانيان حفظ شده در گذشته خاصه در جوامع عهد باستان به موازات آنکه تعذيه اساسي مردمان اين دوره را شامل مي شده دانه اي مقدس، آييني و مشحون از باورهاي اسطوره اي چنانکه هر دانه و هسته ديگري بود. گندم سر رحم و نماد زنده قوه زايندگي، زايش، رويش، جوشش، باروري، برکت و قابليت و قدرت رزق دهندگي بي پايان الهه مادر که الهه دانه ها، هسته ها ورزق ها نيز بود، تلقي مي شد. الهه مادر بود. شير و شيره درون گندم رزق آسماني الله مادر که از آسمان به زمين مي باريد نيز بود. کهکشان يا راه شيري يا سنبله در واقع کاه کشان و خرمني از سنبله هاي نوزايي آسماني بود که هنگام شب ماه در آن خرمن مي کرد. ادبيات و شعر عرفاني فارسي مشحون از چنين مفاهيم کهني است. ديوان کبير مولانا گاه به صراحت عجيبي براي استفاده و بيان تجربيات عرفاني از همين مفاهيم و باروهاي بهره جسته است:

شب ماه خرمن مي کند اي روز زين برگاونه {بنگر که راه کهکشان از سنبله پر کاه شد

مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو {يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو


24

بسياري از تمثيل ها، استعاره ها، رمزها، مفاهيم و تصويرهايي که شاعران ما در عهد اسلام اعم از مفاهيمي چون ماه، ماهي، سرو، گل، سنبل، خال، يار، نگار، ابرو، چشم، کمان، چشمه خورشيد، چاه زنخدان، ثلاثه غساله، حلقه، زلف دو تا، زلف پريشان، کمند و رمزها مفاهيم تمثيل ها و تصويرهاي بسيار ديگر از اين دست در بيان مکاشفات وتجربيات عرفاني يا شاعرانه خود به کار برده اند تا چندين هزاره ريشه در آيين ها ، باور و ( هستي شناسي) بشر پيش از تاريخ داشته اند. اگر علاقمند به فهم دقيق درست وعميق تر آنها هستيم پيش از آنکه آنها را نوعي صور خيال شاعرانه تلقي کنيم مي بايست بپذيريم که در زير لايه هاي کهن تر آنها کوهي از تجربيات کهن تر هستي شناسي بشر کهن و عهد باستان نهفته است. آب و ماهي نيز يکي ديگر از رمزها و عناصر کليدي همواره در ( هستي شناسي) باستان بوده است که عدم و وجود يا هستي و نيستي همچنين وحدت و يگانگي ازلي را به هم در مي پيچد. گشودن و گستردن علت بر محور هر کدام از همين نمادهاي اندک به جاي مانده در آيين نوروزي در اينجا ممکن نيست. شناخت عميق تر ، باستان کاوي و تبار شناسي هر يک از اين نمادهاي جهانشمول خود مستلزم بحثي جداگانه بوده و بيرون از صلاحيت و حيطه گفتاري که پيش روست مي باشد.

در کرت مينوسي ( Minoan Crete) در عصر مفرغ يعني در نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد آيين هاي بهاري به موازات شمار بسياري از آيين هاي ديگر همانند آيين هاي تشرف، تطهير، رقص ، سرود خواني، ورزش هاي آييني و نزول اجلال الهه بزرگ مادر که الهه آسمان، مادر زمين، مسکن، تندرستي و صحت، الهه جانوران و جنگل ها و وحوش و کوهها و همچنين سرچشمه زايندگي، مرگ و نوزايي بود به همراه بازگشت ايزد پسر والهه دختر که هر دو نمادي از نوزايي بودند با شکافته شدن سقف فلک و تاجي از سنبل که نماد زايش و رويش و نوزايي بهاري بود از آسمان به زميني که گل افشان بود، نزول اجلال مي نمود. با نزول اجلال او طرح نو در جهان افکنده مي شد و زايشي نو آغاز مي شد که احتمالا" با رجعت ارواح مردگان نيز همراه بود. همين باورهاي کهن در کلام حافظ اين چنين عارفانه با معنا و محتوايي نو بيان شده است:

بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم {فلک را سقف بشکافيم و طرحي نو در اندازيم


25

به هر رو نوروز سنت وميراثي است به جاي مانده از هستي شناسي کهن، نوعي هستي شناسي که در آن هستي و نيستي مرگ و زندگي زايش و آفرينش ، زايندگي و آفرينندگي تقدير انسان و هستي، تاريخ و طبيعت زمان و ابديت در لايه هاي کهن تر به طرز زنده سخت به هم در پيچيده اند. شايد يکي از تفاوت هاي هستي شناسي از هستي شناسي کهن در اين است که در هستي شناسي معاصر بين وجود و عدم مرگ و زندگي زمان ابديت تاريخ وطبيعت تقدير انسان و هستي شکاف و گسست افکنده شده ميان اين و آن همنوايي احساس نمي شود. هستي شناسي عهد باستان علي رغم آنکه بياني بدوي و احساسي کودکانه از هستي داشت، زنده، ملموسو حقيقي تر بود. تلاش اديان و حياني همواره بر اين بوده که از حجاب و پوسته هاي هستي شناسي کهن به کاهند و بر مغزها دانه ها و هسته هاي آن بيفزايند. پس از چندين هزاره بار ديگر همان طبيعت از طرح ها و نقش هاي هندسي وگياهي در هنرهاي اسلامي ايران اعم از هنرهاي بافندگي ( حرير، ابريشم ، ترمه، گليم، گبه و قالي بافي ) . کاشيکاري، گچ بري، مينياتور، سفالگري و ... مشاهده مي کنيم . همان هستي شناسي کهن زايش و رويش و رستاخيز، ليکن اين بار پخته پرورده باطني ، غني عقلاني، شهودي و حياني تر که همه هستي را از مبدايي متعالي الوهي، يگانه و قدسي مکاشفه و معنا کرده و مي فهمد و دم به دم به رمز اسماء الحسناي الهي در تجلي و ظهور مدام بوده و آفرينش از آن فيض وجود مي يابد بار ديگر به بار غنا و معنا مي نشيند. چنين است رمز ماندگار بودن و جاودانگي آيين نوروزي .

هر اندازه باستان کاوانه تر لايه هاي کهن تر هستي شناسي بشر عهد باستان را لايه نگاري کرده ومورد توجه قرار مي دهيم طبيعت يا کيهان وارگي و انسان گونگي الوهيت وامر مقدس را بيش و آشکار تر احساس مي کنيم . الوهيت و مقدس در متن و عين هستي در هستي شناسي عهد باستان تجربه و فهميده مي شده است. به مفهومي فلسفي تر مي توان گفت منظر بشر عهد باستان از هستي نوعي هستي شناسي وحدت وجودي هر چند به صورت ابتدايي يا باستاني تر بوده است. فرهنگ و مدنيت کرت مينوسي را در هزاره دوم پيش از ميلاد يکي از نمونه هاي مهم و برجسته چنين منظر و باوري از هستي مي توان تلقي کرد. علي رغم آنکه نظام خطي الف ( A) زبان مينوسي همچنان رمز ناگشوده مانده و کوشش هاي پژوهشگران جهت رمز گشايي خط ( A) تاامروز مقبول واقع نشده ليکن پس از بيش از يک سده کاوش ها و مطالعات بي وقفه و پيوسته اکنون انبوه متنوعي از آثار يافته شده اعم از آثار بنايي ( معماري، کاخ ها، ويلاها، بناهاي عمومي، شهرک ها، گورستان ، نيايشگاه هاو... ) پيکرک ها، ظروف سفالي آييني ، تابوت ها ، ديوارنگاره ها، مهرها، نگين هاي طلايي و کوهي از طرح ها، نقش ها، تصويرهاي دقيق گزارش و مطالعه شده در اختيار ماست که همه مبين نوعي هستي شناسي زنده وحدت وجودي هر چند به صورت ابتدايي آن مي باشد.


26

مينويي يا مينوسي ها معابد بزرگ را آن گونه که در مصر،بابل ، سومر، ايلام مشاهده مي کنيم نمي ساختند. الهه بزرگ مادر يا الهگان و ايزدان مينوسي همه جا حضور داشتند. فراز کوهها، درون غارها، صخره ها ، دخمه ها، کرانه ها، رودها، چشمه ها، درخت ها، گل ها ، آسمان ها، درون زمين، چنانکه گفته ايم. الهه مادر خود عين زايندگي ، زندگي، مرگ و نوزايي بود. عين مادر زمين بود که از پيکر مقدس از چشمه هاي آب زندگي و شير مي جوشيد همو، الهه مرگ، زندگي، نوزايي، الهه آسمان، زمين طبيعت ( درختا، کوهها، چشمه ها) بانوي شهر و جنگل حامي وحوش تندرستي، الهه نوزادان و منازل بود. به هنگام نزول اجلال او در جشن هاي بهاري محشري از نوزايي در کرت برپا مي شد. شايد بتوان گفت جشن هاي بهاري کرتي يکي از زنده ترين جشن هاي عهد باستان بوده است. کرت خود جزيره اي است آيين ها و هنرهاي مينوسي کمتر مشاهده مي شود. شفافيت، وضوح، درخشندگي و تابندگي هنر مينوسي به ويژه عشق به طبيعت و طبيعت گرايي ذاءقه گرافيک آن مشابهت هاي عجيبي با هنرهاي عهد اسلامي ايران دارد. فضايي که هنر مينوسي در آن نفس مي کشد همانند فضاهايي هنر ايراني عهد اسلاي بهاري، زنده و نوروزي است. زمان، پيري کهولت فرسودگي رانه مي پذيرد و نه آنکه احساس مي کند، در هر دو زيبايي شناسي ظرافت، ملاحت و لطف همه جا موج مي زند. ليکن ابتدايي و اسطوره اي است، اين پرورده پخته و وحياني اما اين موضوع بحث ديگري است که در جاي ديگر مي توان طرحش کرد.


27

ايزداني که با سال نو به زمين باز مي گردند

دکتر ژاله آموزگار

درباره آغاز سال نو و مراسم نوروزي اين جشن کهن که به باز زايي طبيعت وابسته است. از جوانب گوناگون مي توان بحث کرد:

اين جشن بزرگ به سنتي کهن تر از اوستا تعلق دارد ولي نام آن در اوستا نيست.

آيين نوروزي گستره اي پهناور از فلات ايران و بين النهرين را سيراب مي کند.

مراسم مربوط به آن همانندي هاي بسيار بارزي با ايين هاي مربوط به تموز و آدونيس و آتيس در يونان و بين النهرين دارد. برگزيدن نخستين روز از اعتدال به عنوان آغاز سال نو، در آيين زردشتي، بر پايه اي از سنت هاي ديرينه شباني و کشاورزي قرار دارد و بسيار معقول به نظر مي رسد که مردم گله دار آغاز بهار را که نويد بخش علف هاي تازه بهاري و زاده شدن بره ها بز غاله هاست، زماني نو براي سر آغاز سال و موسمي مناسب براي برگزاري جشني بزرگ برگزينند.

نوروز که در گاهشماري ايراني قرينه آيين مهرگان قرار مي گيرد، با عدم مراعات کبيسه به صورت نوروز گرداني در مي آيد.

جمشيد، فرمانرواي آرماني اساطيري ايران با اين جشن پيوندي نزديک دارد

نوروزي عام هست و نوروزي خاص

همه اين نکات مساءل بسيار مهم و قابل توجه هستند و سخن گفتن درباره هر کدام از اين موارد بحث هاي پر کشش و شيريني را پيش خواهد آورد، اما آنچه در اين مقال، در ارتباط با مراسم نوروز مورد توجه قرار مي گيرد، بحث درباره شخصيتي اساطير در پيوند با اين آيين است که رپيثوين يار پيهوين ناميده مي شود و نمونه هاي مشابهي در ديگر فرهنگ هاي کهن نيز دارد

اين گروه از ايزدان، در زمستان به زيرزمين مي کنند و در آغاز بهار به روي زمين باز مي گردند و باز گشت خود به طبيعت جاني دوباره مي بخشند به سخني ديگر با باز زايي گياه ارتباطي تنگاتنگ دارند و شادماني بر آمده از بازگشت آن ها به شادماني هاي جشن هاي آغاز سال پيوند مي خورد.


28

نام ايزد رپيهوين از اسم مونث rapiwaدر اوستا مي آيد که معني نيمروز دارد و repiwinaصفتي مشتق از آن است. اين واژه در پهلوي به صورت rawinو rapihwinمي تواند تلفظ شود. و مفهوم آن گاه نيمروز گرماي نيمروز ومينو يا ايزد موکل بر نيمروز است. در زاد سپرم آمده است که نام رپيهوين از رامش است با پس وند taraدر اوستا tarدر پهلوي معني ناحيه جنوب را مي دهد.

رپيهوين نشان دهنده گاه آرماني در فرهنگ ايران باستان است. براي مردماني که در پس انديشه شان سرماي آزار دهنده و مرگ آور نقش بسته است، زمان نيمروز که خورشيد گرمابخش در بالاترين پايگاه قرار دارد، مسلما" از ارزش والايي برخوردار است . اين گاه قرينه نيمه شب است که اوج قدرت فرمانروايي تاريکي است.

رپيهوين ايزد موکل بر اين زمان نگاهبان گرماهاي روي زمين هم هست. گرمايي که چون بر ديو سرما پيروز مي شود گياهان را به بالندگي درختان را به بار آوري و جانوري را به باروري سوق ميدهد.

اين ايزد با سروري بر زمان نيمروز، با روشنايي نيز ارتباطي مستقيم مي يابد.

در اين گاه مقدس نيمروزي است که همه رخ دادهاي مهم اساطيري رخ داده است

پيش از آن که اهر يمن به آفرينش اهورايي بتازد خورشيد بي حرکت در بالاي جهان ايستاده بود و در پايگاه رپيهوين قرار داشت و هميشه نيمروز يعني گاه رپيهوين بود.

اورمزد در گاه رپيهوين نيايش به جاي آورد و آفرينش را در چنين زماني آغاز کرد.

در همين گاه رستاخيز انجام خواهد شد و به اين ترتيب رپيهوين ايزد موکل بر اين زمان، سرور زمان فرشکرد ‌ باز سازي جهان نيز هست.

هم پرسگي ‌ ديدار و گفتگوي يه موعود زردشتي: اوشيدر، اوشيدر ماه و سوشيانس در اين زمان مقدس اتفاق خواهد افتاد

گاه رپيهوين يکي از پنج گاه شبانه روزي آيين مزديسنايي است اين پنج گاه عبارتند از

1- هاون گاه که زمان آن از بر آمدن خورشيد است تا نيمروز

2- رپيهوين گاه که زمان آن از نيمروز است تا پاسي پس از ظهر ( حدود سه ساعت )

3- اوزيريت گاه بعد از ظهر است تا غروب آفتاب

4- ابسروسريم گاه از زماني که نخستين ستاره در آسمان ظاهر مي گردد تا نيمه شب


29

5- اوشهين گاه از نيمه شب تا زماني که ستاره نا پديد گردد.

بر هر کدام از اين گاهان مينو و سروري موکل است و بر گاه رپيهوين ايزد رپيهوين و ارديبهشت امشاسپند نيز همکار اوست

نيايش پنج گانه شبانه روز اختصاص به اين گاه ها دارد که ضمن آن ايزدان موکل بر اين گاه ها نيايش مي گردند.

در طول زمستان بنابر گاهشماري ايران باستان گاه رپيهوين از اين پنج گاه حذف مي گردد و نياش به آن نيز صورت نمي گيرد.

اما زمستان از چه زماني آغاز مي گردد.

سال در گاهشماري ايران باستان دوازده ماه سي روزه دارد. نام اين ماه ها همسان نام ماه هاي خورشيدي است که در تقويم کنوني ما باقي مانده است.

بر هر روزي از ماه نيز ايزدي موکل است. نيايش به اين ايزدها بخش سي روزه کوچک و سي روزه بزرگ خرده اوستا را شامل مي شود

بر اين دوازده ماه سي روزه بايد پنج روز بهيزگي ‌ پنجه دزديده، خمسه مسترقه را افزود. 5 ساعت و 48 دقيقه و51/45 ثانيه که از زمان حرکت انتقالي زمين به دور خورشيد باقي مي ماند در طي 120 سال بر يک ماه بالغ مي شد که به صورت ماه سيزدهم بر سال خورشيدي افزوده مي گرديد.

تقسيمات فصلي در گاهشماري قديم ماه به صورت کنوني نبود. با وجود اين که نام هر چهار فصل را در فرهنگ واژگان زبان هاي کهن ايراني داريم ولي بايد گفت که داشتن فصول چهارگانه در سال سنتي جديد است.

اگر تقسيمات گاهانباري را در تقسيم سال به بخش هاي نا متساوي کنار بگذاريم در اوستا از زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه سخن گفته مي شود با تاکيد بر اين که در آن دو ماه نيز هوا بسيار سرد است. شايد اين تقسيم بندي، سنتي کهن تر از سنت اوستايي را نشان مي دهد.

در زند همين بخش از اوستا و در ديگر متن هاي پهلوي سخن از تابستان هفت ماهه و زمستان پنج ماهه است و اين تقسيم بندي اخير در اين مبحث مورد توجه ماست.

تابستان از نخستين روز فروردين ( روز اورمزد ) آغاز مي شد و در سي ام ماه مهر ( روز انارام يا انغرام ) پايان مي يافت.


30

زمستان از نخستين روز آبان ( روز اورمزد ) شروع مي شد و تا نخستين روز سال که ديو سرما مغلوب گرماي تابستان شود ادامه مي يافت.

سرور هفت ماه تابستان ايزد رپيهوين است که با گرماي زندگي بخش، هستي را به زايايي سوق مي دهد. در اين مدت گاه رپيهوين در ميان گاه هاي پنج گانه روز جاي دارد و نيايش به اين ايزد هر روز به جاي آورده مي شود. ولي بجز اين نيايش روزانه، به شکرانه از سرگيري فرمانروايي گرما و شکست سرما لازم است يزش ديگري براي اين ايزد انجام دهند نام اين يزش آفرينگان رپيهوين است که زمان آن آغاز بهار است و نوعي خوش آمد گويي به ايزد رپيهوين است مي بايست آن را در روز اورمزد از ماه فرودين اجرا کنند اما زردشتيان ايران آن را در روز خرداد از ماه فروردين به جاي مي آورند. شايد به اين دليل که اين روز آغاز نوروز بزرگ است. پارسيان هند اين آيين را در روز ارديبهشت ( روز سوم) ماه فروردين اجرا مي کنند شايد به اين دليل ارديبهشت امشاسپند که موکل بر روز سوم است موکل بر اتش نيز هست و جزء همکاري رپيهوين به شمار مي آيد.

در سنت هاي جديدتر زردشتي، آفرينگان رپيهوين در همه ارديبهشت روزها ( سوم هرماه) در نيايش گاه ها بايد به جاي آورده شود.

دو ايزد به نام هاي فرداث فشو موکل بر پاسباني از چهار پايان خرد) و زنتوم موکل بر نگاهبانياز ناحيه ها جزء همکاران رپيهوين هستند.

ايزد رپيهوين گاهي نيز نوعي همساني با اتش اوروازشت پيدا مي کند که آتش مخصوص گياهان است.

همانطور که در آغاز تابستان آفرينگان رپيهوين براي خوش آمد گويي و درود به گرما و ايزد موکل بر آن اجرا مي شود، براي بدرود او نيز در آخرين روز تابستان بزرگ يعني روز انيران ( روز سي ام) ماه مهر نيز بايد آن را به جاي آورند ولي زردشتيان ايران اين مراسم را در روز مار سپند ( روز بيست و نهم ) ماه مهر انجام مي دهند.

در درازاي زمستان اين ايزد گرمابخش کجاست؟


31

او در آغاز زمستان راهي دنياي زيرزميني مي شود. وظيفه او اين است که به ياري چشمه هاي آب زيرزميني بشتابد و ريشه گياهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دليل سرما خشک نشوند و از ميان نروند. اگر در فصل تابستان دوباره از چشمه ها اب مي جوشد و گياهان سر سبز و درختان پر بارند از تيمارهاي دلسوزانه اين ايزد است . از اين ورست که در فصل زمستان که ايزد در رپيهوين در زيرزمين به سر مي برد آب چشمه ها گرم است و در تابستان که او در روزي زمين است، آب چشمه ها سرد است.

نگاهداري و نگاهباني او از آب هاي زير زميني در زيرزمين، از جهتي قرينه کار ايزد بيشتر است در آسمان که موکل بر باران ها و آب هاي آسماني است.

زماني که ايزد رپيهوين در زيرزمين به سر مي برد و در نبرد با ديو سرماست بايد او را با برپا کردن آيين هاي خاص ياري داد، جشن هاي آتش که در زمستان در روزهايي خاص برگزار مي شده است براي نيرو و بخشيدن به او بوده است مانند جشني که در روز بهرام ( روز بيستم ) از ماه آذر اجرا مي شد.

در مورد جشن سده نيز که در روز آبان ( روز دهم ) از ماه بهمن اجرا مي گردد بسياري را عقيده بر اين است که اين جشن يادمان گذشت صد روز از رفتن رپيهوين به دنياي زيرزميني است و يا بهتر بگوييم صد روز پس از رفتن اوست و 50 روز پيش از آمدنش با به قولي جشن سده گذشت چهل روز از تولد خورشيد در شب يلدا است و يادماني از نيرو گرفتن و بزرگ شدن او و در اين صورت واژه سده را از معني صد جدا مي کنند و به روشنايي ربط ميدهند.

بازگشت سالانه رپيهوين در بهار نشاني از پيروزي نهايي است، پيروزي گرما بر سرما، روشني بر تاريکي ونيکي بر بدي از اين رو رپيهوين سرور نيکي ها نيز هست تا زماني که نيروي بدي براي هميشه از ميان برود و فرمانروايي جاودانه اهورامزدا بر جهان آشکار شود.

همانندي هايي نيز از رفت و بازگشت رپيهوين با رستاخيز هست و ظهور برگ نو و شکوفه ها بر درختان خشک و مرده زمستاني با برخاستن مردگان


32

ايزد رپيهوين زير بناي چنين شکوفايي را فراهم مي سازد و از اين رو براي بالا آمدن او بر روي زمين بايد نيايش هاي خاصي به جاي آورد که آفرينگان رپيهوين بخشي از آن است و هم چنين در کنار آيين هاي نوروز آيين هاي خاصي نيز براي رپيهوين اجرا مي شده است. در بيشتر اين آيين ها نشانه اي از زير بناي يک جامعه کشاورزي را مي توان يافت و شباهتي ميان رفت و بازگشت رپيهوين با آيين هاي مربوط به ايزداني که مي ميرند و سپس زنده مي شوند. مانند مراسمي که در آسياي مقدم و در يونان براي آتيس و آدونيس و تموز اجرا مي شده است.

مثلا" در آيين مربوط به آدونيس نخست بر مرگ ايزد مي گريستند و براي بازگشت او شادماني مي کردند. حتي پيکره هايي را شبيه به آدونيس مرده در چشمه ها و در آب هاي جاري مي انداختند و اين افسوني بود که بدان وسيله مي خواستند باران مکفي را تضمين کنند رسم مشابهي نيز در اروپا و هند وجود داشته است.

آتيس نمادي از حاصلخيزي و کشاورزي است. او خداي جوان و زيباي فريجي است که مورد عشق و محبت ايزد بانوسي بل قرار مي گيرد که بمراتب از او والا مقام تر است و سي بل دلبستگي خود را اظهار مي دارد و با آتيس عهد و پيماني مي بندد. آتيس به دليل پاي بندي به ايزد بانوي ديگري. اين پيمانرا فراموش مي کند و مورد خشم سي بل قرار مي گيرد و به دنياي زير زميني فرستاده مي شود . سپس بازگشتي در بهاران براي او قاءل مي شدند و آيين هايي شبيه به آيين هاي نوروزي براي اين باززايي انجام مي دهند.


33

آدونيس ايزدي است که از درخت زاءيده شده است، يعني ارتباطي تنگاتنگ با گياه دارد. اين ايزد مورد علاقه شديد ايزد بانوي عشق آفروديت ( ‌ ونوس ) قرار مي گيرد و حسادت مارس خداي جنگ که دلداده آفروديت هست اوج مي گيرد. مارس خود را به صورت گرازي در مي آورد و به آدونيس حمله مي کند و هستي روي زميني را از او مي گيرد و او را به دنياي زيرزميني مي کشاند. آفروديت بر اين مرگ زار مي گريد و او را تبديل به نوعي گل آلاله يک روزه مي کند که در بهار ظاهر مي شود. آدونيس راهي دنياي زيرزميني مي شود. در دنياي زير زميني ايزد بانوي تاريکي پرسفون دل بر او مي بندند و راه بازگشتش را مسدود مي کند . گله و شکايت به درگاه خداي خدايان زءوس ( ‌ ژوپيتر ) کشيده مي شود و سرانجام راي عالي بر اين قرار مي گيرد که آدونيس چهار ماهي در بهاران به روي زمين بيايد و با آفروديت خداي عشق و باروي به سر برد. در اين زمان است که سر سبزي همه جهان را فرا مي گيرد و باززايي طبيعت آشکار مي شود. او باقي ماه هاي سال را در کنار پرسفون خواهد بود. از اين رو در چنين ايامي سر سبزي از جهان روي مي تابد تا دوباره آدونيس برگردد و بهاران شود.

اسطوره معروف ديگري در يونان در مورد فصل ها و بازگشت بهاران وجود دارد و آن متعلق به ايزد بانو دمتر‌ سرس است او الهه باروري گياهي و بخصوص نماد گندم و محصولات زرين کشاورزي است و موهاي طلايي که در روايت ها براي او فرض شده است بازتاب اين نماد است . اما محبت مادرانه او نيز اهميتي خاص دارد. دمتر از زءوس صاحب دختري مي شود . که آن را کوره يا کورءا مي نامند او به اين دختر مادرانه عشق مي ورزد.

روزي کوره در باغ گل نرگسي مي چيند و ناگهان زمين باز مي شود و او به درون زمين و به دنياي زير زميني کشيده مي شود . بر دنياي زير زميني ايزد پلوتون ‌ هادس حاکم است که برادر زءوس است. زءوس با پلوتون سازشي کرده است و قول ازدواج کوره را به او داده است.

کوره در زيرزمين پرسفون يا پرسفونه ناميده مي شود و به صورت ايزد بانوي تاريکي در مي آيد . روندگان به دنياي زيرزميني راهي به دنياي بالا ندارند. دمتر بسيار رنجيده خاطر مي شود و از المپ و از خدايان روي بر مي گرداند و خود را به صورت پيرزني در مي آورد و چون خشمش اوج مي گيرد بر آن مي شود که به خاک فرمان دهد که دانه اي گندم نيز نروياند و


34

خشکسالي وقحطي جهان را فرا مي گيرد. مردمان وحشت زده دست به دامان خدايان مي زنند و خدايان درمانده مي شوند و قاصدي را نزد دمتر روانه مي کنند، پس از اصرار خدايان و به اين شرط که دخترش را به او باز گردانند، باروري را به زمين باز مي گرداند. ايزد هرمس از جانب زءوس به دنياي زيرزميني مي رود تا کوره را که در آنجا پرسفون ناميده مي شود به زمين باز گرداند. پلوتون مجبور است فرمان زءوس را بپذيرد ولي پيش از بازکشت پرسفون دانه اناري را به او مي خوراند که در فرهنگ يونان نماد دوام زندگي زناشويي است و جدايي ناپذيري همسران، کوره روي زمين مي آيد و در پاسخ پرسش مادر که آيا چيزي خورده اي ؟ حکايت دانه انار را مي گويد. دوباره خشم دمتر اوج مي گيرد . اين باز با وساطت رءامادر هستي، قرار بر اين مي شود که کوره هشت ماه از سال در کنار دمتر و در بالاي زمين باشد و چهار ماه ديگر را در زير زمين در کنار پلوتون .

پرسفون چون به زيرزمين مي رود زمين هم چون دمتر جامه سوگواري به تن مي کند و از باروري مي افتد و چون در بهاران به روي زمين باز مي گردد و با مادر خود به سر مي برد باروري به جهان باز مي گردد.

اسطوره اي نيز در ميان اساطير بين النهريني هست که در آن تعبيراتي براي تغيير فصل مي توان بافت. اين اسطوره داستان ايشتر و و تموز است که به صورت هاي گوناگون نقل شده است و در اين جاگونه اي از اين روايت ها نقل مي شود.

ايشتر يکي از شش خداي مهم بين النهرين و ايزد بانوي عشق و باروري است. گاهي او را اينانا نيز مي نامند.

ايشتر دلداده تموز‌ دو موزي مي گردد که خدايي کم اهميت تر از اوست. تموز نماد آفتاب بهاري است. در هنگام پاءيز نيرويش نقصان مي پذيرد و به زير زميني مي رود . ايشتر در طلب او راهي دنياي زيرزميني يا هادس مي شود که در بين النهرين نام سرزمين مردگان است.

بر اين دنياي زيرزميني دو ايزد فرمانروايي مي کنند : ايزد بانويي به نام ارشکيگال که به روايتي خواهر ايشتر است و همسر او نرگان که هر دو ايزدان سختگيري هستند و سرنوشت در گذشتگان را در دست دارند. تموز در قلمرو و آن ها گرفتار است.

ايشتر بر در اين قلمرو مي کوبد تا وارد دنياي مردگان شود. در به روي او نمي گشايند. چون او رخصت ورود به آن سرزمين را ندارد. اصرار مي ورزد و تهديد مي کند که مردگان را به جاي زندگان خواهد انداخت. سرانجام اجازه دخول مي يابد. ولي بايد شداءدي را تحمل کند. هزاران درد و بيماري او را فرا مي گيرد. او بايد از هفت دروازه بگذرد. در هر دروازه اي قطعه اي از لباس يا وسايل زينتي اش را از او مي گيرند و سرانجام او را برهنه وارد دنياي زيرزميني مي کنند.


35

در اين زمان که ايشتر در زيرزميني است. آدمي، جانور و گياه همگي سترون مي شوند. زمين از محبت و باروري تهي مي گردد. جهان آشفته مي شود. مرمان دست به دامان خدايان مي شوند و خدايان درمانده براي چاره جويي پيش اءا ‌ انکي خداي آب و حکمت و خرد مي روند و با صوابديد او فرستاده اي را به دنبال ايشتر روانه مي کنند . ابشتر به شرطي حاضر به بازگشت مي شود که خدايان به او قول بازگرداندن تموز را در بهاران بدهند. خدايان اين در خواست او را مي پذيرند و ايشتر راه جهان بالا را پيش مي گيرد. نخست به فرمان اءا، آبي به سر او مي ريزند تا دردها و بيماري ها را از ميان ببرند. در بازگشت از همان هفت به او باز پس مي دهند واو سرانجام به زمين مي رسد.تموز با اوست و بهاران است.

شادي، خرمي باروري و عشق باز مي گردد. ولي تموز نمي تواند چون ايشتر جاودانه در بالاي زمين بماند و بخشي از سال را بايد به دنياي زير زميني باز گردد.

در بهاران که او روي زمين است، ايشتر به عشق او زمين را بارور و سرزنده مي کند و در دوران بازگشت او به زيرزمين ، جهان سرد و مرده است.

نمونه هاي ديگري از اين نوع اسطوره هاي مرتبط با فصل ها و باززايي طبيعت را در فرهنگ هاي ديگر مي توان يافت و در اسطوره هاي ايراني نيز به تعبيرات ديگري مي توان رسيد. در داستان کشته شدن اوزيرس در مصر به دست بردارش ست که نماد تاريکي است و بازيابي حيات به کمک همسرش ايزيس و بخصوص فرزندش هوروس که خداي خورشيد است، احتمالا" جاي پايي از اين تفکر را مي توان يافت. در ايران نيز سياوش و مرگ او وگل سياوشان و رستاخيز او در کيخسرو و همانندهاي روشني با اين انديشه دارد.


36

نوروز سياوشان و تخت جمشيد

دکتر علي حصوري

عده زيادي از دانشمنداني که درباره فرهنگ آسياي مرکزي مطالعه کرده اند، باور دارند که سياوشان مراسم آغاز سال نو است. برخي حتي مي انديشند که سياوشان عامل منحصر به فرد پديد آمدن جشن آغاز سال است.

مي دانيم که آيين هاي خدايان گياهي مي تواند به پديد آمدن جشن ثابتي در آغاز سال خورشيدي کمک کند، يا اصولا" آن را سبب شود. بهار تولد دوباره طبيعت است. اما در ايران مراسم نوروز از کهن ترين زماني هايي که تاريخ تقويم و تاريخ نجوم يافته هاي باستان شناسي، وضعيت ساختمان هايي مثل تخت جمشيد و قوي قيريلقان قلعه در منابع روسي ( koiKialgankala) حکايت مي کند بسيار دقيق و درست در نخستين روز فصل بهار گرفته مي شود.

اين مقدار دقت نيازمند شناسايي طول دقيق سال و داشتن نظامي براي محاسبه و گرفتن کبيسه است که کار آساني نيست چنان که در اروپا که بهره وري از سنت هاي يهودي و مسيحي به اضافه دانش يونان به بعد وجود داشت، تا قرن پانزدهم در اين زمينه گرفتاري داشته اند و در آن قرن سر سال ده روز از سر جاي خود کرده بود، بديهي است تا جايي که اجراء آييني براي خداي نباتي و صرفا" همين کار است يا حتي براي مقاصد کشاورزي، تفاوت يکي دو روز و حتي يک هفته تاثيري ندارد، اين که آيين نوروز با چنان وقتي گرفته مي شود که نيازمند پيشرفت مهمي در زمينه نجوم و تقويم است، کاري است دانشمندانه، حتي اگر به دست کاهنان يا پيشوايان مذهبي صورت گرفته باشد.


37

يکي از بناهاي مهم آسياي مرکزي در خوارزم ( قوي قير قلعه ) و شايد مهم ترين بناي آن منطقه است که اگر چه درباره آن يک کتاب مستقل مفصل چند فصل در چند کتاب و بيش از پنجاه مقاله منتشر شده، هنوز جاي بحث دارد. اين بنا بي شک با سياوشان و به اين ترتيب با آيين نوروز هم ارتباط دارد. از همين بنا يک اسطر لاب سفالي يافت شده است. آشنايي مختصري با معماري قوي قير قلعه نشان مي دهد که بنايي معمولي نيست و در خوارزم و حتي صرفا" به دليل اهميت نيست بلکه شباهت هايي هم بين دو بنا وجود دارد.

مي دانيم که روز به روز در ايران اين باور قوي تر مي شود که تخت جمشيد کاخ سلطنتي نيست، دست کم مطالبي که يحيي ذکاء و مهرداد بهار در مورد آن مطرح کرده اند، بايد براي اهل تحقيق جاي ترديد باقي بگذارد. نگارنده خود در اين مورد مقاله اي منتشر نشده دارد که مي پندارد يک گام پيشتر رفته و نشان مي دهد که نه تنها تخت جمشيد بلکه بناهاي ديگري که با آن قابل مقايسه اند و تا به حال دو تاي آن کشف شده، کاخ شاهي نيستند و معبد هستند.

مهمترين دلايل ما در مورد تخت جمشيد به طور بسيار خلاصه چنين است:

1- هيچ کس بنايي را نمي سازد که نتواند در آن زندگي کند. ساخت تخت جمشيد در حدود 150 سال طول کشيده است. اما معبد را مي توان به اين شکل و طي چند نسل ساخت، زيرا هر کس به اندازه همت و اعتقادش براي آن خدمت مي کند و انتظار ثواب دارد. وانگهي مراسم مذهبي کوتاه مدت وموقت است و مي توان آن در بنايي انجام داد که همه قسمت هايش ساخته نشده است. برخي از بناهاي مذهبي در حيات باني آن تمام نشده و مثلا" درمورد مسجد کبود تبريز همسر و دختر جهان شاه قره قويونلو آن را کامل کردند.

2- هيچ کس گور پدر افتادن چندان خوشايند نيست، در حالي که مي توان در کنار معبد گور ساخت. معبد حطيه خدايان است.

3- تخت جشميد آب نداشته است و نمي توان کاخي بدون آب، مخصوصا" براي شستشو تصور کرد، آب خوردن وحتي آب لازم براي مراسم را مي توان با دست آورد. تخت جمشيد با توجه به وسعت و عظمت خود و نيز اهميت آب در معماري ايراني، چرا حتي يک حوض، آب نما و امثال آن ندارد؟ چرا آن باغ سنگي يک حوض سنگي ندارد؟


38

4- تخت جمشيد نه جايي به عنوان مستراح دارد و نه حمام و اين ها براي کاخ واجب ولازم است، جاهايي را که احتمالا" حمام و مانند آن معرفي کرده اند، چنان نامناسب هستند که به آساني مي توان استدالال هاي اين مورد را رد کرد، در حالي که معبد مي تواند فاقد اينها باشد.

شست و شويي کن و آنگه به خرابات خرام {تانگردد زتو اين دير خراب آلوده

منطقي به نظر مي آيد که به معبد هيچ نوع آلودگي نمي بايستي راه يابد.

5- بنايي با اين حجم ستگ در تابستان قابل تحمل نخواهد بود، آن هم براي زندگي به عنوان معبد، مخصوصا" در اجرايي مراسم صبح و غروب که موقتي هم هست مي توان آن را تحمل کرد. اصولا" هنوز وضع تهويه اين بناها در زمستان و تابستان روشن نشده است.

6- بعيد است که اقوام مختلف هر يک گوسفندي، شتري، يا کوزه اي يا مشکي محتوي هر چه که باشد، براي کاخ بياورند و آن را ولو به شکل نمادين نشان دهند. اينها مي تواند هديه به معبد باشد. اگر معبدي متروپوليتن باشد و به نفع اين فکر کاملا" مي توان استدالال کرد هر قوم و هر پير و آييني مي تواند در انجا عبادت کند و براي آن هديه يا قرباني بياورد.

7- آقاي يحيي ذکاء نشان داده اند که از تالار سه درواز تخت جمشيد جهت کارهاي نجومي استفاده مي شده و سنگ مياني و سه نشانه اطراف آن وسيله اي براي تعيين اعتدال ربيعي بوده است . چنين پديده هايي در معابد ديده شده است.

8- نگارنده خود قربانگاه کوچکي در تخت جمشيد يافته است که درست جلوي جايي قرار دارد که به کاخ هه ( هديش ) معروف است. و به اندازه اي کوچک است که بي شک براي قرباني گاو و گوسفند نبوده است. محل کشتن حتي نيم متر مربع نيست و جويي که خون بايد از آن خارج شود، بسيار باريک و عرض آن کمتر از 15 سانتيمتر است اين قربانگاه فقط براي قرباني پرندگان مناسب بوده است، به اين نکته باز خواهيم گشت.


39

9- همه پديده هاي مهم اطراف تخت جمشيد و اطراف آن نام هاي مقدس دارند مثل کوه رحمت و کوه حسين، که نام دو کوه پشت سر هم در تخت جمشيد است. بديهي است نام هاي مقدس کهن به نام هاي مذهبي نو بدل شوند.

10- بعيد است کاخي در پاي کوه بنا شود، در حالي که ارتباط مذهب با کوه انکار ناپذير است کعبه زرتشت و گورشاهان هخامنشي هم بر بدنه کوه است. تخت جمشيد از کوه رسته است.

11- عظيم ترين يادمان ها در جهان باستان متعلق به مذهب است.کاخ هاي شاهان نبايستي و نمي توانست برتر از معابد باشد. مخصوصا" در دوره هايي که انسان به خدايان مجرد دست يافت، به هيچ وجه نمي توانست با آنان برابري کند و تخت جمشيد نمي تواند کاخ باشد. کاخ شوش به هيچ وجه قابل مقايسه با تخت جمشيد نيست.

12- عناصر مذهبي در تخت جمشيد فراوان است. عمده پايه ستون ها فر آبي تزيين شده که نقش مذهبي دارد. جمگ شاه با دشمني صورت مي گيرد که نماد مذهبي است، نيلوفر آبي و درخت مقدس در تخت جمشيد فراوان تکرار شده است و ....

اينک توجه خود را از تخت جمشيد به آسياي مرکزي بر مي گردانيم. بر طبق روايت نرشخي مغان بخارا گور سياوش را در دروازه شرقي بخارا( در کاه فروشان ) مي دانسته اند ( و مغان بخارا آنجاي را عزيز دارند و هر سالي هر مردي آنجا يکي خروس برد و بکشد، پيش از بر آمدن آفتاب روز نوروز ) حال اگر در قربانگاه تخت جمشيد هم پرنده قرباني مي کرده اند وجز اين نمي توان بود، آيا در تخت جمشيد که شهرت آن براي انجام مراسم نوروزي هم با روايات مورخان وهم شواهد نجومي آن تاييد مي شود، مراسم سياوشان گرفته مي شده است؟

در اين مورد

توضيح


40

ي لازم است و آن اينکه اصولا" مراسمي که براي خدايان گياهي گرفته مي شده با آغاز سال نو همزمان بوده است. درواقع اين مراسم براي دعوت و تشويق نيروهاي زاياي طبيعت به زاد و ولد گرفته مي شده است. به علاوه مراسم فروردگان ( جشن ها و آيين هايي که سالانه براي مردگان گرفته مي شد) در ايران هميشه پيش از نوروز انجام مي شده است. به اين ترتيب به احتمال قوي در تخت جمشيد که به دلايل مذکور يک پرستشگاه متروپل است، آيين فروردگان همراه مراسم نوروزي گرفته مي شد و به همين دليل گور شاهان اين سلسله و گورهاي ديگري از آن دوره تا اين حد به تخت جمشيد نزديک است، اگر چنان بود که به گواهي کتيبه هاي تخت جمشيد هر قومي حتي سکاهاي آن سوي دربا بتوانند براي آنجا نثار و قرباني بياورند، بي شک مردمي که سياوشان را در سغد خوارزمي و احتمالا" جاهاي ديگر برپا مي داشتند مي توانسته اند مراسم خود را در نخستين روز سال نو و پيش از دميدن خورشيد نوروزي در تخت جمشيد انجام دهند. جز اين دشواري بتوان توجيهي منطقي براي قربانگاهي به اين کوچکي پيدا کرد.

در مورد خروس هم اگر چه در آيين زرتشتي اهميت بسيار دارد، اما حتي در آن آيين کشتن آن امري عادي بوده و نهي نشده است بنابر اين مانعي براي اين کار در تخت جمشيد وجود نداشته است، به ويژه که هخامنشيان خود اساسا" زرتشتي نبوده اند.

انچه در اينجا اهميت دارد اين است که آثار سياوشان آسياي مرکزي از جمله دربنايي پيدا شده است که شباهت فراوان به تخت جمشيد دارد، اما به دلايل روشن اقليمي گرد بوده است، اين بنا که تقريبا" همزمان با تخت جمشيد ساخته شده بوده است، آشکارا کاربرد مذهبي داشته و تنها تفاوت آن با تخت جشميد اولا" در مقياس و ثانيا" کاربرد بيشتر چوب ( به جاي سنگ ) است که در ( ورارود ) بيش از سنگ در دسترس بوده است. در واقع استفاده از چوب ناگزير بوده است، در مورد اين بنا، يعني ( قوي قيريلقان ) بايد به آثار باستاني مراجعه کرد، اما آنچه اهميت اين بنا را بيشتر مي کند و در واقع شباهت نقش آن را به تخت جمشيد افزايش مي دهد، پيدا شدن يک اسطر لاب سفالي در آنجا است. در مورد اسطر لابي که از ( قوي قير يلقان قلعه ) پيدا شده، قبلا" مقاله کوتاهي نوشته ام، اما براي اطلاعات بيشتر بايد به آثار باستاني آسياي مرکزي مراجعه کرد.

نظير چنين ساختماني و بيشتر شبيه تخت جمشيد اخيرا" در ارمنستان کشف شده ومطالبي که نگارنده از نظر آييني و نجومي درمورد آن مطرح کرد توجه يکي از استادان باستان شناس ارمنستان را برانگيخت. اين نشان مي دهد که در دوره ويژه اي از تاريخ فرهنگ اين منطقه از جهان، ساختن پرستشگاه هايي در دستور کار قرار گرفته است که داراي مقاصد نجومي هم بوده و احتمالا" کارهاي نجومي آن ها در خدمت کارکرد آييني شان هم بوده است. اختلافي که در مبدا نوروز کشاورزان با نوروز مغان ديده مي شود، حاکي از همين نکته است که نوروزهاي کشاورزي ( مراسم خداي گياهي ) صرفا" به پيدايش نوروز نجومي کمک کرده است، اما با وجود گذشت قرن ها باز هم اين اختلاف بر جاي بوده است. در تاريخ بخارا آمده است:


41

( و اين ديهه را هر پانزده روزي بازار است و چون بازار آخرين سال باشد، بيست روز بازار کنند و بيست و يکم ( روز ) نوروز کنند و آن را نوروز کشاورزان گويند. و کشاورزان بخارا از آن حساب را نگه دارند و بر آن اعتبار کنند و نوروز مغان بعد از آن به پنج روز باشد.

ملاحظه مي شود که نوروز کشاورزان يعني پرستندگان خداي نباتي و به جاي آورندگان سياوشان با نوروز مغان که حساب و تقويم و نجومي مي دانستند تفاوت داشته است نکته اي که متاسفانه هيچ مورد توجه واقع نشده است.

نگارنده در اثر ديگري به نام سياوشان نشان داده ام که شواهدي وجود داردکه حتي در دوره هخامنشي ابزارها و امکانات حکومت غير از آن چيزي بوده است که در دست مردم قرار داشته در حالي که مردم در غراي سياوش بر سر و روي خود مي زدند، موي افشان مي کردند و مي گريستند، شاهان هخامنشي به داشتن اسبان خوب و مردان خود مي باليدند. همچنان که فرهنگ مردم با فرهنگ شاهان تفاوت داشت، مردم نوروز و حساب خود را داشتند، حکومت که در سايه مذهب بود، نوروز را به حساب مغان مي گرفت . مثل هميشه مردم به راه خود مي رفتند و حکومت به راه خود اما شواهد کافي نشان ميدهد که آيين سياوشان در بين مردم چنان قوي بود که مي توانستند آن را در رسمي ترين پرستشگاههاي يعني تخت جمشيد بر پا بدارند. اگر تخت جشميد پرستشگاهي متروپول نبود، چنين مراسمي را هم تحمل نمي کرد.

پي نوشتها:

1- نک به کار تولستوف

Tolstov.C.P.Posledam Drevnakhorezmiiskoi Tsivilatsii Moskva:Akadamic Nauk 1948

2- ذکاء، يحيي ، تخت جمشيد و بنياد نجومي آن در همبستگي با تخت جمشيد، تهران: انجمن ايران باستان، 1358 به بعد.

3- نرشخي، ابوبکر محمد بن جعفر، تاريخ بخارا،

ترجمه

ابونصر احمد بن نصر القبادي، به تصحيح و تحشيه مدرس رضوي، تهران ،انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1356، ص 32، 33.

4- نک سياوشان از نگارنده زير چاپ

5- شايست نشايست،

ترجمه

کتايون مزداپور، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران: 1369، ص144.

6- حصوري، علي ( رصد خانه باستاني خوارزم) در چيستا، ص 468- 462

7- نک يادداشت شماره 1 و

Rapoport

U.A.Iz Istotii Religii Dreynego kharezma.Moskva: Nauk.

9- از نامه پروفسور تريايتروزف به نگارنده

10- نرشخي، تاريخ بخارا، ص 25


42

عيد نوروز در فرهنگ اسلامي و آيين ها و اساطير ايراني

مريم مدرس زاده

1. در فرهنگ اسلامي

با اينكه در قرآن كريم به نوروز و نيز به اعياد اسلامي اشاره اي نشده است، ليكن بخشي از روايات اسلامي به تجليل و تكريم از عيد اختصاص دارد. اين مقاله پس از آنكه نظر قرآن و روايات اسلامي را درباره ( عيد ) جويا مي گردد به بررسي مجملي از جايگاه ( نوروز) در فرهنگ اسلامي مي پردازد.

1- ( عيد ) در قرآن كريم :

واژه ( عيد ) در قرآن كريم تنها يكبار در آيه 114، سوره مائده آمده است: ( عيسي ابن مريم گفت بارالها! اي پرودگار تو ما از آسمان مائده ايفرست تا اين روز براي ما و كساني كه پس از ما آيند روز عيد مباركي گردد و آيت و حجتي از جانب تو براي باشد، كه تو بهترين روزي دهندگاني عيسي بن مريم اين دعا را آن هنگام كه حورايون به او گفته بودند كه : اي عيسي ابن مريم، آيا خداي تو مي تواند براي ما از آسمان مائده فرستد؟ عيسي در پاسخ آنان مي گويد: اگر ايمان آورده ايد از خدا بترسيد! و هرگز شك در قدرت خدا و يا شك در اجابت دعاي پيغمبر خدا نكنيد. حواريون گفتند ( ما شك نكرده ايم ليكن ) مي خواهيم كه از آن مائده آسماني تناول كنيم تا دل هاي ما مطمئن شود ( و بر يقين ما بيفزايد ) و تا به راستي عهدهاي تو پي بريم و بر آن گواه باشيم . عيد خود مصدري است مانند عود به معناي بازگشتن و به همين مناسبت، سالگردها و يادبودها را ( عيد ) گويند. البته، اين نامگذاري به يادبودهاي خوش وتوام با شادماني اختصاص دارد.


43

( عيد ) روزي است كه در آن سود و منفعتي به دست بيايد و در شرع مقدس اسلام، روزهاي اضحي و فطر عيد ناميده مي شوند. كه در عيد اضحي قرباني، و در عيد فطر زكات فطره مطرح است. نيز مي توان گفت، عيد آن روزي است كه در آن نماز ويژه اي برگزار كنند، يا روزي است كه مجمعي در آن فراهم آيد، و يا آنكه عيد روزي است كه خلق از ماتم به شادماني ( عود ) كنند، يا روزي است كه زندانيان را از زندان رها كنند، و يا كودكان را از مكتب بيرون فرستند، يا روزي است كه تفاوتي ميان درويش و توانگر نباشد، يا آنكه ( عيد ) روز شريف و ارجمندي مي تواند باشد.

از آيه ( مائده ) استفاده مي شود كه حضرت عيسي و مسيح روز نزول مائده را كه سالروز وقوع يك معجره الهي در تاريخ است براي همه انسان ها ( عيد ) قرار داده است، تا اين روز آيت و حجتي از جانب خداوند براي مردمان در تمامي اعصار بوده باشد و به ميمنت اين پديده پر بركت همه ساله شادماني و خجستگي آن روز تكرار گردد.

از آنجا كه ( مائده ) به معناي خوان پر نعمت، تنها دوبار در سوره مائده آمده است، مي توان گفت نزول رزق از آسمان به درخواست حضرت عيسي مسيح ( ع ) ويژگي خاصي داشته است كه به خاطر آن عنوان ( مائده ) را به خود گرفته است.

راغب اصفهاني مي گويد: ( مائده طبق و خواني است كه در آن طعام باشد كه هم به آن طبق و هم به طعام مائده گفته مي شود.

بنابر اين، عيد در اين آيه اشاره دارد به نزول يك بركت آسماني در پوشش طبق يا طبق هايي از طعام و خوردني كه مي تواند تكرار وبازگشت آن روز نيز همان بركات را به همراه داشته باشد و از اين جهت ، آيت و حجتي ديگر از جانب خداوند متعال براي انسان ها و فرصتي ديگر براي ايجاد ارتباط با خدا و ذكر و ياد او در دل ها و زبان ها بوده باشد.

2- عيد در روايات اسلامي :

جمعه، فطر، اضحي و غدير خم مهمترين روزهايي هستند كه از آنها در روايات اسلامي با عنوان ( عيد ) ياد شده است و هر يك از اين روزها اعمال و آداب و مراسم مشترك يا خاص خود را دارند.

مهمترين اعمال وآداب مشترك اين اعياد عبارتند از : غسل كردن و حمام كردن، پوشيدن جامه نيكو، استعمال بوي خوش، خواندن نماز و ادعيه، ضمن آنكه هر يك از آنها اعمال ويژه خود را نيز دارند.


44

نكته جالب توجه در اين اعمال و آداب و ادعيه آن است كه غالبا" به نزول فرشتگان و ارواح وارستگان و فرود آمدن بركات آسماني اشاره مي شود. چنانگه تلاوت سوره قدر، به منظور اشاره به قدر و شرف و عظمت اين اعياد، و تاكيد بر نزول فرشتگان و ( روح ) از آسمان مانند آن ، نوعا" در نمازهاي ويژه اين اعياد مطرح است.

در شب جمعه و ملائكه از آسمان به زير مي آيند با قلم هاي طلا و صحيفه هاي نقره، و در پسين پنجشنبه و شب جمعه و روز جمعه تا غروب آفتاب جز صلوات بر محمد ( ص ) و آل او چيز ديگري نمي نويسند.

شب عيد اضحي ( قربان ) از ليالي متبركه است و يكي از آن چهار شبي است كه نگاه داشتن احيا در آن شب توصيه شده است چرا كه درهاي آسمان در اين شب باز است.

در روايات آمده است كه فضيلت شب عيد فطر كمتر از شب قدر، شب نزول قرآن ، ملائكه و روح نيست.

عيد غدير خم نيز از عظيم ترين اعياد است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و آن روزي است كه حضرت رسول ( ص ) اميرالمومنين ( ع ) را به خلافت خود برگزيد احسان و انفاق در اين روز ، چون شب قدر، اجري چندين برابر روزهاي ديگر دارد.

گفتني است كه در بعضي از ادعيه مربوط به اين اعياد وسعت رزق از خداوند متعال كه خيرالرازقين است در خواست مي شود.

3- عيد نوروز و آداب آن :


45

مفاتيح الجنان شيخ قمي روايتي از معلي بن خنيس را درباره نوروز ذكر كرده است كه اعمال اين روز و دعاي مربوط به آن را همراه دارد. بي آنكه اشاره اي به فضيلت اين روز كرده باشد. ولي بحارالانوار مجلسي روايات معلي بن خنيس را به تفصيل آورده است. در آن روايات به فضيلت و برتري اين روز نسبت به ساير ايام بسيار پرداخته است و يكي از روايات مفصل معلي بن خنيس از نوروز را اين گونه تجليل كرده است: نوروز روزي است كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفت، روزي است كه جبرئيل بر نبي ( ع ) نازل شد، روزي است كه رسول اكرم ( ص) علي ( ع ) را بر دوش كشيدتا بت هاي قريش را از بالاي كعبه رمي كند، روزي است كه نبي( ع ) به وادي جن رفت و از ايشان بيعت گرفت، روزي است كه براي علي ( ع ) ازمدم بيعت گرفت ( غدير حم ) روزي است كه قائم آل محمد ظهور خواهد كرد و روزي است كه امام عصر ( عج ) بر دجال پيروز خواهد شد.

و اما روايت خنيس به نقل از امام صادق ( ع ) در مفاتيح الجنان :

فرمود : چون نوروز شود غسل كن و پاكيزه ترين جامه هاي خود را بپوش و به بهترين بوي هاي خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهاي پيشين و پسين و نافله هاي آن فارغ شدي، چهار ركعت نماز بگذار يعني هر ركعت به يك سلام و در ركعت اول بد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل يا ايهاالكافرون و در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفق را بخوان و بعد از نماز به سجده شكر برو و اين دعا را بخوان

همان طور كه مشاهده مي شود اين روز نيز چون اعياد اسلامي با غسل كردن، پوشيدن جامه نو و معطر گرديدن به بوي هاي خوش و روزه داشتن آغاز مي شود، ضمن آنكه نمازي مشابه نمازهاي ساير اعياد اسلامي دارد.

4- نماز عيد نوروز:

نماز عيد نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سوره هاي قدر، كافرون، توحيد، فلق و ناس و بسيار شبيه به نمازي است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همين طور اعمال روز عيد غدير خم وارد شده است.

از آنجا كه قرائت سوره قدر در نماز عيد نوروز توصيه شده است مي توان دريافت كه عيد نوروز نيز چون ديگر اعياد اسلامي با نزول بركات و آيات الهي همراه بوده است. تاكيد بر قرائت سوره هاي كافرون ، توحيد، معوذتين نيز مي تواند اشاره به در خواست دفع انواع شرور و بدي ها داشته باشد.

5- دعاي عيد نوروز:

دعاي مخصوص عيد نوروز با درود و صلوات بر رسول اكرم ( ص) وآل او و اوصيا و همه انبيا و رسولان آغاز مي شود آن گاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ايشان ادامه مي يابد .

در اين دعا آمده است: ( هذا الذي فضله و كرمته و شرفته و عظمت خطره ) اين فراز با اندكي جابجايي در كلمات در دعاي مخصوص ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن نيز آمده است.


46

فراز پاياني دعاي مخصوص عيد نوروز : ( اللهم .... ما فقدت من شي فلا تفقدني عونك عليه حتي لا اتكلف مالا احتاج اليه يا ذالجلال و الاكرام ) از آن جهت كه در آن سخن از گم شدن و گمشده ها به ميان مي آيد بيش از اندازه قابل توجه است زيرا، چنانكه در گزارش آيين هاي ايراني خواهد آمد عيد نوروز همان روزي است كه حضرت سليمان ( ع ) انگشتري خويش را پس از مدتي پيدا كرده است.

2- در آيين ها و اساطير ايراني :

1-2- جشن :

همتاي واژه (عيد ) در زبان هاي ايراني ( جشن ) يا (يسن) است. از ريشه yazبه معناي ستايش ، نيايش و پرستش ( ايزد) به معناي ستايش شده و نيايش شده نيز از همين ريشه است. ( جشن) واژه اي ايراني، مذهبي و بسيار كهن است. اين واژه كه باري گران از معناها سنت هاي ويژه ايراني را بر دوش دارد، در اصل عبارت بوده است از برپايي مراسم نيايش و سپاس به مناسبت رخداد يك پيروزي ، يك واقعه اجتماعي يا يك معجره آسماني كه سودي براي اجتماع داشته باشد. مردم به هنگام برپايي بزرگداشت گرد هم جمع مي آمدند و خداي را با مراسم ويژه مذهبي نيايش مي كردند، و اين نيايش و سپاس همه ساله به عنوان قدرشناسياز موهبتي كه از سوي خداوند ارزاني شده بود تكرار مي گرديد. اين مراسم با رقص هاي مذهبي و سرود و موسيقي نيز همراه بوده است. در ايران باستان و پيش از ظهور زردشت همواره مراسم قرباني پس از مراسم نيايش و ستايش انجام مي پذيرفت. آن چنان توده هايي از آتش برپا مي داشتند و در كنار آن صدها و هزارها اسب و گاو و گوسفند قرباني مي كردند. آن گاه سهمي از قرباني به آتش داده مي شد و باقيمانده آن ميان مستمندان و نيايشگران پخش مي گرديد. و با همين گوشت قرباني سور و مهماني برگزار مي شد.

يك پديده كيهاني مانند واقع شدن خورشيد در نقطه هاي اعتدال ربيعي يا خريفي يا انقلاب صيفي و شتوي مي توانست انگيزه اي براي برگزاري جشن باشد. همين جشن ها در دوره هاي مختلف زندگاني اقوام ايراني، آغاز سال را اعلام مي كردند. چنانكه جشن هاي نوروزي، جشن مهرگان، جشن شب چله تابستان و شب چله زمستان از اين قبيل است.

تعداد ديگري از جشن ها براي نيايش امشاسپندان وايزدان برپا مي شد، از آن روزي كه اين ايزدان نگاهبان روزهاي ماه و ماه هاي سال بودند و هرگاه كه نام روز با نام ماه برابر مي افتاد به آن مناسبت جشني برپا مي شد.

2-2- جشن نوروز


47

اين جشن از كهن ترين جشن هاي ايراني است كه پژوهشگران بنياد آن را هند و ايراني ندانسته اند، بلكه با قيد احتمال آن را به اقوام بومي نجد ايران پيش از مهاجرت و آرياييان، منسوب مي دانند. همچنين دو جشن مهرگان و نوروز از طريق سومريان به بين النهرين راه يافته و در آنجا دو جشن ( ازدواج مقدس) و ( اكيتو ) را پديد آورده كه بعدها در بين النهرين اين هر دو جشن به صورت جشني واحد در آغاز سال نو برگزار گرديده ولي در نجد ايران همچنان تا دوره اسلامي به صورت دو جشن مستقل بر قرار مانده است.

بنابر اين سه جشن نوروز مهرگان و سده بيشتر در زمره اعياد ملي ايراني قرار مي گيرند تا جشن هاي مذهبي گفتني است كه در گاهان و اوستا از اين سه جشن يادي نشده است.

3-2- نوروز كوچك و نوروز بزرگ

عنوان نوروز در فرهنگ ايراني به دو روز تعلق داشته است. يكي روز اول فروردين، كه خورشيد به برج حمل مي رسد و به آن نوروز كوچك يا ( عامه ) مي گويند و ديگري نوروز بزرگ يا ( نوروز خاصه) است كه روز خرداد از ماه فروردين است.

گفته اند : نوروز سالروز آفرينش جهان و انسان است و نوروز بزرگ روزي است كه در آن جمشيد بر تخت نشست و خاصان را طلبيد و رسم هاي نيكو گذاشت، و گفت خداي تعالي شما را خلق كرده است. بايد كه به آب هاي پاكيزه تن را بشوييد و غسل كنيد و به سجده و شكر خدا مشغول باشيد و هر سال در اين روز به همين دستور عمل نماييد.

4-2- نوروز و فروشي ها:


48

ماه فروردين به فروهرها و يا فروشي ها تعلق دارد. جشن نوروز نيز نمادي از سالگرد بيداري طبيعت از خواب زمستاني است كه به رستاخيز و حيات منتهي مي شود. ( فروهر ) يكي از نيروهاي غير مادي در وجود انسان است و نوعي همزاد آدميان كه پيش از آفرينش مادي مردمان در جهان مينوي به وجود مي ايد و پس از مرگ آدميان نيز دوباره به جاي نخستين خويش باز مي گردد و از پادافراهايي كه روان انسان ها به مناسبت گناهان بايد متحمل شود به دور است. در عقايد باستاني تر، ايرانيان تنها قهرمانان را داراي فروهر مي دانستند، اما بعدها پرهيزگاران نيز از اين موهبت بهره مند مي شوند. آنان سالي يكبار براي ديدار بازماندگانشان به خانه هاي خويش فرود مي آيند و ورود آنان بركت را به همراه خواهد داشت، آن زمان كه خانه را پاكيزه و درخشنده ببينند. ولي چنانچه آن را آشفته در هم و پاكيزه نشده بيابند بركت براي آن نخواسته آن را رها مي كنند. حضور فروهرها از طليعه فرودين و نوروز آغاز و تا دهم فروردين و به روايتي تا نوزدهم آن ادامه مي يابد از اين جهت مراسم آتش افروزي بر بالاي بام ها انجام مي پذيرفته است تا راه خانه ها را به فروهرها نشان دهند.

به گفته بعضي از محققان تا به امروز نيز اعتقاد به بازگشت ارواح نياكان در ايام نوروز وجود دارد. چنانكه اعتقاد به آزادي مردگان در شب هاي جمعه و بازگشت ارواح آنان به خانه هاي خود مي تواند چنين بنيادي داشته باشد.

5-2- پيوند نوروز با آب:

نوروز بزرگ ، روز خرداد از ماه فروردين است و خرداد ايزد موكل بر آب در جهان مادي است در بندهش چنين آمده است:

همه نيكي ها چون از ابركران ( عالم اعلي ) به گيتي آيد، به خرداد روز آيد. باشد كه همه روز آيد، اما آن روز بيش آيد. پيداست اگر آن روز بر تن جامه اي نيكو بدارند. و بوي خوش بويند و مرواي نيك ( تفال ) كنند و... آن سال نيكويي بديشان رسد و بدي را از ايشان دور مي سازد.

از آنجا كه نوروز در آغاز فصل بارش باران هاي بهاري قرار دارد مي توان ردپاي اردويسور اناهيد را نيز در آن يافت. ( اردويسور اناهيد ) الهه آب است. اوس كه به فرمان اورمزد از آسمان باران، برف و تگرگ را فرو مي باراند. بندهش او را ( مادر آب ها ) توصيف مي كند كه پاكيزه نگاه داشتن تخمه مردان، چون از خون پالوده شود و نيز زنان، چون بزايند و ديگر آبستن شوند از خويشكاري هاي اوست.

و نيز گفته اند : سبب اينكه ايرانيان در نوروز غسل مي كنند آن است كه اين روز به الهه آب تعلق دارد. از اين رو، مردم در اين روز هنگام سپيده دم از خواب بر مي خيزند و با آب قنات و حوض خود را مي شويند و گاهي نيز آب جاري بر خود از راه تبرك و دفع آفات مي ريزند. و در اين روز مردم به يكديگر آب مي پاشند و درباره سبب اين كار برخي گفته اند علت آن است كه در كشور ايران ديرگاهي باران نباريد و سپس ناگهان سخت بباريد و مردم به آن باران تبرك جستند واز آن آب به يكديگر پاشيدند و اين كار همچنان در ايران مرسوم بماند.

6-2- نوروز پيروز:


49

نوروز همچنين نمادي است از پيروزي نيكي بر بدي. از همين رو آيين نيايش رپيثون در نوروز برگزار مي شود. ( رپيثون ) سرور گرماي نيمروز و ماه هاي تابستان است. با يورش ديو زمستان به زمين رپيثون به زير زمين فرو مي رود تا با گرم نگاهداشتن آب هاي زيرزميني، گياهان و ريشه درختان را از مرگ نجات بخشد. بازگشت سالانه او در بهار نمادي است از پيروزي نهايي خير بر شر، به همين مناسبت جشن و نيايشي ويژه در مراسم نوروزي به ايزد مذكور تعلق داشته است.

يكي از نوشته هاي پهلوي به نام ( ماه فروردين روز خرداد ) اين معنا، پيروزي نيكي بر بدي، را بسيار يادآور مي شود. در اين متن، اين روز، روزي است كه تهمورث اهريمن دروند ( گناهكار ) را سي سال به باره كرد، منوچهر به خونخواهي ايرج بيرون آمد و سلم و تور را هلاك كرد، سام نريمان بر سناوذك ديو پيروز شد، كيخسرو به خونخواهي پدر خويش، سياووش، افراسياب را هلاك كرد، منوچهر و آرش زمين را از افراسياب باز ستاندند، و بالاخره در ماه فروردين، روز خرداد، اورمزد فرمان رستاخيز دهد و جهان را بي مرگ و بي زرمان ( بي پيري) و بي پتياره ( بي عيب و نا آلوده ) كند. آن زمان است كه اهريمن با ديوان و دروجان ... همگي ناكار گردند.

7-2- نوروز روز دين و روز پادشاهي :

درماه فروردين، روز خرداد، فريدون جهان را تقسيم كرد. روم را به سلم، تركستان را به تور و ايرانشهر را به ايرج داد، كيخسرو و سياووشان را به لهراسب سپرد، زردشت دين مزديسنان را از اورمزد پذيرفت و كي گشتاسپ شاه دين را از زردشت و در اين روز پشوتن رواج دين خواهد كرد.

و نيز روايت شده است كه كوروش پس از پيروزي بر بابل پسر خود كموجيه را در جشن نوروز ( گموك بابلي ) به عنوان پادشاه بين النهرين معرفي كرد.

8-2- نوروز و سليمان

در روايات ايراني آمده است كه چون سليمان بن داوود انگشتر خويش را گم كرد سلطنت از دست او بيرون رفت. اما پس از چهل روز بار ديگر انگشتر خود را باز يافت و پادشاهي و فرماندهي به او بازگشت و مرغان به دور او گرد آمدند، و ايرانيان گفتند: نوروز آمد.

9-2- نوروز و خوان هفت سين:

از مهمترين آيين هاي نوروزي گستردن خوان نوروزي است كه مشهورترين آن ( سفره هفت سين ) است. اين سفره تا پايان جشن نوروز گسترده مي ماند.


50

اين خوان مجموعه اي است متنوع از آنچه كه در زندگي به آن احتياج است. البته محدود كردن آن به هفت چيزي كه با حرف ( سين ) آغاز مي شود اصالتي ندارد. همچنين اين خوان مي تواند به نوعي بيانگر پذيرايي از فروهرها باشد كه از روز اول فروردين به خانه هاي خويش وارد مي شوند.

عدد هفت از اعداد مقدس نزد ايرانيان است كه با هفت امشاسپند ( برابر هفت ملك مقرب در آيين هاي سامي ) ارتباط دارد.

گويند: ( سين ) شكل كوتاه شده ( سيني ) است كه همان خوان مسين است. و در نوروز هفت خوان را براي هفت امشاسپند مي آراسته اند. يا آنكه براي بركت و شگون در هفت سيني دانه هايي را كه بركت به سفره مي آورد مي روياندند و آن گاه در خوان نوروزي قرار مي دادند.

كتابنامه:

قران كريم با

ترجمه

مهدي الهي قمشه اي سازمان تبيغات اسلامي تهران 1362 ش

1- آثار الباقيه

ترجمه

اكبر دانا سرشت كتابنامه خيام تهران 1337 ش

2- ايران كوده 16 ماه فروردين روز خرداد م مقدم انجمن ارانويچ چاپ سوم بي تا

3- آيين هاي نوروزي ، مرتضي هنري، انتشارات فرهنگ و هنر ، 1353 ش.

4- بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسي، مكتبه الاسلاميه، ج 59 تهران 1358 ق

5- بندهش، مهرداد بهار، توس، تهران، 1369 ش

6- پژوهشي در اساطير ايران، ژاله آموزگار، سمت، تهران 1374 ش

7- تاريخ اساطيري ايران ، ژاله آموزگار سمت تهران، 1347 ش

8- تفسير شيخ ابوالفتوح رازي، با تصحيح علي اكبر غفاري ، كتابفروشي اسلاميه ، تهران 1398 ق

9- تفسير نمونه ، زير نظر ناصر مكارم شيرازي، دارالكتب الاسلاميه، ج 26 ، تهران 1366 ش

10- جشن هاي ايراني بهرام فره وشي، تماشا، شماره 96 سال دوم 1351 ش، ص 5.

11- لغت نامه دهخدا ، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران ، تهران 1377 ش

12- مفاتيح الجنان، حاج شيخ عباس قمي ، با

ترجمه

موسوي دامغاني، سازمان انتشارات كيهان ، تهران ، 1376 ش.

13- المنجد،

ترجمه

محمد بندر ريگي، انتشارات ايران ، تهران 1374 ش.

14- المعجم المفرس لالفاظ احاديث بحار الانوار، اشراف، عليرضا برازش، موسسه الطباعه و انشر و زاره الثقاقه و الارشاد اسلامي ، ج 26 ، تهران 1373 ش.

15- المعجم المفرس لالفاظ القرآن الكريم، محمد فواد عبدالباقي، دارالحديث قاهره 1988 م

16- اليمزان في تفسير القران الكريم علامه سيد محمد حسين طباطبايي با

ترجمه

محمد باقر موسوي همداني كتابفروشي اسلاميه ، ج 12، تهران 1344 ش.


51

17- نوروز ، ژاله آموزگار، كلك شماره 31 ، 1370 ش صص


52

نگاهي انسان شناختي بر اسطوره شناسي سياسي جشن نوروز

دكتر ناصر فكوهي

نشانه گذاري هاي فضا و زمان

جدا شدن انسان از ساير موجودات بيو لوژيك در يك فرايند طولاني انجام يافت كه در طول آن جهان به معني مجموعه اي از ادراكات انساني در ذهن او شكل گرفت. مهم ترين و اساسي ترين اين ادراكات دو مفهوم مكان و زمان هستند. انسان اشياء و ساير موجودات را به صورت پهنه هايي سه بعدي يعني حجم هايي درك مي كند. كه در فاصله مشخصي با او قرار گرفته اند. هستي يا وجود ، در ذهنيت انساني تنها در قالب فضا قابل درك است . از اين رو درك انساني درك فضايي از واقعيت بيروني است. فضايي كه به تدريج با نشانه گذاري هاي انساني معاني و مفاهيم هر چه بيشتري را در خود جاي مي دهد. اين نشانه گذاري ها كه مي توانند با ساده ترين مفاهيم نظير بالا ، پايين ،اينجا، چپ، راست، شمال ، جنوب، شرق، غرب، شروع شوند. نه فقط با نيازهاي بلافصل انسان و با قابليت هاي او به عنوان يك موجود بيولوژيك بلكه با بازنمايي هاي نمادين واقعيات بيروني در ذهنيت او نيز رابطه اينجا در معني نوعي تداوم است كه با ساخت حافظه رابطه اي مستقيم دارد. به اين معني كه در هر لحظه حافظه در حال بازسازي خود در دو محور گذشته و اينده است. زمان جز در اين محور متداوم يا به ديگر جز در يك پهنه زماني، قابل درك نيست. ذهن انسان همواره راهنمايي است كه رفتارهاي او با توجه به كميت و كيفيت شكل و ماهيت حافظه انباشت شده بر اساس داده هاي گذشته و بر اساس فرافكني ( Projection) و انتظار از كنش هايي مشخص در آينده تنظيم مي كند. در نظريه كنش متقابل و در نظريه هاي گوناگون رفتارشناسي روانشناختي و جامعه شناختي، نقطه اصلي تاكيد بر همين كنش هاست كه سرچشمه آنها، حافظه يعني زمان انباشت شده است.


53

در هر دو مورد، فضا و زمان علاوه بر اشكال فيزيكي و بلافصل خود، در طول شكل گيري فرهنگ و تاريخ انساني اشكال متعدد و بسيار پربار نمادين يافته اند. اين نمادها را بايد در واقع بازنمايي هايي فضايي زماني از واقعيت هاي بيروني دانست . مي دانيم كه بحثي گسترده درباره اينكه تا چه اندازه مي توان اين بازنمايي ها را دروني و ذاتس دانست و تا چه اندازه بيروني و اكتسابي وجود دارد. بحثي كه از قديمي ترين ايام ميان فيلسوفان وجود داشته است. اما آنچه در اينجا براي ما اهميت دارد، نه سهم و رابطه اكتساب بلكه نشانه گذاري هايي است كه در يكي از اين دو مفهوم يعني مفهوم زمان در چارچوب حوزه سياسي يا حوزه شكل گيري انباشت، تمركز توزيع و باز افريني قدرت در جوامع انساني صورت مي گيرد.

نشانه گذاري هاي فضايي بي شك رابطه اي تنگاتنگ مشخص و عميق با نشانه گذاري هاي زماني دارند و گروه اخير خود به صورت ابزارهاي تداوم بخشيدن به حافظه عمل مي كرده اند. ازنخستين نقاشي هاي ديواري بر بدنه غارهاي دوران پارينه سنگي تا ساخت مجسمه هاي كوچك و حتي ابزارها ... گرفته تا اشكال پيشرفته تر ماديت يافتن فرهنگي فضا يعني ساخت سكو نتگاه ها، معابد، جواهرات ، سكه ها و .... كه از ابتداي ظهور تمدن ها در 5000 سال پيش با آن رو به رو مي گرديم. همگي گوياي پيوند ميان اين دوگروه از نشانه گذاري ها هستند.

در حوزه زماني تفكيك و نشانه گذاري از دوران پارينه سنگي و جماعت هاي شكارچي و گرد آورنده غذا وجود داشته است. اين گروه هاي انساني براي تامين معيشت خود وابستگي زيادي به تغييرات اقليمي، تعيين فصل مهاجرت و زاد و ولد حيوانات زمان رشد و باروري ريشه ها و گياهان قابل گرد آوري و غيره داشته اند و لذا ناچار بوده اند درون طبيعت يا موجوديت بلافصل خود دائما" در پي يافتن نشانه هايي باشند. در اواخر پارينه سنگي، با آب شدن يخ ها و گرم شدن كره زمين انسان ها از غارها بيرون آمدند و در كناره آب ها رودخانه ها و درياچه ها در همه نقاط جهان پراكنده شدند . از اين زمان با پديدار شدن كشاورزي و دامداري، نياز انسان به نشانه گذاري فضايي زماني باز هم بيشتر شد زيرا نوع تامين معيشت، شكل پيشرفته تر و فرهنگي تري يافت و ساز و كارهاي منظم تري را براي تداوم خود مي طلبيد.

ماه و خورشيد

از اين زمان كه در حدود 10 تا 11 هزار سال پيش آغاز شد تا ظهور نخستين تمدن ها در حوزه بين النهرين و مصر، يعني در طول بيش از 5000 سال، انسان به نشانه گذاري گسترده فضايي زماني زيست بوم دست زد و مجموعه گسترده اي از اساطير و باورها در اين حوزه به وجود آمدند كه اكثريت آنها به نوعي تا به امروز تداوم يافته اند.


54

نشانه گذاري هاي زماني در ابتدا كاملا" با طبيعت بلافصل رابطه داشتند. مهم ترين محسوس ترين اين تغييرات براي ذهنيت انساني در شكل و حالات خورشيد و ماه قابل درك بود. از اين رو چه در متون اساطيري و چه در متون اساطيري و چه در متون اديان بزرگ، اين دو پديده طبيعي از قدرتي خاص برخوردارند. ماه و خورشيد نه فقط در بسياري از اديان داراي تقديس هستند و والاترين تبلورهاي مادي ذات الهي به شمار مي آيند. بلكه رابطه نمادين و اسطوره اي مشخص نيز با عوامل حياتي زندگي انسان در طبيعت به ويژه با رشد و باروري انسان ها و گياهان و با تطهير و پاكيزگي حيات انسان از عناصر ناپاك و شيطاني دارند.

اين دو عنصر طبيعي از آغاز با حركات خاص خود به گروهي بزرگ از بازنمايي هاي نمادين شكل دادند. ماه با چرخه تغيير شكل آرام خود ( كه به مرگي تدريجي مي ماند ) از هلال به بدر و بر عكس و خورشيد با چرخه يكسان خود از طلوع به غروب و طلوع مجدد، عوامل موثري براي نشانه گذاري زمان و تقدس دادن به آن بوده اند و متون مقدس به روشني بر اين خاصيت انگشت گذاشته اند. در قرآن مجيد سوره يونس ايه 5، مي خوانيم : اوست كسي كه خورشيد را روشن و ماه را تابان كرد براي آن ( ماه ) منزل هايي معين كرد تا شماره سال ها و حساب ( زندگي خود ) را بدانيد و در سوره اسراء آيه 12 و شب و روز را دو پديده قرار داديم و آن گاه پديده شب را محو و پديده روز را روشن گردانديم تا شمار سال ها و حساب ( هر چيز ) را بدانيد ... در سوره انعام آيه 96، ستارگان داراي همين كاركرد شناخته شده اند. در عهد عتيق ( سفر پيدايش ، باب اول ، 14 ) ستارگان عناصري براي نشانه گذاري زمان ها اعلام مي شوند و درم مزامير داود ( 19:104 ) ماه و آفتاب اين وظيفه را بر عهده دارند.

به اين ترتيب به زودي ماه و خورشيد دو گونه تقويم مهي( قمري ) و خورشيدي ( شمسي ) را به وجود آوردند كه از اين دو، تقويم مهي، تقويمي بيشتر آييني و مذهبي بود كه به ويژه در كشورهاي بدون فصول مشخص به كار مي آمد، و تقويم خورشيدي، تقويم كشاورزي ، اقتصادي و سياسي كه به ويژه در كشورهايي با فصول مشخص نقش اساسي داشت. با اين وجود تقريبا" در بيشتر فرهنگ ها رابطه نشانه گذاري زمان در ابتدا ميان ماه و واحدهاي زمان به وجود آمد. نزديكي يا يكسان بودن دو واژه ماه به معني كره ماه و ماه به معني جزيي از سال چه در فارسي چه درانگليسي ( Moon

Month) چه در آلماني der) (Monat

der Mondاز اين لحاظ گوياست.

جشن هاي سال نو


55

تقويم هاي شمسي، با نشانه گذاري واحد بزرگ سال، از ابتدا يك چرخه سياسي را كه مبناي آن چهار فصل است، آغاز مي كنند. اين نشانه گذاري از آن رو مشخصه سياسي به خود مي گيرد كه ميتواند بر مفهوم تجديد آفرينش انطباق يابد و اين تجديد خود را در مفهوم ( جشن ) به طور عام و در ( جشن هاي سال نو ) به طور خاص متبلور مي سازد.

اما ابتدا بايد بر اين نكته تاكيد كنيم كه در اسطوره شناسي سياسي، همواره شاهد آن هستيم كه به وجود آمدن يك قدرت سياسي شكلي نمادين است كه گذار از هاويه ( Chaos) يعني حالت پيشاني و هرج مرج پيش از آفرينش، را به نظم كيهاني ( Cosmos) باز مي نمايد. اين چرخه كه در برخي از اديان مفهوم آفرينش از نيستي ( ex nihili ) را در بردارد و. با يك چرخه فرجام شناختي ( eschatologic) تكميل مي شود كه در آن يك حالت آرماني نخستين با دخالت يك عنصر شيطاني ( اغلب در قالب يك موجود شياد tricksterيعني عنصر خرابكاري چون مار اغواگر آدم و حوا ) بار ديگر به حالتي رنج آور سقوط ( هبوط ) مي كند مه در آن با نوعي حاكميت هاويه روبه روئيم و سرانجام به يك حالت آرماني ديگر مي رسد كه در فرجام به وجود مي آيد. جشن ها در حقيقت در پي تثبيت و ياد آوري سه عنصر هستند: اصليت انسان ( بهشت گمشده ) هويت انسان ( جهان كنوني ) و سرنوشت آتي انسان ( بهشت آرماني) . از اين رو جشن را بايد به معنايي تمريني براي دستيابي به آرمان هاي آتي شمرد. گويي در جشن انسان ها از فشار و رنج موقعيت هبوط آزاد مي شوند و براي زماني محدود به بهشت آرماني دست مي يابند.


56

رابطه ميان جشن ( Feast) و ممنوعيت هايي نظير روزه داري ( Fast) روشن است. جشن هاي عموما" پس از دوره هاي ممنوعيت به وجود مي آيند و به آن حالت پايان مي دهند. ممنوعيت معني كمبود و نبود را در خود دارد، يعني بسته بودن و اسارت را در حاليكه جشن مفهوم فراواني، هستي باز بودن و آزادي را در خود جمع مي كند . واژه معروف كارناوال ( Carnavale) كه در زبان ما نيز وارد شده است از ريشه لاتين carne levareيعني خوردن ( برداشتن ) گوشت است كه اشاره به جشن پايان گرفتن روزه مسيحايي ( Carene) و ممنوعيت خوردن گوشت در آن دارد. اغلب جشن هاي گذار يعني تولد، بلوغ، ازدواج و مرگ گوياي همين عبور از يك حالت بسته به حالتي باز، از انقباض به انبساط از تنگي به گشادگي هستند. تبلور اين رهايي يافتن به صورت رفتارهاي مبالغه آميز ( افراط در خوردن و نوشيدن ) يا معصيت آلود ( بي بند و باري هاي جنسي ) در گروهي از فرهنگ ها به چشم مي خورد كه اين امر خود استفاده از آرايش هاي تند، نقاب ها و تغيير شكل دادن ها را نيز در اين جشن ها توجيه مي كند.

به هر رو، تجديد آفرينش در گروهي از جشن ها به آنها باري مقدس مي دهد. هنوز در زبان انگليسي به جشن holidayيعني روز مقدس گفته مي شود. تقدس جشن ها در خود معنايي ضد شيطاني را نيز حمل مي كند : شياطين دشمنان شادي و شادماني و در پي برانداختن جشن ها هستند از اين ور بسياري از جشن ها نظير جشن سال نو مسيحيان جشن سال تو چيني، و چهارشنبه سوري در جشن سال نو ايراني در خود مناسكي دارند كه به ترساندن بيرون راندن و دور كردن شياطين اختصاص دارند. ايجاد سر و صدا و روشن كردن آتش بري راندن شيطان ها ، احتمالا" ريشه در دوران زندگي انسان هاي شكارچي پيش از عصر كشاورزي دارد.

اما به جز اين مفهوم نمادين جشن ها، كه همواره آفرينش را تجديد و اميد به فرجام و دست يافتن دوباره به بهشت گمشده را ايجاد مي كنند. جشن ها به ويژه جشن هاي سال نو معنايي سياسي را نيز درخود دارند. ميرچياالياده در مطالعات خود مثال هاي زيادي از انطباق عمل تاسيس سياسي و آفرينش جهان مي آورد. مثلا"در فيجي مراسم بر تخت نشستن پادشاه آفرينش جهان يا آفرينش زمين ناميده مي شود. در هند همين مراسم rajasuyaبه معني بازآفريني جهان است و در مصر بر تخت نشستن فرعون جديد معناي آفرينش عصري نو كه پس از گسست و از ميان رفتن هماهنگي ميان جامعه و طبيعت به وجود مي ايد را مي داده است.

جشن هاي سال نو گونه اي از نشانه گذاري زماني هستند كه نقش ثبيت كننده حافظه را دارند و اين تثبيت در گروهي از اين جشن ها در حوزه سياسي انجام مي گيرد. سال، نوعي نشانه گذاري زماني است كه در گونه چرخه را بانمايي مي كند نخست چرخه طبيعي فصل ها را كه در تمدن هاي كشاورزي معنايي كامل مي يابد. باز آفريني جهان در اينجا در باز آفريني و باروري موجودات طبيعي ( گياهان و دام ها ) به طور دايم خود را ذهن انسان متبلور مي كند به گونه اي كه مفهوم سال در بعضي از فرهنگ ها با مفهوم جهان يكي است .


57

اما در كنار اين چرخه طبيعي، ما با يك چرخه سياسي نيز روبه رو هستيم كه در آن قدرت سياسي در جشن سال نو بايد خود را بار ديگر تجديد و تثبيت كند.

در اين مفهوم آفرينش به معناي ظهور قدرت سياسي گرفته مي شود كه در آن يك رابطه حاكميت ميان حاكم و حكومت شوندگان به وجود مي آيد. دو گونه رفتار اسطوره اي در اينجا قابل مشاهده است: اطاعت و فرمانبرداري يا طغيان و نافرماني در اسطوره هاي آفرينش يهودي – مسيحي و اسلامي ، نقش مخرب شياد در عمل نافرماني ( طغيان ‌ طاغوت ) ظهور مي كند كه به سقوط انسان از بهشت گمشده به سرنوشت زميني مي انجامد. از اين رو در انديشه اسطوره سياسي، اطاعت رفتاري است كه به تثبيت آفرينيش مي انجامد و نافرماني حركتي كه به تخريب آن مي رسد . جشن هاي سال نو در واقع بايد عمل اطاعت را به صورتي نمادين و عمومي به نمايش گذارند. از اين رو در اين جشن ها بايد بر دو رابطه و يك شكل تاكيد نمود دو رابط، يكي با نقطه آغاز آفرينش و ديگري با نطقه غايت فرجام است و شكل جشن سال نو در نمايشي است كه در حقيقت بازنمايي آن دو رابطه را در قالب يك درام نماين به انجام مي رساند.

نوروز

جشن سال نو ايراني از اين لحاظ مكاني برجسته دارد. اين جشن تداومي چند هزار ساله داشته و سر تاسر حيات پر مخاطره ايران را طي نموده است. به باور ما، در واقع تبلوري است از ايده سياسي ايراني، همان ايده اي كه توانسته است در طول سه هزاره با قدرتي شگفت انگيز يك پيوستگي فرهنگي را در حوزه تمدن ايراني حفظ كند، همان ايده اي كه فرهنگ هاي بي شماري را درون خود جذب كرده و تاليف هايي تحسين بر انگيز در زمينه هاي ديني سياسي و اجتماعي ارايه داده است.


58

تقويم ايراني ظاهرا" از قديمي ترين اعصار يعني پيش از عهد زرتشت با هندوان مشترك بوده است. مري بويس در اين باره مي نويسد در ايران عصر كافران، گاهشماري مذهبي رواج داشت كه ظاهرا" قدمت آن به روزگار هندو ايرانيان مي رسيد. از قرار معلوم هندوان و ايرانيان گاهشماري مذهبي مشتركي داشتند كه سال آن 360 روز بوده از دوازده ماه و هر ماه سي روز تشكيل مي شده . اين گاهشماري هنوز در هندوستان مورد استفاده بر همنان بوده و آن را سال سوانا Savanaمي خونند. زيرا فشرده گرفتن موسمي از نوشابه سوما با آن تنظيم مي شود توجه داشته باشيم كه سوما هندو در انطباق تقريبا" كامل با هوم زرتشتي قرار دارد كه فشردن آن با پاداش بزرگ اهورايي همراه بوده است. ويوهونت پدر جمشيد ( يم يا يمه ) نخستين انساني بود كه هوم را آماده ساخت و پاداش او تولد يافتن جمشيد بود كه مي دانيم نقشي اساسي در اسطوره شناسي نوروز دارد.

ايرانيان از قديمي ترين ايام، تمدني كشاورزي داشتند كه دو جشن مهم اعتدال بهاري و پاييزي را برگزار مي كردند. جشن اعتدال پاييزي به ايزد تعلق داشت و از اين رو ابتدا ميتراگان و سپس مهرگان خوانده شد و جشن اعتدال بهاري، نوروز. اين دو جشن در كنار شش جشن فصلي ياگاهنباران قرار مي گيرند، اما از اين جشن هاي ششگانه جدا شده و داراي ارتباطي تنگاتنگ با يكديگر هستند كه به خصلت سياسي آنها مربوط مي شود. رابطه ميان اين دو جشن نوروز و مهرگان ساختار چرخه تفكر سياسي فرجام شناسانه ايراني را تاييد مي كند. م . موله اين دو جشن را داري ارزشي سياسي و دو مرحله اساطيري استقرار پادشاهي ايران مي داند. نوروز در مرحله نخست قرار مي گيرد. جمشيد شهرياري آرماني است يا سر نمونه اي ( Archetype) از شهر ياران ايراني. او با بر تخت نشستن خود، در نوروز تاسيس كننده ايده سياسي ايراني به شماره مي آيد. سقوط جمشيد به دست اژي دهاك ( ضحاك ) حاكميت ايراني را از ميان مي برد. اما در مرحله ي دوم فريدون در روز مهرگان بار ديگر آن حاكميت را بر قرار مي سازد.

نوروز بنابر شواهد تاريخي، جشني بوده كه به عنوان جشن اعتدال بهاري از بين النهرين به ايران نفوذ كرده است . اما اين جشن در ايران بنا بر نيازهاي اسطوره شناسي سياسي ايراني بازسازي شده است. در اين بازسازي نوروز با دو نقطه اساسي در چرخه اسطوره اي ايراني در رابطه اي تنگاتنگ قرار مي گيرد. نقطه آفرينش و نقطه فرجام عامل اين ارتباط رپيثوين ( Rapithwin) يا سرور آفتاب نيمروز و جهت اهورايي جنوب است.


59

مي دانيم كه رپيثوين نمادي از حالت آرماني ابتدايي و فرجامين است. در بندهش مي خوانيم كه پيش از آنكه اهريمن به جهان اهورايي يورش برد ( هميشه نيمروز بود كه ربيهوين است ) ثابت بودن خورشيد در نقطه نيم روز نشانه اي روشن از حالت آرماني است كه با يورش اهريمني و به وجود آمدن حالت آميختگي بر هم مي خورد. از اين زمان، حركت خورشيد در طول چرخه اي شبانه روزي انجام مي گيرد كه سمبوليسم نبرد اهريمن و اهورا را در خود دارد. جهان در نقطه رپيثوين در اوج حاكميت اهورايي است. در اينجا اطاعت در شكل مطلق آن وجود دارد اما با خروج خورشيد از اين حالت، حركت به سوي آميزشي هر چه بيشتر با حالت اهريمني آغاز مي گردد به نحوي كه در نيم شب جهان در اوج حاكميت اهريمني است. در اين هنگام اطاعت در حداقل و نافرماني در بالاترين حد آن وجود دارد. اما باز حركت ادامه مي يابد و از اين گاه نيروهاي اهورايي غلبه خود را بر نيروهاي اهريمني وارده كرده و جهان را بار ديگر به حالت رپيثوين هدايت مي كنند. اين چرخه نمادي كوتاه از سمبوليسم هزاره هاي مزدايي و گوياي گذار از حالت جدايي مطلق به حالت آميختگي و سرانجام دستيابي دوباره به حالت جدايي مطلق به شمار مي آيد.

رپيثوين در عين حال، عامل پيوند نوروز به فرجام نيز هست. در اسطوره شناسي مزدايي فرجام يا دستيابي انسان ها به حالت جدايي مطلق دو اصل نيكي و بدي. در فرايند فرشكرد يا نوسازي و تطهير جهان صورت مي گيرد كه داراي نشانه هايي طبيعي و سياسي است. هر دو گروه اين نشانه ها در پيروي از منطق دو گرا ( Dualist) ي مزدايي داراي دو جنبه مثبت و منفي هستند . نشانه هاي طبيعي را ظهور مصيبت هاي بزرگ طبيعي در پايان هر يك از سه هزاره آخر در عمر گيتي ( از مجموع دوازده هزاره زمان كرانمند) مشاهده مي كنيم كه باران سيل آميز مهيب تريم شكل آنها هستند. اما در كنار اين مصيبت ها رپيثوين تبلوري طبيعي از نزديكي فرجام است، زيرا در هر يك از اين سه هزاره به تثبيت هر چه طولاني تر خورشيد ( آتش ) در نيمروز مي انجامد و در نتيجه به ترتيب با تثبيت ده روزه، بيست روزه و سي روزه در سه دوره اوشيدر، اوشيدر ماه و سوشيانس، سه پسر موعود زرتشت پيامبر رو به رو مي گرديم. اين سه پسر كه هر يك از نطفه زرتشت كه در اعماق درياچه كيانيسه نهفته است و يكي از دختران باكره اي را كه در نوروز و مهرگان در آن شنا مي كنند بارور خواهد كرد، زاده خواهند شد، خود نشانه هاي سياسي فرجام هستند.


60

نتيجه آنكه نوروز را در واقع بايد تمريني عمومي از روز فرجام دانست. در مفهوم تمرين دو عنصر اساسي به چشم مي خورند. در مرحله نخست عنصر نمايش يا Theatraliteامر سياسي كه خود مقدمه اي است براي مرحله دوم يعني سمبوليسم سياسي اطاعت كه در اين مجموعه نمايشي با مراسم و ادابي خاص همراه است. در بحث نمايش سياسي ژرژ بلانديه مردم شناس فرانسوي ديدگاهي ويژه را به ميان مي كشد. از نظرگاه او اصل اساسي سياست در قدرت است و قدرت در نهايت تنها يك شكل ظريف از نوعي بازي در اماتيك ( نمايشي ) حساس است يا يك نمايش سالاري جهانشمول . انسان ها براي دستيابي به قدرت و سپس براي حفظ آن همواره در پي آن هستند كه از تمامي نمادها، نشانه ها، اساطير، مناسك و آداب و رسوم به سود خود استفاده كنند. البته ايفاي نقش ها در يك درام بزرگ سياسي در بسياري موارد و به ويژه در تمدن ها و فرهنگ هاي باستاني به صورتي ناخودآگاه انجام مي گيرد. نقش ها در واقع در كنشي متقابل كه از سوي فرهنگ غالب تعيين شده است دائما" يكديگر را تجديد و بازسازي مي كنند صحنه نمايش، عرصه هاي اجتماعي است كه درون آن بعضي از فضاها به طور خاص ارزش بالاي سياسي پيدا مي كنندو در نتيجه هماهنگونه كه ميتوان از تقديس يافتن اشياء و اماكني مذهبي سخن گفت، گروهي از اشياء، مكان ها ، رفتارها ، باورها و نمادها و ... نيز به شدت رنگ سياسي مي گيرند و وارد بازي نمايش سياسي مي گيردند. بنابر اين به عقيده بلانديه هر گاه به سراغ مطالعه و تحليل يك حوزه سياسي مي رويم بايد در پي يافتن و تحليل لااقل يك صحنه يك صحنه پردازي، گروهي از بازيگران و همچون در هر نمايشي در جستجوي يافتن كارگردان، صحنه پرداز و طبعا" تماشاچيان باشيم . از اين رو عبارت هنر سياست چندان دور از منطق نمي نمايد.

سخن گفتن از هنر بحث زيباشناسي را به ميان مي كشد و از اين رو مي توان با چنين تعبيري به زيباشناسي امر سياسي بار سنگيني از مفاهيم داد. در موضوع مورد بررسي ما، هدف از صحنه پردازي ايجاد اطاعت نسبت به يك نظام سياسي است كه شهريار در قلب آن قرار گرفته است. نمايش براي آنكه اطاعت نسبت به شهريار يا به تعبيري نسبت به عمل آفرينش جهان را به اثبات برساند فرايندي ايجاد مي كند كه در آن بايد به تاليف عمومي و پيچيده از نشانه گذاري هاي فضايي زماني انجام گيرد. نمايش نياز به يك صحنه تزيين شده و بازيگراني دارد كه رابطه حاكميت را تثبيت نمايند. صحنه نمايش در نوروز تخت جمشيد است كه اين جشن را به يك درام بزرگ سياسي تبديل مي كند.

جان هينلز در كتاب شناخت اساطير ايران مي نويسد: از كاخ تخت جمشيد بندرت استفاده مي شده و در ميان آثار بازمانده از آن چيزي كه دلالت بر اين داشته باشد كه مركزي براي مقاصد اداري بوده باشد اندك است يا اصلا" وجود ندارد. به نظر مي رسد كه تخت جمشيد مركز اجراي آيين ها بوده است يعني صحنه اجراي جشن سالانه كه ملت هاي امپراطوري هخامنشي در آن گرد مي آمدند تا ديون خود را بپردازند و وفاداري خود را به شاه شاهان نشان بدهند. هيات هاي نمايندگي دسته جمعي از پلكان كه طوري ساخته شده است. كه مي شد با اسب از آن بالا رفت، از ميان دروازه هاي كاخ و از كنار ديوارهاي كنگره دار – كه گفته اند نمادي از كوه مقدس اند – مي گذشتند و به كاخ صد ستون داخل مي شدند. حركت اين دسته ها فقط نمايش هاي خود نمايانه ثروت نبود بلكه نمايش هايي بود در برابر خداي باروري اين سرزمين

مري بويس نيز اين

توضيح


61

را كمابيش منطقي مي يابد و درباره تخت جمشيد مي نويسد: مشخصات گوناگون بناها و تنديس ها پاره اي از پژوهشگران را بر آن داشته كه تصور كنند تخت جمشيدشهري مقدس بوده و مجموعه ساختمان هاي صفه نظام آييني سال نوست كه در سنگ تجسم و عينيت داده شده ... و تمام تخت جمشيد دعايي مفصل و طولاني است كه در زبان سنگ ادا شده و نوعي روياي هخامنشي است از روز نو و زندگي نو كه در سنگ به يادگار گذاشته شده است.

بازيگراني كه بر اين صحنه قدم مي گذارند نمايندگان عموم مرم و مقامات سلسله مراتب سياسي كشور هستند كه در دو تقسيم بندي نوروز كوچك يا عام از روز نخست تا روز پنجم و نوروز بزرگ از روز ششم ( روز خرداد ماه فروردين ) با پادشاه بيعت كرده و با اهداء هداياي خود اطاعت نسبت به قدرت حاكم و مشروعيت آن را تثبيت مي كنند.

بر اين نكته تاكيد كنيم كه نبايد تصور كرد حاكميت لزوما" به معناي تثبيت سلطنت اين يا آن شهريار بوده است شهريار با پادشاه در اينجا در واقع به مثابه نماينده حاكميت يك نظام و يك ايده سياسي در ميدان و صحنه نمايش قدم مي گذارد. اسكندر، فاتح مقدوني ايران هخامنشي برغم تسخير كشور هرگز نتوانست مراسم نوروزي را رهبري كند، زيرا روحانيون ايراني هر چند سلطه او را بر خاك ايران مي پذيرفتند به هيچ رو حاضر نبودند رهبري او را بر نوروز يعني بر ( تمرين ) آفرينش و فرجام يعني بر ايده و نظام سياسي ايران بپذيرند. و در اين رابطه حتي اين فرضيه مطرح شده كه اين امر سبب ترغيب و مترصد كردن هر چه بيشتر اسكندر به آتش زدن تخت جمشيد بوده است كه البته دليل اصلي آن انتقام از عمل آتش سوزي خشايارشا در يونان شمرده شده است.

نوروز در مراسم جانبي خود حتي در خارج از حوزه سياسي ايده آفرينش و فرجام را با مناسك عمومي نوسازي و تطهير به نمايش مي گذارد. سفره هاي هفت سين با رقم هفت گوياي هفت امشاسپندان مزدايي هستند كه خانواده ها را بر گرد خود آورده و در دوايري متحدالمركز مشروعيت نظام خويشاوندي را بر پايه اطاعت از پايين به بالا و از پيرامون به مركز ( به گرد بزرگ خانواده ) تضمين مي كرده اند و به اين ترتيب مي توانسته اند انسجام فرهنگي سياسي لازم براي تداوم جامعه را بر غم تمامي سختي ها و مصايب طولاني ممكن سازند.


62

از اين رو نوروز را بايد جشني دانست كه همواره سياسي بوده و سياسي باقي مانده است و دقيقا" به همين دليل معني واقعي كلمه مي تواند تبلوري از يك جشن ملي باشد. با ورود اسلام به ايران، هر چه خلفاي عرب در آغاز به سياست هاي نژاد پرستانه خود تلاش كردند نوروز را به بوته فراموشي سپرند اما به سرعت دريافتند كه چنين كاري ممكن نيست خلفاي اموي، بسيار زودتر از آنچه تصور مي شد و البته بيشتر به دلايل اقتصادي مراسم نوروز را تجديد كردند تا هداياي نوروزي را به صورت نوعي خراج مضاعف دريافت كنند آنها همچون دوران ساساني رسم گشودن دفاتر و اخذ ماليات سها رابه اين زمان منتقل كردند، هر چند كه تا مدت ها و پيش از تثبيت تقويم جلالي به دليل ناديده گرفتن كبيسه با جا به جايي نوروز مشكلات متعددي در اين زمينه متوجه كشاورزان مي شد. اما با ورود گسترده عناصر فرهنگ ايراني در داخل حوزه تمدن اسلامي كه نخست از طريق خاندان عباسي توانست بار ديگر به عنوان يك محور اسطوره اي قدرتمند سياسي كه حامل معناي ايرانيت باشد تجديد گردد و درتركيبي كه ميان تعلقات ديني اسلامي و فرهنگ ايراني پديد آمد نوروز به جشني تبديل شد كه درون خود دو عنصر ايرانيت و اسلاميت را تركيب نموده و از آن دو، محوري اساسي براي حفظ هويت ملي ساخت كه از همين رو اين جشن را به يكي از بزرگترين رويدادهاي تقويم سالانه كشور و مردم ما بدل ساخته است.